خاورشناسی

نوشته‌ها

پژوهش هاى خاورشناسان درباره نهج البلاغه-

اشاره:

نهج البلاغه که مجموعه‌اى است از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان قصار امیرالمؤمنین على(ع) یکى از مهم‌ترین کتب ادب عربى و سمبل فصاحت و بلاغت در آن زبان شمرده مى‌شود. این کتاب، از دیر باز، مورد توجه عالمان و ادیبان مسلمان واقع شده و سهم فراوانى از پژوهش‌هاى خاورشناسان غربى را نیز به خود اختصاص داده است. شناخت پژوهش‌هاى غربیان درباره آن را مى‌توان عاملى مهم در شناسایى جریان شیعه‌پژوهى و مطالعات عرب‌شناسان غربى دانست. بررسى مراحل، علل و دستاوردهاى پژوهش‌هاى خاورشناسان، از مسائل مهم مطرح شده در این مقاله است.(۱)

اهمیت و جایگاه نهج البلاغه

نهج البلاغه یا راه رسا سخن راندن، دایره المعارفى است از فرهنگ اسلامى که در آن مباحثى چون خداشناسى، جهان فرشتگان، پیدایى جهان، طبیعت انسان، امت ها و حکومت هاى نیک کردار یا ستمکار وجود دارد.(۳) سخنان على (ع) در طرح این نوع مباحث با زبان موعظه، هر پدیده محسوس یا معقولى را بسیار روشن و قابل درک پیش چشم خواننده قرار مى دهد. آن گاه، آرام آرام خواننده را با خود به سرمنزلى مى رساند که همان درگاه خداوند و آستان پروردگار باشد.(۴) این کتاب از دیرباز مورد توجه مسلمانان بوده است؛ علاوه بر شیعیان – که آن را پس از قرآن کریم، بزرگ ترین دستور زندگى مادى و معنوى و والاترین کتاب رهایى بخش دانسته و دستورات معنوى و حکومتى آن را بزرگ ترین راه نجات تلقى کرده اند -(۵) بزرگان اهل سنت هم آن را بسیار ستوده اند. با بررسى خطبه ها و رساله هاى ادیبان و علماى عرب و بلکه اشعار شاعران عربى پس از اسلام، خواهیم دید کمتر شاعر و ادیبى از سخنان علی(ع) معنایى را نگرفته و یا کلام وى را در نوشته و سروه خویش تضمین نکرده باشد.(۶) مترسّلان عربى چون عبدالحمید بن یحیى عامرى (م۱۳۲ق)، جاحظ (م۲۵۵ق) و ابن نباته (م۳۷۴ق) نیز براى مشق فصاحت و بلاغت در آن نگریسته و فقره هایش را به کار برده اند و این کار را به دیگران نیز توصیه کرده اند.(۷)

مطالعات غربیان در باب شیعه

غربیان در نقطه آغازین برخورد و آشنایى با مسلمانان (جنگ هاى صلیبی) بیشتر با فاطمیان در تماس بوده و یا آن که آگاهى هاى اندک خویش را درباره اسلام، از حشّاشین (اسماعیلیه)(۸) کسب مى کردند.(۹) در این دوران سرشار از آگاهى هاى اندک و ناکافى از اسلام،(۱۰) تصورات آنها از شیعه به مراتب کم تر و نادرست بود.(۱۱) ویلیام صورى،(۱۲) رئیس اسقفان شهر صور در این ایام، یکى از قدیمى ترین نویسندگان غربى است که براى نخستین بار در نوشته خود به شیعه اشاره مى کند و به گمان خود، تفاوت آن را با اسلام سنى بیان مى دارد، اما حقیقت، آن است که او از شیعه به نادرستى و تنها بدان جهت که تعالیمش شبیه آیین وى است، یاد مى کند(۱۳) ویلیام (و نویسندگان پیروش) معتقد بودند جبرییل (ع) در ابلاغ وحى به على (ع) خطا کرده و به اشتباه، به پیامبر (ع) ابلاغ وحى نموده است،(۱۴)و(۱۵) ولى چه جاى تعجب وقتى منبع آگاهى هاى امثال ویلیام از شیعه، سخنان افرادى چون شیخ الجبل، رئیس حشاشین (اسماعیله) شام باشد.(۱۶)

این گونه خطاها در آثار دیگر نویسندگان عصر صلیبى چون ژاک دو ویتری(۱۷) اسقف منطقه عکا نیز به چشم مى خورد؛ ژاک با وجود آگاهى هاى بیشتر از اسلام، اطلاعاتى ناچیز و نادرست در باب شیعه از ویلیام صورى اخذ و ارائه مى کند؛(۱۸) چنان که جوین ویل(۱۹)، تریپولی(۲۰) و ریکولدو دامونت کروس(۲۱) نیز تحت تأثیر ویلیام، چنین ادعایى را ابراز مى کردند.(۲۲)

کم اطلاعى و ناآگاهى نسبت به شیعه و معرفى نادرست آن از سوى غربیان تنها، به دوران نبردهاى صلیبى اختصاص نداشت و حتى تا زمان هاى بعد نیز ادامه یافت(۲۳). البته بحث از زمینه ها، علل و روند خاص مطالعات شیعى غربیان بسیار گسترده است(۲۴)، لیکن در تمامى مطالعات و معرفى هاى هرچند نادرست و محرف از شیعه، ملاحظه مى شود موضوعى که توجه غربیان را بیشتر به خود جلب کرده، على بن ابى طالب (ع) است که در اکثر جاهایى که سخنى از شیعه به میان مى آید، نام ایشان ذکر مى گردد.

علل توجه غربیان به على (ع) در قرون وسطى

علاوه بر معرفى محرّف على (ع) در برخى کتب لاتینی(۲۵) و تکرار آنها در دوره هاى معاصر(۲۶) غربیان به دلایلى دیگر نیز به على (ع) و مباحث و مسائل مربوط به وى توجه کرده اند. چنان که مى دانیم یکى از عناصر مهم شرکت کننده در جنک صلیبى اول، شوالیه هاى (جوانمردان) مسیحى بودند که طبق آگاهى هایى که درباره على (ع) و شخصیت وى کسب کرده بودند، مى پنداشتند بهترین شوالیه و ارزنده ترین خلفاى راشد، على (ع) است.(۲۷) این مسائل باعث شد شخصیت، آراء و احیاناً آثار ایشان از همان ابتدا مورد توجه غربیان درگیر و مواجه با اسلام و مسلمین قرار گیرد و زمینه ایجاد ادبیاتى گسترده را در باب حضرت و مسائل مربوط به ایشان فراهم آورد. در این نوشتار، به بخشى از آن آثارى که درباره نهج البلاغه شکل گرفته است، اشاره مى کنیم.

آغاز فعالیت هاى علمى غربیان درباره نهج البلاغه

همان گونه که پیشتر آمد، نهج البلاغه از دیر باز مورد توجه ادباى مسلمان بوده و ایشان پیوسته به تلخیص، شرح و تأثیرپذیرى از آن مشغول بوده اند(۲۸)و(۲۹) از سوى دیگر، یکى از نخستین گام هاى غربیان در مطالعات اسلامى، ترجمه آثار اسلامى و شرقى بود.(۳۰) از این رو، طى قرون ۱۵ و ۱۶ میلادى – که مصادف با آغاز مطالعات جدى اسلامى در غرب است – برخى از مشاهیر خاورشناسان، چون سیلوستر دو ساسی(۳۱) (بعدها ساسی) – که از جمله مهم ترین عربى دانان غربى محسوب مى شدند – به متون برجسته ادب عربى علاقه مند شدند که نهج البلاغه از مهم ترین آنها بود.(۳۲)

در این دوران، مهم ترین علت توجه خاورشناسان به نهج البلاغه، اهمیت ادبى آن بود و طبعاً براى تعلیم و تعلم زبان عربى، آنها ناگزیر از یادگیرى مهم ترین نصوص ادب عربى بودند که نهج البلاغه در زمره آنها بود.(۳۳) کارل بروکلمان – که اشعار و حکم على (ع) را اساساً تحت عنوان غیر منصفانه «ادبیات منحول علوی» آورده است،(۳۴) آغاز ترجمه و نشر آثار و اشعار منسوب به على (ع) را به لاتینى در قرن پانزدهم میلادى مى داند.(۳۵) اما این آغاز راه بود و در قرون بعد، فعالیت هاى غربیان در این زمینه رشد کمى و کیفى یافت؛ براى نمونه در سال ۱۶۲۹م، کتابى به نام شذرات الأدب من کلام العرب در لیدن منتشر شد که همراه لامیه العجم طغرایى و خطبه اى از ابوعلى سینا، ترجمه برخى حکم على (ع) را نیز به همراه داشت.(۳۶) در سال ۱۸۰۶م، نیز فلایشر،(۳۷) خاورشناس و عرب شناس شهیر آلمانى، کتابى حاوى برگزیده هاى ادب عربى را به نام نثر اللئالى، به آلمانى ترجمه و منتشر ساخت.(۳۸) وى همچنین به سال ۱۸۳۷م، حکم صدگانه على (ع)، جمع آورى شده توسط رشیدالدین وطواط، را با حواشى و تعلیقات، به آلمانى ترجمه و در لایپزیک منتشر ساخت؛(۳۹) چنان که سیمون اوکلى،(۴۰) در کتاب تاریخ سارازن ها(۴۱) نیز به نقل و ترجمه انگلیسى ۱۶۹ مورد از کلمات حکیمانه على (ع) پرداخته است.(۴۲)

این نهضت ترجمه اى بعدها نیز تداوم یافت؛ به عنوان نمونه ویلیام یول(۴۳)، خاورشناس و عرب شناس انگلیسى در سال ۱۸۳۲م، به ترجمه انگلیسى صد کلمه مولاى متقیان امیرمؤمنان (تهران ۱۳۰۴) – که احتمالاً روایت فارسى مجموعه رشیدالدین وطواط در قرن ششم است – پرداخته و آن را در ادینبورو منتشر ساخته است.(۴۴) و(۴۵) با این همه، توجه به این متن برجسته ادبى تنها اختصاص به خاورشناسان و متخصصان ادب عرب متقدم نداشته و بعدها نیز خاورشناسانى شهیر و دوران ساز چون ایگناتس گلدتسهیر(۴۶)، تئودور نولدکه(۴۷) و کرنکو(۴۸) هم انتشارات و پژوهش هایى را، هر چند اندک، در باب سخنان على (ع) به سامان رساندند که باعث توجه بیشتر جریان خاورشناسى به نهج البلاغه گردید.(۴۹)

اما با وجود رو به رشد بودن روند پژوهش ها و ترجمه هاى خاورشناسان از نهج البلاغه، نوعى اعوجاج در درک و شناخت ایشان نسبت به نهج البلاغه و على (ع) در حال پیدایش بود؛ براى نمونه محققى چون دوسلان با استفاده از یک نسخه خطى از نهج البلاغه – که نام گردآورنده آن در پایان، مرتضى ذکر شده بود – چنین نتیجه گرفته بود که مدون نهج البلاغه، شریف مرتضى است و نه رضی؛(۵۰) غافل از آن که مرتضى، لقب على (ع) نیز بوده و دوسلان در کار پژوهش خویش بسیار به خطا رفته است.(۵۱) حتى محققانى نامدار و عربى دان چون گلدتسهیر، نولدکه و بروکلمان، میان نهج البلاغه و صحیفه سجادیه خلط کرده، به اظهار نظرهایى عجیب در این باب پرداخته اند.(۵۲) اگر بگوییم این نوع خلط ها در زمان گلدتسهیر و نولدکه – که امکانات پژوهشى اندکى در اختیار داشته اند – قابل درک است؛ (۵۳) براى اظهار نظرهاى بروکلمان و تکرار سخنان اسلاف خاورشناسش جاى هیچ توجهى باقى نمى ماند؛(۵۴) زیرا به گفته خود بروکلمان، وى نسخه هاى متعددى از نهج البلاغه و ترجمه هایى کامل یا ناقص از آن را در دسترس داشته است.(۵۵)

شاید بتوان گفت پژوهش جدى درباره نهج البلاغه و توجه به این متن ادبى عربى در قرن بیستم و با تلاش خاورشناسان و عرب شناسانى چون کلمان هوار،(۵۶) رژى بلاشر،(۵۷) عبدالجلیل و گیب(۵۸) – که بیشتر به حوزه خاورشناسى فرانسه تعلق دارند – پى ریزى شده است. یکى از آغازگران این جریان قرن بیستمى، کلمان هوار است. او براى نمونه در مقاله «نهج البلاغه» دایره المعارف مختصر اسلام،(۵۹) سخنانى بیان کرد که تا حد زیادى با آراى خاورشناسان پیش از او تفاوت داشت. هوار با نقل آراى شرقى ها، قضاوت هاى على (ع) را با قضاوت هاى داوود و سلیمان (ع) مقایسه مى کند و ستایش هاى شرقیان را نسبت به نهج البلاغه عنوان مى دارد.(۶۰) او به تلاش هاى رشیدالدین وطواط و ترجمه فلایشر از آن اشاره مى کند و اقدام فخرالدوله على بن حسین، وزیر سلاجقه روم (وزیر غیاث الدین کیخسرو سوم) در حک برخى کلمات حضرت بر دیوارهاى گوک مدرسه(۶۱) در سیواس آناتولى (سال ۶۷۰ق) یاد کرده، خود به نقل و بررسى آن دیوار نوشته ها مى پردازد.(۶۲) با این همه، او نیز نسبت به امثال گلدتسهیر و بروکلمان راهى به پیش نمى گشاید و نسبت جعلى و بدون تاریخ بودن کلمات (و اشعار) علی(ع) را تکرار مى کند.(۶۳)دیگر هم وطن او، رژى بلاشر با احتیاط کمترى وبا ارجاع به اثر ج. سلطانِ(۶۴) مسلمان، در کتاب تاریخ ادبیات عرب خود، ضمن بحث از فن خطبه در ادبیات منثور عربى،(۶۵) از خطبه هاى خلیفه راشد، علی(ع) و گردآورى آنها در نهج البلاغه سخن مى گوید.(۶۶) از نظر بلاشر، تکامل فن خطبه تحت تأثیر دین اسلام بوده است.(۶۷) اما او نیز از خطب نهج البلاغه، با صفت «منسوب» یاد مى کند(۶۸). دیگر مورخ فرانسوى نویس ادب عربى، م عبدالجلیل، نیز که تاریخ ادبیات عرب او به سال ۱۹۴۳م، در پاریس منتشر شد، در ابتدا نسبت به نثرهاى منسوب به صدر اسلام تردید کرده(۶۹) نوشته است:

