حضور زنان

نوشته‌ها

اثرات مثبت و منفی اشتغال زنان

امروزه شاغل بودن زنان، یکی از مسائلی است که در اجتماع مطرح است و زنان به علل گوناگون به کار روی می‌آورند و حتی مجبور گشته‌اند علاوه بر مسئولیت‌های خود در خانه و تربیت فرزندان، مسئولیت‌های اجتماعی را نیز پذیرا گردند. در اینجاست که ما با قشری به عنوان «زنان شاغل» رو به رو می‌شویم و….

افرادی که در دو جبهه مهم یعنی جامعه و خانواده مشغول خدمت و انجام وظیفه می‌باشند. آنها می‌خواهند نقش تازه‌ای در جامعه‌ای داشته باشند که کلیشه غالب در آن برای زنان، نقش همسری- مادری است. کار زنان در خانه و خارج از خانه چه تأثیری بر روابط اعضای خانه، اعتماد به‌ نفس زنان و ساخت قدرت در خانواده خواهد گذاشت؟ آیا زنانی که در خانه می‌مانند و فقط کارهای خانه را مدیریت می‌کنند با زنانی که هم کار خانه را انجام می‌دهند و هم در امرار معاش خانواده سهم دارند فرق‌های اساسی دارند؟

در گذشته، زن، غالبا نقش مادر و همسر را به عهده داشت و به انجام امور خانه می‌پرداختند. اگر هم در اموری مانند کشاورزی و دامداری و امثال آن شرکت داشت، دامنه چنین مشارکت‌هایی در حدی بسیار محدود و منحصر به تأمین نیازهای خانواده بود اما با تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی و پیچیده‌تر شدن تقسیم کار، امروزه زنان علاوه بر ایفای نقش‌های فوق، پذیرای مسئولیت‌های عمده‌تر نظیر اشتغال در بیرون از خانه می‌باشند.

آنچه که مسلم است زنان نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند و کاملا طبیعی است که زنان نیز مانند مردان بخواهند نقش مهم و موثری در جامعه و فعالیت‌های اجتماعی ایفا کنند. البته در مورد اشتغال زنان، تاثیر آنها بر خانه و خانواده و تربیت فرزندان، نظرات مختلف و حتی متناقضی وجود دارد و حتی سوگیری‌ها و دیدگاهای منفی شکل گرفته است که نیازمند بررسی و تحقیق بیشتر است. لذا در ادامه این مقاله سعی بر این شده است تا یکی از این پژوهش‌ها را مورد بررسی قرار داده و حتی فرضیات غلطی که در این مورد شکل گرفته است را مورد بازبینی قرار دهیم:

پژوهشی که در این مقاله به ان اشاره می‌کنیم سعی داشته تقسیم کار میان همسران در امور خانه، ایفای نقش‌های خانوادگی، کیفیت روابط زوجین، اعتماد به نفس زنان و…در خانواده را در ۲ گروه زنان شاغل و خانه‌دار بررسی کند. اشتغال زنان باعث می‌شود تقسیم کار در خانواده، مشارکتی انجام شود و این باور که تقسیم‌کار در خانواده بر اساس جنسیت صورت می‌گیرد، کمی متعادل‌تر بشود، به نحوی که همسران زنان شاغل در اموری که مربوط به زنان است وارد شده و همکاری و همیاری دارند. این تحقیق که با عنوان بررسی تأثیر اشتغال زنان در خارج از منزل بر خانواده در شهر تهران با انتخاب نمونه ۳۸۴نفری از زنان متاهل شاغل و خانه‌دار صاحب فرزند ساکن شهر تهران آغاز و سپس اطلاعات گردآوری شد. از مجموع ۳۸۴نفر زنان شرکت‌کننده در این پژوهش، ۵۰درصد آنان را زنان خانه‌دار و ۵۰درصد را زنان شاغل تشکیل داده‌اند.

یافته‌های این پژوهش بیانگر آن است که میزان کیفیت روابط زوجین در بین زنان خانه‌دار و زنان شاغل در حد بالا اظهار شده است.

تحلیل فرضیات این پژوهش نشان داد که اشتغال زنان باعث می‌شود تقسیم کار در خانواده مشارکتی انجام شود و این باور که تقسیم‌کار در خانواده بر اساس جنسیت صورت می‌گیرد، کمی متعادل‌تر بشود، به نحوی که همسران زنان شاغل در اموری که مربوط به زنان است وارد شده و همکاری و همیاری دارند. بر اساس نظر جامعه‌شناسان شوهرانی که در کارهای خانه‌داری و مراقبت از فرزندان مشارکت کنند فشار مضاعف بر همسر را در ایفای موازی نقش کاری و خانوادگی می‌کاهند.

همچنین ادامه این بررسی‌ها بیانگر آن است که بین وضعیت اشتغال زنان با کیفیت روابط زوجین، رابطه آماری وجود ندارد. این عدم اثبات رابطه به این معنا نیست که به‌ طور کلی بین این دو متغیر رابطه‌ای وجود ندارد بلکه این امر شاید ناشی از تفاوت‌های فرهنگی- اجتماعی جامعه مورد نظر و حتی وقوع پدید‌ه‌ای باشد و یا متأثر از متغیری باشد که در این تحقیق مورد بررسی قرار نگرفته است. اما به طور کلی نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که بر خلاف باور بسیاری از افراد جامعه، اشتغال زنان نمی‌تواند بر کیفیت رابطه زناشویی تاثیر منفی بگذارد.

مادر وسیع‌ترین دنیای روانی و اجتماعی کودک است و از نظر کودک همچون کسی است که از تمام نقاط این جهان اطلاع دارد. اشتغال مادر، موجب اختلال در تکوین شکل‌گیری دلبستگی کودک نسبت به مادر می‌شود چرا اینکه مراقبت کودک از حالت انفرادی به حالت گروهی در می‌آید و نتیجتاً دلبستگی کودک نسبت به مادر از حالت طبیعی خارج می‌گردد.

یکی دیگر از نتایج این تحقیق، حاکی از آن است که اشتغال برای زنان، اعتماد به نفس به‌ همراه خواهد داشت. یکی از عوامل تأثیرگذار به شیوه اعمال قدرت، درآمد و دارایی زنان است. هنگامی که زنان منابع ارزشمندی در اختیار داشته باشند احتمال دارد که قدرتی نزدیک و برابر با هم داشته باشند، این زنان‌ به صورت رودر‌رو اعمال قدرت کنند و از طریق گفت‌وگو، بحث و مذاکره تنش‌ها را رفع کنند.

اما به هر حال نمی‌توان تصور کرد که اشتغال زنان در خارج از خانه بدون تبعات منفی باشد. زمانی می‏توان از مشارکت اجتماعی زنان و حضور فعال آنان در خارج از خانه به صورت مثبت سخن گفت که پیشاپیش مناسبات دموکراتیک در خانواده‏ها بین زن و مرد برقرار شده باشد تا آنان بتوانند با فراغت و توان بیشتری به مشارکت در عرصه‏های مختلف بپردازند و از این طریق بتوانند به انتظارات اجتماعی از یکسو و نیازها و خواسته‏های خودشان از سوی دیگر پاسخی مثبت بدهند.

بنابراین با توجه به شرایط زندگی در جامعه امروزی و با توجه به تمامی دگرگونی‌هایی که در آن صورت گرفته، مانند کاهش تعداد فرزندان، واگذار کردن قسمتی از جامعه‌پذیری کودکان به مدارس، عدم کفایت یک درآمد برای زندگی یک خانواده، وجود دختران تحصیل‌کرده که تنها نقش مادری و همسری به آنان واگذار شده است، مشکلات زندگی مادران شاغل، حاکمیت نگرش‌های مدرن در جامعه برای مردان و نگرش‌های سنتی در خانواده برای زنان، وضعیتی پیچیده را شکل داده است.

برای مثال مادر وسیعترین دنیای روانی و اجتماعی کودک است و از نظر کودک همچون کسی است که از تمام نقاط این جهان اطلاع دارد. اشتغال مادر موجب اختلال در تکوین شکل گیری دلبستگی کودک نسبت به مادر می‌شود چرا اینکه مراقبت کودک از حالت انفرادی به حالت گروهی در می‌آید و نتیجتاً دلبستگی کودک نسبت به مادر از حالت طبیعی خارج می‌گردد.

چیزی که مسلم می‌باشد این است که مادران شاغل همانند مادران غیرشاغل نمی‌توانند به طور تمام و کمال به کودکان خود رسیدگی کنند چون مادر چندین ساعت از روز را خواه ناخواه جدای از فرزند بسر می‌برد و وقتی که بعد از سپری شدن این ساعات به فرزند می‌رسد خستگی ناشی از دنیای ماشینی امروز و خستگی فکر و ذهنی به مادر اجازه نمی‌دهد که در آن ساعات باقی مانده روز به کودک رسیدگی کافی و لازم را نماید چون از طرف دیگر مسئولیت خانه و خانه داری نیز به دوش او می‌باشد. لذا با این اوصاف مهمترین مسئله‌ای که در اشتغال زنان باید مورد توجه قرار گیرد وجود نقش‌های متعددی است که زنان باید به عنوان همسر و مادر و گرداننده خانواده به عهده گیرند.

نقش‌هایی که در جامعه ما به صورت سنتی به آن نگریسته می‌شود و گاهی با نقش مدرن زن به عنوان یک فرد شاغل در خارج از خانه ناهماهنگ می‌باشد، لذا برای دستیابی به این مهم، پیشنهادهای زیر ارائه می‌شود:

تغییرات فرهنگی که ‌باید، در نظام ارزش‌ها و تخصیص نقش‌ها و جابه‌جایی وظایف ‌که مستلزم مشارکت مرد در انجام امور خانه‌داری است، ایجاد شود؛ اعتقاد و باور به لزوم حضور زنان در صحنه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور ایجاد شود؛ جهت کاستن از مسائل و مشکلات زنان شاغل طرح‌های مؤثر و مفیدی همچون کاستن از ساعت کار روزانه و تغییر در ساعت کار هفتگی ایجاد شود تا زنان بتوانند با پایان کار روزانه، ‌درصورت لزوم بدون نگرانی از عواقب ترک محل کار، به منزل خود بازگردند؛ با توجه به افزایش فزاینده مادران شاغل و به منظور جلوگیری از اثرات جبران‌ناپذیر رشد و نمو کودک، افزایش مرخصی زایمان و ایجاد مهدکودک در محیط کار طبق استاندارد جهانی ضروری به‌نظر می‌رسد.

فرآوری: مریم عطاریان

بخش خانواده ایرانی تبیان

پایگاه اجتماعی زن در نهج البلاغه

بحث کردن درباره ی شخصیت زن، حقوق و موقعیت اجتماعی او در عصر حاضر امری پیچیده و مشکل است. هر یک از مکاتب فکری بشری مطرح شده پس از رنسانس در اروپا و عصر مشروطه در کشور ما درباره ی آن سخنی گفته‌اند و راهی رفته اند. اما فهمیدن نظر اسلام نیز مقداری دشوار به نظر می‌رسد. چون با بررسی آثار دینی و مذهبی، به نگاه‌ها و نقطه نظرهای مختلف و متفاوتی در رابطه با این موضوع می‌رسیم. به خصوص این که برخی از این دیدگاه‌ها با سنت‌ها و رسوم اجتماعی آمیخته شده و بعضاً فرهنگ اصیل اسلامی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
از طرف دیگر حقیقت از آن آثار دینی و حیاتی و مأثور هستند که از منبع وحی سرچشمه گرفته و از اصالت برخوردارند. اما برخی دیگر، آثار و میراث فرهنگی عوامانه‌ای هستند که ریشه ی چندانی در متون اصیل دینی ندارند و از سنت‌های اجتماعی جامعه سرچشمه گرفته‌اند. تشخیص و تمایز میان این دو فرهنگ، یکی از موضوع‌های مهم و با ارزش برای بحث و بررسی توسط جامعه‌شناسان است. به علاوه آثار اسلامی را هم می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول موضوعات و فرهنک مربوط به زن را در مرحله‌ای از تاریخ اسلامی بحث می‌کند و بخش دیگر از اصالت شخصیت و حقوق زن سخن می‌گوید و تعالیم و آموزش‌هایی را که در این زمینه وارد شده است مورد بررسی قرار می‌دهد.
در اینجا دو اصطلاح استفاده شده در علم «اصول و منطق» را تعریف می‌کنیم: «قضیه حقیقتیه» و «قضیه(خارجیه)».
«قضیه حقیقیه» از احکام ثابت و حقیقی موضوع بحث می‌کند، اما «قضیه واقعیه یا خارجی» ناظر به موضوع زمان صدور حکم است یعنی دقیقاً حکم و داوری در مرحله‌ای خاص از تاریخ صادر شده است.
طرح سیمای زن در نهج البلاغه و داوری‌های امام در مورد زنان، مسئله‌ای که ذهن هر مسلمان اندیشمندی را به خود جلب می‌کند. آیا به راستی امام علی(علیه السلام) به عنوان عینیت فرهنگ اسلامی، در دادرسی در مورد زن چنین بدبینانه است که آگاهی او را دشمن زن جلوه دهد؟ چنانچه جمعی از مستشرقین چنین دیدگاهی دارند-یا نظر امام تنها به یک موضوع خاص در سرنوشت سیاسی خود و جامعه ی مسلمانان برمی‌گردد که در دوران جنگ جمل اتفاق افتاده است؟ اصولاً منبع اصلی در مطالعه ی سیمای زن در اندیشه ی اسلامی کجاست؟ اصالت آنجاست که در نخستین منبع معرفتی اسلام یعنی قرآن کریم از آن سخن به میان آمده است یا مجموعه ی قرآن و سنت و احیاناً روایت‌های متفاوتی در مورد زن ملاک است؟ آیا جمع این روایات و به تبع آن داوری‌های درباره ی زن، ممکن است؟
در یک جا قرآن حکایت حکومت زن عاقله‌ای به مانند بلقیس را نقل می‌کند و در جای دیگر، از حیله‌گری و شر بودن زن سخن می‌گوید.
اگر زنان «ابزار شیطان» هستند دیگر چگونه می‌توانند مکمل زندگی و مورد محبت و تحسین پیامبران و انسان‌ها قرار گیرند. اگر رأی و عقل زنان ناچیز و ناصواب است پس چگونه در مسائل اجتماعی دارای حق رأی و نظر هستند و می‌توانند مشارکت اجتماعی داشته باشند و سرنوشت جامعه را که از اهم وظایف اجتماعی است بسازند؟
به راستی آیا زن تابعی از مرد است که مرد همواره در همه ی موارد و زمینه‌ها صاحب اختیار او باشد، یا این مسئله تنها در حوزه قلمرو خانواده، آن هم تنها در مسئله زناشویی مطرح است؟ آیا فرهنگ «مشورت» و مخالفت با آن خود نوعی عدم اعتماد و دوگانگی بیرون و درون به وجود نمی‌آورد؟ و یا این داوری‌ها مربوط به دوره‌ای از حیات اجتماعی بوده است که ذهن و ذهنیت زنان، چندان از ارتقا و تکامل عقلانی به جهت انزوای اجتماعی برخوردار نبوده است؟ آنجا که زن تحصیلکرده است و نیروهای عقلی و ذهنی او به مانند مردان بر اثر ممارست اجتماعی و کسب شخصیت علمی، آزموده‌تر و متکامل‌تر شده است، دیگر این سخن عهد جاهلی جایی ندارد و تنها یک داوری ناآگاهانه در مورد زن است.
این‌ها سؤالاتی است که امروزه ذهن هر اندیشمند آگاه و مسلمان متفکری را به خود جلب می‌کند. نگارنده تلاش دارد که این مسئله را در مجموع اندیشه ی اسلامی مورد مطالعه قرار دهد. به خصوص سیمای زن از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه و عکس العمل‌های او در مورد حوادث زمان خود را دنبال نماید تا مشخص گردد که آیا می‌تواند یک چهره ی معقول و مطلوب از زن در اندیشه اسلامی ترسیم نماید؟ مدت‌ها است که این مسئله، ذهن مرا مشغول کرده است و از خود می‌پرسم مگر خداوند «اندیشیدن» را حق انسان قرار نداده است؟ اگر چنین حقی یا چنین آفرینشی بر انسان فرا رفته است پس چرا زن در آثار اندیشیدن که عبارت از اظهار نظر و مشارکت و مشورت است محروم بماند؟ ضرورت دارد که سیمای زن را در ابتدا در قرآن مجید دنبال کنیم.

سیمای زن در قرآن

قرآن بر خلاف آرا و نظرات فلسفی زمان خود و برخلاف عادات و رسوم زمان‌های متأخر، شخصیت زن و مرد را در حقیقت و ذات انسانی یکی می‌داند و اعلام می‌دارد که هر دو وجود، در تکوین و ایجاد کودک مشارکت داشته و زن را تنها ظرف تولید تصور نمی‌کند. به خصوص در مورد پیامبر تأکید دارد که تنها نسل محمد از وجود فاطمه تنها دختر او دوام یافته است. آنجا که قریشیان بعد از فوت فرزندش ابراهیم از ماریه ی قبطیه در سال دوم هجری او را ابتر نامیدند. آیه نازل شد که ما کوثر، کثرت نسل را از طریق فاطمه به تو عطا کرده ایم. قرآن در بسیاری از آیات خود روی مساوات زن و مرد تأکید کرده و عبارت «بعضهم من بعض» را تکرار می‌کنند و بعد برای احترام شخصیت زن و کرامت او و حمایت از عمل و کارکرد او از نظر مادی، معنوی، اقتصادی و سیاسی قوانینی را تنظیم کرده است. قرآن درباره ی قرابت و خویشاوندی حق ارث زنان را محترم می‌شمارد و به همه ی حقوق و مزایای او در شئون زندگی احترام قائل است.
قرآن در همه ی آیات خود، زن را از حق تصرف در اموال خود منع نمی‌کند و هرگز اجازه نمی‌دهد که ازدواج بدون رضایت او واقع شود و احدی را بر او تحمیل نمایند.
در دیگر آیات، قرآن زن را همراه مرد در همه ی موارد یکسان می‌شمارد بی‌آنکه چیزی از مقام و احترام زن بکاهد یا شأن او را از مقام مرد کمتر شمارد.

زن و قیمومیت مرد

به طور کلی گفتار قرآن درباره ی روابط زن و شوهر بر محور عشق و گذشت است، با این توجه که زن پشتوانه ی روحی و معنوی برای شوهر خود می‌باشد. آیه ۲۱ سوره روم این حقیقت را روشن می‌کند: برای شما همسرانی از خودتان قرار داد تا به آن‌ها آرام گیرید و بین شما مهر و محبت برانگیخت، به راستی که در این موضوع نشانه‌ای برای اهل تفکر است.
قرآن از پشتیبانی و تعاون زن و شوهر به همدیگر سخن گفته است و می‌گوید: زنان لباس شمایند و شما لباس ایشانید(بقره/۱۷۸). منظور از لباس چیزی است که نقاط ضعف انسان را می‌پوشاند و از همین جهت است که به طور استعاره‌ای لباس تقوا که همه ی ضعف‌ها را می‌پوشاند بهترین لباس تلقی شده است.
به علاوه می‌دانیم که بنای قرآن در موضوع ازدواج ابتدا مبتنی بر «تک همسری» است و اجازه ی تعدد زوجات و ازدواج مکرر مبتنی بر شرایط اجتماعی و رعایت حقوق و عدل شمرده شده است.
اما مسئله ی مدیریت مردان نسبت به زنان یک مسئله خانوادگی و مربوط به روابط زناشویی است بنابراین ضرورت دارد که در این مورد مقداری درنگ و تأمل نماییم.
آیه «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنْفَقُوا» در بعضی آیات خداوند برای مرد نسبت به زن به نوعی «زیادی» و «فضل» قائل شده است. و آن «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ»(بقره/۲۲۸) زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران را بر زنان، لیکن مردان را بر زنان فزونی خواهد بود.
برخی از مفسران بر این باورند که این افزونی و قیمومیت مردان بر زنان، به طور عام می‌باشد و مردان نسبت به زنان از نوعی سلطه و مدیریت برخوردارند و اختصاص به مسائل خانوادگی و زناشویی ندارند. از این جهت زنان نمی‌توانند در امور اجتماعی که نوعی سلطه را لازم دارد مشارکت نمایند. امام محمد عبده در تفسیر المنار و علامه طباطبایی در المیزان و طبرسی در مجمع البیان معتقدند که سلطه و ریاست و قیمومیت بر زنان در همه ی امور بوده و مردان به زنان مدیریت دارند که مفهوم مقابل آن عدم مدیریت و قیمومیت زن در جامعه و مشارکت اجتماعی است. اما صریح‌تر از همه بیان علامه طباطبایی است، او می‌گوید:
«عموم این علت دلالت که حکم یادشده(قیمومیت مردان بر زنان)، اختصاص به شوهران(مسائل خانوادگی) ندارد بلکه برای گروه مردان نسبت به گروه زنان از جهت عمومی که در رابطه با زندگی با دو گروه(مرد و زن) می‌باشد جعل شده است؛ مانند حکومت، قضاوت و… و همین طور دفاع جنگی. همه ی این موارد اموری هستند که مردان نسبت به زنان در حیات اجتماعی برتری دارند و بنابراین آیه «الرجال قوامون علی النساء» اطلاق تام و تمام دارد».
این مفسران معنای قوام به معنی سلطه و ریاست را در همه ی موارد زندگی بسط داده اند، در حالی که از نکته‌ای روشن چشم‌پوشی کرده‌اند که جمله ی «و بما انفقوا» و احوال شخصی و رفتار خانوادگی زنان شایسته(و صالحات) و زنان ناشزه، همگی در رابطه با مسایل خانوادگی و زناشویی بحث می‌کند و لذا عده‌ای از مفسران قدیم و جدید آیه ی«الرجال قوامون علی النساء» را تنها در مسائل مربوط خانوادگی و زناشویی تفسیر کرده‌اند و هیچ گونه عامی را از آن استفاده ننموده اند. آقای عبدالعزیز بن البراج در تفسیر آیه می‌گوید: «الرجال قوامون علی النساء‌ای قوامون بحقوق علی النساء التی لهن علی الازواج»(مردان نسبت به حقوق زنانشان که به عهده دارند کفالت و مدیریت دارند).
ابن الراوندی متوفای ۵۷۳ ه.ق در کتاب «فقه القرآن» در باب تفسیر آیه می‌گوید:
«و فیه دلیلان علی وجوب ذلک: احدهما قوله قوامون و القوم علی الغیر هو المتکفل بامره من نفقه و کسوه و غیر ذلک».
و از عالمان جدید، امام موسی صدر و پروفسور فضل الرحمان در جزوه ی مقام زن در قرآن می‌آورند: «چون مردان علی الاصول عنصر فعال اجتماعی و نان آور خانواده هستند، بنابراین آن‌ها مسئول اداره ی اقتصادی زندگی و پرداختن به امور زنان می‌باشند. این برجستگی مربوط به جنسیت زن و مرد نیست».
آنچه در این میان حایز اهمیت است این است که آیا «قوم» همواره به معنی سلطه و ریاست آمده است یا در منابع لغوی معنای دیگری نیز بر این ماده ذکر شده است.
ابن منظور در لسان العرب: «قد یجیء القیام بمعنی المحافظه و الاصلاح و منه قول تعالی: «الرجال قوامون علی النساء و قوله تعالی الا ما دمت علیه قائماً‌ای ملازماً محافظاً»(قیام به معنی حفظ کردن و اصلاح کردن است و در آیه به معنی کسی است که ملازم و نگهبان زن می‌باشد).
زبیدی در «تاج العروس» می‌گوید: «القیم: السید و سائس الامر… و قیم المرئه زوجها لانه یقوم بامرها و ما تحتاج الیه… قال الفراء.. و القوام: المتکفل بالامر»(قوام پرداختن به کار و کفالت در آن است).
الخوری در «اقرب الموارد» می‌گوید: «و قال الرجل علی المرئه و علیها: صانها و قام لشأنها… و القوام: القوم الذی علی القیام بالامر».
مرد به امور زن قیام کرد یعنی او را نگه داشت و به شئونات خانواده رسیدگی کرد و قوام یعنی کسی نیرومند که کار را کفالت می‌کند. بدین جهت عده‌ای از مفسران گفته‌اند که مراد از «قوامون» در آیه، رعایت و کفالت امور زن است نه این که مرد ولایت و سلطه داشته باشد.
علی بن ابراهیم در تفسیر خود می‌گوید: «فرض الله تعالی ان ینفقوا علی النساء»(خداوند فرض کرده است که به زنان نفقه بدهید).
قرطبی در تفسیرش گفته است: «الرجال قوامون علی النساء یعنی یقومون بالنفقه علیهن و الذب عنهن و الظیا فیه الاحکام والامراء و من یغزوا و لیس ذلک فی النساء»(مردان نفقه زنان را می‌پردازند و از آن‌ها دفاع و حمایت می‌کنند).
پس اگر قوام و قیمومیت مرد بر زن مربوط به موضوع خانواده و داخلی باشد هیچ منافات ندارد که در عین حالی که زن در چهارچوب خانواده زیر نظر مدیریت و کفالت مرد زندگی می‌کند در دیگر امورات اجتماعی فرهنگی حتی سیاسی نیز مشارکت داشته باشد.

سخنی با علامه طباطبایی

با این که علامه طباطبایی از علمای عالی قدر اسلام و از مفسران بزرگ و مصلحان اندیشمند قرن حاضر است و تفسیر المیزان او یکی از شاهکارهای علمی و تفسیری شیعه می‌باشد ولی می‌توان نظریه ی عالم و مجتهدی را با ارایه دلیل واجتهاد دیگر نقد کرد و مورد ارزیابی قرار داد. آن جا که مسلمانان به تفهم و تفقه در قرآن فراخوانده شده‌اند، جا دارد که فهم جدید آیات قرانی را مورد مطالعه قرار داد و به مطلب جدیدی رسید.

۱- درباره ی بیان جناب علامه در مورد این که آیه عام است و بر عمومیت افضلیت و برتری جمله مردان بر زنان دلالت دارد، می‌توان چنین گفت که آیه در مورد یاد شده در آیه برتری مردان، مستقل نیست بلکه مجموع برتری مردانی قوام انفاق آن‌ها که مدلول فقره دوم آیه است علت برتری می‌باشد. در واقع قیمومیت مرد معلول دو امر به طور انضمامی است: ۱) افضل بودن مرد ۲) انفاق مال و در صورت انفکاک این دو سبب، هرگز مردان قیمومیت زنان را ندارند. مثلاً یک مرد می‌تواند به زن بیگانه سرپرستی و قیمومیت داشته باشد؟ یا اگر مرد زن خود را نفقه ندهد، باز هم اطاعت زن از شوهر لزوم دارد؟ البته نه. پس مدار و معیار در قیمومیت، تحقق دو موضوع است و در صورت انفکاک چندان اعتباری ندارد. در این صورت سلطه و مدیریت مردان نسبت به زنان بیگانه قطعاً مجاز نبوده و وجود ندارد.

۲- الزام به عمومیت قیمومیت مردان بر همه ی زنان، قطعاً به اصطلاح علم اصول تخصیص اکثر لازم دارد. زیرا ما یقیناً می‌دانیم که شاعر هرگز اجازه نداده است که مردان به جز زنان قانونی خود، آن هم در موضوع زناشویی به زنان مدیریت و سرپرستی داشته باشند. این مسئله در مورد قاضی بودن زن نیز مطرح است ولی چنانچه می‌دانیم قاضی بودن زن نیز مورد تردید و سؤال است. عده‌ای از فقهای شیعه ادله ی عدم کفایت اهلیت زن به قضاوت را مورد سؤال قرار داده‌اند. از جمله محقق اردبیلی و آیت الله سبحانی در کتاب «القضا».

۳- التزام به افضلیت مرد و عمومیت آن، کاملاً مورد سؤال است. زیرا مسئله کاملاً با وجدان ما منافات دارد. در حالی که زنان شایستگی خود را در بسیاری از عرصه‌های زندگی، علوم و فنون به تجربه و اثبات رسانده اند. به علاوه عموم آیات تساوی خلقت زن و مرد از قبیل: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ‌ »(تین، ۴) یا «إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»(حجرات، ۱۳) و یا «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»(الشمس، ۷ و ۸)؛ نشان می‌دهد که این موضوع با عمومیت افضلیت مرد نسبت به زن تنافی ندارد و این دلالت دارد که افضلیت مرد یک امر نسبی است و آن در مورد ازدواج است و بس. اساساً تعبیر به «افضلیت و برتری» چندان دقیق نیست، بلکه مرد با کمال خود دارای ویژگی‌ها و خصوصیات و ممیزاتی است که او را در تصرف طبیعیت و مدیریت جامعه آماده ساخته است، زن هم با کمال خود دارای ویژگی‌ها، امتیازات و ممیزاتی است که او را در زمینه‌های تربیتی، اداره خانواده، امور فرهنگی، اجتماعی و احیاناً سیاسی مهیا ساخته است و هرگز نباید زن را با مرد مقایسه کرد، بلکه کمال هر یک از آن‌ها مخصوص به خود می‌باشد «و لکن کمال بحسبه».

قرآن از شایستگی و کمال زنی مانند بلقیس در دنیای قدیم سخن می‌گوید که با درایت و شایستگی کشور «سبا» را با دموکراسی و نظام شورایی اداره می‌کرده است و رابطه ی سیاسی و مراوده و مکاتبه سیاسی با دولت‌های مجاور از جمله حکومت یهود به پادشاهی حضرت سلیمان داشته است و حتی متن نامه حضرت سلیمان به بلقیس در قرآن آمده است. آنچه مهم است این است که قرآن، موضوع «خانواده» را مهم می‌شمارد و از پاشیدگی نظام خانوادگی که آرامش آن به عهده و محوریت زن گذاشته شده است، احتراز دارد و همواره تأکید می‌کند که زن یکی از وظایف مهم خود یعنی «تربیت فرزند» و محور نظام داری خانواده را فراموش کند. آسیبی که جامعه‌های غربی، امروزه به آن مبتلا شده‌اند و زن را به جای کرامت آن، ابزار دست سرمایه داران و استثمارگران قرار داده اند.

سیمای زن از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

در رابطه با «قضیه حقیقیه» یعنی ماهیت، اصالت و کرامت انسانی، زن به عنوان یک مخلوق عزیز و مکرم خداوند و تساوی ذاتی او با هم تا و همسر خود «مرد» مطرح بوده و از این جهت مدلل گردیده قرآن کلیت انسان را در همه ی موارد در نظر دارد و فرقی میان آن دو قائل نیست و اگر تفاوتی برخاسته از روحیات و ویژگی‌های آن دو مطرح است، به خاطر همان تفاوت‌هاست که مورد توجه است. در این مقاله، سخن از «قضیه حقیقیه» یا یک مورد تاریخی خاص است که در تاریخ اسلام و فصل محنت بار خلافت امام علی بن ابی طالب اتفاق افتاده است و آن شرکت عایشه همسر پیامبر در جنگ جمل است که سرآغاز فتنه‌های سیاسی و اجتماعی خلافت اسلامی به شمار می‌آید.
به احتمال بسیار قوی، کلیه مباحثی که در «نهج البلاغه» در مورد زن آمده است بیشتر ناظر به این واقعه ی تاریخی است. اینک با ملاحظه ی مجموعه ی خطبه‌ها و سخنان علی(علیه السلام) نگاهی به سیمای زن در نهج البلاغه داریم. قبلاً ضرورت دارد که به یک نکته ی اساسی در تألیف نهج البلاغه اشاره نماییم و آن این است که گرچه نهج البلاغه بعد از قرآن کریم، دومین منبع معرفتی و فرهنگ اسلامی محسوب می‌شود، گاهی مؤلف بزرگوار آن سید شریف رضی بجز خطبه‌ها و نامه‌ها، موارد خاصی از یک بیان و سخنی را ایراد کرده است که احیاناً مفصل آن در برخی از منابع نهج البلاغه آمده است(کاشف الغطا)

نظر اصلی امام

یک بررسی اجمالی در سیره ی امام نشان می‌دهد که آن حضرت، به خانواده و همسر دلبستگی و علاقه ی بسیار داشته و علی رغم سنت جاهلیت به شخصیت و مقام زن احترام می‌گذاشته است. او نه تنها در خانه شریک زندگی همسر خود بود، بلکه مردان را نیز به پاسداری از حرمت و حقوق زن توصیه کرده و کوشش‌های ایشان را در خانه و تربیت فرزندان ستوده است و فرموده: «زن گل خوشبوی زندگی است و نباید کارهای دشوار را بر او تحمیل کرد.»(المره ریحانه لا قهرمانه). زن شایسته است به کارهایی که مناسب روحیه(وظایف فیزیکی) اوست، اشتغال ورزد. امروزه دانشمندان به این نکته ی تربیتی در ترخیص زن در خدمات اجتماعی و اشتغال او اشاره می‌کنند. اما انتقاداتی که در نهج البلاغه در مورد زن ایراد شده است بیشتر ناظر به موقعیت خصمانه ی عایشه، همسر پیامبر و موضع‌گیری او در جنگ جمل می‌باشد که ده‌ها هزار کشته را به دنبال داشته است و دنیاطلبان به خاطر ریاست دنیایی، همسر پیامبر را وسیله ی اغراض خود قرار داده‌اند.

عایشه، زنی بلندپرواز

به قول یکی از علمای شام(عبدالله العلائلی)، عایشه بانویی پرعقده و بلندپرواز بود، از سویی می‌خواست تا مثل سلمی(دختر مالک بن حذیفه فرازی) ملکه شود و کنیزان و غلامان کمر بسته در برابر او صف کشیده(العلائلی) و از سوی دیگر فریب مردان آزمند و جاه‌طلبی چون زبیر و طلحه را خورد و مقام هوویی‌اش را فراموش کرد و همچنین خرده حساب‌های شخصی با امیرالمؤمنین داشت(نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶).
«اما فادرکها رای النساء و خفن خلا فی صدرها کَمِر جَل القین.» فلان زن(عایشه) گرفتار رأی زنانه و کینه‌ای بود که چون دیگ حداد در سینه‌اش می‌جوشید. با این که او با امیرالمؤمنین کینه داشت اما امام، حراست او به عنوان همسر رسول الله را رعایت کرد و عایشه را بعد از شکست خوردن، با احترام لازمه به مدینه فرستاد.
بنابراین امام با بیان کلی از ویژگی‌های بلاغت، انتقادات خاص بر عایشه را در حق عموم به طور عام(زنان) بیان می‌دارد و می‌گوید: «ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول… فاتقو شرارالنساء و کونوا من خیار هن علی حظر.» زنان، ایمانی ناقص، نصیب و خردی نارسا دارند، از زنان بد بپرهیزید و مواظب خوب باشید».
در جایی دیگر می‌گوید: «ایاک و مشاوره النساء فان رایهن الیافن و غرمهن الی وهن و اکنف علیهن من ایصارهن بحجابک ایاهن، فان شده الحجاب القی علیهنو لیس خروجهن من اداخلک من لا یوثق به علیهن، و اناستعطت ان یعرفن غیرک فافعل و لا تملک المره من امرها من جاوز نفسها، فان المره ریحانه و لیست بقهرمانه»(نهج البلاغه، شهیدی، ص ۳۰۷). از مشورت با زنان بپرهیزید زیرا آنان رأیی سست و اراده‌ای ضعیف و خردی نارسا دارند، زنان را در پرده نگاهدار و چشمان آن‌ها را از دیدن آنچه نباید ببینند، فرو بند، زیرا شدت حجاب زنان او را مستورتر و محفوظ‌تر می‌دارد. بیرون رفتن بانوان از منزل دشوارتر از آن است که بیگانه نامطمئنی را نزد آنان راه دهی، اگر بتوانی کاری کنی که زنان جز تو هیچ کس را نشناسند، چنین کن و کاری را بر عهده ی زنان مگذار که از حدود قدرت او فراتر باشد، زیرا زن گل خوشبویی است نه پیشکار و قهرمان.

۱- گرچه این انتقادات درباره ی واقعیت معینی و در مورد نقد رفتار سیاسی عایشه وارد شده است، می‌توان این روایت‌ها را با در نظر گرفتن منابع حدیثی و روایات، مورد بررسی قرار داد. زیرا روایت علاوه از مرسله بودن آن، چنانچه روش شریف رضی می‌باشد، ما را از مشاورت زنان بی‌تجربه نهی می‌کند و گرنه مشاوره با زنان تجربه دار، خود مطلوب و مورد تأیید روایات است.

۲- این که زنان از داشتن رأی صائب محرومند، چندان مطابقتی با واقع و تجربه ی زندگی اجتماعی آنان ندارد. بسیاری از زنان رشیده عاقل بوده‌اند که در تدبیر امور کمتر از مردان نبوده اند.

پس می‌توان اموری که زنان به طور کامل در آن‌ها می‌توانند نظر بدهند را مورد ملاحظه قرار داد:

۱) اموری که به طور مستقیم مربوط به خود زنان(امور خانواده) می‌باشد. قطعاً زنان در این موارد به طور کامل صاحب نظر، مشورت و رأی می‌باشند.
۲) امری که زنان مشترکاً با دیگران همکاری دارند. مانند انجمن‌های علمی و اجتماعی و… بازهم قطعاً زنان می‌توانند در این امور نظر دهند.
۳) اموری که مربوط به دیگران می‌باشند. طبیعی است که زنان به طور مستقیم نمی‌توانند در آن موارد بدون اجازه ی آنان نظر بدهند، اما این سخن بدان معنا نیست که زنان صاحب نظر و رأی نیستند.
طبیعی است که نظر امام علی، مربوط به عایشه و پرهیز از بلندپروازی‌های او بوده است.

مشورت با زنان
در برخی از روایات نبوی یا نهج البلاغه چنین آمده است: «با زنان مشورت نکنید اگر مشورت کردید، با آنان مخالفت بورزید». مصداق و مضمون این روایت چیست؟ آیا می‌توان باور کرد که انسان دارای عقل و اندیشه و در نتیجه نظر باشد ولی از رأی دادن و مشورت کردن با او محروم شود؟
ولی به جرئت می‌توان گفت:
اولاً این روایات با روایت‌های دیگری در تعارض است که به مشورت کردن با زنان با تجربه فراخوانده است.
ثانیاً قطعاً این چنین روایت‌ها در مواردی بوده است که زنان از خبرگی و تجربه ی آن دور بوده‌اند و چندان اطلاعی از وضعیت و کیفیت آن نداشته‌اند. طبیعی است کسی که در موضوعی اطلاع نداشته باشد، اظهار نظر او چندان عمیق نبوده و احیاناً برخلاف واقع می‌باشد.
چنانچه چنین مواردی در حیات سیاسی رسول خدا اتفاق می‌افتد.
صدوق نقل می‌کند: «کان رسول الله اذا اراد الحرب، دعا نساء ه فاستشارهن ثم خالفهن»(شیخ حر عاملی)، رسول خدا وقتی که می‌خواست به جنگ برود، زنانش را می‌خواست و با آنان مشورت می‌کرد و سپس مخالفت می‌نمود.
قطعاً جنگ و امور سوق الجیشی و تاکتیک نظامی از اموری نیست که زنان از آن اطلاع داشته باشند، بلکه حتی بسیاری از مردان عادی نیز از موضوعاتی چنین پیچیده بی‌خبرند.
بنابراین بسیار طبیعی است که پیامبر آمادگی خود برای رفتن به جنگ را با زنان خود در میان بگذارد و از آنان استمزاج کند و سپس مخالفت نماید.
به علاوه در روایت کراجکی تأکید شده است که همواره با زنان دارای تجربه و نظر مشورت نمایید.«ایاک و مشاوره النساء الا من جربت بکمال عقل» از مشورت با زنان بپرهیزید، مگر آن‌هایی که عقل و کمال شان تجربه شده باشد.
به نظر نگارنده از آنجایی که زنان همواره در حیات اجتماعی در طول تاریخ بشری تنها نظام خانواده و تربیت فرزندان را به عهده داشته‌اند و عقل و کمالات ذهنی آن‌ها در برخورد با حوادث و تجربیات زندگی پخته و آزموده نگردیده است؛ بنابراین در ادبیات جهانی و دینی چنین وانمود شده است که از مشورت کردن و نظردادن محروم بمانند. ولی از آنجا که امروزه در حیات اجتماعی پیچیده عصر حاضر، زنان در همه ی کشورها و در همه ی عرصه‌های مخلتف زندگی علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی افراد کارآزموده، تحصیل کرده و باتجربه شده‌اند، بنابراین هیچ دلیلی ندارد که فاقد نظر، رأی، اندیشه و مشورت خواهی باشند. اصولاً تمایز ذهنی مرد و زن بیشتر از آنچه فطری و طبیعی باشد، معلول عوامل محیطی و آزمایش‌های اجتماعی می‌باشد.
ویل دورانت در لذات فلسفه می‌گوید: «زنانی که در وکالت دادگستری، طبابت، حکومت و حتی راهزنی موفق شدند و قابلیت زنان را در میدانی که هنوز فرصت خوبی برای خودنمایی در آن نیافته‌اند نشان داده اند، ثابت کرده‌اند که می‌توانند کارهایی که قبلاً خاص مردان بوده با آنان به رقابت بپردازند»(ویل دورانت).
گرچه این تغییر شرایط زندگی در ذهنیت، مهارت و کارآیی آنان دخالت داشته است، از طرف دیگر، آنان را در امور خانه داری و ازدواج، تنبل نموده و عقب گذاشته است.
دورانت همچنین می‌گوید: «اگر مزیت دختری در دانش و اندیشه ی او باشد نه در دل انگیزی طبیعی و زرنگی نیمه آگاهش، در پیدا کردن شوهر چندان کامیاب نخواهد بود… ۶۰ درصد زنان دانشگاه، بی‌شوهر می‌مانند… خانم دانشمند برجسته‌ای شکایت می‌کرد که کسی با او ازدواج نمی‌کند و می‌گفت: چرا کسی مرا دوست ندارد؟ من نمی‌توانم از بیشتر زنان بهتر باشم!»(ویل دورانت).
بالاخره مشورت کردن و صاحب نظر بودن زنان بستگی به محیط اجتماعی، رشد فرهنگی، ترقی ذهنی و عقلانی دارد. آنجا که زنان هنوز در دوره ی کودکی(ذهنی-اجتماعی) به سر می‌برند، فاقد نظر رأی و مشورت می‌باشند. همچون مردان.
ولی آنجا که در جامعه‌ای مترقی و با فرهنگ، توأم با معنویت و صیانت اخلاقی باشند و از کمال ذهن و عقل اخلاق برخوردار باشند، چه دلیلی که با آنان به مانند کودکان و بردگان رفتار شود؟
بسیار اتفاق می‌افتد که پیامبر با زنان مشورت می‌کرد. مثلاً بعد از وفات خدیجه، پیامبر با ام سلمه مشورت کرد که با چه کسی ازدواج کند. ام سلمه، میمونه را پیشنهاد نمود.
آری اگر زنان با تجربه و کارآزموده نباشند هیچ عقل اجتماعی اجازه نمی‌دهد که از رأی و نظر و اندیشه ی آنان در جامعه برخوردار نباشد. اصولاً اگر زنان هم مانند مردان، از کوره ی حوادث و آزمایش‌های اجتماعی سربلند باشند و صاحب ذخایر اندیشه و معرفت شوند، قطعاً نقش مهمی را در پیشرفت اجتماعی بازی خواهند کرد. در تفسیر آمده است: وقتی اسماء دختر عمیس همراه همسرش جعفر ابن ابی طالب از حبشه برگشت و دوران مرارت هجرت را پشت سر گذاشته بود. به پیامبر گفت چرا در قرآن از ما زنان به خوبی یاد نمی‌شود؟ به دنبال، آیات «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ … أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً»(طبرسی) «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِینَ وَ الْقَانِتَاتِ وَ الصَّادِقِینَ وَ الصَّادِقَاتِ وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِرَاتِ وَ الْخَاشِعِینَ وَ الْخَاشِعَاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ وَ الْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظَاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً»(احزاب، ۳۵)
مدلول چنین آیات و روایات مطلوب بودن زن و شایستگی و ارتقای او در مدارج کمال و عقلانیت و مراحل معنوی است.
مضافاً این نوع برداشت منافات با حکمت الهی دارد که در جهان آفرینش چیزی را عبث و نامطلوب نیافریده و اساساً «شر مطلق» وجود ندارد، کجا رسد به زن که آرامش بخش زندگی و مکمل حیات انسانی است. وجودش سراسر محبت، فداکاری، سازندگی و تربیت است. چگونه خداوند چنین وجودی را «شر» تلقی می‌نماید.
به نظر نگارنده این سخن از فرمایشات امام علی(علیه السلام) نبوده و از حضرتش صادر نشده است.
شاید احیاناً جملاتی که در فرهنگ‌های سنتی گذشته وجود داشته است، انگ دینی به خود گرفته و منسوب به امام شده است. نظیر چنین اندیشه‌هایی در گذشته، کم نبوده است.
از دانشمندان معاصر، استاد محمد علی جوکانی در کتاب «دین و تدین» نیز به این نکته اشاره دارد. نظیر چنین عباراتی که از حضرتش صادر شده است، خطبه ی «لقد فلان… فقد قوم الاود» است که درباره ی خلیفه دوم آمده است و قطعاً این مضمون با خطبه ی شقشقیه که در نقد خلفا است منافات دارد.

نقش زن در تکامل حیات اجتماعی
آنچه مهم است این است که اسلام و شارع مقدس، از آفرینش زن، یک هدف غایی را در نظر دارد و همگی دستورات و تشریع‌های او ناظر به آن جنبه ی حیات زن است.
به تعبیر امام موسی صدر: «حقیقت این است که ابزار جلوه‌های زیبایی و فتنه انگیز زنانه، زنان را به برجسته کردن زنانگی و تبدیل او به یک تابلوی هنرمندانه واداشته است و این تغییر و تبدیل ماهیت، تحقیر و انکار کرامت زن و نادیده گرفتن شایستگی و از بین بردن عمر و وقت و از دست دادن فرصت‌های گرانقدر را سبب گردیده است و در نتیجه محروم شدن زن و جامعه از حفاظت زن به عنوان مادر و مربی نسل شده است»(امام موسی صدر)
این هرگز منافات ندارد که زن بتواند با حفظ کرامت خود در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی، شایستگی خود را دوچندان نشان بدهد.
در عصر حاضر، زن غربی سخن از «حقوق زن» و «آزادی» می‌زند، اما این حقوق و آزادی برای او نه به طور طبیعی و احراز اصالت انسانی و کرامت ذاتی او حاضر شده است، بلکه بیشتر محصول سودجویی هرچه بیشتر سرمایه داران و کارخانه داران غربی بوده است که زنان را کارگران مفت و با ارزش ارزیابی کرده اند.

زنان، نیمی از ارتش شیطانند
غزالی در احیاء علوم الدین، این روایت را نقل می‌کند که «زنان نیمی از ارتش شیطانند» یا این که زن همه‌اش بدی است و بدترین چیز او این که از او چاره نیست(نهج البلاغه، کلمه قصار ۲۳۸).
راستی چگونه این روایات با عمومات و اطلاعات آیات قرآنی تناسب دارد؟ از طرف یگر، روایاتی را در متون احادیث می‌بینیم که زن را می‌ستاید و از آن به نیکی یاد می‌کند. مثلاً جمله ی حضرت علی: «المره ریحانه و لیست بقهرمانه» زن گل خوشبویی است و قهرمان نیست. اینجا سؤال مطرح می‌شود که اگر زن گل است گل که شر نمی‌شود.
در روایاتی از پیامبر، آنجا که عرب‌ها از داشتن فرزند دختر خشمگین و عبوس می‌شدند فرمود: «بنوکم برکات و بناتکم رحمه» فرزندان پسر شما برکت و فرزندان دختر شما رحمت می‌باشند.
جایی که دختر رحمت است، پس این زن چگونه شر می‌شود؟ یا در آیات ازدواج خداوند از «آیه» بودن ازدواج و همسان گزینی از جنس آدمی(زنان) سخن می‌گوید: «وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً» و غایت ازدواج را سکن و آرامش می‌داند. یعنی نعمت است. پس زنان چگونه شر می‌شوند؟
و در مورد حدیث زنان نیمی از ارتش شیطان اند، به نظر می‌رسد که این حدیث از اسراییلیان و جعلی می‌باشد، زیرا داستان خلقت در تورات چنین آمده است که شیطان نخست حوا را فریب داد و حوا آمد، آدم را گول زد و در نتیجه زن(حوا) ابزار شیطان شد.
اما در قرآن هرگز چنین سخنی نرفته است و داستان آفرینش در کتاب الهی با فریفته شدن هر دو(زن و مرد) شکل می‌گیرد «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ» شیطان هر دو زن و مرد را فریب داد و آنان را از بهشت اخراج کرد.
بنابراین روایاتی که زن را به نوعی ابزار شیطان می‌دانند، در واقع نه هم خوانی با روایات تورات دارند و نه قرآن.
سرانجام، آنجا که قرآن از حالات، کیفیات و ایمان روحی زنان شایسته سخن می‌گوید، چگونه آدم باور نماید که چنین زنانی در ذات خود، شر بوده اند؟!
«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(نحل، ۹۷). کسی که کار شایسته کند، چه مرد باشد چه زن و با ایمان کامل بهترین پاداش را در مقابل کار نیکی که انجام داده‌اند عطا می‌کنیم.
ویل دورانت می‌نویسد: «علت عمومی تغییر(در زندگی زن) فراوانی و تعدد ماشین آلات است(آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است).
زیرا انقلاب صنعتی در درجه ی اول موجب شد که زن هم صنعتی شود تا آن پایه‌ای که بر همه آن را انجام دهد، ما حیات طیبه‌ای(در این دنیا) برای آنان اعطا می‌کنیم و در روز رستاخیز نامعلوم بود و هیچ کس حتی خواب آن را هم ندیده بود، زنان، کارگران ارزان تری بودند و کارفرمایان، آنان را بر مردان سرکش سنگین قیمت ترجیح می‌دادند. یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشوار گشت. اما اعلان‌ها از آنان می‌خواست که زنان و کودکان خود را به کارخانه بفرستند. کارفرمایان باید در اندیشه ی سود و سهام خود باشند و بنای خاطر خود را با اخلاق و رسوم و حکومت‌ها، آشفته سازند. کسانی که نآاگاه بر(خانه براندازی) توطئه کردند، کارخانه داران وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند»(ویل دورانت).
قطعاً طبیعی است که میان سرنوشت و شرایط اجتماعی زنان شرقی و مسلمانان با زن غربی تفاوت وجود داشت و هرگز چنین شرایطی در سرگذشت زن شرقی اتفاق نیافتاده است. بنابراین آزادی خواهی افراطی زن که نوعی «سادیسم فیمینیسم» تلقی می‌گردد، چندان لزومی برای زن شرقی ایجاب نمی‌کند.
فیمینیسم افراطی امروز که نوعی آسیب اجتماعی و مثبت ساختن وضع اجتماعی زن تلقی می‌شود، بیشترین تأکید خود را بر روی این چنین شعارهایی بنا کرده است:

۱- تأکید بر اشتغال رسمی زنان به عنوان راه نجات آن‌ها، اما راستی صاحب اشتغال شدن و درآمد زنان به طور کامل به استقلال آنان انجامیده است؟
۲- تأکید بر تقابل و دشمنی زن و مرد. آیا چنین دیدگاهی با واقعیت مطابقت دارد؟
۳- یکسان شمردن شرایط زندگی زنان و ارائه ی راه‌حل مشابه برای آنان.
۴- تبلیغ و تأیید مشابهت کامل زن و مرد.
۵- ترویج شکل‌های نوین خانواده.
۶- بی‌اهمیت جلوه دادن خانه‌داری و کار خانگی(ناهید مطیع).

آیا طرح چنین رهیافت‌ها، زنان را از شناخت واقعی خود دور نمی‌کند و عواقب خطرناک برای استحکام بنیاد خانواده و حل مسئله حقوق زن ندارد؟
و یا باید راه حل دیگری پیدا کرد و الگوی مناسبی را در مسائل زن ارائه کرد؟
به تعبیر یک نویسنده ی زن: «الگوی زن ایرانی تنها چهره ی انسانی و آزادگی اوست و بازگشت به شخصیت والا و با ارزش مادر بودن است که می‌تواند یک جامعه را به انزوا و یا رو به ترقی و پیشرفت ببرد».
زنی که در جستجوی خصوصیات اصیل انسانی است، زنی که نه سنت تعصبی و عقاید ضد انسانی و خرافات را می‌پذیرد و نه فریب شعارها و آزادی‌های دسته‌بندی شده و صادر شده از سرمایه‌داران غرب را می‌خورد. زن آزاد، زنی است در پی کسب آگاهی و فهم(فاطمه طهماسبی).

منبع: ثقفی، سید محمد،(۱۳۹۰) نظریه‌های جامعه شناختی عالمان مسلمان، تهران: جامعه شناسان.

آثار حضور زنان در مساجد

حضور زنان در مسجد آثار فراوانی را به دنبال دارد. چون مساجد خانه‏‌های خدا در روی زمین:

۱- مرکز وحی و انوار الهی

۲- بازاری از بازارهای آخرت

۳- و منبع فیوضات معنوی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، تربیتی و عبادی است که بانوان نیز با شرایطی می‏‌توانند از همه این نتایج و آثار برخوردار شوند. احادیث می‏‌گویند مسجدها خانه خدا در روی زمین‏‌اند. جایی که حضور خداوند بیشتر احساس می‌شود و قداست آن با هیچ یک از جاهای زمین قابل مقایسه نیست.

الف) آثار عبادی حضور زنان در مساجد

خداوند در قرآن کریم یکی از اهداف اساسی برپایی مساجد را عبادت و پرستش خداوند دانسته و فرموده است: «أنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أحَدا».۴ «مساجد، از آن خدا است؛ پس هیچ کس را با خدا نخوانید».

مرحوم طبرسی برای کلمه «مساجد» چند معنا ذکر نموده است. یکی از آن معانی، این است که بگوییم مراد از «مساجد» در آیه شریفه تمام مکان‌هایی است که در آن‏جا برای خداوند عبادت و پرستش می‏‌شود.۵ در سوره اعراف آمده است: «وَ أقیمُوا وُجوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوه مُخلِصینَ لَهُ الدّین کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ».۶ «توجه خود را هنگام عبادت در هر مسجدی به سوی او کنید و دین خود را برای او خالص کنید همچنان که در آغاز شما را آفرید بار دیگر در رستاخیز باز می‏‌گردید».

بنابراین، در قرآن کریم هر جا که از مسجد نامی برده شده ،جنبه عبادی آن مدّ نظر قرار گرفته است. در روایات نیز به جنبه‌های عبادی آن توجه بیشتر شده، و این نشان دهنده آن است که اولیاء دین(علیهم السلام) بر جنبه‏‌های عبادی مسجد تأکید فراوانی داشتند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‏‌فرماید: «کُلُّ جُلُوسٍ فِی الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إلاّ ثلاَثهٌ: قرائهُ مُصلٍّ، أوْ ذِکرُ اللّهِ، أوْ سائِلٌ عَنْ عِلْمٍ».۷

«هر گونه نشستنی در مسجد بیهوده است، مگر این که برای سه کار باشد: خواندن قرآن، خدا را یاد کردن و یا دانش اندوختن».

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در جای دیگر فرمود: «إنَّما نُصِبَتِ الْمَساجِدُ لِلْقُرآنِ».۸ «مساجد را برای قرآن خواندن ساخته‌اند». با توجّه به این روایات و آیات شریفه یکی از آثار حضور و شرکت زنان در مساجدن استفاده و بهره‏‌وری از اعمال عبادی در این مکان مقدس است. اگر بانوان با رعایت شرایط در این مکان‌های الهی وارد شوند، می‏‌توانند از اجر و پاداش عبادت کنندگان واقعی در مساجد برخوردار شوند.

ب) آثار علمی حضور زنان در مساجد

وقتی زنان در مسجد گرد هم می‌‏آیند، بهترین زمانی است که می‏‌توانند از مسائل دینی و قرآن بهره‌مند شوند؛ چون یکی از اهداف بنای مسجد، برگزاری جلسات علمی و بیان احکام و مسائل اسلامی است؛ همان ‏طور که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرسوم بوده است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی به ابوذر فرمود: «مسجد، محل پاسخ و پرسش در خصوص مسائل علمی است و فقط در این صورت است که می‌توان در آن نشست».

حضرت علی(علیه السلام) در یکی از سخنان خود بهره‌برداری از علم و دانش را یکی از نتایج و آثار رفتن به مسجد ذکر می‏‌کند و می‏‌فرماید:

«مَن اخْتَلَفَ إلی الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدیَ الثَّمانِ: أخاً مستفاداً فی اللّهِ، أوْ عِلْما مُسْتَطْرِفا، أوْ آیهً مُحْکَمَهً، أوْ یَسمَعُ کَلِمهً تدُلُّ علی هُدیً، أوْ رَحْمهً مُنْتَظِرهً، أوْ کَلِمَهً تَرُدُّهُ عَن رِدی، أوْ یترُک ذَنْبا خَشْیَهً أوْ حَیاءً».۹ *

مسجد علاوه بر جنبه‏‌های دینی و فرهنگی، به عنوان یک سنگر و نهاد سیاسی در جامعه اسلامی مطرح است. حضور زنان در مساجد می‌تواند یکی از جلوه‌های سیاسی این قشر عظیم در جامعه باشد.

«کسی که به مسجد برود، یکی از منافع هشتگانه نصیبش خواهد شد: برادران ارزشمندی پیدا می‏‌کند؛ یا با علم و دانش روز آشنا می‏‌شود؛ یا عقاید خود را بر دلیل و برهان استوار می‌سازد؛ یا سخنانی که موجب هدایتش شود می‏‌شنود؛ یا رحمت الهی شامل حالش می‏‌گردد؛ یا از پندهایی که او را از گناه باز می‏‌دارد بهره‏‏‌مند می‏‌شود؛ یا به خاطر حیا و آبروی خویش یا ترس از خدا ترک گناه می‏‌نماید».

حضرت(علیه السلام) با این بیان گویا و رسای خود، می‏‌فهماند که مسجد، یکی از مراکزی باید باشد که مسائل اسلامی و دینی و موعظه حسنه در آن واقع شود تا هر کسی به این خانه مقدس رفت و آمد می‏‌کند، علاوه بر بهره عبادی، از مسائل دینی و اسلامی نیز بهره‏‏‌مند می‏‌شود. امروزه که درهای مساجد بر روی همگان گشوده است و به مناسبت‌های گوناگون در آنها سخنرانی‌ها صورت می‏‌پذیرد و علوم اسلامی تبلیغ می‏‌شود، زنان می‏‌توانند با حضور خود، بهره‏‌های فراوانی ببرند که هم پاداش تحصیل علم بر آن مترتب شود و هم ثواب حضور در مسجد.

اهمیّت رفتن به مسجد برای فراگیری علم و دانش، به اندازه‏‌ای است که بعضی از فقها رفتن زنان را به مسجد جهت فراگیری مسائل اسلامی واجب دانسته‌اند و گفته‌‏اند: «اگر راهی برای یادگرفتن مسائل اسلامی جز از طریق رفتن به مسجد وجود ندارد، واجب است(زنان) به مسجد بروند».

ج) آثار سیاسی حضور زنان در مسجد

بی‌تردید اکنون یکی از مراکز سیاسی مهم در جامعه اسلامی، مسجد است. مسجد علاوه بر جنبه‏‌های دینی و فرهنگی، به عنوان یک سنگر و نهاد سیاسی در جامعه اسلامی مطرح است. حضور زنان در مساجد می‏‌تواند یکی از جلوه‏‌های سیاسی این قشر عظیم در جامعه باشد. حضور زنان در مساجد، بیانگر حضور فعال آنان در جامعه اسلامی و مجامع دینی و مذهبی است. زنان با حضور خود در مساجد، وحدت و همبستگی در سطح اجتماع را به ارمغان می‏‌آورند. در برخی روایات کسانی که بعد از شنیدن اذان بدون عذر از مسجد خارج می‏‌شوند «منافق» خوانده شده‌اند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) جهت حفظ انسجام و همبستگی و اجتناب از هر گونه تفرقه و پراکندگی فرمود:

«مَنْ سَمِعَ النّداءَ فِی الْمَسْجِدِ فَخَرجَ مِنْ غَیْرِ عِلّهٍ فَهُوَ مُنافِقٌ إلاّ أنْ یُریدَ الرُّجُوع إلَیْهِ».۱۰ «کسی که در مسجد صدای اذان را بشنود و بدون علت از مسجد خارج شود، منافق است جز این که قصد برگشت به مسجد را داشته باشد».

از صدر اسلام تاکنون، مسجد به عنوان کانون طرح مسائل سیاسی مطرح بوده است و عدم حضور زنان، آنان را از آگاهی نسبت به بسیاری از مسائل مهم سیاسی کشور و جهان اسلام محروم می‏‌کند.

د) آثار معنوی حضور زنان در مساجد

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من کان القرآن حدیثه و المسجد بیته بنی‏ الله تعالی لَهُ بیتا فی‏الجنّه».۱۱ «کسی که کلام و ذکرش قرائت قرآن باشد و مسجد خانه‌اش، خداوند متعال خانه‏‌ای در بهشت برایش مهیا سازد».

آن که در مسجد مأوی می‏‌کند و با خدا به راز و نیاز می‏‌پردازد و شیرین‏‌ترین گفتارش را کلام او می‏‌داند، لابد اجری دارد و سزاوار بزرگداشت که بنا بر حدیث فوق، خداوند در بهشت برایش خانه‌ای در نظر می‏‌گیرد و این بهترین پاداشی است که یک بنده می‏‌تواند توقع داشته باشد.

حضور زنان در مسجد برای انجام نماز جماعت در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مسلّمات تاریخ است. و نیز اصولاً کسی که اراده مسجد می‏‌کند و به آن سو گام برمی‌دارد، یک نورانیت در او پدید می‏‌آید که ما با دیدگان عادی، قادر به درک آن نیستیم و اگر فرض کنیم کسی که کار خیری انجام می‏‌دهد و یا دستگیری از درمانده‌ای می‏‌کند، یک حالت شادابی و رضایت وجدان به او دست می‏‌دهد؛ به همان اندازه که یک گناهکار با گناه خود، احساس افسردگی و نگرانی در او پدید می‌آید. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «آن که به سوی مسجد برود و گام‏‌هایی که بر می‏‌دارد، آن اندازه مبارک است که زمین و هفت زمین بر او تسبیح می‏‌کنند».۱۲

شیخ‏ الرئیس ابوعلی‏ سینا برای ابوسعید ابوالخیر نوشت که چه لزومی دارد مردم همه در مسجد اجتماع کنند با این که خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک‏تر است،۱۳ هر جا که باشی اگر رابطه‌ات با خدا برقرار سازی، نتیجه خواهی گرفت. ابوسعید در پاسخ نوشت: اگر چند چراغ در یک جا روشن باشد اگر یکی از آنها خاموش شده چراغ‌های دیگر روشن است. ولی اگر همان چراغ‌ها هر کدام در اطاق دربسته‏‌ای باشد، اگر یکی از چراغ‌ها خاموش شود آن اطاق تاریک می‏‌گردد. انسان‌ها نیز این‏گونه‏‌اند. بعضی گنه‏کار هستند؛ اگر تنها باشند شاید موفق به فیوضات و برکات نور الهی نشوند؛ ولی اگر در اجتماع باشند شاید خداوند به برکت وجود بعضی دیگر، افراد اجتماع آنان را نیز مشمول فیوضات و برکاتش قرار دهد.۱۴

ه) آثار اخلاقی و تربیتی حضور زنان در مسجد

از آن جایی که زنان بخش عمده اوقات خود را صرف کارهای خانه و تربیت فرزندان می‏‌کنند و گاهی نیز مشکلات زندگی آنها را در تنگنا قرار می‏‌دهد نیاز دارند تا به گوشه‌ای بروند و با خود خلوت کنند و کمی آرامش بیابند. زنان برای پرورش فرزندان در دامن خود، بیش از مردان به راز و نیاز احتیاج دارند؛ چرا که فرزندان به کانونی نیاز دارند که هم آرام باشد و هم امین و هم پاک. مسجد جایی است که با دعاها و راز و نیاز بنده، خدای بزرگ بسیار خرسند می‏‌شود و در روایت هم آمده است که وقتی بنده‌ای از دل خدا را صدا بزند خداوند بسیار خوشحال می‏‌شود و به فرشتگان می‏‌گوید: گوش کنید و ببینید این بنده‌‏ام چه قدر عاشقانه مرا صدا می‏‌کند. وقتی جماعتی در یک زمان گرد هم می‏‌آیند و خدا را می‏‌خوانند، میان آنها هستند کسانی که دل شکسته پروردگارشان را می‏‌خوانند و در پرتو این رضایت خدا بندگان گناه‏کار هم به فیض خواهند رسید؛ هر چند اندک باشد. در بعضی از روایات نیز آمده است که دعا به صورت جمعی و گروهی مقبول‌تر و پسندیده‌تر است.

از جمله این سخن امام صادق(علیه السلام)که فرمود: «مَا اجْتَمَعَ أرْبَعهُ رهطٍ قطّ علی أمرٍ واحدٍ فدعوا اللّهِ عزّوجلّ إلاّ تفرقوا عن إجابه».۱۵ «هیچ‏گاه چهار نفر با هم اجتماع نکرده‌اند که برای مطلبی به درگاه خدا دعا کنند جز این که با اجابت آن دعا از هم جدا شده‌اند».

امام صادق(علیه السلام) در حدیث دیگری فرمود: «کانَ أبی إذا حَزَنَهُ أمْرٌ جَمَعَ النّساء و الصّبیان ثمّ دعا وَ أمّنوا».۱۶ «هرگاه پیش‏امدی پدرم را غمناک می‏‌کرد زنان و کودکان را جمع می‏‌کرد، سپس دعا می‏‌نمود و آنها آمین می‏‌گفتند».

شرایط حضور زنان در مساجد

۱ـ از رفتن انفرادى بپرهیزند: امام صادق(علیه السلام) فرمود: مـن مـشـى الـى الـمسجد لم یضع رجلا على رطب و لا یابس الا سبحت له الارض الى الارضین السابعه(وسائل ج۳:ص۴۸۲) کسى که به سوى مسجد حرکت کند، گام بر تر و خشک نمى‌گذارد، مگر این که زمین تا طبقات هفتگانه‌اش تسبیح او مى‌گویند).

۲ـ رعایت پوشش اسلامى: خداوند خطاب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: (یـا ایـهـا النبى قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین و کان اللّه غفورا رحیما).(احزاب /۵۹) اى پیغمبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلباب‌هاى(روسرى‌هاى) خویش را بـه خـود نزدیک سازند. این کار براى این که شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند نزدیکتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. آنـچـه از ایـن آیـه شـریفه استفاده مى‌شود این است که زنان باید رفتارشان به گونه‌اى باشد که وقـارشـان حـفظ شود. زن مسلمان باید آن چنان در میان مردم رفت و آمد کند که علایم عفاف و سنگینى و پاکى از آن هویدا باشد و با این صفت شناخته شود.

۳ـ در بین راه خانه و مسجد توقف نکنند: ائمه معصوم(علیهم السلام) توقف بیهوده در مسجد را مذموم شمرده‌اند تا چه رسد به این که در بین راه توقف بیهوده داشته باشند. پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به ابوذر مى‌فرماید: (یـا ابـاذر! کـل جـلـوس فـى الـمـسـجد لغو الا ثلاثه: قرائه مصل او ذاکر اللّه تعالى او مسائل من علم).(وسائل ۳: ۸۶/، بحار ۷۷: ۸۶) هر جلوسى در مسجد لغو و بیهوده است مگر این که براى سه کار باشد: خواندن قرآن، ذکر خدا و کسب دانش. بـنـابـرایـن، تـوقف بیهوده در مسجد و خارج از مسجد از دیدگاه روایات اهل بیت(علیهم السلام) مذموم شمرده شده است. در صحیح بخارى از عایشه نقل شده است: (ان رسـول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) کـان یـصـلـی الصبح بغلس فینصرفن نساء المؤمنین لایعرفن من الغلس او لایعرف بعضهن بعضا).(صحیح بخارى ۴۰۸) در حدیث دیگر از عایشه آورده است: (ان کـان رسـول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) لـیـصـلـی الـصـبـح فینصرف النساء متلفعات بمروطهن مایعرفن من الغلس). هم چنین در کتاب(لؤلؤ و مرجان) به نقل از عایشه آمده است: (کـن نساء المؤمنات یشهد مع رسول اللّه صلاه الفجر متلفعات بمروطهن، ثم ینقلبن الى بیوتهن حین یقضین الصلاه لایعرفهن احد من الغلس).(اللؤلو و المرجان ۱: ۱۳۷/باب ۴۰)

۴ـ استفاده نکردن از بوى خوش و آرایش: یـکـى از آداب مـسـجـد، زیـنـت کـردن بـه هنگام مسجد رفتن است. قرآن کریم در سوره اعراف مى‌فرماید: (یا بنى آدم ! خذوا زینتکم عند کل مسجد).(اعراف ۳۱) اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد به همراه داشته باشید. در روایات وارد شده است که به هنگام رفتن به مسجد لباس‌هاى نو و زیباى خود را بپوشید. در عروه آمده است: (یستحب التطیب و لبس الثیاب الفاخر عند التوجه الى المسجد).(عروه الوثقى ۱:۴۲۶) مستحب است به هنگام رفتن به مسجد، از بوى خوش و لباسهاى تازه استفاده کند. و هم چنین در احوالات امام حسن مجتبى(علیه السلام) آمده است: (وقـتـى بـه نماز بر مى‌خواست بهترین لباس‌هاى خود را مى‌پوشید. علت را پرسیدند، آن حضرت فرمودند: (ان اللّه جمیل یحب الجمال فاتجمل لربی و هو یقول: خذوا زینتکم عند کل مسجد. فاحب أن ألبس أجود ثیابی).(مجمع البیان ج۱ ص ۴۱۲) خدا زیباست و زیبایى را دوست دارد. من براى خدایم خود را آراسته مى‌کنم، چون او مى‌گوید: زینت خود را نزد هر نمازى به تن کنید و من دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم. بـنـابـرایـن، اسـتفاده از لباس‌هاى تازه، استفاده از بوى خوش، زینت دادن سر و صورت به هنگام مـسـجد رفتن یکى از مصادیق «زینت» در آیه شریفه است که امرى مطلوب و نیکو شمرده شده است. اما همین امر مستحب که این قدر تأکید شده است در مورد زنان روا نیست.

چون آرایش زنان باید بـراى شـوهـرانشـان باشد و بیرون از خانه سبب تحریک بیگانگان مى‌گردد و پرهیز از این کار از خواسته‌هاى در خور توجه دین اسلام است. رسول خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلم) در این باره مى‌فرماید: (اذا شهدت احدا کن المسجد فلا تمس طیبا).( صحیح مسلم ۴: ۱۶۲) هنگامى که یکى از شما ـ زنان ـ قصد مسجد کرد نباید از بوى خوش استفاده نماید. در نـتـیـجه، این که گفته شد شایسته نیست زنان از بوى خوش استفاده کنند یا خود را بیارایند، بدین منظور است که بهانه‌اى براى وسوسه نامحرمان نگردد و گرنه اگر جایى فقط زنان باشند و یـا مـسجدى فقط براى زنان باشد و راه آمد و شدشان ویژه زنان در نظر گرفته شده باشد، معلوم نـیـسـت کـسـى آن را ناروا بداند و یا در خانه هم زنى که تنها براى خرسندى شوهر خود را آرایش مى‌کند نه فقط گناه نیست که مستحب هم هست.

۵ـ عدم اختلاط زن و مرد در مسجد: در تاریخ آمده: پیغمبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلم) دستور داد که در آمد و شد زنان را از مردان جدا سازند. روزى اشاره به یکى از درها کرد و فرمودند: (لو ترکنا هذا الباب للنساء…).(سنن ابى داود ۱: ۱۵۶/۵۷۱) «خوب است این در را به بانوان اختصاص دهیم». در کتاب کافى آمده است: پـیـغـمـبـر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد که شب هنگام که نماز تمام مى‌شود مردها بعد از زن هاخارج شوند.(سنن ابى داود ۱: ۵۷۱) و نیز درباره خروج مردان و زنان از مسجد و رفت و آمد در کوچه‌ها فرموده است: مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند.(کافى ج ۵ ص ۵۱۸) در سنن ابى داود آمده است: روزى رسـول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیرون مسجد بود. دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. رو به زن‌ها کرد و فرمود: بهتر است صبر کنید مردان بروند و بعد شما.(سنن ابى داود ج۲ص ۶۵۸) به همین دلایل فقها فتوا به کراهت اختلاط زنان و مردان داده‌اند. مرحوم آیه اللّه سید محمد کاظم طباطبائى یزدى(قدس سره) در عروه الوثقى فصل اول مسئله ۴۹ مى‌گوید: (یکره اختلاط الرجال بالنساء الا للعائز).(۲۳)(مختلط شدن مردان و زنان مکروه است مگر در مورد پیرزنان).

۶ـ پرهیز از سخنان بلند و بیهوده:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پرهیز از بلند کردن صدا در مسجد فرموده اند: (اذا فـعـلـت امـتی خمس عشره خصله حل بها البلاء قیل: یا رسول اللّه ما هن ؟ قال:(اذا ارتفعت الاصوات فی المساجد).(تحف العقول، ص ۲۵) هـنگامى که پانزده خصلت در میان امت من رایج شود بلا بر آنان نازل خواهد شد. از جمله آن‌ها این است که صداها را در مسجد بلند کنند. پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن وصایاى خود به ابوذر فرموده‌اند: (یا اباذر! الکلمه الطیبه صدقه و کل خطوه تخطوها الى الصلوه صدقه. یا اباذر! من اجاب داعى اللّه و احـسـن عـمـاره مـساجد اللّه کان ثوابه من اللّه الجنه. فقلت کیف یعمر مساجد اللّه ؟ قال: لاترفع الاصـوات فـیـها و لایخاض فیها بالباطل و لایشترى فیها ولایباع و اترک اللغو مادمت فیها. فان لم تفعل فلا تلومن یوم القیامه الا نفسک).(وسائل ۳:۵۰۷) اى ابوذر! سخن نیکو، نوعى «صدقه» است و هر قدمى که براى رفتن به نماز بر مى‌دارى صدقه است. اى ابوذر! کسى که دعوت الهى را بپذیرد و مساجد خدا را نیکو و آباد نگه دارد، ثواب و پاداش او از جـانـب خدا بهشت است. ابوذر عرض کرد: اى رسول خدا! چگونه بایستى مسجد را آباد نمود؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آباد کردن مسجد به این است که صداها در آن بلند نشود، در آن گفت و گـوهـاى بـاطـل و بیهوده نشود. از خرید و فروش در آن خود دارى شود و تا وقتى که در مسجد هـستى از سخنان بیهوده بپرهیز و اگر این امر را رعایت نکردى در روز قیامت کسى جز خودت را مورد ملامت و سرزنش قرار مده. وقـتـى کـه شـاءن مسجد تا این اندازه بلند است و رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلم) مردم را از گـفـتـن حـرف هاى بیهوده و غیر عبادت باز مى‌دارد بر مسلمانان است که حرمت مسجد را نگه دارند و حتى از پرداختن به امور دنیا بپرهیزند. به ویژه زنان که نباید صداى آنان را نامحرم بشنود. در حـقـیقت با بلند کردن صداى خود به دو صورت به گناه مى‌افتند. نخست این که، حرف زدن مذموم خدا است و دیگر این که صداى شان به گوش بیگانه مى‌رسد. حضرت على(علیه السلام) طى حدیثى در این باره فرمود: (یـأتی فی آخر الزمان قوم یأتون المساجد فیقعدون حلقا ذکرهم الدنیا و حب الدنیا. لاتجالسوهم فلیس للّه فیهم حاجه).(وسائل ۳: ۴۹۳) در آخر زمان مردمى مى‌آیند که در مساجد حضور پیدا مى‌کنند و تشکیل جلسه مى‌دهند اما از دنیا و دوستى آن سخن مى‌گویند، شما با چنین افرادى همنشینى نکنید(چون) خداوند کارى به آنها ندارد. روزى فـرا مـى رسـد که مردم به مسجد مى‌آیند و گردهم مى‌نشینند و یگانه همشان، دنیا است و سخن گفتن در آن خصوص. با اینان ننشینید که خداوند آنان را آزاد گذاشته است.

حضور زنان در مسجد در روزگار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

حضور زنان در مسجد برای انجام نماز جماعت در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، از مسلّمات تاریخ است. در بعضی از روایات حضور آنان به روشنی ذکر شده است. امام صادق(علیه السلام) از امام باقر(علیه السلام) نقل می‏‌کند که فرمود: «کان رسولُ ‏اللّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) یَسْمَعَ صَوْتَ الصّبی وَ هُوَ یَبْکی وَ هُوَ فِیالصّلاهِ فَیُخَفّفُ‏ الصَّلاهَ أنْ تعبَر اُمّه(تصیر الیه خ ل)».۱۷ «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام خواندن نماز جماعت، صدای گریه طفلی را شنید که مادرش او را با خود به مسجد آورده بود. آن حضرت نماز را کوتاه کرد تا مادرش سراغ فرزند رود». و در روایت دیگری آمده است: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز صبح را با کوتاه‏ترین سوره خواند. اصحاب از او پرسیدند‌: ای رسول خدا! چه اتفاقی افتاده که نماز را سریع تمام کردید. آن حضرت در پاسخ فرمود: «إنی سَمِعْتُ صوتَ صبیّ فی صفِّ النِساءِ».۱۸ «من صدای طفلی را در صف زنان شنیدم».

حضرت علی(علیه السلام) نیز در همین زمینه می‌فرماید: «کُنَّ النّساءُ یُصلّینَ مَعَ النّبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فَکُنَّ یؤمرْنَ أنْ لا یَرْفَعْنَ رُؤسَهُنَّ قَبْلَ الرِّجالِ‏لِضیقِ الاُزُرِ».۱۹ «زنان در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به جای می‏‌آوردند. به زنان دستور داده شده بود که چون لباس مردان کوتاه بود قبل از مردان سر از سجده برندارند».

در باره شأن نزول آیه شریفه دستور حجاب۲۰ آمده است: «در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنان به منظور اقامه نماز به مسجد می‌رفتند و گروهی از منافقان اوایل شب که هوا تازه تاریک می‏‌شد در کوچه‏‌ها و معابر مزاحم آنان می‏‌شدند و بعد مدعی می‏‌شدند که ما نمی‏‌دانستیم این زن کنیز است یا آزاد(چون برای کنیزان پوشاندن سر واجب نبود)۲۱ لذا خداوند این آیه را نازل فرمود و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد که به همسران و دختران خود و زنان مؤمنین بگوید که بدون جلباب و روسری و پوشش کامل، از خانه خارج نشوند. پس از نزول این آیه، زنان انصار با لباس سیاه و بلند و با حجاب کامل در نماز جماعت حاضر می‏‌شدند».۲۲

پی‌نوشت‌ها

۱ـ إنّ بیوتی فی الأرض المساجد. وسائل الشیعه، ج۳، ص۵۵۷،

۲ـ المساجد انوار الله. مستدرک وسائل ج۳، ص۴۴۸،

۳ـ المساجد سوق من أسواق الآخره. مستدرک الوسائل، ج۳، ص۳۶۱،

۴ـ سوره جن، آیه ۱۸،

۵ـ مجمع البیان، ج۵، ص۳۷۲،

۶ـ اعراف، آیه ۲۹،

۷ـ بحارالانوار، ج۷۷، ص۸۶؛ وسائل الشیعه، ج۳، ص۸۶،

۸ـ وسائل الشیعه، ج۳، ص۴۹۲،

۹ـ همان، ص۴۸۰ و من لایحضره الفقیه ج۱، ص۲۳۷،

۱۰ـ وسائل الشیعه، ج۳، ص۴۸۱،

۱۱ـ همان.

۱۲ـ همان، ص۴۸۲،

۱۳ـ «و نحن اقرب الیه من حبل الورید» سوره ق آیه ۱۶،

۱۴ـ داستان‌ها و پندها، ج۹، ص۵۸،

۱۵ـ وسائل الشیعه، ج ۴، ص۱۱۴۳،

۱۶ـ همان، باب ۳۹،

۱۷ـ همان، ج۵، ص۴۷،

۱۸ـ المسند الجامع، ج۶، ص۲۲۷،

۱۹ـ وسائل الشیعه، ج۵، ص۴۱۳،

۲۰ـ احزاب، آیه ۵۹،

۲۱ـ تبیان، ج۸، ص۳۶۱،

۲۲ـ مجمع ‏البیان، ج۴، ص۳۷۰،

منبع: راسخون

فلسفه پوشش در اسلام

شهید مرتضى مطهرى

فلسفه‌هایى که قبلا براى پوشش ذکر کردیم غالبا توجیهاتى بود که مخالفین پوشش تراشیده‌اند و خواسته‌اند آن را حتى در صورت اسلامى‌اش، امرى غیر منطقى و نامعقول معرفى کنند. روشن است که اگر انسان مساله‌اى را از اول خرافه فرض کند، توجیهى هم که براى آن ذکر مى‌کند، متناسب با خرافه خواهد بود. اگر بحث‌کنندگان، مساله را با بى‌طرفى مورد کاوش قرار مى‌دادند، درمى‌یافتند که فلسفه پوشش و حجاب اسلامى، هیچ یک از سخنان پوچ و بى‌اساس آنها نیست.

ما براى پوشش زن از نظر اسلام، فلسفه خاصى قائل هستیم که نظر عقلى آن را موجه مى‌سازد و از نظر تحلیل، مى‌توان آن را مبناى حجاب در اسلام دانست.

واژه «حجاب»

پیش از این که استنباط خود را در این باره ذکر کنیم لازم است یک نکته را یادآورى کنیم. آن نکته این است که معناى لغوى «حجاب» که در عصر ما این کلمه براى پوشش زن معروف شده است چیست؟ کلمه «حجاب» هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب. بیشتر، استعمالش به معنى پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‌دهد که پرده، وسیله پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نیست، آن پوشش «حجاب» نامیده مى‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. در قرآن کریم در داستان سلیمان، غروب خورشید را این طور توصیف مى‌کند: حتى توارت بالحجاب(۱) یعنى تا آن وقتى که خورشید در پشت پرده مخفى شد. پرده حاجز میان قلب و شکم را «حجاب» مى‌نامند.

در دستورى که امیر المؤمنین(علیه السلام) به مالک اشتر نوشته است مى‌فرماید: «فلا تطولن احتجابک عن رعیتک»(۲) یعنى در میان مردم باش، کمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان کن؛ حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند، بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندی‌ها و شکایات خود را به گوش تو برسانند و تو نیز از جریان امور بى‌اطلاع نمانى.

ابن خلدون در مقدمه خویش فصلى دارد تحت عنوان «فصل فی الحجاب کیف یقع فى الدول و انه یعظم عند الهرم». در این فصل بیان مى‌کند که حکومت‌ها در بدو تشکیل، میان خود و مردم حائل و فاصله‌اى قرار نمى‌دهند ولى تدریجا حائل و پرده میان حاکم و مردم ضخیم‌تر مى‌شود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مى‌آورد. ابن خلدون کلمه «حجاب»را به معنى پرده و حائل(نه پوشش) به کار برده است.

استعمال کلمه «حجاب» در مورد پوشش زن، یک اصطلاح نسبتا جدید است. در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» که به معنى پوشش است، به کار رفته است. فقها چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‌اند، کلمه «ستر» را به کار برده‌اند نه کلمه «حجاب» را.

بهتر این بود که این کلمه عوض نمى‌شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار مى‌بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنى شایع لغت «حجاب» پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده مى‌شود، به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.

وظیفه پوشش که اسلام براى زنان مقرر کرده است، بدین معنى نیست که از خانه بیرون نروند. زندانى کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. در برخى از کشورهاى قدیم مثل ایران قدیم و هند، چنین چیزهایى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.

پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‌گرى و خودنمایى نپردازد. آیات مربوطه، همین معنى را ذکر مى‌کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذکر خواهیم کرد. در آیات مربوطه لغت «حجاب» به کار نرفته است. آیاتى که در این باره هست، چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماس‌هاى زن و مرد را ذکر کرده است بدون آن که کلمه «حجاب» را به کاربرده باشد. آیه‌اى که در آن کلمه «حجاب»به کار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.

مى‌دانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر، دستورهاى خاصى وارد شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز مى‌شود: یا نساء النبى لستن کاحد من النساء؛ یعنى شما با سایر زنان فرق دارید. اسلام عنایت خاصى داشته است که زنان پیغمبر، چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان، در خانه‌هاى خود بمانند، و در این جهت بیشتر منظورهاى اجتماعى و سیاسى در کار بوده است. قرآن کریم صریحا به زنان پیغمبر مى‌گوید: و قرن فى بیوتکن؛ یعنى در خانه‌هاى خود بمانید. اسلام مى‌خواسته است «امهات المؤمنین» که خواه ناخواه احترام زیادى در میان مسلمانان داشتند، از احترام خود سوء استفاده نکنند و احیانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسى و اجتماعى واقع نشوند. و چنان که مى‌دانیم یکى از امهات المؤمنین(عایشه) که از این دستور تخلف کرد، ماجراهاى سیاسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد. خود او همیشه اظهار تاسف مى‌کرد و مى‌گفت دوست داشتم فرزندان زیادى از پیغمبر مى‌داشتم و مى‌مردند اما به چنین ماجرایى دست نمى‌زدم.

سر این که زنان پیغمبر ممنوع شدند از این که بعد از آن حضرت با شخص دیگرى ازدواج کنند به نظر من همین است؛ یعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مى‌کرد و ماجراها مى‌آفرید. بنابراین اگر درباره زنان پیغمبر دستور اکیدتر و شدیدترى وجود داشته باشد، بدین جهت است.

به هر حال آیه‌اى که در آن آیه کلمه «حجاب»به کار رفته، آیه ۵۳ از سوره احزاب است که مى‌فرماید: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب؛ یعنى اگر از آنها متاع و کالاى مورد نیازى مطالبه مى‌کنید، از پشت پرده از آنها بخواهید. در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامى، هر جا نام «آیه حجاب» آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آیه حجاب چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد، مقصود این آیه است که مربوط به زنان پیغمبر است(۳)، نه آیات سوره نور که مى‌فرماید:

قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم -الى آخر- قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن؛

یا آیه سوره احزاب که مى‌فرماید:

یدنین علیهن من جلابیبهن الى آخر؛

اما این که چطور در عصر اخیر به جاى اصطلاح رایج فقها یعنى ستر و پوشش، کلمه حجاب و پرده و پردگى شایع شده است، براى من مجهول است، و شاید از ناحیه اشتباه کردن حجاب اسلامى به حجاب‌هایى که در سایر ملل مرسوم بوده است باشد. ما در این باره بعدا توضیح بیشترى خواهیم داد.

سیماى حقیقى مساله حجاب

حقیقت امر این است که در مساله پوشش-و به اصطلاح عصر اخیر حجاب- سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد یا نه؟

اسلام که به روح مسائل مى‌نگرد، جواب مى‌دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگى و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین مى‌توانند از زنان به عنوان همسران قانونى کامجویى کنند، اما در محیط اجتماع، استفاده از زنان بیگانه ممنوع است و زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانوادگى کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع مى‌باشند.

درست است که صورت ظاهر مساله، این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنى آن کس که مساله به نام او عنوان مى‌شود، زن است و احیانا مساله، با لحن دلسوزانه‌اى طرح مى‌شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب، چیز دیگر است و آن این که آیا مرد، باید در بهره‌کشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنى آن که در این مساله ذى‌نفع است، مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مساله ذى‌نفع‌تر است. به قول ویل دورانت:

«دامن‌هاى کوتاه براى همه جهانیان به جز خیاطان نعمتى است».

پس روح مساله، محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگى و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است. اسلام طرفدار فرضیه اول است.

از نظر اسلام، محدودیت کامیابی‌هاى جنسى، به محیط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک مى‌کند، و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین مى‌گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاى نیروى کار و فعالیت اجتماع مى‌گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است. بعضى از آنها، جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر، جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام، از یک مساله کلى‌تر و اساسى‌ترى ریشه مى‌گیرد و آن این است که اسلام مى‌خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر، به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصرا براى کار و فعالیت باشد. بر خلاف سیستم غربى عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجویی‌هاى جنسى به هم مى‌آمیزد اسلام مى‌خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.

اکنون به شرح چهار قسمت فوق مى‌پردازیم:

۱- آرامش روانى

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادى معاشرت‌هاى بى‌بند و بار هیجان‌ها و التهاب‌هاى جنسى را فزونى مى‌بخشد و تقاضاى سکس را به صورت یک عطش روحى و یک خواست اشباع نشدنى درمى‌آورد. غریزه جنسى غریزه‌اى نیرومند، عمیق و «دریاصفت» است، هر چه بیشتر طاعت شود، سرکش‌تر مى‌گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعله‌ورتر مى‌شود. براى درک این مطلب به دو چیز باید توجه داشت:

۱-تاریخ همان طورى که از آزمندان ثروت یاد مى‌کند که با حرص و آزى حیرت‌آور در پى گردآوردن پول و ثروت بوده‌اند و هر چه بیشتر جمع مى‌کرده‌اند حریص‌تر مى‌شده‌اند، همچنین از آزمندانى در زمینه مسائل جنسى یاد مى‌کند. اینها نیز به هیچ وجه از نظر حس تصرف و تملک زیبارویان، در یک حدى متوقف نشده‌اند. صاحبان حرمسراها و در واقع همه کسانى که قدرت استفاده داشته‌اند، چنین بوده‌اند.

کریستن سن نویسنده کتاب ایران در زمان ساسانیان در فصل نهم کتاب خویش مى‌نویسد:

«در نقش شکار طاق بستان، فقط چند تن از سه هزار زنى که خسرو(پرویز)در حرم داشت مى‌بینیم. این شهریان هیچ گاه از این میل، سیر نمى‌شد. دوشیزگان و بیوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مى‌دادند، به حرم خود مى‌آورد. هر زمان که میل تجدید حرم مى‌کرد، نامه‌اى چند به فرمانروایان اطراف مى‌فرستاد و در آن، وصف زن کامل عیار را درج مى‌کرد. پس عمال او هر جا زنى را با وصف نامه مناسب مى‌دیدند، به خدمت مى‌بردند».

از این گونه جریان‌ها، در تاریخ قدیم بسیار مى‌توان یافت. در جدید این جریان‌ها به شکل حرمسرا نیست، به شکل دیگر است، با این تفاوت که در جدید لزومى ندارد کسى به اندازه خسرو پرویز و هارون الرشید امکانات داشته باشد. در جدید به برکت تجدد فرنگى، براى مردى که یک صد هزارم پرویز و هارون امکانات داشته باشد میسر است که به اندازه آنها از جنس زن بهره‌کشى کند.

۲-هیچ فکر کرده‌اید که حس «تغزل» در بشر، چه حسى است؟ قسمتى از ادبیات جهان، عشق و غزل است. در این بخش از ادبیات، مرد، محبوب و معشوق خود را ستایش مى‌کند، به پیشگاه او نیاز مى‌برد، او را بزرگ و خود را کوچک جلوه مى‌دهد، خود را نیازمند کوچکترین عنایت او مى‌داند، مدعى مى‌شود که محبوب و معشوق «صد ملک جان به نیم نظر مى‌تواند بخرد، پس چرا در این معامله تقصیر مى‌کند»، از فراق او دردمندانه مى‌نالد.

این چیست؟ چرا بشر در مورد سایر نیازهاى خود چنین نمى‌کند؟ آیا تاکنون دیده‌اید که یک آدم پول‌پرست براى پول، یک آدم جاه‌پرست براى جاه و مقام غزل‌سرایى کند؟! آیا تاکنون کسى براى نان، غزل‌سرایى کرده است؟ چرا هر کسى از شعر و غزل دیگرى خوشش مى‌آید؟ چرا همه از دیوان حافظ این قدر لذت مى‌برند؟ آیا جز این است که همه کس آن را با زبان یک غریزه عمیق که سراپاى وجودش را گرفته است، منطبق مى‌بیند؟ چقدر اشتباه مى‌کنند کسانى که مى‌گویند یگانه عامل اساسى فعالیت‌هاى بشر، عامل اقتصاد است!!

بشر براى عشق‌هاى جنسى خود، موسیقى خاصى دارد، همچنان که براى معنویات نیز موسیقى خاص دارد، در صورتى که براى حاجت‌هاى صرفا مادى از قبیل آب و نان موسیقى ندارد.

من نمى‌خواهم ادعا کنم که تمام عشق‌ها، جنسى است و هم هرگز نمى‌گویم که حافظ و سعدى و سایر غزل‌سرایان، صرفا از زبان غریزه جنسى سخن گفته‌اند. این مبحث، مبحث دیگرى است که جداگانه باید بحث شود.

ولى قدر مسلم این است که بسیارى از عشق‌ها و غزل‌ها، عشق و غزل‌هایى است که مرد براى زن داشته است. همین قدر کافى است که بدانیم توجه مرد به زن، از نوع توجه به نان و آب نیست که با سیر شدن شکم اقناع شود، بلکه یا به صورت حرص و آز و تنوع‌پرستى درمى‌آید و یا به صورت عشق و غزل. ما بعدا در این باره بحث خواهیم کرد که در چه شرایطى حالت حرص و آز جنسى تقویت مى‌شود و در چه شرایطى شکل عشق و غزل پیدا مى‌کند و رنگ معنوى به خود مى‌گیرد.

به هر حال اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادى درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناک بودن غریزه‌اى که مرد و زن را به یکدیگر پیوند مى‌دهد وارد شده است.

اسلام تدابیرى براى تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم براى زنان و هم براى مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که براى زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:

قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم… قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن؛

خلاصه این دستور این است که زن و مرد، نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم‌چرانى کنند، نباید نگاه‌هاى مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع، به جلوه‌گرى و دلربایى نپردازند، به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‌اى، کارى نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.

روح بشر، فوق العاده تحریک‌پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک‌پذیرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى‌گیرد.

همان طور که بشر-اعم از مرد و زن-در ناحیه ثروت و مقام، از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیر نمى‌شود و اشباع نمى‌گردد، در ناحیه جنسى نیز چنین است.

هیچ مردى از تصاحب زیبارویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلى، از هوس سیر نمى‌شود و از طرفى تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام‌ناشدنى است و همیشه مقرون است به نوعى احساس محرومیت. دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود، منجر به اختلالات روحى و بیماری‌هاى روانى مى‌گردد.

چرا در دنیاى غرب، این همه بیمارى روانى زیاد شده است؟ علتش، آزادى اخلاقى جنسى و تحریکات فراوان سکسى است که به وسیله جراید و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمى و غیر رسمى و حتى خیابانها و کوچه‌ها انجام مى‌شود.

اما علت این که در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایى و خودآرایى، مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‌ها و دل‌ها، مرد، شکار است و زن، شکارچى؛ همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن، شکار است و مرد، شکارچى. میل زن به خودآرایى، از این نوع حس شکارچیگرى او ناشى مى‌شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان، لباسهاى بدن نما و آرایش‌هاى تحریک‌کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود، مى‌خواهد دلبرى کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگى، از انحراف‌هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است.

ما درباره طغیان‌پذیرى غریزه جنسى و این که بر خلاف ادعاى افرادى مانند راسل غریزه جنسى با آزاد گذاشتن کامل و خصوصا با فراهم کردن وسائل تحریک هرگز سیر نمى‌شود و اشباع نمى‌گردد و همچنین درباره انحراف «چشم‌چرانى» در مردان و انحراف «تبرج» در زنان، باز هم بحث خواهیم کرد.

۲-استحکام پیوند خانوادگى

شک نیست که هر چیزى که موجب تحکیم پیوند خانوادگى و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، براى کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن، باید حداکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزى که باعث سستى روابط زوجین و دلسردى آنان گردد، به حال زندگى خانوادگى زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهرى را محکم مى‌سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر مى‌شود.

فلسفه پوشش و منع کامیابى جنسى از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى این است که همسر قانونى شخص، از لحاظ روانى عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالى که در سیستم آزادى کامیابى، همسر قانونى از لحاظ روانى یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار مى‌رود و در نتیجه کانون خانوادگى بر اساس دشمنى و نفرت پایه‌گذارى مى‌شود.

علت این که جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد مى‌شود، جواب مى‌دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه‌ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالى مى‌کنند همین است؛ و حال آن که در قدیم، یکى از شیرین‌ترین آرزوهاى جوانان، ازدواج بود. جوانان پیش از آن که به برکت دنیاى اروپا کالاى زن این همه ارزان و فراوان گردد «شب زفاف را کم از تخت پادشاهى» نمى‌دانستند.

ازدواج در قدیم، پس از یک دوران انتظار و آرزومندى انجام مى‌گرفت و به همین دلیل، زوجین یکدیگر را عامل نیکبختى و سعادت خود مى‌دانستند، ولى امروز کامجویی‌هاى جنسى در غیر کادر ازدواج، به حد اعلى فراهم است و دلیلى براى آن اشتیاق‌ها وجود ندارد.

معاشرت‌هاى آزاد و بى‌بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت درآورده است که باید آن را با توصیه‌هاى اخلاقى و یا احیانا چنان که برخى از جراید پیشنهاد مى‌کنند-با اعمال زور- بر جوانان تحمیل کرد.

تفاوت آن جامعه که روابط جنسى را محدود مى‌کند به محیط خانوادگى و کادر ازدواج قانونى، با اجتماعى که روابط آزاد در آن اجازه داده مى‌شود این است که ازدواج در اجتماع اول، پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسى، پیمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مى‌دهد و آنها را ملزم مى‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامى، به محرومیت و انتظار آنان پایان مى‌بخشد.

سیستم روابط آزاد اولا موجب مى‌شود که پسران تا جایى که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامى که نیروهاى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى مى‌نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط براى فرزندزادن و احیانا براى خدمتکارى و کلفتى بخواهند، و ثانیا پیوند ازدواج‌هاى موجود را سست مى‌کند و سبب مى‌گردد به جاى این که خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر، همسر خود را عامل سعادت خود بداند، بر عکس، به چشم رقیب و عامل سلب آزادى و محدودیت ببیند و چنان که اصطلاح شده است یکدیگر را «زندانبان» بنامند.

وقتى پسر یا دخترى مى‌خواهد بگوید ازدواج کرده‌ام، مى‌گوید براى خودم زندانبان گرفته‌ام. این تعبیر براى چیست؟ براى این که قبل از ازدواج آزاد بود هر کجا بخواهد برود، با هر کسى بخواهد برقصد، بلاسد، هیچ کس نبود که بگوید بالاى چشمت ابروست. ولى پس از ازدواج، این آزادی‌ها محدود شده است، اگر یک شب دیر به خانه بیاید، مورد مؤاخذه همسرش قرار مى‌گیرد که کجا بودى؟ و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد همسرش به او اعتراض مى‌کند. واضح است که روابط خانواده در چنین سیستمى، تا چه اندازه سرد و سست و غیر قابل اطمینان است.

بعضی‌ها مانند برتراند راسل پنداشته‌اند که جلوگیرى از معاشرت‌هاى آزاد، صرفا به خاطر اطمینان مرد نسبت به نسل است؛ براى حل اشکال، استفاده از وسائل ضد آبستنى را پیشنهاد کرده‌اند؛ در صورتى که مساله، تنها پاکى نسل نیست؛ مساله مهم دیگر، ایجاد پاکترین و صمیمى‌ترین عواطف بین زوجین و برقرار ساختن یگانگى و اتحاد کامل در کانون خانواده است. تامین این هدف وقتى ممکن است که زوجین، از هر گونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونى چشم بپوشند، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز در صدد تحریک و جلب توجه کسى جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعیت هر نوع کامیابى جنسى در غیر کادر خانواده، حتى قبل از ازدواج هم رعایت گردد.

به علاوه، زنى که تا اینجا پیش رفته است که به پیروى از امثال راسل و تقلید از صاحبان مکتب «اخلاق نوین جنسى»، با داشتن همسر قانونى، عشق خود را در جاى دیگر جستجو مى‌کند و با مرد مورد عشق و علاقه خود، همبستر مى‌شود، چه اطمینانى هست که به خاطر همسر قانونى که چندان مورد علاقه‌اش نیست، وسائل ضد آبستنى به کار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ریش همسر قانونى نبندد؟ قطعا چنین زنى مایل است که فرزندى که به دنیا مى‌آورد، از مرد موردعلاقه‌اش باشد نه از مردى که فقط به حکم قانون همسر اوست و الزاما به حکم قانون نباید از غیر او آبستن شود. همچنان مرد نیز طبعا علاقه‌مند است که از زن مورد عشق و علاقه‌اش فرزند داشته باشد نه از زنى که با زور قانون به او پیوند کرده‌اند. دنیاى اروپا عملا نشان داده است که با وجود وسائل ضد آبستنى، آمار فرزندان غیر مشروع وحشت‌آور است.

۳-استوارى اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسى از محیط خانه به اجتماع، نیروى کار و فعالیت اجتماع را ضعیف مى‌کند. بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده‌گیرى کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب، موجب فلج کردن نیروى نیمى از افراد اجتماع است» بى‌حجابى و ترویج روابط آزاد جنسى، موجب فلج کردن نیروى اجتماع است.

آنچه موجب فلج کردن نیروى زن و حبس استعدادهاى اوست، حجاب به صورت زندانى کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت‌هاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنین چیزى وجود ندارد. اسلام نه مى‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه مى‌گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد-بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است-و نه فعالیت اقتصادى خاصى را براى زن تحریم مى‌کند. اسلام هرگز نمى‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودى عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناى وجه و کفین، مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگى یا اجتماعى یا اقتصادى نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروى اجتماع است، آلوده کردن محیط کار به لذت‌جویی‌هاى شهوانى است.

آیا اگر پسر و دخترى در محیط جداگانه‌اى تحصیل کنند و فرضا در یک محیط، درس مى‌خوانند، دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ گونه آرایشى نداشته باشند، بهتر درس مى‌خوانند و فکر مى‌کنند و به سخن استاد گوش مى‌کنند یا وقتى که کنار هر پسرى، یک دختر آرایش کرده با دامن کوتاه تا یک وجب بالاى زانو نشسته باشد؟ آیا اگر مردى در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره، با قیافه‌هاى محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائما مواجه باشد، بهتر سرگرم کار و فعالیت مى‌شود یا در محیطى که با چنین مناظرى روبرو نشود؟ اگر باور ندارید، از کسانى که در این محیطها کار مى‌کنند، بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌اى که سخت مایل است کارها به خوبى جریان یابد، از این نوع آمیزش‌ها جلوگیرى مى‌کند. اگر باور ندارید، تحقیق کنید.

حقیقت این است که این وضع بى‌حجابى رسوا که در میان ماست و از اروپا و آمریکا هم داریم جلو مى‌افتیم، از مختصات جامعه‌هاى پلید سرمایه‌دارى غربى است و یکى از نتایج سوء پول‌پرستى‌ها و شهوترانی‌هاى سرمایه‌داران غرب است، بلکه یکى از طرق و وسائلى است که آنها براى تخدیر و بى‌حس کردن اجتماعات انسانى و درآوردن آنها به صورت مصرف‌کننده اجبارى کالاهاى خودشان به کار مى‌برند.

«اطلاعات»۴۷/۹/۵ گزارشى از اداره کل نظارت بر مواد خوردنى، آشامیدنى، آرایشى نقل کرده است. درباره لوازم آرایش چنین مى‌نویسد:

«تنها در ظرف یک سال، ۲۱۰ هزار کیلو مواد و لوازم آرایش از قبیل ماتیک، سرخاب، کرم، پودر، سایه چشم براى مصرف خانم‌ها وارد شده است. از این مقدار، ۱۸۱ هزار کیلوگرم آن، انواع کرم بوده است. در این مدت به ۱۶۵۰ قوطى و ۲۵۰۰ دوجین پودر صورت و ۴۶۰۴ عدد روژ لب، ۲۲۸۰ عدد صابون لاغرى، ۲۲۸۰ آمپول آرایشى اجازه ورود داده شده است. البته باید ۳۱۰۰ عدد سایه چشم و۲۴۰۰ خط چشم را نیز به آن اضافه کرد».

آرى باید زن ایرانى به بهانه «تجدد» و «تقدم» و «مقتضیات زمان» هر روز و هر ساعت، با وسائلى که در دنیاى سرمایه‌دارى تهیه مى‌شود، خود را در معرض نمایش بگذارد تا بتواند چنین مصرف‌کننده لایقى براى کارخانه‌هاى اروپایى باشد. اگر زن ایرانى بخواهد خود را فقط براى همسر قانونى و یا براى حضور در مجالس اختصاصى زنان بیاراید، نه مصرف‌کننده لایقى براى سرمایه‌داران غربى خواهد بود و نه وظیفه و ماموریت دیگرش را که عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ایجاد رکود در فعالیت اجتماعى، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد.

در جامعه‌هاى غیر سرمایه‌دارى با همه احساسات ضد مذهبى که در آنجا وجود دارد، کمتر شنیده مى‌شود که چنین رسوایی‌ها به نام آزادى زن وجود داشته باشد.

۴-ارزش و احترام زن

قبلا گفتیم که مرد به طور قطع، از نظر جسمانى، بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه، در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولى زن از طریق عاطفى و قلبى، همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد، یکى از وسائل مرموزى بوده است که زن براى حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است.

اسلام، زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصا تاکید کرده است که زن هر اندازه متین‌تر و باوقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش براى مرد نگذارد، بر احترامش افزوده مى‌شود.

بعدا در تفسیر آیات سوره احزاب خواهیم دید که قرآن کریم پس از آن که توصیه مى‌کند زنان خود را بپوشانند مى‌فرماید: ذلک ادنى ان یعرفن فلا یؤذین، یعنى این کار براى این که به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختیار مردان قرار نمى‌دهند، بهتر است و در نتیجه دور باش و حشمت آنها، مانع مزاحمت افراد سبک‌سر مى‌گردد.

—————–

پى‌نوشت‌ها

۱- ص/ ۳۲

۲- نهج البلاغه، نامه ۵۳

۳- رجوع شود به صحیح مسلم، ج ۴/ ص ۱۴۸-۱۵۱

جاودانگی قیام امام حسین (علیه السلام)

حادثه عاشورا از دلخراش ترین وقایع تاریخ اسلامى به شمار مى رود. این رخداد از هنگامه وقوع تاکنون مورد اهتمام و توجه انسان هاى آزاده قرار گرفته است. متفکران و نویسندگان مسلمان و غیر مسلمان از زاویه هاى گوناگون آن را کاویده و به موضوعاتی از این دست نظر افکنده اند:

علل شکل گیرى و پیدایش حادثه کربلا، درس هاى عاشوا، حضور زنان، گریه و عزاداری، تحریف ها و….

و البته هنوز جاى مباحث بسیار تاریخی اخلاقى و انسانی جهت پژوهش هاى عمیق خالى است. یکى از پرسش هایى که مطرح است و در لابه لاى نوشته ها به اجمال بدان پرداخته شده راز جاودانگى این قیام است. با آنکه قیام هاى بسیار در تاریخ بشریت و نیز دوره های اسلامى به وقوع پیوسته اما کشش و جاذبه و ژرفایى حادثه عاشورا در آن مشهود نیست. چه تفاوتى ماهوى میان آنها وجود دارد؟ چه رمز و رازى در این قیام و رخداد نهفته است؟

آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که:

۱. اجتماع مردم در این ایام و تجمع وصف ناشدنى روزهای تاسوعا و عاشورا به ویژه در کشورهاى شیعه نشین از چه نیرویى تغذیه مى کند؟ چرا گذشت قرن ها نه تنها از نشاط آن نکاسته بلکه سال به سال بر رونق آن افزوده است؟

۲. حضور گسترده نیروهاى جوان که همه تعلق هاى جوانى اعم از مد لباس تا خواب سنگین را کنار نهاده اند چگونه توجیه مى شود؟ جوانان با ایده ها و حساسیت هاى متفاوتکه انرژی غیر قابل کنترل و روحیه اى گریزان از توصیه و پند دارند چرا عمیقاً جذب این حادثه مى شوند؟

۳. نمایش زیباى هیئت هاى عزادارى و دسته هاى سینه زنى بدون آموزش هاى فنى و دراز مدت که بسا زیباتر از رژه دسته هاى نظامى صورت مى گیرد آن هم با تنوع فراوان برحسب عرف ها و عادت هاى بومى و منطقه ای چگونه تحلیل مى شود؟ بسیار دیده مى شود که سربازان بعد از آموزشى درازمدت به خوبى از عهده وظایف خود برنمی آیند اما دسته هاى عزاداری خودآموز آرایشی زیبا پیدا مى کنند؟

۴. چه چیزى مردم را در ایام محرم به احسان ها و ایثارهاى بزرگ مالى وامى دارد؟ اطعام ها و خوان های گسترده در این ایام از چه عاملى سرچشمه مى گیرد؟ با آنکه براى جلب احسان هاى کم تر از این به تبلیغاتی گسترده و برنامه ریزى هاى درازمدت نیاز است.

این همه پس از قرن هاى متمادى که از حادثه کربلا گذشته و بدون کمترین جبر و تشویق دنیایى و حکومتى چه توجیهى دارد.

این نوشتار بر آن است تا اندازه اى این پرسش را وارسى کند و قدرى آن را بکاود. مى توان علل و عوامل متعددى برای این جاودانگى برشمرد مانند:

۱. انتساب امام حسین(علیه السلام) و فرزندانش به رسول خدا(ص)

۲. حضور زنان و کودکان

بر آن پاى مى فشردند کاملاً انسانى است که به برخى از آن اشاره مى شود:

۱. آگاهى بخشى

آگاهی بخشی هوشیار کردن انسان ها و از جهالت و سرگردانى در آوردن آنها از عالى ترین اصول انسانى به شمار مى رود.

امام حسین(علیه السلام) براى رهایى انسان از جهالت سردرگمی خون خود را نثار کرد. در زیارت اربعین که شیخ طوسى و دیگران آن را روایت کرده اند چنین مى خوانیم: «وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله وحیره الضلاله.»۲ ؛ او خون خودش را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و نادانی رهایى بخشد.

۲. اصلاح گرى

همیشه زدودن پیرایه ها از زوایاى زندگى جمعى انسان ها آرمانى ارزشمند و بزرگ بوده است. مصلحان کسانى اند که تلاش مى کنند جامعه انسانى را از حرکت در بیراهه ها باز دارند و آنان را پایبند به قواعد انسانى سازند. برداشتن غل و زنجیرهای اجتماعی فقر و پریشان خاطرى آدمیان جزو اصول اصلاح گرى و اصلاح طلبى است.

رسول خدا(ص) با بعثت خود تحولى الهى و انسانى در جامعه پدید آورد لکن پس از رحلت ایشان پیرایه ها گریبانگیر جامعه نبوى شد و دچار ارتجاع گردید. اصلاحات حسینى در مسیر برداشتن این پیرایه ها و زدودن کجى ها بود تا با ارتجاع به جاهلیت بستیزد و آن را از میان بَرَد. امام حسین به واقعیت آن روز جامعه چنین اشاره فرمود:

«ألا ترون الى الحق لایعمل به والى الباطل لایتناهی عنه»۳؛ آیا نمى نگرید که به حق عمل نمى شود و از باطل پرهیز نیست.

اصلاح گرى خود را نیز با این جملات بیان داشت: «إنما خرجت لطلب الاصلاح فى امّه جدّی»۴؛همانا براى جُستن اصلاح در امت جدم قیام کردم.

۳. امنیت

استعداد آدمیان در فضاى آرام و امن به فعلیت مى رسد شکفته مى شود و کمال مى یابد. اگر این امنیت فراگیر نباشد و تنها متمولان و قدرتمندان از آن بهره مند گردند چنین جامعه اى را نمى توان امن نامید. هرگاه که دورافتادگان از هرم قدرت و ثروت که همیشه بیشترین قشرهاى اجتماعى را تشکیل مى دهند از امنیت برخوردار گردند جامعه انسانى و الهى است. امام حسین(علیه السلام) یکى از اهدافش را چنین بیان مى کند: «ویأمن المظلومون من عبادک».۵؛ بدان خاطر قیام کردم که ستمدیگان از بندگانت در امنیت به سر برند.

۴. امر به معروف و نهى از منکر

یکی از مهم ترین اهداف قیام حسینى نظارت و کنترل بر قدرت متمرکز جامعه به شمار مى رود. آن حضرت بر این باور است که حکمرانان در مسیر صواب حرکت نمى کنند و یکى از راه های بازدارندگى و نیز ایستادگى در برابر آن نظارت همگانى و کنترل قدرت از طریق نخبگان اجتماعى بلکه توده هاى اجتماعى است. امام حسین(علیه السلام) بر این هدف نیز بارها تأکید مى ورزد:

ارید أن آمر بالمعروف وانهى عن المنکر واسیر بسیره جدى و ابی.۶

تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر نمایم و بر روش جدم و پدرم رفتار کنم.

روشن است که یکى از حوزه هاى اصلى امر به معروف و نهى از منکر نظارت عمومى نسبت به حکمرانان و متولیان امور است و آنچه در زمان امام حسین صادق بود همین حوزه از امر به معروف و نهى از منکر است گرچه دامنه آن به روابط افراد با یکدیگر نیز گسترش دارد.

تا اینجا چهار آرمان اصلى قیام امام حسین که تمامى آنها در راستاى اعتلاى انسانیت و رشد و کرامت انسان هاى است برشمرده شد.

دو. روش ها

بسیاری از حرکت هاى اجتماعی انقلاب ها و اصلاح طلبى ها با آرمان و اهداف بلند و انسانى شروع مى شود اما آنچه در روش و عمل اتفاق مى افتد معمولاً سازگارى با اهداف و آرمان ها ندارد. نهضت حسینى اعجازش در همین است که روش به کار گرفته شده از سوی امام صد در صد مطابق با آرمان و هدف او است. در روش و منش او چیزی نمى توان یافت که با آرمان و هدف نسازد آن هم در اوج سختی نبرد خون اسارت و…. اینک به نمونه هایى از این روش و منش انسانى اشاره مى شود:

۱. صداقت و یکرنگى

عاشورا نمایش مجسم و عینى باورهاى دینى و خصلت هاى انسانی در دشوارترین لحظات زندگى است. عاشورا مى آموزد که در سخت ترین حالت ها مى توان پایبند به آموزه هاى دین و صفات انسانى بود. آن جا که خطرها و دلهره ها بسیارى را به مصلحت سنجى و دوگانه زیستى وامی دارد عاشورا افقى فراتر از آن یعنى صداقت و یکرنگی را به نمایش مى گذارد زیرا عاشورا زاییده مکتبى است که یکرنگى در عقیده را مى پسندد و از نفاق بر حذر مى دارد. یکرنگى در انگیزه و نیت را توصیه مى کند و ریا را شرک مى شمرد یکرنگی در سخن را تعلیم مى دهد و دروغ را کلید همه پلیدی ها مى داند یکرنگى در داد و ستد را مى آموزد و غش را حرام مى کند یکرنگى در دوستى را سفارش کرده و خیانت را مذمت مى کند. و….

عاشوراییان با خداوند با امام با امت و با دشمن با خویشتن صادق و یکرنگ بودند. چهار تصویر زیر صداقت را در حادثه عاشورا نشان مى دهد:

هنگامی که امام حسین مى خواست از مکه حرکت کند در جمع دوستان و یاران سخن گفت و آنان را با وعده پست و مقام و ثروت و آسایش به قربانگاه نکشاند بلکه فرمود:

«اَلا ومَن کان باذلاً فینا مُهَجَتَهُ مُوَطناً على لقاءالله نَفسَه فَلیَرحل معنا فإنّى راحل مُصبِحاً إن شاءالله».۷؛ بدانید آنکه آماده است در راه ما بذل جان کند و خود را براى ملاقات خداوند مهیا ساخته با ما کوچ کند. به راستى که من صبحگاهان با خواست خداوند حرکت خواهم کرد.

هنگامی که امام حسین(علیه السلام) بر بالین عباس آمد و او را غرقه در خون یافت گفت:« اَلآن اِنکَسَر ظَهری.»۸؛ اینک کمرم شکست.

آن زمان که على اکبر از رزمگاه بازگشت به پدر گفت: «العطش قد قتلنى وثقل الحدید اجهدنی.»۹ (تشنگى مرا از پاى درآورده و سنگینى سلاح مرا بى تاب کرده است.)

امام حسین(علیه السلام) یاران خود را در شامگاه تاسوعا گرد آورد و شهادت خود را به آنان خبر داد و آنان را براى بازگشت آزاد گذاشت.۱۰ چنانکه رؤیای سحرگاه شب دهم را براى یاران بازگو کرد و حمله سگ هاى درنده را برایشان باز گفت.۱۱

۲. عدالت در عمل

عدالت را به آسانى مى توان بر زبان راند به سادگى مى توان نوشت به سهولت مى توان نمایش داد اما به سختى مى توان با عدالت زیست. از همین رو است که خداوند در قرآن هنگامى که از روزه عبادت و ذکر سخن مى راند با تعبیر (لعلکم تتقون)۱۲ (شاید پارسا شوید) آن را ختم مى کند. اما زمانى که به عدالت فرمان داده آن را نزدیکترین راه حتمى و قطعى به تقوا مى داند. «اعدلوا هو اقرب للتقوی»۱۳؛ عدالت پیشه کنید که نزدیک ترین راه به پارسایی است.

اینجا دیگر سخن از شاید و لیت و لعل نیست؛ بلکه از یک فرمول قطعى خبر مى دهد.

در حادثه عاشورا به جز خطابه هاى آتشین در مذمت ظلم و ستمگرى و دعوت به عدل و انصاف نمونه اى برجسته و عینى از عدالت را مى بینیم:

امام حسین(علیه السلام) هنگامى که بر بالین فرزند ارشد خویش علی اکبر آمد صورت بر صورت فرزند نهاد و گفت: (خاک بر دنیا پس از تو چه چیزى این گروه را بر خداوند جسور و گستاخ کرده تا حریم پیامبر را هتک کنند.)۱۴

و زمانى که برده اى سیاه به نام (واضح) از لشکر عاشوراییان بر زمین افتاد و امام حسین(علیه السلام) را ندا داد امام بر بالینش آمد و گونه بر گونه اش نهاد. این رفتار مایه مباهاتش شد و گفت: مَن مثلى و ابن رسول الله واضع خده على خدّی. (کیست مانند من که فرزند رسول خدا گونه به گونه اش گذارده باشد.)۱۵

۳. گفتگو

خردمندان و فرزانگان به سخن دیگران گوش مى سپارند و تبیین باورها و توجیه رفتار خویش را عار ندانند. اینان گفتگو را بهترین راه نزدیکى انسان ها به یکدیگر مى دانند.

در مقابل آنان که براى خود شأن و منزلتى ساخته و دیگران را کهتر به حساب آورند نه به سخن دیگران گوش کنند و نه راضى شوند کردار و رفتار خویش را روشن کنند.

در حادثه عاشورا خصلت نخست را در حسین(علیه السلام) و یارانش می بینیم. امام حسین(علیه السلام) با نوشته ها و خطابه ها از راز حرکت خویش پرده برمى دارد انگیزه و مرام خود را باز مى گوید سبب نافرمانى از حکومت یزید را به زبان مى آورد و….

همین رویّه را در یاران وى مى بینیم. آنان نیز هریک خطابه هایى ایراد کرده و به تبیین مواضع و توجیه رفتار خود دست زدند.

جریان مقابل نه تنها حاضر نبود کار خود را موجه سازد بلکه شنیدن سخن حق یاران حسین(علیه السلام) را کسالت آور قلمداد مى کرد.

در روز عاشورا زُهَیْر در برابر لشکریان یزید قرار می گیرد و به تبیین مواضع مى پردازد. شمر به سویش تیرى پرتاب کرده و مى گوید: «أبرمتنا بکثره کلامک.»۱۶

ساکت باش ما را از زیاده گویى خسته کردی.

بُرَیْر هم که از سربازان کهنسال امام حسین(علیه السلام) و از استادان قرائت در مسجد جامع کوفه بود نزد لشکریان عمرسعد آمد و شروع به سخن کرد. هنوز چند جمله بر زبان نیاورده بود که از میان جمعیت فریاد برآمد: یا بریر! فدا کثرت الکلام.۱۷ (بریر! زیاده سخن گفتی.)

۴. ادب

سلوک اجتماعى بر پایه باور به شخصیت انسانى جدا از همه باورها خصلت ها و طبقه اجتماعى را مى توان ادب نامید. این همان است که امیرمؤمنان به مالک اشتر فرمود: مردمان یا برادر توأند در دیندارى و یا همتاى توأند در آفرینش.۱۸

به دو پرده از ادب رفتارى در حادثه عاشورا بنگرید:

 روز هفتم محرم شمر نزدیک خیمه هاى امام حسین(علیه السلام) آمد و با صدایى بلند فریاد زد: «این بنو اختنا؟» (خواهرزاده هاى ما کجایند؟) عباس و برادرانش کجا هستند؟ شمر با مادر ابوالفضل خویشاوندى قبیله اى داشت. عباس(علیه السلام) رو گرداند و پاسخى نداد. امام حسین(علیه السلام) فرمود:

پاسخ دهید گرچه فاسق باشد.۱۹ (آنگاه عباس(علیه السلام) و شمر به گفتگو پرداختند).

در مسیر مکه به کوفه حرّ با هزار سواره براى بستن راه امام حسین(علیه السلام) خود را به آنان رسانید. وى مأموریت داشت امام را به کوفه نزد عبیدالله ببرد.

پیمودن راه طولانى تشنگى را بر حر و همراهانش غالب کرده بود. امام حسین چون تشنگى آنان را دید فرمان داد همه را سیراب سازید. «أمر أصحابه ان یسقوهم ویرشفوا الخیل»۲۰؛ به یارانش دستور داد که آنها را سیراب کنند و اسبانشان را نیز سیراب سازند.

۵. احترام به موقعیت و جایگاه انسان ها

وقتی امام حسین به منزلگاه شَرافْ رسید حر با هزار سوار براى بستن راه و بازگرداندن از حرکت فرود آمد.

امام حسین پس از آنکه دستور داد آنان و اسبانشان را سیراب سازند برایشان سخن گفت و از فلسفه حرکت خویش سخن راند و چنین بر زبان آورد که من خود بدینجا نیامدم بلکه در پى دعوت ها و نامه هاى شما بود و اگر خرسند نیستید بازگردم.

به هر حال وقت نماز ظهر فرا رسید. حجاج بن مسروق اذان گفت. امام حسین(علیه السلام) رو کرد به حر و فرمود: «اتصلی باصحابک». (تو با لشکر خود نماز مى خوانی؟) و حر گفت: «لا بل نصلی جمیعاً بصلاتک»۲۱ (همه به امامت شما نماز مى گذاریم.) اگر در آداب نماز جماعت از استحباب امامت حاکم فرمانده صاحب منزل و… سخن رفته است امام حسین(علیه السلام) حرمت یک فرمانده را نگه مى دارد و او را مخیر مى سازد و البته ادب حر نیز ستودنى است که با آنکه برای راه بستن آمده اما نیکو حرمت سبط رسول خدا را پاس مى دارد.

۶. احترام به پیمان ها

در منزلگاه عُذَیْب خبر شهادت قیس بن مسهر صیداوى به امام حسین داده شد. و نیز گزارش دادند که مردم دل هایشان با شما است و شمشیرهایشان بر رویتان کشیده. طرماح به حضرت پیشنهاد کرد که از راه منصرف شوید و به سوى کوهى در منطقه ما حرکت کنید که از دسترس به دور است و ما براى شما بیست هزار رزمنده تعهد مى کنیم که از شما دفاع کنند.

امام حسین پس از تشکر و سپاس فرمود:«ان بیننا و بین القوم عهداً ومیثاقاً و لسنا نقدر على الانصراف».۲۲

(میان ما و مردم کوفه پیمانى است که نمى توان از آن سرباز زد.)

و از این رو است که در روایت هاى بسیار پایبندی به پیمان ها نشانه دیندارى شمرده شده است.

امام باقر(علیه السلام) در حدیثى فرمود: «انّا لنحب من کان عاقلاً فهماً فقیهاً حلیماً مداریاً صدوقاً وفیّاً.»۲۳

ما دوست داریم کسى را که خردمند فهیم دانا بردبار سازگار یکرنگ و وفادار به پیمان باشد.

۷. پرهیز از جنگ افروزى

آنگاه که امام به سرزمین نینوا رسید نامه عبیدالله بن زیاد به حر رسید که بر امام حسین(علیه السلام) سخت گیرد.

در این هنگام زهیر به امام حسین گفت: نبرد با اینان براى ما آسان است از جنگیدن با لشکریانى که پس از این خواهند آمد.

امام حسین(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «ماکنت ابدأهم بقتال».۲۴؛ من نبرد را آغاز نخواهم کرد.

امام حسین(علیه السلام) گرچه به شهادت عشق مى ورزید و از مرگ هراسى نداشت و آن را چونان گردنبند دختران جوان مایه زیبایى و زیور زندگى مى دانست اما به کشتن دیگران راغب نبود و از آن کناره مى گرفت مگر دیگران به نبرد دست زنند. و حسینیان نیز باید خصلت عشق به شهادت را از پیشواى خود به ارث برند و بدان ببالند و از نبرد و خونریزى خرسند نباشند که اصل و قاعده اولی صلح است و نبرد و جنگ صورت اضطرار زندگى است.

۸. شیوه دعوت

وقتی امام به منزلگاه قصر بنى مقاتل فرود آمد چادر بزرگى برپا دید. پرسید از آنِ کیست؟ گفته شد از عبیدالله بن حر جعفى است که مردى متمول و ثروتمند بود. امام حسین حجاج بن مسروق را نزد او فرستاد تا وى را به سوى حسین(علیه السلام) فراخواند. حجاج چیزى همراه داشت. عبیدالله پرسید: این چیست؟ حجاج گفت: «هدیه الیک وکرامه ان قبلته هذا الحسین یدعوک الى نصرته».۲۵

(این هدیه اى براى تو است اگر بپذیری. اینک حسین تو را براى یارى فرامى خواند.)

عبیدالله گفت: وقتى از کوفه بیرون آمدم جمعیت بسیاری دیدم که براى نبرد با حسین مهیا مى شدند و من توانایى یارى حسین را ندارم.

چون حجاج سخن عبیدالله را براى امام نقل کرد امام حسین(علیه السلام) با جمعى از یاران و خاندانش نزد او رفت.

۹. حضور زنان

حضور زنان و احترام به این حضور از سوى امام حسین یکی از منش هاى انسانى این قیام است. حادثه عاشورا از آغاز تا پایان از حضور زنان برخوردار بوده و نیز بسیار تأثیرگذار بودند و استاد مطهری حادثه عاشورا را مذنث (مخفف مذکر و مؤنث) دانسته یعنى حادثه اى مردانه و زنانه.

همسر زهیر دَلْهَمْ دخترعمرو او را با توصیه و تشویق بسیار به یارى حسین(علیه السلام) وامى دارد و از او وعده شفاعت در آخرت مى گیرد.۲۶ گرچه نام زهیر آوازه تاریخ شد و از همسر وى کمتر سخن به میان مى آید.

ام وهب دختر عبدالله همسر عبدالله بن عمیر کلبی با برداشتن عمودی به تشویق شوهرش به نبرد مى پردازد و مى خواهد به همراه شوهر کشته شود که امام حسین(علیه السلام) او را برمى گرداند و مى فرماید بر زنان نبرد واجب نیست.۲۷

و نیز وقتى کعب بن جابر بر بُرَیْر یورش برد همسرش او را سرزنش کرد و گفت دیگر با تو سخن نگویم تو دشمنان فرزند فاطمه را یارى دادی.۲۸

مادر عمرو بن جناده که کودکى یازده ساله بود او را به رزمگاه فرستاد و شوهر این زن در یورش نخست دشمن به شهادت رسید. وقتى کودک از امام حسین اجازه خواست حضرت فرمود پدرش کشته شده و شاید مادرش راضى نباشد. عمرو گفت مادرم مرا فرستاده است.۲۹

چنانکه زنى از قبیله بکر بن وائل هم تبارى هاى خود را به جهت غارت رزمگاه امام حسین سرزنش کرد.۳۰

و زن خولى تا پایان عمر از اندوه و غم شهادت امام حسین(علیه السلام) آرایش نکرد.۳۱

نیز در برخى کتب تاریخ نقل شده که امام حسین(علیه السلام) در آخرین لحظات زندگى به خواهرش زینب گفت:

ییا اُختاه لاتَنسینى فى نافله اللیل.۳۲

خواهرم مرا در نمازشب از یاد مبر.

جالب است توجه شود که در واقعه کربلا حضور مثبت زنان در اردوگاه امام حسین چشمگیر است و نیز حمایت و یارى زنانى از سپاه دشمن ولى نام زنى که به یارى یزیدیان برخاسته باشد و آنان را مدد رسانده باشد نقل نشده است.

۱۰ . اهتمام به گرفتارى ها

در غروب روز نهم که امام حسین(علیه السلام) یارانش را گرد آورد و آنان را براى رفتن مخیر ساخت. به محمد بن بشیر حضرمى که پسرش در مرزهای رى به اسارت گرفته شده بود فرمود: انت فى حَلٍّ من بیعتی فاعمل فى فکاک ولدک. (بیعت خود را از تو برداشتم برای رهایى فرزندت تلاش کن.) وى در پاسخ گفت: به خداوند چنین نکنم. آنگاه امام حسین(علیه السلام) فرمود:

اذاً أعط ابنک هذه الاثواب الخمسه لیعمل فى فکاک اخیه.۳۳

(پس این پارچه ها به فرزند دیگرت ده تا در راه آزادى برادرش از آن بهره برد.)

در پایان امیدواریم متولیان امور دینى در بزرگداشت این گونه شعائر بکوشند:

الف) حس مذهبى و دینى این حرکت و روح گرفتن آن را قوی سازند.

ب) این حرکت را با آگاهى بخشى و معرفت دهى همراه کنند.

ج) آن را از خرافات و بدعت هاى عوامانه بپیرایند.

د) در این مسیر زنده و سازنده مانع و آفت ایجاد نکنند.

هـ) مقدماتى فراهم آورند تا این حرکت در جریان هاى خاص سیاسى و جناحى وارد نشود و رنگى جز رنگ حسینى به خود نگیرد، تا ماهیت الهى و انسانى این قیام جاودانه همیشه و چونان گذشته درس آموزى هاى بیشتر پرتوافکنى های گسترده تر را به همراه داشته باشد.

پی نوشت ها :

۱. مستدرک الوسائل ج۱۰ ص۳۱۸.

۲. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ص۷۳۱.

۳. مقتل الحسین ص۲۳۲.

. همان ص۱۵۶.

۵. الحیاه ج۲ ص۲۱۳.

۶. همان.

۷. مقتل الحسین ص۱۹۴.

۸. همان ص۳۳۸.

۹. همان ص۳۲۲.

۱۰. همان ص۲۵۸.

۱۱. همان ص۲۶۷.

۱۲. سوره بقره آیه ۲۱ ۶۳ و۱۸۳.

۱۳. سوره توبه آیه ۸.

۱۴. مقتل الحسین ص۳۲۵.

۱۵. همان ص۳۰۸.

۱۶. همان ص۲۸۴.

۱۷. نهج البلاغه نامه ۵۳.

۱۸. مقتل الحسین ص۲۸۵.

۱۹. همان ص۲۵۲.

۲۰. همان ص۲۱۴.

۲۱. همان ص۲۱۴ـ۲۱۶.

۲۲. همان ص۲۲۲.

۲۳. بحارالانوار ج۷۸ ص۲۴۵ ح۵۶.

۲۴. مقتل الحسین ص۲۲۸.

۲۵. همان ص۲۲۳ـ۲۲۴.

۲۶. همان ص۲۰۸ـ۲۰۹.

۲۷. همان ص۲۹۳ـ۲۹۴.

۲۸. همان ص۳۰۹ـ۳۱۰.

۲۹. همان ص۳۱۴.

۳۰. همان ص۳۸۶ـ۳۸۷.

۳۱. همان ص۳۹۱ـ۳۹۲.

۳۲. اعلام النساء المومنات ص۳۸۱.

۳۳. مقتل الحسین ص۲۶۰.

نویسنده: مهدی مهریزى

مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان

مقدمه

یکى از مهمترین مسائل هر جامعه، رشد و توسعه اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى آن مى‌باشد، که به لحاظ اهمیت و اعتبار خاصى که دارد، معمولا در رإس دستور کار دولت‌ها قرار مى‌گیرد. جامعه انقلابى ایران نیز به خصوص با پایان یافتن جنگ تحمیلى، دوران سازندگى و رشد و شکوفایى و توسعه را آغاز نموده است. بدین لحاظ، تجهیز جامعه و افراد آن براى نیل به چنین وضعیتى یک ضرورت انکارناپذیر است. همچنین از نظر اندیشمندان اجتماعى، توسعه هر جامعه‌اى متضمن یک سرى مبانى، معیارها و عوال مى‌باشد و در این میان، حضور فعالانه افراد در صحنه‌هاى مختلف جامعه و به اصطلاح مشارکت سیاسى و اجتماعى آنان، از عوامل بسیار مهم و حیاتى در امر توسعه اجتماع به حساب مى‌آید. در جامعه ما با توجه به باورهاى اسلامى و ضرورت‌هاى انقلابى و مطلوبیت‌هاى اجتماعى، حضور مردم در تمامى صحنه‌ها و مشارکت آنان در ابعاد سیاسى و اجتماعى به عنوان یک عامل مهم در توسعه و سازندگى، مورد توجه بسیار است و در واقع یک وظیفه سیاسى و دینى همگانى است که کلیه اقشار جامعه اعم از مردان و زنان را شامل مى‌شود. و در این راستا به خصوص مسأله مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان باید مورد بازنگرى و بررسى دقیق قرار بگیرد تا زمینه‌هاى اساسى مشارکت فعال نیمى از جمعیت جامعه در صحنه‌هاى مختلف اجتماع فراهم آید.

این مقاله سعى دارد با بهره‌گیرى از منابع دینى و با استفاده از دیگر منابع و نظرات و دیدگاه‌هاى اندیشمندان حوزه علوم اجتماعى به مطالعه و بررسى عوامل موثر در افزایش مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه بپردازد.

کلیات

اجتماع مجموعه‌اى از افراد انسانى است که با نظامات، سنن، آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده اند. افراد انسانى که جامعه را تشکیل مى‌دهند دو جنس مرد و زن هستند، همان گونه که خداوند آدمى را به دو صورت مذکر و مونث خلق نمود و با قرار دادن نیازهاى طرفین در آن دو، زمینه تشکیل خانواده و تشکل اجتماعات را فراهم آورده است، از طرفى، دیگر اندیشمندان اجتماعى، انسان را موجودى مدنى الطبع و به قول ارسطو حیوان سیاسى مى‌دانند.(۱) استاد مطهرى در خصوص نظر اسلام در این باره مى‌فرماید: از آیات کریمه قرآن استفاده مى‌شود که اجتماعى بودن انسان در متن خلقت و آفرینش او پى‌ریزى شده است. در سوره مبارکه حجرات مى‌فرماید: (یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم) در این آیه کریمه، ضمن یک دستور اخلاقى، به فلسفه اجتماعى آفرینش خاص انسان اشاره مى‌کند. به این بیان که انسان به گونه‌اى آفریده شده که به صورت گروه‌هاى مختلف ملى و قبیله‌اى(اجتماعى) درآمده است.(۲)

با چنین تصورى از انسان، جامعه شناسان قائلند که او باید در اجتماع خویش نقش یا نقش‌هایى را ایفا نماید. این نقش‌آفرینى در جامعه مورد توجه خاص مکتب انسان‌ساز اسلام بوده است و این مکتب انسان را موجودى داراى مسئولیت نسبت به دیگران و جامعه معرفى مى‌کند و از وظایف مسلمانان مى‌داند. چنان که در حدیث آمده است: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته.

آنچه که قابل توجه است، این است که نقش‌آفرینى و مسئولیت‌پذیرى انسان در جامعه تنها اختصاص به مردان ندارد بلکه، زنان هم در این راستا سهم قابل توجهى در اجتماع دارند. همان گونه که سیاق حدیثى که در بالا ذکر شد نیز مبین همین مسأله است، زیرا خطاب به همه مسلمانان است. حضرت امام خمینى(ره) در این خصوص مى‌فرمایند: زن یکتا موجودى است که مى‌تواند از دامن خود افرادى به جامعه تحویل دهد که از برکاتشان یک جامعه بلکه جامعه‌ها به استقامت و ارزش‌هاى والاى انسانى کشیده شوند.(۳)

بنابراین، زنان به عنوان بخش مهمى از پیکر اجتماع، حامل بار سنگین مسئولیت‌هاى خانوادگى و اجتماعى هستند و دوشادوش مردان مى‌توانند در صحنه‌هاى گوناگون حضور یابند. در هر جامعه‌اى یکى از فراگردهاى مهم، مشارکت سیاسى و اجتماعى مى‌باشد که آحاد مردم اعم از مرد و زن به عنوان عضو جامعه و نظام اجتماعى در آن سهیم هستند؛ زیرا یکى از عواملى که مى‌تواند نقش موثرى در فرایند توسعه و رشد یک کشور ایفا نماید، مشارکت عمومى است. به همین خاطر از نظر نظریه‌پردازان توسعه، مشارکت یکى از ارکان و عوامل موثر در رشد و توسعه در هر جامعه‌اى به حساب مى‌آید.

مشارکت سیاسى و اجتماعى(تبیین تئوریک)

ابتدا باید دید منظور از مشارکت سیاسى و اجتماعى چیست؟ مشارکت سیاسى و اجتماعى، فرایندى است مبتنى بر حضور آگاهانه و فعال فرد به عنوان عضو جامعه و نظام، در صحنه‌هاى سیاسى و اجتماعى آن و ایفاى نقش یا نقش‌هاى اجتماعى محوله. همچنین در تبیین وضعیت مشارکت سیاسى و اجتماعى گفته‌اند: در یک فرهنگ سیاسى مشارکتى، اعضاى اجتماع، در صدد مى‌باشند که صریحا به سوى نظام، به عنوان کل و به سوى ساخت‌هاى سیاسى و ادارى و روندها گرایش پیدا کنند.(۴)

در فرایند مشارکت سیاسى و اجتماعى‌اش، عواملى چند موثر هستند که از جمله مى‌توان به میزان سواد و آگاهى مردم، سن، جمعیت، تنوع ساختارى تحرک و تجهیز اجتماعى، رشد اقتصادى، مطلوبیت‌هاى ملى، وحدت ملى، اطلاعات آموزش و ارتباطات اشاره نمود.(۵)

آنچه مسلم است، از آنجا که تقریبا نیمى از جمعیت اجتماعات را زنان تشکیل مى‌دهند، نیمى از مسئولیت مشارکت سیاسى و اجتماعى هر جامعه‌اى بر دوش زنان است که ضرورت مى‌یابد ضمن ایفاى نقش‌هاى خانوادگى یعنى همسردارى، تربیت فرزندان و خانه‌دارى در جامعه خویش نیز حضورى فعال و موثر داشته باشند. و در نتیجه از این رهگذر مى‌توانند نقش مهمى در رهیافت توسعه سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه ایفا نمایند.

سابقه تاریخى

مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان، سابقه طولانى دارد، چنانکه کرارا در تاریخ اسلام به مواردى برمى‌خوریم که زنان بزرگى چون خدیجه کبرى(سلام الله علیها)، فاطمه(سلام الله علیها) دختر گرامى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و زینب دختر گرامى حضرت على(علیه السلام) و دیگر بانوان مسلمان با مشارکت فعال در صحنه‌هایى که ضرورت مى‌یافت، از طریق خطابه، مبارزه و حمایت از مقام رسالت و امامت و ولایت، نقش‌هاى موثرى ایفإ مى‌کردند.

اما در دوره‌هاى اخیر، بسیارى از صاحب نظران، سابقه جنبش و مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان را از دوران انقلاب فرانسه به بعد مى‌دانند و ضرورت مشارکت زنان از این دوران به بعد است که شدیدا مورد توجه نویسندگان و صاحب نظران قرار مى‌گیرد. چنانچه المپ دوگوژ، نویسنده فرانسوى در ۱۱۶۸(۱۷۸۹) در اعلامیه حقوق زن و شهروند اعلام داشت: همچنان که زنان حق دارند که بالاى چوبه‌دار بروند به همین سان حق دارند که بالاى سکوى خطابه بروند.(۶)

در ایران، سابقه تغییر نگرش به وضعیت سنتى زنان به اواخر قرن نوزدهم و به خصوص انقلاب مشروطیت برمى‌گردد. متإسفانه تا آن دوران، فرهنگ مردسالارى حاکم بر جامعه سنتى ایران دیدگاهى تحقیرآمیز نسبت به زنان داشت و مجال فعالیت سیاسى و اجتماعى را به آنان نمى‌داد. نویسنده کتاب جامعه‌شناسى سیاسى، رویکردهایى چون تقید به سنت‌ها و آداب و رسوم جامعه مردسالار، محدودیت فعالیت زنان به خانه‌دارى و شوهردارى را از عوامل کارآمد در وضعیت سنتى و غیر سیاسى زنان در جامعه سنتى ایران معرفى مى‌کند.(۷)

ضرورت‌ها

در فرایند مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان، توجه معقول به چند عامل مهم ضرورى مى‌باشد:

الف ـ زنان نسبت به مقام، موقعیت و شوون اجتماعى خودآگاهى پیدا مى‌کنند زیرا مسأله شناخت خود و موقعیت خویش در مکتب اسلام مورد عنایت خاصى است، به گونه‌اى که خودشناسى زیربناى تمامى شناخت‌ها مى‌باشد. استاد مطهرى در این خصوص مى‌نویسد: خودشناسى به معنى این است که انسان مقام واقعى خویش را در عالم وجود درک کند. بداند که او آزاد، مختار و مسئول خویشتن و مسئول افراد دیگر و مسئول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است. همان طور که قرآن مى‌فرماید: (هو الذى انشإکم من الارض و استعمرکم فیها)(هود،۶۱)، او است آن که شما را از زمین بیافرید و عمران و آبادى آن را از شما خواست.(۸)

ب ـ براى خود در نظام سیاسى و اجتماعى، جامعه نقش قائل بوده و خود را عضو فعال جامعه تلقى نمایند. ماکس وبر در این خصوص مى‌نویسد: روابط اجتماعى، زمانى خصلت جماعتى پیدا مى‌کند که جهت‌گیرى رفتار اجتماعى بر احساس همبستگى شرکت کنندگان استوار باشد.(۹)

ج ـ جنبش و مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان وقتى به معناى واقعى کلمه ظاهر مى‌شود که خودجوش، رقابت‌آمیز، گروهى، سازمان‌یافته و مبتنى بر مطلوبیت‌هاى مناسب و خاص زنان باشد.(۱۰)

د ـ زنان نسبت به اجتماع بر حسب وظیفه، احساس مسئولیت نمایند. چنانچه حدیثى که ذکر آن رفت، به این مسأله اشاره داشت: (کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته).

ه ـ شرایط لازم براى حضور آگاهانه و فعال در صحنه‌هاى مختلف اجتماعى را کسب نمایند.

با توجه به مقدمات فوق، براى افزایش میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان باید به مجموعه‌اى از عوامل و مسائل توجه داشت تا زنان بتوانند از آن رهگذر، حضورى مستمر و موثر در جامعه داشته و در فرایند رشد و توسعه کشور نقش‌آفرین باشند. به همین منظور به بحث پیرامون این عوامل و عناصر مى‌پردازیم.

عوامل موثر در افزایش مشارکت زنان

۱ـ مسأله مهم و قابل توجه در فراگرد مشارکت سیاسى و اجتماعى، جامعه‌پذیرى سیاسى است. جامعه‌پذیرى سیاسى فرایند مستمر یادگیرى است که به موجب آن، افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسى از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف حقوق و نقش‌هاى خویش در جامعه پى مى‌برند.(۱۱)

این فرایند، زنان را با شیوه‌هاى پذیرفته شده و تإیید شده زندگى سازمان یافته اجتماعى، سازگار مى‌کند و همچنین استعدادها، مطلوبیت‌هاى اجتماعى ضرورى و خصوصا نقش‌هاى اجتماعى را که زنان باید در جامعه ایفا کنند به آنان مى‌آموزد و در نتیجه آنان را مهیاى حضور در میدان‌هاى مختلف اجتماعى مى‌کند.

۲ـ آموزش، مهمترین رکن مشارکت سیاسى و اجتماعى و نهایتا توسعه یک جامعه مى‌باشد. کلیدی‌ترین عنصر در توسعه یک جامعه، مردم آن جامعه یعنى مردان و زنان آن هستند که باید از فرهنگ، آگاهى و مهارت‌هاى گوناگون برخوردار باشند.

همچنان که (امیل دورکیم) اظهار مى‌دارد: آموزش، فرایندى است که زن از طریق آن شیوه‌هایى را مى‌آموزد که در اجتماع یا گروه، در زمینه‌هاى سیاسى، اجتماعى و فکرى داراى کارکردهایى هستند.(۱۲) آموزش چگونگى مشارکت و آگاهی‌هاى لازم براى زنان به وسیله رسانه‌هاى مطبوعاتى، صوتى، تصویرى و سازمان‌ها، نهادهاى گوناگون و در عین حال متناسب با شرایط، استعدادها و انگیزه‌هاى خاص آنان باید انجام پذیرد. به خصوص آموزشهاى لازم اجتماعى باید از طریق آموزش و پرورش و آموزش عالى در قالب متون درسى و واحدهاى درسى انجام پذیرد تا زنان جامعه از همان دوران تحصیل، پیش درآمدهاى مورد نیاز براى فعالیت‌هاى سیاسى و اجتماعى را کسب نمایند.

۳ـ شخصیت زنان از طرف جامعه، دولت و دیگر سازمان‌هاى اجتماعى مورد توجه منطقى و معقول قرار گیرد و به آنها اهمیت داده شود تا صاحب شخصیت، فکر و خلاقیت شوند. اگر زنان به تناسب امکاناتى که فضاى فکرى جامعه، نظام آموزشى فرهنگ سیاسى، فرهنگ خانواده و برنامه‌ریزى عمومى که در اختیار آنها مى‌گذارد به کشف استعدادها، ارتقاء اعتماد به نفس، تفکر و عادت به فکر کردن و اعتلاى شخصیت خود بپردازند، طبیعى است که زمینه‌هاى مناسب‌ترى براى مشارکت سیاسى و اجتماعى آنان فراهم خواهد آمد.

یکى از صاحب نظران در بحث از اصول توسعه سیاسى در همین راستا، فردگرایى مثبت را مطرح نموده و اظهار مى‌دارد: اگر افراد داراى خلاقیت، اعتماد به نفس و تفکر شوند، جامعه‌اى که از این نوع انسان‌ها تشکیل مى‌شود، جامعه‌اى آگاه‌تر، فکورتر و متکى‌تر به خود خواهد بود و توسعه سیاسى زمانى میسر است که افراد(مرد و زن) یک جامعه به عنوان مهمترین واحد آن از درجه فکرى، آگاهى، تشخص و اعتماد به نفس بالایى برخوردار باشند.(۱۳)

البته باید توجه داشت که براى این که زنان در جامعه از شخصیت مثبت اجتماعى برخوردار شوند، لازم است که نهادها و محیط‌هایى مثل خانواده، گروه هم بازی‌ها، گروه هم کلاسی‌ها و همکاران شرایط و زمینه‌هاى لازم براى رشد شخصیت اجتماعى زنان را داشته باشند.

۴ـ زمینه‌هاى استحکام بخشیدن به هویت عمومى زنان فراهم آید. اصولا در هر جامعه‌اى اگر هویت عمومى آن جامعه بسیار مستحکم و قوى باشد، زن و مرد آن با علاقه به کار و فعالیت در اجتماع مى‌پردازند. به خصوص در میان زنان، پایدارى هویت عمومى به آنان فرصت لازم براى حضور در اجتماع و مشارکت در امور سیاسى و اجتماعى فراهم مى‌آید و در نتیجه علاقه و گرایش زنان به فعالیت‌هاى اجتماعى افزایش مى‌یابد.

۵ـ زمینه‌هاى ایجاد علاقه به جامعه و به دنبال آن قانون‌پذیرى در میان زنان ایجاد شود. لازمه چنین وضعیتى، داشتن چند شرط است که اهم آن عبارتند از:

الف ـ نگرش آینده‌نگرى بر علاقه به سرنوشت آینده جامعه در زنان به وجود آید.

ب ـ هدف از زندگى هم از نظر ذهنیت‌ها و هم از نظر عینى براى زنان روشن شود.

ج ـ تبلیغات و اقدامات ضرورى براى تقویت علاقمندى زنان به جامعه از طریق رسانه‌هاى نوشتارى و صوتى و تصویرى به عمل آید.

د ـ تعالیم دینى در این زمینه آموزش داده شود.

ه ـ از مکانیسم‌هاى تشویقى در راستاى افزایش علاقه زنان به جامعه نیز استفاده شود.

بنابراین اگر در جامعه مطلوبیت‌هاى فوق الاشعار، به مرحله اجرا درآیند اندیشه‌هاى اجتماعى زنان قوت مى‌گیرد و در نتیجه حضور خود در اجتماع را به عنوان یک وظیفه اجتماعى تلقى مى‌نمایند.

۶ـ مسأله مهم دیگر، این است که امکانات، شرایط و زمینه‌هاى لازم براى فعالیت‌هاى سیاسى و اجتماعى زنان در قالب تشکیلات سالم سیاسى، اجتماعى و فرهنگى مثل احزاب سیاسى و سازمان‌هاى فرهنگى، رقابتهاى انتخاباتى و وسایل و امکانات گسترش، فعالیت‌هاى ورزشى بانوان در ابعاد داخلى و خارجى و مسابقات فراهم آید تا روحیه جمعى زنان تقویت گردد.

همچنین ایجاد فرصت‌هاى مناسب براى حضور بانوان در صحنه‌هاى مختلف علمى و عملى مثل دانشگاهها، مراکز تحقیقاتى، کارخانه‌ها و سایر کارها و فعالیت‌هاى اجتماعى متناسب با وضعیت روحى و جسمى آنها، مى‌تواند انگیزه‌هاى لازم براى افزایش مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان را تجهیز نماید.

۷ـ با توجه به این که جامعه ما یک جامعه دینى است و سیاستگذاری‌ها، تدابیر و خط‌مشی‌ها مبتنى بر مکتب انسان‌ساز اسلام است، استفاده از تعالیم، مبانى و اعتقادات ارزشها و اصول دینى به منظور ارائه باورهاى صحیح در راستاى فعالیت زنان در ابعاد سیاسى، فرهنگى و اجتماعى، مى‌تواند در افزایش مشارکت زنان در جامعه موثر واقع شود. براى این منظور استفاده از پایگاه مسجد، موعظه علما و روحانیون، گنجاندن مطالبى در کتابهاى درسى آموزش عمومى، اختصاص واحدهاى درسى در دانشگاه، بهره‌گیرى از تلویزیون و رادیو و افزایش آگاهی‌هاى دینى نهاد خانواده ضرورت فراوان دارد.

۸ـ تلاش در جهت زدودن باورهاى منفى و غلط که از زن موجودى یک بعدى، غیر اجتماعى و محصور در چهاردیوارى خانه مى‌سازد. متأسفانه یک سرى نگرش‌هاى سنتى و بى‌پایه و اساس در قالب شعر و ادبیات، باورهاى دینى و فرهنگى و ذهنیت‌هاى مردم وجود دارد که زن را ضمن این که پایین تر از مرد معرفى مى‌کند، او را موجودى مى‌داند که توانمندى لازم براى انجام فعالیت‌هاى اجتماعى و قبول مسئولیت‌ها را ندارد.

بنابراین با چنین وضعیتى، مسأله مقابله با این باورهاى غیر منطقى و غلط بى‌پایه و اساس و رفع آنها از برخى باورهاى دینى، ادبیات و فرهنگ جامعه به منظور ایجاد فضاى مناسب و مساعد براى مشارکت زنان در جامعه، یک امر بسیار مهم و حیاتى به شمار مىآید.

۹ـ بسیج اجتماعى زنان. یکى از مهمترین اقدامات براى افزایش میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه، بسیج اجتماعى آنان است. از نظر کارل دویچ، بسیج اجتماعى، روندى است که در آن مجموعه‌هاى عمده تعهدات اجتماعى، اقتصادى و روانى کهنه ریشه کن شده تا زنان آمادگى پذیرفتن الگوهاى جدید رفتارى و اجتماع‌گرایى را پیدا نمایند.(۱۴)

نتیجه‌گیرى

آنچه گذشت، مبین این است که در صورتى که اولا زنان جامعه از خودآگاهى اجتماعى، شناخت نقش و مسئولیت خویش، ایجاد زمینه‌هاى مشارکت خودجوش و دیگر شرایط لازم برخوردار گردند، و ثانیا با فرایند جامعه‌پذیرى سیاسى زنان، آموزش آگاهی‌هاى ضرورى و مبنایى سیاسى و اجتماعى، توجه به شخصیت آنها، استحکام و تقویت هویت عمومى زنان، افزایش علاقمندى آنان به جامعه و قانون‌پذیرى، ایجاد امکانات و شرایط لازم، استفاده از تعالیم و باورهاى دینى، زدودن باورهاى منفى و غلط نسبت به زنان و بسیج اجتماعى آنان، مى‌توان انتظار داشت که میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه افزایش یابد.

البته باید توجه داشت آنچه که در موثر واقع شدن این اوامر براى افزایش و گسترش مشارکت زنان در جامعه اهمیت دارد، این است که ضرورت حضور فعالانه و مشارکت سیاسى و اجتماعى آنان، در فرهنگ عمومى جامعه وارد شود و در قالب یک باور فرهنگى درآید و از طرف دیگر، زمینه‌هاى انحرافات، باورهاى غلط و منفى، برداشت‌هاى شخصى و سلیقه‌اى نسبت به فرایند مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در اجتماع از بین برود و این مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه نهادینه شود.

بنابراین اگر در سایه این عوامل، میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه افزایش یافت، با توجه به این که بسیارى از اندیشمندان علوم اجتماعى از جمله ساموئل هانتیگتن یکى از لوازم توسعه جامعه را مشارکت سیاسى و اجتماعى افراد جامعه مى‌دانند،(۱۵) پس مى‌توان نتیجه گرفت که افزایش مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان، به مفهوم افزایش سهم آنها در فراگرد توسعه جامعه است.

پی‌نوشت‏‌‌ها
 ۱ـ فاستر، مایکل ب، خداوندان اندیشه سیاسى، ج۱، ترجمه جواد شیخ الاسلامى،(تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۳)، ص۳۵۸٫
۲ـ مطهرى، مرتضى، جامعه و تاریخ،(قم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۴)، ص۶٫
۳ـ در جستجوى راه از کلام امام، دفتر سوم،(تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۳)، ص۲۷٫
۴ـ پالمر مونتى و لارى اشترن، نگرشى جدید به علم سیاست، ترجمه منوچهر شجاعى،(تهران، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، ۱۳۷۱)، ص۱۰۳ و ۱۰۲٫
۵ـ رجوع شود به کتاب نوسازى و دگرگونى سیاسى، حسین سیف زاده و توسعه سیاسى و تحول ادارى، عبدالعلى قوام.
۶ـ بشیریه، حسین، جامعه‌شناسى سیاسى،(تهران، نشر نى، ۱۳۷۴)، ص۲۹۰٫
۷ـ منبع پیشین، ص۲۹۱٫
۸ـ مطهرى، مرتضى، مقدمه‌اى بر جهان بینى اسلامى،(قم، صدرا، ۱۳۶۴)، ص۲۶۴٫
۹ـ وبر، ماکس، مفاهیم امامى جامعه شناسى، ترجمه احمد صدارتى،(تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۸)، ص۱۰۹٫
۱۰ـ بشیریه، حسین، همان کتاب، ص۲۸۹٫
۱۱ـ قوام، عبدالعلى، توسعه سیاسى و تحول ادارى،(تهران: فومس، ۱۳۷۱)، ص۷۴٫
۱۲ـ ریتزر، جورج، نظریه‌هاى جامعه شناسى، ترجمه احمدرضا غروىزاد،(تهران، ماجد، ۱۳۷۳)، ص۹۶٫
۱۳ـ سریع القلم، محمود، مقاله اصول ثابت توسعه سیاسى، مجله سیاسى و اقتصادى.
۱۴ـ سیف زاده، حسین، نوسازى و دگرگونى سیاسى،(تهران: انتشارات سفیر، ۱۳۶۹)، ص۱۱۰٫
۱۵ـ هانتیگتن، ساموئل، سامان سیاسى در جوامع دستخوش دگرگونى، ترجمه محسن ثلاثى،(تهران، نشر علم، ۱۳۷۰)، ص۵۷٫
نویسنده: عنایت اله یزدانى
منبع: راسخون

زنان‌ در مدیریت‌

طبق‌ آمار سازمان‌ بین‌المللی کار، زنان‌ الجزایر با ۸ درصد، کمترین‌ و زنان‌ فنلاندی با ۴۷ درصد، بیشترین‌ سهم‌ اشتغال‌ را دارند. جامعه‌پذیری زنان‌ طوری است‌ که‌ آنان‌ را فاقد اعتماد به‌ نفس‌ و تصمیم‌گیری برای رقابت‌ با مردان‌ در فعالیت‌های اجتماعی تربیت‌ می‌کند. یک‌ مانع‌ پیشرفت‌ زنان، فقدان‌ فرصت‌ برای کسب‌ تجربه‌های لازم‌ در محیط‌ کار است. نگرش‌های منفی و قالبی یکی دیگر از موانعی است‌ که‌ زنان‌ را از پیشرفت‌ بازداشته‌ است. برای بهبود وضع‌ شغلی زنان، استفاده‌ از مشاوران‌ خردمند، بهره‌گیری از مدل‌های نقش، ایجاد شبکه‌های ارتباطی و تغییر در سبک‌ رهبری راهگشاست. امروزه‌ موفقیت‌ سازمان‌ها در گرو استفاده‌ مطلوب‌ از تخصص‌ مردان‌ و زنان‌ به‌ یک‌ اندازه‌ است.

چکیده‌

‌اخیراً‌ حضور زنان‌ در رده‌های مدیریت‌، چشمگیرتر شده‌ است. ورود آنان‌ به‌ رده‌های بالای سازمانی، مسائل‌ بسیاری را با خود به‌ همراه‌ داشته‌ است. با وجود این که‌ تعداد زنان‌ در نیروی کار رو به‌ افزایش‌ است‌ اما پیشرفت‌ آنها در مشاغل‌ مدیریتی محسوس‌ نبوده‌ است. این‌ در حالی است‌ که‌ تحقیقات‌ انجام‌ شده‌ برای شناخت‌ برتری مردان‌ در مدیریت‌، وجه‌ تمایزی را برای مدیربودن‌ انحصاری مردان‌ قائل‌ نیست. پژوهش‌ها نشان‌ می‌دهد مدیریت‌ آینده‌ نیازمند استفاده‌ بیشتر و کارآمد از نیروی بالقوه‌ زنان‌ در مدیریت‌ است. این‌ مقاله‌ برخی از موضوع‌هایی را مورد بحث‌ قرار می‌دهد که‌ در ارتباط‌ با زنان‌ در مدیریت‌ است. به‌ عللی که‌ باعث‌ عدم‌ استفاده‌ زنان‌ در رده‌های بالای سازمانی می‌شود. همچنین‌ توصیه‌ها، رهنمودها و پاسخ‌های سازمانی و فردی برای استفاده‌ مناسب‌تر از تنوع‌ مهارت‌ها و تخصص‌هایی که‌ در نیروی کار زنان‌ وجود دارد، از بحث‌های مورد نظر این‌ مقاله‌ است.

مقدمه‌

‌طبق‌ آمار سازمان‌ بین‌المللی کار(IL) زنان‌ الجزایری با ۸ درصد، کمترین‌ و زنان‌ فنلاندی با ۴۷ درصد، بیشترین‌ سهم‌ اشتغال‌ را دارند. بیش‌ از ۴۵ درصد از زنان‌ جهان‌ که‌ بین‌ ۱۵ تا ۶۴ سال‌ سن‌ دارند در فعالیت‌های اقتصادی مشغول‌ هستند. نرخ‌ مشارکت‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ نیروی کار در ایران‌ بر طبق‌ آمار سال‌ ۱۳۷۵، ۱/۹ درصد است. زنان‌ مدیر و کارکنان‌ رده‌ بالای سازمانی در سال‌ ۱۳۷۰، ۱۵۳۳ نفر بود که‌ در سال‌ ۱۳۷۵ به‌ ۴۱۴۲۰ نفر رسیده‌ است. هر چند این‌ رقم‌ نشان‌دهنده‌ افزایش‌ تعداد زنان‌ در پست‌های مدیریتی است‌ اما در مقایسه‌ با تعداد شاغلان‌ زن‌ رقم‌ ناچیزی است.

‌در ایالات‌ متحده‌ آمریکا در سال‌ ۱۹۷۰ تنها ۱۵ درصد از کل‌ نیروی کار، زنان‌ بودند. تا سال‌ ۱۹۸۹ این‌ رقم‌ به‌ بیش‌ از ۴۰ درصد رسید. تا سال‌ ۱۹۹۵ زنان‌ بیش‌ از ۴۵ درصد کل‌ نیروی کار را در آمریکا تشکیل‌ می‌دادند. با وجود این، تنها ۶ درصد زنان‌ در رده‌ مدیران‌ هستند. اخیراً‌ تنها سه‌ مورد از هر صد شغل‌ رده‌ بالا در بزرگترین‌ شرکت‌های آمریکا، در اختیار زنان‌ است‌ که‌ این‌ رقم‌ همانند رقم‌ دهه‌ گذشته‌ است. از میان‌ شرکت‌های بزرگ‌ آمریکا یی مانند فورچون‌ ۵۰ (۵۰FRTUNE ) تنها ۳/۱% از مقامات‌ بالای سازمانی زنان‌ و در شرکت‌های فورچون‌ ۵۰۰ (۵۰۰FRTUNE) 7/1% از مقامات‌ عالیرتبه‌ سازمان، زنان‌ هستند. در میان‌ ۲۰۰ شرکت‌ بزرگ‌ آمریکایی، زنان‌ کمتر از یک‌ چهارم‌ شغل‌های مدیریت‌ اجرایی را در اختیار دارند و کمتر از پنج‌ درصد معاونان‌ رؤ‌سا زنان‌ هستند. برخی از متخصصان‌ اشاره‌ می‌کنند برابری در پست‌های مدیریت‌ ارشد بین‌ جنسیت‌های مختلف‌ تا چندین‌ دهه‌ دیگر نیز موازنه‌ برقرار نمی‌گردد.

‌مسئله‌ نابرابری بین‌ زن‌ و مرد در تصدی مشاغل‌ مدیریتی، دارای ریشه‌های تاریخی است. برای مثال، ارسطو زنان‌ را به‌ عنوان‌ موجوداتی که‌ جایی در سیاست‌ ندارند معرفی کرد. او عقیده‌ داشت‌ خداوند آنها را فقط‌ برای جنبه‌های پست‌ زندگی آفریده‌ است. با توجه‌ به‌ این که‌ در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ بیستم‌ توجه‌ به‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ نیروی کار، مدیر و سیاستمدار هم‌ در تئوری و هم‌ در عمل‌ تغییر یافته‌ است‌ ولی باز هم‌ زنان‌ حق‌ اندکی در انتخاب‌ شدن‌ به‌ عنوان‌ مقامات‌ عالیرتبه‌ مدیریتی و سیاسی داشته‌اند. به‌ طوری که‌ در سال‌ ۱۹۹۷ زنان‌ به‌ طور میانگین‌ حدود ۷/۱۱ درصد و ۱۰ درصد به‌ ترتیب‌ از قانونگذاران‌ ملی و پست‌های مدیریتی را در سراسر جهان‌ تشکیل‌ می‌دادند. پژوهش‌های بسیاری مؤ‌ید این‌ است‌ که‌ مدیریت‌ آینده‌، نیازمند به‌ کارگیری هر چه‌ بیشتر نیروی بالقوه‌ زنان‌ در مدیریت‌ است.

سقف‌ شیشه‌ای

‌مطالعات‌ انجام‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد «سقف‌ شیشه‌ای»(GLASS CEILING) بسیاری از زنان‌ را از بالارفتن‌ به سوی پست‌های مدیریت‌ و رهبری بازمی‌دارد. «سقف‌ شیشه‌ای» نگرش‌ها و تعصب‌های منفی است‌ که‌ مانع‌ از آن‌ می‌شود زنان‌ و گروه‌های اقلیت‌ ورای یک‌ سطح‌ خاص‌ در سلسله‌ مراتب‌ سازمانی بروند. یک‌ سوم‌ زنان‌ شاغل‌ در پست‌های منشی‌گری یک‌ چهارم‌ دیگر در حوزه‌های مراقبت‌های بهداشتی، آموزشی و تولیدات‌ مواد غذایی هستند. حتی در این‌ شغل‌های به طور سنتی زنانه‌ نیز زنان‌ پست‌های کلیدی را در ارتباط‌ با شغلشان‌ ندارند. برای مثال، در مدارس‌، زنان‌ تدریس‌ می‌کنند ولی مردان‌ سازماندهی، طرح‌ریزی، هدایت‌ و کنترل‌ را انجام‌ می‌دهند. یک‌ مانع‌ عمده‌ برای زنانی که‌ مایلند به‌ پست‌های مدیریتی برسند، وجود محدودیت‌هایی است‌ که‌ از سوی جامعه، خانواده‌ و خود زنان‌ بر آنها تحمیل‌ می‌شود.

‌برخی محققان‌ به‌ تعدادی از این‌ محدودیت‌ها به‌ عنوان‌ روایت‌های قدیمی(MYTHS) اشاره‌ می‌کنند که‌ عقاید از قبل‌ تصور شده‌ و یا مفاهیم‌ بدون‌ پشتوانه‌ علمی‌ و منطقی هستند. به‌ عنوان‌ نمونه‌ اغلب‌ به‌ زنان‌ گفته‌ می‌شود که‌ وابسته، بی‌اراده، شکننده، غیرتهاجمی، غیررقابتی، درون‌گرا، تلقینی، حساس‌ و تخیلی هستند. اگر چه‌ برخی از این‌ نگرش‌ها شاید برای زنان‌ خوشایند باشد، اما بسیاری از آنان‌ به‌ عنوان‌ موانعی واقعی برای آنهاست.

مدیریت‌

‌نگرش‌های مختلف‌ درباره‌ این که‌ چرا زنان‌ بیشتری در پست‌های مدیریتی بکار گرفته‌ نمی‌شوند ذیلاً‌ از نظر خواهد گذشت.

اولین‌ نگرش

(PERSN-CENTERED) دیدگاه‌ شخص‌گرا است‌ این‌ دیدگاه‌ گناه‌ محدودبودن‌ پیشرفت‌ شغلی زنان‌ را در عواملی می‌داند که‌ درون‌ جنس‌ مونث‌ وجود دارد. این‌ بدان‌ معنی است‌ که‌ مشخصه‌ها و رفتارهای خاصی که‌ توسط‌ زنان‌ انجام‌ می‌شود باعث‌ عدم‌ پیشرفت‌ آنها می‌شود. به‌ عنوان‌ نمونه، ارتباط‌ میان‌ جنسیت‌ها می‌تواند به‌ مشکلاتی که‌ زنان‌ در کار مواجه‌ هستند بیفزاید. زنان‌ و مردان‌ هم‌ در ارتباطات‌ شفاهی و هم‌ غیرشفاهی به طور متفاوتی ارتباط‌ برقرار می‌کنند. در نتیجه‌ این‌ طور درک‌ می‌شود که‌ زنان‌ دارای توان‌ کمتری در ارتباطات‌ هستند. اشاره‌ شده‌ است، علاوه‌ بر صفات‌ مشخصه‌ و رفتارهای زنان‌ که‌ ناهماهنگ‌ با پست‌های مدیریت‌ ارشد سازمان‌ هستند، گرایش‌هایی که‌ زنان‌ از لحاظ‌ اجتماعی به‌ سوی آنها سوق‌ پیدا می‌کنند مانند: خانواده‌های آنها، مسیرهای پیشرفت‌ شغلی، سازمان‌ها، زیردستان‌ و نقش‌ رهبری/مدیریتی آنها، همچنین‌ مشاهده‌ شده‌ بر خلاف‌ نیازهای پست‌ مدیریت‌ رده‌ بالای سازمان‌ است.

دومین‌ نگرش

فرایند اجتماعی شدن‌ فرهنگی است‌CULTURAL SCIALIZATIN ) .PRCESS) این‌ فرایند زنان‌ را به سوی کارهای حرفه‌ای سوق‌ می‌دهد نه‌ مشاغل‌ مدیریتی و این‌ نمونه‌ها وجود نقش‌های قالبی را تقویت‌ می‌کند (یعنی برای ساختار هر جنسیتی یکسری مشاغل‌ مناسب‌ است.) بر اساس‌ فرایند اجتماعی شدن‌ فرهنگی، تمایل‌ زنان‌ به‌ مدیریت‌ تا اندازه‌ زیادی کمتر از مردان‌ است. دیگر عواملی که‌ در این‌ نگرش‌ بر عدم‌ پیشرفت‌ زنان‌ تاثیر دارند، عبارتند از: تاثیر بالقوه‌ شغل‌ بر زندگی خانوادگی، تضاد نقش‌ RLE CNFLICT)، فقدان‌ مدلهای نقش‌ (LACK F RLE MDELS) و ناامیدی که‌ از سوی مشاوران‌ آموزشی چه‌ در دبیرستان‌ و یا در دانشگاه‌ دریافت‌ می‌کنند. جامعه‌پذیری زنان‌ طوری است‌ که‌ زنان‌ را فاقد اعتماد به نفس‌ و تصمیم‌گیری برای رقابت‌ با مردان‌ در جهت‌ اهداف‌ شغلی بار می‌آورد. از دلایل‌ دیگری که‌ زنان‌ کمتری در مدیریت‌ رده‌ بالای سازمان‌ وجود دارند می‌توان‌ به‌ تبعیض‌های شرکتی (CRPRATE DISCRIMINATIN) اشاره‌ کرد. نابرابری‌های شرکت‌ در پاداش‌ها و ایجاد فرصت‌ پیشرفت‌ برای زنان‌ و به‌ کارگیری دوستان‌ قدیمی‌ در پست‌ها، زنان‌ را از رسیدن‌ به‌ مقام‌های مدیریت‌ دور می‌سازد. تبعیض‌ می‌تواند به‌ صورت‌ ساختارها، خط مشی‌ها، شبکه‌های غیررسمی‌ و فرهنگ‌های سازمانی باشد که‌ آن قدر مردسالار هستند که‌ مانعی برای زنان‌ می‌شوند تا در سازمان‌ ارتقا یابند. در مطالعه‌ای که‌ توسط‌ «کانینگز» و «مونت‌ مارکت» انجام‌ شد، نشان‌ داد مردان‌ ترفیع‌های بیشتری را در هر سال‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ به‌ دست‌ می‌آورند. اکثر این‌ ترفیع‌ها به خاطر شبکه‌های غیررسمی‌ با ما فوق‌ در سازمان‌ است. علاوه‌ بر این‌ها یک‌ مانعی که‌ زنان‌ با آن‌ روبرو هستند، فقدان‌ فرصت‌ برای کسب‌ تجربه‌های لازم‌ در محیط‌ کار است. این‌ امر اغلب‌ به خاطر فقدان‌ مشاور و حامی‌برای زنان‌ در سازمان‌ است. یک‌ حامی‌ می‌تواند: معلم‌ و پشتیبان‌ زنان‌ در محیط‌ کار باشد. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد وظایف‌ مشاور به‌ دو بخش‌ تقسیم‌ می‌شود:

وظایف‌ شغلی که‌ در تعیین‌ مسیر و پیشرفت‌ شغلی می‌توانند موثر واقع‌ شوند، مانند: آموزش‌ و حمایت‌های شغلی.

وظایف‌ روانشناختی که‌ حس‌ توانایی و اعتماد به‌ نفس‌ فرد را افزایش‌ می‌دهد و شامل: پذیرش‌ و تائید فرد، مشاوره، دوستی و مدل‌سازی نقش‌ است. مشاوران‌ یا حامیان‌ زنان‌ می‌توانند برای ترفیع‌ و ایجاد اعتماد به‌ نفس‌ در آنها بسیار موثر باشند.

‌مانع‌ دیگری که‌ زنان‌ در پیشرفت‌ شغلی با آن‌ روبرو هستند نگرش‌های منفی و قالبی است‌ که‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ شاغل‌ دارد. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد زنان‌ از گران‌باری نقش‌ (RLE VERLAD) خود نسبت‌ به‌ همسرانشان‌ سخن‌ می‌گویند. توضیح‌ سه‌ مورد در این‌ زمینه‌ لازم‌ است: اول: زنان‌ کار فیزیکی بیشتری را در امور خانه‌داری نسبت‌ به‌ مردان‌ انجام‌ می‌دهند. دوم: زنان‌ اهمیت‌ فوق‌العاده‌ای برای وظایف‌ خانه‌داری قائل‌ هستند. سوم: و مایوس‌کننده‌ترین‌ عامل‌ آن‌ است‌ که‌ شغل‌ مرد در هر صورت‌ مهم‌تر از شغل‌ زن‌ تلقی می‌شود. به‌ طورکلی تمام‌ نگرش‌هایی که‌ عدم‌ پیشرفت‌ زنان‌ در مشاغل‌ مدیریتی را حمایت‌ می‌کنند نشانگر این‌ موضوع‌ است‌ که‌ اگر چه‌ تعداد زنان‌ در نیروی کار خصوصاً‌ در دهه‌های اخیر افزایش‌ یافته‌ است‌ اما این‌ پیشرفت‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ در زمینه‌ افزایش‌ آنها در مشاغل‌ رده‌ بالای سازمان‌ نیست.

‌برای بهبود وضع‌ شغلی زنان‌ استفاده‌ از مشاوران‌ خردمند، بهره‌گیری از مدلهای نقش، ایجاد شبکه‌های ارتباطی و تغییر در سبک‌ رهبری راهگشاست.

توصیه‌های سازمانی و فردی

توصیه‌های سازمانی: به‌ دلیل‌ تعداد روبه‌ رشد زنان‌ در نیروی کار، سازمان‌ها مجبورند با مشکلات‌ کاری برخورد مناسب‌ کنند. برای سازمان‌ها مهم‌ است‌ رفتارها و نگرش‌ها را تغییر دهند. برای انجام‌ این‌ کار، باید خط مشی‌ها و برنامه‌هایی را در سطح‌ سازمان‌ اجرا کرد.

‌اولین‌ نوع‌ برنامه‌ها، برنامه‌های تغییرات‌ بر اساس‌ زمان‌ است. این‌ برنامه‌ها شامل‌ پیاده‌سازی برنامه‌های کاری منعطف‌ FLEXIBLE WRK SCHEDUALES) (کارمندان‌ زمان‌های روزانه‌ شروع‌ /خاتمه‌ کار را حول‌ یک‌ «ساعت‌ اصلی» از زمان‌ انتخاب‌ می‌کنند)، شغل‌ مشارکتیJB-SHARING) (سازماندهی مجدد یک‌ پست‌ سازمانی تمام‌ وقت‌ به‌ طوری که‌ توسط‌ دو کارمند پاره‌وقت‌ انجام‌ شود) کار پاره‌وقت‌ و روزهای کوتاه‌تر یا تغییریافته‌ کاری، همانند هفته‌های کاری فشرده‌ (کارمندان‌ در کمتر از پنج‌ روز ۴۰ ساعت‌ کار می‌کنند). این‌ برنامه‌ها به‌ کارمندان‌ زن‌ اجازه‌ می‌دهد تا مشکلات‌ خانه‌ و کار را حل‌ کنند.

توصیه‌های فردی: زنان‌ نیاز به‌ مهارت، تشویق‌ و قاطعیت‌ دارند تا خود را در محیط‌ مسلط‌ مردسالاری قرار دهند. ایجاد خط مشی‌ها و قرارگرفتن‌ در بخشهای مختلف‌ سازمانی هنوز در دست‌ مردان‌ است. در ذیل‌ توصیفی از مهارت‌ها و روش‌هایی آمده‌ است‌ که‌ زنان‌ باید ایجاد کنند تا در محیط‌ کار به طور موثر باقی بمانند.

اولین‌ مهارت‌، صرف‌ وقت‌ برای طراحی مسیر شغلی مناسب‌ است. برخی محققان‌ می‌گویند موفقیت‌ مردان‌ در محیط‌ کار ناشی از تمرکز آنها در کسب‌ یک‌ هدف‌ شغلی خاص‌ است. هدف‌های شغلی زنان‌ پراکنده‌ و غیرمتمرکز است.

‌توصیه‌ دوم‌ شناخت‌ این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ رقابت‌ در سازمان‌ها وجود دارد و زنان‌ باید یاد بگیرند که‌ مهارت‌های مناسب‌ و رفتارهای لازم‌ برای رقابت‌ را نشان‌ دهند. زنان‌ باید مبارزه‌ با تمام‌ نمونه‌های قالبی که‌ مانع‌ از پیشرفت‌ آنها شده‌ است‌ را یاد بگیرند. متاسفانه‌ نگرش‌های ریشه‌دار طی چند صد سال‌ شکل‌ گرفته‌اند که‌ زنان‌ را لطیف، احساسی، غیرمنطقی، بیهدف، ترسو نسبت‌ به‌ هدف، ضعیف‌ در تحلیل‌های کمی‌و ناتوان‌ برای اتخاذ تصمیم‌های قاطع‌ می‌دانند. در مورد تمام‌ زنان: این‌ نمونه‌های قالبی ممکن‌ است‌ درست‌ نباشد، اما آنان‌ بر تصمیم‌ برای واگذاری مشاغل‌ مدیریتی به‌ زنان‌ تاثیرگذار است.

‌سومین‌ مهارت‌ لازم‌ ایجاد اعتماد به‌ نفس‌ و اطمینان‌ است. برخی زنان‌ ممکن‌ است‌ در ابتدا بر فقدان‌ اعتماد به‌ نفس‌ غلبه‌ کنند. یک‌ مطالعه‌ نشان‌ می‌دهد زنان‌ در مقایسه‌ با مردان‌ موفقیت‌ خود را به‌ جای نسبت‌ دادن‌ به‌ مهارت‌ و شایستگی خود به‌ شانس‌ و اقبال‌ نسبت‌ می‌دهند. این‌ نگرش‌ می‌تواند باعث‌ تاثیر منفی در دیگران‌ شود و رشد زنان‌ را در سازمان‌ محدود کند. همچنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ زنان‌ از «ترس‌ از موفقیت» رنج‌ می‌برند. برخی بحث‌ می‌کنند که‌ تعریف‌ سنتی از نقش‌ جنسی در مورد خصوصیات‌ زنان‌ که‌ شامل‌ رفتار مطیع‌ و غیررقابتی است‌ ممکن‌ است‌ به‌ زنان‌ القا کند که‌ رفتار رقابتی، موفقیت‌گرا، جذابیت‌ آنها را به‌ خطر می‌اندازد. یک‌ مهارت‌ لازم‌ دیگر به‌ مهارت‌ سوم‌ متصل‌ است، تشویق‌ و قاطعیت‌ برای مبارزه‌ با تشکیلات‌ مردسالار. ایجاد خط مشی‌ها در دست‌ مردانی است‌ که‌ بیشتر از زنان‌ در سازمان‌ بوده‌اند. در حالی که‌ معقول‌ است‌ سازمان‌ها بررسی کنند آیا درها به طور مساوی برای استخدام‌ زنان‌ باز است، زنان‌ باید شکیبایی به‌ خرج‌ دهند و به‌ کوبیدن‌ بر روی این‌ درها ادامه‌ دهند.

مهارت‌ چهارم‌ مقابله‌ با محدودیت‌های زمانی است. هر کاری را به‌ موقع‌ و در زمان‌ خودش‌ انجام‌ دهید. توانایی انجام‌ کارها در محدوده‌های زمانی مقرر دیدگاه‌ دیگران‌ را نسبت‌ به‌ عملکرد شما در فرایند ارزیابی بهبود می‌بخشد.

‌پنجم‌ یادگیری مهارت‌ سیاسی توسط‌ زنان‌ است، برای ایفای نقش‌ مدیر موفق‌ شناخت، یادگیری و به‌ کارگیری مهارت‌ سیاسی در سازمان‌ لازم‌ است. ادبیات‌ مربوط‌ به‌ این‌ موضوع‌ نشان‌ می‌دهد. مدیران‌ زن‌ می‌توانند بدترین‌ دشمنان‌ خودشان‌ باشند. زیرا بسیاری از زنان‌ مدیر به‌ کارگیری مهارت‌ سیاسی در سازمان‌ را نمی‌پسندند و اهمیت‌ آن‌ را درک‌ نمی‌کنند. آنها اهمیتی برای سیستم‌های غیررسمی‌سازمان‌ قائل‌ نیستند. در یک‌ کلمه‌ آنها علاقه‌ای به‌ کاربرد مهارت‌ سیاسی ندارند.

‌در یک‌ تحقیق‌ انجام‌ شده‌ ۲۳ درصد از بانکداران‌ موفق‌ زن‌ این‌ جمله‌ را گفتند: «زنان‌ مهارت‌ سیاسی را دوست‌ ندارند و نمی‌خواهند وارد آن‌ شوند زیرا آن‌ را کثیف‌ تلقی می‌کنند». با این‌ وجود، توسعه‌ قدرت‌ مهارت‌های سیاسی برای موفقیت‌ در سازمان‌ لازم‌ است.

‌در یک‌ پژوهش‌ دانشگاهی دیگری که‌ بر روی مدیران‌ موفق‌ زن‌ انجام‌ شده‌ این‌ نتایج‌ را نشان‌ می‌دهد که‌ به‌ گواه‌ خود زنان‌ رعایت‌ موارد زیر باعث‌ افزایش‌ مهارت‌ آنها برای دستیابی و موفقیت‌ در مشاغل‌ مدیریتی خواهد شد:

آموزش‌ خوب‌ ببینید، مدعی باشید و بدترین‌ دشمن‌ خودتان‌ نشوید؛

به‌ خودتان‌ اجازه‌ مرعوب‌ شدن‌ را ندهید، از قابلیت‌ و توانایی خود مطمئن‌ باشید و هرگز تهاجمی‌ یا تدافعی عمل‌ نکنید؛

در پست‌های پایین‌ سازمانی اگر هستید کارها را منظم‌ و در محدوده‌ زمانی مقرر انجام‌ دهید زیرا نردبان‌ ترقی را پله‌پله‌ باید طی کرد. از تغییر سازمان‌ در صورت‌ بروز موانع‌ نهراسید؛

پس‌ از انتخاب‌ هدف، به‌ دیگران‌ مخصوصاً‌ مردان‌ اجازه‌ ندهید شما را بترسانند. هنگامی‌که‌ یک‌ زن‌ دارای پیشنهادات‌ سازنده‌ است، وی باید با تلاش‌ ثابت‌ کند همانند یک‌ مرد درست‌ می‌گوید.

حمایت‌ خانواده‌ را کسب‌ کنید

زنان‌ گاهی اوقات‌ می‌توانند بدترین‌ دشمن‌ خود باشند. زیرا بسیاری از مسئولیت‌هایی که‌ هماهنگ‌ با شغل‌ آنهاست، آنها از قبول‌ مسئولیت‌ شانه‌ خالی می‌کنند؛ زنان‌ با اندکی کار سخت، کار منظم، پایداری، رفتار روشنفکرانه‌ می‌توانند وارد صحنه‌ مدیریت‌ مردسالارانه‌ شوند.(۱۲)

‌به‌ طور کلی زنان‌ باید از قبول‌ مسئولیت، انجام‌ خلاقیت، نوآوری، رویارویی با مشکلات‌ شغلی و کاری، ارتباطات‌ قوی سازمانی، تحصیل‌ در رشته‌های مدیریتی، تصمیم‌گیری‌های همراه‌ با ریسک‌ و… نهراسند.(۱۳)

نتیجه‌گیری

‌تعداد زنان‌ در نیروی کار، رو به‌ افزایش‌ است. جامعه‌ و مقررات‌ دولتی ورود زنان‌ به‌ مشاغل‌ مختلف‌ را نسبت‌ به‌ گذشته‌ آسانتر ساخته‌ است. اما پیشرفت‌ زنان‌ در مدیریت‌ هماهنگ‌ با افزایش‌ زنان‌ شاغل‌ نیست. بسیاری از دلایل‌ برای این‌ واقعیت‌ وجود دارد مانند: وجود باورهای قالبی و سوگیریهایی علیه‌ زنان‌ در مشاغل‌ مدیریتی، که‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ افرادی تلقی می‌شوند فاقد شرایط‌ لازم‌ برای مدیریت‌ موثر و به طور سنتی مشخصات‌ مردانه‌ ارزش‌ بالاتری نسبت‌ به‌ خصوصیات‌ زنانه‌ در پست‌های مدیریتی دارد و شغل‌ مرد و یا حرفه‌ او همیشه‌ مهمتر از شغل‌ و حرفه‌ زنان‌ است. از زنان‌ به طور سنتی تنظیم‌ امور خانواده‌ انتظار می‌رود و همین‌ مسئله‌ آنها را در شرایط‌ دوگانه‌ محیط‌ کاری و خانوادگی قرار می‌دهد که‌ خود باعث‌ تعارض‌ نقش‌ و پیامد آن‌ فشارهای روحی و روانی را برای آنها همراه‌ دارد.

‌امروزه‌ موفقیت‌ سازمان‌ها درگرو استفاده‌ مطلوب‌ از تخصص‌های موجود است. چه‌ این‌ تخصص‌ها در دست‌ مردان‌ و چه‌ در اختیار زنان‌ باشد. برای این‌ کار موانع‌ بر سر راه‌ ارتقا زنان‌ باید برداشته‌ شود. سازمان‌ها باید عبور از «سقف‌ شیشه‌ای» را تجربه‌ کنند. ‌دستیابی به‌ مهارت‌های مختلف، مرعوب‌ شدن‌ از انجام‌ کارها، خودباوری، پایداری در دستیابی به‌ اهداف، تفکر روشنگر و آگاهانه‌ می‌تواند زنان‌ را در موفقیت‌ برای دستیابی به‌ مشاغل‌ مدیریتی کمک‌ کند.

منبع: پایگاه راسخون؛ حسن‌ گیوریان

نقش مدرسه در جامعه‌پذیری دختران

محمود بابا اوغلی

چکیده

مدرسه از جمله نهادهای مهم و مؤثر در جامعه‌پذیری افراد به خصوص دختران محسوب می‌شود. چگونگی و میزان مشارکت زنان در فعالیّت‌های اجتماعی و استفاده‌ی جامعه از توانایی‌های آنان در عرصه‌های مختلف زندگی، وابسته به نوع نگاه یک جامعه نسبت به این گروه جنسی می‌باشد.

در این مقاله سعی شده است تأثیر مدرسه در فراهم نمودن شرایط لازم برای حضور زنان در جامعه، مورد ارزیابی قرار گیرد. جهت بررسی این موضوع، از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. نتیجه‌ی بررسی مشخص می‌کند که در توزیع امکانات آموزشی و برنامه‌ریزی‌های شغلی میان دو جنس، کفه‌ی ترازو به نفع پسرها سنگینی می‌کند. لذا ناکارآمدی نظام آموزشی در خصوص اجتماع‌پذیری دختران، موجب بروز بسیاری از آسیب‌های روحی و روانی میان نیمی از جمعیّت کشور گردیده است.

مقدمه

در بررسی سیر تکوینی جوامع بشری و مطالعه‌ی چگونگی تغییرات و سرعت تحولات در هر یک از آنها باید به زیرساخت‌های فرهنگی اعم از باورها، اعتقادات و سنت‌های اجتماعی مردم آن جوامع به عنوان عامل اصلی و محرک مجموعه‌ای از تغییرات توجه خاصی مبذول شود. چرا که بدون شناخـت تأثیـر عوامل اصلی فکری، تعیین مظاهر عینی تغییر و توسعه یا رکود و سکون آن، در گذشته و یا حال حاضر یک جامعه، تقریباً امری محال است.

گسترش وسایل ارتباط جمعی و انتقال معانی فرهنگی میان انسانها، به قول مک لوهان در دهکده کوچک جهانی، بیش از پیش مفاهیم مشترک انسانی را در میان افراد جوامع گوناگون به وجود آورده است. یکی از این مفاهیم مشترک انسانی، حقوق شهروندی است که به برابری حقوق هر یک از افراد جامعه در دستیابی به امکانات و فرصت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصاد‌ی اشاره دارد.

با توجه به حقوقی که بر افزایش سهم زنان از مواهب مختلف زندگی اجتماعی دلالت می‌کند، زمینه لازم جهت احراز موقعیت‌های اجتماعی گروه مردان، برای زنان جامعه نیز فراهم می‌شود. چنین شرایطی بدون تغییر نگرش کلی جامعه نسبت به زنان، به عنوان شهروندان درجه دو مهیا نخواهد شد.

آموزش و پرورش، یکی از محمل‌های ایجاد چنین فضاها و فرصت‌هایی است که می‌تواند در تغییر دیدگاه جامعه نسبت به حضور زنان در فعالیت‌های بیرون از خانواده و درون خانواده نقش موثری داشته باشد.

مسلماً ایجاد چنین تغییری در ساختار آموزشی جامعه با تغییر شکل هر چند یک بار سیستم آموزشی از سالی به ترمی یا ترمی واحدی به سالی واحدی امکانپذیر نیست. بلکه تغییر نگرش متولیان نظام آموزشی در راستای رسیدن به توسعه پایدار، به عنوان یک عزم و اراده ملی باید مطمح نظر قرار گیرد.

و نهایتاً رسیدن به توسعه پایدار بدون توجه به نقش و تاثیر نیمی از جمعیت کشور در آن امکان پذیر نیست.

تعریف جامعه‌پذیری(Socialization)

تاکنون تعاریف زیادی از مفهوم جامعه‌پذیری توسط جامعه‌شناسان ارائه شده است. که در اینجا فقط به ذکر یکی از آن تعاریف اکتفا می‌شود: «جامعه‌پذیری فرآیندی است که به موجب آن شخصی هنجارهای گروه‌هایی را که در میان آنها زندگی می‌کند، درونی می‌کند به طوری که یک خود واحد پدیدار می‌شود.»(هورتون/۱۹۸۹/ص۸۹)

خانواده، مدرسه، وسایل ارتباط جمعی، گروه همالان و مدرسه نامریی عواملی هستند که در فرآیند اجتماعی شدن انسان‌ها نقش دارند. جامعه‌شناسان فرآیند اجتماعی شدن را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می‌دهند:

الف) دیدگاه فردی: از دیدگاه فردی، فرآیند اجتماعی شدن به معنای گسترش «من اجتماعی»است. از طریق آموزش، پیش بینی، ارزیابی و بسط تجربه آگاه در اختیار خویشتن. مید(G.H.mead) و همچنین کولی(C.H.cooley) صاحبنظرانی هستند که اجتماعی شدن را از این دیدگاه مورد بررسی قرار داده‌اند.

ب) دیدگاه اجتماعی: از این دیدگاه، اجتماعی شدن فرآیند انتقال میراث فرهنگی و تداوم آن از این طریق است. جامعه باقی نمی‌ماند مگر آن که بین اعضاء نوعی وفاق در شیوه‌های اصلی عمل و اندیشه به وجود آید و در خلال قرون تداوم یابد.»(ساروخانی/۱۳۷۰/ص۷۴۳)

مسلماً صاحب نظران هر یک از دو دیدگاه فوق الذّکر، صرف نظر از زاویه دیدشان نسبت به مسأله، بر اهمیت فرآیند اجتماعی شدن در زندگی اجتماعی انسانها و شبکه روابط انسانی اشراف کامل دارند. در هر جامعه‌ای برنامه‌ریزی‌های آموزشی با توجه به ساختار سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی و همین طور محدودیت‌ها و امکانات موجود آن و نوع جهان‌بینی حاکم برآن، صورت می‌پذیرد.

اصول و اهداف کلی آموزش و پرورش در ایران

۱ ـ تشریح اصول و فرهنگ اسلامی و شیعی بر پایه قرآن کریم، سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره اهل بیت(علیهم السلام).

۲ ـ پیشبرد بررسی و تحقیقات علمی با توجه به امکانات علمی، فنی و فرهنگی

۳ ـ ارتقاء علم و تکنولوژی جهت توسعه علمی و فنی کشور به ویژه در زمینه‌های کشاورزی، صنعتی و نظامی

۴ ـ ارتقاء دوره‌های آموزشی فشرده همگانی

۵ ـ تأمین عدالت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در میان شهروندان

۶ ـ رعایت قوانین و مقررات و گسترش فضایل اخلاقی در جامعه

نقش نظام آموزشی در جامعه‌پذیری دختران

۱ ـ ۱ آموزش و پرورش رسمی و جایگاه دختران در آن

در ایران، «آشکار شدن اهمیت و ضرورت آموزش و پرورش و تقاضای روز افزون آن از سوی قشر‌های مختلف اجتماعی، دولت را ملزم به اقدامات تازه‌ای ساخت. لذا در سال ۱۳۲۲(ه ش)، قانون تعلیمات اجباری به تصویب رسید که به موجب آن، دولت ملزم به تعمیم آموزش ابتدایی اجباری و همگانی طی ده سال آتی شد. این قانون، همچنین تصریح کرد که برنامه‌های آموزشی و کتب درسی ابتدایی می‌بایست با توجه به نیازها و ویژگی‌های گوناگون مناطق کشور تهیه شود و وزارت فرهنگ(آموزش و پرورش) مسئولیت طبع کتب و اصلاح محتوای آنها را داشته باشد»(علاقه- بند/۱۳۷۴/صص۴۹،۵۰)

امروزه شناخت نیازها و ایجاد ساز و کارهای لازم جهت تأمین آنها با توجه به پتانسیل‌های موجود جامعه، از اهم وظایف دولت‌ها به شمار می‌رود. معمولا برنامه‌ریزان نظام آموزشی محتوای کتاب‌های درسی و برنامه‌های آموزشی را با توجه به واقعیت‌های موجود جامعه، اعم از ساختار قشربندی اجتماعی، تنوع قومی و فرهنگی، شرایط منطقه‌ای(روستایی) و (شهری)، وضع طبقاتی و همین طور عامل جنسیت تدوین و تعیین می‌کنند.

بررسی اجمالی جنبش‌های فمینیستی در جهان، بیانگر این نکته است که در اکثر کشورهای جهان، ترجیح جنسی در برنامه‌های نظام آموزشی، یک واقعیت تاریخی به شمار می‌رود، که فقط شدت و ضعف آن متفاوت بوده و هست.

وجود قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان خود دلیل جهانی بودن این واقعیت اجتماعی است. «اعتقاد به این که پیشرفت و توسعه تمام و کمال یک کشور، رفاه جهانی و علت (برقرار صلح)، لازمه حداکثر شرکت زنان در تمام زمینه‌ها و شرایط مساوی آنها با مردان است.»(قطعنامه شماره۱۸۰/۳۴ مجمع عمومی ۱۹۷۹) حتی در کشورهای غربی نیز سال‌ها بعد از رنسانس و عصر روشنگری بود که زنان توانستند با مبارزات خستگی‌ناپذیر، راه ورود به مدارس را برای خود هموار کنند: «دسترسی به آموزش در تمامی سطوح برای فمینیست‌های قرن نوزده پیروزی بزرگی به شمار می‌رفت. در فرانسه طرفداران حقوق اجتماعی زنان برای دسترسی دختران به آموزش متوسطه مبارزه‌ی بسیار سختی را آغاز کردند. دسترسی به دانشگاه در پایان قرن برای زنان ممکن شد که آن هم مقاومت شدید مردان را به همراه داشت و همچنین شورش دانشجویی دانشگاه ادینبورگ به هنگام پذیرفته شدن چند زن در مدارس طب.»(میشل/ ۱۳۷۲ / ص ۹۳)

در ایران هر چند که از نظر قانونی و اعتقادی، منعی برای تحصیل دختران وجود نداشت، ولی به دلیل پاره‌ای باورهای سنتی نسبت به نقش زن در جامعه حتی بعد از تاُسیس اولین مرکز آموزش رسمی یعنی دارالفنون در سال ۱۲۲۸ هجری شمسی، آنها عملا از تحصیل در مراکز آموزشی محروم بودند این وضعیت حتی چند سال بعد از مشروطه و تا زمان رضاخان نیز ادامه داشت.

مسلماً لازمه رسیدن به توسعه پایدار و همه جانبه در یک کشور این است که یک توافق جمعی در خصوص حذف کلیه اشکال تبعیض جنسی، هم به لحاظ قانونی و هم عرفی صورت پذیرد و این اصل مهم که: «هر کس حق دارد آزادانه، در زندگی فرهنگی، اجتماعی شرکت کند، از فنون و هنرها متمتّع گردد و در پیشرفت علمی و فرآیند آن سهیم باشد»،(بند ۱ ماده ۲۷ اعلامیه جهانی حقوق بشر /۱۹۴۸) در ذهنیت عمومی جامعه تثبیت گردد.

در ایران برنامه‌های آموزش و پرورش تا دوره راهنمایی برای هر دو جنس به شکل واحدی ارایه می‌گردد و این تمایز از درس حرفه و فن دوره آموزش راهنمایی شروع، و در رشته‌های کاردانش دوره متوسطه با هدف تفاوت در نقش‌های شغلی دختر و پسر ادامه پیدا کرده، در دانشگاه‌ها به شکل آشکار به اوج خود می‌رسد.

طبقه‌بندی رشته‌های تحصیلی بر اساس جنسیت افراد، قبل از آن که به جنسیت و ویژگی‌های فیزیولوژیکی آنها مربوط باشد، به زمینه‌های فرهنگی هر جامعه ارتباط پیدا می‌کند و کاملا جنبه نسبی‌گرایانه پیدا می‌کند.

به عنوان مثال می‌توان تفاوت امکان تحصیل در رشته‌های علمی و آموزش‌های شغلی دختران را در کشورهای مختلف ذکر کرد. مشاغلی از قبیل مهندسی-قضاوت و همین طور نقش‌های سیاسی برای خانم‌ها در جوامع مختلف شکل متفاوتی دارد.

محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی بعضاً متاثر از یک سری باورهای مذهبی، در راستای دستیابی زنان به برخی از نقش‌ها و به تبع آن مزایای اجتماعی از قبیل ثروت، قدرت و احترام، ضمن تأیید نابرابری‌های جنسی در متن برنامه آموزشی، انگیزه لازم را برای ادامه تحصیل در برخی از رشته‌ها با هدف دست یابی زنان به بخشی از فرصت‌های اجتماعی، کاملاً از بین می‌برد.

توزیع ناعادلانه امکانات آموزشی برحسب جنسیت

طبق ماده ۳۰ قانون اساسی، سواد حق مسلم کلیه شهروندان ایرانی می‌باشد که زنان را نیز شامل می‌شود.

بر اساس پرسشنامه سال ۱۳۷۳ سازمان یونسکو که نهضت سوادآموزی برای آن سازمان تکمیل نمود، اطلاعات جالب توجهی در خصوص ناعادلانه بودن سهم دختران از امکانات آموزشی بدست آمد:

با این که ۴۸/۵۰ درصد جمعیت ۶۰ میلونی را زنان تشکیل می‌دهند، ولی جمعیت دانش‌آموزان دختر فقط ۴۶ درصد کل جمعیت دانش‌آموزان کشور را شامل می‌شود.

۵/۷ درصد دختران رده‌های سنی ۱۵ تا ۱۷ سال مناطق شهری در مقطع آموزش ابتدایی و ۹/۱ درصد در مقاطع راهنمایی به ترک تحصیل مبادرت می‌نمایند.

همین طور در مقابل هر ۱۰۰ مرد بی سواد، ۱۵۰زن بیسواد مشاهده می‌گردد.

به دلیل کمبود امکانات مناطق محروم کشور و برخی عوامل فرهنگی و اقتصادی، تعداد ۰۰۰/۶۸۹/۱نفر دانش آموز دختر از تحصیل باز مانده‌اند.

بر همین اساس، متوسطه سرانه فضای آموزشی دختران ۷۳/۲ متر مربع در مقابل، سرانه فضای آموزشی پسران ۵ متر مربع مشخص شده است.

از ۱۰۱۱ سالن ورزشی، فقط ۱۱ سالن اختصاصی به دختران و بقیه یعنی ۱۰۰۰ سالن ورزشی مختص پسران می‌باشد.

از تعداد کل مدارس شبانه‌روزی، تعداد۹۱۶ مرکز شبانه‌روزی به دانش‌آموزان پسر و تعداد ۳۱۰ مرکز به دانش‌آموزان دختر و از ۱۲۰۰ کانون فرهنگی کشور تنها ۳۵۰ کانون به دانش‌آموزان دختر تعلق دارد.

۴/۳ درصد از دختران رده‌های سنی۶ـ ۴ سال نیز از ورود به مدارس آموزش پرورش محروم گردیده، بدین طریق تبعیضات، امکانات ناچیز و فقر اقتصادی و اجتماعی به عدم حضور برخی از دختران در مدارس و مراکز آموزشی و یا ترک تحصیل منجر می‌گردد.(دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی)

پیامدهای منفی ناشی از تبعیض‌های جنسی در نظام آموزشی

اگر آموزش و پرورش نتواند با درک واقعیت‌های نوین زندگی اجتماعی انسان برنامه‌ریزی کند و صرفاً بر اساس باورهای بدون پشتوانه عقلی و علمی و سنت گرایانه‌ی جامعه و تسلط تفکرات قالبی(STEREOTYPES)، خط حایلی میان دو جنس دختر و پسر ترسیم کند، موجب اتلاف هزینه‌ها و بطلان استعدادها و توانایی‌های نیمی از جمعیت کشور خواهد بود. برای سنجش میزان موفقیت مدرسه در تحقق اهداف آموزشی یا جامعه‌پذیری دختران، بهترین شیوه مراجعه به میزان رضایت مندی زنان فعال در عرصه‌های مختلف شغلی و زندگی خانوادگی است.

امروزه تحت تأثیر گسترش وسایل ارتباط جمعی و تبادلات فرهنگی میان جوامع، بیش از پیش بر میزان آگاهی زنان از حقوق اجتماعی و مطالبات به حق خود افزوده می‌شود. اگر نظام آموزشی کشور نتواند قانونی بودن این مطالبات را تایید یا خود چنین ارزش‌هایی را آموزش دهد، موجب شکل گیری و تشدید تعارض‌ها در روابط اجتماعی خواهد بود. به طوری که اگر در یک جامعه میزان طلاق، خشونت‌های خانوادگی علیه زنان، انحرافات اخلاقی زنان، خودکشی زنان از سالی به سال دیگر سیر صعودی طی کند، باید در سلامت کارکرد مدرسه در جامعه‌پذیری دختران به دیده تردید نگریست.

این که: «در هر ۱۸ ثانیه یک زن، قربانی خشونت خانوادگی می‌شود»،(خبر گزاری زنان ایران) حاصل عدم توافق عمومی جامعه بر سر حقوق اجتماعی زنان است که خود را در قالب درگیری‌های خانوادگی نشان می‌دهد.

چنین به نظر می‌رسد، که به دلیل فقدان نگرش کارکرد گرایانه به نقش زنان در فعالیت‌های اجتماعی، به خصوص در عرصه فعالیت‌های اقتصادی و حاکمیت نوعی نگاه مردسالارانه در تقسیم کار اجتماعی متأثر از باورهای سنتی، و همچنین نبود ارتباط منطقی و هدفمند در بخش‌هایی از جامعه، به خصوص خرده نظام‌های اقتصادی و مدیریتی جامعه با نظام آموزشی، نقش زنان در جامعه با چالش‌های جدی و اساسی مواجه گردیده است.

به عنوان مثال: «برابر سرشماری‌های سال ۱۳۷۵ فقط ۵/۱۵ درصد از زنان سرپرست خانوار، شاغل‌اند.»(بختیاری نژاد/ ۱۳۸۲/ ص ۱۲۸)

این مسئله می‌تواند بر روی دختران در حال تحصیل، تأثیرات منفی روحی و روانی، از قبیل دل زدگی از نقش، ضعف شخصیت، بد‌بینی نسبت به آینده، دلسردی از زندگی و همین طور بحران هویت را ایجاد و تشدید نماید.

نکته دیگر این که نظام آموزشی ما هیچ برنامه عملی لازم را در خصوص اطلاع رسانی، آگاهی بخشی و معرفی ویژگی‌های روانشناختی نقش‌های جنسی، حتی‌الامکان در دوره آموزش عمومی در دستور کار خود ندارد.

جوان امروز از یک سو در معرض هجمه‌های تبلیغاتی رسانه‌های گروهی از سراسر دنیا قرار دارد. از سوی دیگر اسیر قید و بندها و محدودیت‌های فکری، فرهنگی و رفتاری متأثر از شرایط یک جامعه سنتی می‌باشد. و حتی در چنین شرایطی که ویژگی جوامع در حال گذار است، وظیفه نظام آموزشی است که با ایجاد نقبی میان سنت و مدرنیسم، هویت جوان امروز را باز تعریف نموده، آنان را برای رویارویی با واقعیت‌های زندگی اجتماعی و ویژگی‌های مربوط به نقش جنس مخالف در یک فضای واقعی مربوط به زندگی مشترک در آینده آماده نماید.

استفاده از فضاهای تعریف شده در روابط دختر و پسر با برنامه‌ریزی‌های حساب شده و قابل کنترل و نظارت شده در قالب محتوای کتاب‌های درسی، ارایهً مقالات، مسابقات علمی، ورزشی، سمینارها، تشکیل جلسات بحث و گفتگو در خصوص مسایل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و ده‌ها برنامه دیگر که می‌تواند موجبات مشارکت هر دو جنس را در راستای تغییر و تصحیح تصورات ذهنی آنان و شناخت اصول و ویژگی‌های روحی و روانی طرفین فراهم نماید، در نظام آموزشی ما جایگاه خود را پیدا نکرده است.

۲ ـ ۱ مدرسه نامرئی و نقش آن در فرآیند جامعه‌پذیری

علاوه بر تأثیر برنامه‌های آموزش رسمی و مدون بر میزان اجتماع‌پذیری دانش‌آموزان، نباید از واقعیتی همچون رد و بدل شدن اطلاعات در محیط‌های آموزشی در جریان تعاملات میان دانش‌آموزان و تأثیر آن بر جنبه‌های گوناگون شخصیتی آنان غافل شد.

به طوری که بخشی از هویت دانش‌آموزان به خصوص در دوره نوجوانی، تحت تأثیر مدرسه نامرئی در حاشیه آموزش‌های رسمی شکل می‌گیرد: «هویت یابی به سعی و خطا نیاز دارد. فردی که می‌خواهد هویت خاصی کسب کند، باید بارها و بارها رفتارهای متفاوت و متعددی در پیش بگیرد و از طریق سعی و خطا بهترین آنها را انتخاب کند. پوشیدن لباس‌های متنوع و حتی متضاد با هنجارهای معمولی جامعه و داشتن سر و وضع متفاوت و نا معمول، نمودهایی از سعی و خطاهای نوجوان در زمینه هویّت‌یابی است. این سعی و خطاها در میان بزرگسالان به راحتی قابل پذیرش و مسامحه نیست».(احمدی/۱۳۷۹/ ص۱۰)

این وضعیت به خصوص برای دختران به لحاظ شرایط فرهنگی و اعتقادی حاکم بر جامعه و محدودیت‌های اخلاقی معمول در آن، با فشارهای روحی و روانی خاصی همراه است.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که اگر انتظار ایفای صحیح نقش تربیتی و پرورشی از مادران آینده جامعه را داریم باید به فکر ساختن پایه‌های شخصیتی آنان در مدارس امروز از سوی نظام آموزشی کشور باشیم؛ در غیر این صورت، مشاهده‌گر جوانانی خواهیم بود که تحت تاًثیر بحران هویت، هیچ نشانی از تعلق خاطر نسبت به فرهنگ ملی و مذهبی در آنها نمی‌توان یافت.

منبع: sociologyofiran.com

 

آثار حضور زنان در مساجد

مسجد خانه خدا در زمین، (۱) مرکز وحی، (۲) منبع فیوضات معنوی و برکات گوناگون برای نمازگزاران و جامعه اسلامی است. بی‌گمان مکانی که چنین جایگاهی نزد خداوند دارد، حضور در آن، آثار فراوانی را خواهد داشت و بدون تردید شامل حال مکلفان و حاضران در مسجد اعم از زن و مرد نیز خواهد بود.

آثار حضور در مسجد چنان متنوع است که به سختی می‌توان پیرامون تمامی آنها سخن گفت؛ چنان که در یکی از احادیث امام علی(علیه السلام)، برای حضور در مسجد، هشت اثر برشمرده شده است:

«من اختلف الی المسجد اصاب احدی الثمان؛ اخا مستفادا فی الله، او علما مستطرفا او آیه محکمه او یسمع کلمه تدل علی هدی، او رحمه منتظره، او کلمه ترده عن ردی، او یترک ذنبا خشیه او حیاء؛ (۳) کسی که به مسجد رفت و آمد می‌کند، یکی از منافع هشت‌گانه نصیب او می‌شود: برادری مفید و با ارزش در راه خدا، یا علم و دانش نو، یا دلیل و برهان محکم [برای تثبیت عقاید]، یا کلماتی که موجب هدایت شود [می شنود]، یا رحمت مورد انتظاری [شامل حال او می‌شود]، یا مواعظی که او را از فساد و گناه باز دارد، [می‌شنود،] یا به خاطر ترس یا حیا و آبروی خود گناهی را ترک می‌کند.»

برخی از آثار حضور در مسجد را می‌توان به شرح زیر مورد مطالعه قرارداد:

۱- آثار عبادی

از مساجد به عنوان خانه‌های خدا در زمین (۴) و نیز خانه‌های متقیان (۵) و مؤمنان (۶) یاد شده است. این عنوان به خوبی ماهیت عبادی مسجد را نشان می‌دهد؛ این که مسجدها، اولا و اساسا برای ایجاد ارتباط بین بنده و معبود او و اعلام بندگی و عبودیت برای آفریدگار بنا می‌شوند. بر این اساس نیز اصلی‌ترین اثر حضور در آن در بعد عبادی خواهد بود: «و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصین له الدین کما بداکم تعودون»‌؛ (۷) «[هنگام عبادت و] در هر مسجدی، به سوی او توجه کنید و او را بخوانید و دین [خود] را برای او خالص کنید. همچنان که در آغاز شما را آفرید، بار دیگر در رستاخیز باز می‌گردید.»

۲- آثار علمی

کارکرد علمی مسجد در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و توصیه‌های ائمه(علیهم السلام) در این باره، ما را با یکی دیگر از آثار حضور در مسجد آشنا می‌سازد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «کل جلوس فی المسجد لغو الا ثلاثه: قرائه مصل او ذکر الله او سائل عن علم؛ (۸) هر نشستنی در مسجد، بیهوده است، مگر این که برای سه کار باشد: خواندن قرآن، ذکر خدا، پرسش از علم.»

۳- آثار اجتماعی

مسجد به عنوان یک مرکز دینی برای عموم، نقش اساسی در شکل‌گیری اجتماعات مسلمین دارد. از این جهت به طور طبیعی مسجد می‌تواند کارکرد اجتماعی نیز داشته باشد. حضور زنان و مردان و تبادل اخبار و اطلاعات اجتماعی، جویا شدن از احوال هم و احوال مسلمین، تنها بخشی از این ظرفیت بزرگی است که مساجد دارند. در این مکان‌ها مؤمنان فرصت می‌یابند با جمعی آشنا شوند که از نظر دین و عبودیت با آنان همرنگ هستند و توان ایجاد گروه‌های اجتماعی هماهنگ را دارند. بنابراین آنان می‌توانند از بین اهل مسجد برادران یا خواهران مناسبی، از حیث دینی، برای خود بیابند که طبعا آثار آن در ابعاد اجتماعی بروز خواهد کرد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «لا یرجع صاحب المسجد باقل من احدی ثلاث خصال:… و اما اخ یستفیده فی الله؛ (۹) اهل مسجد به کمتر از یکی از سه چیز از مسجد بر نمی‌گردد [که یکی از آنها] دوستی است که از او در مسیر خدا استفاده می‌کند.»

زنان و مردان با حضور در مساجد، می‌توانند از یک اجتماع سالم دینی بهره مند شوند. طبق روایتی که از امام علی(علیه السلام) نقل شد، تاثیرات رفتاری که حضور در مسجد برجای می‌گذارد، می‌تواند جامعه دینی را از فساد و گناه پاک کرده و مسلمین را به سمت یک جامعه سالم هدایت کند:

«او کلمه ترده عن ردی او یترک ذنبا خشیه او حیاء؛ یا کلماتی می‌شنود که او را از فساد و گناه باز می‌دارد. و یا به خاطر ترس [از خدا] یا حیا و آبرو، گناهی را ترک می‌کند.»

بر این اساس، حضور در مسجد، می‌تواند نقش بازدارنده در ارتکاب جرایم و گناهان نیز داشته باشد.

۴- آثار سیاسی

مسجد همواره در کنار کارکرد اجتماعی، عبادی و معنوی خود، کانون سیاسی در جامعه مذهبی نیز بوده است. این موضوع چه در زمان پیامبر و چه در زمان خلفاء و امام علی(علیه السلام) و دیگران قابل پیگیری است و نمونه‌های فراوانی درباره آن می‌توان ذکر کرد.

در این دوران، نه تنها آثار سیاسی حضور مردان در مسجد بلکه آثار سیاسی حضور زنان در مسجد نیز مشهود است. که حضور حضرت فاطمه(علیها السلام) در مسجد و دفاع وی از حق ولایت علی(علیه السلام)، یکی از آنهاست. همچنین سخنرانی حضرت زینب(سلام الله علیها) در مسجد که از مسلمات تاریخی است. (۱۰) این اثر را در انقلاب اسلامی نیز می‌توان به خوبی مشاهده کرد.

تربیت سیاسی که در مسجد ارائه می‌شود، به دلیل ماهیت مذهبی آن می‌تواند نسلی را پدید آورد که پشتوانه جامعه دینی باشند و در برابر حوادث سیاسی هوشیاری لازم را داشته باشند. از این رو، حضور زنان در کنار مردان در مسجد ضروری می‌باشد، چرا که اگر زنان از حضور در این مکان محروم شوند، در واقع این تربیت به طور ناقص انجام خواهد شد. در حالی که بانوان به دلیل تاثیر عمیق‌تر بر فرزندان و نقش تربیتی خود، در صورت برخورداری از تربیت سیاسی مسجد، بلوغ سیاسی را به طور شگفت‌انگیزی افزایش خواهند داد.

۵- آثار روحی و اخلاقی

فضای مسجد، نورانی و الهی است. چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در حدیثی به آن اشاره فرموده است: «ما جلس قوم فی مسجد من مساجد الله تعالی یتلون کتاب الله [و] یتدارسونه بینهم الا تنزلت علیهم السکینه و غشیتهم الرحمه و ذکرهم الله فیمن عنده؛ (۱۱) قومی [با یکدیگر] در مسجدی از مساجد خداوند متعال برای تلاوت و آموختن قرآن ننشینند؛ مگر آن که آرامش برایشان نازل و رحمت الهی شامل حال آنها شود. و خداوند از آنها در میان کسانی که نزد او هستند یاد می‌کند.»

در حدیث دیگری از آن حضرت می‌خوانیم که فرمود: «من کانت المساجد بیته ضمن الله له بالروح و الراحه و الجواز علی الصراط؛ (۱۲) هر کس که مسجدها خانه‌اش باشد، خداوند آسایش و آرامش و عبور از صراط را برای او ضمانت می‌کند.» و این گونه است که مؤمن در مسجد، به مانند ماهی در دریا می‌ماند.

اطمینان و آسایش حاصل از حضور در مسجد، توانایی انجام صحیح وظایف و تکالیف شرعی دیگر را نیز بدست خواهد داد. در این زمینه، این نکته را نیز یادآور می‌شویم که به دلیل لطافت‌های روحی و تاثیرپذیری عاطفی شدید در بانوان، نیاز به حضور برای کسب آرامش الهی و قلبی، درباره آنان بیشتر احساس می‌شود.

از نظر اخلاقی نیز وضع به همین ترتیب است؛ زیرا زنان به دلیل این که بیشتر عمر خود را در خانه‌ها صرف خانه‌داری و تربیت فرزندان می‌کنند و بارها در مشکلات مختلف در تنگنا قرار می‌گیرند، بیشتر از مردان نیازمند آرامش و یافتن محلی برای کسب راحتی روانی هستند. و البته در فضایی به نام مسجد که اساس آن بر نورانیت، عبودیت و ارتباط خالق و مخلوق است، امکان فراهم شدن آن بیشتر است. ویژگی‌هایی که در جماعت هست، در غیر آن نیست.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کان ابی اذا حزنه امر جمع النساء و الصبیان ثم دعا و امنوا؛ هرگاه پدرم از چیزی غمگین می‌شد، زنها و بچه‌ها را فرا می‌خواند و دعا می‌کرد و آنها آمین می‌گفتند.»

۶- آثار معنوی و اخروی

در روایات از ثوابها و اجرهای متعدد برای حاضران در مساجد، فراوان یاد شده است از جمله:

۱- «ان فی التوراه مکتوبا: ان بیوتی فی الارض المساجد فطوبی لمن تطهر فی بیته ثم زارنی فی بیتی و حق علی المزور ان یکرم الزائر؛ (۱۳) در تورات نوشته شده است که [خداوند می‌فرماید:] مسجدها، خانه‌های من در زمین هستند. خوشا به حال کسی که خود را در خانه‌اش تمیز کند و در خانه من به زیارتم بیاید و حق زائر این است که میزبان او را محترم شمارد.»

۲ قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «المساجد سوق من اسواق الآخره قراها المغفره و تحفتها الجنه؛ (۱۴) مساجد، بازاری از بازارهای آخرتند. آمرزش [و بخشش]، از وسایل پذیرایی آنها است و هدیه آنها بهشت است.»

۳- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «سبعه یظلهم الله فی ظله یوم لا ظل الا ظله:… رجل قلبه متعلق بالمسجد اذا خرج منه حتی یعود الیه؛ (۱۵) هفت گروه در قیامت مورد توجه خدا قرار می‌گیرند… [که از جمله آنهاست،] شخصی که وقتی از مسجد خارج می‌شود تا زمان برگشت، توجه‌اش به مسجد باشد.»

۴- قال الصادق(علیه السلام): «لا یرجع صاحب المسجد باقل من احدی ثلاث خصال: اما دعاء یدعو به یدخله الله به الجنه و اما دعاء یدعوا به فیصرف الله عنه به بلاء الدنیا…‌؛ اهل مسجد به کمتر از یکی از سه ویژگی باز نمی‌گردد: یا دعایی می‌کند که خداوند به برکت آن، او را به بهشت می‌برد، یا دعایی می‌کند که به سبب آن بلای دنیا را از او دور می‌کند و یا…»

این همه نشان می‌دهد، حضور در مسجد، علاوه بر آثار دنیوی، از جنبه اخروی و کمالات معنوی نیز – به عنوان عاملی تاثیرگذار – مورد توجه است. نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا برای ابو سعید ابوالخیر نوشت: چه لزومی دارد، مردم همه در مسجد اجتماع کنند، با این که خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. هر جا که باشی اگر رابطه‌ات با خدا برقرار باشد، نتیجه خواهی گرفت. وی در پاسخ نوشت: اگر چند چراغ در یک جا روشن باشد، اگر یکی از آنها خاموش شد، چراغ‌های دیگر روشن است، ولی اگر همان چراغ‌ها هر کدام در یک اطاق باشد، اگر یکی از آنها خاموش شد، آن اتاق در تاریکی فرو خواهد رفت. انسانها نیز این گونه‌اند؛ بعضی گناهکارند، اگر تنها باشند، شاید موفق به کسب فیوضات الهی نشوند، ولی اگر در جمع باشند، شاید خداوند به برکت افراد دیگر، آنها را هم مشمول برکات خود سازد. (۱۶)

نکته

هر چند در تمام ثمرات حضور در مسجد، زنان و مردان مشترک‌اند و تبعیض بین آنها به چشم نمی‌خورد، اما نکته‌ای وجود دارد که اطلاع از آن، موجب درک مطلوب بودن حضور بانوان است. حقیقت این است که بانوان، فرصت بیشتری در اختیار دارند بر خلاف مردان که اغلب عمر آنان را موضوع تامین معاش اشغال می‌کند. همچنین، همبستگی و دلبستگی بین زنان، بیشتر از مردان است و آنان قدرت انتقال و سرعت انتقال بیشتری نسبت به مردان دارند و در تبادل اطلاعات دینی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی موفقتر هستند. و نیز به دلیل لطافت روحی و صافی قلب و عاطفه مادری و همسری توان تاثیرگذاری بیشتری در خانواده دارند. از این جهت است که حضور آنان در مسجد، می‌تواند کل فضای خانواده و به دنبال آن جامعه را دگرگون کند. از سوی دیگر، ویژگی‌های اخلاقی و سلیقه‌ای بانوان به گونه‌ای است که آنان می‌توانند خدمات بیشتر و بهتری برای مسجد ارائه کنند.

پی‌نوشت‌ها

۱) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۲۱۳ و ۳۵۹-

۲) کنزالعمال، ج ۷، ص ۴۴۸-

۳) وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۴۸۰-

۴) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۱۳-

۵) همان، ص ۳۵۹-

۶) کنز العمال، ج ۷، ص ۶۵۰-

۷) اعراف/۲۹-

۸) بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۸۶؛ وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۸۶-

۹) وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۴۷۷-

۱۰) برای مطالعه بیشتر پیرامون حضور سیاسی زنان در مساجد رجوع کنید به بلاغات النساء، بانوانی مثل سوده همدان و….

۱۱) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۳-

۱۲) همان، ج ۳، ص ۵۵۴-

۱۳) وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۴۸۲-

۱۴) مستدرک، ج ۳، ص ۳۶۱؛ بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۴؛ امالی طوسی، ص ۱۳۹-

۱۵) وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۴۸۱-

۱۶) داستانها و پندها، ج ۹، ص ۵۸-

منبع: مبلغان؛ مرداد ۱۳۸۲؛ شماره ۴۴

<p

اصول راهبردى در نگرش به مسایل زنان(۲)

اصل ششم: خانواده، نهادى محورى(۲۰)

«مرد مسلمان، بعد از نعمت اسلام، هیچ بهره‏‏‌اى برتر از داشتن همسرى ‏مسلمان نبرده است؛ همسرى که نگاه به او براى شوهر مسرت‌بخش است، فرمانبردار است، و در غیاب شوهر، حافظ خود و مال همسر است». خانواده به عنوان یک نهاد اساسى در جامعه، یک اصل و محور به‏ شمار می‌رود و باید در بررسى مسایل زنان و ترسیم چهره زن مسلمان، به‏ عنوان یک مبناى بی‌دیل به شمار رود و هر آنچه که در جهت تقویت این ‏بنیان و تعمیق روابط میان اعضاء آن، به ویژه زن و شوهر به عنوان دو رکن ‏اصلى این نهاد، کارساز است توصیه شود، و هر توصیه و پیشنهاد و ضابطه و برنامه‏‏‌اى که به تضعیف و سستى این نهاد بیانجامد به کنار رود.

زن و مرد در هر موقعیت اجتماعى و فردى و در هر نقشى که قرار می‌گیرند، باید«خانواده‏» به عنوان یک اولویت، نقش خویش را در شکل‏‏‌گیرى آن‏ موقعیت و آن نقش، ایفا کند. مدینه فاضله‏‏‌اى که اسلام ترسیم می‌کند و جامعه مدنى و توسعه همه‏ جانبه که اینک به عنوان یک آرمان جهانى ‏براى ملتهاى مختلف و از جمله امت‏ بزرگ اسلامى درآمده است، بدون‏ حضور سازنده و فعال «نهاد مقدس خانواده‏» و بدون منظور ساختن همه‏ شروط و لوازمى که شکل‏‏‌گیرى و تحقق «خانواده مطلوب‏» براى جامعه‏ اسلامى ایجاب می‌کند، امکان ندارد.

خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعى، هسته اولیه جامعه به شمار می‌رود و خاستگاه موقعیت ممتاز و ویژه آن فقط رهنمودهاى دینى‏ نیست. افزون بر آن همه تاکیدات دینى و ارزش‌هایى که براى آن وارد شده ‏است و افزون بر آن همه دستورالعمل‌هایى که در جهت‏ شکل‏‏‌گیرى صحیح، تعیین مسئولیت‌ها، راه‏ حل مشکلات و تحکیم روابط خانوادگى، صادر شده‏ است، منافع و ارزش‌های گسترده‏‏‌اى که دارد به عنوان واقعیاتى ملموس، براى‏ همه روشن است.

این است که در سخنى از امام رضا(علیه السلام) می‌خوانیم که اگر حتى در باره ازدواج آیه‏‏‌اى نازل نشده بود و سنت و روایتى نیز وجود نداشت، همان نیکى به خویشان و انس و الفتى که با دیگران در آن وجود دارد به اندازه‌اى هست که انسان عاقل و خردمند رغبت‏ به آن کند و انسان‏ موفق و کاردان به آن شتاب کند: «لو لم‏تکن فی المناکحه آیه منزله و لا سنه متبعه، لکان ماجعل الله فیه من بر القریب و تالف البعید، ما رغب فیه العاقل ‏اللبیب و سارع الیه الموفق المصیب‏».(۲۱)

در اهمیت و ارزش نهاد خانواده و اهتمامى که در متون دینى به آن شده ‏است، همان دو رهنمودى که در آغاز از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آوردیم به خوبى‏ گویاست. یکى ازدواج را که منشا شکل‏‏‌گیرى خانواده است نهادى می‌شمارد که در میان نهادهاى اسلامى ارزشمندتر و محبوب‏‌تر از آن وجود ندارد، و دیگرى نعمت داشتن همسرى شایسته و تشکیل خانواده‏اى مطلوب را پس‏از نعمت ‏بزرگ ایمان به اسلام، بالاترین بهره انسان مسلمان می‌داند و روشن است که این اختصاص به مرد مسلمان ندارد و شامل زن مسلمان نیزمی شود و بلکه از یک نظر، بهره زن بیشتر است، چرا که مسئولیت هزینه ‏زندگى را نیز ندارد؛ نه هزینه دیگرى را و نه هزینه خود. و بدین‏ گونه است‏ که به فرموده حضرت صادق(علیه السلام) خدا عز و جل خانه‌اى را که خانواده در آن‏ است دوست می‌دارد و خانه‏‏‌اى را که محل طلاق است مبغوض می‌دارد: «ان الله عز و جل یحب البیت الذى فیه العرس، و یبغض ‏البیت الذى فیه الطلاق‏».(۲۲)
شناخت صحیح مسایل زنان و داورى درست در باره احکام و حقوق، بدون توجه به جایگاه منحصر به فردى که نهاد خانواده دارد و سخن گفتن‏ از حقوق فردى و اجتماعى مرد یا زن و بررسى حقوق متقابل زن و شوهر بدون عنایت کامل به نقش و موقعیت این نهاد در متون و منابع دینى و ازمنظر شارع مقدس، امرى ناشدنى است و نتیجه‌اى جز سست‏ شدن یا اضمحلال این نهاد مقدس نخواهد داشت و حتى اگر در کوتاه مدت نیز به ‏نفع زن یا مرد باشد در نهایت و در مجموع به زیان آنان خواهد بود.

اگر توجه شود که حتى موضوعى چون «طلاق‏» که در نقطه مقابل «ازدواج‏»، مبغوض‏ترین امر حلال به شمار رفته است(۲۳) خود در جهت ‏حفظ خانواده ‏و در راستاى شکل‏‏‌گیرى مجدد ولى مطلوب آن است و زن و مرد را از وضعیت غیر قابل تحمل کنونى نجات داده و فرصت مجددى را براى آنان‏ پدید می‌آورد، به اهمیتى که این نهاد در نگاه شارع مقدس دارد بیشتر پی خواهیم برد.

اصل هفتم: تزاحم مصالح، زمینه گزینش

«لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر، و لکن العاقل من یعرف خیرالشرین‏»(۲۴)
امیرالمؤمنین(علیه السلام): «خردمند آن نیست که فقط خوبى را از بدى باز می‌شناسد، و لکن‏ خردمند کسى است که از میان دو بدى، بهترش را می‌شناسد». در نگرش مجموعى به مسایل زنان، توجه به «تزاحم مصالح‏» به عنوان‏ یک واقعیت فراگیر و لزوم انتخاب «اصلح‏» و در نتیجه، از دست دادن‏ بسیارى مصالح و منافعى که امکان استیفاى همزمان آنها وجود ندارد، یک ‏اصل به شمار می‌رود. و پر واضح است این امر اختصاص به مسایل زنان‏ ندارد اما شامل این دست مسایل نیز می‌شود. حیات انسانى و زندگى او به گونه‌اى است که مصالح و منافع هر یک از افراد با منافع و مصالح دیگران‏ گره می‌خورد.

طبیعى است که آدمى به خاطر محدودیت‌های بسیارى که ‏دارد، به حجم گسترده‌اى از خواست‌های خویش دسترسى نخواهد داشت و همواره انسان در تزاحم منافع و مصالح خویش در حال گزینش‏ بهترین‌هاست. از این‏ رو است که بسیارى محدودیت‌ها و فقدان‌ها را بر خود می‌خرد به خاطر مصالح مهمترى که خود برگزیده است. بسیارى از التزام هاست که انسان به اراده حکیمانه خویش می‌پذیرد تا منافع بیشترى ‏را به چنگ آورد و زندگى اجتماعى بدون این امکان ندارد.

به عنوان مثال وقتى آدمى به انگیزه دستیابى به منافع بیشتر و مصالح‏ مهمتر، آزادى فردى خود را در چارچوب روابط خانوادگى محدود می‌کند و خود را در موقعیت «پدرى‏» یا «مادرى‏» قرار می‌دهد طبیعى است که‏ دیگر، مصالح او با مصالح فرزندان گره می‌خورد و نمی‌تواند فقط به آنچه ‏که مربوط به شخص خودش است‏ بی‌اندیشد. و یا وقتى در موقعیت‏ «همسرى‏» قرار می‌گیرد طبیعتا به تعهداتى که این مناسبت و موقعیت ‏بوجود می‌آورد باید پایبند باشد. در تزاحم مصالح همواره مهم فداى اهم می‌شود. در تنظیم پیوندها و مناسبات اجتماعى و تحلیل و ارزیابى نوع روابط و جایگاه‌های اجتماعى و خانوادگى هر یک از زن و مرد، و در تعارض میان مصالح فردى و جمعى، لزوم اولویت ‏گذارى و مقدم داشتن مصالح مهمتر را نمی‌توان نادیده گرفت.

در شناخت صحیح مسایل زنان و پى بردن به اولویتى که هر یک از موقعیت‌ها و نقش‌های زنان و مردان دارد، باید به این واقعیت توجه کرد که ‏فقط صلح ت‏شخص یا حتى خانواده نیست که تعیین‏ کننده است ‏بلکه‏ مصالح جامعه نیز باید لحاظ شود. حضور اجتماعى زنان، اشتغال، تربیت‏ فرزند، مدیریت‏ خانواده، شوهردارى، تحصیل، ایفاى نقش در موقعیت‌هاى‏ مختلف سیاسى، اقتصادى و فرهنگى، و مسایلى از این دست، هر یک منافع ‏و مصالحى دارند؛ مهم شناخت صحیح، اولویت‏ بندى و گزینش درست‏ می‌باشد.

به عنوان مثال، در تعارض میان تحصیل یا اشتغال، با «فرزنددارى‏» کدام‏یک اولویت دارد؟ هم از نقطه نظر بازشناسى مسایل زنان در متون دینى و هم در سیاست گذاری‌های اجتماعى، روشن است اولویت ‏بندى و گزینش بدون‏ داشتن ملاک، امرى مشکل یا ناممکن است. این است که بازشناسى‏ ملاک‌های اولویت‏ بندى و انتخاب نیز باید مشخص باشد. بهرحال، زن یا مرد همواره در برابر موقعیت‌ها و نقشه‌ایى که قرار می‌گیرد و انتخاب‌هایى که صورت می‌دهد، مهم این است که مقایسه کند چه‏ منافعى را از دست می‌دهد و کدام مصالح را به دست می‌آورد.

شناخت و ارزیابى و ارزشگذارى مسئولیت‌ها، نقش‌ها، موقعیت‌ها و جایگاه عملى که براى‏ زنان پیشنهاد یا توصیه می‌شود، باید با سنجش همه دستاوردها و نیز محرومیت‌های آن باشد. قرار گرفتن در موقعیت «همسرى‏» در برابر منافع و دستاوردهاى بسیارى که براى شخص به ارمغان می‌آورد، قهرا برخى‏ محدودیت‌ها و مسئولیت‌ها را نیز به دنبال دارد و شخص از دستیابى به برخى‏ خواست‌ها و موقعیت‌های مطلوب باز می‌ماند اما این عقل حسابگر او می‌باشد که چنین معامله سودمندى را پیش پاى او می‌گذارد. موقعیت‌هایى را از دست‏ می‌دهد و موقعیت‌های پیش‏ بینى شده بهترى را به چنگ می‌آورد.

موقعیت‌هایى که برخى به صورت غریزى و فطرى بدان سو فرا خوانده‏ می‌شود، و برخى نیز با ارشاد و توصیه عقل حسابگر او و در جهت‏ پاسخگویى به مناسبات صحیح اجتماعى و نیازهاى معمول زندگی می‌باشد. این تنها نگرش جامع به همه مصالح و دستاوردها از یک سو، محرومیت‌ها و محدودیت‌ها و مسئولیت‌ها از سوى دیگر و گزینش موقعیت ‏شایسته‏‏‌تر است که می‌تواند بهره زنان و مردان در استفاده بهینه از فرصتها، امکانات و توانایی‌های خویش را کامل کند و این خود اصلى درخور توجه‏ در شناخت مسایل زنان و ترسیم چهره انسانى، اجتماعى زن مسلمان است.

اصل هشتم: عدل، اصلى فراگیر در هستى و شریعت

«ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن‏ الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون‏».(۲۵)

«خداوند به عدل و احسان و دادن مال به خویشاوند فرمان می‌دهد، و از زشتى و منکر و تجاوز باز می‌دارد؛ شما را پند می‌دهد که شاید به خود آیید». «العدل اساس به قوام العالم‏».(۲۶) امیرالمؤمنین على(علیه السلام): «عدالت پایه‏‏‌اى است که ایستایى و قوام عالم بدان بستگى دارد». اسلام ناب که چیزى جز همان تشیع راستین و بى‌پیرایه، نیست هم در بعد اعتقادى و هم در احکام و روابط اجتماعى و رهبرى و مدیریت‏ جامعه، با ویژگى اصل عدل، تاریخ فکرى اجتماعى خویش را از اسلام ‏اموى و آنچه اینک به نام اسلام آمریکایى می‌خوانیم جدا می‌سازد. عدالت‏ به عنوان یک اصل، هم در نظام تشریع و هم در دستگاه و نظام شریعت‏ جارى است. آنجا که می‌فرماید: «و السماء رفعها و وضع المیزان‏»(۲۷) ناظر به‏ جهان تکوین است، و آنجا که سخن از انزال کتاب و میزان به همراه ‏پیامبران(علیه السلام) می‌گوید نگاه به نظام تشریع و روابط اجتماعى انسانها دارد: «و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط».(۲۸)

فرهنگ شیعه از نقطه نظر کلامى، دیدگاهى کاملا روشن را درباره ‏عدل و ظلم و عقلانیت‏ حسن و قبح این دو دارد، و این خود وجه تمایز عمده‏‏‌اى در مباحث کلامى، اجتماعى و تاریخى براى شیعه به شمار می‌رود، و با وجودى که در این فرهنگ به شدت با جریان انحرافى قیاس و رای برخورد شده ولى به راحتى میان این‌ها که چیزى جز عمل به ظن و خیالبافى‏ نیست، و میان حجیت عقل به عنوان یکى از ادله شرعى در احکام، تفکیک ‏صورت گرفته است. نه همانند اصحاب قیاس، مرتکب اتهام اصول و کلیات ‏احکام اسلامى به نقص و بى‌کفایتى شد و درب خیالات و ظنون را به روى‏ خود گشود و نه چون اهل حدیث، باب حجیت عقل را به روى خویش ‏بست. و بدین‏ گونه بود که به گفته شهید، آیت ‏الله مطهرى «اصل عدل‏» و اصل تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نفس ‏الامرى، و بالطبع اصل حسن و قبح عقلى و اصل حجیت عقل، به عنوان زیربناى فقه اسلامى شیعى معتبر شناخته شد. و بالاخره اصل «عدل‏» جاى خویش را در فقه اسلامی بازیافت.(۲۹)

همان ‏گونه که شهید مطهرى(ره) نوشته است: «اصل عدالت از مقیاس‌های اسلام است که باید دید چه چیز بر او منطبق می‌شود. عدالت در سلسله علل احکام است نه در سلسله معلولات، نه این است که آنچه دین گفته عدل است، بلکه آنچه عدل است دین می‌گوید: این معنى مقیاس بودن‏ عدالت است‏ براى دین».(۳۰)

اینک جاى پرداختن تفصیلى به مساله «عدالت‏» به عنوان یک مقیاس‏ در فقه و در تنظیم روابط و مناسبات اجتماعى نیست اما با مراجعه به‏ متون دینى و رهنمودهاى قرآن کریم و اولیاء دین(علیهم السلام) می‌توان به اهمیتى که‏ اصل عدل به عنوان جانمایه احکام و حقوق و مسئولیت‌های فردى، خانوادگى و اجتماعى، پى برد. عدالت ‏به عنوان یک قانون عام و اصل حاکم، چارچوبى قطعى براى همه احکام و قوانینى است که روابط و مناسبات‏ اجتماعى را شکل می‌دهد. در سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌خوانیم: «حیات احکام، به عدالت است‏»: «بالعدل حیاه الاحکام‏».(۳۱)

حاکمیت روابط ظالمانه در جامعه و ارائه چهره‏‌اى از نظام غیرعادلانه‏ اجتماعى حتى در قالب برداشتهاى دینى، چیزى جز نظام جاهلیت نیست؛ نظامى که به گفته امام(علیه السلام) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را در هم فرو ریخت و با ظهور دولت قائم آل محمد(عج) نیز از میان خواهد رفت. محمد بن‏ مسلم از امام باقر(علیه السلام) پرسید: سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه بود؟ حضرت(علیه السلام) اشاره‏ به ساختار و نظام عادلانه‏‏‌اى می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل ساختار جاهلى جامعه ارائه کرد و حضرت حجت(علیه السلام) نیز، هنگام ظهور این روابط‏ غیرعادلانه را به هم می‌زند و روابطى عادلانه جایگزین می‌نماید: «سالت اباجعفر(علیه السلام): و ما کانت‏ سیره رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)؟ قال: ابطل ما کان فى الجاهلیه و استقبل الناس بالعدل و کذلک‏ القائم(علیه السلام) اذا قام یبطل ما فى الهدنه مما کان فى ایدى الناس، و یستقبل بهم العدل.»(۳۲) .

در شناخت مسایل زنان و تنظیم روابط عادلانه میان زن و مرد، در بهره‌ورى از موقعیت‌ها، نقش‌ها و امکانات مادى و معنوى جامعه و به ویژه در تنظیم روابط خانوادگى اصل عدل، یک مقیاس فراگیر و اساسى است. آنچه‏ قرآن کریم در خصوص لزوم رعایت عدالت میان همسران به عنوان یک‏ شرط، مورد تاکید قرار داده است‏ یک نمونه است. قرار گرفتن در موقعیت ‏چند همسرى مشروط به روابط عادلانه شده است: «و ان خفتم الا تعدلوا فواحده‏».(۳۳) هر چند به قرینه آیه دیگر، تفسیرى خاص از این عدالت‏ شده است که‏ در فقه آمده است. آیه دیگر این است: «و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کال معلقه‏».(۳۴)

اصل نهم: فرد و جامعه، تقدم کرامت‌های اخلاقى

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «علیکم بمکارم الاخلاق فان الله بعثنى بها».(۳۵) بر شما باد به کرامت‌های اخلاقى، چرا که خداوند مرا براى آن فرستاد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق».(۳۶) من مبعوث شدم تا کرامت‌هاى اخلاقى را کامل کنم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلى‏»(۳۷) بهترین شما کسى است که براى خانواده‏‌اش بهتر باشد و من بهترین شما براى خانواده‌ام هستم. «ارزشهاى حقوقى‏» و «ارزشهاى اخلاقى‏»، دو مقوله‏‏‌اى هستند که ‏سنجش آن دو با یکدیگر، مباحث چندى را می‌طلبد.

این که اساسا مشخصه‏ مقوله حقوق و مقوله اخلاق چیست؟ وجوه تمایز و وجوه اشتراک میان ‏این ارزشها کدام است؟ موضوع و قلمرو و هدف هر یک از این دو چیست؟ و این که اساسا چه رابطه‌اى میان «حقوق‏» و «اخلاق‏» وجود دارد؟ پرسش‌هایى است که اینک جاى پرداختن به آنها نیست. آنچه در این بحث‏ به عنوان یک اصل در شناخت مسایل زنان مورد نظر است، تاکید بر لزوم تفکیک میان جهت‏‌گیری‌ها و فضاى مباحثى است که در شناخت روابط و مناسبات زن و مرد، به ویژه در حوزه روابط همسرى و در تنظیم این روابط صورت می‌گیرد.

تعیین مرزهاى حقوقى در روابط اجتماعى و در جهت‏ حفظ موقعیت‌ها و نقش‌ها و حقوقى که هر یک از آحاد جامعه دارند موضوعى است که ضرورت آن هیچ گاه نمی‌تواند مورد تردید باشد و شریعت مقدس نیز به دقت و ظرافت و با اهتمام فوق‏ العاده‏‏‌اى به آن‏ پرداخته است و به تعبیر برخى روایات حتى خسارت یک خراش جزئى‏ نیز معین شده است؛ «حتى ارش الخدش‏».(۳۸) جامعه همواره نیازمند تعیین مرزهاى روشن و صریح حقوقى و شناخت ارزش‌های حقوقى است و نمی‌توان جامعه را تنها با تکیه بر کرامت‌ها و ارزش‌های اخلاقى به سامان رساند، و تردیدى نیست که حقوق و چارچوب‌ها و مرزهایى که مناسبات و روابط اجتماعى جامعه را شکل‏ می‌بخشد و حفظ مناسبات صحیح را تضمین می‌کند، در مجموع از نقطه‏ نظر اجتماعى و مدیریت جامعه، در مقایسه با ارزش‌های اخلاقى و کرامتهاى فردى، از اهمیت و اعتبار و ارزش بالاترى برخوردار است، چنان‏که وقتى از امیرالمؤمنین(علیه السلام) پرسیدند: عدالت‏ برتر است ‏یا جود؟ فرمود: «عدالت‏» امور را در جایگاه خودش قرار می‌دهد، و «جود» آنها را از مسیر اصلى بیرون می‌آورد، و عدالت‏ سیاست‌گرى عام و فراگیر است، و «جود»، عارضه‌اى ویژه است، بنابراین عدالت‏ برتر است.(۳۹)

و شاید از تقدم ذکر «عدل‏» بر «احسان‏» در آیه شریفه «ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏» نیز همین اهمیت و اولویت استفاده شود. ولى با توجه به برخى ویژگی‌ها که براى عمل و ارزش اخلاقى وجود دارد تردیدى نیست که ارزش سلوک فردى و نیز روابط و مناسبات اجتماعى که ‏بر اساس کرامت‌هاى اخلاقى و بدون تجاوز به حقوق دیگران، صورت گرفته است، بیشتر است و حاکى از تعالى روحى و استحکام انگیزه‏‌هایى است که‏ به مناسبات و روابط اجتماعى، گرمى و لطافت‏ خاصى می‌بخشد.

تحقق‏ کرامت‌های اخلاقى، در گرو نیت و انگیزه خاصى است که در واقع روح عمل‏ اخلاقى را تشکیل می‌دهد در حالى که ارزش حقوقى چنان که گفته‌‏اند فقط بستگى به این دارد که کار، طبق موازین حقوقى و در شکل و قالب معینی انجام گیرد و رعایت آن تنها به خاطر مصالح اجتماعى است و نه تکامل‏ روحى و معنوى.(۴۰)
پرواضح است که رفتار حقوقى می‌تواند همراه انگیزه اخلاقى نیز باشد که در نتیجه ارزش اخلاقى هم خواهد داشت. چنان که بسیارى از پایبندی‌های حقوقى نیز برخاسته از التزام به ارزش‌های اخلاقى و کرامت‌هاى‏ نفسانى و درونى افراد است.

مدیریت جامعه در شکل کلان آن و شکل‏‌گیرى‏ صحیح مناسبات اجتماعى هر چند بدون ضابطه‏‌مندى حقوقى و بدون‏ برخوردارى از دستگاهى کاملا نظام‏ یافته و تعریف شده از نقطه‏ نظر حقوقى، امکان ندارد اما آنچه به عنوان هدف متعالى و اصلى مورد نظر است تحکیم و گسترش کرامت‌های اخلاقى و ارزش‌هایى است که آحاد جامعه در روابط خویش تنها بر اساس ارزشها و انگیزه‏‌های اخلاقى و روحى به خدمت می‌گیرند. بنابراین تعیین روابط حقوقى میان زن و مرد به ویژه در حوزه روابط خانوادگى و تاکید بر تبیین مرزها و دفاع از حقوق زنان یا مردان، یک‏ موضوع است و توصیه و تاکید بر استفاده از حقوق خویش در روابط شخصى، موضوع دیگر است و نباید این دو مبحث‏ به هم آمیخته شود.

اساس رابطه انسانى میان زن و مرد در محیط خانواده و روابط همسرى، همان «مودت‏» و «رحمت‏» غریزى و فطرى است که پیشتر در باره آن سخن‏ گفتیم. حداقل دستاورد این رابطه، حفظ حرمت‏ حقوقى هر یک از زن و مرد است اما آن چیزى که هم زن و هم شوهر، بیش از هر چیز به آن‏ فراخوانده شده‌‏اند و در درجه اول اهمیت قرار دارد تحکیم کرامت هاى اخلاقى در روابط با یکدیگر است.

آشناسازى جامعه به ویژه زن و شوهر به حقوق و حدود و مرزها یک ‏ضرورت است و باید تلاش بسیارى در این زمینه کرد اما تاکید یک سویه بر اجراى روابط متقابل حقوقى میان آن دو و تشویق به ایستادن بر مرزهاى ‏حقوقى و تحکیم مناسبات خشک حقوقى، چیزى نیست که با کرامت‌هاى‏ اخلاقى همچون ایثار، تواضع، عفو، تقویت ‏حس نوع ‏دوستى، مهربانى و عطوفت، صبر و حلم، و تقویت روحیه همکارى، هماهنگى کامل داشته ‏باشد. این است که بخش بسیار گسترده‌اى از متون دینى و رهنمودهاى‏ اولیاء دین(علیهم السلام) در جهت تقویت و گسترش کرامت‌ها و ارزش‌هاى اخلاقى و روحى می‌باشد.

در روابط همسرى و درون‏ خانوادگى نیز شاهد همین اولویت هستیم. شوهر از نقطه‏ نظر حقوقى وظایف خاصى دارد. زن نیز در این جهت‏ مسئولیت‌هاى مشخصى دارد. اما همه چیز به روابط آنها و توافق اخلاقى‏ آنان برمی گردد، حتى توافق بر عدم استفاده از حقوق شرعى و قانونى و یابالعکس، برخوردار شدن از بسیارى چیزها که در چارچوب اولیه حقوقى، قرار ندارد. و این چنین است که به عنوان مثال، در سخن امام(علیه السلام)، از یک سو خوابیدن‏ شوهر در خارج از خانه، نمونه‏‏‌اى از بى‌مروتى به شمار می‌رود و از طرف‏ دیگر، یک لیوان آبى که زن به دست‏ شوهر خویش می‌دهد، ارزش آن براى‏ زن، از یک سال عبادت بیشتر است؛
یک سالى که روزها روزه بدارد، شبها به عبادت بیدار بماند، و خداوند در مقابل هر بار که همسر خویش را سیراب می‌کند شهرى در بهشت‏ براى او بر پا می‌کند و شصت گناه او رامی بخشد: «هلک بذى المروه ان یبیت الرجل عن منزله بالمصر الذی‏فیه اهله».(۴۱) «ما من امراه تسقى زوجها شربه من ماء الا کان خیرا لها من‏ عباده سنه صیام نهارها و قیام لیلها و یبنى الله لها بکل شربه‏ت سقى زوجها مدینه فی الجنه و غفرلها ستین خطیئه».(۴۲)

بنابراین در بررسى مسایل زنان و بازشناسى و ترسیم حقوق خانواده، به‏ مساله تقدم و اولویت کرامتها و ارزشهاى اخلاقى باید به عنوان یک اصل ‏محورى توجه کرد.

اصل دهم: دنیا، گذرگاه آخرت

«یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الآخره هم غافلون، او لم ‏یتفکروا فى انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق‏ و اجل مسمى و ان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون‏».(۴۳) «اینان فقط ظاهرى از زندگى دنیا را خبر دارند و به راستى که این‌ها از آخرت غافلند.

آیا اندیشه نکردند در خودشان؟ خداوند آسمان‌ها و زمین را نیافرید جز به حق و با پایانى مشخص، ولى بسیارى از مردم نسبت‏ به ملاقات‏ پروردگار خویش ایمان ندارند». آخرین اصلى که به عنوان یک ملاک در بررسى و شناخت مسایل زنان‏ بر آن تاکید داریم حقیقتى است که بیش از دو سوم آیات قرآن به آن‏ پرداخته و یا اشاره به آن دارد. و آن نوع نگرش ما به انسان و جهان و آینده‏‏‌اى است که در پیش دارد.

در نگرش مجموعى به دین و شریعت، آیامی توان احکام و حدود و مرزهاى شریعت و ساختار اجتماعى مدینه ‏فاضله‌اى که قرآن معرفى می‌کند و ایمان راستین مؤمنین به آن جامه عمل‏ی پوشد را در فضایى جستجو و تحلیل کرد که کاملا منقطع از جهان‏ آخرت است؟ اگر پذیرفتیم که دنیا گذرگاه آخرت است و زندگى ما کشتزار فصلى‏ جاودانه است که انسان به برداشت کشته‏‌های خود می‌پردازد و دین وشریعت نیز دست مایه عبور از این گذرگاه تاریک، و چراغى پرفروغ براى‏ راهیابى به جهانى جاودانه است و این «اختیار» و «انتخاب‏» آدمى است.

که‏ جایگاه او را در روز بزرگ سرنوشت، مشخص می‌کند، آیا می‌توان از دستگاه شریعت، احکام و حقوق تعریف و تفسیرى مستقل ارائه داد و نسبت انسان و اعمال او با جهان آخرت را در نظر نگرفت؟ تردیدى نیست که ادیان الهى در گذشته و اسلام در نهایت، در صدد ایجاد «حیات طیب‏» و مدینه فاضله و سلامت فرد و جامعه در بالاترین‏ درجه، در همین دنیا بوده‏ اند و هدایت الهى، ضامن سعادت انسان در همین ‏مرحله نیز می‌باشد، اما روشن است که هدف نهایى و اصلى، همان حقیقت‏ بى‌منتهایى است که انبیاء الهى(علیه السلام) و کتاب‌هاى آسمانى، همت و تلاش اصلى‏ خویش را در توجه دادن به آن مصروف داشته‌‏اند و این چنین است که‏ بیشترین حجم آیات قرآن به این حقیقت اختصاص یافته است. تنها مسیر هدایت و سعادت بشر، پذیرش قرآن و اسلام و افتادن به راهى است که‏ کتاب الهى معرفى می‌کند. راه‌هاى دیگر، هم انسان و جامعه را از سعادت ‏مطلوب و واقعى در این دنیا باز می‌دارد و هم آنها را از آن سعادت جاوید محروم می‌سازد. گشودن چشم ظاهربین و فرو بستن دیده حقیقت‌نگر، دستاورد در افتادن به راهها و جریاناتى است که از منظرى کاملا مادى به‏ انسان و جهان می‌نگرند و تنها سامان‏دهى زندگى مادى و رفاه و آسایش و توسعه و رشد و سعادت فردى و اجتماعى در زندان تنگ جسم و طبیعت را وجهه همت‏ خویش می‌گردانند.

آنانى که به گفته قرآن «یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن ‏الآخره هم غافلون‏» فقط نمایى از زندگى دنیوى را سراغ دارند و از جهان‏ آخرت غافلند. نه اندیشه در خود می‌کنند و نه چشم دیدن حقایق هستى را دارند. اینان در «معرفت‏» خویش ناتوانند؛ چه رسد به جهانى دیگر، و چه‏ رسد به مناسباتى که میان این جهان و آن جهان و در نتیجه، میان شریعت و همه هستى وجود دارد.

آیا چشم‌ها و اندیشه‏‌های ظاهربین که از حقیقت ‏جز نامى و از هستى جز پوسته‌اى سراغ ندارند و در بند اوهام و خیالات‏ ماده‏‌پرستى خویش گرفتار آمده‌‏اند، می‌توانند معرف شخصیت زن و مسایل‏زنان و راه گشاى آنان باشند؟ با کدام جهان‌بینى و کدامین آگاهى؟ اسرار خلقت، چیزى نیست که آدمى گواه بر آن گرفته شده باشد: «ما اشهدتهم خلق السماوات و الارض و لا خلق انفسهم‏».(۴۴) تردیدى نیست که احکام تابع مصالحى واقعى است که از آن به «مصالح نفس الامرى‏» تعبیر می‌کنیم؛ ولى آیا همه مصلحت همان چیزى است که‏ چشم ظاهربین آدمى می‌بیند و آیا همه مصالح در منافع ناپایدار این دنیا خلاصه می‌شود تا بتوان همه احکام و مرزهاى حقوقى را در چارچوب‏ همین مصالح تفسیر و تحلیل کرد.

روشن است که در چارچوب‏ معرفت‏‌شناسى دینى، این امر یک کوتاه‏‌بینى آشکار است و پذیرفته نیست، و نتیجه‏‌اى جز گرفتار آمدن به چاه ویل تاویلات و توجیهات بى‌ریشه و خیال پردازی‌هاى بى‌منطق نخواهد داشت و شریعت مقدس، منابع و متون‏ دینى و حتى نصوص ادله را تبدیل به مومى نرم خواهد کرد که به هر شکل و شمایلى در خواهد آمد، تا در دست چه «کسى‏» باشد و چه «فشارى‏» بر آن‏ وارد شود؛ سازمان دفاع از حقوق بشر، کنوانسیون جهانى رفع تبعیض از زنان، اعلامیه حقوق بشر، نظم نوین جهانى، و معرکه‏‌هایى از این دست.

خلاصه سخن در این اصل این که اسلام، دینى است که دنیا و آخرت، هر دو را به گونه‌اى هماهنگ و در ربط با هم لحاظ و معرفى کرده است. اگر ما سعادت ابدى و جهان آخرت را به عنوان یک واقعیت و حقیقت‏ بزرگ‏ پذیرفتیم چنان که غیر از این نیز نباید و نمی‌تواند باشد، نمی‌توانیم تاثیر اساسى آن در قوانین و احکام و مناسبات اجتماعى و روابط انسانها و ابعاد مختلف زندگى را نادیده بگیریم. خاستگاه شریعت مقدس، انسان و جهانى‏ است که به آنچه اینک با چشم سر می‌بینیم خلاصه نمی‌شود و آدمى، مرغ‏ باغ «ملکوت‏» است که چند روزى در آشیانه عالم «ملک‏» اتراق کرده است ‏و هدایت و شریعتى که به او داده شده است فقط دستمایه این آشیانه نیست. «ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون‏».(۴۵)

پی‌نوشت‌ها

۱۹)بحارالانوار، ج‏۱۰۳، ص‏۲۲۲.و با اندکى تفاوت در: وسایل ‏الشیعه، ج‏۱۴، ص‏۳،ابواب مقدمات نکاح، باب‏۱، ح‏۴.و «من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۸۳. ۲۰)من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ص‏۳۸۹.
۲۱)بحارالانوار، ج‏۱۰۳، ص‏۲۶۴.
۲۲)کافى، ج‏۶، ص‏۵۴.
۲۳)اشاره به روایات چندى که در مذمت کسانى که بی‌‏دلیل اقدام به طلاق می‌کنند واردشده است و از طلاق به عنوان حلالى مبغوض نام برده شده است: از جمله این سخن‏ امام صادق(علیه السلام): «ما من شى‏ء مما احله الله عز و جل ابغض الیه من الطلاق و ان الله‏ یبغض المطلاق الذواق‏». همان.۲۴
)بحارالانوار، ج‏۷۸، ص‏۶.
۲۵)نحل، آیه۹۰.
۲۶)میزان الحکمه، به نقل از مطالب السؤول، ص۶۱.
۲۷)الرحمن، آیه۷.
۲۸)حدید، آیه۲۵.
۲۹)عدل الهى، ص‏۳۴.
۳۰)بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى، مرتضى مطهرى، ص‏۱۴، نشر حکمت.
۳۱)غررالحکم و دررالکلم.
۳۲)تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، ج‏۶، ص‏۱۵۴.
۳۳)نساء، آیه۳.
۳۴)همان، آیه۱۲۹.
۳۵)بحارالانوار، ج‏۷۱، ص‏۴۲۰.
۳۶)کنزالعمال، خبر۵۲۱۷.
۳۷)وسائل الشیعه، ج‏۱۴، ص‏۱۲۲، ابواب مقدمات النکاح، باب‏۸۸، ح‏۸.
۳۸)از جمله این سخن امام صادق(علیه السلام): ما خلق الله حلالا و لا حراما الا و له حد کحدالدار، فما کان من الطریق فهو من الطریق، و ما کان من الدار فهو من الدار حتى ارش ‏الخدش فما سواه، و الجلده و نصف الجلده. کافى، ج‏۱، ص‏۵۹.
۳۹)سئل امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایهما افضل:العدل او الجود؟ قال: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من‏ جهتها، و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص،فالعدل اشرفهما و افضلهما».نهج‏ البلاغه، صبحى صالح، ص‏۵۵۳، حکمت۴۳۷.
۴۰)نک؛ مجله نور علم، سال اول، شماره سوم، مقاله رابطه ارزش با واقعیت.
۴۱)وسائل الشیعه، ج‏۱۴، ص‏۱۲۲، ابواب مقدمات النکاح، باب‏۸۸، ح‏۷.
۴۲)همان، ص‏۱۲۳، باب‏۸۹، ح‏۳.
۴۳)روم، آیه۷ و۸.
۴۴)کهف، آیه۵۱.
۴۵)مطففین، آیه۲۶.

نویسنده: سیدرضا مرتضوی

منبع: پایگاه تربیت