خانواده هسته ای

نوشته‌ها

آموزش مکارم اخلاقی در خانواده

هیچ جامعه‌ای نمی‌­تواند ادعای سلامت کند چنان­چه از خانواده‌هایی سالم برخوردار نباشد. خانواده، مامن و محل آرامش و مهد احساس امنیت انسان است و تا روزی که هر فرزندی به استقلال برسد و تشکیل خانواده دهد، از پیکره‌ خانواده و مزایای آن بهرمند می‌شود و حتی پس از جدا شدن از خانواده، کانون خانوادگی همچنان باید به ­عنوان پناهگاه و دژ محکمی برای زنان و مردان جوان باقی بماند و در موارد لزوم به آن­ها انرژی معنوی مثبت و سازنده تزریق نماید، یعنی باید کانون خانواده موقعیت ممتاز خود را برای حمایت مادی، معنوی، عاطفی حفظ کند.

خانواده، ماشین تولید کودک، تغذیه و نگهداری از آن نیست. بسیاری از مکارم اخلاقی و آداب و روابط صحیح اجتماعی در کانون خانواده آموزش داده می­‌شود، صرف تربیت با استفاده از الگوهای غربی باعث بروز مشکلات و ناملایماتی در خانواده‌­ها می­‌گردد. باید توجه داشت اغلب روش‌های اخلاقی فوق صرفا در همان فضا و مکان (جامعه غربی) با زیرساخت‌های فرهنگی خاص آن جوامع کاربرد دارد.

پدران و مادران ایرانی باید با شناخت ظرفیت‌های تربیتی موجود در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی به اِعمال رویکردها و الگوهای تازه و بالنده اقدام کنند تا به پیوندهای استوار خانوادگی دست یابند، که خود منشاء معجزات بسیاری در مسایل انسانی است، مفهوم این است که سُست بودن پیوندهای اخلاقی خانواده، پیکره‌های خانواده را با تخریب و انهدام روبرو می‌سازد.

خانواده به ­ویژه مادران نه تنها همواره باید در تعقیب جریان تربیتی و تزکیه فرزندان باشند بلکه فرزندان منحرف را نیز باید با مراقبت و مواظبت و صبر و شکیبایی اسباب تهذیب و تادیب­شان را فراهم سازند. نظارت و مراقبت والدین و حساسیت داشتن به رفتار و اَعمال و رفت و آمد فرزندان یکی از سازوکارهای پیشگیری موثر می­‌باشد البته افراط و تفریط هر دو مخربند (چه آزادی و بی­ بند و باری و چه سختگیری‌­های بی‌اندازه) حفظ اعتدال در روابط و محدودیت­‌های فرزندان از اعم وظایف پدران و مادران است.

همان­ گونه که فرهنگ‌ها و باورها و سازوکارهای زیربنایی و بالطبع روابط اجتماعی رفت و آمدها و کنش و واکنش‌­های افراد هر جامعه‌ای با دیگری مختلف است، در نتیجه روش‌های تربیتی و پرورشی نیز باید با توجه به نوع فرهنگ اجتماعی آن باشد. الگوبرداری از جوامع دیگر (به ­ویژه غربی) می­‌تواند مخرب و خطرساز باشد. به­ خصوص که امکان دارد در جوانان، پارادوکس اعتقادی ایجاد کند.

اگر به تعریف و تشبیه سمبلیک خانواده به­ عنوان دژی محکم و استوار نگاهی دقیق­‌تر بیاندازیم این مفهوم آشکار می­‌گردد؛ که منظور از دژ جایی است که انسان در آن احساس آرامش و امنیت می­‌کند. در گذشته‌­های دور انسان­‌ها در قلعه‌هایی زندگی می­‌کردند تا از تجاوز اشرار، قبایل بدوی، حیوانات وحشی، بلایای طبیعی، سیل، طوفان و… درامان باشند.

خا‌نواده در حال تغییر از سنتی به مدرن و همچنین از گستردگی به هسته‌ای است. همین­ طور بسیاری از کارکرد‌های خانواده نیز در حال کمرنگ شدن یا از دست رفتن است، از قبیل: کارکردهای اقتصادی، آموزش دینی، فرهنگی، تولیدی، مهارت‌های شغلی و غیره، که اغلب این­‌ها را از دست داده است. مهمترین تغییری که به کانون خانواده آسیب وارد می­‌کند، تغییر در مناسبات و روابط است؛ چه روابط درون خانواده و چه بیرون خانواده از قبیل روابط والدین با هم، رابطه با فرزندان و… و نوع ارتباط خانواده با جامعه.

چنین تغییراتی باید جدی گرفته شود؛ به ­عنوان مثال شیوه‌های همسرگزینی تغییر کرده است؛ در جوامع سنتی، پدر و مادر برای فرزندانشان همسر انتخاب می‌کردند، ولی امروزه حق جوانان در انتخاب همسر، بسیار زیاد شده و دیگران در این میان، چندان نقشی ندارند، یعنی ازدواج به یک امر فردی تبدیل شده است.

مناسبات زن و شوهر هم تغییر کرده است؛ که مهمترین آن، اختلاط نقش زن و مرد است؛ در خانواده‌های سنتی نقش‌ها تفکیک شده‌اند ولی در خانواده مدرن برعکس شده؛ این تغییر به سمت برابری نقش‌ها پیش می‌رود و این در حالی است که افراد در یک خانواده از لحاظ شرایط جسمانی و روحی و جایگاه‌ با هم تمایز دارند و این تفاوت در سبب می‌شود که نقش آن­ها نیز با هم یکی و برابر نباشد.

در خانواده سنتی فرزندان دو ویژگی مهم داشتند: حرف­ شنوی و صالح بودن، اما نظام تربیتی غرب به جای فرزند مطیع، یک فرزند مستقل را پرورش می‌دهد، و جامعه ما هم به این سمت فرزندسالاری گرایش پیدا است. همچنین افزایش تعارض و تقابل بین والدین و فرزندان در جامعه به چشم می‌خورد؛ در روابط خواهر و برادر هم نوعی جدال و رقابت به وجود آمده؛ که در خانواده سنتی چنین روابطی بی معنی بود و ارتباطات بر محور گذشت و محبت قرار داشت.

اغلب خانواده­‌ها، از یک­ طرف هنوز گرفتار بعضی سنت­‌های غلط گذشته مانند بی‌­عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموز‌ه‌های نادرست مدرن مانند انکار تفاوت‌­های جنسیتی، اختلاط نقش‌­ها، فردگرایی و اصالت لذت­‌های دنیایی و… ثبات و حتی کیان آن­ها را به خطر انداخته و آسیب‌های جدی به ساختار خانواده­‌ ایرانی وارد آورده است.

پدیده­‌ صنعتی شدن از طریق رشد فردگرایی، شهرنشینی، افزایش حقوق زنان، وارد کردن زنان به فعالیت­‌های تولیدی و اجتماعی خارج از خانه، حق طلاق، تقویت استقلال اقتصادی افراد، کاهش بردباری اعضای خانواده نسبت به هم، خشونت خانوادگی، مهاجرت به شهر، کاهش نفوذ مرد در خانواده و عواملی دیگر، بر وضعیت سنتی نهاد خانواده تاثیر گذاشت.

در واقع جامعه­‌ صنعتی ضمن حل بسیاری از تضادهای جوامع ما قبل خود، موجب بروز تنش‌­های جدیدی شد که عملکرد و تاثیر آن­ها در حفظ خانواده، منفی بوده است. در حقیقت از طریق خانواد‌ه‌های جدید، مجموعه‌­ای از ارزش­‌های غربی و بیگانه و ضد ارزش‌های داخلی به عنوان ارزش‌های برتر و معتبر بر جوامع حاکم شد که زمینه را برای از خود بیگانه شدن، بریدن از اجتماع و انهدام فراهم می­‌کند.

اگر خانواده­‌ سنتی ادامه ­دهنده‌ سنت­‌های پیوند دهنده­‌ انسان و اجتماع بود، خانواده‌­های جدید اغلب محل گسستن پیوند انسان با محیط اجتماعی و طبیعی­‌اش می­‌باشد، یعنی اساسی‌­ترین وظیفه­‌ خانواده جدید ایجاد بریدگی و انقطاع فرهنگی شده و نسلی را تحویل جامعه می­‌دهد که غالبا بریده از فرهنگ و ناآگاه از مذهب، آینده‌­ای مبهم دارند.

این امر، درد بی­‌درمانی است که تمام جوامع بشری با آن مواجه یا شدیداً بدان مبتلا هستند و گاه انسان‌هایی تحویل بشر می­‌دهند که در ابتکار عمل و خلاقیت با وجود تحصیلات عالیه با بی­‌سوادها فرقی ندارند، چون فعالیت­شان در چارچوب سلسله روابطی خاص تعریف شده، به آن­ها اجازه عمل در میدانی مبهم و ناشناخته نمی­‌دهد.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

نگاهی به آسیب‌شناسی خانواده

۱)مقدّمه

نهادهای اجتماعی، هر یک برای برآوردن نیازی از نیازهای اساسی بشر پدید آمده‌اند. نهاد خانواده نیز در پی سامان بخشیدن به نیازهای جنسی و تولید نسل و سکونت و آرامش روحی است. اما با این وصف، نهاد خانواده در تعامل با سایر نهادهای اجتماعی اشکال و صور متنوّعی می‌یابد، روابط اعضای خانواده را دگرگون می‌کند و کارکردهای آن را به چالش می‌کشاند.
در جوامع سنّتی، که تغییرات اجتماعی آهنگ کُندی داشت، بیشترین آسیب‌های اجتماعی از اعضای خانواده ناشی می‌شد؛ اما در جوامع صنعتی و نوین امروزی، که دگرگونی‌های اجتماعی بسی شتاب یافته و جوامع را در «حال گذار» پیوسته قرار داده، وضع به گونه دیگری است؛ زیرا بسیاری از تحوّلات و تغییرات اجتماعی تأثیر عمیقی در نهاد خانواده بر جای می‌گذارد و از این رهگذر، خانواده نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد.
امروزه مسئله « اشتغال و استقلال مالی» برای زنان از اهمیت فراوانی برخوردار است. کارخانه‌ها، شرکت‌ها و بیمارستان‌ها، آموزش و پرورش و دیگر بنگاه‌های اشتغالزا ترجیح می‌دهند در برخی بخش‌ها، برای پیشبرد مأموریت‌ها و وظایف خود از زنان استفاده کنند؛ اما به موازات اشتغال زنان در خارج از خانه، خانواده و اعضای آن از غیبت زن و خلأ وجودی او دچار آسیب و عوارض منفی می‌شوند.
اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب‌زا است که امروزه خانواده را متأثر نموده. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب‌هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل‌هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟
پیش از پرداختن به پاسخ دو سؤال مزبور، لازم است واژگان کلیدی این پژوهش به دقت مورد بررسی قرار گیرد. در این مقال چهار مفهوم کلیدی توضیح داده می‌شود تا قلمرو و ابعاد بحث روشن گردد و از هر گونه پیش داوری و خلط بحث جلوگیری شود.

۲) بررسی واژگان محوری

۲ـ۱) آسیب‌شناسی اجتماعی۱

مفهوم «آسیب‌شناسی» نخست در مباحث پزشکی، برای شناسایی امراض و بیماری‌های مربوط به اعضای بدن و بافت‌هایش و درمان آن امراض به کار می‌رفت و سپس توسط دورکیم در مباحث «جامعه‌شناسی انحرافات» به کار رفت. در فرهنگ جامعه‌شناسی چنین آمده است: «این مفهوم قرن نوزدهمی مبتنی است بر تشابهی که بین بیماری‌های عضوی یا مرض‌شناسی و انحرافات اجتماعی قایل بوده‌اند. در بحث اِ. دورکیم از جرایم و خودکشی، آسیب‌شناسی اجتماعی بیش از آن که امری مربوط به انحرافات افراد تلقّی شود، بر اساس در نظر گرفتن فرق شرایط بهنجار و نابهنجار اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرد. به علاوه، دورکیم مدعی است که این فرق دارای عینیت است، مبتنی بر داوری اخلاقی نیست و آسیب‌شناسی اجتماعی را می‌توان به طور علمی سنجید و مورد آزمایش قرار داد. متأسفانه کاربرد این مفهوم از طرف دورکیم، مبهم است. وی آسیب‌شناسی اجتماعی را صرفاً یکی از وجوه بهنجار بودن شرایط جامعه به حساب می‌آورد.»۲

۲ـ۲) نهاد اجتماعی۳

«نهاد اجتماعی» عبارت است از: شبکه روابط اجتماعی پایداری که برای برآورده شدن یک نیاز اساسی بشر شکل گرفته باشد.
آنتونی گیدنز در تعریف «نهاد اجتماعی» می‌گوید: «شیوه‌های اساسی فعالیت اجتماعی که اکثریت اعضای یک جامعه معیّن از آنها پی روی می‌کنند. نهادها شامل هنجارها و ارزش‌هایی هستند که بسیاری از مردم با آنها همنوایی می‌کنند. همه شیوه‌های رفتار نهادی شده به وسیله ضمانت‌های اجرایی نیرومند حمایت می‌شوند. نهادها اساس یک جامعه را تشکیل می‌دهند؛ زیرا شیوه‌های نسبتاً ثابت رفتار را، که در طول زمان پایدار می‌ماند، ارائه می‌کنند.»۴

۲ـ۳) خانواده

خانواده، نخستین نهاد اجتماعی است که هسته اولیه زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهد و از دیدگاه کارکردی، روابط خویشاوندی و خانوادگی ضرورت‌های اساسی مربوط به بقا را برآورده می‌کنند. این ضرورت‌ها عبارتند از:

۱) تنظیم روابط جنسی و مقاربتی؛
۲) فراهم ساختن حمایت زیستی از هر یک از اعضای جامعه، به ویژه نوزادان و کودکان که آینده سازان جامعه‌اند.
۳) ایجاد واحد باثباتی از جامعه‌پذیری، به نحوی که کودکان بتوانند فرهنگ و مهارت‌های بازی نقش را، که برای زندگی بزرگ سالی اساسی است، کسب کنند.
۴) تأمین فضایی از حمایت اجتماعی مساوی برای کودکان و بزرگسالان؛
۵) تنظیم و روشمند ساختن جان‌گیری بزرگسالان جوان در موقعیت‌های حیاتی تولیدی (اقتصادی) و بازآوری زایمان و تربیت بچه در جامعه.۵

خانواده به دو نوع «هسته‌ای» و «گسترده» تقسیم می‌شود. مقصود از خانواده «هسته‌ای» خانواده‌ای است که از پدر و مادر و فرزندان تشکیل شده است. ولی خانواده «گسترده»، خانواده‌ای است که در آن، علاوه بر پدر و مادر و فرزندان، پدر بزرگ، مادربزرگ، عمّه، خاله، دایی و عمو و فرزندان آنها حضور دارند.
در جوامع سنّتی، الگوی خانواده «گسترده» غلبه دارد؛ زیرا همبستگی طایفه‌ای و قبیله‌ای بسیار مستحکم است و تجمّع افراد خانواده علاوه بر مشارکت در امر تولید و کشاورزی، ساز و کاری برای دفاع اجتماعی از خطرات طبیعت و جنگ و تهدیدها به شمار می‌رود.
ولی در جوامع معاصر و صنعتی، بیشتر الگوی خانواده «هسته‌ای» و با جمعیت کم شیوع دارد و ارتباط و روابط خانوادگی در این نوع خانواده بسیار رنگ باخته و آنها از حمایت گسترده فامیل و طایفه کمتر برخوردارند. (در این مقاله، عمدتاً خانواده «هسته‌ای» مدّنظر است.)

۲ـ۴) جهان معاصر

شناخت ویژگی‌های جهان معاصر ما را با واقعیات زندگی اجتماعی ـ که گیدنز از آن به «جهانی شدن زندگی اجتماعی» یاد می‌کند ـ و تأثیرات آن بر خانواده و آسیب‌های آن بیشتر آشنا می‌سازد. به طور فشرده، می‌توان به چند ویژگی شاخص جهان معاصر اشاره کرد:

۱) ناهمگرایی میان کشورهای غنی و فقیر؛
۲) جهانی شدن رسانه‌های جمعی؛
۳. تحوّلات سریع و شتابان؛
۴) جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی؛
۵) عصر سلطه و استعمار؛
۶) تورّم گسترده و بحران‌زا؛
۷) مسابقه تسلیحاتی؛
۸) بحران انرژی و مواد اولیه؛
۹) رشد دین‌گرایی؛
۱۰) هسته‌ای شدن خانواده؛
۱۱) نهضت دفاع از حقوق زنان؛
۱۲) مرحله گذار از مدرنیسم به پست مدرنیسم.

آشنایی با شاخص‌های مزبور و توجه به میزان تأثیر آنها در نهاد خانواده، چشم‌اندازی را پیش روی ما می‌گشاید که همه مشکلات و نابهنجاری‌ها را معلول ارتباط درونی اعضای خانواده ندانیم و با وسعت بینش و نظر، از دخالت خودآگاه و ناخودآگاه چنین عواملی چشم‌پوشی ننماییم. پس از بررسی مفاهیم بحث، آسیب‌های اجتماعی، که در جوامع معاصر و در حال گذرا وجود دارد، مورد بررسی قرار می‌گیرد:

۳) افسردگی

یکی از آسیب‌هایی که منشأ اجتماعی دارد، «افسردگی» است. این بیماری روحی، که واکنش طبیعی در مقابل فشارهای زندگی است، در زنان بیش از مردان پدید می‌آید. در تعریف «افسردگی» می‌گویند: «افسردگی نوعی نابهنجاری خلقی یا عاطفی است که طیف‌های پایینِ آن را افراد عادی نیز بعضی مواقع، تجربه می‌کنند. خود ما بعضی وقت‌ها احساس غم و ملامت می‌کنیم و حاضر نیستیم به هیچ کاری حتی کارهای لذتبخش دست بزنیم.»۶

۳ـ۱) نشانه‌های افسردگی

افسردگی دارای علایم و نشانه‌هایی است که طبق آن، فرد از همه چیز ناامید شده، غم و غصه‌ای بر دل او چیره می‌شود. او احساس وحشت می‌کند و از تصمیم گرفتن برای زندگی خود عاجز مانده است و هر گاه می‌خواهد کاری انجام دهد، در خود صلاحیت و کفایت لازم احساس نمی‌کند. یکی از نشانه‌های بسیار خطرناک افسردگی، این است که فرد آنچنان از همه کس و همه چیز ناامید می‌شود که به فکر خودکشی و خودزنی می‌افتد و یا، دست کم، بسیار گریه می‌کند.
به طور کلی، برای افسردگی ۱۲ نشانه برشمرده‌اند:

۱) خلق و روحیه افسرده؛
۲) عصبانیت و بی‌حوصلگی (عدم تحمّل دیگران حتی نزدیکان)؛
۳) بی‌علاقگی و لذت نبردن از فعالیت‌های تفریحی؛
۴) کاهش انرژی یا بی‌قراری؛
۵) بی‌اشتهایی؛
۶) کاهش شدید وزن؛
۷) بی‌خوابی (دیدن کابوس در خواب، خواب بریده)؛
۸) کاهش قوای ذهنی (عدم تمرکز حواس، فراموشی، عدم قدرت تصمیم‌گیری، عدم قدرت سریع پاسخگویی)؛
۹) کاهش میل جنسی؛
۱۰) احساس بی‌ارزشی و گناه (احساس گناه، مهم ندانستن خود)؛
۱۱) احساس ناامیدی و فکر خودکشی؛
۱۲) علایم و دردهای جسمانی (سر درد، کمردرد، سرگیجه، یبوست، بی‌حسی عضلانی، لرزش اندام).۷

انجمن روان پزشکی آمریکا سه دسته از اختلالات افسردگی را طبقه بندی کرده است:

الف) افسردگی اساسی؛۸
ب) افسردگی خویی؛۹
ج) افسردگی غیر از دو نوع قبلی.

در نوع اول، یک یا چند دوره اساسی (دست‌کم دو هفته خلق افسرده یا از دست دادن علاقه، به اضافه علایم دیگر افسردگی) وجود دارد، اما نوع دوم دست‌کم دو سال خلق افسرده در بیشتر اوقات روز همراه با سایر علامت‌ها مشاهده می‌شود.

۳ـ۲) رابطه خانواده و افسردگی

گاهی فشارهای اقتصادی و اجتماعی و یا فقدان والدین یا فرزندان، موجب افسردگی شدید روحی و روانی فرد می‌شود و روابط خانوادگی را دچار اختلال می‌کند و بر اساس مطالعات همایشی، میان وضعیت خانوادگی و افسردگی فرد همبستگی وجود دارد.
براون و همکاران (۱۹۷۸) میزان آسیب‌پذیری در مقابل افسردگی را به عنوان بخشی از عوامل مرتبط با خانواده می‌دانند. طبق تحقیق آنان، زنانی که دارای سه یا بیش از سه کودک زیر چهار سال در خانه هستند، اعتماد و اطمینان خود را برای برقراری ارتباط صحیح با شوهر از دست می‌دهند و حتی مطمئن نیستند بتوانند دوستان دوران خردسالی و قبلی خود را به اندازه لازم ملاقات کنند. این گونه زن‌ها و زنانی که مادر خود را پیش از ۱۱ سالگی از دست داده‌اند، بیش از مردم دیگر برای افسردگی مستعد هستند.۱۰
البته ناگفته نماند که کودکان نیز در برخی مواقع دچار افسردگی می‌شوند. کودکانی که با کمبود مراقبت و مهرورزی و یا طرد شدن از سوی والدین مواجه می‌شوند و یا فقدان وجدانی والدین و ستیزه‌های خانوادگی را تجربه می‌کنند بیشتر در معرض نوعی افسردگی و فشار روانی قرار می‌گیرند.

۳ـ۳) علل افسردگی

معمولا آسیب‌شناسان سه علت زیستی، اجتماعی و روانی برای افسردگی ذکر کرده‌اند.

۳ـ۳ـ۱) زیستی

مقصود از علل زیستی، عواملی است که از طریق وراثت، از والدین به فرزندان منتقل می‌شود که در این صورت، لازم است افرادی که در خانواده شان چنین سابقه‌ای وجود دارد با مراجعه به روان پزشک، برای مشکلات خود راه علاجی پیدا کنند و موضوع را با آنها در میان بگذارند.
عامل دیگر زیستی شامل هر گونه آسیب به مغز در حالات جنینی در رحم مادر یا در حین زایمان و پس از تولّد می‌شود. آسیب به مغز می‌تواند به شکل ضربه فیزیکی و یا به شکل هر گونه بیماری مغزی ـ مثلا، تومور یا عفونت ـ باشد. در متون پزشکی، برخی همه‌گیری‌های ویروسی گزارش شده است که گروه زیادی از افراد همزمان دچار سلسله‌ای از علایم از جمله افسردگی شده‌اند. برخی بیماری‌های جسمی و داخلی همچون کم‌کاری غده تیروئید یا بیماری پارکینسون یا سکته قلبی و مغزی و اسکلرو زمولتی پل نیز می‌توانند خود را به شکل افسردگی نشان دهند.۱۱

۳ـ۳ـ۲) اجتماعی

عامل اجتماعی افسردگی، معمولا به وضعیت فرد در مقاطع گوناگون زندگی از کودکی و جوانی و پیری و تحوّلات زندگی مربوط می‌شود. چنانچه کودک در محیطی گرم و با صمیمیت رشد کند که پدر و مادرش ضمن داشتن درآمد مناسب، از تفاهم نسبی برخوردار باشند و ارزش‌های اخلاقی و دینی بر زندگی آنان حاکم باشد، به احتمال قوی، کمتر دچار بیماری روانی و افسردگی می‌شود و اعتماد به نفس پیدا می‌کند. ولی در مقابل، کودکی که در خانواده پرجمعیت رشد می‌کند و یا در خانواده‌ای که انواع نابسامانی‌ها و ستیزه‌های خانوادگی وجود دارد و یا در سنین حسّاس نوجوانی، والدین را از دست بدهد، به احتمال زیاد، دچار افسردگی می‌شود.
محیط مدرسه و کار، مهاجرت و جابجایی و نابسامانی‌های اقتصادی و تورّم شدید می‌تواند افراد را به افسردگی مبتلا سازد.
امروزه در جامعه ما، که به سرعت مردم به سوی تجمّلات و کالاهای شیک و مصرف‌گرایی مفرط تمایل پیدا می‌کنند، به دلیل آن که خانواده‌ها نمی‌توانند خود را با تغییرات سریع و شتابان مصرف‌گرایی منطبق نمایند، زیاد دچار افسردگی می‌شوند.

۳ـ۳ـ۳) روان شناختی

این عامل شاید مهمترین عامل افسردگی باشد؛ زیرا سایر عوامل از طریق این عامل اثر خود را بر جای می‌گذارند. چنانچه فرد همیشه نگرش منفی و بدبینانه‌ای به خود، زندگی و اطرافیانش داشته باشد، به زودی در دام افسردگی می‌افتد. از سوی دیگر، هر کس باید توانمندی‌های خود را بشناسد و به همان میزان، بر داشته‌های خود تکیه کند و بر اساس شناختی که از محیط دارد و ضمیمه نمودن توان و قدرت درونی، به انجام رفتار اقدام نماید. اما اگر فرد اتّکا به نفس۱۲ نداشته باشد و همیشه خود را حقیر و ناتوان‌تر از دیگران بپندارد، به زودی در گرداب مرگبار افسردگی فرو خواهد رفت. روشن است که وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش‌های بیمارگونه و حاکمیت جبر بر روان منجر به بروز رفتار بیمارگونه می‌گردد. وجود تضاد بین اعتقاد و رفتار و یا بین نگرش و رفتار، تعادل روانی انسان را خدشه دار می‌سازد. از منظر الگوهای شناختی، که در شناخت و درمان افسردگی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است، وجود باورهای غلط در ذهن، انسان را گرفتار این بیماری می‌کند و اصلاح این باورها در فرایند شناخت‌درمانی، محور درمان به شمار می‌رود.۱۳

۳ـ۴) درمان افسردگی

معمولا سه راه عمده برای درمان افسردگی پیشنهاد می‌شود:

۳ـ۴ـ۱) درمان فیزیکی

از سی سال پیش تاکنون، داروهایی برای درمان افسردگی به بیماران توصیه شده که عبارتند از: «ایمی پرامین»، «آمی تراپیتیلین» و مهارکنندگان آنزیم و مونوآمین اکسید از قبیل: «ترانیل سیپرومین» و «فنلرین» البته داروهای مزبور عوارض جانبی فراوانی بر بیمار دارد، ولی امروزه داروی جدیدی توصیه می‌شود که مصرف یک تا دو قرص آنها در روز کافی است. این داروی جدید «SSRI,S» نام دارد و شامل فلوئوکستین پاروکسبتن، سرترالین و فلووکسامین است. گاه شوک برقی نیز برای کسانی که مبتلا به افسردگی شدید باشند توصیه شده است.۱۴
لازم به ذکر است که دارو برای افرادی توصیه می‌شود که با روان درمانی معالجه نشوند، اما امروزه مشاوران روانشناس از طریق روان‌شناسی بالینی و گفتاردرمانی و القای اعتماد به نفس و آماده‌سازی روح و روان آسیب‌دیده برای مقابله و یا فراموشی فشارهای روانی، تأثیر بیشتری بر بیمار می‌گذارند که عوارض جانبی مصرف دارو را هم به دنبال نخواهد داشت.

۳ـ۴ـ۲) شناخت درمانی۱۵

در دهه ۱۹۸۰ گروهی از روان پزشکان و روانشناسان، برای شناخت و درک بهتر افسردگی، رویکرد جدیدی ابداع کردند و آن «شناخت درمانی» بود. کار اساسی آن توسط پرفسور اتی بک و همکارانش در دانشکده پزشکی دانشگاه «پنسیلوانیا» انجام گرفت و از آن زمان تاکنون بسیاری از پزشکان آن را مورد توجه قرار داده‌اند.
شناخت درمانی چیست؟ اساس بنیادین این نظریه آن است که خُلق شما، انعکاسی از شیوه تفکر شماست. به عبارت دیگر، خُلق شما، توسط شناخت‌ها یا افکارتان شکل می‌گیرد. شناخت‌ها به شیوه نگرش شما به دنیای اطرافتان، به تمام تعابیر و تفاسیری که دارید، ادراک‌ها، تصاویر ذهنی، باورها و نگرش‌های شما اطلاق می‌شود.۱۶ بنابراین:
الف) اولا، باید دانست که مشکلات زندگی نوعی امتحان الهی است، و در صورت مقاومت و تحمّل در برابر آنها، پاداش عظیمی در انتظار فرد است. این مشکلات برای همه انسان‌ها پیش می‌آید و منحصر به فرد نیست؛ (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْء مِنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الأَمَوَالِ وَ الأنفُسِ وَ الَّثمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ.)(بقره: ۱۵۵)
ب) ثانیاً، حوادثی که گریبانگیر فرد می‌شود، حاصل عمل خود اوست و نباید دیگران را در این زمینه مقصّر دانست؛ (وَ مَا أَصَابَکُم مِن مُصِیبَهٔ فَبَِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَن کَثِیر)(شوری: ۳۰)
پس انسان در برخورد با مشکلات و نابسامانی‌ها، ابتدا باید بداند که این مشکلات ناشی از رفتار نسنجیده خود اوست و دیگران در این خصوص نقش اصلی ندارند، و دیگر این که این مشکلات وسیله آزمایش الهی است و او می‌تواند با نیروی صبر بر آنها غلبه کند و نباید با تفکرات و وساوس شیطانی روحیه خود را از دست بدهد.

۳ـ۴ـ۳) روان درمانی

در این زمینه، توصیه‌هایی ارائه شده است؛ از جمله:
الف) فرد باید ارتباط معنوی خود را با خداوند زیادتر کند؛ زیرا تمام اسباب و مسبّبات عالم در دست قدرت اوست و شاید همین مشکلات سبب نزدیک‌تر شدن او به خداوند شود تا از غفلت بیرون بیاید؛ (وَ لَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَی أُمَم مِن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَ الضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ.)(انعام: ۴۲)
ب) یاد خدا داشتن؛ (الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِاللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.) (رعد: ۲۸)
ج) در هیچ شرایطی نباید امید به خدا را در حل مشکلات از دست داد؛ زیرا ناامیدی به معنای قطع همه راه‌های حل مشکلات است؛ (وَ لاَ تَیْأَسُواْ مِن رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ.) (یوسف: ۸۷)
د) توکّل به خدا در ستیزها و کشمکش ها؛ (قُل لَن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.)(توبه: ۵۱)
و) انسان مؤمن در هر حال، باید از خدا راضی باشد و تمام مشکلات را هدیه‌ای از جانب خداوند بداند. در این صورت، هر قدر فشار زندگی بیشتر شود، کوچکترین تأثیری بر روح بلند او نخواهد داشت.
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «من رضی مِن اللّه بما قسّم له استراح بدنه»؛۱۷ هر کس به آنچه خداوند برایش تقسیم کرده است راضی باشد، بدنش احساس راحتی می‌کند.
پس هنگامی که انسان افسرده جهان را آزمایشگاه میزان صبر و تحمّل خود بداند و توجه کند که این بلاها از هیچ انسانی استثنا نشده است، با امید به خدا و ارتباط از طریق دعا و افزایش معنویت، روحیه از دست رفته او باز می‌گردد و روح او توان مقابله و بلکه غلبه بر مشکلات و فشارهای زندگی پیدا خواهد کرد.

۳ـ۵) چگونگی ارتباط افکار با افسردگی

۳ـ۵ـ۱) تعمیم بیش از حد

شما چنین می‌اندیشید که چون یک بار حادثه ناگواری برایتان اتفاق افتاده است، این اتفاق همیشه برایتان رخ خواهد داد و به همین دلیل، سرخورده و مأیوس می‌شوید.

۳ـ۵ـ۲ شخصی‌سازی

شما خود را در مورد هر حادثه ناخوشایند و منفی تنها فرد مسئول می‌پندارید، در حالی که صحّت این نتیجه‌گیری بر دلایل و شواهد کافی استوار نیست.

۳ـ۵ـ۳) تفکر به شیوه همه یا هیچ

این مبحث به ارزیابی خود، افراد دیگر و شرایط و اوضاع به نحو افراطی اشاره دارد و در این نگاه، حد وسط وجود ندارد.

۳ـ۵ـ۴) استنتاج عجولانه و بی‌اساس

زمانی که شواهد برای نتیجه‌گیری ناکافی است و یا حتی به هیچ وجه شواهدی در دست ندارید، به طور منفی و با عجله نتیجه‌گیری می‌کنید. این عمل را «نتیجه‌گیری عجولانه و بی‌اساس» می‌گویند.

۳ـ۵ـ۵) فاجعه‌انگاری

ممکن است به خودتان بگویید «اشتباه وحشتناکی مرتکب شده‌ام، چه قدر بد شد! تباه شدم.» در این حالت، احتمالا چنین اشتباهات و خطاهایی را بیش از حد بزرگ می‌کنید و به طور ناهماهنگی جنبه مثبت رفتار و موفقیت را بی‌ارزش قلمداد می‌کنید. مسئولیت و تقصیرهای خود را زیر ذرّه بین می‌برید و بزرگ جلوه می‌دهید و توانمندی‌های خود را دست‌کم می‌گیرید. این دیدگاه جهت‌گیرانه به کاهش عزّت نفس و اعتماد به آن منجر می‌شود.

۳ـ۵ـ۶) مردود شمردن نکات مثبت

در این نگرش، نه تنها جنبه‌های مثبت اوضاع نادیده گرفته می‌شود و فرد روی جنبه‌های کوچک و منفی تأکید می‌کند، بلکه بیش از آن جنبه‌های مثبت موجود را به صراحت، به منفی تبدیل می‌سازد.

۳ـ۵ـ۷) باید گفتن‌ها

در این وضعیت، فرد مانند یک کارفرمای سنگدل برای خود و دیگران قوانین خودسرانه، دلبخواه و غیرقابل اجرا وضع می‌کند. چنین انتظارات و معیارهایی افراطی با عملکرد روزانه ما انسان‌های عادی مطابقت ندارد و همواره در شخص احساسات نامطلوب و شکست ایجاد خواهد کرد.۱۸

۴) شکاف سنّی در ازدواج

یکی دیگر از آسیب‌های خانواده، فاصله سنّی زیاد میان زن و مرد است. هرچند مردان دوست دارند با زنان جوان‌تر از خود ازدواج کنند، اما به هر حال، وجود مشکلات فرهنگی و اجتماعی بسیاری مانع جدّی چنین کاری به شمار می‌آید.
به عقیده برنارد (J. Bernard) بیشترین خرسندی برای زنان هنگامی حاصل می‌شود که با مردی ازدواج کنند که پنج تا شش سال، سالمندتر از ایشان باشد و برای مردان همین خرسندی هنگامی به وجود می‌آید که میان صفر تا ده سال بزرگ‌تر از همسرانشان باشند.۱۹
در برخی مناطق کشور ما، مردان گاهی با داشتن فاصله بیش از ۴۰ سال از زنان، با آنان ازدواج می‌نمایند و خانواده‌ها صرفاً برای منافع مادی با چنین ازدواج‌هایی موافقت می‌کنند. این امر معمولا در سطح انسان‌های معمولی موجب بحران و ستیزه‌های خانوادگی می‌شود و کفویتی که در فرهنگ اسلام بر آن تأکید گردیده، نادیده انگاشته می‌شود؛ زیرا روشن است که تمایلات، نیازها و احساسات یک مرد ۶۰ ساله بسیار متفاوت‌تر از دختر نوجوان ۱۴ ساله است. تفاهم، عشق و محبت چگونه در سایه این ازدواج جامه عمل می‌پوشد و آیا چنین دختری آمال، آرزوها و سعادت خود را در این زندگی مشترک می‌یابد؟
در این خصوص، لازم است سن متناسب ازدواج برای زوجین رعایت شود تا مصالح زندگی زوجین رعایت گردد. این موضوع به سلامت خانواده از لحاظ روحی، جسمی، فرهنگی و اجتماعی کمک شایان توجهی می‌کند.

۵) تبدیل خانه به خوابگاه

در جامعه معاصر، زنان بسیاری شاغل هستند، مرد هم برای فراهم نمودن یک زندگی نسبتاً مرفّه مجبور به داشتن دو شغل است و فرزندان هم هر یک دنبال مدرسه و دانشگاه هستند. در چنین وضعیتی، خانه کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد. در زمانی که زن کدبانوی خانه بود و مرد یک شغله بود، فرصتی فراهم می‌شد تا ارتباطات کلامی اعضای خانواده با یکدیگر بیشتر باشد، محبت و روابط صمیمی معنا پیدا می‌کرد و پدر فرصت می‌یافت به تربیت فرزندان بپردازد و از وضعیت تحصیلی، دوستان و مشکلات آنان اطلاع کسب نماید و با تجارب ارزشمند خود، فرزندان را راهنمایی کند. اما اکنون مادر خسته از کار برگشته نه حال و حوصله ابراز محبت به فرزندان دارد و نه می‌تواند شوهرداری کند. اینجاست که خانه نقش اصلی خود را از دست می‌دهد و تنها شب هنگام، اعضای خانواده برای خوابیدن، غذا خوردن و تماشای برنامه‌های تلویزیونی گرد یکدیگر جمع می‌شوند و همه اعضا به نوعی مشکلات و دغدغه‌های بیرونی را در روابط با اعضا لحاظ می‌کنند. در چنین شرایطی است که خانواده متزلزل می‌شود و به محیطی سرد و بی‌عاطفه تبدیل می‌گردد؛ محیطی که اعضای آن همیشه با یکدیگر طلب کارانه برخورد می‌کنند و هر کس در مسابقه گرفتن حق خود برای رفاه فردی خویش است.
خانه و خانواده در بینش دینی، محیطی گرم و محل تصمیم‌سازی برای آینده زندگی است که اعضا با مشورت یکدیگر بتوانند مشکلات زندگی را بررسی و حل نمایند. ارتباطات کلامی و عاطفی نقش مهمی در این رابطه دارد و شاید تلویزیون و سایر رسانه‌های تصویری مانع جدّی وقت‌گیری هستند که نمی‌گذارند اعضای خانواده ارتباط بیشتری با یکدیگر داشته باشند.

۶) خشونت خانوادگی

خشونت و برخوردهای قهرآمیز، آرامش خانواده را به هم زده است و زنان و کودکان، بیشترین قربانیان خشونت هستند. در غرب، جامعه‌شناسان این پدیده را به عنوان یک مسئله اجتماعی مورد مطالعه قرار داده‌اند. نخستین بار در سال ۱۹۶۲، هنری کمپ در مقاله‌ای به نام «سندرم کودک کتک خورده» کودکانی را توصیف کرد که تحت بدرفتاری و خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند.
البته نگرش حاکم بر بیشتر جوامع چنین است که خانواده، محیطی خصوصی است و دیگران، جامعه و دولت حق دخالت در امور شخصی افراد را ندارند. نگرش چشم‌پوشی از خشونت‌های خانوادگی نیز وجود دارد.۲۰ معمولا در جوامع پدرسالار، این حق برای پدر محفوظ است که می‌تواند در صورت مشاهده رفتاری که با ارزش و هنجارهای پدر خانواده سازگاری ندارد، کودکان و زنان خود را تنبیه کند تا بدین وسیله، هنجارهای مورد نظر خود را در محیط خانواده با قوّت حاکم نماید.
اما ضرب و جرح کودکان و زنان، اثرات ناگواری بر شخصیت و عواطف و احساسات آنان بر جای می‌گذارد و کودک را دچار اختلالات روانی کرده، او را با نارسایی در کلام و فکر مواجه می‌سازد و اعتماد به نفس را در او نابود می‌سازد؛ زن را هم از ایفای نقش مادری و همسری دل سرد می‌کند.
منطق دین در هنگام بروز نابهنجاری از سوی کودکان و زنان، ابتدا روشنگری، نصیحت و ارشاد است و در نهایت، که هیچ راهی برای هنجارمند کردن آنان وجود نداشته باشد، تنها مقدار اندکی تنبیه برای رفع ضرورت تجویز شده است.
برخی کج‌اندیشان، به غلط تصور کرده‌اند تفاوت‌های حقوقی بین مرد و زن، نوعی خشونت قانونی تلقّی می‌شود که باید در نفی و محو آن تلاش کرد؛ اما باید دانست که چنین تصوری، غلط است. تفاوت مالی مرد و زن در ارث و دیه، ناشی از عدم مسئولیت زن در تأمین هزینه‌های خانواده و حتی هزینه‌های شخصی خود در نظام اسلامی است. از سوی دیگر، اختلاف زن و مرد در مسئله شهادت و قضاوت نیز ناشی از عاطفی بودن زن، مشکلات ماهانه و زایمان است و علاوه بر این، جواز ضرب و کتک زدن زن، که در برخی آیات و روایات آمده، در شرایط استثنایی و متناسب با وضعیت ویژه‌ای است و به قدر ضرورت تجویز شده است.

۷) اختلال در جامعه‌پذیری و فرایند تربیت

یکی از آسیب‌های جدّی خانواده، اختلال در فرایند تربیت فرزندان و جامعه پذیر کردن آنهاست؛ زیرا در این صورت، فرزندان راه و روش برخورد با دیگران، پدیده‌ها و مشکلات اجتماعی را نمی‌شناسند. بروس کوئن در تعریف «اجتماعی شدن یا جامعه‌پذیری» می‌نویسد: اجتماعی شدن فرایندی است که به انسان، راه‌های زندگی کردن در جامعه را می‌آموزد، شخصیت می‌دهد و ظرفیت‌های او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، توسعه می‌بخشد. چهار هدف عمده برای اجتماعی شدن وجود دارد:

۱) شخص باید مهارت‌های ضروری را، که برای زندگی در جامعه ضروری است، فرا بگیرد.
۲) شخص باید بتواند به صورت مؤثری با دیگران ارتباط برقرار نماید و توانایی خواندن و نوشتن و سخن گفتن پیدا کند.
۳) فرد باید بتواند نیازهای بدنی خود، همچون قضای حاجت را به شیوه‌های قابل قبول جامعه فراگیرد.
۴) فرد باید ارزش‌ها و اعتقادات اساسی جامعه خود را در ذهن متمرکز کند.۲۱

بسیاری از جامعه‌شناسان و نیز روان کاوان عقیده دارند: ریشه بسیاری از انحرافات شخصیت را باید در پرورش نخستین خانوادگی جستجو کرد؛ زیرا اگر منشأ اغلب کج‌رفتاری‌ها و انواع متنوّع بیماری‌های روانی بررسی شود، نقش پرورش خانواده در کیفیت رشد شخصیت، آشکار می‌گردد.۲۲
هرچند برخی از نقش‌های خانواده مانند «آموزش» به نهادهای دیگری مانند آموزش و پرورش داده شده، اما با این وصف، هنوز هیچ نهاد اجتماعی نتوانسته است در امر تربیت و پرورش انسان‌ها جایگزین خانه و خانواده شود. فرزندان در محیط خانه با هنجارها آشنا می‌شوند و ارزش‌های دینی و اخلاقی را در عمق شخصیت خود نهادینه می‌کنند و هنگامی که وارد مدرسه و دانشگاه و محیط کار می‌شوند، همان سرمایه تربیت و جامعه‌پذیری خانوادگی را با خود به چنین محیط‌هایی می‌آورند.
جامعه‌پذیری یا تربیت فرزندان یکی از وظایف و کارکردهای اصلی خانواده به شمار می‌آید که در روایات مورد تأکید قرار گرفته است.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اکرموا اولادَکم و احسنوا آدابهم»؛۲۳ به فرزندان خود احترام بگذارید و آنان را نیکو تربیت کنید.
ایشان همچنین می‌فرماید: «ادّبوا اولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم و حبّ اهل بیته و قرائهٔ القرآن»؛۲۴ فرزندان خود را بر سه خصلت تربیت کنید: دوست داشتن پیامبرتان، دوست داشتن اهل بیت او و خواندن قرآن.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «الغلامُ یلعبُ سبع سنین و یتعلّم الکتابَ سبع سنین و یتعلّم الحلال و الحرام سبع سنین»؛۲۵ پسر باید هفت سال بازی کند و هفت سال دوم قرآن بیاموزد و هفت سال سوم به آموزش مباحث فقهی و حلال و حرام بپردازد.
با توجه به توصیه‌های جامعه‌شناسان و تأکید نصوص دینی بر ضرورت تربیت صحیح فرزندان، چنانچه خانواده نتواند نقش مهم جامعه‌پذیری و تربیت را برای فرزندان به اجرا درآورد، فرد هنگامی که وارد جامعه می‌شود، نمی‌داند چه راه صحیح و مشروعی را باید در مواجهه با انواع نابهنجاری‌ها و بحران‌های اجتماعی در پیش گیرد و در این صورت است که زمینه‌های انحراف برای او فراهم می‌شود و به سرعت بی‌هنجار و کج‌رو می‌گردد.
نکته قابل توجه این که پدر باید نسبت به انحرافات و کجروی زن و فرزندانش دارای روحیه «غیرت دینی» باشد. «غیرت» نیروی بازدارنده‌ای است که مرد را در مقابل انحراف اعضای خانواده اش حسّاس می‌کند و اجازه نمی‌دهد از هنجارهای شناخته شده تخلّفی صورت گیرد. متأسفانه امروزه تبلیغات رسانه‌ای و ژورنالیستی شدیدی در جهت غیرت زدایی در جامعه به کار گرفته می‌شود و پدران نمونه را این گونه معرفی می‌کنند که در امور شخصی و دوست‌گزینی فرزندان دخالتی ندارند و بر رفت و آمد همسر نظارتی نمی‌کنند. روشن است که غیرت‌زدایی راه را برای افتادن فرزندان و همسر در دام فریب کاران و نامحرمان باز می‌کند.

