حوزه علمیه خراسان

نوشته‌ها

حسین طباطبایی قمی

اشاره:

شخصیت والامقام حضرت آیه الله العظمى حاج آٌقا حسین طباطبائی قمى – قدس سره – از مراجع وارستهاى است که در مقاطع مختلف – بخصوص در دوران خفقان رضاخانى – بپاخاست و شجاعانه به ستیز با دشمن پرداخت و دخالت عملى در سیاست را با حضور در صحنههاى مختلف سیاسى بخوبى نشان داد. بحق او را میتوان «قامت قیام» نامید. این نوشتار به اختصار به بررسى دورههاى مختلف زندگى و ابعاد اخلاقی، سیاسی، مبارزاتى و علمى آن مرجع و فقیه بزرگوار میپردازد.

ولادت و خاندان

حسین طباطبائی در ۲۸ رجب ۱۲۸۲ هجری قمری در قم دیده به جهان گشود و پدرش او را «حسین» نامید. خاندان «سید حسین» از برزگان دین و از شخصیت های برجسته ایمانی بودند که نسل پاک آنان با ۲۸ واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد.[۱]

تحصیلات و اساتید

آقا حسین تحصیلات ابتدایی خود را در یکی از مکتب خانه های قم شروع کرد و پس از آن درس‌های مقدمات این رشته، از قبیل صرف و نحو و منطق را در محضر استادان این فن فراگرفت و تا اوان بلوغ در قم به تحصیل مبادرت ورزید و سپس در پی تکمیل تحصیلات راهی تهران شد. درس‌های دوره سطح را که دربردارنده کتاب‌هایی چون معالم، قوانین، شرح لمعه، و رسائل و مکاسب است نزد اساتید آن حوزه خواند و سپس در ۲۲ سالگی عزم سفر کرده، به منظور انجام مراسم حج، راهی مکه و مدینه شد.

حاج آقا حسین در بازگشت از سرزمین وحی، وارد نجف اشرف گردید و پس از زیارت راهی سامرا شد و در جلسه درس آیت الله میرزا محمدحسن شیرازی شرکت کرد و پس از دو سال اقامت در سال ۱۳۰۶ ق بار دیگر به تهران بازگشت.[۲]

او در حوزه علمیه تهران از محضر فرزانگانی چون: آقا علی مدرس (متوفی ۱۳۱۰ ق)،‌ میرزا ابوالحسن جلوه (متوفی ۱۳۱۴ ق)، میرزا علی‌اکبر حکمی یزدی (متوفی ۱۳۲۲ ق)، میرزا هاشم رشتی (متوفی ۱۳۳۲ ق)، شیخ علی نوری (متوفی ۱۳۳۵ ق)، میرزا ابوالحسن کرمانشاهی (متوفی ۱۳۳۶ ق) میرزا محمود قمی، شیخ عبدالمحسن مدرس ریاضی،‌ شیخ فضل الله نوری (متوفی ۱۳۲۷ ق) و میرزا محمدحسن آشتیانی (متوفی ۱۳۱۹ ق) کسب فیض کرد.[۳] و پس از پنج سال تحصیل جدی و حضور مستمر در جلسات اساتید فوق، تهران را به قصد آستان قدس امامان علیهم السلام (در عراق) ترک نمود.

او در شهر مقدس نجف اشرف در محفل درس اساتید ذیل حضور یافت: حضرات آیات عظام میرزا حبیب الله رشتی (متوفی ۱۳۱۲ ق)، حاج آقا رضا همدانی (متوفی ۱۳۲۲ ق)، آخوند ملا علی نهاوندی (متوفی ۱۳۲۲ ق)،‌ آخوند محمدکاظم خراسانی (متوفی ۱۳۲۹ ق)، سید محمدکاظم یزدی (متوفی ۱۳۳۷ ق)، سید احمد کربلایی.[۴]

حاج آقا حسین در سال ۱۳۲۱ ق. وارد سامرا گردید و به طور جدی و مستمر در درس‌های آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی شرکت جست و مراتب عالی علمی را یکی پس از دیگری پشت سر نهاد. استاد بزرگوارش نیز عنایت خاصی به وی داشت و مقلدان خود را در مسائل احتیاطی به ایشان ارجاع می داد و این امر، آینده درخشانی را برای وی ترسیم می نمود. زیرا ارجاع مسائل احتیاطی در واقع به این معنی است که وی پس از میرزا، اعلم مجتهدان آن زمان می باشد.[۵]

با توجه به درخواست اهالی مشهد از محضر آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی، در فرستادن عالمی باتقوا و مجتهدی دانا و توانا به آن سامان، ایشان «حاج آقا حسین قمی» را در پذیرش این امر خطیر مناسب دانسته و سفر به مشهد و اقامت در آن جا را به وی پیشنهاد کرد. او نیز این دعوت را پذیرفت و پس از ده سال سکونت در سامرا، به سوی آستان قدس امام هشتم علیه السلام عزم سفر کرد.[۶]

وی با عزمت به مشهد مقدس، به دوران چهل ساله تحصیل خود خاتمه داد و با پشتوانه علمی گرانقدر برای رهبری و زعامت مردم، راهی آن دیار مقدس شد. شایان ذکر است که حاج آقا حسین از تمام اساتید خود در نجف و سامرا اجازه اجتهاد داشت و از مرحوم سید مرتضی کشمیری نیز اجازه نقل روایت اخذ کرده بود.[۷]

مرجعیت

الف) زعامت حوزه علمیه خراسان:

آیت الله حاج آقا حسین قمی در نخستین روزهای ورود به مشهد، با برپایی نماز جماعت، ارتباط خود را با مردم برقرار کرد و به نشر احکام دین و پاسخگویی به سؤالات مردم و رسیدگی به وضعیت محرومان و مستضعفان پرداخت و زعامت و سرپرستی حوزه علمیه را به عهده گرفت و علاوه بر رسیدگی به امور محصلان علوم دینی، دانش فقه و اصول را برای طالبان علم، در منزل خود تدریس می کرد.

برخی از شاگردان مکتب او در خراسان از این قرارند: میرزا حسن بجنوردی، حاج آخوند ملاعباس تربتی، شیخ محمدعلی کاظمی خراسانی، شیخ فاضل قفقازی، سید صدرالدین جزایری، حاج آقا بزرگ اشرفی شاهرودی، میرزا مهدی حکیم، سید محمد موسوی لنکرانی، سید حسین موسوی نسل، شیخ حسینعلی راشد تربتی، شیخ مجتبی قزوینی،‌ شیخ هاشم قزوینی، میرزا احمد مدرس یزدی، سید حسن طباطبایی قمی، سید مهدی طباطبایی قمی، شیخ کاظم دامغانی، شیخ غلامحسن محامی بادکوبه ای، شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی، شیخ علی توحیدی بسطامی و شیخ عباسعلی اسلامی.[۸]

حاج آقا حسین قمی اگر چه در طول مدت اقامت خود، به سؤالات شرعی و استفتائات رسیده پاسخ می داد لیکن از مطرح شدن نام خود و قبول مسئولیت مرجعیت و انتشار رساله علمیه اجتناب می ورزید، تا آن که با اصرار با مراجعه فراوان جمع زیادی از متدینین، رساله احکام فارسی ایشان در سال ۱۳۵۱ به نام «مجمع المسائل» به چاپ رسید و مرجعیت ایشان از آن تاریخ آغاز گردید.[۹]

ب) احیای حوزه علمیه کربلا:

واکنش شجاعانه «آیت الله قمی» نسبت به اقدامات ضدمذهبی رضاخان و حرکت اعتراض‌آمیز ایشان به تهران، و پس از آن قیام خونین مسجد گوهرشاد، باعث شد که رژیم ستم شاهی پهلوی، مدتی ایشان را در تهران توقیف و در نهایت، در سال ۱۳۵۴ ق. به عراق تبعید کند. از آن پس مرکز مرجعیت ایشان به کربلا منتقل گردید.[۱۰]

حوزه علمیه کربلا با رحلت مرحوم آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی رو به ضعف نهاده بود و ایشان پس از استقرار در کربلا جمعی از فضلا و مدرسان خبره حوزه علمیه نجف چون حضرات آیات میلانی، خویی، سید علی بهبهانی، میرزا مهدی شیرازی و سید صدرالدین جزایری را برای تدریس و کمک به پیشرفت علمی حوزه علمیه کربلا دعوت به همکاری کرد و خون تلاش را در آن مرکز علمی جاری ساخت. با اقدامات و فعالیت‌های آیت الله حاج آقا حسین قمی، وضع عمومی حوزه تغییر یافت و جلسات درس و بحث رونق دیگری گرفت. ایشان در کنار اداره حوزه و زعامت دینی مردم و انجام رسالت عظیم مرجعیت،‌ از تدریس و تربیت شیفتگان علم دریغ ننمود و دروس خارج فقه و اصول را برای جویندگان آن بیان می کرد.[۱۱]

برخی از شاگردان مکتب او در کربلا از این قرارند: شیخ محمدعلی سرابی، سید زین العابدین کاشانی حائری، شیخ هادی حائری شیرازی (پورامینی)،‌ شیخ محمدحسین صدقی مازندرانی و شیخ محمدرضا جرقویه ای اصفهانی.[۱۲]

ج) مرجعیت عامه:

علما و مجتهدان نجف اشرف با از دست دادن آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در پی مرزبان دیگر، برای سپردن مرجعیت عامه و سرپرستی حوزه کهن نجف اشرف به او بودند و تنها شخصیت ارزنده والامقام حضرت آیت الله قمی را لایق این مسئولیت می دانستند. پس از اصرار فراوان و بیان این که قبول این مسئولیت برایشان واجب است آن پیر وارسته را به پذیرفتن این امر وامی دارند و او نیز چاره ای جز قبول نمی بیند و راهی شهر مقدس نجف می شود.[۱۳]

توجه عمومی علما و مردم نه تنها ایشان را خرسند نساخت بلکه به ناراحتی‌های وی افزود،‌ تا آن حد که احساس می کرد این مسئولیت ممکن است برای دین و تقوای ایشان خطر ایجاد کند. از این رو از خداوند متعال درخواست می کند که اگر مردن برای دین و آخرتش بهتر باشد، او را پیش خود بخواند و مرگ وی را برساند.[۱۴] روزی جمعی از مؤمنین به ایشان عرض می کنند که بعضی از اهل علم نجف اشرف بنا دارند از حضرت آیت الله بروجردی دعوت کنند تا به نجف بیاید و زعامت را عهده دار شود. ایشان با خوشحالی فرمودند: «ای کاش می آمد و این مسئولیت را به عهده می گرفت، تا من راحت شده، به کربلا برمی گشتم و به کارهای خود مشغول می شدم».[۱۵]

تألیفات

آیت الله حاج آقا حسین قمی آثار ارزنده ای در ابواب مختلف فقه از خود به یادگار گذاشته است که به اسامی آن ها اشاره می کنیم:

  1. حاشیه بر عروه الوثقی (از اول مسائل تقلید تا بخشی از احکام نماز)،‌
  2. حاشیه بر رساله ارث و نفقات،‌
  3. حاشیه بر رساله ربائیه رضاعیه،
  4. حاشیه بر صحه ‌المعاملات،
  5. حاشیه بر مجمع المسائل،
  6. الذخیره الباقیه فی العبادات والمعاملات،
  7. مختصرالاحکام،
  8. طریق النجاه،
  9. منتخب الاحکام،
  10. مناسک حج،
  11. ذخیره العباد،
  12. هدایه الانام فی المسائل الحلال والحرام «رساله الحکام».[۱۶]

فعالیتهای سیاسی

دوران دیکتاتوری رضاخان و عملکرد ضدمذهبی او، مقطع حساسی است که آیت الله قمی در آن مقطع به مبارزه برخاست و توده های دین باور را بر ضد نظام ستم شاهی شوراند. به منظور روشن شدن عظمت این خیزش دینی‌ (قیام گوهرشاد) ذکر بخش‌های مهم تاریخی و رویدادهای تلخ و ناگوار آن دوران، لازم و مناسب است.

در آن ایام اسلام زدایی و محو تدریجی مذهب و منزوی کردن علما از مهمترین و اساسی ترین استراتژی سیاستمداران وقت انگلستان در برخورد با کشور ایران قرار گرفت و آنان در این زمینه از دو عنصر اساسی و نظامی چون سید ضیاء الدین و رضاخان استفاده نموده، در سال ۱۲۹۹ ش. کودتای سیاه را برپا کردند.

رضاخان در سوم آبان ۱۳۰۲ ش. به نخست وزیری منصوب شد و احمدشاه نیز با سفر به اروپا،‌ در عمل کشور را به رئیس الوزرا سپرد. پس از تشکیل مجلس پنجم که عمده نمایندگانش طرفداران دیکتاتور بودند رضاخان در روز نهم آبان ۱۳۰۴ ش. به پادشاهی منصوب گردید. او در تمام دوران تصدی وزارت جنگ، نخست وزیری و پادشاهی، سیاست واحدی را نسبت به مذهب دنبال نکرد.

هنگامی که پله های ترقی(؟) را می پیمود خود را مسلمان متعصب معرفی می کرد. چون می دانست که در ایران ریشه عمیق مذهبی وجود دارد و پیمودن مسیر خلاف آن، موفقیت ندارد. او با اتخاذ این شیوه منافقانه و فریبکارانه، حمایت بسیاری از اقشار اجتماع را جلب کرد اما به هنگام دستیابی به قدرت و رسیدن به سلطنت، به تدریج سیاست مذهبی گذشته خود را کنار گذاشت و به منظور ریشه کن کردن آیین مقدس اسلام از جامعه ایران، به سرکوبی و تضعیف علما و روحانیت پرداخت و به صراحت مذهب را منافی تمدن و تجدد معرفی کرد.[۱۷] این در حالی رخ می داد که کوشش مرموزانه و مستمر فراماسونری و ماسون‌ها در ایران برای ناتوان ساختن روحانیان نیز به یاری اش شتافت.[۱۸] رضاخان در مدت دوران سلطنت خود اقدامات به اصطلاح تجددطلبانه ای را در جهت حذف تدریجی مذهب اسلام و روحانیان انجام داد که در ذیل به گوشه ای از آن عملکردها اشاره می کنیم:

    ۱. نظام وظیفه اجباری برای روحانیون.[۱۹]

    ۲. حذف تاریخ قمری و جایگزینی تاریخ شمسی که نشانه تهاجم وسیع و همه جانبه بر فرهنگ اسلامی بود به بهانه «عربی زدایی» در ایران.[۲۰]

    ۳. اختلاط دختر و پسر در مدارس.[۲۱]

    ۴. جایگزینی محضرهای رسمی به جای محضرهای شرعی برای منزوی ساختن و طرد روحانیون.[۲۲]

    ۵. بستن مساجد و جلوگیری از برپایی مراسم عزاداری: رضاخان با عملی ساختن این توطئه[۲۳] تا آن حد پیش رفت که در ایران عاشورایی گذشت لیکن یک مجلس عزاداری برپا نشد. تنها افراد اندکی، نیمه های شب در زیرزمین های خانه خود به صورت مخفی مجلس سوگواری و عزاداری بپا می کردند یا به بیابان و باغی رفته، به روضه‌خوانی می پرداختند. در این میان بسیاری از مجالس مخفی نیز کشف می شد و با بانیان و شرکت کنندگان از محفل با خشونت برخورد می شد. یکی از مورخان تاریخ معاصر ایران چنین می نویسد: «به جای عزاداری، کاروان شادی (کارناوال) در ایام عاشورا به راه انداختند و صنوف را مجبور کردند که در برپایی کارناوال پیشقدم شده، هر صنفی رسته خود را شرکت دهد. خوب به خاطر دارم در اواخر سلطنت پهلوی حرکت کارناوال (کاروان شادی) مصادف بود با شب عاشورا، و در کامیون‌ها دسته جات رقاصه با ساز و آواز و پایکوبی و رقص، در شهر به گردش درآمده بودند. در عوض اگر احیاناً افرادی از ذاکری با عبا و عمامه دیده شوند، تحت تعقیب قرار می گرفتند».[۲۴]

    ۶. لباس متحدالشکل:[۲۵] یکی از اهداف رضاخان برای مبارزه با روحانیت اصیل از طریق محو تدریجی لباس خاص اهل علم بود. با اجرای این طرح، نسبت به کسانی که عمامه داشتند سختگیری‌های بسیار می شد. روحانیان نمی توانستند در معابر عمومی ظاهر شوند و ناچار بودند در خانه یا در مدرسه علمیه باقی بمانند، در غیر این صورت گرفتار پلیس می شدند.

    ۷. از کلاه پهلوی تا کلاه لگنی: از تاریخ ۱۳۰۷ ش کلاه یک لبه (پهلوی) با اعمال فشار دولت متداول گردید، اما در خرداد ۱۳۱۴ ش کلاه یک لبه ناگهان به کلاه تمام لبه (شاپو) تبدیل گردید! می گویند این تبدیل کلاه از سوغات‌هایی بود که رضاشاه از مسافرت به ترکیه آورده بود، زیرا ترک‌ها هم پس از تغییر رژیم «کلاه فنه» را تبدیل به شاپو کرده بودند.[۲۶] این اقدامات در پس توطئه «اسلام زدایی» از طریق اشاعه فرهنگ غرب و مقابله با هویت فرهنگی که با اصول اسلامی درآمیخته بود، صورت می پذیرفت.

    ۸. کشف حجاب: رضاخان در اجرای اهداف استعمارگران، اشاعه فرهنگ غرب را یکی از راههای مبارزه با اسلام و تضعیف آن در میان مردم می دانست. او پس از مسافرت به ترکیه به کشف حجاب شدت بیشتری داد و کلیه اقشار جامعه را به شرکت در مجالس جشن و سخنرانی مجبور کرد و آن ها را موظف ساخت که به اتفاق همسرانشان شرکت کنند.[۲۷] امام خمینی در این زمینه می فرماید: «بهانه دومی که باز به تقلید از آتاتورک بی صلاحیت، آتاتورک مسلح! غیرصالح، باز انجام داد، قضیه کشف حجاب با آن فضاحت بوده. خدا می داند که به این ملت چه گذشت در این کشف حجاب. حجاب انسانیت را پاره کردند این ها. خدا می داند که چه مخدراتی را این ها هتک کردند و چه اشخاصی را هتک کردند… در بعضی از جشن‌ها (به اصطلاح خودشان) آن قدر گریه کردند مردم، که اینها از آن جشن شاید اگر حیایی داشتند، پشیمان می شدند …».[۲۸] رژیم رضاخانی در اجرای این توطئه، به چند شهر بزرگ و مذهبی از جمله شهر مقدس مشهد و قم حساسیت بیشتری از خود نشان می داد زیرا در صورت موفق بودن اجرای این امر و وادار کردن زنان این دو شهر در پذیرش کشف حجاب، عملی شدن آن در سایر شهرها حتمی بود. بر این اساس بیشترین فشار را بر شهرهای مذهبی وارد کردند. در نوروز سال ۱۳۰۶ هجری ش. همزمان با ماه مبارک رمضان، اعضای خانواده رضاشاه به طرز بسیار نامناسب و زشت وارد غرفه بالای ایوان آیینه حرم حضرت معصومه علیهماالسلام در قم شدند که با برخورد آیت الله شیخ محمدتقی بافقی مواجه گردید.[۲۹] کشف حجاب در شهر مقدس مشهد نیز به سختی عملی می شد. آنان در این هتک حرمت کار را به جایی رساندند که زمینه تحولات بعد و قیام گوهرشاد گردید. استاندار خراسان در بخشی از گزارش عملکرد خود به دولت وقت چنین می نویسد: «…در نظر است پس از خاتمه جشن‌ها، ورود صحن و حرم مطهر و بیوتات شریفه، برای زن های با چادر قدغن شود. البته زوار خارجه که تذکره ارائه بدهند، مستثنی خواهند بود. فعلاً دستور داده شد زن های با چادر را در ادارات دولتی و محاضر رسمی نپذیرند. امیدوارم بزودی موضوع تجرد نسوان در مشهد بکلی عملی شود».[۳۰]

قیام مسجد گوهرشاد:

علما و مجتهدان مشهد همچون حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی و میرزا محمد آقازاده جلسات متعددی برگزار کردند و توطئه حجاب زدایی و موضوع اجباری شدن کلاه بین المللی و برپایی جشن‌ها و مجالسی همچون جشن مدرسه شاپور شیراز را که گروهی از دختران جوان با گیسوان نمایان به رقص و پایکوبی پرداخته بودند[۳۱] مورد بحث و نقد قرار دادند. در یکی از نشست ها که در منزل حاج‌ آقا حسین قمی برگزار گردید ایشان از اوضاع جاری مملکت و فشاری که بر اسلام وارد شده به شدت متأثر و گریان می شوند و سپس می فرمایند: «امروز اسلام فدایی می خواهد. بر مردم است که قیام کنند».

در نهایت علما تصمیم می گیرند که حاج آقا حسین قمی در اعتراض به اقدامات رضاخان به تهران رفته، با او صحبت کند. ایشان به قرآن تفأل کرده، پس از خوب دانستن این اقدام، برای سفر مصمم می شود و اعلام می کند که اگر رضاخان از اعمال غیرشرعی خود دست برندارد تا پای جان در انجام این مبارزه خواهد ایستاد. آیت الله قمی، در آخرین جلسه‌ درس خود می فرماید: «به عقیده‌ من اگر پیشرفت این جلوگیری از خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر، که رأس آن ها حاج آقا حسین قمی است باشد، ارزش دارد».[۳۲]

ایشان پیش از حرکت، تلگرامی به رضاخان می فرستد و سبب حرکت خود را اعلام می دارد. قبل از حرکت، گروهی از مؤمنین مشهد از وی می پرسند که در ملاقات با شاه چه خواهید کرد؟ معظم له می فرماید: «اول از او درخواست می کنم که از برنامه های غیراسلامی دست بردارد و اگر موافقت نکرد خفه اش می کنم».[۳۳]

حاج آقا حسین پس از ورود به تهران (۲۹ ربیع الاول ۱۳۵۴) با قید استخاره ای راهی شهر ری شده، در باغ «سراج الملک» منزل کردند. مردم مؤمن و دین باور با حرکت خود به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و دیدار با مرجع خود، آمادگی خویشتن را برای هر گونه جانفشانی و فداکاری اعلام نمودند. حضور گسترده دیدارکنندگان موجب وحشت و هراس دولت رضاخانی گردید و در نتیجه ظهر روز دوم ربیع الثانی ملاقات با آیت الله قمی ممنوع اعلام شد و محل اقامت ایشان به محاصره کامل درآمد. پس از گذشت چند روز از محاصره محل، فرستادگان رضاخان به دیدار حاج آقا حسین قمی آمدند و با لحن بی ادبانه اظهار کردند که: عرایض شما به سمع ملوکانه رسیده است. ایشان با بی اعتنایی به آنها فرمودند: «من باید با شخص شاه ملاقات کنم.» این در حالی بود که رضاخان به شدت از انجام این ملاقات واهمه داشت و از تحقق آن دوری می جست. خبر بازداشت حاج آقا حسین قمی به مشهد رسید و حال و هوای شهر را دگرگون ساخت.

بسیاری از مردم مشهد در مسجد گوهرشاد اجتماع کردند و به سخنان وعاظ و خطبا چون شیخ محمدتقی بهلول، شیخ محمد واعظ خراسانی، شیخ عباسعلی محقق، شیخ علی‌اکبر مدقق، شیخ محمد قوچانی که در مذمت اقدامات رضاخان از جمله اجباری نمودن کلاه بین المللی و تبلیغ کشف حجاب، به ایراد سخن پرداخته بودند، گوش فرادادند.[۳۴]

روز چهاردهم ربیع الثانی ۱۳۵۴ گروه‌های مختلف مردم مشهد و روستاهای اطراف، به سوی مسجد گوهرشاد حرکت کردند تا به جمع مردم و روحانیون متحصن در مسجد بپیوندند، لیکن قزاقان رضاخان، با نواختن شیپور جنگ بی محابا به روی مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را شهید و مجروح کردند. اما مردم مقاوم و صبور، با داس و چهار شاخ و بیل به مقابله برخاسته، به حرکت خود ادامه دادند و پس از عقب راندن قزاق‌ها، به طرف مسجد سرازیر شدند. حضور زنان مسلمان در این قیام بسیار چشمگیر است، با درخواست آنان چادری در مسجد پیرزن که در وسط صحن مسجد گوهرشاد واقع بود، زده شده و آنان در آنجا مجتمع گشتند.

نیمه های شب یکشنبه نیروهای قزاق پس از دستور رضاخان به فرماندهی سرهنگ ایرج مطبوعی در نقاط حساس مسجد گوهرشاد و اطراف آن مستقر شدند. مسلسل های سنگین را بر بام های مشرف به حیاط مسجد قرار داده، سپس حمله را آغاز کردند و هنگامی که سپیده صبح زد بیش از دو هزار (تا پنج هزار) شهید در مسجد گوهرشاد و در صحن و دالان های مسجد در خون غلتان بودند. کامیون های نظامی برای حمل جنازه ها آماده می شدند. به گفته یک شاهد عینی، پنجاه و شش کامیون جنازه از مسجد بیرون بردند و حتی زخمیان را نیز همراه کشته‌شدگان در گودال دفن کردند. پس از این حادثه خونبار، رضاخان زمینه اخراج حاج آقا حسین قمی را فراهم کرد و ایشان را به عتبات مقدس تبعید کرد.[۳۵]

مقابله با اشغالگران عراق:

با شروع جنگ جهانی دوم، در سال ۱۳۶۰ هجری ق. نیروهای مهاجم انگلیس به کشور عراق حمله کردند، لیکن به مقابله مردم مواجه شدند و نبردهای شدیدی بین آنان صورت گرفت. به گواهی تاریخ، علمای آن عصر نقش سرنوشت سازی را در تهییج مردم مقابله با آنان نیروهای انگلیسی داشتند. آیت الله قمی با صدور فتوایی مردم را به مقابله با نیروهای مهاجم فراخوانده و دفاع از کیان اسلام را جزو بهترین عبادت‌ها شمرد. ایشان همچنین ضمن دعوت مردم و نیروهای دفاعی به هماهنگی و وحدت نسبت به تلاش برای اختلاف اندازی و تفرقه میان نیروهای مسلمانان هشدار داده بود.[۳۶]

تهدید به اعلان جنگ:

پس از تبعید خفت بار رضاخان در شهریور ۱۳۲۰ ش. ایران شاهد گسستن رشته های پوسیده اختناق گردید. آیت الله حاج آقا حسین قمی از این فرصت پیش آمده استفاده کرد و به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و به منظور پیگیری اقدامات گذشته خود آماده سفر به ایران شد و به ایران بازگشت. ایشان در شهر مشهد تلگرافی به دولت مخابره کرد و پیشنهادهای ذیل را مطرح نمود: لغو کشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپایی نماز جماعت و تعلیم قرآن و درس دینی در مدارس، آزادی حوزه های علمیه، کاهش فشار اقتصادی از دوش طبقه ضعیف، تلاش برای تعمیر قبور ائمه بقیع علیهم السلام.[۳۷]

بعد از گذشت چند روزی از ارسال تلگرام، حاج آقا حسین قمی به تهران آمده، متوجه می شود که دولت تصمیم ندارد به خواسته های ایشان ترتیب اثر دهد. بر این اساس، به طور علنی با دولت اعلام جنگ می کند. طبقات مختلف مردم و علما به حمایت از درخواست های مرجع بزرگوار خود برمی خیزند. دولت با ملاحظه این خیزش عمومی و از سویی ایستادگی آن مرد الهی، سرانجام مجبور به عقب نشینی می شود و در تاریخ دوازدهم شهریور ۱۳۲۲ ش. پیشنهادهای ایشان را می پذیرد.[۳۸] پس از آن آیت الله حاج آقا حسین قمی که ثمره تلاش‌های ده ساله خویش را نظاره می کند راهی کربلا می شود.

سزای مرتد:

پس از انتشار و پخش کتاب‌های کسروی که در برگیرنده افکار منحط و ضددینی بود عکس العمل های متفاوتی از سوی مرزبانان مکتب تشیع و مردم معتقد به مقدسات دینی صورت پذیرفت و با آمدن کتاب‌های کسروی در حوزه علمیه نجف اشرف و کربلا، سید مجتبی نواب صفوی نزد مراجع و اساتید عالیمقامی همچون آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی و علامه امینی رفته، کتاب های منحط مزبور را با اظهار ناراحتی و تأسف، به آنان نشان می دهد و منتظر تصمیم و اقدام آن حافظان حریم دین می گردد. حاج آقا حسین قمی پس از مطالعه کتاب‌ها احمد کسروی را مرتد دانسته، حکم ارتداد وی را صادر می کند.[۳۹]

ویژگی‌های اخلاقی

نمونه هایی از جلوه های رفتاری و اخلاقی آیت الله قمی را که هر کدام ستاره ای فروزان برای رهروان فضیلت و چراغ هدایتی برای شیفتگان رسیدن به کمال خواهد بود، بیان می کنیم.

پرهیز از خلف وعده:

او بارها برای تربیت دیگران می فرمود: «در نظر ندارم در تمام عمر و ایام حیاتم حتی یک مرتبه خلف وعده ای نموده باشم.»[۴۰]

برپایی درس و بحث در شب‌های احیا:

درس و بحث‌های علمی آن بزرگوار حتی در شب‌های احیای ماه مبارک رمضان دایر بود. در حالی که مردم در کنار مرقد پاک سیدالشهداء‌ علیه السلام سخت مشغول خواندن قرآن، زیارت و انجام اعمال شب قدر بودند، ایشان به درس و بحث مشغول می گشت و می فرمود: «فراگیری علم، از حرم رفتن و قرآن خواندن برتر و افضل است».[۴۱]

شیوه انتخاب همسفر:

او هرگاه قصد مسافرت به جایی را داشت با کسانی که در بحث خصوصی او حاضر می شدند همسفر می شد تا درس سفر مشغول مباحثه شوند.[۴۲]

به خاطر رفاقت وارد جهنم نمی شوم:

حاج آقا حسین قمی در دوستی، بر رفاقت صحیح، فوق‌العاده پایبند بود و رفیق را تا جایی دوست داشت که حدود اسلامی اجازه می داد و هرگز حاضر نبود به خاطر دوستی، ضوابط شرعی را به هیچ مقدار و تحت هیچ عنوانی زیر پا بگذارد. بارها می فرمود: «من تا در جهنم با رفیق هستم ولی به خاطر رفاقت داخل جهنم نمی شوم!».[۴۳]

وقف بالاسر حضرت:

روزی آیت الله قمی در حالی که در حرم مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام مشغول نماز جماعت بود، نماز خود را قطع کرد و اقتداکنندگان نیز با تعجب نماز را ناتمام رها کرده، نزد آقا آمدند تا از علت این کار اطلاع پیدا کنند. حاج آقا حسین فرمود: در هنگام خواندن نماز، متوجه شدم که کنار فرشی که روی آن ایستاده ام نوشته است: «وقف بالا سر حضرت علیه السلام!» سریعاً فرش را بردارید و سر جای خود پهن کنید تا دوباره نماز را شروع کنم».[۴۴]

فراسوی فروتنی:

روزی گروهی از برادران عرب زبان که به حرم امام حسین علیه السلام آمده بودند در نماز جماعت حاج آقا حسین قمی شرکت کردند. بعد از اتمام نماز به حضور آقا رسیدند و گفتند: ما به شما اقتدا کردیم در حالی که اطمینان به صحت قرائت شما نداشتیم، چون اصل زبان شما ایرانی است! حاج آقا حسین در پاسخ به آنان با تواضع و فروتنی فرمود: «من هم اینک نزد شما می نشینم و حمد و سوره را قرائت می کنم تا مطمئن شوید».[۴۵]

وفات

پس از رحلت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، که مرجعیت عامه شیعه به آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی سپرده شد، ایشان از پذیرش و قبول این مسئولیت سنگین بسیار ناراحت و غمگین گردید. لذا با خواندن نمازهای حاجت و نماز جعفر طیار از خداوند متعال درخواست می کرد که مرگش زود فرارسد.[۴۶]

آیت الله سید محمدهادی میلانی که ارتباط نزدیکی با آن فقیه زاهد داشت در این باره می گوید: «به حرم سیدالشهداء علیه السلام مشرف شدم، آقا بالای سر مطهر نشسته بودند؛ به من اشاره نموده، نزد ایشان رفتم و آقا اظهار داشتند: ریاست به من روی آورده و من می ترسم به دینم لطمه بخورد! من دعا می کنم شما آمین بگویید (یا بالعکس) (سپس فرمودند:) خدایا! اگر این ریاست به دین من مضر است، جان مرا بگیر! و آن قدر گریه کردند که زمین از آب دیده ایشان تر شد».[۴۷] پس از آن، بیماری سختی بر آقا عارض شد و ایشان احساس کرد که خداوند دعایش را اجابت کرده و لحظه ترک این دنیای فانی فرا رسیده است. سرانجام ایشان دقایقی پس از طلوع آفتاب روز پنجشنبه ۱۴ ربیع الاول ۱۳۶۶ ق. در ۸۴ سالگی به دیار باقی شتافت و جهان اسلام را که چند ماهی به غم از دست دادن آیه الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی عزادار شده بود به فوت فرزانه ای دیگر داغدار ساخت.

جنازه مطهر مرحوم آیه الله العظمی قمی ابتدا در شهر بغداد با حضور مسلمانان و مؤمنان آن شهر تشییع و سپس آن را به شهر کربلا روانه ساختند. مردم کربلا با حضور وسیع و کم نظیر خود در تشییع جنازه وی ارادت و اخلاص گذشته خویش را بار دیگر به اثبات رساندند و پس از طواف آن پیکر پاک در حرم مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام و اقامه نماز میت، با جنازه مطهر وی وداع کردند. با انتقال جنازه ایشان به نجف ، مردم با شور و حماسه وصف ناشدنی ، آن را بر دوش خود حمل کرده ، راهی حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شدند و پس از طواف، در مقبره شیخ الشریعه اصفهانی (واقع در صحن مطهر) به خاک سپردند.

پی نوشت:

  1. عنصر فضیلت و تقوا، عباس حاجیانی، ص ۱۳؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص ۳.
  2. اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج ۶، ص ۱۶۹؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۶۵۳.
  3. همان.
  4. همان؛ مجله حوزه، ش ۳۰، ص ۳۳.
  5. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۳۰.
  6. تاریخ قم،‌ شیخ محمدحسین ناصرالشریعه، ص ۲۶۲.
  7. گنجینه دانشوران، احمد رحیمی، ص ۱۵۲؛ الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۴۰۴.
  8. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام) محمدباقر پورامینی، ص ۴۴-۵۲.
  9. نقباءالبشر، ج ۲، ص ۶۵۴.
  10. همان.
  11. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۱۶.
  12. حاج آقا حسین قمی (اقامت قیام)، ص ۵۷-۵۹.
  13. همان، ص ۶۱.
  14. همان، ص ۶۲.
  15. عنصر فضیلت و تقوی، ص ۳۶.
  16. نقباءالبشر، ج ۲، مجله نور علم، شماره اول، دوره دوم، ص ۹۵؛ معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج ۴، ص ۶۱.
  17. تاریخ معاصر ایران، ص ۱۴۴؛ قیام گوهرشاد، سینا واحد، ص ۲۰؛ تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، ج ۱، ص ۱۱۵.
  18. نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج ۳، ص ۷۷.
  19. تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال الدین مدنی، ج ۱، ص ۱۱۸.
  20. قیام گوهرشاد، ص ۳۱.
  21. همان، ص ۳۳.
  22. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۱، ص ۱۱۹.
  23. نهضت امام خمینی، ج ۳، ص ۴۰-۴۶.
  24. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۴، ص ۱۹.
  25. واقعه کشف حجاب، ص ۵۰.
  26. قیام گوهرشاد، ص ۳۲.
  27. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۶، ص ۱۵۳.
  28. صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۶۸.
  29. مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی، محمد رازی، ص ۹۲.
  30. واقعه کشف حجاب، ص ۱۹۰، سند شماره ۹۱.
  31. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام) ص ۱۰۵.
  32. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۸۴.
  33. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۴۳.
  34. مجله سروش، ش ۹۱، ص ۸۸.
  35. قیام گوهرشاد، ص ۱۶۱.
  36. اسرار ۲، مایس ۱۹۴۱ والحرب العراقیه الانگلیزیه، یونس بحری، ص ۱۴.
  37. نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج ۲، ص ۱۶۲؛ ناگفته ها، شهید عراقی، ص ۱۹.
  38. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۸۹.
  39. ناگفته ها، ص ۲۲؛ نواب صفوی (سفیر سحر)، سید علیرضا سید کباری، ص ۵۵.
  40. عنصر فضیلت و تقوی، ص ۱۰۰.
  41. اهمیت علم و تقوی در اسلام، سید محمد شیرازی، ص ۱۲.
  42. یکصد داستان خواندنی، سید محمد شیرازی، ص ۱۸.
  43. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۸۰.
  44. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام)، ص ۱۶۴.
  45. همان.
  46. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۹۰.
  47. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۳۵.

 منبع: دانشنامه اسلامی.

حوزه علمیه خراسان

حوزه علمیه خراسان یا حوزه علمیه مشهد، مجموعۀ دست‌اندرکاران، مدارس دینی و مراجع مذهبی در خراسان ایران که آموزش، تربیت و پرورش طلاب علوم دینی شیعه و برخی وظایف مذهبی دیگر را بر عهده دارند.

براساس برخی منابع، فعالیت‌های علمی در حرم امام رضا(علیه السلام) در قرن‌های پیش از دوره صفویه نیز رواج داشته است و برخی عالمان بزرگ مثل ابن بابویه، شیخ طوسی، ابوعلی فضل بن حسن طَبْرِسی، ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدی، ابن ابی جمهور و خواجه نصیرالدین طوسی در این شهر سکونت داشته و محافل علمی تشکیل داده بودند. در دوران صفویه مهاجرت علمایی از جبل عامل به خراسان و شهر مشهد مثل؛ حسین بن عبدالصمد حارثی، پدر شیخ بهائی، شیخ حر عاملی و شیخ لطف الله میسی و توجه دولت صفوی به مسئله تعلیم، تعلم و تبلیغات دینی و ساخت مدارس دینی در خراسان باعث توسعه و تقویت محافل علمی شد و حوزه علمیه مشهد به حوزه علمی پرمایه و نیرومندی تبدیل شد.

در دوران قاجار نیز به توسعه و تقویت حوزه علمیه مشهد رسیدگی می‌شد. حوزه علمیه مشهد پس از انقلاب مشروطه که واقعه گوهرشاد رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانی دانشمند به مشهد، آقازاده خراسانی، فرزند آخوند خراسانی، و حاج آقا حسین قمی (متوفی ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضی آشتیانی، به ویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت.

این حوزه تحت زعامت علمای بزرگی چون حاج آقا حسین قمی و آقازاده خراسانی در دوره پهلوی اول در موارد متعدد به علمکردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی حکومت که با شئونات دینی جامعه منافات داشت واکنش نشان داد. احیای دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه به طور خاص مرهون کوشش‌های سه شخصیت علمی برجسته یعنی میرزا احمد کفایی، شیخ مرتضی آشتیانی و میرزا مهدی اصفهانی بود. مهاجرت آیت الله میلانی تحول و جهش علمی و دینی این حوزه را بیش از پیش استوار و ارتقا بخشید، وی در جهت ساماندهی حوزه کارهای مهمی انجام داد. حوزه علمیه مشهد در جنبش‌های اجتماعی مثل؛ ملی کردن صنعت نفت، قیام۱۵ خرداد ۱۳۴۲، مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی، اعتراض به تبعید امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت.

پیش از صفویه

در قرن چهارم

براساس برخی منابع، فعالیت‌های علمی از قبیل نقل حدیث و تدریس برخی کتاب‌ها و مباحث علمی در این ناحیه، خاصه در حرم امام رضا علیه‌السلام در قرن‌های پیش از دوره صفویه نیز رواج داشته است و حتی برخی عالمان بزرگ در این شهر ساکن بوده‌اند. مثلا می‌دانیم که پنج مجلس از مجموع مجالس املای حدیث ابن بابویه (متوفی ۳۸۱)، فقیه و محدّث معروف امامی قرن چهارم، آنچنان که در کتاب امالی وی،[۱] انعکاس یافته در مشهد و در حرم حضرت امام رضا(علیه السلام) برگزار شده است.

در قرن پنجم

محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) هم که دوران جوانی خود را در طوس و مشهد گذرانده بود، به احتمال قوی در همین ناحیه و در محافل شیعی، فقه و حدیث شیعه را به اندازه‌ای تحصیل کرده بود که پس از مهاجرت به بغداد در سال ۴۰۸، تألیف کتاب مفصّل فقهی ـ حدیثی تهذیب الاحکام را در شرح مقنعه شیخ مفید آغاز کرد.[۲] فقیه و متکلم شیعی قرنهای پنجم و ششم، محمد بن جریر بن رستم (متوفی ۵۲۵) نیز مدتها در مشهد اقامت داشته است.[۳] فقیه شیعی نامدار، ابوجعفرمحمدبن حسین شوهانی هم که در این عصر در مشهد ساکن بوده از شاگردان ابو علی طوسی محسوب می‌شده است.[۴] از جمله شاگردان ابوجعفر شوهانی، نصیرالدین ابوطالب عبداللّه بن حمزه بن عبداللّه طوسی شارحی مشهدی است.[۵] وی تألیفاتی در موضوعات فقهی و کلامی و فلسفی داشته است.[۶]شاگرد دیگر او فقیه مشهور ابن حمزه طوسی مشهدی است که به گفته خودش[۷] در منزل شوهانی در مشهد از او سماع حدیث کرده است. ابوعلی فضل بن حسن طَبْرِسی، فقیه، مفسر و مؤلف مجمع البیان نیز مدتی در مشهد ساکن بوده و مدفنش نیز همانجاست.[۸]

در قرن ششم

ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدی (متوفی ۵۷۱) هم در قرن ششم در مشهد سکونت داشته است،[۹]ابن عساکر (متوفی ۵۷۱) در سفر علمی بلند مدت خود به مناطق شرقی جهان اسلام، خاصه خراسان، در حرم امام رضا(علیه السلام) از ابوالبرکات سماع حدیث کرده است.[۱۰] سمعانی دوست و همراه ابن عساکر در برخی از این سفرها، نیز از همین شخص در حرم امام رضا(علیه السلام) احادیثی، از جمله صحیفه علی بن موسی الرضا را شنیده و او را مقدّم سادات علوی و از معمرین وصف کرده است.[۱۱] این ابوالبرکات مشهدی که مناظره‌ای هم با ابوبکر بن اسحاق کرامی در باب امامت ابوبکر داشته است،[۱۲] در قزوین نزد حسین بن مظفر حمدانی تحصیل علم کرده بود[۱۳] و حسین بن مظفر حمدانی خود از شاگردان مبرِّز شیخ طوسی بود که به مدت سی سال در نجف همه تصنیفات طوسی را بر او قرائت کرده بود.[۱۴] بنابراین به نظر می‌رسد که در قرن ششم، میراث علمی شیخ طوسی در زمینه‌های فقهی ـ اصولی، کلامی و حدیثی از طریق شاگردان وی و شاگردان آنان به دیگر شهرها، از جمله مشهد، منتقل شده بود.

در قرن هفتم

هرچند درباره فعالیت‌های علمی در مشهد قرن هفتم که مقارن با یورش مغولان به مناطق شرقی جهان اسلام، خاصه خراسان بزرگ، و در پی آن مهاجرت پاره‌ای از اهل علم و فرهنگ به دیگر نقاط جهان اسلام بود، اطلاعات چندانی در دست نیست؛ با این همه بالیدن خواجه نصیرالدین طوسی در مشهد و در خانواده‌ای اهل علم و نزد استادانی که گرایش شیعی امامی داشته‌اند، شاهد و قرینه مهمی است بر اینکه حیات حوزه فقهی و کلامی شیعی پاگرفته در مشهد در قرن ششم، دست کم تا حمله مغول و حتی پس از آن، در این شهر بیش و کم استمرار داشته است.

در قرن هشتم

کهن‌ترین اطلاع درباره وجود نهاد مدرسه در مشهد مربوط به اوایل قرن هشتم است، زمانی که ابن بطوطه در دیدار خویش از مشهد در ۷۳۴، ضمن توصیف ساختمان بقعه امام رضا(علیه السلام) ، از وجود مدرسه‌ای در مجاورت آن خبر داده است.[۱۵] گزارش ابن بطوطه متعلق به دوره حاکمیت ایل خانان و پیش از ظهور سربداران در خراسان است و به نظر می‌رسد فعالیت‌های سیاسی و تبلیغی برخی از امیران سربداری هم که گرایش امامی داشتند و در اواخر دوران ایلخانان مغول در مقطعی مشهد را مرکز فعالیت‌های خود قرار داده بودند، در آماده کردن زمینه برای ایجاد نوعی حوزه علمی شیعی در دوره‌های بعد تأثیر مثبت داشته است.[۱۶]

در قرن نهم

مدرسه علمیه پریزاد

درب مدرسه علمیه پریزاد

در قرن نهم و اوایل قرن دهم، در دوره جانشینان تیمور، آرامش و امنیت نسبی به خراسان بازگشت و مشهد مرکزیت یافت و مدارسی به همت برخی از سلاطین و امیران و دیگر بزرگان تیموری در این شهر بنا شد و فعالیت‌های علمی بار دیگر رونق گرفت. در این دوره ضمن گسترش و بازسازی شهر و توسعه بناهای متعلق به حرم، مدارسی چون پریزاد و دودر و شاهرخیه (بالاسر) در مشهد ساخته شد. براساس منابعِ در دسترس، اطلاعی در زمینه حضور عالمان شیعی در این مدارس در این مقطع زمانی نداریم. با این حال براساس برخی گزارشها، در این دوره پاره‌ای از محافل علمی و جلسات درسی شیعه در منازل عالمان تشکیل میشده است. از جمله در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم خاندانی از سادات رضوی در مشهد ساکن بوده که نقابت سادات این شهر را هم برعهده داشته است. از این خاندان دست کم دو تن را می‌شناسیم که خود عالم بوده‌اند و منزل آنان محل نزول و تدریس دانشمندانی بوده است که به مشهد وارد می‌شدند؛

یکی از آنان سید محمد بن پادشاه رضوی مشهدی است که متکلم، عارف و فقیه مشهور این عصر، ابن ابی جمهور احسائی که وارث فقه علمای نجف و مکتب حِکمی ـ عرفانی سید حیدر آملی بوده[۱۷] او را به علم و تقوا ستوده است.[۱۸]

دیگری، فرزند وی سید محسن بن محمد رضوی مشهدی است که ابن ابی جمهور مراتب علم، فقه و حکمت او را به انحای مختلف ستایش کرده و در ایام اقامتش در مشهد کتاب غوالی اللئالی خود را با شرح و توضیح مشکلات آن بر او خوانده و در نیمه ذی قعده ۸۹۷ اجازه علمی مفصّلی برای وی صادر کرده است.[۱۹]

حضور ابن ابی جمهور در مشهد

ابن ابی جمهور که مکرر به مشهد سفر می‌کرده، مدتها در این شهر اقامت و افاده علمی داشته است؛ از جمله در یکی از اقامت هایش در این شهر مباحث کتاب کشف البراهین خود را، که کتابی کلامی و شرحی است بر رساله زادالمسافرین خود او، به صورت درس در منزل همین سیدمحسن بن محمد رضوی القا و املا کرده و در ۸۷۸ از املای آن فارغ شده است.[۲۰] هم در این سال است که ابن ابی جمهور با عالمی سنّی مذهب که از او با وصف «فاضل هروی» یاد کرده طی سه مجلس در باب حقانیت مذهب تشیع در منزل این سیدمحسن بن محمد و نیز در «مدرسه»ای که نامی از آن نیاورده مناظره کرده است.[۲۱] ابن ابی جمهور در آغاز این مناظره اظهار می‌دارد که سیدمحسن بن محمد رضوی و کثیری از مردم مشهد در جلسات درسی فقه و کلام وی حضور می‌یافته‌اند.[۲۲] به نظر می‌رسد ابن ابی جمهور تا پایان عمر در مشهد مانده و به فعالیت علمی خود ادامه داده و هم در این شهر وفات یافته باشد. حضور طولانی مدت دانشمندی چون ابن ابی جمهور در مشهد و تألیف چند کتاب در این شهر و برگزاری جلسات درس و مناظره، وجود محیط علمی فعال در این شهر را محتمل‌تر می‌سازد.

در قرن دهم

از دیگر شواهد موجود در زمینه فعالیت علمی در مشهد در این دوره منشوری است که از سوی سلطان حسین بایقرا(متوفی ۹۱۱) صادر شده درباره یک تن از سادات دانشمند به نام افضل الدین سید محمد موسوی که در آن از او به عنوان «افضل اکابر المحدثین» و «مستجمع جمیع کمالات صوری و معنوی» یاد شده است، و ظاهرآ وی باید از عالمان شیعه این ناحیه باشد که به عنوان متصدی تعلیم و تدریس علم حدیث و صدور احکام شرعی در حرم حضرت رضا(علیه السلام) منسوب شده و نافذ بودن احکام صادره از سوی دیگر علما و قضات این ناحیه نیز به تأیید و امضای وی موکول شده است.[۲۳]

دوران صفویه

در دوران صفویه تشیع امامی که قرن‌ها پیش از ظهور این دولت به تدریج در مناطق مختلف ایران بالیده بود به مرحله تثبیت نهایی رسید. مشهد هم در دوره صفویه، علاوه بر اهمیت سیاسی، از جهت علمی نیز اهمیت خاص یافت. رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران از یک سو و تلاش برای مقابله علمی با دو دشمن سرسخت صفویه، یعنی ازبکان در شرق و عثمانیان در غرب از سوی دیگر، موجب توجه جدّی دولت صفوی به مسئله تعلیم، تعلم و تبلیغات دینی در خراسان و به طور اخص در مشهد شد.

مهاجرت علمای جبل عامل

آنچه در این میان به ترویج تشیع و توسعه و تقویت محافل علمی بازمانده از قبل کمک کرد و این محافل را رفته رفته به یک حوزه علمی پرمایه و نیرومند مبدل ساخت، همانا مهاجرت شمار درخور توجهی از عالمان شیعه جبل عامل لبنان به مشهد بود.

علمایی که به مشهد مهاجرت کردند

یکی از مهم‌ترین این شخصیت‌ها حسین بن عبدالصمد حارثی، پدر شیخ بهائی، است که مدتی هم سمت شیخ الاسلامی مشهد را عهده‌دار بود و پاره‌ای از کتاب‌های خود را در مشهد نوشت،[۲۴] و از او مهم‌تر و تأثیرگذارتر شیخ حر عاملی بود که در دوران پختگی علمی خود به مشهد مهاجرت کرد و سالیان دراز به تدریس فقه، حدیث و تألیف عمده آثار خود در این شهر پرداخت. برادر او نیز پس از مرگ وی شیخ الاسلام مشهد شد و سالها در این شهر به تألیف و تدریس مشغول بود. حرّ عاملی شرح حال شماری از دیگر عالمان مهاجر از جبل عامل لبنان به مشهد را در امل الآمل خود آورده است.[۲۵]

از جمله عالمان مشهور که در حوزه علمیه مشهد در دوره صفویه تحصیل یا تدریس کرده‌اند میرداماد است که پیش از سفر به قزوین، نخستین دوره تحصیلات خود را در علوم عقلی و نقلی و ریاضی در مشهد گذراند و در همین شهر به مرحله استادی در این فنون رسید.

قاضی نورالله شوشتری هم در آغاز دوران تحصیلات خود از ۹۷۹ تا ۹۹۲ در مشهد اقامت داشت و درس خواند. استاد اصلی او در بیشتر علوم نیز دانشمند پرمایه‌ای به نام میرعبدالواحد بن علی شوشتری بود.[۲۶] نوراللّه شوشتری، ضمن تمجید از استاد خود، از مباحث کلامی مطرح در آن عهد میان استادش با برخی از طلاب و علما سخن به میان آورده است.[۲۷] یکی دیگر از شاگردان مولی عبدالواحد شخصی به نام سید محسن بن شریف حسینی است که در علوم عقلی و نقلی تألیفاتی داشته و در فتنه ازبکان در مشهد به قتل رسیده است.[۲۸]

شیخ لطف الله میسی نیز در جوانی از جبل عامل لبنان به مشهد کوچ کرد و در این شهر نزد استادانی چون مولی عبدالله بن محمود تستری (مقتول در ۹۹۷ در حمله ازبکان به مشهد) تحصیل کرد و پس از شهادت استادش به اصفهان رفت.[۲۹]

حسین اردکانی یزدی متکلم بزرگ عصر شاه طهماسب و از مهمترین شاگردان شیخ بهائی نیز در مشهد تدریس داشته و بر کتاب‌هایی چون خلاصةالحساب شیخ بهائی و تجرید طوسی شرح نوشته است.[۳۰]

یکی از مشاهیر اواخر عصر صفوی آقا ابراهیم مشهدی (متوفی ۱۱۴۸) است که در حکمت، کلام و فقه شهرت داشته و کتابهای زیادی در این زمینه‌ها نوشته است.[۳۱]

تاسیس مدارس علمی

مدرسه علمیه میرزا جعفر

صفویان برای تقویت مذهب شیعه و تربیت عالمان و مبلّغان شیعی، علاوه بر تعمیر مدارس پیشین به ساخت مدارس جدید در مشهد همت گماردند. روند تأسیس این مدارس به صورت جدّی و پیوسته از نیمه دوم قرن یازدهم، یعنی از زمان سلطنت شاه عباس دوم، آغاز شد و تا پایان حکومت صفویه کمابیش استمرار یافت.از جمله در دوران سلطنت او در ۱۰۵۷ مدرسه خیرات خان[۳۲] و در ۱۰۵۹ مدرسه میرزا جعفر[۳۳] و سپس مدرسه فاضل خان یا فاضلیه در ۱۰۷۵ ساخته شد.[۳۴] مدرسه عباسقلی خان هم درست در سال مرگ وی یعنی ۱۰۷۷ تأسیس شد.[۳۵]در زمان سلطنت جانشین وی یعنی شاه سلیمان هم در ۱۰۸۳ مدرسه ملامحمد باقر مشهور به سمیعیه به همت مولی محمد سمیع و تجویز و تشویق ملا محمدباقر خراسانی سبزواری، نویسنده کفایةالاحکام، احداث شد،[۳۶] در ۱۰۸۶ مدرسه نواب یا صالحیه بنا شد.[۳۷] در مجموع در دوره صفویه تا ۱۱۰۰، در مشهد ده مدرسه مهم احداث گردید.[۳۸] بدین ترتیب، روند احداث مدارس در این عهد و اختصاص موقوفات ارزشمند فراوان به آنها از سوی دولتمردان صفوی، مشهد را در آن عهد یکی از فرهنگی‌ترین شهرهای ایران کرده بود.

نظام آموزشی

از کمّ و کیف کتابهای درسی و نحوه تدریس محصلان در این عهد اطلاعات تفصیلی در دست نیست، اما از مطالعه برخی اجازات صادره از سوی برخی از علما معلومات ارزشمندی در این زمینه به دست می‌آید. مثلا در اجازه علمی حرّ عاملی (متوفی ۱۱۰۴) برای سیدعلاءالملک پسر میرزا ابوطالب علوی موسوی ساکن مشهد که در نیمه ربیع الآخر ۱۰۸۶ صادر شده از پاره‌ای از مهم‌ترین کتب حدیث شیعه از جمله کتب اربعه نام برده شده که نشان می‌دهد چنین کتابهایی در آن عهد مدار بحث‌ها و پژوهش‌های حدیثی بوده است. در این اجازه همچنین حرّ عاملی اجازه نقل پاره‌ای از کتابهای خود از جمله تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة و رسالة الرجعة (نام آن: الایقاظ من الهجعة) را داده است که نشان می‌دهد برخی از تصنیفات او از همان زمان تألیف مورد توجه و مدار مباحثات علمی بوده است.[۳۹] در اجازه علمی دیگری که حرّعاملی برای مولی محمدصادق مشهدی در ۱۹ شعبان ۱۰۹۲ صادر کرده[۴۰] وی اجازه خود را پس از مباحثه با شخص مُجاز و در واقع امتحان میزان استعداد وی در درک و فهم دقایق و ظرایف احادیث صادر کرده است و این می‌رساند که در این عصر دستکم در مراحل عالی تحصیلی و در برخی رشته‌ها چیزی شبیه امتحان امروزی، البته در مقیاسی خردتر و شخصی تر، وجود داشته است.

نظام مالی

درباره مقدار شهریه طلاب و حقوق مدرّسان حوزه علمیه مشهد در عصر صفوی، به جز پاره‌ای اسناد مالی بازمانده، اطلاعات درخور توجهی در دست نیست. مثلا براساس یک سند به تاریخ ربیع الاول ۱۰۲۴، میرزا جعفر رضوی که در ۱۰۰۷ و بعد از تصرف مشهد به دست شاه عباس به صورت رسمی به عنوان مدرّس آستان قدس رضوی تعیین شد،[۴۱] از بابت یک سال تدریس ده تومان تبریزی رایج در خراسان دریافت کرد. از متن سند چنین برمی‌آید که مقدار وجه پرداختی به مدرّسان در این زمان احتمالا بستگی به تعداد طلاب و سطح علمی مدرّس داشته است.[۴۲] در فرمانی از شاه سلیمان در ۱۰۷۸، مقرر شده است که به میرزا محمد ابراهیم مدرّس آستان قدس سالانه نود تومان تبریزی حق التدریس داده شود.[۴۳] نمونه دیگر در این باب سندی است مورخ جمادی الاولی۱۰۸۴ که براساس آن یکی دیگر از مدرّسان آستان قدس رضوی حقوق سالیانه خود را به صورت جنسی، ۲۸ خروار و ۲۵ من غلّه به صورت مناصفه و به وزن تبریز، دریافت کرده است.[۴۴]

رونق علمی

از جمله شواهدی که رونق و نشاط علمی حوزه مشهد را در این مقطع نشان می‌دهد فراوانی تألیف و تصنیف و نیز کثرت کتابت کتابهای درسی و غیردرسی در رشته‌های مختلف است. نگاهی گذرا فقط به الذریعه آقابزرگ طهرانی گواه این مدعاست.[۴۵] هم چنین پاره‌ای از عالمان ساکن مشهد کتابهایی را به نام و برای برخی از سلاطین صفوی تألیف یا ترجمه کرده‌اند.[۴۶]

تعامل با اهل سنت

یکی از مهمترین مسائلی که دولت و جامعه و حوزه‌های علمیه عصر صفوی با آن درگیر بودند مسئله چگونگی تعامل فکری و عملی با جهان اهل سنت بود. طبعآ این مسئله در خراسان و خصوصآ در مشهد، که از دو سو با مناطق وسیع سنّی نشین هم مرز بود و بارها از سوی آنان مورد تعرض و نهب و غارت قرار گرفته بود حادتر می‌نمود. کتاب الفوائد الطوسیه حرّعاملی را می‌توان تا اندازه‌ای منعکس کننده جریان‌ها و مسائل فکری مطرح در حوزه علمیه مشهد و رواج بحث‌های کلامی و اعتقادی میان شیعه و سنّی در این عصر قلمداد کرد. حرّ عاملی این کتاب را که مشتمل بر ۱۰۲ فائده است، چنانکه در مقدمه کتاب[۴۷] یادآور شده در طوس و در جواب برخی از اهل علم نوشته و در آن با اتکا به تخصص خود که علم حدیث و فقه است به حل و توضیح پاره‌ای از شبهات، معضِلات و مسائل فقهی، اصولی و کلامی که در احادیث انعکاس یافته و به احتمال قوی در محیط علمی و احیاناً اجتماعی مشهد محل بحث بوده پرداخته است.

از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه

حوزه علمیه مشهد در این دوره استمرار یافت و صورت متکامل حوزه در دوره صفویه بود. در دوره افشاریه (۱۱۴۸ـ۱۲۱۰) با وجود بی‌ثباتی سیاسی، حوزه علمیه مشهد به حیات خود ادامه داد و علمای بارزی در مشهد ظهور کردند. مدارس پیشین به حیات خود ادامه دادند و مدرسه جدیدی هم به نام مدرسه خواجه رضوان تأسیس گردید.[۴۸] مولا محمد رفیع گیلانی، مشهور به رفیعا (متوفی ح ۱۱۵۵)، و مولا شفیع گیلانی (متوفی ۱۱۴۴)، از دانشمندان مهم و مشهور این دوره به شمار می‌روند. مولامحمد رفیع گیلانی در فقه، اصول، تفسیر، کلام و حکمت ید طولائی داشته و مرجع علمی و دینی مشهد محسوب می‌شد.[۴۹] وی کتابهایی چون شرح مقاصد، شرح تهذیب تفتازانی، تفسیر بیضاوی و الهیات شفا را تدریس می‌کرد و تألیفاتی داشت، از جمله رساله‌ای در باب وجوب تعیینی نماز جمعه.[۵۰] وی مشرب اصولی داشت و با اخباریان مخالف بود.[۵۱] پسر وی آقا محمد شریف مشهدی نیز عالمی معتبر و رئیس علمای مشهد بود.[۵۲] میر محمد تقی بن معزالدین محمد رضوی مشهور به شاهی (متوفی ۱۱۵۰) هم در این عهد از بزرگترین عارفان و متألهان محسوب می‌شد.[۵۳] یکی دیگر از علمای مهم این عصر در مشهد میر محمدتقی مشهدی مشهور به پاچناری بوده که در مسئله وجوب تعیینی یا تخییری نماز جمعه میان او و مولامحمدرفیع گیلانی رسائلی ردوبدل شده است.[۵۴] هم چنین سیدمحمد سبزواری (متوفی ۱۱۹۸) در عصر افشاری مرجعیت داشت و به حکم میرزانصراللّه پسر نادرشاه به امامت جمعه مشهد منصوب شده بود.[۵۵]

خاندان‌های علمی

در این دوره و دوره‌های زندیه و قاجاریه باید از چند خاندان علمی بزرگ نام برد که در مشهد پدید آمدند و طی چند نسل ریاست علمی و مرجعیت شرعی را برعهده داشتند و غالبآ از سادات رضوی بودند.

از جمله خاندان معروف شهیدی که به مناسبت شهادت سرسلسله این خاندان، میرزامحمدمهدی خراسانی (متوفی ۱۳۱۸) به این نام موسوم شده‌اند. از وصف بلیغ محمد حسن زنوزی، شاگرد دانشمند وی در ریاض الجنة[۵۶] درباره مقام علمی و اخلاقی میرزامحمدمهدی، تسلط وی بر عمده علوم عصر خاصه علوم عقلی و ریاضیات آشکار می‌شود. وی از شاگردان وحید بهبهانی بوده است.[۵۷] زنوزی در مشهد نزد وی کتب بسیاری از جمله اشارات ابن سینا و عیون الحساب محمدباقر یزدی (متوفی قبل از۱۰۵۶) را به درس خوانده است.[۵۸] وی در فقه شرحی بر کفایةالمقتصد ملا محمدباقر سبزواری نوشته است.[۵۹] وی سه پسر داشت که هر سه عالم بودند. پسر بزرگش میرزاهدایت اللّه (متوفی ۱۲۴۸) نزد پدر درس خوانده بود[۶۰] و مثل او از بسیاری از علوم آن عصر آگاهی داشت[۶۱] و در واقع ریاست علمی خراسان آن عصر را در دست داشت.[۶۲] پسر کوچکش میرزا داوود (متوفی ۱۲۴۰) نیز عالم بزرگی بود و خاصه در ریاضیات تبحر ویژه داشت. وی سرآمد علمای عصر بود، چنانکه طالبان این علم از دیگر شهرها برای استفاده از وی به مشهد می‌آمدند. هم چنین وی در سفری که شیخ محمدتقی اصفهانی، مؤلف هدایةالمسترشدین، به مشهد کرد، به مدت چهارده ماه در نزد او فقه خواند.[۶۳] دو پسر میرزاهدایت اللّه، یکی میرزاهاشم (متوفی ۱۲۶۹) بود که نزد پدر خود درس خواند و به تدریس و ترویج احکام در مشهد مشغول شد و دیگری میرزاعسکر (متوفی ۱۲۸۰) که بعد از پدر امام جمعه مشهد شد.[۶۴]

خاندان معروف علمی دیگر در مشهد خاندان قصیر است. سرسلسله این خاندان سید محمدبن میرزا معصوم رضوی معروف به سید قصیرِ رضوی (متوفی ۱۲۵۵) است که از شاگردان سید بحرالعلوم و وحید بهبهانی بود و سالها ضمن تدریس و تألیف در مشهد، تولیت افتا و احکام قضایی در کل خراسان را برعهده داشت.[۶۵] از جمله تألیفات وی در فقه کتاب مصابیح، شامل یک دوره کامل فقه، است.[۶۶] برادر وی سیدحاج میرزا حسن (متوفی ۱۲۸۷) نزد او در مشهد و نزد شیخ محمدتقی اصفهانی در اصفهان درس خواند و پس از مرگ پدر در مشهد مرجعیت و ریاست عام یافت.[۶۷] فرزند سیدمحمد قصیر، میرزامهدی رضوی (متوفی ۱۲۶۷)، هم شاگرد پدر خود و هم شاگرد صاحب جواهر در نجف بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و در مشهد به تدریس مشغول شد.[۶۸]

خاندان رضوی یکی دیگر از خاندان‌های معروف علمی در این دوره است. محمدباقر رضوی (متوفی ۱۳۴۲) نویسنده کتاب شجره طیبه در انساب سادات رضوی خود عالم و مدرّس معتبری در حوزه علمیه مشهد در اواخر عصر قاجار بوده و شرح لمعه، قوانین و فصول را درس می‌داده و تألیفاتی هم در این زمینه داشته است.[۶۹] وی در کتاب خود عالمان این خاندان را معرفی کرده است. از آن جمله میرزا حبیب الله رضوی (زنده تا ۱۱۹۶) که از علمای عصر خود و ملجأ همگان بوده است.[۷۰] دیگری عالم بزرگ میرزامحمد رضوی (متوفی ۱۲۶۶) است که در نجف نزد صاحب ریاض تلمذ کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت[۷۱] و در مشهد نیز از سید محمد قصیر مُجاز شد[۷۲] و در این عصر ریاست عام و مرجعیت تام یافت.[۷۳] میرزا محمدعلی رضوی (متوفی ۱۳۱۱) نیز شاگرد شیخ انصاری بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و سالها در مشهد به تدریس پرداخت و کتابهای فقهی زیادی تألیف کرد.[۷۴]

به جز خاندان‌های یاد شده عالمان بسیار دیگری در مشهد خاصه در عهد قاجار وجود داشتند که شرح حال آنان در کتاب‌هایی چون تاریخ علماء خراسان از عبدالرحمان مدرس و فردوس التواریخ نوروز علی بسطامی، که خود از عالمان مبرِّز اواخر قاجار در مشهد بودند، آمده است. حوزه علمیه مشهد در این دوره به تبع رشد و غلبه علمای اصولی در محافل علمی عراق و اصفهان و تحصیل پاره‌ای از طلاب و علمای مشهد در این محافل و انتقال میراث آنها به مشهد، گرایش اصولی بارزی پیدا کرد. به علاوه، این حوزه در همه جا به علوم ریاضی شهرت داشت.[۷۵]

مدارس علمیه

در عصر قاجار در کنار مدارس موجود، دو مدرسه جدید در مشهد بنا شد: یکی مدرسه سلیمان خان و دیگری مدرسه نو (حاج صالح) بخارایی که هنگام تخریب اطراف حرم در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی خراب شد.[۷۶] در زمان فتحعلی شاه از مجموع شانزده مدرسه مشهد، مدرسه‌های نواب، ملامحمدباقر (باقریه)، فاضل خان، میرزاجعفر، سعدالدین (پایین پا) و بالاسر فعال و منظم بوده است.[۷۷] ظاهراً در این دوره به طلاب و مدرّسان شهریه ثابتی داده نمی‌شد.[۷۸]

نظام آموزشی

درباره شیوه اداره مدارس حوزه علمیه مشهد در دوره‌های مختلف، اطلاعات زیادی در دست نیست. در این میان اطلاعات موجود درباره مدرسه فاضل خان یا فاضلیه، به ویژه در سالهای پایانی حکومت ناصرالدین شاه (متوفی ۱۳۱۳)، بیشتر است. از مجموع گزارش‌ها و اسناد راجع به این مدرسه روشن می‌شود که دستکم در اوایل قرن چهاردهم، این مدرسه را یک مدیر، سه مدرّس، یک کتابدار، یک ناظم یا همان غایب نویس و یک مسئول امور مالی اداره می‌کردند، خادمی هم به امور نظافت مدرسه رسیدگی می‌کرده است.[۷۹] در این مدرسه هر روز گزارش حاضران و غایبان و اتفاقات روزانه به دقت نوشته و به رئیس مدرسه ارائه می‌گردید.[۸۰]

براساس اسناد، مدرسه در اعیاد دینی و ملی، وفیات معصومین علیهم السلام، روزهای پنجشنبه و جمعه، ایام عرفه و عید قربان (هشتم، نهم و دهم ذیحجه) و دهه اول محرّم تعطیل بود.[۸۱] شمار طلاب این مدرسه پیش از خراب شدن آن، به سال ۱۳۰۸ش، ۲۶۰ تن بود.

نظام مالی

در این مدرسه طلاب شهریه‌ای به صورت نقدی دریافت نمی‌کردند بلکه از انبار مدرسه به صورت جنسی و مثالثه یعنی دو قسمت گندم و یک قسمت جو در چند نوبت به آنان پرداخت می‌شد.[۸۲] حقوق مدرّسان این مدرسه نیز به دو صورت نقدی و جنسی پرداخت می‌شد که میزان آن به نسبت رتبه افراد، متفاوت بود.[۸۳]

علایق و انگیزه‌های تحصیل

دراین دوره اغلب طلاب مدارس مشهد از شهرها و روستاهای مختلف خراسان بودند. اهداف و انگیزه‌های آنان نیز تابع نیازهای منطقه‌ای مثل روضه خوانی، پیش نمازی، وعظ و امورحقوقی[۸۴] بود که از آن می‌آمدند. طلاب با استعدادتر برای ادامه تحصیل به نجف رهسپار می‌شدند و معدودی هم به آموختن فلسفه یا ادبیات عالی عرب می‌پرداختند.[۸۵] در نیمه دوم عصر قاجار و پیش از حضور حاج ملاهادی سبزواری، در حوزه مشهد از علوم عقلی استقبال نمی‌شد و طلاب وقت خود را بیشتر صرف علوم دینی و علوم ادبی می‌کردند و از زمان حضور وی در مشهد بار دیگر بازار علوم عقلی گرم شد.

از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰

حوزه علمیه مشهد در مقطع زمانی پس از انقلاب مشروطه یعنی ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۴ش که واقعه گوهرشاد رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانی دانشمند به مشهد، حاج آقامحمد نجفی معروف به آقازاده خراسانی (متوفی ۱۳۱۶ش)، فرزند آخوند خراسانی، و حاج آقا حسین قمی (متوفی ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضی آشتیانی، به ویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت.

علمای طراز اول مشهد

در این مقطع برخی از علمای درجه اول مشهد عبارت بودند از :

میرزاسیدعلی یزدی حائری معروف به خانی که صاحب فتوا و مقدّم بر دیگران بود و درس خارج می‌گفت؛[۸۶]

شیخ حسن علی تهرانی که مقبول عام و خاص بود؛[۸۷]

میرزاحبیبِ خراسانی که از حیث وجاهت عمومی و نفوذ کلمه در درجه اول قرار داشت؛[۸۸]

ملامحمدعلی معروف به حاجی فاضل؛

محمد تقی بجنوردی؛[۸۹]

سید علی سیستانی (متوفی ۱۳۴۰) که از شاگردان سید اسماعیل صدر و میرزا محمدحسن شیرازی بود و در مشهد به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت.[۹۰]

حضور آقازاده خراسانی

حضور آقازاده خراسانی که به دنبال درخواست مردم و علمای مشهد از آخوند خراسانی، به مشهد رهسپار شد، از جهت سیاسی و به دلیل انتسابش به آخوند خراسانی، مایه تقویت مشروطه خواهان در خراسان گردید.[۹۱] او در ۱۳۲۵ یعنی یک سال پس از پیروزی مشروطه در شرایطی وارد مشهد شد که بین علما و اهل علم مشهد، همچون دیگر شهرها، بر سر تأیید یا رد مشروطیت شکاف افتاده بود. برخی چون سید علی سیستانی و محمد حسین نجفی از نظر فقهی منتقد مشروطه بودند و با جدّیت در مقابل مشروطه خواهان ایستادند، و کسانی دیگر از جمله شیخ ذبیح الله قوچانی، از شاگردان میرزای شیرازی و آخوند خراسانی و از مروجان اندیشه‌های آخوند خراسانی، به حمایت جدّی از مشروطه برخاستند.[۹۲] روحانیان طرفدار مشروطه به جز فعالیت در انجمن ها، در انتخابات مجلس هم به کوشش پرداختند و این تلاشها به برگزیده شدن میرزا علی آقا مجتهد تبریزی از علمای درجه اول مشهد به عنوان یکی از نمایندگان مشهد در مجلس شورای ملی انجامید.[۹۳] عالمانی همچون میرزاحبیب خراسانی هم بودند که راه میانه را در پیش گرفته بودند.[۹۴]

خدمات آقازاده خراسانی به حوزه علمیه مشهد

حضور آقازاده حوزه مشهد را از حیث علمی قوت بخشید و درس او بر دیگر درس‌ها ترجیح یافت.[۹۵] درس خارج وی در این برهه یکی از مهم‌ترین و پرمایه‌ترین درسهای حوزه مشهد بود که مبنای آن کفایة الاصول پدرش بود. وی چند سالی در مسجد گوهرشاد تدریس می‌کرد و در اواخر عمر در اثر فشار حکومت رضاشاه در منزل درس می‌گفت.[۹۶] شمار شاگردان درس او سیصد تن گفته شده است.[۹۷] آقازاده در مدت اقامت خود در مشهد، عملا ریاست حوزه علمیه این شهر را برعهده داشت.[۹۸] اهمیت درس وی به اندازه‌ای بود که چه بسا طلابی هم از نجف برای استفاده به مشهد می‌آمدند.[۹۹]

حضور حاج آقاحسین قمی

حاج آقا حسین قمی هم مرجعی بود که در رونق بخشیدن به دروس عالی فقه و اصول در این برهه از تاریخ مشهد سهم اساسی داشت. وی در تهران نزد استادانی چون میرزاابوالحسن جلوه، آقا علی مدرس نوری|آقاعلی مدرس نوری، میرزا حسن کرمانشاهی، میرزا محمود قمی، محمد حسن آشتیانی و شیخ فضل الله نوری فلسفه، عرفان، ریاضیات و فقه و اصول خوانده و در نجف و سامرا مراحل عالی فقه و اصول را نزد آخوندخراسانی و میرزا محمد تقی شیرازی و سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و دیگران گذرانده بود.[۱۰۰]

خدمات حاج حسین قمی به حوزه علمیه مشهد

حاج آقا حسین قمی در پی دعوت و درخواست علما و طبقات مختلف مردم مشهد از میرزا محمدتقی شیرازی مبنی بر گسیل داشتن وی به این شهر، در ۱۳۳۱ به توصیه میرزای شیرازی عازم مشهد شد و در مدت بیش از دو دهه اقامت در این شهر به تدریس فقه و اصول مشغول گردید و در بین عوام و خواص مرجعیت عام یافت. وی که از نظر علمی در زمان خود عالم درجه اول خراسان محسوب می‌گردید، متجاوز از سیصد شاگرد زبده تربیت کرد که بیشتر آنان جزو استادان و مدرّسان حوزه مشهد و برخی از شهرهای دیگر شدند و شماری از آنان نیز خود به مرتبه مرجعیت رسیدند.[۱۰۱]

مدت حضور حاج آقا حسین قمی در مشهد

مدت حضور قمی در مشهد را می‌توان به دو مقطع تقسیم کرد، در مقطع اول وی به دور از قضایای سیاسی به صورت تمام وقت به تدریس و تربیت شاگرد می‌پرداخت، اما در مقطع دوم در کنار رسیدگی به امور علمی و دینی در موارد لزوم در امور سیاسی دخالت می‌کرد.[۱۰۲] بدین گونه در اثر مساعی قمی حوزه علمیه مشهد حوزه‌ای نیرومند و خود بسنده شد[۱۰۳] و به لحاظ تدریس همه رده‌های علوم دینی در آن، از مقدمات تا خارج، حتی با حوزه نجف رقابت می‌کرد.[۱۰۴] در زمان اجرای قانون متحدالشکل کردن لباس در سال ۱۳۰۸ش، مقرر شد روحانیان برای در برداشتن لباس مخصوص اهل علم از نظر صلاحیت علمی امتحان شوند و فقط تعدادی از روحانیان در مشهد از این امر مستثنا گردیدند.[۱۰۵]

خصوصیات حوزه مشهد

دو ویژگی عمده حوزه علمیه مشهد در این زمان، یکی توجه جدّی به ادبیات عرب و دیگری تدریس علوم عقلی خصوصاً فلسفه بود.[۱۰۶]

توجه جدی ادبیات عرب

استادانی چون عبدالجواد ادیب نیشابوری معروف به ادیب اول در ادبیات عربی و فارسی و حکیم آقابزرگ شهیدی و فرزندش میرزامهدی و حاجی فاضل خراسانی و شیخ اسدالله یزدی در تدریس علوم عقلی و عرفان مشهور بودند.[۱۰۷] در این دوره، حلقه درسی ادیب نیشابوری (متوفی ۱۳۰۵ش) به دلیل دانش وسیع ادبی و تسلط و مهارت خاصی که وی در تدریس متون ادب عربی داشت از دیگر دروس ممتاز بود. ویژگی عمده شیوه تدریس ادیب در این بود که وی از آغاز تا پایان جلسه درس به روش خطابی سخن می‌گفت و در اثنای تدریسش اجازه سخن گفتن و اشکال کردن به هیچ کدام از شاگردان نمی‌داد و خود با مهارت کامل تمامی اشکالات احتمالی و ابهامات درس را به دقت بیان می‌کرد.[۱۰۸] در درس ادیب بیش از سیصد طالب علم شرکت می‌کردند.[۱۰۹] طلاب علاقه‌مند پس از خواندن جامع المقدمات و شرح قَطْرالنَّدی از ابن هشام و شرح جامی بر کافیه ابن حاجب و الفیه ابن مالک و شرح سیوطی بر آن و شرح نظّام نیشابوری بر کتاب ابن حاجب و مغنی اللبیب ابن هشام و مطول تفتازانی، در مرحله عالی ادبیات به خواندن معلقات سبع و مقامات بدیع الزمان همدانی و مقامات حریری می‌پرداختند،[۱۱۰] و بعد به خواندن دواوین شاعران عرب از قبیل بُحْتُری و متنّبی و فرزدق و حماسه ابوتمّام و آثار منثور عربی چون البیان و التبیین و دیگر کتابهای جاحظ و رسائل خوارزمی و اطواق الذهب زمخشری و المستطرف ابشیهی و یتیمةالدهر ثعالبی و الاغانی و امثال آنها مبادرت می‌ورزیدند. طلبه‌هایی که به این مرحله می‌رسیدند، به توصیه استادان مطالعه متون ادبی فارسی اعم از موزون و منثور و کتابهای لغت را شروع می‌کردند.[۱۱۱]

تدریس فلسفه و عرفان

تدریس فلسفه و عرفان، بیش و کم در همه ادوار حیات حوزه علمیه مشهد رواج داشته است، اما در این دوره و با حضور شاگردان حاج ملاهادی سبزواری همچون ملا غلامحسین شیخ الاسلام (متوفی ۱۳۱۹ش)[۱۱۲] در مشهد این امر رونق بی‌سابقه‌ای یافت.

حکیم آقا بزرگ شهیدی (متوفی ۱۳۵۵) که در تهران نزد میرزاابوالحسن جلوه و میرزا ابراهیم گیلانی اشکوری به تحصیل علوم عقلی و فلسفه پرداخته و فقه و اصول را در نجف نزد آخوند خراسانی خوانده بود[۱۱۳] از ۱۳۳۳ تا پایان عمر به مدت ۲۳ سال در حوزه مشهد به تدریس تمام کتب کلامی و فلسفی از قبیل شرح تجرید قوشجی و شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی و شوارق الالهام و شواهد الربوبیة و المبدأ و المعاد و شرح الهدایة الاثیریة ملاصدرا و شرح منظومه اشتغال داشت[۱۱۴] و شاگردان بسیاری نظیر حسین علی راشد و محمود شهابی و مهدی الهی قمشه ای و سید حسن بجنوردی[۱۱۵] پرورد. وی با آنکه آثار ملاصدرا را هم تدریس می‌کرد، در فلسفه بیشتر گرایش مشائی داشت.[۱۱۶]

ملا محمدعلی فاضل مشهور به حاجی فاضل خراسانی (متوفی ۱۳۴۲)از مشاهیر فلاسفه معاصر است که فلسفه را نزد حاج ملاهادی سبزواری و ملا غلامحسین شیخ الاسلام و آقا میرزا محمد سروقدی آموخته و در نجف و سامرا نزد میرزا حبیب الله رشتی و میرزای بزرگ شیرازی، فقه و اصول تحصیل کرده بود و کسانی چون سید حسن بجنوری و صدرالدین بادکوبه ای و شیخ اسدالله یزدی در مشهد نزد وی فلسفه خواندند.[۱۱۷] وی در علوم معقول و منقول از مدرّسان نامی زمان خود بود.[۱۱۸]

سیاست‌های رضاشاه و حوزه مشهد

در اواخر دوره رضا شاه با وجود کثرت روحانیان در مشهد، سیاست خلع لباس روحانیت به نحوی اجرا شد که بنابر مشهور به جز چند تن از روحانیان سرشناس و معتبر کس دیگری مجاز به برسر نهادن عمامه نبود.[۱۱۹] براساس قرائن و مدارک ناقص موجود وضع مالی و معیشتی حوزه علمیه مشهد در دوره ریاست آقازاده خراسانی و حاج آقا حسین قمی چندان مناسب نبوده است.[۱۲۰] مثلا حقوق ماهیانه ادیب، استاد یگانه ادبیات عرب در حوزه مشهد، از محل موقوفات مدرسه نواب ۱۵۰ ریال[۱۲۱] و به قولی دیگر سالیانه بین سی تا پنجاه تومان بود و سالیانه ۳۶ تومان هم از بابت حق التدریس از آستان قدس دریافت می‌کرد.[۱۲۲]

موضع گیری علما در مسائل سیاسی

حوزه علمیه مشهد تحت زعامت علمای بزرگی چون حاج آقا حسین قمی و آقازاده خراسانی در دوره پهلوی اول در موارد متعدد به علمکردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی حکومت که با شئونات دینی جامعه منافات داشت واکنش نشان داد.

از جمله در ۱۳۰۶ش، طی تلگرامی به دولت وقت، که به امضای عمده علمای وقت مشهد رسید، به ابلاغیه دولت مبنی بر منع امر به معروف و نهی از منکر اعتراض کردند.[۱۲۳]

مورد دیگر اعتراض آنان به قضیه جمهوری خواهی رضاخان بود.[۱۲۴]

مهمترین اقدام علمای مشهد در این باب اعتراض به قضیه کشفِ حجاب بود که در مقابله با آن بسیاری از علمای مشهد زندانی و تبعید شدند. از علمای درجه اول مشهد هم حاج آقا محمد آقازاده دستگیر شد و به تهران انتقال یافت و در این شهر محبوس ماند و در ۱۳۱۶ش درگذشت.[۱۲۵] و حاج آقا حسین قمی که برای پیشگیری از اجرای قانون منع حجاب راهی تهران شده بود تا با شاه دیدار کند و او را از این اقدام باز دارد، در محل اقامت خود در حضرت عبدالعظیم (شهر ری) تحت نظر و ممنوع الملاقات شد و در پی قیام گوهرشاد به کربلا تبعید شد[۱۲۶] و بدین گونه حوزه مشهد از هم پاشید و تقریبآ به حال تعطیل درآمد.

از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی

حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد دوره ویژه‌ای از حیات خود شد. احیای دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه به طور خاص مرهون کوشش‌های سه شخصیت علمی برجسته یعنی میرزا احمد کفایی، شیخ مرتضی آشتیانی و میرزا مهدی اصفهانی بود.[۱۲۷]

حضور میرزا احمد کفایی

میرزا احمد کفایی فرزند آخوند محمدکاظم خراسانی بود که نزد وی و دیگر استادان حوزه نجف درس خوانده و سپس به مشهد، که برادر بزرگترش میرزا محمد آقازاده زعامت حوزه علمیه و ریاست دینی آن را سالها برعهده داشت، مهاجرت و خود سالها در آنجا تدریس کرده بود. وی در شرایطی که از یک سو حوزه علمیه مشهد در اثر رخدادهای پس از واقعه گوهرشاد و ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت، تقریباً خالی از استادان و طلاب شده و به حالت تعطیل درآمده بود،[۱۲۸] و از سوی دیگر تبلیغات ضدمذهبی توده ای‌ها در فضای آزاد اوایل سلطنت پهلوی دوم فضای دینی و سیاسی مشهد را تحت تأثیر قرار داده بود، با تکیه بر جایگاه و پشتوانه دینی، علمی و خانوادگی خود و با جلب اطمینان حکومت، مدارس و موقوفات آنها را از دولت پس گرفت و تمام موقوفات این مدارس را اجاره بندی کرد و برای مدارس متصدی تعیین نمود و از طریق اجاره این موقوفات برای مخارج مدارس و طلاب و استادان عایداتی فراهم ساخت. درنتیجه بسیاری از استادان و طلاب به حوزه بازگشتند. وی همچنین برای احیای حوزه مشهد، برخی از علمای دیگر شهرها نظیر آقا بزرگ اشرفی شاهرودی، از شاگردان برجسته میرزا محمد حسین نائینی، را به مشهد دعوت کرد.[۱۲۹]

حضور میرزامهدی اصفهانی

میرزا مهدی اصفهانی (متوفی ۱۳۲۵ش) هم که از دانش آموختگان نجف و مسلط بر مبانی فقهی و اصولی مکتب‌های نجف و سامرا و از شاگردان نامبردار نائینی بود و از حدود ۱۳۰۰ش در مشهد سکونت و تدریس داشت.

اقدامات میرزامهدی اصفهانی

وی با تشویق پاره‌ای از طلاب با تصرف حجرات مدرسه نواب که تحت تصرف دولت بود[۱۳۰] بار دیگر درس خارج فقه و اصول خود را، که در اواخر دوره رضاشاه در منزل برگزار می‌کرد، به طور علنی در مدرسه نواب آغاز کرد.[۱۳۱]

اصفهانی نخستین عالمی بود که مبانی اصولی استاد خود نائینی را در مشهد مطرح کرد.[۱۳۲]

آنچه که اصفهانی را از دیگران ممتاز می‌ساخت، ارائه معارف و عقاید شیعی به شیوه‌ای خاص بود، شیوه‌ای که بعدها به «مکتب معارفی خراسان» شهرت یافت و مدعای اصلی آن عدم آمیختگی عقاید دینی با هرگونه فراورده فکر بشری و مشخصاً فلسفه و عرفان است. اصفهانی در ارائه آرا و عقاید خود چنان موفق بود که بسیاری از طلاب و استادان مبرِّز حوزه مشهد که برخی از آنان هم اهل فلسفه بودند به مکتب وی گرویدند. آنچه اصفهانی پی ریزی کرد به وسیله شاگردانش خاصه شیخ مجتبی قزوینی (متوفی ۱۳۴۶ش) تحکیم و تفصیل داده شد و پس از او چنان گسترش یافت که به عنوان ویژگی اصلی حوزه علمیه مشهد در چند دهه اخیر شناخته شد.[۱۳۳]

حضور شیخ مرتضی آشتیانی

شیخ مرتضی آشتیانی هم که از مجتهدان برجسته‌ای بود که در نزد پدر خود محمد حسن آشتیانی در تهران و آخوند خراسانی در نجف، تحصیلات عالی را به انجام رسانده و در دوره رضاشاه به مشهد آمده بود و سال‌ها در این شهر تدریس کرده و پس از ماجرای گوهرشاد به تهران تبعید شده بود، در این دوره به مشهد بازگشت و ارائه درس خارج را آغاز کرد.[۱۳۴] در کنار این دو تن، استادان دیگری چون کفایی و شیخ هاشم قزوینی و شیخ مجتبی قزوینی، به طور محدودتری درس خارج می‌گفتند.[۱۳۵] دروس ادبیات و سطوح مقدماتی و عالی هم به قوت خود باقی بود و استادان برجسته‌ای چون میرزا احمد مدرس یزدی، شیخ کاظم دامغانی و میرزا محمدتقی ادیب نیشابوری در این مقاطع تدریس می‌کردند.[۱۳۶]

حضور علمای دیگر

از دیگر علمای این دوره سید یونس اردبیلی (متوفی ۱۳۳۷ش) است که پیش از واقعه گوهرشاد در مشهد به تدریس و فعالیت علمی و دینی اشتغال داشت، سپس از مشهد تبعید شد و پس از سقوط پهلوی اول به این شهر بازگشت و فعالیت علمی خود را از سرگرفت.[۱۳۷]

هم چنین شیخ غلام حسین مجتهد تبریزی (متوفی ۱۳۵۹ش) از دوره پهلوی اول در مشهد به تدریس و اقامه جماعت اشتغال داشت و اقدامات سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی او مشهور است.[۱۳۸]

بازگشت حاج آقا حسین قمی

از جمله عواملی که در آغاز راه‌اندازی دوباره حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰، مایه تقویت آن گردید و نفوذ و اقتدار دینی حوزه‌های علمیه را نیز به طور کلی و حوزه علمیه مشهد را به طور خاص در آنچه با سیاست و اجتماع مرتبط است نشان داد، بازگشت مقتدرانه حاج آقا حسین قمی در ۱۳۲۲ش از عراق به ایران بود که در همه شهرهای واقع در مسیر او تا مشهد با استقبال گسترده علما و مردم مواجه شد. وی در واقع در این سفر چندین هدف داشت که یکی از مهمترین آنها رفع مشکل حجاب برای بانوان بود.[۱۳۹] از این رو وی در ۱۴ مرداد ۱۳۲۲ طی مکتوبی از نخست وزیر وقت تحقق اموری را خواستار شد که مهمترین آنها از این قرار است: دولت طی اعلامیه‌ای رسمی قانون منع حجاب را در سراسر کشور لغو کند، همه موقوفاتی که دولت تصرف کرده، خصوصآ موقوفات مدارس دینی به حالت قبلی آن برگردد، مدارس مختلط که در دوره پهلوی اول ایجاد شده بود منحل گردد، تعلیم قرآن و شرعیات جزو برنامه درسی مدارس جدید باشد، و مشکلات مربوط به ارزاق عمومی به طور اطمینان بخشی اصلاح شود.[۱۴۰] با پیگیری مکرر این درخواستها دولت به اجرای این موارد گردن نهاد و قمی پس از درنگ کوتاه در مشهد، به کربلا بازگشت.[۱۴۱]

حضور کوتاه مدت آیت الله بروجردی

از جمله عواملی که در حدود نیمه اول دهه ۱۳۲۰ش تقویت حوزه علمیه مشهد را موجب شد حضور کوتاه مدت آیت اللّه حاج آقاحسین بروجردی در مشهد بود. وی پس از مهاجرت به قم در ۱۳۲۳ش و استقرار در این شهر در مقام مرجع تقلید، در تیر ۱۳۲۴عازم مشهد شد و سه ماه رجب، شعبان و رمضان را در این شهر سپری کرد. حضور وی در مشهد، دیدارهایش با علما و طلاب و هیئت‌های مذهبی و نیز رسیدگیش به امور مدارس علمیه، حوزه علمیه مشهد را جان تاز ه‌ای بخشید.[۱۴۲]

وضعیت حوزه علمیه مشهد

مدرسه علمیه دودر

در اثر مساعی میرزا احمد کفایی و تلاش دیگر مقامات علمی و استادان، شمار مجموع طالب علمان این حوزه در سال ۱۳۲۷ش به هفتصد تن رسید.[۱۴۳] با بهبود یافتن اوضاع، شمار طلاب علوم دینی در سالهای بعد، هرچند به کندی، رو به ازدیاد نهاد. در اوایل دهه ۱۳۳۰ش درآمد حاصل از موقوفات که صرف هزینه‌های جاری مدارس و طلاب و مدرّسان می‌شد به این قرار بود: مدرسه نواب ۰۰۰، ۵۰۰ ریال، مدرسه میرزا جعفر ۶۰،۰۰۰ ریال، مدرسه خیرات خان ۹۶،۰۰۰ ریال، مدرسه عباسقلی خان ۰۰۰، ۱۱۷ ریال، مدرسه باقریه ۰۰۰، ۲۰۴ ریال، مدرسه بالاسر ۰۰۰، ۱۳ ریال، مدرسه دودر ۰۰۰،۴۸ ریال، مدرسه پریزاد ۰۰۰،۱۷ریال، مدرسه بهزادیه:۰۰۰، ۵ ریال، مدرسه سلیمان خان ۰۰۰، ۱۹۵ ریال، مدرسه ابدال خان ۰۰۰، ۱۴۲ریال، و مدرسه رضوان ۵۰۰، ۱۸ ریال.[۱۴۴]

حضور آیت اللّه سید محمدهادی میلانی

نوشتار اصلی: سید محمد هادی حسینی میلانی

حوزه علمیه مشهد پس از گذراندن مرحله تجدید حیات و سپس تثبیت در دهه ۱۳۲۰ش، در دهه ۱۳۳۰ش تحول و جهش درخور توجهی را آغاز کرد. سبب اصلی و عمده این تحول و جهش که جایگاه علمی و دینی این حوزه را بیش از پیش استوار کرد و ارتقا بخشید، مهاجرت آیت الله محمد هادی میلانی (متوفی ۱۳۵۴ش) به مشهد و استقرار وی بیش از دو دهه در این شهر بود. در ۱۳۳۲ش علمای برجسته مشهد در جهت تقویت حوزه و جلوگیری از مهاجرت طلابِ با استعداد و مدرّسان مشهد به شهرهایی چون قم و نجف، با امضای طوماری از سیدمحمدهادی میلانی، از نامورترین استادان حوزه نجف که در آن زمان در کربلا به سر می‌برد، درخواست مهاجرت به مشهد و اقامت و تدریس در این شهر کردند.[۱۴۵] میلانی در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و به دعوت و اصرار علمای بزرگ این شهر در مشهد ماند و در مدت ۲۲ سال در عمل ریاست حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت و علاوه بر قرار گرفتن در جایگاه مرجعیت، به ویژه پس از درگذشت آیت الله بروجردی، با تأسیس مدارسی به سبک جدید و ساماندهی برنامه‌های آموزشی و پژوهشی حوزه گام‌های مؤثری در ارتقای کیفی حوزه برداشت.[۱۴۶] محور درس خارج اصول میلانی مبانی متخذ از استادان اصلی خود مرحوم غروی اصفهانی و میرزای نائینی بود.[۱۴۷] در درس او نزدیک به چهارصد طالب علم قریب الاجتهاد شرکت می‌کردند.[۱۴۸]

اقدامات آیت الله میلانی

میلانی در جهت ساماندهی حوزه دست به تأسیس چهار مدرسه زد:

مدرسه‌ای برای دروس مقدماتی و متوسطه، که خاص آموزش خط، انشا، املا و اندکی ریاضیات و صرف و نحو و منطق بود و آموزش در آن شش سال طول می‌کشید. در ادامه آن شاگردان به مدرسه متون عالی می‌رفتند. در این مدرسه طلاب تحت تعلیم و نظارت استادان به آموختن متون عالی فقه و اصول و کلام می‌پرداختند و در کنار این دروس، دروس جنبی تفسیر و حدیث و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و تاریخ ادیان گنجانده شده بود. این دوره هم پنج سال طول می‌کشید.[۱۴۹] طلاب، این مرحله را در چهارده دوره آموزشی می‌گذراندند و پاره‌ای از دروس اصلی خود یعنی زبان عربی و فقه و اصول را نیز براساس کتابهای تازه تألیفی که خواندن آنها قبلا در حوزه مشهد مرسوم نبود، مثل کتابهای عربی آسان و اصول الفقه مظفر، به درس می‌خواندند.[۱۵۰]اولین مدرسه که خاص این مرحله بود تحت عنوان مدرسه آیت الله میلانی در ۱۳۴۵ش تأسیس شد.[۱۵۱]

طلاب پس از گذراندن دوره‌های آموزشی برای مراحل بالاتر تحصیل مخیر بودند که به طور تخصصی به فقه و اصول بپردازند یا به تحصیل در دیگر علوم اسلامی و نیز زبان خارجی، که تخصص در آنها برای یک مبلّغ اسلامی ضرورت دارد، مشغول شوند.[۱۵۲] برای این مرحله دو مدرسه در نظر گرفته شده بود.

در برنامه درسی این مدارس موادی گنجانده شده بود که پیش از آن دستکم در حوزه مشهد سابقه نداشت. به نظر می‌رسد مدارس تأسیس شده زیر نظر آیت اللّه میلانی اولین مدارس حوزوی مشهد بودند که در آنها به طور رسمی امتحان برگزار گردید، هرچند این کار در سنّت حوزوی چندان شناخته شده نبود.

میلانی هم چنین به امر تبلیغ دینی اهمیت زیادی می‌داد، ازاین رو شمار فراوانی از روحانیان به همین منظور تحت اشراف وی ساماندهی و در اوقات مشخصی به نقاط مختلف ایران اعزام می‌شدند و بدون تبلیغات ظاهری در جهت تقویت بنیه دینی مردم شهرها و روستاها و آگاه کردن آنان از تبلیغات ضد دینی و ضد اسلامی فعالیت می‌کردند.[۱۵۳]

از دیگر اقدامات آیت اللّه میلانی پشتیبانی از مؤسسات و تشکل‌های دینی غیر حوزوی مروّج معارف اسلامی، هم چون کانون نشر حقایق اسلامی، بود. این کانون را محمدتقی شریعتی با همکاری تنی چند از روحانیان مشهد تأسیس کرد. کانون نشر حقایق اسلامی در ترویج تفکر نواندیشانه اسلامی و به ویژه پاسخگویی به شبهات جریانهای ضددینی در بین جوانان و تحصیل کرده‌های دانشگاهی مشهد، در دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ش، سهم عمده داشت.[۱۵۴]

نظام مالی

حوزه علمیه مشهد در اوایل دهه چهل شمسی از جهت مالی مجموعآ نسبت به دهه‌های قبل وضع مناسب تری پیدا کرد.[۱۵۵] اما در اواخر این دهه حوزه مشهد وضع مالی مطلوبی نداشت.[۱۵۶] شمار طلاب مجموع مدارس مشهد در اواسط دهه پنجاه شمسی به حدود ۲۵۰۰ تن رسید.[۱۵۷]

پس از فوت آیت الله میلانی

پس از فوت میلانی با وجود علمای برجسته‌ای که در آن وقت در حوزه مشهد، به تدریس اشتغال داشتند (از جمله شیخ محمدکاظم دامغانی، متوفی ۱۳۶۰ش)، زعامت علمی این حوزه عملا برعهده دو تن قرار گرفت: یکی شاگرد خاص و برجسته میلانی، سیدابراهیم علم الهدی سبزواری (متوفی ۱۳۷۸ش)[۱۵۸] و دیگری میرزا علی فلسفی (متوفی ۱۳۸۴ش)،[۱۵۹] شاگرد برجسته آیت الله خویی که از مدتی قبل به دعوت میلانی و به منظور تقویت بنیه علمی حوزه مشهد، در این شهر ساکن و به تدریس مشغول شده بود.[۱۶۰]

حوزه مشهد در جنبش‌های اجتماعی

حوزه علمیه مشهد به نوبه خود در پاره‌ای از جنبش‌های اجتماعی دهه‌های سی، چهل و پنجاه شمسی بیش و کم نقش داشته است.

در جنبش ملی کردن صنعت نفت، با وجود برخی فعالیتهای سیاسی پاره‌ای از گروه ها و جمعیت‌های مذهبی و غیرمذهبی در مشهد، حوزه علمیه که مراحل نضج گیری دوباره پس از تعطیل دوره پهلوی اول را تجربه می‌کرد، فعالیت گسترده و متشکلی ارائه نکرد. بااین همه، چند تن از علما نظیر سید یونس اردبیلی و میرزا حسین سبزواری و حاج آقا حسن قمی طرف مشورت احزاب و گروههای سیاسی قرار می‌گرفتند و در موارد مقتضی تلگرامی صادر می‌کردند.[۱۶۱] فعال‌ترین روحانی مشهد در جریان نهضت ملی نفت که نماینده طلاب تلقی می‌شد شیخ محمود حلبی از خطبا و مدرّسان مبرّز مشهد بود.[۱۶۲]

در آستانه شکل گیری قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در حوزه علمیه مشهد چهار جناح حضور فعال داشتند: طرفداران سیدمحمدهادی میلانی که درواقع ریاست علمی حوزه مشهد را برعهده داشت؛ طرفداران حاج آقا حسن قمی فرزند مبارز حاج آقا حسین قمی و از مراجع مشهد که در مخالفت با رژیم پهلوی بی‌پروا عمل می‌کرد؛ طرفداران شیخ مجتبی قزوینی از مهمترین شاگردان میرزا مهدی اصفهانی و استاد برجسته فقه و نیز معارف و دارای مشرب مخالف با فلسفه، که در جریان نهضت امام خمینی از ایشان حمایت می‌کرد؛و طرفداران میرزا احمد کفایی و میرزا حسین فقیه سبزواری که در جهت خدمت به مردم و حوزه با رژیم پهلوی مماشات می‌کردند، هرچند در چشم مردم، وابسته به رژیم تلقی می‌شدند.[۱۶۳]

در این قضایا بیشترین فعالیت سیاسی از آنِ میلانی و قمی بود. این دو، رسمآ با لایحه جدید انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت کردند، در مسئله اصلاحات ارضی موضع صریح گرفتند و در مقابله با همه پرسی لوایح ششگانه دولت معروف به انقلاب سفید فعالیت جدّی کردند.[۱۶۴] در پی همین مواجهات صریح بود که پس از قیام ۱۵ خرداد، آیت اللّه حاج آقاحسن قمی، همزمان با امام خمینی در قم و آیت الله محلاتی در شیراز، دستگیر و به زندان تهران منتقل شد. از این رو، آیت اللّه میلانی، هماهنگ با شماری دیگر از مراجع قم و علمای بزرگ برخی شهرهای ایران، در اعتراض به دستگیری این سه مرجع تقلید راهی تهران شدند و پس از اطمینان کامل از مصونیت جانی آنان، به شهرهای خود بازگشتند.

پس از دستگیری مجدد امام خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ و تبعید ایشان به ترکیه نیز حوزه علمیه مشهد واکنش تندی نشان داد و با پیشگامی میلانی و قمی، تلگرام‌هایی در جهت اعلام همبستگی با اهداف امام خمینی برای علمای قم ارسال شد.[۱۶۵]

در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ش روحانیان مشهد شرکت فعال داشتند و منازل علمایی چون سید عبدالله شیرازی و حاج آقا حسن قمی، که در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از تبعید و اقامت دوازده ساله‌اش در کرج به مشهد بازگشت،[۱۶۶] کانون تصمیم گیری و پناهگاه مردم بود و پیگیری و اجرای توصیه‌های رهبران نهضت و در رأس آنان امام خمینی و اداره راهپیمایی‌ها توسط علما و روحانیان مبارزی چون میرزا جواد آقا تهرانی، شیخ ابوالحسن شیرازی، سید کاظم مرعشی، سید علی خامنه ای، عباس واعظ طبسی و سید عبدالکریم هاشمی نژاد صورت می‌گرفت.[۱۶۷]

شروع حرکت سیاسی مردم مشهد را در این سال باید تشییع جنازه واعظ معروف تهران، شیخ احمد کافی در۳۱ تیر ۱۳۵۷ دانست که در جریان آن مدرسه نواب مورد هجوم و غارت نظامیان قرار گرفت.[۱۶۸] برگزاری مراسم چهلم واقعه مدرسه نواب در ۹ شهریور ۱۳۵۷ نیز که موجب بازگشایی آن مدرسه پس از چهل روز شد و در آن سید عبدالکریم هاشمی نژاد سخنرانی کرد و علمای مهمی چون سید عبدالله شیرازی شرکت کردند به راهپیمایی بزرگ و تأثیرگذاری انجامید.[۱۶۹] درواقع در این سال مدرسه نواب همواره موقعیتی مرکزی برای ساماندهی مبارزات و راهپیمایی‌های مردم مشهد داشت. بدین ترتیب، روحانیان مشهد که معرف حوزه این شهر بودند، تا پیروزی انقلاب رهبری مبارزات مردمی را برعهده گرفتند.

دوران جمهوری اسلامی

طی سه دهه اخیر، هم زمان با تحولات عمیق اجتماعی، دگرگونی‌های عمده‌ای در حوزه علمیه مشهد رخ داده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی حوزه علمیه مشهد در مسیر آرمان‌های آن بازسازی شد.

تاسیس مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان

مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان

عباس واعظ طبسی، از روحانیان فعال سیاسی که در مبارزات پیش از انقلاب در مشهد سهم مؤثری داشت، از سوی امام خمینی به ریاست حوزه علمیه خراسان به طور عام و حوزه علمیه مشهد به طور خاص گمارده شد. وی در آغاز با تشکیل هیئت بررسی حوزه علمیه خراسان در ۱۳۶۲ش،[۱۷۰] که در سال‌های اخیر به مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان تغییر عنوان داده و از تشکیلات و اختیارات گسترده‌ای برخوردار شده است، مرکب از برخی مدرّسان و کادر اداری، به ساماندهی امور علمی و معیشتی حوزه مشهد همت گمارد.

واعظ طبسی در اسفند ماه ۱۳۹۴ ش درگذشت. در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، آیت الله سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، شورای عالی جدیدی برای حوزه علمیه خراسان منصوب کرد.اعضای این شورا عبارتند از:

سید حسن مرتضوی

رجبعلی رضازاده

مهدی مروارید

نماینده ولی فقیه در استان خراسان

تولیت آستان قدس رضوی، (سید ابراهیم رئیسی)

محمد باقر فرزانه به عنوان عضو و دبیر شورای عالی

سید مصباح عاملی به عنوان عضو و مدیر اجرایی حوزه علمیه [۱۷۱]

تاسیس و بازسازی مدارس

در دوره پس از انقلاب، مدارس فراوانی با گرایش های مختلف فکری بر مدارس پیشین افزوده شد. برخی از مدارس قدیم مشهد بازسازی شد، از جمله مدرسه میرزا جعفر (این مدرسه در سالهای پیش از انقلاب، ظاهراً به قصد تعمیرات، بسته شده بود) و مدرسه خیرات خان که هم اینک در ضمن مجموعه دانشگاه علوم اسلامی رضوی[۱۷۲] مورد استفاده طلاب قرار می‌گیرند و برخی دیگر مثل مدرسه‌های پریزاد و دودر، که هرچند به نحو مطلوبی بازسازی شده‌اند، اینک دروس حوزه در آنها تدریس نمی‌شود و به دلیل واقع شدن در مجموعه حرم رضوی، عمدتاً کاربری تبلیغی و ترویجی برای زائران یافته‌اند. برخی از مدارس قدیم هم، عمدتاً به سبب گسترش و نوسازی محیط و ابنیه اطراف حرم امام رضا علیه‌السلام تخریب شده‌اند، نظیرِ مدرسه بالاسر که رواق دارالولایه برجای آن ساخته شده است. مدرسه نواب نیز در همین طرح نوسازی تخریب و بر جای آن مدرسه جدیدی بنا شده است که به مدرسه عالی نواب شهرت دارد.

مهمترین مدرسه عالی مشهد که اینک دروس سطح عالی و خارج در آن عرضه می‌شود مدرسه آیت الله خوئی است که یک مجتمع بزرگ آموزش علوم اسلامی است و در آستانه پیروزی انقلاب و به عنوان جایگزین مدارسِ تخریب شده در طرح نوسازی محیط اطراف حرم امام رضا(علیه السلام) ، در ساختمانی قدیمی افتتاح شد و پس از انقلاب ساختمان اصلی آن به تدریج طی سه دهه بنا و تکمیل گردید.[۱۷۳]

تعداد مدارس و طلاب

براساس اطلاعات موجود در مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان در سال تحصیلی ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش در حوزه علمیه مشهد ۳۱ مدرسه سطح یک، و سه مدرسه سطح دو و سه و براساس آمار سال تحصیلی ۱۳۱۸۶ـ۱۳۸۷ش، پنج مدرسه خوابگاهی وجود دارد. همچنین اینک در حوزه علمیه مشهد دوازده مدرسه علمیه ویژه خواهران مشغول به کار است. در مجموع در شهرهای سه استان خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی غیر از مشهد هم ۴۶ مدرسه وجود دارد. برطبق آمار رسمی موجود در کارنمای عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان که در فروردین ۱۳۸۷ منتشر شده، تعداد طلاب سطح یک مشهد ۲،۴۱۰، سطح دو و سه ۹۰۱،۳، و شرکت کنندگان در امتحانات خارج فقه ۷۳۰ و شرکت کنندگان در امتحانات خارج اصول ۲۸۷ تن بوده است.[۱۷۴] تعداد مدرّسان دارای پرونده سطح یک ۲۳۶، و بدون پرونده ۱۲۱، کل استادان سطح دو و سه ۱۱۳، استادان دروس عمومی ۸۶ و استادان دروس خارج فقه و اصول ۲۰ تن بوده است.

نظام آموزشی

حوزه علمیه نواب مشهد

براساس اطلاعات مندرج در جدیدترین خبرنامه روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان[۱۷۵] هم اینک در حوزه علمیه مشهد گذشته از دروس مقدماتی، و علاوه بر ارائه دهها درس رسائل و مکاسب و کفایه، حدود هجده درس خارج فقه و پانزده درس خارج اصول به توسط استادان ماهر و بعضاً صاحب نظر و مشهور و عمدتآ در مدرسه آیت الله خوئی و مدرسه عالی نواب عرضه می‌گردد. در سالهای اخیر، طلاب حوزه‌های علمیه به رسم دانشگاهیان در مدارج مختلف تحصیلی مدرک دریافت می‌دارند. در حوزه علمیه مشهد این مدارک را که پس از ارزیابی طلاب ارائه می‌شود، مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان صادر می‌کند. مثلا براساس آمار رسمی، این مرکز در ۱۳۸۶ش تعداد ۲۴۲ مدرک رسمی برای طلاب صادر کرده است.[۱۷۶] اداره و برنامه ریزی برای مجموع مدراس حوزه علمیه خراسان اینک برعهده تشکیلاتی است تحت عنوان «مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان» که متشکل از بخش‌های زیر است:

کمیسیونهای تهذیب و اخلاق، پژوهش، آموزش، اجتماعی و ارتباطات، و معیشت و رفاه

مدیر اجرایی

پذیرش

آموزش و پژوهش

فرهنگی سیاسی

 مرکز مشاوره

 دفتر امور خواهران

اهل سنّت.[۱۷۷]

مکتب تفکیک

در دوران پس از انقلاب اسلامی، مکتب معارفی خراسان معروف به مکتب تفکیک،[۱۷۸] با اتکا بر شخصیت‌هایی نظیر حسن علی مروارید (متوفی ۱۳۸۴ش) و میرزا جوادآقا تهرانی (متوفی ۱۳۶۸ش) و خاصه سید جعفر سیدان به حیات خود ادامه داده و تا حد زیادی غلبه خود را به عنوان جریان فکری ناقد تفکر فلسفی از منظر آموزه‌های دینی، و در برابر، ارائه کننده نظامی معرفتی مبتنی بر قرآن و حدیث، حفظ کرده است.

تدریس فلسفه و علوم دیگر

با این همه تفکر فلسفی و تدریس متون فلسفه اسلامی نیز در این سالها در حوزه مشهد رواج پیدا کرده است. در دو دهه اخیر دفتر تبلیغات اسلامی خراسان در این زمینه البته سهم بسیار مؤثری داشته است، نه تنها در ترویج فلسفه و کلام اسلامی بلکه هم چنین در آشناسازی طلاب با فلسفه غرب و به طور کلی دین پژوهی با روش ها و رویکردهای جدید، از طریق برگزاری دوره‌های متعدد درسی؛ حتی دروسی چون نهایة الحکمه و اسفار اربعه، در کنار تفسیر و عقاید جزو دروس رسمی حوزه علمیه قرار گرفته است.[۱۷۹]

پانویس:

  1. ابن بابویه، امالی، ص۱۰۳ـ۱۰۶، ۵۳۶ـ۵۴۰
  2. طوسی، مقدمه محمد واعظ زاده خراسانی، ص۲۶؛عطاردی قوچانی، ج ۲، ص۱۲۹
  3. ابن اسفندیار، ج ۱، ص۱۳۰
  4. منتجب الدین رازی، ص۱۶۵؛ر.ک: ابن شهر آشوب، ص۱۲
  5. ر.ک:بیهقی نیشابوری کیدری، ج ۱، ص۴۰۲، ج ۲، ص۴۱۲
  6. ر.ک:افندی اصفهانی، ج ۳، ص۲۱۵ـ۲۱۶
  7. ابن حمزه، ص۱۲۷، ۳۶۹
  8. بیهقی، ص۲۴۲
  9. ر.ک:منتجب الدین رازی، ص۱۶۳
  10. ابن عساکر،ج۲، ص۸۹۳
  11. سمعانی، ج۲، ص۹۶ـ۹۷
  12. ر.ک:تبصرةالعوام، ص۷۰
  13. منتجب الدین رازی، ص۱۶۳
  14. منتجب الدین رازی،، ص۴۳
  15. ابن بطوطه، ج ۱، ص۳۹۴
  16. سیدی، ص۵۱ـ۵۲
  17. ر.ک:آقابزرگ طهرانی، طبقات: احیاء، ص۲۱۴
  18. ر.ک:مجلسی، ج ۱۰۵، ص۴
  19. ر.ک:مجلسی، ج ۱۰۵، ص۴ـ۷
  20. ابن ابی جمهور، ص۴۸۲
  21. ر.ک:خوانساری، ج ۷، ص۲۷ـ۲۸
  22. ر.ک:خوانساری، ج ۷، ص۲۷
  23. ر.ک:نظامی باخرزی، ج ۱، ص۱۳۱ـ۱۳۳
  24. ر.ک:اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۶
  25. حرعاملی، قسم ۱، ص۳۰، ۴۲، ۷۹، ۱۷۵
  26. ر.ک:علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، ص۲۵
  27. ر.ک:علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، ص۶۱ـ۶۲
  28. ر.ک:علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، ص۳۷
  29. اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۷
  30. ر.ک:افندی اصفهانی، ج ۳، ص۱۹۱ـ۱۹۶
  31. قزوینی، ص۵۵
  32. ر.ک:اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۵۴۸
  33. اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۵۳۵ـ۵۳۸
  34. اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۵۳۸ـ۵۳۹
  35. اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۵۴۷ـ۵۴۸
  36. اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۵۴۰
  37. اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۵۴۰ـ۵۴۱
  38. ر.ک:امیرشیبانی، ص۲۷
  39. حرّعاملی، الرجال، مقدمه فاضلی، ص۱۱ـ۱۵
  40. ر.ک: حرّعاملی، الرجال، مقدمه فاضلی، ص۱۱ـ۱۵
  41. ر.ک:منجم یزدی، ص۱۷۱
  42. حسن آبادی، ص۱۷۶، ۴۱۶
  43. گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌های آستان قدس رضوی، ص۲۵
  44. حسن آبادی، ص۱۷۶ـ۱۷۷
  45. برای نمونه‌ای از کتابهایی که در این عصر در مشهد تألیف شده ر.ک: آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج۱، ص۳۷۳، ۴۱۲، ج۲، ص۴۰۴، ج ۳، ص۵۶، ۵۹، ج ۵، ص۱۱۰
  46. برای نمونه ر.ک: آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج۳، ص۴۳۵، ج۱۱، ص۳۱، ج۲۶، ص۱۹۷
  47. حر عاملی، الفوائد الطوسیه، ص۶
  48. مولوی، ص۲۰۶
  49. ر.ک:قزوینی، ص۱۵۹ـ۱۶۱
  50. ر.ک:قزوینی، ص۱۶۱
  51. جزایری، ص۱۳۸
  52. قزوینی، ص۱۷۸
  53. قزوینی، ص۸۴ـ۸۶
  54. قزوینی، ص۸۳
  55. مدرس، ص۴۶
  56. زنوزی، ریاض الجنة، روضه۴، قسم ۴، ص۶۱۹ـ۶۲۰
  57. ر.ک:مدرس، ص۵۵
  58. زنوزی، ریاض الجنة،روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰، ۶۲۲
  59. زنوزی، ریاض الجنة، روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰
  60. ر.ک: مدرس، ص۶۷
  61. زنوزی، روضه۴، قسم۴، ص۶۲۱
  62. ر.ک:مدرس، ص۵۵
  63. مدرس، ص۶۸
  64. مدرس، ص۹۲، ۹۴
  65. آزاد کشمیری، ص۴۰۴ـ۴۰۵؛مدرس، ص۸۰ـ۸۱
  66. مدرس، ص۸۲
  67. مدرس، ص۹۲ـ۹۳
  68. مدرس، ص۸۹ـ۹۰
  69. رضوی، مقدمه مدرس رضوی، ص۳۸ـ۳۹
  70. رضوی، ص۳۰۵
  71. ر.ک:رضوی، ص۳۰۵ـ۳۰۶
  72. ر.ک:رضوی، ص۳۰۶ـ۳۰۷
  73. رضوی، ص۳۰۹ـ۳۱۰
  74. ر.ک:رضوی، ص۲۹۵ـ۲۹۷
  75. ر.ک: مدرس، ص۱۰۸
  76. مولوی، ص۲۰۶ـ ۲۰۷
  77. ر.ک: اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۳ـ۳۱۶
  78. ر.ک: اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۹
  79. جهان پور، ص۱۳۹
  80. ر.ک: جهان پور، ص۱۴۷ـ۱۵۰
  81. ر.ک: جهان پور، ص۱۴۰
  82. جهان پور، ص۱۴۰
  83. ر.ک: جهان پور، ص۱۴۳
  84. پروین گنابادی، ص۱۵۶ـ۱۵۷
  85. پروین گنابادی، ص۱۵۷
  86. تربتی، صسی وهفت
  87. تربتی، صسی وهفت
  88. تربتی، صسی وهفت
  89. تربتی، صسی وهشت ـ سی ونه
  90. آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص۱۴۳۴؛شریف رازی، ج ۵، ص۲۱۶ـ۲۱۷
  91. محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰
  92. ر.ک:جلالی، نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی، ص۱۳۷ـ۱۴۰
  93. جلالی، نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی، ص۱۴۳، ۱۴۵
  94. ر.ک:جلالی، نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی،، ص۱۵۱ـ۱۵۴
  95. محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰ـ۲۴۱
  96. ر.ک:پروین گنابادی، ص۱۵۶؛مجتهدی، ص۲۰۷
  97. پروین گنابادی، ص۱۶۲
  98. محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰ـ۲۴۱
  99. پروین گنابادی، ص۱۶۲
  100. آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص۶۵۳
  101. ر.ک:آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص۶۵۴ـ۶۵۵؛صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی،ش ۲۱۷، ص۲۴ـ۲۵
  102. صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی،ش ۲۱۷،، ص۲۵
  103. صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی،ش ۲۱۷، ص۲۸، ۳۳
  104. دوانی، ج ۱۱، بخش ۱، ص۶۵
  105. مروارید، ص۱۷۶؛ر.ک: صالحی، نیم قرن تکاپو، ص۵۳ـ۵۴
  106. ر.ک:واعظ زاده خراسانی، ص۱۹۶
  107. ر.ک:واعظ زاده خراسانی، ص۱۹۶
  108. پروین گنابادی، ص۱۶۴ـ۱۶۵
  109. واعظ زاده خراسانی، ص۱۶۵
  110. واعظ زاده خراسانی، ص۱۵۸ـ۱۵۹
  111. واعظ زاده خراسانی،، ص۱۵۹
  112. بامداد، ج ۶، ص۱۷۲ـ۱۷۳
  113. ر.ک:ریاضی، دانشوران خراسان، ص۲۲۸ـ ۲۲۹
  114. ر.ک:ریاضی، دانشوران خراسان، ص۲۳۰
  115. ر.ک:مدرس گیلانی، ص۲۱ و حاشیه صدوقی سها، ص۲۴ـ۳۲
  116. ریاضی، دانشوران خراسان، ص۲۲۹
  117. ر.ک:مدرس گیلانی، ص۱۵۵؛فاضل خراسانی، مقدمه آشتیانی، ص۶
  118. فاضل خراسانی، همان مقدمه، ص۵
  119. ر.ک: مدیرشانه چی، ص۱۰
  120. خامنه‌ای، ص۱۱۰
  121. گلشن آزادی، ص۶۱
  122. ر.ک: ادیب نیشابوری، مقدمه جلالی پندری، ص۲۲
  123. ر.ک: مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۴۰ـ۲۴۲
  124. ر.ک: مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۵۲ـ۲۵۳
  125. محمدعلی شوشتری، ص۲۳۹
  126. «مرحوم آیةاللّه العظمی حاج آقاحسین قمی»، ص۸۵ـ۸۸
  127. ر.ک:خامنه‌ای، ص۲۸
  128. ر.ک:مروارید، ص۱۷۶
  129. کفایی، ص۹۶ـ۹۷
  130. مدیرشانه چی، ص۱۵
  131. مدیرشانه چی، ص۱۱، ۱۶
  132. مدیرشانه چی، ص۱۲
  133. ر.ک:حکیمی، ص۲۱۲ـ۲۳۵
  134. شریف رازی، ج ۷، ص۹۵
  135. ر.ک:مدیرشانه چی، ص۱۳
  136. ر.ک:مدیرشانه چی، ص۱۱ـ۱۲
  137. شریف رازی، ج ۳، ص۶۱ـ۶۳
  138. شریف رازی، ج ۷، ص۱۲۰ـ ۱۲۲؛مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص۹۲ـ۹۴
  139. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۹۴
  140. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۶۹ـ۲۷۰
  141. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۷۱ـ ۲۷۲،«مرحوم آیةاللّه العظمی حاج آقاحسین قمی»، ص۸۹
  142. ر.ک:مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۴۱۳؛بدلا، ص۹۴ـ۹۵
  143. ر.ک:جعفریان، ص۲۹، پانویس
  144. ریاضی، ۱۳۳۴ش، ص۶۲ـ۶۴
  145. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۱۰۰
  146. ر.ک:شریف رازی، ج ۷، ص۱۰۳ـ۱۰۴
  147. شمس، ص۷۱ـ۷۲
  148. شریف رازی، ج ۷، ص۱۰۳
  149. حسینی میلانی، ج ۱، ص۱۵۵؛پسندیده، ج ۱، ص۲۹۸ـ۲۹۹
  150. پسندیده، ج ۱، ص۲۹۶، ۲۹۸
  151. پسندیده، ج ۱، ص۲۹۶
  152. حسینی میلانی، ج ۱، ص۱۵۵ـ۱۵۶
  153. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۱۰۴، ۱۰۸ـ۱۰۹
  154. ر.ک:وحدتی، ص۸۰۹
  155. خامنه‌ای، ص۱۱۰؛ظریف، ص۸۳؛واعظ زاده خراسانی، ص۱۹۹ـ۲۰۰
  156. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۱۲۹ـ۱۳۰
  157. شریف رازی، ج ۷، ص۱۰۳
  158. ر.ک:مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص۲۱۳ـ۲۱۴
  159. ر.ک:شریف رازی، ج ۷، ص۱۵۳ـ۱۵۴
  160. صالحی، مشهد، ص۱۳۸ـ۱۳۹
  161. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۹۰
  162. ر.ک:جلالی، تقویم تاریخ خراسان، ص۱۱۹ـ۱۲۱؛صالحی، مشهد، ص۹۱ـ۹۲
  163. جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره)، ص۹۴ـ۱۰۱
  164. ر.ک: صالحی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره) ص۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۴۱ـ۲۱۲
  165. ر.ک: صالحی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره) ص۲۲۶ـ۲۳۰
  166. شاکری، ص۹۴
  167. شاکری، ص۲۸
  168. شاکری، ص۸۵
  169. شاکری، ص۹۰ـ۹۲
  170. «گزارشی از شورای برنامه ریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان»، ص۲۱۶
  171. رهبر انقلاب شورای عالی حوزه علمیه خراسان را منصوب کردند
  172. ر.ک:پسندیده، ج ۱، ص۳۷۹ـ۳۸۰
  173. ر.ک:پسندیده، ج ۱، ص۳۵۸ـ۳۶۷
  174. مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۹ـ ۱۱
  175. خبرنامه،ش ۱۱، آبان ۱۳۸۸، ص۶۹ـ۷۲
  176. مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۱۲
  177. مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۲ـ۲۵
  178. ر.ک:حکیمی، ص۴۶ـ۷۶
  179.     ر.ک:خبرنامه روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۲

منابع:

  1. محمدعلی بن صادق آزاد کشمیری، نجوم السماء فی تراجم العلماء: شرح حال علمای شیعه قرنهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری قمری، چاپ میرهاشم محدث، تهران، ۱۳۸۲ش.
  2. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  3. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة : احیاءالداثر من القرن العاشر، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.
  4. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴ق.
  5. ابن ابی جمهور، کشف البراهین فی شرح رسالة زادالمسافرین، چاپ وجیه بن محمد مسبِّح، بیروت، ۱۴۲۲ق.
  6. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ?(۱۳۲۰ش).
  7. ابن بابویه، امالی الصدوق، بیروت، ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
  8.  ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت، ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
  9. ابن حمزه، الثاقب فی المناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم، ۱۴۱۲ق.
  10. ابن شهرآشوب، معالم العلماء، نجف، ۱۳۸۰/۱۹۶۱.
  11. ابن عساکر، معجم الشیوخ، چاپ وفاء تقی الدین، دمشق، ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  12. عبدالجواد ادیب نیشابوری، زندگی و اشعار ادیب نیشابوری، چاپ یداللّه جلالی پندری، تهران، ۱۳۶۷ش.
  13.  اسکندرمنشی.
  14.     محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، مطلع الشمس، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۱-۱۳۰۳، چاپ تیمور برهان لیمودهی، چاپ افست تهران، ۱۳۶۲-۱۳۶۳ش.
  15.     عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.
  16.     عبدالرضا امیرشیبانی، «سیمای وقف خراسان در گفتگو با عبدالرضا امیر شیبانی: مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان خراسان»، وقف: میراث جاویدان، سال ۹، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰).
  17.     مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران، ۱۳۵۷ش.
  18.     حسین بدلا، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).
  19.     علی بن زید بیهقی، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمن یار، (تهران ۱۳۶۱ش).
  20.     محمدبن حسین بیهقی نیشابوری کیدری، حدائق الحقائق فی شرح نهج البلاغة، چاپ عزیزاللّه عطاردی، تهران، ۱۳۷۵ش.
  21.     محمد پروین گنابادی، «مدارس قدیم مشهد و شیوه تدریس آنها»، سخن، دوره ۲۴، ش ۲ (بهمن ۱۳۵۳).
  22.     محمود پسندیده، حوزه علمیه خراسان، ج ۱، مشهد، ۱۳۸۵ش.
  23.     تبصرة العوام فی معرفة مقالات الأنام، منسوب به سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران: اساطیر، ۱۳۶۴ش.
  24.     عبدالسلام تربتی، اندیشه شهاب: گزیده‌ای از آثار منظوم و منثور عالم وارسته حاج شیخ عبدالسلام (شهاب الدین) تربتی قدس سرّه، چاپ علی اکبر شهابی، (تهران۱۳۵۷ش).
  25.     عبداللّه بن نورالدین جزایری، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامی حائری، قم، ۱۴۰۹ق.
  26.     رسول جعفریان، برگهایی از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران، ۱۳۸۱ش.
  27.     غلامرضا جلالی، تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۷۷ش.
  28.     غلامرضا جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره)، تهران، ۱۳۷۸ش.
  29.     غلامرضا جلالی، «نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی علمای مشهد»، در روحانیت و مشروطه، تهیه و تدوین مجله حوزه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
  30.     فاطمه جهانپور، تاریخچه مکتبخانه‌ها و مدارس قدیم آستان قدس رضوی با تکیه بر اسناد (صفویه تا قاجاریه)، مشهد، ۱۳۸۷ش.
  31.     محمدبن حسن حرّ عاملی، امل الآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ?(۱۳۸۵)، چاپ افست قم، ۱۳۶۲ش.
  32.     محمدبن حسن حرّ عاملی، الرجال، چاپ علی فاضلی، قم، ۱۳۸۵ش.
  33.     محمدبن حسن حرّ عاملی، الفوائد الطوسیة، چاپ مهدی لاجوردی حسینی و محمد درودی، قم، ۱۴۰۳ق.
  34.     ابوالفضل حسن آبادی، سادات رضوی در مشهد از آغاز تا پایان قاجاریه، مشهد، ۱۳۸۷ش.
  35.     محمدعلی حسینی میلانی، علم و جهاد: حیاة آیةاللّه العظمی السید محمدهادی الحسینی المیلانی قدس سرّه، ج ۱، قم، ۱۴۲۷ق.
  36.     محمدرضا حکیمی، مکتب تفکیک، قم، ۱۳۸۳ش.
  37.     علی خامنه‌ای، گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه عملیه مشهد، مشهد، ۱۳۶۵ش.
  38.     خوانساری.
  39.     علی دوانی، مفاخر اسلام، ج ۱۱، تهران، ۱۳۷۷ش.
  40.     محمدباقربن اسماعیل رضوی، شجره طیبه در انساب سلسله سادات علویه رضویه، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، مشهد ۱۳۸۴ش.
  41.     غلامرضا ریاضی، دانشوران خراسان، مشهد، ۱۳۳۶ش.
  42.     غلامرضا ریاضی، راهنمای مشهد، مشهد، ۱۳۳۴ش.
  43.     محمدحسن بن عبدالرسول زنوزی، ریاضالجنة، روضه ۴، قسم ۴، چاپ علی رفیعی، قم، ۱۳۸۶ش.
  44.     عبدالکریم بن محمد سمعانی، التحبیر فی المعجم الکبیر، چاپ منیره ناجی سالم، بغداد ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
  45.     مهدی سیدی، تاریخ شهر مشهد: از آغاز تا مشروطه، تهران، ۱۳۷۸ش.
  46.     رمضان علی شاکری، انقلاب اسلامی مردم مشهد از آغاز تا استقرار جمهوری اسلامی، مشهد، ۱۳۵۹ش.
  47.     محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران، ۱۳۵۲-۱۳۵۴ش.
  48.     حسین شمس، «گفت و گو با آیةاللّه سیدحسین شمس»، پژوهش و حوزه، سال ۲، ش ۸ (زمستان ۱۳۸۰).
  49.     علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، فردوس در تاریخ شوشتر و برخی از مشاهیر آن، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۷۸ش.
  50.     محمدعلی شوشتری، خاطرات سیاسی سید محمدعلی شوشتری : خفیه نویس رضاشاه پهلوی، چاپ غلامحسین میرزا صالح، تهران، ۱۳۷۹ش.
  51.     حسن صالحی، «نیم قرن تکاپو: خاطرات آیت اللّه سید میرزا حسن صالحی»، به کوشش غلامرضا جلالی، در مدرّس صالح: نکوداشت نیم قرن تکاپوی علمی آیت اللّه سید میرزا حسن صالحی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۵ش.
  52.     محمدبن حسن طوسی، الرسائل العشر، قم ?(۱۴۰۳).
  53.     رضا ظریف، «مدارس قدیمه مشهد»، پایاننامه لیسانس، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۳ش.
  54.     عزیزاللّه عطاردی قوچانی، فرهنگ خراسان : بخش طوس، تهران، ۱۳۸۱ش.
  55.     محمدعلی فاضل خراسانی، شرح دعاء عرفة، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۸۱ش.
  56.     عبدالنبی بن محمدتقی قزوینی، تتمیم امل الآمل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۷ق.
  57.     عبدالرضا کفایی، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین عبدالرضا کفایی (نوه مرحوم آخوند خراسانی)»، در حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آخوند خراسانی: مجموعه گفتار، به کوشش محسن دریابیگی، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۶ش.
  58.     «گزارشی از شورای برنامه ریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان»، اندیشه حوزه، سال ۱، ش ۲ (پاییز ۱۳۷۴).
  59.     گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌های آستان قدس رضوی از دوره صفویه تا قاجاریه، به کوشش ربابه معتقدی، مشهد: سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، ۱۳۸۷ش.
  60.     علی اکبر گلشن آزادی، صد سال شعر خراسان، به کوشش احمد کمالپور، مشهد، ۱۳۷۳ش.
  61.     مجتهدی، «گفتگو با آقای مجتهدی (داماد مرحوم آیت اللّه آقازاده)»، در سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران، ۱۳۶۶ش.
  62.     مجلسی.
  63.     عبدالرحمان بن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدی خراسانی، مشهد، ۱۳۴۱ش.
  64.     مرتضی مدرس گیلانی، منتخب معجم الحکماء، چاپ منوچهر صدوقی سها، تهران، ۱۳۸۴ش.
  65.     کاظم مدیرشانه چی، پژوهشی درباره حدیث و فقه: مصاحبه و مجموعه مقالات، مشهد، ۱۳۸۰ش.
  66.     مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش‌هایی از آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسی، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش.
  67.     «مرحوم آیةاللّه العظمی حاج آقاحسین قمی»، نورعلم، دوره ۲، ش ۱ (دی ۱۳۶۴).
  68.     مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، کارنمای عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، مشهد، ۱۳۸۷ش.
  69.     حسن علی مروارید، «گفتگو با آیت اللّه مروارید»، در سینا واحد، همان منبع.
  70.     مشاهیر مدفون در حرم رضوی، (تدوین) ابراهیم زنگنه و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۲ش.
  71.     علی بن عبیداللّه منتجب الدین رازی، فهرست اسماء علماءالشیعة و مصنفیهم، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  72.     جلال الدین محمد منجم یزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیفاللّه وحیدنیا، تهران، ۱۳۶۶ش.
  73.     عبدالحمید مولوی، «مدرسه قدیمه دینیه نواب»، نامه آستان قدس، سال ۶،ش ۲ و ۳ (بهمن ۱۳۴۴).
  74.     محمدهادی میلانی، دیدگاه‌های علمی آیةاللّه العظمی سید محمدهادی میلانی قدس سرّه: پاسخ به پرسش‌های فقهی، کلامی، فلسفی، عرفانی، تفسیری و تاریخی، به کوشش غلامرضا جلالی، مشهد، ۱۳۸۴ش.
  75.     عبدالواسع بن جمال الدین نظامی باخرزی، منشأ الانشاء، (تدوین)ابوالقاسم شهاب الدین احمد خوافی، ج ۱، چاپ رکن الدین همایون فرخ، تهران، ۱۳۵۷ش.
  76.     محمد واعظزاده خراسانی، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین محمد واعظزاده خراسانی»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).
  77.     حسین وحدتی، «کانون نشر حقایق اسلامی از آغاز تا انجام»، در مجموعه آثار همایش استاد محمدتقی شریعتی : مجموعه مقالات، ج ۲، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۵ش

منبع: ویکی شیعه.