حجت خدا

نوشته‌ها

فُضَیل بن یَسار

اشاره:

 یکى از آثار خطرناک و خسارت‏بارِ حاکمیّت این سلسله منحوس بنی امیه، مبارزه بی‏ وقفه آنان با  چهره ‏هاى شیعى و آرمان‏هاى انسان‏ ساز این مکتب بود. آنها نگذاشتند حقایق و معارف دین، به وسیله اهل‏بیت علیهم‌السلام در میان امت اسلامى بازتاب یابد. این رویه ادامه داشت تا اینکه در آخر سده اوّل هجرى، امام محمّدباقر علیه‏‌السلام توانست با بهره‏ گیرى از درایت و حکمت عمیق، اوّلین حوزه دینى شیعه را در سرزمین حجاز و مدینه، بنیان نهد. محدّثان و فقیهان بزرگى در محضر این امام پرورش یافتند که یکى از این چهره ها  که در مکتب امام محمدباقر علیه ‏السلام و سپس در محضر فرزند بزرگوارش امام صادق علیه‏‌السلام تربیت یافت، فُضَیل بن یسار بصرى است.

نگاهى کوتاه

فضیل بن یسار آن گونه که زندگینامه نویسان بزرگ اسلامى، نگاشته ‏اند، در اواخر نیمه دوم سده اوّل هجرى، در شهر کوفه دیده به جهان گشود. او دوران خردسالى و نوجوانی ‏اش را در این شهر سپرى کرد. وى سپس به شهر بصره رفت و تا آخر عمر در این شهر زندگى کرد. و به همین دلیل به «بصرى» معروف شد.۱

چون فرزند ارشد او قاسم نام داشت، کنیه معروف فضیل، ابوالقاسم است. البته در برخى از نوشته ‏ها، کنیه ابومسور نیز برایش گفته شده است.

لقب مشهور فضیل «نَهْدى» است. مدرّس خیابانى در اثر ارزشمند خویش، لقب جمعى از محدّثان را آورده که فضیل بن یسار نیز از جمله آنان است. خیابانى مى‏ گوید: نسبت آنان منتهى مى‏ شود به قبیله بنى نهد، که در سرزمین یمن زندگى مى‏ کردند و همه، فرزندان نهد بن لیث یمنى هستند.۲

نام پدر فضیل، یسار است؛ که از تاریخ زندگى او اطلاع چندانى در دست نیست.

در محضر حجّت خدا

این محدّث بزرگوار از سرچشمه زُلال دانش امام باقر علیه‏ السلام سیراب شد و یکى از اصحاب پرآوازه آن بزرگوار گردید. وى پس از شهادت امام باقر علیه‏ السلام در سال ۱۱۴ ق. به محضر امام صادق علیه‏ السلام شتافت و از دریاى علم این پیشواى صادق بهره ‏ها برد و در گروه شاگردان آن حضرت قرار گرفت و تا آخرین لحظه، پیوند عمیق خویش را با حجّت خدا حفظ کرد.

حضرت صادق علیه ‏السلام به سبب ولایت‏ پذیرى فضیل، در منزلت او سخنانى فرموده است.۳

استادان

فضیل بن یسار بیشترین بهره را از محضر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام برده است. در زندگینامه وى به دو استاد دیگر به نام‏هاى: زکریّا بن عبداللّه نقّاض و عبدالواحد مختار انصارى نیز اشاره شده است.۴

زکریّا بن عبداللّه اهل کوفه و از راویان امام پنجم و امام ششم است.۵

از روایاتى که از زکریّا یادگار مانده، آشکار مى ‏شود که او از رهروان با اخلاص امامان علیهم‏ السلام بوده است. روایاتى از او نقل شده که بیانگر ولایت‏ مدارى اوست، مانند:

حضرت باقر علیه ‏السلام فرمود: بعد از رحلت پیشواى اسلام، حضرت محمّد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ، رفتار و عملکرد گروه زیادى از مردم بسان رفتار بنی‏ اسرائیل با موسى و هارون و پیروان آنان و گوساله سامرى و پیروان اوست.۶ آن گونه که مردم بعد از رفتن موسى به کوه طور از جانشین او، هارون رو برتافتند و به دنبال گوساله سامرى راه افتادند، اینان نیز از جانشین رسول اللّه صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم که امیرمؤمنان على علیه ‏السلام باشد، رخ برتافتند و از نا اهلان پیروى نمودند.۷

اما عبدالواحد مختار انصاری؛ نام او در گروه مشایخ حدیث در «مشیخه صدوق» ذکر شده است.۸

شیخ طوسى او را در شمار یاران حضرت باقر و امام صادق علیهماالسلام آورده است.۹ او اهل کوفه و استاد زراره و فضیل است و از پاره‏اى روایات آشکار مى‏ شود که وى محدّثى پرواپیشه بوده و حلال و حرام الهى را با تمام توان رعایت مى ‏کرده است. بدین سبب است که عالمان شیعه با دید مثبت و شایسته به او نگریسته‏ اند.۱۰

شاگردان

فضیل بن یسار این راوى بزرگوار، از منظر دانش ‏طلبى و کسب فیض، در اثر بهره ‏مندى از محضر امامان علیهم ‏السلام به چنان جایگاه رفیعى دست یازید که در حوزه علمى بصره به عنوان استاد نمونه، شناخته شد. دانش طلبان و حدیث‏ جویان از جاى جاى قلمرو اسلام، نزدش مى‏ شتافتند و از خرمن دانش او خوشه‏ ها مى‏ چیدند. شاگردان او بسیارند. بیشتر آنان از چهره ‏هاى شاخص و برتر حدیثى شیعه هستند، که نام گروهى از آنان عبارتند از:

ـ ابان بن عثمان؛

ـ جمیل بن درّاج؛

ـ حسن بن محبوب؛

ـ حمّاد بن عثمان؛

ـ یونس بن عبدالرّحمن؛

ـ على بن رئاب؛

ـ حریز بن عبداللّه سجستانی؛

ـ علاء بن رزین؛

ـ عبداللّه بن سنان؛

ـ جمیل بن صالح.۱۱

پرواضح است که اینان ـ که جمعى از شاگردان مکتب روایتى این محدّث بزرگوارند ـ بیشترشان از «اصحاب اجماع» هستند که از دیرباز تا عصر ما، تمام دانشوران شیعى، به بزرگى، فضل، کمال و دانش آنان اتّفاق دارند.

گرایش حدیثى

اگر بخواهیم گرایش روایتى فضیل را به ‏دست آوریم، فقط از رهگذر ژرف اندیشى و ملاحظه روایات اوست که به عنوان میراث گرانقدرى از ذخائر ناب دینى به ما رسیده است. بعد از پژوهش در باب‏هاى گوناگون کتاب‏هاى حدیثى، مى‏ توان گفت: گرایش روایتى فضیل بیشتر، فقیهانه است؛ گرچه در میان اخبار او، در مسائل مربوط به حوزه توحید، ولایت اهل بیت عصمت علیهم‏ السلام و اخلاق نیز روایاتى وجود دارد. اما بیشتر نگرش او، متمرکز در انتقال احکام الهى و گسترش آنهاست. از همین روست که یکى از القاب فضیل بن یسار، «فقیه شیعه» است.۱۲

فضائل

برشمردن فضیلت‏هاى یک محدّث، بُعد الگوسازى دارد و دانسته مى ‏شود که کمال یک انسان دین‏ باور، در پرتو پویش صراط مستقیم ـ که خطّ و مشى فکرى، عملى و اخلاقى امامان معصوم شیعه است ـ به تحقّق مى‏ رسد. فضیل بن یسار از رهگذر ذوب شدن در ولایت، آراستگى اخلاقى و رفتارهاى منطبق بر دیانت، به چنان موقعیتى رسید که از زبان حجّت خدا، بالاترین ستایش‏ها در حقّ او انجام یافت.

محدّث بهشتى

کشّى از ابراهیم بن عبداللّه روایت مى‏ کند: هر زمان که امام صادق علیه‏ السلام فضیل بن یسار را مى‏دید، مى‏ فرمود: «به انسان‏هاى فروتن و خاشع مژده بده! هرکس دوست دارد مردى از اهل بهشت را ببیند، به این مرد نگاه کند.»۱۳ـ۱۴

اُنس زمین با فضیل

کشّى در جاى دیگر از فضیل بن عثمان نقل مى ‏کند: حضرت امام صادق علیه‏ السلام فرمود:

«زمین به فضیل بن یسار، آرامش و اُنس مى ‏گیرد.» یا مى‏ فرمود: «به به! مژده بده انسان‏هاى فروتن را! درود بر کسى که زمین به او اُنس مى‏ گیرد!»۱۵ـ۱۶

محبوب امام صادق علیه‏السلام

ابن ابی ‏عمیر، از گروهى از محدّثان شیعى روایت مى‏ کند که: هرگاه حضرت صادق علیه ‏السلام به فضیل مى ‏نگریست، مى‏ فرمود: «مژده بده انسان‏هاى خاشع را.» و بارها مى‏ فرمود: «فضیل از اصحاب پدرم امام باقر علیه ‏السلام است و من دوست دارم انسان، یاران پدرش را دوست بدارد.»۱۷ـ۱۸

از اهل‏بیت است

بعد از اینکه فضیل از دنیا رفت، ربعى بن عبداللّه، داستانى را از کسى که بدن فضیل را پس از مرگ غسل مى‏ داد، نقل مى‏ کند که این داستان گویاى طهارت روح اوست.

ربعى مى ‏گوید: من آن داستان را به حضرت امام صادق علیه ‏السلام بازگو کردم، آنگاه این حجّت پروردگار فرمود: «خداوند رحمت کند فضیل را! او مردى از ما اهل‏بیت است.»۱۹ـ۲۰

این سخن بلند امام، جایگاه معنوى فضیل را در ردیف سلمان قرار مى‏ دهد که در شأن او فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت.»۲۱

مرجعیّت حدیث

شیخ طوسى از على بن سعید بصرى نقل مى ‏کند که به حضرت امام صادق علیه‏ السلام عرض کردم: من در میان تیره «بنى عدیّ» زندگى مى ‏کنم. مؤذّن، امام جماعت و تمام مردمى که در آن مسجد نماز مى‏ خوانند، با شما اهل بیت دشمن و از مخالفان سرسخت شما و پیروان شما هستند. چه مى‏ فرمایید در نماز خواندن با چنین امام جماعتى با این ویژگى؟ حضرت در پاسخ فرمود: صَلِّ خَلْفَه؛ با او نماز بخوان و به همان نماز بسنده کن. سپس فرمود: اگر به بصره رفتى و فضیل بن یسار در این باره، از تو پرسش کرد و او را خبردادى به آنچه من براى تو گفتم، آنگاه فتواى فضیل را بگیر و فتواى مرا رها کن.

على بن سعید مى‏ گوید: به بصره رفتم و آنچه را از امام شنیده بودم، براى فضیل گفتم. او گفت: مولاى من به آنچه فرموده، آگاه‏تر است؛ ولى من از حضرت صادق علیه ‏السلام و از پدرش حضرت باقر علیه ‏السلام شنیدم که بارها مى‏ فرمودند: به آن نمازى که پشت سر ناصبى و دشمن اهل‏بیت علیهم‏ السلام خواندى، اعتنا نکن. سعى کن به گونه ‏اى آهسته، قرائت را بخوانى.۲۲

باور ژرف به سخن معصوم

ابوغیلان مى‏ گوید: نزد فضیل بن یسار رفتم و به او گفتم که: محمد و ابراهیم، فرزندان عبداللّه بن حسن بر ضدّ حکومت ستمگر منصور، قیام کرده ‏اند. فضیل به من گفت: قیام آنان به جایى نمى‏ رسد و به هدفشان نمى ‏رسند. ابوغیلان گفت: دوسه بار،این سخن را به فضیل گفتم و او هم، همان جواب اوّل را مى‏ داد. ابوغیلان که گویا از این پرسش و پاسخ خسته و ناراحت شده بود، گفت: خدا تو را رحمت کند! من بارها نزد تو آمدم و جریان قیام آنان را به تو گفتم. تو مى‏ گویى: قیام آنان نتیجه ‏بخش نخواهد بود. آیا این پیش بینى از خود تو است؟ فضیل گفت: نه، به خدا قسم! من این را از پیشوایم حضرت امام صادق علیه‏ السلام شنیدم که مى ‏فرمود: اگر آن دو، قیام کنند به شهادت خواهند رسید.۲۳

دیدگاه فضیل شناسان

براى پی‏ بردن به منزلت والاى این دانشور فرزانه، ابعاد شخصیّت او را در آیینه زندگینامه نویسان بزرگ شیعه به نظاره مى‏ نشینیم.

رجال شناس سده چهارم هجرى، شیخ کشّى مى‏ گوید:

تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقت فضیل اتّفاق دارند و روایات او را صحیح مى‏دانند و او را از فقیه ‏ترین اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به شمار آورده ‏اند.۲۴

فقیه و محدّث مشهور، شیخ مفید، فضیل را در گروه فقیهان شیعه قرار داده؛ کسانى که شیعیان براى فراگرفتن احکام دین به آنان رجوع مى ‏کردند.۲۵

در همین راستا، دقیق‏ ترین زندگینامه‏ نویس شیعه، نجّاشى، در فضل و بزرگى این محدّث چنین مى‏ نگارد:

فضیل بن یسار یک عرب خالص، اهل بصره و چهره موجّه است و از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت مى ‏کند.۲۶

علامه حلّى چنین نگاشته است:

محدّثى موجّه، برجسته و بسیار بزرگ است.

دیگر ترجمه شناسان هم به سخنان این بزرگان بسنده کرده ‏اند. مؤلّف طبقات الفقهاء مى ‏نویسد:

«فضیل»، فقیه، محدّث و چهره نامور است که بی‏ شک از ارکان و نخبگان و مردان بزرگ شیعه است.۲۷

خاندان

فضیل بن یسار داراى دو فرزند به نام‏هاى قاسم و علاء بوده که آنان نیز مانند پدرشان از محدّثان برجسته هستند.

نجّاشى در معرّفى قاسم مى‏ گوید: او نهدى و اهل بصره و کنیه‏اش ابومحمد است. وى از راویان موجّه بود و از محضر امام ششم علیه ‏السلام کسب فیض نموده است. او صاحب کتابى در حدیث است و ابن ابی‏ عمیر از او روایت مى‏ کند.۲۸

قاسم بن فضیل نیز فرزندى به نام محمد داشت که بنا به گفته نجّاشى و دیگران: خود، پدر، عمو و جدّش، همگى از دانشوران موجّه شیعه هستند. محمدبن قاسم هم یکى از یاران حضرت امام رضا علیه‏ السلام است.۲۹

علاء فرزند دیگر فضیل نیز بسان برادرش، از گروه راویان با وجاهت و مؤلّف کتابى در حدیث اهل‏بیت علیهم ‏السلام است.۳۰

علاء بن فضیل نیز فرزندى به نام قاسم دارد که شیخ طوسى و علامه مامقانى به نامش اشاره کرده ‏اند. او مانند پدرش، از راویان شیعه و خوشنام است.۳۱

اثر فرهنگى

از فضیل بن یسار فقط یک کتاب به یادگار مانده است و جمع فراوانى از راویان بزرگ شیعه این کتاب را روایت نموده‏ اند.۳۲

روایاتى که از این دانشور بزرگ، به جاى مانده بسیار است؛ به گونه‏ اى که نوشته ‏اند شماره آنها (حدّ اقل) به ۲۵۴ روایت مى‏ رسد. این روایات به عنوان میراثى گرانقدر، مورد بهره‏ مندى عالمان و مجتهدان شیعه در رهگذر زمان است.۳۳

وفات

فضیل پس از عمرى تلاش در راه نشر آموزه‏ هاى دینى، قبل از فرا رسیدن نیمه دوم سده دوم هجرى، جانش از این جهان خاکى به سوى بهشت جاودانه و جوار رحمت حقّ که پیشواى صادقش، برایش وعده داده بود پرکشید. او در زمان حیات امام صادق علیه ‏السلام از دنیا رفت و آن بزرگوار براى این شاگرد با اخلاص خود، از خداوند طلب آمرزش نمود.۳۴

مکان وفات این محدّث بزرگ شیعه مشخص نیست اما احتمال دارد که در شهر بصره از دنیا رفته باشد.

گزیده‏ اى از روایات

دشمن اهل‏بیت علیهم‏السلام

فضیل مى ‏گوید: حضرت صادق علیه‏ السلام به من فرمود: شیر زن یهودیه، یا نصرانیه، بهتر است از شیر زن ناصبی؛ دشمن اهل‏بیت علیهم‏ السلام .۳۵ـ۳۶ جایگاه صبر از منظر دین

امام صادق علیه ‏السلام فرمود: صبر و شکیبایى نسبت به ایمان، به منزله سر براى بدن انسان است؛ اگر سر از بدن جدا شود، جسم و بدن هم از بین خواهد رفت. همین گونه اگر صبر و شکیبایى در انسان مؤمن، از میان برود، ایمان او نابود خواهد شد.۳۷ـ ۳۸

برادرى میان مؤمنان

امام محمدباقر علیه ‏السلام فرمود: گروهى از مسلمانان در سفر راه را گم کردند. آنها بسیار تشنه شدند به طورى که به سر حدّ مرگ رسیدند. آن عدّه کفن پوشیدند و آماده مرگ شدند، و از شدّت عطش ریشه‏ هاى درختان را مى‏جویدند. در این هنگام، مرد سالخورده ‏اى که لباس سفید بر تن داشت، نزد آنان آمد و گفت: بلند شوید! اندوهگین نباشید که این آب است. آنان بلند شدند و از آن آب نوشیدند و سیراب شدند. آنان که در شگفتى فرورفته بودند، به او گفتند:تو کیستى؟ خدا تو را رحمت کند! مرد سالخورده پاسخ داد: من از گروه جنّیانى هستم که با حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیعت کرده‏اند. من از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که مى‏ فرمود: «المؤمن أخُ المؤمن، عَینُهُ و دلیله؛ مؤمن برادر مؤمن است، چشم و راهنماى اوست». شما نمى‏ بایست در قلمرو زندگى ما، به هلاکت مى ‏رسیدید.۳۹

حقوق متقابل مسلمانان

فضیل از امام ششم علیه‏السلام روایت مى‏ کند که فرمود: مسلمان برادر مسلمان است. به او ستم روا نمى‏دارد، او را فریب نمى‏ دهد، او را خوار و بی‏ آبرو نمى‏ گرداند، غیبت او را نمى‏ کند، خیانت به او نمى ‏ورزد و او را از احسان و کمک خود محروم نمى‏ نماید.۴۰ـ۴۱

سلامتى دین و بدن

امام محمدباقر علیه‏ السلام فرمود: سلامتى در دین و تندرستى بدن، از ثروت بهتر است. ثروت، زینت و زیبایى زندگى دنیاست و یکى از حسنات است.۴۲ـ۴۳

مبتلاترین

حضرت باقر علیه ‏السلام فرمود: «اشدّ النّاس بلاءً الانبیاء ثمّ الاوصیاء ثمّ الاماثل فالاماثل؛۴۴ پربلاترین مردم جهان، اوّل پیامبران خدا، سپس جانشینان آنان و آنگاه خوبانى هستند که از منظر ایمان و رفتار، به آنان نزدیک‏ ترند.»

هرکه در این بزم مقرّب‏ تر است          جام بلا بیشترش مى ‏دهند.

شناخت امام

فضیل مى‏ گوید: از حضرت امام صادق علیه ‏السلام از آیه «یوم ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم»۴۵ پرسیدم. حضرت فرمود: اى فضیل! امام و پیشواى خویش را بشناس. اگر او را شناختى، این امر که ـ ظهور حجّت خدا ـ جلو افتد یا به تأخیر انجامد، به تو ضررى نخواهد رساند. کسى که امامش را بشناسد، سپس قبل از اینکه صاحب الامر علیه‏ السلام قیام کند، از دنیا برود، بسان مجاهدى است که در لشکرگاه امام علیه ‏السلام نشسته؛ بلکه مانند کسى است که زیر پرچم حجّت خداست.۴۶

پى‏ نوشت‏:

۱٫ رجال شیخ طوسى، ص ۱۳۲، ش ۱، ص ۲۷۱؛ رجال نجاشى، ص ۳۰۹، جامعه مدرّسین؛ رجال ابن داود، ص ۱۵۲؛ نقدالرجال، تفرشى، ص ۲۶۹٫

۲٫ ریحانه‏الادب، ج ۶، ص ۲۷٫

۳٫ رجال طوسى، ص ۱۳۲ و ۲۷۱؛ مجمع الرجال، ج ۵، ص ۵۸؛ رجال نجاشى، ص ۳۰۹٫

۴٫بهجه‏الآمال،ج۶،ص۵۷؛طبقات‏الفقهاء،ج۲،ص۴۵۰٫

۵٫ رجال طوسى، ص ۱۲۳ و ۱۹۹٫

۶٫ سمعتُ اباجعفر(ع) یقول: انّ الناس کانوا بعد رسول اللّه بمنزله هارون و موسى و من اتبعه و العجل و من اتبعه.

۷٫ تنقیح المقال، مامقانى، ج ۱، ص ۴۰۵، به نقل از روضه کافى.

۸٫ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۲۹، بخش مشیخه.

۹٫ رجال طوسى، ص ۱۲۸ و ۲۳۸٫

۱۰٫ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۲۳٫

۱۱ و ۱۲٫ جامع الروات، ج ۲، ص ۱۱؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۳۳۵٫

۱۳٫ بشّرالمخبتین، مَن احبَّ اَن ینظُر رجلاً مِن اهل الجنّه فلینظُر الى هذا.

۱۴٫ رجال کشى، ج ۲، ص ۴۷۳٫

۱۵٫ بخّ بخّ مرحباً بمَن تَأنِسُ به الارض.

۱۶٫ همان، ص ۴۷۳٫

۱۷٫ کان یقولُ انّ فضیلاً مِن اصحاب ابى و انّى لاُحِبُّ الرّجل اَن یُحبّ اصحاب ابیه.

۱۸٫ همان، ص ۴۷۰٫

۱۹٫ رحم‏ اللّه فضیلاً و هو منّا اهل‏ البیت.

۲۰٫ همان، ص ۴۷۳ و ج ۱، ص ۵۴٫

۲۱٫ تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۳۱٫

۲۲٫ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۸۹، چاپ اسلامیه.

