حکیمه

نوشته‌ها

سیمای شخصیتی امام جواد (علیه السلام).

اشاره:

وقتی که حضرت جواد علیه السلام متولد شد امام رضا علیه السلام در تمام شب بالاى گهواره اش با آن حضرت گفتگو مى کرد و آن برگزیده خدا را نوازش مى فرمود. امام هشتم شیعیان جهان حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام چهل و ششمین بهار عمر شریف خویش را پشت سر گذاشته بود لیکن هنوز جهان به نور جمال نهمین ستاره تابناک آسمان ولایت و امامت منور نشده بود. این موضوع باعث تشویش خاطر و نگرانى شیعیان شیفته ولایت از یک طرف و گستاخى معاندان امامت از سوى دیگر شده بود که در طلیعه سخن از هر کدام نمونه اى ذکر مى شود.

از کلثم بن عمرن روایت شده است که گفت من به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم : شما که فرزند دوست دارى پس دعا کن تا خدا پسرى به تو مرحمت فرماید. حضرت رضا علیه السلام فرمود: فقط یک پسر به من نصیب مى شود که او وارث امامت من خواهد بود(۱).

حسن بن بشار واسطى گوید: حسن بن قیام صیرفى از من خواست که از امام رضا علیه السلام براى او اجازه شرفیابى بگیرم و من اجازه گرفتم ، وقتى به محضر امام رسید گفت : آیا تو امام هستى ؟

امام رضا علیه السلام فرمودند: بله

گفت : همانا من شهادت میدهم که تو امام نیستى .

امام به او فرمودند: تو از کجا مى دانى که من امام نیستم ؟!شیعیان

اهل بیت

گفت : من از امام صادق نقل مى کنم که ایشان فرمودند: امام عقیم نمى شود و تو به این سن رسیده اى و پسر ندارى .

امام رضا علیه السلام سرش را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا من تو را شاهد مى گیرم که چندى نمى گذرد مگر اینکه به من فرزندى روزى فرمایى که زمین را از عدل و داد پر مى کند همانطورى که از ظلم و ستم پر شده .

حسین بن بشار گوید: ما وقت را محاسبه کردیم فاصله این ماجرا و تولد امام نهم علیه السلام ماههاى باردارى بود(۲).

ولادت :

حکیمه خاتون دختر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام روایت مى کند که : یک روز برادرم حضرت رضا علیه السلام مرا خواست و فرمود: امشب فرزند مبارک خیزران متولد مى شود و لازم است که تو در زمان ولادت حاضر باشى .

من در حضور حضرت رضا علیه السلام ماندم زمانیکه شب فرا رسید آن بزرگوار مرا با خیزران و زنان قابله وارد اطاق و خود آن حضرت پس از آن که چراغى براى ما روشن کرد از اطاق خارج شد و در را به روى ما بست.

زمانى که درد زایمان بر سبیکه مادر آن حضرت عارض شد و ما او را در میان طشت جاى دادیم، چراغ خاموش شد و خاموشى آن باعث اندوه ما گردید.

در همین زمان بود که نهمین خورشید امامت طلوع کرد و در میان طشت جاى گرفت پرده نازکى که مثل جامه بود آن بزرگوار را فراگرفته بود، نورى از جمال حضرت جواد ساطع شد که همه اطاق روشن گردید و ما از چراغ بى نیاز شدیم.

من حضرت امام محمد تقى علیه السلام را در بر گرفته و در دامنم جاى دادم و آن پرده نازکى که آن عزیز را احاطه کرده بود از صورت مبارک ایشان دور کردم، در این زمان حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام وارد اطاق گردید و بعد از آنکه امام محمد تقى علیه السلام را در میان لباس هاى پاک پیچیده بودیم از ما گرفت و آن برگزیده خدا را در میان گهواره گذاشت و آن را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو.

وقتى روز سوم ولادت آن حضرت فرا رسید چشمان مبارک خود را به سوى آسمان گشود و پس از آنکه به طرف راست و چپ خود نگاه کرد فرمود:

اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله من همینکه این اعجاز از حضرت جواد علیه السلام مشاهده کردم به حضور امام رضا علیه السلام شتافته جریان را به عرض ایشان رساندم حضرت در جواب من فرمود: آن معجزاتى که بعد از این از امام جواد علیه السلام خواهى دید بیش از این است که فعلا دیدى (۳).

مسعودى درباره این موضوع از حکیمه خواهر امام رضا علیه السلام چنین نقل مى کند:

حکیمه مى گوید: زمانیکه مادر ابى جعفر علیه السلام حامله شد به امام رضا علیه السلام نوشتم جاریه تو سبیکه حامله شده پس امام . در جوابم . نوشت او ساعت فلان از روز فلان از ماه فلان حامله شده پس زمانى که او وضع حمل مى کند هفت روز ملازمش باشد. زمانیکه مادرش او را به دنیا آورد به زمین افتاد و گفت : اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله .

و در روز سوم عطسه کرد و فرمود: الحمدلله صلى الله على محمد و على الائمه الراشدین .

حالات امام رضا علیه السلام پس از ولادت امام نهم

وقتی که حضرت جواد علیه السلام متولد شد امام رضا علیه السلام در تمام شب بالاى گهواره اش با آن حضرت گفتگو مى کرد و آن برگزیده خدا را نوازش مى فرمود.

پس از این که چند شب متوالى امام این عمل را انجام می داد کلثم بن عمران گوید به امام عرض کردم : فدایت شوم براى مردم قبل از ما نیز فرزندانى متولد مى شد آیا همه مردم فرزندان خود را اینطور عادت می دادند؟

امام در جوابم فرمود: واى بر تو، این عمل عادت دادن نیست ، بلکه من علم و دانش به فرزند خودم مى آموزم.

در آن شبى که حضرت امام محمد تقى علیه السلام متولد شد. حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام به یاران خود فرمود: امشب پسرى شبیه حضرت موسى بن عمران که دریاها را شکافت براى من متولد شده ، آن بانویى که یک چنین پسرى را زائیده پاک و پاکیزه است، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فداى آن شهیدى (یعنى امام جواد علیه السلام ) که اهل آسمان براى او گریه مى کنند آن بزرگوار، شهید غیظ و غضب خواهد شد. خدا به قاتل آن حضرت غضب مى کند. قاتل آن برگزیده خدا، در دنیا چندان نمى ماند، خداوند او را به سرعت دچار عذاب دردناک خویش ‍ خواهد کرد(۴).

در نقلى دیگر چنین آمده: خدا به من فرزندى بخشید که شبیه است به موسى و مانند عیسى بن مریم است ، یزدان مادر او را پاک آفرید آنگاه فرمود این فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد.

قاتل و جفا کننده اش بعد از شهادت فرزندم از زندگانى بهره اى نخواهد برد و به زودى گرفتار مى شود(۵).

تاریخ ولادت :

راجع به روز و ماه تولد حضرت امام محمد تقى علیه السلام حداقل چهار قول هست :

۱. مرحوم کلینى در اصول کافى و مرحوم شیخ مفید در ارشاد فقط رمضان ۱۹۵ ه‍.ق را ذکر کرده اند(۶).

۲. مرحوم فتال در روضه الواعظین و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب(۷) و مرحوم اربلى در کشف الغمه روز ولادت را ۱۹ رمضان ۱۹۵ ه‍.ق ذکر کرده اند.

۳. قولى هم وارد شده که ۱۵ رمضان ۱۹۵ ه‍.ق روز ولادت آن حضرت است.

۴. ۱۰رجب ۱۹۵ ه‍ ق را مرحوم احمد بن محمد عیاش را مقتصب الاثر روز ولادت امام نهم دانسته است.

از ایام هفته شب جمعه و به نقلى مضامین وارده در دعاى ناحیه مقدسه قول چهارم را تایید مى کند که: اللهم انى اسئلک بالمولودین فى رجب محمد بن على الثانى وابنه على بن محمد المنتجب.

مشخصات شناسنامه اى

کنیه: ابوجعفر، ابوجعفرالثانى نیز گویند، چون ابوجعفر اول کنیه امام پنجم است و بطور خاص ابوعلى هم به امام نهم گفته مى شود(۸).

القاب : جواد تقى ، قانع ، مرتضى ، نجیب ، منتجب ، متقى ، زکى ، متوکل ، مرتضى ، المختار، عالم که اشهر القاب ایشان جواد و تقى است.

نام پدر: حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام ثامن الائمه

نام مادر: سبیکه امام رضا علیه السلام ایشان را خیزران نامید.

مدت عمر: مشهور ۲۵ سال و سه ماه و ۳ یا ۱۲ یا ۱۵ یا ۱۸ روز از روى تحقیق ۲۴ سال و کسرى که کسرى آن : سه ماه و ۲۴ روز، ۴ ماه و ۲۰ یا ۲۵ روز، ۲ ماه و ۱۵ یا ۱۶ یا ۱۸ یا ۲۰ روز، ۱ ماه و ۱۱ یا۱۳ یا۱۵ روز ۱۲، مى باشد.

مدت امامت : هفده سال که در زمان خلافت ماءمون عباسى به امامت رسید و در عصر، معتصم به شهادت رسید(۹).

اولاد: پسران : ابوالحسن امام على نقى علیه السلام . ابواحمد موسى مبرقع . حسین . عمران و دختران آن حضرت : فاطمه ، خدیجه ، ام کلثوم و حکیمه (۱۰).