شایسته است در مجموعه آثار ادبى منسوب به على (ع) بیشتر دقت کنیم.(۷۰)

چنان که وى دیوان حضرت را پرحجم و سخت مظنون خوانده، نهج البلاغه را نیز حداکثر منسوب به على (ع) مى نامد.(۷۱) با این حال، در ادامه مباحث عبدالجلیل، به تمایزاتى نسبت به پژوهش هاى جارى خاورشناسان نیز بر مى خوریم که به احتمال، در اثر مسلمان بودن و یا آشنا بودن وى با اسلام رخ داده است. تفاوت نخست، آن است که او بر خلاف عرف و عادت غربیان به تجزیه و تحلیل محتواى نهج البلاغه مى پردازد(۷۲) و در گام دوم نیز تصریح مى کند که هیچ دلیل قاطعى بر ناصحیح بودن کل مجموعه نهج البلاغه در دست نیست(۷۳) و این مطلبى است که تا پیش از او هیچ خاورشناسى آن را طرح نکرده بود. حتى عبدالجلیل به نوعى روش تحقیق درباره اصالت نهج البلاغه را نیز به خوانندگان و نسل هاى بعد عرضه مى دارد که:

شاید از طریق پژوهش دقیق امکان شناخت ناسره کتاب را بازیابیم و متون صحیح و کهنى را – که با زبانى پر استعاره و پرتوان، ویژگى هاى پیچیده و دردناک حیات على (ع) را نمایش مى دهد – استخراج کنیم.(۷۴)

البته عبدالجلیل تنها به ارائه این پیشنهاد ارزنده و در نوع خود کم نظیر، بسنده مى کند و اقدامى عملى در این زمینه انجام نمى دهد. شاید در پى این نوع فراخواندن ها بود که گیب، ضمن بحث از ادب عربى در عصر آل بویه، (۷۵) مدون اصلى نهج البلاغه را معین نکرده و آن را به شریف رضى و یا شریف مرتضى نسبت مى دهد؛(۷۶) گر چه او در باب استناد حقیقى و درست خطبه ها به حضرت و سجع زیبا و غیر متکلف نهج البلاغه – که وى آن را «شاهراه بلاغت» مى نامد – تردیدى روا نمى دارد(۷۷) و از شهرت فراوان آن در میان شیعیان و اهل سنت یاد مى کند.(۷۸) پس از ویرایش دوم کتاب گیب (۱۹۶۳م)، آهسته آهسته روند داورى ها درباره نهج البلاغه رو به بهبود گذارد؛ براى مثال مختارجبلى، نویسنده مسلمان مقاله «نهج البلاغه» در دایره المعارف اسلام لیدن (ویرایش دوم)- که نماینده رهیافت توصیفى اسلام شناسى در غرب است -(۷۹) نخستین بحث از اصالت نهج البلاغه را متعلق به ابن خلکان دانسته است، که ذهبى و دیگران بعدها آن را تکرار کرده اند.(۸۰) وى با رد نظر محققانى چون دوسلان و استناد به آثار مشاهیر خاورشناسان و نسخ خطى متعدد، اذعان مى دارد تمامى نسخ نهج البلاغه از آن على (ع) بوده و گردآورنده آن شریف رضى است.(۸۱)

جبلى على رغم به کار بردن کلمه «منسوب» براى نهج البلاغه على (ع)، با استعمال واژه «به طور سنتی» نشان مى دهد که روش خاورشناسان قرون ۱۸ و ۱۹م، مخدوش است.(۸۲)

او در میان استناد به پژوهش هاى خاورشناسان، به تحقیقات لور اوکسیا والگلیرى،(۸۳) خاورشناس شهیر ایتالیایى، توجه فراوانى دارد. جبلى به طور خاص، تحت تأثیر این سخن و اگلیرى است که بخش فراوانى از نهج البلاغه، بویژه بخش هاى تاریخى آن، به راستى از آن على (ع) است؛ اما اثبات اصالت مابقى آن با دشوارهایى روبه روست.(۸۴) در واقع، واگلیرى در مقاله مشهور خود درباره نهج البلاغه و گردآورنده آن شریف رضى، ضمن بحث از انتساب تدوین کتاب به رضى، عمده مطالب آن را هم از آن على (ع) مى داند؛ (۸۵) چنان که در برابر تردیدهاى ابن خلکان و مقلدان وی(۸۶) در تأیید اصالت بخش عمده اى از مجموعه، به منابع هم عصر ابن خلکان و پیش تر از او و نیز به منأبع محکم شیعه و سنى استناد مى کند.(۸۷) او همچنین در پاسخ به پرسش هاى خاورشناسان، از استدلال هاى محققانى چون ایوانف(۸۸) بهره مى جوید.(۸۹)

کلیفورد ادموند با سورث،(۹۰) خاورشناس کثیرالتألیف انگلیسى، در مقاله «نهج البلاغه «در دایره المعارف ادبیات عربی(۹۱)(۹۲)، فهرستوار به دستاوردهاى پژوهش هاى خاورشناسى درباره نهج البلاغه این چنین اشاره مى کند:

این کتاب مجموعه اى از خطبه ها، رسائل، عهود و حِکَم است که، «به طور سنتی»، به على (ع) نسبت داده مى شود و مسلمانان سبک فصیح و آراسته آن را یکى از آثار برجسته نثر عربى مى دانند.(۹۳)

وى سپس درباره مناقشه هاى بر سر اصالت کتاب مى گوید:

سبک بیشتر فقرات نهج، نشانگر نضج تعابیر، و عمق و پختگى کلمات آن است که براى دوره اى نزدیک به دوران تدوین قرآن، عجیب است.(۹۴)

آنگاه در ادامه، آراى شیعیان و بزرگان ادباى عرب را در تأیید اصالت کتاب مى آورد.(۹۵) اما با این که او مسأله تعیین میزان اصالت نهج البلاغه را لاینحل مى داند،(۹۶) از شهرت پژوهش هاى افرادى چون واگلیرى نیز غافل نمانده، معتقد است:

بى تردید، بخش هاى قابل ملاحظه اى از کتاب، بویژه بخش هاى تاریخى و خطب آن مى تواند از سوى خود على (ع) نگاشته شده باشد؛ زیرا در آن، عباراتى که اسناد یا سلسله ناقلانش به عصر حضرت باز مى گردد، موجود است.(۹۷)

البته نظر نهایى و بسیار عجیب باسورث آن است که مواد کتاب از آن على (ع) است، اما شکل و تحریر کنونى آن، احتمالاً به شریف رضى تعلق دارد.(۹۸)

ورود مسلمانان به عرصه نهج البلاغه پژوهى در غرب

پژوهش ها

برخى از مسلمانان در نیمه نخست قرن بیستم، زیر نظر خاورشناسان، تحصیل کرده و به شیوه ایشان در ادب عربى تحقیقاتى را انجام دادند. با این حال، علایق شرقى ایشان باعث شد دغدغه ها و مسائل مورد توجه خاورشناسان به شرقى هاى مسلمانِ در تماس با این نوع افراد نیز منتقل گردد؛ از جمله مهم ترین مسائل خاورشناسى درباره نهج البلاغه، بحث اصالت آن بود. از این رو، بسیارى از محققان مسلمان ساکن غرب یا شرق، متوجه چنین بحثى شده و باب تازه اى را در پژوهش هاى خویش گشودند. شاید تألیف آثارى چون استناد نهج البلاغه، (۹۹) مصادر نهج البلاغه و أسانیده(۱۰۰) و آثارى دیگر،(۱۰۱) حاصل این رویکرد محققان مسلمان باشد. بنابراین، مسأله اثبات اصالت نهج البلاغه بسیار مورد توجه محققان مسلمان ساکن و شاغل در اروپا و امریکا نیز قرار گرفت. مختار جبلى با استناد به نسخه هاى خطى فراوان و پژوهش هاى واگلیرى، کوشیده ایرادات خاورشناسانى چون کرنکو، دوسلان و گلدتسهیر را پاسخ گوید.(۱۰۲) بدین قرار، جبلى طى بحثى مفصل، با نقل از ادباى عرب و محققانى چون واگلیرى و نیز بررسى کامل سلسله ناقلان، بخش عمده کتاب را متعلق به امام على (ع) مى داند.(۱۰۳) حتى محققان مسلمان به تحلیل درونى، بیرونى، زبانى و محتوایى فقراتى از نهج البلاغه و تطبیق آن با دیگر متون نیز پرداخته اند؛(۱۰۴)براى نمونه، وداد القاضى، (۱۰۵) استاد کنونى دانشگاه شیکاگو، با نقد آراى محققانى چون گوستاو رشر(۱۰۶) و جرارد سالینگر،(۱۰۷) و پس از بررسى دقیق کتاب «الجهاد» دعائم الاسلام قاضى نعمان (نوشته در حدود ۳۴۷ق) نتیجه مى گیرد که در مطاوى کتاب «الجهاد» عهدى بیست صفحه اى وجود دارد که در سبک نگارش آن با دعائم الاسلام متفاوت است.(۱۰۸) وى در اثبات مدعاى خویش مبنى بر انتساب این عهد به قاضى افلح بن هارون، و نه قاضى نعمان، به بررسى اسناد نهج البلاغه مى پردازد و پس از مقایسه عهد قاضى افلح با عهد امیرالمومنین به مالک اشتر، به این نتیجه مى رسد که نهج البلاغه، بویژه عهد نامه مالک اشتر، اصیل بوده وعهد قاضى افلح به تأثیر از آن نگاشته شده است.(۱۰۹)

طاهره قطب الدین (استاد حال حاضر دانشگاه شیکاگو و شیعه هندى الاصل که اکنون به یکى از نمادهاى پژوهشى در باب نهج البلاغه تبدیل شده است) با تأثیر از آراى واگلیرى، جبلى و قاضى، عمیقاً معتقد است نهج البلاغه اصیل بوده و مدون آن شریف رضى است.(۱۱۰) قطب الدین با تحلیل آثار متقدمى چون الفهرست ابن ندیم، رجال النجاشى و امثال آن، کتاب را مشتمل بر ۲۳۸ خطبه، ۷۸ نامه، ۴۷۳ حکمت و ۹ غریب کلام در موضوعات گوناگون مى داند.(۱۱۱) او که از ویژگى هاى سبکى و تأثیر فراوان نهج البلاغه بر ادب عربى و اسلامى با شگفى فراوان سخن مى راند،(۱۱۲) گفتمان جدید درباره اصالت نهج البلاغه را به شقوقى تقسیم مى کند که بنا بر آن شیعه، تمامى قسمت هاى آن را اصیل دانسته و مى داند؛(۱۱۳) چنان که اهل تسنن عمدتاً آن را مورد تردید و تشکیک قرار مى دهند.(۱۱۴) وى اذعان مى دارد شریف رضى، به دلیل شهرت فراوان اسناد و مدارک نهج البلاغه، از ذکر آنها خوددارى کرده است و همین مطلب باعث طعن افرادى چون ابن خلکان بر او شده است.(۱۱۵)

از آنجا که محققان غربى عمدتاً شیعه را از دریچه منابع اهل سنت شناخته اند،(۱۱۶) قطب الدین با رد و سست خواندن استدلال هاى اهل سنت (چون موضع تند نهج نسبت به صحابه، وجود برخى واژگان فلسفى مثل أین و ازلیت، ذکر طاووس در محیطى چون عربستان، طولانى بودن خطبه ها و پیشگویى هایى مانند شورش زنج)،(۱۱۷) در واقع استدلال هاى تکرارى غربیان را رد مى کند؛ براى نمونه، وى تصریح مى کند وقتى على (ع) با برخى از اصحاب جنگیده است، چرا نباید خطبه هایش حاوى برخى انتقادات نسبت به عملکرد ایشان باشد.(۱۱۸) و(۱۱۹)

در اثر تلاش هاى محققان مسلمان، اکنون در غرب، مسأله اصالت کل نهج البلاغه و یا بخش عمده اى از آن امرى پذیرفته شده است و این در حالى است که محققان مسلمان ضمن انتقاد از کمبود تحقیقات غربیان در باب نهج البلاغه(۱۲۰) با رویکردى اسلامى، اما با روش و زبان غربى، به پژوهش هاى خود در این زمینه ادامه مى دهند. یکى از محققان بزرگ مسلمان در غرب – که به پژوهش درباره نهج البلاغه شهرت دارد – وارث حسن است؛(۱۲۱) او در مقاله« تجزیه و تحلیل سبک شناسانه نهج البلاغه»(۱۲۲)به سبک شناسى نهج البلاغه پرداخته و آن را تالى تلو قرآن مى خواند.(۱۲۳) از نظر وى، اصالت نهج البلاغه آن قدر مسلم انگاشته شده است که دیگر او ضرورتى براى پرداختن به اثبات اصالت آن نمى بیند، بلکه با تحلیل محتواى آن و بحث از تأثیرش بر ادب عربى – اسلامى، (۱۲۴) به شیوه هاى کاربرد سجع، استعاره، توازن و انواع حکم در نهج البلاغه پرداخته و نمونه هایى براى آن ذکر کرده و آنها را با انواع مشابه قرآنى مقایسه مى کند.(۱۲۵)

حتى رضا شاه کاظمى، محقق مؤسسه مطالعات اسماعیلى لندن، (۱۲۶) به عنوان یک شیعه، اما با زبان و روش غربى، در مقاله اى مفهوم عدالت را در نامه امام (ع) به مالک اشتر بررسى مى کند.(۱۲۷) او در این مقاله عملاً به تفسیر و شرح کلام على (ع) پرداخته و آن را با مسائل روز حقوق بشر مى سنجد؛(۱۲۸) چنان که به همین روش به بررسى دقیق دعاهاى کمیل و ذکرالله، خطبه اول نهج البلاغه و مفاهیم عدالت و دعا و امثال آن مى پردازد.(۱۲۹) هم اینک شاه کاظمى در حال آماده ساختن ترجمه و شرحى تازه از نهج البلاغه است. دکتر حسین محمد جعفرى، دیگر محقق مسلمان شناخته شده در غرب(۱۳۰) نیز مدتى است تحقیقى جامع را درباره اسناد و مدارک نهج البلاغه آغاز کرده و ترجمه و شرح آن را به انگلیسى در دست تهیه دارد.(۱۳۱)

ترجمه ها

در فهرستى که دکتر رکسانا مارکوت (۱۳۲) از ترجمه هاى غربى نهج البلاغه، موجود در کتابخانه ملى استرالیا(۱۳۳) تهیه کرده و براى ما ارسال داشته است، حدود پنجاه ترجمه کامل و یا بخش هایى از نهج البلاغه، تنها به انگلیسى و گاه فرانسوى، به چشم مى خورد. این در حالى است که اکنون نهج البلاغه به سى زبان زنده جهان ترجمه شده است.(۱۳۴) در نگاه نخست، به فعالیت هاى پژوهشى روزافزون محققان مسلمان شاغل در غرب در باب نهج البلاغه، این گمان پیش مى آید که با سى ترجمه گوناگون از سوى مترجمان مواجهیم، اما تنها با بررسى ترجمه هاى انگلیسى و فرانسوى آن خواهیم دید بیشتر این ترجمه ها افست و تکرار یکى دو ترجمه آغازین است و موارد انگشت شمارى از آنها مستقیماً ترجمه متن عربى آن است.(۱۳۵) با این همه، به نظر مى رسد قهرمان میدان ترجمه هاى غربى نهج البلاغه، مسلمانان – و نه خاورشناسان – باشند در این میان، مسلمانان شبه قاره هند، شاید به واسطه آشنایى بیشتر با زبان انگلیسى، در این زمینه گوى سبقت را از دیگران ربوده اند.

یکى از نخستین ترجمه هاى انگلیسى نهج البلاغه، ترجمه کامل سید محمد عسکرى جعفرى است که در سال ۱۹۶۰م، و با هزینه کمیته صراط الزهراى حیدرآباد دکن، در پاکستان به چاپ رسید. پس از آن، کمیته مذکور – که برخى تاجران مشهور مسلمان هندى آن را اداره مى کردند – اقدامات دیگرى را براى ترجمه انگلیسى نهج البلاغه به انجام رساند. ابتدا شخصى به نام محبوب على، ترجمه جعفرى را اصلاح کرده و به سال ۱۹۶۵م، در حیدر آباد دکن به چاپ رساند و سپس دکتر سید اختر احمد، در تنقیح و تکمیل ترجمه جعفرى کوشید و آن را به همراه اضافاتى، به سال ۱۹۷۲م در حیدر آباد منتشر کرد.(۱۳۶) اما با وجود تلاش هاى محبوب على و اختر احمد در اصلاح ترجمه جعفرى، اقدامات ایشان، چندان که باید، بازتاب نیافت و در عوض ترجمه اصلاح نشده جعفرى، دست کم یازده بار به صورت افست در جهان منتشر شد.(۱۳۷)

پس از آن، انتشارات انصاریان قم – که در ترجمه و معرفى آثار شیعه به جهانیان مى کوشد – ترجمه انگلیسى سید على رضا را از نهج البلاغه به سال ۱۹۷۱م، منتشر ساخت.(۱۳۸) این ترجمه از نظر شکل و ساختار همانند ترجمه شیخ حسن سعید، چاپ شده در کتابخانه مدرسه چهلستون، ولى به هر حال ادعا بر نو بودن این ترجمه است و شاید به همین علت باشد که ناشر على نقى النقوى را واداشته تا مقدمه و حواشى براى آن بنویسد. این ترجمه به سال ۱۹۷۷م در سنگاپور افست شده است.(۱۳۹)

در زبان فرانسه نیز ابوالنجاء و دیگران، ترجمه اى دو زبانه (عربى – فرانسه)، اما ناقص را به سال ۱۹۸۶م، در بیروت منتشر کردند.(۱۴۰) جالب آن است که ترجمه مذکور نیز بدون ذکر نام مترجم در ۱۰۴ صفحه، در کتابخانه مدرسه چهلستون و به صورت افست چاپ شده است.

با نگاهى به برخى ترجمه هاى نهج البلاغه به زبان هاى غربى مى توان این گونه نتیجه گرفت که تمامى اقدامات در ترجمه هاى غربى این کتاب از سوى مسلمانان و انجمن هاى دینى ایشان صورت پذیرفته است؛ اما آنان به جاى روز آمد کردن و حک و اصلاح و ترجمه ها تنها به افست چاپ هاى قبلى پرداخته، و در ارائه ترجمه هایى به روزتر به دنیاى غرب، چندان که باید، موفق نبوه اند.

نتیجه

نهج البلاغه یکى از برجسته ترین متون ادب عربى است که به دلیل سبک نگارش، شیوه بیان و موضوعات متنوعش، همواره مورد عنایت علما و ادباى مسلمان بوده است. لیکن گستره توجه به آن، تنها مختص مسلمانان شرقى نیست، بلکه غربى ها، بویژه خاورشناسان نیز پیوسته مجذوب این اثر بوده ند. با این حال، بیشتر توجه غربیان به نهج البلاغه تنها به جهت اهمیت ادبى این کتاب شریف بوده، همان گونه که طرح و تکرار مناقشات افرادى چون ابن خلکان در باب اصالت آن تا مدت ها راه را براى ارائه پژوهش هاى درون و برون متنى و تحلیل آن مسدود ساخت؛ اما از سویى پژوهش هاى برخى خاورشناسان چون واگلیرى و تلاش برخى محققان مسلمان شاغل در غرب چون م. عبدالجلیل و مختار جبلى باعث از میان رفتن بسیارى از قضاوت هاى سطحى و نادرست در باره نهج البلاغه شد. در این میان مسلمانان آشنا با سنت اسلامى، زبان عربى و نیز روش هاى نوین پژوهشى غربیان، در مسیر معرفى و پژوهش در نهج البلاغه بسیار کوشیدند؛ اما به رغم توفیق محدود آنها، هنوز ترجمه هایى روز آمد و منقح، چندان که باید ارائه نشده است.

البته باید متذکر شد که پژوهش ها و تحقیقات خاورشناسان درباره کتاب شریف نهج البلاغه بیش از آن چیزى است که در این نوشتار آورده شده است، اما به دلیل عدم دسترسى به تمامى آنها به همین مقدار بسنده گردید. گرچه در این مقاله به رؤوس پژوهش هاى غربیان در این خصوص اشاره شد، اما امید آن داریم در آینده، دیگر پژوهش هاى خاورشناسان را در این باب مورد بررسى و ارزیابى قرار دهیم.

پى نوشت:

۱. شایسته است از الطاف سرکار خانم پروفسور پاترشیا کرونه P.crome، استاد دپارتمان تاریخ مؤسسه تحقیقات عالى دانشگاه پرینستون که ما در تهیه و فهم منابع و مآخذ به زبانهاى گوناگون غربى بسیار یارى دادند، سپاسگزارى کنیم؛ مؤلفان این نوشتار را به روح پرفتوح مترجم جاودان یاد نهج البلاغه، شادروان استاد دکتر سید جعفر شهیدى پیشکش مى دارند.

۲. استادیار دانشگاه زنجان

۳. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، ص ید.

۴. همان.

۵. براى نمونه، ر.ک: وصیت نامه، ص ۵.

۶. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، ص ح.

۷. همان، ص زح.

۸. Assassin.

۹. «اسلام از دریچه چشم مسیحیان»، ص۱۰۷-۱۰۸؛ Islam and the west p. 349؛ Western studies of shi,a Islam, p.

۱۰. مطالعات اسلامى در غرب انگلیسى زبان، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان، مثلاً ص۲۰.

۱۱. «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب» ص۱۵۴-۱۵۸؛ Western Studies of Shi’a Islam.

۱۲. William of tyre.

۱۳. تاریخ الحروب الصلبیه، الأعمال المنجزه فیما وراء البحار، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷؛ نیز براى آراى افرادى چون مارکوپولو، نک: «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب» ص ۱۶۵-۱۶۶.

۱۴. Islam and the West, the making of an Image,p.350.

۱۵. این سخنان برگرفته از عقاید گروهى غلات شیعه موسوم به «غرابیه» است و نظر جمهور شیعیان نیست.

۱۶. Ibid, p.349.

۱۷. Jacques de virty.

۱۸. Western studies of shi’a Islam, p.32.

۱۹. Join vill.

۲۰. Tripoli.

۲۱. Ricoldo da Monte Croce

۲۲. Islam and the West, the making of an Image, p. 350; «Western studies of shj’a Islam» p. 23.

۲۴. براى آگاهى از علل، روند، مراحل و وضع کنونى آن ر.ک: «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب»، ص ۱۵۸-۱۸۰؛ Western studies of shi’a Islam, pp. 33-40″.

۲۵. ر.ک. همان.

۲۶. «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب»، ص۱۶۲؛ نیز مباحث پیشین.

۲۷. براى نمونه ژول میشله(۱۷۹۸-۱۸۷۴م که در کتاب تاریخ فرانسه، همان گفته هاى نویسندگان دوران صلیبى را تکرار مى کند، جان هاى آشنا، ص ۲۶۵.)

۲۸. جان هاى آشنا، ص۱۸۰؛ «اسلام از دریچه چشم مسیحیان»، ص۱۰۷-۱۰۸.

۲۹. دانش مسلمین، ص۱۸۳-۱۸۴.

۳۰. یکى از کهن ترین اقدامات درگردآورى کلام امیرالمومنین(ع) در کتاب مطلوب کل طالب نوشته رشیدالدین وطواط(م۵۸۷ق) نمودار است، که این کتاب در آثار غربیان جایگاهى ویژه دارد.

(CF. The shi’ite rekigion, p.50; Nahj al Balaghea” In Shorter ENC of Islam).

۳۱. براى بحثى مستوفى در این باب، ر.ک. مطالعات اسلامى در غرب انگلیسى، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان، فصول ۳و۴)

۳۲. A.I Silverstre De Sacy.

۳۳. فرهنگ کامل خاورشناسان، ذیل «ساسی»، ص ۲۰۴-۲۱۱.

۳۴.بخش نظریات لامنس، «Ali b. Abitalib, in E12».

۳۵. تاریخ الأدب العربى، الجزء الأول، ص۱۷۵.

۳۶. همان، ص ۱۷۵-۱۷۸.

۳۷. همان، الجزء الأول، ص ۱۸۰.

۳۸. Fleischer.

۳۹. همان.

۴۰. همان، ص The shi’ite religion, p.50; 179.

۴۱. s. Okley.

۴۲. History of the Saracens.p. 339.

۴۳. Cited in The shi’ite religion,p.50.

۴۴. W. yule

۴۵. تاریخ الأدب العربى، الجزءالاول، ص ۱۸۰.

۴۶. Apopthegms of alee ect, Edinburg, 1832.

۴۷. Abhandel. Z. Arab. Philoge, I Goldziher, II, 2,9 ,10, 51-53, 208, Zdmel, 777, N.2.

۴۸. Gesch. Des, Qurans (2ed)و p.19.

۴۹. Art”al- Radi”, by Kronkow, in Ell, p.341.

۵۰. درباره تأثیر این خاورشناسان بر جریان خاورشناسى، ر.ک: فرهنگ کامل خاورشناسان، ص ۳۲۸-۳۲۹و ۴۱۹.

۵۱. “Nahj al- Balagha” in E12.

۵۲. Ibid.

۵۳. تاریخ الأدب العربى، الجزء الأول، ص ۱۸۳.

۵۴. شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان، ص۳۵-۳۶.

۵۵. تاریخ الأدب العربى، الجزءالاول، ص ۱۸۳.

۵۶. همان، ص ۱۷۹-۱۸۳.

۵۷. CI. Huart.

۵۸. R. Blachere.

۵۹. Gibb.

۶۰. Shorter Enc of Islam.

۶۱. «Nahj al-Balagha».

۶۲. Gok- Medrese.

۶۳. «-Nahj al- Balagha».

۶۴. Ibid; نیز قس: تاریخ الأدب العربى، الجزء الاول ص۱۸۳.

۶۵. Etude Sure le Nahj al-Balagha, v. J. Sutan, Paris, 1970.

۶۶. Historie de la litterature Arab. Vol. 3, PP.720-721.

۶۷. Ibid, PP. 722, 730, Note 1.

۶۸. Ibid, PP. 728,730.

۶۹. Ibid, P722.

۷۰. تاریخ ادبیات عرب، ص۹۵-۹۶.