۲۳٫ رجال کشّى، ج ۲، ص ۴۷۴٫

۲۴٫ همان، ص ۵۱۷٫

۲۵٫ معجم الرجال، ج ۱۳، ص ۳۳۵٫

۲۶٫ رجال نجّاشى، ص ۳۰۹٫

۲۷٫ طبقات الفقهاء، ج ۲، ص ۴۵۰٫

۲۸٫ رجال نجّاشى، ص ۲۲۲٫

۲۹٫ همان، ص ۲۵۶؛من لایحضره الفقیه، ج ۴، بخش مشیخه، ص ۹۱٫

۳۰٫ رجال نجاشى، ص ۲۱۱؛ رجال شیخ، ص ۲۴۵٫

۳۱٫ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵٫

۳۲٫ رجال نجّاشى، ص ۲۱۹٫

۳۳٫ معجم الرجال، ج ۱۳، ص ۳۳۶؛ طبقات الفقهاء، ج ۲، ص ۴۵۱٫

۳۴٫ رجال نجاشى، ص ۳۰۹٫

۳۵٫ لبنُ الیهودیّه او النصرانیّه خیرٌ منِ رضاع الناصبیّه.

۳۶٫ همان.

۳۷٫ الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد، فاذا ذهب الرأسُ ذهب البدن کذالک اذا ذهب الصبرُ ذهب الایمان.

۳۸٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۸۹٫

۳۹٫ همان، ص ۱۶۷٫

۴۰٫ المسلم اخ المسلم لایظلمه و لایغشّه و لا یخذله و لایغتابه و لایخونه و لایحرمه.

۴۱٫ همان.

۴۲٫ سلامه الدین و البدن خیرٌ مِنَ المال والمال زینه الحیوه الدنیا.

۴۳٫ همان، ص ۲۱۶٫

۴۴٫ همان، ص ۲۵۳٫

۴۵٫ اسرا / ۷۱٫

۴۶٫ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۷۱٫

منبع :کوثر ، تابستان ۱۳۸۲، شماره ۵۸

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

ابوالصّبّاح کِنانی؛ آیینه حقیقت

 

اشاره:

از شیوه هاى مطلوب، در راستاى شکوفا ساختنِ فرهنگ دینى و عُمق بخشیدن به باورهاى مذهبى، بازشناسى چهره‏ هاى شکوهمند تاریخ تشیّع است؛ آنانى که در مکتب امامان بزرگوار، به جایگاه رفیع از عظمت‏ها و برتری‏ها، دست یازیدند. در این نوشتار، کوشش مى‏شود با سیماى یکى دیگر از شاگردان امامان علیهم‏السلام بیشتر آشنا شویم.

 

شناختى گذرا

در آغاز سده دوم هجرى قمرى در شهر محدّث‏ پرور کوفه و در قبیله عبدقیس، در خانه نُعَیم که خود یکى از رهپویان راه ولایت اهل‏بیت علیهم‏ السلام بود، کودکى به نام ابراهیم چشم به جهان گشود.

ابراهیم بن نُعَیم در کتابهاى تراجم، و کتابهاى روایت، بیشتر با کنیه ابوالصّبّاح مشهور است. وى به علّت منسوب بودن به قبیله عبد قیس، «عبدى» هم خوانده مى ‏شود. نیز چون محلّ زندگى خاندان او در شهر کوفه و در میان طائفه کِنانه بود، «کِنانى» هم به او گفته مى‏ شود، که با گذشت زمان به «ابوالصّبّاح کِنانى» معروف شد.۱

یکى دیگر از لقب‏هاى این محدّث فرزانه، «میزان» است که در ادامه این نوشتار با راز و رمز این لقب ارزشمند و پر افتخار آگاه خواهیم شد.۲

صحابى امامان علیهم‏السلام

ابوالصّبّاح کِنانى از چنان شایستگى برخوردار بود که محضر سه تن از حجّت‏هاى خدا را درک نمود و با آنان پیوند عمیق و ژرفى برقرار کرد. در این راستا است که اصحابِ ترجمه گفته ‏اند که ابوالصّبّاح کِنانى در گروه اصحابِ امام باقر، امام صادق و امام موسى بن جعفر علیهم‏ السلام قرار داشت. البته کنانى، بیشترین بهره را از اقیانوس موّاج و بی‏کران دانش رئیس مذهب شیعه، حضرت امام صادق علیه ‏السلام برده است.۳

از منظر حجّت خدا

بهترین شیوه پى بردن به شخصیّت یک صحابى و ارزیابى ابعاد وجودى او، ستایش امام و حجّت خدا از اوست. در همین راستاست که ما، در ترجمه ‏ها مى ‏خوانیم: حضرت صادق علیه ‏السلام روزى به ابوالصّبّاح فرمود: «اى ابوالصّباح! تو همانند ترازو هستى.» ابوالصّبّاح به امام مى‏ گوید:

جانم فدایت! بعضى از ترازوها، اندکى انحراف دارند و بیشتر به یک سو، متمایل‏ اند از استقامت و اعتدال برخوردار نیستند، نکند من هم از دسته افرادى باشم که شاید اندک کجى و انحراف در بینش و رفتارشان وجود دارد!

حضرت به وى فرمود: «خیر، تو همانند میزان و ترازویى هستى که هیچ‏گونه کجى و انحراف در آن پیدا نمى‏ شود.»۴

از چشم‏انداز عالمان

ابوالصّباح، در آسمانِ دانش حدیث، بسان ستاره پرفروغى است که از منزلت و جایگاه رفیعى برخوردار است. جایگاه وى به گونه‏ اى است که تمام ترجمه ‏نویسان از دیرباز تا روزگار اخیر، او را ستوده و شخصیّتش را حُرمت نهاده ‏اند.

نجاشى و شیخ طوسى در وجاهت او چنین نگاشته ‏اند:

این محدّث از منظر اعتدال در باورهاى دینى و سلوک و رفتار فردى و اجتماعى، به پایه ‏اى رسید که به او «میزان» گفته مى‏ شد و او در کمال وجاهت و وثاقت است.۵

دانشمند فرزانه شیعه، شیخ مفید در رساله عددیّه، پیرامون شأن این راوى مى‏ نویسد:

او یکى از اصحاب دین‏ شناس واز پیشوایان مذهب و مجتهدان روزگار بود که مرجع مردم شیعه، در حلال و حرام و بیانِ احکام شرعى بود.۶

فقیه برجسته شیعى، محقّق حلّى درباره کِنانى چنین مى ‏نگارد:

او از بزرگان فضلاء و برجستگان فقیهان شیعه است.*۷

استادان حدیث

ابراهیم بن نُعَیم، عراقى و زادگاهش کوفه بود. وى براى فراگرفتن آموزه‏ هاى مکتب اسلام، و به دست آوردنِ احکام دین، سر بر خاک آستان اهل‏بیت مى‏ ساید و به شهر مدینه هجرت مى‏ کند و از محضر سه تن از امامان علیهم ‏السلام کسب فیض مى ‏نماید. او علاوه بر بهره ‏مندى از معصومین علیهم‏ السلام ، نزد شاگردان و پرورش ‏یافتگان مکتب آنان نیز به علم‏ آموزى همّت مى‏ گمارد که گروهى از آنان عبارت‏اند از:

۱٫ جابر بن یزید جُعْفى کوفى.

۲٫ ابوبصیر.

۳٫ عبداللّه بن مغیره.

۴٫ منصور بن حازم.

این چهار تن، از برجسته‏ترین چهره‏هاى حدیثى شیعه هستند.

۵٫ صابر بن بسّام.

۶٫ عبداللّه بن جَبَله.۸

شاگردان

ابوالصّبّاح این محدّث جلیل، که روزگارى از حیات فرهنگى خویش را به فراگیرى دانش حدیث اختصاص داده، چنان به بالندگى رسید که دانش‏جویان بسیارى ـ که شیفته معارف ناب اهل‏بیت علیهم ‏السلام بودند ـ به محضرش شتافتند و از خرمن فضل و کمال او بهره‏ ها بردند. در اینجا به نام بعضى از شاگردان او اشاره مى‏ شود:

۱٫ ابان بن عثمان.

۲٫ حمّاد بن عثمان.

۳٫ سیف بن عمیره.

۴٫ محمّد بن فضیل.

۵٫ یحیى حلبى.

۶٫ صفوان بن یحیى.

۷٫ محمّد بن اسماعیل بن بزیع.

۸٫ حسن بن على بن فضّال.

۹٫ عثمان بن عیسى.

۱۰٫ فُضاله بن ایّوب.

۱۱٫ صندل.۹

ویژگی‏ها

ابوالصّبّاح از ویژگی‏ها و خصلت‏هاى با ارزشى برخوردار بود که به گونه گذرا بدان‏ها اشاره مى‏ شود.

شجاعت و غیرت‏مندى

در شرح حال او نوشته ‏اند: «کان ابوالصّبّاح رجلاً ضاریاً اى شجاعاً؛ ابوالصّبّاح از شجاعتِ تحسین ‏انگیزى برخوردار بود.» او در عین این که به عنوان دانشورِ میدان حدیث مطرح است، انسانى شجاع و غیور بود؛ به گونه‏ اى که از مخالفان و منحرفان هراسى به دل راه نمى ‏داد.۱۰

اهل مناظره

یاران امامان علیهم‏ السلام همه اهل مناظره در مسائل کلامى نبودند و فقط جمعى از آنان قدرت و توان مناظره و گفت و گو با مخالفان را داشتند. این دسته (اهل مناظره) با قدرت علمى و قدرت بیان، عقاید و باورهاى مکتب تشیّع را به گونه‏ اى شفّاف و مستدلّ به رخ منحرفان مى ‏کشیدند. هشام بن حکم، مؤمن طاق، قیس ماصر، حُمران بن اَعْیَن۱۱ و ابوالصّبّاح کِنانى از همین دسته ‏اند.

با امام باقر علیه‏السلام

ابوالصّبّاح مى ‏گوید: روزى خواستم به محضر امام باقر علیه ‏السلام برسم؛ به منزل آن بزرگوار رفتم و در را کوبیدم. آن‏گاه کنیز حضرت آمد و در را باز کرد. من تا او را دیدم ـ براى این که معرفت و شناخت من در رابطه با مقام حجّت خدا به مرحله عین ‏الیقین برسد ـ یک لحظه دستم را بر موضعى از بدن آن کنیز نهادم و سپس به او گفتم: به آقایت بگو که ابوالصّبّاح اجازه داخل شدن مى‏ طلبد. به دنبال این حرکتِ امتحانى من، ناگهان فریاد حضرت از داخل خانه بلند شد، واژه‏ اى که نشان از ناراحتى و توبیخ امام داشت. امام فرمود:… داخل شو! به خدمت حضرت که رسیدم، عرض کردم: من از انجام دادن این حرکت، قصد سویى نداشتم، بلکه مى‏ خواستم بدانم آیا شما از پشتِ دیوارها و پرده ‏ها به اعمال و رفتار ما، علم دارید و آنها را مشاهده مى‏ کنید؟ امام فرمود: «بله راست مى‏ گویى، هدف تو همین بود که مى ‏گویى.» سپس فرمود: «اگر شما گمان کنید که این دیوارها مانع دیدن ما باشد همان‏گونه که مانع شماست، پس چه فرقى است بین حجّت خدا و شما.» حضرت در پایان سخنانش به من فرمود: «دقّت کن این عمل را تکرار نکنى.»۱۲

اثر خامه

ابراهیم بن نُعَیم در جهت نشر و گسترش اخبار و معارف آسمانى اهل‏بیت علیهم ‏السلام بسیار کوشش نمود. روایات فراوانى از این محدّث فرزانه در جاى جاى کتاب‏هاى روایتى، به یادگار مانده است که جمعى از تراجم ‏نگاران روایات او را ۳۱۰ عدد گفته ‏اند و این، نشانى گویاست از جایگاه او در زمینه گسترش روایات شیعى.

البته کتاب چندانى از او براى نسل‏هاى بعدى به یادگار نمانده است. بعضى از دانشوران فقط به این که او داراى اصل و کتاب است، بسنده کرده‏ اند.۱۳

غروب ستاره

در تاریخ رحلت این ستاره آسمان فرهنگ اسلام گفته ‏اند: در حالى که هفتاد و اندى سال از عمرش سپرى شده بود، در حدود سال‏هاى ۱۷۰ یا ۱۷۱ق. چشم از جهان فروبست و به جوار رحمت الهى شتافت.

اما از این که در کجا و کدامین سرزمین رخ در نقاب تیره خاک کشید، اطلاعى در دست نیست.۱۴

نمونه‏ اى از روایات

حالا که سیماى این راوى بزرگ، را در آیینه کتاب‏هاى ترجمه، نظاره کردیم، بسیار جالب و پسندیده است که بعضى از روایاتى را که از او نقل شده، به عنوان پاسداشت منزلت و یاد او، در اینجا مرور کنیم.

نشانه شیعه جعفرى

حنان بن سدیر مى ‏گوید: در محضر امام صادق علیه ‏السلام بودیم. در این میان ابوالصّبّاح به حضرت گفت: ما از مخالفان، به خاطر شما، بسیار زخم زبان و اهانت را تحمّل مى‏ کنیم. امام گویا با شگفتى به ابوالصّبّاح رو کرد و فرمود: شما از مردمى که با من ارتباط دارند، چه مى‏ شنوید؟ گفت: هنگامى که بین یکى از شیعیان و یکى از مخالفان بگو مگویى رخ مى‏ دهد، آنها مى‏ گویند: شما جعفری‏ هاى بدی هستید. امام فرمود: به نام من شما را سرزنش مى‏ کنند؟ ابوالصّبّاح گفت: بله! امام در پاسخ او فرمود:

«ما اقلَّ و اللّه من یَتَّبِعُ جعفراً منکم. انّما اصحابى من اشتدّ ورعه و عمل لخالقه و رجا ثوابَهَ فَهؤلاء اَصحابی۱۵؛ به خدا قسم بسیار کم‏اند آنانى که پیرو جعفر باشند! همانا شیعه من داراى این نشانه ‏ها هستند: بسیار با ورع و باتقوایند و فقط براى خدا، کار و عبادت انجام مى ‏دهند. و فقط از خدا، امید ثواب و پاداش دارند. آرى، اینان پیروان من هستند.»

برآوردن نیاز مؤمن

حضرت صادق علیه ‏السلام فرمود:

«برآوردن حاجت مؤمن، نزد خداوند دوست داشتنی‏ تر است از بیست حجّ؛ آن هم حجّى که در راه انجام این عبادت صد هزار درهم و یا دینار، خرج کند.»۱۶

ارزش دعا

امام محمّد باقر علیه‏ السلام فرمود:

«خداوند تبارک و تعالى از بندگان مؤمنش، آنهایى را بیشتر دوست دارد که بسیار دعا کننده باشند. بر شما باد که بین طلوع فجر تا طلوع خورشید دعا کنید؛ چون آن وقت، زمانى است که درهاى رحمت الهى باز است و روزی‏ها تقسیم مى‏ گردد و خداوند نیازهاى بزرگ را برآورده مى ‏کند.»۱۷

اعتقاد به ولایت

ابان بن عثمان مى‏ گوید: ابوالصّبّاح کنانى! خدا را گواه مى‏گیرم که شنیدم امام صادق علیه ‏السلام مى ‏فرمود:

«شهادت مى ‏دهم که على علیه‏السلام پیشوایى است که خدا اطاعت او را واجب نموده است. شهادت مى ‏دهم که امام حسن علیه ‏السلام امامى است که خداوند اطاعت از او را بر بندگان واجب کرده است. و خدا را گواه مى‏ گیرم که امام حسین علیه‏ السلام امامى است که پروردگار، پیروى از او را واجب نموده است. خدا را شاهد مى‏ گیرم که حضرت على بن الحسین علیه ‏السلام امامى است که اطاعت او بر بندگان واجب است. و خدا را شاهد و گواه مى‏ گیرم که امام محمّد باقر علیه ‏السلام ، رهبرى است که اطاعت او را خدا بر بندگانش واجب فرموده است.»۱۸

نیکى به پدر و مادر

مردى از امام جعفر صادق علیه ‏السلام پرسید: من پدر و مادرى دارم که شیعه نیستند، بلکه از مخالفانند، آیا با آنان نیکى کنم؟ حضرت فرمود:

«با آنان نیکى و خوش‏رفتارى کن آن‏گونه که با پدر و مادرى که پیرو ولایت ما اهل‏بیت هستند خوش‏رفتارى مى‏ شود.»۱۹

منزلت امامان

این محدّث والامقام از امام ششم علیه‏ السلام روایت مى‏ کند که فرمود:

«ما (ائمّه اطهار) هستیم آن قومى که خداوند پیروى از آنها را واجب نموده. براى ماست انفال و غنیمت‏ هاى برجسته جنگى. ما هستیم که در علم راسخیم. ما هستیم همان گروهى که بر ما رشک مى‏ ورزند که خداوند فرموده: «ام یحسدون النّاس على ما آتاهم اللّه من فضله».۲۰ ۲۱

امامت حضرت صادق علیه‏السلام

ابوالصّبّاح کنانى مى‏ گوید: حضرت امام محمّد باقر علیه ‏السلام به امام صادق علیه‏ السلام نگاه کرد و در حالى که راه مى ‏رفت، فرمود: او را مى ‏بینى؟ او از کسانى است که خداوند فرموده:

«و نرید أنْ نَمُنَّ على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم ائمّهً و نجعلهم الوارثین»۲۲

و این کلام امام، اشاره بود به اینکه بعد از من فرزندم حضرت صادق علیه‏ السلام امام و رهبر شماست.

چگونگى نذر کردن

ابوالصّبّاح آورده است: از امام صادق علیه ‏السلام درباره مردى که گفته: بر من است نذر؛ پرسیدم که آیا این‏گونه نذر کردن درست است و باید انجام شود؟ فرمود:

«نذر کردن صحیح نیست؛ مگر اینکه نذر کننده بگوید: براى خداست بر عهده من، نماز یا روزه یا قربانى یا حجّ رفتن.»۲۳

باز هم دعا

ابوالصّبّاح مى‏ گوید: امام ابوعبداللّه جعفر بن محمّد علیه‏ السلام فرمود:

«خداوند دوست ندارد که بندگانش با سماجت و اصرار، از دیگران چیزى بخواهند ولى این را براى خویش دوست دارد. پروردگار تبارک و تعالى دوست دارد که بندگانش از او سؤال کنند و آنچه را مى‏ خواهند، از خداوند طلب کنند.»۲۴

پى‏ نوشت‏:

۱٫ «بنی‏ کِنانه» قبیله بزرگى از عرب است که از منظر سلسله قبیله ‏اى به جناب: کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مَضَر، یکى از اجداد پیامبر مى‏ رسد.

۲٫ رجال نجاشى، ص ۱۹ و منابع گوناگون.

۳٫ همان؛ رجال طوسى، ص ۱۰۲؛ جامع الروات، ج ۱، ص ۳۶؛ تنقیح المقال، ج ۱، ص ۳۸٫

۴٫ رجال نجاشى، ص ۱۹؛ رجال طوسى، ص ۱۰۲٫

۵٫ رجال نجاشى، ص ۱۹؛ رجال کشى، ج ۲، ص ۶۳۹، چاپ آل‏ البیت.

۶٫ الکنى و الالقاب، ج ۱، ص ۹۳٫

۷٫ تنقیح المقال، ج ۱، ص ۳۸٫

۸٫ همان؛ جامع الروات، ج ۱، ص ۳۶؛ تهذیب ‏الاحکام، ج ۷، ص ۲۵٫

۹٫ جامع الروات، ج ۱، ص ۳۶؛ اصول کافى، ج ۲، ص ۱۹۳٫

۱۰٫ رجال کشى، ج ۲، ص ۶۳۹؛ قاموس الرجال، ج ۱، ص ۳۲۳؛ الکنى و الالقاب، ج ۱، ص ۹۳٫

۱۱٫ الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۲۳، کتابفروشى قدس محمّدى.

۱۲٫ کشف الغمّه، ج ۱، ص ۱۴۱، چاپ تبریز، بازار مسجد جامع، سال ۱۳۸۱٫

۱۳٫ رجال نجاشى، ص ۱۹؛ رجال طوسى، ص ۱۰۲ و ۱۴۴؛ موسوعه الفقهاء، ج ۲، ص ۴۱؛ معجم الرجال، ج ۱، ص ۳۱۳٫

۱۴٫ موسوعه الفقهاء، ج ۲، ص ۴۱٫

۱۵٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۷۷٫

۱۶٫ همان، ص ۱۹۲٫

۱۷٫ همان، ص ۴۷۸، حدیث ۹٫

۱۸٫ همان، ج ۱، ص ۱۸۶، شماره ۲٫

۱۹٫ همان، ج ۲، ص ۱۶۲٫

۲۰٫ نساء / ۵۴٫

۲۱٫ اصول کافى، ج ۱، ص ۱۸۶٫

۲۲٫ قصص / ۵٫

۲۳٫ تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۴۱۶، باب النذور،

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۲، شماره ۵۹

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

بایستگى امامت در پرتو روایات

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(ص) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. در باره امامان پس از پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله، و به خصوص درباره امامت هشتمین پیشواى شیعیان، یعنى امام على بن موسى الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا روایات و احادیث بسیارى بازگو شده که در این جا طى سه بخش به آنها اشاره مى کنیم:

الف: احادیث قدسى

حدیث قدسى آن است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آن را از قول خداوند متعال بازمى گوید و با وحى متفاوت است و غیر از قرآن است.

در پاره اى از احادیث قدسى ، بر امامت امامان دوازده گانه شیعه به صورت کلّى تأکید شده است، از آن جمله مى توان به این حدیث اشاره کرد که پیامبر صلى الله علیه و آله از قول خداى متعال مى فرماید:

…آنان ( جانشینان تو ) پس از تو گنجداران دانش من هستند… آنان را برگزیده ام، و بدانان خرسند شده ام… هرکه آنان را دوست بدارد و به ولایت آنان گردن نهد و به برترى ایشان گواهى دهد، رهایى یابد. (اثبات الهداه ۱/۴۳۷)

در بخشى دیگر از این روایات نام یکایک امامان، از جمله نام هشتمین ایشان یعنى امام رضا علیه السلام نیز آمده است. از آن جمله، متن مشهور به حدیث معراج است که پیامبر صلى الله علیه و آله در آن مى فرماید که نام یکایک امامان را در عرش دیده است و در آن جا به ایشان نشان داده اند که جانشینان وى این دوازده تن هستند.

ب: احادیث نبوى صلى الله علیه و آله

روایات پیامبر صلى الله علیه و آله درباره امامان پس از حضرت بسیار است و در آنها که برخى در کتب اهل سنّت هم آمده است، به مناقب و فضایل یکایک ایشان اشاره رفته و برخى از حالات و مشخصات آنان یاد شده است. از جمله به این حدیث توجه فرمایید:

ابن عبّاس گوید: فردى یهودى به نام نعثل نزد پیامبر اکرم آمد و از آن جناب خواست که جانشین خود را معرّفى فرماید و چنین گفت: هر پیامبرى جانشینى داشت، رسول ما موسى بن عمران، یوشع بن نون را به جانشینى برگزید، جانشین شما کیست؟ حضرت فرمود: جانشین من على بن ابى طالب است، سپس دو سبط من، حسن و حسین، آن گاه نه امام که از تبار حسین هستند. نعثل از پیامبر صلى الله علیه و آله خواست که آنان را نام ببرد. حضرت فرمود: پس از حسین فرزندش على ، پس از على فرزندش محمّد، پس از او فرزندش جعفر، سپس فرزندش موسى ، آن گاه فرزندش على ( یعنى امام رضا )، سپس فرزندش محمّد، آن گاه فرزندش على ، پس از او فرزندش حسن و در پایان فرزندش حجّت خدا، محمد مهدى … اینها دوازه تن هستند… خوشا آنان که این کسان را دوست بدارند و از آنان پیروى کنند و بدا بر آنان که بر ایشان خشم آورند و به مخالفت با آنان بپردازند… خرسند باد آن که به هدایت ایشان چنگ زند! (ینابیع المودّه ۳/۲۸۱)

یکى ار روایاتى که به نقل از پیامبر گرامى اسلام در کتب شیعى آمده این است:

جابر بن عبدالله انصارى گوید: هنگامى که آیه شریفه  یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم…  (نساء/۵۹) بر پیغمبر اکرم نازل شد، عرض کردم: اى رسول خدا! خدا و پیامبر را مى شناسیم، این اولوا الامر که پیروى از ایشان هم پاى اطاعت از شما قرار گرفته کیستند؟ فرمود: جابر! آنان جانشینان من و راهبران مسلمانان پس از من هستند. نخستین ایشان على بن ابى طالب است، آن گاه حسن و حسین، سپس على بن الحسین، پس از وى محمد بن على که در تورات به باقر شهره است… تو زمان او را درک خواهى کرد و اگر او را دیدى سلام من را به او ابلاغ کن… سپس جعفر بن محمد صادق است. و پس از او به ترتیب: موسى بن جعفر، على بن موسى ، محمد بن على ، على بن محمد و حسن بن على خواهند آمد… در پایان همنام و هم کنیه من است: حجّت خدا در زمین و بقیه الله در میان بندگان، فرزند حسن بن على ، همو که خدا به دست وى یاد خود را در خاور و باختر مى گستراند، همو که از پیروان و شیعیانش پنهان مى شود، و غیبتى خواهد داشت که هر کس خدا دلش را براى ایمان به آزمون کشد، امامت او را مى پذیرد. (اکمال الدین و اتمام النعمه ۲۵۳)

ج: احادیث ائمه علیه السلام

در این بخش روایاتى نقل مى شود که از امامان شیعه و نیاکان امام رضا علیه السلام بازگو شده است.

امام على علیه السلام در حدیثى طولانى مى فرماید: این پیمانى است که رسول خدا صلى الله علیه و آله از من ستانده و فرموده که این امر را دوازده امام به پایان مى رسانند …. پس از موسى ، فرزندش على است که او را ( رضا ) گویند. (اثبات الهداه۱/۵۹۸)

امام حسین علیه السلام فرموده است: پیشوا و جانشین پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام است، سپس حسن علیه السلام و آن گاه من و نه تن از فرزندان من: فرزندم على ، فرزندش محمد، فرزندش جعفر، پسرش موسى ، فرزندش على …(الصراط المستقیم۲/۱۵۶)

امام سجّاد علیه السلام فرمود: این نسخه اى از آن لوحى است که خداوند متعال به پیامبر خود هدیه داد و در آن نام خداوى تبارک و تعالى، و پیامبر خدا، و امیرالمؤمنین على …..و فرزندش على ّ معروف به رضا است….(اثبات الهداه۱/۶۵۱)

امام باقر علیه السلام فرمود: امامان پس از پیامبر صلى الله علیه و آله دوازده تن هستند: نخست على علیه السلام … و آن گاه فرزندش على معروف به رضا. ( کفایه الاثر۲۴۸)

امام صادق علیه السلام فرمود:

من به فرزندم موسى که امام پس از من است، وصیّت کرده ام. پرسیدند: پس از او کیست؟ فرمود: فرزندش على که به ( رضا ) معروف است، و در سرزمینى دور در خراسان دفن خواهد شد…(اثبات الهداه۱/۶۰۳)

امّا بیش از همه روایاتى است که از امام موسى کاظم علیه السلام پدر گرامى امام رضا علیه السلام بازگو شده و در همه آنها گواه راستینى بر امامت حضرت على بن موسى دیده مى شود.

۱ . داود رقّى گوید:

به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، عمرم به پایان رسیده و ناتوانى بر من چیره شده است. پیشتر از پدرت خواستم که امام پس از خود را معرفى کند، شما را نشان داد. اینک همین پرسش را از شما دارم! آن گاه حضرت اشاره به فرزندش ابوالحسن کرد و فرمود: پس از من، این امام شماست.

۲ . محمد بن اسحاق بن عمار گوید:

به امام کاظم عرض کردم: آیا مرا به کسى راه نمى نمایى که دین خویش را از او فرا گیرم؟ فرمود: این فرزندم على است، دین خود را از او فرا گیر.

۳ . زیاد بن مروان قندى که خود از واقفیان بود، گوید: خدمت ابوابراهیم ( امام کاظم علیه السلام ) رسیدم، فرزندش ابوالحسن هم نزد او بود. فرمود: اى زیاد! این فرزند من، گفته هایش گفته من، نوشته هایش نوشته من و فرستاده اش به سوى شما، نماینده من است. هرچه گوید، حقّ همان است.

۴ . مخزومى که مادرش از فرزندان جعفر بن ابى طالب بود، گوید:

حضرت موسى بن جعفر علیه السلام ما را به منزلش فرا خواند، ما پیرامون آن جناب گرد آمدیم، حضرت فرمود: آیا مى دانید چرا شما را در این جا فرا خوانده ام؟ گفتیم: خیر. فرمود: گواهى دهید که این فرزندم، وصى ّ من است و پس از من جانشین و سرپرست امور مربوط به من خواهد بود ….

۵ . داود بن ذربى گوید:

خدمت امام کاظم علیه السلام رسیدم، اموالى را نیز با خود براى آن جناب برده بودم. حضرت مقدارى از آن اموال را پذیرفت. پرسیدم: چرا همه را قبول نکردید؟ فرمود: امام شما در موقع خود آن را از شما خواهد خواست… هنگامى که خبر شهادت حضرت به ما رسید، فرزندش ابوالحسن الرضاعلیه السلام مال را از من خواست و من همه را تسلیم ایشان کردم.

۶ . محمد بن فضل هاشمى گوید:

خدمت حضرت موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم. آن حضرت بشدّت از اوضاع نگران و ناراحت بود. عرض کردم: اگر حادثه اى پیش آید باید از که پیروى کنیم؟ فرمود: از فرزندم على . او وصى ّ و جانشین من در میان شماست.

۷ . على بن یقطین گوید:

خدمت امام کاظم علیه السلام بودم و فرزندش على هم نزد او بود. موسى بن جعفر فرمود: اى على بن یقطین! این فرزند، سرور فرزندانم است و من کنیه خود را به او بخشیده ام…. در این هنگام هشام بن سالم دست خود را بر پیشانى زد و گفت: به خدا سوگند که از مرگ خویش خبر داد!

۸ . سلیمان بن حفص مروزى گوید:

خدمت امام کاظم علیه السلام رسیدم و در اندیشه ام این بود که درباره امام پس از وى پرسش کنم. امام نگاهى به من انداخت و خود آغاز سخن کرد و فرمود: اى سلیمان! فرزندم على وصى من و پیشواى مردم پس از من است و او بهترین فرزندان من مى باشد. اگر زنده ماندى و او را درک کردى ، گواهى امامت او را در نزد شیعیان من نیز ابراز نما و هر کس از جانشین من پرسید او را معرفى من.

۹ . عبدالله مرحوم گوید:

به قصد مدینه از بصره بیرون شدم، در بین راه، موسى بن جعفر علیه السلام را ملاقات کردم که او را به سمت بصره مى بردند. حضرت دنبال من فرستاد و من خدمت رسیدم. نامه اى به من دادند که آن را به مدینه برسانم. عرض کردم: نامه را به چه کسى تسلیم کنم؟ فرمود: به فرزندم على . زیرا او وصى ّ و امام پس از من و بهترین فرزندان من است.

۱۰ . حسین بن بشیر گوید:

امام کاظم علیه السلام فرزندش على را براى ما به عنوان امامت معرفى کرد، همان گونه که حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله، در روز غدیر خم على علیه السلام را معرفى فرمود. ایشان به اهل مدینه و یا مردمان حاضر در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله خطاب کرد و فرمود: اى مردم! این وصى و پیشواى پس از من است.

۱۱ . محمد بن سنان گوید:

پیش از آن که حضرت امام کاظم علیه السلام را به عراق تبعید کنند، خدمت ایشان رسیدم. فرزندش على هم نزد وى بود.

فرمود: اى محمد! امسال حادثه اى رخ خواهد داد. از آن هراسان مباش و بى تابى مکن. … سپس سر مبارک خود را پایین افکند و انگشتان خود را به زمین زد. آن گاه سر را بلند کرد

… و فرمود: خداوند گمراهان را به حال خود وامى نهد و آن چه را اراده کند به انجام مى رساند.

پرسیدم: مقصود از این سخنان چیست؟

فرمود: هر کس به این فرزندم ستم روا دارد و حقش را نادیده انگارد و امامتش را انکار کند، به سان کسى است که حق على بن ابى طالب علیه السلام را پامال کرده و امامت وى را منکر شود.

… من از سخنان وى چنین دریافتم که از مرگ خود خبر مى دهد و فرزندش على را به عنوان امام پس از خود معرفى مى کند.

عرض کردم: به خدا سوگند، اگر پروردگار به من عمر دهد و روزگار او را دریابم، حقوق او را ادا کرده، به امامت و خلافت وى گردن خواهم نهاد و هم اینک گواهى مى دهم و تصدیق مى کنم که او پس از شما حجّت خدا در روى زمین و امام مردم است و جامعه را به آیین اسلام فرا مى خواند.

فرمود: اى محمد! خداوند عمر تو را دراز خواهد کرد و روزگار امامت او را درخواهى یافت و مردم را به سوى او فرا خواهى خواند و حتّى به امام پس از او هم اعتراف و تصدیق خواهى نمود.

پرسیدم: قربانت گردم! امام پس از او کیست؟

فرمود: فرزندش على .

گفتم: به فرمان شما تسلیم هستم و به امامت فرزند او نیز گواهى مى دهم.

فرمود: آرى اى محمد! من نام تو را در کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام دیدم و تو از شیعیان ما هستى و در میان آنان به آذرخشى مى مانى که در شب تاریک مى درخشد و نور مى افشاند… اى محمد! مفضّل مونس من است، هر گاه او را مى بینم، آرامشى مى یابم. تو نیز مونس دو امام پس از من خواهى بود و آنان با دیدن تو آرامش مى یابند. آتش جهنم بر بدنت حرام است و هرگز بدنت را لمس نخواهد کرد.

منبع : شبکه امام رضا (ع)

علت و فلسفه غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف).

اشاره:

غیبت امام زمان به معنای پنهان‌شدن و زندگی مخفی امام مهدی(علیه السلام) آخرین و دوازدهمین امام از سلسله جانشینان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، یکی از اعتقادات مهم شیعه دوازده امامی است. بنابر آموزه‌های شیعه، امام مهدی(علیه السلام) دو غیبت داشته است: غیبت صغری که شصت و نه سال طول کشیده و غیبت کبری که هنوز ادامه دارد. در دوران غیبت صغری امام مهدی(علیه السلام) از طریق چهار نائب با شیعیان ارتباط داشته است اما در دوران غیبت کبری، ارتباط ظاهری امام با مردم قطع گردیده و شیعیان برای امور دینی باید به راویان حدیث و عالمان شیعه مراجعه کنند.

از آن‎جا که مسئله غیبت امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) از طرف ائمه اطهار ـ علیه السلام ـ مطرح شده است، از همان زمان این مسئله مورد بحث و گفت‎وگو قرار گرفته و راجع به علت آن از ائمه ـ علیه السلام ـ سؤال شده و ایشان پاسخ‎هایى را به آن داده‎اند که بدان اشاره خواهیم نمود؛ لیکن براى روشن شدن این پرسش لازم است، پیشاپیش نکاتى را یادآور شویم: ۱٫ «تکلیف» مبتنى بر اصل «اختیار» است، یعنى در صورتى می‎توان به کسى امر و نهى کرد و او را به انجام کارى تکلیف کرد که بتواند آن کار را انجام دهد یا آن را ترک نماید. بنابراین، مکلف نمودن انسان مجبور لغو و بیهوده است. ۲٫ امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)، آخرین حجت معصوم خداوند است، و اوست که احکام الهى را به طور کامل اجرا خواهد کرد و حکومت عدل را در کل جهان برپا خواهد نمود. این مطلبى است که احادیث متواتر اسلامى بر آن دلالت می‎کند. چنان‎که پیش ازاین به آن اشاره شد. ۳٫ سیره و روش پیامبران و رهبران الهى در معاشرت با افراد جامعه و حل و فصل امور مبتنى بر روش متعارف و معمول میان انسان‎ها می‎باشد، و استفاده از معجزه و روش‎هاى خارق‎العاده، امرى استثنایى بوده و بهره‎گیرى از آن به موارد ویژه اختصاص دارد؛ زیرا در غیر این صورت غرض از تکلیف و هدایت و ارشاد که آزمایش انسان‎ها و رشد و تعالى آنان از روى اراده و اختیار خویش است، عملى نخواهد شد. و نیز امدادهاى غیبى که در زندگى دینداران و مؤمنان رخ داده است، در حد شایستگی‎ها و قابلیت‎هایى بوده است که آنان از طریق طاعت و بندگى خدا فراهم ساخته بودند. ۴٫ با توجه به این‎که وجود و حضور امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) خطرى جدى براى ستمکاران و تبهکاران می‎باشد، بدیهى است آنان به شدت با او خصومت ورزیده، و وجود و حضورش را تحمل نکردند، و در صدد قتل و نابودى او برآیند، به همین جهت بود که خلفاى عباسى جاسوسانى را گماشته بودند تا همسران امام عسکرى (علیه السلام) را زیر نظر داشته باشند و از این طریق فرزند او را شناسایى نموده و او را از سر راه خود بردارند، ولى خداوند آثار باردارى را در مادر حضرت مهدى(عج الله تعالی فرجه الشریف) آشکار نساخت، تا دشمنان از راز وجود او آگاه نشوند و حجت خدا باقى بماند. ۵٫ تشکیل حکومت عدل جهانى، با حفظ اصول یاد شده(رعایت اصل اختیار، استفاده از روش‎هاى عادى زندگى، مصونیت رهبر از خطر دشمنان) در صورتى امکان‎پذیر است که همه ملتها از نظر روحى و فکرى پذیراى چنان حکومتى با چنان رهبرى باشند، یعنى از حکومت‎ها و سیاست هاى مبتنى بر آرا و اندیشه‎هاى گسسته از وحى و مدیریت و رهبرى الهى مأیوس و ناامید گردیده و براى آمدن منجى کل و امام عدل و فضیلت، لحظه شمارى نمایند. در چنین شرایطى است که اراده و خواسته ملتها مجال هر گونه توطئه‎اى را از قدرت هاى شیطانى می‎گیرد و حجت خدا با تکیه بر مشیت خدا و به پشتوانه خواست عمومى ملتها می‎تواند، حکومت عدل‎گستر خویش را برپا نماید.

نگاهى به روایات

سه نکته یاد شده، یعنی: ۱٫ تشکیل حکومت عدل جهانى ۲٫ آزمایش انسان‎ها ۳٫ خوف از قتل در احادیثى که از ائمه طاهرین ـ علیه السلام ـ در رابطه با غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) و علت آن روایت شده، مطرح گردیده است، و به ویژه «خوف از قتل» شمار زیادى از روایات را به خود اختصاص داده است، تا آن‎جا که طبق آن چه مرحوم مجلسى در «بحار الانوار»(۱) روایت کرده این مطلب در ده روایت، به عنوان علت غیبت حضرت مهدى(عج الله تعالی فرجه الشریف) معرفى شده است. هم‎چنین احادیث مربوط به این‎که حضرت مهدى، آخرین حجت خدا و مأمور تشکیل حکومت عدل جهانى است، درحد تواتر است و از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده است. مسئله ابتلا و آزمایش نیز در پاره‎اى از روایات به عنوان فلسفه غیبت امام زمان مطرح گردیده است، چنان‎که امام صادق (علیه السلام) خطاب به جمعى از اصحاب خود که درباره حکومت بر حق «اهل بیت» گفت‎وگو می‎کردند، فرمود: «به خدا سوگند! آن چه در انتظارش هستید، واقع نخواهد شد تا آن که آزمایش و غربال شوید. به خدا سوگند! این امر تحقق نخواهد یافت، مگر پس از یأس و پس از آن که اهل شقاوت و سعادت، شقاوت و سعادت خود را بازیابند».(۲)

یادآورى

مسئله غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) را می‎توان از رازهاى غیبى خدا دانست که آگاهى بر حقیقت و اسرار آن فراتر از توان و ظرفیت فکر بشرى است، ولى با استناد به براهین عقلى و نقلى می‎دانیم که همه افعال الهى مشتمل بر حکمتها و مصالحى است که تضمین کننده سعادت بشرى می‎باشند، هر چند علم و آگاهى بشر از درک کامل آن ناتوان باشد. بنابراین، پس از اثبات حکمت و عدل خداوند، و لزوم وجود امام و عصمت او، در مسئله غیبت با مشکلى مواجه نخواهیم شد، و اصولاً نیازى به بحث تفصیلى در این‎باره نیست؛ زیرا علم اجمالى به این‎که این کار، حکیمانه و عالمانه بوده، و در برگیرنده مصلحت عمومى بشر است، براى اعتقاد به آن کافى است، چنان‎که در بسیارى از احکام دینى حل برخى امور بر همین پایه استوار است. مطلب فوق مضمون روایتى است که مرحوم صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است. عبدالله بن فضل هاشمى می‎گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «براى صاحب این امر، غیبتى مقرر شده است که باید به آن عمل کنند، و در زمان غیبت او اهل باطل دچار شک و تردید می‎شوند؟» به امام (علیه السلام) عرض کردم گفتم: فدایت شوم! این غیبت براى چیست؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: براى امرى است که ما مأذون به کشف آن نیستیم. گفتم: پس وجه حکمت الهى در غیبت او چیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: «وجه حکمت آن، جز پس از ظهور او آشکار نخواهد شد، چنان‎که وجه حکمت سوراخ کردن کشتى، و کشتن جوان، و ساختن دیوار توسط خضر (علیه السلام) ، براى موسى (علیه السلام) روشن نشد، مگر هنگام مفارقت آن دو از یکدیگر. اى فرزند فضل! این امر، امرى الهى، و سرى خدایى و غیبى از غیوب خداوند است. هر گاه ما دانستیم که خداوند ـ عزوجل ـ حکیم است، تصدیق می‎کنیم که همه افعال او حکیمانه است، هر چند وجه حکمت آن‎ها برایمان روشن نگردد».(۳)

آثار و فواید وجود امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف)

در این‎که مردم از وجود امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) بهره می‎برند، شکى نیست، و این بهره‎مندى به صورت‎هاى مختلف جلوه‎گر است. الف. همان‎گونه که قبلاً بیان گردید، وجود امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) که نمونه تمام عیار انسان کامل است ، فلسفه حیات و زندگى است، و اگر وجود چنین انسانى نباشد، حیات به منزله کالبدى بی‎جان، و بیابانى خشک و سوزان است. به عبارت دیگر: زمین خالى از حجت خدا لغو و بیهوده است. بنابراین، وجود مقدس آن حضرت سبب غایى دوام حیات و زندگى است. بر این پایه، همه انسان‎ها اعم از مؤمن و کافر در حمایت خویش وامدار وجود مبارک آن حضرت می‎باشند. ب. از برخى روایات استفاده می‎شود که امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ گاهى در میان افراد جامعه حضور می‎یابد، هر چند کسى او را نمی‎شناسد. یکى از جاهایى که آن حضرت به صورت ناشناس حاضر می‎شوند، مراسم حج خانه خداست. چنان‎که از محمدبن‎عثمان دومین نایب خاص امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که گفته است: «به خدا سوگند، صاحب این امر (امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)) هر سال در مراسم حج حاضر می‎شود، مردم را می‎بیند و آنان را می‎شناسد، و مردم نیز او را می‎بینند، ولى او را نمی‎شناسند».(۴) بنابراین، امام (علیه السلام) می‎تواند معارف و مطالب مهم و رهنمودهاى تعیین‎کننده خویش را در حدى که مأمور به بیان آن هستند به مردم منتقل نماید، چنان‎که در حدیثى که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده، آمده است: برادران یوسف (علیه السلام) پس از آن که مدتى یوسف از آنان غایب بود، او را نشناختند و با شگفتى گفتند: آیا تو یوسفی؟ بنابراین، چه مانعى دارد که خدا همین سنت را در مورد حجت خود جارى نماید، و آن حضرت در بازارها و در جمع آنان حضور یابد، ولى آنان او را نشناسند، تا این‎که خدا به او اذن دهد تا خود را معرفى نماید. همان‎گونه که به یوسف (علیه السلام) اذن داد و او خود را به برادرانش شناساند.(۵) ج. در میان مؤمنان و شیعیان خالص آن حضرت کسانى هستند که در اثر تزکیه نفس و صفاى باطن، شایستگى ملاقات و دیدار او را پیدا می‎کنند ـ هر چند خود آنان در لحظه دیدار به این حقیقت واقف نباشند ـ و از این طریق از فیض معنوى امام بهره‎مند می‎گردند، و جامعه نیز از طریق آنان، به منبع فیض خداوندى نایل می‎شود. د. علم به این‎که امام ـ به اذن و مشیت الهى ـ بر افعال افراد نظارت دارد، و از سوى دیگر هر لحظه احتمال ظهور او وجود دارد، عامل مؤثرى در خوددارى از گناه و رعایت احکام الهى خواهد بود. هـ. فقیهان عادل و پارسا، نواب عام امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند و در عصر غیبت، رهبرى و زعامت جامعه بشرى را بر عهده دارند. و این روش معمول رهبران است که در حال غیبت خود با تعیین افرادى به عنوان نماینده و یا فرستادن آنان به مناطق دوردست، پیروان خود را هدایت و رهبرى می‎کنند. بنابراین، چنین نیست که امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ جامعه بشرى را به کلى به حال خود رها کرده و هیچ‎گونه نظارت و تصرف و تأثیرى در سرنوشت آنان نداشته باشد.

خورشید پس ابر

در احادیث اسلامى، نحوه بهره‎مندى انسان‎ها از وجود امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت به بهره‎مندى از خورشید پشت ابر تشبیه شده است، چنان‎که امام صادق (علیه السلام) در پاسخ این پرسش «سلیمان اعمش» که مردم چگونه از حجت غایب بهره‎مند می‎شوند؟ فرمود: همان‎گونه که از خورشید پشت ابر نفع می‎برند.(۶) جابربن ‏عبدالله انصارى نیز این مضمون را از پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ نیز نقل کرده است.(۷) نیز همین مطلب در توقیعى که از حضرت صاحب‎الامر(عج الله تعالی فرجه الشریف) توسط محمدبن‎عثمان (دومین نایب خاص آن حضرت) براى اسحاق‎بن‎یعقوب صادر شده آمده است.(۸) این تشبیه بیانگر نکاتى است که برخى از آن‎ها را یادآور می‎شویم: ۱٫ همان‎گونه که مردم از نور و گرماى خورشید ـ هنگامى که پشت ابر است ـ به کلى محروم هستند، ‌از نور وجود و معنویت خورشید ولایت نیز به کلى محروم نمی‎باشند. ۲٫ چنان‎که پنهان شدن خورشید از ناحیه خورشید نیست، بلکه به دلیل ابرهاست که میان دیدگان انسان‎ها و خورشید، فاصله می‎شوند، غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) نیز از ناحیه او نیست بلکه موانعى در کار است که وجود قدرتهاى جابر، و عدم آمادگى روحى و فکرى توده‎هاى مردم از آن جمله‎اند. ۳٫ خورشید براى همیشه پشت ابر باقى نخواهد ماند و پنهان شدن آن در پشت ابر، مایه یأس و ناامیدى نیست، هم‎چنین نباید در اثر طولانى شدن غیبت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از ظهور او مأیوس گردید، بلکه باید با امید به ظهور او خود را براى بهره‎مند شدن از نور باهر وجود او به طور کامل آماده ساخت.

مسئله غیبت در تاریخ امت‎هاى پیشین

در تاریخ پیامبران الهى مواردى یافت می‎شود که پیامبر خدا به دلایلى از میان امت و قوم خود غایب شده است، و این مطلب یکى از وجوهى است که در توجیه غیبت امام زمان بیان شده است، چنان‎که امام صادق (علیه السلام) در پاسخ این سؤال که وجه حکمت غیبت حضرت قائم(عج الله تعالی فرجه الشریف) چیست؟ فرمود: «وجه حکمت غیبت آن حضرت همان وجه حکمت غیبت‎هاى سایر حجت‎هاى خدا قبل از اوست.»(۹) و در حدیث دیگرى آمده است که امام صادق (علیه السلام) به حنان بن سدیر فرمود: «مشیت خدا بر این استقرار یافته که سنتهاى پیامبران پیشین ـ علیه السلام ـ را در مورد غیبت قائم ما جارى سازد، پس حاصل جمع مدت غیبت‎هاى آنان درباره او واقع خواهد شد.»(۱۰) پیامبران که در احادیث به غیبت آنها استشهاد شده است، عبارتند از: ۱٫ حضرت یونس، ۲٫ حضرت یوسف، ۳٫ حضرت موسى، ۴٫ حضرت صالح. غیبت سه پیامبر نخست در قرآن کریم نیز آمده است. عبدالله‎بن‎سنان می‎گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: در مورد قائم(عج الله تعالی فرجه الشریف) سنتى از موسى (علیه السلام) واقع می‎شود. پرسیدم: آن سنت کدام است؟ فرمود: مخفى بودن ولادت، و غیبت از قومش.(۱۱) محمد‎بن‎مسلم گوید: نزد امام باقر (علیه السلام) رفتم تا درباره قائم آل محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ از او سؤال کنم. قبل از آن که لب به سخن بگشایم، امام فرمود: در قائم آل محمد پنج شباهت از پنج پیامبر موجود است: ۱٫ شباهت به یونس (علیه السلام) و آن عبارت است از بازگشت به سوى قوم خود پس از غیبت از آنان، به گونه‎اى که وقتى از میان آنان رفت جوان بود، و وقتى بازگشت پیر شده بود. ۲٫ شباهت به یوسف (علیه السلام) که عبارت است از غیبت از قوم و خویشاوندان و دشوار شدن امر غیبت وى بر پدرش یعقوب (علیه السلام) . ۳٫ شباهت با موسى (علیه السلام) در خفاى ولادت، و غیبت از شیعیان و پیروانش، و آزارهایى که از دشمنانشان دیدند، تا این‎که بازگشت و خداوند او را بر فرعونیان پیروز ساخت. ۴٫ شباهت با عیسى (علیه السلام) در این‎که در مورد زنده بودن او اختلاف نمودند، برخى گفتند: زنده است، و برخى گمان کردند که او مرده است. ۵٫ شباهت با جدش رسول اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ که با شمشیر قیام خواهد کرد و دشمنان خدا و رسول خدا را نابود خواهد ساخت.(۱۲) نیز درباره غیبت صالح (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: او مدتى طولانى غایب بود. و هنگامى که بازگشت قیافه‎اش کاملاً تغییر کرده بود، و مردم در مورد او سه دسته شده بودند، عده‎اى او را تصدیق کردند، عده‎اى او را تکذیب نمودند، و گروهى نیز دچار شک و تردید شدند. هم چنین از آن حضرت پرسیده شد: آیا در دوران غیبت صالح (علیه السلام) عالم و دانشمندى در میان قوم او بود تا آنان را راهنمایى کند؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: خدا عادل‎تر از آن است که زمین را بدون عالمى که مردم را به خدا دعوت نماید، باقى گذارد.(۱۳)

پى نوشت:

(۱) . بحار الانوار، ج ۵۲، باب عله الغیبه، ص ۹۸ـ۹۰٫

(۲) . اصول کافى، ج ۱، کتاب الحجه، باب التمحیص و الامتحان، روایت ۶ ـ پنج روایت دیگر این باب نیز مربوط به همین مسئله است.

(۳) . علل الشرایع، باب ۱۷۹، عله الغیبه، حدیث ۸٫

(۴) . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۰٫

(۵) . علل الشرایع، ص ۲۴۴، باب ۱۷۹(عله الغیبه).

(۶) . بحار الانوار، ج ۵۲، باب عله الغیبه، ص ۹۲٫

(۷) . همان مدرک.

(۸) . همان مدرک.

(۹) . علل الشرایع، ص ۲۴۶٫

(۱۰) . همان مدرک، ص ۲۴۵٫

(۱۱) . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۶٫

(۱۲) . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۸ـ۲۱۷٫

(۱۳) . همان، ص ۲۱۶ـ۲۱۵٫

منبع: پایگاه اندیشه قم

چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام

۱- کامل بودن حجت خدا

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۱)

حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود.

۲- نشانه‌ ایمان

قالَ (علیه السلام) : عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.(۲)

فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن.

۳- عبادت واقعى

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.(۳)

فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

۴- بهترین ویژگى

قالَ (علیه السلام) : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(۴)

فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

۵- خوبى با مردم

قالَ (علیه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ.(۵)

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

۶- تداوم دوستى

قالَ (علیه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۶)

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و… ـ برایت داشته باشد.

۷- سخن پراکنى

قالَ (علیه السلام) : إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَهِ.(۷)

فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

۸- مُدارا با دشمنان خدا

قالَ (علیه السلام) : إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۸)

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیه السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد.

۹- نیکو بودن عقل

قالَ (علیه السلام) : حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۹)

فرمود: نیکوئى شکل و قیافه، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

۱۰- محرمانه موعظه کردن

قالَ (علیه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.(۱۰)

فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

۱۱- تقواى الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.(۱۱)

فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند.

۱۲- ذلت مؤمن

قالَ (علیه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.(۱۲)

فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد.

۱۳- بهترین دوستان

قالَ (علیه السلام) : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۱۳)

فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

۱۴- ترک حق

قالَ (علیه السلام) : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.(۱۴)

فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

۱۵- مصائب کمرشکن

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها.(۱۵)

فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد.

۱۶- ویژگى شیعیان

قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَهِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۱۶)

به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

۱۷- تواضع

قالَ (علیه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَهِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.(۱۷)

فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (علیه السلام) خواهد بود.

۱۸- برطرف کردن تب

قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَه، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.(۱۸)

فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

۱۹- یاد خدا

قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(۱۹)

فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیه السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

۲۰- استفاده از عمر

قالَ (علیه السلام) : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.(۲۰)

فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۲۱- نماز شب

قالَ (علیه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.(۲۱)

فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ .

۲۲- قضا و قدر

قالَ (علیه السلام) : الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.(۲۲)

فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

۲۳- قلب احمق و عاقل

قالَ (علیه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.(۲۳)

فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (یعنى؛ افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید).

۲۴- نسبت مومن با مومن و کافر

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَکَهٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَى الْکافِرِ.(۲۴)

فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است.

۲۵- سستى در واجبات

قالَ (علیه السلام) : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.(۲۵)

فرمود: مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى؛ مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).

عاق والدین

۲۶- قالَ (علیه السلام) : جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.(۲۶)

فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

۲۷- جمع دو نماز ظهر و عصر

قالَ (علیه السلام) : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(۲۷)

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید.

۲۸- پارساترین مردم

قالَ (علیه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.(۲۸)

فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید.

۲۹- شناخت نعمت

قالَ (علیه السلام) : لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ.(۲۹)

فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

۳۰- گناه نا بخشوده

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.(۳۰)

فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم، یعنى؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

۳۱- بدى نفاق

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(۳۱)

فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

۳۲- نشانه‌ تواضع

قالَ (علیه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(۳۲)

فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى ـ نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى.

۳۳- نشانه‌ فروتنى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.(۳۳)

فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى.

۳۴- بدى جدال

قالَ (علیه السلام) : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.(۳۴)

فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با کسى شوخى و مزاح ناشایسته و بى مورد نکن وگرنه افراد بر تو جرىء و چیره خواهند شد.

۳۵- مقدّم داشتن  اطاعت اولیاء الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَهَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَهِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَهِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.(۳۵)

فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیه را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیه السّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى.

۳۶- نشانه بى ادب

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(۳۶)

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادى و سرور کند.

۳۷- افزایش دوستان

قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.(۳۷)

فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

۳۸- شناخت حقوق دیگران

قالَ (علیه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.(۳۸)

فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود.

۳۹- آبروى امامان

قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.(۳۹)

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.

۴۰- علماى راستین

قالَ (علیه السلام) : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه.(۴۰)

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

پاورقى ها :

۱ – اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫

۲ – حدیقه الشّیعه: ج ۲، ص ۱۹۴، وافى: ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲٫

۳ – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰٫

۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶٫

۵ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱٫

۶ – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۹۸، ح ۳۴٫

۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰٫

۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۴۰۱، ضمن ح ۴۲٫

۹ – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷٫

۱۰ – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳٫

۱۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲٫

۱۲ – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵٫

۱۳ – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱٫

۱۶ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲٫

۱۷ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالأنوار: ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵٫

۱۸ – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲٫

۲۰ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫

۲۱ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱٫

۲۲ – أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲٫

۲۶ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷٫

۲۷ – کافى: ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶٫

۲۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸٫

۲۹ – أعلام الدّین دیلمى: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶٫

۳۰ – غیبه شیخ طوسى: ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴٫

۳۲ – بحارالأنوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹٫

۳۳ – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول.

۳۴ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱٫

۳۵ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۳، ح ۲۱۰٫

۳۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸٫

۳۷ – أعلام الدّین: ص ۳۱۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۲۲٫

۳۸ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰٫

۳۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸٫

۴۰ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶٫

ورود از درب بسته و رفع جنازه

مرحوم شیخ صدوق و طبرسى و دیگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حکایت نمایند:

چون حضرت ابوالحسن ، علىّ بن موسى الرّضا علیهما‌السلام توسّط مامون عبّاسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم شده و به منزل مراجعت نمود، طبق دستور حضرت درب ها را بسته و قفل کردم و غمگین و گریان گوشه اى ایستادم .

ناگاه جوانى خوش سیما – که از هرکس به امام رضا علیه السلام شبیه تر بود – وارد حیاط منزل شد، با حالت تعجّب و حیرت زده جلو رفتم و اظهار داشتم : چگونه وارد منزل شدى ؛ و حال آن که درب منزل بسته و قفل بود؟

جوان در پاسخ فرمود: آن کسى که مرا در یک لحظه از شهر مدینه به این جا آورده است ، از درب بسته نیز داخل مى گرداند.

گفتم : شما کیستى و از کجا آمده اى ؟

فرمود: اى اباصلت ! من حجّت خدا و امام تو هستم ، من محمّد فرزند مولایت ، حضرت رضا علیه السلام مى باشم .

و سپس آن حضرت مرا رها نمود و به سوى پدرش رفت ؛ و نیز به من دستور داد که همراه او بروم ، پس چون وارد اتاق شدیم و چشم امام رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش گرفت و به سینه خود چسبانید و پیشانیش را بوسید.

ناگاه حضرت با حالت ناگوارى بر زمین افتاد و فرزندش ، امام جواد علیه السلام او را در آغوش گرفت ؛ و سخنى را زمزمه نمود که من متوجّه آن نشدم .

بعد از آن ، کف سفیدى بر لب هاى امام رضا علیه السلام ظاهر گشت و سپس فرزندش دست خود را درون پیراهن و سینه پدر کرد و ناگهان پرنده اى را شبیه نور بیرون آورد و آن را بلعید و حضرت رضا علیه السلام جان به جان آفرین تسلیم نمود.

پس از آن ، امام محمّد جواد علیه السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى اباصلت ! بلند شو و برو از انبارى پستو، صندوقخانه تختى را با مقدارى آب بیاور.

عرض کردم : اى مولاى من ! آن جا چنین چیزهائى وجود ندارد.

فرمود: به آنچه تو را دستور مى دهم عمل کن .

پس چون وارد آن انبارى شدم ، تختى را با مقدارى آب که مهیّا شده بود برداشتم و خدمت حضرت جواد علیه السلام آوردم و خود را آماده کردم تا در غسل و کفن آن امام مظلوم کمک کنم .

ناگاه امام جواد علیه السلام فرمود: کنار برو، چون دیگرى کمک من مى کند؛ و سپس افزود: وارد انبارى شو و یک دستمال بسته که درون آن کفن و حنوط است ، بیاور.

وقتى داخل انبارى شدم بسته اى را – که تا به حال در آن جا ندیده بودم – یافتم و محضر امام جواد علیه السلام آوردم .

پس از آن که حضرت جواد علیه السلام پدرش سلام اللّه علیه را غسل داد و کفن کرد و بر او نماز خواند، به من خطاب نمود و اظهار داشت : اى اباصلت ! تابوت را بیاور.

عرضه داشتم : فدایت گردم ، بروم نزد نجّار و بگویم تابوتى را برایمان بسازد.

حضرت فرمود: برو داخل همان انبارى ، تابوتى موجود است ، آن را بردار و بیاور.

وقتى داخل آن انبارى رفتم ، تابوتى را که تاکنون ندیده بودم حاضر یافتم ، پس آن را برداشتم و نزد حضرت آوردم ؛ و امام جواد علیه السلام پدر خود را درون آن نهاد.

در همین لحظه ، ناگهان تابوت به همراه جنازه از زمین بلند شد و سقف اتاق شکافته گردید و تابوت بالا رفت ، به طورى که دیگر من آن را ندیدم .

به آن حضرت عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! اکنون مامون مى آید، اگر جنازه را از من مطالبه نماید، چه بگویم ؟

فرمود: ساکت و منتظر باش ، به همین زودى مراجعت مى نماید.

و سپس افزود: هر پیامبرى ، در هر کجاى این عالَم باشد، هنگامى که وصىّ و جانشین او فوت مى نماید، خداوند متعال اجساد و ارواح آن ها را به یکدیگر مى رساند.

در بین همین فرمایشات بود، که دو مرتبه سقف شکافته شد و جنازه به همراه تابوت فرود آمد.

امام جواد علیه السلام جنازه را از داخل تابوت بیرون آورد و روى زمین به همان حالت اوّل قرار داد و فرمود: اى اباصلت ! اینک برخیز و درب منزل را باز کن .

پس هنگامى که درب منزل را باز کردم ، مامون به همراه عدّه اى از اطرافیان خود با گریه و افغان وارد شدند؛ و پس از آن که مامون لحظه اى بر بالین جنازه نشست ، دستور دفن حضرت را صادر کرد و تمام آنچه را که حضرت وصیّت کرده بود، یکى پس از دیگرى انجام گرفت .

پس از پایان مراسم دفن ، یکى از وزرا، به مامون گفت : علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام با این کار که آبى در قبر نمایان شد و سپس ماهى هاىِ ریزى آمدند و بعد از آن ماهى بزرگى ظاهر گشت و آن ماهیان کوچک را بلعید، خبر مى دهد که حکومت شما نیز چنین است که شخصى از اهل بیت رسول خدا صلوات اللّه علیه مى آید؛ و شماها را نابود مى گرداند.و مامون حرف او را تصدیق کرد.

پس از آن ، مامون دستور داد تا مرا زندانى کردند و چون یک سال از زندان من گذشت ، خیلى اندوهناک شدم و از خداوند متعال خواستم که برایم راه نجاتى پیدا شود.

پس از گذشت زمانى کوتاه ، ناگهان امام محمّد جواد علیه السلام وارد زندان شد و دست مرا گرفت و از زندان بیرون آمدیم ؛ و بعد از آن به من فرمود: اى اباصلت ! نجات یافتى ، برو که دیگر تو را پیدا نخواهند کرد.(۱)

۱-امالى شیخ صدوق : ص ۵۲۷ ۵۲۹، عیون اخبارالرّضا علیه السلام : ج ۲، ص ۲۴۳، إ علام الورى طبرسى : ج ۲، ص ۸۳٫

نظر قرآن کریم در مورد انتخاب اوصیا از ذریه پیامبران

 با مراجعه به آیات قرآن کریم پى مى بریم که سنّت الهى بر این قرار گرفته که اوصیاء انبیا را به معناى عام آن که مرادف با حجّت خدا بوده و شامل نبىّ و امام و وصىّ مى شود از ذریّه آنان قرار دهد. هیچ پیامبرى نیست جز آنکه وصىّ یا اوصیائى داشته و خداوند آنان را از آل و ذریّه آن پیامبر قرار داده است، خواه آن اوصیا پیامبر باشند یا خیر. در اینجا به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

۱ ـ خداوند متعال مى فرماید: ( إِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ * ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْض وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛(۱) «به حقیقت خدا برگزید آدم و نوح و خانواده ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان. فرزندانى هستند برخى از نسل برخى دیگر و خدا به اقوال و احوال همه شنوا و دانا است.»

۲ ـ و نیز مى فرماید:  وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاّ هَدَیْنا وَنُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَسُلَیْمانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسى وَهارُونَ وَکَذلِکَ نَجْزِی الُْمحْسِنِینَ * وَزَکَرِیّا وَیَحْیى وَعِیسى وَإِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِینَ * وَإِسْماعِیلَ وَالْیَسَعَ وَیُونُسَ وَلُوطاً وَکُلاّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِینَ * وَمِنْ آبآئِهِمْ وَذُرِّیّاتِهِمْ وَإِخْوانِهِمْ وَاجْتَبَیْناهُمْ وَهَدَیْناهُمْ إِلى صِراط مُسْتَقِیم * ذلِکَ هُدَى اللهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشآءُ مِنْ عِبادِهِ وَلَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُونَ * أُولئِکَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ)؛(۲)

«و ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا نمودیم و همه را به راه راست هدایت کردیم و نوح را نیز پیش از ابراهیم و از فرزندانش داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون هدایت نمودیم و این چنین نیکوکاران را پاداش نیک خواهیم داد. و هم زکریا و یحیى و عیسى و الیاس و هم اسماعیل و یسع و یونس و لوط همه از نیکوکارانند. و ما همه آن پیغمبران را بر عالمیان شرافت و برترى دادیم. و نیز برخى از پدران و فرزندان و برادران آن ها را فضیلت داده و بر دیگران آنان را برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم. این است هدایت خدا که بوسیله آن هر یک از بندگانش را مى خواهد هدایت مى کند و اگر به خدا شرک آورند اعمال آنان را نابود مى سازد. آن ها [پیغمبران] کسانى اند که ما آنان را کتاب و فرمان و مقام نبوّت عطا کردیم.»

۳ ـ ( هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ * فَنادَتْهُ الْمَلائِکَهُ وَهُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الِْمحْرابِ أَنَّ اللهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى مُصَدِّقاً بِکَلِمَه مِنَ اللهِ وَسَیِّداً وَحَصُوراً وَنَبِیّاً مِنَ الصّالِحِینَ)؛(۳)«در آن هنگام زکریا [که کرامت مریم را مشاهده کرد] عرض کرد: پروردگارا مرا به لطف خویش فرزندانى پاک سرشت عطا فرما که همانا تویى مستجاب کننده دعا. و هنگامى که او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که: خدا تو را به یحیى بشارت مى دهد، [کسى] که کلمه خدا [= مسیح] را تصدیق مى کند، و رهبر خواهد بود، و از هوس هاى سرکش برکنار، و پیامبرى از صالحان است.»

۴ ـ ( لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَإِبْراهِیمَ وَجَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَالْکِتابَ)؛(۴) «ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو، نبوّت و کتاب قرار دادیم.»

۵ ـ ( وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَالْکِتابَ وَآتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَإِنَّهُ فِی الاْخِرَهِ لَمِنَ الصّالِحِینَ)؛(۵) «و [در اواخر عمر] اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و نبوّت و کتاب آسمانى را در دودمانش قرار دادیم و پاداش او را در دنیا دادیم و او در آخرت از صالحان است.»

۶ ـ ( وَوَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَقالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ)؛(۶) «و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هرچیز به ما عطاگردیده، همانااین فضیلت آشکارى است.»

۷ ـ ( أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوح وَمِنْ ذُرِّیَّهِ إِبْراهِیمَ وَإِسْرآئِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنا وَاجْتَبَیْنا إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُکِیّاً)؛(۷) «آن ها پیامبرانى بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم، و از کسانى که با نوح بر کشتى سوار کردیم، و از دودمان ابراهیم و اسرائیل، و از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم. آن ها کسانى بودند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد، به خاک مى افتادند، در حالى که سجده مى کردند و گریان بودند.»

۸ ـ ( أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ وَآتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً)؛(۸) «یا این که نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش]، و از آنچه خداوند از فضلش به آن ها بخشیده، حسد مىورزند؟ ما به آل ابراهیم، [که یهود از خاندان او هستند نیز] کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى در اختیار آن ها [پیامبران بنى اسرائیل] قرار دادیم.»

۹ ـ ( … وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی…)؛(۹) «… و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده. برادرم هارون را….»

از این آیات استفاده مى شود که سنّت خداوند در روى زمین آن است که خداوند اوصیاى انبیا را از ذریّه پاک و طیّب و طاهر آنان انتخاب مى کند. و این سنّت از حضرت آدم(علیه السلام) ادامه داشته است که برخى از اوصیاى انبیا غالباً نبىّ بوده اند. جز اوصیاى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که چون قرار نیست بعد از او پیامبرى باشد اوصیاى آن حضرت تنها وظیفه امامت و وصایت دارند و وحى بعداز آن حضرت قطع شده است.(۱۰)

پی نوشتها

 ۱ ـ سوره آل عمران، آیات ۳۳ و ۳۴٫

۲ ـ سوره انعام، آیات ۸۴ ـ ۸۹٫

۳ ـ سوره آل عمران، آیات ۳۸ و ۳۹٫

۴ ـ سوره حدید، آیه ۲۶٫

۵ ـ سوره عنکبوت، آیه ۲۷٫

۶ ـ سوره نمل، آیه ۱۶٫

۷ ـ سوره مریم، آیه ۵۸٫

۸ ـ سوره نساء، آیه ۵۴٫

۹ ـ سوره طه، آیه ۲۹ و ۳۰٫

۱۰ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۱۴۶٫

حضور امام مهدی علیه السلام در هنگام شهادت پدر

امام حسن عسکرى (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰  هجرى، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسى آن بزرگوار را با زهر شهید نمود.

ابوسهل می‌گوید: “در محضر امام عسکرى (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقدارى آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را براى امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد،  دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهاى پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: “داخل این اتاق می‌شوى و کودکى را به حال سجده می‌بینى، او را نزد من بیاور.”

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: “من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکى افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوى آسمان بلند کرده بود. به آن بزرگوار،  سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکرى (علیه السلام) می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکرى (علیه السلام) رسید و  سلام کرد، بر چهره‌ اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایى و تلالو دارد و موى سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکرى (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: “اى سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوى پروردگار خویش می‌روم.” آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: “پسرم!، بشارت باد تو را که تویى مهدى و حجت خدا بر روى زمین و تویى پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویى محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و تویى خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدى است به من از پدرم و پدرهاى طاهرین …

و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکرى (علیه السلام) به شهادت رسید.

منبع: کتاب الغیبه،  شیخ طوسى (ره)

امام حسن عسکری(ع) از چند منظر

محمد بن اسماعیل علوی همچنین علي بن عبد الغفار روایت کرده اند که بنی عباس بر صالح بن وصیف زمانی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را حبس کرده بود، وارد شدند و به او گفتند که تا می توانی بر امام حسن عسکری تنگ بگیر و هیچ نوع ترحمی به ایشان نکن.صالح گفت: من با او چه کنم! او را به دو نفر که بدترین افراد بودند یعنی علی بن یارمش و اقتامش سپرده بودم، تا او را شکنجه کنند.  اینک آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته اند و در عبادت به مقام بزرگی رسیده اند.

آنگاه آن دو نفر را آوردند و به ایشان عتاب زد و گفت : وای بر شما! با این شخص چه می کنید؟ گـفتند: «چـه گـوییم در حق مردی که روزها را روزه می گیرد و شبها را تا به صبح به عبادت مشغول است ، سخن نمی گوید، و به کسی کاری ندارد و یکسره مشغول عبادت و هر زمان نظر بر ما می افکند بدن ما می لرزد و چـنان می شویم که مالک نفس خود نیستیم و خودداری نمی توانیم بکنیم.آل عباس چون این را شنیدند، در کمال خواری و با بدترین حال از نزد صالح برگشتند».[1]

نگرش اجتماعی امام عسکري(علیه السلام) به جامعه شیعیان عصر عباسی

امام و گفتمان شیعه راستین

آن حضرت درباره شیعیان راستین می فرمود:«شِيعَتُنَا الْفِئَةُ النَّاجِيَةُ وَ الْفِرْقَةُ الزَّاكِيَةُ- صَارُوا لَنَا رِدْءاً وَ صَوْناً وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلْباً وَ عَوْناً- وَ سَيَنْفَجِرُ لَهُمْ يَنَابِيعُ الْحَيَوَانِ بَعْدَ لَظَى النِّيرَانِ- لِتَمَامِ الطَّوَاوِيَةِ وَ الطَّوَاسِينِ مِنَ السِّنِينَ».

شيعه ما، گروه نجات يافته و فرقه پاكيزه است، ما را در برابر دشمنان حفظ و حراست مى‏كنند و در برابر آنان چونان سدى استوار مى‏ايستند. پس از روزگاران سخت و دورانهاى دوزخى، چشمه‏ هاى زندگى، آنان را سيراب خواهند كرد.»[2]

علامه مجلسى در توضيح این سخنان مى‏گويد: «هذه حكمة بالغة و نعمة سابغة تسمعها الآذان الصم و تقصر عليها الجبال الشم صلوات الله عليهم و سلامه‏» «اين سخنان حكمتى و پندی گويا و نعمتى سرشار و لبریز است. گوشهاى كر و ناشنوا آن را مى‏شنود و كوههاى سخت در برابر آن سست و نرم مى‏گردد. درود و صلوات خداوند بر آنان باد».

سبکهای فعالیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی امام حسن عسکری(علیه السلام)

امام عسکری ـ ع ـ با وجود فشارها و نظارت‌ها و مراقبت‌های بی‌وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:

1-تلاش علمی در دفاع از آیین اسلام و رد شبهات مخالفان، و تبیین اندیشه اسلامى؛ در این راستا به مواردی اشاره می کنیم:

امام و جلوگیری از تالیف کتاب تناقض قرآن اسحاق کندی

ابن شهر آشوب از  کتاب «الرَّدِّ عَلَى أَهْلِ التَّبْدِيل»‏ ابوالقاسم کوفی نقل کرده که اسحاق کندی که فیلسوف عراق بود در زمان خود نوشتن کتابی در تناقض قرآن را شروع کرد و به حدی که از مردم کناره گیری کرده و در منزل بود و پیوسته به این کار اهتمام داشت.  تا آنکه یکی از شاگردان او خدمت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)رسید، حضرت به او فرمود:آیا در میان شما یک مرد دانا و بزرگواری نیست که استاد شما کندی را از این شغلی که برای خود قرار داده بازدارد ؟

آن شاگرد گـفت : «ما نمی توانیم در این امور و شبه این امور به او اعتراض کنیم ما خود را در این جایگاه نمی بینیم.»

حضرت فرمود: اگر من چیزی به تو بگویم به او می رسانی ؟ عرض کرد: آری ، فرمود: برو به نزد او و انس بگیر با او و لطف و مدارا و هم نشینی و یاری او نما سپس این مطلب را به او بگو، که پرسشی روی داده می خواهم بپرسم. آنگاه  این را بپرس که اگر نزد تو متکلم به قرآن بیاید و بگوید که آیا جایز است که حق تعالی اراده فرموده باشد از آن کلامی که در قرآن است غیر آن معنی که تو گمان کرده ای و آن را معنی آن گرفته ای ؟ او در جواب خواهد گفت: جایز است زیرا که او مردی است که فهم می کند چیزی را که شنیده است.

وقتی سخنش به اینجا رسید به او بگو شاید که خداوند اراده فرموده باشد در قرآن غیر آن معنی که تو برای آن نموده ای و آن را مراد حق تعالی گرفته ای «فَتَکونُ واضِعا لِغَیرِ مَعانِیه».

پـس آن شاگـرد نزد کندی رفت و با او به مهربانی برخورد کرد تا اینکه فرصتی دست داد و پرسش را پرسید.

کندی گفت : که این پرسش را یک بار دیگر بپرس . او تکرار کرد. در فکر فرو رفت و گفت: بر حسب واژگان و نظر جایز است و احتمال دارد معنی دیگری بدهد.

گفت: تو را سوگند می دهم باید بگویی این سوال را چه کسی به تو آموخته است؟
شاگرد گفت : به دلم  افتاد.گفت : نه، این سخن از آن تو نیست، و تو به آن مرتبه نرسیده ای که این گونه مطالب را متوجه بشوی، بگو این مطالب را از کجا آموخته ای؟ شاگرد گفت : حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) مرا به آن امر فرمود.کندی گـفت : اکنون حقیقت حال را بیان کردی ، این گونه مطالب فقط از این خانه و بیت بیرون می آید.آنگاه آتشی خواست و همه آنچه نوشته بود را سوزانید.[3]

شیوه آموزش های دینی بوسیله امام (علیه السلام)

الف) گناه شناسی

ابو هاشم جعفری (ره) كه از دوستان و فقهاء و اصحاب امام هادی و امام حسن عسكری (علیه السلام) بود، می گوید: در محضر امام حسن عسكری (علیه السلام) بودم. فرمود:« یكی از گناهان نابخشودنی این است كه شخصی (بر اثر غرور و كوچك شمردن گناه) بگوید: «لیتنی لا اواخذ الا بهذا»: «ای كاش برای گناهی جز این یك گناه ، باز خواست الهی نشوم».با خود گفتم : براستی ، معنی این سخن ، بسیار دقیق و ظریف است ، و سزاوار است كه هر انسانی ، مراقب خود باشد و در مورد هر چیزی دقت كند كه گاهی انسان حرفی می زند و خیال می كند حرف خوبی زده ، غافل از آنكه ، همان حرف ، گناه نابخشودنی است.ناگاه امام حسن عسكری (علیه السلام) به من رو كرد و فرمود: «درست فكر می كنی ای ابو هاشم ، كه باید بسار دقت داشت ، بدان كه شرك (ریا) در میان مردم ، ناپیداتر از راه رفتن مورچه روی سنگ در شب تاریك ، و راه رفتن مورچه بر صفحه سیاه است.»[4]

ب) امام علیه سلام و بیان احکام

تفاوت ارث زن و مرد

أبوبكر فهفكي پسر ابی طيفور پزشک[5] كه اشكال تراشی های ابن ابی العوجاء یكی از دانشمندان معروف مادی عصر امام صادق (علیه السلام) در ذهن او نیز راه یافته بود،به حضور امام حسن عسكری (علیه السلام) آمد و پرسید: چرا در اسلام ، سهم ارث زن نصف سهم مرد است ؟
 آیا چنین قانونی ، به گونه ای ستم به زن بینوا نیست ؟  امام حسن عسكری (علیه السلام) فرمود: زن جهاد ندارد و به کسی نفقه نمی پردازد، و تامین معاش نیز بر عهده او نیست، اما همه اینها بر عهده مرد است. 

فهفكی می گوید: پیش خود (در ذهنم) گفتم : ابن ابی العوجاء به من گفت : همین سوال را از امام صادق(علیه السلام) نمودم ، او نیز چنین جواب داد،ناگاه امام حسن عسكری (علیه السلام) به من رو كرد و فرمود: آری ، این سوال ، از ابن ابی العوجاء است ، و جواب ما یكی است ، و همه ما امامان به همدیگر مربوط، و مساوی هستیم و ليكن حضرت رسول (ص) و امير المؤمنين (علیه السلام) مزيت ديگرى هم دارند.[6]

ج) امام و تبیین مباحث اعتقادی

برکات حجت خدا

احمد بن اسحاق گوید: بر امام حسن عسكری (علیه السلام) وارد شدم و می خواستم از امام بعد از او سوال كنم. امام قبل از سوال من فرمود:ای احمد بن اسحاق ! خداوند زمین را از زمان خلقت آدم تا روز قیامت از وجود حجت خالی نمی گذارد و به وسیله اوست كه بلا را از اهل زمین دور می گرداند، باران می بارد و بركات زمین ظاهر می شود.عرض كردم : یابن رسول اللّه : امام بعد از شما كیست ؟ امام علیه السلام با عجله برخاست و داخل اتاق دیگر شد و در حالی كه بچه سه ساله ای كه همانند ماه شب چهاردهم زیبا بود را بر دوش داشت بازگشت و فرمود: ای احمد اگر نزد خداوند و ما دارای ارزش و مقامی نبودی فرزندم را به تو نشان نمی دادم ، او هم نام رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله است كه زمین را پر از قسط و عدل می كند همانا گونه كه پر از ظلم و جور شده است.

ای احمد! مثل او در این امت مثل حضرت خضر علیه السلام و ذوالقرنین است. به خدا قسم غیبتی می كند كه هر كس جز آنكه خداوند او را بر امامتش ثابت و استوار و استوار نگاه داشته است و توفیق دعا برای تعجیل در فرج او داده است از اعتقاد به او منحرف می گردد. عرض كردم : مولای من ! آیا نشانه های دارد كه قلبم به آن مطمئن شود؟ در این هنگام كودك سه ساله با زبان فصیح عربی گفت : انا بقیه اللّه فی ارضه و المنتقم من اعدائه.من بقیه اللّه در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستماحمد بن اسحاق گوید: من در حالی كه بسیار خوشحال بودم از محضر امام علیه السلام خارج شدم و روز بعد خدمت او رسیدم و عرض كردم : از لطفی كه دیروز به من كردید بسیار مسرور شدم ، اما بفرمائید سنتی كه از خضر و ذوالقرنین در او چیست ؟

امام فرمود: طولانی شدن غیبت اوست. عرض كردم : یا بن رسول اللّه غیبت او طولانی می شود؟فرمود: قسم به پروردگارم اكثر معتقدین به او از امامتش بر می گردند و كسی جز آنكه در عهد ولایت ما پا برجاست و ایمان در قلب او نوشته شده است و با روح الهی تایید شده است ثابت قدم نمی ماند. ای احمد! آنچه به تو می گفتم سری از اسرار الهی است ، از دیگران مخفی بدار و از شكر گزاران باش كه با مادر علیین بهشت خواهی بود[7]

امام و اثرات چشم زخم

 از على بن زيد روايت شده كه گفت: من اسبى داشتم كه از آن در شگفت بودم. يك وقت نزد امام حسن عسكرى عليه السّلام رفتم، امام به من فرمود: اسب تو چگونه است؟ گفتم: اسبم درب خانه است، فرمود: اگر مقدور شد قبل از اينكه شب شود آن را عوض كن! من از حضور آن حضرت مرخص شدم، بفكر فروش اسب بودم، از فروش آن خوددارى كردم در صورتى كه آن اسب طالب و راغب زيادى داشت آن را بيشتر از قيمتش مي خريدند.

وقتى كه شب شد نگهبان آن اسب در حال گريه و ناله آمد و گفت: اسب تو مرد، من اندوهگين شدم و بعد از چند روز خدمت امام حسن عسكرى رفتم، با خود در اين فكر بودم كه آيا اسبى نظير آن نصيب من خواهد شد؟ امام فرمود: آرى، اسبى مثل آن اسب نصيب تو خواهد شد. بعد از آن بغلام خود فرمود: آن اسب تازى مرا كه سوار مى‏شوم بعلى بده، اين اسب از اسب تو زيباتر، عمر آن بيشتر، از اسب تو زرنگ‏تر و قويتر.[8]

2فعالیت‌های سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارت‌‌ها و مراقبت‌های حکومت عباسى؛ در این باره به مواردی اشاره می کنیم:

از على بن محمد بن حسن روايت شده كه گفت: پادشاه به جانب بصره خارج شد، امام عسكرى عليه السّلام با شيعيان خود با سلطان خارج شد، ما عده‏اى بوديم كه بين دو ديوار نشسته بوديم و در انتظار مراجعت آن حضرت بوديم، وقتى كه آن بزرگوار برگشت و مقابل ما رسيد نزد ما توقف كرد، با يك دست كلاى خود را از سر خود برداشت و دست ديگر را بالاى سر خود نهاد و در صورت يكى از رفقاى ما خنديد. آن مرد فورا گفت: شهادت ميدهم كه تو حجّت و برگزيده خدا هستى. ما جريان را از آن شخص پرسش كرديم؟! گفت: من در باره امامت امام عسكرى شك داشتم، با خود گفتم: اگر آن حضرت برگردد و كلاى خود را از سر خود بر دارد من به امامت او معتقد مى‏شوم.[9]

3-حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، ‌بویژه یاران خاص خود و نیز تربیت علویان

امام حسن عسکری و علویان هم عصر

در این باره نیز مواردی را می توان به دست داد که به اختصار به برخی اشاره می شود:

یکی از مشایخ قم که ابوالحسن حسین پسر حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل پسر امام صادق (علیه السلام) در قم بود، آشکارا شراب می نوشید. روزی برای نیازی به در سرای احمد بن اسحاق اشعری که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازده دیدار خواست که احمد اجازه نداد و ابوالحسن با ناراحتی و انده برگـشت. چندی بعد احمد بن اسحاق رهسپار حج شد.همین که به سامرا رسید اجازه خواست که خدمت ابومحمّد حسن عسکری (علیه السلام) مشرف شود اما حضرت او را اجازه نداد، احمد شگفت زده شده و سخت گریست. گریه و خواهش طولانی او سبب شد تا امام اجازه دیدار دهد. چـون خدمت آن حضرت رسید عرض کرد: «ای پسر رسول اللّه ! برای چـه مرا از تشرف به خدمت خود منع کردی، حال آنکه من از شیعیان و موالیان توام.» فرمود: «زیرا تو پسر عموی ما را از در منزل خود برگردانیدی! احمد گریست و سوگند یاد کرد به خداوند تعالی که این کار را کردم شاید از شراب نوشی دست بردارد.»فرمود: «راست گـفتی اما باید در هر حال به ایشان اکرام و احترام کنی و آنها را کوچک نشماری و چون منتسب به ما هستند به ایشان اهانت ننمایی که اگر چنین نشود تو از زیانکاران خواهی بود.»آنگاه که احمد به قم برگشت، بزرگان به دیدن او آمدند. حسین نیز با ایشان بود چـون احمد، حسین را دید، از جای خود برجست و به پیشواز او رفت و بسیار او را بزرگ شمرد و او را در بالای مجلس جای داد. اما حسین این کار را از ابن اسحاق دور می دانست و شگفت زده شد از این رو دلیل کار را پرسید.احمد نیز داستان را باز گو کرد. حسین چون آن را شنید از کارهای خود پـشیمان شد و توبه کرد و به خانه برگـشت و همه شرابها را ریخت و ظرفهایش را شکست. و همواره اهل مسجد و از معتکفین مسجد شد و از متقیان شهر گشت تا از دنیا رفت و در نزدیکی مزار حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد[10].

گفتنی است شبیه همین داستان با اندکی تفاوت در شخصیت و زمان حادثه، از قاضى ابو الحسين قاضى الحرمين نقل شده که گفت: از على بن عيسى الوزير رحمه الله شنيدم كه او گفت: من پيوسته به علويان احسان مى‏كردم و به بغداد هر يكى را در سال وظيفه‏اى مجرى كرده آن قدر كه به طعام و كسوت هر يك را كفايت بودى، و در ماه رمضان اين وظايف و رسوم هر يك برسانيدمى، و از جملت ايشان پيرى بود از فرزندان موسى بن جعفر رضى الله عنه، و من او را هر سال پنج هزار درم جرايت فرموده بودم. در ميان زمستان اين پير را يك روز ديدم مست در خیابانی مى‏آمد و قى كرده و جامه به گل آلوده و او را به حالى هر چه زشت‏تر يافتم. با خود گفتم كه چنين فاسقى را هر سال پنج هزار درم چرا دهم تا در معصيت خداى تعالى خرج كند. امسال البته هيچ بدو ندهم.

پس چون ماه رمضان در آمد آن پير به طلب وظيفه آمد و بر در سراى بايستاد تا من برسيدم. سلام كرد بر من و تقاضاى وظيفه كرد. من گفتم: لا و الله، به تو چيزى دهم تا در معصيت خداى تعالى خرج كنى، ترا در زمستان بدان حال ديدم، امروز هيچ به تو ندهم، و او را گسيل كردم و گفتم: نبايد كه بعد از اين اينجا آیى. پس آن شب چون بخفتم رسول را عليه السلام در خواب ديدم و مردم بر او جمع شده بودند. من فرا رفتم و سلام كردم. روى از من بگردانيد.

من گفتم: يا رسول الله، من اين همه احسان با فرزندان تو مى‏كنم و اين همه صلوات بر تو مى‏دهم و تو مكافات من بدين مى‏كنى كه روى از من مى‏گردانى. رسول عليه السلام گفت: چرا فلان فرزند مرا از در سراى نا اميد باز گردانيدى و آنچه هر سال به وى مى‏دادى باز گرفتى. من گفتم از براى آنكه او را بر آن حالت ديده بودم گفتم كه اگر چيزى بدو دهم او را بر معصيت يارى داده باشم. رسول عليه السلام گفت: تو چيزى بدو مى‏دادى از براى من مى‏دادى يا از براى او؟ گفتم: از براى تو. گفت: من هرگز شراب نخوردم و چه بودى اگر تو بر او ستر نگاه مى‏داشتى از براى آنكه او از فرزندان من بود. من گفتم: كرامة و عزازة و از خواب‏ در آمدم و بامداد كس فرستادم و شيخ را طلب كردم و آن وظيفه بدو دادم، و چون از ديوان باز آمدم او را در پيش خويش خواندم و بفرمودم تا غلام ده هزار درم در دو كيسه پيش او نهاد و بسيار تقرب بدو نمودم و گفتم: اگر محتاج شوى به چيزى ديگر مرا اعلام كن تا بدهم. پس پير علوى چون چنان ديد الحاح كرد كه از چيست كه آن روز مرا خائب باز گردانيدى و امروز اين همه كرامت و لطف فرمودى. پس قصه با او بگفتم. پير بگريست و گفت: توبت كردم كه آنچه كردم ديگر نكنم و جد خويش را محتاج نگردانم كه با تو عتاب كند از جهت من، و بعد از آن توبتش سخت نيك بود.[11]

داستان دیگر در این رابطه را این گونه نقل کرده اند که: محمد بن ابى زعفران از مادر امام حسن عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه گفت: يكى از روزها امام عسكرى بمن فرمود: در سنه (260) اذيّتى بمن خواهد رسيد كه ميترسم مرا دچار رنج و مشقت‏ نمايد، من بناى جزع و فزع و گريه و زارى را نهادم، امام بمن فرمود: امر خدا بايد اجراء شود، جزع و فزع منماى. وقتى كه ماه صفر سنه (260) هجرى فرا رسيد آن بى‏بى دچار اضطراب و ناراحتى شد، گاهى از اوقات از مدينه خارج ميشد و خبر ميگرفت، تا آن موقعى كه به او خبر رسيد: معتمد آن حضرت را با برادرش جعفر بدست على بن جرين زندانى كرده. معتمد عباسى دائما از امام عسكرى عليه السّلام بوسيله زندان‏بان خبر ميگرفت، زندان‏بان ميگفت: امام عسكرى روزها روزه ميگيرد و شبها نماز ميخواند. يكى از روزها معتمد از زندان‏بان سراغ امام عسكرى را گرفت؟ زندان‏بان همان جواب را گفت، معتمد گفت:الساعه برو و سلام مرا بآن حضرت برسان! و بگو: بجانب منزل خود برگردد. على بن جرين ميگويد: من درب زندان آمدم، الاغ زين كرده‏اى را ديدم، خدمت آن حضرت رفتم ديدم كه نشسته و كفش و عبا و دستار خود را پوشيده، وقتى كه مرا ديد از جاى خود بلند شد، من پيغام معتمد را بآن بزرگوار رسانيدم، آن حضرت سوار شد، وقتى كه سوار شد مقدارى توقف كرد، من گفتم: براى چه توقف كردى؟ فرمود: براى اينكه جعفر هم خارج شود، گفتم: معتمد مرا دستور داده كه فقط ترا آزاد نمايم، فرمود: برو نزد معتمد و بگو: من و جعفر از يك خانه خارج شديم، اگر من برگردم و جعفر با من نباشد عيبى دارد كه بر تو مخفى نيست، زندان‏بان رفت و برگشت، گفت: معتمد ميگويد: جعفر را هم براى خاطر شما آزاد كردم، زيرا من‏ جعفر را بجهت جنايتى كه در حق خود و شما كرده بود و آنچه را كه درباره شما ميگويد زندانى كردم، جعفر هم آزاد شد و با امام عسكرى بخانه آن حضرت آمد.[12]

4-تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛

امید به آینده و پیشگویی های امیدوار کننده

داود پسر قاسم بن إسحاق بن عبد اللّه بن جعفر بن أبي طالب معروف به أبا هاشم الجعفري مى‏گويد: از ابو محمد عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود:«بهشت دروازه‏اى دارد به نام معروف، كه جز اهل خير و نيكوكاران از آن دروازه وارد نشوند.»من با شنيدن اين سخن، خدا را سپاس گفتم و خوشحال شدم كه احتياجات مردم را برآورده مى‏سازم، امام ابو محمد (علیه السلام) رو به من كرد و فرمود: «آرى، من از آنچه در دلت گذشته آگاهم، براستى كه نيكوكاران در دنيا و در آخرت ،اهل خير به شمار مى‏آيند، اى ابوهاشم خداوند تو را از ايشان قرار دهد و بيامرزد»[13]

ب) محمد بن حسن بن ميمون مى‏گويد: طىّ نامه‏اى كه به خدمت مولايم امام عسكرى (علیه السلام) نوشتم از تنگدستى خود شكايت كردم، آنگاه با خود گفتم ؛ مگر امام صادق (علیه السلام) نفرموده است: «تنگدستى با محبت ما بهتر است از ثروتمندى با دشمنان ما، و كشته شدن با ولايت ما بهتر است از زندگى با دشمنان ما».جواب نامه من چنين آمد: «همانا خداى عزوجل، وقتى كه گناهان دوستان ما زياد مى‏شود، به وسيله تنگدستى، گناهان ايشان را محو مى‏كند؛ و بسيارى از گناهان را مى‏بخشد، آرى همان طور كه در خاطر تو گذشت، تنگدستى با ما بهتر است از مالدارى با دشمنان ما، در حالى كه ما پشتيبان كسى هستيم كه به ما پناه آورد و نوريم براى هر كه از ما روشنى خواهد و پناهيم براى كسى كه به ما پناهنده شود، هر كه ما را دوست بدارد در مراتب عاليه با ماست و هر كه از ما رو برتابد، به رو در آتش دوزخ مى‏افتد…»[14]

ج)ابو جعفر هاشمى مى‏گويد: من به همراه عبد اللّه خدوري، حسين بن محمّد عقيقي، حمزه غراب، و محمّد بن إبراهيم قمي در زندان جبیس، در جوسق واقع در قصر سرخ زندانی بودم، كه ابو محمد (علیه السلام)نيز با برادرش جعفر زندانى شدند، به حال آن حضرت رقت كرديم و من صورت امام حسن (علیه السلام) را بوسيدم و او را روى فرشى كه زير پايم بود نشاندم، جعفر نيز در نزديكى ما نشست، مأمور زندان آن حضرت، صالح بن وصيف بود، مردى از قبيله جحم نيز همراه ما در زندان بود كه مى‏گفت؛ از آل على است. امام ابو محمد (علیه السلام) نگاهى به ما كرد و فرمود: «اگر در ميان شما نبود آن كسى كه از شما نيست، هر آينه به شما اطلاع مى‏دادم و چيزهايى مى‏آموختم تا وقتى كه خداوند وسيله نجات شما را فراهم كند.»امام (علیه السلام)با اين فرمايش به آن مرد جحمى اشاره كرد و فرمود؛ اين مرد از شما نيست و از او بترسيد، زيرا كه درميان لباسهايش كاغدى هست كه هر چه مى‏گوييد براى خليفه مى‏نويسد، يكى از زندانيان فورى به سراغ جحمى رفت و لباسهاى او را بررسى كرد پس آن نوشته را يافت كه آن جمع را متهم كرده و نوشته بود كه آنها مى‏خواهند زندان را سوراخ كرده و از زندان فرار كنند.[15]

د) احمد بن محمد نقل كرده، مى‏گويد: به خدمت امام ابو محمد (علیه السلام) – موقعى كه مهتدى عباسى شروع به كشتن شيعيان كرده بود – نامه‏اى نوشتم و عرض كردم: مولاى من! سپاس خدا را كه اين ظالم را از تو باز داشته است من شنيده بودم كه او شما را هم به قتل تهديد مى‏كرد و مى‏گفت: به خدا سوگند كه بزودى او را تبعيد خواهم كرد! امام (علیه السلام) در پاسخ من، به خط مبارك خود نوشت:

«عمر او كوتاهتر از آن است كه به اين كار دست بزند، از امروز، پنج روز بشمار او در روز ششم پس از ذلت و خوارى كه خواهد ديد، كشته مى‏شود…»[16] و همين طور شد.

5-آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم.

زمينه سازي براي ظهور

نقل است كه امام هادی (علیه السلام)  بجز برخی از ياران خود از بيشتر شيعيان غايب بود. موقعى كه امر امامت به امام حسن‏ عسكرى (علیه السلام) واگذار شد آن حضرت با شيعيان خصوصى خود و غير آنان از پشت‏ پرده‏ صحبت ميكرد مگر وقتى كه ميخواست به خانه پادشاه برود.

علت اينكه آن حضرت و پدر بزرگوارش اين عمل را انجام ميدادند اين بود كه مقدمه غائب شدن امام زمان را فراهم كرده باشند تا گروه شيعيان با اين موضوع مأنوس شوند و منكر غائب شدن امام نشوند و مردم به پنهان بودن امام عادت كنند.[17]

همچنین علی بن احمد بن مهزیار، از احمد بن ابراهیم گفته آورده است: «به سال 282 به مدینه نزد حکیمه خواهر امام هادی (علیه السلام) شدم، از پشت پرده از دین ایشان پرسیدم، او ائمه را برای من نام برد تا به پسر امام حسن عسکری رسید، گفتم:« شما او را دیده اید یا شنیده خود را نقل می کنید؟» گفت: «من از امام عسکری نقل می کنم که او در نامه ای که از سامرا برای مادرش در مدینه نوشت نام امام بعدی ذکر شده بود». گفتم این فرزند اکنون کجاست؟ گفت:« اکنون پوشیده و پنهان است». ادامه دادم :«شیعیان به چه کسی مراجعه کنند؟» گفت:«به مادر امام عسکری رجوع کنند». گفت:« به چه حسابی باید به یک زن رجوع کرد». ادامه داد: « به همانگونه که امام حسین پس از شهادتش به حضرت زینب وصیت کرد، البته در این ظاهر بود اما در واقع ایشان دستورات حضرت سجاد را عمل می کردند، تا حادثه ای برای ایشان روی ندهد». در پایان افزود: « شما خود اهل حدیثی مگر نشنیده ای که نهمین فرزند از نسل امام حسین در حالی که زنده است، میراثش تقسیم می شود».[18]

نقل دیگر آن است که ابو غانم با این سلسله سند (حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَدَائِنِيُّ ) روايت کرده که: از امام عسكرى عليه السّلام شنيدم مي فرمود: در سنه شصت‏ [دویست و شصت] بين شيعيان ما تفرقه خواهد افتاد. [19]این در حقیقت پیشگویی امام از زمان شهادت ایشان و  آغاز غیبت امام زمان بود.

نيز از ابو هاشم روايت شده كه گفت: من در حضور امام حسن عسكرى عليه السّلام بودم، آن حضرت فرمود: وقتى كه امام قائم عليه السّلام ظهور كند دستور ميدهد تا منبرهائى كه در مسجدها وجود دارند خراب كنند من با خود گفتم: چه معنى دارد كه امام قائم اين كار را ميكند؟! امام عسكرى فرمود: معنى اين عمل آنست كه آن منبرها بعد (از نبى و حجّت) بنا نهاده شده‏اند، لذا بدعتى هستند كه پيغمبر و امامى آنها را بنا نكرده. [20]

از احمد بن اسحاق روايت شده كه گفت: من به حضور امام حسن عسكرى عليه السّلام رفتم، آن حضرت بمن فرمود: حال شما با اين شك و ترديدى كه مردم دارند چگونه است؟ گفتم: موقعى كه خبر ولادت مولاى ما (صاحب الزمان؟) بما رسيد هيچ مرد و زن و بچه‏اى كه بحد فهم رسيده باشد نبود مگر اينكه بحق قائل شد، امام عسكرى فرمود: آيا نميدانيد كه زمين از حجّت خدا خالى نخواهد ماند؟[21]


[1]– کلینی، کافی، ج 1، ص 512؛ مفید، ارشاد، ج 2، ص 334؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 429؛ اثبات الهدی، شیخ حر عاملی، ج 5، ص 17؛ مسند الامام العسکری، عطاردی، ص 90 .

[2]– مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 387.

[3]– ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 424.

[4]– مسعودی، اثبات الوصیه، ص 249؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص 207؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 439.

[5]– امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 307.

[6]–  کلینی، کافی، ج 7، ص 85؛ الخرائج و الجرائح، راوندی، ج 2، ص 682؛ اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 925.

[7]– صدوق، کمال الدین، ج 2، صص 384- 385 ؛ طبرسی، اعلام الوری، ج 2، ص 249 .

[8]– مسعودی، اثبات الوصیه، ص 251.

[9]– مسعودی، همان، ص 253.

[10]– حسن بن محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، صص 211-213؛ مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 323. سيد جلال الدين طهرانى‏ این خبر ضعيف می داند و چنین بدست می دهد:«در اسلام بقدرى مساوات در احكام شرعيه منظور شده است كه غلام حبشى و سيّد قرشي را يكسان دانسته، دين مقدس اسلام بقدرى منور و منزه است كه اين گونه امتيازات را در مقابل احكام لغو كرده است چه بموجب اصل بزرگ اسلام كه إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ 49: 13 باشد هر كه پرهيزكار ترست محترم ترست و بعد هر كه عالم ترست مقدم تر و بعد هر كه از حيث نسب و شرافت خانوادگى بيشتر پيشتر است، وقتى كه پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم قبل از رحلت خود از مردم رضايت ميطلبد كه اگر از من بكسى رنجى و تعبى رسيده حاضرم در امروز با من همان معامله كند ميرساند مساوات و تساوى در مقابل احكام شرعيه را، زمانى كه امير المؤمنين على عليه السّلام كه رئيس مسلمين است و با اقتدار زمان خلافت در صدر اسلام حاضر ميشود كه در مقابل دعواى حقوقى بمحكمه شرعيه كه قاضى او بدون امضاى امير المؤمنين نميتواند قضاوت نمايد تن در دهد و با مدعى بمحكمه ميرود و موافق موازين شرعيه محاكمه مينمايد ميرساند تساوى مسلمين را در مقابل احكام از اين قرار هيچ گاه ما نبايد دين اسلامى را كه اين قدر منزه و مبرى است بدين گونه موضوعات ببالاييم، اشخاص مغرض و جاهل هر وقت ميخواهند باسلام حمله كنند بدين گونه اخبار ضعيفه كه از مجعولات دشمنان باطنى اسلام است استدلال ميجويند و آنچه در تواريخ و كتب اخبار بيابيد كه موافقت با عقل سليم نميكند و قبيح است مربوط باسلام نيست چه كلُّ ما حَكَم به الشّرعُ حَكَمَ به الْعَقْلُ ما را هدايت بدين موضوع مينمايد.»

[11]– شرف النبى، ابو سعيد واعظ خرگوشى (م 406)، تحقيق محمد روشن، تهران، بابك، 1361ش، صص 505- 504.

[12]– مسعودی، اثبات الوصیه، ص 253.

[13]– الفصول المهمة، ابن صباغ مالكي، ج‏2، ص1082.

[14]مناقب آل ابى طالب 435/4.

[15]– ابن حمزه طوسی، الثاقب، ص 577؛ جمال الدين يوسف بن حاتم شامى‏، الدر النظيم، صص742-743.

[16]– طبرسی، اعلام الورى، ص 375.

[17]– اثبات الوصیة ، مسعودی، ص 272.

[18]– مسعودی، همان؛ صدوق، کمال الدین، ج 2، صص 507 – 501.

[19]– مسعودی، همان، ص 250؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص408.این روایت می تواند دلیلی بر تاریخ وفات آن حضرت در سال دویست و شصت باشد.

[20]– مسعودی، همان، ص 253.

[21]– مسعودی، ص 254.

 

حضرت مهدى در نگاه علامه حسن زاده آملى

طليعه

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دميده مي‌آيد

به سوي قله بي‌انتهاى بيداري

پرنده‌اي که به خون پر کشيده مي‌آيد

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهيد عشق سر از تن بريده مي‌آيد

به پاسدارى آيين آسمانى ما

گزيده‌اي که خدا برگزيده، مي‌آيد[1]

براى سخن گفتن از آن فروغ فروزان بايد وضو ساخت و رکعتي نماز توأم با شور و نشاط خواند و به صحن آينه ايمان قدم نهاد. او طنين پر صفاى صداقت، مديحه سراى اشتياق به ساحت قرب حق، بلبل نغمه سراى سرمدى و رايحه دل انگيز بهار هستى است.

در اين نوشتار سيرى در آثار علامه حسن‌زاده آملي داريم و گل‌هاى مهدوى (عج) در آن را به خوانندگان تقديم مي‌داريم:

امام زمان، انسان کامل

آيت الله حسن زاده آملى مي‌نويسد: امام زمان در عصر محمدي، انسان کاملى است که جز در نبوت تشريعى و ديگر مناصب مستأثره ختمي، حائز ميراث خاتم به نحو اتمّ است و مشتمل بر علوم، و احوال و مقامات او به طور اکمل است و با بدن عنصرى در عالم طبيعي و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است؛ هر چند احکام نفس کليه الهيه وى بر احکام بدن طبيعي او، قاهر و نشئت عنصرى او مقهور روح مجرد کلى اوست و از وى به قائم و حجة الله و خليفة الله و قطب عالم امکان و واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مي‌شود».[2]

وى عقيده دارد: انسان کامل که تجلى آن امام معصوم است، تبلورى از اسم اعظم الهى است.[3] از ديدگاه ايشان بقاي تمام عالم، به بقاى انسان کامل است؛ چون انسان کَوْن جامع و مظهر اسم جامع است و تمام اسما در يد قدرت اوست. صورت جامعه انسانى و غايت غايت‌هاي تمام موجوداتى که امکان وجود دارند، اوست. بنابراين دوام مبادي غايات، دليل استمرار بقاى علت غائيه است. پس به بقاي فرد کامل انسان، بقاى تمام عالم خواهد بود.[4] مقام قطب همان رتبه امامت و مقام خلافت است که تعدد و انقسام به ظاهر و باطن در آن راه ندارد. امام در هر عصر بيش از يک شخص ممکن نيست و آن خليفة الله و قطب زمان است و کلمه خليفه به لفظ واحد در کريمه (إِنّى جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً ) اشاره به وجوب وحدت خليفه در هر عصر است. شقوق اعلم و اعقل و مانند آن و نيز تقسيم نمودن خلافت به ظاهر و باطن، حق سکوتى است که اوهام موهون را بدين قسمت اقناع و ارضا مي‌نمايد.[5]

«حجت خدا» خواه ظاهر باشد و خواه غايب، شاهد است؛ شاهد قائمي که هيچ گاه قعود ندارد. بدان که فايده وجود امام، منحصر به جواب دادن سؤال‌هاى مردم نيست، بلکه موجودات و حتى کمالات موجود به وجود آنها وابسته‌اند و در حال غيبت افاضه و استفاضه او استمرار دارد، همچون خورشيدي که از پس ابر‌ها، نور، گرما و حرارت خود را به موجودات مي‌رساند:

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن

از فيض وجود اوست عالم گلشن

خورشيد اگر چه هست در ابر نهان

از نور وي است باز عالم روشن

به علاوه، بايد ديد آيا خليفة الله غايب است يا ما حاضر نمي‌باشيم و در حجابيم و اسم خود را بر سر آن شاهد

هر جايى مي‌گذاريم:

يارب به که بتِْوان گفت اين نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جايي

ما را که برهان‌هاى يقينى عقلى و نقلي به تواتر از بيت وحى داريم، نياز به تمسّک‌هاي اقناعى (قانع کننده) نمي‌باشد، مگر اينکه براى انس مردم با اين وضع گوييم: لاک پشت از دور توجه به تخم خود مي‌کند و آن را براى وجود لاک‌ پشتى مستعد مي‌گرداند. آيا نفس کلي قدسى خليفة الله و ولى الله و حجة الله به خلق در حال غيبت، از توجه نفس لاک پشت به وى کمتر است؟![6]

شواهدى بر امکان دوام بدن عنصري

وقتى روح انسان بر اثر ارتقا و اشتداد وجود نورى از سنخ ملکوت و عالم قدرت و سطوت مي‌گردد، هر گاه طبيعتش را مسخّر خود کند و بر آن غالب آيد، احکام عقل‌هاى قدسى و اوصاف عرشى بر وي ظاهر مي‌گردند؛ تا به حدّى که بدنش متخلّق به وجود‌هاى مجرّد و نورى مي‌گردد. نتيجه بي‌دغدغه‌اى که از اين تحقيق حاصل است، امکان دوام چنين انسانى که کامل حقيقي برزخ بين وجوب و امکان مي‌باشد، در نشئت عنصرى است.

کيمياگر به دانش و فن خود نقره را زرّ خالص مي‌گرداند و در نتيجه اين عنصر پايدارتر مي‌شود. اگر انسان کامل با دانش کيميا گونه خود، بدن عنصرى خويش را قرن‌ها پايدار بدارد، چه منعى متصور است؟ آن حضرت در صغر سن همچون يحيي از حکمت برخوردار شد و در طفوليت، امامِ انام گرديد و به سان حضرت عيسي بن مريم در وقت صباوت به مقام ارجمندى رسيد. شگفت از اشخاصي است که خضر و الياس از انبيا، و شيطان و دجال از اعدا را در قيد حيات مي‌دانند، ولى وجود ذي‌وجود حضرت صاحب الزمان را منکرند؛ حال آنکه آن حضرت از انبياى سلف، افضل بوده و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولايت کليه.

شگفت‌تر آنکه برخى از اهل تصوف که خود را اهل معنا و معرفت مي‌پندارند، بر اين تصور قائل‌اند که در هندوستان برهمنان و جوکيان، مرتاضان و رياضت‌کشاني هستند که به سبب حبس نفس و کم غذا خوردن ساليان متمادى عمر مي‌کنند، با اين وجود منکر حضرت حجت‌اند![7]

کيميا، فلز را از جنسى به جنس ديگر تبديل مي‌کند و به آن عمر درازتر مي‌بخشد، اما موميا، حبوبات و غلات و اجساد مرده را از فساد حفظ مي‌نمايد. در حفاري‌هايى که از مصر باستان به عمل آمده، در مقبره فرعون مصر گندم‌هايى در سنبل از اهرام مصر به دست آوردند و در شک بودند که آيا قوه نمو در آنان باقى است يا نه. آنها را براى امتحان کاشتند، مشاهده کردند سبز و بارور گرديده است. اين نکته را در بقاى وجود شريف حضرت مهدى منتظر (روحي له الفداء) اعمال کن، با اينکه هنوز به اندازه آن دانه گندم از عمر شريفش سپرى نشده، و اصولاً اين دو موضوع قابل مقايسه نمي‌باشند و براى اُنس اذهان با اين امر شگفت، ناگزير بايد به چنين مثال‌هايى روى آورد و وراى چنين تمثيلاتي که به مواردى اشاره شد، ما در اين باره برهان‌هاى عقلى و شواهد نقلى متعددى داريم.[8]

ولى خدا به خوبى قادر است از اکسير التفات خويش بدن خود را هم‌رنگ روح گرداند و باقى و دائم سازد و اين موضوع، امر بعيدي نخواهد بود. آنان که منکر وجود آن حضرت‌اند و لفظ مهدى و صاحب الزمان را توجيه و تأويل مي‌کنند، از کوردلى ايشان است، والاّ به اندک شعورى چه جاى انکار است. )وَ اللّهُ يهْدى مَنْ يشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم(.[9]

قرآن کريم درباره يونس پيامبر(ع) فرمود: )فَلَوْلا أَنّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ إِلى‏ يوْمِ يبْعَثُونَ(. پس اگر حجت الهى را در ظهر ارض عمرى دراز باشد، چه جاى استبعاد است. لذا آيه مذکور در امتداد غيبت امام زمان حجة بن الحسن العسکري(ع)، تمام و کمال است.[10]

هر کسى از کودکى معلوم است در آينده چه کاره مي‌باشد و سرنوشت او در اطوار حالاتش بيانگر احوال عين ثابت و احکام سرّ القدر اوست. به هنگام تولد حضرت موسي(ع)، ظالمان خون‌ها ريختند. پس اين طفل در آتيه مرد نبرد، قيام و جهاد است. ظالمان از تولدش در هراس بودند، در نتيجه اين کودک براى قسط و عدل تلاش مي‌کند و درباره حضرت مهدي(عج) نيز روايت آمده است که شباهتى به حضرت موسي(ع) دارد، چنان که در زمان ولادتش همين تفحّص که درباره آن پيامبر به وجود آمد، درباره ايشان صورت گرفت.[11]

حقايقى مستند

علامه حسن زاده آملى در جاى ديگر مي‌نويسد:

اگر کسى در خصوص شخص حضرت مهدى موعود محمد بن حسن عسکري(ع) و جزئيات حالات و امامت و غيبت و علائم ظهور او، اندک تتبّعى در جوامع روايى فريقين و کتب سيره و تاريخ بنمايد، به حقيقت بر وى مسلم خواهد شد که ايمان به مهدى موعود و ايقان به غيبت و ظهور آن حضرت، از ابتداى ظهور اسلام در اذهان مسلمانان مطرح بوده است.[12]

ايشان در جاى ديگر خاطرنشان مي‌کند:

هيچ کتابى را در اثبات حجت قائم بهتر از قرآن نيافتم. خود قرآن، تبيان است که هيچ گاه زمين خالى از حجت با بدن عنصرى نيست.[13]

در بقاى دنيا به وجود انسان کامل که :«لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» در فصّ يونسى فصوص الحکم و شرح قيصرى بر آن، بياني شريف دارند. آنها تأکيد مي‌نمايند: وجود آن انسان کامل به عنايت الهى در جميع حالات و مکان‌ها حراست و حفاظت مي‌گردد و او هم به عون حق تعالي، زمين و اهلش را از تخريب و فنا مصون مي‌سازد.[14]

در فتوحات مکيه طبع بولاق در چهار مجلد و نيز طبع مصر در هشت مجلد و همچنين چاپ بيروت تحريفاتى صورت گرفته است و چند سطر از عبارات شيخ محى الدين ابن عربى را که «امام قائم» را تا پدرانش نام برده است، برداشته‌اند؛ اما وقتى عبدالوهاب شعراني «متوفاى 973 هجري» درجلد دوم کتاب يواقيت و جواهر (ص145) طبع دوم جامع ازهر مصر، سنه 1307هجرى همان عبارت شيخ اکبر را که اخيراً حذف نموده‌اند، روايت و نقل کرده است، اين عبارت در باب 376 فتوحات آمده که خلاصه‌اش چنين است:

حضرت مهدى قيام نمي‌کند، مگر اينکه دنيا را ستم و تباهى فراگرفته باشد و البته او جهان را مشحون از قسط و عدل مي‌سازد و اگر يک روز از دنيا باقى مانده باشد، آن روز چنان طولاني مي‌گردد که آن جانشين راستين پيامبر و از عترت آن حضرت، فرزند فاطمه که هم نام حضرت محمد است و به آن خاتم رسولان شباهت دارد، قيام ‌مي‌کند و مسلمانان بين رکن و مقام با او بيعت مي‌کنند.

شيخ در چند جاى فتوحات تصريح کرده است: به حضرت امام قائم شرفياب گرديده است. به علاوه، رساله شقّ الجيب را فقط در بود آن جناب و غيبتش نوشته است.[15]

ابوالفضايل علامه شيخ بهايى در خاتمه حديث سى و ششم کتاب اربعين قسمتى از کلام ابن عربى را از باب 366 کتاب فتوحات مکيه که درباره بقية الله قائم آل محمد مهدي موعود است، نقل کرده است.[16]

اثرى مفيد و ارزشمند

علامه حسن زاده آملى علاوه بر اينکه خوانندگان را به جوامع روايى شيعه چون: کافى کليني، غيبت نعماني، دلائل الامامه طبري، کمال الدين صدوق و جلد سيزدهم بحارالانوار ارجاع مي‌دهد، به منابعى ديگر اشاره مي‌کند؛ از جمله کتاب «البيان فى اخبار صاحب الزمان» از تأليفات شيخ حافظ ابوعبدالله محمد بن يوسف شافعى (م658ق.) که در 25 باب و با تأکيد بر روايات اهل سنت تدوين گرديده است.

به نوشته استاد حسن زاده، مؤلف بيانى عالمانه، شيوه‌اي اديبانه و قلمى استوار دارد. شخصى به نام فضلعلى فرزند عبدالکريم، از فضلاى شهر عالم پرور تبريز صاحب کتاب حدائق العارفين، بر اين اثر حواشى جالبى نگاشته و در تصحيح آن کوشيده است. کتاب البيان با وجود کم حجمي، حاوى مطالبي سودمند است و هر کدام از ابوابش اهميتى به‌سزا دارند، اما باب‌هاي دوم، هفتم، نهم، سيزدهم، بيست و چهارم و پنجم، را شأنى ديگر و درخور دقت بيشتر و تأمل افزون‌تر است.

علامه حسن زاده اين طور استنباط کرده است که: گر چه مؤلّف به شافعي مشهور است، اما به شرف شيعه اماميه شدن، تشرّف يافته است و حقيقت امر هم اين است که هر مسلم باانصافِ اهل رشد و خرد، اگر بدون هيچ گونه تعصّب در جوامع روايي، تفاسير و تاريخ اسلامى فحص و بحث کند، اسلام عزيز را همان طريقه اقوم «اماميه» مي‌يابد و نه غير آن. مؤلف در آغاز کتاب اشاره‌اى به بصيرت و هدايت خود دارد و مي‌افزايد: «به قصد ثواب در موقف حساب و نايل گرديدن به شفاعت حضرت رسول اکرم(ع) و آل او در يوم مآب، اين کتاب را در بيست و پنج باب تاليف کردم و آن را از طرق شيعه عارى نمودم تا حجّت تمام شود».

شيوه شايسته مؤلف، اين است که هر حديث را با سند روايى خاص خود که از مشايخ روايت کرده، نقل مي‌کند. پس از نقل حديث، جاى آن را در ديگر مآخذ روايى نام مي‌برد، وجوه اعتبار آن را از حيث صحت و حسن، استفاضه و تواتر يادآور مي‌شود و برخى کتاب‌هايى را که در باب «صاحب الامر» تدوين گرديده است، معرفى مي‌کند.

اولين حديثى که در کتاب با اسناد و ذکر مآخذ آن از رسول اکرم(ع) روايت کرده است، علاوه بر اينکه سند زنده‌اى بر ارشاد و هدايت او به سوى تشيع است، حجتى بالغ است و در حکم طليعه‌اي نورانى براى ديگر مباحث کتاب به شمار مي‌رود. در فرازي از اين حديث، صاحب کتاب البيان يادآور مي‌شود: حضرت پيامبر اکرم(ع) خطاب به حضرت فاطمه زهرا(س) مي‌فرمايد: «اي فاطمه! از خاندان ما شخصى به نام مهدى امت قيام مي‌کند، در هنگامى که فتنه‌ها آشکار گرديده، صغير و کبير به يکديگر رحم نمي‌کنند، و قلوب مردم در غفلت و ضلالت است، به برکت وجودش دين احيا و عدالت بر جهان حاکم مي‌گردد؛ چنان که قبل از آن آغشته به ستم و تباهي بوده است».

کتاب ديگر در اين باره «مناقب المهدي» تأليف حافظ ابونعيم اصفهاني، صاحب کتاب معروف حلية الاولياء است که احاديث مربوط به امام زمان(ع) را با ذکر سندهاى گوناگون به شيوه‌اي جالب آورده است.[17]

شرف زمين و آسمان

حکيم عارف حسن زاده آملى در جايى گفته است: رواياتي از رسول خدا(ع) با سندهاى بسيار و طرق متعدد از هر دو فرقه (شيعه و سني) بسيار وارد شده که مهدى (عج) از فرزندان آن حضرت و همنام اوست و فرمانروايي‌اش از مشرق تا مغرب خواهد بود و خداوند توسط او زمين را از قسط و عدالت برخوردار مي‌سازد. آن گاه با استناد به منابع روايي معتبر يادآور مي‌شود:

دوازدهمين امام، موسوم است به نام رسول خدا و مکنّاست به کنيه آن حضرت ، رزق و روزى جهانيان به يمن وجود اوست و بقاى دنيا به برکت بقاى او، خاتم اوصيا و شرف زمين و آسمان است و او بقية‌الله است در ارضش و منتقم از اعدايش، او حجت آل‌محمد، صاحب زمان و خليفه رحمان، مولايمان و اماممان و فرزند امام حسن عسکرى است که خداي فرجش را نزديک گرداند.

سنّش در هنگام شهادت پدر بزرگوارش پنج سال بود، ليکن خداوند در اين سنّ اندک او را حکمت و فصل الخطاب عنايت فرمود و آن حضرت را آيت‌عالمين قرار داد. به او حکمت ارزانى داشت؛ چنان که با يحيى در کودکى چنين کرد. او را در طفوليت امام قرار داد؛ همچنان که عيسي را در گهواره به پيامبرى رسانيد. او از پليدى و ناپاکى منزه است و از عصيان و نافرمانى به دور، و سيره‌اش سيره پدرانش مي‌باشد و خارق عادات.

قبل از تولدش از غيبت و دولتش خبر داده بودند و او صاحب شمشير و از ائمه هدى و قائم بحق، منتظر دولت ايمان است و کسى است که خداوند به وسيله او زمين را از قسط پر نمايد؛ چنان چه قبل از آن جور و جفا زمين را پر کرده است.[18]

اگر چه حضرت بقية الله قائم آل محمد (ارواحنا فداه) حائز درجه نبوت نيست، ولکن واجد اسماى کماليه آن کلمات کامله الهى مي‌باشد:

حُسن يوسف، دم عيسي، يد بيضا داري

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري

از امام به حق ناطق، کشاف حقايق، جعفر الصّادق(ع) منقول است که چون حضرت قائم ظاهر شود، پشت بر ديوار خانه کعبه نهد و سيصد و سيزده مرد بر او جمع گردند و اوّل کلامى که به آن ناطق گردد، اين آيه خواهد بود: )بَقِيتُ اللّهِ خَيرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (.[19]

اگر کسى در خصوص شخص حضرت مهدي(عج) در جوامع روايي تتبعى نمايد، مشاهده مي‌کند که روايات صادر از پيامبر و اوصياى احد عشر، بلکه توقيعات و وقايع زمان غيبت صغرا و اخبار به امور غيبى و کرامات خود آن بزرگوار، به حدى است که اگر از روى انصاف در آنها تدبّر کند و غرض‌ورزى و لجاجت در کار نباشد، جز اعتراف به امامت و غيبت ذى وجود آن جناب چاره‌اي ندارد؛ هر چند که از اقامه دليل عقلى بر لزوم وجود حجت واسطه بين مفيض و مستفيض على الدوام عاجز باشد. اين اخبار وحي آثار همه بطون و اسرار آيات قرآني‌اند که از زبان قرآن‌هاى ناطق صادر شده‌اند.[20]

علامه آملى در نامه‌اى به آشنايى نوشته است:

اين خوشه‌چين از خرمن ولايت اهل بيت عصمت و طهارت، نه اينکه به تقليد آبا و تقليد و پيروى از ابناى عصر و متابعت اهل بلد و طايفه و قبيله و يا به گفته زيد و عمرو به مذهب اثنى عشرى است، بلکه از نور علم و درايت و برهان و معرفت چون آفتاب زلال درخشان در نصف النهار در هواى صحو برايش مبرهن و روشن است که دين حق و صدق همين است و بس، و به علم اليقين بلکه به عين اليقين يافته است که «صراط مستقيم» که شب و روز از خداوند تبارک و تعالى طلب مي‌کنيم، جز اين نيست.[21]

و در نامه‌اى ديگر متذکر مي‌گردد:

برادرم! بنگر و عبرت بگير، دست توسّل به دامن خاتم اوصيا و اوليا، امام زمان مهدى موعود حجة بن الحسن العسکري(ع) دراز کن که گردنه‌هاى سهمگين و هولناک در پيش دارى و آن بزرگوار اميرکاروان است.[22]

پي‌نوشت‌ها

1 . نصرالله مرداني

2 . انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه، علامه حسن حسن زاده آملي، ص69.

3 . همان، ص 135 ـ 136.

4 . همان، ص 151 ـ 152.

5 . همان، ص148 ـ 149.

6 . همان، ص159.

7 . ر.ک: يازده رساله فارسي، علامه حسن زاده آملي، رساله نهج الولاية.

8 . هزار و يک نکته، علامه حسن زاده املي، ص139.

9 . همان، ص124.

10 . همان، نکته236، ص141.

11 . مُمِدُّ الحکم در شرح فصوص الحکم، علامه حسن‌زاده آملي، ص536.

12 . هزار و يک نکته، نکته 720، ص582.

13 . همان، نکته261، ص150 ـ 151.

14 . همان، نکته 882، ص725.

15 . شرح فصّ حکمة عصمتية فى کلمة فاطمية، ص102 ــ 103.

16 . هزار و يک نکته، نکته 631، ص387.

17 . ر.ک: يازده رساله فارسي، علامه حسن زاده آملي، رساله نهج الولايه و نيز کتاب امامت به قلم ايشان، بخش آخر.

18 . امامت، علامه حسن زاده آملي، ص 237 ـ 238.

19 . يازده رساله فارسي، رساله انّه الحق، ص 245.

20 . يازده رساله فارسي، رساله نهج الولايه، ص163.

21 . نامه ها برنامه‌ها، علامه حسن زاده آملي، ص183.

22 . همان، ص30.

منبع :غلامرضا گلى زواره؛فصلنامه كوثر ـ شماره 74 ـ تابستان 1387

چهل حدیث نورانی از امام موسی کاظم علیه السلام

۱-علوم انسان ها

قالَ الإمام موسى بن جعفر الکاظم (علیه السلام) :

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَهُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَهُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَهُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.(۱)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى کرده ام:

اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى.

دوّم، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است.

سوّم، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است.

چهارم، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى

(یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى).

۲- فلسفه ابتلائات

قالَ(علیه السلام) : ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۲)

فرمود: نیست بلائى که بر مؤمن وارد شود مگر آن که به وسبله دعا سریع بر طرف مى گردد؛ و چنانچه دعا نکند طولانى خواهد، پس هنگامى مصیتى و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع کنید

۳- پیشگیرى بهترین درمان

قالَ(علیه السلام) : لَیْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ یُهَیِّجُ داءً، وَ لَیْسَ شَیْءٌ فِی الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاکِ الْیَدِ إلاّ عَمّا یَحْتاجُ إلَیْهِ.(۳)

فرمود: هیچ داروئى نیست مگر آن که در اثر عوارض جنبى آن دردى دیگر را تهییج و تحریک مى نماید،

و هیچ درمانى بهتر و سود مندتر از امساک و خوددارى نیست مگر در حال نیاز و ضرورت.

۴- کاووش در دین

قالَ(علیه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلایَعْرِفُونَهُ.(۴)

فرمود: خداوند متعال رحمت کند بنده اى را که در مسائل دینى تفقه و تحقیق نماید (فقیه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پیدا کند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

۵- اداى امانت

قالَ (علیه السلام) : إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما یَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَهَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.(۵)

فرمود: اهل زمین مورد رحمت – و برکت الهى – هستند، مادامى که خوف و ترس – از گناه و معصیت داشته باشند -، اداى امانت نمایند و حقّ را دریابند و مورد عمل قرار دهند.

۶- بدى دو رویى

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ.(۶)

فرمود: بد ، شخصى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، – که در پیش رو چیزى گوید و پشت سر چیز دیگر.

۷- مشورت

قال (علیه السلام) : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ یَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً.(۷)

فرمود: کسى که در امور زندگى خود ـ با اهل معرفت ـ مشورت کند، چنانچه درست و صحیح عمل کرده باشد مورد تعریف و تمجید قرار مى گیرد و اگر خطا و اشتباه کند عذرش پذیرفته است.

۸- واعظ درونى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَکَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ یعنی الشّیطان ـ.(۸)

فرمود: هر کسى عقل و تدبیرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش – یعنى؛ شیاطین إنسى و جنّى و نیز هواهاى نفسانى  به راحتى او را مى فریبند و منحرف مى شود.

۹- فضیلت عقل

قالَ (علیه السلام): ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.(۹)

فرمود: چیزى با فضیلت تر و بهتر از عقل، بین بندگان توزیع نشده است، (تا جائى که) خواب عاقل – هوشمند – افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است.

۱۰-حمام کردن و غذا خوردن

قالَ (علیه السلام) : لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّیقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَیْئاً.(۱۰)

فرمود: بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نروید؛ همچنین سعى شود با معده خالى داخل حمام نروید، بلکه حتّى الامکان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخورید.

۱۱- دورى کردن از شوخى بیجا

قالَ (علیه السلام) : اِیّاکَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ، وَ یَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَکَ.(۱۱)

فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون که نور ایمان را از بین مى برد و جوانمردى و آبرو را سبک و بى اهمیّت مى گرداند.

۱۲- خوردن گوشت

قالَ (علیه السلام) : اللَّحْمُ یُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَکُ یُذیبُ الْجَسَدَ.(۱۲)

فرمود: خوردن گوشت، موجب روئیدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد؛ ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.

۱۳- صداقت

قالَ (علیه السلام) : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.(۱۳)

فرمود: هر که زبانش صادق باشد اعمالش تزکیه است، هر که فکر و نیّتش نیک باشد در روزیش توسعه خواهد بود، هر که به دوستان و آشنایانش نیکى و احسان کند، عمرش طولانى خواهد شد.

۱۴- مرگ مؤمن

قالَ (علیه السلام) : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَکَتْ عَلَیْهِ الْمَلائِکَهُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.(۱۴)

فرمود: زمانى که مؤمن بمیرد، ملائکه و ممتازترین قسمتهای زمین براى او گریه مى کنند.

۱۵- مؤمن سعادتمند

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ کُلِّ خَیْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَهً أنْمِلَهً کانَ خَیْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها کانَ خَیْراً لَهُ.(۱۵)

فرمود: مؤمن (همیشه، در همه حالات) در معرض خیر و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گیرد و) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برایش خیر و خوشبختى است؛ و اگر هم تمام شرق و غرب دنیا در اختیارش قرار گیرد، نیز برایش خیر و سعادت است.

۱۶- توکل بر خداوند متعال

قالَ(علیه السلام): مَنْ اَرادَ أنْ یَکُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ علَى اللّهِ.(۱۶)

فرمود: هرکس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترینِ مردم باشد باید توکّل در همه امور، بر خداوند سبحان نماید.

۱۷- اداى امانت

قالَ (علیه السلام) : أداءُ الاْمانَهِ وَ الصِّدقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَهُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.(۱۷)

فرمود: امانت دارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند؛ ولیکن خیانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاکت و بیچارگى و سبب تیرگى دل مى باشد.

۱۸- خیر رسانى

قالَ (علیه السلام) : أبْلِغْ خَیْراً وَ قُلْ خَیْراً وَ لا تَکُنْ إمَّعَه.(۱۸)

فرمود: نسبت به هم نوع خود خیر و نیکى داشته باش، و سخن خوب و مفید بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئولیّت قرار مده.

۱۹- فرا گیرى مسائل دینى

قالَ (علیه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دینَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَهِ، وَ تَمامُ الْعِبادَهِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفیعَهِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَهِ فِى الدّینِ وَ الدّنیا.(۱۹)

فرمود: مسائل و احکام اعتقادى و عملى دین را فرا گیرید، چون که شناخت احکام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، کلید بینائى و بینش و اندیشه مى باشد و موجب تمامیّت کمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنیا و آخرت است.

۲۰- فضیلت فقیه بر عابد

قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى العابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.

وَ قالَ (علیه السلام) : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلکِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. (۲۰)

فرمود: ارزش و فضیلت فقیه بر عابد همانند فضیلت خورشید بر ستاره ها است؛ و کسى که در امور دین فقیه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود.

و نیز فرمود: عالم را به جهت عملش تعظیم و احترام کن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مکن ولى طردش هم نگردان، بلکه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعلیمش بده.

۲۱- احتباج شیعیان به چهار وسیله

قالَ (علیه السلام) : دَخَلْتُ إلَیْهِ، فَقالَ: لا تَسْتَغْنی شیعَتُنا عَنْ أرْبَع: خُمْرَه یُصَلِّی عَلَیْها، وَ خاتَم یَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِواک یَسْتاکُ بِهِ، وَ سُبْحَه مِنْ طینِ قَبْرِ أبی عَبْدِ اللّهِ (ع )فیها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّهً، مَتى قَلَّبَهَا ذاکِراً لِلّهِ کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ حَبَّه أرْبَعُونَ حَسَنَهً، وَ إذا قَلَّبَها ساهِیاً یَعْبَثُ بِها کُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَهً.(۲۱)

فرمود: شیعیان و دوستان ما (در هر حال و در هر کجاکه باشند) از چهار چیز نباید بى نیاز باشند:

جانمازى که بر آن نماز بخوانند، انگشترى که در دست نمایند، مسواکى که دندانهاى خود را به وسیله آن مسواک کنند؛ و تسبیحى از تُربت امام حسین (علیه السلام) که داراى ۳۴ دانه باشد و به وسیله آن ذِکر گوید، که خداوند متعال در مقابل هر دانه آن چهل حَسَنِه در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و چنانچه آن را دست گیرد بدون آن که ذِکرى و دعائى بخواند ۲۰ حسنه به او داده مى شود.

۲۲- نمازهاى مستحبّى

قالَ (علیه السلام) : صَلوهُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللهِ لِکُلِّ مُؤمِن.(۲۲)

فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزدیک مى نماید.

۲۳- دورى از دنیا

قالَ (علیه السلام) : مَثَلُ الدّنیا مَثَلُ الْحَیَّهِ، مَسُّها لَیِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، یَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ یَهْوى اِلَیْهَاالصِّبْیانُ بِأیْدیهِمْ.(۲۳)

فرمود: مَثَل دنیا همانند مار است که پوست ظاهر آن نرم و لطیف و خوشرنگ، ولى در درون آن سمّ کشنده اى است که مردان عاقل و هشیار از آن گریزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مى ورزند.

۲۴- مَثَل دنیا

قالَ (علیه السلام) : مَثَلُ الدُّنیا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ کُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّى یَقْتُلُهُ.(۲۴)

فرمود: مَثَل دنیا (و اموال و زیورآلات و تجمّلات آن) همانند آب دریا است که انسانِ تشنه، هر چه از آن بیاشامد بیشتر تشنه مى شود و آنقدر میل مى کند تا هلاک شود.

۲۵- بوسیدن لب ها و دهان

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ الْقَبْلَهُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَهِ وَ الْوَلَدِ الصَّغیرِ.(۲۵)

فرمود: بوسیدن لب ها و دهان ـ براى یکدیگر در هر حالتى ـ صحیح نیست مگر براى همسر و یا فرزند کوچک.

۲۶- خودسرى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ نَظَرَ بِرَأیْهِ هَلَکَ، وَ مَنْ تَرَکَ أهْلَ بَیْتِ نَبیِّهِ ضَلَّ، وَ مَنْ تَرَکَ کِتابَ اللهِ وَ قَوْلَ نَبیِّهِ کَفَرَ.(۲۶)

فرمود: هرکس به رأى و سلیقه خود اهمیّت دهد و در مسائل دین به آن عمل کند هلاک مى شود، و هرکس اهل بیت پیغمبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را رها کند گمراه مى گردد، و هرکس قرآن و سنّت رسول خدا را ترک کند کافر مى باشد.

۲۷- بیکارى

قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ.(۲۷)

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را که زیاد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را که بیکار باشد.

۲۸- تواضع

قالَ (علیه السلام) : التَّواضُعُ: أنْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(۲۸)

فرمود: تواضع و فروتنى آن است که آن چه دوست دارى، دیگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهى.

۲۹- ارزش فعالیت و کار

قالَ (علیه السلام) : یُسْتَحَبُّ غَرامَهُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلیماً فى کِبَرِهِ وَ یَنْبَغى لِلرَّجُلِ أنْ یُوَسِّعَ عَلى عَیالِهِ لِئَلاّ یَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.(۲۹)

فرمود: بهتر است پسر را در دوران کودکى به کارهاى مختلف و سخت، وادار نمائى تا در بزرگى حلیم و بردبار باشد؛ و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نیاز کند تا آرزوى مرگش را ننمایند.

۳۰- محاسبه نفس

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً إسْتَزادَ اللهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَیِّئاً إسْتَغْفَرَاللهَ وَ تابَ اِلَیْهِ.(۳۰)

فرمود: از شیعیان و دوستان ما نیست، کسى که هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، که اگر چنانچه اعمال و نیّاتش خوب بوده، سعى کند بر آن ها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش کند و جبران نماید.

۳۱- فائده دعا

قالَ (علیه السلام) : ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن، فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ، إلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ، وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۳۱)

فرمود: بلائ و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن که خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید؛ و آن بلا سریع بر طرف خواهد شد.

و چنانچه از دعا خود دارى نماید، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد.

پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائید.

۳۲- برکات صلوات

قالَ (علیه السلام) : ما فِى الْمیزانِ شَیْیءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاهِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد.(۳۲)

فرمود: در میزان الهى نیست عمل و چیزى، سنگین تر از ذکر صلوات بر محمّد و اهل بیتش (صلوات الله علیه اجمعین).

۳۳- رابطه عقل با قبولى اعمال

قالَ (علیه السلام) : قَلیلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ کَثیرُالْعَمَلِ مِنْ أهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.(۳۳)

فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر أجر خواهد داشت گرچه قلیل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زیادکار و خدمت و عبادت کند پذیرفته نخواهد بود.

۳۴- فائده نوره

قالَ (علیه السلام) : وَشَعْرُ الْجَسَدِ إذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَأرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إنَّ النُّورَهَ تَزیدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزیدُ فى شَخْمِ الْکُلْیَتَیْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.(۳۴)

فرمود: موهاى بدن ـ زیر بغل و اطراف عورت ـ چنانچه بلند شود سبب قطع و کمبود آب کمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سینه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقویت تمامى آن ها مى باشد.

۳۵- عوامل نورانیّت چشم

قالَ (علیه السلام) : ثَلاثَهٌ یَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَهِ، وَ النَّظَرُ إلَى الْماءِالْجارى، وَ النَّظَرُ إلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.(۳۵)

فرمود: سه چیز بر نورانیّت چشم مى افزاید: نگاه بر سبزه، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زیبا.

۳۶- فلسفه امامت

قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّه، وَ أنَا وَ اللهِ ذلِکَ الْحُجَّهُ.(۳۶)

فرمود: همانا زمین در هیچ موقعیّتى خالى از حجّت خدا نیست و به خدا سوگند که من خلیفه و حجّت خداوند هستم.

۳۷- رابطه ایمان و آزمایش

قالَ (علیه السلام) : ألْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى ایمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.(۳۷)

فرمود: مؤمن همانند دو کفّه ترازو است، که هر چه ایمانش افزوده شود بلاها و آزمایشاتش بیشتر مى گردد.

۳۸- سکوت در پاسخ مسائل

قالَ (علیه السلام) : إنَّما أمِرْتُمْ أنْ تَسْئَلُوا، وَ لَیْسَ عَلَیْنَا الْجَوابُ، إنَّما ذلِکَ إلَیْنا.(۳۸)

فرمود: شماها مأمور شده اید که ـ از ما اهل بیت رسول الله ـ سؤال کنید، ولیکن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نیست بلکه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهیم وگرنه ساکت مى باشیم .

۳۹- ریاست طلبى

قالَ (علیه السلام) : ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دینِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّیاسَهِ.(۳۹)

فرمود: خطر و ضرر علاقه به ریاست براى مسلمان بیش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى که چوپان ندارند حمله کنند.

۴۰- مراتب ایمان

قالَ (علیه السلام) : الإیمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَه، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإیمانِ بِدَرَجَه، وَ الْیَقینُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَه، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَیْیءٌ أقَلُّ مِنَ الْیَقینِ.(۴۰)

فرمود: ایمان، یک درجه از اسلام بالاتر است؛ تقوى نیز، یک درجه از ایمان بالاتر؛ یقین، یک درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى کمتر از مرحله یقین در بین مردم ثمره بخش نخواهد بود.

پاورقى ها:

۱ – کافى: ج ۱، ص ۵۰، ح ۱۱، أعیان الشیعه: ج ۲، ص ۹، نزهه النّاظر: ص ۱۲۱، ح ۱٫

۲ – اصول کافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲٫ وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴، ح ۸۶۷۴٫

۳ – کافی: ج ۸، ص ۲۷۳، ح ۴۰۹٫ وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۲۴۹۰٫ بحار: ج ۵۹، ص ۶۸، ح ۱۸٫

۴ – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر حلوانى: ص ۱۲۲، ح ۲٫

۵ – تهذیب الأحکام: ج ۶، ص ۳۵۰، ح ۹۹۱، وافى: ج ۴، ص ۴۳۳، ح ۲۲۷۳٫

۶ – تحف العقول: ص ۲۹۱، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۰، ضمن ح ۳۰٫

۷ – نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۲۳، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۰، ح ۳۷٫

۸ – نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۲۴، ح ۱۵٫

۹ – تحف العقول: ص ۲۱۳، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۴، ضمن ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۱۲، ضمن ح ۱٫

۱۰ – وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۵۲، ح ۱۴۵۴٫

۱۱ – وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۱۸، ح ۱۵۸۱۲٫

۱۲ – وسائل الشیعه: ج ۲۵، ص ۷۸، ح ۲۱۲۴۰٫

۱۳- تحف العقول: ص ۳۸۸، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۰۳، ضمن حدیث ۲۵٫

۱۴ – اصول کافى: ج ۱، ص ۳۸، بحارالأنوار: ج ۸۲، ص ۱۷۷، ح ۱۸٫

۱۵ – کتاب التمحیص: ص ۵۵، ح ۱۰۹، بحار الأنوار: ج ۶۴، ح ص ۲۴۲، ح ۷۹٫

۱۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫

۱۷ – تحف العقول: ص ۲۹۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫

۱۸ – تحف العقول: ص ۳۰۴، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۲۱، ح ۶۲، و ج ۷۵، ص ۳۲۵، ح ۲٫

۱۹ – تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۷، ح ۱۳٫

۲۰ – تحف العقول: ص ۳۰۳ و ص ۲۰۹٫

۲۱ – تهذیب الأحکام: ۶/۷۵، ح ۱۴۷، بحار الأنوار: ۱۰۱/۱۳۲، ح ۶۱٫

۲۲ – وسائل الشیعه: ح ۴ ص ۷۳، ح ۴۵۴۷٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۲۹۲، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۲، ضمن ح ۳۰٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۲۹۲، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۲، ضمن ح ۳۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۶، ح ۱۲٫

۲۶ – اصول کافى: ج ۱ ص ۷۲ ح ۱۰٫

۲۷ – وسائل الشّیعه ج ۱۷ ص ۵۸ ح ۴٫

۲۸ – وسائل الشّیعه: ج ۱۵، ص ۲۷۳، ح ۲۰۴۹۷٫

۲۹ – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۷۹، ح ۲۷۸۰۵٫

۳۰ – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۹۵، ح ۲۱۰۷۴٫

۳۱ – الکافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴،ح ۸۶۷۴٫

۳۲ – أصول کافى: ج ۲، ص ۴۹۴، ح ۱۵٫

۳۳ – تحف العقول: ص ۲۸۶، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۱۱۱، ح ۱۴٫

۳۴ – وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۶۵، ح ۱۴۹۹٫

۳۵ – وسائل الشّیعه: ج ۵، ص ۳۴۰، ح ۳، محاسن برقى: ص ۶۲۲، ح ۶۹٫

۳۶ – کافى ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۹٫

۳۷ – تحف العقول: ص ۳۰۱، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۲۰، ضمن ح ۳٫

۳۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۷۸، ح ۳۵٫

۳۹ – وسائل الشّیعه: ج ۱۵، ص ۳۵۰، ح ۱، مستدرک: ج ۱۱، ص ۳۸۱، ح ۱٫

۴۰ – وافى: ج ۴، ص ۱۴۵، ح ۱، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۱۳۶، ح ۲٫

نگرشی به زیارت آل یاسین(4)

السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته

سلام بر تو، ای حجت خدا و ای دلیل و رهنمون اراده پروردگاراین سلام نیز بیانگر دو کمال دیگر از کمالات حضرت صاحب الامر، عجل الله تعالی فرجه، است؛ یکی کمال حجت اللهی و دیگری مقام دلیل اراده حق متعال بودن.

آن وجود مقدس حجت الله است. خدا به وسیله او بر بندگانش احتجاج می کند و بندگان هم به واسطه او اقامه حجت می نمایند. در عین اینکه همه حجج الهیه حجت الله اند، این لقب شریف آن قدر با آن حضرت مرتبط است که تا حجة الله گفته می شود آن حجت بالغه الهیه در نظرها جلوه می کند.

برای آشنایی بیشتر نسبت به مقام و لقب حجت الله به آنچه در کتاب «سوگند به نور شب تاب » (1) آورده ایم مراجعه شود. در اینجا – مضاف بر آنچه آورده ایم – به ذکر این حدیث اکتفا می کنیم.

حکیمه خاتون، دختر حضرت جواد، علیه السلام، گوید:

آنگاه که حضرت نرجس وضع حمل نمود، فرزندش به سجده افتاد: بر بازوانش به نور رقم خورده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ». او را نزد پدر بزرگوارش حضرت عسکری، علیه السلام، آوردم. پدر دست شریفش را بر چهره مبارک فرزند کشید و فرمود:

تکلم یا حجة الله و بقیة الانبیاء و خاتم الاوصیاء و صاحب الکرة البیضاء و المصباح من البحر العمیق الشدید الضیاء. تکلم یا خلیفة الاتقیاء و نور الاوصیاء. (2)

سخن بگو ای حجت خدا و بازمانده پیامبران و آخرین اوصیا و صاحب بازگشت سپید و درخشان و چراغ دریای ژرف بس فروزان. سخن بگو ای خلیفه و جانشین پارسایان و روشنای اوصیا…

آری، این حجت الله، حجت اللهی است که حجت خدا حضرت عسکری، علیه السلام، از لحظه ولادت، او را حجت الله می خواند.

و در آخرین لحظه زندگی – در حالی که پسر پدر را سقایت می کند و وضو می دهد – باز همین نوید را به نور دیده دارد:

فقال له ابو محمد، علیه السلام: «ابشر یا بنی فانت صاحب الزمان و انت المهدی و انت حجة الله علی ارضه و انت ولدی و وصیی…» (3)

حضرت عسکری، علیه السلام (پس از آن که فرزند گرامی اش او را وضو داد) فرمود: «پسرم تو را بشارت می دهم که تو صاحب الزمانی. تو مهدی هستی تو حجت خدایی بر زمین او. تو فرزند، وصی و جانشین من هستی…»

کمال دیگر که در این سلام آمده «دلیل ارادته » است.

آن وجود مقدس و فیض اقدس دلیل اراده خداست. دلیل اراده خدا یعنی چه؟ اینجا جایی نیست که دیگر من و امثال من بتوانیم حرفی رقم زنیم و یا سخنی بیاوریم. در بیان این کمال و توضیح این جلال، کمیت کملین هم می لنگد و راه به جایی نمی برند. ارادة الله چیست؟ دلیل اراده او کیست؟ این چه مقام و منزلتی است؟ آیا می شود کسی به مقامی برسد که بر اریکه جلالت دلیل ارادة اللهی تکیه بزند؟

آری، می شود و شده است. دلیل ادل بر امکان شی ء وقوع آن است همان آقا که به امر او این زیارت شریفه را می خوانیم صاحب این کمال و منزلت است؛ دلیل ارادة الله است.

در اینجا، برای ارباب بصیرت و صاحبان درایت، به یک نکته اشاره می کنیم و آن اینکه: از مجموع مدارک رسیده در مورد اراده حق متعال و ارتباط اراده بندگان و اولیا با اراده ذات قدوس ذوالجلال سه مرحله استفاده می شود:

مرحله نخست آن است که بنده اراده اش را تابع اراده خدا قرار دهد؛ هر چه خدا می خواهد او همان را بخواهد. این حقیقت از گفتگوی جابربن عبدالله انصاری با حضرت باقر، علیه السلام، استفاده می شود.

در آخر عمر – که به ضعف پیری و ناتوانی مبتلا شده بود، حضرت باقر، علیه السلام، حالش را پرسید. عرضه داشت: در حالی هستم که پیری و مرض و مرگ نزد من از جوانی و سلامتی و حیات محبوبتر است. امام، علیه السلام، فرمود:

اما من اگر خدا جوانی یا پیری، مرض یا عافیت، مرگ یا حیات را برایم قرار دهد و بخواهد، من هم همان را می خواهم و می پسندم. (4)

مرحله دوم اتحاد اراده عبد است با اراده رب. این مقام، گویی بنده خود را مسلوب الاراده ساخته است. اگر از او بپرسند: چه اراده داری؟ چه می خواهی؟ می گوید: من اراده ندارم چیزی نمی خواهم. این از اسرار عجیبه و نکات دقیقه ای است که توجه به آن بیشتر لازم است.

انسانی که کمال او به اراده و اختیار اوست، کمال اراده و انسانیت او به این است که خود را مسلوب الاراده نماید و در برابر اراده خدا هیچ اراده ای از خود نداشته باشد. در مرحله سابق اراده بود ولی تابع بود. در این مرحله اصلا اراده ای نیست. اتحاد است از حیثی و وحدت از جهتی. گویای این مقام سخن حضرت سجاد، علیه السلام، است که گوید:

وقتی سخت بیمار شدم. پدر بزرگوارم به من فرمود: چه می خواهی؟ گفتم: می خواهم که در آنچه پروردگارم برای من تدبیر می کند (و رقم می زند) پیشنهادی نداشته باشم. فرمود: آفرین که با خلیل خدا ابراهیم مشابهت داری؟ وقتی جبرئیل به او گفت: چه می خواهی، همین پاسخ را داد. (5)

اگر کسی موفق شود در این وادی قدم بردارد به لذائذی می رسد که قابل توصیف نیست و در بحبوحه بلایا و کوران حوادث آنچنان آرامش و آسایشی دارد که به تصور ما هم نمی آید. ما عسل نخورده ای هستیم که تنها می دانیم شیرین است.

در این مقام، اراده بنده در اراده حق – تعالی – فانی است. فقط یک اراده نمود دارد و آن اراده خداست. دیگر چیزی نیست.

مرحله سوم بالاتر از این دو مرحله است و آن این است که عبد به مقامی برسد که اراده او دلیل اراده رب باشد و از طریق اراده او بتوان به اراده پروردگار پی برد. این جمله زیارت ناظر به این مرحله است.

در مرحله اول اراده بنده تابع اراده خدا بود و از اراده خدا به اراده بنده خدا پی می بردیم. در مرحله دوم دو اراده ای از بین رفته بود. یک نمود اراده بود. ولی مرحله سوم عکس مرحله اول است؛ اگر می خواهیم بفهمیم خدا چه اراده ای دارد، باید ببینیم این عبد صالح خدا چه اراده دارد. برای دانستن این که مراد خدا چیست، باید دید تعلق حجت خدا چیست؟ خواست و مشیت باری تعالی به چه چیز تعلق گرفته است؟ به آن چه مشیت و خواست مهدی آل محمد بستگی پیدا کرده است.

اینجا دیگر قلم می شکند و از تک و تاز در این میدان باز می ماند دیگر این مقام فوق درک و تصور ماست. سلام بر دلیل اراده خدا! درود بر آن که رهنمون خواست حق است و از طریق اراده و مشیت او می توان به مشیت و اراده ربوبی واقف شد!

خدایا! تو چه می خواهی؟ تو چه اراده کرده ای؟ مشیت قاهره و اراده نافذه ات به چه چیز تعلق گرفته است؟ از کجا به این امور پی ببریم و از پس این سراپرده اسرار و خلوت سرای راز باخبر شویم؟ جواب همه این سؤالات را از این جمله زیارت می توان گرفت: «السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته.»

برای راه یافتن و مطلع شدن از هر امری از دلیل و رهنمون آن امر جویا می شویم. باید برویم از دلیل ارادة الله بپرسیم از رهنمون مشیت حق سؤال کنیم که: خدا چه خواسته و چه اراده نموده است؟

با تذکر این نکته قلم را در شرح این جمله از رقم برداریم:

از احادیث رسیده در زمینه پیوند اراده حق متعال با قلوب شریفه حضرات معصومین، علیهم السلام، سه عنوان استفاده می شود: یکی عنوان «هبوط » که در زیارت سیدالشهدا، علیه السلام – که حضرت صادق، علیه السلام، به جمعی از بزرگان شیعه تعلیم داده اند – رسیده است:

ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم. (6)

اراده پروردگار در امور مقدرش به سوی شما خاندان فرود می آید و از خانه های شما صادر می شود.

دیگری عنوان «ورود» است.

عن ابی الحسن الثالث، علیه السلام: ان الله جعل قلوب الائمة موردا لارادة فاذا شاء الله شاؤوه و هو قول الله: «و ما تشاؤون الا ان یشاءالله ». (7)

حضرت هادی، علیه السلام، فرمود: براستی که خدای دلهای ائمه، علیهم السلام، را محل ورود اراده خود قرار داده است؛ هر گاه خدا چیزی بخواهد آنان می خواهند که در قرآن گوید: «و نخواهید شما مگر آن که خدا بخواهد.»

سوم عنوان «وکور» است.

قال الصادق، علیه السلام: ان الامام وکر لارادة الله عز و جل. (8)

حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: «بدرستی که امام، علیه السلام، آشیان اراده خدای عز و جل است.

پی نوشتها:

1. صص 24 -26.

2. مشارق انوار الیقین، ص 101.

3. غیبت، شیخ طوسی، ص 165؛ الانوارالبهیة، ص 166.

4. مسکن الفؤاد، ص 87.

5. رباعیات باباطاهر عریان.

6. بحارالانوار، ص 81، ص 208؛ منتهی الامال، ص 584.

7. فروع کافی، کتاب الحج، باب زیارت قبر ابی عبدالله الحسین، علیه السلام، ح 2؛ مفاتیح الجنان، اولین زیارت مطلقه امام حسین، علیه السلام.

8. بحارالانوار، ج 25، ص 272.
منبع :سید مجتبی بحرینی؛موعود؛فروردین و اردیبهشت 1379، شماره 19؛ص  70