و نسل آن حضرت از دو پسر: امام على نقى علیه السلام و موسى مبرقع هستند.

و شیخ مفید فرزندان ایشان را چنین معرفى مى کند: على هادى علیه السلام موسى ، فاطمه ، امامه (۱۱).

نقش خاتم

چندین نقش بر خاتم حضرت جواد علیه السلام نقل شده : ۱. حسب الله حافظى بر نگین نقره و به قولى بر عقیق سرخ و اى براى کفایت مهمات مجرب است.

۲. الشکر بدوام النعم یعنى سپاس خدا را بخاطر استمرار نعمتها این کلمه در نگین براى زیاد شدن نعمت و ایجاد وسعت در معیشت نفعى عظیم دارد.

۳. المهیمن عضدى یعنى نگهبان بازوى من (قدرت من ) این نیز براى تقویت یافتن بر همه چیز نافع است.

۴. نعم القادر الله

۵. العزه لله همانند نقش خاتم پدر بزرگوار امام رضا علیه السلام(۱۲)

شاعر امام نهم علیه السلام : حماد. و دربان ایشان : عمروبن الفرات (۱۳).

سیماى امام جواد علیه السلام

ترکیبى در نهایت کمال نزاکت و ابروهاى کمانى پیوسته باریک و چون گل محمدى سرخ و سفید، چشم سیاه و درشت ، بینى کشیده باریک ، دندانهاى ریز سفید چون در خوشاب (درخشنده ) گوش هاى بزرگ ، انگشتان رسا و کشیده ، بین دو کتفه گشاده ، کمر باریک ، سینه و شکم هموار و مساوى یکدیگر و خطى از موهاى رعنا از میان سینه تا به نزدیک ناف کشیده ، محاسن سیاه و برهم پیچیده (فر) گردن بلند قامت متوسط مایل به بلندى ، مفاصل قوى ، در یکى از دو کتف مقدس نقش مهر امامت ظاهر و نمایان بود(۱۴).

پى‌نوشت:

۱.اثبات الوصیه ، مسعودى ص ۲۱۰ . عیون المعجزات . اصول کافى ج ۱ ص ۳۲۰ . ارشاد ص ‍ ۳۱۸.

۲.اثبات الوصیه ، ص ۲۱۰.

۳.مناقب ابن شهرآشوب . ج ۴، ص۳۷۷

۴.اثبات الوصیه ص ۲۱۰.

۵.بحارالانوار ج ۵۰، ص ۱۵.

۶.کافى ، ج ۱، ص ۴۹۲.

۷.روضه الواعظین مجلس ۲۶، مناقب ج ۴، ص ۳۷۹.

۸.مناقب ج ۴، ص ۳۷۹ . تهذیب الاحکام شیخ طوسى . ج ۶، ص ۹۰ باب۳۷

۹.زندگانى حضرت امام جواد و جلوه هاى ولایت . مدرسى چهاردهى ص ۲۳ و ۲۲.

۱۰.تحفه الازهار فى نسب انبیاء الائمه الاطهار. دلائل الامامه ص ۲۰۹

۱۱.ارشاد مفید ص ۳۱۶.

۱۲.دلائل الامامه ص ۲۰۹.

۱۳.ثلاثه ائمه ، ص ۵۶، نورالابصار، ص ۲۸۲

۱۴.جنات الخلود، چاپ تهران .

ولادت امام زمان(ع) ولادت نور

امام دوازدهم ، باقی‏مانده اولیاى الهى در زمین ،حجّت خداوند بر بندگان ، برطرف‏ کننده غم‏ها و غصّه ‏ها ،جانشین خداوند مهربان ، و مهدىّ آل محمّد علیهم السلام حضرت حجّت بن الحسن ، امام زمان صلوات اللَّه علیه طبرى رحمه الله در کتاب «دلائل الإمامه» از حکیمه خاتون دختر حضرت جواد علیه السلام نقل کرده است که گفت:

امام عسکرى علیه السلام روزى به من فرمود:

عمّه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار کنى، زیرا امر مهمّى در آن به وقوع مى‏ پیوندد.[۱]

 عرض کردم: آن امر مهم چیست؟

فرمود: إنّ القائم من آل محمّد یولد فی هذه اللیله.

 همانا آن قیام‏ کننده از آل محمّد امشب بدنیا می ‏آید.

 عرض کردم: از چه کسى متولّد مى‏ شود و مادرش کیست؟

 فرمود: نرجس.

حکیمه خاتون گوید: وارد خانه شدم، اوّل کسى که با من برخورد کرد حضرت نرجس خاتون‏ علیها السلام بود.

 به من گفت: عمّه جان ؛ فداى شما شوم حالتان چطور است؟

به او گفتم: بلکه من فداى شما شوم اى سرور زنان این عالم، چون کفشهایم را بیرون آوردم نرجس خاتون آمد که آب روى پاهاى من بریزد، او را قسم دادم که چنین نکند و گفتم: بدان خداوند تبارک و تعالى تو را به نوزادى گرامى داشته است که امشب به دنیا خواهد آمد، با شنیدن آن جامه‏ اى از وقار و هیبت نرجس را پوشانید، و من به او باردارى و اثرى از آن ندیدم.

سؤال کرد : چه وقت آن نوزاد به دنیا خواهد آمد؟ دوست نداشتم وقت مشخّصى را ذکر کنم مبادا دروغ گفته باشم لذا به او گفتم: امام عسکرى علیه السلام فرموده است: در سپیده اول صبح.

وقتى که افطار کردم و از نماز فارغ شدم خوابیدم و نرجس ‏علیها السلام با من خوابید، سپس براى نماز شب از خواب بیدار شدم و نرجس‏ علیها السلام نیز بیدار شد، نماز را خواندم و به انتظار فرارسیدن صبح نشستم، نرجس به استراحت پرداخت، چون گمان کردم صبح نزدیک شده براى جستجو از طلوع فجر بیرون آمدم و به آسمان نگاه کردم، ستارگان را دیدم که ناپدید گشته ‏اند و فجر اوّل خیلى نزدیک شده است، سپس برگشتم و گویا شیطان مرا به وسوسه انداخت.

امام عسکرى علیه السلام از اطاق مجاور مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان شتاب مکن، پس گویا آن امر انجام شد و او سجده کرد . شنیدم در دعایش چیزى مى‏ گفت که نفهمیدم و ندانستم چیست؟ در این هنگام پایدارى و آرامش یافتم. چیزى نگذشت که احساس کردم نرگس به خود حرکتى داد، به او گفتم: نترس ، خدا نگهدار تو باشد. روى سینه من قرار گرفت، و کودک را به طرف من رها کرد و خود سجده‏ کنان بر زمین افتاد و کودک را دیدم که به حال سجده روى زمین قرار گرفته است .

او در سجده ‏اش به توحید و نبوت و امامت اقرار کرد و فرمود: لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه ، وعلیّ حجّه اللَّه . معبودى جز خداوند نیست ، محمّد صلى الله علیه وآله وسلم فرستاده خدا ، و على علیه السلام حجّت پروردگار است .

آنگاه یکایک امامان را تا پدر بزرگوارش برشمرد . امام عسکرى علیه السلام مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان پسرم را نزد من بیاور، خواستم او را اصلاح کنم و پاکیزه گردانم، دیدم به هیچگونه اصلاح نیازى ندارد و کاملاً تمیز و پاکیزه است.

کودک را نزد امام علیه السلام بردم، امام علیه السلام نور دیده ‏اش را بغل گرفت صورت و دست و پاى مبارک او را بوسید و زبان خویش را در دهان آن طفل نهاد و همانند مرغى که به جوجه ‏اش با نوک خویش غذا دهد اسرار و معارف الهى را به او چشانید و سپس به او فرمود: فرزندم بخوان .

 آن مولود مبارک لب‏ها را گشود و خواندن قرآن را از «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» آغاز کرد .

سپس امام‏ علیه السلام بعضى از کنیزان را که مى ‏دانست راز نگهدار هستند و این خبر را فاش نمى ‏کنند فرا خواند و نوزاد را به آنها نشان داد و فرمود : بر این طفل سلام کنید و او را ببوسید و بگوئید: ترا به خدا سپردیم، و باز گردید. بعد از آن فرمود: عمّه جان، نرجس را بخوان تا نزد من آید.

او را صدا زدم و گفتم: امام علیه السلام ترا مى‏ خواند که نوزادت را ببینى و با او وداع کنى، و من پس از مشاهده آن امر مهم و گذراندن آن شب تاریخى به خانه برگشتم .

 فردا وقتى به محضر امام علیه السلام رسیدم نوزاد را نزد آنها نیافتم، ولادت مسعود او را به آن حضرت تبریک گفتم و از ایشان سراغ نوزادش را گرفتم، به من فرمود: یا عمّه؛ هو فی ودایع اللَّه إلى أن یأذن اللَّه فی خروجه. او در امان خدا و تحت حمایت او است تا اینکه خداوند به او اجازه خروج دهد.[۲]

 طبرى‏ رحمه الله در همان کتاب روایت دیگرى نظیر این روایت ذکر کرده و مختصرى اضافه دارد که در اینجا نقل مى ‏کنیم:

فوضعت صبیّاً کأنّه فلقه قمر ، على ذراعه الأیمن مکتوب : «جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً»[۳](۳) . نرجس‏ علیها السلام نوزادى که گویا ماه‏ پاره ‏اى بود به دنیا آورد، بر بازوى راست او نوشته شده بود: «حق پدیدار شد و باطل نابود گردید، و به راستى که باطل از بین‏ رفتنى است و بقا ندارد» .

