حیوانات

نوشته‌ها

طبیعت از نگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

اشاره

طبیعت با عناصر گونه گونه، زیبا و دلربایش در نگاه اهالى زمین که هماره چشمى به آسمان و گوشى به نجواى رازناک این عناصر داشته اند مایه آرامش، نشاط، شادمانى و زمینه ساز ترقى، پیشرفت و ثروت بوده است. در این میان، توجه به نگاه عرشى رسول خداصلى الله علیه وآله به این عناصرِ مخلوقِ خداىِ زیبایى آفرین، بى گمان براى ما بسى شیرین، درس آموز و رازگشا خواهد بود.

حیوانات

نخستین «جمعیت حمایت از حقوق حیوانات، در سال ۱۸۲۴ میلادى در انگلستان تأسیس شد. اما اسلام ۱۲۰۰ سال پیش از غربیها، حمایت از انواع حقوق حیوانات را در صدر فرمانهاى خود به مسلمانان قرار داد.

گروههاى حامى حقوق حیوانات، بر اساس مسائل اخلاقى و انسانى دست به این کار ارزشمند زدند؛ اما اسلام، افزون بر اینها، قوانینى حقوقى نیز براى آن تنظیم کرده است که بر اساس آن، کسى که این حقوق را رعایت کند، ثواب (پاداش. و فردى که آن را انجام ندهد، کیفر (جزاى. این جهانى و آن جهانى دارد.

سخن ما یک ادعاست و براى اثبات آن کافى است تا آشنایان به مسائل حقوقى، نگاهى به کتابهاى فقهى اسلامى بیفکنند تا درستى سخن ما را دریابند.

نکته دیگر، «جایگاه ارزشمند حیوانات» در اسلام است. قرآن آن قدر براى آنها ارزش قائل شده که بلندترین و دومین سوره خود را به نام یکى از سودمندترین حیوانات کرده است: بقره [گاو ماده ]. نامگذارى دیگر سوره ها نیز به اسامى: انعام [چارپایان ]، نحل [زنبور عسل ]، نمل [مورچه ]، عنکبوت، عادیات [اسبان دونده ] و فیل، دلیلى دیگر بر این ادعاست.

در قرآن کریم بیست بار از پرندگان سخن به میان آمده است. از حشرات و آبزیان نیز بارها سخن گفته شده است.

در روایات، با بیان ارزشهاى حیوانات توجه مسلمانان به لزوم مهربانى با آنها جلب شده است.

اینک به نمونه هایى توجه فرمایید که در آنها حقوق حیوانات بسى فراتر از قوانین غربى حمایت از حقوق حیوانات مطرح شده است.(۱.

حضرت رسول صلى الله علیه وآله مردم را از به جان هم انداختن جانداران باز مى داشت.(۲.

از نخستین کسانى در جهان بود که «احترام» به حیوانات را مطرح کرد: کسى که چارپایى مى گیرد، باید آن را گرامى دارد.(۳.

مى فرمود: پروردگار نیکى را بر هر چیزى نوشته است، پس هرگاه مى خواهید حیوانى را سر ببُرید، به نیکى سر آن را ببُرّید(۴…. آلت قتاله را تیز کنید تا قربانى راحت کشته شود.(۵.

در فتح مکه، هنگام آمدن از مدینه به مکه، در کنار آبى سگى ماده را دید که عوعو مى کرد و به توله هایش شیر مى داد. به یکى از یارانش دستور داد که در برابر آن سگ بنشیند تا کسى از سپاهیان اسلام متعرض سگ و توله هایش نشود.(۶.

روزى از کنار الاغى گذشت که صورتش را داغ کرده بودند، فرمود: آفریدگار لعنت کند کسى را که این حیوان را داغ کرده است.(۷. همچنین هر کسى را که اعضاى حیوان را بِبُرد، نفرین کرده است.(۸. نهى فرمود که سه نفر بر یک مرکب سوار شوند.(۹.

فرمود: مردى از راهى مى گذشت. تشنه شد. چاهى یافت. وارد آن شد و آب نوشید وقتى بیرون آمد، سگى را دید که [از تشنگى ] له له مى زد و خاک [مرطوب ] را مى خورد. با خویش گفت: او هم مثل من تشنه است! پس دوباره وارد چاه شد. کفشش را از آب پر کرد، آن را به دندان گرفت و از چاه بیرون آمد و سگ را سیراب کرد. خداوند نیز از وى سپاسگزارى کرد. پرسیدند: مگر سیراب کردن چارپایان نیز پاداش دارد؟ فرمود: سیراب کردن هر تشنه اى پاداش دارد.

در روایت دیگر فرمود: سپاسگزارى خدا از آن مرد آن بود که وى را وارد بهشت کرد.(۱۰.

خداوند خجسته و والا، نرمخویى را دوست دارد و به آن کمک مى کند؛ پس هرگاه سوار چارپایان گرسنه شدید،… اگر زمین [محل عبور شما] بى گیاه است، با سرعت از آن بگذرید؛ و اگر سر سبز است، بایستید.(۱۱.

چارپا بر صاحبش [حقوق و] بهره هایى دارد: هنگامى که فرود مى آید، ابتدا او را علف بدهد؛

از آبى مى گذرد، آب را بر او عرضه کند؛ بر صورتش نزند؛ چرا که او هم خدایش را به پاکى یاد مى کند؛ جز در راه خدا، وقتى حیوان متوقف است، بر پشتش ننشیند؛ بیش از توانش بر او بار نکند؛ بیش از قدرتش او را ندوانَد.(۱۲.

پیامبر روزى شتر ماده اى را دید که ایستاده و بر پشتش بار بود. فرمود: صاحبش کجاست؟ خود را براى بازخواست در فردا [ى رستاخیز] مهیا کند.(۱۳.

نهى مى فرمود که عضوى از حیوان را آتش بزنند.(۱۴.

مردمان را از کشتن مورچه، زنبور عسل، شانه به سر و صُرَد(۱۵. باز مى داشت.(۱۶.

پشت چارپایان را جاى نشستن خود [براى گفت وگو] قرار ندهید؛ چه بسیار مرکبى که از سوار خود بهتر و به پروردگار مطیع تر است و ذکر خداوند بیش تر مى گوید.(۱۷.

بارها را در انتهاى کمر و پشت حیوان قرار دهید؛ زیرا دستان حیوان آویزان [لرزان ] است و دو پاى او محکم.(۱۸.

اجازه نمى داد براى کشتن حیوانى، او را به جایى ببندند و سنگبارانش کنند.(۱۹.

اجازه نمى داد براى کشتن حیوان، او را از جاى مرتفعى پرتاب کنند.(۲۰.

کشتن حیوان با چیزى غیر از آهن [مانند سنگ تیز] را اجازه نمى داد.(۲۱.

خوش نمى داشت حیوان شیرده و حامله را بى ضرورت سر بِبُرّند.(۲۲.

دستور داده بود پیش از جان دادن کامل و آرام گرفتن حیوان حلال گوشتى که ذبح شده است، سرش را یکباره قطع نکنند و پوستش را نکنند.(۲۳.

از همین روى است که فقیهان شیعه بى هیچ اختلافى فتوا به وجوب تغذیه حیواناتى داده اند که انسان در اختیار دارد. کرم ابریشم و زنبور عسل نیز در زمره آنها قرار دارد؛ چه آن حیوانات حلال گوشت باشند، و چه حرام گوشت. و چه انسانها از آنها نفعى ببرند و چه نبرند.(۲۴.(۲۵. آرى، غذا دادن به حیواناتى که در اختیار ماست، واجب است.

اسب

خیر، تا روز رستاخیز در پیشانى اسب است.(۲۶. مى فرمود:

کسى که جو را براى اسبش پاکیزه سازد و سپس آن را به حیوان بخوراند، پروردگار براى هر دانه جو، پاداشى براى او مى نویسد.(۲۷. یال اسب را نچینید؛ زیرا اسب با یال خود گرم مى شود.(۲۸. خداوند لعنت کند کسى را که یال اسب را بکند یا بچیند.(۲۹.

چلچله

درباره چلچله نیک اندیشى کنید؛ چرا که او مأنوس ترین پرنده به انسان است.(۳۰. از آشیانه سازى چلچله در خانه هایتان جلوگیرى نکنید.(۳۱.

خروس

حضرت در خانه اش خروس سپیدى نگه مى داشت.(۳۲. مى فرمود:

به خروس دشنام مدهید که بیدارگر نماز [صبح ] است.(۳۳. به جنگ انداختن خروس ها را حرام شمرد.(۳۴.

سگ

مى فرمود: [شب معراج ] وارد بهشت شدم، صاحب سگى را دیدم که حیوان را سیراب کرده بود.(۳۵. زن بدکاره اى را بخشیدند؛ زیرا از کنار سگى گذشت که کنار چاه آب [کم عمقى ] از تشنگى له له مى زد. سگ، در آستانه مردن بود. زن کفش را درآورد و آن را به روسرى اش بست و با آن آب از چاه برآورد [و به سگ داد] و به خاطر همین بخشیده شد.(۳۶. هرگز عضوهاى جاندارى را نبُرید؛ گرچه آن حیوان سگى درنده باشد.(۳۷.

شتر

شتر مایه ارجمندى صاحبان خویش است.(۳۸. مردى در حضور ایشان شتر ماده اى را دوشید. پیامبر به او فرمود: مقدارى شیر [در پستان شتر براى فرزندش ]بگذار.(۳۹.

کبوتر

هماره از دیدن کبوتر سرخ، لذت مى بُرد.(۴۰. در خانه اش جفتى کبوتر قرمز بود.(۴۱. نگه داشتن کبوتر و گرامى داشتن آن را مستحب شمرد.(۴۲. مردى به نزد او آمد و از تنهایى شکایت کرد. حضرت فرمان داد براى خودش جفتى کبوتر تهیه کند.(۴۳.

گاو

پس از گوسفنددارى، گاودارى را بهترین ثروت اعلام کرد.(۴۴. نگهدارى گاو را در منزل مستحب(۴۵. و برکت(۴۶. شمرد.

گربه

[در شب معراج ] صاحب گربه اى را در دوزخ دیدم، که گوشت هاى پس و پیش او را مى کندند. او زنى بود که گربه اى را جایى بسته بود، نه به او غذایى مى داد و نه رهایش مى کرد تا گربه براى سیر کردن شکمش از حشرات و دیگر خزندگان زمین بهره گیرد.(۴۷. مى فرمود: گربه را گرامى بدارید! او از جانورانى است که دور و بر شما پرسه مى زند(۴۸. [و چشم امید به شما دارد].

امام على علیه السلام نقل کرده است: هنگامى که پیامبر مشغول وضو گرفتن بود، گربه اى خانگى به او پناه آورد. حضرت دریافت او تشنه است. کاسه [ى آب وضو] را کج کرد و گربه از آن نوشید. از باقى مانده آب، وضو گرفت.(۴۹.

گنجشک

کسى که بیهوده گنجشکى را بکشد، [این پرنده ] روز قیامت جیغ کشان نزد آفریدگار خواهد آمد و مى گوید: خداوندگارا! این فرد مرا بیهوده کشت، از کشتن من سودى هم نبرد و زنده ام نگذاشت تا از حشرات زمین تغذیه کنم(۵۰. [پس او را کیفر ده ].

گوسفند

بر شما باد به گوسفند [دارى ] و کشاورزى.(۵۱. پس از کشاورزى، بهترین ثروت را گوسفنددارى اعلام کرد.(۵۲. بهترین ثروت را گوسفند [دارى ] شمرد. مى فرمود: گوسفند، روغنش گذران زندگى و پشمش جامه است.(۵۳. یک گوسفند یک برکت، دو گوسفند دو برکت و سه گوسفند سود است.(۵۴. نگهدارى گوسفند شیرده در خانه و گرامى داشتن آن را مستحب شمرد.(۵۵.

نگهدارى گوسفند در خانه، هفتاد درِ بینوایى را مى بندد.(۵۶. مى فرمود: آب بینى گوسفندان را از صورتشان پاک کنید.(۵۷. آغل آنها را پاکیزه نمایید.(۵۸.

روزى مردى را دید که گوسفندى را خوابانده بود و کاردش را تیز مى کرد بدو فرمود: مى خواهى او را دو بار بکشى؟ چرا پیش از خواباندنش کارد را تیز نکرده اى؟(۵۹.

مرغ

روزى از جایى مى گذشت. دید گروهى مرغى را جایى بسته اند و از هر سو به سمتش تیر [یا سنگ ] پرتاب مى کنند. پرسید: آنها کى اند؟ خدایشان لعنت کند.

نگهدارى مرغ را مستحب دانست.(۶۰. مى فرمود: حیوانات اهلى زیادى را در خانه نگهدارید؛ زیرا شیاطین کارى به کار کودکانتان نخواهند داشت.(۶۱. و این گونه نقش سرگرمیهاى مفید را در پُر کردن اوقات فراغت فرزندان یادآورى مى کرد.

مرغ در خانه، باعث برکت است.(۶۲.

درختکارى و باغدارى

آب پاشى به ریشه هاى درخت هنگام کاشتن و پیش از ریختن خاک را مستحب برشمرد.(۶۳. اگر قیامت دارد برپا مى شود و در دست یکى از شما نهالى هست، اگر فرصت آن را دارد، باید آن را بکارد.(۶۴.

ابى سعید خدرى از ایشان نقل کرده است: کسى که درخت طلحه(۶۵. یا سدرى را آب دهد، گویا دین باور تشنه اى را سیراب کرده است.(۶۶. هیچ مسلمانى درختى نمى کارد که انسان، چارپا یا پرنده اى از [میوه هاى ] آن بخورد، جز آن که برایش در روز رستاخیز صدقه محسوب مى شود.

درختان استوار و بلند خرما که در گِل مى رویند و درختانى که در بیابانهاى خشک و تفتیده میوه مى دهند، بهترین ثروت اند.(۶۷. بهترین دارایى، ردیفهاى طولانى، زیبا و منظم خرما و درختان میوه دار است.(۶۸. پس از کشاورزى و دامدارى، نخلدارى را بهترین ثروت اعلام کرد و فرمود: نخل خوب چیزى است. [هرگاه ] کسى که آن را بفروشد، پولش به سان مشتى خاکستر بر قله اى رفیع در روزى طوفانى است؛ مگر آن که نخلى دیگر بکارد یا بخرد.(۶۹. حضرت هسته خرما را مرطوب مى کرد و مى کاشت.(۷۰.

گُل

برترین رستنیها را گل سرخ و بنفشه مى دانست.(۷۱. مى فرمود:

عطر حورالعین بوى آسَه(۷۲. است و فرشتگان بوى گل سرخ مى دهند.(۷۳. مى فرمود: کسى که مى خواهد بوى خوش مرا استشمام کند، گل سرخ را ببوید.(۷۴. مى فرمود: هرگاه به یکى از شما گلى دادند، پس آن را ببوید و بر چشمانش گذارد، که آن از بهشت است.(۷۵. و هرگاه به شما گلى [هدیه ] دادند، آن را رد نکنید.(۷۶.

امام على علیه السلام مى فرماید: رسول گرامى با دو دستش به من گل سرخ هدیه داد، چون آن را به بینى ام نزدیک کردم، حضرت فرمود: آگاه باش که گل سرخ، بعد از «آسَه»، سرور گلهاى بهشتى است.(۷۷. بر شما باد به «مرزنگوش». آن را ببویید که براى [بهبود] گرفتگى بینى خوب است.(۷۸.

میراث بازمانده

پس از چشم فرو بستن از جهان، این بود میراث مردى که هزاران سکه طلا را میان بینوایان تقسیم کرده بود:

دو قطعه پارچه، از نوع «بُرد»؛ دو جامه؛ دو پیراهن بلند؛ یک پیراهن [کوتاه ]؛ یک بالا پوش یمنى؛ دو عدد خیمه؛ یک حوله؛ یک عباى سپید؛ یک چادر شب؛ مسواک؛ قیچى؛ سرمه دان؛ آینه؛ سه قَدَح؛(۷۹. یک کاسه؛ تغار سنگى؛ کوزه آب؛ کاسه بزرگ براى میهمانان؛ عصاى یک مترى؛ بیل، پیمانه، و پلاسى براى تقسیم زکات فطره.

وقتى از جهان رفت، زرهش به خاطر سى صاع جو – که به خاطر خانواده اش قرض کرده بود – در گرو یک یهودى بود.(۸۰.

سوگ سرود

امام على علیه السلام: پدر و مادرم فداى تو باد؛ اى فرستاده خدا!

اگر به شکیبایى امر نمى کردى، و از بى تابى نهى نمى فرمودى، آن قدر اشک مى ریختم تا اشکهایم تمام شود؛ و این درد جانکاه همیشه در من مى ماند و اندوهم جاودانه مى شد؛ که همه اینها در مصیبت تو ناچیز است!(۸۱.

همانا شکیبایى نیکوست جز در غم از دست دادنت؛ و بى تابى ناپسند است جز در اندوه مرگِ تو؛ مصیبت تو بزرگ، و مصیبتهاى پیش از تو و پس از تو [در برابر فقدانت ]ناچیزند.(۸۲.

پى نوشت:

۱. عبداللطیف عاشور در کتاب موسوعه الطیر و الحیوان فى الحدیث النبوى، ۶۸۰ حدیث را درباره پرندگان و جانداران فقط از زبان پیامبر گرامى اسلام [نه سیزده معصوم دیگر] آورده است.

۲. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۵۳ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۵۵۷ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۲۸ ؛ مستطرفات السرائر، ص ۵۶۳٫

۳. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۵۸ ؛ قرب الاسناد، ص ۷۰ ؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۱۶۴٫

۴. سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۵۸ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۲۹ ؛ شرح المسلم (نووى.، ج ۱۳، ص ۱۰۶ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۹۲٫

۵. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۱۵ ؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۴ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۵۸ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۶۴۳ ؛ سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۳۱ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۲۷ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۷۲ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۲۳٫

۶. کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۴۲۹ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۵٫

۷. تحفه الاحوذى، ج ۵، ص ۳۰۰ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۵۷۸ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۱۶۳ ؛ فتح البارى، ج ۹، ص ۵۵۱ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۲۹۷ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۵۸٫

۸. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۸۲ ؛ سنن دارمى، ج ۲، ص ۸۳ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۳۸ ؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۲، ص ۴۳۴ ؛ صحیح بخارى، ج ۶، ص ۲۲۸ ؛ فتح البارى، ج ۹، ص ۵۲۹٫

۹. خصال، ص ۹۹ ؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۸۳ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۲۷٫

۱۰. صحیح بخارى، ج ۳، ص ۷۷ ؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص ۴۴٫

۱۱. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۱۳ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۵۵۷ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۹۰٫

۱۲. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۵۵۸٫

۱۳. همان.

۱۴. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۵۱۵ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۲، ص ۳۰۷ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵٫

۱۵. صُرَد، پرنده اى است بزرگ تر از گنجشک با شکمى سفید و پشتى سبز و سر و منقارى بزرگ که معمولاً حشرات و گنجشک را شکار مى کند.

۱۶. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۹۱٫

۱۷. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۱۰ ؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۷ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۴۴۱ ؛ المصنف، ج ۶، ص ۱۶۶ ؛ نوادر، ص ۱۲۱٫

۱۸. بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۹۲ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۱۵٫

۱۹. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۵ ؛ بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۲۸ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۶۳ ؛ شرح مسلم (نووى.، ج ۱۳، ص ۱۰۷ ؛ مسندأبى داود، ص ۲۷۵ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۵۳ ؛ موارد الضمان، ص ۲۶۳ ؛ اسباب ورود الحدیث، ص ۶۵٫

۲۰. جامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۸۷ ؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۵۲ ؛ خصال، ص ۱۳۷ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۶۴ ؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۴، ص ۱۴۶ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۷۳ ؛ الفائق فى غریب الحدیث، ج ۲، ص ۲۲۸ ؛ کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۳۶۳ ؛ مسند أبى یعلى، ج ۴، ص ۱۶۳ ؛ معجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۳۷ ؛ اللمع فى اسباب ورود الحدیث، ۶۵٫

۲۱. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۲۹ ؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۲۲. الاحاد و المثانى، ج ۴، ص ۹۹ ؛ بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۱۶ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۵۸ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۶۴۳ ؛ سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۳۱ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۲۷ ؛ شرح مسلم (نووى.، ج ۱۳، ص ۱۰۷ ؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۳، ص ۱۹۹ ؛ مسند ابن جعد، ص ۱۹۲ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۲۳ ؛ المنتقى من السنن المسنده، ص ۲۲۶ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۹۲٫

۲۳. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۷٫

۲۴. خوانندگان فرزانه براى آشنایى با قطره اى از دریاى معارف دینى درباره حقوق حیوانات، مى توانند بنگرند به مقاله «حقوق حیوان از دیدگاه صاحب جواهر»، در فصلنامه فرهنگ جهاد، شماره ۳۰، ص ۱۰۲ – ۱۱۰٫

۲۵. فصلنامه فرهنگ جهاد، شماره ۳۰، ص ۱۰۵٫

۲۶. اصول کافى، ج ۵، ص ۴۸ ؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۵ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۳۱ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۸۳٫

۲۷. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۷۷ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۰۳ ؛ مسند الشامیین، ج ۱، ص ۳۱۵٫

۲۸. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۷۳ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۴۵۰٫

۲۹. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۷۴ ؛ نوادر، ص ۱۷۴٫

۳۰. سنن ابى داود، ج ۲، ص ۲۱۴ ؛ سنن کبرى، ج ۷، ص ۲۸۱٫

۳۱. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۸۰٫

۳۲. بغیه الحارث، ص ۲۶۸ ؛ سنن النبى، ص ۱۸۸ ؛ فیض القدیر، ج ۳، ص ۷۴۰ ؛ مکارم، ج ۱، ص ۲۸۲٫

۳۳. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳ ؛ عون المعبود، ج ۱۴، ص ۵ ؛ المعجم الکبیر (طبرانى.، ج ۵، ص ۲۴۰ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵٫

۳۴. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۱۰٫

۳۵. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۱۷؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۶۸؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۲، ص ۳۲۳؛ نوادر، ص ۱۵۹٫

۳۶. جامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۰۱ ؛ صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۰۰ ؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۵۱۰٫

۳۷. ارواء الغلیل، ج ۶، ص ۷۴ ؛ اختصاص، ص ۱۵۰ ؛ ذخائر العقبى، ص ۱۱۶ ؛ بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۴۶ ؛ روضه الواعظین، ص ۱۳۷ ؛ شرح اصول کافى، ج ۶، ص ۱۵۰ ؛ مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۲۴۹ ؛ معجم الکبیر، ج ۶، ص ۱۰۰٫

۳۸. اصول کافى، ج ۵، ص ۴۸ ؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۵ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۳۱ ؛ من لا یحضر الفقیه، ج ۲، ص ۲۸۳٫

۳۹. الاحاد و المثانى، ج ۲، ص ۲۹۸ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۴۹ ؛ جامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۴۸ ؛ سنن دارمى، ج ۲، ص ۸۸ ؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۲، ص ۹۰ ؛ کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۴۱۹ ؛ المعجم الاوسط، ج ۴، ص ۱۱۲ ؛ معانى الاخبار، ص ۲۸۴ ؛ موارد الضمان، ص ۴۹۰٫

۴۰. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۲۶ ؛ معجم الکبیر، ج ۲۲، ص ۳۴۰ ؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۶۷٫

۴۱. السیره النبویه (بدرى.، ص ۳۷۳٫

۴۲. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۴۶ ؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۲۸ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۴۹ ؛ مسند الشامیین، ج ۱، ص ۲۳۹٫

۴۳. همانها.

۴۴. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۶۴٫

۴۵. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۴۵ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۳۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۱٫

۴۶. همانها.

۴۷. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۱۷ ؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۶۸ ؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۲، ص ۳۲۳ ؛ نوادر، ص ۱۵۹٫

۴۸. عوالى اللئالى، ج ۴، ص ۶ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۳۰۳٫

۴۹. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۹۳ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۱۹۱٫

۵۰. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۴٫

۵۱. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۲۰ ؛ خصال، ص ۴۵ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۳٫

۵۲. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۶۴٫

۵۳. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۲۸۱ ؛ نزهه الناظرص ۳۴٫

۵۴. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۲۸۲٫

۵۵. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۴۵ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۳۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۱٫

۵۶. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۸۰٫

۵۷. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۵۰ ؛ کنز العمال، ج ۷، ص ۳۴۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۲٫

۵۸. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۵۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۱ ؛ وسائل الشیعه (چ آل البیت.، ج ۱۱، ص ۵۱۳٫

۵۹. کنزالعمال، ج ۶، ص ۲۶۲ ؛ نصب الرایه، ج ۶، ص ۴۶٫

۶۰. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۲۴ ؛ سنن النبى، ص ۱۸۸٫

۶۱. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۷۴٫

۶۲. کشف الخفاء، ج ۲، ص ۱۶ ؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۳۲۷٫

۶۳. وسائل الشیعه (چ اسلامیه.، ج ۱۳، ص ۱۹۲٫

۶۴. جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۰۹ ؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۸۹۲ ؛ منتخب مسند عبد بن حمید، ص ۳۶۶٫

۶۵. درخت بلندِ سایه دار. برخى آن را درخت موز یا خار مغیلان ترجمه کرده اند.

۶۶. بحارالانوار، ج ۹، ص ۲۱۲ ؛ وسائل الشیعه (چ اسلامیه.، ج ۱۲، ص ۲۵٫

۶۷. طبیعت و کشاورزى از دیدگاه اسلام، ص ۱۱۶٫

۶۸. بحارالانوار، ج ۵، ص ۱۸۵ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۴۶۸ ؛ معانى الاخبار، ص ۲۹۲٫

۶۹. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۶۴٫

۷۰. اصول کافى، ج ۵، ص ۷۴ ؛ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۳۸۸ ؛ حلیه الابرار، ج ۱، ص ۳۲۹٫

۷۱. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۴۳۴٫

۷۲. آسه، گیاهى همیشه سبز با میوه گرد و سفید و سیاه و برگهاى خوشبو.

۷۳. همان.

۷۴. بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۱۴۷ ؛ کشف الخفاء، ج ۱، ص ۲۵۹٫

۷۵. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۲۴٫

۷۶. همان.

۷۷. وسائل الشیعه (چ اسلامیه.، ج ۱، ص ۴۶۱٫

۷۸. بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۲۹۹ ؛ جامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۷۱ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۰۷٫

۷۹. کاسه، پیمانه، جام.

۸۰. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۴۴ ؛ قرب الاسناد، ص ۹۱ ؛ مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۱۲۳ ؛ معجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۲۱۵ ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۳۰۰ ؛ المصنف، ج ۵، ص ۱۰٫

۸۱. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۵٫

۸۲. نهج البلاغه، حکمت ۲۹۲٫

منبع: فصلنامه فرهنگ جهاد ، شماره۴۰

 حسین سیّدى

 

رفتار پیامبر با مسیحیان و یهودیان و غیر مسلمانان

پیامبر اسلام از رحمت ورأفت عام و عطوفت تام بهره مند بودتا جایی که خداوند او را رحمه للعالمین یاد نمود . این رحمت و مهربانی اختصاص به مسلمانان نداشت. آن حضرت همان گونه که بر هدایت مردم مکه و بت پرستان تلاش بسیار داشت ، برای هدایت اهل کتاب نیز چنین بود و به تعبیر قرآن حریص بر هدایت مردم بود و این مسئله یکی از جلوه های اساسی رحمت او بر عالمیان است.
آن حضرت در برخورد انسانی و محبت به دیگران گوی سبقت را از همگان ربوده است. اینک نمونه ای از برخورد کریمانه پیامبر بامخالفان:
حسن سلوک و رفتارپیامبر اسلام با کفار مورد اذعان و اعتراف دشمنان آن می باشد. اما برخی از مورخان اروپایی مدعی اند این سلوک و رفتار انسانی پیامبر اسلام مربوط به زمانی است که اسلام ضعیف بود و چاره ای جز مدارا و ملاطفت نبود. این سخن نادرست است چرا که پیامبر در هنگامی که پیروز بود با دشمنانش بسیار مدارا نمود ، به عنوان نمونه به برخی از وقایعی را یاد می کنم که متعلق به زمانی است که قدرت و شوکت دشمنان و مخالفان در هم شکسته و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اقتدار تمام بر اوضاع مسلط بود:
۱. برخورد با کفار و مشرکان:
۱. ۱. هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از غزوه ذات الرقاء بر می گشتند در مسیر برای اتراق زیر درختی مشغول استراحت شدند. جابر انصاری می گوید:
در این هنگام بود که حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را فرا خواندند وقتی که خدمت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شدیم فرد بادیه نشینی را مشاهده کردیم که در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته است آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند این شخص شمشیرم را بیرون کشیده که ناگهان بیدار شدم و خطاب به من گفت چه کسی تو را از دست من نجات می دهد. فرمودم خداوند و شمشیر از دستش افتاد.» جابر انصاری می گوید: «با این وجود حضرت پیامبر هیچ گونه عتاب و سرزنشی نکردند و او را آزاد کردند. (۱)
۱. ۲. فتح مکه در سال هشتم هجری به وقوع پیوست، وقتی امر پروردگار عالم نسبت به تحکیم دین اسلام و تربیت مسلمین تحقق یافت و خداوند منان دل هایشان را برای تقوا آزمایش نمود و از طرفی دیگر کاسه ظلم و تجاوز قریش لبریز شد و در انکار آیات حقانی اسلام از هیچ کوششی دریغ نورزیدند که آنگاه اراده الهی بر این تعلق گرفت که کام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحابش را با فتح مکه شیرین کند و کعبه را از لوث وجود بت و شرک، پاک نماید و مکه را به حالت اصلی آن برگرداند.
بهترین فرصت گرفتن انتقام از دشمنان روز فتح مکه بود. زمانی که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانش انواع واقسام کینه توزی را از سوی دشمنان خون آشام متحمل شدند.
قریش ایشان را ناسزا گفتند، تهدید کردند، برسر راه ایشان خار افکندند، بر بدن مبارک نجاست انداختند، ، به القاب بد نسبت می دادند، گاهی جادوگر می گفتند، گاهی دیوانه و گاهی شاعر، اما پیامبر رحمت در این هنگامه پیروزی رو به قریش کرد و فرمود :
یا معشر قریش ترون انی فاعل بکم ای گروه قریش نظر شما چیست من با شما چگونه رفتار خواهم کرد. قریش در حالی که بهت زده ، حیران و بیمناک بودند، گفتند: «خیرا اخ کریم و ابن اخ کریم» ما از شما انتظار خیر و نیکی داریم چون شما را برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانیم. حضرت فرمودند: انی اقول لکم کما قال یوسف لاخوته لا تثریب علیکم الیوم اذهبوا فانتم الطلقاء من همان جمله ای را که یوسف به برادرانش گفت به شما می گویم امروز بر شما هیچ ملامت و مواخذه ای نیست بروید شما آزاد هستید.(۲)
۲. دربرخورد و رفتار با یهود و نصاری:
۲. ۱. در حیطه اخلاق گرامی آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرق و تفاوتی میان کافر و مسلمان، دوست و دشمن و خویش و بیگانه وجود نداشت و آن ابر رحمت بر دشت و چمن به طور یکنواخت می بارید. یهود بغض شدید با آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت و تک تک وقایع تا زمان وقوع غزوه خیبر شاهد بر این امراست . مثلا یک بار یکی از یهود در بازار اظهار داشت«سوگند به آن ذاتی که موسی را بر تمام پیامبران برتری داده است» یکی از پرورش یافته گان مکتب نور و پروانه شمع نبوت آن را شنید و نتوانست آن را تحمل کند . از وی پرسید: آیا بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز برتری داشت؟ او گفت آری: صحابی از شدت خشم سیلی محکم به سوی او روانه کرد. از آن جا که دشمن نیز به عدل و اخلاق منجی بشریت اعتماد داشت آن یهودی مستقیما به محضر ایشان رفت و از آن صحابی شکایت کرد. آن حضرت بر صحابی خشم گرفت و او را مورد سرزنش قرار داد (۳)
۲. ۲. پسر یکی از یهودیان بیمار شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عیادت وی رفت و او را به اسلام دعوت نمود او به سوی پدرش نگاه کرد گویا هدفش جلب موافقت پدر بود. پدرش گفت: آنچه ایشان به شما می گویند بپذیر چنانچه او مشرّف به اسلام شد و با ایمان از دنیا رفت (۴)
۳. مدارای آ ن ضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به منافقین
وجود منافقان در مدینه به مراتب برای مسلمانان سنگین تر نسبت به حضور مشرکان مکه و یهود بود. اما اخلاق کریمه پیامبر اسلام با آنان نیز چون دیگران همراه با مدارا بود. به عنوان نمونه برخورد پیامبر با کارشکنی ها و اهانت های عبدالله بن ابی بن سلول سر دسته منافقان . یکی از اهانت های او به پیامبر اهانتش در غزوه بنی مصطلق بود. بدین شرح:
در ماه رجب سال ششم هجری به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش رسید که افراد قبیله «بنی مصطلق» از تیره «خزاعه» در تدارک جنگ با مسلمانان برآمده‌اند. پیامبر فردی به نام «بریده» را برای کسب خبر به منطقه دشمن روانه کرد و او این گزارش را تایید نمود.
حضرت در نیمه شعبان ابوذر غفاری را جانشین خود در مدینه قرار داد و با سپاهی رهسپار «مریسیع» شد، پس از درگیری با «بنی مصطلق»، آنان با دادن ده کشته تسلیم مسلمانان شدند.در این نبرد عبدالله بن اُبی و دیگر منافقان شرکت داشتند. گروه نفاق در این نبرد به فکر تفرقه افکنی در سپاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد. در هنگام کشیدن آب از چاه دو نفر از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از مهاجران به نام «جهجاه به سعید» غلام عمر بن خطاب و دیگری از انصار به نام «سنان جهنی» مشغول گفتگو بودند به ناگاه فرد مهاجر کنترل خود را از دست داد و به روی فرد انصاری سیلی محکمی زد. در این موقع هر کدام به رسم جاهلی، اقوام و بستگان خود را فراخواندند، ناگهان دعوای دواین نفر به دعوای بین دو گروه از مهاجران و انصار تبدیل شد،‌ هر گروه با شمشیرهای عریان، خود را برای خونریزی و برادر کشی آماده می‌کردند، در این هنگام پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) دخالت کرد و دعوا را پایان داد.
سردسته منافقان از فرصت به دست آمده بهره‌برداری کرد و در حضور جمع انصار بر ضد مهاجران و پیامبر سخنرانی کرد و گفت: «مهاجران بر ما غلبه کردند، ما از یاران محمد شدیم تا سیلی بخوریم، گویی سزای نیکی بدی است. اگر به مدینه برگردیم عزیز را ذیل می‌کنیم و…»
در این مجلس جوان مسلمانی به نام «زید بن ارقم» از این اهانت سخت ناراحت شد و با عبدالله به نزاع پرداخت و گفت: «ذلیل و بیچاره تو هستی، نه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)! او عزیز است و…» عبدالله بر سرش فریاد کشید و «زید» نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و فتنه عبدالله را برای حضرت بیان داشت.
پیامبر به سبب مصالحی سخن زید را تأیید نکرد. خلیفه دوم، عمر، به پیامبر پیشنهاد کرد که شر عبدالله را از سر مسلمانان به وسیله یک مسلمان انصاری بر طرف کند، اما پیامبر نپذیرفت و فرمود:
«در این موقع شایعه‌پردازان می‌گویند: محمد یاران خود را می‌کشد.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از عبدالله جریان را پرسید، وی گزارش زید را تکذیب نمود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان حرکت صادر کرد «اسید بن حضیر» بزرگ خزرجیان خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «هرگز شما در چنین اوضاعی که هوا به شدت گرم است، فرمان حرکت صادر نمی‌کردید»
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مگر سخن «عبدالله» را نشنیدید که چه گفت…»
هنوز سپاه اسلام به مدینه نرسیده و یا به نقلی، تازه به مدینه رسیده بود که وحی ناز شد و سخن زید بن ارقم «را تصدیق نمود و عبدالله رسوا شد. سوره منافقین نازل شد و با شدت تمام حزب نفاق را کوبید و نقاب را از چهره عبدالله برداشت.
اینک برخی از آیات سوره منافقان که در این باره نازل شد:
«إذا جاءک المنافقون قالوا نشهد إنّک لرسول الله والله یعلم إنّک لرسوله والله یشهد إنّ المنافقین لکاذبون؛ آن گاه که منافقان نزد تو آمدند و گفتند: گواهی می‌دهیم که تو پیامبر خدا هستی و خدا می‌داند که تو پیامبر هستی، خدا گواهی می‌دهد که آنان دروغ می‌گویند».
«اتخذوا أیمانهم جُنّهً فصَدّوا عن سبیل الله إنّهم ساء ما کانوا یعملون؛ سوگندها خود را سپر جان خود قرار داده‌اند. خود و دیگران را از پیروی راه خدا باز داشته‌اند، آنان چه کار بدی انجام داده‌اند».
«هم الذین یقولون لا تُنْفقوا على مَن عند رسول الله حتى یَنْفَضّوا ولِلّه خزائن السماوات والأرض ولکِنّ المنافقین لا یفقهون؛ آنان کسانی هستند که می‌گویند: به یاران پیامبر انفاق نکنید تا از اطراف او پراکنده شوند (ولی آنان کور خوانده‌اند) برای خدا است گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین، منافقان نمی‌فهمند».
«یقولون لئن رجعنا الى المدینه لیُخْرجَنّ الأعزّ منها الأذلّ وللّه العزّه ولرسوله وللمؤمنین ولکنّ المنافقین لا یعلمون؛ می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیز ما ذلیل را بیرون می‌کند، عزت برای خدا و رسول اوست ولی منافقان نمی‌دانند».
با نزول این آیات، منافقان به ویژه رهبر آنان «عبدالله بن ابی» رسوا شدند. عده‌ای به عبدالله گفتند که برو نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و عذرخواهی کن تا برای تو دعا و استغفار نماید.
عبدالله در پاسخ برآشفت و گفت: به من گفتید، که مسلمان بشو،‌ مسلمان شدم، گفتید که زکات بده، زکات دادم، اکنون می‌گویید بر او سجده کنم، من این کار را نمی‌کنم.
قرآن در این باره می‌گوید:
«و إذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسولُ الله لَوَّوْا رؤسَهم ورأیتَهم یصدّون وهم مستکبرون؛ وقتی به آنان گفته شد که بیایید پیش رسول خدا تا برای شما از خداوند آمرزش بطلبد، سرهای خود را به عنوان اعتراض بر می‌گردانند و متکبرانه خود را از پیروی راه خدا باز می‌دارند».(۵)
۴. شفقت بر غلامان
اما اخلاق و رفتار آنحضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) با بردگان مقهور مانند دیگر انسان ها احرار یکسان بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر غلامان شفقت خاصی داشتند غلامانی که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) می گرفتند آنان را آزاد می کرد، لیکن آنان نمی خواستند از سفره احسان و کرم ایشان دور شوند و پدر و مادر قبیله و تمام وابستگان خود را رها نمایند و تمام عمر در خدمت آن حضرت می ماندند. به عنوان مثال زید بن حارثه غلام آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) که آزاد شد پدرش آمد تا او را با خود ببرد ولی او آستانه رحمت منجی عالم بشریت را بر بودن در سایه عطوفت پدر ترجیح داد.
همیشه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در رابطه با غلامان توصیه خیر می کرد. جابربن عبد الله انصاری روایت می کند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در رابطه با غلامان و کنیزان توصیه به نیکی می کرد و می فرمود: اطعموهم کما تاکلون و البسوهم من لبوسکم و لاتغذبوا خلق الله عز و جل از آن چه می خورید به آنان بخورانید و از آن چه می پوشید آنان را نیزبپوشانید و خلق خدا را شکنجه ندهید. .(۶)
۵. رحم و مهربانی سرور کائنات بر حیوانات
رسول اکرم با وجود دلیری و شجاعت بی مثالش بر حیوانات بی نهایت ترحّم داشت. رقیق القلب و مهربان بود. زود اشکشان جاری می شد. جور و ستمی را که مدت ها میان عرب نسبت به حیوانات رائج بود از بین برد و رسم شوم تعلق گردن بند بر گردن شتر را زائل کرد. رسم جاهلیت خوردن گوشت حیوانات زنده بدون ذبح را از بین برد. (۷)
شداد بن اوس می گوید: که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ان الله کتب الاحسان علی کل شیء فاذا قتلتم فاحسنوا القتله و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبحته و لیحد احدکم شفرته و لیرح ذبیحته همانا خداوند در هر مورد احسان ونیکی را لازم قرار داده است پس هر وقت حیوانی را ذبح می کنید با روش اسلامی آن را ذبح کنید و با تیز کردن کارد به ذبیحه راحتی برسانید. (۸)
از آن چه گذشت جلوه های حلم و عفو تسامح و گذشت آن حضرت بیان شد و معلوم گردید که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) گنجینه رحمتی برای دوست و دشمن کافر و مسلمان مرد و زن آقا و غلام و انسان و حیوان… به طور یکسان بودند.
شخصی از محضر ایشان برای کسی درخواست دعای بدکردند که این تقاضا مورد طبع آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود و فرمود : من در جهان برای نفرین نیامده ام بلکه رحمتی برای عالمیان قرار داده شدم و مبعوث گردیده ام.(۹)
آن حضرت به جهانیان این پیام را اعلان نمود: لا تباغضوا و لا تحاسدوا و لا تدبوا و کونواعباد الله اخوانا با یکدیگر بغض و کینه نداشته باشید نسبت به یکدیگر حسد نورزید و به یکدیگر پشت نکنیدو همه بندگان خدا و با یک دیگر برادری کنید. (۱۰)
پی نوشت ==
۱- السیره النبویه ، الصلابی، جزء الثانی ، ص ۲۵ .
۲- زاد المعاد، ج ۱، ص ۴۲۴.
۳- صحیح بخاری.
۴- فروغ جاویدان ج ۲.
۵- تفسیر مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۹۳؛ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۴۷۱؛ سیره حلبی، ج ۲، ص ۳۰۲، به نقل از منشور جاوید، ج ۴، ص ۸۲ تا ۸۴.
۶- البخاری فی الادب المفرد ص ۳.
۷- صحیح مسلم، باب الزینه.
۸- همان، باب الامر احسان الذبح.
۹- زرقانی ۹/۲۸۹
۱۰- بخاری باب الهجره ص ۸۹۷.

دین و اخلاق زیست محیطى (۲)

نویسنده : عطیه فاضل دربندی

کبوتران کعبه

روزى امام سجاد ـ علیه السلام ـ به اصحاب خود فرمود:
«آیا مى دانید سبب بودن کبوتران در کعبه چیست؟ گفتند: نه، اى پسر رسول خدا، شما بفرمایید. حضرت علت را چنین فرمود: در زمان قدیم مردى بود که خانه اى داشت و در میان آن خانه درخت نخلى بود و کبوترى در شکاف آن آشیانه کرده بود، پس هر وقت جوجه مى گذارد، آن مرد بالاى نخل مى رفت و جوجه هاى آن را مى گرفت و مى کشت.
مدتى بر این منوال گذشت، پس آن کبوتر از دست آن مرد به خدا شکایت کرد، به آن کبوتر گفته شد: این مرتبه که مى آید جوجه هاى تو را بردارد از درخت مى افتد و مى میرد. بار دیگر که کبوتر جوجه گذارده بود، آن مرد بالاى درخت رفت. کبوتر ایستاد، ببیند چه مى شود، وقتى آن مرد بالاى درخت رفت، صداى سائل و محتاجى از در خانه بلند شد، پایین آمد و به او چیزى داد و برگشت بالاى درخت و جوجه هاى کبوتر را برداشت و کشت و به او آسیبى نرسید.
کبوتر به خدا نالید و گفت: خدایا، پس وعده اى که به من داده بودى چه شد؟ به او گفته شد، که این مرد جان خود را به واسطه آن صدقه اى که داد، خرید؛ اما ما به همین زودى نسل تو را زیاد مى کنیم و جایى تو را مسکن مى دهیم که دیگر هیچ کس نتواند به شما تا روز قیامت آزارى برساند. خداوند آنها را در خانه کعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و کسى نتوانست آنها را صید و شکار کند.» [۴۲]

مهربانى با گربه

امیرمؤمنان على ـ علیه السلام ـ مى فرماید:
«ما در حضور پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ بودیم؛ ایشان مى خواست وضو بگیرد؛ در این هنگام گربه اى به خانه آن حضرت پناه آورد. پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فهمید که گربه تشنه است، ظرفى را که آب داشت و با آن وضو مى گرفت،
جلوى گربه گذارد، گربه از آن آشامید، سپس پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ از بقیه آب آن وضو گرفت.» [۴۳]

پناهندگى شتر

پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ در مسافرت بود، شترى به حضورش آمد و جلوى گردنش را به زمین کوبید و گریه کرد، به گونه اى که اشک چشمانش دو طرف صورتش را تر کرد. پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ به حاضران فرمود: «آیا مى دانید این شتر چه مى گوید؟ این شتر گمان کرده که صاحبش مى خواهد او را فردا قربان کند».
آنگاه پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ به صاحب آن شتر فرمود: «آیا حاضرى این شتر را بفروشى؟» او گفت: من مالى ندارم که به آن مانند این شتر، علاقه مند باشم. پیامبر به او سفارش کرد که با این شتر به نیکى رفتار کن. [۴۴]
پناه آوردن گنجشک به محضر امام رضا ـ علیه السلام ـ
سلیمان بن جعفر گوید: در باغى حضور امام رضا ـ علیه السلام ـ بودم. ناگهان گنجشکى آمد و رو به روى حضرت به سر و صدا پرداخت و اظهار نگرانى کرد؛ امام به من فرمود:
«اى سلیمان مى دانى این گنجشک چه مى گوید؟ گفتم: نه. امام فرمود: مى گوید مارى آمده مى خواهد جوجه هاى مرا بخورد. برخیز و عصا را به دست بگیر و به خانه اى که لانه گنجشک در آن است برو و آن مار را بکش. سلیمان مى گوید من برخاستم و با عصا به آن خانه رفتم، دیدم مارى در خانه مى گردد، با عصایم او را کشتم.» [۴۵]

کبوترهاى سبز

راوى مى گوید: روزى به منزل امام صادق ـ علیه السلام ـ رفتم و مشاهده کردم که سه کبوتر سبزرنگ در خانه آن حضرت بود، عرض کردم این کبوترها منزل را کثیف مى کنند. حضرت فرمود: «نگاهدارى کبوتر در منزل مستحب است.» [۴۶]

اسلام حامى حیوانات است

شترهاى به هم پیوسته اى از جلوى چشم امام صادق ـ علیه السلام ـ عبور مى کردند. شترى در میان این قطار شتر، نظر آن حضرت را به خود جلب کرد؛ زیرا بار سنگینى را بر پشت خود حمل مى کرد و به سختى حرکت مى نمود. امام ـ علیه السلام ـ که از مشاهده این حمل طاقت فرساى شتر ناخشنود گشته بود به صاحب شتر فرمود: «عدالت را در حق شتر مراعات کن که خداوند رعایت عدالت را دوست دارد.» [۴۷]

گربه درمانده

زنى گربه اى را بست و از دادن آب و غذا به او خوددارى کرد. گربه که به شدت گرسنه شده بود به خوردن حشرات زمین روى آورد؛ اما حشرات اطراف براى سیر کردن او کافى نبود و از طرفى با خوردن آنها زمین اطراف او از هرگونه حشره تهى گردید.
گربه در گرسنگى و تشنگى شدید فرو رفت و پس از مدتى جان سپرد و این زن که سبب مرگ گربه گردیده بود به فرموده پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ مستوجب عذاب الهى گردید. [۴۸]

حمایت پیامبر اکرم از حیوانات

بعضى از صاحبان حیوانات که نمى خواستند حیوان آنها با حیوان دیگرى اشتباه شود، او را نشان مى کردند. یکى از راههاى نشانه گذارى این بود که بر بدن یا چهره آنها داغ مى گذاردند. اثر آهن تفتیده بر بدن آنها همواره باقى مى ماند؛ اما حیوان بسیار آزرده مى شد.
روزى پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ از راهى گذر مى کرد. الاغى را دید که بر چهره او داغ گذارده شده بود. حضرت با دیدن این حیوان فرمود:
«مگر نشنیده اى که من داغ گذارنده بر صورت حیوانات را لعنت کرده ام و کسى که به صورت آنها بزند مورد لعنت من است.» [۴۹]

مهربانى با شتر

زراره نقل مى کند: امام سجاد ـ علیه السلام ـ بیست بار با شترى از مدینه به مکه براى انجام مناسک حج رفت و در این بیست بار حتى یک بار شتر را با تازیانه نزد. به نقل دیگر، تازیانه را بلند مى کرد و اشاره مى نمود و مى فرمود: «ترس از قصاص دارم.» [۵۰]

غذاى حیوانات

ذوالنون مصرى، یک زن نامسلمان را دید که در فصل زمستان مقدارى گندم به دست گرفته، براى پرندگان بیابان برد و جلوى آنها ریخت. وى به آن زن گفت: «تو که کافر هستى، این دانه دادن تو به پرندگان چه فایده دارد؟» او گفت: فایده داشته باشد یا نه من این کار را مى کنم. چند ماه از این جریان گذشت، ذوالنون در مراسم حج شرکت کرد، همان زن را در مکه دید که همراه مسلمانان به انجام دادن مراسم حج اشتغال دارد. آن زن وقتى ذوالنون را شناخت به او گفت:
«احسن الى نعمه الاسلام بقبضه من الحبه.» [۵۱]
«به سبب همان یک مقدار گندم که به پرندگان دادم، خداوند نعمت اسلام را به من احسان نمود و توفیق قبول اسلام را یافتم.»
فصل پنجم: اخلاق زیست محیطى در نظم شاعران
تو با خلق سهلى کن اى نیکبخت
یکى در بیابان سگى تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمى آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان از و عفو کرد
الا گر جفاکارى، اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
کسى با سگى نیکویى گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان کت برآید ز دست
جهانبان در خیر بر کس نبست
برد هر کسى بار درخورد زور
گران است پاى ملخ پیش مور
تو با خلق سهلى کن اى نیکبخت
که فردا نگیرد خدا با تو سخت
به آزار فرمان مده بر رهى
که باشد که افتد به فرماندهى
چو تمکین و جاهت بود بر دوام
مکن زور بر ضعف درویش عام
بسا زورمندا که افتاد سخت
بس افتاده را یاورى کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکست
مبادا که روزى شوى زیر دست [۵۲]
میازار مورى که دانش کش است
یکى سیرت نیکمردان شنو
اگر نیکبختى و مردانه رو
که شبلى ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و مورى در آن غله دید
که سرگشته هر گوشه اى مى دوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأواى خود بازش آورد و گفت:
مروّت نباشد که این مور ریش
پراکنده گردانم از جاى خویش
درون پراکندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسى پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار مورى که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزى بپایش درافتى چو مور
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگى یاد کن
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسى است
تواناتر از تو هم آخر کسى است [۵۳]
بدان را نوازش کن اى نیکمرد
به ره بر یکى پیشم آمد جوان
به تک در پى اش گوسفندى روان
بدو گفتم: این ریسمان است و بند
که مى آرد اندر پى ات گوسفند
سبک طوق و زنجیر از او باز کرد
چپ و راست پوییدن آغاز کرد
هنوز از پى اش تازیان مى دوید
که جو خورده بود از کف مرد و خوید
چو باز آمد از عیش و شادى به جاى
مرا دید و گفت: اى خداوند رأى
نه این ریسمان مى برد با منش
که احسان کمندى است در گردنش
به لطفى که دیده است پیل دمان
نیارد همى حمله بر پیلبان
بدان را نوازش کن اى نیک مرد!
که سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد کند است دندان یوز
که مالد زبان بر پنیرش دو روز [۵۴]
خدا را بر آن بنده بخشایش است
یکى روبهى دید بى دست و پاى
فروماند در لطف و صنع خداى
که چون زندگانى به سر مى برد
بدین دست و پاى از کجا مى خورد
در این بود درویش شوریده رنگ
که شیرى درآمد شغالى به چنگ
شغال نگون بخت را شیر خورد
بماند آن چه، روباه از آن، سیر خورد
دگر بار روز اتفاق اوفتاد
که روزى رسان قوت روزش بداد
چو شیر آنکه را گردنى فربه است
گر افتد چو روبه سگ از وى به است
به چنگ آر و با دیگران نوش کن
نه بر فُضله دیگران گوش کن
بخور تا توانى به بازوى خویش
که سعیت بود در ترازوى خویش
چو مردان ببر رنج و راحت رسان
مخنّث خورد دسترنج کسان
بگیر اى جوان دست درویش پیر
نه خود را بیفکن که دستم بگیر
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
کسى نیک بیند به هر دو سراى
که نیکى رساند به خلق خداى [۵۵]

کلام آخر

حال بعد از این همه آیات و روایات و حکایاتى که گفته آمد، باید بار دیگر بر رفتار خود نظرى بیاندازیم، شاید نیاز به تجدید نظر باشد و امید که وجدان خفته ما بیدار گشته و منصفانه تر رفتار کنیم.
اما بعد از این باید بیاندیشیم که اگر خدا و پیامبر و همه و همه این چنین درباره نیکو رفتار کردن با حیوانات که ذى شعورند سفارش مى کنند، پس درباره چگونه رفتار کردن با انسانها چه خواهند گفت و چه مقدار تأکید بر ألفت و مهربانى خواهند داشت؟! در اینجا این نکته جالب را به شما واگذار مى کنیم تا قضاوتى عادلانه داشته باشید.

پی نوشت :

[۱] – تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج ۱۱، دارالکتب اسلامى، تهران، چ ۲۱، ۱۳۶۸، ص ۱۶۲٫
[۲] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۱۴، مؤسسه وفا، بیروت، چ دوم، ۱۴۰۳ ق، ص ۶۸۶٫ در حدیث فوق علاوه بر شاه (گوسفند) و بقره (گاو) به نعجه نیز اشاره شده که در لغت براى آن چند معنا ذکر شده است: گاو وحشى، گوسفند کوهى و گوسفند ماده.
[۳] – همان.
[۴] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ص ۱۹٫
[۵] – همان، ج ۱۴، ص ۲۰۴٫
[۶] – همان، ج ۲۳، ص ۲۰٫
[۷] – وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱۳، انتشارات آل البیت، چ ۱، ۱۴۰۹ ق، ص ۱۹۴٫
[۸] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج ۱۵، ص ۴۳۱٫
[۹] – سوره نمل (۲۷) آیات ۲۰ و ۲۱٫
[۱۰] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج ۱۵، ص ۴۴۰٫
[۱۱] – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۲۴، قم، انتشارات لاهیجى، ۱۳۷۹، ص ۵۰۳٫
[۱۲] – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۲۵، ص ۵۰۷٫
[۱۳] – کافى، محمد کلینى رازى، ج ۵، ح ۸، تحقیق على اکبر غفارى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ دوم، ۱۳۸۹ ق، ص ۲۶۴٫
[۱۴] – همان، ح ۹٫
[۱۵] – کنزالعمال، متقى هندى، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۹۸۹ م، ح ۹۰۵۶٫
[۱۶] – همان، ح ۹۰۷۵٫
[۱۷] – همان، ح ۹۰۵۱٫
[۱۸] – همان، ح ۹۰۸۱٫
[۱۹] – کافى، کلینى رازى، ج ۵، ح ۵، ص ۲۶۰٫
[۲۰] – قرب الاسناد، شیخ عباس قمى، انتشارات آل البیت، قم، چ اول، ۱۴۱۳ ق، ح ۴۰۴، ص ۱۱۵٫
[۲۱] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۱۰۳، ح ۱۶، ص ۶۶٫
[۲۲] – مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسى، ج ۱۳، ح ۱۵۸۹۸، ص ۴۶۱٫
[۲۳] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۷، ح ۵۰، ص ۲۷۶٫
[۲۴] – کافى، محمد کلینى رازى، ح ۱۲، ص ۱۱۰٫
[۲۵] – کنزالعمال، متقى هندى، ح ۲۴۹۵۷٫
[۲۶] – مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسى، ج ۸، ح ۹۳۹۳، ص ۲۵۸٫
[۲۷] – کافى، کلینى، ج ۶، ح ۴، ص ۵۳۸؛ خصال، شیخ صدوق، ح ۱۰، ص ۶۱۸٫
[۲۸] – کنز العمال، متقى هندى، ح ۴۳۱۱۶٫
[۲۹] – همان، ح ۳۹۹۶۸٫
[۳۰] – همان، ح ۳۹۹۷۱٫
[۳۱] – همان، ح ۲۴۹۷۳٫
[۳۲] – همان، ح ۲۴۹۸۲٫
[۳۳] – همان، ح ۲۴۹۷۱٫
[۳۴] – همان، ح ۳۹۹۸۱٫
[۳۵] – مکارم الاخلاق، میرزا حسین طبرسى، ج ۱، ح ۸۶۴، ص ۲۸۰٫
[۳۶] – داستانهاى شگفت، دستغیب شیرازى، حکایت ۴۹، ص ۱۰۰٫
[۳۷] – میزان الحکمه، محمد رى شهرى، ج ۳، ح ۱۳۴۳٫
[۳۸] – همان، ح ۴۵۲۰، ص ۹۸۱٫
[۳۹] – وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۲۴، ص ۱۶۰٫
[۴۰] – تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، ج ۹، ص ۳۴۱٫
[۴۱] – کیمیاى محبت، محمدى رى شهرى، ص ۱۴۷٫
[۴۲] – داستانهایى از خدا، احمد و قاسم میر خلف زاده، قم، ۱۳۸۱، انتشارات روحانى، ج ۱، حکایت ۴، ص ۱۸٫
[۴۳] – کحل البصر، شیخ عباس قمى، قم، ۱۳۷۷ ق، ص ۷۱٫
[۴۴] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۶، ص ۲۹۴٫
[۴۵] – مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، مؤسسه انتشارات علام، تهران، ص ۳۳۴٫
[۴۶] – حلیه المتقین، محمدباقر مجلسى، ص ۲۶۳٫
[۴۷] – حلیه المتقین، محمدباقر مجلسى، ص ۲۷۷؛ قصه هاى حیوانات در احادیث، لطیف راشدى، چاپ طلوع آزادى، ۱۳۷۸، ص ۲۷٫
[۴۸] – مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسى، ج ۲، ص ۵۸٫
[۴۹] – میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج ۲، ص ۵۵۸٫
[۵۰] – مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، مؤسسه انتشارات علاّم، تهران، ص ۱۵۵٫
[۵۱] – تفسیر روح البیان، طنطاوى، ج ۹، ص ۳۱۰؛ ذیل آیه ۶۰، سوره رحمان: (هل جزاء الاحسان الا الاحسان) ؛ «آیا پاداش نیکى، جز نیکى است؟!».
[۵۲] – کلیات سعدى، سعدى، تصحیح شده محمدعلى فروغى، انتشارات علمى، تهران، ۱۳۶۴، بوستان سعدى، باب دوم، ص ۷۹٫
[۵۳] – همان، ص ۸۱٫
[۵۴] – همان، ص ۸۲٫
[۵۵] – همان، ص ۸۳٫

منبع: فصل نامه فرهنگ جهاد – شماره ۳۵