حج

نوشته‌ها

سفرهاى حج امام کاظم (ع)

مسافرت‌هاى حج آن بزرگوار که معمولا ۲۴ تا ۲۵ روز طول مى کشید به صورت پیاده انجام مى پذیرفت با آن که و سائل سوار شدن از هر نظر فراهم بود چون سوارى‌ها و اسب‌هاى راهوار پیش روى آن حضرت کشانده مى  شد و این خود مى رساند که علاقه و اخلاص آن بزرگوار به مظاهر توحید و عبادت تا چه حدى بوده است.

 امام، چهار بار به صورت خانوادگى به بیت الله الحرام رهسپار شدند و در آن سفرهاى خانوادگى على بن جعفر برادر ارجمندش نیز حضور داشت و ملتزم رکاب امام و مفتخر به امتثال او امر او بود و چندین بار هم تنها و بدون عائله و خانواده، به سفر حج رفتند.

روش مسافرت‌هاى آن حضرت به این ترتیب بود که معمولا از معاشرت و اختلاط با مردم که موجب تضییع فرصت گرانبها مى گردد احتراز مى ورزید فقط و فقط به عبادت و سازندگى نفس، و تصفیه خویشتن و تفکر در عظمت خالق مى پرداخت و در این سیر و سلوک و اندیشه ها بود که از خود بى خود مى گشت و راه تقرب و و صال بیشتر را مى جستند که عالی ترین و لذت بخش ترین حالات یک فرد با ایمان و مخلص است.

داستان ملاقات او با شقیق بلخى که در بخش آراء و گفته‌هاى دیگران آمده است گویاى این حالت سیر و سفر روحانى است. وى در پایان ملاقات خود طبق دریافت‌هاى خود اعتراف نمود که: «موسى بن جعفر یکى از اوتاد و ابدال روزگار مى باشد».[۱]

در بیشترین اوقات دعاى آن حضرت با این کلمات آغاز مى گردید: «اللهم انى اسئلک الراحه عند الموت، و المغفره بعد الموت، و العفو عند الحساب».

امام در یکى از دعاهاى حج خود مى گوید: «انت شربى اذا ظمئت من الماء، و قوتى اذا اردت طعاما الهى ! و سیدى ! مالى سواک فلا تعدمنیها». خدایا ! همه چیز و همه زندگى من تو هستى و جز تو خواسته و پناه دیگرى ندارم.

پی نوشت ها:

[۱] . ارشاد مفید، ص ۲۷۷٫

منبع: سایت تبیان.

احمد بن محمد بن مطهر

احمد بن محمد بن مطهر

از او به عنوان  صاحب ابى محمد (علیه السلام)  یاد می‌کنند و این لقب نشان دهنده نزدیکى و جایگاه او نسبت به امام عسکرى (علیه السلام) است. اطمینان و اعتماد آن حضرت به احمد، آن چنان بوده که او را به عنوان مسئول اداره امور خود و رسیدگى به کارها برگزیده بوده. و از این رو می‌توان فهمید که او از صاحبان سر و مقربان خاندان نبوت (علیه السلام) بوده است.

همراه حریم ولایت

در سال ۲۵۹ هجری، حضرت عسکرى (علیه السلام) مقدمات سفر حج مادر بزرگوار خویش را فراهم نمود و خبر شهادت خود در سال ۲۶۰ به را ایشان داد و پس از آن حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشریف) را حاضر کرد، و به ایشان وصیت نمودند و میراث اجداد گرامیش را به آن حضرت تحویل داد. پس از آن والده مکرمه خود و حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشریف) آخرین حجت الهى را، با مسئولیت و همراهى احمد بن مطهر به سوى مکه روانه کرد. و در طول این سفر طولانی، احمد متولی امور خانواده شریف حضرت عسکرى (علیه السلام) بود. و این مسئولیت بزرگ، مقام رفیع، وثاقت و امانت دارى را آشکار می‌سازد.

حج در ادیان آسمانی و جایگاه آن در یهودیت و مسیحیت

 در اینجا سوالی به ذهن خطور می کند که اگر حج در ادیان آسمانی تشریع شده پس چرا مسیحیان و یهودیان به کعبه و مراسم حج اعتقادی ندارند؟این مقالۀ مختصر در پاسخ به این سوال ارائه داده شده است.

حج در ادیان آسمانی جایگاه ویژه داشته است هر چند در رهگذر تاریخ حیات جامعه ها و فرهنگ ها، دستخوش تحولاتی گردیده و گاه با خرافات و تحریف ها آمیخته شده و از مسیر اصلی اش به انحراف گراییده است.

حج هر چند در همه آیین ها یکسان نبوده است امّا اصل این قدر مسلم است که تمام پیامبران این عمل عبادی را انجام داده و مردم را به آن دعوت کرده اند. ولی در گذرگاه حیات انسان، ادیان الهی و تعالیم آسمانی و کتاب های فرود آمده از سوی خداوند مانند صحف ابراهیم، تورات موسی ـ علیه السلام ـ ، انجیل عیسی ـ علیه السلام ـ و زبور داوود ـ علیه السلام ـ دستخوش تحریف گردیده و هواهای نفسانی و امیال بشری در آن دخالت کرده و آن ها را به بازی گرفته است چنانکه آیه کریمه بیان می کند: وَ ذَر الذین اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا…(۱). «و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفته است، رها کن».

ما به عنوان نمونه به بررسی دو دین از ادیان گذشته که اعمال حج در آن دستخوش تحریف شده است می پردازیم:

حج در دین یهود

هر گاه اخبار و روایات و احادیث وارده از سنت شریفه بررسی شود معلوم می شود که موسای کلیم ـ علیه السلام ـ مانند پیامبران سلف اعمال حج را انجام داده اند این مطلبی است که روایات بر آن تأکید می ورزند به عنوان نمونه. ابن عباس گوید: در محضر پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودیم مسافت میان مکه و مدینه را می پیمودیم که به یک وادی رسیدیم. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: نام این وادی چیست؟ پاسخ دادند وادی ارزق، فرمود. گویا می نگرم موسی ـ علیه السلام ـ را که با گیسوان بلند در حالی که انگشتان دستش را در گوش ها نهاده بود و تلبیه حج می گفت از این وادی می گذشت و آهنگ حج مکه مکرمه و کعبه مشرفه را داشت.

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود و امکان نداشت از طریق حج صحیح منحرف گردد و به راهی که جز رضای خداوند است ره بسپارد. بنابراین انحراف هایی که در حج یهود رخ داده عملکرد پیروان موسی ـ علیه السلام ـ است که به تعالیم و اوامر خداوند ملتزم نشده و در نتیجه به انحراف گراییدند.

در حال حاضر حج از دیدگاه یهودیان واجب نیست و از ارکان عبادات آنها به شیوه ای که در اسلام دیده می شود به شمار نمی رود و حد اکثر به عمره مسلمانان شباهت دارد.

حج در دین مسیح ـ علیه السلام ـ

حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نیز از جمله پیامبرانی بود که به ندای ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ پاسخ داد آن گاه که به امر خداوند آهنگ حج کرد.

عیسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود می دانست که ندای ابراهیم ـ علیه السلام ـ جهانشمول است و به شریعت خاص اختصاص ندارد.

در روایتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمودند: سوگند به آن کسی که جان محمد در دست قدرت اوست، فرزند مریم از گردنه روحا عبور کرد در حالی که صدای خود را به لبیک گفتن برداشته و به حج یا عمره یا هر دو عزیمت نموده است.

در این جا نیز باید گفت که عوامل گوناگون دست در دست هم داده و این عمل مهم عبادی را از جایگاه اصلی خویش منحرف ساخته است و از این رو امروز در آیین مسیحیت همانگونه که سایر تحریفات انجام گرفته، حج نیز در این آیین تحرف شده مطرح نیست.

پی نوشتها

  1. انعام : ۷۰٫

 منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

حکمت و فلسفه حج

 در مورد فلسفه حج مطلب بسیار زیاد است، ما برای اختصار به چند مورد در خصوص فلسفه حج، از نگاه آیات و روایات اشاره کرده و سپس به تجزیه و تحلیل کلّی و جمع بندی مطالب می پردازیم.

الف: فلسفه حج از دیدگاه قرآن

  1. وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ(۱) و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه روی دوری به سوی تو آیند.

لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ(۲)

تا شاهد هر منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیات بخش) باشند. و در ایّام معیّنی نام خدا را، بر چهار پایانی که به آنان داده است،(به هنگام قربانی کردن) ببرند، پس از گوشت آنها بخورید و بینوای فقیر را اطعام نمایید.

ب: فلسفه حج از دیدگاه روایات

  1. مولا علی ـ علیه السّلام ـ در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه به تفصیل در مورد فلسفه حج مطالبی فرموده اند که به بعضی از قسمت های این خطبه اشاره می شود.

خداوند متعال حج بیت الله الحرام را بر شما واجب گردانید و آن را قبله ی مردم قرار داد …. خداوند سبحان آن خانه را پرچم و نشانه ی اسلام و پناه پناهندگان مقرّر داشت و حج آن را لازم نمود و رفتن به آن جا را فرمان داد.

در جای دیگر چنین بیان می کنند: ….. در اطراف خانه (خدا) تحلیل«لا اله الاّ الله» می گویند و بر پاهایشان هروله می کنند در حالی که برای خدا ژولیده مو و غبار آلوده هستند ….. خداوند ایشان را (در زیارت بیت الحرام به این امور) امتحان و آزمایش نمود. امتحانی بزرگ و سخت و آشکار و کامل که آن را سبب دریافت رحمت و رسیدن به بهشت گردانید … .(۳)

در جای دیگر در رابطه با تشریح برخی از حکمت ها و مصالح احکام آئین اسلام می فرماید:

«فرض اللهُ ….. و الحجَّ تقویه للدین …..»(۴) خداوند واجب گردانید حج را برای تقویت دین و قوت یافتن آئین اسلام، (چون گرد آمدن طوائف مختلف موجب آشکار شدن عظمت و بزرگی اسلام می شود)

ج: تجزیه و تحلیل کلی فلسفه حج

  1. بُعد اخلاقی حج: مهمترین فلسفه حج همان دگرگونی اخلاقی است که در انسانها به وجود می آورد، مراسم «احرام» انسان را به طور کلی از تعینات مادی و امتیازات ظاهری و لباس های رنگارنگ و زر و زیور بیرون می برد و آنها را که در حال عادی بار سنگین امتیازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس می کنند یک مرتبه سبکبار و راحت و آسوده می کند.
  2. بُعد سیاسی حج:حج عامل موثری برای وحدت صفوف مسلمانان است و عامل مبارزه با تعصبات ملی و نژاد پرستی و محدود نشدن در حصار مرزهای جغرافیایی است و وسیله ای است برای انتقال اخبار سیاسی کشورهای اسلامی از هر نقطه به نقطه دیگر.

و بالاخره حج، عامل موثری است برای شکستن زنجیرهای اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین.

  1. بُعد فرهنگی حج: ارتباط قشرهای مسلمانان در ایام حج می تواند به عنوان مؤثرترین عامل مبادله فرهنگی و انتقال فکرها درآید. مخصوصاً با توجه به این که اجتماع شکوهمند حج، نماینده طبیعی و واقعی همه قشرهای مسلمان جهان است (چرا که زوار کعبه از میان تمام گروهها، نژادها و زبان هایی که مسلمانان به آن تکلم می کنند برخاسته و در آنجا جمع می شوند.) لذا در روایات اسلامی می خوانیم که یکی از فوائد حج نشر اخبار آثار رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به تمام نقاط جهان اسلام است.(۵)
  2. وحدتشگفت انگیزترین حکمتی که در حج مشهود است، احساس وحدت و همبستگی است که در حد اعلای مفهوم انسانیت، به برکت اسلام به وجود می آید. به گونه ای که عالم و جاهل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، سیاه و سفید، در کنار یک«کانون» و بر اساس یک «قانون» می جوشند و می خروشند، می روند و می دوند، می نشینند و بر می خیزند. و این خیزش و خروش، رفت و بازگشت، چرخیدن و گردیدن همه در یک جهت و در یک خط و در یک مدار و بر یک محور است و او «الله» است و «الله»، «اکبر» است.(۶)

و حج بهترین فرصت و زمان برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار فرج موعود «عج» نشستن است.(۷)

پی نوشتها

  1. حج: ۲۷ و ۲۸٫
  2. حج: ۲۷ و ۲۸٫
  3. فیض الاسلام، نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه های اول و ۱۹۲ و کلمات قصار شماره ۲۵۲٫
  4. همان.
  5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، انتشارات تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج۱۴، ص ۷۹ و ۸۰٫
  6. فیض الاسلام جعفری، محمد تقی، شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ ش، ج۲، ص ۲۲۷٫
  7. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، انتشارات مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۱ ش، ج ۸، ص ۳۵٫

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

سیر تاریخی حج در قرآن

مقدمه

شکی نیست که از نظر آیات مبارک قرآن، کعبه خانه ای کهن و منسوب به حضرت ابراهیم است، اما پرسش این است که آیا کعبه پیش از حضرت ابراهیم وجود داشته یا نه؟ همه مفسّران شیعه و بیشتر مفسّران اهل سنت بر آنند که کعبه پیش از ابراهیم(علیه السلام) بوده و پیشینه آن، به زمان حضرت آدم، بلکه قبل از آن برمی گردد; چون از سویی ظاهر اطلاق آیه: « إِنَّ أَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبارَکاً»[۱]این است که کعبه کهن ترین معبد است و از سوی دیگر همه انبیا براساس آیات ۳۱، ۵۸ و ۵۹ مریم و آیات دیگر نماز و سجده می گزاردند، پس اگر بگوییم قبله گاه آن ها غیر از کعبه بوده، با اطلاق آیه سازگاری نخواهد داشت.[۲] و همچنین، این آیه و آیه پس از آن، در مقام بیان مزایای خانه خدا است که نخستین مزیّت آن، داشتن پیشینه طولانی و ممتد ذکر شده است; به این معنی که محلّی پیش از کعبه پرستشگاه عمومی مردم نبوده وگرنه اوّلیت آن باطل خواهد شد.

دلیل دیگر اینکه این آیه در پاسخ به ایراد یهود در تغییر قبله به سوی کعبه است که اعتراض کردند بیت المقدس سزاوار به استقبال است، چون که قبل از کعبه ساخته شده و قبله گروهی از انبیا بوده است; خداوند بهوسیله نزول این آیه مبارکه، پاسخ داد: اگر کعبه قبله قرار گرفت، جای تعجب نیست، چون که نخستین خانه توحید و با سابقه ترین معبد در زمین است.

همچنان که تاریخ و سایر منابع اسلامی هم دلالت دارند که کعبه نه تنها پیش از بیت المقدس بوده، بلکه از زمان حضرت آدم وجود داشته و در تاریخ آمده است که از زمان های قدیم، تمام ملل و اقوام هند و فارس و کلدانیان و بودائیان و اعراب، که معتقد به پرستش بودند، به کعبه احترام می گذاشتند; به طوری که نوشته اند از زمان های قدیم هفت معبد بزرگ و عمومی بوده که قدیمی تر از همه، کعبه است.[۳] از این رو، موئیر، خاور شناس مشهور انگلیسی، در کتابی که درباره شرح حال پیامبر اسلام نوشته، از تاریخ نگاری به نام دیودور ـ که نیم قرن قبل از میلاد مسیح می زیسته ـ نقل کرده که خانه کعبه قدیمی ترین محلی است که به عنوان بندگی خدا برای بشر ساخته شده است.[۴] در جوامع روایی شیعه و سنی، روایات زیادی نقل شده که دلالت بر وجود کعبه از زمان آدم دارد که برخی از این روایات، مربوط به دحو الأرض است.[۵]

اما بحث این است که آغاز مراسم حج و پیشینه تاریخی آن، به چه زمانی برمی گردد؟ آیا همزمان با وجود کعبه بوده یا از زمان حضرت ابراهیم؟

با توجه به این که در آیات قرآن، حج و کعبه به حضرت ابراهیم نسبت داده شده، لذا در این مقاله بررسی تاریخی حج را در ضمن چهار دور، به طور جداگانه مورد بررسی قرار خواهیم داد:

اول : پیش از بعثت حضرت ابراهیم(علیه السلام)

با توجه به مطالب مقدمه، که در آن، موجودیت اجمالیِ کعبه پیش از زمان حضرت ابراهیم ثابت گردید و با ضمیمه این مطلب که کعبه اصولاً برای انجام مراسم حج بهوجود آمده است، از این رو وجود اجمالی حج به کمک همان آیات و روایات، که توضیح آن ها در مقدمه گذشت، اثبات می شود.

شاهد این مطلب، تمسک امام صادق(علیه السلام) به همان آیات برای اثبات حج آدم و نوح و… می باشد:

قال الحلبی سئل أبو عبد الله(علیه السلام) عن البیت أ کان یحجّ قبل أن یبعث النبی(صلی الله علیه وآله) ؟ قال: نعم و تصدیقه فی القرآن قول شعیب، قال لموسی حیث تزوّج } عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَج{ و لم یقل ثمانی سنین، و إنّ آدم و نوحاً حجّا و سلیمان بن داود قد حجّ البیت بالجنّ و الإنس والطیر و الریح و حجّ موسی علی جمل أحمر یقول: لَبَّیْکَ لَبَّیْک، و إنّه کما قال الله: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ» و قال: «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ» و قال: «أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» و إنّ الله أنزل الحجر لآدم و کان البیت».[۶]

روایت دیگر را زراره از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند که از حضرت پرسید:

«أَ کان یحجّ إلیه قبل أن یبعث النبی(صلی الله علیه وآله) قال: نعم، لا یعلمون أنّ الناس قد کانوا یحجّون و نخبرکم أنّ آدم و نوحاً و سلیمان قد حجّوا البیت بالجنّ و الإنس و الطیر و لقد حجّه موسی علی جمل أحمر یقول لَبَّیْکَ لَبَّیْک، فإنّه کما قال الله تعالی: « إِنَّ أَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ»[۷] .

همان طور که ملاحظه شد، امام صادق و امام باقر(علیهما السلام) برای اثبات حج انبیای سلف، تمسک به آیاتی نمودند که آن آیات درباره کعبه بود، اما از آن جاکه کعبه ملازم با حج بوده و گویی راز اصلیِ پیدایش کعبه، انجام مراسم با شکوه حج است، از این رو، امام(علیه السلام) به این آیات تمسک کرد و جالب این است که امام(علیه السلام) برای حج انبیا تعلیل به این آیات کرد و فرمود: «فإنّه کما قال الله تعالی…» .

وشاید وجه استشهاد امام صادق(علیه السلام) بر سه آیه، این باشد که آیه نخست مربوط به حجّ انبیا، تا پیش از ابراهیم[۸] و آیه دوم زمانِ ابراهیم و آیه سوم مربوط به بعد از زمان ابراهیم، یعنی سلیمان و موسی باشد، چراکه در آیه سوم، ابراهیم مأموریت یافت که خانه خدا را برای سه دسته (طائفین، عاکفین و رکّع السجود) پاکسازی کند و روشن است که مراد، فقط طواف کنندگانِ در زمان ابراهیم نیست، بلکه شامل آنهایی است که بعداً هم می آیند. پس با تمسک به آیات، می توان وجود اجمالی حج را از زمان آدم تا ابراهیم اثبات کرد.

علاوه بر این آیات، روایات خاص دیگری هم نقل شده که دلالت بر انجام حج در این برهه از تاریخ دارد، که می توان این روایات را تحت عناوین زیر بیان کرد:

حجّ جبرئیل و ملائکه

إِنَّ رَجُلاً سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) : «عَنْ أَوَّلِ مَنْ حَجَّ مِنْ أَهْلِ السَّمَاءِ، فَقَالَ: جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) »[۹].

هم چنان که امام صادق(علیه السلام) فرمود: بعد از این که آدم حجش را تمام کرد، جبرئیل به او گفت: «هَنِیئاً لَکَ یَا آدَمُ لَقَدْ طُفْتُ بِهَذَا الْبَیْتِ قَبْلَکَ ثَلاثَهَ آلافِ سَنَه».[۱۰]

و در روایت دیگر فرمود: «لَمَّا أَفَاضَ آدَمُ مِنْ مِنًی تَلَقَّتْهُ الْمَلائِکَهُ فَقَالُوا یَا آدَمُ بُرَّ حَجُّکَ أَمَا إِنَّهُ قَدْ حَجَجْنَا هَذَا الْبَیْتَ قَبْلَ أَنْ تَحُجَّهُ بِأَلْفَیْ عَام».[۱۱]

مؤید این روایات، روایات دیگری است که زراره به امام صادق عرض می کند:

«جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ أَسْأَلُکَ فِی الْحَجِّ مُنْذُ أَرْبَعِینَ عَاماً فَتُفْتِینِی، فَقَالَ: یَا زُرَارَهُ بَیْتٌ یُحَجُّ قَبْلَ آدَمَ(علیه السلام) بِأَلْفَیْ عَام تُرِیدُ أَنْ تَفْنَی مَسَائِلُهُ فِی أَرْبَعِینَ عَاماً».

حجّ آدم

بعد از جبرئیل و فرشتگان، نخستین کسی که خانه خدا را زیارت کرد و اعمال حج را انجام داد، حضرت آدم است که روایات در این زمینه زیاد است و مرحوم کلینی در فروع کافی بابی با نام حجّ آدم[۱۲] آورده است. این روایات در بیشتر کتب تفسیری[۱۳] و جوامع[۱۴] روایی نقل شده است.

حجّ انبیای دیگر

افزون بر برخی از این روایات، که در آغاز این بخش ذکر شد، روایات دیگری هم نقل شده که دلالت بر وجود حج در این برهه از تاریخ دارد:

عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ: «قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) إِنَّ سَفِینَهَ نُوح کَانَتْ مَأْمُورَهً طَافَتْ بِالْبَیْتِ حَیْثُ غَرِقَتِ الاَْرْضُ ثُمَّ أَتَتْ مِنًی فِی أَیَّامِهَا ثُمَّ رَجَعَتِ السَّفِینَهُ وَ کَانَتْ مَأْمُورَهً وَ طَافَتْ بِالْبَیْتِ طَوَافَ النِّسَاءِ».[۱۵]

هم چنان که روایت «لم یزل کانت معموره حتی زمن الطوفان» هم دلالت به ملازمه بر وجود حج در این زمان خاص دارد، چنان که از ابن جریر هم نقل شده که: «فَلَمَّا کَانَ زَمَنُ الطُّوفَانِ رُفِعَ فَکَانَتِ الاْنْبِیَاءُ(علیهم السلام) یَحُجُّونَهُ وَ لا یَعْلَمُونَ مَکَانَهُ حَتَّی بَوَّأَهُ اللَّهُ لاِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) فَأَعْلَمَهُ مَکَانَهُ…».[۱۶]

از مجموعه آیات و روایات گذشته، وجود اجمالی حج از زمان آدم تا زمان ابراهیم استفاده شده، اما کیفیت و چگونگی مراسم حج در آن زمان برای ما مبهم و مجمل است.

دوم: حج در دوران حضرت ابراهیم(علیه السلام)

آن چه که از نظر قرآن امر مسلّم، قطعی و انکار ناپذیر می باشد، وجود حج و احیای آن، در زمان حضرت ابراهیم است و این مطلب را می شود از آیات متعددی استفاده کرد که صریح ترین آنها آیه « وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِر یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجّ عَمِیق»[۱۷] می باشد که حضرت ابراهیم مأمور شد اعلان عمومی کند برای همه انسان ها; چه آن هایی که در آن زمان بودند و چه بعداً می آیند. از این رو بعضی از مفسران گفته اند که هرکس در هر زمان به حج مشرّف می شود درحقیقت لبیک به همان دعوت ابراهیم است; چه این که در آیه مبارکه «یأتوک» هست نه «یأتوه».[۱۸]

چنان که از آیه دیگر هم مطلب فوق استظهار می شود: « وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»[۱۹] .

قدر متیقّن این آیه مربوط به طواف کنندگان و زائران در زمان حضرت ابراهیم می باشد. به علاوه از آیه مبارکه: «أَرِنا مَناسِکَنا»[۲۰]هم می شود وجود اجمالی حج در زمان ابراهیم را اثبات کرد که توضیح آن، در بحث های بعد خواهد آمد.

پس، وجود حج در زمان ابراهیم، امری است مسلّم و قطعی، اما این که چگونه انجام می گرفته و چه مناسکی وجود داشت، دقیقاً مشخص نیست. فی الجمله، از بعضی آیات و روایات می شود برداشت کرد که اعمال زیر در آن زمان وجود داشته و جزو مناسک حج بوده است:

۱ . طواف: از آیه: «طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ»[۲۱].

۲ . سعی: از ظاهر آیه: « إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»[۲۲]برداشت می شود که سعی، پیش از اسلام وجود داشته و احتمالاً به زمان ابراهیم بر می گردد; چون یکی از حکمت های وجودِ سعی را همان هفت مرتبه سعی هاجر در میان کوه صفا و مروه، برای یافتن آب جهت رفع تشنگی اسماعیل دانسته اند.

۳ . قربانی: آیات: ۱۰۲ تا ۱۰۷ سوره مبارکه صافات، مربوط به ذبح حضرت اسماعیل است.

۴ . رمی: از روایاتی که در ذیل آیات مربوط به ذبح اسماعیل نقل شده، استفاده می شود که رمی از آن زمان تشریع شده است.

۵ . وقوف در عرفات: بعضی از روایاتی که در ذیل آیه فوق و آیه: } ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ{ نقل شده، ظهور در این دارد که یکی از اعمال مناسک حج در زمان ابراهیم، وقوف در عرفات بوده است. عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّار قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ عَرَفَات، لِمَ سُمِّیَتْ عَرَفَات؟ فَقَالَ: إِنَّ جَبْرَئِیلَ(علیه السلام) خَرَجَ بِإِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) یَوْمَ عَرَفَهَ فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ، قَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ: یَا إِبْرَاهِیمُ اعْتَرِفْ بِذَنْبِکَ وَ اعْرِفْ مَنَاسِکَکَ فَسُمِّیَتْ عَرَفَات لِقَوْلِ جَبْرَئِیلَ اعْتَرِفْ فَاعْتَرَفَ»[۲۳].(۱)

سوم: بعد از ابراهیم تا ظهور اسلام

وجود حج در این برهه از زمان هم جای هیچ شک و شبهه نیست. علاوه بر آیات و روایاتی که در آغاز این فصل گذشت، آیات دیگری هم دلالت بر وجود حج و کیفیت بعضی از مناسک حج در این زمان خاص دارد که شرح آنها در ذیل می آید.

۱ . «قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَج… »[۲۴] .(۲)

آیه مبارکه، در مورد ازدواج حضرت موسی با یکی از دختران شعیب است که مهریه دخترش، هشت سال کار قرار داده شد. از این که به جای «ثمانی سنین» «ثمانی حجج» ذکر شده، فهمیده می شود که در آن زمان، حج آن قدر معروف بوده که معیار شمارش سال قرار می گرفت و از سوی دیگر بیان گر این مطلب است که در هر سال یک بار حج صورت می پذیرد; چنان که امام صادق(علیه السلام) در پاسخ پرسش کننده ای که پرسید: آیا قبل از اسلام مردم حج انجام می دادند؟ فرمود:

«نعم و تصدیقه فی القرآن قول شعیب حین قال لموسی حیث تزوّج « عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَج» و لم یقل ثمانی سنین»[۲۵].

۲ . «وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»[۲۶]

پیمان الهی از دو پیامبر بزرگوار این بود که: کعبه را برای زائران و طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجده گزاران; چه آنهایی که الآن موجود هستند و چه آنان که بعداً می آیند، پاک و پاکیزه نگه بدارند; به خصوص با عنایت به این که این مأموریت در اواخر عمر حضرت ابراهیم به او ابلاغ شد و به یقین مربوط به زمان خاص نبوده است. شاهد قطعی این برداشت، روایتی بود که قبلاً ذکر شد که امام صادق(علیه السلام) برای اثبات حج حضرت موسی و سلیمان و… تمسک به همین آیه فرمودند:

«…إنّ آدم و نوحاً حجّا و سلیمان بن داود… و حجّ موسی… إنّه کما قال الله… و قال « وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ» و قال: «أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ…»[۲۷] . توضیح آن پیشتر گذشت.

علاوه بر این آیات، روایاتی هم راجع به حجّ موسی و سلیمان و داود و عیسی و… در کتب روایی نقل شده که مرحوم کلینی آنها را در فروع کافی با عنوان «حج الأنبیاء»،[۲۸]جمع آوری کرده است.

بعد از جبرئیل و فرشتگان، نخستین کسی که خانه خدا را زیارت کرد و اعمال حج را انجام داد، حضرت آدم است که روایات در این زمینه زیاد است.

و از بعض روایات استفاده می شود که برای مردم جای سؤال بود که آیا حج بهوسیله اسلام تأسیس شد یا قبل از اسلام هم وجود داشت; از جمله روایاتی که زراره از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که از حضرت سؤال کردند: آیا قبل از بعثت پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) حج انجام می گرفت یا نه؟ فرمود: بله. سپس تعبیری به کار برد که دلالت بر استمرار حج در زمان های گذشته دارد: «أَنَّ النَّاسَ قَدْ کَانُوا یَحُجُّونَ». آنگاه فرمود: «نُخْبِرُکُمْ أَنَّ آدَمَ وَ نُوحاً وَ سُلَیْمَانَ قَدْ حَجُّوا الْبَیْتَ… وَ لَقَدْ حَجَّهُ مُوسَی(علیه السلام) »[۲۹].

حج در دوران جاهلیت

دسته دیگر از آیات، نه تنها دلالت بر وجود حج در زمان جاهیت دارد، بلکه چگونگی بعضی از مناسک حج را نیز بیان کرده است که آن آیات به شرح زیر است:

۱ . « وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَهً»[۳۰] .

این آیه ظهور دارد که نماز و دعای آنها هنگام انجام حج، به صورت سوت کشیدن و کف زدن بوده است.

۲ . « ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[۳۱].

این آیه ناظر به یکی از عادات مشرکین مکه در زمان جاهلیت است که وقوف در عرفات را مربوط به کسانی می دانستند که از خارج مکه برای حج می آمدند، اما قریش و طوایف اطراف حرم و وابستگان قریش، از این کار معاف بودند، چنان که امام صادق(علیه السلام) در بیان این آیه فرمود:

«أُولَئِکَ قُرَیْشٌ کَانُوا یَقُولُونَ نَحْنُ أَوْلَی النَّاسِ بِالْبَیْتِ فَلاَ تُفِیضُوا إِلاَّ مِنَ الْمُزْدَلِفَهِ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ یُفِیضُوا مِنْ عَرَفَهَ»[۳۲].(

این امتیاز و برخی امتیازات دیگر را اصطلاحاً «حمس»[۳۳] می نامند، یعنی قریش معتقد بودند که چون از فرزندان ابراهیم و سرپرستان خانه خدا و اهل حرم و ساکن مکه هستند و هیچ یک از عرب ها مقام و منزلت آنها را ندارند، پس امتیازاتی بر دیگران دارند. استفاده کنندگان این امتیازات را حُمس نامیده اند و لذا می گفتند چون عرفات از محیط حرم خارج است، پس وقوف در آن مربوط به اهل حرم نمی باشد، اما آیه مذکور، این گونه امتیازات را لغو کرده است:

۳ . «فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً»[۳۴]

این آیه اشاره به یکی دیگر از عادات مردم جاهلی در موسم حج دارد که پس از انجام مراسم حج، اجتماعی تشکیل می دادند و افتخارات موهومی را که از ناحیه پدران نصیبشان شده، با تکیه بر ارزش های جاهلی یاد می کردند و بدان می بالیدند، چنان که امام صادق(علیه السلام) در این مورد فرمود:

«کَانُوا إِذَا أَقَامُوا بِمِنًی بَعْدَ النَّحْرِ تَفَاخَرُوا فَقَالَ الرَّجُلُ: مِنْهُمْ کَانَ أَبِی یَفْعَلُ کَذَا وَ کَذَا فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ: «فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً».[۳۵]

همچنین امام باقر(علیه السلام) در بیان آیه فرمود: «کانوا إذا فرغوا من الحجّ یجتمعون هناک و یعدّون مفاخر آبائهم ومآثرهم ویذکرون أیّامهم القدیمه وأیادیهم الجسیمه فأمرهم الله سبحانه أن یذکروه مکان ذکرهم آبائهم فی هذا الموضع أو أشد ذکراً».[۳۶]

۴ . « إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّهَ ما حَرَّمَ اللهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ».

این آیه کریمه ناظر به یک سنت غلط جاهلی به نام «نسیء» به معنای تغییر دادن جای ماه های حرام است که این عمل هر ساله طی مراسم خاصی در سرزمین منا انجام می گرفت که نشان از سودجویی آنها بود; چون که با این تغییر و تحوّل، قصد داشتند حج در موقعی برپا شود که منافع بازرگانی و تجارتی آنها هم تأمین گردد. از این رو، سعی می کردند که حج در خرم ترین ایّام سال و آسان ترین زمان برای رفت و آمدهای تجاری انجام پذیرد. اما از آن جاکه حج باید در ایام ذی حجه واقع شود و گاهی ذی حجه در فصل گرمای طاقت فرسای مکه می افتد که هم حج گزاران به زحمت می افتند و هم معادلات تجاری به نحو مطلوب انجام نمی گرفت، از این رو با عمل «نسیء» کاری می کردند که موسم حج، همواره در فصل معتدلی واقع شود و این عمل تا سال دهم هجرت ادامه داشت تا این که بهوسیله پیامبر خدا در حجه الوداع، استفاده از این عمل ممنوع و باطل اعلام گردید[۳۷] بلکه نسیء با نزول این آیه کفر محسوب گردید تا مراسم حج، بازیچه ای در دست سودجویان واقع نگردد.[۳۸]

۵ . «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»[۳۹] .

در زمان جاهلیت، این توهّم وجود داشت که معامله و تجارت و بارکشی و مسافربری به هنگام موسم حج، حرام و گناه و موجب بطلان حج می گردد،[۴۰] اما خداوند با نزول این آیه فرمود: هیچ گونه مانعی برای تجارت در ایام حج وجود ندارد، بلکه براساس آیه: « لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ…»و روایاتی که از ائمه(علیهم السلام) نقل شده، یکی از حکمت های حج، منافع اقتصادی آن می باشد.

۶ . « یَسْئَلُونَکَ عَنِ اْلأَهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»[۴۱] .

این آیه، بنا به شأن نزولی که بعضی از مفسران گفته اند، اشاره به یک رسوم خرافیِ دیگر در موسم حج، در زمان جاهلی، دارد که هرکس هنگامی که لباس احرام را به تن کرد، دیگر نباید از راه معمولی و درِ خانه وارد شود، بلکه در پشت خانه نقبی می زدند که به هنگام احرام فقط از این راه رفت و آمد کنند; به طوری که این عمل نزد آنها نیکو شمرده می شد; زیرا نوعی ترک عادت تلقی می گردید و از آن رو که احرام ترک عادت است، پس از این ترک عادت، آن را تکمیل می کردند، اما خداوند با نزول این آیه، ملاک برّ و نیکی را تقوا دانسته است.[۴۲]

۷ . « إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»[۴۳] .

یکی از اعمال حج در جاهلیت، سعی میان کوههای صفا و مروه بود، ولی در بالای این دو کوه، دو بت به نام های اساف و نائله نصب بود که آنها به هنگام سعی، برای این دو بت احترام قائل می شدند. مسلمانان به خاطر سابقه این موضوع، کراهت داشتند در ایام حج سعی میان صفا و مروه کنند و تصور می کردند این یک عمل جاهلی است. خداوند با نزول این آیه، آن تصوّرات را مردود دانست و سعی میان صفا و مروه را یکی از شعائر دین مطرح کرد; چنان که معاویه بن عمار از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت در ضمن حدیثی طولانی فرمود:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ کَانُوا یَظُنُّونَ أَنَّ السَّعْیَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ شَیْءٌ صَنَعَهُ الْمُشْرِکُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ  …إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ… »[۴۴].

از عادات دیگر جاهلیت در مراسم حج، طواف در حال برهنگی است. آنان معتقد بودند که تأمین لباس احرام در اختیار قریش قرار دارد و اگر کسی جامه احرام تهیه نمی کرد، می بایست برهنه طواف کند و طواف با لباس و پارچه ای که از خارج حرم باشد را باطل می دانستند، چنان که مرحوم فیض از امام صادق(علیه السلام) در این باره روایت آورده که آن حضرت فرمود:

«و کان سنه من العرب فی الحج أنّه من دخل مکه و طاف بالبیت فی ثیابه لم یحل له إمساکها و کانوا یتصدقون بها و لا یلبسونها بعد الطواف فکان من وافی مکه یستعیر ثوبا و یطوف فیه ثم یرده و من لم یجد عاریه اکتری ثیاباً و من لم یجد عاریه و لا کری و لم یکن له إلاّ ثوب واحد طاف بالبیت عریاناً فجائت امرأه من العرب وسیمه جمیله فطلبت ثوبا عاریه أو کری فلم تجده فقالوا لها إن طفت فی ثیابک احتجت أن تتصدقی بها فقالت و کیف أتصدق و لیس لی غیرها فطافت بالبیت عریانه و أشرف لها الناس».[۴۵]

بعضی از مفسران، این عادت زشت جاهلیت را در ذیل آیه: «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[۴۶] ذکر کرده اند و مراد از فحشا یا یکی از مصادیق آن را، همین عمل قبیح جاهلی دانسته اند.[۴۷]

عادت دیگرِ آنها در مراسم حج این بود که می گفتند: هرکس از خارج حرم برای زیارت خانه خدا بیاید، نمی تواند از غذای حل استفاده کند،[۴۸] بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کند. این عمل در عین این که یک بدعت بود، سود فراوانی برای قریش داشت که خود را متولیان حرم می دانستند. بعضی از مفسران این عادت را در ذیل آیه: « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ».[۴۹] یا آیه قبل ذکر کرده اند.[۵۰]

جمع بندی

از مجموعه آیات و روایات استفاده شد که حج در این برهه از تاریخ، نه تنها وجود داشته، بلکه امری معروف و مشهور بوده; به طوری که معیار شمارش سال قرار گرفته بود و در هر سال این عمل عبادی انجام می گرفته است. منتهی بهوسیله سودجویان و قدرت طلبان، حج از حقیقت اصلی و توحیدی اش منحرف گشت و هرکس برای منافع شخصی یا گروهی، چیزی را بر آن اضافه یا جایگزین نمود و عبادت مردم در پاک ترین مرکز عبادت، تبدیل به سوت کشیدن و کف زدن و فحشا و تفاخرات موهوم و آلوده به انواع بدعت ها و خرافات گردید و کانون توحیدی که بهوسیله ابراهیم پاکسازی شده بود، تبدیل به بت خانه و بتکده شد; به طوری که هر گروهی که به مکه می آمد، برای خود بتی داشت و در مقابل آن تعظیم و کرنش می کرد.

چهارم: حج از زمان ظهور اسلام تاکنون

این برهه از زمان را به سه دوره تقسیم نموده، سپس هر دوره را به طور جداگانه بررسی می کنیم:

الف : حج در زمان پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله)

از مطالبی که گذشت، این نتیجه به دست آمد که: حج در فاصله زمانی میان حضرت ابراهیم و بعثت پیامبر خدا، از معنای حقیقی خود خارج و دچار تحریف گردید و کانون توحید، که قهرمان توحید ایجاد کرده بود، مبدّل به بت خانه و آلوده به مشتی خرافات و موهومات و بدعت ها شد و این وضع با ظهور اسلام تا زمان فتح مکه; یعنی سال هشتم هجرت

باقی ماند; چراکه مکه و کعبه تا آن زمان در دست مشرکان و سران قریش بود. از این رو، مراسم حج بر همان اساس جاهلیت انجام می گرفت. پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله)در سال ششم هجرت با نزول آیه « أتِمُّوا الحَجَّ والعُمرَهَ»[۵۱]تقریباً با ۱۴۰۰ نفر از مدینه به قصد حج خارج شد و در مسجد شجره محرم گردید. اما از آن جاکه مکه هنوز در سیطره و سلطه مشرکان بود، جلوی کاروان حج را گرفتند که منجر به صلح حدیبیه گردید[۵۲] و آیه مبارکه: « لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ»[۵۳] در آن زمان نازل شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) با اصحاب خود به مدینه برگشتند، اما براساس یکی از بندهای صلح حدیبیه، پیامبر در سال بعد، تقریباً با ۲۰۰۰ نفر و هشتاد شتر قربانی، عمره القضاء را انجام داد[۵۴] و مسلمانان، با شکوه و جلال خاصی لبیک گویان، در حالی که عبدالله بن رواحه شتر پیامبر را در دست داشت، وارد مکه شد و قریش برای این که این صحنه دشوار را نبینند مسجدالحرام را خالی و برفراز کوه ابوقبیس به تماشا ایستادند. پیامبر سواره وارد مسجدالحرام و سواره طواف نمود و بعد از پایان عمره، به مدینه برگشتند و این نخستین عمره ای بود که در اسلام رسماً انجام پذیرفت.

عمره رسمی دوم[۵۵] در سال هشتم هجرت، در فتح مکه انجام گرفت که پیامبر در این سال همچون ابراهیم خلیل، مشغول پاکسازی حریم قدس کعبه از بت و بت پرستی شد و با تلاوت آیه: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»[۵۶] بت ها را یکی پس از دیگری به زمین کشید.

اما نخستین حج واجب که بعد از بعثت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به طور رسمی انجام گرفت، در سال نهم پس از هجرت بود که به دلایلی، خودِ پیامبر در آن شرکت نکرد و امیرالحاج در آن سال حضرت علی، امیر مؤمنان(علیه السلام) بود و در این سال بود که سوره برائت نازل شد و پیامبر(صلی الله علیه وآله) به علی(علیه السلام) مأموریت داد که برای اعلام جداییِ کاملِ مرز توحید از شرک و کفر و جدایی صفوف مسلمانان از صفوف کفار، چند آیه از اوایل سوره برائت را همراه با قطعنامه ای در مجمع عمومی حج برای مردم قرائت کند و این سال از یک طرف آخرین سال شرکت مشرکین در مراسم حج بود و از سوی دیگر، نخستین سالی بود که مسلمانان و مشرکان، با هم مراسم حج برگزار انجام کردند.

اما بزرگ ترین و شکوهمندترین حج در اسلام، در سال دهم هجرت واقع شد، که پیامبر خدا در آن شرکت کرد[۵۷] و مناسک و اعمال واقعی حج را در عمل به مسلمانان آموزش داد و فرمود: «خُذُوا عَنِّی مَناسِکَکُمْ»; همانگونه که در مورد نماز فرمود: «صَلُّوا کَما رَأَیتُمُونِی أُصَلِّی».

ابتدا و انتهای این مراسم، با مجموع خطبه های آن حضرت در جوامع روایی و تاریخی فریقین نقل شده است. تلاش پیامبر در این حج، این بود که مناسک حج را از آلودگی های شرک جاهلی و بدعت ها و خرافات پاک کند و این اوّلین حجی بود که هیچ مشرکی حق شرکت در آن را نداشت. از این رو، تمام ویژگی های حج جاهلی نفی و محتوای توحیدی حج در قالب مناسک حج به وسیله پیامبر مکرّم اسلام در عمل و منطق بیان شد و هرگونه امتیازطلبی و تبعیض لغو و حتی اختلافات ظاهری برکنار گردید و همه با یک شکل و یک لباس و یک نوع عمل، به انجام مناسک حج پرداختند و بدینوسیله افزون بر تعلیم صحیح مناسک حج، عظمت اسلام و مسلمانان به نمایش گذاشته شد و این اوّلین و آخرین حجی بود که شخص پیامبر در جمع مسلمانان شرکت کرد، اما در این که پیامبر چند حج و عمره انجام داد، اختلاف نظریه وجود دارد و در بعضی روایات، تا ۲۰ حج برای پیامبر ذکر شده که حضرت مخفیانه انجام داده است; چنان که فرمود: «حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص عِشْرِینَ حَجَّهً مُسْتَسِرَّهً»[۵۸].

همچنان که در سال وجوب حج در اسلام هم اختلاف وجود دارد که آیا در سال ششم هجرت با نزول آیه: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلّهِ»[۵۹] واجب شد یا در سال نهم و یا در سال دهم با نزول آیه: «وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ»[۶۰] که پیامبر تصمیم به حج گرفت.

ب : حج در زمان امامان معصوم(علیهم السلام)

از آن جاکه امامان معصوم تجسّم خط راستین اسلام ناب محمدی و وارثان صالح پیامبر و احیاگر سنت رسول الله و مروّج فرهنگ اصیل اسلام و حافظان زحمات رسول مکرّم اسلام و… هستند، در طول تاریخ زندگیشان با بذل جان و مال در حفظ و نگهداری آن کوشیدند و امامان معصوم، به تعبیر امام سجاد(علیه السلام) فرزندان راستین مکه و منا و کعبه و… و پاسدار روح کعبه هستند و با حضور فکری و تبلیغی و شخصی و عینی خود، در حفظ و حراست حج، از هیچ گونه تحریفی مضایقه نداشتند; چراکه حج یکی از سنگرها و پایگاه های مهم برای ترویج و احیای فرهنگ غنی اسلام است. ازاین رو، ائمه(علیهم السلام) در طول زندگی، اصرار بر حضور شخصی خود در حج داشتند که سفرهای متعدد امامان و خطبه و سخنرانی های آنها در مواضع مختلفِ حج، گویای حساسیت امامان معصوم بر مسأله حج است که از هر فرصت مناسب در مسجدالحرام و عرفات و… استفاده نموده و به تشکیل جلسه و ایراد سخنرانی می پرداختند; چنان که امام حسین(علیه السلام) برای حفظ قداست کعبه و حرم، حاضر شد حج را ناتمام گذارده، به بیابان ها آواره گردد تا حریم امن الهی دچار خدشه نشود.

روایات و احادیثی که درباره اهمیت حج و بخش های مختلف این نوشته و جوامع روایی، از امامان معصوم(علیهم السلام) نقل شده، شاهدی گویا بر اهمیت و عظمت این فریضه الهی و از سوی دیگر نشانه اهتمام ائمه(علیهم السلام) بر حفظ و حراست حج از هرگونه تحریف است و بنا به روایات مختلفی امام زمان(علیه السلام)در عصر غیبت، در هر سال، در مراسم باشکوه حج شرکت می نمایند، چنان که امام صادق(علیه السلام) در این زمینه فرمود:

«یَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ یَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَ لاَ یَرَوْنَهُ»،[۶۱] همچنان که از محمدبن عثمان، یکی از نواب خاص امام زمان(علیه السلام) نقل شده است که: «وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الاَْمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَه یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ».[۶۲]

ج : حج در عصر کنونی

ازآن جاکه مراسم باشکوه حج، مهم ترین سنگر وپایگاه برای ترویج اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه وآله)است و آثار و فواید مختلفی در تمام زمینه های فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به همراه دارد و از سوی دیگر، موجب اتّحاد مسلمین جهان و شکوه و عزّت اسلام و در مقابل، موجب ضعف و زبونی دشمنان اسلام و مسلمین می گردد. از این رو، همه کسانی که به نحوی منافعشان از طریق انجام حج به خطر می افتد، سعی بر آن داشته و دارند که حج را از مسیر واقعی آن منحرف و بی اثر و بی خاصیت گردانند که شیطانی ترین راه برای تأمین این اهداف شوم، ابقای ظاهری حج و بی محتوا کردن آن است; به خصوص در این چند سال اخیر که پای استعمار به کشورهای اسلامی باز شده و متوجه عظمت و قدرت حج گردیده اند و فهمیده اند که انجام صحیح حج، با منافع آنها سازگاری ندارد، به کمک سلاطین خود فروخته و وعاظ درباری، درصدد بی روح و بی خاصیت کردن حج برآمدند که متأسفانه تا حدودی موفق شدند و این اهرم قوی و بی نظیر را از دست مسلمانان گرفتند.

این اولین بار نیست که حج دچار تحریف شده، بلکه در دوران جاهلیت هم تحریف گردید که با ظهور اسلام و بعثت نبیّ مکرّم، احیا و مورد پاکسازی شد.

اگردر آن روز، کفارقریش بت و… را می پرستیدند و اعمال حج را آلوده به انواع خرافات و بدعت ها کرده بودند، امروز هم بت های غرب مورد پرستش واقع می شوند و اعمال حج آلوده به انواع موهومات و بدعت ها توسط وهابی ها گردیده است که این بار ندای بازگشت به حج ابراهیمی از حلقوم پاک و نورانی بت شکن قرن، حضرت امام خمینی(قدس سره) نواخته شد و ملت مسلمان ایران، با الهام از رهنمودهای حضرت امام راحل و مقام معظم رهبری، حضرت آیه الله خامنه ای، مصمم است حج را به همان حقیقت اصلی اش برگرداند و حج واقعی را از حج آمریکایی جدا کند و فریاد برائت از ظالمان و ستمکاران را به پیروی از حضرت علی(علیه السلام)هرچه رساتر به گوش جهانیان برساند و دست برادری و اتحاد را هرچه بیشتر بفشارند و از هرگونه عمل تفرقه انگیز خودداری نمایند، بلکه از گرفتاری های برادران ایمانی مطلع و آگاه شوند و در رفع آن، در حد وظیفه اسلامی و وجدانی بکوشند و در راه استقلال و ریشه کن کردن سرطان استعمار همفکر و هم پیمان شوند و برای آزادی سرزمین اسلامی فلسطین چاره ای بیندیشند.[۶۳]

[۱] . آل عمران: ۹۶٫

[۲] . آیت الله جوادی آملی، فصلنامه «میقات حج»، ش۴، ص۵۵٫

[۳] . المیزان، ج۳، ص۳۱۹

[۴] . غفاری، ابراهیم، راهنمای حرمین شریفین، ج۱، ص۱۵۷

[۵] . قوله تعالی  «وَالاْرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا» بسطها، من دحوت الشیء دحواً بسطته و فی الحدیث یوم دحو الأرض، بسطها من تحت الکعبه و هو الیوم الخامس والعشرون من ذی القعده ; شیخ فخرالدین الطریحی، ج۱، ص۱۳۴٫

[۶] . تفسیر برهان، ج۱، ص۱۵۵ و تفسیر العیاشی، ج۱، ص۶۰ والحج فی الکتاب والسنه، ص۱۸۱

[۷] . آل عمران: ۹۶؛ تفسیر برهان، ج۱، ص۳۰۰ و تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۸۶٫

[۸] . احتمال هم دارد که آیه اول مربوط به همه ازمنه، از زمان آدم تا خاتم باشد، چنان که ظاهر روایت دوم این است.

[۹] . علل الشرایع، ج۲، ص۴۶۵ و عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۲۴۳٫

[۱۰] . علل الشرایع، ج۲، ص۴۰۱

[۱۱] . فروع کافی، ج۴، ص۱۹۶ و من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۴۸

[۱۲] . فروع کافی، ج۴، ص۱۹۰

[۱۳] . برهان، ج۱، ص۱۵۵ و ۳۰۰ ; نورالثقلین، ج۱، ص۱۲۶ و درالمنثور، ج۱، ص۳۰۵

[۱۴] . بحار الأنوار، ج۹۶، ص۳۰ و ۴۰ ; من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۴۷ و ۱۴۸ و فروع کافی، ج۴، ص۱۹۰٫

[۱۵] . فروع کافی، ج۴، ص۲۱۳٫

[۱۶] . درالمنثور، ج۱، ص۳۰۸٫

[۱۷] . حج : ۲۷٫

[۱۸] . جرعه ای از بیکران زمزم، ص۱۱۰٫

[۱۹] . بقره : ۱۲۵٫

[۲۰] . بقره : ۱۲۸

[۲۱] . حج : ۲۶

[۲۲] . بقره : ۱۵۸

[۲۳] . نورالثقلین، ج۱، ص۱۹۷

[۲۴] . قصص : ۲۷

[۲۵] . برهان، ج۱، ص۱۵۵ و عیاشی، ج۱، ص۶۰٫

[۲۶] . بقره : ۱۲۵٫

[۲۷] . برهان، ج۱، ص۱۵۵ و عیاشی، ج۱، ص۶۰٫

[۲۸] . فروع کافی، ج۴، ص۲۱۲٫

[۲۹] . مستدرک الوسائل، ج۸ ، ص۹ ; برهان، ج۱، ص۳۰۰٫

[۳۰] . انفال : ۳۵٫

[۳۱] . بقره : ۱۹۹٫

[۳۲] . برهان، ج۱، ص۲۰۱٫

[۳۳] . ابن اثیر، ج۱، ص۲۹۰ و سیره ابن هشام، ج۱ و ۲، ص۱۹۹، تا ۲۰۴٫

[۳۴] . بقره : ۲۰۰٫

[۳۵] . نورالثقلین، ج۱، ص۱۹۸ و برهان، ج۱، ص۲۰۲ و درالمنثور، ج۱، ص۵۵۷ (شبیه به این روایت).

[۳۶] . مجمع البیان، ج۱، ص۵۰٫

[۳۷] . مجمع البیان، ج۳، ص۲۹ ; نورالثقلین، ج۲، ص۲۱۷ ; درالمنثور، ج۴، صص۱۸۸ و ۱۸۹

[۳۸] . راجع به نسیء، معانی دیگری هم ذکر شده که به خاطر مربوط نبودن به بحث، از ذکر آن خودداری می کنیم.

[۳۹] . بقره : ۱۹۸٫

[۴۰] . درالمنثور، ج۱، صص۵۳۴ و ۵۳۵٫

[۴۱] . حج : ۲۸٫

[۴۲] . این یکی از معانی آیه است، معانی دیگر هم برای آیه ذکر شده است.

[۴۳] . بقره : ۱۸۹٫

[۴۴] . نورالثقلین، ج۱، صص۱۴۶ و ۱۴۸ و درالمنثور، ج۱، صص۳۸۴ تا ۳۸۹٫

[۴۵] . صافی، ج۲، ص۳۱۹٫

[۴۶] . اعراف : ۲۸٫

[۴۷] . صافی، ج۲، ص۱۸۷ ; مجمع البیان، ج۲، صص۴۱۰ و ۴۱۳ ; درالمنثور، ج۳، صص۴۳۶ و ۴۳۷٫

[۴۸] . ابن اثیر، ج۱، ص۲۹۰٫

[۴۹] . اعراف: ۳۲٫

[۵۰] . درالمنثور، ج۳۲، صص۴۴۶ و ۴۴۰٫

[۵۱] . بقره : ۱۹۶

[۵۲] . بحار الأنوار، ج۲۰، ص۳۱۷ تا ۳۷۷ ; تاریخ طبری، ج۱، صص۶۲۷ و ۶۲۸ ; ابن اثیر، ج۱، صص۵۸۲ تا ۵۹۰ ; سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۰۸ تا ۳۲۲٫

[۵۳] . فتح : ۱۸٫

[۵۴] . ابن اثیر، ج۱، ص۶۰۳ و سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۷۰٫

[۵۵] . تعداد عمره پیامبر میان ۳ و ۹ ذکر شده است ; من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۲۷۵، باب ۱۷۱ و وافی، ج۳، ص۲۳۰٫

[۵۶] . اسراء: ۸۱

[۵۷] . بحار الأنوار، ج۲۱، ص۳۷۸ تا آخر ; فروع کافی، ج۴، ص۲۴۵ ; ابن اثیر، ج۱، ص۶۵۱ و ۶۵۲ ; سیره ابن هشام، ج۲، ص۶۰۱ به بعد.

[۵۸] . بحار الأنوار، ج۲۱، ص۳۹۸ ; فروع کافی، ج۴، صص۲۴۵ و ۲۵۱ ; فقیه، ج۲، ص۱۴۵ ; ابن اثیر، ج۱، ص۶۵۳، عدد حج النبی(صلی الله علیه وآله) .

[۵۹] . بقره : ۱۹۶٫

[۶۰] . حج : ۲۷٫

[۶۱] . بحار الأنوار، ج۵۲ ، ص۱۵۱٫

[۶۲] . بحار الأنوار، ج۵۲ ، ص۱۵۲٫

[۶۳] . . با استفاده از رهنمودهای حضرت امام خمینی(قدس سره).

منبع:مجله میقات حج بهار ۱۳۸۴، شماره ۵۱

نخستین حج حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) ۸ ذیحجه

هنگامى که حضرت اسماعیل(علیه السلام) به سنین میان سالى رسید، خداوند متعال به حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمان داد که بار دیگر ازشام به مکه رود و بایارى اسماعیل(علیه السلام) خانه خدا را تجدید بنا کند.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) عرض کرد:پروردگارا در چه مکانى آنرا بنا کنیم ؟

وحى شد، در همان مکانى که پیش از تو، حضرت آدم(علیه السلام) در آن قبّه اى بنا نهاده بود.

آن گاه، جبرئیل مکان بیت الله را به ابراهیم(علیه السلام) نشان داد و براى وى، حدود و مساحت آن را معین نمود و پا یه هاى آن را از بهشت آورد و هم چنین سنگى که از برف سفید تر بود،خداوند متعال آن را از بهشت براى حضرت ابراهیم(علیه السلام) نازل کرد ولى پس از نصب بر دیوار کعبه و دست زدن مشرکان و کافران بر آن، به رنگ سیاه درآمد وبه حجر الاسود معروف گردید.

به هر حال حضرت اسماعیل(علیه السلام)از کوه “ذى طوى سنگ مى آورد و حضرت ابراهیم(علیه السلام)

دیوار خانه خدا را مى چید. وى هنگامى که دیوار را به مقدار نه ذراع از زمین بالا آورد، سنگ بهشتى را بر بدنه آن مکانى که هم اکنون قرار دارد، نصب کرد. او براى کعبه، دو در گذاشت. یکى به سمت شرق و دیگرى به سمت غرب.

آن دو هنگامى که کار ساخت کعبه را پایان آوردند،به زیارت آن پرداختند.

جبرئیل امین در روز هشتم ذى حجّه، که روز “ترویه” است بر آنان نازل شد و به ابراهیم گفت: یا ابراهیم ! قم فار تو من الماء؛اى ابراهیم!برخیز و براى خود آب تهیه کن. زیرا در منى و عرفات ، آب وجود ندارد. بدین لحاظ روز هشتم ذى حجّه روز “ترویه” نامیده شد.

آن گاه جبرئیل امین حضرت ابراهیم(علیه السلام) و فر زندش اسماعیل(علیه السلام) را به منى و عرفات راهنمایى کرد و اعمال حج را به آنان آموخت،همان طورى که پیش ازآن، به حضرت آدم(علیه السلام) آموخته بود.(۱)

در قرآن کریم، آیات متعددى به این ماجرا پرداخته و آن رااز زوایاى گوناگون تشریح نمود. از جمله، آیه هاى ۱۲۵ تا ۱۳۲ سوره بقره(۲)،داستان ساخت کعبه به دست حضرت ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش اسماعیل(علیه السلام)و در خواسته اى حضرت ابراهیم(علیه السلام) از محضر پروردگار متعال را بیان نمودند.

۱- مجمع البیان(فضل بن حسن طبرسى)، ج ۲-۱، ص۳۹ ؛ بحارالانوار ( علامه مجلسى)،ج ۲۱، ص ۹۹

چهل حدیث در مورد حج

 ۱٫اهمیت حج

قال علی علیه السلام: الله الله فی بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا.

علی(ع) فرمود: خدا را! درباره خانه پروردگارتان در نظر داشته باشید تا هستید، آن را خالی نگذارید. زیرا اگر حج متروک شود نظر رحمت خدا از شما قطع خواهد شد.(بحارالانوار ج ۹۶ ۱۶)

  1. حج و توجه بسوی خدا

عن ابی جعفر الباقر علیه السلام فی قول الله تبارک و تعالی:«ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین » قال: حجوا الی الله.

امام باقر(ع) درباره آیه شریفه «ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین » فرموده است: منظور از فرار بسوی خدا آن است که آهنگ حج کنید. (معانی الاخبار ص ۲۲۲)

  1. لبیک و قربانی

عن علی علیه السلام قال: نزل جبرئیل عی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد مر اصحابک بالحج و الثلج، فالحج رفع الاصوات بالتلبیه و الثلج نحر البدن.

امام علی علیه السلام فرمود: جبرئیل بر پیامبر فرود آمد و گفت: ای محمد یارانت را به عج و ثج فرمان ده. عج یعنی فریاد و لبیک برآوردن و ثج یعنی قربانی کردن شتران. (معانی الاخبار ص ۲۲۴)

  1. حج اکبر و اصغر

عن معاویه بن عمار، قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن یوم الحج الاکبر فقال: هو یوم النحر و الاصغر العمره.

معاویه بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم روز حج اکبر چه روزی است؟ حضرت فرمود: روز حج اکبر روز عید قربان است و حج اصغر عمره است. (معانی الاخبار ص ۲۹۵)

  1. آثار حج

عن الرضا علیه السلام قال: ما رایت شیئا اسرع غنا و لا انفی للفقر من ادمان الحج

از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود:هیچ چیزی را بیشتر از حج مداوم، در بی نیازی و فقر زدائی مؤثر ندیدم.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸)

  1. مرگ در راه حج

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: من مات فی طریق مکه ذاهبا اوجائیا امن من الفزغ الاکبر یوم القیامه.

امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس در راه رفت و برگشت مکه بمیرد از اندوه بزرگ روز قیامت ایمن خواهد بود.

(ملاذ الاخیار ج ۷ ۲۲۳)

  1. حرمت مهمانان خدا

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: الحاج و المعتمر وفدالله ان سالوه اعطاهم و ان دعؤه اجابهم و ان شفعوا شفعهم و ان سکتوا ابتداهم و یعوضون بالدرهم الف الف درهم

امام صادق علیه السلام فرمود: حاجی و عمره گزار مهمان خدایند. اگر چیزی بخواهند به ایشان دهد. اگر او را بخوانند، پاسخ می گوید. اگر شفاعت کنند. شفاعت ایشان را می پذیرد، اگر سکوت کنند، با آنان آغاز سخن می کند و در برابر هر درهمی که خرج کرده اند، یک میلیون درهم به آنان می پردازد. (ملاذ الاخبار ج ۷ ۲۲۶)

  1. آمادگی برای احرام

عن حماد بن عیسی قال: سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن التهیؤء اللاحرام، فقال تقلیم الاظفار و اخذ الشارب و حلق العانه.

حماد بن عیسی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم. برای احرام چگونه باید آماده شد؟ فرمود: با گرفتن ناخن ها، کوتاه کردن شارب و تراشیدن موی بالای شرمگاه.(ملاذ الاخیار، ج ۷ ۳۰۸)

  1. نظر به کعبه

عن الباقر علیه السلام من نظر الی الکعبه لم یزل یکتب له حسنه و یمحی عنه سیئه حتی یصرف بصره عنها.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: هر کس به کعبه نگاه کند. تا وقتی به آن می نگرد مدام کار نیک برایش نوشته می شود و گناهش پاک می شود تا وقتی دیده از آن برگرداند.(بحار الانوار ج ۹۶ ۶۵)

  1. نیت حج

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: الحج حجان، حج لله و حج للناس، فمن حج لله کان ثوابه علی الله و الجنه و من حج للناس کان ثوابه علی الناس یوم القیامه.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: حج دوگونه است: حجی برای خدا و حجی برای خلق، هر کس برای خدا حج گزارد، پاداشش آنست که خدا که وی را به بهشت درآورد و هر کس برای مردم حج گزارد، پاداش وی روز قیامت برعهده مردم خواهد بود. (بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴)

  1. روزه ایام تشریق در منی

سئل الصادق علیه السلام لم کره الصیام فی ایام التشریق؟ فقال: لان القوم زوار الله و هم فی ضیافته و لا ینبغی للضیف ان یصوم عند من زاره و اضافه.

از امام صادق -علیه السلام- سئوال شد: چرا روزه ایام تشریق «۱۱ – ۱۲ – ۱۳ ذی حجه » نامطلوب است. حضرت فرمود: زیرا مردم، زائران خدا و مهمان وی هستند. و شایسته نیست که مهمان در نزد میزبان و کسی که به دیدارش رفته روزه بگیرد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۴)

  1. حج یا جهاد

عن الصادق -علیه السلام- انه قال: ما سبیل من سبیل الله افضل من الحج الا رجل یخرج بسیفه فیجاهد فی سبیل الله حتی یستشهد.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: هیچ راهی از راههای خدا برتر از حج نیست مگر اینکه مردی شمشیر بردارد و در راه خدا جهاد کند تا شهید گردد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۴۹)

  1. ثواب طواف

عن النبی صلی الله علیه و اله و سلم انه قال: من طاف بهذا البیت اسبوعا و احسن صلاه رکعتیه غفرله.

پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: هرکس هفت بار به دور این خانه طواف کند و دو رکعت نماز طواف را بخوبی انجام دهد. گناهش آمرزیده شود.(بحارالانوار ج ۹۶ ۴۹)

  1. حج و تجدید میثاق

قال ابو جعفر علیه السلام والحجر کالمیثاق و استلامه کالبیعه و کان اذا استلمه قال: اللهم امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته لیشهدلی عندک بالبلاغ.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: حجرالاسود مثل یک پیمان است و دست کشیدن بر آن چون بیعت [با خدا] است وقتی حضرت دست بر حجرالاسود می کشید می فرمود: خدایا! امانتم را ادا کردم. میثاق خود را تجدید کردم، تو گواه باش که من وظیفه ام را بپایان رساند.(بحار الانوار ج ۹۶ ۴۸)

۱۵٫اهمیت حج

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: لایزال الدین قائما ما قامت الکعبه.

اما صادق -علیه السلام- فرمود: تا کعبه برپاست دین برپاست.(بحار الانوار ج ۹۶ ۵۷)

  1. فلسفه نام کعبه

عن ابی جعفر -علیه السلام- قال: قلت له: لم سمی البیت العتیق؟ قال: لانه حر عتیق من الناس و لم یملکه، احد.

از امام باقر -علیه السلام- سؤال شد، چرا کعبه را بیت العتیق نامیده اند؟ فرمود: زیرا این خانه آزاد است و رها شده و در ملکیت هیچ کس درنیامده است.(بحارالانوار ج ۹۶ ۵۹)

۱۷٫مثلث مقدس

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: ان الله عزوجل حرمات ثلاث لیس مثلهن شی ء کتابه و هو حکمه و نوره و بیته الذی جعله قبله للناس لایقبل من احد توجها الی غیره و عتره نبیکم.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: خدای عزوجل سه ناموس محترم و مقدس دارد که هیچ چیز به حرمت آن نرسد.

کتابش که فرمان او و نور اوست و خانه اش که آنرا قبله مردم قرار داده و توجه به جایی غیر آن از هیچ کس پذیرفته نیست و عترت پیامبر شما.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۶۰)

  1. نذر کعبه

عن علی -علیه السلام- قال: لو کان لی وادیان یسیلان ذهبا و فضه ما اهدیت الی الکعبه شیئا لانه یصیر الی الحجبه دون المساکین.

امام علی -علیه السلام- فرمود: اگر دو رودخانه مواج از طلا و نقره داشته باشم هیچ چیز به کعبه اهدا نخواهم کرد، زیرا به پرده داران «ناشایست » می رسد نه به مساکین و مستمندان.(بحارالانوار ج ۹۶ ص۶۷)

  1. امنیت حرم

عن عبدالله بن سنان، عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال قلت: ارایت قوله «و من دخله کان امنا» البیت عنی اوالحرم؟ قال:

من دخل الحرم من الناس مستجیرا به فهو امن و من دخل البیت من المؤمنین مستجیرا به فهو امن من سخط الله و من دخل الحرم من الوحش و السباع و الطیر فهو امن من ان یهاج او یؤذی حتی یخرج من الحرم.

عبدالله بن سنان گوید به امام صادق -علیه السلام- گفتم: بفرمایید منظور از آیه «و من دخله کان امنا» چیست؟ کعبه مورد نظر است یا حرم؟ فرمود: هر کس از مردم به حرم پناه آورد در امان است. هرکس از مؤمنین بر حرم پناه آورد از خشم خدا در امان است و هر حیوان وحشی و درنده و پرنده ای که داخل حرم شود. در امان است از ارعاب و اذیت تا از آن بیرون رود.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۷۴)

  1. چهار شهر برگزیده

قال رسول الله صلی الله علیه و آله ان الله اختار من البلدان اربعه فقال عزوجل: و التین والزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. و التین المدینه و الزیتون بیت المقدس و طور سینین الکوفه و هذا البلد الامین مکه.

رسول خدا -صلی الله علیه و آله- فرمود: خداوند از شهرهای چهار شهر برگزیده است و فرموده: والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. منظور از تین مدینه و منظور از زیتون بیت المقدس است و مقصود از طور سینین کوفه و مقصود از این شهر امن، مکه معظمه است.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۷۷)

  1. حج از مال حرام

قال ابو جعفر علیه السلام لایقبل الله عزوجل حجا و لاعمره من مال حرام

امام باقر -علیه السلام- فرمود: خداوند عزوجل، حج و عمره از مال حرام را قبول نمی کند.(بحارالانوار ج ۹۶ ص۱۲۰)

  1. آداب حج

عن ابی جعفر قال: ما یعبؤ بمن یؤم هذا البیت اذا لم یکن فیه ثلاث خصال: ورع یحجزه عن معاصی الله و حلم یملک به غضبه و حسن الصحابه لمن صحبه.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: کسی که قصد این خانه می کند اگر سه خصلت نداشته باشد، مورد اعتنا قرار نخواهد گرفت: ورعی که او را از گناهان بازدارد، بردباری که جلو خشمش را بگیرد و حسن معاشرت با همراهان.(خصال ج ۱ ۹۷ و بحار الانوار ج ۹۶ ۱۲۱)

  1. معافیت بانوان در مناسک حج

عن ابی جعفر علیه السلام قال: لیس علی النساء اجهار التلبیه و لاالهروله بین الصفا و المروه ولااستلام الحجر الاسود و لادخول الکعبه و لاالحلق انما یقصرون من شعورهن…

امام باقر -علیه السلام- فرمود: برای زنان در حج این امور لازم نیست: بلند گفتن لبیک ، هروله بین صفا و مروه [که نوعی دویدن است] ، دست کشیدن بر حجرالاسود ،  ورود به کعبه و سرتراشیدن، تنها باید قدری از موی خود را کوتاه کنند. (بحارالانوار ج ۹۶ ۱۸۹)

  1. توزیع و رحمت در اطراف کعبه

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: لله تبارک و تعالی حول الکعبه عشرون و مائه رحمه منها ستون للطائفین و اربعون للمصلین و عشرون للناظرین.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: خداوند تبارک و تعالی در پیرامون کعبه صدو بیست بخش رحمت دارد، شصت قسمت آن برای طواف کنندگان چهل قسمت برای نمازگزاران و بیست قسمت برای ناظران کعبه است.(بحارالانوار ج ۹۶ ۲۰۲)

۲۵٫حجر اسماعیل

 قال ابوعبدالله علیه السلام ان اسماعیل دفن امه فی الحجر و جعل له حائطا لئلا یوطا قبرها.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: اسماعیل -علیه السلام- مادرش را در حجر دفن کرد و برای آن دیواری قرار داد تا قبرش زیر گامها قرار نگیرد.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۲۰۴)

  1. ۳۶۰ طواف

عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: یستحب ان تطوف ثلاث مائه و ستین اسبوعا عدد ایام السنه فان لم تستطع فما قدرت علیه من الطواف.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: مستحب است که ۳۶۰ طواف به تعداد روزهای ایام سال بجای آوری، اگر نتوانستی هر قدر که ممکن شد طواف کن.(بحار الانوار ج ۹۶ ص۲۰۴)

  1. دست کشیدن بر رکن حجرالاسود

قال رسول الله صلی الله علیه و آله طوفوا بالبیت واستلموا الرکن فانه یمین الله ارضه یصافح بها خلقه.

پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- فرمود: دور خانه خدا طواف کنید، رکن «حجر الاسود» را دست بسائید، زیرا به منزله دست است خدا در زمین است که با بندگانش دست می دهد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۰۲)

  1. نماز در مسجد الحرام

عن الباقر -علیه السلام- قال: صلاه فی المسجد الحرام افضل من مائه الف صلاه فی غیره من المساجد.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: یک نماز در مسجد الحرام از صد هزار نماز در مساجد دیگر برتر است.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴۱)

  1. آب زمزم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله ماء زمزم شفاء لما شرب له

 پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: آب زمزم به هر قصدی بنوشد برای آن شفاست.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴۵)

  1. دعا در عرفات

عن الرضا -علیه السلام- قال: کان ابو جعفر یقول:ما من بر و لا فاجر یقف بجبال عرفات فیدعو الله الا استجاب الله له.

اما البر ففی حوائج الدنیا و الاخره و اما الفاجر ففی امر الدنیا.

امام رضا-علیه السلام- فرمود: هیچ نیکوکا و بدکاری در کوههای عرفات دعا نمی کند مگر اینکه خدا دعایش را می پذیرد. دعای نیکوکاران را در حوائج دنیا و آخرت و دعای بدکاران را در کار دنیا می پذیرد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۵۱)

  1. اهمیت عرفات

عن النبی -صلی الله علیه و آله- قال: اعظم اهل عرفات جرما من انصرف و هو یظن انه لن یغفرله.

پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: گناه کسی از همه بزرگتر است که از عرفات برگردد و خیال کند آمرزیده نخواهد شد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۴۸)

  1. ثواب رمی شیطان

عن ابی عبدلله -علیه السلام- فی رمی الجمار قال: له بکل حصاه یرمی بها تحط عنه کبیره موبقه.

امام صادق -علیه السلام- درباره رمی جمرات فرمود: با هر سنگریزه ای که حاجی می زند یک گناه کبیره هلاکت بار از وی فرو می ریزد. (بحار الانوار ج ۹۶ ۲۷۳)

  1. فلسفه رمی

عن علی بن جعفر عن اخیه موسی -علیه السلام- قال: سئلته عن رمی الجمار لم جعل قال: لان ابلیس اللعین کان یتراءی لابراهیم -علیه السلام- فی موضع الجمار. فرجمه ابراهیم -علیه السلام- فجرت السنه بذلک.

علی بن جعفر می گوید: از امام کاظم -علیه السلام- پرسیدم: چرا رمی جمرات واجب شده است؟ فرمود: چون ابلیس لعین در جایگاه این سنگها برای ابراهیم -علیه السلام- ظاهر شد و آن حضرت او را سنگسار کرد، این کار در حج سنت شد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۷۳)

۳۴٫قربانی حج

قال علی بن الحسین -علیه السلام- فی حدیث له: اذا ذبح الحاج کان فداه من النار.

امام سجاد -علیه السلام- در ضمن یک حدیث فرمود: وقتی حاجی قربانی را ذبح کند در برابر آتش جهنم فدیه او خواهد بود.(بحار الانوار ج ۹۶ ۲۸۸)

۳۵٫دفن مو در منی

عن جعفر عن ابیه -علیه السلام- قال: ان الحسن و الحسین کانا یامران بدفن شعورهما بمنی.

امام باقر -علیه السلام- از پدرش نقل کرده است که حضرت فرمود: امام حسن و امام حسین علیهم السلام دستور می دادند موهایشان در منی دفن گردد.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۰۲)

۳۶٫زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله

عن النبی -صلی الله علیه و آله- انه قال: من رای [زار] قبری حلت له شفاعتی و من زارنی میتا فکانما زارنی حیا.

پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله- فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت من برای او روا گردد. و هر کس پس از مرگ به زیارت من بیاید گویا در زندگی مرا دیدار کرده است.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۳۴)

۳۷٫وداع کعبه

عن ابراهیم بن محمود قال: رایت الرضا -علیه السلام- ودع البیت فلما اراد ان یخرج من باب المسجد خر ساجدا ثم قام فاستقبل الکعبه و قال:اللهم انی انقلب علی ان لا اله الا الله.

ابراهیم بن محمود گوید:اما رضا -علیه السلام- را در حال وداع کعبه دیدم. وقتی می خواست از در مسجد بیرون رود. به سجده افتاد سپس برخاست و رو به کعبه کرد و گفت: خدایا! من با عقیده توحید «لا اله الا الله » بازمی گردم.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۷۰)

۳۸٫حج و رهبری

عن ابی جعفر -علیه السلام- قال: انما امر الناس ان یاتوا هذه الاحجار فیطوفو بها ثم یاتونا فیخبرونا بولایتهم و یعرضوا علینا نصرهم.

امام باقر -علیه السلام- فرمود: مردم مامور شده اند بیایند دور این سنگها طواف کنند سپس نزد ما بیایند و اعلام وابستگی و حمایت و یاری نمایند.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۷۴)

۳۹٫استقبال و مصافحه حاجیان

عن ابی عبدالله علیه السلام من لقی حاجا فصافحه کان کمن استلم الحجر.

امام صادق -علیه السلام- فرمود: هر کس با حاجی دیدار کند و با او مصافحه نماید گویا بر حجرالاسود دست کشیده است.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۸۴)

  1. ولیمه حج

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا ولیمه الا فی خمس فی عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز فاما العرس فالتزویج، و الخرس النفاس بالولد و العذار الختان و الوکار الرجل یشتری الدار و الرکاز الذی یقدم من مکه.

رسول خدا -صلی الله علیه و آله- فرمود: ولیمه ای نیست مگر در پنج مورد: در عروسی ، در تولد کودک ، در ختنه سوران ،در خرید منزل و در بازگشت از سفر مکه.(بحار الانوار ج ۹۶ ۳۸۴)

منبع: مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله العظمی بهجت.

حج به عنوان یک حقیقت دینی در شریعت های ادیان قبل از اسلام

حج در آیین مسیحیت

مسیحیان، در آیین خود، راه و روش های متعددی را پیموده اند که زاییده‌ی خیالات و تصورات آنهاست. آنان حج را بنا بر تعریفی که از آن دارند در اطراف نمادهای مورد تقدیس خود، به طواف می‌پردازند و قربانی می‌کنند و نذوراتی تقدیم می‌نمایند… و با گریه و تضرّع، آمرزش گناهان خود را می‌خواهند و برخی از آنها لذّت های حلال دنیا و خواسته های مشروع را بر خود حرام می‌سازند و طریق رهبانیت می‌پیمایند و از مریم عذرا اسوه می‌گیرند و مسیح را به خدایی برمی‌گزینند تا گناهانشان را بیامرزد و به بهشت رهنمون گردد.

یکی از نویسندگان مسیحی به نام «ونسنک» در خصوص حج مسیحیان می نویسد:

«واژه شناسان عرب، حج را به «قصد» تفسیر کرده اند و این با معنای حج درنظر (مسیحیان) یکسان است. افزون بر این معنای اصطلاحی آن نیز همان است که در لغت عربی مصطلح است و گویا ماده و معنای این واژه در لغت سامی شمال و جنوب، همان طواف کردن و دور زدن باشد».(۱)

در انجیل تحریف شده واژه ای با عنوان حج وجود ندارد، بلکه تنها از اعیادی نام برده می شود که در آن به جشن و شادی می پردازند و از خدای پدر! و خدای پسر (مسیح)، که به عقیده آنها ترکیب یافته از «روحِ الهی» و «تکوین انسانی» است، یاد می کنند. بنابراین، مسیحیت، به خدا شرک می ورزد و آیین آنها را نمی توان آیین توحیدی نامید بلکه ثنویت یا تثلیث بر عقاید آنان حاکم است.

جایگاهی که خدای پسر در آن متولّد شده، یکی از اماکن مقدسه آنها به شمار می آید. جایگاهی که به اعتقاد آنها عیسی در آنجا به دار آویخته شد، مکان مقدسِ دیگرِ آنهاست. هرجاکه عیسی نماز خوانده و یا او یا مادرش مریم عذرا ظاهر شده اند، عنوان مقدس گرفته است و به طور خلاصه: هر مکان یا هر زمان، که این ظهور و تجلّی نمودار گشته و یا با هرکس که ملاقاتی داشته، مورد تقدس و محل زیارت و مراسم سالانه آنها شده و هر یک را انجیل، عید اعلام نموده است. در هر حال، آنچه از مسیحیت به چشم می خورد، چیزی نیست که در آیین نخستین حضرت عیسی وجود داشته است.(۲)

در خصوص حج و آیین نخستین مسیحیت می توان گفت که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نیز از جمله پیامبرانی بود که به ندای ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ پاسخ داد. آن گاه که به امر خداوند آهنگ حج داد.

عیسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود و می دانست که ندای ابراهیم جهانشمول است و به شریعتی خاصی اختصاص ندارد، بلکه شامل همه‌ی ادیان آسمانی و همه‌ی پیامبران و مرسلین می گردد و تکلیفی است عام بر همه‌ی مکلّفین.

آن گونه که از روایات استفاده می شود، همه پیامبران به حجّ خانه خدا آمده اند. این روایات که از پیامبر گرامی و ائمه ـ علیهم السلام ـ نقل شده، تأکید می ورزد که عیسی بن مریم روح اللّه به کعبه‌ی مشرفه آمده و حج خانه‌ی خدا گزارده است. از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله آورده اند که فرمود: «وَ الَّذی نَفْسُ محمّد بِیدِهِ لَیهِلَّنَّ ابنُ مریم بِفَجِّ الرَّوحاءِ حاجّا أو مُعْتَمِرا أَو لیثنیهما»(۳). سوگند به آن کس که جان محمد صلی الله علیه و آله در ید قدرت اوست فرزند مریم از گردنه «روحا» عبور کرده در حالیکه صدای خود را به لبیک گفتن برداشته و به حج یا عمره، یا هر دو عزیمت نموده است.

از قول امام صادق ـ علیه السلام ـ در روایتی آمده است: «وَ مَرَّ عِیسَی بْنُ مَرْیمَ بِصِفَاحِ الرَّوْحَاءِ وَ هُوَ یقُولُ لَبَّیکَ عَبْدُکَ ابْنُ أَمَتِکَ لَبَّیکَ. عیسی بن مریم از صفائح الروحاء گذشت، در حالی که می گفت: لبیک! بنده تو و فرزند کنیز تو! لبیک».(۴)

در مورد زمان حج پیامبران و از جمله آنها حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به سوی بیت عتیق. امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: «زمان حج آن دهه ذی حجه بوده است… و آن پیامبران عبارتنداز: آدم، نوح، ابراهیم، عیسی، موسی و محمد ـ علیهم السلام ـ و دیگر پیامبرانی که در این مقطع زمانی حج خانه خدا نموده اند و این سنت شد برای فرزندان آنها تا روز قیامت».(۵)

بدین ترتیب، حج حضرت عیسی که یکی از پیغمبران اولوالعزم است، امکان ندارد مخالف حج پیامبران دیگر باشد و یا اینکه بیت المقدس یا مکان دیگری را برای حج خود و پیروانش قرار دهد.

حج در آیین یهود

یهودیان به اشکال مختلف به نوعی از مراسم حج سروکار دارند و به این منظور رهسپار اماکن متعدّدی می شوند. هر فرقه ای راه ویژه ای برای خود برگزیده است و در اعیاد مخصوص، آهنگ حجّ آن اماکن می کنند و با مذهب و تعالیم و عقاید خاص و اوامر و نواهی ویژه ای به انجام آن مراسم می پردازند.

اندیشه حج برای یهودیان، امر جدیدی نیست بلکه پیشینه طولانی دارد. آن دسته از یهودیان که پیرو آیین ابراهیم ـ علیه السلام ـ بوده اند، حج را به سوی بیت الله الحرام انجام می داده اند و آنان که از اقوام سامی بودند، به سوی معابد و هیاکل و ابنیه و آثار و قبور مردگان(۶) به انجام مراسم حج می پرداخته اند. به نظر می رسد که حج یهود یک فریضه دینی بوده که تورات بر آنها واجب نموده است.

این مطلب را در نوشتاری اینگونه می خوانیم: «حج به سوی یکی از معبدها، یک رسم دیرینه سامی است که حتّی در اجزای قدیمی اسفار پنجگانه، به عنوان یک فریضه دینی عنوان شده است. در «سفر خروج» فصل بیست و سوم، فقره چهاردهم آمده است: «در هر سال سه مرتبه برای من عید بگیرید» و در آیه سی و سوم از فصل سی و چهارم آمده است: «در هر سال سه مرتبه همه مردان باید در برابر خدای بزرگ، خدای اسرائیل ظاهر شوند.» و در سرزمین های عربی نیز اماکن بسیاری وجود داشته که در آن اماکن مراسمی همچون حضور در عرفات صورت می گرفته است».(۷)

در هر یک از اعیاد سه گانه، فرقه های یهود به اماکن معینی آهنگ حج می کردند. در روز «استغفار» (عید مظال)(۸) به سوی کوه سینا حج می کرده و در عید «فِصح» به بیت المقدس و در عید «استیر» و «عید باران» و… به اماکن دیگری رهسپار می شدند.

با این حال، از تحقیق و تفحّص در تورات، مکان خاصی را پیدا نمی کنیم که از زبان پیامبرشان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ، حج همانند یک دستور الهی آمده باشد. و جای این پرسش است که: آیا خداوند برای یهودیان حج به مکان مخصوصی را واجب نساخته است یا اینکه راویان و نویسندگان متون دینی تورات، آن را از قلم انداخته اند یا به عادت معروف قوم یهود که تورات را تحریف می کردند آن را نیز تحریف نموده اند؟!

بدین جهت است که اماکن حج متعدد شده و کوچ یهودیان در اعیاد سالانه به نقاط مختلف بوده و هر مکان عبادتی را با عنوان «بیت» می نامیده اند که در ازمنه مختلف محل برگزاری حج آنان بوده است. مثلا در «بیت المقدس» «بیت ایل» «بیت آون» که در نزدیکی بیت ایل بوده و «بیت اصل» در یهودا و «بیت حور» نزدیکی قدس و «بیت هاجن» در جایگاه تولد عیسی ـ علیه السلام ـ در «بیت لحم» و «بیت هاشطه» و سایر بیوت که شمارش آنها به درازا می کشد و می توان به کتاب مقدس در عهد جدید و قدیم مراجعه کرد که در آن جا درج شده است.

در خصوص زمان حج یهودیان «دکتر حسن ظاظا» می نویسد: «اوقاتی که در آن حج می کنند همزمان با اعیاد آنهاست و اینها سه زمان است:

  1. عید فِصح، که در فصل بهار واقع شده و مدت آن هفت روز است و از روز پانزدهم نیسان به تقویم یهودی آغاز می شود.
  2. «عید حصاد» یا «اسابیع»، (شبوعوت) که مدت آن یک روز است مصادف با ششم ماه سیوان به تقویم یهودی که در اوایل تابستان (یونیه) قرار گرفته است.
  3. «عید ظُلل»، (سرکوت) که مدت آن هشت روز است و در پاییز قرار دارد و از روز پانزدهم ماه «تشرین» یهودی آغاز می گردد. موسم های سه گانه یاد شده را سه عید می نامند که حج در آنها مستحب است و با صدقات بسیاری همراه می گردد.(۹)

حج حضرت موسی ـ علیه السلام ـ

 ضروری و مناسب است که بدانیم حضرت موسی ـ علیه السلام ـ چگونه حج می کرد.

هرگاه در اخبار و روایات و احادیث وارده از سنت شریفه تتبع کنیم، خواهیم دید که موسای کلیم مانند پیامبران سلف به سوی بیت الله عتیق حج کرده و طواف نموده و تلبیه گفته، به گونه ای که پدران و نیاکانش که پیام آوران حق و فرمانبرداران دستورات آسمانی بوده اند، حج کردند.

این مطلبی است که روایات حج پیامبران بر آن تأکید می ورزدکه به چند مورد اشاره می کنیم:

ابن عباس گوید: «در محضر پیامبرخدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودیم، مسافت میان مکه و مدینه را می پیمودیم که به یک وادی رسیدیم. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: نام این وادی چیست؟ پاسخ دادند: «وادی ازرق» فرمود: گوئیا می نگرم موسی ـ علیه السلام ـ را که با گیسوان بلند در حالی که انگشتان دستش را در گوش ها نهاده بود و تلبیه حج می گفت، از این وادی می گذشت و آهنگ حجّ مکه مکرمه و کعبه مشرفه را داشت».(۱۰)

همچنین از حضرت ابی جعفر، باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: «موسی بن عمران ـ علیه السلام ـ با گروهی مرکب از هفتاد تن از پیامبران به قصد حج از گذرگاه «روحاء» عبور می کرد در حالی که می گفت: «لَبَّیک عَبْدُک ابْنُ عَبْدَیک».(۱۱)

و نیز از قول آن حضرت نقل شده که: «موسی ـ علیه السلام ـ از رمله مصر محرم شد و از «صفائح الروحاء» با حالت احرام گذشت و بر ناقه ای سوار بود که مهار آن از برگ خرما بود و دو جامه قطوانی (سفید) بر تن داشت و تلبیه می گفت و کوه ها او را در تلبیه همراهی می کردند».(۱۲)

و نیز از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: «موسای پیامبر ـ علیه السلام ـ از صفائح روحاء عبور کرد و بر شتر سرخ موی سوار بود که افسار آن از برگ خرما بود و دو جامه قطوانی (سفید و کوتاه) دربرداشت و می گفت: لَبَّیک یا کرِیمُ لَبَّیک».(۱۳)

پی نوشتها

  1. دائره المعارف اسلامی، گروه مستشرقان ۷ : ۳۰۴٫
  2. (زیرا آیینی که خود آوردنده آن بوده، آیین توحیدی بوده، اما آیین مسیحیت بر محور توحید نیست. هر آنچه مورد تقدیس قرار می گیرد به اعتبار انتساب آن به شخص مسیح می باشد، نه به خدای مسیح).
  3. مسند احمد، با اندک اختلاف، ج۲، صص۲۴۰ و ۲۷۲ و ۲۹۰٫
  4. علامه مجلسی، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۹۹، ص۱۸۵ و کافی، ج۴، ص ۲۱۳ باب حجّ الأنبیاء. . .
  5. همان. و وسائل الشیعه، حرّ عاملی، محمد. وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق ج۱۱، ص۲۷۴٫
  6. مقاله ای با این عنوان در شماره ۳۹ فصلنامه «میقات حج».
  7. دائره المعارف الاسلامیه، مولف: موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی زیر نظر آیه الله هاشمی شاهرودی، سید محمود، ناشر: انتشارات موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی ج۷، ص۳۰۵٫
  8. عید سایه بان بندی یهود.
  9. طقوس الحج عند الیهود. د. حسن ظاظا، الفیصل، شماره ۲۱۰، منبع پایگاه حوزه، ص۱۰٫
  10. سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی، دار الرائد العربی، بیروت. لبنان. ۱۴۰۱ هـ – ۱۹۸۱ میلادی. ج۲، ص۹۶۵٫
  11. حرّ عاملی، محمد، وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق، ج۱۲، ص۳۸۵٫
  12. همان، ج۹، ص۵۴٫
  13. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۹۹، ص۱۸۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ۲مرکز مطالعات حوزه.

فلسفه وجوب یکبار حج در عمر

اسلام دینی است که بر مبانی و ارکانی بنا شده که یکی از آنها حج است، آنسان که امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: اسلام بر پنج پایه بنیان نهاده شده است: نماز، روزه، زکات حج و ولایت.

و روایتی که ذکر می شود بیانگر گوشه ای از اهمیت و پاداش آن است: شخصی بر رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ عرض کرد: من به قصد حج از شهر خارج شدم، ولی به آن موفق نشدم، لکن من مردی ثروتمندم، اکنون بفرمایید با ثروتم چه کنم تا به پاداشی مانند پاداش حج گزاردن نائل آیم؟ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: به کوه ابو قبیس بنگر، اگر به اندازه این کوه طلای سرخ داشته باشی و آن را در راه خدا انفاق کنی هرگز به پاداش حج گزاران، دست نخواهی یافت. سپس آن حضرت فرمود: حج گزار چون مقدمات سفر خود را آماده کند چیزی بر نمی دارد و چیزی نمی نهد مگر آنکه خداوند ده حسنه برای او ثبت و ده سیئه از او محو می کند و ده درجه او را بالا می برد. پس چون بر مرکب خود سوار شود، مرکبش گامی بر نمی دارد و گامی نمی نهد مگر آنکه خداوند باز برای او چنان می کند. پس چون به گرد کعبه طواف کند از گناهانش بیرون می آید.(۱)

با توجه به اهمیت و آثاری که مورد اشاره قرار گرفت جا دارد این پرسش مطرح شود چرا حجی که دارای این همه اهمیت و آثار است، یکبار واجب است؟

امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: به خدا سوگند! خداوند متعال، مکلف نکرده بندگان را مگر به کمتر از توان و قدرت شان، زیرا آنان را در هر شبانه روز به پنج نماز، و در هر سال به سی روز روزه، و در هر دویست درهم به پنج درهم و در تمام عمر به یک حج، مکلف نموده است، در حالی که آنها توان بیشتر از این را دارند.(۲)

امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: علت اینکه که خداوند حج را یکبار واجب نموده این است که خداوند متعال فرائض و واجبات را بر ناتوان ترین مردم قرار داده است (یعنی در واجبات حال ناتوان ترین مردم را لحاظ کرده است).

از جمله آن واجبات حج است که آن را یکبار واجب کرده است، پس توانمندان به اندازه توان خود می توانند آن را بیشتر انجام دهند.(۳) و نیز آن حضرت فرمود: جز این نیست که مردم تنها به یک حج امر شده اند نه بیشتر از آن چون خداوند واجبات را بر ناتوان ترین فرد از مردم قرار داده است.(۴)

ابن عباس می گوید رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای ما خطبه خواند و فرمود: ای مردم! خداوند حج را بر شما واجب نموده است، در این هنگام اقرع بن حابس برخاست وعرض کرد، ای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آیا در هر سال آن را واجب کرده است؟ حضرت فرمود: اگر در هر سال بگویم، در هر سال واجب می شود، و اگر در هر سال واجب شود، نمی توانید به آن عمل کنید (زیرا) توان و قدرت عمل کردن به آن را در هر سال ندارید، حج یکبار واجب است، پس هر کس بخواهد بیشتر انجام دهد مستحب خواهد بود.(۵)

با توجه به اینکه خداوند متعال از یک سو اساس جعل تکلیف را توان و قدرت بندگان، و از سوی دیگر میزان و معیار وجوب یکبار حج را رعایت و ملاحظه حال ضعیف ترین فرد قرار داده است، طبعا نتیجه این می شود که خداوند بر اساس حکمت بالغه خویش و بر پایه توان و قدرت ضعیف ترین فرد و رعایت حال وی، حج را یکبار واجب نموده است، زیرا وجوب حج بیشتر از یکبار و یا در هر سال، همان طور که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و روایت ابن عباس به آن اشاره فرمود: تکلیف ما لایطاق و بالاتر از حد توان ضعیف ترین فرد است که توان و قدرت انجام آن را ندارد و چنین تکلیفی بر خداوند قبیح است و قبیح بر خداوند حکیم محال است.

پی نوشتها:

  1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۲ق، ج۸، ص۷۹٫
  2. صدوق، محمد، الاعتقادات فی دین الامامیه، دارالمفید للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۱۴ق، ص۲۹٫
  3. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، آل البیت، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، بقم، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۲۰٫
  4. حر عاملی، محمد بن حسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، موسسه معارف اسلامی امام رضا (ع)، قم، ۱۴۱۸ق، ص۱۷۳٫
  5. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، دارالفکر، بیروت، ج۴، ص۳۲۶٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

دلالت حدیث غدیر بر امامت امام علی علیه السلام

یکی از دلایلی که بر امامت بلا فصل امام علی علیه السلام اقامه شده است، حدیث غدیر است. در دهمین سال هجرت، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ قصد زیارت خانه خدا را نمود، و تعداد 114 یا 120 یا 124 هزار در این سفر آن حضرت را همراهی می كردند. بعد از انجام مراسم حج، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با جمعیت، آهنگ بازگشت به مدینه كردند. هنگامی كه به غدیرخم رسیدند، جبرئیل امین فرود آمد و از جانب خداوند متعال، این آیه را آورد: «ای رسول ما، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن».[1]امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر كرد تا علی را ولی و امام، معرفی كرده و وجوب پیروی و اطاعت از او را به خلق ابلاغ كند.

آنان كه در دنبال قافله بودند رسیدند، و كسانی كه از آن مكان عبور كرده بودند، بازگشتند، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: خار و خاشاك آن جا را جمع و برطرف كنند. هوا به شدت گرم بود، مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افكندند، و برای آسایش پیامبر چادری تهیه كردند، اذان ظهر گفته شد و پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز ظهر را با همراهان ادا كردند، بعد از پایان نماز، از جهاز شتر، محل مرتفعی ترتیب دادند.

پیامبر با صدای بلند، همگان را متوجه ساخت و خطبه خواند و در ضمن خطبه فرمود: خداوندا گواه باش، همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به كنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در كنار حوض بر من وارد می شوید…، مواظب باشید كه من پس از خودم دو چیز گران بها و ارجمند در میان شما می گذارم، چگونه رفتار می كنید، در این موقع مردم بانگ بر آوردند: یا رسول الله آن دو چیز گران بها چیست؟ فرمود: كتاب خدا و عترت من می باشد. همانا خدای دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، كه این دو هرگز از یكدیگر جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض بر من وارد شوند، من این امر را از خدای خود درخواست نمودم، بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و كوتاهی نكنید، كه هلاك خواهید شد. سپس دست علی را گرفت و او را بلند نمود، تا حدی كه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این گونه ادامه داد: ای مردم كیست كه بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟ مردم گفتند: خدا و رسولش دانا ترند، فرمود: همانا خدا مولای من است و من مولای مومنین هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. پس هر كس كه من مولای اویم، علی مولای او خواهد بود، و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشوای حنبلی ها) پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این جمله را چهار بار تكرار نمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدایا دوست بدار، آن كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه او را دشمن دارد، یاری فرما یاران او را و خوارگردان خوار كنندگان او را. او را معیار، میزان و محور حق و راستی قرار ده. قبل از پراكنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل نمود: امروز دین شما را كامل نموده و نعمت را بر شما تمام كرده و دین اسلام را برای شما پسندیدم.[2] در این موقع پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: الله اكبر، بر اكمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی ـ علیه السلام ـ بعد از من.
جمعیت حاضر، از جمله ابوبكر و عمر به امیر المومنین این گونه تهنیت گفتند، مبارك باد مبارك باد، بر تو ای پسر ابی طالب كه مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی گشتی.[3]

این حدیث از احادیث متواتری است که علاوه بر شیعه، اهل سنت نیز آن را نقل کرده است محمد بن جریر طبری صاحب تاریخ در کتاب «الولایۀ» آن را از 75 طریق روایت کرده و متواتر دانسته و نیز ابوا لعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده در کتاب «الموالاة» طرق این خبر را از 105 طریق ذکر کرده است.[4]

 در این حدیث که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در غدیر خم فرمود هر کس من مولای او هستم علی ـ علیه السلام ـ مولای او است،[5]  جمله«من کنت مولاه فعلی مولا» مورد توجه است.

دلالت این جمله بر ولایت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ روشن است زیرا لفظ «مولی و ولی» گرچه در معانی مختلف و از جمله به معنی دوست، یاور و سرپرست و اولای به تصرف استعمال شده ولی با وجود قرائنی معین می شود که مراد از آن در این حدیث ولایت امر است، زیرا: اولاً قبل از این بیان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از رحلت خود خبر داده و سفارش به کتاب خدا و عترت خویش کرده و بعد از آن علی ـ علیه السلام ـ را به عنوان «مولی» معرفی نموده است و این مبین آن است که مقصود شناساندن کسی است که بعد از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مرجع است و امت با تمسک به او و قرآن از گمراهی خود را باید نجات دهد.

ثانیاً حضرت خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از حاضرین اقرار به این معنی گرفته است که نبی نسبت به مؤمنین سزاوارتر از خود آنهاست یعنی همان اولویتی که در قرآن برای پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ثابت است (سوره احزاب آیه 6) بعد فرموده «من کنت مولاه فعلی مولاه» و با تقدیم جمله (آیا من نسبت به شما سزاوارتر نیستم؟!) هر گونه شبهه را در معنی مولا دفع فرموده و همان اولویت ثابت برای خود را برای علی ـ علیه السلام ـ اثبات نموده است.

ثا لثاً اعلان این که علی ـ علیه السلام ـ دوست و یاور اهل ایمان است نیاز به این همه مقدمات و خطبه خوانی و معطل کردن آن جمعیت عظیم از حج برگشته در آن هوای گرم و گرفتن اعترافات پی در پی نداشت و چنین کاری برای چنان هدفی با مقام خاتمیت نمی سازد و از سوی دیگر دوستی مسلمانان نسبت به همدیگر از بدیهی ترین مسائل اسلامی است. زیرا پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وقتی وارد مدینه شد بین اصحاب اخوت برقرار کرد.

رابعاً یک دوستی ساده جای آن را نداشت که مردم و شخص عمر با جمله (بخٍ بخٍ یابن ابیطالب… مبارک باد ترا که مولای من و مولای مرد و زن مؤمن گردیدی).[6] به علی ـ علیه السلام ـ تبریک بگویند و آن را موفقیت تازه بشمرند و آیه اکمال دین (سوره مائده آیه 3) نازل شود بلکه این تهنیت به خاطر یک امر اختصاصی ولایت امر بوده است.

خامساً پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بعد از توصیه به قرآن و عترت با بلند کردن دست علی ـ علیه السلام ـ خواسته است جلو هر گونه شبهه را بگیرد و بفرماید این همان ثقل اصغری است که از قرآن جدا شدنی نیست و عصمت او ضامن هدایت امت است و هم چنان که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مولای جمیع مؤمنین است همان مولویت برای علی ـ علیه السلام ـ ثابت است.

[1] . مائده ، 67.

[2] . مائده : 6.

[3] . رضواني، علي اصغر، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، ج1، ص632 ـ 634، نشر مشعر. 1384ش.

[4] . سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، 1416ق، ج3، ص363 و ص155.

[5] . حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفۀ، 1406ق، ج3، ص110؛ شهاب الدین احمد بن حجر الهیثمی، الصواعق، بی تا، بی ناشر، ص73.

[6] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417ق، ج8، ص284.

زهد و قناعت همراه با ثروت انبوه

مرحوم قطب الدّین راوندى در کتاب خود به نقل از امام پنجم ، حضرت باقرالعلوم علیه السّلام آورده است :

روزى عبدالملک بن مروان مشغول طواف کعبه الهى بود و امام سجّاد حضرت زین العابدین علیه السّلام نیز بدون آن که کمترین توجّهى به عبدالملک نماید، مشغول طواف گردید و تمام توجّهش به خداى متعال بود.

عبدالملک با دیدن این صحنه ، از اطرافیان خود سؤ ال کرد: این شخص ‍ کیست ، که هیچ اعتنا و توجّهى به ما ندارد؟

به او گفتند: او علىّ بن الحسین ، زین العابدین است .

عبدالملک در همان جائى که بود نشست و بدون آن که حرکتى کند دستور داد: او را نزد من آورید.

چون حضرت را نزد عبدالملک آوردند، گفت : یاابن رسول اللّه ! من که قاتل پدرت – امام حسین علیه السّلام – نیستم ؛ پس چرا نسبت به ما بى اعتنا و بى توجّه هستى ؟

حضرت فرمود: قاتل پدرم به جهت کارهاى ناشایستى که داشت ، دنیایش ‍ تباه گشت و با کشتن پدرم آخرتش نیز تباه گردید، اگر تو هم دوست دارى که همچون او دنیا و آخرتت تباه گردد، هر چه مى خواهى انجام بده .

عبدالملک عرضه داشت : خیر، هرگز من چنان نمى کنم ؛ ولیکن از تو مى خواهم تا در فرصت مناسبى نزد ما آئى ، تا از دنیاى ما بهره مندشوى .

در این هنگام ، امام سجّاد علیه السّلام روى زمین نشست و آن گاه دامن عباى خویش را گشود و به ساحت اقدس الهى اظهار داشت : خداوندا، موقعیّت و عظمت دوستان و بندگان مخلصت را به او نشان بده ، تا مورد عبرتش قرار گیرد.

ناگاه دامان حضرت پر از جواهرات گرانبها شد و همه چشم ها را بدان سو، خیره گشت .

سپس حضرت خطاب به عبدالملک کرد و فرمود: اى عبدالملک ! کسى که این چنین نزد خداوند متعال آبرومند و محترم باشد، چه احتیاجى به دنیاى شما دارد؟

و پس از آن اظهار داشت : خداوندا، آن ها را از من بازگیر، که مرا نیازى به آن ها نیست .(۱)

۱- الخرائج والجرائح : ج ۱، ص ۱۹۴، مجموعه نفیسه : ص ۲۰۹، بحار الانوار: ج ۴۶، ص ۱۲۰، ح ۱۱٫

زیارت عاشورا نسخه ای برای تمام دردها

فضیلت زیارت عاشورا

از شیخ طوسی در کتاب مصباح نقل شده است: حضرت باقرعلیه السلام فرمود: «هر که زیارت کند حسین بن علی علیه السلام را در روز دهم محرم، تا آن که نزد قبر آن حضرت گریان شود، خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد – که ثواب آن ها مثل ثواب کسی باشد که در خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله و ائمه طاهرین علیهم السلام حج و عمره و جهاد کند – ملاقات نماید».

راوی: فدایت شوم، برای کسی که در شهرهای دور از کربلا زندگی می کند و امکان حضور در نزد قبر آن حضرت را ندارد، چه ثوابی است؟

حضرت فرمود: «هر گاه چنین باشد، به صحرا یا بر بالای بامی رود و به سوی قبر آن حضرت اشاره نماید و سلام عرض کند و در نفرین کردن بر قاتلین آن حضرت کوشش نماید و بعد از آن، دو رکعت نماز کند (و این اعمال را در اوایل روز، پیش از زوال آفتاب انجام دهد) سپس گریه کند بر حسین علیه السلام و کسانی را که در خانه اش هستند به گریستن بر آن حضرت امر کند و در خانه ی خود، مجلس عزاداری و اظهار جزع بر مصیبات آن حضرت بر پا کند. و به یکدیگر در مصیبت حسین علیه السلام تعزیت گویند. من برای ایشان بر خدا ضامنم، هر گاه این عمل را انجام دهند، به همه ی آن ثواب ها برسند.»

زیارت عاشورا، حدیث قدسی

در فضیلت زیارت عاشورا، همین بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصوم است (هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا می رسد، صادر نمی شود.)

این زیارت از احادیث قدسیه ای است که به همین ترتیب، از زیارت و لعن و سلام و دعا، از حضرت احدیّت به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین صلی الله علیه وآله وسلم رسیده است (و به حسب تجربه، مداومت در خواندن آن در چهل روز یا کمتر، در برآورده شدن حاجات و نیل به مقاصد و دفع دشمنان بی نظیر است.)

صفوان می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:

بر خواندن این زیارت (عاشورا) مواظبت کن. پس به درستی که من، ضامن قبولی زیارت کسی هستم که از دور و نزدیک، این زیارت را بخواند، که سعی او مشکور باشد، سلام او به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او از طرف خدا برآورده شود و به هر چه که خواهد برسد و خدا او را نومید نگرداند.(1)

رسیدن به خواسته ها و حوائج

صفوان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:

ای صفوان! هر گاه تو را نزد خدای متعال حاجتی بود، پس زیارت کن ابا عبدالله حسین علیه السلام را به این زیارت، در هر مکانی که هستی و بخوان دعای بعد از آن را و از پروردگار خویش حاجتت را بخواه، زیرا برآورده و مستجاب خواهد شد. خداوند متعال در وعده ای که به رسول خود داده، خلاف نفرموده است.(2)

سفارش ولی عصرعلیه السلام

در حکایت تشرف جناب حاج سید احمد رشتی به خدمت حضرت ولی عصر – ارواحنا فداه – در سفر حج، آن حضرت فرمود: «چرا شما عاشورا نمی خوانید؟! عاشورا! عاشورا!!.»(4)

زیارت عاشورا، چاره بلا

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی می فرمود:

اوقاتی که در سامرا، مشغول تحصیل علوم دینی بودم، اهالی سامرا به بیماری وبا و طاعون مبتلا شدند، و همه روزه عده ای بر اثر این بیماری از دنیا می رفتند. روزی عده ای از اهل علم در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکی جمع بودند. ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد، که همه در معرض خطر مرگ هستند.

مرحوم میرزای شیرازی فرمود: اگر من حکمی کنم آیا لازم است انجام شود یا نه؟ همه ی اهل مجلس پاسخ دادند: بلی. فرمود: من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامرا از امروز تا ده روز، مشغول خواندن «زیارت عاشورا» شوند و ثواب آن را به روح حضرت نرجس خاتون، والده ی ماجده ی حضرت حجت بن الحسن علیه السلام هدیه نمایند، تا این بلا از آنان دور شود. اهل مجلس، این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه، مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند.

از فردای آن روز، تلف شدن شیعیان به وسیله ی طاعون متوقف شد و همه روزه، تنها عده ای از اهل تسنن می مردند به طوری که مسئله بر همه آشکار گردید. برخی از اهل تسنن از آشنایان شیعه ی خود می پرسیدند: سبب این که دیگر کسی از شما تلف نمی شود چیست؟ به آنها گفته بودند: زیارت عاشورا. آنها هم مشغول زیارت عاشورا شدند و بلا از آنها هم برطرف گردید.»(4)

ای کاش هر روز زیارت عاشورا می خواندم

عالم جلیل، شیخ عبدالهادی حائری مازندرانی از والد خود (حاجی ملا ابوالحسن) نقل کرده است که من حاج میرزا علی نقی طباطبایی را بعد از رحلتش در خواب دیدم و به او گفتم: آیا آرزویی داری؟ گفت: یک آرزو دارم و آن این است که چرا در دنیا هر روز «زیارت عاشورا» نخواندم.

رسم سیّد این بود که در تمام دهه ی اول محرم، زیارت عاشورا می خواند، ولی بعد از مرگ، افسوس می خورد که چرا در تمام ایام سال، موفق به این زیارت نبوده است.(5)

علامه امینی و زیارت عاشورا

دکتر محمد هادی امینی – فرزند علامه – می نویسد:

پس از گذشت چهار سال از فوت پدرم، در شب جمعه ای قبل از اذان صبح، پدرم را در خواب دیدم و او را بسیار شاداب و خرسند یافتم. جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی گفتم: پدر جان در آن جا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید؟

فرمود: فقط زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام.(6) سپس فرمود: پسر جان! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون نیز توصیه می کنم که «زیارت عاشورا» را به هیچ عنوان ترک مکن.

روشی آسان برای خواندن زیارت عاشورا(7)

مولا شریف شیروانی به سند خود از امام دهم، علی بن محمد هادی علیه السلام نقل می کند: کسی که زیارت عاشورا بخواند و هنگامی که به عبارت لعن رسید یک مرتبه بگوید: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک. اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله» و صد مرتبه بگوید: «اللهم العنهم جمیعاً».

و عبارت سلام را نیز این گونه بگوید:

«السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار، و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم»

و صد مرتبه بگوید: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»؛ مثل آن است که تمام صد لعن و صد سلام را از اول تا به آخر خوانده باشد.(8)

پی نوشت ها

1) مفاتیح الجنان، چاپ اسوه، ص 760.

2) همان، ص 773.

4) داستان های شگفت، شهید دستغیب، ص 316.

5) سید علی موحد ابطحی، زیارت عاشورا و آثار شگفت آن، ص 16، به نقل از کتاب تذکره الزائرین.

6) البته برای رفع این شبهه که سایر اعمال و آثار و تألیفات علامه امینی چه می شود؟ باید گفت: برخی از کارها از جمله تألیفات علمی چون جزء مجردات عقلی است در برزخ و عالم قبر قابل پاداش نیست و پاداش آنها به روز قیامت موکول می گردد. لذا شاید بیشترین عملی که در برزخ برای علامه امینی مؤثر بوده، زیارت امام حسین علیه السلام بوده است، هر چند ثواب سایر اعمال که در برزخ قابل ارائه است نیز، به ایشان رسیده است. منتها مؤثرترین آنها همان زیارت عاشورا بوده است.

7) بهتر است انسان در صورتی که به اندازه ی کافی وقت دارد، لعن و سلام های زیارت عاشورا را به طور کامل بخواند و در صورتی که با کمبود وقت مواجه است به صورت فوق عمل کند. قابل ذکر است انسان می تواند زیارت عاشورا را بخواند و لعن و سلام های آن را در طول روز و در مواقع بیکاری مثلاً داخل اتوبوس و راه رفتن و… بخواند.

8) زیارت عاشورا و آثار شگفت آن، به نقل از: الصدف المشحون، ص 199.

منبع :خیمه – بهمن 1384 – شماره 22 –

مروری بر خطبه ی غدیر/عهد گرفته شده

پیامبر اکرم(ص) در سال پایانی عمر پربرکت خود ـ سال دهم هجرت ـ برای اولین بار، به طور رسمی، اعلان حج نمودند تا همه مردم بنا بر استطاعت خود، در این کنگرة بزرگ جهانی حاضر شوند. این حج در تاریخ به «حجّة الوداع» یا «حجّة البلاغ» مشهور شده است. جمعیت حاضر در این کنگره عظیم، حدود 120هزار نفر بودند. از این تعداد حدود 70 هزار نفر از مدینة النبی به همراه حضرت حرکت کرده بودند.

آن حضرت، چند روز مانده به ذیحجه، از مدینه خارج شد و پس از احرام بستن در مسجد شجره به طرف مکه حرکت کرد.

حضرت علی(ع) نیز که به امر رسول الله(ص) ، به یمن رفته بود، با دوازده هزار نفر، در مکه به آن حضرت پیوست. مسلمانان اعمال حج را در این سفر از آن بزرگوار آموختند. در این سفر، ایشان سه خطبة مهم ایراد فرمودند.

خطبه اوّل در «منی» ، در واقع زمینه ساز خطبة غدیر و نصب خلافت بود. در این خطبه1، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:

«ای مردم ! گفته های من را بشنوید و درباره آن بیندیشید. نمی دانم، شاید بعد از این سال، من شما را ملاقات نکنم». سپس اشاره فرمود: «هر ربایی که در دوران جاهلیت گرفته شده و هر خونی که به ناحق ریخته شده، رسماً بخشیده می شود تا کینه توزی ها و دشمنی ها از بین برود». سپس مردم را از اختلاف ها بر حذر داشت. آن حضرت(ص) تصریح فرمود که:

اگر من نباشم، علی بن ابی طالب، در مقابل متخلّفین خواهد ایستاد.»

سپس به حدیث ثقلین اشاره کرد و فرمود:

من دو چیز گران قدر، در میان شما باقی می گذارم که اگر به این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید. این دو، کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم هستند.

خطبة دوم را نیز، روز سوم در منی و در مسجد خیف ایراد فرمود. در این خطبه، به تفرقه نینداختن بین مسلمین سفارش کرد و بار دیگر مسئله خلافت را تذکر داد و حدیث ثقلین را مجدداً تکرار کرد.

در کتاب سلیم2 و نیز بحار الانوار3 آمده است: «در این مقطع بود که منافقان احساس خطر کردند و بین خود، پیمان نامه ای را نوشتند که در تاریخ به نام «صحیفة ملعونه» مشهور شده است. در این پیمان نامه آمده بود که:

اگر محمد از دنیا رفت، یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینی وی، در اهل بیتش مستقر شود.

اینان این معاهده را در کنار کعبه امضا کردند و با هم، هم قسم شدند. سپس آن را داخل کعبه زیر خاک پنهان کردند تا سندی الزامی برای خودشان باشد.

خداوند متعال ایات 79 و 80 سورة زخرف را در این جا بر پیامبر(ص) نازل کرد:

أم أبرموا أمراً فإنّا مبرمون. أم یحسبون أنّا لا نسمع سرَّهُم و نجویهم بلی و رسلنا لدیهِم یکتبون.

بلکه آن ها تصمیم محکم بر توطئه گرفتند. ما نیز اراده محکم دربارة آن ها داریم. ایا آن ها می پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی شان را نمی شنویم؟ آری، رسولان و فرشتگان ما نزد آنان هستند و می نویسند.

با این ایات، اسرار آن ها نزد حضرت برملا شد.

نکته مهم در این سفر این است که جبرییل امین، لقب «امیر المؤمنین» را به عنوان لقب اختصاصی حضرت علی (ع) از جانب پروردگار آورد. نبی اکرم (ص) نیز دستور داد تا یک یک اصحابش، نزد حضرت علی(ع) بروند و به عنوان امیر المؤمنین به وی سلام کنند، و «السلام علیک یا امیر المؤمنین» بگویند و بدین وسیله بر امیر بودن آن حضرت(ع) از آن ها اقرار گرفت4.

بعد از پایان مراسم حج، با این که انتظار می رفت نبی مکرم اسلام (ص) مدتی در مکه به سر برد؛ ولی آن حضرت فرمان حرکت داد و دستور فرمود، همه از این شهر مقدس خارج شوند و به طرف غدیر خم حرکت کنند. هنگامی که سیل حجاج بیت الله الحرام به سرزمین «رابغ» ـ نقطه ای بر سر راه مکه و مدینه ـ در سه میلی «جحفه» ـ که یکی از میقات های احرام است و راه مردم مدینه و مصر و «عراق» از آن جا جدا می شود، رسید جبرییل امین در غدیر خم بر آن حضرت فرود آمد و با ایة 67 سورة مائده، وی را مورد خطاب قرار داد:

یا ایها الرسول بلّغ ما انُزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته

و الله یعصمک من الناس إنّ الله لا یهدی القوم الکافرین

ای پیامبر ! آنچه که پروردگارت به تو دستور داده است به مردم ابلاغ کن که اگر این کار را انجام ندهی، رسالت خود را به پایان نرسانده ای و خدا تو را از مردم حفظ می کند و گروه کافران را هدایت نخواهد کرد.

خطاب ایه به گونه ای است که خداوند متعال، رساندن امری خطیر و مهم را به عهدة آن جناب گذاشته است که اگر به انجام نرسد، گویا رسالت ناتمام تلقی می شود.

و چه امری مهم تر از این که در برابر دیدگان حدود صد و بیست هزار نفر، رسماً علی(ع) را به جانشینی و خلافت و وصایت خود معرفی فرماید و وی را به این مقام منصوب کند. به همین دلیل، دستور توقف صادر شد و کاروان زائران، در این مکان، از حرکت باز ایستاد.

حضرتش نماز ظهر را با جماعت خواند و سپس در حالی که میان جمعیت، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتر و دیگر وسایل در دسترس ترتیب داده بودند، قرار گرفت، با صدای بلند و رسا، خطبه غدیر را ایراد فرمود. با سیری گذرا و نگاهی اجمالی به این خطبه، می توان آن را در یازده فراز ترسیم کرد.

فرازهای خطبه غدیر

1. حمد و ثنای الهی

پیامبر(ص) در اوّلین بخش، حمد و ثنای الهی را به جای آورده و قدرت، عدالت، علم، کرم، لطف و رحمت حق تعالی را ذکر فرمود و این که خداوند مثل و مانند و همتا و شریکی ندارند، پاک و منزه و قدوس است. سپس به بندگی خود و اظهار خضوع در مقابل ذات حضرت حق شهادت داد. در مجموع در این فراز، یک دوره درس توحید و بیان صفات ثبوتیه و صفات سلبیه خداوند متعال را متذکّر شد.

2. ذکر فرمان الهی

پیامبر(ص) مطلب اصلی را صریحاً بیان کرده و فرمود: فرمانی قاطع و روشن از طرف خداوند متعال، مبنی بر اعلان امامت و ولایت امیر المؤمنین(ع) آمده است و خداوند، از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی به من امر کرده، ابلاغ کنم. سپس ایشان ایة 67 سورة مائده را تلاوت کرد و فرمود:

ای مردم ! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده، کوتاهی نکرده ام و سبب نزول این ایه را برای شما بیان می کنم: جبرییل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام، پروردگارم ـ که او سلام است ـ مرا مأمور کرد که در این محل اجتماع به پا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم: علی بن ابی طالب، برادر من، وصی، و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من، همانند نسبت هارون به موسی است؛ جز این که پیامبری بعد از من نیست و او صاحب اختیار شما، بعد از خدا و رسولش است.

3. اعلام رسمی ولایت و امامت دوازده امام (ع)

حضرت در این قسمت از سخنان خود، امامت دوازده امام بعد از خود را به طور رسمی بیان کرد تا ریسمان طمع طمع کاران یک باره بریده شود و اشاره فرمود که: ولایت آن ها بر همه انسان ها، در همه زمان ها و مکان ها و در جمیع امور نافذ است. آن ها نیابت تامه از خدا و رسول، در همه اعمال و رفتار و تبیین حلال و حرام دارند و شک کننده در این امر کافر است. بخشی از این فراز، این گونه می باشد:

ای مردم ! این مطلب را دربارة او بدانید و بفهمید و بدانید که خداوند او را برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده که بر مهاجرین و انصار و تابعین آن ها به نیکی، بر روستایی و شهری، بر عجمی و عربی، بر آزاد و بنده، بر بزرگ و کوچک، بر سیاه و سفید، اطاعتش را واجب کرده است. بر هر یکتا پرستی ـ بر هر موجودی ـ حکم او اجرا شونده و کلام او، مورد عمل و امر او، نافذ است. هر کس تابع او باشد و او را تصدیق کند، مورد رحمت الهی است. خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند، آمرزیده است.

ای مردم ! این آخرین باری است که در چنین اجتماعی، به پا می ایستم؛ پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید. زیرا که خداوند عزّ و جلّ صاحب اختیار شما و معبود شماست. بعد از خداوند، رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده و بعد از من، علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است و بعد از او، امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.»

در ادامه فرمود:

«حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنانان ـ امامان ـ حلال کرده باشند و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنانان ـ امامان ـ بر شما حرام کرده باشند. خداوند عزّ و جلّ حلال و حرام را به من شناسانده است و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته است، به او سپرده ام.

… ای مردم ! او به امر خداوند، امام است. هر کس ولایت او را انکار کند، خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید، چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذّب کند. پس بپرهیزید از این که با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتش گیرة آن، مردم و سنگ ها هستند و برای کافران آماده شده است.

… ای مردم ! به خدا قسم، پیامبران و رسولان پیشین، به من بشارت داده اند و من به خدا قسم، خاتم پیامبران و مرسلین و حجّت بر همه مخلوقین از اهل آسمان ها و زمین ها هستم. هر کس در این مطالب شک کند، مانند کفر جاهلیتِ اوّل، کافر شده است و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند، در همه آنچه بر من نازل شده، شک کرده است. هر کس در یکی از امامان شک کند، در همة آن ها شک کرده است و شک کننده درباره ما، در آتش است.

… ای مردم ! علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دو، از دیگری خبر می دهد و با آن موافق است. آن ها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر، بر من وارد شوند. بدانید که آنان، امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.»

4. بلند کردن امیر المؤمنین(ع)

رسول خدا(ص) با دست های خود، حضرت علی(ع) را بلند نمود و صریحاً فرمود:

ای مردم ! این علی، برادر من و وصی من و جامع علم من و جانشین من در امتم است و جانشین من در تفسیر کتاب خدا و دعوت کننده به آن و عمل کننده به آنچه مورد رضای خداست.»

سپس فرمود:

اوست خلیفه رسول خدا ، اوست امیر المؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خدا، اوست قاتل ناکثین و قاسطین و مارقین به امر خداوند متعال. پروردگارا ! به امر تو می گویم، بار الها ! دوست بدار هز کس را که علی را دوست بدارد و دشمن علی را دشمن بدار. یاری کننده او را یاری، و خوار کنندة او را خوار کن. لعنت کن هر کس را که علی را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار کند.

و در ادامه فرمود: «آنچه گفتم دربارة این علی و فرزندان این علی است.»

پیامبر(ص) با این سخن خود، راه هر گونه شک و شبهه ای را بر مکاران و حیله گران بست.

5. تأکید بر مسئلة امامت

در این قسمت، حضرت بر این نکته تأکید کرد:

ای مردم ! خداوند دین شما را با امامت او کامل کرد. پس هر کس به او و کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزّ و جلّ اقتدا نکند، اعمالش در دنیا و آخرت، از بین می رود و در آتش جاویدان خواهد بود.

سپس مختصری از فضایل علی(ع) را ذکر کرد و فرمود که دشمنی با وی، دلیل شقاوت و دوستی با او، دلیل پرهیزکاری است.

6 . کارشکنی منافقان

با اشاره به ایه 47 سوره نساء: فرمود:

ای کسانی که به شما کتاب داده شده، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیق کنندة همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم و در نتیجه آن ها را به قهقرا باز گردانیم یا همچنان که «اصحاب سبت» را لعنت کردیم، آنان را نیز لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.

به خدا قسم از این ایه گروهی از اصحاب من قصد شده است که آن ها را به اسم و نسب می شناسم؛ ولی مأمورم، از افشای این راز چشم بپوشم.» سپس به طور ضمنی، به اصحاب صحیفة ملعونه اشاره کرد و فرمود:

« ای مردم ! بعد از من پیشوایانی خواهند بود که به آتش دعوت می کنند و روز قیامت به آن ها کمک نمی شود. ای مردم ! خداوند و من، از آنان بیزار هستیم. ای مردم ! آن ها و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان، در پایین ترین درجه آتش هستند و چه بد است جایگاه متکبران. بدانید آن ها اصحاب صحیفه هستند. پس هر یک از شما در صحیفه خود نظر کند».

راوی می گوید: وقتی پیامبر(ص) نام اصحاب صحیفه را آورد، اکثر مردم، منظور حضرت را از این کلام نفهمیدند و برای آن ها سئوال برانگیز شد. فقط عدة کمی که همان منافقان ( امضا کنندگان صحیفه ) بودند، مقصود را فهمیدند سپس فرمودند:

ای مردم ! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم. من آنچه مأمور به ابلاغش بودم، رساندم تا حجت باشد بر حاضر و غایب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، به دنیا آمده اند یا نیامده اند. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

و به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی، و با زور می گیرند. خداوند غاصبین و تعدی کنندگان را لعنت کند.

7 . دوستان و دشمنان اهل بیت(ع)

ابتدا با اشاره به سورة حمد فرمود: «مصداق این سوره و اصحاب «صراط مستقیم» که تکیه گاه این سوره است، اهل بیت و شیعیان آن ها می باشند.»

سپس ایاتی که در آن، صفات مومنین آمده5و به جایگاه آن ها در بهشت اشاره شده است، تلاوت فرمود و اینان را به شیعیان آل محمد معنی کرد و ایاتی را دربارة منافقین و اهل جهنم و پیروان شیطان و ملعونین6خواند و به دشمنان آل محمد(ص) تعبیر کرد.

8. معرفی حضرت مهدی (عج)

حضرت بیاناتی را دربارة حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و اوصاف و خصوصیات ایشان فرمود. اجمالی از آن چنین است:

آخرین امام، مهدی(ع) از این خاندان است.

وی غالب بر همة ادیان است.

او فاتح قلعه ها و منهدم کننده آن هاست، انتقام گیرنده از ظالمین و همه خون های به ناحق ریخته شده است. غالب بر مشرکان و کافران و هدایت کنندة آنان، و وارث جمیع علوم است.

همة پیشینیان دربارة وی، بشارت داده اند. او بر همه پیروز می شود. ولی خدا در زمین و حکم کنندة بین خلق و امین الهی بر نهان و آشکار است. تعیین کنندة دقیق درجات افضل افراد است.

او کسی است که غالبی بر او نیست و کسی بر ضدّ او کمک نمی شود. او ولی خدا در زمین و حکم کنندة او بین خلق و امین او بر نهان و آشکار است.

9. آماده کردن مردم برای بیعت

سپس پیامبر(ص) اشاره فرمود که من بعد از اتمام خطبه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی(ع) دعوت می کنم و این بیعت، از طرف خداوند متعال و بیعت با حق تعالی است. سپس ایة 10 سورة فتح را تلاوت فرمود:

کسانی که با تو بیعت می کنند، در واقع با خدا بیعت می کنند. دست خداوند بر روی دست آن هاست. پس هر کس بیعت را بشکند، این شکستن به ضرر خود اوست و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته، وفادار باشد، خداوند به او اجری عظیم عنایت خواهد کرد.

10 . بیان حلال و حرام و واجبات الهی

حضرت در این بخش، ابتدا به طرح وجوب حج پرداخت و مطالبی دربارة حج و عمره و فضایل آثار دنیوی و اخروی آن فرمود. سپس به نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرد و چند امر اساسی را به شرح زیر متذکر شد:

«اگر زمانی بر شما گذشت و درباره حلال و حرام الهی پرسشی داشتید یا آن را فراموش کردید، علی و امامان(ع) بعد از او، آن را برای شما بیان می کنند.

تعداد حلال ها و حرام ها بیش از این مقدار است و این بیعتی که از شما می گیرم، در واقع به نوعی بیان حلال و حرام تا روز قیامت است که از زبان آن ها بیان می شود.

به یاد داشته باشید که حلال و حرامِ بیان شده، غیر قابل تغییر است.

والاترین و شاخص ترین امر به معروف، رساندن پیام غدیر است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمی شود مگر با امام معصوم. دیگران را به اطاعت از آن ها، امر و از مخالفت ایشان نهی کنید.

می تواند منظور حضرت این باشد که اوامر و نواهی را فقط امام می شناسد و به شما می شناساند. پس آنچه آن ها به شما گفته اند، به دیگران برسانید و از خود هیچ چیزی را به نام دین بدعت مگذارید.

11. بیعت گرفتن رسمی

در آخرین مرحله خطبه، مسئله بیعت مطرح شد. حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرایط غیر عادی زمانی و مکانی تصریح کرد که با یک دست و این گروه بسیار، بیعت با همگان امکان ندارد. خداوند دستور داده است، قبل از بیعت با دست، از زبان های شما اقرار بگیرم. بنابراین همگی چنین بگویید:

«ما شنیدیم، اطاعت می کنیم، راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت، به ما رساندی، دربارة امر امامت اماممان علی امیر المؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می ایند. بر این مطلب، با قلب هایمان، با جانمان، با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می کنیم. بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و (روز قیامت) با آن محشور می شویم. این قول را تغییر نمی دهیم، تبدیل نمی کنیم، دربارة آن شک نمی کنیم، آن را انکار نمی کنیم، و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم.

تو ما را دربارة علی امیر المؤمنین و امامانی که گفتی بعد از او، از نسل تو و فرزندان اویند، یعنی حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب کرده است، به موعظة الهی نصیحت کردی.

پس برای آن ها، عهد و پیمان از ما گرفته شد؛ از قلب هایمان، جان هایمان، زبان هایمان، ضمایرمان و دست هایمان. هر کس توانست، با دست بیعت می کند و گرنه با زبانش اقرار می کند. هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند در این باره از نفس هایمان دگرگونی نبیند.

ما این مطالب را از قول تو، به نزدیک و دور از فرزندانمان و خویشاوندانمان می رسانیم و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت می کند. تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی.»

پس از این بیعت گرفتن زبانی، بعد از سخنانی، مجدداً فرمود:

«ای مردم ! آنچه به شما گفتم، بگویید (و با خود تکرار کنید) و بر علی، به عنوان امیر المؤمنین سلام کنید و بگویید: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا ! مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت به سوی توست. و بگویید: حمد و سپاس خدای را که ما را به این هدایت کرد و اگر هدایت نمی کرد، ما هدایت نمی شدیم.»

در پایان خطبه، فرمود:

«خدایا ! به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم، مؤمنان را بیامرز و بر منکران که کافرند، غضب نما و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.»

پی نوشت ها:

1. مجلسی، بحارالأنوار، ج 113، ص 37.

2. سلیم بن قیس، ص 154 و 203 و 260.

3. مجلسی، همان، ج 114، ص 37.

4. همان، ج 37، ص 111 و 120؛ کلینی، کافی، ج 1، ص 293 و 411؛ شیخ صدوق، خصال، ص 464.

5. سورة مجادله (58) ، آیة 22 و سورة انعام (6 )، آیة 82.

6. سورة اعراف (7)، آیة 38 و سورة ملک (67)، آیات 11 ـ 8.

منبع :موعود – دی 1385، شماره 71 .

ناتمام گذاشتن حج امام حسین علیه السلام

آیا امام حسین(ع) حج خود را ناتمام گذاشت؟

روز هشتم ذی‌الحجه معروف است به «یوم الترویه». یکی از سؤالاتی که درباره حضرت سیدالشهداء علیه السلام  در دهه اول ذی الحجه مطرح می‌شود این است که چرا امام حسین علیه‌السلام حج خود را در روز «ترویه» ناتمام گذاشت و مکه را ترک کرد.

قبل از آن که به تحلیل تاریخى این پرسش بپردازیم، باید این نکته را متذکر شویم که از دیدگاه فقهى، این سخن مشهور که امام حسین علیه‌السلام حج خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستى است؛ زیرا امام در روز هشتم ذى حجه «یوم الترویه» از مکه خارج شد (۱).در حالى‏ که اعمال حجّ که با احرام در مکه و وقوف در عرفات شروع مى‏‌شود از شب نهم ذى حجه آغاز مى‌‏شود. بنابراین، امام اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد.

بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مکه، عمره مفرده انجام داد و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکه و احتمالاً در فاصله‏‌هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حج نمى‌‏شود. در برخى از روایات تنها از انجام عمره مفرده از سوى حضرت سیدالشهدا علیه السلام  سخن به میان آمده است.(۲)

گرچه معروف و مشهور است و در برخی کتاب‌ها مانند «الارشاد» شیخ مفید آمده که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرد و طواف و سعی انجام داد و از احرام بیرون آمد چون نمی‌توانست حج خود را تکمیل کند. (۳) ولی به نظر بعید می‌آید که آن حضرت به احرام حج محرم شده باشد چون کسی که می‌خواهد اعمال حج را انجام دهد علی القاعده روز هشتم یا روز نهم ذی الحجه محرم می‌شود و جهتی برای محرم شدن زودتر از موعد مقرر نیست.

برای تایید این مطلب روایاتی در کافی نقل شده که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ خَرَجَ فِی أَشْهُرِ الْحَجِّ مُعْتَمِراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى بِلَادِهِ قَالَ لَا بَأْسَ وَ إِنْ حَجَّ فِی عَامِهِ ذَلِکَ وَ أَفْرَدَ الْحَجَّ فَلَیْسَ عَلَیْهِ دَمٌ فَإِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع خَرَجَ قَبْلَ التَّرْوِیَهِ بِیَوْمٍ إِلَى الْعِرَاقِ وَ قَدْ کَانَ دَخَلَ مُعْتَمِراً .(۴)

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که فرمود: امام حسین علیه السلام  قبل از روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد در حالی که قبلا در ماه حج با احرام عمره، به قصد انجام عمره وارد مکه شده بود و عمره انجام داده بود.

از این روایت بر نمی‌آید که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرده باشد.

در روایت دیگر امام صادق علیه السلام  فرمود:

قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فِی ذِی الْحِجَّهِ ثُمَّ رَاحَ یَوْمَ التَّرْوِیَهِ إِلَى الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ یَرُوحُونَ إِلَى مِنًى وَ لَا بَأْسَ بِالْعُمْرَهِ فِی ذِی الْحِجَّهِ لِمَنْ لَا یُرِیدُ الْحَجَّ .(۵)

امام حسین علیه السلام  در ماه ذی الحجه عمره انجام داد و سپس در روز ترویه (هشتم) به سوی عراق حرکت کرد و کسی که نمی‌خواهد حج انجام دهد می‌تواند عمره انجام دهد.

بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مکه، عمره مفرده انجام داده و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکه و احتمالاً در فاصله‏‌هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حج نیست و شاید وقتی که خبر دار شد که نیروهای مخفی یزید قصد ترور آن حضرت را در حرم دارند، تصمیم گرفت به سوی عراق حرکت کند آن زمان امام حسین علیه السلام  برای انجام یک عمره دیگر محرم شد و آن را تکمیل کرد و از احرام خارج شد و در روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه به سوی عراق از مکه خارج شد.

از نقطه نظر تاریخى بالأخره این پرسش باقى است که با وجود آن که یکى از علل انتخاب مکه، داشتن فرصت مناسب براى تبلیغ دیدگاه خود بود؛ چرا در این شرایط زمانى ویژه که اوج حضور حاجیان از سرتاسر نقاط مختلف در مکه، عرفات و منا است و بهترین فرصت تبلیغى براى آن حضرت فراهم آمده است ناگهان مکه را ترک کرد؟

به طور خلاصه مى‏‌توانیم علل این تصمیم ناگهانى را چنین ذکر کنیم:

۱- احتمال خطر جانى‏

از برخى عبارات امام حسین علیه السلام  که در مقابل دیدگاه شخصیت‌‏هاى مختلفى که با بیرون رفتن آن حضرت از مکه و حرکت به سوى کوفه مخالف بودند، ابراز شده چنین بر مى‏‌آید که امام علیه‌السلام ماندن بیشتر در مکه را مساوى با بروز خطر جانى براى خود مى‏‌دانست؛ چنانکه در جواب ابن عباس مى‏‌فرماید: «کشته شدن در مکانى دیگر براى من دوست داشتنى‏‌تر از کشته شدن در مکه است»(۶)

نیز به عبداللَّه بن زبیر فرمود: «به خداوند سوگند! اگر یک وجب خارج از مکه کشته شوم، براى من دوست داشتنى‏‌تر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر من به لانه‏‌اى از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن چه را از من مى‏‌خواهند، به دست آورند» (۷)

نیز به برادرش محمد حنفیه، به صراحت از قصد ترور یزید در محدوده حرم امن الهى نسبت به جان خود سخن به میان آورد .(۸) بالاخره در بعضى از متون به صراحت سخن از این مطلب به میان آمده که یزید، عده‌‏اى را همراه با سلاح‏‌هاى فراوان براى ترور امام حسین علیه السلام  در مکه فرستاده بود. (۹)

۲- شکسته نشدن حرمت حَرَم‏

در ادامه برخى از عبارات پیش گفته، تذکّر این نکته از سوى حضرت سیدالشهدا علیه السلام  وجود داشت که نمى‏‌خواهد حرمت حرم امن الهى، با ریخته شدن خون او در آن شکسته شود؛ گرچه در این میان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنایتکاران اموى باشد.

آن حضرت این مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبیر و به گونه تعریض‌‏آمیز نسبت به او که بعدها در مکه موضع گرفته و لشکریان یزید حرمت حرم را خواهند شکست به صراحت بیان مى‏‌دارد. ایشان در جواب ابن زبیر مى‏‌فرماید:.«پدرم (على علیه‌السلام) براى من نقل کرد که در مکه قوچى است که به وسیله آن حرمت شهر شکسته مى‏‌شود و من دوست ندارم که مصداق آن قوچ باشم».(۱۰)

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ واقعه الطف، ص۱۴۷
۲ . وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۲۴۶، کتاب حج، باب ۷، ابواب العمره ج ۲ و ۳٫
۳ – شیخ مفید، الارشاد ج ۲ ص ۶۸ .
۴و۵- الکافی ج: ۴ ص :۵۳۶
۶٫ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۹٫
۷٫واقعه الطف، ص ۱۵۲٫
۸٫سید بن طاووس، لهوف، ص ۸۲٫٫
۹٫همان،ص۸۲٫
۱۰ . ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۵۴۶٫

منبع :مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی

تأملى بر دوران امامت امام جواد (عليه السلام)

امامت امام جواد (علیه السلام) از سال 203هجري پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) شروع و تا سال 220 هجري كه آن حضرت به شهادت رسيد حدود 17 سال و چند ماه و چند روز به طول انجاميد.

دوران امامت امام جواد (علیه السلام) از حدود 8سالگي شروع شد. در بين ائمه اطهار(علیهم السلام) امام جواد (علیه السلام) تنها امامي بود كه در كودكي به امامت و در جواني به شهادت رسيد.

دوران امامت امام جواد (علیه السلام) از دو جهت حائزاهميت و توجه و تامل خاص است:

1- همانطور كه بيان شد امام جواد (علیه السلام) در دوران كودكي به امامت رسيد. اين مساله نياز به توانايي شگرف علمي و معنوي داشت تا امام بتواند در آن سنين كم، به دوستاني كه براي اطمينان از امامت امام نهم از ايشان سؤالاتي مي پرسيدند پاسخ دهد و همچنين به انواع و اقسام ايرادها و پرسشهايي كه دشمنان براي نقطه ضعف گرفتن از آن حضرت طرح مي كردند جواب دهد. دقت نظر در ترديدهاي دوستان و شماتت هاي دشمنان درستي اين نظر را تأييد مي كند.

2- دوران امامت امام نهم(علیه السلام) شروع دوران فترت ائمه اطهار(علیهم السلام) و شيعيان است. از امام نهم به بعد، ائمه اطهار(علیهم السلام) در حصر و تحت نظر خلفاي عباسي قرار گرفتند. خلفاي دوران امام جواد (علیه السلام) مامون و معتصم بودند.

مامون فردي سياستمدار، سفاك، دنياپرست و ظاهر ساز بود. به همين جهت به دليل اينكه امام رضا را به قتل رسانده بود و در معرض اتهام بسياري از شيعيان قرار داشت، زيركانه و حيله گرانه خود را دوستدار امام نهم جلوه مي داد و سعي مي كرد كه بطور نامحسوس و غيرمستقيم به كنترل امام بپردازد. اما دشمني مامون از چشم تيزبين امام محمدتقي(علیه السلام) دور نماند و به همين جهت امام با اصرار از بغداد به مكه و سپس به مدينه بازگشت. استاد عادل اديب در اين باره نوشته است: وقتي مامون، امام جواد (علیه السلام) را به بغداد يا مركز خلافت آورد، امام اصرار كرد كه به مدينه بازگردد. مامون (به ناچار) با اين درخواست موافقت كرد و آن حضرت (به مدينه بازگشت) و بيشتر عمر شريفش را در مدينه گذراند.[1]

سيدمحسن امين نيز نوشته است:

پس از مدتي امام جواد (علیه السلام) براي گزاردن حج ازمأمون اجازه خواست و از بغداد به سوي مدينه حركت كرد در اين سفر ام فضل نيز آن حضرت را همراهي مي كرد.[2]

همچنين شيخ عباس قمي در منتهي الامال در اين باره نوشته است:

مدتي كه امام جواد (علیه السلام) در بغداد بود از سوء معاشرت مامون منزجر شد و از مامون رخصت طلبيد و متوجه بيت الحرام شد و از آنجا به مدينه جد خود مراجعت كرد و تا مامون وفات كرد در مدينه بود.[3]

به هر حال، امام جواد (علیه السلام) به مدينه برگشت و دور از مصاحبت مامون، به زندگي خويش ادامه داد.

از بررسي تاريخ زندگاني امام نهم استفاده مي شود كه امام(علیه السلام) در مدينه با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با علما و مردم و حضور در مجالس مناظره به تبيين مذهب شيعه و حقانيت امامت خويش و بطور غيرمستقيم و تلويحي به رد حكومت جائرعباسي و خصوصاً مامون مي پرداخت.

علامه مجلسي در اين باره نوشته است: هنگامي كه فصل حج فرا رسيد، فقهاي بغداد و شهرهاي ديگر و دانشمندان ساير بلاد كه هشتاد نفر بودند به حج رفتند و سپس به مدينه رفته و با اباجعفر ديدار كردند.[4]

براي پاسخ به اين پرسش كه چرا امام جواد (علیه السلام) در بغداد و در كنار مامون عباسي نماند و به مدينه بازگشت مي توان به اين دلايل اشاره كرد:

1- امام جواد (علیه السلام) بيش از هر كس و كاملا مامون را مي شناخت و به همين جهت از مكر و حيله و جنايت او خود را در امان نمي ديد به همين جهت مصلحت خويش را در دوري از مامون مي ديد.

2- مصاحبت امام جواد (علیه السلام) كه مظهر معنويت و صداقت و تقوا بود با مامون عباسي كه مظهر جنايت و شقاوت و رذالت بود براي آن حضرت سخت و ناگوار بود چون هيچ وجه مشتركي با هم نداشتند.

3- ديدار قاتل پدر، مورد رضايت امام(علیه السلام) نبود و اصولا آن حضرت مايل به زندگي در كنار كسي كه پدرش را به شهادت رسانده بود نبود.

4- امام محمد تقي(علیه السلام) اگر در بغداد مي ماند تحت نظر مستقيم مامون و وزرا و اطرافيان او بود و امكان فعاليت سياسي و فرهنگي پيدا نمي كرد.

5- اگر امام جواد (علیه السلام) در بغداد باقي مي ماند، مامون مي توانست چنان وانمود كند كه مردم فكر كنند او از تاييد امام(ع) برخوردار است و اختلافي ميان علويان و عباسيان و بين آنها نيست و در نتيجه خط و مشي امامت و خلافت يكسان است و امام(علیه السلام) مايل به چنين برداشتي از سوي مردم نبود.

6- اگر امام نهم(علیه السلام) در بغداد باقي مي ماند به دليل خط و مشي خلفاي عباسي و فرهنگ حاكم بر دربار مامون، امكان ارتباط نزديك با شيعيان خاص و ملاقاتهاي مردمي را نداشت و به همين جهت نمي توانست به وظايف امامت خويش عمل كند.

7- امام به صورت مستقيم (البته به افراد مطمئن و خاص) و غيرمستقيم به همه مردم غيرشرعي بودن حكومت مامون را گوشزد مي كرد و اين كار در دربار مامون و بغداد امكان پذير نبود.

8- از شهادت امام نهم(علیه السلام) در جواني به دست معتصم عباسي مي توان فهميد كه امام با شدت و بدون ملاحظه با دستگاه خلافت عباسي مبارزه مي كرده است و چنين مبارزه اي در بغداد و در كنار مامون براي امام جواد (علیه السلام) امكانپذير نبود. زمينه سياسي مبارزات امام جواد (علیه السلام) در مدينه بهتر از بغداد بود.

9- اصولا كارهاي شيطاني مامون موجب انزجار امام نهم(علیه السلام) بود بطوري كه به قول شيخ عباس قمي: سوء معاشرت مامون و آزارها و اذيت هاي او براي امام(علیه السلام) طاقت فرسا و مشكل ساز بود و ادامه زندگي براي آن حضرت در بغداد مشكل بود. به عبارت ديگر زندگي عادي امام هم در كنار مامون براي آن حضرت مطلوب نبود.

10- حضور امام نهم(علیه السلام) در بغداد و شركت او در مجالس و مناظره هايي كه مامون ترتيب مي داد و پيروزي امام بر بزرگان مذاهب ، موجب حسادت آنها و سعايت نزد مامون مي شد. امام جواد (علیه السلام) با رفتن از بغداد مي توانست از حسادت و سعايت حسودان و سخن چينان خود را در امان نگهدارد. در حقيقت امام نهم(علیه السلام) با اين كار فاصله مناسبي از بدخواهان مي گرفت تا از شرشان در امان بماند.

11- بنظر مي رسد كه امام جواد (علیه السلام) از «ام فضل» دختر مامون چندان دلخوش و راضي نبود. ام فضل در محيط فاسد پرورش يافته بود و وجود او از پدر جنايتكاري بود كه خلافت را غصب كرده و دستش به خون امام رضا(علیه السلام) رنگين بود. چنين دختري هرگز نمي توانست همسر مناسبي براي امام جواد (علیه السلام) باشد. به همين جهت مكرر از دست امام جواد (علیه السلام) به پدرش شكايت مي كرد… در صورتي كه امام در بغداد و در كنار مامون و افراد فاميل ام فضل باقي مي ماند، آن زن جاهل از نظر خانوادگي نيز براي امام مشكل بيشتري ايجاد مي كرد تا اينكه امام او را از اطرافيان نابكارش دور كرده و در يك محيط معنوي او را محدود نمايد.

12- امام جواد (علیه السلام) در بغداد هم از جهت فكري و هم از جهت نبود بستگان غريب بود اما مدينه شهري معنوي و مذهبي و جايگاه خاندان عصمت و طهارت و نزديكان امام جواد بود در حالي كه بغداد شهري سياسي و جايگاه حقه بازان و سياست بازان و دروغپردازان بود از اين جهت نيز امام نهم(علیه السلام) ترجيح مي داد كه در محيط اجتماعي معنوي مدينه النبي زندگي كند نه در محيط سياست زده و خفقان آميز بغداد و در ميان منافقان و دين به دنيافروشان و…

13-مدينه جايگاه شيعيان و محبان اهل بيت عصمت و طهارت بود و امام نهم(علیه السلام) در اين شهر بهتر مي توانست به تبيين ديدگاه هاي فقهي و علمي و سياسي خويش بپردازد و پذيرش امام براي مردم مدينه بهتر و بيشتر بود برعكس بغداد نه فقط خالي از اين ويژگي ها بود بلكه حتي بسياري از مردم امام(علیه السلام) را نمي شناختند يا بر اثر تبليغات مسموم دربار، نسبت به امام كينه يا دشمني جاهلانه يا عالمانه داشتند.

به عبارت ديگر: مامون امام جواد (علیه السلام) را از مدينه كه كانون علويان و جايگاه مناسب براي امام جواد (علیه السلام) و مركز خطر براي عباسيان بود به بغداد آورد تا امام را كنترل كرده و مدينه را از وجود محور خطر عليه خود خالي سازد و امام جواد (علیه السلام) به مدينه، شهر مطلوب خويش بازگشت تا به نقش خود در فعال نگهداشتن علويان و مبارزه با سردسته ظالمان و حكومت عباسي تداوم بخشد. البته عباسيان بغداد هم از حضور امام جواد (علیه السلام) در بغداد و نزد مامون كه به ظاهر به او احترام مي گذاشت چندان راضي نبوده اند و شايد بعضي از آنها زمينه رضايت دادن مامون به رفتن امام از بغداد به مدينه را فراهم كرده باشند:

دونالدسون كه يكي از مستشرقين است قسمتي از ترس و وحشت عباسيان را اين طور بيان كرده است: «بعد از گذشت يكسال از ازدواج امام(علیه السلام) خليفه به ايشان و همسر جوانش اجازه داد كه به مدينه منوره رفته و در آنجا اقامت كنند اين مسئله مورد موافقت همه عباسيان بود چون دوست نداشتند ببينند امام(علیه السلام) از مقام والا و احترام خاصي نزد مامون برخوردار است.[5]

در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه با اين همه تضادي كه بين امام جواد (علیه السلام) و مأمون عباسي وجود داشت، چگونه آن حضرت با ازدواج با دختر مأمون موافقت كرد؟

براي اينكه پاسخ درست و منطقي براي اين سؤال داشته باشيم لازم است كه به شرايطي كه امام جواد (علیه السلام) در آن شرايط به امامت رسيده است و نيز حيله گري و دسيسه سازي و سياست بازي مأمون عباسي با دقت بيشتري نظر بيندازيم:

همانطور كه گفتم مأمون مي خواست با نزديك كردن ظاهري خود با امام جواد (علیه السلام) و تزويج دختر خود «ام فضل» به او و همچنين نگهداري آن حضرت در دربار خويش به پيروان امام و علويان عملا بقبولاند كه شما دنبال كسي هستيد كه با ما يكي است! هم با ما نسبت سببي پيدا كرده و داماد ما است و هم وليعهد و نزديك و مشاور همراه ماست. ما از هم جدايي نداريم و به همين جهت اگر كسي بخواهد عليه مأمون كاري كند، كار او عليه امام جواد (علیه السلام) هم به نوعي تلقي مي شود!! و با اين حيله ها، براي خود و حكومتش وجاهت كسب كند. اين سياست بازي و حقه بزرگي كه مأمون دست به آن زد از او بعيد نبود زيرا بعضي از مورخان در بين خلفاي عباسي او را از دانشمندترين و سياست بازترين و قاطع ترين مي دانند و سركوب امين و قيام هاي متعدد در دوران او را از دلايل اين سياست و قاطعيت مي دانند.

پس در وهله اول مصلحت امت اسلام ايجاب نمي كرد كه امام جواد«ع» كه در آن دوران نوجوان 8 ساله اي بود با او مقابله كند. درحقيقت امام جواد (علیه السلام) بين پذيرش شهادت در اين سن و قبول دامادي مأمون بايد يكي را انتخاب مي كرد كه امام با درك درست و الهي خويش تن به ازدواج با دختر مأمون داد و حداقل توانست هم 20 سال به مبارزه درست و حساب شده با خلفاي عباسي بپردازد و به تقويت بنيه علمي و فكري و اقتصادي شيعيان بپردازد و هم با ازدواج با «سمانه مغربيه» داراي همسري باوفا و مومن باشد و هم از اين فرصت و ازدواج امام هادي(علیه السلام) حاصل شود كه ادامه دهنده امامت باشد و در كنار اين مواهب با دوري از «ام فضل» از او فرزندي نداشته باشد و در حد اسم شوهر او باشد. درحقيقت هيچگاه «ام فضل» به عنوان همسر همراز امام توسط آن حضرت پذيرفته نشده است. گلايه هاي متعدد «ام فضل» نزد مأمون از بي توجهي امام جواد (علیه السلام) به او، گواه اين سخن است. حركت امام جواد (علیه السلام) پس از ازدواج به سوي مدينه و دوري از سامرا كه مركز سياست و جبهه و جنگ و حيله و نفاق عباسيان بود نيز در همين چارچوب و براساس همين سياست امام جواد (علیه السلام) قابل تبيين است.

از سوي ديگر براي اينكه به نيت واقعي مأمون در عرصه نزديك كردن امام جواد (علیه السلام) به خود آگاه شويم مي توانيم به برخورد او با امام رضا(علیه السلام) و شهادت آن حضرت توجه كنيم و از سوي ديگر نيز مي دانيم كه مأمون براي حفظ قدرت خلافت برادر خويش را به قتل رساند! كسي كه حاضر باشد براي ماندن بر منصب قدرت دست به قتل برادر خويش بزند آنرا به ديگري واگذار نخواهد كرد.

شاهد اين سخن آن است كه مأمون پس از آنكه بر امين غلبه يافت و پايتخت خود را از خراسان به بغداد منتقل كرد جامه سبز خويش را كه به نشانه علاقه به علويان به تن مي كرد كنار گذاشت و دوباره همان جامه سياهي را كه خلفاي عباسي مي پوشيدند پوشيد. به عبارت بهتر او در هر مقطع زماني با سياست بازي و حقه بازي و دغلكاري سعي در كنترل احساسات عمومي مردم و تحت سيطره قرار دادن دشمنانش به انحاء مختلف داشت. در اين عرصه مي توان حركت هاي متعدد و زيگزاگي و متضاد مأمون را شناخت و جوابي براي كارهاي كاملا متضاد و برخوردهاي واقعا دوگانه او با اطرافيان نزديك مثل امام رضا(علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) و حتي فضل بن سهل پيدا كرد.

به اين ترتيب، امام جواد (علیه السلام) با فراست و هوشياري خود را از دام حيله و تزوير مأمون عباسي رهاند و به مدينه النبي و بين بستگان و دوستان اهل بيت عصمت و طهارت بازگشت.

امام جواد (علیه السلام) در سال 203 توسط مأمون عباسي به بغداد فراخوانده شده است و پس از ازدواج با «ام فضل» كه با دستور و اصرار (و شايد اجبار) مأمون همراه بوده است به مدينه بازگشته است.

مدت حضور امام نهم(علیه السلام) در اين سفر در بغداد به درستي مشخص نيست. مسعودي در اين باره نوشته است:

هنگامي كه امام رضا(علیه السلام) از دنيا رفت، مأمون در پي فرزند آن حضرت، امام جواد (علیه السلام) ، فرستاد و وي را به بغداد برد و او را نزديك خانه خود در آن شهر سكني داد و دخترش ام الفضل را به ازدواج وي درآورد.[6]

سبط بن جوزي هم در اين باره آورده است:

چون امام رضا(علیه السلام) وفات يافت، فرزندش محمد ملقب به جواد نزد مأمون آمد.[7]

به نظر نمي رسد كه مدت اقامت امام جواد (علیه السلام) در بغداد با توصيفي كه از دلايل عدم همكاري امام(علیه السلام) با مأمون عباسي گفتيم، طولاني و بيش از يكسال بوده باشد. بنابراين امام جواد (علیه السلام) از سال 204 تا سال 220 كه دوباره توسط معتصم عباسي به اجبار به بغداد فراخوانده شد، حدود 16 سال و چند ماه در مدينه زندگي كرده است. شيخ مفيد زمان ورود امام محمد تقي(علیه السلام) براي بار دوم به بغداد تا زمان شهادت امام را يازده ماه ذكر كرده است.[8]

نویسنده: عباسعلي كامرانيان

پى نوشتها:

[1] . تحليل زندگاني پيشوايان ما- استاد عادل اديب- صفحه 250.

[2] . سيره معصومان- سيدمحسن امين-صفحه 226.

[3] . منتهي الآمال.

[4] . بحارالانوار- علامه مجلسي- ج 50 صفحه 10.

[5] . دونالدسون- دائره المعارف عتبات مقدسه- جلد اول- صفحه 232.

[6] . اثبات الوصيه- مسعودي.

[7] . تذكره الخواص- ابن جوزي.

[8] . ارشاد- شيخ مفيد- صفحه 299.

سیره امام صادق (ع) در حج

سیره امام صادق(ع) در حج، معیار و الگویی سازنده در حجِ همه شیعیان و مسلمانان به شمار می رود. آنچه ما در این زمینه بدان دست یافتیم و متون تاریخی و روایی ما را به آن راهنمایی می کند، موارد ذیل است:

۱. مناظرات

حج، کنگره ای عظیم و بستری مناسب برای گفتگو و مناظره با همه اقوام و ادیان است. به همین جهت، امام صادق(ع) از این زمینه برای ارشاد همگان استفاده کرد.

هشام بن حکم می گوید: در مصر زندیقی بود که خبرهای امام صادق(ع) به او رسیده بود. او خود را به مدینه رساند تا با حضرت مناظره کند.

وقتی وارد مدینه شد، حضرت را نیافت. به او گفته شد که آن حضرت در مکه است. او نیز به طرف مکه حرکت کرد. هشام می گوید: ما در خدمت امام صادق(ع) در حال طواف بودیم که با آن زندیق برخورد کردیم. او شانه اش را به شانه امام(ع) زد . امام پرسید: اسمت چیست؟

ـ عبدالملک.

ـ کنیه ات؟

ـ ابوعبدالله.

ـ این ملکی که عبد او هستی، کیست؟ ایا از ملوک آسمان است یا زمین؟ ایا فرزند تو، بنده خدای آسمان است یا زمین؟

زندیق در جواب فرو ماند.

آنگاه حضرت به او فرمود:

ـ طوافم که تمام شد، بیا.

پس از طواف، زندیق نزد امام آمد و رو به روی ایشان نشست و ما (هشام و جمعی از شیعیان) هم در خدمت حضرت بودیم. امام صادق(ع) به زندیق فرمود:

ـ ایا می دانی زمین، تحت و فوق دارد؟

ـ بله.

ـ تو زیر زمین رفته ای؟

ـ نه.

ـ چه می دانی زیر زمین چیست؟

ـ نمی دانم، گمان می کنم چیزی زیر زمین نباشد.

ـ گمان، عجز است. پس تو یقین نداری.

ـ به آسمان رفته ای؟

ـ نه.

ـ می دانی در آسمان چیست؟

ـ نه.

ـ تعجب است از تو! نه به مشرق رفته ای و نه به مغرب، نه درون زمین رفته ای و نه به آسمان، اما وجود چیزی را در آنها انکار می کنی؟ ایا عاقل می تواند چیزی را منکر شود که نمی داند؟

ـ تا کنون کسی با من چنین سخن نگفته بود!

امام(ع) ادامه داد: ـ پس تو، شک داری که شاید آنچه فکر می کنی، همان باشد و شاید نباشد؟

ـ بله، شک دارم.

ـ ای مرد! عالم بر غیر عالم حجت ندارد و برای جاهل حجتی نیست.

ای برادر مصری! بدانکه ما در خدا شک نداریم. مگر نمی بینی خورشید و ماه و شب و روز می روند و به جای خود برمی گردند و اشتباه نمی کنند. اگر اینها به اختیار خود می روند و باز می گردند و از خود توانایی دارند، چرا شب تبدیل به روز و روز تبدیل به شب نمی گردد.

ای برادر اهل مصر! به خدا قسم اختیار آنها به دست دیگری است و او از آنها بزرگ تر و تواناتر است.

ـ راست می گویی.

امام(ع) ادامه داد: ـ اگر گمان می کنید «دهر» این امور را انجام می دهد، پس چرا قادر بر تغییر نیست؟ چرا آسمان مرتفع است و بر زمین فرود نمی اید و زمین گسترده است و بالاتر از سطح خود نمی رود و این دو به یکدیگر متصل نمی شوند؟

زندیق گفت: ـ این دو را خدایشان نگه داشته است!

هشام می گوید: مرد زندیق به دست امام صادق(ع) مسلمان شد. و حمران بن اعین به امام(ع) گفت: جانم فدایت! اگر زنادقه به دست شما مسلمان می شوند، کفار نیز به دست پدر شما مسلمان شدند.

آن گاه زندیق تازه مسلمان شده، به امام صادق(ع) عرض کرد: مرا از شاگردان خودت قرار ده. امام(ع) خطاب به هشام فرمود: «او را تعلیم ده». آن مرد نیز خود معلم اهل شام و اهل مصر گردید و موفقیت او تا بدان حد رسید که مورد رضایت حضرت قرار گرفت.[۱]

مناظره دیگر، میان امام صادق(ع) و ابن ابی العوجاء صورت گرفت. روزی عبدالله بن مقفع و ابن ابی العوجاء در مسجدالحرام نشسته بودند. ابن مقفع به ابن ابی العوجاء خطاب کرد:

این مردم را می بینی؟ (با دست اشاره به طواف کنندگان) کرد. هیچ یک از اینها شایسته نام انسان نیستند، مگر این مردی که نشسته است؛ یعنی امام صادق(ع)، و بقیه، چهارپایان اند.

ابن ابی العوجا: چرا فقط او شایسته نام انسان است و بقیه چنین نیستند؟

ابن مقفع: من چیزی در او می بینم که بقیه ندارند.

ابن ابی العوجاء: باید آنچه را در مورد او می گویی، امتحان کنیم.

ابن مقفع: این کار را نکن (با او مناظره نکن)؛ چرا که عقایدت را از تو سلب می کند.

ابن ابی العوجاء: چنین نیست، تو می ترسی توصیفاتی را که از او کردی، نتوانی برای من اثبات کنی!

ابن مقفع: حال که چنین است، بلند شو و نزد او برو، ولی مواظب باش و عنان خود را رها نکن که تو را به بند خواهد کشید.

ابن ابی العوجاء نزد امام صادق(ع) رفت و پس از مدتی که با ایشان گفتگو کرد، پیش ابن مقفع برگشت و خطاب به وی گفت: ای پسر مقفع! او بشر نیست. اگر در دنیا روحی وجود داشته باشد که هر گاه بخواهد ، در قالب جسد ظاهر شود و هر گاه بخواهد، غایب شود، او همین مرد است.

ابن مقفع: چگونه؟

ابن ابی العوجاء: وقتی نزد او نشستم و دیگران رفتند، او شروع به سخن کرد و گفت: اگر امر چنان باشد که مسلمانان می گویند (یعنی مبدأ و معاد وجود داشته باشد)، آنان در امان اند و شم هلاک خواهید شد و اگر امر چنان باشد که شما می گویید که چنین نیست، شما و موحّدان مساوی هستید.

گفتم: سخن ما و اینها، یکی است.

حضرت فرمود: چگونه گفته شما و اینها یکی است و حال آنکه آنها می گویند: معاد و ثواب و عقاب در کار است و دنیا نظم و نظام و خدایی دارد، ولی شما معتقدید خدایی نیست و جهان بی نظم است.

ابن مقفع: تحویل بگیر!

ابن ابی العوجاء ادامه داد: به او گفتم:

اگر امر چنان است که اینها می گویند، چرا خدا برای خلقش ظاهر نمی شود تا در وجود او اختلاف نشود؟ او خود را مخفی کرده و پیامبران را می فرستد. اگر خود را بنمایاند، بهتر به او ایمان خواهند آورد.

حضرت پاسخ داد: چگونه کسی که قدرتش را به تو نشان داده، از تو مخفی است؟ تو را به وجود آورد، در حالی که نبودی.

آن گاه قدرت خداوند را یک به یک برای من شمرد، آن قدر که نتوانستم از خود دفاع کنم و چنان شدم که گویی الآن خدا در حضور ما ظاهر می شود.[۲]

موردی دیگر از این دست، هنگامی بود که چهار تن از زندیق ها در مسجد الحرام گردآمده و قرآن را به سخره گرفته بودند. هشام بن حکم می گوید:

ابن ابی العوجاء گفت: بیایید هر کدام از ما یک چهارم از قرآن را نقض کنیم. فردا در همین مکان جمع می شویم و تمام قرآن را ابطال می کنیم؛ چرا که با نقض قرآن، نبوت محمد باطل می شود و در ابطال نبوت محمد، مهر بطلان بر اسلام می خورد و سخنان ما هم اثبات می شود.

آنها رفتند و روز بعد، به کنار کعبه آمدند. ابن ابی العوجاء گفت: از دیروز که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه فکر می کنم: )فَلَمّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیّا(.[۳] من نتوانستم در فصاحت و معنای بلند این ایه جمله ای مانند آن را بیابم و تفکر در این ایه، مرا از ایات دیگر بازداشت.

عبدالملک گفت: من از دیروز که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه تفکر می کنم: )یا أَیّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنّ الّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذّبابُ شَیْئًا لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ(.[۴] نتوانستم مثل این ایه را پیدا کنم.

ابوشاکر گفت: من از زمانی که از یکدیگر جدا شدیم، در این ایه فکر می کنم: ) لَوْ کانَ فیهِما آلِهَهٌ إِلاّ اللّهُ لَفَسَدَتا(.[۵] ولی نتوانستم مثل آن را بیاورم.

ابن مقفع گفت: این قرآن از جنس کلام بشر نیست و من از زمانی که از شما جدا شدم، این ایه فکرم را مشغول کرده: ) وَ قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعی وَ غیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ اْلأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیّ ِ وَ قیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ([۶]. نه به نهایت معرفت این ایه رسیدم و نه توانستم مثل آن را بیاورم.

هشام می گوید: در این هنگام، جعفر بن محمد صادق(ع) از کنار آنان می گذشت که فرمود: ) قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَ الْجِنّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرًا(.[۷]

این چهار نفر به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: اگر برای اسلام حقیقتی باشد، امر وصایت محمد نباید منتهی شود، مگر به جعفر بن محمد. به خدا قسم، مانند او را هرگز ندیدیم و به خدا قسم که پوست ما از هیبت او می لرزد. سپس پراکنده شدند؛ در حالی که به عجز خود اقرار می کردند.[۸]

دیگر مناظره، با سفیان ثوری بود که خود را زاهد زمان خویش می دانست. او روزی از مسجدالحرام می گذشت که دید امام صادق(ع) لباس های گران قیمت و زیبا پوشیده است. گفت: نزد او می روم و او را توبیخ می کنم. پس نزد امام آمد و گفت: مثل این لباس را نه رسول الله(ص) پوشید و نه علی(ع) و نه هیچ کس از پدرانت.

امام(ع): رسول الله(ص) در زمان گرفتاری و فقر زندگی می کرد و آن حضرت با اینکه قدرت داشت، ولی ساده می زیست. بعد از ایشان وسعت بر مردم روی آورد و از این رو، سزاوارترین مردم به نعمت ها، ابرار هستند. آن حضرت سپس این ایه را خواند: )قُلْ مَنْ حَرّمَ زینَهَ اللّهِ الّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ([۹]. فرمود: برای بهره مند شدن از نعمت های خداوند، ما از همه سزاوارتر هستیم.

آن گاه حضرت، دست سفیان را گرفت و به سمت خود کشید، فرمود: این لباس را به خاطر مردم پوشیده ام و لباس زیر آن را که زبر و خشن است، برای خودم؛ ولی تو لباس رویین را که زبر است، به خاطر مردم (ریا) پوشیده ای و لباس زیرین را که نرم و راحت است، به خاطر خودت.[۱۰]

۲. حاجت مؤمن

پرداختن به نیازهای برادران و خواهران دینی از دستورهای اکید امام صادق(ع) است. این فرمان در سفر و به خصوص سفر حج اهمیت بیشتری می یابد.

ابان بن تغلب می گوید: به همراه امام صادق(ع) در حال طواف بودم که مردی از شیعیان نزد من آمد و درخواست کرد با او به دنبال کاری بروم، ولی من دوست نداشتم که امام(ع) را رها کنم و به سوی او بروم. در حال طواف، آن مرد بار دیگر به من اشاره کرد. امام صادق(ع) دید و فرمود: ای ابان! این شخص با تو کار دارد؟

گفتم: بله.

امام(ع): او کیست؟

عرض کردم: یکی از یاران ماست.

امام: شیعه است؟

گفتم: بله.

امام: برو.

عرض کردم: پس طوافم را قطع کنم؟

حضرت: بله.

گفتم: هر چند طواف واجب باشد؟

امام: بله.

ابان می گوید: به همراه آن مرد رفتم و سپس نزد امام برگشتم و از ایشان در مورد «حقّ مؤمن» سؤال کردم.

حضرت: ای ابان! وارد این مطلب نشو.

عرض کردم: جانم به قربانت! می خواهم بدانم، و پیوسته اصرار کردم.

امام: بخشی (نصفی) از مال خودت را باید با او تقسیم کنی.

حضرت نگاه به چهره من کرد که چگونه متغیر شدم، و فرمود: ای ابان! مگر نمی دانی که خدای عزوجل، ایثارکنندگان را یاد فرموده؟

گفتم: آری، جانم به فدایت!

امام(ع): مالت را که با برادرت تقسیم کنی، هنوز ایثار نکرده ای. ایثار، وقتی است که از نصف دیگر مالت نیز به او بپردازی![۱۱]

در موردی دیگر، امام صادق(ع) اهمیت پرداختن به امر مسلمان (و نه فقط شیعه) را گوشزد کرده است.

یکی از شیعیان آن حضرت به نام ابواحمد می گوید: با حضرت صادق(ع) در طواف بودیم و دست ایشان در دست من بود. در این هنگام مردی نزد من آمد و کاری داشت. با دست اشاره کردم که صبر کن تا طوافم تمام شود.

امام(ع) به من فرمود: موضوع چیست؟

گفتم: شخصی آمده و کاری با من دارد.

امام(ع): مسلمان است؟

گفتم: بله.

امام(ع): برو به کارش رسیدگی کن.

عرض کردم: طوافم را قطع کنم؟

فرمود: بله.

گفتم: حتی طواف واجب؟

فرمود: بله، حتی طواف واجب را.

آن گاه فرمود: «من مشی مع أخیه المسلم فی حاجته کتب الله له ألف ألف حسنه و محی عنه ألف ألف سیئه و رفع له ألف ألف درجه؛ کسی که با برادر مسلمانش برای رفع حاجت او حرکت کند، خداوند یک میلیون حسنه در حق او می نویسد و یک میلیون گناه را از او محو می کند و یک میلیون درجه او را بالا می برد».[۱۲]

۳. حرمت مسجد الحرام و کعبه

سیره امام صادق(ع) و همه امامان معصوم(ع)، بر حفظ حرمت «مسجد الحرام» و اولویت بخشیدن به آن بوده است.

زمانی منصور دوانیقی تصمیم گرفت که خانه های اطراف مسجدالحرام را بخرد و به مسجدالحرام بیفزاید و آن را توسعه دهد، ولی مردم امتناع ورزیدند. او خدمت امام صادق(ع) رسید و مشکل خود را با آن حضرت در میان گذاشت. حضرت فرمود: اندوهگین مباش؛ چرا که حجت تو بر آنها آشکار است.

منصور: چگونه بر آنان احتجاج کنم؟

امام(ع) به کتاب خدا.

منصور: به کدام ایه؟

امام(ع): با این ایه که خدا فرموده: إِنّ أَوّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذی بِبَکّهَ مُبارَکًا.

([۱۳] خداوند از اولین خانه به تو خبر داده است. اگر در این سرزمین اول آنان ساکن شدند، خانه های آنان از آنِ خودشان است و اگر اول کعبه بنا شده، پس حق تقدم با کعبه است.

منصور دوانیقی پس از شنیدن سخنان امام(ع)، صاحبان منازل اطراف مسجد الحرام را دعوت کرد و همین دلیل را برای آنها بیان داشت. آنان وقتی حجت را بر خود تمام دیدند، به او گفتند: هر چه دوست داری، انجام ده.[۱۴]

مورد دیگر در این زمینه، این پرسش و پاسخ است.

ابی الصباح کنانی می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: اسلام برتر است یا ایمان؟ زیرا بعضی می گویند اسلام افضل از ایمان است.

امام: ایمان بالاتر از اسلام است.

ابی الصباح: این مطلب را برای من اثبات کن.

امام: چه می گویی در مورد کسی که عمداً در مسجدالحرام محدث گردد؟

ابی الصباح: به شدت او را می زنند.

امام: درست گفتی. چه می گویی درمورد کسی که در کعبه عمداً محدث گردد؟

ابی الصباح: کشته می شود.

امام: درست گفتی. مگر نمی بینی که کعبه از مسجد الحرام افضل و شریک با مسجدالحرام است، ولی مسجد الحرام شریک کعبه نیست. همین گونه ایمان نیز شریک اسلام است، ولی اسلام (در فضیلت) شریک ایمان نیست.[۱۵]

جمیل بن درّاج از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «للجنب أن یمشی فی المساجد کلّها …إلاّ المسجد الحرام و مسجد الرسول(ص)؛[۱۶] جنب می تواند از همه مساجد عبور کند… مگر از مسجد الحرام و مسجد النبی».

محمد بن یحیی با یک واسطه از امام صادق(ع) نقل می کند: «همگان برای نماز عید فطر و قربان، باید به بیرون شهر بروند، مگر اهل مکه که باید نماز را در مسجدالحرام بخوانند».[۱۷]

حلبی از امام صادق(ع) نقل می کند: از حضرتش در مورد اعتکاف سؤال شد. ایشان فرمود: «اعتکاف صحیح نیست، مگر در مسجد الحرام یا مسجد الرسول(ص) یا مسجد کوفه یا مسجد جامع، و در حال اعتکاف پیوسته باید روزه دار بود».[۱۸]

حماد بن عثمان از امام صادق(ع) حدیث می کند که حضرت فرمود: «یکره الاحتباء للمحرم و یکره فی المسجد الحرام؛[۱۹] نشستن به شکل احتباء (گرفتن زانو در بغل) برای محرم و در مسجد الحرام، مکروه است». شیخ صدوق می گوید: «و انما یکره الاحتباء فی المسجد الحرام تعظیما للکعبه؛[۲۰] علت کراهت احتباء، بزرگداشت کعبه است».

معاویه بن عمار، در مورد کیفیت ورود به مسجدالحرام از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود: «اذا دخلت المسجد الحرام فادخله حافیاً علی السکینه و الوقار و الخشوع…؛ آن گاه که داخل مسجد الحرام می شوی، با پای برهنه و با آرامش روحی و جسمی و خشوع وارد شو. کسی که با خشوع داخل مسجد الحرام شود، خداوند به خواست خودش او را می آمرزد».

به امام عرض کردم: مقصود از خشوع چیست؟

امام فرمود: «السکینه لا تدخله بتکبّر؛ آرامش بدون تکبر است».

سپس فرمود وقتی به در مسجد رسیدی، بایست و بگو: «السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته، بسم الله و بالله و من الله و ماشاء الله…».[۲۱]

امام صادق(ع) فرمود: «یجوز أخذ حصی الجمار من جمیع الحرم الا من المسجد الحرام و مسجد الخیف؛[۲۲] جمع کردن ریگ برای جمرات از تمام حرم جایز است، مگر از مسجد الحرام و مسجد خیف».

صامت می گوید: امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش نقل فرمود: «الصلاه فی المسجد الحرام تعدل مأه الف صلاه؛[۲۳] نماز در مسجد الحرام، برابر صدهزار نماز است».

ابوبصیر می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: در چهار مکان نماز تمام است: مسجد الحرام، مسجد الرسول، مسجد کوفه و حرم حسین(ع).[۲۴]

اما خوابیدن در مسجدالحرام، در برخی از روایات به طور مطلق جایز شمرده شده؛ مثل روایت معاویه بن وهب که می گوید: از امام پیرامون خواب در مسجدالحرام و مسجد پرسش کردم. فرمود: «نعم فاین ینام الناس؛[۲۵] بله (جایز است)، مردم کجا بخوابند؟»

از امام کاظم(ع) نیز روایاتی در این زمینه نقل شده است.[۲۶] اما با وجود این، در روایت دیگری اسماعیل بن عبدالخالق از امام صادق(ع) درباره خوابیدن در مسجدالحرام می پرسد و آن حضرت می فرماید: «چنانچه چاره ندارد، اشکال ندارد».[۲۷]

این روایت می تواند شاهد بر این باشد که جواز خوابیدن، مختص به صورت اضطرار است. البته می توان بین این روایات به گونه ای دیگر جمع کرد و گفت: عدم جواز خوابیدن مربوط به قسمت هایی از مسجد الحرام و مسجد النبی است که در زمان پیامبر(ص) بنا شده است؛ چنان که زراره می گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که چه می فرمایید در مورد خوابیدن در مساجد؟ آن حضرت فرمود: «اشکالی ندارد، مگر در مسجدین (مسجدالحرام و مسجدالنبی)».[۲۸]

پی نوشت ها
[۱] .الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۱، ص۷۲، دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳، ص۵۱، مؤسسه الوفاء بیروت؛ التوحید، شیخ صدوق، ص۲۹۳، انتشارات جامعه مدرسین.
[۲] . الکافی، ج۱، ص۷۴؛ بحارالانوار، ج۳، ص۴۲.
[۳] . یوسف/۸۰.
[۴] . حج / ۷۳.
[۵] . انبیاء / ۲۲.
[۶] . هود / ۴۴.
[۷] . اسراء / ۸۸.
[۸] . الاحتجاج، احمد بن علی الطبرسی، ج۲، ص۳۷۷، نشر مرتضی، ۱۴۰۳؛ الصراط المستقیم، علی بن یونس نباطی، ج۱، ص۴۳، کتابخانه حیدریه، نجف.
[۹] . اعراف / ۳۲.
[۱۰] . الکافی، ج۶، ص۴۴۳، باب اللباس.
[۱۱] . همان، ج۲، ص۱۷۱؛ التهذیب، شیخ طوسی، ج۵، ص۱۲۰، دار الکتب الاسلامیه؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۰۹؛ ج۱۳، ص۳۸۰ ـ ۳۸۳، مؤسسه آل البیت.
[۱۲] . الکافی، ج۴، ص۴۱۴، باب الرجل یطوف فعرض له الحاجه؛ التهذیب، شیخ طوسی، ج۵، ص۱۱۹، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ الاستبصار، شیخ طوسی، ج۲، ص۲۲۴، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۳۸۳.
[۱۳] . آل عمران / ۹۶.
[۱۴] . التفسیر، محمد بن مسعود بن عیاش السلمی، ج۱، ص۱۸۵، انتشارات علمیه اسلامیه؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، باب وجوب بناء الکعبه ان انهدمت.
[۱۵] . الکافی، ج۲، ص۲۶، باب ان الایمان یشرک الاسلام… .
[۱۶] . همان ،ص۱۹۸؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج۱، ص۵۰۸، انتشارات جامعه مدرسین، قم؛ التهذیب، ج۱، ص۱۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۲، ص۲۰۵.
[۱۷] . الکافی، ج۳، ص۴۶۱، باب صلاه العیدین؛ التهذیب، ج۳، ص۱۳۸.
[۱۸] . الکافی، ج۴، ص۱۷۶، باب المساجد التی یصلح الاعتکاف فیها.
[۱۹] . همان، ص۳۶۶، باب ادب المحرم.
[۲۰] . همان. ممکن است این جمله ، بخشی از روایت باشد.
[۲۱] . همان، ص۴۰۱، باب دخول المسجد الحرام.
[۲۲] . همان، ص۴۷۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۴۷۳.
[۲۳] . الکافی، ج۴، ص۵۲۶، باب فضل الصلاه فی المسجد الحرام.
[۲۴] . همان، ص۵۸۶.
[۲۵] . التهذیب، ج۳، ص۲۵۸؛ الکافی، ج۳، ص۳۱۹؛ وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۱۹.
[۲۶] . قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حمیری قمی، ص۱۲۰، انتشارات کتابخانه نینوا.
[۲۷] . بحارالانوار، ج۹۶.
[۲۸] . علامه مجلسی نیز با این روش میان این دو دسته روایت، جمع کرده است. ر.ک: بحارالانوار ، ج۸۰، ص۳۵۸.
منبع: سید جعفر ربانی؛فرهنگ کوثر؛ پاییز ۱۳۸۷، شماره ۷۵، صفحه ۱۰۵