خانواده خوب

نوشته‌ها

تأثیر اخلاق در خانواده

اخلاق در خانواده و اصول همسرداری و داشتن روابط خوب با فرزندان از مهمترین مسائل در اسلام است. چنانچه اسلام اخلاق نیکو را عامل اصلی تحکیم بنیان خانواده‌ها می‌داند…

اخلاق خوب امری مهم برای تربیت خانواده خوب

اعضاء یک خانواده که رکن مهم آن زن و شوهر هستند، گذشته از ضرورت‌هایی که آنها را دور هم جمع می‌کند، باید از پیوندی مقدس و درونی که همان محبت و احساس علاقه به یکدیگر است، برخوردار باشند.جهت گیری درست برای زندگی مشترک از آداب اساسی زندگی خانوادگی است.یافتن و داشتن اسوه و چهار چوب‌های فکری، کرداری و گفتاری در روابط خانوادگی برای هر انسانی توفیقی در جهت تکامل هر چه بهتر اوست. از سویی محک اخلاق انسان در خانواده است خانواده شور و علاقه اگر فقط بر مبنای مسائل جنسی باشد پس از مدتی نه چندان طولانی حساسیت خود را از دست می‌دهد و واقعیت زندگی بعد مهم زندگی می‌شود، زیرا آن هیجانات و تحریکات شهوی و جذبه‌های اولیه از کار افتاده و آن میل شدید کاسته شده و کسانی که موفق شده باشند در آن فرصت محبت خود را در دل یکدیگر جا کنند، پشتوانه‌ای محکم جایگزین آن نموده‌اند که تا آخر عمر ضامن اجرایی سعادت آنان خواهد بود.

بشر از آغاز، زندگی خانوادگی را به عنوان بهترین نوع زندگی برگزیده و در همه زمانها و مکانها بدان پایبند بوده و هست. این نوع زندگی از امتیازات انسان محسوب می‌شود و فواید گوناگونی را دربر دارد، از جمله این که زن و مرد را از پریشانی و بی‌هدفی نجات می‌دهد و به خانواده وابسته و دلگرم می‌سازد. زن و مرد در کانون گرم و با صفای خانوادگی از نعمت انس و مودت و لذت جوییهای مشروع زناشویی بهره‌مند می‌شوند و فرزندان مشروعی را تولید کرده، در تعلیم و تربیت آنان می‌کوشند و به عنوان بهترین آینده سازان و یادگار از خویشتن باقی می‌گذارند. پرورش فرزندان و انس با آنان یکی از بهترین لذت‌های زندگی است.
بنابراین سلامت و سعادت یک جامعه، تا حدود زیادی به وضع خانواده‌ها و کیفیت روابط بین زن و شوهر و والدین و فرزندان بستگی دارد. هر چه روابط اعضای خانواده بهتر و سالمتر باشد زندگی شیرین‌تر و با صفاتر خواهد بود و فرزندان نیز بیشتر به خانواده وابسته می‌مانند و از خطر انحراف مصونیت پیدا می‌کنند.

اسلام برای تحقق اهداف ازدواج و تحکیم بنیاد خانواده روی دو امر تأکید دارد:یکی ایمان و دیگری اخلاق و به کسانی که قصد ازدواج دارند توصیه می‌کند که دین و اخلاق همسر خود را نیز منظور بدارند. در روایات آمده است؛ مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و در امر ازدواج با ایشان مشورت نمود. آن حضرت فرمود: با زن دیندار ازدواج کن تا خیر فراوانی نصیب تو شود.(وسائل الشیعه ج ۲۰ ص ۳۹).

رعایت اخلاق عامل بقای خانواده

دین اسلام برای حسن رابطه بین زن و شوهر، بقاء و استحکام بنیاد خانواده و برای جلوگیری از اختلافات خانوادگی و وقوع طلاق نیز بهترین وسیله را رعایت ارزش‌های اخلاقی می‌داند و در این باره توصیه‌های فراوانی دارد. اسلام ازدواج را پیمانی مقدس می‌داند که در بین یک زن و مرد، به اعتبار اینکه دو انسان هستند بسته می‌شود و مهمترین هدفش تأمین نیازهای انسانی و آرامش و سکون و انس زن و مرد با یکدیگر است و حتی لذّت‌جویی‌های مشروع جنسی و اشباع غریزه و تولید و پرورش فرزندان را نیز در راه تأمین هدف عالی انسانی محسوب می‌دارد.

قرآن در این باره می‌گوید: و از نشانه‌های خداست که برای شما از جنس خودتان همسرانی بیافرید تا به سوی آنان آرامش بیابید، و در میان شما محبت و دلسوزی قرار داد، همانا که در این موضوع برای اندیشمندان نشانه‌هایی است.(روم آیه ۲۱).

در آیه مذکور انس و آرامش خانوادگی به عنوان ثمره ازدواج معرفی شده است و این موضوع بسی برتر از امکان اشباع مشروع غریزه جنسی است. در پیمان زناشویی زن و مرد با تمام وجود به سوی همدیگر جذب شده، متحد و یک دل می‌گردند و در تمام ابعاد زندگی در خدمت یکدیگر قرار می‌گیرند و مأنوس و هم فکر و هم راز و یک هدف می‌شوند.
در آیه یاد شده زندگی خانوادگی بر دو پایه نیرومند مودّت و رحمت استوار گشته است. یکی از پایه‌های ازدواج مودت و علاقه زن و شوهر نسبت به یکدیگر است، یعنی خوبی‌ها و نقاط مثبت یکدیگر را مورد توجه قرار می‌دهند و از صمیم قلب همدیگر را دوست می‌دارند. هر یک از آنان، دیگری را نعمتی ارزشمند از جانب خدا و وسیله انس و الفت و آرامش و دلگرمی و شریک در زندگی می‌شمارد و از این نعمت بزرگ قدردانی و سپاسگذاری می‌کند.

پایه دیگر ازدواج که در آیه بدان اشاره شده، رحمت یعنی مهربانی و دلسوزی است. هرگاه یکی از زوجین با نقصان و ضعف و نیازی در همسرش مواجه شد با دیده ترحم و دلسوزی به آن می‌نگرد و فکر می‌کند که او یک انسان است و انسان بی‌نقص نیست، چنانکه خودش نیز بی‌عیب نیست. لذا دلش به حال او می‌سوزد و سعی می‌کند با نرمی و مدارا و از روی مهربانی و دلسوزی نقص او را در صورت امکان برطرف سازد، و در غیر این صورت او را با همان حال می‌پذیرد و نقصانش را نادیده می‌گیرد و به زندگی ادامه می‌دهد. لازمه رحمت و دلسوزی این است که همچنان که زن و شوهر خیر و صلاح خود را می‌خواهد در همه حال خواست‌ها و تمایلات همسرش را نیز منظور بدارد و هر چه را برای خود می‌خواهد برای او نیز بخواهد و همواره به فکر تأمین سعادت، آسایش و آرامش او نیز باشد.

قرآن در این باره تعبیر بسیار جالبی دارد و زن و شوهر را چنین توصیف می‌کند: زنان برای شما لباس هستند و شما نیز برای آنان لباس هستید.(بقره آیه ۱۸۷).
لباس مجموع بدن انسان را با همه کمالات و نواقص، خوبیها و بدیها و زیباییها و زشتیها در بر می‌گیرد، از سرما و گرما و خطرها حفظ می‌کند، بر زیبایی‌هایش می‌افزاید و عیوبش را می‌پوشاند. لباس نزدیکترین اشیاء نسبت به انسان است و از جمله نیازهای اولیه به شمار می‌رود. زن و شوهر نیز نسبت به یکدیگر باید همانند لباس باشند و همدیگر را با همه نواقص و کمالات بپذیرند، حافظ و نگهبان و آرامش بخش یکدیگر باشند، بر زیبایی‌های هم بیافزایند، عیوب هم را بپوشانند و راز نگهدار و محرم اسرار همدیگر باشند.

اسلام در مورد روابط بین زن و شوهر و زندگی خانوادگی این گونه می‌اندیشد و آن را بر چنین پایه‌هایی استوار ساخته است. تشکیل چنین خانواده‌هایی در خور انسان است و سعادت جسمانی و نفسانی، دنیوی و اخروی او را تأمین می‌کند. اگر بنیاد خانواده‌ها بر پایه‌های ایمان و محبت و دلسوزی استوار گشت، کانون خانواده را گرم و با صفا می‌سازد و از کشمکش‌ها و اختلافات و طلاق و فروپاشی جلوگیری می‌کند.
امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق خود می‌فرمایند: اما حق کسی که به جهت ازدواج رعیت تـو حساب می‌شـود؛ بر تو آنست که بدانی؛ خداوند متعال قرار داده است اورا تسکین‌دهنده و آرامش بخشنده و نگهدارنده و مونس برای تو؛ پس بر هر دو نفر شما واجب است که قدر این مصاحبت را بدانید و از خداوند متعال به خاطر این نعمت تشکر نمایید؛ زیرا که ایـن نعمت از ناحیـه اوست و واجب است که با نعمت خداوند بدیده تکریم و احترام نگاه شـود و با مهربانی و لطف و خوشرویی با آن برخورد نمایید.

سرایت اخلاق خوش

اخلاق خوش، سرایت‌کننده است، همان گونه که اخلاق بد سرایت می‌کند. اگر با لبخند و نشاط با همسرتان رو به رو شوید، آثار خوبی بر جای می‌گذارد که کمترین آن، تعادل روحی و روانی است.

انسان خواه ناخواه تحت تأثیر عواطف است. هر چند خشن و سختگیر باشیم، باز هم در برابر محبت‌ها و گذشت‌ها شرمنده‌ایم و تسلیم خواهیم شد.

شما با اخلاق خوش می‌توانید در برابر طوفانی از قهر و غضب و خشم بایستید و آن را رام کنید. این امر زمانی به دست می‌آید که خوددار باشید، از کوره به در نروید. یک انسان فهیم در پی آن است که به جای شکوه و شکایت، راهی پیدا کند که به افکار همسرش نزدیک شود، طبیعت او را بفهمد و با نرم خویی، در او نفوذ کند و تغییرش دهد.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیکترین شخص به خود را در قیامت این گونه معرفی کرده و فرمودند: نزدیکترین شما به مقام و جایگاه من در روز رستاخیز… همانانند که با همسرانشان بهتر رفتار کنند.

منبع: نمناک؛ برگرفته از وظیفه

«خانواده موفق» یک رویا نیست

پنج‌ گام برای داشتن ارتباطی صمیمی به همراه احترام متقابل در خانواده

درباره عبارت «خانواده موفق» چه تعریفی به ذهنتان می‌رسد؟ مثلا خانواده‌ای که تمام اعضای آن مودب باشند و خوب تربیت شده باشند؟ خانواده‌ای که فرزندان آن به موفقیت‌های بزرگ رسیده باشند؟ خانواده‌ای که ارتباط متقابل و پیوستگی میان اعضای آن، کل خانواده را به یکدیگر متصل کند به نحوی که سلامت یکی برای همه مهم باشد و مشکل یکی مشکل بقیه باشد؟ خانواده‌ای که ارتباط صمیمی و نزدیک با هم داشته باشند، یکدیگر را تقویت و تأیید کنند و به پیشرفت هم کمک کنند؟ خانواده‌ای که محبت، تشویق، پذیرش و احترام متقابل در آن مشاهده شود؟ خانواده‌ای که شادی، رضایتمندی، عشق و علاقه در آن وجود داشته باشد؟ «زن روز» با مطرح کردن این سوالات می‌نویسد: بله، تمام این موارد تعریفی از یک خانواده موفق است. شاید با توجه به این تعاریف، شما تصور کنید که داشتن خانواده موفق خواب و خیالی بیش نیست، اما برای داشتن خانواده‌ای موفق ۵عامل وجود دارد که اگر بتوانید آن‌ها را اجرا کنید، می‌توانید امیدوار باشید که خانواده خود را به سمت شادی، رضایتمندی، عشق و علاقه بیشتر هدایت کرده اید.

عامل اول – ایجاد یک نظام خانوادگی مبتنی بر محبت و پذیرش

اولین نیاز روحی هر فرد، نیاز به تأیید شدن و پذیرش است، به این معنا که فرد نیاز دارد به کسی یا چیزی احساس تعلق داشته باشد. آیا تا به حال به این مسئله فکر کرده‌اید که چرا بعضی بچه‌ها به یک گروه خاص متعهد و پایبند هستند؟ علت آن تأمین نیاز عاطفی، ابراز وجود و تعلق خاطر افراد در این گروه هاست. شما مطمئن باشید که اگر نیاز فرزندان تان به تأیید و پذیرش در خانواده تأمین نشود، آن‌ها برای برآورده شدن این نیاز به هر جایی پناه خواهند برد، ولی اگر شما نمی‌خواهید که فرزند تان به جایی غیر از خانواده دلبسته شود، تلاش کنید تا این موارد را رعایت کنید:

* در برنامه خود تجدیدنظر کنید یا از برخی کارهای خود صرف نظر کنید تا بتوانید وقت بیشتری را در کنار فرزندتان باشید. مثلا آخر شب برای فرزندتان قصه بخوانید یا یک هفته در شب را با هم فیلم تماشا کنید یا آخر شب با هم بازی کنید.

* به فرزندتان کمک کنید تا برای خود هدف داشته باشد و به این اهداف برسد. داشتن برنامه باعث می‌شود تا کودک و نوجوان شما بسیاری از کارهای باطل را انجام ندهد. اما در این مسیر مراقب باشید که کودکتان را به راهی هدایت کنید که در مسیر استعدادها و علایق او باشد.

* همواره باید تلاش کنید تا به کارهای درست فرزندان تان هم توجه داشته باشید چرا که توجه دائمی والدین به کارهای نادرست فرزندان، باعث کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس فرزندان می‌شود؛ بنابراین گاهی هم فرزندان تان را به خاطر کارهای درستی که انجام می‌دهند، تشویق کنید.

* گاهی هم فکر کنید که علت بدرفتاری کودکتان، از روی قصد و نیت بدخواهی نیست؛ برای مثال اگر کودک شما روی دیوار نقاشی می‌کشد شاید واقعا نمی‌دانسته که نباید این کار را انجام دهد بنابراین شما نباید فکر کنید که او بچه بدی است و او را سرزنش کنید.

* جلوی چشم فرزندان، با یکدیگر جر و بحث نکنید چرا که آن‌ها نباید نگران وضعیت خانواده باشند. نباید نگران از هم پاشیدن خانواده باشند و شاید آن‌ها خودشان را مقصر این وضع بدانند و برای همین تلاش کنند تا وضعیت را درست کنند؛ بنابراین شما می‌توانید به جای جر و بحث کردن با داشتن رفتارهای موقر و محترمانه درباره مسائل مورد اختلافتان صحبت کنید تا کودکان بفهمند والدین مشکلاتشان را از راه درست حل می‌کنند و از این طریق می‌آموزند که در آینده با مشکلاتشان چطور برخورد کنند.

عامل دوم – ریتم مشخص زندگی

* یکی از راه‌های برخورداری زندگی از یک ریتم مشخص، این است که هر برنامه در خانواده دارای نظم است. برای مثال ساعت خواب، مشخص است مثل ساعت غذا خوردن، ساعت تماشای تلویزیون و …

* فرصتی را برای با هم بودن در نظر بگیرید. برای مثال انجام مسابقات خانوادگی یا حل جدول یا انجام فوتبال دستی و البته فراموش نکنید که تماشا کردن تلویزیون جزو این فعالیت‌ها در نظر گرفته نمی‌شود چرا که مستلزم برقراری ارتباط با یکدیگر نیست.

* کمک کردن به افراد درمانده به عنوان یک کار داوطلبانه می‌تواند به زیبا شدن آهنگ زندگی شما کمک کند.

ضمن آن که احســــــاس همدلی را در کودک شــما افزایش می‌دهد.

