حسن خلق

نوشته‌ها

احمد رحمانى همدانى(ره)

اشاره:

حاج شیخ احمد رحمانى همدانى به سال ۱۳۱۴هـ.ش در همدان دیده به جهان گشود.ازسن ۱۵سالگى فراگیرى علوم حوزوى را آغاز کرد. پس از دوران مقدماتى به محضر آیهالله آخوند معصومى همدانى شتافت و در زمره شاگردان برجسته ایشان قلمداد گردید.سپس به شهر مقدس قم عزیمت نمود و حوزه درسى و محفل علمى آیات عظام این شهر را مغتنم شمرد و بر اثر تلاش هاى علمى و همت والا و با برخوردارى از حافظه اى قوى به مقام اجتهاد دست یافت.

فعالیت ها

آن مرحوم در طول عمر پر بار خویش به تدریس دروس حوزوى شامل ادبیات عرب، لغت، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه، تاریخ و حدیث اشتغال داشت. در همدان با حضور جوانان هیأتى فرهنگى تبلیغى را بنیان نهاد که به دلیل بُعد سیاسى و انقلابى ساواک نسبت به آن حساس گردید و ایشان را تحت تعقیب قرار داد. مرحوم رحمانى ناگزیر گردید به دلیل شرایط آشفته اى که در همدان برایش به وجود آمد و او را در جهت تلاش هاى تبلیغى و علمى دچار مشکلاتى ساخت، در سال ۱۳۴۵ به تهران برود و در این شهر اقامت اختیار نماید. وى توانایى هاى علمى و فکرى خود را به صورت بیان و بنان بروز داد. در مدت زمان کوتاهى با برخوردارى از هوش و استعداد و احاطه و تسلط کم نظیر به نکات تفسیرى و روایى، به عنوان یکى از خطباى بزرگ و صاحب نام تهران شناخته شد. بیان قوى او متکى به آیات و روایات معتبرى بود که از طریق تحقیق و تتبع به آنها دست یافته بود. به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت ویژه اى داشت و تمام کوشش وى در معرفى مقام و معارف خاندان عترت و دفاع از مقام ولایت و امامت بود. منبرهاى وى سازنده، رشد دهنده، پر محتوا بود و توفانى انقلابى در اجتماع برپا مى کرد و در ضمن در افزایش بصیرت وخودآگاهى حاضران تأثیر فوق العاده اى داشت. در سفر و حضر طى مذاکراتى به بحث در خصوص مسائل علمى و فرهنگ اسلامى مى پرداخت و در مسائل فقهى نکات جالبى را طرح مى نمود و به دلیل حافظه قوى عین عبارات متون معتبر فقه و اصول آن را براى حاضران مى خواند.حُسن خلق، ادب، فروتنى، ساده زیستى و حفظ زى طلبگى ایشان را در میان اقشارگوناگون ممتاز و برجسته ساخته بود. وى براى آشنا نمودن مردم و بخصوص نسل جوان با فرهنگ و معارف ناب تشیع حوزه علمیه مکتبه الحدیث را در جنوب شهر تهران بنیان نهاد که هم اکنون مشغول فعالیت هاى آموزشى و فرهنگى مى باشد. هم چنین حوزه علمیه آقا على موسوى همدانى توسط آن مرحوم بنیان نهاده شده است.

تألیفات

فاطمهالزهرا بهجه قلب المصطفى

الامام على بن ابى طالب

شرح حال امام مجتبى(ع)

خاطرات آخوند ملا على همدانى

وفات

سرانجام آن خطیب توانا در روز ۱۰مرداد سال۱۳۸۳ دار فانى را وداع گفت. پیکرش پس از اقامه نماز با حضور علما، خطباء و سایر اقشار تشییع گردید و سپس به قم انتقال داده شد و در مزار شیخان این شهر در روز چهارشنبه ۱۴مرداد به خاک سپرده شد.

روش برخورد با دانش آموزان اهل سنت جهت تبلیغ اهل بیت

اشاره:

 امروز در بین مردم دنیا صدها دین با عقاید مختلف مشاهده می‌شود که پیروان هر کدام تا پای جان از آن حمایت می‌کنند. این گرایش دینی به سوی دین باطل ریشه در فطرت انسان دارد. بنابراین دست برداشتن از یک اعتقاد که نسل به نسل از یکی به دیگری منتقل شده سخت ترین کار در عرصه زندگی افراد بشر است؛ چون انسانی که دست برداشتن از تعلّقات مادی برایش غیر قابل تحمل است، مشکل است از اعتقادی که قلبش را به آن سپرده به راحتی دست بردارد. به هر حال در این مقاله روش تبلیغ اهل‌بیت برای جوانان اهل‌سنت بیان می‌گردد.

برادران اهل سنت ما که در بعضی عقاید خصوصاً در مسئله امامت با شیعیان اختلاف داشته ولی در اکثر مبانی اسلام با شیعیان اتحاد دارند، به خصوص اگر از طبقه عوام و غیرمحقق در امور دینی باشند، خیلی مشکل است که در برابر بیان اموری که عقاید آنان را زیر سؤال ببرد آرام گرفته و بی تفاوت بمانند مگر این که در اثر تماس افراطی با امور مادّی و مکاتب دین زدا در اعتقادات او ضعف ایجاد شده باشد. بنابراین در برخورد با آنان خصوصاً در زمان بیان حقایق مذهب شیعه باید نکات زیر مورد توجه قرار گیرد.

۱. قبل از همه چیز باید معاشرت و رفتار با آنان، از رنگ و بوی برادری و محبت برخوردار باشد خصوصاً طبیعت رابطه معلّمی و دانش آموزی این نوع معاشرت را به خودی خود اقتضاء دارد. اسلام به مسئله معاشرت نیکو و حسن رفتار خیلی اهمیت قائل است. خداوند می فرماید: «با مردم به زبان خوش سخن بگوئید.»(۱) و این دستور خداوند معاشرت نیکو را با تمام مردم چه مسلمان باشد و چه کافر و چه شیعه باشد و چه سنی اقتضاء می کند.(۲) و به همین سبب است که پیامبر اسلام به وسیله حسن خلق و نرمی رفتار که خداوند به او عطا کرده بود، توانست مردم را به سوی خود جذب کرده، و اسلام را تبلیغ و تثبیت نموده و شرک و کفر و قدرت های استکباری را شکست دهد. قرآن کریم در رابطه با رمز پیروزی رسول خدا (صلی‌الله علیه و اله) می فرماید: «تو به (برکت) رحمت الهی در برابر آنها ‌(‌‌‌مردم) نرمخو (و مهربان شدی) و اگر تندخو و سخت دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند».(۳) پس شرط اول و لازم در تأثیر تبلیغ و یا لااقل در رام کردن شنونده در برابر هر تبلیغی، از جمله تبلیغ اهل بیت در بین برادران اهل سنت خوش خلقی و لطافت برخورد مبلغ می باشد. شنونده نباید از خود گوینده و نحوه برخورد او تنفر داشته باشد و با وجود تنفر هیچ نوع تبلیغی نه تنها در شنونده تأثیر مثبت ندارد بلکه به صورت قطع، او را به موضوع حساس تر و از آن دورتر می گرداند.

۲. در مرحله بعدی یک مبلّغ حق جو و انسان دوست که در تبلیغش جز سعادت و هدایت شنونده هدف دیگری ندارد، هیچگاه نباید اعتقادات و رسومات طرف را مورد اهانت و تمسخر قرار بدهد بلکه گاهی باید با اعتقادات و ارزش های مذهبی آنها مماشات نموده و از خود تسامح نشان دهد و نباید از موضع تعصب و بدبینی با طرف خصوصاً با شنونده محض سخن گفته شود. بنابراین نباید بزرگان اهل سنت و رؤسای مذاهب آنان خصوصاً در برابر دانش آموزان که از روحیات و احساسات لطیفی برخوردارند مورد اهانت قرار گیرد و اگر احیاناً اسمی از بزرگان اهل سنت برده شود باید عاری از اهانت باشد. چون نتیجه اهانت و تمسخر جز اهانت و بدبینی در طرف و ایجاد دشمنی چیز دیگری نمی تواند باشد. خداوند به مسلمین دستور داده است که: «معبود کسانی را که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید مبادا آنها نیز از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند.»(۴) چرا که هیچ چیزی با دشنام و ناسزاگویی اثبات نمی شود و جز آثار منفی و تخریبی چیز دیگری بر آن مترتب نمی گردد.

۳. در بیان و تبلیغ مقام شامخ اهل بیت (علیهم‌السلام) و عظمت آنان باید به سخنان پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و اله) که اهل بیت ارزش خود رااز او گرفته است ـ متمسک شد و از روایات و احادیثی، در تبلیغ اهل بیت استفاده شود که از طریق اهل سنت در رابطه با فضائل آنان نقل گردیده اند. مثلاً این سخنان پیامبر که فرمود: «هر کسی بر محبت آل محمد بمیرد شهید مرده است، آگاه باشید هر کسی که بر حبّ آل محمد (صلی‌الله علیه و اله) بمیرد در حالی مرده است که گناهانش بخشیده شده است. آگاه باشید، هر کسی که بر حبّ آل محمد (صلی‌الله علیه و اله) بمیرد مؤمن و با ایمان کامل مرده است، آگاه باشید هر کسی بر حبّ آل محمد (صلی‌الله علیه و اله) بمیرد ملک الموت او را بشارت بهشت می دهد، و یا از قبر او دو تا در به سوی بهشت باز می گردد، و قبرش مزار فرشتگان رحمت قرار می گیرد و…»(۵) که از طریق اهل سنت نقل گردیده اند، بیان و توجیه شود که اهل بیت اختصاص به شیعه و هیچ فرقه ی خاصی ندارد، بلکه آنان فرزندان رسول خدا (صلی‌الله علیه و اله) هستند که محبت و پیروی آنان بر همه مسلمین واجب گردیده است. و با بیان چهره کریه دشمنان اهل بیت که در نزد اهل سنت نیز احترام چندانی ندارند مثل یزید، شمر، خوارج، پادشاهان بنی امیه و بنی عباس، و امروز ناصبی ها و وهابیون که نه تنها شیعیان را بلکه همه مسلمانان را مشرک می دانند، عظمت اهل بیت تثبیت گردد.

و نیز توجه آنان به کتاب هایی معطوف گردد که توسط علمای بزرگ اهل سنت در رابطه با فضائل و مناقب اهل بیت نگاشته شده اند از آن جمله کتاب های: «خصائص امیرالمؤمنین تألیف عبدالرحمن احمد بن شعیب النسایی الشافعی و کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، تألیف حافظ محمد بن یوسف الگنجی الشافعی و ینابیع الموده تألیف سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی و المناقب تألیف الموفق بن احمد الحنفی الخوارزمی» برای این منظور بهترین کتاب هایی هستند که توسط علما اهل سنت نوشته شده اند.

و نیز در صورت امکان از سخنان بعضی از بزرگان علما اهل سنت در تبلیغ عظمت و مقام الهی اهل بیت استفاده شود مثلاً امام شافعی یکی از رؤسای مذاهب چهارگانه اهل سنت در رابطه با اهل بیت چنین می گوید: ای اهل بیت رسول خدا محبت شما از طرف خداوند در قرآنی که آن را نازل کرده است بر ما فرض شده است، بس است شما را در عظمت قدر و منزلت، که اگر کسی بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.(۶)

و منظور امام شافعی این است که تمام مسلمین اعم از سنی و شیعه در تشهد نمازشان درود و صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله علیه و اله) را از شرایط صحت نماز می دانند ولو ممکن است بعضی از فرقه ها در عین حالیکه در تشهد نمازش بر محمد و آل محمد صلوات می فرستد لکن آن را از شرایط صحت نماز نداند.

پی نوشت:

  1. بقره:۳.
  2. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، مؤسسه نشر اسلامی، ج۱، ص۲۱۹.
  3. آل عمران:۱۵۹.
  4. انعام:۱۰۸.
  5. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا، ج۴، ص۲۲۰.
  6. الهیتمی، ابن حجر ابی العباس احمد بن محمد، الصواعق المحرقه، بیروت، مؤسسه الرساله، اول ۱۹۹۷م، ج۲، ص۴۳۵.

نویسنده: حمید الله رفیعی

حسن خُلق امام حسن(ع)

 منظور از مکارم اخلاق آن اعمالى است که از نظر اخلاقى فوق‏ العادگى داشته باشد، چون برخى از کارها و اخلاقیات انسان است که به طور عادى براى عموم مردم عادى است مثل آنکه کسى به شما نیکى و احسان کند و شما نیز در برابر به او احسان و نیکى کنید، که این یک امر عادى و طبیعى است، و خلاف این کار غیر طبیعى است که قرآن کریم نیز آن را به عنوان یک اصل طبیعى عنوان کرده و مى‏فرماید:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (۱)

اما اگر کسى توانست تا این حد خود را کنترل کند و این اندازه بر نفس خود مسلط گردد که بدى و ظلم را با احسان و نیکى مقابله کند، این کار از نظر اخلاقى یک کار فوق العاده است که هر کس نمى‏ تواند چنین کارى را انجام دهد…

و به قول شاعر مى‏ گوید:

بدى را بدى سهل باشد جزا

اگر مردى «احسن الى من اساء» !

مرحوم شهید آیت الله استاد مطهرى کتابى دارد به نام فلسفه اخلاق که مانند کتابهاى دیگر آن استاد بزرگوار، از تحقیق و عمق بسیارى برخوردار و کتاب بسیار نفیسى است، ایشان در آن کتاب تحقیق جالبى در این باره دارد و پس از آنکه قسمتى از دعاى مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل کرده که دعا کننده گوید:

«اللهم صل على محمد و آل محمد و سددنى ـ لان اعارض من غشنى بالنصح» .

پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل محمد و به من توفیق ده که معارضه‏ کنم به نصیحت با آن کسانى که با من بظاهر دوستى مى‏کنند، ولى در واقع مى‏ خواهند با من بدى و دغلى کنند .

«و اجزى من هجرنى بالبر»

خدایا، به من توفیق ده که جزا بدهم آن کسانى را که مرا رها کرده‏ اند و سراغ من نمى‏ آیند به احسان و نیکى‏ ها.

« و اثیب من حرمنى بالبذل»

(خدایا، به من توفیق ده که پاداش بدهم آن کسانى را که مرا محروم کرده ‏اند به اینکه من به آنها بخشش کنم).

«و اکافئ من قطعنى بالصله»

(خدایا، به من توفیق ده که مکافات کنم هر کس که با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت مى ‏کند مکافات من این باشد که من پیوند کنم).

« و أخالف من اغتابنى الى حسن الذکر»

(خدایا، به من توفیق ده که مخالفت کنم با آن کسانى که از من غیبت مى‏ کنند و پشت سر من از من بدگویى مى‏ کنند و اینکه پشت سر آنها همیشه نیکى آنها را بگویم).

« و ان اشکر الحسنه و اغضى عن السیئه»

(خدایا، به من توفیق ده که نیکى ‏هاى مردم را سپاسگزار باشم و از بدى‏هاى مردم چشم بپوشم) . (۲)

سپس از خواجه عبد الله انصارى که مرد عارف و وارسته‏اى بوده، این جمله را نقل کرده که گفته است:

«بدى را بدى کردن سگسارى است، نیکى را نیکى کردن خرکارى است، بدى را نیکى کردن کار خواجه عبد الله انصارى است» . (۳) و سپس اشعارى از دیوان منسوب به امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل کرده که مى‏ فرماید:

و ذى سفه یواجهنى بجهل

و اکره ان اکون له مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود، زاده الاحراق طیبا

شخص سفیهى از روى جهل با من مواجه مى‏ شود، ولى من از پاسخ او کراهت دارم.او بر جهالت و سفاهت خود مى‏ افزاید و من بر حلم خود، همانند آن عودى که سوزاندنش عطر آن را زیادتر مى ‏کند.

و در جاى دیگر فرمود:

و لقد امر على اللئیم یسبنى

فمضیت ثمه قلت ما یعنینى

(من بر شخص پست و لئیم مى‏ گذرم که مرا دشنام مى‏ دهد و من از نزد او گذشته و مى ‏گویم من مقصودش نبودم).

اکنون در زندگانى امام حسن (علیه السلام) نمونه این مکارم اخلاق را بخوانید:

۱٫موفق بن احمد خوارزمى در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) روایت کرده که امام حسن (علیه السلام) گوسفندى داشت که بدان علاقه داشت، روزى مشاهده کرد که پاى آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود : چه کسى پاى این گوسفند را شکسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مى ‏خواستم تا شما را غمگین کنم!

امام (علیه السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادى! و در روایت دیگرى است که فرمود:

«لا غمن من امرک بغمى»

(من نیز غمگین مى‏کنم آن کسى را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنى ـ یعنى شیطان)

و به دنبال آن او را آزاد کرد. (۴)

داستان مرد شامى

و داستان مرد شامى هم مشهور است که مبرد در کتاب کامل روایت کرده و ابن شهرآشوب نیز در مناقب از وى نقل نموده و در کتابهاى مقتل الحسین خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و دیگران نیز چنین روایت شده:

مردى از اهل شام مى‏ گوید: من هنگامى به مدینه رفتم و مردى را دیدم که بر استرى سوار است که زیباتر و خوش لباستر از او ندیده بودم و مرکبى هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسیدم: این مرد کیست؟

گفتند: حسن بن على بن ابیطالب است!

در این وقت سینه ‏ام پر از کینه شد و نسبت به على بن ابیطالب رشک و حسد بردم که فرزندى اینگونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟

فرمود: من پسر فرزند اویم!

در این وقت من شروع کردم به دشنام او و پدرش تا جایى که مى‏ توانستم! و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من کرده، فرمود: «احسبک غریبا» ؟

بگمانم تو غریب این شهر هستى؟

گفتم: آرى.

فرمود:

«فان احتجت الى منزل انزلناک، او الى مال آسیناک، او الى حاجه عاوناک» !

(اگر نیازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالى دارى به تو بدهیم، و اگر نیاز دیگرى دارى کمکت کنیم؟)

مرد شامى گوید:

« فانصرفت و ما على الارض احد احب الى منه» (۵)

(من از نزد آن حضرت رفتم در حالى که احدى در روى زمین نزد من از وى محبوبتر نبود).

و در مناقب ابن شهرآشوب اینگونه است که چون آن مرد از سخنان خود فراغت یافت، امام (علیه السلام) بدو سلام کرده و خندید سپس فرمود:

«ایها الشیخ اظنک غریبا و لعلک شبهت فلو استعتبتنا اعتبناک و لو سألتنا اعطیناک، و لو استرشدتنا ارشدناک، و لو استحملتنا حملناک، و ان کنت جائعا اشبعناک، و ان کنت عریانا کسوناک، و ان کنت محتاجا اغنیناک، و ان کنت طریدا آویناک، و ان کان لک حاجه قضیناها لک، فلو حرکت رحلک الینا و کنت ضیفنا الى وقت ارتحالک کان اعود علیک لان لنا موضعا رحبا و جاها عریضا و مالا کبیرا»

(اى پیرمرد گمان دارم که غریب این شهر هستى، و شاید اشتباه کرده‏اى، پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستى از تو راضى شویم! و اگر چیزى از ما بخواهى به تو مى‏ دهیم، و اگر راهنمایى و ارشاد خواهى ارشادت کنیم، و اگر براى برداشتن بارت از ما کمک خواهى بارت را برداریم، واگر گرسنه‏اى سیرت کنیم، و اگر برهنه ‏اى بپوشانیمت، و اگر نیازمندى بى‏ نیازت گردانیم، و اگر آواره‏اى در پناه خویشت گیریم، و اگر خواسته‏اى دارى انجامش دهیم، و اگر مرکب و بار و بنه‏اى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى که قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسانتر و محبوبتر است، که ما را جایگاهى وسیع و مقامى منیع و مالى بسیار است) .

و به دنبال آن نقل شده که چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید گریست و آنگاه گفت:

«اشهد انک خلیفه الله فى ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالاته، و کنت انت و ابوک ابغض خلق الله الى و الآن انت احب خلق الله الى»

(گواهى دهم که براستى تویى خلیفه خدا بر روى زمین و خدا خود داناتر است که رسالتهاى خود را در چه جایى قرار دهد و تو و پدرت مبغوضترین خلق خدا نزد من بودید و تو اکنون محبوبترین خلق خدا پیش منى!)

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (علیه السلام) رفت و تا وقتى که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گردید. (۶)

پى‏نوشت‏ها:

۱٫سوره الرحمن، آیه .۶۰

۲٫صحیفه سجادیه، ص .۶۹

۳٫استاد در شرح این جمله گوید:

اگر کسى بدى کند و انسان هم در برابر او بدى کند، این سگ رفتارى است، زیرا اگر سگى، سگ دیگرى را گاز بگیرد، این یکى هم او را گاز مى‏گیرد، نیکى را نیکى کردن

ـ خرکارى است، اگر کسى به انسان نیکى کند و انسان هم در مقابل او نیکى کند این کار مهمى نیست، زیرا یک الاغ وقتى که شانه یک الاغ دیگر را مى‏خاراند، او هم فورا شانه این یکى را مى‏خاراند، بدى را نیکى کردن کار خواجه است.

۴٫ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۷ و حیاه الامام الحسن (علیه السلام)، ج ۱، ص .۳۱۴

۵٫ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۱۱۹ ـ .۱۱۷

۶٫مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص .۱۹

منبع : زندگانى امام حسن مجتبى، ص ۳۴۸ به قلم  سیدهاشم رسولى محلاتى

اخلاق از دیدگاه قرآن

اخلاق جمع خُلق است.(۱) و در لغت «خُلْق» و «خَلْق» از یک مادّه (خ ل ق) هستند. خَلْق به شکل ظاهری انسان نظر دارد و خُلق به شکل باطنی و نفسانی انسان. همانگونه که شکل ظاهری انسان، متصف به صفت نیک و بد است، شکل باطنی انسان هم دارای اوصاف خوب و بد است. به عبارت دیگر، خَلْق اختصاص به شکل و صورتی دارد که با چشم ظاهر درک می شود و خُلق اختصاص به قوای روحی و طبع باطنی دارد که با بصیرت و چشم دل درک می شود.(۲)

بنابراین، اخلاق در اصطلاح، عبارت است از آن سلسله صفاتی که در نفس و روح انسان ثابت و ریشه دار است و منشأ صدور اعمال نیک، همچون راستگویی، انفاق، ایثار و جهاد و یا اعمال بد همچون دروغگویی می شود.(۳)

نقش اخلاق در زندگی

الف ـ اخلاق نیکو: نقش اخلاق اسلامی، در محیط زندگی فردی و اجتماعی هر انسان، بسان خورشیدی تابانست که طراوت و شادابی را برای جامعه به ارمغان می آورد و بستر صفا، صمیمیت، صداقت، محبت و اخوت را برای زیستن می گستراند تا همگان با چهره هائی باز و بشاش در یک فضای با صفای بهاری، چون گلها زندگی کنند. اخلاق نیکو، روانها را شاداب و همه را برادر و عضو یک خانواده می سازد. کنفسیوس مربی بزرگ چین معتقد است که اضطراب، آشوب و عدم اطمینان، امراضی هستند که یگانه داروی آنها مکارم اخلاق است.(۴)

هدف انسان در فرهنگ اسلام، تقرّب به خداوند است. اخلاق پسندیده اساسی ترین راه وصول به این مقصد است. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ نیز برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده است.(۵)

اخلاق نیکو، می تواند نقش فراوانی در زندگی انسان داشته باشد. لکن به خاطر طولانی شدن و رعایت اختصار به بیان برخی از آثار اخلاق می پردازیم:

۱ـ اخلاق پسندیده موجب آبادی جامعه و طولانی شدن عمر می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «نیکوکاری و حُسن خُلق، خانه ها را آباد کند و بر عمرها بیفزاید»(۶) اخلاق شایسته، محبّت را جلب می کند. در سایه محبت، اتحاد و پیوند اجتماعی محکم تر می شود. با استحکام پیوند اجتماعی، جامعه با همکاری همدیگر به آبادی محیط می پردازند. می دانیم که بسیاری از بیماریها، سرچشمه روانی دارد، چنین بیماریهایی از عمر می کاهد و مرگ را نزدیک می کند، ولی اخلاق نیکو، بیمارهای روحی را از بین می برد و در نتیجه از مرگهای زود رس جلوگیری می کند و به نشاط و طراوت بدن می افزاید و به بقاء بدن کمک می کند.

۲ـ حُسن خُلق، دلها را می رباید و امت اسلامی را امت نمونه و نیرومند می سازد. قرآن کریم می فرماید: «تو از پرتو و رحمت الهی، در برابر آنها نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»(۷)

۳ـ اخلاق اسلامی، موجب کرامت و بزرگواری انسان می شود و راه کامیابی و بهتر زیستن را به انسان عرضه می کند. امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است: «اگر ما، نه امید به بهشت داشتیم و نه ترسی از دوزخ، نه ثوابی وجود داشت و نه عقابی، عقلاً شایسته و وظیفه ماست که در طلب مکارم اخلاق و صفاتی باشیم که موجب کرامت و بزرگواری است. زیرا این صفات است که انسان را به کامیابی می رساند.»(۸)

۴ـ اخلاق شایسته، سبب ایجاد محبت در تمام محیط زندگی است. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (حُسن الخلق یورث المحبّه و یویّد المروّه) «حُسن خلق و اخلاق پسندیده سبب محبّت خدا و خلق، و منشأ مروّت و فتوت و مردانگی است.

۵ـ اخلاق نیک موجب افزایش رزق انسان می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: (حُسن الخلق یزید فی الرزق)(۹) «حُسن خلق رزق را زیاد می کند.»

۶ـ اخلاق نیکو، زندگی را برای انسان با صفا و گوارا می سازد. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (لا عیش اَهناً من حُسن الخلق)(۱۰) «هیچ زندگی ای گواراتر از حُسن اخلاق نیست.»

ب: اخلاق ناپسند و بد:

در روایات اسلامی زیانهای اخلاق بد در زندگی فردی و اجتماعی انسان، مورد بحث قرار گرفته است که به بیان فرازهایی از آن پرداخته می شود:

۱ـ اخلاق زشت موجب وحشت نزدیکان و نفرت دیگران می گردد. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (سوء الخلق یوحش القریب و ینفر السعید)(۱۱) «بد اخلاقی نزدیک را به وحشت می اندازد و برای دیگران نفرت آور است. ۲- بد اخلاقی، موجب زایل شدن محبت و دوستی می گردد: امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (سوء الخلق یوحش النفس و یرفع الانس)(۱۲) «بد خُلقی، موجب وحشت انسان و ذایل شدن اُنس و دوستی می گردد.

۳ـ اخلاق بد، رزق و روزی را از زندگی کم می کند. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «شخص بد خُلق تنگ روزی است.»(۱۳)

اخلاق، از دیدگاه قرآن کریم قرآن کریم، کتاب جامع و جاودانه ای است که به تمام نیازهای معنوی و مادی انسان پاسخ گفته است و راه و رسم زندگی با طراوت را مشخص نموده است، از لابلای آیات قرآن می توان دستورات اخلاقی فراوانی بدست آورد که به ذکر بعضی از آنها بسنده می شود:

۱ـ قرآن کریم، مردم را از شایعه سازی و دروغ پردازی منع می کند. زیرا ممکن است حیات و زندگی دسته ای را به خطر اندازد و یا به قیمت آبروی جمعیتی تمام شود. لذا قرآن کریم برای جلوگیری از چنین خطری، به مسلمانان دستور می دهد که به هر گزارش و خبر بی اساس، ترتیب اثر ندهند. «ای افراد با ایمان! هر گاه فاسقی خبر می آورد، در خبر وی تحقیق کنید، مبادا «بر اثر گزارش بی اساس او) ندانسته به گروهی آسیب برسانید و بعد، از کرده خود پشیمان شوید.»(۱۴)

۲ـ صلح و سازش که یکی از شیوه های اخلاق است، باید بر اساس عدل و داد استوار باشد. اگر دو دسته از مؤمنان با یکدیگر جنگ کنند، میان آنان صلح دهید و اگر یکی بر دیگری تجاوز کرد، با طبقه متجاوز جنگ نمائید تا به فرمان خدا بر گردد و اگر به فرمان خدا بازگشت، میان آنان با عدل و داد آشتی بدهید. براستی خدا افراد دادگر را دوست دارد.(۱۵)

۳ـ هیچ مسلمانی حق ندارد مسلمانی را مسخره کند. «ای افراد با ایمان! گروهی گروهی دیگر رامسخره نکنند.»(۱۶)

۴ـ عیب جویی در اسلام ممنوع است. (و لا تلمزوا أنفسکم)(۱۷) به یکدیگر طعنه مزنید و عیب جوئی ننمائید. «وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای.»(۱۸)

۵ـ با القاب بد و زشت همدیگر را صدا نزنید، و لا تنابزوا بالالقاب(۱۹) با القاب بر یک دیگر یاد مکنید.

۶ـ بد گمانی در اسلام حرام است، نسبت به همدیگر بد گمان نباشید. «ای افراد با ایمان! از بسیاری از گمانهای بد بپرهیزید، زیرا برخی از گمانها گناه (و بی اساس) است.(۲۰)

۷ـ جاسوسی و دخالت در امور نهانی مردم صحیح نیست. لا تجسّسوا(۲۱)

۸ـ غیبت همدیگر را نکنید «هیچ یک از شما دیگران را غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد.»(۲۲)

۱۰ـ معیار را تقوی قرار دهید، مسائل نژادی، طبقاتی و فامیلی ملاک نیست. «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را از تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقوی ترین شماست.»(۲۳)

۱۱ـ با تکبر راه رفتن برای یک مسلمان سزاوار نیست. «بر روی زمین با تکبّر راه مرو، تو نمی توانی زمین را بشکافی و طول قامتت هرگز به کوهها نمی رسد.»(۲۴)

۱۲ـ عدالت در تمام امور باید مراعات شود. «ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید.»(۲۵)

۱۳ـ به پدر و مادرتان نیکی کنید: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند…»(۲۶)

آیه هایی که در مورد اخلاق در قرآن ذکر شده ، زیاد است. می توانید با مراجعه به تفاسیر موضوعی قرآن، آیات مورد نظرتان را به دست آورید.

پی نوشتها

  1. واثقی، قاسم، درسهایی از اخلاق مدیریت، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۴، ص ۱۳٫
  2. راغب اصفهانی، مفردات.
  3. محمدی گیلانی، محمد، درسهای اخلاق اسلامی، قم، نشر سایه، چاپ مؤسسه الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص ۲۳٫
  4. تهرانی، جواد سعید، اسلام و تجدید حیات معنوی جامعه، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۵۹، ص ۶۳٫
  5. سفینه البحار، ج ۱۰، ص ۴۱۱٫
  6. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، انتشارات علمیه، چاپخانه حیدری، باب حُسن خُلق،: ج ۳، ص ۱۵۷٫
  7. آل عمران: ۱۵۹٫
  8. ری شهری، میزان الحکمه، چاپخانه مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۶۲، ج ۳، ص ۱۴۶٫
  9. همان، ص ۱۵۱٫
  10. الهی قمشه ای، ده مقاله در حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی، انتشارات قیام، چاپ نهضت، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص ۱۲۴٫
  11. ری شهری، میزان الحکمه، همان، ح ۵۰۹۲٫
  12. همان، ح ۵۰۹۱٫
  13. الهی قمشه ای، همان، ص ۱۲۴٫
  14. حجرات: ۶٫
  15. حجرات: ۹٫
  16. حجرات: ۱۱٫
  17. همزه: ۱٫
  18. حجرات: ۱۱٫
  19. حجرات: ۱۱٫
  20. حجرات:: ۱۲٫
  21. حجرات: ۱۲٫
  22. حجرات: ۱۲٫
  23. حجرات: ۱۳٫
  24. اسراء: ۳۷٫
  25. نساء: ۱۳۵٫
  26. احقاف: ۱۵٫

 

«دوستت دارم» نوشته می‌شود، خوانده نمی‌شود!

چرا بعضی از زوج‌ها توصیه‌های دین درباره ی اظهار محبت کلامی را جدی نمی‌گیرند؟
برای داشتن زندگی آرام و شاد، مهارت‌های مختلفی لازم است که یکی از مهمترین آنها، مهارت کلامی است. روانشناسان از این مهارت زندگی زناشویی، به عنوان قوانین طلایی زندگی نام می‌برند و معتقدند رعایت این قوانین، زندگی را آن قدر به کامتان شیرین می‌کند که به راحتی می‌توانید خیلی از سختی‌ها را تحمل کنید. در دین اسلام، توصیه‌های زیادی درباره ی مهارت سخن گفتن زن و شوهر وجود دارد که شاید خیلی از زن و شوهرها، درباره ی این مهارت دینی، کمتر بدانند، در حالی که رعایت توصیه‌ها و سیره ی عملی ائمه معصوم(علیهم السلام) در این زمینه، خیلی از اختلافات زناشویی را حل و فصل می‌کند.

۱- چگونه باید از شوهر استقبال کرد؟

یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها برای دلگرم کردن همسر، این است که وقتی مرد از محل کار به خانه برمی‌گردد، خانم خانه با نام خداوند متعال به استقبالش برود و در سلام کردن از او سبقت بگیرد. چون کلمه «سلام»، یکی از اسامی خداست. همان طور که خدا در آیه ی ۲۳ سوره حشر در ضمن شمردن اسماء الهی می‌فرماید: «السلام المؤمن»؛ بدین معنا که خداوند متعال آفریننده و ایجاد کننده سلامت و ایمنی بخش است. از سوی دیگر، حتی اگر کسی معنای کلمه «سلام» را نداند، ‌به خودی خود، متوجه آرامش‌بخشی آن می‌شود. پس خانمی که برای استقبال از همسرش که تازه به خانه برگشته به او سلام می‌کند، با این رفتار خود، همسرش را دلگرم و آرام می‌کند چرا که کلمه «سلام» آهنگی ملایم و آرام و لطافت و نرمش خاصی دارد که گوش شنونده را می‌نوازد و او را آرام می‌کند. در همین خصوص در کتاب «حلیه المتقین» روایتی از امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که مردی خدمت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و عرض کرد: «‌من همسری دارم که وقتی وارد منزل می‌شوم به استقبالم می‌آید، وقتی از خانه بیرون می‌آیم بدرقه ام می‌کند، وقتی غمگینم دلیل غمم را می‌پرسد و می‌گوید اگر غمت برای روزی است، نگران نباش چون خدا، روزی انسان‌ها را تکفل کرده. اگر غمت برای آخرت است، نگران نباش. تلاش کن که خداوند پاداشت را می‌دهد». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به او می‌فرمایند: «خداوند متعال، کارگزاران ویژه‌ای دارد که به بندگان کمک می‌کنند. همسر تو، یکی از این کارگزاران و بندگان خاص خداست که خدا برای او، اجر جهاد در راه خدا و شهادت را می‌نویسد».

۲- به نرمی و آرامی صحبت کنید

شیوه ی سخن گفتن ائمه ی معصوم(علیهم السلام) هم متفاوت بوده است. در کتاب «بحارالانوار» از امام علی(علیه السلام) روایتی نقل شده که حضرت می‌فرمایند: «نرمش در سخن و با صدای رسا سلام کردن، یکی از عبادتهاست». بنابراین آهسته و نرم صحبت کردن، یکی از مهارت‌هایی است که همسران باید در زمان صحبت کردن با یکدیگر، آن را مورد توجه قرار دهند. مشخص است که زبان تند و خشن، نه تنها آرامش خانواده را تهدید می‌کند بلکه گوینده را هم به عذاب دچار می‌کند. در این خصوص حدیثی از امام صادق(علیه السلام) در کتاب «تحف العقول» نقل شده که می‌فرمایند: «در رابطه میان زن و شوهر، مرد از سه چیز بی‌نیاز نیست و زن هم از سه چیز بی‌نیاز نیست. مرد باید با زن خوشرفتاری و مدارا داشته باشد تا بتواند محبت و علاقه او را جلب کند، ظاهرش را در برابر او آراسته کند و گشاده دست و بخشنده باشد. زن هم باید خودش را از پلیدی دور نگه دارد و تمیز و مرتب باشد، اظهار محبت کند و به نحوی رفتار کند که شوهر را نسبت به خودش بددل نکند.» بنابراین نرمش و مدارا در سخن گفتن، باید هم از طرف خانم رعایت شود و هم از طرف آقا. چون اگر قرار باشد یکی از همسران مدام رعایت محبت و احترام را بکند اما دیگری ذره‌ای محبت از خود نشان ندهد، در خانواده صمیمیت ایجاد نخواهد شد.

۳- آرام و با محبت صدایش کن

شیوه صدا زدن همسر، یکی از مهارت‌های کلامی است که باعث برقراری محبت بین زوجین می‌شود. در واقع کسی که همسر خود را با لحنی آرام و محبت‌آمیز صدا می‌زند، ‌او را به آرامش دعوت می‌کند اما صدا زدن با لحن تند و با کلمات توهین‌آمیز، باعث تنش و مشاجره در خانواده می‌شود. به همین دلیل گفته می‌شود با نوع صدا زدن همسرتان، مشخص می‌شود که چه حسی نسبت به او دارید و در ادامه صحبت‌هایتان می‌خواهید با او به نرمی سخن بگویید یا دنبال دعوا هستید. البته در خصوص شیوه صدا زدن همسر، چند نکته نباید فراموش شود:

اول این که بدون گفتن اسم همسرتان یا جایگزین مناسبی به جای اسم، با او شروع به صحبت نکنید. البته این جایگزین اسم می‌تواند برحسب سلیقه زن و شوهر انتخاب شود.

دوم این که در صدا زدن، از پسوند یا پیشوند توهین‌آمیز و بی‌ادبانه خودداری کنید. زمانی که مرد یا زنی همسر خود را با اسم و لحن مورد علاقه‌اش صدا می‌زند، علاوه بر اینکه خستگی و ناراحتی را از او دور می‌کند، این پیام را می‌رساند که نسبت به او، علاقمند است.

۴-«دوستت دارم» یادتان نرود

ابراز محبت، یعنی نشان دادن محبت قلبی نسبت به دیگری. این شیوه، یکی از بهترین راه‌های جلب محبت همسر است که می‌تواند در قالب کلمات هم ادا شود. در جلد پنجم کتاب «کافی» به نقل از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته شده: «این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم»، هرگز از قلب زن بیرون نمی‌رود». در واقع این جمله، چنان معجزه‌ای می‌کند که زن با شنیدن آن، حاضر می‌شود تمام زندگی و داشته خودش را برای آرامش و رفاه همسر و فرزندانش فدا کند و در عین حال، هیچ وقت این ابراز محبت شوهرش را از یاد نخواهد برد. حواسمان باشد که داشتن محبت قلبی نسبت به همسر، برای یک زندگی آرام و شیرین کفایت نمی‌کند. در واقع لازم است که محبت‌ها به زبان بیاید تا طرف مقابل با شنیدن آن، دلش آرام بگیرد. این محبت و قدردانی می‌تواند در قالب جملاتی ادا شود، مانند: «چه غذای خوشمزه‌ای آماده کرده‌ای»، «دست شما درد نکند»، «خسته نباشید»، «چقدر با این لباس زیبا شده‌ای» و… در عین حال آقایان باید توجه داشته باشند که خانم‌ها به طور ذاتی، نازک دل و حساسند. به همین دلیل بیشتر از مردان، به مهر و محبت نیاز دارند. هنگامی که زنی با مهر شوهرش مواجه شود، محبت خود را بیشتر از قبل به او ابراز می‌کند و انگیزه‌اش برای خدمت به همسر و خانواده بیشتر می‌شود. اظهار محبت از طرف زن نیز یکی از راه‌های جلب محبت شوهر است. در کتاب «مستدرک الوسائل» به نقل از امام رضا(علیه السلام) نوشته شده: «بعضی از زن‌ها برای شوهرانشان بهترین غنیمت هستند؛ زنانی که برای شوهرانشان اظهار عشق و محبت کنند». به همین دلیل لازم است که زن در برابر شوهرش، غرور بی‌جا و حجب و حیا را کنار گذاشته و از ابراز محبت نسبت به او دریغ نکند. بدین ترتیب اظهار محبت بین همسران، نه تنها بسیاری از سوءتفاهمات و مشکلات را حل می‌کند بلکه باعث می‌شود که فضای خانه و خانواده، برای آنها لبریز از نشاط و آرامش باشد.

۵-با هم شوخی کنید

شوخی کردن و گفتن جملات آرام‌بخش، از نکاتی است که می‌تواند فضای خانواده را آرام کند. در همین خصوص روایتی در کتاب «بحارالانوار» نوشته شده؛ روزی امام صادق(علیه السلام) از شخصی پرسیدند: «چقدر با همسرت شوخی می‌کنی؟» مرد در جواب عرض کرد: «خیلی کم!» سپس امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «این طور نباشید. با یکدیگر شوخی کنید. چون شوخی، از خوش اخلاقی پدید می‌آید». وقتی زن و شوهری این صفت را در زندگی خود داشته باشند و هر روز در حد چند کلمه با هم شوخی کنند، با این کار خود، بار زندگی را سبک می‌کنند. البته در خصوص شوخی کردن نکاتی وجود دارد که رعایت کردن آنها ضروری است. یکی از موارد، دوری کردن از توهین و ناسزاست. در جلد دوم کتاب «کافی» به نقل از امام باقر(علیه السلام) نوشته شده: «خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع شوخی کند، دوست دارد به شرط آن که توهین نکند.» در واقع توهین کردن هنگام شوخی، نه تنها موجب شاد شدن دل همسر نمی‌شود بلکه او را آزار می‌دهد و زمینه‌ساز کینه در قلب او می‌شود. به همین دلیل باید از شوخی‌هایی که دل همسر را می‌رنجاند دوری کرد. از سوی دیگر لازم است که شوخی کردن، با تحقیر کردن شخصیت دیگری همراه نباشد. در غیر این صورت، همین شوخی موجب از بین رفتن محبت و آغاز کننده دعوا و مشاجره بین زوجین می‌شود.

۶- برای هم دعا کنید

وقتی زن و شوهری برای یکدیگر دعا می‌کنند، زمینه ارتباط مسالمت آمیزی را فراهم می‌کنند. زنی که بشنود همسرش هنگام دعا کردن، او را از یاد نمی‌برد، دلش گرم می‌شود که مورد محبت او قرار گرفته. این احساس در مورد مردان نیز وجود دارد. خداوند متعال در قرآن کریم این نوع دعاها را به مردم آموزش داده تا به صورت فردی و جمعی یکدیگر را دعا کرده و برای خودشان طلب خیر کنند تا علاوه بر بهره‌مند شدن از لطف خدا، در دل همسر و خانواده خود ایجاد محبت و صمیمیت کنند. یکی از نمونه‌های این دعا در آیه ۷۴ سوره فرقان آمده است؛ «پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنی چشمان ما باشد و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده». هم چنین در آیه ۲۸ سوره مبارکه نوح می‌فرماید: «پروردگارا! من و پدر و مادرم و هر مؤمنی را که به سرای من داخل شود، بیامرز».

۷-چه کلام‌هایی نگوییم؟ زبان سرخ و سر سبز!

می‌دانید اولین خطری که زندگی زناشویی شما را تهدید می‌کند چیست؟ در جلد دوم کتاب «کافی» به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته شده است: «به مردم ناسزا نگویید که با این کار، در میان آنها دشمن پیدا می‌کنید.» تندزبانی، بدخویی و پرخاشگری، خصلت‌هایی است که خوشی‌های زندگی را از ناحیه زبان تهدید می‌کنند. اگر زنی در برابر شوهرش بدزبان شد و به او توهین کرد، همان اول، یک ضربه محکم به احساس او می‌زند. در مقابل، اگر مردی بدزبان و تندخو باشد، محبت او را خدشه‌دار می‌کند. وقتی این بدزبانی‌ها در خانواده ادامه پیدا کند نه تنها مهر و محبت میان زن و شوهر از بین می‌رود بلکه امکان دارد که کینه و نفرت جایگزین محبت آنها شود. بدتر از همه این که سنگدلی و قساوتی که در نتیجه این بدزبانی‌ها و به خصوص زخم زبان‌ها ایجاد می‌شود، به آسانی از بین نمی‌رود و مهم‌ترین آسیبی است که در کمین زندگی‌های زناشویی قرار گرفته چرا که زخم زبان و مقایسه همسر با دیگران، چیزی نیست که به سادگی از ذهن زن یا مرد پاک شود.
بدترین شکل آسیب زبان، این است که زنی، شوهرش را با مردان دیگر مقایسه کند و مثلاً بگوید «ببین فلانی چقدر مرد خوبی است و چه زندگی خوبی برای همسرش فراهم کرده» یا این که مردی در مقایسه همسرش با زنان دیگر بگوید «ببین فلانی چه زن خوبی است». این جملات که معمولاً بدون فکر و اندیشه منطقی و عاقلانه بر زبان بعضی از خانم‌ها و آقایان جاری می‌شوند، مانند سیل نابودکننده‌ای هستند که محبت را از ریشه می‌کند و از بین می‌برد.

منبع مقاله: نشریه همشهری آیه؛ شماره۱۴؛ مریم مرتضوی

عادت کنید که خوشبخت باشید

وقتی می‌بینید که یک زوج با هم رابطه صمیمی دارند و از زندگی مشترک‌شان بسیار خوشحالند، به جای حسرت خوردن، عادت‌های زندگی‌شان را یاد بگیرید.

چه چیزی باعث می‌شود که زوج‌ها در زندگی مشترک احساس خوشحالی و خوشبختی داشته باشند؟ اگر در تلاش هستید تا شادی بیشتری را به زندگی تان راه دهید این ۱۲ عادت زوج‌های خوشحال را بدانید و شما هم سعی کنید این موارد را به عادت زندگی خودتان راه دهید:

علایق مشترک تان را گسترش دهید

بعد از این که شور و اشتیاق روزهای اول ازدواج در شما فروکش کرد و با موقعیت جدید آشنا شدید و احساس راحتی پیدا کردید، جای تعجب نیست اگر در این زمان متوجه شوید که علایق مشترک کمی با هم دارید. در چنین شرایطی نباید فعالیت‌هایی را که در زمینه انجام آن با هم تفاهم دارید و از انجامشان لذت می‌برید را کم اهمیت جلوه دهید. زوج‌های خوشحال وقتی می‌بینند علایق مشترکی ندارند، سعی می‌کنند سرگرمی‌هایی را برای خودشان ایجاد کنند. در همین زمان به این فکر کنید که علایق خودتان را پرورش دهید. این موضوع باعث می‌شود که در نظر همسرتان جذاب‌تر به نظر بیایید و فردی بیش ازحد وابسته ظاهر نشوید.

روی اشتباهات تمرکز نکنید

اگر بخواهید در فکر کارهای اشتباهی باشید که همسرتان انجام داده، همیشه چیزی برای فکر کردن وجود دارد. بنابراین ذهنتان را از این موضوع بچرخانید و به مواردی فکر کنید که حق با او بوده و کارها را درست و به موقع انجام داده است. در این صورت هم مطمئن باشید که موارد مختلفی برای فکر کردن وجود دارد البته این کار به این بستگی دارد که در ذهنتان به دنبال چه چیزی باشید چون در خاطرات شما همه جور تصاویری وجود دارند مهم این است که اشتباهات را به بخش‌های عقبی خاطراتتان بفرستید، موارد مثبت را همیشه در ذهنتان در دسترس نگه دارید و هر چند وقت یک بار به آنها فکر کنید. یادتان باشد که زوج‌های شاد، همیشه روی نقاط مثبت تکیه می‌کنند و نیمه پر لیوان را می‌بینند.

اعتماد کنید و همدیگر را زود ببخشید

برای هر زوجی پیش می‌آید که بعضی وقت‌ها با هم مجادله و کش مکش داشته باشند و این که بعد از مجادله به توافق نرسند یا نتوانند مشکلاتشان را به خوبی حل کنند اما در مورد زن و شوهرهای خوشحال، این گونه نیست. زوج‌های خوشحال تمام سعی‌شان را می‌کنند تا مشکلات‌شان را حل کنند و به جای این که آزرده خاطر شوند یا بر سر هم غر بزنند، یکدیگر را به راحتی می‌بخشند و به هم اعتماد دارند. این افراد اجازه نمی‌دهند که آزردگی‌های کوچک، به کوهی از مشکلات و دلخوری‌ها تبدیل شود و از همسرشان ناراحتی به دل نمی‌گیرند.

برخورد صمیمی داشته باشید

یک عادت دیگر زوج‌های موفق این است که هر وقت بعد از ساعت کاری به خانه می‌آیند و همدیگر را می‌بینند، به گرمی به هم سلام می‌کنند و همدیگر را در آغوش می‌گیرند این طور استقبال زوج‌ها از یکدیگر باعث می‌شود که هر روز پیوند دوستی‌شان عمیق‌تر شود و خوشبختی را بهتر احساس کنند.

واژه‌های صبحگاهی خوبی به کار ببرید

صبح که از خواب بیدار می‌شوید، بداخلاق نباشید و بدخلقی نکنید. با شادابی به همسرتان سلام کنید و صبح بخیر بگویید خودتان را مرتب کنید و وقتی همسرتان می‌خواهد برای رفتن به سر کار با شما خداحافظی کند به او بگویید: «امیدوارم روز خوبی داشته باشی». در این صورت، انرژی خوبی به همسرتان منتقل می‌شود و برای مقابله با ترافیک، طی کردن مسافت‌های طولانی یا سایر مشکلات و دلخوری‌های محل کار، صبر و حوصله بیشتری خواهد داشت این طرز بر خورد و به کار بردن واژه‌های مثبت، یک راز موفقیت زوج‌های خوشبخت است. پس با استفاده از این کلمات ساده ولی پر انرژی، خانواده‌تان را شاد و سرزنده‌تر کنید. شاید به نظر بعضی از زوج‌ها، بیان این جملات ساده، لزومی نداشته باشد اما پایه‌های زندگی شما را محکم و همسرتان را خوشحال‌تر می‌کند.

به یکدیگر افتخار کنید و احترام بگذارید

زوج‌های خوشحال، از بودن با هم خوشحال هستند و این موضوع را در رفتارهایشان نشان می‌دهند (مثلا وقتی کنار هم هستند دست‌های هم را می‌گیرند یا دستشان را روی شانه دیگری می‌گذارند) رفتار آنها با هم سرد یا ساختگی نیست و به این مهربانی تظاهر نمی‌کنند آنها با این علائم نشان می‌دهند که به یکدیگر تعلق دارند و به وجود هم افتخار می‌کنند حتی هنگامی که در جمع با هم حرف می‌زنند، رفتار و کلمات خوبی را درباره همسرشان به کار می‌برد. بنابراین اگر می‌خواهید شما هم در جرگه زن و شوهرهای موفق و خوشحال باشید همیشه و در هر جمعی با همسرتان رفتار محترمی داشته باشید از مسخره کردن یا دست انداختن او، خودداری کنید و در هر شرایطی، اصل احترام را از یاد نبرید.

در طول روز به هم تلفن بزنید

فرقی نمی‌کند که شما سر کار می‌روید یا در خانه هستید، به هر حال یادتان باشد که در طول روز هر وقت فرصت کوتاهی پیدا کردید به همسرتان تلفن بزنید و از حال او با خبر شوید اگر هم فرصت تلفن زدن ندارید، لااقل یک پیامک کوتاه برایش بفرستید این کار نه تنها نشان می‌دهد شما در طول روز و میان شلوغی‌های کاری هم هم چنان به یاد او هستید بلکه باعث می‌شود که وقتی بعد از کار همسرتان را در خانه می‌بینید انتظارات متعادلی از او داشته باشید. به طور مثال اگر متوجه شدید که همسرتان روز بدی را گذرانده با ماشین دیگری تصادف کرده یا در محیط کاری دچار مشکل شده، دیگر از او انتظار ندارید که وقتی به خانه می‌رسد، هیجان زده و خوشحال باشد.

چطور به این عادت‌ها عادت کنیم

زوج‌های خوشحال نسبت به زن و شوهرهای ناراحت و ناراضی، عادت‌های متفاوت‌تری دارند عادت رفتاری است که شما به طور خودکار آن را انجام می‌دهید و برای نگه داشتن آن، به تلاش کمی نیاز دارید تقریباً بعد از این که یک رفتار را ۲۱ روز پشت سر هم تکرار کنید، به عادت زندگی شما تبدیل می‌شود. بنابراین از همین امروز یکی از عادت‌های زوج‌های خوشحال و خوشبخت را انتخاب و ۲۱ روز تکرار کنید بعد در کمال تعجب می‌بینید که به عادت زندگی شما هم تبدیل می‌شود و احساس شادی‌تان را افزایش می‌دهد.

 منبع: همشهری مثبت؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

احساستان را برای هم خرج کنید(مقاله دوم)

در مقاله ی پیش به ۶ مورد که شامل ” نظم و ترتیب “، ” اعتماد و خوش گمانى”، ” پاکیزگى و زیبایی”، ” گذشت و تفاهم”، “ با یکدیگر زیبا صحبت کنید ” و ” دیگران چگونه‌اند” می‌شود را مورد بررسی قرار دادیم. حال چهار دستور و سفارش مهم دیگر را برای شما کاربران عزیز تبیان ارائه می‌دهیم:

۱- احساسات، راه ایجاد محبت است، استفاده کنید

سخن زیبا و شیرین، احترام و تعارف، زیبایی و تمیزى در بدن و لباس و زندگى و مسائلى از این قبیل، مى‌تواند، نشاط‌آفرین و جذاب باشند. نگوئید محبت باید در دل باشد؟ آرى محبت در دل است، اما ایجاد آن بستگى به کارهایی دارد که شما انجام مى‌دهید، و تظاهر به دوستى، نشان دادن و برخورد زیبا و خلاصه آنچه دیگرى از آن لذت مى‌برد، یک راه ایجاد محبت و تداوم آن است.

۲- احساس همدردى و غم خوارگى

زن شوهرى که به حقیقت ازدواج و برنامه سعادت و موفقیت آن آگاهى دارند و مى‌دانند که باید این بنا را با محبت استوار گردانند توجه دارند که یکى از عوامل محبت که موجب گرمى و صفاى زندگى است احساس ‍ همدردى و غمخوارگى با یکدیگر است.

در خوشی‌ها و تلخی‌هاى زندگى، یکدیگر را سهیم بدانید، آن وقت احساس ‍ مى‌کنید که چه زندگى شیرین و هماهنگى خواهید داشت، اینکه شوهر هر غذایی دوست داشت بخورد و هر وقت که خواست مسافرت کند و هر شرائطى که خود مى‌خواهد تحمیل کند بدون در نظر گرفتن خواسته همسر خود، کارى عاقلانه نیست.

این که بعضى از زنها در برخورد با مسائل زندگى مى‌گویند وظیفه شوهر است که فلان چیز را بخرد، باید فلان چیز را تهیه کند، یا باید چنین و چنان کند، و یا شوهر بگوید وظیفه زن است که بشوید، بروبد و پخت و پز کند و اینگونه مسائل، جز ایجاد سردى چیز دیگرى نیست.

۳- هرگز ناامید نباشید، عاقل باشید

انسان، موجودى است انعطاف‌پذیر، که مى‌تواند در اثر تکرار و عادت، روحیات و عواطف خود را تغییر دهد، و به همین جهت است که انقلاب‌هاى درونى و یا جهش‌هاى روحى را در برخى مشاهده مى‌کنیم، توضیح کامل این حالت محتاج به بحث بسیار است توجه شما را به یک مثال جلب مى‌کنم.

آیا مصیبت زده‌اى را دیده اید که عزیزى را از دست داده است ؟ حالات او را در سه روز بعد در نظر بگیرید، آیا اضطراب و هیجان او همان اندازه است ؟ حالا یکماه بعد او را در نظر بگیرید، و بالاخره یک سال بعد را، مى‌بینید که او بعد از مدتى، هرگز آن نگرانى و تشویش اولیه را ندارد چرا؟ آیا مصیبت بر طرف شده یا کم شده است ؟ خیر، مصیبت هم چنان پابرخاست، آنچه تغییر کرده مصیبت زده است نه مصیبت، او در اثر مرور زمان به آن عادت کرده است، در حقیقت تنهاخود مصیبت سنگین نبود، بلکه چون تازه بود سنگین بود و چون از تازگى افتاد. دیگر سنگین نیست، به همین جهت است که گفته اند، هنگام مصیبت شخص دانا کارى مى‌کند که جاهل چند روز بعد خواهد کرد، البته نویسنده خود معترف است که استقامت در مقابل مصیبت مثل نوشتن آن ساده نیست ! ولى نتیجه درخشانى در پى دارد. برای مقابله یا سختی‌ها بهتر است دنیا را آنطور که هست بپذیرید.

کسى که در این جهان زندگى مى‌کند، اگر توقع مشکلات و حوادث را نداشته باشد، خود را فریب داده است، آن دنیایی که مشکلات و سختى در آن نباشد، بهشت است نه جهان ما.

این حقیقت را در زندگى درک کنید و بپذیرید تا نه تنها از بروز حوادث غافلگیر نشوید، بلکه کم و بیش منتظر آن هم بوده و خود را هنگام حادثه نبازید، حادثه در دنیاى ما مساله عادى و رایج است. پس سعی کنید همیشه روحیه ی خود را حفظ کنید

صبر و استقامت در قرآن و حدیث

صبر و استقامت، یکى از ابزار مهم موفقیت در زندگى هر فردى است، مخصوصا براى افراد مؤ من و پایبند به اصول اخلاقى و دین.

ارزش صبر در راه سعادت انسان، آنقدر زیاد است که خداوند متعال در قرآن مجید ده‌ها بار از آن سخن گفته است، به این آیه مبارکه توجه فرمائید:

ما قطعا شماها را به امورى مانند ترس و گرسنگى و کمبود و خسارت در اموال و جان‌ها و میوه‌ها، امتحان مى‌کنیم، و مژده باد استقامت کننده‌ها را، آنها که وقتى مصیبتى به آنان وارد مى‌شود مى‌گویند، ما از خدائیم و به سوى او باز میگردیم، بر اینان باد درود و رحمت پروردگارشان، و ایشانند هدایت شد گان(۱)

گاهى مى‌فرماید: خداوند با صبرکنندگان است(۲)

و مى‌فرماید: همدیگر را به صبر توصیه کنید،(۳)

و مى‌فرماید: با سختى آسانى است.(۴)

اینها همه نشانده این حقیقت هستند که صبر و استقامت، در سعادت انسان چقدر حساس و مهم است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نقش صبر در ایمان، همانند سر به بدن است، هم چنان که بدون سر، بدن نمى‌ماند، بدون صبر هم ایمان نمى‌ماند.(۵)

و در حدیث دیگر حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: انسان آزاده، در همه حال آزاده است اگر سختى ببیند، استقامت مى‌کند، مصیبت هر چه بر او زیاد شود او را نمى‌شکند، گرچه اسیر و مقهور شود، و از گشایش به سختى بیفتد، هم چنانکه یوسف صدیق امین، وقتى برده شد و مغلوب و اسیر گردید به آزاده گى او لطمه نخورد، تاریکى و وحشت چاه و آنچه کشید به او صدمه نزد تا اینکه خداوند بر او منت نهاد و همان ستمگر متجاوز به او را، عبد او قرار داد و او را پیامبر مرسل نمود و امتى را به وسیله او مورد رحمت قرار داد.آرى چنین است نتیجه صبر که نیکى به دنبال دارد، پس صبر کنید و صبر را به خود تلقین کنید تا پاداش ببرید.(۶)

و در روایت دیگرى حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى که به بلایی مبتلا شود و صبر کند، همانند پاداش هزار شهید براى او خواهد بود.(۷)

۴- سعادت دنیا و آخرت در گرو خوش اخلاقى است

(احسن الناس ایمانا احسنهم خلقا و الطفهم باهله انا اطفکم باهلى)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین ایمان را کسى دارد که بهترین اخلاق را دارد و نسبت به خانواده‌اش مهربانتر است و من از همه ی شما به خانواده‌ام مهربانترم.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى که اخلاق بهترى دارد، ایمانش از همه کامل‌تر است.(۸)

و پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: در کفه هیچ کس در روز قیامت، چیزى بهتر از اخلاق خوب قرار داده نمى‌شود.(۹)

و فرمود: آن که اخلاق خوب دارد، همانند پاداش روزه‌دار در حال عبادت اجر مى‌برد.(۱۰)

و فرمود: بیشترین چیزى که امت مرا بهشتى مى‌کند، تقواى الهى و اخلاق خوب است.(۱۱)

اینها نمونه‌اى از دهها روایت است که در اهمیت و فضیلت خوش اخلاقى آورده شده است و هر کس که به سعادت دنیوى و اخروى خود علاقمند باشد، باید بر اعصاب خویش مسلط باشد، و خوش اخلاق باشد، مشکلات و سختی‌ها براى هر کس کم و بیش رخ مى‌دهد، اما با برخوردى زیبا و اخلاق خوب، مى‌توان از آنها به خوبى عبور کرد.

شما با بداخلاقى، فقط به سعادت خود لطمه مى‌زنید، زندگى خود و دیگران را خراب مى‌کنید، اگر سلامتى مى‌خواهید، اگر شادى مى‌خواهید خوش اخلاق باشید، که بداخلاق نه دین دارد و نه دنیا.

(لا عیش اهنا من حسن الخلق).

امام صادق(علیه السلام) در ضمن سفارش و نصیحت‌هاى خویش به یکى از اصحاب خود فرمود: هیچ زندگى گواراتر از خوش اخلاقى نیست.(۱۲)

پی‌نوشت‌ها 

۱- -سوره بقره، آیه ۱۵۵؛

۲- -سوره انفال، آیه ۴۶؛

۳-سوره والعصر.

۴-سوره الم نشرح.

۵-اصول کافى، ج ۴، ص ۱۴۰، ۱۴۲؛

۶-اصول کافى، ج ۴، ص ۱۴۰، ۱۴۲؛

۷-اصول کافى ج ۴ ص ۱۴۶؛

۸-بحار ج ۶۸؛

۹-بحار ج ۶۸؛

۱۰-بحار ج ۶۸؛

۱۱-بحار، ج ۶۸؛

۱۲-بحار، ج ۶۶، ص ۴۰۰؛

منبع: برگرفته از کتاب” اخلاق در خانواده و تربیت فرزند؛ نویسنده: سید محمد نجفى یزدى ”

با تغییر و تلخیص تنظیم برای تبیان: داوودی

این نکات، به شما کمک می‌کند همسر آینده‌تان را بشناسید

این که چقدر وقت بگذاریم، چطور هم را بشناسیم و چه چیزهایی در شناخت مهمتر است، دغدغه‌های مهمی است که ما در اینجا به آن پاسخ می‌دهیم….

شناخت ویژگی‌های همسر آینده، یکی از نگرانی‌های دختر و پسرهایی است که در مرحله خواستگاری و نامزدی قرار دارند. این که چقدر وقت بگذاریم، چطور هم را بشناسیم و چه چیزهایی در شناخت مهمتر است، دغدغه‌های مهمی است که ما در اینجا به آن پاسخ می‌دهیم.

مقدار ارتباطی که شما برای شناخت نیاز دارید، باید در دو حالت تعریف شود. عمق رابطه و مدت زمان رابطه. شناخت اولیه، به یکی دو جلسه صحبت نیاز دارد تا به طور اجمالی، از کلیات شخصیت هم با خبر شوید. اما برای شناخت بیشتر، به یک تا دو ماه مراوده حداقل دو روز در هفته نیاز دارید. اما عمق رابطه در این دوران، باید به شدت کنترل شود. این که از طرف مقابل خوشتان بیاید، خیلی طبیعی و مطلوب است اما نباید در دوره شناخت، عاشق او شوید. عاشق شدن، شما را طوری تغییر می‌دهد که چشمانتان روی خیلی از نکات مهم و هشداردهنده بسته می‌شود و از آن مهمتر، با شهامتی که عشق به شما می‌بخشد، تصور خواهید کرد که می‌توانید بر مشکلات و تفاوت‌ها و اختلافاتتان هر قدر هم که اساسی باشد غلبه کنید. تصوری که از پایه و اساس، اشتباه است.
دوره شناخت باید با اطلاع و نظارت خانواده طی شود. بسیاری از خانواده‌ها در حد چند جلسه صحبت، مشکلی ندارند و ممکن است ترجیح دهند ارتباط بیشتر وقتی صورت بگیرد که خانواده‌ها هم با هم آشنا شده باشند که این کاملا منطقی و اصولی است. بنابراین بعد از یکی دو جلسه آشنایی، حتما بخواهید تا خانواده‌هایتان هم با هم رفت و آمد کنند و بهتر همدیگر را بشناسند.

اولویت‌های شناخت چیست؟

عمق اعتقادات مذهبی

مهمترین مساله این است که شما و همسرتان، اعتقادات مذهبی یکسان و یک اندازه داشته باشید. با سوال کردن درباره انجام وظایف دینی و اخلاقی، تا حدود زیادی می‌توانید به این شناخت برسید. البته در صورتی که ظاهرسازی نکند. همچنین باید در مورد این که چقدر التزام عملی به دین و اخلاق دارد، از دیگران پرس و جو کنید. در نهایت باید به طور دقیق، او و خانواده‌اش را بررسی کنید تا ببینید چقدر واقعا مومن و متعهد هستند.

درک و فهم و شعور

شناخت بلوغ عقلی و درک و فهم و شعور طرف مقابل، از دو راه ممکن است: اول صحبت بزرگترها با او و دوم طرح سوالاتی در مورد هدف از زندگی و ایده آل‌های آینده و وظایف زن و مرد و نحوه خرج در زندگی. اگر جواب‌ها پخته و منطقی بود، می‌توانید در این مورد به طرف مقابل نمره قبولی بدهید.

سلامت اخلاقی

برای شناخت سلامت اخلاقی، بهترین راه تحقیق کردن است. برای خودتان اولویت‌های سلامت اخلاقی را تعیین کنید و درباره آنها از دوستان، همسایه‌ها و اقوام و همکاران طرف مقابل بپرسید. ممکن است اولویت شما این باشد که او سیگاری یا رفیق باز نباشد و اولویت فردی دیگر این باشد که کار خلافی از او سر نزند. بنابراین، حد سلامت اخلاقی مورد نظر خود را مشخص کرده و به طور مصداقی از دیگران بپرسید. ایمان و اخلاق خوب، حسن شهرت خانواده، حسن شهرت فرد از مهم ترین مسایلی هستند که حتما باید درباره آنها تحقیق کنید.

حرف‌های دیگران را جدی بگیرید یا نه؟

حرف و حدیث دیگران درباره انتخاب شما، در صورتی قابل اعتناست که به حدی مهم باشد که به پایداری زندگی آینده لطمه بزند یا صحتش ثابت شود. حتی اگر گمان قوی به درستی آن باشد هم باید احتیاط کنید. توصیه اکید داریم که به حرف مشاور امین و عاقل، پدر و مادر منطقی و تحقیق شوندگان عادل اعتماد کنید.

منبع: خبر نو

درآمدی بر سبک زندگی در روابط خانوادگی و اجتماعی

سبک زندگی، از جمله مفاهیم معروفی است که جامعه‌شناسان مسلمان و غیرمسلمان، آن را در ادبیات علوم اجتماعی به کار برده و مجموعه مدل‌ها و الگوهای رفتاری هر فرد در زندگی اجتماعی می‌دانند، به عبارتی سبک زندگی محتوای روابط و تعاملات یک فرد در جامعه‌ی کوچک و بزرگ پیرامون اوست.

سبک زندگی ارتباط مستقیم با هویت، شخصیت، اخلاق، رفتار و سلوک انسان دارد. شناخت هویت فردی و جمعی و محیطی و نیز هویت دینی انسان و این‌ که از چه منظری به خویشتن نگاه می‌کند و خود را در چه جایگاهی از کمالات و ویژگی‌های انسانی می‌بیند؛ مقدمه‌ای است بر مبحث سبک زندگی او؛ زیرا ناچار است ابتدا به سؤالاتی از چیستی و کیستی خود پاسخ گوید. شناخت نسبت به توانایی‌ها، استعدادها و اهداف نیز پس از شناخت هویت واقعی انسان می‌‌تواند به چینش درست پایه‌های سبک زندگی او کمک کند. لذا ابتدا باید مشکل اساسی و مانع مهم ارائه‌ی الگویی مناسب از سبک زندگی ایرانی اسلامی را شناخت؛ و سپس با تحلیل درست به بیان راه کار مناسب پرداخت.

مشکل از کجاست؟

مبحث سبک زندگی، موضوعی است که در اسلام و آموزه‌هایش بر آن تأکید کرده و از لسان معصومین(علیهم السلام) نیز به کرّات و مرّات و در مضامین مختلف، ساری و جاری بوده است. این مبحث در حوزه‌ی سنت و تجدد نیز مورد پژوهش قرار می‌‌گیرد. سبک زندگی اسلامی در مقابل سبک زندگی غربی است و برای شناخت درست سبک زندگی اسلامی، باید سبک زندگی غربی را شناخت چرا که تعرف الأشیاء بأضدادها.

دنیایی که غرب بر پایه‌ی تفکرات نیهلیستی برای جوامع مختلف بشری ترسیم کرد، در حقیقت نه «آرمان شهر» بلکه یوتوپیای به معنای واقعی آن، یعنی «جایی که وجود ندارد» و «ناکجا آباد» است! ترغیب ملت‌ها به تلاش برای رسیدن به آرمان شهری که غرب نمودارش را کشیده است، یعنی همان غربی شدن زندگی و از دست رفتن هویت‌ واقعی و اصیل انسان.

در جامعه‌ی ایرانی، حرص و آز برای رسیدن به دنیای غربی، بیش از پیش خود را در سلوک اجتماعی و رفتارهای روزمره‌ی ایرانیان نشان می‌‌دهد. غرب‌گرایی اکنون با هویتی جدید و جعلی، خود را به جامعه‌ی ایرانی تحمیل کرده و در همه‌ی شئونات آن نظریه می‌‌دهد. در واقع غرب چگونه متولد شدن را، چگونه زیستن را و چگونه تربیت شدن را در قالب متُدهای از قبل طراحی شده به ما دیکته می‌‌کند!

این سبک به ما می‌‌گوید معیار سواد چیست و معیار انسانیت چیست. برای زیستن در این دنیا باید چه لباسی پوشید، چه خورد و چه تحصیل کرد! نوجوان و جوان ایرانی امروزه در حقیقت آموزه‌های علمی غربی را در قالب علوم تجربی و ریاضی و حتی علوم انسانی در مدارس و دانشگاه‌ها می‌‌آموزد و به همان سیاق آزمون می‌‌دهد و به شیوه‌ی غربی تجارت و صنعت را در پیش می‌‌گیرد! این یعنی دخالت اندیشه‌ی غربی در همه‌ی شئونات زندگی یک مسلمان ایرانی! غافل از این‌ که در بسیاری از موارد، آنچه را برای کشورهای جهان سوم و در حال توسعه دیکته می‌‌کنند، خود به آن پایبند نیستند. به طور مثال مدرک‌گرایی را هدف و غایت علمی یک فرد جهان سومی می‌‌کنند و خود به تولید علم می‌‌پردازند.

چالشی به نام غربی شدن رابطه‌ها

غرب با علم به این‌ که حیات دنیایی بشر، عین فنا و زوال و مرگ است، مدینه‌ای آرمانی را که بهشتی زمینی است، نوید می‌‌دهد؛ و از انسان ماشینی شده‌ی غربی و شرقی می‌‌خواهد برای رسیدن به این آرمان شهر و تمتع از آن، روابطی سخت و خشک و گرایشی انزوایی در برخوردهای اجتماعی داشته باشد و تمرکز اصلی خود را رسیدن به آن باغ سبز کرده و آنچه به او دیکته می‌‌شود، همچون کارگری «صمٌ بکم» عمل کرده و از عواطف انسانی تخلیه شود؛ و به معنای واقعی کلمه ماشینی گردد.

این تلقّی از زندگی، در جامعه‌ی ایرانی اسلامی ما نیز به چشم می‌‌خورد! کم شدن رابطه‌های خویشاوندی، پایین آمدن آمار ازدواج و به همان نسبت اوج گرفتن آمار طلاق خود واقعیتی از خشکی روابط و اضم حلال عواطف را نشان می‌‌دهد. خانواده‌هایی که ترجیح می‌‌دهند به جای صله‌ی ارحام که امری ممدوح و موکّد از جانب خداوند است، به سینما و بازار بروند. یا پارک بی حال و رمق محله‌شان و یا حتی نشستن پای تلویزیون را به حضور در خانه‌های یک‌دیگر خوش‌تر دارند.

اجتماعات کوچکی که در گذشته زیر کرسی‌های سنتی در منازل ایرانیان شکل می‌‌گرفت، نمادی از بهترین اشکال و انواع ارتباطات خانوادگی بود؛ که نتیجه‌ی آن چیزی جز تحکیم روابط اعضای خانواده نبود. گفت و شنودی که در پای همین کرسی‌ها روزگاری پیش شکل می‌‌گرفت، حلّال مشکلات اعضای خانواده و رافع گرفتاری‌ها و مجمع فکری در اندازه‌ای کوچک بود؛ و به نوعی اتاق اندیشه‌های پاک و زلال یک خانواده‌ی باهویت. لیکن امروزه با از بین رفتن آن سنت‌های نیکو، خانواده‌ها از هم جدا افتاده و هر یک به کار خویش مشغول است و در حقیقت در دهکد‌ه‌ی جهانی «مک لوهان» ایفاگر نقش خویش است.

گسستگی و سردی عاطفه‌ها چنان موج می‌‌زند که گویی نسبتی میان خانواده‌ها وجود ندارد! فزونی جمعیت سالمندان در آسایشگاه‌ها همان سرعتی را دارد که مهدکودک‌ها دارند! این رابطه را سبک زندگی غربی به ما آموخته است؛ زیرا با مبانی اخلاقی اسلامی به شدت ناسازگار است.

در غرب، رابطه‌ها بر اساس منافع شکل می‌‌گیرد و هر فردی در یک ارتباط به دنبال سود و دوری از زیان است؛ این به معنای مرگ عاطفه و محبت است؛ نتیجه آن که روابط اجتماعی، تماماً بر اساس کسب است نه انسانیت! مادیات درد جوامع غربی است و درمان نیز هم! در چرخ‌دنده‌های مدرنیته نسبت‌هایی چون خانواده، خویشاوندی، رفاقت، برادری از بین می‌‌رود و به جای آن مفاهیمی به دور از احساسات انسانی می‌‌نشیند. لازمه‌ی رشد حیرت‌انگیز صنعت و تکنولوژی، حذف زنجیره‌های وابستگی و قطع ارتباطات خویشاوندی است و اگر قرار است رابطه‌ای وجود داشته باشد، باید بر اساس مصالح و منافع فردی باشد.

در این نوع نگاه غربی به مقوله‌ی روابط اجتماعی، بنیان خانواده و در رأس آن ازدواج، بیش‌ترین آسیب رسیده است. ماشینی بودن زندگی‌ها در غرب چنان است که زوجین حتی برای یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی ساده که اساس زندگی مشترک است، فرصت ندارند؛ چه رسد به تحکیم بنای خانواده و ازدیاد نسل بر مبنای صحیح و تربیت فرزندان!

شهید آوینی به درستی این نگاه غربی را ترسیم می‌کند و می‌نو یسد: «اگر تکنولوژی بتواند از لوله‌های آزمایش، زهدانی برای پرورش جنین انسانی بسازد، این تمایل همگانی که امروز به صورت پنهان در جامعه‌ی غربی وجود دارد آشکار خواهد شد و به زودی زنده زایی، خانواده، پدر، مادر، برادر و خواهر به مفاهیمی منسوخ و حتی قبیح مبدل خواهد شد». (آوینی،۱۳۹۰،۴۳)

نیم نگاهی به سبک زندگی اسلامی

بنای دین اسلام، توصیه بر حفظ کیان خانواده و حسن رفتار آدمی و نیکویی کردار و احترام و تکریم در روابط با دیگر انسان‌هاست و آموزه‌هایی که در قرآن بدان اهتمام ورزیده شده و لسان معصومین(علیهم السلام) آن را تفسیر و تحلیل کرده است، تمامی شئونات زندگی یک فرد را در جامعه در بر می‌‌گیرد این خود به آن معناست که یک مسلمان اگر پایبند به اصول اخلاقی و توصیه‌های دینی خویش باشد، همواره بی‌نیاز از دیگر فرهنگ‌هاست. اسلام با معرفی سبک زندگی سالم و به دور از پوچی، هرزگی و روزمرگی، انسان واقعی بودن را می‌‌آموزد. اسلام در بحث روابط خانوادگی و اجتماعی نیز توصیه‌های فراوانی دارد که بنا به اقتضای بحث مختصراً به سه مورد اشاره خواهیم کرد:

حفظ حقوق انسان‌ها

سبک زندگی اسلامی در نقشه‌ی راهی که ترسیم می‌‌کند، پاسداری از حقوق افراد جامعه را توصیه می‌کند. اسلام به دور از تعصبات جاهلی و اختلاف طبقات اجتماعی، حقوق متقابلی را برای آحاد جامعه در نظر گرفته است. خانواده به منزله‌ی نهادی کوچک در دل جامعه، خود حاوی حقوق افراد در درون خویش است. حقوقی که زن و مرد نسبت به یک‌دیگر دارند؛ هم‌چون ادب، احترام متقابل و رازداری و یا حقوق والدین بر ذمّه‌ی فرزندان؛ مانند تکریم والدین. حقوق فرزندان بر عهده‌ی والدین؛ هم‌ چون برگزیدن نام مناسب و آشنا کردن فرزندان با قرآن و آموزه‌های اسلام.

در نگاهی وسیع‌تر تعهداتی که در جامعه برای همه انسان‌ها قرار داده است؛ همچون حقوق خویشاوندی (ابن شعبه حرانی،۱۴۰۴،۲۶۳)، همسایگی، حقوق مسلمان نسبت به برادر دینی خود (مجلسی، ج۷۱، ص۲)، حقوق حکومت بر مردم و بالعکس از جمله‌ی آن‌هاست، که باید به آن پایبند بود. انجام تعهداتی این‌چنین، مانع اختلافات درون خانواده و در نظام اجتماعی خواهد بود. در این شکل از سبک زندگی، اسلام به ما می‌‌آموزد با حفظ و رعایت حقوق دیگران، در حقیقت به آنان بیاموزیم، چگونه حقوق ما را رعایت کنند.

حُسن خلق کلید معمای خوب زیستن

دین مقدس اسلام همواره پیروان خویش را به نرم‌خویی و گشاده‌رویی دعوت کرده است؛ این لازمه‌ی یک ارتباط صمیمی و محترمانه با افراد است و موجب می‌‌شود، جاذبه‌ی انسان در برقراری ارتباط بیشتر گردد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «در پرتو رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم‌خو شده‌ای و اگر خشن و سنگ‌دل بودی از گِرد تو پراکنده می‌‌شدند». (آل‌عمران، آیه‌ی ۱۵۹) بدین جهت است که خداوند متعال پیامبران و فرستادگان خویش را انسان‌هایی خوش‌رو و نرم‌خو قرار داد تا بتوانند تأثیرگذارتر باشند. حُسن خلق نه تنها دوستان را شیفته‌ی انسان می‌‌کند؛ بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمسار می‌‌کند.

بدیهی است که خوش‌رفتاری با برادر دینی، یکی از ارزش‌های والای اخلاقی به حساب می‌‌آید. قرآن کریم، یاران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به خاطر این صفت ستوده است: «محمد، فرستاده‌ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (فتح، آیه‌ی ۲۹) بر اساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دل‌سوز باشند و با آنان خوش‌رفتاری کنند و البته این بدان معنا نیست که خوش‌رویی صرف تمام سبک و سیاق حیات یک انسان باشد؛ بلکه عمل به دستورات دیگر دین نیز مستمراً باید وجود داشته باشد.

اعتدال و میانه‌روی

اعتدال به معنای میانه‌گیری ما بین دو حالت یک چیز است. اصل اعتدال باید به شکلی کلّی و فراگیر در سراسر زندگی فردی و اجتماعی انسان حاکم باشد و همه جا و در همه حالت، رفتار و کردار انسان را در بر بگیرد. میانه‌روی در عبادت، کار، محبت و علاقه به دیگران، در هزینه‌های زندگی و در همه‌ی شئونات حیات انسان مورد تأکید دین مبین اسلام است.

انسان میانه‌رو در همه حال یک مشی و رفتار و کردار دارد، نه زیاده می‌‌بخشد و نه زیاده خسّت به خرج می‌‌دهد؛ نه بر آزادی خانواده چنان سخت می‌‌گیرد که چونان محصور شدگانی در دست او باشند؛ و نه چنان آزادی می‌‌دهد که فرمان زندگی از دست خارج می‌‌شود. سبک زندگی انسان معتدل هیچ‌گاه دچار تغییر فاحش در راه و روش نمی‌گردد؛ چه آن‌که افراط و تفریط است که چرخ زندگی را از مدار خارج می‌‌کند.

انسان میانه‌رو، نه اهل اسراف است و نه تبذیر؛ و ملاک و معیار انسان معتدل نیز قرآن و سنت رسول خداست. خداوند در قرآن می‌‌فرماید: «همان‌گونه (که قبله‌ی شما، یک قبله‌ی میانه است) شما را نیز امت میانه قرار دادیم». (بقره، آیه‌ی۱۴۳) و نیز در آیه‌ای دیگر چنین می‌‌فرماید: «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار خود فرو مانی». (اسراء، آیه‌ی۲۹) این دستورات در حقیقت معیار و شاخصی است برای همه‌ی عمر و فرقی نیست در دنیای مدرن زیست کنی یا سنتی؛ بلکه نقشه‌ی راهی است برای صحیح زیستن و مسلمان بودن.

تردیدی نیست که سبک زندگی اسلامی، والاترین روش برای زیستن است و کارآمدترین متُد برای بقا و حفظ ارزش‌های انسانی است. در پرتو آموزه‌های اخلاقی اسلام هویت انسانی به عنوان بالاترینِ مخلوقات حفظ شده و از گزند آموزه‌های مصنوعی و خود ساخته‌ی بشری مصون می‌‌ماند.

راه نجات

بازگشت به سنت‌های صحیح گذشته، شاید تنها راه نجات انسان، خانواده و جامعه از حصاری است که مدرنیته به گِرد ما تنیده است، مدرنیته و ساز و کارش، نه به طور مطلق؛ ولی در عموم موقعیت‌های زندگی با آموزه‌های دینی ما تضاد جدی دارد. حذف مولّفه‌های غربی از زندگی امروزی و جایگزینی صحیح آن، ما را به هویتی که از آن دور ماندیم نزدیک‌تر می‌‌کند. پس ناچاریم در گذرگاه‌های زندگی یکی از این دو راه را اختیار کنیم: یا به جریان عموم ملت‌ها که تابع غربند بپیوندیم و یا دین خویش و سنت‌های نیک‌مان را اختیار کنیم. و نیک می‌‌دانیم، بازگشت به سنت‌های صحیح دینی، به معنای نفی همه‌ی داشته‌های بشر امروز نیست؛ و نیز می‌‌دانیم که دنیای مدرن در برابر اسلامی شدن زندگی‌مان به شدت مقاومت خواهد کرد.

منابع

۱-آوینی، مرتضی، فردایی دیگر، نشر واحه،۱۳۹۰

۲-ابن شعبه حرانی، تحف العقول، انتشارات جامعه‌ی مدرسین، ۱۴۰۴

۳-مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه، لدرر اخبار ائمه الأطهار، انتشارات اسلامیه.

منبع: ماهنامه پیام زن؛ شماره۲۵۴؛ میراحمدی سیدعلی

عطوفت با همسر

رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) با همسران خود، با عطوفت، مهربانی و عدل رفتار مى کرد و هرگز بین آنها تبعیض و ترجیح قائل نمى‌شد. در مسافرتها به قید قرعه، نام هر کدامشان می‌آمد، او را با خود به همراه مى‌برد(۱). آن حضرت، مطلقا خشونت اخلاقى نداشت، به ویژه در مورد زنان، نهایت رفق و مدارا را به کار مى‌برد و همواره تندخویى و بدزبانى همسران خود را تحمل مى‌نمود.(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱-صحیح بخارى؛ ج ۴؛ ص ۱۶۳

۲-یکصد و بیست درس زندگى از سیره حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )؛ حمید رضا کفاش

زیباترین روش شوهرداری، معیارهای همسر نیکو از نگاه قرآن

مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاق‌ها

آمارها بیانگر آن است که بیش‌ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده‌ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند که با اختیار شوهر، توانسته‌اند به همه چیزهایی که می‌خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته‌اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی که نگه داشت چیزی سخت‌تر از به دست آوردن آن است.

مردان در دست زنان و یا در کنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی‌توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت که همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن که انگیزه‌های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ کند.
در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا کنایه سخن گفته شده است. بطوری که از نظر برخی کارشناسان مسائل خانواده، بیش از ۵۰درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.
مردان پیش از آن که به جا و مکان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می‌دهند. از این رو گفته‌اند ریشه مشکلات خانوادگی را می‌بایست در خلوت‌گاه ایشان جست.
بر پایه آموزه‌های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می‌بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت کنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت‌گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور ۵۸)
در این سه خلوت، زن می‌بایست خود را به اشکال مختلف بیاراید و از هر گونه آرایش و زینت بهره برد.

نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر

در روایات و روان شناسی جنسی درباره خلوت‌گاه و تعامل زن و شوهر در این مدت، گفته شده که آنان در این مدت با یک دیگر درباره مسایل خصوصی سخن بگویند و معاشقه نمایند و هرگز درباره مسایلی سخن نگویند که کدورت زا باشد و مشکلات بیرون از خلوتگاه را به درون خلوتگاه بکشاند و عیش را منقص گرداند و آتش محبت را به آب سرد سخنان درشت خاموش سازد بلکه هر سخنی که مهر و محبت را بیافزاید و عاملی برای جذب و جلب به سوی یک دیگر باشد بر زبان رانند.
به هر حال عرضه کردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم کاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حکمی الهی است که نمی‌توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته‌اند بسیاری از مشکلات و درگیری‌های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت‌گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوت‌گاه حل شود اغلب مشکلات دیگر به خودی خود حل می‌شود.

اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه‌داری و مانند آن اشکالی می‌گیرد ریشه آن را می‌بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه‌هایی بیش نیستند.
در این حریم خصوصی، بچه‌ها و دیگر کسان حاضر در محیط خانواده نمی‌بایست وارد شوند. در دستورهای قرآنی و نبوی این مسئله بارها مورد تأکید قرار گرفته که زن و شوهر می‌بایست از خوابگاه مستقل و مجزایی برخوردار باشند تا از هر حیث آسوده خاطر باشند.

حسن التبعل، رفتاری جهادی

امام علی(علیه السلام) در کلمات قصار نهج البلاغه (شماره ۱۳۶) در عبارتی کوتاه اما پر مغز می‌فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است.

به تحقیق و با اطمینان می‌توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یک زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت کوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا کرد که پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی کتاب‌ها نوشت.
تجربیات زندگی بسیاری از خانواده‌های مسلمان نشان می‌دهد که اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نکردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیکوترین شیوه شوهرداری در آموزه‌های قرآنی می‌پردازیم.

تبعل و بعل در لغت

بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به کار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه ۱۲۵ سوره صافات که به معنای بت و صنم می‌باشد. خداوند در این آیه می‌فرماید: ا تدعون بعلا و تذرون احسن الخالقین؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می‌خوانید و از او درخواست کمک دارید و خدایی را که بهترین آفریدگان است رها می‌سازید؟ به نظر می‌رسد که در این آیه مراد از بعل، خدایی است که در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبک مورد پرستش بوده است.

حضرت الیاس(علیه السلام) که مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می‌کند که بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی‌پذیرند.
به نظر طبری در تفسیر کبیر او، بعل در این کاربرد واژه‌ای عربی از واژگان اهل یمن است که به معنا و مفهوم رب و پروردگار و خدایگان است. از این رو می‌توان گفت که معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالک و صاحب که در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان بر این باورند که واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالک و صاحب و پروردگار به کار می‌رفته است.

برخی دیگر بر این باورند که اقوام سامی به زمینی که دارای آب کافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می‌آمد سرزمین بعل می‌گفتند که در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.
از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته‌اند که در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالکیت و سروری دارد. در کاربردهای اقوام کهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می‌شد که در حد و اندازه پرستش بوده است.
در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود که در حکم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه‌ای که برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می‌شد برای شوهر نیز به کار می‌رفته است. بنابر این معنا و مفهوم بعل در کاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

معناشناسی حسن

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه‌های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می‌باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست.

نیک و نیکو چیزی است که از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می‌آورد. از این رو تاکید بسیاری در این واژه بر جنبه‌های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیکو، هر امر پسندیده‌ای است که زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می‌کند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.
حسن خلق که در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد کردن است.(جامع السعادات، ج۱، ص ۳۰۶)
بنابر این با توجه به کاربردها و مصادیقی که قرآن برای حسن خلق بیان داشته می‌توان گفت که حسن التبعل چیزی در مایه‌های رفتارها و هنجارهای نیک و حتی فراتر از آن است.

خلوت سه‌گانه و اهمیت آن

یکی از بهترین و نیکوترین روش‌های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)
در این زمان هیچ یک از بستگان از کوچک و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده‌اند می‌بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.
خلوت‌های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: نشستن مرد در کنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی‌تر از اعتکاف و شب‌زنده‌داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۲۲)
مرد در این خلوت‌گاه، باید محبت خود را به زن ابراز کند و از پنهان کردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می‌یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: این گفته مرد به همسر خویش که دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی‌رود. (کافی ج۵ ص ۵۶۹)
هر یک از زن و مرد باید به اشکال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشکار سازند. چه این مسئله با گفتن کلمه‌ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی که زن از آن خوشش می‌آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی که زن بدان علاقه مند است یکی از شیوه‌های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می‌رود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید: مردی که برای همسرش لقمه می‌گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج۳ ص ۷) به این معنا که این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلکه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می‌آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می‌شود.
زن در خلوت‌گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود که این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یک رفتار اجتماعی و هنجاری نیک به شمار نمی‌رود بلکه امری مورد تایید و تاکید دین و شارع به عنوان یک عمل دینی و حکم شرعی شمرده می‌شود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می‌فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اکثرمن ذلک حقوقا بر زن به عنوان یک واجب (یا حکم استحبابی) شرعی است که از خوشبوترین عطرها استفاده کند و زیباترین لباس‌ها را بپوشد و خود را به نیکوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه کند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می‌باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است که گفته شد.
تاکید آن حضرت بر عرضه کردن در دو وقت به معنای مخالفت با حکم سه وقت قرآن نیست بلکه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می‌سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می‌ورزد و در یک کلمه می‌افزاید که حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می‌باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام کند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نکند و در دام وسوسه‌های شیطانی نیفتد.

چنان که گفته شد و آمارها نیز نشان می‌دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است.

شما زنانی را دیده اید که در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می‌کنند و جامه‌های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیکو می‌کنند و از همه روش‌های خودنمایی بهره می‌گیرند ولی همین که به خانه می‌آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می‌شویند و جامه‌های زیبا را از تن خارج می‌کنند و به شکلی معمولی در خانه می‌گردند. مردی که در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه‌ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شکلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس کمبود می‌کند و به شکل مطلوب ارضا نمی‌شود در حالی که دیدگاه اسلام عکس این رفتار را تأیید می‌کند.

* آماده‌باش دایمی

یکی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است که زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی که دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشکال دیگر خود را در معرض بهره‌برداری جنسی قرار دهد و زمینه‌های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه‌ای که مرد، هیچ احساس کمبود و نیاز جنسی نکند. این آماده‌باش هرچند که در آیه ۵۷ سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات، به شکلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات، بر این نکته تاکید شده که زن می‌بایست همواره در حالت آماده‌باش دایم جنسی باشد.

در روایت است که زنی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: و لاتمنعه نفسها و ان کانت علی ظهر قتب؛ بر زن است که خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او کام بگیرد حتی اگر بر روی کوهان شتر باشد.

این روایت، بدترین حالت را تجسم کرده که در جریان سفر و آن هم در روی شتر و بار کجاوه اگر مردی از زن خویش بخواهد که از وی کام گیرد، می‌بایست خود را آماده کند و از آن بازندارد. در حقیقت آماده‌باش دایمی جنسی، برای جلوگیری از هر گونه احساس نیاز، امری است که می‌بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن کوتاهی نکند. از این رو گفته‌اند یافتن شوهر، آسان‌تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن، غرایز جنسی‌شان تحریک می‌شوند و احساس نیاز می‌کنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راه‌های دیگر ارضا می‌شوند که یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می‌شود.

تاکید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست که مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو، زن موظف است خود را در حالت آماده‌باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید. مسائل جنسی در خانواده، هم در حوزه تشکیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفکر این که این امور در زمانی کاسته می‌شود و یا تقلیل می‌یابد و یا از میان می‌رود تفکر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی‌ای هستند. شاید یکی از علل و حکمت‌های تعدد زوجات و عقد موقت، مسئله گرایش‌های شدید جنسی مردان باشد که هرگز فروکش نمی‌کند و زنان گاه به عللی، نمی‌توانند آن را برآورده سازند و مشکلات خانوادگی را سبب می‌شود. خانه غالبا زمانی آرامش می‌یابد که مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد. اگر این تمایلات جنسی در خانه و به شکل صحیح و محبت‌آمیز تأمین نشود به اشکال مختلف در جامعه خود را نشان می‌دهد و فساد و تباهی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. از این رو زن باید پروانه‌وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: هر زنی که یک لیوان آب به شوهرش بدهد، از یک سال روزه‌داری و شب‌زنده‌داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۲۳)

اصولا جهاد نفس و جهاد اکبر و اصغر زن، در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می‌باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی کسب کنند، نیازی نیست که شب‌زنده‌داری کنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور، کافی است که فقط خوب شوهرداری کنند. از این رو، یک لیوان آب به شوهر دادن، برابر با ثواب و پاداش یک سال شب‌زنده‌داری و روزه‌داری می‌باشد. (ر. ک به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص ۳۹۸)

امام باقر(علیه السلام) هم چنین می‌فرماید: زن برای رضا و خشنودی خدا، تنها رضایت شوهر را اصل قرار دهد. با این کار است که رضایت و خشنودی خدا را نیز به دست می‌آورد و اگر شوهر خشمگین شود، خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.

* رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده

زنان می‌بایست به هر شکلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو، شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالک شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می‌باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا، نمی‌بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه‌های مستحبی بگیرد. همین کار را می‌تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است که زنی نمازش را طولانی کند و شوهر را سرکار بگذارد و خود را در کنار شوهر ننشاند و عشوه نکند و روزه‌های مستحب حتی بی‌اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می‌شود.

به هر حال جهاد و دین‌داری زن، در شوهرداری وی خلاصه می‌شود. چنان که امیر مومنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: جهاد زن، آن است که خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشکار کند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۱۳۶)

آنچه بیان شد تنها نمونه‌هایی کوچک از روش‌های نیک شوهرداری است و حتی اگر این کوچک‌ترین و مصادیق مطرح شده مراعات گردد بسیاری از خانه‌ها از وضعیت کنونی بیرون می‌رود و آرامش در خانه‌ها حکمفرما می‌شود ولی مساله این است که حتی در همین اندازه، مسایل رعایت نمی‌شود و در نتیجه طلاق و جدایی در جامعه افزایش می‌یابد. به سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه گفته شده، بخشی از حقوق شوهران است و حق شوهر بیش از این چیزهایی است که بیان شده است. البته بدیهی است کارها و رفتارهای دیگری نیز وجود دارد که از مصادیق حسن التبعل است که برای آشنایی با آنها می‌توان به کتابهای مربوط به اخلاق خانواده مراجعه کرد.

* یک نکته ضروری

مجموع آنچه بیان شد ممکن است برای خواننده مقاله چنین القا کند که نگارنده این سطور، فردی متعصب و یا مردسالار و یا دارای گرایشاتی از این قبیل است و یک طرفه به قاضی رفته است در حالی که چنین قضاوتی قطعا به دور از انصاف و واقعیت است و باید به این نکته اذعان کرد که اگر اسلام این همه بر حقوق مرد تأکید می‌کند، متقابلا بر حق فراوان زن نیز در زندگی زناشویی تأکید دارد و آیات قرآن و روایات بسیار بر ضرورت رعایت حقوق زن در زندگی و فراهم کردن آسایش و آرامش او، خوشرفتاری با وی و عدم ظلم و اجحاف در حق او تأکید می‌ورزند که پرداختن به این مقوله، نوشتار مستقل و جداگانه‌ای را می‌طلبد و شاید در آینده به آن نیز بپردازیم. بدون تردید هدف نگارنده از نگارش این مقاله و مقالاتی از این دست، آشنا کردن هر یک از زن و شوهر، نسبت به حقوق و وظایف یکدیگر است تا از رهگذر آموزه‌های حیاتبخش دینی، زندگی توأم با آرامش، رفاه و محبت و دور از تنش و نابهنجاری را بدست آورند و لذت زندگی را به طور واقعی تجربه کنند.

منبع: روزنامه کیهان

همسران در قرآن کریم و روایات، زندگى شیرین مى‌شود

قرآن کریم به خانواده، اهمیت بسیارى داده است. بنیاد جامعه قرآنى، بر خانواده و نقش آن نهاده شده است. از این رو، به خانواده به عنوان مرکز توجه احکام، حقوق و آداب اهتمام ویژه اى مبذول داشته و نقش و جایگاه آن را با گزاره ها، آموزه‌ها و دستورهاى متعدد تحکیم بخشیده است.
خانواده از ارکان سه گانه مرد، زن و فرزند تشکیل شده و به زن به جهاتى نظرى خاص و ویژه شده تا جایگاه و نقش واقعى خود را در این شاکله به خوبى پیدا کند؛ به همین دلیل قرآن کریم آیاتى را به مسائل زن اختصاص داده و از بیان کوچک ترین چیز خوددارى نورزیده است، یکى از مسائلى که مورد توجه قرآن کریم است آداب معاشرت با همسر و زن است.

جمله کوتاه اما گویاى: «و عاشروهن بالمعروف»(نساء۱۹) بیان گر این مطلب است که هر گونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر باید به گونه اى باشد که عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. پس اعمالى چون سخت گیرى در نفقه، آزار و اذیت یا بدخلقى و مانند آنها، مخالف با معاشرت به معروفى است که قرآن کریم بدان سفارش نموده است.(۱)
گفته شده که معاشرت به معروف به معناى رفتار و اعمالى است که خداوند بدان امر کرده است؛ و نیز مراد از معاشرت به معروف، ادا کردن حقوق زن، چون قسم، نفقه و داشتن رفتار و گفتارى مناسب با اوست.(۲)
معاشرت به معروف از یک سو باعث دوام و قوام یافتن زندگى مشترک و شیرین شدن آن، براى هر یک از زن و شوهر خواهد شد. از سوى دیگر موجب شکوفا شدن استعدادهاى زن مسلمان مى شود و عاملى براى پیشرفت او در زندگى مى گردد.
معاشرت به معروف مصادیق فراوانى دارد و شامل بسیارى از امور اخلاقى مى گردد که در این جا مجال بحث در مورد همه آنها نیست و تنها به برخى از مصادیق مهم اشاره شده و توضیح مختصرى در رابطه با آن داده خواهد شد.

حسن خلق

حسن خلق، صفتى پسندیده و نیکو است که اسلام، بسیار به آن سفارش نموده است، تا آن جا که در روایات، حسن خلق به عنوان اولین، سنگین ترین، بهترین و با ارزش ترین چیزى بیان شده است که در روز قیامت مورد محاسبه قرار مى گیرد: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): اول مایوضع فى المیزان العبد یوم القیامه حسن خلقه ما من شىء اثقل من المیزان من خلق حسن ما من شىء فى المیزان احسن فى حسن الخلق، ما یوضع فى میزان امرء یوم القیامه أفضل من حسن الخلق »؛(۳)
معناى حسن خلق خنده رو بودن و گشاده رو بودن نیست، اگر چه این رفتارها را نیز شامل مى شود؛ بلکه معناى فراتر از خنده رویى دارد. «حسن خلق به معناى تحمل و سعه صدر است؛ حسن خلق به معناى رها نکردن حق و ترک باطل است».(۴)
حسن خلق در روابط خانوادگى و خصوصاً بین زوجین جایگاه ویژه اى دارد؛ تا آن جا که بر سایر اعمال انسان نیز تأثیر مى گذارد. در این مورد روایتى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که ذکر آن، باعث روشن شدن اهمیت خلق و خوى نیک در خانواده خواهد شد.
به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند که سعدبن معاذ درگذشت. با شیندن این خبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب خویش به خانه سعد رفتند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به چار چوب در خانه تکیه داده بود. دستور داد که او را غسل دهند. چون او را خوشبو ساختند و کفن کردند و بر تابوت نهادند؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با پاى برهنه و بدون عبا در پى جنازه روان گشت، گاه از راست جنازه را مى گرفت و گاه از چپ. تا جنازه به گورستان رسید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چید؛ (در هنگام ساختن گور) پیاپى مى گفت: آجر بدهید، گِل بدهید و با گِل‌ها (که در میان آجرها مى نهاد) آجرها را محکم مى کرد. چون (کار ساختن گور) پایان یافت و خاک بر آن پاشید و قبر را هموار ساخت؛ فرمود: مى دانم که این گور فرسوده مى گردد و مى پوسد؛ لیکن خداوند بنده اى را دوست دارد که چون کارى انجام دهد، آن را درست و استوار به انجام برساند.زمانى که خاک روى قبر را صاف کرد، مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارایت باد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: مادر سعد ساکت باش، درباره کار خدا این گونه، حتمى میندیش؛ زیرا که گور، سعد را بفشرد.

سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و مردم نیز بازگشتند ( در راه بازگشت)، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: یا رسول الله دیدیم که با سعد رفتارى کردى که با هیچ کس نکردى، تشییع کردى در حالى که پا برهنه بودى و عبا بر دوش نداشتى؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ملائکه هم پا برهنه و بدون عبا بودند، و من به آنها تأسى کردم.

گفتند: یک بار طرف راست جنازه را مى گرفتى و یکبار طرف چپ آن را. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دست من در دست جبرئیل بود؛ من آن جایى را مى گرفتم که او مى گفت. گفتند: به غسل او فرمان دادى و بر جنازه اش نماز گزاردى و او را در گور نهادى! سپس فرمودى که قبر او را بفشرد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آرى (چنین است که گفتم)؛ زیرا که سعد با خانواده اش بد اخلاق بود.»(۵)

از نوع برخورد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با سعد به خوبى روشن مى شود که سعدبن معاذ، فردى درستکار و با ایمان بوده و نیز فرمان بردار و تابع قوانین الهى؛ مسلماً حق و حقوق زن را رعایت مى کرد؛ که اگر چنین نمى بود پیامبر نیز با او این گونه با احترام رفتار نمى کرد.

پس این همه احترام پیامبر نسبت به او به دلیل این است که او فردى بوده که حقوق افراد و خانواده و جامعه را کاملاً رعایت مى کرده و در این مورد هیچ گونه ظلمى بر کسى روا نمى داشته است؛ اما پیامبر مطلبى بالاتر از حق و حقوق زن و شوهرى را مطرح مى کند و آن رعایت اصول و ارزش هاى اخلاقى است که حسن خلق یکى از این موارد است و لزوم وجود آن در خانواده مورد تأکید است.

اکرام و احترام به زن

اسلام دو جنس زن و مرد را در گوهر انسانى و شرافت، یکى مى داند و از این لحاظ تفاوتى بین ایشان قائل نیست. قرآن کریم تمام انسان‌ها را بدون در نظر گرفتن جنسیت و نژاد و … داراى کرامت مى داند «ولقد کرمنابنى ءادم»(۶) اشاره به این اصل مهم و اساسى است، اما در این میان، اکرام و احترام نسبت به زن جایگاه خاص و ممتازى دارد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این مورد فرموده اند: «ما اکرم النساء الا کریم ولا اهانهن الا لئیم»؛(۷) جز کسى که بهره اى از کرامت برده باشد، زنان را احترام و اکرام نمى کند و به زنان، اهانت نمى کند مگر انسان پست.» و نیز امام صادق(علیه السلام) به نقل از پدر بزرگوارشان مى فرمایند:
«من اتخذ امرأه فلیکرمها فانما المرأه لعبه فمن اتخذها فلا یضیعها»؛(۸) هر کس زنى بگیرد، باید احترامش کند. زن شما لعبت و دلبر است؛ هر کسى لعبتى به دست آورد، نباید آن را ضایع سازد.»
از دیدگاه اسلام، زن میهمان محترمى است، که اکرام و احترام نسبت به او لازم و ضرورى است. چه زمانى که او دخترى در خانه پدر است و چه زمانى که همسرى در کنار شوهر و یا مادرى مهربان براى فرزندان باشد؛ در همه حالات فوق توصیه هاى فراوانى در روایات یافت مى شود که دلیل بر لزوم احترام و اکرام نسبت به اوست.

در حدیث دیگرى وارد شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الاخیرکم خیرکم لنسائه و انا خیر کم لنسائى»؛(۹) بهترین شما مردى است که با زنش خوش رفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به زنانم خوش رفتارترم.»
در حقیقت سیره عملى نبى مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به خوبى نشان مى دهد که ایشان در نهایت احترام با زنان، خصوصاً دختر گرامیشان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و همسرانشان، رفتار مى کردند. که رفتار و گفتار ایشان در حقیقت ترسیم کننده نگاه اسلام به زن است، که زن را از موجودى پست و فاقد روح انسانى در عصر جاهلیت به انسانى صاحب کرامت، تبدیل کرد.

محبت و اظهار آن

اصل مهر و محبت و علاقه همسران نسبت به هم را خداوند متعال، در وجود زوجین قرار داده است. (۱۰) این محبت و علاقه با شروع زندگى مشترک تولد مى یابد و با ادامه زندگى، استحکام پیدا مى کند و تثبیت مى شود.

امام صادق(علیه السلام) در رابطه با اهمیت محبت به زن مى فرماید:
«من اخلاق الأنبیاء حب النساء»؛(۱۱) از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است.»

و نیزدر جایى دیگر فرمودند:
«کل من اشتدلنا حبا اشتد للنساء حباً…»؛ (۱۲) هر کس ما را بیشتر دوست بدارد، زنان را بیشتر دوست خواهد داشت.»

البته بدیهى است که مهر و محبتى این چنین داراى ارزش است که در مسیر الهى و مطابق با دستورات شرع باشد و گرنه، چه بسا مهر و محبتى که هیچ ثمره معنوى نداشته باشد و حتى باعث سقوط فرد به ورطه نابودى شود.
در فرهنگ غنى اسلام اظهار محبت، یکى از لوازم دوست داشتن است. اما در روابط بین زوجین که مظهر کامل عشق و علاقه است، این اظهار محبت، جایگاه ویژه اى دارد تا آن جا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «قول الرجل للمراه انى احبک لایذهب من قلبها ابدا»؛(۱۳) گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى گردد.»

قوانین و توصیه هاى اسلام براساس فطرت و خصوصیات کلى انسان‌ها ست. این حدیث، با توجه به خصوصیات خاص زن که داراى احساسات و عواطفى بیش از مرد است، توصیه به اظهار محبت مرد نسبت به همسرش مى نماید؛ چرا که زن از نظر روحى، نیاز به دوست داشتن و محبوب بودن دارد، و با این جمله همسر، نیاز روحى و روانى او تأمین و به زندگى دلگرم مى شود؛ و مى تواند همسرى مهربان براى شوهر و مادرى دلسوز و با عاطفه براى فرزندان باشد.

پوشاندن عیوب همسر

زن و مرد در ارتباط و معاشرت با هم باید عیوب یکدیگر را بپوشانند و یکدیگر را از گناه و خطا و اشتباه حفظ نمایند. چنان که قرآن کریم در این رابطه مى فرماید: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن…»(۱۴)
از آن جا که لباس انسان را مى پوشاند و حفظ مى کند، زن و مرد به لباس تشبیه شده اند.(۱۵) یعنى زن و مرد، هر یک طرف مقابل را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بین دیگران، حفظ مى کنند.(۱۶)
در تشبیه همسر به لباس نکات جالبى وجود دارد: به عنوان مثال، لباس متناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى کند، پس هر یک از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحى و روانى همسر خود تنظیم نماید و یا این که لباس باید در رنگ، دوخت و جنس مناسب شأن انسان باشد، و یا این که لباس هم موجب حفظ بدن است و هم زینت به حساب مى آید و انسان همیشه به آن نیازمند مى باشد.

البته بین انسان و لباس رابطه اى متقابل وجود دارد. همان گونه که لباس انسان را حفظ مى کند در مقابل، هر فردى موظف به حفظ لباس خویش است.(۱۷)
پس زن و مرد باید همانند لباس هم باشند، هم یکدیگر را از خطا و اشتباه حفظ کنند و هم هر یک زینت دیگرى به حساب آید و به او افتخار کند. این رابطه تنگاتنگ و متقابل، در یک تشبیه خیلى ساده و کوتاه بیان شده است و نشان دهنده ارتباط صمیمانه و پر از صدق و دوستى دو همسر نسبت به هم است.

عفو و گذشت

انسان مختار آفریده شده است و حق انتخاب دارد و ممکن است در برخى از انتخاب‌ها دچار اشتباه شده و از مسیر اصلى خارج گردد و این مسأله براى زن و مرد، هر دو یکسان است. به طور معمول امور مربوط به خانه، برعهده زن گذارده مى شود و او باید امور خانه را مدیریت نماید؛ ممکن است در این راه دچار اشتباه شود، حتى ممکن است در برخورد و رفتار و گفتارش نسبت به همسر خویش خطا و اشتباه کند. در این مواقع بسیار سفارش شده است که مردان خطاهاى همسر خویش را ببخشند و آنها را به این دلیل مورد آزار و اذیت قرار ندهند.

از امام صادق(علیه السلام) پرسیده شد:
«ما حق المراه على زوجها الذى اذا فعله کان محسنا قال … و ان جهلت عفو لها »؛(۱۸) حق زن بر شوهرش چیست که اگر مرد آن را انجام دهد نیکو کار است فرمودند… اگر زن از روى جهل خطایى کرد، مرد او را ببخشد.»
عفو و گذشت تا آن جا اهمیت دارد، که قرآن کریم عفو و گذشت را از موارد احسان مى داند؛ و فردى که داراى احسان باشد محبوب خداوند متعال است.
«والعافین عن الناس والله یحب المحسنین؛(۱۹) و از خطاى مردم در مى گذرند؛ و خدا نیکو کاران را دوست دارد.»
زن و مرد، هر دو در مسیر زندگى مشترک دچار اشتباه مى شوند و هر یک باید با گذشت از خطاهاى طرف مقابل فضاى گرم و صمیمى خانواده را حفظ نماید، و از طرف دیگر با عفو و گذشت، محبوب خداوند متعال خواهند شد.

مدارا کردن

ممکن است در طول زندگى مشترک به دلیل برخى از مسائل از میزان مهر و محبت زن و شوهر نسبت به هم کاسته شود و یا ممکن است وجود برخى از خصوصیات اخلاقى در زن و یا شوهر، کدورت و دلسردى در بین ایشان ایجاد کند و زوجین تصور کنند که مى توانند از طریق جدایى، زندگى بهترى را براى خود فراهم آورند؛ قرآن کریم با توجه به اهمیت لزوم حفظ نظام خانواده و نیز با توجه به این که حق طلاق در دست مردان است،

خطاب به ایشان مى فرماید:
«فان کرهتموهن فعسى ان تکرهواشیا ویجعل الله فیه خیراً کثیرا»؛(۲۰) و اگر از آنها (به جهتى) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید؛) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى دهد.»
در این آیه به مردان توصیه شده است که نسبت به همسران خود مدارا نمایند هرچند که مورد پسند و رضاى آنها نباشند و در مقابل براى کسانى که چنین رفتار نمایند، مژده «خیر کثیر» مى دهد، زیرا انسان به جهت محدودیت علم و دانش، از بسیارى از مطالب بى اطلاع است.

امام على(علیه السلام) در رابطه با مدارا کردن به مردان چنین مى گوید:
«فدارها على کل حال و احسن الصحبه لها لیصفوا عیشک»؛(۲۱) در هر حال با همسرت مدارا کن و با او به نیکى معاشرت نما، تا زندگیت با صفا شود.»

مرد باید بداند که غرائز و احساسات او با غرائز و احساسات همسرش متفاوت است و هر یک براى مقصودى خاص خلق شده اند. هر یک از زن و شوهر باید وظایف و تکالیف خود را انجام دهد و براى دیگرى ایجاد مزاحمت ننماید، مرد هیچ گاه نباید از همسرش انتظار داشته باشد که مطابق او فکر کند، یا مثل او عمل کند. بلکه باید در مقابل گفتار و رفتار او مدارا پیشه کند تا زندگى براى هر دو ایشان شیرین و لذت بخش گردد.

مشورت و تبادل نظر

در قسمت هاى قبل بیان شد که هر یک از زن و مرد داراى خلق و خوى خاص خود هستند. و هر یک وظایف و تکالیف خاصى در خانه دارند. در برخى از مسائل که ، ارتباط زیادى با زن دارد و تصمیم گیرى مرد به تنهایى، نمى تواند، کاملاً صحیح و بى عیب و نقص باشد، مشورت و تبادل نظر، بهترین راه براى رسیدن به نتیجه مطلوب مى باشد.

در قرآن کریم نمونه اى از مشورت بین همسران بیان گردیده است:
«فان ارادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما و ان اردتم ان تسترضعوا اولادکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ماءاتیتم بالمعروف»؛(۲۲) پس هر گاه والدین خواستند با رضایت و مشورت، فرزند خود را از شیر بگیرند، این کار ایرادى ندارد و اگر خواستید براى فرزندتان دایه بگیرید، در صورتى که حقوقى به حد متعارف به او دهید، اشکالى ندارد.»

در جایى دیگر قرآن کریم با تعبیر دیگرى به زوجین توصیه مى کند که با هم مشورت نمایند:
«وأتمروا بینکم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخرى»؛(۲۳) و (درباره فرزندان، کاررا) با مشاوره شایسته انجام دهید؛ و اگر به توافق نرسیدید زن دیگرى شیر دادن آن بچه را برعهده مى گیرد.»

از فوائد مشورت در امور خانواده این است که طرف مقابل خود را در فکر و تصمیمى که گرفته شده سهیم مى داند و دیگر احساس نمى کند که این کار بر او تحمیل شده است.(۲۴)
البته بدیهى است که آن چه مطلوب و مفید است، مشورت با همسر در امور مربوط به خانه و خانواده است؛ و یا امورى که زن در آن صاحب نظراست؛ و در امورى که به او ارتباطى ندارد مشورت، توصیه نمى شود. پس به وسیله مشورت با همسر، علاوه بر حل مشکلات، راه صحیح نیز انتخاب مى شود و امور به احسن وجه اداره مى گردد.

پى‌نوشت‌ها
۱- تفسیر المنار، محمدرشید رضا، ج،۴ص۴۵۶؛ التفسیر المنیر، وهبه الزحیلى، ج۳-،۴ ص۳۰۲.
۲- مجمع البیان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى،ج۳-،۴ ص۳۵.
۳- محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج،۳ پیشین، ص۱۴۰.
۴- عبدالله جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ ه ش، ص۱۵۸.
۵- ابوجعفر محمدبن على بن الحسن ابن بابویه القمى، علل الشرایع، ج،۱ پیشین، ص،۳۶۰ محمدباقرالمجلسى، بحارالانوار، ج،۶ پیشین، ص،۲۲ باب،۸ روایت۱۴.
۶- سوره اسراء، (۱۷)، آیه ۷۰.
۷- علاءالدین على بن حسام الدین المتقى الهندى، کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج،۱۶ بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ه ق، ص،۳۷۱ حدیث ۴۴۹۴۳؛ جلال الدین عبدالرحمن بن ابى بکر السیوطى، الجامع الصغیر، ج،۱ بیروت، دارالفکر، بى تا، ص،۶۳۲ حدیث ۴۱۰۲.
۸- محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج،۱۰۰ پیشین، باب ،۲ ص،۲۲۴ حدیث ۵.
۹- محمدبن حسن الحرالعاملى، وسائل الشیعه، ج ،۲۰ پیشین، باب استحباب الاحسان الى الزوجه، ص ،۱۷۱ حدیث ۱۱؛ محمدبن على بن الحسن ابن بابویه القمى، من لاحضره الفقیه، ج ،۳ پیشین، باب حق المراه على الزوج،ص ،۳۲۰ حدیث ۱۴.
۱۰- ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ سوره روم(۳۰)، آیه ۲۱.
۱۱- محمدبن حسن الحر العالملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب استحباب حب النساء… ص،۲۲ حدیث۲.
۱۲- همان ص،۲۴ حدیق۱۲.
۱۳- همان، ص ،۲۳ حدیث۹.
۱۴- سوره بقره (۲)، آیاه ۱۸۷.
۱۵- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الکشاف، ج،۱ چاپ اول، قم، مکتب الاعلام الاسلام، ،۱۴۱۴ ه ق ص۲۳۰.
۱۶- سید محمد حسین طباطبایى، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، ج،۲ پیشین، ص۶۴.
۱۷- ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج،۱ پیشین، ص،۶۵۰ محسن قرائتى، تفسیر نور، ج،۱ پیشین، ص۳۸۲.
۱۸- محمدبن حسن الحرالعالملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب استحباب الاحسان الى الزوجه…، ص ،۱۶۹ حدیث ،۱ ابوجعفر محمد یعقوب، الکلینى، فروع الکافى، ج،۵ پیشین، ص۵۱۰.
۱۹- سوره آل عمران، (۳)، آیه ۱۳۴.
۲۰- سوره، نساء(۴)، آیه ۱۹.
۲۱- محمدبن حسن الحرالعاملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب جمله من آداب عشره النساء، ص،۱۶۹ حدیث۳.
۲۲- سوره بقره (۲)، آیه ۲۳۳.
۲۳- سوره طلاق(۶۵)، آیه ۶.
۲۴- محمدتقى مصباح یزدى، اخلاق در قرآن، ج،۳ چاپ اول، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۷۸ ه ش، ص۷۸.

منبع: سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن

رابطه اخلاق و تربیت خانوادگی در احادیث اسلامی‏

بی‌شک نخستین مدرسه هر انسانی، دامان مادر و آغوش پدر اوست، و در همین جا است که نخستین درسهای فضیلت یا رذیلت را می‌آموزد. و اگر مفهوم تربیت را اعم از «تکوینی» و «تشریعی» در نظر بگیریم نخستین مدرسه رحم مادر و صلب پدر است که آثار خود را به طور غیر مستقیم در وجود فرزند می‌گذارد، و زمینه‌ها را برای فضیلت و رذیلت آماده می‌سازد.
در احادیث اسلامی تعبیرات بسیار لطیف و دقیقی در این قسمت وارد شده که به بخشی از آن ذیلاً اشاره می‌شود:
۱ – علی (علیه السلام) فرمود: «حُسْنُ الْاَخْلاقِ بُرْهانُ کَرَمِ الْاَعْراقِ؛ اخلاق پاک و نیک، دلیل وراثتهای پسندیده انسان (از پدر و مادر) است».(۱۳۹)
به همین دلیل در خانواده‌های پاک و با فضیلت غالباً فرزندانی با فضیلت پرورش می‌یابند و به عکس افراد شرور غالباً در خانواده‌های شرور و آلوده‌اند.
۲ – در حدیث دیگری از همان حضرت می‌خوانیم: «عَلَیْکُمْ فی طَلَبِ الْحَوائِجِ بِشَرافِ النُّفُوسِ وَ ذَوِی الْاُصوُلِ الطَیِّبَهِ فاِنَّها عِنْدَهُمْ اَقْضی وَ هِیَ لَدَیْهِمْ اَزْکی؛ در طلب حوائج به سراغ مردم شریف النّفس که در خانواده‌های پاک و اصیل پرورش یافته‌اند بروید، چرا که نیازمندیها نزد آنها بهتر انجام می‌شود و پاکیزه‌تر صورت می‌گیرد!»(۱۴۰)
۳ – در عهد نامه مالک اشتر در توصیه‌ای که علی (علیه السلام) به مالک درباره انتخاب افسران لایق برای ارتش اسلام می‌کند، چنین می‌خوانیم: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوی الْمُروُءاتِ وَ الْاَحْسابِ وَ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصالِحَهِ وَ السَّوابِقِ الْحَسَنَهِ ثُمَّ اَهْلَ النَّجَدَهِ وَ الشُّجاعَهِ وَ السَّخاءِ وَ السَّماحَهِ فَاِنَّهُمْ جِماعٌ مِنَ الْکَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ؛ سپس پیوند خود را با شخصیّتهای اصیل و خانواده‌های صالح و خوش سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و بزرگوار، چرا که آنها کانون فضیلت و مرکز نیکی هستند.»(۱۴۱)
۴ – تأثیر پدر و یا مادر آلوده در شخصیّت اخلاقی فرزندان تا آن اندازه است که در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «اَیُّما اِمْرأَهٍ اَطاعَتْ زَوْجَها وَ هوَ شارِبُ الْخَمْرِ، کانَ لَها مِنَ الْخَطایا بِعَدَدِ نُجُوُمِ السَّماءِ، وَ کُلُّ مَوْلوُدٍ یَلِدُ مِنْهُ فَهُوَ نَجسٌ؛ هر زنی اطاعت از همسرش کند در حالی که او شراب نوشیده (و با او همبستر شود)، به عدد ستارگان آسمان مرتکب گناه شده است و فرزندی که از او متولّد می‌شود، آلوده خواهد بود!»(۱۴۲)
در روایات متعدد دیگری نیز از قبول خواستگاری مرد شراب خوار و بداخلاق و آلوده نهی شده است.(۱۴۳)
۵ – تأثیر تربیت پدر و مادر در فرزندان تا آن پایه است که در حدیث مشهور نبوی آمده است:
کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَهِ حتّی یَکُونَ اَبَواهُ هُمَا اللَّذانِ یُهَوِّدانِهِ وَ یُنَصِّرانِهِ؛ هر نوزادی بر فطرت پاک توحید (و اسلام) متولّد می‌شود مگر این که پدر و مادر او را به آئین یهود و نصرانیّت وارد کنند»(۱۴۴)
جایی که تربیت خانوادگی، ایمان و عقیده را دگرگون سازد چگونه ممکن است در اخلاق اثر نگذارد؟
۶ – همین امر سبب شده است که مسأله تربیت فرزندان به عنوان یکی از اساسی‌ترین حقوق آنها بر پدر و مادر شمرده شود؛ در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم:
«حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوالِدِ اَنْ یُحْسِنَ اِسْمَهُ وَ یُحسِنَ اَدَبَهُ؛ حقّ فرزند بر پدر این است که نام نیکی بر او بگذارد و او را به خوبی تربیت کند»(۱۴۵)
روشن است نامها آثار تلقینی بسیار مؤثّری در روحیّه فرزندان دارد؛ نام شخصیّتهای بزرگ و پیشگامان تقوا و فضیلت، انسان را به آنها نزدیک می‌کند، و نام سردمداران فجور و رذیلت، انسان را به سوی آنها می‌کشاند؛ در اسلام حتّی از این مسأله ظریف روانی غفلت نشده و فصل مبسوطی درباره نامهای خوب و نامهای بد در کتب حدیث آمده است.(۱۴۶)
۷ – در حدیث دیگری از همان حضرت می‌خوانیم: «ما نَحَلَ والِدٌ وَلَدَهُ اَفْضَلَ مِنْ اَدَبٍ حَسَنٍ؛ بهترین بخششی یا میراثی که پدر برای فرزندش می‌گذارد، همان ادب و تربیت نیک است.»(۱۴۷)
۸ – امام سجّاد علیّ بن الحسین (علیه السلام) در همین زمینه تعبیر رسایی فرموده است می‌فرماید: «وَ اِنَّکَ مَسُؤُولٌ عَمَّا وَلَّیْتَهُ بِهِ مِنْ حُسْنِ الْاَدَبِ وَ الدِّلالَهِ عَلی رَبّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمَعُونَهٍ لَهُ عَلی طاعَتِهِ؛ تو در برابر آنچه ولایتش برعهده تو گذارده شده است (از خانواده و فرزندان) مسؤول هستی نسبت به تربیت نیکوی آنها و هدایت به سوی پروردگار و اعانت او بر اطاعتش.»(۱۴۸)
۹ – امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در یکی از کلمات خود تعبیری دارد که نشان می‌دهد که خلق و خوی پدران میراثی است که به فرزندان می‌رسد؛ می‌فرماید: «خَیْرُ ما وَرَّثَ الْآباءُ اَلْاَبْناءَ اَلْاَدَبَ؛ بهترین چیزی که پدران برای فرزندان خود به ارث می‌نهند ادب و تربیت صحیح و فضائل اخلاقی است.»(۱۴۹)
۱۰ – این بحث را با سخن دیگری از علی (علیه السلام) در نهج البلاغه پایان می‌دهیم:
امام (علیه السلام) به هنگام شرح شخصیّت و بیان موقعیّت خود برای ناآگاهانی که او را با دیگران مقایسه می‌کردند می‌فرماید: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ بِالْقِرابَهِ الْقَریبَهِ وَ الْمَنْزِلَهِ الْخَصیصَهِ وَضَعَنی فی حُجْرِهِ وَ اَنَا وَلیدٌ یَضُمُّنی اِلَی صَدْرِهِ … یَرْفَعُ لی کُلَّ یَوْمٍ عَلَماً مِنْ اَخْلاقِهِ وَ یَأمُرُنی بِالْاِقتِداءِ؛ شما قرابت و نزدیکی مرا با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و منزلت خاصّم را نزد آن حضرت بخوبی می‌دانید؛ کودک خردسالی بودم پیامبر مرا در دامان خود می‌نشاند و به سینه اش می‌چسباند… او هر روز برای من پرچمی از فضائل اخلاقی خود می‌افراشت و مرا امر می‌کرد که به او اقتدا کنم (و این خلق و خوی من زائیده آن تربیت است.)
جالب این که امام در لا به لای همین سخن هنگامی که از خلق و خوی پیغمبر اکرم بحث می‌کند، چنین می‌فرماید: «وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ لَدُنْ اَن کانَ فَطیماً اَعْظَمَ مَلَکٍ مِن ملائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمکارِمِ وَ مَحاسِنَ اَخْلاقِ الْعالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهارَهُ؛ از همان زمان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از شیر باز گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مأمور ساخت تا شب و روز وی را به راههای مکارم اخلاق و صفات نیک جهان سوق دهد.»(۱۵۰) بنابراین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خود نیز از تربیت یافتگان فرشتگان بود.
درست است که اخلاق و صفات روحی انسان اعم از خوب و بد، از درون او بر می‌خیزد و با اراده او شکل می‌گیرد ولی انکار نمی‌توان کرد که زمینه‌های متعدّدی برای شکل گیری اخلاق خوب و بد وجود دارد که یکی از آنها وراثت از پدر و مادر و همچنین تربیت خانوادگی است؛ و این مسأله قطع نظر از تحلیلهای علمی و منطقی، شواهد عینی و تجربی فراوان دارد که قابل انکار نیست.
به همین دلیل برای ساختن فرد یا جامعه آراسته به زیورهای اخلاقی باید به مسأله وراثت خانوادگی و تربیت‌هایی که از نونهالان در دامن مادر و آغوش مادر می‌بینند توجّه داشت و اهمّیّت این دوران در ساختار شخصیّت انسانها را هرگز فراموش نکرد

تأثیر علم و آگاهی در تربیت

دیگر از زمینه‌های پرورش اخلاق، بالا بردن سطح علم و معرفت افراد است، چرا که هم با دلیل منطقی و هم با تجربه‌های فراوان به ثبوت رسیده است که هر قدر سطح معرفت و دانش الهی نسان بالاتر برود فضائل اخلاقی در او شکوفاتر می‌شود؛ و به عکس، جهل و فقدان معارف الهی ضربه شدید بر پایه ملکات فضیله وارد می‌سازد و سطح اخلاق را تنزّل می‌دهد.
در آغاز این کتاب در بحث رابطه «علم» و «اخلاق» بحث فشرده‌ای درباره پیوند این دو داشتیم، و گفتیم بعضی از دانشمندان و فلاسفه آنقدر در این باره مبالغه کرده‌اند که گفته‌اند «علم مساوی است با اخلاق».
و به تعبیر دیگر، علم و حکمت سرچشمه اخلاق است (آن گونه که از سقراط نقل شده) و رذائل اخلاقی معلول جهل و نادانی است.
مثلاً، انسانهای متکبّر و حسود به این دلیل گرفتار دو رذیله شده‌اند که از آثار شوم و زیانهای حسد و تکبّر بی‌خبرند؛ آنها می‌گویند هیچ کس آگاهانه به دنبال بدیها و زشتیها نمی‌رود.
بنابراین اگر سطح معرفت جامعه بالا رود کمک به ساختار سالم اخلاقی آنها می‌کند.
هرچند این سخن مبالغه آمیز است، و تنها از یک زاویه به مسائل اخلاقی در آن نگاه شده است، ولی این واقعیّت را نمی‌توان انکار کرد که علم، یکی از عوامل زمینه ساز اخلاق است و به همین دلیل افرادی که گرفتار جهل و جاهلیّت هستند آلودگی بیشتر دارند و عالمان آگاه که دارای معارف الهی هستند آلودگی کمتری دارند هر چند هر یک از این دو نیز استثناهایی دارند!
به همین دلیل، در قرآن مجید در مورد دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم که او مبعوث شد تا «آیات خداوند را بر مردم بخواند و از آلودگیهای اخلاقی و گناهان پاکسازی کند. (هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّیینَ رَسوُلاً مِنهُمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اْلکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ) (سوره جمعه، آیه ۲)
و به این ترتیب، نجات از ضلال مبین و گمراهی آشکار و همچنین پاکسازی از رذائل اخلاقی و گناهان به دنبال تلاوت آیات قرآن مجید و تعلیم کتاب و حکمت فراهم است که بی‌شک نشانه روشنی بر وجود ارتباط در میان این دو است.
در جلد اوّل از دوره اوّل پیام قرآن، به هنگام بحث پیرامون مسائل مربوط به معرفت و شناخت، شواهد زنده فراوانی از آیات قرآن مجید بر ارتباط علم و معرفت با فضائل اخلاقی و رابطه جهل و عدم شناخت با رذائل اخلاقی بیان گردیده که در اینجا به ده نمونه از آن به صورت فشرده اشاره می‌کنیم:
۱ – جهل سرچشمه فساد و انحراف است! در آیه ۵۵ سوره نمل می‌خوانیم که لوط پیامبر برگ خدا به قوم منحرفش فرمود: «اِنَّکُمْ لَتَاْتُونَ الِرّجالَ شَهْوَهً مِنْ دوُنِ الِنّساءِ بَلْ اَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛ آیا شما به جای زنان از روی شهوت به سراغ مردان می‌روید؟! شما قومی نادانید!»
در اینجا، جهل و نادانی قرین با انحراف جنسی و فساد اخلاقی شمرده شده.
۲ – جهل سبب بی‌بندوباری جنسی است! در آیه ۳۳ سوره «یوسف» می‌خوانیم که آن حضرت در کلام خودش بی‌بندوباری جنسی را همراه با جهل می‌شمارد: «قالَ رَبِ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ وَاِلاَّ تَصْرِفْ عَنِیّ کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ؛ او (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه این زنان مرا به سوی آن می‌خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، به آنها متمایل می‌شوم و از جاهلان خواهم بود!»
۳ – جهل یکی از عوامل حسادت است! در آیه ۸۹ سوره یوسف می‌خوانیم: (در آن زمان که او عزیز مصر شد و بر تخت قدرت نشست و به طور ناشناس در برابر برادرانش که برای تحویل گرفتن گندم از کنعان به مصر آمده بودند، ظاهر شد؛) چنین گفت: «قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ اَخیهِ اِذْاَنْتُمْ جاهِلُونَ؛ آیا دانستید با یوسف و برادرش (بنیامین) چه کردید، آن گاه که جاهل بودید!»
یعنی جهل شما سبب آن حسادت شدید و آن حسادت سبب شد که توطئه قتل یوسف را بچینید و او را شکنجه دهید و در چاه بیفکنید!
۴ – جهل سرچشمه تعصّب و لجاجت است! در آیه ۲۶ سوره فتح تعبیری به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد تعصّب کور مشرکان عرب در عصر پیامبر از جهل و نادانی آنها سرچشمه می‌گرفت: «اِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّهِ؛ (به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و تعصّب جاهلیّت را قرار دادند.»
۵ – رابطه جهل و بهانه جوئی: تاریخ انبیاء پر است از بهانه جوئیهایی که امّتهای نادان در برابر آنها داشتند؛ در قرآن مجید مکرّر به آن اشاره می‌کند و گاه روی رابطه آن با جهل انگشت می‌گذارد؛ از جمله در آیه ۱۱۸ سوره بقره می‌خوانیم: «وَ قالَ الَّذینَ لایَعْلَمونَ لَوْلا یُکَلِّمُنا اللَّهُ اَوْ تَأتینا آیَهٌ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ؛ افرادی جاهل و ناآگاه گفتند چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید و چرا آیه و نشانه‌ای بر خود ما نازل نمی‌کند! پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن می‌گفتند؛ دلها و افکارشان شبیه یکدیگر است.»
در اینجا تکیه بر جهل به عنوان زمینه بهانه جویی شده است، و نشان می‌دهد که این انحراف اخلاقی، رابطه نزدیکی با جهل دارد، همان گونه که تجربیّات فراوان نیز آن را نشان می‌دهد.
۶ – رابطه سوء ظن و بدبینی با جهل: در آیه ۱۵۴ سوره آل عمران که در مورد جنگجویان اُحُد می‌خوانیم: «ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ اَمَنَهً نُعاساً یَغْشی طائِفَهً مِنْکُمْ وَ طائِفَهٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّهِ؛ سپس به دنبال این غم و اندوه (که از شکست اُحُد حاصل شد) خداوند آرامش را به صورت خواب سبکی بر شما فرستاد که جمعی را فرا گرفت؛ امّا جمع دیگری در فکر جان خود بودند (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهای نادرستی درباره خداوند مانند گمانهای دورانهای جاهلیّت داشتند!»
بی‌شک سوء ظن یکی از رذائل اخلاقی است که سرچشمه مفاسد بسیاری برای فرد و جامه است ؛ در اینجا رابطه میان جهل و سوء ظن به روشنی بیان شده است.
۷ – بی‌ادبی از جهل سرچشمه می‌گیرد! قرآن مجید در آیه ۴ سوره حجرات، غالب کسانی را که نسبت به مقام والای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) احترام لازم را نمی‌کردند، افراد کم فکر و نادان می‌شمرد؛ می‌فرماید: «اِنَّ الَّذینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ اَکثُرُهُمْ لایَعْقِلُونَ؛ کسانی که از پشت حجره‌ها (ی خانه ات) بلند صدا می‌زنند، اکثرشان نمی‌فهمند.»
این آیه اشاره به کسانی است که وقت و بی‌وقت، پشت در خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌آمدند و بلند صدا می‌زدند: «یا مُحَمَّد! یا مُحمَّدُ! اُخْرُجُ اِلیْنا!؛‌ای محمّد!‌ای محمّد! بیرون بیا (با تو کار داریم)!»
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از بی‌ادبی و مزاحمتهای پی در پی آنان، سخت آزرده خاطر بود ولی بر اثر حجب و حیا سکوت می‌کرد، تا این که آیه ۴ سوره حجرات نازل شد و آداب سخن گفتن و خطاب با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را شرح داد.
تعبیر به اَکْثَرُهُم لایَعقْلِونَ (غالب آنها نمی‌فهمند) اشاره لطیفی است به این که این خلق و خوی زشت (جسارت و بی‌ادبی) غالباً از پایین بودن سطح آگاهی سرچشمه می‌گیرد.
۸ – دوزخیان جاهلانند! بی‌شک کسانی راهی جهنّم می‌شوند که دارای اعمال زشت و اخلاق رذیله اند؛ و به تعبیر دیگر، صفات اخلاقی و نیز اعمال اخلاقی آنها آلوده است؛ و با توجّه به این که قرآن، دوزخیان را افرادی ناآگاه و جاهل و نادان معرفی می‌کند بخوبی روشن می‌شود که رابطه نزدیکی در میان اعمال زشت و جهل و نادانی است.
در آیه ۱۷۹ سوره اعراف می‌خوانیم:
«وَ لَقَدْ ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها، وَلَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها، اُولئِکَ کَالْاَنَعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ به یقین گروه بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها (عقلها)یی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند و) نمی‌فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی‌بینند؛ و گوشهایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهترند! اینان همان غافلانند!»
در این آیه و بسیاری دیگر از آیات قرآن، رابطه‌ای میان جهل و اعمال و اخلاق سوء، تبیین شده است.
۹ – صبر و شکیبایی از آگاهی سرچشمه می‌گیرد! در آیه ۶۵ سوره انفال این نکته به مسلمانان گوشزد شده است که در عین نابرابری سپاه خود با سپاه دشمن می‌توانند به وسیله سپاه ایمان و صبر که زائیده علم و آگاهی است جبران کنند؛ می‌فرماید:
«یا اَیُّهَا النّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤمِنینَ عَلَی الْقِتالِ اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِأَتَیْنِ وَ اِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مَأَهٌ یَغْلِبُوا اَلْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛‌ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند!»
آری، ناآگاهی کافران سبب سستی و عدم شکیبایی آنها می‌شود؛ و آگاهی مؤمنان، سبب استقامت و پایمردی می‌گردد؛ تا آنجا که یک نفر از آنها با ده نفر از سپاه دشمن، می‌تواند مقابله کند.
۱۰ – نفاق و پراکندگی از جهل سرچشمه می‌گیرد! قرآن مجید در آیه ۱۴ سوره حشر، اشاره به گروهی از یهود می‌کند (یهود بنی نضیر) که به سبب اختلاف و پراکندگی (علی رغم ظاهر فریبنده آنها) از مقابله با مسلمانان عاجز و ناتوان ماندند؛ می‌فرماید: «لایُقاتِلوُنَکُمْ جَمیعاً اِلاَّ فی قُرًی مُحَصَّنَهٍ اَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلوُبُهُمْ شَتّی ذالِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ؛ آنها هرگز به صورت گروهی با شما نمی‌جنگند جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است، (امّا در برابر شما ضعیف!) آنها را متّحد می‌پنداری در حالی که دلهایشان پراکنده است؛ این به خاطر آن است که آنها قومی نادان هستند!»
به این ترتیب، نفاق و پراکندگی آنها را که از رذائل اخلاقی است ناشی از جهل و نادانی آنها می‌شمرد.

نتیجه

آنچه در بالا تحت عناوین دهگانه آمد، بخشی از آیاتی است که در قرآن مجید پیرامون رابطه علم و فضیلت از یک سو و جهل و رذیلت از سوی دیگر آمده است و به عنوان مشت نمونه خروار می‌تواند ما را به واقعیّت این رابطه محکم آشنا سازد.
به تجربه روزمرّه خود نیز این مسأله را بسیار دیده ایم که افراد جاهل و ناآگاه، مرتکب اعمال زشتی می‌شوند و دارای صفات رذیله‌ای هستند، و هنگامی که آگاهی کافی درباره قبح آن اعمال و مفاسد و زیانهای آن صفات پیدا می‌کنند یا سطح و معارف آنها درباره مبدأ و معاد بالاتر می‌رود، بکلّی آن اعمال و صفات را رها کرده، یا لااقل به مقدار زیادی از آن می‌کاهند.
دلیل منطقی این مسأله نیز روشن است؛ زیرا حرکت به سوی صفات والا و اعمال صالحه احتیاج به انگیزه‌ای دارد؛ بدون شک یکی از بهترین انگیزه ها، آگاهی از مصالح اعمال و صفات نیک و مفاسد اعمال و صفات رذیله است، و نیز آگاهی بر مبدأ و معاد، و آشنایی با برنامه‌های مکتب انبیاء و اولیاء، انسان را به سوی آنها سوق می‌دهد و بازتاب وسیعی در اصلاح مفاسد اخلاقی دارد.
ناگفته پیدا است که منظور از علم و آگاهی در اینجا، آگاهی بر فنون صنایع و مسائل مادّی نیست؛ چرا که بسیارند کسانی که از این مسائل آگاهند و از همه آلودگان آلوده ترند؛ بلکه منظور علم و آگاهی به ارزشهای والای انسانی و تعلیمات الهی و مصالح و مفاسد معنوی و معارف الهیّه است.

منبع: مرکز اطلاع رسانی غدیر

خانواده و حسن خلق(۲)

۲- ابراز محبت

انسان، تشنه ی دوستی و محبت است و محبت، انگیزه بسیاری از تلاش‌ها و زحمت‌های طاقت فرسای زندگی است. محبت زن و فرزند، پدر و مادر و دوست و آشنا است که انسان را به فعالیت و کسب معاش وا می‌دارد.
همچنان که آدمی از محبت خویش نسبت به دیگران لذت می‌برد، پیوسته در تلاش است که محبت دیگران را نسبت به خود جلب کند.
انسان می‌خواهد او را دوست داشته باشند و اگر احساس کند که هیچ کس به او علاقه ندارد، جهان با همه ی وسعتش برای او تنگ و تاریک خواهد شد؛ خود را غریب و تنها می‌بیند و چه بسا همین احساس تنهایی او را به اذیت و آزار دیگران و یا حتی خودکشی وا دارد.
از دید اسلام، اساس زندگی خانوادگی بر محبت است. خداوند در قرآن می‌فرماید:
«و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لستکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه، ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون؛(۱) و از نشانه‌های خدا این که از جنس خود شما همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این امر نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند».
خداوند متعال، انسان‌ها را به گونه‌ای آفریده که وقتی نیازها و مصالح یکدیگر را تأمین می‌کنند، کم کم رابطه‌ای میانشان ایجاد می‌شود و رشد می‌کند؛ این عاطفه به شکلی نیرومند و به طور طبیعی، میان دو همسر به وجود می‌آید و می‌تواند نقش مهمی در تأمین مصلحت کل خانواده ایفا کند. می‌توان گفت که نیرومندترین عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت اعضای آن به یکدیگر است. بنابراین، به حکم عقل، اگر زندگی خانوادگی ضرورت داشته باشد، بهترین عامل برای استحکام و بقای آن، برانگیختن عواطف متقابل افراد خانواده نسبت به هم است.
هدف خداوند این است که میان دو همسر، مهر و محبت برقرار باشد و در کنار هم احساس آرامش کنند؛ پس اصل در زندگی خانوادگی، وجود فضایی آرام و محبت‌آمیز است و زن و شوهر باید تلاش کنند در میان اعضا آرامش به وجود آید و روز به روز عواطف و محبتشان به هم بیش‌تر شود.(۲)
زن و شوهر بیش از دیگران، انتظار محبت از یکدیگر دارند و یکی از اهداف مهم ازدواج نیز محبت‌خواهی و انس طلبی و آرامش به برکت کامیابی‌های مشروع است.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«اذا احببت رجلاً فاخبره بذلک فانه اثبت للموده بینکما؛(۳) هر گاه کسی را دوست داشتی، او را بدان آگاه ساز؛ زیرا این کار، دوستی را در میان شما استوارتر می‌سازد».
همچنین آن بزرگوار نقل می‌کنند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
«قول الرجل للمراه انی احبک لا یذهب من قلبها ابداً؛(۴) این گفته ی مرد به همسرش که «دوستت دارم»، هرگز از قلب او خارج نمی‌شود».
لازمه ی شادابی روح زن و جلوگیری از افسردگی و پژمردگی او این است که زن، خود را محبوب همسر خویش ببیند و از عشق و علاقه ی او نسبت به خود مطمئن باشد؛ همین اعتقاد و اطمینان، امنیت خاطر زن را تأمین می‌کند و به آرامش درونی آن می‌افزاید. اگر زن در مورد عشق همسرش نسبت به خود تردید کند یا به علاقه ی او به افراد دیگر پی ببرد، خود را از به دست آوردن دل او بی‌نصیب و ناتوان احساس می‌کند و روز به روز نهال زندگی او رو به پژمردگی نهاده، از نشاط روحی اش کاسته می‌شود. این مسأله، چنان بر روح و روان زن تأثیر می‌گذارد که علاقه ی او نسبت به فرزندانش نیز کمتر می‌شود؛ یعنی حتی عاطفه ی مادری نیز به شدت از عواطف شوهر نسبت به زن تأثیر می‌پذیرد. حمایت و مهربانی قلبی مرد، آن قدر برای زن ارزش دارد که زندگی زناشویی بدون آن برای زن قابل تحمل نیست و چنین ازدواجی هرگز نمی‌تواند او را به خوشبختی برساند.
نکته ی شایان توجه این که زن اغلب نمی‌تواند از بی‌مهری یا کم توجهی همسرش نسبت به خود شکوه کند یا گلایه خود را با وی در میان گذارد؛ گویی چنین کاری را در شأن خود نمی‌بیند و آن را مایه ی تحقیر خود می‌داند. حال اگر از چنین چیزی پیوسته رنج ببرد، آثار نامطلوب این احساس درونی به تدریج در رفتار و به ویژه در برخوردهای او با همسرش پدیدار می‌شود و روز به روز مسایل را پیچیده‌تر می‌سازد. زن به علت برخورداری از عواطف سرشار درونی، در شرایط طبیعی می‌تواند بیش‌ترین فداکاری و از خود گذشتگی را درباره ی همسرش از خود نشان دهد و عالی‌ترین احساسات خود را نثار او کند و با بسیاری از سختی‌ها و محرومیت‌ها بسازد؛ ولی همه ی اینها زمانی است که او در ارتباط با همسرش از جنبه ی روحی ارضا شود و احساسات و عواطف خود را تباه شده نبیند؛ به عبارت دیگر، اعتماد به علاقه و توجه همسر و برخورداری از عواطف و مهربانی او، این توانایی را در زن به وجود می‌آورد که بتواند با سختی‌ها بسازد و بیش‌ترین فداکاری را نسبت به همسرش از خود نشان دهد و از این همه گذشت و ایثار لذت برد. اما اگر چنین شرایطی برای او فراهم نشود؛ یعنی احساس کند گوهر محبت او را ارج نمی‌نهند و قدر فداکاری‌های او را نمی‌شناسند، روز به روز از این توانایی او کاسته می‌شود و از خودگذشتگی هایش زمینه ی بروز خود را از دست می‌دهد؛ به این ترتیب، اختلاف‌ها و ناسازگاری‌ها آغاز می‌شود.
منشأ بسیاری از اختلاف‌های خانوادگی در این است که زن به خواسته ی اصلی خود نمی‌رسد و خویشتن را از تصاحب قلب همسر و جلب محبت او نسبت به خود محروم و ناتوان می‌بیند، ولی آن را بیان نمی‌کند؛ بلکه به طور ناخودآگاه، ناسازگاری و رفتارهای اعتراض آمیز دیگری را در پیش می‌گیرد.
متأسفانه بسیاری از شوهرها به علت ناآگاهی از چگونگی دنیای درونی همسر خویش، این خواسته ی مشروع او را نادیده می‌گیرند و بی‌آن که از پیامدهای این رفتار خود در سرنوشت زندگی مشترکشان آگاه باشند، محبت و توجه چندانی به همسر نشان نمی‌دهند و او را در دنیایی از رنج‌های درونی، تنها می‌گذارند. زمانی که زن در زندگی زناشویی احساس شکست کند و سرمایه ی عشق را بر باد رفته ببیند، چگونه می‌تواند خویشتن را با تمام وجود وقف زندگی خانوادگی کند؛ او چگونه می‌تواند عواطف و احساسات پاک قلبی خود را سخاوتمندانه نثار کند و نهال زندگی مشترک را با عشق و عاطفه آبیاری کند؟
بنابراین، “نخستین وظیفه روحی و عاطفی شوهر نسبت به همسرش از همان روزهای آغاز زندگی مشترک این است که زن را از علاقه و محبتی که نسبت به او دارد مطمئن سازد و از کارهایی که نشان دهنده ی بی‌توجهی او به همسرش باشد، بپرهیزد و با نثار محبت، نهال نو رسیده ی زندگی زناشویی را سیراب و سرسبز سازد.”(۵) زن نیاز دارد که حرف‌های پر محبت بشنود؛ با شوهرش بیرون برود؛ در تحسین و تمجید از چیزها با شور و شوق شوهرش شریک شود و نیز یکی شدن واقعی با همسرش را در سکوتی آنی تجربه کند. برای زن، عشق به معنای علاقه ی دایمی و در سطح عالی است؛ درست به همین دلیل است که او می‌خواهد همیشه در کنار شوهرش باشد.
زن برای ساعت‌هایی که شوهرش با او است ارزش قائل است؛ جمعه‌هایی که او در خانه است و غروب‌هایی که شوهر او را به مهمانی یا سینما می‌برد. به نظر زن اینها راه‌هایی است که عشق ابراز می‌شود؛ اگر شوهر برای تماشای فوتبال بیرون برود، گله می‌کند که «تو دیگر مرا دوست نداری»؛ اگر مرد به چیز دیگری علاقه نشان دهد، به نظر زن به این دلیل است که دیگر علاقه‌ای به او ندارد.(۶)
از سوی دیگر، زن نیز باید به شوهر خود علاقه داشته باشد و این علاقه را به صورت‌های گوناگونی ابراز کند. ابراز علاقه ی زن به شوهر خود، باعث افزایش وفاداری مرد نسبت به زندگی خانوادگی و بالا رفتن انگیزه ی او برای کار در جهت تأمین آسایش خانواده می‌شود رضایت او را از زندگی زناشویی در پی دارد.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«لا غنی بالزوجه فیما بینه و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال، و هن… و اظهار العشق له بالخلابه والهیئه الحسنه لها فی عینه؛(۷) زن در روابط خود و شوهر همدلش از سه چیز بی‌نیاز نیست: … و سوم، آشکار کردن علاقه به شوهر با دلربایی و آرایش خود در برابرش او به گونه‌ای که او می‌پسندد».

۳- مدارا و گذشت

مدارا کردن به این معنی است که ما در زندگی جمعی، برخی رفتارهای نابه جای دیگران را تحمل کنیم و از آنها چشم بپوشیم؛ برای مثال اگر رفتار همسر ایرادی دارد که باعث آزار ما می‌شود، آن را تحمل کنیم؛ اگر تلاش ما برای برطرف کردن آن عیب به جایی نرسید، آن را وسیله‌ای برای تشنج، درگیری و تضعیف پیوند خانوادگی قرار ندهیم؛ زیرا هر یک از ما نقاط ضعفی داریم که گاه اصلاح آنها آسان نیست، یا همت لازم را برای برطرف کردن آنها نداریم. بنابراین، باید بپذیریم که زندگی مشترک معمولاً بدون این گونه عوارض نیست و هیچ یک از ما نیز معصوم نیستیم. و کسی که خود را بدون نقص می‌داند، از همه ناقص‌تر است.
البته هر کس باید تلاش کند از عیب‌های خود بکاهد. و این، لازمه ی رشد معنوی انسان و دستیابی او به یک زندگی سالم و پاکیزه است که قرآن کریم از آن به «حیات طبیه» یاد کرده است.
در هر حال، این گونه مسایل نیز وجود دارد و راهی جز تحمل و چشم پوشی و مدارا نیست؛ به همین دلیل، آموزه‌های اسلامی بر مدارا، گذشت و صبر بر بدرفتاری‌های همسر، تأکید کرده‌اند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی صبر بر بداخلاقی زن و تحمل او می‌فرماید:
«من صبر علی خلق امراه سیئه الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله ثواب الشاکرین فی الاخره؛(۸) کسی که برای نیل به پاداش الاهی، بر اخلاق بد همسر خود صبر کند، خداوند ثواب شاکران را به او عطا خواهد کرد».
علی(علیه السلام) در توصیه به فرزند خود، محمد بن حنفیه، در باره ی مدارا با همسر می‌فرماید:
« … فان المراه ریحانه و لست بقهرمانه، فدارها علی کل حال و احسن الصحبه لها لیصفو عیشک …(۹) همانا زن، گلی خوش بو است، نه یک قهرمان، به همین دلیل در همه حال با او مدارا نما و با او نیکو مصاحبت کن تا زندگی ات با خوشی باشد».
و امام باقر(علیه السلام) در توصیه ی زنان به صبر بر اذیت‌های شوهر می‌فرماید:
« … و جهاد المراه ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها و غیرته؛(۱۰) جهاد زن آن است که بر آزارهای شوهر و غیرت ورزی بی‌مورد او صبر کند».

۴- کاستن از توقعات

از عوامل مهمی که در استحکام و استمرار روابط صمیمانه و محبت‌آمیز نقش بسزایی دارد، پرهیز از خواسته‌های بی‌موردی است که بدون در نظر گرفتن امکانات طرف مقابل، بر او تحمیل می‌شود و او را دچار مشکلات گوناگون می‌کند.
اگر انسان خواهان محبتی است که در آن هیچ گونه ملامت و سنگینی احساس نکند و نیز آرامش داشته باشد، باید از تحمیل هر نوع خواهشی که بیرون از حد توان طرف مقابل و زمینه‌ساز بدبینی و دلسردی است، بپرهیزد.
با نگاهی گذرا می‌توان به خوبی دریافت که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و کشمکش‌های خانوادگی که گاهی به طلاق نیز می‌انجامد و سرگردانی، خستگی و افسردگی فرزندان را هم در پی دارد، انتظارات غیر منصفانه و غیر واقع‌بینانه است؛ انتظاراتی که عرصه ی زندگی را چنان بر مرد یا زن تنگ می‌کند که نجات خویش را با وجود همه ی پی آمدهای ناخوشایند، در ترک زندگی مشترک می‌یابند.
همسران گرامی! چه نیکو است با اندکی تأمل، به هوش آیید و کانون پر مهر زندگی را با توقعات بی‌جا و ملال‌آور، عرصه ی تاخت و تاز ابلیس مطرود و نفس سرکش قرار ندهید و سرنوشت خود و فرزندانتان را دستخوش خواسته‌های غیر مشروع خویش نکنید.
به خدمت گرفتن بانوان برای ابتدایی‌ترین کارهای شخصی روزمره که حتی ضعیف‌ترین انسان‌ها نیز به سادگی از عهده ی آن بر می‌آیند؛ تحمیل مهمانی‌ها و شب نشینی‌های طولانی و خسته کننده به آنان؛ بهانه‌گیری و درخواست‌های مختلف در زمینه ی تهیه لباس و مسکن و ماشین، بدون در نظر گرفتن توانایی مالی مردان که با هیچ معیار شرعی و اخلاقی سازگار نیست و… اینها مواردی است که مرد یا زن را نسبت به ادامه ی زندگی مشترک بی‌رغبت و دلسرد می‌کند که با خویشتنداری، مراقبت و تأمل در پیامدهای بد آن باید به شدت از آن پرهیز نمود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«ایما امراه لم ترفق بزوحها و حملته علی ما لایقدر و ما لا یطیق لم تقبل منها حسنه و تلقی الله و هو علیها غضبان؛(۱۱) هر زنی که بر شوهر خود دلسوزی نکند و او را به کارهایی که خارج از توان و طاقت او است وادار کند، هیچ عمل نیک او پذیرفته نمی‌شود و در قیامت خدا را در حالی که بر او غضبناک است، ملاقات می‌کند».
حضرت فاطمه(علیها السلام) در طول زندگی مشترک با همسر بزرگوارشان، امیرمومنان(علیه السلام) چیزی از او درخواست نمی‌کردند. حتی گاهی چندین روز خود و فرزندان معصومشان گرسنه می‌ماندند و آن حضرت یادآور نمی‌شدند؛ هنگامی که از حضرتش پاسخ آن را جویا می‌شدند، پاسخ می‌دادند:
پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا نهی فرمودند که از شما چیزی طلب کنم.(۱۲)

۵- مشورت کردن با همسر

یکی از صفات نیک مؤمنان، مشورت با یکدیگر است.
قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
« … و امرهم شوری بینهم…؛(۱۳) [مؤمنان کسانی هستند که ]…کارهایشان از طریق مشورت در میان آنها صورت می‌گیرد».
در شور و مشورت باید دو امر را از یکدیگر متمایز ساخت:
اول، وقتی دو نفر با هم مشورت می‌کنند، به یقین از افکار و نظریات یکدیگر الهام می‌گیرند و به نقاط ضعف و قوت افکار همدیگر آگاه می‌شوند. اصولاً افرادی که در کارهای خود با دیگران مشورت می‌کنند، کم‌تر گرفتار لغزش و اشتباه می‌شوند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«انه ما من رجل یشاور احداً الا هدی الی الرشد؛(۶۱) نیست کسی که در کارهای خود مشورت بکند، مگر این که به راه درست و مطلوب هدایت شود».
اما افرادی که گرفتار استبداد رأی هستند و خود را بی‌نیاز از افکار و آرای دیگران می‌دانند – هر چند از نظر فکری فوق العاده باشند- غالباً گرفتار اشتباه‌های خطرناک می‌شوند.
دوم، فرد مشورت کننده به طور غیر مستقیم شخصیت طرف مقابل را تأیید می‌کند و عملاً به او می‌فهماند که تو مورد اعتماد من هستی. مشورت کردن با کسی، نشانه ی ارج نهادن به او و شخصیت دادن به وی است. اعضای اصلی یک خانواده، زن و شوهر هستند و عقل حکم می‌کند که برای حفظ صمیمیت میان خودشان، در انجام امور سرنوشت ساز، با یکدیگر به مشورت بنشینند و سرانجام، تصمیمشان را اجرا کنند.
تصمیم‌گیری‌های یک جانبه از طرف مرد یا زن، بدون مشورت با همسر، به یکانگی آن دو لطمه می‌زند؛ زیرا طرف مقابل احساس پوچی کرده، این گونه برداشت می‌کند که در اداره ی خانه جایگاهی ندارد؛ بدیهی است این احساس او را وادار می‌کند که به سمت بی‌مهری و انزوا کشانده شود و کم کم از همسرش فاصله بگیرد.(۱۴)
از سوی دیگر، مشورت با همسر، احساس اتحاد را در او ایجاد می‌کند. و هر دو می‌پذیرند که در اداره ی خانه شریکند؛ اگر هم تصمیمی که گرفته شده اشتباه باشد، هر دو خود را مسؤول وضع پیش آمده می‌دانند و می‌کوشند آثار منفی آن را کم کنند.

۶- معذرت‌خواهی و پذیرش آن

هیچ یک از ما، معصوم و عاری از خطا و اشتباه نیستیم. هر فردی ممکن است در حق دیگران بدی کند. مهم این است که به هنگام پی بردن به خطای خود، به اشتباه بودن آن عمل اعتراف کرده، از کسی که به او بدی کرده ایم عذرخواهی کنیم؛ معذرت‌خواهی نشانه ی عقل و راهی برای زدودن غبار خطا از خود است.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«المعذره برهان العقل؛(۱۵) عذرخواهی دلیل بر عاقل بودن فرد است». همچنین آن حضرت می‌فرماید:
«ما اذنب من اعتذر؛(۱۶) کسی که از خطای خود معذرت‌خواهی کند، گویا خطایی از او سر نزده است».
ممکن است مرد بر اثر خستگی یا عصبانیت نابه جا، به همسر خود تندی کند؛ یا زن با برخورد نامناسب و یا کوتاهی در انجام وظیفه، سبب ناراحتی شوهر خود شود؛ در این هنگام، باید از همسر خود عذرخواهی کند.
امام صادق(علیه السلام) یکی از ویژگی‌های زن خوب را چنین بیان می‌فرماید:
«خیر نسائکم التی ان غضبت او اغضبت قالت لزوجها: یدی فی یدک، لا اکتحل یغمر حتی ترضی عنی؛(۱۷) بهترین زنان شما آن زنی است که هنگام غضب بر شوهر خود، یا مورد غضب واقع شدن او، به همسرش بگوید: دست من در دست تو است؛ خواب به چشمانم نخواهد رفت تا موقعی که از من راضی شوی».
از سوی دیگر، بر طرف مقابل نیز لازم است عذر فرد خطاکار را بپذیرد و از لغزش او در گذرد؛ هر چند توجیهی که برای عمل ناشایست خود می‌آورد مناسب نباشد.
امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:
«ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الیک عن یسارک فاعتذر الیک فاقبل عذره؛(۱۸) اگر کسی از طرف راست به تو ناسزا گفت، سپس به طرف چپ تو رفت و از کار خود معذرت خواست، عذر او را بپذیر».
پذیرش عذر دیگران، علاوه بر اجر اخروی، کینه را از دل‌ها می‌برد و باعث ایجاد انس و برادری میان افراد می‌شود.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«اقبل اعذار الناس تستمتع باخائهم؛(۱۹) عذر دیگران را بپذیر تا از برادری آنان بهره‌مند گردی».
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره یکی از صفات زن بد چنین می‌فرماید:
«لا تقبل منه عذراً و لاتغفر له ذنباً؛(۲۰) هیچ عذری را از شوهر خود نمی‌پذیرد و از هیچ خطای او در نمی‌گذرد».
در خانواده که کانون انس و الفت است و بر اساس محبت و مودت بنا نهاده شده است، زن و شوهر باید از خطاها و اشتباه‌های یکدیگر گذشت کنند و عذر طرف مقابل را بپذیرند؛ این کار سبب افزایش دوستی و محبت میان آنان می‌شود و بر استحکام بنیان خانواده می‌افزاید. افزون بر آن، فرزندان نیز روش صحیح زندگی و آداب برخورد با دیگران را از والدین خود می‌آموزند.

۷- کمک کردن در کارهای خانه

کمک کردن مرد به همسر خود در انجام کارهای خانه، نشانه ی صمیمیت، محبت و احترام همسر است.
درست است که خانه داری در عمل بر عهده زن‌ها است و در این باره حرفی هم ندارند، ولی باید توجه داشت که اداره یک منزل کار ساده‌ای نیست. بانوی خانه در انجام کارهای خانه اعتراضی ندارد، ولی از شوهرش انتظار دارد که گاهی او را کمک کند.
وقتی شوهر وارد خانه می‌شود و می‌بیند که کارهای خانه زیاد است سزاوار نیست برود در گوشه‌ای استراحت کند و انتظار هم داشته باشد که زن فوراً چای و ناهار او را حاضر کند؛ متقضای محبت و صفای خانوادگی این است که در چنین موقعیتی به یاری همسرش بشتابد و هر کاری که از عهده اش برمی آید انجام دهد.
خانه کانون صفا، محبت و محل همکاری است. اگر مرد در منزل کار کند، نه تنها از ابهت و جلال او کاسته نمی‌شود، بلکه در نظر همسر، مردی با صفا و در نظر دیگران فردی دلسوز و مهربان معرفی می‌شود. اولیای بزرگوار دین ما نیز این شیوه را داشتند و در انجام کارهای خانه به همسر خود کمک می‌کردند.
عایشه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه لباسش را می‌دوخت و کفشش را وصله می‌کرد.(۲۱)
و امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«کان امیرالمومنین(علیه السلام) یحتطب و یستقی و یکنسُ و کانت فاطمه(علیها السلام) تطحن و تعحن و تحبز؛(۲۲) علی(علیه السلام) هیزم جمع آوری می‌کرد و آب می‌آورد و خانه را جارو می‌کرد؛ و فاطمه(سلام الله علیها) گندم را آرد و آن را خمیر می‌کرد و نان می‌پخت».

۸- حفظ اسرار و عیوب همسر

بی‌تردید، هیچ کس(به استثنای معصومین علیهم السلام) کامل و بی‌نقص نیست. هر فردی، عیب و ایرادی در اندام، اخلاق یا رفتار خود دارد و سعی می‌کند آن را از دیگران پوشیده دارد. اسلام نیز برای آبرو و شخصیت افراد اهمیت فراوانی قائل است؛ به گونه‌ای که در نظر دین، اهمیت آبروی افراد کمتر از جانشان نیست.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«ان الله قد حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه و ان یظن به سوء الظن؛(۲۳) خداوند تجاوز به جان، مال، آبروی مسلمان و نیز بدگمانی به او را بر دیگران حرام کرده است».
اسلام افراد را به پوشاندن عیب‌های دیگران سفارش کرده و از تجسس درباره عیوب مردم و ریختن آبروی آنها به شدت نهی می‌کند.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:
«من ستر علی مومن عوره ینخافها سترالله علیه سبعین عوره من عورات الدنیا و الاخره؛(۲۴) کسی که عیبی از مومنی بپوشاند – که از افشا شدنش می‌ترسد – خداوند هفتاد عیب از عیب‌های دنیا و آخرت او را پوشیده می‌دارد».
و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
«لا تطلبوا عورات المومنین و لاتتبعوا عثراتهم؛ فان من اتبع عثره اخیه اتبع الله عثرته و من اتبع الله عثرته فضحه و لو فی جوف بیته؛(۲۵)
به دنبال عیب‌های مؤمنان نباشید و در لغزش‌های آنان تجسس نکنید؛ زیرا کسی که در پی لغزش برادر مؤمنش باشد، خدا در پی لغزش او خواهد بود؛ و کسی که خدا به دنبال لغزش او باشد، رسوایش خواهد کرد؛ هر چند در اندرون خانه‌اش باشد».
در خانواده، زن و شوهر به دلیل ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر، کم کم با عیب و نقص‌های هم آگاه می‌شوند. خداوند نسبت همسران را به یکدیگر مانند نسبت لباس و تن می‌داند؛ آنجا که می‌فرماید:
(هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنّ)؛(۲۶)
زنان و شما لباس یکدیگر هستید».
یکی از دلایل همانندی همسر و لباس آن است که همان گونه که لباس، حافظ تن و حجابی روی عیب‌های بدن است، زن و شوهر نیز نسبت به یکدیگر باید چنین باشند و عیب‌های هم را بپوشانند؛ آنها نباید این عیب‌ها را به نزدیک‌ترین کسان خود(پدر و مادر) نیز بازگو کنند.
قرآن کریم می‌فرماید:
« … فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ … »(۲۷) زنان صالحه، زنانی هستند که متواضعند و در غیاب(همسر خود)، اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‌کنند».
و امام صادق(علیه السلام) به مردی که قصد ازدواج داشت، این گونه توصیه می‌فرماید:
«انظر این تضع نفسک و من تشرکه فی مالک و تطلعه علی دینک و سرک،(۲۸) نگاه کن و ببین خود را در چه موضعی قرار می‌دهی و چه کسی را شریک اموالت می‌کنی و از دین و راز خود آگاه می‌سازی(یعنی مواظب باش زنی انتخاب کنی که راز نگه دار و عیب پوش باشد).
راز دار بودن همسران درباره ی اسرار و عیوب یکدیگر، نشانه ی الفت و صمیمیت بسیار میان آنان است؛ همچنین نشانه ی اعتماد آنان به یکدیگر می‌باشد و این امر، اعتماد متقابل را افزایش می‌دهد؛ اما بیان عیوب و اسرار همسر به دیگران، صمیمیت و محبت میان آنان را از بین می‌برد؛ حس اعتماد و حسن ظن آنان را از یکدیگر زایل می‌کند؛ آتش انتقام و دشمنی را در فرد بر می‌افروزد و زندگی خانوادگی را به جهنمی سوزان تبدیل می‌کند.

۹- عمل به وعده‌ها

اصول اخلاق اسلامی، راستی، امانتداری و وفا است؛ و «انسان مؤمن با هر کس عهدی می‌بندد وفا می‌کند»؛(۲۹) «وفای به عهد گواه و دلیل ایمان او است»(۳۰) و «هر کس که به خدای متعال و روز قیامت ایمان دارد، باید به عهد خود وفا کند».(۳۱)
در خانواده نیز وفا به قرارها درخت صفا را شکوفا می‌سازد و سبب به وجود آمدن آرامش و محبت می‌شود؛ همچنین هر که با اهل خویش با وفاتر باشد، پیش خدا محبوب‌تر و منزلتش به رسول امین و با وفای اسلام، در بهشت برین نزدیک‌تر است.
در اخلاق بلند اسلامی، بی‌وفایی و عهد شکنی حتی با بیگانگان روا نیست؛ چه رسد به خویشان و نزدیکان.
خوش اخلاقی، تنها خوش برخوردی و مهربانی نیست؛ اصلی‌ترین خلق خوش، صدق و راستی است و وفای به عهد زیباترین راستی است.(۳۲)
عمل نکردن به وعده‌ها و پایبند نبودن به قول و قرارها، اعتماد متقابل میان اعضای خانواده را از بین می‌برد و روحیه ی همکاری و انجام وظیفه را در آنها تضعیف می‌کند؛ از این رو در آموزه‌های اسلامی توصیه شده است که در هنگام وعده دادن، توانایی خود را در عمل به وعده ارزیابی کنیم و تنها در صورتی وعده بدهیم که توانایی انجام آن را داشته باشیم.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«لاتعد بما تعحز عن الوفاء به؛(۳۳) چیزی را که از وفا کردن به آن عاجزی، وعده نده».

۱۰- هدیه دادن

یکی از راه‌های ایجاد محبت میان افراد که در اسلام به آن سفارش شده، هدیه دادن به یکدیگر است.
علی(علیه السلام) می‌فرماید:
«الهدیه تجلب المحبه؛(۳۴) هدیه دادن، باعث جلب دوستی و محبت افراد نسبت به یکدیگر می‌شود».
و امام صادق(علیه السلام) فرموده است:
«تهادوا تحابوا فان الهدیه تذهب بالضغائن؛(۳۵) به یکدیگر هدیه دهید تا بینتان محبت برقرار شود؛ همانا هدیه دادن کینه‌ها را (از دل ها) می‌برد».
بدین ترتیب، زن و شوهر که به انس و محبت یکدیگر به شدت نیاز دارند، باید بیش‌تر به این مسأله توجه کنند و در هر فرصت مناسبی، به اندازه ی توان مالی خود، همسر و فرزندان را با هدیه‌ای خوشحال کنند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«من دخل السوق فاشتری تحفه فحملها الی عیاله کان کحامل صدقه الی قوم محاویج؛(۳۶) کسی که به بازار رود و تحفه‌ای بخرد و آن را برای خانواده اش ببرد، کسی است که صدقه‌ای را برای نیازمندان ببرد».

پی‌نوشت‌ها

۱- روم(۳۰)، ۲۱
۲- مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۳، ص ۷۵
۳- کافی، ج ۲، ص ۶۴۴
۴- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳
۵- راهنمای همسران جوان، ص ۷۶
۶- تورینر، راز تفاهم در زندگی زناشویی، ترجمه: ناصر فرجی، ص ۱۰۲
۷- بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۷
۸- بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۴
۹- من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۵۶
۱۰- همان، ص ۴۳۹
۱۱- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۱۱
۱۲- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۱
۱۳- شوری(۴۲)، ۳۸
۱۴- به نقل از تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۴۶۲
۱۵- تحکیم خانواده، ص ۱۱۲
۱۶- شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۳۳، ح ۴۹۷
۱۷- همان، ج ۶، ص ۵۰، ح ۹۴۵۵
۱۸- من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۹
۱۹- کافی، ج ۸، ص ۱۵۲
۲۰- همان، ج ۲، ص ۲۱۵، ج ۲۴۲۰
۲۱- بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۴
۲۲- بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۰
۲۳- همان، ج ۴۳، ص ۱۵۱
۲۴- المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۲۵
۲۵- کافی، ج ۲، ص ۲۰۰
۲۶- مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۰۹
۲۷- بقره(۲)، ۱۸۷
۲۸- نساء(۴)، ۳۴
۲۹- کافی، ج ۵، ص ۳۲۳
۳۰- بحار الانوار، ج ۷۵؛ از علی(علیه السلام) به نقل از سید علی اکبر حسینی، اخلاق در خانواده، ص ۱۹۳
۳۱- شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۴۰، ح ۹۴۱۳
۳۲- کافی، ج۲، ص ۳۶۴
۳۳- اخلاق در خانواده، ص ۱۹۳
۳۴- شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۲۶۴، ح ۱۰۱۷۷
۳۵- همان، ج۱، ص ۸۳، ح ۳۱۶
۳۶- بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۴۴

منبع: حیدری، مجتبی؛ (۱۳۸۵)، دینداری و رضامندی خانوادگی، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله)، چاپ سوم بهار(۱۳۸۷).

بسترهای لازم برای خانواده موفق(۱)

مقدمه

«خانواده» به گروه نهادی شده ی زیستی- اجتماعی شامل چند فرد بالغ(که دست کم دو نفر آنها بدون داشتن پیوند خونی و از دو جنس مخالف، با هم ازدواج کرده باشند) و فرزندانی گفته می‌شود که زاده ی ازدواج آن افراد بالغ‌اند.(۱)

– خانواده، گروهی از افراد را در بر می‌گیرد که از پیوند سببی یا نسبی برخوردارند و با یکدیگر زندگی می‌کنند؛ مانند زن و شوهری همراه فرزندان یا بدون آنها.(۲)

– گیدنز در تعریف خود قید دیگری اضافه می‌کند و می‌نویسد: «خانواده، گروهی از افراد است که با ارتباطات خویشاوندی پیوند یافته‌اند و در آن اعضای بزرگسال مسئولیت مراقبت از کودکان را به عهده دارند.(۳) در مقابل خانواده، خانوار قرار دارد. افراد غیر خویشاوندی که با یکدیگر زندگی و به هم کمک می‌کنند، به طور معمول، با نام خانوار شناخته می‌شوند».(۴)

– خانواده، چهار نوع اصلی دارد: خانواده ی گسترده، خانواده ی هسته‌ای، خانواده ی تک والدی و خانواده ی تجدیدبنا شده.(۵)

– خانواده ی طبیعی و سالم، شامل زن و مردی ازدواج کرده است که با فرزندان خود زندگی می‌کنند.(۶)

– آنچه در این پژوهش، خانواده نامیده می‌شود عبارت است از زن و شوهری که بنابر پیوند ازدواج با یکدیگر زندگی می‌کنند و می‌توانند فرزندانی داشته باشند.

در نظام اسلامی، سعادت انسان که غایت آفرینش اوست، در بندگی و قرب خداوند تجلی می‌یابد؛ از این رو، بندگی خدا هدف غایی در نظام مطلوب اسلام است. این هدف در خرده نظام‌های مطلوب اسلام(خانواده، اقتصاد، سیاست و … ) نیز نمایان می‌شود. در نظام مطلوب خانواده در اسلام، با مجموعه‌ای از اهدف ثانوی روبه رو می‌شویم که در مسیر نیل انسان ها به بندگی خداوند مقرر شده است و مهم‌ترین آنها به این شرح است: آرامش درونی همسران از راه آشنایی با آگاهی از تفاوت‌های طبیعی زن و مرد، تأمین نیازهای جنسی و عاطفی و اقتصادی، تولید مثل، مراقبت از فرزندان و تربیت صحیح آنها، و جلوگیری از انحرافات اجتماعی. همه این اهداف، برای تشکیل زندگی سالم و دستیابی به موفقیت در زندگی زناشویی است.(۷)

موفق و ناموفق، از عناوینی است که تنها با معنویت و آخرت سنجیده نمی‌شود، بلکه توفیق و بی‌توفیقی درباره ی دنیا نیز مطرح است، همانگونه که خوشبختی و بدبختی نیز در هر دو زمینه مطرح می‌شود و معنایی گسترده دارد. اولین تصویری که از کلمه ی «بدبخت» به ذهن متدینان می‌آید، بی‌ایمانی و گناه است و بار معنوی و آخرتی دارد، اما بدبختی در این تصویر خلاصه نمی‌شود. بی‌شک گناه یکی از بسترهای بدبختی است، اما بسیاری از کارها با این که گناه و معصیت نیست، برای انسان بدبختی و ناکامی در پی دارد. در روایاتی از معصومان(علیهم السلام) به این نکته اشاره شده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اربع من السعاده: المراه الصالحه و المسکن الواسع و الجار الصالح و المرکب الهنیء، و اربع من الشقاوه: الجار السوء و المراه السوء و المسکن الضیق و المرکب السوء؛(۸) چهار چیز از سعادت و خوشبختی، و چهار چیز از شقاوت و بدبختی است: زن خوب، خانه ی وسیع، همسایه ی صالح و مرکب خوب، از خوشبختی است؛ و همسایه ی بد، زن بد، خانه ی تنگ و مرکب بد، از بدبختی است».

در این روایت، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خانه ی تنگ و مرکب نامناسب را نمونه‌هایی از بدبختی به شمار آورده اند. که هیچ یک نمونه از گناه نیست، اما مانع رسیدن انسان به موفقیت است.

با این ملاک می‌توان گفت: نابینایی، ناشنوایی و … نیز نمونه‌هایی از بدبختی است. در روایت دیگری پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الشوم فی ثلاثه: فی الدابه و المراه و الدار. ففی المراه غلاء مهرها و عسر ولادتها، و فی الدابه کثره علفها و سوء خلقها و فی الدار ضیقها و خبث جیرانها؛(۹) بدبختی در سه چیز، یعنی مرکب، زن و خانه است. در زن، بالا بودن مهریه و دشوار زاییدن؛ در چهار پا، زیادی علف و ناآرامی؛ و در خانه، کوچکی و همسایه ی بد از بدبختی است». این روایات نشان می‌دهد وقتی درباره ی بسترهای خوشبختی و بدبختی، موفقیت و نبود آن سخن به میان می‌آید، نباید ضرورتاً به گناهان فکر کرد و در پی یافتن مقصر بود، بلکه هر نوع نداشتن نعمت و هر گونه تنگنا در زندگی، نمونه‌ای از بی‌توفیقی است. دشوار زاییدن زن، زیادی علف حیوان و کوچکی خانه، از تنگناهای زندگی است. بنابراین، توصیه‌های مرتبط با بسترهای خوشبختی و بسترسوزی بدبختی، همیشه برای دوری از گناه و از میان بردن تقصیر نیست. موفقیت و خوشبختی، و نبود آنها دایره‌ای گسترده دارد.

نکته‌های ضروری

خانواده موفق، با رعایت نکته‌هایی می‌تواند بسترهای خوشبختی را افزایش، و بسترهای بدبختی را کاهش دهد. رعایت شرایط لازم در انتخاب همسر، محل زندگی، زمان بارداری، تعداد فرزندان، شیوه ی اداره ی زندگی و … بسترهای مناسب خوشبختی و موفقیت به شمار می‌آید. اما وجود موانع و فقدان شرایط، بسترساز بدبختی و بی‌توفیقی است. برای مثال، اگر پدر مجنون یا مادر احمق باشد، بستر دیوانگی یا کمبود بهره ی هوشی فرزند فراهم می‌آید. فرزند گناهی ندارد، اما می‌توان گفت: این فرزند در رحم مادر خویش، بدبخت است. پس اگر در روایت آمده است: «الشقیّ شقیّ فی بطن امه والسعید سعید فی بطن امه؛(۱۰) انسان موفق و خوشبخت، در شکم مادر خود خوشبخت است و انسان بی‌سعادت و بدبخت نیز در شکم مادر خود چنین است»، شاید به همین نکته اشاره می‌کند که این فرزند، از برکات و نعمت‌هایی در همین دنیا محروم است، گر چه نقصی در معنویت و آخرت او نتوان پیدا کرد.

بخشی از موفقیت درخشان مردان بزرگ جهان، مرهون چگونگی ولادت آنها بوده است، چنان که بخشی از بی‌توفیقی و بدبختی ناپاکان، به انحرافات والدین در دوران جنینی آنها مربوط است. قرآن کریم از دو مرد بزرگ الهی، یحیی بن زکریا و عیسی بن مریم(علیهم السلام) با سلامت و پاکی روز ولادت یاد کرده است. درباره ی حضرت یحیی می‌فرماید: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ؛(۱۱) سلام بر او روزی که متولد شد»؛ و درباره ی حضرت عیسی به نقل از او می‌فرماید: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُ؛(۱۲) و سلام بر من روزی که متولد شدم». «سلام» به معنای عموم عافیت است، یعنی پاکی کامل جسم و جان؛ و این حقیقتی یک سان درباره ی تمام مردان الهی است و همه ی آن ها به سلامت متولد شده اند. این سلامت، زمانی تحقق می‌یابد که جنین، تمام منازل رحم را به خوبی گذرانده باشد.(۱۳)

بنابراین، اگر روایات، سعادت و شقاوت فرزند را به رحم مادر مربوط دانسته و از پدر سخنی به میان نیاورده است، از آن روست که سرچشمه ی خوشبختی و بدبختی فرزند، عمدتاً در مراحل گوناگون حضور جنین در رحم رقم می‌خورد.

برخی کودکان ویژگی‌هایی مادرزادی مانند عقل، هوش، حافظه، شهامت و مناعت طبع فراوان دارند که با افراد عادی متفاوت است. ابوزکریای تبریزی، شاگرد ابوالعلاء معری بود و سال‌های دراز از محضر درس آن استاد بهره برد. ابوالعلاء به دلیل نابینایی نمی‌توانست کتاب بخواند. روزی شاگردش، ابوزکریا، در مسجدی با ایشان بود و یکی از کتاب‌های استاد را برایش می‌خواند. ابوزکریا در حال خواندن کتاب بود که یکی از اهالی تبریز که همشهری او بود، وارد مسجد شد. ابوزکریا از دیدن او خوشحال شد و چند لحظه از خواندن کتاب باز ایستاد. استاد علت را پرسید و او توضیح داد: یکی از همشهری هایم را در مسجد ملاقات کردم، ولی نخواستم خواندن کتاب را رها کنم. استاد به او اجازه داد چند دقیقه‌ای، نزد همشهری خود باشد و با هم سخنی بگویند. ابوزکریا در چند قدمی استاد، نزد همشهری خود نشست و با زبان محلی با او حرف زد؛ سؤالاتی کرد و پاسخ‌هایی شنید وقتی صحبتشان تمام شد، با هم نزد استاد آمدند. ابوالعلاء از ابوزکریا پرسید: زبان محلی شما چیست، او جواب داد: آذربایجانی. استاد گفت: من که نفهمیدم شما چه گفتید، ولی آنچه را گفتید حفظ کردم. سپس همه ی الفاظ سخنان آنها را تکرار کرد. ابوزکریا و همشهری اش از حافظه ی استاد بسیار تعجب کردند که او چگونه، به این سرعت، توانسته بود الفاظی را که معنایش را هم نمی‌دانست حفظ کند.(۱۴) این امتیاز ناشی از رهاوردهایی است که ابوالعلاء از عالم رحم با خود آورده بود.

ضرورت ایمان و اخلاق به مثابه ی بستر توفیق و سعادت

بی‌شک دو رکن اساسی موفقیت، ایمان و اخلاق است. در زمینه ی ایمان، خداوند منان، در سوره ی مبارکه ی عصر، قسم یاد می‌کند که همه ی مردم، در هر زمان، گرفتار بدبختی اند، مگر آنان که دارای امتیازاتی باشند که یکی از آنها ایمان است:

«وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا؛(۱۵) سوگند به عصر(غلبه ی حق بر باطل) به درستی که انسان در زیان است مگر آنان که به خدا گرویده باشند». در زمینه ی ضرورت پاکی از رذایل اخلاقی برای رسیدن به موفقیت، خداوند منان، در سوره ی مبارکه ی شمس، پس از سوگندهای متعدد می‌فرماید: «قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها* وَ قَد خابَ مَن دَسَّاها؛(۱۶) رستگاری و موفقیت از آن کسی است که جان خود را از پلیدی پاک کند و هر کس آن را آلوده سازد قطعاً خاسر است».

همچنین علی(علیه السلام) سرلوحه ی سعادت و موفقیت را دوری از رذیلت اخلاقی می‌دانند و می‌فرمایند: «عنوان صحیفه ی المؤمن حسن الخلق؛(۱۷) سرلوحه ی سعادت مؤمن، سجایای اخلاقی اوست». حسن خلق باعث توفیق و پدید آمدن مقدمات رسیدن به مقصود طبیعی و عادی می‌شود. امام خمینی(رحمه الله) در کتاب چهل حدیث، ضمن تعریف خُلق، به بیان تأثیر حسن خلق در انجام آسان رفتار نیکو می‌پردازند و می‌گویند:

بدان که خُلق عبارت از حالتی است در نفس که انسان را دعوت به عمل می‌کند، بدون رویه و فکر؛ مثلاً کسی که دارای خلق سخاوت است، آن خلق او را وادار به جود و انفاق می‌کند، بدون آنکه مقدماتی تشکیل دهد و مرجحاتی را در نظر بگیرد، گویی یکی از افعال طبیعیه مثل دیدن و شنیدن است و همین طور است نفس عفیف که این صفت خُلق آن شده است، به طوری حفظ نفس می‌کند که گویی یکی از افعال طبیعیه ی اوست.(۱۸) با داشتن حسن خلق، موفقیت با کمترین هزینه و به طور طبیعی حاصل می‌شود و سراسر زندگی انسان را فرا می‌گیرد. بنابراین، خلق و خویی که در شرع مقدس، مدح شده است و با غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی هماهنگ است، یا دست کم، با آنها تضادی ندارد، «حسن خلق» است که در موفقیت انسان سهم بسزا دارد.

در منابع اسلامی، حسن خلق عاملی بسیار مؤثر در موفقیت زندگی و تحکیم بنیاد خانواده معرفی شده است. این نکته در رابطه ی میان والدین و فرزندان تأثیر فراوانی دارد؛ زیرا رابطه ی سالم، مفید و موفق والدین و فرزندان با استحکام خانواده ارتباط مستقیم دارد.

شخصی به نام حسین بن بشار واسطی می‌گوید: «نامه‌ای به امام رضا(علیه السلام) نوشتم و در آن نامه به حضرت عرضه داشتم: “یکی از بستگانم برای خواستگاری نزد من آمده است، ولی بداخلاق است، چه کنم؟” حضرت در پاسخ فرمودند: “اگر بد اخلاق است، به او زن ندهید”».(۱۹)

این روایت نشان می‌دهد انس و الفت، که از شرایط ضروری برای موفقیت در زندگی است، مرهوم خوش اخلاقی است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه محبوب‌ترین مردم در پیشگاه خداوند متعال را خوش اخلاق‌ترین آنان معرفی می‌کنند، به بیان ویژگی آنان می‌پردازند و می‌فرمایند: «کسانی از شما نزد خدا محبوب ترند که بهترین اخلاق را دارند، متواضع اند، با دیگران الفت می‌گیرند و مردم نیز با آنها الفت می‌گیرند».(۲۰) امام رضا(علیه السلام) نیز در جواب مردی که از ایشان درباره ی محدوده ی حسن خلق پرسیده بود، فرمودند: «حسن خلق این است که به مردم بدهی آنچه را دوست داری آنان به تو دهند».(۲۱)

از آنجا که اخلاق حسنه گاه به صورت طبیعی و فطری، گاه با عادت دادن خود به کارهای زیبا و در مواردی با مشاهده و مصاحبت با افرادی که رفتارهای زیبا دارند به دست می‌آید،(۲۲) تغییر دادن آن گرچه محال نیست، دشوار به نظر می‌رسد. بنابراین، فردی که در پی موفقیت در زندگی است، مایل است زندگی گوارا، آسیب‌ناپذیر، سرشار از لطف و محبت و … داشته باشد، در مرحله ی اول و در آغاز تشکیل خانواده، باید در جست و جوی همسری باشد که اخلاق خوش و خوی پسندیده داشته باشد. این ویژگی در موفقیت خانواده و داشتن فرزندان سالم اهمیت بسیاری دارد.

با توجه به این اصل، اسلام از میان همه ی ویژگی‌های همسر در مرحله ی انتخاب او، درباره ی موضوع صفات اخلاقی وی سفارش اکید دارد. در روایتی، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «هر گاه کسی به خواستگاری نزد شما آمد که اخلاق و دین او را پسندیدید، شرایط ازدواج او را فراهم آورید». راوی می‌پرسد: «ای رسول خدا! هر چند از نظر نسب پست باشد»، حضرت می‌فرمایند: « هنگامی که کسی نزد شما آمد و اخلاق و دین او را پسندیدید، برای ازدواج زمینه‌سازی کنید که اگر چنین نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین رخ خواهد داد».(۲۳) روایات متعددی با این مضمون وجود دارد که نشان می‌دهد خوش اخلاقی، بسیاری از کاستی‌های فرد را جبران می‌کند و موفقیت را در پی دارد و پرهیز از ازدواج با چنین فردی، آسیب‌های اجتماعی فراوانی را به وجود می‌آورد. از سوی دیگر، فرد بداخلاق هر چند امتیازات دیگری داشته باشد، صلاحیت لازم برای ازدواج را ندارد و معصومان(علیهم السلام) اصحاب خود را از ازدواج و وصلت با چنین افرادی برحذر داشته اند.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در رابطه ی والدین با یکدیگر و با فرزندان، بُعد اخلاقی آنهاست. دختر و پسری می‌توانند پدر و مادر موفقی در آینده باشند که هنگام ازدواج، خوش اخلاقی را یکی از اصلی‌ترین ملاک‌های گزینش همسر خود در نظر بگیرند و با فرد خوش اخلاق ازدواج کنند تا هم روابط زن و شوهر بسامان باشد و هم در تربیت فرزندان خود موفق باشند و با معضلی روبه رو نشوند.

از مهمترین نتایج خوش‌خلقی برای خانواده ی موفق، ایجاد محبت میان افراد خانواده و تثبیت و تقویت آن است. امیرالمومنین(علیه السلام) در روایتی کسب محبت را پیامد حسن خلق برشمرده اند.(۲۴) آن حضرت در روایت دیگری حسن خلق را باعث محبت و تأکید کننده ی مودت دانسته و فرموده‌اند: «خوش اخلاقی محبت بار می‌آورد و مودت را تقویت می‌کند».(۲۵) بی‌شک خانواده‌ای که همه ی اعضای آن محبت را میان خود حس می‌کنند، خود را موفق می‌دانند.

در بیان تفاوت میان «محبت» و «مودت»، لغویّین تا حدودی، اختلاف نظر دارند، به گونه‌ای که صاحب کتاب معجم مقاییس اللّغه «ودّ» را کلمه‌ای می‌داند که بر محبت دلالت می‌کند. بنابراین، مودت همان اظهار محبت است، ولی در الفروق اللغویه «محبت» را ناشی از میل طبیعی و حکمت، اما «مودت» را ناشی از میل طبیعی دانسته است.(۲۶) در صورت اول، تأثیر حسن خلق آن چنان است که افزون بر ایجاد دوستی میان اعضای خانواده، زمینه ی اظهار این محبت را نیز فراهم می‌سازد و از آنجا که دوستی وقتی ابراز شود تأثیر شگرفی در تداوم نهاد خانواده دارد،(۲۷) احساس موفقیتِ بیشتر اعضای آن را فراهم می‌کند. اگر مودت متضمن معنای دوم باشد، روایت پیشین نشان دهنده ی آن است که حسن خلق زمینه‌ساز میل طبیعی افراد خانواده به یکدیگر می‌شود و بدیهی است که این میل و گرایش طبیعی، در استقرار فضای صلح و احساس آرامش و موفقیت، بسیار موثر خواهد بود.

بسیاری از مشکلاتی که در خانواده بروز می‌کند، ناشی از مشکلات و تنگناهای اقتصادی است. آن گاه که نیازهای ضروری خانواده در بُعد مالی بی‌پاسخ بماند، به ویژه آنجا که افراد خانواده از بینش توحیدی کم بهره یا بی‌بهره باشند، به مرور زمینه ی ابراز نارضایتی از وضع موجود و به تبع آن احساس شکست فراهم می‌شود. در منابع اسلامی، افزون بر کار و فعالیت، حسن خلق نیز عاملی تأثیرگذار در رشد اقتصادی معرفی شده است. امیرالمومنین(علیه السلام) جایگاه گنج‌های روزی را در اخلاق نیکو دانسته‌اند،(۲۸) همچنان که امام صادق(علیه السلام) حسن خلق را عامل افزایش رزق برشمرده‌اند.(۲۹) با افزایش روزی، احساس آرامش و موفقیت، بیشتر احساس می‌شود.

روشن است که اقبال عمومی به افراد متواضعی که با مردم انس و الفت دارند و خوش اخلاق محسوب می‌شوند، بسیار بیش از اقبال به دیگران است. مردم ترجیح می‌دهند افراد خوش خلق را به کار گیرند، به استخدام آنان در آیند و با آنان معامله کنند. شاید، این خود یکی از عوامل جلب روزی به شمار رود. به همین دلیل، امیرالمومنین(علیه السلام) حسن خلق را موجب ارتقای سطح زندگی دانسته اند.(۳۰) ارتقای سطح زندگی، موفقیتی است که نتیجه ی حسن خلق در معاشرت‌های اجتماعی است. خوش اخلاقی نه تنها در معاشرت‌های اجتماعی، بلکه در مواجهه با اعضای خانواده نیز چنین تأثیری دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «هر که با خانواده ی خود به نیکی عمل کند، روزی اش زیاد شود».(۳۱) امام علی(علیه السلام) خوش خویی را موجب پاکیزگی زندگی دانسته اند.(۳۲) و امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده اند: «هیچ شیوه ی زندگانی، گواراتر از زندگانی آمیخته با حسن خلق نیست».(۳۳) به طور قطع، زندگانی همراه مسرت، شادابی و طهارت برای همه ی انسان‌ها موفقیت بزرگی تلقی می‌شود و این نتیجه ی خوش‌خلقی است. در مقابل، بداخلاقی فرد همه ی اعمال نیک او را بر باد می‌دهد و موجب می‌شود تا دیگران چشم خود را بر تمام خوبی هایش ببندند و نگاه خود را تنها به بدخلقی او معطوف سازند. اگر وجود انسان بداخلاق به مثابه ی عسل باشد، باید بداند که بدخلقی آن گونه وجود او را به فساد می‌کشاند که سرکه عسل را فاسد می‌کند.(۳۴)

در متون دینی، آثار دیگری همچون آسانی راه،(۳۵) عمران و آبادی(۳۶) و سعادتمندی(۳۷) برای خوش‌خلقی ذکر شده است. تأثیر این آثار بر استحکام بنیاد خانواده بسیار روشن است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «اگر انسان به پیامدهای خوش اخلاقی آگاه باشد، به خلق خوش احساس نیاز می‌کند».(۳۸) خانواده‌ای که نیازمندی‌هایش تأمین نشود، خانواده ی ناموفقی است.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- جولیوس گولد و ویلیام ل. کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه ی باقر پرهام و همکاران، ص ۳۸۱

۲- Stephen Moor. Sociology Alive, p. 93.

۳- Anthony Giddens, Sociology , p. 195.

۴- Stephen Moor , Sociology Alive,p.93.

۵- بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلی و رضا فاضل، ص ۱۷۳

۶- ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمه ی معصومه محمدی، ص ۷۹

۷- حسین بستان( نجفی)، اسلام و جامعه شناسی خانواده، ص ۲۷۶

۸- علی بن حسام الدین المتقی الهندی، کنزالمعال، ج ۱۱، ص ۹۲

۹- جعفر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ج ۱، ص ۲۱۶

۱۰- عبدعلی العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۱۸

۱۱- مریم(۱۹)، ۱۵

۱۲- مریم(۱۹)، ۳۳

۱۳- محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص ۹۸

۱۴- علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ص ۶۳۶

۱۵- عصر(۱۰۲)، ۱- ۳

۱۶- شمس(۹۱)، ۹- ۱۰

۱۷- شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ص ۴۱۰

۱۸- روح الله خمینی، چهل حدیث، ص ۴۳۴

۱۹- عن الحسین بن بشار قال: کتبت الی ابی الحسن الرضا(علیه السلام) ان لی قرابه قد خطب الی و فی خلقه سوء قال: لا تزوجه ان کان سییء الخلق(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۱).

۲۰- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) : احبکم الی الله احسنکم اخلاقا، الموطئون اکنافا، الذین یألفون و یؤلفون(ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۳۳).

۲۱- قال الرضا(علیه السلام) : ان تعطی الناس من نفسک ما تعجب ان یعطوک مثله(حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۳۵).

۲۲- ملا محمد محسن فیض، المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۰۸

۲۳- اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه قلت: یا رسول الله و ان کان دنیا فی نسبه؟ قال: اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه والا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۸).

۲۴- علیک بحسن الخلق فانه یکسبک المحبه(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۲۵-قال علی(علیه السلام) حسن الخلق یورث المحبه و یؤکد الموده(همان).

۲۶- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ص ۶۳، ۶۴-

۲۷- رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «گفتن این جمله از طرف مرد به همسرش که “دوست دارم” هرگز از قلبش نمی‌رود»(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳)

۲۸- فی سعه الاخلاق کنوز الارزاق(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده ی «رزق»).

۲۹- حسن الخلق یزید فی الرزق(همان).

۳۰- کم من وضیع رفعه حسن خلقه(عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۳۱- من حسن بره اهل بیته زید فی رزقه(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده ی «رزق»).

۳۲- بحسن الاخلاق یطیب العیش(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ص ۲۵۴).

۳۳- لا عیش اهنا من حسن الخلق(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۴۴).

۳۴- قال رسول الله(علیه السلام) الخلق السیّی لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص ۱۵۲).

۳۵- من حسن خلقه سهلت له طریقه(عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۴).

۳۶- عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار(محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۰۰).

۳۷- عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: من سعاده الرجل حسن الخلق(حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴).

۳۸- لویعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه محتاج ان یکون له خلق حسن(محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۳۶۹).

آداب مهرورزی با همسر

درآمد

هر دختر و پسری که به سن رشد و بلوغ می‌رسد، بزرگ‌ترین آرزویش این است که ازدواج کند، با تشکیل زندگی مشترک زناشویی، استقلال و آزادی بیشتری به دست آورد و یار و مونس مهربان و محرم اسراری داشته باشد. زندگی سعادتمندانه خویش را از زمان ازدواج آغاز می‌کند و برایش جشن می‌گیرد. خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت بزرگ یاد می‌کند و می‌فرماید:

و از نشانه‌های خدا این است که از خود شما برایتان همسرانی آفرید تا با آنها انس بگیرید و آرامش خاطر پیدا کنید و در میان‌تان دوستی و مهربانی افکند و در این موضوع برای اندیشمندان آیات و نشانه‌هایی است. (روم:۲۱)

دو انسان مؤمن که با آیین مقدس ازدواج پیمان زناشویی می‌بندند و تشکیل خانواده می‌دهند، از انس و محبت و آرامش و کامیابی‌های مشروع جنسی برخوردار می‌شوند و در نتیجه از انحراف و تمتعات غیرمشروع و کشیده شدن به مراکز فساد و اعتیادهای خطرناک و شب‌نشینی‌های خانمانسوز، محفوظ و در امان خواهند بود. بدین جهت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نسبت به ازدواج بسیار تأکید فرموده اند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است».

داشتن همسری دیندار (چه مرد و چه زن) در راهنمایی و تشویق فرد برای انجام تکالیف دینی از جمله واجبات، مستحبات و ترک مکروهات و محرمات و آراستگی به اخلاق نیک و دوری از اخلاق ناپسند نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. زن یا مرد دیندار و مؤمن، دیگری را به خوبی و صلاح دعوت می‌کند، به همین جهت به مرد و زن سفارش شده است که به هنگام ازدواج موضوع ایمان و دینداری و اخلاق پسندیده را به عنوان شرط اساسی آن مطرح سازند.

دین مقدس اسلام که برای راهنمایی و تأمین سعادت بشر نازل گشته و همه ابعاد وجودی او را در تمام مراحل زندگی‌اش در نظر گرفته است، دختر و پسری را که می‌خواهند در آینده پدر و مادر خانواده و رکن اجتماعی انسانی شوند، در این وادی مهم و حساس، بدون راهنما رها نکرده است، بلکه با کمال لطف و عنایت، دست ایشان را می‌گیرد و قدم به قدم آنان را رهبری و راهنمایی می‌کند و ایشان را از خطرهای توفان‌ها و گرداب‌های زندگی برحذر می‌دارد و به سلامت به سر منزل مقصود می‌رساند. از این رو، برای بیان دقیق این هدف، مطالبی را درباره روابط زن و شوهر در مراحل گوناگون زندگی مشترک‌شان از منابع متعدد و معتبر استخراج و عرضه کرده‌ایم.

مباحث این مقاله شامل درس‌هایی است که مهم‌ترین آنها را چند بخش زیر تشکیل می‌دهند:

۱- عوامل الفت و محبت میان زن و شوهر؛

۲- عوامل اختلاف و کدورت میان آنها و راه علاج آن؛

۳- جایگاه و ارزش واقعی زن در خانواده، از نظر اسلام. مهرورزی

زن، سرچشمه محبت و موجودی بسیار عاطفی است. از وجودش، مهر و محبت می‌بارد، زندگی‌اش به عشق بستگی دارد. دلش می‌خواهد محبوب دیگران باشد، هر چه محبوب‌تر باشد، شاداب‌تر خواهد بود و برای به دست آوردن محبوبیت تا سرحد فداکاری پیش می‌رود. اگر بداند محبوب کسی واقع نشده است، خود را شکست خورده و بی‌اثر می‌پندارد و بیشتر وقت‌ها پژمرده و افسرده خواهد بود. بدین جهت می‌توان به طور قطع مدعی شد که بزرگ‌ترین رمز زن داری اظهار محبت و علاقه است. اگر زن بفهمد محبوب شوهرش نیست، از خانه و زندگی بیزار می‌گردد، به فعالیت‌های خانه داری و بچه داری بی‌علاقه می‌شود و از خود می‌پرسد، چرا برای شوهری تلاش کنم که دوستم ندارد! زنی در دادگاه اعلام کرد: حاضر است افزون بر بخشیدن مهر خود، مبلغی هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت کند، در حالی که از ازدواج آنها، تنها چهار ماه می‌گذشت. زن در ادامه گفت: چون شوهرم به طوطی‌های خود بیشتر از من علاقمند است، نمی‌خواهم بیش از این با او زندگی کنم.

مهر و محبت خانوادگی در زندگی مشترک، از هر چیزی باارزش‌تر است که خداوند بزرگ نیز در قرآن مجید آن را از نعمت‌های بزرگ بر بندگان خویش می‌داند. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «زن از مرد آفریده شده است و تمام توجهش به سوی مردهاست، پس همسرانتان را دوست بدارید».

به همین خاطر، در این مقاله تمام تلاش خود را در جهت جمع آوری مطالبی در آداب مهرورزی به همسر به کار گرفته‌ایم.

صدا زدن

هر کدام از زن و شوهر مسلمان، شایسته است به گونه‌ای همدیگر را صدا بزنند و به نامی یکدیگر را بخوانند که فرد مخاطب آن را بیشتر می‌پسندد و به آن گرایش دارد، حال فرق نمی‌کند که اسم کوچک باشد یا لقب‌ها و عنوان‌های مذهبی و اجتماعی که البته اهمیت این مطلب، در سال‌های آغازین زندگی مشترک بیشتر نمایان می‌شود؛ روزهایی که هنوز هر دو طرف جوان هستند و به نام‌ها و عنوان‌های خاصی دست نیافته‌اند و همدیگر را به اسم کوچک صدا می‌زنند و البته اگر آنان در این روزها چاشنی محبت را به این گونه کارها بیفزایند، می‌توانند شاهد شیرینی بیشتری در زندگی‌شان باشند و از آن لذت ببرند.

دین اسلام، به همه درس محبت می‌دهد و سفارش می‌کند که مخاطب را به نامی بخوان و به اسمی صدا بزن که او را خوش‌تر آید و اهمیت این مطلب زمانی نمایان‌تر می‌شود که با دیده تحقیق، در زندگی معصومین و پیشوایانمان بنگریم. در این صورت است که از آنان درس چگونه زیستن و درس ایجاد محبت در خانه و خانواده را می‌آموزیم. برای نمونه، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام صدا زدن جوان‌ترین همسرانش، از کلمه(حمیرا) استفاده می‌کرد؛ حمیرا در فرهنگ فارسی به «گل سرخ» یا «سرخک عزیزم» تعبیر شده است، ولی به خوبی نمایان است لطافتی را که در کلمه حمیراست، با هیچ تعبیری نمی‌توان تفسیر و معنا کرد. همچنین از دیگر معصومین (علیهم السلام) نیز روایت‌های بسیاری در این زمینه آمده است از جمله:

ثلاث یصفین ودّ المرء لافیه المسلم. یلقاه بالبشر اذا لقیه و یوسّع له فی المجلس و یدعوه باحبّ الاسعاء اله.

سه چیز است که دوستی مسلمان را با مسلمان دیگر، صاف و خالص می‌سازد: اول: هنگامی که او را ملاقات می‌کند، با خوشرویی با وی برخورد کند، دوم: زمانی که خواست کنار او بنشیند، برایش جا باز کند و سوم: به بهترین نامی که دوست دارد، او را صدا بزند.

این روایت نیز مانند تمام روایت‌ها و حدیث‌های دیگری که آداب و احکام روابط اجتماعی مسلمانان را بیان می‌کنند، در پی آن است که میان مسلمانان الفت و محبت پدید آورد و کاملاً روشن است که ایجاد الفت و محبت میان زن و شوهر، مهم‌تر و ضروری‌تر از مهر و انس میان دیگر مسلمانان است و پی آمدهای ناگوار سرپیچی از این دستور، برای زن و شوهر عمیق‌تر و دردناک‌تر است.

پیشباز و بدرقه رفتن

پیشباز و بدرقه شوهر توسط همسر نیز یکی از هزاران کار کوچکی است که می‌تواند اثری نیک و بزرگ به همراه داشته باشد. بنابراین برای زنان لازم است هنگام بیرون رفتن شوهرانشان، اگر در حال انجام دادن کار مهمی نیستند، آنها را بدرقه کنند. همین طور هنگامی که به خانه می‌آیند، به استقبال آنها بروند. جای بسی تعجب و بیش از آن، افتخار و خرسندی است که تمام این ریزه کاری‌ها در میان دستورات دین مقدس اسلام موجود است. یک زن اگر بفهمد سود این افعال بیش از هر کسی به خودش می‌رسد و اینکه با عملی کردن این نکات ساده به آسانی می‌تواند کانون خانواده را برای همیشه گرم و صمیمی نگه دارد، هیچ گاه از این امور غفلت نمی‌ورزد. مرد هم هر چند ناسپاس باشد، یک انسان است و انسان هم بنده احسان است. امکان دارد بار اول چندان به آنها توجه نکند، ولی در نوبت‌های بعدی تلافی می‌کند و محبت می‌نماید. او نیز خوش زبان می‌گردد، لغزش‌ها را نادیده می‌گیرد و با دیده خوش‌بینی به همه چیز می‌نگرد. همان طور که گفتیم تمامی اینها در احادیث موجود هستند، برای نمونه آمده است که:

مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرضه داشت: همسری دارم که هر گاه وارد خانه می‌شوم، به استقبالم می‌آید و چون خارج می‌شوم، بدرقه‌ام می‌کند و زمانی که مرا اندوهگین می‌بیند، می‌گوید: اگر برای روزی و مخارج زندگی غصه می‌خوری، بدان که دیگری(خداوند متعال) آن را به عهده گرفته است و اگر برای آخرت غصه می‌خوری، خدا اندوهت را زیاد کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند روی زمین کارگزارانی دارد و این زن نیز یکی از کارگزاران خداست.

خداحافظی

خداحافظی نیز مانند سلام کردن، بذر دوستی و مودت در دل‌ها می‌کارد و محبت و الفت به بار می‌آورد. زنان بنا بر عواطف و احساسات لطیف‌تری که دارند، زمانی که از خانه بیرون می‌روند، اگر شوهرانشان در خانه باشند از آنان خداحافظی می‌کنند، حال چه زیباست که شوهران نیز این امر کوچک ولی پر معنا را از یاد نبرند و همواره به آن عمل کنند. شوهر با گفتن این عبارت کوتاه، خاطر همسرش را شاد و دلش را گرم نگاه می‌دارد، زن هم کارها و برنامه‌های زندگی را با شوق و آرامش و رضایت قلبی بیشتری انجام می‌دهد و در واقع مرد با این کار، به همسرش نشاط روحی و شور و شعف درونی و اطمینان خاطر هدیه می‌کند. برای این که بیشتر با اهمیت این نکات اخلاقی آشنا شوید، بهتر است مروری هر چند کوتاه بر زندگی ائمه داشته باشید؛ برای مثال: مولای متقیان، حضرت علی (علیه السلام)، هنگامی که در بستر رنگین شده به خون شهادت خویش آرمیده بود و لحظات واپسین زندگی پر از دغدغه و رنج ولی شیرین شده به یاد خدا را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذاشت، با رهنمودهایی زیبا و مهم، دیگران را بهره مند می‌ساخت و آخرین جمله‌های نورانی خود را به عنوان حُسن ختامی بر وصیت‌هایش چنین بیان فرمود: «وِداعی لکم وِداعِ امری ءٍ مرصد للتلاقی؛ با شما خداحافظی می‌کنم، مانند کسی که منتظر دیدار است(در قیامت)».

سخن محبت‌آمیز

ساختار خانواده در اسلام، باید بر اساس محبت و روابط نیک باشد و در میان تمام افراد یک خانواده مسلمان، مهر و محبت حاکم باشد. یکی از نیرومندترین انگیزه‌ها در تحکیم پیوند خانواده، ایجاد فضای پر از صفا و صمیمیت میان زن و شوهر است. بر هر زن جوانی که به تازگی خانواده تشکیل داده لازم است که در رفتار و کردارش با همسر خود، محبت و دوستی خالص را نثارش کند و به تمایلات او پاسخ درستی دهد که در غیر این صورت، زندگی زناشویی و خانوادگی خود را با خطر نابودی روبه رو خواهد ساخت و سرانجام سعادت و خوشی زندگی را از بین خواهد برد و پر واضح است که یکی از راه‌های رواج محبت و صفا در خانواده، بیان سخنان محبت آمیز است و گفت وگو و صحبت‌های زن و شوهر باید مؤدبانه و با خلق و خوی نرم و مهربان باشد، نه خصمانه و نفرت برانگیز. یک مطلب مخصوص را می‌توان به گونه‌ای ادا کرد که شنونده را خوش آید و پاسخ نیکو دهد و همان مسئله را می‌توان به نحوی بیان کرد که شنونده یا جواب ندهد یا واکنش زشت و تندی از خود نشان بدهد. گاهی ممکن است در حال صحبت با همدیگر کلماتی رد و بدل شود که اثر بدش سال‌ها در ذهن طرف مقابل باقی بماند و او را آزار دهد، مانند اینکه زنی به شوهرش بگوید: اگر می‌دانستم سوادت کم است، همسر تو نمی‌شدم. مشخص است که گفتن این جمله‌ها تا مدت‌ها آثار بدی در خاطر مخاطب خود خواهد داشت و او را افسرده و دلسرد از زندگی خواهد ساخت. در ایجاد محبت یا نفرت، آهنگ صدا و حرکات دست و چشم و لب و ابرو، مهم‌تر از کلمات و واژه‌ها هنگام سخن گفتن است. آهنگ نرم و ملایم در سخنان، ایجاد محبت می‌کند، چنان که صدای ناهنجار و خشن، ملال و نفرت را برمی انگیزد. چهره گشاده و روحیه شاد و بشاش، توجه فرد همراه را جلب می‌کند، چنان که ترشرویی و اخم هنگام صحبت کردن، مخاطب را منزجر می‌سازد. زن و شوهر باید در گفت و گوهای روزانه خود این نکات را رعایت کنند و گفتنی است استفاده از کلمه‌هایی همچون (چشم) در برابر تقاضای همسر، در ایجاد محبت، معجزه می‌کند. آری، «اجملوا فی الخطاب، سمعوا جمیل الجواب؛ زیبا سخن بگویید، پاسخ زیبا بشنوید».

ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز در این موارد نکات دقیق و زیبایی بیان فرموده‌اند. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «حُسن البشر الناس نصف العقل؛ نیکویی کردن با مردم، نصف عقل است».

دلجویی

مردی که بیشتر اوقات زندگی را در بیرون از خانه سپری می‌کند، طبعا خسته و فرسوده است و نشاط لازم را برای زندگی ندارد و حتی نمی‌تواند به همسر خود برسد و یا خواهش‌های طبیعی او را برآورده سازد. در چنین مواردی زن به جای اظهار طلب کاری و یا بازخواست شوهر، بهتر است او را نوازش و دلجویی کند و به احوال پریشانش برسد و بکوشد او را کم کم از حالت خستگی و کسالت بیرون آورد. زنان چون روحی حساس و لطیف دارند، زودتر از مردها از پیشامد ناگوار متأثر می‌گردند و واکنش نشان می‌دهند. ازاین رو، در این مواقع غیرعادی که نیاز به دلجویی و آرامش دارند، باید با نرمی و ملایمت اعصابشان را تسکین داد و برای این کار کسی مناسب‌تر از شوهر نیست؛ زیرا یار و غم خوار او و شریک زندگی او و محرم‌ترین افراد نسبت به اوست. در این لحظات باید به روحیه همسر بهبود بخشید و اعصاب و روان پریشان او را آرام ساخت. مثلاً خوب است آقایان هنگامی که وارد منزل می‌شوند و همسر خود را عصبی و ناراحت می‌یابند، از اوقات تلخی و ترشرویی بپرهیزند و اگر همسرشان خواست با آنها درد دل کند، به حرف هایش خوب گوش دهند و اظهار هم دردی کنند. باید به همسرشان این فرصت را بدهند که آسوده و راحت درد دل کند و عقده هایش را بگشاید، چنان که خداوند در قرآن کریم از قول مسلمانان در مورد پیامبر می‌فرماید:

قل هو اذن…؛ یعنی پیامبر در مقابل سخنان و درد دل‌های دیگران با تمام حواس و با اهتمامی ویژه گوش فرا می‌داد، به گونه‌ای که گویی تمام وجود آن حضرت گوش است و با تمام اعضا و جوارحش به سخنان آنان گوش می‌دهد.

آری آن گاه که زن آرام گشت، بر شوهرش لازم است که دلسوزانه و از روی عقل و تدبیر در رفع نگرانی‌های همسرش بکوشد، با خوشرویی و مهربانی تسکینش بدهد و او را به صبر و بردباری سفارش کند. با زبانی خوش و دلیل و برهان، اتفاقات ناگوار زندگی را کوچک و کم ارزش جلوه دهد و او را در برابر پیشامدهای علاج پذیر، وعده یاری و همراهی بدهد. بدین طریق، کانون خانواده گرم‌تر از گذشته می‌گردد و دچار ناهنجاری نمی‌شود.

احترام و تکریم همسر

زن، خود را نیز به اندازه همسرش دوست دارد و به حفظ شخصیت خویش علاقمند است. دوست دارد محترم و گرامی باشد. از تحقیر و توهین رنجیده خاطر می‌شود. اگر به او احترام شود، احساس شخصیت می‌کند و به کار و زندگی دلگرم می‌شود. از احترام و احترام کننده خوشش می‌آید و از توهین و توهین کننده متنفر می‌گردد.

آری در زندگی زناشویی، یک زن بیشتر انتظار دارد که همسرش به او احترام بگذارد و چنین انتظاری پربیراه نیست؛ زیرا شوهرش را شریک زندگی و بهترین یار خویش می‌داند. ائمه گرامی ما نیز در تکریم و حفظ شخصیت همسر خویش می‌کوشیدند و در روایت‌های بسیاری، سخنان ارزشمندی در این باره بیان کرده‌اند.

حضرت صادق (علیه السلام) از پدرش نقل کرده است که فرمود: «هر کس زن گرفت، باید او را گرامی و محترم بشمارد.» پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «زنان را گرامی نمی‌دارند، مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی‌کنند، جز مردم پست و فرومایه.» و سرانجام، خود آن حضرت در جایی دیگر فرمود: «هر کس به خانواده‌اش توهین کند، خوشی زندگی را از دست خواهد داد».

زن از نظر اسلام، مهمان محترمی است که از جنبه احترام، مهمان است، از جهت دخالت در امور زندگی، شریک شوهر می‌گردد و از نظر امور داخل، مدیر و سرپرست خانواده است و هنگامی هم که بچه دار شود، مادر خانواده و مادر اجتماع می‌شود. پس بر مرد مسلمان است که پیش از ازدواج کمی تأمل کند و بپذیرد که وظیفه سنگینی بر دوش او گذاشته می‌شود؛ دین او گاهی همسرش را امانت خدا معرفی می‌کند و گاهی مهمان صاحب اختیاری که باید احترامش کرد و از خطایش گذشت و با او سازش کرد. بنابر این حضرت علی (علیه السلام) چون همسرش فاطمه(علیهاالسلام) را به خاک سپرد، فرمود: « امانت خدا از دست من گرفته شد.» بنابراین، مردی که سعادت دنیا و آخرت را می‌خواهد، می‌باید به دستورات انسان ساز ائمه و بزرگان دین گوش دل فرا دهد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر که با خانواده‌اش خوشرفتاری کند، خداوند عمرش را طولانی می‌گرداند».

هدیه

در باور و دنیای زنان مسائلی بسیار مهم و مورد توجه وجود دارد و از آن جمله اند: خرید هدیه برای همسر، آوردن سوغاتی هنگام بازگشت از سفر، تهیه زیورآلات در مناسبت‌هایی که بعدها در زندگی پیش می‌آیند؛ مثل زایمان که اینها زمینه‌ای برای ایجاد احساس غرور و شخصیت زنان هستند. این نکته برای حفظ زندگی مشترک ضروری است که با گرمی و لطف، همسر را در اختیار داشته باشید، وگرنه گرمی کانون خانواده رو به سردی می‌گراید و شرایط آلودگی مرد به انواع کجی‌ها را فراهم می‌آورد و یا اینکه موجب می‌شود فرد دیگری دل او را برباید که در این وضعیت، زن نیز کانون خانواده را رها می‌کند و یا سر از بی‌عفتی درمی آورد. برای حفظ و حراست همسر از خطر، هوشمندی و دوراندیشی لازم است و نباید از آن غافل بود. در این میان، توجه به سلیقه ها، دل بستگی‌ها و خواسته‌های همسر امری مهم است؛ مثلاً برای بعضی از زنان، داشتن لباس یا ظروف و یا زیورآلات زیاد، موجب رضایت و خوشایندی آنان می‌شود. اسلام عزیز هم از هر فرصتی برای ایجاد محبت و صفا میان افراد خانواده بهره برده است و دستور می‌دهد که مرد هیچ گاه از سفر دست خالی به خانه وارد نشود و سفارش می‌کند که او در روزهای عید، هدیه‌ای به همراه شیرینی تهیه کند و به خانه آورد تا کام همسر و فرزندان خود را شیرین سازد و روحشان را شاد و دلشان را پر از صفا و محبت کند.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این باره ما را از توصیه‌های باارزش خود بی‌بهره نگذاشته است، ازاین رو در ضمن حدیثی می‌فرماید:

مردی که داخل بازار شود و هدیه‌ای بخرد و آن را به خانواده‌اش برساند، ثوابش برابر با کسی است که صدقه‌ای را به نیازمندان برساند.

اظهار محبت

لازم است گاهی زن و شوهر به زبان، تشکر و محبت و عاطفه قلبی خود را به یکدیگر اظهار کنند، ولی برای حفظ صمیمیت و پیوند خانواده، انجام وظیفه قراردادی و محبت سطحی به تنهایی کافی نیست، بلکه اظهار محبت بسیار به زن و قدردانی ویژه از زن که عواطف ظریف‌تر و احساسات رقیق‌تری دارد، تأثیر روانی عمیقی بر روح او می‌گذارد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر مردی به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، تأثیر این سخن برای همیشه در روح او باقی می‌ماند.» شوهران باید بدانند که گاهی ممکن است گفتن یک کلمه (متشکرم) بیش از خرید چندین هدیه برای شادی خاطر و روان زن مؤثر است. زن نیز لازم است گاهی به پاس زحمات فراوان شوهرش از او تشکر کند و خوبی‌ها و فداکاری‌های او را به زبان بیاورد و قدرشناسی خود را از او نشان دهد. حال که گفتن این جمله‌ها بر روح شنونده، اثر نیک می‌گذارد، پس نباید آنها را فراموش کرد. کارهایی همچون: تشکر و قدردانی، سلام و بدرقه و خداحافظی و… ربطی به دار و نداری و زندگی مرفه و غیرمرفه ندارد، بلکه عمل به آداب دینی، برکت‌آور است و رفاه و سعادت می‌آورد؛ اگر باور ندارید، امتحان کنید.

منبع: مجله گنجینه؛ مهر ۱۳۸۴؛ شماره ۵۴