حضرت داود

نوشته‌ها

شباهت ها و تفاوت های توصیف پیامبران در قرآن و تورات

اشاره:

توصیفاتی که در قرآن کریم برای انبیاء به کار رفته است با توصیفاتی که تورات از پیامبران دارد،کاملا متفاوت است قرآن کریم پیامبران را بنده ای کامل و فرمانبر الهی و به دور از گناه  و خواسته های نفسانی معرفی می‌کند و از آنان به بزرگی و عظمت یاد می نماید و با الفاظی که بیان گر عظمت، بندگی خداپرستی آنان است، آن ها را توصیف می نماید. در این نوشته به صورت بسیار مختصر به این تفاوت اشاره شده است.

در قرآن پیامبران با اوصاف زیر شده اند:

عبد و بنده خداوند، هدایت شده، رسول و فرستاده خداوند، بنده صالح و شایسته، مخلصین و بابصیرت، شاکر خداوند، مشمول سلام و برکات خداوند، برگزیده، مطیع و فرمانبر دستورات الهی، دارای علم و حکمت، مشمول منت پروردگار، خلیفه خدا در روی زمین، موحد و یکتاپرست، دلسوز مردم،[۱]

امّا توراتی که در دست یهودیان می‌باشد، همان کتابی که از جانب خداوند بر حضرت موسی (علیه‌السلام) نازل شده است، نمی باشد و لذا در «سفر پیدایش و بقیه اسفار پنج گانه» این کتاب به پیامبران الهی نسبت های ناروائی داده است و صدور هر گونه کار قبیح و زشت را از انبیاء جایز دانسته است که هیچ گونه سازگاری با ساحت انبیاء ندارد که به عنوان نمونه عبارت هایی از این کتاب ذکر می‌شود:

۱. درباره حضرت نوح (علیه‌السلام) بر خلاف قرآن که او را بنده شاکر خداوند، برگزیده و رسول، هدایت شده، مشمول سلام و برکات خداوند معرفی می کند، آمده است که وی فردی شرابخوار بوده و در اثر نوشیدن شراب مست و بی هوش می شده . در سفر پیدایش باب ۹ فقره ۲۱ آورده است که «روزی نوح شراب زیاد نوشید، در حالت مستی در خیمه اش برهنه خوابید پسرش سام متوجه شد و آن را پوشانید».[۲]

۲. درباره حضرت موسی (علیه‌السلام) که در قرآن کریم از او و قومش در آیات متعددی یاد کرده و او را فرستاده، برگزیده، هدایت شده معرفی کرده است، در تورات آمده است که او به دنبال فرار از دستور خداوند است و از خداوند می‌خواهد که کسی دیگری را به جای او بفرستد مثلا او گفته است «خداوندا تمنا می‌کنم کسی دیگری را به جای من بفرست پس خداوند بر موسی خشمگین شد…»[۳]

۳. حضرت هارون (علیه‌السلام) که از نظر قرآن، رسول و فرستاده خدا، مشمول سلام و برکات خداوند، وزیر و جانشین حضرت موسی (علیه‌السلام) و تصدیق کننده او است، در تورات قضیه گوساله پرستی و پرستش آن و قربانی کردن برای آن را به او نسبت داده و او را گمراه کننده بنی اسرائیل در غیاب حضرت موسی (علیه‌السلام) می داند: «هارون بدیشان گفت گوشواره های طلا که در گوش زنان و پسران و دختران شماست نزد من آورید و از آن گوساله­ی ریخته شده ای ساخت.[۴]

۴. حضرت لوط (علیه‌السلام) از نظر قرآن، پیامبر و فرستاده خداوند، مطیع و فرمانبر دستورات الهی، دارای حکمت و علم و دانش است. تورات او را شخصی که به او شراب خورانیده شد و با دخترانش همبستر شد معرفی کرده است و می گوید…« لوط با دو دختر خود در کوه ساکن شد… دختر بزرگ به کوچک گفت پدر کاملا پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که به حسب عادت جهان به ما در آید تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم… پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد…. پس هر دو دختر لوط، از وی حامله شدند».[۵]

۵. در مورد حضرت داود (علیه‌السلام) که قرآن او را فرستاده خدا و هدایت شده دارای علم و دانش و حکمت بنده‌ی خدا، خلیفه خدا در روی زمین، کُشنده­ی جالوت، و مورد تفضل و عنایت خداوند، قادر بر فهم زبان پرندگان معرفی می‌کند، تورات او را شخصی هوا پرست و زناکار با زن شوهر دار معرفی می‌کند و می‌گوید «… در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خود را شستشو می‌کند و آن بسیار نیکو منظر بود پس داوود فرستاده، درباره زن استفسار نمود… داوود با او همبستر شد… و آن زن حامله شد…»[۶]

۶. حضرت سلیمان (علیه‌السلام) که قرآن او را فردی موحد و بنده خدا، هدایت شده، دارای حکمت و علم، قادر بر تسخیر جن و باد می داند، تورات به او نسبت بت پرستی می دهد و او را به عنوان شخصی که در آخر عمر به خاطر زنان و نداشتن ایمان کافی منحرف شد و به بت پرستی روی آورد و مورد خشم خداوند واقع شد. در کتاب اول پادشاهان می‌گوید: «و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری را از موأبیان، عمونیان و ادومیان و صدوقیان دوست می‌داشت و از امت هائی که خداوند درباره ایشان بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیائید… مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند و سلیمان با اینها به محبت ملحق شد و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش داود با یهوه خدایش کامل نبود… پس خشم خداوند بر سلیمان افروخته شد…»[۷]

آنچه مسلم است و حکمت الهی اقتضا می‌کند این است که باید پیامبران از لحاظ جسم، خلق و خوی و کمالات اخلاقی کامل ترین و از نظر دانش و شرافت، صداقت، برترین و از نظر عقل و درایت و هوشمندی با هوش ترین و از نظر رذائل اخلاقی و عیوب جسمانی نفرت زا مصون ترین افراد عصر و زمان خود باشند زیرا در غیر این صورت دستور پیروی از آنها از جانب خداوند بی مورد خواهد بود که با حکمت الهی سازگار نیست و نمی‌توانند انسان را به کمال برسانند و آن را از ضلالت و گمراهی نجات دهند لذا آنچه که در کتابی به اسم تورات در مورد انبیاء آمده صحت ندارد و معلوم می‌شود این تورات موجود نمی‌تواند کتاب آسمانی و وحی الهی باشد بلکه ساخته و پرداخته دست بشر است.

پی نوشت:

[۱]. قرآن کریم: ص،۳۸، انعام،۶، نساء،۱۶۳، آل عمران،۸۴، انبیاء،۷۲، اسراء،۳، هود، ۴۸، آل عمران،۲۳، عنکبوت،۱۴، نوح،۷۱، هود،۳۶، انعام،۸۴، صافات،۳۷، عنکبوت،۲۶، انبیاء،۲۱و۴۸، مومنون،۴۵، یونس،۷۵، صافات،۱۲۰ و ۱۱۴، قصص،۳۴، فرقان،۳۰، طه،۳۰، اعراف،۱۴۲، طه،۹۰، نمل،۱۵و۲۷، ص،۱۷ و۳۰ و ۲۶، بقره،۲۱، سبأ،۱۰، اعراف،۱۶۴، صافات،۱۱۴، غافر،۵۳.

[۲]. سفر پیدایش باب ۹ فقره ۲۱ به نقل از فصلنامه اندیشه نوین دینی سال ۶، بهار ۸۹، شماره ۲۰، دانشگاه معارف، ص۳۷.

[۳]. کتاب مقدس ترجمه قدیم با حروف چینی جدید، انتشارات ایلام، سال نشر ، ۲۰۰۲م، سفر خروج باب ۴، فقرات ۸ ـ ۱۴.

[۴]. همان، باب ۳۲، فقرات ۱ تا ۶.

[۵]. همان، سفر پیدایش فقرات ۲۸ ـ ۳۹، باب ۱۸.

[۶]. همان، کتاب دوم سموئیل باب ۱۱، فقرات ۲ ـ ۲۵.

[۷]. کتاب مقدس و ترجمه قدیم، انتشارات ایلام، کتاب اول پادشاهان باب ۱۱ فقرات ۶ ـ ۱.

امام جواد (علیه‌السلام) و استدلال به قرآن

اشاره:

یکی از مسائلی که برای برخی پذیرش آن مشکل است امامت برخی از امامان در خردسالی است. یعنی چگونه ممکن است کسی که به سن بلوغ نرسیده می تواند پیشوای امت اسلامی باشد. مسئله امامت حضرت جواد(علیه‌السلام) در خردسالی از این مسائل است که در عصر امامت خود ایشان نیز مطرح بود. از این‌رو این مسئله  از خود ان حضرت سؤال شده و آن حضرت هم از قرآن این سؤال را پاسخ داده که در اینجا به این مطلب اشاره شده است.

مرحوم کلینی می نویسد:

شخصی محضر امام جواد(علیه‌السلام) شرف یاب شد و گفت: یابن رسول اللّه! عدّه ای از مردم نسبت به موقعیت امامت شما شبهه ایجاد می کنند. حضرت در پاسخ چنین فرمود: خداوند متعال به حضرت داود(علیه‌السلام) وحی کرد که فرزندش سلیمان(علیه‌السلام) را جانشین خود قرار دهد، با این که سلیمان کودکی خردسال بود.

این موضوع را برخی از دانشمندان بنی اسرائیل نپذیرفتند و در اذهان مردم شک و شبهه ایجاد کردند، به همین جهت خداوند به حضرت داود(علیه‌السلام) وحی کرد که عصا و چوب دستی اعتراض کنندگان و سلیمان(علیه‌السلام) را بگیر و هر کدام را با علامتی مشخص کن که از چه کسی است؟ سپس آن ها را شبانگاه در جایی پنهان نما. فردای آن روز به همراه صاحبان آن ها بروید و چوب دستی ها را بردارید. چوب دستی هر کس سبز شده باشد، همان شخص جانشین و حجّت بر حق خدا خواهد بود.

همگی این پیشنهاد را پذیرفتند و چون به مرحله اجرا درآوردند، عصای حضرت سلیمان(علیه‌السلام) سبز شده بود. پس از آن همه افراد پذیرفتند که او حجّت و پیامبر خداست.[۱]

«علی بن اسباط» یکی از یاران امام محمد تقی(علیه‌السلام) می گوید:

روزی به محضر آن حضرت رسیدم در حالی که در مورد امامت ایشان در خردسالی شک و تردید داشتم. در همان لحظه امام در برابر من نشست و فرمود:خداوند درباره امامت حجّت آورده، همان طوری که درباره نبوت حجّت آورده است.

قرآن کریم درباره حضرت یحیی(علیه‌السلام) می فرماید:

«…و آتیناه الحکم صبیّاً؛[۲] ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت دادیم.» و درباره حضرت یوسف(علیه‌السلام) می فرماید: «و لمّا بلغ اشدّه آتیناه حکماً و علماً…؛[۳] هنگامی که به حدّ رشد رسید، به او حکم نبوّت و دانش دادیم» بنابراین همان گونه که ممکن است خداوند علم و حکمت را در سن چهل سالگی به شخصی عنایت کند، ممکن است همان حکمت رادر دوران کودکی نیز عطا کند.[۴]

پی نوشت:

[۱] . اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج ۱، ص ۳۸۳.

[۲] . سوره مریم، آیه ۱۲.

[۳] . سوره یوسف، آیه ۲۲.

[۴] . اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه. بر گرفته از پاسدار اسلام – آذر ۱۳۸۷ – شماره ۳۲۴ – ۴۴.

پیامبران در تورات یهودیان

متأسفانه در کتاب مقدس نسبت های ضداخلاقی و ناروائی به پیامبران الهی نسبت داده شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست می شود و در نتیجه با دختران خود همبستر می شود تا از لوط نسلی بیادگار بماند.[۱] حضرت ابراهیم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را که از زیبایی فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفی و به فرعون تزویج می کند. سرانجام فرعون از واقعیت مطلب مطلع می شود، و ابراهیم را بخاطر اقدامش سرزنش می کند.[۲] حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن اوریا ، او را که از مجاهدان مخلص و پاکدل بوده است بر اثر یک توطئه به قتل می رساند. و زن او را تصاحب می کند.[۳] حضرت سلیمان بخاطر تمایل زنانش به بت پرستی، دستور ساخت و ساز بتخانه های متعدد را صادر می کند.[۴]

با توجه به وجود این مطالب در تورات، یهودیان باید به سؤالات زیر پاسخ بگویند:

مگر نه این است که پیامبران الهی از سوی خداوند برای ارشاد و هدایت بشر ارسال می شده اند بنابراین پیامبران باید در قله ای از فضایل انسانی قرار داشته باشند تا بتوانند دیگران را هدایت کنند. آیا این پیامبرانی که در تورات معرفی شده شایستگی هدایت دیگران را دارند؟

آیا وجدان یک انسان عاقل می پذیرد که پیامبران الهی مرتکب گناهانی شده که یک فرد معمولی با عقل سلیم مرتکب آن نمی شود؟

آیا وجود این گونه آموزه ها در تورات فعلی دلیل روشن بر تحریف آن نیست؟

پی نوشتها

[۱] . همان عهد عتیق سفر پیدایش، باب ۱۹: ۳۸ـ۳۱.

[۲] . همان، باب ۱۲: ۲۰ـ۱۲ و باب ۲۰: ۱۲ـ۲.

[۳] . همان کتاب دوم سموئیل باب ۱۱: ۲۷ـ۲.

[۴] . همان کتاب اول پادشاهان باب ۱۱: ۱۴-۱.

نویسنده: حمید رفیعی

خطاب تجلیل آمیز خداوند به پیامبر اسلام (ص)

خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت…» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض…» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و… اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.

خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند:[۱] «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»[۲]؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.

فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:

سوره آل عمران، آیه ۱۴۴:«و ما محمّد الاّ رسول…»

سوره احزاب، آیه ۴۰: «ما کان محمّد ابا احد…»

سوره محمّد، آیه ۲:«… و آمنوا بما نزّل علی محمّد…»

سوره فتح، آیه ۲۹: «محمّد رسول اللّه…»

برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.[۳]

از آنجه بیان شد پیامبر اسلام در پیش خداوند از قدر و منزلت خاصی برخوردار است که شامل سایر پیامبران نمی شود.

پی نوشت ها:

[۱] . تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۰،۵۷و۵۸٫

[۲] . نور / ۶۳ .

[۳] . بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۰٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

حضرت داود(ع) و همسر اوریای حتی

«اوریای حتی» که بیشتر بدون پسوند «حتی» در کتابها ذکر می شود یکی از یاران و فرماندهان مخلص حضرت داوود پیامبر (ع) بوده است. در تورات تحریف شده در باره حضرت داوود و اوریا داستانی بسیار زننده ساخته شده است که در برخی کتابهای اسلامی نیز این داستان به شکل معتدل تری رخنه کرده و منعکس شده است.

در مجمع البیان خلاصه این داستان اینگونه بیان شده است:

داوود (ع) بسیار نماز مى خواند، روزى عرضه داشت: بارالها ابراهیم را بر من برترى دادى و او را خلیل خود کردى، موسى را برترى دادى و او را کلیم خود ساختى. خداى تعالى وحى فرستاد که اى داوود ما آنان را امتحان کردیم، به امتحاناتى که تا کنون از تو چنان امتحانى نکرده ایم، اگر تو هم بخواهى امتیازى کسب کنى باید به تحمل امتحان تن دردهى. عرضه داشت: مرا هم امتحان کن.

پس روزى در حینى که در محرابش قرار داشت، کبوترى به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگیرد، کبوتر پرواز کرد و بر دریچه محراب نشست. داوود بدانجا رفت تا آن را بگیرد. ناگهان از آنجا نگاهش به همسر« اوریا» فرزند« حیان» افتاد که مشغول غسل بود. داوود عاشق او شد، و تصمیم گرفت با او ازدواج کند. به همین منظور اوریا را به بعضى از جنگها روانه کرد، و به او دستور داد که همواره باید پیشاپیش تابوت باشى- و تابوت عبارت است از آن صندوقى که سکینت در آن بوده- اوریا به دستور داوود عمل کرد و کشته شد.

بعد از آنکه عده آن زن سرآمد، داوود با وى ازدواج کرد، و از او داراى فرزندى به نام سلیمان شد. روزى در بینى که او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت کرد. گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستیم که یکى به دیگرى ستم کرده است. پس یکى از آن دو به دیگرى نگاه کرد و خندید، داوود فهمید که این دو متخاصم دو فرشته اند که خدا آنان را نزد وى روانه کرده، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بیندازند و او را به خطاى خود متوجه سازند پس داوود (ع) توبه کرد و آن قدر گریست که از اشک چشم او گندمى آب خورد و رویید.