* درباره ارزش‌های خانوادگی خودتان صحبت کنید و آن ارزش‌ها را با خودتان مرور کنید؛ برای مثال خانواده ما هیچ وقت دروغ نمی‌گویند، هیچ وقت دزدی نمی‌کنند، دیگران را مسخره نمی‌کنند و …

عامل سوم- رسم و رسوم خانوادگی

* وقتی کودک بودم هر سال والدینم برای من و خواهر و برادرانم جشن تولد می‌گرفتند و این مراسم نه تجملاتی بود و نه خرج زیادی داشت بلکه یک رسم و سنت خانوادگی بود که احساس تعلق و پیوند ما را نسبت به خانواده زیاد می‌کرد. شما هم می‌توانید با انجام چنین کارهایی خانواده خود را در مسیر لذت و شادی قرار دهید. یکی از کارهای دیگری که می‌توانید انجام دهید این است که داستان‌های خانوادگی تعریف کنید.

* با هم عبادت کردن یا شرکت در مراسم عزاداری‌ها و سوگواری‌ها هم می‌تواند به عنوان یکی از رسوم خانوادگی در نظر گرفته شود. این کار باعث ارتباط، پیوستگی و تعلق خاطر اعضای خانواده می‌شود.

عامل چهارم – در روابط خود نقشی فعال داشته باشید

* نتایج پژوهش‌ها نشان داده است که میزان مشکلاتی که فرزندان یک خانواده دچار آن می‌شوند با میزان ارتباط کلامی اعضای خانواده، در ارتباط است و به عبارت دیگر هر چه گفت وگوها در خانواده کمتر باشد میزان مشکلات هم بیشتر خواهد شد. بنابراین تلاش کنید تا در محیط خانه فقط درباره مشکلات صحبت نکنید و فقط زمانی که از دست یکدیگر دلگیر هستید، با یکدیگر حرف نزنید بلکه تلاش کنید تا درباره هر موضوعی حتی موضوعات کم اهمیت و خوب هم صحبت کنید.

* به علایق فرزندانتان احترام بگذارید و سعی کنید تا آن جا که با عقاید و ارزش‌های خانوادگی شما در تضاد نیست، آن علایق را بپذیرید و به آن‌ها احترام بگذارید.

* درباره موضوعات حساسی مانند مذهب یا سیاست صحبت کنید و به فرزندتان اجازه دهید تا عقایدش را ابراز کند و یاد بگیرد چطور ارتباط برقرار کند. فراهم کردن این فرصت به کودکان اجازه می‌دهد تا اعتماد به نفسشان تقویت شود و مهارت‌های ارتباطی آن‌ها افزایش یابد.

عامل پنجم – مقابله با بحران‌ها را یاد بگیرید

* آرامش خود را حفظ کنید، چرا که با حفظ کردن آرامش خودتان به دیگر اعضای خانواده هم آرامش و امنیت خاطر می‌دهید.

* سعی کنید به جای سرزنش کردن دیگران، مشکل را حل کنید برای مثال هنگام بروز بحران و مشکلات، اعضای خانواده را سرزنش نکنید و فقط تلاش کنید مشکل را حل کنید. با این کار هم مشکل حل می‌شود و هم با سرزنش و تنبیه یک نفر موجب گوشه‌گیری و انزوای او نمی‌شوید و دفعه بعد هم اگر دچار مشکل شد آن را از شما پنهان نمی‌کند.

* سعی کنید وضعیت خانواده را تا حد ممکن، عادی نگه دارید و مراسم خانوادگی خود را حفظ کنید و با این کار سبب القای آرامش و ثبات اعضای خانواده خود شوید.

* تلاش کنید تا آن جا که ممکن است، نگران آینده نباشید و به خودتان اطمینان دهید که همان طور که مشکلات گذشته را حل کرده‌اید پس می‌توانید این مشکل را هم حل کنید.

منبع: میگنا

ویژگی‌های یک خانواده خوب

خانوادۀ خوب خانواده‌ای نیست که صرفاً در آن دعوا و طلا‌ق نباشد…

قبل از اینکه بگوییم خانوادۀ خوب چه خانواده‌ای است، مختصراً می‌گوییم که خانوادۀ خوب چه خانواده‌ای نیست. اینکه در خانواده‌ای صحبت از طلاق نیست و با هم دعوا نمی‌کنند، دلیل بر این نیست که خانوادۀ خوب و درستی باشد و بهره‌وری آن خانواده در حدّ کمال باشد. شاید در خانواده‌ای که دعوا و طلاق نیست، یک نفر دارد به دیگری ظلم می‌کند و آن دیگری می‌پذیرد یا تحمل می‌کند و به همین دلیل فعلاً نظم برقرار است، ولی معنایش این نیست که این خانواده واقعاً خانوادۀ خوبی است. اینکه یک زن و شوهر ظاهراً با همدیگر خوب هستند، شاید دلیلش این باشد که یکی از آنها با اخلاق خوبش دارد ظلم‌های دیگری را تحمل می‌کند. البته کسی که تحمل می‌کند آدم خوبی است ولی در مجموع به این خانواده، نمی‌شود گفت «خانوادۀ خوب».
خانوادۀ خوب، خانواده‌ای است که اعضایش نیازهای هم را تأمین کنند نه اینکه همدیگر را تحمل کنند

خانوادۀ خوب، خانواده‌ای نیست که صرفاً در آن دعوا نباشد، بلکه خانواده‌ای است که محصولات این خانواده به لحاظ جسمی و روحی کاملاً تأمین باشند. اعضای این خانواده نباید کمبودهای روحی، روانی و عاطفی داشته باشند، این نیازها باید در خانواده تأمین شده باشد.
خانوادۀ خوب، خانواده‌ای است که بیشترین نیاز و لذت‌های روحی و جسمانی اعضای خانوده را تأمین کند. هم فرزندان در روابط خانوادگی بیشترین لذت‌هایشان تأمین شود و هم زن و شوهر واقعاً لبریز و سرشار باشند. خانوادۀ خوب، خانواده‌ای است که نیازهای همدیگر را کاملاً تأمین کنند.
از یک خانوادۀ خوب، معمولاً آدمی با کمبودهای روحی و روانی و عاطفی در نمی‌آید

خانوادۀ خوب، استاندارهای خیلی بالایی دارد. از یک خانوادۀ خوب، معمولاً آدم‌هایی با کمبودهای روحی و روانی و عاطفی در نمی‌آید. متاسفانه بعضی‌ها آن‌قدر در خانواده‌های خود کمبود محبت و کمبود عاطفه دارند که در خیابان دنبال تأمین آن هستند و بعد به جای اینکه نام آن را بی‌حیایی بگذارند نامش را عشق و محبت می‌گذارند! به جای اینکه بگویند من مشکل دارم و بیمار شده‌ام، با افتخار می‌گویند «من عاشق شده‌ام!»

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که دلش از ذکر و محبت خدا خالی شد، خداوند او را مجازات می‌کند به اینکه محبت غیرخدا را در دلش می‌اندازد. (سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَیْرِهِ؛ امالی شیخ صدوق/ص۶۶۸)
در یک خانوادۀ خوب زن و شوهر بعد از سی سال زندگی مشترک، علاقه و محبتشان نسبت به هم خیلی بیشتر از ماه عسل خواهد بود. لذا وقتی یک ماشین عروس از کنار این خانم رد شود، هرگز حسرت روزهای اول زندگی مشترک خود را نمی‌خورد چون این زن و شوهر الان بعد از سی سال به مراتب احساس محبت بیشتری نسبت به هم دارند.
راه رسیدن به لذت عمیق در خانواده «مبارزه با هوای نفس در محیط خانواده» است

اکثر کسانی که می‌گویند «انتخابم خوب نبوده» اشتباه می‌کنند

خانوادۀ خوب، لذت انسان را بسیار عمیق‌تر از آن چیزی که هرزگی و تنوع‌طلبی برای کسی لذت تأمین می‌کند، تأمین می‌کند. منتها برای رسیدن به این لذت عمیق، راه و روشی وجود دارد که باید از همان راه برویم؛ این راه درست هم «مبارزه با هوای نفس در محیط خانواده» است. متاسفانه بعضی‌ها فکر می‌کنند راهش این است که دنبال بهترین همسر دنیا باشند! یعنی همسری انتخاب کنند که هیچ‌وقت از او خسته نشوند، و آن همسر به‌قدری خوش‌اخلاق، مهربان، متواضع و زیبا و بی‌نقص باشد که در طول زندگی هیچ مشکلی با او پیدا نکنند و این زیبایی و سایر خوبی‌های همسرشان تا آخر عمر تداوم داشته باشد! اینها دنبال یک گزینۀ کاملاً مناسب و بدون نقص هستند چون خودشان نامناسب و معیوب هستند!
البته معنایش این نیست که آدم در انتخاب همسر، دقت نکند یا دنبال گزینه‌های نامناسب باشد، ولی خوشبختی فقط با یک انتخاب خوب و درست به دست نمی‌آید، انسان باید خوشبختی را ذره ذره در طول زندگی مشترک به دست بیاورد و فقط همین خوشبختی است که لذت دارد و هر نوع خوشبختی غیر از این لذت عمیق و پایدار ندارد. کما اینکه خیلی‌ها هستند که بهترین همسر را دارند ولی خودشان بدترین آدم‌ها هستند و در کنار این همسر خوب، نه‌تنها درست نمی‌شوند بلکه فاسدتر و خرابتر هم می‌شوند. اصلاً گاهی اوقات بد بودن همسر، عامل رشد یا کنترل انسان می‌شود.
زندگی سرشار از خوشبختی را باید «ساخت» نه اینکه آن را مثل جایزه‌های شانسی به طور اتفاقی و تصادفی پیدا کرد.

خانوادۀ خوب تصادفی نصیب آدم نمی‌شود و همه‌اش هم به انتخاب یک همسر خوب و مناسب بستگی ندارد. متاسفانه این خیلی سر زبان‌ها افتاده است که: «من انتخاب خوبی نداشتم!» اکثر کسانی که می‌گویند: من انتخاب خوبی نکرده‌ام اشتباه می‌کنند. بعضی‌ها خودشان آدم خودخواه و هواپرستی هستند و می‌خواهند دیگران بردۀ آنها باشند و فقط به ساز آنها برقصند، لذا دنبال کسی هستند که با خواسته‌های آنها کاملاً همراهی کند ولی این ممکن نیست، چون آنها در زندگی مشترک، می‌خواهند فقط به هواپرستی‌ خود برسند و به صورت یک‌طرفه لذت ببرند.

اولین قدم برای داشتن یک خانوادۀ خوب، اصلاح نگا‌ه خود به مقولۀ خانواده است. کسی که لذتش را در هواپرستی می‌بیند، اصلاً به درد ازدواج نمی‌خورد!

حالا چگونه می‌توانیم یک خانوادۀ خوب داشته باشیم؟

اولین قدم برای پیدا کردن یک خانوادۀ خوب این است که نگاه‌ خودمان را به مقولۀ خانواده تغییر دهیم و اصلاح کنیم و بدانیم که خانواده چگونه جایی است.

خانواده موقعیتی است که ورود در آن آدابی دارد؛ حضور در خانواده هم مثل حضور مسجد، آدابی دارد. همان‌طور که مسجد برای خودش حرمت دارد، خانواده هم حرمت دارد و باید خیلی از آداب را در خانه رعایت کرد، البته کسی مخالف راحت بودن انسان، در محیط خانواده نیست منتها راحتی در خانه هم حدّ و مرز دارد.
کسانی که می‌گویند زود ازدواج نکنید و قبل از ازدواج، یک مقدار خوش‌گذاری کنید و از زندگی لذت ببرید (و منظورشان، هرزگی کردن و ارضاء هوای نفس است)، اینها اصلاً چرا ازدواج می‌کنند؟!

کسی که لذتش را در هواپرستی می‌بیند، اصلاً به درد ازدواج نمی‌خورد! چنین کسی دنبال گزینۀ خوب هم نرود، چون هرچقدر هم همسرش خوب باشد، او باز هم از روی هواپرستی و تنوع‌طلبی، دنبال هرزگی خودش‌ خواهد رفت. اگر کسی هواپرست باشد، حتی اگر بهترین همسر هم نصیبش شده باشد، خیلی زود از او خسته و دل‌زده و متنفر خواهد شد.
همان‌طور که سفره محل شکم‌چرانی نیست و آدابی دارد، خانواده هم محل هوسرانی نیست و آدابی دارد

خانواده یعنی زندگی کردن توأم با یک آیین‌نامه

همان‌طور که سفره محل شکم‌چرانی نیست و آدابی دارد، خانواده نیز محل هوسرانی نیست و آداب و آیین خاص خودش را دارد. خانواده یعنی زندگی کردن توأم با یک آیین‌نامه. رعایت آداب و مقررات خانواده آن‌قدر اهمیت دارد که برای رفت و آمد بچه‌ها به اتاق پدر و مادر، آیۀ قرآن نازل می‌شود.

(لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ …؛ نور/۵۸)
باید نگاه خودمان را به خانواده تغییر دهیم. مثلاً نگاه ما به پادگان این‌گونه است که محل رعایت آداب و آیین‌نامه‌ها و رفتارهای خاص است. در پادگان وقتی به یک مقام ارشد رسیدیم، باید به او احترام نظامی بگذاریم، و حتی اگر به فرمانده‌مان هم خیلی علاقه داشتیم نمی‌توانیم او را در آغوش بگیریم و به این‌شکل ابراز علاقه کنیم، بلکه باید طبق آیین‌نامه به او احترام نظامی بگذاریم. گرچه آیین و آداب خانواده مثل پادگان سخت و خشک نیست، ولی بالاخره باید یک‌سری آداب و احترام‌ها رعایت شود. در روایات ما شیوۀ برخورد مرد و زن در خانواده، به طور دقیق بیان شده است و آیین‌نامه‌ها و دستوراتش یک‌به‌یک ذکر شده است. ما در خانه ول و رها نیستیم، بلکه باید طبق آداب و آیین‌نامه‌ زندگی کنیم.
خانواده یک محل شیرین برای مبارزه با هوای نفس است

ازدواج یعنی می‌خواهم مبارزه با هوای نفس در خانواده را آغاز کنم

خانواده، محلی است که انسان وقتی وارد آن می‌شود، در واقع وارد روابطی شده که به او انبوهی از مبارزه با نفس تحمیل خواهد کرد. کسی که ازدواج می‌کند، باید خودش را برای یک مرحلۀ جدید از مبارزه با نفس آماده کند و البته این مبارزه با نفس‌ها باید برای انسان شیرین باشد، چون آدم را از هرزگی و هوس‌رانی دور می‌کند و به لذت‌های بهتری می‌رساند.

معنای ازدواج این است که «من می‌خواهم بروم در خانواده، مبارزه با هوای نفس کنم» معنایش این نیست که «من می‌خواهم بروم در خانواده هوس‌چرانی کنم!» لذا حضرت امام(ره) معمولاً به کسانی که خطبۀ عقدشان را می‌خواند به عنوان توصیه می‌فرمود: «بروید با هم بسازید» این یعنی خانواده محل «ساختن» انسان است و محل ول‌شدن و راحت‌طلبی نیست.
واقعیت این است که خداوند این دنیا را طوری طراحی کرده است تا انسان‌ها جز از طریق مبارزه با نفس، لذت نبرد. لذا میزان رضایتمندی کسانی که هوس‌رانانه زندگی می‌کنند، از دنیا افزایش پیدا نمی‌کند. طبق آماری که حدود ده سال پیش در اروپا منتشر شده، علی‌رغم پیشرفت تکنولوژی و بالا رفتن سطح رفاه عمومی نسبت به هفتاد سال قبل، میزان رضایتمندی مردم اروپا حتی یک درصد هم افزایش پیدا نکرده است. این در حالی است که در این هفتاد سال امکانات بسیار زیادی برای راحت‌ کردن زندگی مردم تولید شده است.
فریب این رسانه‌ها را نخورید که در فیلم‌ها و مصاحبه‌های خودشان، مردم غرب را خیلی شاد و خوشبخت نشان می‌دهند! البته کسی ادعا نمی‌کند که آدم‌های هرزه و هوسران، از هوسرانی خود لذت نمی‌برند؛ هرکس هرزگی کند بالاخره لذت هم می‌برد ولی اگر هرزگی نمی‌کرد خداوند از راه حلال همان لذت را می‌داد، پس با هرزگی در واقع لذت حلال خود را حرام کرده‌اید. برکت حلال کجا و نکبت و نحوست حرام کجا! مثل کسی که دزدی می‌کند و از راه حرام چیزی را می‌خورد که اگر دزدی نمی‌کرد از راه حلال می‌خورد.
«دلم می‌خواهد» نمک زندگی است که اگر زیاد باشد، زندگی شور می‌شود!

خانواده، محلی است که در آن زشت است انسان زیاد بگوید «دلم می‌خواهد». یعنی نباید مدام به فکر تأمین دل‌بخواهی‌های خودش باشد. البته نه اینکه هیچ‌وقت دلم‌ می‌خواهد نگوید ولی خیلی کم! عده‌ای به خانۀ امام حسین(علیه السلام) رفته بودند و با دیدن برخی لوازم منزل، به حضرت گفتند: «شما فرش‌ها و پُشتی‌های خوب و قشنگی برای خانۀ خود تهیه کرده‌اید!» حضرت فرمود: «همسرم این‌طور دلش خواسته است»

امام صادق(علیه السلام):دَخَلَ قَوْمٌ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَقَالُوا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ نَرَى فِی مَنْزِلِکَ أَشْیَاءَ نَکْرَهُهَا وَ إِذَا فِی مَنْزِلِهِ بُسُطٌ وَ نَمَارِقُ فَقَالَ(علیه السلام) إِنَّا نَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ فَنُعْطِیهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَیَشْتَرِینَ مَا شِئْنَ لَیْسَ لَنَا مِنْهُ شَیْ‏ءٌ ؛(کافی/۶/۴۷۶)

این یعنی امام حسین(علیه السلام) با دل همسرش راه آمده است، البته این دل‌بخواهی‌ها گاهی باید تأمین شود ولی متاسفانه بعضی‌ها همه‌اش سعی می‌کنند دل‌بخواهی‌های خودشان را در خانه تأمین کنند که این اشتباه است. «دلم می‌خواهد» مثل نمک غذاست که فقط یک مقدار کمی، باید استفاده شود، «دلم می‌خواهد» هم نمک زندگی است که اگر زیاد باشد، زندگی شور می‌شود!

اگر پدر و مادر، موقعی که عصبانی هستند بچۀ خود را تنبیه کنند، و موقعی که خوشحال و سرحال هستند بچه را تشویق کنند، این بچه تربیت نمی‌شود بلکه بی‌تربیت خواهد شد!

چون بچه پیش خود می‌گوید: «ملاک تشویق و تنبیه، رفتار درست و غلط من نیست، بلکه ملاکش حال خوب و بد پدر و مادر من است! آنها هروقت سرحال باشند می‌بخشند و هروقت عصبانی باشند نمی‌بخشند و مجازات می‌کنند» وقتی رفتار پدر و مادر باعث شود که بچه‌ این‌طور نتیجه‌گیری کند، طبیعی است که این بچه هم طبق هوای نفسش عمل کند.
مهم این است که بچه در رفتار و گفتار پدر و مادرش مبارزه با هوای نفس ببیند، و الا هر چقدر کارهای خوب از پدر و مادرش ببیند (و این کارهای خوب توأم با مبارزه با نفس نباشد)، در تربیت بچه فایده‌ای نخواهد داشت. چون کارهای خوبی که مثلاً از پدرش دیده، معمولاً از روی عشق و حال انجام شده، یعنی «عشقش کشیده-هوس کرده- و کار خوب انجام داده»، لذا بچه هم عشقی-یعنی هوسی- بار می‌آید! شما هروقت عشقت کشیده نماز خواندی و هر وقت عشقت نکشیده نماز نخواندی، و سایر کارهای خوبت را هم از روی عشق و حال انجام داده‌ای، لذا بچه‌ات هم همین‌طور عشقی و هوسی بار آمده و حالا هر کاری عشقش بکشد انجام می‌دهد! یعنی بر اساس هوای نفسش رفتار می‌کند، و این را از خودت یاد گرفته است.

هر زن و شوهری برای خانوادۀ خودشان باید مقرراتی بگذارند؛ مثلاً اینکه چه ساعتی بخوابند و چه ساعتی از خواب بیدار شوند، زمان صبحانه و شام چطور باشد و حتی اگر طبق برنامه عمل نکردند برای خودشان مجازات‌هایی تعیین کنند. اگر پدر و مادر این مسایل را رعایت کنند، بچه‌ای که در چنین خانواده‌ای تربیت شود، طبیعتاً خیلی باادب خواهد بود.
امام حسین(علیه السلام) ادب فرزندانش را در کربلا و کوفه و شام به رخ کشیده است. این بچه‌ها به حدّی باادب بودند که یکی از فرمانده‌های لشکر یزید که از کوفه تا شام همراه کاروان اسرای کربلا بود، وقتی قرار شد اسرا از شام به مدینه برگردند به یزید گفت: حالا که قصه تمام شده است اجازه بده، یک‌چیزی بگویم: «در راه کوفه تا شام، ما خیلی این بچه‌ها را اذیت کردیم و کتک زدیم، ولی من دقت کردم حتی یکی از بچه‌های حسین(علیه السلام) هم یک حرف بد یا ناسزا به ما نگفت! اینها خیلی خانوادۀ نجیبی بودند» این درحالی است که امام زین‌العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: هر کدام از بچه‌ها که شروع به گریه می‌کردند با چوب نیزه به سرش می‌کوبیدند…

منبع: b-mahboob.blog.ir

کانون گرم خانواده

اشاره
اینک دختر و پسر عزیز جوان ما خوب می‌دانند که هدف اصلی در «ازدواج» و نتیجه‌ی عالی این پیوند مقدّس، «تشکیل خانواده» است.
در روزگار ما همه از خانواده می گویند و دغدغه‌ی خانواده را دارند. جامعه شناسان اولین حلقه‌ی شکل‌گیری بنیان جامعه را خانواده می‌دانند. روانشناسان ریشه‌ی حالات روانی انسان‌ها را در خانواده جستجو می‌کنند. دانشمندان تربیت، نقطه‌ی عزیمت تربیت را خانواده می‌دانند و مصلحان اجتماعی هر نوع تحول صلاح گرایانه را منوط به خانواده می‌دانند و…
به راستی خانواده چقدر اهمیت دارد؟ نظر اسلام در این باره چیست؟ چگونه می‌توان شالوده‌ی خانواده را محکم کرد؟ و…
شنیدن سخنان رهبر عزیز به عنوان یک دانشمند برجسته‌ی اسلامی و متفکر زمان‌شناس، در ترسیم جایگاه خانواده و نقش‌های گوناگون آن برای جوانانی که در آغاز تشکیل این نهاد پُر ارج هستند، راه گشاست:

 کلمه‌ی طیبه یا نهاد پاک

خانواده، کلمه‌ای طیبه[۱]است. کلمه‌ی طیبه هم خاصیتش این است که وقتی یک جایی به وجود آمد، مرتب از خود برکت و نیکی می‌تراود و به پیرامون خودش نفوذ می‌دهد. کلمه‌ی طیبه همان چیزهایی است که خدای متعال آن را با همان اساس صحیح به بشر اهدا کرده. این‌ها همه کلمه‌ی طیبه است؛ چه معنویات و چه مادیات.۲۷

 سلول اصلی پیکره‌ی اجتماع

هم چنان که بدن انسان از سلول‌ها تشکیل شده که نابودی و فساد و بیماری سلولها بطور قهری و طبیعی، معنایش بیماری بدن است و اگر توسعه پیدا کند به جاهای خطرناکی برای کل بدن انسان منتهی می‌شود، همین طور جامعه هم از سلول‌هایی تشکیل شده، که این سلول‌ها خانواده‌اند. هر خانواده‌ای یکی از سلول‌های پیکره‌ی اجتماع و بدنه‌ی اجتماع است. وقتی اینها سالم بودند، وقتی اینها رفتار درست داشتند، بدنه‌ی جامعه، یعنی آن پیکره‌ی جامعه سالم خواهد بود.۲۸

خانواده‌ی سالم، جامعه‌ی سالم

اگر در جامعه‌ای، خانواده مستحکم شد و زن و شوهر حقوق یکدیگر را رعایت کردند و با هم اخلاق خوش داشته و سازگاری نمودند و با همکاری هم مشکلات را بر طرف نموده و فرزندان را تربیت کردند، جامعه‌ای که این طور خانواده‌ها را داشته باشد، به صلاح خواهد رسید و نجات پیدا خواهد کرد و اگر مصلحی در جامعه باشد می‌تواند این طور جوامع را اصلاح نماید. اگر خانواده‌ای نبود، بزرگترین مصلحین هم بیایند نمی‌توانند جامعه را اصلاح کنند.۲۹
هر کشوری که در آن بنیان خانواده مستحکم باشد، بسیاری از مشکلات آن کشور، به خصوص مشکلات اخلاقی و معنوی آن به برکت خانواده‌ی سالم و مستحکم برطرف می‌شود یا اصلاً بوجود نمی‌آید.۳۰
این پیوند ازدواج و زناشویی، یکی از نعمات بزرگ الهی و یکی از اسرار آفرینش است و یکی از موجبات بقا و ماندگاری و صحت و صلاح جوامع است.۳۱
تشکیل خانواده اگر به شکل سالمی صورت بگیرد و اخلاق حاکم بر زوجین، صحیح و منطقی و منطبق با اصول شرع، با آنچه که خداوند معین فرموده باشد، این پایه‌ی اصلاح جامعه است و پایه‌ی سعادت همه افراد جامعه است.۳۲
تشکیل بنای خانواده، یک نیاز اجتماعی است، اگر چنانچه در یک جامعه‌ای، خانواده‌ها درست بودند، سالم بودند، استحکام داشتند، تزلزل نداشتند، حدود و ثغور خانواده محفوظ بود، این جامعه می‌تواند به خوبی اصلاح بشود.افرادش می‌توانند رشد فکری پیدا کنند و از لحاظ روحی کاملاً سالم باشند، می‌توانند انسانهایی بدون عقده باشند.۳۳

جامعه‌ی بی‌خانواده، خاستگاه مشکلات روانی

جامعه‌ی بی‌خانواده جامعه‌ی آشفته‌ای است، جامعه‌ی نامطمئنی است.. جامعه‌ای است که در آن مواریث فرهنگی و فکری و عقاید نسلها به یکدیگر آسان منتقل نمی شود. جامعه‌ای که در آن تربیت انسان به راحتی و روانی صورت نمی‌گیرد. اگر جامعه‌ای خانواده نداشته باشد یا خانواده در آن متزلزل باشد. انسان در بهترین پرورشگاه‌های خود پرورش پیدا نخواهد کرد.۳۴
خانواده که نبود، نوجوان نیست، کودک نیست، انسان نیت، مرد و زن صالح نیست، اخلاق نیست، انتقال تجربیات مثبت و خوب و با ارزش نسل گذشته به نسل بعد نیست.۳۵
خانواده که نبود، مرکز تولید ایمان و دین باوری دیگر نیست.۳۶
جوامعی که در آن، خانواده سست و بی بنیاد است یا خانواده اصلاً تشکیل نمی‌شود یا کم تشکیل می‌شود، یا اگر تشکیل شد متزلزل است و در معرض نابودی و فناست. در این جوامع مشکلات روانی و عصبی بسیار بیشتر از آن جوامعی است که در آنها خانواده‌هایی مستقر هستند و زن و مرد به یک نقطه و کانونی متصلند.۳۷

 نسل‌های بی‌حفاظ

خانواده بنیاد بسیار مهم و حایز اهمیتی است. فایده‌ی خانواده در تربیت نسل بشر و ایجاد انسانهای سالم از لحاظ معنوی و فکری و روانی یک فایده‌ی منحصر به فردی است. هیچ چیز جای خانواده را نمی گیرد…وقتی نظام خانواده وجود داشته باشد، این میلیاردها انسان، هر کدامشان دو مکمل و دو پرستار را نمی گیرد.۳۸
خانواده یک محیط امنی است که در آن چه فرزندان و چه خود پدر و مادر می توا نند روح و فکر و ذهن خود را در این محیط امن و قابل اعتماد، سالم نگهدارند و رشد بدهند. وقتی خانواده سست شد، نسل‌هایی که همین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور پشت سر هم می آیند، بی حفاظ اند.۳۹
انسان برای تربیت است؛ انسان برای هدایت و تعالی و کمال است. این نمی شود مگر در یک محیط امن؛ محیطی که در آن عقیده به وجود نیاید، انسان اشباع بشود، درآن تعلیمات هر نسلی به نسل بعد منعکس بشود و از کودکی یک انسان تحت تعلیم صحیح، روان، طبیعی و فطریِ دو معلم که نسبت به او از همه‌ی انسانهای عالم مهربان‌ترند یعنی پدر و مادر قرار بگیرد.۴۰
اگر خانواده‌‌‌‌‌‌ای در جامعه نباشد، همه تربیت‌های بشری و همه نیازهای روحی انسانها ناکام خواهد ماند زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در آغوش خانواده و در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر آن تربیت سالم و کامل و بی‌عیب و بی‌عقده و آن بالندگیِ لازم روحی پیدا نخواهد شد. انسان زمانی از لحاظ روحی و عاطفی، صحیح و سالم و کامل بار خواهد آمد که در خانواده بار بیاید و در خانواده تربیت شود. اکر محیط زندگی آرام و مناسبی در خانواده حکم‌فرما باشد، می‌توان خاطر جمع شد که فرزندان از لحاظ ساختار عاطفی و روانی سالم هستند.۴۱
در خانواده، سه دسته انسان اصلاح می شوند، یکی مرد‌ها که پدران این خانواده هستند، یکی زنها که مادران این خانواده‌‌اند و دیگر کودکان که نسل بعدی این جامعه هستند.۴۲

  مختصّات خانواده‌ی خوب

خانواده‌ی خوب یعنی، زن و شوهری که با هم مهربان باشند، با وفا و صمیمی باشند و به یکدیگر محبت و عشق بورزند، رعایت همدیگر را بکنند، مصالح همدیگر را گرامی و مهم بدارند، این در درجه اول.
بعد، اولادی که در آن خانواده به وجود می‌آید، نسبت به او احساس مسئولیت کنند، بخواهند او را از لحاظ مادی و معنوی سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادی و معنوی او را به سلامت برسانند، چیزهایی به او یاد بدهند؛ به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. یک چنین خانواده‌ای اساس همه اصلاحات واقعی در یک کشور است. چون انسانها در چنین خانواده‌ای خوب تربیت می‌شوند، با صفات خوب بزرگ می‌شوند. با شجاعت، با استقلال عقل، با فکر، با احساس مسئولیت، با احساس محبت، با جرئت، جرئت تصمیم گیری، با خیرخواهی – نه بدخواهی – با نجابت، خب وقتی مردم جامعه‌ای این خصوصیات را داشته باشد، این جامعه دیگر روی بدبختی را نخواهد دید.۴۳

خانواده‌ی سالم، انتقال فرهنگ

انتقال فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدن و یک فرهنگ در یک جامعه و انتقالش به نسل‌های پی‌درپی، ‌به برکت خانواده انجام می‌گیرد.۴۴
اساس ازدواج و مهمترین مصلحت ازدواج، عبارتست از تشکیل خانواده. علت هم این است که اگر خانواده سالمی در یک جامعه‌ای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد. در آن جامعه تربیت کودکان به بهترین وجه صورت می‌پذیرد. لذاست که در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال می‌شود معمولاً اختلالات فرهنگی – اخلاقی به وجود می‌آید.۴۵
اگر نسلها بخواهند فرآورده‌های ذهنی و فکری خود را به نسل‌های بعدی منتقل کنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، این فقط با خانواده ممکن است. در محیط خانواده است که اول بار همه‌ی هویت و شخصیت یک انسان بر اساس فرهنگ آن جامعه شکل می‌گیرد و این پدر و مادرند که به طور غیر‌مستقیم و بدون اینکه خود آنهاتصنعی به کار ببرند، به طور طبیعی محتوای ذهن و فکر و عمل و معلومات و اعتقادات و مقدسات و اینها را به نسل بعدی منتقل می‌کنند.۴۶

خانواده‌ی سالم، آرامش افراد

نگرش اسلام به خانواده، نگرشی درست، نگرشی اصیل و یک نگاه همراه با اهتمام است که خانواده اصل قرار داده شده و به هم زدن بنیان خانواده یا آشفته نمودن آن جزء بدترین کارهاست.۴۷
خانواده در اسلام یعنی محل سکونت دو انسان، محل آرامش روانی دو انسان، محل انس دو انسان با یکدیگر، محل تکامل یک نفر به وسیله‌ی یک نفر دیگر، آن جایی که انسان در آن صفا میابد، راحتی روانی میابد، این محیط خانواده است. کانون خانواده در اسلام این قدر اهمیت دارد.۴۸
اسلام در بیان قرآن، در چند جا، این آفرینش زن و مرد و هم زیستی اینها و در نهایت زوجیّت آنها را برای آرامش و سکن برای زن و مرد شناخته است.۴۹
در قرآن ، آیه «و جعل منها زوجها لیسکن الیها»[۲] آمده است. دو جا در قرآن، تعبیر سکن- تا آن جایی که من یادم هست- وجود دارد.[۳] خدای متعال، زوج آدمی را از جنس او قرار داد، زوج زن را، زوج مرد را از جنس خود او قرار داده، «لیسکن الیها» تا این که آدمی بتواند – چه مرد و چه زن – در کنار شوهر یا همسر، احساس آرامش کند.۵۰
این آرامش، سکونت و نجات از تلاطم‌های روحی و اضطرابهای زندگی است. میدان زندگی، میدان مبارزه است و انسان در او دائماً در معرض نوعی اضطراب است، این بسیار چیز مهمی است. اگر این آرامش و سکونت به نحو صحیحی تحقق پیدا کند، زندگی سعادتمندانه می‌شود، زن خوشبخت می‌شود، بچه‌هایی که در این خانه متولد می‌شوند و پرورش می‌یابند، بدون عقده رشد خواهند یافت و خوشبخت خواهند شد. یعنی از این جهت، زمینه برای خوشبختی همه اینها فراهم است.۵۱

انسان که ماشین نیست!

وقتی که زن و شوهر در پایان کار روزانه یا در وسط روز بهم می‌رسند، و همدیگر را می‌بینند، هر دو از هم توقع دارند که توانسته باشند محیط را شاد، سرزنده، قابل زیست و رفع کننده‌ی خستگی ساخته باشند. این توقع بجایی است. اگر چنانچه بتوانید این کار را بکنید، زندگی شیرین می‌شود.۵۲
انسان در تلاطم‌های زندگی که ناشی از برخوردهای ناگزیر است، به دنبال یک فرصت می‌گردد تا به آن پناه برد. اگر یک زوج باشند، در این تلاطم‌ها به یکدیگر پناه می‌برند، زن به شوهرش پناه می‌برد و شوهر هم به زنش پناه می‌برد. مرد در کشاکش زندگی مردانه خود، احتیاج به یک لحظه‌ی آرامشی دارد تا بتواند راه را ادامه بدهد. آن لحظه‌ی آرامش کِی است؟ همان وقتی است که او در محیط سرشار از محبت و عطوفت خانوادگی خودش قرار می‌گیرد. با همسر خودش که به او عشق می‌ورزد، با اوست، در کنار اوست و با او احساس یگانگی می‌کند. وقتی با همسر خود مواجه می‌شود، این همان لحظه آسایش و آرامش است.۵۳
زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود، با بحران‌ها و با تلاطم‌هایی مواجه می‌شود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعالیت و کارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و… باشد یا در داخل خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیتش کمتر از کار بیرون نیست. حالا زن در این کشاکش به تلاطم‌هایی برخورد می‌کند و چون روح او ظریفتر است، بیستر به آرامش، به آسایش، به تکیه کردن به یک شخص مطمئن احتیاج دارد. او کیست؟ او شوهر است.۵۴
انسان که ماشین نیست، انسان روح است، انسان معنویت است، انسان عواطف و احساسات است. حالا می‌خواهد آرامش پیدا کند. این آرامش کجاست؟ محیط خانواده است.۵۵
محیط خانواده، محیط آرامش است باید محیط آرامش باشد. این عاطفه ‌ای که در زن و مرد نسبت به هم وجود دارد، به این آرامش درونی کمک می‌کند. این سکونت، این آرامش، به معنای آرامش در مقابل حرکت نیست، حرکت خوب است؛ این به معنای آرامش در مقابل تلاطم است. انسان گاهی در زندگی‌اش دچار تلاطم می‌شود. همسر، یک آرامشی به انسان می‌دهد که متلاطم نباشد. این در صورتی است که فضای خانه، فضای متلاطمی نباشد.۵۶

خانواده‌ی آرام تر با بهره‌وری بیشتر

هر انسانی – هم زن و هم مرد – در طول زندگی، در شبانه روز مشکلاتی دارد و با پیش‌آمدها و حوادثی مواجه است. این حوادث اعصاب را می‌کوبد و خسته می‌کند. انسانها را دچار ناآرامی و سراسیمگی می‌کند. وقتی وارد محیط خانواده شد، این محیط امن و امان به او تجدید قوا می‌بخشد. او را آماده‌ی یک روز دیگر و یک شبانه روز دیگر می‌کند. خانواده برای تنظیم زندگی انسان خیلی مهم است. البته خانواده باید خوب اداره بشود، باید سالم اداره بشود.۵۷
این بهره‌ای که مرد و زن از این خانواده‌ی آرام می‌برند، بهره‌ی کاری آنها را در بیرون خانواده بالا می‌برد، به آن اهمیت و ارزش می‌دهد، آن را باارزش و با کیفیت می‌کند.۵۸
فرصت ازدواج و آرام گرفتن در یک مجموعه‌ی خانواده،‌یکی از فرصت‌های مهم زندگی برای مرد و زن است. این یک وسیله‌ی آسایش، آرامش روحی، وسیله‌ی دلگرم شدن به تداوم فعالیت زندگی است، وسیله‌ی تسلی، وسیله‌ی پیدا کردن یک غم خوار نزدیک است، که برای انسان در طول زندگی بسیار لازم است.۵۹

فرصتی برای تجدید قوا

در داخل خانواده است که مرد و زن – که زوجین هستند – می‌توانند تجدید قوا کنند، می‌توانند همت خودشان را برای ادامه راه آماده کنند. می‌دانید که زندگی یک مبارزه است، کل زندگی عبارتست از یک مبارزه‌ی بلند مدت،مبارزه با عوامل طبیعی، مبارزه با موانع اجتماعی، مبارزه با درون خود انسان که مبارزه‌ی با نفس است. دائم انسان در حال مبارزه است. بدن انسان هم در حال مبارزه است. جسم انسان هم دائم دارد با عوامل مضر مبارزه می‌کند، قدرت این مبارزه وقتی در جسم باشد، جسم سالم است. در انسان، این مبارزه باید صحیح، منطقی، در جهت درست، با رفتارهای صحیح و با ابزارهای درست باشد.
این مبارزه گاهی یک استراحت و یک باراندازی لازم دارد. این یک سفر و یک حرکت است. این نقطه‌ی استراحت، داخل خانواده است.۶۰

احترام به قرارداد زناشویی

خانواده، یک قرارداد است، یک امر طبیعی نیست که دو چیز را به هم وصل کرده باشند. نه! یک قرارداد است. یک امر اعتباری است. ماندن او بسته به این است که طرفین قضیه و جامعه و قانون آن را محترم بشمارند. اگر به آن بی‌اعتنایی کردند، باقی نمی‌ماند.۶۱

 غریزه‌ی جنسی، نیاز متقابل

اسلام همین غریزه‌ی جنسی را پشتوانه‌ی بنای خانواده قرار داده است، یعنی، وسیله‌ی استحکام خانواده قرار داده است. یعنی چه؟ یعنی وقتی زن و مرد عفیف‌اند و متدین و خداترس‌اند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غریزه‌ی جنسی اجتناب می‌کنند، طبعاً نیاز زن و مرد به یکدیگر در این مورد بیشتر خواهد شد. وقتی به هم زیادتر احتیاج داشتند، این بنای خانواده که پایه اصلی‌اش زن و مرد است، مستحکم‌تر خواهد شد.۶۲
اسلام می‌خواهد این پشتوانه را از خانواده نگیرد. اسلام می‌خواهد این انسانها بیرون از محیط خانواده این غریزه را اشباع نکنند، تا نسبت به خانواده بی‌قید و بی‌اعتنا و لاابالی بشوند، لذاست که جلوی راه را سد می‌کند.۶۳

تدیّن؛ رمز مانایی خانواده

در بنا و تشکیل خانواده و در حفظ خانواده، باید این احکام اسلامی را رعایت کرد تا خانواده باقی بماند. لذا شما در خانواده‌های متدین که زن و شوهر به این حدود اهمیت می‌دهند می‌بینید که سال‌های متمادی با هم زندگی می‌کنند. محبّت زن و شوهر به یکدیگر باقی می‌ماند و جداییشان از هم سخت است و دل در گرو محبت یکدیگر دارند. این حسن و این محبتهاست که بنای خانواده را ماندگار می‌کند و لذا اسلام به این چیزها اهمیت داده است.۶۴
اگر روش‌های اسلامی رواج پیدا کند، خانواده‌ها مستحکم خواهد شد. هم چنانکه در گذشته‌های ما – نه در دوران منحوس پهلوی – آن وقتهایی که هنوز ایمان مردم سالمتر و کاملتر و دست نخورده‌تر بود، در زمان قدیم. خانواده مستحکم تر بود.زن و شوهر به هم علاقه‌مندتر بودند، فرزندان در محیط‌های امن و امان بیشتری پرورش پیدا می‌کردند. حالا هم راه همین است. آن خانوادهای که جهات اسلامی را رعایت می‌کنند، اینها غالباً خانواده‌هایی محکم‌تر، بهتر، قوی‌تر و محیط امن تری برای فرزندان و کودکان خواهند بود.۶۵

نقش زن و شوهر

دختر و پسر باید سعی کنند این پیوند را پاسداری کنند. وظیفه‌ی ی آنها هم نیست که بگوییم هر کاری یکی کرد دیگری تحمل کند.نه، باید هر دو به هم کمک کنند تا این کار صورت گیرد.۶۶
نمی‌شود بگوییم شوهر سهم بیشتری دارد یا زن سهم بیشتری دارد، نه، هر دو در حفظ این بنیان و در حفظ این اجتماع دو نفره، که بعدها به تدریج زیاد می‌شود، نقش دارند.۷۶
از هر چیزی که محیط خانواده را متشنج و دچار افسردگی و هیجان‌های بی‌مورد نماید، اجتناب کنید. هم زن و هم مرد بنا را بر سازش و همزیستی و همراهی بگذراند. آنچه در خانواده خیرات وجود دارد، مال زن و شوهر است و در نهایت مال فرزندان است، مال یک طرف نیست. اگر خدای ناکرده در محیط خانواده بی‌محبّتی و عدم اطمینان و صمیمیت باشد، رنجش مال هر دو طرف است.۶۸
در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر بیشترین نقش را دارند. با گذشت خودشان، با همکاری خود، با مهربانی و محبّت و اخلاق خوب خودشان – که از همه مهمتر هم محبّت است – می‌توانند این برا ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.

خانواده در جوامع اسلامی

در محیط اسلامی، زن و شوهر با هم‌اند، در مقابل هم مسئول‌اند، در مقابل فرزندان مسئول‌اند در مقابل محیط خانواده مسئول‌اند. ببینید از نظر اسلام خانواده این قدر مهم است.۷۰
در محیط‌های اسلامی، خانواده آن چنان مستحکم است که گاهی دو نسل هم می‌گذرد و می‌بینید پدربزرگ و پدر و نوه در یک خانه دارند با هم زندگی می‌کنند. این چقدر ارزش دارد؟ نه اینها از آنها سیر می‌شوند، نه آنها با اینها بد می‌شوند. همه به کمک هم می‌آیند.۷۱
در جوامع اسلامی، یعنی جوامع متدین و مذهبی، مشاهده می‌کنیم که دو نفر آدم مدت طولانی با هم زندگی می‌کنند و اصلاً از هم سیر نمی‌شوند، بلکه دل بستگی شان به هم بیشتر می‌شود، انس و محبت و وفایشان به همدیگر بیشتر می‌شود، این همان خاصیت تدین و دینداری و مذهبی بودن و جهات خدایی را رعایت کردن است.۷۲
در اسلام و در فرهنگ اسلامی، خانواده با دوام است. توی خانواده پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و پدر و مادر هستند، نوه‌ها و نتیجه هایشان را می‌بینند… سنتها را به هم منتقل می‌کنند. نسل گذشته مواریث خودش را به نسل بعد تحویل می‌دهد. بریده و بی‌ریشه و تنها و بی‌عاطفه بار نمی‌آیند.۷۳

خانواده‌ی ایرانی، الگوی جهانی

بحمدالله،‌در کشور ما و در بسیاری از جوامع شرقی، به خصوص جوامع اسلامی، هنوز کمربند خانواده محفوظ است. آن پیوند خانوادگی، بحمدالله هست. آن صمیمیت و صفا و محبت هست. زن دلش برای مرد خود می‌طپد،‌یکدیگر را از اعماق دل دوست دارند و زندگی صمیمی دارند. در جاهای دیگر این چیزها خیلی کم است. در کشورهای ما به خصوص در ایران، این زیاد است. این را تأمین کنید.۷۴

منابع

۲۷٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۲/۱۳۷۹
۲۸٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱
۲۹٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۴/۶/۱۳۷۲
۳۰٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲/۹/۱۳۷۶
۳۱٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۳/۱۲/۱۳۷۹
۳۲٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱
۳۳٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۱/۵/۱۳۷۴
۳۴٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۹/۱۰/۱۳۷۷
۳۵٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۳۰/۳/۱۳۷۹
۳۶٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۲/۱۱/۱۳۷۲
۳۷٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۱/۱۲/۱۳۷۹
۳۸٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۴/۱۰/۱۳۸۱
۳۹٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۸/۱۲/۱۳۷۶
۴۰٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۰/۵/۱۳۷۶
۴۱٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۱/۵/۱۳۷۴
۴۲٫ خطبه عقد مورخه‌ی ۱۹/۲/۱۳۷۴
۴۳٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۲/۹/۱۳۷۷
۴۴٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۶/۱/۱۳۷۷
۴۵٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۱/۱۳۷۸
۴۶٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۰/۱۳۷۹
۴۷٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۰/۱۳۷۹
۴۸٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۴/۱۰/۱۳۷۴
۴۹٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۹/۱۳۷۶
۵۰٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۵/۱۰/۱۳۷۵
۵۱٫ خطبه‌ی عقد مورخه ۳۱/۴/۱۳۷۶
۵۲٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۴/۱/۱۳۷۸
۵۳٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۶/۱۳۸۱
۵۴٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۶/۱۳۸۱
۵۵٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۱۱/۱۳۷۹
۵۶٫ خطبه عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱
۵۷٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۹/۱۰/۱۳۷۷
۵۸٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱۲/۱۳۷۹
۵۹٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۹/۱۲/۱۳۸۰
۶۰٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۸/۳/۱۳۸۱
۶۱٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۹/۱/۱۳۷۷
۶۲٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۹/۱۲/۱۳۸۰
۶۳٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۸/۱۲/۱۳۷۶
۶۴٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۳/۱۲/۱۳۷۹
۶۵٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۵/۱/۱۳۷۸
۶۶٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۳۰/۷/۱۳۷۶
۶۷٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۶/۵/۱۳۷۹
۶۸٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۶/۹/۱۳۷۶
۶۹٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۷/۱۱/۱۳۷۹
۷۰٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۱۸/۶/۱۳۷۶
۷۱٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۰/۱۰/۱۳۷۲
۷۲٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲/۱/۱۳۸۰
۷۳٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۲۴/۵/۱۳۷۴
۷۴٫ خطبه‌ی عقد مورخه‌ی ۳۱/۴/۱۳۷۶

پی‌نوشت‌ها

[۱] اشاره به آیه‌ی کریمه‌ی: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِبَهً کَشَجَرَ‌هٍ طَیِبَهٍ… سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی۲۴٫
[۲] سوره‌ی اعراف، آیه‌ی ۱۸۹٫
[۳] و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها… سوره‌ی روم، آیه‌ی ۲۱٫

منبع: دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای(مد ظله العالی)