جوع

نوشته‌ها

حکمت حرام بودن روزه در عید فطر

اشاره:

اولین روز از ماه شوال، عید فطر است که یکى از اعیاد بزرگ در سنت اسلامى است. در این روز مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و کارهاى مباح دیگر به دستور الهی خودداری نموده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشى که خود خداوند به آنان وعده داده است. روزه این روز حرام است و بر مسلمانان واجب است که زکات فطره بدهند. 
حُرمتِ صوم عیدین، اشارت است به مقام «فنا»، و حکایت است از استغراق در شهودِ دوست و بی خبری از خود، و عملِ خود، و از قشر و پوست که اهل معنی گویند:

سالک تا هستی دارد، و تا جان دارد، باید عمل کند، ولی باید به جایی رسد که «عمل» خود نبیند و «عامل» نماند.

پس، یومُ العید، تعبیه[ای] است، از «میقات اللّقا» و شبیهی است از میعادُ الوصال: «مَن کانَ یرْجُو لِقَاء اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ.»۱ «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ»۲ و در نزد لقای او، نتوان غیرِ او دید، [که] مثالِ باد و پشه و حضور سلیمان علیه السلام است.

گویند کاملی به سالکی رسید. پرسید که: در چه مقام سلوک می کنی؟ جواب داد: به مقامی مثلِ مقامِ «صبر.» و بعد از مدتی به او برخورد و جویا شد از مقامِ سلوکش. جواب داد: به مقام دیگر، چون مقامِ «رضا.» و پس از ازمنه[ای]، باز با هم دچار شدند و مستفسر شد، جواب داد: به مقام دیگر، چون مقام «تسلیم.» پس، آن کامل به آن سالک فرمود:

ای مسکین! تو هنوز مشغول به خودی، کی به خدا می رسی؟

و مقصود ـ چنان که گذشت ـ منعِ «رؤیتِ عمل» خود است، نه منعِ «عمل» و مُراد سرعتِ سیر است.

گویند عابدی، در بُنِ غاری عبادت می کرد، و گاهی در میان ِعبادت، ریش خود را با انگشت شانه می کرد. از هاتفی آوازی شنید که: «تو مشغولِ ریش خودی، نه مشغول ما!» آن دلریش، دلش به درد آمد و شروع کرد به ریش کندن، و در اثنای ریش کندن، آوازی شنید که: «باز هم مشغول ریشی!»

عارفی گوید:

ریش اگر بگذاشت، در تشویش بود

ور همی برکند، هم در ریش بود!

و اما سرِّ «حرمتِ» روزه ایام تشریق، در «مِنی» آن است که: قوم آنجا ضیف الله اند، و نمی خواند آن جوادِ کریم، امساک مهمانان خود را.۳


۱. عنکبوت: ۵؛ هر کس که به لقاء خدا امیدوار و مشتاق است [بداند که] هنگام اجل خدا البته فرا رسد.

۲. انشقاق: ۶؛ ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت به حضور پروردگار خود می روی.

۳. اسرار الحکم، صص ۶۷۹ و ۶۸۰.

تأویل زکات فطر

گوییم که زکات فطر بر سر مردم است و زکات مال بر توانگران است، و تأویل زکات فطر اقرار مؤمن است مر امام را که فرود ازو چند حد است و به چه مرتبه است نه بینی که زکات فطر خُرد و بزرگ، نر و ماده، آزاد و بنده بباید دادن و چون مؤمن زکات فطر بدهد اقرار کرده باشد مر امام خویش را که مستجیبم و خیر و شر من به فرمان است.۱


۱. وجه دین، ص ۲۰۵.

تفسیر سوره قدر

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیلَهِ الْقَدْرِ؛ به درستی که ما نازل ساختیم قرآن را در شب قدر».۱

خدای تعالی تعظیم قرآن نمود از سه وجه: اول آن که اسناد کرده نزول را به خود و مخصوص به خود ساخته جهت شرافت و اگرچه نازل کننده جبرئیل است. دوم آن که به ضمیر آمده نه اسم ظاهر تا آن که تنبیه کند بر قدر او. سوم آن که این نزول در شب قدر بود که اشرف اوقات است. چنانچه مروی است که قرآن نازل شد به یک بار در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان دنیا، پس نازل می ساخت او را جبرئیل به رسول خدای به تدریج در بیست و سه سال.

و از شعبی منقول است که معنی این است که ما ابتدای نزول قرآن در شب قدر نمودیم. و بعضی گفته اند معنی آن است که ما نازل ساخته ایم قرآن را در بیان فضیلت شب قدر. و اختلاف کرده اند در شب قدر. بعضی منحصر ساخته اند در لیالی افراد ثالث و تأکید نموده اند در شب بیست و سوم. و سر در اخفا آن احیا لیالی کثیره است تا ادراک آن نمایند و نامیدن آن شب قدر یا به سبب آن است که تقدیر و قضای امور در آن شب می شود یا به سبب قدر و شرف او بر باقی شب ها.


۱. قدر: ۱.

شب های قدر بهترین شب ها

«وَ ما أَدْراک ما لَیلَهُ الْقَدْرِ؛ نرسیده به تو عزت و فضل و علو قدر این شب قدر».۱

پس خدای تعالی بیان فرموده: «لَیلَهُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».۲

شب قدر یعنی احیا کردن در آن شب و عبادت کردن درو بهتر است از هزار ماه که درو شب قدر نباشد و منشأ تخصیص این شب آن است که یک روز حضرت رسالت صلی الله علیه وآله یاد کرد شخصی را از بنی اسرائیل که سلاح می پوشیده در راه خدای تعالی هزار ماه، پس مؤمنان از این تعجب نمودند و اعمال ایشان در نظرشان قاصر نمود، خدای تعالی عطا کرد به ایشان شبی که بهتر است از مدت آن غازی.

و بعضی گفته اند که: مردی را در زمان سابق وقتی عابد می نامیدند که هزار ماه عبادت خدای تعالی نماید پس خدای تعالی عطا کرد به این امت شبی که هرگاه یکی از این امت احیا آن شب کند او سزاوارتر است به آن که او را عابد نامند از آن جماعتی که هزار ماه عبادت خدای تعالی می کردند تا آن که ایشان را عابد می نامیدند.


۱. قدر: ۲.

۲. قدر: ۳.

فرود آمدن ملائکه در شب قدر

«تَنَزَّلُ الْمَلائِکهُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ؛ فرود آیند به آسمان دنیا یا به زمین یا نزدیک جویند به مؤمنین ملائکه و جبرئیل درین شب به فرمان آفریدگار ایشان».۱

بعضی گفته اند که مراد از روح خلقی از ملائکه است که ندیده اند او را ملائکه مگر درین شب. و بعضی گفته اند که مراد رحمت است. در بصائر آورده که جبرئیل علیه السلام با فرشتگانی که ایشان را با اهل زمین علاقه آشنایی هست فرود آیند و به خانه های مؤمنان روند و جبرئیل مؤمنان را مصافحه کند و علامت مصافحه جبرئیل رقت قلب و اشک چشم بود و مخفی نیست که این نزول بیان است مر تفصیل او را به هزار ماه.


۱. قدر: ۴.

تقدیر الهی

مِنْ کلِّ أَمْرٍ: یعنی نزول می کند از برای هر امری که حکم کرده خدای تعالی در این سال.

سَلامٌ هِی سلامت است درین شب، یعنی تقدیر نکرده خدای تعالی درین شب مگر سلامت را، چه سلام بسیار می کنند در این شب ملائکه و روح مؤمنان را.

حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ۱ تا وقت طلوع صبح، از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله منقول است که هرکه سوره قدر بخواند اعطا می کند به او خدای تعالی مثل اجر کسی که روزه رمضان داشته باشد و شب قدر را احیا نموده باشد. و از آن حضرت سؤال کردند که: در شب قدر چه بگوییم؟ آن حضرت فرمودند که بگویید: اَللّهُمَّ انّک عَفْوٌ تُحِبُّ الْعَفْو فَاعْفُ عَنِّی.۲


۱. قدر: ۵.

۲. تفسیر محمد مؤمن مشهدی، صص ۱۷۹ و ۱۸۰.

روزه در مثنوی معنوی

مولانا در مثنوی بیشتر درباره جوع عارفانه یا گرسنگی اختیاری سخن گفته است و فریضه روزه را نیز در مطاوی آن آورده است. او بیشتر ایام سال را به روزه می گذرانید و به گاهِ افطار نیز به اندک بسنده می کرد. و با وجود این طعام ناچیز، به چالاکی چرخ می زده و سماع های بس طولانی و سنگین ترتیب می داده است به نحوی که کسی نمی توانست با او همراهی کند. «قوّتِ جبریل از مطبخ نبود» ازاین رو، اندامی نحیف و استخوانی داشت. نقل است که روزی مولانا به حمام درآمد و به جسم لاغر خود نگاهی کرد و گفت: در تمام عمر خود از کسی شرمسار نشدم مگر امروز که از این جسم خجالت می کشم. اما چه کنم که آسایش من در رنج اوست.۱


۱. شمس الدین احمد افلاک، مناقب العارفین، تصحیح: تحسین یازنجی، ج ۱، صص ۳۶۰ و ۳۶۱.

روزه، رزق معنوی می آورد

باش در روزه شکیبا و مُصِر

دَم به دَم قوتِ خدا را منتظر

کآن خدای خوبْ کارِ بُردبار

هدیه ها را می دهد در انتظار

انتظارِ نان ندارد مردِ سیر

که سبک آید وظیفه یا که دیر

(دفتر پنجم ۱۷۴۹ ـ ۱۷۵۱)

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوانِ آسمانی کن شتاب

دَم به دَم بر آسمان می دار امید

در هوای آسمان، رقصان چو بید

دَم به دَم از آسمان می آیدت

آب و آتش، رزق می افزایدت

(دفتر پنجم ۱۷۲۲ ـ ۱۷۳۰)

جُوع اختیاری یا گرسنگی عارفانه نه تنها پرهیز از هرگونه حرام و شبهت است، بل پرهیز از بهره مندی غیر لازم از حلال هاست. ازاین رو پرخواری و انباشتن شکم از طعام های رنگین نکوهش شده است. چنان که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرماید: «دلِ کسی که شکم خود را انباشته باشد، به ملکوت آسمان اندر نشود.»۱ البته این گرسنگی با آن گرسنگی که ناشی از ستم اجتماعی و عدم توزیع عادلانه ثروت است تفاوتی بنیادین دارد. ازاین رو هیچ یک از انبیا و اولیا نه تنها گرسنگی اجباری و ظالمانه را تأیید و تشویق نکرده اند، بلکه برای برکندن ریشه های شوم این شجره خبیثه مجاهدت ها کرده اند. گرسنگی عارفانه از نظر مولانا فقط منحصر به کم خوردن طعام نیست بلکه به معنی پرهیز از هرگونه امور نفسانی است.


۱. المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۴۶.

گرسنگی عارفانه باعث شکوفایی باطنی می شود

این دهان بستی، دهانی باز شد

کو خورنده لقمه های راز شد

گر ز شیرِ دیو، تن را وابُری

در فِطامِ او، بسی نعمت خوری

(دفتر سوم ۳۷۴۷ ـ ۳۷۴۸)

زین خورش ها اندک اندک بازبُر

کین غذای خَر بُوَد، نه آن ِحُر

تا غذای اصل را قابل شوی

لقمه های نور را آکل شوی

(دفتر چهارم ۱۹۵۶ ـ ۱۹۵۷)

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوان ِآسمانی کن شتاب

دَم به دَم بر آسمان می دار امید

در هوای آسمان، رقصان چو بید

دَم به دَم از آسمان می آیدت

آب و آتش رزق، می افزایدت

(دفتر پنجم ۱۷۳۰ ـ ۱۷۳۲)

تن چو با برگ است روز و شب از آن

شاخِ جان در برگْ ریزست و خزان

برگِ تن، بی برگی جان است زود

این بباید کاستن، آن را فزود

اَقْرِضُوالله قرض دِه زین برگِ تن

تا بروید در عوض در دل چمن

قرض دِه، کم کن از این لقمه، تنت

تا نماید وجهِ لا عَینٌ رَأَت

تن ز سِرگین خویش چون خالی کند

پُر ز مُشک و دُرِّ اجلالی کند

(دفتر پنجم ۱۴۴ ـ ۱۴۸)

گر تو این انبان زِ نان خالی کنی

پُر ز گوهرهای اجِلالی کنی

طفلِ جان، از شیرِ شیطان باز کن

بعد از آنش با مَلَک انباز کن

تا تو تاریک و ملول و تیره یی

دان که با دیوِ لعین همشیره یی

(دفتر اول ۱۶۳۹ ـ ۱۶۴۱)

اندکی زین شرب کم کن بهرِ خویش

تا که حوضِ کوثری یابی به پیش

(دفتر پنجم ۱۰۰۳)

وارهی زین روزی ریزه کثیف

در فُتی در لوت و در قوتِ شریف

(دفتر پنجم ۱۷۴۳)

نفسِ تو تا مستِ نُقل است و نبید

دان که روحت خوشه غیبی ندید

که علامات است زآن دیدارِ نور

اَلتّجافی مِنْک عَنْ دارِالْغُرور

مرغ چون بر آبِ شوری می تند

آبِ شیرین را ندیده ست او مدد

(دفتر پنجم ۲۴۴۶ ـ ۲۴۴۸)


شرط رسیدن به ملکوت، تبدیل کردن طعام مادی به طعام معنوی است

اگر آدمی مزاج روحش را به طعام های معنوی عادت دهد و از طعام های شهوانی بازش دارد به روشن بینی رسد.

مِعده را خو کن بدان ریحان و گُل

تا بیابی حکمت و قوتِ رُسُل

خوی معده زین که و جَو باز کن

خوردن ِریحان و گُل آغاز کن

معده تن، سوی کهْدان می کشَد

معده دل، سوی ریحان می کشَد

هرکه کاه و جو خورد قربان شود

هرکه نورِ حق خورد قرآن شود

(دفتر پنجم ۲۴۷۵ ـ ۲۴۷۸)

ای پدر! اَلانتِظار اَلانتظار

از برای خوان ِ بالا مَردْوار

هر گرسنه عاقبت قوتی بیافت

آفتاب دولتی بر وی بتافت

ضیفِ باهمت چو آشی کم خورد

صاحبِ خوان، آشِ بهتر آورد

(دفتر پنجم ۱۷۵۴ ـ ۱۷۵۶)

گرسنگی اختیاری از هر دارویی درمان گرتر است

جوع، خود سلطانِ داروهاست هین

جوع در جان نه، چنین خوارش مَبین

(دفتر پنجم ۲۸۳۲)


رنج گرسنگی از رنج امتلای شکم، دل نشین تر است

رنجِ جوع، اَوْلی بُوَد خود ز آن علل

هم به لطف و، هم به خفت، هم عمل

رنجِ جوع، از رنج ها پاکیزه تر

خاصه در جوع است صد نفع و هنر

(دفتر پنجم ۲۸۳۰ ـ ۲۸۳۱)


گرسنگی عارفانه، نصیب هر کسی نمی شود

خود نباشد جوع، هرکس را زبون

کین علفزاری است ز اندازه برون

جوع، مر خاصان ِحق را داده اند

تا شوند از جوع، شیرِ زورْمند

جوع، هر جِلفِ گدا را کی دهند؟

چون علف کم نیست پیشِ او نهند

که: بخور که هم بدین ارزانیی

تو نه یی مرغاب، مرغِ نانیی۱

(دفتر پنجم ۲۸۳۷ ـ ۲۸۴۰)


۱. میناگر عشق، صص ۶۸۰ ـ ۶۸۴.

پایان کار روزه دار

بدانید که در ماه مبارک، آخر کارتان یکی از دو کیفیت است؛ چه آنکه ماه رمضان مثل موقفِ قیامت است؛ آخرش مثل آخر قیامت است یا این است که بعد از ماه مبارک چنان قربی به واسطه اطاعت و عبادت خداوند عالم پیدا می کنی که هم درجه در قیامت با ابراهیم خلیل الرّحمن علیه السلام می شوی، یا آنکه به واسطه بدبختی و شقاوتت و سرکشی ات از بندگی خداوند عالم، ماه مبارک که گذشت مخاطب می شود به بانگ رجیم.۱


۱. فوائد المشاهد، ص ۱۵.

منبع :گنجینه – مهر و آبانماه ۱۳۸۹ ، شماره ۸۵ –

درس اخلاق(۱)

آیت الله احمد مجتهدی

طلاب و نیت صحیح داشتن

حالا که آمده ای طلبه شدی، نیتت را درست کن، یعنی نیتت باید خالص برای خدا باشد، نه این که حالا پدرت تو را مجبور کرده، آمده ای و طلبه شدی، یا این که پدر می خواهد بعد از خودش محراب از دست نرود، تو را فرستاده طلبه شوی، یا برای کارت معافی آمده ای، یا برای گرفتن شهریه آمده ای، یا با خودت گفتی: حالا که پشت کنکور گیر کرده ایم، برویم طلبه شویم، یا از خانه بیرونت کرده اند آمده ای حوزه، یا بیکار بوده ای آمده ای سرگرم بشوی، یا این که بخواهی رئیس بشوی، یا مقامی یا شهرتی به دست بیاوری، یا مرجع بشوی؛ این ها هیچ فایده ندارد، باید خالص خالص و برای خدا باشی.

بگو: خدایا آمده ام آدم شوم و بعد از این، دست عده ای را بگیرم. حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره) را در حرم امام حسین(علیه السلام) دیدند که گریه می کند و به امام می گوید: آقا جان من مجتهد شده ام، ولی می خواهم آدم بشوم. گفتند: ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره) فرمودند: ملا شدن چه مشکل آدم شدن محال است. این به خاطر این است که ما در فکر آدم شدن نیستیم. دعا کنید آدم شویم و بمیریم. برسیم و بمیریم. دعا کنیم بارِمان را به مقصد برسانیم و بمیریم.

می گویند: مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری (ره) نشسته بودند، الاغی آمد. بارش را خالی کردند. الاغ به شیخ نگاه کرد و گوش هایش را تکان داد. شیخ ابتدا گریه شدیدی کردند، سپس فرمودند: گویا این الاغ با زبان حال به من گفت: من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده ای؟!

شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانه هاست و سِن مرده ها کم است؛ یکی شش ماه، یکی یک سال، یکی سه سال، یکی ده روز. از شخصی پرسید: جریان چیست؟ در جواب گفت: ما اینجا مرده ها را جلوی خانه دفن می کنیم که هر روز وقتی از خانه بیرون می آییم، به یاد مرگ و آخرت بیفتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و کارهایمان را میزان کنیم و این که می بینی عمرها کم است، علتش این است که ما عمر را از روزی حساب می کنیم که شخص بیدار شود و خودش را بشناسد (و دست از گناه و معصیت بکشد).

اگر این طور باشد، عقیده من این است که ما غالباً سقط جنین شده ایم و اصلا عمری نداریم. دعا کنید بیدار شویم و بفهمیم و بمیریم، و بفهمیم از کجا آمده ایم و در کجا هستیم و به کجا خواهیم رفت. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ»۱

گاهی وضو بگیر و رو به قبله بنشین و تسبیح را بردار و صد بار بگو: «من کی هستم».۲ حضرت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) فرمودند: تعجب می کنم از کسی که به دنبال گمشده خویش می گردد، ولی به دنبال خودش نمی گردد.۳ ما خودمان را گم کرده ایم. تا به حال گشته ای خودت را پیدا کنی؟

صمت

صمت یعنی سکوت. حرف هایی که فایده ندارد، نزن. روایت شده است که در جنگ احد، یکی از اصحاب پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پسری داشت که شهید شد، و آن پسر از گرسنگی سنگی را به شالی بسته و به شکم خود محکم بسته بود (تا کمتر احساس ضعف و گرسنگی کند) و چون مادر بر شهادت او مطلع شد، بر بالین او آمده و نشست و خاک از رخسار او پاک می کرد و می گفت: ای پسرم! بهشت بر تو گوارا باد. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمودند: تو چه می دانی که می گویی بهشت بر او گوارا باد (شاید اهل بهشت نباشد). شاید عادت به سخنان بی فایده داشته است.۴

خداوند متعال می فرماید: «ما یَلفِظُ مِن قَولٍ إلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتِیدٌ»؛۵ هیچ کلامی از دهان شما بیرون نمی آید، مگر این که نگهبانی آماده است و آن را ضبط می کند.

نقل می کنند: طلبه ای از دنیا رفت، چون او را در خواب دیدند، پرسیدند: حالت چطور است. او گفت: مواظب اعمال و گفته های خود باشید؛ زیرا حساب و کتاب خدا بسیار دقیق است. یک روز که باران می بارید، من گفتم: به به عجب باران به موقعی! هنوز سر آن یک جمله گرفتارم و به من می گویند: مگر ما باران بی موقع هم داشته ایم؟۶

حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «ایّاکَ وَ فُضُولَ الکَلامِ فَإنَّه یُظهِرُ مِن عُیُوبِکَ ما بَطَنَ وَ یُحَرِّکُ عَلَیکَ مِن أَعدائِکَ ما سَکَنَ»؛۷ از حرف زائد و بیهوده دوری کن؛ چرا که عیوب پنهان تو را آشکار می کند و دشمنان تو را، که با تو کاری ندارند، بر علیه تو تحریک می کند.

وقتی ما طلبه بودیم، همین که چند نفر جمع می شدیم، هم مباحثم مرحوم حاج شیخ محمود تحریری مفاتیح را دست یکی از رفقا که صدای خوبی داشت، می داد و می گفت: از مناجات خمسه عشر بخوان. این مناجات باعث می شد که از سخنان بیهوده خودداری کنیم.

شخصی نزد آیت الله العظمی سید احمد خوانساری (ره) آمد و یک ساعت با آقا صحبت کرد. آقا فقط با یک بله جواب او را دادند.۸ بعضی علوم هستند که جز از راه سکوت نمی شود به آن ها رسید. غرض این که حرف های زائد را از کلامت خارج کن و هر حرفی را که نمی دانی، نگو و آن چه را هم می دانی، همه اش را نگو۹ و ضمنا به هر کس هم نگو. مخفی نماند که سخن گفتن بی فایده وقتی است که سخنی بگویی که اگر آن را نگویی، ضرری به دین و دنیای تو نمی رسد و گفتن آن نیز نفعی برای هیچ کس نداشته باشد.

جوع

جوع یعنی گرسنگی.

اندرون از طعام خالی دار         تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به آن علت      که پُری از طعام تا بینی

غذا کم بخور و تا گرسنه نشده ای، نخور، و هنوز سیر نشده ای، دست بکش. حضرت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) فرمودند: آیا به تو یاد بدهم چهار خصلت را که به سبب آن ها از طبیب بی نیاز شوی؟ امام حسن(علیه السلام) عرض کردند: بله. حضرت فرمودند: بر سر طعام منشین، مگر وقتی که گرسنه هستی و تا هنوز به غذا اشتها داری، بلند شو و غذا را خوب بجو و هنگامی که خواستی بخوابی، به بیت الخلاء برو که اگر این ها را انجام دهی، از طب بی نیاز می شوی.

مخصوصا غذای طلبه باید سبک باشد. وقتی ما طلبه بودیم، شب ها قدری میوه می خوردیم که سحر بتوانیم بلند شویم. ظهرها هم غذای سبکی می خوردیم، گاهی سیب زمینی را در ماست می کوبیدیم و نمک می ریختیم و این الویه ما می شد. گاهی هم آب دوغ خیار، گاهی هم اشکنه درست می کردیم و می خوردیم. گوشت زیاد نخورید. حضرت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) گوشت کم می خوردند و می فرمودند: «لاتَجعَلُوا بُطُونَکُم مَقابِرَ الحَیوانِ»؛۱۱ شکم هایتان را قبور حیوانات نکنید. امروزه با این همه غذاهای مفصل و چرب و نرم و چلو کباب و نوشابه و… شیخ انصاری (ره) درست نمی شود.

غذاهای ما امروز طاهر واقعی نیست و همین هم اثر دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «أَورَعُ النّاسِ مَن وَقَفَ عِندَ الشُّبهَه»؛۱۲ با ورع ترین مردم کسی است که هنگام شبهه توقف کند. یعنی دقت کند. مبادا این لقمه و یا این غذا حرام باشد.۱۳

هر غذایی را نخور. در حلال و حرام وسواس داشته باش، ولی در طهارت و نجاست وسواسی نشو. هرجایی مرو. در غذای شبهه ناک بگو شاید حرام باشد و نخور، ولی در طهارت و نجاست شک نکن و بگو ان شاء الله پاک است و هر جا که علم و یقین داشتی به حدی که قسم حضرت عباس (علیه السلام) بخوری که نجس شده است، آن چیز نجس می شود و الا پاک است. البته زیاد در حلال و حرام وسواسی مشو و الاّ غذا گیر نمی آوری. همین که از بازار مسلمان ها چیزی را می خری، حلال است. دیگر چه کار داری، بسم الله گفته اند و سر بریده اند یا نگفته اند. چه کار داری دستگاه سر بریده یا غیر دستگاه. زیاد وسواسی نباش، که گرفتار می شوی.

وقتی مرحوم آیت الله اثنی عشری، صاحب تفسیر معروف اثنی عشری، را به زندان بردند، ایشان غذای زندان را نخوردند و فرمودند: همان نان و پنیر خودم را از خانه برای من بیاورید. وقتی آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی (ره) را به زندان بردند، ایشان هم غذای زندان را نخوردند و به سربازی پول می دادند و می فرمودند: از بیرون برایم غذایی تهیه کن.۱۴

سگ ها هم نمی خوردند: بهلول شب ها در خرابه می خوابید. روزی از طرف هارون الرشید برای او غذایی آوردند. او گفت: نمی خواهم، ببرید بریزید جلوی سگ ها. گفتند: هارون این غذا را فرستاده است. بهلول گفت: آرام حرف بزنید، اگر سگ ها بفهمند این غذایِ هارون است، آن ها هم نخواهند خورد.

می گویند: قبل از انقلاب شخصی سیب خرید، ولی بعد از خریدن فهمید که سیب ها از باغ شاه چیده شده است. لذا سیب ها را آورد و به میوه فروش پس داد. پولش را هم نگرفت و رفت. شخصی گفت: زمان شاه مرغ های بسته بندی شده را از خارج برای ما می آوردند و به زور به ما می فروختند که ما به مردم بفروشیم، ولی چون ذبح شرعی نشده بود، من نمی فروختم و در خرابه ای می ریختم.

تاجری آیت الله العظمی مرعشی (ره) را به مهمانی دعوت کرد. ایشان بعد از مهمانی شب، در خواب حضرت مهدی(علیه السلام) را دیدند که فرمودند: دستت را سر هر سفره ای دراز مکن. وقتی ایشان تحقیق کردند، فهمیدند مال صغیر در اموال تاجر بوده است و از آن به بعد بیشتر از قبل، دقت می کردند و به هر مهمانی نمی رفتند.

به منزل شخصی رفتم، شب در خواب دیدم که در غذایم فضله موش است؛ لذا فهمیدم غذای او شبهه ناک بوده است.

وقتی آیت العظمی گلپایگانی (ره) طلبه بودند، ظهرها چند طلبه جمع می شدند و غذاهایشان را روی هم می ریختند و می خوردند، ولی ایشان غذایشان را داخل غذاهای آن ها نمی کردند و می فرمودند: از کجا معلوم پدر و مادر این ها راضی باشند که من از غذای آن ها بخورم.۱۶ زمانی که شیخ انصاری (ره) طلبه بودند، مهمان طلبه دیگری شدند. شیخ به طلبه پولی داد که وقتی نان می خری، یک نان هم برای من بخر. طلبه رفت و نان خرید. شیخ دید نان، شیره ای شده است. پرسید: پول شیره را از کجا آوردی؟ طلبه گفت: نسیه خریدم. شیخ فرمود: از کجا معلوم زنده باشیم و پول این شیره را بدهیم. لذا از قسمتی که شیره ای نبود، استفاده کرد.

منبع :شمیم یاس ؛آبان ۱۳۸۴، شماره ۳۲