خانواده گسترده

نوشته‌ها

کلاف سردرگم اقتصاد خانواده

ایرانی‌ها هرگاه می‌خواهند «سخاوت» یا «تمکن» پدران یا همسران خود را به رخ بکشند، این جمله را بر زبان می‌رانند: «همیشه با دستان پر به خانه می‌آید.»
ایرانی‌ها هرگاه می‌خواهند «سخاوت» یا «تمکن» پدران یا همسران خود را به رخ بکشند، این جمله را بر زبان می‌رانند: «همیشه با دستان پر به خانه می‌آید.» این عبارت، گویی پرده‌ها را از مقابل دیدگان شنونده، کنار می‌زند تا تصاویری از گذشته، نمایی از خانواده سنتی ایران نمایان شود. خانواده‌ای که مرد، تنها نان‌آور آن بود. با دسترنجی اندک، سفره‌ای می‌گشود به پهنای قوت چندین فرزند قد و نیم‌قد. توقع چندانی نبود از پدر. اولین و آخرین مامن تفریح کودکان، نیز «کوچه» و «حیاط محقر خانه» بود. لذت خرید رخت و لباس هم البته برقرار بود اما سالی یک بار. پدر خانواده در آستانه نو شدن سال، اهل و عیالش را روانه بازار می‌کرد و معمولاً کفش و لباس‌ها را بزرگ‌تر از اندازه می‌خرید تا مجبور نشود چند ماه بعد، دوباره راهی بازار شود و ناگزیر دست به جیب ببرد… خاطرات قدیمی‌ترها، پر است از این فصل‌های مشترک. خاطرات روزهایی که اگرچه درآمد خانواده‌های طبقه متوسط بالا نبود اما در مقابل هزینه‌های بزرگی هم روی دوش نان‌آور خانواده سنگینی نمی‌کرد.

حالا اما سفره خانواده‌های ایرانی، کوچک‌تر اما رنگین‌تر و پرهزینه‌تر شده و تعداد فرزندان – اغلب- خانواده‌ها، دست کم در شهرها و کلانشهرها از دو فرزند فراتر نمی‌رود. مفهوم تک‌نان‌آور بودن خانواده‌ها گویی رفته‌رفته، می‌خواهد جزیی از تاریخ شود. پای درد دل خانواده‌ها، آنها که حقوق بگیرند بنشینی، بی‌هیچ ابایی می‌گویند اواسط ماه، دیگر کفگیرشان به ته دیگ خورده است و درآمدهایشان به موعد بعدی پرداخت‌ها نمی‌رسد. لازم به توضیح نیست که وقتی آب و هوای اقتصاد یک خانواده توفانی است، نقش زنان که مدیریت خانه را برعهده دارند، تا چه حد سنگین است. اوست که باید قناعت پیشه کند، هزینه‌ها را کاهش دهد و در برابر مطلوبیت‌های متعددی که وجود دارد، دست به انتخاب بزند. چرا چرخ اقتصاد خانواده‌ها بسان گذشته نمی‌چرخد؟ آیا خانواده‌ها فقیرتر شده‌اند؟ یا سلیقه‌ها و ترجیحات افراد تغییر کرده است؟
اقتصاددانان در دهه‌های اخیر سعی کرده‌اند، انتخاب‌ها و ترجیحات زنان و مردان مانند ازدواج، فرزندآوری و طلاق را به زبان اقتصاد تجزیه و تحلیل کنند. آنان پای مسائل اجتماعی را نیز به دایره تئوری‌های اقتصادی کشانده‌اند تا با بهره‌گیری از منطق اقتصاد و حتی با توسل به فرمول‌های ریاضی بتوانند از مسائل معتنابه جامعه رمزگشایی کنند. در این میان خانواده به عنوان کوچک‌ترین نهاد اجتماعی در کانون توجه اقتصاددانان قرارگرفته است.

تعریف خانواده در علم اقتصاد

تعریفی که اندیشمندان علم اقتصاد از نهاد خانواده ارائه کرده‌اند، «یک واحد مصرف» در نظام اقتصادی است. خانواده متشکل از یک یا چند عضو، سبدی از کالا و خدمات را به طور مشترک مصرف می‌کنند و بدیهی است که تصمیمات خانوار تحت تاثیر ترجیحات اعضای خانواده است. صاحب‌نظران علم اقتصاد البته بر این عقیده‌اند که اگرچه خانواده دارای ابعاد گسترده‌ای از خواسته‌ها و نیازهاست اما آنچه در مورد همه خانواده‌ها، چه فقیر و چه غنی صدق می‌کند این است که درآمد خانوار محدود است و هر خانواده مصرف خود را با توجه به درآمد محدود خود تعیین می‌کند.

پیوند ترجیحات خانواده با اقتصاد، ابتکار «گری بکر» بود. اقتصاددانی که به دلیل آنچه «گسترش دامنه تحلیل‌های اقتصادی به حوزه فراگیری از رفتارها و عکس‌العمل‌های انسانی» خوانده می‌شد، موفق به دریافت جایزه نوبل شد. بکر، رجحان‌های فردی برای ازدواج و بچه‌دار شدن را مانند ترجیحات یک بنگاه تجاری که به دنبال کسب سود است، مورد واکاوی قرار می‌دهد. نظریه ازدواج او این فرضیه را اثبات می‌کند که خانواده مانند بنگاهی که در پی حداکثر ساختن سود خود است، برای حداکثر‌سازی مطلوبیت خود از طریق تخصصی شدن کارها عمل می‌کند و شوهران معمولاً در تولید بازاری و زنان در تولید خانوار تخصص پیدا می‌کنند. در این صورت زنان دستمزد بازاری پایین‌تری را دریافت می‌کنند. او این تقسیم کار و دستمزد پایین زنان را تبعیض نمی‌داند و آن را ناشی از نقش‌هایی می‌داند که خانواده برای اعضای خود در نظر می‌گیرد. از نگاه بکر، فرزندآوری خانواده‌ها نیز دارای تحلیل اقتصادی است؛ بکر معتقد بود بزرگ کردن فرزندان، هزینه‌های متعددی را به والدین تحمیل می‌کند. اما آنچه مردم را به بچه‌دار شدن وا‌می‌دارد منفعت و مطلوبیتی است که در ازای این هزینه‌ها دریافت می‌دارند. بخشی از این هزینه‌ها مادی است اما مهم‌تر از آنها، وقتی است که هر یک از والدین صرف مراقبت از فرزندان و پرورش آنان می‌کنند و آن را «هزینه فرصت» می‌نامد. به اعتقاد او فرزندان، نوعی از کالاهای مصرفی هستند پس با دیگر هزینه‌های خانوار رقابت می‌کنند. بچه بیشتر یعنی امکانات کمتر. بر مبنای دیدگاه بکر، هرگاه درآمد خانواده افزایش یابد، تمایل به فرزندآوری در والدین بیشتر می‌شود و این امر به دلیل افزایش هزینه فرصت، خود به افزایش هزینه فرزندان می‌انجامد. به عبارت دیگر، خانواده‌ها ناگزیرند بین داشتن فرزندان زیاد و یا داشتن فرزندان کمتر اما با کیفیت بیشتر، دست به انتخاب بزنند. این نظریه می‌گوید کاهش کمیت فرزندان در کشورهای صنعتی، با افزایش کیفیت آنها همراه بوده است.

یکی دیگر از نکاتی که در نظریه بکر مطرح ‌شده این است که افرادی که بچه‌دار می‌شوند، پیوسته نگران و متوجه خوشبختی فرزندان خود هستند. هر قدر والدین بیشتر مشتاق سعادت فرزند خود باشند، میزان «نوع‌دوستی» آنان نیز افزایش خواهد یافت. خوشبختی فرزندان خانواده با توجه آنان به سعادت فرزندان خودشان بیشتر می‌شود و این سعادت و کامیابی نسل به نسل در خانواده تداوم می‌یابد؛ لذا می‌توان گفت هر نسل به نحوی غیرمستقیم از خوشبختی نسل آینده لذت می‌برد و بهره‌مند می‌شود.

او در مقاله‌ای به رابطه رشد اقتصادی و نرخ فرزندآوری هم پرداخته است: اگر نرخ سود ثابت بماند، نرخ ثابت رشد اقتصادی که خود به رشد ثابت هزینه خالص فرزندان منجر می‌شود و نیز بر سرانه مصرف تاثیر می‌گذارد، به طور پیوسته زاد و ولد را کاهش خواهد داد، اما به افت دائمی نرخ باروری نخواهد انجامید. برای افت دائمی زاد و ولد، لازم است یا کاهش دائمی نرخ سود رخ دهد، یا رشد اقتصادی به سرعت تداوم یابد و یا هزینه‌های فرزندپروری به دلایل دیگری روند افزایشی در پیش گیرد. برخلاف گزاره‌هایی که بکر برای افزایش و کاهش نرخ زاد و ولد برمی‌شمارد، اقتصاد ایران نه با رشد ثابت اقتصادی مواجه شده است و نه با نرخ ثابت سود. اما دست کم در دو دهه اخیر، نرخ زاد و ولد در ایران همسو با نمودار نرخ رشد اقتصادی، دچار سقوط شد. آن‌گونه که اگر در سال ۵۵ در هر خانوار به صورت متوسط پنج نفر زندگی می‌کرد، این تعداد در سال ۸۵ به چهار نفر و درسال ۹۰ به ۵۵/۳ نفر کاهش یافت؛ و البته تعداد خانواده‌های یک‌نفره و دونفره نیز بنا بر آنچه آخرین سرشماری جمعیت ایران نشان داد، رو به افزایش است. به این ترتیب یکی از تحولات مهم اجتماعی و اقتصادی خانواده‌های ایرانی در «کاهش بعد خانوار» تجلی یافته است.

اقتصاد‌دانان و صاحب‌نظران حوزه جامعه‌شناسی، فرضیه‌های مختلفی را برای تحلیل علل کاهش بعد خانوارهای ایرانی مطرح می‌کنند. آنان می‌گویند اگرچه ممکن است تنگناهای اقتصادی به عنوان مانعی جدی برای زاد و ولد تلقی شود اما انتخاب تعداد فرزندان توسط مردم به عوامل مختلفی بستگی دارد. آنان برای اثبات ادعای خود روی ابعاد خانوار در طبقه مرفه دست می‌گذارند که به‌ رغم برخورداری از تمکن مالی به تک‌فرزندی گرایش پیدا کرده‌اند و یا در نهایت به دو فرزند بسنده می‌کنند. در مقابل اما، خانواده‌های دهک‌های پایین درآمدی یا روستایی قرار دارند که با وجود فقر یا نبود امکانات به تعداد فرزندان خود می‌افزایند. البته گفته می‌شود که این گروه به دلیل نبود پوشش‌های بیمه‌ای که آنان را در دوران سالمندی تحت حمایت قرار دهد با ازدیاد تعداد فرزندان خود، برای آینده سرمایه‌گذاری می‌کنند. به هر روی انتخاب‌ها و ترجیحات خانواده‌های ایرانی اگرچه در نگاه نخست، ممکن است، متاثر از عوامل اقتصادی به نظر برسد اما عمیق‌تر که به این موضوع بنگریم، کلافی از مسائل اجتماعی و اقتصادی در‌هم‌آمیخته را می‌بینیم که روی تصمیمات خانواده اثر‌گذار است. از این رو در این پرونده قصد داریم، وضعیت اقتصاد خانوار در ایران و نیز تحولات اقتصادی و اجتماعی آن را مورد بررسی قرار دهیم.

منبع: تجارت فردا؛ (در نگارش این نوشتار از کتاب «اقتصاد خرد» نوشته دکتر جمشید پژویان استفاده شده است.)

 

آموزش مکارم اخلاقی در خانواده

هیچ جامعه‌ای نمی‌­تواند ادعای سلامت کند چنان­چه از خانواده‌هایی سالم برخوردار نباشد. خانواده، مامن و محل آرامش و مهد احساس امنیت انسان است و تا روزی که هر فرزندی به استقلال برسد و تشکیل خانواده دهد، از پیکره‌ خانواده و مزایای آن بهرمند می‌شود و حتی پس از جدا شدن از خانواده، کانون خانوادگی همچنان باید به ­عنوان پناهگاه و دژ محکمی برای زنان و مردان جوان باقی بماند و در موارد لزوم به آن­ها انرژی معنوی مثبت و سازنده تزریق نماید، یعنی باید کانون خانواده موقعیت ممتاز خود را برای حمایت مادی، معنوی، عاطفی حفظ کند.

خانواده، ماشین تولید کودک، تغذیه و نگهداری از آن نیست. بسیاری از مکارم اخلاقی و آداب و روابط صحیح اجتماعی در کانون خانواده آموزش داده می­‌شود، صرف تربیت با استفاده از الگوهای غربی باعث بروز مشکلات و ناملایماتی در خانواده‌­ها می­‌گردد. باید توجه داشت اغلب روش‌های اخلاقی فوق صرفا در همان فضا و مکان (جامعه غربی) با زیرساخت‌های فرهنگی خاص آن جوامع کاربرد دارد.

پدران و مادران ایرانی باید با شناخت ظرفیت‌های تربیتی موجود در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی به اِعمال رویکردها و الگوهای تازه و بالنده اقدام کنند تا به پیوندهای استوار خانوادگی دست یابند، که خود منشاء معجزات بسیاری در مسایل انسانی است، مفهوم این است که سُست بودن پیوندهای اخلاقی خانواده، پیکره‌های خانواده را با تخریب و انهدام روبرو می‌سازد.

خانواده به ­ویژه مادران نه تنها همواره باید در تعقیب جریان تربیتی و تزکیه فرزندان باشند بلکه فرزندان منحرف را نیز باید با مراقبت و مواظبت و صبر و شکیبایی اسباب تهذیب و تادیب­شان را فراهم سازند. نظارت و مراقبت والدین و حساسیت داشتن به رفتار و اَعمال و رفت و آمد فرزندان یکی از سازوکارهای پیشگیری موثر می­‌باشد البته افراط و تفریط هر دو مخربند (چه آزادی و بی­ بند و باری و چه سختگیری‌­های بی‌اندازه) حفظ اعتدال در روابط و محدودیت­‌های فرزندان از اعم وظایف پدران و مادران است.

همان­ گونه که فرهنگ‌ها و باورها و سازوکارهای زیربنایی و بالطبع روابط اجتماعی رفت و آمدها و کنش و واکنش‌­های افراد هر جامعه‌ای با دیگری مختلف است، در نتیجه روش‌های تربیتی و پرورشی نیز باید با توجه به نوع فرهنگ اجتماعی آن باشد. الگوبرداری از جوامع دیگر (به ­ویژه غربی) می­‌تواند مخرب و خطرساز باشد. به­ خصوص که امکان دارد در جوانان، پارادوکس اعتقادی ایجاد کند.

اگر به تعریف و تشبیه سمبلیک خانواده به­ عنوان دژی محکم و استوار نگاهی دقیق­‌تر بیاندازیم این مفهوم آشکار می­‌گردد؛ که منظور از دژ جایی است که انسان در آن احساس آرامش و امنیت می­‌کند. در گذشته‌­های دور انسان­‌ها در قلعه‌هایی زندگی می­‌کردند تا از تجاوز اشرار، قبایل بدوی، حیوانات وحشی، بلایای طبیعی، سیل، طوفان و… درامان باشند.

خا‌نواده در حال تغییر از سنتی به مدرن و همچنین از گستردگی به هسته‌ای است. همین­ طور بسیاری از کارکرد‌های خانواده نیز در حال کمرنگ شدن یا از دست رفتن است، از قبیل: کارکردهای اقتصادی، آموزش دینی، فرهنگی، تولیدی، مهارت‌های شغلی و غیره، که اغلب این­‌ها را از دست داده است. مهمترین تغییری که به کانون خانواده آسیب وارد می­‌کند، تغییر در مناسبات و روابط است؛ چه روابط درون خانواده و چه بیرون خانواده از قبیل روابط والدین با هم، رابطه با فرزندان و… و نوع ارتباط خانواده با جامعه.

چنین تغییراتی باید جدی گرفته شود؛ به ­عنوان مثال شیوه‌های همسرگزینی تغییر کرده است؛ در جوامع سنتی، پدر و مادر برای فرزندانشان همسر انتخاب می‌کردند، ولی امروزه حق جوانان در انتخاب همسر، بسیار زیاد شده و دیگران در این میان، چندان نقشی ندارند، یعنی ازدواج به یک امر فردی تبدیل شده است.

مناسبات زن و شوهر هم تغییر کرده است؛ که مهمترین آن، اختلاط نقش زن و مرد است؛ در خانواده‌های سنتی نقش‌ها تفکیک شده‌اند ولی در خانواده مدرن برعکس شده؛ این تغییر به سمت برابری نقش‌ها پیش می‌رود و این در حالی است که افراد در یک خانواده از لحاظ شرایط جسمانی و روحی و جایگاه‌ با هم تمایز دارند و این تفاوت در سبب می‌شود که نقش آن­ها نیز با هم یکی و برابر نباشد.

در خانواده سنتی فرزندان دو ویژگی مهم داشتند: حرف­ شنوی و صالح بودن، اما نظام تربیتی غرب به جای فرزند مطیع، یک فرزند مستقل را پرورش می‌دهد، و جامعه ما هم به این سمت فرزندسالاری گرایش پیدا است. همچنین افزایش تعارض و تقابل بین والدین و فرزندان در جامعه به چشم می‌خورد؛ در روابط خواهر و برادر هم نوعی جدال و رقابت به وجود آمده؛ که در خانواده سنتی چنین روابطی بی معنی بود و ارتباطات بر محور گذشت و محبت قرار داشت.

اغلب خانواده­‌ها، از یک­ طرف هنوز گرفتار بعضی سنت­‌های غلط گذشته مانند بی‌­عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموز‌ه‌های نادرست مدرن مانند انکار تفاوت‌­های جنسیتی، اختلاط نقش‌­ها، فردگرایی و اصالت لذت­‌های دنیایی و… ثبات و حتی کیان آن­ها را به خطر انداخته و آسیب‌های جدی به ساختار خانواده­‌ ایرانی وارد آورده است.

پدیده­‌ صنعتی شدن از طریق رشد فردگرایی، شهرنشینی، افزایش حقوق زنان، وارد کردن زنان به فعالیت­‌های تولیدی و اجتماعی خارج از خانه، حق طلاق، تقویت استقلال اقتصادی افراد، کاهش بردباری اعضای خانواده نسبت به هم، خشونت خانوادگی، مهاجرت به شهر، کاهش نفوذ مرد در خانواده و عواملی دیگر، بر وضعیت سنتی نهاد خانواده تاثیر گذاشت.

در واقع جامعه­‌ صنعتی ضمن حل بسیاری از تضادهای جوامع ما قبل خود، موجب بروز تنش‌­های جدیدی شد که عملکرد و تاثیر آن­ها در حفظ خانواده، منفی بوده است. در حقیقت از طریق خانواد‌ه‌های جدید، مجموعه‌­ای از ارزش­‌های غربی و بیگانه و ضد ارزش‌های داخلی به عنوان ارزش‌های برتر و معتبر بر جوامع حاکم شد که زمینه را برای از خود بیگانه شدن، بریدن از اجتماع و انهدام فراهم می­‌کند.

اگر خانواده­‌ سنتی ادامه ­دهنده‌ سنت­‌های پیوند دهنده­‌ انسان و اجتماع بود، خانواده‌­های جدید اغلب محل گسستن پیوند انسان با محیط اجتماعی و طبیعی­‌اش می­‌باشد، یعنی اساسی‌­ترین وظیفه­‌ خانواده جدید ایجاد بریدگی و انقطاع فرهنگی شده و نسلی را تحویل جامعه می­‌دهد که غالبا بریده از فرهنگ و ناآگاه از مذهب، آینده‌­ای مبهم دارند.

این امر، درد بی­‌درمانی است که تمام جوامع بشری با آن مواجه یا شدیداً بدان مبتلا هستند و گاه انسان‌هایی تحویل بشر می­‌دهند که در ابتکار عمل و خلاقیت با وجود تحصیلات عالیه با بی­‌سوادها فرقی ندارند، چون فعالیت­شان در چارچوب سلسله روابطی خاص تعریف شده، به آن­ها اجازه عمل در میدانی مبهم و ناشناخته نمی­‌دهد.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

«عادت‌های خوب» خانواده موفق

شما می‌توانید با انجام برخی کارها و خوردن مواد غذایی سالم استحکام خانوادگی خود را بالا ببرید…

«هر خانواده‌ای بنا بر تعریفی که اعضای آن دارند، شکل و شمایل متفاوتی دارد. بعضی‌ها به دلیل نوع شغلشان، ساعات زیادی از روز نمی‌توانند در کنار هم باشند بنابراین شب‌ها برای این خانواده حکم بخش اصلی ارتباطی را دارد. بعضی دیگر، صبح یا ظهر را در کنار هم سپری می‌کنند. شما می‌توانید با انجام برخی کارها و خوردن مواد غذایی سالم، استحکام خانوادگی خود را بالا ببرید. جالب است بدانید که داشتن یک زندگی خانوادگی سالم می‌تواند خطر ابتلا به حمله قلبی را کاهش و شانس زنده ماندن شما را افزایش دهد.

در اینجا به چند نمونه از این عادت‌های خوب خانوادگی اشاره می‌کنیم:

اسنک‌های هوشمند

والدین می‌توانند تنظیمات غذایی فرزندان خود را تحت تأثیر قرار داده و مغز آنها را با انتخاب غذاهای سالم پرورش دهند. در تحقیقات ثابت شده که بچه‌ها از طریق والدین خود با غذاهای فرآوری شده که عامل سرطان هستند، آشنا می‌شوند. مادران و پدران می‌توانند به جای این غذاهای ناسالم مثل کوکی، کراکر یا سوداها میان‌وعده‌های غذایی سالم در اختیار بچه‌ها قرار دهند مثل میوه و سبزی‌های تازه. سیب، کره، کرفس، انگور، موز، اسفناج، آووکادو و خوراکی‌های سالمی مثل اینها می‌توانند جزو انتخاب والدین برای بچه‌ها باشند.

به آرامی میل کنید

خانواده‌های سالم همراه با فشار و استرس و عجله غذا نمی‌خورند. آنها سعی می‌کنند از صداهای آرام و موزیک ملایم زمان صرف غذا در کنار خانواده استفاده کنند. در زمان غذا خوردن فقط روی این کار تمرکز می‌کنند. این زمان خوبی است که شما بتوانید در کنار خانواده از طعم و زنگ و بوی غذا لذت ببرید. سعی کنید این کار را یکی از عادت‌های خانوادگی خود کنید و از بودن در کنار خانواده و خوردن غذا به‌ خوبی استفاده کنید.

از بزرگ‌ترهای خانواده مراقبت کنید

مراقبت از یکی از عزیزان سالخورده، راهی شگفت‌انگیز برای نشان دادن محبت است و این به معنی این نیست که شما باید همه چیز را قربانی کنید. خانواده‌های سالم در کنار پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ را هم دارند، تأثیر حضور والد پیر در خانه و گاهی مراقبت کردن از آنها در کل خانواده دیده می‌شود. درست است که این‌ کار عواقب مثبت و منفی را با هم دارد و گاهی ممکن است برای خانواده ایجاد گرفتاری و حتی درگیری بکند اما حضور یک بزرگ‌تر و گاهی همراهی آنها در جمع خانوادگی برای گردش و پیاده‌روی به خصوص برای بچه‌ها کوچک، بسیار مفید و جذاب است.

به روابط زناشویی خود اهمیت دهید

همیشه سعی کنید با وجود همه کارها و گرفتاری‌ها و داشتن فرزند، زندگی زناشویی و روابط خود را با همسرتان در اولویت قرار دهید. در کنار همه دغدغه‌ها زمانی را برای بودن با همسرتان بگذارید، بچه‌ها را به کسی سپرده و با هم به تفریحات دو نفره بروید. گاهی بعد از خوابیدن بچه‌ها با هم فیلم ببینید و وقت خود را بیشتر از هر کس با همسرتان سپری کنید. بعد از چند وقت تأثیر آن را در شاد و سرزنده شدن کل خانواده می‌بینید.

موبایل‌ها را خاموش کنید

غیر از این که خیره شدن زیاد به موبایل و لپ‌تاپ به بینایی شما لطمه می‌زند، می‌تواند به روابط خانوادگی شما هم ضربه وارد کند. سعی کنید وقتی کنار خانواده هستید همه وسایل الکترونیکی را خاموش کنید. مثلاً تماشای تلویزیون در کنار خانواده نه تنها باعث ارتباط و هم‌کلامی بیشتر اعضای خانواده می‌شود بلکه در آینده فرزندان خاطرات شیرینی از با هم بودن‌تان بر جای می‌گذارد. برای این کار می‌توانید یک سبد ابزار داشته باشید. در کنار در ورودی یا هر جایی دور از دسترس یک سبد بگذارید و به همه یاد بدهید قبل از ورود به خانه وسایل الکترونیکی خود را آنجا بگذارند.

پیروزی‌های همدیگر را جشن بگیرید

اهمیت دادن به اتفاقات و شادی‌های اعضای خانواده حتی کوچک‌ترین فرد، خیلی در استحکام روابط و ایجاد صمیمیت تأثیر دارد. همیشه استعدادهای خود و اعضای خانواده را شناسایی کنید، برای هر موفقیت هرچند کوچک یک جشن ساده در کنار هم برگزار کنید. این شادی‌های کوچک در کنار خانواده از بهترین خاطرات سال‌های آینده می‌شود.

در آشپزی همکاری کنید

غذا خوردن با خانواده فقط به بخش پختن و خوردن ختم نمی‌شود. تهیه غذا فرآیندی است که می‌تواند همه افراد خانواده را درگیر کند. از خرید کردن تا انتخاب غذا و بعد تهیه کردن آن می‌تواند یک برنامه همگانی در خانواده باشد. با این کار هم شما حس مشارکت در خانواده را تقویت کرده‌اید و هم از خوردن غذایی که با کمک هم درست کردید لذت بیشتری می‌برید.

زمان شام حرف بزنید

زمان صرف شام، موقعیت خوبی است تا با اعضای خانواده خود گفت‌وگو کنید. انتخاب موضوعاتی که برای همه جالب باشد گزینه خوبی است. در زمان صرف شام وقت خوبی دارید که در کنار خانواده‌تان باشید و راجع به اتفاقات روزانه و علایق و برنامه‌های فردا حرف بزنید. پس این موقعیت خوب را از دست ندهید.

با هم پیاده‌روی کنید

یکی از سبک‌ترین و راحت‌ترین ورزش‌هایی که می‌توانید با خانواده انجام دهید، رفتن به پیاده‌روی است. این کار را شاید نتوانید هر روز صبح با توجه به مشغله زیاد اجرا کنید ولی سعی کنید برنامه روزهای تعطیل را جوری هماهنگ کنید که چند ساعتی در کنار هم راه بروید و با هم از هوای صبحگاهی برای یک هفته آینده انرژی بگیرید. چند بار در هفته می‌توانید بعد از شام به پیاده‌روی بروید و ادامه صحبت‌های میز شام را داشته باشید. این کار به سلامت جسمی و روحی شما هم کمک می‌کند.

قدردانی کردن را پرورش دهید

یکی از عادت‌های خوب یک خانواده سالم تشکر و قدرانی از همدیگر است. اگر والدین برای کارهای خوب از همدیگر تشکر و قدردانی کنند، خود به خود فرزندان این کار را یاد می‌گیرند. تلاش کنید این کار را در خانواده جا بیندازید تا همیشه یادتان باشد برای هر کار خوب اعضای خانواده از آنها قدردانی کنید.

باغچه خانوادگی داشته باشید

برای فرار از دنیای دیجیتال و حبس شدن در خانه یک راه ساده وجود دارد، ایجاد یک باغچه کوچک خانوادگی و پرورش گل و گیاه به همراه هم. اگر این کار برای شما در فضای زندگی شهری مقدور نیست با کاشت گل و پرورش گلدان‌های خانگی زمانی را در کنار هم صرف کنید و به بچه‌ها دوست شدن با گیاهان را آموزش دهید.

محیط خانه را ایمن کنید

اگر فرزند خردسال دارید برای این که خیال خودتان راحت شود و مجبور نباشید مدام دنبال فرزندتان با دلهره حرکت کنید، یک محیط سالم و امن ایجاد کنید. این ایجاد ایمنی کردن از خردسالی با دور نگه‌ داشتن وسایل خطرناک شروع می‌شود و در بزرگسالی به دور کردن بچه‌ها از مواد مخدر و فعالیت‌های خطرناک می‌رسد. اگر محیط روانی خانه سالم باشد فرزندان در امنیت و سلامت رشد می‌کنند.

با هم بازی کنید

بازی کردن فقط برای بچه‌ها نیست. والدین هم می‌توانند با شرکت در بازی‌های گروهی خانوادگی فضای شادی در خانه ایجاد و با این کار حس همدلی و همراهی را به فرزندان منتقل کنند.

موبایل را از اتاق خواب دور کنید

بودن موبایل در اتاق خواب یکی از ۲۱ نشانه وابستگی شدید به دنیای الکترونیک است. به بچه‌ها یاد بدهید صبح‌ها به جای زنگ موبایل با یک ساعت زنگ‌دار بیدار شوند و هر بهانه‌ای برای بودن موبایل در اتاق خواب را از آنها بگیرید.

سنت‌های خانوادگی داشته باشید

یکی از جالب‌ترین فعالیت‌های خانواده داشتن سنت‌های مخصوص است. جدا از سنت‌های ملی و مذهبی هر کشوری می‌توانید یکی سری سنت برای خانواده خود بگذارید، آن را روی یک تخته مخصوص جلوی دید همه بنویسید و سر موقع این سنت‌ها را اجرا کنید. مثلاً یک شام مخصوص در یک شب خاص، یک تفریح ویژه و کارهایی مثل این.

استرس‌ها را با هم حل کنید

مشکلات و نگرانی‌ها خود را با خانواده در میان بگذارید و با انجام فعالیت‌هایی مثل پیاده‌روی و یوگا و ورزش‌های ذهنی دیگر با هم بر مشکلات غلبه کنید. حل کردن فشار و استرس به کمک خانواده خیلی مفیدتر است.

روزهای تعطیل تفریح کنید

علاوه بر استراحت کردن در روزهای تعطیل، سعی کنید برنامه‌های ویژه‌ای برای تعطیلات داشته باشید. این تنها روز بی‌دغدغه کاری در هفته است پس قدر آن را بدانید و با هم تفریحات جالب و سرگرم کننده داشته باشید.

درباره پول صادق باشید

پول مثل یک خط راه‌آهن در وسط خانواده‌ها حضور دارد و این‌ جور به نظر می‌رسد که همه مشکلات با آن حل می‌شود اما نباید اجازه دهید این باور در بچه‌ها شکل بگیرد که بدون پول زندگی شادی نخواهند داشت. شاید کمی سخت باشد اما بودن در کنار خانواده و سلامتی و شادی و تفریح با آنها می‌تواند خیلی از پول و ثروت باارزش‌تر باشد.

جلسات مالی برگزار کنید

یکی از کارهایی که خانواده‌ها می‌توانند برای مسائل مالی انجام دهند، گذاشتن جلسات مالی است. با هم در پایان هر ماه جمع شوید و حساب و کتاب مالی را بررسی کنید.

تجربه‌های جدید داشته باشید

برای بیشتر با هم بودن یک راه، پیدا کردن تجربه‌های جدید است. مثلاً یک غذای خاص و جدید در یک رستوران تازه را امتحان کنید. با هم به تفریحات جدید بروید، سفرهای تازه را برنامه‌ریزی کنید و از کشف جدیدترین‌ها باهم لذت ببرید.

آرزوهای بزرگ داشته باشید

یک دفتر خانوادگی بردارید و در آن آرزوهای خانواده را بنویسید. مثلاً تصور کنید ۱۰۰ میلیون پول دارید و می‌خواهید با خانواده آن را خرج کنید. در این کار از بچه‌های بالای سه سال خود کمک بگیرید آنها آرزوهای قشنگی دارند.

از هم سؤال کنید

در یک خانواده سالم هیچ وقت حرف یا سؤالی نگفته نمی‌ماند. از هم درباره اتفاقات روزمره و شرایط کاری و برنامه‌ها سؤال کنید اما هرگز در یک خانواده سؤالات با چرا شروع نمی‌شود. با این روش همدیگر را مواخذه نکنید.

عادلانه دعوا کنید

به هر حال در هر خانواده‌ای بحث و جدل پیش می‌آید مخصوصاً اگر بچه‌های کوچک در خانه باشند. هنگامی که درگیری ناگزیر به وجود می‌آید، نباید با یکدیگر همدست شوید، باید احساسات یکدیگر را تشخیص دهید. وقتی درگیری ایجاد می‌شود افراد خانواده باید بدانند که نظرشان ارزش دارد. بعد تلاش کنید ابزارهایی را برای حل منازعات پیدا کنید. هیچ‌کس نباید از محیط دور شود یا برخورد خشنی بکند زمانی که اختلاف نظر وجود دارد.

کنترل‌گر نباشید

در یک خانواده سالم والدین مأمور کنترل جزییات زندگی بچه‌ها نیستند. آنها به جای کنترل کردن فرزندان راه‌های نه گفتن به خطرات را به آنها آموزش می‌دهند. مثلاً فرزندان باید آموزش ببینند که برای سلامتی خودشان به مخدر نه بگویند، نه از ترس والدین. پس یاد بگیرید پدر و مادر کنترل‌گری نباشید.

با بچه‌ها حرف بزنید

هیچ وقت فکر نکنید بچه‌ها نباید در مسائل خانواده شرکت کنند. بلکه آنها یکی از مهم‌ترین اعضای خانواده هستند، نظرات آنها را در مورد مسائل خانه بپرسید و اجازه دهید با شما در تقسیم افکار شریک شوند. با این کار فرزندان سالم و متکی به نفسی تربیت می‌کنید

به سلامتی خانواده اهمیت دهید

باید همه افراد خانواده از مسائل پزشکی هم باخبر باشند. اگر فرصت ندارید با هم به دکتر بروید حتماً از پرونده پزشکی همسرتان مطلع شوید. در صورت نیاز خوردن داروها را به هم یادآوری کنید و زمان ویزیت سالیانه را از یاد نبرید.

قرار شام با فرزندان بگذارید

فارغ از زمانی که همه خانواده دور هم جمع می‌شوید برای صرف غذا، بعضی وقت‌ها با فرزند خود به تنهایی برای شام وقت بگذارید. او را به رستوران ببرید و یک برنامه خصوصی با پسر یا دخترتان داشته باشید. می‌بینید که این کار چقدر در تحکیم روابط والدین با فرزند به خصوص فرزند هم‌جنس تأثیر دارد.

عذرخواهی کنید

ما به بچه ها یاد می‌دهیم که در صورت انجام کار غلط عذرخواهی کنند اما این کار یک اجبار و تنبیه حساب می‌شود. به‌ جای این رفتار بهتر است خودتان در صورت بروز هر کار اشتباهی سریع از خانواده و فرزندانتان عذرخواهی کنید. به مرور این رفتار در فرزندتان نهادینه می‌شود و نیازی به‌ زور نیست.»

منبع: برترین‌ها

نگاهی به آسیب‌شناسی خانواده

۱)مقدّمه

نهادهای اجتماعی، هر یک برای برآوردن نیازی از نیازهای اساسی بشر پدید آمده‌اند. نهاد خانواده نیز در پی سامان بخشیدن به نیازهای جنسی و تولید نسل و سکونت و آرامش روحی است. اما با این وصف، نهاد خانواده در تعامل با سایر نهادهای اجتماعی اشکال و صور متنوّعی می‌یابد، روابط اعضای خانواده را دگرگون می‌کند و کارکردهای آن را به چالش می‌کشاند.
در جوامع سنّتی، که تغییرات اجتماعی آهنگ کُندی داشت، بیشترین آسیب‌های اجتماعی از اعضای خانواده ناشی می‌شد؛ اما در جوامع صنعتی و نوین امروزی، که دگرگونی‌های اجتماعی بسی شتاب یافته و جوامع را در «حال گذار» پیوسته قرار داده، وضع به گونه دیگری است؛ زیرا بسیاری از تحوّلات و تغییرات اجتماعی تأثیر عمیقی در نهاد خانواده بر جای می‌گذارد و از این رهگذر، خانواده نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد.
امروزه مسئله « اشتغال و استقلال مالی» برای زنان از اهمیت فراوانی برخوردار است. کارخانه‌ها، شرکت‌ها و بیمارستان‌ها، آموزش و پرورش و دیگر بنگاه‌های اشتغالزا ترجیح می‌دهند در برخی بخش‌ها، برای پیشبرد مأموریت‌ها و وظایف خود از زنان استفاده کنند؛ اما به موازات اشتغال زنان در خارج از خانه، خانواده و اعضای آن از غیبت زن و خلأ وجودی او دچار آسیب و عوارض منفی می‌شوند.
اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب‌زا است که امروزه خانواده را متأثر نموده. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب‌هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل‌هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟
پیش از پرداختن به پاسخ دو سؤال مزبور، لازم است واژگان کلیدی این پژوهش به دقت مورد بررسی قرار گیرد. در این مقال چهار مفهوم کلیدی توضیح داده می‌شود تا قلمرو و ابعاد بحث روشن گردد و از هر گونه پیش داوری و خلط بحث جلوگیری شود.

۲) بررسی واژگان محوری

۲ـ۱) آسیب‌شناسی اجتماعی۱

مفهوم «آسیب‌شناسی» نخست در مباحث پزشکی، برای شناسایی امراض و بیماری‌های مربوط به اعضای بدن و بافت‌هایش و درمان آن امراض به کار می‌رفت و سپس توسط دورکیم در مباحث «جامعه‌شناسی انحرافات» به کار رفت. در فرهنگ جامعه‌شناسی چنین آمده است: «این مفهوم قرن نوزدهمی مبتنی است بر تشابهی که بین بیماری‌های عضوی یا مرض‌شناسی و انحرافات اجتماعی قایل بوده‌اند. در بحث اِ. دورکیم از جرایم و خودکشی، آسیب‌شناسی اجتماعی بیش از آن که امری مربوط به انحرافات افراد تلقّی شود، بر اساس در نظر گرفتن فرق شرایط بهنجار و نابهنجار اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرد. به علاوه، دورکیم مدعی است که این فرق دارای عینیت است، مبتنی بر داوری اخلاقی نیست و آسیب‌شناسی اجتماعی را می‌توان به طور علمی سنجید و مورد آزمایش قرار داد. متأسفانه کاربرد این مفهوم از طرف دورکیم، مبهم است. وی آسیب‌شناسی اجتماعی را صرفاً یکی از وجوه بهنجار بودن شرایط جامعه به حساب می‌آورد.»۲

۲ـ۲) نهاد اجتماعی۳

«نهاد اجتماعی» عبارت است از: شبکه روابط اجتماعی پایداری که برای برآورده شدن یک نیاز اساسی بشر شکل گرفته باشد.
آنتونی گیدنز در تعریف «نهاد اجتماعی» می‌گوید: «شیوه‌های اساسی فعالیت اجتماعی که اکثریت اعضای یک جامعه معیّن از آنها پی روی می‌کنند. نهادها شامل هنجارها و ارزش‌هایی هستند که بسیاری از مردم با آنها همنوایی می‌کنند. همه شیوه‌های رفتار نهادی شده به وسیله ضمانت‌های اجرایی نیرومند حمایت می‌شوند. نهادها اساس یک جامعه را تشکیل می‌دهند؛ زیرا شیوه‌های نسبتاً ثابت رفتار را، که در طول زمان پایدار می‌ماند، ارائه می‌کنند.»۴

۲ـ۳) خانواده

خانواده، نخستین نهاد اجتماعی است که هسته اولیه زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهد و از دیدگاه کارکردی، روابط خویشاوندی و خانوادگی ضرورت‌های اساسی مربوط به بقا را برآورده می‌کنند. این ضرورت‌ها عبارتند از:

۱) تنظیم روابط جنسی و مقاربتی؛
۲) فراهم ساختن حمایت زیستی از هر یک از اعضای جامعه، به ویژه نوزادان و کودکان که آینده سازان جامعه‌اند.
۳) ایجاد واحد باثباتی از جامعه‌پذیری، به نحوی که کودکان بتوانند فرهنگ و مهارت‌های بازی نقش را، که برای زندگی بزرگ سالی اساسی است، کسب کنند.
۴) تأمین فضایی از حمایت اجتماعی مساوی برای کودکان و بزرگسالان؛
۵) تنظیم و روشمند ساختن جان‌گیری بزرگسالان جوان در موقعیت‌های حیاتی تولیدی (اقتصادی) و بازآوری زایمان و تربیت بچه در جامعه.۵

خانواده به دو نوع «هسته‌ای» و «گسترده» تقسیم می‌شود. مقصود از خانواده «هسته‌ای» خانواده‌ای است که از پدر و مادر و فرزندان تشکیل شده است. ولی خانواده «گسترده»، خانواده‌ای است که در آن، علاوه بر پدر و مادر و فرزندان، پدر بزرگ، مادربزرگ، عمّه، خاله، دایی و عمو و فرزندان آنها حضور دارند.
در جوامع سنّتی، الگوی خانواده «گسترده» غلبه دارد؛ زیرا همبستگی طایفه‌ای و قبیله‌ای بسیار مستحکم است و تجمّع افراد خانواده علاوه بر مشارکت در امر تولید و کشاورزی، ساز و کاری برای دفاع اجتماعی از خطرات طبیعت و جنگ و تهدیدها به شمار می‌رود.
ولی در جوامع معاصر و صنعتی، بیشتر الگوی خانواده «هسته‌ای» و با جمعیت کم شیوع دارد و ارتباط و روابط خانوادگی در این نوع خانواده بسیار رنگ باخته و آنها از حمایت گسترده فامیل و طایفه کمتر برخوردارند. (در این مقاله، عمدتاً خانواده «هسته‌ای» مدّنظر است.)

۲ـ۴) جهان معاصر

شناخت ویژگی‌های جهان معاصر ما را با واقعیات زندگی اجتماعی ـ که گیدنز از آن به «جهانی شدن زندگی اجتماعی» یاد می‌کند ـ و تأثیرات آن بر خانواده و آسیب‌های آن بیشتر آشنا می‌سازد. به طور فشرده، می‌توان به چند ویژگی شاخص جهان معاصر اشاره کرد:

۱) ناهمگرایی میان کشورهای غنی و فقیر؛
۲) جهانی شدن رسانه‌های جمعی؛
۳. تحوّلات سریع و شتابان؛
۴) جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی؛
۵) عصر سلطه و استعمار؛
۶) تورّم گسترده و بحران‌زا؛
۷) مسابقه تسلیحاتی؛
۸) بحران انرژی و مواد اولیه؛
۹) رشد دین‌گرایی؛
۱۰) هسته‌ای شدن خانواده؛
۱۱) نهضت دفاع از حقوق زنان؛
۱۲) مرحله گذار از مدرنیسم به پست مدرنیسم.

آشنایی با شاخص‌های مزبور و توجه به میزان تأثیر آنها در نهاد خانواده، چشم‌اندازی را پیش روی ما می‌گشاید که همه مشکلات و نابهنجاری‌ها را معلول ارتباط درونی اعضای خانواده ندانیم و با وسعت بینش و نظر، از دخالت خودآگاه و ناخودآگاه چنین عواملی چشم‌پوشی ننماییم. پس از بررسی مفاهیم بحث، آسیب‌های اجتماعی، که در جوامع معاصر و در حال گذرا وجود دارد، مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۳) افسردگی

یکی از آسیب‌هایی که منشأ اجتماعی دارد، «افسردگی» است. این بیماری روحی، که واکنش طبیعی در مقابل فشارهای زندگی است، در زنان بیش از مردان پدید می‌آید. در تعریف «افسردگی» می‌گویند: «افسردگی نوعی نابهنجاری خلقی یا عاطفی است که طیف‌های پایینِ آن را افراد عادی نیز بعضی مواقع، تجربه می‌کنند. خود ما بعضی وقت‌ها احساس غم و ملامت می‌کنیم و حاضر نیستیم به هیچ کاری حتی کارهای لذتبخش دست بزنیم.»۶

۳ـ۱) نشانه‌های افسردگی

افسردگی دارای علایم و نشانه‌هایی است که طبق آن، فرد از همه چیز ناامید شده، غم و غصه‌ای بر دل او چیره می‌شود. او احساس وحشت می‌کند و از تصمیم گرفتن برای زندگی خود عاجز مانده است و هر گاه می‌خواهد کاری انجام دهد، در خود صلاحیت و کفایت لازم احساس نمی‌کند. یکی از نشانه‌های بسیار خطرناک افسردگی، این است که فرد آنچنان از همه کس و همه چیز ناامید می‌شود که به فکر خودکشی و خودزنی می‌افتد و یا، دست کم، بسیار گریه می‌کند.
به طور کلی، برای افسردگی ۱۲ نشانه برشمرده‌اند:

۱) خلق و روحیه افسرده؛
۲) عصبانیت و بی‌حوصلگی (عدم تحمّل دیگران حتی نزدیکان)؛
۳) بی‌علاقگی و لذت نبردن از فعالیت‌های تفریحی؛
۴) کاهش انرژی یا بی‌قراری؛
۵) بی‌اشتهایی؛
۶) کاهش شدید وزن؛
۷) بی‌خوابی (دیدن کابوس در خواب، خواب بریده)؛
۸) کاهش قوای ذهنی (عدم تمرکز حواس، فراموشی، عدم قدرت تصمیم‌گیری، عدم قدرت سریع پاسخگویی)؛
۹) کاهش میل جنسی؛
۱۰) احساس بی‌ارزشی و گناه (احساس گناه، مهم ندانستن خود)؛
۱۱) احساس ناامیدی و فکر خودکشی؛
۱۲) علایم و دردهای جسمانی (سر درد، کمردرد، سرگیجه، یبوست، بی‌حسی عضلانی، لرزش اندام).۷

انجمن روان پزشکی آمریکا سه دسته از اختلالات افسردگی را طبقه بندی کرده است:

الف) افسردگی اساسی؛۸
ب) افسردگی خویی؛۹
ج) افسردگی غیر از دو نوع قبلی.

در نوع اول، یک یا چند دوره اساسی (دست‌کم دو هفته خلق افسرده یا از دست دادن علاقه، به اضافه علایم دیگر افسردگی) وجود دارد، اما نوع دوم دست‌کم دو سال خلق افسرده در بیشتر اوقات روز همراه با سایر علامت‌ها مشاهده می‌شود.

۳ـ۲) رابطه خانواده و افسردگی

گاهی فشارهای اقتصادی و اجتماعی و یا فقدان والدین یا فرزندان، موجب افسردگی شدید روحی و روانی فرد می‌شود و روابط خانوادگی را دچار اختلال می‌کند و بر اساس مطالعات همایشی، میان وضعیت خانوادگی و افسردگی فرد همبستگی وجود دارد.
براون و همکاران (۱۹۷۸) میزان آسیب‌پذیری در مقابل افسردگی را به عنوان بخشی از عوامل مرتبط با خانواده می‌دانند. طبق تحقیق آنان، زنانی که دارای سه یا بیش از سه کودک زیر چهار سال در خانه هستند، اعتماد و اطمینان خود را برای برقراری ارتباط صحیح با شوهر از دست می‌دهند و حتی مطمئن نیستند بتوانند دوستان دوران خردسالی و قبلی خود را به اندازه لازم ملاقات کنند. این گونه زن‌ها و زنانی که مادر خود را پیش از ۱۱ سالگی از دست داده‌اند، بیش از مردم دیگر برای افسردگی مستعد هستند.۱۰
البته ناگفته نماند که کودکان نیز در برخی مواقع دچار افسردگی می‌شوند. کودکانی که با کمبود مراقبت و مهرورزی و یا طرد شدن از سوی والدین مواجه می‌شوند و یا فقدان وجدانی والدین و ستیزه‌های خانوادگی را تجربه می‌کنند بیشتر در معرض نوعی افسردگی و فشار روانی قرار می‌گیرند.

۳ـ۳) علل افسردگی

معمولا آسیب‌شناسان سه علت زیستی، اجتماعی و روانی برای افسردگی ذکر کرده‌اند.

۳ـ۳ـ۱) زیستی

مقصود از علل زیستی، عواملی است که از طریق وراثت، از والدین به فرزندان منتقل می‌شود که در این صورت، لازم است افرادی که در خانواده شان چنین سابقه‌ای وجود دارد با مراجعه به روان پزشک، برای مشکلات خود راه علاجی پیدا کنند و موضوع را با آنها در میان بگذارند.
عامل دیگر زیستی شامل هر گونه آسیب به مغز در حالات جنینی در رحم مادر یا در حین زایمان و پس از تولّد می‌شود. آسیب به مغز می‌تواند به شکل ضربه فیزیکی و یا به شکل هر گونه بیماری مغزی ـ مثلا، تومور یا عفونت ـ باشد. در متون پزشکی، برخی همه‌گیری‌های ویروسی گزارش شده است که گروه زیادی از افراد همزمان دچار سلسله‌ای از علایم از جمله افسردگی شده‌اند. برخی بیماری‌های جسمی و داخلی همچون کم‌کاری غده تیروئید یا بیماری پارکینسون یا سکته قلبی و مغزی و اسکلرو زمولتی پل نیز می‌توانند خود را به شکل افسردگی نشان دهند.۱۱

۳ـ۳ـ۲) اجتماعی

عامل اجتماعی افسردگی، معمولا به وضعیت فرد در مقاطع گوناگون زندگی از کودکی و جوانی و پیری و تحوّلات زندگی مربوط می‌شود. چنانچه کودک در محیطی گرم و با صمیمیت رشد کند که پدر و مادرش ضمن داشتن درآمد مناسب، از تفاهم نسبی برخوردار باشند و ارزش‌های اخلاقی و دینی بر زندگی آنان حاکم باشد، به احتمال قوی، کمتر دچار بیماری روانی و افسردگی می‌شود و اعتماد به نفس پیدا می‌کند. ولی در مقابل، کودکی که در خانواده پرجمعیت رشد می‌کند و یا در خانواده‌ای که انواع نابسامانی‌ها و ستیزه‌های خانوادگی وجود دارد و یا در سنین حسّاس نوجوانی، والدین را از دست بدهد، به احتمال زیاد، دچار افسردگی می‌شود.
محیط مدرسه و کار، مهاجرت و جابجایی و نابسامانی‌های اقتصادی و تورّم شدید می‌تواند افراد را به افسردگی مبتلا سازد.
امروزه در جامعه ما، که به سرعت مردم به سوی تجمّلات و کالاهای شیک و مصرف‌گرایی مفرط تمایل پیدا می‌کنند، به دلیل آن که خانواده‌ها نمی‌توانند خود را با تغییرات سریع و شتابان مصرف‌گرایی منطبق نمایند، زیاد دچار افسردگی می‌شوند.

۳ـ۳ـ۳) روان شناختی

این عامل شاید مهمترین عامل افسردگی باشد؛ زیرا سایر عوامل از طریق این عامل اثر خود را بر جای می‌گذارند. چنانچه فرد همیشه نگرش منفی و بدبینانه‌ای به خود، زندگی و اطرافیانش داشته باشد، به زودی در دام افسردگی می‌افتد. از سوی دیگر، هر کس باید توانمندی‌های خود را بشناسد و به همان میزان، بر داشته‌های خود تکیه کند و بر اساس شناختی که از محیط دارد و ضمیمه نمودن توان و قدرت درونی، به انجام رفتار اقدام نماید. اما اگر فرد اتّکا به نفس۱۲ نداشته باشد و همیشه خود را حقیر و ناتوان‌تر از دیگران بپندارد، به زودی در گرداب مرگبار افسردگی فرو خواهد رفت. روشن است که وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش‌های بیمارگونه و حاکمیت جبر بر روان منجر به بروز رفتار بیمارگونه می‌گردد. وجود تضاد بین اعتقاد و رفتار و یا بین نگرش و رفتار، تعادل روانی انسان را خدشه دار می‌سازد. از منظر الگوهای شناختی، که در شناخت و درمان افسردگی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است، وجود باورهای غلط در ذهن، انسان را گرفتار این بیماری می‌کند و اصلاح این باورها در فرایند شناخت‌درمانی، محور درمان به شمار می‌رود.۱۳

۳ـ۴) درمان افسردگی

معمولا سه راه عمده برای درمان افسردگی پیشنهاد می‌شود:

۳ـ۴ـ۱) درمان فیزیکی

از سی سال پیش تاکنون، داروهایی برای درمان افسردگی به بیماران توصیه شده که عبارتند از: «ایمی پرامین»، «آمی تراپیتیلین» و مهارکنندگان آنزیم و مونوآمین اکسید از قبیل: «ترانیل سیپرومین» و «فنلرین» البته داروهای مزبور عوارض جانبی فراوانی بر بیمار دارد، ولی امروزه داروی جدیدی توصیه می‌شود که مصرف یک تا دو قرص آنها در روز کافی است. این داروی جدید «SSRI,S» نام دارد و شامل فلوئوکستین پاروکسبتن، سرترالین و فلووکسامین است. گاه شوک برقی نیز برای کسانی که مبتلا به افسردگی شدید باشند توصیه شده است.۱۴
لازم به ذکر است که دارو برای افرادی توصیه می‌شود که با روان درمانی معالجه نشوند، اما امروزه مشاوران روانشناس از طریق روان‌شناسی بالینی و گفتاردرمانی و القای اعتماد به نفس و آماده‌سازی روح و روان آسیب‌دیده برای مقابله و یا فراموشی فشارهای روانی، تأثیر بیشتری بر بیمار می‌گذارند که عوارض جانبی مصرف دارو را هم به دنبال نخواهد داشت.

۳ـ۴ـ۲) شناخت درمانی۱۵

در دهه ۱۹۸۰ گروهی از روان پزشکان و روانشناسان، برای شناخت و درک بهتر افسردگی، رویکرد جدیدی ابداع کردند و آن «شناخت درمانی» بود. کار اساسی آن توسط پرفسور اتی بک و همکارانش در دانشکده پزشکی دانشگاه «پنسیلوانیا» انجام گرفت و از آن زمان تاکنون بسیاری از پزشکان آن را مورد توجه قرار داده‌اند.
شناخت درمانی چیست؟ اساس بنیادین این نظریه آن است که خُلق شما، انعکاسی از شیوه تفکر شماست. به عبارت دیگر، خُلق شما، توسط شناخت‌ها یا افکارتان شکل می‌گیرد. شناخت‌ها به شیوه نگرش شما به دنیای اطرافتان، به تمام تعابیر و تفاسیری که دارید، ادراک‌ها، تصاویر ذهنی، باورها و نگرش‌های شما اطلاق می‌شود.۱۶ بنابراین:
الف) اولا، باید دانست که مشکلات زندگی نوعی امتحان الهی است، و در صورت مقاومت و تحمّل در برابر آنها، پاداش عظیمی در انتظار فرد است. این مشکلات برای همه انسان‌ها پیش می‌آید و منحصر به فرد نیست؛ (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْء مِنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الأَمَوَالِ وَ الأنفُسِ وَ الَّثمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ.)(بقره: ۱۵۵)
ب) ثانیاً، حوادثی که گریبانگیر فرد می‌شود، حاصل عمل خود اوست و نباید دیگران را در این زمینه مقصّر دانست؛ (وَ مَا أَصَابَکُم مِن مُصِیبَهٔ فَبَِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَن کَثِیر)(شوری: ۳۰)
پس انسان در برخورد با مشکلات و نابسامانی‌ها، ابتدا باید بداند که این مشکلات ناشی از رفتار نسنجیده خود اوست و دیگران در این خصوص نقش اصلی ندارند، و دیگر این که این مشکلات وسیله آزمایش الهی است و او می‌تواند با نیروی صبر بر آنها غلبه کند و نباید با تفکرات و وساوس شیطانی روحیه خود را از دست بدهد.

۳ـ۴ـ۳) روان درمانی

در این زمینه، توصیه‌هایی ارائه شده است؛ از جمله:
الف) فرد باید ارتباط معنوی خود را با خداوند زیادتر کند؛ زیرا تمام اسباب و مسبّبات عالم در دست قدرت اوست و شاید همین مشکلات سبب نزدیک‌تر شدن او به خداوند شود تا از غفلت بیرون بیاید؛ (وَ لَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَی أُمَم مِن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَ الضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ.)(انعام: ۴۲)
ب) یاد خدا داشتن؛ (الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِاللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.) (رعد: ۲۸)
ج) در هیچ شرایطی نباید امید به خدا را در حل مشکلات از دست داد؛ زیرا ناامیدی به معنای قطع همه راه‌های حل مشکلات است؛ (وَ لاَ تَیْأَسُواْ مِن رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ.) (یوسف: ۸۷)
د) توکّل به خدا در ستیزها و کشمکش ها؛ (قُل لَن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.)(توبه: ۵۱)
و) انسان مؤمن در هر حال، باید از خدا راضی باشد و تمام مشکلات را هدیه‌ای از جانب خداوند بداند. در این صورت، هر قدر فشار زندگی بیشتر شود، کوچکترین تأثیری بر روح بلند او نخواهد داشت.
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «من رضی مِن اللّه بما قسّم له استراح بدنه»؛۱۷ هر کس به آنچه خداوند برایش تقسیم کرده است راضی باشد، بدنش احساس راحتی می‌کند.
پس هنگامی که انسان افسرده جهان را آزمایشگاه میزان صبر و تحمّل خود بداند و توجه کند که این بلاها از هیچ انسانی استثنا نشده است، با امید به خدا و ارتباط از طریق دعا و افزایش معنویت، روحیه از دست رفته او باز می‌گردد و روح او توان مقابله و بلکه غلبه بر مشکلات و فشارهای زندگی پیدا خواهد کرد.

۳ـ۵) چگونگی ارتباط افکار با افسردگی

۳ـ۵ـ۱) تعمیم بیش از حد

شما چنین می‌اندیشید که چون یک بار حادثه ناگواری برایتان اتفاق افتاده است، این اتفاق همیشه برایتان رخ خواهد داد و به همین دلیل، سرخورده و مأیوس می‌شوید.

۳ـ۵ـ۲ شخصی‌سازی

شما خود را در مورد هر حادثه ناخوشایند و منفی تنها فرد مسئول می‌پندارید، در حالی که صحّت این نتیجه‌گیری بر دلایل و شواهد کافی استوار نیست.

۳ـ۵ـ۳) تفکر به شیوه همه یا هیچ

این مبحث به ارزیابی خود، افراد دیگر و شرایط و اوضاع به نحو افراطی اشاره دارد و در این نگاه، حد وسط وجود ندارد.

۳ـ۵ـ۴) استنتاج عجولانه و بی‌اساس

زمانی که شواهد برای نتیجه‌گیری ناکافی است و یا حتی به هیچ وجه شواهدی در دست ندارید، به طور منفی و با عجله نتیجه‌گیری می‌کنید. این عمل را «نتیجه‌گیری عجولانه و بی‌اساس» می‌گویند.

۳ـ۵ـ۵) فاجعه‌انگاری

ممکن است به خودتان بگویید «اشتباه وحشتناکی مرتکب شده‌ام، چه قدر بد شد! تباه شدم.» در این حالت، احتمالا چنین اشتباهات و خطاهایی را بیش از حد بزرگ می‌کنید و به طور ناهماهنگی جنبه مثبت رفتار و موفقیت را بی‌ارزش قلمداد می‌کنید. مسئولیت و تقصیرهای خود را زیر ذرّه بین می‌برید و بزرگ جلوه می‌دهید و توانمندی‌های خود را دست‌کم می‌گیرید. این دیدگاه جهت‌گیرانه به کاهش عزّت نفس و اعتماد به آن منجر می‌شود.

۳ـ۵ـ۶) مردود شمردن نکات مثبت

در این نگرش، نه تنها جنبه‌های مثبت اوضاع نادیده گرفته می‌شود و فرد روی جنبه‌های کوچک و منفی تأکید می‌کند، بلکه بیش از آن جنبه‌های مثبت موجود را به صراحت، به منفی تبدیل می‌سازد.

۳ـ۵ـ۷) باید گفتن‌ها

در این وضعیت، فرد مانند یک کارفرمای سنگدل برای خود و دیگران قوانین خودسرانه، دلبخواه و غیرقابل اجرا وضع می‌کند. چنین انتظارات و معیارهایی افراطی با عملکرد روزانه ما انسان‌های عادی مطابقت ندارد و همواره در شخص احساسات نامطلوب و شکست ایجاد خواهد کرد.۱۸

۴) شکاف سنّی در ازدواج

یکی دیگر از آسیب‌های خانواده، فاصله سنّی زیاد میان زن و مرد است. هرچند مردان دوست دارند با زنان جوان‌تر از خود ازدواج کنند، اما به هر حال، وجود مشکلات فرهنگی و اجتماعی بسیاری مانع جدّی چنین کاری به شمار می‌آید.
به عقیده برنارد (J. Bernard) بیشترین خرسندی برای زنان هنگامی حاصل می‌شود که با مردی ازدواج کنند که پنج تا شش سال، سالمندتر از ایشان باشد و برای مردان همین خرسندی هنگامی به وجود می‌آید که میان صفر تا ده سال بزرگ‌تر از همسرانشان باشند.۱۹
در برخی مناطق کشور ما، مردان گاهی با داشتن فاصله بیش از ۴۰ سال از زنان، با آنان ازدواج می‌نمایند و خانواده‌ها صرفاً برای منافع مادی با چنین ازدواج‌هایی موافقت می‌کنند. این امر معمولا در سطح انسان‌های معمولی موجب بحران و ستیزه‌های خانوادگی می‌شود و کفویتی که در فرهنگ اسلام بر آن تأکید گردیده، نادیده انگاشته می‌شود؛ زیرا روشن است که تمایلات، نیازها و احساسات یک مرد ۶۰ ساله بسیار متفاوت‌تر از دختر نوجوان ۱۴ ساله است. تفاهم، عشق و محبت چگونه در سایه این ازدواج جامه عمل می‌پوشد و آیا چنین دختری آمال، آرزوها و سعادت خود را در این زندگی مشترک می‌یابد؟
در این خصوص، لازم است سن متناسب ازدواج برای زوجین رعایت شود تا مصالح زندگی زوجین رعایت گردد. این موضوع به سلامت خانواده از لحاظ روحی، جسمی، فرهنگی و اجتماعی کمک شایان توجهی می‌کند.

۵) تبدیل خانه به خوابگاه

در جامعه معاصر، زنان بسیاری شاغل هستند، مرد هم برای فراهم نمودن یک زندگی نسبتاً مرفّه مجبور به داشتن دو شغل است و فرزندان هم هر یک دنبال مدرسه و دانشگاه هستند. در چنین وضعیتی، خانه کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد. در زمانی که زن کدبانوی خانه بود و مرد یک شغله بود، فرصتی فراهم می‌شد تا ارتباطات کلامی اعضای خانواده با یکدیگر بیشتر باشد، محبت و روابط صمیمی معنا پیدا می‌کرد و پدر فرصت می‌یافت به تربیت فرزندان بپردازد و از وضعیت تحصیلی، دوستان و مشکلات آنان اطلاع کسب نماید و با تجارب ارزشمند خود، فرزندان را راهنمایی کند. اما اکنون مادر خسته از کار برگشته نه حال و حوصله ابراز محبت به فرزندان دارد و نه می‌تواند شوهرداری کند. اینجاست که خانه نقش اصلی خود را از دست می‌دهد و تنها شب هنگام، اعضای خانواده برای خوابیدن، غذا خوردن و تماشای برنامه‌های تلویزیونی گرد یکدیگر جمع می‌شوند و همه اعضا به نوعی مشکلات و دغدغه‌های بیرونی را در روابط با اعضا لحاظ می‌کنند. در چنین شرایطی است که خانواده متزلزل می‌شود و به محیطی سرد و بی‌عاطفه تبدیل می‌گردد؛ محیطی که اعضای آن همیشه با یکدیگر طلب کارانه برخورد می‌کنند و هر کس در مسابقه گرفتن حق خود برای رفاه فردی خویش است.
خانه و خانواده در بینش دینی، محیطی گرم و محل تصمیم‌سازی برای آینده زندگی است که اعضا با مشورت یکدیگر بتوانند مشکلات زندگی را بررسی و حل نمایند. ارتباطات کلامی و عاطفی نقش مهمی در این رابطه دارد و شاید تلویزیون و سایر رسانه‌های تصویری مانع جدّی وقت‌گیری هستند که نمی‌گذارند اعضای خانواده ارتباط بیشتری با یکدیگر داشته باشند.

۶) خشونت خانوادگی

خشونت و برخوردهای قهرآمیز، آرامش خانواده را به هم زده است و زنان و کودکان، بیشترین قربانیان خشونت هستند. در غرب، جامعه‌شناسان این پدیده را به عنوان یک مسئله اجتماعی مورد مطالعه قرار داده‌اند. نخستین بار در سال ۱۹۶۲، هنری کمپ در مقاله‌ای به نام «سندرم کودک کتک خورده» کودکانی را توصیف کرد که تحت بدرفتاری و خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند.
البته نگرش حاکم بر بیشتر جوامع چنین است که خانواده، محیطی خصوصی است و دیگران، جامعه و دولت حق دخالت در امور شخصی افراد را ندارند. نگرش چشم‌پوشی از خشونت‌های خانوادگی نیز وجود دارد.۲۰ معمولا در جوامع پدرسالار، این حق برای پدر محفوظ است که می‌تواند در صورت مشاهده رفتاری که با ارزش و هنجارهای پدر خانواده سازگاری ندارد، کودکان و زنان خود را تنبیه کند تا بدین وسیله، هنجارهای مورد نظر خود را در محیط خانواده با قوّت حاکم نماید.
اما ضرب و جرح کودکان و زنان، اثرات ناگواری بر شخصیت و عواطف و احساسات آنان بر جای می‌گذارد و کودک را دچار اختلالات روانی کرده، او را با نارسایی در کلام و فکر مواجه می‌سازد و اعتماد به نفس را در او نابود می‌سازد؛ زن را هم از ایفای نقش مادری و همسری دل سرد می‌کند.
منطق دین در هنگام بروز نابهنجاری از سوی کودکان و زنان، ابتدا روشنگری، نصیحت و ارشاد است و در نهایت، که هیچ راهی برای هنجارمند کردن آنان وجود نداشته باشد، تنها مقدار اندکی تنبیه برای رفع ضرورت تجویز شده است.
برخی کج‌اندیشان، به غلط تصور کرده‌اند تفاوت‌های حقوقی بین مرد و زن، نوعی خشونت قانونی تلقّی می‌شود که باید در نفی و محو آن تلاش کرد؛ اما باید دانست که چنین تصوری، غلط است. تفاوت مالی مرد و زن در ارث و دیه، ناشی از عدم مسئولیت زن در تأمین هزینه‌های خانواده و حتی هزینه‌های شخصی خود در نظام اسلامی است. از سوی دیگر، اختلاف زن و مرد در مسئله شهادت و قضاوت نیز ناشی از عاطفی بودن زن، مشکلات ماهانه و زایمان است و علاوه بر این، جواز ضرب و کتک زدن زن، که در برخی آیات و روایات آمده، در شرایط استثنایی و متناسب با وضعیت ویژه‌ای است و به قدر ضرورت تجویز شده است.

۷) اختلال در جامعه‌پذیری و فرایند تربیت

یکی از آسیب‌های جدّی خانواده، اختلال در فرایند تربیت فرزندان و جامعه پذیر کردن آنهاست؛ زیرا در این صورت، فرزندان راه و روش برخورد با دیگران، پدیده‌ها و مشکلات اجتماعی را نمی‌شناسند. بروس کوئن در تعریف «اجتماعی شدن یا جامعه‌پذیری» می‌نویسد: اجتماعی شدن فرایندی است که به انسان، راه‌های زندگی کردن در جامعه را می‌آموزد، شخصیت می‌دهد و ظرفیت‌های او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، توسعه می‌بخشد. چهار هدف عمده برای اجتماعی شدن وجود دارد:

۱) شخص باید مهارت‌های ضروری را، که برای زندگی در جامعه ضروری است، فرا بگیرد.
۲) شخص باید بتواند به صورت مؤثری با دیگران ارتباط برقرار نماید و توانایی خواندن و نوشتن و سخن گفتن پیدا کند.
۳) فرد باید بتواند نیازهای بدنی خود، همچون قضای حاجت را به شیوه‌های قابل قبول جامعه فراگیرد.
۴) فرد باید ارزش‌ها و اعتقادات اساسی جامعه خود را در ذهن متمرکز کند.۲۱

بسیاری از جامعه‌شناسان و نیز روان کاوان عقیده دارند: ریشه بسیاری از انحرافات شخصیت را باید در پرورش نخستین خانوادگی جستجو کرد؛ زیرا اگر منشأ اغلب کج‌رفتاری‌ها و انواع متنوّع بیماری‌های روانی بررسی شود، نقش پرورش خانواده در کیفیت رشد شخصیت، آشکار می‌گردد.۲۲
هرچند برخی از نقش‌های خانواده مانند «آموزش» به نهادهای دیگری مانند آموزش و پرورش داده شده، اما با این وصف، هنوز هیچ نهاد اجتماعی نتوانسته است در امر تربیت و پرورش انسان‌ها جایگزین خانه و خانواده شود. فرزندان در محیط خانه با هنجارها آشنا می‌شوند و ارزش‌های دینی و اخلاقی را در عمق شخصیت خود نهادینه می‌کنند و هنگامی که وارد مدرسه و دانشگاه و محیط کار می‌شوند، همان سرمایه تربیت و جامعه‌پذیری خانوادگی را با خود به چنین محیط‌هایی می‌آورند.
جامعه‌پذیری یا تربیت فرزندان یکی از وظایف و کارکردهای اصلی خانواده به شمار می‌آید که در روایات مورد تأکید قرار گرفته است.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اکرموا اولادَکم و احسنوا آدابهم»؛۲۳ به فرزندان خود احترام بگذارید و آنان را نیکو تربیت کنید.
ایشان همچنین می‌فرماید: «ادّبوا اولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم و حبّ اهل بیته و قرائهٔ القرآن»؛۲۴ فرزندان خود را بر سه خصلت تربیت کنید: دوست داشتن پیامبرتان، دوست داشتن اهل بیت او و خواندن قرآن.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «الغلامُ یلعبُ سبع سنین و یتعلّم الکتابَ سبع سنین و یتعلّم الحلال و الحرام سبع سنین»؛۲۵ پسر باید هفت سال بازی کند و هفت سال دوم قرآن بیاموزد و هفت سال سوم به آموزش مباحث فقهی و حلال و حرام بپردازد.
با توجه به توصیه‌های جامعه‌شناسان و تأکید نصوص دینی بر ضرورت تربیت صحیح فرزندان، چنانچه خانواده نتواند نقش مهم جامعه‌پذیری و تربیت را برای فرزندان به اجرا درآورد، فرد هنگامی که وارد جامعه می‌شود، نمی‌داند چه راه صحیح و مشروعی را باید در مواجهه با انواع نابهنجاری‌ها و بحران‌های اجتماعی در پیش گیرد و در این صورت است که زمینه‌های انحراف برای او فراهم می‌شود و به سرعت بی‌هنجار و کج‌رو می‌گردد.
نکته قابل توجه این که پدر باید نسبت به انحرافات و کجروی زن و فرزندانش دارای روحیه «غیرت دینی» باشد. «غیرت» نیروی بازدارنده‌ای است که مرد را در مقابل انحراف اعضای خانواده اش حسّاس می‌کند و اجازه نمی‌دهد از هنجارهای شناخته شده تخلّفی صورت گیرد. متأسفانه امروزه تبلیغات رسانه‌ای و ژورنالیستی شدیدی در جهت غیرت زدایی در جامعه به کار گرفته می‌شود و پدران نمونه را این گونه معرفی می‌کنند که در امور شخصی و دوست‌گزینی فرزندان دخالتی ندارند و بر رفت و آمد همسر نظارتی نمی‌کنند. روشن است که غیرت‌زدایی راه را برای افتادن فرزندان و همسر در دام فریب کاران و نامحرمان باز می‌کند.