۸) ازدواج تحمیلی

امروزه یکی از معضلات اجتماعی ازدواج‌های اجباری و ناخواسته است که حق مشروع و گزینش همسر را از دختران سلب می‌نماید. این آسیب کم و بینش در مناطق گوناگون جهان وجود دارد. سالانه ۴ میلیون زن در جهان خرید و فروش یا مجبور به ازدواج اجباری می‌شوند. بخشی از این ازدواج‌ها مربوط به دوران خردسالی دختران است. بیشتر ازدواج‌های پایین‌تر از ۱۲ سال اجباری و ناخواسته است و معمولا پس از چند سال به جدایی از همسر یا سایر آسیب‌های فردی و خانوادگی منجر می‌شود. این پدیده شوم منحصر به کشورهای جهان سوم نیست و در کشورهای پیشرفته و صنعتی هم گزارش شده است.
مقصود از «ازدواج اجباری» پیوند زناشویی رسمی است که در آن رضایت و اراده زوجین یا یکی از آنان نادیده انگاشته شود و برای برقراری این پیوند، از انواع فشارهای جسمی و روانی استفاده گردد. در طول تاریخ، انواع متعددی از این پدیده وجود داشته است که زنان را همچون کالا یا وسیله‌ای برای مقاصد سیاسی، اقتصادی و رفع اختلاف طایفه‌ای و قبیله‌ای مورد استفاده قرار داده‌اند. از جمله این ازدواج‌ها، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱) ازدواج ربایشی؛
۲) ازدواج یغمایی؛
۳) ازدواج وراثی؛
۴) ازدواج از طریق خرید همسر؛
۵) ازدواج سیاسی؛
۶) ازدواج مبادله ای.۲۶

بی‌تردید، علل گوناگونی در بروز این نابهنجاری تأثیر دارد که می‌توان به علل فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. اما به هر حال، باید آثار منفی آن را بر روابط خانوادگی مورد مطالعه قرار داد و آن را به عنوان یک آسیب جدّی در نظر گرفت. ازدواجی که باید بر پایه عشق، اخلاق، محبت و درک متقابل شکل گیرد تا بتواند جوانه‌های خوش بختی را به همراه آورد، اکراه و اجبار در همسرگزینی این پیوند نامقدّس را به صورت یک کابوس وحشتناک درمی‌آورد و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان را با آسیب‌های جدّی مواجه می‌سازد.

۸ـ۱.) آسیب‌های ازدواج تحمیلی

۱) اولین آسیب و عوارض منفی آن متوجه جسم و بدن زن شده، بر سلامت جسمی او تأثیر منفی بر جای می‌گذارد و موجب اختلال در دستگاه باروری وی و تولد کودکان نارس و عوارض ناشی از آن می‌شود.
۲) دومین آسیب مربوط به اختلالات روحی دختران است. از دست دادن امید به زندگی، فقدان تصویری موفقیت آمیز برای زندگی خود و فرزندان یکی دیگر از اختلالات عاطفی و روانی ازدواج‌های تحمیلی به شمار می‌رود. مجموعه این فشارهای روانی ایجاد هر گونه ابتکار، طراوت و نشاط را در محیط خانه برای این دختران از بین می‌برد و خانه را برای آنان به زندانی با میله‌های روانی و نامرئی تبدیل می‌کند و افسردگی، پرخاشگری و دلسردی از زندگی را به همراه می‌آورد.
۳) آسیب دیگر مربوط به روابط خانوادگی است که در نتیجه آن می‌توان به سست شدن بنیان خانواده، طلاق، فرار از خانه، سوء ظن، فقدان تفاهم بین زوجین، همسرآزاری، همسرکشی، وجود فرزندان بزهکار، انحطاط اخلاقی و طلاق اشاره کرد.

۸ـ۲) راه کارهای جلوگیری از آسیب‌های ازدواج اجباری

۱) برگزاری کارگاه‌های آموزش حقوق در زمینه ازدواج، مشاوره خانواده برای دختران و پسرانی که در آستانه ازدواج قرار دارند.
۲) ارتقای آگاهی‌های خانواده در خصوص حقوق دختران و نیز تبعات ناگوار ناشی از چنین پدیده‌ای در پیش‌گیری از ازدواج‌های تحمیلی مؤثر است.
۳) تدوین قوانین مناسب برای حمایت از زنانی که قربانی ازدواج تحمیلی گردیده‌اند.
۴) ضروری است از طریق آموزش و دانش افزایی والدین نسبت به روحیات جوانان، استقلال طلبیواحترام به انتخاب حق همسرگزینی دختران، از وقوع چنین شرایطی پیش‌گیری شود.
۵) به یقین، رعایت سن مناسب ازدواج یکی از اقدامات قانونی برای کاهش ازدواج اجباری است.
۶) کاهش هزینه‌های زندگی، مهار تورّم، اشتغال‌زایی و بهبود ساختار اقتصادی جامعه و حمایت از خانواده‌های کم‌بضاعت که برای تأمین مخارج سنگین زندگی، دختران خود را برای ازدواج با افراد متموّل مجبور می‌نمایند.

۹) کثرت فرزندان

در نصوص دینی بر داشتن فرزندان متعدد تأکید شده است؛ چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرمود: «انّی اباهی بکم الامم و لو بالسقطِ»؛۲۷ من در قیامت به کثرت شما بر دیگر امّت‌ها مباهات می‌کنم، هرچند به فرزند سقط شده‌ای باشد. خداوند هم می‌فرماید: (وَ مَا مِن دَآبَّهٔ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللّهِ رِزْقُهَا)(هود: ۶)؛ روزی همه موجودات در دست خداست. اما باید دانست که کثرت فرزندان به حکم اوّلی مطلوب است، مشروط بر این که موجب عزّت جامعه اسلامی گردد و عدالت در میان آنها رعایت شود و مورد تربیت و آموزش آموزه‌های دینی قرار گیرند.
اما سؤال این است که آیا در شرایط کنونی، چنین شروطی محقق است؟ آیا کثرت مشاغل، دغدغه‌های معیشت، گرفتاری‌های خانوادگی و تورّم شدید اجازه رسیدگی شایسته به فرزندان را می‌دهد؟ واقعیت این است که در شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی جامعه معاصر، برای کثرت فرزندان مشکلاتی وجود دارد که نمی‌توان آنها را حتی از نظر اسلام در نظر نگرفت. پدری با داشتن فرزندان بسیار، چگونه می‌تواند آنها را با آداب اسلامی و قواعد اخلاقی آشنا سازد؟ پدری که در جامعه امروز مجبور است برای تأمین معیشت خود و اعضای خانواده در دو نوبت مشغول فعالیت اقتصادی شود از تربیت فرزندان و نظارت بر رفتار آنان عاجز می‌ماند و در نتیجه، فرزندانی پرورش می‌یابند که نه به صورت صحیح و دینی تربیت شده‌اند و نه از تحصیلات عالی، که معمولا مستلزم پرداخت هزینه‌های بسیار است، برخوردارند و مهمتر از همه، از عواطف گرم و صمیمانه پدر و مادر بی‌بهره‌اند. پس نباید بدون ملاحظه جوانب گوناگون تربیتی، فرهنگی و اجتماعی به تکثیر فرزندان پرداخت.
از سوی دیگر، آنچه مورد اشاره قرار گرفت مشکلات فردی و خانوادگی کثرت فرزندان بود، ولی مشکلات حکومت و نظام سیاسی بسی دشوارتر و پیچیده‌تر است. دولت باید به تأسیس مدارس، راه، ایجاد شغل مناسب و توسعه خدمات اجتماعی از قبیل برق، آب، گاز، مسکن و بیمارستان بپردازد.
پس کثرت فرزندان در شرایط جهانی و منطقه‌ای، به ویژه جامعه معاصر، دارای مشکلات و آسیب‌های فراوانی است.

پی‌نوشت‌ها

۱. Socail Pathology.
۲ـ نیکلاس آبر کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه‌شناسی، ترجمه حسن پویان، چاپخش، ۱۳۷۶، ص ۳۵۴.
۳. Socail institution.
۴ـ آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چ دوم، تهران، نشر نی، ۱۳۷۴، ص ۷۸۵.
۵ـ جاناتان اچ. ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناسی، ترجمه محمّد فولادی و محمّدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸، ص ۲۶۳.
۶ـ منصور بیرامی، خانواده و آسیب‌شناسی آن، آیدین، ۱۳۷۸، ص ۱۰۶.
۷ـ مصطفی شورکی، رهایی از افسردگی، ارجمند، ۱۳۷۹، ص ۱۰ـ۱۳.
۸. Major depressive disorder.
۹. Dysthymic disorder.
۱۰ـ منصور بیرامی، پیشین، ص ۱۰۷.
۱۱ـ مصطفی شورکی، پیشین، ص ۸.
۱۲. Self – esteem.
۱۳ـ جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر نوید، ۱۳۷۷، ص ۴۳ و ۴۴.
۱۴ـ مصطفی شورکی، پیشین، ص ۱۴.
۱۵. Cognitive Theraphy.
۱۶ـ ایوی ام. بلاک برن، مقابله با افسردگی و شیوه‌های درمان آن، ترجمه گیتی شمس، تهران، رشد، ۱۳۸۰، ص ۶۳ـ۶۴.
۱۷ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث، ج ۷۱، ص ۱۳۹.
۱۸ـ همان، ص ۶۹ ـ ۷۷.
۱۹ـ باقر ساروخانی، جامعه‌شناسی خانواده، تهران، سروش، ۱۳۷۰، ص ۵۳.
۲۰ـ شهلا اعزازی، جامعه‌شناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۷۶، ص ۱۹۹.
۲۱ـ بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضلی، چ چهارم، تهران، سمت، ۱۳۷۴، ص ۱۰۳ـ۱۰۴.
۲۲ـ محمّدحسین فرجاد، آسیب‌شناسی اجتماعی ستیزه‌های خانواده و طلاق، منصوری، ۱۳۷۲، ص ۴۵.
۲۳ـ حسام الدین متقی هندی، کنزالعمّال، ح ۴۱۰، ص ۴۵.
۲۴ـ همان، ح ۴۰۹، ص ۴۵.
۲۵ـ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۴۷، ح ۱۲.
۲۶ـ نگارنده، «دختران و ازدواج تحمیلی»، کتاب زنان، ش ۲۴، سال ششم (تابستان ۱۳۸۳)، ص ۳۳ـ۳۵.
۲۷ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۵، ص ۹۶.

منبع: فصلنامه معرفت؛ سال۱۳۸۵؛ شماره۱۰۴؛ نویسنده: محمّد رضا ضمیری

بحران در خانواده: خانواده در بحران

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

هستی‌شناختی جایگاه زن در آموزه‌های اسلامی و فمنیستی

در بیان علل پیدایش جنبش‌ها و مکاتب فلسفی هم چون جنبش فمینیسم که برخاسته از بستر اجتماعی و محصول ساختارهاست می‌‎توان به دلایل مختلفی اشاره داشت؛ اما مهمترین دلیل برای فراز و فرودهای مکاتب فلسفی که توسط جنبش‌های اجتماعی به عرصه می‌‎آیند، افراط و تفریط‌هایی است که در جوامع غربی روی داده است. این افراط و تفریط‌ها منشأ‎های مختلفی داشته است هم چون: حاکمیت محض آباء کلیسا با اتکا به مسحیت و متون مقدس تحریف شده، نادیده گرفتن خرد انسانی، به خصوص در دوره ی قرون وسطی، و هم چنین در برهه‌‎ای دیگر حاکمیت محض خرد ابزاری و نادیده گرفتن تعالیم الهی.

به عنوان مثال، نادیده گرفتن حقوق اولیه ی زن در جوامع غربی در برهه‌‎ای طولانی از تاریخ اجتماعی مغرب زمین (همچون عدم برخورداری از حق رأی و انتخاب کردن و انتخاب شدن، عدم برابری با مردان، در حاشیه بودن زنان، موجود دست دومی دانستن زنان) سبب ظهور مکاتبی شده است که سعی در استیفای حقوق زنان در برابر مردان کردند. در نهایت، با اتخاذ رویکردهایی افراطی به مسأله ی زنان، حتی به انکار تفاوت‌ها و تمایزهای ذاتی و طبیعی مرد و زن، نظیر جنسیت معتقد شدند و جنسیت و زن بودن را محصول ساختارهای اجتماعی نامیدند.

در آموزه‌های اسلامی به علت همراهی عقل و شرع و مطابقت و ملازمه ی عقل و شرع و تبیینی صحیح از جایگاه زن در اجتماع و وظایف و حقوق آن در بُعد نظری شاهد این فراز و فرودها نیستیم و مسائلی که مطرح می‌‎گردد بیشتر در حیطه ی اجرائیات و بُعد عملی است که به نحوه ی اجرای وظایف مسئولان و مجریان جامعه ی اسلامی درباره ی زنان بازگشت می‌‎کند. تکریم زن در دین اسلام، بارزترین وجه آموزه‌های اسلامی برای توصیف جایگاه زنان است. وجود برترین شخصیت انسانی، فاطمه(سلام الله علیها) در میان زنان که علت خلق همه ی موجودهای عالم هستی است نشان از شأن رفیع و والای زنان در دین اسلام است.

جنبش فمینیسم

در بیان تاریخچه ی جنبش فمینیسم، می‌‎توان ردپایی از آن را در دوران باستان و نیز امپراتوری روم ‎شرقی و بعدها در نوشته‌های «کریستین د پیزان»، اولین نویسنده ی حرفه‌ای زن، که بسیاری از عقاید فمینیستی را قبل از سال ۱۳۰۰م در مقابله با کوشش‌هایی که جهت محدود کردن ارث‌بری زنان و عضویت در اتحادیه انجام می‌گرفت به نگارش درآورد، مشاهده کرد. تولد فلسفه‌ای به نام فمینیسم، محصول تحول‌های قرن نوزدهم است؛ یعنی زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مردمحور سرکوب می‌شوند.

در تعریف فمینیسم، به طور خلاصه می‌توان چنین گفت: «فمینیسم، باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است و مباحثه‌ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون تشکیل شده است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسائل زنان، مبارزه می‌کند»(ویکی پدیا، مدخل فمینیسم).

به طور خلاصه، اصول و قواعدی که از نگاه فمنیست‌ها در تحلیل مسائل زنان مورد تأکید قرار می‌‎گیرند شامل موارد زیر است:

* فمنیست‌ها با تمایز قائل شدن میان «جنس» و «جنسیت» در تحلیل‌های خود، تفاوت‌های زن و مرد را صرفاً در محدوده ی تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی مربوط به جنس آنان می‌‎دانند و تفاوت‌های ذهنی، روحی و احساسی را که به ‎زعم آنان در محدوده ی تفاوت‌های جنسیتی است، ناشی از تأثیرهای فرهنگی و اجتماعی عرف جامعه ی مردسالار می‌‎دانند و معتقدند که تفاوت‌های جنسیتی را جامعه می‌‎سازد و نه چیز دیگر.

* فمنیست‌ها در حوزه ی حقوق و وظایف اجتماعی زن و مرد، قائل به تشابه بوده و هر گونه تفاوت در نقش‌ها و حقوق را حمل بر نابرابری و ظلم کرده و خواستار برقراری تشابه کامل میان زن و مرد هستند.

* فمنیست‌ها معتقدند خانواده به شکل هسته‌‎ای آن، باعث انقیاد و تحت سلطه درآمدن زن و بازتولید روابط مردسالاری در جامعه می‌‎شود و باید کنار گذاشته شود (اقبالی، ۲۵ /۶/۱۳۸۸).

جوهره ی فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند؛ به عبارت دیگر، نقطه ی کانونی همه ی جنبش‌های فمنیسمی، توجه و اذعان به محرومیت‌ها و نابرابری‌ها و تبعیض‌ها علیه زنان در جامعه ی مردسالار است؛ اما چگونگی تبیین علل ایجاد چنین محرومیت‌هایی و هم چنین روش‌ها و راهکارهای مبارزه با این تبعیض‌ها و احیاء و استیفای حقوق از دست رفته ی زنان، آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌‎سازد.

باید توجه داشت که در بعد فرانظری، مبحث هستی‌شناسی است که تعیین کننده ی تعریف فمینیسم از زن و مرد و به طور کلی جهان ‎هستی است.

هستی‌شناسی فمینیستی

هنگامی که سخن از هستی‌شناسی به میان می‌‎آید، مراد تعریفی است که از جهان و مافیها ارائه می‌‎گردد که این امر سبب مشخص شدن نوع برداشت انسان است. در هستی ‎شناسی، برخی جهان را کاملاً مادی و برخی دیگر آن را صرفاً تشکیل یافته از انگاره‌ها می‌‎دانند و برخی نیز در میانه ی این دو گروه قرار می‌‎گیرند. فمینیسم، تحت تأثیر اندیشه‌های فلسفی مسلط بر غرب نظیر اومانیسم، سکولاریسم و فرد گرایی به نوعی به سمت نادیده گرفتن واقعیت‌های هستی ‎شناختی انسانی روی آورد و به تعبیر دیگر، هستی‌شناسی ناقصی را ارائه داده است. نظریه‌های غربی با محدود و منحصر دانستن حیات انسانی به همین دنیای مادی و حذف معادگرایی نتوانستند تعریفی صحیح از انسان ارائه دهند تا بتوانند در پرتو آن برنامه‌‎ای کامل را برای سعادت او تنظیم کنند. فمینیست‌ها که تحت سلطه ی فلسفه ی مادی ‎گرایانه غرب هستند، به نوعی افراطی با مسأله ی هستی‌شناسی برخورد کرده و از اعلام حضور خود در عالم هستی تا حذف موجودهای مذکر پیش رفته و سعی کردند با ارائه ی برنامه‌‎ای زنانه، جهان را به سمت سعادت سوق دهند.

رویکرد اسلامی

در رویکرد اسلامی، توجه به بنیان‌هایی که برداشت‌های نهایی ما را جهت می‌‎بخشند، امری ضروری است؛ زیرا برخی بدون توجه به بنیان‌های اساسی تئوری‌‎ها، و تنها با تأکید به مسائل محتوایی آن‌ها بسیاری از احکام آن‌ها را مطابق با احکام اسلام قلمداد می‌کنند، به گونه‌‎ای که امروزه با نظریه‌هایی با عنوان فمینیسم اسلامی مواجه‌‎ایم که به نوعی در راستا و به تبعیت از فمینیسم غربی، درصدد خوانش دوباره ی منابع چهارگانه ی دین اسلام است و بر این باور است که برداشت‌ها و اجتهادهای مردانه، سبب قرائت‌های ناقص و یک جانبه‌‎ای از متون مقدس شده است. در حالی که اگر این قرائت با نگاهی زنانه بازبینی شود، ممکن است احکام ‎ متفاوتی از آن استخراج گردد. بنابراین، توجه به هستی ‎شناسی، امری است ضروری.

انسان در هستی‌شناسی اسلامی

هنگامی که از هستی‌شناسی اسلامی سخن به میان می‌‎آید، مراد همان مجموعه‌‎ای کامل از موجودهایی است که از خداوند باری تعالی آغاز می‌‎شود و تا کوچکترین موجودها ادامه می‌‎یابد. انسان در هستی‌شناسی اسلامی، همان خلیفه ی الهی است که در مسیرِ «شدن» قرار دارد و نهایت آمال و آرزوی او رسیدن به مقام قرب الهی و سعادت ابدی است که در ارتباط با سایر موجودهای عالم به این مقام دست می‌‎یابد. او هستی نامحدود و حقیقت مطلق نیست و بر وجود و رفتارش قوانین و سنت‌هایی حاکم است و هویت او در نسبت با مبدأ و غایت هستی که همان پروردگار جهان است، معنا می‌‎یابد؛ به عبارت دیگر، مهمترین مبانی انسان‌شناسی اسلام، بر اساس سوره ی بقره، آیه ی۳۰ اشرف مخلوقات بودن انسان، هدفمندی نظام هستی و نیز تناسب میان نظام تکوین و تشریع و معیار‌های دینی در ارزشگذاری است.

زن در هستی‌شناسی اسلامی

اشتراک زن و مرد در انسانیت، در برابر نگاه تحقیرآمیزی که در سایر مکاتب نسبت به زن وجود دارد و با توجه به تفاوت‌های تکوینی میان زن و مرد، از ویژگی‌های اساسی دیدگاه اسلامی در تبیین شخصیت زن به شمار می‌آید.

اسلام در مقایسه با غرب، جایگاهی که برای زنان در نظر گرفته، جایگاهی واقعی است که با وضعیت طبیعی جامعه و خلقت زن در ارتباط مستقیم است. در اسلام، نقش و جایگاه اجتماعی زن، بسی فراتر از نقش مردان است. بنابراین، نخستین سنگ بنای اسلام در همسانی زن و مرد از اشتراک این دو در انسانیت است و صرفاً تقوا سبب برتری افراد بر یکدیگر برشمرده می‌‎شود که در مقایسه با سیر تطور تاریخ در غرب، گویی زن در برهه‌‎ای از تاریخ از متصف ‎شدن به صفت انسانیت محروم بوده و صرفاً جنس مذکر مشمول این صفت بوده است. در بررسی سایر ادیان، نظیر مسیحیت و یهودیت و… و نیز بر اساس کتاب و متون مقدس آن‌ها مشاهده می‌‎شود که زن جزیی از دارایی‌های مرد قلمداد می‌‎گردد که در اسلام این گونه نیست و تنها اموال و دارایی‌هایی مادی در این حیطه وارد شده است.

اگر در غرب، تنها نزدیک به دو قرن است که به زنان حق انتخاب کردن را -ناشی از فشارهایی که از سوی جنبش‌های مختلف به دولت‌ها و جوامع غربی آمده- عطا کرده‌‎اند، در اسلام از ابتدا برای زنان حقوقی هم چون حضور در مسأله ی بیعت در نظر گرفته شده است. در غرب، فلاسفه ی فمینیست و به تبعیت از آن‌ها، فعالان جنبش فمینیسم تلاش‌های بسیاری کرده‌اند تا بتوانند حقی به نام حق تحصیل را برای زنان به ارمغان بیاورند. در حالی که در آموزه‌های اسلامی تحصیل نه تنها حق زنان است، بلکه به عنوان تکلیفی برای هر دو گروه مردان و زنان در نظر گرفته شده است. (ناظر به حدیث نبوی: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه).

از آن جایی که هویت جنسی، ارتباطی با ساختارهای اجتماعی ندارد و تکوینی است؛ لذا همین امر، تأثیر مستقیمی بر مسئولیت‌ها و نقش‌ها دارد. تفاوت‌های زیستی از جمله تفاوت‌های ژنتیکی، تفاوت در ساختمان مغز و شیوه ی تفکر و تفاوت در استعداد‌ها و کسب مهارت‌ها مواردی است که نشان‌دهنده ی تمایزهای تکوینی مرد و زن است و همین امر می‌تواند نقطه ی شروعی برای نقد گفتمان فمینیسم باشد.

شیوه و روش عادلانه در تقسیم حقوق و وظایف، تقسیمی عادلانه و مساوی بر اساس ویژگی‌های هر یک است. برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، ذکر این امر ضروری است که بایستی تفاوت میان تساوی (Equality) و تشابه (Similarity) را به خوبی دریافت. تشابه، به معنای همانندی و هم شکلی روبناهای حقوقی است؛ یعنی وضع حقوق و تکالیفی کاملاً مشابه، بدون توجه به شرایط طبیعی و ویژگی‌ها که این امر در غرب سبب تضعیف شدید بنیان خانواده گردیده است؛ زیرا زن‌ها بایستی با پذیرش مسئولیتی مضاعف، کار بیرون خانه را برعهده گیرند و باید در تمامی مخارج و هزینه‌های زندگی سهیم گردند. تساوی به ‎معنای برابری است، نه یکنواختی. در تساوی شرایط گوناگون، تفاوت‌های طبیعی، وظایف و جوانب مختلف ملاحظه می‌‎شود و چه ‎بسا احکام نامشابهی وضع می‌‎گردد، بدون آن که بر کسی ستمی روا شود؛ ولی در تشابه، همه ی این امور نادیده انگاشته شده و فقط به یک نواختی روبناهای حقوقی نظیر میزان درآمد، تحصیلات، اکتساب شغل، میزان ارث، دیه، و… بسنده می‌‎شود. بنابراین، باید توجه داشت که هر گونه نایکسانی قواعدِ حقوقی به منزله ی نفی تساوی نیست و هر نوع تشابه و یک نواختی به منزله ی رعایت تساوی نیست (مطهری، ص۱۱۴). تفاوت‌های حقوقی به ‎معنای تفاوت در ارزش‌ها و کمال‌های انسانی نیست و اسلام بر برابری زن و مرد در کرامت‌های انسانی تأکید فراوان دارد.

پوشش زن در اسلام و فمینیسم

در مکتب اسلام بر خلاف مکاتب غربی، زن نیز در کنار مردان قرار دارد. به عبارت دیگر، سیر تکاملی برای هر دو قرار داده شده و در امکان حصول به مقام قرب الهی و کمال نهایی به مرد و زن به طور مساوی نگریسته شده است و حتی برای زن، پیمودن این مسیر به علت وجود احساس‌های سرشار انسانی سهل‌تر است. زن در مکتب اسلامی با الگوبرداری از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پاسخ به پرسش «چگونه شدن» (شریعتی، ۱۳۸۸، ۴۰) را در برابر خود مجسم می‌‎دیده و لذا با وجود چنین الگوی متعالی که علت وجود و خلقت تمامی موجودها است (ناظر به حدیث: لولاک لما خلقت الافلاک) توانسته جایگاه خود را در عرصه ی اجتماعی بیابد.

فلسفه ی حجاب در اسلام: تمامی احکام، دائرمدار فلسفه و علت وجودی خاصی است که در مورد مسأله ی حجاب نیز این امر صادق است. روح مسأله ی حجاب، ناظر به محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آن‌ها به محیط اجتماع. که این امر خود از جنبه ی روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌‎کند و از جنبه ی خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌‎گردد (مطهری، ۱۳۷۹،۸۳).

حجاب از جنبه ی اجتماعی، موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌‎گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد سبب می‌‎گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود و از ابتذال او جلوگیری شود. شهید علامه مرتضی مطهری در کتاب فلسفه ی حجاب این مسأله را چنین بیان داشته است: «حیا و عفاف و سِتر و پوشش، تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن، با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی‌تواند با مرد برابری کند… و از طرف دیگر نقطه ی ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خالق در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است»(مطهری، ۱۳۷۹، ۷۰). حجاب و پوشش در این میان، ابزاری است برای ارتقای امنیت زن در اجتماع که همین امنیت سبب رشد و جایگاه زن می‌گردد. زن در احکام اسلامی از تهییج دیگران و ابزارشدن نهی شده است و حجاب برای افزایش کرامت و شرافت است.

حجاب در جنبش فمینیسم: طرفداران فمینیسم، تمامی متعلقات زنان نظیر احساس‌ها و جنسیت و در نهایت جایگاه آن را محصول نگاه مردانه می‌‎بینند؛ لذا مسأله ی پوشش زنان را که برخاسته از نیاز طبیعی و غریزی آن هاست ناشی از نوعی نگاه جبرمحیطی مردانه می‌‎دانند. فمینیست‌ها برای حذف سلطه ی مردان از اجتماع و بازگرداندن زنان به جایگاه اجتماعی واقعی‌شان و دستیابی به حقیقت انسانی، به سمت حذف حجاب و پوشش برای زنان اقدام می‌‎کنند و لذا با مخالفت با آموزه‌های دینی و حتی عقلانی درصدد ایجاد آزادی‌ها و اباحه‌گری برای زنان برآمدند تا تمامی قیود مردانه را از پاهای زنان بردارند.

فمینیست‌‎ها، حجاب را مانعی برای حضور زن در اجتماع می‌‎دانند. در نظر آنان حجاب نوعی پرده‌‎نشینی زنان و کنار نهادن زنان از اجتماع و فعالیت‌های اجتماعی است. در نتیجه، این فرایند نه تنها سبب آزادی بیشتر برای زنان گردید بلکه استفاده ی ابزاری و لذت جویی از زنان را برای هوسرانی مردان فراهم کرده است.

بنابراین در بررسی نظریه‌ها و اقتباس آن‌ها به عنوان چارچوبه ی فکری، توجه به فرضیه‌های فرانظری آن‌ها از اهمیتی اساسی برخوردار است. هم چنین با توجه به این فرضیه‌ها با تأکید بر هستی‌‎شناسی، در دو رویکرد اسلامی و رویکرد فمینیستی، این دو دیدگاه در توصیف و تبیین جایگاه زن، در مقابل یکدیگر قرار دارند. دیدگاه اسلامی در مورد تفاوت‌های میان زن و مرد، نه تنها قائل به تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی است، بلکه بر خلاف فمنیست‌ها، قائل به تفاوت‌های روحی، ذهنی و احساسی نیز بوده و این امر را «نقصان» به شمار نمی‌‎آورد. در نهایت این که به منظور ترویج فرهنگ و آموزه‌های اسلامی، می‌‎توان از دو شیوه ی سلبی و ایجابی به موازات یکدیگر استفاده کرد. در شیوه ی سلبی، بایستی به لحاظ منطقی به نقد مبانی، اصول و محتوای نظریه‌های فمینیستی اقدام کرد و در شیوه ی ایجابی، با تبیینی صحیح از علت وجود احکام‎ متفاوت، به گونه‎ای منطقی آن‌ها را تبیین کرد تا شاهد گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در کشور گردیم و هم مانعی در مسیر ترویج افکار غربی در جامعه ی اسلامی خود ایجاد کنیم.

منابع

– اقبالی، ابوالفضل (۲۵/۶/۱۳۸۸)، قیاس دیدگاه فمنیستی و اسلامی به زن، باشگاه اندیشه.

– شریعتی، علی (۱۳۸۸)، فاطمه فاطمه است، انتشارات چاپخش.

– مطهری، مرتضی (۱۳۷۹)، مسأله ی حجاب، انتشارات صدرا.

– مطهری، مرتضی (بی تا)، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

آسیب‌شناسی خانواده ایرانی

در این‌ مقال‌ برآنیم‌ تا با نگاهی گذرا به‌ مشکلات‌ خانواده‌ در ایران‌ و نگرانی‌هایی که‌ بیشتر از ناحیه سیاست‌‌ها و برنامه‌ها متوجه‌ خانواده‌ است‌، برخی نکات‌ کلیدی و مهم‌ قابل‌ توجه‌ را مد نظر قرار دهیم‌.[۱]

۱. افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ و تجرد زیستی

تغییر نگرش‌ها در سال‌های اخیر سبب‌ افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ در دختران‌ و پسران‌ و افزایش‌ آمار دختران‌ مجرد شده‌ است‌. بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ هم‌ می‌تواند به‌ افزایش‌ اضطراب‌ها و فشارهای عصبی، کاهش‌ انگیزه فعالیت‌های اقتصادی[۲] و آسیب‌پذیری جنسی بیانجامد و هم‌ با سپری شدن‌ دوران‌ شور جوانی، انگیزه تشکیل‌ خانواده‌ را کم‌ و دخترانی را که‌ به‌ سنین‌ بالا رسیده‌اند از دسترسی به‌ تشکیل‌ خانواده‌ مأیوس‌ نماید.
کم‌ شدن‌ انگیزه ازدواج‌ و بالا رفتن‌ سن‌ آن‌ می‌تواند پیامد عوامل‌ متعددی باشد. شاید بتوان‌ مهم‌ترین‌ عامل‌ را حاکمیت‌ فرهنگ‌ مادی دانست‌ که‌ آثار خود را در فردگرایی مفرط‌، محاسبه‌گری‌های کوته ‌نظرانه‌ و مواردی مشابه‌ نشان‌ می‌دهد. بنابراین‌ مهیا نبودن‌ شرایط‌ مناسب‌ اقتصادی و اشتغال‌ به‌ تحصیل‌ از موانع‌ ازدواج‌ برشمرده‌ می‌شود و شروع‌ زندگی را تا زمان‌ کسب‌ دارایی مناسب‌ و اتمام‌ تحصیل‌ به‌ تأخیر می‌اندازد. کسانی هم‌ که‌ قبل‌ از تأمین‌ اقتصادی کافی مبادرت‌ به‌ ازدواج‌ کرده‌ اند، به‌ دلیل‌ آنکه نه‌ مهارت‌‌های لازم‌ را برای سپری کردن‌ زندگی در شرایط‌ حداقلی فراگرفته‌ اند و نه‌ خود را از دام‌ فرهنگ‌ مصرف‌ زده‌ رهانیده‌اند، گرفتار معضلاتی در زندگی خواهند شد که‌ حیات‌ خانوادگی آنان‌ را تهدید می‌کند.

از سوی دیگر با کاهش‌ همبستگی خانوادگی و ترویج‌ فرهنگ‌ استقلال‌طلبی و خودمحوری، از آنجا که‌ خانواده‌‌ها در نظارت‌ و حمایت‌ از زوجین‌ نقشی کم ‌تر از گذشته‌ ایفا می‌کنند، زمان‌ ازدواج‌ جوانان‌ تا زمانی که‌ در اصطلاح‌ به‌ رشد مدیریتی و اقتصادی معروف‌ شده‌ است‌، به‌ تأخیر می‌افتد. کم‌ شدن‌ قبح‌ تک‌ زیستی و تجرد و کاهش‌ قداست‌ و اهمیت‌ تشکیل‌ خانواده‌ نیز در افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ موثر است‌ و انتظار است‌ که‌ در دهه‌‌های آینده‌، اگر تحول‌ اساسی در نگرش‌‌ها و سیاست‌‌ها رخ‌ ندهد، صدها هزار زن‌ و مرد مجرد ایرانی در خانه‌‌های مستقل‌، به‌ شکل‌ تک‌ زیست‌، ادامه زندگی دهند.
در سال‌‌های گذشته‌ چنین‌ مطرح‌ شد که‌ تعداد دختران‌ مجرد در سن‌ ازدواج‌ نزدیک‌ به‌ دو میلیون‌ نفر بیش‌ از پسران‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌ اگر تمامی پسران‌ موفق‌ به‌ ازدواج‌ شوند، این‌ تعداد از دختران‌ زمینه ازدواج‌ را از دست‌ خواهند داد. هر چند برخی از مسئولان‌ اداره ثبت‌ با رد این‌ ادعا آمار پسران‌ را در سنین‌ ۲۰ تا ۳۰ سالگی بیش‌ از دختران‌ اعلام‌ کردند، اما به‌ نظر نمی‌رسد چنین‌ تفاوتی غیرقابل‌ انکار باشد. هرگاه‌ رشد جمعیت‌ را در کنار تفاوت‌ سن‌ ازدواج‌ دختران‌ و پسران‌، به‌ عنوان‌ مثال‌ ۴ سال‌، در نظر بگیریم‌، به‌ گونه‌ای است‌ متولدین‌ ذکور هر سال‌ با متولدین‌ چهار سال‌ پس‌ از خود ازدواج‌ نمایند، آمار سه‌ درصدی رشد جمعیت‌ در دهه شصت‌ به‌ ما نشان‌ می‌دهد که‌ دختران‌ جوان‌ در آستانه ازدواج‌ در دهه هشتاد بسیار بیش‌ از پسران ‌اند و جامعه ما با دختران‌ مجرد زیادی مواجه‌ خواهد بود.

این‌ معضل‌ تا زمانی که‌ شاهد رشد جمعیت‌ و تفاوت‌ سن‌ ازدواج‌ در کشور باشیم‌ و فرهنگ‌ مسلط‌ و سیاست‌های حاکم‌ نیز تعدد زوجات‌ را تقبیح‌ نماید ادامه‌ خواهد داشت‌ و البته‌ باید به‌ این‌ مشکل‌، مسئله مهاجرت‌ را نیز افزود. به‌ گونه‌ای که‌ پدیده مهاجرت‌ به‌ شهرها که‌ اغلب‌ جنس‌ مذکر به‌ آن‌ اقدام‌ می‌کند، احتمال‌ ازدواج‌ را در دختران‌ روستایی کاهش‌ می‌دهد. اگر به‌ این‌ نکته‌ هم‌ توجه‌ کنیم‌ که‌ اشتغال‌، اتمام‌ تحصیلات‌، طی دوران‌ سربازی و توانایی اقتصادی برای برگزاری مراسم‌ ازدواج‌ برای آمادگی پسران‌ لازم‌ شمرده‌ می شود، می‌توان‌ حتی در فرض‌ برابری تعداد پسران‌ و دختران‌، تفاوت‌ آمار پسران‌ آماده‌ ازدواج‌ را توجیه‌ نمود. از سوی دیگر می‌توان‌ انتظار داشت‌ مخارج‌ سنگین‌ مراسم‌ ازدواج‌، سخت‌ گیری‌های قانونی از جمله‌ تنصیف‌ دارایی‌ها و مهریه‌ به‌ نرخ‌ روز که‌ به‌ ظاهر به‌ نفع‌ زنان‌ اعمال‌ می‌گردد و بالا رفتن‌ میزان‌ طلاق‌ که‌ سن‌ همزیستی در قالب‌ ازدواج‌ را کاهش‌ داده‌ است،[۳] رغبت‌ به‌ ازدواج‌ را کم‌ کند.
از دیگر مشکلات‌ خانواده‌ می‌توان‌ به‌ روش‌ همسرگزینی در میان‌ نسل‌ جوان‌ اشاره‌ نمود. در شیوه سنتی همسرگزینی، والدین‌ نقطه شروع‌ اقدامات‌ بودند و به‌ طور طبیعی گزینش‌ همسر در محدوده جغرافیایی محل‌ سکونت‌ و یا طایفه‌ صورت‌ می گرفت‌. بدین‌ ترتیب‌ هم‌ تناسبات‌ فرهنگی و اقتصادی تا حد زیادی رعایت‌ می‌گردید و هم‌ انگیزه حمایت‌ و هدایت‌ والدین‌ نسبت‌ به‌ زوج‌های جوان‌ بیشتر بود. اما در شیوه جدید انتخاب‌ توسط‌ خود جوانان‌ و غالباً تحت‌ تأثیر هیجانات‌ جنسی و عاطفی انجام‌ می‌شود نه‌ براساس‌ ملاحظه تناسبات‌ اقتصادی و فرهنگی. بنابراین‌ با گذشت‌ چند ماه‌ از شروع‌ زندگی شکاف‌ها خود را نشان‌ می دهد و البته‌ فرهنگ‌ مسلط‌ نیز حضور والدین‌ در زندگی جوانان‌ را که‌ در جامعه سنتی غالباً به‌ معضلات‌ حادی منتهی نمی‌شد بلکه‌ گاه‌ می‌توانست‌ از عوامل‌ استحکام‌ و کارآمدی خانواده‌ به‌ حساب‌ آید، به‌ زمینه‌ای برای تشدید اختلافات‌ تبدیل‌ کرده‌ است‌.

۲. تزلزل‌ خانواده‌

در سالیان‌ اخیر رشد آمار طلاق‌ دو رقمی بوده‌ است‌. این‌ در حالی است‌ که‌ به‌ دلیل‌ قبح‌ طلاق‌ موارد طلاق‌ عاطفی در خانواده‌‌ها هم‌ کم‌ نیست‌. اعتیاد، بیکاری و ترک‌ انفاق‌، عدم‌ تمکین‌، فقدان‌ تجانس‌ فرهنگی، عدم‌ سازش‌ زوجین‌ و مصرف ‌زدگی از دلائل‌ طلاق‌ عنوان‌ می شود.[۴] در این‌ میان‌ اعتیاد، عامل‌ فروپاشی تقریباً نیمی از خانواده‌ها بوده‌ است‌.[۵] برخلاف‌ انتظار، آمار اعتیاد در میان‌ متأهلان‌ بیش‌ از مجردان‌ و افرادی که‌ همسرشان‌ را از دست‌ داده‌اند، گزارش‌ شده‌ است‌ و بیکاران‌ بیش‌ترین‌ جمعیت‌ معتادان‌ را تشکیل‌ می‌دهند. بنابراین‌ بیکاری می‌تواند سرپرست‌ خانواده‌ را در معرض‌ چنین‌ آسیبی قرار دهد؛ چنان‌ که‌ اختلافات‌ خانوادگی می‌تواند زمینه‌‌های میل‌ به‌ اعتیاد در اعضای خانواده‌ را افزایش‌ دهد.[۶]

گرچه‌ می‌توان‌ وجود اضطرار در پایان‌ بخشیدن‌ به‌ بسیاری از زوجیت‌ها را پذیرفت‌ و بر این‌ نکته‌ اذعان‌ کرد که‌ طلاق‌ می‌تواند در مواردی نقطه پایانی بر دوران‌ پرمخاطره‌ای از روابط‌ تنش ‌زا باشد، اما آنچه‌ نگران‌ کننده‌ به‌ نظر می‌رسد آنست‌ که‌ حیات‌ خانوادگی چون‌ گذشته‌ از قداست‌ و احترام‌ برخوردار نیست‌ و طلاق‌ چون‌ گذشته‌ قبیح‌ نمی‌نماید. دیگر آنکه‌ در جامعه سنتی بزرگان‌ و ریش ‌سفیدان‌ طایفه‌ در حل‌ و فصل‌ مشکلات‌ خانوادگی از جایگاهی خاص‌ برخوردار بودند و در حد امکان‌ با الزامات‌ و توصیه‌‌های اخلاقی طرفین‌ را به‌ ادامه زندگی ترغیب‌ می‌کردند و در موارد خاص‌ نیز طلاق‌ را به‌ عنوان‌ آخرین‌ چاره‌ برمی گزیدند. بنابراین‌ اقدام‌ به‌ طلاق‌ هم‌ تحت‌ نظارت‌ افراد دلسوز و دارای تجربه‌ انجام‌ می‌گرفت‌.

متأسفانه‌ در جامعه کنونی ما هم‌ از تأثیرگذاری بزرگان‌ کاسته‌ شده‌، هم‌ تعهدات‌ اعضای خانواده‌ نسبت‌ به‌ یکدیگر کاهش‌ یافته‌ (به‌ عنوان‌ مثال‌ میل‌ به‌ تأمین‌ تمام‌ هزینه‌های زندگی از سوی مرد و میل‌ به‌ تمکین‌ از ناحیه‌ زن‌ کاهش‌ یافته‌ است‌) و هم‌ روحیه سازش‌، صبر، توکل‌ و رضایتمندی کم‌ شده‌ است‌.
از سوی دیگر افزایش‌ انتظار از زندگی و نگاه‌ غیرواقع ‌بینانه‌ به‌ ازدواج‌ که‌ در نسل‌ جوان‌ مشاهده‌ می‌شود و گمان‌ می‌شود که‌ ازدواج‌ می تواند منشأ هر تحول‌ مثبتی باشد، نیز در تزلزل‌ زندگی آینده‌ موثر است‌.

افزایش‌ آمار طلاق‌، مشکلاتی را بر فرد و جامعه‌ تحمیل‌ می کند که‌ می‌توان‌ از جمله آنها به‌ افت‌ تحصیلی فرزندان‌ طلاق‌، افزایش‌ خانواده‌‌های تک‌ سرپرست‌ که‌ درصد بالایی از آنان‌ گرفتار فقر و بی سوادی تمام‌ اعضا هستند، اجبار به‌ کار، کاهش‌ وابستگی فرزندان‌ به‌ خانه‌ و افزایش‌ فرار کودکان‌، روسپی گری و بدنامی[۷] بچه‌‌های طلاق‌ که‌ باعث‌ اختلال‌ شخصیتی آنان‌ و کم‌ شدن‌ زمینه ازدواج‌ دختران‌ طلاق‌ می‌شود، اشاره‌ نمود.

۳. ضعف‌ کارآمدی خانواده‌‌ها

جامعه ‌شناسان‌ کارکردهای مهم‌ خانواده‌ را تنظیم‌ رفتار جنسی، تولیدمثل‌، حمایت‌ و مراقبت‌، ایجاد آرامش‌ روانی، ارضای نیازهای عاطفی، جامعه ‌پذیری و کنترل‌ و نظارت‌ می دانند. البته‌ به‌ این‌ موارد باید نقش‌ بی بدیل‌ خانواده‌ در پرورش‌ معنوی را نیز افزود. تحولات‌ خانواده‌ در دهه‌‌های اخیر تمامی کارکردهای ذکر شده‌ را در معرض‌ آسیب‌ قرار داده‌ است‌.
افزایش‌ زمینه‌های تحریک‌ جنسی که‌ به‌ ویژه‌ با توسعه ابزارهای جدید تکنولوژی شاهد آن هستیم،‌ به‌ افزایش‌ آستانه رضایتمندی جنسی منجر شده‌ است‌. در این‌ صورت‌ باوجود برقراری رابطه جنسی متعارف‌ با همسر، رضایتمندی جنسی حاصل‌ نمی‌شود. نتیجه این‌ نارضایتی، تمایل‌ به‌ برقراری رابطه جنسی خارج‌ از چارچوب‌ ازدواج‌ با افراد متعدد و یا به‌ شیوه‌های غیرمتعارف‌ (خشونت‌ جنسی و…) است‌. چنان‌ که‌ افزایش‌ فشار ناشی از تعدد مشاغل‌ در آقایان‌ و فشار مضاعف‌ ناشی از جمع‌ میان‌ کار خانگی و مشاغل‌ رسمی در زنان‌، همراه‌ با افزایش‌ استرس‌‌ها و ضعف‌ مهارت‌ زوجین‌ در برقراری ارتباط‌ جنسی نیز کارکرد جنسی خانواده‌ را تضعیف‌ می‌نماید.
ضعف‌ خانواده‌ در تربیت‌ جنسی فرزندان‌ را نیز نباید از نظر دور داشت‌. در گذشته‌ای نه‌ چندان‌ دور آموزش‌ جنسی، هر چند به‌ شکل‌ بسیار کمرنگ‌، از طریق‌ والدین‌ به‌ فرزندان‌ منتقل‌ می‌شد[۸] و آنان‌ خود را موظف‌ به‌ نظارت‌ بر رفتار جنسی فرزندان‌ می‌دانستند. امروزه‌ با جانشینی ناصحیح‌ نهادهای رقیب‌، خانواده‌ رفته‌ رفته‌، حساسیت‌ خود را در زمینه آموزش‌ جنسی و نظارت‌ از دست‌ می‌دهد.

فرزندآوری در طول‌ تاریخ‌ از کارکردهای مهم‌ خانواده‌ بوده‌ است‌. اتخاذ سیاست‌های توسعه‌ در کشورهای مختلف‌ سبب‌ کاهش‌ سریع‌ نرخ‌ رشد جمعیت‌ شده‌ است؛‌ چنان‌ که‌ در کشور ما نرخ‌ رشد جمعیت‌ از بیش‌ از سه‌ درصد در دهه شصت‌ به‌ حدود یک‌ درصد در دهه هشتاد رسیده‌ است‌. این‌ در حالیست‌ که‌ رشد منفی جمعیت‌ در کشورهایی چون‌ روسیه‌ و برخی کشورهای اروپایی،‌ زنگ‌ خطر پایان‌ اقتدار را برای آنان‌ به‌ صدا درآورده‌ است‌ و آنان‌ پیامد اختلاف‌ نرخ‌ رشد جمعیت‌ در خاورمیانه اسلامی و اروپا را، تغییر تناسب‌ جمعیتی به‌ نفع‌ مسلمانان‌ در سال‌ ۲۰۵۰ می‌دانند. این‌ بدان‌ معناست‌ که‌ سهم‌ مسلمانان‌ در تحولات‌ جهانی، باتوجه‌ به‌ جمعیت‌ جوان‌ این‌ کشورها، بیش‌ از پیش‌ افزایش‌ می‌یابد.
باوجود آن‌ که‌ فرزندآوری از عوامل‌ مهم‌ ایجاد آرامش‌ روانی مادر،[۹] نشاط‌ افزایی در خانواده‌ و عامل‌ استحکام‌ آن‌ است‌، هم ‌اکنون‌ تمایل‌ به‌ فرزندآوری در زوج‌‌های جوان‌ کمتر از گذشته‌ است‌ و فاصله‌ میان‌ ازدواج‌ و اولین‌ بارداری افزایش‌ یافته‌ است‌. این‌ موضوع‌ گرچه‌ در شرایط‌ فعلی که‌ خانواده‌‌ها به‌ طور متوسط‌ ۲ تا ۳ فرزند را پذیرا می شوند مطلوب‌ نیز شمرده‌ میشود، اما ادامه این‌ روند نزولی می‌تواند در آینده‌ کشور را با مشکل‌ رشد منفی جمعیت‌ مواجه‌ سازد. کاهش‌ تمایل‌ به‌ فرزندآوری بیش‌ از آن‌ که‌ ناشی از تبلیغات‌ مستمری باشد که‌ مفاد آن‌ کم ‌اهمیت‌ شمرده‌ شدن‌ مادری، تأثیر کاهش‌ جمعیت‌ خانواده‌ در افزایش‌ سطح‌ زندگی و رضایتمندی از آن‌، و با اهمیت‌ دانستن‌ اشتغال‌ و فعالیت‌ اجتماعی نسبت‌ به‌ فعالیت‌ خانگی است‌، به‌ مشکلات‌ فرهنگی و ساختاری از جمله‌ تضعیف‌ سیستم‌‌های حمایتی در خانواده‌، تغییر فرهنگ‌ اقتصادی و پیچیده‌ شدن‌ فرآیند تربیت‌ باز می گردد. خانواده‌‌های امروز مشاهده‌ می‌کنند بسیاری از نگرانی ‌هایشان‌ در مورد آینده فرزندان‌ (از نظر اقتصادی، اخلاقی و…) تحقق‌ می‌یابد و نه‌ فضای عمومی جامعه‌ برای پرورش‌ صحیح‌ نسل‌ آینده‌ مناسب‌ است‌ و نه‌ نهادهای جایگزین‌ خانواده‌ نقش‌ خود را به‌ خوبی ایفا می کنند.

حمایت‌ و مراقبت،‌ از کارکردهای مهم‌ خانواده‌ است‌ که‌ شامل‌ حمایت‌ اقتصادی از اطفال‌، سالمندان‌ و زنان‌، مراقبت‌ از کودکان‌ و سالمندان‌ و حمایت‌ از اعضای خانواده‌ در مقابل‌ خطرات‌ و مشکلات‌ می‌شود. در گذشته‌ تفکیک‌ نقش‌ها میان‌ زن‌ و مرد، زن‌ را مسئول‌ مراقبت‌ از کودکان‌ و مرد را مسئول‌ حمایت‌ اقتصادی خانواده‌ می‌نمود و سیستم‌ خانواده گسترده‌ شبکه حمایتی از افراد آسیب‌ دیده‌ یا در معرض‌ آسیب‌ در مقابل‌ خطراتی چون‌ طلاق‌، فوت‌ همسر و والدین‌، غیبت‌ سرپرست‌ خانواده‌ یا ورشکستگی وی بود. امروزه‌ سیستم‌های حمایتی دولتی که‌ بیشتر فردمحور بوده‌ است‌ تا خانواده ‌گرا، گرچه‌ در کاهش‌ همبستگی خانوادگی تأثیر داشته،‌ اما نتوانسته‌ است‌ تمامی دغدغه‌‌ها را برطرف‌ و به‌ عنوان‌ جایگزینی مطمئن‌ عمل‌ نماید. تحولات‌ فرهنگی در دهه‌های اخیر نیز در کاهش‌ همبستگی خانوادگی و بی توجهی به‌ ارزش‌های گروهی موثر افتاده‌ است‌. اگر در گذشته نه‌ چندان‌ دور تأکید بیش‌ از حد بر رعایت‌ سلسله‌ مراتب‌، کم‌ توجهی به‌ حقوق‌ فردی و ترویج‌ بیش‌ از حد روابط‌ گروهی می‌توانست‌ به‌ عدم‌ امنیت‌ زوج‌‌های جوان‌، به‌ ویژه‌ زنان‌، ضعف‌ خودباوری و ابتکار و دخالت‌های ناروا و آزاردهنده‌ منجر شود، امروزه‌ همدلی و همیاری که‌ مهم‌ترین‌ دغدغه خانواده سنتی بود، به‌ مُحاق‌ رفته‌ است‌. در نتیجه‌ باوجود آن‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد درآمد خانواده‌ها نسبت‌ به‌ گذشته‌ افزایش‌ یافته‌ باشد، در مواقع‌ اضطراری حمایت‌های عاطفی و مالی کمتری از عضو در معرض‌ آسیب‌ یا آسیب‌ دیده‌ انجام‌ می‌شود. نگرانی زنان‌ جوان‌ از ضعف‌ حمایت‌ها در هنگام‌ پیری یا بروز مشکلات‌، تمایل‌ به‌ حضور در صحنه اشتغال‌ رسمی را افزایش‌ می‌دهد. از سوی دیگر خانواده‌ احساس‌ می کند که‌ قادر نیست‌ نیاز جنسی و نیاز به‌ اشتغال‌ جوانان‌ را با حمایت‌ از ازدواج‌ و اشتغال‌ آنان‌ پاسخ‌ دهد و این‌ خود تمایل‌ به‌ فرزندآوری را در خانواده‌ها کم‌ می‌کند.

خانواده گسترده‌ نیز که‌ در گذشته‌ به‌ ویژه‌ در اوایل‌ تشکیل‌ خانواده‌ و در هنگام‌ بروز مشکلات،‌ نقش‌ امدادرسانی داشت‌، امروزه‌ به‌ دلیل‌ ضعف‌ ارتباطات‌ و کاهش‌ همبستگی قادر به‌ ورود ثمربخش‌ در زندگی آنان‌ نیست‌.
ایجاد آرامش‌ روانی،‌ کارکرد دیگر خانواده‌ است‌ که‌ در معرض‌ ضعف‌ واقع‌ شده‌ است‌. از متون‌ اسلامی استفاده‌ می‌شود که‌ زن‌ نقش‌ منحصر به‌ فردی در ایجاد آرامش‌ روانی در خانواده‌ ایفا می‌کند؛[۱۰] مشروط‌ به‌ آن‌ که‌ در ایفای چنین‌ نقشی هم‌ از عزت‌ مندی و جایگاه‌ مناسب‌ برخوردار باشد، هم‌ اهمیت‌ نقش‌ خود را باور کند و هم‌ مهارت‌ برقراری ارتباط‌ سازنده‌ را به‌ کار بندد. هم ‌اکنون‌ هم‌ به‌ دلیل‌ آشفتگی نقش‌ها نه‌ چنین‌ انتظاری از زن‌ مورد تاکید واقع‌ می شود و نه‌ زنان‌ چنان‌ که‌ شایسته‌ است‌ توانمندی خود را در ایفای این‌ مسئولیت‌ ارزشمند به‌ کار می‌بندند. کم‌ شدن‌ ارتباطات‌ کلامی در خانواده ‌ها،[۱۱] که‌ هم‌ متأثر از حاکمیت‌ بلامنازع‌ رسانه‌های تصویری و تغییر الگوی ارتباطی در خانواده‌، هم‌ ناشی از چندشغله‌ بودن‌ سرپرست‌ خانواده‌ و هم‌ به‌ دلیل‌ فشار مضاعف‌ ناشی از جمع‌ میان‌ کار خانگی و اشتغال‌ رسمی است،‌ زن‌ و مرد را در برقراری ارتباط‌ سازنده‌ ناتوان‌ کرده‌ است‌. به‌ علاوه‌ ضعف‌های مهارتی در کنار تغییر سطح‌ مطالبات‌ زوجین‌ از یکدیگر، زمینه همسازی را کاهش‌ داده‌ است‌. هم ‌اکنون‌ میزان‌ رضایتمندی از زندگی زناشویی بسیار کمتر از حد انتظار است.[۱۲]

جامعه‌‌پذیری را از مهم‌ترین‌ کارکردهای خانواده‌ برشمرده‌ اند. در این‌ فرآیند افراد، نگرش ‌ها، ارزش‌ها و کنش‌های مناسب‌ را به‌ عنوان‌ عضوی از یک‌ فرهنگ‌ خاص‌ می‌آموزند و در می یابند که‌ چگونه‌ به‌ عنوان‌ عضوی از جامعه‌ نقش‌ فعال‌ و تأثیرگذاری ایفا نمایند. تحقق‌ جامعه ‌پذیری مناسب‌ در گرو پرورش‌ روحی و شخصیتی مناسب‌ و برخورداری از مهارت‌های ارتباطی و مهارت‌ مواجهه‌ با مشکلات‌ و بحران‌ هاست‌. امروزه‌ خانواده‌ها غالباً از پرورش‌ فرزندانی دارای صلابت‌ شخصیت‌ عاجزند و فرزندان‌ در مقابل‌ حوادث‌ اجتماعی از انجام‌ عکس‌ العمل‌ مناسب‌ و حفظ‌ کیان‌ خود ناتوان‌. می‌توان‌ جوانان‌ بسیاری را یافت‌ که‌ باوجود برخورداری از طینت‌های پاک‌، به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ به‌ شکل‌ خودرو و بدون‌ هدایت‌ مناسب‌ بار آمده‌اند، به‌ سرعت‌ خود را میبازند. شاید بتوان‌ فرزندسالاری و ضعف‌ نظارت‌ را از عواملی دانست‌ که‌ مانع‌ شکل‌ گیری شخصیت‌ فعال‌ فرزند می‌شود؛ چنان‌ که‌ می توان‌ ناکارآمدی نهادهای رسمی تربیتی از جمله‌ آموزش‌ و پرورش‌ را در سازندگی شخصیت‌ نوجوانان‌ و ناهماهنگی ارزش‌‌های مسلط‌ اجتماعی با ارزش‌های خانوادگی را که‌ به‌ صعوبت‌ تربیت‌ و کاهش‌ تأثیرگذاری خانواده‌‌ها می‌انجامد، از دیگر عوامل‌ برشمرد.

نقش‌ کنترلی و نظارتی خانواده‌ نیز که‌ غالباً توسط‌ والدین‌ اعمال‌ می‌شود، در معرض‌ افول‌ قرار گرفته‌ است‌. وجود سلسله‌ مراتب‌ و اقتدار در خانواده‌ از ابزارهای لازم‌ برای ایفای نقش‌ نظارتی است‌ که‌ متأسفانه‌ در دهه‌‌های اخیر مورد هجوم‌ اندیشه‌های سست‌ بنیاد قرار گرفته‌ است‌. نفی سرپرستی پدر و حرکت‌ به‌ سمت‌ مدل‌ خانواده افقی که‌ تمامی اعضاء را در یک‌ سطح‌ قرار می‌دهد، امکان‌ و انگیزه نظارت‌ را از والدین‌ سلب‌ می کند و تضعیف‌ شخصیت‌ والدین‌ در ایفای نقش‌ مسئولانه‌ آنان‌ را به‌ سمت‌ موضع ‌گیری ‌هایی سوق‌ می‌دهد که‌ می‌توان‌ در قالب‌‌های مختلفی از کودک‌ آزاری و همسرآزاری تا بی ‌قیدی و بی مبالاتی مشاهده‌ کرد.[۱۳] جالب‌ اینجاست‌ که‌ کشورهای غربی با وجود اهتمام‌ به‌ کم‌ کردن‌ خشونت‌های خانگی،‌ به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ اقتدار را عامل‌ خشونت‌ معرفی می‌کنند، از کنترل‌ خشونت‌‌های خانگی عاجزند. تنها در صورتی می‌توان‌ افقی روشن‌ ترسیم‌ نمود که‌ مسئولیت‌ اخلاقی، اقتدار و مهارت‌های زندگی را در سرپرست‌ خانواده‌ جمع‌ نمود، زمینه‌‌های حضور ثمربخش‌ پدر و مادر در خانه‌ را افزایش‌ داد و نظام‌ آموزشی را در خدمت‌ پیوند و همبستگی خانوادگی قرار داد نه‌ عامل‌ بیگانه‌ کردن‌ فرزندان‌ از والدین‌.

پرورش‌ معنوی و دینی نیز از مهم‌ترین‌ کارکردهای خانواده‌ است‌؛ هر چند در ادبیات‌ علوم‌ اجتماعی از آن‌ نامی به‌ میان‌ نمی آید؛ شاید به‌ این‌ دلیل‌ که‌ علم‌ جامعه ‌شناسی صرفاً به‌ عملکرد اجتماعی خانواده‌ می‌پردازد و پرورش‌ معنوی را صرفاً در محدوده جامعه ‌پذیری تحلیل‌ می‌کند و علم‌ روان ‌شناسی هم‌ حیات‌ معنوی را صرفاً از دریچه آثار روانی آن‌ می‌شناسد و شاید به‌ این‌ دلیل‌ که‌ اصولاً علوم‌ انسانی مدرن‌ نه‌ خواسته‌ و نه‌ توانسته ‌اند واقعیت‌ دین‌ را آن‌ گونه‌ که‌ هست‌ بشناسند. به‌ هر حال‌ پرورش‌ کودک‌ به‌ گونه‌ای که‌ با خداوند انس‌ گیرد، تدبیر الهی را بر هوای خویش‌ مقدم‌ نماید، واجبات‌ و محرمات‌ را پاس‌ دارد، نهال‌ اخلاص‌ را در درون‌ خود پرورش‌ دهد و به‌ دنیا به‌ منزله کشتزار آخرت‌ چشم‌ دوزد، مصادیقی از پرورش‌ معنوی ‌اند. با تأسف‌ باید اذعان‌ نمود که‌ کارکرد معنوی و دینی خانواده‌ نیز دچار افول‌ شده‌ و تمایل‌ به‌ ارزش‌‌هایی چون‌ رعایت‌ احکام‌ شرعی و آشنایی با معارف‌ وحیانی و اسوه‌‌های اخلاقی و معنوی، جای خود را به‌ ترغیب‌ فرزندان‌ به‌ رقابت‌ بر سر عناوین‌ دنیایی و افزون‌ طلبی و مصرف ‌گرایی داده‌ است‌ و نوعی بی ‌تفاوتی والدین‌ به‌ امور معنوی را می توان‌ مشاهده‌ کرد. به‌ نظر می‌رسد فرهنگ‌ توسعه‌ که‌ دنیاگرایی را مرکز توجه‌ و اهتمام‌ قرار می‌دهد، در این‌ معضل‌ بی تأثیر نیست‌.

نگرانی امروز ما از آینده خانواده‌ در ایران‌، بیش‌ از آن‌ که‌ ناشی از عملکرد والدین‌ و اعضای خانواده هسته‌ای و گسترده‌ باشد، ناشی از دو چیز است‌: اول‌ گفتمانی که‌ حاکمیت‌ آن‌ به‌ ناکارآمدی و تزلزل‌ خانواده‌ می انجامد و دوم‌ اتخاذ رویکردی در برنامه ‌ریزی‌ها و سیاست‌‌های نظام‌ که‌ کاهش‌ پایایی و پویایی خانواده‌ از نتایج‌ آن‌ محسوب‌ می گردد. چه‌ این‌ سیاست‌ها ناشی از حاکمیت‌ همان‌ گفتمان‌ باشد و چه‌ ناشی از ضعف‌ کارشناسی ‌هایی که‌ به‌ موضوع‌ خانواده‌ به‌ مثابه حوزه مطالعاتی تخصصی نمی‌نگرد و بدون‌ بضاعت‌ علمی در منصب‌ تحلیل‌، داوری و سیاست‌ گذاری می نشیند.
البته نباید این نکته را فراموش کنیم که در آسیب‌ شناسی خانواده‌ ایرانی، اغراق‌ هم‌ نباید کرد و نباید همه‌ چیز را از دست‌ رفته‌ پنداشت‌. باوجود آن‌ که‌ خانواده ایرانی مسیر انحطاط‌ می‌پیماید، هنوز پایه‌های محکم‌ و قابل‌ اعتمادی دارد که‌ می‌تواند اصلاحات‌ را پذیرا شود و در مسیر ایجاد تحولات‌ شگرف‌ اجتماعی قرار گیرد. بنیان‌های اخلاقی و مذهبی، عاطفه عمومی و وجود نگرانی در خانواده‌ها که‌ زمینه همراهی آنان‌ با حرکتی اصلاحی را فراهم‌ می سازد، از سرمایه‌های ماست‌؛ چنان‌ که‌ تعلقات‌ جامعه کارشناسی به‌ مذهب‌، اگر در مسیر تغییر نگرش‌ مثبت‌ و سازنده آنان‌ به‌ سمت‌ آفرینش‌ معادلاتی در خدمت‌ تمدن ‌پردازی اسلامی قرار گیرد، گنجی گرانبهاست‌. امروزه‌ جامعه کارشناسی ایرانی، به‌ دلیل‌ تعلقات‌ اخلاقی و مذهبی به‌ درستی نگران‌ وضعیت‌ خانواده‌ است‌ و تحولات‌ آن‌ را پی می گیرد. با این‌ وصف‌ به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ هنوز در چمبره نظریه‌‌هایی گرفتار آمده‌ است‌ که‌ چارچوب‌ صحیحی برای تحلیل‌ به‌ وی نمی‌دهد، نتوانسته‌ است‌ به‌ تحلیلی جامع‌ از وضعیت‌ موجود و معادله‌ای برای برون‌ رفت‌ دست‌ یابد. هم ‌اکنون‌ می‌توان‌ حرکت ‌هایی را به‌ ویژه‌ در اندیشمندان‌ جوان‌ در حوزه علوم‌ اجتماعی مشاهده‌ کرد که‌ نویدبخش‌ آینده‌ ای روشن‌ است‌.

پی‌نوشت‌ها
۱. گرچه‌ در سالیان‌ اخیر برخی وزارت‌ خانه‌ها اقدام‌ به‌ تأسیس‌ پژوهشکده‌‌های خانواده‌ کرده ‌اند، اما هنوز پرسش‌های اساسی و بنیادین‌ ما در موضوع‌ خانواده‌ و ترسیم‌ نسبت‌ میان‌ حوزه‌‌های علمی مختلف‌ اعم‌ از کلام‌، فقه‌، حقوق‌، جامعه‌ شناسی، روانشناسی، علوم‌ تربیتی و… در مطالعات‌ خانواده‌ انجام‌ نشده‌ است‌ تا گروه‌های علمی حول‌ پرسش‌‌های اساسی تشکیل‌ شود.
۲. پژوهش‌های انجام‌ شده‌ در برخی کشورهای عربی نشان‌ می‌دهد میزان‌ تولید ثروت‌ در میان‌ افراد متأهل‌ دوبرابر افراد مجرد است‌.
۳. این‌ نکته‌ هم‌ اکنون‌ یکی از علل‌ کاهش‌ تمایل‌ به‌ ازدواج‌ در اروپا به‌ حساب‌ می‌آید. به‌ گفته دکتر بریرلی امروزه‌ مردم‌ انتظار ندارند ازدواجشان‌ زیاد به‌ طول‌ انجامد؛ بنابراین‌ گمان‌ می‌کنند که‌ چرا باید تن‌ به‌ ازدواج‌ پرهزینه‌ و سپس‌ طلاق‌ بدهند؟ (ر.ک‌: آمار تکان‌ دهنده‌ فروپاشی خانواده‌ در اروپا، سایت‌ خبری تحلیلی بازتاب‌، کد خبر ۳۷۶۴۸).
۴. ر.ک‌: «انفجار خانواده‌»، ۸۴/۶/۱۰، ص‌ ۹؛ «آشیانههای عشق‌ در تندباد جدایی»، کیهان‌، ۸۲/۱۰/۲۱، ص‌ ۵
۵. «اعتیاد همسر، عامل‌ ۶۰ درصد درخواست‌های طلاق‌ از سوی زنان‌ است‌»، اعتماد،، ۸۳/۴/۷، ص‌ ۵؛ «اعتیاد عامل‌ ۵۰ درصد طلاق‌ها در کشور است‌»، همبستگی، ۸۴/۲/۲۶، ص‌ ۹، «اعتیاد عامل‌ فروپاشی نیمی از خانواده‌ هاست‌»، جام‌ جم‌، ۸۴/۲/۲۶، ص‌ ۱۳؛ «نفقه‌ و به‌ روز شدن‌ مهریه‌؛ عامل‌ افزایش‌ طلاق‌»، اعتماد، ۸۵/۲/۵، «رفاه ‌زدگی و مصرف ‌زدگی از عوامل‌ طلاق‌»، کیهان‌، ۸۵/۱/۲۸، ص‌ ۵؛ «حرکت‌ جامعه‌ جهانی به‌ سمت‌ انفجار خانواده‌ و فاجعه‌ طلاق‌»، همبستگی، ۸۴/۵/۱، ص‌ ۷.
۶. «اختلافات‌ خانوادگی مهم‌ ترین‌ دلیل‌ گسترش‌ مواد مخدر»، جام‌ جم‌ (ضمیمه‌)، ۸۳/۱۰/۱۷، ص‌ ۱۶.
۷. «طلاق‌، چه‌ باید کرد؟» همبستگی، ۸۲/۳/۴، ص‌ ۱۱.
۸. البته‌ می‌توان‌ کم‌ توجهی و آموزش‌‌های جنسی را که‌ عمدتاً به‌ دلیل‌ ملاحظات‌ اخلاقی توجیه‌ می‌شد، از اشکالات‌ خانواده سنتی دانست‌.
۹. تحقیقی که‌ در دهه ۱۳۴۰ انجام‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد مادری در کاهش‌ میزان‌ جرم‌ در زنان‌ تأثیر بسزایی دارد (ر.ک‌: قدسیه حجازی، بررسی جرایم‌ زن‌ در ایران‌، (شرکت‌ سهامی انتشار، تهران‌، ۱۳۴۱)، ص‌ ۱۱۰).
۱۰. ر.ک‌: اعراف/ ۱۸۹، محمدبن‌ الحسن‌ حر عاملی، وسائل ‌الشیعه‌، الی تفصیل‌ مسائل‌ الشریعه‌، (قم‌، موسسه‌ آل‌ البیت‌(ع‌) لاحیاء التراث‌، ۱۳۷۴)، ج‌ ۲۰، ص‌۳۵۲، ح‌ ۲۵۸۰۴.
۱۱. ر.ک‌: «۸۰ درصد زوج‌‌های ایرانی روزانه‌ فقط‌ نیم‌ ساعت‌ با هم‌ صحبت‌ می‌کنند»، همبستگی، ۸۴/۳/۲ ص‌ ۹ و آفتاب‌، ۸۴/۳/۲، ص‌ ۹.
۱۲. البته‌ تحقیقات‌ میدانی انجام‌ شده‌ چندان‌ دقیق‌ نیست‌ و آمار ارائه‌ شده‌ اختلافاتی با یکدیگر دارند. ر.ک‌: «تنها ۲۵ درصد خانواده‌‌های تهرانی از زندگی زناشویی رضایت‌ دارند»، خراسان‌، ۸۳/۹/۷، ص‌ ۱۵؛ «تنها ۱۰ درصد خانواده‌‌های ایرانی احساس‌ خوشبختی می کنند»، خراسان‌، ۸۳/۲/۲۶، ص‌ ۱۰.
۱۳. این‌ در حالی است‌ که‌ سیاست‌ دینی اعطای شخصیت‌ به‌ کسانی است‌ که‌ از آنان‌ ایفای نقش‌ سازنده‌ را انتظار دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ از آنجا که‌ ایفای نقش‌ مادری بسیار حائز اهمیت‌ است،‌ به‌ مادران‌ در قالب‌ عباراتی چون‌ «أَلْجَنِّهُ تَحْت‌َ أَقْدام‌ الاُْمِّهات‌» و «الْزَم‌ْ قَدَمَیْها فَان‌ِّ تَحْت‌َ رجْلَیْها الْجَنِّه» شخصیت‌ داده‌ شده‌ است‌؛ چنان‌ که‌ عباراتی چون‌ «من‌ْ سَعادَه الْمَرْء أَن‌ْ یَکُون‌َ الْقَیَّم‌َ عَلی عیاله‌» درصدد ارائه‌ شخصیتی والا از سرپرستی مردان‌ است‌. بالا بردن‌ جایگاه‌ نقش‌، سبب‌ می شود که‌ احساس‌ مسئولیت‌ شخصی در ایفای آن‌ نقش‌ افزایش‌ یابد و رفتارهای مسئولانه ‌تری از وی صادر شود.

منبع: mehrkhane.com

خانواده درمانی (Family therapy)

تمامی مکاتب خانواده‌درمانی، از حیث نظری متعهد هستند که با فرآیند تعامل خانوادگی کار کنند. سیستم‌های متفاوت خانواده‌درمانی از حیث عمل به یکدیگر شباهت بیشتری دارند تا به لحاظ نظریه‌هایی که ارائه می‌دهند.

خانواده چیست؟

خانواده، چیزی بیش از مجموعه افرادی است که با هم در یک فضای فیزیکی و روانشناختی به سر می‌برند. به تعبیری خانواده، یک نظام اجتماعی و طبیعی با تمام ویژگی‌های خاص خود است. نظامی که یک دسته قواعد، نقش‌ها، یک ساختار قدرت، اشکال مراوده و ارتباط، روش‌های گفتگو و حل مسأله را که انجام مؤثر وظایف گوناگون را ممکن می‌سازد، ایجاد می‌کند. رابطه ی اعضای این خرده فرهنگ، رابطه‌ای عمیق و چند لایه است.

در فرهنگ‌های مختلف، نظرات درباره ی این که یک خانواده چیست و ساختار آن باید چگونه باشد، متفاوت است. از نظر بعضی‌ها، خانواده خویشاوندان تنی را در بر می‌گیرد، در حالی که برخی دیگر بر این باورند که خانواده شامل افرادی است که با یکدیگر ارتباط عاطفی و روانی دارند و بعضی دیگر معتقدند که خانواده، مجموعه ی افرادی است که در یک منزل یا یک محله زندگی می‌کنند. در حقیقت خانواده، فاقد تعریف مشخصی است و از نظر گروه‌های فرهنگی مختلف تعاریف متفاوتی دارد. حصول به یک اتفاق نظر درباره ی ساختار متشکله ی یک خانواده، دشوار است.

برخی‌ها خانواده را به صورت گروهی متشکل از دو یا چند نفر که از طریق تولد، ازدواج و یا فرزندخواندگی با یکدیگر مرتبط شده‌اند و در یک منزل با هم زندگی می‌کنند، می‌دانند. برخی دیگر خانواده را شامل افرادی که هرگز ازدواج نکرده‌اند یا ازدواج کرده ولی هرگز صاحب فرزندی نشده‌اند و یا آنهایی که ازدواجشان به طلاق یا فوت انجامیده و بالاخره طیفی از خانواده‌ها را که اصطلاحاً (غیرسنتی) خوانده می‌شوند در بر می‌گیرد.
خانواده هسته‌ای (زن، شوهر و فرزندان) به طور سنتی به عنوان تامین‌کننده اصلی تربیت اجتماعی فرزندان و حامی سنن فرهنگی تلقی می‌شود، همچنین خانواده هسته‌ای به عنوان یک گروه اجتماعی است که جامعه روابط جنسی را تنها در این حریم و چارچوب مجاز می‌شمارد(گلادینگ ۱۳۸۲).

در جوامع امروز درباره آینده خانواده و زندگی خانوادگی، عقاید و نظریات متفاوتی ابراز می‌شود. بسیاری معتقدند که در آینده‌ای نه چندان دور، خانواده به صورتی که هم اکنون وجود دارد، از میان خواهد رفت.

تاریخچه خانواده‌درمانی

خانواده‌درمانی، واژه‌ای است که به روش‌های کار با خانواده‌های دارای مشکلات زیستی، روانی و اجتماعی اطلاق می‌شود.

خانواده‌درمانی قبل از سال ۱۹۴۰: تاکید بر فرد، منابع اجتماعات و روان‌تحلیلی است. مهارت‌های تربیت فرزند را ارنست گروفس و آلفرد آدلر آموزش می‌دادند. مشاوره ازدواج توسط آبراهام و هاناه استون، امیلی مود، پوپنو آغاز شد. شورای ملی روابط خانوادگی در سال ۱۹۳۸ شروع به کار کرد.
۱۹۴۹-۱۹۴۰: انجمن مشاوران ازدواج آمریکا (AAMC) در سال ۱۹۴۲ تاسیس شد. میلتون اریکسون روش‌های درمانی را رواج داد که بعد‌ها از سوی خانواده‌درمانی پذیرفته شد. اولین اثر درباره زناشویی درمانی همزمان توسط بلامیتل من در سال ۱۹۴۸ منتشر شد. مطالعه ی خانواده‌های اسکیزوفرنیک توسط تئودور لیذر ولایمن صورت گرفت. جنگ جهانی دوم برای خانواده‌ها استرس به ارمغان آورد. لایحه بهداشت روانی در سال ۱۹۴۶ در کنگره آمریکا به تصویب رسید.
۱۹۵۹-۱۹۵۰: ناتان آکرمن رویکرد روان‌تحلیلی را برای کار کردن با خانواده‌ها مطرح کرد. گروه گریگوری بیتسون مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کردند. موسسه تحقیقات روانی (MRI) توسط دان جکسون در سال ۱۹۵۹ شروع به کار کرد. کارل ویته کر اولین کنفرانس را درباره ی خانواده‌درمانی در ایالت جورجیا در سال ۱۹۵۵ برگزار کرد. موری بوئن پروژه NIMH را درباره مطالعه خانواده‌های دارای اعضای اسکیزوفرنیک آغاز کرد.
۱۹۶۹-۱۹۶۰: جی هیلی رویکردهای درمانی میلتون اریکسون را پالایش و معرفی کرد. اولین نشریه در خانواده‌درمانی به نام «فرآیند خانواده» منتشر شد.
AAMFC در سال ۱۹۷۹ به انجمن طرفدار درمانگران ازدواج و خانواده (AAMFC) تغییر نام دارد. برنامه‌های ارتقای پایه آن توسط دپارتمان بهداشت، آموزش و رفاه بازبینی شد. انجمن خانواده‌درمانی (AFTA) در سال ۱۹۷۷ شروع به کار کرد. کتاب اضداد و اضداد متقابل توسط گروه میلان (۱۹۷۸) منتشر شد. جی هیلی کتاب درمان نامتعارف (۱۹۷۳) و روان درمانی خانواده (۱۹۷۶) را منتشر کرد.

۱۹۸۹-۱۹۸۰: عضویت AAMFT به ۱۴۰۰۰ عضو افزایش یافت. نظریه‌پردازان فمنیست، به رهبری راشل هارموستین مفروضه‌های خانواده‌درمانی را به تدریج زیر سوال بردند.
۱۹۹۰: خانواده‌درمانی‌های متمرکز بر راه حل فراگیر شدند. مراقبت بهداشتی اصلاح شد و جایگاه فراهم‌کننده اصلی بهداشت روانی به طرز فزاینده‌ای اهمیت پیدا کرد (گلادینگ، ۱۳۸۲).

فرآیند خانواده‌درمانی

درمان، یک فرایند قابل پیش‌بینی در خانواده‌درمانی است. تمامی مکاتب خانواده‌درمانی از حیث نظری متعهد هستند که با فرآیند تعامل خانوادگی کار کنند. سیستم‌های متفاوت خانواده‌درمانی از حیث عمل، به یکدیگر شباهت بیشتری دارند تا به لحاظ نظریه‌هایی که ارائه می‌دهند.

برای خانواده درمانگران، مهم است که از روش‌های فراگیر کار کردن با خانواده آگاه باشند. آنها با چنین آگاهی و اشرافی می‌توانند با متخصصان گوناگون در ارتباط باشند. همچنین آنها بهتر می‌توانند به بی‌نظیر بودن نظریه‌هایی که تحت‌الشعاع آنها کار می‌کنند پی ببرند. چنین معرفتی امکان انعطاف‌پذیری و اتحاد با دیگران را در حرفه‌های یاورانه برای آنها فراهم می‌کند.

یک دلیل برای خانواده‌درمانی، این باور است که اکثر مشکلات، در زندگی بروز می‌کند و می‌توان در درون خانواده، آنها را به بهترین نحو مشخص کرد. خانواده‌ها به عنوان نیروهای قدرتمندی تلقی می‌شوند که خواه به سود یا به زیان اعضای خانواده، بر سلامت یا ناسازگار بودن خانواده به عنوان یک کلیت و اعضایش موثر است(گلادینگ ۱۳۸۲).

رویکرد بنیادی

اصول رویکرد بنیادی زیربنای تمام الگوهای درمان است و با عنوان خانواده‌درمانی استفاده می‌شوند که می‌توان آنها را به صورت ذیل خلاصه کرد:

۱- افراد در خانواده پیوندهای نزدیک دارند و برای درک رفتارهای مشکل‌دار و ایجاد تغییر در آنها تمرکز در پیوندها و باورهای اعضای خانواده معتبرتر از تمرکز بر دیدگاه درمان بر یک فرد است.
۲- افرادی که نزدیک یکدیگر زندگی می‌کنند، الگوهای تعاملی را بنا می‌کنند که از زنجیره‌های نسبتا ثابت گفتار و رفتار ساخته شده‌اند.
۳- الگوهای تعاملی، اعتقادات و رفتار را که درمانگر مشاهده می‌کند و با آنها درگیر است، می‌توان به عنوان زمینه مشکل شناخت و به صورت علت و معلول در نظر گرفت که به شکل حلقه‌های بازخورد عمل می‌کنند و میان مشکل و خانواده پیوند ایجاد می‌کند.
۴- مسایل موجود در الگوهای زندگی خانوادگی غالباً مربوط به مشکلاتی در انطباق با بعضی از تاثیرات یا تغییرات محیطی هستند.

رویکرد بنیادی در واکنش به تغییرات خانوادگی و اجتماعی ذاتاً در تغییر است و اصرار پیشگامان بر ملاقات همه اعضای خانواده در یک اتاق جای خود را به شناخت اهمیت این موضوع داده است که درمانگر همه خانواده را در ذهن داشته باشد و بپرسد که افراد غایب در نظر افراد حاضر چگونه‌اند.

رویکرد سیستمی: (خانواده به عنوان یک سیستم)

این عقیده که خانواده یک سیستم است بر کار لودویک برتالانفی استوار است. برتالانفی زیست‌شناسی بود که پدیده‌های جوهری زندگی را به صورت تمامیت‌های فردی به نام ارگانیسیم می‌دید. وی ارگانیسم را به عنوان شکلی از زندگی، مرکب از اجزاء و فرایندهای به هم وابسته‌ای که در تعامل با هم هستند تعریف می‌کند. صاحب‌نظران اجتماعی بر اساس کار برتالانفی چنین استنباط کردند که تمام سیستم‌های زنده، از جمله خانواده‌ها طبق مجموعه اصول مشابهی عمل می‌کنند یعنی آنها از درون به هم مرتبط‌اند. بنابراین در خانواده، اعضا پی در پی در تعامل هستند و متقابلاً بر همدیگر موثرند. وقتی در هر یک از اعضاء تغییر یا حرکتی صورت گیرد تمام جوانب خانواده متاثر می‌شود. خانواده یک ارگانیسم زنده است، سلامت و توانایی آن برای انجام وظیفه متاثر از سلامت تمامی اعضایش است.
از دیدگاه سیستم‌ها، خانواده‌ها دائماً در حال تغییر و جایگزین‌سازی خویش هستند. تلقی خانواده به عنوان یک سیستم مستلزم تشخیص این نکته است که روابط شکل گرفته میان اعضای خانواده بیش از حد قدرتمند هستند و سرشار از میزان قابل توجهی از رفتار، هیجان، ارزش‌ها و نگرش‌های آدمی است.

رویکردهای درمانی سیستمی در مقابل فردی

خانواده درمانگران در نتیجه آغاز رویکرد مشاوره سیستمی، مداخلاتی متفاوت با متخصصانی که بر افراد متمرکز می‌شوند به عمل می‌آورند، علیت خطی فلسفه زیربنایی اکثر مشاوره‌های فردی است (مثلاً الف، علت ب است). خانواده‌درمانی بر عکس بر تفکر حلقوی استوار است(مثلاً الف و ب بر رفتار یکدیگر تاثیر می‌گذارند). خانواده‌درمانی بر «چطور» و «چه چیز» متمرکز می‌شوند. مثلاً: چطور رفتار خاصی به خانواده کمک می‌کند؟ و چه چیزی باید تغییر کند؟
سومین تفاوتی که خانواده‌درمانی را از رویکردهای فردی جدا می‌سازد، فرآیند در مقابل محتوا است. در خانواده‌درمانی توجه قابل ملاحظه‌ای در کشف پویایی‌های تعاملی می‌شود. حال این که در مشاوره فردی، اغلب توجه به محتوای خاصی از مطلب و موضوع مربوط جلب می‌شود.
سرانجام این که خانواده‌درمانی از همان ابتدا با موضوعات کنون – اینجایی سر و کار دارد در حالی که بیشتر مشاوره‌های فردی بر اطلاعات تاریخچه‌ای تاکید می‌کنند. وقایع تاریخچه‌ای با موقعیت‌هایی مرتبط‌اند که تحلیل این موضوعات در آن موقعیت‌ها، به ساخت شخصیت فرد منجر می‌شود. با این حال در خانواده‌درمانی اکثر موارد کانون توجه بر فراهم کردن تغییر سریع متمرکز است.

علیت متقابل یا جبر دو سویه

با انتخاب رویکرد ارتباط‌نگر، توجه نیز از محتوی به فرایند خانوادگی معطوف می‌شود؛ یعنی به جای آن که برای تبیین مشکلات کنونی بر روی حقایق تاریخی و قبلی انگشت بگذاریم، بر مجموعه‌ای از تبادل پیام‌های به هم پیوسته در نظام خانواده توجه می‌کنیم.

شاخص علیت خطی، عبارت است از محتوای یک رویداد باعث رویداد دیگری می‌شود آن هم به صورت معادله محرک – پاسخ یک طرفه. چنین چیزی شاید برای درک موقعیت‌های ماشینی ساده مناسب باشد ولی در برخورد با موقعیت‌های پیچیده مثل خانواده بسیار نابسنده خواهد بود. در جهان مادی، یعنی جهان نیوتونی سخن گفتن از علیت خطی بجا است ولی در روابط بشری، کاربردی ندارد.

اگر محتوا را شاخص علیت خطی بدانیم، پس فرایند نیز وجه ممیزه علیت حلقوی خواهد بود. در این حالت تأکید بر نیروهایی است که به طور همزمان در چندین سو حرکت می‌کنند و هیچ رویدادی معلول حرکت قبل از خود نیست. در درون هر خانواده، تغییر یکی از اعضاء بر تمامی اعضای دیگر و کل خانواده تأثیر خواهد گذاشت.

بازخورد: نظریه سیستمی در ایده‌های مربوط به بازخورد که پایه سیبرنتیک را شکل می‌دهد و از آن فراتر می‌رود جای می‌گیرد. درمانگر نظامدار نه فقط فرایندهای بازخورد موجود، بلکه فرایند‌های که موجب تغییر در نظام خانوادگی می‌شوند را نیز مد نظر دارد.

قطعیت یکسان: قطعیت یکسان عبارت است از توانایی خاصی که نظام‌های باز برای حفظ حالت ثبات یکسان در مقابل درون دادهای مختلف از خود نشان می‌دهند؛ هر چند به نظر می‌رسد اصل قطعیت یکسان، به طریقه کارکرد خانواده‌ها هم بستگی دارد، اما امروزه این ایده، کاربردی در متون خانواده‌درمانی ندارد.

رویکرد روان‌پویشی

دیدگاه روانپویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است، تعامل نیروهای متضاد درون انسان را مبنای انگیزه‌ها، تعارضات و سرچشمه ی ناراحتی و اضطراب آدمی می‌داند. دیدگاه اولیه فروید در خصوص اشخاص روان‌رنجور دیدگاهی متعلق به اروپای میانه و انسان اوایل قرن بیستم بود. بر طبق این دیدگاه، روان‌رنجوری نتیجه ی تعارض درونی امیال یا خواسته‌های جنسی و پرخاشگری با وجدان کیفر‌دهنده و گناه‌ستیز است. لیکن همان گونه که سندر خاطرنشان می‌سازد، نظریه ی روانکاوی در عین توجهی که ظاهراً به رشد شخصیت بیمار دارد، عمیقاً به تعامل فرد و خانواده‌اش اهمیت می‌دهد.
متفکران بر این عقیده‌اند که هر دو نیروی درون روانی و بین فردی، به گونه‌ای متقابل و دو سویه عمل می‌کنند. بسیاری از خانواده درمانگرهای پیشگام، آموزش روانکاوی دیده بودند و هنگامی که اندیشه ی سیستمی را کشف کردند آرای روانکاوی را به صورت عقایدی کهنه و منسوخ که آسیب‌های افراد بزرگسال را مستقیماً و به گونه‌ای خطی با تعارضات رشدی دوران کودکی پیوند می‌داد کنار گذاشتند.
دیدگاه روان‌پویشی در حوزه ی خانواده به دنبال کشف نحوه ی پیوند متقابل زندگی درونی و تعارض‌های درون روانی اعضای خانواده با یکدیگر و چگونگی تاثیر این امور در اختلال روانی اعضای خانواده است. چنین تلاش‌هایی عمدتاً تحت تاثیر نظریه ی روابط فردی بوده است.

رویکرد خانواده‌درمانی استراتژیک

تاکید عمده خانواده‌درمانی استراتژیک، انعطاف‌پذیری آن به عنوان ابزار مهم کار با انواع خانواده‌های مراجعه‌کننده است. کاربرد این رویکرد در درمان خانواده‌ها و اعضایشان که رفتارهای ناکارسازی از قبیل بهم تنیدگی، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد نشان می‌دهند موفقیت‌آمیز بوده است. دومین تاکید خانواده‌درمانی استراتژیک، این است که تغییر اساسی را می‌توان بدون درگیر شدن کل سیستم در جلسات درمان ایجاد کرد. بنابراین فرصت‌ها برای کسب نتایج مطلوب، افزایش پیدا می‌کند. سومین تاکید خانواده‌درمانی استراتژیک، تمرکز روی نوآوری و خلاقیت است. چهارمین تاکید خانواده‌درمانی استراتژیک، سهولت استفاده از آن همراه با سایر درمان‌ها به ویژه مکاتب خانواده‌درمانی ساختی و رفتاری است.

یک جنبه از خانواده‌درمانی استراتژیک که آن را از سایر رویکرد متفاوت می‌سازد تمرکز آن بر یک مشکل است. این کیفیت که به ویژه در نخستین گروه MRI آشکار است، در اوایل تکامل خانواده‌درمانی استراتژیک آن را از سایر روش‌های خانواده‌درمانی جدا کرد. در اصل این رویکرد به خانواده کمک می‌کند که در برخورد با مشکل معلوم به سرعت و با کارآمدی منابع‌اش را تنظیم کند. بعضی از مدل‌های خانواده‌درمانی استراتژیک از قبیل آنهایی که هی لی توصیه می‌کند بر فنون قدرتمند و خبره بودن درمانگر تاکید می‌کند. جملگی بر خلاقیت درمانگر در یافتن راه حل برای خانواده تاکید می‌ورزد.

رویکرد غنی‌سازی ارتباط

رویکرد غنی‌سازی ارتباط، رویکردی است که دیدگاه‌های روان‌تحلیلی، رفتاری، ارتباطات و سیستم‌های خانواده را در هم ادغام می‌کند این دیدگاه بر اهمیت شناخت باورهای افراد درباره علت بروز مشکلات تأکید کرده و به مراجعان کمک می‌کند که مهارت‌هایی را یاد بگیرند که آنها را قادر می‌کند تا مشکلات را حل کند. به طور خلاصه در این برنامه درمانگر ابتدا به مراجعان کمک می‌کند احساس کنند درکشان کرده است و سپس به آنها کمک می‌کند تا مشکلاتشان را به صورت روشن‌تر بشناسند و سپس پی ببرند که یادگیری مهارت‌های خاص به آنها کمک می‌کند تا با همکاری هم مشکلات را حل کنند. درمانگر و مراجع بر روی محدوده زمانی دوره عمل توافق می‌کند برنامه‌های غنی‌سازی ارتباط خدماتی آموزشی هستند که برای پیشبرد و غنی کردن روابط بین افراد نزدیک و صمیمی مخصوصاً افراد خانواده طراحی شده‌اند. هدف برنامه، افزایش رضایت روانشناختی و عاطفی موجود در روابط افراد نزدیک است.

یک باور اولیه غنی‌سازی ارتباط این است که فقدان درک یا درک نادرست از خود و افراد نزدیک عملکرد ما را تحلیل می‌برد. متقابلاً درک خود و افراد نزدیک به ما کمک می‌کند تا بهتر عمل کنیم و یکی از اهداف اساسی رویکرد غنی‌سازی افزایش این درک است. بنابر رویکرد غنی‌سازی ارتباط، روابط غنی روابطی هستند که در آنها افراد ظرفیت زیادی را برای درک خود ایجاد کرده‌اند که این درک را انتقال دهند. این رویکرد به انسانها کمک می‌کند فراتر از تغییر دادن موقعیت عمل کنند. آنها قابلیت افراد را برای انجام کارهای متفاوت تقویت می‌کنند. الگوهای مهارتی رفتار بعد از یادگیری مهارت‌های غنی‌سازی ارتباط تغییر کرده و روش‌های کارآمد‌تر جایگزین آنها می‌شود.

دورتی و باس تاکید می‌کنند که ارزش‌ها و اخلاقیات زیربنایی همه فعالیت‌هایی است که برای خانواده انجام می‌شود. همچنین ارزش‌ها دارای عنصری ارزیابانه هستند، یعنی همچون اصولی برای انتخاب کردن بین حوزه‌های جایگزین فعالیت، عمل می‌کنند. مسئولیت درمانگر این است که اعتقادات زیربنایی رویکرد درمانی غنی‌سازی ارتباط را به اطلاع مراجعین برساند تا آنها بتوانند صادقانه و آزادانه مشارکت و همکاری کنند.

رویکرد غنی‌سازی ارتباط بر چهار پایه اساسی مبتنی است که عبارتند از:

۱- همدلی ۲- زبان و رابطه ۳- بیان عاطفی ۴- پذیرش

رویکرد تجربه‌نگر/انسانگرا

خانواده‌درمانی تجربه‌نگر/انسانگرا ماحصل فنون پدیدار شناختی (گشتالت درمانی، نقش گذاری روانی یا پسیکودرام، درمان درمانجو مدار، و جنبش گروههای رویارویی) است که در میان رویکردهای درمانی انفرادی دهه ۱۹۶۰ شهرت خاصی یافته بودند. این شگردهای درمانی به جای حمایت از یک فن خاص روش‌هایی به شمار می‌آیند که بنا به تعریف منحصراً با یک درمانجو یا خانواده خاص جور بودند. تمامی درمانگرهای تجربه‌نگر / انسانگرا بر حق انتخاب آزاد، اراده آزاد و مخصوصاً قابلیت آدمی در علیت شخصی و خود شکوفایی تاکید می‌ورزند. این درمانگران اشخاصی فعال و غالباً خود فاش کننده‌اند که احتمالاً برای کمک به درمانجو جهت نیل هر چه بیشتر به احساسات، حسها، تخیلات، و تجارب درونی شخصیشان از فنون و روش‌های تحریک‌کننده مختلفی استفاده می‌کنند. درمانجو در طول درمان تشویق می‌شود تا نسبت به اینجا و اکنون، و تجارب فعلی زندگی‌اش حساس باشد؛ انکار تکانه‌ها و فرو نشانی عواطف، اموری نا کارآمد و مانع رشد تلقی می‌شود.

خانواده درمانگرهای تجربه‌نگر، رویکرد خود را با تعارضات و الگوهای رفتاری یگانه هر خانواده متناسب می‌سازند، هر چند آنها در حد امکان دقت می‌کنند که هیچ گونه فرض نظری از پیش تعیین شده‌ای را به خانواده تحمیل نکنند.
درمانگرهای تجربه‌نگر به جای پرده برداری از گذشته فرد، با زمان حال سر و کار دارند. تاکید آنان بر اینجا و اکنون و موقعیتی است که لحظه به لحظه میان درمانگری فعال و دلسوز و خانواده جریان دارد. تعاملات اعضای خانواده بایکدیگر و با درمانگر تشویق می‌شود تا کسانی که درگیر این تعاملها هستند بتوانند رفتارهای رشد فزاینده‌ای در خود به وجود آورند. یعنی فرصتی برای خود انگیختگی، آزادی بیان، و رشد شخصی اعضای خانواده، همین تاکید بر نفس تجربه بین فردی به جای تکیه بر فنون است که محرک رشد و کمال در رویکرد مزبور به شمار می‌آید.

رویکرد مبتنی بر فرآیند اعتبار یابی انسان(ستیر)

جایگاه محوری ویرجینیا ستیر در تاریخ جنبش خانواده‌درمانی موضع بی‌همتایی دارد، چون که تنها زن و یگانه مددکار اجتماعی است که در میان روانپزشکان مذکر سفید پوست به چشم می‌خورد. در واقع، شاید او از اکثر همتایان مذکرش زودتر به کار با خانواده‌ها پرداخته باشد. ستیر به همراه آکرمن معمولاً در زمره اولین و پرجاذبه‌ترین رهبران این حوزه به شمار می‌آیند، با این که ستیر به خاطر پیوند آغازینش با MRI طرفدار رویکرد پیام‌رسانی جلوه می‌کرد، اما چهارچوب انسانگرا را به رویکرد خویش اضافه کرد و شماری از فنون رشدافزا (مثلاً آگاهی حسی، رقص ماساژ، و فنون رویارویی گروهی) را به منظور تحریک احساس‌ها و تصریح الگوهای پیام‌رسانی خانواده به کار گرفت. ستیر (۱۹۸۶) در آخرین تالیفش، رویکرد خود را «الگوی فرایند اعتباریابی انسان» نامید؛ در این رویکرد، درمانگر و خانواده، نیروی خود را به هم درمی‌آمیزند تا فرایند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحریک درآورند.
ستیر خانواده را یک نظام متوازن می‌دانست. او مایل بود بهایی را که نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد می‌پردازد تعیین کند؛ یعنی، او نشانه‌های اختلال در هر عضو را علامتی دال بر وقفه رشد و کمال می‌داند که برای نظام خانوادگی ارزش تعادلی دارد، چرا که خانواده باید این انسداد و تحریف رشد را به شکلی در تمامی اعضای آن به وجود آورد تا توازن آن حفظ شود.
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد عبارت است از مثلث روان، بدن و احساس. قسمت‌های بدن غالبا از معنایی استعاری برخوردارند هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می‌کند. برخی محبوب هستند، سایر قسمت‌ها نامحبوب‌اند، و برخی را نیز باید تحریک کرد. ستیز با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندام‌ها می‌نامند، درمان‌جو را ترغیب می‌کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که از آن‌ها «به شیوه هماهنگ و یکپارچه» استفاده کند.

رویکرد ساخت‌نگر

به طور اخص، سادگی این نظریه درباره سازمان خانواده، همراه با پژوهش‌های مستند و رویکردهای خاص مداخله درمانی که سالوادور مینوچین و همکاران وی کرده‌اند، باعث شده است که گروه کثیری از خانواده درمانگران طرفدار نظریه سیستم‌ها، دیدگاه ساختاری را انتخاب کنند.

نظریه‌پردازان ساخت‌نگر بر:

۱) کلیت نظام خانواده
۲) تاثیر سازمانی مرتبه‌ای خانواده
۳) کارکرد به هم پیوسته ی نظام‌های فرعی آن تاکید دارند و آنها را تعیین‌کننده ی اصلی بهزیستی اعضا می‌داند.

اولین هدف درمانگران ساختاری، عبارت است از تلاش فعالانه برای تغییر سازمان در خانواده ی بدکار و تصورشان بر این است که تغییرات رفتاری فردی و همچنین کاهش نشانه‌ها، به دنبال تغییر بستر تبادلات خانواده حادث خواهند شد. نقش درمانگر ساختاری آن است که شخصاً عامل تغییر باشند، فعالانه با کل خانواده درگیر شود، چالش‌هایی به راه اندازد که تغییرات انطباقی را به وجود می‌آورند و هرگاه اعضای خانواده بکوشند که با پیامدهای حاصله کنار آیند، آنها را حمایت و رهبری کند.

منابع

۱- گلادینگ، ساموئل، خانواده‌درمانی (تاریخچه، نظریه، کاربرد) ترجمه: فرشاد بهاری و همکاران. (تهران: انتشارات تزکیه).
۲- گلدنبرگ، ایرنه – گلدنبرگ، هربرت، خانواده‌درمانی. ترجمه: حمید رضا حسین شاهی برواتی و همکاران(تهران: نشر روان).
۳- نظری، محمد علی، مبانی زوج درمانی و خانواده‌درمانی، (تهران: نشر علم).

تنظیم: علیرضا نوربخش؛ دانشجوی ارشد روان‌شناسی بالینی

منبع: میگنا

انواع خانواده

دید کلی
خانواده در تمام جوامع، شکل و الگوی واحدی نداشته است. مطالعات به وضوح نشان می‌دهند که می‌توان خانواده‌ها را بر اساس الگوی زندگی‌شان به انواع مختلف تقسیم کرد. بعضی تقسیمات خانواده را به خانواده‌های پدرسالار (Patriarchy) و مادرسالار (Matriarchy) و بعضی دیگر خانواده را به صورت چند همسری (palygamy)، تک همسری (Monogamy)، درون همسری (Endogamy) و برون همسری (Exogamy) تقسیم کرده‌اند. ولی یک تقسیم‌بندی کلی که انواع دیگر خانواده را شامل شود، تقسیم آن به خانواده هسته‌ای (Nuclear family) و خانواده گسترده (Extended family) است.

تعریف خانواده هسته‌ای

خانواده‌ای که آن را زن و شوهر و فرزندان یا زن و شوهر بدون فرزند تشکیل می‌دهد، اصطلاحا خانواده هسته‌ای می‌نامند.

ویژگی‌های خانواده هسته‌ای

ابعاد
خانواده هسته‌ای در مقایسه با خانواده گسترده، دارای ابعاد کوچکتری است و فقط از زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده تشکیل می‌شود. این نوع خانواده، بنیان جوامع صنعتی کنونی را تشکیل می‌دهد و در ارتباط با گسترش شهرنشینی و توسعه صنعتی شکل گرفته‌اند.

کارکردها
در خانواده‌های هسته‌ای، دیگر وظایف و کارکردهایی که از روزگاران قدیم بر عهده خانواده بوده است، خبری نیست. این کارکردها (مانند کارکرد تولیدی و اقتصادی، کارکرد آموزشی و تربیتی و …) بر عهده موسساتی خارج از محیط خانواده قرار گرفته‌اند.

عدم گسترش
یک خانواده هسته‌ای، هیچگاه گسترش نمی‌یابد و به مجرد رسیدن فرزندان خانواده به سن قانونی و ورود به اجتماع به عنوان عضوی فعال، از خانواده دوری می‌گزینند و خود، خانواده مستقل و هسته‌ای دیگری را بوجود می‌آورند. بنابراین خانواده هسته‌ای با پراکنده شدن اعضا آن و سپس با فوت پدر و مادر یا در صورت جدایی آنها از یکدیگر متلاشی می‌گردد.

انواع خانواده هسته‌ای

خانواده هسته‌ای نوع اول
ملاک تعلق به این نوع خانواده، تحصیلات است تا درآمد. تحصیلات رئیس خانواده، معمولا دیپلم یا بالاتر از آن است. همسر او نیز تحصیلاتی در همین حدود یا کمی پایین‌تر دارد و گاهی کار هم می‌کند. زن و مرد با تساوی زندگی می‌کنند و در امور خانواده به صورت مشترک تصمیم می‌گیرند. همین مطلب ممکن است منجر به بروز اختلافات بیشتری نسبت به سایر انواع خانواده شود. تمایل به رفاه بیشتر، آپارتمان‌نشینی، بالابودن سطح مصرف، برنامه‌ریزی برای تعطیلات و اوقات فراغت و تعهد اجتماعی پایین خانواده به شبکه خویشاوندی از ویژگی‌های خاص این نوع خانواده هسته‌ای است. از لحاظ درآمد و شغل، خانواده‌های اداری با درجات بالا یا مشاغل آزاد پر درآمد (نظیر وکالت، طبابت و …) و تاحدودی کارمندان شرکت‌های خصوصی ممکن است در این گروه قرار گیرند.

خانواده هسته‌ای نوع دوم
در این نوع خانواده هسته‌ای، تحصیلات رئیس خانواده پایین‌تر از دیپلم است و او برتری کامل خود را در محیط خانواده حفظ کرده است. تصمیمات مهم را اتخاذ می‌کند و زن نیز مطیع است. افراد خانواده معمولا در محیط کوچکی زندگی می‌کنند. عدم کار زن درخارج از خانه، تمایل به داشتن فرزندان زیاد، وجود اعتقادات مذهبی قوی، عدم برنامه‌ریزی مناسب برای گذراندن تعطیلات و اوقات فراغت و جدا بودن تفریحات زن و مرد و … از ویژگی‌های خاص این نوع خانواده هسته‌ای است. از لحاظ درآمد و شغل، مرد در کارهای دستی (نظیر کارگری، خدمات اداری پایین یا خدمات بازرگانی کوچک و صنایع کوچک) فعالیت می‌کند. در این خانواده‌ها مرد، نان آور خانواده است.

خانواده هسته‌ای مهاجر
این نوع خانواده بیشتر از مهاجرین روستاها و شهرهای کوچک تشکیل شده است و هنوز جامعه شهری آنها را کاملا جذب نکرده است، و از نظر اجتماعی و مکانی حاشیه‌نشین نامیده می‌شوند. به خاطر فقدان شبکه خویشاوندی در شهر محل اقامت، خانواده تعهد اجتماعی زیادی ندارد. به همین جهت افراد آن زیاد احساس غربت می‌کنند. مرد، رئیس خانواده است و در امور خانوادگی، برتری کامل خود را حفظ کرده است. از لحاظ درآمد و شغل رئیس خانواده در خدمات جز یا در بعضی صنایع (نظیر صنایع ساختمانی) به عنوان کارگر غیر ماهر مشغول کار است. درآمد او پایین است. به همین جهت مسکن فقیرانه‌ای دارند و از لحاظ سایر الزامات زندگی در مشکلات متعددی به سر می‌برند.

تعریف خانواده گسترده
خانواده گسترده، خانواده‌ای است که بر اساس بستگی‌های نسبی و سببی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشویی می‌شود.

ویژگی‌های خانواده گسترده

خانواده گسترده فرزندان خود را پس از ازدواج، در خود جای می‌دهند و گسترش آن نیز به همین لحاظ است، و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی کنند. در این شکل از خانواده، پدر و مادر اصلی، مرکز ثقل خانواده را تشکیل می‌دهند. پسرها، نوه‌ها و عروس‌ها از آنها اطاعت می‌کنند و اگر پدر و مادر به علت کبر سن، نتوانند وظایف سرپرستی را انجام دهند، پسر ارشد جای آنها را می‌گیرد. دخترها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده و بنابراین خانواده گسترده غالبا به شکل پدر مکانی است. پدر، نقش اصلی را در تربیت فرزندان بر عهده دارد، دایره همسرگزینی محدود و تعهدات اجتماعی غالبا زیاد است. غالبا فرزندان شغل پدر را بر می‌گزینند. وظایف متعدد و سنگینی (نظیر تولید خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی کردن کودکان، نگهداری از پیران و حمایت کامل از اعضا و …) بر عهده این نوع خانواده است.

منبع: دانشنامه رشد

سطح روابط در خانواده‌های ایرانی، ۱۵ دقیقه در روز!

پژوهشی که چند سال قبل با عنوان «فرهنگ گفت‌و‌گو در میان خانواده‌های ایرانی» انجام شده نشان می‌دهد زمان گفت‌وگو در خانواده‌های ایرانی کمتر از ۳۰ دقیقه در روز بوده که نشان از ضعف این فرهنگ در میان اعضای خانواده است. علاوه بر این میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران در طول ۹ سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه شناسی و مردم شناسی آن را خطرناک می‌دانند. گفت‌و‌گو عنصری حیاتی در استحکام خانواده است.

خانواده مستحکم، خانواده‌ای است که اعضای آن سخن گفتن با یکدیگر را دوست دارند و از هم‌نشینی و هم‌صحبتی با یکدیگر لذت می‌برند و هیچ جمع و کار دیگری را به در کنار هم بودن ترجیح نمی‌دهند. واقعیت این است که دنیای مدرن امروز، به ویژه در نواحی پیشرفته با وجود کم کردن زحمات و افزودن به اوقات فراقت، امکان گفت‌و‌گو را در بین افراد به حداقل رسانده است. در این میان برخی مناسبت‌ها در تقویت ارتباطات درون خانوادگی نقش بسزایی دارند که از جمله آنها می‌توان به جشن سال نو اشاره کرد. در این جشن خانواده‌ها از مدت‌ها قبل برای آغاز سال نویی خاطره‌انگیز برنامه‌ریزی می‌کنند.

حذف صله رحم

تازه‌ترین پژوهش‌ها در زمینه روابط در خانواده‌ها نشان می‌دهد، زمان گفت‌و‌گو در خانواده‌های ایرانی، به ۱۵ دقیقه در روز رسیده است. خانواده، بستر ارتباط است و گفت‌و‌گو در خانواده، زمینه اصلی ارتباط است. قطع ارتباط کلامی در خانواده یا کم شدن آن، رابطه معناداری با افزایش ناراحتی‌های روحی در بین افراد خانواده دارد. در گذشته خانواده‌ها با توجه به اهمیت این موضوع، این همراهی و همنشینی را با مجالس شب نشینی و گعده‌های فامیلی به وجود می‌آوردند که امروزه بسیار کمرنگ شده است و جایگزین مناسبی برای آن تعریف نشده و بسیاری از خانواده‌ها در حال حاضر از این مشکل رنج می‌برند و راه حل مناسبی برای مشکل خود نمی‌یابند. همکاران، همسالان، تلویزیون و اینترنت به سرعت فرصت گفت‌و‌گو در بین اعضای خانواده را از آنها گرفته و این مشکل روز به روز در حال افزایش است، به شکلی که در گزارش‌های والدین به مدارس و برعکس، سوابق دادگاه‌های خانواده و گلایه‌های زوجین از یکدیگر و همچنین تنهایی بزرگسالانی چون پدربزرگ و مادربزرگ این مساله خود را به خوبی نشان می‌دهد.

زنگ خطر بزرگ اجتماعی

میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران در طول ۹ سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه شناسی و مردم شناسی آن را خطرناک می‌دانند. این روزها کافی است موقع مهمانی‌های خانوادگی، نگاهی به حاضران در مجلس بیندازید. نگاه‌های غرق شده در تلفن‌های همراه گاهی آن‌قدر طولانی و زیاد است که شک می‌کنید حاضران در مجلس با هم نسبتی داشته باشند و برای گفت‌و‌گو و خوش و بش دور هم جمع شده باشند. سال ۹۳ سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران اعلام کرد: بر اساس پژوهش‌های انجام شده، میانگین صحبت اعضای خانواده‌های ایرانی با یکدیگر در مدت شبانه روز به ۱۵ دقیقه رسیده‌است. اتفاقی که موسوی چلک آن را ناشی از عدم علاقه افراد به ارتباط با یکدیگر و موجب کم‌شدن محبت درون خانواده‌ها دانسته است. کم حرف‌ شدن زن و شوهر‌ها پدیده‌ای است که چون آمار دقیق و روشنی از آن در دسترس نیست، خیلی جدی گرفته نمی‌شود. اما بسیاری از فعالان و صاحبنظران حوزه اجتماعی این موضوع را یک تهدید برای کشور می‌دانند که باید حتی بیشتر از مسائل اقتصادی به آن توجه کرد. در چند سال اخیر سر و کله شبکه‌های اجتماعی و نرم افزارها و اپلیکیشن‌های ارتباطی پیدا شد که برای کاربران خود امکان ارتباط بیشتر و آسان‌تر را فراهم و دایره دوستان و آشنایانشان را بزرگ‌تر کرده است. حالا نرم‌افزارهای ارتباطی جزو جدانشدنی تلفن‌های همراه هستند و حتی بدون آنها زندگی و برقراری ارتباط به شیوه قبل برای کاربران بسیار مشکل است. این در حالی است که میانگین صحبت در خانواده‌های ایرانی در چند سال اخیر به شدت کاهش یافته و بسیاری از کارشناسان این موضوع را یک زنگ خطر بزرگ اجتماعی و حتی نوعی طلاق عاطفی در خانواده‌ها بیان می‌کنند.

کم‌حرف‌تر از دیروز

برای اثبات جدی بودن این پدیده، کافی است سری به آمارهای مرتبط در این‌باره طی سال‌های گذشته بیندازیم. در سال ۸۴ خبرگزاری فارس در گزارشی اعلام کرد که میانگین صحبت اعضای خانواده با یکدیگر، نیم‌ساعت در روز بوده است. این در حالی‌ است که در تیرماه و بهمن ماه ۹۲ حجت الاسلام «سید علیرضا تراشیون» استاد حوزه و دانشگاه در دو مقطع بیان کرد: «میانگین ارتباط کلامی زوج‌های جوان، ۱۷ دقیقه در شبانه‌روز است و این یک زنگ خطر بزرگ برای خانواده‌هاست.» هر چند مساله افزایش مشغله افراد می‌تواند در امر کم‌شدن صحبت میان اعضای خانواده‌ها دخیل باشد، اما جز این باید به مسائل دیگر نیز توجه کرد و به طور اساسی این مساله را ریشه‌یابی کنیم. کم‌حرف‌تر شدن خانواده‌ها یک زنگ خطر است که می‌تواند در ادامه آن موجب جدایی و از هم پاشیدگی بنیان یک خانواده شود. یکی از راهکارها مربوط به خود خانواده‌هاست که در هفته ساعاتی را به عنوان جلسات خانوادگی داشته باشند تا بتوانند مسائل و مشکلاتشان را مطرح کنند. وقتی پدر و مادرها در حضور فرزندانشان با هم صحبت کنند آنها عشق و دوست داشتن و وفاداری به همسر را یاد می‌گیرند و این امر باعث می‌شود که فرزندان بدانند پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند. چگونه گفتن و چگونه شنیدن همسران با یکدیگر نیز از راهکارهای مقابله با این مشکل است: غر زدن‌های مداوم و آوردن مشکلات بیرون از خانه به داخل خانه از جمله عوامل دوری از همسران از یکدیگر می‌شود. حال آنکه زوجین باید هنر صبور و با عاطفه بودن را بیاموزند تا در زندگی دوری و طلاق عاطفی رخ ندهد. همچنین صله رحم در خانواده باعث می‌شود فرزاندان عشق و محبت را یاد بگیرند و بعد‌ها خودشان نیز یک خانواده سالم تشکیل دهند. در این میان شاید بتوان به کوچک شدن خانواده به عنوان موضوعی که باعث می‌شود ارتباطات کاهش یابد نیز اشاره کرد. در دهه‌های اخیر خانواده‌های ایرانی تمایل کمتری به فرزندآوری پیدا کرده اند، چنان که اکنون بسیاری از خانواده‌ها تک فرزند یا دو فرزندی هستند. زندگی در خانواده‌های شلوغ گذشته خود به خود زمینه ارتباط و گفت‌وگو را به وجود می‌آورد. فردی که در خانواده‌ای با چند خواهر و برادر زندگی می‌کرد می‌توانست با دیگران بیشتر گفت‌و‌گو کرده و بر این اساس ارتباط را یاد بگیرد. این گفت‌وگو و ارتباط فرد را عادت می‌داد تا در جامعه نیز به دنبال ارتباط و گفت‌وگو باشد. این مساله اکنون رنگ باخته است و حتی کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند با ادامه روند فعلی و رشد خانواده‌های تک فرزندی مساله در آینده حادتر نیز بشود. نسل آینده شاید نسلی بدون تمرین گفت‌وگو باشد و این می‌تواند بر ابعاد مختلف زندگی افراد تاثیر بگذارد.

منبع: آرمان امروز شماره۳۱۰۱

نیم نگاهی به آسیب‌شناسی خانواده و اشتغال زنان(۱)

اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب‌زا است که امروزه خانواده را متأثر نموده. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب‌هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل‌هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟

۱) مقدمه

نهادهای اجتماعی هر یک برای برآوردن نیازی از نیازهای اساسی بشر پدید آمده‌اند. نهاد خانواده نیز در پی سامان بخشیدن به نیازهای جنسی و تولید نسل و سکونت و آرامش روحی است. اما با این وصف، نهاد خانواده در تعامل با سایر نهادهای اجتماعی اشکال و صور متنوّعی می‌یابد، روابط اعضای خانواده را دگرگون می‌کند و کارکردهای آن را به چالش می‌کشاند.

در جوامع سنّتی، که تغییرات اجتماعی، آهنگ کُندی داشت، بیشترین آسیب‌های اجتماعی از اعضای خانواده ناشی می‌شد؛ اما در جوامع صنعتی و نوین امروزی، که دگرگونی‌های اجتماعی بسی شتاب یافته و جوامع را در «حال گذار» پیوسته قرار داده، وضع به گونه دیگری است؛ زیرا بسیاری از تحوّلات و تغییرات اجتماعی، تأثیر عمیقی در نهاد خانواده بر جای می‌گذارد و از این رهگذر، خانواده نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

امروزه مسئله «اشتغال و استقلال مالی» برای زنان از اهمیت فراوانی برخوردار است. کارخانه‌ها، شرکت‌ها و بیمارستان‌ها، آموزش و پرورش و دیگر بنگاه‌های اشتغالزا ترجیح می‌دهند در برخی بخش‌ها، برای پیشبرد مأموریت‌ها و وظایف خود از زنان استفاده کنند؛ اما به موازات اشتغال زنان در خارج از خانه، خانواده و اعضای آن از غیبت زن و خلأ وجودی او دچار آسیب و عوارض منفی می‌شوند.

اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب‌زا است که امروزه خانواده را متأثر نموده. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب‌هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل‌هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟

پیش از پرداختن به پاسخ دو سؤال مزبور، لازم است واژگان کلیدی این پژوهش به دقت مورد بررسی قرار گیرد. در این مقاله، چهار مفهوم کلیدی توضیح داده می‌شود تا قلمرو و ابعاد بحث روشن گردد و از هر گونه پیش‌داوری و خلط بحث جلوگیری شود.

۲) بررسی واژگان محوری

۲ـ۱) آسیب‌شناسی اجتماعی

مفهوم «آسیب شناسی» نخست در مباحث پزشکی، برای شناسایی امراض و بیماری‌های مربوط به اعضای بدن و بافت‌هایش و درمان آن امراض به کار می‌رفت و سپس توسط دورکیم در مباحث «جامعه‌شناسی انحرافات» به کار رفت. در فرهنگ جامعه‌شناسی چنین آمده است: «این مفهوم قرن نوزدهمی مبتنی است بر تشابهی که بین بیماری‌های عضوی یا مرض‌شناسی و انحرافات اجتماعی قایل بوده اند. در بحث اِ. دورکیم از جرایم و خودکشی، آسیب‌شناسی اجتماعی بیش از آنکه امری مربوط به انحرافات افراد تلقّی شود، بر اساس در نظر گرفتن فرق شرایط بهنجار و نابهنجار اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرد. به علاوه، دورکیم مدعی است که این فرق دارای عینیت است، مبتنی بر داوری اخلاقی نیست و آسیب‌شناسی اجتماعی را می‌توان به طور علمی سنجید و مورد آزمایش قرار داد. متأسفانه کاربرد این مفهوم از طرف دورکیم، مبهم است. وی آسیب‌شناسی اجتماعی را صرفاً یکی از وجوه بهنجار بودن شرایط جامعه به حساب می‌آورد.»۲

۲ـ۲) نهاد اجتماعی

«نهاد اجتماعی» عبارت است از: شبکه روابط اجتماعی پایداری که برای برآورده شدن یک نیاز اساسی بشر شکل گرفته باشد.

آنتونی گیدنز در تعریف «نهاد اجتماعی» می‌گوید: «شیوه‌های اساسی فعالیت اجتماعی که اکثریت اعضای یک جامعه معیّن از آنها پی روی می‌کنند. نهادها شامل هنجارها و ارزش‌هایی هستند که بسیاری از مردم با آنها همنوایی می‌کنند. همه شیوه‌های رفتار نهادی شده به وسیله ضمانت‌های اجرایی نیرومند حمایت می‌شوند. نهادها اساس یک جامعه را تشکیل می‌دهند؛ زیرا شیوه‌های نسبتاً ثابت رفتار را، که در طول زمان پایدار می‌ماند، ارائه می‌کنند.»۴

۲ـ۳) خانواده

خانواده، نخستین نهاد اجتماعی است که هسته اولیه زندگی اجتماعی را تشکیل می‌دهد و از دیدگاه کارکردی، روابط خویشاوندی و خانوادگی ضرورت‌های اساسی مربوط به بقا را برآورده می‌کنند. این ضرورت‌ها عبارتند از:

۱) تنظیم روابط جنسی و مقاربتی؛

۲) فراهم ساختن حمایت زیستی از هر یک از اعضای جامعه، به ویژه نوزادان و کودکان که آینده‌سازان جامعه‌اند.

۳) ایجاد واحد باثباتی از جامعه‌پذیری، به نحوی که کودکان بتوانند فرهنگ و مهارت‌های بازی نقش را، که برای زندگی بزرگ سالی اساسی است، کسب کنند.

۴) تأمین فضایی از حمایت اجتماعی مساوی برای کودکان و بزرگسالان؛

۵) تنظیم و روشمند ساختن جان گیری بزرگسالان جوان در موقعیت‌های حیاتی تولیدی (اقتصادی) و بازآوری زایمان و تربیت بچه در جامعه.

خانواده به دو نوع «هسته‌ای» و «گسترده» تقسیم می‌شود. مقصود از خانواده «هسته‌ای» خانواده‌ای است که از پدر و مادر و فرزندان تشکیل شده است. ولی خانواده «گسترده» خانواده‌ای است که در آن، علاوه بر پدر و مادر و فرزندان، پدر بزرگ، مادربزرگ، عمّه، خاله، دایی و عمو و فرزندان آنها حضور دارند.

در جوامع سنّتی، الگوی خانواده «گسترده» غلبه دارد؛ زیرا همبستگی طایفه‌ای و قبیله‌ای بسیار مستحکم است و تجمّع افراد خانواده علاوه بر مشارکت در امر تولید و کشاورزی، ساز و کاری برای دفاع اجتماعی از خطرات طبیعت و جنگ و تهدیدها به شمار می‌رود.

ولی در جوامع معاصر و صنعتی، بیشتر الگوی خانواده «هسته‌ای» و با جمعیت کم شیوع دارد و ارتباط و روابط خانوادگی در این نوع خانواده بسیار رنگ باخته و آنها از حمایت گسترده فامیل و طایفه کمتر برخوردارند. (در این مقاله، عمدتاً خانواده «هسته‌ای» مدّنظر است.)

۲ـ۴) جهان معاصر

شناخت ویژگی‌های جهان معاصر، ما را با واقعیات زندگی اجتماعی ـ که گیدنز از آن به «جهانی شدن زندگی اجتماعی» یاد می‌کند ـ و تأثیرات آن بر خانواده و آسیب‌های آن بیشتر آشنا می‌سازد. به طور فشرده، می‌توان به چند ویژگی شاخص جهان معاصر اشاره کرد:

۱) ناهمگرایی میان کشورهای غنی و فقیر؛

۲) جهانی شدن رسانه‌های جمعی؛

۳. تحوّلات سریع و شتابان؛

۴) جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی؛

۵) عصر سلطه و استعمار؛

۶) تورّم گسترده و بحران‌زا؛

۷) مسابقه تسلیحاتی؛

۸) بحران انرژی و مواد اولیه؛

۹) رشد دین‌گرایی؛

۱۰) هسته‌ای شدن خانواده؛

۱۱) نهضت دفاع از حقوق زنان؛

۱۲) مرحله گذار از مدرنیسم به پست مدرنیسم.

آشنایی با شاخص‌های مزبور و توجه به میزان تأثیر آنها در نهاد خانواده، چشم‌اندازی را پیش روی ما می‌گشاید که همه مشکلات و نابهنجاری‌ها را معلول ارتباط درونی اعضای خانواده ندانیم و با وسعت بینش و نظر، از دخالت خودآگاه و ناخودآگاه چنین عواملی چشم پوشی ننماییم. پس از بررسی مفاهیم بحث، آسیب‌های اجتماعی، که در جوامع معاصر و در حال گذرا وجود دارد، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

ادامه دارد…

نگاه ویژه؛ بازخوانى روابط دختر و پسر

 یکى از مسائل مهم اجتماعى در سال‌هاى اخیر در جمهورى اسلامى ایران، مسئله روابط دختر و پسر است. درباره این پدیده، مانند بسیارى پدیده‌هاى اجتماعى دیگر، دیدگاه‌هاى متفاوت وگاه متضادى وجود دارد که مى توان تا حد زیادى آن‌ها را تیپ‌بندى کرد.

اکثر والدین،‌ مربیان و کسانى که دغدغه حفظ سنت‌ها و آموزه‌هاى دینى- اخلاقى را دارند، با نگاهى انتقادى تر به این پدیده توجه مى کنند. برخى کارشناسان امور تربیتى و روانشناسى آن را مرحله‌اى از بلوغ فکرى و رشد شخصیت مى دانند که موفقیت در آن به معناى موفقیت در فرآیند اجتماعى شدن است. گروهى از متخصصان علوم اجتماعى، روابط دختر و پسر را از ویژگى‌هاى جوامع مدرن یا در حال گذار به سوى مدرنیته تلقى مى کنند، ‌به این معنا که جوامع مدرن خواه‌ ناخواه باید خود را براى مواجهه با این پدیده در سطح گسترده و در اشکال گوناگون آماده کنند.

بدیهى است آنچه باعث مى شود مواضع گروه‌هاى مختلف- صرف‌نظر از گروه جوانان- در موضوع روابط دختر و پسر تا این حد متنوع باشد، از یک‌سو به فقدان پژوهش‌هاى جامع‌الاطراف و مستند بر‌مى گردد و از سوى دیگر در ابهام موضوع ریشه دارد. فقدان پژوهش‌هاى کافى درباره روابط دختر و پسر در ایران، معلول امور فراوانى است که از آن جمله مى توان به حساسیت‌هاى عمومى جامعه در طرح موضوعات و مسائلى که به حوزه روابط جنسى و خصوصى افراد مربوط مى شوند، اشاره کرد. در این قبیل مسائل،‌ از یک طرف اشخاص غالباً از بیان واقعیت‌ها طفره مى روند و از طرف دیگر مؤسسات و سازمان‌هاى متولى امور پژوهشى، همین مطالعات و پژوهش‌هاى اندک را در دسترس قرار نمى دهند.

ابهام موضوع روابط دختر و پسر در ایران نیز در عوامل متعددى ریشه دارد؛ بخشى از ابهام به دلیل آن است که روابط دختر و پسر در ایران، طیف وسیعى از روابط را شامل مى شود. از رابطه ساده و محاورات عادى میان دو همکار و یا دو هم کلاسى،‌ تا مراودات عاشقانه و در نهایت رابطه جنسى کامل؛ اما به نظر مى رسد بخشى از ابهام موضوع،‌ به غفلت از ماهیت و اشکال جدید روابط دختر و پسر بازمى گردد که توجه به آن به تنقیح موضوع کمک شایانى مى کند؛ ‌اگرچه اختلاف‌نظرها هم چنان باقى خواهند ماند.

«روابط دختر و پسر» در دنیاى مدرن مانند بسیارى مفاهیم دیگر از جمله مفهوم‌ جوانى[۱] از مفاهیم و پدیده‌هاى مختص مدرنیته است. گسترش شهرنشینى، صنعتى شدن،‌ هسته‌اى شدن خانواده‌ها و بسیارى از پدیده‌هاى مدرن دیگر، مفاهیم و پدیده‌هایى هستند که در تحلیل مفاهیم جوانى و روابط دختر و پسر بسیار راهگشا مى باشند. در گذشته مفهوم جوانى، مفهوم زیست‌شناختى بود که بر دوره‌اى از عمر انسان اشاره مى کرد. در این دوره، نیروهاى جسمانى و غریزى در اوج کمال است. اما در دنیاى جدید، مفهوم جوانى مقوله‌اى اجتماعى محسوب مى شود که در تعامل با سایر مقولات اجتماعى، نقش‌ها و تعاملات خاصى را ایجاد مى نماید. تغییر ساختارهاى اجتماعى،‌ سبک‌هاى زندگى و خرده‌فرهنگ‌ها، به تغییر مفهوم جوانى و کنش‌هاى جوانان منجر مى شوند. موضوع روابط دختر و پسر در ایران، موضوعى است که جمعیت درگیر آن را جوانان تشکیل مى دهند. فهم عمیق واقعیت‌هاى زندگى جوانان ایرانى، ما را به درک عمیق‌تر موضوعات وابسته، از جمله روابط دختر و پسر سوق خواهد داد. از آنجا که جامعه ایرانى جامعه‌اى در حال گذار به سوى مدرنیته است و هم چنان سنت‌ها و نهادهاى سنتى در برابر مدرنیته و مظاهر آن مقاومت مى کنند، باید در تعمیم واقعیت‌ها و ویژگى‌هاى جوامع مدرن به جامعه ایرانى، جانب احتیاط را پیش گرفت.

در این نوشتار مؤلفه‌هاى اساسى روابط دختر و پسر بیان مى ‌شود و سپس با تحلیل وضعیت روابط دختر و پسر در ایران، عوامل و دلایل گسترش این امر مورد بررسى قرار خواهد گرفت و در پایان به بیان برخى پیامدهاى این روابط و بایسته‌هاى آن خواهیم پرداخت.

مفهوم روابط دختر و پسر

مفهومى که از روابط دختر و پسر در این نوشتار مورد نظر است، ویژگى ها و مؤلفه‌هاى زیر را دارد.

الف– در روابط دختر و پسر، نفس ارتباط موضوعیت دارد. الگوى ارتباط براى ارتباط، تفاوت این نوع از رابطه را با رابطه‌هاى دیگرى که در اجتماع میان افراد دو جنس زن و مرد صورت مى گیرد، روشن مى کند. در روابط نوع دوم، هدف از ارتباط امر دیگرى مانند خرید و فروش، ‌طبابت و یا تعلیم و تعلم است. در نتیجه توصیه به اینکه چنین روابطى باید در حد ضرورت باشد، ‌معقول است، زیرا با برآورده شدن هدف، موضوع رابطه خود به خود منتفى خواهد بود. اما رابطه‌اى که نفس رابطه موضوعیت دارد،‌ توصیه به اکتفا در حد ضرورت بى معناست.

ب- در این نوع از روابط،‌ جنسیت طرف مقابل موضوعیت دارد. اگر چه در دوستى‌هاى رایج میان پسران و یا دختران، نفس رابطه موضوعیت دارد، ولى در این روابط، جنسیت طرف رابطه، مورد توجه قرار نمى گیرد.

ج- در این روابط، طیف وسیعى از عاطفه و احساس و در پاره‌اى موارد، رفتارهاى جنسى در اشکال و مراتب گوناگون آن مبادله مى شود.

نکته دیگر اینکه غالباً چنین برداشت مى شود که منظور از دختر و پسر در این بحث، افراد غیرمتأهل و بالغ و از هر دو جنس مى باشند. نهاد متولى امور جوانان این روابط را میان افراد ۱۵ تا ۲۹ سال تصویر مى کند. ظاهراً قید هم چنان باقى است. اما به نظر مى رسد اگر جوانى را مقوله‌اى اجتماعى بدانیم که در هر دوره با کنش‌هاى مشخصى تعریف مى شود، مى توانیم با مبنا قرار دادن سه مؤلفه فوق، طیف وسیع‌ترى از افراد جامعه ایرانى را درگیر موضوع «روابط دختر و پسر یا زن و مرد» بدانیم. بر این اساس، برخى ارتباطات رایج میان افراد متأهل که ویژگى‌هاى روابط دختر و پسر در میان افراد مجرد را دارند، از مصادیق روابط دختر و پسر محسوب مى شوند.

تحلیل روابط دختر و پسر در ایران

همان‌گونه که گذشت، درباره روابط دختر و پسر در ایران اطلاعات چندان روشنى وجود ندارد و این امر معلول فقدان تحقیقات بسنده در این موضوع مى باشد. از طرف دیگر رعایت نشدن استانداردهاى پژوهش، یافته‌هاى برخى پژوهش‌ها را نیز بى اعتبار مى کند.

در گزارش محرمانه‌اى که یکى از سازمان‌ها منتشر کرده است، ادعا مى شود که حدود ۵۵ درصد از جوانان مورد مطالعه، با جنس مخالف خود رابطه داشته‌اند. (مراد از رابطه، روابط صمیمانه قبل از ازدواج است که صبغه جنسى دارد)، بیش از ۶۱ درصد به پایان بخشیدن به روابط خود تمایلى نداشته‌اند. روابط جنسى حدود ۲۴درصد آنان، به آمیزش جنسى منجر شده است و ۱۶ درصد از افراد این گروه به حاملگى بعد از آمیزش اشاره کرده‌‌اند.

هر چند نمى توان با قاطعیت بر این آمارها صحه گذاشت، با این حال برخى تحلیل‌ها و پژوهش‌هاى جانبى، از گسترش پدیده روابط دختر و پسر در ایران حکایت مى کند. در رویکرد تحلیلى با تبیین لمى (سیر از علت به معلول)، مى ‌توان گفت اگر روابط دختر و پسر را از پیامدهاى مدرنیته بدانیم، به موازات حرکت جامعه ایرانى به سوى مدرنیته، روابط دختر و پسر نیز گسترده‌تر مى شود و به الگوى روابط در کشورهاى توسعه ‌یافته نزدیک‌تر خواهد شد.

اگر پدیده‌هایى چون تأخیر در سن ازدواج،‌ گرایش به مد،‌ هسته‌اى تر شدن خانواده‌ها،‌ و روحیه فردگرایى در سال‌هاى اخیر در کشور ما توسعه یافته باشد،‌ مى توان انتظار داشت که روابط دختر و پسر نیز گسترش یابد.

برداشت عمومى افراد جامعه ایرانى نیز، گسترش روابط دختر و پسر در ایران و نزدیک شدن الگوى آن به الگوى دوستى‌هاى میان دو جنس در کشور غربى را تأیید مى کند. در پژوهشى که در آن از ۱۲۰۰ پدر و مادر تهرانى نمونه‌گیرى شده است،‌ چنین به دست مى آید که ۸۸ درصد از والدین معتقدند روابط دختر و پسر نسبت به سال‌هاى گذشته افزایش یافته است. پدران و مادران جوان (تا ۴۰ سال) بیشتر به شیوع این پدیده اعتقاد داشتند. [۲]

عوامل و دلایل افزایش روابط دختر و پسر

در بررسى عوامل ایجاد و یا افزایش روابط دختر و پسر در ایران، مى ‌توان به برخى زمینه‌ها و عواملى اشاره کرد که در افزایش و یا ایجاد برخى آسیب‌هاى اجتماعى دیگر مانند طلاق نیز مؤثر هستند. عوامل به دو سطح خرد و کلان تقسیم مى شود، در سطح خرد، ویژگى‌هاى پسران و دخترانى تبیین مى گردد که بیشتر درگیر روابط دختر و پسر هستند و در سطح کلان به عوامل ساختارى و تغییرات اجتماعى که زمینه‌ساز ایجاد و افزایش الگوهاى جدید روابط دختر و پسر هستند مورد بررسى قرار مى گیرد.

بدیهى است که توجه همزمان به دو سطح خرد و کلان، به تحلیل دقیق‌تر این موضوع و در نتیجه مدیریت بهتر آن مى انجامد. با این وصف مطالعه پژوهش‌ها و آثار اندکى که درباره این موضوع انجام گرفته و یا منتشر شده است،‌ نشان مى دهد سهم رویکردهاى خرد به مراتب بیشتر از رویکردهاى ساختارى و کلان بوده است.

در این قسمت عوامل افزایش روابط دختر و پسر، با تأکید بر ساختارهاى کلان اجتماعى بررسى مى شود.

۱- تسهیل روابط دختر و پسر

یکى از تغییرات مهمى که در الگوى زندگى مردم ایران به خصوص در کلان شهرها صورت گرفته است، سهولت روابط دختران و پسران در سال‌هاى اخیر است. از جمله مظاهر این سهولت، کثرت و توسعه اماکنى است که اساساً براى بهره‌مندى نسل جوان ایجاد شده‌اند و یا نسل جوان بیشترین بهره‌گیرى را از آن‌ها دارند. دانشگاه‌ها، سینماها، ‌فرهنگسراها،‌ پارک‌ها، کافى شاپ‌ها و کافى نت‌ها اماکنى هستند که در آن‌ها ارتباط حضورى دختران و پسران به شدت تسهیل شده است. الگوى طراحى برخى از این اماکن، به توسعه روابط دختر و پسر دامن مى زند.

ویژگى عمده اماکن اجتماعى مدرن آن است که حضور جوانان در آن‌ها بر اساس ویژگى ها و هویت فردى آنان مى باشد؛ ‌به این معنا که خانواده، ‌فامیل و یا مرجعیت‌هاى دیگرى که در گذشته روابط و کنش‌هاى جوانان را در اجتماع هدایت،‌ همراهى و یا کنترل مى کردند، از همراهى جوانان باز مى مانند.

برخى پژوهش‌ها بیانگر آن است که دو سوم افراد داراى رابطه از طریق ملاقات حضورى و ارتباط کلامى با یکدیگر رابطه برقرار کرده‌اند. حدود چهل درصد از افراد داراى رابطه، اولین ارتباط را در خیابان با یکدیگر برقرار کرده‌اند. ۱۵ درصد در میهمانى ها، ۱۵ درصد در دانشگاه‌ها و ۱۲ درصد در پارک‌ها به این رابطه اقدام کرده‌اند.

۲- توسعه وسایل ارتباط جمعى

از جمله مهم‌ترین عوامل تغییرات اجتماعى در جوامع مدرن، رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعى هستند. در سال‌هاى گذشته توسعه وسایل ارتباط جمعى به‌خصوص تلفن همراه و اینترنت، حجم و کیفیت روابط انسانى را تحت تأثیر خود قرار داده است.

اکثر استفاده‌کنندگان از اینترنت در ایران را جوانان تشکیل مى دهند و حجم بالایى از مشترکان تلفن همراه، جوانان هستند. گرچه اطلاعات دقیقى از کیفیت استفاده جوانان از این وسایل نداریم، اما برخى شواهد و آمارها نشان مى دهد جوانان در موارد غیر ضرورى از این وسیله استفاده مى کنند. توسعه امکانات در فضاهاى مجازى براى گفت و گو،‌ دوست‌یابى و انتقال اخبار و اطلاعات، هر چند مى تواند کارکردهاى مثبت بسیارى داشته باشد، اما به دلیل فقدان زیرساخت‌هاى فرهنگى و وجود برخى زمینه‌هاى اجتماعى، غالباً ‌به فضایى براى اتلاف اوقات فراغت تبدیل شده است و به شلختگى این روابط در فضاى مجازى دامن مى زند. شاید مهم‌‌ترین اقبال جوانان ایرانى به این دو وسیله، قابلیت عمده آن‌ها در امکان بروز «فردیت» است. هویت مجازى افراد در فضاى مجازى، ‌امکان هنجارشکنى ها و تجربه کردن‌ها را بدون پذیرش تبعات اجتماعى ایجاد مى کند.

۳- تغییر در گروه‌هاى مرجع جوانان

یکى از عناصر مهم هویت‌بخشى به یک گروه یا یک طبقه اجتماعى، مرجعیت‌ها و مراکز ثقل اقتدار براى افراد و اعضاء آن گروه یا طبقه است. مرجعیت‌ها افراد یا گروه‌هایى هستند که گروه‌هاى وابسته، هنجارها و ارزش‌هاى خویش را از آنان مى گیرند و تلاش مى کنند خود را با آن هنجارها تطبیق دهند.[۳]

اگر بپذیریم در گذشته عمده‌ترین مرجعیت‌هاى جوانان خانواده، روحانیت و معلمان بودند، امروزه این مرجعیت‌ها در میان جوانان، به خصوص جوانانى که با جنس مخالف خود ارتباط دارند، روز به روز کاهش مى یابد، به گونه‌اى که جایگاه برخى از آنان، از مرجعیت‌ مثبت به مرجعیت‌ منفى[۴] تنزل مى یابد. بدیهى است نفى یک مرجعیت به معناى جایگزینى مرجعیت‌هاى دیگر است.

‌سیرتغییرمرجعیت گواه آن است که به تدریج مرجعیت‌هاى بیگانه و سازگار با نظام سلطه سرمایه‌دارى

جایگزین مرجعیت‌هاى سنتى خواهند شد. از جمله مهم‌ترین آموزه‌هاى مرجعیت‌هاى جدید، دامن زدن به روابط آزاد دختران و پسران است.

۴- بالا رفتن سن ازدواج

از جمله پیامدها و نشانه‌هاى مدرنیته و صنعتى شدن جوامع، بالا رفتن سن ازدواج است. در کشورهاى توسعه یافته و یا در حال توسعه، فاصله بلوغ جنسى و بلوغ اجتماعى،‌ آموزش عالى،‌ تأخیر در استقلال اقتصادى جوانان، ‌کاهش حمایت خانواده‌ها از فرزندان پس از ازدواج موجب تأخیر سن ازدواج شده است.

از طرف دیگر برخى عوامل بومى نیز در سال‌هاى اخیر سن ازدواج را افزایش مى دهد. یکى از مهم‌ترین آن‌ها، عوامل جمعیت‌شناختى و نوسان‌هاى رشد جمعیت است که به مضیقه ازدواج در سال‌هاى گذشته منجر شد.[۵]در خلال سال‌هاى ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ رشد جمعیت در ایران حدود ۹/۳ درصد بود که با اعمال سیاست‌هاى کنترل جمعیت، از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ به ۵/۱ درصد رسید. [۶] از آنجا که میانگین سن ازدواج در مردان حدود ۴ سال بیش از زنان است دخترانى که در فاصله سال‌هاى ۵۵ تا ۶۵ متولد شدند، به دلیل نبودن این تعداد پسر در سال‌هاى قبل از ۵۵، در مضیقه ازدواج قرار گرفتند. آمار دختران مجرد بالاى ۲۲ سال چنین وضعیتى را تأیید مى کند. بدیهى است بالا رفتن سن ازدواج به معناى تأخیر در پاسخ‌ گفتن به نیازهاى عاطفى و غریزى است. از آنجا که نیروى جنسى و نیازهاى عاطفى و احساسى از قوى ترین قواى انسانى به خصوص در ایام جوانى هستند،‌ طبیعى است خروج از قالب‌هاى مشروع و قانونى در ارضاء عواطف و نیازها افزایش یابد.

از سوى دیگر مضیقه ازدواج براى دختران در سال‌هاى گذشته،‌ باعث شده است بسیارى از دختران روابط دختر و پسر را واسطه‌اى براى ازدواج و انتخاب همسر بدانند. بسیارى از دخترانى که به مشاوران مراجعه مى کنند، این سؤال را مى پرسند که آیا روابط دختر و پسر، راه‌کار مناسبى براى انتخاب همسر است؟[۷] بنا بر گزارش برخى پژوهش‌ها، حدود ۴۴ درصد دختران هدف اصلى خود را از رابطه با جنس مخالف، ازدواج و انتخاب همسر ذکر کرده‌اند، در حالى که ۲۵ درصد پسران چنین ادعایى را داشته‌اند.

اگر نوسانات رشد جمعیت را عامل مؤثرى در افزایش یا کاهش روابط دختر و پسر بدانیم، ‌مى توانیم پیش‌بینى کنیم در سال‌هاى ۸۸ تا ۹۵ به دلیل اینکه مضیقه ازدواج بیشتر براى پسران آماده ازدواج مطرح است، در حجم و الگوى روابط دختر و پسر تغییراتى صورت بگیرد.

اما از سوى دیگر نسلى که در گذشته، بیشترین روابط میان دو جنس را تجربه کرده است، در سال‌هاى پیش رو، نسل همسران جوان را تشکیل مى دهد. در کنار خانواده‌هاى جوان موجود که روابط دختر و پسر را تجربه کرده‌اند،‌ حجم فراوانى از دختران مجرد و زنان بیوه وجود دارند. این امر به معناى تداوم تعلق خاطر عاطفى خانواده،‌ به بیرون از نهاد خانواده است. به این معنا که حجم به بالایى از روابط میان دختر و پسر را با توسعه مفهوم جوانى و مفاهیم دختر و پسر در میان زوج‌هاى جوان، ‌پیش‌رو خواهیم داشت. بالا رفتن آمار طلاق و بزه‌هاى اخلاقى نیز از پیامدهاى این گونه روابط است.

۵- حاکمیت روحیه فردگرایى

اگر روابط دختر و پسر را پدیده‌اى مدرن بدانیم، بیش از آنکه مظاهر و تجلیات مدرنیته را مورد توجه قرار دهیم،‌ باید نگاه خود را به انگاره‌ها و فرهنگ‌هایى معطوف کنیم که به تدریج با غلبه و توسعه مدرنیته در کشور ما،‌ توسعه مى یابند. از جمله ویژگى‌هاى فرهنگ مدرن، تأکید بر فردگرایى است. فردگرایى که بر محوریت فرد در بهره‌مندى از حقوق اساسى و حقوق شهروندى تأکید مى کند، در کنار مفاهیم دیگرى چون سکولاریسم،‌ لیبرالیسم و اومانیسم تبلیغ مى شود. به علاوه، در جوامع مدرن یا در حال گذار به سوى مدرنیته، فردگرایى وصف کنش‌هاى افراد جامعه محسوب مى شود. میل به استقلال، برنامه‌ریزى براى آینده فردى و ترسیم آرمان‌هاى فردى،‌ بخشى از مظاهر حاکمیت روحیه فردگرایى است. تأکید بر حقوق و آزادى‌هاى فردى، مهم‌ترین مطالبه جوانان مى باشد. بر این اساس، ازدواج دوره‌اى ایده‌آل و مرحله‌اى از کمال و پیشرفت در زندگى محسوب نمى شود، زیرا جوانان براى تغییر وضعیت و تغییر انتخاب اهمیت ویژه‌اى قائل هستند.

برخى خرده‌فرهنگ‌ها‌ و سبک‌هاى زندگى نیز به رفتارهاى فردگرایانه در جوامع متأخر دامن مى زند. از طرف دیگر تمایل به متفاوت بودن،‌ دیده شدن،‌ انتخاب کردن،‌ به روز بودن و برخى مفاهیم بنیادى تر مانند کالایى شدن روابط جنسى،‌ موجب مى شود دوستى ها و روابط پیش از ازدواج، اشکال جدیدى از خانواده را در کشورهاى در حال توسعه رقم زند.

تغییر نگاه به ازدواج و تشکیل خانواده، به خصوص از نیمه دوم قرن بیستم به بعد از ویژگى‌هاى جوامع مدرن است. در گذشته مجموعه‌اى از نیازها و اهداف مانند نیازهاى عاطفى، نیازهاى غریزى، میل به ‌ بقاء نسل و به دست آوردن پایگاه اجتماعى، موجب پدید آمدن نهاد خانواده و اقدام به ازدواج مى شد و تأکید بر دو عنصر تعهد طرفینى و قداست نهاد خانواده، از ویژگى‌هاى دیگر خانواده محسوب مى گردید.

افزایش روحیه فردگرایى و آرمان‌هاى فردگرایانه،‌ خانواده را به صورت یکى از امکان‌هاى فرارویى مطرح مى کند که حتى المقدور از تعهداتى که فردیت فرد را محدود مى نماید،‌ خالى است؛‌ به این معنا که طرفین مى پذیرند این انتخاب، راه را بر انتخاب‌هاى دیگر نمى بندد و پایان عمر یک خانواده تا زمانى است که یکى از طرفین، انتخاب جدیدى نکرده باشد. به همین دلیل روابط میان دو جنس از شکل و قالب‌هاى محدود کننده قانونى آن خارج شده و به صورت نوعى رابطه عرفى ظاهر مى شود.

اگرچه این ویژگى ها مخصوص کشورهاى توسعه‌ یافته و به‌خصوص آمریکاست، اما مطالعه وضعیت جوانان در اکثر کشورهاى جهان نشان مى دهد این فرهنگ به دلیل وجود وسایل ارتباط جمعى از قبیل ماهواره و اینترنت، فراگیر خواهد شد. [۸]

در جامعه ما، این وضعیت تا حد زیادى پیچیده‌ است. تنوعات فرهنگى کشور که گاه منشاء اقتصادى، قومى و ‌اقلیمى دارند، ما را از تعمیم ویژگى‌هاى یک خرده فرهنگ به سایر خرده‌فرهنگ‌ها باز مى دارد. از سوى دیگر برخى نهادها از جمله مذهب، خانواده و‌ قانون نیز در برابر اشاعه فرهنگ افراطى فردگرایى و مظاهر آن در روابط دختر و پسر مقاومت مى کنند. ارزشمندى نهاد خانواده، روابط فامیلى و ارزش‌هاى اخلاقى در کنار حمایت مذهب و قانون از روابط و تعهدات متقابل میان زوجین،‌ موجب شده است که اکثرجوانان هنوز ازدواج را مرحله‌اى تکاملى از دوران حیات اجتماعى افراد بدانند.

از سوى دیگر،‌ تربیت فرزندان بر اساس روحیات فردگرایانه، و ظهور این گونه رفتارهاى در سایر ساحت‌هاى حیات اجتماعى ایرانیان، از جمله رفتارهاى اقتصادى، گواه آن است که به تدریج رفتارها و روحیات فردگرایانه درحال گسترش است، و دیر یا زود اخلاق و نهاد خانواده را تهدید خواهد کرد. افزایش هنجارشکنى ها در میان افراد متأهل از رسوخ روحیات فردگرایانه در حوزه اخلاقیات و خانواده حکایت دارد؛ از طرف دیگر مظاهر فردگرایانه‌اى مانند تمایل به آزاد شدن از قید و بندهاى خانواده و گرایش به استقلال،‌ ضعف روابط صمیمانه با پدر و مادر، حساسیت کمتر خانواده نسبت به برقرارى رابطه با جنس مخالف، ضعف اعتقادات مذهبى خانواده، ضعف نظارت خانواده بر فرزندان،‌ ضعف پایبندى فرد به احکام شرعى و ارزش‌هاى سنتى، در افرادى که با جنس مخالف اقدام کرده‌اند، گزارش شده است.

۶- بحران هویت

یکى از عواملى که به روابط دختر و پسر دامن مى زند، مانند بسیارى آسیب‌هاى اجتماعى دیگر، بحران هویت است. اگر هویت را تفسیر اشخاص از کیستى خود و انتظار متقابل فرد و جامعه از یکدیگر بدانیم،‌ بحران هویت را مى توان اغتشاش در این برداشت و یا ناسازگارى آن با انتظارات متقابل فرد و جامعه از یکدیگر دانست. البته علاوه بر امکان ترسیم معنایى عام از هویت، با عنوان هویت فردى، مى توان به اعتبارات و حیثیت‌هاى متفاوت، هویت‌هاى گوناگونى از قبیل خانوادگى،‌ ملى، دینى،‌ اجتماعى و فرهنگى ترسیم کرد.[۹] بدیهى است میان هویت عام فردى و سایر هویت‌ها، رابطه متقابل وجود دارد.

اختلال و اغتشاش در برخى هویت‌هاى خاص، عوامل مخصوص خود را دارد. یکى از عوامل تأثیرگذار بر هویت را مى توان در مرجعیت‌هاى هویت‌ساز جستجو کرد. افراد، گروه‌ها و جوامع، بر اساس نوع مرجعیت‌هایى که مى پذیرند، هویت مى یابند. همان‌طور که پیش از این اشاره شد، پایگاه مرجعیت‌هاى سنتى به تدریج در حال تزلزل است و هویت‌هاى تأثیرپذیر از این مرجعیت‌ها نیز در معرض آسیب خواهند بود.

یکى از عوامل تأثیرگذار بر نفى مرجعیت‌هاى سنتى، حرکت تدریجى جوامع در حال توسعه به سوى مدرنیته است. یکى از تأثیرات مدرنیته به خصوص در دوران متأخر آن (دوران پست مدرنیته)، نفى مرجعیت‌هاى سنتى است. برخى تجربه‌هاى فرهنگى کشورهاى در حال توسعه، به رغم اختلاف فراوان در سطح توسعه یافتگى، مشابه تجربه‌هاى کشورهاى توسعه یافته است. شاید مهم‌ترین عامل این تشابه، توسعه وسایل ارتباط جمعى، از جمله اینترنت و ماهواره دانست. «فرهنگ جهانى عصر پسامدرن تأثیر‌پذیرى جوانان از روندهاى فرهنگى همه کشورهاى جهان را به دنبال خواهد داشت. تلویزیون‌هاى ماهواره‌اى و اینترنت، مرزهاى زمانى و مکانى را درمى نوردند و هزینه آن گشوده شدن فرهنگ بومى به هجوم جهانى فرهنگ عامه‌پسند غربى، به‌ویژه نوع آمریکایى آن است. مقاومت در برابر این تهاجم فرهنگى حتى براى کشورهاى قدرت‌مندى که به حفظ زبان و سنن فرهنگى خویش اصرار دارند،‌ بسیار دشوار است.[۱۰]

اما علاوه بر تأثیر فرهنگ مدرنیته، برخى کژکارى‌هاى ساختارى نیز سبب بحران و اختلال هویت فردى و هویت‌هاى خاص شده است. برخى ناکارآمدى‌هاى حکومت،‌ نهاد آموزش،‌ خانواده و‌ روحانیت اطمینان نداشتن جوانان به آینده و در نهایت بى اعتنایى آنان نسبت به مرجعیت‌هاى سنتى را در پى دارد. نفى جایگاه مرجیعت‌ها و هویت‌هاى منبعث از آنان،‌ خرده‌فرهنگ‌ها و سبک‌هاى زندگى، نقش مهمى در بازتعریف هویت جدیدتر براى جوانان ایفا مى کنند. این خرده‌فرهنگ‌ها بر فراغت به جاى کار،‌ بر گروه هم‌سالان و نیز بر سبک زندگى تأکید مى کنند. از پیامدهاى پذیرش این هویت صنفى جدید، تأکید بر «اکنونیت» و به روز بودن است. رسانه‌ها و به خصوص فضاى مجازى، مکانى سیال و مجازى را براى هویت‌یابى جوانان ایجاد مى کنند.

از جمله مظاهر این هویت جدید استفاده از زبان جدید و سیال، و مدهاى پوشش و آرایش است. این قبیل کالاهاى خرده‌فرهنگ جوانان، به سرعت، تولید، مصرف و اشاعه مى یابند و به سرعت نیز از عرصه خرده‌فرهنگ جوانان حذف مى شوند.

حساسیت جوانان در مشارکت یافتن در این هویت جدید، بیش از همه‌ چیز در فقدان پایگاه‌هاى مستحکم هویت بخش ریشه دارد. نفى هنجارهاى گذشته یکى از الزامات حضور در چنین فضایى است. یکى از این هنجارها، ‌هنجارهاى دینى- اخلاقى در روابط دختر و پسر است. بر اساس برخى پژوهش‌‌ها،‌ نگرش مثبت به برقرارى رابطه با جنس مخالف،‌ تمایل به آزاد شدن از قید و بندهاى خانواده وگرایش به استقلال، ضعف روابط صمیمانه با پدر و مادر، ضعف نظارت خانواده‌ها، ضعف اعتقادات مذهبى و پایبندى به احکام شرعى و به طور کلى بى اعتنایى به ارزش‌هاى سنتى جامعه، احتمال برقرارى رابطه با جنس مخالف را افزایش مى دهد و تمام این موارد،‌ معلول اختلال در هویت افراد است.

– اختلال در هویت جنسى

هویت جنسى بخشى از هویت فردى است. هویت جنسى را مى توان به‌ برداشت شخص از جنسیت خود در نسبت با نقش‌ها و انتظارات مبتنى بر جنسیت تعریف کرد. فقدان چنین برداشتى و یا اغتشاش در آن هویت جنسى را دچار اختلال خواهد کرد.

تمام آنچه که درباره بحران هویت گفتیم، مى توانیم درباره هویت جنسى نیز مطرح کنیم. اما در این قسمت، به طور خاص، تأثیر اختلال هویت جنسى، در افزایش روابط دختر و پسر مورد توجه است.

نظام آموزش و تربیت‌ ما در سال‌هاى اخیر به پیروى از الگوى غربى، از تربیت دختران و پسران براى پذیرش نقش‌هاى متفاوت غافل است. بخشى از این غفلت،‌ معلول غفلت از اهمیت و تأثیر نقش هویت جنسى افراد در بسیارى از ساحت‌هاى زندگى است و بخش دیگر از آن، در تبلیغات اندیشه‌هاى فمینیستى که جنسیت را امرى اجتماعى مى دانند، ریشه دارد. یکسان‌سازى امر آموزش و تربیت موجب مى شود که هر دو جنس به رغم وجود غرایز و نیازهاى متفاوت و گاه متضادشان، در موقعیت‌ها و فرصت‌هاى متفاوت یکسان رفتار کنند.

تربیت نشدن پسران براى غیرت‌ورزى،‌ کنترل چشم، مسئولیت‌پذیرى و صیانت از غریزه جنسى، و هم چنین تربیت نشدن دختران براى حیاء، پرهیز از تبرّج و رفتارهاى عشوه‌گرانه و خضوع در گفتار موجب مى شود، دو جنس در برقرارى ارتباط با یکدیگر، هر چند غرایز سرکش طبیعى و جنسى آنان وجود دارد، همانند ارتباط با هم‌جنسان خود رفتار کنند.

۷- ناکارآمدى خانواده‌ها در ارضاء نیازها و عواطف زوجین

در تقریر موضوع و محل نزاع در مسئله روابط دختر و پسر گفتیم که با توسعه مفهومى «رابطه دختر و پسر» به رابطه میان زنان و مردان جوان متأهلى که بیرون از خانواده روابطى دارند، وسعت مى یابد. در توجیه چرایى ارتباط افراد متأهل، اعم از ارتباط عاطفى و یا جنسى، مى توان به بروز نوعى عادت ثانویه براى افرادى که در دوران تجرد چنین روابطى داشته‌اند اشاره کرد. در بخش پیامدها به این موضوع خواهیم پرداخت. چنین روابطى میان افراد متأهل مى تواند تا حدود زیادى معلول ناکارآمدى‌هاى خانواده‌هاى جدید در ارضاى غرایز و نیازهاى روانى باشد.

پیامدهاى افزایش روابط دختر و پسر

۱- توسعه و ترویج هنجارشکنى دینى

از آن‌جا که ادیان الهى و به خصوص دین مبین اسلام، آموزه‌هاى روشن و کنترل‌گرى در مورد روابط میان محرم و نامحرم و همچنین روابط دختر و پسر دارند، داشتن چنین روابطى، هنجارشکنى آگاهانه در برابر احکام و آموزه‌هاى دینى خواهد بود و در نتیجه عادت و انگیزه افراد را به زیرپا گذاشتن سایر آموزه‌هاى دینى را افزایش خواهد داد.

۲- گسست در روابط خانوادگى و افزایش آثار طلاق

افشا شدن روابط قبل از ازدواج دختران و یا پسران براى همسرانشان و یا استمرار روابط به زمان تأهل سبب سلب اعتماد در روابط زناشویى و افزایش احتمال طلاق خواهد شد چنانکه مى توان حدس زد کسانى که روابط سهل انگارانه و خارج از تعهد را تجربه کرده‌اند در روابط خانوادگى هم متعهد به حفظ اصول خانوادگى نباشند. نکته‌ى دیگرى که غالباً از آن غفلت مى شود آن است که در ازدواج‌هاى سالم، دختر و پسر اولین رابطه‌ى جنسى را در خانواده تجربه مى کنند و جذابیت اولین رابطه ى جنسى سالم براى طرفین، به افزایش ارتباط عاطفى آنان مى ‌انجامد. اما در فرض آن که دختر و پسر روابط قبل از ازدواج را تجربه کرده باشند انرژى و انگیزه‌ى جنسى لازم را براى تقویت روابط عاطفى در اختیار ندارند و نمى توانند روابط گرمى برقرار کنند.

۳- افزایش آسیب‌هاى روحى روانى

از آنجا که در شرایط فعلى، روابط دختر و پسر با هنجارها و سنت‌هاى دینى و اخلاقى جامعه ناسازگار است، افراد در صورت داشتن چنین روابطى، احساس گناه و پشیمانى خواهند داشت. ترس از افشاى رابطه نیز سلامت روانى افراد را آسیب مى زند. اصطکاک و تعارض جوانان و والدین، هم چنین نهادهاى کنترل گر و انتظامى، فضاى تنش‌آمیزى را در جامعه ایجاد مى کند.

بخشى از اضطراب‌هاى روانى در روابط دختر و پسر، معلول ماهیت این روبط است. از آنجا که در روابط دختر و پسر، دو طرف در برابر یکدیگر تعهدى ندارند، ترس از پایان‌یافتن رابطه و یا خیانت طرف مقابل به نگرانى ها و اضطراب‌ها دامن مى زند. از آن‌جا که اکثر این روابط به ازدواج منتهى نمى شود، اضطراب روانى افراد به‌خصوص دختران از فاش شدن روابطشان ابعاد دیگرى مى یابد. بى اعتمادى به همسر نیز در صورتى که طرف مقابل از روابط پیش از ازدواج او آگاهى داشته باشد، بخشى از آسیب‌هاى روانى این گونه روابط دختر و پسر است.

۴- بحران اخلاق در نسل آتى

مى توان حدس زد که دخترها و پسرهاى امروز که قیود اخلاقى را در رابطه خود نادیده گرفته‌اند در آینده‌ا‌ى نه چندان دور، در موقعیت پدر و مادر، نه انگیزه و نه توان لازم را براى انتقال ارزش‌هاى اخلاقى هم چون حیا و عفت، به فرزندان خود ندارند، در محیط خانواده با سهل انگارى در برقرارى ارتباط با دیگران که جزئى از عادات روز‌مره‌ى آنان شده است، الگوهاى منحطى براى فرزندان خود هستند و نظارت لازم را بر عملکرد اخلاقى فرزندان نخواهد داشت. بنابراین اگر جوانان امروز بر اساس غفلت خود و والدین به دام فساد افتاده‌اند، فرزندان آنان بر اساس رهنمون‌هاى والدین و یا سهل‌انگارى عملى آنان با مفاسد اخلاقى انس خواهند گرفت.

۵- کسب عادت ثانویه به ارتباط با جنس مخالف

معمولاً افرادى که پیش از ازدواج با جنس مخالف ارتباط دارند، این گونه روابط را به صورت مکرر تجربه مى کنند. به تدریج داشتن ارتباطاتى، به عادت ثانویه آنان تبدیل مى شود، به گونه‌اى که آینده زندگى خانوادگیشان را در معرض خطر قرار مى دهد.

۶- نهادینه شدن روابط دختر و پسر، رقیبى براى خانواده

بدیهى است با گسترش و تداوم الگوى موجود در روابط دختر و پسر و همراهى ساختارهاى سازگار با آن،‌ به تدریج این گونه روابط فراگیر شده، به دلیل مقبولیت عمومى، زمینه‌هاى ناهنجار دانستن آن از بین مى رود. بدین ترتیب، داشتن چنین روابطى افزایش مى یابد و انگیزه تشکیل ازدواج کاهش خواهد یافت. در واقع روابط دختر و پسر، رقیبى براى خانواده خواهند بود و یا به تعبیر کاستلز، اشکال جدید خانواده را رقم خواهند زد.

۷- رواج الگوهاى همزیستى غیر خانوادگى

هم اکنون موارد معدودى از پیوند‌هاى دراز مدت جنسى و همزیستى نامشروع میان دو هم جنس یا ناهم جنس گزارش شده است. گرچه به دلایل اخلاقى و امنیتى آمار روشنى از مقدار همزیستى‌هاى غیر خانوادگى، در کشور ما، در دست نیست، اما قرائن نشان از روند رو به رشد اما تدریجى و مخفیانه آن دارد. به مرور زمان این احتمال تقویت مى شود که این شکل از همزیستى از حالت مخفیانه خارج شود، موافقانى را از میان نسل جوان و حتى از میان نخبگانى که تحت سیطره‌ى آموزه‌هاى مدرن قرار دارند پیدا کند و افزایش فشار داخل و بین‌الملل در این زمینه‌ به مسامحه در برخورد با آنان بیانجامد. به نظر مى رسد با رواج این پدیده یکى از چالش‌هاى نظام اسلامى، در آینده فشارهایى است که در قالب تبیین‌ها و تحلیل‌هاى علمى مدرن از سوى کارشناسانى وارد شود که تلاش مى کنند الگوهاى جدید همزیستى را اقتضاى جبرى و تردید ناپذیر جامعه‌ى اطلاعاتى، ارج نهادن به آزادى و نمودى از حقوق فردى تصویر کنند و جریان‌هاى فمینیستى نیز که هم‌اکنون همت اصلى خود را به مباحث حقوقى معطوف کرده‌اند در ‌آینده حضور فعال‌ترى در حوزه‌ى اخلاق جنسى خواهند داشت؛ چنان که هم‌اکنون عقبه‌هاى این جریان در خارج از کشور حمایت از گروه‌هاى هم جنس‌گرا را وجهه‌ى همت خود ساخته‌اند.

۸- افزایش فشار اجتماعى براى اصلاح قوانین و رویه‌ها

در این فرض که روابط دختر و پسر شیوع یابد اجراى حدود شرعى و محدودیت‌هاى قانونى با واکنش منفى مواجه خواهد شد و مجریان را به منظور تسامح در اجراى قوانین و قانون‌گذاران را براى اصلاح قانون تحت فشار قرار مى دهد. تعدیل قانون سقط جنین در سالیان اخیر و متوقف شدن اجراى برخى از مجازات‌ها از جمله مجازات اعدام در نوجوانان کم‌تر از ۱۸ سال، گرچه با دلایل عنوان شده‌ى دیگرى انجام شده است اما مى تواند تا حدودى نیز ناشى از فشار تقاضا از ناحیه‌ى مورد بحث باشد.

بایسته‌ها

به نظر مى رسد در بیان بایسته‌هاى موضوع روابط دختر و پسر، باید میان بایسته‌هاى پژوهشى، بایسته‌هاى حکومت و بایسته‌هاى فردى و خانوادگى تفکیک شود. در این‌جا به برخى از مهم‌ترین بایسته‌هاى اشاره مى شود:

۱- توسعه پژوهش‌هاى لازم

همان گونه که پیش‌تر اشاره شد، پژوهش‌هایى جدى و بسنده درباره موضوع روابط دختر و پسر وجود ندارد. فقر پژوهشى از یک‌سو در حوزه واقعیت‌هاى روابط دختر و پسر است و از سوى دیگر در حوزه تبیین چرایى آن. فروکاستن ابعاد این قبیل ارتباطات به روابط اجتماعى و عادى،‌ موجب مى شود واقعیت‌هاى این روابط تأثیر اجتماعى خود را بدون مزاحمت تدبیر و یا کنترل اجتماعى، برجاى بگذارد. انگیزه پژوهشگران و نظریه‌پردازان به پرداختن در ابعاد این گونه روابط، از آگاهى آنان به چنین واقعیت‌هایى حکایت دارد.

به نظر مى رسد سازمان‌ها و نهادهاى متولى امر جوانان، باید بیشتر به این قبیل پژوهش‌ها بپردازند و بدون اعمال سلیقه‌ها انقباضى، نتایج آن را در اختیار پژوهشگران و نظریه‌پردازان قرار دهند.

۲- سیاست‌گذارى در جهت کاهش سن ازدواج

افزایش سن ازدواج به تنهایى طیف وسیعى از آسیب‌هاى اجتماعى را سبب مى شود و یا دست‌کم شرایط وقوع آن را تسهیل مى کند. سیاست‌گذارى جهت کاهش سن ازدواج یکى از پیش‌شرط‌هاى کنترل این گونه آسیب‌هاى اجتماعى از جمله روابط دختر و پسر است. کاهش سن ازدواج به عوامل گوناگون اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى بستگى دارد؛ بنابراین در برنامه‌ریزى و سیاست‌گذارى براى کاهش سن ازدواج نباید بر یک ساحت تمرکز کرده و از ساحت‌هاى دیگر غفلت نمود.

۳- تسهیل ازدواج و تنوع الگوهاى آن

دین اسلام با رسمیت‌بخشى به ابراز نیاز جنسى و تسهیل در ارضاى آن، وجود غریزه جنسى را از ابتداى دوران بلوغ جدى مى گیرد. تنها محدودیت دین اسلام براى ارضاى غریزه جنسى، حدود دینى است که آن هم به صورتى آسان و مبتنى بر تساهل وضع شده است. سنت‌هاى مسلمانان در جوامع اسلامى نیز بر حداقلى بودن پیش‌شرط‌هاى ازدواج استوار بوده است. اگرچه الگوى پذیرفته شده در اسلام، منحصر به روابط جنسى میان دو فرد است، اما این الگو قابلیت تنوع‌پذیرى فراوانى دارد. ازدواج مطلوب آن است که مجموعه‌اى از تعهدات و اهداف، از جمله بقاء نسل را دربرداشته باشد، اما اسلام ازدواجى را که در آن فقط به جنبه‌هاى جنسى و یا عاطفى صرف پرداخته مى شود، تأیید کرده است. دیدگاه‌هاى متصلبانه و غیر منطقى درباره تنوعات ازدواج به دلیل آسیب دیدن خانواده، در درازمدت خانواده را بیشتر دچار آسیب خواهد کرد.

۴- تقویت هویت و احیاى مرجعیت‌هاى گذشته

اگرچه بخش مهمى از آسیب‌پذیرى هویت و مرجعیت‌ها، معلول حاکمیت تفکر مدرنیته است، اما نباید از این امر غفلت شود که بخش مهمى از این آسیب‌ها، معلول ناکارآمدى ها و کژکارکردى‌هاى ساختارى و خرد مى باشد. احیاى نقش خانواده، روحانیت، تأکید بر هویت ملى و دینى، محدودیت‌پذیرى و قانون‌گرایى، از جمله مواردى است که به احیاى هویت‌ها و مرجعیت‌هاى از دست رفته‌ها کمک خواهد کرد. در اینجا نکته‌ حائز اهمیت ضرورت مدیریت آرمان‌ها و تمایلات نسل جوان است. در دوران دفاع مقدس به دلیل آنکه توجه نسل جوان به آرمان‌هاى متعالى معطوف بود و احساسات عمومى توسط مسئولان نظام، بویژه امام، مدیریت و هدایت مى شد، ارزش‌هاى مورد نظر نظام به ارزش‌هاى نسل جوان تبدیل گردید و ذهنیت‌هاى آنان، الگوى مشارکت اجتماعى زنان و مردان و فعالیت‌ اساسى آنان را تحت تأثیر قرار داد. این خود در تقویت پیوندهاى اجتماعى و تقویت یا احیاى مرجعیت‌هاى مورد نظر، نقش مهمى داشت.

۵- احیاء باورهاى بنیادین دینى

در بیان عوامل تأثیرگذار بر روابط دختر و پسر، به حاکمیت تفکر مدرنیته و غلبه روحیه فردگرایى و سکولاریسم اشاره کردیم. به نظر مى رسد به میزانى که دامنه تأثیر این عامل در آسیب‌هاى اجتماعى گسترش دارد، ارائه راه‌هاى برون‌رفت از آن نیز با دشوارى ها و پیچیدگى‌هاى فراوانى مواجه است. در گام نخست مى ‌توان با ترویج فرهنگ جمع‌گرایى،‌ ایثار،‌ خانواده‌گرایى و قناعت، به حذف برنامه‌ها و سیاست‌هایى که با این باورها در تقابل است اقدام کرد. اراده جمعى بر احیاى باورهاى بنیادین دینى، بر نظریه‌پردازى و سیاست‌گذارى‌هاى همسو با این باورها مبتنى است. اما باید پذیرفت که بسیارى از آموزه‌ها، برنامه‌ها، نظام‌ها و ساختارهاى مبتنى بر تفکر مدرنیته با باورهاى بنیادین دینى تعارض دارد. البته این مطلب هنوز مورد پذیرش و اجماع عمومى نخبگان جامعه ایرانى نیست.

۶- بازترسیم شاخص‌هاى رشد فرهنگى اجتماعى

شاخص‌هاى رشد از این جایگاه برخوردارند که مى توانند مقیاسى براى ارزش‌‌گذارى تحولات در حوزه‌هاى مختلف باشند. پذیرش شاخص‌هاى فرهنگى اجتماعى استاندارد شده از سوى نهادهاى بین المللى که بر پیش‌فرض‌هاى الحادى و مدرن استوار است،‌ تحولات فرهنگى و اجتماعى را به سمت اهداف مادى جهت‌دهى خواهد نمود و نتیجه‌ى آن غلبه‌ى فرهنگ مدرن بر ذهنیت نسل جوان و نخبگان ما و هم چنین ظهور پدیده‌هاى نامیمونى است که با فاصله‌ى زمانى کم و یا زیاد در کشورهاى مرجع شاهد آن بوده‌ایم. آیا این نکته که کشورى مانند سوئد با احراز رتبه‌ى اول در رعایت شاخص‌هاى حقوق بشر و حقوق زنان با معضلات مهمى چون نرخ ۵۵ درصدى فرزندان نامشروع و نرخ ۶۳ درصدى همزیستى‌هاى خارج از چارچوب ازدواج رسمى روبه‌روست به ما نشان نمى دهد که شاخص‌هاى نظام‌هاى مادى قابلیت سنجش تحولات در نظام‌هاى دینى را ندارد؟

۷- اصلاح نظام آموزشى

مهم‌ترین رسالت نظام آموزشى رسمى و غیر رسمى در هر جامعه‌اى، اصلاح ذهنیت‌‌ها، تمایلات و رفتار آحاد جامعه به سمت اهداف تعریف شده و مطابق با آرمان‌ها و نیازهاى آن جامعه است. از آنجا که نظام آموزشى مدرن نسبت به ارزش‌هاى اخلاقى و مقوله‌ى جنسیت حساسیت مثبتى نداشته است لازم است با اصلاحات اساسى در نظام آموزشى و پرورشى، مقوله‌ى تربیت فرزندان را بر اساس مفاهیم و آموزه‌هاى اسلامى بازنگرى کرد. امروزه متون تربیتى در لفافه‌اى از آموزه‌هاى دینى، واقعیت نظام تربیتى را از دید صاحب نظران مخفى کرده است و به نظر مى رسد تحولات اخیر، به ویژه در مقطع آموزش ابتدایى، به ترویج فرهنگ تساهل و تسامح و نفى مرجعیت اخلاقى منجر شود و انگیزه‌ى والدین و مربیان را در انتقال ارزش‌‌هاى اخلاقى به نسل آتى کم ‌رنگ‌تر سازد. توجه به تربیت جنسى و تربیت جنسیتى نیز از محورهاى مهم در اصلاح نظام آموزشى است.

از سوى دیگر لازم است سیاست‌هاى تربیتى و اخلاقى رسانه‌ها به ویژه صدا و سیما بازترسیم شود و رسانه‌ها نسبت به اجراى سیاست‌ها پاسخگو باشند. جاى تعجب است با آن که رسانه‌ى ملى، به اعتراف صاحب نظران و به ادعاى مدیران رسانه، از تأثیرگذارترین عوامل در تربیت فرزندان است اما هیچ نهادى، خارج از سازمان صدا و سیما، مسئولیت نظارت بر عملکرد این سازمان را بر عهده ندارد.

پى‌نوشت‌ها

[۱]- محمد سعید ذکایى،‌ جامعه‌شناسى جوانان ایران، نشر آگه،‌ چاپ اول، ص ۴۳

[۲]- سازمان ملى جوانان،‌ بررسى میزان رایج بودن دوستى دختر و پسر از نظر والدین (شهر تهران)، بهمن ،۱۳۷۹

[۳]- محمد سعید ذکایى، فرهنگ مطالعات جوانان،‌تهران،‌ نشر آگه، ‌چاپ اول، ‌۱۳۸۵، صفحه ۱۴۴٫

[۴]- همان.

[۵]- محمد سعید ذکایى، فرهنگ مطالعات جوانان،‌ نشر آگه، ‌چاپ اول، ‌۱۳۸۵، ص ۱۵۵٫

[۶]- افشین جعفرى مژدهى و حجت الله قندى،‌ رشد جمعیت و اختلال در وضعیت ازدواج در ایران،‌ فصلنامه ریحانه، شماره ۱

[۷]- به عنوان نمونه رک به «روابط پسر و دختر»، محمد رضا احمدى با همکارى جمعى از محققان، نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها، ۱۳۸۶٫

[۸]- محمد سعید ذکایى،‌ جامعه‌شناسى جوانان ایران، ص ۴۲٫

[۹]- رک: محمد رضا شرفى، جوان و بحران هویت،‌ انتشارات سروش،‌ چاپ اول،‌۱۳۷۹

[۱۰]- محمد سعید ذکائى، جامعه‌شناسى جوانان ایرانى، ص ۴۲

منبع: حوراء؛ دى ۱۳۸۷؛ شماره ۲۸

آثار روان‌شناختى قوانین اقتصادى اسلام در خانواده

 تعالیم اسلام، قوانین اقتصادی ویژه‌اى برای خانواده دارد که نه تنها نظام اقتصادی خانواده را اداره و تنظیم مى‌کند، بلکه در سلامت روانى، تعادل و تعالى خانواده و اعضای آن نقش مؤثرى دارد. در این قسمت، با بررسى سه امر اقتصادى مهم در خانواده از دیدگاه اسلام، یعنى مهریه، نفقه و ارث، تأثیرهاى روان شناختى آنها را مورد توجه قرار مى‌دهیم.

۱- مهریه

«مهریه» از سوی مرد به زن داده شود.(۱) مرد و زن در مورد مهریه و مقدار آن باید به توافق برسند(۲) و زن پس از ازدواج مالک مهریه مى‌شود و مى‌تواند در آن هرگونه تصرفى بکند. مهریه پیش از بعثت پیامبر (ص) نیز در ازدواجها وجود داشته و اسلام آن را تعدیل و مواردى از آن را باطل اعلام کرده است.(۳) در درجه اول، مهریه امر با ارزشى است که از جانب مردی که زن مى‌خواهد سالها با او زندگى مشترک داشته باشد، به او داده مى‌شود. قرآن از مهریه به «صدقه» تعبیر مى‌کند که نشانه راستین بودن علاقه مرد و افزون بر آن، به معناى صداقت در باور است. کلمه «نحله» نیز به معناى هدیه و پیش کشى است.(۴) این امر تأثیر روان شناختى ویژه‌اى در زن بر جاى مى‌گذارد. وى احساس مى‌کند مرد به او علاقه مند است و علاقه خود را در میدان عمل نیز نشان داده و حاضر است هزینه آن را بپردازد. اینکه چرا مرد باید پیشکش را بپردازد، به تفاوت روان شناختى زن و مرد در عشق ورزی باز مى‌گردد. بدون شک جذابیت ظاهری و روانى جنس زن از مرد بیشتر است و همین امر موجب شده که امروزه بیشتر فرهنگها از زن به سان وسیله ی مناسبى براى تبلیغات، استفاده کنند؛ در نتیجه مرد به سوى زن کشیده مى‌شود و زن نیز با حیا و خوددارى این جاذبه را بیشتر مى‌کند؛ چنان که در حیوانات نیز چنین وضعیتى دیده مى‌شود و حیوان نر همیشه به دنبال جفت خود مى‌دود.(۵) در این رابطه مرد با هدیه اى، موجبات رضایت زن به پیوند ازدواج را فراهم مى‌کند.

نکته دوم، ارزش اقتصادى مهریه براى زنان است. وضعیت زیستى و اجتماعى زنان به گونه‌اى است که در همه دوره های تاریخ، در بعد اقتصادى از مردها پایین تر بوده اند.(۶) زنان در مدت بارداری و پس از زایمان که به شیردهى و پرورش نوزاد مى‌پردازند، عملا نمى‌توانند فعالیت و کار درآمدزایى داشته باشند. افزون بر این، حتى در عصر حاضر در بیشتر جوامع مسؤلیت اداره خانه با زنان است و این خود وقت بسیاری از آنها مى‌گیرد، بدون آنکه در برابر آن در آمدى کسب کنند؛ از این رو، قرار دادن مهریه براى خود زن و نه پدر یا خویشان او، پشتوانه اقتصادی نسبتا مطمئنى را براى او فراهم مى‌آورد تا با دلگرمى بیشتری به ایفای مسؤلیتهای خانوادگى بپردازد. در متون اسلامى، شواهدی وجود دارد که اهمیت اقتصادی مهریه را برای زنان نشان مى‌دهد. به طورکلى، ندادن مهریه به زن نوعى دزدى به شمار رفته است.(۷) این امر باعث مى‌شود رابطه جنسى مرد با همسر قانونى خود مانند روابط غیرمشروع به نظر برسد(۸) و حتى در روایات آمده است خداوند یکى از گناهانى را که نمى‌بخشد،(۹) انکار مهریه زن و ندادن مهریه به او است. حال اگر مهریه تنها جنبه‌ای عاطفى داشت و صرفا زمینه‌ای براى آغاز یک زندگی خانوادگى بود ندادن آن به زن به این شدت مذمت و توبیخ نمى‌شد. نکته ی دیگر، تأکید رضایت طرفین بر مهریه است(۱۰) که همین امر آن را قانونى مى‌کند و حتى اگر مقدار آن بسیار زیاد باشد،(۱۱) قابل انکار و ترک نیست. این جنبه های مهریه نیز اهمیت اقتصادى آن را نشان مى‌دهد.

مهریه در مرد نیز آثار روان شناختى ویژه دارد. در درجه اول، او درمى‌یابد که ازدواج، امری آسان نیست و از همان ابتدا باید برای آن سرمایه گذارى کند. همین امر موجب مى‌شود او با بینش بالاتر و شناخت عمیق تری به ازدواج روى آورد. در درجه دوم، تأثیر مهریه به پس از ازدواج بازمى گردد. به طورکلى اگر برای کسب چیزى سرمایه گذاری کنیم، راضى نمى‌شویم آن رابه سادگى از دست بدهیم. حال هر چه این سرمایه گذارى بیشتر و گسترده تر باشد، چشم پوشى از آن دشوارتر و با تأمل بیشتر است. بر اساس نظریه هماهنگى شناختى فستینگر، کسى که برای کارى یا قبول عضویتى هزینه بیشترى پرداخت کرده باشد، خود را به قابل تحمل بودن وضعیت بیشتر متقاعد مى‌کند.(۱۲) در مورد ازدواج نیز مرد سرمایه گذاری عاطفى و مادی گسترده‌ای کرده است و به همین جهت نمى‌تواند به آسانى از آن دست بردارد. به دلایل یاد شده، مهریه نباید مقدار ناچیزی باشد.(۱۳) البته به لحاظ قانونى ازدواج با مهریه پایین نیز صحیح است، ولى با توجه به بعد روان شناختى آن توصیه مى‌شود مهریه مقداری باشد که فرد نتواند به آسانى از آن بگذرد.

در مجموع، مى‌توان گفت مهریه، هدیه‌اى است که پیوند زن و شوهر را از ابتداى زندگى تقویت کرده و زمینه پدیدآیى و گسترش روابط عاطفى مثبت را فراهم مى‌کند. البته محبت بین زن و مرد، ریشه ها و زمینه هاى اساسى مى‌طلبد که قرار دادن مهریه فقط برای تقویت آن است نه ایجاد آن؛ از این رو، زیاد گرفتن مهریه موجب محبت نمى‌شود و در کلمات اهل بیت (علیه السلام) نیز آمده است: مهریه را به عنوان یک هدیه محسوب کنید؛(۱۴) زیرا اگر در مقدار آن زیاده روی کنید، بیشتر موجبات دشمنى بین زن و مرد را فراهم خواهید کرد.(۱۵) همچنین گفته شده بهترین زنان مسلمان، زیباترین و کم مهریه ترین آنان هستند.(۱۶)

برخى پس از بررسى تبیینهای مختلف جامعه شناختى مهریه، تعبیر هدیه و پیشکش را براى آن مناسب تر با مبانى اسلامى مى‌دانند. مفاهیم معرف مهریه ی مانند نحله، صداق، عطیه و کابین، بر هدیه و بدون عوض بودن مهریه دلالت صریح دارند، توصیه های اخلاقی مؤکد به کم گرفتن آن، بناى تعالیم دین بر تسامح در محاسبه ارزش مادى و اقتصادی آن از راه معرفى برخى معادله های معنوی، سفارش به بخشش رضامندانه آن از سوى زن به عنوان راهى برای تحکیم بیشتر خانواده، ارجاع مقدار آن به رضایت طرفین، تحلیل موقعیت مرد در جریان زناشویى، مسئله ی تقاضامندی وی و برخى امور دیگر، بر هدیه بودن این حق مالى در تعالیم اسلامى دلالت دارد. در مورد استحقاق یک سویه زن نسبت به دریافت این هدیه نیز، افزون بر نکاتى که گذشت، به این امور اشاره شده است: اخذ تعهد محکم به تشکیل یک زندگى مشترک مادام العمر، قبول مسئولیتهای متنوع ناشى از پیمان زناشویى، ابراز قدردانى به پاس اجابت از سوى زن، ایجاد زمینه مناسب جهت ارضا و شکوفایى تمایلات اصیل انسانى، محرومیت زن از تحصیل برخى هزینه های فردی و اجتماعى ناشى از ایفاى مسئولیتهاى خانوادگى و ابراز محبت و ایجاد عشق و علاقه وافر به عنوان مهم ترین سرمایه تحکیم و تثبیت خانواده.(۱۷) به نظر مى‌رسد این تبیین، تا حدى جنبه های مختلف مهریه را مورد توجه قرار داده است.

نکته قابل توجه در فرهنگ ایران در عصر کنونى، فزونى مهریه و به تبع آن دشوارى ازدواج به سبب موانع گسترده است. دختران ایرانى با وجود تحصیلات بیشتر باز به دنبالى مهریه‌اى بیشتر بوده اند. پیروزی انقلاب اسلامى موجب شد که براى مدتى، مهریه ها به حالت عادى و متعادل باشد، لیکن پى از چند سال باز روند رو به افزایش مهریه ادامه یافت.(۱۸) در تبیین جامعه شناختى فزونى مهریه، امور ذیل بیان شده است: نسیه بودن مهریه، غلبه روحیات اقتصادى و نگرشهاى محاسباتى، عدم استیفاى کامل حقوق زن، طلاق و کنترل تمایلات نوجویانه مرد، ارتقاى منزلت اجتماعى زن، بالا رفتن هزینه ها و تشریفات ازدواج و شیوع ازدواجهاى برون فامیلى.(۱۹)

از آن جا که مهریه از نظر شرعى و قانونى، در هر حال بر عهده ی مرد است، فزونى مهریه او را در تعهدات مالى سنگین‌تری قرار مى‌دهد؛ مهریه در ازدواج موفق، معمولا از سوى زن مطالبه نمى‌شود و در این رابطه، به ندرت مشکلى بروز مى‌کند؛ اما اگر ازدواج ناموفق باشد و به طلاق بینجامد، مرد بدترین وضعیت را خواهد داشت. با توجه به این واقعیتها تعدیل میزان مهریه با نگاهى دقیق تر به آن، به صورت یک بدهى قطعى مى‌تواند از بروز مشکلات بعدى تا حدى جلوگیری کند. در غیر این صورعت، مهریه که به عنوان ابزاری براى تحکیم روابط خانوادگى و پیوند زناشویى در نظر گرفته مى‌شود، به زمینه‌اى برای دشمنی و بروز مشکلات بیشتر تبدیل مى‌گردد.

۲- نفقه

بر اساس تعالیم اسلام، مخارج اقتصادی خانواده، یعنى زن و فرزندان، برعهده مرد است.(۲۰) این مخارج که شامل محل سکونت،(۲۱) خوراک و پوشاک(۲۲) و سایر امور وابسته به آنها مانند تحصیلات است، باید با توجه به زندگى زن و فرزندان و شرایط زمانى و اجتماعى آنها باشد. زن در امور اقتصادی خانواده مسئولیتى ندارد، هرچند درآمد زیادی داشته باشد. مسئولیت اساسى زن همراهى در روابط مناسب در زندگى خانوادگى است و فقط کوتاهى در این امور در زمینه خانواده، براى زن مسئولیت آور است. در خانواده، زن مسئولیت برقرارى روابط مناسب با همسر، تولید نسل و پرورش فرزندان را بر عهده دارد و درگیر نشدن او در تأمین مخارج خانواده، فراغتى برای او ایجاد مى‌کند که بتواند با آرامش بیشترى به ایفاى مسئولیتها بپردازد. نکته جالب توجه در مسائل خانواده آن است که مخارج زن بیش از مرد است. بسیاری وسایل خانه بیشتر مورد استفاده زن است، و افزون بر آن، لباس و وسایل زینتى براى زن اهمیت بیشتری دارد. این امور لازمه ی نقش زن در خانواده است و کمبود و فقدان آنها، در درجه اول زن را با مشکل روبه رو مى‌کند. اگر زن خود بخواهد به تأمین این امور بپردازد، ناگزیر در ایفای مسؤلیتهای همسری و مادری با مشکلاتى بسیار روبه رو خواهد شد. توجه به این قانون و سعى در اجراى مناسب آن، مرد و زن را در یک فضاى روان شناختى ویژه‌ای قرار مى‌دهد، به گونه‌اى که مرد خود را مسئول تأمین مخارج خانواده مى‌داند و با نگرشى مثبت به فعالیتهاى اقتصادى و هزینه کردن براى خانواده مى‌پردازد. در این حالت، انتظار او از زن به ایفاى مسئولیتهاى خانوادگى محدود مى‌شود. در همین رابطه، فعالیت و کار زن در خانه نیز کمکى است که زن به اداره ی خانواده مى‌کند، در حالى که مسئولیت اساسى او نیست. زن برای تأمین مخارج خود، به فعالیت اقتصادى نیازى ندارد و در این راستا خود را مدیون مرد مى‌داند که این امر نوعى وابستگى به همسر در او پدید مى‌آورد. این احساس وابستگى موجب مى‌شود وظایف همسری و مادری را تا حد توان و با عشق و علاقه انجام دهد.

از نظر اسلام، زن دارای استقلال اقتصادى است و اختیار مصرف اموال خود در جهات گوناگون را دارد،(۲۳) هرچند شایسته است به گونه‌ای رفتار نکند که انسجام خانواده را مختل سازد. از سوى دیگر، اداره ی اقتصادى خانواده برعهده ی مرد مى‌باشد و در این مورد زن باید با هماهنگى و رضایت شوهر رفتار کند. این امر به وحدت و انسجام خانواده کمک مى‌کند و مدیریت خانواده راکه در واقع مبتنى بر اداره اقتصادی خانواده است و پیش از این به آن اشاره شد و آیات قرآن نیز شاهد آن است، به نوعى وحدت و قوت مى‌بخشد.(۲۴) بر همین اساس، از نظر اسلام زن ملزم نیست براى اداره خانواده به فعالیت اقتصادی درآمدزا بپردازد، هرچند این فعالیت مادام که به مسئولیتهاى خانوادگى او آسیبى نرساند و حقوق سایر اعضای خانواده پایمال نشود، برای او جایز است.

بخشى دیگر از نفقه، مربوط به هزینه فرزندان در کودکى یا وقتى است که نیازمند باشند، و هزینه والدین هنگام نیازمندى است. از نظر اسلام، حقوق متقابل بین فرزندان و والدین مستلزم آن است که در صورت نیازمندى هر یک و توانایى دیگری بر تأمین مخارج او، به کمک او بشتابد و اداره اقتصادی او را برعهده گیرد. این قانون اقتصادی اسلام در خانواده نشان مى‌دهد که اسلام خانواده را در چهارچوب خانواده ی هسته‌ای زن و شوهر نمى‌داند، بلکه خانواده را گستره‌ای از خویشاوندان درجه ی اول، یعنى فرزندان، فرزندان آنها، پدر و مادر والدین در نظر مى‌گیرد. این نگاه به خانواده روابط عاطفى و اجتماعى گسترده‌ای رابه دنبال مى‌آورد که در بحث خویشاوندى به آن اشاره شد.

۳- ارث

«ارث»، یکى دیگر از قوانین اقتصادی خانواده است که در اسلام بر آن تأکید شده و برای هر مرتبه از افراد، درصدى از مال بر جای مانده از متوفى قرار داده شده است.(۲۵) این درصد بر اساس تعلق خانوادگى است و با وجود برخى افراد، سهمى به بقیه نخواهد رسید. اولین مرتبه ارث در اسلام به فرزندان و والدین فرد متوفى مربوط است که در صورت زنده بودن آنها سهمى به مراتب بعدى، مانند خواهر و برادر متوفى، نخواهد رسید. ارث افزون بر آن که نوعى پشتوانه اقتصادی برای افراد خانواده است، تأثیرى روان شناختى نیز بر آنها دارد. این امر در واقع تقویت وابستگى و تعلق خانوادگى است که ناخود آگاه موجب مى‌شود فرد به روابط عاطفى با والدین یا فرزندان ادامه دهد. البته روابط عاطفى بین اعضای خانواده باید فراتر از منافع اقتصادى باشد، ولى گاه مبادی شناختى و عاطفی روابط استحکام ندارند و همین تعلق اقتصادی مى‌تواند زمینه‌ای براى تقویت مبادى دیگر رابطه شود. قانون ارث نیز شاهد دیگرى براى گستره نظام خانواده است و باید به جنبه های رابطه‌اى آن توجه شود، تا زمینه‌ای را براى تقویت انسجام خانودگی فراهم کند.

پی‌نوشت‌ها
۱- ر.ک: رساله های فقهی و آیات قرآن مانند سوره ی نساء، ۴
۲- «ما تراضیا علیه…» کلینی، فروع کافی، ج ۵، ص ۳۷۸
۳- مطهری، نظام حقوق زن در اسلام ص ۲۳۸
۴- همان، ص ۲۳۵
۵- همان، ص ۲۳۲ – ۲۳۴
۶- امام رضا (علیه السلام) در سخنی، با بیان دلایل تشریع مهریه، به این امر اشاره دارد: «… مع ان النساء محضورات عن التعامل و المتجر…» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، باب ۱، ح ۹
۷- عن ابی عبدالله (علیه السلام): «السراق ثلاثه… مستحل مهور النساء…» مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۳۴۹
۸- قال النبی(ص): «من ظلم امرأه مهرها فهو عند الله زان…» همان؛ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۲
۹- «ان الله تعالی غافر کل ذنب الا من جحد مهرا…» همان.
۱۰- عن ابی عبدالله (علیه السلام) سألته عن المهر ما هو؟ قال: «ماتراضی علیه الناس» کلینی، فروع الکافی، ج ۵، ص ۳۷۸
۱۱- «الصداق ما تراضیا علیه الناس من قلیل او کثیر فهذا الصداق» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲
۱۲- صدیق اورعی، غلامرضا، جامعه شناسی مسائل اجتماعی جوانان، ص ۱۱۱
۱۳- در روایتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل است که فرمود: دوست ندارم مهریه ی زن از ده درهم کم تر باشد که مشابه پول زنا شود ( حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱).
۱۴- مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۳۵۳
۱۵- «لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوه» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰
۱۶- «افضل نساء امتی اصبحن وجهها و اقلهن مهرا» کلینی، فروع الکافی، ج ۵، ص ۳۲۴
۱۷- شرف الدین، سید حسین، تبیین جامعه شناختی مهریه، ص ۳۰۲ – ۳۷۱
۱۸- محسنی و…، ازدواج و خانواده در ایران، ص ۳۱۹ و ۳۲۲
۱۹- شرف الدین، تبیین جامعه شناختی مهریه،ص ۶۸ – ۳۱۸
۲۰- عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال قلت له: من الذی اجبر علیه و تلزمنی نفقته؟ قال: «الولدان و الولد و الزوجه» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۷
۲۱- «أسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم» طلاق، ۶
۲۲- «یشبعها و یکسوها…» حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۲۴، ح ۵
۲۳- «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن» نساء ۳۲
۲۴- «الرجل راع علی اهل بیته و کل راع مسوول عن رعیته و المرأه راعیه علی مال زوجها و مسووله عنها» نوری، مستدرک الوسائل، کتاب نکاح، باب ۶۲، ح ۳
۲۵- نساء، ۱۱، ۱۲ و ۱۷۶
منبع: سایت راسخون

خانواده هسته‌ای، خانواده گسترده

تشیّع و تأثیر آن بر خانواده در ایران

تأثیر مذهب تشیّع و آموزه‌هاى آن بر الگوى خانواده در ایران معاصر، از چند جنبه قابل بررسى است. از مهم‌ترین این جنبه‌ها، مى‌توان به رواج الگوى خانواده «هسته‌اى» به موازات تثبیت نسبى جایگاه خویشاوندى، فراهم سازى بستر مناسب براى انطباق یافتن قانون کشور با تغییرات معطوف به افزایش اختیارات زنان و کاهش اقتدار مردان، پذیرش عمومى سیاست‌هاى کنترل موالید به استناد اصل فقهى «ضرورت»، و قبح عمومى «طلاق» اشاره کرد. در این مقاله به بحث خانواده هسته‌ای و گسترده می پردازیم.

«خانواده هسته‌اى» در اصطلاح علوم اجتماعى، به خانواده‌هاى متشکّل از زن و شوهر و فرزندان آن‌ها اطلاق مى‌شود و مقصود از «خانواده گسترده» خانواده‌اى است که اعضاى آن بیش از دو نسل از افراد را در برمى گیرند.

در جوامع سنّتى، که نمود بارز آن را مى‌توان در جوامع کشاورزى و روستایى دید، خانواده گسترده ممکن است مجموعه گسترده‌اى از خانواده‌هاى زن و شوهرى و فرزندان آن‌ها، عموها، عمّه‌ها، دایى‌ها، خاله‌ها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را دربرگیرد، اما در پایین‌ترین سطح، «خانواده گسترده» از پدر و مادر و فرزندان آن‌ها و پدربزرگ و مادربزرگ تشکیل مى‌شود.
تأکید فراوان اسلام بر حقوق والدین، به ویژه پدر و مادر سالمند، احتمال کناره گرفتن از آنان یا سپردن آن‌ها به خانه‌هاى سالمندان را کاهش مى‌دهد.

به دلیل آن که خانواده هسته‌اى در شکل کنونى آن، که معمولاً در سکونت گاهى جدا و مستقل از سایر بستگان و خویشاوندان زندگى مى‌کند، از اقتضائات زندگى شهرى و صنعتى جدید است، رواج این الگو و افول نسبى الگوى خانواده گسترده در جوامع در حال توسعه، مانند ایران دور از انتظار نبوده است. بر حسب برخى تحقیقات در سال‌هاى اخیر، قریب ۵۸ درصد مردم ایران سکونت مستقل و جداگانه زوج‌هاى جوان از پدر و مادرها را ترجیح مى‌دهند.

در عین حال، تأثیرپذیرى از آموزه‌هاى دینى ویژگى خاصى به این الگو در جوامع اسلامى مى‌بخشد. تأکید فراوان اسلام بر حقوق والدین، به ویژه پدر و مادر سالمند، احتمال کناره گرفتن از آنان یا سپردن آن‌ها به خانه‌هاى سالمندان را کاهش مى‌دهد.

این تحقیقات از آن حکایت دارند که تنها ۲ درصد مردم به خانه‌هاى سالمندان مى‌اندیشند؛ قریب ۲۳ درصد افراد زندگى پدر و مادرها با فرزندان ازدواج کرده خود را شیوه مناسبى مى‌دانند و قریب ۱۹ درصد، زندگى با این شیوه را منوط به سنجیدن شرایط مى‌کنند که این نسبت در بین نوجوانان ۲۴۱۶ ساله به قریب ۲۲ درصد مى‌رسد.

بدین سان، زمینه فرهنگى گسترش خانواده گسترده در شکل حداقلى آن، که از پدر و مادر و فرزندان و پدربزرگ و مادربزرگ تشکیل مى‌شود، مهیّاست.

بدون شک، ناسازگارى‌هایى بین اعضاى سالمند و اعضاى جوان تر در این خانواده‌ها کم و بیش رخ مى‌دهند و به طور خاص، در مواردى که پیوند عاطفى طرفین ضعیف تر باشد ـ مثل عروس و مادر شوهر ـ شدت ناسازگارى‌ها بیشتر است.

با این همه، مى‌توان پیش بینى کرد که در درازمدت، شاهد کاهش تدریجى این گونه دشوارى‌ها باشیم؛ زیرا با توجه به آنکه زوج‌هاى جوان امروز اغلب با اندیشه‌ها و هنجارهایى جامعه پذیر مى‌شوند که بر احترام به شخصیت و آزادى عمل فرد تأکید دارند، به احتمال زیاد، این افراد در سنین سالمندى آمادگى آن را دارند که با فرزندانشان به شیوه‌هاى مسالم ت آمیز و غیرمستبدّانه رفتار کنند.

شایان ذکر است که افول الگوى خانواده گسترده در ایران نباید با سست شدن روابط خویشاوندى آن گونه که در جوامع غربى مى‌بینیم، یکسان انگاشته شود.

تأکید اسلام بر ارزش‌هایى مانند «صله ارحام» موجب استحکام نسبى پیوندهاى خویشاوندى گردیده است و گردهمایى‌هاى خویشاوندان در مناسبت‌هاى گوناگون شادى و سرور، همچون اعیاد مذهبى و ملّى، موالید معصومان علیهم السلام، جشن‌هاى تولّد، ازدواج، بازگشت از سفرهاى زیارتى و در سال‌هاى اخیر، جشن تکلیف دختران و همچنین در مناسبت‌هاى سوگوارى مانند ایّام شهادت معصومان علیهم السلام و مراسم تشییع، تدفین و ترحیم اموات، جایگاه روابط خویشاوندى در ایران را تا حدى مشخص مى‌نماید.

همچنین در زمانى که افراد به کمک‌هاى مالى یا غیرمالى نیازمند مى‌شوند، پیش از هر کس، به سوى خویشاوندان خود رو مى‌آورند و احتمال اینکه خویشاوندان به فرد نیازمند کمک کنند، بیش از سایران است.

پدرسالاری

جامعه شناسان و مردم شناسان، الگوى غالب در روابط خانوادگى را الگوى «پدرسالارى» دانسته اند. مهم‌ترین شاخص‌هایى که براى این الگو ذکر مى‌شوند عبارتند از: ریاست پدر بر خانواده، پدر نَسَبى (انتقال نسب از طریق پدر)، پدر مکانى (رفتن زن پس از ازدواج به خانه شوهر) و پدر نامى (انتقال نام خانوادگى از پدر به فرزندان).

در برابر این الگو، الگوى «مادرسالارى» قرار دارد که با شاخص‌هاى ریاست مادر، مادر نَسبى، مادر مکانى و مادر نامى تعریف مى‌شود. در فرهنگ معاصر غرب نیز الگوى «برابرى طلب یا دموکراتیک» ترویج و تشویق مى‌گردد که بر حسب آن، زن و شوهر از حق مساوى و قدرت تصمیم گیرى برابر در امور خانوادگى برخوردارند. روشن است که تعریف‌هاى یاد شده از ویژگى نوع ایده آل برخوردارند و از نظر عینى، نمى‌توان مرز قاطع و تعیین کننده‌اى بین این الگوها مشخص کرد.

در ایران و دیگر کشورهاى اسلامى، همانند سایر ملت‌هاى جهان، الگوى پدرسالارى سابقه‌اى دیرینه دارد و برخى آموزه‌هاى اسلامى مانند قوّامیت مردان بر زنان و تفکیک نقش‌هاى اقتصادى زن و مرد، که در قرآن کریم بر آن تأکید شده، در تحکیم این الگو نقش مؤثرى داشته اند.

گفتنى است تمایز نقش‌هاى جنسیتى در دیدگاه اسلام، بر خلاف بسیارى از فرهنگ‌هاى گذشته و حال، عارى از ارزش گذارى متفاوت براى نقش‌هاى گوناگون است و از نظر ارزشى، مى‌توان دیدگاهى را به اسلام اسناد داد که بر برابرى جنسى تأکید مى‌ورزد.
فقهاى شیعه عموما بر این مطلب تأکید دارند که وجوب شرعى اطاعت زن از شوهر به دو مسئله «تمکین جنسى» و «عدم خروج زن از منزل به غیر اذن شوهر» اختصاص دارد و در خارج از این محدوده، توصیه به اطاعت از شوهر جنبه اخلاقى داشته و آزادى و اختیار زن از نظر فقهى کاملاً پذیرفته شده است.

به هر تقدیر، قانون مدنى جمهورى اسلامى ایران، طبق ماده ۱۱۰۵ به پى روى از شرع اسلام، ریاست خانواده را از خصایص شوهر دانسته؛ همچنان که طبق ماده ۱۱۰۶ نفقه زن را در عقد دایم بر عهده شوهر قرار داده است.

با این همه، بروز تحوّلاتى در الگوى خانواده پدرمحور در دهه‌هاى اخیر در ایران، قابل انکار نیست و رواج نومکانى (سکونت زن و شوهر پس از ازدواج در خانه‌اى جدا از خانه بستگان شوهر و خانه بستگان زن) و همچنین کاهش وابستگى اقتصادى زنان به شوهران در نتیجه افزایش میزان اشتغال زنان از شاخص‌هاى این سیر تحوّلى است.

آنچه در این بحث توجه ویژه‌اى مى‌طلبد، تبیین این تحوّلات است. در اینجا، این پرسش مطرح مى‌شود که آیا حرکت تدریجى در جهت به رسمیت شناختن جایگاه زنان در خانواده و افزایش برابرى زن و شوهر را باید در تقابل با آموزه‌هاى دینى ارزیابى کرد یا مى‌توان تحلیل دیگرى در این مورد ارائه داد؟ در پاسخ، لازم است بین گرایش اکثریت پایبند به موازین مذهبى و اقلّیت غیرپایبند به دین تمایز قایل شویم. در مورد گروه اخیر، ادعاى تقابل هنجارها و معیارهاى رفتارى با آموزه‌هاى دینى کاملاً موجّه و پذیرفتنى است، اما نسبت به اکثریت آحاد جامعه، نه تنها تقابلى به چشم نمى‌خورد، بلکه مى‌توان بسترسازى مناسب براى وقوع این تحوّلات را در خود آموزه‌هاى مذهبى شیعه به روشنى ملاحظه کرد. در این خصوص، یادآورى دو نکته حایز اهمیت است:

نکته نخست آنکه فقهاى شیعه عموما بر این مطلب تأکید دارند که وجوب شرعى اطاعت زن از شوهر به دو مسئله «تمکین جنسى» و «عدم خروج زن از منزل به غیر اذن شوهر» اختصاص دارد و در خارج از این محدوده، توصیه به اطاعت از شوهر جنبه اخلاقى داشته و آزادى و اختیار زن از نظر فقهى کاملاً پذیرفته شده است.

این پشتوانه نظرى باعث مى‌شود زنان مسلمان تحصیل، اشتغال، مشارکت اجتماعى و مانند این امور را همچون حقوق مسلّم خود در نظر بگیرند و با جدیّت در این راه‌ها قدم بگذارند. واضح است که این امر نیز به نوبه خود، در ارتقاى جایگاه زنان در درون خانواده به دلیل افزایش استقلال اقتصادى آنان تأثیر مى‌گذارد.

دومین نکته به مسئله شروط ضمن عقد مربوط مى‌شود. به تصریح فقهاى شیعه، زن مى‌تواند در ضمن عقد نکاح یا هر عقد لازم دیگرى، شروطى تعیین کند و شوهر را به پذیرش آن‌ها ملزم گرداند. عده‌اى از فقها حتى این اختیار را براى زن قایل شده‌اند که وکالت در طلاق را در ضمن عقد نکاح شرط کند.

بر حسب همین مسئله، امروزه در قباله‌هاى رسمى ازدواج، شروط متعددى درج کرده‌اند که بسیارى از اختیارات گذشته را از شوهر سلب مى‌کنند و این امر نیز مى‌تواند از شاخص‌هاى کم رنگ شدن نمودهاى پدرسالارى در خانواده‌هاى ایرانى به شمار آید.

منبع: فصلنامه شیعه شناسی؛ شماره۱۱٫

بحران و نابسامانی در خانواده امروزی

خانواده، کوچکترین واحد اجتماعی، اما بزرگترین واحد اثربخش تربیتی از نظر نمای ملل و جوامع و حکومت‌ها محسوب می‌شود و به همین سبب هم از سوی سازمان ملل، پانزدهم ماه مه (۲۵ اردیبهشت ماه) روز جهانی خانواده نامگذاری شده است.

خانواده می‌تواند منشأ تحولات عظیم فردی و اجتماعی و رشد ارزش‌های انسانی باشد. خانواده‌ها به عنوان یک واحد یا نهاد جهانی، در جوامع مختلف، کم و بیش دارای کارکردها و وظایف مشترکی است. کارکرد مطلوب در خانواده باعث می‌شود تا روابط مختلف عاطفی، روانی و حتی اقتصادی و اجتماعی به بهترین شکل خود صورت پذیرد.

بالا بردن سطح بهره‌وری و بهره‌گیری از توانایی‌ها و پتانسیل‌های مختلف افراد جامعه، منوط به توجه ویژه به نهاد خانواده است.

سرمایه‌گذاری و توجه هرچه بیشتر به خانواده، امروز بیش از هر زمانی مطرح است؛ حتی دولت‌ها توجه خاص نسبت به رشد و توسعه کیفی خانواده مبذول داشته‌اند و با در اختیار قرار دادن امتیازات، تسهیلات رفاهی، آموزشی، مشاوره‌ای و به طور کلی بالا بردن بهداشت و سلامت خانواده، سعی بر این دارند تا خانواده از کیفیت بالاتری برخوردار شود. یقیناً ارتقاء کیفی خانواده، تأثیر مستقیمی بر تربیت نسل‌های نورس و آتی جامعه خواهد داشت.

بحران در خانواده

خانواده‌های امروز به دنبال تغییر در الگوهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظایر آن، دچار بحران‌های مختلفی شده اند.

روابط درون خانواده، روابط بین اولیاء ، میزان رشد جمعیت، نقش‌های سیاسی و اجتماعی موجود در خانواده و عناصری از این قبیل ، باعث پدید آمدن بحران در خانواده شده است. عامل اقتصادی نیز نقش مؤثری در پیدایش بحران در خانواده ایفا می‌کند. تغییر الگوها، بالا رفتن میزان مصرف در خانواده ها، ناهماهنگی بین میزان درآمد و هزینه‌ها و همچنین گسست نسل‌ها، باعث پیدایش بحران در این نهاد گردیده است (منظور از «گسست نسل‌ها» تفاوت ارزشی بین دیدگاه‌های اولیاء و فرزندان است).

دولت‌ها توجه خاص نسبت به رشد و توسعه کیفی خانواده مبذول داشته‌اند و با در اختیار قرار دادن امتیازات، تسهیلات رفاهی، آموزشی، مشاوره‌ای و به طور کلی بالا بردن بهداشت و سلامت خانواده، سعی بر این دارند تا خانواده از کیفیت بالاتری برخوردار شود. یقیناً ارتقاء کیفی خانواده، تأثیر مستقیمی بر تربیت نسل‌های نورس و آتی جامعه خواهد داشت.

مواردی از قبیل رشد جمعیت، مسئله اقتصادی، اختلاف والدین با یکدیگر، تنش‌های سیاسی و اجتماعی، در ایجاد بحران نقش دارند که با مطالعات مستمر و برنامه‌ریزی عملی بایستی توانست تا حدی بحران در خانواده را مهار و کنترل کرد، در غیر این صورت این بحران به نسل‌های بعد و ابعاد مختلف خانواده منتقل خواهد شد.

همزیستی، ازدواج، روابط بین زن و مرد ، روابط بین اولیاء و فرزندان و همچنین میزان وابستگی در خانواده‌های امروز، دچار مشکل شده است و هر کدام از زمینه‌های یاد شده، نیاز به اصلاح، مشاوره و برخوردهای مناسب دارد؛ در غیر این صورت بحران هرچه بیشتر تشدید می‌شود.

یکی از نمودهای بحران، در ازدواج‌های ناموفق و متلاشی شده منعکس است. این امر موجب می‌شود تا نظم عاطفی کودک در خانواده دچار مشکل گردد، بزهکاری افزایش یابد، ترک تحصیل و جدا شدن از خانواده افزایش یابد و به طور کلی رفتارهای نابهنجار هر چه بیشتر در خانواده‌ها گسترش یابد، که دنیای صنعتی بیش از جهان سوم با این وضعیت روبه روست.

خشونت در خانواده، سوء استفاده‌های جنسی، افزایش بزهکاری و نابهنجاری‌های نظیر آن، تا حد زیادی به فقر اقتصادی نسبت داده می‌شود. لذا برنامه ریزان اجتماعی و دولتمردان، می‌بایست تدابیری اتخاذ نمایند تا از بروز این بحران‌ها پیشگیری شود و یا بتوان از این بحران‌ها رهایی یافت.

نابسامانی‌های اخلاقی در خانواده

در عصر شتاب تحولات که هر چه سریع‌تر از جامعه سنتی فاصله گرفته و در حال گذار و توسعه کشور هستیم و با توجه به تغییر ساختار و الگوهای خانواده امروز در ابعاد مختلف که خانواده از نوع گسترده، به هسته‌ای سوق پیدا کرده است، بایستی اذعان نمود بسیاری از نابسامانی‌های اخلاقی امروز خانواده، ریشه در عدم توجه به موارد ساده‌ای دارد که به مرور زمان به معضلی لاینحل تبدیل می‌شود، از جمله علل و عوامل این نابسامانی‌ها به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

یکی از نمودهای بحران، در ازدواج‌های ناموفق و متلاشی شده منعکس است. این امر موجب می‌شود تا نظم عاطفی کودک در خانواده دچار مشکل گردد، بزهکاری افزایش یابد، ترک تحصیل و جدا شدن از خانواده افزایش یابد و به طور کلی رفتارهای نابهنجار هر چه بیشتر در خانواده‌ها گسترش یابد، که دنیای صنعتی بیش از جهان سوم با این وضعیت روبه روست.

۱- نگرش عروس و مادر شوهر نسبت به هم

در پاسخ زوج‌های جوان که سؤال می‌کنند آیا می‌شود عروس و مادر شوهر در یک جا زندگی کنند، می‌گوییم اگر می‌خواهید زندگی خوب و خوشی برای مادر و همسر و خانواده خود داشته باشید، این مرز جدایی را حفظ کنید، چه با مادر خود، چه با مادر همسر خود. چرا که عموماً هر کس نسبت به بستگان خود اثر خوشایندتری دارد و در صورت مشاهده عمل خلاف از سوی بستگان خود، چون از گروه خودش است، سعی می‌کند کارهایش را توجیه کند.

وقتی دو نفر با هم ازدواج می‌کنند و خویشاوند سببی می‌شوند، باید دانست که آنها از دو گروهند و هر کدام به گروه خود علاقه‌مندتر است، و این موجب می‌شود در تفسیر اعمالی که انجام می‌شود اختلاف حاصل شود.

محبت نیز ایجاد رقابت می‌کند و چون هم مادر به پسر محبت دارد و هم زن،… آن می‌شود که نتوان گفت!

باید تدبیری اندیشیده شود که از دخالت بزرگترها به صورت مستقیم در زندگی زوج‌های جوان کاسته شود، چون زوج‌های جوان، به عنوان ناصح به بزرگترها نمی‌نگرند و از تذکر ایشان، برداشت‌های غلط می‌نمایند (همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال).

۲- رابطه تعلیم و تعلم بین زن و شوهر

در ازدواج، عشق می‌تواند عامل اصلی برای تحکیم خانواده محسوب شود و عاشق بایستی معشوق خود را دارای کمال بداند ولی در رابطه تعلیم و تعلم، همسر ممکن است احساس کند که خودش نسبت به او اعلم و بالاتر است و او خیلی ضعیف و کوچک است و همیشه او را در جایگاه شاگرد و خود را استاد ببیند که یقیناً این نوع تلقی در ارتباط آنها اثر سوء دارد.

۳- مرزهای ارتباطی نامناسب بین اعضای خانواده

در بین هر یک از اعضای خانواده، یک مرزبندی وجود دارد. گاهی مشکل روابط بر اثر مرز زیر مجموعه‌هاست. (مرز عبارت از مجموعه مقرراتی است که مشخص می‌کند چه کسی و چگونه جزء یک مجموعه است.)

در پاسخ زوج‌های جوان که سؤال می‌کنند آیا می‌شود عروس و مادر شوهر در یک جا زندگی کنند، می‌گوییم اگر می‌خواهید زندگی خوب و خوشی برای مادر و همسر و خانواده خود داشته باشید، این مرز جدایی را حفظ کنید، چه با مادر خود، چه با مادر همسر خود. چرا که عموماً هر کس نسبت به بستگان خود اثر خوشایندتری دارد و در صورت مشاهده عمل خلاف از سوی بستگان خود، چون از گروه خودش است، سعی می‌کند کارهایش را توجیه کند.

بین اعضای خانواده سه نوع مرز ارتباطی متصور است:

الف- بین اعضای خانواده مرز سخت و بتونی وجود دارد و ارتباط بین اعضاء در حد ضرورت است و هیچ یک از اعضاء نمی‌تواند به حریم عضو دیگروارد شود و با هم برخورد خشک و رسمی دارند.

ب- بین اعضای خانواده مرزی وجود ندارد و هرکس به راحتی و بدون اجازه عضو دیگر می‌تواند به حریم او پا بگذارد و قواعد و قانونی وجود ندارد. در اینگونه خانواده‌ها «مال من» وجود ندارد.

ج- بین اعضای خانواده مرز طیفی وجود دارد که برگرفته از طیف نور رنگین کمان است که در عین آن که رنگ زرد و نارنجی و قرمز و بنفش از هم جداست، ولی نمی‌توان بین آنها را خط کشی کرد. چرا که طیف‌های نور در هم تنیده شده است و این نوع رابطه، می‌تواند موجب پیشگیری از نابسامانی‌های خانوادگی باشد.

در رابطه اعضای خانواده خصوصاً زن و شوهر، قید و بندهایی در قانون مدنی داریم که در جایگاه خویش می‌تواند نیازمند تجدید نظر باشد، ولی قید و بندهایی هم در عمل داریم که موجب تشدید نابسامانی‌های اخلاقی در خانواده می‌شود. مانند مرد سالاری یا زن سالاری که امروزه فرزند سالاری نیز به آنها اضافه شده است.

۴- عدم محوریت محبت در خانواده

محبت، عامل اصلی در تعادل اخلاقی خانواده است، چرا که: «الانسان عبید الاحسان» انسان ، برده نیکوکاری است.

حقیقت انسانی در روح است، نه جسم او و نیروهای بالقوه در وجودش است که با محبت شکوفا می‌گردد و به ثمر می‌رسد. البته بدیهی است استفاده از تمام روش‌های تربیتی از جمله تشویق، محبت ، تکریم، تنبیه و غیره به صورت توأمان در تربیت اثربخش است. مهم آن است که بدانیم از هر روش تربیتی چه وقت، چگونه و به چه اندازه بایستی استفاده کرد. در خانواده مطلوب، محبت محور تربیت است، ولی از تنبیه هم در حد ضرورت با در نظر گرفتن شرایط تنبیه استفاده می‌کنند.

۵- تجمل‌گرایی

از دیگر علل نابسامانی اخلاقی در خانواده، تجمل‌گرایی است و این تصور که ساده زیستن یعنی بدبختانه زیستن، غلط است. البته بایستی اذعان نمود همان طور که با انقلاب اسلامی در ایران، ارزش‌های جامعه دچار یک تغییر بنیادی مثبت شد، متأسفانه پس از پذیرش قطعنامه و فروکش کردن جنگ تحمیلی نیز، فرهنگ مصرف بیش از حد گسترش یافت و تجمل‌گرایی به سرعت در بین آحاد جامعه از جمله نهاد خانواده رو به توسعه گذاشت و هر کس در تجمل‌گرایی و مصرف، سعی دارد گوی سبقت را از دیگران برباید و همین امر موجب شده که خانواده‌های ساده زیست با توجه به فرهنگ حاکم بر جامعه با دیده تحقیر نگریسته شوند که ضروری است مسئولین فرهنگی و دولتمردان جامعه برای گریز از این خوره اخلاقی چاره‌ای بیاندیشند.

۶- انگیزه ازدواج، سودجویی‌های مادی

در برخی از ازدواج‌های کنونی به جای آن که پیوند ازدواج بر اساس انگیزه‌های اخلاقی و عشق محقق شود، بر اساس انگیزه‌های دنیوی و سودجویی‌های مادی تحقق می‌یابد.

در حکایت آورده‌اند که روباهی آمد. دید شتری نشسته، روباه دوست داشت با او همنشین باشد، خودش آمد و کنار شتر نشست و دمش را به دم شتر گره زد، وقتی شتر بلند شد روباه میان زمین و هوا ماند. گفتند او را چرا چنین شدی؟ گفت: وصلت با بزرگان این چنینم کرد. این حکایت افرادی است که به خاطر مقام و مال خانواده دختر، با او وصلت می‌کنند.

۷- ضعف روحیه مذهبی در خانواده

در فلسفه اخلاق، به اثبات رسیده است که تنها پشتوانه معقول و مقبول ارزش‌های متعالی اخلاقی «ایمان مذهبی» است.

بین ضعف روحیه مذهبی و شدت نابسامانی‌های اخلاقی در خانواده، رابطه معناداری وجود دارد که هر چه از روحیه مذهبی فاصله گرفته‌اند، نابسامانی‌های اخلاقی رو به فزونی گذاشته است.

۸- احساس پوچی در زندگی

پوچ گرایی، از انسان موجودی خطرناک می‌سازد. اگر عامل احساس پوچی علمی باشد، باید به تصحیح بینش او همت گماشت، یعنی در مرحله نخست تفکر منطقی را در وی تقویت کنیم و با نوع تفسیری که درباره کل جهان و خصوص انسان داریم، موضع گیری او را در برابر امور زندگی اصلاح کنیم.

۹- عدم تطبیق با وضعیت جدید

خانواده گاهی به صورت غیرمترقبه دستخوش تغییراتی می‌شود که اعضای خانواده باید خود را با آن مطابقت دهند. مثلاً دزدی به خانه می‌زند و یا فرزندی از خانواده فوت می‌کند، پدر یا مادر سکته می‌کنند و ناقص می‌شوند، فرزند ناقص و عقب افتاده به دنیا می‌آید، مهاجرت پیش می‌آید و مواردی از این قبیل، که اگر خانواده نتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد دچار نابسامانی می‌شود.

۱۰- نگهداری از جمعیت سالمند

یکی از مسائل عمده خانواده‌های امروزی، حفظ و نگهداری از جمعیت سالمند است که تحت تأثیر صنعت، تکنولوژی، بهداشت و نظیر آن زنان و مردان، شانس طول عمر بیشتری را پیدا کرده اند. جمعیت سالمند در کشورهای صنعتی بین ۱۳ تا ۱۷ درصد کل جمعیت را به خود اختصاص می‌دهد. این نسبت در کشورهای رو به توسعه، رقمی کمتر از ۵ درصد است و این شاخص در ایران، حدود۵/۳ درصد برآورده شده است. یعنی تنها ۵/۳ درصد از جمعیت کشور ۶۵ ساله یا بالاتر هستند. امروزه در کشورهای صنعتی، مؤسسات مشابه و معین، بسیاری از وظایف خانواده‌ها را به عهده گرفته اند، نظیر: شبانه روزی ها، مراکز سالمندان و مؤسسات نگهداری از افراد بی سرپرست. این قبیل مؤسسات در گذشته عموماً وجود خارجی نداشت و وظایف آنها در خانواده مستقر بود، در حالی که در عصر حاضر با تغییرات درون خانواده، تغییر در روابط و ساختار خانواده، بسیاری از وظایف خانواده به چنین مؤسساتی واگذار گردیده است.

لذا برنامه‌ریزان اجتماعی با توجه به تغییراتی که در هنجارها و ارزش‌های خانواده به وجود می‌آید، می‌بایست در فکر هماهنگ کردن چنین مؤسساتی نیز باشند.

منبع: روزنامه آفتاب یزد؛ شماره ۲۷۲۷ به تاریخ ۲۲/۶/۸۸؛ صفحه ۶ 

بسترهای لازم برای خانواده موفق(۱)

مقدمه

«خانواده» به گروه نهادی شده ی زیستی- اجتماعی شامل چند فرد بالغ(که دست کم دو نفر آنها بدون داشتن پیوند خونی و از دو جنس مخالف، با هم ازدواج کرده باشند) و فرزندانی گفته می‌شود که زاده ی ازدواج آن افراد بالغ‌اند.(۱)

– خانواده، گروهی از افراد را در بر می‌گیرد که از پیوند سببی یا نسبی برخوردارند و با یکدیگر زندگی می‌کنند؛ مانند زن و شوهری همراه فرزندان یا بدون آنها.(۲)

– گیدنز در تعریف خود قید دیگری اضافه می‌کند و می‌نویسد: «خانواده، گروهی از افراد است که با ارتباطات خویشاوندی پیوند یافته‌اند و در آن اعضای بزرگسال مسئولیت مراقبت از کودکان را به عهده دارند.(۳) در مقابل خانواده، خانوار قرار دارد. افراد غیر خویشاوندی که با یکدیگر زندگی و به هم کمک می‌کنند، به طور معمول، با نام خانوار شناخته می‌شوند».(۴)

– خانواده، چهار نوع اصلی دارد: خانواده ی گسترده، خانواده ی هسته‌ای، خانواده ی تک والدی و خانواده ی تجدیدبنا شده.(۵)

– خانواده ی طبیعی و سالم، شامل زن و مردی ازدواج کرده است که با فرزندان خود زندگی می‌کنند.(۶)

– آنچه در این پژوهش، خانواده نامیده می‌شود عبارت است از زن و شوهری که بنابر پیوند ازدواج با یکدیگر زندگی می‌کنند و می‌توانند فرزندانی داشته باشند.

در نظام اسلامی، سعادت انسان که غایت آفرینش اوست، در بندگی و قرب خداوند تجلی می‌یابد؛ از این رو، بندگی خدا هدف غایی در نظام مطلوب اسلام است. این هدف در خرده نظام‌های مطلوب اسلام(خانواده، اقتصاد، سیاست و … ) نیز نمایان می‌شود. در نظام مطلوب خانواده در اسلام، با مجموعه‌ای از اهدف ثانوی روبه رو می‌شویم که در مسیر نیل انسان ها به بندگی خداوند مقرر شده است و مهم‌ترین آنها به این شرح است: آرامش درونی همسران از راه آشنایی با آگاهی از تفاوت‌های طبیعی زن و مرد، تأمین نیازهای جنسی و عاطفی و اقتصادی، تولید مثل، مراقبت از فرزندان و تربیت صحیح آنها، و جلوگیری از انحرافات اجتماعی. همه این اهداف، برای تشکیل زندگی سالم و دستیابی به موفقیت در زندگی زناشویی است.(۷)

موفق و ناموفق، از عناوینی است که تنها با معنویت و آخرت سنجیده نمی‌شود، بلکه توفیق و بی‌توفیقی درباره ی دنیا نیز مطرح است، همانگونه که خوشبختی و بدبختی نیز در هر دو زمینه مطرح می‌شود و معنایی گسترده دارد. اولین تصویری که از کلمه ی «بدبخت» به ذهن متدینان می‌آید، بی‌ایمانی و گناه است و بار معنوی و آخرتی دارد، اما بدبختی در این تصویر خلاصه نمی‌شود. بی‌شک گناه یکی از بسترهای بدبختی است، اما بسیاری از کارها با این که گناه و معصیت نیست، برای انسان بدبختی و ناکامی در پی دارد. در روایاتی از معصومان(علیهم السلام) به این نکته اشاره شده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اربع من السعاده: المراه الصالحه و المسکن الواسع و الجار الصالح و المرکب الهنیء، و اربع من الشقاوه: الجار السوء و المراه السوء و المسکن الضیق و المرکب السوء؛(۸) چهار چیز از سعادت و خوشبختی، و چهار چیز از شقاوت و بدبختی است: زن خوب، خانه ی وسیع، همسایه ی صالح و مرکب خوب، از خوشبختی است؛ و همسایه ی بد، زن بد، خانه ی تنگ و مرکب بد، از بدبختی است».

در این روایت، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خانه ی تنگ و مرکب نامناسب را نمونه‌هایی از بدبختی به شمار آورده اند. که هیچ یک نمونه از گناه نیست، اما مانع رسیدن انسان به موفقیت است.

با این ملاک می‌توان گفت: نابینایی، ناشنوایی و … نیز نمونه‌هایی از بدبختی است. در روایت دیگری پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الشوم فی ثلاثه: فی الدابه و المراه و الدار. ففی المراه غلاء مهرها و عسر ولادتها، و فی الدابه کثره علفها و سوء خلقها و فی الدار ضیقها و خبث جیرانها؛(۹) بدبختی در سه چیز، یعنی مرکب، زن و خانه است. در زن، بالا بودن مهریه و دشوار زاییدن؛ در چهار پا، زیادی علف و ناآرامی؛ و در خانه، کوچکی و همسایه ی بد از بدبختی است». این روایات نشان می‌دهد وقتی درباره ی بسترهای خوشبختی و بدبختی، موفقیت و نبود آن سخن به میان می‌آید، نباید ضرورتاً به گناهان فکر کرد و در پی یافتن مقصر بود، بلکه هر نوع نداشتن نعمت و هر گونه تنگنا در زندگی، نمونه‌ای از بی‌توفیقی است. دشوار زاییدن زن، زیادی علف حیوان و کوچکی خانه، از تنگناهای زندگی است. بنابراین، توصیه‌های مرتبط با بسترهای خوشبختی و بسترسوزی بدبختی، همیشه برای دوری از گناه و از میان بردن تقصیر نیست. موفقیت و خوشبختی، و نبود آنها دایره‌ای گسترده دارد.

نکته‌های ضروری

خانواده موفق، با رعایت نکته‌هایی می‌تواند بسترهای خوشبختی را افزایش، و بسترهای بدبختی را کاهش دهد. رعایت شرایط لازم در انتخاب همسر، محل زندگی، زمان بارداری، تعداد فرزندان، شیوه ی اداره ی زندگی و … بسترهای مناسب خوشبختی و موفقیت به شمار می‌آید. اما وجود موانع و فقدان شرایط، بسترساز بدبختی و بی‌توفیقی است. برای مثال، اگر پدر مجنون یا مادر احمق باشد، بستر دیوانگی یا کمبود بهره ی هوشی فرزند فراهم می‌آید. فرزند گناهی ندارد، اما می‌توان گفت: این فرزند در رحم مادر خویش، بدبخت است. پس اگر در روایت آمده است: «الشقیّ شقیّ فی بطن امه والسعید سعید فی بطن امه؛(۱۰) انسان موفق و خوشبخت، در شکم مادر خود خوشبخت است و انسان بی‌سعادت و بدبخت نیز در شکم مادر خود چنین است»، شاید به همین نکته اشاره می‌کند که این فرزند، از برکات و نعمت‌هایی در همین دنیا محروم است، گر چه نقصی در معنویت و آخرت او نتوان پیدا کرد.

بخشی از موفقیت درخشان مردان بزرگ جهان، مرهون چگونگی ولادت آنها بوده است، چنان که بخشی از بی‌توفیقی و بدبختی ناپاکان، به انحرافات والدین در دوران جنینی آنها مربوط است. قرآن کریم از دو مرد بزرگ الهی، یحیی بن زکریا و عیسی بن مریم(علیهم السلام) با سلامت و پاکی روز ولادت یاد کرده است. درباره ی حضرت یحیی می‌فرماید: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ؛(۱۱) سلام بر او روزی که متولد شد»؛ و درباره ی حضرت عیسی به نقل از او می‌فرماید: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُ؛(۱۲) و سلام بر من روزی که متولد شدم». «سلام» به معنای عموم عافیت است، یعنی پاکی کامل جسم و جان؛ و این حقیقتی یک سان درباره ی تمام مردان الهی است و همه ی آن ها به سلامت متولد شده اند. این سلامت، زمانی تحقق می‌یابد که جنین، تمام منازل رحم را به خوبی گذرانده باشد.(۱۳)

بنابراین، اگر روایات، سعادت و شقاوت فرزند را به رحم مادر مربوط دانسته و از پدر سخنی به میان نیاورده است، از آن روست که سرچشمه ی خوشبختی و بدبختی فرزند، عمدتاً در مراحل گوناگون حضور جنین در رحم رقم می‌خورد.

برخی کودکان ویژگی‌هایی مادرزادی مانند عقل، هوش، حافظه، شهامت و مناعت طبع فراوان دارند که با افراد عادی متفاوت است. ابوزکریای تبریزی، شاگرد ابوالعلاء معری بود و سال‌های دراز از محضر درس آن استاد بهره برد. ابوالعلاء به دلیل نابینایی نمی‌توانست کتاب بخواند. روزی شاگردش، ابوزکریا، در مسجدی با ایشان بود و یکی از کتاب‌های استاد را برایش می‌خواند. ابوزکریا در حال خواندن کتاب بود که یکی از اهالی تبریز که همشهری او بود، وارد مسجد شد. ابوزکریا از دیدن او خوشحال شد و چند لحظه از خواندن کتاب باز ایستاد. استاد علت را پرسید و او توضیح داد: یکی از همشهری هایم را در مسجد ملاقات کردم، ولی نخواستم خواندن کتاب را رها کنم. استاد به او اجازه داد چند دقیقه‌ای، نزد همشهری خود باشد و با هم سخنی بگویند. ابوزکریا در چند قدمی استاد، نزد همشهری خود نشست و با زبان محلی با او حرف زد؛ سؤالاتی کرد و پاسخ‌هایی شنید وقتی صحبتشان تمام شد، با هم نزد استاد آمدند. ابوالعلاء از ابوزکریا پرسید: زبان محلی شما چیست، او جواب داد: آذربایجانی. استاد گفت: من که نفهمیدم شما چه گفتید، ولی آنچه را گفتید حفظ کردم. سپس همه ی الفاظ سخنان آنها را تکرار کرد. ابوزکریا و همشهری اش از حافظه ی استاد بسیار تعجب کردند که او چگونه، به این سرعت، توانسته بود الفاظی را که معنایش را هم نمی‌دانست حفظ کند.(۱۴) این امتیاز ناشی از رهاوردهایی است که ابوالعلاء از عالم رحم با خود آورده بود.

ضرورت ایمان و اخلاق به مثابه ی بستر توفیق و سعادت

بی‌شک دو رکن اساسی موفقیت، ایمان و اخلاق است. در زمینه ی ایمان، خداوند منان، در سوره ی مبارکه ی عصر، قسم یاد می‌کند که همه ی مردم، در هر زمان، گرفتار بدبختی اند، مگر آنان که دارای امتیازاتی باشند که یکی از آنها ایمان است:

«وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا؛(۱۵) سوگند به عصر(غلبه ی حق بر باطل) به درستی که انسان در زیان است مگر آنان که به خدا گرویده باشند». در زمینه ی ضرورت پاکی از رذایل اخلاقی برای رسیدن به موفقیت، خداوند منان، در سوره ی مبارکه ی شمس، پس از سوگندهای متعدد می‌فرماید: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها* وَ قَد خابَ مَن دَسَّاها؛(۱۶) رستگاری و موفقیت از آن کسی است که جان خود را از پلیدی پاک کند و هر کس آن را آلوده سازد قطعاً خاسر است».

همچنین علی(علیه السلام) سرلوحه ی سعادت و موفقیت را دوری از رذیلت اخلاقی می‌دانند و می‌فرمایند: «عنوان صحیفه ی المؤمن حسن الخلق؛(۱۷) سرلوحه ی سعادت مؤمن، سجایای اخلاقی اوست». حسن خلق باعث توفیق و پدید آمدن مقدمات رسیدن به مقصود طبیعی و عادی می‌شود. امام خمینی(رحمه الله) در کتاب چهل حدیث، ضمن تعریف خُلق، به بیان تأثیر حسن خلق در انجام آسان رفتار نیکو می‌پردازند و می‌گویند:

بدان که خُلق عبارت از حالتی است در نفس که انسان را دعوت به عمل می‌کند، بدون رویه و فکر؛ مثلاً کسی که دارای خلق سخاوت است، آن خلق او را وادار به جود و انفاق می‌کند، بدون آنکه مقدماتی تشکیل دهد و مرجحاتی را در نظر بگیرد، گویی یکی از افعال طبیعیه مثل دیدن و شنیدن است و همین طور است نفس عفیف که این صفت خُلق آن شده است، به طوری حفظ نفس می‌کند که گویی یکی از افعال طبیعیه ی اوست.(۱۸) با داشتن حسن خلق، موفقیت با کمترین هزینه و به طور طبیعی حاصل می‌شود و سراسر زندگی انسان را فرا می‌گیرد. بنابراین، خلق و خویی که در شرع مقدس، مدح شده است و با غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی هماهنگ است، یا دست کم، با آنها تضادی ندارد، «حسن خلق» است که در موفقیت انسان سهم بسزا دارد.

در منابع اسلامی، حسن خلق عاملی بسیار مؤثر در موفقیت زندگی و تحکیم بنیاد خانواده معرفی شده است. این نکته در رابطه ی میان والدین و فرزندان تأثیر فراوانی دارد؛ زیرا رابطه ی سالم، مفید و موفق والدین و فرزندان با استحکام خانواده ارتباط مستقیم دارد.

شخصی به نام حسین بن بشار واسطی می‌گوید: «نامه‌ای به امام رضا(علیه السلام) نوشتم و در آن نامه به حضرت عرضه داشتم: “یکی از بستگانم برای خواستگاری نزد من آمده است، ولی بداخلاق است، چه کنم؟” حضرت در پاسخ فرمودند: “اگر بد اخلاق است، به او زن ندهید”».(۱۹)

این روایت نشان می‌دهد انس و الفت، که از شرایط ضروری برای موفقیت در زندگی است، مرهوم خوش اخلاقی است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه محبوب‌ترین مردم در پیشگاه خداوند متعال را خوش اخلاق‌ترین آنان معرفی می‌کنند، به بیان ویژگی آنان می‌پردازند و می‌فرمایند: «کسانی از شما نزد خدا محبوب ترند که بهترین اخلاق را دارند، متواضع اند، با دیگران الفت می‌گیرند و مردم نیز با آنها الفت می‌گیرند».(۲۰) امام رضا(علیه السلام) نیز در جواب مردی که از ایشان درباره ی محدوده ی حسن خلق پرسیده بود، فرمودند: «حسن خلق این است که به مردم بدهی آنچه را دوست داری آنان به تو دهند».(۲۱)

از آنجا که اخلاق حسنه گاه به صورت طبیعی و فطری، گاه با عادت دادن خود به کارهای زیبا و در مواردی با مشاهده و مصاحبت با افرادی که رفتارهای زیبا دارند به دست می‌آید،(۲۲) تغییر دادن آن گرچه محال نیست، دشوار به نظر می‌رسد. بنابراین، فردی که در پی موفقیت در زندگی است، مایل است زندگی گوارا، آسیب‌ناپذیر، سرشار از لطف و محبت و … داشته باشد، در مرحله ی اول و در آغاز تشکیل خانواده، باید در جست و جوی همسری باشد که اخلاق خوش و خوی پسندیده داشته باشد. این ویژگی در موفقیت خانواده و داشتن فرزندان سالم اهمیت بسیاری دارد.

با توجه به این اصل، اسلام از میان همه ی ویژگی‌های همسر در مرحله ی انتخاب او، درباره ی موضوع صفات اخلاقی وی سفارش اکید دارد. در روایتی، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «هر گاه کسی به خواستگاری نزد شما آمد که اخلاق و دین او را پسندیدید، شرایط ازدواج او را فراهم آورید». راوی می‌پرسد: «ای رسول خدا! هر چند از نظر نسب پست باشد»، حضرت می‌فرمایند: « هنگامی که کسی نزد شما آمد و اخلاق و دین او را پسندیدید، برای ازدواج زمینه‌سازی کنید که اگر چنین نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین رخ خواهد داد».(۲۳) روایات متعددی با این مضمون وجود دارد که نشان می‌دهد خوش اخلاقی، بسیاری از کاستی‌های فرد را جبران می‌کند و موفقیت را در پی دارد و پرهیز از ازدواج با چنین فردی، آسیب‌های اجتماعی فراوانی را به وجود می‌آورد. از سوی دیگر، فرد بداخلاق هر چند امتیازات دیگری داشته باشد، صلاحیت لازم برای ازدواج را ندارد و معصومان(علیهم السلام) اصحاب خود را از ازدواج و وصلت با چنین افرادی برحذر داشته اند.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در رابطه ی والدین با یکدیگر و با فرزندان، بُعد اخلاقی آنهاست. دختر و پسری می‌توانند پدر و مادر موفقی در آینده باشند که هنگام ازدواج، خوش اخلاقی را یکی از اصلی‌ترین ملاک‌های گزینش همسر خود در نظر بگیرند و با فرد خوش اخلاق ازدواج کنند تا هم روابط زن و شوهر بسامان باشد و هم در تربیت فرزندان خود موفق باشند و با معضلی روبه رو نشوند.

از مهمترین نتایج خوش‌خلقی برای خانواده ی موفق، ایجاد محبت میان افراد خانواده و تثبیت و تقویت آن است. امیرالمومنین(علیه السلام) در روایتی کسب محبت را پیامد حسن خلق برشمرده اند.(۲۴) آن حضرت در روایت دیگری حسن خلق را باعث محبت و تأکید کننده ی مودت دانسته و فرموده‌اند: «خوش اخلاقی محبت بار می‌آورد و مودت را تقویت می‌کند».(۲۵) بی‌شک خانواده‌ای که همه ی اعضای آن محبت را میان خود حس می‌کنند، خود را موفق می‌دانند.

در بیان تفاوت میان «محبت» و «مودت»، لغویّین تا حدودی، اختلاف نظر دارند، به گونه‌ای که صاحب کتاب معجم مقاییس اللّغه «ودّ» را کلمه‌ای می‌داند که بر محبت دلالت می‌کند. بنابراین، مودت همان اظهار محبت است، ولی در الفروق اللغویه «محبت» را ناشی از میل طبیعی و حکمت، اما «مودت» را ناشی از میل طبیعی دانسته است.(۲۶) در صورت اول، تأثیر حسن خلق آن چنان است که افزون بر ایجاد دوستی میان اعضای خانواده، زمینه ی اظهار این محبت را نیز فراهم می‌سازد و از آنجا که دوستی وقتی ابراز شود تأثیر شگرفی در تداوم نهاد خانواده دارد،(۲۷) احساس موفقیتِ بیشتر اعضای آن را فراهم می‌کند. اگر مودت متضمن معنای دوم باشد، روایت پیشین نشان دهنده ی آن است که حسن خلق زمینه‌ساز میل طبیعی افراد خانواده به یکدیگر می‌شود و بدیهی است که این میل و گرایش طبیعی، در استقرار فضای صلح و احساس آرامش و موفقیت، بسیار موثر خواهد بود.

بسیاری از مشکلاتی که در خانواده بروز می‌کند، ناشی از مشکلات و تنگناهای اقتصادی است. آن گاه که نیازهای ضروری خانواده در بُعد مالی بی‌پاسخ بماند، به ویژه آنجا که افراد خانواده از بینش توحیدی کم بهره یا بی‌بهره باشند، به مرور زمینه ی ابراز نارضایتی از وضع موجود و به تبع آن احساس شکست فراهم می‌شود. در منابع اسلامی، افزون بر کار و فعالیت، حسن خلق نیز عاملی تأثیرگذار در رشد اقتصادی معرفی شده است. امیرالمومنین(علیه السلام) جایگاه گنج‌های روزی را در اخلاق نیکو دانسته‌اند،(۲۸) همچنان که امام صادق(علیه السلام) حسن خلق را عامل افزایش رزق برشمرده‌اند.(۲۹) با افزایش روزی، احساس آرامش و موفقیت، بیشتر احساس می‌شود.

روشن است که اقبال عمومی به افراد متواضعی که با مردم انس و الفت دارند و خوش اخلاق محسوب می‌شوند، بسیار بیش از اقبال به دیگران است. مردم ترجیح می‌دهند افراد خوش خلق را به کار گیرند، به استخدام آنان در آیند و با آنان معامله کنند. شاید، این خود یکی از عوامل جلب روزی به شمار رود. به همین دلیل، امیرالمومنین(علیه السلام) حسن خلق را موجب ارتقای سطح زندگی دانسته اند.(۳۰) ارتقای سطح زندگی، موفقیتی است که نتیجه ی حسن خلق در معاشرت‌های اجتماعی است. خوش اخلاقی نه تنها در معاشرت‌های اجتماعی، بلکه در مواجهه با اعضای خانواده نیز چنین تأثیری دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «هر که با خانواده ی خود به نیکی عمل کند، روزی اش زیاد شود».(۳۱) امام علی(علیه السلام) خوش خویی را موجب پاکیزگی زندگی دانسته اند.(۳۲) و امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده اند: «هیچ شیوه ی زندگانی، گواراتر از زندگانی آمیخته با حسن خلق نیست».(۳۳) به طور قطع، زندگانی همراه مسرت، شادابی و طهارت برای همه ی انسان‌ها موفقیت بزرگی تلقی می‌شود و این نتیجه ی خوش‌خلقی است. در مقابل، بداخلاقی فرد همه ی اعمال نیک او را بر باد می‌دهد و موجب می‌شود تا دیگران چشم خود را بر تمام خوبی هایش ببندند و نگاه خود را تنها به بدخلقی او معطوف سازند. اگر وجود انسان بداخلاق به مثابه ی عسل باشد، باید بداند که بدخلقی آن گونه وجود او را به فساد می‌کشاند که سرکه عسل را فاسد می‌کند.(۳۴)

در متون دینی، آثار دیگری همچون آسانی راه،(۳۵) عمران و آبادی(۳۶) و سعادتمندی(۳۷) برای خوش‌خلقی ذکر شده است. تأثیر این آثار بر استحکام بنیاد خانواده بسیار روشن است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اگر انسان به پیامدهای خوش اخلاقی آگاه باشد، به خلق خوش احساس نیاز می‌کند».(۳۸) خانواده‌ای که نیازمندی‌هایش تأمین نشود، خانواده ی ناموفقی است.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- جولیوس گولد و ویلیام ل. کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه ی باقر پرهام و همکاران، ص ۳۸۱

۲- Stephen Moor. Sociology Alive, p. 93.

۳- Anthony Giddens, Sociology , p. 195.

۴- Stephen Moor , Sociology Alive,p.93.

۵- بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلی و رضا فاضل، ص ۱۷۳

۶- ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه ی معصومه محمدی، ص ۷۹

۷- حسین بستان( نجفی)، اسلام و جامعه شناسی خانواده، ص ۲۷۶

۸- علی بن حسام الدین المتقی الهندی، کنزالمعال، ج ۱۱، ص ۹۲

۹- جعفر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ج ۱، ص ۲۱۶

۱۰- عبدعلی العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۱۸

۱۱- مریم(۱۹)، ۱۵

۱۲- مریم(۱۹)، ۳۳

۱۳- محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص ۹۸

۱۴- علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ص ۶۳۶

۱۵- عصر(۱۰۲)، ۱- ۳

۱۶- شمس(۹۱)، ۹- ۱۰

۱۷- شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ص ۴۱۰

۱۸- روح الله خمینی، چهل حدیث، ص ۴۳۴

۱۹- عن الحسین بن بشار قال: کتبت الی ابی الحسن الرضا(علیه السلام) ان لی قرابه قد خطب الی و فی خلقه سوء قال: لا تزوجه ان کان سییء الخلق(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۱).

۲۰- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : احبکم الی الله احسنکم اخلاقا، الموطئون اکنافا، الذین یألفون و یؤلفون(ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۳۳).

۲۱- قال الرضا(علیه السلام) : ان تعطی الناس من نفسک ما تعجب ان یعطوک مثله(حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۳۵).

۲۲- ملا محمد محسن فیض، المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۰۸

۲۳- اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه قلت: یا رسول الله و ان کان دنیا فی نسبه؟ قال: اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه والا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۸).

۲۴- علیک بحسن الخلق فانه یکسبک المحبه(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۲۵-قال علی(علیه السلام) حسن الخلق یورث المحبه و یؤکد الموده(همان).

۲۶- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ص ۶۳، ۶۴-

۲۷- رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «گفتن این جمله از طرف مرد به همسرش که “دوست دارم” هرگز از قلبش نمی‌رود»(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳)

۲۸- فی سعه الاخلاق کنوز الارزاق(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده ی «رزق»).

۲۹- حسن الخلق یزید فی الرزق(همان).

۳۰- کم من وضیع رفعه حسن خلقه(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۳۱- من حسن بره اهل بیته زید فی رزقه(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده ی «رزق»).

۳۲- بحسن الاخلاق یطیب العیش(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۳۳- لا عیش اهنا من حسن الخلق(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۴۴).

۳۴- قال رسول الله(علیه السلام) الخلق السیّی لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص ۱۵۲).

۳۵- من حسن خلقه سهلت له طریقه(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۴).

۳۶- عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۰).

۳۷- عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: من سعاده الرجل حسن الخلق(حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴).

۳۸- لویعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه محتاج ان یکون له خلق حسن(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۳۶۹).

خشونت خانوادگى از منظر قرآن کریم(۲)

انواع خشونت

خشونت خانوادگى، شکل‏‌هاى متفاوتى دارد.

الف: خشونت جسمی‌

در این خشونت، جسم قربانى آسیب می‌بیند. خشونت جسمی‌ خود به دو نوع تقسیم می‌‏شود:
الف: خشونتى که به مرگ خشونت دیده می‌انجامد.
ب: خشونتى که قربانى خشونت را مجروح و یا مصدوم می‌‏سازد و یا خشونت دیده احساس درد می‌کند، هر چند این درد خفیف باشد.
نظر داشت آیات وحى نشان از وقوع خشونت خانوادگى آن هم از نوع جسمی‌ آن در خانواده آدم (علیه السلام)، یوسف‏(علیه السلام) و … دارد. در خانواده آدم‏(علیه السلام) قابیل بر برادر خود خشونت جسمی‌ داشت و این خشونت به قتل هابیل انجامید. در خانواده فرعون نیز، آسیه همسر فرعون قربانى خشونت جسمی‌ همسر خود شد تا آن جا که آسیه از شدت خشونت‏هاى فرعون آرزوى شهادت داشت: «و نجّنى من فرعون».
خشونت خانوادگى در عصر جاهلى نیز به شدیدترین شکل آن وجود داشت و عرب جاهلى بر زن و فرزندان خود خشونت می‌‏کرد: «و لا تقتلوا اولادکم خشیه املاق».(اسراء/ ۳۱)

ب: خشونت روحى و روانى

در این شکل، قربانى خشونت از جهت روح و روان اذیت و آزار می‌‏شود. بر اساس این نوع از خشونت اگر همسر و فرزندان از دیدار آشنایان و اقوام بازداشته شوند و یا ارتباطات ایشان محدود گردد، ایشان قربانى خشونت روحى و روانى شده‏‌اند.
خشونت روحى و روانى نیز در شمارى از آیات قرآن آمده است. براى نمونه در خانواده نوح‏(علیه السلام) و یوسف‏ (علیه السلام)، حضرت نوح‏ (علیه السلام) و یوسف‏(علیه السلام) قربانى خشونت روحى و روانى گشتند. برادران یوسف (علیه السلام) وقتى در مصر توقیف شدند و یوسف‏(علیه السلام) پیمانه را از بار برادرش بنیامین بیرون آورد، آنها غافل از آن که مخاطب ایشان یوسف‏(علیه السلام) است، بنیامین را مانند یوسف دزد خواندند و با این سخن یوسف‏ (علیه السلام) را بسیار آزار دادند، اما یوسف (علیه السلام) ناراحتى خود را پنهان داشت:
«قالوا إن یسرق ‏فقد سرق اخ‏له من‏قبل فأسرّها یوسف‏ فى ‏نفسه و لم یبدها لهم؛(یوسف/۷۷) برادران گفتند: اگر او دزدى کند، (جاى تعجب نیست) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى کرد! یوسف سخت ناراحت شد و این ناراحتى را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشکار نکرد».
در خانواده ابراهیم‏(علیه السلام) نیز ابراهیم و هاجر قربانى خشونت روحى و روانى ساره قرار گرفتند و به خواست ساره ابراهیم‏(علیه السلام) هاجر را در سرزمینى بى‌آب و علف ساکن ساخت.(۱)
«ربّنا انّى أسکنت من ذریتى بوادٍ غیر ذى زرعٍ عند بیتک المحرّم؛(ابراهیم/ ۳۷) پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى‌آب و علفى در کنار خانه‏اى که حرم توست ساکن ساختم».
در خانواده لوط و نوح‏(علیهما السلام) نیز خشونت روحى و روانى وجود داشت و آن دو پیامبر الهى قربانى خشونت روحى و روانى همسران خویش بودند.

ج: خشونت مالى

سرپرست خانواده، در برابر تمام اعضاى خانواده مسؤول است و باید تمام نیازهاى ایشان را تأمین کند. پدر موظف است خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت و دیگر نیازمندی‌هاى خانواده خود را برآورده سازد و در غیر این صورت پدر خشونت گرا شناخته می‌‏شود و فرزندان و همسر او قربانى خشونت خواهند بود.
در عصر جاهلیت رسم بر آن بود که وقتى مرد خانواده از دنیا می‌‏رفت عضوى از خانواده، همسر آن مرد را به عقد خویش در می‌‏آورد و براى او مهریه تعیین نمی‌کرد و نفقه او را نیز نمی‌پرداخت:
«یا ایها الذین آمنوا لایحلّ لکم ان ترثوا النّساء کرهاً؛(نساء/ ۱۹) اى کسانى که ایمان آوردید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید!»
در انتخاب انواع خشونت، خشونت گرایان بیشتر از دیگران متأثر می‌‏شوند و نوع خشونت را از دیگران می‌‏آموزند. هر گاه پدر یا همسر خانواده خشونت جسمی‌ داشته باشد، فرزندان نیز از این شکل خشونت در برخورد با سایر اعضاء بهره می‌‏برند و اگر پدر و مادر با یکدیگر خشونت لفظى داشته باشند فرزندان نیز از این نوع خشونت در برخورد با یکدیگر و والدین سود می‌‏برند.

عوامل خشونت

عوامل خشونت از دریچه‏‌هاى گوناگونى به بحث و بررسى گذاشته شده است. برخى با نگاه روان شناختى این پدیده را مورد کنکاش قرار می‌‏دهند. شمارى دیگر از جهت اجتماعى به بحث درباره عوامل خشونت می‌پردازند و جرم شناسان نیز از دریچه دانش خویش به عوامل خشونت می‌نگرند.
دریچه دیگرى که می‌تواند راهگشاى پژوهشگر باشد، دریچه وحى است. با یارى گرفتن از آیات وحى و نظرداشت موارد خشونت خانوادگى می‌‏توان عواملى را به عنوان عوامل خشونت خانوادگى معرفى کرد.
برخى از عوامل خشونت در قرآن عبارتند از:

الف: حسادت

یکى از عوامل مهم خشونت، حسد است. براى نمونه در داستان آدم‏(علیه السلام)، حسد قابیل، عامل اصلى قتل هابیل بود. قابیل از دو جهت بر هابیل حسادت می‌‏کرد. جهت اول، زیبایى همسر هابیل بود و جهت دوم، پذیرش قربانى هابیل.
تفسیرگر برجسته اهل سنت در تفسیر آیه شریفه «و اتل علیهم نبأ ابنى آدم بالحقّ اذ قربّا قرباناً فتقبّل من احدهما؛(مائده/ ۲۷) دو نظریه براى خشونت قابیل بر هابیل می‌آورد:
«نظریه اول: هابیل که گلّه‏‌دار بود یک گوسفند چاق قربانى کرد و قابیل که کشاورز بود یک دسته از محصولات نامرغوب خود را در راه خدا قربانى کرد. قربانى هابیل پذیرفته شد و قربانى قابیل رد شد. در نتیجه قابیل بر هابیل حسد کرد و نقشه قتل او را کشید.
نظریه دوم: حوا(علیها السلام) در هر زایمان یک پسر به دنیا می‌آورد و یک دختر. وقتى دختران و پسران به سن ازدواج می‌رسیدند، پسر یک زایمان با دختر زایمان دیگر ازدواج می‌کرد. بر اساس این سنت، هابیل با همزاد قابیل و قابیل با همزاد هابیل ازدواج کرد. قابیل که ناگزیر از ازدواج با همزاد هابیل شده بود از آن جهت که همسر هابیل زیباتر بود بر هابیل حسد ورزید و پایان این حسد به قتل هابیل انجامید».(۲)
در هر دو نظریه یاد شده عامل خشونت بر هابیل حسد قابیل است.
در قصه یوسف‏(علیه السلام) نیز آن چه برادران آن حضرت را به خشونت علیه برادر سوق داد، حسد برادران به موقعیت برتر یوسف‏(علیه السلام) و محبت بیشتر پدر بر آن حضرت بود:
«اذ قالوا لیوسف و اخوه احبّ الى ابینا منّا و نحن عصبه انّ ابانا لفى ضلالٍ مبین. اقتلوا یوسف او اطرحوه ارضاً یخل لکم وجه ابیکم؛(یوسف/ ۸-۹) هنگامی‌ که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبترند در حالى که ما گروه نیرومندى هستیم! مسلماً پدر ما در گمراهى آشکارى است! یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستى بیفکنید؛ تا توجه پدر، فقط به شما باشد».
برادران یوسف از آن جهت یعقوب‏(علیه السلام) را گمراه می‌خواندند که آن حضرت یوسف و بنامین را که از همسر دیگر ایشان بود بسیار دوست می‌داشت و از عدل و مساوت بیرون رفته بود. آن حضرت یوسف و بنیامین را که ضعیف بودند و توان خدمت نداشتند بر برادران یوسف که قوى و پرتوان بود برترى می‌داد و محبت بسیار بر ایشان داشت.(۳)
در قصه ابراهیم‏(علیه السلام) نیز حسادت ساره عامل اصلى خشونت او بر ابراهیم‏(علیه السلام) و هاجر بود. ساره که سالها نابارور بود و به همین جهت هاجر را به ابراهیم‏(علیه السلام) بخشیده بود، وقتى هاجر را صاحب فرزند دید بر او حسادت کرد و ابراهیم‏(علیه السلام) را ناگزیر ساخت هاجر و فرزندش را به سرزمین مکه ببرد.

ب: باورهاى ناروا

یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى باورها و اعتقادات نادرست خشونت گرا است. براى نمونه خشونت عرب جاهلى علیه زنان، کشتن دختران، مبادله کردن دختران و زنان، ازدواج با مادر خوانده و دریافت مهریه دختر و به ارث بردن ایشان، از آن جهت بود که عرب جاهلى زن را فرومایه، پست و حقیر می‌‏شناخت،(۴) توان او را در تأمین مخارج خویش باور نداشت و او را سربار دیگر اعضاى خانواده می‌دانست.(۵)
«یا ایها الّذین آمنوا لایحلّ لکم أن ترثوا النساء کرهاً و لاتعضلوهنّ لتذهبوا ببعض ما آتیتموهنّ إلاّ أن یأتین بفاحشهٍ مبینهٍ؛(نساء/ ۱۹) اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه ارث ببرید. آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آن چه را به آنها داده‏‌اید، تملک کنید مگر این که آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند».
واحدى در سبب نزول آیه شریفه می‌نویسد:
«در عصر جاهلى و صدر اسلام، رسم اهل مدینه این بود که پس از فوت سرپرست خانواده، فرزند او یا نزدیکان وى لباسى روى نامادرى می‌‏انداخت و از اولویت نسبت به نامادرى خویش برخوردار می‌‏شد و حق ازدواج از نامادرى را می‌‏گرفت و چون این اولولیت بدون تعیین مهریه صورت می‌‏گرفت و از آن سو به نامادرى نفقه پرداخت نمی‌‏شد. نامادرى ناگزیر از پرداخت فدیه از ما ترک میت می‌‏شد و یا ناگزیر بود هم چنان در تملک باقى بماند تا از دنیا برود». (۶)
«للرّجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون و للنّساء نصیب ممّا ترک الوالدان و الاقربون ممّا قلّ منه او کثر نصیباً مفروضاً؛(نساء/ ۷) براى مردان از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جاى می‌‏گذارند، سهمی‌ است؛ و براى زنان از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان می‌‏گذارند سهمی‌؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد؛ این سهمی‌ است تعیین شده و پرداختنى».
سبب نزول این آیه شریفه نشان از خشونت عرب جاهلى بر زنان دارد. در سبب نزول آیه می‌‏خوانیم:
«در عصر جاهلى رسم چنان بود که ارث به زنان و کودکان صغیر تعلق نمی‌‏گرفت و تنها مردان کبیر از ارث برخوردار می‌‏شدند».(۷)
در داستان نوح‏(علیه السلام) نیز باورهاى نادرست کنعان او را به مسیرى کشاند که با پدر به گونه‌‏اى سخن بگوید که امروزه از آن به عنوان خشونت روحى و روانى یاد می‌‏شود:
«سآوى الى جبل یعصمنى من الماء»(هود/ ۴۳)
در خانواده نوح و لوط(علیهما السلام) نیز وجود خشونت خانوادگى که در قرآن از آن به خیانت یاد شده است، بیشتر از آن جهت بود که همسر نوح و لوط(علیهما السلام) کافر بودند و دین نوح و لوط را بر نمی‌‏تافتند:
«ضرب اللَّه مثلاً للّذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من اللَّه شیئاً» (تحریم/ ۱۰)
«خداوند براى کسانى که کافر شده‏‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو پیامبر سودى به حالشان نداشت».
چنان که در خانواده فرعون نیز خشونت فرعون بر آسیه از آن جهت بود که فرعون دین آسیه را برنمی‌‏تابید و خویش را رو در روى او می‌‏دید و چون منافع و قدرت خویش را در خطر دید، به خشونت پناه برد و نهایت همسر خود رابه شهادت رسانید.
باورهاى ناروا در میان خانواده‏‌هاى مسلمان نیز به عنوان یکى از عوامل اصلى و کلیدى خشونت خانوادگى است. براى نمونه برداشت‏هاى غلط از قیمومیت مرد و جواز خشونت مرد بر زن و عدم قصاص پدر، از عوامل برخى خشونت‏هاى خانوادگى خوانده می‌‏شود و خشونت گران به دلایل زیر استناد می‌کنند:
«الرّجال قوّامون على النّساء … و اللاّتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ و اهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن اطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً» (نساء/ ۳۴)
«مردان سرپرست و نگهبان زنانند … آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید! و در بستر از آنها دورى نمایید و آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند راهى براى تعدى بر آنها نجویید».
«فاضربوهنّ ضرباً غیر مبرح؛(۸) ایشان را آهسته بزنید».
«اذا قتل الاب ابنه عمداً لم یقتل به؛(۹) هر گاه پدر، فرزند خویش را به عمد از میان ببرد به جهت قتل فرزند قصاص نمی‌گردد».

ج: مشکلات اقتصادى

فقر یکى از عوامل مهم و اساسى خشونت خانوادگى است. بسیارى از خشونت‏ها به خصوص خشونت مالى نتیجه ناتوانى سرپرست خانوار از تأمین هزینه‏‌هاى زندگى است. سرافکندى سرپرست خانوار در برابر خانواده و مشکلات روحى و روانى بسیارى که از این سرافکندى سر باز می‌کند، گاه به اندازه‏اى شدت پیدا می‌کند که سرپرست خانوار به خشونت می‌‏پردازد و با خشونت خویش را تسکین می‌‏دهد. بر این اساس اعضاى خانواده به اندک بهانه به شدت قربانى خشونت پدر یا مادر می‌‏شوند یا یکدیگر را مورد خشونت قرار می‌‏دهند. دخترفروشى رواج می‌‏یابد، براى کاهش بار اقتصادى خانواده دختران نوجوان را به عقد پیران در آستانه مرگ در می‌‏آیند و پسران تحت فشار شدید قرار می‌‏گیرند و زن خانواده وادار به کسب درآمد می‌‏شود.
مدیر کل کمیته امداد امام در سال ۱۳۷۷ اعلام کرد:
«مردم مناطق شمال خراسان به علت فقر شدید مالى دختران نوجوان خود را با ده هزار تومان می‌‏فروشند. دخترفروشى در دیگر استان‏هاى کشور مانند استان سیستان و بلوچستان و خوزستان نیز به علّت فقر مادى وجود دارد».
این مقام آگاه افزود:
«برخى از خانواده‏‌ها نیز به علت فقر مادى دختران نوجوان خود را به عقد مردان مسن در می‌‏آورند».(۱۰)
هر چند فقر و خشونت خانوادگى لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، اما پیش از اسلام وقتى عرب جاهلى خویش را ناتوان از تأمین مخارج خانواده می‌‏دید به خشونت پناه می‌‏برد و فرزندانى که توان کار و کسب نداشتند از میان می‌‏برد و یا ایشان را به دیگران می‌‏فروخت:
«و لا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم و ایاکم إنّ قتلهم کان خطأً کبیراً؛(اسراء/ ۳۱) و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید! ما آنها و شما را روزى می‌‏دهیم؛ مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است».
«و لا تقتلوا اولادکم من إملاق نحن نرزقکم و ایاهم».(انعام/ ۱۵۱)
فخر رازى نویسنده برجسته اهل سنت در تفسیر آیه شریفه «و اذا بُشرّ احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسوّداً؛(نحل/ ۵۸) یکى از عوامل این گونه خشونت‏ها را فقر اقتصادى می‌‏داند: «و تاره خوفا من الفقر و الفاقه و لزوم النفقه».(۱۱)

د: بیمارى

یکى از عوامل مهم خشونت‏هاى خانوادگى، بیمارى خشونت گرا است و در این بیماران روانى بیش از بیماران جسمی‌ خشونت می‌کنند.
بر اساس آمار سازمان جهانى بهداشت ۱% مردم جهان بیمارى روانى شدید دارند و بین ۱۵-۵% از بیمارى روانى خفیف رنج می‌‏برند. همین سازمان ادعا کرد یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از ایرانیان مبتلا به بیمارى‏هاى شدید روحى هستند اما یک مقام آگاه وزارت بهداشت ۰/۶ درصد جمعیت کشور را بیمار روانى شدید می‌‏خواند. از این تعداد حدود ۸۵۰۰۰ نفر بیمارى روانى شدید دارند که تنها ۵۲۰۰ نفر در مراکز شبانه روزى بهزیستى نگهدارى می‌‏شوند و نزدیک ۸۰۰۰۰ نفر بقیه در محیط خانواده نگهدارى می‌‏شوند.(۱۲)
بنابراین دست کم ۸۰۰۰۰ خانواده به شکل مستقیم در معرض خشونت این افراد می‌‏باشند و بدترین شکل خشونت را می‌‏بینند. آمار و ارقام نشان می‌‏دهد که در میان خشونت گرایان، گروهى که از بیمارى روانى رنج می‌‏برند به بدترین شکل به اعضاى خانواده خشونت می‌کنند و به نظر می‌‏رسد یک نوع رابطه عمیق میان نوع خشونت و بیمارى خشونت گرا وجود دارد.
بر این اساس وقتى آن عرب جاهلى با دستان خویش قبر دختر خود را می‌کند و دختر او گرد و غبار از چهره پدر می‌‏زداید و رهایى خویش را می‌‏طلبد و پدر به التماس و درخواست او وقعى نمی‌‏نهد و با سنگدلى تمام او را زنده به گور می‌‏سازد، این پدر مسلماً از یک بیمارى روانى مزمن رنج می‌‏برد.
بیمارى جسمی‌ نیز چونان بیمارى روحى عامل برخى از خشونت‏ها می‌‏شود. درد شدید، بیمار جسمی‌ را کم حوصله و ناشکیبا می‌کند؛ به گونه‏‌اى که این نوع از بیماران به سرعت خشمگین می‌‏شوند و افراد خانواده را مورد خشونت قرا می‌‏دهند.
براى نمونه ایوب‏(علیه السلام) که به شدت از بیمارى رنج می‌‏برد، ناملایمات بسیارى از مردم دیده بود، از رنج و آزار و اذیت مردم به ستوه آمده بود و به صحرا پناه برده بود. وقتى همسرش سخن شیطان را براى او نقل کرد، به شدت به خشم آمد و همسرش را به خشونت جسمی‌ تهدید کرد:
«فحلف باللَّه لئن عافاه اللَّه لیجلدنّها مائه جلده».(۱۳)
و پس از بهبودى به عهد خویش وفادار ماند و همسر خویش را تازیانه زد:
«و خذ بیدک ضعثاً فاضرب به و لا تحنث إنّا وجدناه صابراً نعم العبد إنّه أوّاب».(ص/ ۴۴)

ه: بدآموزى

یکى دیگر از عوامل مهم خشونت خانوادگى، بدآموزى افراد بزرگتر به خصوص والدین است. وقتى والدین با خشونت جسمی‌ و روحى و روانى، خواسته خود را بر قربانى خشونت تحمیل می‌کنند و او را ناگزیر از پذیرش خواست خود می‌کنند، دیگر افراد خانواده نیز با الگوگیرى از والدین به خشونت در خانواده می‌‏پردازند و با خشونت، خواست خود را بر دیگر اعضا تحمیل می‌کنند و گاه دامنه خشونت به گونه‏‌اى وسعت می‌‏یابد که پدر و مادر خود قربانى خشونت فرزندان می‌‏شوند.
بر اساس آمار ۶۱% همسرکشی‌ها در حضور فرزندان صورت می‌‏گیرد(۱۴) و اعضاى خانواده، ناظر بسیارى از خشونت‏هاى خانوادگى یا تمامی‌ این خشونت‏ها هستند. بنابراین بسیار طبیعى است که در حدود ۴۰% خشونت گرایان از وجود خشونت در خانواده پدرى خود می‌‏گویند و خویش را متأثّر از محیط خانواده پدرى می‌‏دانند.
فیلم‏ها، مطبوعات، کتب، دوستان و … از دیگر وسایل بروز و گسترش خشونت در محیط خانواده خوانده می‌‏شوند. فیلم‏هاى سینمایى و تلویزیونى به خصوص آن گروه از فیلم‏ها که اکشن، حادثه‌‏اى، پلیسى و … نامیده می‌‏شوند بیشترین تأثیر را در گسترش خشونت در خانواده دارد تا آن جا که گروهى از نظریه‌پردازان یادگیرى اجتماعى، بخشى از خشونت‏هاى خانوادگى را به دیدن فیلم‏هاى وحشتناک و خشن ارتباط می‌‏دهند.
مطالعات هوسر و بلومر نشان می‌‏دهد که بخشى از مشکلات خانوادگى، ناشى از فیلم‏هاى حادثه‌‏اى است و تقریباً ۵۰% از خشونت‏ها در محیط خانواده بازتاب فیلم‏هاى حادثه‌‏اى و پلیسى و … است. به باور این گروه اثرات غیرمستقیم این گونه فیلم‏ها بسیار زیانبار از اثرات مستقیم است، چه این که این نوع فیلم‏ها مخاطبان خویش را بسیار تحریک می‌کنند و فکر ارتکاب جرم را در وجود ایشان می‌‏افکند.(۱۵)
در عصر جاهلى نیز انواع خشونت در خانواده را عرب جاهلى از پدران خویش می‌‏آموخت. به همین جهت در جاى جاى قرآن، این گروه، خویش را پیرو پدران خود می‌‏دانستند و درس‏هاى ایشان را در محیط خانواده پیاده می‌‏کردند.

و: بد گمانى

یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى، بدبینى افراد خانواده نسبت به یکدیگر است. بر این اساس بسیارى از خشونت‏هاى جسمی‌، روحى و روانى و قتل‏هاى ناموسى در شهرهاى جنوبى کشور نتیجه بد گمانى پدر، برادر، شوهر و حتى خویشاوندان درجه دوم است.(۱۶)
برخى ادعا دارند که پژوهش‏ها نشان از آن دارد که ۹۰% مردانى که همسران خویش را می‌‏کشند از روى بدگمانى اقدام به قتل می‌کنند.(۱۷)
در آیات وحى نیز نشانه هایى از وجود بدگمانى در خشونت روحى و روانى وجود دارد. براى نمونه در داستان یوسف‏(علیه السلام) آن گاه که قدح از بار بنیامین بیرون کشیده شد، برادران در محضر یوسف‏(علیه السلام) از روى بدبینى بنیامین و یوسف را دزد خواندند و یوسف و بنامین را آزار روحى و کلامی‌ دادند:
«قالوا إن یسرق فقد سرق أخ له من قبل فاسرّها یوسف فى نفسه و لم یبدها لهم؛(یوسف/ ۷۷) برادران گفتند: اگر او دزدى کند، (جاى تعجب نیست) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى کرد! یوسف (سخت ناراحت شد، و) این (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشکار نکرد».
در قصه موسى‏(علیه السلام) نیز خشم موسى بر هارون از آن جهت بود که موسى‏(علیه السلام) تصور کرد که هارون در مسؤولیت خود کوتاهى کرده است؛ چه اینکه وقتى موسى سر هارون را با خشم به سوى خویش کشید هارون در جواب گفت:
«قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلاتشمت بى‌الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمین؛(اعراف/ ۱۵۰) او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند؛ پس کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند! و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!»
این جواب نشان می‌‏دهد که دست کم هارون نگران برخورد سخت موسى‏(علیه السلام) بود به این جهت «ابن ام» گفت تا نسبت خود را یادآور شود و از خشم موسى بکاهد و «و استضعفونى و کادوا یقتلوننى» می‌‏گوید تا نشان دهد که تمام سعى و تلاش خود را براى جلوگیرى از گوساله‌پرستى قوم انجام داده است و «فلا تشمت بى‌الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظالمین» می‌‏گوید از آن جهت که می‌‏ترسد موسى نتواند خشم خویش را کنترل کند. افزون بر این سخن موسى‏(علیه السلام)، «ربّ اغفر لى» نیز نشان می‌‏دهد که آن حضرت از این که با تصور خاصى بر هارون خشم کرده است و او را مورد خشونت قرار داده، پشیمان شده است و طلب آمرزش می‌کند نه از آن جهت که بر هارون خشم کرده است چه این که خشم امرى طبیعى است چنان که طلب آمرزش براى هارون «و لاخى» نیز نشان می‌‏دهد که موسى‏(علیه السلام) عذر هارون را به صورت کامل نپذیرفته است و احتمال می‌‏دهد که او در انجام وظیفه خویش کوتاهى کرده است و تمام سعى خویش را براى جلوگیرى از انحراف قوم به کار نگرفته است.
در عصر نزول وحى نیز برخى از مردان از روى بدبینى همسر و دختر خویش را قربانى خشونت روحى و کلامی‌ قرار می‌‏دادند و ایشان را هرزه می‌‏خواندند.

ز: کبر و خودبینى

کبر و خودبینى، یکى دیگر از عوامل بروز خشونت خانوادگى است. انسان‏هاى متکبر بیش از دیگر افراد به خشونت می‌‏پردازند و بیشتر از دیگران به اذیت و آزار اعضاى خانواده اقدام می‌کنند. روحیه این افراد به گونه‌‏اى است که مخالفت دیگران را بر نمی‌‏تابند و به شدت مخالفان را سرکوب می‌کنند و بر ایشان خشونت می‌کنند. حضرت عیسى‏(علیه السلام) در این باره می‌‏گوید: کبر، خودکامگى، خوار شمردن دیگران خاستگاه غضب است.
براى این عامل خشونت، می‌‏توان از داستان نوح‏(علیه السلام) بهره گرفت. در این داستان کنعان خشونت گفتارى بر پدر دارد و عامل این خشونت کبر و خودبینى اوست: «قال سآوى الى جبل یعصمنى من الماء».(هود/ ۴۳)

ح: حبّ دنیا

یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى، دنیادوستى و دنیاپرستى خشونت‌گرا است. علاقه مفرط خشونت گرا به مادیات گاه او را از کمک به اعضاى خانواده و تأمین مخارج و نیازمندیهاى ایشان بازمی‌‏دارد. چه بسیارند پدرانى که با ثروت بسیار از کمک به فرزندان خوددارى می‌کنند و حاضر نیستند نیازهاى مادى ایشان را تأمین کنند و چه بسیارند زنانى که مطالبات بسیار دارند و شوهران خویش را با درخواست‌‏هاى بسیار خود شرمنده می‌کنند و خشونت کلامی‌ بسیار بر ایشان دارند.
این عامل خشونت نیز در برخى آیات قرآن آمده است. براى نمونه در خانواده پیامبر اسلام‏(صلى الله علیه و آله و سلم) همسران آن حضرت بى‌توجه به موقعیت آن حضرت مطالبات بسیار مادى داشتند و با این خواست‏هاى ناحق و ناشایست پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) را آزرده می‌‏ساختند تا آن جا که در این باره آیه شریفه زیر فرود آمد(۱۸)
«یا ایها النّبىّ قل لازواجک إن کنتنّ تردن الحیاه الدنیا و زینتها فتعالین امتّعکنّ و أسرّحکنّ سراحاً جمیلا؛(احزاب/ ۲۸) اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را می‌‏خواهید بیاید با هدیه‌‏اى شما را بهره‌‏مند سازم و شما را به طرز نیکویى رها سازم!»

ط: شهوت

تمایلات جنسى شدید، یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى است. بر اساس آمار و ارقام بخشى از خشونت‏هاى خانوادگى از تمایلات جنسى خشونت گرا نشأت می‌‏گیرد. هر چند آمار خشونت‏هاى جنسى در خانواده ایرانى بسیار کم است و در میان زن و شوهر خشونت جنسى بسیار ناچیز است، اما این نوع خشونت میان پدر و دختر یا برادر و خواهر در خور توجه است؛ به گونه‏‌اى که معاون اول دادستان کل کشور از افزایش روابط نامشروع میان محارم خبر می‌‏دهد: «متأسفانه ما هم آمارى داریم که از افزایش جرایم این چنینى و روابط نامشروع بین محارم خبر می‌‏دهد».(۱۹)
رئیس انجمن آسیب‏هاى رفتارى نیز می‌‏گوید: هم اکنون چهار هزار پرونده در خصوص تجاوز برادر به خواهر و هزار و دویست پرونده در خصوص تجاوز پدر به دختر در دست بررسى دارم».(۲۰)
در آیات وحى نیز نمونه‏‌هایى از خشونت خانوادگى و از نوع جنسى آن که از شهوت خشونت‏گر مایه می‌‏گیرد، وجود دارد. براى نمونه در صدر اسلام برخى از مردان مسلمان با نامادرى خویش ازدواج می‌‏کردند. براى نمونه حسن بن ابى قیس، اسود بن خلف، صفوان بن امیه بن خلف، و منصور بن ماذن با نامادرى خود روابط نامشروع برقرار کردند و بر این اساس آیه شریفه زیر در تحریم این نوع روابط فرود آمد:
«و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم من النساء الا ما قد سلف انّه کان فاحشهً و مقتاً و ساء سبیلاً» (نساء/ ۲۲)
«با زنانى که پدران شما با آنها ازدواج کرده‏‌اند هرگز ازدواج نکنید! مگر آن چه در گذشته (پیش از نزول این حکم) انجام شده است؛ زیرا این کار، عملى زشت و تنفّرآور و راه نادرستى است».

ى: خستگى

یکى دیگر از عوامل خشونت خانوادگى، خستگى مفرط خشونت گرا است. دکتر ورا پیفر می‌نویسد:
«نوع دیگر عصبانیت ناشى از خستگى یا آزردگى مفرط است. ممکن است در مدتى بسیار طولانى با مشکلى خاص کلنجار بروید و با همه وجود از آن خسته شده باشید، یا با عقل و فکر خود نتوانید کارى براى حل آن انجام دهید».(۲۱)

کنترل خشونت

برخى، خشونت را امرى ناپسند دانسته و خشم خود را فرو می‌‏خورند. گروهى دیگر به سرعت خشونت نشان می‌‏دهند و با دیگران به زد و خورد می‌‏پردازند یا دیگران را قربانى خشونت روحى یا کلامی‌ خود قرار می‌‏دهند و شمارى دیگر راه میانه را انتخاب کرده و خشم خود را کنترل می‌کنند.
گروه اول با فروخوردن خشم خویش و تکرار بسیار این عمل بسیار آسیب‏‌پذیر و آسیب رسان خواهند شد و با کوچکترین حادثه از کوره در می‌‏روند و کنترل خود را به کلى از دست می‌‏دهند به گونه‏‌اى که کنترل ایشان دشوارتر از گروه دوم می‌‏شود.
دکتر هاریت گلدهورلرنر در این باره می‌‏گوید:
«این فرو خوردن خشم و مدارا کردن با اعضاى خانواده هر چند در کوتاه مدت کارساز است اما به ختم مشکلات نمی‌‏انجامد و از جایى دیگر سر می‌‏زند. ممکن است با همسر و یا با فرزندانمان اشکالاتى بروز کند یا در روابط با دیگران دچار مشکل شویم».(۲۲)
خشم را که از دوران کودکى بر فرزندان تحمیل می‌‏شود ناپسند می‌‏شناسد و آن را سبب فرسایش و تضعیف اعتماد به نفس معرفى می‌کند.(۲۳) افرادی که خشم خویش را فرو می‌‏خورند و از خشم خود به صورت سازنده استفاده نمی‌‏برند، کوهى از خشم می‌‏شوند و این خشم ممکن است در زمان و مکانى کاملاً نامناسب منفجر گردد و یا این که به افسردگى و بیمارى ختم گردد.(۲۴)
باید از خشم استفاده سازنده شود و هنگام ناراحتى با فردى که از ناحیه او ناراحتى پیدا شده است، سخن گفته شود و مؤدبانه با او برخورد گردد و خشم فرو خورده نشود. اگر به طور سازنده از خشم سود نبرید روى هم انباشته می‌‏شود و با یک اشاره‏ى انگشت منفجر می‌‏شود.
گروه دوم نیز جو خانواده را بسیار ملتهب می‌کنند و تحمل محیط خانوادگى را براى دیگران سخت و دشوار می‌‏سازند و در این میان تنها گروه سوم بر رفتار و کردار خود کنترل دارند و می‌‏توانند خشونت خود را کنترل کنند و محیط خانوادگى را آلوده خشونت نکنند.
بر این اساس تمامی‌ افراد خانواده، ناگزیر از کنترل و مدیریت خشم هستند و نهادهاى اجتماعى نیز ناگزیر از حمایت از خانواده و قربانیان خشونت است.
یک خانواده هسته‏‌اى از والدین و فرزندان تشکیل شده است. بنابراین در مدیریت خشم، هر یک از این افراد وظایفى را بر دوش دارند چنان که نهادهاى اجتماعى و دینى نیز وظایفى بر دوش دارند.

وظایف والدین

الف: نیکو رفتارى

یکى از وظایف مهم والدین، نیکو رفتارى با یکدیگر و یا دست کم نمایش نیکو رفتارى و دورى از هر گونه رفتار خشونت‏‌آمیز در حضور فرزندان است. ناسازگارى والدین با یکدیگر هر چند طبیعى است و نمک زندگى خوانده می‌‏شود، اما این نمک نباید در منظر دیگر اعضاى خانواده پاشیده شود. خشونت والدین که بیشتر خشونت مرد علیه زن است تا زن علیه مرد، به دیگر اعضاى خانواده نیز سرایت می‌کند؛ به گونه‏‌اى که پسران خانواده نسبت به دختران خشونت می‌کنند و فرزندان بزرگتر به فرزندان کوچکتر ستم می‌کنند و این شیوه به مرور یک رویه می‌‏شود و به مراحل حادتر کشیده می‌‏شود تا آن جا که در برخى خانواده‏‌ها شدیدترین شکل خشونت به ظهور می‌‏رسد و پدرکشى و فرزندکشى نمایان می‌گردد.
بر اساس آمار، درصد قابل توجهى از خشونت‌گرایان شاهد خشونت خانوادگى بوده‏‌اند و گروه عمده‏اى از ایشان خشونت دیده هستند. دکتر خوشابى می‌‏گوید: ۳۴% والدین کودک آزار، خود در کودکى قربانى خشونت قرار گرفته‏‌اند».(۲۵)
در قصّه ابراهیم‏(علیه السلام) زیباترین شکل نیکورفتارى دیده می‌‏شود. ابراهیم‏(علیه السلام) با ساره که نازا بود بسیار نیکورفتار بود و هیچ گاه مشکلات و ناتوانى او را به رخ نمی‌‏کشید. ساره نیز سپاس‏گذار رفتار نیکوى ابراهیم بود و گویا به همین جهت کنیز خویش (هاجر) را به آن حضرت بخشید.

ب: شناخت اعضاى خانواده

وظیفه دوم والدین، شناخت مشکلات و زمینه‏‌هاى بروز خشونت میان افراد و مدیریت آنها است. در یک خانواده هسته‏‌اى که امروزه رایج‏ترین شکل زندگى خانوادگى است و نوشتار پیش رو نیز ناظر به این نوع خانواده سامان یافته است، فرزندان در سنین مختلف سنى قرار دارند: برخى کودک، شمارى نوجوان و عدّه‏‌اى جوان هستند. بنابراین هر یک از اعضاء ویژگی‌‏هاى خاصى دارد که این ویژگی‌ها گاه با خصوصیات دیگران در ناسازگارى قرار می‌‏گیرد و براى دیگران مشکلات خاصى می‌‏آفریند و بستر مناسبى براى خشونت فراهم می‌‏آورد. این خصوصیات اگر از سوى والدین هدایت و مدیریت نشود، درگیرى میان اعضاى خانواده قطعى خواهد بود.
پدر و مادرى که ویژگی‌‏ها و خصوصیات نوجوان و جوان خویش را نمی‌‏شناسند و انزواطلبى، خستگى و ملالت، ناسازگارى، عواطف شدید، یارى نرساندن به دیگران، زود رنجى، قهر و … فرزند خود را دشمنى و ناسازگارى با خود می‌‏بیند، به سرعت به رودررویى با فرزند کشیده می‌‏شود و به گمان خود براى اصلاح فرزند به خشونت پناه می‌‏برند؛ غافل از آن که این خشونت تیغ دو دمی‌ است که والدین و فرزندان را قربانى خواهد ساخت و فضاى خانواده را چنان سرد و بى‌روح می‌‏سازد که تحمل آن براى تمامی‌ اعضاء ناممکن می‌گردد. در این شرایط دختران که کمبود محبت را بیشتر از پسران احساس می‌کنند به دام فریبکارانى می‌‏افتند که به دروغ و نیرنگ، ابراز محبت و عشق و علاقه می‌کنند و وقتى خانواده را مخالف یافتند اقدام به فرار از خانه می‌کنند و پسران نیز مانند دختران به دوستان ناباب و ناسالم پناه می‌‏برند.
بر اساس این اصل شعیب‏ (علیه السلام) که ویژگی‌‏ها و خواسته‏‌هاى دختران خویش را به خوبى می‌‏شناخت وقتى پیشنهاد استخدام موسى‏ (علیه السلام) را از طرف صفورا شنید:
«قالت إحداهما یا أبت أستاجره انّ خیر من استأجرت القوى الامین؛(قصص /۲۶) و علاقه‌‏مندى صفورا به موسى را دریافت در برابر صفورا موضع‏گیرى نکرد و بر او خشونت نکرد بلکه به خواست او تن داد و به موسى‏(علیه السلام) گفت:
«قال إنّى اُرید ان أنکحک احدى ابنتىّ هاتین على ان تأجرنى ثمانى حجج،(قصص/ ۲۷) گفت: من می‌خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى».

ج- حمایت از قربانى خشونت

یکى از وظایف مهم والدین، حمایت از خشونت دیده است. فرزندانى که قربانى خشونت می‌‏شوند، از لحاظ روحى و عاطفى بسیار صدمه‌‏پذیر خواهند شد و زندگى خانوادگى و اجتماعى موفقى نخواهند داشت، این گروه به سرعت در برابر مشکلات سرفرود می‌‏آورند و دیگر آزارى پیشه می‌کنند. بنابراین یکى از وظایف مهم والدین جبران کمبودهایى است که خشونت دیده در وجود خود احساس می‌کند.
در قصه یوسف ‏(علیه السلام) حمایت پدر از فرزند خشونت دیده پیش از خشونت و پس از آن به روشنى دیده می‌‏شود. یعقوب‏(علیه السلام) در مرحله نخست با رفتن یوسف‏(علیه السلام) همراه برادران مخالفت کرد و برادران یوسف را اهل هوا و هوس خواند:
«قال إنى لیحزننى أن تذهبوا به و اخاف أن یأکله الذئب».(یوسف/ ۱۳)
«قال بل سوّلت لکم انفسکم امراً».(یوسف/ ۱۸)
پس از خشونت برادران بر یوسف‏(علیه السلام) نیز همیشه پدر حامی‌ یوسف‏(علیه السلام) بود و برادران او را مذمّت می‌‏کرد و بى‌اعتمادى خویش را به ایشان اعلام می‌‏داشت.

د- برخورد با خشونت‌گر

وظیفه دیگر پدر و مادر، برخورد منطقى با خشونت‌گر است. والدین در مواجهه با خشونت خانوادگى چند گزینه پیش رو دارند: گزینه نخست آن که والدین، خشونت‌گر را قربانى خشونت جسمی‌ خویش قرار دهند. گزینه دوم آن که در برابر خشونت‌گر سکوت اختیار کنند و خشونت دیده و خشونت گرا را آزاد گذارند. گزینه سوم آن است که خشونت دیده را تشویق و ترغیب به ایستادگى در برابر خشونت‏گر کنند. گزینه چهارم با خشونت‌گر خشونت گفتارى داشته باشند و او را تهدید به خشونت کنند. گزینه پنجم این است که عوامل خشونت را شناسایى کنند و از این طریق خشونت گرا را درمان کنند. گزینه ششم آن که والدین تلفیقى از گزینه‏‌ها را مد نظر قرار دهند و با انواع خشونت‌گر شکل‏هاى متفاوتى از خشونت داشته باشند و عوامل خشونت را از وجود ایشان پاک کنند.
از میان گزینه‏‌هاى یاد شده گزینه نخست به هیچ روى پیشنهاد نمی‌‏شود؛ چه این که این گزینه خشونت خانوادگى را تشدید می‌کند و محیط خانواده را مملو از کینه و دشمنى می‌‏سازد.
گزینه دوم نیز خشونت بیشتر را در پى خواهد داشت و خشونت‌گر را هر روز جرى‏تر از روز قبل می‌کند.
گزینه سوم نیز مناسب نیست و خشونت بیشترى بر قربانى خشونت وارد می‌کند؛ چه این که خشونت دیدگان در اکثر موارد از خشونت گران ضعیف‏تر هستند و توان ایستادگى در برابر خشونت‌گر را ندارند.
گزینه چهارم هر چند در مواردى جواب می‌‏دهد و گروهى از خشونت گرایان را از خشونت بازمی‌‏دارد، اما بسیارى از خشونت گرایان به این درمان‏ها پاسخ نمی‌‏دهند.
گزینه پنجم بسیار مناسب است، اما همه خشونت‌گرایان را از خشونت باز نمی‌‏دارد.
گزینه ششم بهترین گزینه است و خشونت خانوادگى را از میان می‌‏برد و یا دست کم بسیار کاهش می‌‏دهد.

ه- ایجاد مهر و محبت

پنجمین وظیفه والدین، ایجاد مهر و محبت میان اعضاى خانواده است. اگر پدر و مادر بتوانند میان فرزندان دوستى و محبت برقرار کنند و آن را نهادینه سازند خشونت در محیط خانواده به کمترین میزان آن خواهد رسید، اما هیچ گاه از میان نخواهد رفت؛ چه این که عوامل بسیارى در گرایش فرزندان به خشونت‌گرایى دخیل است و برخى از این عوامل از حوزه مدیریت پدر و مادر و خانواده بیرون است و پدر و مادر نمی‌‏توانند تلاش موفقى در جهت زدودن این عوامل داشته باشند. براى نمونه خشونت‌گرایى میان دوستان مدرسه‌‏اى یا میان معلمان و دانش‏‌آموزان می‌‏تواند همان تأثیر خشونت‏گرایى میان پدر و مادر را داشته باشد و دانش‌‏آموز را به خشونت‌گرایى رهنمون سازد. وقتى این دانش‌‏آموز آموزه خویش را به محیط خانواده می‌‏برد والدین نمی‌‏توانند نسبت به این عامل فعالیت در خورى داشته باشند.

راههاى کنترل خشم

کنترل خشم که همان حلم و بردبارى است، در آیات وحى بسیار توصیه شده است و مخاطبان قرآن به خویشتندارى و نیکورفتارى با دیگران فرا خوانده شده‏‌اند:
«و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و اللَّه یحبّ المحسنین؛(آل عمران/ ۱۳۴) و خشم خود را فرو می‌‏برند و از خطاى مردم در می‌‏گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد».
«و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون ان یغفر اللَّه لکم؛(نور/ ۲۲) عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمی‌‏دارید خداوند شما را ببخشد».
«ادفع بالّتى هى احسن فاذا الّذى بینک و بینه عداوه کانّه ولىّ حمیم. و ما یلقّاها إلاّ الّذین صبروا و ما یلقّاها إلا ذو حظٍ عظیم؛(فصلت/ ۳۴-۳۵) بدى را با نیکى دفع کن، ناگاه (خواهى دید) همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمی‌ است! اما جز کسانى که داراى صبر و استقامتند به آن مقام نمی‌‏رسند و جز کسانى که بهره عظیمی‌ (از ایمان و تقوا) دارند به آن نایل نمی‌‏گردند.
در سخنان پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز مسلمانان به مدیریت خشم دعوت شده‏‌اند:
«اشدّکم من ملک نفسه عند الغضب».(۲۶)
«پرتوان‏‌ترین شما کسى است که به هنگام غضب نفس خود را کنترل کند».
اما پرسش اساسى در باب مدیریت خشم این است که چگونه فردى که به خشم آمده است، خشم خود را کنترل کند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار ندهد؟
راههاى گوناگونى براى هدایت خشم و رسیدن به حلم و بردبارى وجود دارد. برخى از این روش‏ها عبارتند از:

الف: تغییر وضعیت

یکى از روش‏هاى مهم کنترل خشم، تغییر وضعیت است. در روایت پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) می‌‏خوانیم:
«اذا غضب احدکم و هو قائم فلیجلس فان ذهب عنه الغضب و الا فلیضطجع».(۲۷)
و امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:
«ان الرجل لیغضب فما یرضى أبدا حتى یدخل النار، فأیما رجل غضب على قوم و هو قائم فلیجلس من فوره ذلک، فأنّه یذهب عنه رجز الشیطان، و أیما رجل غضب على ذى رحم فلیدن منه فلیمسه فان الرحم اذا مست سکنت».(۲۸)
«هر گاه مردى غضب کند هیچ گاه راضى نمی‌‏شود تا این که داخل آتش شود. پس هر مردى که بر قومی‌ غضب کند در حالى که ایستاده است پس به سرعت بنشیند چه این که نشستن رجز شیطان را از او دور می‌کند و هر گاه غضب کند بر خویشاوندى پس به آن خویشاوند نزدیک شود و او را لمس کند زیرا مس خویشاوند غضب را فرو می‌‏نشاند».
و در روایت دیگرى می‌‏خوانیم:
«هر زمان مردى غضب کرد پس اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بایستد و هر گاه مردى بر خویشاوند خود غضب کرد، پس بهترین کار آن است که به خویشاوند خود نزدیک شود و او را در آغوش گیرد؛ چه این که هر گاه خویشاوندى خویشاوندى را در آغوش گیرد آرامش می‌‏یابد».(۲۹)
در روایات یاد شده تغییر وضعیت جسمانى مورد توجه قرار گرفته است که طبیعتاً این تغییر وضعیت تغییر وضعیت روحى را به دنبال خواهد داشت. اما بر اساس آیات قصه موسى‏(علیه السلام) تغییر وضعیت روحى نیز نمی‌‏تواند خشونت را از میان ببرد یا از شدت آن بکاهد. وقتى موسى‏(علیه السلام) با غضب سر و ریش هارون را می‌‏گیرد، هارون با گفتن «یا ابن ام» نسبت خود را با موسى یاد می‌کند و احساسات موسى‏(علیه السلام) را تحریک می‌کند به این امید که موسى از خشونت دست بردارد یا خشونت بیشتر نکند.
علاّمه طباطبایى در این باره می‌نویسد:
«و هى کلمه استرحام و استرآف قالها لاسکات غضب موسى».(۳۰)
در دانش پزشکى نیز این رهنمود پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(‏علیهم السلام) به روشنى یاد شده است.

ب: سکوت

یکى دیگر از راههاى کنترل خشم، سکوت است. ابن عباس از پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:
«اذا غضبت فاسکت و اذا غضبت فاسکت و اذا غضبت فاسکت؛(۳۱) هر گاه غضب کردى سکوت کن و هر گاه غضب کردى سکوت کن و هر گاه غضب کردى سکوت کن».
دکتر پیفر از روان شناسان باتجربه در این باره می‌نویسد:
«اگر خیلى عصبانى هستید چیزى نگویید تا آرام گیرید. اگر آرام باشید شما را بیشتر جدى می‌‏گیرند. طورى رفتار نکنید که دیگران حربه‏‌اى علیه شما به دست آورند و به گفته‌هایتان برچسب غیرمنطقى، احساسى یا هیجانى بزنند. این امر فقط خشم شما را بیشتر می‌کند. داد زدن اوضاع را بهتر نمی‌کند».(۳۲)

ج: گوش فرا دادن به سخنان خشونت گرا و مجاب ساختن وى

عناد و لجبازى با فردى که غضبناک است و بى‌توجهى به خواسته‏‌ها و سخنان وى، او را ناگزیر از برخورد خشونت‏‌آمیز می‌کند. بنابراین شنیدن سخنان فرد خشمگین و مجاب ساختن او از بهترین راههاى کنترل خشم است.
بر این اساس هارون در برابر خشم موسى‏(علیه السلام) خویش را پاسخگو نشان داد و با برانگیختن احساسات موسى و یادآورى نسبت خویش با موسى خشم وى را فرو کاست:
«قال یبنؤمَّ لاتأخذ بلحیتى و لابرأسى انّى خشیت ان تقول فرّقت بین بنى اسرائیل و لم ترقب قولى» (طه/ ۹۴)
«(هارون) گفت: «اى فرزند مادرم ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویى تو میان بنى‏اسرائیل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به کار نبستى!»

د: ترک مشاجره و جر و بحث

مشاجره و جر و بحث با فرد خشمگین، جز افزودن خشم نتیجه‌‏اى نخواهد داشت. بنابراین یکى از راههاى مدیریت خشم ترک مشاجره با این گونه افراد است.

ه : توجه به آثار زیانبار جسمی‌ و روحى خشونت بر دیگران

یکى دیگر از راههاى کنترل خشم، توجه به پیامدهاى خشونت گرى است. فرد خشمگین با خشونت بر دیگران خود را در معرض انواع آسیب‏هاى جسمی‌ و روحى قرار می‌‏دهد: خود را به هلاکت می‌‏افکند، زشتیها و پلیدیهاى خود را آشکار می‌‏سازد، ایمان خویش را فاسد می‌کند، بر عقل خویش کنترل ندارد و به سایر زشتی‌‏ها و پلیدیها کشیده می‌‏شود.
امام على‏(علیه السلام) می‌فرماید:
«الغضب یردى صاحبه و یبدى معایبه»(۳۳) خشم و غضب صاحبش را هلاک می‌کند و زشتى‌هایش را آشکار می‌کند.»
پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخلّ العسل؛(۳۴) غضب ایمان را فاسد می‌کند همان گونه که سرکه عسل را تباه می‌‏سازد».
و امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:
«ان هذا الغضب جمره من الشیطان توقد فى قلب ابن آدم، و ان احدکم اذا غضب احمرّت عیناه و انتفخت اوداجه و دخل الشیطان فیه فاذا خاف احدکم ذلک من نفسه فلیلزم الارض فان رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک؛(۳۵) غضب، پاره آتشى است از شیطان که در باطن فرزند آدم است، و هر گاه یکى از شما غضب کند چشمهایش سرخ می‌گردد و رگهاى گردنش باد می‌کند و شیطان در وجودش وارد می‌‏شود. پس هر زمان کسى از شما از این حالت خویش بترسد به زمین بچسبد زیرا وسوسه شیطان در آن زمان از وى دور می‌گردد».
«من لم یملک غضبه لم یملک عقله؛(۳۶) هر کسى غضب خویش را مالک نیست عقل خویش را نیز مالک نمی‌‏باشد».

و: وضو

وضو گرفتن، یکى از راههاى کنترل خشم است. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«إن الغضب من الشیطان، و إن الشیطان خلق من النار، و إنما تُطْفا النار بالماء، فإذا غضب أحدکم فلیتوضّأ».(۳۷)
دوش گرفتن و شنا کردن نیز به حکم این روایت که آب خشونت را کنترل می‌کند، چون وضو گرفتن است.

وظایف نهادهاى اجتماعى

یکى از وظایف مهم حکومت‏ها، وضع قوانین و مقررات در راستاى حمایت از قربانیان خشونت و برخورد قانونى با خشونت گرایان است. در این راستا قانون‏گذاران و حقوقدانان می‌‏توانند از حقوق کیفرى اسلام و دیگر قوانینى که ناظر به خشونت روحى و روانى و اقتصادى و … سود ببرند.
براى نمونه در مورد خشونت جسمی‌ می‌‏توان از آیاتى که دلالت بر قصاص جانى و دریافت دیه دارد بهره گرفت و خشونت‌گر را ناگزیر از تن دادن به قصاص یا پرداخت دیه به مجنى علیه کرد:
«یا ایها الّذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الانثى بالانثى؛(بقره/ ۱۷۸) اى افرادى که ایمان آورده‏‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن».
«و من قتل مؤمناً خطأً فتحریر رقبهٍ مؤمنهٍ و دیهٌ مسلّمه إلى اهله؛(نساء/ ۹۲) کسى که مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خون بهایى به کسان او بپردازد».
در مورد خشونت جسمی‌ بر فرزند نیز هر چند برخى روایات دلالت بر عدم قصاص پدر دارد، اما مجازات دیگرى چون تبعید، زندان، تعزیر و… پدران را از خشونت بر فرزندان باز می‌‏دارد.
در مورد خشونت روحى و روانى نیز می‌‏توان از برخى روایات و آیات سود گرفت و خشونت‌گر را مجازات کرد. براى نمونه قذف نوعى خشونت روحى و روانى است و فردى که چنین خشونتى دارد باید هشتاد تازیانه بخورد:
«و الّذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانین جلده؛(نور/ ۴) و کسانى که زنان پاکدامن را متهم می‌کنند سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمی‌‏آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید».
در مورد خشونت اقتصادى نیز قانون‌گذار می‌‏تواند از روایات سود ببرد و خشونت‌گر را ناگزیر از انجام وظیفه خود کند. براى نمونه مردى که نفقه همسر خویش را نمی‌‏دهد، یک خشونت‌گر است و قاضى می‌‏تواند با تهدید او را ناگزیر از پرداخت نفقه کند و اگر تهدید نتیجه نداد او را ناگزیر از پرداخت نفقه کند.

پی‌نوشت‌ها

۱- ابوالفتوح رازى، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، بنیاد پژوهش‏هاى اسلامی‌، ۲۸۶/۱۱
۲- فخر رازى، الکبیر، ۲۰۴-۲۰۳/۱۱
۳- المراغى، احمد مصطفى، تفسیر المراغى، دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۱۸/۱۲ ۱۹۸۵
۴- طباطبایى، محمدحسین، المیزان، دوم، قم، اسماعیلیان، ۸۴/۱۳
۵- فخر رازى، الکبیر، ۱۹۶/۲۰
۶- واحدى نیشابورى، اسباب النزول.
۷- سیوطى، لباب النقول.
۸- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، دوم، بیروت، الوفاء، ۴۰۵/۲۱
۹- ابن براج، المهذب، دوم، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌، ۶۸۵/۳
۱۰- www.gozaar.org
۱۱- فخر رازى، الکبیر، ۵۶/۲۰
۱۲- www.Forum.persiantools.com
۱۳- فخر رازى، الکبیر ۲۱۲/۲۶
۱۴- www.sirab.blogfa.com
۱۵- www.dadsetani.ir
۱۶- روزنامه شرق، ۱۳۸۲/۸/۶
۱۷- www.weforchange.info.
۱۸- طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۳۳۴/۸
۱۹- www.isna.ir
۲۰- همان.
۲۱- پیفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله، مترجم: آزاده افروز و منا نقیبى‏راد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌/۱۸۴
۲۲- گلدهورلرنر، هاریت، شعله‏‌هاى خشم، مترجم مهدى قراچه داغى، تهران، البرز،۱۳۷۵/۶۴
۲۳- پیفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله/۱۸۲
۲۴- همان/۱۸۴
۲۵- صداى عدالت ۱۳۸۲/۱۲/۲۳
۲۶- علامه مجلسى، بحارالانوار، سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۷/۷۴
۲۷- ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، بیروت، دارالمعرفه، ۴۱۴/۱
۲۸- حر عاملى، وسائل الشیعه قم، آل البیت، ۳۵۹-۳۵۸/۱۵ ۱۴۱۲
۲۹- همان، ۳۶۳/۱۵
۳۰- طباطبایى، محمدحسین، المیزان، ۱۹۳/۱۴
۳۱- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، الطبعه الثالثه، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ه ، ۲۷۲/۷۰
۳۲- پیفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله/ ۱۸۶
۳۳- حر عاملى، وسائل الشیعه، ۳۵۸/۱۵
۳۴- همان.
۳۵- همان، ۳۶۱/۱۵
۳۶- همان، ۳۶۰/۱۵
۳۷- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ۲۷۲/۷۰

منبع: محمد بهرام؛ سایت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

خشونت خانوادگى از منظر قرآن کریم(۱)

حسادت، باورهاى ناروا، مشکلات اقتصادى، بیمارى، بدآموزى، بدگمانى، کبر و خودبینى، حب دنیا، شهوت، خستگى، از عوامل اصلى خشونت در آیات وحى معرفى شده‌‏اند.
والدین در مدیریت خشم باید نیکو رفتارى کنند. روحیه اعضاى خانواده را بشناسند، از قربانى خشونت حمایت کنند و با خشونت‏گر برخورد کنند و ایجاد مهر و محبت در میان اعضاى خانواده نمایند.
تغییر وضعیت جسمی‌، سکوت، گوش دادن به سخنان خشونت‏گرا، توجه به آثار خشونت و وضو گرفتن از راههاى کنترل خشم شناخته می‌شود. از سویى دیگر حکومت‏ها با وضع برخى قوانین و مقررات می‌‏توانند در راستاى کنترل خشم قدم بردارند.

تعریف خشونت

صاحب نظران بسیارى خشونت را به تعریف نشسته‌‏اند. براى نمونه گلز و استراوس در تعریف خشونت می‌‏گویند:
«خشونت رفتارى با قصد و نیت آشکار (یا رفتارى با قصد و نیت پوشیده اما قابل درک) جهت وارد کردن آسیب بدنى به فرد دیگر است. این تعریف که تنها خشونت بدنى را مد نظر قرار داده است از نگاه شمارى از صاحب نظران جامع نیست و شایسته است تعریفى جامع براى خشونت آورده شد به این جهت مگارزى از خشونت به عنوان شکل افراطى رفتار پرخاشگرانه نام می‌‏برد که احتمالاً باعث آسیب مشخص به فرد قربانى می‌‏شود».(۱)
در ماده اول قطعنامه مجمع عمومی‌ سازمان ملل متحد درباره رفع خشونت علیه زنان می‌‏خوانیم:
«اصطلاح خشونت علیه زنان، به معناى هر عمل خشونت‌‏آمیزى می‌‏باشد که مبتنى بر اختلاف جنسیت بوده و منجر به صدمه یا رنج بدنى، جسمی‌، روحى براى زنان گردد و یا احتمال منجر شدن به این آسیب‏ها و رنج‏ها وجود داشته باشد. از جمله تهدید به این گونه اعمال، زورگویى، محروم سازى خود سرانه آزادى، خواه در محیط عمومی‌ روى بدهد خواه در زندگى خصوصى».(۲)
خشونت از دیدگاه روانشناسى یعنى ناتوانى در کنترل خشم و در کلى‏ترین مفهوم آن، حالتى است که فرد از نظر جسمی‌ و روانى در حد تعادل قرار ندارد. بنابراین تعادل عامل اصلى ضد خشونت و عامل سلامت است.
در نگاه گروهى دیگر خشم واکنشى هیجانى به منظور برقرارى تعادل است و از قوه همواستازیس انسان نشأت می‌‏گیرد. بر این اساس خشم نه مخرب خواهد بود و نه سازنده

پیشینه خشونت خانوادگى

خشونت خانوادگى، عمرى به درازى خانواده دارد. در اولین خانواده بشرى خشونت خانوادگى به اشکال مختلف آن بروز و ظهور پیدا کرد. در این خانواده که آدم و حوا به عنوان والدین شناخته می‌‏شوند و هابیل و قابیل به عنوان فرزندان، خشونت میان فرزندان رخ می‌‏دهد و قابیل، هابیل را می‌‏کشد:
«فطوّعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین» (مائده/ ۳۰)
«نفس سرکش کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد. او را کشت و از زیانکاران شد».
بر اساس آیات وحى، خشونت خانوادگى در دیگر خانواده‌‏ها نیز ادامه یافت و برخى اعضاى خانواده خشونت گرا و شمارى دیگر قربانى خشونت شدند. در خانواده یعقوب(‏علیه السلام) شمارى از فرزندان خشونت گرا هستند و بر برادر کوچک خویش خشونت می‌‏کنند. این گروه که در آغاز از بدترین شکل خشونت علیه برادر خویش سخن می‌‏گفتند، در نهایت با پیشنهاد یکى دیگر از برادران به افکندن یوسف در چاه رضایت دادند و برادر خویش را به چاه افکندند:
«اقتلوا یوسف او اطرحوه ارضاً یخل لکم وجه ابیکم و تکونوا من بعده قوماً صالحین. قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف و القوه فى غیابت الجبّ یلتقطه بعض السّیاره إن کنتم فاعلین» (یوسف/ ۱۰-۹)
«یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دور دستى بیفکنید تا توجه پدر فقط به شما باشد و بعد از آن از گناه خود توبه می‌‏کنید؛ و افراد صالحى خواهید بود!» یکى از آنها گفت: یوسف را نکشید! و اگر می‌‏خواهید کارى انجام دهید، او را در نهانگاه چاه بیفکنید، تا بعضى از قافله‏‌ها او را بگیرند».
در قصه موسى(‏علیه السلام) نیز شکل خفیف‏ترى از خشونت دیده می‌‏شود. حضرت موسى(‏علیه السلام) وقتى از میعادگاه بازگشت و امت خویش را گوساله پرست دید بر برادر خود خشم گرفت و سر او را با عصبانیت به سوى خویش کشاند:
«و لمّا رجع موسى إلى قومه غضبان اسفاً قال بئسما خلفتمونى من بعدى أعجلتم امر ربّکم و ألقى الالواح و اخذ براس اخیه یجرّه إلیه قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى فلا تُشمت بى الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظّالمین» (اعراف/ ۱۵۰)
«و هنگامی‌ که موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانى برایم بودید و آیین مرا ضایع کردید آیا در مورد فرمان پروردگارتان و تمدید مدت میعاد او عجله نمودید و زود قضاوت کردید؟! سپس الواح را افکند و سر برادر خود را گرفت و با عصبانیت به سوى خود کشید؛ او گفت: فرزند مادرم! این گروه مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند، و نزدیک بود مرا بکشند؛ پس کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند! و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!» در خانواده حضرت ابراهیم(‏علیه السلام) وقتى هاجر بچه‌‏دار شد ساره بر ایشان خشونت کرد و خواهان هجرت او شد.

خشونت گرایان و قربانیان خشونت

خشونت بسته به نوع خانواده، صورت‏هاى گوناگونى می‌‏یابد. هر چه خانواده بزرگتر باشد و از افراد بیشترى تشکیل شده باشد، خشونت گرایان و قربانیان خشونت تنوع بیشترى می‌‏یابند. براى نمونه در یک خانواده گسترده افراد خشونت گرا بسیار بیشتر از دیگر اشکال خانواده است چنان که قربانى خشونت در این نوع خانواده از دیگر انواع خانواده بیشتر است.
در خانواده گسترده، پدربزرگ، مادر بزرگ، پدر، مادر، عمو، زن عمو، پسرعمو و دختر عمو و … یا خشونت گرا هستند یا قربانى خشونت. بنابراین وجود افراد بیشتر در یک خانواده تنوع خشونت خانوادگى را بیشتر می‌‏کند. امّا در یک خانواده هسته‏‌اى که از یک پدر و مادر و یک یا چند فرزند تشکیل می‌‏شود خشونت گرا و قربانى خشونت تنوع چندانى نخواهد داشت. در این خانواده خشونت گاه میان والدین رخ می‌‏دهد و گاه میان والدین و فرزندان و در مواردى میان فرزندان.

خشونت والدین بر یکدیگر

در آیات وحى، هر دو شکل خشونت والدین بر یکدیگر وجود دارد. در خانواده نوح و لوط(علیهما السلام) زن خانواده خشونت می‌‏کند و در خانواده فرعون، مرد خانواده خشونت گرا است. در خانواده لوط و نوح(‏علیهما السلام) نوع خشونت روحى و روانى است و همسر نوح(علیه السلام) با مجنون خواندن آن حضرت و همسر لوط(علیه السلام) با خبر دادن آمدن مهمانان لوط به قوم لوط، همسران خویش را آزار می‌‏دهند و در خانواده فرعون خشونت، جسمی‌ و روحى و روانى است و آسیه همسر فرعون قربانى هر دو شکل خشونت می‌‏شود و در عصر جاهلى برخى مردان بر زنان خانواده خویش خشونت داشتند به این امید که ارث ایشان را در اختیار گیرند و قسمتى از مال ایشان را تصاحب کنند:
«ضرب اللَّه مثلاً للّذین کفروا أمرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من اللَّه شیئاً» (تحریم/ ۱۰)
«خداوند براى کسانى که کافر شده‌‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو پیامبر سودى به حالشان نداشت».
«اذ قالت ربّ ابن لى عندک بیتاً فى الجنّه و نجّنى من فرعون و عمله و نجّنى من القوم الظالمین»(تحریم/ ۱۱) «در آن هنگام که گفت: پروردگارا خانه‏‌اى براى من نزد خودت در بهشت ساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»
فخر رازى در تفسیر آیه نخست می‌‏نویسد:
«فامرأه نوح قالت قومه انّه لمجنون و امرأه لوط کانت تدل على نزول ضیف ابراهیم».(۳)
همو در تفسیر آیه دوم می‌‏گوید:
«فرعون همسر خویش را از آن جهت که ایمان آورده بود شکنجه بسیار می‌‏داد. از ابوهریره روایت شده که فرعون او را به چهار میخ کشید و روبروى آفتاب قرار داد و سنگى عظیم بر وى قرار داده بود».(۴)

خشونت والدین بر فرزندان

این شکل از خشونت، در عصر جاهلى رواج بسیار داشت و والدین و به خصوص مرد خانواده بیشترین خشونت را علیه فرزندان خویش داشت.
فقر و تهیدستى عرب جاهلى وجدان و عواطف او را نسبت به فرزندان از میان می‌‏برد و او که خویشتن را روزى‌دهنده فرزندان می‌‏پنداشت و فرزند را عامل فقر و نادارى می‌‏شناخت با کشتن فرزندان گناهى عظیم انجام می‌‏داد:
«و لا تقتلوا اولادکم خشیه إملاق نحن نرزقهم و ایّاکم و إنّ قتلهم کان خطأ کبیرا»(اسراء/ ۳۱) «و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید! ما آنها و شما را روزى می‌‏دهیم؛ مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است».
در عصر جاهلى پدران، خشونت اقتصادى بر دختران خویش داشتند و ایشان را سهمی‌ از ارث نمی‌‏دادند فخر رازى در تفسیر آیه شریفه «یوصیکم اللَّه فى اولادکم للذّکر مثل حظّ الانثیین» (نساء /۱۱) می‌‏نویسد:
«اعلم ان اهل الجاهلیه کانوا یتوارثون بشیئین: احدهما: النسب و الآخر العهد، اما النسب فهم ما کانوا یورثون الصغار و لا الاناث»(۵) «بدان که عرب در جاهلیت با دو عامل از همدیگر ارث می‌‏بردند: یکى نسب و دیگر پیمان. امّا در نسب کودکان و زنان را ارث نمی‌‏دادند».

خشونت فرزندان بر والدین

نشانه‌‏هایى از وجود این نوع خشونت نیز در آیات وحى دیده می‌‏شود. براى نمونه در قصه نوح(‏علیه السلام) فرزند آن حضرت بر پدر خشونت روحى و روانى دارد، به پند و اندرز پدر وقعى نمی‌‏نهد و آن گاه که حضرت نوح(‏علیه السلام) به او می‌‏گوید: «ارکب معنا» او در پاسخ پدر می‌‏گوید: «سآوى الى جبل یعصمنى من الماء» (هود/ ۴۳) و در قصه یعقوب(‏علیه السلام) نیز فرزندان پدر را گمراه می‌‏خوانند و با افکندن حضرت یوسف(‏علیه السلام) به چاه بر پدر خویش خشونت می‌‏کنند؛ به گونه‏‌اى که آن حضرت بینایى خویش را از دست می‌‏دهد و فرزندان نگران حال پدر می‌‏شوند:
«و ابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیم. قالوا تاللَّه تفتئوا تذکر یوسف حتى تکون حرضاً او تکون من الهالکین» (یوسف/ ۸۵-۸۴)
«و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو می‌‏برد (و هرگز کفران نمی‌‏کرد) گفتند: «به خدا تو آن قدر یاد یوسف می‌‏کنى تا در آستانه مرگ قرارگیرى، یا هلاک گردى!». «إنّ ابانا لفى ضلالٍ مبین» (یوسف/ ۸) «مسلماً پدر ما در گمراهى آشکارى است».

خشونت فرزندان بر یکدیگر

این شکل از خشونت چنان که پیش از این گفته آمد، در داستان آدم(‏علیه السلام) و یوسف(‏علیه السلام) رخ داده است. در داستان آدم(‏علیه السلام)، هابیل قربانى خشونت شد و برادرش قابیل بر او خشونت کرد:
«فطّوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین»(مائده/ ۳۰) «نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد؛ (سرانجام) او را کشت؛ و از زیانکاران شد».
و در داستان یوسف(‏علیه السلام) نیز گروهى از برادران بر یوسف(‏علیه السلام) خشونت می‌‏کنند و او را پس از اذیّت و آزار به چاه می‌‏افکنند:
«فلمّا ذهبوا به و اجمعوا أن یجعلوه فى غیابت الجُبّ»(یوسف/ ۱۵) «هنگامی‌ که او را با خود بردند و تصمیم گرفتند وى را در مخفى‏گاه چاه قرار دهند».

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- اعزازى، شهلا، زنان کتک خورده، اوّل، تهران، سالى، ۲۴/ ۱۳۸۰٫
۲- همان.
۳- فخر رازى، الکبیر، سوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۵۰/۳۰٫
۴- همان.
۵- همان، ۲۰۳/۹

منبع: سایت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی