حديث غدير

نوشته‌ها

موارد بیان حدیث منزلت

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در موارد بسیار و در موقعیت های گوناگون، حدیث منزلت را در شأن مولای متقیان امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده اند. اینک به اختصار به چند مورد آن اشاره می کنیم.

۱٫ پیمان برادری بین اصحاب پیامبر

نخستین مورد بیان حدیث منزلت، در جریان پیمان برادری بین اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است.ابن ابی اَوفی گوید: هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بین اصحابش – از جمله ابوبکر و عمر – پیمان برادری بست، علی (علیه السلام) عرضه داشت:
یا رسول الله! ذهب روحی وانقطع ظهری حین رأیتک فعلت ما فعلت بأصحابک غیری، فإن کان هذا من سخط عَلَیّ فلک العتبی و الکرامه.ای رسول خدا! قالب تهی کردم و کمرم شکست آن گاه که دیدم شما بین اصحاب خود جز من پیمان برادری بستی. پس اگر خشم شما از من باعث شده که مورد توجه قرار نگیرم، شایسته سرزنشم و بزرگواری از آنِ شماست.
در این هنگام پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
و الذی بعثنی بالحق! ما أخّرتک إلاّ لنفسی، و أنت منّی بمنزله هارون من موسی غیر أنّه لانبیّ بعدی، و أنت أخی و وارثی.
به خدایی که مرا به حق به پیامبری مبعوث کرد! تو را فقط برای خود برگزیدم و تو برای من همانند هارون برای موسی هستی، جز این که پیامبری پس از من نیست، و تو برادر و وارث من هستی.حضرت علی (علیه السلام) عرضه داشت:
ما أرث منک یا رسول الل؟
چه چیزی از شما به ارث می برم ای رسول خدا؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
ما ورث الأنبیاء من قبلی.
هر آن چه پیامبران پیش از من به ارث گذاشته اند.
حضرت علی (علیه السلام) پرسید:
ما ورّث الأنبیاء من قبلک؟
پیامبران قبل از شما چه چیزی به ارث گذاشته اند؟
فرمود:
کتاب ربّهم و سنّه نبیّهم و أنت معی فی قصری فی الجنّه مع فاطمه ابنتی و أنت أخی و رفیقی.
کتاب پروردگارشان و راه و روش پیامبرشان. و تو در قصر من در بهشت، همراه دخترم فاطمه با من خواهی بود، و تو برادر و رفیق من هستی.آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این آیه را تلاوت فرمود:
(إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ). (۱)
برادرانی که بر تخت ها رو به روی هم نشسته اند.
این حدیث را حافظ جلال الدین سیوطی در الدرّ المنثور در ذیل تفسیر آیه شریفه نقل کرده است، آن جا که خداوند متعال می فرماید:
(اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاَئِکَهِ رُسُلاً وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ). (۲)
خداوند از فرشتگان رسولانی برمی گزیند و نیز از انسان ها که خدا شنوا و بیناست.
تناسب این آیه شریفه با آن حدیث در خور توجه است. وی این حدیث را از بغوی، باوردی، ابن قانع، طبرانی و ابن عساکر (۳) نقل نموده است. این حدیث در این منابع نیز آمده است: مناقب علی (علیه السلام) تألیف احمد بن حنبل، (۴) الریاض النضره فی مناقب العشره المبشّره. (۵)
متّقی هندی نیز در کنز العمّال این حدیث را از مناقب علی (علیه السلام) ذکر کرده است. (۶)

۲٫ به هنگام ولادت امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام)

دومین مورد بیان این حدیث به هنگام ولادت امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) است.
ملاعلی قاری در سیره خود می نویسد: جابربن عبدالله انصاری در ضمن حدیثی گوید: به هنگام ولادت امام حسن (علیه السلام) جبرئیل به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرود آمد و به امر خدا به پیامبر عرضه داشت:
إنّ علیاً منک بمنزله هارون من موسی. (۷)
به راستی که علی برای تو همانند هارون برای موسی است.

۳٫ در خطبه غدیرخم

سومین جایگاه بیان این حدیث شریف، خطبه غدیرخم است. گفتنی است که ما این حدیث را در کتاب نگاهی به حدیث غدیر نقل کرده ایم.

۴٫ در ماجرای بستن در خانه های اصحاب به مسجد

چهارمین مورد بیان این حدیث در ماجرای بستن درهاست. ما در پژوهشی که درباره ی این ماجرا انجام داده ایم، به این حدیث اشاره کرده ایم. در روایت چنین آمده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
و إن علیاً منی بمنزله هارون من موسی.
و همانا علی برای من، به منزله هارون است برای موسی.
این روایت را فقیه ابن مغازلی در مناقب امام علی (علیه السلام) (۸) نقل کرده است.

۵٫ تقاضای عمر بن خطّاب

پنجمین مورد همان است که عمر بن خطاب گفت که «کفّوا عن ذکر علی…»؛ (سخن گفتن از علی را بس کنید…).
ما پیش تر این جریان را از منابع بسیاری نقل کردیم.

۶٫ در ماجرای دختر حمزه سیدالشهداء

ششمین مورد بیان حدیث شریف منزلت در ماجرای دختر حضرت حمزه سیّدالشهداء است. ماجرا از این قرار است:
هنگامی که دختر حضرت حمزه از مکه به مدینه ی منوره آمده، امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، جعفر و زید برای کفالت و سرپرستی او اختلاف نظر پیدا کردند و قصه را نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بردند تا آن حضرت داوری نماید. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود:
أما أنت یا علی! فأنت منّی بمنزله هارون من موسی إلا النبوّه.
اما تو یا علی! تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی، مگر در مقام نبوت.
این روایت را ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق (۹)، احمد بن حنبل در مسند، (۱۰) بیهقی در السنن الکبری (۱۱) و دیگران نیز نقل کرده اند.

۷٫ در حدیثی از جابر

هفتمین مورد، حدیثی از جابر بن عبدالله انصاری است. وی گوید: ما در مسجد خوابیده بودیم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و چنین فرمود:
أترقدون بالمسجد؟ إنه لایرقد فیه.
آیا در مجسد می خوابید؟ مسجد جای خوابیدن نیست.
علی (علیه السلام) نیز همراه آنان بود، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت رو کرد و فرمود:
تعال یا علی! إنّه یحلّ لک فی المسجد ما یحلّ لی. أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ النبوّه؟!
علی جان! نزدیک بیا، آن چه در مسجد برای من حلال است برای تو نیز روا است. آیا راضی نیستی که برای من همانند هارون برای موسی باشی، مگر در مقام نبوت؟!
این حدیث نیز در تاریخ مدینه دمشق آمده است. (۱۲)

۸٫ در حدیث اُمّ سلمه

هشتمین مورد بیان حدیث منزلت حدیث امّ سلمه است.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به همسرش امّ سلمه فرمود:
یا أمّ سلمه! إن علیاً لحمه من لحمی و دمه من دمی و هو منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّه لانبیّ بعدی.
ای اُمّ سلمه! گوشت علی از گوشت من، خون او از خون من و او برای من همانند هارون برای موسی است، مگر آن که پس از من پیامبری نیست.این حدیث نیز در تاریخ مدینه دمشق موجود است. (۱۳)
موارد فراوان دیگری نیز وجود دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در آن موقعیت ها، حدیث منزلت را در شأن امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرموده اند. البته ما تمامی آن موارد را بررسی کرده ایم، ولی به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده نموده و از ذکر آن ها خودداری می کنیم.

چکیده دلالت حدیث منزلت بر خلافت

صراحت حدیث منزلت در جانشینی و امامت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در این نکات خلاصه می شود:نکته یکم: برخی از اصحاب بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آرزوی چنین مقامی را می نمودند.نکته دوم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در موقعیت های گوناگون این حدیث را تکرار فرموده است.نکته سوم: قراینی که در متن حدیث و نقل های مختلف آن وجود دارد.

قراینی از حدیث

پیرامون این واقعه شواهد و قراین بسیاری است که ما پاره ای از این قراین را بیان می نماییم.نخستین شاهد: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این حدیث چنین فرمود:
لابدّ أن أقیم أو تقیم.
حتماً یا باید من در مدینه بمانم و یا تو بمانی.
از این جمله استفاده می شود که در هیچ کاری کسی جز علی (علیه السلام) نمی تواند به جای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بنشیند و نایب آن حضرت باشد، کارهای او را انجام دهد، شریک و همیار او باشد و مسئولیت های او را به انجام رساند.
این امر نمونه های دیگری نیز دارد که از جمله می توان به جریان رساندن سوره ی برائت به اهل مکه توسط امیرمؤمنان علی (علیه السلام) اشاره نمود.دومین شاهد: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
خلّفتک أن تکون خلیفتی.
تو را به جای خود نهادم تا جانشین من باشی.این عبارت نیز شاهد دیگری بر مطلب است که شرح آن گذشت.سومین شاهد: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
أنت منّی بمنزله هارون من موسی...تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی….
تا آن جا که فرمود:
فإن المدینه لاتصلح إلاّ بی أو بک.
زیرا که امور مدینه به غیر من یا تو سامان نخواهد یافت.حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث در المستدرک می گوید: سند این حدیث صحیح است؛ ولی بُخاری و مسلم آن را نقل نکرده اند.
چهارمین شاهد: پیامبر اکرم به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:
لک من الأجر مثل مالی و مالک من المغنم مثلما لی.
هر آن چه به من اجر و پاداش دهند، به تو نیز خواهند داد و هرچه غنیمت نصیب من شود، برای تو نیز همانند آن خواهد بود.این حدیث را نویسنده ی کتاب الریاض النضره فی مناقب العشره المبشره آورده است. (۱۴)
پنجمین شاهد: در یکی از نقل های حدیث منزلت آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین فرمود:
إنّه لاینبغی أن أذهب إلا و أنت خلیفتی.
سزاوار نیست من بروم مگر آن که تو جانشین من باشی.
به طور قطع این حدیث، حدیث صحیحی است و در منابع بسیاری نقل شده است؛ از جمله در مسند احمد، (۱۵) مسند ابی یعلی، المستدرک، (۱۶) تاریخ مدینه دمشق، (۱۷) تاریخ ابن کثیر، (۱۸) الإصابه (۱۹) و دیگر منابع.
ششمین شاهد: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:
أنت خلیفتی فی کل مؤمن بعدی. أنت منّی بمنزله هارون من موسی و أنت خلیفتی فی کل مؤمن بعدی.
پس از من، تو جانشین من برای هر مؤمنی خواهی بود. تو برای من همانند هارون برای موسی هستی و تو پس از من جانشین من بر هر مؤمنی خواهی بود.این حدیث نیز با سند صحیح در خصائص نَسائی موجود است. (۲۰)

قراینی خارج از متن حدیث

شواهدی که خارج از متن حدیث برای این معنا گواهی می دهد بسیار زیاد است. ما حدیث منزلت را از نظر سندی و دلالتی بررسی کردیم و روشن شد که حدیث منزلت، به صراحت برخلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دلالت می کند.
اگر کسی بکوشد امامت و جانشینی پس از پیامبر را در رتبه چهارم قرار دهد، بایستی ابتدا با دلیل های قطعی، حقانیت خلافت سه شیخ پیشین را اثبات کند تا بتواند این حدیث را بر رتبه چهارم پس از عثمان حمل نماید، در غیر این صورت چنین کاری صحیح نخواهد بود.
از طرفی این حدیث عصمت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را ثابت می کند. همین طور برتری آن حضرت از جهات اعلمیّت و افضلیّت را بر دیگران ثابت می نماید.

داستان اروی با معاویه

اکنون جا دارد روایتی را در این جا نقل کنیم، گرچه سخن به درازا کشیده است. در روایتی آمده است:اروی دختر حارث بن عبدالمطلب بن هاشم که پیرزن کهن سالی بود نزد معاویه آمد.معاویه به او گفت: آفرین بر تو ای خاله! حالت چطور است؟
اروی پاسخ داد:
بخیر یابن أختی! لقد کفرت النعمه، و أسأت لابن عمّک الصحبه، و تسمّیت بغیر اسمک، و أخذت غیر حقّک، و کنّا أهل البیت أعظم الناس فی هذا الدین بلاءاً، حتی قبض الله نبیّه مشکوراً سعیه، مرفوعاً منزلته، فوثبت علینا بعده بنوتیم وعدی و أمیّه،‌ فابتزّونا حقّنا، ولّیتم علینا تحتجّون بقرابتکم من رسول الله (صلی الله علیه و آله)، و نحن أقرب إلیه منکم و أولی بهذا الأمر، و کنّا فیکم بمنزله بنی إسرائیل فی آل فرعون، و کان علی بن أبی طالب بعد نبیّنا بمنزله هارون من موسی.
خوبم ای پسر خواهر! اما تو در مقابل نعمت ناسپاسی کردی و با پسر عمویت بدرفتاری نمودی، نام دیگری را بر خود نهادی و حق دیگری را گرفتی. امتحان و ابتلای ما خانواده در این دین از همه سخت تر بود تا این که خدا پیامبرش را به سوی خود برد، در حالی که از تلاشش سپاسگزاری نمود و جایگاهش را بالا برد. پس از او فرزندان قبیله تیم (ابوبکر) و عَدی (عمر) و امیه (عثمان و معاویه) بر ما هجوم بردند و حق ما را غصب نمودند. شما بر ما مسلط شده اید و به خویشاوندی خود با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) استدلال می کنید، در حالی که ما از شما به پیامبر نزدیک تر و به این امر سزاوارتریم. ما در میان شما همانند بنی اسرائیل در فرعونیان هستیم و علی بن ابی طالب (علیه السلام) بعد از پیامبرمان همچون هارون برای موسی بود.
در این هنگام عمرو عاص به او گفت: بس کن ای پیرزن گمراه! سخنت را کوتاه کن که عقلت را از دست داده ای.
اروی گفت: ای پسر نابغه! تو سخن می گویی در حالی که مادرت مشهورترین فاحشه ی مکه بود و مزدش از همه ارزان تر بود. پنج نفر از قریشیان تو را از آنِ خود می دانستند. از مادرت پرسیدند که تو از کدام یک ایشان هستی.
او گفت: همه ی آن ها نزد من می آمدند. ببینید بیشتر به کدام یک شباهت دارد، بچه را از آنِ او بدانید. دیدند از همه بیشتر به عاص بن وائل می مانی. پس تو را فرزند او شمردند.به ناگاه مروان گفت: پیرزن بس کن! و فقط به کاری که به جهت آن به این جا آمده ای بپرداز.اروی گفت: تو نیز ای پسر زن سبزچشم! سخن می گویی؟
سپس به معاویه رو کرد و گفت: به خدا سوگند! جز تو کسی به این ها جرئت اهانت به مرا نداده است. به راستی تو کسی هستی که مادرت در هنگام کشته شدن حمزه این گونه سرود:
نحن جزیناکم بیوم بدر *** و الحرب بعد الحرب ذات سعر
ما کان لی فی عتبه من صبر *** وشکر وحشیّ عَلَیّ دهری
حتّی ترمّ أعظمی فی قبری
ما پاسخ روز بدر را به شما دادیم، جنگی که بعد از جنگ باشد آتشین خواهد بود.من نمی توانستم در فراق عتبه صبر کنم. تمام زندگیم سپاسگزار وحشی هستم. تا آن هنگام که استخوان هایم در قبر پنهان شود.
دختر عموی من در پاسخ او گفت:
خَزیتِ فی بدرٍ و بعدَ بدرِ *** یا بنت جبّار عظیم الکفر
در جنگ بدر و بعد از بدر ذلیل و خوار شدی. ای دختر ستمگری که کفرش بسیار عظیم است.در این هنگام معاویه گفت: ای خاله! آن چه گذشته خداوند بخشیده است [!] نیازت را بگو.اروی گفت: من به تو نیازی ندارم؛ آن گاه از نزد معاویه بیرون رفت.
در روایتی آمده است: اروی در پاسخ معاویه گفت: دو هزار دینار می خواهم تا چشمه ای جوشان در زمینی سرسبز بخرم که برای فرزندان مستمند حارث بن عبدالمطلب باشد، دوهزار دینار دیگر برای ازدواج فقیران بنی حارث و دو هزار دینار دیگر تا از سختی روزگار آسوده شوم.معاویه دستور داد آن چه می خواهد به او بپردازید.
شاهد ما از نقل این جریان آن است که اروی دختر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به حدیث منزلت استشهاد کرده و به این وسیله بر امامت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) استدلال می نماید و علی (علیه السلام) را به هارون تشبیه کرده و هم چنین اهل بیت (علیهم السلام) را همانند بنی اسرائیل در فرعونیان قرار داده است.
این روایت با اندک تفاوت در این منابع موجود است:العقد الفرید، ‌المختصر فی اخبار بنی البشر، روضه المناظر نگارش ابن شحنه حنفی که از کتاب های تاریخی معتبر است. (۲۱)
آری، این گونه دلالت حدیث شریف منزلت پایان یافت و به تمامی اشکال های علمی پاسخ داده شد که همه ی سپاس ها از آنِ خداوند یکتاست.

پی نوشت ها :

۱٫ سوره حجر: آیه ی ۴۷٫
۲٫ سوره ی حج: آیه ی ۷۵٫
۳٫ الدرّ المنثور: ۷۶/۶ و ۷۷٫
۴٫ المناقب: ۱۴۲، حدیث ۲۰۷٫
۵٫ الریاض النضره: ۱۸۲/۳٫
۶٫ کنز العمّال: ۱۷۶/۹، حدیث ۲۵۵۵۴ و ۱۰۵/۳، حدیث ۳۶۳۴۵٫
۷٫ وسیله المتعبدین إلی متابعه سیّد المرسلین: ۲۲۵/۵٫
۸٫ مناقب امام علی (علیه السلام)، ابن مغازلی: ۲۵۵-۲۵۷٫
۹٫ تاریخ مدینه دمشق: ۳۶۸/۱، ترجمه امام علی (علیه السلام)، حدیث ۴۰۹٫
۱۰٫ مسند احمد: ۱۸۵/۱، حدیث ۹۳۳٫
۱۱٫ السنن اکبری: ۶/۸٫
۱۲٫ تاریخ مدینه دمشق: ترجمه امام علی (علیه السلام)، ۲۹۰/۱، حدیث ۳۲۹٫
۱۳٫ تاریخ مدینه دمشق: ترجمه امام علی (علیه السلام)، ۳۶۵/۱، حدیث ۴۰۶٫
۱۴٫ الریاض النضر: ۱۱۹/۳٫
۱۵٫ مسند احمد: ۵۴۵/۱، حدیث ۳۰۵۲٫
۱۶٫ المستدرک: ۱۳۳/۳ و ۱۳۴٫
۱۷٫ تاریخ مدینه دمشق: ترجمه امام علی (علیه السلام)، ۲۰۹/۱، حدیث ۲۵۱٫
۱۸٫ البدایه و النهایه: ۳۳۸/۷٫
۱۹٫ الإصابه: ۲۷۰/۴٫
۲۰٫ خصائص نَسائی: ۴۹ و ۵۰٫
۲۱٫ العقد الفرید: ۱۱۹/۲، المختصر فی اخبار بنی البشر: ۱۸۸/۱، روضه المناظر، حاشیه تاریخ ابن کثیر، وقایع سال ۶۰ ه‍.

منبع:حسینی میلانی، سید علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به حدیث منزلت، ترجمه: هیئت تحریریه ی انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ چهارم.

ادله حدیث غدیر

آیا دلیل کافى بر متواتر بودن حدیث غدیر اقامه شده است؟ آیا راویان حدیث غدیر از میان عامه بوده و یا شیعه و نحوه روایتشان به چه صورت بوده است؟

پاسخ:

دهمین سال هجرت، رسول خدا(ص) قصد زیارت خانه خدا را نمودند فرمان حضرت مبنى بر اجتماع مسلمانان، در میان قبایل مختلف و طوائف اطراف، اعلان شد، گروه عظیمى براى انجام تکالیف الهى (اداى مناسک حج) و پیروى از تعلیمات آن حضرت، به مدینه آمدند. این تنها حجّى بود که پیامبر بعد از مهاجرت به مدینه، انجام می داد، که با نام های متعدد، در تاریخ ثبت شده است، از قبیل: حجه الوداع، حجه الاسلام، حجه البلاغ، حجه الکمال و حجه التمام.

رسول خدا(ص)، غسل کردند. دو جامه ساده احرام، با خود برداشتند: یکى را به کمر بسته و دیگرى را به دوش مبارک انداختند، و روز شنبه ۲۴ یا ۲۵ ذی قعده، به قصد حج، پیاده از مدینه خارج شدند. تمامى زنان و اهل حرم خود را نیز، در هودج ها قرار دادند. با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه بزرگى از مردم، حرکت کردند.[۱] بسیارى از مردم به علت شیوع بیمارى آبله از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند با این وجود، گروه بی شمارى با آن حضرت، همراه شدند. تعداد شرکت کننده ها را، ۱۱۴ هزار، ۱۲۰ تا ۱۲۴ هزار و بیشتر، ثبت کرده اند؛ البته تعداد کسانى که در مکه بوده، و گروهى که با علی(ع) و ابوموسى اشعرى از یمن آمدند به این تعداد افزوده می شود.

بعد از انجام مراسم حج، پیامبر با جمعیت، آهنگ بازگشت به مدینه کردند. هنگامى که به غدیر خم، رسیدند، جبرئیل امین، فرود آمد و از جانب خداى متعال، این آیه را آورد: (یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…)[۲] « ای رسول ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن.» جحفه، منزلگاهى است که راه هاى متعدد، از آن جا منشعب می شود. ورود پیامبر و یارانش به آن جا، در روز پنج شنبه، هجده ذی الحجّه صورت گرفت.

امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر کرد تا علی(ع) را ولى و امام، معرفى کرده و وجوب پیروى و اطاعت از او را به خلق ابلاغ کند.

آنان که در دنبال قافله بودند، رسیدند، و کسانى که از آن مکان عبور کرده بودند، باز گشتند. پیامبر فرمود: خار و خاشاک و خار آن جا را برطرف کنند. هوا به شدت گرم بود، مردم، قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زیر پا افکندند و براى آسایش پیامبر، چادرى تهیه کردند.

اذان ظهر گفته شد و پیامبر، نماز ظهر را با همراهان، ادا کردند. بعد از پایان نماز، از جهاز شتر، محل مرتفعى ترتیب دادند.

پیامبر با صداى بلند، همگان را متوجه ساخت و خطبه را این گونه آغاز فرمود: «حمد، مخصوص خداست، یارى از او می خواهیم، به او ایمان داریم، و توکل ما بر اوست. از بدی های خود و اعمال نادرست به او پناه می بریم. گمراهان را جز او، پناهى نیست. آن کس را که او راهنمایى فرموده گمراه کننده اى نخواهد بود. گواهى می دهم معبودى جز او نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست. پس از ستایش خداوند و گواهى به یگانگى او فرمود ای گروه مردم! خداوند مهربان و دانا مرا آگاى داده که دوران عمرم به سر آمده است. هر چه زودتر دعوت خدا را اجابت و به سراى باقى خواهم شتافت. من و شما هر کدام بر حسب آنچه برعهده داریم، مسئولیم. اینکه اندیشه و گفتار شما چیست؟

مردم گفتند: «ما گواهى می دهیم که تو پیام خدا را ابلاغ کردى و از پند دادن ما و کوشش در راه وظیفه، دریغ ننمودی، خداى به تو پاداش نیک عطا فرماید!» سپس فرمود: «آیا این که شما به یگانگى خداوند و اینکه محمّد بنده و فرستاده اوست، گواهى می دهید؟ و اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردیدناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر می انگیزد، و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟» همگان گفتند: «آری! به این حقایق، گواهی می دهیم.»

پیامبر(ص) فرمود: «خداوندا! گواه باش». پس، با تأکید فرمود: «همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد می شوید؛ پهناى حوض من به مانند مسافت بین «صنعا» و «بصری» است، در آن به شماره ستارگان، قدح ها و جام هاى سیمین، وجود دارد. بیندیشید و مواظب باشید، که من پس از خودم دو چیز گران بها و ارجمند در میان شما می گذارم، چگونه رفتار می کنید؟» در این موقع، مردم بانگ برآوردند: یا رسول الله، آن دو چیز گران بها چیست؟ فرمود: «آنچه بزرگ تر است کتاب خداست، که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن، در دست شماست.

بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. آنچه کوچک تر است، عترت من می باشد. همانا، خداى دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض بر من وارد شوند؛ من این امر را از خدای خود، درخواست نموده ام، بنابراین بر آن دو پیشى نگیرید و از پیروى آن دو باز نایستید و کوتاهى نکنید، که هلاک خواهید شد.»

سپس دست علی(ع) را گرفت و او را بلند نمود، تا به حدّى که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند. رسول الله، این گونه ادامه داد: «اى مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟» مردم گفتند: «خداى و رسولش داناترند.» فرمود: «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنین هستم و بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم. پس هر کس که من مولاى اویم، على مولاى او خواهد بود.» و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشواى حنبلی ها)، پیامبر این جمله را چهار بار تکرار نمود.

سپس دست به دعا گشود و گفت: «بارخدایا! دوست بدار، آن که او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد. یارى فرما یاران او را و خوارکنندگان او را خوار گردان. او را معیار، میزان و محور حق و راستى قرار ده».

آن گاه، پیامبر فرمود: «باید آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ کنند.»

قبل از پراکنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبر(ص) نازل نمود: (ألْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمع الاِسْلامَ دیناً[۳] «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم.» در این موقع پیامبر(ص) فرمود: «الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولایت علی(ع) بعد ازمن.»

جمعیت حاضر، از جمله شیخین (ابوبکر و عمر) به امیرالمؤمنین، این گونه تهنیت گفتند: «مبارک باد! مبارک باد! بر تو اى پسر ابى طالب که مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتی»

ابن عباس گفت: «به خدا سوگند، ولایت علی(ع) بر همه واجب گشت.»

حسان بن ثابت گفت: «یا رسول الله! اجازه فرما تا درباره علی(ع) اشعارى بسرایم» پیامبر(ص) فرمود: «بگو با میمنت و برکت الهی.» در این هنگام، حسّان برخاست و چنین گفت: «اى گروه بزرگان قریش! در محضر پیامبر اسلام، اشعار و گفتار خود را درباره ولایت، که مسلّم گشت بیان می نمایم.» و این گونه اشعار خود را سرود:

«ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم بخم فاسمع بالرسول منادیا»[۴]

تا آخر اشعار

اجمالی از واقعه غدیر را، که همه امت اسلامی، بر وقوع آن اتفاق دارند بیان نمودیم. شایان ذکر است که در هیچ جاى جهان، واقعه و داستانى به این نام و نشان و خصوصیات، ذکر نشده است.

اهمیّت واقعه غدیر

داستان نصب علی(ع) به مقام ولایت، در غدیر خم، از داستان هاى مهم تاریخ اسلام است؛ شاید داستانى با اهمیت و مهم تر از این واقعه نداشته باشیم. این واقعه بیانگر بقای رسالت پیامبر اکرم(ص) و دوام دوره الهى آن حضرت در تجلّی گاه وجود مبارک علی(ع) بوده است.

غدیر، نشانِ اتحاد و پیوند رسالت و امامت است؛ این دو از یک ریشه و بن روییده اند؛ غدیر، محل ظهور حقایق مخفى و به واطن پنهان شده و ارشاد و هدایت مردمان به این راه است.

غدیر، روز بیعت با حق و روز سرسپردگى است، روز داد و ستد جنود شیطان با جنود رحمان است.

غدیر، روز درخشش خورشید عالمتاب از پس ابرهاى تاریک است.

راویان حدیث غدیر، از صحابه

حدیث غدیر را به مضمون ذکر شده، تعداد کثیرى از صحابه پیامبر(ص) نقل نموده اند. در این مقال به اسامى تعدادى از آنان، بسنده می کنیم:

۱ـ ابو هریره دوسی؛

۲ـ ابو رافع قبطی؛

۳ـ ابو الهیثم بن تیهان؛

۴ـ ابوبکر بن ابى قحافه؛

۵ـ اسامه بن زید؛

۶ـ اسماء بنت عمیس؛

۷ـ ام سلمه همسر پیامبر(ص)؛

۸ـ براء بن عازب؛

۹ـ جابر بن سمره؛

۱۰ـ جابر بن عبدالله انصاری؛

۱۱ـ ابوذر غفاری؛

۱۲ـ حذیفه بن اسید؛

۱۳ـ حذیفه بن یمان؛

۱۴ـ حسّان بن ثابت؛

۱۵ـ امام مجتبی(ع)؛

۱۶ـ امام حسین(ع)؛

۱۷ـ ابى ایوب انصاری؛

۱۸ـ خالد بن ولید؛

۱۹ـ خزیمه بن ثابت؛

۲۰ـ زبیر بن عوام؛

۲۱ـ زید بن ارقم؛

۲۲ـ سعد بن ابى وقّاص؛

۲۳ـ سعد بن عباده؛

۲۴ـ سلمان فارسی؛

۲۵ـ سهل بن حنیف؛

۲۶ـ سهل بن سعد انصاری؛

۲۷ـ عامر بن واثله؛

۲۸ـ عایشه دختر ابى بکر؛

۲۹ـ عباس بن عبدالمطلب؛

۳۰ـ عبدالرحمن بن عوف؛

۳۱ـ عبدالله بن جعفر؛

۳۲ـ عبدالله بن عباس؛

۳۳ـ عبدالله بن عمر؛

۳۴ـ على بن ابى طالب(ع)؛

۳۵ـ عمر بن الخطاب؛

۳۶ـ عمرو بن عاص؛

۳۷ـ عمرو بن حمق خزائی؛

۳۸ـ صدیقه فاطمه زهرا(ع)؛

۳۹ـ مقداد بن اسود.

راویان حدیث غدیر از تابعین

حدیث غدیر را ۸۴ نفر از تابعین نقل نموده اند؛ از جمله:

ـ اصبغ بن نباته؛

ـ ابی لیلى کندی؛

ـ زیاد بن ابى زیاد؛

ـ سالم بن عبدالله بن عمر؛

ـ سعید بن جبیر؛

ـ سلیم بن قیس هلالی؛

ـ معروف بن خربوذ.

راویان حدیث غدیر خم، در قرن دوّم

ـ حافظ محمد بن اسحاق مدنی، متوفاى ۱۵۱؛

ـ حافظ سفیان بن سعید ثوری، متوفاى ۱۶۱؛

ـ حافظ وکیع بن جراح، متوفاى ۱۹۶٫

راویان حدیث، در قرن سوم

در قرن سوم ۹۲ نفر از علماى عامه، این حدیث را نقل کرده اند، از جمله:

ـ محمد بن ادریس شافعی، متوفاى ۲۰۴؛

ـ احمد بن حنبل، متوفاى ۲۴۱؛

ـ حافظ محمد بن اسماعیل بخاری، متوفاى ۲۵۶ (تاریخ البخاری، ج ۱، ص ۳۷۵)؛

ـ حافظ محمد بن عیسى ترمذی، متوفاى ۲۷۹؛

ـ حافظ احمد بن یحیى بلاذری، متوفاى ۲۷۹ (انساب الأشراف، ج ۲، ص ۱۰۸).

راویان حدیث غدیر در قرن چهارم

در قرن چهارم ۴۳ نفر از علماى عامه حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ احمد بن شعیب نسائی، متوفاى ۳۰۳ (خصائص النسائی، ص ۱۶)؛

ـ حافظ احمد بن على موصلی، ابویعلی، متوفاى ۳۰۷ (مسند ابى یعلی، ج ۱۱، ص ۳۰۷)؛

ـ حافظ محمد بن جریر طبری، متوفاى ۳۱۰ (جامع البیان، ج ۳، ص ۴۲۸)؛

ـ حافظ ابوالقاسم طبرانی، متوفاى ۳۶۰ (المعجم الأوسط، ج ۳، ص ۱۳۳).

راویان حدیث غدیر در قرن پنجم

در قرن پنجم ۲۴ نفر از علماى عامه حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از جمله:

ـ قاضى ابى بکر باقلانی، متوفاى ۴۰۳ (التمهید، ص ۱۶۹)؛

ـ ابی اسحاق ثعلبی، متوفاى ۴۲۷ (الکشف و البیان، ص ۱۸۱)؛

ـ ابی منصور ثعالبی، متوفاى ۴۲۹ (ثمار القلوب، ص ۶۳۶)؛

ـ حافظ ابى عمر قرطبی، متوفاى ۴۶۳ (الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۰۹۹)؛

ـ ابی بکر خطیب بغدادی، متوفاى ۴۶۳ (تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰)؛

ـ ابن مغازلى شافعی، متوفاى ۴۸۳ (المناقب، ص ۲۵)؛

ـ حافظ حساکانی، متوفاى ۴۹۰ (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۰۱).

راویان حدیث غدیر، در قرن ششم

در قرن ششم، ۲۰ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ حجه الاسلام عزّالی، متوفاى ۵۰۵؛

ـ جارالله زمخشری، متوفاى ۵۳۸ (ربیع الابرار، ج ۱، ص ۸۴)؛

ـ موفق بن احمد خوارزمی، متوفاى ۵۶۸ (المناقب، ص ۱۵۴)؛

ـ ابن عساکر دمشقی، متوفاى ۵۷۱ (ترجمه الامام علی(ع)، حدیث ۵۷۲).

راویان حدیث غدیر، در قرن هفتم

در قرن هفتم ۲۱ نفر از علماى عامه حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ فخر رازی، متوفاى ۶۰۶ (تفسیر رازی، ج ۳، ص ۶۳۶)؛

ـ ابن اثیر جزری، متوفاى ۶۳۰ (اسد الغابه، ج ۱، ص ۳۶۴)؛

ـ ابن ابى الحدید، متوفاى ۶۵۵ (شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۳)؛

ـ حافظ گنجى شافعی، متوفاى ۶۵۸ (کفایه الطالب، ص ۱۶).

راویان حدیث غدیر، در قرن هشتم

در قرن هشتم، ۱۸ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ شیخ الاسلام جوینی، متوفاى ۷۲۲ (فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۷۴)؛

ـ جمال الدین زرندی، متوفاى ۷۵۰ (نظم درر المسطین، ص ۱۰۹)؛

ـ قاضى ایجى شافعی، متوفاى ۷۵۶ (المواقف، ص ۴۰۵)؛

ـ حافظ ابن کثیر شافعی، متوفاى ۷۷۴ (البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۰۹)؛

ـ سید على همدانی، متوفاى ۷۸۶ (المودّه القربی، مودّت پنجم)؛

ـ سعد الدین تفتازانى شافعی، متوفاى ۷۹۱ (شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۷۳).

راویان حدیث غدیر، در قرن نهم

در قرن نهم، ۱۷ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ امثال:

ـ حافظ ابى الحسن هیثمى شافعی، متوفاى ۸۰۷ (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۵)؛

ـ حافظ ابن خلدون مالکی، متوفاى ۸۰۸ (مقدمه ابن خلدون، ج ۱، ص ۲۴۶)؛

ـ سید شریف جرجانى حنفی، متوفاى ۸۱۶ (شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۶۰)؛

ـ ابن حجر عسقلانى شافعی، متوفاى ۸۵۲ (الاصابه، ج ۷، ص ۷۸۰)؛

ـ ابن صباغ مالکی، متوفاى ۸۵۵ (الفصول المهمّه، ص ۲۴)؛

ـ علاء الدین قوشجی، متوفاى ۷۸۹ (شرح التجرید، ص ۴۷۷).

راویان حدیث غدیر، در قرن دهم

در قرن دهم، ۱۴ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ حافظ جلال الدین سیوطی، متوفاى ۹۱۱ (تاریخ الخلفا، ص ۱۱۴)؛

ـ نور الدین سمهودى شافعی، متوفاى ۹۱۱ (جواهر العقدین)؛

ـ حافظ ابى العباس قسطلانى شافعی، متوفاى ۹۲۳؛

ـ ابن حجر شافعی، متوفاى ۹۷۴ (الصواعق المحرقه، ص ۲۵)؛

ـ متقى هندی، (کنز العمّال، ج ۲، ص ۱۵۴).

راویان حدیث غدیر، در قرن یازدهم

در قرن یازدهم، ۱۳ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ زید الدین مناوى شافعی، متوفاى ۱۰۳۱ (کنوز الحقایق، ج ۲، ص ۱۱۸)؛

ـ نور الدین حلبى شافعی، متوفاى ۱۰۴۴ (السیره الحلبیّه، ج ۳، ص ۲۷۴).

راویان حدیث غدیر، در قرن دوازدهم

در این قرن، ۱۳ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل نموده اند؛ امثال:

ـ ضیاء الدین مقبلی، متوفاى ۱۱۰۸؛

ـ ابن حمزه حرّانی، متوفاى ۱۱۲۰ (البیان و التعریف، ج ۳، ص ۲۷۴)؛

ـ ابی عبدالله زرقانى مصرى مالکی، متوفاى ۱۱۲۲ (شرح المواهب، ج ۷، ص ۱۳).

راویان حدیث غدیر، در قرن سیزدهم

در قرن سیزدهم، ۱۲ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ از قبیل:

ـ محمد بن صبّان شافعی، متوفاى ۱۲۰۶ (اسعاف الراغبین، در حاشیه نور الأبصار، ص ۱۵۲)؛

ـ قاضى شوکانی، متوفاى ۱۲۵۰؛

ـ سید شهاب الدین آلوسی، متوفاى ۱۲۷۰ (روح المعانی، ج ۶، ص ۱۹۴).

راویان حدیث غدیر، در قرن چهاردهم

در قرن چهاردهم، ۱۹ نفر از علماى عامه، حدیث غدیر را نقل کرده اند؛ مانند:

ـ احمد بن زینى دحلان شافعی، متوفاى ۱۳۰۴؛

ـ سید مؤمن شبلنجی؛

ـ شیخ محمد عبده مصری، متوفاى ۱۳۲۳ (تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۴)؛

ـ شیخ عبدالحمید آلوسى (نثر اللئالی، ص ۱۶۶)؛

ـ عبدالفتاح عبدالمقصود.

اعتراف کنندگان به تواتر حدیث غدیر

چهارده نفر از علماى اهل سنت ادعاى تواتر حدیث غدیر را نموده اند؛ از قبیل:

ـ علامه مناوى (شرح جامع الصغیر، ج ۲، ص ۴۴۲)؛

ـ علامه عزیزى (شرح جامع الصغیر، ج ۳، ص ۳۶۰)؛

ـ جلال الدین سیوطى (اخبار متواتره)؛

ـ ملاعلى قارى حنفى (شرح مشکاه، ج ۵، ص ۵۶۸)؛

ـ ابن کثیر دمشقى (تاریخ ابن کثیر).

اعتراف کنندگان به صحت حدیث غدیر

سی نفر از علماى اهل سنت، به صحت حدیث غدیر اعتراف کرده اند؛ مانند:

ـ ابن حجر هیتمى (الصواعق المحرقه، ص ۴۲ـ۴۳)؛

ـ حاکم نیشابورى (مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۰۹)؛

ـ حلبى (السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۲۷۴)؛

ـ ابن کثیر (البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۸۸)؛

ـ ترمذى (صحیح الترمذی، ج ۲، ص ۲۹۸)؛

ـ ابوجعفر طحاوى (مشکل الاثار، ج ۲، ص ۳۰۸)؛

ـ ابن عبدالبرّ قرطبى (الاسنیعاب، ج ۲، ص ۳۷۳)؛

ـ سبط بن جوزى (تذکره الخواص، ص ۱۸)؛

ـ ابوحامد غزالى (سرّ العالمین، ص ۲۱)؛

ـ ابن ابى الحدید (شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۱۶۶)؛

ـ حافظ گنجى شافعى (کفایه الطالب، ص ۶۴)؛

ـ حافظ نور الدین هیثمى (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۴ـ۱۰۹)؛

ـ شمس الدین ذهبی؛

ـ ابی العباس شهاب الدین عسقلانى (مواهب اللدنیّه، ج ۳، ص ۳۶۵)؛

ـ زین الدین مناوى شافعى (فیض القدیر، ج ۶، ص ۲۱۸)؛

ـ میرزا احمد بدخشى (نزل الابرار، ص ۵۴)؛

ـ ألبانی، (محدث وهابیان) (السّنه لابن ابى عاصم، تحقیق البانی، ج ۲، ص ۵۶۶)؛

ـ ابن حجر عسقلانى (فتح الباری، ج ۷، ص ۶۱)؛

ـ ابن مغازلى شافعى (المناقب، ص ۲۶)؛

مؤلفین حدیث غدیر، از عامه

عده ای از علماى اهل سنت، کتابهایى در باب غدیر، تألیف نموده اند، از قبیل:

ـ محمد بن جریر طبری، در دو جلد که در آن طرق حدیث غدیر را ذکر کرده است؛[۵]

ـ حافظ ابن عقده، ۱۰۵ حدیث را در کتابى به نام الولایه نقل کرده است؛

ـ ابوبکر جعابی، به ۱۲۵ طریق، حدیث غدیر را در کتابى مستقل نقل کرده است؛[۶]

ـ علی بن عمر دارقطنی؛[۷]

ـ ذهبی، بنا به نقل خودش، طرق حدیث را در کتابى ذکر کرده است؛[۸]

ـ جزرى شافعی، در اثبات تواتر حدیث غدیر کتابى به رشته تحریر در آورده است؛[۹]

ـ ابو سیعد سجستانی.

دلالت حدیث غدیر

دلالت حدیث غدیر بر امامت امیر المؤمنین على بن ابى طالب را از دو طریق می توان اثبات کرد:

الف) دلالت به وضع لغوی؛

ب) دلالت به قرائن.

دلالت به وضع لغوی

ابن بطریق می گوید: «کسى که کتاب هاى لغت را بررسى کند، در می یابد که براى لفظ «مولی» معانى زیادى ذکر نموده اند؛ از قبیل: مالک، عبد، آزادکننده، آزاد شده، صاحب، قریب، همسایه، هم قسم، دوست، تابع و معانى دیگر. لکن حق آن است که «ولی» یک معنا بیشتر ندارد و آن اولى و سزاوارتر به کارى است، که این معنا به حسب استعمال، در هر موردی فرق می کند. پس مشترک معنوى است. و در اصول گفته اند که اشتراک معنوى اولى از اشتراک لفظى است…»[۱۰]

علامه امینى فهم صحابه از حدیث غدیر را بهترین دلیل بر دلالت بر ولایت گرفته اند، زیرا با مراجعه به اشعار و کلماتشان پى می بریم که آنان از حدیث غدیر معناى ولایت را فهمیده اند.

و نیز می توان ادعاى تبادر خصوص معناى ولایت و اولى به تصرف و امامت را از لفظ مولی نمود.

دلالت به قرائن

قرائن متصل و منفصلى در حدیث غدیر وجود دارد، که دلالت می کند بر اینکه «مولی» به معنای «اولى به تصرف» است. اینک به تعدادى از آن قراین، اشاره می کنیم:

الف) صدر حدیث

جمله (الست اولى بکم من انفسکم)؛ آیا من اولى به شما از خود شما بر نفستان نیستم. در این که «اولی» به معناى امامت است؛ تعداد ۶۴ نفر از علماى عامه نقل کرده اند. و این خود قرینه اى بر جمله «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» می باشد، که مراد امامت است.

معنای اولویت

قسطلانی می گوید: «نبى اولى به مؤمنین است؛ در تمام امور از خود آنها در نفوذ حکمش و وجوب طاعتش.»

ابن عباس و ابن عطا در شرح آیه (النَّبِیُّ أوْلى بِالْمُؤمِنِینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ) می گویند: «یعنی، هرگاه پیامبر(ص) آنان را براى امرى دعوت کند، ولى نفسشان آنان را بر امرى دیگر دعوت نماید، اطاعت پیامبر(ص)، اولى از اطاعت نفس شان است.»[۱۱]

گفتاری به همین مضمون، از قاضى بیضاوی،[۱۲] زمخشری،[۱۳] نسفی[۱۴] و سیوطی[۱۵] رسیده است.

ب) گرفتن شهادت از مردم

در حدیث حذیفه بن اسید، به سند صحیح نقل شده است، که پیامبر فرمود: «آیا شهادت نمی دهید که جز خدا الهى نیست و محمد(ص) رسول اوست؟…

گفتند: بلی، شهادت می دهیم. در این هنگام پیامبر عرض کرد: خدایا! شاهد باش. سپس فرمود: ای مردم! خدا، مولاى من، و من مولاى مؤمنانم. و من اولى به مومنین از خود آنهایم. پس هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست».[۱۶]

قرار گرفتن ولایت در سیاق شهادت به توحید و رسالت و در ردیف مولویت خدا و رسول، دلیل بر آن است که در حدیث، ولایت به معناى «امامت» و «اولى به تصرف» است.

ج) تاج گذارى امام علی(ع)

دلیل دیگر بر این ادعا، گذاشتن عمامه به دست پیامبر(ص) بر سر علی(ع) در روز غدیر است که در تاریخ آمده است.

ابن قیّم جوزیّه، نقل می کند: «براى رسول خدا(ص) عمامه اى بود، به نام سحاب، که بر سر علی(ع) قرار داد.»[۱۷]

عبدالاعلی بن عدى بهرانی، نقل می کند: «رسول خدا(ص) در روز غدیر، علی(ع) را خواست و عمامه ای بر سر او نهاد.»[۱۸]

کسانی از عامه، که به دلالت حدیث غدیر بر امامت اعتراف نموده اند

جماعت زیادى از علماى اهل سنت، تصریح کرده اند که حدیث، دلالت بر امامت امیرالمؤمنین دارد. اسامى بعضى از آنها را ذکر می کنیم:

۱ـ محمد بن محمّد غزالى (سر العالمین)؛

۲ـ حکیم سنایى (حدیقه الحقیقه)؛

۳ـ فرید الدین عطار (مثنوى مظهر حق)؛

۴ـ محمد بن طلحه شافعى (مطالب السؤول، ص ۴۴ـ ۴۵)

۵ـ سبط بن جوزى حنفى (تذکره الخواص، ص ۱۶۶ـ۱۶۷)؛

۶ـ محمد بن یوسف گنجى شافعى (کفایت الطالب، ص ۱۶۶ـ۱۶۷)؛

۷ـ سعید الدین فرغانى (شرح تائیه ابن فارض)؛

۸ـ تقى الدین مقریزى (المواعظ و الاعتبار، ج ۲، ص ۲۲۰)؛

۹ـ تفتازانى (شرح المقاصد، ج ۲، ص ۲۹۰).

آیات غدیر

۱ـ آیه تبلیغ

آیه تبلیغ از جمله آیاتى است که در مورد غدیر نازل شده است و قرینه اى بر امامت امام علی(ع) می باشد. خداوند متعال می فرماید: (یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ… و اِنْ لَمْ تَفْعَل فَما بَلَغت رسالَتَهُ وَ للهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس[۱۹] «اى رسول! ابلاغ نما، آنچه را که پروردگارت بر تو نازل نموده است و چنانچه ابلاغ نکنى رسالتت را ابلاغ ننموده اى و خداوند تو را از مردم، محافظت می نماید.»

مفسّرین فریقین می گویند: این آیه شریفه، در هیجده ذی حجه، سال دهم هجرى در حجه الوداع، در غدیر خم بر پیامبر(ص) نازل شده است. و لذا پیامبر دستور داد تا جمعیت (که حدود صد هزار یا بیشتر بودند)، در غدیر خم گرد هم آیند، سپس، علی(ع) را به مقام خلافت منصوب نمود.

الفاظ حدیث

۱ـ حبری، به سند صحیح از ابن عباس نقل می کند: «این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است. رسول خدا به تبلیغ ولایت امر شد، سپس دست علی(ع) را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم، این على مولاى اوست.»[۲۰]

۲ـ ابونعیم اصفهانی، به سند صحیح از ابى سعید خدرى نقل می کند: «این آیه بر رسول خدا(ص) در شأن علی(ع) نازل شده است.»[۲۱]

۳ـ ابن عساکر به سند صحیح از ابى سعید خدرى نقل می کند: «آیه شریفه در روز غدیر خم، بر رسول خدا(ص) در شأن علی(ع) نازل شده است.»[۲۲]

راویان حدیث نزول آیه، در شأن علی(ع)، از صحابه

تعدادی از صحابه، نقل کرده اند که آیه تبلیغ در شأن علی(ع) نازل شده است. از قبیل:

۱ـ عبدالله بن عباس؛

۲ـ ابوسعید خدری؛

۳ـ زیدبن ارقم؛

۴ـ جابر بن عبدالله بن انصاری؛

۵ـ براء بن عازب؛

۶ـ ابوهریره؛

۷ـ عبدالله بن مسعود؛

۸ـ عبدالله بن أبى أوفی.

راویان حدیث از علماى عامه

تعداد زیادى از علماى اهل سنت، آیه «تبلیغ» را در شأن علی(ع) دانسته اند، مانند:

۱ـ حافظ أبو جعفر طبری، (الولایه)؛

۲ـ حافظ أبو اسحاق ثعلبى (الکشف و البیان، ص ۲۳۴)؛

۳ـ حافظ أبو نعیم اصفهانى (ما نزل من القرآن فى علی(ع)، ص ۸۶)؛

۴ـ واحدى نیشابورى (اسباب النزول، ص ۱۳۵)؛

۵ـ حاکم حسکانى (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۵۵)؛

۶ـ حافظ ابن عساکر شافعى (تاریخ مدینه دمشق، ج ۱۲، ص ۲۳۷)؛

۷ـ فخر الدین رازى شافعى (تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۴۹)؛

۸ـ شیخ الاسلام حموئى (فرائد السمطین، ج ۱، ص ۱۵۸)؛

۹ـ نور الدین ابن صباغ مالکى (الفصول المهمه، ص ۴۲)؛

۱۰ـ جلال الدین سیوطى (الدر المنثور، ج ۳، ص ۱۱۶)؛

۱۱ـ بدر الدین عینى (عمده القارى فى شرح صحیح البخاری، ج ۱۸، ص ۲۰۶)؛

۱۲ـ قاضى شوکانى (فتح القدیر، ج ۲، ص ۶۰)؛

۱۳ـ شهاب الدین آلوسى (روح المعانی، ج ۶، ص ۱۹۶)؛

۱۴ـ شیخ محمد عبده (المنار، ج ۶، ص ۴۶۳).

قراینی که دلالت بر ولایت دارد

در آیه «تبلیغ» دو قرینه وجود دارد که بر مسئله ولایت علی(ع) دلالت می کند.

الف) اهتمام خداوند متعال به مسئله، زیرا خداوند فرمود: «و اگر این دستور را امتثال نکنی، رسالت را ابلاغ ننموده ای.»

ب) از آیه شریفه استفاده می شود: آنچه بر او نازل شده، مهمّ و سنگین بوده است.

سنگینی مسئله به جهت خوف از خود نبوده، بلکه خوف آن حضرت از جهت مردم بوده است، لذا خداوند براى تسکین خاطر آن حضرت فرمود: «وَ الله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

۲ـ آیه اکمال

آیه اکمال، از جمله آیاتى است که دلالت ضمنى بر ولایت و امامت علی(ع) دارد. خداوند می فرماید: (ألْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمْ الاِسْلامَ دیناً[۲۳] «امروز دینتان را بر شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کرده و راضى شدم بر شما که اسلام دین شما باشد.»

در روایات فراوانى اشاره شده که بعد از واقعه غدیر، این آیه در شأن امام علی(ع) نازل شده است.

الفاظ حدیث

الف) ابو نعیم اصفهانی، به سند صحیح از ابى سعید خدری، نقل می کند: «پیامبر(ص) در غدیر خم مردم را به علی(ع) دعوت کرد و دستور داد تا زیر درختى را جاروب کنند، سپس علی(ع) را دعوت کرده و دو دست او را بلند نمود، ـ به حدى که مردم زیر بغل هاى رسول خدا(ص) را مشاهده نمودند ـ قبل از این که مردم متفرق شوند، این آیه بر پیامبر نازل شد: (الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…) پس رسول خدا(ص) فرمود: خدا اکبر است بر اکمال دین و اتمام نعمت… سپس فرمود: هر که من مولایم اویم، این علی(ع) مولاى اوست…»[۲۴]

ب) خطیب بغدادی، به سند صحیح از ابى هریره نقل می کند: «هر کس روز هیجده ذی الحجه را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب شصت ماه روزه را می نویسد و آن، روز غدیر است؛ آن زمانى که پیامبر، دست على را گرفت و فرمود: آیا من ولى مؤمنان نیستم، گفتند: آری! فرمود: هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. در این هنگام عمر بن خطاب گفت: مبارک باد، مبارک باد، اى پسر على بن ابى طالب! مولاى من و مولاى هر مسلمانى گردیدی. آنگاه این آیه نازل شد: (الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…).[۲۵]

ج) ابن عساکر نیز، همین مضمون را به طریق صحیح، در تاریخ خود نقل نموده است.[۲۶]

آیه «اکمال» و راویان عامه

علمای امامیه بر نزول آیه «اکمال» بر پیامبر در غدیر، اتفاق دارند، علاوه بر آن عده زیادى از علماى اهل سنت نیز با امامیه موافقند، از قبیل:

۱ـ ابوجعفر محمد بن جریر طبری؛

۲ـ ابوالحسن على بن عمر دارقطنی؛

۳ـ ابو عبدالله حاکم نیشابوری؛

۴ـ ابوبکر ابن مردویه اصفهانی؛

۵ـ ابو نعیم اصفهانی؛

۶ـ ابوبکر احمد بن حسین بیهقی؛

۷ـ ابوبکر خطیب بغدادی؛

۸ـ ابوالحسن ابن المغازلی؛

۹ـ ابوالقاسم حاکم حسکانی؛

۱۰ـ خطیب خوارزمی؛

۱۱ـ ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی؛

۱۲ـ سبط بن جوزی؛

۱۳ـ شیخ الاسلام حموینی؛

۱۴ـ ابن کثیر دشمقی؛

۱۵ـ جلال الدین سیوطی.

دلالت آیه بر امامت و ولایت

نازل شدن آیه اکمال، بعد از خطبه غدیر، شاهد صدقى بر قول رسول خداست که فرمود: «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه» زیرا، معنایى غیر از امامت و خلافت، سزاوار نیست که از آن به «اکمال دین» تعبیر شود.[۲۷]

۳ـ آیه «سأل سائل»

از جمله آیاتى که بعد از واقعه غدیر، بر پیامبر نازل شد، آیات اول سوره «معراج» است؛ آن جا که می فرماید: (بِسْمِ اللهِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، سَأَلَ سائِل بِعَذا واقِع، لِلْکافِرین لَیْسَ لَهُ دافِع، مِنَ الله ذِى المَعارِج…) «سؤال کننده اى از خداوندى که صاحب معارج است، از عذابى که واقع است سؤال کرد، برای کافران دفع کننده اى نیست.»

الفاظ حدیث

الف) ابو اسحاق ثعلبی، می گوید: «از سفیان بن عیینه سؤال شد: آیه (سَألَ سائِلٌ…) در حق چه کسى نازل شده است. او در جواب گفت: از من سؤالى کردى که هیچ کس قبل از تو نپرسیده بود. پدرم حدیثى از جعفربن محمد از پدرانش براى من نقل کرد: هنگامى که رسول خدا(ص) به غدیر خم رسید، مردم را ندا داد و پس از اجتماع مردم دست علی(ع) را گرفت و بلند نمود، و فرمود: «هرکس من مولاى اویم پس على مولاى اوست».

این خبر در تمام بلاد، پخش شد وقتى این خبر به حارث بن نعمان رسید، نزد رسول خدا آمد از شتر خود پیاده شد، و به رسول خدا گفت: اى محمد! ما را به شهادت دادن به توحید و رسالت امر نمودی، قبول کردیم. ما را به نماز پنج گانه، زکات، روزه و حج امر نمودی، همه را پذیرفتیم و قبول کردیم، به این امور اکتفا نکردى و دست پسر عموى خود را بلند کردى و او را بر ما تفضیل دادى و گفتی: هر که من مولاى اویم این على مولای اوست.

آیا این عمل از جانب توست یا از جانب خدا؟ پیامبر فرمود: قسم به کسى که به جز او خدایى نیست، این عمل از جانب خداوند بوده است! در این هنگام حارث بن نعمان برگشت در حالى که این گونه زمزمه می کرد: «خدایا! اگر آنچه محمد می گوید حق است، از آسمان بر ما سنگى ببار و یا ما را به عذابى دردناک مبتلا گردان.» هنوز به شتر خود نرسیده بود که سنگى از آسمان بر زمین فرود آمد و بر فرق او رسید و از پایین او بیرون آمد، و او را به جهنّم واصل کرد.

در این هنگام این آیه نازل شد: (سَأَلَ سائِل بِعَذا واقِع، لِلْکافِرین لَیْسَ لَهُ دافِع…).[۲۸]

ب) ابو عبید هروى این حدیث را به همین مضمون، در تفسیرش به نام «غرایب القرآن» نقل نموده است.[۲۹]

ج) شیخ الاسلام حمّوئی، این مضمون را در کتاب (فرائد السمطین) در باب ۱۵ نقل کرده است.[۳۰]

راویان حدیث، از عامه

مضمون این حدیث را، تعدادى از علماى اهل سنت، در کتابهاى خویش نقل نموده اند؛ از قبیل:

۱ـ حافظ ابو عبیده هروى (غریب القرآن)؛

۲ـ ابو اسحاق ثعلبى (الکشف و البیان، ص ۲۳۴)؛

۳ـ حاکم حسکانى (شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۳۸۳)؛

۴ـ ابوبکر یحیى قرطبى (الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۲۷۸)؛

۵ـ سبط بن الجوزى (تذکره الخواص، ص ۳۰)؛

۶ـ شیخ الاسلام حمّویى (فرائد السمطین، ج ۱، ص ۹۲)؛

۷ـ نور الدین ابن صباغ ملکى (الفصول المهمّه، ص ۴۱)؛

۸ـ نور الدین سمهودى شافعى (جواهر العقدین، ص ۱۷۹)؛

۹ـ زین الدین مناوى شافعى (شرح جامع الصغیر، ج ۶، ص ۲۱۸)؛

۱۰ـ برهان الدین حلبى شافعى (السیره الحلبیّه، ج ۳، ص ۲۷۴)؛

۱۱ـ سید مؤمن شبلنجى (نور الابصار، ص ۱۵۹)؛

۱۲ـ شیخ عبدالرحمن صفورى (نزهه المجالسف ج ۲، ص ۳۸۷)؛

۱۳ـ شیخ محمد عبده (المنار، ج ۶، ص ۴۶۴)؛

۱۴ـ قندوزى حنفى (ینابیع المودّه، ص ۲۷۴)؛

۱۵ـ حافظ گنجى شافعى (کفایه الطالب).

دلالت حدیث

حارث بن نعمان از حدیث غدیر ولایت و سرپرستى را فهمیده، و لذا به جهت عنادى که داشته تقاضاى مرگ کرده است.

شیعه شناسی، پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانی، ج ۲، صص: ۶۳۲ـ۶۵۳

پی‌نوشت‌ها:

 [۱] . طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۲۲۵؛ مقریزی، المتاع، ص ۵۱۱ و ارشاد الساری، ج ۶، ص ۳۲۹٫

[۲] . مائده (۵)، آیه ۶۷٫

[۳] . مائده (۵)، ۶٫

[۴] . الغدیر، ج ۱، ص ۳۱ـ۳۶٫

[۵] . البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۱۸۳، طبقات الحفّاظ، ج ۲، ص ۵۴٫

[۶] . الغدیر، ج ۱، ص ۱۵۴٫

[۷] . همان

[۸] . تذکره الحفّاظ، ج ۳، ص ۲۳۱

[۹] . الغدیر.

[۱۰] . عمده ابن بطریق، ص ۱۱۴ـ۱۱۵٫

[۱۱] . ارشاد الساری، ج ۷، ص ۲۸۰٫

[۱۲] . انوار التنزیل، ۵۵۲٫

[۱۳] . کشاف، ج ۳، ص ۵۲۳٫

[۱۴] . مدارک التنزیل، ج ۳، ص ۲۹۴٫

[۱۵] . تفسیر جلالین.

[۱۶] . اسد الغابه، ج ۶، ص ۱۳۶، تاریخ دمشق، ج ۱۲، ص ۲۳۶، الصواعق المحرقه، ص ۴۳، نوادر الاصول، ج ۱، ص ۱۶۳، السیره الحلبیه، ج ۲، ص ۳۷۴ و… .

[۱۷] . ابن قیم، زاد المعاد، ج ۱، ص ۱۲۹٫

[۱۸] . الریاض النضره، ج ۲، ص ۲۸۹؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۵۴ و…

[۱۹] . مائده (۵)، آیه ۶۷٫

[۲۰] . تفسیر حبری، ص ۲۶۲٫

[۲۱] . ابى نعیم اصفهانی، ما نزل من القرآن فى علی(ع).

[۲۲] . ابن عساکر، ترجمه الامام علی(ع)، ج ۲، ص ۸۶٫

[۲۳] . مائده (۵)، آیه ۳٫

[۲۴] . خصائص الوحى المبین، ص ۶۱ـ۶۲٫

[۲۵] . تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰٫

[۲۶] . تاریخ دمشق، ترجمه الامام علی(ع)، رقم احادیث، ۵۷۵، ۵۷۸ و ۵۸۵٫

[۲۷] . خلاصه عبقات الانوار، ج ۸، ص ۲۷۵٫

[۲۸] . الکشف و البیان، ص ۲۳۴٫

[۲۹] . غرائب القرآن.

[۳۰] . فرائد السمطین، ج ۱، ص ۸۲، ح ۶۳٫