۸) ازدواج تحمیلی

امروزه یکی از معضلات اجتماعی ازدواج‌های اجباری و ناخواسته است که حق مشروع و گزینش همسر را از دختران سلب می‌نماید. این آسیب کم و بینش در مناطق گوناگون جهان وجود دارد. سالانه ۴ میلیون زن در جهان خرید و فروش یا مجبور به ازدواج اجباری می‌شوند. بخشی از این ازدواج‌ها مربوط به دوران خردسالی دختران است. بیشتر ازدواج‌های پایین‌تر از ۱۲ سال اجباری و ناخواسته است و معمولا پس از چند سال به جدایی از همسر یا سایر آسیب‌های فردی و خانوادگی منجر می‌شود. این پدیده شوم منحصر به کشورهای جهان سوم نیست و در کشورهای پیشرفته و صنعتی هم گزارش شده است.
مقصود از «ازدواج اجباری» پیوند زناشویی رسمی است که در آن رضایت و اراده زوجین یا یکی از آنان نادیده انگاشته شود و برای برقراری این پیوند، از انواع فشارهای جسمی و روانی استفاده گردد. در طول تاریخ، انواع متعددی از این پدیده وجود داشته است که زنان را همچون کالا یا وسیله‌ای برای مقاصد سیاسی، اقتصادی و رفع اختلاف طایفه‌ای و قبیله‌ای مورد استفاده قرار داده‌اند. از جمله این ازدواج‌ها، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱) ازدواج ربایشی؛
۲) ازدواج یغمایی؛
۳) ازدواج وراثی؛
۴) ازدواج از طریق خرید همسر؛
۵) ازدواج سیاسی؛
۶) ازدواج مبادله ای.۲۶

بی‌تردید، علل گوناگونی در بروز این نابهنجاری تأثیر دارد که می‌توان به علل فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. اما به هر حال، باید آثار منفی آن را بر روابط خانوادگی مورد مطالعه قرار داد و آن را به عنوان یک آسیب جدّی در نظر گرفت. ازدواجی که باید بر پایه عشق، اخلاق، محبت و درک متقابل شکل گیرد تا بتواند جوانه‌های خوش بختی را به همراه آورد، اکراه و اجبار در همسرگزینی این پیوند نامقدّس را به صورت یک کابوس وحشتناک درمی‌آورد و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان را با آسیب‌های جدّی مواجه می‌سازد.

۸ـ۱.) آسیب‌های ازدواج تحمیلی

۱) اولین آسیب و عوارض منفی آن متوجه جسم و بدن زن شده، بر سلامت جسمی او تأثیر منفی بر جای می‌گذارد و موجب اختلال در دستگاه باروری وی و تولد کودکان نارس و عوارض ناشی از آن می‌شود.
۲) دومین آسیب مربوط به اختلالات روحی دختران است. از دست دادن امید به زندگی، فقدان تصویری موفقیت آمیز برای زندگی خود و فرزندان یکی دیگر از اختلالات عاطفی و روانی ازدواج‌های تحمیلی به شمار می‌رود. مجموعه این فشارهای روانی ایجاد هر گونه ابتکار، طراوت و نشاط را در محیط خانه برای این دختران از بین می‌برد و خانه را برای آنان به زندانی با میله‌های روانی و نامرئی تبدیل می‌کند و افسردگی، پرخاشگری و دلسردی از زندگی را به همراه می‌آورد.
۳) آسیب دیگر مربوط به روابط خانوادگی است که در نتیجه آن می‌توان به سست شدن بنیان خانواده، طلاق، فرار از خانه، سوء ظن، فقدان تفاهم بین زوجین، همسرآزاری، همسرکشی، وجود فرزندان بزهکار، انحطاط اخلاقی و طلاق اشاره کرد.

۸ـ۲) راه کارهای جلوگیری از آسیب‌های ازدواج اجباری

۱) برگزاری کارگاه‌های آموزش حقوق در زمینه ازدواج، مشاوره خانواده برای دختران و پسرانی که در آستانه ازدواج قرار دارند.
۲) ارتقای آگاهی‌های خانواده در خصوص حقوق دختران و نیز تبعات ناگوار ناشی از چنین پدیده‌ای در پیش‌گیری از ازدواج‌های تحمیلی مؤثر است.
۳) تدوین قوانین مناسب برای حمایت از زنانی که قربانی ازدواج تحمیلی گردیده‌اند.
۴) ضروری است از طریق آموزش و دانش افزایی والدین نسبت به روحیات جوانان، استقلال طلبیواحترام به انتخاب حق همسرگزینی دختران، از وقوع چنین شرایطی پیش‌گیری شود.
۵) به یقین، رعایت سن مناسب ازدواج یکی از اقدامات قانونی برای کاهش ازدواج اجباری است.
۶) کاهش هزینه‌های زندگی، مهار تورّم، اشتغال‌زایی و بهبود ساختار اقتصادی جامعه و حمایت از خانواده‌های کم‌بضاعت که برای تأمین مخارج سنگین زندگی، دختران خود را برای ازدواج با افراد متموّل مجبور می‌نمایند.

۹) کثرت فرزندان

در نصوص دینی بر داشتن فرزندان متعدد تأکید شده است؛ چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرمود: «انّی اباهی بکم الامم و لو بالسقطِ»؛۲۷ من در قیامت به کثرت شما بر دیگر امّت‌ها مباهات می‌کنم، هرچند به فرزند سقط شده‌ای باشد. خداوند هم می‌فرماید: (وَ مَا مِن دَآبَّهٔ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللّهِ رِزْقُهَا)(هود: ۶)؛ روزی همه موجودات در دست خداست. اما باید دانست که کثرت فرزندان به حکم اوّلی مطلوب است، مشروط بر این که موجب عزّت جامعه اسلامی گردد و عدالت در میان آنها رعایت شود و مورد تربیت و آموزش آموزه‌های دینی قرار گیرند.
اما سؤال این است که آیا در شرایط کنونی، چنین شروطی محقق است؟ آیا کثرت مشاغل، دغدغه‌های معیشت، گرفتاری‌های خانوادگی و تورّم شدید اجازه رسیدگی شایسته به فرزندان را می‌دهد؟ واقعیت این است که در شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی جامعه معاصر، برای کثرت فرزندان مشکلاتی وجود دارد که نمی‌توان آنها را حتی از نظر اسلام در نظر نگرفت. پدری با داشتن فرزندان بسیار، چگونه می‌تواند آنها را با آداب اسلامی و قواعد اخلاقی آشنا سازد؟ پدری که در جامعه امروز مجبور است برای تأمین معیشت خود و اعضای خانواده در دو نوبت مشغول فعالیت اقتصادی شود از تربیت فرزندان و نظارت بر رفتار آنان عاجز می‌ماند و در نتیجه، فرزندانی پرورش می‌یابند که نه به صورت صحیح و دینی تربیت شده‌اند و نه از تحصیلات عالی، که معمولا مستلزم پرداخت هزینه‌های بسیار است، برخوردارند و مهمتر از همه، از عواطف گرم و صمیمانه پدر و مادر بی‌بهره‌اند. پس نباید بدون ملاحظه جوانب گوناگون تربیتی، فرهنگی و اجتماعی به تکثیر فرزندان پرداخت.
از سوی دیگر، آنچه مورد اشاره قرار گرفت مشکلات فردی و خانوادگی کثرت فرزندان بود، ولی مشکلات حکومت و نظام سیاسی بسی دشوارتر و پیچیده‌تر است. دولت باید به تأسیس مدارس، راه، ایجاد شغل مناسب و توسعه خدمات اجتماعی از قبیل برق، آب، گاز، مسکن و بیمارستان بپردازد.
پس کثرت فرزندان در شرایط جهانی و منطقه‌ای، به ویژه جامعه معاصر، دارای مشکلات و آسیب‌های فراوانی است.

پی‌نوشت‌ها

۱. Socail Pathology.
۲ـ نیکلاس آبر کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه‌شناسی، ترجمه حسن پویان، چاپخش، ۱۳۷۶، ص ۳۵۴.
۳. Socail institution.
۴ـ آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چ دوم، تهران، نشر نی، ۱۳۷۴، ص ۷۸۵.
۵ـ جاناتان اچ. ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناسی، ترجمه محمّد فولادی و محمّدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸، ص ۲۶۳.
۶ـ منصور بیرامی، خانواده و آسیب‌شناسی آن، آیدین، ۱۳۷۸، ص ۱۰۶.
۷ـ مصطفی شورکی، رهایی از افسردگی، ارجمند، ۱۳۷۹، ص ۱۰ـ۱۳.
۸. Major depressive disorder.
۹. Dysthymic disorder.
۱۰ـ منصور بیرامی، پیشین، ص ۱۰۷.
۱۱ـ مصطفی شورکی، پیشین، ص ۸.
۱۲. Self – esteem.
۱۳ـ جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر نوید، ۱۳۷۷، ص ۴۳ و ۴۴.
۱۴ـ مصطفی شورکی، پیشین، ص ۱۴.
۱۵. Cognitive Theraphy.
۱۶ـ ایوی ام. بلاک برن، مقابله با افسردگی و شیوه‌های درمان آن، ترجمه گیتی شمس، تهران، رشد، ۱۳۸۰، ص ۶۳ـ۶۴.
۱۷ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث، ج ۷۱، ص ۱۳۹.
۱۸ـ همان، ص ۶۹ ـ ۷۷.
۱۹ـ باقر ساروخانی، جامعه‌شناسی خانواده، تهران، سروش، ۱۳۷۰، ص ۵۳.
۲۰ـ شهلا اعزازی، جامعه‌شناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۷۶، ص ۱۹۹.
۲۱ـ بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضلی، چ چهارم، تهران، سمت، ۱۳۷۴، ص ۱۰۳ـ۱۰۴.
۲۲ـ محمّدحسین فرجاد، آسیب‌شناسی اجتماعی ستیزه‌های خانواده و طلاق، منصوری، ۱۳۷۲، ص ۴۵.
۲۳ـ حسام الدین متقی هندی، کنزالعمّال، ح ۴۱۰، ص ۴۵.
۲۴ـ همان، ح ۴۰۹، ص ۴۵.
۲۵ـ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴۷، ح ۱۲.
۲۶ـ نگارنده، «دختران و ازدواج تحمیلی»، کتاب زنان، ش ۲۴، سال ششم (تابستان ۱۳۸۳)، ص ۳۳ـ۳۵.
۲۷ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۵، ص ۹۶.

منبع: فصلنامه معرفت؛ سال۱۳۸۵؛ شماره۱۰۴؛ نویسنده: محمّد رضا ضمیری

بحران در خانواده: خانواده در بحران

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تغییر الگو و عناصر فرهنگی از خانواده گسترده به خانواده هسته‌­ای

چکیده

یکی از واقعیت‌های انکار­ناپذیر در زندگی شهری، دگرگونی در خانواده است. تحول در خانواده ایرانی، در ابعاد گوناگون روی داده است.

دامنه این تحول، از مرحله همسریابی و همسرگزینی و بعد از آن، تداوم زندگی خانوادگی، روابط بین اعضای خانواده، تغییر نگرش‌ها، تغییر کارکرد اعضا و انگاره‌های روابط بین زن و مرد، تغییر در سبک زندگی و بسیاری مسائل دیگر را دربر می­ گیرد.

به طوری که اغلب مردم این ­گونه احساس می­‌کنند که در فضای خانوادگی گذشته، روابط خویشاوندی و عاطفی بیشتری وجود داشته است.

در این مقاله، تغییرات روی داده در خانواده‌های گسترده و تغییرات در عناصر فرهنگی خانواده مورد بررسی قرار گرفته است.

کلید واژه: خانواده ایرانی، خانواده گسترده، خانواده هسته‌ای، سنت، تجدد، سبک زندگی، تغییرات خانواده

مقدمه

مفهوم خانواده تا نیمه سده نوزدهم، با افکار و دیدگاه‌های فلسفی همراه بود. خانواده پدیده­ای مقدس و ایستا و بی­‌تغییر در نظر گرفته می­‌شد.

خانواده مظهر عشق و عدالت بود؛ بنابر­این، بحث پیرامون خانواده و قانون ازدواج و انواع روابط خویشاوندی، تا اندازه­‌ای کفر و اهانت به مقدسات بود. اما بحث پیرامون خانواده از نیمه قرن نوزدهم، به تدریج در معرض تغییر و دگرگونی قرار گرفت؛ و گسترش نقطه­ نظرات و بحث­‌های بی­‌شماری را سبب گردید(مقصودی،۷:۱۳۸۶).

نخستین کسانی که از اوایل سده نوزدهم به مطالعه خانواده و ازدواج در میان جوامع ابتدایی پرداختند، وکلا و حقوق­دانان و دانشجویان رشته‌های حقوق بودند(Robin fox,1975، به نقل از مقصودی،۸). زیرا خانواده و ازدواج مجموعه­‌ای از قوانین است که اعضای خانواده بر آن پایبندند.

خانواده و ازدواج از سویی بر پایه مجموعه‌ای از پیوندهای عمیق عشقی و عاطفی شکل می‌گیرد و از دیگر سو، مجموعه­‌ای از قوانین پیچیده عرفی و شرعی و مدنی است.

در دوره‌های بعد «تجمع اطلاعات پیرامون خانواده و خویشاوندی توسط میسیونرها، جهانگردان، تجار و پژوهشگران سبب می‌­شود که به خانواده نگاهی نو افکنده شود و این نخستین بار است که متفکرین به خانواده، نه به صرف پدیده‌­ای آسمانی، بلکه به صورت پدیده زمینی نگاه می‌کنند.

به بیان دیگر، تقدس­زدایی از خانواده، نهاد ازدواج و خویشاوندی را از آسمان به زیر می‌­کشاند و آن را به شکل تعهدی انسانی و وفاداری ساده و قراردادی میان زن و مرد، در می‌آورد»(مقصودی،۱۳). از این هنگام تلاش گسترده‌­ای برای مشاهده و تحلیل الگوهای مختلف خانواده در سراسر جهان و مقایسه آنها با یکدیگر آغاز می‌گردد.

اساسی‌ترین دگرگونی‌هایی که در طی چند دهه اخیر در ساخت و روابط خانوادگی در اغلب نقاط دنیا روی داده است، تبدیل خانواده گسترده به خانواده هسته‌ای است. از این رو وسعت ابعاد خانواده که به تدریج در طی سال­‌های اخیر تقریباً در اغلب کشورها تنزل یافته و یا در حال تنزل است، در جامعه و فرهنگ ایران نیز به خصوص در شهرهای بزرگ قابل مشاهده است.

 در حقیقت، شرایط نهاد خانواده در سایر کشورهای توسعه­ یافته و صنعتی- که تا حدودی موجب زوال و فروپاشی خانواده در آن جوامع شده است- نگرانی‌های بنیادی را برای متولیان، تصمیم‌گیرندگان و پژوهشگران علوم اجتماعی ایجاد کرده است.

هر چند به نظر می‌­رسد، نهاد خانواده در ایران از لحاظ سنتی و تأثیر­گذاری، نهاد بسیار مستحکمی به­ شمار می‌آید، ولی باید گفت: از آنجا  که هر نوع اخلال و آشفتگی در نهاد خانواده در ایران تأثیرات شگرفی بر عملکرد سایر نهاد­های اجتماعی خواهد داشت، دقت و رصد تحولات آن حائز اهمیت است.

با این حال مقایسه بین خانواده گسترده و هسته‌ای و تغییرات آن طی زمان از جنبه فرهنگی نشان از یک گسست فرهنگی و تغییر عناصر فرهنگی در خانواده دارد.

تعریف خانواده

اصطلاح خانواده گاه به گروهی از افراد که روابط «زن و شوهری» یا «پدر و مادر و فرزندی» میانشان وجود دارد، اطلاق می‌شود و گاه مفهومی از یک گروه اجتماعی محدود را در بر دارد که افرادش با روابط گوناگونی، از جمله روابط خویشاوندی، به یکدیگر مربوطند.

خانواده زن و شوهری، شامل پدر و مادر و فرزندان، بر اساس ازدواج به وجود می­‌آید و دارای وظایف عاطفی، مذهبی، تربیتی، جنسی و… است و مشخصه آن روابط خاصی میان پدر و مادر، والدین و فرزندان و خواهران و برادران است(بهنام،۹:۱۳۵۲).

در ازدواج، مرد و زن به طور آزادانه و کامل طی یک دوره زمانی نامشخص متعهد به یکدیگر می‌­شوند تا واحد پویایی به عنوان خانواده را ایجاد کنند(landis, 1972).

خانواده، یکی از مهمترین و بنیادی­‌ترین نهاد­های اجتماعی است که همواره در طول تاریخ، از تمامی تغییر و تحولات نهاد­های مختلف جامعه تأثیر پذیرفته و بر آن­ها تأثیر گذاشته است.

انواع خانواده

خانواده را می­ توان با توجه به ملاک ­های مختلفی مورد طبقه‌بندی قرار داد؛ این ملاک­‌ها شامل:

الف- وسعت ابعاد خانواده، شامل گسترده و هسته‌ای

ب- شیوه ازدواج، از نظر تک همسری و چندهمسری

پ- نحوه انتخاب همسر، به صورت درون‌گروهی و برون­‌گروهی

ت- مرکز ثقل قدرت، به مفهوم پدرسالار، تساوی­‌گرا یا مادرسالار

ث- منشأ و نسبت، به شکل پدر تبار یا مادر تبار

ج- محل اقامت، به صورت پدر مکان، مادر مکان و یا نو مکان، دسته‌بندی نمود.

 بررسی هر یک از انواع خانواده، گویای تغییرات کلان در جوامع امروزی است؛ از این رو، در اینجا تنها به تغییرات خانواده در ابعاد آن که شامل خانواده گسترده و خانواده هسته‌ای است، توجه می­‌شود.

خانواده گسترده

خانواده گسترده، خانواده­ای است که بر اساس بستگی­‌های نسبی و سببی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشویی است. خانواده گسترده، فرزندان خود را پس از ازدواج، در خود جای می‌دهد و گسترش آن نیز به همین لحاظ است و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی کنند(وثوقی، نیک خلق،۱۶۸:۱۳۷۱).

در این شکل از خانواده، پدر و مادر اصلی، مرکز ثقل خانواده را تشکیل می­‌دهند و پسرها و نوه‌­ها و عروس­‌ها از آنها اطاعت می­‌کنند و اگر پدر و مادر به علت سالخوردگی نتوانند وظایف سرپرستی را انجام دهند، پسر ارشد جای آنها را می‌گیرد.

دخترها پس از ازدواج، خانه پدری را ترک می­‌کنند؛ بنابراین غالباً خانواده گسترده، به شکل پدر­مکانی است و مواردی که داماد در خانه پدر زن مسکن گزیند، نادر است. پدر، نقش اصلی را در تربیت فرزندان به عهده دارد، دایره همسر­گزینی محدود و تعهدات اجتماعی زیاد است.

همچنین غالباً فرزندان، دنبال شغل پدر را می­‌گیرند و وظایف متعددی بر عهده خانواده است و شیوه تولید خانوادگی و همیاری و تعاون مترتب بر آن، اجتماعی کردن و فرهنگی کردن کودکان، نگهداری از پیران و حمایت کامل از اعضاء، ازجمله وظایف سنگین این خانواده است (همو، ۱۶۹).

 در حقیقت، «دگرگونی خانواده ایرانی در نیم قرن اخیر آرام و کند، اما مستمر و قاطع بوده است. زمانی دراز شکلی از خانواده در این سرزمین وجود داشت که جامعه‌شناسان آن را با اصطلاح کلی «خانواده گسترده» وصف کرده‌­اند.

این خانواده، بر اساس شرایع اسلام و سنت‌­های ایرانی بود، مذهب و سنت و شیوه تولید اقتصادی جوامع کشاورزی مبانی آن را تشکیل می‌­داد و این خانواده بر اساس «پدر تباری» و «پدر مکانی» و «اولویت جنس مذکر» استوار بود و سازمان مرتبی داشت که زیر نظر پدر اداره می‌شد.

خانواده واحد تولید و مصرف بود و این امر نه تنها در روستا­ها بلکه در شهرها نیز، که مراکز مهم صنایع دستی بودند، به چشم می‌­خورد. منزلت اجتماعی زن ناچیز بود و به فرزندآوری و انجام کارهای خانگی و گاهی کشاورزی و نساجی محدود می‌­شد.

فرزندان نام و نشان از پدر می‌­بردند و سرای خانوادگی نسل­‌های متعدد را در خود جای می­‌داد و پاس داشت سنت­‌ها بود. مقررات ازدواج و طلاق و ارث و نگهداری فرزندان بر اساس فقه ­اسلامی استوار بود و روابط افراد خانواده بر سلسله مراتبی مبتنی بود که همه قبول داشتند»(بهنام،۱۳،۱۴:۱۳۵۲)

خانواده هسته‌ای

خانواده هسته‌ای، خانواده‌ای است که از دو نسل والدین و فرزندان تشکیل شده است(ساروخانی،۱۴۲). خانواده هسته‌ای وجه مشخصه جوامع صنعتی جدید است.

به نظر می‌­رسد تسلط آن از تحرک اجتماعی و نیز از رشد فرد­گرایی که در مالکیت، حقوق و آرمان­‌های اجتماعی عموم مردم در مورد سعادت و رضایت‌خاطر فردی منعکس است، ناشی شده باشد (باتامور،۱۹۲:۲۵۳۶).

بنا بر نوشته بیمن: «خانواده هسته‌ای، یک واحد بسیار مهم از نظام اجتماعی در جامعه ایرانی است و نه تنها به عنوان جزیی از ساختمان بزرگ اجتماع، بلکه به عنوان چهارچوب و پایگاه جامع حمایتی برای اعضای آن محسوب می‌شود.

بنابراین به نظر می‌رسد که در بین ایرانیان، میزان احساس تعلق به خانواده، بیشتر از موضع­‌گیری فردیشان است. البته این به معنای فقدان فردیت در آنها نیست: آنها هم به عنوان عضوی از خانواده و هم به عنوان اشخاص با حقوق فردی خودشان شناخته می­‌شوند.

در جایگاه خانواده، وظایف و الزامات میان همه اعضاء تقسیم و تسهیم می‌شود: کمک‌های عاطفی و مالی اعضای خانواده به یکدیگر و در شکل دیگر، به هنگام نیاز، به شکل اعتبار (خوب) خانوادگی که برای هر کسی برتری و اولویت اصلی را دارد، درمی‌آید.

در ازای آن، هر یک از اعضای خانواده، می‌تواند همین تعهد را از سایر اعضای خانواده نیز توقع داشته باشد(Beeman, 1986).

در ایران کنونی، به طور کلی خانواده در مرحله­‌ای انتقالی قرار دارد، هر چند که در طی چند دهه گذشته مرتباً بر نسبت خانواده‌های از نوع هسته‌ای به ­ویژه در شهرهای بزرگ ایران افزوده شده است، اما در عین حال باید توجه داشت که خانواده کنونی ایران، چهره خانواده­‌ای در حد وسط میان هسته‌ای و گسترده و یا انتقالی را دارد(محسنی،۴۱۶:۱۳۷۵). مشخصات اصلی خانواده هسته‌ای عبارتست از:

الف) محدودیت ابعاد خانواده از نظر اسلاف: خانواده هسته‌ای معمولاٌ جدا از والدین و یا اقوام زوجین زندگی می‌کنند؛

ب) محدودیت خانواده از نظر تعداد فرزندان: این نوع خانواده معمولاٌ با تعداد اندکی از کودکان تشکیل می‌شود، چنانچه در برخی موارد در کشورهای غربی جایگزینی نسل، به جهت کمی زاد و ولد، دچار اشکال گردیده است؛

ج) افقی بودن هرم قدرت: در خانواده هسته‌ای به طور معمول، تصمیمات اساسی خانه از طریق گفتگو و تبادل نظر اتخاذ می‌گردد. برخی همچون “پارسونز” معتقدند: چنین خانواده‌ای بسیار عقلانی است؛ زیرا، همواره عقل و منطق بر آن حاکم است و در اتخاذ تصمیمات اساسی، هر یک از ساکنان خانه که دارای منطق قوی‌تری است، حق تصمیم‌گیری می‌یابد؛

د) نو مکانی:خانواده هسته‌ای بر حسب معمول در محلی جدا از والدین یا اقوام زوجین تشکیل می‌شود و همین امر در افقی ­شدن هرم قدرت مؤثر است.

هر چند خانواده هسته‌ای با جامعه جدید  صنعتی سازگار است و بالاترین امکان تحرک جغرافیایی را فراهم می‌آورد اما، جدا شدن از پیران، سختی‌هایی را برای این نسل پدید خواهد آورد (ساروخانی،۱۴۲:۱۳۷۰)؛

 هـ) از خصوصیات دیگر این نوع خانواده آن است که کارکردهای خانواده به دلیل اشتغال والدین و تخصصی شدن نهادها، به عهده مؤسساتی خارج از محیط خانواده قرار گرفته است؛ به عنوان مثال آموزش فرزندان و…

و) عدم گسترش خانواده هسته‌ای؛ خانواده هسته‌ای گسترش نمی­‌یابد، زیرا به مجرد آن که فرزندان به سن قانونی برسند و وارد اجتماع شوند به عنوان عضوی فعال به دنبال اشتغال و تشکیل زندگی جدید می‌روند و خانواده‌ای مستقل و جدید پدید می‌آورند. همچنین خانواده هسته‌ای به سه حالت می‌تواند وجود داشته باشند:

 ۱- خانواده هسته‌ای یا خانواده زن و شوهری مستقل؛ که در این حالت خانواده، تعهدات اجتماعی کمی نسبت به شبکه خویشاوندی دارد و خانواده دارای استقلال‌مالی است؛

 ۲- خانواده هسته‌ای، تحت انقیاد خانواده چند همسری یا خانواده گسترده قرار دارد، مانند حالاتی که یک مرد دارای چندین زن است و یا زن و شوهر، چند سال ابتدایی زندگی خود را به دلیل عدم استقلال مالی نزد خانواده زن یا شوهر زندگی می‌­کنند؛

۳- خانواده هسته‌ای مهاجر، که بیشتر به دلیل آن که شغل مناسبی در محیط‌های کوچک یا روستایی وجود ندارد پس از ازدواج، زن و شوهر از روستا به شهر مهاجرت می‌کنند، از نمونه‌های آن می‌توان حاشیه‌نشینی در شهرها را نام برد.

چنین خانواده هسته‌ای فقط به لحاظ مکانی مجزّا زندگی می‌کند، اما وابستگی‌های قبلی به خانواده پدر و مادری به شدت ادامه دارد.

تغییر در عناصر فرهنگی خانواده از سنت تا تجدد

خانواده ایرانی ظرف دهه‌های گذشته، دگرگونی‌های چشمگیری داشته است. درک این دگرگونی‌ها و پیش‌بینی آثار و عواقب آن از ابعاد مختلف می‌­تواند به مواجهه بهتر با فضاهای درون خانواده در آینده، ظهور آسیب‌های جدید، تحولات ناشی از مدرنیته و تأثیر منفی آن بر روابط اعضای خانواده و تعامل خانواده‌ها با یکدیگر بینجامد.

بر این اساس به برخی از تغییرات به وجود آمده در گذر از خانواده گسترده به خانواده هسته‌ای اشاره می‌­شود:

تغییر در ساختار خانواده

وابستگی به خانواده به عنوان یک ارزش از سال­ها قبل در چارچوب الگوهای فرهنگی حاکم بر جامعه ایرانی مورد توجه بوده است و این نکته‌­ای است که مورد تأیید بسیاری از سیاحان خارجی نیز قرار گرفته است.

پولاک که در دربار قاجاریه به کار پزشکی  می‌­پرداخت در سفرنامه خود یادآوری کرده است که: «ایرانی تا آن اندازه در خانواده ریشه دارد که هر کاری از دستش برآید برای آن می‌کند، کارش با خانواده بالا می‌گیرد و با آن سقوط می­‌کند و کاملاً در احساس افتخار و سرافکندگی هر یک از افراد فامیل خود شریک است، درست مانند این که ماجرا بر خود وی رفته باشد.

پس از خویش و قوم «طایفه» و پس از آن «ولایت» برایش اهمیت دارد و سرافرازانه می‌گوید که «خویش و قوم و طایفه» دارم (پولاک،۱۶۰:۱۳۶۸).

در حال حاضر در شهرها و شهرستان­‌ها هنوز عصبیت‌های قومی این چنینی قابل مشاهده است، اما در خانواده‌های هسته‌ای به خصوص در پایتخت این عصبیت قومی جای خود را به فردیت و تفاخر و دفاع از پایگاه اجتماعی فردی و خانوادگی داده و کمتر از تعصب‌های قومی نشانی یافت می‌شود.

تغییر در انتقال ارزش­‌ها

«اگر در تمامی قرن‌­ها، خانواده انحصار آموزشی و انتقال حیاتی را در خود می‌دید، حال چنین نیست. فـرزندان امروز از سرچشمه‌هایی دیگر و از جمله وسایل ارتباط جمعی بسیار چیزها فرا می­‌گیرند. آنان کمتر تحت تأثیر والدین و به طور کلی بزرگ­تر­های خانه‌اند.

زمانی نیز که بین ارزش‌های خانه و ارزش‌هایی که از طریق وسایل ارتباط جمعی ارائه می­‌شو­د، تعارض رخ می‌دهد، به نظر چنین می‌رسد که قدرت غالب از آن وسایل همه‌گیر و همه ­جا حاضر ارتباط جمعی است.

بنابراین می­‌توان گفت که خانه جدید از بزرگ­ترین امتیاز سنتی خود خالی گشته است یا آن که دست‌کم در برابر رقبایی «تیز­چنگ» قرار گرفته است» (ساروخانی،۱۵:۱۳۷۰).

انتقال ارزش‌ها در خانواده گسترده از طریق اعضای خانواده صورت می‌گرفت و کانون‌­های آموزش همچون مکتب ­خانه، مدرسه، مسجد در مراحل بعد بودند اما در خانواده هسته‌ای در حال حاضر با توجه به تأثیر رسانه­‌ها و حضور مستمر آن در خانواده الگوهای رفتاری و ارزشی اعضای خانواده و به خصوص کودکان از رسانه‌هاست.

قصور در تربیت دینی فرزندان

یکی از مهمترین عوامل آسیب‌پذیری تربیت دینی نوجوانان و جوانان، به ­خصوص در عصر حاضر (در خانواده هسته‌ای)، معلول سهل‌انگاری و در پی­ گرفتن شیوه بی‌تفاوتی بیش از حد خانواده­‌ها در تربیت دینی فرزندان است.

امروزه پرداختن والدین به رفع تنگناهای اقتصادی، دغدغه نان و لباس و تحصیل فرزندان، عدم استفاده از روش‌های صحیح آموزش و تربیت، و سستی بعضی خانواده­‌ها در ارزش­‌های اخلاقی و دینی، نقش نهاد خانواده را در تربیت دینی کمرنگ کرده است(محمودی و میرمقتدایی،۱۶۴:۱۳۸۹).

حضور و شرکت در مناسک و آیین‌های دینی و ملی میان اعضای خانواده گسترده یک امر مهم و لازم بود و اعضای خانواده در آیین­‌های جمعی، مشارکتی جدی داشتند، اما در میان خانواده هسته‌ای شرکت یا مشارکت در این مراسم کمرنگ شده است.

نمونه بارز آن را می‌­توان در برگزاری هیئت­‌های فامیلی مشاهده کرد. هیئت­‌های خانوادگی در سه چهار دهه گذشته در منازلی برگزار می­‌گردید که دارای حیاط و مساحت لازم برای این گونه مجالس بود و دختران و پسران خانواده مشارکت مستقیمی در برگزاری این مجالس داشتند و این گونه مجالس نوعی انتقال مفاهیم دینی به فرزندان از جمله قرائت قرآن، خواندن دعا، گوش دادن به مطالب سخنران مذهبی بود.

اما امروزه به دلیل محدودیت مساحت آپارتمان‌­ها و کمرنگ شدن برگزاری این هیآت هفتگی مذهبی، انتقال این مفاهیم دینی به جوانان و اعضای خانواده و بالطبع مشارکت در این گونه مجالس، بسیار محدود شده است.

تغییر در نحوه انتخاب همسر

با تغییر الگوی خانواده از گسترده به هسته‌ای، نحوه انتخاب همسر نیز در بسیاری جوامع تغییر یافته است، زیرا در خانواده گسترده، ازدواج مبتنی بر تصمیمات و نظریات افراد و اعضای خانواده بود، ولی با هسته‌ای شدن خانواده­، حق انتخاب آزاد همسر در جامعه هنجار شده است؛ آزادی عمل زنان در ازدواج، تصمیم‌گیری در خانواده، عادی شدن طلاق و موارد مشابه، از جمله تغییرات ازدواج و خانواده محسوب می‌شود.

به دنبال تغییر در نظام هنجاری جامعه، تغییر در ارزش‌ها و گسترش شهرنشینی، رفع محدودیت در روابط بین دو جنس مخالف کاهش یافته که به نوبه خود، بسیاری از الگوهای رفتاری، ارزش‌های مربوط به خانواده و هنجارهای موجود در جامعه را تحت تأثیر قرار داده است(شیخی،۵۴:۱۳۸۲).

تحصیلات و افزایش سن ازدواج

شکل جدید خانواده، ارزش­‌های جدیدی را نیز به همراه خود داشته است که متفاوت از ارزش­‌های خانواده گسترده و سنتی است. تغییر عمده این موضوع در ایران ناشی از اقتصاد نفتی بوده است، به عبارتی اقتصاد نفتی و نه صنعتی در ایران، باعث شکل­‌گیری رانت نفتی شده است.

در ایران فرایند، صنعتی­ شدن اتفاق نیفتاده و افراد از درآمد حاصل از فروش نفت به ثروت رسیده‌اند. بنابراین اتفاقی که در ایران افتاده این است که جامعه ایران، گذر از منابع درآمد محدود و روستایی به درآمد نفتی و سیستم رانتی نفتی را تجربه کرده که این باعث دگرگونی سیستم­‌های ارزشی در جامعه و خانواده­‌ها شده است.

این مسأله خود باعث تغییراتی در نقش و موقعیت افراد در داخل خانواده‌ها شده است. از جمله این ­که زنان بیش از گذشته با ورود به دانشگاه‌ها، سرمایه فرهنگی خود را افزایش داده و تنها راه ارتقاء سرمایه فرهنگی خود را بالا بردن سطح تحصیلات دانسته‌اند.

این امر خود باعث افزایش سن ازدواج شده است، که زمانی می‌­تواند امر مثبتی تلقی شود که همراه با آزادسازی روابط جنسی باشد، در غیر این صورت، روابط جنسی زیرزمینی شده و آسیب‌های اجتماعی چون فحشا را به همراه خواهد آورد.