امام علیه السلام مدتى با او اظهار محبت کرد و گفتگو نمود تا لب به سخن گشود، و آنگاه یکایک امامان را بر شمرد تا به خودش رسید، و براى دوستانش دعا کرد که خدا بدست او فرج و گشایشى حاصل فرماید.

سپس بین من و امام علیه السلام تاریکى فاصله انداخت و بعد از آن، نوزاد را ندیدم، عرض کردم: اى سرور من، آن نوزادى که نزد خدا گرامى است کجا رفت؟

 فرمود: آنکه از تو به آن کودک سزاوارتر است او را گرفت.

من از جا برخاستم و به منزل برگشتم، بعد از چهل روز به خانه امام عسکرى علیه السلام شرفیاب شدم، پسر بچّه‏ اى را دیدم که در میان خانه راه مى ‏رود، چهره ‏اى از چهره او زیباتر، لغتى از لغت او فصیح ‏تر، و کلامى از کلام او دلنشین ‏تر ندیده بودم .

 به امام علیه السلام عرض کردم: این کیست که با این اوصاف مى‏ بینم؟

 فرمود : هذا المولود الکریم على اللَّه؛ این همان مولود عزیز و گرامى نزد خدا است.

عرض کردم: او که بیشتر از چهل روز نیست که به دنیا آمده در حالى که شبیه چهل روزه ‏ها نیست. امام علیه السلام تبسّمى نمود و فرمود: أما علمتِ أنّا معاشر الأوصیاء ننشأفی الیوم کما ینشأ غیرنا فی الجمعه، وننشأ فی الجمعه کما ینشأ غیرنا فی الشهر، وننشأ فی الشهر کما ینشأ غیرنا فی السنه؛عمّه جان آیا نمی ‏دانى که ما طایفه امامان در هر روز به اندازه یک هفته دیگران ، در هر هفته به اندازه یک ماه و در هر ماه به اندازه یک سال آنها رشد مى‏ کنیم.[۴]

و شاعر چه نیکو سروده است:

صاحب العصر الإمام المنتظر

من بما یأباه لایجری القدر

حجّهاللَّه على کلّ البشر

خیر أهل الأرض فی کلّ الخصال

شمس أوج المجد مصباح الظلام

صفوه الرحمان من بین الأنام

الإمام بن الإمام بن الإمام

قطب أفلاک المعالی والکمال

فاق أهل الأرض فی عزّ وجاه

فارتقى فی المجد أعلى مرتقاه

لو ملوک الأرض حلّوا فی ذراه

کان أعلى صفّهم صفّ النعال

یا أمین اللَّه یا شمس الهدى

یا إمام الخلق یا بحر الندى

عجّلن عجّل فقد طال المدى

واضمحلّ الدین واستولى الضلال

ترجمه:  او صاحب دوران و امامى است که همگان انتظار قدومش را دارند ، کسى است که اگر چیزى را نخواهد و نپذیرد مورد تقدیر الهى واقع نمى‏ شود، و جریان پیدا نمى‏ کند. او حجّت الهى بر همه افراد بشر است ، و از همه اهل عالم در تمام خصلت ‏هاى نیکو بهتر و برتر است. خورشید آسمان عظمت و چراغ روشنى ‏بخش تاریکى ‏ها است، او برگزیده خداوند مهربان از میان آدمیان است . او امام است و پدرانش امام بوده ‏اند ، مدار دائره همه صفات عالى و کمالات است. در عزّت و عظمت و شکوه از همه فراتر است، و در بزرگوارى و بخشندگى در بالاترین مرتبه قرار گرفته است. اگر پادشاهان روى زمین در سراى او وارد شوند ، برترین مرتبه آنها جایگاه کفشها است. اى امین پروردگار ، و اى خورشید هدایت ، اى پیشواى مخلوقات ، و اى دریاى سخاوت و بخشش. در ظهورت شتاب کن که مدّت غیبت تو طولانى شد ، و دین الهى از بین رفت و گمراهى چیره شد .

 و اشکالى ندارد در اینجا اشعارى فارسى که از سروده‏ هاى آیه اللَّه استاد حاج شیخ محمد حسین اصفهانى‏ قدس سره درباره ولادت باسعادت امام زمان صلوات اللَّه علیه مى ‏باشد ذکر کنیم:

 اى نسیم سحرى، این شب روشن چه شب است

 مگر امشب مه من شمع دل انجمن است

 چه شب است این شب فیروز دل ‏افروز چه روز

 مگر امشب شب اشراق دل آرام من است

 مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل

 صاحب العصر أبوالوقت امام زمن است

 مظهر قائم بالقسط حجاب ازلى

 معلن سرّ خفى مظهر ما قد بطن است

 مرکز دائره هستى و قطب الأقطاب

 آنکه با عالم امکان مثَل روح و تن است

 مالک کن فیکون و مَلِک کون و مکان

 مظهر سلطنت قاهره ذى المنن است

 بحر موّاج ازل چشمه سرشار ابد

 کاندر آن صبح و مسا روح قدس غوطه‏ زن است

 طور سیناى تجلّى که بسى همچو کلیم

 أرنى گو سر کویش همگى را وطن است

 یوسف مصر حقیقت که دو صد یوسف حسن

 نتوان گفت که آن درّ ثمین را ثمن است

 حجّت قاطعه و قامع الحاد و ضلال

 رحمت واسعه و کاشف کرب و محن است

 حاوى علم و یقین حامى دین وآئین

 ماحى زیغ و زلل محیى فرض و سنن است

 جامع الشمل پس از تفرقه اهل ضلال

 باسط العدل پس از آنکه زمین پر فتن است

 اى سلیمانِ جهان پادشه عرش مکان

 خاتم مُلک تو تا کى بکف اهرمن است

 اى هماى ملأ قدس و حمام جبروت

 تا به کى روضه دین مسکن زاغ و زغن است

 اى رخت کعبه توحید و درت کوى اُمید

 تا به کى کعبه دلها همه بیت الوثن است

 پرده از سرّ أنا اللَّه برانداز دمى

 تا بدانند که شایسته این ما و من است

 دل بدریا زده از شوق جمالت الیاس

 خضر از عشق تو سرگشته رَبْع[۵] و دمن است

 کعبه درگه تو قبله ارواح و عقول

 خاک پاک ره تو سجده‏گه مرد و زن است

 اى ز روى تو عیان جنّت ارباب جنان

 بى تو فردوس برین بر همه بیت الحزن است

 اى که در ظلّ لواى تو کند گردون جاى

 نوبت رایت اسلام بر افراشتن است

 اى ز شمشیر تو از خوف، دل دهر دو نیم

 گاه خونخواهى شاهنشه خونین کفن است

 و ذکر شده است که تاریخ ولادت آن حضرت صلوات اللَّه علیه به حساب ابجد با کلمه «نور» مطابق است.

[۱] . امام عسکرى علیه السلام این بانوى باعظمت را که دختر امام جواد علیه السلام و خواهر امام هادى علیه السلام و عمّه آن حضرت و سرآمد بانوان شیعه در آن زمان بود دعوت کرد تا آنجا بماند و شاهد عینى ولادت آن آخرین ذخیره الهى باشد ، و پس از چند روز که به محضر شریف آن حضرت شرفیاب شد .

 امام علیه السلام به او فرمود:

عمّه جان ، هنگامى که من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند به افراد مورد اعتماد قصّه ولادت او را بگو، ولى باید این داستان پیش تو و آنها پنهان باشد … .

پی نوشت ها:

[۲] . دلائل الإمامه: ۴۹۷ ح ۹۳، تبصره الولى: ۱۵ ح۳٫

[۳] . سوره إسراء ، آیه ۸۱٫

[۴] . دلائل الإمامه: ۵۰۰ ضمن ح ۹۴، تبصره الولى: ۱۹ ضمن ح ۴٫

[۵] . ربع ؛ جاى اقامت در ایّام بهار را گویند.

منبع: پایگاه علمی المنجی(بخشی از مقاله).

حکیمه خاتون علیها السلام

زندگانی حکیمه خاتون
چکیده
حکیمه خاتون یکی از بانوان بزرگ عالم اسلام و تشیع است که در یکی از برهه های حساس تاریخ، یعنی در آستانه میلاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می زیسته است و پرستاری و آموزش مادر ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را عهده دار بوده است. ایشان جزء اولین کسانی است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است و راوی حدیث ازدواج پدران شان و تولد و رشد آن حضرت می باشد.
مقاله حاضر که در پی تبیین زندگی و نقش حساس حضرت حکیمه خاتون در دوره های امامت چهار امام همام می باشد. با مراجعه به متون اولیه، سعی در ارائة تحلیلی روشن پیرامون وقایع زندگی آن بانوی بزرگ دارد و در آخر به بیان شبهاتی چند و پاسخ آنها خواهیم پرداخت.
واژه های کلیدی: حکیمه خاتون، نرجس خاتون، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت، امام حسن عسکری علیه السلام
مقدمه
زنان درتاریخ نهضت های توحیدی، دوشادوش مردان در جهت براندازی موانع رشد وتعالی، به جهادی پی گیر، بی امان، همه جانبه وخستگی ناپذیر دست زدند. ازمیدان خودسازی گرفته تا ساختن نسلی شایسته و پدیدآوردن جامعه و تمدن مطلوب، به منظور رسیدن به آرمان های والا، هماره هم شأن وهمتای مرد و در کناراو؛ و گاه در این راه ازمردان پیش تر و چابک تر، گام برداشته اند. در این میان، بانوانی که تربیت یافته خاندان عصمت و طهارت اند و خود از دامان این خاندان تولد یافته وبالیده اند؛ درخشندگی ونورافشانی خاصی دارند.
مطالعه زندگی این ستارگان درخشان، علاوه بر تبیین فضای دینی، اجتماعی وفرهنگی آن روزگاران، نقش این الگوهای جاودانه ومبارزة بی امان آنها راباحاکمیت طاغوت و ثبات شان درمسیرحق را آشکارمی سازد و راه های عملی دفاع ازحاکمیت الهی و ولی خدا را درچشم انداز نسل امروز به تصویر می کشد. شخصی که دراین مقاله در جست وجوی ابعاد وجودی اوهستیم، سینة سینای اسراروحکمت الهی است.
بانویی که حافظ سر انبیا و اولیا وعصارة عالم خلقت بوده ودرمعرفت به مرحله ای رسیده که درس آموز مادر یگانه منجی عالم به شمار می آید؛ اولین کسی که جمال محبوب آن دل آرا را در زیر این آسمان کبود کرة خاکی، نظاره کرده وسفیرآن ولی امر اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. افزون بر آن که وی راوی حدیث آن محبوب یگانه می باشد. پس شایسته است که تحقیقی گسترده دربارة شخصیت این بانوی گرانمایه انجام گیرد؛ اما متأسفانه که به علت کمبود منابع و نصوص و گزارش های تاریخی، تنها می­توان گوشه هایی ازچهره این شخصیت ـ که درحساس ترین لحظات تاریخ حضور داشته است ـ را به تصویرکشید.
تجلی نور
هرگاه بخواهیم دربارة شخصیت ها یا حوادث تاریخی به تحقیق بپردازیم یکی ازاولین پرسش هایی که باید مطرح کرده وپاسخ آن رابیابیم، این است که آیا چنین حادثه یا شخصیتی، وجود خارجی داشته یا ساخته وپرداختة خیا ل بافان وافسانه سرایان ودروغ پردازان است؟؛ تا تکلیف اصل وجود یک شخصی یا پدیده معلوم نشده، چگونه می توان دربارة حالات، زمان، مکان و جنبه های گوناگونِ دیگر مربوط به آن پدیده وشخصیت به بحث پرداخت؟!
دلایل کافی، حکایت گر اصل وجود ایشان است از جمله:
1. درکتب قدما، هم چون مرحوم کلینی ومرحوم صدوق ومرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی:
آن چه دراین خصوص دربارة حکیمه خاتون و روایات وی آمده، برای اثبات وجود ایشان کافی است. از جمله:
الف: مرحوم کلینی در اصول کافی با سلسله سند خود از ایشان نقل کرده که «حکیمه»درشب تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وپس از آن، ایشان را مشاهده کرده و تصریح کرده است که ایشان فرزند محمد بن علی، امام جواد علیه السلام وعمه امام حسن عسکری بوده اند.[1]
ب. مرحوم صدوق نیز ایشان را به عنوان کسی که عهده دار امرحضرت نرجس خاتون علیه السلام برای به دنیا آوردن حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، معرفی کرده است.[2]
ج. مرحوم شیخ مفید، روایتی راباذکرسلسله سند از حکیمه دختر محمد بن علی (امام جواد علیه السلام ) دربارة امام دوازدهم نقل می کند.[3]
2. ذکر نام ایشان در کتب رجالی، تراجم وحدیث:
مرحوم مجلسی در بحارالانوار[4]، مرحوم طبرسی در اعلام الوری،[5] شیخ عباس قمی در منتهی الامال[6]، مرحوم اردبیلی در جامع­الرواة[7]، مرحوم مامقامی در تنقیح المقال[8] و مرحوم خویی در معجم رجال الحدیث[9] از ایشان نام برده یا روایتی یا در سلسله سند حدیثی نقل کرده اند.
شبهه
برخی از نویسندگان، علی رغم اذعان بر وجود حکیمه خاتون به بزرگانی چون شیخ مفید نسبت داده اند که ایشان بر وجود حکیمه خاتون صحه نگذاشته و تأیید نکرده است. برای نمونه، مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال[10] می گوید: «…عجیب تر از آن، متعرض نشدن مثل شیخ مفید در ارشاد و غیر او در کتب تواریخ و سیر و نسب، آن مخدره را در اولاد حضرت جواد علیه السلام …» و مضمون همین مطلب در کتاب ریاحین الشریعه نیز موجود است.[11]
ملاحظه می شود که این نویسندگان از شیخ مفید متعجب اند که چرا نام «حکیمه خاتون» را به عنوان فرزند امام جواد علیه السلام در ارشاد نیاورده؛ با این که شیخ مفید یکی از آگاهان قدما بوده و سخنش در این گونه امور سند است. آیا واقعا شیخ مفید از ایشان نامی نبرده است؟! اگر چنین باشد جای تعجب بسیار است. یا این که هم چنان که بعضی گفته اند گر چه شیخ مفید در ارشاد با نام «حکیمه»به ایشان اشاره نکرده، ولی تحت عنوان «امامه»که به وی «فاطمه» نیز گفته شده تصریح کرده اند.[12]
پاسخ
برای آن که به قضاوت صحیحی در این باره برسیم، شایسته است عین عبارت شیخ مفید را در این جا ذکر کنیم:
ایشان می فرماید: فرزندان حضرت امام جواد علیه السلام ـ که پس از ایشان به یادگار مانده اند ـ عبارتند از (دو پسر) یکی علی علیه السلام که پس از ایشان امام بود و دیگری موسی و دو دختر به نام های «فاطمه»و«امامه». پسر دیگری جزآن دوکه نام بردیم نداشتند.[13]
ازکلمات شیخ مفید، معلوم می شود که:
اولاً: حضرت، دو دخترداشتند: یکی که نامش امامه بوده و به او فاطمه گفته می شده است. بنابر این نمی توان گفت آن دو، یکی بوده اند. واژه«واو»در عبارت نیز نشان می دهد که دو نفر (دختر) بوده اند نه یکی که به او فاطمه هم گفته شده؛ به ویژه که ایشان تصریح دارد که امامه و فاطمه دو دخترحضرت (ابنتیه) است.
ثانیاً: ایشان تصریح می کند که اولاد پسر جز این نبوده؛ اما آیا اولاد دختر جز این دو بوده یا نه، تصریحی ندارند؛ بلکه کلام ساکت است.
ثالثاً: مرحوم شیخ در جای دیگر ارشاد از حضرت «حکیمه» درسلسله سند روایت نام برده و تصریح می کند که عمة امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند؛ بنابراین چه نام یکی ازآن دو (دختر) حکیمه باشد یاحکیمه، دخترسوم امام جواد علیه السلام باشد مشکلی ایجادنمی شود؛ گر چه ظهوراسمای مختلف بدون هیچ قیدی نشان دهندة مسماهای گوناگون می باشد و بعید نیست با قیدی که در کلام خود آورده اند، اشاره به این مطلب نیز داشته باشند. بنابراین نمی توان به مرحوم شیخ مفید نسبت داد که ایشان نامی از «حکیمه خاتون» به عنوان فرزندامام جواد علیه السلام نیاورده است.
تولد حکیمه خاتون
کسانی که متعرض زندگی حکیمه خاتون شده اند، دربارة چگونگی و سال و ماه و روز میلاد، اظهار نظری نکرده اند. می توان گفت از این نظر، تاریخ، خاموش است. ولی با توجه به این که امام جواد علیه السلام در سا ل195هجری[14] در مدینه به دنیا آمده اند و درسا ل 220هجری در 25سا لگی، شربت شهادت نوشیدند و از سوی دیگر میلاد امام هادی علیه السلام در سا ل 212[15] بوده است، می توان گفت که تولد ایشان بین سال های 212 تا 220 بوده است.
وجه تسمیه
«حکیمه» از «حکمت» و از ریشه «حکم» به معنای «منع» است و اصل آن از « حکم » به معنای «منع از ظلم » می آید.هنگامی که عا قل، دست سفیه را می گیرد و او را از انجام کارهای سفیهانه باز می دارد، گفته می شود: «حکمت السفیه وأحکمته». حکمت ـ که بر وزن «فِعْلَة» است ودلالت بر نوع خاصی از حکم می کند ـ نیز از آن جهت حکمت نامیده می شود که انسان را از جهل باز می دارد.[16]
نام این بانوی فرزانه را اهل بیت علیهم السلام ـ که خود معدن حکمت اند و زبان شان با زبان قرآن[17] یکی است و مفسر و مبین آن اند ـ بی جهت حکیمه نگذاشته اند؛ زیرا که او در دو جنبة حکمت عملی و نظری از انسان های بلند مرتبه است.
پدر
پدر بزرگوار ایشان، حضرت محمد بن علی الجواد علیه السلام هستند.[18]
دربارة مقام والای این امام معصوم علیه السلام همین بس که امام رضا علیه السلام دربارة ایشان فرمودند:
«این مولودی است که در اسلام، پر خیر و برکت تر از او زاییده نشده است».[19]
در زیارت نامة آن حضرت می خوانیم: هادی امت، وارث ئمه، گنج رحمت، سر چشمة حکمت، قائد برکت، همتای قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصیا در اخلاص و عبادت، راهنمای به سوی تو، پرچم و نشانه برای بندگانت و بیان گر کتاب خودت و حاکم به امرت، و یاور دینت و محبت بر خلقت و نوری که بدان تاریکی ها شکافته می شود، وپیشوایی که بدان به هدایت رسیده شود، و واسطه ای که بدو به بهشت راه برده شود، قراردادی.[20]
مادر
مادر ایشان «سمانة مغربیه» (مادر امام هادی علیه السلام نیز بوده) معروف به« سیده »وکنیه اش «ام فضل»بوده است. ایشان از بهترین زنان عصر خود بوده و بلکه با فضیلت ترین آنها به شمار می رفته و درزهد وتقوا، بی مانند بوده است. بیشتر روزها را روزه می گرفتند و خداوند او را به شرف بزرگی که «حفظ سر پنهان»بوده مشرف کرده وآن مادری امام دهم علیه السلام می باشد.
از امام جواد علیه السلام چهار پسر وچهار دختر از جمله حکیمه خاتون باقی مانده و مادر ایشان «مغربیه» می باشد.[21]
امام هادی علیه السلام دربارة مادر عزیزشان، این گونه فرموده اند:
«مادرم، عارف به حق من می باشد واهل بهشت است. شیطانِ سر کش به او نزدیک نمی شود ومکر زورگوی لجوج به وی نمی رسد و خداوند، حا فظ ونگهبان اوست و او در زمرة مادران صدیقین و صالحان قرار دارد.[22]
در پرتو چهار نور درخشان الهی
حضرت حکیمه خاتون، دورة امامت چهار امام هدی را درک کرده است: امام جواد، امام هادی، امام عسکری و امام عصر علیهم السلام .
برای پی بردن به ابعاد زندگانی این بانوی فرزانه، نا گزیریم با شرایط حاکم بر آن دوران وفضایی که ایشان در آن نشو و نما داشته اند ـ هر چند به اختصار ـ آشنا شویم.
دوران امامت امام جواد علیه السلام
امامان بزرگوار در عصر خود فعالیت های گوناگونی به تناسب زمان خود داشته ودر مکتب خود شاگردانی در جهات مختلف تربیت می کردند.آنان علوم و دانش اجتماعی وسیاسی خود را با توجه به فشارهای گونا گون حکومتی به صورت های مختلف در جامعه منتشر می کردند. در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام، از آن جا که شرایط اجتماعی و سیاسی تا حدودی مساعد بود توانستند چندین هزار شاگرد تربیت کنند، ولی از دورة امام جواد تا امام عسکری علیهم السلام به دلیل فشار های سیاسی وکنترل شدید حکومت، شعا ع فعالیت آنان بسیار محدود بود.از این رو تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش چشمگیری را نشان می دهد. بنابراین اگر می خوانیم که جمع احادیثی که از ایشان (امام جواد علیه السلام) نقل شده، 250حدیث بوده نباید تعجب کنیم. با نگاهی به سیر حوادثی که بین اما م جواد علیه السلام از یک سو و هیئت حاکمه ودررأس آن، خلیفه عباسی، مأمون وپس از او در مدتی کوتاه، برادرش معتصم، از سوی دیگر جریان یا فته است، به میزان اصرار وحرص شدید حکومت در زدن ریشة «امامت»پی می بریم ؛ گاهی از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی ـ که مهم ترین عنصر وبزرگ ترین پایه واساس امامت بود ـ وگاه از راه مخدوش جلوه دادن عصمت ئمه علیهم السلام، با تلاش در جهت بد آوازه کردن آنان و از بین بردن کرامت وقداست آنان نزد مردم، برای رسیدن به این هدف خود وارد می شدند.
با ملاحظة متون تاریخی به نظر می رسد که این تلاش ها واقدامات، گوناگون و مداوم بوده است وشاید آن چه که تمام حقیقت را نشان بدهد به دست ما نرسیده است و شواهدی که در دسترس ماست، فقط نشان دهنده گوشه ای کوچک وجزئی ناچیز از واقعیت هایی است که گذشته است.[23]
در چنین فضای تاریکی، معلوم است که امام، چقدر باید زیرکانه و بدون سرو صدا شاگردان وفرزندانش را تربیت کند وچگونه با پنهان کاری، آنها را آموزش دهد و چهرة کریه ستم کاران رابرای آنا ن آشکارکند که حتی همسرش که جاسوسة دشمن است متوجه آن نشود وازطرفی معلوم می شود که حضرت حکیمه تا چه حد خوددار و ستار است که ازآموخته های پدر چیزی را بروز ندهد تا بر خلاف مصا لح امامت و ولایت باشد. بنابراین می بینیم دراین دوران، گزارشی از حکیمه خاتون ونحوه زندگانی وآموزش وفعالیت های فردی، اجتماعی ایشان نقل نشده است. گرچه بعدها خود ایشان (حکیمه خاتون) راوی جریانی از زندگانی پدر بزرگوار خویش است که بیان گر یکی از سخت ترین و مصیبت بارترین لحظات زندگی امام جواد علیه السلام در دوران مأمون عباسی است.
دوران امامت امام هادی علیه السلام
امام هادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212هجری قمری در ناحیه صریا در اطراف مدینه به دنیا آمد و در سال 220 پس از شهادت پدر گرامی اش در هشت سالگی به امامت رسید و تا سال 254 هجری به مدت 33 سال به این امر خطیر پرداخت.[24] دوران امامت ایشان، معاصر با شش خلیفه عباسی بود.[25]
اوضاع سیاسی اجتماعی در عصر امام هادی علیه السلام ویژگی هایی دارد که به بعضی از مهم ترین آنها اشاره می کنیم:
ـ گسترش ظلم؛
ـ بیدادگری و خودکامگی و غارت بیت المال و صرف آن در خوش گذرانی ها از جمله ظلم هایی بود که جان مردم را به لب رسانده بود و هر اعتراضی به شدت سرکوب می شد؛
ـ افزایش خوش گذرانی و هوسرانی درباریان؛
ـ نابودی هیبت و عظمت خلافت.
حکومت و خلافت در دوره اموی و (تا این زمان) عباسی هیبت و جلالی داشت؛ اما از دوره معتصم به بعد که وی غلامان ترک را وارد دستگاه خلافت کرد، به سرعت بر اثر تسلط ترکان و قدرت آنان، جلال و هیبت حکومت از بین رفته و خلیفه در عمل، یک مقام تشریفاتی بیش نبود؛ البته در عین حال، هرگاه خطری از جانب مخالفان احساس می شد، خلفا، اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت در سرکوبی آن نظر واحدی داشتند.
در این دوره، نهضت های زیادی صورت گرفت؛ از جمله در فاصله سال 219 تا 270 قمری تعداد هیجده قیام ضبط شده است. البته این قیام ها از جانب دستگاه خلافت به شدت و بی رحمانه سرکوب می شد. بسیاری از این انقلاب ها مورد تأیید امامان قرار نمی گرفت؛ زیرا یا صد در صد اسلامی نبود و در اهداف آنها و رهبران شان انحراف هایی مشاهده می شد و یا طراحی و برنامه ریزی آنها طوری بود که شکست آنها به سادگی پیش بینی پذیر بود که اگر آشکارا آنها را تأیید می کرد اساس تشیع و امامت و هسته اصلی نیروهای شیعه در معرض خطر قرار می گرفت.
تا قبل از آن که متوکل بر سر کار آید، سیاست مأمون تا حدودی دنبال می شد؛ این سیاست، حمایت از معتزله بود؛ حمایتی که به خودی خود، فضا را برای شیعه و نیز علویان هموار می کرد. با آمدن متوکل، مجدداً سخت گیری آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و (برانگیختن آنها) علیه معتزله و شیعه، سرکوبی این دو گروه به شدت دنبال گردید.[26]
متوکل، آن چنان نسبت به حضرت امام هادی علیه السلام و خاندانش، کینه و عداوت داشت که اگر آگاه می شد کسی به آن حضرت علاقه مند است، اموال او را مصادره و خود او را به هلاکت می رساند؛ از این رو حضرت، فعالیت های خود را به صورت سری انجام می داد و در مناسبات خود با شیعیان، نهایت پنهان کاری را رعایت می کرد. این شرایط بحرانی باعث شد تا حضرت از طریق شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق مختلف با آنها ارتباط برقرار کند تا بدین وسیله هم نیازهای دینی آنها را پاسخ گوید و هم با جمع آوری خمس، زکات، نذورات و هدایا، مصالح بندگان را در مناطق مختلف در نظر گرفته و مقاصد دین را در حد امکان بر پای دارد.
متوکل برای جلوگیری از نفوذ امام علیه السلام در مدینه، حضرت را با خانواده به سامرا دعوت کرد تا به طور مستقیم و پیوسته تحت نظر باشد. با این همه مراقبت ها باز هم وجود امام را برای حکومت خود خطری جدی می دانست و می ترسید یاران و پیروان امام، مخفیانه با او تماس گیرند و برای قیام و شورش، نقشه ای طرح کنند و برای زمینه سازی، جهت این کارها پول و سلاح جمع آوری کرده، افرادی را آموزش دهند؛ لذا هر چند یک بار دستور می داد خانه امام را به دقت مورد بازرسی و تفتیش قرار دهند، گرچه مأموران هر بار دست خالی برمی گشتند؛ اما وی پیوسته نگران بود و احساس خطر می کرد. اشعار بزم شراب متوکل و اشعار آتشین بیدارساز امام یکی از این نمونه ها است.[27]
در نهایت، متوکل تصمیم گرفت امام را به شهادت برساند، ولی خدا به او مهلت نداد و در بستر خود مورد حمله ترکان قرار گرفت و کشته شد؛ آن گاه امام از دست وی رهایی یافت. شایان ذکر است که امام، هلاکت وی را پیش گویی کرده بود.[28]
امام هادی علیه السلام پس از عمری محدودیت بدون سازش با ستم گران، سرانجام به دستور معتز، مسموم گردید و در سال 254 هجری به شهادت رسید و در سامرا در خانه خود به خاک سپرده شد.[29]
حکیمه خاتون در چنین شرایط و جو اختناقی به گونه ای تربیت شدند که بعدها بتوانند حافظ بزرگ ترین اسرار الهی باشند. درباره حکیمه خاتون در این زمان نیز جز مواردی اندک در تاریخ ثبت نشده است.
دو روایت در دوران امام هادی علیه السلام درباره ایشان ضبط شده است که گویای مطالب بلندی درباره این شخصیت در زمان این امام همام است. هر دوی این روایات مربوط به مقدمات ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام با حضرت نرجس خاتون است.
یکی از مهم ترین مطالبی که از این روایات فهمیده می شود، این است که امام هادی علیه السلام حضرت حکیمه را به منزل برده که وی مادر حضرت قائم و همسر فرزندش ابی محمد حسن العسگری علیه السلام است. این گونه خطاب، نشان گر عمق دانایی حضرت حکیمه است؛ چرا که وی تنها فردی از خاندان امام هادی علیه السلام است که شایستگی تعلیم دادن، آن هم برای شخصیتی که بتواند همسر امام و مادر عصاره خلقت شود و نشان گر تبحر و توانایی این بانوی فرزانه در شناخت دین است و از آن جا که خطاب به وی به طور مطلق ادا شده، یعنی حضرت، دین واقعی را آن چنان که نزد معصومان بوده می شناخته و همان را باید به نرجس خاتون تعلیم دهد؛ تعالیمی که برازنده همسری حضرت عسکری علیه السلام و در راستای اهداف عالیه وی باشد و هم تعالیمی که بتواند بزرگ ترین منجی عالم بشریت را به نحو احسن مادری کند؛ چه قبل از تولد، چه در هنگام تولد و چه پس از آن.
دوران امامت امام حسن عسکری و امام عصر علیهما السلام
دوران امامت امام حسن عسکری و امام عصر علیهم السلام، امامت و غیبت صغری امام عصر (مهدی) عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت شش ساله سیزدهمین معصوم علیه السلام در عصر زمام داری معتز و مهتدی و معتمد عباسی سپری شد. در کارنامة این سه خلیفه که مقامی تشریفاتی داشتند، نکته مثبتی به چشم نمی خورد و همة کارهای مهم به وسیله ترکان که گردانندگان اصلی حکومت بودند، انجام می شد.[30]
هر چند مهتدی در مقایسه با دیگر خلفای عباسی، فردی معتدل بود؛ ولی بسیاری از محققان، ملاحظات سیاسی را انگیزة کردار وی دانسته اند. به زندان انداختن و تصمیم بر قتل امام علیه السلام، گواه روشن این مطلب است. امام علیه السلام تا شبی که خلیفه کشته شد، در زندان به سر برد. این که دو پیشوای بزرگ شیعه در سامرا و مرکز حکومت عباسی تحت نظر سلطنت قرار می گیرند و در جوانی به شهادت می رسند، بیان گر شدت اختناق و فشار آن دوران است. فشارها و محدودیت های امام عسکری علیه السلام به دو علت، بیشتر بوده است:
1. در این زمان؛ شیعه قدرت عظیم عراق شده بود و همه می دانستند که این گروه، حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع نمی دانند.[31]
2. براساس روایات و اخبار متواتر، خاندان عباسی می دانستند مهدی موعود که همة حکومت های خود کامه را از میان می برد فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، لذا پیوسته مراقب حضرت علیه السلام بودند و هر هفته ایشان را مجبور کرده بودند در روزهای دوشنبه و پنج شنبه در دربار حاضر شوند.
در چنین شرایط دشواری، امام عسکری علیه السلام با ایجاد شبکه ارتباطی، از طریق نمایندگان و ارسال پیک ها و پیام ها با شیعیان مناطق مختلف ارتباط داشتند و از سوی دیگر با فعالیت های سیاسی پنهان که به دور از چشم جاسوسان انجام می داد و افزون بر آن، ضمن تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه، شیعیان را برای دوران غیبت و انتظار آماده می ساخت.[32]
نقش حکیمه خاتون در این دوران
گرچه از آن چه در پیشین آمد عظمت این بانوی فرزانه نمایان است، ولی از مطالبی که پس از این می آید بیش از پیش اهمیت نقش این شخصیت بزرگ مشخص می شود.
مجموع روایات حاکی از این است که در این دوره:
1. حضرت حکیمه خاتون با خانه امام و امام عسکری علیه السلام و سپس امام عصر علیه السلام ارتباط پیوسته داشته است.
2. در این رفت و آمدها قبل از میلاد، از صمیم قلب و از سر علاقه مندی مرتباً برای تولد امام دعا می کرده است.
3. قبل از تولد مهدی علیه السلام و هنگام تولد ایشان حضور داشته و عهده دار پرستاری از مادر ایشان بوده است.
4. حافظ سر امامت و اسلام به ویژه، درباره وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حفظ جان ایشان بودند؛ به ویژه آن که حکومت عباسی تلاشی بی وقفه در کنترل خانه امام و جست و جوی شدیدی برای یافتن فرزند حضرت عسکری علیه السلام، داشتند. برای مثال گاه بی خبر، منزل امام را بررسی می کردند، گاه جاسوسانی در لباس خدمتکار و پزشک می فرستادند و پس از بیماری امام عسکری علیه السلام چندین پزشک و ده نفر از معتمدان را به خانه امام عسکری علیه السلام فرستادند و گفتند شبانه روز در آن جا بمانند و دستور دادند تا کنیزان را کنترل کنند تا ببینند کدامیک باردار هستند و…[33].
روایاتی که از حکیمه خاتون درباره تولد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده گوناگون است، ولی مضامین آنها به هم نزدیک و برخی جهاتش نیز متحد است. در بعضی از روایات، چیزی نقل شده که در پاره ای دیگر به اختصار آمده است یا به جهت بعضی جهات دیگر مانند بی نیازی شنونده یا عدم توانایی درک شنونده و یا بعضی مصالح دیگر نقل نشده است. به ویژه آن که در بعضی از روایات، حکیمه خاتون خود تصریح دارد که هر آن چه اتفاق می افتد از پرسش گر و پرسش و نحوه پاسخ، همه را امام از پیش به من می فرماید.
درباره میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان حکیمه خاتون، روایتی که مبسوط تر است را از کمال الدین صدوق انتخاب کردیم که ذکر می نماییم و سپس نکاتی از روایات دیگر در این زمینه بیان می کنیم.
راوی (محمد بن عبدالله) گوید: پس از درگذشت ابومحمد به نزد حکیمه دختر امام جواد علیه السلام رفتم تا در موضوع حجت و اختلاف مردم و حیرت آنها درباره او پرسش کنم، گفت: بنشین، و من نشستم، سپس گفت: ای محمد! خدای تعالی، زمین را از حجتی ناطق و یا صامت خالی نمی گذارد و آن را پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادر ننهاده است و این شرافت را مخصوص حسن و حسین علیهم السلام ساخته، برای آنها عدیل و نظیری در روی زمین قرار نداده است؛ جز این که خدای متعال فرزندان حسین را بر فرزندان حسن علیهما السلام برتری داده؛ هم چنان که فرزندان هارون را بر فرزندان موسی به فضل نبوت برتری داد، گرچه موسی حجت بر هارون بود، ولی فضل نبوت تا روز قیامت در اولاد هارون است و به ناچار بایستی امت یک سرگردانی و امتحانی داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از برای مردم بر خدا حجتی نباشد و اکنون پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام دورة حیرت فرا رسیده است.
گفتم: ای بانوی من! آیا از برای امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی بود؟ تبسمی کرد و گفت: اگر امام حسن علیه السلام فرزندی نداشت پس امام بعد از وی کیست؟ با آن که تو را گفتم که امامت پس از حسن و حسین علیهم السلام در دو برادر نباشد.[34] ای بانوی من ولادت و غیبت مولایم را برایم باز گو،…[35]
حکیمه گوید: امام هادی علیه السلام درگذشت و ابومحمد بر جای پدر نشست و من هم چنان که به دیدار پدرش می رفتم به دیدار او نیز می رفتم. یک روز نرجس آمد تا کفش مرا بر گیرد و گفت: ای بانوی من کفش خود را به من ده![36] گفتم: بلکه تو سرور و بانوی منی، به خدا سوگند که کفش خود را به تو نمی دهم تا آن را برگیری و اجازه نمی دهم که مرا خدمت کنی، بلکه من به روی چشم تو را خدمت می کنم.
ابومحمد علیه السلام این سخن را شنید و گفت: ای عمّه! خدا به تو جزای خیر دهد. تا هنگام غروب آفتاب نزد امام نشستم، سپس به کنیزم گفتم که لباسم را بیاور تا بازگردم! امام فرمود: خیر، ای عمه جان! امشب را نزد ما باش که امشب آن مولودی که نزد خدای تعالی، گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را پس از مردنش زنده می کند متولد می شود. گفتم: ای سرورم! از چه کسی متولد می شود؟ و من در نرجس آثار بارداری نمی بینم. فرمود: از همان نرجس، نه از دیگری. حکیمه گوید: به نزد او رفتم، آثار بارداری در او ندیدم، به نزد امام برگشتم و به وی گزارش دادم، تبسمی فرمود و گفت: در هنگام فجر، آثار بارداری برایت نمودار خواهد گردید؛ زیرا مثل او مثل مادر موسی علیه السلام است که آثار بارداری در او ظاهر نگردید و کسی تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد؛ زیرا فرعون در جست و جوی موسی، شکم زنان باردار را می شکافت و این نظیر موسی علیه السلام است.
حکیمه گوید: به نزد نرجس بازگشتم و گفتار امام را بدو گفتم و از حالش پرسش کردم، گفت: ای بانوی من چیزی نیست (حالم خوب است)، حکیمه گوید: تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پیش روی من خوابیده بود و از این پهلو به آن پهلو نمی رفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر رسید، هراسان از جا جست[37] و او را در آغوش کشیدم و بدو «اسم الله» می خواندم، ابومحمد بانگ برآورد و فرمود: «سوره انا انزلنا بر او بخوان!» و من بدان آغاز کردم و گفتم: حالت چون است؟ گفت: امری که مولایم خبر داد در من نمایان شده است و من هم چنان که فرموده بود بر او می خواندم و جنین در شکم من پاسخ داد و مانند من قرائت کرد و بر من سلام نمود. حکیمه گوید: من از آن چه شنیدم، هراسان شدم و ابومحمد، بانگ برآورد: از امر خدای تعالی در شگفت مباش، خدای تعالی ما را در خردی به سخن درآورد و در بزرگی، حجت خود در زمین قرار دهد و هنوز سخن او تمام نشده بود که نرجس از دیدگانم نهان شد و او را ندیدم. گویا پرده ای بین من و او افتاده بود و فریادکنان به نزد ابومحمد علیه السلام دویدم، فرمود: ای عمه! برگرد، او را در مکان خود خواهی یافت.
گوید: بازگشتم و طولی نکشید که پرده ای که بین ما بود برداشته شد و دیدم نوری نرجس را فرا گرفته است که توان دیدن آن را ندارم و آن کودک علیه السلام را دیدم که روی به سجده نهاده است و دو زانو بر زمین نهاده است و دو انگشت سبابه خود را بلند کرده و می گوید: اشهد ان لا اله الله [وحده لا شریک له] و ان جّدی محمداً رسول الله و ان ابی امیرالمؤمنین، سپس امامان را یکایک برشمرد تا به خودش رسید، سپس فرمود: بار الها! آن چه به من وعده فرمودی به جای آر و کار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمین را به واسطه من پر از عدل و داد گردان. ابومحمد علیه السلام بانگ برآورد! ای عمه او را بیاور و به من برسان، او را برگرفتم و به جانب پدر بردم، چون او در میان دو دست من بود و مقابل او قرار گرفتم بر پدر خود سلام کرد و امام حسن علیه السلام او را از من گرفت و زبان خود در دهان او گذاشت و او از آن نوشید (مکید).
سپس فرمود: او را به نزد مادرش ببر تا بدو شیر دهد، آن گاه نزد من بازگردان….[38] و در انتهای روایت آمده است:
حکیمه گوید: پس از آن که ابومحمد علیه السلام درگذشت و مردم چنان که می بینی پراکنده شدند و به خدا سوگند که من هر صبح و شام او را می بینم و مرا از آن چه می پرسید آگاه می کند و من نیز شما را مطلع می کنم و به خدا سوگند که گاهی می خواهم از او پرسش کنم و او نپرسیده پاسخ می دهد و گاهی امری بر من وارد می شود و همان ساعت، پرسش نکرده، از ناحیه او جواب صادر می شود. شب گذشته من را از آمدن تو باخبر ساخت و فرمود: تو را از حق خبردار سازم و راوی (محمد بن عبدالله) گوید: به خدا سوگند حکیمه اموری را به من خبر داد که جز خدای تعالی کسی بر آن مطلع نیست و دانستم که آن صدق و عقل و از جانب خدای تعالی است؛ زیرا خدای تعالی او را به اموری آگاه کرده است که هیچ یک از خلایق را بر آن آگاه نکرده است.[39]
در این جا لازم است که نکات مهمی که در روایات دیگر از زبان حکیمه خاتون نقل شده که در این روایت نیامده است را نیز ذکر کنیم:
ـ (پیوسته) هرگاه حکیمه خاتون وقتی بر امام عسکری علیه السلام وارد می شدند، برای آن جناب دعا می کرد که خداوند به ایشان فرزندی عطا کند و می گوید: روزی داخل شدم بر آن جناب، پس دعا کردم برای او، آن چنان که می کردم، امام فرمود: «ای محمد آگاه باش، آن را که دعا می کردی که خداوند به من روزی کند، امشب که نیمه شعبان سال 255 است متولد می شود، پس افطار خود را در نزد ما بکن و آن شب، جمعه بود.[40]
ـ حکیمه گوید: پس از نماز شب نرجس خاتون، هنگامی که فجر نزدیک شد، برخاستم تا به افق بنگرم، دیدم فجر اول طلوع کرده است، در دلم نسبت به وعده ای که ابومحمد علیه السلام داده بود شک و تردیدی پیدا شد، حضرت، مرا از درون اطاق ندا دادند که «تردید نکن». من از آن حضرت و شکی که در دلم افتاده بود شرمگین شدم و خجل بازگشتم. در این هنگام نرجس، نمازش را تمام کرده بود و با ناراحتی و فزع از اطاق بیرون می آمد. او را در برابر اطاق دیدم و به وی گفتم: آیا از آن چه به تو گفتم چیزی را حس می کنی؟ فرمود: آری عمه جان، امری بزرگ می یابم.[41]
نکات
از این روایات نکاتی چند استفاده می شود:
1. دعای حکیمه خاتون و مستجاب شدن دعای وی برای روزی شدن فرزند به امام علیه السلام حاکی از معرفت این بانوی فرزانه و علاقه مندی و ارادت به ولایت وی است.
2. نهایت تواضع حکیمه خاتون نسبت به نرجس خاتون (و بالعکس) و اصرار حکیمه خاتون در خدمت رسانی به وی.
3. دعای امام عسکری علیه السلام برای حکیمه خاتون ـ خدا به تو جزای خیر دهد ـ این دعا از آن چه خورشید بر آن بتابد برتر است و نشانة آن است که عمل حکیمه خاتون، موردپسند و رضایت ایشان بوده است.
4. آگاهی و خبر دادن امام به حکیمه از غیب (امشب شب میلاد مولود است).
5. ایمان حکیمه خاتون به سخن امام و شب را در انتظار تولد نور به سر آوردن.
6. خواندن اسم الله و سوره مبارکه انا انزلنا برای حضرت نرجس و آرامش وی.
7. مشاهده خوارق عاداتی چند در یک شب مانند سخن گفتن نوزاد از رحم، خواندن آیات قرآن، سجده کردن کودک تازه به دنیا آمده و شهادت مولود شریف به وحدانیت خدا و… .
8. سلام مولود شریف بر پدر بزرگوار و عمه اش (حکیمه).
9. حکیمه، اولین کسی است که این مولود شریف را در آغوش کشیده است.
10. دیدار پی در پی او با امام زمان.
11. هر صبح و شام به دیدار حضرت نائل شدن (که به بیان سید بحرالعلوم، ایشان باب و سفیر حضرت بودند).
12. اهل سّر بودن حکیمه خاتون برای هر دو امام و پنهان کردن مطالب از نااهلان.
حکیمه خاتون علاوه بر آن که خود سفیر امام بود (هم چنان که آمد) مردم را به سفیر بزرگواری دیگر نیز راهنمایی می کرد.
احمد بن ابراهیم گوید: در مدینه بر حکیمه دختر امام جواد و خواهر امام هادی علیه السلام در سال262 وارد شدم و از پشت پرده با وی سخن گفتم و از دینش پرسیدم، امام را نام برد و گفت: فلان بن الحسن و نام وی را بر زبان جاری ساخت، گفتم: فدای شما شوم! آیا او را مشاهده کرده ای و یا آن که خبر او را شنیده ای! گفت: خبر او را از ابومحمد شنیده ام[42] و آن را برای مادرش نوشته بود، گفتم: آن مولود کجاست؟ گفت: مستور است، گفتم: پس شیعه به چه کسی مراجعه کند؟ گفت به جدّه او، مادر ابومحمد، گفتم آیا به کسی اقتدا کنم که به زنی وصیت کرده است؟ گفت: به حسین بن علی بن ابی طالب اقتدا کرده است؛ زیرا حسین علیه السلام در ظاهر به خواهرش زینب وصیت کرد و دستورات علی بن حسین علیه السلام به سبب حفظ جانش به زینب نسبت داده می شد. سپس گفت: شما اهل اخبارید، آیا برای شما روایت نشده است که نهمین از فرزندان حسین علیه السلام میراثش در دوران حیاتش تقسیم می شود؟[43]
رحلت
درباره تاریخ وفات ایشان، بعضی از بزرگان فرموده اند که تاریخ آن برای ما معلوم نشده است،[44] ولی بعضی بدون ذکر مدرک سال 274 را تاریخ وفات ذکر نموده اند، ولی مدرک قابل توجهی که بتوان بدان استناد نمود ذکر نکرده اند.[45]
مرقد مطهر ایشان در سامرا در ضریح مطهر عسگریین علیهما السلام واقع است.[46]
زیارت نامه
«علامه مجلسی» دربارة زیارت نامه حضرت حکیمه می فرماید: «در بقعه شریف عسگریین (امام هادی و عسگری علیهم السلام) قبر بانوی با نجابت و بزرگوار، عالم و دانشمند، پرهیزکار و بلند مقام؛ حکیمه دختر امام جواد علیه السلام قرار دارد و نمی دانم چرا عالمان و دانشمندان، زیارتی را برای این بانوی بزرگ نیاورده اند؛ در حالی که وی دارای فضل و جلال درخشانی بوده، در خدمت ائمه معصوم قرار داشته، به هنگام ولادت آن بزرگوار حضور یافته و بارها آن وجود مبارک را در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ملاقات و زیارت می کرده و پس از وفات امام حسن علیه السلام نیز واسطه و سفیر او بوده که مردم به وسیله او حوائج و مسائل خود را حل می کرده اند.
بنابراین، سزاوار است، حکیمه دختر امام جواد علیه السلام در آن بقعه و حرم زیارت شود و آن گونه شأن و صلاحیت او اقتضا می کند از وی تجلیل و تکریم به عمل آید.[47]
بزرگان، کلام مرحوم مجلسی را تلقی به قبول کردند و یا عیناً آن را آورده یا با اندکی تصرف ذکر کرده اند.[48]
برای نمونه، مرحوم محسن امین در اعیان الشیعه می نویسد: «حکیمه از بانوان صالح و عابد و قانت بوده و از ایشان اخباری در تزویج امام عسکری علیه السلام با نرجس خاتون علیهما السلام و ولادت امام از ایشان نقل شده است».[49]
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان فرموده اند: در کتب «مزار»، زیارت مخصوصی برای آن معظمه ذکر نشده؛ آن مرتبه رفیعه که برای او است. پس سزاوار است او را زیارت کنند به الفاظی که در زیارت اولاد ائمه علیهم السلام نقل شده است یا زیارت کنند او را به الفاظی که در زیارت عمه مکرمه اش حضرت فاطمه معصومه، بنت موسی ابن جعفر علیها السلام وارد شده است.

پی نوشتها
[1]. محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی؛ دارالاسرة للطباعة والنشر، الثانیه، 1422ه‍.ق. ج1، ص0 37 وبدین مضمون درابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق) عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ تصریح سید صدر لاجوردی، تهران، جهان، ص426 موجود است.
[2]. محمد بن علی (شیخ صدوق) ابن بابویه قمی، کمال الدین وتمام النعمة؛ مترجم؛ منصور پهلوان، جمکران، 1384ه.ش جزء2، باب42، ح1.
[3]. محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) العکبری، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ ترجمه وشرح سید هاشم رسولی محلاتی، علمیه اسلامیه، ج2، ص331.
[4]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار الجامعة لدرر، اخبار الائمة الاطهار؛ دار احیاءالتراث العربی، بیروت، ج99ص79-80.
[5]. امین الاسلام طبرسی، ابن علی الفضل بن الحسن؛ اعلام الوریبعلام الهدی؛ دار المعرفة، بیروت، 1399ه‍.ق ص 338.
[6]. شیخ عباس قمی، منتهی الامال؛ موسسه مطبوعاتی حسینی، ص972.
[7]. محمد بن علی الاردبیلی الغروی الحائری، جامع الرواه؛ دارالاضواء، بیروت، 1403ه‍.ق، ج2، ص457.
[8]. عبدالله بن محمد بن عبدالله ما مقانی، تنقیح المقا ل فی علم الرجا ل؛ مطبعة المرتضویة، نجف 1352ه‍.ق ج3ص76.
[9]. سید ابوالقاسم الخویی الموسوی، معجم رجال الحدیث؛ قم، الرابعه، 1410ه‍.ق- ج23ص187.
[10]. منتهی الامال، ص972.
[11]. ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعه؛ در ترجمه بانوان دانشمند شیعه؛ دارالکتب الاسلامیه، تهران، پنجم، 1368، ج4، ص150.
[12]. محمد حسین اعلمی حئری، تراجم اعلام النساء؛ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، اولی، 1417، ص22.
[13]. وخلف بعد من الولدعلیا ابنه الامام من بعده وموسی وفاطمة امامه ابنتیه ولم یخلف ذکراغیرمن سمیناه، ارشاد، همان، ج2ص284.
[14]. همان، ج2، ص264.
[15]. همان، ج2، ص285.
[16]. ابوالحسن احمد بن فارس بن زکریا؛ معجم مقائیس اللغه؛ مکتب الاعلام الاسلامی، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم 1404ه .ق، ج2، ص 91.
[17]. قرآن کریم در سوره مبارکة لقمان، آیه12 به هر دو نوع حکمت نظری و عملی اشاره دارد.
[18]. شواهد درقبل ذکرشد.
[19]. بحارالانوار، ج50، ص20؛ و ر: ک: الارشاد، ج2، ص268 و کافی، ج1، ص258.
[20]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان؛ ترجمه مهدی الهی قمشه ای، تعاونی ناشران، نوزدهم، 1383، صص939- 938.
[21]. منتهی الآمال، ص967.
[22]. ابوجعفر طبری، محمد بن جریر رستم؛ دلئل الامامه؛ قم، منشورات الرضی، 1363ه‍. ش ص216 و مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ قم، رضی ص193.
[23]. ر.ک: جعفر مر تضی العاملی، زندگی سیاسی امام جواد علیه السلام؛ ترجمه سید محمد حسینی؛ دفتر انتشارات اسلامی364صص69-68.
[24]. الارشاد، ج2، ص285.
[25]. معتصم، برادر مأمون، واثق، پسر معتصم، متوکل، پسر دیگر معتصم، منتصر، پسر متوکل، مستعین، پسرعموی منتصر و معتز، پسر دیگر متوکل.
[26]. ر.ک: رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه؛ تبلیغات اسلامی، قم، اول، 1371، ج2، ص141-151و مهدی پیشوایی؛ سیره پیشوایان؛ مؤسسه امام صادق، قم، اول، 1372 ص567-571.
[27]. ر.ک: سیره پیشوایان و حیات فکری سیاسی امامان شیعه و باقرشریف القرشی؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی (ع)، مترجم، محمد رضا عطایی، آستان قدس رضوی، 1371، ص319 تا 427.
[28]. علی بن عیسی اربلی؛ کشف الغمة، تبریز، 1381ق، ج2 ص394.
[29].الارشاد، ج1، ص299.
[30]. ر.ک: ابن اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ تحقیق عبدالله التافی، بیروت، 1407 ق ج7، صص196-195.
[31]. بحارالانوار، ج5، ص313.
[32]. ر.ک: محمد نصیری رضی، تاریخ تحلیلی اسلام، نهاد مقام معظم رهبری، 1378، صص266-264 و باقر شریف قرشیریا؛ زندگانی امام حسن عسکری (ع)، مترجم سید حسن اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، اول، 1371.
[33]. ر.ک: الکافی، ج1 ص506 و اعلام الوری، ص 359.
[34]. از این فراز می توان انکار امامت جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری (ع) را نیز دریافت.
[35]. در این میان حضرت حکیمه خاتون جریان ازدواج امام با نرجس را بازگو می کند.
[36]. ظاهراً ادب و احترام خاصی است که برای بزرگان انجام می دادند.
[37]. در روایت دیگر آمده که نرجس، ناگهان از خواب برجهید و از اتاق بیرون رفت و وضو ساخت، آن گاه برگشته نماز شب را خواند تا آن که به نماز وتر رسید.
[38]. ر.ک: کمال الدین، ج2 صص154-147 و بحارالانوار، ج51، ص14-13.
[39]. ر.ک: کمال الدین، ص154 و بحارالانوار، ج51 ص14.
[40]. حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، آستان قدس جمکران، دوم، 1412ه‍.ق ص27.
[41]. بحارالانوار، ج51 ص26.
[42]. از این روایت برمی آید که جو و اوضاع بسیار دشوار بوده؛ حدی که حکیمه از نام بردن صریح امام خودداری ورزیده و به فلان قناعت کرده و دیدار پیاپی خویش را نیز بازگو نمی کند.
[43]. کمال الدین، ج2، صص267-266 و بحارالانوار، ج51، ص364.
[44]. سید محسن الامین، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف 1403هـ (افست ایران) ج6، ص217.
[45]. ریاحین الشریعه، ج4، ص150.
[46]. بحارالانوار، ج102، ص80-79.
[47]. همان، ص80.
[48]. مانند: مرحوم نوری در نجم الثاقب، ص38-37 و مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج6، 217 و مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال، ص972 و مرحوم محلاتی در الشریعه، ج4، ص150.
[49]. اعیان الشیعه، ج6، ص217.

منبع:صدیقه شاکری ، مجله انتظار-پاییز 1386 – شماره 22؛ صفحه 135