۷۱. همان، ص ۵۹.

۷۲. همان.

۷۳. همان، ص ۹۶.

۷۴. همان.

۷۵. همان.

۷۶. Arbic literature, an Introduction, P. 4, FF.

۷۷. Ibid, P. 98.

۷۸. Ibid, PP. 98-99.

۷۹. Ibid, P. 99.

۸۰. مطالعات اسلامى در غرب انگلیس زبان، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان، ص ۱۶۴.

۸۱. “Nahj al-Balagha” in E12.

۸۲. Ibid; EN Core a Propos de L,authenticite du “Nahj al- Balagha”, PP. 36-37.

۸۳. «Nahj al-Balagha» in E12, FN Core a Propos de L,authenticite du “Nahj al- Balagha”, P.33.

۸۴. Laura veccia vagieri.

۸۵. “Nahj al-Balagha’ , ” Aki b. Abi Talib” in E12; Sul “Nahj al- Balagha” e sul suo compilatore as- sarif ar Radi”. P.56.

۸۶. “Sul “Nahj al- Balagha” e sul Suo compilatore as- sarif” Radi” ,PP, 46, CF. Ali b Abi Talib” in E12.

۸۷. Ibid, PP. 4. 8-10.

۸۸. Ibid,PP. 4, 18,24.

۸۹. A guide to Ismaili literature, Ivanow, London, 1933, p. 83.

۹۰. “sul” Nahj al Balagha” e sul suo compilatore as – sarif ar Radi”, PP. 16,24,46, CF. “Ali b Abi Talib” in E12.

۹۱. C. E. Bosworth.

۹۲. The Encylopedia of Arabic Literature.

۹۳. “Nahj al- Balagha (The Way of Eloquence).

۹۴. Ibid.

۹۵. Ibid.

۹۶. Ibid.

۹۷. Ibid.

۹۸. Ibid؛ نیز براى فهرستى کامل تر از پژوهش هاى غربیان و تحقیقات صورت گرفته در غرب باب نهج البلاغه، ر.ک:

” Ali ibn Abi talib” in Dioctionary of Literary Biography, Vol 311, P.79.

۹۹. ر.ک: استناد نهج البلاغه.

۱۰۰. ر.ک: مصادر نهج البلاغه و اسانیده.

۱۰۱. مهم ترین اثر در معرفى مستندات نهج البلاغه در آثار پیش از شریف رضى، کتاب نهج السعاده از محمدباقرمحمودى است. بعد کتاب ۲۴ جلدى تمام نهج البلاغه و کتاب هاى مفصل عبدالله نعمه و محمد دشتی.

۱۰۲. EN core a propos de L’authenticite du “Nahj al- Balagha” PP. 33-34.

۱۰۳. Ibid, PP 41, 43-50, 56.

۱۰۴. “Ali ibn Abi Talib” , in Dictionary of literary Biography, Vol 311, P. 74; ” An Early Fatimid Political Document” PP. 73-80.

۱۰۵. “An Early Fatimid Political Document” P.77.

۱۰۶. Gustav Richter.

۱۰۷. Gerard Salinger.

۱۰۸. “An Early Fatimid Political Document, P.71-72.

۱۰۹. Ibid, PP. 73-80.

۱۱۰. “Aki ibn Abi Talib”, in Dictionary of literary Biography, Vol 311, P. 74-75.

۱۱۱. Ibid.

۱۱۲. Ibid, PP.75-76.

۱۱۳. Ibid, P. 74; Cf. Justice and Remembrance, Introducing the Spirituality of Imam Ali, PP. 2-3.

۱۱۴. “Ali ibn Abi Talib”, in Dictionary of literary Biography, Vol 311, P.74.

۱۱۵. Ibid, C.F. “EN core a Propos L’authenticite du “Nahj al- Bakagha”, P. 34.

۱۱۶. «گذرى بر مطالعات شیعى درغرب»، ص۱۵۳ به بعد؛ شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان، مقدمه، ص ۲۲ به بعد.

۱۱۷. “Ali ibn Abi Talib”, in Dictionary of litrary Biography, P. 74.

۱۱۸. Ibid.

۱۱۹. براى آگاهى از پاسخ هاى دیگر، ر.ک مثلاً:

Ibid, PP. 74,75; Justice and Remembrance, Introduting the Spritiuality of Imam Ali, P.1.

۱۲۰. Justice and Remembrance, P.1.

۱۲۱. براى نمونه، مقاله مهم او در کتاب تشیع، مبانى، اندیشه و معنویت، گردآورى سید حسین نصر، حمید دباشى و سید ولى رضا نصر، ر.ک به شیعه پژوهى، ص۱۳۲.

۱۲۲. “the stylistic Analysis of Nahj al Balagha”, S.M Waris Hasan.

۱۲۳. “The Stylistic Anaysis of Nahj al- Balagha”, P.7.

۱۲۴. Ibid, PP. 7-8.

۱۲۵. Ibid, PP. 8-13, 17-19.

۱۲۶. ر.ک: شیعه پژوهى،ص ۲۷۱-۲۷۲.

۱۲۷. «A Sacred conception of Justic: The letter of Imam Ali to Malik al- Ashtar» PP. 11-12.

۱۲۸. Ibid, e.g. PP. 12-13, 16-17,21-23, 25,27-28, 33, 35-39.

۱۲۹. Justic and Remembrance, through out.

۱۳۰. شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان، ص ۲۶۷-۲۶۸.

۱۳۱. همان، ص ۲۶۸-۲۷۱.

۱۳۲. Roxanne Marcotte.

۱۳۳. http:// Nla. gov. aulanbd. b.b. -an/ NahjulBalagha.

۱۳۴. «Ali ibn Abi Talib» in Dictionary of literary Biography. vol. 311. P.47.

۱۳۵. ر.ک: سایت کتابخانه ملى استرالیا (ارجاع داده شده).

۱۳۶. Sayings of Hazrat Ali, part of Nahjul- Balagha translated by Dr.S. Akhtar Ahmed, Seerat-uz zahra committee, Hyderabad.

۱۳۷. مثلاً بى تا، انتشارات کتابخانه مدرسه چهلستون، همراه با اضافات و ضمایم مرحوم شیخ حسن سعید، مؤسس کتابخانه؛ ۱۹۶۷م، پونا؛ ۱۹۷۵م، امریکا؛ ۱۹۷۷م، بمبئی؛ ۱۹۸۱م؛ تهران.

۱۳۸. Peak of Eloquence (Nahjul Balagha): Sermons, letters and Sayings of Imam Ali ibn Abu Talib, translated by sayed Ali Reza (Karachi), Ansarian publications, Qom, 1971.

۱۳۹. براى دیگر ترجمه ها، ر.ک: سایت کتابخانه ملى استرالیا، سابق الذکر.

۱۴۰. La voie de Eloquence, A. Abul Nadja and others, Beirut,1986.

کتابنامه

– نهج البلاغه، سید رضى موسوى، ترجمه: دکتر سید جعفر شهیدى، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، هفتم، ۱۳۷۴ش.

– «گذرى بر مطالعات شیعى در غرب»، عباس احمدوند، فصلنامه مقالات و بررسى ها، دفتر ۶۳، تابستان ۱۳۷۷ش، ص۱۵۳-۱۸۳.

– مطالعات اسلامى در غرب انگلیسى زبان، از آغاز تا شوراى دوم واتیکان (۱۹۶۵م)، مرتضى اسعدى، سمت، تهران: اول، ۱۳۸۱ش.

– فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمن بدوى، شکرالله خاکرند، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، اول، ۱۳۷۵ش.

– تاریخ الأدب العربى، کارل بروکلمان، الجزء الأول، ترجمه: عبدالحلیم النجار، قاهره: دار المعارف، پنجم، تاریخ مقدمه مترجم ۱۹۵۹م.

– شیعه پژوهى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان (۱۹۵۰-۲۰۰۶م)، غلام احیاء حسینى، زیر نظر دکتر محسن الویرى و دکتر عباس احمدوند، مؤسسه شیعه شناسى و جامعه المصطفى العالمیه، ۱۳۸۷ش.

– دانش مسلمین، محمد رضا حکیمى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، هفتم، ۱۳۷۱ش.

– وصیت نامه، روح الله خمینى، بى جا، نشر بانک تجارت، اول، ۱۳۶۹ش.

– جان هاى آشنا، جلال ستارى، تهران: انتشارات توس، اول، ۱۳۷۰ش.

– تاریخ ادبیات عرب، ج. م، عبدالجلیل، ترجمه: دکتر آ. آذرنوش، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، سوم، ۱۳۷۶ش.

– «اسلام از دریچه چشم مسیحیان»، مجتبى مینوى، مجموعه مقالات تاریخ و فرهنگ، تهران: انتشارات خوارزمى، ۱۳۶۹ش.

– تاریخ الحروب الصلبیه الأعمال المنجزه فیما و راء البحار، رئیس اساقفه صور ولیم، ترجمه: سهیل زکار، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.

– R. Blachere, Historie de la litterature Arabe, paris, 1952-1966.

– C. E. Bosworth, ; Nahj al Balagha (the way of Eloquence); in the Encyclopedia of Arabic literature, edited by Julie. S. Meisemi and Paul Starkey. Routledge. London and New York. 1998.

– Norman Daniel, Islam and the west, the making of an Image, one world publications. oxford, 1997.

– Moktar Djebli, ‘ En core a propos de I’ authenticite du ‘ Nahj al – Balagha’, Studia Islamica, No75(1992), PP. 33-56.

– D. M. Donaldson, the shi’ ite religion luzac and company, London, 1933.

-Encyclopedia of Islam (2nd edition), E. J. Brill, Ieiden, 1964-2002, Art ‘ Ali b. Abi Talib, by L. V-Vaglieri; ‘ Nahdj al – Balagha’ by M. Djebli.

– H. A. R. Gibb Arabic literature, an introduction, oxford university Press, Second edition. 1963.

– A. M. Waris Hasan, ‘ The Stulistic Analysis of Nahj al – Balagha’, in al serat, 5, No. 1. 1979. PP-7-20.

– Etan Kohlberg, ‘ Western Studies of shi’ a Islam’ , in shi’ ism, Resistance and Revolution, edited by Martin Kramer, westview Press, Inc, U. S. A. 1987.

– Theodor Noldeke, Geschichte des Quran, (2nd edition), 1909-1938.

– Wadad al Qadi, ‘ an Early Fatimid Politicla Document’, studia Islamica, No. 48 (1978), PP, 71-108).

– B, Tahra Qulbuddin, Ali ibn Abi Talib;, in Dictionary of literary Biography (vol.311). Arabic literature culture, 500-925, edited by Michael cooperson and shawkat M. Toovawa, Thomson/ Gale, Newyork.

– Reza shah-kazemi, Justice and Remebrance, Introducing the spirituality of Imam Ali, I. B. Tauris and co ltd, in association with the Institue of Insmaili studies, London, 2007.

– Reza shah – kazemi, A sacred conception of Justice: the letter of Imam Ali to Malik al-Astar, in Intermational Joumal of shi’ i studies vol. 2, No. 2, 2004.

– Shorter Enc of Islam, edited by H, A, R. Gibb and J, H, Kramers, E. J. Brill, luzac and company, leiden and London, 1961, Art, ‘Ali,b, Abi Talib’ , by cl. . Huart.

– L. veccia Vaglieri, ‘ Sul’ Nahj al – Balagha’ e sul suo compilatore as – sarif ar – Rakl’, Annali lstituto universitario orientale Di Napoli, Nuovo serie, vol, VIII, Napoli, 1985.

– http://Nla. gov. au/ anbd. bib- an/Nahj al Balagha/.

منبع: کتاب علوم حدیث شماره ۴۹-۵۰

عباس احمدوند ، سحر کاوندى

نگاهى به شایست و ناشایست(امر به معروف و نهی از منکر) از دیدگاه مایکل کوک

اشاره:

خاورشناسان و دانشمندان اروپایى، در سده هاى اخیر، آثار فراوان و ارزنده اى در گستره فرهنگ ها و آیین هاى الهى به چاپ رسانده اند. هر چند، توجه آنان به خاورشناسى، انگیزه هاى متفاوتى داشته است، اما حتى الامکان کوشیده اند به هنگام تحقیق و گزارش به خطا نروند و اطلاعاتى درست و جامع براى مراکز علمى کشور خود تهیه کنند.۱

 

 تلاش بسیارى از خاورشناسان و اسلام شناسان اروپایى، مایه اعجاب و تحسین است و همت والا و زحمت هاى جانکاه آنان را نمى توان نادیده انگاشت. آموختن چند زبان و آشنا شدن با فرهنگ، تمدن و دین ملت هاى دیگر، طى سال ها مرارت و ریاضت و حتى دورى از وطن، کارى بس دشوار است و عشق به تحقیق و میل وافر به دانش اندوزى را مى طلبد.۲ آرتور آربرى، خاورشناس انگلیسى (۱۹۰۵ ـ ۱۹۶۹)، مى نویسد: (من اعتقاد راسخ دارم که وظیفه حقیقى یک عالم، پرداختن به علم است و نه سیاست).۳

هر چند روزگارى خاورشناسى در دست استعمار غربى، دستاویزى براى نفوذ در فرهنگ و سلطه بر کشور هاى شرقى بود، ولى امروز به صورت رشته اى دانشگاهى با شاخه ها و گرایش هاى گوناگون در آمده است. با این همه، اهل دانش و معرفت در سراسر جهان، از این دستاورد هاى علمى و تحقیقى بى نصیب نمانده و از خواندن و بررسى آنها، بهره برده اند. در عین حال، نمى توان انکار کرد که جهان خواران، پیوسته از حاصل این تحقیقات در جهت اهداف سیاسى خود، بهره جسته اند.۴

ییکى از دانشمندان اروپایى که با فرهنگ و معارف اسلامى آشنایى کامل دارد، مایکل آلن کوک (Michael Allen Cook)، محقق انگلیسى تبار و اسلام شناس دانشگاه پرینستون، آمریکاست. کوک در سال ۱۹۴۰ در انگلستان به دنیا آمد. وى از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳ در دانشگاه کمبریج به تحصیل تاریخ انگلستان و اروپا پرداخت. زبان ترکى اسلامبولى و فارسى را در مدت دو سال آموخت و سپس به مدرسه مطالعات شرقى و آفریقایى (SOAS) دانشگاه لندن رفت. در ۱۹۸۶ براى تدریس در دانشگاه پرینستون به آمریکا مهاجرت کرد و هم اکنون به عنوان استاد مطالعات خاور دور این دانشگاه به تدریس و تحقیق مشغول است.

بیشتر آثار کوک درباره تاریخ و تمدن اسلامى و نقش ارزش هاى اخلاقى و اجتماعى در جوامع اسلامى است و تا کنون آثار ارزشمندى در زمینه هاى تفسیر، فقه، حدیث و تاریخ اسلام به چاپ رسانده است.۵

مفصل ترین تألیف وى به زبان انگلیسى، کتابى است درباره امر به معروف و نهى از منکر به نام:Commanding Right and Forbidding Wrong in Islamic Thought. این کتاب نخستین بار در سال ۲۰۰۰ به همت دانشگاه کمبریج انتشار یافت و در سال ۲۰۰۲ تجدید چاپ شد.

مایک کوک براى نگارش این اثر، منابع بسیارى را به زبان هاى گوناگون، به ویژه عربى و فارسى از نظر گذرانیده و طى دوازده سال تحقیق مداوم و مطالعه بیش از ۱۷۰۰ کتاب و مقاله، با بررسى فرقه ها و مذاهب معتبر اسلامى، موفق به نوشتن جامع ترین کتاب درباره امر به معروف و نهى از منکر شده است.

کوک صرفاً به تتبع و گردآورى مواد خام یا اطلاعات لازم بسنده نکرده، بلکه از منظرى فراخ و به صورتى بدیع به نقد و تحلیل منابع نیز پرداخته است. از این رو، تمام نکات و مطالب این کتاب داراى ارجاع است و هیچ ادعایى بدون دلیل و استناد، مطرح نشده است. وى از نقل نظریاتى که با دیدگاهش، سازگار نیست، خوددارى نورزیده و جاى بحث و تعاطى افکار را براى محققان باقى گذاشته است.

بخش عمده اى از این کتاب به ارزیابى آراى فقیهان شیعه از کلینى تا عصر حاضر، به ویژه مجاهدت هاى امام خمینى(ره) و شاگردان او در احیا و ترویج امر به معروف و نهى از منکر اختصاص یافته است. علاوه بر این، کوک پس از بررسى این وظیفه در دیگر ادیان توحیدى، آیین هاى غیر توحیدى، نحله هاى فکرى و فلسفى و نهادهاى امدادرسانى در غرب، سرانجام به این نتیجه مى رسد که تکلیف الهى امر به معروف و نهى از منکر، خاص اسلام است و هیچ معادل و همتایى در دیگر ادیان و مکتب ها براى آن متصور نیست.

متن انگلیسى کتاب در ۷۰۲ صفحه، داراى یک پیشگفتار، چهار بخش و ۲۰ فصل است، بدین قرار: مقدمه (۴ فصل); حنبلیان (۴ فصل); معتزلیان و شیعیان (۳ فصل); دیگر فرقه هاى اسلامى (۶فصل); فراسوى اسلام سنتى (۳ فصل) و دو پیوست (آیات قرآن و احادیث مهم) و (نظر ابن عبرى درباره نهى از منکر).

نویسنده در خلال این فصل ها کوشیده است (ابعاد اعتقادى، کلامى، اجتماعى، فقهى و اخلاقى امر به معروف و نهى ازمنکر را از دیدگاه فرق و مذاهب اسلامى از سده هاى آغازین تا دوره معاصر گزارش و بررسى کند و تصویرى جامع از فراز و فرود این فریضه در جهان اسلام به دست دهد و در پایان، این فریضه را در اسلام با ادیان دیگر مقایسه کند و سرچشمه آن را نشان دهد).۶

این کتاب را مى توان مهم ترین اثر تحقیقى درباره امر به معروف و نهى از منکر در اسلام به شمار آورد که تا کنون در غرب نوشته شده است. از این رو، برخى از استادان دانشگاه پنسیلوانیا، فضل و تبحر مایکل کوک را حیرت آور و تحلیل هایش را منسجم و مستدل و غالباً خیره کننده دانسته اند.۷ مایکل کوک در اثر خود، مفهوم امر به معروف و نهى از منکر را به روش تطبیقى و مقایسه اى به حوزه اخلاق کشانده و معلوم کرده که چگونه اسلام به این آموزه دست یافته است. کتاب وى، روش تحقیق و دریافت از متون اسلامى را به پژوهشگران مى آموزد و نشان مى دهد که چگونه باید به مطالعه و تحلیل ادیان و فرهنگ ها پرداخت.

با وجود آنکه این کتاب، یک اثر تحقیقى و علمى است، اما متن آن ساده و بى تکلّف، با گزارش یک رویداد تأثرانگیز به نقل از روزنامه نیویورک تایمز آغاز مى گردد; همچون داستانى که نرم و چابک با توصیف یک حادثه شروع مى شود و سپس حوادث، یکى پس از دیگرى اتفاق مى افتد.

In the early evening of Thursday 22 September 1988، a woman was raped at a local train station in Chicago on the presence of several peole.

(درست، سر شب روز پنجشنبه ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۸، زنى پیش چشم مردم، در ایستگاه قطار شهرى شیکاگو، مورد تهاجم قرار گرفت).

خواننده این گزارش، هرگز تصور نمى کند که این خبر با موضوع یک کتاب تحقیقى، پیوند مى خورد و راهى دراز را فراروى او قرار مى دهد. گذر از گدارها و پیچ و خم هاى کتاب و تعیین میزان اعتبار تحلیل ها و نظریات مؤلف و غثّ و سمین آنها بر عهده محققان اسلام شناس و اهل مکاتب است ما را نه اهلیت آن است، نه با آن کار.

در این نوشتار، تنها از این منظر که ترجمه هنرمندانه و دقیق، به خودى خود، کارى بزرگ و ارزشمند به شمار مى رود و یک ترجمه مطلوب و زیبا، کم از پدید آوردن یک اثر نیست. نخست به معرفى اجمالى دو ترجمه این کتاب و سپس به مقایسه متن آنها مى پردازیم.

دو تن از دانشوران خراسانى، محمدحسین ساکت و احمد نمایى ـ فکنده رحل به توس این ، کشانده رخت به تهران آن ـ با اطلاع از کار یکدیگر، هر یک به طور مستقل به ترجمه کتاب مایکل کوک پرداخته اند. هر چند، مایکل کوک در میان دانشمندان اروپایى، شخصیتى شناخته شده است، اما این دو ترجمه ونقد و توصیف آنها، موجب اشتهار و بلندآوازگى مایکل کوک در جامعه علمى و دانشگاهى ایران شده است.

نخست، پارسى کرده آقاى ساکت به نام شایست و ناشایست در اندیشه اسلامى۸ (دفتر یکم) ۹ با ۴۹۹ صفحه و رویه شمیز، به ارزش پنج هزار تومان در شمارگان دو هزار نسخه به همت نشر نگاه معاصر در تابستان ۱۳۸۴ عرضه شد. چند ماه بعد، ترجمه آقاى نمایى با عنوان امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى، ۱۰ در دو جلد، با رویه سلفون، در ۱۱۰۶ صفحه و شمارگان هزار نسخه به قیمت هشت هزارتومان از سوى بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى منتشر و در تابستان ۱۳۸۵ در شمارگان دو هزار نسخه با ویرایش جدید به قیمت چاپ اول تجدید چاپ شد.

آقاى ساکت در مقدمه خود (ص۷ ـ ۲۸) طى چهار عنوان فرعى، درباره شایست انگیزى و ناشایست ستیزى، محتواى متن انگلیسى، شیوه کار و چگونگى به پارسى گرداندن اثر و شرح حال و تحصیلات مایکل کوک به بحث پرداخته است. مترجم در عنوان فرعى نخست (ص ۷ ـ ۱۸) به مناسبت شغل خود ـ قاضى دیوان عالى ـ درباره وظیفه قوه قضائیه در پیشگیرى از جرم و شیوه هاى رفتارى در (فرمان به شایست و ناشایست ستیزى) شرح و توضیح داده است.

او از مجموع پیشگفتار و بخش اول متن انگلیسى (۳ ـ ۸۳) که شامل چهار فصل است، سه فصل را تا صفحه ۴۵ متن اصلى در ۱۱۵ صفحه ترجمه کرده و تقریباً مطابق با متن انگلیسى پیش رفته است. سپس از فصل چهارم، ترتیب و تبعیت از متن انگلیسى را رها کرده و معتزلیان، زیدیان، امامیان و اسماعیلیان را از بخش سوم متن انگلیسى (۱۹۵ ـ ۳۰۴) برگزیده و تحت عنوان فصل هاى چهارم، پنجم و ششم کتاب خود آورده است. همچنین از ابتداى فصل ۱۲ تا میانه فصل ۱۸ متن اصلى (۳۰۷ ـ ۵۲۹) را کنار گذاشته و تنها بخشى از فصل هجدهم (۵۳۰ ـ ۵۴۸) را با عنوان (دگرگونى ها در شیعه امامیه) ترجمه کرده و برگردان بقیه کتاب را فرو نهاده است. به علاوه، مترجم با افزودن چهار پیوست با عناوین کتاب الاحتساب۱۱(۳۳۳ ـ ۴۱۸)، شرایط شایست انگیزى و ناشایست ستیزى از دیدگاه شیخ طوسى۱۲ (۴۱۹ ـ ۴۳۴)،نقد و بررسى ها ۱۳(۴۳۵ ـ ۴۵۲) و از مأمون تا کنون (۴۵۳ ـ ۴۶۴) به انتهاى ترجمه خود، برگردان باقیمانده متن انگلسى کتاب مایکل کوک را به چاپ دفتر دوم [و سوم]۱۴ در آینده حوالت داده است (شایست و ناشایست در اندیشه اسلامى، ص ۲۰). کتابنامه اثر در صفحات ۴۶۵ تا ۴۹۲ و نمایه آن در صفحات ۴۹۳ تا ۴۹۹ (پایان کتاب) آمده است.

با دخالت آقاى ساکت در اساس و تبویب متن انگلیسى، حدود چهل درصد مطالب کتاب به طور انتخابى با محور گرایش هاى خردگرا ترجمه شده و با افزودن چهار پیوست به پایان ترجمه، نظام و ترتیب متن انگلیسى کتاب مخدوش و مکدر گردیده است. هر چند این پیوست ها به نوعى با مبحث امر به معروف و نهى از منکر پیوند دارد، اما به نظر مى رسد که خروج از قاعده و قانونمندى هاى کار ترجمه است.

چون موضوع کتاب مایکل کوک، با زمینه کار و تخصص آقاى ساکت ـ قضاوت و دادستانى ـ سازگار افتاده، ترجمه آن دستاویز طرح مبحث ناشایست ستیزى شده است; تا جایى که حتى نمونه اى از دادرسى و قضاوت خود را در قالب گزارشى از کار یک پرونده مربوط به سال هاى ۱۳۷۸ ـ ۱۳۷۹(ص۴۵۳ ـ ۴۶۴) ارائه داده است. وى با پیش کشیدن و طرح دادخواست آن پرونده، بثّ الشکوایى را که در دل داشته، بیرون ریخته; چنان که در صفحه ۲۱ ترجمه خود آورده است: (تصویر زنده فرمان به شایست و وازدن از ناشایست براى نخستین بار در ادبیات حقوقى و قضایى ایران در یک دادنامه به نمایش در آمده است).

ترجمه آقاى ساکت، علاوه بر عدم تطابق با متن انگلیسى، در برخى موارد از صحت و دقت کافى نیز برخوردار نیست. با آنکه وى در روانى و شیوایى ترجمه خود و به کار بردن واژه هاى فارسى، کوشش و وسواس به خرج داده، امّا گاهى استنباط نادرست از یک واژه، به مفهوم جمله خلل رسانده و در جاهایى به سبب آنکه مفهوم عبارت انگلیسى به درستى ادراک نشده، ترجمه آن نارسا و مبهم مانده است. کتابنامه و نمایه کتاب نیز ناقص و نیازمند بازبینى مجدد است.

و امّا آقاى احمد نمایى مترجم امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى، در مقدمه خود، (سخن مترجم) (ص ۹ ـ ۱۳)، ۱۵ به طور خلاصه به موضوع کتاب، معرفى مایکل کوک،شیوه ترجمه خود و سپاسگزارى از یارى دهندگان، پرداخته است. در صفحه ۱۳، ترجمه متن انگلیسى نامه ارسالى مایکل کوک به مترجم، حاوى سپاس و تشکر از شیوه ترجمه وى، عیناً درج است. ترجمه کتاب از صفحه ۱۵ با پیشگفتار نویسنده آغاز و تا صفحه ۵۴۰ و جلد دوم از صفحه ۵۴۱ تا ۹۵۲ ادامه مى یابد. صفحات ۹۵۳ ـ ۱۰۶۸ به کتابنامه اختصاص دارد که شامل دو بخش است: یکى فهرست کتاب هاى عربى، فارسى و ترکى و دیگرى فهرست کتاب هاى غیر عربى و فارسى و همچنین نمایه کتاب از صفحه ۱۰۶۹ آغاز و به صفحه ۱۱۰۹ ختم مى گردد.

او در ترجمه خود به متن انگلیسى کتاب، وفادار بوده و هیچ مطلبى را از قلم نینداخته و پیرایه اى هم از خود به آن نیفزوده است، مگر برخى توضیحات کوتاه یا جمله هاى دعایى که آنها را داخل قلاب [] قرار داده تا خوانندگان بدانند که از مؤلف نیست. همچنین براى دستیابى پژوهشگران به متن انگلیسى، در خلال صفحات ترجمه خود، شماره صفحات متن انگلیسى را داخل قلاب آورده است (ص۱۲، سخن مترجم). پانوشت صفحات نیز نشان از آن دارد که مترجم بسیارى از منابع فارسى وعربى را که کوک به آنها استناد کرده، فراهم آورده و نقل قول ها را با اصل آنها تطبیق داده است. همچنین آنچه را که کوک در پانویس متن خود به صفحات پیشین یا پسین ارجاع داده، با ترجمه خود مطابقت داده است.

نمایى در تنظیم فهرست ها نیز دقت لازم را به کار برده و نام کتاب هایى را که به زبان هاى اروپایى یا ترکى یا به یکى از زبان هاى شرقى نوشته شده به فارسى برگردانده و همچنان که در صفحات ۹۵۳ ـ ۹۵۵ مذکور است، دو فهرست (کتاب هاى عربى، فارسى و ترکى) و (فهرست کتاب هاى غیرعربى و فارسى) را براى استفاده فارسى زبانان تنظیم و حتى نام کتاب هایى را که ترجمه آنها براى مترجم ممکن نبوده، آوانگارى کرده است.

اینک براى آشنایى خوانندگان و اهل فن با ترجمه این دو مترجم خراسانى، نخست عبارت هایى از متن انگلیسى کتاب را ذیل عنوان کوک و آنگاه ترجمه آنها را به ترتیب از کتاب شایست و ناشایست در اندیشه اسلامى و امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى با مشخصه هاى ساکت و نمایى همراه با شماره صفحه هر یک، نقل مى کنیم و ضمن برخى توضیحات، قضاوت نهایى را به خوانندگان نکته سنج وا مى گذاریم.

کوک:

The Salient feature of this incident in this account was that nobody had moved to help the victim and her cries had gone unheeded-for all that the rape took place during the rush hour (p ix، ll 4-6).

ساکت:

سیماى برجسته این رویداد در این گزارش این بود که هیچ کس براى یارى بزه دیده جنب نخورده بود، و به فریادهاى آن توجهى نشده بود. سرانجام این که این تجاوز در ظرف ساعت پر رفت و آمد روى داد (ص ۲۹).

نمایى:

نکته شایان توجه در آن گزارش، این بود که هیچ کس براى کمک به قربانى از جاى خود حرکت نکرد، با وجود آنکه این تجاوز در ساعت هاى پر رفت و آمد انجام شد. فریادهاى زن بى پاسخ ماند(ص ۱۵).

به نظر مى رسد معادل عبارت انگلیسى مذکور، در برگرداندن فارسى، متشکل از جمله هسته (main clause) و وابسته (subordinate) است. در برگردان نخست، علاوه بر آنکه ترکیب هاى (سیماى برجسته این رویداد) و (جنب نخوردن) زیبا و مناسب نیست، جمله پایانى نیز با جمله پیشین خود پیوند نمى یابد. ترجمه دوم هم، بلیغ و رسا نیست. بنابراین با توجه به ساختار عبارت، این معنى به نظر مى رسد: (نکته قابل توجه در آن گزارش این بود که با وجود وقوع این تجاوز در ساعت هاى پر رفت و آمد، هیچ کس براى کمک به قربانى، عکس العملى از خود نشان نداد و فریادهاى زن بى پاسخ ماند).

کوک:

He had been in jail since February after robbing a young woman and breaking her nose with a bottle (p x، note 4).

ساکت:

او پس از ربودن یک زن جوان و شکستن بینى اش با یک بطرى، از ماه فوریه زندانى بود (ص ۳۰، پاورقى ۲).

نمایى:

او به سبب سرقت از یک زن و شکستن بینى او با یک بطرى، از ماه فوریه آن سال در زندان بود(ص ۱۷، دنباله پاورقى ۴).

کلمه rob در مورد اشیا به معنى (دزدیدن و ربودن) و در مورد اشخاص به معنى (سرقت از…; لخت کردن) به کار مى رود و براى (دزدیدن و ربودن اشخاص) از واژه kidnap استفاده مى شود. در ترجمه نخست، rob به جاى kidnap ترجمه شده و در نتیجه مترجم به خطا رفته است. در ترجمه دوم هم معلوم نیست چرا مترجم صفت (جوان) را از (زن) (young woman) دریغ کرده است!

کوک:

However، the research of social psychologists suggest that such inaction is more likely to be a product of what has been dubbed “the bystander effect”: the very fact that a number of people are present socially inhibits each one of them from stepping forward.(p x، the last three lines).

ساکت:

ولى پژوهش روان شناسان اجتماعى پیشنهاد مى دهد که چنین سستى و دست به کار نشدن، بیشتر دستامد چیزى است که (اثر تماشاگر) تعبیر شده است. حقیقت آشکار این است که شمارى از افراد که حضور دارند، از نظر اجتماعى هر کدام از آنان از گام به پیش برداشتن زندگى مى کنند (ص ۳۱، پانوشت۱).

نمایى:

اما تحقیقات روان شناسى اجتماعى حکایت از این دارد که این بى تحرکى، محصول چیزى است که (بى اعتنایى رهگذران) نام گرفته است; حقیقتى که بیشتر مردم در صحنه، جلو یکدیگر را مى گیرند تا هیچ کس قدم جلو نگذارد (ص ۱۷، یادداشت ۵).

جمله آخر در برگردان نخست، مبهم و نامفهوم است; زیرا مترجم inhibit(جلو … را گرفتن، بازداشتن از…) را inhabit (زندگى کردن) انگاشته و در نتیجه، آن را (از گام به پیش برداشتن زندگى مى کنند) ترجمه کرده است. علاوه بر آن، در ترجمه نخست the bystander effect (اثر تماشاگر) و در ترجمه دوم (بى اعتنایى رهگذران) معنى شده است که با توجه به سیاق عبارت، معناى دوم مناسب تر است; هر چند جمله آخر آن، رسا و روان نیست.

کوک:

For example، I would never have completed this book had I not in many cases confined my reading of a work to its chapter of forbidding wrong; this undoubtedly means that I have on occasion missed other relevant features of an autharصs thought (p xiii، ll 21-24).

ساکت:

براى نمونه، در بسیارى از موردها با محدود ساختن خود به خواندن یک کتاب به فصل وازدن از ناشایست آن، نگاشته ام را کامل نکرده ام. بى گمان به معناى آن است که هیچ فرصتى را از دست یافتن به سیماهاى مربوط دیگر اندیشه نگارنده آن کتاب از دست نداده ام(ص ۳۵).

نمایى:

براى مثال، هنگام مطالعه یک کتاب اگر خود را به خواندن فصل مربوط به نهى از منکر محدود نمى کردم، هرگز این نوشته به پایان نمى رسید. بدون شک این بدان معناست که در مواردى از شناخت دیگر آراى نویسنده کتاب خوددارى کرده ام (ص۲۱).

جمله I would never have completed… had I not… confined.. از شمار جمله هاى شرطى زمان گذشته است و در اصل چنین بوده I would never have completed… if I had not… confined… و مفهوم جمله هاى شرطى زمان گذشته همیشه بر عکس شکل ظاهرى آنهاست: اگر خود را… محدود نمى کردم، هرگز این نوشته به پایان نمى رسید; یعنى خود را … محدود کرده ام و این نوشته به پایان رسیده است. در ترجمه نخست، به شرطى بودن جمله فوق توجه نشده است. در بخش دوم عبارت نیز، مترجم on occasion (گهگاهى ، در مواردى) را no occasion پنداشته و نوشته است: (هیچ فرصتى را …از دست نداده ام). همچنان که سیاق عبارت نشان مى دهد، مقصود مایکل کوک بسیار روشن است. گفته وى با روش تحقیق نیز تطابق دارد و آن، این که محقق به هنگام مطالعه کتاب ها ، فقط به دنبال یافتن مطلب مورد نظر است. بنابراین فقط آنچه را که در پى یافتن آن است از کتاب ها مى گیرد و وقت خود را صرف خواندن دیگر بخش هاى آن نمى کند. اگر این شیوه را به کار نگیرد، فرصت را از دست مى دهد و چه بسا، مطالعه همه بخش هاى یک مأخذ، او را از راه باز دارد. با توجه به آنچه گذشت، ترجمه نخست مغشوش و نامفهوم است. در ترجمه دوم نیز پیشنهاد مى شود جمله پایانى به این صورت ویرایش شود:… که در مواردى امکان شناخت دیگر جنبه هاى نویسنده درباره این موضوع را از دست داده ام.

کوک:

In the course of writing the book، I have received much good advice from many sides. I know that I have not always followed it. Particulary towards the end of the process، I have become almost as disinclined to make drastic revisions to what I have written as Pontius Pilate (P xvi، ll 31-34).

ساکت:

در جریان نگارش این کتاب از گوشه و کنار، رایزنى هاى خوبى به من رسید. مى دانم که همیشه از آنها پیروى نکردم، به ویژه در پایان فرایند کار، چونان پونتیوس پیلاتوس بازنگرى جدى در آنچه نگاشته ام ، انجام داده ام (ص ۴۰).

نمایى:

در طول نوشتن کتاب، راهنمایى هاى ارزشمندى از بخش هاى متعددى دریافت کرده ام که نتوانسته ام همه آنها را به کار بندم، به ویژه در پایان مانند پنتیوس پیلات مایل نبودم تجدید نظر دقیقى بر آنچه نوشته ام، داشته باشم(ص ۲۷).

کوک در این عبارت به سخن پنتیوس پیلات یا پیلاطس ـ (پس رؤساى کهنه یهود به پیلاطس گفتند منویس پادشاه یهود، پیلاطس جواب داد آنچه نوشتم نوشتم) (انجیل یوحنا ۱۹/ ۲۱ـ ۲۲) ـ ا شارت دارد.

مترجم نخست، بدون توجه به معنى “disinclined” (=تمایلى نداشتم، مایل نبودم) جمله را برعکس مفهوم اصلى آن، مثبت ترجمه کرده و نوشته است:(بازنگرى هاى جدى در آنچه نگاشته ام، انجام داده ام). این برداشت با متن کتاب و گفته پیلاطس در انجیل یوحنا نیز مغایرت دارد.

مترجم دوم نیز “from many sides” را (از بخشهاى متعددى) ترجمه کرده است که معنى (از گوشه و کنار) در ترجمه نخست، رساتر و زیباتر است. هر یک از دو مترجم در مورد (پنتیوس پیلات) یا (پیلاطس) در زیرنویس با اندک تفاوت توضیح داده اند: (حاکم قدس، از جانب رومیان در زمان مسیح بود. او عیسى مسیح را با وجود عدم تقصیر، به یهود تسلیم کرد تا به دارش آویزند…).

کوک:

In very practical terms، I owe an enormous debt to my wife، Kim، without her help in numerous connections، the book would have taken twice as long as to write، or alternatively ended up half the size (an outcome she would have been the last to regret) (P xvi f).

ساکت:

در بیانى بسیار کاربردى، به همسرم، کیم، بسیار مدیونم. بى یارى او در پیوندهاى گوناگون، نگارش این کتاب دوبار بیشتر به درازا مى کشید، با نیمه به پایان مى آمد (دستاوردى که او تأسف مى خورد) (ص ۴۰).

نمایى:

در حقیقت خود را بسیار مدیون همسرم(کیم) مى دانم که اگر کمک او نبود، تدوین این کتاب دو برابر این، وقت مى گرفت یا حجم آن نیمى از آنچه اکنون هست، مى بود (البته کوچک تر شدن حجم کتاب، مایه تأسف او نبود) (ص ۲۷).

در ترجمه نخست، عبارت هاى (در بیانى بسیار کاربردى) و (در پیوند هاى گوناگون) نامفهوم اند و مترجم، بدون توجه به معنا زthe lastس (= آخرین، آخرین نفر) ، جمله داخل پرانتز را (دستاوردى که او تأسف مى خورد) ترجمه کرده است، حال آن که منظور نویسنده از این جمله به کنایه این است که کم شدن حجم کتاب مایه تأسف او نمى شد. در ترجمه دوم پیشنهاد مى شود، عبارت (در زمینه هاى گوناگون) پس از (کمک او) به جمله افزوده شود.

کوک:

The verse speaks، in a string of present participles in the nominative case، of زthose who repent، those who serve، those who pray، … those who command right and forbid wrong (al-amiruna biصl-ma شrufi waصl-nahuna شan al-munkari)، those who keep Godصs boundsس (p 14، note 6).

ساکت:

آیه از یک رشته از شرکت کنندگان حاضر در حالت فاعلى، از کسانى سخن مى گوید که (توبه کنندگان، پرستش گران، سپاسگزاران… فرمان دهندگان به شایست و بازدارندگان از ناشایست (ألآمرونَ بِالمَعرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ المُنکَر) و نگهبانان مرزهاى خدایند) (ص ۶۱، پاورقى۱).

نمایى:

این آیه به صورت مجموعه اى از اسم هاى فاعل در حالت رفعى از کسانى سخن مى گوید که تائب، عابد، نمازگزار… و آمر به معروف و ناهى از منکرند: (ألآمرونَ بِالمَعرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ المُنکَر) و نگهبانان حدود خدا هستند (ص ۵۰، یادداشت۶).

ظاهراً مترجمِ نخست، ترکیبprensent paritciple : را که به معنى (اسم فاعل) است، دو کلمه جدا از هم participant (شرکت کننده) و present (حاضر) پنداشته و آن را (شرکت کنندگان حاضر) ترجمه کرده است.

کوک:

There are also no-eschatological traditions which can be seen as expressions of the same tendency to draw the teeth of the duty، though the picture they present is far less coherent and consistent (P 42، ll 13-15).

ساکت:

حدیث هاى غیر آخرتى هم هست که مى توان آنها را همچون بیان هاى همان گرایش دید که دندان هاى این وظیفه را ترسیم مى کند; هرچند تصویرى که ارائه مى دهند ، کمتر جامع و پایدار است (ص ۱۱۰).

نمایى:

احادیث دیگرى وجود دارد که مربوط به آخرالزمان نیست، ولى در آن نگرشى دید ه مى شود که پروبال این وظیفه را مى شکند; هر چند تصویرى را که ارائه مى دهد، بسیار نامربوط و نامنجسم است (ص ۹۳).

ترجمه نخست، نامفهوم است و مترجم، ترکیب to draw the teeth of را که به معنى: (دندان کشیدن، بى اثر کردن، بى خاصیت کردن) است، در معنى (دندان هاى این وظیفه را ترسیم کردن) به کار برده و مترجم دوم آن را (پروبال این وظیفه را شکستن) معنى کرده است.

کوک:

Finally، there are traditions that-perhpas quite innocently-dwell on the ifs and buts of the duty. One ought to start by putting oneself to rights before venturing to command and forbid others (P 43، ll 6-8).

ساکت:

سرانجام، حدیث هایى هست که ـ شاید کاملاً تهى از هر چیز ـ در اگر مگرها و امّاهاى این وظیفه نبرد تن به تن مى کنند. کسى باید پیش از پذیرش خطر فرمان به شایست یا وازدن از ناشایست دیگران، خودش را شایسته اصلاح گرداند (ص ۱۱۲).

نمایى:

بالأخره احادیثى وجود دارد ـ که شاید کاملاً از روى سادگى ـ پر از قید و شرط هایى در باره این وظیفه است. مؤمن پیش از امر و نهى دیگران، باید خود را اصلاح کند (ص ۹۵).

هیچ کدام از این دو ترجمه قانع کننده و مطلوب به نظر نمى رسد. مترجم اول innocentlyرا (تهى) و مترجم دوم، آن را (از روى سادگى) ترجمه کرده است. همچنین آقاى ساکت dwell on (پرداختن به ـ انگشت گذاشتن روى ـ ) را duel on پنداشته و آن را (جنگ تن به تن) معنى کرده است.

کوک:

A final point worth emphasising is that، just as in the context of Koranic exegesis، it is the consensus of the later scholarly tradition that establishes that we are talking about forbidding wrong even when this is not evident from the wording of the traditions themeselves (P 45، ll 26-29).

ساکت:

نکته پایانى که در خور تأکید است، این که درست همان گونه که در بافت تفسیر قرآن مى بینیم، اجماع حدیث عالمانه بعدى است که حّتا هنگامى که از سخن پردازى خود حدیث ها پیدا نیست و ما داریم درباره وازدن از ناشایست سخن مى گوییم، آن را تقویت مى کند (ص ۱۱۶).

نمایى:

آخرین نکته اى که باید بر آن تأکید شود، این است که درست همانند متن تفسیرى قرآن، اجماع عالمانه احادیث متأخر، این است که سخن از نهى از منکر را پایه ریزى مى کند; هر چند طرز بیان خود احادیث چنین مطلبى را روشن نمى کند (ص ۹۹).

به نظر مى رسد مترجمان در ترجمه این عبارت ها در کمند متن انگلیسى گرفتار شده و نتوانسته اند به سیاق فارسى نویسى ، معنى روشن و صریحى ارائه دهند. به گمان بنده این معنى مناسب تر است: آخرین نکته درخور تأکید این است که درست همانند متن تفسیر قرآن، حتى زمانى که خود حدیث مطلبى را به صراحت در مورد نهى از منکر بیان نمى کند، اجماع عالمانه احادیث متأخر آن را تأیید مى کند.

کوک:

…Abu Mikhnaf (d. 157/773 f.)، a Shiite historian well known to mainstream historiography، reports a speech made by Husayn (d. 62/680) prior to the battle of Karbala، in which he quotes the Prophet as condemning anyone who fails to take action against an unjust ruler (lam yughayyir شalayhi) by deed or word. Abuصl-faraj al-Isbahani (d. 356/967) a Zaydi but likewise well known to mainstream literature، has Jaشfar al-Sadiq (d. 148/765) speak of rebellion for the sake of forbidding wrong. He also recounts how Musa al-Kazim (d، ۱۸۳/۷۹۹)، confronted while the head of Husayn ibn شAli who was killed at Fakhkh in 169/786، pronounced him to have been one who commanded right and forbade wrong (pp 231-2).

ساکت:

…ابو مخنف (م: ۱۵۷/۷۷۳)، تاریخ نگار شیعى آگاه از روند فکرى تاریخ نگارى، سخنى را از [امام] حسین [ع] ([شهادت]: ۶۱/۶۸۰) پیش از نبرد کربلا به نقل از پیامبر [ص] روایت مى کند که ناکامى هر کسى را در اقدام بر ضد فرمان گزار ستمگر (لَن یُغیّر علیه) با کردار یا گفتار محکوم مى سازد. ابوجعفر اصفهانى (م: ۳۵۶/۹۶۷) یک زیدى ولى همین گونه آشنا به ادبیات و منابع جریان موازى، سخن [امام] جعفر صادق[ع] (م: ۱۴۸/۷۶۵) را از شورش به خاطر وازدن از ناشایست دارد. او همچنین داستان چگونگى روبه رو شدن [امام] موسى کاظم [ع] با سر [امام] حسین بن على[ع] را که در سرزمین فخّ [کربلا] به سال ۱۶۹/۷۸۶ کشته شده بود، بازگو مى کند که او را یکى از فرمان دهندگان به شایست و وازنندگان از ناشایست اعلام داشته است(ص ۱۷۶ ـ ۱۷۷).

نمایى:

… ابو مخنف (د ۱۵۷)، مورخ مشهور شیعى، حدیثى از [امام] حسین(ع) پیش از واقعه کربلا (سال ۶۱) نقل مى کند که (پیامبر خدا فرموده است: هر کس حاکم ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال مى شمارد و پیمان خدا رامى شکند و به خلاف سنّت پیامبر خدا مى رود و به بندگان خدا تعدى مى کند و به کردار یا گفتار عیب او نگوید،(لم یغیر علیه) بر خدا فرض است که او را به جایى که باید برد). ابو الفرج اصفهانى (د۳۵۶)، زیدى و از نویسندگان بزرگ حوادث تاریخى است. او [امام] جعفر صادق(ع) (د۱۴۸) را در زمره کسانى مى آورد که از قیام براى نهى از منکر سخن مى گوید. و همچنین چگونگى رویارویى [امام] موسى کاظم(ع) (د ۱۸۳) با سرِ بریده حسین بن على [بن حسن بن حسن بن على] صاحب فخّ در سال ۱۶۹ را بیان مى کند که فرمود: او از کسانى بود که امر به معروف و نهى از منکر مى کرد (ص ۳۷۴ ـ ۳۷۶).

ترجمه آقاى ساکت، در این سطرها مشوش و بى معناست; به طورى که خود او هم از درک مطلب، غافل مانده است.توضیح این که (حسین بن على)، صاحب فخّ را که در سال ۱۶۹ در سرزمین فخّ (در نزدیکى مکه) به شهادت رسیده، با (امام حسین) و (فخ) را با (کربلا) یکى دانسته و توجه نداشته که امام حسین(ع) در سال ۶۱ در کربلا، پیش از امام موسى کاظم(ع) شهید شده است و آن که در سال ۱۶۹ در فخ شهید شده، حسین بن على بن حسن بن حسن بن على است. همچنین ابوالفرج اصفهانى را که در متن انگلیسى آمده، ابوجعفر اصفهانى ذکر کرده است. در ترجمه دوم، مترجم با مراجعه به تاریخ طبرى و دیگر منابع، حدیث پیامبر و نام کسى را که در فخ شهید شده، به درستى دریافته و آن را داخل قلاب گذاشته است.

کوک:

When the timely sabotage of a bridge prevented what might have been an ugly encounter between their forces، they agreed to divide and rule. (p 236، ll 9 -11)

ساکت:

هنگامى که ویرانى بهنگام یک پل از برخوردى ناخوشایند میان نیروهایشان جلوگیرى کرد، آن دو بر تفرقه بینداز و حکومت کن هم داستان شدند(ص ۱۸۵).

نمایى:

هنگامى که بهنگام ا زخراب کردن پلى جلوگیرى کرد که ممکن بود سبب جنگى ناخواسته بین نیروها شود، آن ها موافقت کردند قدرت راتقسیم کنند(ص ۳۸۴).

مترجم اول، بخش نخست جمله را درست ترجمه کرده، اما مترجم دوم فاعل فعل (جلوگیرى کردن) را به درستى نشناخته و ترجمه نادرستى ارائه داده است. همچنین آقاى ساکت در بخش دوم جمله: they agreed to divide and ruleمعنى اصطلاحى آن یعنى (سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن) را در نظر داشته و آقاى نمایى آن را (موافقت کردند قدرت را تقسیم کنند) معنى کرده است که معناى اخیر صحیح تر به نظر مى رسد.

کوک:

Thereafter we have at our disposal a succession of Imami discussions of the duty which is more or less unbroken from the fifth/eleventh century till the present day (p 252).

ساکت:

از این پس، رشته اى از بحث هاى این تکلیف را در دسترس خویش داریم که کمابیش از سده پنجم/ یازدهم تا امروز نشکسته و استوار بر جاى مانده است(ص۲۱۳).

نمایى:

ییک سلسله بحث هاى امامى از آن دوران در اختیار داریم که از سده پنجم تابه امروز تقریباً توالى خود را حفظ کرده است (ص ۴۰۷).

به نظر مى رسد مترجم دوم اصطلاح in the duty را in the date خوانده و در نتیجه آن را (در آن دوره) ترجمه کرده است. بنابراین برگردان نخست مرجح مى نماید. همچنین در ترجمه دوم، بهتر است به جاى جمله (تا به امروز همچنان توالى خود را حفظ کرده است)، بنویسیم: (تا به امروز همچنان ادامه یافته است).

کوک:

An author who does consider the issue is Ishaq ibn Wahb (Burhan، ۲۷۶،۹)، in a discussion in which he quotes and correctly ascribes Jesus’s mote and beam saying (cf.I. Goldziher “Matth، VII. 5 in der muhammedanischen Literatur”، Zeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft، ۳۱ (۱۸۷۷)، ۷۶۵-۷) (p 282، note 216).

ساکت:

نویسنده اى که به این مسئله نمى نگرد، اسحاق بن وهب است (برهان ، ص ۲۷۶، س ۹) در بحثى که در آن او بازنویس مى کند و به درستى ضرب المثل ذرّه و پرتو عیسى را رونویس نمى کند (مقایسه کنید با گلدزیهر، متّاى ۵ در ادبیات اسلامى) روزنامه آلمانى جامعه مغرب ۳۱ (۱۸۷۷)، ص ۷۶۵ (ص ۲۶۴، پانوشت ۱).

نمایى:

نویسنده اى که به این موضوع توجه دارد، اسحاق بن وَهْب است (برهان، ۲۷۶/۹)، در بحثى او گفتار عیسى (علیه السلام) را نقل و به خس و چوب به درستى استناد مى کند (قس: ا. گلدتسهیر، (مفهوم آیه ۵ باب ۷ انجیل متى در کتاب هاى اسلامى). ۳۱(۱۷۸۸)، ۷۶۵ ـ ۷۶۷ [مفهوم آیه چنین است: اى ریاکار، اوّل چوب را از چشم خود بیرون کن، آن گاه نیک خواهى دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنى ـ م] (ص ۴۵۵، یادداشت ۲۱۶) .

مترجم نخست، واژه dose را که در متن براى تأکید آمده است، doesnصtپنداشته و جمله را به صورت منفى (تنها نویسنده اى که به این مسئله نمى نگرد)، ترجمه کرده است. علاوه بر این، واژه mote (خاک، آشغال، خس و خار) را (ذرّه) وbeam (چوب) را (پرتو) معنى کرده است. البته کلمه mote به معنى ذرّه و beam در معناى (پرتو) هم به کار رفته است، اما با توجه به متن انجیل متى که مترجم دوم برگردان نصّ آن را در داخل قلاب نقل کرده، ترجمه دوم، صحیح است.

کوک:

One questioner has four nephews and a niece who are not in the religiouly observant، make their living mostly from gambling and drug-peddling، and even now live in hope of a Taghuti restoration_may they never see it even in their dreams! (p 547، ll 11-14).

Khumayni warns against severing such ties and enjoins counselling or reproving the offender (p 547، note 296).

ساکت:

یک پرسنده (استفتا کننده) چهار نوه و یک خواهرزاده دارد که کمترین مراعات دینى ندارند، درآمد و کسب روزى ایشان بیشتر از راه قمارباز ى و خرده فروشى مواد مخدّر است، و حتى اکنون به امید بازگشت رژیم طاغوتى است ـ که حتا در رؤیاهاى خود هم آن را نخواهند دید (ص ۳۲۹)!

[امام] خمینى بر ضد خدمت به چنین پیوند ها هشدار مى دهد و مشورت کردن یا به نرمى سخن گفتن با خلاف کار را منع مى کند (ص ۳۳۰ دنباله یادداشت ۶ ازصفحه قبل).

نمایى:

سؤال کننده اى چهار پسرعمو و یک دختر عمو دارد که اصلاً اهل عبادت نیستند و اکثر درآمد آن ها از قمار و خرید و فروش مواد مخدر است و اکنون هم در انتظار بازگشت حکومت طاغوتى هستند که ان شاءالله در خواب هم نخواهند دید! (ص ۸۵۶).

[امام] خمینى نسبت به قطع رحم هشدار مى دهد و دستور مى دهد او را ارشاد یا امر به معروف کنند (ص ۸۵۶، یادداشت ۲۹۶).

مترجم اول در نقل فتواى امام خمینى(ره) (استفتاآت، ج۱، ص ۴۸۶، سؤال ۱۳) علاوه بر آن که nephew(پسر عمو) را نوه و sever(قطع کردن) را serve (خدمت کردن) ترجمه کرده، براى فاعل جمع، فعل مفرد (چهار نوه و یک خواهرزاده … به امید بازگشت رژیم طاغوتى است) آورده است. وى همچنین توضیحات مؤلف و فتواى امام(ره) را وارونه ترجمه کرده است; در حالى که مطابق با متن استفتائات امام، پاسخ ایشان چنین بوده است: (قطع رحم نکنید و تا مى توانید آن ها را ارشاد نمایید) .

همچنان که پیش از این اشارات رفت، کتابنامه، فهارس و ارجاعات کتاب شایست و ناشایست اشکال و خطاى بسیارى دارد. با آنکه کتاب نامه (۴۶۵ ـ ۴۹۲) به دو بخش (فارسى/ عربى) (۴۶۷ ـ ۴۸۷) و (زبان هاى دیگر) (۴۸۷ ـ ۴۹۲) تقسیم شده، اما این تقسیم بندى و نیز ضبط نام ها آشفته و نادرست است. حدود ۹۵ درصد از کتاب هاى بخش (زبان هاى دیگر) تکرار منابع بخش (فارسى/ عربى) است; مانند (آ. جفرى) (۴۶۷); (اس، ارجمند) (۴۶۷) و (اخوى، س) (۴۷۰) که با مشخصات کتاب شناسى فارسى در بخش منابع (زبان هاى دیگر)، در صفحات ۴۸۷، ۴۷۰ و ۴۸۷ نیز آمده است. در ضبط نام هاى انگلیسى، فارسى و عربى و ترتیب آن ها در فهرست ها، یکدستى و شیوه یکسان دیده نمى شود. به عنوان مثال، نام (یوزف فان اس) در بخش (فارسى/ عربى) (ص ۴۷۰) اس. جى فان و در بخش (زبان هاى دیگر) Ess.J.Van (ص ۴۸۹) و J. Van Ess(ص ۴۹۰) درج شده و یا در صفحه ۴۸۲ نام مرتضى مطهرى بر اساس نام کوچک و در صفحه ۴۸۳ بر اساس نام خانوادگى (مطهرى، مرتضا) آمده است. در ضبط اسامى نیز: یحیا بن سلام (ص ۴۸۶); یحیى بن سعید (۴۸۷)، تنوع دیده مى شود. در انتساب کتا ب ها به مؤلفان هم، دقت نشده; مثلاً کتاب هاى احکام السلطانیه (۴۶۸) العواصم من القواسم [کذا] (۴۶۸) ، شرح اصول الخمسه (۴۷۸) که به ترتیب مى بایست در ذیل نام هاى ماوردى، ابن عربى و عبدالجبار احمد مى آمد، در ذیل ابن تیمیه (۴۶۸)، ابن المرتضى(۴۶۷) و عبدالعین عبدالحکیم [عبداللّه بن عبدالحکم](۴۷۸) آمده است.

در ضبط صحیح نام اشخاص، کتاب ها، ترتیب نوشتن اسم ها و انتساب آن ها، تجدید نظر کلى لازم است و به سبب انبوهى، یادآورى همه موارد میسور نیست.

همچنین آقاى ساکت گهگاه مطلبى را به قلم خود در زیرنویس صفحات توضیح مى دهد، بدون آن که مشخص کند آن توضیح از نویسنده نیست; مثلا در صفحه ۳۴ در پاورقى ۳ برگردان خود، درباره (حسبه) توضیحى این چنین آورده است: (براى آگاهى گسترده و پرشاخ و برگ با سازمان حسبه و کار و کارکرد آن در حقوق اسلام و جامعه مسلمانان بنگرید به محمدحسین ساکت، دادرسى در حقوق اسلامى، سرشت و سرگذشت نهاد دادرسى و سازمان هاى وابسته از آغاز تا سده سیزدهم هجرى، تهران، نشر میزان، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص ۳۹۴ ـ ۴۹۵). این مطلب، حتى داخل قلاب[] قرار نگرفته است، در نتیجه خواننده تصور مى کند مایکل کوک، آن را ارجاع داده است; در صورتى که چنین توضیحى در متن انگلیسى کتاب نیامده است.

به طور کلى، پارسى گردان آقاى ساکت، محتاج بازخوانى و ویرایش تطبیقى و ادبى است. ویراستار تطبیقى باید با بررسى نحوه استنباط و ترجمه متن انگلیسى به فارسى، خطاهاى مترجم را دریابد و اصلاح کند و در عین حال به ویرایش جملات، کاربرد واژه ها، نحوه سجاوندى و پیوند عبارت ها و رسم الخط، عنایت لازم را داشته باشد. البته چنین کارى، ویراستارى رامى طلبد که به لحاظ علمى همسنگ و حتى برتر از مترجم باشد.

اما آقاى نمایى، با تأنى و به طور پیگیر، طى یک سال در صدد یافتن خطاهاى ترجمه خود بوده و در چاپ دوم کتاب، بیشتر کاستى ها و غلط هاى چاپ اول را اصلاح و منقّح کرده است. با وجود این، لااقل به لحاظ ویرایش ادبى، هنوز هم یکدست و هموار نیست و نیازمند پرداخت مجدد است. این نکته هم قابل یادآورى است که او در حل غوامض و دشوارى هاى ترجمه خود، از پشتوانه علمى و تجربى بنیاد پژوهش هاى اسلامى، اعم از یارى و همفکرى متخصصان و ویراستاران و کتاب آرایان و آگاهان به فن چاپ و نشر (ر. ک: امر به معروف و نهى از منکر، ج ۱، ص ۱۲ و ج ۲، ص ۹۵۴) برخوردار بوده است. ظاهراً آقاى ساکت، در رنج آباد رى، چنین امکانات و فراغتى را نداشته و مشغله ها ى دیوانى و دادستانى هاى ثمربخش و گاه نافرجام (ر. ک: شایست و ناشایست، ص ۴۵۴ ـ ۴۶۴) نیز مخلّ کار بوده است. در عین حال توانسته است به تنهایى تا همین حد، از عهده کار برآید.

امیدواریم همچنان که پل والرى (Paul Valery) (تأثیر برابر) را اساس کار مترجم مى داند۱۶; خوانندگان این دو ترجمه نیز، همان درک و احساس خوانندگان انگلیسى زبان را از متن مایکل کوک بیابند.

ناگفته نماند که پرداختن به چنین کار سترگ و پرزحمتى، در این عصر و روزگار، همتى والا، عشق بى کران و تلاشى پى گیر مى طلبد که مترجمان گرامى، استاد ساکت و نمایى، بحمداللّه برخوردار بوده اند. زحمات و کوشش هاى مؤلف دانشمند و مترجمان فرهیخته را ارج مى نهیم و تندرستى و توفیق روزافزون آنان را از درگاه خداوند بزرگ خواهانیم.

پی نوشت:

* دوستان با ذوق و دانشورم، آقایان دکتر محمدجواد مهدوى و محمد سوهانیان حقیقى، به ترتیب در فهم دقایق متن انگلیسى و ویرایش بافتارى این مختصر، راهنما و یاورم بوده اند. رهین الطاف این دو بزرگوارم.
۱٫ ر. ک: محمدحسین على الصغیر، خاورشناسان و پژوهش هاى قرآنى، ترجمه محمد صادق شریعت، مؤسسه مطلع الفجر، ۱۳۷۲، ص ۱۷; نیز نجیب العقیقى، المستشرقون، دارالمعارف، قاهره،۱۹۷۰، به نقل از آینه پژوهش، ش ۷۱ ـ ۷۲، ۱۳۸۰، ص ۸۴٫
۲٫ ر. ک: حسن لاهوتى، (جلال الدین محمد بلخى رومى)، تابران، شماره پنجم، مرداد ـ شهریور ۱۳۸۰، ص ۹ ـ ۱۲٫
۳٫ این مطلب را آربرى در کتاب خود با عنوان Oriental Essays Portraits of seven scholarsدر ص ۱۵۹نوشته است. به نقل از عبدالرحمن بدوى. دائره المعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبایى، روزنه، تهران، ۱۳۷۷، ص ۴٫
۴٫ ر. ک: اصغر ارشاد سرابى، (بیرجند در کمند دو نگاه)، آینه پژوهش، ش ۷۱ ـ ۷۲، سال دوازدهم، شماره پنجم و ششم، آذر ـ اسفند ۱۳۸۰، ص ۸۳ ـ ۸۴٫
۵٫ ر. ک: محمدحسین ساکت، شایست و ناشایست در اندیشه اسلامى (دفتر یکم)، نگاه معاصر، تهران، ۱۳۸۴، ص ۲۱ ـ ۲۸٫
۶٫ سیدحسن اسلامى، (بَرْخوانى امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى، مایکل کوک)، هفت آسمان، فصلنامه تخصصى ادیان و مذاهب، شماره بیست و نهم، سال هشتم، بهار ۱۳۸۵، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰٫
۷٫ ر. ک: محمد منصور هاشمى، (امر به معروف و نهى از منکر در متن مطالعه اى تطبیقى)، کتاب ماه دین، ش ۶۶ و ۶۷، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲، ص ۸۸٫
۸ . شایست و ناشایست به معناى خوب و ناخوب یا شرعى و غیر شرعى، نام کتابى به زنان پهلوى است که مهم ترین مباحث فقه زرتشتى عهد ساسانیان در آن گرد آمده است(ر.ک: کتایون مزداپور، شایست و ناشایست، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، تهران، ۱۳۶۹). هرچند آقاى ساکت، نام گذارى برگردان خود را بى ارتباط با نام این اثر دانسته و آن را برگرفته از پارسى شده قرآن هاى کهنسال دانسته است، اما (شایست انگیزى و ناشایست ستیزى) و یا (فرمان به شایست و وازدن از ناشایست) که در صفحه هفت برگردان خود آورده، معادل هاى دقیق ترى براى امر به معروف و نهى از منکر است.
۹٫ ر. ک: حمید کنگرانى، (شایست و ناشایست رونمایى شد)، کتاب هفته، ش ۲۵۳، شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۴، ص ۲۰; محمد فرحزاد، (مرورى بر شایست و ناشایست در اندیشه اسلامى)، نقد و بررسى کتاب، تهران، ش ۱۵ ، بهار ۱۳۸۵، ص ۱۲۲ ـ ۱۲۹٫
۱۰٫ ر. ک: احمد نمایى، فصلنامه حکومت اسلامى، سال نهم، شماره ۳۳، پاییز ۱۳۸۳، ص ۲۳۷ ـ ۲۴۳٫ آقاى نمایى پس از شروع به ترجمه کتا ب کوک و پیش از چاپ آن، به معرفى کتاب و شیوه کار خود پرداخته است; همچنین ر. ک: (نگاهى به پژوهش اخیر مایکل کوک در مورد یک فریضه کاملاً اسلامى) (گفت و گو با احمد نمایى)، کتاب هفته، دوره جدید، ش ۴۵، شهریور ۱۳۸۵، ص ۱۳٫
۱۱٫ مترجم برجستگى این رساله را در این مى داند که نخستین دست نگاشته تازى بر جاى مانده درباره حسبه است که تا کنون از زیدیان و نویسندگان مسلمان در دست است.
۱۲٫ مترجم در این پیوست، فرمان به شایست و ناشایست ستیزى را بر پایه ترجمه کهنى از النهایه شیخ طوسى شرح مى دهد.
۱۳٫ مربوط به نظریات سجاد رضوى (از دانشکده پمبروک، دانشگاه کمبریج)، ویلفرد مادلونگ W. Madelung و آگوستینو چیلاردو Agostino Cilardo درباره کتاب امر به معروف و نهى از منکر در اندیشه اسلامى مایکل کوک است.
۱۴٫ آقاى ساکت در جشن رونمایى کتاب شایست و ناشایست اعلام کرد که این کتاب در سه دفتر به چاپ خواهد رسید. ر. ک: کتاب هفته، ش ۲۵۳، ص ۲۰٫
۱۵٫ ارجاع به صفحات این کتاب بر اساس چاپ دوم آن است.
۱۶٫ ر. ک: محمدرضا باطنى، پیرامون زبان و زبان شناسى(مجموعه مقالات)، تهران، فرهنگ معاصر، ۱۳۷۱، ص ۶۳٫
منبع: آیینه پژوهش ۱۳۸۶ شماره ۱۰۳

ترجمه :اصغر ارشاد سرابی