حدیث رایت

نوشته‌ها

حدیث رایت «خیبر»

رایت در لغت به معنی درفش فرماندهی کل و بزرگترین پرچم است. آن را ام الحرب یعنی مرکز و اصل و اساس جنگ گفته اند زیرا تا در میدان برافراشته است بدان معنی است که فرمانده در مرکز ستاد باقی است و جنگ ادامه دارد. هر واحد رزمی نیز جداگانه پرچمی دارد که لواء گفته می شود و رتبت آن از رایت پائین تر است. معمولا رایت به سرداری سپرده می شود که استعداد نظامی و نیروی بدنی و هوش و استقامت و سرعت عمل و معنویات او از دیگران بیشتر باشد و تا آخرین نفس برای بر پا داشتن آن مقاومت و فداکاری نماید.

رایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) در همه غزوات به دست علی (علیه السلام) بود (اعیان الشیعه، ۱/۳۳۷) انس بن مالک و جابر بن عبدالله انصاری از رسول الله (صلی الله علیه و آله) روایت کرده اند که «علی پسر عم و حامل رایت من است» علی متقی از طبرانی از بریده بن الحصیب آورده است که از رسول الله (صلی الله علیه و آله) پرسیدند : روز قیامت چه کسی رایت ترا در دست خواهد داشت؟ فرمود چه کسی بهتر از آن که آن را در دنیا در دست دارد علی بن ابی طالب (علیه السلام) (کنز العمال، ۱۲/۱۳۰۱، ۱۵/۳۴۲) . عبدالله بن احمد بن حنبل به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است که «در روز بدر علی (علیه السلام) رایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را در دست داشت. حکم راوی این حدیث علاوه نموده که او در روز بدر و در همه غزوات علمدار پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بود» (مناقب ابن حنبل، نسخه خطی کتابخانه مرعشی، ۹۲ به بعد) . میر حامد حسین لکنهوئی نیشابوری جلد نهم از منهج دوم کتاب عبقات الانوار (الذریعه، ۱۵/۲۱۴ ۲۱۵) را به ذکر طرق اسناد و ادله تواتر از مآخذ اهل سنت اختصاص داده است. حدیث پیروزی معجزه آسای علی (علیه السلام) در جنگ خیبر سخنانی است که در فضائل آن حضرت به آن مناسبت بر زبان رسول الله (صلی الله علیه و آله) جاری شده است خیبر کلمه ای است عبرانی (خبر«~ kheber) ~»یعنی طایفه و جماعت یا قلعه و پادگان. لغت نویسان عرب آن را عالم به احکام خدا یا کشاورز … معنی کرده اند (تاریخ العرب قبل الاسلام، دکتر جواد علی، ۶/۱۵۹، ۱۳۷۶ ق) . واحه خیبر در دویست و پنجاه کیلومتری شمال مدینه در راه تبوک و شام واقع است. این دشت سرسبز از دیر باز مسکن دسته ای از یهودیان بوده که خود را از نسل رکاب (تورات، سفر ملوک، فصل نوزدهم، آیه ۱۵) می دانستند و می گفتند بازماندگان جندب (یونادب«~ junadeb) ~»پسر رکابند و بعد  از ویران شدن هیکل و قتل عام اورشلیم به خیبر مهاجرت کرده اند. مردانی ثروتمند و ملاک و رباخوار ولی شجاع و پرکار بودند. به زبان عربی با لهجه یهودی حرف می زدند و از بین ایشان شاعران به نامی برخاسته بودند. واحه خیبر به نام سه دژ بزرگ آن به سه منطقه تقسیم و هر منطقه شامل چند قلعه بزرگ و کوچک بود و باغها و مزارع سرسبز داشت. یکی از آنها منطقه دژ نطاه (یعنی تاج خوشه خرما) دویمی منطقه دژ شق (برادر) و سیمی منطقه دژ کتیبه (بر وزن سفینه یعنی دسته ای از لشکریان) نام داشت. قلاع صعب بن معاذ و ناعم و زبیر (بر وزن امیر نامی است عبری) در منطقه نطاه و قلعه های ابی و نزار در منطقه شق و قلاع قموص (بر وزن چموش و به همان معنی) و وطیح (گلی که به سم حیوانات و چنگال مرغان می چسبد) و سلالم (شاید به معنی نردبان) در منطقه کتیبه واقع بود. این قلاع استوار مأمن خیبریان و مخزن اموال و انبار اسلحه و غلات و علوفه بود و هنگام بروز خطر احشام خود را به داخل آنها برده آماده دفاع می شدند. بعد از آن که قبایل یهود مدینه از آن شهر تار و مار شدند بقیه السیف ایشان به خیبر پناه بردند و در آنجا به تحریک و تفتین پرداختند . رسول الله (صلی الله علیه و آله) که بعد از صلح حدیبیه در صدد فتح مکه بود و می بایست قبلا خاطر خود را از یهود عربستان شمالی آسوده سازد حدود سه هفته بعد از بازگشت از حدیبیه در اواخر ذی حجه سال ششم هجری عازم خیبر شد و راه مدینه خیبر را که هشت منزل بود چهارده روز پیمود و شبانگاهی به کنار قلاع خیبر رسید. یهودیان که از این لشکرکشی خبر شده بودند قبلا مردان جنگی را در دو قلعه نطاه و قموص و زنان و کودکان را در دژ کتیبه جای دادند. سلاح و تدارکات را در دژ شق جمع آوردند و علوفه را در قلعه صعب بن معاذ انباشتند. از آن سو مواد غذائی در سپاه اسلام اندک بود و مسلمانان ناچار شکم خود را با گوشت خران بارکش و خرمای نارس سیر می کردند. معذلک محاصره و جنگ ادامه داشت. ابتدا قلعه ناعم گشوده شد. بعد قلاع نطاه و شق و قموص به دست مسلمانان افتاد و آن گاه وطیح و سلالم فتح شد ولی تا فتح قلعه صعب بن معاذ مسلمانان همچنان دچار عسرت و بی غذایی بودند.

