حجاب و عفاف

نوشته‌ها

فرازهایى از سیره رفتارى حضرت زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

گاهى شکوه بانوى بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می‏سازد که توان سخن گفتن را از انسان می‏گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر علیه السلام خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخى در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتى پناه می‏برند که گویاى شأن والاى اوست. در شأن فاطمه علیه السلام آیات بسیارى نازل گشته و روایات نیز همچون دریایى موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ‏ها و کرانه ‏هاى معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگرى نیز وجود دارد که ما را با ژرفاى کمالات و جلوه فضیلت‏هاى این بانو آشنا می‏سازد، آن هم نگریستن به سیره عملى و شیوه رفتارى آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه‏اى است که نورى از بزرگی‏ها و فضیلت‏هاى او را بر رواق دلمان می‏تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می‏سازد.

نگارنده در این نوشته مرورى دارد بر چند فراز برجسته از زندگى حضرت زهرا علیه السلام که بیشتر کاربردى و عملى است؛ چرا که فاطمه علیه السلام «اسوه» و «الگو» است.

۱. معنویت در خانه فاطمه علیه السلام

زندگى حضرت فاطمه علیه السلام سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وى به جایى رسید که جبرئیل امین بر او نازل می‏شد.

فاطمه علیه السلام عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتى سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقر علیه‏ السلام در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّى تَورَّمَ قدماها»

روزى رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم به او فرمود: «دخترم از خدا چیزى بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه علیه السلام عرض کرد: «حاجتى جز توفیق در بندگى خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می‏فرمود: «أسالک لذّه النّظر الى وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه‏اى که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت على علیه ‏السلام و فاطمه زهرا علیهالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می‏کردند. این طور نبود که فقط على علیه‏السلام در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا علیه السلام نیز چنان در محراب به عبادت می‏ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می‏افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتى اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسى قدس‏سره در مورد خانه على و فاطمه علیه ماالسلام از انس بن مالک، و بُریره نقل می‏کند:

هنگامى که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم این آیه شریفه را خواند: «فى بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»۱؛ در خانه ‏هایى (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردى برخاست و سؤال کرد: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه ‏هاى انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: اى رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه على و فاطمه) نیز از همان خانه‏هاست؟ حضرت فرمود: آرى و از برترین آنان است.

ابن عباس می‏گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکى از قاریان قرآن آیه «فى بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدام خانه‏ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه‏هاى انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام اشاره کرد.۲

۲. ایمان فاطمه علیه السلام

امام باقر علیه‏ السلام می‏ فرماید: روزى پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم سلمان را براى رساندن پیامى به خانه فاطمه علیه السلام فرستاد. سلمان می‏گوید: سپس از درنگ کوتاهى در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صداى فاطمه علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن می‏خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم خبر دادم. آن حضرت تبسّمى کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتى فاطمهَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الى مشاشِها...؛ اى سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته‏اى را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جاى او دستاس را بگرداند.»۳

۳. در محراب عبادت

پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامى که او در محراب عبادت می‏ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایى را که به مریم می‏گفتند، به فاطمه علیهاالسلام می‏گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ على نِساءالعالمینَ»۴

حَسن بَصرى (زاهد معروف) می‏گوید: «لم یَکُنْ فى الاُمّهِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَهَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نبود. وى آنقدر نماز می‏خواند و عبادت می‏کرد که دو پاى مبارکش ورم می‏نمود.»۵

۴. فاطمه علیهاالسلام و مائده آسمانى

حضرت فاطمه علیهاالسلام به نماز، علاقه فراوانى داشت و هرگاه حاجتى داشت، به نماز متوسّل می‏شد. سه روز بود که در خانه على علیه ‏السلام و فاطمه علیه السلام غذا یافت نمی‏ شد و آنان این مدت را بدون غذا سپرى کردند. على علیه‏ السلام وارد منزل شد در حالى که رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم نشسته و فاطمه علیه السلام نماز می‏خواند و بین این دو نفر ظرفى سرپوشیده بود. وقتى فاطمه علیه السلام از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. على علیه‏ السلام فرمود: اى فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزى می‏دهد. رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم فرمود: آیا می‏خواهید نظیر این را براى شما نقل کنم؟ گفتند: بله، اى رسول خدا! فرمود: اى علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم علیه السلام وارد می‏شد، می‏دید که در محراب عبادت است و در نزد وى خوراک نهاده شده است. زکریا می‏فرمود: اى مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می‏گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزى می‏دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفى است که حضرت مهدى «قائم آل محمّد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم » در آن غذا می‏خورد.۶

۵. حضرت زهرا علیه السلام و ترس از قیامت

حضرت زهرا علیه السلام به شدّت از روز قیامت و سختى آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم درباره چگونگى زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیارى می‏نمود.

علاّمه مجلسى قدس‏سره می‏نویسد:

هنگامى که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعهُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»۷ بر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسى نمی‏دانست که پیامبر چرا می‏گرید و جبرئیل چه چیزى را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفى، هیچ کس یاراى سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می‏دانستند وقتى پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نگاهش به فاطمه علیه السلام می‏افتد، شاد می‏گردد، فردى را به خانه فاطمه علیه السلام فرستادند تا وى را از این ماجرا و گریه پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم باخبر سازد. دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ترک گفت. هنگامى که فاطمه علیه السلام نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه علیه السلام از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالى که می‏فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی‏النّار؛ واى، پس واى بر کسى که وارد دوزخ شود!»

على علیه‏ السلام دست بر سر می ‏گذاشت و فریاد می‏زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّه زاداهُ فى سَفَرِالقیامه؛ واى از دورى سفر، واى از کمى توشه راه سفر قیامت!»

۶. اُنس با قرآن کریم

توجّه ویژه حضرت زهرا علیه السلام به قرآن کریم، درس دیگرى به شیفتگان این کتاب آسمانى می‏دهد. حضرت فاطمه علیه السلام فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فى وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فى سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیاى شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم ؛ انفاق در راه خدا.»۸

فاطمه زهرا علیه السلام ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آواى خوش قرآن به گوش می‏رسید. گفته‏هاى یاران و اصحاب رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوى باعظمت است.

حضرت فاطمه علیه السلام به قرآن اهمیت می‏داد به گونه‏اى که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، على علیه‏ السلام بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّى خادمه‏اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

۷. دعا براى دیگران

فاطمه علیه السلام چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می‏داشت. امام حسن علیه‏ السلام می‏فرماید:

مادرم فاطمه علیه السلام را در شب جمعه‏اى دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می‏بُرد و بسیار براى آنان دعا می‏کرد؛ اما ندیدم حتّى یک بار براى خود دعا کند. از روى تعجّب گفتم: مادر! چرا براى خودت دعا نمی‏کنى و از خدا چیزى نمی‏خواهى ؛ همان گونه که براى دیگران دعا می‏کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»۹

۸. احترام به پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم

هنگامى که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»۱۰ بر پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم نازل گشت؛ حضرت فاطمه علیه السلام پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین علیه‏ السلام از مادرش فاطمه زهرا علیه السلام نقل می‏کند:

از آن روزى که این آیه بر پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می‏گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستى و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی‏دارند. پدر گفتن تو براى آرامش قلب من بهتر و به خشنودى خداوند نزدیک‏تر است.» سپس پیشانى مرا بوسید و مقدارى از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.۱۱

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ‏ترین سرمایه است. على علیه ‏السلام فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثى گران بهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم نزد فاطمه علیه السلام می‏رفت، او بر می‏خاست و پدر را می‏ بوسید و او را در جاى خود می‏نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه ‏اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وى کوثر الهى بود که به او کرامت شده است.

۹. سبقت گرفتن در سلام

آن حضرت به پیروى از رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم به سلام کردن بسیار اهمیت می‏داد. در روایت آمده است که شخصى گفت: نزد حضرت فاطمه علیه ‏السلام آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشى گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه علیه السلام فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وى واجب می‏گرداند.۱۲

۱۰. تحمّل سختی‏ ها

در روزهاى نخست شکل‏ گیرى حکومت اسلامى در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیارى مواجه بودند. بسیارى از مهاجران و انصار، با تنگدستى روزگار می‏گذراندند. در این حال على علیه‏ السلام نیز همانند سایر مسلمانان زندگى می‏کرد و هنگام توانمندى، دیگران را برخود مقدّم می‏داشت. تا چند سال، وضع به همین منوال سپرى شد. على علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام در خانه زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه علیه السلام صبر کرد و سختی‏هاى زندگى را به خاطر رضاى خدا و خشنودى پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم ضمن باخبر بودن از وضع زندگى على علیه‏ السلام و فاطمه علیه السلام ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایى در برابر مشکلات زندگى فرامی‏خواند.

