حلم

نوشته‌ها

فضائل امام هادی (علیه السلام )

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

امامان و پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) انسان‌ های کامل و برگزیده‌ای هستند که به عنوان الگو های رفتاری و مشعل‌های فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده‌اند گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم حیات طیبه انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزش‌های الهی است. آنان به تعبیر امام هادی (علیه السلام) این چنین‌اند: “-السلامُ علیکُم یا… – مَعدِنَ الرَّحمَهِ وَ خُزانَ العِلمِ و مُنتَهَی الحِلمِ وَ اُصُولَ الکَرَمِ وَ قادَهَ الاُمَمِ وَ اَولِیاءَ النِّعَمِ و عَناصِرَ الاَبرارِ و دَعائِمَ الاَخیارِ وسَاسهَ العِبادِ و اَرکانَ البِلادِ و اَبوابَ الایمانِ و اُمَناءَ الرحمنِ و سُلالهَ النَّبیّین و صَفوَهَ المُرسَلین و عِترَهَ خیرَهِ رَبِّ العالَمین ، -السلام علی …- مَصابیحِ الدُّجَی و اَعلامِ التُقَی و ذَوی النُهی و اُولِی الحِجَی و کَهفِ الوَرَی و وَرَثَهِ الاَنبِیاءِ والمَثَلِ الاَعلَی وَالدَّعوَهِ الحُسنی و حُجَجِ اللهِ عَلی اَهلِ الدُنیا وَالآخِرَهِ وَالاُولَی”؛ معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیان‌های کرامت و ریشه‌های نیکان، عصاره و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغ‌ های تاریکی‌ ها، پرچم‌های پرهیزگاری، نمونه‌های برتر و حجت‌های خدا بر جهانیان هستند.(۱)

بدون شک، ارتباط با چنین چهره‌هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت هر دو جهان است. پیشوای دهم (علیه السلام)  یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق‌جویان و ستم ستم‌ ستیزان است. امام هادی (علیه‌السلام) پیوسته تحت نظر حکومت‌ های جور بود و سعی می‌شد که آن حضرت با پایگاه‌ های مردمی و افراد جامعه تماسی نداشته باشد با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل‌بیت (علیهم السلام) را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است.
پارسایی و انس با پروردگار آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه السلام) داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی‌ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته‌اند. “ابن کثیر” می‌نویسد:«کان عابداً زاهداً»، او عابدی وارسته و زاهد بود. ابن عباد حنبلی نیز می‌گوید: « کان فقیهاً، اماماً، متعبداً…»؛ او فقیه و امام عابد بود.

ابوعبدالله جُنیدی می‌گوید:« سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده‌های الهی است.» ابن حَجَر در شرح حال آن حضرت می‌نویسد:« و کانَ وارِثَ اَبِیهِ عِلماً و سَخاءً» او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.(۲) “متوکل” در نامه‌ای که برای امام می‌نویسد خاطرنشان می‌کند: « امیرالمؤمنین عارف به مقام شما است و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می‌کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده‌ تان می‌باشد عمل می‌کند. اینک به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‌ هایی را یاد‌آور می‌شویم.

الف- انس با معبود

پیشوایان معصوم (علیهم السلام) در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله‌های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می‌ افکند و آرامش را از انان سلب می‌کرد. امام هادی (علیه السلام) شب هنگام به پروردگارش روی می‌آورد شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می‌کرد و بین پیشانی نورانیش و زمین جز سنگریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می‌نمود: « اِلهی مُسئٌ قَد وَرَدَ، و فَقیرُ قَد فَصَدَ، لاتُخیبُ مَسعَاهُ وَارحِمهُ وَاغفِر لَهُ خَطَأه »؛ بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرارداده و از لغزشش در گذر.(۳) پارسایی و انس با پروردگار آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه السلام)  داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی‌ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته‌اند. “ابن کثیر” می‌نویسد: «کان عابِداً زاهداً»، او عابدی وارسته و زاهد بود.(۴) ابن عباد حنبلی، نیز می‌گوید:«کان فقیهاً، اماماً، متعبداً…”؛ او فقیه و امام عابد بود.(۵)
امام هادی (علیه السلام) همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‌رسید که«ابن شهر آشوب» در مناقب می‌نویسد:«ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسکری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی که برگردنش بود نزد حضرت شکایت کرد، آنگاه امام به عمرو که وکیلش بود، فرمود: « به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر.» دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن می‌گوید: « این مقدار انفاق، معجزه‌ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‌ام.»

ب- سخاوت و جود

امامان معصوم (علیهم السلام) برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می‌کردند به حداقل آن که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده اکتفا کنند و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف مردمی و اجتماعی یاری رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راه‌هایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند. یکی از این راه‌ها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می‌باشد. این سیاست خداپسندانه مالی “که در زندگی همه معصومین (علیهم‌السلام) در سطح گسترده‌ای به چشم می‌خورد” علاوه بر جنبه‌های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت وعلاقه‌مند ساختن آنان به مکتب اهل‌بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود. در پرتو برخورداری ائمه (علیهم السلام) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه‌شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسان‌های مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود.

این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‌ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده‌ای را می‌دیدند او را به خانه امامان (علیهم السلام) راهنمایی می‌کردند‌، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیماً سراغ خانه امامت را می‌گرفتند. امام هادی (علیه السلام) همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‌رسید که “ابن شهر آشوب” در مناقب می‌نویسد: «ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسکری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی که برگردنش بود نزد حضرت شکایت کرد، آنگاه امام به عمرو که وکیلش بود، فرمود: به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر.» دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن می‌گوید: «این مقدار انفاق، معجزه‌ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‌ام.» (۶) اسحاق جلّاب می‌گوید: « برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی‌شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می‌داد توزیع کردم».(۷) در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز “تَروِیه”(روز هشتم ذی الحجّه)، ذکر شده است.(۸) از این روایت برمی‌آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاق‌های جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می‌کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت تاثیر پوشش قربانی انجام داد تا هرگونه سوء ظن را نسبت به خود از بین ببرد.

ج- حلم و بردباری

حلم و بردباری از ویژگی‌های مهمی است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند. امام هادی (علیه السلام)  همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می‌کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت‌کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می‌کرد. “بریحه عباسی”- که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیش‌نمازی مکه و مدینه منصوب شده بود – از امام هادی (علیه السلام) نزد متوکل بدگویی کرد و برای او نوشت: « اگر نیازی به مکه و مدینه داری علی بن محمد را از این دو شهر بیرون کن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده‌اند. بر اثر سعایت‌هایی پی در پی “بریحه” متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تبعید کرد. هنگامی که امام (علیه السلام) از مدینه به سمت “سامراء” در حرکت بود “بریحه” نیز او را همراهی کرد. در بین راه “بریحه” رو به امام (علیه السلام) کرد و گفت: « تو خود می‌دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می‌خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‌زنم و محبّان و خدمتکارانت را می‌کشم و چشمه‌های مزرعه‌هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد.

امام (علیه السلام) متوجه او شد و فرمود:« نزدیک‌ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد» “بریحه” چون این سخن را از امام (علیه السلام) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام (علیه السلام) فرمود: « تو را بخشیدم».(۹)

د- هیبت و شکوه

امامان (علیهم السلام) مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند. بر این اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند. این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه از زبان امام هادی (علیه السلام) چنین می‌خوانیم:« طَأطَأ کُلُ شَریفٍ لِشَرَفِکُم، وَ بَخَعَ کُلُ مُتَکَبِّرٍ لِطاعَتِکُم، وَ خَضَعَ کُلُ جَبارٍ لِفَضلِکُم، وَ ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لَکُم» هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است.

روی این جهت بارها اتفاق می‌افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان (علیهم السلام) تصمیمات خطرناکی نسبت به آنان می‌گرفتند ولی به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت بر دل‌هایشان سایه می‌افکند به گونه‌ای که مجبور می‌شدند از تصمیم خود برگردند. طبرسی در اعلام الوری به سند خود از امام محمدبن اشتر علوی نقل کرده است که گفت: به همراه پدرم بر در سرای متوکل بودیم، من در آن هنگام کودکی بودم و در میان گروهی از مردم از طالبین و عباسیان و جعفرین ایستاده بودم که ناگهان ابوالحسن وارد شد. مردم همگی از مرکب‌های خویش پایین آمدند تا آن حضرت به درون رفت. یکی از حاضران از دیگری پرسید! به خاطر چه کسی بیرون آمدیم؟ به خاطر این بچه، حال آن که او از نظر سال از ما بزرگتر و شریف‌تر نبود. به خدا سوگند دیگر به احترام او از مرکب خویش پایین نخواهم آمد پس ابوهاشم جعفری گفت:« به خدا قسم کودکان چون او را می‌بینند به احترام او پیاده می‌شوند هنوز دیری نگذشته بود که آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را دیدند باز به احترام وی پیاده شدند ابوهاشم خطاب به حاضران گفت: « مگر نمی‌گفتید دیگر به احترام او پیاده نمی‌شوید؟» پاسخ دادند: « به خدا قسم احترام خود را از دست دادیم و از مرکبهای خود پیاده شدیم».

زیدبن موسی چندین بار به “عمر بن فَرَج” گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش “امام هادی” مقدم بدارد و می‌گفت:« او جوان است و من عموی پدر او هستم و عمر سخن او را برای امام هادی (علیه السلام) نقل کرد. امام فرمود: “یک بار این کار را بکن فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان سپس ببین چه خواهد شد.” روز بعد “عمر” امام هادی علیه السلام را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به “زید” اجازه ورود داد زید در برابر امام (علیه السلام) بر زمین نشست.(۱۰) چون روز پنج شنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود امام علیه السلام داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام علیه السلام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخواست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.(۱۱)

هـ – امام و مشکلات مردم

ائمه (علیهم السلام) نه تنها در زمینه عبادی و بندگی خدا پیشگام بودند وهیچ کس در این میدان گوی سبقت را از آنان نربود، بلکه در زمینه‌های اجتماعی و رسیدگی به کمبودها و مشکلات مردم و برطرف کردن گرفتاری‌ های آنان نیز پیشگام بودند، به گونه‌ای که کسی از در خانه آنان ناامید باز نمی‌گشت. تاریخ، نام افراد زیادی را که برای حل مشکل و رفع گرفتاری خود به پیشوای دهم (علیه السلام) مراجعه کرده و از محضر آن حضرت با خشنودی بازگشته‌اند، ثبت کرده است. که در این مجال به یک نمونه اشاره می‌گردد:

محمد بن طلحه نقل می‌کند: امام هادی (علیه السلام) روزی برای کار مهمی سامرا را به مقصد دهکده‌ای در اطراف، ترک کرد در این فاصله، عربی سراغ آن حضرت را گرفت به او گفته شد: امام (علیه السلام) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهکده حرکت کرد وقتی به محضر امام (علیه السلام) رسید گفت: « من از اهل کوفه و از متمسکان به ولایت جدت امیرمؤمنان (علیه السلام) هستم ولی بدهی سنگینی مرا احاطه کرده است چندان که قدرت تحمل آن را ندارم  و کسی را جز شما نمی‌شناسم که حاجتم را برآورد.

امام (علیه السلام) پرسید: « بدهکاریت چقدر است؟» عرض کرد: «حدود ده هزار درهم. امام (علیه السلام) او را دلداری داد و فرمود ناراحت نباش مشکلت حل خواهد شد. دستوری به تو می‌دهم عمل کن و از اجرای آن سرمتاب. این دستخط را بگیر، هنگامی که به سامرا آمدی مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهی کنی.»  پس از بازگشت امام (علیه السلام ) به سامرا مرد عرب، در حالی که عده‌ای از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام (علیه السلام) به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه کرد. امام( علیه السلام) با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تاخیر آن، از وی مهلت خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت کند، ولی مرد عرب همچنان اصرار می‌کرد که هم اکنون باید بپردازی. جریان به متوکل رسید. دستور داد سی هزار دینار به امام (علیه السلام) بدهند. امام (علیه السلام) پول‌ها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پول‌ها را گرفت و گفت:«خدا بهتر می‌داند که رسالتش را در چه خاندانی قراردهد».(۱۲)

منبع :تبیان

پی‌نوشت‌:

۱- زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان.

۲- ائمتنا، ج۲، ص۲۵۲٫

۳- ائمتنا، ج۲، ص۲۵۷/ سیره الامام العاشر علی الهادی، ص۵۵٫

۴- الصواعق المحرقه، ص۲۰۷/ البدایه والنهایه، ج۱۱، ص۱۵٫

۵- تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم ‌السلام.

۶- مناقب، ج۴، ص۴۰۹٫

۷- الکافی، ج۱، ص۴۹۸٫

۸- اعیان الشیعه، ج۲، ص۳۷٫

۹- اثبات الوصیه، صص۱۹۶و۱۹۷٫

۱۰- اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۲۸٫

۱۱- اعلام الوری، ص۳۴۷٫

۱۲- بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۷۵/ الفصول المهمه، ص۲۷۸٫

رمضان، ماه خودسازى

 

اشاره:

خودسازى از خودشناسى آغاز مى شود. نخست باید خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت؛ چرا که با خودشناسى، خداشناسى تحقق مى یابد و اگر خدا را شناختیم، خود را ساخته ایم. در آغاز باید دید چرا پدید آمده ایم؟ و هدف از پیدایش و خلقت ما چیست؟

 

خداوند در قرآن کریم تصریح کرده است که: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ من جن و انس را نیافریدم، جز براى این که عبادت کنند».

عبادت، دردشناسى و دردزدایى است. عبادت، در جمع زیستن و براى جمع زیستن است.

این که عبادت بیش تر به صورت جمعى مطرح مى شود و بر مسجد و جمعه و جماعت تاکید مى شود، براى این است که شناخت انسان به خویش منحصر نشود و به دیگران نیز سرایت کند. ما آفریده نشده ایم که تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشیم بلکه باید در متن قرار بگیریم نه در حاشیه. در جمع زندگى کنیم نه در دیر. به فکر چاره جویى از دیگران باشیم نه تنها چاره جویى از خویشتن.

به هرحال، بحث ما درباره شناخت نیست که بحثى است طولانى و از آن مى گذریم. اما آن چه گفتنى است، این است که انسان چگونه باید خود را بسازد و چگونه باید خود را آماده کند تا انسانى الهى گردد؛ تا قابلیت خلیفه الله شدن پیدا کند.

خودسازى به این است که منش خود را به گونه اى تغییر دهیم که پروردگار مى خواهد، و به عبارت دیگر: اگر هم طبیعت ما مایل به تکبر و خودخواهى است، باید نفس خویشتن را چنان ریاضت دهیم که از فراز کبر و نخوت فرودآید و به تواضع و فروتنى گراید.

اگر طبیعت ما، به بخل تمایل بیش ترى دارد، چون این صفت مورد نکوهش خداوند و تمام پیامبران و اولیا و خردمندان مى باشد، پس باید از آن دست برداشت و سخاوت مند شد. خلاصه باید صفات سلبیه (منفى) را از قلب زدود، چنان که صفات ثبوتیه را چون جامه اى تمیز و زیبا در بر کرد.

باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مکروه است، پاک کرد و باید تمام اعضا و جوارح را در راه رضایش به کار گرفت.

خویشتن را باید با حلم و بردبارى عادت داد که درجه و مقام آدمى را والا کند و در میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیکان و بزرگان هم صحبت شود و از هرچه مایه پستى و تن پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه که انسان را به خدایش نزدیک و مقرب مى کند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت خیر و نیک فرجامى، ثمره و نتیجه اش باشد.

باید به عفت و پاکدامنى روى آورد و از آن چه مایه نفرت و خجلت باشد و شخصیت انسان را لکه دار و ننگ بار سازد، دورى جست.

باید صبر را پیشه خود ساخت تا به یقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنت ها و رنج ها و سختى ها و تنگدستى ها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد.

باید به سوى تکامل عقل و روح گام برداشت و با تکیه بر دو بال تقوا و عمل، به اوج عزت و عظمت و خداخواهى رسید.

باید در مقابل لذات زودگذر دنیایى به سلاح تقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم که: «و رضوان من الله اکبر».

باید آن چنان بر خویشتن مسلط بود و نفس سرکش را مهار کرد که نه مدح و درود دیگران و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و باصلابتش تاثیر گذارد.

باید خود نگهدار بود از آن چه نارضایتى حق در بردارد، نه آن چه خویشتن بخواهد یا نخواهد که در برابر امر مولا خودى نیست که مطرح باشد.

باید از شر و بدى و رذایل اخلاقى و عادت هاى ناپسند و منش هاى زشت و کارهاى قبیح، دور شد چنان که به خیرخواهى و راست گویى و امانت و فضیلت و اخلاق نیکو و خصال پسندیده، متخلق شد.

باید به فکر امروز و فرداى خود بود و براى فردا که دیرهم نیست آماده شد و براى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت.

باید با استقامت و پایدارى، نه از حوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامت ملامت کنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد، بلکه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال کرد و پیوسته از او خواست که توفیق هدایت در صراط مستقیمش به وى بخشد: «اهدنا الصراط المستقیم».

باید محبت، دوستى، همکارى، غم خوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جاىگزین نفرت، خشم، کینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود.

باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد.

و ده ها باید و نباید در این جا خودنمایى مى کند که اگر انسان به فطرت و سرشت خویش بنگرد، به آنها پى خواهدبرد، و ماه رمضان، هنگام آن است که انسان را متوجه خویشتن کند و فطرت خفته اش را بیدار سازد و از راه تفکر و اندیشیدن ـ که برترین عبادت است ـ او را به خودسازى وادارد.

برادران ! خواهران !

ماه خدا فرا رسیده است؛ جا دارد که بیش ترین استفاده را از آن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلکه لحظه اى از این ماه مبارک به هدر رود. در این ماه سرنوشت یک ساله، بلکه سرنوشت تمام عمر تعیین مى شود. هشیار باشیم، مبادا ساعتى بى انگیزه، بى توجه و بى هدف بگذرد و از عیدى و جایزه الهى در روز عید فطرـ خداى نخواستهـ بى بهره و محروم بمانیم که هیچ زیانى از آن سخت تر و زیان بارتر نیست!

در روایت آمده است که رسول خداـ صلى الله علیه و آله و سلمـ قبل از ماه رمضان خطبه اى خواند و در آن خطبه فرمود:

«اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هرکه نام تو را بشنود و بر تو صلوات نفرستد، از رحمت خدا دور باشد. یا محمد! هر که ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را از رحمتش دور خواهد کرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم».(۱)

در این ماه خودسازى درهاى بهشت بر روى مومنان گشوده مى شود و درهاى جهنم بسته مى شود، نباید کارى کرد که در اثر آن کار، درهاى بهشت بر رویمان بسته و درهاى دوزخ گشوده شود.

در این ماه پربرکت ـ چنان که از روایات استفاده مى شود ـ بهشت را زینت مى دهند و پاداش کارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دوبرابر مى گردد.

رسول خداـ صلى الله علیه و آله وسلم ـ فرمود:

«شهر رمضان شهرالله عزو جل و هو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البرکه، و هو شهرالانابه، و هو شهر التوبه، و هو شهرالمغفره، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنه.

إلا فاجتنبوا فیه کل حرام و اکثروا فیه من تلاوه القرآن و سلوا فیه حوائجکم و اشتغلوا فیه بذکر ربکم و لا یکونن شهر رمضان عندکم کغیره من الشهور فان له عندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، و لایکونن شهر رمضان، یوم صومکم کیوم فطرکم».(۲)

ماه رمضان، ماه خداى ـ عزوجل ـ است که در آن پاداش کارهاى نیک دوبرابر مى شود و گناهان زدوده مى شود.

ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دست یابى به بهشت است.

پس اى مردم! در ماه رمضان از هر کار بد و حرامى دورى کنید و در آن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذکر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماه ها باشد، چرا که بر دیگر ماه ها حرمت و برترى دارد.

حضرت امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ مى فرماید:

«علیکم فى شهر رمضان بکثره الاستغفار والدعإ، فاما الدعإ فیدفع البلإ عنکم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبکم؛(۳)

بر شما باد، در ماه رمضان، به بسیار دعاکردن و استغفارنمودن چرا که دعا بلا را از شما دور مى سازد و استغفار، گناهانتان را مى زداید».

به هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و کم ترین خودسازى به این است که انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالک خود بداند که اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را ادا خواهد کرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جداشدن از تعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام کمالات و ملکات و فضائل انسانى است و اگر کسى توانست خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زودگذر دنیا بى اعتنا باشد، بى گمان به خدا توجه خواهدکرد و به سوى تکامل روانه خواهد شد و این بالاترین پیروزى و سرفرازى انسان است. خدا مى داند تمام مفاسد جهان و ظلم ها و تعدىها و تجاوزها و گردن کشى ها در اثر خودبینى و هواپرستى است، لذا در قرآن کریم همواره تزکیه و تربیت مقدم بر تعلیم وآموزش ذکرشده است و خودسازى؛ یعنى تزکیه نفس و ماه رمضان ـ به حق ـ ماه تزکیه و تطهیر نفس است.

پس بیایید باهم در این ماه بزرگ آهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم.

در پایان فرازى زیبا از نیایش هاى امام سجاد ـ سلام الله علیهـ را یادآور مى شویم، باشد که صحیفه سجادیه همواره الگوى ما در زندگى باشد:

«إللهم و انت جعلت من صفایا تلک الوظائف، و خصائص تلک الفروض شهر رمضان، الذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الازمنه و الدهور، و آثرته على کل إوقات السنه بما إنزلت فیه من القرآن والنور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضت فیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و إجللت فیه من لیله القدر التى هى خیر من إلف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم واصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بإمرک نهاره، و قمنا بعونک لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتک و نسبتنا الیه من مثوبتک و إنت الملى بما رغب فیه الیک، الجواد بما سئلت من فضلک القریب الى من حاول قربک؛(۴)

خداوندا! از کارهاى برگزیده و واجبات ویژه، ماه رمضان را قرار دادى؛ ماهى که آن را از میان دیگر ماه ها برگزیدى، و از میان تمام زمان ها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریش بخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است که در آن ماه فرو فرستادى، و ایمان را در آن دو برابر ساختى و روزه اش را واجب و شب زنده دارى را براى عبادت در آن ترغیب فرمودى و شب قدر را که از هزار شب برتر است در آن عظمت بخشیدى و گرامى داشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه بر تمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما را ـ نه دیگر پیروان ادیان راـ برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مى داریم و به یارى تو شبش را به عبادت مى پردازیم، در حالى که با صیام و قیامش، خویش را مشمول دعوتى که ما را در معرض آن قرارداده اى، مى سازیم، و آن را سبب دریافت پاداش تو مى سازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواست شود، توانایى و به آن چه که از فضل و احسانت مسإلت گردد بخشاینده اى و به کسى که آهنگ تقرب به تو جوید نزدیکى».

پى نوشت:

۱ ) المقنعه، ص ۳۰۸

۲ ) فضائل الاشهر الثلاثه، ص۹۵

۳ ) وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۲۰

۴ ) دعاى ۴۵، صحیفه سجادیه

حلم و کظم غیظ

 اشاره:

یکی از صفات بسیار خوبی که در قرآن و روایات مورد سفارش و تأکید قرار گرفته‌، برخورداری از حلم و کظم غیظ است. این دو صفت حلال مشکلات بسیاری در تعامل انسانها است. در زندگی هر فردی ممکن است مشکلات و یا ناراحتی‌هایی به‌وجود آید؛ به‌خصوص در برخوردها و معاشرت‌هایی که انسان با دیگران دارد، چه‌بسا کدورتی پیش می‌آید که برخورداری از این صفت در زندگی انسان، بسیار می‌تواند راه‌گشا باشد. این مقاله درباره این دو صفت باارزش مطالبی را ارائه نموده است.

 

حلم ضد غضب، است، که عبارت است از: اطمینان نفس، به حیثى که قوه  غضب به آسانى او را حرکت ندهد. و مکاره روزگار او را به زودى مضطرب نگرداند.

«کظم غیظ»، که عبارت است از فرو بردن خشم، و خود را در حالت غضب نگاهداشتن، اگر چه حلم نیست و لیکن آن نیز ضدیّت با غضب دارد که نمى گذارد آثار غضب ظهور نماید.

پس این دو صفت شریفه، ضد غضب اند. و هر دو از اخلاق حسنه و صفات فاضله اند.

اما صفت حلم: پس آن اشرف کمالات نفسانیّه است بعد از صفت علم، بلکه علم را بدون حلم نفعى و اثرى و شجره دانائى را بى باغبانى بردبارى ثمرى نیست. و از این جهت است که هر وقت که مدح علم مى شود حلم نیز با او ذکر مى شود.

 حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) فرمودند که: «خداوند! مرا به سبب علم، بى نیاز کن و به صفت حلم، مرا زینت ده».[۱] و باز آن حضرت فرمودند که: «پنج چیز از طریقه پیغمبران مرسل است، یکى از آنها را صفت حلم شمرده اند».[۲] و نیز فرمودند که: «طلب کنید مرتبه بلند را در نزد خدا. عرض کردند که: به چه چیز حاصل مى شود؟ فرمودند: هر که دوستى تورا قطع کند تو با او پیوند کن. و هر که از نیکى خود تو را محروم سازد تو با او نیکى و احسان کن. و هر که به نادانى با تو رفتار کند تو حلم بورز».[۳] و فرمود که: «بنده مسلم به واسطه حلم، به مرتبه کسى مى رسد که روزها را روزه مى گیرد و شبها را به عبادت به سر مى برد».[۴] و فرمودند که: «خدا دوست دارد بنده حلیم را و دشمن دارد فحش گوى بى مبالات را».[۵] و فرمودند که: «سه چیز است که هر که یکى از آنها را نداشته باشد هیچ عملى او را فائده نمى بخشد:

یکى: تقوائى که او را از معاصى باز دارد.

دوم: حلمى که به آن زبان سفها را از او کوتاه کند.

سوم: خلق نیکى که در میان مردم زندگانى کند.[۶] و از آن جناب مروى است که: «چون خلایق در روز قیامت جمع شوند منادى ندا کند که: کجایند اهل فضل؟ پس طایفه اى برخیزند و به شتاب به جانب بهشت خرامند.

ملائکه به ایشان برخورند و گویند: چرا به شتاب به جانب بهشت روانه اید؟ گویند: ما اهل فضل هستیم. گویند: چه فضل و مزیّتى از براى شما بود؟ گویند: هر وقت که ظلمى به ما مى رسید صبر مى کردیم. و کسى که به ما بدى مى کرد از او عفو مى کردیم. و کسى که به ما نادانى مى کرد حلم مى نمودیم. ملائکه گویند: بلى اهل فضل هستید، داخل بهشت شوید».[۷] و باز آن حضرت فرمودند که: «هرگز خدا به جهالت و نادانى کسى را عزیز نکرد. و هرگز با حلم و بردبارى کسى را ذلیل نگردانید».[۸] و از حضرت امیر المؤمنین- صلوات الله علیه- مروى است که: «خیر و خوبى این نیست که: مال و اولاد کسى زیاد شود، بلکه آن است که: عمل او بسیار، و حلم او عظیم گردد».[۹] و از حضرت امام جعفر صادق(علیه‌السلام) مروى است که: ناصر و یاور از براى هر کسى حلم او کافى است و اگر حلم نداشته باشد خود را بر حلم بدارد».[۱۰] و آن حضرت فرمودند که: «چون میان دو نفر نزاعى واقع مى شود دو ملک نازل مى شوند و به هر کدام که بى خردى و سفاهت مى کند مى گویند: گفتى و گفتى، و خود سزاوارى به آنچه گفتى، و جزاى آن به تو خواهد رسید. و به آن یک که حلم ورزید مى گویند: حلم ورزیدى و صبر کردى، زود باشد که خدا تورا بیامرزد اگر حلم خود را به انجام رسانى».[۱۱] «و روزى آن حضرت غلامى را از پى شغلى فرستادند، آن غلام دیر کرد، از عقب او آمدند دیدند در مکانى خوابیده، حضرت بر بالین او نشستند و او را باد زدند تا بیدار شد فرمود: اى غلام! به خدا قسم که این قدر اختیار ندارى که شب و روز بخوابى شب از توست و روز از ماست».[۱۲] و اما کظم غیظ: اگر چه فضیلت و شرافت آن بقدر حلم نباشد، لیکن هر گاه کسى بر آن مداومت نماید معتاد مى شود و صفت حلم از براى او هم مى رسد.

از این جهت حضرت پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمودند که: «علم، به تعلّم  هم مى رسد. و حلم به تحلّم، که کظم غیظ باشد».[۱۳] خداوند عظیم در کتاب کریم خود مدح فرموده است کسانى را که: خشم خود را فرو مى برند».[۱۴] و اخبار در شرافت و بسیارى اجر و ثواب آن بى نهایت است.[۱۵] از جناب پیغمبر(صلی‌الله علیه و آله) مروى است که: «هر که خشم خود را فرو برد در جائى که هر گاه خواهد تواند خشم گیرد خدا در روز قیامت دل او را از خشنودى و رضا مملوّ خواهد ساخت».[۱۶] و آن حضرت فرمودند که: «هیچ بنده اى جرعه اى نیاشامید که اجر آن بیشتر باشد از جرعه غیظى که از براى خدا فرو برد».[۱۷] و حضرت امام محمد باقر(علیه‌السلام) فرمودند که: «هیچ بنده اى خشم خود را فرو نبرد مگر اینکه خدا در دنیا و آخرت عزت او را زیاد مى کند».[۱۸] و مروى است که: «صبر کن بر دشمنان نعمت خود، به درستى که کسى که: در حق تو معصیت خدا را کند هیچ مکافاتى بالاتر و بهتر از آن نیست که تو اطاعت خدا را در حق او کنى».[۱۹][۲۰]

پی نوشت:

[۱]. کنز العمال، ج ۲، ص ۱۸۵، خ ۳۶۶۳.

[۲]. کنز العمال، ج ۶، ص ۶۵۵، خ ۱۷۲۳۸.

[۳]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۵۳. و محجه البیضاء، ج ۵، ص ۳۱۱.

[۴]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۵۳. کنز العمال، ج ۳، ص ۱۲۹، خ ۵۸۰۹.

[۵]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۲، ح ۸ و ص ۳۲۵، ح ۱۱.

[۶]. کافى ج ۲، ص ۱۱۶. ح ۱.

[۷]. کافى ج ۲، ص ۱۰۷- ۱۰۸، ح ۴. بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۴۱۹، ح ۴۸.( با اندک تفاوتى).

[۸]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۲، ح ۵. بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۴۰۴، ح ۱۵.

[۹]. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۹۱، ص ۱۱۲۸. بحار الأنوار، ج ۶۹، ص ۴۰۹، ح ۱۲۱.

[۱۰]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۲، ح ۶. بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۴۰۴، ح ۱۶.

[۱۱]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۲ و ۱۱۳، ح ۹. بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۴۰۶، ح ۱۹.

[۱۲]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۲، ح ۷.

[۱۳]. حلیه الاولیاء، ج ۵، ص ۱۷۴. و محجّه البیضاء، ج ۵، ص ۳۱۱. و احیاء العلوم، ج ۳، ص ۱۵۳.

[۱۴]. آل عمران،( سوره ۳) آیه ۱۳۴.

[۱۵]. رک: کافى، ج ۲، صفحات ۱۰۹- ۱۱۱.

[۱۶]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۰، ح ۶.

[۱۷]. کنز العمال، ج ۳، ص ۱۳۰، خ ۵۸۱۹.

[۱۸]. کافى، ج ۲، ص ۱۱۰، ح ۵.

[۱۹]. کافى، ج ۲، ص ۱۰۹، ح ۳. بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۴۰۸، ح ۲۲.

[۲۰]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۴۲- ۲۴۴ ، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.

فضائل رفتاری امام باقر علیه السلام.

اشاره:

ائمه طاهرین (علیهم السلام) همانند رسول الله «صلی الله علیه وآله وسلم» افرادی الهی و خدای اند و از اعمال و رفتار و سخن و رفت و آمد و بالاخره هر فعل آنها باید درس گرفت و ما در این قسمت به نمونه های به ظاهر کوچک و در واقع عظیم، اشاره می کنیم. امام باقر (علیه السلام) بخششهای زیادی داشتند. بعضی از اصحاب می گفتند، خدمت آن حضرت نمی رسید یم مگر آنکه آن معدن جود و کرم به ماعطای وافری می کردند؛ و جالب آنکه هرگز از صله رحم و صله برادران و محتاجان و امیدواران روبرگردان نبودند و از نیکی به آنها خسته و ملول نمی شدند.

حلم و بردباری:

۲. یک شخص مسیحی به حضرت باقر (علیه السلام) جسارت کرد و گفت: « تو بقری!» (بقر به معنای گاو است.) حضرت با کمال ملایمت فرمودند: « نه من باقر هستم.» آن مرد که ملاطفت حضرت را دید دوباره گفت: « تو پسر زن آشپزی!»

حضرت فرمود : «آشپزی از هنرهای مادر من بود.» برای بار سوم آن مرد گفت: « تو پسر زنی سیاه چهره و بد دهنی هستی.» حضرت باز با کمال آرامش فرمود: « اگر راست می گویی خداوند او را بیامرزد و اگر دروغ می گویی، خدا تو را بیامرزد!» در این وقت آن مرد مسیحی که با یک دنیا نرمش و لطف روبرو شده بود و حضرت مسیح را در سیمای حضرت باقر (علیه السلام دید) مسلمان شد.

صدقه در روز جمعه:

۳. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « پدرم از همه اقوام خود کم ثروت تر و پرخرجتر بودند. در عین حال هر روز جمعه یک دینار طلا صدقه می دادند و می فرمودند: « صدقه در روز جمعه دو چندان ثواب دارد زیرا که جمعه از سایر روزها برتر است.»

دعا:

۴. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: « هرگاه مسأله ای پدرم امام باقر (علیه السلام) را محزون میکرد، زنها و بچه ها را جمع میفرمود و سپس خودشان دعا میکردند تا آنها آمین بگویند. »

تعظیم حرم:

۵. ابوعبیده می گوید: « من با حضرت باقر (علیه السلام )هم کجاوه بودم در راه مدینه و مکه ما وقتی که به محدوده حرم رسیدیم، حضرت غسل کردند و سپس کفشهای خود را به دست گرفتند و ساعتی در حرم با پای برهنه راه پیمودند.

تشییع جنازه :

۶. امام باقر (علیه السلام) جنازه ای را تشییع کردند و بر آن نماز خواندند، ولی آن میّت از حضرت تشکّر کرد و خواهش نمود که دیگر برگردند، حضرت قبول نکردند و فرمودند ما طالب اجر و ثوابیم و به اندازه ای که تشییع می کنیم ثواب می بریم.

صدقات فراوان :

۷. امام صادق (علیه السلام) فرمود: « خدمت پدرم رسیدم. آن حضرت مشغول صدقه دادن به فقرا بود و هشت هزار دینار طلا به آنها صدقه داد و خانواده ای یازده نفری را خرید و آزاد کرد.

خنده و یاد خدا:

۸. افلح، غلام امام باقر (علیه السلام)می گوید: « هر گاه آن حضرت می خندید، عرض می کرد: « خداوند بر من خشم مکن!»

تکریم فقرا :

۹. اگر فقیری به خانه آن حضرت مراجعه می کرد، هرگز به او از روی خفّت و حقارت خطاب «ای سائل! یا ای فقیر!» گفته نمی شد. زیرا آن حضرت فرموده بود که آنها را با اسمهای نیکو صدا بزنید .

منبع:

بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۶ تا ۳۰۵٫

صبر و حلم امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

صبر و بردباری؛ از صفات بارزه و مخصوص ائمه ی اطهار علیهم السلام بوده و حضرت سجاد نیز به داشتن چنین خوی و خصلتی مشهور و معروف بوده است.

از دوران جوانی که همراه پدر بزرگوارش در کربلا حضور داشته و شاهد آن همه فجایع ننگین بنی امیه بود صبر و تحمل پیشه گرفت و در مقابل تمام شدائد و سختیها پایداری نموده و شکیبائی را از دست نداد و در دوران امامت خود نیز همواره با یک سلسله ناملایمات مواجه و روبرو بود که در همه ی آنها بزرگواری و مناعت خود را با حلم و بردباری به جهانیان ثابت نمود چنان که حضرتش فرماید: ما تجرعت من جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها صاحبها

هیچ جرعه ای ننوشیدم که در نزد من محبوبتر باشد از نوشیدن جرعه خشمی که طرف را بدان کیفر ندهم.

طبرسی نقل میکند که حضرت سجاد علیه السلام یکی از غلامان خود را صدا زد و او جواب نداد بار دیگر صدا زد باز هم جواب نداد. فرمود: ای پسر فریاد مرا شنیدی؟ گفت: آری؟ فرمود: پس چرا جواب مرا ندادی؟ عرض کرد از شما مطمئن بودم که مرا آزار نمیرسانید حضرت فرمود: «الحمد لله الذی جعل مملوکی یأمننی.» حمد و سپاس خداوندی را که غلام مرا از من ایمن گردانیده است.

و باز روایت شده است که یکی از کنیزان حضرت زین العابدین علیه السلام به دست مبارک امام آب میریخت ناگهان ابریق از دست کنیز افتاد و دست آن حضرت را به درد آورد، امام سر خود را بلند کرد و به او نگاه نمود. کنیز گفت: خداوند فرماید: و الکاظمین الغیظ.

امام فرمود: من خشم خود را فروخوردم.

گفت: و العافین عن الناس.

فرمود: از تو گذشتم.

عرض کرد: والله یحب المحسنین.

فرمود: برو در راه خدا آزاد هستی

یکی از اهل مدینه به حضرت سجاد اهانت نمود و سخنان ناروا گفت؛ غلامان حضرت که در اطرافش بودند به سوی آن مرد دویدند که به سزایش رسانند امام آنها را از این عمل ممانعت نموده و فرمود: او را به حال خود واگذارید آنگاه به آن مرد فرمود خداوند از کارهای ما آنچه را پوشیده داشته؛ بیشتر از آن است که تو بدانی و بگوئی، سپس فرمود آیا حاجت و تقاضائی داری تا در انجام آن تو را یاری کنم؟ آن مرد خجل و شرمسار گردید و از خجلت سر به زیر افکند چون حضرت سجاد او را بدین حال مشاهده فرمود (برای رهائی او از شرم و اضطراب) جامهای را که مخصوص خودش بود بر دوش او انداخت و دستور داد هزار درهم برایش آوردند آن مرد برگشت در حالی که فریاد میزد اشهد انک ابن رسول الله.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که در مدینه مردی دلقک و بذلهگو بود که مردم را با حرکات و اعمال خود میخندانید؛ به یارانش گفت این مرد را (علی بن الحسین علیهماالسلام) را نتوانستم بخندانم موقعی که آن حضرت به همراهی دو نفر از غلامانش در کوچه میگذشت مرد بیهودهگو آمد و ردای حضرت را از دوشش برداشته و به راه افتاد امام توجهی به او ننمود و غلامان دنبال آن شخص رفتند و ردا را باز گرفتند و آوردند و به دوش امام انداختند حضرت سجاد علیه السلام از آنها پرسید این کیست؟

گفتند مردی است دلقک و بیهودهگو که اهل مدینه را میخنداند فرمود به او بگوئید ان لله یوما یخسر فیه المبطلون.

برای خداوند روزی است که در آن روز مردم بیهودهگو زیانکارند [۳۷].

منبع: برگرفته از کتاب حضرت سجاد علیه السلام نوشته: فضل الله کمپانی

شمه ای از فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام.

اشاره:

در روز چهار شعبان، ۳۸ سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی » بود که بعدها به «زین العابدین » و «سجاد» مشهور گشت . دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود .

از سال پنجاه هجری، به مدت یازده سال در دوران پر فراز و نشیب امامت پدرش حسین بن علی علیهما السلام که با قدرت طلبی معاویه و پسرش یزید مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن، در محرم الحرام سال ۶۱ هجری پس از قیام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامی را عهده دار شد (۱. . این دوران که ۳۴ سال به طول انجامید، با حکومت عده ای از حاکمان مقارن بود که عبارتند از:

۱. یزید بن معاویه (۶۱. ۶۴ ه . ق.

۲. عبد الله بن زبیر (۶۱. ۷۳ که به صورت مستقل حاکم مکه بود.

۳. معاویه بن یزید (چند ماه از سال ۶۴.

۴. مروان بن حکم (نه ماه از سال ۶۵.

۵. عبد الملک بن مروان (۶۵. ۸۶.

۶. ولید بن عبد الملک (۸۶. ۹۶.

آن امام همام، در سال ۹۴ یا ۹۵ هجری در مدینه منوره رحلت نمود و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرده شد (۲. .

دوران امامت آن حضرت، با یکی از سیاه ترین ادوار تاریخ اسلام همراه بود . بعد از حادثه دل خراش عاشورا و پس از انعکاس این خبر در سراسر کشور اسلامی، رعب و وحشت شدیدی بر جامعه حکم فرما شد و برای مردم مسلم گردید که یزید، پس از کشتن فرزند رسول خدا، که از قداست و عظمت بالایی برخوردار بود و به اسیری بردن زن و فرزندان او، از هیچ ظلم و جنایتی دریغ نخواهد کرد .

از دیگر حوادث تلخ این دوران، (واقعه حره. بود که بنا به نقل اکثر مورخین، لشکریان یزید، به فرماندهی مسلم بن عقبه، برای سرکوب مردم مدینه که در مقابل ظلم و جور حکومت بنی امیه به مخالفت پرداخته بودند، عازم آن شهر شدند و پس از حمله به مدینه، به دستور یزید، سه روز جان و مال و آبروی مردم مدینه مباح شد، از این رو عده زیادی از مردم بی گناه به قتل رسیدند (۳. و حدود هزاران زن بی شوهر، باردار شدند (۴. .

پس از آن واقعه، لشکریان یزید برای سرکوب عبد الله بن زبیر که در مقابل یزید، به مخالفت پرداخته بود عازم مکه شدند و پس از محاصره آن شهر، خانه خدا و حرم امن الهی را با منجنیق، سنگ باران کردند و بر آن آتش گشودند به طوری که پرده ها، و سقف آن که از چوب ساخته شده بود در آتش سوخت (۵. .

در این ایام، شیعیان در خفا و تقیه روزگار سختی را سپری می کردند و جرات هیچ گونه اظهار محبت به اهل بیت علیهم السلام را نداشتند و اگر چنین کاری می کردند، مورد شکنجه و آزار قرار می گرفتند و یا حتی به قتل می رسیدند، چنان که «یحیی بن ام طویل » از یاران با وفای امام سجاد علیه السلام به جرم دوستی و پیروی از اهل بیت علیهم السلام دستگیر، و دست ها و پاهای او قطع شد و سپس به شهادت رسید (۶. ، همچنین در زمان حاکمیت عبد الملک مروان، حدود ۱۲۰ هزار نفر از مردم بی گناه که بسیاری از آن ها شیعیان اهل بیت علیهم السلام بودند به دست حجاج بن یوسف که مردی سفاک و بی رحم بود، به قتل رسیدند (۷. .

قله های رفیع فضیلت

معرفت و شناخت تمام جنبه های شخصیتی ائمه علیهم السلام برای ما انسان های عادی و محدود در عالم طبیعت غیر ممکن است، چرا که آن انوار قدسیه در بالاترین مراتب و بلندترین قله های فضیلت و کمال قرار داشته و غالب انسان ها توان رسیدن به آن قله های رفیع را ندارند و از درک آن عاجزند . امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر; و مرغان [بلند پرواز اندیشه ها ] نمی توانند به [بلندای ارزش ] من پرواز کنند . (۸. »

عبد العزیز بن مسلم، یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل می کند که ما در شهر «مرو» بودیم، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر اجتماع کرده بودیم که از امامت سخن به میان آمد، پس از آن بر امام وارد شدم و در این رابطه از ایشان سؤال کردم، آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: «الامام واحد دهره، لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولایوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر; امام یکتای زمان خویش است که احدی [در فضیلت] به او نزدیک نمی شود (به او نمی رسد. و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و بدیل و مثل و نظیری ندارد .»

و در ادامه فرمودند: «فمن ذا الذی یبلغ معرفه الامام او یمکنه اختیاره، هیهات هیهات ضلت العقول; کیست که بتواند به حد شناخت امام برسد و یا بتواند او را برگزیند، هرگز، هرگز، عقول [از درک امام و شناخت او] عاجزند . (۹. »

فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

بدیهی است که ما هرگز نمی توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، می توانیم گوشه ای از فضائل و منقبت های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، از این رو شمه ای از آن ها را به اختصار بیان می نماییم .

علم

از فضائل و مناقب بارز ائمه علیهم السلام علم گسترده آن ها است که از آن به «علم لدنی » تعبیر می شود، علمی که از منبع فیض و ذات حق سرچشمه می گیرد . امام باقر علیه السلام می فرماید: «ان لله عزوجل علمین: علم لا یعلمه الا هو وعلم علمه ملائکته ورسله فما علمه ملائکته ورسله فنحن نعلمه (۱۰. ; خداوند دو گونه علم دارد، یکی علمی که مخصوص اوست و دیگری علمی که به ملائکه و رسولانش تعلیم کرده است و ما (ائمه. از این علم که به ملائکه و رسولان آموخته است، بهره مندیم .»

از این رو یکی از ویژگی های ممتاز آن حضرت، احاطه علمی ایشان به اصول اعتقادی و احکام اسلامی بود، به گونه ای که در مقابل هر سؤالی که از او می شد، پاسخی دقیق و اعجاب انگیز، بیان می نمود . این ویژگی منحصر به فرد، دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین و اعجاب واداشته بود، چنان که زهری، از علمای دربار عبدالملک مروان که از مخالفین اهل بیت علیه السلام به شمار می رفت، درباره امام سجاد علیه السلام می گوید: «ما رایت احدا کان افقه منه (۱۱. ; احدی را فقیه تر و دانشمندتر از علی بن الحسین علیهما السلام ندیدم .»

ولی جای بسی تعجب و تاسف است که چگونه آن حضرت با آن مقام و عظمت علمی، مورد بی مهری و بی توجهی مردم و حتی دانشمندان و عالمان قرار می گرفت و لذا در زمره شاگردان ایشان فقط نام معدود کسانی همچون: جابربن عبدالله انصاری، ابوحمزه ثمالی، یحیی بن ام طویل و محمد بن جبیر بن مطعم، دیده می شود (۱۲. .

برگی از کتاب علم امام علیه السلام

کتاب شریف صحیفه سجادیه که حاوی ادعیه و مناجات های چهارمین پیشوای شیعیان است، یکی از بزرگترین و مهمترین گنجینه های حقایق و اسرار الهی به شمار می رود، به همین خاطر به القابی چون «انجیل اهل بیت » و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن » (۱۳. مشهور گشته است و نظر به اهمیت و عظمت این کتاب، شرح های زیادی بر آن نوشته شده که صاحب کتاب «الذریعه » ، چهل و هفت شرح را نام برده است (۱۴. .

در سال ۱۳۵۳ ش آیت الله نجفی رحمه الله نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای طنطاوی (مفتی اسکندریه. به مصر فرستاد، وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها، در پاسخ چنین نوشت: «این از محرومیت ما است که تا کنون بر این اثر گران بهای جاوید، که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم، من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین تر می یابم . (۱۵. »

دانشمندان و علمای بزرگ، پس از عمری تلاش و تعلیم و تعلم برای بیان کردن یا نوشتن مطلبی، زمان زیادی را به مطالعه و کنکاش می پردازند، ولی امام سجاد علیه السلام این مضامین بلند و مطالب عالی را در وقت مناجات با خالق خویش و در هنگامی که تمام توجه اش به معبود، معطوف بوده، نجوا می کرده است، و این نیست مگر جوششی از چشمه علم لدنی آن امام معصوم .

علاوه بر صحیفه سجادیه، رساله گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده که همچون پرتویی از نور، روشنی بخش راه انسان هاست . در این اثر جاوید که «رساله الحقوق » نام دارد، ۵۱ حق و وظیفه برای انسان بیان شده که از حقوق خداوند بر انسان و سپس حقوق اعضاء و جوارح شروع و به حقوق اهل ذمه ختم شده است (۱۶. .کثرت عبادت

از مهم ترین عواملی که انسان را به سوی انجام عبادات بیشتر فرا می خواند، چشیدن طعم شیرین عبادت است و اگر انسان به مرتبه ای از کمال برسد که حلاوت عبادت را در اعماق وجود خود حس کند، هرگز وقت خود را در امور دیگر صرف نخواهد کرد، از این رو باید یکی از خواسته های ما از درگاه خداوند، این باشد که: «واذقنی حلاوه ذکرک; [پروردگارا] حلاوت و شیرینی یادت را به من بچشان .»

طبیعی است که امام سجاد علیه السلام با آن مقام بلند معنوی و غرق بودن در اقیانوس بی کران یاد خداوند و لبریز بودن وجود او از حلاوت ذکر حق، بیشتر وقت خود را به عبادت بپردازد . امام محمد باقر علیه السلام درباره عبادت پدر خود می فرماید: «بلغ من العباده ما لم یبلغه احد وقد اصفر لونه من السهر ورمضت عیناه من البکاء ودبرت جبهته من السجود و ورمت قدماه من القیام فی الصلاه (۱۷. ; به حدی عبادت کرده بود که دیگران به آن حد عبادت نمی کنند و از شب زنده داری رنگش زرد گشته بود و از گریه چشمانش سرخ شده بود و از سجده پیشانی اش برجسته شده بود و از ایستادن برای نماز، پاهایش ورم کرده بود .»

این ویژگی امام سجاد علیه السلام چنان برجسته بود که علمای دیگر مذاهب زبان به تحسین او گشوده اند، چنان که مالک بن انس (رئیس مذهب مالکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. می گوید: «ولقد بلغنی انه کان یصلی فی کل یوم ولیله الف رکعه الی ان مات (۱۸. ; به من خبر رسیده که علی بن الحسین علیهما السلام در شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواند و این کار تا زمان وفات او ادامه داشت .»

هم چنین ابن ابی الحدید می گوید: «وکان الغایه فی العباده (۱۹. ; [علی بن حسین علیهما السلام] نهایت در عبادت کردن بود .» به همین خاطر آن حضرت به «زین العابدین » یعنی زینت عبادت کنندگان، مشهور گشت (۲۰. .

خشوع در عبادت

امام زین العابدین، به خاطر معرفت کامل و عشق وافری که به معبود خویش داشت، و مقام الوهیت را به خوبی درک نموده بود، در هنگام امور عبادی به پروردگار خود توجه کامل پیدا می نمود و نسبت به تمام امور اطراف خود بی توجه می گشت، آن چنان قلب او سرشار از یاد و ذکر خدا می شد که فضای دل را بر دیگر مخلوقات تنگ می نمود . ابو نعیم اصفهانی از علمای اهل سنت نقل می کند که: «کان علی بن الحسین اذا فرغ من وضوء الصلاه وصار بین وضوئه وصلاته اخذته رعده ونفضه، فقیل فی ذلک، فقال: ویحکم اتدرون الی من اقوم ومن ارید اناجی (۲۱. ; همواره پس از وضو گرفتن و قبل از اقامه نماز، علی بن الحسین را لرزه ای فرا می گرفت، از ایشان درباره این حالت سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: وای بر شما! آیا می دانید که به درگاه چه کسی می ایستم و با چه کسی می خواهم مناجات کنم؟»

همچنین ابی نوح انصاری نقل می کند، روزی در خانه ای بودیم که علی بن الحسین هم در آن جا حضور داشت و در حال عبادت کردن بود و به سجده رفته بود، ناگهان خانه دچار حریق شد، دوبار به آن حضرت گفتند: «یابن رسول الله! النار; ای پسر رسول خدا! آتش » ، ولی امام علیه السلام سر از سجده برنداشت تا آن که آتش خاموش شد، آن گاه به ایشان گفته شد: «ما الذی الهاک عنها; چه چیزی تو را از آتش غافل ساخت؟» آن حضرت در جواب فرمودند: «الهتنی عنها النار الاخری (۲۲. ; آتش آخرت مرا از آن غافل ساخت .»

سیادت و عظمت

حاکمان بنی امیه و تمام کسانی که از اهل بیت علیهم السلام بغض و کینه ای به دل داشتند، تمام سعی و تلاششان این بود که با تبلیغات سوء بر علیه این خاندان، آنان را به انزوا کشانده و محبت مردم را نسبت به آنان کم کنند و نور ولایت را خاموش سازند «یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولوکره المشرکون » (۲۳. ; «آن ها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند .»

ولی با همه این دسیسه ها و نیرنگ ها و تبلیغات سوء، این خاندان در بین مردم مقام و منزلت والایی داشتند و مورد احترام و تکریم واقع می شدند

نقل شده که هشام بن عبدالملک از حکام بنی امیه، برای انجام فریضه حج عازم مکه شد، به هنگام طواف، وقتی می خواست حجر الاسود را استلام کند، به خاطر ازدحام جمعیت، موفق به این کار نشد، سپس منبری را در کنار حرم گذاشتند و هشام بر روی آن نشست و لشکریان دور او را گرفتند، در همین موقع امام سجاد علیه السلام وارد شد، در حالی که عبایی بر دوش مبارکش بود ; «احسن الناس وجها واطیبهم رائحه، بین عینیه سجاده; زیباترین مردم از نظر صورت و خوشبوترین مردم بود و در بین دو چشمش (محل سجده. علامت سجده نمایان بود .»

امام علیه السلام در حال طواف هنگامی که نزدیک حجر الاسود رسید، مردم به خاطر هیبت او و به نشانه تجلیل و احترام، کنار رفتند تا ایشان حجر الاسود را استلام کنند . هشام، از این موضوع خشمگین شد . یکی از اطرافیان هشام، پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه احترامش می کنند؟ فرزدق (شاعر معروف عرب. که آن حضرت را شناخته بود گفت: من او را می شناسم و بالبداهه شروع به خواندن اشعاری نمود و ابیات زیادی را در فضائل امام علیه السلام بیان نمود که به چند بیت از آن اشاره می کنیم:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته

والبیت یعرفه والحل والحرم

هذا بن خیر عباد الله کلهم

هذا التقی النقی الطاهر العلم

اذا راته قریش قال قائلها

الی مکارم هذا ینتهی الکرم

«این کسی است که بطحاء (نام مکانی در مکه معظمه. جای پایش را می شناسد و خانه کعبه و حرم و بیرون حرم با او آشناست .

این شخص، پسر بهترین تمام بندگان است و پرهیزگار، برگزیده، پاکیزه، نشانه و راهنما است .

هنگامی که قریش او را ببینند، گوینده آن ها می گوید: کرم و جود، به مکارم او ختم می شود .»

در این هنگام، هشام به شدت عصبانی شد و دستور داد فرزدق را در مکانی به نام «عسفان » بین مکه و مدینه، زندانی کنند (۲۴. .

تواضع

چهارمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، در میان مردم از جایگاه والایی برخوردار بود و فضائل اخلاقی، موقعیت علمی و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، سبب شده بود که عامه و خاصه او را احترام و تعظیم کنند، ولی با وجود چنین برخوردی از طرف مردم، تواضع و فروتنی یکی از ویژگی های ممتاز اخلاقی آن حضرت به شمار می رفت، به حدی که در پاره ای از اوقات مورد اعتراض برخی از مسلمانان واقع می شد، برای نمونه روزی امام علیه السلام وارد مسجد شد و پس از عبور از میان توده مردم، در کنار «زیدبن اسلم » نشست . در این هنگام، نافع بن جبیر لب به اعتراض گشود و به آن حضرت عرض کرد: «غفر الله لک، انت سید الناس، تاتی تتخطی حتی تجلس مع هذا العبد; مغفرت و رحمت خدا بر تو باد، تو سید و سرور مردم هستی، پس چرا این گونه می روی تا در کنار این عبد بنشینی؟» حضرت فرمودند: «العلم یبتغی ویؤتی ویطلب من حیث کان (۲۵. ; علم و دانش باید جستجو شود و داده شود و طلب می شود از هر جائی که باشد .»

آری، مردان بزرگ همیشه در اوج عظمت و بزرگی، فروتنی و تواضع را سیره خود قرار می دهند و خود را در مقابل عظمت پروردگار جهانیان کوچک و ناچیز می بینند، از این رو هرگز به خود اجازه نمی دهند که با دیگر بندگان با کبر و غرور رفتار کنند .

امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می فرمایند: امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ امام علیه السلام فرمود: روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم (۲۶. .

دستگیری از ستمدیدگان و نیازمندان

امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت های گوناگون این موضوع را نقل کرده اند (۲۷. .

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینه; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند . (۲۸. »

همچنین سفیان بن عیینه می گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می کنم وبه جای امنی منتقل می سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما رااز حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می شود، راحت نمی کنم .

پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر (۲۹. ; آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است .»

امام علیه السلام و اصلاح جامعه

امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده اند .

در ابتدای این نوشتار، موقعیت تاریخی و شرایط ویژه زمان امام سجاد علیه السلام به اجمال بیان شد و روشن گردید که خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی کردند . این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را می طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه های خاصی استفاده می کردند که در ادامه به سه نمونه از آن ها اشاره می کنیم .

۱. زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته می شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می دهند (۳۰. ، در راس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .

پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت می گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش (۳۱. ; چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»

بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت که ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می برد .

۲. پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا می نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می فرمود (۳۲. . همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .

علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید (۳۳. ; بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می دارد از تو غافل نمی شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت سخت بیمار شده است .»

امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می نمود، از آن به عنوان شیوه ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می نمود، و در عین حال ساسیت حکومت را بر نمی انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان های والای خود را عملی سازد .

۳. اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت خلفای بنی امیه می گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند، (۳۴. مورد بی توجهی و بی مهری بیشتری قرار می گرفتند . آنان بر منبرها لعن می شدند (۳۵. و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوان ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت (۳۶. .

در چنین جامعه ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می ورزید:

الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجه الرفیعه التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین (۳۷. ; خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»

ب. بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین (۳۸. ; [خداوندا! درود رست بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند .»

پی نوشت :

۱. ر . ک: ارشاد شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص ۲۵۳; بحار الانوار، مجلسی، المکتبه الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۱۲ .

۲. ارشاد شیخ مفید، همان، ص ۲۵۴; بحار الانوار، همان .

۳. تاریخ طبری، مطبعه الاستقامه، ج ۴، ص ۳۷۴; مروج الذهب، مسعودی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۳، ص ۸۲; الکامل، ابن اثیر، دار صادر، ج ۴، ص ۱۱۱ .

۴. البدایه و النهایه، ابن کثیر، دار الکتب العلمیه، ج ۸، ص ۲۲۴ .

۵. همان، ص ۲۲۸; الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج ۲، ص ۶۰۲; مروج الذهب، مسعودی، همان، ص ۸۴; تاریخ طبری، همان، ص ۳۸۳ .

۶. اختیار معرفه الرجال (رجال کشی.، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص ۱۲۳ .

۷. مروج الذهب، مسعودی، دار الاندلس، ج ۳، ص ۱۶۶، الوافی بالوفیات، ابن صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۱۱، ص ۳۰۸; تاریخ اسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، حوادث سنه ۸۱. ۱۰۰ .

۸. نهج البلاغه، خطبه ۳ .

۹. اصول کافی، کلینی، دار الاضواء، ج ۱، ص ۱۹۸ .

۱۰. همان، ص ۲۵۶ .

۱۱. سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسه الرساله، ج ۴، ص ۳۸۹ .

۱۲. فی رحاب ائمه اهل بیت، محسن امین عاملی، دار التعارف، ج ۳، ص ۲۱۳ .

۱۳. الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، المکتبه الاسلامیه، ج ۱۵، ص ۱۸ .

۱۴. همان، ج ۱۳، ص ۳۴۵. ۳۵۹ .

۱۵. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص ۲۷۱ به نقل از صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدر الدین بلاغی، (مقدمه. ص ۳۷ .

۱۶. الامالی، شیخ صدوق، مجلس ۵۹، ص ۳۰۱. ۳۰۶; الخصال، شیخ صدوق، باب خمسین و مافوقه، ص ۵۶۴. ۵۷۰; تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۵۵ .

۱۷. مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج ۴، ص ۱۶۲ .

۱۸. تهذیب الکمال، المزی، مؤسسه الرساله، ج ۲۰، ص ۳۹۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۲ .

۱۸. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربی، ج ۱، ص ۲۷ .

۲۰. تهذیب الکمال، همان; سیر اعلام النبلاء، همان; حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج ۳، ص ۱۳۵ .

۲۱. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۳ .

۲۲. تهذیب الکمال، همان، ص ۳۸۹; بحار الانوار، مجلسی، همان، ص ۸۰; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۳; تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دار الفکر، ج ۴۱، ص ۳۷۷ .

۲۳. صف/۸ .

۲۴. تهذیب الکمال، همان، ص ۴۰۰; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۸; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۸۳; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۹ .

۲۵. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج ۵، ص ۲۱۶; سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۸۸; حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۸ .

۲۶. بحار الانوار، همان، ص ۶۹ .

۲۷. سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۳۹۳; بحار الانوار، همان، ص ۶۶; تهذیب الکمال، همان، ص ۳۹۲ .

۲۸. حلیه الاولیاء، همان، ص ۱۳۶; مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۷; بحار الانوار، همان .

۲۹. مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۱۶۶; بحار الانوار، همان .

۳۰. ر . ک: مروج الذهب، همان، ص ۷۹; الکامل، ابن اثیر، همان، ص ۱۲۷; البدایه و النهایه، همان، ص ۲۳۲; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج ۵، ص ۲۴۱; مسند ابویعلی، دار المامون، ج ۲، ص ۱۷۶ .

۳۱. بحار الانوار، همان، ص ۱۰۹ .

۳۲. تحف العقول، همان، ص ۲۵۲ .

۳۳. همان، ص ۲۷۶ .

۳۴. احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسه الرساله، ج ۱، ص ۳۸۰; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج ۴، ص ۱۸۷۳; اسد الغابه، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۲ .

۳۵. معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج ۳، ص ۱۹۲ .

۳۶. الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج ۸، ص ۲۲۵ .

۳۷. صحیفه سجادیه، دعای ۴۸ .

۳۸. همان، دعای ۶ .

نمونه هایى ازفضائل وسیره فردى امام حسن مجتبى(علیه السلام )‏.

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام) مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

ذکاوت امام حسن مجتبى (علیه السلام)

حضرت مجتبى صلوات الله علیه در سن هفت سالگى در مجلس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) حاضر مى ‏شد، آیات وحى را که تازه نازل شده بود یاد مى ‏گرفت و در خانه براى مادرش فاطمه (س) مى‏ خواند، هر وقت امیرالمؤمنین (علیه السلام) داخل خانه مى ‏شد مى ‏دید که فاطمه زهرا آیات را مى ‏خواند. مى‏ فرمود: چه کسى اینها را به تو یاد داد حال آنکه امروز نازل شده است ؟

حضرت فاطمه زهرا (س) جواب مى ‏داد: فرزندت حسن، روزى امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خانه مخفى شد که ببیند حضرت مجتبى چطور آیات وحى را مى‏ خواند، حسن (علیه السلام) داخل شد، آیات وحى را یاد گرفته بود، ولى تا خواست بخواند مضطرب شد و نتوانست، مادرش از اضطراب وى تعجب کرد، حضرت مجتبى جواب داد:

اى مادر بیانم کوتاه آمد، زبانم بند شد، ظاهراً یک مرد بزرگوارى مرا زیر نظر دارد و به من گوش مى‏دهد. در این هنگام امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پس پرده خارج شد و فرزند عزیزش را بوسید و مورد تفقد قرار داد: «قال یا اُمّاه قلّ بیانى و کَلّ لِسانى لعلّ سَیّداً یَرْعانى» ۱ حضرت مجتبى صلوات الله علیه از اول آشنا به آیات وحى و داراى ذکاوت خاصى بود.

حلم

یک نفر از اهل شام وارد مدینه شد، حضرت مجتبى (علیه السلام) را دید که بر مرکبى سوار است و چون تحت تأثیر تلقینات شوم بنى امیه قرار گرفته بود، شروع به ناسزا گفتن کرد، او تند تند اسائه ادب مى‏ کرد، امام(علیه السلام) هم چیزى نمى‏ گفت. تا وقتى که مرد شامى آرام شد.

حضرت مجتبى که درد او را مى ‏دانست بر او سلام کرد و خندید و فرمود: یا شیخ گمان مى‏ کنم غریب هستى، شاید امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهى گذشت کنیم از تو گذشت مى کنیم، اگر از ما چیزى بخواهى بتو مى ‏دهیم، اگر راهنمائى بخواهى راهنمائیت مى‏ کنیم، اگر از ما مرکبى بخواهى براى تو مرکب مى‏ دهیم، اگر گرسنه باشى، سیرت مى‏ گردانیم اگر عریان باشى لباست مى‏ دهیم، اگر محتاج باشى بى ‏نیازت مى‏ کنیم، و اگر حاجتى داشته باشى آنرا بر مى‏ آوریم و تا در مدینه هستى اگر در خانه ما میهمان باشى براى تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسیع و امکانات ما بسیار و موقعیت ما گسترده است.

مرد شامى از شنیدن این سخنان به گریه افتاد، سپس گفت: گواهى مى ‏دهم که تو خلیفه خدا در روى زمین هستى، خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار بدهد، تو و پدرت مبغوضترین خلق در نزد من بودید ولى فعلاً محبوبترین خلق خدا در نزد من هستید:

«ثم قال أَشهدُ انّک خلیفهُ اللّه فى ارَضه، اللّهُ اعلم حیث یجعل رسالته ،کنت أَنت و ابوک ابغضُ خلق اللّهِ الىّ و الان أَنت اَحبّ خلق اللّه الىّ».

سپس آن مرد وسائل خویش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدینه بود میهمان آن حضرت بود و بر محبت اهل بیت (علیه السلام) معتقد شد.۲

نگارنده گوید: معاویه و پیروان او درباره امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و اهل بیت او، چنان تهمتهائى بستند و چنان ناروائیها نسبت دادند که عقل متحیر است و توانست ناسزاگوئى به آن حضرت را رسمیت بدهد، امام مجتبى (علیه السلام) احساس کرده که این آدم ذاتاً بدجنس نیست ولى تحت تأثیر تبلیغات سوء قرار گرفته است، لذا با حلم و بردبارى او را معالجه فرمود.

یاد حق

‏امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرماید: پدرم از پدرش به من حدیث کرد که: حسن بن على بن ابیطالب (علیهما السلام) از همه اهل زمان خود عابدتر بود، به زهد و بى اعتنائیش به دنیا و فضیلتش کسى نمى‏رسید، چون به حج مى ‏رفت، پیاده مى‏ رفت و گاهى پا برهنه مى‏ رفت. چون مرگ را یاد مى‏ کرد مى‏ گریست، و چون قبر را یاد مى‏ آورد گریه مى‏ کرد، وقتى بعث و قیامت را یاد مى‏ نمود اشک مى‏ ریخت، وقتى که گذشتن از صراط را یاد مى‏ آورد مى ‏گریست وقتى که در مقابل خدا قرار گرفتن را یاد مى ‏آورد فریاد مى‏ کشید و بیهوش مى ‏شد.

چون به نماز مى‏ ایستاد مفصلهاى بدنش به حرکت در مى ‏آمد و چون بهشت و جهنم را یاد مى‏ کرد مانند انسان مار زده مضطرب مى‏ گشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به «یا ایها الذین آمنوا» مى ‏رسید، مى ‏گفت: لبیک اللهم لبیک.

در هیچ حالى او را ندیدند مگر آنکه خدا را ذکر مى‏کرد. در سخن گفتن راستگوترین مردم و در بیان مطلب فصیحترین آنان بود. روزى به معاویه گفتند: اى کاش حسن بن على ابیطالب را بگوئى به منبر برود و سخن بگوید، تا معلوم شود که سخن گفتن نمى ‏تواند، معاویه از آن حضرت خواست تا منبر برود و سخن گوید، امام سلام اللّه علیه برخاست و به منبر تشریف برد، خدا را حمد کرد و ثنا گفت. آنگاه فرمود:

«یا ایها الناس من عرفنى فقد عرفنى و من لم یعرفنى فانا الحسن بن على بن ابیطالب و ابن سیده النساء فاطمه بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، انا ابن خیر خلق الله، انا ابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) انا ابن صاحب الفضائل، انا ابن صاحب المعجزات، و الدلائل، انا ابن امیرالمؤمنین، انا المدفوع عن حقى، انا و اخى الحسین سیدا شباب اهل الجنه، انا ابن الرکن و المقام، انا ابن مکه و منى انا ابن المشعر و العرفات…»۳

آن حضرت در مقابل خصم، همه کمالات و فضائل را به خودش اختصاص داد که یعنى: کسى به مقام آل محمد (صلی الله علیه و آله) نمى رسد.

انفاق همه مال و نصف مال در راه خدا

حضرت مجتبى صلوات الله علیه در احسان و انفاق در راه خدا قدمى برداشت که منحصر به فرد و از فضائل اختصاصى اوست و آن اینکه: دوبار همه دارایى خویش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان نمود این مطلب مورد تصدیق همه است، شیعه و اهل سنت آنرا در کتابهاى خود نقل کرده ‏اند، عبارت عربى روایت چنین است:

«خرجَ الحسنُ (علیه السلام) من ماله مرّتین و قاسم لله ماله ثلاث مرّات حتّى انه کان یعطى نعلاً و یمسک نعلاً و یعطى خفاً و یمسک خفاً» یعنى: وقتى که نصف مال خود را در راه خدا مى ‏داد چنان دقت مى ‏کرد تا جائى که یک نعلین و چکمه را مى‏ داد و یک نعلین و چکمه را براى خود نگاه مى ‏داشت.

رجوع شود به بحار ج ۴۳ ص ۳۳۹ و ۳۵۷، مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۱۴ فصل مکارم اخلاق، تذکره سبط ابن جوزى ص ۱۱۲ حالات امام حسن (علیه السلام) صواعق المحرقه ابن حجر حالات امام حسن (علیه السلام)، فصول المهمه ابن صباغ ص .۱۳۸ تاریخ الخلفاء سیوطى ص ۷۳، نورالابصار شبلنجى ص ۱۰۸، این روایت از حضرت صادق صلوات الله علیه به نقل مناقب با این لفظ نقل شده است:

«قال الصادق (علیه السلام) ان الحسن بن على علیهما السلام حجّ خمسه و عشرین حجّه ما شیاً و قاسم الله تعالى ماله مرّتین و فى خبر قاسم ربه ثلاث مرّات و حجّ عشرین حجّه على قدمیه».

عمل طاقت فرسا

از جمله فضائل حضرت مجتبى صلوات الله علیه آنست که: بیست و پنج بار پیاده به زیارت کعبه رفت با آنکه مرکبهاى خوب با او برده مى‏ شد ولى بعلت «افضل الاعمال أحمزُها» ۴ مسافت چهار صد و پنجاه کیلومتر راه را زیر اشعه سوزان آفتاب و روى سنگریزه‏هاى داغ، پیاده مى‏ پیمود تا رضایت خدا را بیشتر فراهم آورد.

و چون این کار تصنّعى نمى‏ تواند باشد، ایمان قوى و خلوص کامل لازم دارد، معاویه که مى خواست براى خودنمائیى کارهاى خوب انجام دهد، نتوانست این کار را بکند و حسرت مى‏ کشید و مى ‏گفت: بر چیزى غمگین نیستم مگر به آنکه نتوانستم پیاده به حج روم ولى حسن بن على (علیهاالسلام) بیست و پنج بار پیاده به مکه رفت. ۵

جریان بیست و پنج بار به مکه رفتن را شیعه و اهل سنت در کتابهاى خویش نقل کرده و فریقین آنرا مسلم دانسته ‏اند، اینک به بعضى از تعبیرها اشاره مى‏ شود:

«قال الصادق (علیه السلام): ان الحسن بن على علیهما السلام حج خمسه و عشرین حجه ماشیاً و قاسم الله ماله مرتین ۶٫ در روایت عبدالله بن عبید بن عمیر آمده: «قال لقد حج الحسن بن على خمساً و عشرین حجه ما شیاً و ان النجائب لتقاد معه» ۷٫

ناگفته نماند در مناقب و انوار البهیه و تاریخ الخلفاء و صواعق ابن حجر و اخبارالدول قرمانى ص ۱۰۶ چنانکه گفته شد بیست و پنج بار نقل شده، سبط ابن جوزى در تذکره ص ۱۷۸ و سید مؤمن شبلنجى در نور الابصار ص ۱۰۸ و ابن طلحه در مطالب السؤول ص ۶۷ بیست بار گفته ‏اند.

خوف از محشر

حضرت رضا از پدرانش صلوات الله علیهم نقل مى ‏کند: چون رحلت امام حسن (علیه السلام) نزدیک شد، گریه کرد، گفتند: یا بن رسول الله آیا با آن منزلت که نسبت به رسول الله (صلی الله علیه و آله) دارى گریه مى‏ کنى؟! با آنکه آن حضرت در تقرب تو نسبت به او، چیزها گفته است؟!

بیست بار پیاده به حج رفته و سه بار هر چه داشته ‏اى در راه خدا انفاق نموده‏ اى حتى یک نعلین را؟! فرمود: فقط براى دو چیز گریه مى کنم: وحشت موقف قیامت و مفارقت دوستان «فقال انّما أبْکى لخصلتین: لهَول المَطْلَع و فراق الأَحبّه»۸

پى ‏نوشت:

۱. بحار ج ۴۳ ص ۳۳۸٫

۲. مناقب آل ابى طالب ج ۴ ص ۱۹ فصل مکارم اخلاق امام حسن (علیه السلام).

۳. بحارالانوار ج ۴۳ ص ۳۳۱ از امالى صدوق.

۴. در نهایه گوید: «سئل رسول الله (صلی الله علیه و آله) اىّ الاعمال افضل فقال: احمزها» اى اشدّها.

۵. بحار الانوار ج ۴۳ ص ۳۳۹، مناقب ج ۴ ص ۱۴ باب مکارم اخلاقه.

۶. مناقب ج ۴ ص ۱۴ فصل مکارم اخلاق آن حضرت .

۷. مستدرک حاکم ج ۳ ص ۱۶۹٫

۸. بحار ج ۴۳ ص ۳۳۲٫

منبع : (خاندان وحى، سید على اکبر قریشى، ص ۳۱۹ . ۳۲۴)

عطوفت با همسر

رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) با همسران خود، با عطوفت، مهربانی و عدل رفتار مى کرد و هرگز بین آنها تبعیض و ترجیح قائل نمى‌شد. در مسافرتها به قید قرعه، نام هر کدامشان می‌آمد، او را با خود به همراه مى‌برد(۱). آن حضرت، مطلقا خشونت اخلاقى نداشت، به ویژه در مورد زنان، نهایت رفق و مدارا را به کار مى‌برد و همواره تندخویى و بدزبانى همسران خود را تحمل مى‌نمود.(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-صحیح بخارى؛ ج ۴؛ ص ۱۶۳

۲-یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )؛ حمید رضا کفاش

پاره ای از فضایل امام باقر علیه السلام

ائمه اهل بیت علیهم السلام از فضایل فوق العاده برخوردار هستند که آنان را از سایر انسانها متمایز می گرداند. در اینجابه چند نمونه از فضایل امام باقر علیه السلام اشاره می شود:

  1. نقل شده که از جابر بن يزيد جعفي سئوال شد: چرا امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ را «باقر» ناميديد؟ گفت: و يبقرالعلم بقراً: شكافت علم را شكافتني و آشكار ساخت آن را. و نيز علما گفته اند او را باقر ناميدند، زيرا شكافنده علوم اولين و آخرين بود و دلش بحر پهناور و چشمه جوشان دانش بود، و خود جابر بن عبدالله گويد: «حضرت به من فرمودند: به خدا قسم اي جابر خداوند تبارك و تعالي علم آن چه بوده و آنچه خواهدبود تا روز قيامت را به من عطا فرمودند».[1]
  2. از حالات ايشان است هرگاه خنده مي كردند مي فرمودند: «خدايا مرا دشمن مدار» و ايشان در هر جمعه يك دينار تصدق مي كردند و مي فرمودند: «صدقه در روز جمعه مضاعف است» و نيز كليني روايت كرده كه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: «پيوسته مي ديدم پدرم ذكر خدا مي گويد، به طوري كه زبان مباركش به كام شريفش چسبيده بود و مي گفت: «لا اله الا الله» و نيز روايت شده هرگاه اخوان آن حضرت در محضرش حاضر مي شدند آن ها را از خوان نعمت و اطعمه و ثياب و دراهم كثيره بهره مند مي گردانيدند و هيچ گاه از آمد و شد آن ها خسته نمي شدند.[2]
    در جنات الخلود در ذكر اخلاق حميده آن حضرت گفته شده، اكثر اوقات از خوف الهي مي گريستند و صدا به گريه بلند مي كردند و متواضع ترين خلايق بود، املاك زياد داشت و خود بر سر آن ها مي رفتند و بر روي آن ها كار مي كردند و آن چه به دست مي آورد در راه خدا صرف مي كردند و سخي ترين مردم بود، در اين باره محمد بن منكدر گفت: روزي ديدم محمد بن علي بن حسين ـ عليه السلام ـ كه در ساعات بسيار گرم بيرون آمده و به يكي از نواحي مدينه مي رود و بر دو غلام تكيه كرده اند، خواستم ايشان را نصيحت كنم، گفتم: «اصلحك الله خوبست است شيخي از اشياخ قريش با چنين حالت در طلب دنيا نباشد، اگر مرگت رسد و تو در اين حال باشي چه كني؟ ايشان فرمودند: در اين حال در طاعتي از طاعات خداوند سبحانم كه باز داشته ام خود را از حاجت به تو و مردم، من وقتي از مرگ ترسانم كه در معصيتي از معاصي باشم».[3]
  3. از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ مرويست كه فرمودند: در كتاب رسول خدا(ص) است كه هر وقت مماليك خود را در كاري مأمور مي ساختيد كه برايشان دشوار است، شما نيز آن ها را ياري كنيد، و فرمودند: پدرم چون مملوكان خود را به كاري فرمان مي داد، خويشتن مي آمد و نظاره مي نمود، اگر آن كار دشوار و سنگين بوده مي فرمودند: «بسم الله و خودشان با ايشان به آن كار اشتغال مي ورزيد».[4]
  4. عطاي حضرت: شيخ مفيد از حسن بن كثير روايت كرده كه گفت: شكايت كردم به حضرت باقر ـ عليه السلام ـ از حاجت خويشتن و جفاي اخوان، ايشان فرمودند: «نكوهيده برادريست، آن برادر كه در زمان توانگري و غناي تو با تو دوستي و معاشرت داشته باشد و در حالت فقر و فاقه قطع رشته ي مودّت و آشنايي كند». سپس غلام خود را دستور داد تا كيسه اي كه هفتصد درهم در آن بود بياورد و به من عطا فرمودند.[5]
  5. در حلم و حُسن خلق حضرت: شيخ طوسي از محمد بن سليمان از پدر خود روايت كرده: مردي از اهل شام به خدمت حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ رفت و آمد داشت و مي گفت: «همانا محبت و دوستي من با تو مرا به اين مجلس نمي كشاند و مي گويم در روي زمين كسي نيست نزد من مبغوض تر و دشمن تر از شما اهل بيت باشد، لكن تو را مدرسي فصيح اللّسان مي بينم و نيز صاحب كمال و فضايل نيكو، اما حضرت مي فرمودند: بگو، كه هيچ چيز نزد خداوند مخفي نيست» و به خوبي و با خوشرويي از وي استقبال مي كرد. روزي درد و رنج وي زياد و به وليّ خويش گفت چون من مردم نزد محمد بن علي برو و از وي بخواه بر من نماز گذارد، نيمه شب گمان كردند كه وي مرده پس او را در پارچه پيچيدند و امام را خبر دادند، حضرت فرمودند: «چنين نيست كه پنداشته ايد، و به منزل مرد شامي آمد سپس دستور داد شكم وي را از طعام سرد و خشك پر نمودند و آن مرد شفا يافت، آن مرد شامي وقتي اخلاق كريمه حضرت را بديد توبه نمود و از مريدان حضرت گشت.[6]

[1] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج2، ص120، قم،  نشر نسیم حیات، چ1، 1382ش.

[2] . همان، ص122.

[3] .  همان، ص 125.

[4] . منتهي الآمال، همان، ص126ـ127.

[5] . همان.

[6] . همان.

حلم و بردباری امام هادی علیه السلام

 حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند.

امام هادی همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد.

بریحه عباسی – که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیشنمازی مکه و مدینه منصوب شده بود – از امام هادی علیه السلام نزد متوکل سعایت کرد و برای او نوشت:«اگر نیازی به مکه و مدینه داری «علی بن محمد» را از این دو شهر بیرون کن، زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند. »

بر اثر سعایتهای پی درپی «بریحه » متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم تبعید کرد. هنگامی که امام علیه السلام از «مدینه » به سمت «سامرا» در حرکت بود «بریحه » نیز او را همراهی کرد. در بین راه «بریحه » رو به امام علیه السلام کرد و گفت: «تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می زنم و بردگان و خدمتکارانت را می کشم و چشمه های مزرعه هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد. »

امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود:«نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد. »

بریحه  چون این سخن را از امام علیه السلام شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع  و لابه کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم.[1]

برگرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . ر. ک. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 197 – 196.

خشم و راهکارهاى مقابله با آن

مقدمه

خشم، یک واکنش احساسى ناخواسته، در برخورد با تهدیدى حقیقى یا خیالى است و هر چه تهدید بزرگتر باشد، میزان برانگیختگى بیشتر مى‌شود و در نتیجه انگیزه از میان برداشتن آن افزایش مى‌یابد. خشم و غضب اگر در مقابل یک تهدید واقعى باشد، امرى بسیار مطلوب و ستودنى است؛ چرا که انسان، همواره با بهره‌گیرى از قوه غضبیه خویش، مى‌تواند در مقابله با تهدیدها، مقاومت و ایستادگى نماید؛ ولى اگر به خاطر یک تهدید کوچک، برانگیختگى خیلى شدید صورت گیرد، نمى‌توان آن را عملى منطقى و صحیح خواند؛ بلکه به عنوان یک اختلال از آن یاد مى‌شود؛ بنابراین خشم در سه زمان غیر منطقى و بى‌جا مى‌باشد:

ـ ممکن است بدون دلیلى منطقى، عصبانى شوید.

ـ شدت خشم با حادثه‌اى که اتفاق افتاده، تناسب نداشته باشد.

ـ اقدامى که بعد از خشم صورت مى‌گیرد، متناسب با تهدید نباشد.

البته چنین واکنش‌هایى علل مختلفى دارد که مى‌توان گفت: گاه دلایل ارگانیک، باعث این پدیده مى‌شود؛ مثلا: برداشتن زخم و جراحت، بیمارى، تحت تاثیر دارو بودن و یا مشکلات ژنتیکى که در این صورت سیستم عصبى نمى‌تواند، کارش را به درستى انجام دهد؛ اما غیر از این موارد؛ و هر گاه واکنش احساسى متناسب با حادثه نباشد، ناشى از خطاى اندیشه مى‌باشد و فرضیه‌هاى ناصوابى که ذهن در هنگام بروز حوادث از خود مى‌سازد، سبب ایجاد خشم و عضب خواهد شد.

راه کارهاى مقابله

۱- ایمان به خود و اراده خویش

اولین قدم براى مقابله با خشم و عصبانیت، این است که به قوه اراده و توانایى‌هاى خود ایمان داشته باشید و با اعتماد به نفس تمام به خود بگویید: «من مى‌توانم، چرا که نیروى اراده دارم»، «شکست براى من معنى ندارد».

۲- آستانه تحمل خود را بالا ببرید

بعضى افراد با کوچکترین اشاره‌اى یا با شنیدن کوچکترین حرفى و یا در معرض قرار گرفتن جزیى‌ترین محرکى زود عصبانى مى‌شوند چون آستانه تحمل آنها پایین است و اگر به همین روال پیش بروند این افراد علاوه بر این که خودشان را آزار مى‌دهند براى دیگران هم مشکل‌آفرین هستند در حالى که افرادى که آستانه تحمل خود را بالا برده‌اند در زندگى به راحتى در مقابل ناملایمات و برخوردهاى نادرست دیگران مقاومت مى‌کنند کمتر صدمه مى‌بینند حال سوال اینجاست که چگونه مى‌توان آستانه تحمل خود را بالا ببریم؟

اولین قدم متعهد شدن است؛ یعنى این که با خودمان تعهد کنیم که زود عصبانى نشویم و دومین قدم این است که در برابر عوامل محرک خود را تقویت کنیم تا مانند یک وزنه‌بردارى که از وزنه‌هاى سبک شروع به تمرین مى‌کند براى روزى که در مسابقه بتواند وزنه سنگین و مورد دلخواهش را بلند کند ما هم باید آرام آرام، در برابر محرک‌هاى مختلفى که ما را از کوره به در مى‌کنند مقاومت کنیم تا در آینده بتوانیم در برابر محرک‌هاى قوى‌تر کنترل خود را از دست ندهیم.

جوش آوردن، هیچ چیز را درست نمى‌کند. خونسرد باشید:

بد اخلاقى شما باعث مى‌شود همه جا به اسم «عصبى» سرزبان‌ها بیفتد، نه یک آدم درست و حسابى که خطایى از او سرزده باشد. آدم که یک دفعه پیش دیگران از دوره در مى‌رود، همه به او به چشم یک شخص «جوشى» نگاه مى‌کنند.

باید بدانیم که «جوش آوردن» هیچ چیزى را درست نمى‌کند. معمولا «کسى که اول عصبى مى‌شود، بازنده است.»

۳- دفترچه یادداشت

براى مقابله با پدیده خشم، شناسایى موارد آن مى‌باشد؛ بنابراین سعى کنید، همه روزه، مواردى که عصبانى مى‌شوید، ثبت نموده و سپس ده تا پانزده دقیقه از اوقات روزانه را صرف بررسى علل و عوامل عصبانیت‌هاى خویش نمایید؛ البته باید در رابطه با علل آن نیز فکر کنید.

۴- بیرون رفتن از صحنه

براى افرادى که خلق و خوى انفجارى دارند، اولین قدم براى کنترل این حالت، بیرون رفتن از صحنه هنگام خشم و عصبانیت است.

۵- حساسیت زدایی

در ذهن خود، صحنه‌هایى که باعث عصبانیت شما مى‌شود، تصور نمایید و سعى کنید به شکلى خود را کنترل نمایید و با چنین تمرین‌هایى توان مقابله با خشم را بالا ببرید.

۶- کنترل اندیشه

خشم و غضب ارتباط مستقیم با پیش‌داورى‌ها و تفسیر درباره اتفاقات دارد؛ همچنین چگونگى تحلیل و تفسیر اطلاعات، بر حالت خشم و نوع اقدام و عمل، تاثیر فراوانى مى‌گذارد و مى‌توان گفت که رابطه مستقیم با آن دارد.

حادثه تفسیر احساس اقدام

اگر حادثه‌اى اتفاق بیافتد، فرد آگاهانه یا به طور ناخودآگاه، این حادثه را تفسیر مى‌کند و تحت تاثیر این تفسیر، احساسى در او ایجاد شده و به دنبال این احساس، اقدام خواهد نمود؛ بنابراین حتى المقدور باید از سوءظن و پیش‌داوری‌ها پرهیز نمود؛ چنانچه خداوند در قرآن کریم مى‌فرماید:

«یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم»؛

(اى کسانى که ایمان آورده‌اید از بسیارى از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌اى از گمان‌ها گناه است)[۱]

۷- تکنیک‌هاى حرکتى

انجام برخى از تکنیک‌هاى حرکتى براى تخلیه خشم، بسیار موثر است. این حرکت‌ها مى‌تواند در آرامش نیز موثر باشد. در این جا به طور مختصر به تعدادى از این حرکات، اشاره مى‌کنیم.

در حالت ایستاده قرار بگیرید، دندان‌ها را به هم بفشارید و دست‌ها را مشت کنید و بالا برده، در موازات گردن به عقب بکشید. کاملا وضعیت خشم و غضب به خود بگیرید و یک باره با حرکت دادن خود به جلو و تخلیه کامل اکسیژن از راه دهان، خود را به شدت تخلیه نموده و وضعیت آرام را تجربه نمایید؛ سپس چند لحظه آرامش داشته باشید و دوباره تمرین را تکرار کنید.

۸- انتظارات ایده‌آلى نداشته باشید

انتظار از محیط و افرادى که با آنها زندگى مى‌کنید، سبب ایجاد توقع مى‌شود و اگر این انتظار برآورده نشود، احساس خشم، در شما ایجاد مى‌شود؛ بنابراین بسیار مناسب است که سطح انتظارات و توقعات را از دیگران کم نموده و همواره از کسى توقع بى‌مورد نداشته باشید؛ همچنین باید انسان این آمادگى را در خود ایجاد نماید که اگر چنانچه انتظارات به حق او بر آورده نشد؛ هرگز ناراحت و عصبانى نشود.

۹- تغییر وضعیت

اگر در حالت خشم ایستاده هستید، مى‌توانید بنشینید و یا مى‌توانید در حال جلوس مى‌توانید، دراز بکشید و با این کار وضعیت شما، تغییر نموده و در کاهش خشم و عصبانیت موثر مى‌باشد.

۱۰- شبیه‌سازى

انسان‌ها مى‌توانند با اتخاذ صفات خوب دیگران، رفتار پسندیده آنها را در خود شبیه‌سازى نمایند و چنانچه در حدیث مولى امیرالمومنین(علیه السلام‌) آمده است:

«اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار، چه کم است، کسى که خود را همانند مردمى کند و از جمله آنان نشود»[۲] با گزینش خوبى‌هاى دیگران، آن عمل را در خود احیا نموده و جایگزین خشم و غضب خود نماید.

۱۱- مطالعه زندگى ائمه(علیهم السلام) و علماء

مطالعه در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) و علماء اسلام و توجه به نوع برخورد این بزرگواران با افراد تندخو، الگوى بسیار خوبى جهت کسب آرامش در مواقع خشم و عصبانیت مى‌باشد؛ همچنین مطالعه آیات و روایات مربوط به فواید کظم غیض مى‌تواند در تقویت آرامش و خویشتن دارى انسان، بسیار موثر باشد.

۱۲- محبت

باید در مواقع خشم به جاى اقدام تند بر علیه دیگران، سعى کنید، نکات خوب و مثبت این افراد، مورد توجه شما قرار گیرد و محبت را جایگزین اقدام خشونت آمیز نمایید.

۱۳- آخرت اندیشى و توجه به مرگ

اعتقاد به فناى دنیا و تجسم و تصور مرگ، مى‌تواند تاثیر قابل توجهى در خویشتن دارى و کنترل خشم داشته باشد و آرامش خاصى را بر انسان حاکم نماید.

۱۴- ذکر خداوند و دعا و استعانت از نماز و روزه

دعا و نیایش و ارتباط با خداوند، سبب سعه صدر و بزرگى مى‌شود و همواره انسان‌هایى که مرتبط با خداوند هستند از کرامت خاصى برخوردار بوده و به آسانى تحریک نمى‌شوند؛ چنان که در قرآن کریم آمده است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ همانا با یاد خدا دلها آرام مى‌شود.»[۳]

۱۵- پرهیز از استرس

امور استرس‌زا، شلوغى در کار و فعالیت، فقدان برنامه‌ریزى منطقى و متناسب با توان فرد، سبب عصبانیت و خشم وى مى‌شود؛ بنابراین باید همواره در زندگى، برنامه‌هاى متناسب با توان فرد پى‌ریزى گردد تا استرس و تنیدگى ایجاد نشود.

۱۶- توکل به خداوند

مشکلات و کاستى‌ها مى‌تواند، سبب غضب و خشم شود؛ بنابراین با توکل به خداوند با مشکلات، استوار باشید و سعى کنید که دچار خشم و غضب نشوید و همواره با توکل به ذات الهى، زندگى آرام و سالمى داشته باشید.

۱۷- پرهیز از تفکر همه یا هیچ

تفکر همه یا هیچ، فکرى ناصواب و غیر منطقى است؛ مثلا: فردى ما را عصبانى نموده است و ما به جاى این که تنها به نکته منفى او توجه کنیم، تمام شخصیت او را زیر سوال مى‌بریم و این رفتار و نکته منفى را به تمام شخصیت او تعمیم داده و او را کاملا فردى منفى تلقى مى‌کنیم. از دید افراد داراى این تفکر، اشخاص با داشتن یک صفت منفى کاملا فردى منفى مى‌باشند که البته این تفکر با نگرشى همه جانبه و مثبت نسبت به افراد قابل اصلاح و تغییر است.

۱۸- پرهیز از درشت‌نمایى

انسان باید با یک حادثه کوچک، برخوردى کوچک و عاقلانه داشته باشد و هرگز با به کارگیرى جملاتى همانند چه قدر و حشتناک است، یا «به راستى چقدر بد شد» و یا «از این بدتر نمى‌شد» راه عفو و گذشت را بر خود مسدود نکند.

۱۹- مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه

سعى کنید در آغاز روز و قبل از ورود به فعالیت روزانه، با خود شرط نمایید که عصبانى نشوید و در طول روز نیز مراقب باشید که عصبانى نشوید و چنانچه موردى پیش آمد که عصبانى شدید؛ حتما آن را یادداشت نمایید و نهایتا خود را به خاطر عصبانیت‌هاى بى‌مورد، سرزنش نموده و مورد عتاب قرار دهید.

۲۰- تغافل

یکى دیگر از راه‌هاى مقابله با خشم، تغافل است. در این روش، فرد مى‌تواند با این تصور و ذهنیت که گویا عملى انجام نشده تا او عصبانى شود، اسباب آرامش خود را فراهم سازید.

طبق روایات معصومین(علیهم السلام) تغافل و نادیده‌انگارى خطاهاى اطرافیان و مردم، نیمى از شرط زندگى است.

۲۱- تواضع و فروتنى

ویژگى تواضع و فروتنى و تقویت آن، سبب خودکنترلى مى‌شود و عموما انسان‌هایى که داراى این ویژگى هستند، کمتر عصبى مى‌شوند. باید توجه داشت که تکبر، باعث ایجاد انتظارات بى‌مورد از محیط مى‌شود و به محض بر آورده نشدن این انتظارات، فرد خشمگین و عصبانى مى‌گردد.

۲۲- نشاط و شادابى

مشکلات را خیلى جدى نگیرید و در مواجهه با مسایل سعى کنید، همواره نشاط و لبخند را فراموش نکنید.

۲۳- احترام به نیازها و خواسته‌هاى دیگران

با احترام به خواسته‌هاى دیگران و درک صحیح و واقع‌بینانه از نیاز آنها، مى‌توان بر خشم و عصبانیت خویش تسلط داشت.

همواره سعى کنید، نیازها و خواسته‌هاى دیگران را جدى تلقى نمایید و هرگز نیازهاى دیگران را غیر منطقى نخوانید و پاسخگویى به این نیازها را در حد توان، یک وظیفه شرعى و انسانى بدانید.

۲۴- توجه به نیازهاى طبیعى

به نیازهاى طبیعى، به شکل معمولى و به طور منطقى و در چهار چوب شرع مقدس، پاسخ دهید و با برآورده کردن حوایج طبیعى و فیزیولژیکى از خشم و غضب دیگران جلوگیرى نمایید.

۲۵- شکرگزارى

انسان، همواره باید شکرگزار باشد و هرگز افسوس کاستى‌ها را نخورد؛ زیرا مشغول نمودن فکر خود در رابطه با کمبودهاى زندگى، باعث عصبانیت و خشم مى‌شود؛ بنابراین نسبت به چیزهایى که تاکنون به دست آورده‌اید، شکرگزار باشید که البته این روحیه سپاس و قدردانى، باعث آرامش روح انسان مى‌شود.

۲۶- قائل بودن حق اشتباه، براى دیگران

افراد عصبى نسبت به اشتباه دیگران سرسختى نشان مى‌دهند و هیچ گونه حقى در مورد خطاها و اشتباهات آنها قائل نیستند. این افراد باید متوجه باشند که هر کس ممکن است در مقطعى از زمان، دچار اشتباه شود که باید به این خطاها به چشم اغماض نگاه کرد. هر کسى در زندگى خود اشتباهاتى دارد و اگر ما فقط اشتباهات فرد را ببینیم و جنبه‌هاى منفى او را، زندگى به جهنم تبدیل مى‌شود. پس براى لذت بردن از زندگى باید نکات مثبت افراد را مورد توجه قرار داد.

۲۷- یارى از روانشناس

عصبانیت، یک احساس پیچیده است و به همین علت، ممکن است با کمک گرفتن از یک روانشناس، در مواردى که عصبانیت‌هاى مکرر موجب اذیت و آزار دیگران شود، بسیار موثر و مفید باشد و انسان را سریع‌تر به نتیجه، نزدیک نماید؛ بنابراین جنگ با غول خشم، کار آسانى نیست و نیاز به زمان، انرژى و حتى گاهى صرف هزینه دارد، اما منفعت آن نیز قابل اغماض و چشم پوشى نیست.

۲۸- ملکه کردن صفت حلم و صبر

بردبارى و صبور بودن در زندگى، وسیله مطمئنى براى کظم غیظ و فرو بردن خشم، و مسلط بودن بر اعصاب خود است.

امیرالمومنین(علیه السلام) به امام حسین( علیه السلام) فرمود: فرزندم! حلم چیست؟

گفت: «فرو بردن خشم و بر خود مسلط بودن.»[۴]

۲۹- انجام تمرینات ریلکسیشن جهت آرامش و تن‌آرامى

با تمرین ریلکسیشن مى‌توان آرامش لازم را به دست آورد و با ایجاد آرامش در روح و تن خویش، خشم و عصبانیت را از خود دور نمود.

گام‌هاى دیگر جهت کنترل خشم و عصبانیت:

۱- با نوشتن شرحى از شرایط خشم در یابید کجا و چرا به شما افکار پرخاش جویانه دست مى‌دهد بدین ترتیب این موقعیت‌ها را شناخته و با بهره‌گیرى از فنونى مانند نفس عمیق، صحبت‌هاى مثبت با خود یا توقف فکر، چرخه خشم‌تان را از کار بیندازید.

۲- مهارت خوب گوش دادن به سخنان دیگران و نحوه ارتباطات صحیح را بیاموزید.

۳- نحوه «اظهار وجود» را بیاموزید، اظهار وجود جانشین سازنده و راه‌گشاى خشونت است. (از مهارت‌هاى زندگى محسوب مى‌شود و روانشناسان آن را آموزش مى‌دهند)

۴- هرگاه شخصى شما را عصبانى کرد، سعى کنید به او توضیح دهید که به چه دلیل و بنا بر کدام رفتارش از او ناراحت و آزرده شده‌اید.

۵- اگر هر روز به گونه‌اى زندگى کنید که گویى آن روز آخرین روز، زندگى است درمى‌یابید که زندگى کوتاه‌تر از آن است که سر هر موضوعى خشمگین شوید.

۶- گام برتر، بخشش کسانى است که شما را خشمگین ساخته‌اند، با زدودن رنجش و دست کشیدن از انتقام و تلافى، مى‌بینید که بار سنگین خشم از روى شانه‌هایتان برداشته مى‌شود.

۷- اگر خیلى عصبانى هستید چیزى نگویید، آرام بگیرید، اگر آرام باشید شما را بیشتر جدى مى‌گیرند.

۸- به هنگام عصبانیت طورى رفتار نکنید که دیگران حربه‌اى علیه شما به دست آورند و به گفته‌هایتان بر چسب غیر منطقى، احساسى یا هیجانى بزنند، این امر موجب مى‌شود که خشم شما بیشتر شود و اوضاع را بهتر نمى‌کند.

۹- با خودتان روراست باشید، آیا واقعا گفته و عمل فردى خاص احساس رنجش را در شما به وجود آورده است یا خشم شما ریشه در جاى دیگر دارد؟ مراقب باشید که خشم خود را اشتباها به فردى دیگر تحمیل نکنید.

۱۰- با فرد مقابل به طور خصوصى صحبت کنید. ممکن است فکر کنید که حمله‌اى شدید در ملاء‌ عام موجب افزایش شرمندگى او خواهد شد اما این کار فقط تصویرى نامطلوب از شما مى‌سازد، این کار باعث مى‌شود که فرد مقابل هم چنان در کار یا گفته خود پافشارى کند و همین امر اوضاع را بدتر مى‌کند.

۱۱- قبل از صحبت خصوصى با طرف مقابلتان که از او دلخور یا عصبانى هستید سعى کنید با فرد دیگرى صحبت کنید و هدف شما را از گفتگو چیست را به او بگویید؟ این کار دو سود دارد اول این که به عنوان سرعت‌گیر در ابراز احساسات مى‌باشد و دوم این که تمرینى براى ابراز احساسات و خواسته‌هاى خود، به طورى که وقتى صحبت خصوصى خود را با طرف مقابلتان شروع کردید مى‌دانید چه مى‌خواهید.

۱۲- سعى کنید در دلخوری‌ها، با طرف مقابل صحبت و مذاکره کنید و به مصالحه و توافق برسید تا از دلخوری‌هاى بعدى جلوگیرى شود و بحث را طورى خاتمه دهید که به توافق متقابل رسیده باشید.

۱۳- به خودتان تلقین کنید که کمتر باید تحت تاثیر مسائل ناراحت‌کننده قرار بگیرید این تلقین در آرامش اعصاب ما موثر است.

۱۴- سعى کنیم به جاى ترور شخصیت دیگران، رفتار خود را زیر سوال ببریم.

۱۵- هنگام عصبانیت درباره خود و رفتار دیگران کلمات نهایى مانند هر، همیشه، هرگز و… به کار نگیرید.

۱۶- به هنگام عصبانیت از خود بپرسید واقعه چه بود؟ من برداشتم چه بود؟ روى کاغذ پاسخ این سوال را بدهید و سوال آخر این که آیا برداشت دیگرى هم مى‌شود از این واقعه داشت؟

۱۷- به هنگام عصبانیت نفس عمیق کشیده و یک لیوان آب سرد بنوشید، با آب سرد وضو بگیرید، ذکر بگویید، قدم بزنید، زیرا قدم زدن به ما کمک مى‌کند که با تغییر نقطه تمرکز نتیجتا خشم یک مقدار فروکش شود.

۱۸- حذف مواد محرک از رژیم غذایى مانند چاى، ادویات، قهوه، شکلات زیاد و جایگزین کردن لبنیات، سبزى جات، دوغ و ماست به آرام شدن کمک مى‌کند.

۱۹- وقتى ما تسخیر هیجان مى‌شویم تصمیمات ما خردمندانه نیست، باید کارى نکینم که نتوانیم جمع و جورش کنیم، باید در فضاى آرامش صحبت کرد.

۲۰- به هنگام عصبانیت به خودتان بگویید «حواست جمع باشد، مواظب باش عصبانى نشوى، الان نزدیک است که عصبانى شوى… عصبانیت فایده‌اى ندارد، آرام باش، تو مى‌توانى موضوع را به طور منطقى حل و فصل کنى، تو مى‌توانى.»

پی‌نوشت‌ها
[۱] . سوره حجرات، آیه ۱۲
[۲] . کلمات قصار، ۲۰۷
[۳] . سوره الرعد، آیه ۲۸
[۴] . فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام) گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم(علیه السلام)، قم، نشر معروف، ۱۳۸۵، ص۸۴۷، به نقل از مشکاه الانوار، ص۲۱۶
منبع: مرکز مشاوره بلاغ؛ با اضافات از کتاب خشم و راهکارهای مقابله با آن؛ ص ۱ – ۱۱

بررسی لقب«کاظم» امام موسی بن جعفر(ع)

پیشوای هفتم، کوهی از بردباری و گذشت بود و لقب کاظم برای آن حضرت حاکی از این خلق نیکو و نشانه شهرت ایشان به فرو خوردن خشم و حلم است. بسیار اتفاق می افتاد که آن گرامی، پاسخ بدی ها و ناسزاها را با نیکی و احسان می داد.

امام کاظم علیه السلام نه تنها در برخورداری از این صفت، بی نظیر و سرمشق دیگران بود، بلکه به لحاظ ارجمندی و اهمیت آن، تخلّق به آن را به بستگان و فرزندانش سفارش می کرد. گفته شده است: روزی موسی بن جعفر علیه السلام همه فرزندانش را گرد آورد و به آنان فرمود: فرزندان من! سفارشی برای شما دارم که اگر آن را مراعات کنید، سودمند خواهید شد. اگر کسی نزد شما آمد و در گوش راستتان چیزی که ناخوشایند شما بود، گفت، سپس از ناحیه گوش چپتان عذرخواهی کرد، عذر او را بپذیرید. (رفیعی و حسینی، 1374: 31)

دین اسلام برای گسترش خوی پسندیده حلم، در جان های مسلمانان بسیار کوشیده است. این صفت برجسته از برجسته ترین صفات امام موسی کاظم علیه السلام بوده است. ایشان از هر کسی که به او بدی می کرد و بر او ستم روا می داشت، می گذشت و به این مقدار نیز بسنده نمی فرمود، بلکه به آنها نیکی و احسان می کرد تا روح شرارت و خودخواهی، از نفوس آنان رخت بربندد. (شریف قرشی، 1368: 180)

موضع امام علیه السلام نسبت به جمیع دشمنان و مخالفان، موضع لطف و احسان بود. همواره این آیه مبارکه را مقابل چشمانش قرار داده بود که «بدآنچه آن بهتر است، دفع کن [بدی را] پس آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویا او دوستی مهربان است». (فصلت: 34)

آن امام همام با این وسیله به یاران خود درسی ارزشمند می داد و تأکید داشت دعوت و هدایت باید براساس حق و درستی کامل و بر پایه سعه صدر و بردباری باشد و اگر مشتمل بر این اوصاف نباشد، ممکن نیست در صحنه های اصلاح دیگران، توفیقی حاصل شود. (شریف قرشی، 1368: 182)

آثار کظم غیظ و پی آمدهای اجتماعی و فردی خشم

هیجان ها از بزرگ ترین نعمت های الهی اند که در انسان به ودیعه نهاده شده اند. زندگی بدون آنها بی روح، تیره و ماشینی می نماید. سلامت روانی و عقلانی انسان ها تا حد زیادی به سلامت هیجانی وابسته است و خشم از نیرومندترین هیجان هاست که در اصل برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است، ولی چون از محور اصلی خویش خارج شود، به یکی از رذایل بزرگ تبدیل می شود و رذایل مهم دیگری را با خود همراه می آورد. بنابراین، اگر خشم برای پاسداری از حق و دفاع از چیزی باشد که دفاع از آن عقلاً و شرعاً ضروری است، از جمله فضایل است و اگر بر مبنای خودخواهی پدید آید، مادر بسیاری از رذایل است.

خشم در مواجهه با ستم و در مقام دفاع از حقیقت، به شرطی که شکل افراطی به خود نگیرد و انسان را از محور اعتدال خارج نکند، ناشی از بیداری دل و حساسیت در برابر حق و باطل است و از دیگر سو، خشمی که بر اساس خودخواهی پدید می آید، برجسته ترین شکل خشونت روحی است. (سادات، 1368: 210)

تمایز حلم و کظم غیظ

«حلم در لغت فارسی به معنای بردباری، آهستگی نمودن، شکیبایی و صبر در مقابل غضب و تندی است». (معین، 1388: ماده «حلم») برخی عالمان اخلاق، حلم را مرتبه ای از اطمینان و اعتماد به نفس می دانند که فرد با برخورداری از آن به آسانی غضبناک نمی گردد و حوادث ناخوشایند به سرعت او را پریشان و ناآرام نمی کنند و حلیم کسی است که اگر چه حق با اوست، در مجازات جاهلان شتاب نمی کند و در برابر هیجان خشم و غضب ناشی از رفتار جاهلانه شخص مقابل، خویشتن داری می کند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 187)

کظم غیظ عبارت است از: فرو بردن خشم و خود را حالت غضب نگاه داشتن. کظم غیظ، حلم نیست، اما آن نیز ضدیت با غضب دارد که نمی گذارد آثار غضب ظهور کند. بنابراین:

1. حلم و کظم غیظ، هر دو شریف و ضد غضبند، ولی حلم، عام است و کظم غیظ، خاص. (نراقی، 1384: 191)

2. حلم از پیدایش غضب بی جا پیش گیری می کند، ولی کظم غیظ پس از پیدایش آن، از بروز آثارش، جلوگیری و آن را درمان می کند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 187)

  1. ۱. حلم، دفع خشم است، ولی کظم غیظ، رفع آن. (جزایری، 1382: 171)

آثار و پی آمدهای زیاده روی در ابراز خشم

افراط در خشم چنان است که این صفت به شکلی بر آدمی، چیره گردد که از اختیار عقل و شرع خارج شود. در این صورت، بصیرت از انسان گرفته می شود و قدرت تفکر را از دست می دهد. اختیار نفس از دست او، خارج و از دیدن عبرت ها، کور و از شنیدن مواعظ کر می شود. (شبر، 1380: 248)

این نوع خشم آثاری دارد که به اختصار بیان می شود:

1. اثر بر ظاهر اندام

کسی که آتش خشم او را فرا بگیرد، رنگش تغییر می کند، لرزه بر اندامش می افتد، کارهایش از اختیار او خارج می شود، نظم و ترتیبی در امور او به نظر نمی آید و گفتار و کردارش همراه با نگرانی است. هرگاه آدم، هنگام غضب، صورت خود را در آن حالت ببیند، از خجالت بسیار، غضبش را فراموش می کند. این موضوع حاکی از حال ظاهر اوست و مسلماً باطنش از این قبیح تر خواهد شد. چه آنکه ظاهر، آیینه باطن است و شکی نیست که بر اثر تولید غضب، نخست صورت باطنی، زشتی خود را بروز می دهد. سپس اثر سوء آن به صورتِ ظاهر هویدا می شود. (فیض کاشانی، 1377: 61)

2. اثر بر زبان

شخص با بدگویی و بدزبانی، زشتی و قباحت سخن را به روی خود می گشاید، به گونه ای که هم آن شخص ـ پس از فروکش کردن خشم ـ و هم صاحبان خرد از واژه های زشت، خجالت می کشند. (قمی، 1418ه‍. ق: ج 3: 18)

3. اثر بر قلب

اثر زیاده روی در ابراز خشم، آثار متعددی بر قلب دارد که شامل کینه توزی، حسادت، تمسخر، کج خلقی و درشت خویی، انتقام جویی و افشا کردن اسرار دیگران می شود. (جوان هوشیار، 1388: 126 ـ 127)

اعتدال در خشم

یکی از ارزش های بسیار مفید و ممتاز در همه امور و شئون زندگی، رعایت اعتدال است. اعتدال، صفت و حالتی بین افراط و تفریط است. در اسلام، بارها زیاده روی و کاستی در امور، نکوهش شده؛ چرا که اسلام، دین اعتدال است. پرهیز از افراط و تفریط، اصل خلل ناپذیری در جنبه ها در اسلام است. به تعبیر امروز، هر چیزی در حد استاندارد خود، حد اعتدال به شمار می رود.

یکی از ویژگی های اعتدال، اعتدال در خشم است. به این معنا که از نیروی خشم، به جا و استفاده شود.

آثار و مظاهر اعتدال در خشم

1. شجاعت

از مهم ترین آثار و مظاهر اعتدال در خشم، شجاعت و پردلی است که از شجاعت در میدان نبرد تا شجاعت در میدان سیاست، در مسائل علمی، ابراز و اظهار نظریه های جدید منطقی و نوآوری ها و شجاعت در مقام قضاوت و داوری، از شاخه های مهم این صفت پسندیده به شمار می روند.

2. حلم و بردباری

حلم و بردباری از دیگر آثار و مظاهر اعتدال در خشم است که آثار و برکات دنیوی و اخروی بسیاری دارد. حلم از شعبه های اعتدال نیروی خشم و غضب است. از انگیزه ها و نتایج آن این است که از دامن آن، همت، متولد و موجب حفظ آبروی انسان می شود. حلم و خویشتن داری، مایه عزت و سربلندی در پیشگاه خدا و مردم می گردد و زندگی پسندیده و گوارایی را برای فرد پدید می آورد. (جوان هوشیار، 1388: 89 ـ 98)

3. تواضع و فروتنی

فروتنی از دیگر آثار و مظاهر اعتدال در خشم است که صفت پسندیده ای است که مورد رضای حضرت حق و تحسین بندگان پاک او و باعث تکامل انسان متواضع است. (همان: 103)

4. خوف ممدوح (ترس پسندیده)

از دیگر آثار اعتدال در خشم، خوف پسندیده است که فضایل و آثار فراوانی دارد و آن عبارت از این است که انسان از ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی و نیز از گناهان خود ترس داشته باشد. حتی اگر انسان عادل هم باشد، یعنی واجبی را ترک نکند و از او حرامی سر نزند، همیشه با خوف و حزن به سر می برد. برای نمونه، غمگین است که چرا فضیلت خاصی را از دست داده یا مبادا برخی از فضایل که مختص مردان الهی است، در آینده نصیب او نشود. این ترس، ترسی امیدآفرین است و آدمی را به تحرک و تلاش بیشتر برای تعالی رهنمون می سازد. (همان: 106 ـ 107)

منابع

1. رفیعی، علی و سید محمد حسینی. 1374. زندگانی امام کاظم علیه السلام، مشهد: مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.

2. شریف قرشی، باقر. 1386. تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام (2 جلد)، ترجمه: محمدرضا عطایی. قم: کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام.

3. قزلی، مهدی. 1390. ماه در محاق، کوتاهه هایی از زندگانی امام کاظم علیه السلام. تهران: امیر کبیر.

4. شیرخانی، علی. 1382. تشیع و روند گسترش آن در ایران، قم: دفتر نشر معارف.

5. جعفریان، رسول. 1375. تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری (ج 1)، قم: انصاریان.

6. عباسی، غلام علی. 1384. قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغری، قم: زائر.

7. جعفریان، رسول. 1377.تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن هفتم هجری، تهران: شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

8. ناصری داوودی، عبدالمجید. 1378. تشیع در خراسان (عهد تیموریان)، مشهد: بنیاد پژوهش های رضوی آستان قدس رضوی.

9. دیلمی، احمد و مسعود آذربایجانی. 1380. اخلاق اسلامی، تهران: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.

10. سادات، محمدعلی. 1368. اخلاق اسلامی. تهران: سمت.

11. فیض کاشانی. 1377. اخلاق حسنه. ترجمه: محمدباقر ساعدی. تهران: پیام عدالت.

12. شبر، سید عبدالله. 1380. الاخلاق. ترجمه: محمدرضا جباران. قم: هجرت.

13. جزایری، سید محمد. 1382. دروس اخلاق اسلامی، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.

14. قمی، شیخ عباس. 1418ه‍. ق. سفینة البحار، مشهد: آستان قدس رضوی.

15. جوان هوشیار، جعفر. 1388. خشم و پرخاشگری، تهران: چاپ و نشر عروج.

16. نراقی، ملا احمد، 1384. معراج السعاده، قم: قائم آل محمد.

17. زاهدی، سید یاسین. 1390. بررسی احوال فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام و نقش آنها در تاریخ تشیع، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی.

18. حکیمی، محمدرضا، 1396ه‍. ق. امام در عینیت جامعه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

19. پیشوایی، مهدی. 1374. سیره پیشوایان، قم: مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام.

20. گروه مؤلفان. 1385. باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم علیه السلام. قم: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام.

21. جمعی از مؤلفان. 1386. سیره و تاریخ امامان. قم: زراره.

22. صالحی، سید محمد. 1389. سیره در زندگانی امام موسی کاظم علیه السلام. تهران: معیار علم.

23. قائمی، علی. 1378. در مکتب اسوه صلابت امام موسی کاظم علیه السلام. قم: امیری.

منبع :اشارات – زمستان سال 1391 شماره 149 –

پنج قدم جلوتر از دختران

 والدین با خشمگین نشدن، الگوی فرزندان خود خواهند شد

۱- کنترل خشم

خشم چیز بدی است و نشانه ی رشد یک ویژگی نامناسب است.خود شما از آن اجتناب کنید. با دخترتان درباره آن حرف بزنید و هر جایی که می توانید الگوی او شوید. نشان دهید که شماهم از خشم پرهیز می کنید.

به دختران،خویشتن داری و دوری جستن از خشم را آموزش دهید. آن قدر در توصیه ی” خشمگین نشدن” بکوشید که ملکه ی ذهن او شود.

خود شما هم بی جهت و به دلایل بی مورد خشمگین نشوید. بر سر خدمتکارتان فریاد نکشید. بی جهت، به طرف اشخاص چیزی پرتاب نکنید. بگذارید که الگو و سرمشق شایسته فرزند خود باشید.

۲- مراقب حسادت باشید

حسادت هم مثل خشم، بخشی از طبیعت انسان است. و در این میان بعضی فکر می کنند که بیشتر یک ویژگی زنانه است. خوشبختانه می توان با اندیشیدن، خواندن و نگاه کردن از شدت این صفت منفی کاست. درباره مشکلات ناشی از حسادت کتاب بخوانید. از تجربه های شخصی خود دلیل و مورد بیاورید.

مراقب نشانه های حسادت باشید. اگر می بینید دختر شما به آن چه دوستانش دارند حسادت می کند، این احساس را در او نابود کنید.

۳- گفتن قصّه

قصّه ی خوب می تواند سبب شود که دخترتان زندگی را با دیدی مثبت نگاه کند. قصّه می تواند بر شمار دوستان او بیفزاید. قصّه ها را مرتب برایش تکرار کنید. بسیاری از قصّه ها آموزنده اند و بیش از درس و دانشگاه به دختران ما مطلب یاد می دهند.

۴- نق نزنید

به خصوص جلوی دخترتان به شوهرتان نق نزنید و غرولند نکنید. حتی اگر احساس کردید که باید غرولند کنید، در خلوت به دخترتان بگویید از این عادت بدی که دارید شرمنده اید و قصد دارید هرطور شده خودتان را از شرّ آن نجات دهید. این طوری در چشم دخترتان مانند یک قهرمان ظاهر می شوید. اذعان به اشتباه، از شما انسان عاقل تری می سازد. دخترتان هم از این رفتار شما سود می برد.

غرولند کردن نشانه ی ذهن مغشوش است. علّتش این است که امور ساده و بی اهمیّت را بزرگ جلوه می دهید. موش را غول می کنید. درست بیندیشید.

۵- تصمیم گیری

زندگی در مجموعه ای از تصمیم گیری ها خلاصه می شود. این که چه مواقع از خواب بیدار شویم. چه لباسی بپوشیم، چه بخوریم و …

بسیاری از ما وقتی دخترانمان را بیش از اندازه مورد حمایت قرار می دهیم به آن ها ظلم می کنیم. مادرها باید به این نتیجه برسند و تصمیم بگیرند که به دخترانشان تا چه اندازه آزادی عمل و پول بدهند. یک راه مشخص و یا یک راه ساده وجود ندارد. باید به کلیّت آن نگاه کرد.

راهی برای این کار وجود دارد. وقتی دخترتان به اندازه کافی بزرگ شد، به او مسوولیّت هایی واگذار کنید. به او کارهایی در منزل بدهید. این روزها زن ها تصمیمات زیادی می گیرند. در گذشته تصمیم گیری زن ها مشمول امور جزیی و بی اهمیّت می شد، امّا امروزه باید تصمیمات مهم بگیرند.

خرید لباس، خرید مواد ساختمانی، خرید اتومبیل، خرید خانه، یخچال و بسیاری از اقلام ریز و درشت نمونه هایی است که می توان به آن اشاره کرد. اگر در کودکی مسوولیّت هایی را به دخترتان واگذار کنید، به او در کار تصمیم گیری کمک می کنید و شرایطی فراهم می سازید که بعداً تصمیمات عاقلانه تری بگیرد .

منبع: پایگاه راسخون

بگذاریم و بگذریم

گذشت و صبورى

و لیعفوا و لیصفحوا الا تحبّون ان یغفرالله لکم؛ ۱

قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من اقال مسلماً عثرته اقال الله عثرته یوم القیامه؛

کسى که از لغزش مسلمانى بگذرد، خداوند در قیامت از لغزش او خواهد گذشت.(۲)

و عنه: تجاوز و اعن ذنوب الناس یدفع‌الله عنکم بذلک عذاب النّار؛

از خطاهاى مردم گذشت کنید. خداوند به این خاطر عذاب جهنم را از شما دفع می‌کند.(۳)

و باز در روایت داریم: بهترین اخلاق دنیا، آن است که از کسى که به تو ستم کرده درگذری.(۴)

یکى از عوامل ماندگارى و پویایى عشق و محبت در زندگى، گذشت و فداکارى و تحمّل مصائب و مشکلات آن باشد. هر رابطه‌اى، گرفتاریهایى دارد، گرفتاری‌هایى ممکن است به دلایل مختلف پیش آید، بیکارى، بیمارى، مشاجرات برون از خانه، یا حتّى خستگی.

قال على(علیه‌السلام): العیش یحلو و یمرّ؛

زندگانى، گاه شیرین و گاه، تلخ است.(۵)

در این اوقات مهم‌ترین کار این است که سعى کنیم با محبّت، بها دادن، تصویب کردن رفتار یکدیگر، با هم رابطه برقرار کنیم. به علاوه ما نیازمندیم قبول و درک نماییم که ما و شریکمان همیشه نمی‌توانیم کامل و بیعیب باشیم؛ وقتى که با موفقیّت بیاموزیم که در پاسخ به ناراحتیهاى کوچک واکنش صمیمانه‌اى نشان دهیم، برایمان آسان‌تر میشود که با مشکلات بزرگ‌ترى که ناگهان ظاهر می‌شوند کنار بیاییم.

قال على(علیه‌السلام): من لا یتحلّم لا یحلّم؛

کسى که خود را به بردبارى وادار نکند، بردبار نشود.(۶)

قال الصادق(علیه‌السلام) اذا لم تکن حلیماً فتحلّم؛

اگر بردبار نیستى، خود را به بردبارى وادار.(۷)

یک زن آگاه و خردمند از سختی‌هاى پیش‌آمده در زندگى هراسى به خود راه نمی‌دهد و با بردبارى و تدبیر در رفع آنها می‌کوشد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:

خوش اخلاق‌ترین شما، بردبارترین شماست. و نیز فرموده است:

زن اگر یک مرتبه مرد را سرزنش کند که اى شوهر! در خانه‌ى تو خیرى ندیدم، بوى بهشت به مشامش نخواهد رسید.

ثمره‌ مودّت و محبّت، صبر و بردبارى و گذشت و عفو است. گاهى اوقات، بدرفتاریها را با خوش رفتارى می‌توان جبران کرد و طرف مقابل را می‌توان با احسان، محبّت و اخلاق حسنه آگاه نمود.

الامام على(علیه‌السلام): افعلوا الخیر ما استطعتم، فخیر من الخیر فاعله.(۸)

تا می‌توانید خوبى کنید، زیرا بهتر از خوبى کسى است که خوبى میکند، چیزى بهتر از خوبى وجود ندارد مگر پاداش آن.

وقتى که مردى در یک حالت منفى به سر می‌برد، اگر زن بتواند رفتارى با او داشته باشد که انگار طوفان زودگذر است و صبورى کند، بعد از این که طوفان سپرى شد، مرد به زن امتیازهاى زیادى خواهد داد و بربارى وى را ارج می‌نهد.

یکى از امتیازات بزرگ زن خوب، این است که مردش را در برابر همه‌ى دنیا عوض نمی‌کند و این در دو حال به اثبات می‌رسد، یکى آن که اگر همه از شوهرش بدگویى کنند، او همچنان یاور و پشتیبان شوهرش باشد، دیگر آن که اگر همسرش از مال دنیا بی‌بهره شود او با اعتقاد و اعتماد هر چه تمام‌تر، همانند روزهاى آسایش و نعمت در کنار همسرش باشد.

خصوصیات شوهر را پذیرفتن و در مقابل بدخلقی‌ها و ناشکیبایی‌هایش صبر و تدبیر کردن، نوعى گردش اطمینان بخش در باغ زندگى است، که اگر تحمّل خارهایش شود، گل‌هایش، نسیم دل‌انگیزش، دیدن سبزه‌هایش، همه و همه سعادت خانواده را بیمه می‌نماید.

به یاد داشته باشیم که لذت بردن از زندگى و حفظ و بقاى آن، نیاز به فداکارى و بردبارى و چشم‌پوشى از بسیارى خطاهاى طرف مقابلمان دارد. و این عفو و گذشت از ناحیه‌ى زن، که مظهر رحمت و بخشایش و جلوه‌اى از سخاوت الهى است، زیباتر و شایسته‌تر است. بیاییم با همسر خود به گونه‌اى رفتار کنیم که گویا او فرمان روایى است که در قصر خود حکم میراند و انتظار اطاعت و فرمانبردارى دارد. با تواضع و لطف و نرمى با او سخن بگوییم.

در واقع مردان، خواستار زنى هستند که در عین حال که داراى افکار و عقاید مشخصى است، در نهایت تصمیم‌گیرى را بر عهده‌ى شوهرش می‌گذارد. به سادگى احساس و نظر خود را بگویید و بعد نتیجه‌ى کار را به او بسپارید.

قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ما استفاده المومن بعد تقوى الله عزّوجلّ خیراً له من زوجه صالحه(۹)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): فرمودند: مومن بعد از تقواى خداى عزّوجلّ، بهره‌اى بهتر از زن شایسته نبرده است.

بهترین متاع دنیا زن شایسته است.(۱۰)

از خوشبختى مرد، داشتن زن شایسته است.(۱۱)

امام باقر(علیه‌السلام): بنده‌ى مومن، سودى بهتر از همسر شایسته به چنگ نیاورده است، همسرى که شوهرش با دیدن او خوشحال شود و هرگاه از وى دور شود، در غیابش نگهبان خود و اموال او باشد.(۱۲)

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره نور، آیه‌ى ۴۳٫

۲- میزان الحکمه، ج ۸، ص ۳۸۳۲٫

۳- همان مدرک، ص ۳۸۳۴٫

۴- اصول کافى، ج ۳، ص ۱۷۶٫

۵- میزان الحکمه، ج ۹، ص ۴۲۴۲٫

۶- بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۲۸۳٫

۷- الکافى، ج ۲، ص ۱۱۲٫

۸- غررالحکم، ۲۵۲۲- ۷۴۸۷٫

۹- میزان الحکمه، ج ۹، ص ۲۲۶۸٫

۱۰- همان مدرک.

۱۱- همان مدرک.

۱۲- همان مدرک.

 راضیه  محمّدزاده

منبع: برگرفته از کتاب: همسر اگر این گونه مى‌بود

صبر در سيره امام مجتبي(ع)

اشاره

زندگي مردان بزرگ خدا هميشه پرحادثه است، حيات درخشان امام حسن(علیه السلام) از پرحادثه ترين زندگي رادمردان تاريخ است، با اين كه بيش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهري كه مزدوران معاويه به او خوراندند به شهادت رسيد، ولي در همين دوران كوتاه، همواره با باطل گرايان حق ستيز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستيز كرد، در جنگ هاي بزرگ جمل و صفّين و نهروان، قهرماني بي بديل بود، و به طور كلّي نام او در پيشاني قاموس رنج ها مي درخشيد. وي در سخت ترين و تلخ ترين رخدادها پرچم نهي از منكر، مبارزه با نامردمي ها و طاغوت زدايي را برافراشت، و براي تثبيت حكومت حق، ايثارها و جانفشاني ها كرد.

آنچه بيش از ديگر ويژگي هاي امام حسن مجتبي(علیه السلام) ـ در زمان حيات و پس از شهادت ـ از برجستگي برخوردار بود، صبوري و حلم آن حضرت بود كه تأثير بسزايي در زندگي وي و پيروانش داشت. امام ـ عليه السلام ـ آن گونه صبور بود كه صبوري وي زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حِلْمُ الحَسَنيّة» درباره وي رواج يافت. در اين گفتار برآنيم تا ارجمندي حلم و مفهوم آن را مورد بررسي قرار دهيم، آن گاه نتايج درخشان آن را در زندگي امام حسن(علیه السلام) بنگريم.

ارجمندي حلم

خداوند در قرآن، حضرت ابراهيم(علیه السلام) قهرمان مبارزه توحيدي را چنين تمجيد مي كند: «اِنَّ اِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوّاهٌ مُنيبٌ؛[1] همانا ابراهيم داراي صفت حلم و بسيار متوكّل بر خدا و بازگشت كننده به سوي خدا بود.»

در آيه 101 صافّات خداوند مي فرمايد: «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَليمٍ؛ ما ابراهيم را به نوجواني داراي حلم بشارت داديم.»

منظور از اين فرزند، حضرت اسماعيل(علیه السلام) است، كه ابراهيم(علیه السلام) از درگاه خدا درخواست فرزندي صالح كرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندي كه داراي خصلت والاي حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعيل بود، چنان كه در ماجراي آن ذبح عظيم، حلم و استقامت و صبر انقلابي خود را به خوبي نشان داد.

واژه «حليم» پانزده بار در قرآن بيان شده است كه در يازده مورد از اوصاف خداوندي برشمرده شده[2] و در دو مورد، از اوصاف ابراهيم (علیه السلام) و در يك مورد از وصف اسماعيل(علیه السلام) و در موردي ديگر در وصف حضرت شعيب (علیه السلام) ذكر شده است.

بنابراين، «حلم» از ارزش هاي مهم اخلاقي و اسلامي است، و انسان هاي برجسته؛ مانند پيامبران چنين صفتي دارند، و انسان هايي كه صفت حلم را به طور كامل دارند، مظهر يكي از صفات الهي هستند.

در فرهنگ روايي، روايات بي شماري در تمجيد خصلت ارزشمند حلم از پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیه السلام) به ما رسيده كه نظر شما را به ذكر چند نمونه جلب مي كنيم:

اميرمؤمنان علي(علیه السلام) فرمود: «كَمالُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ؛[3] كمال علم به صفت حلم بستگي دارد.»

نيز فرمود: «بِوُفُورِ الْعَقْلِ يَتَوَفَّرُ الْحِلْمُ؛[4] آن كس كه عقل سرشار دارد، داراي حلم سرشار خواهد شد.»

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اَلْحِلْمُ سِراجُ اللهِ؛[5] حلم، چراغ تابان خدا است.»

مفهوم حلم

لغت شناس معروف قرآن، راغب در كتاب مفردات گويد: «حلم به معناي خويشتن داري به هنگام هيجان غضب است، و از آن جا كه اين حالت از عقل و خرد ناشي مي شود، گاه به معناي عقل و خرد نيز به كار رفته است.»[6]

بنابراين، انسان داراي حلم كسي است كه در عين توانايي، در هيچ كاري شتاب نمي كند، و در كيفر مجرمان شتاب زده نمي شود، روحي بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلّط است.

چنان كه در روايت آمده، شخصي از امام حسن مجتبي(علیه السلام) پرسيد: حلم چيست؟ فرمود: «كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلْك النَفْسِ؛[7] فرو بردن خشم، و تسلّط بر خويشتن است.»

بنابراين، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان «بردباري» ياد مي كنند، صحيح به نظر نمي رسد، زيرا حلم

به معناي تحمّل بار ديگران نيست، بلكه به معناي خويشتن داري پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، كه پايه استوار براي حفظ اخلاق و ارزش هاي اسلامي است. بر همين اساس امير مؤمنان علي(علیه السلام) فرمود: «لا حِلْمَ كالصَّبْرِ والصَّمْتِ؛[8] هيچ حلمي مانند استقامت و سكوت نيست.» بنابراين، استقامت و كنترل زبان، از شاخه هاي مهم حلم است، پس حلم مفهومي ضدّ عجز و تسليم دارد.

حلم امام حسن (علیه السلام)

امام حسن(علیه السلام) و ساير امامان(علیه السلام) فرهيخته و تربيت شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روايت آمده: كنيزي شاخه گلي را به امام حسن(علیه السلام) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آيا شما براي يك شاخه گل ناچيز، او را آزاد كرديد؟»

«حلم» از ارزش هاي مهم اخلاقي و اسلامي است، و انسان هاي برجسته؛ مانند پيامبران چنين صفتي دارند، و انسان هايي كه صفت حلم را به طور كامل دارند، مظهر يكي از صفات الهي هستند.

امام حسن(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «أَدَّبَّنا اللهُ تَعالي…؛ خداوند ما را چنين تربيت كرده است.»

آن جا كه مي فرمايد: «اِذا حُيّيْتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنِ مِنْها أَوْ رُدُّوها؛ هنگامي كه كسي به شما تحيّت گويد، پاسخ او را به طور بهتر، يا همان گونه بدهيد.»[9] پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.[10]

حلم امام حسن(علیه السلام) از آيات قرآن نشأت گرفته بود، از جمله از اين آيه كه خداوند مي فرمايد: «… اِدْفَعْ بِالَّتي هِيَ اَحْسَنُ فَاِذا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَاَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛ ناپسندي را با نيكي دفع كن، كه ناگاه خصلت حلم امام حسن(علیه السلام) در حدّي بود كه مروان يكي از دشمنان پركينه خاندان رسالت، كه امام حسن(علیه السلام) را بسيار رنج داد و آزرد، گفت: «اين كارها را با كسي انجام دادم كه حلم و خويشتن داري او با كوه ها برابري مي كند. خواهي ديد همان كس كه ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي است».[11]

خصلت حلم امام حسن(علیه السلام) در حدّي بود كه مروان يكي از دشمنان پركينه خاندان رسالت، كه امام حسن(علیه السلام) را بسيار رنج داد و آزرد، گفت: «اين كارها را با كسي انجام دادم كه حلم و خويشتن داري او با كوه ها برابري مي كند.»[12] به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاريخي زير جلب مي كنيم:

پير مردي ناآگاه از اهالي شام در مدينه، امام حسن(علیه السلام) را سوار بر مركب ديد، آنچه توانست از آن حضرت بدگويي كرد، وقتي كه فارغ شد، امام حسن(علیه السلام) كنار او آمد، و بدو سلام كرد، و در حالي كه لبخندي بر چهره داشت به او فرمود: «اي پيرمرد! گمانم غريب هستي، و گويا اموري بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضايت كني از تو خوشنود مي شويم، اگر چيزي از ما بخواهي به تو عطا مي كنيم، اگر از ما راهنمايي بخواهي تو را راهنمايي مي كنيم، اگر كمك براي باربرداري از ما بخواهي، بار تو را برمي داريم، اگر گرسنه باشي تو را سير مي نماييم، اگر برهنه باشي، تو را مي پوشانيم، اگر نيازمند باشي تو را بي نياز مي كنيم، اگر گريخته باشي به تو پناه مي دهيم. اگر حاجتي داري آن را ادا مي نماييم، اگر مركب خود را به سوي خانه ما روانه سازي، و تا هر وقت بخواهي مهمان ما باشي، براي تو بهتر خواهد بود، زيرا ما خانه آماده و وسيع، و امكانات بسيار داريم.»

هنگامي كه آن پير ناآگاه اين گفتار مهرانگيزِ نشأت گرفته از حلم و صبر انقلابي امام حسن(علیه السلام) را شنيد، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جاري گرديد و گفت: «گواهي مي دهم كه تو خليفه خدا در زمينش هستي، خداوند آگاه تر است كه مقام رسالت خود را در وجود چه كسي قرار دهد، تو و پدرت مبغوض ترين افراد در نزد من بوديد، ولي اينك تو محبوب ترين انسان ها در نزد من هستي!»

سپس او به خانه امام حسن (علیه السلام) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گرديد، و پس از مدّتي در حالي كه قلبش سرشار از محبّت خاندان رسالت بود، از محضر امام حسن(علیه السلام) بيرون رفت.[13]

فراموش نمي كنم هنگامي كه حضرت امام خميني ـ قدّس سرّه ـ در اوايل پيروزي انقلاب در قم تشريف داشتند، روزي جمعي از چماق به دستان بدخواه، از خانه اي بيرون آمده و با شعار و داد و فرياد نزديك بيت امام آمدند، امام اگر اشاره اي مي كرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار مي كردند، ولي امام در عين شجاعت و صلابت بي نظيري كه داشت، در اين مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابي ديد، با حلم كم نظيري، سكوت كرد، و قريب به اين مضمون فرمود: «كاري به آنها نداشته باشيد، مسأله به مرور زمان حل خواهد شد.»

همان گونه كه امام فرموده بود؛ مسأله به طور طبيعي حل شد. آري گاهي حلم و صبر انقلابي، اين گونه پي آمدي درخشان دارد، و كارسازتر از عكس العمل هاي ديگر خواهد بود.

امام حسن(علیه السلام) در عصر حكومت خودكامه معاويه، در وضعيتي قرار گرفت كه اگر صلح تحميلي را (كه به معناي آتش بس و متاركه جنگ موقّت، مشروط به شرايط بود) نمي پذيرفت، و با خصلت والاي حلم و صبر انقلابي، با آن برخورد نمي كرد، كيان تشيّع در خطري عظيم، و جان همه شيعيان در معرض نابودي جدّي قرار مي گرفت. از اين رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «واي بر شما! شما نمي دانيد كه من چه كرده ام، سوگند به خدا پذيرش صلح من براي شيعيانم بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مي تابد و غروب مي كند….»[14]

شايد بر همين اساس بود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با بينش جهاني و پيش بيني وسيعي كه داشت، در شأن امام حسن(علیه السلام) فرمود: «لَوْ كانَ العَقْلُ رَجُلاً لَكانَ الْحَسَن؛[15] اگر عقل، خود را به صورت مردي نشان دهد، آن مرد، حسن(علیه السلام) است.»

رفتار پرصلابت

پرواضح است كه داشتن خصلت حلم، يك قانون غالبي است نه دائمي، بايد موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامي با آن برخورد كرد، در بعضي از موارد بايد سدّ حلم را شكست و فرياد زد و شدّت عمل نشان داد، در آن مواردي كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه هميشه افرادي هستند كه از شيوه حلم بزرگان، سوء استفاده مي كنند، و تا زير ضربات خردكننده شلاّق مجازات قرار نگيرند، دست از كردار زشت خود برنمي دارند، در اين گونه موارد بايد در برابر آنها شدّت عمل نشان داد، تا ايجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگي امام حسن مجتبي(علیه السلام) ملاحظه مي كنيم، در عين آن كه به حلم معروف بود، در بعضي از موارد، فريادي چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را مي سوزانيد. به عنوان نمونه؛ پس از ماجراي صلح تحميلي، معاويه به كوفه آمد، و در ميان ازدحام جمعيّت برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخي بي شرمانه اي از اميرمؤمنان علي(علیه السلام) بدگويي نمود، هنوز سخن او به پايان نرسيده بود كه امام حسن(علیه السلام) بر پله آن منبر ايستاد، و خطاب به معاويه فرياد زد: «اي پسر هند جگر خوار! آيا تو از اميرمؤمنان علي(علیه السلام) بدگويي مي كني، با اين كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در شأن او فرمود: «مَنْ سَبَّ عليّا فَقَدْ سَبَّني، وَ مَنْ سَبَّني فَقَدْ سَبَّ الله، وَ مَنْ سَبَّ الله، اَدْخَلَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدا فِيها مُخَلَّدا وَ لَهُ عَذابٌ مُقِيمٌ؛ كسي كه به علي(علیه السلام) ناسزا گويد، به من ناسزا گفته، و كسي كه به من ناسزا گويد، به خدا ناسزا گفته، و كسي كه به خدا ناسزا گويد، خداوند او را براي هميشه وارد دوزخ مي كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهي است.»

آن گاه امام حسن(علیه السلام) از منبر پايين آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و ديگر باز نگشت.[16]

برخوردهاي پرصلابت امام حسن(علیه السلام) در برابر معاويه و مزدوران او، بسيار است، كه به همين يك نمونه بسنده شد.[17]

دخالت در سياست

اينك اين سؤال مطرح مي شود كه امام حسن(علیه السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علي(علیه السلام) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدينه رفت و از سياست و حكومت دوري نموده و انزوا را برگزيد، آيا اين روش كه نشأت گرفته از حلم او بود، كناره گيري از سياست نيست؟

پاسخ به طور خلاصه اين است كه شرايط و جوّي كه دشمنان و بدخواهان، و حتّي دوستان، براي آن حضرت ايجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سياست و حكومت داري كنار زدند، نه اين كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث اين كار نشد، بلكه شرايط و صلاح اسلام، چنين اقتضا مي كرد، از اين رو در مدينه نيز در فرصت هاي مناسب، مطالب را به طور صريح بيان مي كرد، و با روش معاويه مخالفت مي نمود، به همين دليل معاويه نتوانست وجود آن حضرت را تحمّل كند، و با پيام هاي محرمانه اش، جُعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن(علیه السلام) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نمايد. شهادت جانسوز او بزرگترين دليل بر دخالت او در سياست، و صلابت او در طاغوت زدايي است، چنان كه حلم او نيز در اين راستا بود.

محمد محمدي اشتهاردي

منبع: نشريه پاسدار اسلام ، شماره 187

پاورقيها:

[1] . هود (11) آيه 75. در آيه 114 سوره توبه نيز نظير اين آيه با اندكي تفاوت آمده است.

[2] . مانند آيه 225 و 235 و 263 سوره بقره، و 155 سوره آل عمران، و… (المعجم المفهرس، ص216 و 217).

[3] . ميزان الحكمة، ج2، ص515 ـ 516.

[4] . ميزان الحكمة، ج2، ص515 ـ 516.

[5] . بحار، ج71، ص422.

[6] . مفردات راغب، واژه حلم.

[7] . بحار، ج78،، ص102.

[8] . بحار، ج77، ص78.

[9] . نساء (4) آيه 86.

[10] . مناقب آل ابي طالب، ج4، ص18.

[11] . فصّلت (41) آيه 34.

[12] . منتهي الآمال، ج1، ص171.

[13] . كشف الغمّه، ج2، ص135؛ بحار، ج43، ص344.

[14] . بحار، ج44، ص19 «واللّه الّذي عَمِلْتُ خَيْرٌ لِشِيعتي مِمّا طَلَعَتْ عَلَيه الشَّمسُ اَوْ غَرُبَتْ

[15] . فرائد السّمطين، ج2، ص68.

[16] . احتجاج طبرسي، ج1، ص420؛ بحار ، ج44، ص91.

[17] . براي اطلاع بيشتر در اين مورد، به كتاب هاي زير مراجعه كنيد: احتجاج طبرسي، ج1، ص398 تا 420؛ بحار، ج44، ص70 تا 109، كشف الغمّه، ج2، ص144 تا 152.

راه‌هاى کنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر(علیه السلام)

خداوند متعال، یکى از مهمترین ویژگى‌هاى انسان‌هاى الهى و پارساپیشه را، کظم غیظ و عفو از مردم مى‌شمارد و مى‌فرماید: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین؛ (آل عمران.۱۳۴) مومنان در هنگام عصبانیت، خشم خود را فرو مى‌برند و از خطاى مردم در مى‌گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد». «کظم» در لغت، به معنى بستن سر مَشکى است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى‌شوند ولى از اعمال آن خوددارى مى‌نمایند، به کار مى‌رود. «غیظ» به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق‌العاده روحى است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى‌دهد.
حالت خشم و غضب، از خطرناک‌ترین حالات انسان است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب، خودنمایى مى‌کند و موجب مى‌شود که بسیارى از جنایات و تصمیم‌هاى خطرناک، از انسان صادر شود که انسان یک عمر باید کفاره و تاوان آن را بپردازد.(۱)

در مقاله‌اى که از نظر خوانندگان عزیز مى‌گذرد، این آموزه قرآنى با توجه به سخنان امام باقر(علیه السلام) مورد بررسى و تحقیق اجمالى قرار مى‌گیرد.

 خشم مثبت و منفى

غضب یکى از غرایز انسانى است و بهره‌هاى فراوانى براى انسان دارد و در دفاع از هویت و باورها و فرهنگ او نقش مهمى ایفا مى‌کند. سه گروه متفاوت در واقع انسان‌ها را مى‌توان در مورد این حالت نفسانی، به سه گروه تقسیم کرد:

 دسته اول: انسان‌هایى که در هنگام غضب افراط مى‌کنند و از حد و مرز ایمان بیرون مى‌روند. این گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا که پشیمانى هم، سودى به حالشان نخواهد داشت.

 دسته دوم: افرادى هستند که اساساً خشمگین نمى‌شوند و اصلا قوه غضبیه خود را به کار نمى‌گیرند و در جاهایى که حتى شرع و عقل هم براى آنان خشم را لازم دانسته است، به هیچ وجه حرکتى ندارند. اینان نه تنها عملى ناپسند انجام مى‌دهند، بلکه از افراد عصبانى بدترند و افرادى بى‌غیرت و بى‌هویت تلقى مى‌شوند.

دسته سوم: کسانى که بر اساس کمال وجودى خود هرگاه خشمگین شوند، از مرز اعتدال خارج نمى‌شوند. اینان با ایمان راسخ و اعتماد به نفسى که دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط کامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ایمانشان قرار دارد.

خشم مقدس

قرآن کریم هرگز اصل خشم را تخطئه نمى‌کند و خشم‌هاى مقدس را مى‌ستاید. اساساً خشم مقدس یکى از صفات الهى است که نام‌هاى قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگین شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه پسندیده و مورد رضاى حق هم خواهد بود.

در سیره رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به نقل از امیر مومنان(علیه السلام) آمده است که: آن حضرت براى امور دنیا، هرگز عصبانى نمى‌شد؛ اما هرگاه براى حق غضبناک مى‌شد، احدى را نمى‌شناخت و خشم پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) آرام نمى‌شد تا این که حق را یارى کند.(۲)

علامه طباطبایى(ره) در این زمینه مى‌فرماید: «هرگاه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) خشمگین مى‌شد- که جز براى خدا غضب نمى‌کرد- چیزى تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت».(۳)

آرى یک انسان کامل فقط در راه حق و به خاطر پایمال شدن حقوق الهى و حقوق مردم خشمگین مى‌شود و در این مورد هم از مرز ایمان و حدود الهى خارج نمى‌شود.

خشم پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)

در این خصوص روایتى زیبا از سیره رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. حمزه بن عبدالمطلب، عموى بزرگوار و برادر رضاعى حضرت رسول بود؛ زیرا حمزه از ثویبه اسلمیه- دایه پیامبر قبل از حلیمه سعدیه شیر خورده بود، حمزه از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) چهار سال بزرگتر بود. او در جنگ احد ۶۰ سال داشت که به دست وحشی- غلام جبیر بن مطعم- به شهادت رسید.

وحشى به تحریک و تطمیع هند- دختر عتبه بن ربیعه و مادر معاویه بن ابى‌سفیان- حضرت حمزه سیدالشهداء را مورد حمله غافلگیرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند که از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت کشته‌هاى جنگ بدر، کینه شدیدى داشت، بعد از شهادت حمزه، اعضاى بدن آن حضرت را مثله کرد و حتى جگرش را بیرون آورده، از عمق کینه آن را در دهانش مکید.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) وقتى به بالین پیکر قطعه قطعه عمویش آمد، آن چنان ناراحت و خشمگین شد که سخن از انتقام گفت. در آن هنگام، جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و براى دلدارى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) این آیه شریفه را نازل کرد:

«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین؛(نحل.۶۲۱) هرگاه خواستید کسى را مجازات و عقوبت کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید و اگر صبر کنید، این کار براى صبرکنندگان بهتر است».

پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز خشم خود را کنترل کرد و فرمود: «پس من صبر مى‌کنم».(۴)

افراط نکردن در حالات خشم

به طور طبیعى هر انسانى بر اثر عوامل و زمینه‌هایى که برایش پیش مى‌آید، گاهى خوشحال و گاهى نیز خشمگین و ناراحت مى‌شود؛ اما اگر این حالات فطرى با معیار دین و هدایت قرآن و رهنمودهاى اهل بیت(علیهم السلام) همراه باشد، هرگز در آن افراط و تفریط دیده نخواهد شد.

قرآن خشم‌هاى بى‌مورد را به دوران جاهلیت نسبت داده و سکون و آرامش را در هنگام خشم ویژه رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) و مؤمنین مى‌داند و خاطرنشان مى‌کند که این آرامش هم، یک موهبت الهى است؛ همچنان که خشم و تعصبات جاهلى را ره‌آورد افکار نادرست و عملکرد غلط کافران قلمداد مى‌کند و مى‌فرماید:

«به خاطر بیاورید هنگامى را که کافران در دل‌هاى خود، خشم و نخوت جاهلیت داشتند و در مقابل، خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود».(فتح.۶۲)

خداوند در این آیه به ما مى‌آموزد که فرهنگ جاهلیت «حمیت»، «تعصب»، «غضب» و خشم جاهلى است؛ ولى فرهنگ اسلام «سکینه»، «آرامش» و «تسلط بر نفس» مى‌باشد.

کلام امام باقر(علیه السلام) در این زمینه، رهنمود شایسته‌اى براى ماست. آن حضرت در مورد ویژگى شیعیان على(علیه السلام) فرمود: «الذین أذا غضبوا لم یظلموا و اذا رضوا لم یسرفوا؛(۵) آنان چنان‌اند که در هنگام خشم و غضب دست به ستم و گناه و حرکات جاهلانه نمى‌آلایند و هرگاه راضى و خشنود شدند، افراط و زیاده‌روى نمى‌کنند».

آری، غرایز انسانى همانند موتور محرک است که انسان را گاهى همانند طوفان و تندباد چنان به حرکت درمى‌آورد که اگر مراقبتى صورت نگیرد، خسارت‌هاى جبران‌ناپذیرى در پى خواهد داشت؛ اما همین محرک‌ها اگر به وسیله ایمان و باورهاى قلبى و ارتباط با انسان‌هاى کامل تعدیل و کنترل شود، از عواقب ناشایست به دور خواهند ماند.

شیوه‌هاى کنترل خشم

براى فرونشاندن خشم و غضب راه‌کارهاى مختلفى وجود دارد که با انجام آن مى‌توان از ضررهاى بعدى عصبانیت جلوگیرى کرد.

وقتى که در حضور امام باقر(علیه السلام) سخن از غضب به میان آمد، حضرت فرمود؛ «همانا که مرد خشمگین مى‌شود و تا خود را داخل آتش نکند و به گناهى دست نیالاید، آرامش نمى‌یابد و خشمش فرو ننشیند. پس براى این که در هنگام خشم به کارهاى ناشایست اقدام نکنید، هرگاه شخصى خشمگین شد، اگر ایستاده است فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود و هرگاه به خویشاوندش غضب کند، به نزد او برود و بدنش را مس کند؛ چرا که خویشاوند اگر مس شود، آرامش یابد».(۶)

در توضیح این حدیث، ما براى کنترل خشم و عصبانیت، راه‌کارهاى دیگرى که دانشمندان اخلاق و روان مطرح کرده‌اند نیز پیشنهاد مى‌کنیم:

۱- در آن حالت، شخص به سیره انبیاء، اولیاء و صلحاء- که خود را پیرو آنان مى‌داند- توجه کند و در مورد آیات و احادیثى که غضب بى‌جا را مذمت کرده‌اند، فکر کرده و از عواقبش بر حذر باشد.

۲- در هنگام خشم استعاذه نماید و با گفتن جمله «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» به خداوند عالم پناه ببرد.

۳- با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل نماید.

۴ زمینه‌ها و بسترهاى دیگر خشم را خود یا دیگران از میان بردارند مانند گرسنگی، تشنگی، خستگی، بى‌خوابى و…

۵ فوائد شیرین و لذتبخش کظم غیظ را- که بارها تجربه کرده- در نظر آورد.

۶ از افراد بدخلق و عصبانى فاصله بگیرد و رفاقت نکند.

۷ اعتقاد به قضا و قدر خداوندى را در وجودش تقویت کند و بداند که گاهى پدید آمدن برخى حوادث ناگوار که با میل باطنى او ناسازگار است، در اثر تقدیر الهى است.

امام باقر(علیه السلام) در این زمینه فرمود: در میان خلق خدا، سزاوارترین کس به تسلیم در برابر قضاى خدا، کسى است که خداى عزوجل را بشناسد و هر که به قضا راضى باشد، قضا بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد».(۷)

۸ انسان وقتى که بر فردى ضعیف تر از خودش خشم مى‌گیرد، فراموش نکند که قدرت خداوند، خیلى بالاتر از قدرت اوست و ممکن است مورد قهر و غضب و انتقام خداوند قرار گیرد. قرآن مى‌فرماید: «آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى‌دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است».(نور.۲۲)

۹ سفارش به اطرافیان در مورد یادآورى عواقب شوم عصبانیت و تذکر نکات مؤثر. نوشته‌اند که در میان پادشاهان بنى اسرائیل عادتى مرسوم بود که آنان را در حکومت کنترل مى‌کرد؛ به این صورت که در نزد هر یک از آنان حکیمى دانا بود و صحیفه‌اى به همراه داشت که هرگاه پادشاه عصبانى مى‌شد، آن حکیم، صحیفه را در مقابل او گرفته، به دستش مى‌داد. در آن صحیفه نوشته بود: «بر زیردستان رحم کن! از مرگ بترس! روز جزا را فراموش نکن!» وقتى شاه آن را مى‌دید، غضبش ساکن مى‌شد.

چه زیباست افرادى که قادر به کنترل خشم خود نیستند و همیشه بعد از عصبانیت پشیمان مى‌شوند، چنین صحیفه‌اى تهیه کنند و به اطرافیان بسپارند که در هنگام غضب آنان، علاوه بر ارائه آن صحیفه، آثار خوش خلقى و عاقب شوم بدخلقى و عصبانیت را به وى یادآور شوند تا در خانواده یا در اجتماع و یا در مراکز مهم به این وسیله خشم خود را کنترل نمایند. حتى یک حدیث، یک نکته و یا عبارتى در موضوع کظم غیظ با خط درشت، در محل زندگى نصب کنند که دیگران او را به آن توجه دهند.

۱۰-آخرین نکته این که بدانند انسان‌هاى عصبانى در میان مردم و عقلاى عالم، منفورند و بردباران، عزیز و محترم.

آثار و فواید کنترل عصبانیت 

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو؟      طالب مردى چنینم کو به کو!

کو در این دو حال مردى در جهان         تا فداى او کنم امروز جان(۸)

اگر انسان بتواند در حالات خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، او را مى‌توان از افراد نیرومند و توانا برشمرد؛ چرا که کنترل نفس سرکش در آن حالت، ایمان و اراده‌اى والا و قوى لازم دارد که خیلى از انسان‌ها نمى‌توانند از عهده‌اش برآیند. اگر مرورى به صفحات حوادث در رسانه‌ها داشته باشیم اکثر حوادث ناگوار ریشه در عدم توانایى مجرمین در کنترل خشم و غضب خود دارد. به این جهت کنترل غضب امرى مهم به شمار مى‌آید و هر کس در آن موفق شود، افزون بر بهره‌هاى فراون دنیوی، داراى مقامى بلند از نظر معنوى خواهد بود.

اینک به برخى از آثار و فواید کنترل خشم توجه مى‌کنیم:

 الف. نجات از آتش دوزخ: امام باقر(علیه السلام) یکى از مهمترین برکات خویشتندارى در حالت خشم را نجات از آتش دوزخ بیان مى‌کند و مى‌فرماید:

«من ملک نفسه اذا… غضب حرم الله جسده على النار؛(۹) هر کس در هنگام خشم و غضب، مالک نفس خویش باشد، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد کرد».

ب. آرامش روز قیامت: آن حضرت، پاداش شیرین کظم غیظ را در ضمن تفسیر آیه «و اذا ما غضبوا هم یغفرون»(شوری.۷۳) این گونه بیان مى‌کند:

من کظم غیظا و هو یقدر على امضائه حشى الله قلبه امنا و ایمانا یوم القیامه(۱۰) هر کس خشم خود را فرو برد، در حالى که مى‌توانست از طرف مقابل انتقام بگیرد، خداوند متعال در روز قیامت قلبش را از ایمان و امنیت و سلامتى پر خواهد کرد».

 ج. روشنى چشم اهل بیت(علیهم السلام): فرو بردن خشم و بردبارى در مقابل عصبانیت، از لذتبخش‌ترین لحظاتى است که امامان معصوم(علیهم السلام) از آن به عنوان روشنى چشم نام مى‌برند. آن گرامیان این خصلت والاى انسانى را همواره دوست داشتند و شیرینى آن را هرگز فراموش نمى‌کردند.

حضرت باقر(علیه السلام) مى‌فرماید: «پدرم(امام صادق علیه السلام) مى‌فرمود: پسرم! هیچ چیز مانند عصبانیتى که با صبر پایان مى‌پذیرد، چشم پدرت را روشن نمى‌کند».(۱۱) آرى اگر انسان بتواند در آن لحظه خطرناک و حساس، صبر و بردبارى پیشه کند، لذت و شیرینى آن تا آخر عمر در کامش خواهد ماند و او را مسرور خواهد نمود. در مقابل اگر خود را کنترل نکند، تا آخر زندگى در آتش حسرت و ندامت خواهد سوخت.

 د. امنیت از خشم خدا: امام باقر(علیه السلام) در این مورد فرمود: «یا موسى امسک غضبک عمن ملکتک علیه: اکف عنک غضبی؛(۱۲) در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسی(علیه السلام) آمده است:‌ اى موسى! خشم خود را از کسى که تو را بر او مسلط ساخته‌ام، بازگیر تا خشم خود را از تو بازگیرم».

 هـ . داخل شدن در ردیف اهل ایمان: قرآن کریم، مومنان را در آیات متعدد، به خاطر کنترل خشمشان مى‌ستاید.

در سوره شورى در مورد یکى از ویژگى‌هاى بارز مومنین مى‌فرماید: «و اذا غضبوا هم یغفرون؛(شوری.۷۳) مومنین زمانى که خشمگین مى‌شوند(با فرو خوردن خشم خود) عفو مى‌کنند».

هر انسانى طبیعتا در مقابل پیشامدهاى ناگوار و ناهنجارى‌ها ناراحت و عصبانى مى‌شود و آیه فوق مى‌گوید که اهل ایمان در چنین مواقعى نه تنها خود را به گناه آلوده نمى‌کنند، بلکه با کنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره مى‌گیرند.

 سیره امام باقر(علیه السلام)

در سیره اخلاقى امام باقر(علیه السلام) آمده است: روزى یک نفر مسیحى به آن حضرت جسارت کرد و گفت: «انتَ بقر؛ تو گاو هستی». امام بدون این که خشمگین شود، فرمود: «لا انا باقر؛ نه من باقرم». مسیحى گفت: تو پسر آن زن آشپز هستی؟! امام فرمود: آرى مادرم یک بانوى آشپز بود. آن مرد براى این که امام را عصبانى کند، دوباره گفت: تو پسر زن سیاه چرده، زنگى و دشنام گو هستی؟ امام پاسخ داد: اگر تو راست مى‌گویی، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ مى‌گویی، خداوند تو را ببخشد. وقتى آن مرد مسیحى بردبارى و حلم بى‌پایان امام را مشاهده کرد که با این اهانت‌ها، هرگز خشمگین نشد و کاملا بر نفس خود مسلط بود، زبان بر شهادتین جارى کرد و مسلمان شد.(۱۳)

این رفتار حضرت باقر(علیه السلام) دقیقا در تفسیر این آیه شریفه است که مى‌فرماید: «هرگز نیکى و بدى، یکسان نیست؛ بدى را با نیکى دفع کن! ناگاه خواهى دید همان کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى مى‌شود و این  خصلت را جز کسانى که شکیبا بوده‌اند، نمى‌یابند و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ، نخواهند یافت».(فصلت .۴۳)

دستاوردهاى این حرکت پسندیده از نظر روحى و روانى و معنوی، خیلى بهتر و بیشتر از آن است که انسان خشم و غضب خود را با هیجانات عصبى و رفتارهاى زشت و کینه‌توزانه فرو نشاند.

در این باره اشاره به سخن مولوى در مورد علی(علیه السلام) خالى از لطف نیست. او بعد از آن که مولاى متقیان را اسوه بردباران معرفى مى‌کند و با ستایش از آن حضرت مى‌گوید که امام(علیه السلام) در هنگام خشم و غضب کاملا برخود مسلط بود و هرگز اراده و تدبیر خود را در اختیار احساسات زودگذر قرار نمى‌داد و تمام اعضا و جوارحش تحت عقل و وحى بود، به نقل داستانى در این زمینه مى‌پردازد و در ستایش حلم آن گرامى به زبان حال امام مى‌گوید:

باد خشم و باد شهوت بـاد آز***برد او را که نبود اهل نماز

خشم بر شاهان، شه و ما را غلام***خشم را هم بسته‌ام زیر لگام

یغ حلمم گردن خشم زده است***خشم حق، بر من چو رحمت آمده است

که نیم، کوهم ز صبر و حلم و داد***کوه را کى در رباید تند باد(۱۴)

مضرات غضب

الف – زمینه براى تسط شیطان

ضررهاى فراوانى بر غضب مى‌توان بر شمرد که مهمترین آن، تسلط شیطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگینى که قادر به کنترل خشم خود نیست و نمى‌تواند تصمیمات مثبت بگیرد و وجودش را آتش کینه و انتقام پر کرده است، در آن لحظه، وجودش بسترى مناسب براى بهره‌بردارى شیطان است و شیطان مى‌تواند به راحتى او را گمراه کند و از همین راه، به اهداف شوم خود دست یابد.

امام باقر(علیه السلام) در این زمینه مى‌فرماید: «غضب، آتش پاره‌اى است از شیطان که در باطن فرزند آدم است و چون کسى از شما عصبانى شد، چشم‌هاى او سرخ مى‌شود و باد به رگ‌هاى او مى‌افتد و شیطان در وجودش داخل مى‌شود».(۱۵) البته اگر انسان تحت تأثیر شیطان قرار گیرد، ممکن است هر گونه گناه و کار ناشایستى مرتکب شود.

ب: دورى از فضائل اخلاقى

انسان در حال عصبانیت، از ادب و حیا و عفت فاصله مى‌گیرد. احترام بزرگان و اطرافیان را نمى‌تواند نگهدارد. پرده حیا و عفت را مى‌درد و در نتیجه سخنانى بر زبانش جارى مى‌شود که در حالت عادى از گفتن و حتى شنیدن آن خجالت مى‌کشد. دست به کارهایى مى‌زند که هرگز با اخلاق و انسانیت همخوانى ندارد.

 ج- خوارى و رسوایى

از دیگر مفاسد خشم‌هاى بى‌جا، خوارى و ذلت و رسوایى فرد عصبانى است. او معمولا وقتى که حالت خشم برایش عارض مى‌شود، در میان جمع، فردى غیرعادی، ناتوان و سبک قلمداد مى‌شود که قادر به کنترل وجودش نیست و نمى‌تواند امور زندگى‌اش را مدیریت کند و تمام کسانى که او را در آن حال مى‌بینند، به دیده حقارت و یا ترحم به او مى‌نگرند.

 د- سلب اعتماد دیگران

افراد جامعه به ویژه عقلاى قوم و نخبگان، به افراد عصبانى کمتر اعتماد مى‌کنند؛ چرا که احساس مى‌کنند او به اندک بهانه‌اى، خشمگین مى‌شود و تصمیماتى مى‌گیرد که مبناى عقلانى و منطقى ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت کرده، عذرخواهى هم مى‌کند.

پى‌نوشت‌ها
 
۱- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۳، ص: .۹۷
۲- معراج السعاده ، ملا احمد نراقی، ص .۲۲۶ ۳
۳- سنن النبی، علامه محمد حسین طباطبایی، ص ۶۷٫
۴- تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۸۵۴
۵- تحف العقول، ابن شعبه حرانى ، ص .۵۳۴
۶- الکافی، کلینى باب الغضب، ح ۲، ج .۲ ص .۳۰۲
۷- الکافی، ج ۲، ص ۳۶٫
۸- مثنوى مولوی، دفتر اول.
۹- تفسیر البرهان .ج .۴ ص ۸۲۸٫ سیدهاشم بحرانى
۱۰- بحارالانوار، مجلسی، ج: ۶۸ ص .۴۱۱
۱۱- الکافی، باب کظم الغیظ، ح ۱٫
۱۲-همان باب الغضب، ح ۷٫
۱۳- المناقب، محمدبن شهر آشوب ج ۴، ص.۲۰۷
۱۴- مثنوی، دفتر اول.
۱۵- معراج السعاده، ص ۶۲

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا

منبع: باشگاه اندیشه