مقاومت قموص که امرا و اشراف یهود در آن بودند از همه بیشتر بود. بزرگان صحابه چون ابوبکر و عمر از فتح آن عاجز بودند تا این که رسول الله (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را مأمور فتح آن نمود و او حماسه ای چنان بزرگ آفرید که تاریخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. علی با کشتن سردار قهرمان یهود مرحب حمیری و برادرش یاسر و چند پهلوان دیگر یهود و با نمایش قدرت فوق بشری خود در پرش از روی خندق قموص و کندن در سنگی قلعه و به کار بردن آن به جای سپر و هجوم برق آسا به داخل قلعه و نابود کردن فوری همه مقاومتها و اسیر گرفتن همه زنان و کودکان از جمله صفیه دختر حیی بن اخطب (بانوی اول یهود) که به همسری رسول خدا درآمد چنان رعب و هیبتی در دل خیبریان افکند که قدرت هر گونه دفاع را از آنان سلب نمود و ناچار بدون قید و شرط تسلیم گشتند. بعد از این فتح بود که ثروت بی کران و ملک و برده و سلاح و ستور بسیار به دست دولت اسلام افتاد و مسلمانان یک باره از حالت پریشانی به درآمدند . عمر می گفت بعد از این فتح توانستیم غذای سیر بخوریم و عایشه می گفت حالا می توانیم هر چه بخواهیم خرما بخوریم (السیره النبویه، ابن هشام، ۲/۳۱۶) . به علاوه روحیه مسلمانان چنان قوی گردید که سال بعد توانستند مکه را فتح کنند و اسلام را بر سراسر جزیره العرب مسلط سازند.

احادیثی که درباره قدرت نمایی و شجاعت و معجزات و مناقب علی (علیه السلام) در روز خیبر روایت شده بی شمار است. ابن اسحاق سیره نویس و مورخ قدیم اسلام حدیث ذیل را از سلمه بن عمر و الاکوع صحابی رسول الله (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است: «پیغمبر رایت خویش را به ابوبکر صدیق داد و او را به یکی از قلاع خیبر فرستاد. او برفت و منتهای کوشش را به کار برد اما توفیقی به دست نیاورد و فتح ناکرده بازگشت. روز دیگر عمر بن الخطاب را فرستاد. او هم برفت و جهد بسیار کرد اما کاری از پیش نبرد و برگشت. آن گاه رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: «لاعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله (و یحبه الله و رسوله) یفتح الله علی یدیه لیس بفرار، همانا فردا این رایت را به مردی خواهم داد که خدای و رسول او را دوست دارد (در بعض روایات : و خدا و رسول او هم او را دوست دارند) خدا خیبر را به دست او می گشاید. او هرگز نمی گریزد پس علی رضوان الله علیه را بخواند و او به درد چشم مبتلی بود پس رشحه ای از آب دهان در چشم او چکانید و گفت: «خذ هذه الرایه فامض بها حتی یفتح الله علیک» این رایت را بگیر و آن را با خود ببر تا خدای خیبر را بر تو بگشاید. علی با آن رایت از نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیرون آمد. به سرعت می دوید و نفس می زد. ما هم در پی او رفتیم. تا این که رایت خود را در زیر دیوار قلعه بر کومه ای از سنگ نشاند. جهودی از فراز قلعه سر برآورد و گفت: تو کیستی؟ گفت: علی بن ابی طالب، جهود گفت: علوتم و ما انزل علی موسی سوگند به کتابی که بر موسی نازل شده غلبه کردید. سلمه گوید: علی از آن جنگ برنگشت تا خدا خیبر را به دست او نگشود» .

ابن هشام در سیره (۲/۳۳۴) به روایت ابن اسحاق از بریده بن سفیان اسلمی از پدرش سفیان و او از سلمه بن عمرو، نسائی خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (۵۱ به بعد)، بخاری و مسلم و ابن ماجه، هر یک در صحیح خود (فضائل الخمسه فی الصحاح السته، فیروزآبادی، ۲/۱۶۲)، سبط ابن جوزی در تذکره الخواص (۴۱۹۶۴)، حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین (۳/۳۷ و ۴/۳۵۶)، شمس الدین محمد جزری دراسنی المطالب، هیثمی در مجمع الزوائد (۹/۱۰۸)، محب طبری در الریاض النضره ۲۵/۲۰۳) حدیث رایت را با الفاظ مختلف نقل کرده اند.

ابو لیلی انصاری حدیث رایت را از پدرش و او از امیر المؤمنین (علیه السلام) به صورت ذیل آورده است: «پدرم در حالی که با علی راه می رفت به او گفت: در تو چیزی هست که موجب شگفتی و پرسش مردم شده است. تو در سرمای زمستان با دو لنگ نازک بیرون می آیی و در گرمای تابستان لباس ضخیم می پوشی. علی گفت مگر تو در غزوه خیبر با ما نبودی؟ گفت: آری بودم. علی گفت : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) لوایی برای ابوبکر بست و او را به جنگ فرستاد اما او برگشت. بعد لوایی برای عمر بست و او را مأمور فرمود اما او هم برگشت. پس فرمود: رایت خود را به مردی خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد و او هرگز به دشمن پشت نمی کند. آنگاه به دنبال من فرستاد و من به درد چشم مبتلی بودم. او رشحه ای از آب دهان در چشمهای من فشاند و گفت: اللهم احفظه من اذی الحر و البرد «خدایا او را از آسیب گرما و سرما حفظ کن. علی گفت: بعد از آن هرگز از گرما و سرما احساس ناراحتی نمی کنم» . این حدیث را به الفاظ گوناگون احمد بن محمد بن حنبل در المسند (۱/۲۳، ۹۹)، متقی در کنزل العمال (۵/۲۸۴ و ۳۵۸)، حافظ ابو نعیم در حلیه الاولیاء (۴/۳۵۶) و سایر محدثین (فضائل الخمسه، ۲/۱۶۱، ۱۷۹) روایت کرده اند.