اَنَس می‏گوید: روزى فاطمه علیه السلام خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداریم. شب‏ها خودمان از آن استفاده می‏کنیم و روزها علف شترمان را روى آن پهن می‏نماییم. پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسى بن عمران تا ده سال از روزهاى زندگى خود را سپرى کرد، در حالى که چیزى جز یک عباى قطوانیه نداشت.۱۳

فاطمه علیهاالسلام هنگام سختی‏ها می‏فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت‏هایش ستایش می‏کنم و بر نعمت‏هاى ظاهری‏اش شکر گزارم.»۱۴ او ساده زندگى می‏کرد و از تحمّل مشکلات زندگى پرهیز نداشت تا به شیرینی‏هاى آخرت برسد. وسایل زندگى حضرت ساده و مهریه‏اش اندک بود. او آیین خانه دارى و همسر دارى را به خوبى مراعات می‏کرد و در زندگى، واقعاً شریک همسرش بود. گاهى که در خانه غذایى نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه علیه السلام به على علیه ‏السلام چیزى نمی‏گفت و چیزى از او درخواست نمی‏کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه علیه السلام در جواب على علیه‏ السلام که می‏ فرمود: چرا به من خبر ندادى تا غذایى براى شما تهیه کنم؟ می‏گفت: اى ابوالحسن! من از خدایم شرم می‏کنم که تو را به چیزى که بر آن قدرت ندارى، تکلیف کنم!

آرى، فاطمه علیه السلام در تمام عرصه ‏ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج‏ها و غصّه‏هاى شوهر بود و پناه او.

على علیه ‏السلام می‏فرمود: وقتى به خانه می‏آمدم و به زهرا نگاه می‏کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می‏شد. هرگز کارى نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

۱۱. حجاب و عفاف

حضرت زهرا علیه السلام هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وى عقیده داشت: «بهترین چیز براى زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» على علیه‏السلام می ‏فرماید: روزى با گروهى از اصحاب، خدمت رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحى بدهد، وقتى که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم را به فاطمه علیه السلام گفتم. فرمود: من جوابش را می‏دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»

من هنگامى که خدمت رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم رسیدم، عرض کردم: فاطمه علیهاالسلام در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم سخنِ پخته و منطقى زهرا علیهاالسلام را پسندید و فرمود: «فاطمه علیهاالسلام پاره تن من است.»۱۵

البته در توضیح فرموده حضرت زهرا علیه السلام می‏توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می‏تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی‏مبالاتى، به سستى بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگى براى زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا علیه السلام خلاصه می‏شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»

حضرت زهرا علیه السلام همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می‏کرد که روزى یکى از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه علیه السلام آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگرى رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!

از وصیّت‏ هاى فاطمه علیه السلام این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتى بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسى از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

اى زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده‏ترین زینت زن، حفظ حجاب است

فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است

۱۲. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی‏است.

هنگامى که موکب عروس رهسپار خانه على علیه‏ السلام بود، زن سائلى پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه علیه السلام مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بى درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگرى را برخود مقدّم داشت. این عمل وى به قدرى جالب و این فداکارى، به اندازه‏اى بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه‏اى از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آرى، زهراى اطهر با همان لباس معمولى به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی‏اش ثبت گردید.۱۶

فاطمه علیهاالسلام و خانواده‏اش، مأواى بیچارگان و نیازمندان بودند. على علیه‏ السلام و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذاى افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خداى متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگرى نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.

۱۳. فعالیت‏هاى سیاسى ـ اجتماعی

فاطمه علیه السلام در برابر مسائل سیاسى و اجتماعى جامعه اسلامى، بى تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یارى می‏کرد. در صحنه ‏هاى اجتماعى و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگرى و مداواى زخم‏هاى رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنى هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه‏اى غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت‏ها، ستم‏ها، حق کشی‏ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیاى سنّت‏هاى جاهلى انتقاد کرد.

فاطمه علیه السلام در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبرى امت اسلامى، از هیچ کوششى فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهى شب‏ها همراه على علیه ‏السلام به در خانه مهاجرین و انصار می‏رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می‏کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می‏خواند، اگرچه جز کلامى سرد و بى مهر نمی‏شنید!

فاطمه علیه السلام عنایت ویژه‏اى به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام على علیه‏ السلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعى در قالب‏هاى مختلف، روى آن اهتمام و جدّیت می‏ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزى که جوهر اصلى کارها و پیگیری‏ هاى حضرت فاطمه علیه السلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام » بود. حتّى آخرین وصیّت او یعنى تشییع، به خاک سپارى و مخفى نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسى و اجتماعى حضرت زهرا علیه السلام بود. این وصیّت، میزان هدفدارى و بزرگوارى ایشان را نشان می‏دهد. تا حضرت زنده بود، على علیه ‏السلام حامى نیرومندى داشت. به تعبیر بعضى از بزرگان: «به خاطر فاطمه علیه السلام ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان علیه‏ السلام را تا حدّى پاس می‏داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، على علیه‏ السلام تنها و بى پناه و مظلوم‏تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایى امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه‏ هایى دیگر از سیره رفتارى آن بانوى بی‏ همتا، جلوه‏هاى الگو بودن او براى همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پى «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت‏ها و رفتارها، چون تابلویى، پیوسته در برابر دیدگان‏مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می‏دانیم و معرّفى می‏کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملى و رفتارى حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می‏توان مَشى و مرام فاطمى را در بستر زندگى و اخلاق عینى پیاده کرد.

نکته‏ ها

الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه علیه السلام را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانى اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.

ارزش‏هاى انسانى، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه‏ هاى انسانى نیز همین گونه ‏اند.

در یک جمله، فاطمه علیه السلام چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و امامان علیه ‏ السلام این چنین‏ اند.

ب) باید توجّه داشت که سنّت‏هاى الهى و قوانین هستى، که قواعد حاکم بر زندگى انسان بخشى از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه‏اى است که در جوهر خود از اصول ثابتى تبعیت می‏کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا علیه السلام به عنوان زنى که عالِم به این ارزش‏ها بوده و بر طبق موازین الهى و انسانى زندگى می‏کرده، می‏تواند الگوى همه انسان‏ها تا «انتهاى تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتى است، «الگو»هم می‏تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگى و سلوک آن حضرت همواره براى انسان‏ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه‏هاى الهى این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانى پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتى است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی‏تواند بی‏نیاز از آنان باشد. ما انسان‏ها هرچه سعى و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی‏رسیم و نمی‏توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولى باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که می‏گوییم فاطمه علیه السلام یا سایر حضرات معصومان علیهم‏ السلام الگوى همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه علیه السلام یا على علیه‏ السلام شد، بلکه مقصود «فاطمه‏ وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .

در سخنى از صادق آل محمّد علیه ‏السلام آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح‏های‏تان و بوى خوش‏تان را دوست می‏دارم. ما را در این جهت با پرهیزکارى و تلاش خود یارى کنید. هرگز به ولایت ما نمی‏رسید جز با کوشش و تقوا. و کسى که دیگرى را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.۱۷

پی ‏نوشت‏:

۱. نور / ۳۵.

۲. فاطمه در کلام اهل سنّت، ص ۳۴۳.

۳. مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۳۸.

۴. آل عمران / ۴۲؛ اَمالى، صدوق، ص ۴۳۷.

۵. ربیع الابرار، ج ۲، ص ۱۰۴.

۶. بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۳۱.

۷. حجر / ۴۴.

۸. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص ۱۷.

۹. علل الشرایع، ص ۲۱۵.

۱۰. نور، / ۶۳.

۱۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۹۳.

۱۲. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص ۶۳.

۱۳. احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۰۰.

۱۴. سفینه‏البحار، ج ۱، ص ۵۷۱.

۱۵. کشف الغمّه، ج ۲، ص ۹۲. البته در بعضى از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹.

۱۶.بااقتباس‏ازالوقایع‏والحوادث،ملبوبى،ج۴،ص۱۸۶.

۱۷. ارشاد القلوب، دیلمى، ص ۱۰۱، چ بیروت.

منبع :سایت راسخون

حجاب از دیدگاه شهید استاد مطهری(ره)

لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه، یکی از مسائل مهم اسلامی است. در قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است. پوشیده بودن زن از مرد بیگانه، یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است، همچنان که عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر از مظاهر آن است. این بحث را در ۵ بخش باید رسیدگی کرد:
۱-آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیرمسلمین سرایت کرده است؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟
۲-علت پوشش چیست؟ چنان که می‌دانیم در میان حیوانات هیچ گونه حریمی میان جنس نر و ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت می‌کنند. قائده اول این است که افراد انسان نیز چنین باشند. چه موجبی سبب شده که میان مرد و زن حریم و حائلی به صورت پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید؟ این اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسی جای چنین سؤالی هست. درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست. حیوانات در مسائل جنسی احساس شرم نمی‌کنند ولی در انسان بخصوص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد.
۳- فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟
۴-ایرادها و اشکال‌های آن کدام است؟
۵-حدود پوشش اسلامی چیست؟
آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مرد بیگانه خود را بپوشاند بدون آن که مجبور باشد از اجتماع کناره‌گیری کند؟ حدود پوشش چقدر است؟

فلسفه پوشش در اسلام

فلسفه‌هایی که برای پوشش ذکر شده است غالباً توجیهاتی است که مخالفین پوشش تراشیده‌اند و خواسته‌اند آن را به راحتی در صورت اسلامی بودنش امری غیر منطقی و نامعقول معرفی کنند. روشن است که اگر انسان مسئله‌ای را از اول خرافه فرض کند، توجیهی هم که برای آن ذکر می‌کند متناسب با خرافه خواهد بود. اگر بحث کنندگان، مسئله را با بی‌طرفی مورد کاوش قرار می‌دادند در می‌یافتند که فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هیچ یک از سخنان پوچ و بی‌اساس آنها نیست. ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستیم که نظر عقلی آن را موجه می‌سازد و از نظر تحلیل می‌توان آن را مبنای حجاب در اسلام دانست.

سیمای حقیقی مسئله حجاب

حقیقت امر این است که در مسئله پوشش و به اصطلاح عصر اخیر، حجاب، سخن در این است که آیا زن پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد یا نه؟
اسلام که به روح مسائل می‌نگرد جواب می‌دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می‌توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجویی کنند اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است، و زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می‌باشند.
درست که صورت ظاهر مسئله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنی آن کس که مسئله به نام او عنوان می‌شود زن است و احیاناً مسئله با لحن دلسوزانه طرح می‌شود که آیا بهتر است آزاد باشد یا محکوم و اسیر در حجاب؟ اما روح مسئله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن این که آیا مرد باید در بهره کشی جنسی از زن، جز از جهت زنا، آزادی مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنی آنکه در این مسئله ذینفع مرد است نه زن و لااقل مرد از زن در این مسئله ذینفع‌تر است. به قول ویل دورانت: «دامن‌های کوتاه برای همه جهانیان به جز خیاطان نعمتی است».
پس روح مسئله، محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع. اسلام طرفدار نظریه اول است. از نظر اسلام محدودیت کامیابی‌های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه درونی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند و از جنبه خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفاء نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب می‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است. بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.
حجاب در اسلام از یک مسئله کلی‌تر و اساسی‌تر ریشه می‌گیرد و آن این است که اسلام می‌خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و سمعی و چه انواع دیگر به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد، اجتماع منحصراً برای کار و فعالیت باشد. بر خلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذت جویی‌های جنسی به هم می‌آمیزد، اسلام می‌خواهد این دو محیط را کاملاً از یکدیگر تفکیک کند.

آرامش درونی

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی‌بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی، غریزه‌ای نیرومند، عمیق و «دریا صفت» است. هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش‌تر می‌گردد، و همچون آتش که هر چه بیشتر به آن خوراک بدهند، شعله‌ورتر می‌شود. به هر حال، اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناک بودن غریزه‌ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می‌دهد، وارد شده است.
اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم برای زنان و هم برای مردان، تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:
قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفضوا فروجهم… قل للمومنات یغضضن من ابصرهن و یحفظن فروجهن.
خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم‌چرانی کنند، نباید نگاه‌های مملو از شهوت به یکدیگر بورزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‌گری و دلربائی نپردازند. به هیچ وجه و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‌ای کاری نکنند که موجبات تحریک کردن مردان بیگانه را فراهم کنند.
روح بشر فوق‌العاده تحریک‌پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک‌پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‌گیرد. همان طور که بشر، اعم از زن و مرد، در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و مقام و از تملک جاه و مقام سیر نمی‌شود و اشباع نمی‌گردد، در ناحیه جنسی نیز چنین است. هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی‌شود.
چرا در دنیای غرب این همه بیماری روانی زیاد شده است؟ علتش آزادی اخلاق جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله جرائد، مجلات، سینماها، محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابان‌ها و کوچه‌ها انجام می‌شود. اما علت این که در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است.

از نظر تصاحب قلب‌ها و دل‌ها مرد شکار است و زن شکارچی. همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچی‌گری او ناشی می‌شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‌های بدن نما و آرایش‌های تحریک‌کننده به کار ببرند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود می‌خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحراف‌های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.

استحکام پیوند خانوادگی

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانواده و سبب صمیمیت رابطه زوجین می‌گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذادهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می‌سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‌شود.
فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می‌رود و در نتیجه کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.

علت این که جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می‌شود، جواب می‌دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه‌ایم و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می‌کنند همین است. و حال آن که در قدیم یکی از شیرین‌ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود. جوانان پیش از آن که به برکت دنیای اروپا کالای زن این همه ارزان و فراوان گردد، «شب زفاف را کم از تخت پادشاهی» نمی‌دانستند.

ازدواج در قدیم پس از یک دوران انتظار و آرزومندی انجام می‌گرفت و به همین دلیل زوجین یکدیگر را عامل نیک بختی و سعادت خود می‌دانستند، ولی امروز کامجویی‌های جنسی و در غیر کادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دلیلی برای آن اشتیاق‌ها وجود ندارد. معاشرت‌های آزاد و بی‌بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی و یا احیاناً چنان که برخی از جرائد پیشنهاد می‌کنند، با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد.
تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می‌کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می‌شود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم آزاد روابط جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آنها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌بخشد.
سیستم روابط آزاد اولاً موجب می‌شود که پسران تا جایی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سرباز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها به شعف و سستی می‌نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیاناً برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند و ثانیاً پیوند ازدواج‌های موجود را سست می‌کند و سبب می‌گردد به جای این که خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند، بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنان که اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند.

استواری اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‌کند بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده‌گیری کرده‌اند و گفته‌اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است. آن چه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب است که به صورت زندانی کردن زن و باعث محروم ساختن او از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است، اما در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه می‌گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه میگوید حق تحصیل علم و دانش ندارد، بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است، و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‌کند.

اسلام هرگز نمی‌خواهد زن بیکار و بی‌عار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی اجتماعی یا اقتصادی نیست. آن چه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت‌جویی‌های شهوانی است.

آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‌ای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس می‌خوانند، دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‌خوانند و فکر می‌کنند و به سخن استاد گوش می‌کنند یا وقتی که کنار هر پسری یک دختر آرایش کرده با دامن کوتاه تا یک وجب بالای زانو نشسته باشد؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‌های محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‌شود یا در محیطی که با چنین مناظری رو به رو نشود؟

اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط‌ها کار می‌کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‌ای که سخت مایل است کارها به خوبی جریان یابد از این نوع آمیزش‌ها جلوگیری می‌کند. اگر باور ندارید تحقیق کنید.
حقیقت این است که این وضع بی‌حجابی رسوا که در میان ما است و از اروپا و آمریکا هم داریم جلو می‌افتیم. از مختصات جامعه‌های پلید سرمایه داری غربی است و یکی از نتایج سوء پول پرستی و شهوت‌رانی سرمایه‌داران غرب است، و یکی از طرق و وسائلی است که آنها برای تخدیر و بی‌حس کردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف‌کننده اجباری کالاهای خودشان به کار می‌برند.

ارزش و احترام زن

مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد. ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن، میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‌تر و با وقارتر و نحیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش نگذارد، برای مرد احترامش افزوده می‌شود.

ایرادها واشکال‌ها

حجاب و منطق

اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن می‌گیرد، این است که دلیل معقولی ندارد. چیزی که منطقی نیست نباید از آن دفاع کرد. می‌گویند منشاء حجاب، یا غارتگری و ناامنی بوده است که امروز وجود ندارد و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستی است و یا خودخواهی و سلطه‌جویی مرد بوده که رذیله‌ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد و یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است که این هم خرافه‌ای بیش نیست.
پاسخ: در پاسخ به این ایراد باید گفت: حجاب، البته به مفهوم اسلامی آن، از جنبه‌های مختلف: روانی، خانوادگی، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن، منطق معقول دارد.

حجاب و اصل آزادی

ایراد دیگری که بر حجاب گرفته‌اند این است که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می‌گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌رود.
می‌گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی، یکی از مواد اعلامیه حقوق بشر است. هر انسانی شریف و آزاد است. مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه. تابع هر کشور یا مذهبی باشد. مجبور ساختن زن به این که حجاب داشته باشد، بی‌اعتنایی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن.

عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن و همچنین مطابق عقل و شرع، هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب می‌کند که این امر از میان برود.
پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زن در خانه و بین موظف دانستن او به این که وقتی می‌خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام وظیفه‌ای است بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصی را در لباس پوشیدن مراعات کند این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او نیست که خداوند برایش خلق کرده باشد.

اگر رعایت پاره‌ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی را زندانی کردن یا «بردگی» نمی‌توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل«آزادی» فرد نمی‌توان دانست.
در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیت‌هایی برای مرد وجود دارد. اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان این که این عمل بر خلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می‌کند. هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار می‌رود.
برعکس، پوشیده بودن زن، در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است، موجب کرامت و احترام بیشتر اوست؛ زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‌دارد. شرافت زن اقتضاء می‌کند که هنگامی که از خانه بیرون می‌رود متین و سنگین و با وقار باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملاً مرد را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی‌دار به سخن خود آهنگ ندهد؛چه آن که گاهی اوقات ژست‌ها سخن می‌گویند.

