حضرت حجت

نوشته‌ها

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اشاره:

عظمت وجودی و ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الامر(ع)، باعث شده است که در طول هزار و اندی سال که از غیبت کبری می گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرایشهای خاص اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی که داشته اند، از منظری خاص به تحلیل شخصیت و تعیین جایگاه آن حضرت در عالم هستی بپردازند و هر گروه تنها درک و تصور خود از این موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصیت آن یگانه هستی تلقی کند. در این نوشته به نقش انتظار در پویایی جامعه اسلامی پرداخته شده است.

 

 جمعی از اصحاب سیر و سلوک و رهروان طریق عرفان و معنی با طرح موضوع خلیفه الله و انسان کامل و همچنین نقشی که حجت الهی در عالم هستی، دارد تنها به جنبه فرا طبیعی آن وجود مقدس توجه کرده و از سایر جنبه ها غفلت ورزیدند.

گروهی دیگر از اصحاب شریعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبیعی آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح کردن نقشی که آن حضرت به عنوان امام و پیشوای مردم به عهده دارند هیچگونه مسؤولیتی را در زمان غیبت متوجه مردم ندیدند و تنها تکلیف مردم را این دانستند که برای فرج آن حضرت دعا کنند تا خود بیایند و امور مردم را اصلاح کنند.

عده ای هم ضمن توجه به جنبه فرا طبیعی و طبیعی وجود مقدس حضرت حجت(ع)، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظیفه خود رااین دانستند که با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در این میان گروهی با در نظر گرفتن همه ابعادی که بدانها اشاره شد به طرح معنای درست انتظار پرداخته و در صدد تعیین وظیفه و نقش مردم در دوران غیبت برآمدند. در این دیدگاه هم مساله خلافت الهی انسان کامل مطرح است، هم به جایگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظیفه ای که مردم در دعا برای حفظ آن وجود مقدس و تعجیل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شاید بتوان امام راحل امت ، رضوان الله تعالی علیه، را به عنوان درخشان ترین چهره از گروه اخیر ذکر کرد. ایشان با صراحت به نقد و بررسی برداشتهای مختلفی که از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و دیدگاه خاص خود را در این زمینه چنین مطرح ساختند:

«البته این پر کردن دنیا رااز عدالت، این را ما نمی توانیم بکنیم، اگر می توانستیم می کردیم. اما، چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم، تکلیفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، اما نمی توانیم بکنیم ، چون نمی توانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را ، فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم ، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(ع) … » (۱)

در جائی دیگر نیز ایشان درباره مفهوم «انتظار فرج » می فرمایند:

«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیداکند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه شود.» (۲)

برای روشن شدن بیشتر دیدگاه اخیر، در این مقاله، در ضمن سه گفتار روایات مربوط به «انتظار موعود» را مورد بررسی قرار می دهیم تا روشن شود که:

۱- انتظار چه ضرورتی دارد؟

۲- فضیلت آن چیست؟

۳- چه وظایفی در عصر غیبت بر عهده منتظران است؟

وجوب انتظار

در تفکر شیعی انتظار موعود، با خصوصیاتی که در این تفکر برای آن برشمرده شده ، به عنوان یک اصل مسلم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات شیعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصریح شده است. که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:

۱- محمدبن ابراهیم نعمانی در کتاب «غیبت » به سند خود ازابوبصیر روایت کرده است که روزی امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«الا اخبرکم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلی ، فقال: شهاده ان لااله الاالله ، و ان محمدا عبده و [رسوله]، و الاقرار بما امرالله ، والولایه لنا، والبرائه من اعدائنا – یعنی الائمه خاصه – والتسلیم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانینه ، والانتظار للقائم،(ع)» (۳)

«آیا شمارا خبر ندهم به آنچه خدای عزوجل هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی پذیرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشی جز خداوند نیست و اینکه محمد(ص) بنده و فرستاده او است ، و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزاری از دشمنانمان – یعنی خصوص امامان – و تسلیم شدن به آنان ، و پرهیزکاری و اجتهاد و اطمینان و انتظار قائم(ع)»

۲- ثقه الاسلام کلینی در اصول کافی به سند خود از اسماعیل جعفر روایت می کند که روزی مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقر(ع) ، وارد شد و صفحه ای در دست داشت. حضرت باقر(ع)، به او فرمود:

«هذه صحیفه مخاصم سال عن الدین الذی یقبل فیه العمل .فقال: رحمک الله ، هذاالذی ارید، فقال ابوجعفر(ع): شهاده ان لااله الاالله. وحده لا شریک له ، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولایه لنااهل البیت، والبرائه من عدونا، والتسلیم لامرنا، والورع ، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دوله ، اذا شاءالله جاءبها». (۴)

این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است . آن مرد عرض کرد: حمت خداوند بر تو باد همین راخواسته ام. پس حضرت ابوجعفر باقر(ع) ، فرمود: گواهی دادن به اینکه خدا یکی است و هیچ شریکی برای او وجود ندارد، و این که محمد بنده و رسول او است، و این که اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده ، و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنان ، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی ، و انتظار قائم ما ، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد».

۳- شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین » به سند خود از عبدالعظیم حسنی روایت می کند که:

«روزی بر آقایم محمدبن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب:، وارد شدم و می خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود»:

«یا اباالقاسم ،ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره، و هو الثالث من ولدی ». (۵)

«ای ابوالقاسم بدرستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومین [امام] از فرزندان من است ».

روایات بالا و بسیاری روایات دیگر – که در این مجال فرصت طرح آنها نیست – همگی بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت می کند، اما حال باید دید که انتظار که این همه بر آن تاکید شده و یکی از شرایط اساسی اعتقاد اسلامی شمرده می شود – چه فضیلتی دارد و شخص منتظر چه وظایفی بر عهده دارد.

فضیلت انتظار

در روایات وارد شده از ائمه معصومین(ع)، آنچنان مقام و منزلتی برای منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده که گاه انسان را به تعجب وامی دارد که چگونه ممکن است عملی که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از این چنین فضیلتی برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفی که برای منتظران واقعی آن حضرت بر شمرده شده، سر این فضیلت را روشن می سازد.

در اینجا به پاره ای از فضائلی که برای منتظران قدوم مصلح جهانی حضرت بقیه الله الاعظم بر شمرده شده اشاره می کنیم: ۱- مرحوم صدوق در کتاب «کمال الدین » از امام صادق(ع) ، روایت کرده که آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، – که بر آنها درود باد – فرمود:

«المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله » (۶)

«منتظر امر (حکومت) ما، بسان آن است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد»

۲- در همان کتاب به نقل از امام صادق ،(ع) ، روایت دیگری به این شرح در فضیلت منتظران وارد شده

«طوبی لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاءالله الذین لاخوف علیهم و لا هم یحزنون » (۷)

«خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیاء خدا هستند ، همانها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین شوند».

۳- مرحوم مجلسی در کتاب «بحارالانوار» به سند خود از امیرالمؤمنین،(ع) ، نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

«انتظرواالفرج و لاتیاسوا من روح الله فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظارالفرج » (۸)

«منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید. بدرستی که خوشایندترین اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است ».

۴- همچنین مرحوم مجلسی روایت دیگری را به سند خود از فیض بن مختار نقل می کند که در آن امام صادق،(ع) می فرمایند:

«من مات منکم و هو منتظر لهذاالامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه ، قال: ثم مکث هنیئه ، ثم قال: لا بل کم قارع معه بسیفه، ثم قال: لا والله کمن استشهد مع رسول الله(ص)» (۹)

«هر کس از شما بمیرد در حالیکه منتظر این امر باشد همانند کسی است که با حضرت قائم(ع) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه ای درنگ کرده ، آنگاه فرمود: نه ، بلکه مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون کسی است که در رکاب رسول خدا(ص)، شهید شده باشد.»

وظایف منتظران

در اینکه شیعیان در دوران غیبت چه وظایفی بر عهده دارند سخنهای بسیاری گفته شده است و حتی در بعضی از کتابها، تا هشتاد وظیفه برای منتظران قدوم خاتم اوصیاء، حضرت بقیه الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است. (۱۰)

اما، از آنجا که تبیین همه وظایفی که شیعیان در عصر غیبت بر عهده دارند در محدوده یک مقاله نمی گنجد، ما در اینجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بیان آن دسته از وظایف می پردازیم ، که توجه به آنها می تواند در رشد و بالندگی و پویایی جامعه اسلامی مؤثر باشد:

۱- شناخت حجت خدا و امام عصر (عج)

اولین و مهمترین وظیفه ای که هر شیعه منتظر بر عهده دارد کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. این موضوع تا بدان درجه از اهمیت قرار دارد که در روایات بسیاری که به طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام(ص)و ائمه معصومین(ع)، نقل شده ، آمده است که:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه » (۱۱)

«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است ».

جمعی از اصحاب سیر و سلوک و رهروان طریق عرفان، با طرح موضوع خلیقه الله و انسان کامل و … تنها به جنبه فراطبیعی آن وجود مقدس توجه کرده و از سایر جنبه ها غلفت ورزیده اند.

و در روایت دیگری که مرحوم کلینی به سند صحیح از فضیل بن یسار نقل می کند آمده است که:

«سمعت اباجعفر(ع)، یقول: من مات و لیس له امام فمیته میته جاهلیه، و من مات و هو عارف لامامه لم یضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه.» (۱۲)

«شنیدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر) ،علیه السلام، می فرمود: هر کس در حالی که امامی نداشته باشد بمیرد مردنش مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد پیش افتادن و یا تاخیر این امر (دولت ال محمد: او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالیکه امامش را شناخته همچون کسی است که در خیمه قائم،(ع)، با آن حضرت باشد.»

توجه به مفاد دعاهایی که خواندن آنها در عصر غیبت مورد تاکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیت موضوع ناخت حجت خدا رهنمون می سازد، چنانکه در یکی از دعاهای معروف و معتبری که شیخ صدوق آن را در کتاب «کمال الدین » نقل کرده ، می خوانیم:

«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی تبیک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی اللهم لاتمتنی میته جاهلیه و لا تزع قلبی بعد اذ هدیتنی...» (۱۳)

«بار الها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت ، بارالها!پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجتت را به من،نشناسانی از دینم گمراه می گردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و دلم را از (حق) پس از آنکه هدایتم فرمودی منحرف مگردان …»

مؤلف کتاب ارزشمند «مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم » مراد و مقصود از «معرفت امام » را، که در روایتهای یادشده بر آنها تاکید شده بود، چنین توضیح می دهند: «بدون تردید مقصود از شناختی که امامان ما، که درودها و سلامهای خداوند برایشان باد، تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است که ما آن حضرت را آنچنانکه هست بشناسیم. به گونه ای که این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه های ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدعیان دروغین باشد، و این چنین شناختی جز به دو امر حاصل نمی گردد: اول ، شناختن شخص امام(ع) ، به نام و نسب ، و دوم ، شناخت صفات و ویژگیهای او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است.» (۱۴)

البته امر دومی که در کلام یادشده بدان اشاره شده ، در عصر ما از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است که می تواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشااثر و تحول باشد. زیرا گر کسی بحقیقت به صفات و ویژگیهای امام عصر (عج) و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او واقف شود ، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمی شود.

نکته مهمی که در اینجا باید در نظر داشت این است که شناخت و معرفت حقیقی نسبت به حجت خدا جز با عنایت حضرت حق حاصل نمی شود و همچنانکه ، در دعایی که پیش از این بدان اشاره کردیم ، ملاحظه شد باید از درگاه الهی توفیق شناخت حجتش را درخواست کرد، تا بدین وسیله از گمراهی و سرگردانی نجات یافت. این موضوع را از روایتی که مرحوم کلینی به سند خود از محمد بن حکیم نقل کرده نیز می توان استفاده کرد، در این روایت آمده است:

«قال: قلت: لا بی عبدالله (ع) ، المعرفه ،من صنع من هی ؟ قال: من صنع الله ، لیس للعباد فیها صنع ». (۱۵)

«از ابی عبدالله (امام جعفر صادق)(ع)، پرسیدم: معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته های خداوند است و برای بندگان نقشی در حصول معرفت نیست.»

۲- تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقی

وظیفه مهم دیگری که هر شیعه منتظر بر عهده دارد تهذیب نفس و آراستن خود به اخلاق نیکو است، چنانکه در روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادق(ع)، نقل می کند آمده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم، فلینتظر ، ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم(ع)، بعده کان له من الاجر مثل الاجر من ادرکه فجدوا و انتظروا، هنیئا لکم ایهاالعصابه المرحومه ». (۱۶)

«هر کس دوست می دارد از یاران حضرت قائم(ع) ، باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالیکه منتظر باشد، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم(ع) ،بپاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خداوند».

موضوع تهذیب نفس و دوری گزیدن از گناهان و اعمال ناشایست، به عنوان یکی از وظایف منتظران در عصر غیبت، از چنان اهمیتی برخوردار است که در توقیع شریفی که از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر به مرحوم شیخ مفید ، رحمه الله علیه، صادر گردیده، اعمال ناشایست و گناهانی که از شیعیان آن حضرت سر می زند، یکی از اسباب و یا تنها سبب طولانی شدن غیبت و دوری شیعیان از لقای آن بدر منیر شمرده شده است:

«فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا ممانکرهه ، ولانؤثره منهم » (۱۷)

«… پس تنها چیزی که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده می دارد، همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما می رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمی رود».

۳- پیوند با مقام ولایت

حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر (عج) و تجدید دایمی عهد و پیمان با آن حضرت یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد. بدین معنا که یک منتظر واقعی حضرت حجت(ع)، علی رغم غیبت ظاهری آن حجت الهی هرگز نباید احساس کند که در جامعه رها و بی مسؤولیت رها شده و هیچ تکلیفی نسبت به امام و مقتدای خود ندارد.

این موضوع در روایات بسیاری مورد تاکید قرار گرفته است که در این مجال به برخی از آنها اشاره می کنیم:

در روایتی که از امام محمد باقر(ع) نقل شده آن حضرت در تفسیر این کلام خدای تعالی: «یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلکم تفلحون » فرمودند:

«اصبروا علی اداءالفرائض و صابرو عدوکم و رابطوا امامکم [المنتظر] (۱۸)

«بر انجام واجبات صبر کنید و با دشمنانتان پایداری کنید، و پیوند خود را با امام منتظرتان مستحکم نمایید».

همچنین امام صادق ،(ع)، در روایت دیگری که در تفسیر آیه مزبور وارد شده می فرمایند:

«اصبروا علی الفرایض، و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الائمه » (۱۹)

«بر واجبات صبر کنید و یکدیگر را بر مصائب به صبر وادارید و خود را بر پیوند با امامان [و یاری آنها] ملتزم سازید.»

روایات دیگری نیز به همین مضمون از امام جعفر صادق و امام موسی کاظم (ع)، وارد شده است که به جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می کنیم. (۲۰)

این که می بینیم در روایتهای متعددی امامان ما شیعیان خود را به تجدید عهد و بیعت با امام زمان خود سفارش کرده و از آنها خواسته اند که در آغاز هر روز و حتی بعد از هر نماز واجب، دعای عهد بخوانند، همه نشان از اهمیت پیوند دائمی شیعیان با مقام عظمای ولایت و حجت خدا دارد.

یکی از مشهورترین دعاهای عهد، دعایی است که مرحوم سید بن طاووس آن را در کتاب ارزشمند «مصباح الزائر» به نقل از امام صادق،(ع) ، روایت کرده و در ابتدای آن آمده است که:

«من دعا بهذا الدعا اربعین صباحا کان من انصار القائم(ع)، و ان مات قبل ظهوره احیاه الله تعالی، حتی یجاهد معه، و یکتب له بعدد کل کلمه منه الف حسنه، و یمحی عنه الف سیئه و ..

«هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم،(ع) خواهد بود، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد کرد، تا در رکاب آن جناب جهاد نماید. و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می شود، و هزار کار بد از او محو می گردد.»

به دلیل اهمیت و اعتبار مضمون این دعای شریف در اینجا بخشی از آن را نقل می کنیم:

بعد از ذکر خدا و درود و صلوات بر امام غائب چنین آمده است:

«اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ماعشت من ایام حیاتی عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لاازول ابدا، اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و نواهیه و المحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه ». (۲۱)

«بار خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانیم، عهد و عقد و بیعتی را که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید می کنم ، که هرگز از آن عهد و بیعت بر نگردم و بر آن پایدار بمانم. بار خدایا مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او، و شتابندگان در پی انجام مقاصدش و امتثال کنندگان دستورات و اوامر و نواهیش ، و حمایت کنندگان از وجود شریفش، و سبقت جویان به سوی خواسته اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده ».

دقت در عبارتهای بالا می تواند تصویری روشن از مفهوم عهد و پیمان باامام و حجت زمان به ماارائه دهد، عهد و پیمانی ناگسستنی برای یاری و نصرت امام زمان خود و اطاعت مخلصانه و تا پای جان از اوامر و نواهی او.

آیا اگر هر شیعه منتظر در آغاز هر روز، با حضور و توجه، چنین عهد و پیمانی را با امام و مقتدای خود تجدید نماید، هرگز تن به رکود، ذلت و خواری و ظلم و بی عدالتی خواهد داد؟

آیا هرگز حاضر خواهد شد که به رضای مولا و سرور خود بی اعتنایی کند و تن به گناه و معصیت دهد؟ مسلما خیر و بدون هیچ تردیدی اگر در جامعه ای چنین فرهنگی حاکم شود و همه تنها در پی رضای امام زمان خود باشند ، آن جامعه هرگز دچار بحران فرهنگی ، از خودبیگانگی، یاس و نومیدی و انحطاط نخواهد شد. این نکته نیز مسلم است که اگر همه شیعیان با همدلی و همراهی دست بیعت و یاری به سوی مولا و سرور خود دراز کنند و بر نصرت او متفق شوند دیری نخواهد پایید که فرج مولایشان را درک خواهند کرد و برای همیشه از ظلمها و ذلتها رهایی خواهند یافت. چنانکه در توقیع شریفی که بیش ازاین نیز به بخشی از آن اشاره شد آمده است:

«لو ان اشیاعنا، و فقهم الله لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه و صدقها منهم بنا». (۲۲)

«اگر شیعیان ماکه خداوند آنان را در اطاعتش یاری دهد، در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده یکدل و مصمم باشند، نعمت لقای ما از آنان به تاخیر نمی افتد و سعادت دیدار ما برای آنها با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل می گردد».

۳- کسب آمادگی برای ظهور حجت حق

یکی دیگر از وظایفی ، که به تصریح روایات ، در دوران غیبت بر عهده شیعیان و منتظران فرج قائم آل محمد(ص) می باشد کسب آمادگیهای نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب هر عصر برای یاری و نصرت امام غائب می باشد، چنانکه در روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادق(ع) ، نقل کرده آمده است:

«لیعدن احدکم لخروج القائم(ع) و لو سهما فان الله تعالی اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه [فیکون من اعوانه و انصاره]»<SUP> (23)

«هر یک از شما باید که برای خروج حضرت قائم(ع) [سلاحی] مهیا کند. هر یک هر چند که یک تیر باشد، که خدای تعالی هر گاه بداند که کسی چنین نیتی دارد امیدوارم عمرش را طولانی کند تاآنحضرت را درک کند [و از یاران و همراهانش قرار گیرد]».

در روایت دیگری مرحوم کلینی به سند خود از امام ابوالحسن [موسی کاظم](ع) نقل می کند که:

«،،، من ارتبط دابه متوقعا به امرنا و یغیظ به عدونا و هو منسوب الینا ادرالله رزقه ، و شرح صدره و بلغه امله و کان عونا ملی حوائجه »

«… هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان را خشمگین سازد و او به ما منسوب باشد خداوند (روزیش را فراخ گرداند و شرح صدر به او عطا کند و به آروزیش برساند و یار بر حوائجش باشد».

همچنین مرحوم کلینی در «روضه کافی » به سند خود از ابوعبدالله جعفی روایتی را نقل می کند که توجه به مفاد آن بسیار مفید است:

«قال لی ابوجعفر محمد بن علی،(ع): کم الرباط عندکم؟ قلت: اربعون، قال(ع)لکن رباطناالدهر.» (۲۴)

«حضرت ابوجعفر محمدبن علی، امام باقر: به من فرمودند: منتهای زمان مرابطه نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز ، فرمودند: ولی مرابطه ما مرابطه ای است که همیشه هست …»

«مرابطه » چنانکه فقها در کتاب جهاد گفته اند ، این است که شخص مؤمن برای جلوگیری از هجوم و نفوذ مشرکان و کافران در مرزهای کشور اسلامی و یا هر موضعی که از آن احتمال بروز حمله ای علیه مسلمانان می رود، به حال آماده باش و در کمین به سر برد.این عمل در زمان غیبت امام معصوم(ع) ، مستحب بوده و فضیلتهای بسیاری برای آن بر شمرده شده است ، چنانکه در روایتی که به طریق اهل سنت از رسول گرامی اسلام،(ص) نقل شده آمده است:

«رباط یوم و لیله خیر من صیام شهر و قیامه، و ان مات مرابطا جری علیه عمله و اجری علیه رزقه و امن من الفتان » (۲۵)

یک شب نه روز مرابطه (مرزداری) در راه خدا از اینکه شخص یک ماه روزها روزه باشد و شبها به عبادت قیام نماید ثوابش بیشتر است . پس هر گاه در این راه بمیرد عملی که انجام می داده بر او جریان خواهد یافت ، و روزیش بر او جاری خواهد شد و از فرشته ای که در قبر مرده ها را امتحان می کند ایمن خواهد ماند».

اما در مورد اینکه حداقل و حداکثر زمان مرابطه چه اندازه است باید گفت که: حداقل زمان مرابطه سه روز و حداکثر آن چهل روز است ، زیرا اگر از این مقدار بیشتر شود دیگر برآن صدق مرابطه نکرده و جهاد شمرده می شود و شخصی هم از ثواب جهادکنندگان برخوردار می شود.

علامه مجلسی در شرح این فرمایش امام(ع)، می فرماید:

«ای یجب علی الشیعه ان یربطوا انفسهم علی طاعه امام الحق، و انتظار فرجه،و یتهیاوالنصرته ». (۲۶)

«بر شیعیان واجب است که خود را بر اطاعت امام بر حق و انتظار فرج او ملتزم سازند و برای یاری نمودنش مهیا باشند».

شیخ محمد حسن نجفی نیز در کتاب «جواهرالکلام » در شرح روایت مزبور می فرماید:

«و هو محمول علی اراده ترقب الفرج ساعه بعد ساعه کما جائت به النصوص لاالرباط المصطلح » (۲۷)

«مرابطه در این روایت به معنای اراده انتظار فرج در تمام ساعات شبانه روز است، همچنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است، نه مرابطه مصطلح در فقه ».

البته شاید بتوان گفت که کلام مرحوم صاحب جواهر نیز در نهایت به همان کلام مرحوم علامه مجلسی بر می گردد که فرمودند: مرابطه در روایت مزبور به معنای آمادگی و مهیا بودن برای یاری امام منتظر می باشد. که البته نحوه این آمادگی و مهیا بودن بسته به شرایط زمان و مکان دارد و اگر در بعضی از روایات سخن از آماده کردن اسب و شمشیر برای ظهور ولی امر (عج) به میان آمده، و برای آن فضیلت بسیار برشمرده شده است، به این معنا نیست که اینها موضوعیت دارند، بلکه با قدری تامل روشن می شود که ذکر این موارد تنها به عنوان تمثیل و بیان لزوم آمادگی رزمی برای یاری آخرین حجت حق می باشد، و مسلما در این عصر بر شیعیان لازم است که با مسلح شدن به تجهیزات نظامی روز خود را برای مقابله با دشمنان قائم ال محمد(ع) آماده سازند، و البته در حال حاضر به خاطر وجود حکومت شیعی و حاکمیت فقیه جامع الشرایط بر سرزمین اسلامی این وظیفه در درجه اول بر عهده حکومت اسلامی است که در هر زمان قوای مسلح کشور را در بالاترین حد آمادگی نظامی قرار دهند تابه فضل خدا در هر لحظه که اراده الهی بر ظهور منجی عالم بشریت (عج) قرار گرفت بتوانند به بهترین نحو در خدمت آن حضرت باشند.

پی نوشت:

۱- صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی ، قدس سره…) ، تهران ، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۹ ، ج ۲۰ ، ص ۱۹۸ -۱۹۹٫

۲- همان ماخذ ، ج ۷ ، ص ۲۵۵٫

۳- النعمانی ، محمد بن ابراهیم ، الغیبه ، تهران ، مکتبه الصدوق ، بی تا ، ص ۲۰۰ ، ح ۱۶

۴- الکلینی ، محمد بن یعقوب ، الکافی ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۶۵، ج ۲ ، ص ۲۲ ، ح ۱۳ .

۵ – الصدوق (ابن بابویه) ، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین ، کمال الدین و تمام النعمه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۹۵ ق ، ج ۲ ، ص ۳۷۷ ، ح ۱٫

۶- همان ماخذ ، ج ۲، ص ۶۴۵ ، ح ۶٫

۷- همان ماخذ ، ج ۲ ، ص ۳۵۷ ، ح ۵۴٫

۸ – المجلسی، المولی محمد باقر ، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء،۱۴۰۳ ق ، ج ۵۲،ص ۱۲۳،ح ۷٫

۹- همان ماخذ ، ص ۱۲۶ ، ح ۱۸ .

۱۰ – ر. ک: الموسوی الاصفهانی ، میرزامحمدتقی ، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم ، قم ، مدرسه الامام المهدی ، بی تا،۳ ، ص ۱۰۴ به بعد.

۱۱- المجلس ، المولی محمد باقر ، پیشین ، ج ۸ ، ص ۳۶۸ و ج ۳۲ ، ص ۳۲۱ و۳۳۳; همچنین ر . ک: القندوزی حافظ سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع الموده ، تهران ، اسوه ۱۴۱۶ ق ، ج ۳ ، ص ۳۷۲ .

۱۲- الکلینی،محمدبن یعقوب، پیشین ، ج ۱، ص ۳۷۱ ، ح ۵ .

۱۳- الصدوق ، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین ، پیشین ، ج ۲، ص ۵۱۲ .

۱۴- الموسوی الاصفهانی،میرزامحمد تقی،پیشین ، ج ۲ ، ص ۱۰۷ .

۱۵- الکلینی ، محمد بن یعقوب ، پیشین ، ج ۱، ص ۱۹۴ ، ح ۱ .

۱۶- النعمانی ، محمد بن ابراهیم ، پیشین ، ص ۲۰۰ ، ح ۱۶ .

۱۷- سوره ال عمران ، آیه ۲۰۰ .

۱۸- النعمانی ، محمد بن ابراهیم ، پیشین ، ص ۱۹۹ ، همچنین ر.ک: البحرانی السیدهاشم الحسینی، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران ،قم ، دارالکتب العلمیه ، بی تا، ج ۱، ص ۳۳۴ ، ح ۴ .

۱۹- البحرانی ، السید هاشم الحسینی ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۳۳۴ ، ح ۲٫

۲۰- ر . ک: ماخذ پیشین .

۲۱- المجلسی، مولی محمدباقر ، پیشین ، ج ۱۰۲ ، ص ۱۱۱ .

۲۲- همان ماخذ.

۲۳- النعمانی، محمد بن ابراهیم، پیشین، ص ۳۲۰ ، ح ۱۰ .

۲۴- الکلینی، محمدبن یعقوب، پیشین ، ج ۶ ، ص ۵۳۵ ، ح ۱٫

۲۵- البرهان ، علاءالدین علی المتقی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال ، بیروت،مؤسسه الرساله،۱۴۱۳ ق، ج ۴، ص ۲۸۴ ، ح ۱۰۵۰۹

۲۶- المجلسی ، المولی محمدباقر، مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ ق ، ج ۲۶ ، ص ۵۸۲ .

۲۷- النجفی ، الشیخ محمد حسن ، پیشین ، ج ۲۱ ، ص ۴۳٫

منبع :ماهنامه موعود، پیش شماره ۲

ابراهیم شفیعى سروستانى

نقش امام زمان (عج) در عصر غیبت

در مقاله حاضر نویسنده پس از تشریح اهمیت و عظمت مقام و منزلت انسان کامل در نزد خدای متعال به معرفى برخى نقش‌هاى امام عصر حضرت حجت (ع) به عنوان یک انسان کامل می‌پردازد و مأموریت اصلى آن حضرت را هدایت همه موجودات جهان هستى به سوى کمال مطلق معرفى می‌کنند.

مقام انسان کامل

در اندیشه شیعی، امامت از جایگاه بس والایى برخوردار است. امام به عنوان انسان کامل، در مقام خلافت اللهى قرار می‌گیرد.

قرآن براى خلیفه خداوند در زمین به عنوان جانشینى که محل استقرارش زمین است، کار ویژه و نقش خاصى را بیان کرده است. از آن جایى که همه موجودات هستى به انسان (آدم علیه السلام) به عنوان موجود کامل و برتر که حامل همه اسماى الهى است، سجده کرده و او را به عنوان معلم (بقره آیه ۳۴ تا ۳۰) برگزیده‌اند تا در نقش ربوبیت طولی، آنان را به کمال لایق ایشان برساند، خلیفه خداوند، می‌بایست همگان را تعلیم و آموزش و پرورش دهد تا هر موجودى به کمال دست یابد. این مسأله حتى نسبت به ابلیس نیز صادق است. ابلیس هرچند که از پذیرش استادى و ربوبیت و خلافت انسانى سرباز زد، ولى به طور تکوینى نمی‌تواند خارج از دایره قدرت خلیفه و انسان کامل قرار گیرد. او نیز در راستاى رسیدن به هر کمالى که لایق اوست می‌بایست از ربوبیت طولى انسان کامل بهره گیرد. سرباز زدن ابلیس و تکبر و خودبزرگ بینى او (بقره آیه ۳۴) به بهانه این که خلقت او از ماده برترى به نام آتش است، (اعراف آیه ۱۲ و نیز سوره ص آیه ۷۶ سوره حجر آیه۳۳) به این معنا نیست که ابلیس از انسان کامل برتر است و در کمالات بر او مقدم می‌باشد.

آن چه بر پایه آموزه‌هاى قرآنى و روایى معتبر، مسلم است اینکه همه موجودات جهان به انسان کاملى نیازمند هستند که به عنوان جانشین می‌بایست به صورت جعل تکوینى و تعلیم و پرورش ربوبى طولی، آنان را به کمال برساند. این، کار ویژه و نقش انسان کامل در هستى است. البته قرآن تأکید دارد که این نقش را انسان کامل در زمین به عنوان محل استقرار و پایگاه به انجام می‌رساند و زمین قرارگاه و پایگاهى است که این توان را به خلیفه می‌بخشد تا همگان از وى برخوردار گردند.(بقره آیه۳۰)

تعلیم الهى درباره انسان کامل

در گزارش قرآن آمده است که انسان کامل (آدم) به طور مستقیم و به صورت جعل تکوینى به دانش‌هایى دست یافت که از آن به اسما تعبیر شده است. از گفت‌وگو میان فرشتگان و خداوند در ملااعلى و مجادله‌اى که صورت می‌گیرد، این معنا به دست می‌آید که این علوم به صورت نعمت و هبه‌اى الهى بود که در انسان سرشته و نهادینه شده است. تعبیر  انی جاعل  به معناى جعل و قرارداد اعتبارى نیست، بلکه امرى تکوینى است، هم چنان که تعلیم الهى درباره آدم به معناى تعلیم و آموزش مفاهیم نیست، بلکه می‌توان از آن به تعلیم ایجادى و یا علم حضورى و شهودى وجودى تعبیر کرد. تعبیر تعلیم اسما به معنای تحقق هر یک از آن نام‌ها در انسان است. اگر فرض را بر این قرار دهیم که هر نامی، یک استعداد و توانایى ذاتى در انسان است و براى خداوند صد نام و یا هزار نام دانسته باشیم، به غیر از اسما و نام‌هاى مستاثر او که خاص وى می‌باشد و کسى را نرسد تا به آن نام‌ها و توانایی‌ها دست یازد، در این صورت انسان برخوردار از صد نام و یا هزار نام الهى است که به صورت تحقق عینى در وجود او نهادینه و سرشته شده است.

از این رو، فرشتگان مقام علین و دیگر فرشتگان ملک و ملکوت و ناسوت و دیگر موجوداتى که تالى تلو انسان هستند و ما آنان را به نام دیو و یا جن می‌شناسیم، در مقامى پائین‌تر قرار گرفته‌اند و به جهت فقدان اسم و یا اسمایى نمی‌توانند نقش خلیفه و جانشینى را ایفا کنند؛ زیرا خلیفه می‌بایست در امورى که براى خلافت و جانشینى برگزیده شده است از همان توانایى برخوردار باشد که او جانشین وى شده است. اگر از اسماى الهى خلاقیت و احیا و اماته را برشماریم، خلیفه کسى است که می‌بایست، از توان خلاقیت و آفرینش و زنده کردن و میراندن در طول قدرت الهى برخوردار باشد. بنابراین انسان کامل از چنین توان و مقامى برخوردار می‌باشد و فرشتگان در ملااعلی به این اقرار می‌کنند. آنها پس از آن که به خداوند می‌گویند که آنان موجودات تسبیح‌گو و تقدیس‌گرى هستند، خداوند از ایشان می‌پرسد که آیا از غیر این امور و توانایى به چیز دیگرى قادر و توانا و دانا هستند؟ آنان می‌پذیرند که چون در مقام معلوم (سوره صافات آیه ۱۶۴) خود قرار دارند، نمی‌توانند از امور و دانشى وراى آن چه تعلیم دیده‌اند، برخوردار باشند.

آنان به جهت وجود عقلانى خود، تنها به نام‌هایى دست می‌یابند که جزو تنزیهات است و در مقام تشبیه ذات قرار نمی‌گیرند و نمی‌توانند خداوند را به شنوا و بینا و مانند آن تشبیه کنند بلکه تنها می‌توانند بگویند که او ناشنوا و نابینا نیست که مقام تقدیس و تسبیح است. این مقام معلوم به گونه‌اى است که آنان ناتوان از این هستند که حتى به صورت تعلیم مستقیم از خداوند از آن برخوردار گردند. از این رو در مقام انباء و اخبار از آن قرار می‌گیرند و خداوند به آدم به عنوان نمونه انسان کامل در هنگامه آفرینش امر می‌کند که به ایشان تنها برخى از توانایی خود را آشکار سازد و این گونه است که آدم تنها به آگاه‌سازى توانایى خود می‌پردازد و آن را به فرشتگان می‌شناساند.

فرشتگان پس از دریافت توانایى آدم و شناخت اجمالى از آدم، به آن حضرت به عنوان خلیفه اللهی ایمان می‌آورند و ولایت او را باور کرده و به اطاعت از او سجده می‌کنند. اما ابلیس که خود را جنس برتر یافته، سرباز می‌زند. ابلیس این مسئله را می‌داند، ولى نمی‌خواهد بپذیرد که آدم که از پست‌ترین عناصر موجود در هستى ساخته شده، از توانایى خاصی برخوردار است. عنصر گل و خاک، عنصرى است که از نظر انفعال و پذیرش در حد نهایى در میان عناصر هستى قرار دارد. خاک می‌تواند هر چیزى را پذیرا باشد. از این رو، توانایى و استعداد ذاتى دارد تا از پست‌ترین تا عالی‌ترین را در خود تحقق بخشد.

از این رو انسان در زمین مستقر می‌شود تا هم کمالات خویش را در این مکان بروز و ظهور دهد و هم پست‌ترین‌ها را با خود به کمال برساند. امرى که در حال انجام است و حتی ابلیس نیز همانند دیگر جنیان و هر موجود ناشناخته دیگرى از انسان بهره می‌گیرند و استعدادهاى خود را می‌نمایاند. همه موجودات هستى در مقام تعلیم در برابر انسان زانو زده و به سجده اطاعت، خود را می‌نمایانند.

امام زمان انسان کامل عصر حاضر

اکنون که مقام والایى انسان کامل را دانستیم به خوبى می‌توانیم بگوییم که نقش حضرت ولی عصر (عج) به عنوان خلیفه و انسان کامل در مقام مستقر خود در زمین چیست؟ آن حضرت (ع) به عنوان انسان کامل هر موجودى را به کمال خود می‌رساند، هر چند که از نظر ما انسان‌ها در مقام غیب قرار دارد و حضور مستقیم در عرصه جامعه انسانى به ظاهر نشان نمی‌دهد.

حضرت ولى عصر (عج) در مأموریت اخیر خود در عصر غیبت به انسان کمک می‌کند تا استعدادهای خود را با توجه و با بهره‌گیرى از وحى و آموزه‌هاى الهى سامان دهد و آنها را آشکار نماید.

برخی از توانایی‌ها و استعدادهاى موجود در انسان به این شکل بروز و ظهور خواهد یافت که حضور مستقیمى از سوى خلیفه و انسان کامل انجام نگیرد. با این همه از آن جایى که در اندیشه‌هاى شیعى و بر پایه‌هاى آموزه‌هاى قرآنى و روایى معتبر، انسان کامل، هدایت جامعه انسانى را در هر حال در دست دارد، نقش ولایتى او را نباید نادیده گرفت. آن حضرت به عنوان ولایت و سرپرستى جامعه بشری، جامعه را چنان هدایت و راهنمایى می‌کند که در نهایت به هدف اصیل خود برسد. این هدایت به گونه‌اى است که برخى از افراد به طور مستقیم و غیر مستقیم، جامعه را بر پایه دستورهاى آن حضرت مهار و هدایت می‌کنند و از راهنمایى او برخوردار می‌گردند.

مأموریت اصلى حضرت حجت (عج)

آن حضرت (عج) در عصر غیبت به دیگر امور خود می‌پردازد و همانند هر انسان کامل و خلیفه و امامى به اداره هستى در طول ربوبیت الهى ادامه می‌دهد. بنابراین دور نیست که در اماته و احیا و شفا و مانند آن درباره انسان‌ها نیز اقدام کند و برخى از دشمنان عنود و لدود را بکشد و به اعجازی، مرده را زنده و بیمارى را شفا دهد. البته این امور در حق آن حضرت از امور مهم و اصلى شمرده نمی‌شود. هدایت همه موجودات هستى به سوى کمال مطلق، مأموریتى است که خداوند به امام مهدى (عج) داده است؛ زیرا ایشان و دیگر انسان‌هاى کاملى که در زمان خود خلیفه و حجت الهى بر زمین بوده‌اند، نقش اصلی‌شان هدایت انسان‌ها به سوى کمال بوده و قرآن بدان تصریح نموده است. (بقره آیه ۳۸)

دیگر سخن آن که آن حضرت، فقط امام و پیشواى انسان‌ها نیست، بلکه جنیان نیز پیشوایى او را پذیرفته‌اند و بدان باور دارند، چنان که امامت و پیشوایى و پیامبرى حضرت محمد (ص) را پذیرفته‌اند. (سوره جن) از این رو آن حضرت (عج) هر چند از دیدگان ما نهان و از منظر ما غایب است، در نزد دیگر مکلفان (جنیان) حاضر است و آنان از ایشان به طور مستقیم بهره‌مند می‌باشند.

اگر بخواهیم براى نقش امام زمان (عج) در عصر غیبت به عنوان انسان کامل، خلیفه الهی، امام و والى سخن بگوییم، در ظرفیت یک مقاله نمی‌گنجد زیرا می‌بایست همه مواردى را که قرآن براى انسان کامل و خلیفه خداوند در زمین اشاره کرده و یا روایات معتبر براى انسان کامل و امام برشمرده است بیان کنیم. از این رو در این نوشتار به همین اندازه بسنده می‌گردد.

محمدباقر منصورى

منبع : سایت اندیشه قم

سید هاشم بحرانى‏

سید هاشم فرزند سلیمان بن اسماعیل بحرانى توبلى کتکتانى است( توبل از توابع بحرین است و کتکتان یکى از روستاهاى توبل مى‏ باشد.) وى عالمى فاضل و نکته سنج فقیه، مفسر و آگاه به حال رجال اسلامى، محدث و ادیب و مسلط به دقایق نظم و نثر زبان عربى بود. نسب او را به امام موسى کاظم(علیه‌السلام) مى ‏رسانند. او در زهد و پرهیزکارى به پایه ‏اى رسیده بود که در این باره، از وى و مقدس اردبیلى هم چون نمونه ‏اى یاد مى‏ کردند. مؤلف روضات الجنات در جلد ۸ صفحه ۱۸۱ مى ‏نویسد: این محقق شریف در پى پژوهش اخبار و احادیثى بود که بجز دانشمند بزرگ شیعه مجلسى هیچ کس دیگر به سراغ آنها نرفته بود. بحرانى کتابهاى بسیارى نوشته است، ولى من به کتابى از وى درباره فتاواى احکام شرعى بر نخورده‏ام و نوشته ‏هاى او، تنها گردآورى و تألیف است. در هیچ یک از آنها که به دست من رسیده است، از ترجیح گفته‏ اى بر گفته ‏اى یا بر بحثى و یا از اختیار نظر و قولى، سخن نگفته است. بحرانى پس از شیخ محمد بن ماجد بحرانى مرجع امور شرعیه شد و کار قضا و داورى و امور حسبیه را به بهترین وجه، انجام مى‏ داد، در امر به معروف و نهى از منکر و برقرارى عدالت نیز اهتمام بسیار داشت. صاحب جواهر او و مقدس اردبیلى را واجد ملکه عدالت مى‏ داند. دامنه مرجعیت او از بحرین فراتر بوده و در بیشتر بلاد شیعه مردم از او تقلید مى‏ کردند. شمارى از عالمان از وى استجازه مى‏ نموده‏اند تا اسانید روایت شان را به پیشوایان معصوم(علیه‌السلام) برسانند. محقق بحرانى و شیخ حرّ عاملى از شاگردان ایشان بوده ‏اند. سید هاشم چندى در نجف اشرف به سر برده و در همین زمان است که از شیخ فخر الدین طریحى روایت نموده است. وى به ایران مسافرت کرده، مشهد مقدس رضوى را زیارت نموده و آنجا از سید عبد العظیم بن عباس استرآبادى روایت کرده است. صاحب اعیان الشیعه در ج ۱۰ ص ۲۴۹ به نقل از تتمه امل الآمل مى ‏نویسد: او کوهى از علم و دریایى از معرفت بود، در کثرت تحقیق و وسعت اطلاع، کسى بر او سبقت نگرفته و در آینده سبقت نخواهد گرفت، حتى بر مرحوم مجلسى در این زمینه، برترى دارد، زیرا از کتب و مصادرى نقل مى‏ کند که مرحوم مجلسى از آنها روایت نکرده است. تألیفات‏ سید هاشم بحرانى داراى بیش از هفتاد و پنج تألیف بزرگ و کوچک و متوسط است بیشتر فعالیت علمى خویش را ویژه خدمت به میراث خاندان نبوت(علیه‌السلام) و احیاء امر ایشان گردانید و به کار حدیث کوشید. ایشان غیر از« البرهان» چند تألیف قرآنى به شیوه روایى نیز دارند:

۱٫ « نور الانوار فى تفسیر القرآن» با ذکر احادیث و روایات مأثوره از خاندان عصمت و نبوت(علیه‌السلام) به اختصار، ذیل هر آیه شرح داده است.

۲٫ تفسیر« الهدایه القرآنیه»: به شیوه روایى و ذکر احادیث ذیل هر آیه نگاشته شده است.

۳٫ تفسیر« الهادى و ضیاء النادى»: در یک جلد بزرگ، پس از ذکر آیات، روایات مأخوذه از کتب معتبر حدیثى را نقل نموده، آنگاه تفسیر مى‏ نماید. نسخه ‏اى از آن در کتابخانه آستان قدس رضوى به شماره( ۶۶۸۵) موجود است.

۴٫« المحجه فى ما نزل من القرآن فى القائم الحجه« عج» شامل ۱۲۰ آیه از آیات قرآن در شأن حضرت حجت« عج»، با ذکر احادیث در ذیل هر آیه.

۵٫« اللوامع النورانیه» که به ذکر آیات نازل شده در حق حضرت امیر(علیه‌السلام) اختصاص یافته و پس از ذکر هر آیه به نقل روایات مأثوره پرداخته است.

تفاوت تفسیر« البرهان» با تفسیر« الهادى و ضیاء النادى» در این است که« البرهان» روایات بیشترى از تفسیر« الهادى» را در بر مى‏ گیرد. مصنف در مقدمه البرهان مى ‏نویسد: در ابتدا کتابى به نام« الهادى» در تفسیر روایى اهل بیت(علیه‌السلام) نگاشتم، بعد از دسترسى به تفسیر عیاشى، تفسیر ابن ماهیار و بعض کتب روایى دیگر، قصد کردم« البرهان» را بنگارم که شامل تفسیر الهادى و روایات این کتب و تفاسیر باشد، فراغت از تفسیر الهادى در سال ۱۰۷۷ ه. و از تفسیر البرهان ۱۰۹۵ ه. براى مصنف حاصل گردید.