قتیبه بن سعید از یعقوب بن عبدالرحمن زهری از ابو حازم و او از سهل بن سعد ساعدی حدیث رایت را چنین آورده است: «در روز خیبر پیغمبر فرمود: این رایت را فردا، به مردی خواهم داد که خدای این دژ را به دست او می گشاید. او خدای و رسول او را دوست دارد و خدای و رسول او هم او را دوست دارند. چون بامداد روز دیگر شد مردم نزد پیغمبر گرد آمدند. همه امیدوار دریافت رایت بودند. آن حضرت فرمود: علی بن ابی طالب کجاست؟ گفتند: یا رسول الله او از درد چشم رنج می برد. فرمود کسی را دنبالش بفرستید. پس علی (علیه السلام) را نزد پیغمبر آوردند . رشحه ای از بزاق خود در چشمانش چکاند و برای او دعا کرد. علی در دم از آن درد شفا یافت به طوری که گویی دردی نداشته است. پس رایت را بدو داد. علی گفت: ای رسول خدا آیا باید آن قدر با آنها بجنگم که مثل ما شوند؟ فرمود: راه بیفت و تا پای قلعه پیش برو. آن گاه آنان را به اسلام دعوت کن و آن چه را از سوی خدا بر ایشان واجب است به همه خبر بده. زیرا اگر خدای تنها یک نفر را به وسیله تو به راه راست هدایت کند برای تو از آن سودمندتر است که شتران سرخ مو داشته باشی» .این حدیث را سیوطی در تاریخ الخلفاء علی بن سلطان قاری در مرقاه المفاتیح (۵/۵۶۶)، حافظ گنجی در کفایه الطالب، موفق خوارزمی در المناقب، ابن سعد در طبقات (۲ ق ۱/۸۰)، خطیب در تاریخ بغداد (۸/۵) و عموم محدثین شیعی و سنی با الفاظ مختلف روایت کرده اند (مأخذی که قبلا نام برده شد) .

ابن اسحاق به اسناد خود از ابو رافع خادم و پیشکار رسول الله (صلی الله علیه و آله) چنین روایت کرده است : «با علی بن ابی طالب رضی الله عنه در حالی که رایت رسول الله را در دست داشت به سوی یکی از قلاع خیبر رفتیم. همین که علی نزدیک قلعه رسید اهل آن بیرون آمدند و به جنگ پرداختند . در گیراگیر نبرد یکی از جهودان ضربتی بر او وارد آورد که سپر از دستش بیفتاد. پس علی دست یازیده در قلعه را از جای برکند و چون سپری در پشت آن به جنگ پرداخت و آن قدر کوشید تا خدای قلعه را بر او فتح کرد. وقتی جنگ تمام شد و علی آن در را از دست بینداخت من و هفت تن دیگر جهد بسیار کردیم تا آن را بجنبانیم و برگردانیم اما نتوانستیم (مأخذ قبلی) . در تاریخ بغداد آمده است که کمتر از چهل تن نتوانستند در قلعه خیبر را از زمین بردارند . ذهبی در میزان الاعتدال (۲/۲۱۸) و ابن حجر عسقلانی در فتح الباری (۹/۱۸) و محب طبری در الریاض النضره (۲/۱۸۸) آورده اند که هفتاد مرد هم زور شدند تا در قلعه را به جای خود برگرداندند.

امام فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل آیه «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» (کهف، ۹) آورده است که «هر کس بر احوال غیب وقوف بیشتر داشته باشد قلبی قوی تر و اعصابی محکم تر و مسلطتر دارد. از این روست که علی بن ابی طالب (علیه السلام) می فرماید: «والله ما قلعت باب خیبر بقوه جسمانیه بل قلعتها بقوه ملکوتیه» یعنی به خدا سوگند که در خیبر را با نیروی بدنی نکندم بلکه آن را با نیروی ملکوتی و الهی از جای در آوردم (فضائل الخمسه، ۲/۳۲۵) .

حدیث رایت و خیبر در همه کتب حدیث و تاریخ شیعی و سنی روایت شده و از دلائل استوار تقدم و افضلیت علی (علیه السلام) بر سایر صحابه است. امین عاملی در اعیان الشیعه (۱/۳۳۷ به بعد) اکثر صورتهای مختلف این حدیث را ذکر کرده است. مضمون این حدیث و شرح شجاعتهای علی (علیه السلام) در غزوه خیبر در ادب و هنر و عرفان همه زبانهای اسلامی به نظم و نثر از دیرباز جلوه گر است. در زبان فارسی فاتح خیبر و خیبرگشا و خیبرشکن از القاب علی (علیه السلام) است و جهود خیبری کنایه از مرد بی نوای شکست خورده می باشد. از صحابه و رجالی که حدیث رایت (حدیث خیبر) را با الفاظ مختلف ذکر کرده اند ذیلا نام برده می شود: عمر بن الخطاب خلیفه دوم و صحابی معروف (م ۲۳ ق) (الاعلام زرکلی، ۵/۲۰۳ و غالب کتب حدیث در تاریخ)، عایشه ام المؤمنین و دختر ابوبکر (م ۵۸ ق) (الاصابه، کتاب النساء، ۷۰۱، طبقات ابن سعد، ۸/۳۹)، بریده بن الحصیب اسلمی (م ۶۳ ق) (مأخذ آن قبلا ذکر شد)،عبدالله بن العباس، صحابی و پسر عموی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) (۶۸ ق)، ابو حمزه انس بن مالک انصاری (م ۹۳ ق) (تهذیب التهذیب، ۱/۳۷۶، شذرات الذهب، ۱/۱۰۰ و سایر کتب)، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (م ۷۸ ق) (الاصابه، ۱۰۲۱۳، ذیل المذیل، ۲۷)، سهل بن سعد ساعدی (م ۹۱ ق) (الاصابه و سایر کتب) و عده زیادی از مؤلفین کتب رجال و راویان حدیث و محدثین مورد وثوق کامل فریقین که بعضی از آنها در متن ذکر گردیده است.

منبع : کتاب: دایره المعارف تشیع، ج ۶، ص ۱۶۳ , مشایخ فریدنی؛صص ۱۶۳-۱۶۵

حقانیت امام علی علیه السلام از منابع روایی اهل سنت

به اعتقاد مذهب شیعه امامیه حضرت علی ـ علیه السلام ـ امام، جانشین و وصی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. این مقام از طرف خداوند به آن حضرت و سپس به یازده امام بعد از او اعطا شده است.

در منابع و کتاب های معتبر اهل سنت دلایل زیادی بر حقانیت امام علی ـ علیه السلام ـ در خصوص این مطلب وجود دارد که در ذیل به صورت اشاره وار به آن ها پرداخته می شود.

  1. اولین چیزی که در منابع اهل سنت قابل توجه می­باشد شأن نزول آیه تطهیر است این حدیث در منابع معتبر اهل سنت از جمله صحیح مسلم که یکی از معتبر ترین کتاب ها در نزد آنان است ذکر گردیده است. این حدیث از طریق عایشه همسر پیامبر(ص) این گونه نقل شده است که روزی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بین طلوعین، جامه­ای را که از پشم سیاه بافته شده بود بر روی خود انداخت که در این هنگام حسن بن علی آمد و پیامبر او را در کنار خود زیر کساء برد و سپس حسین آمد او هم زیر کساء رفت و بعد از او فاطمه دختر رسول الله آمد او هم داخل کساء شد و بعد از او علی آمد و در زیر کساء با آن ها یک جا شد. در این زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکما الرجس اهل البیت»[1]. در مستدرک حاکم و کتاب های دیگر اهل سنت نیز از زبان ام سلمه همسر دیگر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده است که زمانی که این آیه در خانه من بر پیامبر نازل گردید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علی، فاطمه، حسن و حسین را در زیر کساء جمع کردند و فرمودند: «اللهم هؤلاء اهل بیتی» ام سلمه می­گوید من عرض کردم آیا من از اهل بیت نیستم فرمودند: تو اهل منی و با خیر هستی و اینان اهل بیت من هستند.[2]

از آن جائی که در محل خودش ثابت شده است آیه تطهیر بر عصمت اهل بیت دلالت صریح دارد و امام هم باید معصوم باشد پس با توجه به این حدیث امام علی ـ علیه السلام ـ وصی و جانشین بر حق پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خواهد بود.

  1. فخر رازی یکی از مفسران اهل سنت می گوید: هر که در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند به درستی که او هدایت شده است و دلیل بر این مطلب سخن پیامبر اسلام است که فرمود: «اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ خدایا حق را با علی قرار بده هر جا که باشد».[3] و نیز در منابع اهل سنت آمده که علی با حق است و حق با علی است هر جا می خواهد باشد.[4]
  2. در کتاب های اهل سنت آمده که پیامبر فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی است و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در حوض بر من وارد شوند». و باز پیامبر به علی فرمود: «یا علی هر که از من جدا شود از خدا جدا شده است و هر که از تو جدا شود یا علی از من جدا شده است».[5]
  3. حدیث غدیر در کتاب های متعدد و معتبر اهل سنت منعکس گردیده است. در صحیح مسلم آمده که پیامبر در محلّی به نام «خم» بین مکه و مدینه بعد از این که خدا را حمد و ستایش نموده و مردم را موعظه کرد، فرمود: «ایها الناس نزدیک است که پیامبر دعوت خدا را جواب گوید و من در میان شما دو چیز گران بها را می گذارم اول آن دو، کتاب خدا است که در آن هدایت و نور است پس آن را بگیرید و به آن متمسک شوید. دومی اهل بیت من است و سه بار فرمود: اذکرکم الله فی اهل بیتی».[6]

در کتاب های زیادی مثل مسند احمد، مسند ابی یعلی، معجم الکبیر، معجم الاوسط، مسند بزاز، کنز العمال، مجمع الزوائد، المطالب العالیه، تاریخ مدینه دمشق، سنن نسائی و سایر کتاب های اهل سنت حدیث غدیر نقل شده است که در اينجا این حدیث را شبیه آن چه که در کتاب های شیعه آمده است از کتاب های مستدرک حاکم، صحیح بن حبان و الاحادیث المختاره که از کتاب های صحیح اهل سنت می باشند نقل می کنیم: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هنگامی که از حجة الوداع بر می‌گشت در محلّی به نام غدیرخم فرود آمدند و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: «ای مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و من در بین شما چیزی را می گذارم که بعد از آن گمراه نشوید کتاب خدا و سپس ایستاد و دست علی را گرفت و فرمود: ای مردم چه کسی اولی به شما از خودتان است؟ گفتند خداوند و رسولش بهتر می داند. فرمود آیا من اولای به شما از خودتان نیستم؟ گفتند چرا. فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه؛ پس هر که من مولای او هستم علی مولای اوست».[7]

  1. جلال الدین سیوطی از مجاهد نقل نموده هنگامی که آیه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک» نازل شد پیامبر عرض کرد من تنهایم چگونه این کار را در بین مردم انجام دهم. سپس آیه «إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» نازل گردید. سیوطی از ابو سعید خدری نقل می کند که این آیه در روز غدیر درباره علی بن ابی طالب بر رسول الله نازل شد.[8]
  2. بر طبق روایات اهل سنت حدیث ثقلین در حادثه تاریخی غدیرخم از پیامبر خدا صادر شده است پیامبر در خطبه غدیر فرمود: «من در میان شما دو چیز گران بها را بر جای گذاشتم یکی از آن ها بزرگتر از دیگری است. کتاب خدا و عترتم اهل بیتم. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در حوض بر من وارد شوند». سپس بعد از این که گفت خداوند مولای من است و من ولی هر مومن می­باشم دست علی را گرفت و فرمود: «هر که من ولی او هستم پس این ولی اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن دار هر که او را دشمن بدارد».[9] در مستدرک حاکم این حدیث با این اضافه که «هرگز گمراه نخواهید شد اگر از آن دو متابعت کنید» نقل شده است و پیامبر بعد از گفتن سه مرتبه «اتعلمون انی اولی بالمومنین من انفسهم ؛ آیا می دانید من اولای به مومنین از خود آنان هستم». فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه»[10]

حدیث ثقلین در اغلب کتاب های اهل سنت مثل سنن ترمذی، سنن طبرانی، بیهقی، الدرالمنثور تفسیر ابن کثیر و… با مضمون های همسان نقل شده است.

7.حدیث منزلت که دلالت بر وصایت حضرت علی ـ علیه السلام ـ دارد به طور گسترده در منابع اهل سنت نقل شده است. این حدیث به مناسبت های مختلف از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صادر گردیده است. یکی از این مناسبت ها جنگ تبوک است. در جنگ تبوک زمانی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مدینه، علی ـ علیه السلام ـ را جانشین خود قرار داد، علی عرض کرد یا رسول الله مرا در بین زنان و بچه ها می گذاری؟ پیامبر فرمود آیا راضی نمی شوی به این که تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشی الاّ این که بعد از من پیامبری نخواهد بود.[11]

حدیث منزلت در اکثر کتابهای حدیثی و تفسیری اهل سنت مانند صحیح مسلم: ج4ص1870، مستدرک حاکم: ج2ص367، صحیح ابن حبان: ج15ص370، الدرالمنثور: ج4ص322، تفسیر قرطبی: ج1ص266، المعجم الاوسط: ج5ص287، معجم ابی یعلی: ج1ص167، امالی المحاملی: ج1ص209، تفسیر ابن ابی‌حاتم: ج6ص1865، تاریخ مدینه دمشق: ج42ص154 و …. ذکر شده است.

  1. حدیث رایت (لواء) از جمله احادیثی است که دلالت بر حقانیت علی ـ علیه السلام ـ دارد این حدیث همراه با یک سناریو از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به نمایش گذاشته شده است در این حدیث آمده است که در جنگ خیبر لواء را به ابوبکر داد او منصرف گردید و نتوانست خیبر را فتح کند. فردای آن روز لواء را به عمر داد او هم شکست خورد و نتوانست خیبر را فتح کند. اصحاب ناراحت شدند پیامبر در این هنگام فرمود فردا لوای جنگ را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد و از این جنگ بر نخواهد گشت تا این که خيبر را فتح کند. چون صبح شد پیامبر بعد از اقامه نماز صبح، ایستاد و لواء را طلبید و علی را دعوت نمود در حالی که چشم درد داشت، پیامبر آب دهان خود را بر چشم او مالید و لواء را به دست او داد.[12]
  2. مباهله پیامبر خدا با نصارای نجران یکی از حوادثی است که در راستای حقانیت علی ـ علیه السلام ـ در قرآن کریم منعکس گردیده است. در منابع اهل سنت به این مسئله این گونه پرداخته شده است که هنگامی که آیه مباهله نازل گردید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علی، فاطمه، حسن و حسین را خواند و گفت: اللهم هؤلاء اهلی.[13]

سیوطی و ابن کثیر در تفاسیرشان می گویند که در آیه مباهله مراد از انفسنا، رسول الله و علی می باشد و مراد از ابنائنا حسن و حسین و مراد از نسائنا فاطمه می باشد.[14] زمخشری می­گوید در روز مباهله پیامبر دست حسن و حسین را گرفت و فاطمه و علی به دنبال آنان بودند، هنگامی که اسقف نجران این منظره را دید گفت: ای طائفه نصاری من صورت هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند، خداوند آن را بر خواهد کند. با آنان مباهله نکنید که هلاک می شوید و بر روی زمین تا روز قیامت یک نفر نصرانی باقی نخواهد ماند.[15]

  1. حدیث سفينه یکی از روایات دیگری است که در کتاب های اهل سنت نقل شده و دلالت بر حقانیت علی ـ علیه السلام ـ در امر امامت و خلافت دارد. در این حدیث پیامبر فرموده است: «مَثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح در قوم نوح است هر که سوار آن شد نجات یافت و هر که از آن تخلف کرد هلاک گردید و غرق شد».[16]
  2. در مسئله انذار اقربین هنگامی که پیامبر اقوام خود را دعوت کرده بود خطاب به آنان گفت کدام یک از شما در دنیا و آخرت جانشین من می شوید؟ همگی ابا ورزیدند پیامبر به علی فرمود: تو ولی من در دنیا و آخرت می باشی.[17] ابن عباس می‌گوید: پیامبر به علی فرمود: تو بعد از من ولی هر مرد و زن مؤمن می­باشی.[18] و نیز از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمود: من شهر علمم و علی درب آن است، پس هر که بخواهد داخل شهر شود باید از «در» آن وارد شود.[19]

احادیث و روایات دیگری هم در فضائل و شایستگی امام علی ـ علیه السلام ـ برای امامت در منابع اهل سنت وجود دارد که در این مختصر به همین روایات و مطالبی که ذکر گردید بسنده می شود و با استدلال به این روایات می توان حقانیت حضرت علی ـ علیه السلام ـ را در مقام امامت و وصایت از جانب خدا و رسولش به اثبات رسانید.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

[1] . مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4ص1883، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

[2] . نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحن، ج3، ص451، بیروت، دار الکتب العلمیه، چ1، 1411ق.

[3] . فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج1، ص235، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1421ق.

[4] . المستدرک علی الصحیحین، ج3ص134؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج7، ص235، قاهره، دار الریان للتراث.

[5] . المستدرک، ج3ص134 و مجمع الزوائد، ج9ص134.

[6] . صحیح مسلم، ج4، ص1873.

[7] . المستدرک علی الصحیحین، ج3ص118؛ و تمیمی بستی، محمد بن حبان، صحیح ابن حبان، ج15، ص376، بیروت، موسسة الرساله، 1414ق؛ و حنبلی مقدسی، محمد بن عبد الواحد، الأحادیث المختاره، ج2صص105 و 106، مکة مکرمة، مکتبة النهضة الحدیثة، 1410ق.

[8] . سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، الدرالمنثور، ج3، ص117، بیروت، دار الفکر، 1993م.

[9] . نسائی، احمد بن شعیب، فضائل الصحابه، ص14، بیروت، دار الکتب العلمیه.

[10] . المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص118.

[11] . احمد بن شعیب نسائی، فضائل الصحابه، نسائی، ص14، بیروت، دارالکتب العلمیه، چ1، 1405ق.

[12] . صحیح مسلم، ج4ص1871، و شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، ج2، ص593، مصر موسسه قرطبه، و فضائل الصحابه (نسائی)، ص15.

[13] . صحیح مسلم، ج4، ص1871.

[14] . الدر المنثور، ج2ص231؛ و ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر، ج1، ص372، بیروت، دار الفکر، 1401 ق2.

[15] . زمخشری خوارزمی، محمود بن عمر، الکشاف، ج1، ص395، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

[16] . المستدرک علی الصحیحن، ج2، ص373 ؛ و متقی هندی، حسام الدین، کنز العمال، ج12، ص44، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1419ق؛ و الدر المنثور، ج4، ص434؛ و طبری، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ج4، ص10، قاهره، دار الحرمین، 1415 ق.

[17] . المستدرک علی الصحیحین، 3/133.

[18] . همان، 3/134.

[19] . همان، 3/126 و 127.