چالش‌­های ما بین ارزش­‌های سنتی و مدرن، نیز ورود فناوری و فرهنگ نهفته در بطن آن به علاوه تحولات عمیق و گسترده سیاسی و اقتصادی و پیدایی طبقه متوسط شهری، افزایش بی­‌سابقه مصرف کالاهای جدید، ورود امکانات جدید ارتباطی نظیر اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌­ای به زندگی شهروندان موجب تغییرات ارزشی شدید در جامعه ما شده‌اند(آزاد ارمکی و خادمی، ۱۳۸۲: ۱۲).

تغییر سبک زندگی

خانواده گسترده که در یک چهاردیواری بزرگ شامل اتاق­‌ها و حیاط مشترک بود و در آن اعضای خانواده با هم زندگی می­‌کردند، دارای سبک خاص زندگی نیز بودند.

خرج مشترک، سفره مشترک، پخت غذای مشترک، برگزاری میهمانی مشترک، استفاده از وسایل زندگی معمولی و غیر لوکس شکلی از زندگی بود که کمابیش در خانواده گسترده معمول بود.

اما با گسترش  و تعمیم خانواده هسته‌ای در شهرها، سبک زندگی سنتی متناسب با خانواده گسترده، تغییر یافت و خانواده هسته‌ای به شکل جدیدی از سبک زندگی متناسب با مظاهر شهری مأنوس گردید.

آپارتمان‌نشینی در ابعاد کوچک و در دسترس بودن توالت و دستشویی و آشپزخانه(اُپن) در یک مجموعه کم‌متراز، استفاده از تخت­خواب و میز ناهارخوری، اتاق مخصوص کودک، استفاده از وسایل برقی همچون جارو­برقی، دستگاه صوتی و تصویری، ماشین لباسشویی و… که در عین راحتی سنت­‌های رفتاری جدیدی را نیز در کنار آنها به وجود آورد.

در سخنرانی فاضلی(۱۳۸۵) با موضوع: «فرهنگ خانه در ایران»، سابقه ورود حمام و توالت به درون خانه در فرهنگ انگلستان با این عبارات توصیف شده است که فراگیری آن در میان جامعه شهری امروزی امری عادی شده است:

«تا سال ۱۹۵۰ استفاده از حمام خانگی و توالت داخل خانه عمومیت نداشت. بر اساس یک سرشماری در سال ۱۹۵۰ نیمی از منازل حمام نداشتند و از حمام عمومی  و شستشو­خانه استفاده می‌­کردند.

در سال­‌های دهه ۱۹۶۰ تعداد خانه‌های بدون حمام از ۳٫۲ میلیون به ۱٫۵ کاهش یافت. استحمام عموماً امری هفتگی بود، جز اشراف که گفته می­‌شد هفته‌ای دو و حتی سه بار دوش می‌گیرند. مردم اشراف را به همین دلیل به طور طعنه‌آمیزی «طبقه مرغابی­‌ها» هم می‌نامیدند.

توالت­‌ها در گوشه حیاط، دورترین نقطه به محل نشمین ساخته می‌شد. تصور این که توالت در گوشه اتاق مسکونی باشد بسیار مضحک و دور از ذهن بود، درست همان طور که امروز کسی نمی‌تواند بپذیرد یا تصور کند توالت خانه‌­اش در گوشه حیاط باشد.

بسیاری از مردم وجود توالت داخل خانه را هم مغایر اصول بهداشتی می‌­دانستند و هم شرم‌آور! مردم تصور می­‌کردند این که توالت داخل خانه باشد مانع آسایش و آسودگی خاطر آنها موقع توالت رفتن می‌شود.

اما این نیز مانند چیزهای دیگر چنان پذیرفته شد که گویی از ابتدای تاریخ خانه‌ها و توالت­‌ها یکی بوده‌اند»(سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران).

اشتغال زن و مرد

در عصر کشاورزی، خانواده مهمترین کانون اقتصادی تلقی شده و کار با خانواده ارتباط نزدیکی داشت. مرد بیرون از خانواده کار می­‌کرد و زن برای مراقبت از فرزندان در خانه باقی می‌­ماند. امروزه تنها ۵/۵۱ درصد از بچه­‌ها نزد مادرشان در منزل نگهداری می‌­شوند.

در ۲۸ درصد مواقع پدر و مادر، هر دو کار می‌­کنند و درصد خانواده‌هایی که هیچ یک از والدین برای نگهداری فرزندان در خانه حضور ندارند، رو به فزونی است. این روند حاکی از وجود تضاد بین کار و خانواده است (سنگه،۳۹۵:۱۳۸۰)­.

از این رو در خانواده هسته‌ای، فرزندان از سنین کم در مهدکودک­ حضور دارند و زنان نیز به کارهای با درآمد­های متفاوت اشتغال دارند که این درآمد بخشی از هزینه‌های زندگی شهری را تأمین می‌­کند.

دگرگونی مناسبات و مناسک خانوادگی

در این خصوص کافی است به یک نمونه این دگرگونی­‌ها از خانواده گسترده به هسته‌ای اشاره کنیم. مثلا در خانواده گسترده سفره و گستردگی آن موجب می‌­شد که همه اعضاء خانواده در سه نوبت دور آن نشسته، غذای پخته شده توسط مادر، مادر­بزرگ یا کدبانوی دیگر مانند عروس و دختران میل شود.

افراد چهره به چهره به نقل اتفاقات روزمره و در کنار آن یافتن راه‌حلی برای مشکلات به وجود آمده می‌پرداختند. اما با دگرگونی خانواده «سفره کم‌­کم از خانه‌ها بیرون آمده است. رستوران­‌ها و کافی ­شاپ و چای­خانه مجموعه مؤسساتی شدند که به تدریج کارکرد غذایی خانواده را از آن گرفتند.

حتی محیط کاری رستوران‌هایی شدند که اکثریت جامعه در آنجا غذا می­‌خورند»(فاضلی،۳۹۱:۱۳۹۱). کاهش کارکرد غذایی خانواده، به معنای کاهش مناسبات افراد خانواده است. چرا که سفره محلی است که ما حول و حوش آن خاطره جمعی و خانوادگی را شکل می­‌دهیم و درباره خود با دیگری صحبت می‌­کنیم.

مهر و عطوفت خانواده ایرانی

عطوفت و مهر بین اعضای خانواده ایرانی، هنوز مثال‌زدنی و نمونه است. یعنی در مقایسه با شاخص‌های جهانی، باید اذعان کرد که عطوفت و علاقه افراد یک خانواده در ایران، هنوز پررنگ و غیرقابل چشم‌پوشی است که نکته بسیار مثبتی است.

هر چند ارتباط پدر با فرزندان، هنوز تغییر چشمگیری پیدا نکرده است اما رابطه بین فرزندان و والدین و فرزندان با یکدیگر، روابط بسیار مثبت و پر از صداقت، صمیمیت و احساسات است.

در این میان روابط احساسی فرزندان با پدر و مادر به ویژه در سنین بالاتر، کمرنگ‌تر شده است و متأسفانه الزام نگهداری از پدر و مادر در سن کهولت، برای بسیاری از فرزندان به خصوص در خانواده هسته‌ای، کمرنگ شده است.

نتیجه

آنچه مسلم است در ایران، خانواده گسترده از هم پاشیده شده است. با وجود این، شکل جدیدی از خانواده گسترده به وجود آمده است که در آن، هم مکانی و مرجعیت وجود ندارد اما سطح مناسبات و مراودات به گونه‌­ای است که در فضای امروزی، شکل جدیدی به خود گرفته است.

در حقیقت خانواده گسترده، در شکل قدیمی خود کمتر وجود دارد اما از سوی دیگر، خانواده هسته‌ای موجود در ایران که در دوران نابودی خانواده گسترده به وجود آمده، همانند نمونه غربی آن نیست.

یعنی درست است که در خانواده هسته‌ای ایرانی، فرزندان با پدر­بزرگ و مادر­بزرگ خود در یک خانه و محل زندگی نمی‌­کنند اما به تمامی از پدربزرگ و مادربزرگ خود نگسسته­‌اند و هنوز شکل­‌هایی از هم زیستی نسل‌های متوالی را می­‌توان مشاهده کرد.

 آنچه مسلم است به راحتی می‌­توان اشکال مختلف تجدد را در خانواده هسته‌ای امروزی مشاهده کرد. این تغییرات که در طی زمان به­ وجود آمده است، شکل جدیدی از خانواده را در شهرهای بزرگ به ­وجود آورده آن­ طور که بازگشت به دوران خانواده گسترده را غیر­ممکن؛ اما دگرگونی و تغییرات جدید در الگوی خانواده هسته‌ای امروزی را در آینده، ممکن ساخته است.

منابع

۱- آزاد­ ارمکی، تقی؛ خادمی، حسن(۱۳۸۲) ترجیهات ارزشی دانش‌­آموزان تهرانی، نامه پژوهش فرهنگی (فصلنامه تحقیقات فرهنگی)، سال هشتم، شماره۸

۲- باتامور، تی،بی(۲۵۳۶)، جامعه‌شناسی، ترجمه سید حسن منصور و سید حسن حسینی کلچاهی، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی

۳- بهنام، جمشید(۱۳۵۲)، ساخت‌های خانواده و خویشاوندی در ایران، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی

۴- پولاک، یاکوب­ادوارد(۱۳۶۸)، سفرنامه پولاک(ایران و ایرانیان)، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران: انتشارات خوارزمی

۵- ساروخانی، باقر(۱۳۷۰)، مقدمه‌­ای بر جامعه­‌شناسی خانواده، تهران: انتشارات سروش

۶- سنگه، پیتر(۱۳۸۰)، پنجمین فرمان، کمال هدایت و محمد روشن، تهران: سازمان مدیریت صنعتی

۷- شیخی، محمد­تقی(۱۳۸۲)، جامعه‌شناسی زنان و خانواده، تهران: انتشارات شرکت سهامی

۸- فاضلی، نعمت‌­الله (۱۳۹۱)، فرهنگ و شهر، تهران: تیسا

۹- محسنی، منوچهر(۱۳۷۵)، مقدمات جامعه‌شناسی، تهران: نشر دیدار

۱۰- محمودی، محمود و میرمقتدایی، زهره‌السادات(۱۳۸۹)، «نقش خانواده در تثبیت یا تزلزل تربیت دینی»، آینده‌پژوهی مسائل خانواده، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک

۱۱- مقصودی، منیژه(۱۳۸۶)، انسان‌شناسی خانواده و خویشاوندی، تهران: شیرازه

۱۲- وثوقی، منصور و نیک خلق، علی­‌اکبر(۱۳۷۱)، مبانی جامعه­‌شناسی، تهران: انتشارات خردمند

۱۳- سایت انجمن جامعه‌­شناسی ایران، مقاله: مفهوم فرهنگ خانه در ایران، دکتر نعمت‌­الله فاضلی، مشاهده شده در تاریخ ۲۰/۶/۱۳۹۰، به نشانی:

http://isa.org.ir/node/1185

۱۴- سایت پژوهشکده باقرالعلوم، مشاهده شده در تاریخ ۲۹/۶/۱۳۹۰، به نشانی:

 http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=29615

و نیز:-Landis JT(1972). Personal Adjustment Marriage and Family. 6th ed. New York

-Beeman William O (1986). Language, status and power in Iran. Indiana University Press

منبع: فصلنامه «فرهنگ مردم ایران» شماره ۳۱؛ زمستان ۱۳۹۱؛ ص۱۱ تا ۲۷؛ سید علیرضا هاشمی

روش سنتی جوابگوی ازدواج‌های امروزی نیست؟

«آدم باید هم تیپ خود را پیدا کند! این خواستگاری هم وصله تن ما نبود که به آنها دختر دهیم…»

«آدم باید هم تیپ خود را پیدا کند! این خواستگاری هم وصله تن ما نبود که به آنها دختر دهیم…» قدیمی‌ها در ازدواج، به مسائل ریزی اهمیت می‌دادند و آنها را به صورت سنت درآورده بودند، زیرا تصور آنها این بود که ازدواج مثل یک هندوانه در بسته است که نمی‌توان به شرط چاقو خرید. جوان‌ها هم آن روزها روی حرف بزرگ‌تر‌ها حرف نمی‌زدند و همیشه مطیع آنها بودند. زندگی‌ها هم استحکام بیشتری داشت. اما امروزه با تغییر سبک زندگی، این مسائل هم در صندوقی در پستوی خانه‌ها رفته است.

تجردهای ناخواسته، بی‌رغبتی به ازدواج، افزایش سن ازدواج، اهمیت ندادن به خانواده و مسائل اقتصادی از جمله مشکلات جوانان است. اما جدی‌ترین مشکل در زمینه ازدواج جوانان، همسریابی است. روش سنتی همسریابی در کشور ما خواستگاری است که با توجه به تغییرات جامعه این روش به تنهایی جواب نمی‌دهد. پدیده شهرنشینی گسترش یافته و خانواده‌ها از حالت گسترده به هسته‌ای تبدیل شده‌اند. به همین دلیل شناخت و تعامل زیادی بین خانواده‌ها وجود ندارد و روش‌های سنتی دیگر جوابگوی شناخت جوانان از یکدیگر برای ازدواج نیست.

در فضای مجازی نیز ارتباطات جوانان آسیب‌زاست. پرسش اصلی این است که چه روشی را باید پیش روی جوانان در انتخاب همسر بگذاریم؟

ما به مشاوره‌های ازدواج نیاز داریم. مثلثی را باید ترسیم کنیم که یک راس آن جوانان، راس دیگر والدین و راس سوم آن افراد آگاه و مشاوران مجرب هستند. چرا که وضعیت موجود نشان می‌دهد همه افراد نمی‌توانند در انتخاب مناسب همسر آینده خود تشخیص درستی داشته باشند. خانواده و پیوند مستحکم آن تبلور دین است. رویکرد ما به خانواده رویکرد دینی است.

در این رویکرد ما خانواده را زوال ناپذیر و مقدس می‌دانیم و همه برکات را در خانواده می‌بینیم. دین اسلام در این عرصه حرف‌های جدی و کاربردی دارد که در مقابل تئوری‌های غربی پیروز شده است. امروز دیگر مباحثی از قبیل انسان تک بعدی و روابط پیش از ازدواج و تمدن مادی در خانواده با شکست مواجه شده‌اند.
دوستی‌های قبل از ازدواج و خیابانی که خانواده‌ها در آن با هم تعاملی ندارند، به نتیجه نمی‌رسد و انتخاب همسر در چنین دوستی‌هایی یا فضای مجازی عموما محکوم به متلاشی شدن است و اگر هم ادامه پیدا کند با جنجال و تنش همراه است. بهترین انتخاب در چارچوب تعامل خانواده‌ها با یکدیگراست

ارزش‌های منجمد

وقتی سبک زندگی تغییر کرده به تبع برخی مسائل از جمله ازدواج هم تغییراتی را خواهد داشت. این که سنتی بودن یا مدرن بودن، باعث استحکام یا تضعیف ازدواج بشود نمی‌تواند متغیر اصلی تلقی شود. متغیر اصلی، آن چارچوبی است که برای انتخاب همسر در نظر گرفته می‌شود. استحکام زندگی در زندگی‌های گذشته بیشتر بود. دلیل عدم ثبات زندگی‌های امروزه این است که نظام ارزش‌های ما نتوانست در نسل جدید به روز شده و همانطور منجمد ماند. جوان امروز هم این ارزش‌ها را مانع شادکامی می‌داند.

اما از سوی دیگر، دوستی‌های قبل از ازدواج و خیابانی که خانواده‌ها در آن با هم تعاملی ندارند، به نتیجه نمی‌رسد و انتخاب همسر در چنین دوستی‌هایی یا فضای مجازی عموما محکوم به متلاشی شدن است و اگر هم ادامه پیدا کند با جنجال و تنش همراه است. بهترین انتخاب، در چارچوب تعامل خانواده‌ها با یکدیگراست.

درگذشته ساختار جامعه ما به گونه‌ای بود که خانواده به صورت گسترده بودند. پدربزرگ، مادربزرگ و بزرگان خانواده نقش تاثیرگذاری داشتند. فرصت شناخت خانواده‌ها از پسران و دختران بیشتر بود و ازدواج‌ها عموما درون گروهی‌تر بود. اما امروزه این فرصت‌ها خیلی کمتر است. به همین دلیل بیشترین طلاق‌ها در سه سال اول زندگی صورت می‌گیرد، چون خانواده‌ها نقش زیادی در انتخاب ندارند و ممکن است در فرایند زندگی، حمایت‌هایی که خانواده‌ها باید از جوانان داشته‌ باشند را ندارند و در مقابل، جوانان هم اعتقاد و اعتمادی به تجارب گذشته ندارند که معضلی است.

منبع: تبیان(با اندکی تغییر)

دلایل داشتن یا نداشتن فرزند دوم

چه دلایلی برای داشتن یا نداشتن فرزند دوم دارید؟

خیلی از مادرهایی که کودک‌شان در سنین بین ۲ تا ۵ سالگی به سر می‌برد، به موضوع فرزند دوم فکر می‌کنند. حتی اگر تکلیف‌تان را با خودتان کاملا هم روشن کرده باشید، ممکن است در مورد بعضی از دلایل، هنوز تردید داشته باشید. دلایلی که برای داشتن یا نداشتن فرزند دوم در این دو صفحه گفته شده، می‌تواند به شما نشان دهد که به کدام دلایل باید جدی‌تر فکر کنید و کدام‌های‌شان بهانه‌های نادرستی هستند.

می‌ترسم دومی را مثل اولی دوست نداشته باشم

درست فکر می‌کنید! شما هیچ وقت دو فرزندتان را «مثل هم» دوست نخواهید داشت، اما این به معنای بیشتر دوست داشتن یکی نیست. همه مادرها با گذشت چند سال به قدری عاشق فرزندشان می‌شوند که نمی‌توانند باور کنند می‌شود موجود دیگری را هم این قدر دوست داشت. مادر ۲ کودک ۴ و یک ساله می‌گوید: «وقتی پسر اولم دنیا آمد، از همان لحظه تولد، احساس کردم یک عشق جادویی بین من و او برقرار است؛ اما این اتفاق در مورد پسر دومم نیفتاد. آن موقع فکر می‌کردم، بدترین مادر دنیا هستم، اما بعدها فهمیدم هیچ چیز بین کودک اول و دوم، شبیه هم نیست. پسر کوچک‌ترم به سرعت خودش را توی دلم جا کرد و حالا من نمی‌توانم زندگی‌ام را بدون او تصور کنم».

تفاوت روحیه کودک اول و دوم و فرضیات ذهنی شما در مورد مادری که بر اساس خاطرات‌تان با کودک اول ساخته شده، می‌تواند به این موضوع دامن بزند و در دوران بارداری و ماه‌های اول نوزادی کودک دوم حال‌تان را بگیرد! زود افسرده نشوید. کافی است به خودتان زمان بدهید تا ببینید عشق چطور معجزه می‌کند.

البته ممکن است بر عکس این اتفاق هم رخ بدهد. یک مادر دیگر می‌گوید: «وقتی فرزند دومم به دنیا آمد، من چنان غرق رابطه با او شدم که پسر بزرگ‌ترم را کلا به پدرش واگذار کردم. این چند ماه از طرفی موجب شد رابطه پسرم با پدرش بهتر شود و از طرفی هم به من اجازه داد تا کودک کوچکم را به خوبی بشناسم. به مرور هر کدام از آن‌ها جایگاه خودشان را در زندگی من پیدا کردند و حالا رابطه‌ام با هر دو عادی است». در هر دو حالت، با گذشت چند ماه دیگر یادتان نخواهد آمد که دوست داشتن تنها یکی از آن‌ها چطور بوده است!

می‌خواهم تمام امکانات و توجه‌ام را به یک کودک اختصاص بدهم

ممکن است شما از نظر اقتصادی در مضیقه باشید یا هر دو به صورت تمام وقت شاغل باشید و واقعا فرصت و هزینه رسیدگی به یک کودک را هم به زحمت فراهم کرده باشید. در این صورت می‌توانید در مورد این موضوع جدی‌تر فکر کنید. اما اگر یک خانواده معمولی هستید، در مورد این موضوع سخت نگیرید. بزرگ کردن فرزند دوم به مراتب آسان‌تر از فرزند اول است.

تجربه شما، هزینه‌هایی که قبلا صورت گرفته (مثل تجهیز اتاق کودک) و حتی روحیه خودتان که حالا سهل‌گیرتر شده‌اید و برای هر چیزی تا سرحد مرگ مضطرب نمی‌شوید، به شما کمک می‌کند که راحت‌تر کودک دوم را بزرگ کنید. ضمن این که کودک بعد از گذر از دوران نوزادی و شیرخواری و در حدود ۱۸ ماهگی می‌تواند به کودک بزرگ‌تر ملحق شود و ساعت‌های زیادی را با همدیگر پر کنند. علاوه بر این‌ها شما نمی‌توانید «همه چیز» را به کودک‌تان بدهید. عاطفه خواهر و برادری، رقابت، اشتراک، مالکیت و یک همبازی با ویژگی‌های مشترک تربیتی چیزهایی هستند که شما حتی اگر تمام وقت و هزینه‌تان را هم صرف کودک‌تان کنید، نمی‌توانید به او بدهید. شما حداکثر می‌توانید یک مادر و پدر عالی باشید، اما نمی‌توانید جای خواهر یا برادر را برای او بگیرید.

توان جسمی یا روانی برای بزرگ کردن یک کودک دیگر را ندارم

این را خودتان باید تشخیص بدهید. بارداری دوم، یک زایمان دیگر و دوره شیردهی مجدد می‌تواند تمام آسیب‌های جسمی کودک اول را شدیدتر کند. به خصوص اگر فاصله سنی بین کودکان کم باشد (کمتر از ۳ سال) ممکن است دچار عوارض جبران‌ناپذیری مثل آسیب به دندان‌ها و استخوان‌ها، افتادگی در نواحی زیر شکم و حتی تغییر فرم اندام شوید. تنها راه پیشگیری از این مشکلات، رعایت یک فاصله سنی مناسب با توجه به نظر پزشک متخصص و رعایت رژیم مناسب غذایی و ورزشی در فاصله تولد بین ۲ کودک و بعد از هر زایمان است.

توان روانی و قدرت اعصاب شما هم عامل مهمی است. کودک دوم، به معنای دو برابر شدن مشکلات نیست، بلکه همه مسائل چند برابر می‌شوند. بعضی از مادرهایی که تا پیش از تولد فرزند دوم، خونسرد و آرام بوده‌اند، اعتراف می‌کنند که در چند ماه اول تولد فرزند دوم‌شان برخوردهای عصبی و نامتعادلی با کودک اول‌شان داشته‌اند که برای خودشان هم عجیب بوده. بی‌خوابی، شیردهی، ضعف ناشی از بارداری و زایمان و رسیدگی شبانه‌روزی به شیرخوار می‌تواند تا مدت‌ها برنامه زندگی شما را از روال معمولی خود خارج کند. بنابراین پیش از تصمیم به بارداری مجدد، باید به این مسائل آگاه شوید و با پیش‌بینی همه شرایط، فاصله سنی مناسب را بین دو فرزند در نظر بگیرید.

می‌خواهم کودک اولم هم‌بازی داشته باشد

اگر به این دلیل به فکر فرزند دوم هستید، جدا در تصمیم‌تان تجدید نظر کنید. نوزاد کوچک شما تا حدود ۲ سالگی، فقط می‌تواند ناظر برادر یا خواهر بزرگ‌ترش باشد و حتی ممکن است بیشتر «مزاحم» او باشد تا هم‌بازی‌اش. به خصوص اگر فاصله سنی کودکان بیشتر از ۵ سال باشد، عملا نمی‌توانید روی فرزند دوم به عنوان هم‌بازی حساب کنید، چون تا رسیدن او به ۲ سالگی، فرزند اول‌تان وارد محیط مدرسه شده و از بازی‌های کودکانه دور شده. از همه مهم‌تر این که کودک دیگر، یک شخصیت واقعی است؛ اسباب‌بازی کودک اول نیست و شما اجازه ندارید وجود او را تنها به خاطر کودک اول بخواهید. برای همبازی کودک‌تان می‌توانید روی مهدکودک حساب کنید.

می‌خواهم یک خانواده گسترده داشته باشم

این دلیل، بیشتر از انتخاب داشتن یا نداشتن فرزند دوم، به سبک زندگی شما مربوط می‌شود. همان قدر که داشتن یک فرزند می‌تواند سبک زندگی شما را عوض کند و شما را از یک زوج جوان آزاد به یک مادر و پدر پرمسئولیت تبدیل کند، فرزند دوم می‌تواند شما را به یک خانواده شلوغ و پرمسئله تبدیل کند. در اغلب کشورهای پیشرفته، اصل خانواده با حداقل ۴ نفر تعریف می‌شود و ترکیب یک زوج و یک کودک، چندان هم خانواده به حساب نمی‌آید. با این حساب فکر کردن به فرزند دوم برای گسترده کردن خانواده، یک دلیل خوب است که باید پیش از آن خودتان را برای این نوع زندگی آماده کرده باشید.

می‌خواهم سهم عشق را در زندگی‌ام بیشتر کنم

یک دلیل رمانتیک و زیبا برای داشتن یک فرزند دیگر، همین است که اگر زیرساخت‌های آن در خانواده و در درون شما مهیا باشد، بسیار عالی است. یادتان باشد، کودک دوم، یک کپی از کودک اول‌تان نیست. سعی کنید سختی‌ها و مشکلات ماه‌های اول تولد فرزندتان را به یاد بیاورید. به خصوص اگر کودک اول شما حالا بزرگ و مستقل شده، ممکن است با تولد فرزند دوم از حجم مشکلات روزهای اول شوکه شوید. اگر فرزند اول شما دوران نوزادی آرامی داشته، خوب می‌خوابیده، بی‌قراری نمی‌کرده و خوش‌غذا بوده، ممکن است کودک دوم‌تان با خصوصیاتی متفاوت شما را غافل گیر کند. پیش از تصمیم‌گیری در مورد فرزند دوم این موضوعات را مد نظر قرار بدهید.

منبع: برترین‌ها

آسیب‌شناسی خانواده ایرانی

در این‌ مقال‌ برآنیم‌ تا با نگاهی گذرا به‌ مشکلات‌ خانواده‌ در ایران‌ و نگرانی‌هایی که‌ بیشتر از ناحیه سیاست‌‌ها و برنامه‌ها متوجه‌ خانواده‌ است‌، برخی نکات‌ کلیدی و مهم‌ قابل‌ توجه‌ را مد نظر قرار دهیم‌.[۱]

۱. افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ و تجرد زیستی

تغییر نگرش‌ها در سال‌های اخیر سبب‌ افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ در دختران‌ و پسران‌ و افزایش‌ آمار دختران‌ مجرد شده‌ است‌. بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ هم‌ می‌تواند به‌ افزایش‌ اضطراب‌ها و فشارهای عصبی، کاهش‌ انگیزه فعالیت‌های اقتصادی[۲] و آسیب‌پذیری جنسی بیانجامد و هم‌ با سپری شدن‌ دوران‌ شور جوانی، انگیزه تشکیل‌ خانواده‌ را کم‌ و دخترانی را که‌ به‌ سنین‌ بالا رسیده‌اند از دسترسی به‌ تشکیل‌ خانواده‌ مأیوس‌ نماید.
کم‌ شدن‌ انگیزه ازدواج‌ و بالا رفتن‌ سن‌ آن‌ می‌تواند پیامد عوامل‌ متعددی باشد. شاید بتوان‌ مهم‌ترین‌ عامل‌ را حاکمیت‌ فرهنگ‌ مادی دانست‌ که‌ آثار خود را در فردگرایی مفرط‌، محاسبه‌گری‌های کوته ‌نظرانه‌ و مواردی مشابه‌ نشان‌ می‌دهد. بنابراین‌ مهیا نبودن‌ شرایط‌ مناسب‌ اقتصادی و اشتغال‌ به‌ تحصیل‌ از موانع‌ ازدواج‌ برشمرده‌ می‌شود و شروع‌ زندگی را تا زمان‌ کسب‌ دارایی مناسب‌ و اتمام‌ تحصیل‌ به‌ تأخیر می‌اندازد. کسانی هم‌ که‌ قبل‌ از تأمین‌ اقتصادی کافی مبادرت‌ به‌ ازدواج‌ کرده‌ اند، به‌ دلیل‌ آنکه نه‌ مهارت‌‌های لازم‌ را برای سپری کردن‌ زندگی در شرایط‌ حداقلی فراگرفته‌ اند و نه‌ خود را از دام‌ فرهنگ‌ مصرف‌ زده‌ رهانیده‌اند، گرفتار معضلاتی در زندگی خواهند شد که‌ حیات‌ خانوادگی آنان‌ را تهدید می‌کند.

از سوی دیگر با کاهش‌ همبستگی خانوادگی و ترویج‌ فرهنگ‌ استقلال‌طلبی و خودمحوری، از آنجا که‌ خانواده‌‌ها در نظارت‌ و حمایت‌ از زوجین‌ نقشی کم ‌تر از گذشته‌ ایفا می‌کنند، زمان‌ ازدواج‌ جوانان‌ تا زمانی که‌ در اصطلاح‌ به‌ رشد مدیریتی و اقتصادی معروف‌ شده‌ است‌، به‌ تأخیر می‌افتد. کم‌ شدن‌ قبح‌ تک‌ زیستی و تجرد و کاهش‌ قداست‌ و اهمیت‌ تشکیل‌ خانواده‌ نیز در افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ موثر است‌ و انتظار است‌ که‌ در دهه‌‌های آینده‌، اگر تحول‌ اساسی در نگرش‌‌ها و سیاست‌‌ها رخ‌ ندهد، صدها هزار زن‌ و مرد مجرد ایرانی در خانه‌‌های مستقل‌، به‌ شکل‌ تک‌ زیست‌، ادامه زندگی دهند.
در سال‌‌های گذشته‌ چنین‌ مطرح‌ شد که‌ تعداد دختران‌ مجرد در سن‌ ازدواج‌ نزدیک‌ به‌ دو میلیون‌ نفر بیش‌ از پسران‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌ اگر تمامی پسران‌ موفق‌ به‌ ازدواج‌ شوند، این‌ تعداد از دختران‌ زمینه ازدواج‌ را از دست‌ خواهند داد. هر چند برخی از مسئولان‌ اداره ثبت‌ با رد این‌ ادعا آمار پسران‌ را در سنین‌ ۲۰ تا ۳۰ سالگی بیش‌ از دختران‌ اعلام‌ کردند، اما به‌ نظر نمی‌رسد چنین‌ تفاوتی غیرقابل‌ انکار باشد. هرگاه‌ رشد جمعیت‌ را در کنار تفاوت‌ سن‌ ازدواج‌ دختران‌ و پسران‌، به‌ عنوان‌ مثال‌ ۴ سال‌، در نظر بگیریم‌، به‌ گونه‌ای است‌ متولدین‌ ذکور هر سال‌ با متولدین‌ چهار سال‌ پس‌ از خود ازدواج‌ نمایند، آمار سه‌ درصدی رشد جمعیت‌ در دهه شصت‌ به‌ ما نشان‌ می‌دهد که‌ دختران‌ جوان‌ در آستانه ازدواج‌ در دهه هشتاد بسیار بیش‌ از پسران ‌اند و جامعه ما با دختران‌ مجرد زیادی مواجه‌ خواهد بود.

این‌ معضل‌ تا زمانی که‌ شاهد رشد جمعیت‌ و تفاوت‌ سن‌ ازدواج‌ در کشور باشیم‌ و فرهنگ‌ مسلط‌ و سیاست‌های حاکم‌ نیز تعدد زوجات‌ را تقبیح‌ نماید ادامه‌ خواهد داشت‌ و البته‌ باید به‌ این‌ مشکل‌، مسئله مهاجرت‌ را نیز افزود. به‌ گونه‌ای که‌ پدیده مهاجرت‌ به‌ شهرها که‌ اغلب‌ جنس‌ مذکر به‌ آن‌ اقدام‌ می‌کند، احتمال‌ ازدواج‌ را در دختران‌ روستایی کاهش‌ می‌دهد. اگر به‌ این‌ نکته‌ هم‌ توجه‌ کنیم‌ که‌ اشتغال‌، اتمام‌ تحصیلات‌، طی دوران‌ سربازی و توانایی اقتصادی برای برگزاری مراسم‌ ازدواج‌ برای آمادگی پسران‌ لازم‌ شمرده‌ می شود، می‌توان‌ حتی در فرض‌ برابری تعداد پسران‌ و دختران‌، تفاوت‌ آمار پسران‌ آماده‌ ازدواج‌ را توجیه‌ نمود. از سوی دیگر می‌توان‌ انتظار داشت‌ مخارج‌ سنگین‌ مراسم‌ ازدواج‌، سخت‌ گیری‌های قانونی از جمله‌ تنصیف‌ دارایی‌ها و مهریه‌ به‌ نرخ‌ روز که‌ به‌ ظاهر به‌ نفع‌ زنان‌ اعمال‌ می‌گردد و بالا رفتن‌ میزان‌ طلاق‌ که‌ سن‌ همزیستی در قالب‌ ازدواج‌ را کاهش‌ داده‌ است،[۳] رغبت‌ به‌ ازدواج‌ را کم‌ کند.
از دیگر مشکلات‌ خانواده‌ می‌توان‌ به‌ روش‌ همسرگزینی در میان‌ نسل‌ جوان‌ اشاره‌ نمود. در شیوه سنتی همسرگزینی، والدین‌ نقطه شروع‌ اقدامات‌ بودند و به‌ طور طبیعی گزینش‌ همسر در محدوده جغرافیایی محل‌ سکونت‌ و یا طایفه‌ صورت‌ می گرفت‌. بدین‌ ترتیب‌ هم‌ تناسبات‌ فرهنگی و اقتصادی تا حد زیادی رعایت‌ می‌گردید و هم‌ انگیزه حمایت‌ و هدایت‌ والدین‌ نسبت‌ به‌ زوج‌های جوان‌ بیشتر بود. اما در شیوه جدید انتخاب‌ توسط‌ خود جوانان‌ و غالباً تحت‌ تأثیر هیجانات‌ جنسی و عاطفی انجام‌ می‌شود نه‌ براساس‌ ملاحظه تناسبات‌ اقتصادی و فرهنگی. بنابراین‌ با گذشت‌ چند ماه‌ از شروع‌ زندگی شکاف‌ها خود را نشان‌ می دهد و البته‌ فرهنگ‌ مسلط‌ نیز حضور والدین‌ در زندگی جوانان‌ را که‌ در جامعه سنتی غالباً به‌ معضلات‌ حادی منتهی نمی‌شد بلکه‌ گاه‌ می‌توانست‌ از عوامل‌ استحکام‌ و کارآمدی خانواده‌ به‌ حساب‌ آید، به‌ زمینه‌ای برای تشدید اختلافات‌ تبدیل‌ کرده‌ است‌.

۲. تزلزل‌ خانواده‌

در سالیان‌ اخیر رشد آمار طلاق‌ دو رقمی بوده‌ است‌. این‌ در حالی است‌ که‌ به‌ دلیل‌ قبح‌ طلاق‌ موارد طلاق‌ عاطفی در خانواده‌‌ها هم‌ کم‌ نیست‌. اعتیاد، بیکاری و ترک‌ انفاق‌، عدم‌ تمکین‌، فقدان‌ تجانس‌ فرهنگی، عدم‌ سازش‌ زوجین‌ و مصرف ‌زدگی از دلائل‌ طلاق‌ عنوان‌ می شود.[۴] در این‌ میان‌ اعتیاد، عامل‌ فروپاشی تقریباً نیمی از خانواده‌ها بوده‌ است‌.[۵] برخلاف‌ انتظار، آمار اعتیاد در میان‌ متأهلان‌ بیش‌ از مجردان‌ و افرادی که‌ همسرشان‌ را از دست‌ داده‌اند، گزارش‌ شده‌ است‌ و بیکاران‌ بیش‌ترین‌ جمعیت‌ معتادان‌ را تشکیل‌ می‌دهند. بنابراین‌ بیکاری می‌تواند سرپرست‌ خانواده‌ را در معرض‌ چنین‌ آسیبی قرار دهد؛ چنان‌ که‌ اختلافات‌ خانوادگی می‌تواند زمینه‌‌های میل‌ به‌ اعتیاد در اعضای خانواده‌ را افزایش‌ دهد.[۶]

گرچه‌ می‌توان‌ وجود اضطرار در پایان‌ بخشیدن‌ به‌ بسیاری از زوجیت‌ها را پذیرفت‌ و بر این‌ نکته‌ اذعان‌ کرد که‌ طلاق‌ می‌تواند در مواردی نقطه پایانی بر دوران‌ پرمخاطره‌ای از روابط‌ تنش ‌زا باشد، اما آنچه‌ نگران‌ کننده‌ به‌ نظر می‌رسد آنست‌ که‌ حیات‌ خانوادگی چون‌ گذشته‌ از قداست‌ و احترام‌ برخوردار نیست‌ و طلاق‌ چون‌ گذشته‌ قبیح‌ نمی‌نماید. دیگر آنکه‌ در جامعه سنتی بزرگان‌ و ریش ‌سفیدان‌ طایفه‌ در حل‌ و فصل‌ مشکلات‌ خانوادگی از جایگاهی خاص‌ برخوردار بودند و در حد امکان‌ با الزامات‌ و توصیه‌‌های اخلاقی طرفین‌ را به‌ ادامه زندگی ترغیب‌ می‌کردند و در موارد خاص‌ نیز طلاق‌ را به‌ عنوان‌ آخرین‌ چاره‌ برمی گزیدند. بنابراین‌ اقدام‌ به‌ طلاق‌ هم‌ تحت‌ نظارت‌ افراد دلسوز و دارای تجربه‌ انجام‌ می‌گرفت‌.

متأسفانه‌ در جامعه کنونی ما هم‌ از تأثیرگذاری بزرگان‌ کاسته‌ شده‌، هم‌ تعهدات‌ اعضای خانواده‌ نسبت‌ به‌ یکدیگر کاهش‌ یافته‌ (به‌ عنوان‌ مثال‌ میل‌ به‌ تأمین‌ تمام‌ هزینه‌های زندگی از سوی مرد و میل‌ به‌ تمکین‌ از ناحیه‌ زن‌ کاهش‌ یافته‌ است‌) و هم‌ روحیه سازش‌، صبر، توکل‌ و رضایتمندی کم‌ شده‌ است‌.
از سوی دیگر افزایش‌ انتظار از زندگی و نگاه‌ غیرواقع ‌بینانه‌ به‌ ازدواج‌ که‌ در نسل‌ جوان‌ مشاهده‌ می‌شود و گمان‌ می‌شود که‌ ازدواج‌ می تواند منشأ هر تحول‌ مثبتی باشد، نیز در تزلزل‌ زندگی آینده‌ موثر است‌.

افزایش‌ آمار طلاق‌، مشکلاتی را بر فرد و جامعه‌ تحمیل‌ می کند که‌ می‌توان‌ از جمله آنها به‌ افت‌ تحصیلی فرزندان‌ طلاق‌، افزایش‌ خانواده‌‌های تک‌ سرپرست‌ که‌ درصد بالایی از آنان‌ گرفتار فقر و بی سوادی تمام‌ اعضا هستند، اجبار به‌ کار، کاهش‌ وابستگی فرزندان‌ به‌ خانه‌ و افزایش‌ فرار کودکان‌، روسپی گری و بدنامی[۷] بچه‌‌های طلاق‌ که‌ باعث‌ اختلال‌ شخصیتی آنان‌ و کم‌ شدن‌ زمینه ازدواج‌ دختران‌ طلاق‌ می‌شود، اشاره‌ نمود.

۳. ضعف‌ کارآمدی خانواده‌‌ها

جامعه ‌شناسان‌ کارکردهای مهم‌ خانواده‌ را تنظیم‌ رفتار جنسی، تولیدمثل‌، حمایت‌ و مراقبت‌، ایجاد آرامش‌ روانی، ارضای نیازهای عاطفی، جامعه ‌پذیری و کنترل‌ و نظارت‌ می دانند. البته‌ به‌ این‌ موارد باید نقش‌ بی بدیل‌ خانواده‌ در پرورش‌ معنوی را نیز افزود. تحولات‌ خانواده‌ در دهه‌‌های اخیر تمامی کارکردهای ذکر شده‌ را در معرض‌ آسیب‌ قرار داده‌ است‌.
افزایش‌ زمینه‌های تحریک‌ جنسی که‌ به‌ ویژه‌ با توسعه ابزارهای جدید تکنولوژی شاهد آن هستیم،‌ به‌ افزایش‌ آستانه رضایتمندی جنسی منجر شده‌ است‌. در این‌ صورت‌ باوجود برقراری رابطه جنسی متعارف‌ با همسر، رضایتمندی جنسی حاصل‌ نمی‌شود. نتیجه این‌ نارضایتی، تمایل‌ به‌ برقراری رابطه جنسی خارج‌ از چارچوب‌ ازدواج‌ با افراد متعدد و یا به‌ شیوه‌های غیرمتعارف‌ (خشونت‌ جنسی و…) است‌. چنان‌ که‌ افزایش‌ فشار ناشی از تعدد مشاغل‌ در آقایان‌ و فشار مضاعف‌ ناشی از جمع‌ میان‌ کار خانگی و مشاغل‌ رسمی در زنان‌، همراه‌ با افزایش‌ استرس‌‌ها و ضعف‌ مهارت‌ زوجین‌ در برقراری ارتباط‌ جنسی نیز کارکرد جنسی خانواده‌ را تضعیف‌ می‌نماید.
ضعف‌ خانواده‌ در تربیت‌ جنسی فرزندان‌ را نیز نباید از نظر دور داشت‌. در گذشته‌ای نه‌ چندان‌ دور آموزش‌ جنسی، هر چند به‌ شکل‌ بسیار کمرنگ‌، از طریق‌ والدین‌ به‌ فرزندان‌ منتقل‌ می‌شد[۸] و آنان‌ خود را موظف‌ به‌ نظارت‌ بر رفتار جنسی فرزندان‌ می‌دانستند. امروزه‌ با جانشینی ناصحیح‌ نهادهای رقیب‌، خانواده‌ رفته‌ رفته‌، حساسیت‌ خود را در زمینه آموزش‌ جنسی و نظارت‌ از دست‌ می‌دهد.

فرزندآوری در طول‌ تاریخ‌ از کارکردهای مهم‌ خانواده‌ بوده‌ است‌. اتخاذ سیاست‌های توسعه‌ در کشورهای مختلف‌ سبب‌ کاهش‌ سریع‌ نرخ‌ رشد جمعیت‌ شده‌ است؛‌ چنان‌ که‌ در کشور ما نرخ‌ رشد جمعیت‌ از بیش‌ از سه‌ درصد در دهه شصت‌ به‌ حدود یک‌ درصد در دهه هشتاد رسیده‌ است‌. این‌ در حالیست‌ که‌ رشد منفی جمعیت‌ در کشورهایی چون‌ روسیه‌ و برخی کشورهای اروپایی،‌ زنگ‌ خطر پایان‌ اقتدار را برای آنان‌ به‌ صدا درآورده‌ است‌ و آنان‌ پیامد اختلاف‌ نرخ‌ رشد جمعیت‌ در خاورمیانه اسلامی و اروپا را، تغییر تناسب‌ جمعیتی به‌ نفع‌ مسلمانان‌ در سال‌ ۲۰۵۰ می‌دانند. این‌ بدان‌ معناست‌ که‌ سهم‌ مسلمانان‌ در تحولات‌ جهانی، باتوجه‌ به‌ جمعیت‌ جوان‌ این‌ کشورها، بیش‌ از پیش‌ افزایش‌ می‌یابد.
باوجود آن‌ که‌ فرزندآوری از عوامل‌ مهم‌ ایجاد آرامش‌ روانی مادر،[۹] نشاط‌ افزایی در خانواده‌ و عامل‌ استحکام‌ آن‌ است‌، هم ‌اکنون‌ تمایل‌ به‌ فرزندآوری در زوج‌‌های جوان‌ کمتر از گذشته‌ است‌ و فاصله‌ میان‌ ازدواج‌ و اولین‌ بارداری افزایش‌ یافته‌ است‌. این‌ موضوع‌ گرچه‌ در شرایط‌ فعلی که‌ خانواده‌‌ها به‌ طور متوسط‌ ۲ تا ۳ فرزند را پذیرا می شوند مطلوب‌ نیز شمرده‌ میشود، اما ادامه این‌ روند نزولی می‌تواند در آینده‌ کشور را با مشکل‌ رشد منفی جمعیت‌ مواجه‌ سازد. کاهش‌ تمایل‌ به‌ فرزندآوری بیش‌ از آن‌ که‌ ناشی از تبلیغات‌ مستمری باشد که‌ مفاد آن‌ کم ‌اهمیت‌ شمرده‌ شدن‌ مادری، تأثیر کاهش‌ جمعیت‌ خانواده‌ در افزایش‌ سطح‌ زندگی و رضایتمندی از آن‌، و با اهمیت‌ دانستن‌ اشتغال‌ و فعالیت‌ اجتماعی نسبت‌ به‌ فعالیت‌ خانگی است‌، به‌ مشکلات‌ فرهنگی و ساختاری از جمله‌ تضعیف‌ سیستم‌‌های حمایتی در خانواده‌، تغییر فرهنگ‌ اقتصادی و پیچیده‌ شدن‌ فرآیند تربیت‌ باز می گردد. خانواده‌‌های امروز مشاهده‌ می‌کنند بسیاری از نگرانی ‌هایشان‌ در مورد آینده فرزندان‌ (از نظر اقتصادی، اخلاقی و…) تحقق‌ می‌یابد و نه‌ فضای عمومی جامعه‌ برای پرورش‌ صحیح‌ نسل‌ آینده‌ مناسب‌ است‌ و نه‌ نهادهای جایگزین‌ خانواده‌ نقش‌ خود را به‌ خوبی ایفا می کنند.

حمایت‌ و مراقبت،‌ از کارکردهای مهم‌ خانواده‌ است‌ که‌ شامل‌ حمایت‌ اقتصادی از اطفال‌، سالمندان‌ و زنان‌، مراقبت‌ از کودکان‌ و سالمندان‌ و حمایت‌ از اعضای خانواده‌ در مقابل‌ خطرات‌ و مشکلات‌ می‌شود. در گذشته‌ تفکیک‌ نقش‌ها میان‌ زن‌ و مرد، زن‌ را مسئول‌ مراقبت‌ از کودکان‌ و مرد را مسئول‌ حمایت‌ اقتصادی خانواده‌ می‌نمود و سیستم‌ خانواده گسترده‌ شبکه حمایتی از افراد آسیب‌ دیده‌ یا در معرض‌ آسیب‌ در مقابل‌ خطراتی چون‌ طلاق‌، فوت‌ همسر و والدین‌، غیبت‌ سرپرست‌ خانواده‌ یا ورشکستگی وی بود. امروزه‌ سیستم‌های حمایتی دولتی که‌ بیشتر فردمحور بوده‌ است‌ تا خانواده ‌گرا، گرچه‌ در کاهش‌ همبستگی خانوادگی تأثیر داشته،‌ اما نتوانسته‌ است‌ تمامی دغدغه‌‌ها را برطرف‌ و به‌ عنوان‌ جایگزینی مطمئن‌ عمل‌ نماید. تحولات‌ فرهنگی در دهه‌های اخیر نیز در کاهش‌ همبستگی خانوادگی و بی توجهی به‌ ارزش‌های گروهی موثر افتاده‌ است‌. اگر در گذشته نه‌ چندان‌ دور تأکید بیش‌ از حد بر رعایت‌ سلسله‌ مراتب‌، کم‌ توجهی به‌ حقوق‌ فردی و ترویج‌ بیش‌ از حد روابط‌ گروهی می‌توانست‌ به‌ عدم‌ امنیت‌ زوج‌‌های جوان‌، به‌ ویژه‌ زنان‌، ضعف‌ خودباوری و ابتکار و دخالت‌های ناروا و آزاردهنده‌ منجر شود، امروزه‌ همدلی و همیاری که‌ مهم‌ترین‌ دغدغه خانواده سنتی بود، به‌ مُحاق‌ رفته‌ است‌. در نتیجه‌ باوجود آن‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد درآمد خانواده‌ها نسبت‌ به‌ گذشته‌ افزایش‌ یافته‌ باشد، در مواقع‌ اضطراری حمایت‌های عاطفی و مالی کمتری از عضو در معرض‌ آسیب‌ یا آسیب‌ دیده‌ انجام‌ می‌شود. نگرانی زنان‌ جوان‌ از ضعف‌ حمایت‌ها در هنگام‌ پیری یا بروز مشکلات‌، تمایل‌ به‌ حضور در صحنه اشتغال‌ رسمی را افزایش‌ می‌دهد. از سوی دیگر خانواده‌ احساس‌ می کند که‌ قادر نیست‌ نیاز جنسی و نیاز به‌ اشتغال‌ جوانان‌ را با حمایت‌ از ازدواج‌ و اشتغال‌ آنان‌ پاسخ‌ دهد و این‌ خود تمایل‌ به‌ فرزندآوری را در خانواده‌ها کم‌ می‌کند.

خانواده گسترده‌ نیز که‌ در گذشته‌ به‌ ویژه‌ در اوایل‌ تشکیل‌ خانواده‌ و در هنگام‌ بروز مشکلات،‌ نقش‌ امدادرسانی داشت‌، امروزه‌ به‌ دلیل‌ ضعف‌ ارتباطات‌ و کاهش‌ همبستگی قادر به‌ ورود ثمربخش‌ در زندگی آنان‌ نیست‌.
ایجاد آرامش‌ روانی،‌ کارکرد دیگر خانواده‌ است‌ که‌ در معرض‌ ضعف‌ واقع‌ شده‌ است‌. از متون‌ اسلامی استفاده‌ می‌شود که‌ زن‌ نقش‌ منحصر به‌ فردی در ایجاد آرامش‌ روانی در خانواده‌ ایفا می‌کند؛[۱۰] مشروط‌ به‌ آن‌ که‌ در ایفای چنین‌ نقشی هم‌ از عزت‌ مندی و جایگاه‌ مناسب‌ برخوردار باشد، هم‌ اهمیت‌ نقش‌ خود را باور کند و هم‌ مهارت‌ برقراری ارتباط‌ سازنده‌ را به‌ کار بندد. هم ‌اکنون‌ هم‌ به‌ دلیل‌ آشفتگی نقش‌ها نه‌ چنین‌ انتظاری از زن‌ مورد تاکید واقع‌ می شود و نه‌ زنان‌ چنان‌ که‌ شایسته‌ است‌ توانمندی خود را در ایفای این‌ مسئولیت‌ ارزشمند به‌ کار می‌بندند. کم‌ شدن‌ ارتباطات‌ کلامی در خانواده ‌ها،[۱۱] که‌ هم‌ متأثر از حاکمیت‌ بلامنازع‌ رسانه‌های تصویری و تغییر الگوی ارتباطی در خانواده‌، هم‌ ناشی از چندشغله‌ بودن‌ سرپرست‌ خانواده‌ و هم‌ به‌ دلیل‌ فشار مضاعف‌ ناشی از جمع‌ میان‌ کار خانگی و اشتغال‌ رسمی است،‌ زن‌ و مرد را در برقراری ارتباط‌ سازنده‌ ناتوان‌ کرده‌ است‌. به‌ علاوه‌ ضعف‌های مهارتی در کنار تغییر سطح‌ مطالبات‌ زوجین‌ از یکدیگر، زمینه همسازی را کاهش‌ داده‌ است‌. هم ‌اکنون‌ میزان‌ رضایتمندی از زندگی زناشویی بسیار کمتر از حد انتظار است.[۱۲]

جامعه‌‌پذیری را از مهم‌ترین‌ کارکردهای خانواده‌ برشمرده‌ اند. در این‌ فرآیند افراد، نگرش ‌ها، ارزش‌ها و کنش‌های مناسب‌ را به‌ عنوان‌ عضوی از یک‌ فرهنگ‌ خاص‌ می‌آموزند و در می یابند که‌ چگونه‌ به‌ عنوان‌ عضوی از جامعه‌ نقش‌ فعال‌ و تأثیرگذاری ایفا نمایند. تحقق‌ جامعه ‌پذیری مناسب‌ در گرو پرورش‌ روحی و شخصیتی مناسب‌ و برخورداری از مهارت‌های ارتباطی و مهارت‌ مواجهه‌ با مشکلات‌ و بحران‌ هاست‌. امروزه‌ خانواده‌ها غالباً از پرورش‌ فرزندانی دارای صلابت‌ شخصیت‌ عاجزند و فرزندان‌ در مقابل‌ حوادث‌ اجتماعی از انجام‌ عکس‌ العمل‌ مناسب‌ و حفظ‌ کیان‌ خود ناتوان‌. می‌توان‌ جوانان‌ بسیاری را یافت‌ که‌ باوجود برخورداری از طینت‌های پاک‌، به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ به‌ شکل‌ خودرو و بدون‌ هدایت‌ مناسب‌ بار آمده‌اند، به‌ سرعت‌ خود را میبازند. شاید بتوان‌ فرزندسالاری و ضعف‌ نظارت‌ را از عواملی دانست‌ که‌ مانع‌ شکل‌ گیری شخصیت‌ فعال‌ فرزند می‌شود؛ چنان‌ که‌ می توان‌ ناکارآمدی نهادهای رسمی تربیتی از جمله‌ آموزش‌ و پرورش‌ را در سازندگی شخصیت‌ نوجوانان‌ و ناهماهنگی ارزش‌‌های مسلط‌ اجتماعی با ارزش‌های خانوادگی را که‌ به‌ صعوبت‌ تربیت‌ و کاهش‌ تأثیرگذاری خانواده‌‌ها می‌انجامد، از دیگر عوامل‌ برشمرد.

نقش‌ کنترلی و نظارتی خانواده‌ نیز که‌ غالباً توسط‌ والدین‌ اعمال‌ می‌شود، در معرض‌ افول‌ قرار گرفته‌ است‌. وجود سلسله‌ مراتب‌ و اقتدار در خانواده‌ از ابزارهای لازم‌ برای ایفای نقش‌ نظارتی است‌ که‌ متأسفانه‌ در دهه‌‌های اخیر مورد هجوم‌ اندیشه‌های سست‌ بنیاد قرار گرفته‌ است‌. نفی سرپرستی پدر و حرکت‌ به‌ سمت‌ مدل‌ خانواده افقی که‌ تمامی اعضاء را در یک‌ سطح‌ قرار می‌دهد، امکان‌ و انگیزه نظارت‌ را از والدین‌ سلب‌ می کند و تضعیف‌ شخصیت‌ والدین‌ در ایفای نقش‌ مسئولانه‌ آنان‌ را به‌ سمت‌ موضع ‌گیری ‌هایی سوق‌ می‌دهد که‌ می‌توان‌ در قالب‌‌های مختلفی از کودک‌ آزاری و همسرآزاری تا بی ‌قیدی و بی مبالاتی مشاهده‌ کرد.[۱۳] جالب‌ اینجاست‌ که‌ کشورهای غربی با وجود اهتمام‌ به‌ کم‌ کردن‌ خشونت‌های خانگی،‌ به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ اقتدار را عامل‌ خشونت‌ معرفی می‌کنند، از کنترل‌ خشونت‌‌های خانگی عاجزند. تنها در صورتی می‌توان‌ افقی روشن‌ ترسیم‌ نمود که‌ مسئولیت‌ اخلاقی، اقتدار و مهارت‌های زندگی را در سرپرست‌ خانواده‌ جمع‌ نمود، زمینه‌‌های حضور ثمربخش‌ پدر و مادر در خانه‌ را افزایش‌ داد و نظام‌ آموزشی را در خدمت‌ پیوند و همبستگی خانوادگی قرار داد نه‌ عامل‌ بیگانه‌ کردن‌ فرزندان‌ از والدین‌.

پرورش‌ معنوی و دینی نیز از مهم‌ترین‌ کارکردهای خانواده‌ است‌؛ هر چند در ادبیات‌ علوم‌ اجتماعی از آن‌ نامی به‌ میان‌ نمی آید؛ شاید به‌ این‌ دلیل‌ که‌ علم‌ جامعه ‌شناسی صرفاً به‌ عملکرد اجتماعی خانواده‌ می‌پردازد و پرورش‌ معنوی را صرفاً در محدوده جامعه ‌پذیری تحلیل‌ می‌کند و علم‌ روان ‌شناسی هم‌ حیات‌ معنوی را صرفاً از دریچه آثار روانی آن‌ می‌شناسد و شاید به‌ این‌ دلیل‌ که‌ اصولاً علوم‌ انسانی مدرن‌ نه‌ خواسته‌ و نه‌ توانسته ‌اند واقعیت‌ دین‌ را آن‌ گونه‌ که‌ هست‌ بشناسند. به‌ هر حال‌ پرورش‌ کودک‌ به‌ گونه‌ای که‌ با خداوند انس‌ گیرد، تدبیر الهی را بر هوای خویش‌ مقدم‌ نماید، واجبات‌ و محرمات‌ را پاس‌ دارد، نهال‌ اخلاص‌ را در درون‌ خود پرورش‌ دهد و به‌ دنیا به‌ منزله کشتزار آخرت‌ چشم‌ دوزد، مصادیقی از پرورش‌ معنوی ‌اند. با تأسف‌ باید اذعان‌ نمود که‌ کارکرد معنوی و دینی خانواده‌ نیز دچار افول‌ شده‌ و تمایل‌ به‌ ارزش‌‌هایی چون‌ رعایت‌ احکام‌ شرعی و آشنایی با معارف‌ وحیانی و اسوه‌‌های اخلاقی و معنوی، جای خود را به‌ ترغیب‌ فرزندان‌ به‌ رقابت‌ بر سر عناوین‌ دنیایی و افزون‌ طلبی و مصرف ‌گرایی داده‌ است‌ و نوعی بی ‌تفاوتی والدین‌ به‌ امور معنوی را می توان‌ مشاهده‌ کرد. به‌ نظر می‌رسد فرهنگ‌ توسعه‌ که‌ دنیاگرایی را مرکز توجه‌ و اهتمام‌ قرار می‌دهد، در این‌ معضل‌ بی تأثیر نیست‌.

نگرانی امروز ما از آینده خانواده‌ در ایران‌، بیش‌ از آن‌ که‌ ناشی از عملکرد والدین‌ و اعضای خانواده هسته‌ای و گسترده‌ باشد، ناشی از دو چیز است‌: اول‌ گفتمانی که‌ حاکمیت‌ آن‌ به‌ ناکارآمدی و تزلزل‌ خانواده‌ می انجامد و دوم‌ اتخاذ رویکردی در برنامه ‌ریزی‌ها و سیاست‌‌های نظام‌ که‌ کاهش‌ پایایی و پویایی خانواده‌ از نتایج‌ آن‌ محسوب‌ می گردد. چه‌ این‌ سیاست‌ها ناشی از حاکمیت‌ همان‌ گفتمان‌ باشد و چه‌ ناشی از ضعف‌ کارشناسی ‌هایی که‌ به‌ موضوع‌ خانواده‌ به‌ مثابه حوزه مطالعاتی تخصصی نمی‌نگرد و بدون‌ بضاعت‌ علمی در منصب‌ تحلیل‌، داوری و سیاست‌ گذاری می نشیند.
البته نباید این نکته را فراموش کنیم که در آسیب‌ شناسی خانواده‌ ایرانی، اغراق‌ هم‌ نباید کرد و نباید همه‌ چیز را از دست‌ رفته‌ پنداشت‌. باوجود آن‌ که‌ خانواده ایرانی مسیر انحطاط‌ می‌پیماید، هنوز پایه‌های محکم‌ و قابل‌ اعتمادی دارد که‌ می‌تواند اصلاحات‌ را پذیرا شود و در مسیر ایجاد تحولات‌ شگرف‌ اجتماعی قرار گیرد. بنیان‌های اخلاقی و مذهبی، عاطفه عمومی و وجود نگرانی در خانواده‌ها که‌ زمینه همراهی آنان‌ با حرکتی اصلاحی را فراهم‌ می سازد، از سرمایه‌های ماست‌؛ چنان‌ که‌ تعلقات‌ جامعه کارشناسی به‌ مذهب‌، اگر در مسیر تغییر نگرش‌ مثبت‌ و سازنده آنان‌ به‌ سمت‌ آفرینش‌ معادلاتی در خدمت‌ تمدن ‌پردازی اسلامی قرار گیرد، گنجی گرانبهاست‌. امروزه‌ جامعه کارشناسی ایرانی، به‌ دلیل‌ تعلقات‌ اخلاقی و مذهبی به‌ درستی نگران‌ وضعیت‌ خانواده‌ است‌ و تحولات‌ آن‌ را پی می گیرد. با این‌ وصف‌ به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ هنوز در چمبره نظریه‌‌هایی گرفتار آمده‌ است‌ که‌ چارچوب‌ صحیحی برای تحلیل‌ به‌ وی نمی‌دهد، نتوانسته‌ است‌ به‌ تحلیلی جامع‌ از وضعیت‌ موجود و معادله‌ای برای برون‌ رفت‌ دست‌ یابد. هم ‌اکنون‌ می‌توان‌ حرکت ‌هایی را به‌ ویژه‌ در اندیشمندان‌ جوان‌ در حوزه علوم‌ اجتماعی مشاهده‌ کرد که‌ نویدبخش‌ آینده‌ ای روشن‌ است‌.

پی‌نوشت‌ها
۱. گرچه‌ در سالیان‌ اخیر برخی وزارت‌ خانه‌ها اقدام‌ به‌ تأسیس‌ پژوهشکده‌‌های خانواده‌ کرده ‌اند، اما هنوز پرسش‌های اساسی و بنیادین‌ ما در موضوع‌ خانواده‌ و ترسیم‌ نسبت‌ میان‌ حوزه‌‌های علمی مختلف‌ اعم‌ از کلام‌، فقه‌، حقوق‌، جامعه‌ شناسی، روانشناسی، علوم‌ تربیتی و… در مطالعات‌ خانواده‌ انجام‌ نشده‌ است‌ تا گروه‌های علمی حول‌ پرسش‌‌های اساسی تشکیل‌ شود.
۲. پژوهش‌های انجام‌ شده‌ در برخی کشورهای عربی نشان‌ می‌دهد میزان‌ تولید ثروت‌ در میان‌ افراد متأهل‌ دوبرابر افراد مجرد است‌.
۳. این‌ نکته‌ هم‌ اکنون‌ یکی از علل‌ کاهش‌ تمایل‌ به‌ ازدواج‌ در اروپا به‌ حساب‌ می‌آید. به‌ گفته دکتر بریرلی امروزه‌ مردم‌ انتظار ندارند ازدواجشان‌ زیاد به‌ طول‌ انجامد؛ بنابراین‌ گمان‌ می‌کنند که‌ چرا باید تن‌ به‌ ازدواج‌ پرهزینه‌ و سپس‌ طلاق‌ بدهند؟ (ر.ک‌: آمار تکان‌ دهنده‌ فروپاشی خانواده‌ در اروپا، سایت‌ خبری تحلیلی بازتاب‌، کد خبر ۳۷۶۴۸).
۴. ر.ک‌: «انفجار خانواده‌»، ۸۴/۶/۱۰، ص‌ ۹؛ «آشیانههای عشق‌ در تندباد جدایی»، کیهان‌، ۸۲/۱۰/۲۱، ص‌ ۵
۵. «اعتیاد همسر، عامل‌ ۶۰ درصد درخواست‌های طلاق‌ از سوی زنان‌ است‌»، اعتماد،، ۸۳/۴/۷، ص‌ ۵؛ «اعتیاد عامل‌ ۵۰ درصد طلاق‌ها در کشور است‌»، همبستگی، ۸۴/۲/۲۶، ص‌ ۹، «اعتیاد عامل‌ فروپاشی نیمی از خانواده‌ هاست‌»، جام‌ جم‌، ۸۴/۲/۲۶، ص‌ ۱۳؛ «نفقه‌ و به‌ روز شدن‌ مهریه‌؛ عامل‌ افزایش‌ طلاق‌»، اعتماد، ۸۵/۲/۵، «رفاه ‌زدگی و مصرف ‌زدگی از عوامل‌ طلاق‌»، کیهان‌، ۸۵/۱/۲۸، ص‌ ۵؛ «حرکت‌ جامعه‌ جهانی به‌ سمت‌ انفجار خانواده‌ و فاجعه‌ طلاق‌»، همبستگی، ۸۴/۵/۱، ص‌ ۷.
۶. «اختلافات‌ خانوادگی مهم‌ ترین‌ دلیل‌ گسترش‌ مواد مخدر»، جام‌ جم‌ (ضمیمه‌)، ۸۳/۱۰/۱۷، ص‌ ۱۶.
۷. «طلاق‌، چه‌ باید کرد؟» همبستگی، ۸۲/۳/۴، ص‌ ۱۱.
۸. البته‌ می‌توان‌ کم‌ توجهی و آموزش‌‌های جنسی را که‌ عمدتاً به‌ دلیل‌ ملاحظات‌ اخلاقی توجیه‌ می‌شد، از اشکالات‌ خانواده سنتی دانست‌.
۹. تحقیقی که‌ در دهه ۱۳۴۰ انجام‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد مادری در کاهش‌ میزان‌ جرم‌ در زنان‌ تأثیر بسزایی دارد (ر.ک‌: قدسیه حجازی، بررسی جرایم‌ زن‌ در ایران‌، (شرکت‌ سهامی انتشار، تهران‌، ۱۳۴۱)، ص‌ ۱۱۰).
۱۰. ر.ک‌: اعراف/ ۱۸۹، محمدبن‌ الحسن‌ حر عاملی، وسائل ‌الشیعه‌، الی تفصیل‌ مسائل‌ الشریعه‌، (قم‌، موسسه‌ آل‌ البیت‌(ع‌) لاحیاء التراث‌، ۱۳۷۴)، ج‌ ۲۰، ص‌۳۵۲، ح‌ ۲۵۸۰۴.
۱۱. ر.ک‌: «۸۰ درصد زوج‌‌های ایرانی روزانه‌ فقط‌ نیم‌ ساعت‌ با هم‌ صحبت‌ می‌کنند»، همبستگی، ۸۴/۳/۲ ص‌ ۹ و آفتاب‌، ۸۴/۳/۲، ص‌ ۹.
۱۲. البته‌ تحقیقات‌ میدانی انجام‌ شده‌ چندان‌ دقیق‌ نیست‌ و آمار ارائه‌ شده‌ اختلافاتی با یکدیگر دارند. ر.ک‌: «تنها ۲۵ درصد خانواده‌‌های تهرانی از زندگی زناشویی رضایت‌ دارند»، خراسان‌، ۸۳/۹/۷، ص‌ ۱۵؛ «تنها ۱۰ درصد خانواده‌‌های ایرانی احساس‌ خوشبختی می کنند»، خراسان‌، ۸۳/۲/۲۶، ص‌ ۱۰.
۱۳. این‌ در حالی است‌ که‌ سیاست‌ دینی اعطای شخصیت‌ به‌ کسانی است‌ که‌ از آنان‌ ایفای نقش‌ سازنده‌ را انتظار دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ از آنجا که‌ ایفای نقش‌ مادری بسیار حائز اهمیت‌ است،‌ به‌ مادران‌ در قالب‌ عباراتی چون‌ «أَلْجَنِّهُ تَحْت‌َ أَقْدام‌ الاُْمِّهات‌» و «الْزَم‌ْ قَدَمَیْها فَان‌ِّ تَحْت‌َ رجْلَیْها الْجَنِّه» شخصیت‌ داده‌ شده‌ است‌؛ چنان‌ که‌ عباراتی چون‌ «من‌ْ سَعادَه الْمَرْء أَن‌ْ یَکُون‌َ الْقَیَّم‌َ عَلی عیاله‌» درصدد ارائه‌ شخصیتی والا از سرپرستی مردان‌ است‌. بالا بردن‌ جایگاه‌ نقش‌، سبب‌ می شود که‌ احساس‌ مسئولیت‌ شخصی در ایفای آن‌ نقش‌ افزایش‌ یابد و رفتارهای مسئولانه ‌تری از وی صادر شود.

منبع: mehrkhane.com

انواع خانواده

دید کلی
خانواده در تمام جوامع، شکل و الگوی واحدی نداشته است. مطالعات به وضوح نشان می‌دهند که می‌توان خانواده‌ها را بر اساس الگوی زندگی‌شان به انواع مختلف تقسیم کرد. بعضی تقسیمات خانواده را به خانواده‌های پدرسالار (Patriarchy) و مادرسالار (Matriarchy) و بعضی دیگر خانواده را به صورت چند همسری (palygamy)، تک همسری (Monogamy)، درون همسری (Endogamy) و برون همسری (Exogamy) تقسیم کرده‌اند. ولی یک تقسیم‌بندی کلی که انواع دیگر خانواده را شامل شود، تقسیم آن به خانواده هسته‌ای (Nuclear family) و خانواده گسترده (Extended family) است.

تعریف خانواده هسته‌ای

خانواده‌ای که آن را زن و شوهر و فرزندان یا زن و شوهر بدون فرزند تشکیل می‌دهد، اصطلاحا خانواده هسته‌ای می‌نامند.

ویژگی‌های خانواده هسته‌ای

ابعاد
خانواده هسته‌ای در مقایسه با خانواده گسترده، دارای ابعاد کوچکتری است و فقط از زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده تشکیل می‌شود. این نوع خانواده، بنیان جوامع صنعتی کنونی را تشکیل می‌دهد و در ارتباط با گسترش شهرنشینی و توسعه صنعتی شکل گرفته‌اند.

کارکردها
در خانواده‌های هسته‌ای، دیگر وظایف و کارکردهایی که از روزگاران قدیم بر عهده خانواده بوده است، خبری نیست. این کارکردها (مانند کارکرد تولیدی و اقتصادی، کارکرد آموزشی و تربیتی و …) بر عهده موسساتی خارج از محیط خانواده قرار گرفته‌اند.

عدم گسترش
یک خانواده هسته‌ای، هیچگاه گسترش نمی‌یابد و به مجرد رسیدن فرزندان خانواده به سن قانونی و ورود به اجتماع به عنوان عضوی فعال، از خانواده دوری می‌گزینند و خود، خانواده مستقل و هسته‌ای دیگری را بوجود می‌آورند. بنابراین خانواده هسته‌ای با پراکنده شدن اعضا آن و سپس با فوت پدر و مادر یا در صورت جدایی آنها از یکدیگر متلاشی می‌گردد.

انواع خانواده هسته‌ای

خانواده هسته‌ای نوع اول
ملاک تعلق به این نوع خانواده، تحصیلات است تا درآمد. تحصیلات رئیس خانواده، معمولا دیپلم یا بالاتر از آن است. همسر او نیز تحصیلاتی در همین حدود یا کمی پایین‌تر دارد و گاهی کار هم می‌کند. زن و مرد با تساوی زندگی می‌کنند و در امور خانواده به صورت مشترک تصمیم می‌گیرند. همین مطلب ممکن است منجر به بروز اختلافات بیشتری نسبت به سایر انواع خانواده شود. تمایل به رفاه بیشتر، آپارتمان‌نشینی، بالابودن سطح مصرف، برنامه‌ریزی برای تعطیلات و اوقات فراغت و تعهد اجتماعی پایین خانواده به شبکه خویشاوندی از ویژگی‌های خاص این نوع خانواده هسته‌ای است. از لحاظ درآمد و شغل، خانواده‌های اداری با درجات بالا یا مشاغل آزاد پر درآمد (نظیر وکالت، طبابت و …) و تاحدودی کارمندان شرکت‌های خصوصی ممکن است در این گروه قرار گیرند.

خانواده هسته‌ای نوع دوم
در این نوع خانواده هسته‌ای، تحصیلات رئیس خانواده پایین‌تر از دیپلم است و او برتری کامل خود را در محیط خانواده حفظ کرده است. تصمیمات مهم را اتخاذ می‌کند و زن نیز مطیع است. افراد خانواده معمولا در محیط کوچکی زندگی می‌کنند. عدم کار زن درخارج از خانه، تمایل به داشتن فرزندان زیاد، وجود اعتقادات مذهبی قوی، عدم برنامه‌ریزی مناسب برای گذراندن تعطیلات و اوقات فراغت و جدا بودن تفریحات زن و مرد و … از ویژگی‌های خاص این نوع خانواده هسته‌ای است. از لحاظ درآمد و شغل، مرد در کارهای دستی (نظیر کارگری، خدمات اداری پایین یا خدمات بازرگانی کوچک و صنایع کوچک) فعالیت می‌کند. در این خانواده‌ها مرد، نان آور خانواده است.

خانواده هسته‌ای مهاجر
این نوع خانواده بیشتر از مهاجرین روستاها و شهرهای کوچک تشکیل شده است و هنوز جامعه شهری آنها را کاملا جذب نکرده است، و از نظر اجتماعی و مکانی حاشیه‌نشین نامیده می‌شوند. به خاطر فقدان شبکه خویشاوندی در شهر محل اقامت، خانواده تعهد اجتماعی زیادی ندارد. به همین جهت افراد آن زیاد احساس غربت می‌کنند. مرد، رئیس خانواده است و در امور خانوادگی، برتری کامل خود را حفظ کرده است. از لحاظ درآمد و شغل رئیس خانواده در خدمات جز یا در بعضی صنایع (نظیر صنایع ساختمانی) به عنوان کارگر غیر ماهر مشغول کار است. درآمد او پایین است. به همین جهت مسکن فقیرانه‌ای دارند و از لحاظ سایر الزامات زندگی در مشکلات متعددی به سر می‌برند.

تعریف خانواده گسترده
خانواده گسترده، خانواده‌ای است که بر اساس بستگی‌های نسبی و سببی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشویی می‌شود.

ویژگی‌های خانواده گسترده

خانواده گسترده فرزندان خود را پس از ازدواج، در خود جای می‌دهند و گسترش آن نیز به همین لحاظ است، و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی کنند. در این شکل از خانواده، پدر و مادر اصلی، مرکز ثقل خانواده را تشکیل می‌دهند. پسرها، نوه‌ها و عروس‌ها از آنها اطاعت می‌کنند و اگر پدر و مادر به علت کبر سن، نتوانند وظایف سرپرستی را انجام دهند، پسر ارشد جای آنها را می‌گیرد. دخترها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده و بنابراین خانواده گسترده غالبا به شکل پدر مکانی است. پدر، نقش اصلی را در تربیت فرزندان بر عهده دارد، دایره همسرگزینی محدود و تعهدات اجتماعی غالبا زیاد است. غالبا فرزندان شغل پدر را بر می‌گزینند. وظایف متعدد و سنگینی (نظیر تولید خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی کردن کودکان، نگهداری از پیران و حمایت کامل از اعضا و …) بر عهده این نوع خانواده است.

منبع: دانشنامه رشد

سطح روابط در خانواده‌های ایرانی، ۱۵ دقیقه در روز!

پژوهشی که چند سال قبل با عنوان «فرهنگ گفت‌و‌گو در میان خانواده‌های ایرانی» انجام شده نشان می‌دهد زمان گفت‌وگو در خانواده‌های ایرانی کمتر از ۳۰ دقیقه در روز بوده که نشان از ضعف این فرهنگ در میان اعضای خانواده است. علاوه بر این میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران در طول ۹ سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه شناسی و مردم شناسی آن را خطرناک می‌دانند. گفت‌و‌گو عنصری حیاتی در استحکام خانواده است.

خانواده مستحکم، خانواده‌ای است که اعضای آن سخن گفتن با یکدیگر را دوست دارند و از هم‌نشینی و هم‌صحبتی با یکدیگر لذت می‌برند و هیچ جمع و کار دیگری را به در کنار هم بودن ترجیح نمی‌دهند. واقعیت این است که دنیای مدرن امروز، به ویژه در نواحی پیشرفته با وجود کم کردن زحمات و افزودن به اوقات فراقت، امکان گفت‌و‌گو را در بین افراد به حداقل رسانده است. در این میان برخی مناسبت‌ها در تقویت ارتباطات درون خانوادگی نقش بسزایی دارند که از جمله آنها می‌توان به جشن سال نو اشاره کرد. در این جشن خانواده‌ها از مدت‌ها قبل برای آغاز سال نویی خاطره‌انگیز برنامه‌ریزی می‌کنند.

حذف صله رحم

تازه‌ترین پژوهش‌ها در زمینه روابط در خانواده‌ها نشان می‌دهد، زمان گفت‌و‌گو در خانواده‌های ایرانی، به ۱۵ دقیقه در روز رسیده است. خانواده، بستر ارتباط است و گفت‌و‌گو در خانواده، زمینه اصلی ارتباط است. قطع ارتباط کلامی در خانواده یا کم شدن آن، رابطه معناداری با افزایش ناراحتی‌های روحی در بین افراد خانواده دارد. در گذشته خانواده‌ها با توجه به اهمیت این موضوع، این همراهی و همنشینی را با مجالس شب نشینی و گعده‌های فامیلی به وجود می‌آوردند که امروزه بسیار کمرنگ شده است و جایگزین مناسبی برای آن تعریف نشده و بسیاری از خانواده‌ها در حال حاضر از این مشکل رنج می‌برند و راه حل مناسبی برای مشکل خود نمی‌یابند. همکاران، همسالان، تلویزیون و اینترنت به سرعت فرصت گفت‌و‌گو در بین اعضای خانواده را از آنها گرفته و این مشکل روز به روز در حال افزایش است، به شکلی که در گزارش‌های والدین به مدارس و برعکس، سوابق دادگاه‌های خانواده و گلایه‌های زوجین از یکدیگر و همچنین تنهایی بزرگسالانی چون پدربزرگ و مادربزرگ این مساله خود را به خوبی نشان می‌دهد.

زنگ خطر بزرگ اجتماعی

میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران در طول ۹ سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه شناسی و مردم شناسی آن را خطرناک می‌دانند. این روزها کافی است موقع مهمانی‌های خانوادگی، نگاهی به حاضران در مجلس بیندازید. نگاه‌های غرق شده در تلفن‌های همراه گاهی آن‌قدر طولانی و زیاد است که شک می‌کنید حاضران در مجلس با هم نسبتی داشته باشند و برای گفت‌و‌گو و خوش و بش دور هم جمع شده باشند. سال ۹۳ سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران اعلام کرد: بر اساس پژوهش‌های انجام شده، میانگین صحبت اعضای خانواده‌های ایرانی با یکدیگر در مدت شبانه روز به ۱۵ دقیقه رسیده‌است. اتفاقی که موسوی چلک آن را ناشی از عدم علاقه افراد به ارتباط با یکدیگر و موجب کم‌شدن محبت درون خانواده‌ها دانسته است. کم حرف‌ شدن زن و شوهر‌ها پدیده‌ای است که چون آمار دقیق و روشنی از آن در دسترس نیست، خیلی جدی گرفته نمی‌شود. اما بسیاری از فعالان و صاحبنظران حوزه اجتماعی این موضوع را یک تهدید برای کشور می‌دانند که باید حتی بیشتر از مسائل اقتصادی به آن توجه کرد. در چند سال اخیر سر و کله شبکه‌های اجتماعی و نرم افزارها و اپلیکیشن‌های ارتباطی پیدا شد که برای کاربران خود امکان ارتباط بیشتر و آسان‌تر را فراهم و دایره دوستان و آشنایانشان را بزرگ‌تر کرده است. حالا نرم‌افزارهای ارتباطی جزو جدانشدنی تلفن‌های همراه هستند و حتی بدون آنها زندگی و برقراری ارتباط به شیوه قبل برای کاربران بسیار مشکل است. این در حالی است که میانگین صحبت در خانواده‌های ایرانی در چند سال اخیر به شدت کاهش یافته و بسیاری از کارشناسان این موضوع را یک زنگ خطر بزرگ اجتماعی و حتی نوعی طلاق عاطفی در خانواده‌ها بیان می‌کنند.

کم‌حرف‌تر از دیروز

برای اثبات جدی بودن این پدیده، کافی است سری به آمارهای مرتبط در این‌باره طی سال‌های گذشته بیندازیم. در سال ۸۴ خبرگزاری فارس در گزارشی اعلام کرد که میانگین صحبت اعضای خانواده با یکدیگر، نیم‌ساعت در روز بوده است. این در حالی‌ است که در تیرماه و بهمن ماه ۹۲ حجت الاسلام «سید علیرضا تراشیون» استاد حوزه و دانشگاه در دو مقطع بیان کرد: «میانگین ارتباط کلامی زوج‌های جوان، ۱۷ دقیقه در شبانه‌روز است و این یک زنگ خطر بزرگ برای خانواده‌هاست.» هر چند مساله افزایش مشغله افراد می‌تواند در امر کم‌شدن صحبت میان اعضای خانواده‌ها دخیل باشد، اما جز این باید به مسائل دیگر نیز توجه کرد و به طور اساسی این مساله را ریشه‌یابی کنیم. کم‌حرف‌تر شدن خانواده‌ها یک زنگ خطر است که می‌تواند در ادامه آن موجب جدایی و از هم پاشیدگی بنیان یک خانواده شود. یکی از راهکارها مربوط به خود خانواده‌هاست که در هفته ساعاتی را به عنوان جلسات خانوادگی داشته باشند تا بتوانند مسائل و مشکلاتشان را مطرح کنند. وقتی پدر و مادرها در حضور فرزندانشان با هم صحبت کنند آنها عشق و دوست داشتن و وفاداری به همسر را یاد می‌گیرند و این امر باعث می‌شود که فرزندان بدانند پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند. چگونه گفتن و چگونه شنیدن همسران با یکدیگر نیز از راهکارهای مقابله با این مشکل است: غر زدن‌های مداوم و آوردن مشکلات بیرون از خانه به داخل خانه از جمله عوامل دوری از همسران از یکدیگر می‌شود. حال آنکه زوجین باید هنر صبور و با عاطفه بودن را بیاموزند تا در زندگی دوری و طلاق عاطفی رخ ندهد. همچنین صله رحم در خانواده باعث می‌شود فرزاندان عشق و محبت را یاد بگیرند و بعد‌ها خودشان نیز یک خانواده سالم تشکیل دهند. در این میان شاید بتوان به کوچک شدن خانواده به عنوان موضوعی که باعث می‌شود ارتباطات کاهش یابد نیز اشاره کرد. در دهه‌های اخیر خانواده‌های ایرانی تمایل کمتری به فرزندآوری پیدا کرده اند، چنان که اکنون بسیاری از خانواده‌ها تک فرزند یا دو فرزندی هستند. زندگی در خانواده‌های شلوغ گذشته خود به خود زمینه ارتباط و گفت‌وگو را به وجود می‌آورد. فردی که در خانواده‌ای با چند خواهر و برادر زندگی می‌کرد می‌توانست با دیگران بیشتر گفت‌و‌گو کرده و بر این اساس ارتباط را یاد بگیرد. این گفت‌وگو و ارتباط فرد را عادت می‌داد تا در جامعه نیز به دنبال ارتباط و گفت‌وگو باشد. این مساله اکنون رنگ باخته است و حتی کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند با ادامه روند فعلی و رشد خانواده‌های تک فرزندی مساله در آینده حادتر نیز بشود. نسل آینده شاید نسلی بدون تمرین گفت‌وگو باشد و این می‌تواند بر ابعاد مختلف زندگی افراد تاثیر بگذارد.

منبع: آرمان امروز شماره۳۱۰۱

با احترام طلاقت می‌دهم!

در سیستم سنتی، خانواده‌ها‌ گسترده بودند و سازش میان زوجین از طریق بزرگان طایفه صورت می‌گرفت چرا که در گذشته تعلقات خانوادگی محور سازش زوجین بود و اقوام دلسوز یکدیگر به حساب می‌آمدند و خود زوجین هم افرادی را انتخاب می‌کردند که هم تقوا داشته باشند و هم دلسوز باشند و این تنها از طریق اعتمادی که خودشان پیدا کرده بودند ایجاد می‌شد اما روند جامعه صنعتی و دولتی شدن جوامع و در نهایت دیوانسالاری ایجاد شده، مشکلاتی را به بار آورده است که بسیاری از مسائل و از جمله احکام طلاق به کلیشه کشانده شده است.

ما هر چه از سیستم سنتی فاصله می‌گیریم، مشکلات پیش بینی نشده بیشتر خود را نشان می‌دهد. واژه “طلاق” از جمله واژه‌ها‌یی است که گروهی را به شدت به هراس می‌اندازد و برای گروهی دیگر تنها راه نجات از یک زندگی به حساب می‌آیند. این معضل (مسئله) در هر جامعه و هر دین و مسلکی با توجه به شرایط و هنجارهای آن به وجود می‌آید و احکامی برای آن در نظر گرفته می‌شود. طبق آموزه‌ها‌ی اسلامی، طلاق منفورترین حلال نامیده شده چرا که به اعتقاد بسیاری در اسلام آنچه اهمیت دارد تشکیل خانواده است و از این رو برای ثبات و پایداری آن تاکید فراوان شده و در مقابل، طلاق امری مذموم است و برای جلوگیری از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده است.

اگرچه طلاق منفورترین حلال‌ها‌ نامیده شده است؛ اما در جایی که تحمل زندگی مشترک بر طرفین، ناممکن می‌گردد، با رعایت شرایطی، طلاق امری لازم و ضروری می‌شود به امید آن که هر یک از طرفین در پیوند بعدی، سعادت خویش را بیابند.

در آیه ۱ سوره طلاق آمده است: تو نمی‌دانی شاید خداوند بعد از این ماجرا وضع تازه و وسیله اصلاحی فراهم سازد.

احکامی که اسلام در باب طلاق بیان کرده است، بسیار عمیق و عجیب است چرا که در عین حال که طلاق را منفور می‌شمارد و سعی در ممانعت از شکل‌گیری‌اش می‌شود، اما در مواردی که ضرورت داشته باشد توصیه‌ها‌ی جالبی به طرفین می‌کند به طوری که از آنها می‌خواهد در حق هم اجحاف نکنند، با خوش رویی و جوان مردی باهم رفتار کنند و با یکدیگر شایسته برخورد کنند. از منظر کارشناسان دینی و حقوقی برای جاری شدن صیغه طلاق، یک سری گزاره‌ها‌ی حقوقی و اخلاقی وجود دارد که به عنوان یک مکانیزم دفاعی به حساب می‌آید که از آن جمله حضور دو شاهد عادل در هنگام جاری شدن صیغه طلاق می‌باشد و در صورتی که در عدالت آنها شکی باشد، صیغه طلاق باطل است. به اعتقاد کارشناسان، این شرط، به شکل مانعی برای طلاق قرار داده شده است. همچنین فقهای دینی همچون حضرت امام خمینی(ره) قبل از اجرای صیغه طلاق، ارجاع به داوری را لازم می‌دانستند تا با حضور دو نفر یکی از جانب زن و یک نفر از جانب مرد در صورت امکان داوران با حکمیت و سعی بسیار، اختلاف زن و مرد را از بین ببرند و محبت را به خانواده باز گردانند و سازش صورت بگیرد. از سوی دیگر به اعتقاد کارشناسان و بر اساس احکام اسلامی، علاوه بر موارد بسیار حقوقی در زمینه طلاق، مهمترین اصل در هنگام جدایی دو طرف، محترم رفتار کردن آنها با هم است و این نکته بارها در آموزه‌ها‌ی دینی مورد تاکید قرار گرفته است. همچنین در مباحث اخلاقی طلاق آورده شده است که طرفین باید با رعایت موازین اسلامی از هم دیگر جدا شوند نه با رفتاری انتقام‌جویانه.

با توجه به تمام احکام ریز و درشتی که در اسلام در زمینه شرایط و نحوه ی جدایی زوجین بیان کرده است مشاهدات حاکی از این موضوع است که در اکثر موارد، احکام اسلامی و آن ضروریاتی که برای طلاق بیان شده است، در دادگاه‌ها‌ اجرا نمی‌شود و دادگاه‌ها‌ی طلاق معمولا مسیری متفاوت از آنچه احکام اسلامی بیان کرده است طی می‌کنند. بسیاری از زوجینی که برای طلاق مراجعه می‌کنند به شدت با اطاله دارسی، مشاوره و… مخالف هستند و از روی، اجبار این روند را می‌پذیرند و معتقدند وقتی آنها قرار است از همدیگر جدا شوند چه ضرورتی برای به تعویق افتادن کارها وجود دارد.

در گذشته خود دادگاه‌های خانواده، مشاوره می‌دادند که کار درستی نبود و در حال حاضر هم باید قبل از این که پرونده به دادگاه برود و روند قضایی پیدا کرده و طرفین رویشان به هم باز شود، موضوع، وارد کانال مشاوره شود؛ بعد، در صورت بی‌فایده بودن به دادگاه مراجعه کنند. مشاهدات دادگاه‌ها‌ی خانواده نشان می‌دهد که همراه داشتن دو شاهد (یکی از احکام حقوقی در طلاق) به نمایشی تبدیل شده است که نه تنها هیچ تلاشی برای ایجاد صلح میان طرفین نمی‌کنند بلکه در مواردی هم با تایید نبود تفاهم (بدون داشتن شناخت!) شرایط را برای سریع تر جاری شدن صیغه طلاق مهیا می‌کنند.

در سیستم سنتی، خانواده‌ها‌ گسترده بودند و سازش میان زوجین، از طریق بزرگان طایفه صورت می‌گرفت چرا که در گذشته تعلقات خانوادگی محور سازش زوجین بود و اقوام، دلسوز یکدیگر به حساب می‌آمدند و خود زوجین هم افرادی را انتخاب می‌کردند که هم تقوا داشته باشند و هم دلسوز باشند و این هم تنها از طریق اعتمادی که خودشان پیدا کرده بودند ایجاد می‌شد. اما روند صنعتی و دولتی شدن جوامع و در نهایت دیوانسالاری ایجاد شده، مشکلاتی را به بار آورده است که بسیاری از مسائل، از جمله احکام طلاق به کلیشه کشانده است. و ما هر چه از سیستم سنتی فاصله می‌گیریم مشکلات پیش‌بینی نشده، بیشتر خود را نشان می‌دهد. مشاهدات حاکی از این موضوع است که علاوه بر احکام حقوقی که جسته و گریخته به آن توجه می‌شود در بحث اخلاق هم در اکثر موارد طرفین که در بیشتر موارد بسیار جوان هستند حاضر نمی‌شوند به هیچ عنوان با رفتاری نرم و خوب از هم جدا شوند و به قولی تا لحظه آخر تمام تلاش شان را برای زجر دادن هم می‌کنند.
دین ما در هر زمینه‌ای، دستورات کاملی دارد و منفورترین حلال هم از این قاعده مستثنی نیست. اگر تمام مراحل برگشت به زندگی زناشویی اعم از مشاوره و…طی کردید و در مرحله ی آخر تصمیم به جدایی گرفتید، بهتر است به جهت اصلاح زندگی تان باشد و به دور از خصومت و انتقام‌جویی مخصوصا اگر فرزندی داشته باشید زیرا در اختلافات زناشویی فرزندان بی‌آنکه مقصر باشند، بیشترین سختی را متحمل می‌شوند.

بخش خانواده و زندگی آرزومند است هیچگاه کار زندگی زناشویی شما به این مراحل نرسد و در سایه ی عمل به دستورات دینی و صبر و تحمل، زندگی سرشار از محبت داشته باشید.

منبع: روزنامه ابتکار؛ بخش خانواده تبیان(با تغییراتی جهت سایت الشیعه)

نیم نگاهی به آسیب‌شناسی خانواده و اشتغال زنان(۱)

اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب‌زا است که امروزه خانواده را متأثر نموده. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب‌هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل‌هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟

۱) مقدمه

نهادهای اجتماعی هر یک برای برآوردن نیازی از نیازهای اساسی بشر پدید آمده‌اند. نهاد خانواده نیز در پی سامان بخشیدن به نیازهای جنسی و تولید نسل و سکونت و آرامش روحی است. اما با این وصف، نهاد خانواده در تعامل با سایر نهادهای اجتماعی اشکال و صور متنوّعی می‌یابد، روابط اعضای خانواده را دگرگون می‌کند و کارکردهای آن را به چالش می‌کشاند.

در جوامع سنّتی، که تغییرات اجتماعی، آهنگ کُندی داشت، بیشترین آسیب‌های اجتماعی از اعضای خانواده ناشی می‌شد؛ اما در جوامع صنعتی و نوین امروزی، که دگرگونی‌های اجتماعی بسی شتاب یافته و جوامع را در «حال گذار» پیوسته قرار داده، وضع به گونه دیگری است؛ زیرا بسیاری از تحوّلات و تغییرات اجتماعی، تأثیر عمیقی در نهاد خانواده بر جای می‌گذارد و از این رهگذر، خانواده نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

امروزه مسئله «اشتغال و استقلال مالی» برای زنان از اهمیت فراوانی برخوردار است. کارخانه‌ها، شرکت‌ها و بیمارستان‌ها، آموزش و پرورش و دیگر بنگاه‌های اشتغالزا ترجیح می‌دهند در برخی بخش‌ها، برای پیشبرد مأموریت‌ها و وظایف خود از زنان استفاده کنند؛ اما به موازات اشتغال زنان در خارج از خانه، خانواده و اعضای آن از غیبت زن و خلأ وجودی او دچار آسیب و عوارض منفی می‌شوند.

اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب‌زا است که امروزه خانواده را متأثر نموده. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب‌هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل‌هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟

پیش از پرداختن به پاسخ دو سؤال مزبور، لازم است واژگان کلیدی این پژوهش به دقت مورد بررسی قرار گیرد. در این مقاله، چهار مفهوم کلیدی توضیح داده می‌شود تا قلمرو و ابعاد بحث روشن گردد و از هر گونه پیش‌داوری و خلط بحث جلوگیری شود.

۲) بررسی واژگان محوری

۲ـ۱) آسیب‌شناسی اجتماعی

مفهوم «آسیب شناسی» نخست در مباحث پزشکی، برای شناسایی امراض و بیماری‌های مربوط به اعضای بدن و بافت‌هایش و درمان آن امراض به کار می‌رفت و سپس توسط دورکیم در مباحث «جامعه‌شناسی انحرافات» به کار رفت. در فرهنگ جامعه‌شناسی چنین آمده است: «این مفهوم قرن نوزدهمی مبتنی است بر تشابهی که بین بیماری‌های عضوی یا مرض‌شناسی و انحرافات اجتماعی قایل بوده اند. در بحث اِ. دورکیم از جرایم و خودکشی، آسیب‌شناسی اجتماعی بیش از آنکه امری مربوط به انحرافات افراد تلقّی شود، بر اساس در نظر گرفتن فرق شرایط بهنجار و نابهنجار اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرد. به علاوه، دورکیم مدعی است که این فرق دارای عینیت است، مبتنی بر داوری اخلاقی نیست و آسیب‌شناسی اجتماعی را می‌توان به طور علمی سنجید و مورد آزمایش قرار داد. متأسفانه کاربرد این مفهوم از طرف دورکیم، مبهم است. وی آسیب‌شناسی اجتماعی را صرفاً یکی از وجوه بهنجار بودن شرایط جامعه به حساب می‌آورد.»۲

۲ـ۲) نهاد اجتماعی

«نهاد اجتماعی» عبارت است از: شبکه روابط اجتماعی پایداری که برای برآورده شدن یک نیاز اساسی بشر شکل گرفته باشد.

آنتونی گیدنز در تعریف «نهاد اجتماعی» می‌گوید: «شیوه‌های اساسی فعالیت اجتماعی که اکثریت اعضای یک جامعه معیّن از آنها پی روی می‌کنند. نهادها شامل هنجارها و ارزش‌هایی هستند که بسیاری از مردم با آنها همنوایی می‌کنند. همه شیوه‌های رفتار نهادی شده به وسیله ضمانت‌های اجرایی نیرومند حمایت می‌شوند. نهادها اساس یک جامعه را تشکیل می‌دهند؛ زیرا شیوه‌های نسبتاً ثابت رفتار را، که در طول زمان پایدار می‌ماند، ارائه می‌کنند.»۴

۲ـ۳) خانواده

خانواده، نخستین نهاد اجتماعی است که هسته اولیه زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهد و از دیدگاه کارکردی، روابط خویشاوندی و خانوادگی ضرورت‌های اساسی مربوط به بقا را برآورده می‌کنند. این ضرورت‌ها عبارتند از:

۱) تنظیم روابط جنسی و مقاربتی؛

۲) فراهم ساختن حمایت زیستی از هر یک از اعضای جامعه، به ویژه نوزادان و کودکان که آینده‌سازان جامعه‌اند.

۳) ایجاد واحد باثباتی از جامعه‌پذیری، به نحوی که کودکان بتوانند فرهنگ و مهارت‌های بازی نقش را، که برای زندگی بزرگ سالی اساسی است، کسب کنند.

۴) تأمین فضایی از حمایت اجتماعی مساوی برای کودکان و بزرگسالان؛

۵) تنظیم و روشمند ساختن جان گیری بزرگسالان جوان در موقعیت‌های حیاتی تولیدی (اقتصادی) و بازآوری زایمان و تربیت بچه در جامعه.

خانواده به دو نوع «هسته‌ای» و «گسترده» تقسیم می‌شود. مقصود از خانواده «هسته‌ای» خانواده‌ای است که از پدر و مادر و فرزندان تشکیل شده است. ولی خانواده «گسترده» خانواده‌ای است که در آن، علاوه بر پدر و مادر و فرزندان، پدر بزرگ، مادربزرگ، عمّه، خاله، دایی و عمو و فرزندان آنها حضور دارند.

در جوامع سنّتی، الگوی خانواده «گسترده» غلبه دارد؛ زیرا همبستگی طایفه‌ای و قبیله‌ای بسیار مستحکم است و تجمّع افراد خانواده علاوه بر مشارکت در امر تولید و کشاورزی، ساز و کاری برای دفاع اجتماعی از خطرات طبیعت و جنگ و تهدیدها به شمار می‌رود.

ولی در جوامع معاصر و صنعتی، بیشتر الگوی خانواده «هسته‌ای» و با جمعیت کم شیوع دارد و ارتباط و روابط خانوادگی در این نوع خانواده بسیار رنگ باخته و آنها از حمایت گسترده فامیل و طایفه کمتر برخوردارند. (در این مقاله، عمدتاً خانواده «هسته‌ای» مدّنظر است.)

۲ـ۴) جهان معاصر

شناخت ویژگی‌های جهان معاصر، ما را با واقعیات زندگی اجتماعی ـ که گیدنز از آن به «جهانی شدن زندگی اجتماعی» یاد می‌کند ـ و تأثیرات آن بر خانواده و آسیب‌های آن بیشتر آشنا می‌سازد. به طور فشرده، می‌توان به چند ویژگی شاخص جهان معاصر اشاره کرد:

۱) ناهمگرایی میان کشورهای غنی و فقیر؛

۲) جهانی شدن رسانه‌های جمعی؛

۳. تحوّلات سریع و شتابان؛

۴) جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی؛

۵) عصر سلطه و استعمار؛

۶) تورّم گسترده و بحران‌زا؛

۷) مسابقه تسلیحاتی؛

۸) بحران انرژی و مواد اولیه؛

۹) رشد دین‌گرایی؛

۱۰) هسته‌ای شدن خانواده؛

۱۱) نهضت دفاع از حقوق زنان؛

۱۲) مرحله گذار از مدرنیسم به پست مدرنیسم.

آشنایی با شاخص‌های مزبور و توجه به میزان تأثیر آنها در نهاد خانواده، چشم‌اندازی را پیش روی ما می‌گشاید که همه مشکلات و نابهنجاری‌ها را معلول ارتباط درونی اعضای خانواده ندانیم و با وسعت بینش و نظر، از دخالت خودآگاه و ناخودآگاه چنین عواملی چشم پوشی ننماییم. پس از بررسی مفاهیم بحث، آسیب‌های اجتماعی، که در جوامع معاصر و در حال گذرا وجود دارد، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

ادامه دارد…

آثار روان‌شناختى قوانین اقتصادى اسلام در خانواده

 تعالیم اسلام، قوانین اقتصادی ویژه‌اى برای خانواده دارد که نه تنها نظام اقتصادی خانواده را اداره و تنظیم مى‌کند، بلکه در سلامت روانى، تعادل و تعالى خانواده و اعضای آن نقش مؤثرى دارد. در این قسمت، با بررسى سه امر اقتصادى مهم در خانواده از دیدگاه اسلام، یعنى مهریه، نفقه و ارث، تأثیرهاى روان شناختى آنها را مورد توجه قرار مى‌دهیم.

۱- مهریه

«مهریه» از سوی مرد به زن داده شود.(۱) مرد و زن در مورد مهریه و مقدار آن باید به توافق برسند(۲) و زن پس از ازدواج مالک مهریه مى‌شود و مى‌تواند در آن هرگونه تصرفى بکند. مهریه پیش از بعثت پیامبر (ص) نیز در ازدواجها وجود داشته و اسلام آن را تعدیل و مواردى از آن را باطل اعلام کرده است.(۳) در درجه اول، مهریه امر با ارزشى است که از جانب مردی که زن مى‌خواهد سالها با او زندگى مشترک داشته باشد، به او داده مى‌شود. قرآن از مهریه به «صدقه» تعبیر مى‌کند که نشانه راستین بودن علاقه مرد و افزون بر آن، به معناى صداقت در باور است. کلمه «نحله» نیز به معناى هدیه و پیش کشى است.(۴) این امر تأثیر روان شناختى ویژه‌اى در زن بر جاى مى‌گذارد. وى احساس مى‌کند مرد به او علاقه مند است و علاقه خود را در میدان عمل نیز نشان داده و حاضر است هزینه آن را بپردازد. اینکه چرا مرد باید پیشکش را بپردازد، به تفاوت روان شناختى زن و مرد در عشق ورزی باز مى‌گردد. بدون شک جذابیت ظاهری و روانى جنس زن از مرد بیشتر است و همین امر موجب شده که امروزه بیشتر فرهنگها از زن به سان وسیله ی مناسبى براى تبلیغات، استفاده کنند؛ در نتیجه مرد به سوى زن کشیده مى‌شود و زن نیز با حیا و خوددارى این جاذبه را بیشتر مى‌کند؛ چنان که در حیوانات نیز چنین وضعیتى دیده مى‌شود و حیوان نر همیشه به دنبال جفت خود مى‌دود.(۵) در این رابطه مرد با هدیه اى، موجبات رضایت زن به پیوند ازدواج را فراهم مى‌کند.

نکته دوم، ارزش اقتصادى مهریه براى زنان است. وضعیت زیستى و اجتماعى زنان به گونه‌اى است که در همه دوره های تاریخ، در بعد اقتصادى از مردها پایین تر بوده اند.(۶) زنان در مدت بارداری و پس از زایمان که به شیردهى و پرورش نوزاد مى‌پردازند، عملا نمى‌توانند فعالیت و کار درآمدزایى داشته باشند. افزون بر این، حتى در عصر حاضر در بیشتر جوامع مسؤلیت اداره خانه با زنان است و این خود وقت بسیاری از آنها مى‌گیرد، بدون آنکه در برابر آن در آمدى کسب کنند؛ از این رو، قرار دادن مهریه براى خود زن و نه پدر یا خویشان او، پشتوانه اقتصادی نسبتا مطمئنى را براى او فراهم مى‌آورد تا با دلگرمى بیشتری به ایفای مسؤلیتهای خانوادگى بپردازد. در متون اسلامى، شواهدی وجود دارد که اهمیت اقتصادی مهریه را برای زنان نشان مى‌دهد. به طورکلى، ندادن مهریه به زن نوعى دزدى به شمار رفته است.(۷) این امر باعث مى‌شود رابطه جنسى مرد با همسر قانونى خود مانند روابط غیرمشروع به نظر برسد(۸) و حتى در روایات آمده است خداوند یکى از گناهانى را که نمى‌بخشد،(۹) انکار مهریه زن و ندادن مهریه به او است. حال اگر مهریه تنها جنبه‌ای عاطفى داشت و صرفا زمینه‌ای براى آغاز یک زندگی خانوادگى بود ندادن آن به زن به این شدت مذمت و توبیخ نمى‌شد. نکته ی دیگر، تأکید رضایت طرفین بر مهریه است(۱۰) که همین امر آن را قانونى مى‌کند و حتى اگر مقدار آن بسیار زیاد باشد،(۱۱) قابل انکار و ترک نیست. این جنبه های مهریه نیز اهمیت اقتصادى آن را نشان مى‌دهد.

مهریه در مرد نیز آثار روان شناختى ویژه دارد. در درجه اول، او درمى‌یابد که ازدواج، امری آسان نیست و از همان ابتدا باید برای آن سرمایه گذارى کند. همین امر موجب مى‌شود او با بینش بالاتر و شناخت عمیق تری به ازدواج روى آورد. در درجه دوم، تأثیر مهریه به پس از ازدواج بازمى گردد. به طورکلى اگر برای کسب چیزى سرمایه گذاری کنیم، راضى نمى‌شویم آن رابه سادگى از دست بدهیم. حال هر چه این سرمایه گذارى بیشتر و گسترده تر باشد، چشم پوشى از آن دشوارتر و با تأمل بیشتر است. بر اساس نظریه هماهنگى شناختى فستینگر، کسى که برای کارى یا قبول عضویتى هزینه بیشترى پرداخت کرده باشد، خود را به قابل تحمل بودن وضعیت بیشتر متقاعد مى‌کند.(۱۲) در مورد ازدواج نیز مرد سرمایه گذاری عاطفى و مادی گسترده‌ای کرده است و به همین جهت نمى‌تواند به آسانى از آن دست بردارد. به دلایل یاد شده، مهریه نباید مقدار ناچیزی باشد.(۱۳) البته به لحاظ قانونى ازدواج با مهریه پایین نیز صحیح است، ولى با توجه به بعد روان شناختى آن توصیه مى‌شود مهریه مقداری باشد که فرد نتواند به آسانى از آن بگذرد.

در مجموع، مى‌توان گفت مهریه، هدیه‌اى است که پیوند زن و شوهر را از ابتداى زندگى تقویت کرده و زمینه پدیدآیى و گسترش روابط عاطفى مثبت را فراهم مى‌کند. البته محبت بین زن و مرد، ریشه ها و زمینه هاى اساسى مى‌طلبد که قرار دادن مهریه فقط برای تقویت آن است نه ایجاد آن؛ از این رو، زیاد گرفتن مهریه موجب محبت نمى‌شود و در کلمات اهل بیت (علیه السلام) نیز آمده است: مهریه را به عنوان یک هدیه محسوب کنید؛(۱۴) زیرا اگر در مقدار آن زیاده روی کنید، بیشتر موجبات دشمنى بین زن و مرد را فراهم خواهید کرد.(۱۵) همچنین گفته شده بهترین زنان مسلمان، زیباترین و کم مهریه ترین آنان هستند.(۱۶)

برخى پس از بررسى تبیینهای مختلف جامعه شناختى مهریه، تعبیر هدیه و پیشکش را براى آن مناسب تر با مبانى اسلامى مى‌دانند. مفاهیم معرف مهریه ی مانند نحله، صداق، عطیه و کابین، بر هدیه و بدون عوض بودن مهریه دلالت صریح دارند، توصیه های اخلاقی مؤکد به کم گرفتن آن، بناى تعالیم دین بر تسامح در محاسبه ارزش مادى و اقتصادی آن از راه معرفى برخى معادله های معنوی، سفارش به بخشش رضامندانه آن از سوى زن به عنوان راهى برای تحکیم بیشتر خانواده، ارجاع مقدار آن به رضایت طرفین، تحلیل موقعیت مرد در جریان زناشویى، مسئله ی تقاضامندی وی و برخى امور دیگر، بر هدیه بودن این حق مالى در تعالیم اسلامى دلالت دارد. در مورد استحقاق یک سویه زن نسبت به دریافت این هدیه نیز، افزون بر نکاتى که گذشت، به این امور اشاره شده است: اخذ تعهد محکم به تشکیل یک زندگى مشترک مادام العمر، قبول مسئولیتهای متنوع ناشى از پیمان زناشویى، ابراز قدردانى به پاس اجابت از سوى زن، ایجاد زمینه مناسب جهت ارضا و شکوفایى تمایلات اصیل انسانى، محرومیت زن از تحصیل برخى هزینه های فردی و اجتماعى ناشى از ایفاى مسئولیتهاى خانوادگى و ابراز محبت و ایجاد عشق و علاقه وافر به عنوان مهم ترین سرمایه تحکیم و تثبیت خانواده.(۱۷) به نظر مى‌رسد این تبیین، تا حدى جنبه های مختلف مهریه را مورد توجه قرار داده است.

نکته قابل توجه در فرهنگ ایران در عصر کنونى، فزونى مهریه و به تبع آن دشوارى ازدواج به سبب موانع گسترده است. دختران ایرانى با وجود تحصیلات بیشتر باز به دنبالى مهریه‌اى بیشتر بوده اند. پیروزی انقلاب اسلامى موجب شد که براى مدتى، مهریه ها به حالت عادى و متعادل باشد، لیکن پى از چند سال باز روند رو به افزایش مهریه ادامه یافت.(۱۸) در تبیین جامعه شناختى فزونى مهریه، امور ذیل بیان شده است: نسیه بودن مهریه، غلبه روحیات اقتصادى و نگرشهاى محاسباتى، عدم استیفاى کامل حقوق زن، طلاق و کنترل تمایلات نوجویانه مرد، ارتقاى منزلت اجتماعى زن، بالا رفتن هزینه ها و تشریفات ازدواج و شیوع ازدواجهاى برون فامیلى.(۱۹)

از آن جا که مهریه از نظر شرعى و قانونى، در هر حال بر عهده ی مرد است، فزونى مهریه او را در تعهدات مالى سنگین‌تری قرار مى‌دهد؛ مهریه در ازدواج موفق، معمولا از سوى زن مطالبه نمى‌شود و در این رابطه، به ندرت مشکلى بروز مى‌کند؛ اما اگر ازدواج ناموفق باشد و به طلاق بینجامد، مرد بدترین وضعیت را خواهد داشت. با توجه به این واقعیتها تعدیل میزان مهریه با نگاهى دقیق تر به آن، به صورت یک بدهى قطعى مى‌تواند از بروز مشکلات بعدى تا حدى جلوگیری کند. در غیر این صورعت، مهریه که به عنوان ابزاری براى تحکیم روابط خانوادگى و پیوند زناشویى در نظر گرفته مى‌شود، به زمینه‌اى برای دشمنی و بروز مشکلات بیشتر تبدیل مى‌گردد.

۲- نفقه

بر اساس تعالیم اسلام، مخارج اقتصادی خانواده، یعنى زن و فرزندان، برعهده مرد است.(۲۰) این مخارج که شامل محل سکونت،(۲۱) خوراک و پوشاک(۲۲) و سایر امور وابسته به آنها مانند تحصیلات است، باید با توجه به زندگى زن و فرزندان و شرایط زمانى و اجتماعى آنها باشد. زن در امور اقتصادی خانواده مسئولیتى ندارد، هرچند درآمد زیادی داشته باشد. مسئولیت اساسى زن همراهى در روابط مناسب در زندگى خانوادگى است و فقط کوتاهى در این امور در زمینه خانواده، براى زن مسئولیت آور است. در خانواده، زن مسئولیت برقرارى روابط مناسب با همسر، تولید نسل و پرورش فرزندان را بر عهده دارد و درگیر نشدن او در تأمین مخارج خانواده، فراغتى برای او ایجاد مى‌کند که بتواند با آرامش بیشترى به ایفاى مسئولیتها بپردازد. نکته جالب توجه در مسائل خانواده آن است که مخارج زن بیش از مرد است. بسیاری وسایل خانه بیشتر مورد استفاده زن است، و افزون بر آن، لباس و وسایل زینتى براى زن اهمیت بیشتری دارد. این امور لازمه ی نقش زن در خانواده است و کمبود و فقدان آنها، در درجه اول زن را با مشکل روبه رو مى‌کند. اگر زن خود بخواهد به تأمین این امور بپردازد، ناگزیر در ایفای مسؤلیتهای همسری و مادری با مشکلاتى بسیار روبه رو خواهد شد. توجه به این قانون و سعى در اجراى مناسب آن، مرد و زن را در یک فضاى روان شناختى ویژه‌ای قرار مى‌دهد، به گونه‌اى که مرد خود را مسئول تأمین مخارج خانواده مى‌داند و با نگرشى مثبت به فعالیتهاى اقتصادى و هزینه کردن براى خانواده مى‌پردازد. در این حالت، انتظار او از زن به ایفاى مسئولیتهاى خانوادگى محدود مى‌شود. در همین رابطه، فعالیت و کار زن در خانه نیز کمکى است که زن به اداره ی خانواده مى‌کند، در حالى که مسئولیت اساسى او نیست. زن برای تأمین مخارج خود، به فعالیت اقتصادى نیازى ندارد و در این راستا خود را مدیون مرد مى‌داند که این امر نوعى وابستگى به همسر در او پدید مى‌آورد. این احساس وابستگى موجب مى‌شود وظایف همسری و مادری را تا حد توان و با عشق و علاقه انجام دهد.

از نظر اسلام، زن دارای استقلال اقتصادى است و اختیار مصرف اموال خود در جهات گوناگون را دارد،(۲۳) هرچند شایسته است به گونه‌ای رفتار نکند که انسجام خانواده را مختل سازد. از سوى دیگر، اداره ی اقتصادى خانواده برعهده ی مرد مى‌باشد و در این مورد زن باید با هماهنگى و رضایت شوهر رفتار کند. این امر به وحدت و انسجام خانواده کمک مى‌کند و مدیریت خانواده راکه در واقع مبتنى بر اداره اقتصادی خانواده است و پیش از این به آن اشاره شد و آیات قرآن نیز شاهد آن است، به نوعى وحدت و قوت مى‌بخشد.(۲۴) بر همین اساس، از نظر اسلام زن ملزم نیست براى اداره خانواده به فعالیت اقتصادی درآمدزا بپردازد، هرچند این فعالیت مادام که به مسئولیتهاى خانوادگى او آسیبى نرساند و حقوق سایر اعضای خانواده پایمال نشود، برای او جایز است.

بخشى دیگر از نفقه، مربوط به هزینه فرزندان در کودکى یا وقتى است که نیازمند باشند، و هزینه والدین هنگام نیازمندى است. از نظر اسلام، حقوق متقابل بین فرزندان و والدین مستلزم آن است که در صورت نیازمندى هر یک و توانایى دیگری بر تأمین مخارج او، به کمک او بشتابد و اداره اقتصادی او را برعهده گیرد. این قانون اقتصادی اسلام در خانواده نشان مى‌دهد که اسلام خانواده را در چهارچوب خانواده ی هسته‌ای زن و شوهر نمى‌داند، بلکه خانواده را گستره‌ای از خویشاوندان درجه ی اول، یعنى فرزندان، فرزندان آنها، پدر و مادر والدین در نظر مى‌گیرد. این نگاه به خانواده روابط عاطفى و اجتماعى گسترده‌ای رابه دنبال مى‌آورد که در بحث خویشاوندى به آن اشاره شد.

۳- ارث

«ارث»، یکى دیگر از قوانین اقتصادی خانواده است که در اسلام بر آن تأکید شده و برای هر مرتبه از افراد، درصدى از مال بر جای مانده از متوفى قرار داده شده است.(۲۵) این درصد بر اساس تعلق خانوادگى است و با وجود برخى افراد، سهمى به بقیه نخواهد رسید. اولین مرتبه ارث در اسلام به فرزندان و والدین فرد متوفى مربوط است که در صورت زنده بودن آنها سهمى به مراتب بعدى، مانند خواهر و برادر متوفى، نخواهد رسید. ارث افزون بر آن که نوعى پشتوانه اقتصادی برای افراد خانواده است، تأثیرى روان شناختى نیز بر آنها دارد. این امر در واقع تقویت وابستگى و تعلق خانوادگى است که ناخود آگاه موجب مى‌شود فرد به روابط عاطفى با والدین یا فرزندان ادامه دهد. البته روابط عاطفى بین اعضای خانواده باید فراتر از منافع اقتصادى باشد، ولى گاه مبادی شناختى و عاطفی روابط استحکام ندارند و همین تعلق اقتصادی مى‌تواند زمینه‌ای براى تقویت مبادى دیگر رابطه شود. قانون ارث نیز شاهد دیگرى براى گستره نظام خانواده است و باید به جنبه های رابطه‌اى آن توجه شود، تا زمینه‌ای را براى تقویت انسجام خانودگی فراهم کند.

پی‌نوشت‌ها
۱- ر.ک: رساله های فقهی و آیات قرآن مانند سوره ی نساء، ۴
۲- «ما تراضیا علیه…» کلینی، فروع کافی، ج ۵، ص ۳۷۸
۳- مطهری، نظام حقوق زن در اسلام ص ۲۳۸
۴- همان، ص ۲۳۵
۵- همان، ص ۲۳۲ – ۲۳۴
۶- امام رضا (علیه السلام) در سخنی، با بیان دلایل تشریع مهریه، به این امر اشاره دارد: «… مع ان النساء محضورات عن التعامل و المتجر…» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، باب ۱، ح ۹
۷- عن ابی عبدالله (علیه السلام): «السراق ثلاثه… مستحل مهور النساء…» مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۹
۸- قال النبی(ص): «من ظلم امرأه مهرها فهو عند الله زان…» همان؛ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۲
۹- «ان الله تعالی غافر کل ذنب الا من جحد مهرا…» همان.
۱۰- عن ابی عبدالله (علیه السلام) سألته عن المهر ما هو؟ قال: «ماتراضی علیه الناس» کلینی، فروع الکافی، ج ۵، ص ۳۷۸
۱۱- «الصداق ما تراضیا علیه الناس من قلیل او کثیر فهذا الصداق» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲
۱۲- صدیق اورعی، غلامرضا، جامعه شناسی مسائل اجتماعی جوانان، ص ۱۱۱
۱۳- در روایتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل است که فرمود: دوست ندارم مهریه ی زن از ده درهم کم تر باشد که مشابه پول زنا شود ( حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱).
۱۴- مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۳
۱۵- «لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوه» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰
۱۶- «افضل نساء امتی اصبحن وجهها و اقلهن مهرا» کلینی، فروع الکافی، ج ۵، ص ۳۲۴
۱۷- شرف الدین، سید حسین، تبیین جامعه شناختی مهریه، ص ۳۰۲ – ۳۷۱
۱۸- محسنی و…، ازدواج و خانواده در ایران، ص ۳۱۹ و ۳۲۲
۱۹- شرف الدین، تبیین جامعه شناختی مهریه،ص ۶۸ – ۳۱۸
۲۰- عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال قلت له: من الذی اجبر علیه و تلزمنی نفقته؟ قال: «الولدان و الولد و الزوجه» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۷
۲۱- «أسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم» طلاق، ۶
۲۲- «یشبعها و یکسوها…» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۲۴، ح ۵
۲۳- «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن» نساء ۳۲
۲۴- «الرجل راع علی اهل بیته و کل راع مسوول عن رعیته و المرأه راعیه علی مال زوجها و مسووله عنها» نوری، مستدرک الوسائل، کتاب نکاح، باب ۶۲، ح ۳
۲۵- نساء، ۱۱، ۱۲ و ۱۷۶
منبع: سایت راسخون

خانواده هسته‌ای، خانواده گسترده

تشیّع و تأثیر آن بر خانواده در ایران

تأثیر مذهب تشیّع و آموزه‌هاى آن بر الگوى خانواده در ایران معاصر، از چند جنبه قابل بررسى است. از مهم‌ترین این جنبه‌ها، مى‌توان به رواج الگوى خانواده «هسته‌اى» به موازات تثبیت نسبى جایگاه خویشاوندى، فراهم سازى بستر مناسب براى انطباق یافتن قانون کشور با تغییرات معطوف به افزایش اختیارات زنان و کاهش اقتدار مردان، پذیرش عمومى سیاست‌هاى کنترل موالید به استناد اصل فقهى «ضرورت»، و قبح عمومى «طلاق» اشاره کرد. در این مقاله به بحث خانواده هسته‌ای و گسترده می پردازیم.

«خانواده هسته‌اى» در اصطلاح علوم اجتماعى، به خانواده‌هاى متشکّل از زن و شوهر و فرزندان آن‌ها اطلاق مى‌شود و مقصود از «خانواده گسترده» خانواده‌اى است که اعضاى آن بیش از دو نسل از افراد را در برمى گیرند.

در جوامع سنّتى، که نمود بارز آن را مى‌توان در جوامع کشاورزى و روستایى دید، خانواده گسترده ممکن است مجموعه گسترده‌اى از خانواده‌هاى زن و شوهرى و فرزندان آن‌ها، عموها، عمّه‌ها، دایى‌ها، خاله‌ها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را دربرگیرد، اما در پایین‌ترین سطح، «خانواده گسترده» از پدر و مادر و فرزندان آن‌ها و پدربزرگ و مادربزرگ تشکیل مى‌شود.
تأکید فراوان اسلام بر حقوق والدین، به ویژه پدر و مادر سالمند، احتمال کناره گرفتن از آنان یا سپردن آن‌ها به خانه‌هاى سالمندان را کاهش مى‌دهد.

به دلیل آن که خانواده هسته‌اى در شکل کنونى آن، که معمولاً در سکونت گاهى جدا و مستقل از سایر بستگان و خویشاوندان زندگى مى‌کند، از اقتضائات زندگى شهرى و صنعتى جدید است، رواج این الگو و افول نسبى الگوى خانواده گسترده در جوامع در حال توسعه، مانند ایران دور از انتظار نبوده است. بر حسب برخى تحقیقات در سال‌هاى اخیر، قریب ۵۸ درصد مردم ایران سکونت مستقل و جداگانه زوج‌هاى جوان از پدر و مادرها را ترجیح مى‌دهند.

در عین حال، تأثیرپذیرى از آموزه‌هاى دینى ویژگى خاصى به این الگو در جوامع اسلامى مى‌بخشد. تأکید فراوان اسلام بر حقوق والدین، به ویژه پدر و مادر سالمند، احتمال کناره گرفتن از آنان یا سپردن آن‌ها به خانه‌هاى سالمندان را کاهش مى‌دهد.

این تحقیقات از آن حکایت دارند که تنها ۲ درصد مردم به خانه‌هاى سالمندان مى‌اندیشند؛ قریب ۲۳ درصد افراد زندگى پدر و مادرها با فرزندان ازدواج کرده خود را شیوه مناسبى مى‌دانند و قریب ۱۹ درصد، زندگى با این شیوه را منوط به سنجیدن شرایط مى‌کنند که این نسبت در بین نوجوانان ۲۴۱۶ ساله به قریب ۲۲ درصد مى‌رسد.

بدین سان، زمینه فرهنگى گسترش خانواده گسترده در شکل حداقلى آن، که از پدر و مادر و فرزندان و پدربزرگ و مادربزرگ تشکیل مى‌شود، مهیّاست.

بدون شک، ناسازگارى‌هایى بین اعضاى سالمند و اعضاى جوان تر در این خانواده‌ها کم و بیش رخ مى‌دهند و به طور خاص، در مواردى که پیوند عاطفى طرفین ضعیف تر باشد ـ مثل عروس و مادر شوهر ـ شدت ناسازگارى‌ها بیشتر است.

با این همه، مى‌توان پیش بینى کرد که در درازمدت، شاهد کاهش تدریجى این گونه دشوارى‌ها باشیم؛ زیرا با توجه به آنکه زوج‌هاى جوان امروز اغلب با اندیشه‌ها و هنجارهایى جامعه پذیر مى‌شوند که بر احترام به شخصیت و آزادى عمل فرد تأکید دارند، به احتمال زیاد، این افراد در سنین سالمندى آمادگى آن را دارند که با فرزندانشان به شیوه‌هاى مسالم ت آمیز و غیرمستبدّانه رفتار کنند.

شایان ذکر است که افول الگوى خانواده گسترده در ایران نباید با سست شدن روابط خویشاوندى آن گونه که در جوامع غربى مى‌بینیم، یکسان انگاشته شود.

تأکید اسلام بر ارزش‌هایى مانند «صله ارحام» موجب استحکام نسبى پیوندهاى خویشاوندى گردیده است و گردهمایى‌هاى خویشاوندان در مناسبت‌هاى گوناگون شادى و سرور، همچون اعیاد مذهبى و ملّى، موالید معصومان علیهم السلام، جشن‌هاى تولّد، ازدواج، بازگشت از سفرهاى زیارتى و در سال‌هاى اخیر، جشن تکلیف دختران و همچنین در مناسبت‌هاى سوگوارى مانند ایّام شهادت معصومان علیهم السلام و مراسم تشییع، تدفین و ترحیم اموات، جایگاه روابط خویشاوندى در ایران را تا حدى مشخص مى‌نماید.

همچنین در زمانى که افراد به کمک‌هاى مالى یا غیرمالى نیازمند مى‌شوند، پیش از هر کس، به سوى خویشاوندان خود رو مى‌آورند و احتمال اینکه خویشاوندان به فرد نیازمند کمک کنند، بیش از سایران است.

پدرسالاری

جامعه شناسان و مردم شناسان، الگوى غالب در روابط خانوادگى را الگوى «پدرسالارى» دانسته اند. مهم‌ترین شاخص‌هایى که براى این الگو ذکر مى‌شوند عبارتند از: ریاست پدر بر خانواده، پدر نَسَبى (انتقال نسب از طریق پدر)، پدر مکانى (رفتن زن پس از ازدواج به خانه شوهر) و پدر نامى (انتقال نام خانوادگى از پدر به فرزندان).

در برابر این الگو، الگوى «مادرسالارى» قرار دارد که با شاخص‌هاى ریاست مادر، مادر نَسبى، مادر مکانى و مادر نامى تعریف مى‌شود. در فرهنگ معاصر غرب نیز الگوى «برابرى طلب یا دموکراتیک» ترویج و تشویق مى‌گردد که بر حسب آن، زن و شوهر از حق مساوى و قدرت تصمیم گیرى برابر در امور خانوادگى برخوردارند. روشن است که تعریف‌هاى یاد شده از ویژگى نوع ایده آل برخوردارند و از نظر عینى، نمى‌توان مرز قاطع و تعیین کننده‌اى بین این الگوها مشخص کرد.

در ایران و دیگر کشورهاى اسلامى، همانند سایر ملت‌هاى جهان، الگوى پدرسالارى سابقه‌اى دیرینه دارد و برخى آموزه‌هاى اسلامى مانند قوّامیت مردان بر زنان و تفکیک نقش‌هاى اقتصادى زن و مرد، که در قرآن کریم بر آن تأکید شده، در تحکیم این الگو نقش مؤثرى داشته اند.

گفتنى است تمایز نقش‌هاى جنسیتى در دیدگاه اسلام، بر خلاف بسیارى از فرهنگ‌هاى گذشته و حال، عارى از ارزش گذارى متفاوت براى نقش‌هاى گوناگون است و از نظر ارزشى، مى‌توان دیدگاهى را به اسلام اسناد داد که بر برابرى جنسى تأکید مى‌ورزد.
فقهاى شیعه عموما بر این مطلب تأکید دارند که وجوب شرعى اطاعت زن از شوهر به دو مسئله «تمکین جنسى» و «عدم خروج زن از منزل به غیر اذن شوهر» اختصاص دارد و در خارج از این محدوده، توصیه به اطاعت از شوهر جنبه اخلاقى داشته و آزادى و اختیار زن از نظر فقهى کاملاً پذیرفته شده است.

به هر تقدیر، قانون مدنى جمهورى اسلامى ایران، طبق ماده ۱۱۰۵ به پى روى از شرع اسلام، ریاست خانواده را از خصایص شوهر دانسته؛ همچنان که طبق ماده ۱۱۰۶ نفقه زن را در عقد دایم بر عهده شوهر قرار داده است.

با این همه، بروز تحوّلاتى در الگوى خانواده پدرمحور در دهه‌هاى اخیر در ایران، قابل انکار نیست و رواج نومکانى (سکونت زن و شوهر پس از ازدواج در خانه‌اى جدا از خانه بستگان شوهر و خانه بستگان زن) و همچنین کاهش وابستگى اقتصادى زنان به شوهران در نتیجه افزایش میزان اشتغال زنان از شاخص‌هاى این سیر تحوّلى است.

آنچه در این بحث توجه ویژه‌اى مى‌طلبد، تبیین این تحوّلات است. در اینجا، این پرسش مطرح مى‌شود که آیا حرکت تدریجى در جهت به رسمیت شناختن جایگاه زنان در خانواده و افزایش برابرى زن و شوهر را باید در تقابل با آموزه‌هاى دینى ارزیابى کرد یا مى‌توان تحلیل دیگرى در این مورد ارائه داد؟ در پاسخ، لازم است بین گرایش اکثریت پایبند به موازین مذهبى و اقلّیت غیرپایبند به دین تمایز قایل شویم. در مورد گروه اخیر، ادعاى تقابل هنجارها و معیارهاى رفتارى با آموزه‌هاى دینى کاملاً موجّه و پذیرفتنى است، اما نسبت به اکثریت آحاد جامعه، نه تنها تقابلى به چشم نمى‌خورد، بلکه مى‌توان بسترسازى مناسب براى وقوع این تحوّلات را در خود آموزه‌هاى مذهبى شیعه به روشنى ملاحظه کرد. در این خصوص، یادآورى دو نکته حایز اهمیت است:

نکته نخست آنکه فقهاى شیعه عموما بر این مطلب تأکید دارند که وجوب شرعى اطاعت زن از شوهر به دو مسئله «تمکین جنسى» و «عدم خروج زن از منزل به غیر اذن شوهر» اختصاص دارد و در خارج از این محدوده، توصیه به اطاعت از شوهر جنبه اخلاقى داشته و آزادى و اختیار زن از نظر فقهى کاملاً پذیرفته شده است.

این پشتوانه نظرى باعث مى‌شود زنان مسلمان تحصیل، اشتغال، مشارکت اجتماعى و مانند این امور را همچون حقوق مسلّم خود در نظر بگیرند و با جدیّت در این راه‌ها قدم بگذارند. واضح است که این امر نیز به نوبه خود، در ارتقاى جایگاه زنان در درون خانواده به دلیل افزایش استقلال اقتصادى آنان تأثیر مى‌گذارد.

دومین نکته به مسئله شروط ضمن عقد مربوط مى‌شود. به تصریح فقهاى شیعه، زن مى‌تواند در ضمن عقد نکاح یا هر عقد لازم دیگرى، شروطى تعیین کند و شوهر را به پذیرش آن‌ها ملزم گرداند. عده‌اى از فقها حتى این اختیار را براى زن قایل شده‌اند که وکالت در طلاق را در ضمن عقد نکاح شرط کند.

بر حسب همین مسئله، امروزه در قباله‌هاى رسمى ازدواج، شروط متعددى درج کرده‌اند که بسیارى از اختیارات گذشته را از شوهر سلب مى‌کنند و این امر نیز مى‌تواند از شاخص‌هاى کم رنگ شدن نمودهاى پدرسالارى در خانواده‌هاى ایرانى به شمار آید.

منبع: فصلنامه شیعه شناسی؛ شماره۱۱٫

نقش خویشاوندان در تحکیم خانواده (۱)

سخن نخست

از آغاز خلقت تاکنون، تمام انسان‌ها زندگی اجتماعی خویش را با عضویت در کانون خانواده و جمعی به نام خویشاوندان، آغاز نموده و خود در پایه گذاری این دو واحد اجتماعی، سهم گرفته و یا با چنین استعداد و آرزویی چشم از جهان فروبسته‌اند. بدین ترتیب تقریباً هر انسانی در مسیر طبیعی زندگی، در کنار تجربه عضویت خانواده و خویشاوندان، رسالت تشکیل خانواده و جمع خویشاوندی را نیز به عهده داشته تا از طریق تعدد و گسترش مجموعه‌ها‌ی‌ خانوادگی و خویشاوندی، زمینه پیدایش واحدهای بزرگ‌تر، به نام «تیره» و «قبیله» فراهم آید.
قرآن با اشاره به ارزشی بودن شکل گیری واحدهای اجتماعی یاد شده و منشأ طبیعی پیدایش آن‌ها؛ یعنی ازدواج و حفظ سلسله نسب، می‌گوید:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کَانَ رَبُّکَ قَدِیراً)؛ (۱)
و اوست کسی که از آب، آدمی را آفرید. پس او را نژاد [پیوستگی نسبی] و پیوند زناشویی و [پیوستگی نسبی] قرار داد و پروردگار تو تواناست.
(وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَهً)؛ (۲)
خداوند برای شما از جنس خودتان، همسران و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگان پدید آورد.
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَى‏ وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا)؛ (۳)
ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را تیره و قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.
قرآن با به کارگیری واژه‌های: «ازواجکم»، «بنین»، «حفده»، «نسبا»، «صهرا» و «لتعارفوا» از اهمیت و ارزشی بودن شناخت پیوندها و نسبت‌ها در خانواده و خویشاوندان، پرده برمی‌دارد تا در سایه تأمین چنین شفافیتی جامه عمل پوشاندن به نظام حقوقی و اخلاقی پیشنهادی، درباره این دو حوزه حیات جمعی، امکانپذیر گردد.
پیام ضمنی آیات یاد شده این است که ثبت دقیق ازدواج‌ها به قصد نمایاندن شفاف انتساب‌ها‌ی‌ ابوینی و خانوادگی، خواسته تمام ادیان توحیدی است و بر همین اساس، ازدواج‌هایی که با نام‌های: ازدواج ضمد، ازدواج اشتراکی، ازدواج جمعی، ازدواج اختلاطی (۴) و… در تاریخ تشکیل خانواده آمده است و در آن‌ها انتساب واقع بینانه فرزندان به پدر ناممکن می‌نماید، جزء بدعت‌ها‌ی‌ جاهلانه بشری و مخالف مشیت الهی شمرده می‌شود.
به هر حال، گرایش غالب، در مطالعات تبارشناختی و جامعه شناختی، با پیشینه نگری و پیشنهاد قرآن، همخوانی نشان می‌دهد. اغلب انسان‌ها تمایل دارند که با نیروی نامرئی پیوند فامیلی و ازدواج، به نوعی سازمان یافتگی تن دهند و آگاهانه یا ناخودآگاه، آرزو دارند که وصلت‌ها در دامن شبکه‌ها‌ی‌ خویشاوندی جوانه زده، پیوند خویشاوندی جدیدی بین دو خانواده پدید‌ آید و با شکوفایی و زاد و ولد، زمینه‌ها‌ی‌ پیوند جدید و شکل گیری فامیل تازه‌ای فراهم گردد! به همین دلیل در پژوهش جامعه شناختی آمده است:
“خویشاوندی و خانواده در واقعیت مکمل یکدیگرند که هر کدام باید به اعتبار دیگری درک شود. دستگاه خویشاوندی نسب و دستگاه وصلت یا سبب در تمام جوامع وجود دارند و باید به نحوی با هم توافق داشته باشند. این‌ها دو نوع منطق سازمانی هستند، هر دو به هم وابسته‌اند و رابطه آن‌ها با یکدیگر، یکی از بنیادهای اصلی دستگاه اجتماعی کلی هر جامعه است.” (۵)
حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در مقام یادآوری نقش ازدواج در ایجاد رابطه عاطفی میان فامیل و پیدایش گروه خویشاوندی جدید می‌گوید:
إنّ الله جعل المصاهره نسباً لاحقاً و أمراً مفترضاً و شجّ بها الأرحام؛
همانا خداوند ازدواج را امری لازم و نسبی ضمیمه شده قرار داد و به وسیله آن، بین ارحام تداخل و اختلاط پدید آورد.

خویشاوندان و خانواده در دو نگاه

ادیان توحیدی در این امر تبارشناختی، تردیدی ندارند که حضرت آدم و حوا (علیهماالسلام) پس از آفرینش معجزه آسا، تشکیل خانواده دادند و فرزندان و نوادگان آن دو نیز با پایبندی به سنت ازدواج تک همسری، شفافیت نسبت زناشویی و انتساب فامیلی را پاس می‌داشتند. تا جایی که حافظه تاریخ مکتوب نشان می‌دهد، سایر انسان‌ها نیز بیگانه با نام خانواده و خویشاوند نزیسته‌اند؛ در عین حال اختلاف ریشه‌ای بین نگاه قرآن و دیدگاه آلوده به توهم‌ها‌ی‌ هوس آلود بشری نسبت به معنا و رابطه معنایی – حقوقی این دو عنوان به چشم می‌آید که مطالعه دقیق آن می‌تواند کمکی باشد، به پاسداری از نظام خانوادگی در اسلام.

۱- نگاه برون دینی
جامعه شناسان بر این باورند که در غرب تا اواسط قرن نوزدهم، از واژه خانواده معینی جز خانواده گسترده و پدر سالار به ذهن نمی‌آمد که افراد و اعضای آن عبارت بودند از: پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندانشان و سایر خویشاوندان (۶)، مثل خواهران و شوهرانشان، عمه‌ها، خاله‌ها، عموها، دایی‌ها، خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌ها. (۷)
در خانواده گسترده، اعضا در زمینه‌ها‌ی‌ مختلف، از نظام خانوادگی الهام می‌گرفتند و «در حقیقت گروه خویشاوند بنیادی‌ترین نیروی ادغام کننده و یک پارچه ساز در زندگی اجتماعی به عنوان یک سازمان همه کاره در سیاست، اقتصاد، آموزش، مذهب و نیازهای روانی تمام اعضایش تأثیری به سزا داشت». (۸) «ثروت خانوادگی به شکل مشاع و مشترک مورد بهره برداری قرار می‌گرفت و کسی جز رئیس خانواده، نمی‌توانست تصمیم اقتصادی بگیرد. (۹)
در دل چنین گروه اجتماعی، ازدواج‌ها صورت می‌گرفت، اما بدون قدرت انتخاب و استقلال اقتصادی و اجاره زندگی مستقل. (۱۰)
صلابت خانواده گسترده یا گروه خویشاوندی، از نیمه دوم قرن نوزدهم در غرب فرهنگی – فکری رو به شکست و انحلال گذاشت و کم کم جای خود را به واقعیتی سپرده که از آن به عنوان خانواده تک همسر، خانواده زن و شوهری و خانواده هسته‌ای یاد می‌شود. عناصر اصلی خانواده جدید، به دور از سلطه فامیل، تشکیل خانواده می‌دهند (۱۱) که با تولد نخستین فرزند رو به گسترش می‌نهد، با تولد آخرین فرزند، گسترش کامل می‌گردد، با ازدواج اولین فرزند، رو به انقباض می‌گذارد، با فوت شوهر، انقباض کامل می‌گردد و با فوت مادر، انحلال صورت می‌گیرد.
عمر یک خانواده هسته‌ای حدود ۵۰ تا ۵۵ سال است که به مراحل شکل گیری، گسترش، گسترش کامل، انقباض، انقباض کامل و انحلال تقسیم می‌شود. (۱۲)
در غیاب پوشش حمایتی خانواده گسترده (و خویشاوندان) و اوج گیری نهضت فمینیستی در غرب، خانواده هسته‌ای نیز با فشارهای ویران‌گر و جدیدتری روبه‌رو گردید که عمده‌ترین آن‌ها را فعالیت‌ها و اقدامات فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال و چپ تشکیل می‌دهد. فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، برای رهایی زنان از حقارت و وابستگی، یاری جستن از فناوری و جایگزینی بچه آزمایشگاهی و علمی را به جای بچه‌زایی زن پیشنهاد می‌کنند. (۱۳) کمونیسم در چین و شوروی، خانواده را تحت فشار قرار داد و در دهه اول انقلاب کمونیستی در شوروی بر خانواده هسته‌ای نیز آسیب جدی وارد گردید. (۱۴) از سوی کمونیست‌ها، خانواده سنتی واحد ایستا و بریده از جامعه و نگه داری کودک توسط والدین، باز بورژوازی خوانده شد. خانواده پیشنهادی و تحول پذیر از نظر آن‌ها عبارت بود از پیوستن متکی بر عشق و تمایل متقابل که فرزند ناشی از آن، به پرورشگاه فرستاده می‌شد و زن و مرد با کاهش یا انهدام عشق متقابل، از هم جدا می‌شدند. بر این اساس در جامعه‌ی‌ آرمانی و پیشنهادی کمونیست‌ها، واژه والدین من و فرزندان من جایی نداشت و در عوض، استفاده از واژه‌ها‌ی‌ پیران، بزرگ سالان، کودکان و نوزادان، بایسته قلمداد می‌شد (۱۵) و توارث هم در آن غیر قانونی می‌نمود. (۱۶) در حقیقت، این تفکر، عنصر سوم خانواده هسته‌ای را از آن می‌گرفت. خانواده، خانواده زن و شوهری می‌شد که با خانواده هم جنس گرایان برابری می‌کرد، البته با قطع نظر از تفاوت جنسیت در این دو نوع ازدواج.
به هر حال، سرنوشتی که برای خانواده و خویشاوند در غرب (جهان صنعتی با زیست شهری) رقم خورده، برگشت‌ناپذیر می‌نماید. حتی «مارتین سگالن» – که از متفکران و مخالفان این دیدگاه است که «عمر خویشاوند به عنوان مبنای ایجاد و استمرار رابطه‌ها تقریباً پایان یافته» – (۱۷) خود نیز به صورت ضمنی، تحول یاد شده را قبول دارد و می‌گوید:
“آنچه که جامعه صنعتی ما را از جوامع ابتدایی متمایز می‌سازد، فقدان مفهوم دودمان نیست، بلکه این واقعیت که گروه‌ها‌ی‌ اجتماعی ما تا آن حد که بر مبنای دیگری (چون گروه سنی، طبقه اجتماعی، رفاقت، شغل اداری، یا کار در کارخانه، فعالیت‌ها‌ی‌ تفریحی و مانند این ها) اتکا دارد، بر خویشاوندی مبتنی نیست.” (۱۸)
در این که این بی‌اعتنایی چرا به وجود آمده، جواب‌ها‌ی‌ مختلفی ارائه شده (۱۹) و عاملی که از نظر خود مارتین قابل قبول می‌نماید، اصل آزادی است که می‌تواند موقع انتخاب همسر و نیز انتخاب کسی (از بین خویشاوندان) که باید با او ارتباط برقرار کند، به عنوان تکیه گاه ایدئولوژیکی مورد بهره برداری قرار بگیرد (۲۰)! یعنی سر دو راهیِ رعایت اصل آزادی و رعایت خویشاوندی، اولویت با آزادی است! این، یعنی بی‌اعتنایی به برقراری ارتباط با خویشاوندان. وقتی می‌گویم «آزادم که از مجموعه خویشاوندان با چه کسی رابطه مستحکم برقرار کنم»، معنایش این است که خویشاوندی را معیار ارتباط نمی‌شناسم!
خلاصه سخن این که به گفته «تالکوت پارسونز» جامعه شناس آمریکایی، خانواده هسته‌ای «این گروه خانگی، منزوی و جدا از خویشاوندان، بر اساس ازدواج بین والدین بنا شده که آزادانه یکدیگر را برگزیده‌اند (۲۱)»، پس خویشاوندان نه در ایجاد آن نقش دارند و نه در تحکیم روابط آن.

۲- نگاه قرآنی
واژه‌ها و کلماتی که قرآن از آن‌ها برای بیان روابط خویشاوندی و مسائل مربوط به آن سود می‌برد، عبارتند از: اهل، ارحام، ذی القربی، عشیره و فصیله.
همان گونه که لغت شناسان و محققان حوزه زبان و فرهنگ، واژه‌ها‌ی‌ ارحام، اقربا، عشیره، اهل و خویشاوند را هم معنا می‌شناسند؛ قرآن پژوهان و مفسران نیز واژه‌ها‌ی‌ اهل، ارحام، اقارب، فصیله و عشیره را دارای معنای مشترک می‌دانند که عبارت است از منسوبین نزدیک.
بنابراین می‌توان عنوان خویشاوند را ترجمه ارحام دانست و تمام بایدها و نبایدهای مربوط به یکی از عناوین یاد شده را گزاره‌ها‌ی‌ مربوط به آن قلمداد کرد.

گستره حوزه خویشاوندی

این که گروه خویشاوندان از چه گستره‌ای برخوردار است و چه نوع منسوبین را شامل می‌شود، سؤالی اساسی است که هم در حوزه تفسیر جلب توجه می‌کند و هم در حوزه فقه. آیا والدین و اولاد از ارحام‌اند؟ منسوبین سببی می‌توانند جزء خویشاوندان باشند؟ و چه تعداد از افراد همیشه در دایره ارحام می‌گنجند؟ ریز پرسش‌ها‌ی‌ عمده دایره خویشاوندان را تشکیل می‌دهد.
در جامعه شناسی و نزد برخی از شارحان متون دینی، علاوه بر منسوبین نسبی، منسوبین سببی نیز جزء گروه خویشاوندی قرار گرفته و تحت عنوان صله رحم، درباره رسیدگی به زن پدر و زن برادر (با این که از ارحام نسبی نمی‌باشند) سخن رفته است. (۲۲) بر این اساس، زن پدر و زن برادر به دلیل پیوند نسبی مورد حمایت خویشاوندان نسبی خود و به دلیل پیوند سببی مورد حمایت خویشاوندان شوهرشان قرار می‌گیرند:
آیه الله جوادی آملی با استفاده از روایت: «إنّ اللهَ جَعَلَ المُصاهَرَه نَسَباً لاحقاً و أمراً مُفترضاً و شَجَّ بها الأرحام» می‌گوید: «پس انسان موظف است ارتباط خود را با ارحام سببی نیز قطع نکند». (۲۳)
شهید دستغیب بر این باور بود که ارحام، مطلق اقارب را شامل می‌شود که عبارت‌اند از: خویشاوندان پدری، مادری و خویشاوندی از طریق اولاد از قبیل اقارب شوهر دختر و همسر پسر انسان. (۲۴)
آلوسی، پس از نقل دیدگاه‌ها‌ی‌ مختلف و دلایل آن‌ها، بر این نظر پای می‌فشارد که والدین و اولاد نیز در حوزه ارحام قرار دارند و اگر احسان به اقارب در قرآن جداگانه و پس از تذکر احسان به والدین، با حرف «واو» آمده، از باب عطف عام بر خاص است. (۲۵)
در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، دختر از ارحام شناخته شده است:
مَن زَوَّجَ کریمَته من شارب خمرٍ فقد قَطَع رَحمه؛ (۲۶)
کسی که دخترش را به عقد شراب خوار درآورد، در مورد او قطع صله رحم کرده است.
در روایت مشابه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید:
مَن زَوّج کریمته من فاسقِ فقد قطع رَحِمَه؛ (۲۷)
کسی که دخترش را به عقد فاسقی درآورد، در مورد او قطع رحم کرده است.
وقتی آیه: (وَ آتِ ذَا القُرْبی حَقَّهُ) نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان یافت که حق خویشاوند خود را بدهد، آن حضرت فدک را به فاطمه (علیهاالسلام) واگذار نمود. (۲۸) برخی از فقها، همانند بعضی از جامعه شناسان، گروه خویشاوند را عبارت می‌دانند از کسانی که همه اولاد پدر چهارم، یعنی پدر پدر پدر بزرگ به حساب می‌آیند.
بر اساس دیدگاه علمی شیعه، موقع نزول آیه تشریع خمس، جهت تأمین نیازمندی فقرای خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تمام کسانی که سلسله نسب‌شان به هاشم می‌رسیدند، به شمول آل علی در قلمروی ذوی القربی قرار گرفتند.
زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موظف گردید که دعوت به اسلام را آشکار کند و آیه: (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ) (۲۹) نازل شد، تمام بنی هاشم را جمع کرد و خطاب به آنان فرمود:
“خداوند به من فرمان داده که خویشاوندان نزدیکم را بیم دهم. شما عشیره و گروهم هستید. خداوند پیامبری را مبعوث نکرده، مگر این که از اهل او برادر، وزیر و وارث، وصی و خلیفه برایش برگزیده است. کدام یک از شما آماده است با من بیعت کند تا برادر، وارث، وزیر و وصی من باشد؟” (۳۰)
متونی که مورد مطالعه قرار گرفت، مؤید دیدگاهی است که می‌گوید: تمام افراد گروهی که در پدر چهارم اشتراک دارند، هم ریشه و هم خویشاوند شمرده می‌شوند و از نظر دین، رابطه حقوقی خاصی بین آن‌ها حاکم است و هر فردی نسبت به دین اعضای گروه، ملزم به ادای وظیفه و مسئولیت تعریف شده‌ای است که در همین نوشته به مطالعه گرفته خواهد شد.
در دل شبکه خویشاوندی با قلمرو فوق، واحدهای کوچک‌تر خانواده وجود دارد که نام و عنوان خاصی برای آن در قرآن به چشم نمی‌خورد، ولی برای بیان گفتنی‌ها‌ی‌ مربوط از عناوین اصلی این نهاد، از قبیل: بعل، ازواج، زوج، والدین والد، والده، ولد و اولاد استفاده به عمل می‌آید.
عنوان «صله رحم» که در لغت به معنای اتحاد، انجمن ملاقات و دیدار افراد هم خوشاوند است (۳۱)، شبکه تعاملی عاطفی‌ای را پیشنهاد می‌کند که عملی شدن آن به بهبودی زندگی مادی و معنوی تمام آنان می‌انجامد و در پناه آن، باید خانواده شکل بگیرد. البته با رابطه عاطفی و حقوقی ممتازتر و چشم گیرتر که قرآن در مقام ترسیم ابعاد آن می‌گوید:
(وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً)؛ (۳۲)
و در میان شما دوستی و دلسوزی قرار داد.
(هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (۳۳)؛
همسران تان لباس شما و شما لباس آنان هستید.
(فَلَمَّا أَثْقَلَت دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ)؛ (۳۴)
پس وقتی که مادر سنگین شد، همراه با شوهرش از خداوند پروردگارشان خواستند: اگر فرزند صالح به ما دهی، از شاکران خواهیم بود.
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى‏ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ)؛ (۳۵)
مردان نگهبان زنان‌اند، به خاطر فضیلتی که خدا بعضی از آن‌ها را نسبت به برخی دیگر داده و به دلیل انفاقی که از اموال‌شان می‌کنند.
(وَ قَضَى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً * وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً)؛ (۳۶)
پروردگارت، فرمان داده که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آن‌ها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! با گفتار لطیف، سنجیده و بزرگوارانه، با آن‌ها سخن بگو و بال‌ها‌ی‌ تواضع خویش را از سر محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا!‍ همان گونه که آن‌ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت‌شان قرار بده.
روابط عاطفی که آیات فوق بدان اشاره دارد و خاستگاه رفتار حقوقی و اخلاقی ویژه‌ای است، با همت و عنایت خویشاوندان قابل تأمین، تثبیت و افزایش است و بازتاب آن به صورت واکنش و در قالب تحکیم بیشتر روابط خویشاوندی، خود آن‌ها را نیز در بر می‌گیرد، به عبارتی، خانواده به نهالی می‌ماند که اگر توسط خویشاوندان آبیاری شود، شاخ و برگ پیدا کند و به بار بنشیند، سایه و میوه‌اش در خدمت خویشاوندان قرار می‌گیرد! بدین صورت که هم باران محبت و مهرورزی از زندگی مشترک عروس و داماد بر زمین خویشاوندان آن دو می‌بارد و هم فرزند پرورش یافته در این کانون – که از خویشاوندان هر دو فامیل است – در آینده تحت عنوان صله رحم به حمایت از همه آنان خواهد پرداخت.

حراست از پیوند خویشاوندی و راهکارها

قرآن در پی تحکیم انسجام خویشاوندی و استفاده از آن جهت تأمین رفاه، آرامش و آبادانی در حیات اجتماعی است. دستیابی به چنین اهدافی یقیناً به حمایت آگاهانه از خانواده هسته‌ای نیز می‌انجامد:
“تعالیم اسلام با تأکید بر روابط خویشاوندی به دنبال حمایت از این خانواده کوچک و کمک به رشد و حل مشکلات آن است. با تقویت روابط خویشاوندی، در مراتب متعدد آن، می‌توان در جهت حل مشکل خانواده یا دست کم کاهش آن گام‌ها‌ی‌ جدی برداشت.” (۳۷)
آموزه‌ها‌ی‌ دینی که در تحکیم پایه‌ها‌ی‌ انجمن خویشاوندی کارآمدی دارد، متنوع است و در تمامی آن‌ها نفع رسانی متقابل مطرح می‌باشد. در یک جمع بندی می‌توان تمام آن‌ها را به دو بخش تقسیم کرد و تحت دو عنوان به مطالعه و دقت گرفت.

۱- راهکار حقوقی
پاره‌ای از آموزه‌ها‌ی‌ کارآمد در جهت تحکیم روابط و انسجام گروه خویشاوندی، ماهیت حقوقی دارد؛ یعنی در پیشنهاد تطبیق آن‌ها اراده قانون گذار و شارع بیشتر از اراده فرد نفع رسان نقش دارد. در مواردی، مخالفت یا اقدامات منفی نفع رسان، وی را تحت پیگرد قانونی قرار می‌دهد.
تأمین نفقه و هزینه زندگی نیازمندان، توزیع میراث و پرداخت دیه قتل ناآگاهانه در جمع خویشاوندان، از مصادیق بارز این نوع راهکارها می‌باشد.
نفقه بچه کوچک یا ناتوان بر پدر، مادر، اجداد و مادربزرگ‌ها‌ی‌ پدری یا اجداد و مادربزرگ‌ها‌ی‌ مادری، با رعایت تربیتی واجب است. بر فرزند واجب است نفقه پدر، مادر، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ هایش را بپردازد. (۳۸)
دیه قتل از روی خطا، به عهده عاقله است که شامل اقارب ذکور پدری می‌باشند؛ از قبیل برادران قاتل و پسران شان، عموها و پسران‌شان و عموهای پدر و فرزندان شان. (۳۹)
قرآن، خویشاوندان نسبی و سببی را در دارایی کسی که می‌میرد، شریک می‌داند. پدر و مادر و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها؛ در سطوح مختلف، فرزند و فرزندان فرزند؛ در هر فاصله‌ای که قرار داشته باشند، برادران، خواهران، عموها، عمه‌ها، دایی‌ها، خاله‌ها و فرزندان آن‌ها، زن و شوهر – که دایره وسیعی را تشکیل می‌دهند – به گونه‌ای از مال میت ارث می‌برند. قرآن در این باره با بیان فشرده‌ای می‌گوید:
(لِلْرِجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلْنِسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً)؛ (۴۰)
برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان او از خود برجای می‌گذارند، سهمی است و برای زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جای می‌گذارند، سهمی؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد، این سهمی است تعیین شده و پرداختنی.
بی‌تردید اجرای مقررات باب انفاق، دیه عاقله و باب ارث، هم زمان، در جمع خویشاوندان آرامش روحی به وجود می‌آورد و نیز پیوستگی فامیلی را استحکام می‌بخشد. اگر این مباحث، زیر مجموعه صله رحم شمرده نشده، ناشی از ماهیت حقوقی آن‌هاست.

۲- راهکار اخلاقی
در کنار راهکارِ حقوقی، قرآن در راستای حراست از روابط خویشاوندی، از ضرورت پیوستگی تمام اعضای فامیل، تحت عنوان «صله رحم» سخن می‌گوید. به دلیل نبود الزام قانونی در تطبیق این نوع همکاری نام «راهکار اخلاقی» را برای آن برگزیده‌ایم.
البته این روش، از الزام اعتقادی و اخلاقی بس جدی برخوردار است. در قرآن کمتر آموزه‌ای وجود دارد که اعتقادی و اخلاقی نادیده انگاشتن آن، به زیان باری نادیده گرفتن «صله رحم» مطرح شده باشد!
امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید:
از رفاقت با کسی که به صله رحم پشت پا زده پرهیز کن، زیرا در سه جای قرآن، او را ملعون و محروم از رحمت خداوند یافته‌ام. خداوند فرموده است: «اگر (از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید. آن‌ها کسانی هستند که خدا لعنت‌شان کرده و گوش‌هایشان را کر و چشم‌هایشان را کور کرده است» و فرموده است: «آن‌ها که عهد الهی را پس از بستن استوار آن، می‌شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، قطع می‌کنند و در روی زمین فساد می‌نمایند، برای آن‌هاست لعنت و بدی سرای آخرت». و در سوره بقره می‌گوید: «فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از بستن محکم آن، می‌شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، می‌گسلند و در روی زمین فساد راه می‌اندازند، این‌ها زیان کاران‌اند».
در کنار کارکرد و آثار مربوط به ماوراءالطبیعه و عالم غیب که با عبارت‌ها‌ی‌ گوناگون در روایات قابل مطالعه است و ترس و امید جدی را به ارمغان می‌آورد، در متون دینی، درباره‌ی‌ آثار و پیامدهای دنیوی برخورد مثبت یا منفی، با صله رحم نیز سخن رفته است؛ به گونه‌ای که برای هر عاقلی قابل درک می‌باشد. همان گونه که بازتاب ماورایی پیوستن و گسستن از انجمن خویشاوندان، حیرت زا و تکان دهنده است، کارکردهای این جهانی نادیده گرفتن این گونه از روابط اجتماعی نیز بسیار قابل توجه و انگیزه بخش می‌باشد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
مَن ضَمِن لی واحدهً ضَمِنتُ له أربعهً! یَصلُ رحَمه فُیحبُّه اللهُ و یُوَّسِعُ علیه رزقَه و یَزیدُ فی عُمرِه و یُدخِلُه الجنَّهَ التی وَعدَها؛ (۴۱)
هر کس یک چیز را برایم تضمین کند، من چهار چیز را برای او تضمین می‌کنم: با ارحامش رابطه برقرار کند که در پی آن خداوند دوستش می‌دارد، بر رزق و روزی‌اش می‌افزاید، بر طول عمرش می‌افزاید و او را وارد بهشتی می‌کند که وعده داده است.
هم چنین می‌فرماید:
صلَهُ الرحمِ تُعمِّرُ الدیارَ و تَزید فی الأعمارِ؛ (۴۲)
صله رحم، خانه‌ها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند.
و نیز:
صلهُ الرحِم تُهوّنُ الحسابَ و تَقی میتهَ السوءِ؛ (۴۳)
صله رحم، حساب را آسان می‌کند و از مرگ ناگوار پیش گیری می‌نماید.
در تعالیم شعیب (علیه السلام) آمده است:
و قطعیهُ الرحمِ توُرِثُ الهمَّ… لاراحهَ لقاطِع القرابه؛ (۴۴)
قطع صله رحم غم و اندوه را در پی می‌آورد… کسی که از نزدیکانش فاصله می‌گیرد، راحتی ندارد.
افزایش عمر، رفاه معیشتی، آبادی خانه‌ها – که احتمالاً تحکیم روابط خانوادگی و زناشویی را هم شامل است – جلوگیری از مرگ‌ها‌ی‌ سیاه و زودهنگام، محبوبیت نزد فامیل، طهارت و پاکی ضمیر و آسایش روحی و… به عنوان دستاورد ایجاد نظام خویشاوندی و تقویت روحیه مهرورزی بین افراد هم خویشاوند تحت عنوان صله رحم، یادآور این است که بدین وسیله می‌توان به توسعه و پیشرفت همه جانبه دست یافت.
قرآن نیز سازندگی حمایت خویشاوندی را مورد تأیید قرار می‌دهد و «فصیله» و انجمن خویشاوندان را پناهگاه می‌شناسد: (وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤوِیهِ). (۴۵) انسان وقتی در این پناهگاه قرار دارد، مطابق با نیازهایش حمایت دریافت می‌کند و در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد. سخن امام علی (علیه السلام) درباره توضیح پوشش حمایت خویشاوندان شایان مطالعه است که می‌فرماید:
أیها الناس، إنه لایَستغنی الرجلُ – و إن کان ذا مالٍ – عن عترته و دفاعِهم عنه بأیدیهم و ألسنتِهم و هم أعظمُ الناس حیطهً من ورائه و ألمّهُم لشَعثِه و أعطفُهم علیه عند نازله إذا نَزلَت به… و من یَقبِض یَده عن عشیرته فأنما تُقبَضُ منه عنهم یدٌ واحدهٌ و تُقبَض منهم عنه‌اید کثیرهٌ، و من تَلِنْ حاشِیتُه یَستَدِمْ من قومِه المودهَ؛ (۴۶)
ای مردم، هیچ کس از ارتباط با خویشاوندان و از دفاع آنان با دست و زبان‌شان بی‌نیاز نیست – اگرچه مال دار باشد – خویشاوندان، بزرگ‌ترین حمایت کنندگان در دنبال او هستند. هیچ کس چون خویشاوندان آدمی، پریشانی‌ها‌ی‌ او را مبدل به آسایش نمی‌کند. خویشاوندان آدمی، مهربان‌ترین مردم در هنگام فرود آمدن حوادث سخت و ناگوارند. کسی که دست کرامت خود را از خویشاوندانش بر می‌دارد، یک دست از آنان برداشته می‌شود و در مقابل، دست‌ها‌ی‌ فراوانی از او برداشته خواهد شد. هر که خوی نرم دارد، از محبت دائمی خویشاوندانش برخوردار خواهد بود.
جالب این است که در جامعه شناسی نیز از خویشاوندان به عنوان پناهگاه و عامل دستیابی به ثبات یاد شده است:
“به محض این که فرد در زنجیره نسل‌ها‌ی‌ متوالی جایی را برای خود بیابد، به شبکه خویشاوندی هم بر [افرادی که پهلوی هم قرار گرفته‌اند] تعلق پیدا می‌کند و از طریق منشأ خانوادگی خود در مکان خویش در ارتباط با آن، چنین می‌انگارد که به یک «مهرابه» مناسب دست یافته است. شبکه‌ها‌ی‌ خویشاوندی ایجاد کننده ثبات و احساس تعلق بوده، کارکرد خود را به عنوان نظام‌ها‌ی‌ کسب هویت ایفا می‌کنند.” (۴۷)
در صحنه زندگی که صحنه جنگ با مشکلات است، وقتی فرد چنین پشتوانه و پناهگاهی را از دست می‌دهد، نمی‌تواند از گزند نگرانی‌ها در امان باشد. این نگرانی‌ها، در تمام صحنه‌ها او را آزار می‌دهد و حتی اصل حیات او را نیز تهدید می‌کند و ممکن است مرگ سیاه را به سراغ او بفرستد! در این رابطه تحلیل زنده یاد علامه جعفری خواندنی است که در آن، از نگرانی‌ها، غصه‌ها و احیاناً خودکشی، به عنوان بازتاب پیدایش گسستگی در روابط خویشاوندی یاد می‌شود:
«به طور طبیعی بریده شدن و گسیخته شدن افرادی از انسان‌ها که شاخه‌ها و شکوفه‌ها‌ی‌ یک درخت را تشکیل می‌دهند، یک جریان روانی تیره و مزاحم را – اگر چه بدون آگاهی – در سطوح روان افراد به وجود می‌آورد. این جریان مخفی مانند عقده‌ها‌ی‌ روانی، بدون این که خود را نشان بدهند، مشغول فعالیت می‌باشند. آیا احتمال نمی‌رود که اندوه‌ها و غم‌ها‌ی‌ متناوبی که فضای درون آدمیان را بدون علت روشن فرامی‌گیرند، ناشی از بیگانگی شاخه‌های درخت دودمان از یکدیگر باشند؟ به هر حال، بیگانگی از دیگر افرادی که در ریشه و ساقه و آبیاری و تغذیه شرکت مستقیم یا غیرمستقیم دارند، آدمی را در معرض گرفتاری‌ها قرار خواهد داد! آیا احتمال نمی‌دهید که بعضی از ریشه‌ها‌ی‌ روانی خودکشی‌ها در برخی از کشورهای پیشرفته از نظر آسایش مادی که خودشان این پیشرفتگی را تمدن نامیده‌اند، مستند به این نوع بیگانگی بی‌رحمانه باشد». (۴۸)
«مقدار فراوانی از اختلالات حیاتی ما ناشی از اضطرابات و اختلالاتی است که در روان ما، به وجود می‌آیند و دمار از حیات ما درمی‌آورند. غصه‌ها و اندوه‌ها، همانند تیشه‌ها‌ی‌ مخفی، بر بریدن ریشه‌ها‌ی‌ حیات ما مشغول‌اند… هیچ عاملی برای از بین بردن غصه‌ها و اندوه‌ها، مانند احساس اشتراک با دیگر انسان‌ها در ناملایمات و ناگواری‌ها و لذت بردن از رفاه و آسایش آنان وجود ندارد». (۴۹)

حدود حمایت‌ها‌ی‌ خویشاوندی

یاری رسانی یا رواج حمایت در جمع خویشاوندان به این پیش زمینه بستگی دارد که افراد، همدیگر را بشناسند. به تعبیری باید در جامعه اسلامی نوعی از تبارشناسی شکل قانونی پیدا کند تا عملیاتی شدن هر دو نوع راهکار، امکان پذیر گردد؛ به همین دلیل در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که با متن‌ها‌ی‌ مختلف نقل شده است، می‌خوانیم:
إعرفُوا أنسابَکم تَصلوا أرحامکم؛ (۵۰)
نسبت‌تان را بشناسید تا به خویشاوندانتان رسیدگی کنید.
تعلّموا من أنسابِکم ما تَصلون به أرحامَکم؛ (۵۱)
سلسله نسبت خود را به اندازه‌ای که زمینه رسیدگی به ارحامتان فراهم آید، بشناسید.
با شناخت ارتباط‌ها و انتساب‌ها‌ی‌ فامیلی، به صورت غریزی و طبیعی انگیزه یاری رسانی به خویشاوند، به وجود می‌آید. عضو هر خاندانی وقتی ببیند به یکی از نزدیکان وی ستمی رسیده یا نسبت به او دشمنی و کینه توزی شده، در خود یک زبونی و خواری احساس می‌کند و آن را توهین به خود می‌شمارد و آرزومند می‌شود که کاش می‌توانست مانع پیش آمدهای اندوه بار و مهلکه‌ها‌ی‌ وی شود. این امر، در بشر یک عاطفه طبیعی است. (۵۲)
اگر واکنشی جز این داشته باشد، سلامت روانی او مشکوک خواهد بود.
بر اساس همین زمینه طبیعی، قرآن اولویت این نوع تعاون را مورد تأکید قرار می‌دهد؛ همان گونه که در باب میراث این اولویت رعایت می‌شود، در باب صله رحم نیز باید جامه عمل بپوشد.
(و أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ)؛ (۵۳)
خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارترند.
این آیه در سوره انفال در ذیل آیاتی قرار دارد که درباره‌ی‌ یاری رسانی متقابل در جامعه اهل ایمان سخن می‌گوید؛ مفسران بر اساس چنین سیاقی، از آن، مطلق مددرسانی در جمع خویشاوندان را فهمیده‌اند (۵۴) که شامل صله رحم نیز می‌شود.
در هر صورت، طبیعی بودن انگیزه یاری رسانی با خطر طغیان همراه است؛ از این رو قرآن با برشمردن مصادیقی چند از موارد خویشاوندگرایی بایسته، ضرورت کنترل این نوع هم گرایی را در خط ارزش‌ها، گوشزد می‌کند؛ آن مصادیق عبارتند از: فزونی علاقه‌مندی به خویشاوندان، در مقایسه با علاقه به خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جهاد در راه خدا، یاری‌رسانی به دشمن، با انگیزه حمایت از خویشاوندان و خطر سرباز زدن از گواهی دادن برای جلوگیری از ضرر و زیان خویشاوندان. قرآن می‌گوید:
(قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى‏ یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ)؛ (۵۵)
بگو: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، خویشاوندان، اموالی که به دست آورده‌اید، تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار این باشید که خدا، عذابش را بر شما نازل کند و خداوند گروه فاسق را هدایت نمی‌کند.
قرآن پس از منع مددرسانی دوستانه به دشمنان، به بهانه حمایت از خویشاوندان می‌گوید:
(لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)؛ (۵۶)
هرگز بستگان و فرزندانتان، در روز قیامت سودی به حالتان نخواهد داشت و… میان شما جدایی می‌افکند.
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى‏ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ)؛ (۵۷)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به صورت درست و کامل قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگرچه به زیان شما یا پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد.
این هشدار قرآن ضرورت تعیین معیار در باب حمایت‌ها‌ی‌ خویشاوندی را الزامی می‌نماید تا به بهانه صله رحم، ارزش ستیزی صورت نگیرد و در حمایت‌ها‌ی‌ مثبت نیز همه جانبه‌گری – که خواست دین می‌باشد – رعایت شود.
عیار بایستگی مددرسانی مثبت به خویشاوندان، در کلام دانشمندان و تأمل‌ها‌ی‌ عالمانه‌ی‌ آنان درباره‌ی‌ صله رحم، تأمین آسایش روحی و نیازهای معیشتی در همین دنیاست و در آن‌ها اشاره و تصریحی به این که تلاش جهت تأمین سعادت و تعالی خویشاوند نیز در قلمرو صله رحم می‌گنجد، به چشم نمی‌آید. در تعبیر نراقی که جامع‌ترین تعریف برای صله رحم می‌نماید، آمده است:
قطع رحمی که حرام است، این است که به گفتار یا کردار، ایذاء به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی، یا سخن ناخوش به او بگویی که دل او شکسته گردد، یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی یا لباسی یا خوراکی یا نحو آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدرت ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی، یا ظالمی به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی، یا از راه کینه و حسد از او کناره گیری کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع، در وقت مرض عیادت او نکنی و چون از سفر آید، به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد، به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها، قطع رحم است و صله رحم ضد آن‌هاست. (۵۸)
تردیدی نیست در این که تأمین آسایش روحی و جسمی با کنش‌ها‌ی‌ یاد شده، از مصادیق صله رحم است و مورد تأیید متون دینی این باب قرار می‌گیرد. در قرآن به صورت مکرر از احسان به والدین و خویشاوندان سخن رفته (۵۹) که اشاره به حمایت‌ها‌ی‌ مادی دارد، ولی کارکردهایی که در روایات برای صله رحم ذکر شده، انجمن خویشاوندان را با مسئولیت گسترده‌تر از این‌ها روبه‌رو می‌کند.
آبادانی خانه‌ها، طولانی شدن عمرها، نیکویی اخلاق که در همین نوشته مورد مطالعه قرار گرفت و استواری دین که در روایت زیر از علی (علیه السلام) مطرح شده، نمی‌تواند تنها با حمایت‌ها‌ی‌ معیشت گرایانه، عینیت پیدا کند!
عبادَ الله افزعوا إلی قوامِ دینکم بإقامه الصلاه لوقتها و إیتاء الزکاه فی حینِها و التضرّع و الخشوع و صله الرحم؛ (۶۰)
بندگان خدا، به وسیله اقامه نماز در وقت آن، ادای زکات به هنگام خودش، تضرع و خشوع و صله رحم، به استحکام و استواری دینتان روی آورید.
این آیات و نتایج، نیازمند تعامل ویژه در حوزه خویشاوندی است؛ تعاملی که منتهی به رشد معنویت و انسانیت گردد.
در سه آیه‌ای که گسستن از خویشاوندان به نکوهش گرفته شده، از قطع صله رحم به عنوان مصادیقی از فساد در زمین یاد می‌شود که مفهوم آن، تحقق صله رحم با اصلاح و نیکوسازی روابط خویشاوندی خواهد بود. صلاح روابط، از اصلاح انسان جدا نیست. پس این خویشاوند است که زمینه دستیابی به اهداف فوق را فراهم می‌سازد. علی (علیه السلام) با اشاره به نقش خویشاوندان در هموار کردن راه رسیدن به تمامی اهداف بایسته می‌فرماید:
أکرِم عشیرتَک فإنهم جناحُک الذی به تَطیرُ، و أصلُک الذی إلیه تَصیر، و یدُک التی بها تَصولُ؛ (۶۱)
خویشاوندانت را گرامی بدار که آنان چون بال تو هستند که بدان‌ها پرواز می‌کنی و ریشه تو هستند که به آن باز می‌گردی و دست تو هستند که با آنان پیکار می‌کنی.
تلقی اصلاح هم خویشاوند، به عنوان مصداق صله رحم، بیشترین هم خوانی را با آیاتی دارد که در آن‌ها بخشودگی گناهان والدین و وارستگی دودمان، خواسته و آرمان جدی مؤمن قلمداد شده است:
قرآن با عبارت های: (رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ) و: (وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً) طلب بخشودگی والدین را به عنوان آرمان بایسته معرفی می‌کند و در آیات زیر نیز دغدغه صالح و شایسته بودن دودمان را:
(وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ)؛ (۶۲)
و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند به وجود آور.
(قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَتِی)؛ (۶۳)
فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم! ابراهیم عرض کرد: از دودمانم نیز [امامانی قرار بده].
(وَ إِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ)؛ (۶۴)
و او و فرزندانش را از شرّ شیطان رانده شده، در پناه تو قرار می‌دهم.
(قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً)؛ (۶۵)
گفت: پروردگارا! از جانب خود، برایم دودمان وارسته، عطا فرما.
طرح بایستگی وجود دغدغه وارستگی و رستگاری والدین و دودمان – که دو عنصر اصلی در حوزه خویشاوندی است – نماد نگاه کلی است که تلاش در جهت وارستگی تمام افراد هم خویشاوند را الزامی می‌نماید و منبع قرآنی آن، این آیه شریفه است که می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً)؛ (۶۶)
ای اهل ایمان! [زمینه] در امان ماندن خود و منسوبین‌تان را از خطر سقوط در آتش جهنم، فراهم سازید.

ادامه دارد…

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- فرقان، آیه ۵۴
۲- نحل، آیه ۷۲
۳- حجرات، آیه ۱۳
۴- حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۸۱
۵- هانری مندراس و ژرژگورویچ، مبانی جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، ص ۲۲۸
۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۰
۷- آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص ۴۲۶
۸- گرهارولنسکی و جین لنسکی، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، ص ۴۶۷، به نقل از: تحلیل اجتماعی صله رحم، ص ۳۷۵
۹- حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۱۵۵
۱۰- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۲۷ و ۲۸
۱۱- همان، ص ۹۶
۱۲- همان، ص ۱۰۵-۱۱۱
۱۳- ژانت هاید، روان شناسی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، ص ۶۵
۱۴- سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنائی، ص ۷۹
۱۵- شهریار روحانی، خانواده موعود مارکسیسم، ص ۱۰۴ و ۱۱۵
۱۶- همان، ص ۹۹؛ رنه داوید، نظام‌ها‌ی‌ بزرگ حقوقی معاصر، ترجمه محمد آشوری و عزت الله عراقی، ص ۱۷۷
۱۷- مارتین سگالن، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ترجمه حمید الیاسی، ص ۵۴
۱۸- همان، ص ۵۸
۱۹- ر.ک: «همگرایی و فروپاشی خانواده در قرآن»، فصلنامه پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، ص ۱۴۸
۲۰- شهلا اعزازی، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۰۸-۱۰۹ و ۱۲۲
۲۱- همان، ص ۸۸
۲۲- شهید اول، القواعد و الفوائد، ج ۲، ص ۵۳
۲۳- جوادی آملی، تسنیم، ج ۲، ص ۵۵۹
۲۴- دستغیب، گناهان کبیره، ج ۱، ص ۱۵۹
۲۵- آلوسی، روح المعانی، ج ۲۶، ص ۷۰
۲۶- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۳
۲۷- حسن بن علی الطبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۴
۲۸- فضل الطبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۱۰
۲۹- شعراء، آیه ۲۱۴
۳۰- مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۰۶
۳۱- لغت نامه دهخدا، ج ۸، واژه رحم.
۳۲- روم، آیه ۲۱
۳۳- بقره، آیه ۱۸۷
۳۴- اعراف، آیه ۱۸۹
۳۵- نساء، آیه ۳۴
۳۶- اسراء، آیات ۲۳-۲۴
۳۷- محمدرضا سالاری فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص ۱۱۸
۳۸- شیخ طوسی، المبسوط، ج ۶، ص ۳۱
۳۹- ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج ۳، ص ۳۳۲
۴۰- نساء، آیه ۷
۴۱- همان، ص ۹۲
۴۲- همان، ص ۹۴
۴۳- همان.
۴۴- همان، ج ۵۱، ص ۲۶۳
۴۵- معارج، آیه ۱۳
۴۶- نهج البلاغه، خطبه ۲۳
۴۷- شهلا اعزازی، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۰۹-۱۱۰
۴۸- محمدتقی جعفری، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۸۶
۴۹- همان، ص ۸۷
۵۰- حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۸۹
۵۱- ترمذی، الجامع الکبیر، ج ۳، ص ۵۲۱
۵۲- ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۱، ص ۲۴۲
۵۳- انفال، آیه ۷۵ و احزاب، آیه ۶
۵۴- ر.ک: مراغی، تفسیر المراغی، ج ۱۰-۱۲، ص ۴۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۲۵۹
۵۵- توبه، آیه ۲۴
۵۶- ممتحنه، آیه ۳
۵۷- نساء، آیه ۱۳۵
۵۸- ملااحمد نراقی، معراج السعاده، ص ۵۳۰
۵۹- بقره، آیات ۸۳، ۱۷۷، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیه ۳۶ و نحل، آیه ۹۰
۶۰- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۹۴
۶۱- نهج البلاغه، نامه ۳۱
۶۲- بقره، آیه ۱۲۸
۶۳- همان، آیه ۱۲۴
۶۴- آل عمران، آیه ۳۶
۶۵- همان، آیه‌ی‌ ۳۸
۶۶- تحریم، آیه ۶
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول