خالق هستی

نوشته‌ها

خدا و شیطان در اسلام و یزدان و اهریمن در زرتشت

اشاره:

در آئین زردشتی، فکر ثنوی «یزدان و اهریمن» وجود دارد، در دین اسلام هم عقیده «خدا و شیطان» مطرح است. برخی بر این تصور هستند که خدا و شیطان  به عنوان دو قطب مستقل در برابر هم قرار دارند  مانند یزدان و اهریمن که در دین زرتشتی مطرح است. به عبارت دیگر در این دیدگاه شیطان همان اهریمن پنداشته شده است. در این نوشته تفاوت این دو آموزه بیان گردیده است.

 

برای بیان تفاوت بین شیطان در دین اسلام و اهریمن در کیش زرتشت، بهتر است اول معانی کلمات خدا (الله)، یزدان، شیطان (ابلیس) و اهریمن را بدانیم.

خدا، یک کلمه فارسی و معادل کلمه عربی «الله» است؛ الله در لغت به معنای معبود بر حق، معبود سزاوار پرستش، مستجمع جمیع محامد، واجب الوجودی که هیچ نقصان در او راه ندارد و تمام صفات کمال در او جمع است، می‌باشد،[۱] لذا این نام برای غیر خدا آورده نمی‌شود، مگر به صورت ترکیبی مانند عبدالله، و امثال آن و نیز در میان ادیان الهی اطلاق کلمه الله بر خداوند مخصوص دین اسلام است.

یزدان در نزد مسلمانان فارسی زبان، یکی از نام‌های خداوند است و در عقیده زرتشتیان نام فرشته‌ای است که فاعل خیر است،[۲] آنها قائل به ایزدهایی هستند مانند ایزد خورشید، ایزد ماه، ایزد باران و … که این ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می‌باشند و به دو گروه تقسیم می‌شوند، ایزدان مینُوی یا معنوی و مجرّد، و ایزدان جهانی یا ایزدان مادّی و گیتیایی که همه آنها برازنده ستایش و نیایش هستند و اهورا مزدا مافوق همه ایزدان معنوی با صفات روحانی قرار دارد و زرتشت سر سلسله ایزدان مادی و جهانی است؛[۳] و اهورا مزدا آفریننده کل جهان است[۴] که برای اداره بهتر، امشاسپندان و ایزدان را آفرید،[۵] با این وجود در پرستش، همه ستایش‌ها را به اهورا مزدا بر می‌گردانند و او را می‌پرستند و خود را موحد می‌دانند.

ابلیس که در لغت یونان دیابُلْس به معنای پلید است در لغت عرب از ماده إبلاس به معنای نومید کردن و اجنبی شمردن، آمده است و برای آن نام‌های چون خنّاس، ابو الخلاف، ابو البینی، دیو، مهتر دیوان، شیطان و اهریمن، آمده است؛[۶] ابلیس که در اصل یک موجود جنّی بوده بر اثر عبادات در ردیف ملائک قرار گرفت، هنگامی که خداوند انسان را خلق کرد و روح را در کالبد جسم حضرت آدم ابوالبشر (علیه‌السلام) دمید و دستور سجده داد، همه سجده کردند، جز ابلیس که استکبار ورزید و سجده نکرد؛[۷] از اینجا بود که مطرود درگاه خداوند گشت و تا روز رستاخیز زنده است و همه بندگان خداوند به جز مخلصین را گمراه می‌کند.[۸]

شیطان که از ریشه شطن است به معنای دور شدن، مخالفت کردن با صاحب خود از روی قصد و اراده می‌باشد و شیطان به معنای دور شده و رانده از درگاه خداوند است، که به هر متمرد و نافرمان، از جن و انس و هر موجودی که مظهر خباثت و شرارت و موجب گمراهی و شرک و غرور و ظلم و بدبختی افراد بشر گردد، گفته می‌شود،[۹] در همه ادیان و ملت‌ها شیطان با نامهای مختلف به معنای مظهر پلیدی و شرارت وجود دارد، در کتاب مقدس، شیطان با عنوان ابدون، بعل زبوب آمده است، مصریان قدیم به شیطان «ست» در مقابل «رع» می‌گفتند[۱۰] و در کیش زرتشت به نام «اهریمن» آمده که در لغت به معنای دیو و راهنمای بدی‌ها است؛ در اعتقاد زرتشت اهریمن فاعل شرّ در مقابل یزدان که فاعل خیر است می‌باشد؛ اهریمن: راهنمای بدی‌ها، روح خبیث، روح شرارت و عقل پلید به حساب می آید،[۱۱] و همه بدی‌ها و زیانکاری‌ها و زشتی‌ها از اهریمن است که با نیروی درونی که مظهر و نماد نیکی‌ها و سودمندی‌ها است، همیشه در تضاد و پیکار می‌باشد، اهورا مزدا، خداوند نیکی و آفریننده همه نیکی‌ها است و جدای از این دو نیرویی است که عملکرد و کارکردشان در اندیشه است؛[۱۲] این در صورتی است که درکتاب اوستا بخش و ندیداد فَرگرَد یکم، اهورا مزدا خالق طبیعت و جغرافیا معرفی شده و در مقابل آن اهریمن خالق بدی‌ها معرفی گردیده است.[۱۳]

به عقیده مسلمانان خالق هستی فقط خداوند تبارک و تعالی است، اوست که همه هستی را خلق کرد و هر لحظه نعمت وجودی خلقت را به مخلوقات افاضه می‌کند، خداوند می‌فرماید در هنگام خلقت آسمان و زمین و هنگام خلقت شیطان او را گواه و شاهد نگرفتیم،[۱۴] تا چه رسد به اینکه شیطان خالق باشد؛ و نیز در قرآن می‌فرماید:

«همه موجودات سربازان خداوند هستند،[۱۵] شیطان که موجودی از موجودات و مخلوق خداوند است، از سربازان خداوند می‌باشد، وقتی انسان با اراده و اختیار خودش به سوی گناه رفت و آلوده شد، شیطان می‌گوید در این هنگام بر دهن این انسان لجام زده و سوارش می‌شوم،[۱۶] مانند سوارکاری که بر دهن اسب لجام زده سوارش می‌شود و افسارش را سفت گرفته به هر طرف که بخواهد می‌برد.

با توجه به این مطالب باید گفت:

اولاً در دین اسلام خالق فقط خداوند است، در کیش زرتشت اهورا مزدا خالق خوبی‌ها است در مقابل اهریمن.

ثانیاً در دین اسلام شیطان مخلوق خداوند است، در کیش زرتشت اهریمن خالق بدی‌ها است و در مقابل اهورا مزدا قرار داشته و با او به ستیز بر می‌خیزد، وقتی که سست می‌شود و می‌افتد، اطرافیان او را تشویق می‌کنند که برخیزد و بستیزد، دختر اهریمن که بسیار زیبا است می‌آید و پدرش را تشویق می‌کند و اهریمن برای ستیز بر می‌خیزد.[۱۷]

ثالثاً در دین اسلام خداوند خالق همه کائنات و موجودات، حتی خالق شیطان است و شیطان تحت امر خدا است و نمی‌تواند هر کسی را اغوا کند، در فرهنگ اسلام کار شیطان وسوسه است[۱۸] امّا در کیش زرتشت اهریمن تحت فرمان اهورا مزدا نیست؛ پس خداوند و اهورا مزدا «یزدان»، شیطان و اهریمن در دین اسلام و کیش زرتشت تفاوت ریشه‌ای و عمده دارد.

نتیجه این می‌شود که دین زرتشت در مسئله خالقیت به ثنویت گرایش دارد و تنها در مسئله عبادت ممکن است موحّد بوده باشند؛ چون فقط اهورا مزدا را می‌پرستند.

پی نوشت:

[۱] . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، دوم، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۲۵۰٫

[۲] . لغت نامه دهخدا، ج۱۰، ص۲۳۷۶۹٫

[۳] . رضی هاشم، زرتشت پیامبر ایران باستان، تهران، بهجت، سوم، ۱۳۸۱، ص ۱۲۳٫

[۴] . همان، ص ۹۶٫

[۵] . همان، ص ۱۲۵٫

[۶] . لغت نامه دهخدا، ج۱، ص ۳۱۹٫

[۷] . بقره/۳۴ و کهف/۵۰٫

[۸] . حجر/۲۹ تا ۴۰٫

[۹] . لغت نامه دهخدا، ج۹، ص ۱۴۳۰۶ ـ ۱۴۲۸۵٫

[۱۰] . مصاحب، غلامحسن، دایره المعارف فارسی، تهران، امیر کبیر، دوم، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵۳۱٫

[۱۱] . لغت نامه دهخدا، ج۳، ص۳۶۶۰٫

[۱۲] . زرتشت پیامبر ایران باستان، ص ۱۰۰٫

[۱۳] . دو ستخوا، جلیل، «گزارش و پژوهش»، اوستا: کهن ترین سرودها و متن‌های ایرانی، تهران، مروارید، چهارم ، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۶۲۴ ـ ۶۵۹ و رضی هاشم، وندیداد، تهران، فکر روز، اول، ۱۳۷۶، ج۱، ص ۲۵۸ ـ ۱۹۴٫

[۱۴] . کهف/۵۱ و طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جماعه المدرسین، بی تا، ج۱۳، ص۳۲۵٫

[۱۵] . فتح/۶ و ۷٫

[۱۶] . اسراء/۶۲ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص ۱۴۵٫

[۱۷] . و ندیداد، ج۲، ص ۶۳۹ و ۶۳۸٫

[۱۸] . ناس، ۳ و ۴، و طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، الثانیه، بی تا، ج۱۰، ص۸۶۹٫

ابوعبداللَّه زنجانى(ره)

اشاره:
ابوعبداللَّه زنجانى از جمله شخصیت‏ هاى علمى نادرى است که، زمان خویش را به درستى درک کرده و به فراخور آن، سعى در ایفاى مسؤولیت نموده است. تلاش ‏هاى زنجانى در تدوین نخستین تاریخ قرآن، ایجاد وحدت بین مسلمانان و نگارش ده‏ ها کتاب و مقاله بر اساس نیاز جامعه، از جمله عواملى است که سبب مى ‏شود تا ما او را عالمى فراتر از زمان بدانیم.

تولد

زنجان، شهر عالمان و دانشمندان بزرگ، در سال ۱۳۰۹ ه’.ق. شاهد تولد کودکى بود که پدرش او را ابوعبداللَّه نام نهاد. بعدها به پاس خدماتش به جهان اسلام، نام او براى همیشه در تاریخ ثبت و آثار و خدمات او مورد توجه همگان قرار گرفت. پدرِ ابوعبداللَّه، شیخ الاسلام میرزا نصراللَّه، از بزرگان و پیشوایان روحانى شهر زنجان بود. بیش از یک قرن مقام شیخ ‏الاسلامى – که از مناصب مهم دینى به یادگار مانده عصر صفوى است – در خاندان او قرار داشت.

تحصیلات

ابوعبداللَّه زنجانى تعلیم و تربیت اولیه خویش را در محضر پدر اندیشمندش آغاز کرد و در دامان او پرورش یافت. او پس از رسیدن به سن جوانى به حوزه علمیه شهر خویش، زنجان رفته و ادبیات عرب و مبادى فقه و اصول را در نزد عالمان آن دیار فراگرفت و براى آموختن فلسفه، کلام، ریاضیات و علم فلک در محضر فیلسوف و حکیم الاهى زنجان، میرزا ابراهیم فلکى – که از شاگردان فیلسوف بزرگ ابوالحسن جلوه بود – شرکت جست. ابوعبداللَّه زنجانى در سال ۱۳۲۹ ه’.ق. به تهران رفته و مدت کمى در مدرسه فرانسوى «سن لوئى» به تحصیل پرداخت و به سال (۱۳۳۰ه’.ق.) به زنجان بازگشت.[۱]

هجرت

روح جستجوگر و طبع علم ‏خواه زنجانى، باعث شد که او نتواند در شهر زنجان باقى بماند؛ لذا به همراه برادر دانشمندش، میرزا فضل‏اللَّه شیخ ‏الاسلام زنجانى ره سپارحوزه پربار نجف شد. او در مدت اقامتش در نجف، در درس استادان بزرگى چون سیّد کاظم یزدى، شیخ‏الشریعه اصفهانى، سیّد ابوالحسن اصفهانى، آقا ضیاء عراقى و میرزا حسین نائینى شرکت جسته، بهره ‏هاى فراوان برد.[۲]

اجازات

آن بزرگوار پس از مدتى تحصیل در نجف و استفاده از محضر استادان آن دیار به ملکه اجتهاد دست یافت. ایشان از سوى عالمان بزرگى چون سیّد ابوالحسن اصفهانى، سیّد محمّد فیروزآبادى، هبهالدین شهرستانى، شیخ‏الشریعه اصفهانى، شیخ عبدالکریم حائرى، اجازه اجتهاد دریافت نموده است.[۳] آقاى زنجانى از عالمانى چون سیّد حسن صدر کاظمى و… اجازه روایى دریافت نمود. او هم چنین از برخى از دانشوران اهل سنت نظیر: سیّد محمود شکرى الآلوسى بغدادى (صاحب بلوغ الادب) و سیّد محمّد بدرالدین بن یوسف المغربى، موفق به کسب اجازه شد.[۴]

بازگشت

‏ از آنجا که ایشان وظیفه خویش را تبلیغ و نشر معارف الاهى و تلاش در جهت گسترش وحدت بین مسلمانان مى‏ دانست، پس از چندین سال تحصیل و تحقیق و کسب درجه اجتهاد، در اواخر سال (۱۳۳۸ ه’.ق.) به شهر خویش بازگشت و به نشر معارف الاهى پرداخت.

سفرهاى تبلیغى

‏ زنجانى از آنجا که خود را سرباز مکتب مى ‏دانست، بر خود فرض مى‏ دید در هر جا که به وجود او نیاز است، حضور یابد؛ از این رو پس از اقامت مدت کوتاهى در زنجان، سفرهاى تبلیغى خویش را آغاز نمود. زنجانى، سفر خویش را از کعبه دوست، آغاز نمود، تا بدین نحو از خالق هستى براى راهنمایى خود مدد جوید. او پس از زیارت خانه خدا وانجام فریضه حج رهسپار سوریه، فلسطین و عراق گردید و در قدس، قاهره، بغداد و دمشق با بسیارى از اندیشمندان و فرزانگان آن دیار، دیدار و گفتگو کرد. سیّد محسن امین عاملى در کتاب خویش ضمن اشاره به این سفرها مى‏ گوید: در دو سفرى که به شهر دمشق داشتم ایشان را ملاقات نمودم و بین ما نامه ‏هایى رد و بدل شد.[۵] او پس از یک سال فعالیت تبلیغى به زنجان بازگشت و با ایجاد حلقه درس در زمینه فقه، فلسفه و تفسیر به تربیت شاگردان همت گماشت. او با تألیف کتاب و چاپ مقالات تحقیقى در مجلات مختلف فارسى و عربى به نشر فرهنگ اسلامى پرداخت.

اندیشه و نوآورى ها

آیهاللَّه زنجانى عالمى زمان شناس بود که با توجه به نیازها و ضرورت‏ها گام برمى‏داشت؛ به گونه‏اى که مى‏ توان او را اندیشمندى نوآور شمرد. گونه‏ هایى از اندیشه ‏ها و نوآورى ‏هاى او را مرور مى‏ نماییم. نگارش نخستین کتاب تاریخ قرآن تاریخ قرآن، دانشى است که توصیف، تحلیل، جمع، تدوین کتابت و طبع قرآن کریم را از آغاز نزول وحى تا عصر جدید به عهده دارد.[۶] وضع این واژه هر چند به اعتقاد بسیارى از قرآن پژوهان به دست مستشرقین‏ صورت گرفته؛ امّا این به معناى عدم توجه مسلمانان به این واژه در تحقیقاتشان نیست. در عالم اسلام از همان ابتدا، هم مواد و هم منابع مباحث تاریخ قرآن وجود داشته است. اندیشمندان اسلامى هم، در ضمن مباحث مختلف به آن اشاره کرده ‏اند. البته باید اذعان نمود که بحث و کتاب مستقلى تحت این عنوان وجود نداشته است؛ تا این که در دوران جدید «تئودور نولدکه»، اسلام ‏پژوه آلمانى، با نگارش تاریخ قرآن نقطه عطفى در این خصوص ایجاد نمود. نگارش این کتاب و تحقیقات دیگر اندیشمندان غربى در این زمینه، باعث شد که حرکتى در بین اندیشمندان مسلمان ایجاد گردد؛ که حاصل آن نگارش چندین کتاب در خصوص تاریخ قرآن است. آیهاللَّه زنجانى، که باید او را از پیشتازان عرصه مباحث قرآنى به شمار آورد، با نگارش و تدوین کتاب «تاریخ قرآن»، براى نخستین بار، این واژه را در بین مسلمانان و کتاب‏هاى اسلامى به کار برد.[۷] این حرکت بسیار مورد توجه اندیشمندان شیعه و سنى قرار گرفت. این توجه در حدى بود که برخى از آنان چون احمد امین، صاحب کتاب «فجرالاسلام» – اندیشمند مصرى – آن را گامى در جهت وحدت جهان اسلام به شمار آوردند.[۸] علت این‏ ارزش ‏گذارى این است که اثر مذکور از زبان یک عالم شیعه براى سنّیان آن روزگار، که دید بدبینانه ‏اى نسبت به موضوع ارتباط شیعه و قرآن داشتند، جالب توجه بود.[۹] کمیته ترجمه دایره المعارف اسلامى، از این تلاش علمى و قرآنى، بسیار استقبال نموده است. این کمیته با نگارش مقدمه ‏اى به زبان انگلیسى براى آشنایى پژوهشگران غربى، به معرفى این اثر ارزشمند پرداخته و از این اثر تجلیل کرده است. کمیته مذبور عقیده‏اش را در مورد این کتب چنین بیان مى ‏کند: علماى تربیت و تمدن اسلامى، از نبودن اطلاعات درباره تاریخ قرآن بسیار تأسف خورده‏اند، لزوم چنین کتابى در حین ترجمه دایره المعارف اسلامى تأثیر فوق‏العاده به هیأت بخشید. شنیدن چنین مطلبى از یک فاضل مسلّم شیعى مانند ابوعبداللَّه زنجانى، بسیار جالب توجه بود… بسیارى از مطالب معزى الیه بحث کرده و فوق‏العاده مفید و جالب توجه است. مطالبى که یافتن آن‏ها در کتاب‏هاى متعدد خالى از اشکال نیست – به عقیده ما، زنجانى به دلیل تألیف این کتاب، فوق‏العاده قابل تقدیس و تمجید است، چون آنهایى که احتیاج به اطلاعات کافى درباره تاریخ قرآن دارند سندى بهتر از کتاب مزبور بدست نخواهند آورد.[۱۰] نکته ‏اى که لازم به ذکر است این که: هر چند پس از نگارش این کتاب کتاب‏ه اى متنوع، متعدد و عمیق‏ ترى در خصوص تاریخ قرآن به رشته تحریر درآمده؛ امّا نام و نقش ابوعبداللَّه زنجانى، به عنوان پیشرو در این علم، در کتاب‏ها و محافل علمى شیعه و سنى زبانزد خاص و عام بوده و خواهد بود.

پاسخگویى به شبهات

بى شک آنچه که باعث برترى یک شخصیت علمى بر شخصیت علمى دیگر مى‏ شود، جامع‏ نگرى نسبت به مسائل جامعه، آگاهى به زمانه و مهم ‏تر از همه پاسخ‏گویى به سوالات و شبهات در هر عصر و دوره‏اى است. آیهاللَّه زنجانى در زمره کسانى است که به این مهم توجه کرده و در عرصه پاسخ گویى به سؤالات و شبهات در دوره خویش نقش به سزایى داشته است. از مهم ‏ترین کارهاى آن بزرگوار در این زمینه، نگارش رساله «فلسفه الحجاب» است. رساله فلسفه حجاب پاسخ به پرسشى است که توسط یکى از فضلاى ایرانىِ مقیم آمریکا از مؤلف به عمل آمده است.[۱۱] رساله یاد شده با وجود کوچکى حجم، حاوى تحلیلى تازه و بیشتر عقلانى از مسأله حجاب است. در واقع بحث حجاب در این دوره، بیش از آن که نیازمند ارائه ادله شرعى، اعم از قرآن و حدیث باشد؛ نیازمند ارائه تحلیلى اجتماعى و اخلاقى بوده است. زیرا مخاطبان اصلى، قشر تحصیل کرده جدید بودند که مى‏ بایست این مسأله با زبان جدید و روش عقلانى برایشان، پردازش مى‏ شد.[۱۲] مؤلف به حق توانسته است در جهت‏ پاسخ‏گویى به چنین پرسشى گام بردارد.

نقدى بر غرب‏ گرایى

آیهاللَّه زنجانى گسترش فساد را از عوامل سقوط ملّت‏ها و تمدن‏ها مى ‏دانست. او معتقد بود عاملى که موجب نابودى تمدن روم گردید افزایش نقش زنان و گسترش فساد در جامعه روم بوده است. البته به اعتقاد او در این بین زنان رومى مقصر نبودند، «این جنایت تاریخى بزرگ بر آن تاج و تخت، از میل مردها به لهو و لعب بود» که پاى زنان را به سیاست باز کرد.[۱۳] نکته مهمى که ایشان در کتاب فلسفه حجاب خویش پس از نقد تمدن غرب به آن اشاره نموده این است که: غرب از نظر ایشان در حال حاضر فاقد «مدنیّت صناعى» یا پیشرفت صنعتى آن است. ایشان توضیح مى‏ دهد که: اگر فساد جارى در غرب در جوامع شرقى گسترش یابد، موجب از هم‏ پاشیدگى جوامعِ شرقى خواهد شد؛ چرا که این عامل بازدارنده یعنى پیشرفت صنعتى در این جوامع وجود ندارد. زنجانى در مقام توصیه به شیفتگان غرب مى ‏گوید که: «خیال نکنند همه اشکال آن تمدن به شرق صالح است. براى نمو هر بذر استعداد و صلاحیت خاک لازم است.» و هر پیشرفت و توسع ه‏اى باید بر اساس فرهنگ، دین و اعتقادات هر جامعه صورت گیرد. در واقع تمدن غرب نسخ ه‏اى نیست که بتواند دواى هر جامعه ‏اى قرار گیرد.[۱۴]

تلاش براى وحدت اسلامى

تلاش در جهت ایجاد و گسترش وحدت بین مسلمانان، یکى از دغدغه‏ هاى آیهاللَّه زنجانى بود که در جهت نیل به آن، تلاش‏ هاى بسیارى نمود. ایشان با سفرهاى متعدد و گفتگو با عالمان اهل سنت در این مسیر قدم برداشت. به عنوان مثال سفر ایشان به قاهره در سال ۱۳۵۴ه’.ق. را مى ‏توان در این راستا قلمداد نمود که از طرف دانشگاه الازهر، دانشگاه مصر و استادان بسیار مورد استقبال قرار گرفت. زنجانى در این سفر، در مرکز علمى، دارالهدایه الاسلامیه»، کنفرانسى ارزشمند تحت عنوان «دواء المسلمین فى الرجوع الى القرآن» ایراد نمود، که مورد توجه اندیشمندان واقع شده و در نشریه مصرى «الفتح» به چاپ رسیده است. او ضمن دیدار با استادان دانشگاه الازهر، با مصطفى مراغى – رئیس دانشگاه الازهر – عبدالرحمن شه بندر، عبدالوهاب غرام و عده‏اى دیگر از استادان در خصوص وحدت فرقه‏ هاى اسلامى و ایجاد اتحاد بین مسلمانان به گفتگو پرداخته و تبادل نظر کرد.

طهارت اهل کتاب‏

طهارت اهل کتاب یکى از موضوع‏ هاى دامنه ‏دار در فقه شیعه است. اگر چه فقیهانى چون صاحب مدارک [سیّد محمّد عاملى‏]، مرحوم محمّدباقر سبزوارى و عده دیگرى از آن‏ها قائل به طهارت اهل کتاب‏ بوده ‏اند؛[۱۵] امّا مشهور فقیهان تا زمان ایشان، اهل کتاب را نجس مى ‏دانستند. در روزگار این عالم فرزانه، فضاى علمى حاکم بر حوزه‏هاى علمیه به نحوى بود که اعلام طهارت اهل کتاب را بسیار مشکل مى ‏نمود؛ به طورى که برخى از مراجع و فقها على‏ رغم این که قائل به طهارت اهل کتاب بودند، امّا از بیم هوچیگران علمى آن را اعلام نکردند.[۱۶] آیهاللَّه زنجانى، در زمره فقیهانى بود که پس از سفرهاى متعدد به کشورهاى مختلف و برخورد با ادیان مختلف، به کنکاش علمى و فقهى پرداخته است؛ تا حقیقت طهارت یا نجاست اهل کتاب را دریابد. نتیجه این مطالعات و تحقیقات، نگارش رساله‏اى شد به نام «طهارت اهل کتاب». ایشان در این رساله، رأیى را که قائل به نجاست اهل کتاب بود، نقض کرده و خلاف آن، یعنى طهارت اهل کتاب را ترجیح دادند. نگارش این کتاب هر چند به فضاى علمى آن روز موجى ایجاد کرد؛ امّا او با وجود جو نامساعد، از ابراز رأى علمى خویش بیم به دل راه نداد.

پیشگام وحدت حوزه و دانشگاه

از مسائلى که در چند دهه گذشته شکل‏ هاى گوناگون تلاش اندیشمندان مختلف را به خود اختصاص داده وحدت بین دو سرچشمه علم یعنى حوزه و دانشگاه است. آیهاللَّه زنجانى را باید به حق از پیشگامان وحدت حوزه و دانشگاه به شمار آورد؛ چرا که تلاش هاى بسیارى در این خصوص بذل نموده ‏اند. ایشان پس از بازگشت از قاهره، با پیشنهاد وزارت معارف، به عنوان استاد دانشگاه تهران انتخاب شدند. این همکارى فرصتى بود که ایشان مى ‏توانست از آن استفاده شایانى در جهت نزدیک نمودن دو قشر روحانى و دانشگاهى بنماید و در تحقق آن، گام بردارد. او پس از ورود به دانشگاه تهران، در دانشکده علوم معقول و منقول، به مدت چهار سال – از سال (۱۳۵۴ ه’.ق.) تا سال (۱۳۵۸ ه’.ق.) – به تدریس درس‏ هایى چون تاریخ فلسفه، اخلاق، علم تفسیر و دروس دیگر پرداخت. پس از انحلال این دانشکده و الحاق علوم منقول به دانش ‏سراى علوم عالى و الحاق علوم منقول به دانشکده حقوق، استاد زنجانى فعالیت علمى خویش را در دانش ‏سراى علوم عالى آغاز نمود.[۱۷] ایشان حدود یک سال در این مرکز به تدریس و تحقیق پرداخت. وى با بروز ناراحتى قلبى مجبور به ترک تهران شده و به زنجان مراجعت نمود، اما نام و یاد فعالیت‏ اى علمى و اجتماعى ایشان در دو دانشگاه تهران به یادگار باقى ماند.

حضور فعال در محافل علمى

‏ یکى از خصوصیات بارز زنجانى، حضور او در محافل و انجمن‏هاى علمى و ادبى در ایران و کشورهاى عربى است. موقعیت علمى و حضور فعال ایشان در این نوع محافل به حدّى بود که در سال ۱۳۴۷ به عنوان اولین ایرانى به عضویت «المجمع العلمى العربى» درآمد.[۱۸] رساله ایشان با عنوان «الفیلسوف الفارسى الکبیر صدرالدین شیرازى» در مجله العلمى العربى به چاپ رسیده است.

آثار مکتوب

‏ این مرد بزرگ داراى آثار و مصنفات متعددى است که جملگى، حکایت از فضل و دانش دارند. آثارى که از این بزرگوار تا کنون به چاپ رسیده است عبارتند از:

۱. تاریخ القرآن‏ این کتاب چنان‏که گفته شد، از مهم‏ترین و اساسى‏ ترین کتاب‏ها در زمینه تاریخ قرآن به شمار مى ‏رود که مرحوم زنجانى آن را در سه باب تنظیم نموده است. باب اول: این باب حاوى ده فصل است و به مباحثى چون تاریخچه پیدایش خط در حجاز و خطى که قرآن به وسیله آن نگارش یافته، کتابت قرآن، نویسندگان وحى، تاریخ نزول سوره ‏ها، ترتیب نزول قرآن در مکه و مدینه و برخى مباحث دیگر مى‏ پردازد. باب دوم: در این باب، مؤلف، قرآن را در عهد ابوبکر، عمر و عثمان بررسى کرده و ترتیب سوره‏ها را در مصحف امام على(ع) و چند مصحف دیگر مورد بحث قرار داده است. باب سوم: مؤلف در این باب به تاریخ ترجمه قرآن به زبان‏هاى اروپایى و آراء پاره‏اى از اندیشمندان عربى درباره تاریخ سوره ‏هاى قرآنى و فواتح سوره‏ هاى قرآن پرداخته است.

۲. الفیلسوف الفارسى الکبیر صدرالدین شیرازى‏ این رساله، اولین اثر مستقل به زبان عربى در شرح حال و آراء ملا صدرا و در بردارنده یک دروه اصول فلسفى صدرالمتألهین است. نویسنده این اثر با مراجعه به حدود ۵۰ کتاب و مقاله آن را جمع ‏آورى کرده است.[۱۹] بخش اول این کتاب، در مورد زندگى ‏نامه و تلاش عملى ملاصدرا بر پایه منابع رجالى و هم چنین گزارشى از اوضاع اجتماعى شیرازى در دوران حیاتش است. بخش دوم کتاب، به بیان آثار و تألیفات ملا صدرا پرداخته است. در بخش پایانى موضوع ‏هایى چون وحدت وجود، حرکت جوهرى، علم بارى غایت وجود عالم، را که از مهم‏ترین اصول فلسفى ملا صدرا به شمار مى‏ رود به شکل تطبیقى با افکار و اندیشه‏ هاى دیگر فلاسفه مقایسه نموده و مورد بحث قرار داده است.

۳. فلسفه حجاب‏ این کتاب با برهان عقلى، طبیعى، نفسى و شهادت اقوال عالمان بزرگ غرب و اسلام، فواید و لزوم حجاب را براى سعادت بشر بیان نموده است. مؤلف، براى تحلیل مسأله حجاب در این کتاب، سبک خاصى را انتخاب نموده است. ایشان براى اثبات سخن خویش ابتدا چند اصل را بیان مى‏ نماید و به وسیله آن ضمن تبیین مسأله حجاب با روشى جدید و ادلّه عقلانى لزوم آن را اثبات مى ‏کند. زنجانى در انتهاى این کتاب به برخى از شبهات در خصوص مسأله حجاب با اسلوبى زیبا پاسخ مى‏ گوید. این کتاب در سال ۱۳۴۳ ه’.ق. در نجف اشرف چاپ شد و به تازگى در ضمن کتاب «رسائل حجابیه» به چاپ رسیده است.

۴. طهاره اهل الکتاب‏ این کتاب حاصل تحقیقات فقهى مؤلف در این خصوص است، در سال ۱۳۴۵ ه’.ق. توسط مطبعه دارالسلام، در شهر بغداد به زبان عربى منتشر شد. مؤلف، در این کتاب ضمن بیان ادلّه قائلین به نجاست و طهارت اهل کتاب، به بیان ادلّه خویش مبنى بر طهارت اهل کتاب پرداخته است.

۵. زندگانى محمّد(ص) این کتاب ترجمه فارسى بخشى از کتاب «الأبطال»، نوشته فیلسوف انگلیسى زبان، «توماس کارلایل» است که توسط انتشارات سروش به چاپ رسیده است. از نظر زنجانى، این کتاب بسان نقاش ماهرى است، در شرح صفات و خصوصیات روحى پیامبر اکرم(ص) و بیان شخصیت ایشان، و این مزیت در اثر تتبع و تفکر عمیق توماس کارلایل در سیره نبوى به دست آمده است.[۲۰] آقاى زنجانى هدف از ترجمه این کتاب را قدردانى از مؤلف این کتاب و معرفى آن به ایرانیان عنوان مى‏ کند.

۶. عظمت حسین بن على ‏علیه السلام‏ مؤلف در این کتاب ابتدا به نحوه شکل‏ گیرى خلافت در صدر اسلام اشاره نموده و سپس با بیان برخى از زمینه ‏هاى تاریخى پیدایش واقعه کربلا، این حادثه را مورد تحلیل قرار مى‏ دهد. این کتاب در سال ۱۳۵۶ ه’.ق. با مقدمه واعظ چرندابى، توسط انتشارات سروش در تبریز به چاپ رسیده است.

۷. شرح بقاء النفس بعد فناء الجسد و بوارالبدن‏ این کتاب در حقیقت شرح و تعلیقه‏اى است بر کتاب «بقاء النفس بعد فناء الجسد و بوار البدن»، نوشته خواجه نصیرالدین طوسى که توسط ابوعبداللَّه زنجانى به رشته تحریر درآمده است. این کتاب به فارسى ترجمه شده و تحت عنوان «بقاى روح پس از مرگ» به چاپ رسیده است.

۸. منهاج النجاح او مناسک آل محمّد(ص) کتاب «منهاج النجاح» در زمره کتاب‏ هاى فقهى آقاى زنجانى است که در سال ۱۳۴۲ ه’.ق. در بغداد به چاپ رسیده است.

۹. ترجمه وصیت ارسطو به اسکندر مرحوم زنجانى این اثر را که در اصل به زبان عربى بوده به زبان فارسى برگردانده که در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران (شماره ۴ – ۳، سال ۱۷) به چاپ رسیده است.

۱۰. التصوف فى التاریخ «التصوف فى التاریخ»، کتابى است که در خصوص تئورى وحدت وجود و روند آن در مکتب ‏هاى علمى از گذشته تا امروز، نوشته شده. گویا این کتاب به چاپ نرسیده امّا برخى از فصول آن در مجله «الاخاء» به چاپ رسیده است. آیهاللَّه زنجانى داراى آثار ارزشمند دیگرى نیز هست؛ که هنوز به صورت خطى باقى مانده و به چاپ نرسیده است. از جمله آن‏ها، آثار ذیل است:

۱۱. رساله فى قاعده الواحد لا یصدر عنه الاّ الواحد[۲۱] در خصوص این کتاب باید گفت که: آیهاللَّه شیخ‏الشریعه اصفهانى، استاد مؤلف، ضمن افزودن مطالبى بر این رساله، با نگارش تقریظى بر این اثر ارزشمند از مؤلف آن قدردانى نموده است.

۱۲. الاصول الاجتماعیه فى القرآن‏

۱۳. الاسلام و الأروبیون

‏ ۱۴. اثبات تحریف العهدین‏

۱۵. الافکار الفلسفیه‏

۱۶. المعارف فى ایران قبل الاسلام‏

۱۷. مقایسه حال المسلمین فى هذه الاعصار مع الازمنه السابقه فى العِزِّ وَ الذِّل

‏ ۱۸. الوحى‏

۱۹. دین فطرت

‏ ۲۰. ترجمه وصیت ارسطو به اسکندر

۲۱. سر انتشار اسلام‏[۲۲]

۲۲. التصویت؛[۲۳]

از منظر دیگران

‏ در خصوص شخصیت و موقعیت علمى، ابوعبداللَّه زنجانى، اشخاص مختلفى اظهار نظر کرده ‏اند که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ شود. سیّد محسن امین عاملى و آقا بزرگ تهرانى ضمن معرفى زندگى و آثار ابوعبداللَّه زنجانى،[۲۴] از آن بزرگوار با تعابیرى چون عالم، فاضل، مصنف، و… به عظمت یاد کرده اند.[۲۵] دکتر احمد امین، از اندیشمندان مصرى، با بیان این که: استاد ابوعبداللَّه زنجانى از عالمان برجسته و مجتهدان شیعه است مى‏ گوید: «حُسنِ توفیق سبب گردید که استاد ابوعبداللَّه زنجانى را هنگام زیارت و بازدیدش از مصر در سال ۱۹۳۵ م. شناختم، و در میان ما ارتباط برقرار گردید و صداقت بر عهد و معارف بر معارفه مؤکد گردید… به حقیقت استاد را عمیق ‏الفکر، و داراى اطلاعات گسترده و وسیع و سرشار از دانش در فلسفه اسلامى و دوران آن یافتم و نیز از صفاى نفس و حسن اخلاق اوست که او را به من و مرا به او نزدیک و دوست ساخته است.»[۲۶] ما زبالاییم و بالا مى‏ رویم‏ سرانجام آیهاللَّه استاد ابوعبداللَّه زنجانى پس از عمرى تلاش و مجاهدت علمى در جهت گسترش معارف الاهى، در دوران تدریس در دانش ‏سراى علوم عالىِ دانشگاه تهران، به ناراحتى قلبى مبتلا شده و به سفارش پزشکان معالج، تهران را ترک گفته و به زادگاهش، زنجان مراجعت نمود.[۲۷] هنوز چندى از این بازگشت وى‏ نگذشته بود که سرانجام در روز پنج‏شنبه، ۷ جمادى‏الثانى سال (۱۳۶۰ ه’.ق.)[۲۸] روح بى قرار او به سوى‏ حضرت حق پرواز نمود تا در سایه رحمت او آرام گیرد. پیکر مطهر ابوعبداللَّه زنجانى بنا بر وصیتش به وادى رحمت، نجف اشرف منتقل شده و در آرامگاه خانوادگى ایشان به خاک سپرده شد؛ امّا یاد و نام او و آثار گران‏قدرش براى همیشه در تاریخ ثبت و به یادگار باقى خواهد ماند. روحش شاد و یادش گرامى باد.

پی نوشت:

[۱] ر.ک: کیهان اندیشه، «شرح حال و آثار ابوعبداللَّه زنجانى» نوشته سیّد صالح شهرستانى (از دوستان و شاگردان زنجانى)، ترجمه آرش مردانى‏پور، ش ۶۱، ص ۱۴؛ علماى نامدار زنجان در قرن چهاردهم، زین‏العابدین احمدى زنجانى، ص ۶۹.

[۲] کیهان اندیشه، ش ۶۱، ص ۱۴.

[۳] همان.

[۴] شهداء الفضیله، عبدالحسین امینى تبریزى، نجف، مطبعه الغرى، ۱۳۵۵، ص ۳ – ۲۵۲.

[۵] اعیان الشیعه، سیّد محسن عاملى، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج ۲، ص ۳۷۸.

[۶] دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، به کوشش بهاءالدین خرمشاهى، تهران، انتشارات ناهید و دوستان، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۴۵۸.

[۷] تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۹، ص ۱۰.

[۸] مقدمه کتاب «تاریخ جامع قرآن» ابوعبداللَّه زنجانى، ترجمه سید حسام فاطمى، تهران، انتشارات افشار، ص ۱۸.

[۹] رسائل حجابیه، شصت سال تلاش علمى در برابر بدعت کشف حجاب، رسول جعفریان، قم، دلیل ما، ۱۳۸۰، دفتر اول، ص ۱۶۹.

[۱۰] مقدمه تاریخ قرآن، اوعبداللَّه زنجانى، تهران کانون خدمات فرهنگى اَلَست.

[۱۱] فلسفه حجاب، ابوعبداللَّه زنجانى، نجف، مکتبه علوى، ۱۳۴۳ه’ .ق. – ص ۳.

[۱۲] رسائل حجابیه، رسول جعفریان، دفتر اول، ص ۱۶۵.

[۱۳] رسائل حجابیه، دفتر اول، ص ۱۶۶.

[۱۴] ر.ک: فلسفه حجاب، ابوعبداللَّه زنجانى، ۱۸ – ۱۷.

[۱۵] فقه الامام جعفرالصادق (ع)، محمّدجواد مغنیه، قم – انصاریان، ج ۱، ص ۳۱.

[۱۶] همان، ص ۳۲.

[۱۷] ر.ک: مجله مجمع العلمى العربى بدمشق، ج ۵۳، ص ۳ – ۲۰۲.

[۱۸] دایره المعارف بزرگ اسلامى، مرکز دایره معارف، تهران ۱۳۷۲، ج ۵، ص ۵ – ۶۸۴.

[۱۹] الفیلسوف الفارسى الکبیر، ابوعبداللَّه زنجانى، به کوشش على‏اصغر حقدار، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۷، ص ۴۷.

[۲۰] زندگانى محمّد (ص)، (ترجمه الابطال) – توماس کارلایل، ترجمه ابوعبداللَّه زنجانى، تبریز، کتابفروشى سروش – مقدمه.

[۲۱] موسوعه مؤلفى الامامیه، قم، مجمع الفکر الاسلامى، ج ۲، ص ۲۱۹. عربى، خطى.

[۲۲] همان.

[۲۳] این کتاب آخرین تألیف آیهاللَّه زنجانى است.

[۲۴] اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۷۷.

[۲۵] طبقات اعلام الشیعه نقباء البشر فى قرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانى، دارالمرتضى، ج ۱، ص ۵۲.

[۲۶] ر.ک: مقدمه تاریخ جامع قرآن کریم، ابوعبداللَّه زنجانى، ص ۱۹ – ۱۷.

[۲۷] مجله مجمع اللغه العربیه بدمشق، ج ۵۳، ص ۲۰۳.

[۲۸] ریحانه الأدب، میرزا محمّدعلى مدرّس، تهران انتشارات خیام، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۳۸۴.

منبع : محمّدحسین پورامینى‏

شرح مناجات الخائفین (۲)

 نقش تربیتی ترس از خدا

آیات قرآن و سیره و سخنان انبیا و ائمه اطهار علیه السلام و بزرگان دین حاکی از آن است که خوف و خشیت از خداوند حقیقتی است انکارناپذیر و گریه های طولانی اولیای خدا حاکی از آن است که آنان حقیقتاً از خداوند ترس داشتند. همان طور که انسان از خود به عنوان عامل گناه و نیز از کیفر و عذابی که بر گناه مترتب می گردد می ترسد، از خداوند نیز که آتش جهنم را آفریده و کیفر و عذاب را مترتب بر گناه می کند می ترسد و نمی شود گفت ترس از خدا، به معنای ترس از خویش و گناه است. بلکه هم ترس از خویش و ترس از گناه و عذاب و نیز ترس از خدا، هر یک در جای خود صحیح و قابل توجیه منطقی و عقلی است.
گرچه دعوت پیامبران الاهی هم شامل بشارت به رضوان و بهشت الاهی بود و هم بیم دادن از کیفر گناهان و عصیان خداوند، اما عمومی ترین، مؤثرترین و کارسازترین شیوه تربیتی پیامبران الاهی بیم دادن از عذاب الاهی بوده است و ترس از عذاب الاهی بهترین و مؤثرترین محرک برای اطاعت از احکام الاهی و رهایی از غفلت و وسوسه های شیطانی و غلبه بر هواهای نفسانی است. با تحقیقات و روش های علمی روان شناختی و نیز با تجربه های عادی ما ثابت شده است که عامل محرک انسان در بیشتر کارها ترس است و می توان گفت در نود درصد موارد، ترس باعث تحریک و تلاش انسان می شود و ده درصد رفتار ما از وعده پاداش یا جلب منفعت ناشی می گردد. آنچه باعث تلاش بیشتر دانش‏آموزان در تحصیلاتشان می شود، ترس از شکست و مردود شدن است و آنان اگر از مردود شدن و تنبیه و سرزنش پدر و مادر و دیگران نمی ترسیدند، درس نمی‏ خواندند. بسیار اندک اند دانش‏ آموزانی که تلاش آنان ناشی از ترس نیست و عشق به علم باعث تلاش و کوشش آنان برای فراگیری دانش می گردد. بر این اساس، پدر و مادر برای اینکه فرزندشان را به درس خواندن وادار کنند، او را از عواقب مردود گشتن و شکست در تحصیل علم می ترسانند.
در امور معنوی نیز گرچه ما معتقدیم که خداوند افزون بر جهنم، بهشت نیز دارد و رحمت خداوند بس گسترده و مقدم بر غضب اوست، یا من سبقت رحمته غضبه(۱) و نیز اگرچه اندکی از بندگان ره یافته به عالی ترین مراتب معرفت و کمال در سودای نیل به قرب و رضوان الاهی هستند و از این روی بشارت به رضوان الاهی و جوار او محرک اصلی آنان بر گزینش طریق درستی و سعادت است؛ اما در بیشتر مردم ترس از عقوبت الاهی باعث انجام وظایف و عبادات می گردد و اگر ترس از عقوبت نبود، اندکی از مردم به امید ثواب و پاداش الاهی که به مؤمنان راستین وعده داده شده است، به عبادات و تکالیف خود می‏ پرداختند، وعده ای که خداوند درباره آن فرمود:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌؛(۲) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است، در آنها جاویدانند و نیز جوی ها خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ تر است. این است رستگاری و کامیابی بزرگ».
البته در برخی از رفتارها، تنها امید به پاداش محرک است، چون عقوبتی برای ترک آنها در نظر گرفته نشده است. در این رفتار، امید به پاداش که مطلوب انسان است تأثیر مستقیمی در انجام آنها دارد و در این میان، ترس از محرومیت از آن پاداش نیز به صورت غیر مستقیم محرک انسان می گردد. برای خدا باوران و معتقدان به جهان آخرت، ترس از سختی های شب اول قبر و عذاب جهنم محرک اصلی انجام تکالیف و وظایف است و لکن کسانی که به عالی ترین مدارج معرفت دست یافته اند، بزرگ ترین و جان فزاترین نگرانی شان حرمان از توجه و عنایت خداوند است و این حرمان عذاب بزرگی است که اغلب انسان ها از آن غافل اند و تنها آن راه یافتگان به معرفت ناب توحیدی که قدر و ارزش جوار معبود را می شناسند، به آن ‏واقف اند و باور دارند که حرمان از گفت و گوی معبود، چنان سنگین و گران است که عذاب ‏گرفتار شدن به آتش‏ جهنم در برابر آن ناچیز می ‏نماید.
درباره تأثیر مشاهده نظام حکیمانه حاکم بر عالم و ارتباط آن با نظام تشریع و نقش آن در برانگیختن ترس از عقوبت مخالفت با تکالیف الاهی و مخالفت با مقررات تشریعی خداوند می فرماید:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ‌ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛(۳) «همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز خردمندان را نشانه هاست، همان کسان که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می ‏کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند [و گویند:] پروردگارا، این را به گزاف و بیهوده نیافریدی، تو پاکی [از اینکه کاری به گزاف و بیهوده کنی] پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه ‏دار».
وقتی انسان به آفریده های خداوند می‏ نگرد، و به خصوص در شب که آرامش و سکون همه ‏جا گسترده شده به آسمان و ستارگانی که به زیبایی به جلوه‏گری می ‏پردازند می نگرد، مسحور و مبهوت جلال و شکوه خداوندی می گردد و پیش خود می اندیشد که این نظام شکوهمند و حکیمانه نمی تواند بی هدف و به گزاف آفریده شده باشد. بی تردید این نظام دارای حساب، کتاب، قانون و هدف است. آن‏ گاه در پی تأمل در عظمت آفرینش پدیده های پیرامون خویش، به خود می‏ نگرد و به این حقیقت اعتراف می‏ کند که نظام حاکم بر وجود و رفتار او به عنوان جزئی از نظام آفرینش، حکیمانه و از روی حساب و کتاب و دارای هدف است. بنابراین، او در حوزه رفتار تشریعی خود و در قبال نظام تشریع الاهی مسئول است و باید پاسخگوی رفتار خود باشد که اگر با نظام و مقررات تشریعی خداوند مخالفت کند و در چارچوب مسیری که خداوند برای زندگی او ترسیم کرده گام برندارد و به اخلال در قوانین الاهی بپردازد، کیفر و مجازات می شود.

اهمیت ترس از خدا و عذاب های اخروی

برخلاف برخی از سخنان روان شناسان که به طور مطلق ترس را مورد نکوهش قرار می دهد و آن را گناه بزرگی معرفی می‏ کند، ترس در جای خود مهم، سازنده و نقش اساسی در زندگی انسان دارد. البته انسان نباید در حالت ترس افراط داشته باشد و از هرچیزی و هرکسی بترسد و از منظر تعالیم دینی، ترس از غیر خدا نکوهیده است و از این روی اگر دشمنان ملتی را تهدید به برخورد نظامی و حتی حمله اتمی کردند، آن ملت نباید بترسد و صحنه را خالی کند، بلکه باید با توکل بر خدا در برابر دشمنان بایستد و به یاری و امدادهای الاهی ایمان داشته باشد. اما ترس از خداوند فضیلت بزرگی است و انسان باید از خداوند متعال که حاکم هستی است و همه مقدرات عالم به اذن و اراده او رقم می‏خورند بترسد. او باید از اینکه براساس نظام حکیمانه خداوند بر عالم، در صورت سرپیچی از دستورات خداوند، سرنوشت او به انحطاط و گرفتار آمدن در آتش جهنم منتهی گردد بترسد. زیان های دنیوی موقتی هستند و بالاخره به پایان می‏ رسند و آن زیان ها حداکثر در طول زندگی دنیوی انسان را گرفتار خویش می ‏سازند، اما عذاب های اخروی ابدی و جاودانه اند و انسان تبهکار را گریزی از آنها نیست. اینجاست که عقل به انسان حکم می‏ کند که فکرش را صرفاً معطوف به خطرات و زیان های موقتی دنیا نکند، و بیش از هرچیز به خطرات و زیان های ابدی آخرت بیندیشد و درصدد نجات از آنها برآید و همیشه ترس از گرفتار شدن به آنها را در دل خود زنده بدارد. البته انسان باید در حالت ترس از خدا و عذاب های الاهی جانب اعتدال را رعایت کند و ترس او چندان تشدید نگردد که به ناامیدی از رحمت الاهی بینجامد و درنتیجه شدت آن ترس، راه توبه را به روی خویش مسدود ببیند و امیدی به مغفرت و آمرزش الاهی نداشته باشد.
عامل ترس از خدا و بلاها نقش محوری و اساسی در پذیرش دعوت انبیا و ایمان مردم به خدا داشته است و بدون عامل خوف و خشیت از خدا چندان زمینه ای برای پذیرش سخنان انبیای الاهی فراهم نبوده است؛ از این روی خداوند می فرماید: إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُوا الصَّلاَهَ … (۴)؛ « [تو] تنها کسانی را که از پروردگارشان در نهان می ترسند و نماز برپا می دارند هشدار و بیم می ‏دهی».
اگر خوف و خشیت در اقوام پیامبران الاهی نمی ‏بود، نه فقط سخنان پیامبران، بلکه معجزات آنان نیز در آنها اثر نمی گذاشت، تا آنجا که در واکنش به سخنان پیامبران، آنها را مسخره می‏ کردند و معجزه آنها را سحر و جادو تلقی می کردند و با این اتهام شانه از زیر بار پذیرش دعوت فرستادگان خدا خالی می ‏کردند؛ قرآن در این ‏باره می فرماید:وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ‌ * لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ‌؛(۵) «و اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم تا پیوسته در آن بالا روند [و قدرت و معجزات ما را بنگرند]؛ هر آینه گویند: چشمان ما را پوششی برنهاده اند [ما را چشم ‏بندی کرده اند] بلکه ما گروهی جادو زده ایم».

حقیقت خشیت از خداوند

چنان که گفته شد خوف و ترس عبارت است از نگرانی و بیم از خسارت و زیانی که متوجه انسان می گردد و «خشیت» یکی از گونه های خوف و به معنای ترس از جلال و عظمت دیگری همراه با احساس حقارت و کوچکی است. برخی برآنند که خشیت از خوف شدیدتر است و این کلمه از «شجره خاشیه» به معنای درختی که به کلی خشکیده است گرفته شده و خوف به معنای نقصان و از «ناقه خوفاء» گرفته شده که به معنای شتر مریضی است که هنوز از بین نرفته است، و خشیت در صورتی به کار می‏رود که آنچه انسان از آن می ترسد دارای عظمت و شکوه باشد.(۶) در مورد خداوند، خشیت ترس بنده از عظمت و جلال کبریای خداوندی است.
برخی برآنند که کاربرد خشیت با خوف متفاوت است و خوف در جایی استعمال می شود که ترس از خطر و ضرر باشد و خشیت به حالت از خودباختگی، حقارت و کوچکی همراه با بیم در برابر عظمت و جلال دیگری که ممکن است با ترس از خطر و ضرر نیز همراه نباشد اطلاق می گردد، اما در قرآن و روایات گاهی واژه خوف به معنای خشیت به کار رفته و بالعکس، گاهی واژه خشیت به جای خوف به کار رفته است. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلاَئِکَهُ مِنْ خِیفَتِهِ … ؛(۷) «و رعد با ستایش او و فرشتگان از بیمش او را به پاکی یاد می ‏کنند».
روشن است که در آیه فوق «خیفته» که از مشتقات «خوف» است به معنای خشیت به کار رفته است، چه اینکه عذاب الاهی متوجه فرشتگان نمی گردد تا آنان از آن ترس داشته باشند. به آنان، چون انسان و جن، تکلیف اختیاری متوجه نگردیده تا در صورت مخالفت کیفر شوند و طبیعت و فطرت وجودی آنها بر عبادت و ستایش خداست و ممکن نیست لحظه ای از آن تخلف و تخطی داشته باشند. پس ترس آنان ناشی از درک ابهت و عظمت و جلال خداوند است. البته در برخی از آیات، خشیت و خوف در همان معنای اصطلاحی و رایج در ادبیات دینی به کار رفته اند؛ به عنوان نمونه خداوند می فرماید: لَوْ أَنْزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ …؛(۸) «اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم هر آینه آن را از بیم خدا ترسان و شکافته می دیدی».
در این آیه «خشیت» به معنای رایج خودش به کار رفته است، چه اینکه ترس از عذاب الاهی در مورد کوه صدق نمی ‏کند.
وقتی انسان در برابر شخصیت بزرگی قرار می گیرد و تحت تأثیر ابهت و عظمت او واقع می شود، حالت خشیت، انفعال، خودباختگی و کوچکی در او پدید می ‏آید. هرچند عظمت و شکوه کسی که انسان با او رو به رو می گردد فزون ‏تر باشد، آن حالت خشیت در انسان تشدید می گردد. به عنوان نمونه کسی که به محضر مراجع تقلید و مقام معظم رهبری بار می ‏یابد، بدون آنکه خطری را احساس کند و ترسی از آنها داشته باشد، متناسب با معرفتی که از آنان دارد، احساس خردی و کوچکی می کند و تحت تأثیر شخصیت بزرگ آنان زانوان تواضع بر زمین می نهد و توان ابراز وجود و حتی سخن گفتن از او گرفته می شود. با توجه به عظمت و شأن والای امام معصوم علیه السلام که قابل مقایسه با مقام و منزلت مراجع تقلید نیست تا آنجا که آن بزرگواران خود را خاک پای پیشوایان معصوم علیه السلام به حساب می‏ آورند، اگر کسی توفیق باریابی به محضر امام معصوم علیه السلام را پیدا کند، تحت تأثیر عظمت و شکوه وی چه حالتی خواهد داشت؟ تازه امامان معصوم علیه السلام مخلوق و بنده خدا هستند و هیچ‏ گاه عظمت و شکوه آنان قابل مقایسه با عظمت و شکوه خداوند نیست. حال تصور کنید کسانی را که معرفت کامل به مقام و عظمت خداوند دارند که وقتی با آن موجود نامحدود و نامتناهی و دارای قدرت مطلق مواجه می گردند و در برابر عظمت بی ‏نهایت او قرار می گیرند، چنان احساس خشیت و ذلتی به آنها دست می دهد که نزدیک است قالب تهی کنند. خداوند درباره تجلی عظمت خویش بر حضرت موسی علیه السلام و واکنش آن حضرت می فرماید:
وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛ (۹) «و چون موسی به وعده‏گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا [خود را] به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، و لیکن به این کوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید. و چون پروردگارش بر آن کوه تجلی کرد، آن را خرد و پراکنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد و چون به خود آمد، گفت: [بار خدایا]، تو پاک و منزهی [از اینکه با چشم دیده شوی] به تو بازگشتم و من نخستین باور دارنده ام».
ما وقتی به سیره و حالات رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیه

السلام می‏ نگریم، درمی ‏یابیم که آنان در مقام مناجات و راز و نیاز و مواجهه با عظمت و جلال الهی، حد اعلای خشیت را به ظهور می ‏رساندند تا آنجا که گاهی از خشیت خدا بیهوش می گردیدند. در این ‏باره روایات فراوانی وارد شده است و از جمله درباره امام سجاد علیه السلام وارد شده: کان علی ‏بن ‏الحسین علیه السلام إذَا حَضَرَتِ الصَّلاهُ إقشَعَرَّ جِلدُهُ وَ اصفَرَّ لَونُهُ وَ ارتَعَدَ کالسَّعَفَهِ؛(۱۰) «امام سجاد علیه السلام همواره چنان بود که به هنگام رسیدن وقت نماز پوست بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می گشت و چون شاخه نخل به خود می ‏لرزید».
همچنین در روایتی درباره امام مجتبی علیه السلام آمده است:
أَنَّ الحَسَنَ بنَ عَلیٍّ عَلیهِ السَّلام کانَ إذَا تَوَضَّأَ ارتَعَدَت مَفَاصِلُهُ وَ اصفَرَّ لَونُهُ، فَقیلَ لَهُ فِی ذلِک فَقالَ، حَقٌّ عَلَی کلِّ مَن وَقَفَ بَینَ یَدَی رَبِّ العَرشِ أَن یَصفَرَّ لَونُهُ وَ تَرتَعِدَ مَفاصِلُهُ؛ (۱۱) «همانا امام حسن مجتبی علیه السلام چنان بود که وقتی وضو می گرفت بندبند وجودش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می گشت، در این ‏باره از حضرت سؤال شد آن حضرت فرمود: هرکس که در پیشگاه پروردگار عرش قرار گیرد شایسته است که رنگش زرد گردد و بندبند وجودش به لرزه افتد».
بی تردید چنین حالت خشیتی ناشی از ترس از گناه و عذاب الاهی نبوده، بلکه ناشی از درک عظمت الاهی و تجلی جلال معبود در آن حضرات بوده که به عالی ترین مراتب معرفت الاهی نایل آمده بودند و طبیعی است کسانی با آن معرفت متعالی وقتی با عظمت و جلال الاهی رو به رو می گردند، از شدت خشوع و خشیت به خود بلرزند و دهشت آنان را فرا گیرد.

نقش باورداشت تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند در خوف و خشیت از او

شکی نیست که تدبیر و اختیار عالم در اختیار خالق هستی است و سود و زیان هر موجودی به دست خداست و آنچه در عالم دنیا و آخرت رخ می دهد به اراده و مشیت الاهی بستگی دارد. این اعتقاد و حقیقت در بسیاری از آیات قرآن مورد تأکید قرار گرفته است و به عنوان نمونه به سه آیه اشاره می‏ کنیم:
۱.وَ مَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ‌…؛(۱۲) «و هیچ کس جز به فرمان خدا نمیرد؛ سرنوشتی است تعیین شده… ».
۲٫ خداوند حتی ایمان آوردن بنده خویش را به خود نسبت می دهد و می فرماید که کسی بدون اذن و اراده من نمی تواند ایمان آورد: «وَ مَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ‌؛(۱۳) «و هیچ کس جز به فرمان خدا ایمان نمی‏آورد، و [خداوند] پلیدی را بر کسانی می ‏نهد که نمی اندیشند».
۳. وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لاَ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لاَ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرّاً وَ لاَ نَفْعاً وَ لاَ یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لاَ حَیَاهً وَ لاَ نُشُوراً؛(۱۴) «و [مشرکان] به جای او [خدای یکتا] خدایانی گرفتند که هیچ ‏چیز نمی آفرینند و خود آفریده شده اند، و زیان و سودی برای خویشتن در توان و اختیار ندارند و نه مرگی را در اختیار دارند و نه حیاتی و نه رستاخیزی را».
البته معرفت انسان ها نسبت به تدبیر و حاکمیت الاهی بر جهان هستی و جهان آخرت متفاوت است و در این بین کسانی باوری به قیامت ندارند تا اعتقادی به عذاب های آن و تدبیر الاهی در صحنه قیامت داشته باشند. از این روی، پیامبران الاهی در آغاز دعوتشان با این دشواری رو به رو بودند که مردم نوعاً اعتقادی به معاد و قیامت نداشتند و سخنان آنان درباره حیات مجدد انسان و قیامت مورد انکار آنان قرار می گرفت و گاهی آنان را متهم به دیوانگی می ‏کردند و از روی تعجب به همدیگر می گفتند:
وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلَى رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ* أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّهٌ بَلِ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ فِی الْعَذَابِ وَ الضَّلاَلِ الْبَعِیدِ؛(۱۵) «و کسانی که کافر شدند گویند: آیا شما را به مردی راه نماییم که خبر می دهد که چون [در خاک] پاره ‏پاره و ریزریز شدید هر آینه در آفرینش نو درخواهید آمد؟! آیا بر خدا دروغی بربافته یا او را دیوانگی دست داده است؟ [نه،] بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی دور [از حق]اند».

نقش توجه به حوادث و بلاهای طبیعی در هدایت ابتدایی انسان ها

طبیعی است وقتی مخاطبان پیامبران در آغاز دعوتشان اعتقادی به معاد و قیامت نداشتند، ترساندن آنان از عذاب های الاهی در آخرت اثری نداشت و بدین وسیله به دین حق رهنمود نمی شدند، پس با توجه به آنکه آنان به خداوند به عنوان خالق هستی اعتقاد داشته اند و چه بسا بر این باور نیز بودند که خداوند کارگردان و مدبر این جهان است، بایسته بود آنان را از بلاها و گرفتاری های دنیا که هر از گاهی انسان ها بدان ها مبتلا می گردند بترسانند و به آنان هشدار دهند که اگر به خداوند ایمان نیاورید و مسیر هدایت را نجویید خداوند بر شما عذاب و بلا فرو می فرستد؛ چنان‏ که بر اقوام گذشته نیز عذاب فرستاد و آنان را نابود گرداند. بدین طریق خوف از خدا در دل آنان پدید می آمد و دلشان نرم می شد و رفته ‏رفته به انذارها و هشدارهای رسولان الاهی گوش می دادند و عقاید توحیدی را می ‏پذیرفتند و در نهایت به این باور می ‏رسیدند که این عالم سرسری و از روی گزاف آفریده نشده است و انسان ها در برابر رفتار خود مسئول هستند و روزی به حساب اعمال آنها رسیدگی خواهد شد.
در پیرامون ما پیوسته حوادث و اتفاقات ناگواری رخ می دهد و بیماری ها، بلاهای طبیعی و مرگ بار همه را تهدید می ‏کنند. فراوان شاهد بوده ایم که کسانی در سلامتی کامل به سر می‏ بردند، اما ناگهان بیمار گردیدند و برای همیشه در بستر بیماری فرو افتادند و یا مرگ آنان فرا رسید. پس با توجه به اینکه این خطرات و بلاها پیوسته ما را تهدید می‏ کنند و در پس آنها اراده و مشیت الاهی قرار دارد، جا دارد که انسان هرچند اعتقادی به قیامت نداشته باشد و ترس از عذاب های الاهی تأثیری در او نبخشد، به جهت این بلاها و رخدادهای طبیعی از خداوند بترسد و بلاها و خطرهای دنیوی او را به تأمل و تصحیح رفتار خویش وادارند و باعث گردند که از طغیان و سرپیچی خدا دست بردارد و به اطاعت و پیروی خالصانه از دستورات الاهی بپردازد.

نمونه ای از عذاب های الاهی

در آیات قرآن فراوان به انگیزه های دنیایی ترس از خدا اشاره شده و از طریق یادآوری بلاها و عذاب های نازل گشته بر اقوام پیشین و ایجاد بیم و ترس در مردم، تلاش شده آنان به راه خداوند هدایت گردند.
در سوره قلم، خداوند تکذیب ‏کنندگان رسالت رسول خدا صلی الله ‏علیه‏ و ‏آله و کسانی که او را با تهمت جنون می آزردند تهدید می‏ کند و به آنها وعده عذاب می دهد و می فرماید:
إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّهِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ‌ * وَ لاَ یَسْتَثْنُونَ‌* فَطَافَ عَلَیْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نَائِمُونَ‌* فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ‌* فَتَنَادَوْا مُصْبِحِینَ‌* أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَارِمِینَ‌* فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ‌* أَنْ لاَ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ‌* وَ غَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِینَ‌* فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ* بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ‌* قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاَ تُسَبِّحُونَ‌* قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ‌؛(۱۶) «ما آنها [اهل مکه] را بیازمودیم [به آنها نعمت دادیم ولی کفر ورزیدند] چنان که صاحبان آن بوستان را آزمودیم؛ آن گاه که سوگند خوردند که هر آینه بامداد و پگاه [پنهان از مستمندان] میوه آن را خواهیم چید، و استثنا نکردند [نگفتند ان شاءالله]. پس شبانگاه که خفته بودند آفتی از سوی پروردگارت بر گرد آن [بوستان] بگردید. پس مانند باغی شد که میوه آن چیده و بریده باشند [یا همچون شب سیاه شد]. پس بامدادان یکدیگر را ندا دادند: اگر میوه ‏چین هستید، پگاه به کشتزار خود درآیید. پس به راه افتادند و با هم آهسته می گفتند: امروز مبادا بینوایی در آن [بوستان] بر شما درآید، و پگاه برفتند بدین آهنگ که بر [چیدن و] منع درویشان توانایند. پس چون آن را [خشک و سوخته] دیدند گفتند: هر آینه ما گمراهیم [ما راه را گم کرده ایم، نه] بلکه ما ناکام شده‏ایم. بهترینشان [به خرد و میانه روی ]گفت: آیا شما را نگفتم: چرا خدا را به پاکی یاد نمی‏کنید؟ گفتند: پاک است پروردگار ما، همانا ما ستمکار بوده ایم».
در تفسیر قمی از امام کاظم علیه السلام در ذیل آیه إنّا بَلَوناهُم کَما بَلَونا أصحابَ الجَنَّهِ إذ أقسَمُوا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحینَ روایت شده که حضرت فرمود: «اهل مکه به گرسنگی مبتلا شدند، همان طور که صاحبان آن باغ مبتلا شدند و آن باغ در ناحیه یمن و نُه میلی صنعا قرار داشت و به آن رضوان می گفتند.»(۱۷)
جریان آن باغ بنابر نقل ابن عباس از این قرار است که پیرمردی باغی داشت و هیچ میوه ای از آن باغ را به خانه اش نمی آورد، مگر آنکه از آن حق هر صاحب حقی را می داد. پس از آنکه از دنیا رفت، فرزندانش که پنج پسر بودند، آن باغ را به ارث بردند. آن باغ در همان سال که پدرشان از دنیا رفت، بیش از سال ‏های قبل محصول آورد. جوانان بعد از نماز عصر به طرف باغ روانه شدند، میوه و رزقی فراوان دیدند که تا آن روز و در حیات پدرشان چنان محصولی در آن باغ ندیده بودند. وقتی آن محصول فراوان را دیدند طاغی و یاغی شدند و به یکدیگر گفتند: پدر ما پیر و خرفت شده بود و عقلش را از دست داده بود. بیایید با یکدیگر قرار بگذاریم که امسال به هیچ‏ یک از فقرا چیزی از این میوه ها ندهیم، تا اموالمان زیاد شود؛ آن گاه سال ‏های بعد روش پدر را دنبال کنیم. چهار نفر از برادران قبول کردند و پنجمین آنها خشمگین شد و او همان بود که بعد از سوخته شدن باغ گفت: قالَ أوسَطُهُم ألَم أقُل لَکُم لَولا تُسَبِّحونَ؛ «آیا شما را نگفتم، چرا خدا را به پاکی یاد نمی‏ کنید؟»
از ابن عباس سؤال شد: آیا نفر پنجم« اوسط» از جهت سن و سال بود؟ ابن عباس گفت: نه، اتفاقاً از جهت سن و سال از همه کوچک ‏تر بود، بلکه منظور از کلمه « اوسط» این است که از همه بهتر و عاقل تر بود. به دلیل آنکه قرآن درباره امت محمد صلی الله علیه و آله، که از همه امت ها کوچک تر است، بدان جهت که از سایر امت ها بهتر است فرمود: وَ کذَلِک جَعَلناکم أمَّهً وَسَطاً…؛(۱۸) « و این چنین شما را امتی میانه ساختیم».
(قالَ لَهُم اوسَطهُم ) بهترین آن برادران به بقیه گفت: از خدا بترسید و راه پدر را پیش بگیرید تا سالم بمانید و سود ببرید. برادران خشمگین شدند و او را سخت کتک زدند. وقتی آن برادر یقین کرد که برادران قصد کشتن او را دارند، تسلیم آنان شد و به اکراه و بدون رضایت درونی رأی آنان را تصویب کرد. از آنجا به خانه های خود برگشته، هم سوگند شدند که صبح زود میوه بچینند و در این سوگند خود، ان شاء الله نگفتند. خداوند متعال به جهت این جرمشان مبتلایشان ساخت و بین آنان و آن رزق حایل شد؛ رزقی که ایام برداشتش بسیار نزدیک بود و حتی یک دانه نیز عاید آنان نگردید… .
(سائل پرسید: ای ابن عباس، «صریم» چیست؟ گفت: صریم به معنای شب بسیار تاریک است، آن گاه گفت: شبی که هیچ نوری در آن نباشد).
برادران وقتی صبح برخاستند، یکدیگر را صدا زدند که زودتر به باغ برویم و تا کسی خبر نشده میوه ها را بچینیم. آنان به طرف باغ روانه شدند… سائل پرسید: ای ابن عباس، « تخافت» به چه معناست؟ گفت: به معنای « تشاور» است، چون آنان با یکدیگر مشورت می کردند و آهسته سخن می گفتند تا کسی صدایشان را نشنود و سخن آهسته شان این بود که احدی از فقرا داخل باغ نشود. همه فکر آنان متوجه این نقشه بود که چگونه میوه ها را بچینند و هیچ ‏یک از فقرا خبردار نشود. خاطرجمع بودند که میوه ها را خواهند چید و اصلاً احتمال نمی دادند که میوه ای و باغی در کار نباشد، و عذاب خدا و خشم او ایشان را گرفته باشد. وقتی دیدند که چه بلایی بر آنان نازل شده، گفتند: «هر آینه ما گمراهیم، بلکه ما ناکام شده ایم.» آری، خداوند متعال از آن رزق محرومشان کرد و این به جهت جرمی بود که مرتکب شدند و خدا به آنان ظلم نکرد.(۱۹)
شاید تا پیش از این، باور اینکه باغی به یک باره و خود به خود آتش بگیرد و نابود شود برای ما مشکل بود، اما اخباری که از گوشه و کنار جهان به ما می ‏رسد مبنی بر اینکه رعد و برق و خشک سالی باعث گردید هزاران هکتار جنگل و یا باغ ‏ها و مزرعه های مردم در آتش بسوزد و خاکستر شود، این باور را برای ما آسان ساخته که کشورهایی که در رفاه قرار دارند و بهره مند از جنگل ‏ها و زمین های حاصل خیز و آباد هستند، اگر به خود مشغول شوند و خداوند را فراموش کنند و به فساد و طغیان در زمین بپردازند، ممکن است خداوند بلا و آتشی بفرستد و سرزمین های آنان را بسوزاند.

مؤمن و بیم از لغزش و گرفتار شدن به عذاب الاهی

روشن شد که حتی کسانی که قیامت را باور ندارند، نگران آن هستند که امکانات و نعمت های مادی را از دست بدهند و به جهت خطرهای دنیوی و بلاهایی چون زلزله، جنگ، خشک سالی و سایر حوادث و بلایای طبیعی از خداوند می ترسند. همچنین از آن می ترسند که در چشم مردم ذلیل و خوار گردند و آبروی آنان بریزد. چه اینکه برای انسان های محترم و باشخصیت عزت، آبرو و محترم بودن در چشم دیگران چه‏ بسا از ثروت های مادی ارزشمندتر باشد و با توجه به اعتقاد به تدبیر الاهی بر امور دنیا، از آن ترس دارند که خداوند آنان را ذلیل و خوار گرداند و آبرویشان را بریزد. اما کسانی که آخرت و قیامت را باور دارند، انگیزه آنان برای ترس از خدا قوی تر است. آنان از آن بیم دارند که خداوند به عذاب های ابدی آخرت گرفتارشان گرداند. بی تردید این ترس بسیار شدیدتر و قوی تر از ترس از حرمان از نعمت های محدود دنیوی است. حتی کسانی که در سلامت نفس به سر می ‏برند و رفتارشان تاکنون سالم و پسندیده بوده و درصدد اطاعت خداوند برآمده اند، نگران آن اند که مبادا در آینده دچار لغزش شوند و به فرجام بد گرفتار گردند، چون انسان هرچند مؤمن و صالح باشد، نمی تواند به اعمال آینده خویش امیدوار باشد و بر این باور باشد که هیچ گاه فریب شیطان را نخواهد خورد. فراوان بودند کسانی که از مراتب عالی کمال و علم برخوردار گشتند، اما در نهایت بر اثر انحطاط و انحراف از مسیر خداوند با فرجامی زشت و بد از دنیا رفتند. نمونه آن افراد که قرآن از او سخن می گوید بلعم باعور است که دارای کمالات و علم فراوان بود و حتی بنابر برخی از روایات(۲۰) اسم اعظم نیز می دانست، اما چون پیرو هوا و هوس گشت و به لذت های مادی دل بست و به دشمنی و مخالفت با حضرت موسی علیه السلام پرداخت، خداوند فضائل معنوی را از او گرفت و او را به ضلالت و گمراهی ابدی و دوزخ خویش گرفتار ساخت. خداوند درباره او می فرماید:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ‌ * وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‌ ؛(۲۱) «و بر آنان خبر آن‏ کس [بلعم باعورا] را برخوان که آیت های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت[ به آنها وقعی ننهاد که از دانش آنها تهی شد] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت. و اگر می‏ خواستیم هر آینه او را بدان ها [با آن آیت ها به جایگاهی بلند] برمی داشتیم، و لیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و خواهش دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس ‏نفس زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاریش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی که آیات ما را دروغ انگاشتند، پس این داستان را [بر آنان ]بازگو، شاید بیندیشند».
وقتی انسان بر این باور باشد که هیچ ‏کس نمی تواند از وسوسه های شیطان ایمن باشد و حتی برخی از امام‏ زادگان و پیغمبرزادگان در دام شیطان افتادند و شیطان آنان را فریب داد و فاسد ساخت، نگران عاقبت خویش خواهد بود و از احتمال لغزش از مسیر حق و گرفتار شدن به عذاب الاهی و حرمان از نعمت های اخروی می ترسد. انسان مؤمن و وارسته حتی اگر مطمئن گردد که به عذاب الاهی گرفتار نمی شود، از اینکه از نعمت های بهشتی محروم گردد و بالاتر از آن، از حرمان از توجه و مهر خداوند به او و بی آبرو گشتن در نزد خداوند سخت بیمناک است. اولیای خدا که به تدبیر و مالکیت خدا بر سراسر هستی ایمان داشتند و اراده و مشیت الاهی را جاری در همه شئون عالم می دانستند، پیوسته از قهر الاهی بیم داشتند و پیوسته از ترس عذاب و حرمان از توجه خداوند می گریستند. وقتی آن برگزیدگان و پاکان از بندگان خدا، که جز در مسیر بندگی خدا گام ننهادند و لحظه ‏لحظه عمرشان در راه تعالی و ترویج آیین الاهی و گسترش ایمان به خدا در بین بندگان خداوند سپری گشت، چنان از عذاب های الاهی می ترسیدند و گریه و زاری و ناله سر می دادند، حالِ ما که خود را به گناهانی آلوده ایم که برای آنها وعده عذاب داده شده چگونه باید باشد؟ آیا اگر نیک بنگریم، معنای رفتار کسی که در پیشگاه خداوندی که همه هستی اش از اوست، عصیان می ‏کند و به مخالفت با دستورات او می ‏پردازد، سرکشی و گردن کشی نیست؟ البته انسان معتقد به بندگی خدا، در هنگام گناه از این مسئله غافل است و توجه ندارد که چه می ‏کند. اما اگر او با توجه در آستانه ارتکاب گناه قرار گیرد و انجام کاری را که خداوند آن را حرام و ممنوع دانسته است، به مثابه بی اعتنایی به فرمان خدا و تخلف از بندگی خدا به حساب آورد، زشتی آن عمل در نظرش نمایان می گردد و در صورتی که کاملاً دل و جان خویش را به گناهان و فساد نیالوده باشد، متذکر می شود و از گناه باز می ایستد.
اگر انسان از خودش قدرتی می داشت و مالک چشم، زبان و سایر اندام خویش می‏ بود، باز مخالفت با خداوند خیلی زشت و ناپسند بود. حال وقتی بر این باور است که همه هستی او از خداست و او با چشمی که خدا داده و با گوش و زبانی که خداوند در اختیار او قرار داده گناه می ‏کند و به تمرد و تخلف از فرمان مالک خود می‏ پردازد، جا دارد که برای همیشه از شرم و خجالت در پیشگاه خداوند سرافکنده گردد. اما افسوس که پرداختن به امور دنیا و گرفتاری ها انسان را غافل می‏ سازد.
ماه مبارک رمضان، به خصوص سحرهای آن که انسان فارغ از گرفتاری ها و اشتغالات روزانه و در فضایی آرام و خلوت می تواند به راز و نیاز و عبادت خدا بپردازد، فرصت ارزشمندی برای توجه به خویشتن و رفتارهای ناپسندی است که از انسان سرزده است. فرصت مناسبی برای اندیشیدن در عاقبت گناهانی است که گرچه انسان توجه ندارد، اما ارتکاب آنها اعلان جنگ با خداست. تمرکز بر آثار گناه و زشتی آن و توجه به اینکه گناه اعلان جنگ با خداست، چنان احساس شرم و خجالتی را در انسان برمی انگیزد که در آن حال انسان آرزو می‏ کند که در زمین فرو رود و همچنین باعث ترس از عذاب الاهی می شود، البته انسان باید مواظب باشد که این ترس باعث یأس از رحمت الاهی نگردد؛ چه اینکه یأس از رحمت الاهی خود گناه بزرگی است. انسان در هر حال باید به خداوند امید داشته باشد و بر این باور باشد که می تواند عنایت و توجه خداوند را به سوی خود جلب کند و با توفیق الاهی به اصلاح نفس و جبران رفتارهای زشت خود بپردازد.

پی نوشت ها :

۱٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۴، باب ۴۰، ص ۲۳۹، ح ۹٫
۲٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۳٫ آل عمران(۳)، ۱۹۰-۱۹۱٫
۴٫ فاطر(۳۵)،۱۸٫
۵٫ حجر(۱۵)، ۱۴-۱۵٫
۶٫ سعید الخوری الشرتوتی، اقرب ‏الموارد، ج ۱، ص ۲۷۷٫
۷٫ رعد(۱۳)، ۱۳٫
۸٫ حشر(۵۹)، ۲۱٫
۹٫ اعراف(۷)، ۱۴۳٫
۱۰٫ محدث نوری، مستدرک‏ الوسائل، ج ۱، باب ۴۷، ص ۳۵۵، ح ۴۲۱۳٫
۱۱٫ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۳، باب ۱۶، ص ۳۳۹، ح ۱۳٫
۱۲٫ آل عمران(۳)، ۱۴۵٫
۱۳٫ یونس(۱۰)، ۱۰۰٫
۱۴٫ فرقان(۲۵)، ۳٫
۱۵٫ سبأ(۳۴)، ۷-۸٫
۱۶٫ قلم(۶۸)، ۱۷-۲۹٫
۱۷٫ علی ‏بن ابراهیم قمی، تفسیر، ج ۲، ص ۳۸۲٫
۱۸٫ بقره(۲)، ۱۴۳٫
۱۹٫ علی ‏بن ابراهیم قمی، تفسیر، ج ۲، ص ۳۸۱-۳۸۲٫
۲۰٫ همان، ج ۱، ص ۲۴۸٫
۲۱٫ اعراف(۷)، ۱۷۵ـ۱۷۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول