حضرت زهرا

نوشته‌ها

اعم بودن دلیل از مدعای احمدالحسن

اشاره:

احمد بصری و هواداران او برای اثبات ادعای خود خود به هر تر و خشکی تمسک نموده تا برخی کسانی را که از اسلام و علایم ظهور امام زمان (عج) اطلاعات کافی ندارند، به دام خود انداخته و از مسیر اسلام و مذهب شیعه خارج کنند. آنان با ادعای دروغین مبنی یر اینکه احمد الحسن همان سید یمانی است و در عین حال از فرزندان امام زمان است تأکید بر این دارند که او مهدی است. دلایلی هم را برای این ادعاها اقامه نموده اند که هرکدام اشکالاتی زیادی دارند. یکی از اشکالات این است برخی از دلایل آنان دلیل اعم از مدعا است که در این مقاله به توضیح آن پرداخته شده است.

برخی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن به این مشکل مبتلاست که دلیل اعم از مدعاست. به عنوان مثال، اگر کسی مدعی باشد در این خانه انسانی هست و دلیلش این باشد که چون از آن‌جا صدایی به گوش می‌رسد، چنین استدلالی با مشکل اعم بودن دلیل از مدعا مواجه است و استدلال یادشده به این دلیل باطل است که وجود صدا نهایتاً می‌تواند دلیلی بر وجود موجودی زنده درخانه باشد، اما این‌که آن موجود زنده حتماً انسان است را ثابت نمی‌کند طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند که پس از امام مهدی(عج)دوازده امام و مهدی از نسل ایشان وجود خواهند داشت، اما برخی از دلایلی که بر این ادعا اقامه می‌کنند، مفهومی عام‌تر از امام و مهدی را می‌تواند اثبات نماید.

می‌نویسند:

یکی از ادله‌ای که بر وجود امامان و مهدیانی پس از امام مهدی(عج)دلالت دارد، دعای امام صادق(ع) در روز عرفه است: «السلام علیک یا مولای یا أبا جعفر محمد بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالحسن علی بن محمد، السلام علیک یا مولای یا أباجعفر الحسن بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان، صلی الله علیک و علی عترتک الطاهره الطیبه.» طیب و طاهر بودن به معنای عصمت است و از آن‌جا که عصمت از ویژگی‌های ائمه است، این دعا نیز بر وجود امامانی از نسل امام مهدی دلالت دارد.

در حالی که طیّب و طاهر بودن هیچ ملازمتی با امام بودن ندارد، چنان‌که حضرت زهرا(س) طیب و طاهر بودند، اما امام نبودند. به عنوان نمونه در یکی از ادعیه از آن حضرت با چنین القابی یاد شده است:

اللهم صل علی محمد وأهل بیته، وصل علی البتول الطاهره، الصدیقه المعصومه، التقیه النقیه، الرضیه [المرضیه]، الزکیه الرشیده.

و بلکه کسان دیگری در فرمایشات ائمه به این وصف متصف شدند، با این‌که با حضرت زهرا(س) قابل مقایسه نیستند. به عنوان نمونه می‌توان به نامه‌ای که امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن مرقوم فرموده‌اند اشاره کرد:

ان أباعبد الله جعفر بن محمد(ع) کتب إلی عبد الله بن الحسن حین حمل هو وأهل بیته یعزیه عما صار إلیه: بسم الرحمن الرحیم، إلی الخلف الصالح والذریه الطیبه من ولد أخیه وابن عمه، اما بعد فلان کنت تفردت أنت وأهل بیتک ممن حمل معک بما أصابکم ما انفردت بالحزن والغبطه والکابه وألیم وجعل القلب دونی … .[۱]

بر این اساس روشن شد که از توصیف ذریۀ امام مهدی به طیب و طاهر و امثال آن نمی‌توان امامت، مهدویت و وصایت آن‌ها را اثبات کرد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۸۳، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

تاریخ حرم ائمه بقیع (علیه السلام) (۵)

اشاره:

بقیع، جنه البقیع یا بقیع الغَرقَد (نام بقیع پیش از ظهور پیامبر اسلام)، مهمترین قبرستان مسلمانان در مدینه بوده و بنابر روایات اسلامی، مورد توجه ویژه حضرت محمد(ص) بوده است.بقیع، محل دفن چهار تن از امامان معصوم و بسیاری از صحابه و تابعین است.تا پیش از تخریب‌ها در سال ۱۲۲۰ق و سرانجام ۱۳۴۴ق به دست وهابیان، بقعه‌هایی بر قبور ائمه بقیع و دیگران وجود داشته است. بنابر گزارش‌ها، بارگاه امامان شیعه، بیت‌الاحزان و چند بقعه دیگر، در سال ۱۲۹۷ق در قبرستان بقیع پابرجا بوده است. این بناها پس از تخریب اول، و در پی بازپس‌گیری مدینه از وهابیان، بنابر دستور محمود دوم، سلطان امپراتوری عثمانی، در سال ۱۲۳۴ق ساخته شده بود.

این خانه ها و حجره ها در قسمت شرقى و شمالی و در سمت جنوبى مسجد قرار داشتند،(۴۹)که هر یک از آنها به یکی از همسران رسول خدا اختصاص داشت،همانگونه که حجره فاطمه به آن حضرت اختصاص داده شده بود. از نظر موقعیت، بیت فاطمه در شرق مسجد و در قسمت شمالی حجره اى که پیکر پاک رسول خدا (ص)در آن به خاک سپرده شده و به عایشه اختصاص داشت، قرار گرفته بود،همان گونه که حجره حفصه در قسمت جنوبى این خانه قرار داشت، با این تفاوت که حجره عایشه و حفصه را راهروی از هم جدا مى ساخت ولى در میان حجره فاطمه و عایشه فاصله اى به جز دیوار وجود نداشت و حتى بنا به نقل بعضى از مورّخان اهل سنت، در میان این دو خانه، روزنه کوچکى تعبیه شده بود که پیامبر اکرم در اوقاتى که در خانه عایشه بسر می برد، از همین روزنه با اهل بیت صحبت و از فاطمه و حسنین تفقد و دلجویى مى فرمود که پس از مدتى به عللى و طبق درخواست حضرت زهرا (س) مسدود گردید . (۵۰)

این خانه و حجره که در لسان روایات و در متون تاریخى به «بیت فاطمه» و گاهى به «بیت علی» (ع) تعبیر مى شود، مانند سایر خانه هاى متعلق به رسول خدا و بعضى از صحابه و اقوام آن حضرت داراى دو درب بود،یکى به داخل مسجد باز مى شد و دیگری به سمت شرق و به طرف بقیع که در این سمت، داراى حیاط کوچکی هم مانند سایر بیوت بود و رسول خدا (ص)دستور داد همه کسانى که داراى چنین خانه در اطراف مسجد هستند، درب خانه خود را که به داخل مسجد باز مى شود ببندند مگر خانه على (ع) ...و سد الأبواب الاّ بابه.

گرچه در این بیت و حجره و مرقد رسول خدا (ص)همانند مسجد آن حضرت در طول تاریخ، تحوّلات و دگرگونى هایى در اثر توسعه و عِلل دیگر به وجود آمده است ولى بطورى که اشاره گردید، هدف ما در اینجا فقط تذکر و یادآورى تغییر و تحوّلى است که در بیت فاطمه (ع)به وجود آمده است .

ولید بن عبدالملک خلیفه اموى (۵۱) که در سال ۸۸ به قصد سفر حج وارد مدینه شده بود، به هنگام سخنرانیش در مسجد رسول خدا، پرده حجره فاطمه کنار رفت و او متوجه گردید که حسن بن حسن بن على (ع)  (۵۲)

در میان این خانه نشسته در یک دستش آیینه و با دست دیگر محاسنش را شانه مى زند ولید بلافاصله دستور داد که این خانه تخریب و به مسجد ضمیمه شود. حسن بن حسن و همسرش فاطمه بنت الحسین (ع)با این دستور مخالفت و از ترک نمودن این حجره امتناع ورزیدند. ولید پیام داد که اگر این بیت را تخلیه نکنید بر سر شما ویران خواهم نمود، آنان باز هم مقاومت نمودند ولید دستور داد خانه را بر سر آنها و اطفالشان ویران کنند، چون مأمورین وارد خانه شدند و در اجرای فرمان ولید فرش از زیر پاى حسن و فاطمه کشیدند آنان به اجبار این حجره را ترک و به خانه دیگرى که متعلق به امیر مؤمنان علی(ع)بود، منتقل گردیدند . (۵۳)

بعضی از مورّخین مى گویند: اصل این حادثه و کنار رفتن پرده این حجره، در حال سخنرانى براى شخص ولید اتفاق نیفتاده، بلکه براى یکى از مأمورین وى که در فاصله های مختلف جهت بررسى اوضاع مدینه به این شهر وارد مى شد اتفاق افتاده و او این موضوع را بعنوان امرى برخلاف شؤون خلافت تلقّی و در نزد ولید سعایت نموده، ولید هم چنین دستورى را صادر کردهاست .

در ماه ربیع الأول سال ۸۸ ولید به عمر بن عبدالعزیز والى خود در مدینه کتباً دستور داد همه خانه هاى اطراف مسجد را که متعلّق به همسران و اقوام و صحابه رسول خدا بود تخریب و به مسجد ضمیمه نماید، او در نامه خود تأکید کرده بود که هر یک از مالکان این بیوت با فروش خانه اش موافقت کند خریدارى و هرکس مخالفت نماید، قیمت خانه پرداخت و بدون رضایت وى ویران شود .

عمر بن عبدالعزیز سران و علماى مدینه را از مضمون نامه ولید آگاه ساخت، همه آنان با این تصمیم مخالفت نموده و چنین گفتند: اگر واقعاً هدف ولید توسعه مسجد است مى توان آن را از جوانب دیگر به اجرا گذاشت. اما این حجره ها که متعلق به رسول خدا و یادگار آن حضرت و با این بساطت و سادگى و دیوارهاى خشتى با سقف هاى کوتاه و با پوشش شاخه هاى خرما که بیانگر کیفیت زندگى پیامبر اسلام است موجب جلب توجه زائرین تا قیامت و سبب بهره گیرى معنوى و سوق دادن مسلمانان به زهد و کناره گیری از تجمل گرایى مى باشد و مسلمانان در طول قرن ها با مشاهده این مناظر، پى خواهند برد که علاقه به ساختمان هاى چند طبقه و گرایش به رفاه و زندگى پر زرق و برق از روش انبیا بدور است و طبعاً به آن حضرت تأسى و از روش وى تبعیت خواهند نمود .

عمر بن عبدالعزیز پیشنهاد سران مدینه را به ولید منعکس نمود. وى مجدداً دستور داد که باید این خانه ها ویران و مسجد از تمام جوانب توسعه پیدا کند !

طبق نوشته مورّخین، به هنگام تخریب این خانه ها، مردم مدینه آنچنان ناله و شیون سر دادند و آنچنان گریه و زارى نمودند که ایام رحلت رسول خدا را تداعى مى نمود وپس از درگذشت غم انگیز رسول خدا، در هیچ حادثه اى در مدینه چنین تأثر، حزن و اندوهی مشاهده نشده بود .

به هنگام تخریب این حجره ها خبیب بن عبداللّه به عمر بن عبدالعزیز گفت: به خدایت سوگند کارى نکیند که آیه «انّ الذین ینادونک من وراء الحجرات» را از بین ببرید. فرزند عبدالعزیز دستور داد در روزى سرد بر بدن خبیب آب سرد بریزند و یک صد تازیانه بزنند که وى در اثر این فشار به شهادت رسید. عمر بن عبدالعزیز بعدها از این اقدام خود اظهار ندامت مى نمود و مى گفت ای کاش خبیب را نمى کشتم .

بهرحال ولید با تخریب این بیوت مسجد را توسعه داد و از پادشاه روم جهت بنّایى و زیباسازى آن استمداد نمود و چهل نفر معمار و کارگر مسیحى وارد مسجد و مشغول به کار شدند و در سال ۹۱ توسعه و زیباسازى مسجد به پایان رسید . (۵۴)

گرچه مورّخان بر خلاف دستور ثانوى و تخریب بیوت همسران پیامبر که در سال ۸۸ بوده، براى تخریب خانه فاطمه تاریخ دقیقی ذکر ننموده اند ولى همانگونه که در گفتار بعضى از آنان اشاره شده، وقوع متعاقب این دو حادثه، نشانگر این واقعیت است که تخریب حجره فاطمه و ضمیمه کردن آن به مسجد، در حالى که همه خانه های موجود به حال خود باقى بوده، موجب جلب توجه هر بیننده واز نظر اجتماعی شدیداً سؤال برانگیز بوده است. ولید هم در اثر فشار افکار عمومی مجبور شده است با اتخاذ چنین تصمیمى و به عنوان «توسعه مسجد» دستور تخریب همه این بیوت را صادر نماید تا در ضمن مشروعیت بخشیدن به عمل خود مسأله تخریب بیت فاطمه هم در بوته فراموشی قرار گیرد .

طبق دستور ولید، عمر بن عبدالعزیز این خانه ها را ویران و مانند حجره فاطمه به مسجد ضمیمه نمود و حتى دیوارهاى موجود در اطراف حجره و مرقد مطهر رسول خدا را نیز برداشت و براى مشخص شدن مرقد مطهر به جاى دیوار قبلی، محدوده آن را با سنگ هاى سیاه رنگی، شبیه به سنگ هاى دیوار کعبه ولى صاف و تراشیده شده، دیوارکشى نمود . (۵۵)

و باز براى این که قبر رسول خدا حالت کعبه را پیدا نکند، قسمت شمالى آن را که محدوده بیت عایشه و حضرت زهرا مى باشد ـ با اینکه جزء مسجد شده بود ـ با دیوار کوتاهی، به شکل مثلثی درآورد که محدوده این دیواره را مقصوره مى نامند،همان طوری که به خود دیواره نیز مقصوره مى گویند .

 نصب شبکه در اطراف مرقد شریف و حجره فاطمه (ع)

وضع مرقد شریف و بیت فاطمه، قطع نظر از تغییرات جزئی، تقریباً به مدت شش قرن به همان شکلى بود که توضیح داده شد و زائران قبر رسول خدا (ص)مى توانستند قبر شریف آن حضرت را در فاصله یک متر و نیم زیارت کنند و در اطراف مرقد شریف و در محل بیت فاطمه (ع)و سایر بیوت نماز بخوانند و گفتار ائمه هدى ـ علیه السلام ـ و محدثان و مورّخان در مقاطع مختلف، بیانگر این حالت و ناظر به این تحول و دگرگونى و تخریب بیت فاطمه و ضمیمه شدن آن به مسجد است که به دستور ولید انجام گرفته است. ولى در سال ۶۶۸ به دستور پادشاه مصر، ملک ظاهر ببرس بندقدارى ۵۶ در میان ستون هایی که در چهار طرف مرقد مطهر قرار داشت، شبکه چوبینى به ارتفاع تقریباً دو متر نصب و این قسمت مجدداً از مسجد جدا گردید که علاوه از مرقد مطهر بیت عایشه و بیت فاطمه (ع) نیز در داخل این شبکه قرار گرفته اند. این شبکه داراى سه درب بود،یک درب در سمت قبله و درب دوم در طرف شرق و درب سوم در سمت غرب و داخل مسجد قرار داشت .

مورّخین مى گویند در اندازه گیرى محل نصب این شبکه، ملک ظاهر که در سال ۶۶۷ در موسم حج به مدینه وارد شده بود، مباشرت مستقیم داشته و در سال ۶۶۸ آماده و نصب گردید .

پس از نصب این شبکه، فاصله زائران با قبر رسول خدا بیشتر و مسلمانان از نماز خواندن در قسمتى از فضا که به مسجد ضمیمه شده بود، ممنوع شدند و این موضوع به عنوان انتقاد از اقدام ملک ظاهر و بصورت عملى غیر مشروع و مانع از اقامه نماز توسّط مسلمانان، در بخشى از مسجد، مطرح گردید و پاسخ طرفداران وى این بود که: ملک ظاهر با نصب این شبکه، قداست حجره شریفه را بیش از پیش حفظ و احترام محوطه روضه مطهر را که در شرع انور وارد شده است، با ممنوع کردن عبور و مرور در آن، براى همیشه ابقاء نمود ! (۵۷)

گرچه از قرن هفتم تا امروز در این شبکه، از لحاظ ارتفاع و تبدیل آن به شبکه فلزى و دگرگونى هاى مختلف دیگر، تغییراتی به وجود آمده است، اما محدوده اى که براى این شبکه در زمان ملک ظاهر ترسیم شده بود، هنوز هم به حال خود باقى است و تغییری در آن رخ نداده است و محل بیت فاطمه ( سلام اللّه علیه )که در سمت شمالى مرقد رسول خدا، در داخل شبکه قرار گرفته بود، فعلاً نیز در داخل شبکه و در همان محدوده قرار دارد .

محراب و ضریح در بیت فاطمه ( علیه السلام )

ابن نجار ( متوفى ۶۴۳ هـ . ق.) پس از اینکه از محمد بن ابراهیم،یکی از احفاد و نوادگان امام صادق (ع)نقل مى کند که قبر فاطمه (ع)در بیت خودش قرار دارد، مى گوید :

قـلت و بیتها الیوم حوله مقصوره و فیه محراب و هو خلف حجره النّبی (ص) ۵۸٫

در زمان فعلی، خانه فاطمه در داخل مقصوره و محدوده واقع شده و دارای محرابى است که در پشت حجره پیـامـبـر (ص)قرار گرفته است.

ظاهراً منظور ابن نجار از «مقصوره» ـ که قبل از تاریخ نصب شبکه در اطراف بیت فاطمه ( سلام اللّه علیه ) بوده است ـ همان دیوارى است که در زمان عمر بن عبدالعزیز در قسمت شمالى مرقد شریف نبوى (ص)ایجاد شده بود که با نصب شبکه، این دیواره نیز برداشته شده است .

متن گفتار ابن نجار را سمهودى نقل کرده و اضافه مى کند: «محرابى که ابن نجار از آن یاد نموده که در پشت حجره عایشه قرار دارد، در قسمت مقدم این محراب، محلى هست که مردم، آنجا را به عنوان قبر فاطمه (ع) می شناسند و بر این نقطه احترام زیادى قائلند و از قدم گذاشتن بر این محوطه امتناع مى ورزند . (۵۹)

همانگونه که سمهودى اشاره نموده در داخل بیت فاطمه، نقطه مشخصى به عنوان محل قبر آن حضرت شناخته مى شده و از گفتار علامه مجلسى ـ ره ـ معلوم می شود که در قرن هاى گذشته و در زمان آن مرحوم، علامت قبرى نیز به عنوان قبر فاطمه در این نقطه وجود داشته است ۶۰ و امروز هم در داخل بیت فاطمه ضریحى را مشاهده مى کنیم منتسب به آن حضرت، به ابعاد تقریبى یک متر و نیم در یک متر و نیم که ظاهراً در همان نقطه اى که معروف به محل قبر آن حضرت بوده نصب شده و یا علامت قبرى که مرحوم مجلسى اشاره فرموده، قابل انطباق است. گرچه تاکنون کیفیت پیدایش اثر قبر و تاریخ نصب این ضریح ،همانند تاریخ احداث محراب قدیمى ـ که ابن نجار از آن یاد نموده ـ معلوم و مشخص نگردیده است .

دومین خانه امیر مؤمنان (ع)

پس از بحث در مورد خانه فاطمه و امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و آشنایی با تاریخ این بیت، مناسب است بحث تاریخى دیگری نیز ـ که بى ارتباط با بحث قبلى نیست، مطرح شود و آن وجود دوّمین خانه امیر مؤمنان (ع)در مدینه مى باشد .

قبل از بیان اصل موضوع، تذکر این نکته را لازم مى دانیم که طبق شواهد تاریخی، رسول خدا (ص)پس از ورود به مدینه، بخشی از زمین وسیعى را که در سمت غربى بقیع قرار داشت، جهت ساختن منزل تقطیع و تقسیم و هر قطعه اى را در اختیار یکی از مهاجرین از صحابه قرار داد که یکى از این منزل ها متعلق به عبدالرحمان بن عوف بود و خانه او اولین خانه اى است که در این نقطه احداث گردیده و این منزل به مناسبت بزرگ بودنش «دار کبری» و به مناسب این که محل ضیافت و پذیرایى مهمانان رسول خدا بود «دارالضیفان» نامیده مى شد .

و منزل دیگر متعلق به عثمان بن عفان بود. او نه یک باب، که دو باب منزل متصل به هم ساخته بود. یکى از این دو خانه نسبت به دیگری بزرگتر بود و از این رو به «دارکبری» و دیگرى «دار صغری» نامیده مى شد و جریان محاصره و کشته شدن وى در همان دارکبرى به وقوع پیوست .

همان گونه که منزل دیگرى متعلق به ابوبکر بود و در مقابل خانه کوچک عثمان قرار داشت و او هم در همین منزل از دنیا رفت (۶۱)

 و منازل دیگرى نیز بود که به سایر صحابه تعلق داشت و در گذشته اشاره نمودیم که محل دفن ائمه بقیع، خانه اى بود متعلق به عقیل،همان گونه که در آینده خواهیم گفت، صفیه عمّه رسول خدا در محلى که متصل به خانه مغیره بن شعبه بود، دفن گردیده است و ظاهراً جمله معروف در معرفى بقیع که در میان مدینه شناسان اشتهار دارد «شرقیها نخل و غربیها بیوت »  اشاره به همین بیوت است . (۶۲)

براساس شواهد تاریخی، یکى از این منازل نیز متعلّق به امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ بود. به عنوان تأیید این موضوع، متن چند جمله تاریخى را در اینجا نقل مى کنیم :

۱ ـ ابن شبه قدیمترین مدینه شناس در این مورد مى گوید :

…واتخذ على بن ابیطالب بالمدینه دارین احدایهما دخلت فی مسجد رسول اللّه (ص)و هى منزل فاطمه بنت رسول اللّه التى تسکن فیها و الأخرى دار على التى بالبقیع و هى بایدی ولد على على حوزالصدقه… (۶۳)

 علی بن ابیطالب براى خود در مدینه دو خانه اختیار کرده بود،یکی همان خانه اى است که در داخل مسجد قرار گرفت و آن همان خانه فاطمه دختر رسول خداست که در آن سکونت مى فرمود و دیگرى خانه اى است که در کنار بقیع واقع شده بود و این خانه جزء موقوفات آن حضرت و در دست فرزندان او بود…

۲ ـ ابن نجار (متوفاى ۶۴۳ هـ . ق) از سعید بن جبیر نقل مى کند که :

رأیت قبر الحسن بن على بن ابیطالب فى فم الزقاق الّذى بین دار نبیه و بین دار على بن ابیطالب ( ۶۴).

  قبر حسن بن على را در اول کوچه اى که در میان خانه نبى و خانه على بن ابیطالب قرار دارد،مشاهده نمودم…

۳ ـ باز ابن نجار نقل مى کند :

… و روى عن الحسن بن على بن عبیداللّه بن محمد بن عمر بن علی بن الحسین بن على بن ابیطالب انّه هدم منزله فى دار علی بن ابیطالب قال فاخرجنا منه حجرا مکتوباً علیه، هذا قبر رمله بنت صخر…( ۶۵)

« از حسن بن على بن عبیداللّه نقل شده: موقعى که خانه خود را در داخل منزل على بن ابیطالب خراب مى کرد، قطعه سنگى پیدا نمود که در آن این جمله نوشته شده بود: «هذا قبر رمله بنت صخر».

۴ ـ در مورد تخریب بیت فاطمه (علیه السلام) آمده است که حسن بن حسن و همسرش فاطمه بنت الحسین چون مجبور به ترک حجره فاطمه شدند، این حجره را ترک نموده و به خانه على بن ابیطالب منتقل شدند.

فخرجوا منه حتى اتو دار على نهاراً . (۶۶)

از این متون تاریخى و مشابه آنها معلوم مى شود که امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ علاوه بر بیت و حجره کنار مسجد، منزل دیگری نیز در اختیار داشت که در نزدیکى بقیع قرار گرفته بود و این خانه همانند سایر املاک و باغات و چشمه ها، جزء صدقات و موقوفات آن حضرت بود که تولیت این خانه را هم به ترتیب به فرزندانش امام مجتبـى و حسیـن بـن عـلـى (ع)محول و کیفیت بهره بردارى از آن را مشخص فرموده بود . (۶۷)

حوادثی که در این خانه واقع شد

به عقیده نگارنده، حوادث مهم تاریخى که بلافاصله پس از رحلت جان گداز رسول خدا (ص)یکى پس از دیگرى بوقوع پیوسته است، همه آنها در این منزل بوده نه در بیت فاطمه و در کنار مسجد .

اجتماع عده اى از مهاجرین و انصار در مخالفت با بیعت ابوبکر، هجوم به خانه امیر مؤمنان و احراق درب آن خانه،  دوران نقاهت حضرت زهرا و ملاقات ها و حوادثى که در این دوران اتفاق افتاده و همچنین مراسم تجهیز و تشییع آن حضرت مربوط به این منزل بوده و در این خانه واقع شده است که علاوه براعتبار عقلی، گاهى شواهدوقرائن تاریخی نیزاین نظریه و عقیده را تایید مى کند ـ واللّه العالم ـ . (۶۸)

پى نوشت :

۱. وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۰۶٫

۲. صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ح ۳۹۹۸،صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، ح ۱۷۵۹ .

۳. استیعاب مطبوع در حاشیه اصابه، ج ۴ ، ص ۳۷۹ .

۴. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۰٫

۵. امالى مفید، ص ۱۴۶٫

۶. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۸۳٫

۷. در آینده توضیح خواهیم داد که از قرن ششم این خانه مجدداً با نرده کشى اطراف آن، بطورى که امروز می بینیم، از مسجد مجزّا و محوطه آن مشخص شده است .

۸. عیون الأخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۱۱٫

۹. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۶۱٫

۱۰. مناقب، ج ۳، ص ۳۶۵٫

۱۱. بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۱۹۱٫

۱۲. عیسى بن موسى از محدّثین و علمای اهل سنت و معاصر با امام صادق ـ علیه السلام ـ است. نکـ : تهذیب التّهذیب .

۱۳. قرب الإسناد به نقل بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۱۹۲ .

۱۴. اقبال الاعمال، ص ۶۲۳٫

۱۵. غربى و محدوده اصلى داخل مسجد .

۱۶. این زیارت همان زیارت معروف است که در کتب ادعیه و زیارات نقل شده است، به انضمام صلوات مخصوص براى هر یک از معصومین ـ علیهم السلام ـ .

۱۷. من لایحضره الفقیه، به تصحیح على اکبر غفاری، ج ۲، ص ۵۷۴ ـ ۵۷۲ .

زیارت معروف: «یا ممتحنه امتحنک اللّه الّذی خلقک…» را مرحوم علامه مجلسى در مزار بحار از طریق محمد عریضی، از امام باقر (ع)نقل نموده است. لابد این زیارت منقول، به دست مرحوم صدوق نرسیده و یا در سند آن مناقشه فرموده است .

۱۸. معانى الأخبار، ص ۲۶۸٫

۱۹. مقنعه، طبع دبیرخانه کنگره شیخ مفید، ص ۴۵۹ .

۲۰. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۶۵٫

۲۱. اعلام الوری، ص ۱۵۹٫

۲۲. اقبال، ص ۲۲۴٫

۲۳. این سومین روایت از روایاتى است که ما نقل نمودیم .

۲۴. اقبال، ص ۶۲۳٫

۲۵. بحار، ج ۴۳، ص ۱۸۸٫

۲۶. بحار، ج ۱۰۰، ص ۱۹۳٫

۲۷. همان .

۲۸. حماد بن عیسى عن الباقر (ع): « دفن على فاطمه ـ رض ـ لیلاً فى منزلها الّذى دخل فى المسجد». عن عبداللّه بن ابراهیم انّ جعفر بن محمد کان یقول: قبرت فاطمه ـ رض ـ فی بیتها الّذى ادخله عمر بن عبدالعزیز فى المسجد». این دو روایت را ابن شبه در تاریخ المدینه ج ۱، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ و سمهودى در وفاءالوفا ج ۳، ص ۹۰۲ نقل نموده اند .

۲۹. وى اوّلین مدینه شناسى است که در این موضوع تألیفى هم داشته و در سال ۱۹۹ در قید حیات بوده است .

۳۰. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۰۸٫

۳۱. تاریخ الخمیس، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۳۲. این اقوال را ابن شبه در تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۰۵ و ۱۰۶ و سمهودى در وفاءالوفا ج ۳، ص ۹۰۱ نقل نموده اند .

۳۳. وفاء الوفا ج ۳، ص ۹۰۱٫

۳۴. اخبار المدینه، ص ۱۵۴٫

۳۵. عمده الاخبار، ص ۱۵۴٫

۳۶. مانند على حافظ در کتاب خود فصول من تاریخ المدینه، ص ۱۶۸ .

۳۷. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۲۷ ،وفاءالوفا، ج ۳، ص ۹۱۰ .

۳۸. ابن حبان از بزرگترین محدّثان و علماى اهل سنت در قرن چهارم (متوفاى ۳۵۴) مى باشد و کتاب او از بهترین کتاب های حدیث به شمار مى آید .

۳۹. عمده الأخبار، ص ۱۵۳٫

۴۰. مروج الذهب ج ۳، ص ۲۹۷،سمهودى در وفاءالوفا ج ۳، ص ۹۰۵ مى گوید: این گفتار مسعودى متعلّق به سال ۳۳۲ هـ . ق. مى باشد .

۴۱. توصیف مدینه، به نقل از فصلنامه میقات حج شماره ۵، ص ۱۱۷ .

۴۲. ذخائرالعقبی، ص ۵۴٫

۴۳. محمد بن عبدالبر قرطبى مالکى ( متوفی۴۶۳ هـ . ق.) از شخصیت هاى علمى و داراى کتاب ها و تألیفات متعددى است، از معروفترین آنها «استیعاب فى اسماء الأصحاب» مى باشد. این کتاب در پاورقى «الإصابه » در مصر چاپ شده است.. محب الدین طبرى مکى شافی، محدث و مفتی حرم مکه، مؤلف کتاب « الأحکام و ذخایر العقبی» مى باشد، وفات وى در سال ۶۷۴ یا ۶۹۴ واقع شده است .

۴۴. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۲۳٫

۴۵. وفاءالوفا، ج ۳، ص ۸۹۵٫

۴۶. اخبار المدینه الرسول، ص ۱۵۶ . این دو قبر که در خارج بقیع و داراى گنبد قدیمى و جداگانه اى بودند، پس از تخریب گنبدها با احداث دیوارى به دور آنها، مشخص و مورد توجه عده اى از زائران بودند ولى در این چند سال اخیر، به علت توسعه بقیع در داخل بقیع قرار گرفتند و اینک اثرى از آنها باقى نیست .

۴۷. وفاء الوفا، ج ۳، ص ۸۹۳٫

۴۸. عمده الاخبار، ص ۱۵۳ و ۱۵۷٫

۴۹. الدره الثمینه فى الأخبار المدینه، ص ۷۳ .

۵۰. وفاء الوفا، ج ۲، ص ۴۶۶٫

۵۱. دوران خلافت وى ده سال از ۸۶ تا ۹۶ هجرى بوده است .

۵۲. ذهبى در تاریخ الاسلام در شرح حال شخصیت هائی که در صدمین سال هجرى بدرود حیات گفته اند مى گوید: حسن وصى پدرش امام مجتبى (ع)و متولّى موقوفات امیر مؤمنان (ع)بوده. از این گفتار ذهبی، شخصیت وى و علت سکونتش در حجره فاطمه (ع)و علّت انتقالش به خانه امیر مؤمنان معلوم مى گردد. و باز ذهبى نقل مى کند که ولید کتباً دستور داد که به حسن بن حسن یکصد تازیانه بزنند و یک روز تمام در معرض تماشاى مردم قرار دهند و در نامه اش آمده بود: «واللّه انا قاتله» و امام سجاد (ع)کلمات فرج را به او تعلیم فرمود تا از توطئه اى که براى شکستن شخصیت وى طراحى شده بود، نجات یافت .

۵۳. وفاء الوفا، ج ۲، ص ۴۶۶٫

۵۴. خلاصه این حادثه تاریخی، در تاریخ طبرى و کامل ابن اثیر و تاریخ یعقوبى و سایر منابع تاریخى و مشروح آن در البدایه و النهایه، در حوادث سال ۸۸ نقل شده است .

۵۵. ارتفاع این دیوار تقریباً شش متر و نیم و عرض آن شصت سانتى متر بوده است .

۵۶. وى از سلاطین مقتدر مصر و از کسانى بود که به مسائل اساسى مذهبى توجه بیشترى داشت، از همین رو توانست درسال ۶۶۵ بـا یـک برنامه وسیع، همه عقاید و مذاهب فقهى اهل سنت را به چهار مذهب معروف منحصر نماید. نکـ : خطط مقریزی، ج ۲، ص ۳۴۴ .

۵۷. جریان نصب شبکه به وسیله ملک ظاهر در وفاء الوفا، ج ۲، ص ۶۰۴ و فصول من تاریخ المدینه، ص ۱۲۶ آمده است .

۵۸. اخبار مدینه الرسول، ص ۷۶٫

۵۹. وفاء الوفا، ج ۲، ص ۴۶۹٫

۶۰. بحار، ج ۱۰۰، ص ۱۹۳٫

۶۱. در مورد این بیوت نکـ : تاریخ ابن شبه، ج ۱، ص ۲۳۵ و ۲۴۲،وفاء الوفا ج ۲، ص ۷۳۱ .

۶۲. تاریخ ابن نجار، ص ۱۵۲،عمده الاخبار، ص ۱۵۱،وفاء الوفا، ج ۳، ص ۸۸۹ .

۶۳. به نقل سمهودى در وفاءالوفا، ج ۲ ، ص ۴۶۹٫ على رغم دقّت نظر و صداقت و امانت در نقل سمهودی، که زبانزد مورّخان است، این مطلب راکه وى از ابن شبه نقل نموده است در نسخه چهار جلدى ـ که از تاریخ ابن شبه در اختیار ماست ـ با بررسى مکرر به دست نیامد و دلیل آن همان است که مصحح این کتاب در صفحات اول آن تذکر داده است که نسخه موجود در اختیار وى از نظر خط غیرخوانا و در مطالب و صفحاتش سقط فراوان وجود داشته است .

۶۴. اخبار المدینه، ج ۱، ص ۵۴٫

۶۵. همان، ص ۱۵۵،وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۲ .

۶۶. وفاء الوفا، ج ۲، ص ۴۶۶٫

۶۷. موقوفات امیرمؤمنان در منابع تاریخی، مانند تاریخ ابن شبه، ج ۱، ص ۲۲۹ ـ ۲۱۹ آمده است و او متن وقف نامه جالب آن حضرت را که در جمادى الأولى سال ۳۹ تنظیم فرموده، نقل نموده است و از جملات این وقف نامه است: «و انّه یقوم على ذلک حسن بن علی… و ان حدث بحسن حدث و حسین حى فانه الى حسین بن على و ان حسین بن على یفعل مثل الذى امرت به حسناً …».

۶۸. حادثه هجوم به خانه فاطمه زهرا و احراق باب آن حضرت در منابع تاریخى اهل سنت، از جمله در منابع زیر آمده است .

تاریخ طبرى حوادث سال ۱۱ هجری. الإمامه و السّیاسه، ج ۱، ص ۱۱،عقدالفرید، چاپ مصر، ج ۳، ص ۶۴،تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۲

منبع:  محمد صادق نجمى پایگاه اطلاع رسانى وهابیت و ادیان ساختگى

حضرت امیرالمؤمنین (ع) و مسجد

اشاره:

شاید کسى به اندازه حضرت على (ع) محشور و مأنوس نبوده است چرا که همانندى براى او در مولدش نیست و همچنین همانندی براى او در محل شهادتش هم نیست که گویى از بدایت تا نهایت زندگى خود را با مسجد بوده است و خدا ارزش و اهمیت او را در انس با مسجدش قرار داده است لذا تنها در خانه­اى که حضرت رسول (ص) به مسجد را مسدود نکردند تنها در خانه حضرت على (ع) بود. وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَهُ  این نیر به نوعى اهمیت به حضرت على (ع) است و از طرفی هم ثابت می­کند که مسجد جایگاه والایى در دین اسلام داشته است به طوریکه شایسته است انس با مسجد را در رابطه با تمام معصومین (ع) بررسى نمود.

مسجد را از منظر آن اسوه­های ایمان و تقوا نگریست لذا بر آن شدم تا در اولین قدم مسجد را از دیدگاه حضرت على (ع) بررسى کنم و علاوه بر سخنان حضرت علی (ع) از انس ایشان با مسجد نیز تحقیقى داشته باشم و این مختصر نوشته فتح بابى باشد تا در مورد تمام معصومین (ع) این تحقیق صورت گیرد و به رشته تحریر درآید. که مسلماً مفید براى جامعه بشریت خواهد بود تا بهترین پایگاه و مرکز براى رشد و تربیت خود و خانواده و جامعه را مسجد در نظر گیرند و در این مورد تأمل بیشتری بنمایند.

انس­بن­مالک می­گوید: روزى رسول خدا (ص) فرمودالْجَنَّهُ مُشْتَاقَهٌ إِلَى أَرْبَعَهٍ مِنْ أُمَّتِى بهشت به چهار نفر از امت من اشتیاق دارد. تا آنکه می­گوید، عمر، عثمان و ابوبکر از ترس نبودن خودشان این سؤال را از حضرت نکردند که این چهار نفر کیانند. امام على (ع) پرسیدند و پیامبر در حالى که با انگشت به على (ع) اشاره می­کردند، سه بار فرمودند: سوگند به خدا نخستین نفر از آن چهار نفر تو هستی. حضرت على (ع) عرض کردند: پدر و مادرم به فدایت، آن سه نفر دیگر کیانند؟ پیامبر (ص) فرمودند: آن سه نفر دیگر عبارتند از: سلمان، ابوذر و مقداد. به معناى دیگر، بهشت به وجود این بزرگان در درون خود افتخار می­ کند. چنانکه مریم (ع) را براى وضع حمل از مسجد الاقصى بیرون کردند. فاطمه بنت اسد (ع) را دعوت به درون خانه خدا نمودند و دیوار مستجار شکافته شد و این از افتخارات مسجد است لذا براى نام مقاله­ام این افتخار را به مسجد دادم و این عنوان «انس مسجد با امیرالمؤمنین(ع)» انتخاب نمودم تا این تحمل نکردن فراق على (ع) در بدو تولد نیز از جانب مسجد کاملاً واقع گردد. در اینجا از زحمات بی­دریغ همسرم که مرا در این تحقیق بسیار یارى نمودند کمال تشکر دارم.

ولادت و شهادت از مسجد

چون مولد حضرت على (ع) نزدیک شد، فاطمه بنت اسد به کعبه پناه آورد و با نداى پروردگارش دیوار مستجار شکافته شد و او وارد کعبه شد و فرزند بی­نظیر و بى بربل خویش را در آنجا به دنیا آورد لذا در روایات آمده که کسى که به این نقطه پناه آورد آمرزیده می­ شود. پس ولادتش در مسجد الحرام و در پناه خانه امن خدا واقع گردید همان گونه که انتهاى مقصد دنیوی­اش نیز در محراب مناجات مسجد کوفه بود. امام على (ع) بسوى مسجد روانه شد. طبق معمول دو رکعت نماز خواند و سپس بالاى بام رفت تا اذان بگوید. با صداى بلند اذان گفت که صدایش به گوش تمام ساکنان کوفه می­رسید. سپس از بام پایین آمد و به محراب رفت و مشغول نماز نافله صبح شد وقتى که خواست سر از سجده اول رکعت اول بر دارد ابن­لعین شمشیر را بر فرق مقدس آن حضرت زد و آن امام را در حال عبادت و خواند ن نماز در مسجد کوفه شهید نمود. چه زیباست که انسان در حال عبادت شهید شود و بگوید «
فزت و رب الکعبه»
آرى فقط آنهایى این را می­گویند که می ­دانند رستگارى واقعى چیست.

بدین گونه حضرت على (ع) ولادت و شهادتشان در دو مسجد از چهار مسجدى که خود آنها را به چهار قصر بهشتى دنیا توصیف نموده بود واقع گردید. در طول این مبدأ و مقصد، حشر و نشر ایشان با مسجد بود چنانکه در مباحث بعدى ذکر خواهد شد که حضرت على (ع) مشکلات مردم را در مسجد حل و فصل می­ نمودند و تنها در خانه ایشان بود که به مسجد باز می­ شد
«و سد الابواب الا بابه»

انفاق در مسجد

«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون
» «سرپرست و رهبر شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده ­اند و نماز را بر پا می­ دارند و در حال رکوع، زکات می ­پردازند» روزى رسول خدا (ص) در مسجد مدینه، نماز ظهر می­ خواند، على (ع) نیز حاضر بود، فقیرى وارد مسجد شد و از مردم خواست که به او کمک کنند، هیچ کس به او چیزى نداد. دل فقیر شکست و عرض کرد «خدایا گواه با من که من در مسجد رسول خدا (ص) در خواست کمک کردم ولى هیچ کس به من کمک نکرد». در این هنگام على (ع) که در رکوع نماز بود، با انگشت کوچکش اشاره کرد، فقیر به جلو آمد و با اشاره على (ع) انگشتر را از انگشت على (ع) بیرون آورد و رفت. رسول خدا (ص) پس از نماز به خدا متوجه شد و عرض کرد: پروردگارا برادرم موسى از تو تقاضا نمود: «
رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى وَ یَسِّرْ لِى أَمْرِى وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانِى یَفْقَهُوا قَوْلِى وَ اجْعَلْ لِى وَزِیراً مِنْ أَهْلِى هارُونَ أَخِى اشْدُدْ بِهِ أَزْرِى وَ أَشْرِکْهُ فِى أَمْرِی»
«سینه مرا گشاده دار، کار مرا آسان کن و گره از زبانم بگشا تا سخن مرا بفهمند و وزیرى از خاندانم براى من قرار بده، برادرم هارون را، به وسیله او پشتم را محکم گردان، و او را در کار من شریک کن» پس از این پیامبر اسلام عرض کرد:

«
اللهم اشرح لی صدری- و یسرلى امری- و اجعل لى وزیراً من اهلی- علیاً، اشدد به ازری- و اشرکه به ظهرى
» «پروردگارا سینه مرا گشاده دار، کار مرا آسان گردان، و وزیرى از خاندانم برایم قرار بده که على (ع) باشد، بوسیله

او پشتم را محکم کن». هنوز سخن پیامبر (ص) به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه (۵۵ سوره مائده) را نازل کرد
:إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون .
«سرپرست و رهبر شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردند و نماز را به پا می­ دارند و در حال رکوع، زکات می­پردازند» به این ترتیب، ولایت و رهبرى على (ع) پس از پیامبر از سوى خدا و در مسجد خانه خدا اعلام گردید. و نیز در شأن نزول آیه ۹ سوره حشر آمده است که: هنگام نماز عشاء بود، مسلمین در مسجد مدینه براى اداى نماز با پیامبر (ص) جمع شده بودند، نماز جماعت خوانده شد، پس از نماز، هنوز صف­هاى نماز برقرار بود که مردى از میان صف برخاست و بر حاضران گفت: «من مردى غریب و گرسنه هستم، از شما تقاضاى غذا دارم. پیامبر (ص) فرمود: از غربت و غریبی، سخن مگو که با یاد آن، رگهاى قلبم بریده می­شود، بدانکه افراد غریب، چهار گروه هستند: ۱- مسجدى که در میان قوم و قبیله­ اى باشد ولى در آن نماز نخوانند. ۲- قرآنى که در دست مردم باشد و آن را نخوانند. ۳- دانشمندى که در میان جمعیتى قرار گیرد ولى مردم به او بی­اعتنا باشند و او را تنها بگذارند. ۴- اسیرى که در میان کافران خدا نشناس باشد. سپس پیامبر (ص) رو به جمعیت کرد و فرمود « کیست در میان شما که عهده­ دار مخارج زندگى این مستمند شود، تا شایستگى بهره ­مندى از فردوس بهشت گردد؟» در میان جمعیت، امام على (ع) برخاست و اعلام آمادگى برای رسیدگى به امور آن خانواده کرد. دست فقیر را گرفت به خانه­اش برد و جریان را به فاطمه (علیه السلام) گفت: در خانه غذایى جز به اندازه یک نفر نبود، با اینکه على و فاطمه و فرزندانشان گرسنه بودند و على (ع) در آن روز، روزه بود و هنگام افطار، نیاز به غذا داشت. فاطمه جریان را به عرض علی (ع) رساند. در عین حال، على (ع) فرمود: «آن طعام را حاضر کن» فاطمه غذا را حاضر کرد، على (ع) به آن غذا نگاه کرد، دید اندک است، با خود گفت: اگر از آن غذا بخورم، مهمان سیر نمی ­شود و اگر از آن نخورم مهمان از آن غذا نخواهد خورد و یا غذا براى مهمان ناگوار خواهد شد. طرحى به نظر على (ع) رسید و آن این بود که به فاطمه زهرا آهسته فرمود: «چراغ را روشن کن ولى در روشن کردن چراغ، دست به دست کن و طول بده، تا مهمان از غذا بخورد و سیر شود» و خود على (ع) نیز دهانش را می­جنبانید و وانمود می­کرد که غذا می­ خورد و فقیر بی ­آنکه متوجه شود، به طور کامل غذا خورد و سیر شد و کنار  نشست و باز از غذا ماند. خداوند به آن غذا برکت داد. همه افراد خانواده از آن خوردند و سیر شدند. صبح وقتى که على (ع) براى ادای نماز به مسجد رفت، پیامبر (ص) از او پرسید: با مهمان چه کردی؟ آیا غذایش دادی؟ على (ع) عرض کرد: آرى سپاس خداوند را که کار به نیکوئى انجام شد. پیامبر (ص) به على (ع) فرمود: خداوند به خاطر مهمان­نوازى تو و اشتغال به چراغ و نخوردن غذا تعجب کرد و جبرئیل این آیه را در شأن شما خواند
: وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ. «
آنها تهیدستان را بر خودشان مقدم می­دارند، اگر چه نیاز سخت به آن غذا داشته باشند». و تنها آیه­­ای که عامل واحدى داشت و امر به صدقه دادن کرد آیه ۱۲ سوره مجادله است که حضرت على این صدقه را به مسجد به فقیر داد
. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ.

مسجد از نگاه على (ع)

رعایت بهداشت در مسجد
حفظ احترام خانه خدا ایجاب می­ کند از ریختن آب دهان و اخلاط سینه و بینى در مسجد خوددارى شود. در حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) آمده است: (کسى که به احترام مسجد از ریختن اخلاط سینه و بینى در آن خوددارى کند، در روز قیامت با سرور و شادمانى در حالى که کتاب اعمالش را در دست راست دارد خداوند را ملاقات می­ کند. مسجد، هنگامى که کسى در آن خلط می­ اندازد، از درد و ناراحتى به خود می­ پیچد، همانگونه که اگر یکى از شما را با چوب خیزران بزنند از درد به خود می­ پیچید.) وارد شدن به مسجد براى کسى که دهان و یا دیگر اعضای بدن او بدبو باشد، مکروه است، بلکه اگر وارد شدن با چنین حالتى باعث آزار و اذیت مؤمنان شود حرام است. در روایتى از امیرالمؤمنین آمده است: «کسى که غذاهاى بدبو خورده نباید وارد مسجد شود».

دستگیری مسجد از مسجدیان

در روایات از معصومین(ع) آمده است که مسجد در روز قیامت از آنان که وى را معطل و بی­رونق گذاشته ­اند، به خداوند شکایت می­ کند. گلایه مسجد، نسبت به همسایگان خود شدیدتر است. ولی مسجد همان گونه که از بی­مهری­ها شکایت می­کند از همدمان و مأنوسان خود شفاعت و دستگیرى می­ کند. حضرت على (ع) در توصیف مسجد بزرگ کوفه می­ فرمایند: «گویا می­بینم این مسجد در روز قیامت در حالى که دو جامه احرام شبیه به محرمان بر اوست، حضور می­یابد و براى اهل خود و نماز گزارانش شفاعت می­کند و شفاعت او مورد پذیرش خداوند قرار می­گیرد.» گرچه این سخن امام على (ع) درباره مسجد کوفه است ولى می­توان گفت هر مسجد دیگرى نیز خانه خداست و در آخرت با چهره­اى متناسب با همان جهان آشکار می ­شود و به دستگیرى از دلدادگان خود می ­پردازد.

فواید علمی، اخلاقی، تربیتى رفت و آمد به مسجد

در حدیث مشهورى از امیرالمؤمنین فواید علمی، اجتماعى رفت و آمد به مسجد بدین گونه بیان شده است: «کسی که به مسجد رفت وآمد می ­کند، دست کم یکى از امور هشت­ گانه زیر نصیب او می ­شود. اول: برادرى دینى که در راه خدا از او سود می­ برد، دوم: دانش نو و تازه، سوم: فهمیدن آیه­اى از آیات قرآن، چهارم: شنیدن گفتارى که او را به هدایت رهنمون شود، پنجم: رحمت الهى که انتظار آن را داشته است، ششم: سخنى که او را از گمراهى باز دارد، هفتم: ترک گناه به سبب روح خشیت و خدا ترسى (که در سایه آمد و شد به مسجد پیدا کرده است) هشتم: ترک گناه به علت شرم از برادران دینى که در مسجد به آنان پیوند خورده است).

متن عربى حدیث بالا چنین است که با تعبیر «
وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ مَنِ اخْتَلَفَ إِلَى الْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَى الثَّمَانِ أَخاً مُسْتَفَاداً فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عِلْماً مُسْتَطْرَفاً أَوْ آیَهً مُحْکَمَهً أَوْ رَحْمَهً مُنْتَظَرَهً أَوْ کَلِمَهً تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى أَوْ یَسْمَعُ کَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَى هُدًى أَوْ یَتْرُکُ ذَنْباً خَشْیَهً أَوْ حَیَاءً
» بیان گردیده است. این امر گویاى آن است که حضرت تأکید خاصى بر مفاد این حدیث داشته و بارها آن را براى مردم بیان می­ نموده ­اند. همچنین امیرالمؤمنین علیه­ السلام از پیامبر اکرم (ص) نقل می­کنند که: «خداوند متعال بهشت را بر هر شخص فحاش بی­آبرو و کم شرمى که توجهى به گفته ­هاى خود و آنچه دیگران در مورد او می­ گویند ندارد، حرام کرده است. اگر حال چنین شخصى را خوب بررسى کنى خواهى یافت که یا زنازاده است و یا اینکه شیطان در انعقاد نطفه او شریک بوده است. عرض شد اى رسول خدا، آیا شیطان در این امر نیز با مردم مشارکت می­کند؟ رسول خدا (ص) فرمودند: آیا گفت: خداى عزوجل را نخوانده­اى که خطاب به شیطان می­ فرماید: و با آنان در مال و فرزندانشان مشارکت کن».

اخلاص در رفت وآمد به مسجد:

انگیزه­ های افراد در رفت وآمد به مسجد متفاوت است. گروهى براى به دست آوردن ثواب و پاداش هاى اخروى به مسجد رو می­ آورند. برخى نیز تنها از آن رو که حضور در مسجد رضایت و خشنودى خداوند را در پى دارد، به مسجد می­شتابند. قصد و نیت اینان والاتر و جایگاهشان ترد خدا در ؟؟/ است. امیرالمؤمنین (ع) که همه وجود خویش را در برابر به دست آوردن رضایت و خشنودى خداوند فروخته است، به پیروان خویش می­آموزد که براى رضاى خدا در مسجد حضور یابند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «براى من نشستن در مسجد از نشستن در بهشت برتر است، زیرا نشستن در بهشت رضایت نفسم را به دنبال دارد، حال آن که نشستن در مسجد مایه رضایت و خشنودى پروردگار است». همچنین امیرالمؤمنین در گرماگرم کار و تلاش براى ساختن مسجد پیامبر این شعرها را می­ سرود؟{{

لا یستوى من یعمر المساجدا

یدأب فیه قاعداً و قائماً

ومن یرى عن الغبار حائداً

«آنان که مساجد خدا را آباد می­کنند و پیوسته در این راه می­ کوشند با کسانى که از خاک و غبار مسجد دورى می­ گزینند، یکسان نیستند». احتمالا این واقعه  مربوط به ساخت مسجد نباشد چون در روایت امده :

یوم الخندق و ذلک أنه مر بعمار بن یاسر و هو یحفر الخندق و قد ارتفع الغبار من الحفر فوضع کمه على أنفه و مر، فقال عمار

لا یستوى من یبنى المساجد            فیصلى فیها راکعا و ساجدا

کمن یمر بالغبار حائدا            یعرض عنه جاحدا معاندا

فالتفت إلیه عثکن فقال یا ابن السوداء إیاى تعنی، ثم أتى رسول الله ص فقال له لم ندخل معک لتسب أعراضنا، فقال له رسول الله ص قد أقلتک إسلامک فاذهب درحالى که از نویسنده مقاله مطلب دیگرى اورده شده}}مصحح

شیوه برخورد با افراد گریزان از مسجد

از امام صادق (ع) نقل شده است: «به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که گروهى براى نماز در مسجد حاضر نمی ­شوند. على (ع) در این باره فرمود: گروهى براى نماز جماعت در مسجد حاضر نمی­شوند. اینان حق ندارند با ما هم غذا شوند و طرف شور و مشورت قرار گیرند یا رابطه ازدواج با ما داشته باشند. همان گونه که حق استفاده از بیت المال مسلمانان را نیز ندارند جز آن که در نماز جماعت ما حضور یابند. اگر آنان از شیوه ناپسند دست بر ندارند، نزدیک است دستور دهم خانه هاى آنان را بسوزانند. آنگاه امام صادق (ع) فرمود: مسلمانان از هم غذا شدن و ازدواج با چنین کسانى خوددارى کردند تا این که در نماز جماعت مسلمانان شرکت نمودند». این گونه سخنان، تهدیدى است در کنار آن همه بشارتهاى فراوان، سخنانى است برخاسته از دلسوزى و عطوفت آنها نسبت به انسانها، تا شاید افراد دین گریزان از مسجد شیوه نادرست خود را رها کنند و با حضور مسجد به فضیلت هاى ارزشمند آن دست یابند. فقها نیز مفاد آن را مخصوص به زمان امیرالمؤمنین (ع) ندانسته و فرموده­اند: «مستحب است انسان با کسى که در مسجد حاضر نمی ­شود غذا نخورد و در کارها با او مشورت نکند و همسایه او نشود و از او زن نگیرد و به او زن ندهد». این تحریم اجتماعى نیز در حقیقت مرتبه­ای از امر به معروف و نهى از منکر است که به منظور وادار نمودن دیگران به کار خیر صورت می­ گیرد.

بهشت، پاداش مسجدیان

انسان مسجدی، یک بهشتى عادى نیست. او پرچمدار بهشتیان است و دیگران پشت سر او وارد بهشت می­ شوند. از برخى روایات استفاده می­شود که مسجدیان در بهشت، همنشین صدیقان و شهیدان هستند و با پیامبران بزرگی همچون داوود همدمند. امیرالمؤمنین در نهج­ البلاغه می­ فرماید: «براى جانهاى شما بهائى جز بهشت نیست، پس آن را جز به بهشت مفروشید». از روایات استفاده می­ شود یکى از عوامل دستیابى به این گوهر گرانبها، رفت وآمد به مسجد است. سکونت در جوار عرش الهى در فرداى قیامت و کسب مغفرت گناهان از خداوند متعال، یکى دیگر قواید و آثار رفت وآمد به مسجد است. در این باره از حضرت على (ع) نقل گردیده است:
«

تَحْت ظِلِّ الْعَرْشِ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ رَجُلٌ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ فَأَسْبَغَ الطُّهْرَ ثُمَّ مَشَى إِلَى بَیْتٍ مِنْ بُیُوتِ اللَّهِ لِیَقْضِیَ فَرِیضَهً مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ فَهَلَکَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ ذَلِکَ وَ رَجُلٌ قَامَ فِى جَوْفِ اللَّیْلِ بَعْدَ مَا هَدَأَتِ الْعُیُونُ فَأَسْبَغَ الطُّهْرَ ثُمَّ قَامَ إِلَى بَیْتٍ مِنْ بُیُوتِ اللَّهِ فَهَلَکَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ ذَلِکَ ».
«مردى که طهارت را نیکو به جاى می ­آورد آنگاه به سوى خانه ­اى از خانه ­هاى خداوند گام بر می­دارد تا نماز واجبى را به جاى آورد در زیر سایه عرش الهی است در آن روزى که هیچ سایه­اى جز سایه عرش نیست. و با این کار گناهان او آمرزیده می­ شود و همین طور است شخصى که در دل شب در حالى که مردم به خواب رفته ­اند طهارت خویش را نیکو به جاى می­آورد به سوى خانه­ای از خانه ­هاى خداوند حرکت می ­کند». ­

مسجد و وحدت

از گفتار پیشوایان دینى به خوبى استفاده می­شود وحدتى که مسجد باید عامل پیدایش و مظهر آن باشد وحدت قلبه است یعنى وحدتى که با صفا و صمیمیت دلهای نمازگزاران همراه باشد. امیرالمؤمنین (ع) می ­فرماید: «از فراوانى مسجدها و گردهمائى مردمى که بدنهاى آنها به یکدیگر نزدیک و قلبهایشان از هم دور است مغرور نشوید».

نقش فرهنگى مسجد در زمان غیبت امام معصوم (ع)

امروزه عنصر «هنر» بیشتر در معمارى و بناى مسجد بکار رفته شده است. حال آنکه جا دارد از این ابزار در راستاى آموزش، هدایت و تبلیغ بهره­ بردارى شود. نتیجه این شیوه زیانبار آن است که در سراسر کشورهاى اسلامى مساجد فراوانی دیده می ­شود که از نظر بنا و ساختمان مجلل و آباد است ولی نشانى از هدایت تربیت و گسترش فرهنگى اسلامى در آن نیست. امیر المؤمنین على (ع) با دیدگان تزیین خود این پدیده دردآور را از سالها قبل پیشگوئى نموده و فرموده است: «زمانى فرا می­رسد از قرآن تنها خطى و از اسلام تنها نامى بر جاى می­ماند. در آن زمان مساجد از نظر بنا و ساختمان آباد است، ولى نشانى از هدایت در آن نیست، در آن زمان اهل مسجد و آباد کنندگان آن بدترین مردمند. مساجد مرکز فتنه­ ها و آشوب هاست و گمراهی­ هاى جامعه و بشر در اهل مسجد دارد. کسانى را که از فتنه­ ها روى گردانند با زور در آن وارد می­ کنند و هر کس در رفتن درنگ نماید، با اجبار داخل می­ کنند. خداوند متعال می­ فرماید: به ذات خودم سوگند که چنین مردمى را آن چنان دچار فتنه و سردرگمى کند که بردباران در آن سرگردان و حیران شوند. آنگاه على (ع) فرمود: اینک این کار صورت گرفته است و ما به خاطر غفلت و بی­ توجهى از خداوند آمرزش می­ طلبیم». در جای دیگر می ­فرمایند:
«ان القوم اذا رفعوا مساجدهم فسدت اعمالهم
» آنگاه که مردم مساجد بلند بنا کنند، اعمال آنان تباه گشته است. این روایت موجود نبود

مقایسه آباد کنندگان مسجد با جهادگران راه خدا

از دیگر نکات قابل توجه در ارتباط با تعمیر و آباد کردن مساجد آن است که قرآن شریف دراین زمینه ما را به این حقیقت والا راهنمائى می­نماید که آباد کنندگان مساجد الهى با آن که از فضیلتى والا برخوردارند، اما بایستى از فخر فروشى به مجاهدین فى سبیل­الله خوددارى کنند. در «الدر المنشور» آمده است که ابونعیم در کتاب «فضائل الصحابه» و ابن عسکر روایت کرده­اند که: عباس و شبیه (متولى بیت الحرام نشسته بودند و به یکدیگر فخر می ­ورزیدند. عباس گفت: من از تو برترم زیرا من عموى پیامبر و وصى پدر او و ساقی حاجیانم. شبیه گفت: ولى من از تو برتر و شریفترم، زیرا من امین خدا بر خانه او و خزینه ­دار آن هستم. اگر تو از من بهترى چرا تو را امین ندانست. در این میان على (ع) بر آنان وارد شد. عباس و شبیه داستان را براى آن حضرت نقل کردند. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ولى من از شما دو نفر برترم، زیرا من اولین کسى هستم که ایمان آورده و در راه خدا هجرت نموده­ام. آنگاه هر سه نفر به محضر رسول خدا (ص) شرفیاب شده و ماجرا را براى آن حضرت بازگو نمودند. پس از چند روز پیک وحى بر آن جناب نازل شد، آنان را طلبید و این آیات را بر آنان تلاوت نمود: «
أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فی سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمین
». «آیا سیراب کردن حاجیان و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند کار کسی قرار می­دهید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه حق تعالى جهاد کرده است و این دو هرگز در نزد خداوند یکسان نیستند و خداوند انسهاى ستم­ پیشه را هدایت نمی­کند آنان که به خداوند ایمان آورده و در راه حق تعالى با مال و جان خویش جهاد می­کنند، در راه خدا از منزلتى والاتر برخوردارند و هم ایشان رستگارند». این آیه به آیه «سقایت» معروف گردیده است و به همه مسلمانان در تمامى اعصار می­آموزد که برترین ملاکها، تقوا، جهاد، ایمان و هجرت در راه خداوند متعال است.

حضور زنان در مسجد

بر اساس شواهد، یکى از مسلمات تاریخى آن است که زنان در عصر پیامبر(ص) در مسجد حاضر شده و نماز جماعت را با آن حضرت به جای می­آورده ­اند. امیرالمؤمنین (ع) می­ فرمایند:

کُنَّ النِّسَاءُ یُصَلِّینَ مَعَ النَّبِیِّ ص فَکُنَّ یُؤْمَرْنَ أَنْ لَا یَرْفَعْنَ رُءُوسَهُنَّ قَبْلَ الرِّجَالِ لِضِیقِ الْأُزُرِ »
. زنان، نماز را با پیامبر (ص) به جاى می­آوردند و چون لباس مردان کوتاه بود به زنان دستور داده شده بود که قبل از مردان سر از سجده بر ندارند. این حدیث گویاى این است که نظر اسلام بر آن است که زنان نیز از فضایل و برکات مسجد برخوردار باشند. البته مشروط بر آنکه آنان در مسیر رفت وآمد به مسجد و نیز در خانه خدا کاملاً حجاب و عفت اسلامی را رعایت نمایند.

 به گونه ­اى که آمد و شد آنان در راستاى سالم سازى و رشد و تعالى خود و جامعه اسلامى باشد.

عشق ورزیدن مسجد به مؤمنین

در سایه تکامل رابطه انسان موحد با مسجد، این تنها مؤمن نیست که به مسجد عشق می­ورزد، بلکه مسجد و اجزاى آن نیز متقابلاً به مؤمن و نمازگزارى که با آمد وشد خود موجبات رونق و آبادانى او را فراهم کرده است، عشق می­ورزد و در فراق او مانند کسى که گم­شده­اى دارد، محبوب خویش را انتظار می­ کشد. امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه می­ فرمایند: «
إِنَّ الْمَسْجِدَ یَشْکُو الْخَرَابَ إِلَى رَبِّهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَبَشْبَشُ مِنْ عُمَّارِهِ إِذَا غَابَ عَنْهُ ثُمَّ قَدِمَ کَمَا یَتَبَشْبَشُ أَحَدُکُمْ بِغَائِبَهِ إِذَا قَدِمَ عَلَیْهِ

». «مسجد خراب از خرابى خود به خداوند متعال شکایت می­کند و اگر آباد کنندگان او مدتى غایب شوند و مجدداً باز گردند آنچنان خوشحال می­شود که یکى از شما گم­شده­اى داشته باشد و سپس به او باز گردد».

انسانهای مسجدى مانع نزول عذاب الهى

علاوه بر آنکه در برخى از روایات، صریحاً اهل مسجد را انسانهائى فرخنده و مبارک به شمار آورده­اند، در پاره­اى دیگر از روایات وجود انسانهاى مسجدى را مایه رفع بلا و تأخیر در نزول خشم و غضب الهى بر جامعه شناخته­ اند. امیرالمؤمنین (ع) نیز در حدیث دیگرى در همین زمینه می­ فرمایند:
«

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیَهُمُّ بِعَذَابِ أَهْلِ الْأَرْضِ جَمِیعاً حَتَّى لَا یَتَحَاشَى مِنْهُمْ أَحَداً إِذَا عَمِلُوا بِالْمَعَاصِى وَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَى الشِّیبِ نَاقِلِى أَقْدَامِهِمْ إِلَى الصَّلَاهِ وَ الْوِلْدَانِ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ رَحِمَهُمُ اللَّهُ فَأَخَّرَ ذَلِکَ عَنْهُمْ

». «آنگاه که اهل زمین در نگاه و بدیها غوطه­ور شوند، خداوند متعال قصد می­کند تمامى آنان را بدون استثنا دچار عذاب نماید، ولی با توجه به وجود جوانانى که براى نماز (بسوى مسجد) گام بر می­دارند و نیز نونهالانى که در حال یاد گرفتن قرآن هستند به تمامى اهل زمین رحم نموده و عذاب آنان را به تأخیر می­ اندازد».

توقف در «مسجد» و «بازار»

فقها یکى از مستحبات مسجد را زودتر از همه به مسجد رفتن و دیرتر خارج شدن از آن ذکر نموده­اند و بالعکس در باب آداب تجارت، سبقت جستن در رفتن به بازار و پس از همه خارج شدن را نامطلوب دانسته­اند. در این زمینه روایات ذیل که گوشه­اى از اسرار منعوضیت بازار را بیان می­کند، قابل توجه است:
«محمد بن على بن الحسین قال: قال امیرالمؤمنین (ع): جَاءَ أَعْرَابِیٌّ مِنْ بَنِى عَامِرٍ إِلَى النَّبِیِّ ص فَسَأَلَهُ عَنْ شَرِّ بِقَاعِ الْأَرْضِ وَ خَیْرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص شَرُّ بِقَاعِ الْأَرْضِ الْأَسْوَاقُ وَ هِیَ مَیْدَانُ إِبْلِیسَ یَغْدُو بِرَایَتِهِ وَ یَضَعُ کُرْسِیَّهُ وَ یَبُثُّ ذُرِّیَّتَهُ فَبَیْنَ مُطَفِّفٍ فِى قَفِیزٍ أَوْ طَائِشٍ فِى مِیزَانٍ أَوْ سَارِقٍ فِى ذَرْعٍ أَوْ کَاذِبٍ فِى سِلْعَهٍ فَیَقُولُ عَلَیْکُمْ بِرَجُلٍ مَاتَ أَبُوهُ وَ أَبُوکُمْ حَیٌّ فَلَا یَزَالُ مَعَ ذَلِکَ أَوَّلَ دَاخِلٍ وَ آخِرَ خَارِجٍ ثُمَّ قَالَ ع وَ خَیْرُ الْبِقَاعِ الْمَسَاجِدُ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوَّلُهُمْ دُخُولًا وَ آخِرُهُمْ خُرُوجاً مِنْهَا
». شیخ صدوق علیه الرحمه از امیرالمؤمنین (ع) نقل می­ کند که حضرت فرمودند: مردی اعرابى از بنى عباس به محضر پیامبر (ص) مشرف شد و از آن حضرت در مورد بدترین و بهترین مکانهاى زمین سؤال کرد رسول خدا (ص) فرمودند: بدترین مکانهاى زمین بازارهاست که جولانگاه شیطان است. شیطان هر روز صبح پرچم خود را در بازارها افراشته و بساط خود را در آنجا قرار می ­دهد. آنگاه فرزندان خود را در میان بازار منتشر می ­کند. (در نتیجه) یکى در وزن کردن کم فروشی می­کند، دیگرى در اندازه­ گیرى دچار سرقت می­شود، آن یکى در مورد کالا دروغ می­گوید. شیطان به فرزندان خود می­گوید: مردى که پدرش مرده است را رها نکنید که پدرش هنوز زنده است! شیطان، خود همواره اولین کسى است که به بازار وارد و آخرین نفرى است که خارج می­شود. آنگاه رسول خدا (ص) فرمودند: و بهترین مکانهاى زمین، مساجد است و محبوبترین اهل مسجد نیز کسانى هستند که قبل از همه به مساجد داخل و پس از همه، خارج می ­شوند.

همسایه مسجد کیست؟

هر چند تأکید و تشویقهائى که در زمینه رفت و آمد به مسجد صورت گرفته، عمومى و همگانى است اما در مورد همسایه مسجد، تأکید بیشترى به عمل آمده و روایات فراوانى در این زمینه وارد شده است. امیرالمؤمنین بارها این جمله را بیان می­فرمودند که:
«

لَیْسَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ صَلَاهٌ إِذَا لَمْ یَشْهَدِ الْمَکْتُوبَهَ فِى الْمَسْجِدِ إِذَا کَانَ فَارِغاً صَحِیحاً »
. همسایه مسجد اگر مانعى برایش نبوده و سالم باشد و با این حال براى نماز واجب در مسجد حاضر نشود نمازش مقبول درگاه الهى نخواهد بود». در برخی روایات، همسایه مسجد را چهل خانه از هر طرف ذکر نموده­اند. در حدیثى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است:
«

حَرِیمُ الْمَسْجِدِ أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً وَ الْجِوَارُ أَرْبَعُونَ دَاراً مِنْ أَرْبَعَهِ جَوَانِبِهَا

حَرِیمُ الْمَسْجِدِ أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً وَ الْجِوَارُ أَرْبَعُونَ دَاراً مِنْ أَرْبَعَهِ جَوَانِبِهَا

».
«حریم مسجد چهل ذراع و همسایه ­هاى آن چهل خانه از چهار طرف است». کسانى که صداى اذان را می­ شنوند نیز همسایگان مسجد معرفى شده­اند. امیرالمؤمنین (ع) می­فرمایند:
«لا صلاه لجار المسجد الا فى المسجد الا ان یکون به عذر او به عله فقیل: و من جار المسجد یا امیرالمؤمنین؟ قال: من سمع النداء».
«همسایه مسجد چنانچه عذر بیماری نداشته باشد، نمازش جز در مسجد مقبول درگاه الهى نخواهد بود. از آن حضرت (ع) سؤال شد: همسایه مسجد چه کسانى هستند؟ فرمودند: کسى که صداى اذان را بشنود».

سیمای مسجد

از برخى روایات استفاده می­شود که ساختن مناره و گلدسته برای مساجد در زمان نبى اکرم (ص) رایج نبوده و این امر بعدها در میان مسلمین رایج شده است. در روایات از بلند ساختن مناره نهى شده است. امام صادق (ع) می­ فرمایند
: «

أَنَّ عَلِیّاً ع مَرَّ عَلَى مَنَارَهٍ طَوِیلَهٍ فَأَمَرَ بِهَدْمِهَا ثُمَّ قَالَ لَا تُرْفَعُ الْمَنَارَهُ إِلَّا مَعَ سَطْحِ الْمَسْجِدِ ».
«على (ع) به مناره­ای بلند برخورد نمودند فرمان داد تا آن را خراب کنند آنگاه فرمودند: مناره را بایستى هم سطح با پشت­بام مسجد ساخت». همچنین در حدیث دیگرى از ایشان در مورد ساختن کنگره براى مسجد آمده است: امیرالمؤمنین علیه­السلام در کوفه، مسجدى را که داراى کنگره بود مشاهده نمود، فرمودند: این مسجد مانند معابد یهود و نصارى است. مسجد را بایستى صاف و بدون کنگره ساخت. در روایات آمده که هنگامى که قائم آل محمد (عج) قیام کنند، کنگره هر مسجدى در روى زمین را ویران می­کند. ساختن محراب نیز به شکل متداول در زمان ما که تنها ایجاد اثری بر روى دیوار مسجد است و یا همراه با مقدارى کمی فرو رفتگى در دیوار می­باشد و از آن برای تعیین سمت قبله استفاده می­ شود، کراهتى ندارد، بلکه آنچه در کتب فقهى به عنوان یکى از مکروهات بناى مسجد، شمرده شده ساختن (محراب داخل) براى مسجد است. امام صادق (ع) روایت می­کنند که:
«عن على (ع) أَنَّهُ کَانَ یَکْسِرُ الْمَحَارِیبَ إِذَا رَآهَا فِى الْمَسَاجِدِ وَ یَقُولُ کَأَنَّهَا مَذَابِحُ الْیَهُودِ »
«امیرالمؤمنین (ع) هنگامى که در مساجد به محرابى برخورد می­ نمودند آن را شکسته و می ­فرمودند: اینها شبیه به کشتارگاههاى یهود است».

محلی در خانه به عنوان مسجد

قرار دادن محلى درخانه به عنوان نمازخانه نه­تنها بلا مانع است بلکه مستحب نیز می­باشد. پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدى (ع) در روایات به ساختن چنین مکانى در خانه توصیه فرموده ­اند. امام صادق (ع) می­ فرمایند
: « کَانَ عَلِیٌّ ع قَدْ جَعَلَ بَیْتاً فِی دَارِهِ لَیْسَ بِالصَّغِیرِ وَ لَا بِالْکَبِیرِ لِصَلَاتِهِ وَ کَانَ إِذَا کَانَ اللَّیْلُ ذَهَبَ مَعَهُ بِصَبِیٍّ لَا یَبِیتُ مَعَهُ فَیُصَلِّى فِیهِ »
. «امیرالمؤمنین علیه­السلام در خانه خود اتاقی متوسطى را که بزرگ و کوچک نبود به عنوان محل نماز قرار داده بودند شبها براى نماز خواندن، طفل کوچکى را که نمی­ خوابید با خود به اتاق برده و نماز می ­خواندند». از برخى روایات استفاده می­ شود که علت به همراه بردن طفل آن است که تنها بودن انسان در خانه و اتاق مکروه است.

مساجدی که نام على (ع) فرین و متبرک به آنان است:

۱- مسجدالحرام:

مسجدالحرام که خانه کعبه در آن قرار دارد برترین مسجد خدا بر روی زمین است. قرآن کریم در آیات فراوانى با عظمت و احترام از آن یاد کرده است و کفار و مشرکین را از تصدى امور آن و حتى ورود به آن ممنوع کرده است. چنین جایگاه مقدس و با فضیلتى محل تولد حضرت على (ع) است. محل تولد جانشین و وصى پیامبر و بر حق­ ترین انسان بعد از اوست.

۲-مسجد کوفه:

همان گونه که مکه حرم خدا و مدینه حرم پیامبر (ص) است، کوفه هم حرم امیرالمؤمنین است. بر پایه حدیثى از على (ع)، دعاى گرفتاران در این مسجد مستجاب است. این مسجد مقدس در طول تاریخ پیوسته مورد توجه بندگان صالح خدا و اولیاى بزرگ او بوده است. مسافر می­تواند در مسجد کوفه همچون مسجدالحرام و مسجدالنبى و مسجدالاقصى که از برترین مساجد خدا بر روى زمین هستند نماز خود را تمام بخواند، (امیرالمؤمنین این چهار مسجد را چهار قصر بهشتى دنیا توصیف نموده است). از روایات استفاده می­ شود که این حکم الهی، سرى از اسرار خداوند است. در حدیثى از حضرت على (ع) آمده است: «اگر مردم قصایل و برکات این مسجد را می­دانستند از راههاى دور حتى با عبور از روى برفها هم که شده خود را به آن می رساندند، گویا می­بینم که این مسجد در روز قیامت مانند محرمى که دو جامه احرامى بر تن دارد حاضر می­ شود و براى اهل خود و نمازگزارانش شفاعت می­ کند و شفاعت او مورد پذیرش قرار می­ گیرد. هیچ مؤمنى نیست مگر این که در این مسجد حضور یافته و یا مشتاق و دلداده حضور در آن است». این مسجد جایگاه شهادت و عروج آن حضرت بوى محبوبش است و همچنین جایگاهى اصلى براى پاسخ به سؤالات و مشکلات مردم و رسیدگى و قضاوت میان آنها بوده است. از جمله آن حادثه بیت الطشت و دکه القضاء است. دکه القضاء کانچه­اى بود که در آنجا حضرت على (ع) بر روى آن می­نشستند و قضاوت و حکم می ­نمودند و در آن موضع ستون کوتاهى بوده که بر آن آیه کریمه
«ان الله یأمر بالعدل و الاحسان»
نوشته شده بوده است و بیت الطشت همان محلی است که معجزه امیرالمؤمنین (ع) ظاهر گردیده است در باب دخترى باکره و بی­شوهر که یک وقتى در میان آب بوده که زالوئى در شکمش داخل شده و کم­کم از مکیدن خون بزرگ شده بود و شکم آن دختر را نیز بزرگ کرده بود برادران دختر گمان بردند که او حامله است و خواستند او را بکشند براى حکم او را نزد امیرالمؤمنین (ع) آوردند. حضرت امر فرمود، در جانب مسجد پرده کشیدند و آن دختر را در پی آن پرده نشانیدند و قابله کوفه را امر فرمود که او را تفتیش کند. قابله پس از تفتیش عرض کرد یا امیرالمؤمنین این دختر آبستن است و فرزند در شکم دارد پس حضرت امر فرمود طشتى مملو از لجن آوردند و دختر را بر روى آن نشانیدند. آن زالو هنگامی که بوى لجن را شنید از شکم آن دختر بیرون آمد و بدین ترتیب یکى دیگر از جلوه­ هاى حقانیت حضرت على و اسرار امامت او ثابت گردید.

۳- مسجد رد الشمس یا شمس

این مسجد بر تپه مرتفعى در شرق مسجد قبا واقع شده و چون خورشید در اولین زمان طلوع به این مسجد می­تابیده نام «شمس» بر خود گرفته است. بعضى آن را با مسجد فضیخ اشتباه گرفته­اند. اما بر اساس آنچه که شیعه معتقد است این مسجد مکان بازگشتن خورشید براى اقامه نماز عصر حضرت على (ع) بوده یعنی حادثه «الشمس» در این مکان رخ داده است. گویند: رسول خدا (ص) در این مکان بر زانوى على (ع) به خواب رفتند، هنگامى که بیدار شدند، خورشید غروب کرده بود. آن حضرت به على (ع) گفتند: آیا نماز عصر خوانده­ای؟ على (ع) گفت: خیر، پیامبر (ص) دست به دعا برداشته و فرمودند: «خدایا! اگر على در طاعت تو و رسول تو است خورشید را بر او بازگردان» اسماء گوید: «من دیدم که خورشیئ پس از غروب کردن بر کوهها و زمین نورافشانى کرد و على (ع) نماز عصر را به جا آورد. بعضى نیز گفته ­اند: این اتفاق در خیبر رخ داده است. . {همان طور که می دانیم و  از واضحات  است  این روایت نه در اینجا که منبعى ندارد  بلکه در کتب روایى هم ضعیف و به قول  اساتید مان این روایت جسارت است به مقام حضرت امیر سلام الله علیه}{مصحح}

۴-مسجد مباهله یا مسجد الاجابه

امام مسلم در صحیح از عامرین سعد روایت کرده است: رسول خدا (ص) روزى به مسجد «بنى معاویه» وارد و پس از اقامه نماز به دعا پرداختند، دعاى آن حضرت طولانى شد. پس از پایان دعا، در پاسخ به سؤال ما در مورد طولانى شدن دعا فرمودند: از خداوند سه چیز خواستم که دو خواسته را به من عطا فرمود و یکى را منع کرد. این مسجد به سبب اجابت دعاى رسول خدا (ص) به «الاجابه» معروف شد. پیامبر (ص) در همین مکان براى «مباهله» با «مسیحیان نجران» و به منظور روشن ساختن حقانیت خود و دین اسلام، همراه اهل بیت یعنى على (ع)، فاطمه (ع)، حسن (ع) و حسین (ع) حضور یافتند. در این حادثه مهم و تاریخی، مسیحیان نجران با مشاهده آثار روحانى و معنوى و چهره مصمم و صادقانه اهل بیت رسول خدا (ص) حاضر به مباهله نشده و به پرداخت جزیه تن دادند. بدیهى بود که براى این عده بر حق بودن پیامبر اکرم (ص) از این­رو مسلم بود که اگر کسى نسبت به ادعاى خود شک داشته باشد هیچگاه بهترین و نزدیکترین عزیزان خود را به معرض خطر نمی ­اندازد زیرا در مباهله، دو طرف به یکدیگر نفرین کرده و از خداوند نابودى طرف ناحق را طلب می­کنند. از این­ رو مسیحیان که در ادعاى خود نیز سست بودند ترسیده و تسلیم شدند. موقعیت کنونی این مسجد در سمت راست شارع ستین (ملک فیصل کنونی) قرار دارد.

۵-مسجد براثا

مسجدی است در عراق در میان راه بغداد به کاظمین. با آن که در طول تاریخ، فراز و نشیب هایى را طى کرده، اکنون مسجدى آباد و پابرجاست. براثا نام قبیله­اى است که حتی قبل از بناى بغداد نیز وجود داشته است. امیرالمؤمنین (ع) در بازگشت از جنگ نهروان از آن­جا عبور کرده و در نقطه­اى از این مسجد نماز گزارده است. بر پایه برخى از روایات، این مسجد جایگاه نماز عینى و مادر او مریم، ابراهیم خلیل و دیگر پیامبران الهى (ع) بوده است. در معجم البلدان آمده که براثا محله­اى بود در طرف بغداد در قبله کرخ و جنوبی باب محول و براى آن مسجد جامعى بوده که شیعیان در آن نماز می­گذاشتند و خراب شده و گفته که قبل از زمان «راضى بالله» خلیفه عباسى شیعیان در آن مسجد جمع می ­گشتند و ؟؟؟ صحابه می ­نمودند. راضى بالله امر کرد که ناگهانى در آن مسجد ریختند و هر که را یافتند بگرفتند و جلس نمودند و مسجد را بعد از آن خراب کرد و با زمین هموار نمود. شیعیان این خبر را به امیرالامراء بغداد «بحکم ماکانی» رساندند. بحکم حکم کرد با عاده بنا و وسعت و احکام آن و نوشت در صدر آن اسم راضى بالله را و پیوسته آن مسجد معمور و محل اقامه نماز بود. براثا پیش از بناء بغداد قریه­ ای بوده که گمان مردم آنست که على (ع) مرور کرده به آن در زمانى که به مقابله خوارج نهروان می­رفت و در مسجد جامع مذکور نماز خوانده و داخل شده در حمامى که در آن قریه بوده است و به این براثا منسوب است ابو شعیب براثى عابد و او اولین کسى است که در براثا و در کوخى ساکن شد یعنى در خانه­اى که از نى ساخته شده بود و عبادت خدا می­ کرد در آن، تا اینکه بکوخ او، دخترى از اولاد مستوفیان کبار از ابناء روزگار که در قصرها تربیت و بزرگ شده بود از آنجا می­ گذشت. هم ینکه نظرش به ابو شعیب افتاد و حال و وضع او را مشاهده نمود از آن حال خوشش آمد و جذبه ابوشعیب او را کشید بحدى که اسیر و عاشق او گردید لاجرم در ترد آن عابد زاهد آمد و گفت من اراده کردم که خادم تو باشم گفت: تو را قبول می­کنم به شرط آنکه از این زى و هیثت و تشریفات مجرد شوى و دورى گزینی. آن دختر سعادتمند نیز قبول کرد و از آنچه مالک آن بود تجرد اختیار کرد و متلبس شد به لباس نساک و زاهدان و عابدان. آنگاه ابو شعیب او را تزویج نمود هم ینکه آن دختر وارد کوخ شد قطعه حصیرى دید که ابو شعیب براى حفظ از رطوبت زمین آنرا در زیر بدن خود افکنده، به ابو شعیب گفت: من ترد تو نخواهم آمد مگر وقتى که این قطعه حصیر را از زیر خود دور افکنى زیرا که از تو شنیدم که می­گفتى زمین می­ گوید
: «یا بن ادم تجعل بینى و بینک حجابا و انت غداً فی بطنی»
یعنی: اى پسر آدم مابین من و خود حجاب قرار می­دهى و حال آنکه فردا در شکم من خواهى بود. پس ابو شعیب آن را دور افکند و آن دختر ترد او ماند و با هم به نیکوترین وجهى عبادت می­ نمودند تا هر دو وفات کردند.

۶-مسجد شجره یا مسجد «آباء علی»

این مسجد که امروزه به نامه اى «شجره» «ذوالحلیفه» «آباء علی» مشهور است یکى از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یکى از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزائى برخوردار است. پیامبر اکرم (ص) پس از اقامه دو رکعت نماز در این مکان احرام بسته و فرمودند: «لبیک، اللهم لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد لک و الملک، لا شریک لک لبیک» از آن جهت عامه مردم در سالهاى متمادى آن را «آباء علی» گفته ­اند که حضرت على (ع) براى آبیارى نخلستانها، چاه های فراوانى در این منطقه حفر کرده و آباء نیز اسم جمع «بئر» یعنى چاه است. فیروز آبادى که در قرن هشتم آن را توصیف کرده می­ گوید: این مسجد جز به نام آباء علی (ع) شناخته نیست.

۷-مسجد غدیر خم

«غدیر خم» نام منطقه­ اى در نزدیکى «جحفه» شمال غربى مکه است. در صدر اسلام حجاج عراق، شام، یمن از این منطقه براى بازگشت به کشورهاى خود از یکدیگر جدا شده و هر یک مسیر خاص خود را در پیش می ­گرفتند. «غدیر خم» که مسجدى به همین نام در آن بنا شده، شاهد یکى از وقایع مهم و تعیین کننده در تاریخ اسلام بوده است. در سال دهم هجری، رسول خدا (ص) هنگام بازگشت از آخرین حج خود «حجه الوداع» در این منطقه به فرمان خداوند تبارک و تعالی، حضرت على (ع) را به عنوان وصى و جانشین خود به مسلمانان معرفى می­نمودند. سمت چپ این مسجد به سمت قبله مکان ایستادن پیامبر براى انتخاب على (ع) به جانشینى است که از سایر نقاط مسجد براى نمازگزاران افضل است. نماز در این مسجد فضیلت بسیار دارد، زیرا مکانى است که پیامبر (ص) على (ع) را به خلافت برگیرند و حق آشکار شد. عبدالرحمن بن حجاج می ­گوید: «از امام موسى کاظم (ع) راجع به نماز در مسجد غدیر به هنگام مسافرت سؤال کردم. امام علیه ­السلام فرمودند: در این مسجد نماز بخوان، این مسجد داراى فضیلت است و پدرم و امام صادق (ع) نیز به نماز خواندن در این مسجد فرمان می­داد».

۸-مشاهده مشرفه

نماز خواندن در مشاهد ائمه (ع) محل قبور مطهر آنان مستحب است. این مشاهد همان خانه­ هائى است که خداوند متعال، تعظیم و ذکر نام خود در آنها را رخصت داده است. بلکه مشاهد مشرفه از مساجد فضل است. در حدیث وارد شده است که یک رکعت نماز در مشهد امیرالمؤمنین (ع) مساوى با دویست هزار رکعت است. همچنین نماز در روضه انبیاء و جایگاه اولیا و صالحین و علما و عباد بلکه زندگان آنها مستحب می ­باشد. قرآن کریم در این باره می­ فرماید: «فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال…..» در خانه­ هائى که خداوند به بزرگداشت آن فرمان داده و ذکر نام خود در آنها رخصت داده است مردانى یافت می­ شوند که صبحگاهان و شامگاهان خداوند را تسبیح می ­کنند….

هنگامی که پیامبر (ص) این آیه را تلاوت نمودند از آن حضرت سؤال شد: مراد از خانه­ ها چیست؟ فرمودند مراد خانه­ هاى پیامبران است. ابوبکر برخاست و گفت: اى رسول خدا! آیا خانه على (ع) و فاطمه (ع) نیز از همین خانه­ هاست؟ پیامبر (ص) فرمود: آری و از برترین این خانه ­هاست.

منبع: حسین احمدى تاریخ اسلام على دوانى

 

 

تاریخ حرم ائمه بقیع (علیه السلام) (۳)

اشاره:

بَقیع یا بقیعُ الغَرْقَد، کهن‌ترین قبرستان مسلمانان و محل دفن چهار تن از امامان شیعه و دیگر وابستگان پیامبر خدا. بقیع پیش از اسلام، زمینی بزرگ و بوستانی در حوالی شهر یثرب حجاز بود. دفن اموات مسلمانان در این زمین از آغاز سده نخست هجری، رواج یافته و بزرگان و شخصیت‌های مهم اسلامی در آن خاکسپاری شده‌اند. بقیع در ادوار مختلف اسلامی، مورد توجه حاکمان بوده و بقعه‌ها و بارگاه‌هایی در آن ساخته شد اما پس از حمله و سیطره وهابیان بر عربستان، تخریب گردید. اکنون سطح بقیع در جوار حرم نبوی با خاک یکسان است و سنگ نوشته‌ای در آن مشاهده نمی‌شود.

۱. تعمیر حرم بقیع به وسیله مسترشد بالله

اولین تعمیر در حرم بقیع، پس از آن است که این حرم در سال ۵۱۹ ه. به صورت گنبد ساخته شده، آنهم به فاصله پنجاه سال پس از احداث این ساختمان که به دستور خلیفه عباسى (مسترشد بالله) انجام گرفت.

سمهودی مى گوید: در طاق طرف قبر عباس، این کتیبه وجود دارد که: انّ الأمر بعمله المسترشد بالله سنه تسع عشره و خمسماه. ۱

وی سپس مى گوید به نظر من، بناى اصلى این حرم، پیش از این تاریخ بودهاست. (یعنى صدور این دستور، نه براى انجام عمل در اصل ساختمان، بلکه هدف از آن، انجام تعمیرات و اصلاحات بوده است).

لازم به ذکر است که مسترشد بالله بیست و نهمین خلیفه عباسی است. وى در سال ۵۱۲ ه. . پس از پدرش مستظهر باللّه به خلافت رسیده و در سال ۵۲۹ ه. . کشته شده است.

۲ . تعمیر حرم بقیع به وسیله مستنصر بالله:

دومین تعمیر در حرم بقیع در بین سال هاى ۶۲۳ و ۶۴۰ ه. . به وسیله یکى دیگر از خلفاى عباسى به نام مستنصر بالله انجام گرفته است.

باز سمهودى در این مورد مى گوید: و در بالاى محراب حرم بقیع در کتیبه دیگرى این جمله به چشم می خورد: امر بعمله المنصور المستنصر بالله ۲٫

آنگاه اضافه مى کند: ولى در این کتیبه تاریخ صدور این دستور مشخصات بیشترى از این شخص، منعکس نگردیده است.

مستنصر بالله نامش منصور، کنیه اش ابوجعفر، فرزند الظاهر بالله و سى و سومین خلیفه عباسى است که بنا به نقل سیوطی، در سال ۶۲۳ به خلافت رسیده و در سال ۶۴۰ بدرود حیات گفته است. ۳

بنابراین، تاریخ تقریبى این اصلاح و تعمیر نیز مشخص می شود که در نیمه اول قرن هفتم و در دوران خلافت مستنصر عباسى از سال ۶۲۳ تا ۶۴۰ انجام گرفته است.

مطلب قابل توجه این که: همانگونه که سمهودى اشاره نموده و طبق دلائل و شواهدى که ملاحظه خواهید نمود اقدامات و عملکرد مسترشد و همچنین مستنصر، مربوط به تعمیرات و اصلاحات این حرم شریف بوده است نه مربوط به اصل ساختمان و بناى آن. آن دو کتیبه نیز که سمهودی یاد نمود نشانگر تاریخ تعمیراتى است که به ترتیب، پس از نیم قرن از بناى اصلى حرم و مجدداً پس از گذشت یک قرن از تعمیر اول آن، انجام گرفته است. زیرا:

الف . این امرى است مسلّم که بناى اصلى این گنبد و بارگاه، به دستور مجدالملک براوستانى انجام پذیرفته و تاریخ روشن دارد، و مورّخان در این مورد صراحت و اتفاق نظر دارند. طبیعی است، در بناى چنین ساختمانی، با آن اهمیت و قداست، پیش بینى هاى لازم در دوام و استحکام نه براى یک قرن و دو قرن، بلکه براى قرون متمادى منظور مى گردد. مشابه و قرینه ساختمانِ این حرم، ساختمان حرم کاظمین . ع . و حضرت عبدالعظیم حسنى است ۴ که پس از گذشت ده قرن، هنوز هم در میان آثار مذهبى و باستانی، با قامتى استوار و محکم ایستاده اند. بنابراین چنین بناى مستحکم پس از گذشت پنجاه یا یکصد و پنجاه سال، نیازمند تجدید بنا نخواهد بود. گذشته از آن، حفظ کتیبه های متعدد، خود دلیل واضح و روشن بر این حقیقت است، زیرا در صورت تجدیدِ اصلِ بنا به وسیله یکى از آن دو خلیفه، حفظ کتیبه مفهومى ندارد.

ب . دلیل دوم برعدم تجدید بنا، به وسیله دو خلیفه یاد شده، گفتار ابن نجار (متوفاى ۶۴۳) مى باشد که گنبد حرم بقیع را چنین توصیف مى کند: والقبران فى قبّه کبیره عالیه قدیمه البناء ۵ و مشابه همین توصیف را، خالدبن عیسی البلوى که در سال ۷۴۰ بقیع را دیده، آورده است. ۶

این توصیف نشان گر قدمت این حرم شریف است که نه با تجدید بنای دوران معاصر ابن نجار و نه با دوران خالد بلوى قابل تطبیق است.

ج . نکته جالب این است که سمهودى پس از نقل نظریه خویش (که اصل بناى حرم قبل از مستر شد است) و پس از نقل گفتار ابن نجار در مورد عظمت و قدمت حرم بقیع، مى گوید: این گنبد و بارگاه، امروز هم به همان شکل و داراى همان خصوصیاتى است که ابن نجار آن را توصیف نموده است ، (وقد قال ابن النجار ان هذه القبه قدیمه البناء، و وصفها بماهی علیه الیوم) ۷، یعنى همان گونه که در این حرم، قبل از ابن نجار تغییر اساسى داده نشده، بعد از وى نیز، تا امروز، یعنى اوائل قرن دهم هجرى که سمهودى زندگی مى کرده، هیچ تغییر و تحوّلى در اصل ساختمان آن به وجود نیامده است.

د . سرانجام باید این نکته را اضافه کنیم: برخلاف نظر صریح مورخان، در مورد بانى اصلى گنبد و بارگاهِ ائمه بقیع (مجدالملک)، هیچ دلیل قابل استناد و تاریخى وجود ندارد که مؤید و نشانگر نقش یکى از خلفا و سلاطین در اصل بنای این ساختمان و ایجاد این گنبد و بارگاه باشد. و از اینجاست که مى توان با اطمینان و تأکید اظهار نمود، دو کتیبه ای که سمهودى از آنها یاد نموده مربوط به تعمیر حرم بقیع بوده است، همان گونه که خود وى این مطلب را مورد تأیید قرار داده است.

۳ . تعمیر حرم ائمه بقیع به دستور سلطان محمود:

تعمیرِ سوم حرم شریف، متعلق به اوائل قرن سیزدهم هجرى است که به دستور سلطان محمود، خلیفه عثمانى انجام گرفته است.

فرهاد میرزا که در سال ۱۲۹۲ ه. . به حج مشرف شده است مى نویسد:

تعمیر بقعه مبارکه در بقیع، از سلطان محمود خان، ۸ در سنه یکهزار و دویست و سى و چهار هجرى به دست محمد على پاشاى مصرى و به امر سلطان واقع شد. ۹

ولی نایب الصدر شیرازى مى گوید: در سردر بقیع، قصیده اى طولانی، به زبان ترکى حکاکى شده که در مصرع آخر آن، تعمیر کننده، محمود خان وتاریخ تعمیر ۱۲۳۳ قید شده است.

این بود سه مورد از تعمیرات حرم بقیع که با تاریخ روشن و مشخصّات عاملان آنها، به دست ما رسیده است، ولى بطور مسلّم تعمیرات و اصلاحات به عمل آمده در حرم بقیع، منحصر به موارد یاد شده نبوده، بلکه چنین تعمیرات و اصلاحاتى مکرّر، طبق مقتضیات و ایجاب شرایط بدون این که تاریخ آنها مشخص و یا در منابع منعکس شود صورت گرفته است. و لذا فرهاد میرزا پس از بیان سوّمین تعمیر که به وسیله سلطان محمود به عمل آمده است، مى گوید: و امسال هم تعمیرات لازمه آن را به عمل آورده اند. ۱۰

و نایب الصدر مى گوید: و این اوقات، جناب امین التّجار، حاجی عبدالحسین، در مرّمت موفق شده اند. ۱۱

بهر حال این تعمیرات، همانند احداث اصل ساختمان گنبد و بارگاه، بر قبور ائمه بقیع (علیه السلام) نشانگر اهتمام و توجه تام مسلمانان در طول تاریخ به این حرم شریف مى باشد که بالطبع توجه خلفا و سلاطین را نیز بر این جایگاه مقدس و منبع نور و هدایت سوق داده است.

ویژگی ها و خصوصیات حرم شریف:

در مورد ویژگى ها و خصوصیات حرم بقیع، موضوعاتى را مطرح و مورد بررسى قرار مى دهیم:

۱ . حرم بقیع هشت ضلعى بوده است:

بطوری که در گذشته ملاحظه فرمودید، بیشترِ نویسندگان در آثار تاریخی و سیاحت نامه هاى خود، که در باره حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقیع سخن به میان آورده اند، عظمت، ارتفاع، قدمت و استحکام آن را مورد توجه قرار داده و از این ابعاد به معرفى آن پرداخته اند، ولى مرحوم میرزا حسن فراهانى (۱۲) که در سال ۳.۱۳۰۲ ه. . این حرم شریف را زیارت نموده، به دو جنبه دیگر آن نیز توجه کرده است. او به شش ضلعی بودن ساختمان حرم از نظر مهندسى و همچنین به چگونگى داخل و خارج این گنبد شریف از لحاظ رنگ اشاره نموده و در ضمن معرفى قبور افراد مشهور در بقیع، چنین مى نویسد:اوّل چهار نفر از ائمه اثنى عشر . صلوات الله علیه اجمعین . است که در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعى ساخته شده است واقعند و اندرون و گنبد آن سفید کارى است. ۱۳

۲ . حرم بقیع داراى دو درب بوده است:

بنا به گفته ابن نجار، مدینه شناس معروف (متوفاى ۶۴۷) حرم ائمه بقیع، داراى دو درب که یکى از آنها همیشه و در تمام اوقات روز، به روى زائرین باز بوده است. وى در ضمن اشاره به عظمت و قدمت وارتفاع ساختمان این گنبد و بارگاه مى نویسد: و علیها بابان یفتح أحدهما فى کل یوم للزیاره. ۱۴

۳ . محراب حرم بقیع:

یکی دیگر از خصوصیات این حرم شریف داشتن محراب است. در این مورد سمهودى مى نویسد: و رأیت فى أعلى محراب هذا المشهد: امر بعمله المنصور المستنصر باللّه. ۱۵

۴ . حرم بقیع خادمانى داشته است:

شواهد تاریخى نشانگر این است که حرم شریف بقیع نیز مانند سایر حرم ها داراى خادم، کفشدار و زیارتنامه خوان های متعدد بوده است. در این زمینه ما به نقل مطالبِ سه تن از نویسندگان که هر یک داراى نکات قابل توجه و حائز اهمیت مى باشند، می پردازیم:

نایب الصدر شیرازى مى گوید: سه شنبه هیجدهم (محرم ۱۳۰۶ ه.) به عنوان آستان بوسى حضرت مجتبى (علیه سلام الله) به بقیع رفتم، با این که سه ساعت از آفتاب برآمده بود، خدام نیامده بودند. ساعتى در بیرون بقعه، روى زمینِ عرشِ مکین نشسته، دو سودانیه کفشدار صحبتى مى نمودند که اسامى خدام از این قرار است: سید عبدالکریم، سید جعفر، سید زین العابدین، سید احمد من بنى الحسن.

سپس مى گوید: سؤال نمودم کَمْ رِیال یوصَل الَیهِم مِن طَرَفِ الحاجِ؟ قالَتا لا تَقُلْ رِیال بَل لیرات وَ جِنات ۱۶ وَ الُوفَ وَ مِآت بعد از ساعتى آمدند درِ روضه مبارکه را گشودند و مشرف شدم، انگشتر فیروزجى داشتم، تمنا نمودند، نیاز نمودم ۱۷٫

امین الدوله ۱۸ در سفر نامه خویش مى نویسد:

یکشنبه یازدهم محرم ۱۳۱۶، على الصباح مُحرِم کعبه مقصود و فوز به مقام محمود شدم و از دل و جان، به آن آستان نماز آوردم. هوا روشن شد، هواى بقیع و زیارت ائمه هدى کردم، آنجا جز حاج صادق یزدى و یک ضعیفه کفشدار و یک سقّا کسى نبود. کلیددار، متولّی و زیارت نامه خوان حضور نداشتند. درب بقعه متبرکه بسته و مقفل بود، بی آنکه سبب معلوم شود. از بیرون سر بر آستان نهاده، زیارت خواندم ونماز زیارت گزارده، برگشتم… به چند نفر از حاجى ها و هم سفرهاى ایرانی، حضور داده و بسته بودن درب حرمِ ائمّه . صلوات اللّه علیه اجمعین . به تواتر گفتند که این معامله به تعمّد است. در این اثنا شیخ جزّاء و حاج صادق آمدند و خلاصه تحقیقات آنها این که: حضرت شریف به جناب شیخ الحرم، شرحى نوشته، توصیه کرده اند که چون زوّار کِرام و مردم جلیل و نبیل از ایرانیان، به مدینه طیبه مى آیند، اهتمام کنید خدّام و کلید داران و متولّیان طمع و توقع بى جا در اخذ و عمل ناروا را نکنند. شیخ الحرم نظر به توصیه شریف قدغن کرده اند از زوار چیزى گرفته نشود و چون در بقعه بقیع بر سبیل مقطوع از هر کس چند قرش گرفته مى شد سید عبدالکریم برزنجى کلیددار بقعه شریفه از حکم شیخ الحرم اعراض و در خانه نشسته، به بقیع نیامده است که در به روى زوّار بگشاید. در این مبحث بودیم که سید حسن هم وارد شد و گفت قضیه همین است. گفتم این چه شیخ الحرم است که حکمش در سید عبدالکریم به نقیض مقصود اثر مى کند؟!

وی پس از شرح مفصّلى که درباره ملاقات و بحث و گفتگویى که با شیخ الحرم داشته و منجر به باز شدن حرم بقیع گردیده است، مى گوید:

گفتم بروید و درب حرم را باز کنید تا من… ۱۹ شما را بدهم، رفت و… ۲۰ در را گشود، زوار هم الحق بى مروتى کردند و دست خود را بسته، نقیبی به کفشدار ندادند، چه رسد به کلیددار! جناب حاج میرزا آقا امام جمعه تبریز با همتِ بلند و نیت ارجمند، حاضر شده اند در تبریز محلی معین کنند که هر ساله هزار تومان براى خدام این حرم مطهر، عاید شود. ۲۱

ابراهیم رفعت پاشا که براى آخرین بار در سال ۱۳۲۵ ه. . به عنوان امیر الحاج مصرى به حج مشرف شده است، مى نویسد: مردم مدینه در روزهاى پنجشنبه به زیارت بقیع مى روند و بر روی قبرها دسته هاى گل و ریحان قرار مى دهند و هیچ شیعه داخل حرم اهل بیت نمى گردد مگر این که پنج قروش (به خدام) بپردازد، همانگونه که به هیچ کس اجازه ورود به داخل کعبه و حجره نبوی داده نمى شود، مگر یک ریال بدهد، تازه این برای افراد عادى است و از افراد ثروتمند وجه بیشترى دریافت می شود. ۲۲

نویسند: مقایسه گفتار ابن نجار با گفتار سه نویسنده یاد شده، نشانگر دگرگونى و تحوّلى است که در حرم بقیع، در طول چندین قرن، در اثر شرایط، به وجود آمده است، بطورى که در دوران هاى گذشته، درب این حرم مانند سایر حرم ها در تمام روز، به روى زائران و علاقه مندان باز بوده ولى در قرن اخیر کلیددار و متولّیان آن، کسانى بودند که جهت تأمین معاش و کسب درآمدِ بیشتر، محدودیت هایى براى زائران قائل گردیده و از آنان سلب آزادی مى نمودند.

۵ . تزئینات حرم بقیع:

حرم ائمه بقیع، همانند سایر حرم ها، داراى ضریح، روپوش ضریح، چلچراغ، شمعدان و فرش بوده که در صفحات آینده ملاحظه خواهید فرمود و نیازی به تکرار آن نیست.

۶ . حرم بقیع صحن نداشته:

بر خلاف حرم سایر ائمه و بقعه و بارگاهِ بیشترِ امام زادگان که علاوه بر ساختمان حرم و بقعه، داراى صحن و حیاط وگاهى داراى صحن های متعدد و وسیع مى باشند. حرم مطهر بقیع، داراى صحن و سرا نبوده است. شاهد بر این مطلب، این است که نه تنها در گفتار هیچ یک از مورّخان و جهان گردان به وجودِ صحن و سرایى براى این حرمِ شریف، تصریح و یا اشاره اى نگردیده، بلکه در کلمات بعضى از آنان نبودن صحن و سرا در حرم بقیع بوضوح ذکر شده است، از جمله در سفر نامه سیف الدوله که در سال ۱۲۷۹ ه. . سفر حج نموده، چنین آمده است: و اما بقیع در خارج قلعه مدینه به طرف شرق واقع است، مدفن ائمّه بقیع، بقعه اى دارد بدون صحن. ۲۳

و نایب الصدر شیرازى مى گوید: چنانکه جناب اجلّ اکرم، وزیر اعظم، امین السلطان . ادام الله اقباله . در چند سال قبل، بنای ساختمان صحن براى بقعه متبرّکه امام حسن مجتبى (ع)  داشتند وکلا (۲۴) صلاح ندانستند و عذرهاى بدتر از گناه آوردند.

و همو مى گوید: خداوند توفیق دهد کسانى را که سعى نمایند صحن بسازند. ۲۵

و این بود قسمت دوم این بحث و نکاتى در خصوصیات حرم شریف بقیع.

۲ . ضریح ائمه بقیع:

پس از بررسى تاریخ بقعه و حرم ائمه بقیع، نوبت مى رسد به موضوع دوّم، بررسى تاریخ ضریح شریف این بزرگواران:

آنچه از تاریخ به دست مى آید، این است که قبور ائمه بقیع و جناب عباس، از قدیم الایام و بلکه پیش از قرن هفتم، دارای ضریح و صندوق بوده اند که به مناسبت نزدیکى و اتصال قبور ائمه . علیه السلام . همه آنها در داخل یک ضریح و قبر جناب عباس به علت فاصله آن با این قبور، داراى ضریح مستقل بوده است و در قرن هاى اخیر علاوه بر این دو صندوق، یک ضریح مشبک و چوبین بزرگ هم ساخته شده که هر دو صندوق در داخل آن قرار داشته اند.

اما صندوق قدیمی:

همان گونه که اشاره شد، این دو صندوق از نظر تاریخى داراى قدمت و سابقه بس طولانی، مخصوصاً ضریح ائمه بقیع، از نظر استحکام و ظرافت و زیبایى جالب توجه بوده است. بطورى که مؤلفان و تاریخ نویسان در وصف آن، قلم فرسایى ها کرده و این ظرافت و زیبایى را به وسیله نوشته هایشان به نسل های آینده منتقل نموده اند که ما گفتار چند تن از این مورّخان را در اختیار خواننده ارجمند قرار مى دهیم:

۱ . تا آنجا که ما به دست آورده ایم، در تاریخ براى اوّلین بار که از صندوقِ قبورِ ائمه بقیع سخن به میان آمده و ظرافت و زیبایی آن توصیف شده، به وسیله جهان گرد معروف ابن جبیر (متوفای ۶۱۴ ه. . مورّخ اهل سنت) مى باشد او در باره این قبور و ضریح آنها مى گوید:

…و قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلندتر و داراى ضریحى از چوب می باشند که بدیعترین و زیباترین نمونه است از نظر فن و هنر، و نقوشى برجسته از جنس مس بر روى آن ترسیم و میخکوبی هایى به جالب ترین شکل در آن تعبیه شده است که نمای آن را هر چه زیباتر و جالب تر نموده است.

سپس مى گوید: ضریح ابراهیم فرزند پیامبر نیز به همین شکل است. ۲۶

۲ . خالدبن عیسى البلوى که در سال ۷۴۰ این ضریح شریف را زیارت کرده، مشابه همین مطالب را نقل کرده و مى گوید: والقبران [قبر العباس و الائمه الاربعه] مرتفعان عن الارض متسعان مفشیان بألواح ملصقه ابدع الصاق مرصعهٌ بصفائح الصفر و مکوکبه بمسامیر علی أبدع صفه و أجمل منظر. ۲۷

۳ . ابن بطوطه جهانگرد معروف نیز می گوید: و رأس الحسن الى رجلی العباس و قبراهما مرتفعان عن الأرض متسعان مفشّیان بالواح بدیعه الالصاق مرصعه بصفائح الصفر البدیعه العمل. ۲۸

۴ . سمهودى مورخ و مدینه شناس معروف (متوفاى ۹۱۱) مى گوید:  و قبر العباس و قبر الحسن مرتفعان من الارض متسعان مفشیان بالواح ملصقه ابدع الصاق مصفحه بصفائح الصفر مکوکبه بمسامیر على أبدع صفه و أجمل منظر. ۲۹

۵ . بتنونى مصرى مى نویسد: و مقصوره سیدنا الحسن فیها فخیمه جداً و هى من النحاس المنقوش بالکتابه الفارسیه وأظن أنها من عمل الشیعه الاعجام. ۳۰ ضریح حضرت حسن . ع . در داخل این قبه، خیلى بزرگ و از مس ساخته شده و خطوطى فارسى بر آن نقش بسته است، به گمانم از آثار شیعیان عجم باشد.

دو نکته قابل توجه:

ای.ن ب.ود مشاه.دات تع.دادى از ن.ویسن.دگان و مورخان در باره ضریح ائمه بقیع (علیه السلام) در طول هفت قرن از اوائل قرن هفتم تا اوائل قرن چهاردهم هجری.

در اینجا تذکر دو نکته را در ارتباط با این موضوع لازم مى دانیم:

۱ . بطورى که ملاحظه فرمودید على رغم توصیف صندوق و ضریح ائمه بقیع در منابع متعدد، در هیچیک از این منابع، در مورد تاریخ دقیق ساخت این ضریح و یا بانى و سازنده آن، ذکرى به میان نیامده است، ولى با توجه به قدمت آن و اهتمام مجدالملک براوستانى به ساختمان حرم ها و احداث گنبد و بارگاه ائمه هدى و جناب ابراهیم و عثمان بن مظعون در بقیع و ساختمان حرم کاظمین . علیه السلام . و حضرت عبدالعظیم (ع) و سایر حرم ها و مشابهت ضریح جناب ابراهیم با ضریح ائمه بقیع می توان با ظن قریب به یقین ادعانمود که ضریح هاى سه گانه در بقیع نیز به دستور وى ساخته شده است، زیرا بعید است شخصى همانند مجدالملک با علاقه شدید و امکانات فراوانى که در اختیار داشته است بقعه اى با آن عظمت بنا کند ولى از ساختن ضریح و صندوق بر روى این قبور، غفلت ورزد. به هر حال وجود خطوط فارسى نیز مؤید این است که این ضریح به قول بتنونى از آثار ایرانیان است.

و اگر این حدس و گمان واقعیت داشته باشد، بانى این ضریح ها و تاریخ تقریبى ساخت آنها، روشن خواهد گردید که همزمان با ایجاد بقعه ائمه بقیع، در نیمه دوّم قرن پنجم هجری، به دستور مجدالملک ساخته شده است.

۲ . نکته دوم این که بر خلاف گفتار ابن جبیر و چهار تن دیگر از مورّخان قدیم، تا قرن دهم هجرى که صندوق ائمه بقیع، از چوب و مزین به نقوش و صفحات فلزى از جنس مس بوده است، ظاهر گفتار بتنونى این است که این صندوق فلزى و از جنس مس مى باشد و این گفتار در صورت صحّت، نشانگر تعویض صندوق قبلى در قرن هاى اخیر است.

گرچه این احتمال را نمى توان بطور قطع مردود دانست، ولى به نظر می رسد که چنین تغییر و تعویضى صورت نگرفته است و بر خلاف نظریه مورّخان قدیمی، که در اثر مشاهده و تماس نزدیک بوده، نظریه بتنونى مستند به حدس و گمان مى باشد، زیرا وجود ضریح دوم در دوران وی، موجب فاصله و مانع از مشاهده و تماس نزدیک و طبعاً مانع از اظهار نظر قطعى خواهد گردید.

این بود اولین ضریح ائمه بقیع (علیه السلام) با آن قدمت و سابقه تاریخی.

و اما ضریح دوم:

سید اسماعیل مرندى در کتاب خود، توصیف مدینه که در سال ۱۲۵۵ تألیف نموده است، مى گوید:

و هر پنج تن مطهر در یک ضریحند ازچوب مشبک، و عباس در بالاى سر ائمه اربعه واقع شده و قبرش على حده است. در میان ضریح و چهار معصوم متصل به یکدیگر و در بالاى قبر مطهر پرده کشیده اند و یک قبّه بزرگ دارد. ۳۱

و مرحوم فرهاد میرزا مى گوید: صندوق ائمه اربعه در میان صندوق بزرگ است که عباس عمّ رسول اللّه نیز در آن صندوق قرار گرفته است. متولّى آنجا درِ صندوق را باز کرده به میان ضریح رفتم و دور ضریح طواف کردم، میان صندوق و ضریح کمتر از نیم ذر است که به زحمت می توان حرکت کرد بلکه براى آدم هاى قطور متعسر است. ۳۲

میرزا محمد حسن فراهانى مى نویسد: در وسط این بقعه مبارک صندوق بزرگى است از چوبِ جنگلى بسیار ممتاز و در وسط این صندوق بزرگ دو صندوق چوبى دیگر است و در این دو صندوق پنج نفر مدفونند یکى امام ممتحن امام حسن مجتبى (ع)  و… ۳۳

و این بود گفتار شاهدان در مورد ضریح دوّم قبور ائمه بقیع که در روی دو ضریح مجزا و مستقل متعلق به ائمه . علیه السلام . و جناب عباس قرار گرفته بود.

ولی متأسفانه در این منابع، از تاریخ این ضریح هم که مسلّماً پس از قرن دهم ساخته شده و همچنین از سازنده آن، که چه کسى بوده است، هیچ اثرى به دست نیامد.

چگونگی قبر و ضریح منسوب به فاطمه (علیه السلام )

اکثر مورّخان که به معرفى قبّه و ضریح ائمه بقیع پرداخته و گاهی به بعضى از جزئی.ات آن.ها اش.اره اى دارن.د. مت.أسف.ان.ه در م.ورد چ.گونگى قب.ر منت.سب به فاطمه . علیه السلام . سکوت اختیار نموده اند، فقط در آثار چند تن از نویسندگان است که بعضى مطالب و جزئیات در این زمینه منعکس گردیده است و ذکر همین مطالب دارای ارزش تاریخى و گره گشاى نقاط مبهم، پس از گذشت هفتاد سال از انهدام این حرم و سایر آثار در بقیع و خارج آن است.

و از مجموع این مطالب و بر اساس نقل این نویسندگان که خود شاهد عینی بودند، معلوم مى شود که قبر منتسب به فاطمه زهرا . علیه السلام . یا فاطمه بنت اسد، در عین حال که در داخل بقعه ائمه بقیع قرار داشت، اما نه در وسط این حرم شریف، بلکه در سمت جنوبى آن و در داخل طاقنمایی در مقابل محراب قرار گرفته بود و گر چه از سطح زمین قدرى بلندتر و مشخص و مورد احترام زائران بوده و زیارت حضرت زهرا . سلام الله علیه  . در کنار این قبر خوانده مى شده، ولى داراى ضریح معمولی، همانند قبور حضرت عباس و ائمه . علیه السلام . نبوده، بلکه یک روپوش قیمتى و گلابتون به روى این قبر کشیده می شده، آن هم ظاهراً به هنگام موسم حج و در مواقع کثرت زائران و در قرن هاى اخیر در قسمت مقدّم این طاق نما، شبکه اى از فولاد به صورت حائلى در میان این قبر و فضاى عمومى داخل حرم، تعبیه گردیده بود که این شبکه در اصطلاح عامه، به ضریح حضرت فاطمه معروف بود، همان گونه که محراب به عنوان محراب فاطمه معروف شده است و این قسمت از حرم داراى تزیینات مختصرى مانند شمعدان و چل چراغ بوده است.

و اینک گفتار این نویسندگان:

میرزا حسین فراهانى مى گوید: در وسط همین بقعه متبرکه در طاقنماى غربى [جنوبی] مقبره اى است که به دیوار یک طرف آن را ضریح آهنى ساخته اند و مى گویند قبر فاطمه زهرا . سلام الله علیه  . است. در این بقعه مبارکه دیگر زینتی نیست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنجی، و فرش زمین بقعه حصیر است. ۳۴

نایب الصدر شیرازى مى گوید: و آثارى در آن بقعه در پیش روى ائمه به طرف دیوار، مانند شاه نشین ضریح وپرده دارد، مى گویند جناب صدیقه طاهره . علیه سلام الله . مدفون است. ۳۵

سید اسماعیل مرندى مى گوید: و محراب قبر حضرت فاطمه . علیها سلام . را زیارت مى کنند، لیکن قبر فاطمه بنت اسد است و هم پرده دارد. و در مورد فرش حرم مى گوید: چون که حضرت در میان اهل سنت افتاده اند هیچ زینت ندارند، فرش مستعمل دارد، امسال از یزد یک نفر کلان دوز (؟) فرش بسیار خوب فرستاده بود، نینداخته بودند، در بالای هم مانده بود. ۳۶

و سیف الدوله مى نویسد: هم در این بقعه علامتى از قبر صدیقه طاهره هست. ۳۷

تنها یادگار موجود از حرم بقیع

این بود آنچه که راجع به قبر و ضریح منتسب به حضرت زهرا (سلام الله علیه)در منابع منعکس گردیده و یا به دست ما رسیده است ولى باید توجه داشت که:

اولاً: متأسفانه هیچ دلیل و شاهد معتبر در مورد تاریخ و بانى این ضریح در دست نیست. ۳۸

و ثانیاً: آنچه فراهانى گفته است که این ضریح از آهن است، منظور وى فلزى بودن آن است، زیرا این ضریح از فولاد ناب و از نظر فنى داراى ظرافت و استحکام فوق العاده بوده و در عین حال تنها اثر و یادگار موجود و بجاى مانده از حرم ائمه بقیع (علیه السلام) بوده است که و هابیان به هنگام تخریب این حرم شریف، در ۸ شوال ۱۳۴۴ ه. . این ضریح را هفت قطعه نموده، شش قطعه آن را در روى دیوار سمت راست و چپ درب ورودى محوطه حرم حضرت حمزه و قطعه دیگر را در سمت قبور شهدا در احد نصب نموده اند و این که مى بینیم قطعات این ضریح پس از گذشت هفتاد سال تحت تأثیر شرایط جوى قرار نگرفته و هواى مرطوب و متغیر مدینه کوچکترین تغییرى در آن به وجود نیاورده است، دلیلى است بر اصالت و خالص بودن فولاد این ضریح.

مشاهدات یک جهانگرد از ویرانى بقیع

حرم ائمه بقیع (علیه السلام) از دو جنبه معنوى و ظاهرى و از نظر روحانى و شکوه و جلوه ساختمانی، در طول تاریخ و از دوران رسول خدا تا به امروز، قلوب مسلمانان و زائران و توجه نویسندگان و مورّخان را به خود جلب نموده است.

زیرا اینجا بزرگترین جایگاه عبادت و پرستش خداوند متعال و از بقاع و بیوت رفیعى است که: اَذِنَ اللّه اَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکَرَ فیها اِسْمُه.

این خانه مهبط ملائکه و فرشتگان و محل نزول رحمت الهى و برکات آسمانى است.

اینجا محل ابتهال به خداوند و درخواست حاجات از قاضى الحاجات است. اینجا محل قبول دعاها به برکت دفن پیکر چهار تن از معصومان و از اوصیای رسول خدا و فرزندان امیر مؤمنان و فاطمه زهرا . سلام الله علیه . است.

از این رو است که رسول خدا . ص . براى بیان عظمت و اهمیت این جایگاه، به هنگام دعا بر اهل بقیع در کنار این حرم که آن روز به عنوان خانه عقیل مطرح بود توقف و از خداوند طلب رحمت و مغفرت مى نمود.

پس از آن حضرت و با دفن شدن پیکر پاک این امامان توجه مسلمانان بدین نقطه جلب گردید و هر زائرى پس از زیارت قبر و مسجد رسول اللّه(ص) در این حرم و در کناراین قبور شریف قرار مى گرفت و یکی از دو درب این حرم در تمام ساعات روز، به روى زائران و ارادتمندان این امامان باز بوده است.

و اما از نظر شکوه و جلوه ظاهری، این حرم شریف با گنبد و بارگاه کهن و سر به فلک کشیده اش و با ضریح زیبا و ظریفش، در طول تاریخ، میان سایر بقاع مى درخشید و بر همه مقابر موجود در مدینه، از یاران و اقوام رسول خدا، نور و روشنایی مى بخشید که اینک در اثر جهل و نادانى کوته نظران و جور ظلم ستمگران، نه از آن عبادت کنندگان بجز به صورت محدود خبریست و نه از آن گنبد و بارگاه اثری.

یکی از جهانگردان غربى به نام ریتر RITER که به فاصله چند ماه از ویرانى این حرم و سایر مقابر و حرم ها، بقیع را دیده، ویرانى آنجا را چنین ترسیم نموده است:

چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهرى دیدم که زلزله شدیدی به وقوع پیوسته و به ویرانه اى مبدّلش ساخته است، زیرا در جاى جاى بقیع بجز قطعات سنگ و کلوخ در هم ریخته و خاک ها و زباله هاى روهم انباشته و تیرهاى چوب کهنه و شیشه های درهم شکسته و آجرها و سیمان هاى تکه تکه شده، چیز دیگری نمى توان دید، فقط در بعضى از رهگذرهاى تنگ این قبرستان از میان این زباله ها راه باریکى براى عابرین باز نموده اند. و اما آنچه در کنار دیوار غربى بقیع دیدم، تلى بود از تیرهاى قدیمى و تخته هاى کهنه و سنگ ها و قطعات آهن روى هم انباشته که اینها بخشى از زباله ها و بقایاى مصالح ساختمان هاى ویران شده اى بود که در کنار هم انبار شده بود ولى این ویرانى ها و خرابی ها نه در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی، بلکه با عزم و اراده انسان ها به وجود آمده است و همه آن گنبد و بارگاه هاى زیبا و سفید رنگ که نشانگر قبور فرزندان ویاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.

او اضافه مى کند: چون براى مشاهده بیشترِ این آثار، که نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاریخ سازان روزگار است، در میان سنگ و کلوخ حرکت مى کردم. از زبان راهنمایم شنیدم که از شدت ناراحتى این جمله ها را آهسته! تکرار مى نمود: استغفراللّه، استغفراللّه. لا حول ولا قوّه اِلا باللّه.

مدارس آیات خلت من تلاوه…

و گویی دعبل خزاعى همان وضع تأسف بار را به نظم در آورده و با شعر خودمجسم کرده است که نویسندگانى مانند ریتر RITETR پس از قرن ها آن را مشاهده و با نثر خود ترسیم نموده اند. و گویى که دعبل قصیده خود را از زبان شیعیان، این ارادتمندان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت در این عصر سروده و از محضر حضرت رضا . ع . به دریافت جایزه نایل گردیده است که مى گوید:

آن خانه ها محل فرا گرفتن آیات قرآنى بود که خالى گشته و محل نزول وحى الهى بود که به بیابان خشک و قفر مبدل شده است.

خانه هاى مردمانى که دیگران به برکت آنان هدایت مى یابند، و در اثر عصمتشان از هر اشتباه و لغزش در امانند.

خانه هایى که جبرئیل امین از سوى خداوند به همراه سلام و برکات او، بر آنها نازل مى شد.

خانه هایى که محل وحى خدا و معدن علم، و راه هاى رشد و روشن او است.

خانه هایى که پى ریزى آنها براى نماز و تقواست و اساس آنها براى روزه و پاکى و نیل به حسنات است.

دیار عفاها جور کل منابذ ولم تعف للایام والسنوات ۳۹

خانه هایى که دست جنایتکار دشمن ویرانشان ساخته، نه گذشت ایام و سنوات و عوامل طبیعی.

پى نوشت:

۱ . وفاء الوفا ج ۳، ص ۹۱۶٫

۲. وفاء الوفا، ج۳، ص ۹۱۶٫

۳. تاریخ الخلفا، ص ۴۲۴٫

۴- قبلاً اشاره گردید که بانى هر سه حرم شریف، مجدالملک براوستانى است.

۵. اخبار المدینه، از انتشارات مکتبه الثقافه، مکه مکرمه، ص ۱۵۳٫

۶. تاج المفرق فى تحلیه علماء مشرق، چاپ مطبعه فضاله، مغرب، ج۱، ص ۲۸۸ و ۲۸۹٫

۷. وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۶٫

۸. وى سلطان محمود ثانى سى امین سلطان عثمانی است که در سال ۱۲۲۳ در ۲۴ سالگى به سلطنت رسیده و در سال ۱۲۵۵ ه. . از دنیا رفته است. نک. : قاموس الاعلام ترکی، ج۶، ص ۴۲۲۵٫

۹ . سفر نامه فرهاد میرزا، چاپ مطبوعاتى علمى ۱۳۶۶ ش. تهران، ص ۱۴۱٫

۱۰. همان.

۱۱ . تحفه الحرمین، ص ۲۲۷٫

۱۲ . میرزا محمد حسین فراهانى در سال ۱۲۶۴ ه. . در قریه آهنگران از قراى فراهان متولد گردید، پدرش میرزا مهدی معروف به ملک الکتاب از شعرا و خوشنویسان دوران فتحعلى شاه است.

۱۳. سفر نامه فراهانى (ص ۲۲۸ این کتاب) به کوشش مسعود گلزارى در سال ۱۳۶۲ شمسى چاپ شده است.

۱۴ . اخبار مدینه الرسول، چاپ مکتبه دارالثقافه، مکه مکرمه، ص ۱۵۳٫ همین مطلب در وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۶ آمده است.

۱۵. وفاء الوفا، ج۳، ص ۹۱۶٫

۱۶. جمع جنى واحد پول مصر است.

۱۷. تحفه الحرمین، ص۲۵۷٫

۱۸- امین الدوله میرزا على خان در سال ۱۳۱۵ ه. . ق. در اوائل سلطنت مظفرالدین شاه، به نخستوزیرى رسید و در سال ۱۳۱۶ عزل گردید و در سال ۱۳۲۲ ه. . از دنیا رفت. وى در ایجاد رسم الخط جدید (شکسته نستعلیق) و طرز ساده نویسى از سرآمدان زمان خویش به شمار مى آید. نک. : لغتنامه دهخدا. و می توان سفرنامه او را به عنوان نمونه اى از رسم الخط وی، معرفی نمود که در کتابخانه عمومى آیه اللّه العظمى مرعشى قم به شماره ۲۵۳۳۳۷ موجود است.

۱۹. یک کلمه ناخوانا.

۲۰ . یک کلمه ناخوانا.

۲۱ . مرآت الحرمین، ج۱، ص ۴۲۷٫ این کتاب در سال ۱۳۴۳ ه. . در مصر چاپ شده است.

۲۲ . سفرنامه امین الدوله . این سفرنامه شماره صفحه ندارد.

۲۳ . سفر نامه سیف الدوله به تصحیح على اکبر خدا پرست، چاپ ۱۳۶۴ ش. ص ۱۴۳٫

۲۴. منظور وى از وکلا، سران و امراى مدینه است که از طرف حکام عثمانى تعیین مى گردید.

۲۵ . تحفه الحرمین، ص ۲۱۲٫

۲۶ . رحله ابن جبیر . چاپ دارالکتاب اللبنانیه، ص ۱۴۴٫

۲۷ . تاج المفرق فى تحلیه علماء مشرق . چاپ مطبعه فضاله مغرب ج۱، ص ۲۸۹ . ۲۸۸٫

۲۸ . رحله ابن بطوطه، ص ۱۱۹٫ وى این کتاب را در سال ۷۵۷ نوشته است.

۲۹ . وفاء الوفا، ج ۳، ص ۹۱۶٫

۳۰. رحله بتنونی، ص ۲۳۷٫ این کتاب سفر نامه حج سال ۱۳۲۷ ه. . است که در سال ۱۳۲۹ در مصر چاپ شده است.

۳۱ . توصیف مدینه، مجله میقات حج . شماره ۵ ص ۱۱۸٫

۳۲ . سفر نامه فرهاد میرزا چاپ علمی، ص ۱۴۰٫

۳۳ . سفر نامه فراهانی، ص ۲۲۸٫

۳۴ . سفر نامه میرزا حسین فراهانی، ص ۲۲۸٫

۳۵ . تحفه الحرمین، ص ۲۲۷٫

۳۶ . توصیف مدینه . فصلنامه میقات حج، شماره ۵، ص ۱۱۸٫

۳۷ . سفر نامه سیف الدوله، ص ۱۴۳٫

۳۸ . نوشته مخبر السلطنه که  این ضریح را امین السلطنه نصب کرده است از جهاتى قابل تردید است : سفر نامه مخبر السلطنه، ص ۲۷۰٫

۳۹ . شرح تائیه دعبل خزاعى علاّمه مجلسى . رض .

نویسنده : محمد صادق نجمى

منبع:پایگاه اطلاع رسانى وهابیت و ادیان ساختگى

تاریخ حرم ائمه بقیع (علیه السلام) (۴)

اشاره:

 قبری که داخل حرم مطهر ائمه بقیع به فاطمه (ع)نسبت داده مى شود، فاطمه زهرا است یا فاطمه بنت است؟ توضیح و بیان این موضوع، که مهمترین و جالبترین بخش از تاریخ حرم ائمه بقیع را به خود اختصاص است، ایجاب مى کند که چند مطلب مورد بررسى قرار گیرد. مدفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه  )کجاست؟ یکی از مسائل مسلّم و قطعى در مورد حضرت زهرا ( سلام الله علیه )این است که قبر آن حضرت مخفى است و تا به حال، بطور مشخص و قطعى قبری به آن حضرت نسبت داده نشده است .

علت اختفا

سمهودی مى گوید: سبب اختفاى قبر حضرت فاطمه ( سلام الله علیه )و مشخص نبودن آن و بعضى دیگر از قبور بزرگان، این است که در صدر اسلام علاوه بر اینکه ساختن بنا بر روى قبور و یا استحکام قبور با گچ و آجر بطور عموم معمول نبوده، درباره اختفاى قبور اهل بیت (ع) انگیزه  بخصوص دیگرى نیز وجود داشته و آن عداوت و دشمنى حکام درگذشته و امروز با اهل بیت (ع) است، بطورى که بنا به نقل مسعودی در سال دویست و سى و شش، متوکّل دستور داد قبر حسین بن علی (ع) محو و با خاک یکسان و کسانى که در کنار این قبر می باشند، شدیداً مجازات شوند و در اجراى این دستور، پول های زیادى صرف و پاداش هاى فراوانى به مجریان این فرمان پرداخت گردید . (۱)

بخش دوم گفتار سمهودى درست و دقیقاً مطابق با حوادثى است که در طول تاریخ، از سوى حکومت ها در مقابل اهل بیت رسول خدا (ص) به وقوع پیوسته است و دلیل روشن بر گفتار وی، قبل از اقدام متوکّل که در اواسط قرن سوّم صورت گرفته است اقدام بنى امیه در تخریب و انهدام خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) است که در قرن اول صورت گرفت لیکن بخش اول گفتار سمهودى را در مورد قبر یگانه یادگار رسول خدا (ص)باید یک نوع تحریف تاریخ و تغییر واقعیت دانست، زیرا وى به جاى انگیزه واقعى این موضوع، رایج نبودن بنا و ساختمان بر قبور بزرگان را دلیل اختفای قبر آن حضرت معرفى مى کند. در صورتى که قبور عده اى از صحابه و اقوام دیگر رسول خدا (ص)در مکه و مدینه در داخل و خارج بقیع مشخص مى باشد و لذا باید علت اختفاى قبر آن حضرت را در جای دیگر جستجو کرد و انگیزه واقعى آن را همانگونه که هست، بیان نمود، همان انگیزه و علّتى که در منابع حدیثى و تاریخی شیعه و اهل سنت منعکس گردیده است و آن عبارت است از وصیت و تأکید حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه )بر این که پیکر پاکش شبانه دفن شود و قبر مطهرش پنهان و مخفى گردد .

در صحیح بخارى و صحیح مسلم، در ضمن نقل جریان اختلافِ نظر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )(س)با اقدام و عملکرد ابوبکر در مورد فدک و ارث رسول خدا (ص)از عایشه چنین آمده است :

 فـوجـدت فاطمه على أبى بکر فى ذلک فحجرته فلم تکلمه حتى توفیت و عاشت بعدالنّبى (ص)سته اشهر، فلما توفیت دفنها زوجها على لیلاً و لم یؤذن بها أبابکر و صلّى علیها. (۲)

فاطمه (سلام الله علیه ) از این جهت نسبت به ابوبکر رنجش خاطر پیدا کرد و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت .

عایشه اضافه مى کند: فاطمه پس از رسول خدا (ص)شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی، ابوبکر را از وفات وى مطلع نساخت و خودش بر پیکر او نماز خواند و شبانه دفن نمود .

ابن عبدالبر مى گوید: وکانت اشارت على زوجها أن یدفنها لیلاً  ۳:

فاطمه (س) به همسرش على (ع) اشاره کرده بود که به خاکش بسپارد.

این اشارت از سوى حضرت  زهرا (سلام الله علیه ) و دفن شدن پیکرش به هنگام شب، که در منابع اهل سنت فراوان نقل گردیده، در منابع شیعه قدری صریح تر ذکر شده است :

در روایتى آمده است که: امیر مؤمنان على (ع)به هنگام شدّت مرض و در آخرین روزهاى حیات همسرش، در پاسخ پیام عمویش عباس که در مورد تجهیز و تشییع جنازه فاطمه زهرا به آن حضرت پیشنهاداتی را ارائه مى داد چنین فرمود :

و أنا اسئلک یا عمّ أن تسمح لى ترک ما أشرت به، فانّها وصّتنی بستر امرها.(۴)

 ای عمو! درخواست من این است که اجازه دهى از پیشنهاد تو در این مورد صرف نظر کنم، زیرا خود فاطمه بر من وصیت نموده است که مراسم تدفین وى مخفیانه انجام پذیرد.

مرحوم شیخ مفید از حسین بن على (ع) نقل مى کند :

 فلمّا حضرتها الوفاه وصت امیرالمؤمنین ان یتولّى امرها و یدفنها لیلاً و یعفى قبرها، فتولّى ذلک امیرالمؤمنین و دَفنها و عفى موضع قبرها. ۵

و بنابر بعضى از روایات، امیر مؤمنان على (ع)بر چهل قبر در بقیع آب پاشید و شبیه هفت قبر به وجود آورد تا قبر حضرت زهرا (سلام الله علیه ) به هیچ وجه شناخته نشود . ۶

به هرحال این وصیت و این نوع تدفین موجب گردیده که قبر حضرت  زهرا (سلام الله علیه ) مخفى و اقوال و آراء مختلف در میان محدّثان و مورّخان در محل دفن وى پدید آید. از این رو است که عده اى مى گویند قبر فاطمه (سلام الله علیه )در بقیع واقع گردیده و عده اى دیگر بر این عقیده اند که در داخل خانه اش قرار گرفته و بعضى دیگر احتمال مى دهند در مسجد رسول خدا (ص)و در میان بیت و منبر آن حضرت باشد و بطورى که ملاحظه خواهید فرمود، کسانى که قبر آن حضرت را در بقیع دانسته اند، با اختلاف شدید سخن گفته و احتمالات متعددى را مطرح ساخته اند .

مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه) از دیدگاه روایات

روایات متعدد و مسند و مورد اعتمادى که از ائمه معصوم (علیه السلام)در محل دفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )در منابع شیعه نقل گردیده، نشانگر این است که آن حضرت در داخل خانه خودش که در کنار مسجد و در جوار خانه رسول خدا (ص)قرار داشت، دفن شده است، خانه اى که به دستور بعضی از حکام و خلفاى بنى امیه تخریب و به مسجد ضمیمه گردید ۷ و ما در این زمینه به نقل چند روایت اکتفا می کنیم :

۱ ـ مرحوم صدوق از ابى نصر بزنطى نقل مى کند که از امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع)از محل قبر فاطمه (سلام الله علیه) سؤال نمودم، فرمود :

 دُفِنَت فى بیتها فلمّا زادت بنو امیه فى المسجد صارت فی المسجد. ۸

این روایت را مرحوم کلینى ۹ ابن شهرآشوب ۱۰ و علامه مجلسى ۱۱ نیز نقل کرده اند .

۲ ـ همچنین بزنطى نقل مى کند از حضرت رضا (ع) سؤال کردم که فاطمه دختر رسول خدا (ص)در کجا دفن شده است؟ فرمود :

 شخـصی همین موضوع را در مجلسى که على بن موسى ۱۲ نیز حاضر بود از جعفر بن محمد (ع)سؤال نمود، عیسى در پاسخ وى گفت: فاطمه (ع)در بقیع دفن شده است. آن شخص به جعفر بن محمد عرض کرد: شما چه مى فرمایید؟ فرمود: عیسى بن موسى به سؤال تو پاسخ داد، وى بار دیگر عرض نمود: خدا شما را به سلامت دارد. من با عیسى بن موسى چه کار دارم! شما نظر پدرانتان را به من بگویید، حضرت فرمود: دفنت فى بیتها. ۱۳

۳ ـ سید بن طاووس (ره) از کتاب :  المسائل واجوبتها من الأمه در ضمن سؤال هایی که از امام على الهادى (ع)کتباً به عمل آمده است، این مطلب را نقل مى کند که: محمد همدانى مى گوید:

به آن حضرت نوشتم: اگر صلاح مى دانید مرا از محل دفن مادرتان فاطمه آگاه سازید که آیا در داخل مدینه است یا همان گونه که مردم می گویند در بقیع قرار دارد؟ آن حضرت در جواب من نوشت: هى مع جدّی صلوت اللّه علیه  ۱۴٫

مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه)از نظر علماى شیعه

این بود سه نمونه از روایاتى که در مورد مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه )نقل نمودیم و اینک توجه خوانندگان ارجمند را به نظریه عده اى از علما و محدثین بزرگ شیعه در این مورد جلب می نماییم :

۱ ـ نظریه شیخ صدوق و کیفیت زیارت او :

مرحوم شیخ صدوق (متوفاى ۳۸۱ هـ . ق) پس از نقل اختلاف در محل دفن آن حضرت، می گوید :

 عده اى از محدثین روایاتى را نقل و مضمون آنان را پذیرفته اند که دلالت دارد بر اینکه آن حضرت در داخل خانه اش که در اثر توسعه بنی امیه به مسجد ضمیمه گردیده، به خاک سپرده شده است. سپس می گوید: و هذا هو الصحیح عندی.

آنگاه کیفیت زیارت خویش را بیان مى کند و می گوید:

من به توفیق خداوند متعال به هنگام مراجعت از حجّ بیت اللّه الحرام، وارد مدینه شدم و چون زیارت رسول خدا (ص)را به جاى آوردم، در حالی که غسل زیارت نیز انجام داده بودم توجهم را به سوى خانه فاطمه منعطف ساختم و حدّ این خانه از استوانه مقابل باب جبرئیل است تا محوطه اى که قبر رسول خدا در آن واقع گردیده و در نزدیکى این محوطه، به طورى ایستادم که مدفن رسول خدا در سمت چپم و قبله در پشت سرم و خانه فاطمه در مقابلم قرار گرفت  آنگاه این زیارت را خواندم:  ( ۱۵)

السّلام علیک یا بنت نبى اللّه، السّلام علیک یا حبیب اللّه … (۱۶)

سپس مى گوید: چون در اخبار و احادیث، زیارت مشخصى برای حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) نیافتم، براى کسانى که کتاب مرا مى خوانند، همان زیارت را مى پسندم که براى خود پسندیدم . (۱۷)

وی در معانى الأخبار مى گوید:

قول صحیح از نظر من در مورد قبر فاطمه (سلام الله علیه)مضمون همان روایت است که پدرم از طریق محمد بن عطار از حضرت رضا (ع)نقل نموده است که فاطمه زهرا در داخل خانه اش دفن شد و این خانه به هنگام توسعه مسجد، به وسیله بنى امیه به مسجد منضم گردید .( ۱۸)

۲ ـ نظریه شیخ مفید ( ره ):

مرحوم شیخ مفید (متوفاى ۴۱۳ هـ . ق) مى گوید :

 ثمّ قف بالروضه و زر فاطمه ـ علیه السلام ـ فانّها هناک مقبوره( ۱۹)

پس از زیارت رسول خدا (ص)در کنار روضه بایست و فاطمه را زیارت کن، زیرا او در این جایگاه به خاک سپرده شده است.

۳ ـ نظریه شیخ طوسى (ره) :

شیخ طوسى (متوفاى ۴۶۰ هـ . ق.) مى گوید: اصوب انها مدفونه فی دارها او فى الروضه  (۲۰)

۴ ـ نظریه طبرسى (ره) :

مرحوم طبرسى از اعلام قرن ششم، پس از اشاره به اختلاف نظر در مدفن آن حضرت، می گوید :

 والقول الأول بعید و القولان الآخران اشبه:

اما قول اوّل که آن حضرت در بقیع مدفون است، بعید است و دو قول دیگر که در داخل خانه اش و یا در روضه دفن شده است صحیح به نظر می رسد  (۲۱)

۵ ـ نظریه سید بن طاووس (ره) :

سید بن طاووس (متوفاى ۶۷۳ هـ . ق.) مى گوید :

 والظّاهر انّ ضریحها المقدس فى بیتها المکلّل بالآیات و المعجزات. (۲۲)

و همو پس از روایتى که بصورت مکتوب از امام هادى (ع)نقل شده است  مى گوید: (۲۳)

این گفتار صریح و نص واضح از امام هادى (ع)، به تنهایى کفایت مى کند در این که: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) در کنار مدفن رسول خدا (ص)به خاک سپرده شده است و نه در جاى دیگر .( ۲۴)

۶ ـ نظریه علامه مجلسى (ره) و توضیح او در مورد روضه :

علامه مجلسى (متوفاى ۱۱۱۰ هـ . ق.) مى گوید: همان گونه که در کتاب مزار بیان کرده ایم، اصحّ اقوال این است که آن حضرت در داخل خانه اش دفن گردیده است . (۲۵)

و در کتاب مزار مى گوید:

الأظهر انّها ـ صلوات اللّه علیها ـ مدفونه فى بیتها و قد قدمنا الأخبار فى ذلک . ۲۶

و آن مرحوم در مورد روضه که در بعضى از اخبار و در لسان علما وارد شده و این احتمال را مطرح نموده اند که: آن حضرت ممکن است در روضه دفن شده باشد و همان گونه که در بعضى از احادیث نبوى (ص)آمده است، روضه را هم به فاصله منبر و بیت رسول خدا (ص)منحصر دانسته اند، چنین توضیح می دهد که منظور از روضه که در روایت ابن ابى عمیر آمده است، یک مفهوم و معناى وسیعى است که شامل خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیه) نیز مى گردد ۲۷ و منظور از روضه همان بیت فاطمه ( سلام الله علیه )است .

مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه)از نظر علماى اهل سنت

این بود نمونه اى از روایات و گفتار معروفت رین علماى شیعه درباره مدفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه ).

نظر علماى اهل سنت :

علمای اهل سنت در مورد مدفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )داراى سه قول می باشند :

۱ ـ در بیت خودش

گذشته از این که دفن شدن حضرت  زهرا (سلام الله علیه )در داخل بیت خود در ضمن روایاتى از طریق اهل سنت آمده، در منابع آنان از امام باقر و امام صادق ( علیه السلام ) نیز نقل گردیده است . (۲۸)

بعضی از دانشمندان آنان نیز به این معنا تصریح و دفن آن حضرت را در خانه اش تأیید نموده اند. از جمله ابن شبه از قدیمى ترین مورخ و مدینه شناس عبدالعزیز ۲۹ نقل مى کند که وى می گفت: انّها دفنت فى بیتها و صنع بها ما صنع برسول اللّه (ص)انّها دفنت فى موضع فراشها . ۳۰

 فاطمه زهرا همانند رسول خدا (ص)در داخل خانه اش و در جایگاهى که به عالم بقاء ارتحال یافته، به خاک سپرده شده است.

و دیار بکرى با اشاره به اقوال مختلف مى گوید: و گفته شده که قبرآن حضرت در داخل خانه خود و در محلّ محرابى است که در پشت حجره مقدسه قرار گرفته است. سپس این نظریه را تأیید مى کند و می گوید: و هذا أظهر الأقوال . ۳۱

۲ ـ در بقیع

عدّه اى دیگر از علماى اهل سنت نیز مى گویند: آن حضرت در بقیع ولى در خارج از حرم ائمه ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شده است .

و این گروه نظرات و احتمالات مختلفى را مطرح ساخته اند، زیرا بعضی مى گویند در زاویه بیرونى خانه عقیل، که به بقیع منتهى مى گردد، دفن شده است .

و بعضى دیگر مى گویند در مقابل کوچه اى که به نام کوچه نبیه بوده به خاک سپرده شده و بعضى دیگر در بیت الأحزان که مسجد فاطمه نامیده مى شد، معرفى نموده اند .

و اقوال دیگرى که مجموعاً به شش قول بالغ مى گردد . ۳۲

۳ ـ در داخل حرم ائمه بقیع

و این قول را مى توان قول مشهور در میان علماى اهل سنت دانست .

سمهودی پس از بیان نظرات و مطالب مختلف در مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه )می گوید: از آنچه گفتیم، چنین به دست مى آیدکه قبرآن حضرت دربقیع و درکنار قبر حسن بن على (ع)است . ۳۳

مدینه شناس معروف ابن نجار (متوفاى ۶۴۳ هـ . ق.) پس از نقل وصیت امام مجتبی (ع)که: ادفنونى الى جنب امّى فاطمه بالمقبره مى گوید: بنابراین قبر فاطمه ( سلام الله علیه )در کنار قبر فرزندش حسن و در زیر قبه است . ۳۴

عبّـاسی مـؤلف کتاب عمده الأخبار مى گوید: از قبور واقع در بقیع، قبر فاطمه دختر رسول خدا (ص)است و آن در داخل قبه عباس و در کنار قبر فرزندش حسن (ع)واقع گردیده، زیرا نقل شده است که حسن بن على به هنگام وفاتش وصیت نمود که مرا در کنار قبر مادرم فاطمه به خاک بسپارید . ۳۵

و اکثر نویسندگان گذشته و معاصر ۳۶ همان مطلب را تکرار کرده و مدفن آن حضرت را در داخل حرم ائمه بقیع معرفى نموده اند .

دلیل این نظریه

اگر طرفداران این قول، دلیلى بر نظریه خود ذکر نمی نمودند، پذیرش گفتار آنان بعنوان یک مورّخ امکان پذیر بود، ولی بطورى که ملاحظه فرمودید آنان در مقابل وجه اول که مضمون روایات و گفتار بعضى از قدیم ترین مدینه شناسان است وصیت حضرت مجتبى (ع)را دلیل و مستند خود ذکر نموده اند که فرمود: ادفنونی عند قبر امى فاطمه : اگر از دفن شدن من در کنار جدم مانع گشتند در کنار قبر مادرم فاطمه به خاکم بسپارید. که در گفتار ابن نجار و عباسى بدین دلیل تصریح گردیده و سایر مورّخان نیز با توجه به نقل این وصیت در کنار اظهار نظر خویش، عملاً از همین روش پیروى و به همین دلیل استناد و چنین تلقی نموده اند که منظور آن حضرت از امى فاطمه مادر عزیزش فاطمه زهرا دخت رسول خدا (ص)مى باشد .

نقض صریح این نظریه

به عقیده ما در عین این که اصل وصیت امام مجتبى (ع)از نظر تاریخى مورد تأیید است اما برداشت طرفداران وجه سوّم درست نیست، بلکه منظور امام مجتبى (ع)از جمله: امّى فاطمه مادر بزرگش فاطمه بنت اسد مى باشد نه مادرش حضرت  زهرا (سلام الله علیها)(ع).

در توضیح این موضوع مى گوییم: گذشته از اینکه این برداشت مخالف با روش اهل بیت ـ علیه السلام ـ در پنهان نگهداشتن قبر مطهر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )ـ علیه السّلام ـ است و قطع نظر از اینکه مخالفت مضمون روایات منقول از اهل بیت ـ علیه السلام ـ به طریق شیعه و اهل سنت و مخالف نظر علما و دانشمندان دیگر در دفن آن حضرت در بیت خود مى باشد و گذشته از این که اطلاق کلمه امّ به مادر بزرگ، یک اطلاق شایع است، گفتار و نقل صریح این مورّخان در موارد دیگر، ناقض این برداشت و مؤید این است. فاطمه اى که در حرم بقیع دفن شده، فاطمه بنت اسد است و نه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ).

از این موارد مى توان گفتار این مورخان در محل دفن جناب عباس عموی پیامبر را ذکر نمود . که ابن شبه و سمهودى از قدیم ترین مدینه شناس، عبدالعزیزچنین نقل مى کند: دفن العباس بن عبدالمطلب عند قبر فاطمه بنت اسد بن هاشم فى اول مقابر بنى هاشم التى فی دار عقیل . ۳۷

عبـاسی در ضمن نقل متن بالا گفتار دیگرى را از ابن حبان ۳۸ مى آورد که وى در مورد تشییع و تجهیز پیکر امام مجتبى (ع)تصریح کرده است: … دفن بالبقیع عند جدّته فاطمه بنت اسد بن هاشم . ۳۹

بطوری که ملاحظه مى شود، این دو جمله از قدیمترین مورّخان و محدّثان صراحت دارد بر اینکه بانویى که در حرم بقیع دفن شده و عباس عموى پیامبر و امام مجتبى (ع)در کنار آن به خاک سپرده شده اند، جده و مادر بزرگ حضرت حسن بن على فاطمه بنت اسد است نه فاطمه زهرا دختر رسول خدا (ص).

قبر فاطمه بنت اسد در خانه فرزندش عقیل

در تأیید و توضیح مطالب گذشته این نکته نیز قابل توجه است، همان گونه که در مورد حرم ائمه بقیع و دفن شدن پیکر پاک آنان، توضیح دادیم که این محل، خانه اى بوده متعلق به عقیل بن ابی طالب و پس از دفن شدن پیکر فاطمه و عباس و سه تن از ائمه چهارگانه ـ علیه السلام ـ از حالت مسکونى به صورت زیارتگاه و عبادتگاه عمومى تغییر یافته است و در همین بخش از بحث، با ذکر شواهد تاریخی متذکر شدیم که دفن شدن افراد در داخل منازل خود در صدر اسلام و مخصوصاً در مورد افراد مشخص، یک برنامه عادى و عملى رایج به شمار می آمده است .با توجه به این حقیقت و با در نظر گرفتن مطالب گذشته، چگونگى دفن شدن مادر امیر مؤمنان در داخل این خانه از نظر تحلیل تاریخی روشن مى شود و به دست مى آید، وى که در سال چهارم هجری از دنیا رفته، با احترام و اهتمام فوق العاده اى که فرزندان آن بانوی مکرمه و شخص رسول اکرم (ص)بر او قائل بودند، پیکرش را با آن تشریفات خاصى که در منابع تاریخى نقل شده است، در داخل خانه متعلق به فرزندش عقیل دفن نموده اند و پس از مدت کمی، یعنى در سال سى ام هجری، پیکر عباس عموى رسول خدا بر همین منوال در همان محل و در کنار قبربنت اسد وسپس ائمه چهارگانه ـ علیه السلام ـ به ترتیب در همین خانه به خاک سپرده شده اند .

سیاست و تحریف واقعیت

این بود مضمون روایات و نظر معروفترین علما و محدّثان شیعه در مورد مدفن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ). و همچنین روایات اهل سنت و نظر عده اى از علماى آنان در این موضوع و نیز گفتـار بـعضى از مــورّخان و مدینه شناسان در مورد مدفن فاطمه بنت اسد و تبیین وصیت امام مجتبى (ع)در این مورد و این بود آنچه به نظر ما رسید از نظر تحلیل تاریخى .و از مجموع این بحث و گفتار، ظن قریب به یقین به دست می آید که قبر مطهّر حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )در بیت خود و در کنار مسجد رسول خدا (ص)و قبر فاطمه بنت اسد در داخل حرم ائمه بقیع قرار گرفته است. ولى نباید این نکته را نادیده گرفت که تحریف این واقعیت و اصرار و تلاش نویسندگان و حکومت ها در طول تاریخ، در جهت معرفى قبر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )(ع)در داخل حرم ائمه بقیع وحتى ایجاد و ترسیم شبیه قبرى و نسبـت دادن آن بـه دخـتـر رسـول خـدا (ص)در غیر محل قبلى آن، که پس از تخریب این حرم به وسیله حکومت سعودی، انجام پذیرفته، همه در جهت تقلیل فشار سیاسى و تخفیف تهاجم فکری، عقیدتى و سرپوش گذاشتن به ایراد و انتقادى بوده است که در طول تاریخ از سوى پیروان مکتب اهل بیت ـ علیه السلام ـ به پیروان خط فکرى مخالف و به حکومت ها از لحاظ مخفى بودن قبر یگانه یادگار رسول خدا وارد مى گردیده است .

و لذا حکومت ها مجبور بودند به هر عنوانى که شده، قبرى براى فاطمه دخت رسول خدا (ص)معرفى نمایند و تطبیق نمودن وصیت امام مجتبى (ع)به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه)مى توانست بطور طبیعى راه حلى براى این معمّا باشد و در کنار همین حرکت، چه بهتر قرائن و شواهدى هم ارائه شود و از طرف دیگر طبعاً لازم بود براى فاطمه بنت اسد هم مدفن دیگرى غیر از مدفن واقعی خود معرفى شود که در هر دو جهت، شاهد تحقّق این حرکت باشیم .

اما در مورد ارائه قرینه و شاهد در تأیید وجود قبر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )ـ علیه السلام ـ در داخل حرم بقیع، مى بینیم در یک مقطع از تاریخ، سنگ نبشته و قطعه مرمرى در روى قبور ائمه بقیع نصب و در آن اعلام مى گردد که قبر فاطمه دخت رسول خدا (ص)در اینجا واقع شده است .

مسعودی در مروج الذهب در مورد این قطعه مرمر چنین مى گوید :

 و على قبورهم فى هذا الموضع من البقیع، رخامهٌ علیها مکتوب: بسم اللّه الرّحمان الرحیم، الحمدلِلّه مبید الأمم و محى الرمم، هذا قبر فاطمه بنت رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه و سلّم ـ سیده نساءالعالمین و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسین بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد ـ رضى اللّه عنهم ـ . ۴۰

و در مقطع دیگر و پس از چند قرن مشابه همین کتیبه در بالای درب حرم ائمه بقیع نصب مى شود .

سید اسماعیل مرندى درباره این کتیبه در کتاب خود که در سال ۱۲۵۵ تألیف نموده مى گوید :

بالای در، در سنگ مرمر نوشته هذا قبر فاطمه بنت رسول اللّه (ص)و قبر حسن بن علی وقبرمحمد بن على و …. ۴۱

و اما در مورد اصل قبر

محب الدین طبرى (متوفاى ۶۹۶ هـ . ق.) پس از آن که این مطلب را از ابن عبدالبر (متوفاى ۴۶۳ هـ . ق.) نقل مى کند که: در کنار قبر امام مجتبى (ع)که معروف و مشخص است، اثر قبرى منتسب به فاطمه وجود ندارد، می گوید: یکى از صلحا و برادران مؤمن بر من نقل نمود که ابوالعباس مرسى به هنگام زیارت بقیع، در مقابل سمت قبله، داخل قبه عباس ( حرم بقیع) مى ایستاد و به فاطمه سلام مى گفت و بر وی از راه مکاشفه ظاهر شده بود که قبر فاطمه در داخل این حرم و دراین سمت بوده است .

طبری اضافه مى کند: و من با اعتماد بر صحت نقل این فرد صالح و مؤمن، قبر فاطمه را به همین ترتیب زیارت مى نمودم …. ۴۲

از این گفتار ابن عبدالبر و طبرى که هر دو از محدّثین و شخصیت هاى معروف علمى هستند، ۴۳ معلوم مى گردد که اثر قبر فاطمه در داخل حرم از بین رفته بوده و در قرن پنجم و قرن هفتم در داخل حرم بقیع بر خلاف قبور ائمه و قبر عباس علامت قبرى آشکار منتسب به فاطمه وجود نداشته است .

بنابراین، آنچه ما قبلاً در این مورد مطرح نمودیم که در قسمت جنوبی، داخل حرم بقیع و زیر طاق در مجاورت محراب، شبیه قبرى بوده منتسب به فاطمه و این قسمت به وسیله شبکه فولادینى از فضای حرم جدا شده بود، مطلبى است جاى سؤال و جاى تردید، که آیا این قبر و آن دو قطعه مرمر و کتیبه چگونه و در چه تاریخی و به وسیله کدام حکومت و به دست چه کسى بوجود آمده است؟ و همین سؤال در مورد قبر فعلى نیز که در کنار قبور ائمه بقیع و منتسب به فاطمه مى باشد، مطرح است که به فرض صحّت انتساب قبرى که قبلاً اشاره گردید، قبر فعلى از نظر مکان مطابقت با آن محل ندارد، زیرا این قبر مانند سایر قبور در وسط حرم و نه در کنار آن قرار گرفته است .

اما در مورد مدفن فاطمه بنت اسد

بطوری که اشاره کردیم، چون اصل مدفن بنت اسد که در خانه فرزندش عقیل و حرم ائمه بقیع بود، به عنوان مدفن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه)معرفی و براى تثبیت آن، قرائن و شواهدى هم اقامه گردید، طبعاً لازم بود، مدفن دیگرى براى بنت اسد که با مباشرت شخص رسول اکرم (ص)و با تشریفات خاصى دفن گردیده بود، معرفى و مشخص شود و این برنامه عملى و چند محل به عنوان مدفن فاطمه بنت اسد معرفى گردید .

آری در این مورد، شاهد اختلاف نظر و تشتت گفتار از سوى مورّخان می باشیم ، زیرا گاهى مى گویند: محل دفن فاطمه بنت اسد، مسجد فاطمه ( سلام الله علیها )(بیت الأحزان) است . ۴۴

و گاهى مى گویند که: پیکر وى در روحاء و در کنار قبر ابراهیم و عثمان بن مظعون دفن شده است . ۴۵

و آنچه در میان عده اى از مورّخان و در بین مردم اشتهار یافته، این است که قبر وى همان است که در خارج بقیع و در شمال قبر عثمان بن عفان به فاصله ۵۰ متر از قبر وى در کنار قبر دیگری قرار گرفته است . ۴۶

سمهودی پس از نقل گفتار بعضى از مورّخان که قبر فاطمه بنت اسد در روحاء قرار گرفته و پس از نقل گفتار ابن شبه از عبدالعزیز که امام مجتبى در کنار قبر فاطمه بنت اسد بن هاشم و در اول مقابر بنى هاشم دفن شده است، مى گوید: و همه این مطالب مخالفت صریح و نقض آشکار دارد با آنچه معروف شده است که قبر وى در نزدیکى قبر عثمان و در خارج بقیع واقع گردیده است و اولین کسى که این مطلب را مطرح کرد ابن نجار بود و دیگران از وى پیروى نمودند و من دلیلى بر گفته وى نیافتم و نظریه صحیح در نزد من همان است که او در کنار قبر امام مجتبی دفن شده است، زیرا خیلى بعید است که رسول خدا (ص)از اصل بقیع صرف نظر کند و پیکر بنت اسد را در این محل دور و در انتهای کوچه اى که در اقصاى بقیع واقع شده است، به خاک بسپارد .

سمهودی اضافه مى کند: اصلاً معلوم نیست این محل جزء بقیع باشد، زیرا بطورى که در آینده خواهیم گفت، محل دفن عثمان جزء بقیع نبوده و این محل که در انتهاى کوچه اى در قسمت شمالى قبر عثمان قرار گرفته به طریق اولى جزء بقیع نخواهد بود . ۴۷

مشابه همین مطلب را احمد عباسى در عمده الاخبار آورده سپس به کیفیت شهادت و محل دفن سعد بن معاذ اشاره مى کند و مى گوید: مدفن سعد بن معاذ به مدفنى که در خارج بقیع به فاطمه بنت اسد منسوب است، بیشتر قابل تطبیق است تا خود فاطمه بنت اسد . ۴۸

خلاصه : بطورى که قبلاً اشاره گردید، انگیزه اصلى نصب این کتیبه ها و ترسیم این قبرها در طول تاریخ و حتى در دوران حکومت سعودی، همان سیاست دفاعى بوده و این سیاست موجب گردیـده اسـت کـه قبـر مـطـهـر حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )مشخصاً در حرم بقیع و براى فاطمه بنت اسد مدفن هاى مختلفى غیر از مدفن اصلى وى معرفى گردد و بطورى که ملاحظه فرمودید، از نظر عده اى از متخصصین در تاریخ مدینه، همه این موارد مردود و در نهایت، مدفن وى در داخل حرم ائمه بقیع معرفی شده است، نه مدفن فاطمه زهرا (سلام الله علیه ) .

تاریخ تخریب بیت فاطمه ( سلام الله علیه )

در خاتمه این بحث، بیان دو مطلب ضرورى به نظر مى رسد، یکی در ارتباط با بیت و حجره فاطمه ( سلام الله علیه ) و دیگری در ارتباط با دوّمین خانه امیر مؤمنان على (ع).

بطوری که در متن روایات و در گفتار علما و در منابع تاریخى آمده است، بیت فاطمه ( سلام الله علیه )به وسیله بعضى از حکام بنی امیه تخریب و به مسجد پیامبر (ص)ضمیمه گردیده است .

در اینجا نگاهى داریم به تاریخ این تخریب و این حادثه مهم تاریخى و همچنین به تغییر و تحولی که در طول چند قرن تا امروز در این حجره به وجود آمده است .

خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه )یکى از خانه هاى متعددی است که طبق دستور رسول خدا (ص)در کنار مسجد آن بزرگوار ساخته شده بود.

منبع: محمد صادق نجمى پایگاه اطلاع رسانى وهابیت و ادیان ساختگى

محمد بن على بن حمزه طوسى (عماد الدین طوسى)

اشاره:

محمد بن على بن حمزه طوسى , از اکابر فقهاى امامیه در قرن ششم هجرى مى باشد اهل خراسان است, کنیه اش ابوجعفر ,شهرتش طوسى و به جهت انتساب به ت.أل.یفش , (الوسیله ), نام او را (صاحب الوسیله )نیز گفته اند و چون زندگى او معاصر با شیخ ط.وس.ى ی.ا پس از درگذشت او بوده است , با توجه به جنبه فقاهت , به او ابوجعفر ثانى یا ابوجعفر متأخر نیز گفته اند.

اساتید:

برخى از بزرگان در کتاب خویش او را از شاگردان شیخ طوسى نام برده اند.

تألیفات :

او تألیفات متعددى دارد که صاحب ریحانه الادب برخى از آنها را به این ترتیب ذکر مى کند:
۱ . الثاقب فى المناقب فى المعجزات الباهرات للنبى (صل الله علیه وآله ) و الائمه المعصومین(علیهم السلام) الهداه .
۲ . الرائع فى الشرائع (فقه ).
۳ . الواسطه .
۴ . الوسیله الى نیل الفضیله , که در حدود هشت هزار سطر مى باشد
۵ . نهج العرفان الى هدایه الایمان , بنا بر نظر صاحب ریاض

گفتار بزرگان :

صاحب ریاض در جلد پنجم کتاب خود در مورد او مى گوید : ش.ی.خ ب.زرگ.وار ام.ام ع.ماد الدین ابوجعفر محمد بن على بن حمزه طوسى مشهدى فقیه ب.زرگ.وار و واعظ گرانمایه اى است, و س.پ.س م.ى اف.زای.د: او مشهور به ابوجعفر متأخر مى باشد. و در پایان گفتار خود, درباره او مى گوید : (الثاقب فى المناقب ) او ,کتاب بسیار جالب و منظم در نوع خود مى باشد فضائل , کرامات , معجزات پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله ), فاطمه زهرا (علیه السلام) و پ.ی.شوایان معصوم (علیه السلام ) را در آن کتاب نقل کرده است و چون این کتاب با توجه به نگارش آن در اخ.ت.ی.ار محمدون متاخر, (محمد فیض صاحب الوافى , محمد تقى مجلسى صاحب بحار الانوار و م.حمد حر عاملى صاحب الوسائل ) نبوده است نتوانسته اند از آن مطالبى نقل نمایند. مرحوم میرزا محمد باقر موسوى خوانسارى در کتاب شریف روضات , شرح زندگى او را آورده و درباره او مى نویسد : ک.تاب وسیله و واسطه که هر دو از متون فقهى مى باشند, از تألیفات او هستند و خوشبختانه هر دو کتاب تا کنون باقى مانده اند و مورد استناد فقها ما مى باشند . مرحوم طبرسى نویسنده آن را ب.ه ع.ن.وان شیخ بزرگوار و امام علامه فقیه ناصر الشریعه ,حجه الاسلام عماد الدین تعبیر آورده است. از ای.ن س.خن منزلت و اعتبار علمى و اجتماعى او روشن مى گردد و هم ردیف شمرده شدن او با ف.ق.ها و پیشتازانى مانند سلا ر و ابوالصلاح حلبى که هر دو از بزرگترین فقهاى نامدار دوره شیخ ط.وس.ى (اع.لى اللّه مقامه الشریف ) مى باشند, روشن مى گردد و تا حدودى هم عصر و نزدیک به عهد بودن آنان نیز معلوم مى شود.

وفات :

سال وفاتش دقیقا معلوم نیست , شاید در حدود نیمه دوم قرن ششم سال ۵۸۵ هجرى در کربلا فوت نموده باشد و مدفنش در دروازه نجف , در محلى به
نام (بستان ) مى باشد.

دختر بوسنیایی: تحت تاثیر شخصیت حضرت زهرا(س) حجاب را برگزیدم

آیدا یاشرویج مبلغ خارجی  در محضر حجت الاسلام حسن روحانی امام جمعه بابل  در بابل اظهار داشت: در یک خانواده مسلمان سنی متولد شدم و دارای شش خواهر و سه بردار که فرزند اول خانواده هستم.

وی ادامه داد: مسلمان بودن خانواده چندان در من اثر نداشت و با وجود اینکه در خانواده مسلمان به دنیا آمدم توجه جدی به رعایت حجاب نداشتم.

یاشرویج بیان داشت: از ۱۰ سالگی بازیگر تئاتر بودم و از طرف خانواده محدودیتی برای حضور در کارهای فرهنگی برای من ایجاد نشده بود.

مبلغ بوسنی هرزگوین ادامه داد: حضور در کارهای فرهنگی و تئاتر به طور اتفاقی مرا به مراسمی که به مناسبت برزگداشت حضرت زهرا(سلام الله علیها) برگزار شد سوق داد و تحت تاثیر این شخصیت بزرگوار قرار گرفتم و بعد از آن حجاب را در زندگیم انتخاب کردم.

یاشرویج اضافه کرد: بعد از انتخاب حجاب تمام افراد خانواده‌ام به تبعیت از من حجاب را انتخاب کردند در حالی که هیچ فشار و اصراری از سوی من برای مجاب کردن آنها انجام نشد.

وی تصریح کرد: بعد از مدتی با یک جوان شیعه مذهب بوسنی آشنا شدم و بعد از ازدواج با او من نیز مذهب شیعه را انتخاب و پذیرفتم.

مبلغ بوسنی هرزگوین با بیان اینکه به همراه من سه خواهر و یک برادرم نیز شیعه شدند، افزود: یک خواهر و یک برادر شیعه من در حال حاضر در ایران زندگی می‌کنند.

یاشرویج با اشاره به اینکه الان به مدت شش سال من و همسرم نیز در قم زندگی می‌کنیم، اذعان داشت: بعد از ازدواج برای ادامه تحصیل به قم مسافرت کردیم و اکنون در رشته روان‌شناسی و معارف اسلامی مشغول به تحصیل در حوزه علمیه قم هستم.

این مبلغ با بیان اینکه تاکنون افتخار زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و زیارت کربلای معلا را داشتم، گفت: معجزات آنها را از نزدیک لمس کردم و بر من اثبات شد که ائمه همان هدایت‌گران به حق انسانها در طول تاریخ هستند.

وی تصریح کرد: نعمت زندگی در ایران نعمت بزرگی است چرا که هر کس به راحتی می‌تواند حجاب را انتخاب کرده در کنارش آزادی داشته و در کارهای اجتماعی مورد دلخواه وارد شود.

مبلغ بوسنی هرزگوین خطاب به جوانان ایران اذعان داشت: جوانان ایران بدانند زندگی مردم اروپا و آمریکا به زیبایی آنچه در فیلم‌ها و ماهواره‌ها عرضه می‌شود نیست، این‌ها تنها برای فرهنگ‌سازی و تهاجم فرهنگی برای کشورهای مسلمان است.

یاشرویج اضافه کرد: والدین فرزندان خود را هنگام استفاده از اینترنت کنترل کنند و از آلودگی و تهاجم دشمنان دور کنند.

وی با بیان اینکه ما حتی زمانی که مسلمان نبودیم حاضر به نگاه کردن فیلم‌های مبتذل نبودیم، گفت: چرا به راحتی خانواده‌های مسلمان اجازه دیدن چنین فیلم‌هایی را به فرزندان خود می‌دهند و کنترلی ندارند.

این مبلغ خارجی تصریح کرد: مسلمانان الگویی چون ائمه دارند در حالی که اروپا هیچ الگویی ندارد،چرا باید مسلمانان الگوی خود را در اروپا و کشورهای بیگانه جست‌وجو کنند،باید به دنیا نشان دهیم اسلام واقعی چیست.

یاشرویج با بیان اینکه زنان مسلمان ایرانی می‌توانند به عنوان زنان نمونه جهان نقش ارزنده‌ای در اشاعه فرهنگ حجاب داشته باشند، بیان داشت: ایران نمونه یک کشور مسلمان و مورد احترام جهان است،پس باید به ایرانی بودن خود افتخار کنند و از مسلمان بودن خود خجالت نکشند.

مبلغ بوسنی هرزگوین عنوان کرد: دشمن سعی دارد جوانان را طوری منحرف کند که از داشتن حجاب و الگوی ناب خود خجالت کشیده و الگوی مطابق میل آنها که در ماهواره‌ها و شبکه‌های سایبری تبلیغ می‌شود را پیروی کنند.

وی ائمه را حلال مشکلات دانست و گفت: احادیث و روایات برای حل مشکلات در هر زمینه‌ای کافی است.

این مبلغ خارجی با بیان اینکه آمریکا سیگار کشیدن را برای افراد زیر ۱۸سال ممنوع کرده است، افزود: اما آنقدر در بحث تهاجم فرهنگی هزینه کرده و مواد مخدر به کشورهای اسلامی فرستاده که همه کودکان و جوانان مسلمان را آلوده کند تا فکر دینی و شیعی آنها گسترش نیابد.

یاشرویج اضافه کرد: اگر چه ماهواره ضد اخلاقیات و اسلام در حال فعالیت است اما محدود کردن این نوع امکانات فایده‌ای برای مقابله با تهاجم فرهنگی ندارد.

وی تنها راه مقابله با جنگ نرم را بصیرت افزایی در مدارس و دانشگاه‌ها و فرهنگ‌سازی در بین والدین برشمرد و افزود: باید هم مسئولان هم خانواده پیام واقعی فیلم‌های ارائه شده با مدیریت دشمنان را برای فرزندان تفهیم کنند و توضیح دهند که دشمن با این فیلم به دنبال چه مقصود پلیدی هستند

————-

منبع : فارس

علامه ابو الحسن شیخ علی جزائری(ره)

اشاره:

ابو الحسن شیخ علی جزائری یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن دهم هجری است. شیخ جزائری فقیهی اصولی حکیمی متکلم و جامع علوم عقلی ونقلی بود وی از شاگردان ابی فهد حلی و شیخ حسن ابن العشره بود و خود در علم و عمل و پارسائی بی مانند بود. محدث قمی او را در عداد مشایخ بزرگ امامیه بر شمرده و کتاب او را به نام درالفرید در توحید است. شیخ از اساتید مرحوم محقق ثانی است و در اجازات خود از او مدحی بلیغ می نماید و او را به عنوان علامه و علما و شیخ الفقها جامع معقول و منقول بر شمرده است

ویژگی اخلاقی

محدث قمی به نقل از محدث جزائری از کتاب مقامات می نویسد شیخ علی جزائری مردی خاشع و از کبریائی باری تعالی بسی خائف بود.

او دانشمندی ذاکر بود سپس اضافه می کند که تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها را خیلی به تأنی و با حضور قلب پس از نماز ادا می کرد و با هر یک از تکبیر و تحمید قطرات اشک او در عشق محبوب سرازیر بود و بدان گونه متوجه عظمت و کبریائی خالق بود که به هنگام نماز.

وفات

سنوات عمر او بیشتر در عتبات (عراق) سپری شد. تاریخ دقیقی از وفات او به دست نمی آید ظاهراً قبل از اواسط قرن دهم ۹۴۰ وفات نموده است.

شیعه در عصر عباسیان

اشاره:

شیعه، یکی از دو مذهب بزرگ دین اسلام است. برپایه مذهب شیعه، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به‌فرمان خداوند، حضرت علی(علیه السلام) را به جانشینی بلافصل خود برگزیده است. امامت از اصول اعتقادی شیعیان و وجه تمایز آنان با اهل‌سنت است. طبق این اصل، امام را خداوند تعیین و به‌واسطه پیامبر به مردم معرفی می‌کند. همه شیعیان به‌جز زیدیه، امام را معصوم می‌دانند و بر این باورند که آخرین امام، مهدی موعود است که در غیبت به‌سر می‌برد و روزی برای برقراری عدالت در جهان قیام خواهد کرد.

تشیع از آغاز دوران عباسیان، سال ۱۳۲ ه ق، تا پایان غیبت صغری، سال ۳۲۹ ه ق، در مقایسه با دوران امویان گسترش بیشتری داشت. شیعیان در دورترین نقاط سرزمین پهناور اسلامی پراکنده بودند؛ چنان که هنگام شکایت از امام کاظم علیه السلام نزد هارون گفته می شود که از مشرق و مغرب جهان برای او خمس می آورند. (۱) آن گاه امام رضا علیه السلام وارد نیشابور شد، ۲ تن از حافظان حدیث به نام های ابوزرعه رازی و محمد بن اسلم طوسی به اتفاق گروه بی شماری از طالبان علم بر حضرت درآمدند و از ایشان خواهش کردند به آنان روی بنماید، پس در حالی که طبقه های گوناگونی از مردم روی پا ایستاده بودند، دیدگان شان به جمال آن جناب روشن شد، تا آن که حضرت حدیث سلسه الذهب را برای آنان ایراد فرمود که فقط بیست هزار کاتب صاحب قلم و دوات این حدیث را نوشته بودند. (۲)
همچنین امام رضا علیه السلام در جواب مامون که پس از قبول ولی عهدی انتظارهایی از حضرت داشت، فرمود:
«… این امر (ولایت عهدی) هرگز نعمتی برایم نیفزوده است. من در مدینه که بودم دست خطم در شرق و غرب اجرا می شد». (۳)

همچنین اعتراف ابن ابی داوود، یکی از فقهای اهل سنت که خود به شدت دشمن و مخالف شیعه بود، دارای اهمیت است. پس از این که معتصم عباسی رأی امام جواد علیه السلام را در مقابل آرای فقهای اهل سنت، در مورد قطع دست سارق می پذیرد، این داوود در خلوت به او تذکر می دهد که چرا خلیفه سخن کسی را که نصف امت به امامت او قائلند، در حضور درباریان، فرماندهان، وزرا و کاتبان بر نظر تمام علمای مجلسش ترجیح می دهد. (۴) حتی تشیع به میان فرماندهان و رجال دولت عباسی نیز راه یافته بود؛ چنان که یحیی بن هرثمه نقل می کند:
«متوکل خلیفه عباسی مرا برای آوردن امام هادی علیه السلام به مدینه فرستاد. هنگامی که همراه آن حضرت به بغداد رسیدم، نزد اسحاق بن ابراهیم طاهری، حاکم بغداد رفتم. او به من گفت: ای یحیی! این مرد فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله است. متوکل را هم می شناسی. اگر متوکل را بر قتل او تحریک کنی، با رسول خدا صلی الله علیه و آله دشمن شده ای گفتم: من از او جز نیکی ندیدم آن گاه به سوی سامرا روانه شدیم. وقتی به آن جا رسیدم، پیش از هر کس نزد وصیف ترکی (۵) رفتم. او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر این مرد کم شود، با من طرف هستی». (۶)
سید محسن امین در جلد نخست کتابش تعدادی از دولت مردان عباسی را در شمار شیعیان آورده است که عبارتند از: ابوسلمه خلال (۷) ، نخستین وزیر خلافت عباسی که به وزیر آل محمد ملقب بود، ابوبجیر اسدی بصری، از فرماندهان و امیران بزرگ زمان منصور، محمد بن اشعث وزیر هارون الرشید. همین شخص هنگام دست گیری امام کاظم علیه السلام داستانی دارد که به تشیع او دلالت می کند، علی بن یقطین، یکی از وزرای هارون، یعقوب بن داود، وزیر مهدی عباسی و طاهر بن حسین خزاعی، حاکم خراسان در عهد مأمون و فاتح بغداد که بدین سبب حسن بن سهل او را به جنگ ابی السرایا نفرستاد. (۸)
از جمله قاضیان شیعه عبارتند از: شریک بن عبدالله نخعی قاضی کوفه و واقدی مورخ مشهور که در دوره ی مامون قاضی بود. (۹)
تشیع حتی در مناطق نفوذ عباسیان به اندازه ای گسترش یافته بود که خطری جدی برای آنان به شمار می رفت؛ چنان که هنگام تشییع جنازه امام کاظم علیه السلام، سلیمان بن منصور، عموی هارون، برای فرو نشاندن خشم شیعیان که اجتماع باشکوهی را تشکیل داده بودند، پابرهنه در مراسم تشییع آن جناب، شرکت کرد. (۱۰) همچنین وقتی که امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و خواستند پنهانی حضرت را دفن کنند، شیعیان با خبر شدند. دوازده هزار نفر از آنان مسلح و شمشیر به دست بیرون آمدند و آن جناب را با عزت و احترام تشییع کردند. (۱۱) هنگام شهادت امام هادی علیه السلام نیز زیادی جمعیت شعیان و ضجه و ناله آنان به اندازه ای بود که مجبور شدند حضرت را در خانه اش دفن کنند. (۱۲) خلفای عباسی بعد از دوره ی امام رضا علیه السلام مواظب بودند که رفتار محترمانه ای با ائمه ی اطهار علیه السلام داشته باشند، تا سبب خشم شیعیان نشوند؛ از این رو امام رضا علیه السلام در دوره ی هارون آزادی نسبی یافت و توانست به فعالیت های علمی و فرهنگی شیعیان رسیدگی کند، حتی امامت خود را آشکار سازد و تقیه را کنار بگذارد و با اصحاب سایر فرق و مذاهب به بحث و گفت و گو بپردازد و برخی از آنان را مجاب سازد. چنان که اشعری قمی نقل می کند:
«در زمان امام کاظم و امام رضا علیه السلام عده ای از مرحبه اهل سنت و زیدیان به تشیع گرویدند و معتقد به امامت این دو امام شدند. (۱۳) »
برخی از خلفای عباسی می کوشیدند تا با زیر نظر قرار دادن ائمه ی اطهار علیه السلام آنان را کنترل کنند. هنگام حرکت دادن این بزرگواران از مدینه می کوشیدند تا آنان را از مناطق شیعه نشین عبور ندهند. بدین سبب امام رضا علیه السلام را بر اساس دستور مأمون از راه بصره، اهواز و فارس به مرو بودند، نه از راه کوفه، جبل و قم که محل تجمع شیعیان بود. (۱۴) به نقل یعقوبی وقتی امام هادی علیه السلام را به دستور متوکل عباسی به سامرا می برند هنگامی که به نزدیکی بغداد رسیدند و خبردار شدند که جمعیت زیادی برای دیدار امام انتظار می کشند، ایستادند و شب وارد شهر شدند و از آنجا به سامرا رفتند. (۱۵)
از آن جایی که در دوران عباسیان، شیعیان در مناطق گوناگون و سرزمین های دوردست پراکنده بودند، ائمه ی اطهار علیه السلام اقدام به بنیان گذاری نهاد وکالت کردند و در نقاط گوناگون و شهرهای گوناگون نایبان و وکیلانی برای خویش برگزیدند، تا رابط میان آنان و شیعیان باشند.
این مطلب از زمان امام صادق علیه السلام شروع شد. آن گاه که کنترل دستگاه خلافت بر ائمه ی اطهار علیه السلام شدت می یافت و دسترسی شیعیان به امامان شان مشکل می شد، نهاد وکالت و نقش وکیلان پررنگ تر می شد. در کتاب تاریخ عصر غیبت آمده است: «مهم تر از همه تقویت و گسترش سازمان مخفی وکلا است. سازمانی که از دوره امام صادق علیه السلام پی ریزی شده و در دوره عسکریین با شتاب بیشتر رو به گسترش گذاشت». (۱۶)
استاد پیشوایی در این مورد می نویسد: «شرایط بحرانی که امامان شیعه در زمان عباسیان با آن روبه رو بودند، آنان را واداشت تا ابزاری جدید برای برقراری ارتباط با پیروان خود جست و جو کنند. این ابزار چیزی جز شبکه ارتباطی وکالت و تعیین نمایندگان و کارگزاران در مناطق گوناگون توسط امام نبود.
هدف اصلی این سازمان جمع آوری خمس، زکات، نذر و هدایا از مناطق گوناگون توسط وکلا و تحویل آن به امام و نیز پاسخگویی امام به پرسش ها و مشکل های فقهی و عقیدتی شیعیان و توجیه سیاسی آنان توسط وکیل امام بود. این سازمان کاربرد موثری در پیشبرد مقاصد امامان داشت» (۱۷).
مناطقی که امامان معصوم علیه السلام در آنها وکیل و نایب داشتند، عبارتند از کوفه، بصره، بغداد، قم، واسط، اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، حجاز، یمن، مصر و مدائن. (۱۸)
تشیع در قرن چهارم هجری، در شرق و غرب و تمام نقاط جهان اسلام رواج یافته و در اوج رشد و گسترش خود بوده که قبل و بعد از آن هیچ گاه از چنین گسترشی برخوردار نبوده است. فهرستی که مقدسی از شهرهای شیعه نشین، در سرزمین های اسلامی در این قرن ارائه داده، نشان دهنده این مطلب است. از این رو عباراتی از کتاب او را نقل می کنیم. در یک جا گفته: «بیشتر قاضیان یمن و کرانه مکه و صحار، معتزلی و شیعی اند. (۱۹)
در جزیرهالعرب نیز تشیع بسیار گسترده است». (۲۰) درباره ی اهالی بصره آمده است که: «بیشتر اهل بصره قدری، شیعی، معتزلی و سپس حنبلی هستند». (۲۱) مردم کوفه نیز در این قرن به جز کناسه، شیعه بوده اند. (۲۲) در مناطق موصل نیز مشتی شیعه وجود دارد. (۲۳) اهل نابلس، قدس و بیشتر عمان شیعه هستند. (۲۴) مردم بالای قصبه فسطاط و مردم صندفا شیعی هستند. (۲۵) در سرزمین سند، مردم شهر ملتان شیعه اند و در اذان و اقامه هر جمله را جفت آورند. (۲۶) در اهواز کشاکش بین شیعیان و سنی ها به جنگ می کشیده است. (۲۷)
مقریزی نیز با اشاره به حکومت آل بویه و فاطمیان مصری می نویسد:
«مذهب رافضی در بلاد مغرب، شام، دیار بکر، کوفه، بصره، بغداد، جمیع عراق، بلاد خراسان، ماوراء النهر، و همچنین حجاز، یمن و بحرین منتشر شد و بین آنها و اهل سنت درگیری هایی به وجود آمد که قابل شمارش نیست». (۲۸)
در این قرن شیعیان حتی در بغداد، مرکز خلافت عباسیان، تعداد بیشتری بودند به اندازه ای که می توانستند در روز عاشورا اشکارا عزارداری کنند؛ چنان که ابن کثیر می گوید:
«به خاطر کثرت شیعیان و همراهی دولت آل بویه با آنان، اهل سنت یارای جلوگیری از این مراسم را نداشتند». (۲۹)
در آن زمان به اندازه ای زمینه برای کوشش شیعیان هموار بوده که بیشتر سرزمین اسلامی زیر سلطه ی حاکمان شیعی بوده اند؛ در شمال ایران، گیلان و مازندران، علویان طبرستان حکومت می کردند. در مصر فاطمیان، در یمن زیدیان، در شمال عراق و سوریه حمدانیان و در ایران و عراق آل بویه زمام قدرت را در دست داشتند. البته در دوران برخی از خلفای عباسی چون: مهدی، امین، مأمون، معتصم، واثق و منتصر، شیعیان از آزادی عمل نسبی برخوردار بودند. دست کم در زمان این خلفا، سخت گیری های گذشته کاهش یافته بود. به نقل یعقوبی، مهدی عباسی طالبیان و شیعیان زندانی را آزاد کرده است. (۳۰) در مدت پنج سال حکومت امین نیز به سبب مشغولیت او به خوش گذرانی و جنگ با برادرش مامون، از پرداختن به شیعیان و سخت گیری بر آنان ناآگاه مانده بود. مامون، معتصم، واثق و معتضد عباسی نیز گرایشی شیعی داشتند؛ اما متوکل از دشمنان سرسخت خاندان پیامبر و شیعیان آنان بود. اگر چه در دوره ی او شیعه قابل کنترل نبود، با این حال او از زیارت قبر امام حسین علیه السلام جلوگیری می کرد. (۳۱)
ابن اثیر می گوید:
«متوکل خلفای پیش از خود مامون، معتصم و واثق را که به علی و خاندانش ابراز محبت می کردند، دشمن می داشت. کسانی چون علی بن جهم شاعر شامی، عمر بن فرج، ابو سمط – از فرزندان مروان بن ابی حفصه و از دوستداران بنی امیه- و عبدالله بن محمد بن داود هاشمی که ناصبی و از دشمنان علی علیه السلام به شمار می آمدند، همنشین و ندیم او بودند». (۳۲)
در این دوره شاعران ناصبی و بی دین جرات یافته بودند و برای نزدیکی به دستگاه متوکل، ضد خاندان پیامبر شعر می سرودند. ولی جانشین متوکل، منتصر خلاف روش او را در پیش گرفت و به شیعیان آزادی عمل داد و قبر امام حسین علیه السلام تعمیر، و جلوگیری از زیارتش برطرف شد. (۳۳) از این رو بحتری شاعر در دوره ی او چنین گفته است:
ان علیا لاولی بکم
و از کی یدا عندکم من عمر. (۳۴) (۳۵)

کنترل رهبران شیعه توسط عباسیان

حکومت عباسیان تا سال ۳۲۹ ه به طور کلی دو دوره برتری وزیران و کارگزاران ایرانی و چیرگی نظامیان ترک را گذرانده بود. هر چند در دوره ترکان دستگاه خلافت ضعیف شد و بیشتر وقت ها خلفای عباسی ابزار دست فرماندهان ترک بودند؛ سیاست کلی حکومت، ضد شیعی بود. به دلیل گسترش زیاد شیعه در دوران عباسی، سیاست خلفای عباسی بر این قرار گرفت که رهبران شیعه را زیر کنترل خویش درآورند؛ اگر چه رفتار خلفا با شیعیان با همدیگر فرق می کرد. برخی از آنان چون منصور، هادی، رشید و متوکل، مستبد، سخت گیر و خون ریز بودند. برخی دیگر چون مهدی عباسی، مامون و واثق سخت گیری پیشینیان خود را نداشتند و در زمان اینان شیعیان توانستند تا اندازه ای نفس راحتی بکشند. آن گاه که منصور عباسی از جانب محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم احساس خطر کرد، پدر، برادران و عموهای او را گرفت و زندانی کرد. (۳۶) منصور بارها امام صادق علیه السلام را به دربارش فراخواند و قصد کشتن آن حضرت را داشت که خواست خدا غیر از این بود. (۳۷) خلفای عباسی می کوشیدند رهبران شیعه را که رقیب آنها بودند، از سر راهشان بردارند. حتی منصور، شخصی به نام ابن مهاجر را با پولی به مدینه فرستاد که نزد عبدالله ابن حسن و امام صادق علیه السلام و تعداد دیگری از علویان برود و بگوید که از سوی شیعیان خراسانی آنان آمده و پول را تحویل دهد و دست خط بگیرد. امام صادق علیه اسلام به او متذکر شد که می داند او را منصور فرستاده و سفارش کرد که به منصور بگوید: «علویان تازه از دولت مروانیان راحت شده و محتاج هستند. با آنها حیله و نیرنگ نکن». (۳۸)
اسد حیدر می گوید: «منصور برای این که بهانه ای برای از بین بردن امام صادق علیه السلام داشته باشد، به انواع وسایل تمسک جست، از زبان شیعیانش به او نامه ها نوشت و از سوی آن ها اموالی برایش فرستاد، ولی در هیچ کدام از این ها موفق نشد». (۳۹) وقتی خبر شهادت امام صادق علیه السلام به منصور رسید به حاکم مدینه، محمد بن سلیمان، نوشت:
«اگر جعفر بن محمد شخص معینی را وصی خود قرار داده، او را بگیر و گردنش را بزن.»
حاکم مدینه در جواب نامه او نوشت:
«جعفر بن محمد این پنج نفر را وصی خود قرار داده است: ابوجعفر منصور، محمد بن سلیمان، عبدالله، موسی و حمیده» در این هنگام منصور گفت: «نمی شود اینها را کشت». (۴۰)
مهدی عباسی در برابر علویان و شیعیان سخت گیری پدرش را نداشت. یعقوبی نقل می کند:
«مهدی به محض اینک که به خلافت رسید، دستور داد زندانیان علویان را آزاد کردند». (۴۱)
از این رو در زمان او هیچ قیام علوی رخ نداد. ابوالفرج اصفهانی تنها فقط دو تن از علویان را نام برده که در زمان مهدی درگذشتند، یکی علی بن عباس حسنی که با سم کشته شد و دیگری عیسی بن زید که در خفا از دنیا رفت و از زمان منصور پنهانی می زیست. (۴۲)
در زمان هادی عباسی، فشار شدیدی به علویان و رهبران و بزرگان شیعه وارد می شد؛ چنان که یعقوبی می نویسد:
«هادی در سخت گیری بر شیعیان و طالبیان پافشاری می کرد و آنان را به شدت ترسانده بود و حقوقی را که مهدی برای آنان مقرر کرده بود، قطع کرد و به حاکمان و فرمانداران مناطق و شهرها نوشت که طالبیان را تعقیب و دست گیر کنند.» (۴۳)
در اعتراض به خلافکاری های او، حسین بن علی از سادات حسنی (شهید فخ) قیام کرد که در این جنگ افزون بر حسین، عده زیادی از علویان کشته شدند. (۴۴) این جنگ باعث تشدید فشار ضد امام کاظم علیه السلام شد. هادی عباسی حضرت را تهدید کرد و چنین گفت:
«به خدا سوگند حسین (شهید فخ) به دستور موسی بن جعفر ضد من قیام کرده و از او پیروی نموده است؛ زیرا امام و پیشوای این خاندان کسی جز موسی بن جعفر نیست. خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم». (۴۵)
اما او به سبب فرا رسیدن زمان مرگش، موفق به اجرای این تهدید نشد. در قرن دوم هجری، بعد از منصور، هارون الرشید سخت گیرترین خلیفه نسبت به علویان و رهبران شیعه بود. هارون نسبت به علویان مستبد بود و با آنان رفتار بی رحمانه ای داشت. او یحیی بن عبدالله، برادر محمد نفس زکیه را بعد از این که امان داده بود، به طور بی رحمانه ای در زندان به قتل رساند. (۴۶) همچنین داستانی در عیون اخبار الرضا آمده که حاکی از نهایت بی رحمی هارون الرشید است. حمید بن قحطبه طائی طوسی نقل می کند:
«شبی هارون مرا احضار کرد و به من دستور داد: این شمشیر را بگیر و دستور این خادم را عمل کن. خادم مرا جلوی منزلی آورد که درش بسته بود، در آن را باز کرد. در آن منزل سه اطاق و یک چاه بود. اطاق اول را باز کرد و بیست سید بیرون آورد که موهای بلند و بافته داشتند. در میان آنان پیرمرد و جوان دیده می شد. این دسته را با غل و زنجیر مقید ساخته بودند. نوکر هارون به من گفت: دستور امیرالمؤمنین این است که این عده را بکشی. اینها همه از اولاد علی و فاطمه هستند. من یکی را پس از دیگری کشتم و نوکر بدن های آنان را با سر در چاه انداخت. سپس اطاق دوم را باز کردم در آن اطاق بیست نفر دیگر از اولاد علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام بودند. با آنان نیز معامله بیست نفر سید قبل را انجام دادم. سپس اطاق سوم را باز کرد و در آن اطاق بیست نفر سید دیگر بودند. آنان را نیز به چهل نفر قبلی ملحق ساختم. تنها یک نفر پیر باقی مانده بود که متوجه من شد، گفت: ای مرد شوم! خدا نابودت کند، روز قیامت در پیشگاه جد ما، رسول خدا صلی الله علیه و آله چه عذری داری؟ در این هنگام دست های من لرزید. نوکر با نگاه غضب آلودی به من نگریست و مرا تهدید کرد. من پیرمرد را کشتم و نوکر بدنش را در چاه انداخت». (۴۷)
سرانجام هارون الرشید، امام کاظم علیه السلام را در حالی که اقرار به مقام آن جناب داشت، دستگیر و زندانی کرد و در نهایت آن حضرت را با زهر به شهادت رساند. (۴۸)
بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام، هارون الرشید یکی از فرماندهان خود را به نام جلودی به مدینه فرستاد تا به خانه های آل ابی طالب حمله برد و لباس زنان را غارت کند و برای هر زنی فقط یک لباس بگذارد که امام رضا علیه السلام جلوی در ایستاد و دستور داد زنان لباس های خود را تحویل دهند. (۴۹)
مامون، سیاست مدارترین خلیفه عباسی، برای کنترل رهبران و امامان شیعه، روش جدیدی را نوآوری کرد که زیر نظر گرفتن ائمه ی اطهار علیه السلام بود. یکی از انگیزه های مهم مامون در ولایت عهدی امام رضا علیه السلام همین مطلب بود؛ چنان که مامون این سیاست را به طور دیگری در مورد امام جواد علیه السلام به کار گرفت و دخترش را به ازدواج حضرت درآورد، تا در مدینه نیز بر فعالیت های ایشان نظارت داشته باشد. خلفای بعد از مامون نیز همین روش را در پیش گرفتند و پیوسته امامان معصوم علیه السلام به اجبار در مراکز خلافت به سر می بردند. حتی امام دهم و امام یازدهم به دلیل زندگی در سامرا که شهری نظامی بود به عسکریین معروف بودند.

پی نوشت:

۱. شیخ مفید. الارشاد، ترجمه: محمد باقر ساعدی خراسانی، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۶ ه، ص ۵۸۱.
۲. شیخ صدوق. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ط قم، سال ۱۳۷۷ ه. ق، ج ۲، ص ۱۳۵.
۳. علامه مجلسی. بحارالانوار، المکتبه الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۸ ه. ق، ج ۴۹، ص ۱۵۵.
۴. همان، ج ۵۰، ص ۶.
۵. از فرماندهان ترک.
۶. مسعودی. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ط اول، ج ۴، ص ۱۸۳.
۷. البته برخی از صاحب نظران معتقدند: اگر دلیل تشیع ابو سلمه، نامه ای باشد که -مبنی بر پیشنهاد خلافت- به امام صادق علیه السلام نوشته بود. دلیل کافی به نظر نمی رسید زیرا این حرکت را، یک حرکت سیاسی دانسته اند. رجوع شود: به پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، موسسه امام صادق علیه السلام، ط هشتم، ۱۳۷۸، ص ۳۷۸.
۸. اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج ۱، ص ۱۹۱.
۹. همان، ص ۱۹۲ و ۱۹۳، البته در مورد تشیع واقدی در میان محققان، بحث و اختلاف نظر هست.
۱۰. امین، سید محسین. اعیان الشیعه، دار التعارف للمطبوعات بیروت، (بی تا)، ج ۱، ص ۲۹.
۱۱. حیدر، اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دار الکتاب العربی، بیروت، ط سوم، ۱۴۵۳، ج ۱، ص ۲۲۶.
۱۲. ابن واضح. تاریخ الیعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ج ۲، ص ۴۸۴.
۱۳. المقالات و الفرق، مرکز انتشاران علمی و فرهنگی، تهران، ص ۹۴.
۱۴. ر. ک: پیشوایی، مهدی. سیره پیشوایان، موسسه امام صادق علیه السلام، چاپ هشتم، ۱۳۷۸ ه. ش، ص ۴۷۸.
۱۵. ابن واضح. همان مأخذ، ص ۵۰۳.
۱۶. پور طباطبائی، سید مجید. تاریخ عصر غیبت، مرکز جهانی علوم اسلامی، ص ۸۴.
۱۷. پیشوائی، مهدی. همان کتاب، ص ۵۷۳.
۱۸. رجوع شود به. رجال نجاشی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی وابسته جامعه ی مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ه. ص ۳۴۴، ۷۹۷، ۷۹۸، ۷۹۹، ۸۰۰، ۸۲۵، ۸۴۷.
۱۹. مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه منزوی، شرکت مولفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱، ج ۱، ص ۱۳۶.
۲۰. همان، ص ۱۴۴.
۲۱. همان، ص ۱۷۵.
۲۲. همان، ص ۱۷۴.
۲۳. همان، ص ۲۰۰.
۲۴. همان، ص ۲۲۰.
۲۵. همان، ص ۲۸۶.
۲۶. همان، ج ۲، ص ۷۰۷.
۲۷. همان، ص ۶۲۳.
۲۸. مقریزی، تقی الدین ابن العباس احمد بن علی. المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار (المعروف بالخطط المقریزیه)، دار الکتب العلمیه، بیروت، ط اول، ۱۴۱۸، ج ۴، ص ۱۹۱.
۲۹. البدایه و النهایه، بیروت، ۱۹۶۶، ج ۱۱، ص ۲۴۳.
۳۰. ابن واضح. تاریخ الیعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ج ۲، ص ۴۰۴.
۳۱. طبری، محمد بن جریر. تاریخ الطبری، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج ۵، ص ۳۱۲.
۳۲. الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، ۱۴۰۲ ه، ج ۷، ص ۵۶.
۳۳. مسعودی، علی بن الحسین. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۱ ه، ج ۴، ص ۱۴۷.
۳۴. علی نسبت به شما از عمر نزدیکتر و پاکتر است.
۳۵. همان مأخذ.
۳۶. مسعودی، علی بن الحیسن. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۱ ه، ج ۳، ص ۳۲۴.
۳۷. ابن جوزی نقل می کند: زمانی که منصور به عزم مکه وارد مدینه شد، به ربیع حاجب گفت: جعفر بن محمد را حاضر کن؛ خدا مرا بکشد اگر او را نکشم. ربیع در احضار آن حضرت مسامحه می کرد؛ سرانجام ربیع در اثر پافشاری منصور آن حضرت را احضار کرد؛ هنگامی که امام حاضر شد آهسته -آهسته لبانش را حرکت می داد، سپس نزدیک منصور گردید و سلام کرد. منصور گفت: ای دشمن خدا! نابود گردی، در میان مملکت من اخلالگری می کنی؟. . . خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم.
امام صادق علیه السلام فرمود: سلیمان پیغمبر سلطنت یافت و شکر کرد و ایوب مصیبت دید، صبر نمود و یوسف مظلوم واقع شد و بخشید، شما جانشین آنان هستی و سزاوارتر است که از آنان سرمشق بگیری.
منصور سرش را پایین انداخت، بار دیگری سر خود را بلند کرده گفت: شما از جمله اقوام نزدیک ما و خویشاوندان متصل ما هستی؛ سپس با آن حضرت معانقه نموده و حضرت را در کنار خود نشانید و با ایشان مشغول صحبت شد و پس از آن گفت: هر چه زودتر جایزه و لباس جعفر بن محمد را آورده و او را مرخص کنید.
هنگامی که حضرت خارج شد، ربیع دنبال حضرت آمد و عرضه داشت: سه روز است که من از شما دفاع نموده و درباره شما مدارا می کنم موقعی که وارد بر او می شدی، دیدم که لبهای شما به هم می خورد و منصور نتوانست علیه شما کاری انجام دهد، چون من کارگزار سلطانم، محتاج این دعا هستم، دوست می دارم که به من یاد دهید.
حضرت فرمود: بگو:
اللهم احرسنی بعینک التی لا تنام و اکنفنی بکنفک الذی لا یرام او یضام و اغفرلی بقدرتک علی و لا اهلک و انت رجائی اللهم انک البر و اجل ممن اخاف و احذر اللهم بک ادفع فی نحره و استعیذ بک من شره.
بار خدایا! با چشم خود که خواب ندارد، مرا حفظ کن و با آن قدرتی که هدف بلا قرار نمی گیرد، مرا حفظ فرما که من هلاک نشوم؛ زیرا تو مایه امید من هستی؛ بار خدایا نعمت های فراوانی به من داده ای که نتوانسته ام شکرش را به جای آورم و از آن نعمت ها مرا محروم نکردی و چه بسا بلاهایی که مرا مبتلا کرده ای و کم صبری نموده ام؛ مرا رها کن؛ بار خدایا به پشتیبانی و قدرت دفاع تو از شر او محفوظ می مانم و از شر او به تو پناه می آورم. (تذکره الخواص، منشوارت المطبعه الحیدریه و مکتبتها، النجف الاشرف، ۱۳۸۳ ه، ص ۳۴۴. )
۳۸. ابن شهر آشوب. مناقب آل ابی طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، (بی تا)، ج ۴، ص ۲۲۰.
۳۹. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دار الکتاب العربی، بیروت ، ط سوم، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۴۶.
۴۰. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن. اعلام الوری، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۱۷ ه، ج ۲، ص ۱۳.
۴۱. ابن واضح. تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۴ ه، ج ۲، ص ۳۹۴.
۴۲. ابوالفرج، اصفهانی، مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۶ ه، ص ۳۴۲- ۳۶۱.
۴۳. ابن واضح. همان، ص ۴۰۴.
۴۴. ابوالفرج، اصفهانی. همان، مأخذ، ص ۳۶۶.
۴۵. علامه مجلسی، محمد باقر. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۵۱.
۴۶. ابوالفرج، اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۶ ه، ص ۳۸۱- ۴۰۴.
۴۷- صدوق. عیون اخبار الرضا، دار العلم، قم، ط ۱۳۷۷ ه. ق، ص ۱۰۹.
۴۸. طبرسی، ابو علی فضل بن الحسن. اعلام الوری، موسسه آل البیت لاحیاء التراث. قم، ۱۴۱۷ه، ج ۲، ص ۳۴.
۴۹. امین، سید محسن. همان، ص ۲۹.

منبع: کتاب تاریخ تشیع از آغاز تا پایات غیبت صغری

تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم

اشاره:

تعیین جانشینی برای رهبری امت اسلامی از مهمترین و عمده ترین مسایلی بود که پیامبر اکرم در آخرین سال حیات، هنگام بازگشت از حجه الوداع، به همراهان خویش ابلاغ کرد. اگر چه این اعلام عمومی، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولی صرف نظر از جنبه آن، می‏ توانست حاکی از دغدغه طبیعی معمار و بنیانگذار مکتب نسبت به آینده امت باشد، این اقدام یک ضرورت اجتماعی اجتناب ناپذیر بود، و از انتظارات عقلای عالم به شمار می‏ آمد و آن حضرت حتی در زمان حیات خویش از آن مهم غفلت نمی‏ ورزید. او می‏ دانست که جامعه بی سرپرست مانند رمه بی ‏چوپان که هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگی و هجوم فرصت طلبان است.  (۱)

این بود که در زیر آفتاب سوزان بیابان تفتیده حجاز در میان جمعی از بزرگان اصحاب، کوشید تا رسالت خویش را به پایان رساند. علمای شیعه و شماری از دانشمندان اهل سنت بر این باورند که سوره مائده، بویژه آیه ۶۷، آخرین کلامی بود که بر پیامبر(ص) نازل شد.

بسیاری از علمای اسلام معتقدند که آیه مزبور در روز هجدهم ذی حجه، پس از تمام شدن اعمال حجهالوداع در غدیر خم و قبل از آنکه پیامبر علی(ع) را خلیفه خود معرفی کند، نازل شده است آنها شأن نزول این آیه را انتصاب علی(ع) به جانشینی پیامبر(ص) می‏ دانند. (۲)

و باز هنگام حرکت به سوی تبوک به علی(ع) فرمود: انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود. پیامبر(ص) با این سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستی، برتری بر همگان و جانشینی در زمان حیات و پس از وفاتش را برای علی(ع) ثابت کرد. زیرا قرآن کریم به تحقق همه این موارد هارون گواهی می‏ دهد. (۳)

ویژگی های علی(ع) از نگاه پیامبر(ص)

پیامبر(ص) بارها به موقعیت معنوی علی(ع)، فضایل آن حضرت، امتیازات او بر دیگران و مقام وصایت و وراثتش تأکید ورزیده است. آن بزرگوار در گفتار بلندی به دخترش فاطمه(س) می ‏فرماید :

ای فاطمه، آیا خشنود نیستی من تو را به همسری کسی درآوردم که اسلامش پیشتر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ براستی خدای تعالی به اهل زمین توجه فرمود، از میان ایشان پدرت را برگزید و او را پیغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصی قرار داد؛ خدای تعالی به من وحی فرمود: که تو را به ازدواج او درآورم. ای فاطمه، آیا نمی‏دانی که خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسری بزرگترین، بردبارترین و دانشمندترین مردان، کسی که پیش از دیگران اسلام اختیار کرد، درآورد؟ فاطمه . علیه  السلام . از این سخنان خندان و شکفته شد، پس رسول خدا . صلی الله علیه و آله و سلم . به او فرمود: ای فاطمه، براستی برای علی هشت فضیلت است که مانند آن به هیچ یک از پیشینیان و آیندگان داده نشده: او در دنیا و آخرت برادر من است و این فضیلتی است که هیچ کس دارای آن نیست؛ تو، که بانوی زنان بهشتی، همسر او هستی؛ دو نتیجه و زاده رحمت [حسن و حسین‏] که فرزندزادگان منند، فرزندان اویند؛ برادرش [جعفر بن‏ابی طالب‏] کسی است که با دو بال در بهشت آرایش شده و با فرشتگان هر کجا خواهد پرواز می‏ کند؛ علم اولین و آخرین نزد اوست؛ او نخستین کسی است که به من ایمان آورد؛ او آخرین کسی است که هنگام مرگ با من دیدار می‏کند و او وصی من و وارث همه اوصیاست.

و باز رسول خدا . صلی الله علیه و آله و سلم . به علی . علیه السلام . فرمود: یا علی، با تو مخاصمه و پیکار می‏ کنند و تو به سبب هفت خصلت و فضیلت بر دیگران پیروز می‏شوی که هیچ کس دارای آن هفت خصلت نیست: .۱ تو نخستین ایمان‏ آورندگانی؛ .۲ در پیکار و جهاد با دشمنان دین از همگان بزرگتر و برتری؛ .۳ داناترین ایشان به روزهای خدا هستی؛ .۴ در پیمان با خدا با وفاترین و پایدارترین آنهایی؛ .۵ با مردم مهربانتر از دیگرانی؛ .۶ در تقسیم بیت‏ المال به خاطر رعایت مساوات بر دیگران برتری داری؛ .۷ در فضیلت ها و مزیت ها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگتری. (۴)

احادیثی که در باره فضایل و مناقب علی از پیامبر اکرم(ص) صادر شده به اندازه‏ای است که موضوع کتاب های بسیاری گردیده و در این مجمل نمی ‏گنجد.

به هر حال از مجموع این احادیث در مراحل مختلف چنین به دست می ‏آید:

۱ . پیامبر اکرم(ص) در نخستین روزهای بعثت، که به نص قرآن مأموریت یافت خویشان نزدیکتر خود را به دین خدا دعوت کند، صریحا به آنان فرمود: هر یک از شما که در اجابت دعوت من از دیگران پیشی گیرد، وزیر، جانشین و وصی من است.

علی(ع) از دیگران سبقت گرفت و اسلام را پذیرفت. پیامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزیر و جانشین خود ساخت. علی(ع) خود این رویداد را این‏گونه بازگو می‏ کند:

من از همه کوچکتر بودم، عرض کردم: من وزیر تو می‏شوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: این شخص برادر، وصی و جانشین من است، از او اطاعت کنید. مردم می ‏خندیدند و به ابوطالب می‏ گفتند: تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی! (۵)

۲ . پیامبر اکرم(ص) مکرر تصریح فرمود: که علی(ع) در گفتار و کردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنی که بگوید و هر کاری که انجام دهد با دعوت دینی مطابقت دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.

راویان عامه و خاصه نقل کرده‏اند که، پیامبر(ص) فرمود: علی همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. (۶)

۳ . مجاهدت ها و خدمات علی(ع) او را از دیگر صحابه همواره ممتاز گردانید، خوابیدن او در بستر پیامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خیبر زبانزد همگان بود.

۴ . در غدیر خم پیامبر(ص) علی(ع) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (۷)

رحلت پیامبر و منازعات سیاسی

هر چند رحلت پیامبر و منازعات دامنه ‏دار اصحاب برای تصدی خلافت امری اسف‏ان گیز و فاجعه ‏آفرین است، اما پیامی مهم دارد و آن اینکه مسأله رهبری و حکومت از روشن‏ ترین و بدیهی ترین نیازهای جامعه اسلامی است؛ نیازی که صحابه پیامبر یکصدا برای تحقق آن قیام کردند، هیچ کس در لزوم آن تردید روا نداشت و تنها مصداق و شیوه تعیین آن مورد اختلاف واقع شد. شیعیان معتقد بودند که انتصاب علی(ع) به خلافت از سوی پیامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلکه از جهت عقلی هم از پذیرش آن گریزی نیست؛ زیرا عقل نمی‏ تواند بپذیرد که رهبری در باره کوچکترین مسایل فردی و اجتماعی با پیروان خویش سخن بگوید اما مهمترین مسأله جامعه را در پرده ابهام و سکوت باقی گذارد. همچنین شیعیان ادعای تمسک به رأی اکثریت و یا اجماع امت در موضوع خلاف را بی‏وجه می‏دانند، خصوصا اگر کسی بخواهد آن را به گفتار و کردار پیامبر(ص) نیز مستند سازد؛ زیرا ارجاع به رأی اکثریت و یا واگذاری امر امت به اهل «حل و عقد» از سوی کسی که جز وحی سخن نمی ‏گوید امری شایسته به نظر نمی ‏رسد.

البته آنچه در سقیفه اتفاق افتاد، نه رأی اکثریت بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، برای اینکه نه رأی‏گیری عمومی در کار بود و نه آنها که خلیفه تعیین کردند همه اهل حل و عقد به شمار می‏ آمدند، به ویژه آنکه بسیاری از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن ‏عباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار در این انتخاب حضور نداشتند و بشدت با آن مخالف بودند. همه می دانند حتی بیعتی که انجام شد در سطحی گسترده و عمومی نبود و تنها به تنی چند از متنفذین و سران قبایل اختصاص داشت. (۸) خلیفه دوم، با آنکه خود بنیانگذار این خلافت بود، می‏ گفت: «هر کس به چنین طریقی متوسل شود شایسته بیعت نیست و هر کس چنین بیعتی کند باطل خواهد بود». (۹)

اهل سقیفه حتی به همان شیوه که خود ابداع و عمل کردند وفادار نماندند، بلکه سالیانی بعد، خلیفه اول رسما عمر را به جانشینی خود برگزید.

در پی این عمل خلیفه اول، چنین پرسشی پدید آمد: اگر تعیین جانشین امری جایز است، چرا بر پیامبر روا نبود و اگر جایز نیست، چرا خلیفه بدان دست یازید؟

نظام رهبری در مکتب اهل‏ بیت(ع) بسیاری از صحابه پیامبر با استفاده از مفاد آیاتی چون :

و جعلنا ائمه یهدون بامرنا و کانوا بایاتنا یوقنون.

و جعلنا ائمه یهدون بأمرنا لما صبروا…

و … قال انی جاعلک للناس اماما. (۱۰)

و همچنین با استناد به قول و فعل پیامبر بر این باور شدند که امام و پیشوای جامعه باید از سوی خدا و به وسیله پیامبر(ص) معرفی و معین شده، معصوم و از هر عیب و نقص خلقی و خلقی و سببی پیراسته باشد. و در خاندانی پاک و پاکدامن تولد یافته باشد. بنابر این در عرف خاص شیعیان: «امام» رهبری سیاسی، فکری، اخلاقی را در بر می ‏گیرد و اداره امور اجتماعی، راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تصفیه و تزکیه اخلاقی از او انتظار می‏ رود. (۱۱) چنین شخصی مسلما باید از رذایل اخلاقی وارسته، به فضایل آراسته و در دانش و بینش و بردباری و سایر صفات متعالی سرآمد همگان باشد.

«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم» (۱۲)

امام در سایه این ویژگی ها که ارشاد و هدایت امت را عهده ‏دار می ‏شود، اما روشن است که به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مدیریت نیرومند، هرگز ممکن نیست. از این رو امامت را «نظام دین و دنیا» دانسته‏ اند: هشتمین پیشوای ما حضرت رضا(ع) می‏ فرماید:

ان الامام نظام الدین، عز المسلمین، غیظ المنافقین و بوار الکافرین؛ امام سبب برپایی نظام دین، خشم منافقین و نابودی کافرین است.

آرمان طرفداران مکتب اهل بیت پیامبر این بود که چنین کسی بر جامعه اسلامی حکومت کند . و آنها در سایه چنین آرمان بلندی همواره بر سلاطین فاسد و ستمگر شوریده‏اند. متفکر معروف عراقی دکتر علی الوردی در این باره می‏ نویسد:

شیعه ائمه خود را معصوم از گناه (پیراسته از فساد اخلاقی و سیاسی و اجتماعی) می‏دانند و این عقیده یعنی اصل عصمت، نتایج اجتماعی و عملی سترگی در پی داشت؛ زیرا غیر مستقیم انتقادی از ستمگری ‏هاو تباهکاری ‏های خلفا، سلاطین و قدرتمندان بود. شیعیان، که اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمکاران و فرمانروایان را مورد حمله قرار می‏ دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏ عیار عصمت و پاکدامنی در برابر آنان می‏ گذاشتند. تشیع، مانند هر مسلک انقلابی، ریشه فساد و تباه روزی و سیاه روزگاری جامعه را در سازمان حکومت جستجو می ‏کند و ناآگاهان و شناخت‏ نایافته ‏ها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمی ‏شناسد. اعتقادی که شیعیان در باره امامت دارند همیشه آنها را به قیام بر ضد حکومت ها واداشته است؛ زیرا هر حکومتی در هر سیستمی؛ از نظر شیعه ستم‏کیش و بیدادگر فرمان است. شیعیان تنها حکومتی را بر حق می‏دانند و از آن رضایت دارند که امامی معصوم از آل علی آن را اداره کند. این عقیده موجب دوام و استحکام دشمنی میان شیعیان و صاحبان قدرت شده و بر این اساس بود که شیعه را گاهی به زندقه و الحاد متهم می ‏ساختند . رافضی بودن، معنی تلویحی و ضمنی آن، عبارت از رفض (رد و انکار) دین و دولت بود و دوره‏ای بر مسلمین گذشت که اگر به زندقه یا کفر یا الحاد متهم می شدند، بهتر از آن بود که به تشیع یا رفض متهم شوند و نشانه‏ های آن تا امروز بر جای مانده است. (۱۳)

بحقیقت اصل عصمت و همچنین اندیشه ضرورت تنصیص امامت و رهبری از جانب خدا و پیامبر و حصر این رهبری در خاندان علی، درفش فکری و پرچم مقاومت سیاسی و مبارزه معنوی گروههای مخالف و انقلابی جامعه علیه خلفا و صاحبان امتیازات سیاسی و اجتماعی بود. حتی بارتلس، محقق و مورخ روسی، نیز می‏ پذیرد که نهضت ها اغلب از آنجا آغاز می ‏شد که داعیان از جانب مدعیان امامت به قصد متشکل ساختن پیروان در روستاها و میان قبایل و عشایر ظاهر می‏ شدند و مخفیانه به کسانی که مورد اعتماد بودند، تلقین می‏ کردند که قدرت و حکومت امویان و یا عباسیان از شیطان است و امیرالمؤمنین واقعی از اولاد علی . علیه السلام . ظهور کرده، زمین را از قسط و عدل پر خواهند کرد، چنانکه از جور و ستم پر شده است. (۱۴)

به گزارش قاضی نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم میلادی در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، ری و نقاط دیگر صد و نه جنبش به رهبری فرزندان علی برپا شد و همه آنها مدعی بودند که «علم حقیقی» محمد(ص) و کلید گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت حق آنهاست». (۱۵)

اما باید دانست که غیبت امام معصوم هرگز به معنای تعطیل شدن نظام دینی نیست؛ زیرا اولا اجرای بسیاری از احکام اسلامی متوقف بر وجود نظام است و ثانیا حفط کیان اسلام و مسلمین بدون برخورداری از قدرت و حاکمیت دین ممکن نیست. در عصر غیبت این مسؤولیت به عهده کسی است که از نظر علم و عدالت و دیگر ملاکها از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیکترباشد.

پی‏ نوشت:

۱. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به کتاب «ماجرای سقیفه» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص .۳۹

۲. سوره مائده، آیه .۶۷

۳. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به کتابهای «علی در قرآن و حدیث» و «تجلی امامت» تألیف سید علی‏اصغر ناظم‏زاده.

۴. ارشاد، ج ۱، ص .۳۲

۵. طبری، ج ۲، ص .۶۳

۶. غایه‏المرام، ص .۵۳۹

۷. برای آگاهی از منابع حدیث غدیر، رجوع شود به دو کتاب «عبقات‏الانوار، میرحامد حسین هندی» و «الغدیر، عبدالحسین امینی.»

۸. تاریخ یعقوبی. ج ۲، ص ۱۰۳ و ۱۰۶؛ مروج الذهب. ج ۲، ص ۳۰۷ و .۳۵۲

۹. کنزالعمال، ج ۳، ص .۲۳۲۶

۱۰. سجده، آیه ۲۴؛ انبیاء، آیه ۷۳؛ بقره، آیه .۱۲۴

۱۱. پیشوای صادق، آیت‏الله خامنه‏ای، ص ۷۰ و .۷۱

۱۲. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۷؛ این حدیث در عیون الاخبار و تحف العقول نیز آمده است.

۱۳. وعاظ السلاطین، ص ۳۰۲ و .۳۰۳

۱۴. ناصرخسرو و اسماعیلیان، بارتلس، ص ۱۵۱۵ .۷۶. همان کتاب، و نیز بنگرید به کتاب حکومت اسلامی از دیدگاه نائینی، حمیدرضا مستعان، ص ۸ . .۱۰

منبع :محمدجواد صاحبی مجله کوثر شماره ۲

دلالت آیه ی مباهله بر امامت

اشاره:

مُباهَلَه، درخواست لعن و نفرین الهی برای اثبات حقانیت است و بین دو طرفی رخ می‌دهد که هر کدام ادعای حقانیت دارند. این واژه در تاریخ اسلام به ماجرایی اشاره دارد که طی آن، پیامبر اسلام(ص) پس از مناظره با مسیحیانِ نجران و ایمان نیاوردن آنان، پیشنهاد مباهله داد و آنان پذیرفتند. با این حال مسیحیان نجران، در روز موعود از این کار خودداری کردند.

جایگاه ویژه ی روز مباهله سید بن طاووس رحمه الله در کتاب اقبال بصالح الاعمال چنین مى نگارد:
بدان که روز مباهله ی پیامبر صلى الله علیه وآله با مسیحیان نجران، بسیار عظیم الشأن بوده و از نشانه ها و کرامات بسیارى حکایت دارد.
از جمله این آیات و نشانه ها مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
. نخستین بارى است که خداوند باب مباهله را براى این ملّت گشود تا به هنگام انکار ادلّه و براهین، به مباهله اقدام نمایند.
. نخستین روزى بوده که در آن عزّت پیامبر و شوکت و جلال خداوندى بدین شکل به اثبات رسید و اهل کتاب ضمن گردن نهادن به نبوّت و حاکمیت ایشان، به پذیرش ذلّت و پرداخت جزیه ملزم شدند.
. نخستین روزى بوده که در آن پرده هاى قدرت الاهى و نبوى، مخالفان را فرا گرفت، کسانى که معجزات پیامبر صلى الله علیه وآله را انکار مى کردند و همان کسانى که با رسول خدا با دلیل هاى عقلى و نقلى به مناظره مى پرداختند.
. نخستین روزى بوده که با انوار درخشان خداوندى حضرت محمد صلى الله علیه وآله این گونه مورد تصدیق قرار گرفت؛ چرا که فاصله ی میان دشمنان و نزدیکان پیامبر صلى الله علیه وآله بر همگان روشن شد.
. روزى بوده که در آن رسول خدا صلى الله علیه وآله مقام بلند اهل بیتش را نشان داد.
. روزى بوده که خداوند متعال به بندگانش مى فهماند که امام حسن و امام حسین علیه  السلام با وجود سن کم براى مباهله از صحابه ی پیامبر و مبارزان راه ایشان شایسته تر هستند.
. روزى بوده که خداوند متعال نشان مى دهد که فاطمه علیه السلام، دختر گرامى پیامبر براى مباهله از پیروان و افراد صاحب صلاحیت و برجسته ی وى، شایسته تر است.
. روزى بوده که خداوند متعال از این موضوع پرده برمى دارد که مولایمان على بن ابى طالب علیه السلام نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله و از جوهره ی ذات اوست، صفات و اراده ی او صفات و اراده ی اوست و اگر چه ظاهرشان متفاوت است، اما فضایلشان از هر جهت یکى است.
. روزى بوده که نشان داده مى شود دعوت نشدگان به مباهله نسبت به آن ها که صلاحیت حضور نشر نشانه هاى خداوندى را دارند، از مقام پایین ترى برخوردارند.
. روزى بوده که در اخبار و روایات موثق و مورد اعتماد، تا پیش از اسلام روزى به مانند آن را نیافته ایم.
. روزى بوده که زبان مدعیان بند آمده و منطق صاحبان رأى، آن ها را واداشته تا اذعان و اعتراف کنند که خداوند متعال، اهل بیت پیامبر علیه السلام را از تمام بندگان و مؤمنانى که صلاحیت مباهله ندارند، برتر مى داند.
. روزى بوده که حقانیت دلیل ها و برهان هاى راستگویان اثبات گشت؛ همان کسانى که خداوند متعال در قرآن کریم امر نموده تا مردم از آنان پیروى کنند.
. روزى بوده که خداوند جلیل از عصمت همیشگى اهل بیت پیامبر علیه السلام که در مباهله شرکت کردند، پرده برمى دارد.
. روز مباهله حقانیّت نبوّت و رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله را بهتر از جریان تحدّى و مبارزطلبى با قرآن، اثبات مى کند؛ زیرا کسانى که پیامبر صلى الله علیه وآله آن ها را به آوردن مثل قرآن به مبارزه طلبید در مقام بهتان گفتند:
(لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا)؛(۱)
اگر بخواهیم کتابى مثل همین قرآن مى آوریم.
در حالى که در روز مباهله، منکران در پى ظهور دلیل ها، برهان ها و نشانه هاى نبوّت پیامبر، به جهت عجز از مباهله با ایشان، از انکار رسالت خوددارى کردند.
. روزى بوده که خداوند متعال به واسطه ی آن، آتش جنگ را خاموش و مسلمانان را از گرفتارى و سختى پیکار و به خطر انداختن روح و جانشان نجات داد.
خداوند متعال این کار را به خاطر شرافت کسانى انجام داد که در جریان مباهله حاضر شدند و به صفات خداوندى آراسته بودند.
. به راستى گفتار، زبان، دل و قلب به ناتوانى از بیان کمالات این روز اعتراف کرده است.(۲)

آیه ی مباهله و استدلال به آن

علماى شیعه، با آیه ی مباهله و این که پیامبر در جریان نزول این آیه فقط على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فراخواندند بر امامت على علیه السلام استدلال مى کنند.

امام رضا علیه السلام و استدلال به آیه ی مباهله

شیعه، چگونگى دلالت آیه ی مباهله بر امامت على علیه السلام را از امام على بن موسى الرضا علیه السلام فرا گرفته است.
سیّد مرتضى رحمه الله مى گوید:
از شیخ مفید رحمه الله شنیدم که مى گفت:
روزى مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: بزرگ ترین فضیلت امیر مؤمنان على علیه السلام در قرآن کدام است؟
امام رضا علیه السلام جواب داد: فضیلتى که آیه ی مباهله بر آن حکایت دارد. خداوند متعال مى فرماید:

(فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ).(۳)

هر گاه بعد از علمى که به تو رسیده، کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
در پى نزول این آیه رسول خدا صلى الله علیه وآله، حسن، حسین، فاطمه و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواند. آن ها به حکم خداوند متعال در جایگاه فرزندان، زنان و نفس ایشان قرار داشتند.
مشخص است که هیچ یک از بندگان خداى سبحان برتر و شریف تر از رسول خدا صلى الله علیه وآله نیست. از همین رو مى بایست از کسى که به حکم خداوند سبحان نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله است، احدى برتر نباشد.
مأمون گفت: مگر نه این است که خداوند «أَبناء و نِساء» را به صورت جمع بیان کرده، ولى پیامبر تنها دو پسر و دخترش را فراخوانده است. چرا احتمال نمى دهید که منظور از «نفس»، خود ایشان باشد. بنابراین، آن چه گفتید نمى تواند فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام را نشان دهد؟!
امام رضا علیه السلام در پاسخ او فرمود:
لیس بصحیح ما ذکرت . یا أمیر المؤمنین! . وذلک أنّ الداعی إنّما یکون داعیاً لغیره، کما یکون الآمر آمراً لغیره، ولا یصحّ أن یکون داعیاً لنفسه فی الحقیقه، کما لا یکون آمراً لها فی الحقیقه، وإذا لم یدعُ رسول اللّه صلّى الله علیه وآله رجلاً فی المباهله إلاّ أمیر المؤمنین علیه السلام، فقد ثبت أنّه نفسه التی عناها اللّه تعالى فی کتابه، وجعل حکمه ذلک فی تنزیله؛
اى امیرالمؤمنین! آن چه شما مى گویید درست نیست؛ چرا که دستور دهنده و دعوت کننده صرفاً به غیر از خود مى تواند دستور دهد و او را به چیزى دعوت کند و درست نیست این عمل را در مورد نفس خود انجام دهد.
با این توصیف چون رسول خدا صلى الله علیه وآله در روز مباهله از بین اصحاب، تنها امیر مؤمنان على علیه السلام را با خود همراه کرد، بنابراین، وى مقصود از نفس پیامبر صلى الله علیه وآله است که خداى متعال در قرآن از او سخن گفته و شایستگى آن بزرگوار را براى مباهله اثبات کرده است.
مأمون گفت: پاسخ قانع کننده اى بود.(۴)

شیخ مفید و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ مفید، پس از بیان ماجراى مباهله مى گوید:
مباهله ی نجرانى ها با پیامبر صلى الله علیه وآله، نشان دهنده ی نبوّت انکارناپذیر آن حضرت و فضیلت امیر مؤمنان على علیه السلام است.
آیا نه این است که مسیحیان به نبوت پیامبر صلى الله علیه وآله اعتراف کردند و دریافتند که نباید با وى مباهله کنند؟
آن ها مى دانستند که اگر مباهله کنند، گرفتار عذاب مى شوند و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نیز بر پیروزى و به شکست کشاندن آن ها با ارائه ی دلیل و برهان اطمینان داشتند.
افزون بر آن، خداوند متعال با نزول آیه ی مباهله بر این که امیر مؤمنان على علیه السلام نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز از گناه همانند ایشان است، تأکید ورزیده است.
خداوند متعال بر اساس این آیه، حضرت على علیه السلام، همسر و دو فرزندش را با وجود سن کم، دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر صلى الله علیه وآله و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود: حسن و حسین علیه السلام، فرزندان، و فاطمه علیه السلام مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه ی آنان حقّانیّت خود را ثابت کند؟!
در بین مسلمانان هیچ کس از چنین فضیلتى حتى از فضیلت نزدیک به آن نیز برخوردار نیست.
چنان که گفتیم، این فضیلت یکى از مناقب مختص به امیر مؤمنان على علیه السلام به شمار مى رود.(۵)

سید مرتضى و استدلال به آیه ی مباهله

شریف مرتضى رحمه الله نیز با تکیه بر همین استدلال مى گوید:
شکى نیست که آیه ی مباهله بر فضیلت و برترى دعوت شدگان به مباهله همان کسانى که به واسطه ی حضورشان حجّت بر مخالفان تمام شد، دلالت دارد؛ چرا که ممکن نیست پیامبر صلى الله علیه وآله براى تأکید بر حقانیّت خود، کسانى را به مباهله دعوت کند که در اوج فضیلت و منزلت قرار نداشته باشند.
احادیث بسیارى بر ماجراى مباهله دلالت دارند و براساس این احادیث و اتّفاق نظر حدیث شناسان و مفسّران، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله در روز مباهله، امیر مؤمنان على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فراخواندند.
ما مى دانیم از سخن خداوند متعال (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ)چنین برداشت نمى شود که دعوت شده به مباهله، نفس خود پیامبر صلى الله علیه وآله باشد؛ چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همان طور که شخص نمى تواند به خود امر و نهى کند، نمى تواند نفس خود را به چیزى فرابخواند؛ شخص، تنها مى تواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.
پس اگر منظور خداوند متعال از (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) شخصى غیر از رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد، پس این شخص، کسى جز امیر مؤمنان على علیه السلام نیست؛ زیرا کسى ادّعا نکرده که افرادى غیر از امیرالمؤمنین، همسر و دو پسرشان علیه السلام در مباهله شرکت داشته اند.(۶)

شیخ طوسى و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ طوسى رحمه الله نیز به این آیه استدلال کرده است. وى مى گوید:
یکى از مواردى که بر فضیلت على علیه السلام اشاره دارد همین سخن خداوند متعال است که مى فرماید:

(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ…).(۷)

بر اساس این آیه و اتّفاق نظر حدیث شناسان و مفسّران، پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، امیر مؤمنان على، فاطمه، حسن، حسین علیه السلام را براى مباهله دعوت کرد و آن بزرگوار مى بایست تنها کسانى را فرامى خواند که در اوج فضیلت و منزلت باشند تا بتوانند حجّت را تمام بسازند.
ما مى دانیم که از سخن خداوند متعال: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) چنین برداشت نمى شود که دعوت شده به مباهله نفس خود پیامبر صلى الله علیه وآله باشد؛ چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همان طور که شخص نمى تواند به خود امر و نهى کند، نمى تواند نفس خود را به چیزى فراخواند. شخص تنها مى تواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.
حال اگر منظور خداوند متعال از: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) شخصى غیر از رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد، این شخص مى بایست امیر مؤمنان علیه السلام باشد؛ زیرا کسى ادّعا نکرده که افرادى غیر از امیر مؤمنان على، همسر و دو پسرشان علیه السلام در مباهله شرکت داشته اند… .(۸)
وى در مورد تفسیر این آیه مى گوید:
علماى شیعه، بر اساس دو جهت در آیه ی امیر مؤمنان على علیه السلام را بر دیگر صحابه برتر مى دانند:
۱ . واقعیت آن است که موضوع مباهله حق را از باطل جدا مى کند. پس تنها کسى باید در آن شرکت کند که نیک سیرت، مؤمن . به معناى کامل . و برترین بندگان خدا باشد.
۲ . پیامبر صلى الله علیه وآله بر اساس سخن خداوند متعال: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) او را مثل خود دانسته است.(۹)

شیخ اربلى و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ على بن عیسى اربلى رحمه الله مى گوید:
ماجراى مباهله، از فضیلت على علیه السلام و معجزه ی پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله حکایت دارد؛ چرا که مسیحیان دریافتند که در صورت اقدام به مباهله، گرفتار عذاب مى شوند. از همین رو، صلح را پذیرفتند و به مخاصمات پایان دادند.
در این جریان، خداوند متعال، از این موضوع پرده برداشت که على علیه السلام همان نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز و عصمت از گناه، همانند ایشان است.
خداوند متعال هم چنین وى، همسر و دو پسرش را . با وجود سن کم . دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود که حسن و حسین علیهما السلام به مثابه ی فرزندان و فاطمه علیه السلام مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه ی آنان حقانیّت خود را ثابت کند.
این فضیلتى است که تنها به ایشان مختصّ است و از بین مسلمانان کسى حتى به نزدیک آن، دست نمى یابد.(۱۰)

شیخ بیاضى و استدلال به آیه ی مباهله

شیخ بیاضى رحمه الله در این باره مى گوید:
بر اساس سخن خداوند: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) حضرت على علیه السلام با پیامبر . که از همه برتر است . برابر است. از همین رو ایشان از دیگران برتر است. منظور از نفس، همانند بودن است؛ چرا که یکى بودن آن دو، ممتنع است.(۱۱)

شیخ نصیرالدین طوسى و استدلال به آیه ی مباهله

خواجه نصیرالدین طوسى رحمه الله نیز در سخنى به آیه ی مباهله استدلال مى کند و مى گوید:
با توجّه به سخن خداوند متعال (وَأَنْفُسَنا)، على علیه السلام برترین صحابه است.
علامه حلّى رحمه الله در شرح این عبارت مى نویسد:
آیه (فَقُلْ تَعالَوْا…) سومین دلیل برترى على علیه السلام بر دیگران است و تمامى مفسّران اتّفاق نظر دارند که در این آیه، کلمه «أَبناء» بر حسن و حسین علیه السلام، «نِساء» بر فاطمه علیه السلام و «أَنفُس» بر على علیه السلام اشاره دارد.
و چون نمى توان گفت که نفس هر دو یکى است؛ پس در این جا مقصود و مراد، تنها مساوى بودن است و چون بدون شک رسول خدا صلى الله علیه وآله برترین مردم است، پس مساوى آن حضرت نیز چنین خواهد بود.(۱۲)

علامه حلّى و استدلال به آیه ی مباهله

علامه حلّى رحمه الله در این زمینه مى گوید:
مفسّران اتّفاق نظر دارند که (أَبْناءَنا) به حسن و حسین علیه السلام و (وَأَنْفُسَنا) به على علیه السلام اشاره دارد.
بنابراین، خداوند متعال او را نفس حضرت محمّد صلى الله علیه وآله قرار داده است. در این جا، منظور تساوى و برابر بودن است و شخصِ برابرِ با کامل ترین انسان ها و اولى ترین آن ها به تصرّف، در واقع کامل ترین و اولى ترین به تصرّف است. پس او نیز مانند رسول خدا، کامل ترین ولایت در تصرّف را دارد.
این آیه بهترین دلیل بر بالا بودن مقام و رتبه ی مولایمان امیر مؤمنان على علیه السلام است؛ چرا که خداوند متعال او را با نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله برابر دانسته و به او امر نموده که براى انجام مباهله آن بزرگوار را به یارى بطلبد.
کدام فضیلت از این بهتر است که خداوند به پیامبر خود امر کند براى مباهله از آن حضرت یارى بخواهد؟ و چه کسى به این مقام و مرتبه دست یافته است؟!(۱۳)
گفتنى است که دیگر عالمان بزرگ ما نیز در دوره هاى مختلف همین سخنان را بر زبان جارى کرده اند. آن ها به دو دسته دلیل بر امامت ایشان استدلال مى کنند؛ یکى دلایلى که بر این امر صراحت دارد و دیگرى دلایلى که بر افضلیّت و برترى امیرمؤمنان على علیه السلام بر دیگران دلالت دارد. چرا که افضلیّت و برترى، امامت را در پى دارد.

خلاصه ی استدلال به آیه ی مباهله

اینک مى گوییم: خلاصه ی استدلال به آیه ی مبارکه چنین است:
۱ . آیه ی مبارکه بر امامت امیر مؤمنان على علیه السلام تصریح دارد. چرا که بر اساس آن، حضرت على علیه السلام با پیامبر خدا صلى الله علیه وآله مساوى و برابر بوده و شخصِ برابرِ با کامل ترین انسان ها و اولى ترین آن ها به تصرّف، در واقع کامل ترین و اولى ترین به تصرّف است.
۲ . جریان مباهله و سخنان و اقدام پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله بر اساس آن چه در ذیل بدان اشاره مى کنیم بر برترى امیر مؤمنان على علیه السلام اشاره دارد:
نخست آن که ماجراى مباهله بیان گر آن است که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را بیشتر از دیگران دوست مى داشت و دوست داشتن مستلزم برتر بودن است.

بیضاوى در معناى آیه ی مباهله مى گوید:

یعنى هر یک از ما و شما نفس خود و عزیزترین کسانش و کسانى را که بیشتر به قلبش چسبیده است به مباهله دعوت کند.(۱۴)
شهاب خفاجى در حاشیه اش بر تفسیر بیضاوى، در توضیح عبارت «کسانى را که بیشتر به قلب او چسبیده است» مى گوید: منظور دوست داشتنى ترین کسان، و نزدیک ترین آن هاست.
هم چنین در توضیح عبارت دیگر بیضاوى «در حقیقت این که پیامبر، آن ها را مقدّم داشت…» مى گوید:
یعنى این افراد از وجود خود پیامبر صلى الله علیه وآله عزیزترند. از همین روست که نفس خود را فداى آنان نموده و به دلیل اهتمام به این امر، نام آن ها را مقدّم داشته است.
البته فضل و برترى آل خدا و رسول مثل روز روشن است و به دلیل و برهان نیازى ندارد.(۱۵)
خطیب شربینى(۱۶)، شیخ سلیمان جمل(۱۷) و دیگران نیز بر همین باورند.
ملاّ على قارى مى گوید: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله على علیه السلام را به عنوان نفس خود دانست، چون بین این دو رابطه ی خویشاوندى و برادرى وجود داشت.(۱۸)
دوم آن که پیامبر براى مباهله با خصم خود، تنها على، فاطمه، حسن و حسین علیه السلام را فراخواند و حتى هیچ یک از همسران خود، کسى از بنى هاشم و زنى از خویشان خود را… . تا چه رسد به صحابه و خویشان . دعوت نکرد.
این کار بیان گر خطیر بودن قضیه و شأن والاى آنان نسبت به دیگران در نزد خداوند است؛ زیرا که اگر در بین مسلمانان کسى مانند آن ها یافت مى شد، آوردن خصوص اینان براى این کار وجهى نداشت.
سوم دلالت این گفته ی رسول خدا صلى الله علیه وآله به اهل بیت علیه السلام هنگام حرکت به سمت مسیحیان است که فرمود:
إذا أنا دعوت فأمّنوا؛
چون من نفرین کردم شما آمین بگویید.
نیز عکس العمل اسقف مسیحیان است که مى گفت: من چهره هایى را مى بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را جا به جا کند، این کار را خواهد کرد. با آنان مباهله نکنید که هلاک مى شوید و تا روز قیامت هیچ مسیحى بر روى زمین نمى ماند.(۱۹)
این مسئله نشان دهنده ی نقش اهل بیت علیه السلام در اثبات نبوّت، صدق پیامبر صلى الله علیه وآله و به شکست واداشتن دشمنان و هلاک آن ها در صورت اقدام به مباهله است… .
در نتیجه اهل بیت علیه السلام در یارى دین و حمایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله، نقش بسیار مهمّى داشته اند و شکى نیست که هر کس در جریان مباهله پیامبران داراى چنین شأن و منزلتى باشد از دیگران . که داراى چنین نقشى نیستند . برتر است.
قاسانى در این باره مى گوید:
مباهله ی پیامبران الهى بسیار اثرگذار است؛ چرا که نفوس آنان با روح القدس در ارتباط است و خداوند با این روح القدس، آن ها را کمک مى کند. روح القدس به اذن خداوند در جهان مادى صاحب تأثیر است. این تأثیرپذیرى، هم چون انفعال بدن ما در برابر حالاتى چون خشم، غم و تفکّر در احوال معشوق و دیگر تحرّکات اعضاى انسان در برابر اراده و قصدها است.
هم چنین انفعال نفوس انسانى از روح القدس، هم چون تأثیرپذیرى حواس و دیگر قواى ما از حالات روحى خودمان است.
حال اگر نفس قدسى با روح القدس ارتباط پیدا کند در این جهان چنان تأثیرى خواهد داشت که مى تواند به کمک او، هر طور بخواهد ذرّه هاى عناصر و نفوس ناقص انسانى را متأثّر سازد.
مگر مشاهده نشد که چطور نفوس مسیحیان در برابر نفس پیامبر خدا صلى الله علیه وآله اظهار خوف نمود و ضمن خوددارى از مباهله، درخواست صلح کرد و به پذیرش جزیه گردن نهاد؟(۲۰)
باید بگوییم: اهل بیت علیه السلام نیز در این تأثیرگذارى شریک رسول خدا صلى الله علیه وآله بودند. این فضیلتى است که هیچ یک از خویشاوندان و صحابه ذرّه اى از این فضیلت را کسب نکرده اند.
کوتاه سخن این که مباهله بر این نکته اشاره دارد که امیر مؤمنان على علیه السلام، بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله برترین شخص است و برتر بودن به اتّفاق همه ی مسلمانان، امامت را در پى دارد. به این اصل حتى افرادى چون ابن تیمیه نیز اعتراف کرده اند.(۲۱)
از استدلال به آیه ی مبارکه و نیز گفتار و اقدام پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چنین مى توان نتیجه گرفت:
خداوند متعال از رسول خود خواست حضرت على علیه السلام را نفس خود به شمار آورد تا به مردم بفهماند که وى جانشین ایشان بوده و امامت کبرى و ولایت عامه را بعد از ایشان دارا مى باشد. زیرا خداوند به رسولش امر نمى کند کسى را نفس خود بداند که این مقام ها را نداشته باشد.
علاوه بر آن چه گفته شد، آیه ی مبارکه، امام حسن و امام حسین علیه السلام را فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله معرفى مى کند. تعدادى از بزرگان اهل سنت نیز به این امر اذعان نموده اند.
در کتاب هاى اهل سنّت آمده است:
على علیه السلام، کاتب صلح نامه بود(۲۲) و به امر پیامبر براى جمع آورى صدقه (زکات) مسیحیان مسلمان شده و جزیه ی معتقدان به مسیحیت راهى نجران شد.(۲۳)

تقویت دلالت آیه با روایات

گفتنى است که گروهى از علماى ما، دلالت آیه ی یاد شده بر مساوى بودن حضرت على علیه السلام با پیامبر صلى الله علیه وآله را با ذکر روایاتى، تقویت مى کنند. در این جا به برخى از این روایات اشاره مى کنیم:
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله در پاسخ بریده بن حصیب که در حضور ایشان از امیرمومنان على علیه السلام شکایت کرده بود، فرمود:
یا بریده! لا تبغض علیّاً، فإنّه منّی وأنا منه؛
بریده! از على خشمگین مشو؛ چرا که او از من و من از او هستم.
پیامبر در همان ماجرا به همه ی مسلمانان فرمود:
علی منّی وأنا من علی، وهو ولیّکم من بعدی؛(۲۴)
على از من و من از على هستم و او بعد از من ولىّ و سرپرست شماست.
در روایت دیگرى این گونه آمده است:
از پیامبر خدا صلى الله علیه وآله درباره ی بعضى از صحابه سؤال شد و حضرت پاسخ فرمود. آن گاه شخصى گفت: پس على چه؟!
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود:
إنّما سألتنی عن الناس ولم تسألنی عن نفسی؛(۲۵)
تو درباره ی مردم از من پرسیدى، نه درباره ی خودم.
در سخن دیگرى پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
خلقت أنا وعلی من نور واحدٍ؛
من و على از یک نور خلق شده ایم.
حضرتش در سخن دیگرى فرمود:
خلقت أنا وعلی من شجره واحده؛(۲۶)
من و على از یک درخت آفریده شده ایم.
آن حضرت در پاسخ جبرئیل که در جنگ احد گفت:
یا محمّد! إنّ هذه لهی المواساه؛
اى محمد! این اقدام على، را فداکارى و جانفشانى گویند.
فرمود:
یا جبرئیل! إنّه منّی وأنا منه؛
اى جبرئیل، او از من و من از او هستم.
جبرئیل گفت: و من هم از شما هستم.(۲۷)

استدلالى دیگر بر برترى امیرمومنان على علیه السلام

دلیل دیگرى که بر برترى امیرمؤمنان حضرت على علیه السلام تأکید دارد، این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه وآله است که فرمود:
فاطمه بضعه منّی؛
فاطمه پاره تن من است.
بسیارى از بزرگان اهل سنّت، فاطمه علیه السلام را از ابوبکر و عمر برتر مى دانند؛ چرا که او پاره ی تن پیامبر است و پیامبر خدا به اتّفاق نظر همه، از ابوبکر و عمر برتر است.(۲۸)
هم چنین همه اتّفاق نظر دارند که على مرتضى علیه السلام از فاطمه ی زهراء علیه السلام برتر است؛ در نتیجه امیرمومنان حضرت على علیه السلام از آن دو افضل هستند.
از سوى دیگر، بسیارى از علماى اهل سنت اذعان نموده اند که داستان مباهله بر کمال فضیلت اهل بیت علیه السلام دلالت دارد.
براى نمونه زمخشرى مى گوید: مباهله بهترین شاهد برترى اصحاب کساء است.(۲۹)
ابن روزبهان مى گوید: شکى نیست که این آیه، بر فضیلت بسیار امیر مؤمنان على علیه السلام اشاره دارد، اما تصریح و یا دلالتى بر امامت ایشان ندارد.(۳۰)
در پاسخ به سخن ابن روزبهان باید گفت: دست کم، این آیه، بر برترى امیر مؤمنان على علیه السلام اشاره دارد. از آن جا که این فضیلت، براى دیگران وجود ندارد؛ پس او از صحابه دیگر برتر است و برترى، امامت را در پى دارد.
فخر رازى نیز به دلالت آیه ی مبارکه بر برترى على علیه السلام بر دیگر صحابه خدشه اى وارد نمى کند، بلکه با شیخ حمصى که با استدلال به این آیه، حضرت على علیه السلام را از سایر پیامبران برتر مى داند، بحث و مجادله مى کند.
نیشابورى، نیز به پیروى از فخر رازى در معناى آیه مى نویسد:
یعنى هر یک از ما و شما، فرزندان و زنان و خویش و هر کس را که به منزله نفس خود است به مباهله فراخواند.
آمدن خود پیامبر به مباهله از قرینه ذکر خود ایشان در آیه و نیز احضار و فراخوانى کسانى که عزیزتر از جان هستند، دانسته مى شود.
هم چنین آوردن کسى که به منزله ی نفس است، از این قرینه فهمیده مى شود که انسان خودش را دعوت نمى کند… .
آیه دلالت دارد که مى توان گفت: حسن و حسین علیه السلام فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله هستند؛ زیرا ایشان وعده دادند که فرزندانشان را با خود مى آورد و آن دو را آوردند.
شیعه، از گذشته تاکنون با تکیه بر همین آیه على علیه السلام را از صحابه دیگر برتر مى داند؛ زیرا بر اساس آیه، نفس على علیه السلام مانند نفس محمد صلى الله علیه وآله است؛ مگر در مورد ویژگى هایى که با دلیل مشخص شود که آن ویژگى به پیامبر اختصاص دارد.
شخصى به نام محمود بن حسن حمصى که در رى ساکن بود و از متکلّمان دوازده امامى به شمار مى رفت على علیه السلام را از تمامى پیامبران به جز حضرت محمد صلى الله علیه وآله برتر مى دانست.
دلیل او این بود که منظور از «أَنفُسَنا»، خود محمد صلى الله علیه وآله نبوده، بلکه مراد شخص دیگرى است؛ چرا که انسان نفس خود را فرانمى خواند و اتّفاق نظر وجود دارد که على بن ابى طالب علیه السلام نمود و تجلّى این شخص است… .
در برابر این استدلال باید گفت: مسلمانان همه بر این باورند که حضرت محمد صلى الله علیه وآله از پیامبران دیگر برتر است. مسلمانان به اجماع و اتّفاق نظر . البته تا پیش از آمدن شیخ حمصى . باور داشته اند پیامبر از غیر پیامبر برتر است. هم چنین اجماع و اتّفاق نظر دارند که على علیه السلام پیامبر نبوده است… .
باید گفت: شکى نیست که آیه بر فضیلت اصحاب کساء دلالت دارد. از همین روست که پیامبر صلى الله علیه وآله، آنان را همراه خود کرد و در نام بردن، آن ها را بر نفس خود مقدّم نمود… .(۳۱)

پی‌نوشت‌:

۱. سوره ی انفال: آیه ی ۳۱٫
۲. الأقبال بصالح الأعمال: ۵۱۴٫
۳. سوره ی آل عمران: ۶۱٫
۴. الفصول المختاره من العیون والمحاسن: ۳۸٫
۵. الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد: ۱ / ۱۶۹٫
۶. الشافى فى الامامه: ۲ / ۲۵۴٫
۷. سوره ی آل عمران: آیه ی ۶۱٫
۸. تلخیص الشافى: ۳ / ۶ . ۷٫
۹. التبیان فى تفسیر القرآن: ۲ / ۴۸۵٫
۱۰. کشف الغُمَّه فى معرفه الأئمه: ۱ / ۲۳۳٫
۱۱. الصراط المستقیم الى مستحقى التقدیم: ۱ / ۲۱۰٫
۱۲. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد: ۳۰۴٫
۱۳. نهج الحق و کشف الصدق: ۱۷۷٫
۱۴. تفسیر البیضاوى چاپ شده همراه با حاشیه الشهاب: ۳ / ۲۳٫
۱۵. حاشیه الشهاب على تفسیر البیضاوى: ۳۲/۳٫
۱۶. السراج المنیر فى تفسیر القرآن: ۲۲۲/۱٫
۱۷. الجمل على الجلالین: ۱ / ۲۸۲٫
۱۸. المرقاه فى شرح المشکاه: ۵ / ۵۸۹٫
۱۹. الکشاف: ۱ / ۳۶۹، تفسیر الخازن: ۱ / ۲۴۲، السراج المنیر فى تفسیر القرآن: ۱ / ۲۲۲، تفسیر المراغى: ۳ / ۱۷۵ و منابع دیگر.
۲۰. تفسیر قاسمى: ۲ / ۸۵۷ .
۲۱. ابن تیمیه در بخش هایى از کتاب منهاج السنّه خود به این امر اذعان و اعتراف کرده است. براى مثال ر.ک: ۶ / ۴۷۵ و ۸ / ۲۲۸٫
۲۲. السنن الکبرى، بیهقى: ۱۰ / ۱۲۰ و منابع دیگر.
۲۳. شرح المواهب اللدنّیه: ۴ / ۴۳٫
۲۴. این حدیث، همان حدیث ولایت است که در جلد پانزدهم کتاب نفحات الأزهار فى خلاصه عقبات الأنوار در مورد سند و دلالت آن به تفصیل سخن گفته ایم.
۲۵. کفایه الطالب فى مناقب على بن ابى طالب علیهما السلام: ۱۵۵٫
۲۶. در جلد پنجم کتاب نفحات الأزهار فى خلاصه عقبات الأنوار در مورد سند و دلالت حدیث نور و حدیث شجره، به تفصیل سخن گفته ایم.
۲۷. مسند احمد: ۴۳۷/۴، المستدرک على الصحیحین: ۳ / ۱۱، تاریخ طبرى: ۳ / ۱۷، الکامل فى التاریخ: ۲ / ۶۳ و منابع تاریخى و حدیثى دیگر.
۲۸. فتح البارى: ۷ / ۱۳۲، فیض القدیر: ۴ / ۴۲۱، المرقاه فى شرح المشکاه: ۵ / ۳۴۸٫
۲۹. الکشّاف: ۱ / ۳۷۰٫
۳۰. ابطال الباطل . (چاپ شده به همراه احقاق الحق): ۳ / ۶۳٫
۳۱. تفسیر نیشابورى (چاپ شده در حاشیه ی تفسیر طبرى) ۳ / ۲۱۴ و ۲۱۵٫

منبع :حسینی میلانی، علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به تفسیر آیه ی مباهله (پژوهشی در تفسیر و شأن نزول آیه ی مباهله)، قم: الحقایق، چاپ اول.

قیام های علویان در زمان امام رضا علیه السلام (۱)

اشاره:

ایستادگی در برابر ستمگران از شاخصه های مردم آزاده ای بوده که همواره برای رسیدن به آرمان های خود و دفاع از ارزش ها و نیز برای رهایی از بند اسارت و تحقیر زورمداران ، دست به اسلحه برده و جان و مال خویش را فدا می کردند . این خود یکی از سنت های تاریخی است که هر گاه حاکمی بر رعیت خود ظلم و ستم روا دارد ، کسانی پیدا شوند که در مقابل این ستم ها دم بر آورده و برای نجات جان مظلومان به سلاح و شمشیر پناه برند . تاریخ اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست .
نخستین قیام های مردمی ، از زمان نخستین خلفای اسلامی شروع شد و در دوره های مختلف شورش های مختلفی بر علیه خلفا و حکام کشورهای اسلامی بر پا شد . اگر چه بسیاری از این شورش هابا اهداف خاصی صورت پذیرفته، اما یقینا بعضی از این قیام ها اثرات مثبت زیادی در بر داشته است . در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام ، بعد از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و سلم علویان، بیش از همه مورد ظلم و ستم واقع شدند و این طبیعی بود که در هر دوره ای عده ای از علویان برای احقاق حقوق از دست رفته ی خودشان پرچم مخالفت بر افراشته و سر به شورش بردارند. بعد از پیامبراکرم صلی الله علیه و اله و سلم جریان سقیفه باعث انحراف اسلام از مسیر اصلی خود گردید و نسبت به علی علیه السلام و پیروانش ستمی بزرگ روا داشته شد که بدون شک ریشه ی تمامی ظلم و ستم ها در ادوار بعدی را می توان همین جریان دانست . گرچه در این دوران هم قیام هایی بر علیه خلفا صورت گرفت اما به جرات می توان گفت نقطه ی عطف و سر آغاز مهم ترین قیام ها نهضت عظیم عاشوراست که خود الگوی انقلاب ها ی اسلامی خواهد شد . در دوره ی حکومت امویان نیز قیام هایی بر علیه حکام صورت پذیرفت که برخی مورد تایید ائمه ی هدی علیه  السلام بوده و برخی نیز بر خلاف میل آنان بوده و هیچ تاییدی از جانب ایشان نسبت به این قیام ها به دست نیامده است . پس از آن ، عباسیان قیام کرده و با خدعه و نیرنگ حکومت را از چنگ امویان بیرون کشیده و خود را به قدرت رسانیدند . در این زمان بود که قدرت و حکومت چشم آنان را کور کرد و نسبت به رقبای علوی خود ظلم و ستم را از حد گذراندند . در مقابل علویان نیز ساکت ننشسته و هرگاه فرصتی می یافتند سر به شورش بر می داشتند و در مقابل عباسیان قد علم می کردند . دوران امام رضا علیه السلام یکی از حساس ترین دوره های تاریخ شیعه است . از شاخصه های مهم این دوره قیام های متعددی است که از جانب علویان و غیر علویان علیه عباسیان اتفاق افتاده است . در این تحقیق سعی بر آن است تا قیام های علویان در این دوره مورد بررسی قرار گرفته و مواضع امام رضا علیه السلام د راین قیام ها روشن گردد. چهار چوب این پژوهش از سه بخش تشکیل شده است .بخش نخست دور نمایی کلی از روابط علویان و عباسیان را بدست میدهد .بخش دوم دارای سه فصل است که در هر فصل به ترتیب به اوضاع عصر منصور و هادی وهارون عباسی اشاره ای مختصر گردیده و قیامهای مهم هر دوره به صورت مجمل معرفی شده است . بخش پایانی نیز از سه فصل تشکیل یافته که فصل اول مقایسه اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام کاظم وامام رضا علیه السلام را دربر دارد . در فصل دوم نیز قیامهای علویان در عصر امام رضا علیه السلام ، مواضع عباسیان و موضع امام رضا علیه السلام در هر قیام بیان شده است .در فصل پایانی بخش سوم نیز به مواضع کلی ائمه در برخورد با قیامها اشاره گردیده است .بی گمان در این نوشتار ، خطاها وکاستی های فراوانی وجود داشته ودارد که بسیاری از این اشکالات به مدد استاد گرانقدر ، جناب آقای دکتر اکبری زادگان ، رفع گردیده وبسیاری نیز از جانب این استاد ارجمند به دیده اغماض نگریسته تا موجب رشد نگارنده و تقویت روحیه ی وی گردد .در پایان از زحمات این استاد ارجمند و همه ی کسانی که مرا در این پژوهش یاری رساندند ، قدر دانی می نمایم .موضوع تحقیق ، جایگاه و اهمیت آن یکی ازموضوعات و مباحثی که می بایست در تاریخ بیشتر به آن پرداخته شود ، بررسی مواضع سیاسی امامان معصوم علیه السلام است . برای رسیدن به این مهم لازم است اوضاع سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی عصر هر معصوم به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار گیرد .طبیعتاً بخشی از این اوضاع سیاسی، اجتماعی به قیام های مردم علیه دستگاه حکومت برمی گردد که با مطالعه همه جانبه ی این قیام ها بخشی از سؤالهای مربوط به سیره ی معصومین علیه السلام جواب داده خواهد شد. از این روی با توجه به گسترده بودن دایره ی موضوع مذکور ، بخش کوچکی از این حجم عظیم را بر عهده گرفته وقیام های علویان در عصر امام رضا علیه السلام را در حد توان خود مورد بررسی قرار می دهیم.

هدف تحقیق

بخشی از قیامهای علویان در ادوار مختلف ، توسط محققین محترم، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است ، اما آن دسته از قیامها که مربوط به دوره ی امام رضا علیه السلام وامامان پس از ایشان می باشد کمتر مورد مداقه و توجه قرار گرفته است .هدف از این تحقیق بررسی قیام هایی است که در زمان امام هشتم علیه السلام اتفاق افتاده است . البته بررسی این قیام ها با نگرش کلی بر مواضع آن حضرت علیه السلام در این قیام ها همراه خواهد بود. تبیین سطح آگاهی علویان نسبت به مسأله ی امامت نیز ، از مسایلی است که در این تحقیق ، به صورت گذرا پی گیری خواهد شد .

سئوال های تحقیق

این تحقیق سئوال های اساسی زیر را پاسخ می دهد : ۱.در زمان امام رضا علیه السلام چه قیام ها وحرکاتی برعلیه دستگاه خلافت صورت گرفت ؟
۲. موضع امام رضا علیه السلام در قیام هایی که به اسم علویان صورت می گرفت چه بود ؟ آیا امام رضا علیه السلام با قیام کنندگان علوی همکاری می کرد ند ؟ همچنین تحقیق حاضر سئوالهای فرعی دیگری را به صورت گذرا پاسخ می دهد که عبارتند از :۱.واقعیت تاریخی در مورد ماهیت امامت در عصر امام رضا علیه السلام چه بود ؟ به عبارت دیگر توجه شیعیان به مساله امامت در آن عصرچگونه بوده است ؟ ۲.مفهوم اهل بیت یا آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم در دوره امام رضا علیه السلام چه بوده است؟

روش تحقیق

بررسی قیامهای علویان در هر عصری به مطالعه ی اوضاع و شرایط حاکم بر آن عصر ، نیاز دارد که این امر خود نیازمند پژوهش در تاریخ است . از این رو، شیوه ی تحقیق در این پژوهش ، به روش کتابخانه ای است که بنا به اقتضای طبیعی پژوهش های تاریخی ، از منابع ومآخذ معتبر و کهن تاریخ عمومی ،تاریخ ائمه ،و…، فیش برداری شده وپس از تنظیم آن فیشها و ارائه چارچوب ، در نهایت به رشته تحریر در آمده است .هر چند برای تحلیل داده ها و آشنایی با دیدگاه های معاصران از مراجعه به آثار آنها بی نیاز نبوده است .

پیشینه تحقیق

تا کنون تحت عناوین مختلف ، کتابهای متعددی که به نوعی موضوع مورد نظر ما را در بر دارد ، به رشته ی تحریر در آمده است . اما کتابی که منحصراً در مورد قیام های علویان در زمان امام رضا علیه السلام نگارش شده باشد ، یافت نشد. منابع و مآخذی که در تدوین این پزوهش ، براساس قرابت در موضوع ، از آنها استفاده شده است ، به دو گروه تقسیم میشود : الف ـ منابع تاریخی دست اول ، ب ـ مطالعات وتحقیقات معاصر.گروه اول خود به دو دسته تقسیم می شود: منابع تاریخ عمومی وکتاب های رجال وسیره .

الف ـ منابع تاریخ عمومی

۱. تاریخ الرسل والملوک : تألیف ابوجعفر محمد بن جریر طبری ( متوفی۳۱۰ ق ) . به صورت سالنگاری نگارش یافته و وقایع تاریخی از آغاز آفرینش تا سال ۳۰۲ هجری قمری را نقل کرده است .از محاسن تاریخ طبری ذکر تفصیلی رویدادهاست ، اما این بیان تفصیلی چون با اظهار نظر و قضاوت وگزینش مولف همراه نیست گاه در تضاد و تناقض با هم قرار می گیرد . تاریخ طبری در مورد موضوع بحث این تحقیق نیز به خوبی به ذکر وقایع پرداخته است ، اما این توجه کمی با عنایت و توجه کیفی همراه نیست علاوه بر این که مولف این کتاب با اظهار بی طرفی ظاهری ، نه تنها مظلومیت علویان را به تصویر نمی کشد بلکه سعی وتلاشی هم برای محکوم کردن کارهای ناشایست خلفا انجام نمی دهد . ۲.تاریخ یعقوبی : اثر احمد بن ابی یعقوب ، معروف به ابن واضح یعقوبی ( متوفی ۲۷۹ ق ) .در دو جلد تنظیم شده است . جلد اول تاریخ پیش از اسلام ، از آدم وحوا تا تاریخ پیامبر اسلام را بیان داشته است . جلد دوم این کتاب از تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شروع شده و تا دوران معتمد عباسی ادامه می یابد .یعقوبی بر خلاف طبری با ایجاز و اختصار بیشتری با مطالب بر خورد کرده است ودر نقل اخبار و رویدادها نیز گزینش خویش را دخالت داده است . این مورخ از قیام علویان در مقابل خلفا دفاع کرده است . از محاسن دیگر یعقوبی این است که در نقل ارقام و اعداد ، اشعار و ذکر اسامی اشخاص دقت زیادی داشته است .۳. الکامل فی التاریخ : نوشته ی عز الدین ابوالحسن علی بن محمد معروف به ابن اثیر (۶۳۰ ق) بخش اعظم این کتاب در تاریخ اسلام از آغاز تا سال ۶۲۸ قمری وشامل اخبار سیاسی و نظامی وگاه فرهنگی شرق و غرب جهان اسلام است . این اثر تاریخی نیز به صورت سال نگاری تدوین شده است .مولف الکامل سال ها پس ازطبری و یعقوبی کتاب خود را نوشته است . در نقل حوادثی که به زمان آنها نزدیکتر بوده نظر آنان را ترجیح داده است ودر پاره ای موارد ، چیزی بیش از طبری ندارد و دقیقاً همان مطلب طبری را نقل کرده است . اما روش او در ذکر روایات مختلف در باره یک واقعه کاملاً باروش طبری متفاوت است .زیرا اوکامل ترین روایت را انتخاب کرده و یا روایتی را که به نظر او درست تر بوده ذکر کرده است . موضع گیری ابن اثیر نسبت به قیامها در قیاس با طبری نیز مثبت تر و با محکوم کردن اعمال زشت دستگاه خلافت همراه می باشد .۴. الاخبار الطوال : نوشته ی احمد بن داوود دینوری ( متوفی ۲۸۲ق ).از کهنترین تاریخنامه های عمومی مختصر تاپایان عصر معتصم عباسی است .دینوری آغاز کتاب را مختصراً به تاریخ فرزندان آدم و اختلاف زبان ها واقوام ومهاجرت های سامیان و فرمانروایان مشهور آنان اختصاص داده است .پس از آن به ذکر احوال فرمانروایان ایرانی پرداخته ودر ادامه از دوره ی خلافت خلفا وامام علی وحسنین علیه السلام وواقعه ی کربلا اخباری بیان داشته است .احوال خلفای مروانی از دیگر مسائلی است که دینوری در تاریخ خود به آن پرداخته است .از فصول دیگر این کتاب دعوت عباسی وذکر اخبار عصر عباسی ،به ایجاز ، از دوره ی منصور تا عصر معتصم می باشد . ۵.الامامه والسیاسه( تاریخ الخلفا ) : منسوب به ابن قتیبه دینوری .از دوران خلافت ابوبکر و عمر شروع می شود وبه دوران درگیری امین ومامون ختم می گردد نویسنده در جلد اول آن تا واقعه ی حره را بیان کرده وجلد دوم کتاب خود رابه واقعه حره و اخبار بعد از آن ، تا دوران امین ومامون اختصاص داده است .از این روی جلد دوم این اثر در تحقیق حاضر مورد استفاده بوده است .

ب ـ کتابهای رجال و سیره

۱. مقاتل الطالبیین : تالیف ابوالفرج اصفهانی ( متوفی ۳۵۶ ق ) .این کتاب اثری کم نظیر در اطلاع رسانی پیرامون زندگی فرزندان ابی طالب است که به شهادت رسیده اند یا به طرز مرموزی به قتل رسیده اند . گر چه گرایش های زیدی با تسامح مذهبی ابوالفرج در اثرش آشکار است ، اما باید اعتراف کرد که بیشترین اخبار و اطلاعات در مورد حرکت ها و قیام های شیعه را می توان از این اثر بدست آورد .سعی ابوالفرج در این کتاب بر آن بوده که زندگی اشخاص را به ترتیب زمانی شرح دهد اما معمولاً از ذکر تاریخ حوادث خودداری نموده و همانند طبری اخبار گوناگون را نقل کرده است .یکی از بزرگترین اشکالات اصفهانی این است که امامان شیعه را با دیگر علویان یکسان می داند و هیچ امتیازی بین آنان قائل نیست . ۲.انساب الاشراف : نوشته ی احمد بن یحیی بلاذری ( ۲۷۹ق ) .وی تاریخ وانساب تیره های عرب و مشاهیر آنها را تا روزگار خود ثبت کرده است .کتاب از حضرت آدم آغاز شده وپس از ذکر پیامبران به نسب عرب رسیده و به بررسی انساب عدنان پرداخته وچون به پیامبر اسلام رسیده فصل مفصلی به سیرت حضرتش تا رحلت و ماجرای سقیفه اختصاص داده است .پس از آن به اخبار و انساب صحابه و علویان وعباسیان وامویان پرداخته است .بخشی از این کتاب مربوط به جنگها واحوال خلفاست .از این روی منبع خوبی برای تحقیق در باره موضوع مورد نظر ما به شمار می رود .

ج ـ مطالعات وتحقیقات معاصر

۱. جهاد الشیعه : نوشته ی خانم سمیره مختاراللیثی . این کتاب دارای یک مقدمه و پنج فصل است قیام ها را به ترتیب زمانی مورد بحث قرار داده و ترتیب فصل ها را بر اساس خلافت خلفای عباسی تدوین کرده است .وی در هر فصل درباره ی قیام هایی که در عهد یکی از خلفای عباسی روی داده بحث کرده است .قوت و استحکام علمی ، تحلیل دقیق داده ها و چینش منطقی آن درباز آفرینی تاریخ حرکت ها و نهضت های شیعی در عصر اول عباسی با نثری ساده و روان ، از جمله مزایای این کتاب است .اما نباید از نظر دور ماند که مؤلف ، به اصول اعتقادات مذهب شیعه به استثناء زیدیه ، ( مانند عصمت ائمه ، انتظار مهدی ، غصب حق علی علیه السلام ) به عنوان آراء غلوآمیز ومنحرف ، تاخته وآرای زیدیه را حرکتی جهت اعتدال نظریات افراطی شیعه ، معرفی کرده است ودر بعضی موارد در معرفی ائمه ، تحت تأثیر اعتقادات مذهبی ، از روش علمی تحقیق خارج گردیده است. بعلاوه نویسنده ی این اثر به بیان مواضع امامان شیعه در قیام های عصر خود نپرداخته است و این خود نقص دیگری است که در این کتاب به چشم می خورد .۲. قیام های شیعه در عصر عباسی : نوشته ی محمد کاظمی پوران .دارای یک مقدمه و سه بخش است که در بخش اول ، حکومت های اموی و نهضت های مردمی در این دوره را به صورت خلاصه مورد بررسی قرار داده است .در بخش دوم قیام ها و نهضت های دوره ی عباسی را با تفصیل بیشتری شرح داده است . در بخش پایانی هم ، تاریخ تشیع و دوره های مختلف شیعه را به صورت گذرا بیان داشته و درنهایت نظر ائمه ی اطهار علیه السلام را در مورد قیام ها ی علویان بیان نموده است . با توجه به این که این اثر توانسته حرکتهای انقلابی عصر عباسی را نمایش دهد اما محدوده ی زمانی خاص را مورد مطالعه قرار داده و تنها بخشی از قیام ها را بررسی کرده است. بنا بر این قیام های دوره ی امام رضا علیه السلام راکه مورد بحث تحقیق حاضر است ، در این اثر نمی توان یافت . به همین جهت برآن شدیم تا قیام های این برهه از زمان را به صورت مجمل مورد بررسی قرار دهیم . دسته ی دیگری از کتاب ها وجود دارند که هرچند به طور مستقیم در باره ی قیام های شیعه نگارش نیافته اند ، اما در شناخت موضوع و جوانب آن ، دخالت دارند .از جمله ی این کتاب ها می توان حیات فکری و سیاسی امامان شیعه ، نوشته ی رسول جعفریان ، حیات سیاسی امام رضا علیه السلام ، تألیف جعفر مرتضی عاملی ، امامان شیعه وجنبش های مکتبی اثر محمد تقی مدرسی و… را نام برد.
بخش اول: دور نمائی از رابطه ی علویان و عباسیان
آغاز کار عباسیان( ۱۳۲ق )،وحشت عباسیان از علویان، سیاست های کلی خلفای عباسی برای مقابله با علویان، موضع علویان در مقابل توطئه ی عباسیان، حمایت های مردمی از نهضت های شیعه،عوامل استمرار و تداوم قیام ها ی شیعه

آغاز کار عباسیان ( ۱۳۲ ق )

پیش از آنکه قیام های علویان در ادوار مختلف عصر عباسی مورد بررسی قرار گیرد ، لازم است روابط عباسیان و علویان و اوضاع سیاسی و اجتماعی این دو رقیب مورد مطالعه قرار گیرد تا قضاوت درباره ی قیام های علویان ممکن باشد .از سطور تاریخ حکومت امویان چنین استنباط می شود که امویان برای حفظ حکومت خود و کنار زدن رقبای علوی خود از هیچ جنایتی فرو گذار نکردند . قتل عام شیعیان به هر طریق ممکن جزء لاینفک حکومت امویان به شمار می رفت . این جرم و جنایت در مرحله ای از تاریخ تا جایی پیش رفت که ائمه معصومین شیعیان خود را امر به تقیه می کردند و در مواردی شیعیان هجرت و فرار به سرزمین های امن را برای نجات جان خویش بر می گزیدند .یکی دیگر از رقبای امویان بنی عباس بودند که مترصد فرصتی بودند تا حکومت را به چنگ آورند . در میان ایرانیان به یاری این دو گروه مخالف علوی برخاستندو رشته ی خلافت را از دست امویان گرفته و به دست عباسیان دادند.(۱) هوا خواهان خاندان علی علیه السلام در تحکیم قدرت عباسی کمک شایسته ای کرده و سهمی به سزا داشتند ولی بنی عباس نسبت به آنها از راه حیله و خدعه وارد شدند . اگرچه علنا به فرقه ی شیعه تعرضی نداشتند ولی مخفیانه پیشوایان و رهبران آنها را از سر راه خود بر می داشتند ، عده ای را تبعید و بعضی را می کشتند تا از قدرت معنوی و نفوذ آنان بکاهند.

وحشت عباسیان از علویان

حکومت عباسی در آغاز با تکیه بر تبلیغ به نفع علویان پا گرفت . شعار تبلیغاتیشان الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود ، اما در پایان کار از این ادعا منحرف شدند و با دعوی خویشاوندی نسبی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خود را بر امت اسلامی چیره ساختند از این رو طبیعی بود عباسیان خطر واقعی را از سوی عمو زادگان علوی خود احساس کنند . زیرا آنان به لحاظ پایگاه معنوی و استدلال به مراتب نیرومند تر و به لحاظ خویشاوندی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نزدیک تر بودند . افزون بر این در میان علویان افراد بسیار شایسته ای یافت می شد که با بر خورداری از بهترین صفات ، از علم و عقل و درایت و عمق بینش در دین و سیاست به راستی در خور احراز مقام خلافت بودند . به علاوه احترام و سپاسی که مردم در ضمیر خود نسبت به آنان احساس می کردند و در مقابل آنان سر تعظیم فرود می آوردند باعث وحشت عباسیان از علویان می گردید.(۲)خلفای عباسی میزان نفوذ علویان را درک کرده بودند و از رفتار و گفتار آنان می توان در یافت که تا چه اندازه از نفوذ علویان بیمناک بودند. به عنوان نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:۱.سفاح از روزی که روی کار آمد از عبدالله بن حسن سراغ پسرانش (محمد و ابراهیم) را می گرفت و از اینکه آن دو به نزد وی نیامده بودند نگران و ناراحت بود و مدام به دنبال آن دو می گشت.(۳) ۲.منصور به فرزندش مهدی چنین سفارش می کند : « فرزندم…من جز دو تن از هیچ کس نمی ترسم ، یکی عیسی بن موسی و دیگری عیسی بن زید ، اما عیسی بن موسی به من آنچنان قول و پیمان داده که از او پذیرفته ام اما عیسی بن زید ، اگر برای پیروزی بر او تمام این اموال را در راهش خرج کنی و تمام این بردگان را نابود کنی و تمام این شهر را به ویرانی بکشی هرگز ملامتت نمی کنم».(۴)۳.هنگامی که منصور سرگرم جنگ با محمدبن عبدالله و برادرش بود ، شب ها خوابش نمی برد. برای سرگرمی اش دو کنیزک به وی تقدیم کرده بودند ولی او به آنها حتی نگاه هم نمی کرد وقتی علت را پرسیدند ، فریاد برآورد که :« این روز ها مجال پرداختن به زنان نیست ، مرا هرگز با این دو کاری نیست مگر روزی که سر بریده ی ابراهیم را نزد من و یا سر مرا نزد او ببرند.(۵) ۴.منصور بار ها امام صادق علیه السلام را دستگیر کرده و نقشه ی قتل او را می کشید(۶)و آن حضرت را مورد عتاب و تهدید قرار می داد و متهم می کرد به این که اندیشه ی قیام بر ضد حکومتش را دارد .(۷) ۵.بیم مهدی نیز از روشنترین مسائلی است که از سطور تاریخ استفاده می شود ، بنا به گفته ی ابن اثیر وقتی مهدی امام کاظم علیه السلام را از زندان آزاد می کند از او می خواهد که نه بر ضد وی و نه بر ضد یکی از فرزندانش قیام نکند(۸). تعقیب عیسی بن زید و حسن بن ابراهیم پس از فرار از زندان که این تعقیب مدت زیادی طول کشید (۹)نیز حاکی از وحشت مهدی از علویان می باشد .۶.ترس رشید از یحیی و علویان دیگر نیز احتیاج به توضیح ندارد . رعب و وحشت این خلیفه را از این روایت می توان به خوبی درک کرد که وقتی رشید به مدینه رفت فقط دویست دینار به امام موسی علیه السلام تقدیم کرد . این در حالی بود که به کسان دیگر که مزاحمش نبودند هزاران دینار می بخشید. علت این کار را برای پسرش مامون چنین بیان کرده که :«اگر پول بیشتری در اختیار امام قرار دهد چه بسا که فردا صد هزار شمشیر از سوی شیعیان و دوستان امام به رویش کشیده شود .»(۱۰) علاوه بر مواردی که ذکر شد ، موارد دیگری که حکایت از وحشت و ترس خلفای بنی عباس از علویان دارد را می توان بر شمرد ، ولی چون سخن به درازا می کشد ما به ذکر همین نمونه ها اکتفا کرده و در گفتاری دیگر به پاره ای از سیاست های ضد علوی عباسیان می پردازیم.

سیاست های کلی خلفای عباسی برای مقابله با علویان

عباسیان به وضوح این حقیقت را دریافته بودند که نفوذ علویان در بین مردم بیشتر از آنان است . از این روی عباسیان به فکر این بودند که چگونه علویان را از صحنه ی سیاست خارج کنند . آنها برای رسیدن به این هدف بزرگ شگرد های مختلفی به کار بردند :۱.اقامه ی دلیل و برهان بر حقانیت خود ؛ از جمله ی این دلایل و براهین ، دگرگون ساختن نظریه ی میراث بود ، آنان برای مقابله با علویان در سلسله ی وراثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که مردم مشروعیت خلافت را بدان اثبات می کردند ، تغییر دادند . اینان نخست رشته ی وصایت خود را به امیرالمومنین علیه السلام متصل می کردند که از او بدین ترتیب پایین می آمد : از علی علیه السلام به پسرش محمد حنفیه ، سپس ابو هاشم ، سپس علی بن عبد الله بن عباس ، بعد از آن فرزندش محمد بن علی و پس از آن ابراهیم امام و سپس برادرش سفاح و …(۱۱)۲. شگرد دیگری که عباسیان به وسیله ی آن قصد کوبیدن علویان را داشتند ، سوء استفاده از لقب مهدی بود .این اتفاق در زمان منصور صورت پذیرفت . وی چون می دید مردم گرد محمد بن عبد الله علوی جمع شده اند و او را مهدی می دانند ، تصمیم گرفت که این پدیده راپایمال کند ، بدین منظور فرزند خود را مهدی لقب داد تا وقتی به خلافت می رسد تکرار این لقب ذهن مردم را کم کم از محمد بن عبد الله علوی دور گرداند.(۱۲)۳. تشیع یا ابراز دوستی با علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندانش ، از شگرد های دیگر عباسیان بود که از میان خلفای عباسی ، مامون به این شگرد متوسل شد . این ابراز دوستی به خاطر شرایط خاص سیاسی بود که مامون در یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده خود را طرفدار علی علیه السلام جلوه داد تا به نوعی با قیام های علویان مبارزه کند.(۱۳)۴. مشروعیت بخشیدن به حکومت خود ؛ عباسیان برای سرکوبی مخالفان و تثبیت حکومت و پایگاه اجتماعی خویش به هر نحو ممکن با جعل حدیث و استناد به آن ، می کوشیدند مشروعیت قانونی و حقوقی برای خود به وجود آورند . در این جهت به احادیثی از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره داشتند که بر اساس آن ، حکومت به فرزندان عباس خواهد رسید.(۱۴) پیشتر نیز اشاره گردید که آنان خود را جزو خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی می کردند و بر این موضع سخت پافشاری می کردند . نمونه هایی از این مواضع را می توان در خطبه های منصور و سفاح هنگام رسیدن به حکومت در کوفه مشاهده کرد(۱۵). جواب نامه ی منصور به محمد بن عبدالله بن حسنی (نفس زکیه) نیز این ادعا را ثابت می کند.(۱۶)۵. سختگیری شدید بر گروه های سیاسی و به ویژه علویان و شیعیان در طول دوره ی حکومت عباسی ؛ در آغاز پیروزی عباسیان ، بنی هاشم و به ویژه علویان که سال ها از ستم امویان در رنج و زحمت بودند ، از هر سو به کوفه و حیره سرازیر شدند تا از بهره ی خود در حکومت جدید آگاهی یابند. سفاح سعی داشت علویان را با دادن صله و جایزه آرام کند اما علویان به ویژه فرزندان امام حسن علیه السلام به دریافت جایزه و انعام راضی نمی شدند . از زمان منصور تمام اولاد امام حسن علیه السلام به جز اندکی از آنان دستگیر و زندانی شدند و شکنجه و مرگ نصیب بسیاری از آنان شد ،(۱۷)برخورد های ناروای عباسیان با علویان نه محدود به زمان منصور بود و نه خاص اولاد امام حسن علیه السلام ،بلکه خلفای دیگر نیز شیوه ی منصور را ادامه داده و حتی اولاد امام حسین علیه السلام به ویژه ائمه ی شیعه نیز از این امر مستثنی نبودند .۶. مفتی تراشی و وادار کردن دانشمندان به تالیف کتب حدیثی ؛ زمامداران عباسی با این که در آغاز کار ، شعار طرفداری و حمایت از بنی هاشم را دستاویز رسیدن به اهداف خویش قرار داده بودند ، پس از آن که جای پای خود را محکم دیدند ، کوشیدند همانند زمامداران بنی امیه با وسائل مختلف مردم را از مکتب ائمه علیه السلام دور نگهدارند و میان آنان و پیشوایان بزرگ اسلام فاصله ایجاد کنند. به این منظور مردم را به مفتیان وابسته به حکومت وقت رجوع دادند . این موضوع در زمان امام صادق علیه السلام بیش از هر زمان دیگر به چشم می خورد . در عصر امام ششم علیه السلام حکومت های وقت می کوشیدند افرادی را که خود مدتی شاگرد مکتب آن حضرت بودند ، در برابر مکتب امام بر مسند فتوا و فقاهت نشانده ، مرجع خلق معرفی نمایند. چنان که ابوحنیفه و مالک بن انس را نشاندند .(۱۸) به همین منظور مالک بن انس را فوق العاده مورد تکریم قرار می داد و او را مفتی و فقیه رسمی معرفی می کرد . سخنگوی بنی عباس در شهر مدینه اعلام می کرد که :«جز مالک بن انس و ابن ابی ذئب کسی حق ندارد در مسائل اسلامی فتوا دهد» . او همچنین دستور داد مالک کتاب حدیثی تالیف کرده و در اختیار محدثان قرار دهد . مالک نیز کتابی به نام «موطأ » تالیف کرد . (۱۹)

موضع علویان در مقابل توطئه ی عباسیان

برخورد خشونت آمیز امویان و عباسیان با علویان که از میانه ی سده ی اول هجری آغاز شده بود ، سبب شد که شیعیان برای مقابله ، دو روش متفاوت در پیش گیرند. شیعه ی امامیه فعالیت های علمی و فرهنگی گسترده ای را به صورت نهانی آغاز کرد . فعالیت های علمی و تبلیغی دوره ی امامت امام محمد باقر علیه السلام ، امام جعفر صادق علیه السلام و امام موسی کاظم علیه السلام و تربیت شاگردان ، باعث گسترش تشیع در سرزمین ها ی اسلامی گردید. از طرف دیگر چون خلفای عباسی شدیدا پیشوایان شیعه ی امامیه را تحت نظر داشتند و چندین بار آنها را زندانی کرده یا از مدینه به مرکز خلافت احضار کردند ، آنان سازمان وکالت را تاسیس کردند.(۲۰) و بخشی از وظایف خود را به وکلا واگذار نمودند تا دور از چشم خلفای عباسی رسالت خود را به انجام رسانند . وکلا با گرد آوری وجوهات و به مصرف رساندن آنها و پاسخگوئی به شبهات دینی و ترویج تشیع به اداره ی امور شیعیان پرداختند.زیدیان روش مبارزه ی نظامی را در پیش گرفتند . بدین ترتیب یک رشته قیام های علوی از میانه ی سده ی دوم هجری در عراق ، ایران ، حجاز ، یمن و مصر آغاز شد که تا اواخر سده ی سوم هجری ادامه یافت. این قیام ها باعث گسترش تشیع در سرزمین های یاد شده گردید. رواج مذهب تشیع در اواخر سده ی دوم و اوایل سده ی سوم هجری علویان را امیدوار کرد که پیروزی های بیشتری را کسب کنند. زیدی ها که در خلافت هارون به پیروزی رسیدند و اولین دولت شیعی را به نام ادریسی هابه سال ۱۷۲قمری در مغرب اقصی تشکیل دادند ، درصدد بر آمدند از ناآرامی هایی که در پی قتل امین بوجود آمده بود، بهره برداری کنند . در زمان مامون نیز قیام هایی بر علیه حکومت صورت پذیرفت که در جای خود به توضیح مفصل مهمترین آن قیام ها خواهیم پرداخت.

.حمایت های مردمی از نهضت های شیعه

هدف تشیع برگرداندن حکومت اسلامی به راه و روش مستقیم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مکتب اصیل اسلام بود . بنا بر این هر قیامی که محتوای مکتبی و رنگ مردمی داشت مورد استقبال و توجه مردم بود . توده ها ی مختلف مردم با شیوه های گوناگون از این گونه نهضت ها حمایت می کردند . فقها و دانشمندان در بعضی از این قیا م ها در صف اول حمایت بودند . به عنوان مثال وقتی از مالک بن انس حکم خروج با محمد (نفس زکیه ) را پرسیدند ، وی به بیعت با محمد فتوی داد (۲۱)محمد بن عجلان نیز که از فقهای مدینه بود ، همراه محمد قیام کرد (۲۲۹ابن هرمز از کسانی بود که با محمد خروج کرد . وی را به واسطه ی پیری یا بیماری روی تختی سوار کرده بودند و همراه محمد می بردند ، در حالی که خودش می گفت : « از من کار جنگی ساخته نیست ، ولی می خواهم مردم مرا ببینند و به یاری محمد بیایند ».(۲۳) در قیام ابو السرایا نیز این مطلب قابل ذکر است که در کوفه مردم همانند مور و ملخ بیرون ریختند، این در حالی بود که همه ی آنها افراد نظامی نبودند و سلاح آنها عصا وآجر و چاقو بود(۲۴) این موارد و موارد مشابه دیگر همه حاکی از این است که هر جا قیامی به خون خواهی علویان بر پا می شد ، مردم نیز به حمایت از آن بر می خواستند . علاوه بر این که هیچ گاه دنباله ی این قیام ها در ادوار مختلف قطع نشد و استمرار و تداوم خود را حفظ کرد .

عوامل استمرار و تداوم قیام های شیعه

در هر عصر و زمانی جامعه ی اسلامی شاهد شورش و قیامی بر علیه دستگاه خلافت بوده و همیشه شیعیان نگرانی خود از وضع جامعه ی خویش را به نحوی ابراز کرده اند . این تداوم و استمرار می تواند دلایل مختلفی داشته باشد اما قبل از اینکه عوامل تداوم قیام ها در دوره ی خلفای اموی و عباسی مورد بررسی قرار گیرد ، بهتر است به این سوال پاسخ دهیم که چه چیزی زمینه ی برپایی این قیام ها را به وجود می آورد ؟برای ریشه یابی این قضیه باید به پاره ای از آیات و احادیثی که از مبانی اعتقادی شیعه می باشد ، اشاره کنیم و سپس به سیره ی عملی و گفتار ائمه ی معصومین علیه السلام به خصوص امام علی علیه السلام تمسک جوییم. آیات جهاد و فضیلت های آن به ویژه آیه ی «وَلا تَحسَبَنَّ الذینَ قُتِلوا فیِ سَبیلِ الله اموَاتاً بَل احیَاءٌ عِندَ رَبِهِم یُرزَقُون »(۲۵)وآیاتی با این مضمون و مفهوم که شیعیان را به بذل جان ومال وآبرو در راه دین خدا ترغیب و تشویق می کند ، با مؤیداتی که در احادیث وارد شده ،علویان را به قیام بر علیه ظلم و ستم و احقاق حقوق از دست رفته شان وادار می کرد. زیارت عاشورا که یکی از معتبرترین زیارات شیعه است نیز با عباراتی مثل «اِنّیِ سِلمٌ لِمَن سَالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حَارَبَکُم وَ وَلِیٌ لِمَن وَالَاکُم وَعَدُوٌ لِمَن عَادَاکُم (۲۶) دوست داران اهل بیت علیه السلام را به خون خواهی و طلب حق و انتقام از دشمنان ترغیب می کند . بنابراین قیام در مقابل جور و ظلم یکی از اصول همیشگی شیعیان بوده و هیچ قدرتی تاکنون نتوانسته مانع این شور و هیجان و ازجان گذشتگی شیعه گردد . به علاوه گفتار معصومین علیه السلام برای پیروان خود خط سیر مشخصی را ترسیم کرده بود که دیگر دشوار می نمود بنی امیه و بنی عباس بتوانند با فریب کاری و قداست های دروغین آن را به انحراف بکشانند. به عنوان نمونه نامه ی امیر المؤمنین علیه السلام به فرماندارش در بصره تا حدودی بیانگر این خط سیر است :«.بدانکه هر رهبری شونده ای را رهبری است که از او پیروی می کند و از چراغ دانش او روشنی می جوید ، بدان امام شما از تمام دنیایش به دوتن پوش کهنه واز همه ی خوراک به دو گرد نان بسنده کرده است ، شما را یارای چنین کاری نیست ، ولی مرا به پرهیز کاری واوکوشش و هم گامی دائم در قول و فعل وپاک دامنی و درست اندیشی و درست کاری و تعهد یاری دهید»(۲۷) این خط سیر و نیز سیره ی عملی امام حسین علیه السلام در واقعه ی عاشورا الگوی بسیار ارزنده ای برای شیعیان و طرفداران اهل بیت علیه السلام بوده و هست ، بنا بر این طبیعی است که هر گاه فریاد مظلومی به گوش شیعه می آید به طرفداری و حمایت از مظلوم به پا می خیزد و آماده است تا آخرین قطره ی خون خود را برای برپایی عدالت نثار کند . در دوره ی معاصر نیز این امر از نظر ها پنهان نیست چه در دوران دفاع مقدس ،که شیعیان با شعار یاحسین و یا زهرا علیه السلام در مقابل تجاوز گران ایستادند و جان خویش را فدا کردند و چه بعد از آن در سال های اخیر که هر گاه ظلمی ازجانب استعمار گران و متجاوزان اسرائیلی متوجه مسلمانان می شد ، اولین گروهی که به همایت از فلسطین و مسلمانان دیگر بر می خاست ، شیعیان به خصوص شیعیان ایرانی بودند و این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت تا مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم با ظهور خود دولت کریمه را بنا نهد و مردم جهان را از بند اسارت رها کند (ان شاء الله ) .عوامل متعددی می تواند در تداوم قیام شیعه نقش داشته باشد . علاوه بر این مطالبی که ذکر شد ، به چند عامل دیگر اشاره می گردد : ۱.تعدد فرق شیعه و نفوذ و رشد آنان در شهرها و سرزمین ها به گونه ای که اگر نهضتی در شهری شکست می خورد ، در شهری دیگر شروع می شد .(۲۸) به عنوان مثال بعد ازشکست قیام ابو السرایا در کوفه گماشتگان ابو السرایا در شهر های دیگر سر به شورش بر می دارند . در بخش بعدی این قیام و قیام های بعد از آن ، مورد بررسی قرار می گیرد .۲.محبت مسلمانان نسبت به اهل بیت علیه السلام و خاندان علوی از دیگر اسباب استمرار و تداوم قیام ها بود .۳.رعایت اصل تقیه در میان شیعیان سبب می شد تا دشمن تصور کند شیعیان کمترین اقدام سیاسی بر ضد آنها نخواهند داشت.۴.گشایش باب اجتهاد در شیعه کمک شایانی به رشد مردم کرده و در این امر (قیام علیه ظلم ) موثر بود.۵.همگامی شیعه با شرایط زمانی و مکانی هر عصر و مدارا داشتن با فرقه های مذهبی و اهل کتاب.۶. این انقلاب ها در پهنه ی گسترده ی سرزمین های اسلامی بروز و ظهور پیدا می کرد و با محیط طبیعی و فرهنگ هر ناحیه ، برای شوراندن مردم ، هماهنگ می شد . چنانکه نهضت یحیی بن عبد الله در دیلم قیامی بود که از درد ها و آرزو های آن سامان سخن می گفت و قیام حسین بن علی (شهید فخ) به آزادی بردگان مکه کمک می کرد ، چنانکه رهبر قیام بانگ می زد « هر بنده ای سوی ما آید آزاد است.»(۲۹)
بخش دوم: قیام های مهم شیعیِ عصر عباسی تا زمان امام رضا علیه السلام ( ۲۰۳ – ۱۳۶ ق)
فصل اول : دوران منصور ( ۱۵۸ـ۱۳۶ق )
فصل دوم : دوران هادی (۱۷۰ ـ۱۶۹ق )
فصل سوم : دوران هارون ( ۱۹۳ ـ۱۷۰ق )
فصل اول : دوران منصور(۱۵۸ ـ ۱۳۶ق)اوضاع سیاسی ، اجتماعی
رابطه ی عباسیان و علویان در هنگام دعوت عباسی ، حسنه بود . اما هنگامی که انقلاب با انتقال خلافت ، به آل عباس پایان یافت ، علویان به ویژه شاخه ی حسنی به این باور رسیدند که عباسیان آنان را فریب داده اند و خلافتی را که حق آنان بوده به خود اختصاص داده اند ، بنابر این برای آنان آسان نبود که همه ی سختی ها را در زمان امویان تحمل کنند تا بعد از دعوت که به نام ایشان بود ،حقشان غصب شود . از این رو آنان را دشمن شمردند . از سوی دیگر عباسیان در آغاز زندگی سیاسی خود کوشیدند با علویان همکاری کنند تا حکومت نوپای ایشان فرصتی برای تثبیت گام های خود داشته باشد ، سپس دو گروه اندک اندک از هم دور شدند . به ویژه هنگامی که سفاح در خطبه ی خود در کوفه اعلام کرد که خلافت عباسی است و عباسی خواهد ماند و هیچ کس در آن حقی ندارد(۳۰) که منظور او از هیچ کس علویان بودند . اما با این همه روابط میان آنان آرام و مسالمت آمیز بود تا این که در دوران منصور تغییر یافته ، بحرانی شد و آنگاه به درگیری انجامید . زیرا خلیفه احساس کرد مخالفت علوی به دشمنی سختی تبدیل شده است . منصور همه ی کسانی را که ممکن بود بر علیه حکومتش شورش کنند ، تهدید می کرد (۳۱)منصور زمانی عهده دار خلافت شد که پایه های آن مستحکم بود . وی از رقابت عبدالله بن علی که در پی خلافت بود ) وحشت کرد . همچنین از افزایش نفوذ ابومسلم و قیام پسر عموهایش آل ابیطالب علیه السلام در برابرحکومتش هراسان شد.(۳۲) این مشکلات سیاسی، فکرمنصور رابه خود مشغول کرده بود.

مواضع دستگاه خلافت و چگونگی برخورد با مشکلات

منصور برای مقابله با این مشکلات سعی کرد بی باکی ، زیرکی و نیرنگ را با هم در آمیزد . او تصمیم گرفت دشمنانش را به وسیله ی هم نابود کند . تا عرصه ی سیاسی به نفع وی باز گردد . عبد الله بن علی (عموی منصور ) علاوه بر این که به خلافت چشم داشت ، از برادر زادگانش سفاح و منصور ، به علت تمایل شدید آنان به ایرانیان ناراحت بود . وی در راس سپاهی بزرگ از عرب ، به جنگ رومی ها رفته بود که از مرگ سفاح و بیعت با منصور آگاه شد . از این روی از رفتن به جنگ منصرف شد و به حرّان برگشت و از سپاه برای خود بیعت گرفت . بدین گونه از سپاهی که برای جنگ با رومی ها تجهیز شده بود ، برای رسیدن به خلافت استفاده کرد . منصور در مقابل این خطر دست به اقدام حکیمانه ای زد ، او ابو مسلم را به جنگ عبد الله فرستاد .(۳۳) تا بدین وسیله هم دشمنان خود را به دست یکدیگر نابود سازد و هم خراسانی های موجود در سپاه عمویش را از طریق جذب کند . در جنگی که میان ابو مسلم و عبدالله صورت گرفت ، عبدالله شکست خورده و به بصره فرار کرد(۳۴) و در نهایت دستگیر و زندانی شد و در سال ۱۴۷ قمری توسط منصور کشته شد .(۳۵) بعد از شکست خوردن عبد الله ، رابطه ی ابو مسلم با منصور بسیار بد شد و میان آنان مسائلی رخ داد که موجب دوری آن دو از یکدیگر گردید . منصور برای رهایی از ابو مسلم شیوه ی سیاسی خاصی را اتخاذ کرد که بر موارد زیر استوار بود : ۱.دور کردن او از منطقه ی تحت نفوذش در خراسان تا اهالی آن جا به دور او جمع نشوند و حکومت مستقلی ایجاد نگردد ۲.با او تنها دیدار کند ، فارغ از هر گونه نفوذ و قدرتی . ۳تلطیف روابط میان آن دو تا شکی به دل او رخنه نکند . ۴اورا به نزدیکی مرکز خلافت بیاورد تا مراقبت از او آسان شود . (۳۶).عد از پیروزی ابو مسلم بر عبد الله بن علی ، بحران اختلاف میان ابو مسلم و منصور بالا گرفت و منصور با ترفند هایی از قبیل نامه نگاری و تشویق و در نهایت تهدید ، ابو مسلم را به حضور طلبید و با گفت و گویی که شبیه محاکمه بود ، اتهاماتی به ابومسلم زد و سرانجام او را در سال ۱۳۷ قمری از میان برداشت .(۳۷)اما در رابطه با علویان باید گفت ، منصور در تثبیت حکومت خود از هیچ کاری روی گردان نبود. او بیش از صد تن از علویان را بدون هیچ گناه و شاید فقط به خاطر علوی بودن به قتل رسانده ، پیکرشان را محبوس کرده بود در حالی که در کنار هریک از آنها نوشته ای قرار داشت که نام و نسب فرد کشته شده در آن ذکر شده بود و هیچ کس از این امر اطلاع نداشت تا آنکه پس از مرگ منصور همگان از آن اطلاع یافتند.(۳۸) به نقل شیخ صدوق که رحمت خداوند بر او باد ، منصور در بنای ساختمان های بغداد دستور می داد علویان را دستگیر کرده و آنان را فقط به جرم علوی بودن در استوانه ها و ستون های آن ساختمان ها قرار دهند.(۳۹)

روش سیاسی امام صادق علیه السلام

برخی ازنویسندگان اهل سنت بر این عقیده اند که امام صادق علیه السلام با کسی بر سر خلافت به مبارزه بر نخواست ،(۴۰) بلکه بیطرفی اختیار کرد وپیروانش را قانع نمود که اوضاع برای ایجاد خلافت علوی مناسب نیست ، این درحالی بود که علویان شاخه حسنی دست به شمشیر برده وحق خود را مطالبه میکردند.(۴۱)باتوجه به اوضاع سیاسی آن دوره باید روشن شود که این اعلام بی طرفی به معنای تایید حکومت عباسی نبود ، این مطلب از فرمایش امام صادق علیه السلام به خوبی روشن است ،آنگاه که به اصحاب و یاران خود فرمودند :«در خانه های خود بنشینید، هر گاه ما را گرد مردی جمع دیدید با سلاح به سوی ما بشتابید . »(۴۲)همچنین آنجا که فرمودند :«زبانهای خود را نگه دارید ، از خانه های خود بیرون نیایید ، زیرا آنچه به شما اختصاص دارد به این زودی به شما نمی رسد ».(۴۳)حضرت با اجتناب از رفت و آمد به دربار عباسی مگر به اجبار(۴۴)، نهی از همنشینی یارانش با خلفا(۴۵) ، همچنین نهی از مراجعه به طاغوت و قضات عباسی ، دریافت خراج ، زکات و… تبیین مسئله ی تقیه و کتمان اسرار اهل بیت علیه السلام(۴۶)نوعی تشکیلات مستقل را اداره می کرد به گونه ای که حکومت عباسی از آن وحشت داشت. با کمی دقت در گفتار و رفتار امام صادق علیه السلام ، می توان فهمید که آن روش سیاسی که امام صادق علیه السلام پایه گذاری کرد و بعد ها فقه سیاسی شیعه هم بر همان مبنا شکل گرفت همین بود که در عین تقیه و سکوت مشروعیت دولت عباسی را نپذیرفت و ارتباط و پیوند شیعیان را با اهل بیت علیه السلام در بدترین شرایط حفظ کرد. در حقیقت امام با این روش خود هویت فرهنگی و سیاسی جامعه را حفظ کرد و در برابر حاکمیت ، امامت خود را در این جامعه استقرار بخشید و این عین سیاست و مبارزه بر ضد حکومت است. بنابراین می توان به اشتباه فاحشی که شهرستانی مرتکب آن شده پی برد ، جایی که او در مقام وصف برخورد اجتماعی امام علیه السلام می نویسد : «ما تعرض للامامه قط و لا نازع احدا فی الخلافه قط.»(۴۷) «هرگز به فکر امامت نیفتاده و با کسی بر سر خلافت به مبارزه نپرداخت.»

نخستین قیام علوی ( نفس زکیه ۱۴۵ق)

اولین قیام علوی در زمان خلافت منصور ، قیام محمد بن عبد الله بن حسن در سال ۱۴۵ قمری بود که شیعیانش او را نفس زکیه می خواندند . المهدی نیز لقب دیگر او بود . (۴۸)محمد خلافت را حق خود می دانست ، از این رو با گروهی از یارانش از بیعت با سفاح امتناع کرد. وی توانست حمایت گروه زیادی از مردم مکه و مدینه از جمله فقیه انی چون مالک بن انس را به خود جلب کند.(۴۹) نفس زکیه پیش از دستیابی عباسیان به حکومت به خلافت چشم دوخته بود و پیروان او در حجاز ، عراق ، و خراسان برای وی دعوت می کردند و برای روز موعود آماده می شدند. اما وی در ارزیابی خود اشتباه کرد زیرا می پنداشت دعوتی که در خراسان انتشار یافته است و شعار آن «رضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم » است ، چیزی جز دعوت علویان نیست و او هم نامزد آنها برای خلافت است. از این رو وقتی سفاح برای خلافت انتخاب شد وی از بیعت با سفاح خودداری کرد و کوشید تا بر علیه او قیام کند اما پدرش با این قیام مخالفت کرد ولی در زمان منصور و بعد از موافقت پدرش ، توانست نیروهای خود را بر علیه حکومت عباسی بسیج کند.وقتی منصور به خلافت رسید ، محمد و برادرش عبدالله از بیعت با او خودداری کردند و در حجاز مخفی شدند. این کار منصور را نگران و خواب را بر او حرام کرد. وی به طور جدی به جست و جوی آنان پرداخت. محمد در آن زمان شرایط را برای قیام مساعد می دید بنابراین به خاطر دلایلی زمان منصور را برای قیام انتخاب کرد. دلایل قیام محمد نفس زکیه:
۱.در تنگنا قرار گرفتن او توسط عباسیان .
۲.تایید پدرش برای قیام او.
۳.نامه و تأییدیه هایی از امیران مناطق و فرماندهان بزرگ منصور دریافت کرد که او را به قیام تشویق می کردند .
۴.اعتراف بسیاری از مردم به ویژه حجازی ها به امامت محمد. (۵۰)
۵.اصرار یارانش برای قیام او ، به ویژه که انتظار طولانی آنها را خسته کرده بود(۵۱)
۶.منصور به شدت خانواده ی محمد را تحت فشار گذاشت تا او و برادرش را تسلیم کنند(۵۲)
۷.فتوای مالک به جواز بیعت با او و نقض بیعت با منصور(۵۳) .
۸.اعتقاد وی مبنی بر اینکه او از منصور نیرومند تر است(۵۴)

مواضع دستگاه خلافت و مشکلات قیام نفس زکیه

منصور از آنچه وحشت داشت ، پدیدار شد و دانست که مدینه پایگاه محمد است. از این رو برای جلو گیری از گسترش دعوت او ، تلاشش را در حجاز متمرکز کرد. نخست به تدابیر سیاسی روی آورد و از او خواست اختلافات میان خود را با مسالمت حل و فصل کنند. به این منظور نامه نگاری به او را آغاز کرد.(۵۵) هم زمان برای قطع کمک و بازداشتن مردم از پذیرش دعوت او تدابیر لازم را برای جداسازی حجاز از شهرهای دیگر اتخاذ کرد پس از آن به کوفه که مهد شیعیانش بود ، رفت و آنجا را در اختیار گرفت و موفق شد خراسانی ها را از پشتیبانی او باز دارد. منصور ، عیسی بن موسی ، ولیعهد خود را برای جنگ با محمد فرستاد و با فرستادن نامه هایی به مردم مدینه و وعده های دروغین ، آنان را از اطراف محمد پراکنده کرد و موفق به قتل محمد و پیروزی در جنگ با او شد. علاوه بر خودداری اهالی مدینه از همکاری با محمد مشکلات دیگری بر سر راه وی قرار گرفت که منجر به شکست او شد. خطا در زمان بندی قیام (اقدام سریع محمد در خروج در حالی که برادرش ابراهیم مریض شده بود و به همین علت حمله را دیرتر آغاز کرد).و عدم هماهنگی آنان، به منصور فرصت طلائی داد تا از آن فرصت برای سرکوبی دو برادر به صورت جداگانه اقدام کند. مشکل دیگر محمد تردید وی در مقابله با دشمن خود بود . این مشکلات باعث شکست قیام محمد گردید. محمد هنگام شکست حاضر نشد به مکه یا یمن فرار کند و یا خود را پنهان کند ، زیرا نمی خواست خون مردم مدینه ریخته شود.(۵۶) بدین صورت نخستین قیام علوی در دوره ی خلافت عباسی پایان یافت و برای منصور ، تنها مشکل پیروزی بر حرکت ابراهیم در بصره باقی ماند. از سطور تاریخ چنین استفاده می شود که ابراهیم در بصره زمینه ی مساعد برای رشد و انتشار اندیشه های همسو با علویان یافت.زیدیه و معتزله به زیر پرچم او در آمدند و مستضعفان و طبقات محروم جامعه ، به امید رهایی از رنجی که می بردند ، پیرامونش جمع شدند. امویان و عثمانی ها از او پشتیبانی کردند ، زیرا وی پیوند خویشی با عثمان بن عفان داشت (همسروی نبیره ی عثمان بود).(۵۷) فقهای بصره نیز از او حمایت کردند ، به خاطر همین عوامل به راحتی بربصره چیره شد.ابراهیم با دریافت خبر قتل برادرش همگان را به خلافت خویش دعوت کرده امیرالمومنین نام گرفت و پیروانش با او بیعت کردند. سرانجام در باخمرا از روستاهای نزدیک کوفه میان ابراهیم و سپاهیان خلیفه جنگ درگرفت و نزدیک بود پیروزی نصیب ابراهیم شود که ناگهان تیری به گردن وی اصابت کرد و با مرگ ابراهیم نتیجه ی جنگ عوض شد.(۵۸)

موضع امام صادق علیه السلام درقیام نفس زکیه

اختلاف میان فرزندان امام حسن وامام حسین علیه السلام از آنجا پدید آمدکه عبدالله بن حسن بن حسن فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد معرفی کرد .بعد از آن بود که این اختلاف شدت گرفت.البته عباسیان نیز در طول زمان در تشدید این اختلاف فعالیت مِی کردند.بعد از قیام وشهادت زید، بنی هاشم از عباسی وعلوی ،به جز امام صادق علیه السلام وچند نفر دیگر با محمد بن عبدالله بیعت کردند اما امام علیه السلام مخالفت خود را با قیام اعلام کرد واین مخالفت از طرف عبدالله بن حسن حمل بر حسادت امام علیه السلام شد . اما نظر امام این بود که هنوز موقع قیام فرا نرسیده و نتیجه ی قیام چیزی جز نابودی نیست.(۵۹) بعدها در سال۱۴۵ق.نفس زکیه قیام را از سر گرفت که امام صادق علیه السلام در این جریان از مدینه خارج شده وبه منطقه ی فٌرع در راه مدینه به مکه رفتند وپس از پایان ماجرا به مدینه باز گشتند.

علل شکست قیام نفس زکیه

متأسفانه حکومت محمد در مدینه بیش از چند ماه به طول نینجامید و بیش از آنکه قیامش سامانی بگیرد ، با حمله ی سپاهیان عباسی ، با ناکامی روبرو شد . شاید بتوان علت شکست قیام نفس زکیه را در موارد زیر خلاصه کرد :۱.اقدام و قیام زودرس محمد بدون اعلام آمادگی در سایر شهرها از جمله بصره .۲.عدم برآورد صحیح محمد از سپاه و یاران خود در مقابل تجهیزات و امکانات انسانی و مالی حکومت .۳.انتخاب نابجای مدینه به عنوان مرکز قیام ، در حالی که این شهر از حیث نیرو و امکانات و نیز موقعیت استراتژیک ، آمادگی دفاع در مقابل سپاه عباسی را نداشت
۴.تقسیم سپاه و امکانات محمد بین شهرهای مکه ، مدینه ، شام و یمن .۵.برتری سپاه دشمن از لحاظ تعداد و تجهیزات و نیز برتری سواره نظام دشمن .۶.گزینش شیوه ی قلعه نشینی و صدور اجازه ی خروج برای مردم مدینه از سوی محمد که منجر به تخلیه ی شهر و سهولت حمله ی دشمن به آن شد .۷.استفاده های مکرر دشمن از حیله های جنگی ، همانند برافراشتن پرچم سیاه ، گذر از خندق ، حمله از کوه و پرتاب سنگ از بلندی ها .۸.به کارگیری جنگ روانی و تبلیغاتی علیه مردم مدینه توسط سپاه عباسی .(۶۰)

پی نوشت:

۱ . طبری ، تاریخ طبری ، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده ، اساطیر ، تهران ، چ ۵ ، ۱۳۷۵ ش ، ج ۱۱ ، ص ۴۶۲۴.
۲.مرتضی حسینی ، جعفر ، زندگی سیاسی هشتمین امام ، ترجمه ی سید خلیل خلیلیان ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، بی جا ، ۶۳ ۱۳ ، صص۴۰و۴۱ .
۳. اصفهانی ، ابوالفرج ، مقاتل الطالبین ، ترجمه ی سید هاشم رسولی محلاتی ، نشر صدوق ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۴۹ ، ج ۱ ، ص ۱۷۴ .
۴. طبری ، همان ، ج۱۱ ، ص ۵۰۵۲ .
۵. ابن خلدون ، تاریخ ، موسسه اعلمی للمطبوعات ، لبنان ، چ اول ، ۱۳۹۱ ق ، ج ۳ ، ص۱۹۳ .
۶. قمی ، شیخ عباس ، منتهی الامال ، مومنین ، قم ، چ اول ، ۱۳۷۹ش ، ج۲، ص ۲۸۴ .
۷. همان ص ۲۸۹ .
۸. ابن اثیر ، الکامل ، ترجمه ی ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی ،موسسه ی مطبوعاتی علمی ، تهران ،۱۳۷۱ ش ، ج۱۶ ص ۳۰ .
۹. طبری ، همان ، ج ۱۲ ، ص ۵۱۲۵ .
۱۰. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، رضا مشهدی ، قم ، چ دوم ، ۱۳۶۳ ش ، صص ۹۱و۹۲ .
۱۱. ابن خلدون ، همان ، ج۳ ، ص ۱۷۳ .
۱۲. مرتضی حسینی ، جعفر ، همان ، ص ۵۱ .
۱۳. همان ، ص ۵۰ .
۱۴. طبری ، همان ، ج۱۱ ، ص ۴۹۷۱ .
۱۵. ابن کثیر ، البدایه و النهایه ، دار الفکر ، لبنان ، چ اول ، ۱۳۹۱ق ، ج ۱۰ ، صص۴۰ و۴۱ .
۱۶. برای اطلاع از این نامه ر. ک . طبری ، همان ، وقایع سال ۱۴۵ صص ۴۸۰۸ ـ ۴۸۱۳.
۱۷. بلاذری، انساب الاشراف ، دارالفکر ، بیروت ،چ اول ، ۱۴۱۷ق ، ج۳ ، ص۸۵
۱۸.یشوایی ، مهدی ، سیره پیشوایان ، موسسه امام صادق علیه السلام، قم ، چ سیزدهم ،۱۳۸۱ش ، ص ۴۰۰ .
۱۹. دینوری ، الامامه و السیاسه ، ترجمه ی ناصر طباطبائی ، ققنوس ، تهران ، ۱۳۸۰ش ، ص۳۷۹ .
۲۰. برای اطلاع بیشتر ر.ک. جمعی از نویسندگان ، درسنامه ی عصر غیبت ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، قم ، چ هفتم ، ۱۳۸۳ ش ، ص ۱۳۸ .
۲۱. اصفهانی ، ابو الفرج ، همان ، ص ۲۶۷ .
۲۲. همان ، ص ۲۷۱ .
۲۳. همان ، ص ۲۶۴ .
۲۴ همان ، ص ۴۸۳ .
۲۵. سوره ی آل عمران (۳) آیه ی ۱۶۹
۲۶. قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، فاطمه الزهراعلیها سلام ، قم ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ ش ، فرازی از زیارت عاشورا ، ص ۷۵۰ .
۲۷. دشتی ، محمد ، ترجمه ی نهج البلاغه ، مشرقین، قم ، چ چهارم ،۱۳۷۹ ش ، نامه ی ۴۵ ، ص ۵۵۳ .
۲۸. آیینه وند ، صادق ، قیام های شیعه در تاریخ اسلام ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، تهران ، ۱۳۶۱ش، ص ۹ .
۲۹. همان ، صص ۹و۱۰ .
۳۰. طبری ، همان ، ج۶ ،صص ۸۲ و۸۳ .
۳۱. طقوش ، محمد سهیل ، دولت عباسیان ، ترجمه ی حجت الله جودکی ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، قم ، ۱۳۸۷ ش ، صص۵۱ – ۴۸ .
۳۲. دینوری ، اخبار الطوال ، ترجمه ی محمود مهدوی دامغانی ، نی ، تهران ، چ چهارم ، ۱۳۷۱ش ، ص۴۱۷
۳۳. مستوفی ، حمد الله ، تاریخ گزیده ، دنیای کتاب ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۶۱ ش ، ص ۲۹۱ .
۳۴.طبری ، همان ، ج۱۱ ،ص ۴۶۹۰ .
۳۵. ابن اثیر ، الکامل ، ترجمه ی عباس خلیلی ، کتب ایران ، بی جا ، بی تا ، ج ۹ ، ص۲۷۷ .
۳۶. طقوش ، همان ، صص ۴۵ – ۴۱ .
۳۷. دینوری ، همان ، ص ۴۲۲ .
۳۸. خضری ، سید احمد رضا ، تاریخ تشیع ، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، قم ، چاپ دوم ، ۱۳۸۵ ، ج ۲ ، ص ۲۶۰.
۳۹. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، مطبعه الحیدریه ، نجف ، ۱۳۹۰ ق ، ص ۹۰ .
۴۰.شهرستانی، محمد ، الملل والنحل ، دارالمعرفه ، بیروت ، ۱۴۰۲ق، ج اول ، ص ۱۶۶.
۴۱. اصفهانی، ابوالفرج، همان، ص ۳۰۰.
۴۲. مجلسی ، سید محمد باقر ،بحار الانوار ، دار احیاء التراث العربی ،لبنان ، چ سوم، ۱۴۰۳ق، ج۵۲ ،ص۱۳۹.
۴۳.همان.
۴۴. نوری طبرسی ، حسین ، مستدرک الوسائل ، موسسه ی آل البیت لاحیاء التراث، بیروت ، چ دوم ، ۱۴۰۸ ق ، ج۱۲، ص۳۰۷ .
۴۵. همان ، ص ۳۱۰ .
۴۶.. همان صص ۲۵۱ و ۲۹۵ .
۴۷. شهرستانی ، همان .
۴۸. ابن خلدون ، تاریخ ، ترجمه ی عبد المحمد آیتی ، موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، چ اول ، بی جا ، ۱۳۶۳ ، ج ۲ ، ص ۲۹۷ .
۴۹. طبری ،همان ، ج ۱۱، ص۴۷۹۶ .
۵۰.طقوش ، محمد سهیل ، همان ، ص ۴۹ .
۵۱. اصفهانی ، ابوالفرج ، همان ، ص ۲۴۸ .
۵۲. همان ، صص ۲۴۷و۲۴۸.
۵۳.طبری ،همان ، ج ۱۱ ، ص۴۷۹۶ .
۵۴..طقوش ، محمد سهیل ، همان ، ص ۵۰ .
۵۵. ابن طقطقی، تاریخ الفخری ، ترجمه ی محمد وحید گلپایگانی ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۶۰ ، ص۲۲۵ .
۵۶. ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم ، دار احیاءالکتب العربی، بی جا ، بی تا.ص ۳۰۷ .
۵۷. طبری ، همان ، ج ۱۱ ، ص ۴۷۸۶.
۵۸. ابن خلدون، همان، ج۲،صص۳۰۳ – ۳۰۶ .
۵۹. اصفهانی ،ابوالفرج ، همان ، صص ۲۴۲و۲۴۳.
۶۰. کاظمی پوران ، محمد ، قیام های شیعه در عصر عباسی ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، تهران ، چ اول ، ۱۳۸۰ ش ،ص ۱۲۸.

امامت در قرآن و سنت

اشاره

در این مقاله به بررسی تعدادی از آیات و روایات در مورد امامت در قرآن و سنت که بین شیعه و اهل سنت اختلافاتی در این بین هست، می‌پردازیم.
با توجه دلائل متقن، راه تعیین امام منحصر در «نص» است. به این ترتیب، امام را خدا تعیین نموده و پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) معرفی کرده است. البته پس از اثبات نخستین امام، امامان دیگر، هم با معرفی پیامبر تعیین می‌شوند، و هم با معرفی امام پیشین. اکنون باید ببینیم نصوص امامت کدامند؟

بیان قرآنى امامت

در جلسه پیش درباره آیه «الیوم‏اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام‏دینا»(۱) بحث کردیم و عرض کردیم که قرائن داخلى آیه و هم شواهد خارجى -یعنى اخبارى که از طرق شیعه و سنى در شان نزول این آیه وارد شده است – نشان مى‏ دهد که این آیه درباره موضوع غدیرخم بوده است.چون بحث ما در آیات قرآن در این زمینه است‏یعنى آیاتى که شیعه در این باب استدلال مى‏کنند، دو سه آیه دیگررا نیز که مورد استدلال علماى شیعه هست عرض مى‏کنیم براى اینکه درست روشن بشود که سبک استدلال چیست.

یکى از آن آیات، آیه دیگرى‏است از سوره مائده و تقریبا شصت آیه بعد از این آیه.آن آیه این است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس (۲) .

لازم است مقدمه ‏اى را عرض بکنم تا مفاد این آیه‏ را توضیح بدهم.این مقدمه،کمکى هم به مطلبى که ‏در آیه پیش گفتیم مى ‏کند.

وضع خاص‏ آیاتى که درباره اهل بیت است

مطلبى که واقعا رمز مانند است این است که به طورکلى در قرآن آیاتى که در مورد اهل بیت پیغمبر است و مخصوصا آیاتى که لااقل از نظر ما شیعیان در مورد امیرالمؤمنین‏است، یک وضع خاصى دارد و آن اینکه در عین اینکه دلائل و قرائن بر مطلب در خود آیه وجود دارد ولى گویى یک کوششى ‏هست که این مطلب در لابلاى مطالب دیگر یا در ضمن مطلب دیگرى گفته شود و از آن گذشته شود.این جهت راآقاى محمد تقى شریعتى در کتاب خلافت و ولایت در ابتداى بحثشان نسبتا خوب بیان کرده‏ اند.البته دیگران هم این مطلب را گفته ‏اندولى در فارسى شاید اول بار بیانى باشد که ایشان ذکر کرده‏اند.رمز مطلب چیست؟ضمن پاسخ این سؤال جواب‏ کسانى هم که مى‏گویند اگر خدا مى‏ خواست که[جانشینى پیغمبر(ص)]بر على(ع)تنصیص بشود چرا اسمش در قرآن به صورت صریح نیست، داده مى‏ شود.

آیه تطهیر

مثلا آیه‏اى‏ داریم به نام آیه تطهیر: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (۳) .

اگر ما باشیم و همین آیه و همین قسمت، مى‏ گوییم‏ مفاد خیلى آشکارى دارد: خدا چنین اراده کرده است و مى‏ کند که از شما اهل البیت پلیدى را زایل کند، پاک و منزهتان بدارد«یطهرکم تطهیرا» شما را به نوع خاصى تطهیر و پاکیزه کند.تطهیرى که خدا ذکر مى‏ کند معلوم است که تطهیر عرفى ‏و طبى نیست که نظر به این باشد که بیماریها را از شما زایل مى‏ کند، میکروبها را از بدن شما بیرون مى‏ کند.نمى ‏خواهم بگویم‏این، مصداق تطهیر نیست، ولى مسلم تطهیرى که این آیه بیان مى‏کند، در درجه اول،از آن چیزهایى است که خود قرآن آنها را رجس مى ‏داند.رجس و رجز و اینجور چیزها در قرآن یعنى‏ هر چه که قرآن از آن نهى مى‏ کند، هر چه که گناه شمرده مى‏ شود،مى‏ خواهد گناه اعتقادى باشد یا گناه اخلاقى و یا گناه عملى.اینها رجس و پلیدى است.این‏است که مى‏ گویند مفاد این آیه، عصمت اهل بیت‏ یعنى منزه بودن آنها از هر نوع آلودگى است.

فرض کنید ما نه شیعه هستیم و نه سنى،یک مستشرق مسیحى هستیم که از دنیاى مسیحیت آمده ‏ایم و مى‏ خواهیم ببینیم کتاب مسلمین چه مى‏ خواهد بگوید.این‏ جمله را در قرآن مى‏ بینیم، بعد مى‏ رویم سراغ تاریخ و سنت و حدیث مسلمین. مى ‏بینیم نه تنها آن فرقه‏ اى که شیعه نامیده‏ مى‏ شوند و طرفدار اهل بیت هستند، بلکه آن فرقه‏ اى هم که طرفدارى بالخصوصى از اهل بیت ندارند، در معتبرترین ‏کتابهای شان هنگام بیان شان نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته ‏اند و در آن جریانى که مى‏ گویند آیه در طى آن نازل شد، على(ع) هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتى ‏این آیه نازل شد، ام سلمه(۴) که یکى از زنهاى پیغمبر است مى ‏آید خدمت‏ حضرت و مى‏ گوید: یا رسول الله!آیا من هم جزء اهل البیت ‏شمرده مى ‏شوم ‏یا نه؟مى ‏فرماید: تو به خیر هستى ولى جزء اینها نیستى.[مدارک] این[مطلب]هم‏ یکى و دو تا نیست، عرض کردم در روایات اهل تسنن زیاد است.

همین آیه را ما مى ‏بینیم که در لابلاى آیات دیگرى ‏است و قبل و بعدش همه درباره زن هاى پیغمبر است.قبلش این است: «یا نساءالنبى لستن کاحد من النساء»(۵) اى زنان پیغمبر!شمابا زنان دیگر فرق دارید(البته نمى‏ خواهد بگوید امتیاز دارید)، گناه شما دو برابر است زیرا اگر گناهى بکنید اولا آن‏ گناه را مرتکب شده‏ اید و ثانیا هتک حیثیت ‏شوهرتان را کرده‏ اید، دو گناه است، کار خیر شما هم دو برابر اجر دارد چون هرکار خیر شما دو کار است، همچنان که اینکه مى ‏گویند ثواب کار خیر سادات و گناه کار شرشان مضاعف است نه از باب این است که‏ مثلا یک گناه درباره اینها با دیگران فرق دارد، بلکه بدین جهت است که یک گناه آنها مى ‏شود دو گناه.به عنوان مثال اگر یک سید – العیاذ بالله – مشروب بخورد، غیر از اینکه‏ شراب خورده یک کار دیگر هم کرده و آن این است که چون منسوب به پیغمبر و ذریه پیغمبر است، هتکى هم از پیغمبر کرده‏ است.کسى که مى‏ بیند فرزند پیغمبر این طور علنى بر ضد پیغمبر عمل مى‏ کند، در روح او اثر خاصى پیدا مى‏ شود.

در این آیات ضمیرها همه مؤنث است: «لستن کاحدمن النساء ان اتقیتن‏» .معلوم است که مخاطب، زن هاى پیغمبرند.بعد از دو سه آیه یک مرتبه ضمیر مذکر مى‏ شود و به همین آیه ‏مى‏ رسیم: «انما یرید الله لیذهب عنکم(نه عنکن)الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» .بعد دو مرتبه ضمیر مؤنث مى‏ شود.قرآن‏ هیچ کارى را به گزاف نمى ‏کند.اولا در اینجا کلمه «اهل البیت‏» آورده و قبلا همه ‏اش نساء النبى است: «یا نساء النبى‏» .یعنى‏ عنوان نساء النبى تبدیل شد به عنوان اهل البیت پیغمبر.و ثانیا ضمیر مؤنث تبدیل شد به ضمیر مذکر.[اینها]گزاف ‏و لغو نیست، لابد چیز دیگرى است، مطلب دیگرى مى‏ خواهد بگوید غیر از آنچه که در آیات پیش بوده است.آیات قبل و بعداز این آیه، همه تکلیف و تهدید و خوف و رجاء و امر است راجع به زنان پیغمبر: «و قرن فى بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه‏»در خانه‏ هاى خودتان بمانید و مانند زمان جاهلیت تظاهر به زینت نکنید.همه ‏اش امر است و دستور و تهدید، و ضمناخوف و رجاء که اگر کار خوب بکنید چنین مى‏شود و اگر کار بد بکنید چنان مى ‏شود.

این آیه[یعنى آیه تطهیر]بالاتر از مدح است، مى‏ خواهد مساله‏ تنزیه آنها از گناه و معصیت را بگوید.مفاد این آیه غیر از مفاد آیات ماقبل و مابعد آن است.در اینجا مخاطب ‏اهل البیت است و در آنجا نساء النبى.در اینجا ضمیر، مذکر است و در آنجا مؤنث.ولى همین آیه‏اى که مفاد آن این همه باماقبل و مابعدش مختلف است، در وسط آن آیات گنجانده شده، مثل کسى که در بین صحبتش مطلب دیگرى را مى ‏گوید و بعد رشته‏ سخنش را ادامه مى‏ دهد.این است که در روایات ما ائمه علیه السلام خیلى تاکید دارند که آیات قرآن ممکن ‏است ابتدایش در یک مطلب باشد، وسطش در مطلب دیگر و آخرش در یک مطلب سوم.اینکه‏ در مساله تفسیر قرآن این قدر اهمیت قائل شده ‏اند براى همین است.

نه تنها روایات و ائمه ‏ما گفته ‏اند که «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس…» با ماقبل ‏و مابعدش فرق دارد و مخاطب و مضمونش غیر از آنهاست و مربوط به همان هایى است‏که آن داستان(۶) در ارتباط با آنهاست، بلکه اهل تسنن نیز همه،این مطلب را روایت کرده ‏اند.

نمونه دیگر: آیه «الیوم اکملت…» در آیه « «الیوم اکملت لکم‏دینکم‏» هم مى‏بینیم عین همین مطلب هست و بلکه در مورد این آیه عجیب ‏تر است.قبل از این آیه همه ‏اش صحبت از یک‏ مسائل خیلى فرعى و عادى است: «احلت لکم بهیمه الانعام‏»(۷) گوشت چارپایان بر شما حرام است و تذکیه چنین بکنیدو اگر مردار باشد حرام است و آنهایى را که خفه مى‏ کنید(منخنقه) حرام است و آنهایى که با شاخ زدن به یکدیگر کشته ‏مى‏ شوند گوشتشان حرام است و…یکدفعه مى ‏گوید: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم‏دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا» .بعد دوباره مى ‏رود دنبال همان مسائلى که قبلا مى ‏گفت.اساسا این‏ جمله‏ ها به ماقبل و مابعدش نمى‏ خورد یعنى نشان مى‏ دهد که این، مطلبى است که در وسط و شکم مطلب دیگرى گنجانده‏ شده و از آن رد شده‏ اند.آیه‏اى هم که امروز مى‏ خواهیم بگوییم عین همین سرنوشت را دارد، یعنى آیه‏اى است در وسط آیات ‏دیگر که اگر آن را برداریم، رابطه آنها هیچ با همدیگر قطع نمى ‏شود کما اینکه اگر «الیوم اکملت…» را از وسط آن آیات ‏برداریم، رابطه ماقبل و مابعدش هیچ قطع نمى ‏شود.آیه‏اى است در وسط آیات دیگر به طورى که نمى‏ شود گفت دنباله ماقبل‏ یا مقدمه مابعد است، بلکه مطلب دیگرى است.در اینجا نیز قرائن خود آیه ‏و نقل هاى شیعه و سنى همه از همین مطلب حکایت مى ‏کنند،ولى این آیه را نیز قرآن در وسط مطالبى قرار داده که به آنها مربوط نیست.حال رمز این کار چیست؟ این باید یک رمزى داشته باشد.

رمز این مساله

رمزى که براى این کار هست، هم از اشاره خودآیه قرآن استفاده مى‏ شود و هم در روایات ائمه ‏ما به همین مطلب اشاره شده است و آن این است که در میان تمام دستورات‏ اسلامى هیچ دستورى نبوده است مثل امامت امیرالمؤمنین و خصوصیت‏ خاندان ‏پیغمبر که این همه کم شانس اجرا داشته باشد، به این معنا که به دلیل تعصباتى که در عمق روح مردم عرب وجود داشت،آمادگى بسیار کمى براى این مطلب به چشم مى‏ خورد.با اینکه به پیغمبر اکرم راجع به امیرالمؤمنین دستور مى‏ رسید، حضرت همیشه‏ این بیم و نگرانى را داشت که اگر بگوید، منافقینى که قرآن پیوسته از آنها نام مى ‏برد مى‏ گویندببینید! – به اصطلاح معروف – دارد براى خانواده خودش نان مى ‏پزد.

در صورتى که رسم و شیوه پیغمبر(ص)در زندگى‏ این بود که در هیچ موردى براى خودش اختصاص قائل نمى‏ شد و اخلاقش این بود و دستور اسلام هم همین بود که فوق ‏العاده‏ اجتناب داشت از اینکه میان خودش و دیگران امتیاز قائل بشود و همین جهت عامل بسیار بزرگى بود براى موفقیت پیغمبر اکرم.

این مساله[یعنى ابلاغ اینکه جانشین من على(ع)است]امرو دستور خدا بود اما پیغمبر(ص)مى‏ دانست که اگر آن را بیان کند عده ‏اى ضعیف الایمان که همیشه بوده‏ اند خواهندگفت ببینید!دارد براى خودش امتیاز درست مى‏ کند.در آیه «الیوم اکملت لکم دینکم‏» دیدیم که قبلش این بود: «الیوم یئس الذین‏کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون‏» مى ‏گوید دیگر کافران امیدى به این دین ندارند یعنى آنها دیگر از اینکه از آن راهى‏ که بر علیه اسلام مبارزه مى‏ کردند بتوانند بر این دین پیروز شوند مایوسند، فهمیدند که دیگر کارشان پیش نمى‏ رود «فلاتخشوهم‏» دیگر از ناحیه کافران نگرانى نداشته باشید «واخشون‏» ولى از من بیم داشته باشید، که عرض کردم مقصوداین است که بیم داشته باشید زیرا اگر در داخلتان خراب بشوید، به حکم سنتى که من دارم که هر قومى چنانچه[در جهت فساد]تغییرکند من هم نعمت‏ خویش را از آنها سلب مى‏ کنم، [نعمت اسلام را از شما سلب مى‏ نمایم.]در اینجا «واخشون‏» کنایه‏است از اینکه از خودتان بترسید، از من بترسید از باب اینکه از خودتان بترسید، یعنى بیم از داخل است، دیگر از خارج بیمى ‏نیست.از طرفى هم مى‏دانیم که این آیه در سوره مائده است و سوره مائده آخرین سوره‏ اى است که بر پیغمبر نازل شده ‏یعنى این آیه در همان دو سه ماه آخر عمر پیغمبر در وقتى که اسلام قدرتش بسط یافته بود نازل گردیده است.

در آیه ‏اى‏ که قبلا عرض کردم نیز همین مطلب را که از داخل مسلمین بیم هست ولى از خارج‏ بیم نیست مى ‏بینیم.مى‏ گوید: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک‏من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس‏».

اصلا ما غیر از این آیه، دیگر آیه ‏اى در قرآن نداریم ‏که بخواهد پیغمبر را[به انجام کارى]تشویق کند. مثل این است که شما مى‏ خواهید کسى را به کارى تشویق کنید، او یک ‏قدم جلو مى ‏گذارد و یک قدم عقب، بیم دارد.در این آیه پیغمبر را دعوت مى ‏کند که ابلاغ کن، از یک طرف تهدیدش‏ مى‏ کند و از طرف دیگر تشویق مى‏ نماید یعنى تسل ى‏اش مى ‏دهد.تهدیدش مى ‏کند که اگر این موضوع ابلاغ نشود تمام‏ رسالت تو بیهوده است، و تسلى‏اش مى‏ دهد که نترس!خدا تو را از این مردم نگهدارى مى‏ کند (و الله یعصمک من الناس).در آیه «الیوم‏یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم‏» فرمود دیگر از کافران نترسید.مسلما پیغمبر(ص)در درجه اول نباید از کافران‏ بترسد ولى آیه «یا ایها الرسول…» نشان مى ‏دهد که پیغمبر نگرانى دارد.پس این نگرانى از داخل مسلمین است.حالا من‏کار ندارم که آنهایى که از داخل مسلمین[پذیراى این موضوع یعنى جانشینى على(ع)نبودند]کافر باطنى بودند یا نبودند،بالاخره این موضوع به گونه‏ اى بود که آمادگى آن را نداشتند و حاضر به پذیرش آن نبودند.

شواهد تاریخى

اتفاقا جریان هاى تاریخى هم همین را حکایت مى ‏کند،یعنى جامعه‏ شناسى مسلمین را همین‏طور نشان مى‏ دهد.لهذا عمر گفت: ما که على را به خلافت انتخاب نکردیم حیطه‏على الاسلام بود یعنى براى اسلام احتیاط کردیم، زیر بارش نمى ‏رفتند، قبول نمى کردند.یا در جاى دیگر که با ابن عباس‏ صحبت مى‏ کرد به او گفت: قریش این کار را صحیح نمى‏ دید که امامت در همان خاندانى باشد که نبوت هم در همان خاندان‏ بوده، یعنى گفت نبوت که در خاندان بنى هاشم پیدا شد طبعا براى بنى هاشم امتیاز شد. قریش حساب کرد که اگرخلافت هم در این خاندان باشد همه امتیازات از آن بنى‏ هاشم مى‏ شود.از این جهت بود که قریش نسبت به این مطلب کراهت داشت.

ابن عباس هم جوابهاى خیلى پخت ه‏اى به او داد.آیاتى‏ را از قرآن در این زمینه خواند که جوابهاى بسیار پخت ه‏اى است.

بنابراین در جامعه مسلمین یک وضعى بوده است که‏به عبارتها و زبانهاى مختلف بیان شده است.قرآن به آن صورت مى‏ گوید، عمر همان را به بیان و صورت دیگرى مى ‏گوید.یامثلا مى‏ گفتند على(ع)از باب اینکه در جنگهاى اسلامى خیلى از افراد و سران عرب را کشته است و مردم عرب هم مردم کینه‏ جویى هستند و بعد از آنکه مسلمان شدند نیز کینه پدرکشى و برادرکشى آنها نسبت به على محفوظ بود، [براى‏خلافت مناسب نیست.]عده‏اى از اهل تسنن هم مى ‏خواهند همین ها را عذر درست کنند، مى ‏گویند درست است که افضلیت ‏و مقام و ارجحیت على(ع)روشن بود ولى این جهت هم بود که خیلى دشمن دار بود.

بنابراین یک نوع نگرانى در زمان پیغمبر وجودداشته است براى تمرد از این یک دستور.شاید سر اینکه قرآن این آیات را با قرائن و دلائل ذکر کرده این است که هر آدم بى ‏غرضى ‏مطلب را بفهمد ولى نخواسته مطلب را به صورتى درآورد که آنهایى که مى‏ خواهند تمرد کنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل ‏قرآن و اسلام درآید.کانه مى‏ خواهد بگوید: آنها که به هر حال تمرد مى‏ کنند پس تمردشان به شکلى در نیاید که‏ به معنى طرد قرآن در کمال صراحت باشد، اقلا یک پرده ‏اى بتوانند برایش درست کنند.

این است که ما مى ‏بینیم ‏آیه تطهیر را در وسط آن آیات قرار مى ‏دهد ولى هر آدم فهیم و عاقل ‏و مدبر و متدبرى مى‏ فهمد که این، چیز دیگرى است.آیه «الیوم اکملت‏» را آنطور قرارمى‏ دهد و آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک‏» را این طور.

آیه «انما ولیکم الله…» آیات دیگر دراین زمینه نیز به گونه ‏اى هستند که فکر و اندیشه را برمى‏ انگیزدبراى اینکه انسان بفهمد که در اینجا چیزى هست، و بعد هم به کمک نقل هاى متواتر قضیه ثابت مى ‏شود، مثل آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم‏راکعون‏» (۸) .تعبیر عجیبى است: ولى امر شما خداست و پیغمبر و کسانى که ایمان آورده‏ اند، آنها که نماز را بپا مى‏ دارند و در حال رکوع زکات

مى دهند.زکات ‏دادن در حال رکوع یک کار عمومى نیست که بشود آن را به صورت یک اصل‏ کلى ذکر کرد، بلکه این مطلب نشان مى‏ دهد که اشاره به یک واقعه معین ‏است.هم تصریح نکرده است تصریحى که تمرد از آن نزد دوست و دشمن تمرد از قرآن شمرده شود، و هم تفصیح کرده است‏ یعنى ‏طورى بیان نموده که هر آدم بى‏ غرضى مى‏ فهمد که در اینجا یک چیزى هست و اشاره به یک قضیه‏ اى است. «الذین…یؤتون‏الزکوه و هم راکعون‏» (در حال رکوع زکات مى‏ دهند)یک امر معمولى نیست، یک قضیه استثنائى است که اتفاقا رخ مى‏ دهد.این ‏قضیه چه بوده است؟مى‏ بینیم همه اعم از شیعه و سنى گفته ‏اند که این آیه درباره على بن ابیطالب است.

پى نوشت ها:

۱٫مائده/۳٫

۲٫مائده/۶۷٫

۳٫احزاب/۳۳٫

۴٫او زنى است که در میان ما شیعه‏فوق‏العاده احترام دارد، بعد از خدیجه مجلل‏ترین زن پیغمبر است.در میان اهل تسنن‏هم خیلى محترم است.از نظر آنها بعد از خدیجه و عایشه، ام سلمه است.

۵٫احزاب/۳۲٫

۶٫[ظاهرا مقصود داستان مباهله است.]

۷٫مائده/۱٫

۸٫مائده/۵۵٫

منبع :استاد شهید مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد ۴، ص ۹۰۹-۹۱۷

مباهله سند برگزیدگی

آیه مباهله یکی از جلوه های خاصّ اصحاب کساء در آیات نورانی قرآن کریم است که در این مقاله گوشه ای از این تجلّیات را با بهره گیری از احادیث معتبر و مستند پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ثبت می کنیم.

واژه مباهله

مباهله از ریشه «بهل» می باشد و بهل در اصل به معنای رها کردن، وانهادن و ترک نمودن است.۱

«بُهلَه» و «بَهْلَه» به معنای لعنت کردن است، بَهَلَهُ: لَعَنَهُ، بَهْلَه الله: لَعنۀُ اللهِ.۲

«أبتِهال» از باب افتعال به معنای تضرّع و تلاش در دعا است.۳

«مباهَلَه» از باب مفاعله به معنای «مُلاعَنَه» یعنی: دو نفر، یا دو گروه در یک موضوع مورد اختلاف، با یکدیگر اجتماع کنند و از خدا بخواهند که لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد.۴

نیایش گری که جز خدا همه چیز را فرو نهاده، با یک اخلاص فقط به خدا توجّه می کند، نیایش او را «ابتهال» گویند.

دو طرف متخاصم پس از مباهله، یکدیگر را یله و رها کرده در معرض لعنت خدا قرار می دهند.

شخصی که از کسی بیزاری جسته، او را مورد لعن قرار می دهد، او را وانهاده، به حال خود ترک می کند.۵

آیه مباهله

آیه ۶۱ سوره مبارک آل عمران به «آیه مباهله» معروف است، زیرا در این آیه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

مأموریت یافته که با نصارای نجران مباهله کند:

«پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»۶

جایگاه نجران

سرزمین «نجران» در نقطه مرزی «حجاز» و «یمن» و تنها پایگاه نصارا در منطقه حجاز بود.

یک مبلّغ راستین مسیحیّت به نام عبدالله تامر اهالی نجران را به آیین مسیحیّت دعوت کرد، در طول زمان، اکثریت اهل نجران به کیش مسیحیّت درآمدند و نجران با ۷۳ دهکده تابع خود به صورت پایگاه مسیحیّت درآمد.

پادشاه ستمگر نجران آنان را به رها کردن آیین مسیحیّت و بازگشت به آیین یهود دعوت کرد، نصارای نجران از پذیرش آن امتناع کردند و در آیین خود پابرجا ماندند.

پادشاه ستم پیشه گودالی کنده در آن آتش افروخته، پایمردان در آیین مسیحیّت را در آن گودال انداخته، طعمه حریق نمود.

تعداد این افراد را یاقوت ۲۰۰۰۰ نفر ثبت کرده است.۷ از این واقعه دلخراش در قرآن کریم به عنوان «اصحاب اُخدُود»، یعنی شکنجه گران گودال آتش یاد شده است.۸

مشروح این جنایت در همه کتب تفسیری آمده است.۹

نصارای نجران در آیین خود محکم و پایدار و در معارف خود بینا و هشیار بودند، از این رهگذر نشانه های خوبی از روح انتظار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در تاریخ حوزه نجران در صفحات تاریخ ثبت شده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

۱. پیش از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یکی از اسقف های نجران به مکّه آمده، با جناب عبدالمطلب پیرامون اوصاف پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن می گفت که ناگهان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد عبدالمطلّب آمد، آن اسقف با دیدن حضرت در سنین کودکی، او را شناخت و گفت: ایشان همان پیامبر موعود است. آنگاه درباره حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود.۱۰

۲. در آستانه بعثت آن حضرت، عروبن مسعود در یک سفر تجاری به نجران رفته بود، یک اسقف نجرانی که با او رفاقت داشت، به او گفت: زمان بعثت پیامبری در حرم شما مکّه فرا رسیده، او آخرین پیامبر از پیامبران الهی است، تا مبعوث شده به سوی خدا فرا خواند. به او ایمان بیاور.۱۱

۳. یک گروه ۲۰ نفری از نصارای نجران، قبل از هجرت در مکّه معظّمه به محضر مقدّس آن حضرت شرفیاب شده به شرف اسلام مشرّف شدند.۱۲

۴. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که به کسرا، قیصر و دیگر سران دول جهان نامه می نوشتند، نامه ای نیز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به آیین اسلام دعوت کردند.۱۳

۵. هنگامی که نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اسقف رسید، اسقف آن را به شرحبیل ارائه داد، وی گفت: این از محدوده معلومات من بیرون است، من فقط می دانم که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده که نبوّت را در نسل حضرت اسماعیل(ع) قرار دهد و من مطمئن نیستم که این شخص همان پیامبر موعود نباشد. آنگاه دیگر بزرگان نجران و ۷۳ روستای تابع آن را گردآوردند و رایزنی کردند، قرار بر این شد که عدّه ای را به مدینه بفرستند و درباره آن حضرت تحقیق کنند.۱۴

۶. تعداد ۶۰ تن از سران نجران برای ارزیابی اوضاع مسلمانان و تحقیق درباره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از نجران به سوی مدینه عزیمت کردند. ۱۴ تن از اینها اشراف و رجال برجسته نجران بودند که اسامی آنها در کتب سیره و تراجم آمده است.۱۵

۷. سرپرست این هیئت، أیهم نام داشت که به سیّد معروف بود، او مردی مدیر و مدبّر بود که هیچ کاری بدون صلاحدید ایشان انجام نمی پذیرفت.

زمامدار نجران در آن زمان عبدالمسیح نام داشت که به عاقب معروف بود. اسقف اعظم آنها نیز ابوحارثـ[ بن علقمه بود که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود.

۸. ابوحارثه برادری داشت به نام کوز که همراه او در حرکت بود، استر وی در مسیر مدینه آسیب دید، کوز گفت: دور باد.

ابوحارثه گفت: خودت دور باشی و هلاک شوی.

کوز گفت: چرا برادر جان؟

گفت: او همان پیامبری است که سال ها منتظرش بودیم.

کوز گفت: پس چرا در ایمان آوردن به او تعلّل می ورزی.

ابوحارثه گفت: نمی بینی که نصارای نجران چقدر به ما احترام می کنند، ما را عزیز می دارند و چقدر در حقّ ما فداکاری می کنند، اگر من به او ایمان بیاورم باید از همه این جاه و مقام و مال و منال بگذرم.

کوز اعترافات برادر را آویزه گوش کرده، به آن حضرت ایمان آورد و سخنان برادرش را انگیزه اسلام خود بیان می کرد.۱۶

۹. پس از استماع سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شب را مهلت گرفتند و به رایزنی پرداختند، عاقب گفت:

ای ملّت نصارا شما به خوبی می دانید که محمّد پیامبر است و از سوی خدا مبعوث شده است، هر گروهی با پیامبری مباهله کند، کوچک و بزرگشان هلاک می شود، اگر نمی خواهید از آیین خود دست بردارید، تن به جزیه بدهید.۱۷

۱۰. پس از مشاهده چهره نورانی و ملکوتی پنج تن

آل عبا(علیهم السلام)، بزرگ هیئت اعزامی نجران گفت:

ای گروه نصارا من چهره هایی را می بینم که اگر به سوی پروردگار توجّه کنند و از خدا بخواهند که کوهی را از زمین برکند، حتماً آن را می کند.

هرگز با اینها مباهله نکنید که هلاک می شوید و یک تن نصرانی تا روز قیامت در روی زمین نمی ماند، پس تن به جزیه بدهید و برگردید.

پس جزیه را پذیرفتند و مدینه را به قصد نجران ترک کردند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به خدایی که جان محمّد در دست قدرت اوست، اگر اینها مباهله می کردند خداوند اینها را به خوک و بوزینه مسخ می کرد و بر همه صحرا آتش می بارید و همه اهل نجران را از روی زمین برمی داشت.»۱۸

در حدیث بالا و ده ها حدیث دیگر به صراحت آمده است که منظور از آن چهره های نورانی وجود مقدّس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امیرمؤمنان(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه(س) بودند.

پی نوشت ها:

منبع: روی دست آسمان، صص ۱۸۳ ۱۸۹.

۱. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۱۱.

۲. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص ۵۲۲.

۳. خلیل، کتاب العین، مادّ\: بهل.

۴. ابن اثیر، نهایـ[، ج۱، ص ۱۶۷.

۵. راغب اصفهانی، مفردات، ص ۶۳.

۶. «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَۀُ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ.»

۷. یاقوت، معجم البلدان، ج ۵، ص ۲۶۸.

۸. سوره بروج (۸۵)، آیه ۴.

۹. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۷۰۷.

۱۰. ابونعیم، دلائل النبوّه، ج ۱، ص ۱۶۵، ح ۱۰۰.

۱۱. همان، ج ۲، ص ۵۳۳، ح ۴۶۱.

۱۲. ابن اسحاق، السّیره، ص ۲۱۸.

۱۳. یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶.

۱۴. ابن کثیر، التفسیر، ج ۱، ص ۳۲۴.

۱۵. ابن کثیر، البدایـه و النهایـه، ج ۵، ص ۵۶.

۱۶. ابن هشام، السّیره النبوّیـه، ج ۳، ص ۱۱۳.

۱۷. همان، ص ۱۲۵.

۱۸. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمّه، ص ۲۵.

منبع :موعود – شهریور ماه سال ۱۳۹۱ شماره ۱۲۹ –

اسماء مبارکه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام علی(ع) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

السَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَهَ الزَّهْراءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّهَ عَینِ الرَّسُولِ یا سَیدَتَن’ا وَ مَوْلا’تَنااِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللهِ وَ قَدَّمْناکِ بَینَ یدَى حاجاتِنا یا وَجیهَهًعِنْدَاللهِ اِشْفِعى لَنا عِنْدَاللهِ.

سلام بر تو اى فاطمه زهرا، اى دخت پیامبر و اى نور چشم رسول مکرّم، ایسرور و اى سالار ما، ما به تو رو آورده و شفاعتت را چشم میداریم و به وسیله توـ اى پاره تن نبى گرامى ـ به خداى متعال توسّل میجوییم و حوائج خود را به توعرضه مینمائیم. اى آنکس که در نزد خدا آبرومندی! در پیش پروردگار از ماشفاعت فرما.

دامنش بر زمین کشیده مى شد و چادرش بر پاهایش مى پیچید؛ از شدت گریه و ریزش اشک، چشمهایش رمقى براى دیدن نداشت.

باید کمکش کرد تا کنار قبر پدر برود.

همین که نگاهش بر خاک خاموش پدر مینشیند، ناله سر میدهد، صدا به گریه بلند میکند و خطاب به پدرمیگوید:

ـ نیرویم رفت، شکیباییام تمام شد، مورد شماتت دشمن قرار گرفته ام و غم و اندوه کمر به نیستیامبسته است.

ـ پدر! سرگردان و حیران و تنها ماندهام، صدایم خاموش گشته، پشتم شکسته، زندگیم در هم ریخته و روزگارم تیره و تار گشته ….(۱)

غم و اندوه آن چنان بر جانش فرو ریخته که هر لحظه قلبش را بیشتر ملتهب میسازد و توان و تحملش را ازاو میرباید، گویى ناله بلندتر به گوش میرسد:

ـ پدر! به گریه ها و ناله هاى ابوالحسن (ع) گوش فرا ده که امین تو، پدر حسنین، برادر،جانشین و حبیبت میباشد، و کسى است که تو او را از کودکى بزرگ کرده و در بزرگسالى، برادرش خواندى و او را نیکوتر از همه اصحاب و دوستان و مهاجرین و انصار به شمار آوردی. ماتم، همهما را در برگرفته و گریه نابودمان کرده و غم و اندوه از ما دست بردار نیست ….(۲)

همچنان اشک میریزد؛ همراهان به گریه او میگریند؛ او را مینگرند که با تمام احساس مشتى از تربت پاکپدر را برمیگیرد و میبوید، لحظهاى آرام میگیرد و با خود زمزمه میکند:

ـ “کسى که خاک احمد را میبوید، هیچگاه زیان نمیبیند، اگر تا آخر عمر خویش هیچ عطر دیگریرا نبوید”.(۳)

سپس دوباره مویه بر میآورد :

ـ اى پدر! پس از تو مصیبتهایى بر من فرود آمد که اگر بر شانههاى روز روشن میریخت، چهرهاشبه تاریکى میگرایید و شب میشد…

به راستى این کیست که چنین ناله و فغان سر داده؟ این کیست که اینچنین از ستم ناکَسان، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شکایت می بَرد؟ این کیست که اینچنین تن و روحش را آزرده اند؟

آرى، او فاطمه، دختر محمد (صلی الله علیه و آله) خاتم پیامبران و پرورده دامان خدیجه ام الایتام است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره اش میفرماید:

«اى فاطمه، خداوند نامى از نامهاى خویش را براى تو برگزیده است. او فاطر (آفریننده) است وتو فاطمه.(۴)

اکنون این فاطمه فرزند رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است که چون پرندهاى مجروح و بال و پر شکسته وبا قلبى محزون، در گوشهاى از خانه نشسته و پیوسته اشک میریزد! آیا چگونه میتوان باور کرد این همان“حبیبه مصطفی”(۵) است که دربارهاش فرمود:

«فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را بیازارد، مرا آزرده، و هر کس او را به خشم آورد، مراخشمگین کرده است».(۶)

و نیز میفرماید: خداوند به غضب فاطمه خشمگین گردیده، به رضاى او راضى میشود.(۷)

به حقیقت آیا این همان “پارۀ تن رسول خداست” (۸)که اینگونه میان در و دیوار فریاد “یا اَبَتاهُ یا رسولالله”سر میدهد!؟ آیا این همان “نور چشم مصطفی”(۹) (است که صورتش را با سیلى، بازویش را با تازیانه و پهلویشرا به غلاف شمشیر اینچنین مصدوم و مجروح ساختهاند!؟ (۱۰)چگونه این نامردان و سیهروزانِ دو عالم به خوداجازه دادهاند که حق این مظلومه بیگناه (۱۱)را غصب کرده، از ارث محرومش نمایند، پهلویش را بشکنند،فرزندش را به شهادت برسانند، به شوهرش ستم کنند و او را خوار سازند!؟ آیا میتوان تصور کرد که در منظرفاطمه ـ جگرگوشه پیامبر (۱۲)ـ با گستاخى تمام ریسمان به گردن ولى خدا بیفکنند و او را کشان کشان براى بیعتیشوم به مسجد ببرند؟ اى کاش در آن لحظه آسمان بر زمین فرو میریخت و زمانه شاهد چنین حادثهاى نبود.

آرى این همان “میوۀ دل رسول” (۱۳)خداست که با همه صدمات و ضربات، دست حسن و حسین را گرفته و بهسوى قبر پیامبر روانه شده است. على (ع) به سلمان میگوید:

“زود خودت را به قبر پیامبر برسان که میبینم مدینه به لرزه آمده است. به خدا قسم اگر دختر پیامبرمویش را پریشان و گریبانش را چاک زند و نزد پدر ناله کند، از این مردم کسى باقى نمیماند و زمین همه رافرو خواهد برد.

سلمان نزد زهراى اطهر میآید و میگوید: اى دختر پیامبر! خداوند پدرت را مایه رحمت عالمیان قرارداد، ازنفرین این مردم چشم بپوش! فاطمه (سلام الله علیها) میگوید:

اى سلمان! آنان قصد کشتن على را دارند و من (به این ستم) شکیبایى ندارم؛ بگذار تا نزد قبر پدرمروم و مویم را افشان کنم و گریبانم را چاک زنم و به خدایم شکایت کنم.

سلمان باز میگوید: میترسم زمین، مدینه را ببلعد. على (ع) مرا به سوى تو فرستاده که به خانهبرگردى و از نفرین مردم دست برداری! این بار صدیقه کبرى (سلام الله علیها) میگوید: چون على (ع) امر کرد،برمیگردم و صبر میکنم، سخنش را میشنوم و اطاعتش میکنم”.(۱۴)

عجبا! باز هم باید صبورى کرد، باید شکیبایى را همچنان پیشه خود ساخت، باید در عمل نشان داد چرا بهلقب “ممتحنه” (۱۵)مخصوص گشته است؟ و چرا “راضیه” و “مرضیه” نامیده شده؟ به راستى که او مثل اعلای“صابره” و “فاضله” و “والهه” است و در یک کلام شایسته و مصداق جمیع اسماء حسنی’ است، اسماء حسناییکه هر کدام از آنها بیانگر یکى از صفات بارز و ویژگیهاى خاص الهى اوست.

بدون شک یکى از بهترین راههایى که میتوان تا حدودى در شناساندن و ترسیم شخصیت آسمانى هر یکاز معصومین (ع) پیمود، تعاریفى است که از ناحیه خاندان عصمت و طهارت به دست رسیده است،زیرا آنان پس از خداوند، آشناترین خلق به خویشتن و راستگوترین مردم نسبت به معرفى خود بودهاند. بر ایناساس در مجموعه حاضر که به مناسبت شهادت بزرگ بانوى اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تهیه شده،تلاش گردیده است با توجه به متون زیارات و روایات، به بعضى از اسامى و القاب حضرت صدیقه طاهرهفاطمه زهرا (سلام الله علیها) اشاره شود.

این نوشتار در دو بخش تنظیم شده: در بخش اول شرح و تفسیر بعضى از اسامى و القاب مشهور حضرتآمده، و در بخش دوم تنها به ترجمه اجمالى القاب و اسامى آن حضرت بسنده شده و امید است مورد استفادهخوانندگان محترم قرار گیرد.

اسامى، القاب و کنیه هاى حضرت زهرا (سلام الله علیها)

همانگونه که گفته شد، هدف ما از بیان اسماء و القاب نیکوى سرور زنان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بیانمطالب شگفتآور نیست، بلکه آگاهى بیشتر با بلنداى مقام آن بانوى آسمانى است. بانویى که در شمارمعصومین است. (۱۶)بانویى که محبت و ولایت او و خاندانش از فرایض دینى است. (۱۷)بانویى که “سرور بانوانبهشتی” است.

(۱۸)او که عظمت و مقامش را فرداى قیامت باید مشاهده کرد آن گاه که منادى از فضاى عرش ندامیکند: اى اهل محشر! سر به زیر افکنید و چشمهاتان را فرو بندید تا فاطمه (سلام الله علیها) از صراط عبور نماید؛ وآن گرامى عبور میکند در حالى که هفتاد هزار نفر از حوریان بهشتى همراه اویند.(۱۹)

این بزرگ بانو داراى اسامى و القاب بسیار زیبایى است که هر یک از آنها بخشى از کمالات و والاییهاى وجودمبارک او را تعریف میکند.

امام صادق (ع) میفرماید:

در نزد خداى عزّ و جلّ فاطمه را نُه نام است: فاطمه، صدیقه، مبارکه،طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدَّثه و زهرا. (۲۰)

فاطمه: جدا شده از هر بدى

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى فرماید:

همانا من دخترم را فاطمه نام نهادم، زیرا بدون شک خدایعزّ و جلّ فاطمه و دوستان او را از آتش دوزخ بازداشته است.(۲۱)

امام باقر (ع) نیز فرمود: هنگامى که فاطمه زهرا (ع) پا به جهان نهاد، خداى تعالى فرشتهاى راامر فرمود که این نام (فاطمه) را بر زبان رسول مکرّم (صلی الله علیه و آله) جارى نماید. سپس پروردگار جهانیانفرمود: من به زلال علم شیر را در وجود تو قطع کردم،(۲۲) و تو را از ناپاکى بازداشتم. آنگاه امام باقر (ع) فرمودند: قسم به خداوند که پروردگار متعال این بانو را از علم انباشته و از ناپاکیهاى زنان در میثاق ذرّ منع فرمودهو باز داشته است.(۲۳)

صدیقه: بسیار راستگو

صدیقه یعنى فردى که هرگز دروغ نگفته و همواره گفتارش تصدیق کننده کردارش باشد و براستى که حضرتصدیقه کبرى مَثَل روشن و اعلاى این نام است، همانگونه که امام کاظم (ع) نیز میفرماید: بیشکفاطمه (ع) بسیار راستگو و شهیده بود….(۲۴)

مبارکه: با خیر و برکت

راغب در مفردات میگوید: جایى که خیر الهى به صورتى که قابل نگهدارى و شمارش و اندازهگیرى ومحدود کردن نباشد، و هر کس به آن بنگرد، فزونى محسوسى در آن خیر میبیند، گویند در آن برکت است و آنموضع، مبارک است.

در توضیح این نام عزیز باید گفت: خداوند انواع برکات و خوبیها را نصیب حضرت زهرا (سلام الله علیها) نمود بهگونهاى که نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در وجود او قرار داد و آن حضرت را مصداق بارز «کوثر»ـ خیر فراوان ـ ساخت.

طاهره: پاکیزه از هر گونه گناه و پلیدى

امام باقر (ع) از پدران خود چنین نقل میکند: “فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بدان سبب که از هرگونه پلیدیو گناه، پاک بود طاهره نامیده شد…”.(۲۵)

زکیه : پیراسته و باتقوا

زکیه به معنى پاکیزه بودن از هرگونه پلشتى، گناه و یا صفات رذیله است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) مصداقبارز این اسم میباشد، همانگونه که آن گرامى در بعضى زیارات به این نام مورد خطاب واقع شده است: اَلسَّلامُعَلَیکِ اَیتُها الفاضلهُ الزَّکِیهُ؛(۲۶)

راضیه: خشنود به آنچه خداوند برایش مقدر فرموده؛

حضرت زهرا (سلام الله علیها) داراى صفت رضا بود، یعنى هر سختى، مصیبت و رنجى را که تقدیر الهى براى اورقم زده بود، تحمل میفرمود و رضاى خداوند را در آن جستجو میکرد.

جابربن عبدالله انصارى گوید: روزى پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد منزل فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شدند، درحالى که عبایى از پشم شتر بر دوش حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود و با دست آسیا میکرد. پیامبر نگاهى بهفاطمه زهرا نمود و فرمود: عجله کن و تلخیهاى دنیا را برخود هموار نما، تا فردا (در بهشت) به نعمتهایجاودان آخرت نائل گردى، چرا که خداوند آیهاى بر من نازل کرده و فرموده است: آنقدر پروردگارت به تومیبخشد که خشنود شوی: «و لسوف یعطیک ربک فترضی».(۲۷)

مرضیه: مورد خشنودى و رضایت خداوند

از رفیع ترین درجات نزد پروردگار درجه مرضیین است که خداوند همواره از نائلین به این مرتبه خشنود وراضى میباشد. زهراى مرضیه، برترین بانویى است که همواره مورد رضاى خداوند قرار گرفته است. دربسیارى از فرازهاى زیارات آن حضرت به این معنى اشاره شده است: اَلسَّلامُ عَلَیکِ اَیتُهَا الرَّضِیهُ الْمَرْضِیهُ.

محدَّثه: کسى که ملائکه با او سخن گویند

امام صادق میفرماید: همانا فاطمه (سلام الله علیها)محدَّثه نام نهاده شد، زیرا فرشتگان پیوسته از آسمان فرودمیآمدند و ـ همانگونه که مریم دختر عمران را ندا میدادند ـ او را نیز ندا میدادند و میگفتند:

اى فاطمه! خداوند تو را برگزیده و پاکیزه گردانید و بر زنان جهان برترى داد. اى فاطمه!پروردگارت را فرمانبردار باش و در پیشگاه او سجود کن و با رکوع کنندگان رکوع نما!

از این رو فاطمه (سلام الله علیها) با فرشتگان سخن میگفت و آنان نیز با او سخن میگفتند.(۲۸)

زهرا : درخشنده

از امام صادق (ع) سؤال شد: چرا فاطمه (سلام الله علیها) “زهرا” نامیده شده؟ فرمود: زیرا هنگامى که درمحرابش به عبادت میایستاد، نور او براى اهل آسمان میدرخشید، همچنان که نور ستارگان براى اهل زمینمیدرخشد.(۲۹)

برخى دیگر از نامهاى مشهور حضرت زهرا (سلام الله علیها) بتول، حوراء، حوریه، ساجده، عذراء، کوکب،منصوره و مهدیه است که در اینجا به طور اختصار به شرح آنها میپردازیم.

بتول: (هماره) پاک و مطهّر

بتول بانویى را گویند که از عوارضى که دیگر زنان در هر ماه بدان مبتلا میشوند، مطهّر و مبرّاست.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه را بتول نامیدهاند زیرا به واسطه فضل، دانش، ایمان وشرافتش از سایر زنان زمانه جدا گشته است. (۳۰)

حوراء: فرشته مانند

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرگاه مشتاق بهشت میشوم، فاطمه (سلام الله علیها) را میبویم.فاطمه (سلام الله علیها) بوى بهشت میدهد. او فرشتهاى در قالب انسان است.(۳۱)

حوریه: فرشته خصال

پیامبر اکرم فرمود: زهرا (سلام الله علیها) خلقتى از فرشتگان دارد که در قالبى از انسانها قرار گرفته است.(۳۲)

ساجده: زنى که پیشانى بر درگاه حق بساید

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) آنگاه که در رحم مادر بود با مادر خود سخنمیگفت و آن زمان که زاده شد، بر زمین سجده کرد و انگشتان خود را به طرف آسمان گرفت.(۳۳)

عذراء: دوشیزه

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به درگاه خداوند رو آورده، عرضه داشت …خداوند! براى نزدیک شدن به تو، بهترین زن برگزیده، مادر انوار مقدس (ائمهاطهار)، زن فرشته خصال و همیشهپاک، و بانوى عذراء، فاطمه زهرا را پیش تو شفیع قرار میدهم.(۳۴)

کوکب : ستاره درخشان

امام صادق (ع) درباره سخن خداوند «اللهُ نورُ السَّمواتِ وَ الارضِ مَثلُ نورِهِ کَمِشکو’ه…» فرمودند:فاطمه زهرا ستارهاى نورانى در بین زنان اهل دنیاست.(۳۵)

منصوره : یارى شده (از جانب خداوند)

پیامبر فرمودند: اى اصحاب من! آیا میدانید فاطمه از چه خلق شده است؟ عرضه داشتند: خدا و پیامبرشبر این مطلب آگاهترند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه، فرشته انسانى است و تنها انسان نیست.مردم ـ که سخن پیامبر را در نیافتند ـ عرضه داشتند: این مطلب برایمان مشکل شد! میفرمائید فرشته است وانسان!؟ این چگونه ممکن است!؟

پیامبر فرمودند: … جبرئیل یک سیب از بهشت برایم هدیه آورد و سپس گفت: اى محمد! این سیب را بخور.گفتم: اى دوست من! این سیب هدیه خداوند است، چگونه آن را بخورم؟ گفت: شما فرمان یافتهاید که اینسیب را بخورید. پس آن را شکافتم، ناگهان نورى از آن درخشید، از آن نور در هراس شدم. جبرئیل دیگربار  گفت: بخور! این نور، نور فاطمه منصوره است.

گفتم: منصوره کیست؟ گفت: دختر شما خواهد بود که اسمش در آسمانها منصوره و در زمین فاطمه است.

سؤال کردم: چرا در آسمان و زمین به این نامها خوانده شده است؟ گفت: در زمین فاطمه است، زیرا آتشجهنم از شیعیان او برداشته شده، و از دشمنانش نیز محبّت او را گرفتهاند، و در آسمان او را منصوره گویند، بهخاطر سخن خداوند که فرمود: “وَ یومَئذٍ یفرَحُ المُؤمِنونَ بِنَصراللهِ”؛ همانا فاطمه (سلام الله علیها) یارى رساننده بهیاران و دوستان خود میباشد.(۳۶)

مهدیه : هدایت شده

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن جهت مهدیه نامیده شده که مورد هدایت الهى قرار گرفته بود، و هر کس کهخداوند او را راهنمایى کند، هیچگاه گمراه نخواهد شد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در سخنان خود به این موضوع اشاره میکند و به حضرتزهرا (سلام الله علیها) میفرماید: توفیقات الهى همیشه همراه تو بوده، و تو بانویى، و زن فهمیده و خردمندى، که ازسوى خداوند هدایت و مورد الهام واقع شدهای.(۳۷)

کنیه هاى حضرت

کنیه هایى که براى حضرت زهرا(سلام الله علیها) ذکر کردهاند عبارتند از:

ام الحسن : مادر حسن (سلام الله علیها).

ام الحسین : مادر حسین (ع)

ام المحسن : مادر محسن.

توضیح آن که محسن فرزند گرامى حضرت فاطمه است که در شش ماهگى سقط گردید، و پیش از تولّد ازسوى جدّ بزرگوارش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)نامگذارى شده بود.

ام الائمه : مادر ائمه (ع)

بدان جهت که همه امامان معصوم (ع) فرزندان آن بانوى گرامى بشمار میآیند، او را امّ الائمه گویند.

ام ابیها: مادر پدرش؛

“فاطمه (سلام الله علیها) را از آن رو ام ابیها گفتهاند که آن حضرت پس از رحلت مادرش، براى پدر خویش چونمادرى مهربان و دلسوز بود”.(۳۸)

برخى القاب حضرت زهرا (سلام الله علیها)

با توجه به احادیثى که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین وارده شده است، بعضى دیگر ازاسامى و القاب آن حضرت عبارتند از:

انسیه : زنى که خصلتهاى خوب انسانى در او متجلى است؛

تقیه : پاک و بیگناه؛

حبیبه : دوست و رفیق، دوست داشتنی؛

حُرِّه : آزاده زن، زنى که اسیر شهوت نیست؛

راکعه : اهل رکوع و تواضع در برابر خداوند؛

رشیده : فهمیده و صاحب خرد؛

ریحانه : گل خوشبوى، لطیف و مهربان؛

زهره : درخشان، نورانی؛

سعیده: نیکبخت؛

سیده : سرور، بانو؛

شهیده : زنى که در راه خدا جان را فدا نماید؛

صابره : شکیبا و بردبار؛

صادقه : راستگو و درست کردار؛

صدوقه : راستگو با کردارى صحیح؛

عارفه : شناسا، با شناخت و درک کامل؛

عالیه : بلند همت و دوراندیش؛

عدیله : نظیر و مانند. (فاطمه زهرا را “عدیله مریم”مینامند زیرا این دو بانو ضرب المثل پاکى و طهارت بودهاند).

عزیزه : ارجمند و گرانقدر؛

علیمه : دانشمند و آگاه؛

فاضله : زن صاحب فضیلت؛

فریده : زن یگانه، دُرّ نفیس؛

کریمه : اهل کرم و جود و سخاوت؛

کوثر : خیر فراوان؛

مبشّره : بشارت دهنده؛

محموده : پسندیده، زن مورد پسند خداوند؛

مطهره : زن پاک و عارى از گناه و زشتی؛

معصومه : زنى که هیچ گاه گناه نکرده باشد؛

مُلهَمه : زنى که خداوند به او الهام میفرستد؛

مُمْتَحنه : زنى که آزموده شده و از آزمایش خداوند سرافراز بیرون آمده است؛

موفّقه : زنى که توفیقات الهى همراهش باشد؛

مؤمنه: گرونده به خداوند؛

والهه : شیفته و شیدا (نسبت به خداوند)؛

وحیده : یگانه، بیهمتا.

پی نوشت:

۱.شیخ عباس قمى ، بیت الاحزان ص ۴۶٫

۲. بیت الاحزان ص ۴۶٫

۳. بیت الاحزان ص ۴۶٫ عوالم ج ۱۱ ، ص ۴۵۴٫

۴. معانى الاخبار باب ۲۷ ، ج ۳ ، ص ۵۵٫

 ۵. اللهم صل على … حبیبه المصطفى ؛ خدایا بر محبوبه مصطفى درود فرست.

 ۶. بحار ج ۴۳، ص ۱۹٫

 ۷. همان .

 ۸. اللهم صل على … فاطمه … بضعه لحمه ؛ خدایا بر فاطمه پاره تن رسول خدا درود فرست .

 ۹. یا قره عین الرسول …. اشفعى لنا عند الله ؛ اى نور دیده رسول ! نزد خداوند شفیع ما باش.

۱۰. اللهم صل على … المغصوبه حقها ؛ خدایا بر آن بانویى فرو فرست که حقش را تاراج کرده اند ؛ … الممنوعه ارثها ؛ از میراثش محروم نمودند؛ … المکسوره ضلعها؛ پهلویش را شکستند؛ …. المظلوم بعلها ؛ به شوهرش ستم کردند؛ …. المقتول ولدها : فرزندش را کشتند؛ ( اشاره بهشهادت حضرت محسن (ع) قبل از تولدشان دارد ) . و خذلوا بعلها؛ و شوهرش را واگذاردند.

 ۱۱. السلام علیک ایتها المظلومه المغصوبه؛ درود بر تو اى بانوى ستمدیده که حقش غصب شده. اللهم صل على ( فاطمه ) … المظلومه ؛ خدایا بر فاطمه آن بانویى که بر او ستم شده درود فرست.

۱۲. اللهم صل عى … فاطمه … فلذه کبده ؛ خدایا بر فاطمه جگر گوشه پیامبرت درود فرست.

۱۳. امالى شیخ صدوق* ص ۹۹ . ۱۰۰٫

۱۴. بحار ج ۲۸ ، ص ۲۲۷٫

۱۵. السلام علیک یا ممتحنه امتحنک الله الذى خلقک قبل ان یخلقک ؛ درود بر تو اى آزموده شده ،اى که خدایت تو را آزمود،پیش از آنکه تو را بیافریند!

۱۶. امالى شیخ صدوق، ص ۳۹۳٫

۱۷. امالى شیخ مفید، ص ۲۷٫

 ۱۸. امالى شیخ طوسى ، ج ۱ * ص ۸۳٫

۱۹. امالى شیخ مفید، ص ۷۶٫

۲۰. خصال ج ۲ ، باب التسعه ، ج ۳ ، ص ۴۱۴٫

۲۱. عیون اخبارالرضا ،ج ۲ ، ص ۴۶٫

۲۲. توضیح مطلب این است که وقتى مى خواهند طفل را از شیر بگیرند، جاى شیر، به او غذاى کمکى مى دهند تا نوزاد از شیر بریده شود * و خداوند نیز جارى علم را غذاى فاطمه قرار داده است .

 ۲۳. کافى ، ج ۱ ،ک الحجه ، ص ۴۶۰٫

۲۴. همان ،ص ۱۸۲٫

۲۵. بحار ج ۴۳، ص ۱۹٫

 ۲۶. بحار ج ۱۰۰ ، ص ۱۹۹٫

۲۷. فاطمه زهرا بهجه قلب المصطفى ، ج ۱ ، ص ۱۸۹٫

 ۲۸. علل الشرایع ، باب ۱۴۶، ص ۱۸۲٫

 ۲۹. بحار ج ۴۳، ص ۱۲٫

۳۰. لسان العرب ج ۱۱ ، ص ۴۳٫

۳۱. قال رسول الله : ففاطمه خوراء الانسیه فاذا اشتقت الى الجنه شممت رائحه.

۳۲. قال رسول الله : ان فاطمه خلقت ً حوریه ً فى صوره انسیه ( بحار ج ۴۳ ، ص ۷ ) .

۳۳. فاطمه زهرا بهجه قلب المصطفى ج ۱ ، ص ۱۸۳٫

۳۴. عن على بن ابى طالب (ع) قال : قال النبى (صلی الله علیه و آله) : …. و اتقرب الیک یخیره الاخیار و ام الانوار و الانسیه الحوراء البتول العذراء فاطمه الزهراء … ( بحار ج ۹۶ ، ص ۳۷۶٫ ۳۸۴ ) .

۳۵. قال ابوعبدالله علیهالسلام فى قول الله تعالى « الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوه … » فاطمه کوکب درى بین نساء اهل الدنیا … (کافى ج ۱ ، ص ۱۹۵ ) .

۳۶. بحار ج ۴۳ ، ص ۱۷٫

۳۷. قال رسول الله : … موفقه رشیده مهدیه ملهمه … ( بحار ج ۲۲ ، ص ۴۹۲ )

۳۸. بحار ج ۴۳ ، ص  ۱۶٫

 طاهره  مسلمى زاده

 

نگاهى به شعر فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

مجله «المورد» چاپ عراق در شماره ۲۴ که آخرین شماره منتشره آن در سال جارى است، در ادامه بررسى اشعار زنان در صدر اسلام، مقاله اى را به اشعار منسوب به حضرت زهرا(سلام الله علیها) اختصاص داده است. این مقاله که به قلم دکتر لیلا محمد ناظم الحیالى، از دانشکده ادبیات دانشگاه مستنصریه بغداد می باشد، با اشاره به گوشه اى از شخصیت والاى حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، به پژوهش، در باره اشعار یاد شده پرداخته است و روایات مختلف در اشعار را نیز به صورت پاورقى آورده است، که ما براى رعایت اختصار اکتفا به ترجمه متن مقاله می کنیم. نویسنده در آغاز گوشه اى از فضایل و ارزشهاى شخصیتى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را آورده است و آنگاه به بحث اصلى پرداخته است. از برادر محترم، حجت الاسلام جناب آقاى مهدوی راد که متن اصلى مقاله را در اختیار پیام زن گذاشتند، سپاسگزاریم.

فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله) پنج سال پیش از بعثت ولادت یافت. در این هنگام پدر گرامی اش سى و پنج و مادرش خدیجه کبرا پنجاه سال داشتند.

البته سال ولادت فاطمه(س) محل اختلاف است و همچنین عمر ایشان.(۱)

برخى گفته اند:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دختش «رقیه» را به ابولهب تزویج کرد اما ابولهب پیش از عروسى او را طلاق داد. آنگاه عثمان او را به زنى گرفت و از دختران رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها فاطمه که از همه کوچکتر بود در خانه پدر باقى ماند.

برخى دیگر معتقدند کوچکترین دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) رقیه بوده است.

فاطمه(س) به کنیه «ام ابیها» (مادر پدرش) خوانده می شد. او محبوبترین کسان نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. ابوبکر او را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواستگارى کرد. پیامبرفرمود: منتظر سرنوشت او هستمتا خداوند تعیین کند.

عمر نیز به خواستگارى رفت، ولى پیامبر(صلی الله علیه و آله) نپذیرفت. اما هنگامى که علی(ع) به خواستگارى رفت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پذیرفت و فاطمه را با موافقتش به زوجیت علی(ع) درآورد. ارزش مهر فاطمه(س)، به چهارصد و هشتاد درهم می رسید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: ۳۲ این مهریه را صرف عطر و۳۱ آن را خرج کالا کن.

بعضى گفته اند: مهر فاطمه یک زره آهنین بوده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به على فرمود: اى على، هر دامادى باید ولیمه اى بدهد تو براى ولیمه چه داری؟.

سعد گفت: من گوسفندى دارم و در اختیار على می گذارم.

گروهى از انصار نیز مقدارى ذرت فراهم کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) وضو ساخت. آنگاه باقیمانده آب وضو را بر علی(ع) پاشید و دعا کرد: خداوندا! در این دو، خیر و برکت قرار بده و این پیوند را برایشان پرخیر و برکت کن و نسلشان را برایشان مبارک گردان.

علی(ع) می گوید: با فاطمه ازدواج کردم در حالى که فرشى جز یک پوست گوسفند نداشتیم. بر آن می خوابیدیم و روز و شب می گذراندیم و خدمتگذارى نیز نداشتیم.

مهریه دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله) و زنانش ۵۰۰ درهم بود. فاطمه در سن ۱۸ سالگی(۲)، درست پس از پنج ماه از ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، ازدواج کرد.

اسماءبنت عمیس می گوید:

جهیزیه فاطمه را به سوى خانه علی(ع) بردم در حالى که بستر و بالششان چیزى جز

لیف خرما نبود. علی(ع) براى فاطمه(س) ولیمه اى ترتیب داد، که بهترین ولیمه زمان خود بود. سپر خود را پیش یک یهودى گرو گذاشت و اندکى گوشت شتر خواست.

فاطمه(س) می گوید اثاثیه اهدایى به او، عبارت بود از: دو دست عباى قدیمى زعفرانى رنگ، که بر آن دو، نقشهایى از نقره بود. در خانه علی(ع) مشکى از پوست گاو هم وجود داشت و بالشى که میان آن را لیف خرما پر کرده بود. و الک و حوله و کاسه اى هم داشتیم.

عایشه گوید:

نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بودم، که فاطمه آمد. راه رفتنش شبیه راه رفتن پدر بزرگوارش بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: درود بر تو اى دخترم و او را در سمت راست یا چپش نشاند، آنگاه در گوشش چیزى گفت. فاطمه گریست. آنگاه خندید.

به او گفتم: خنده اى ندیدیم که این اندازه به گریه نزدیک باشد؛ پیامبر به تو چه گفت که شادمان شدی؟

فاطمه گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می کرد ولى امسال دو بار بر من عرضه داشته است و این نیست جز علامت نزدیک شدن اجلم و تو به من سزاوارترین هستی. سپس فرمود: تو از میان خانواده ام نزدیکتر از همه به من خواهى پیوست. آنگاه فاطمه(س) گریست. و پس از شش یا نه ماه از وفات رسول خدا، در ۲۹ سالگى و در سال یازدهم هجرت وفات یافت.(۳)

نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها از طریق فاطمه(س) تداوم یافت. فرزندان او شش تن اند: حسن، حسین، محسن، ام کلثوم، زینب، رقیه.

فاطمه برترین دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. پیامبر در باره اش فرمود:

بهترین زنان بهشت چهارتن اند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله)، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون.

عایشه گفته است:

کسى را راستگوتر از فاطمه نیافتم، مگر فرزندانش را.

پیامبر هرگاه از سفر یا جنگ برمی گشت،

از بهترین نمونه هاى شعر عاطفى که احساسات شاعر را منعکس می کند شعر فاطمه(س) است، که حزن و اندوه از آن می چکد و عواطف و ناله از آن سر می کشد.

ابتدا به مسجد می رفت و دو رکعت نماز می گذارد. سپس به نزد فاطمه می شتافت و آنگاه به سراغ همسرانش می رفت.

فاطمه(س) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت می کند که پیامبر به او فرمود:

آیا دوست ندارى بزرگ زنان جهان یا بزرگ زنان این امت باشی؟

علی(ع) هنگام دفن فاطمه گفت:

اینکه یکى را پس از دیگرى از دست می دهم دلیل آن است که هیچ دوستى پایدار نمی ماند. و نیز گفت:

می بینم مصیبتهاى دنیا بر من فراوان است و صاحب این مصیبتها تا دم مرگ گرفتار. به هم رسیدن دو دست، سرانجامش فراق است و هر چه کمتر از مرگ، ناچیز است.

از دست دادن فاطمه بعد از محمد(صلی الله علیه و آله) دلیل آن است که هیچ دلبرى باقى نمی ماند.

فاطمه(س) بسیار زیبا بود. هنگامى که به دنیا آمد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«فاطمه ریحانه اى است که او را می بویم و روزى او از جانب خدا می رسد.» فاطمه شکیبا، مؤمن و شجاع بود و زخمهاى مجروحان را در جنگهاى اسلام مداوا می کرد. هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) روز احد زخمى شد و زخمى بر چهره اش وارد شد، فاطمه زخم او را می شست و علی(ع) آب بر روى آن می ریخت. وقتى فاطمه دید، آب، ریزش خون را چند برابر می کند، قطعه حصیرى را سوزاند و بر زخم چسباند، آنگاه خون بند آمد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش از وفات فرمود: اى فاطمه دختر محمد! و اى صفیه، عمه رسول خدا! براى به دست آوردن پاداش الهى بکوشید. زیرا نمی توانم بی جهت شفاعت شما را پیش خداوند نمایم. سپس از جایش برخاست و هنوز روز به نیمه نرسیده بود که روح پیامبر به سوى ملکوت اوج گرفت.

فاطمه عزیزترین دختران پیامبر بود. برخى از نامهاى مشهور او که ابن شهرآشوب در مناقب ذکر کرده است، از این قرار است:

فاطمه، بتول، حرّه، سیده، عذراء، زهراء، حوراء، طاهره، زکیه، مریم کبرا، نوریه، سماویه.

فاطمه و شعر

فاطمه(س) متکلمى بس فصیح بود و سخنرانى شجاع. خطبه او که در کتاب بلاغات النساء ذکر شده است، مشهور است. او در آن خطبه احساسات مسلمانان را نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) برانگیخت.

فاطمه شاعر نیز بوده است. او در هنگام مصیبتها نازکدل ترین بود. چنان که «ابن رشیق قیروانی» در باره زنان می نویسد: زنان به هنگام مصیبت نازکدل ترین اند و نسبت به شخص از دست رفته بی تابترین.

ابن رشیق همچنین می گوید: فاطمه، شعر نیز می سرود و اشعار زیادى از او نقل شده است. از بهترین نمونه هاى شعر عاطفى که احساسات شاعر را منعکس می کند شعر فاطمه(س) است، که حزن و اندوه از آن می چکد و عواطف و ناله از آن سر می کشد.

از بیت بیت اشعار او نه اشک، که خون می چکد، زیرا که غم و اندوه در دل او جریان داشته است. غم و اندوهى که در تمام رفتار او تجلى می یابد. چنان که در سوگسرودى که براى پیامبر سروده است، هویدا است.

از فاطمه شانزده قطعه شعر به جاى مانده است که بیشتر این اشعار در سوگ و دعا و نیایش است.

از فاطمه شانزده قطعه شعر به جاى مانده است که بیشتر این اشعار در سوگ و دعا و نیایش است. سبک شعرى او روان و شفاف و داراى لحنى آرام است و عواطف را برمی انگیزاند، بویژه در سوگسرودى که براى پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است.

واژه هاى شعر فاطمه، آسان و مأنوس است و هر خواننده اى می تواند آن را درک کند. در شعر او واژه غریب و بیگانه یافت نمی شود.

فاطمه(س) در سوگ پدر چنین می سراید:

پس از تو خبرهایى پراکنده شد و گرفتاریهایى در رسید،که اگر خود شاهد آن می بودى سخن به درازا نمی کشاندی.ما تو را از دست دادیم، چنان که زمین بارانش را و قوم تو دگرگون شدند؛ پس آنان را بنگر و بر آنان گواه باش.

اى کاش مرگ پیش از تو، ما را در بر می گرفت.

آنگاه هرگز بر تو ناله و نوحه سر داده نمی شد و کتابها بین ما و تو حجاب می انداخت.

مردانى ترشرو به ما می نگرند. از دمى که تو از ما پنهان شدى، خوار گشتیم و تمام خیر را تاراج کردند.

در قیامت هر جا که من باشم، ظالم سزاى ظلمش به یاور ما علی(ع) را خواهد دید.

مردانى نیت دلشان را بر ما آشکار کردند، هنگام که چشم فرو بستى و آنان تمام میراثت را غصب کردند.

هر قومى، خویشانى دارند و منزلتى در پیش خدا.

و آنان که نزدیکترند جایگاه برترى دارند.(۴)

در سوگ سرودى دیگر چنین می سراید:

راستى که ما و تمام خلق، با چشم فرو بستنش عزادار شدیم.

راستى تو بدر و نورى بودى که از آن روشنایى گرفته می شد.

بر تو، کتابهایى از خداى صاحب عزّت فرود آمد.

و جبرئیل روح القدس که پیوسته زایر ما بود پس از تو از ما پنهان شد و تمام خیرها رخت بربست.

کاش پیش از تو، مرگ ما را در برمی گرفت زیرا تو کوچیدى و میان ما و تو حجاب افتاد.

سرزمینهایى بر من تنگ شده اند، پس از آنکه فراخ و گسترده بودند و تنها گشاده رویى و زیبایى دو سبط تو پناهگاه من است.

به خدا قسم تو از همه خلق برتر بوده اى و راستگوتر.

تو را خواهیم گریست، تا زمانى که زنده ایم و تا زمانى که چشمهامان بی رمق شوند.(۵)

در شعر دیگرى که در رثاى پیامبر سروده است، چنین می گوید:

روح تو براى دنیا مرثیه اى خواند و به سوى ما شتافت؛

و پیغام داد که کوچ نزدیک است پس آنگاه وداع نمود.(۶)

تو براى من کوهى بودى که در دامنش پناه می جستم.

امروز مرا به زمینى خشک و سترون می سپاری.

تو تا زمانى که زنده بودى یار و یاور من بودی.

امروز اما چه کسى بال و پرم را می گشاید.

چشم فرو می بندم و می دانم که بهترین سواران و سلاحم از دست رفته است.

اجل او فرا رسید و عزایش را به من سپرد

و دردآورترین مرگها، اعماق دورنم را فرسود.

کلاغ پرِ بالهایش را بر من ریخت.

از این رو میان شمشیرها و نیزه ها سرگردان مانده ام.

راستى من از آنان که می آیند و می روند در شگفتم

واژه هاى شعر فاطمه، آسان و مأنوس است و هر خواننده اى می تواند آن را درک کند. در شعر او واژه غریب و بیگانه یافت نمی شود.

زیرا که در رفت و آمدشان مرگ را به همراه دارند.

امروز انسانهاى زبون بر ما چیره شده اند و من از ذلت می گریزم.

و با دستم ستمگران را پس می زنم.

اگر قمرى شبانگاهان از شدت اندوه می گرید

من بر شاخه اى نشسته روز و شبم را می گریم.

خداوند مرا بر این مصیبت شکیبا کرد.

با مرگ پیامبر چراغم فرو مرد.

اى چشمهایم! بگریید هر صبحگاه.(۷)

باز از سروده هاى فاطمه(س) است در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله):

هنگامى که کسى چشم از جهان فرو می بندد، یاد او پیوسته اندک می شود.

اما به خدا سوگند، از زمانى که پدرم مرد، یادش فزونتر شده است.

به یاد آوردم هنگامى را که مرگ بین ما جدایى افکند،

خود را به یاد پیامبر آرام و صبر داده ام.

با خود گفتم مرگ مسیر ماست؛

اگر کسى امروز نمیرد فردا خواهد مرد.(۸)

در شعرى دیگر به پدر بزرگوارش خطاب می کند:

تو سیاهى چشمم بوده اى

که نگاهها بر تو می گرید.

پس از تو هر کس بمیرد باکى نیست

زیرا من تنها از مرگ تو بیم داشته ام.(۹)

فاطمه(س) وقتى غذاى شب فرزندانش را به گدایى بخشید چنین سرود:

هر چه بود برایت آورده ام جز پیمانه اى که

کف و بازوانم را زخم کرده است.

به خدا فرزندانم نیز گرسنه اند.

پدرشان نیکمردى است و به خیر شناخته شده

بازوانى توانمند دارد و در نیکوکارى سابقه اى دیرین.

بر سر من پوششى نیست، جز روسری اى که خود بافتمش.

تو سیاهى چشمم بوده اى که نگاهها بر تو می گرید.

پس از تو هرکس بمیرد باکى نیست زیرا من تنها از مرگ تو بیم داشته ام.

خداوندا آن دو فرزند را ضایع شده رها مکن…(۱۰)

و زمانى که در نیمه هاى شب غذاى اهل خانه را به گدایى می دهد، می سراید:

اى عموزاده! من فرمان تو را طاعت پذیرم.

بی هیچ ناراحتى و اندوهى به او (گدا) نانى را بخشیدم که خود پختم.

مرا بر از دست رفتن این غذا باکى نیست.

اگر شکم گرسنه اى را سیر کردم، امید آن دارم که به نیکوکاران پیوندم.

و در بهشت جاویدان جاى گیرم و شفاعت از آن من باشد.(۱۱)

هنگامى که پیامبر سخن از مرگ به میان آورد، فاطمه(س) چنین سرود:

هیچ گاه جن تو را دست نسایید و بر تو هیچ گاه ترس و هراس چیره نگشت.

به چهره شما چنان خیره ام که گویا صبحى در آستانه طلوع است.(۱۲)

باز در شعرى دیگر، پس از بخشیدن غذاى فرزندانش به گدایى، چنین سروده است:

راستى که من غذایم را بی هیچ اندوهى می بخشم؛

و خشنودى خداوند را بر رضاى فرزندانم ترجیح می دهم.

فرزندان من شب را گرسنه می مانند.

کوچکترین آن دو در جنگى، در کربلا، مظلومانه شهید می شود.

کشنده او عذابى بسیار سخت خواهد دید و در قعر جهنم فرو خواهد افتاد،

با دستهایى بسته شده با زنجیر.(۱۳)

اگر قمرى شبانگاهان می گرید، تنها بر روى شاخه اى

من روزها را (نیز) می گریم پس از تو حزن و اندوه را همدم خود کرده ام

و اشکم را نقاب خود قرار داده ام.

باز در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است:

آفاق آسمان، خاکستری شد و در هم گرفته شد.

خورشید نیمروزى و عصر تاریک شد

زیرا زمین پس از پیامبر دلتنگ است.

و بر رفتنش حسرت آلود و لرزان است.

پس باید بر او بگریند، شرق و غرب زمین

و بر او بگریند اهل مصر و یمن!

بر او بگریند طور سترگ و باشکوه

و خانه پرده دار (کعبه) و ستونهایش.

اى ختم پیامبران که پرتوت پربرکت بود

آن که فرقان(قرآن) را فرستاد،بر تو درود گفت.

جانم به فدایت چرا سرت خم شده و چرا بالش تو خواب آلوده است؟!(۱۴)

فاطمه(س) هنگام لالایى خواندن و بازى با فرزندنش حسن(ع) چنین می گفت:

اى حسن! پدرت را همانند باش.

افسار از گردن حق بردار.

و بنده خدایى باش که نعمتهاى فراوان فرستاده است.(۱۵)

باز در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است:

اى پدرى که خداوند دعایش را پذیرفت

اى پدرى که بهشت جایگاه اوست

اى پدرى که به جبرئیل ناله اش می زنیم

اى پدرى که به خدایش بسیار نزدیک است.(۱۶)

و هنگام بازى با فرزندش حسین(ع) می گفت:

فرزندم شبیه پدر من است نه شبیه علی.(۱۷)

باز در سوگ رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) سروده است:

به آنکه زیر طبقات خاک خفته است بگو

ناله و فریاد و پیام مرا بشنو!

که بر من مصیبتهایى فرود آمد که اگر

بر روزها فرو می آمد، شب می شدند.

من در سایه محمد(صلی الله علیه و آله) پناهى داشتم

و از هیچ مصیبتى در هراس نبودم که او (پیامبر) زیبایى زندگی ام بود

و امروز زبونان بر من ستم روا می دارند

و من از این رنج می گریزم و با ردایم ستمکاران را پس می زنم.

اگر قمرى شبانگاهان می گرید، تنها بر روى شاخه اى

من روزها را (نیز) می گریم

پس از تو حزن و اندوه را همدم خود کرده ام

و اشکم را نقاب خود قرار داده ام.

چه باک است بر آن کس که تربت احمد(صلی الله علیه و آله) را بوییده است.

که در درازاى زمان بوى خوشى دیگر نبودید.(۱۸)

پی نوشت:

۱. برخى صاحب نظران شیعه هر چند ولادت حضرت فاطمه(س) را پنج سال پیش از بعثت می دانند ولى نظریه مشهور میان شیعه و صاحب نظران آن همان سال پنجم بعثت است که در نتیجه سنّ حضرت(س) هنگام شهادت ۱۸ سال بوده است و نه ۲۸ سال.

۲. این بر اساس همان نظر رایج میان اهل سنّت است که ولادت حضرت(س) سال پنجم پیش از بعثت بوده است والاّ بر اساس نظر مشهور شیعه، سن آن حضرت(س) هنگام ازدواج ۹ سال بوده است.

۳. این تاریخها بر اساس برخى اقوال است.

 ۴. بلاغات النساء ط نجف، ص۱۴، و ط قاهره، ص۱۸٫

 ۵. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۲۰۸٫

 ۶. همان، ج۳، ص۱۳۶٫

 ۷. همان، ج۱، ص۲۰۸٫

 ۸. همان، ج۱، ص۲۰۴٫

 ۹. همان، ج۱، ص۲۰۸٫

 ۱۰. بیت ۱ الى ۴ در مناقب خوارزمى، ص۱۹۱ و مصرع ۵ در مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۴۸٫

 ۱۱. مناقب خوارزمى، ص۱۸۹٫

۱۲. الدرّه الفاخره فى معرفه علوم الآخره، غزالى، ص۱۶٫

۱۳. مناقب خوارزمى، ص۱۹۰٫

۱۴. پنج بیت اول از زهرالآداب، حصرى، ج۱، ص۳۲، و بیت ششم از نهایه الادب، ج۱، ص۴۰۴٫

 ۱۵. مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۵۹٫

۱۶. طبقات ابن سعد، ق۱، ج۸، ص۱۱٫

۱۷. عقدالفرید، ج۲، ص۴۳۹٫

۱۸. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۲۰۸٫

مجید  مرادى رودپشتى