راه رفتن انسان سخن می‌گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می‌زند. اول از تیپ خودم که یک روحانی هستم مقال می‌زنم: اگر یک روحانی برای خودش قیافه و هیکلی بر خلاف آن چه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردایی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف می‌زند. می‌گوید برای من احترام قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید.

همچنین است حالت یک افسر با نشانه‌های عالی افسری که گردن می‌افرازد، قدم‌ها را محکم به زمین می‌کوبد، باد به غبغب می‌اندازد، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می‌کند. او هم زباندار عمل می‌کند، به زبان بی‌زبانی می‌گوید: از من بترسید، رعب من را در دل‌های خود جا دهید.

همین طور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا! سر به سر من بگذار! متلک بگو! در مقابل من زانو بزن! اظهار عشق و پرستش کن! آیا حیثیت زن ایجاب می‌کند که این چنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد، نگاه‌های شهوت آلود مردان را به سوی خود جلب نکند، بر خلاف حیثیت زن یا بر خلاف حیثیت مرد یا بر خلاف مصالح اجتماع یا بر خلاف اصل آزادی فرد است؟ آری، اگر کسی بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد.

چنین چیزی در حجاب‌های غیر اسلامی بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست. شما اگر از فقها بپرسیدآیا بیرون رفتن زن از خانه حرام است؟ جواب می‌دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو این که فروشنده مرد باشد حرام است؟ پاسخ می‌دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است! باز هم جواب منفی است چنان که در مسجد و مجالس مذهبی و پای منبرها شرکت می‌کنند و کسی نگفته است که صرف شرکت زن در جاهایی که مرد هم وجود دارد حرام است.

آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالاخره تکمیل استعدادهایی که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفی است. فقط دو مسئله وجود دارد، یکی این که باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایی و تحریک آمیز نباشد و دیگر این که مصلحت خانوادگی ایجاب می‌کند که خارج شدن زن از خانه توام با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد. فرض کنیم زن می‌خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‌انگیزی است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک می‌کند. تجربه هم نشان می‌دهد که این گونه قضایا کم نیست.

رکورد فعالیت‌ها

سومین ایرادی که از حجاب می‌گیرند این است که سبب رکود و تعطیل فعالیت‌هایی است که خلقت در استعدادهای زن قرار داده است. زن نیز مانند مرد دارای ذوق، فکر، فهم، هوش و استعداد کار است. این استعدادها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد. اساساً هر استعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است.

وقتی در آفرینش به یک موجود استعداد و لیاقت کاری داده شد، این بود منزله سند و مدرک است که وی حق دارد استعداد خود را به فعلیت برساند، منع کردن آن ظلم است. چرا می‌گوییم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و این حق را برای حیوانات قائل نیستیم؟ برای این که استعداد تغذیه، تولید مثل وجود دارد و محروم ساختن او از این کارها بر خلاف عدالت است. باز داشتن زن از کوشش‌هایی که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است، خیانت به اجتماع نیز می‌باشد.

هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادای انسان معطل و بی‌اثر بماند به زیان اجتماع است. عامل انسانی بزرگترین سرمایه اجتماع است. زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهره مند گردد. فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع، هم بر خلاف حق طبیعی و فردی زن است و هم بر خلاف حق اجتماع که سبب می‌شود زن همیشه به صورت سربار مرد زندگی کند.
پاسخ: جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامی که حدود آن مشخص است، موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست، ایراد مذکور برآن شکلی از حجاب که در میان هندی‌ها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است، وارد است. ولی حجاب اسلام نمی‌گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت. مبنای حجاب در اسلام چنان که گفتیم این است که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص برای کار و فعالیت باشد.

به همین جهت به زن اجازه نمی‌دهد که وقتی از خانه بیرون می‌رود موجبات تحریکات مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمی‌دهد که چشم‌چرانی کند. چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی‌کند، موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می‌باشد.

اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود کند و تصمیم بگیرد همین که از کنار همسر خود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت دیگر درباره این مسائل نیندیشد، قطعاً در این صورت بهتر می‌تواند فعال باشد تا این که همه فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنازی و آن عشوه‌گری باشد و دائماً نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود.

آیا اگر زن ساده و سنگین به دنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است یا آن که برای یک بیرون رفتن چند ساعت پای آیینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانی هم که بیرون رفت تمام سعی‌اش این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع باشند به موجوداتی هوس باز و چشم چران و بی‌اراده تبدیل کند؟
عجبا! به بهانه این که حجاب، نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است، با بی‌حجابی و بی‌بند و باری نیروی تمام افراد زن و مرد را فلج کرده اند. کار زن پرداختن به خودآرایی و صرف وقت در پای میز توالت برای بیرون رفتن و کار مرد چشم‌چرانی و شکارچیگری شده است.
در اوضاع و احوال تجدد مآبی بی‌منطقی حاضر، جز در دهات و در میان افراد سخت متدین که اصول اسلامی را رعایت می‌کنند. زنی پیدا نمی‌کنید که نیروی او واقعاً صرف فعالیت‌های مفید اجتماعی یا فرهنگی یا اقتصادی بشود. آری یک نوع فعالیت اقتصادی رایج شده است که باید آن را ثمره بی‌حجابی دانست و آن این است که بنکدار به جای این که بکوشد جنس بهتر و مرغوب‌تر برای مشتریان خود تهیه کند، یک مانکن را به عنوان فروشنده می‌آورد، نیروی زنانگی و سرمایه عصمت و عفاف او را استخدام می‌کند و وسیله پول در آوردن و خالی کردن جیب‌ها قرار می‌دهد. یک فروشنده باید کالا را همانطوری که هست به مشتری ارائه دهد ولی یک دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژست‌های زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب می‌کند. بسیاری از افراد که اصلا مشتری نیستند برای این که چند دقیقه با او حرف بزنند یک چیزی هم می‌خرند. آیا این فعالیت اجتماعی است؟ آیا این تجارت است یا کلاهبرداری و رذالت؟

افزایش التهاب‌ها

یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفته‌اند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاق‌ها و التهاب‌ها می‌افزاید و طبق اصل«الانسان حریص علی ما منع منه»، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در مرد و زن بیشتر می‌کند. به علاوه سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلال‌های روانی و روحی می‌گردد. در روانشناسی جدید و مخصوصاً در مکتب روانکاوی فروید روی محرومیت‌ها و ناکامی‌ها بسیار تکیه شده است. فروید می‌گوید: ناکامی‌ها معلول قیود اجتماعی است و پیشنهاد می‌کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید.
پاسخ: پاسخ این ایراد این است که درست است ناکامی، بخصوص ناکامی جنسی، عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است ولی بر داشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی‌کند بلکه برآن می‌افزاید. در مورد غریزه جنسی و برخی غرائز دیگر، برداشتن قیود؛ عشق به مفهوم واقعی را می‌می میراند ولی طبیعت را هرزه و بی‌بند و بار می‌کند.

در این مورد هر چه عرضه بیشتر گردد، هوس به میل و تنوع افزایش می‌یابد. میان آن چه عشق نامیده می‌شود و به قول ابن سینا «عشق عفیف» و آن چه به صورت هوس، حرص، آز و حس تملک در می‌آید با این که هر دو روحی و پایان ناپذیر است، تفاوت بسیار است. عشق، عمیق و متمرکز‌کننده نیروها و یگانه‌پرست است و اما هوس، سطحی و پخش‌کننده نیرو و تمایل به تنوع و هرزه صفت است. حاجت‌های طبیعی بر دو قسم است: یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی است. مثل خوردن، خوابیدن.

در این نوع از حاجت‌ها همین که ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد، رغبت انسان هم از بین می‌رود و حتی ممکن است به تنفر و انزجار مبدل گردد. ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی، عمیق و دریا صفت و هیجان پذیر است مانند پول‌پرستی و جاه‌طلبی، ظرفیت بشر از نظر جاه طلبی پایان‌ناپذیر است.

هر مردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساساً هرجا که پای حس تملک به میان بیاید از پایان‌پذیری خبری نیست. غریزه جنسی دو جنبه دارد: جنبه جسمانی و جنبه روحی. جنبه جسمی محدود است. از این نظر یک زن یا دو زن برای اشباع مرد کافی است ولی از نظر تنوع‌طلبی و عطش روحی که در این ناحیه ممکن است به وجود آید، شکل دیگری دارد.

همان طور که گفتیم، عشق، عمیق و متمرکز‌کننده نیروها و تقویت‌کننده نیروی تخیل و یگانه پرست است؛ و اما هوس، سطحی و پخش‌کننده نیروها و تمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است. این نوع از عطش که هوس نامیده می‌شود ارضاء شدنی نیست. اگر مردی در این مجرا بیفتد، فرضاً حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون‌الرشید و خسروپرویز داشته باشد پر از زیبارویان که سالی یکبار به هر یک نوبت نرسد، باز اگر بشنود که در اقصی نقاط جهان یک زیبا روی دیگر هست، طالب آن خواهد شد.

نمی‌گوید بس است دیگر سیر شده ام. اشتباه فروید و امثال او در این است که پنداشته‌اند تنها راه آرام کردن محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها و عواقب سوء آنها شده‌اند و مدعی هستند که قید و ممنوعیت، غریزه را عاصی و منحرف و سرکش و ناآرام می‌سازد. طرحشان این است که برای ایجاد آرامش این غریزه، باید به آن آزادی مطلق داد آن هم بدین معنی که به زن اجازه هر جلوه‌گری و به مرد اجازه هر تماسی داده شود.

این‌ها چون یک طرف قضیه را خوانده‌اند توجه نکرده‌اند همان طور که محدودیت و ممنوعیت، غریزه را سرکوب و تولید عقده می‌کند، رها کردن وتسلیم شدن و در معرض تحریکات و تهییجات درآوردن، آن را دیوانه می‌سازد چون این امکان وجود ندارد که هر خواسته‌ای برای هر فردی برآورده شود.

بلکه امکان ندارد همه خواسته‌های بی‌پایان یک فرد برآورده شود. غریزه بدتر سرکوب می‌شود و عقده روحی به وجود می‌آید. به عقیده ما برای آرامش غریزه در حد حاجت طبیعی و جلوگیری از تهییج و تحریک آن، این که اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آن گاه بخواهد با ارضاء غریزه دیوانه شده را آرام کند میسر نخواهد بود. هرگز بدین وسیله نمی‌توان آرامش و رضایت ایجاد کرد، بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضائی غریزه با هزاران عوارض روانی و جنایات ناشی از آن، افزوده می‌شود. تحریک و تهییج بی‌حساب غریزه جنسی عوارض وخیم دیگری نیز نظیر بلوغ‌های زودرس و پیری و فرسودگی دارد.

منبع: ماهنامه موج عصر؛ شماره۱۳؛ نویسنده: مولود شفیعی

فضایل ایمانی و اخلاقی حضرت فاطمه(س)

از یک سو به جهت انتساب ایشان به عنوان دختر خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله)، همسر امامت و مادر ولایت و از سوی دیگر برجستگی های شخصیتی که در وجود ایشان دیده می شود و ایشان را به عنوان یک الگو مطرح می سازد، حائز اهمیت است. بنا به فرموده حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که مادرشان، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را به عنوان الگویی برای خود معرفی می نمایند؛[1]

علاوه بر آن که جنبه هایی از شخصیت ایشان که به شؤون انسانیت بازمی گردد، الگویی برای تمامی انسان ها اعم از زن و مرد است، به عنوان نمونه ای کامل برای زنان نیز (در شناخت ابعاد مختلف وجودی شخصیت زن، پی بردن به ارزش استعدادهای موجود در زن بدون تحت تأثیر القائاتی که در تحقیر جنس زن وجود دارد و در نهایت ظهور استعدادها در ابعاد مختلف به دور از هر گونه افراط و تفریط و در نهایت رسیدن به کمال و قرب الهی) مطرح است. سیره حضرت در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی هر چند به صورت اندک در تاریخ آمده است، اما توجه به هر کدام از وقایع نقل شده، از زاویه های مختلف اعتقادی، اخلاقی و عملی، ابعاد مختلفی از زندگی این شخصیت را برای ما آشکار می سازد که در این پژوهش به عنوان نمونه تنها به برخی از این شاخصه های سه گانه که در زندگانی ایشان نمود یافته است، اشاره می گردد.

ایمان و اخلاص

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به عنوان برترین زنان جهان «سیدة نساء العالمین» از خلقت آدم تا پایان جهان[2] که بیانگر درجه ایمان ایشان است، مطرح هستند، تا جایی که در قرآن کریم به مقام عصمت ایشان که بدان دست یافته اند، اشاره شده است.[3] آمدن روزانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در طلوع فجر به درب خانه ایشان، سلام به اهل خانه با عنوان «اهل البیت» و خواندن آیه «انما یریدالله لیذهب عنکم»[4] از ویژگی های حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و خانواده ایشان است.[5] اخلاص در اعمال که به نیت افراد برمی گردد نیز از موارد بسیار مهمی است که خداوند در سوره انسان، خود نسبت بدان اذعان داشته است.[6] در مقابل از جمله مقاماتی که خداوند به ایشان بخشیده است شفاعت از دوستداران و پیروان خویش در روز قیامت است.[7] ضمن اینکه ایشان شیعیان خود را چنین توصیف می نمایند: «اگر به آنچه به شما امر می کنیم عمل می کنی و از آنچه شما را برحذر می داریم دوری می کنی از شیعیان ما می باشی، والا هرگز»[8]

ساده زیستی و زهد

   اکتفا به ضروریات زندگی و ساده زیستی، ویژگی برجسته فردی است که در مدینه به عنوان فرزند رهبر جامعه نبوی محسوب می شد. توجه خاص مسلمانان اعم از فقیر و متمکن به زندگی رهبر جامعه و اعضای خانواده وی مسأله ای است که ضرورت این امر را دوچندان می ساخت. حضرت فاطمه(سلام الله علیها) چه در دوران تنگدستی و چه در زمان گشایش مادی مسلمانان، اصل ساده زیستی را همواره با توجه به شرایط زمانه اجرا می نمودند. تهیه ضروریات زندگی به عنوان جهیزیه که با فروش زره حضرت علی(علیه السلام) تهیه گردید، وسائل ساده زندگی[9] و عدم استفاده از برخی امکانات هم چون عدم استفاده از پرده ای که برای منزل تهیه شده بود به توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در آن برهه زمانی جزء تزئینات به شمار می رفت، نمونه هایی از آن است.[10]

زاویه دیگر ساده زیستی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) که حقیقت امر را بیشتر آشکار می سازد عدم وابستگی به امور مادی در زندگی که همان زهد است، می باشد که جلوه ای از آن را در بخشیدن نوترین لباس خویش در شب عروسی خود به یک نیازمند است.[11]

ایثار

 گذشت از حق خویش در جهت نفع رساندن به دیگران و ایثار مورد دیگری است که در زندگی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نمونه های فراوان دارد. نمونه بارز آن ادای نذر سه روز روزه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) برای سلامتی بیماری حسنین(علیه السلام) است که ایشان، حضرت علی(علیه السلام)، حسنین(علیه السلام) و فضه خادمه، در هر سه روز غذای خویش را به یتیم، اسیر و مسکین داده و خود با آب افطار نمودند که نتیجه آن نزول سوره انسان[12] در تمجید از اقدام خالصانه این خانواده بود.[13] این گونه ایثارها در امور معنوی نیز دیده می شود که نمونه معروف آن فرمایش «اول همسایه، سپس خانه ی»حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به امام حسن(علیه السلام) در استدلال بر اینکه چرا در دعا دیگران را نسبت به اهل خانه ترجیح می دهد، است.[14]

دختر، مادر، همسری نمونه

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارای جایگاه خاصی بودند و از محبوت ترین افراد نزد ایشان به شمار می آمدند[15] و همین بس که پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایشان را «ام أبیها» خواندند.[16] و در مواردی نیز از عبارت «فداها ابوها» استفاده می نمودند.[17] هم چنین پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایشان را بسیار می بوسید و می فرمودند که از ایشان بوی بهشت استشمام می شود[18] و نیز به احترام ایشان از جای برمی خاستند.[19] از معروف ترین احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) جمله «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزار داده، و هر که مرا آزار دهد خدا را آزار داده است؛ و هر کس او را خوشحال کند مرا خشنود ساخته، و هر کس مرا خشنود سازد خدا را خشنود ساخته است»[20] می باشد.

گرامی داشتن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقش مهمی در زدودن فرهنگ جاهلی آن زمان که داشتن دختر را مایه ننگ می دانستند و «چون یکی از آن ها را به فرزند دختری مژده آید از شدت غم و حسرت رخسارش سیاه شده و سخت دلتنگ می شود و از این عار روی از قوم خود پنهان می دارد و به فکر افتد که آیا آن دختر را با ذلت و خواری نگهدارد یا زنده به خاک گور کند» بود.[21]

فرزندان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) هر چند مادر خویش را در کودکی از دست دادند، اما در همین زمان اندک نیز ایشان اهتمام ویژه ای به تربیت فرزندان خویش داشتند. در تاریخ آمده است زمانی که حسنین(علیه السلام) به بازی با یکدیگر مشغول بودند ایشان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را در هرچه بهتر انجام دادن بازی که نقش عمده ای در تربیت دارد، تشویق می نمودند. [22]

شیوه همسرداری ایشان علاوه بر نمود آن در مظاهر زندگی از سخنان پایانی این دو شخصیت بزرگوار در لحظات پایانی زندگانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) که حضرت علی(علیه السلام) خطاب به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رضایت خویش از ایشان و اینکه هیچ گاه در زندگی رفتاری از ایشان ندیده اند که خاطر ایشان به عنوان همسر را آزرده باشد، دیده می شود.[23] در حدیثی از ایشان آمده است: «بهترین شما کسانی هستند که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان ترند و با همسران شان مهربان و بخشنده اند.»[24]

عدالت

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) هرچند نزد خداوند در بالاترین درجات ایمان قرار داشته و فرزند بزرگترین شخصیت روزگار خویش بودند؛ اما به لحاظ مادی خود را همچون سایر مردم می دانستند. به عنوان نمونه زمانی که انجام امور خانه و فرزندداری بر ایشان طاقت فرسا شده بود و از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تقاضای خدمتکار نمودند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به جهت تنگدستی اغلب مسلمانان، تسبیحات اربعه را جهت تسهیل در امور به ایشان آموخت که بسیار برای ایشان کارگشا بود.[25] در روزگار گشایش مادی مسلمانان نیز که فضه به عنوان خدمتکار نزد ایشان بود، با توافق یکدیگر به تقسیم کار پرداخته بودند. هر دو به صورت یک روز در میان روزی را به امور منزل و روزی را به عبادت می گذراندند و بدین ترتیب هیچ تفاوتی بین خود و خدمتکار خویش قائل نبودند.[26] همچنین بنا به پیشنهاد پیامبر(صلی الله علیه و آله) امور داخل منزل به عهده حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و انجام امور خارج منزل به عهده حضرت علی(علیه السلام) گذارده شده بود.[27]

حجاب و عفاف و حضور اجتماعی، سیاسی

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به پوشش خویش و در معرض افراد نامحرم قرار نگرفتن بسیار اهمیت می دادند و در واپسین روزهای حیات خویش نیز از اینکه پس از وفات حجم بدن ایشان را نامحرم نبیند نگران بودند.[28] در عین حال بدون هر گونه افراط و تفریط در مواقع ضروری در امور اجتماعی به تناسب جایگاه اجتماعی خویش به عنوان یک زن مشارکت داشتند. در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از غزوات همچون مکه یار و غم خوار پدر و همسر بوده، نقش امدادگر را در درمان جراحات آنان ایفا می نمودند.[29]

ارتباط صمیمانه با خویشاوندان و همدردی با آنان همچون درست کردن غذا به مدت سه روز برای خانواده حمزه عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از شهادت وی به توصیه پیامبر(صلی الله علیه و آله)،[30] تهیه نان برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) به هنگام حفر خندق در نقش پشتیبانی،[31] حضور هفتگی بر مزار شهدا از جمله حمزه در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پس از رحلت ایشان، حضوری از نوع دیگر در اجتماع توسط ایشان است.[32] نقش ایشان در ماجرای مباهله مسیحیان نجران به همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله)، حضرت علی(علیه السلام) و حسنین(علیه السلام) که در قرآن نیز بدان اشاره شده است[33] حضور مهم سیاسی ایشان در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.[34] اقدامات اجتماعی، سیاسی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حمایت از جریان حامی امامت نیز نمونه هایی دیگر از این حضور است.

جایگاه علمی و آثار

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به شهادت معصومین(علیه السلام) دارای علم ما کان و ما یکون تا روز قیامت بوده[35] و در مسائل علمی پاسخگوی مردم و محل رجوع بانوان بود. نمونه بارزی از تربیت یافتگان مکتب علمی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فضه خادمه است که بیست سال پایان عمر خویش را قادر بود تنها با استفاده از آیات قرآنی به سؤالات پاسخ گوید.[36]

آثاری که از حضرت به یادگار مانده است را در قالب دو دسته می توان بررسی نمود. بخش اول؛ شامل سخنان، خطبه ها و ادعیه هایی است که به مناسبت ها و زمینه های مختلف ایراد فرموده و با استفاده از منابع می توان بدان دست یافت.[37] هم چنین افراد زیادی هم چون امام علی(علیه السلام)، حسنین(علیه السلام)، ام کلثوم، زینت کبری، ابن عباس، ابن مسعود، أسماء بنت عمیس، عایشه، ام سلمه، سلمی، ام رافع، أنس و… از ایشان روایت نموده اند.[38]

بخش دوم آثاری چون مصحف فاطمه(سلام الله علیها) منسوب به حضرت است که پس از ایشان در دست ائمه(علیه السلام) قرار داشت و هم اکنون نیز بنابر روایات نزد حضرت ولیعصر(عج) می باشد. پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) جهت کاستن از اندوه حضرت زهرا(سلام الله علیها)، مطالب این صحیفه توسط یکی از فرشتگان الهی بر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ایراد شده و حضرت علی(علیه السلام) نیز آن را املاء می نمودند.

نفی درج آیات قرآنی و احکام شرعی در مصحف فاطمه(سلام الله علیها) و وجود مطالبی پیرامون مقام و منزلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، آینده فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها)، پیشگویی رخدادها، نام های انبیا و اوصیا، پادشاهان و پدرانشان، وصایای حضرت فاطمه(سلام الله علیها) عناوین کلی محتوای مصحف است که در روایات بدان اشاره شده است. بنابراین گمان برخی که شیعه اثنی عشری را متهم به داشتن قرآنی دیگر به نام مصحف فاطمه کرده اند، رد می نماید. سند و روایات مصحف فاطمه(سلام الله علیها) نیز معتبر بوده، صحت انتساب را تأیید می کند.[39]

حکمت دستورات الهی از دیدگاه حضرت فاطمه(سلام الله علیها)

«پس خداوند ایمان را برای طهارت شما از شرک قرار داد و نماز را دوری از کبر و زکات را صفای روح و زیادی در روزی و روزه را تحکیم اخلاص و حج را بلندی و رفعت دین و احیای سنت ها و اعلان شریعت و عدالت را نظام قلب ها و قبولی دین و اطاعت ما اهل بیت را موجب نظام داشتن ملت و امامت ما را امان از تفرقه و جدایی و جهاد را عزت اسلام و صبر را کمکی بر استحقاق اجر و امر به معروف را باعث مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای تنزیه دین و نیکی به والدین را حفظ از نارضایتی و صله ارحام را مایه طولانی شدن عمر و کثرت افراد یکدل و قصاص را حفظ خون ها و وفای به نذر را روزنه ای برای بخشش گناهان و کامل نمودن کیل و وزن را برای حفظ اموال از نقص و ضرر و نهی از نوشیدن شراب را دوری از پلیدی و پرهیز از نسبت ناروا به بانوان عفیفه را مانع از لعنت و دوری از دزدی را سبب جلوگیری از اعمال زشت و نخوردن مال یتیم و برنداشتن آن را پناهی از ظلم و نهی از زنا را حفظ از غضب الهی و عدالت در احکام را مایه دلگرمی مردم و ظلم ننمودن در حکم را برای ترس از حق قرار داده و برای اخلاص در ربوبیت خود، شرک را حرام نموده است.

پس تقوای الهی را در بالاترین درجه پیشه خود نمایید و در حالی از این دنیا بروید که مسلمان باشید و از فرامین خدا روی برنگردانید و آن چه امر فرموده اطاعت کنید و از آن چه نهی فرموده خودداری کنید و پیرو علم باشید و بدان تمسک کنید که فقط بندگان آگاه از خدا می ترسند.

پس حمد و ثنای خدایی را به جا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوی وسیله ای به سوی اویند و ما آن وسیله الهی در خلقش هستیم و ما آل رسول خداییم و ما مقربان درگاه خدا و جایگاه قدس او و حجت غیب الهی و وارث انبیای اوییم.»[40]

نویسنده: منيره شريعت جو

پی نوشتها:

[1] . مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار، تحقیق یحیی العابدی الزنجانی، السید کاظم الموسوی المیاموی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق/1983م، ج 53، ص 178.

[2] . الشیخ الصدوق؛ علل الشرائع، تحقیق السید محمدصادق بحرالعلوم، النجف الأشرف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1386ق/ 1966م، ج1، ص 183 و ابن عبدالبر؛ الاستیعاب، تحقیق علی بن محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، 1412، ج 4، ص 1895، ج 4، ص 1895.

[3] . احزاب (33)، آیه 33.

[4] . فرات بن إبراهيم الكوفي؛ تفسير فرات الكوفي، طهران، مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي، 1410ق/1990م، ص 338 و اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة، قم، نشر أدب الحوزه، 1369ش.

[5] . فرات بن إبراهيم الكوفي؛ پیشین، ص 123، 126 و ابن عبدالبر؛ الاستیعاب، تحقیق علی بن محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، 1412، ج 4، ص 1542 و ابن حجر؛ الإصابه فی معرفة الصحابة، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، الشیخ علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق، ج 8، ص 265.

[6] . انسان (76)، آیه/9.

[7] . مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج 43، ص 219.

[8] . مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج 68، ص 155.

[9] . ابن سعد؛ الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، بی تا، ج 8، ص 22.

[10] . مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج 43، ص 83 و ابن سعد؛ پیشین، ج 8، ص 13.

[11] . السید المرعشی؛ شرح احقاق الحق، بإهتمام السید محمد المرعشی، قم، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، بی تا، ج 33، ص 346.

[12] . انسان (76).

[13] . ابن اثیر؛ اسدالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409ق/ 1989م، ج 6، ص 237.

[14] . الشیخ صدوق؛ پیشین، ج 1، ص 182 و الطبری، محمد بن جریر؛ دلائل الإمامة، قم، مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسة البعثة، 1413، ص 152.

[15] . السید المرعشی؛ پیشین، ص 284.

[16] . ابن اثیر؛ پیشین، ص 220 و اصفهانی، أبوالفرج؛ مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دارالمرفة، بی تا، ص 57.

[17] . الشیخ صدوق؛ الأمالی، قم، مؤسسة البعثة، 1417، ص 141.

[18] . الشیخ صدوق؛ علل الشرائع، پیشین، ج 1، ص 183 و طبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ص 52 و فرات بن ابراهیم الکوفی؛ پیشین، ص 119.

[19] . السید المرعشی؛ پیشین، ص 258.

[20] . مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج 43، ص 42 و الطبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ص 146.

[21] . نحل (16)، آیات 58 و 59.

[22] . مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ج 43، ص 286.

[23] . افتال النیسابوری؛ روضة الواعظین، تحقیق السید محمدمهدی السید حسن الخرسان، قم، منشورات الشریف الرضی، بی تا، ص 151.

[24] . الطبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ص 7.

[25] . الشیخ صدوق؛ علل الشرائع، پیشین، ج 1، ص 366.

[26] . مجلسی، محمدباقر؛ پیشین، ص 28.

[27] . السرخسی، شمس الدین؛ المبسوط، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق/1986م، ج 16، ص 55 و الکاشانی، ابوبکر؛ بدائع الصنائع، پاکستان، المکتبة الحبیبیة، 1409ق/ 1989م، ج 4، ص 24، 192.

[28] . الطبری، احمد بن عبدالله؛ ذخائر العقبی، قاهره، مکتبة القدسی، 1356ق، ص 53.

[29] . بلاذری، احمدبن یحیی؛ أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، 1417ق، ج1، ص 324 و ابن سعد؛ پیشین، ج 2، ص 48.

[30] . الشیخ الکلینی؛ اصول الکافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، طهران، دارالکتب الإسلامیة، 1363ش، الطبعة الخامسه، ج 1 ص 241.

[31] . الشیخ صدوق؛ عیون أخبار الرضا، پیشین، ج 1، ص 177 و ابن سعد؛ پیشین، ج 8، ص 19.

[32] . الشیخ کلینی؛ پیشین و ابن عبدالبر؛ پیشین، ج 3، ص 1034.

[33] . الشیخ صدوق؛ عیون أخبار الرضا، پیشین، ص 81.

[34] . آل عمران (3)، آیه/61.

[35] . آیة الله مرعشی؛ پیشین، ج 25 ص 584.

[36] . ابن اثیر؛ پیشین، ج 7، ص 236.

[37] . الأنصاری الزنجانی الخوئینی، اسماعیل؛ الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهرا(ع)، قم، دلیل ما، 1428ق/ 1386ش، ج22، ص 266ـ341.

[38] . ابن حجر؛ پیشین، ج 8، ص 262 و الأنصاری الزنجانی الخوئینی، اسماعیل؛ پیشین، ص 526ـ612.

[39] . مرتضی عاملی، سید جعفر؛ رنج های زهرا، ترجمه محمد سپهری، قم، نشر ایام، 1378، ص 97- 109 و دشتی، محمد؛ فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(س)، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1381.

[40] . محمدباقر انصاری و سید حسین رجایی، صدای فاطمی فدک، قم، دلیل ما، 1389، چاپ یازدهم، ص 27 (فرازی از خطبه حضرت زهرا(س) در مسجد).

فاطمه (س) اسوه حيات زيبا

درودهای خداوند و فرشتگان و حاملان عرش او و همه آفریدگان زمینی و آسمانی بر آن گوهر قدسی باد که قالب انسانی یافت. آن صورت نفس کلّی، فیض بخش عوالم عقلانی، پاره حقیقت نبوی، سرآمد نگاه انوار علوی، سرچشمه های اسرار فاطمی، رهایی یافته و رهایی دهنده دوستدارانش از آتش دوزخ، میوه درخت یقین، بانوی بانوان دو عالم، شناخته ارج و ناشناخته مزار، روشنیِ چشم رسول و زهرای پاک بتول.[1]

سیره رفتاری حضرت زهرا (علیهاالسلام)

گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می سازد که توان سخن گفتن را از انسان می گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر (علیهاالسلام) خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخی در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتی پناه می برند که گویای شأن والای اوست.

در شأن فاطمه (علیهاالسلام) آیات بسیاری نازل گشته و روایات نیز همچون دریایی موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ها و کرانه های معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگری نیز وجود دارد که ما را با ژرفای کمالات و جلوه فضیلت های این بانو آشنا می سازد، آن هم نگریستن به سیره عملی و شیوه رفتاری آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه ای است که نوری از بزرگی ها و فضیلت های او را بر رواق دلمان می تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می سازد.

نگارنده در این نوشته مروری دارد بر چند فراز برجسته از زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) که بیشتر کاربردی و عملی است؛ چرا که فاطمه (علیهاالسلام) «اسوه» و «الگو» است.

پس شایسته است که در بند بند این بخش های نورانی از حیات فاطمه (علیهاالسلام) ، به دقت بنگریم و با نگرشی جامع درس هایی را که از این نمونه ها می آموزیم، در کلاس زندگی به کار بندیم.

1. معنویت در خانه فاطمه (علیهاالسلام)

زندگی حضرت فاطمه (علیهاالسلام) سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وی به جایی رسید که جبرئیل امین بر او نازل می شد.

فاطمه (علیهاالسلام) عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتی سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقر (علیه السلام) در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّی تَورَّمَ قدماها»

روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به او فرمود: «دخترم از خدا چیزی بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه (علیهاالسلام) عرض کرد: «حاجتی جز توفیق در بندگی خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می فرمود: «أسالک لذّة النّظر الی وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه ای که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می کردند. این طور نبود که فقط علی (علیه السلام) در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نیز چنان در محراب به عبادت می ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتی اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسی قدس سره در مورد خانه علی و فاطمه (علیهماالسلام) از انس بن مالک، و بُریره نقل می کند:

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) این آیه شریفه را خواند: «فی بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»؛[2] در خانه هایی (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردی برخاست و سؤال کرد: ای رسول خدا! این خانه ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه های انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه) نیز از همان خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری و از برترین آنان است.

ابن عباس می گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکی از قاریان قرآن آیه «فی بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا! این خانه ها کدام خانه ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه های انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) اشاره کرد.[3]

2. ایمان فاطمه (علیهاالسلام)

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سلمان را برای رساندن پیامی به خانه فاطمه (علیهاالسلام) فرستاد. سلمان می گوید: سپس از درنگ کوتاهی در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صدای فاطمه (علیهاالسلام) را از داخل خانه شنیدم که قرآن می خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خبر دادم. آن حضرت تبسّمی کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتی فاطمةَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الی مشاشِها…؛ ای سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته ای را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جای او دستاس را بگرداند.»[4]

3. در محراب عبادت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامی که او در محراب عبادت می ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم می گفتند، به فاطمه (علیهاالسلام) می گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ علی نِساءالعالمینَ»[5]

حَسن بَصری (زاهد معروف) می گوید: «لم یَکُنْ فی الاُمّةِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه (علیهاالسلام) نبود. وی آنقدر نماز می خواند و عبادت می کرد که دو پای مبارکش ورم می نمود.»[6]

4. فاطمه (علیهاالسلام) و مائده آسمانی

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به نماز، علاقه فراوانی داشت و هرگاه حاجتی داشت، به نماز متوسّل می شد. سه روز بود که در خانه علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) غذا یافت نمی شد و آنان این مدت را بدون غذا سپری کردند. علی (علیه السلام) وارد منزل شد در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته و فاطمه (علیهاالسلام) نماز می خواند و بین این دو نفر ظرفی سرپوشیده بود.

وقتی فاطمه (علیهاالسلام) از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزی می دهد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: آیا می خواهید نظیر این را برای شما نقل کنم؟ گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمود: ای علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم (علیهاالسلام) وارد می شد، می دید که در محراب عبادت است و در نزد وی خوراک نهاده شده است.

زکریا می فرمود: ای مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزی می دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفی است که حضرت مهدی «قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) » در آن غذا می خورد.[7]

5. حضرت زهرا (علیهاالسلام) و ترس از قیامت

حضرت زهرا (علیهاالسلام) به شدّت از روز قیامت و سختی آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره چگونگی زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیاری می نمود.

علاّمه مجلسی قدس سره می نویسد:

هنگامی که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»[8] بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسی نمی دانست که پیامبر چرا می گرید و جبرئیل چه چیزی را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفی، هیچ کس یارای سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می دانستند وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نگاهش به فاطمه (علیهاالسلام) می افتد، شاد می گردد، فردی را به خانه فاطمه (علیهاالسلام) فرستادند تا وی را از این ماجرا و گریه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) باخبر سازد.

دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ترک گفت. هنگامی که فاطمه (علیهاالسلام) نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه (علیهاالسلام) از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالی که می فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی النّار؛ وای، پس وای بر کسی که وارد دوزخ شود!»

علی (علیه السلام) دست بر سر می گذاشت و فریاد می زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ فی سَفَرِالقیامة؛ وای از دوری سفر، وای از کمی توشه راه سفر قیامت!»

6. اُنس با قرآن کریم

توجّه ویژه حضرت زهرا (علیهاالسلام) به قرآن کریم، درس دیگری به شیفتگان این کتاب آسمانی می دهد. حضرت فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فی وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فی سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیای شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ؛ انفاق در راه خدا.»[9]

فاطمه زهرا (علیهاالسلام) ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آوای خوش قرآن به گوش می رسید. گفته های یاران و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوی باعظمت است.

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به قرآن اهمیت می داد به گونه ای که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، علی (علیه السلام) بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّی خادمه اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

7. دعا برای دیگران

فاطمه (علیهاالسلام) چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می داشت. امام حسن (علیه السلام) می فرماید:

مادرم فاطمه (علیهاالسلام) را در شب جمعه ای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می بُرد و بسیار برای آنان دعا می کرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمی کنی و از خدا چیزی نمی خواهی ؛ همان گونه که برای دیگران دعا می کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»[10]

8. احترام به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)

هنگامی که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»[11] بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل گشت؛ حضرت فاطمه (علیهاالسلام) پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین (علیه السلام) از مادرش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نقل می کند:

از آن روزی که این آیه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستی و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی دارند. پدر گفتن تو برای آرامش قلب من بهتر و به خشنودی خداوند نزدیک تر است.» سپس پیشانی مرا بوسید و مقداری از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.[12]

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ ترین سرمایه است. علی (علیه السلام) فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثی گران بهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نزد فاطمه (علیهاالسلام) می رفت، او بر می خاست و پدر را می بوسید و او را در جای خود می نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وی کوثر الهی بود که به او کرامت شده است.

9. سبقت گرفتن در سلام

آن حضرت به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به سلام کردن بسیار اهمیت می داد. در روایت آمده است که شخصی گفت: نزد حضرت فاطمه (علیه السلام) آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشی گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وی واجب می گرداند.[13]

10. تحمّل سختی ها

در روزهای نخست شکل گیری حکومت اسلامی در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیاری مواجه بودند. بسیاری از مهاجران و انصار، با تنگدستی روزگار می گذراندند. در این حال علی (علیه السلام) نیز همانند سایر مسلمانان زندگی می کرد و هنگام توانمندی، دیگران را برخود مقدّم می داشت.

تا چند سال، وضع به همین منوال سپری شد. علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) در خانه زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه (علیهاالسلام) صبر کرد و سختی های زندگی را به خاطر رضای خدا و خشنودی پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ضمن باخبر بودن از وضع زندگی علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی فرامی خواند.

اَنَس می گوید: روزی فاطمه (علیهاالسلام) خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداریم. شب ها خودمان از آن استفاده می کنیم و روزها علف شترمان را روی آن پهن می نماییم. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسی بن عمران تا ده سال از روزهای زندگی خود را سپری کرد، در حالی که چیزی جز یک عبای قطوانیه نداشت.[14]

فاطمه (علیهاالسلام) هنگام سختی ها می فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت هایش ستایش می کنم و بر نعمت های ظاهری اش شکر گزارم.»[15] او ساده زندگی می کرد و از تحمّل مشکلات زندگی پرهیز نداشت تا به شیرینی های آخرت برسد. وسایل زندگی حضرت ساده و مهریه اش اندک بود. او آیین خانه داری و همسر داری را به خوبی مراعات می کرد و در زندگی، واقعاً شریک همسرش بود.

گاهی که در خانه غذایی نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه (علیهاالسلام) به علی (علیه السلام) چیزی نمی گفت و چیزی از او درخواست نمی کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه (علیهاالسلام) در جواب علی (علیه السلام) که می فرمود: چرا به من خبر ندادی تا غذایی برای شما تهیه کنم؟ می گفت: ای ابوالحسن! من از خدایم شرم می کنم که تو را به چیزی که بر آن قدرت نداری، تکلیف کنم!

آری، فاطمه (علیهاالسلام) در تمام عرصه ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج ها و غصّه های شوهر بود و پناه او.

علی (علیه السلام) می فرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می شد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

11. حجاب و عفاف

حضرت زهرا (علیهاالسلام) هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وی عقیده داشت: «بهترین چیز برای زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» علی (علیه السلام) می فرماید: روزی با گروهی از اصحاب، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحی بدهد، وقتی که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را به فاطمه (علیهاالسلام) گفتم. فرمود: من جوابش را می دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»

من هنگامی که خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) رسیدم، عرض کردم: فاطمه (علیهاالسلام) در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سخنِ پخته و منطقی زهرا (علیهاالسلام) را پسندید و فرمود: «فاطمه (علیهاالسلام) پاره تن من است.»[16]

البته در توضیح فرموده حضرت زهرا (علیهاالسلام) می توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی مبالاتی، به سستی بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگی برای زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا (علیهاالسلام) خلاصه می شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»

حضرت زهرا (علیهاالسلام) همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می کرد که روزی یکی از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه (علیهاالسلام) آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگری رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!

از وصیّت های فاطمه (علیهاالسلام) این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتی بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسی از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است       ارزنده ترین زینت زن، حفظ حجاب است

فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است   از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است

12. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است.

هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه علی (علیه السلام) بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه (علیهاالسلام) مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدّم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازه ای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه ای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی اش ثبت گردید.[17]

فاطمه (علیهاالسلام) و خانواده اش، مأوای بیچارگان و نیازمندان بودند. علی (علیه السلام) و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذای افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خدای متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگری نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.

13. فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی

فاطمه (علیهاالسلام) در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، بی تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یاری می کرد. در صحنه های اجتماعی و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگری و مداوای زخم های رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه ای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت ها، ستم ها، حق کشی ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنّت های جاهلی انتقاد کرد.

فاطمه (علیهاالسلام) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهی شب ها همراه علی (علیه السلام) به در خانه مهاجرین و انصار می رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می خواند، اگرچه جز کلامی سرد و بی مهر نمی شنید!

فاطمه (علیهاالسلام) عنایت ویژه ای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالب های مختلف، روی آن اهتمام و جدّیت می ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیری های حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) » بود. حتّی آخرین وصیّت او یعنی تشییع، به خاک سپاری و مخفی نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا (علیهاالسلام) بود.

این وصیّت، میزان هدفداری و بزرگواری ایشان را نشان می دهد. تا حضرت زنده بود، علی (علیه السلام) حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه (علیهاالسلام) ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) را تا حدّی پاس می داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی (علیه السلام) تنها و بی پناه و مظلوم تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه هایی دیگر از سیره رفتاری آن بانوی بی همتا، جلوه های الگو بودن او برای همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پی «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت ها و رفتارها، چون تابلویی، پیوسته در برابر دیدگان مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می دانیم و معرّفی می کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملی و رفتاری حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می توان مَشی و مرام فاطمی را در بستر زندگی و اخلاق عینی پیاده کرد.

نکته ها

الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه (علیهاالسلام) را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.

 ارزش های انسانی، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه های انسانی نیز همین گونه اند.

در یک جمله، فاطمه (علیهاالسلام) چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیهم السلام) این چنین اند.

ب) باید توجّه داشت که سنّت های الهی و قوانین هستی، که قواعد حاکم بر زندگی انسان بخشی از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه ای است که در جوهر خود از اصول ثابتی تبعیت می کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا (علیهاالسلام) به عنوان زنی که عالِم به این ارزش ها بوده و بر طبق موازین الهی و انسانی زندگی می کرده، می تواند الگوی همه انسان ها تا «انتهای تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتی است، «الگو»هم می تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگی و سلوک آن حضرت همواره برای انسان ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه های الهی این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانی پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتی است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی تواند بی نیاز از آنان باشد. ما انسان ها هرچه سعی و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی رسیم و نمی توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولی باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که می گوییم فاطمه (علیهاالسلام) یا سایر حضرات معصومان (علیهم السلام) الگوی همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه (علیهاالسلام) یا علی (علیه السلام) شد، بلکه مقصود «فاطمه وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .

در سخنی از صادق آل محمّد (علیه السلام) آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح های تان و بوی خوش تان را دوست می دارم. ما را در این جهت با پرهیزکاری و تلاش خود یاری کنید. هرگز به ولایت ما نمی رسید جز با کوشش و تقوا. و کسی که دیگری را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.[18]

مجله: فرهنگ كوثر-تابستان 1382، شماره 58

نویسنده : عسگری اسلام پور کریمی

پی نوشت ها:

[1] . صلوات کبیر، محی الدّین ابن عربی.

[2] . نور / 35.

[3] . فاطمه در کلام اهل سنّت، ص 343.

[4] . مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 338.

[5] . آل عمران / 42؛ اَمالی، صدوق، ص 437.

[6] . ربیع الابرار، ج 2، ص 104.

[7] . بحارالانوار، ج 42، ص 31.

[8] . حجر / 44.

[9] . اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17.

[10] . علل الشرایع، ص 215.

[11] . نور، / 63.

[12] . بحارالانوار، ج 43، ص 93.

[13] . اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63.

[14] . احقاق الحق، ج 10، ص 400.

[15] . سفینة البحار، ج 1، ص 571.

[16] . کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضی از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 2، ص 9.

[17] . بااقتباس ازالوقایع والحوادث،ملبوبی،ج4،ص186.

[18] . ارشاد القلوب، دیلمی، ص 101، چ بیروت.