حقوق پدر

نوشته‌ها

حقوق پدر بر فرزند

مقدمه
تعالیم اسلامی سرشار از مباحثی است که شأن و جایگاه بی‎بدیل پدر را تبیین می‎کند. احترام و پاسداشت پدر، وظیفه‎ای ایمانی است و اطاعت از او به دنبال فرمانبری از خالق هستی، تکلیف دینی شمرده شده است، بنابراین نقش او در تربیت را نباید نادیده گرفت؛ چرا که پدر همچون خورشید در آسمان زندگی فرزند می‎درخشد و پرتو رأفت و محبت را در جان او می‎تاباند.
در اینجا برآنیم تا بر اساس آموزه‌های قرآنی و روایات نورانی به بررسی مسائلی چون مقام و منزلت، نقش تربیتی و حقوق متقابل پدر و فرزند بپردازیم.

مفهوم شناسی پدر

در زبان فارسی واژهایی چون «پدر»، «باب» و «بابا» وجود دارد. نقش‌های گوناگون هر انسانی بیانگر نوع مسئولیتش خواهد بود. بر این اساس عنوان «پدر» در حقیقت به نقش و مسئولیت مرد در خانواده اشاره دارد و این عنوان به معنای مردی است که از او فرزند به وجود آمده است.۱
در زبان عربی دو واژه «والد» و «أب» به کار می‎رود که والد از محدودیت معنایی برخوردار است و معمولاً دایره آن محدود به مردی است که از او فرزند به وجود می‎آید؛ امّا واژه «أب» از دامنه معنایی گسترده تری برخوردار است، به گونه ای که این عنوان بر پدر نَسَبی و هر کسی که سبب پیدایش، اصلاح یا پیرایش و ظهور چیزی شود، اطلاق می‎شود.۲ بر این اساس، کسانی که سرپرستی و تربیت انسان را بر عهده گرفته باشند، در حکم «أب» می‎باشند. در قرآن از «آذر» عموی حضرت ابراهیم(علیه ‏السلام) به عنوان اب؛ یعنی پدری که سرپرستی او را به عهده داشته است، یاد می‎شود. باید توجه داشت که در آیات قرآنی هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن [پدر نَسَبی] در میان باشد، از واژه «والد» استفاده شده است.

گستره مفهوم أب

همان گونه که اشاره شد، واژه «أب» افزون بر پدر نسبی، افراد دیگری را که در زندگی انسان نقش دارند نیز شامل می‎شود. در منابع اسلامی ‎از این شخصیت‌های اثرگذار با واژه «أب» یاد شده است و همچون پدر حقیقی به اکرام و پاسداشت آنها سفارش گریده است. با نگاهی به روایات در می‎یابیم که برای «أب» سه معنا بیان شده است:
۱. مراد از «أب»، پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«أنا وَ عَلِیٌ أبَوَا هذِهِ الاُمَّۀ؛۳ من و علی پدران این امّت هستیم».
اگر پدر حقیقی، سبب به وجود آمدن انسان و علّت تولّدِ فرزند باشد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه ‏السلام) سبب پیدایش عالم خلقت هستند. خداوند متعال در حدیث قدسی می‎فرماید:

«لَولَاکَ لَمَا خَلَقتُ الأفلاک؛۴ اگر تو [ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ] نبودی، عالم را نمی‏‌آفریدم».
در روایتی از امام رضا(علیه ‏السلام) ، وجود پاک و منوّر ائمه(علیهم‏ السلام) به عنوان پدران دلسوز و مهربان معرفی شده است:

«الْإِمَامُ الْأَمِینُ الرَّفِیقُ وَ الوَالِدُ الشَّفِیق؛۵ امام، امینی همراه، و پدری مهربان است».
در این عبارت اوج شفقت امام نسبت به انسانها بیان شده است. همان گونه که پدران دلسوز، خود را در مقابل فرزند مسئول می‎دانند، وجود مقدّس امام همواره به آرامش شیعیان می‎اندیشد و دغدغه هدایت و ارشاد آنها را دارد و برای اصلاح آنها در تلاش است که چه بسا ممکن است این قبول زحمات بیش از خواسته‌های مردم باشد.۶

۲. مراد از «أب»، معلّمی‎است که سبب هدایت انسان است، و او را به واسطه تعلیم و تربیت از ضلالت و گمراهی نجات می‎دهد.علما و بزرگان دینی که شبانه روز با آموزش و تألیف کتاب، بشر را از گرداب گمراهی به راه راست، هدایت و با معارف الهی آشنا می‏‌کنند، سهم عمده‌ای در زندگی انسان دارند. اگر پدر سبب حیات دنیوی است، یقیناً آموزگاران دینی، سبب حیات معنوی ما هستند و نقش آفرینی ایشان در ادامه رسالت سترگ اولیای الهی است، پس بر همگان است که نسبت به آنها نیکی و مودّت کنند.

۳. مراد از «أب»، پدر حقیقی و نَسَبی است که احترام و نکوداشت او بر همگان لازم است و آزار او از محرّمات شمرده شده است.
حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، است که در بردارنده موارد بالا می‎باشد:

«الآباءُ ثلاثه: أبٌ وَلَّدَکَ وَ أبٌ زَوَّجَکَ و أبٌ عَلَّمَکَ؛۷ پدران سه نفرند: پدری که از ناحیه او متولد شده‌ای [پدر نسبی] و پدری که به تو همسر داده است [پدر همسر] و پدری که به تو آموزش داده است [پدر علمی‎و روحانی]».
افزون بر موارد یاد شده، از «پدر همسر» که تربیت و حفاظت دخترش را بر عهده داشته و کمالات انسانی، سجایای اخلاقی و راه و رسم شوهرداری را به او آموخته است، با عنوان «أب» یاد شده است که بدون تردید در زندگی مرد نیز نقش آفرین می‎باشد.

مقام پدر

پدر در اسلام دارای مقامی‎ ارجمند و چهره‌ای برجسته و مورد احترام است. در آیات و روایات، تعبیرهای بلندی در شأن پدر به کار رفته است. او به قدری رفعت یافته که گوی سبقت را از دیگران ربوده و با یار همیشه همراهش [مادر] در نزدیکیِ خدا سُکنی گزیده است. در قرآن، بعد از فرمان به اطاعت و پرستش خداوند، احسان به والدین توصیه شده است.۸ به عنوان نمونه، در سوره اسراء می‎خوانیم:

«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا»؛۹ «پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید».

علامه طباطبایی(رحمه الله) در ذیل این آیه می‎فرماید: «مسئله احسان به پدر و مادر بعد از مسئله توحید خدا، واجب‌ترین واجبات است، همچنان که مسئله عقوق بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است».۱۰
حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه پدر بودن را موهبتی الهی می‎داند و می‎فرماید:

«مِن نِعمَۀ اللهِ عَلَی الرَّجُلِ أن یُشبِهَ وَالِدَهُ؛۱۱ از نعمت‌های خداوند بر انسان آن است که شبیه پدرش باشد».
امام باقر(علیه ‏السلام) فرمود: «پدرم به مردی نگریست که همراه پسرش راه می‎رفتند و پسر به بازوی پدرش تکیه داده بود. پدرم تا زنده بود با آن جوان [به خاطر این بی‌حرمتی نسبت به پدرش] صحبت نکرد».۱۲

حقوق پدر بر فرزند

۱؛ اطاعت

بالاترین حقّی که پدر بر فرزندان خود دارد، حقّ اطاعت است. امیرمؤمنان علی(علیه ‏السلام) می‎فرماید:

«فَحَقُّ الوَالِدِ عَلَی الوَلَدِ أن یُطیِعَهُ فِی کُلِّ شَیءٍ إلَّا فِی مَعصِیَه اللهِ سُبحَانَه؛۱۳ حقّ پدر بر فرزند این است که فرزند در هر چیزی جز معصیت خداوند، از پدر اطاعت کند».
برای مثال، اگر پدری فرزندش را از سفری نهی کرده باشد ولی فرزند، به مسافرت برود، باید در این سفر نمازش را تمام بخواند و روزه اش را بگیرد، هر چند که از حدّ مسافت شرعی گذشته باشد؛ زیرا سفر او حرام است.
اطاعتِ فرزند از پدر باید در حدّی باشد که اگر لازم شد، برای انجام فرامین او، خود را به سختی بیاندازد. در داستان حضرت یوسف(علیه ‏السلام) ، پسر بزرگ برای انجام دستور پدر می‎کوشد تا در مصر بماند و بنیامین را از دست حکومت نجات دهد و خطاب به برادرانش چنین می‎گوید:

«فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللّهُ لِی وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»؛۱۴ «من از جای خود [یا از سرزمین مصر] حرکت نمی‎کنم مگر این که پدرم به من اجازه دهد، و یا خداوند فرمانی درباره من صادر کند که او بهترین حاکمان است».
دایره اطاعت و فرمانبری از پدر، به حدی وسعت دارد که حضرت اسماعیل(علیه‏ السلام) برای انجام فرمان پدر بزرگوارش، ابراهیم خلیل(علیه‏ السلام) ، به قربانگاه می‎رود و با آسودگی خاطر به پدر می‎گوید:

«یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»؛۱۵ «ای پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت». بدون شک این رویداد تنها به عنوان یک داستان تراژدی مطرح نیست؛ بلکه بیانگر نوع برخورد فرزند نسبت به پدر و اطاعت از او است که می‎بایست تا پای جان نیز اطاعت کند.

باید توجه داشت که تنها در یک مورد فرزند می‎تواند از فرمان پدر تبعیت نکند و آن زمانی است که امر پدر، به ایمان او لطمه وارد کند و او را به شرک دعوت کند:

«وَ إِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا»؛۱۶ «و اگر آن دو [پدر و مادر] تلاش کنند که برای من [حتی] از روی جهل، همتا و شریکی قایل شوی، از آنها پیروی مکن!»

بدون تردید اطاعت از پدر در راستای اطاعت از فرامین الهی، موجبات خشنودی حق تعالی را فراهم می‌‏آورد و درهای احسان الهی را به روی انسان می‎گشاید. در مقابل، تمرد و سرکشی، نتیجه‌ای جز پشیمانی ندارد:

هر آن کس که پند پدر نشنود
یقین دان که روزی پشیمان شود

۲؛ خوش سخنی

در قرآن، توصیه به گفتار نیک نسبت به پدر و مادر با تأکید فراوان آمده است و این نگرانی را اعلام می‎کند که مبادا در هیچ شرایطی کم‌ترین بی‎حرمتی را به ساحت آنها روا دارید:

«فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا»؛۱۷ «هیچ گاه کم‌ترین اهانتی به والدین روا مدار و بر آنان فریاد مزن و گفتار [لطیف و سنجیده و] بزرگوارانه به آنها بگو!»
«اُف» کم‌ترین تعبیر بی‌ادبانه است. در اینجا سفارش شده است که مبادا با نیشِ زبان یا کلمات سبک و اهانت آمیز آنها را آزار دهید.
در حدیثی از امام صادق(علیه ‏السلام) آمده است:

«أدنَی العُقُوقِ اُفٍّ وَ لَو عَلِمَ اللهُ شَیئاً أیسَرَ مِنهُ وَ أهوَنَ مِنهُ لَنَهَی عَنهُ؛۱۸ کم‌ترین مرتبه عقوق «اف» است، اگر چیزی آسان تر و ضعیف تر از «اُف» وجود داشت، خداوند از آن نهی می‎کرد».
۳؛ تواضع و فروتنی
قرآن کریم به تواضع و فروتنی در برابر پدر و مادر دستور می‎دهد و در این خصوص می‏فرماید:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»؛۱۹ «و بالهای تواضع خویش را از روی رحمت و مهربانی در برابر والدین فرود آر!»

۴؛ احسان و نیکی
خدای متعال، نیکی به پدر و مادر را به صورت یک قانون کلّی برای تمام انسانها بیان می‎کند و می‏فرماید:

«وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا»؛۲۰ «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند». تعبیر «انسان» در این آیه می‎فهماند که این قانون مخصوص مؤمنان نیست؛ بلکه برای تمام انسانها است.
امام علی(علیه‏ السلام) فرمود: «بِرُّ الْوَالِدَیْنِ أَکْبَرُ فَرِیضَهٍ؛۲۱ نیکی به پدر و مادر، بزرگ‌ترین واجب است».
شخصی به امام صادق(علیه‏ السلام) عرض کرد: «پدرم به حدّی پیر و ناتوان شده است که او را برای قضای حاجت، حمل می‎کنم. امام صادق(علیه ‏السلام) فرمود: اگر قدرت داری، خودت این کار را انجام بده و خودت بر دهان او غذا بگذار تا این عمل، سپر آتش فردایت باشد [و تو را به بهشت ببرد]».۲۲
آقا سید محمد موسوی نجفی، معروف به «هندی» که از علمای پرهیزکار و امام جماعت حرم امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) بود، از فرد مورد اعتمادی نقل می‎کرد که: «پدر پیری داشت و در خدمتگزاری به او هیچ گونه کوتاهی نمی‎کرد و حتی خودش او را به مستراح می‎برد.

هیچ وقت او را تنها نمی‎گذاشت و همیشه در خدمت او بود، به جز شب‌های چهارشنبه که به مسجد سهله می‎رفت و در آن شب، به واسطه اعمال این مسجد از خدمت کردن به پدر معذور بود؛ ولی پس از مدتی منصرف شد و دیگر به مسجد سهله نرفت.

از او پرسیدم: چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت: چهل شبِ چهارشنبه به آنجا رفتم. شب چهارشنبه چهلم رفتنم تا نزدیک غروب به تأخیر افتاد. در آن وقت، به تنهایی بیرون رفتم و با همان وضع به مسیر خود ادامه دادم. کم کم مهتاب، مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. در این هنگام، شخص عربی را دیدم که بر اسبی سوار است و به طرف من می‎آید.

در دل خود گفتم که این مرد راهزن است و مرا برهنه می‎کند. همین که به من رسید، با زبان عربی پرسید: کجا می‎روی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: چیزی برای خوردن داری؟ جواب دادم: نه. فرمود: دست خود را در جیبت کن. گفتم: در آن چیزی نیست. باز آن سخن را تکرار کرد. دستم را در جیبم کردم، مقداری کشمش یافتم. آن گاه سه مرتبه به من فرمود:

«اُوصیکَ بِالعَودِ» عود به زبان عرب‌های بیابان نشین، پدر پیر را می‎گویند؛ یعنی سفارش می‎کنم تو را به پدر پیرت.
بعد از این سخن، آن شخص ناگهان از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او حضرت مهدی(علیه ‏السلام) بود و دانستم که آن حضرت(علیه‏ السلام) به ترک خدمت پدرم، حتی در شب چهارشنبه راضی نیست. از این رو، دیگر به مسجد سهله نرفتم و این کار را ترک کردم».۲۳

۵؛ دعا
در سوره اسراء به دعا کردن برای پدر و مادر امر شده است:

«وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا»؛۲۴ «و بگو: پروردگارا! بر آنها [والدین] رحم کن، همان طور که مرا در خردسالی ام تربیت کردند».
طبق این آیه انسان نباید تنها به رحمت و مهربانی خود نسبت به پدر و مادر اکتفا کند؛ بلکه باید رحمت واسعه الهی را برای آنها طلب کند. نکته در خور توجه این که انسان به تنهایی یارای جبران مشقّتها، خدمات و حقوق پدر و به موازات او مادر را ندارد و باید از نیروی عظیم الهی استمداد جوید.
در قرآن کریم، الگوهای زیادی از انبیای الهی به چشم می‎خورد که در نیایشهایشان به یاد پدر بوده اند. از جمله حضرت ابراهیم خلیل(علیه ‏السلام) ، به درگاه خداوند چنین دعامی‎کند:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ»؛۲۵ پروردگارا! مرا و پدر ومادرم و تمام مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‎شود، ببخش و بیامرز!»
حضرت نوح(علیه ‏السلام) برای چند نفر طلب آمرزش می‎ کند: اول برای خودش که مبادا قصور و ترک اولایی از او سر زده باشد [چون انبیای الهی(علیهم ‏السلام) معصوم بودند] و دوم برای پدر و مادرش به عنوان قدردانی و حق شناسی از زحمات آنان و سپس برای مؤمنان و عرضه می‌دارد:
«رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا»؛۲۶ «پروردگارا! مرا بیامرز و همچنین پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند».
در روایات علاوه بر حقوق فوق، به موارد جزئی تری نیز اشاره شده است، مثل روایتی از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) که فرمودند: از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حق پدر بر فرزند سؤال کردند، ایشان جواب داد:

«لّا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَ لَا یَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَا یَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا یَسْتَسِبُّ لَه؛۲۷ فرزند نباید پدر خود را به نام صدا بزند و در راه رفتن و نشستن بر او سبقت بگیرد و موجب توهین دیگران به او شود». همچنین با او بلند و پرخاشگرانه سخن نگوید و خدمتگزاری به او را وظیفه ای بزرگ بداند و نیازهای او را برآورده کند. خداوند در قرآن کریم، انفاق به والدین را مقدّم بر هر انفاقی می‌داند و می‌فرماید: «[ای پیامبر!] از تو می‌پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر مالی که می‌بخشید پس به والدین و نزدیکان و… ببخشید».۲۸

حقوق پدران معنوی

همان گونه که قبلاً اشاره شد، در روایات، از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه ‏السلام) به عنوان پدران معنوی امت اسلام نام برده شده است. بنابراین همان گونه که پدر، به سبب پدید آوردن جسم انسان، حقوق بسیاری بر او دارد، آن دو بزرگوار سبب پیدایش هویت دینی و معنوی ما هستند و ما وام دار حقوق عظیم معنوی ایشان هستیم. البته حقوق این پدران معنوی بسیار گسترده تر و پاس داشت آن بسی سخت تر است؛ زیرا سعادت دنیوی و اخروی [که ره آورد اسلام است] دستاورد مجاهدتهای آن عزیزان است. از امیر مؤمنان(علیه ‏السلام) نقل شده است: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود:

«وَ لَحَقُّنَا عَلَیْهِمْ أعْظَمُ مِنْ حَقِّ وَالِدَیُهِمْ؛۲۹ همانا حق ما بزرگتر از حق پدران و مادران آنها است».
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حقّ امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) فرمودند:

«حَقُّ عَلِیٍّ عَلَی النّاسِ کَحَقِّ الْوَالدِ عَلی وَلَدِه؛۳۰ حقّ علی(علیه‏ السلام) بر مردم، مانند حقّ پدر بر فرزندش است».
همان گونه که بر فرزندان لازم است حقوق پدران خود را رعایت کنند، بر امّت نیز لازم، بلکه واجب است که حقّ امیر المؤمنین(علیه ‏السلام) و ائمه اطهار(علیهم ‏السلام) را رعایت نمایند. «انس بن مالک» می‌گوید: «در یک ماه رمضان نزد امیرالمؤمنین(علیه ‏السلام) نشسته بودم. حضرت(علیه ‏السلام) ، فرزندش امام حسن(علیه ‏السلام) را صدا زد و فرمود: یا ابا محمد! بالای منبر برو و خدای را زیاد ستایش کن و از جدّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به بهترین وجه یاد کن و آن گاه بگو:

«لَعَنَ اللهُ وَلداً عَقَّ أبَوَیْهِ لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ أبَوَیْهِ لَعَنَ اللهُ وَلَداً عَقَّ أبَوَیْهِ، لَعَنَ اللهُ عَبْداً أبَقَ عَنْ مَوَالِیهِ لَعَنَ اللهُ غَنَماً ضَلَّتْ عَنِ الرَّاعِی؛ از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاقّ پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد فرزندی که عاق پدر و مادر خود شود. از رحمت خدا دور باد بنده ای که از مولا و سروران خود فرار کند. از رحمت خدا دور باد گوسفندی که از چوپان خود [دور و] گمراه شود».
امام حسن(علیه ‏السلام) بالای منبر رفت و دستور پدر را اطاعت کرد. مؤمنان گرد او جمع شدند و عرض کردند: یابن امیرالمؤمنین! و یابن بنت رسول الله! کلامت را توضیح بده! حضرت(علیه ‏السلام) فرمود: جواب را از پدرم امیرمؤمنان(علیه ‏السلام) بگیرید! مردم نزد حضرت(علیه ‏السلام) آمدند و پرسیدند: منظور از کلماتی که فرزندت حسن(علیه ‏السلام) گفت، چیست؟ حضرت(علیه ‏السلام) فرمود: روزی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خواندم، آن گاه حضرت دست راست خود را بر شانه ام زد و مرا به سینه چسبانید و فرمود:

«یَا عَلِیُّ! فَقُلْتُ: لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ الله! قالَ: اَنَا وَ اَنْتَ اَبَوا هَذِهِ الْاُمَّه، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ عَقَّنَا، قُل: آمِینَ! قُلْتُ: آمِینَ. قالَ: اَنَا وَ اَنْتَ مَوْلَیَا هَذِهِ الْاُمَّهِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ اَبَقَ عَنَّا، قُلْ: آمِینَ! قُلْت: آمِینَ. ثُمَّ قَالَ: اَنَا وَ اَنْتَ رَاعِیا هَذِهِ الْاُمَّهِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ ضَلَّ عَنَّا، قُلْ: آمِینَ! قُلْتُ: آمِینَ؛
ای علی! گفتم: لبیک ای رسول خدا! فرمود: من و تو پدران این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که عاقّ ما شود! بگو: آمین! گفتم: آمین. سپس فرمود: من و تو مولا و سرور این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که از ما بگریزد! بگو: آمین! گفتم: آمین. آن گاه فرمود: من و تو [سرپرست و] راهنمای این امّت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی که از ما گمراه شود! بگو: آمین! گفتم: آمین».
امیرمؤمنان(علیه‏ السلام) در ادامه فرمود: شنیدم کس دیگری نیز با ما آمین می‌گوید. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: صدای کیست؟ فرمود: جبرئیل».۳۱
به هر حال، اهل بیت(علیهم‏ السلام) به عنوان پدران مردم معرفی شده اند که حقّ حیات بر گردن شیعیان و پیروان خود دارند.
بزرگان و علمای دینی همواره در حفظ احترام پدران امت پیشرو بوده‌اند. در احوال مرحوم «مقدّس اردبیلی» می‌گویند: ایشان سال‌های متمادی [بیش از ۱۵ سال] که در نجف بود، به احترام حضرت امیرالمؤمنین(علیه ‏السلام) پایشان را دراز نکردند؛ بلکه نشسته یا به حال سجده می‌خوابیدند.

پی‌نوشت‌ها

۱ . فرهنگ فارسی، معین، ج‏۱، ص‏۷۰۶؛
۲ . مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ج‏۱، ص‏۵۷؛
۳ . معانی الأخبار، ابن بابویه، ص‏۵۲؛
۴ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۱۶، ص‏۴۰۶؛
۵ . کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه، ج‏۱، ص‏۶۷۸؛
۶ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۵۳، ص‏۱۷۵؛
۷ . تحریر المواعظ العددیه، علی مشکینی، ص۲۴۷؛
۸ . چنین مطالبی مکرر در آیات ۳۶ سوره نساء، ۱۵۱ سوره انعام، ۸ سوره عنکبوت و ۱۵ سوره‌های لقمان و احقاف نیز آمده است.
۹ . اسراء/ ۲۳؛
۱۰ . المیزان، علامه طباطبایی، ج‏۱۳، ص‏۷۹؛
۱۱ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۷۱، ص‏۸۴؛
۱۲ . کافی، شیخ کلینی، ج‏۲، ص‏۳۴۹؛
۱۳ . نهج البلاغه، سید رضی، حکمت ۳۹۹؛
۱۴ . یوسف/ ۸۰؛
۱۵ . صافات/ ۱۰۲؛
۱۶ . عنکبوت/ ۸؛
۱۷ . اسراء/ ۲۳؛
۱۸ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۷۱؛ ص‏۴۲؛
۱۹ . اسراء/ ۲۴؛
۲۰ . عنکبوت/ ۸؛
۲۱ . غرر الحکم، عبد الواحد آمدی، ج‏۲، ص‏۵۷۶؛
۲۲ .وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج‏۲۱، ص‏۵۰۶؛
۲۳ . منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج‏۲، ص۶۸۳؛
۲۴ . اسراء/ ۲۴؛
۲۵ . ابراهیم/ ۴۱؛
۲۶ . نوح/ ۲۸؛
۲۷ .کافی، شیخ کلینی، ج‏۲، ص‏۱۵۹؛
۲۸ . بقره/ ۲۱۵؛
۲۹ . بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۳۶، ص‏۹؛
۳۰ .روضه الواعظین، فتال نیشابوری، ج‏۱، ص‏۱۲۸؛
۳۱ . معانی الأخبار، ابن بابویه، ص‏۱۱۸؛

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی پژوهشی-آموزشی مبلغان؛ شماره ۱۵۳

جایگاه و منزلت پدر

قرآن برای پدر و مادر، جایگاه ویژه‌ای قایل شده است و آیات قرآنی پس از وجوب بندگی خدای یکتا، از مردم خواسته است تا به احسان و نیکی در حق پدر بپردازند و حق ایشان را به تمام و کمال ادا نمایند.

در جامعه امروز، بسیاری از کرامت‌ها و آیین و سنت‌های پسندیده و نیکی چون خانواده و احترام و ادب در حق پدر و مادر از میان رفته است و اصول اخلاقی با تهاجم فرهنگی غربی و دیدگاه‌های نسبی گرایانه اخلاقی و حسی گرایانه مادی زیر پا گذاشته می‌شود. از این رو، بازخوانی مقام و منزلت پدر از دیدگاه قرآن تلاشی است تا ضمن قدردانی از نقش و جایگاه پدر، به گونه‌ای حق ایشان را ادا نماید. با هم این نوشته را از نظر می‌گذرانیم.

پدر در آموزه‌های قرآن

پدر یا به تعبیر عربی آن والد، مردی است که فرزند از او به وجود می‌آید. در ادبیات عربی دو واژه والد و اب به کار می‌رود. به نظر می‌رسد که واژه والد اختصاص به مفهوم پیش گفته داشته و از محدودیت مفهومی برخوردار می‌باشد و دایره آن محدود به مردی است که در تولید فرزند نقش اساسی و بنیادی دارد و خون وی در رگ‌های فرزند جاری می‌باشد. اما واژه عربی اب به معنای سرپرست و کسی است که می‌تواند والد و یا عمو و یا هرکسی باشد که به حکم ولایت طبیعی خویشاوندی و قانونی مسئولیت کسی را به عهده گرفته باشد. بر این اساس است که آزر عموی حضرت ابراهیم(علیه السلام) در آیات به عنوان اب یعنی پدری که سرپرستی او را به عهده گرفته یاد می‌شود. آیات قرآنی هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن اشاره دارد از والد سخن به میان می‌آورد و از فرزند به عنوان «مولود له» یاد می‌کند. بر این اساس مراد از پدر در این نوشتار نیز به پیروی از آیات قرآنی کسی است که پدر حقیقی شخص بوده و از وی فرزند متولد شده باشد. در حقیقت کسی که سبب ایجادی شخص باشد. البته چنان که گفته شد به کسی که صلاح و ظهور چیزی نیز شده باشد اب (پدر) گفته می‌شود که بر این اساس است که در روایات، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان اب و پدر مؤمنان معرفی می‌شود. (مفردات راغب اصفهانی ص۵۷) بر این اساس به عمو و جد (پدربزرگ) نیز پدر گفته می‌شود. (همان)

در آیه ۴ و ۵ سوره احزاب از مسلمانان خواسته شده است که فرزندان را به پدر حقیقی آنان انتساب کنند و از انتساب فرزند به غیر پدر دوری و اجتناب شود. در آیه۵ پس از بیان لزوم انتساب فرزندان به پدر حقیقی، هر گونه نسبت دادن عمدی شخص به غیر پدر را گناه و جرم دانسته و مسلمانان را از چنین عملی بازداشته است.

به نظر قرآن بهترین شیوه و اخلاقی ترین و حقوقی ترین عمل آن است که شخص به پدر حقیقی‌اش نسبت داده شود و هر گونه نسبت به غیرپدر، رفتاری ظالمانه و به دور از عدالت است.

آیه۴ سوره احزاب توضیح می‌دهد که از جمله هدایت‌های خاص خداوند نسبت به آدمی آن است که وی را به لزوم اسناد فرزند حقیقی به پدر را در آیات و آموزه‌های وحیانی قرآن تبیین کرده و آدمی را به سوی راه درست رهنمون ساخته است.

برای این که مساله در اذهان مردمان جایگزین شود با عملیاتی کردن موضوع و مساله خاصی چون نفی پدر بودن فرزند نسبت به زید بن حارثه کوشید تا این معنا در فکر و اندیشه مردم تغییر یابد و زید را به آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت ندهند و به جای این که بگویند زید بن محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بگویند زید بن حارثه تا مردم عملا این فرهنگ جدید را بپذیرند و اقدام به نفی نسبت به غیر پدرحقیقی نمایند. (احزاب آیه۴۰ و نیز نگاه کنید مجمع البیان ج۷ و ۸ ص۵۲۷)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تثبیت این معنا و فرهنگ سازی جدید، اقدام به ازدواج با همسر فرزندخوانده خویش می‌کند و زینب پس از آن که از شوهر خویش زید بن حارثه بن شراحیل جدا می‌شود با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج می‌کند تا همگان آگاه شوند که همسر فرزندخوانده (کسی که از نسل و خون شخص نیست) بر شخص حرام نمی‌باشد می‌توان پس از طلاق و جدایی با او ازدواج کرد. (مجمع البیان ج۷ و ۸ ص۵۶۶)

البته می‌توان اشخاص را به عنوان پدر معنوی و روحی و تربیتی معرفی کرد ولی این گونه انتساب‌ها چون بار حقوقی ندارد مهم و تاثیرگذار نیست بلکه از نظر اخلاقی سازنده و مفید است. از این روست که می‌توان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یا امامان(علیهم السلام) را به عنوان پدران معنوی امت نام برد چنان که آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) خود می‌فرماید: انا و علی ابواه هذه الامه؛ من و علی پدران امتیم.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) آزر عموی خویش را به عنوان پدر معرفی می‌کند و از وی با عنوان «یا ابت» یاد می‌کند و خداوند نیز در بیان گفت و گوهای آن حضرت و عمویش چنین می‌فرماید: «و اذ قال ابراهیم لابیه آزر؛ هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت» (انعام آیه۷۴)

چنان که از آیات ۱۱۴ سوره توبه و نیز ۴۲ و ۴۵ سوره مریم و ۵۲ سوره انبیاء و ۲۶سوره زخرف و آیات دیگر برمی آید آزر به سبب سرپرستی وی از کودکی به عنوان پدر معرفی شده است. با این همه در هیچ یک از آیات قرآنی از آزر به عنوان والد (پدر حقیقی) سخنی به میان نیامده است. (نگاه کنید مجمع البیان ج۳ و ۴ ص۴۹۷)

از آیه ۱۳۳ سوره بقره می‌توان این معنا را دریافت که می‌توان بر عمو عنوان پدر (اب نه والد) را اطلاق کرد. از این روست که در قرآن گزارش می‌شود که حضرت یعقوب(علیه السلام) در هنگام وصیت، اسماعیل(علیه السلام) را به عنوان پدر خویش معرفی می‌کند، در حالی که اسماعیل(علیه السلام) فرزند ابراهیم(علیه السلام) عموی حضرت یعقوب(علیه السلام) و برادر اسحاق (علیه السلام) بوده است.

به سخن دیگر این که حضرت یعقوب(علیه السلام) اسماعیل عموی خویش را در کنار پدر خویش اسحاق به عنوان پدر (اب) یاد می‌کند می‌تواند دریافت که در اطلاقات عربی و فرهنگ قرآنی می‌توان عمو را به عنوان پدر معرفی کرد.

حقوق پدر

در آیات قرآنی برای پدر اموری به عنوان حقوق پدر مطرح می‌شود چنان که اموری دیگر به عنوان فرا حقوق و امور اخلاقی مطرح می‌شود که در حوزه امور عاطفی دسته بندی می‌شود و ما از آن‌ها به احسان یاد می‌کنیم.

از نخستین حقوق هر پدر و مسئولیت و وظیفه هر فرزندی، می‌توان به لزوم حفظ حرمت و احترام پدر و مادر و دوری و پرهیز از اهانت و آزار رساندن با کوچک ترین کلام و یا شکلی یاد کرد. آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء به این مسئله پرداخته است که انسان می‌بایست در حق پدر خویش چنان رفتار کنند که حفظ احترام و حرمت او شود. این مسئله نسبت به پدر در زمانی که در عجز و ناتوانی هستند و به اسباب پیری دچار زودرنجی می‌شوند تشدید می‌شود و خداوند از مردمان می‌خواهد به سبب زودرنج و افزایش خواسته‌ها و نیازهای ایشان حتی اف را بر زبان نرانند چه رسد که سخنی بگویند و اهانتی بکنند.

در این زمان بر فرزندان است که همانند پرندگان دست هایشان را باز کنند و ایشان را زیر پر و بال محبت آمیز خویش بگیرند.

این معنا از نهایت خضوع و خشوع در برابر پدر و مادر نشان می‌دهد که خداوند خواستار نهایت تکریم و احترام نسبت به پدر و مادر به ویژه در سنین کهولت و افزایش خواسته‌ها و نیازهایشان می‌باشد.

هر گونه بی حرمتی و کوتاهی در رعایت حقوق آنان گناهی است که تنها با توبه امکان از میان رفتن آن می‌باشد. (اسراء آیات ۲۳ و ۲۴)

شخصی که نسبت به ایشان بی حرمتی روا داشته است تنها پس از توبه کردن همراه با در پیش گرفتن رفتاری صالح و درست و نیت صادق و پاک، می‌تواند امید آمرزش را داشته باشد. (همان)

این حقوق از آن جایی بر پدر و مادر ثابت می‌باشد که آنان در کودکی به تربیت ایشان و پرورش وی اقدام کرده اند. (همان) از این رو از حقوق مساوی احترام و تکریم از سوی فرزندان به ویژه در سن پیری برخوردار می‌شوند.(همان)

از دیگر حقوق والدین این است که دارای خلوتگاه خاص خویش باشند و فرزندان بی اذن و اجازه وی وارد بر خلوتگاه ایشان نشوند. (نور آیه ۵۸)

در حقیقت حفظ حریم والدین بر فرزندان در مسایل جنسی و خلوت‌های سه گانه ایشان واجب است و فرزندان می‌بایست به دقت آن را رعایت کنند. (همان)

آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء بیان می‌دارد که در صورت حضور پدر و مادر نزد فرزندان، مسئولیت‌های بیش تری بر عهده فرزندان و حقوق مضاعفی برای پدر و مادر پدید می‌آید که این مسئله به سبب ارتباط نزدیک و تعاملات روزانه است. بسیار دیده شده است که در هنگامی که کسانی به صورت مشترک در یک مکان زندگی کنند، برخی از آداب و احترامات از میان می‌رود و و نوعی برخوردهای سرد و رفتارهای زننده به شکل عادی درمی آید. بر این اساس است که خداوند هشدار می‌دهد که در زمانی که پدر و مادر با فرزندان در یک مکان زندگی می‌کنند نه تنها آداب و احترام و تکریم نمی‌بایست کاهش یابد بلکه می‌بایست تقویت و افزایش یابد و احترامات خاصی نسبت به آنان مبذول شود.

آیه ۲۳۳ سوره بقره بر لزوم مشورت و تفاهم با پدر و مادر در جدا کردن فرزند از شیر قبل از دو سالگی کودک خبر می‌دهد.

به سخن دیگر از آن جایی که حد کمال شیر دادن کودک دو سال است، جدا کردن کودک پس از دو سالگی نیاز به مشورت پدر و مادر ندارد ولی پیش از دو سالگی می‌بایست با مشاوره و تفاهم و توافق این کار انجام گیرد. بنابر این از حقوق پدر و مادر است که با ایشان در این باره مشورت و تفاهم صورت پذیرد.

ترحم و مهربانی با پدر و مادر از وظایف فرزندان است و از حقوق والدین است که آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء بر آن تاکید می‌ورزد.

احسان و نیکوکاری در حق پدر

افزون بر حقوق پیش گفته بر فرزندان است تا پا را از این فراتر نهاده در حق پدر و مادر احسان و نیکی را به کمال رسانند.

آیه ۱۵ سوره لقمان بیان می‌دارد که ملاطفت و ادب نسبت به پدر و مادر امری لازم و ضروری بر فرزندان است و چنان که حضرت یوسف(علیه السلام) انجام داده است در هر کاری پدر و مادر خویش را تکریم کرده و ادب و نزاکت را در حق ایشان به کمال ادا کنند. از این روست که حضرت یوسف(علیه السلام) با آن که وزارت بزرگترین دولت عصر خویش در مصر باستان را به عهده داشت از پدر و مادر دهاتی و بیابانگرد خویش در مصر به خوبی استقبال کرده و تمام ادب و نزاکت را در حق ایشان به جا آورد. (یوسف آیه ۹۹ و ۱۰۰)

بر این اساس نمی‌توان گفت که آن حضرت در استقبال ایشان کوتاهی کرده بود و همین مساله موجب آن شد تا پیامبری از نسل وی خارج شود. اگر این گونه باشد در مساله امامت فرزندان امام حسین(علیه السلام) نسبت به فرزندان امام حسن(علیه السلام) چگونه داوری می‌کنید؟ آیا امام حسن(علیه السلام) نعوذبالله خلاف ادبی را مرتکب شد که امامت از نسل وی به نسل امام حسین(علیه السلام) منتقل شده است یا این که اراده الهی و مشیت و خواست اوست که امامت را همانند نبوت به هر کسی که بخواهد می‌سپارد؟

به نظر می‌رسد که روایات بنی اسرائیل همانند جاهای دیگر در این حوزه نفوذ کرده است و سیمای تابناک آن پیامبر بزرگوار را که خداوند به نام وی سوره‌ای را فرستاد و قصه زندگی را احسن القصص نامید، به کلی تاریک اندوده سازند و تیرگی را به سیمای نورانی «ملک کریم» برسانند و او را همانند خویش آلوده سازند. باشد که از بیان چنین اهانت هایی، خود و ساحت پیامبران پاک و معصوم(علیهم السلام) را مبرا سازیم و دل‌ها را بدان آلوده نسازیم.

آیات ۴۲ و ۴۵ سوره احقاف بیان می‌دارد که در صورت شرک ورزی پدر و مادر، بر فرزندان است که حقوق ایشان را مراعات نمایند و با ادب و ملاطفت با ایشان برخورد کنند و در گفت و گوها بر ایشان تندی نورزند و ایشان را سرزنش و اهانت نکنند.

آیه ۲۳ سوره اسراء نیز بیان می‌کند که یکی از تکالیف و وظایف مهم بر فرزندان این است که در هنگام سخن گفتن با پدر و مادر حرمت مراعات ایشان را نموده و با تکریم و احترام همراه با برخوردهای عاطفی و مودبانه با آنان گفت و گو کنند. بنابر این هنگام گفت و گو با آنان می‌بایست از هر گونه تندخویی پرهیز شود وگرنه باید خود را برای عذاب سخت الهی آماده سازد.

خداوند در آیه ۱۷ و ۱۸ سوره احقاف کسانی را که با پدر و مادر خویش بی ادبانه سخن و رفتار می‌کنند به عذابی سخت تهدید می‌کند و آنان را از اهل خسران می‌شمارد.

مومن کسی است که برای هر کاری چون مسافرت و کارهای بزرگ با پدر خویش مشورت می‌کند و با اذن و اجازه قلبی او کاری را انجام می‌دهد و یا به سفری می‌رود. این روش را قرآن درباره فرزندان یعقوب گزارش می‌کند.(یوسف آیه۸۰)

گوش سپاری و اطاعت از فرمان‌ها و خواسته‌های پدر از وظایف دیگر فرزندان است که آیه ۶۳ و ۶۸ سوره یوسف و نیز ۸ سوره عنکبوت و ۱۴ و ۱۵ سوره لقمان بدان اشاره کرده است.

این مساله اطاعت از پدر حتی در مواردی که پدر حضور ندارد و ناظر رفتارها و کردارهای ایشان نیست می‌بایست ادامه یابد چنان که فرزندان یعقوب(علیه السلام) در مسافرت خویش به حکم و فرمان آن حضرت از دروازه‌های مختلف وارد شدند تا مورد چشم زخم اهل مصر قرار نگیرند.(یوسف آیات ۶۷ و ۶۸)

چنین اطاعتی را آیه ۸۰ سوره یوسف درباره فرزند بزرگ یعقوب(علیه السلام) گزارش می‌کند و می‌فرماید که پسر بزرگ وی برای اطاعت فرمان پدر برای بازگرداندن برادر خویش در مصر ماند و کوشش کرد تا فرمان پدر را به هر شکلی اجرا کند.

چنین اطاعتی را نیز فرزند حضرت ابراهیم(علیه السلام) به اجرا درآورد و حضرت اسماعیل(علیه السلام) برای اجرای فرمان سخت ذبح تن به مرگ سپرد تا رضایت و خشنودی پدر را به دست آورد. (صافات آیات ۱۰۱ و ۱۰۲)

آیات ۴۶ و ۴۸ سوره مریم عدم جواز اطاعت از پدر را محدود کفرخواهی وی بیان می‌کند. به این معنا که تنها در صورت کفرخواهی است که فرزند می‌تواند با پدر مخالفت ورزد و در این صورت فرزند می‌تواند برای حفظ دین توحیدی خویش با شرک خواهی و کفرخواهی پدر مخالفت ورزد.

خداوند در آیه ۸ سوره عنکبوت توضیح می‌دهد که در صورت مخالفت فرمان پدر و مادر با فرمان‌های خداوند فرزند می‌تواند به مخالفت با فرمان‌های پدر و مادر اقدام کند و لازم نیست تا از کفر و شرک و خواسته‌های مخالف با خواسته‌ها و فرمان‌های الهی اطاعت کند.

آثار رضایت پدر

اطاعت و رضایت پدر، امری است که برای فرزندان فواید و آثار بسیاری دارد که یکی از مهمترین آن‌ها می‌توان رضایت خداوند را دانست.

از دیگر آثار و فواید مهم رضایت پدر و مادر آن است که دعای ایشان در حق فرزندان تاثیر مثبت و شگرفی دارد و این امر را یکی از عوامل استجابت دعا می‌توان دانست. (فرقان آیه۷۴)

به هر حال هر کسی اگر گرفتاری دارد و مشکلاتی لاینحل در برابر او قرار گرفته است می‌بایست دست به دامن والدین خویش شود و با جلب رضایت ایشان از آنان بخواهد تا در حق او دعا کنند با دعا و درخواست والدین به ویژه پدر است که خداوند گرفتاری و مشکلات وی را حل می‌کند و او را به آسایش و آرامش می‌رساند.

اگر دعای برای پدر و مادر از مصادیق احسان در حق ایشان است (اسراء آیه ۲۳ و ۲۴ و احقاف آیه ۱۵) دعای پدر و مادر عامل برآورد نیازها و رهایی از مشکلات است؛ زیرا رحمت خداوند نصیب و بهره کسانی می‌شود که حقوق والدین را ادا کنند و در حق ایشان احسان روا دارند؛ زیرا از نظر خداوند چنان که آیه ۳ سوره بلد بیان می‌کند، پدر و مادر در جایگاهی نشسته اند که خداوند به ایشان سوگند می‌خورد و می‌فرماید: و والد و ما ولد، سوگند به پدر و آن چه می‌زاید.

خداوند در آیه ۱۵ سوره احقاف از مردم می‌خواهد تا خدا را به سبب نعمتی به نام پدر و مادر شکر و سپاس کنند چنان که برای نعمت‌هایی که به پدر و مادرشان و خودشان داده است شکر و سپاس گویند.

پدر در جایگاهی نشسته است که به سبب همین جایگاه از حق طبیعی ولایت بر فرزند برخوردار می‌باشد و این در حالی است که هیچ را برای کسی ولایت نیست. (قصص آیه۲۷ و نیز بقره آیه ۲۳۷ و نحل آیه ۵۹)

به هر حال پدر را در اندیشه و تفکر اسلامی قرآنی جایگاهی بس رفیع و بلندی در کنار جایگاه خداوندی است و خداوند پدر و مادر را در پس یاد نام خویش یاد می‌کند و از فرزندان می‌خواهد تا با وی همراهی و مماشات داشته باشند و در امر دین و دنیا او را تنها نگذارند مگر آن که شرکت ورزند و یا به شرک و کفر دعوت کنند و یا برخلاف فرمان‌های خداوندی فرمانی را برانند که در آن صورت با حفظ احترام و ادب و پوزش خواهی به ترک فرمان وی مبادرت ورزند ولی احترام و تکریم وی را فرو نگذارند و از آداب و احترام چیزی نکاهند.

منبع: کیهان نیوز