جوانان

نوشته‌ها

عوامل دین گریزی جوانان

اشاره:

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود. این پدیده در سده های اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمی از جهان را فرا گرفت و حتی موجب به وجود آمدن مکاتب فلسفی الحادی و ایدئولوژی های دین ستیز یا دین گریز گردید. اما چرا انسان که ذاتاً مشتاق دین است و فطرت او با درون مایه های دین پیوند تکوینی دارد، به دین گریزی روی می آورد و چرا دین گریزی در نسل جوان، نمود بیشتری دارد؟ در این مقاله به این سؤال پاسخ داده شده است.

در پاسخ، باید گفت: در دین الهی هیچ عنصر گریزاننده وجود ندارد؛ اگر انسان ها به دریافت معارف دینی و درک صحیح از دین حق نایل آیند، هرگز از دین نمی گریزند. افزون بر این، عقل و عشق . هر دو . در متن دین جای دارند. دین هم ذهن و خرد انسان را تغذیه می کند و هم به دل آدمی حیات، حرکت و نشاط می بخشد. بنابراین، علت دین گریزی را باید در خارج از قلمرو دین حق و آموزه های دینی جستوجو کرد. بدون تردید، عوامل متعددی در بروز دین گریزی نقش دارند که در این نوشتار به بخشی از آنها اشاره می گردد.

پیش درآمد

هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعه رفتارهای اجتماعی آنها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال های اخیر و بخصوص پس از پایان هشت سال دفاع مقدّس، گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است و گروه هایی از جوانان به علل گوناگون از دین و فرهنگ حالت گریز پیدا کرده اند، به گونه ای که وقتی در بین برخی از آنها از دین و فرهنگ خودی سخن به میان می آید به صورت علنی بی میلی و بی علاقگی خود را به دین اظهار می کنند. البته باید اذعان کرد که این انکار و زدگی از دین به خاطر خود دین نیست، بلکه علل این مسئله بیشتر به رفتارهای دین داران و مدعیان دین برمی گردد. بخش عمده این رفتارهای انکارگونه جوانان و گرایش های آنان به فرهنگ بیگانه به خاطر تبلیغات کاذب و دروغین درباره دین و القای شبهه در بین جوانان می باشد و چون جوانان برای این سؤالات و شبهات خود پاسخ قانع کننده ای نمی یابند، از دین گریزان شده، به فرهنگ بیگانه و غربی گرایش پیدا می کنند. البته با وجود همه این شبهات و تبلیغات همواره و در همه حال بارقه ای از دین و غیرت و حمیت دینی در روح و روان جوانان موج می زند؛ بارقه امیدی که سرانجام بسیاری از جوانان را از غوطهور شدن در فرهنگ مبتذل غربی و بیگانه باز می دارد و آنان را به آغوش پرمحبت دین باز می گرداند.

آسیب شناسی نسل جوان

«درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. به دلیل آنکه جوان خود را در این سنین غریب و تنها می بیند، اغلب سعی می کند علیه

سنّت ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره گیری کند و فقط با همسالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد تا او را درک کرده و محرم اسرار و همراز او گردند.

حال اگر کسی نباشد که به درد دل های جوان گوش فرا دهد و یا احیاناً پدر و مادر در مقابل تفکرات او واکنش شدیدی از خود نشان دهند، روشن است که جوان دیگر والدین را محرم اسرار خود نمی داند و مسائل خصوصی را با آنان در میان نمی گذارد. پس باید با جوان همراز بود و به او گفت که ما تو را درک می کنیم و می توانی مشکلات و ناراحتی های خود را با ما در میان بگذاری. وقتی جوان احساس کرد که حرف هایش خریدار دارد، آنها را با پدر و مادر در میان خواهد گذاشت. در غیر این صورت، او احساس تنهایی می کند و تعادل روانی خود را از دست می دهد. حال اگر جوانی به هر دلیلی احساس کند درک نمی شود و خود را در سطح خانه یا جامعه بیگانه ببیند، علیه تفکر، مذهب و یا نحوه پوشیدن لباس بزرگ سالان طغیان می کند و این مسئله را به شکل های گوناگون از جمله پوشیدن لباس هایی با نماد غربی بروز می دهد.

دوران نوجوانی و جوانی مهم ترین دوران زندگانی انسان محسوب می شود. در این دوران تحولات عظیمی در درون فرد روی می دهد. او در مرز بلوغ و نوجوانی از طفیلی بودن می رنجد و می خواهد به خود متکی گردد؛ نیروی عاطفی در او افزایش می یابد و در عالم دوستی، افراد را عاشقانه دوست دارد و در عالم قهر و نزاع، تا مرز انتقام پیش می رود.

در این سنین، افراط و تندروی، غرور، خودشناسی، تردید، اضطراب، خیالات، تهور، استدلال قوی و هوش در بالاترین درجه خود قرار دارد و استعدادها به اوج می رسد. از این رو، فرصتْ یک فرصت طلایی است؛ گو اینکه ترقّی انسان در این سن شکل می گیرد و انحطاط و سقوط نیز در همین سن به وقوع خواهد پیوست.

نوجوان و جوانی که در یک خانواده نابسامان و محیطی آمیخته با اختلافات خانوادگی پرورش یافته، به سختی در مدرسه قابل تربیت خواهد بود. اگر والدین بیش از آنچه که به نیازهای مادی فرزندانشان اهمیت می دهند به جنبه های روحی آنان می پرداختند، مشکلات کمتری به بار می آمد و بزهکاری ها کاهش می یافت. بیشتر کودکان بزهکار، از حاکمیت نداشتن عاطفه در روابط خانوادگی و کمبود محبت گلایه داشته و رنج می برند.۱

شرایط حاکم بر این دوران بیانگر این است که نوجوان و جوان احتیاج به آرامش روانی بیشتر و ارتباط صمیمانه و دوستانه دارد. به عبارت دیگر، او همدم و مونسی می طلبد که وجودش را درک کند و همچون او، طعم ناخوشایند انتقاد، تهدید، تحقیر و روابط آمرانه را چشیده باشد. کسی را می خواهد که به دور از روابط آمرانه، حاکمانه و ناصحانه، با او دوستانه و صمیمانه سخن بگوید و دیگرانوجودش رابه گونه ای که هست درک کنند.

در اهمیت این دوران همین بس که طبق سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)یکی از مهم ترین چیزها که در قیامت قبل از برداشتن قدم از قدم مورد سؤال قرار می گیرد، دوران جوانی است. و به همین دلیل، آن حضرت درباره آنان چنین سفارش فرموده است:

برتری جوان عابدی که در جوانی خود ره بندگی پیش گرفته، بر پیری که در بزرگسالی به عبادت روی آورده؛ همچون برتری فرستادگان الهی بر دیگر مردمان است.۲

ویژگی های دوره جوانی

برای اینکه بتوانیم آسیب شناسی بهتری از جوان داشته باشیم در اینجا به برخی از ویژگی های دوره جوانی اشاره می شود:

۱. علاقه به دوستی با همسالان: بشر در تمام دوران زندگی خویش همواره نیازمند دوستی با دیگران است. جوانان نیز در این سنین به گروه همسالان، علاقه بیشتری پیدا می کنند، با آنان روابط دوستانه و صمیمانه برقرار می سازند و دوست دارند بیشتر اوقاتشان را با آنان بگذرانند. گاه این علاقه و دوستی تا مرحله عشق ورزیدن پیش می رود. آنها به همسالان خود پناه می برند؛ زیرا مشکلاتی مشابه دارند. جوانان با یکدیگر انس می گیرند و حتی رفتارشان نیز در یکدیگر تأثیر می گذارد. بنابراین، انتخاب دوست در این دوران از اهمیت زیادی برخوردار است؛ چه اینکه سعادت و خوش بختی نیز در معاشرت و دوستی با مردم بزرگوار است.۳ پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)می فرماید:

«اَسعدُ النّاسِ مَنْ خالَطَ کِرامَ النّاسِ»؛ خوشبخت ترین مردم، کسی است که با مردمان بزرگوار درآمیزد.۴

نباید احساسات فرد در این سنین، نسبت به دوستانش لکه دار گردد. گو اینکه جوان با استفاده مثبت از دوستان خود می تواند بر بسیاری از مشکلاتش فائق آید.

۲. علاقه به محیط مساعد برای رشد ذهنی: جوان به دنبال محیطی می گردد تادرآن در محیط رشدذهنی یابدو خلّاقیت خویش را نشان دهد و رفتارش مورد تأیید قرار گیرد.

۳. افتخار به شخصیت: تشخّص طلبی یکی از تمایلات غریزی بشر است و در نسل جوان بسیار قوی و نیرومند. جوان به نوع لباس، نوع آرایش مو و نوع واکنش هایش در برخوردها افتخار می کند و در جمع همسالان خود به ابراز شخصیت و خودنمایی می پردازد. او می خواهد بفهماند که من هم بزرگ شده ام. در این زمینه، والدین با برخورد مناسب و هدایت او در انتخاب لباس های مناسب و نوع برخوردهایش ضمن احترام به شخصیت وی، می توانند او را در مسیر صحیح هدایت کنند.

۴. علاقه به آزادی بی حد و حصر: یکی از تمایلات و خصیصه هایی که در این دوران شدت می یابد، علاقه به آزادی بی حد و حصر و بی قید و شرط است. او می خواهد مقرّرات اجتماعی را نادیده بگیرد و در راه ارضای تمایلات خویش از آزادی های تند و بی حساب استفاده کند.

۵. شدت یافتن غریزه جنسی: غریزه جنسی یکی از غرایز نیرومند و حساس در وجود انسان است. این غریزه در حیات روانی و جسمانی انسان تأثیرات فراوانی دارد. بسیاری از اعمال و رفتارها حتی بیماری های جسمانی و روانی انسان از این غریزه مایه می گیرد. اگر این غریزه به نحوی درست و با روش عاقلانه تر پرورش یابد، زندگی را قرین آسایش می گرداند و چنانچه در طریق افراط و تفریط واقع شود ممکن است صدها ضایعه جسمانی و روانی به دنبال بیاورد.

مقام معظّم رهبری، به زیبایی تمام دوران جوانی را به تصویر می کشند:

جوانی، یک پدیده درخشان و یک فصل بی بدیل و بی نظیر از زندگی هر انسانی است. جوان در دوره جوانی، بخصوص در آغاز جوانی، تمایلات و انگیزه هایی دارد:

اولا، چون در حال تکوین هویت جدید خود است، مایل است شخصیت جدید او به رسمیت شناخته بشود؛ که غالباً این اتفاق نمی افتد و پدر و مادرها جوان را در هویت و شخصیت جدید او گویا به رسمیت نمی شناسند.

ثانیاً، جوان احساسات و انگیزه هایی دارد؛ رشد جسمانی و روحی دارد؛ به دنیای تازه ای قدم گذاشته است که غالباً دور و بری ها، خانواده، کسان، افراد در جامعه، از این دنیای جدید بی خبر و بی اطلاع می مانند، یا به آن بی اعتنایی می کنند؛ لذا جوان احساس تنهایی و غربت می کند.

ثالثاً، جوان در دوره جوانی، چه اوایل بلوغ و چه بعدها، با مجهولات زیادی روبه رو می شود؛ مسائل جدیدی برای او مطرح می شود که سؤال انگیز است؛ در ذهن او شبهه ها و استفهام هایی به وجود می آید که مایل است به این شبهه ها و سؤال ها و استفهام ها پاسخ داده بشود.

رابعاً، جوان احساس می کند در وجود او انرژی های متراکمی وجود دارد؛ توانایی هایی را در خود احساس می کند؛ هم از لحاظ جسمانی، هم از لحاظ فکری و ذهنی.

خامساً، جوان برای اولین بار با دنیای بزرگی در دوره جوانی مواجه می شود که این دنیا را تجربه نکرده و از این دنیا چیزهای زیادی نمی داند؛ بسیاری از حوادث زندگی برای او پیش می آید که تکلیف خودش را در مقابل آنها نمی داند؛ احساس می کند که احتیاج به راهنمایی و کمک فکری دارد.۵

عوامل دین گریزی نسل جوان

الف) غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین

جوان از نظر شناختی، دارای تفکر انتزاعی است و از نظر ذهنی به حداکثر کارآیی هوش می رسد. در این دوره، گرایش جوانان به «فلسفه زندگی»، آنان را به سوی مسائل اخلاقی، سیاسی و مذهبی سوق می دهد. جوانان تلاش می کنند هویت مذهبی خود را شکل دهند، اما به دلایل گوناگون ممکن است در فرایند هویت یابی مذهبی با بحران مذهبی مواجه شوند و نتوانند این هویت را خوب تشخیص دهند؛ در نتیجه، دچار سردرگمی و در نهایت، حالت بی رغبتی و گریز از دین شوند. یکی از علل این بحران، ناهمخوانی سطح شناختی جوان با سطح معارف دینی است که به او ارائه می شود.

جوان به دلیل توانمندی های ذهنی خود، دین صرفاً تقلیدی را برنمی تابد. او باورهای دینی را که از دوران کودکی به صورت تقلیدی به او القا شده، کنار می زند و می خواهد دینی را بپذیرد که با سطح تفکر او متناسب باشد. اما بسیاری از اوقات آنچه به عنوان دین به او عرضه می شود برایش قانع کننده نیست.

از سوی دیگر، جوان می خواهد همه آموزه های دینی را با عقل خود بسنجد. او فکر می کند اگر آموزه های دینی در قالب های فکری او بگنجد صحیح است، وگرنه درست نیست و باید کنار گذاشته شود. این عوامل موجب می شود هویت دینی جوان به خوبی شکل نگیرد و دچار بحران شناختی نسبت به این آموزه ها شود و راه نجات از این بحران را گریز از دین بداند!

قرآن نیز یکی از علل عمده گرایش به کفر و بی ایمانی را جهل و ضعف معرفتی انسان ها می داند. حضرت نوح(علیه السلام)به قوم خود می فرماید:«وَلَکِنِّی أَرَاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»(هود: ۲۹)؛ شما را مردمانی ناآگاه می بینم.

امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز درباره علت کفر می فرماید:

«لو ان العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلوا»؛۶ اگر مردم در موارد ناآگاهی درنگ و تأمّل می کردند، هرگز به کفر و گم راهی نمی گراییدند.

بنابراین، یکی از علل روان شناختی دین گریزی در همه انسان ها، به ویژه جوانان، ضعف معرفتی و عدم تفکر درباره دین است.

علت دیگر این بی رغبتی و گریز از دین برداشت های غلط و نادرست از معارف دینی می باشد. بسیاری از اوقات، دین مساوی با معنویتْ لحاظ شده و در حد یک نیاز معنوی صرف بدان نگریسته می شود. سپس چنین نتیجه گیری می گردد که نیاز به معنویت، فقط ویژه مواقع سختی و بحران های شدید است و دین نقش اساسی در زندگی روزمرّه انسان ندارد. این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینی، به تدریج باعث حذف دین از زندگی انسان می شود. جوانی که در جستوجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس کند دین در معنادهی و جهت بخشی به زندگی او تأثیر مثبتی ندارد به تدریج آن را کنار می گذارد و چه بسا آن را امری زاید و دست و پاگیر انگاشته، از آن گریزان می شود.۷

ب) تهاجم سازمان یافته فرهنگی دشمن

دشمن برای دور ساختن جوانان از دین، از انواع راه ها و شیوه ها استفاده می کند و به هر ترفندی دست می زند. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

۱. تضعیف باورها و اعتقادات دینی: جوانان آینده سازان کشورند و اگر خوب تربیت شوند و باورهای دینی را در قلب پاک خویش بپرورانند، هادیان جامعه خواهند بود. شور و نشاط جوانان وقتی با فرهنگ پاک و پویای اسلام عجین شد، آن گاه به بار خواهد نشست و همگان از ثمرات آن بهره مند خواهند گردید. دشمنان اسلام این نکته را خوب می دانند، از این رو، «باورهای اسلامی» را مورد هجمه قرار می دهند و می کوشند از هر طریق اعتقادات مذهبی را در وجود جوانان سست و کم رنگ کنند؛ زیرا با وجود فرهنگ اسلامی . که با فطرت بی آلایش جوانان سازگار است . جای هیچ نفوذی برای فرهنگ بیگانه نیست.

مقام معظّم رهبری از این توطئه شوم چنین نقاب برمی گیرند:

یکی از راه های تهاجم فرهنگی این بود که سعی کنند جوانان مؤمن را از پای بندی های متعصبانه به ایمان . که همان چیزی است که یک تمدن را نگه می دارد . منصرف کنند؛ مانند همان کاری که در قرن های گذشته در “اندلس” کردند؛ جوان ها را ریختند در عالم فساد، شهوت رانی و می گساری. این کارها در حال حاضر دارد انجام می گیرد.۸

۲. ارائه معیارهای فرهنگ غرب: از دیگر شیوه های عملی دشمن در جهت نابودی فرهنگ ملّی و اسلامی کشور ما، ارائه معیارهای ارزشی فرهنگ غرب و القای آن بر افراد جامعه است: رفاه مادی، بهره جویی و لذت بردن بی حد و لجام گسیخته در زندگی و سرانجام، زندگی در چهارچوب حیات مادی و حیوانی به دور از معنویات و اخلاق و انسانیت. تمام تلاش های آنان پیرامون محور مادی بودن انسان و به عبارتی، بسیج همه امکانات در مسیر لذت بیشتر، سیر می کند. از این رو، انسان با معنویت و باتقوا را چنانچه از سرمایه های مادی بی بهره باشد، انسانی مرتجع و غیرمتمدّن می دانند؛ ولی انسان بی بندوبار، رفاه طلب، سودجو، ثروت اندوز، چپاولگر، بی دین و لامذهب را انسانی متمدّن، متشخص و هماهنگ با زندگی مدرن امروزی معرفی می کنند.

۳. اشاعه فساد، ابتذال و بی بندباری: پرورش روح انسان بدون محدودکردن شهوت امکان پذیر نیست و انسان وقتی شهواتش عنان گسیخته باشد، مانند حیوانات می شود و در این صورت، راه رشد انسانی برای رسیدن به کمالات مسدود می گردد. از این رو، اسلام، بخصوص برای ارضای غریزه جنسی، ضابطه، قاعده، حدود و قیود تعیین کرده است. بر همین اساس، یکی از راه های آسان و ساده مبارزه با نفس دین در یک جامعه، باز کردن راه عنان گسیختگی شهوات است؛ یعنی همان کاری که انگلیسی ها در ادوار گذشته در ممالک اسلامی انجام دادند و جوانان را در عالم فساد و میگساری غرق کردند.

همفر، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی در سال ۱۱۸۰م، در خاطرات خود راه های نابودسازی عوامل نیرومند مسلمانان را چنین برمی شمرد:

ترویج شراب خواری، قمار، فساد، شهوترانی، ترغیب به زیرپا نهادن دستورات اسلام، و… .۹

مقام معظّم رهبری در این خصوص می فرماید:

دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط فساد و فحشا سعی می کند جوان های ما را از دست ما بگیرد. کاری که از لحاظ فرهنگی دشمن می کند تنها یک تهاجم فرهنگی نیست، بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی، یک غارت فرهنگی و یک قتل عام فرهنگی است. امروز دشمن دارد این کار را با ما می کند.۱۰

ایشان در فرمایشات دیگری، به ناتوی فرهنگی دشمن نیز اشاره کردند؛ یعنی همان گونه که دشمن در جهت نظامی و اهداف نظامی یک نیرویی به نام ناتو (ناتوی نظامی) در اختیار دارد، اهداف فرهنگی خود را نیز با تشکیل یک ناتوی فرهنگی به پیش می برد. ایشان در مقابل این تهاجم و ناتوی فرهنگی دشمن راه کار مهندسی فرهنگی را مطرح نمودند.

۴. ارائه الگوهای غربی: اصولا کارکرد اساسی و وظیفه اصلی استعمار فکری این است که افراد و ملت های زیر سلطه شخصیت اصلی خویش را از دست داده و به صورت جزئی از کشور استعمارگر درآیند، آن هم جزئی که اصول تفکر و فرهنگ اصیل استعمارگر را به صورت بهترین ارمغان و یا حتی به شکل وحی منزل آسمانی پذیرا شده و آن را معلم مطلق فرهنگ، دانش، اخلاق و همه چیز خود بداند. کوتاه سخن اینکه به برتری بی چون و چرای فرهنگ و دانش و آداب و رسوم آن اعتراف نماید.۱۱

بر همین اساس است که استعمار با ارائه الگوهایی برای افراد جوامع، در جهت وابستگی فرهنگی آنان می کوشد و فرهنگ خود را به گونه ای القا می کند که ملل استعمارشده فرهنگ اصیل خویش را رها کرده و مجذوب فرهنگ او شوند.

۵. تخریب و ترور شخصیت های دینی و مذهبی: قهرمانان و شخصیت های واقعی هر ملت، از عوامل پویایی و بالندگی آن ملت محسوب می شوند. آنان چون قلل رفیع در بین جامعه درخشیده و نسل های جدید را به تلاش و کوشش و مجاهدت فرا می خوانند. دشمنان با گستردن دام های گوناگون سعی در تطمیع و تخریب آنان داشته و در صورت عدم موفقیت، با نشر شایعات و اکاذیب به ترور شخصیت افراد مؤثر می پردازند و در نهایت، برای تحقق اهداف شوم خویش دست خود را به خون پاک برگزیدگان و اندیشمندان و مجاهدان ملت آغشته می سازند که تاریخ انقلاب اسلامی ما نمونه های فراوانی از این نوع ترفندها در دل خود جای داده است.۱۲

۶. استفاده ابزاری از گروه های مذهبی: یکی از روش های دیرین دشمن برای بسط سلطه خویش، استفاده از اعتقادات انحرافی در برابر عقاید و ارزش های اصیل است. آنان در تلاشند تا مذهب را که عامل بیداری، پویایی، ظلم ستیزی، عدالت گستری و تأمین کننده سعادت دنیا و آخرت است، به عامل تخدیری، انفرادی، انزواطلبی، ظلم پذیری، واپس گرایی و رهبانیت تبدیل نمایند و به تعبیر امام راحل(قدس سره)، اسلام ناب محمّدی را به اسلام آمریکایی مبدّل سازند.۱۳

تأکید بر اختلافات مذهبی، تکیه افراطی بر تفاوت های شیعه و سنی، ترویج خرافه گرایی، ترویج مذهب دروغین، تحریف مفاهیم بلند همچون انتظار، توکل، دعا، قضا و قدر و تعبّد همه در جهت این هدف شوم سازمان دهی و اجرا می شوند.

ج) ناسازگاری میان قول و عمل مدعیان دین

مسئله دیگری که به عنوان عامل دین گریزی مطرح است اعمال خلاف کسانی است که نسل جوان به عنوان الگو بدان ها توجه می کنند. این امر بسیار مهم و خطرناک است و عامل دین گریزی آنها می شود.

جوانان با مشاهده کسانی که قول و عملشان یکی نیست و در عین حال، دعوت به دین داری می کنند، از خود می پرسند: اگر اسلام خوب و ارزشمند است، چرا مدعیان آن بدان عمل نمی کنند؟

آنها می گویند: چرا این مدعیان دین فقط ما را به عمل به دستورات دینی توصیه می کنند، حال آنکه خودشان فرسنگ ها با دین و احکام دینی فاصله دارند؟

جوان چون هنوز از پختگی لازم در مورد دین برخوردار نیست و به آن حد از شناخت و عرفان مذهبی نرسیده است تا لغزش افراد را به حساب خود آنها بگذارد نه دین و مذهبشان، به محض دیدن خلاف و اشتباه در اعمال الگوها و کسانی که به طرف دین دعوت می کنند، آن را به حساب دین و اخلاق و فضیلت می گذارد و از این رو، تمام دیدگاه ها و آرزوهایش به یکباره فرو ریخته، نسبت به همه چیز بدبین می شود. از همین روست که می گویند لغزش الگو و کسی که به عنوان منادی دین مطرح است خطرناک ترین وضع برای نسل جوان است. برای افرادی که دین و مذهب کاملا برایشان جا افتاده باشد، این مسائل مشکلاتی را ایجاد نمی کند؛ زیرا آنها می دانند که هر شخص ممکن است دچار خطا و اشتباه گردد و یا ممکن است هوای نفس بر شخص غالب شود و اعمالی را بر خلاف دین و مذهب مرتکب گردد. از این رو، کارهای چنین فردی را به حساب دین او نمی گذارند. ولی جوانی که تازه می خواهد دین را انتخاب کند و بدان معتقد شده و به این وسیله از الگوهای مذهبی پیروی نماید، آن را به حساب دین گذاشته و چنین تصور می کند که تمام دین همین است.

در این باره می توان گفت که الگوهای زنده و مشهور باید در مورد هدایت نسل نو احساس مسئولیت و مواظبت بیشتری کنند و از سوی دیگر، به نسل جوان اصالت دین منهای افراد تفهیم گردد تا با فرو ریختن و یا ریزش یک الگو، جوان این را به حساب فرو ریختن دین و اخلاق نگذارد.