صاحب مجمع البیان بعد از بیان این داستان مى گوید: داستان عاشق شدن داوود سخنى است که هیچ تردیدى در فساد و بطلان آن نیست، براى اینکه این نه تنها با عصمت انبیا سازش ندارد، بلکه حتى با عدالت نیز منافات دارد، چطور ممکن است انبیا که امینان خدا بر وحى او و سفرایى هستند بین او و بندگانش، متصف به صفتى باشند که اگر یک انسان معمولى متصف بدان باشد، دیگر شهادتش پذیرفته نمى شود و حالتى داشته باشند که به خاطر آن حالت، مردم از شنیدن سخنان ایشان و پذیرفتن آن متنفر باشند؟![۱]

این داستان که در برخی روایات آمده از تورات گرفته شده است، چیزى که هست نقل تورات از این هم شنیع تر و رسواتر است، معلوم مى شود آنهایى که داستان مزبور را در روایات اسلامى داخل کرده اند، تا اندازه اى نقل تورات را تعدیل کرده اند.

خلاصه این داستان که در تورات، اصحاح یازدهم و دوازدهم، از سموئیل دوم آمده چنین می باشد:

شبانگاه بود که داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاى بام کاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زنى افتاد که داشت حمام مى کرد، و تن خود را مى شست، و زنى بسیار زیبا و خوش منظر بود.

پس کسى را فرستاد تا تحقیق حال او کند. به او گفتند: او« بتشبع» همسر« اوریاى حثى» است، پس داوود رسولانى فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با او هم بستر شد، در حالى که زن از خون حیض پاک شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به داوود خبر داد که من حامله شده ام.

از سوى دیگر اوریا در آن ایام در لشکر داوود کار مى کرد و آن لشکر در کار جنگ با « بنى عمون» بودند، داوود نامه اى به «یوآب» امیر لشکر خود فرستاد، و نوشت که اوریا را نزد من روانه کن، اوریا به نزد داوود آمد، و چند روزى نزد وى ماند، داوود نامه اى دیگر به یوآب نوشته، به وسیله اوریا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوریا را ماموریت هاى خطرناک بدهید و او را تنها بگذارید، تا کشته شود. یوآب نیز همین کار را کرد. و اوریا کشته شد و خبر کشته شدنش به داوود رسید.

پس همین که همسر اوریا از کشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتى در عزاى او ماتم گرفت، و چون مدت عزادارى و نوحه سرایى تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضمیمه اهل بیت خود کرد. و خلاصه همسر داوود شد، و براى او فرزندى آورد، و اما عملى که داوود کرد در نظر رب عمل قبیحى بود.

لذا رب،« ناثان» پیغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در یک شهر دو نفر مرد زندگى مى کردند یکى فقیر و آن دیگرى توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسیار زیاد داشت و مرد فقیر به جز یک میش کوچک نداشت، که آن را به زحمت بزرگ کرده بود در این بین میهمانى براى مرد توانگر رسید او از اینکه از گوسفند و گاو خود یکى را ذبح نموده از میهمان پذیرایى کند دریغ ورزید، و یک میش مرد فقیر را ذبح کرده براى میهمان خود طعامى تهیه کرد.

داوود از شنیدن این رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب که زنده است، چه باک از اینکه آن مرد طمع کار کشته شود، باید این کار را بکنید، و به جاى یک میش چهار میش از گوسفندان او براى مرد فقیر بگیرید، براى اینکه بر آن مرد فقیر رحم نکرده و چنین معامله اى با او کرده.

ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستید، و خدا تو را عتاب مى کند و مى فرماید: بلاء و شرى بر خانه ات مسلط مى کنم و در پیش رویت همسرانت را مى گیرم، و آنان را به خویشاوندانت مى دهم، تا در حضور بنى اسرائیل و آفتاب با آنان هم بستر شوند، و این را به کیفر آن رفتارى مى کنم که تو با اوریا و همسرش کردى.

داوود به ناثان گفت: من از پیشگاه رب عذر این خطا را مى خواهم. ناثان گفت: خدا هم این خطاى تو را از تو برداشت و نادیده گرفت و تو به کیفر آن نمى میرى، و لیکن از آنجا که تو با این رفتارت دشمنانى براى رب درست کردى که همه زبان به شماتت رب مى گشایند، فرزندى که همسر اوریا برایت زاییده خواهد مرد. پس خدا آن فرزند را مریض کرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوریا سلیمان را براى داوود زایید[۲].

امام رضا (ع) در مجلس مامون که برای مناظره با سران ادیان تشکیل شده بود از ابن جهم می پرسد که  بگو ببینم پدران شما در باره داوود چه گفته اند؟ ابن جهم عرضه داشت: مى گویند او در محرابش مشغول نماز بود که ابلیس به صورت مرغى در برابرش ممثل شد، مرغى که زیباتر از آن تصور نداشت. پس داوود نماز خود را شکست و برخاست تا آن مرغ را بگیرد. مرغ پرید و داوود آن را دنبال کرد، مرغ بالاى بام رفت، داوود هم به دنبالش به بام رفت، مرغ به داخل خانه اوریا فرزند حیان شد، داوود به دنبالش رفت، و ناگهان زنى زیبا را دید که مشغول آب تنى است.

داوود عاشق زن شد، و اتفاقا همسر او یعنى اوریا را قبلا به ماموریت جنگى روانه کرده بود، پس به امیر لشکر خود نوشت که اوریا را پیشاپیش تابوت قرار بده، و او هم چنین کرد، اما به جاى اینکه کشته شود، بر مشرکین غلبه کرد. و داوود از شنیدن قصه ناراحت شد، دوباره به امیر لشکرش نوشت او را هم چنان جلو تابوت قرار بده! امیر چنان کرد و اوریا کشته شد، و داوود با همسر وى ازدواج کرد.

راوى مى گوید:حضرت رضا (ع) دست به پیشانى خود زد و فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ» آیا به یکى از انبیاى خدا نسبت مى دهید که نماز را سبک شمرده و آن را شکست، و به دنبال مرغ به خانه مردم درآمده، و به زن مردم نگاه کرده و عاشق شده، و شوهر او را متعمدا کشته است؟

ابن جهم پرسید: یا بن رسول اللَّه پس گناه داوود در داستان دو متخاصم چه بود؟ فرمود واى بر تو خطاى داوود از این قرار بود که او در دل خود گمان کرد که خدا هیچ خلقى داناتر از او نیافریده، خداى تعالى (براى تربیت او، و دور نگه داشتن او از عجب) دو فرشته نزد وى فرستاد تا از دیوار محرابش بالا روند، یکى گفت ما دو خصم هستیم، که یکى به دیگرى ستم کرده، تو بین ما به حق داورى کن و از راه حق منحرف مشو، و ما را به راه عدل رهنمون شو.

این آقا برادر من نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، به من مى گوید این یک میش خودت را در اختیار من بگذار و این سخن را طورى مى گوید که مرا زبون مى کند، داوود بدون اینکه از طرف مقابل بپرسد: تو چه مى گویى؟ و یا از مدعى مطالبه شاهد کند در قضاوت عجله کرد و علیه آن طرف و به نفع صاحب یک میش حکم کرد، و گفت: او که از تو مى خواهد یک میشت را هم در اختیارش بگذارى به تو ظلم کرده. خطاى داوود در همین بوده که از رسم داورى تجاوز کرده، نه آنکه شما مى گویید، مگر نشنیده اى که خداى عز و جل مى فرماید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ …».

ابن جهم عرضه داشت: یا بن رسول اللَّه پس داستان داوود با اوریا چه بوده؟ حضرت رضا (ع) فرمود: در عصر داوود حکم چنین بود که اگر زنى شوهرش مى مرد و یا کشته مى شد، دیگر حق نداشت شوهرى دیگر اختیار کند، و اولین کسى که خدا این حکم را برایش برداشت و به او اجازه داد تا با زن شوهر مرده ازدواج کند، داوود (ع) بود که با همسر اوریا بعد از کشته شدن او و گذشتن عده ازدواج کرد، و این بر مردم آن روز گران آمد.[۳]

و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده که به علقمه فرمود: انسان نمى تواند رضایت همه مردم را به دست آورد و نیز نمى تواند زبان آنان را کنترل کند همین مردم بودند که به داوود (ع) نسبت دادند که: مرغى را دنبال کرد تا جایى که نگاهش به همسر اوریا افتاد و عاشق او شد و براى رسیدن به آن زن، اوریا را به جنگ فرستاد، آن هم در پیشاپیش تابوت قرارش داد تا کشته شود، و او بتواند با همسر وى ازدواج کند.[۴]،[۵]

متاسفانه توراتی که امروز در دست یهودیان می باشد دارای مطالب بسیار زننده و غیر اخلاقی در رابطه با اکثر پیامبران می باشد و حتی خدای متعال هم از گزند تحریف کنندگان این کتاب در امان نمانده است. و اسف بارتر از آن نفوذ این اسرائیلیات در کتابهای اسلامی به خصوص در کتابهای اهل سنت می باشد.

در تفسیر نمونه نقل شده که در روایات اسلامى، داستان زشت و خرافى «تورات» به اشد وجه تکذیب شده، از جمله در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که فرمود: لااُوتِىَ بِرَجُل یزْعَمُ داوُدَ تَزَوَّجَ امْرَئَهَ اوریا اِلاّ جَلَدْتُهُ حَدَّینِ حَدّاً لِلْنُّبُوَّهِ وَ حَدّاً لِلْاِسْلامِ: «هر کس را نزد من آورند که بگوید: داود با همسر «اوریا» ازدواج کرده، دو حد بر او جارى مى کنم، حدى براى نبوت و حدى براى اسلام».

چرا که نسبت فوق، از یکسو، نسبت یک عمل نامشروع به انسان مؤمنى است، و از سوى دیگر، هتک مقام نبوت (هر چند از روى جهل بوده باشد)، لذا باید دوبار «حد قذف» (هر بار ۸۰ تازیانه) در مورد او اجرا شود.

همین معنى به تعبیر دیگرى از آن امام بزرگوار نقل شده: «مَنْ حَدَّثَکُمْ بِحَدِیثِ داوِدَ عَلى ما یرْوِیهِ الْقَصّاصُجَلَدْتْهُ مِأَهً وَ سِتِّینَ؛هر کس حدیث داود را طبق آنچه افسانه سرایان مى گویند براى شما روایت کند، من یکصد و شصت تازیانه به او خواهم زد».

در حدیث دیگرى که «صدوق» در «امالى» از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده چنین مى خوانیم: «اِنَّ رِضَا النّاسُ لایمْلَکُ، وَ اَلْسِنَتَهُمْ لاتُضْبَطُ، أَ لَمْ ینْسِبُوا داوُدَ اِلى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّیرُ حَتّى نَظَرَ اِلَى امْرَائَهَ اُوریا فَهَواها، وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَها أَمامَ التّابُوتِ حَتّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِها؛رضایت همه مردم را نمى توان به دست آورد، و زبان آنها را نمى توان بست، آیا آنها این نسبت (فوق العاده زشت را) به داود ندادند که او به دنبال پرنده اى به پشت بام قصرش رفت، و چشمش به همسر «اوریا» افتاد، و عشق او را به دل گرفت، سپس همسر او را به میدان جنگ در پیشاپیش تابوت (که آثار انبیاى «بنى اسرائیل» در آن حفظ مى شد و به عنوان برکت در پیشاپیش لشکر حمل مى نمودند) فرستاد تا کشته شد، سپس با همسرش ازدواج کرد»؟! (جائى که پیامبر بزرگ خدا از زبان مردم در امان نباشد دیگران چه انتظارى مى توانند داشته باشند).

بالاخره در حدیثى در «عیون الاخبار» از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) چنین آمده است که، به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت پیامبران، به یکى از حاضران (على بن جهم) فرمود: «شما درباره داود چه مى گوئید»؟

گفت: مى گویند: داود در محرابش مشغول عبادت بود، شیطان به صورت پرنده زیبائى در مقابل او نمایان شد، داود نمازش را شکست و به دنبال پرنده رفت!…

سپس افسانه دیدن زن «اوریا» را در حال غسل کردن، و دل به او بستن و همسرش را در پیشاپیش تابوت به میدان نبرد فرستادن و کشته شدن و ازدواج داود با همسرش را شرح داد.

امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) سخت ناراحت شد، دست بر پیشانى مبارک زد و فرمود: اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ، لَقَدْ نَسَبْتُمْ نَبِیاً مِنْ اَنْبِیاءِ اللّهِ اِلَى التَّهاوُنِ بِصَلاتِهِ حَتّى خَرَجَ فِى أَثَرِ الطَّیرِ، ثُمَّ بِالْفاحِشَهِ ثُمَّ بِالْقَتْلِ؟!:

«انا للّه و انا الیه راجعون، شما پیامبرى از پیغمبران خدا را به سستى در نمازش نسبت دادیدتا آنجا که (همچون کودکان) به دنبال پرنده اى رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بى گناهى متهم ساختید»؟!

«على بن جهم» پرسید: پس گناه داود که از آن استغفار کرد و در قرآن به آن اشاره شده چه بود؟

امام(علیه السلام) در جواب، عجله داود را در مسأله قضاوت شرح مى دهد و از آیه: «یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ» به عنوان گواه کمک مى گیرد.

«على بن جهم» سؤال مى کند: پس داستان «اوریا» چه بوده؟

امام مى فرماید: در زمان داود، زنانى که شوهرانشان از دنیا مى رفت یا کشته مى شد، هرگز ازدواج نمى کردند (و این منشأ مفاسد فراوان بود) نخستین کسى که خداوند این کار را براى او مباح کرد، داود بود (تا این سنت شکسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتکلیفى درآیند) لذا داود بعد از آن که «اوریا» (بر حسب تصادف در یکى از جنگها) کشته شد، همسرش را به عقد خود درآورد، و این بر مردم آن زمان سنگین آمد (و به دنبال آن افسانه ها به هم بافته شد).

از این حدیث استفاده مى شود که، مسأله «اوریا» یک ریشه واقعى ساده اى داشته، که داود به عنوان یک رسالت الهى آن را انجام داد، ولى دشمنان دانا از یکسو، و دوستان نادان از سوى دیگر، و افسانه سرایانى که عادت به ارائه مطالب عجیب و دروغین دارند از سوى سوم، شاخ و برگهائى براى این قصه درست کرده اند که انسان از آن وحشت مى کند.

یکى گفته: لابد این ازدواج بدون مقدمه صورت نگرفته؟

دیگرى گفته: لابد خانه «اوریا» در همسایگى داود بوده!

و بالاخره، براى این که چشم داود را به همسر «اوریا» بیندازند افسانه پرنده را بهم بافته، و سرانجام در مجموع پیامبر بزرگى را به انواع گناهان کبیره شرم آور، متهم ساخته اند، و بى خبران ابله آن را نیز زبان به زبان نقل کرده اند که اگر ذکر آن در کتب معروف نیامده بود، حتى نقل آن را غلط مى دانستیم.

البته، این روایت با آنچه در روایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده منافات ندارد، زیرا سخن آن حضرت، اشاره به داستان دروغین معروفى است که نسبت زنا و مانند آن (نعوذ باللّه) به این پیامبر بزرگ مى دهد.[۶]

پی نوشتها

[۱] . تفسیر مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۷۲٫

[۲] . تورات،‌دوم سموئیل،‌باب ۱۱٫

[۳] . عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۴] . امالى صدوق، مجلس ۲۲، ص ۳٫

[۵]. رک: ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص: ۳۰۱- ۳۰۴٫

[۶] . تفسیر نمونه، جلد ۱۹، صفحه ۲۷۳٫

ویژگی‌هاى یک ورزشکار(۱)

یک ورزشکار مسلمان باید ویژگی‌هاى خاص مکتب خود را داشته باشد. ورزش براى یک مسلمان باید وسیله‌اى براى بالا بردن خلق و خوى نیکو باشد و رفتار وکردار ورزشکار مسلمان مى‌تواند در تمامى عرصه‌ها مبلغ دین اسلام و شاهد گویاى یک مکتب انسان‌ساز باشد.

آنچه براى یک ورزشکار مسلمان مهم است این است که اخلاق و رفتار او مطابق با موازین شرع مقدس باشد و همین توازن اخلاق و رفتار است که مى‌تواند دین اسلام را به دیگران منتقل کرده و به آنها بشناساند.

نیروى بدنى و تقویت جسمى بدون ایمان ارزشى ندارد.

۱- تقوى

یکى از صفات ورزشکار باایمان تقوى و پرهیزکارى است. معیار ارزش در نزد خداوند کریم چنین است:

گرامى‌ترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست.[۱]

پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: شخص با ایمان قوى و نیرومند، از شخص باایمان ضعیف، بهتر و دوست داشتنى‌تر است.[۲]

ایمان و تقوى در ورزشکاران باعث افتخار آنان است و تقوى آنها را از بدی‌ها و پلیدی‌ها حفظ مى‌کند.

۲- دانش و آگاهى

ورزشکار مسلمان باید همان گونه که از نظر جسمى قوى و نیرومند است، از جهت علمى نیز توانا و نیرومند باشد.

در قرآن کریم علم و دانش و قدرت جسمى در کنار هم آورده شده است. در این مورد قرآن مى‌فرماید:

و خداوند طالوت را در دانش و قوت جسم فزونى بخشیده است.[۳]

و در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید: هنگامى که موسى(علیه السلام) نیرومند و کامل شد حکمت و دانش به او دادیم.[۴]

در روایات نیز علم و دانش و ورزش در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، روایت مى‌فرماید:

حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش، این است که به او نوشتن و شنا کردن و تیراندازى را آموزش داده و جز از راه حلال روزى او را تأمین نکند.[۵]

متأسفانه اکثر ورزشکاران مسلمان از این نکته غافل بوده و هنگامى که وارد عرصه ورزش مى‌شوند مقامات معنوى، اخلاقى، عقیدتى و درس، بحث، تحقیق و مطالعه را کنار مى‌گذارند و این خلأ بزرگى براى ورزشکاران به شمار مى‌رود.

۳- عمل صالح

یکى از ویژگی‌هاى ورزشکار مسلمان انجام اعمال صالح است. هم چنان که یک ورزشکار مسابقه مى‌دهد، و در رقابت‌هاى ورزشى شرکت مى‌کند و گاه برنده مى‌شود، در اعمال خیر نیز باید سبقت بگیرد.

چنان که قرآن مى‌فرماید:

آنها در سعادت و خیرات عجله مى‌کنند و مى‌شتابند و اینان هستند که به کارهاى نیکو سبقت مى‌گیرند.[۶]

ورزشکار مسلمان باید به مسابقه در امور خیریه و برنده شدن در آن بیش از برنده شدن در مسابقات ورزشى اهمیت دهد.

۴- انجام فرامین الهى

وقتى ورزشکار از طریق ورزش به قوت و دانائى دست یافت، باید بداند که این نیرو و توان را باید در راه خدا به کار گیرد.

این هدف را در دعاهاى ماه رمضان از خداوند چنین طلب مى‌کنیم:

خدایا مرا (از نظر جسمى و روحى) قوى گردان تا بتوانم فرامین تو را به معناى واقعى آن عمل نمایم.[۷]

وقتى فردى قوى مى‌شود باید ابتدا به فرامین الهى عمل کند و اشخاص ضعیفند که از بندگى خدا سرباز مى‌زنند و بنده شیطان مى‌شوند.

در این مورد على(علیه السلام) نیز مى‌فرمایند:

هر گاه توانا و قوى باشى بر طاعت خدا قوى باش، و اگر ناتوان بودى از معصیت خدا ناتوان باش.[۸]

۵- مبارزه براى اعتلاء حق

دفاع از حق، احتیاج به قدرت و نیروى جسمى و روحى دارد. فردى که با ورزش متعادل قوى شود و از نظر روحى نیز رشد کند، نیروى خود را باید صرف مبارزه براى اعتلاء حق و از بین رفتن باطل کند.

انبیاء الهى نیز با نعمت شجاعت و قدرت، بر کافران پیروز مى‌شدند. در قرآن نمونه‌هاى زیادى در این موارد وجود دارد.

در مورد طالوت خداوند مى‌فرماید:

خداوند او را بر شما برگزیده، علم و قدرت جسمى او را وسعت بخشیده است.[۹]

طالوت با قدرت و نیرویى که داشت، پادشاه قوم بنى اسرائیل گشت.

در مورد حضرت داود(علیه السلام) خداوند مى‌فرماید:

سپس آنان به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت و شکست واداشتند و داود (جوان کم سن و سال نیرومند و شجاع که در لشکر طالوت بود) جالوت را کشت و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و از آنچه مى‌خواست به او تعلیم داد.[۱۰]

در مورد حضرت موسى(علیه السلام) خداوند مى‌فرماید:

هنگامى که موسى نیرومند و کامل شد، ‌حکمت و دانش به او دادیم و این گونه نیکوکاران را جزا مى‌دهیم.[۱۱]

داستان حضرت موسى(علیه السلام) بسیار مفصل است که حضرت با قدرت و توانائى که خداوند به او داد و او را تأیید کرد، توانست بر فرعونیان غلبه پیدا کند.

آنچه از مجموع آیات و روایات استفاده مى‌شود این است که انبیاء الهى به قدرت جسمى و علم الهى هر دو مسلّح بودند. ائمه(علیهم السلام) نیز چنین بودند. نمونه‌هاى بسیارى از قدرت جسمى ائمه(علیهم السلام) در تاریخ مسطور است که جاى بحث فراوان دارد.

رشادت‌هاى على(علیه السلام) در جنگهاى صدر اسلام، تقویت اسلام به وسیله نیروى جنگى مردان خدا، در تاریخ به ثبت رسیده است.

ورزشکار قوى کسى است که با درس و عبرت گرفتن از تاریخ در خدمت کلمه الله باشد و حق را در جامعه اعتلاء بخشد.

۶- یارى مظلومان

یکى از ویژگی‌هاى ورزشکار مسلمان یارى ستمدیدگان است. چنان که على(علیه السلام) به فرزندان خود وصیت فرمود:

اى حسن و حسین! همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.[۱۲]

قدرت انسان باید در مسیر تقویت دین و دفاع از مظلومین و نابودى دشمنان خدا و ارزشهاى الهى به کار گرفته شود. اینجاست که قوى بودن ارزش است. نمونه‌اى از یارى مظلوم در داستان حضرت موسى(علیه السلام) در قرآن چنین آمده است.

حضرت موسى(علیه السلام) در موقعى که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغول هستند. یکى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش. آن یکى که پیرو او بود از وى در برابر دشمنش تقاضاى کمک کرد.[۱۳]

حضرت موسى(علیه السلام) که داراى روحیه دفاع از مظلوم در برابر ظالم بود، بلافاصله به کمک مظلوم شتافته و با ظالم درگیر مى‌شود. او تنها با زدن یک مشت بر سینه دشمن او را از پاى در مى‌آورد.

امام سجاد(علیه السلام) مى‌فرماید:

خداوندا به روان محمد و آل محمد(صلّى الله علیه و آله و سلم) رحمت فرست و دست مرا در مبارزه با ظلم و اجحاف توانا گردان و به زبان من در برابر دشمن، قدرت گفتار بخش و بر قوم بدخواه پیروزم گردان.

مقدر فرماى که حیله مردم حیله‌گر را در هم بشکنم و دست ظالم را از تعدى و تجاوز کوتاه کنم و… تهدید دشمنان را به هیچ انگارم و … پروردگارا مقرر بفرماى که دست‌هاى من در خیر و صلاح مردم به کار افتد و همچنان دست کارگر مرا از منت‌گذارى و دل‌آزارى ایمن دار و زبان مرا از خودستائى و تفاخر خاموش فرماى.[۱۴]

۷- عفو و گذشت

یکى از ویژگی‌هاى ورزشکار این است که باید داراى روحیه گذشت و بخشش باشد و وقتى در اوج پیروزى قرار دارد، در عین حال که توانایى دارد و بر دشمن پیروز شده بر او سخت نگیرد و درصدد انتقام‌جویى و صدمه زدن به حریف نباشد.

على(علیه السلام) مى‌فرماید:

هر گاه بر دشمنت دست‌یافتى، پس بخشش و گذشت از او را، شکر و سپس نعمت توانایى بر او قرار ده.[۱۵]

و در روایت دیگر فرمودند:

در بین مردم آن کسى از همه تواناتر است که به فرو نشاندن خشم خود به واسطه حلم و بردبارى‌اش توانا باشد.[۱۶]

و در جاى دیگر چنین توصیه فرمودند:

و خشم را فرو بنشان و هنگام توانائى عفو کن و هنگام تندخویى بردبار باش و با وجود تسلّط داشتن (از انتقام) دورى کن تا برایت پاداش نیکو باشد.[۱۷]

و در روایتى دیگر چنین فرمودند: زکات پیروزى، گذشت است.[۱۸]

رسول اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلم) در روایتى فرمودند:

قوى‌ترین شما کسى است که به هنگام خشم و غضب، خویشتن‌دارى کند و بردبارترین شما کسى است که پس از قدرت، عفو نماید.[۱۹]

۸- خودسازى

یکى از ویژگی‌هاى ورزشکار مسلمان، تقویت قواى روحى براى خودسازى و رسیدن به سعادت دنیوى و اخروى مى‌باشد.

رسول گرامى(صلّى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

مرد باایمان از نیروى بدنى خود به نفع خویش (در رابطه با دنیا و آخرت) استفاده مى‌کند از دنیاى خود براى آخرتش و از جوانیش قبل از رسیدن پیرى و از زندگانیش پیش از مرگ براى سعادت (دنیا و آخرت) بهره مى‌جوید.[۲۰]

یکى از ابعاد خودسازى، تسلط انسان بر نفس خویش است که او را از گناه باز دارد. على(علیه السلام) مى‌فرماید:

در بین مردم، آن کسى از همه قوی‌تر است که تسلّطش بر (هواى نفس) خویش بیشتر باشد.[۲۱]

در روایت مى‌خوانیم:

روزى رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم) از جائى مى‌گذشت که در آنجا گروهى از جوانان به بلند کردن سنگ مشغول بودند. آن حضرت پرسید: چه کار مى‌کنید؟

گفتند: با این کار مى‌خواهیم بفهمیم از بین ما، چه کسى از همه نیرومندتر و قوى‌تر است؟

فرمود: آیا مایلید من به شما بگویم، کدامیک از شما از همه نیرومندتر است؟

عرض کردند: البته یا رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلم)؛ حضرت فرمودند:

شدیدترین و قوى ترین شما کسى است که وقتى راضى و خشنود شد، رضایتش او را در گناه و باطلى داخل نسازد و هنگامى که خشمگین و ناخشنود گشت، خشمش او را از گفتار حق خارج ننماید و زمانى که به قدرت رسید به زور آن چه را که حق او نیست، نمى‌گیرد.[۲۲]

پى‌نوشت‌ها

۱- ان اکرمکم عند الله…؛ حجرات، ۱۳
۲- المؤمن القوى خیر و احب من المؤمن الضعیف.
۳- و زاده بسطه فى العلم و الجسم؛ بقره، ۲۴۷
۴- و لما بلغ اشده و استوى آتیناه؛ قصص، ۱۴
۵- گفتار وعاظ، ج ۱، ص ۹۹، حق الولد على والده ان یعلمه الکتابه و السباحه و الروایه و ان لایرزقه الا طیّبا.
۶- اولئک یسارعون فى الخیرات؛ مؤمنون، ۶۱
۷- اللهم قونى فیه على اقامه امرک؛ مفاتیح دعاى ماه مبارک رمضان.
۸- نهج البلاغه، حکمت ۳۷۵
۹- و زاده بسطه فى العلم؛ بقره، ۲۴۷
۱۰- فهزمهم باذن الله؛ بقره، ۲۵۱
۱۱- و لما بلغ اشدّه و استوى؛ قصص، ۱۴
۱۲- نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۴۷
۱۳- و دخل المدینه؛ قصص، ۱۵
۱۴- صحیفه سجادیه، دعاى بیستم.
۱۵- نهج البلاغه، حکمت ۱۰، ص ۱۰۹۲
۱۶- میزان الحکمه، ج ۷، ص ۲۳۴
۱۷- نهج البلاغه، نامه ۶۹، ص ۱۰۶۷
۱۸- نهج البلاغه، حکمت ۲۰۲
۱۹- بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۸، خبر ۶۷
۲۰- فلیأخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه و من دنیاه لاخرته و فى الشیبه قبل الکبر و فى الحیوه قبل الممات.
۲۱- میزان الحکمه، ج ۵، ص ۲۸
۲۲- میزان الحکمه، ج ۷، ص ۲۳۵
منبع: سایت اندیشه قم

نیکى به والدین در آینه قرآن و حدیث‏

نیکی و احسان به دیگران، صفتى پسندیده و ممدوح است که هم از نظر عقل و هم از نظر عرف، مورد تأیید است. همه جوامع بشرى براى این صفت خداپسندانه، اهمیت خاصى قائلند و فاعل آن را محترم مى‌شمارند. در این میان، البته بعضى نیکى‌ها اهمیت دو چندان دارد، که نیکى به پدر و مادر از جمله آنهاست.

خداوند در قرآن بیش از ۲۳ بار صراحتاً و یا ضمناً انسان‌ها را به احسان و نیکى به پدر و مادر امر فرموده است. ۱ ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز در سخنان و گفتار خود را به این فضیلت مهم سفارش و تأکید فرموده اند. حضرت على(علیه السلام) فرمود: (برّ الوالدین من اکرم الطباع؛ نیکى به پدر و مادر، ارزشمندترین خلق‌هاست.)۲

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ مردى که از حقوق والدین پرسیده بود، فرمود: (هما جنّتک و نارک؛۳ پدر و مادر، بهشت و جهنم تو هستند؛ بهشت در رضاى آنها و دوزخ در خشم آنهاست).

حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نیکى و تواضع و خضوع و تکریم را معمول دار… خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است: شکر گزار من و شکر گزار پدر و مادرت باش که برگشت همه به سوى من است.۴

همیشه مونس و یارم پدر بود        به وقت رنج، غمخوارم پدر بود

چو پروانه پر و بالم اگر سوخت        ولى شمع شب تارم پدر بود

طریق زندگى آموخت بر من            به هر سختى مدد کارم پدر بود

* * *

آبروى اهل دل از خاک پاى مادر است            هر چه دارند این جماعت از دعاى مادر است

آن بهشتى را که قرآن مى‌کند توصیف آن        صاحب قرآن بگفتا زیر پاى مادر است

نیکى به والدین در ادیان آسمانى

لزوم نیکى به والدین، اختصاص به شریعت اسلام ندارد، بلکه در طول تاریخ و در شرایع آسمانى همواره مورد تأکید قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره، آیه ۸۳ وجوب احسان به والدین را پیرو عبادت خداوند، جزء پیمان‌ها و وظایف حتمى بنى اسرائیل شمرده است.

حضرت نوح(علیه السلام) براى پدر و مادر خود چنین دعا مى‌فرماید: (رب ّ اغفر لى و لوالدى ّ و لمن دخل بیتى مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات و لا تزد الظّالمین الاّ تبارا؛۵ خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر که با ایمان وارد خانه من مى‌شود و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز و ستم کاران را جزء بر هلاک و عذابشان میفزاى).

امام صادق(علیه السلام): فرمود: موسى بن عمران(علیه السلام) در بین مناجات با پروردگار خویش ناگهان مردى را زیر سایه عرش خدا دید، عرض کرد: پروردگارا! این مرد کیست که عرش تو سایه بر وى افکنده است؟ خطاب رسید که این مرد، داراى دو صفت حمیده است: به پدر و مادر خود نیکى مى‌کند و براى سخن چینى گام برنمى‌دارد. ۶

نقل است روزى حضرت داوود(علیه السلام) هنگام قرائت قسمتى از کتاب(زبور) دلش شکست و منقلب شد. در آن حال کمى به خود بالید و گفت: در دنیا از من عابدتر نیست. همان ساعت به او وحى شد: برو بالاى کوه، کشاورزى را ببین که هفتصد سال مرا عبادت مى‌کند و از گناهى که انجام داده از درگاه من عذر مى‌خواهد، در صورتى که آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزى در پشت بام راه مى‌رفت که مختصر خاکى از پشت بام بر روى مادرش ریخت و اینک مدتى است که به حساب این گناه در درگاه ما مى‌نالد، برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

داوود(علیه السلام) به کوه رفت، دید مردى لاغر اندام که بر اثر عبادت، استخوان‌هایش در آمده، مشغول نماز است. وقتى از نماز فارغ شد، بر او سلام کرد. او جواب سلام داوود(علیه السلام) را داد و پرسید: تو کیستى؟ حضرت داوود(علیه السلام) فرمود: من(داوود) نام دارم. گفت: اگر مى‌دانستم که تو داوود هستى، جواب سلام تو را نمى‌دادم، به دلیل آن لغزشى که از تو سر زده است. اینک که به کوه بالا آمده‌اى، استغفار کن. به خدا سوگند، روزى به پشت بام رفتم، بر اثر عبور، مختصرى خاک بام بر سر مادرم ریخت، اینک هفتصد سال است که در این وضع هستم، نمى‌دانم مادرم از من راضى شده یا نه، با این حال استغفار مى‌کنم، به دلیل این که شاید او از من راضى نشده باشد. ۷

خداوند به موسى(علیه السلام) وحى نمود: همانا کسى که به پدر و مادر نیکى کند و مرا رها کند، اسم وى را نیکوکار بنویسم و کسى که مرا نیکى کند و پدر و مادرش را واگذارد، وى را عاق نویسم.۸

نکاتى چند در باره احترام به والدین

گر چه عواطف انسانى و مسئله حق شناسى به تنهایى، لزوم احترام نمودن به والدین را بیان مى‌کند، ولى از آن جا که اسلام حتى در مسائلى که عقل مستقلاً مى‌تواند داورى وقضاوت کند یا عاطفه آن را به وضوح در مى‌یابد، سکوت روا نمى‌دارد؛ بلکه به عنوان تأیید و تأکید دستوراتى را صادر مى‌کند. ما در این جا با توجه به آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) احترام به والدین و مسائل و زوایاى مربوط به آن را در قالب چند نکته بیان مى‌کنیم.

نکته اول: در چهار سوره از قرآن کریم، نیکى به والدین بلا فاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است. این هم ردیف بودن، بیانگر این است که اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره، آیه ۸۳؛ نساء، آیه ۳۶؛ انعام، آیه۱۵۱؛ لقمان، آیه ۴۱،

تأکید قرآن بر ذکر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحید و نفى شرک، و عبادت و پرستش و شکر نعمت‌هاى الهى، به روشنى این مطلب را ثابت مى‌کند که عدم رعایت حق آنان، بزرگترین گناه پس از شرک به خداوند است و لذا آن را در(سوره اسراء) در ردیف گناهان کبیره ذکر فرموده است.

نکته دوم: خداوند در این آیات، نوع خاصى از تجلیل و احترام را ذکر نفرموده، بلکه انسان را به رعایت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت کرده است. نتیجه این که هر گونه احترام و نیکى به پدر و مادر، دستور خداوند است و هرگز مقید به حدودى نیست به جز قدرت و امکان از نظر عقلى و شرعى؛ به این معنا که هر چه انسان در توان دارد، باید براى پدر و مادرش انجام دهد و مضایقه و کوتاهى نکند.

نکته سوم: این احسان و خیرخواهى و خدمت به پدر و مادر را باید به عنوان تشکر و سپاس از زحمات طاقت فرساى آنان انجام دهد و گمان نکند که در حق آنان تفضل مى‌کند و یا بر آنها منت بگذارد. در باره این نکته، چند مطلب قابل توجه است:

۱ ـ حق پدر و مادر به حدى بزرگ و زیاد است که هرگز انسان نمى‌تواند تمام و کمال زحمات و محبت‌هاى آنان را جبران کند.

۲ ـ انسان باید همواره خود را در انجام شکر واقعى، مقصر بداند؛ هم چنان که در انجام شکر الهى، آن گونه که سزاوار نعمت‌هاى بى‌کران اوست، همه انبیا و اولیا قاصرند و دیگران نه تنها قاصرند، بلکه مقصّرند.

۳ـ همان گونه که در شکر نعمت‌هاى الهى نباید به زبان و تعظیم اکتفا کرد، بلکه باید با اطاعت و عمل نیز خدا را سپاس گفت، در مقابل الطاف و محبت‌هاى پدر و مادر هم باید عملاً تشکر کرد و آنچه را که سزاوار مقام آنان است؛ از احترام و خدمت و کمک به عنوان تشکر، دریغ نکرد.

۴ ـ شکر الهى، خود یک نعمتى است که باز هم نیاز به شکر دارد و همچنین است توفیق در انجام خدمت و تشکر عملى از مقام پدر و مادر.

نکته چهارم: خداوند متعال دستورات خاصى را به فرزندان پدر و مادرى که به سن پیرى رسیده اند، صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نیکى کنید. هرگاه تا تو زنده هستى و هر دو یا یکى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من! همچنان که مرا در خردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور).۹

نکته پنجم: در برخى آیات، پدر و مادر را در صدر کسانى قرار داده که باید به آنها کمک شود: خداوند به پیامبر مى‌فرماید: در پاسخ کسانى که از تو مى‌پرسند چه انفاق کنیم؟ بگو:(هر چهاز خیر انفاق مى‌کنید، به پدر و مادر و خویشان نزدیک و یتیمان و فقیران و درماندگان انفاق کنید).۱۰

نکته ششم: در وقت دعا و نیایش، نباید والدین را فراموش کرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دعاى خویش مى‌فرماید: (پروردگارا! آن روز که حسابرسى بر پا مى‌شود، بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشاى).۱۱

تواضع در برابر والدین

خفضِ جناح(تواضع) چند بار در قرآن آمده است، ولى(جناحَ الذُّل) فقط یک بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه).۱۲

به گفته لغت شناسان، تواضع دو گونه است: گاهى تواضع، انسان را پست مى‌کند؛ مانند تواضع در برابر مستکبران و گردنکشان، و گاهى انسان را بالا مى‌برد؛ مانند تواضع در برابر مؤمنان، پدر و مادر، معلم و امثال آنها. در چنین مواردى، تواضع را خفض جناح مى‌گویند. جناح به معناى بال پرنده است و خفض جناح، این معنا را به ذهن تداعى مى‌کند که تواضع به انسان بال مى‌دهد و با آن به اوج رفعت مى‌رسد. خداوند به پیامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین؛۱۳ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروى مى‌کند، بال فروتنى فرود آر).

(ذلّ) به معناى نرمى و تسلیم است و در موردى به کار برده مى‌شود که امرى از روى قهر و غلبه بر کسى وارد شود. گویا انسان خود را در برابر پدر و مادر، مقهور و مغلوب مى‌بیند. با این که آنها به او نیازمندند، اما مانند یک برده یا اسیر در برابر آنان با تواضع و فروتنى اوامرشان را اطاعت مى‌کند. به هر حال این(جناح ذل) از روى رحمت و عطوفت است نه از روى ترس و یا احتیاج، زیرا پدر و مادر، سالخورده و در دوران نیازمندى‌اند و ترس از آنان و یا احتیاج به آنها موضوعیت ندارد.

علل ذکر نیکى به والدین بعد از وجوب عبادت پروردگار

فخر الدین رازى مى‌گوید: به چند دلیل، بعد از وجوب عبادت پروردگار، نیکى به پدر و مادر ذکر شده است:

۱ ـ نعمت‌هاى پروردگار، بالاترین نعمت‌ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر که ریشه و سبب وجود فرزند هستند، نعمت‌هاى برتر عالم مى‌باشند. پس شکر اوّلین نعمت(خداوند) و بعد از آن، شکر نعمت‌هاى برتر عالم(پدر و مادر) واجب است.

۲ ـ خداوند، مؤثر حقیقى در وجود انسان و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر(طبیعت) هستند، پس آن جا که نام مؤثر حقیقى ذکر شده، بعد از آن مؤثر ظاهرى را آورده است.

۳ ـ خداوند در مقابل نعمت‌هاى خود، از بنده چیزى نمى‌خواهد، پدر و مادر نیز در مقابل نعمت خود از فرزند چیزى طلب نمى‌کنند(نه طلب مالى و نه طلب ثوابى) لذا این نعمت آنها شبیه نعمت خداوند است.

۴ ـ خداوند نعمت خود را از بنده اش دریغ نمى‌دارد، اگر چه بدترین گناهان را انجام داده باشد. همچنین است جاى پدر و مادر که نعمت و فداکارى خود را از کودکشان دریغ نمى‌دارند، هر چند به آنها بد کرده باشد.

۵ ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف مى‌کند تا سود بیشترى عاید وى شود و از ضایع شدن مال او جلوگیرى مى‌کند. خداوند نیز در اعمال عبادى بنده خود تصرف مى‌کند و آن را از آفات دور مى‌سازد و عملش را زیادتر مى‌نماید، زیرا خود فرموده است: مَثَل کسانى که در راه خدا انفاق مى‌کنند مانند دانه گندمى است که هفت خوشه از آن مى‌روید و در هر خوشه، صد دانه گندم وجود دارد.

۶ ـ نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت والدین است و این امر، با دلیل و برهان ثابت و معلوم مى‌گردد. اگر چه نعمت والدین نیز معلوم و مشهود است، اما رجحان با نعمت پروردگار است؛ از این رو نعمت والدین پس از نعمت خدا ذکر شده است. ۱۴

حقوق والدین

از اربعین سلیمانى نقل شده که والدین را بر فرزند، هشتاد حق است: چهل، در حال حیاتایشان و چهل، در حال ممات آنها.  اما آن چهل که در حال حیات است، ده تا به تن، دهتا به زبان، ده تا به دل و ده تا به مال است.

آن ده که به تن است، عبارت است از:
۱ ـ به آنان خدمت کند، زیرا حق تعالى فرموده است:(و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)۱۵؛

۲ ـ حرمتشان را نگه دارد؛

۳ ـ جلو ایشان ننشیند؛

۴ ـ فرمان آنها را اگر شرع نهى نکرده، انجام دهد و از نهیشان، اگر واجب نیست، خوددارى کند؛

۵ ـ روزه مستحبى را با اجازه آنان بگیرد؛

۶ ـ چون ظاهر شوند، برخیزد و تا اجازه ندهند ننشیند؛

۷ ـ بى‌رضاى ایشان به سفر(غیر واجب عینى) نرود؛

۸ ـ در وقت راه رفتن، پشت سر آنان حرکت کند؛

۹ ـ همیشه با مهربانى به آنان بنگرد؛

۱۰ـ همواره آماده خدمت کردن به آنان باشد.

اما آن ده حق که به زبان است، عبارت اند از:

۱ ـ با آنان به نرمى سخن بگوید؛

۲ ـ صداى خود را بر آنها بلند نکند؛

۳ ـ گستاخى و پر چانگى نکند؛

۴ ـ آنانرا به نام نخواند، بلکه مثلاً بگوید پدر جان، پدر بزرگوارم؛

۵ ـ سخن ایشان را قطع نکند؛

۶ ـ گفته ایشان را رد نکند؛

۷ ـ به امر و نهى، آنان را خطاب نکند؛

۸ ـ همیشه آنان را دعا کند؛

۹ ـ به آن دو اُف نگوید و روى خود را از آنان بر نگرداند؛

۱۰ ـ با ایشان مؤدبانه سخن بگوید.

اما آن ده چیز که به دل است، عبارت اند از:

۱ ـ همیشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم کند؛

۲ ـ همواره آنان را دوست بدارد، اگر چه از حیث اقتصادى در مضیقه باشند؛

۳ ـ به شادى آنان شاد باشد؛

۴ ـ در غم آن دو شریک و غمخوارشان باشد؛

۵ ـ با دشمنان آنها دوستى نکند که آن دو مى‌رنجند؛

۶ ـ از بدگویى یا کج خویى آنان نرنجد؛

۷ ـ اگر به او ستم کردند، بر آنان خشم نگیرد، حتى اگر او را زدند، دستشان را ببوسد؛

۸ ـ هر چند حق آن دو را رعایت مى‌کند، اما باز هم بیم تقصیر داشته باشد؛

۹ ـ همیشه در دل قصد کسب رضاى آنان را بنماید؛

۱۰ ـ در دل، طول عمر آنان را بخواهد، هر چند از زحمت و فقر و بیمارى آن دو به تنگ آمده باشد.

اماآن ده چیز که به مال تعلق دارد، عبارت اند از:

۱ ـ لباس آن دو را پیش از لباس خود تهیه کند؛

۲ ـ آنان را از طعام خویش(بلکه بهتر) بخوراند، زیرا در هر انفاقى، آنان جلوترند؛

۳ ـ قرض آن دو را بدهد؛

۴ ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب، از زیارت بدهد؛

۵ ـ اگر فوت کردند و حج و نماز یا روزه دارند، از جانب آن دو نایب بگیرد یا خود انجام دهد؛

۶ ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد؛

۷ ـ اگر مسکن ندارند، برایشان تهیه کند یا اجاره خانه شان را بدهد؛

۸ ـ از مال خود در اختیارشان بگذارد که هر گاه نیاز یابند رفع نیاز کنند؛

۹ ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد یا مخارج آنها را بپردازد؛

۱۰ـ مال خود را مال ایشان بداند و هر چه از اموال او بردارند یا تصرف کنند، به روى آنان نیاورد.

اما آن چهل حق که بعد از وفات ایشان است، عبارت اند از:

۱ ـدر غسل و کفن و دفنشان تسریع کند؛

۲ ـاز هزینه زیاد کفن و دفن آنها ناراحت نشود؛

۳ ـمراسم تدفین آنان را به دستور شرع انور انجام دهد؛

۴ ـطبق وصیتشان عمل کند و خلاف آن را انجام ندهد؛

۵ ـشب دفن، نماز وحشت بخواند و آنان را دعا کند؛۶

۶ـمخارج و هزینه‌هاى مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و کمک کنندگان سپاس گزارى نماید؛

۷ ـحساب آنان را فوراً تسویه کند تا گرفتار دِین نباشند؛

۸ ـاگر سفارش به ثلث کرده فوراً جدا کنند و حق هر وارث را به خودش دهند؛

۹- براى آنها هر روز قرآن بخواند؛

۱۰ ـبعد از هر نماز براى آنها دعا کند، به ویژه در نماز شب و اوقات دعا؛

۱۱ ـهر روز به نیابت آنها صدقه بدهد؛

۱۲ ـاگر توانست هر روز نماز والدین را بخواند؛

۱۳ ـبر مصایب آنان صبر نماید؛

۱۴ ـقضاى نمازهاى واجب او را بخواند یا اجیر بگیرد؛

۱۵ ـروزه‌هاى مانده او را قضا کند یا اجیر بگیرد؛ ۱۶ ـ به زیارت قبر آنها برود که ثوابى برابر حج دارد؛

۱۷ ـدر قبرستان، آیه الکرسى و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و براى آنان هدیه کند؛

۱۸ ـهنگامى که به زیارت مشاهد مشرفه مى‌رود، به نیابت آنان هم زیارت کند؛

۱۹ ـبه نیابت از آنان عمره به جاى آورد و اگر در حج واجب است، در وقت فراغت طواف کند؛

۲۰ ـاگر حج واجب خود را انجام داده و توانایى دارد، به نیابت از آنان حج واجب برود؛

۲۱ ـاگر کسى را ناراحت کرده اند یا بر شخصى ستمى روا داشته اند، با زبان یا وجه یا هرامر دیگر، او را راضى کند؛

۲۲ ـبه عنوان رد مظالم، وجهى را به فقیر بدهد تا اگر حقى از کسى به گرنشان است ادا شود؛

۲۳ ـتا حد امکان اگر مجلس روضه و عزادارى به صورت هفتگى یا ماهانه داشته است، آن را ادامه دهد؛

۲۴ ـاگر طعام سالیانه داشته و یا گوسفندى قربانى مى‌کرده، سنت‌هاى خوب او را به پادارد؛

۲۵ ـاگر کار خیر ناتمامى از او مانده، به اتمام برساند؛

۲۶ ـاگر آنان مالى را غصب کرده‌اند و بداند، باید براى خلاصى‌شان آن را به صاحبانش رد کند؛

۲۷ ـاگر خمس یا زکات بدهکارند، حتما آن را رد کند؛

۲۸ ـبه پدر و مادر کسى بد نگوید که به پدر و مادرش بد بگویند؛

۲۹ ـکارى نکند که بدگویى مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد؛

۳۰ ـ با مردم به نیکى رفتار نماید تا پدر و مادر او را دعا کنند؛

۳۱ ـدوستان و آشنایان پدر و مادرش را احترام کند؛

۳۲ ـاحتمال گرفتارى آنها را بدهد و در صدد نجاتشان برآید؛

۳۳ ـآثار به جا مانده از آنان را حفظ نماید؛

۳۴ ـبه جاى زیارت پدر و مادر به زیارت عمو، عمه، دایى و خاله برود و خوبى‌هاى پدر و مادرش به آنان را نیز او به نیابت انجام دهد؛

۳۵ ـاگر در حال حیات در حق آن دو کوتاهى کرده، بعد از فوتشان بکوشد تا رضایتشان را به دست آورد؛

۳۶ ـسعى کند تا آنان را به خواب ببیند تا از حالشان آگاه شود؛

۳۷ ـخیرات، مبرّات و صدقات را براى آنان تداوم بخشد و فراموش نکند؛

۳۸ ـاحترام اسامى و قبور آنان را بهتر از زمان حیاتشان داشته باشد و نگذارد کسى آنان را به بدى یاد کند؛

۳۹ ـچنانچه آنان مؤمن بوده اند، شوق لقاى آنها را داشته باشد؛ همان گونه که ائمه(علیهم السلام) شوق پدران خود را داشتند؛

۴۰ ـچنانچه قبر آنان ویران شده، ترمیم نماید.

پى‌نوشت‏‌ها‏

۱ـ بقره، آیات ۸۲، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیات ۳۶ و ۱۳۵؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ ابراهیم، آیه ۴۰؛ مریم، آیات ۱۴ و ۳۲؛ اسراء، آیات ۲۳، ۲۴ و ۲۵؛ عنکبوت، آیه۸؛ لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵؛ احقاف، آیات ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ نوح، آیه ۳۸؛ بلد آیه ۳،

۲ـ بحار الانوار، ج ۷۷، صفحه ۲۱۲،
۳ـ میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۸،
۴ـ تفسیر مجمع البیان، جلد ۶، ص ۴۱۱،
۵ـ نوح(۷۱) آیه ۲۸،
۶ـ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵؛ امالى صدوق، ص ۱۰۸،
۷ـ الدین فى قصص، ج ۳، ص ۲۴،
۸ـ معراج السعاده، ص ۳۸۴،
۹ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۳ ـ ۲۵،
۱۰ـ بقره(۲) آیه ۲۱۵،
۱۱ـ ابراهیم(۱۴) آیه ۴۱،
۱۲ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،
۱۳ـ شعرأ(۲۶) آیه ۲۱۵، ۱۴ـ فخر الدین رازى، تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۱۰۰،
۱۵ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،
۱۶ـ بر گرفته از: حقوق والدین، ص ۱۳۹،