جوانی

نوشته‌ها

ولادت، کودکی و جوانی و دوران امامت امام هادی(ع) همراه با ذکر بخشی از فضایل و کرامات آن حضرت

اشاره:

حضرت امام علی النقی (هادی) ( علیه السّلام ) در سحرگاه نیمه ذی حجه سال ۲۱۲ هـ.ق در محلی به نام صُریا در حومه مدینه به دنیا آمد. پدرش امام جواد (علیه السّلام) امام نهم شیعیان و مادرش سمانه بانویی پاک و باتقوا بود. نامش علی، کنیه اش ابوالحسن و برخی القابش نقی، هادی، عالم، فقیه، امین، طیب، ناصح و مرتضی است.[۱] امام هادی( علیه السّلام)  در ۸ سالگی به امامت رسید و پس از ۳۳ سال امامت در سن ۴۱ سالگی به شهادت رسید. دوره امامت حضرت معاصر بود با خلافت خلیفه عباسی معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز که حضرت در ماه رجب سال ۲۵۴ هـ.ق مسموم شده و به شهادت رسید.[۲] دوره زندگی این امام همام (علیه السّلام ) در زمان پدر و شش خلیفه عباسی مجموعا هفت دوره است که به اختصار به همراه فضایل و معجزات آن دوره ذکر می شود:

۱٫ امام هادی (علیه السّلام)در زمان پدر

حضرت در خانه اهل بیت که خداوند آنها را از هر آلودگی پاک کرده است،[۳] به دنیا آمد و در این خانه نورانی که معدن حکمت و فضیلت بود پرورش یافت. از همان کودکی به راهنمایی و ارشاد مردم پرداخت و در مکتب عالی دانش و فضیلت خود، گروه هایی از علاقه مندان و ارادتمندان خاندان نبوت را می پروراند. امام هادی (علیه السّلام) شش ساله بود که مأمون از دنیا رفت و معتصم جای او را گرفت. دو سال بعد معتصم امام جواد (علیه السّلام) پدر امام هادی (علیه السّلام)  را مسموم کرد و به شهادت رساند و امام هادی ( علیه السّلام)  به امامت رسید.

۲٫ امام هادی ( علیه السّلام ) در دوره خلافت معتصم (۲۱۷ـ۲۲۷ هـ.ق)

از بزرگ ترین معجزات امام هادی (علیه السّلام)  این بود که در سن کودکی به درجه امامت رسید.[۴] در همان کودکی تمام فضایل ، کرامات ،کمال علم و دانش را در خود جمع کرده بود. بارها معتصم مانند برادرش مأمون سعی کرد از این فرصت استفاده کرده و ضربه مهلکی به اساس شیعه و محور اعتقاد آن که همان امامت است، وارد کند ولی خداوند متعال خواست که نور الهی روشن بماند. به همین جهت بارها امام هادی (علیه السّلام) را با سؤال ها و مسائل بسیار مشکل و پیچیده آزمایش کردند، ولی همیشه ائمه(علیهم السلام) سربلند بودند[۵] و در مقابل هر سئوالی به بهترین و کامل ترین نحو پاسخ می دادند و در نتیجه دشمنان امام در همان دامی می افتادند که خود برای امام گسترده بودند.

۳٫ امام هادی( علیه السّلام)  در دوره خلافت واثق پسر معتصم (۲۲۷ـ۲۳۲ هـ.ق)

در این دوره مسئله خلق قرآن مطرح شد. این مسئله به صورت یک فتنه در آمد و بهانه ای شد برای ریختن خون بسیاری از مخالفان حکومت.[۶] عده ای به مخلوق بودن و عده ای دیگر به مخلوق نبودن آن معتقد شدند. امام (علیه السّلام) برای نجات شیعیان از افتادن در این فتنه ، نامه هایی به تعدادی از بزرگان شیعه نوشت[۷] و ضمن اعلام نظر خود، دوستان و شیعیان خود را از داخل شدن در این فتنه بر حذر داشت. کرامت دیگر امام هادی (علیه السّلام) در این دوره خبر از مرگ واثق بود که به خیران خادم فرمودند.[۸]

۴٫ امام هادی( علیه السّلام ) در دوره خلافت متوکل برادر واثق (۲۳۲ـ۲۴۸ هـ.ق)

تقریباً نصف دوره امامت حضرت هادی (علیه السّلام)  با خلافت متوکل معاصر بود. گرچه همه خلفای بنی عباس در آزار و صدمه زدن به شخص امام (علیه السّلام) و سازمان تشیع سعی زیادی داشتند؛ ولی در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلی گوی سبقت را از دیگران ربود[۹].

سخت گیری خلفای قبلی برای شیعیان قابل تحمل بود، لذا تعداد زیادی از آنها در سامرا مرکز عباسیان ساکن شدند اما متوکل آن چنان سخت گیری و ستم کرد که آنها متفرق شدند.[۱۰] این دوره از سخت ترین و طاقت فرساترین دوره های شیعیان بود. در این دوره شیعیان زیادی مقتول یا مسموم یا متواری شدند.[۱۱]

از دیگر جنایت های متوکل تخریب مرقد شریف امام حسین (علیه السّلام ) و تبعید امام هادی (علیه السّلام) از مدینه به سامرا بود[۱۲] تا هم امام و ارتباط شیعیان را تحت نظر بگیرد و هم پایگاه مهم و قوی شیعه در مدینه را تضعیف کند.

از دیگر جنایت های متوکل این بود که گاه بگاه به مأموران خود دستور می داد تا ناگهانی به خانه امام ریخته و بازرسی کنند به امید آن که سلاح یا مدرکی دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت بدست آورند لکن در این حمله های شبانه جز کتاب های علمی و دعا چیزی یافت نشد.[۱۳]

گاهی متوکل فرمان می داد تا امام را در هر حالتی که هست به دربار آورند ؛ در یکی از این احضارها امام در حالی وارد شد که او مست و لا یعقل در کنار جام ها و سبو های شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود. امام بی توجه به خطرات احتمالی او را سرزنش کرد و در ضمن خواندن اشعاری به نصیحت گویی و یادآوری قیامت پرداخت. متوکل برآشفت و دستور داد حضرت را محبوس سازند.[۱۴] سپس شخصی از حضرت شنید که می فرمودند: « من از ناقه صالح نزد خدا محترم ترم و سپس آیه « تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ »[۱۵] را خواندند. بیش از سه روز نگذشت که متوکل بدست فرزندش منتصر به هلاکت رسید.[۱۶]

علاوه بر این کرامت، جریان زینب کذّاب نیز از کرامات امام هادی (علیه السّلام)  در دوره متوکل است. زنی ادعا کرد من زینب دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)  و نوه پیامبرم. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) دعاکرده که در هر ۴۰ سال جوانی من برگردد، همه گفتند دروغ می گوید؛ ولی نتوانستند دلیلی بیاورند که او را قانع کند. به سراغ امام هادی (علیه السّلام ) رفتند و حضرت فرمود: « گوشت فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) بر درندگان حرام است و خود در قفس شیران رفت و همه شیرها دور امام (علیه السّلام) جمع شدند و امام دست نوازش بر سر آنها کشید. در این هنگام زن فریاد زد: «به خدا دروغ گفتم و ادعای باطلی کردم»  .[۱۷]

۵٫ امام هادی(علیه السّلام)در زمان خلافت منتصر (۲۴۸ هـ.ق به مدت شش ماه)

منتصر با طرح نقشه ای پدرش را کشت و به خلافت رسید. او برخلاف پدر خونریز و بی رحمش، بر علویان و شیعیان سخت نمی گرفت. او اجازه داد شیعیان به زیارت امام حسین (علیه السّلام) بروند و فدک را نیز به فرزندان امام حسین (علیه السّلام)  پس داد و پس از گذشت ۶ ماه کشته شد.[۱۸]

۶ . امام هادی( علیه السّلام ) در دوره خلافت مستعین (۲۴۸ـ۲۵۲ هـ.ق)

در زمان مستعین خلافت ضعیف شده بود و ترکان در حکومت نفوذ کرده و قدرتمند شده بودند. در این دوره قیام ها و شورش های زیادی صورت گرفت و شیعیان وضع بهتری نسبت به گذشته داشتند.[۱۹]

۷٫ امام هادی (علیه السّلام) در دوره خلافت معتزّ (۲۵۲ـ۲۵۵ هـ.ق)

پس از معتصم ، معتز که در دشمنی با آل محمد و قتل دشمنان خلافت معروف بود[۲۰]، به خلافت رسید؛ او وجود نورانی امام (علیه السلام) را برنتابید و در زمان او حضرت مسموم شد و به شهادت رسید. همچنین در این زمان عده زیادی از شیعیان به قتل رسیده و یا آن قدر در زندان ماندند تا وفات کردند.[۲۱]

پی نوشت:
[۱] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۴۱۷؛ طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، چاپ سوم، ص۳۵۵؛ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۱ش، ص۵۶۷٫
[۲] . الارشاد، پیشین ، ص۴۴۰؛ اعلام الوری، پیشین ، ص۳۶۳؛ سیره پیشوایان، همان، ص۶۱۲٫
[۳] . احزاب / ۳۳٫
[۴] . اعلام الهدایه، مرکز جهانی اهل بیت، قم، انتشارات لیلی، چاپ اول، ج۱۲، ص۸۱٫
[۵] . همان.
[۶] . همان، ص۸۶ .
[۷] . همان، ص۸۸، به نقل از امالی شیخ صدوق، ص۴۹۸٫
[۸] . همان، ص۸۸، به نقل از اصول کافی، ج ، ص۴۹۸٫
[۹] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، نجف، مکتبه الحیدریه، ص۳۹۵ ؛ ادیب، عادل، زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ شانزدهم، ص۲۵۶٫
[۱۰] . پیشوای دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسی، ۱۳۶۹ش، ص۶ـ۷٫
[۱۱] . همان.
[۱۲] . الارشاد، پیشین ، ص۴۳۷٫
[۱۳] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام علی الهادی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۱ش، ص۳۸۷؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۲؛ سعد، طعمه، المصابیح الزاهره، قم، دارالاعتصام، چاپ دوم، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۲۲۶٫
[۱۴] . المصابیح الزاهره، پیشین ، ص۲۲۸؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۲؛ اعلام الوری، پیشین ، ص۳۶۳؛ زندگانی امام علی الهادی، پیشین ، ص۳۸۶٫
[۱۵] . هود / ۶۵ : در خانه هایتان سه روز به آسایش و لذت بپردازید آن (وعده عذاب) وعده ای غیر دروغ است.
[۱۶] . المصابیح الزاهره، پیشین ، ص۲۲۸؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۲؛ اعلام الوری، پیشین ، ص۳۶۳؛ زندگانی امام علی الهادی، پیشین ، ص۳۸۶٫
[۱۷] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۰۴، به نقل از بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۴۹٫
[۱۸] . پیشوای دهم، پیشین ، ص۲۳؛ اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴؛ مقاتل الطالبیین، پیشین ، ص۳۹۶٫
[۱۹] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴؛ سیره پیشوایان، پیشین ، ص۵۶۸ .
[۲۰] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴؛ سیره پیشوایان، پیشین ، ص۶۱۰٫
[۲۱] . اعلام الهدایه، پیشین ، ص۱۱۴٫

رشد معنوی در دورة جوانی

رشد معنوی در دورة جوانی یکی از عناوین پیش بینی شده در نظام موضوعات اندیشکدة معنویت است که دکتر باقر غباری بناب استاد دانشگاه تهران طی دو جلسه مبادرت به تبیین و تحلیل چگونگی تحقق آن پرداخت. ایشان ضمن بیان اهمیت رفتارهای معنوی در زندگی انسان و گروه های اجتماعی اظهار داشت: طی سه دهه اخیر گرایش به معنویت اعم از معنویت سکولار و یا دینی در غرب بویژه در آمریکا و کانادا رشد قابل توجهی داشته است. این رویکرد نشان دهندة این واقعیت است که مردم آن سرزمین از زندگی سکولار خسته شده اند و نیاز به معنویت در حال جوانه زدن است. ایشان در ادامه اشاره ای به سبک معنویت عرفای اسلامی داشت و گفت: تعدادی از عرفا مثل عطار و مولوی به شکوفایی انسان می‌اندیشیدند. آنان معتقد بودند که

انسان وقتی شکوفا می‌شود که همواره به سوی خدایش حرکت ‌کند.

خواجه عبدالله انصاری مراحل سیر و سلوک به سوی خداوند را «صد میدان» نام می‌دهد. معنویت به صورت محصول و نتیجه، یک ارتباط دهنده است. انسان با خدا و رب خودش از طریق سیر و سلوک پیوند برقرار می‌کند. منظور از سیر و سلوک هم همان شریعت است که به صورت طریقت پیموده می‌شود. این راه باید پیموده شود؛ نه اینکه فقط لقلقه زبان باشد؛ در چنین صورتی اثر خود را در حوزة شناختی و عاطفی بجا می‌گذارد و در نهایت به حقیقت می‌رسد. بنابراین معنویت را می‌توان فرآیندی دانست که از طریق سیر و سلوک به سوی مبدأ وجودی در حرکت است. تعدادی از روان شناسان مثل یونگ معنویت را تحقق «فردیت» می‌داند. یعنی وقتی انسان در جستجوی «فردیت» خود است، در نهایت «فردیت» خود را پیدا می‌کند. در مرحله فردیت؛ ناخودآگاه و خودآگاه یکی می‌شود و ابعاد چندپارة وجودی انسان یکپارچه و تمام عیار می‌شود. در دیدگاه آبراهام مازلو نیز معنویت به شکوفایی تعبیر می‌شود. در مکاتب دیگری، معنویت رسیدن به نیروانا یا بهشت موعود و وحدت و توحید یافتن با طبیعت و هستی تلقی شده است. در معنویت اسلامی، سیر و سلوک  و نتیجه در اثر ارتباط و اتصال به حقیقت مطلق ایجاد می‌شود. یونگ معتقد است که ما از نقطه‌ای شروع می‌کنیم و به همان نقطه برمی‌گردیم. مثل طواف که دور یک محوری می‌چرخیم و آن محور «فطرت» است. منتها در این رفت و برگشت ما یک شعاعی را طی می‌کنیم و چیزهایی را که در فطرت به صورت نهفته بوده است، تجربه می‌کنیم. به گفتة مولوی، هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش. منظور این است که معنویت در نگاه مولوی، یک مفهوم مجزا و انتزاعی نیست؛ بلکه در عمل بتذریج پخته و پرورش می‌یابد و تجلی پیدا می‌کند. ما موسی وار دنبال مادری می‌گردیم که از سینه او اولین شربت فطری را خورده‌ایم و لذت آن در ما به صورت نهفته و ناخودآگاه وجود دارد.

معنویت حالت سیالی دارد که نمی‌توان جلوی حرکت آن را گرفت و اگر جلوی این انگیزة رو به رشد گرفته شود، مشکلاتی برای انسان به وجود می‌آید. این  معنویت سیال حداقل در چهار بُعد دیده می‌شود: یک بعد آن گرایش به سوی متعالی است که در  آیة «انا لله و انا الیه راجعون» بروز و ظهور می‌یابد. ارتباط با خویشتن، طبیعت و دیگران از دیگر ابعاد تجلی معنویت بر اساس همان رابطه متعالی با خالق است. در حقیقت طبیعت پایه و تجلی نور خداوندی است و کسی نمی‌تواند با داشتن رابطه با خدا، طبیعت را تخریب و یا کنترل کند. یکی از مشکلاتی که بعد از قرون وسطی در معنویت پیش آمد، این بود که انسان از حالت تحسین طبیعت به عنوان آیاتی از آیات خدا خارج شده و به حالت کنترل طبیعت درآمد. لذا بعد از رنسانس معنویت رو به افول گذاشت..

معنویت به دنبال توحید یافتگی و وحدت است و این واقعیت در یک ارتباط سالم تحقق پیدا می کند. مذهب گرایش انسان به توحید، طبیعت و به خودش را به تجسم و عینیت می‌بخشد. در حقیقت مذهب می‌تواند گرایشی به سمت ایدئولوگ شدن داشته باشد. مذهب می تواند رنگ فرهنگ را بپذیرد و در فرهنگ شکوفا شود. همچنین مذهب می‌تواند رنگ سیاست و اقتصاد و نیز فهم افراد را به خود بگیرد. در واقع معنویت لب اللباب مذهب است و از آنجایی که مذهب توسط انبیاء شکل می‌گیرد، بالاترین و صاف‌ترین نوع معنویت را دارد؛ به شرط آنکه فرهنگ و سیاست و اقتصاد و تمایلات مردمی در آن اثر نگذارد.

دکتر غباری در خصوص چگونگی رشد معنویت از منظر فاولر گفت: کودک از همان بدو تولد به جهان اعتماد دارد و جهان را جایی برای رشد می‌داند. فاولر این اعتماد اولیه را برای اعتماد فرد به خدا بسیار مهم می‌داند. اگر این فطرت و اعتماد اولیه توسط والدین گسسته نشود، فرد می‌تواند زندگی سالمی را تجربه کند ولی در صورت گسسته شدن و انحراف اعتماد اولیه، ممکن است اعتماد به خدا هم خدشه دار شود. مرحله بعدی بینشی و شهودی است.در این مرحله کودک خود را به صورت شهودی به طبیعت متصل می‌داند و طبیعت را زنده می‌داند. پیاژه این مرحله را  مورد بررسی قرار داده و مشخصات آن را ترسیم نموده است. او معتقد است مولوی هم به همین شکل بیان می‌کند: ما سمیع ایم و بصیریم و هشیم/ با شما نامحرمان ما خامشیم. کودک عادت می‌کند که طبیعت را به صورت فیزیک نیوتنی ببیند. به تعبیر پیاژه در مرحله سوم کودک در مرحله عینی و عملیات عینی است که تقریباً تا ۱۱ سالگی هم ادامه پیدا می‌کند. در این مرحله کودک یک فهم انضمامی از مسائل  دارد. در واقع کودک در این مرحله حضور را یک حضور عینی تلقی می‌کند؛ نه یک حضور معنوی و ذهنی و روانی. مرحله چهارم را فاولر مرحله سنتی می‌داند. سنتی بدین صورت که مثلاً وقتی تلویزیون یک تعریفی از مذهب و معنویت ارائه می‌دهد و از طرفی نیز معلم بر روی کلاس یک تعریفی از آن ارائه می‌دهد و پدر و مادر و هم کلاسی ها نیز تعاریفی در مورد آن ارائه می‌کنند، افراد در این مرحله این توصیف‌ها را می‌پذیرند. در برخی مواقع، معنویت حاصل شده از این طریق تا آخر عمر  فرد همراه او خواهد بود. در واقع معنویت اینگونه افراد تجربتی نیست؛ بلکه تقلیدی است. مرحله پنجم مرحله فردی شدن است که دانشجویان در این مرحله قرار می‌گیرند. آنان بر این اعتقاد هستندکه معنای سیر و سلوک و عبادات را خودشان باید بفهمند. از دیدگاه فاولر مرحلة بالاتر، مرحله انتقادی و تعمدی است که اواخر نوجوانی ظاهر می‌شود. در این مرحله افراد با انتقاد به نظرات دیگران، در پی فهمیدن و درک موضوع هستند. آنها می‌خواهند بینش و دانش منسجمی داشته باشند.

حال این سوال مطرح است که معنویت دانشجویان جوان چه ضرورتی دارد؟ تحقیقات نشان می‌دهد که

معنویت موجب تقویت صلح و صفا و رشد فضائل اخلاقی و انسانی می‌شود. امیدواری، خوشحالی، خودآگاهی، نوع دوستی، سلامت روان، خلاقیت و… را نه تنها برای دانشجویان بلکه برای کارگران، کارگاه‌ها، صنعتگران افزایش می دهد، لازم است. کارخانه‌داران و دیگر بخش‌ها موقع استخدام افرادی را انتخاب می‌کنند که معنویت بالاتری داشته باشند. از دانشجویان توقع داریم که علاوه بر هوش منطقی و ریاضی، از هوش معنوی، فهم اشراقی، قدرت تخیل، تفکر و درک و فهم بالایی برخوردار باشند. آنان نباید فقط به علم حصولی اکتفا کنند و فقط از تحقیقات منطقی و پوزیتیویستی سود برند. روان‌بنه های دینداری و معنویت با همان فطرت پاک اولیه در همة انسان ها وجود دارد؛ اما محیط شکل فرهنگی به آن می‌بخشد. از نظر روان شناسی اصلی ترین خطر، آسیب به اعتماد کودک است. کودک خود به خود انتظار دارد که طبیعت او را بپذیرد تا بتواند آزادانه استعدادهای خود را شکوفا کند؛ ولی خواسته‌های غیرمنطقی اجتماع  در برابر شکوفایی او مشکل ایجاد می‌کند

عمل، رفتار، کردار، عواطف، هیجانات، احساسات و ابعاد شناختی انسان توحیدی، یکپارچه و منسجم است. انسان توحیدی خودش را با هستی و دیگران یکسان می‌بیند. انسان توحیدی نفع خودش را از نفع دیگران جدا نمی‌کند.

انسان توحیدی در ارتباط با دیگران و جامعه بر اساس اصول مروت و مدارا، راه رفتار می کند؛ در ارتباط با طبیعت به اصل صیانت از طبیعت به عنوان آیه‌ای از آیات خداوند اعتقاد دارد. در ارتباط با هستی و قوانین خداوندی، معتقد به اصل عدالت است. اصل تعالی مستمر و حرکت پیوسته در راه رسیدن به رب خویش و خویشتن یابی از دیگر اصولی است که در پرورش دیدگاه توحیدی نقش آفرین است. اخیراً ویلیام چیتک در مقاله ای با عنوان هستی شناسی ذکر اظهار می‌دارد که انسان به طور تکوینی ذکر می‌گوید ولی خود نمی‌داند. انسان ذاکر از قوانین خدا به صورت تکوینی نمی‌تواند تخطی کند. چون طبیعت همیشه ذاکر است. ذکر با این معنی در آکادمی های غرب برای کاهش استرس، افزایش حواس جمعی، نزدیک شدن به خدا به کار می‌رود. تقوا نیز نوعی ذکر است که ما را از خطر نگهداری می‌کند. تقوا مثل حفاظی می‌ماند که به صورت می‌زنیم تا بیمار نشویم. تقوا وقایع جسمی، چشمی، زبانی، حسی، قلبی، فکری را شامل می‌شود. دکتر غباری در انتها با توصیف اصول حاکم بر رفتار انسان و نقش الگو و الگوپذیری در رفتار دانشجویان، بر تبیین عملی رفتار اولیای الهی به عنوان الگوهای مؤثر و ماندگار در محیط های آموزشی تأکید کرد.

منبع: http://m.olgou.ir/newsletter/

نوجوانان و تربیت دینى

نوجوانى، دوران شکوفایى امیال نهفته در وجود انسان است و باید این امیال، در مسیر صحیح هدایت و تربیت شوند، بر این اساس، اولاً اولیاء تعلیم و تربیت لازم است نقش هدایتگرى خود را بیشتر از گذشته اعمال نمایند و ثانیاً متولیان اوقات فراغت، به نیاز‌هاى نوجوانان در ایام تحصیل و بویژه در فصل تابستان توجه داشته باشند و از همه مهمتر خود نوجوانان، لازم است به اهمیت این دوره پى برده و بدانند که داشتن آینده‌ای سرشار از موفقیت در گرو برنامه ریزى دقیق و استفاده از گوهر ارزشمند زمان مى باشد.

اهمیت دوره نوجوانى از منظر دینى

قرآن کریم مى فرماید:

«الله الّذى خَلَقَکُم مِن ضَعفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ ضَعفٍ قُوَهً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ قُوَّهٍ َضعفاً وَشَیبَهً یَخلُقُ مایَشاءُ وَ هُوَالعَلیمُ القَدیرُ؛

خدا همان کسى است که شما را آفرید درحالى که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى، قوت بخشید و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد .او هرچه بخواهد مى آفریند و دانا و تواناست.» خداوند در این آیه از سه دوره مهم زندگى به عنوان سه مشخصه ضعف، قوت و ضعف ثانویه یاد مى کند. از بررسى تفاسیر و روایات وارده در این کریمه بر مى آید که ضعف همان دوره کودکى و قوت مرحله بعد از کودکى و ضعف دوم پیرى را شامل مى شود. به نظر مى رسد قرآن واقعیت خارجى را بیان مى کند که به صورت نسبى نه مطلق سه مرحله در دوره عمر انسان را شامل مى شود یعنى ضعف در کودکى و در پیرى اتفاق مى افتد و در این بیان مرحله‌ای از عمر انسان هست که قوت نام دارد، چه این قوت بعد از کودکى باشد یعنى اوایل جوانى (نوجوانى ) و چه پایان جوانى. بنابراین مى توان بیان قرآن را حمل بر دوره نوجوانى کرد ‎.

همچنین بر طبق آیات قرآن، رشد و بلوغ با هم رابطه ملازمه دارند. این را مى توان از مقایسه دو آیه زیر در یافت:

وَ ابتَلوُا الیَتَمَى حَتَّى إذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإن آنَستُم مِّنهُم رُشداً فَادفَعُوا إلَیهِم أموَالَهُم؛

و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید، اگر در آنها رشد یافتید، اموالشان را به آنها بدهید.

«فَأرادَ رَبُّکَ أن یَبلُغا أشُدَّهُما وَ یَستَخرِجا کَنزَهُما رَحمَهً مِن رِّبِّکَ؛

و پروردگار تو مى خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند، این رحمتى از پروردگارت بود.»

در هر دو آیه، بحث از نایل شدن اطفال یتیم به قابلیت تصرفات مالى و اقتصادى است اما در اولى، پدیدار شدن رشد و در دومى، بلوغ اشد مطرح شده که ملازم بودن این دو را مى رساند. در مورد کلمه اَشُدّ، علّامه طباطبایى معتقد است اشد، سنى است که در آن، قواى بدنى رفته رفته بیشتر مى شود و به تدریج آثار کودکى زایل مى گردد و ظاهراً منظور از آن، رسیدن به ابتداى سن جوانى است، یعنى نوجوانى، نه اواسط آن(جوانى) و یا اواخر آن که از حدود ۴۰ سالگى به بعد است.

آیه دیگرى که مورد توجه بعضى مفسرین قرار گرفته و از آن، دوران نوجوانى و یا حتى جوانى استنباط شده، آیه۳۷ فاطر است:

«أ وَ لَم نُعَمِّرکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَ کَّرَ؛

آیا شما را به ‌اندازه‌ای که اهل تذکر در آن متذکر مى شوند عمر ندادیم؟» صاحب تفسیر برهان- سید‌هاشم بحرانى- روایتى را از امام صادق(علیه السلام) در ذیل آیه فوق آورده است که فرمود:

«این آیه، ملامت و سرزنش جوانان غافلى است که به سن هجده سالگى رسیده‌اند و از فرصت نوجوانى خود، استفاده نمى کنند.»

 منبع: ایران عصر