جوانان نه تنها رفتار خود مربّی و مدعیان دینی را به دقت می نگرند، افکار و کردار فرزندان و بستگاه نزدیک او را نیز می کاوند. اگر میان آنان افراد نامناسب، فاسد، و سودجو یافت شود، آن را بر ضعف معلم دینی حمل می کنند. بدین روی، مربی دینی باید برای تربیت نزدیکان خود نیز اهتمامی ویژه بورزد و با تدابیری، پیشاپیش از آینده تاریک آنان جلوگیری کند. قرآن نیز تأکید ویژه ای بر توجه به هدایت نزدیکان دارد. «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ» (صافات: ۸۵)؛ آن زمان که ابراهیم به پدر و قوم خود گفت: آخر این چیست که می پرستید؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بیان رسالت را از نزدیکان خود آغاز کرد و سپس به دیگران توسعه داد.۱۴

د) گرایش طبیعی انسان ها به رهایی از قید و بندها

انسان به طور طبیعی به دنیاطلبی و راحت طلبی بیشتر علاقه دارد تا حرکت به سوی خدا. این یک امر غریزی است. خوردن و خوابیدن برای انسان، راحت تر از این است که کارهای سخت انجام دهد. میل طبیعی به مادی گری و دنیاطلبی در انسان وجود دارد و هر جامعه ای که در این جهت زمینه بیشتری داشته باشد، مردمش به آن سمت بیشتر کشیده خواهند شد. در جامعه خودمان هم به همین صورت است؛ اگر چیزهایی که جوانان دوست دارند برایشان فراهم شود، زودتر به آن نزدیک می شوند. بنابراین، دنیاطلبی ریشه در طبیعت انسان دارد و این طور نیست که غرب کاری عجیب و غریب کرده باشد یا معجزه ای رخ داده باشد که موجب شده همه به آن جذب شوند؛ این طبیعی است که اگر کسانی آن محیط را بپسندند و بخواهند خواسته های خودشان را ارضا کنند، وقتی ببینند جای دیگر ارضا نمی شود، به سراغ آنجا بروند.

این نکته نشان می دهد که ما در جامعه خود باید در کنار توجه به رشد معنوی و تعالی افراد، سعی کنیم جاذبه های مادی را فراهم کنیم، تفریح های سالم به اندازه کافی ایجاد نماییم و زمینه های ارضای نیازهای مادی را فراهم آوریم.۱۵

ه. ) محدودیت های اعمال شده از سوی خانواده

استقلال طلبی، حرّیت و عدالت جویی، از ویژگی های بارز دوره جوانی است. جوانان برای اثبات این ویژگی ها، با بزرگ سالان مقابله می کنند. این مقابله نه از سر لجبازی و پشت پا زدن به ارزش هاست، بلکه بیشتر جنبه اثباتی برای خود جوان دارد. یکی از اشتباهاتی که در این زمینه از بزرگ سالان سر می زند سرزنش و ملامت جوان است. این سرزنش ها هم از نظر عاطفی برای جوان مضرّ است و هم به روحیه اسقلال طلبی او آسیب وارد می کند و نتیجه آن برافروختن آتش لجاجت و طغیان است.

امیر مؤمنان(علیه السلام) در این باره می فرماید:

«الافراطُ فی الملامهِ یشبُّ نیران اللجاج»؛۱۶زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می سازد.

بنابراین، مقابله با روحیه استقلال طلبی جوان و سرزنش کردن افراطی او، پیامدهای خطرناکی به دنبال دارد. یکی از پیامدهای ناگوار آن، طغیان علیه ارزش های حاکم بر جامعه، گریز از ارزش ها و منبع آنهاست و چون معمولا در جوامع دینی منشأ و منبع ارزش ها، «دین» است، این مسئله به دین گریزی می انجامد.۱۷

و) وجود شبهات دینی در بین جوانان و عدم پاسخ صحیح به آنها

یکی از موارد ضروری، شناخت دردها و دغدغه های فکری نسل جوان است. باید دانست که این دردها همیشه نشانه بیماری نیست، بلکه نشانه بیداری نیز هست.

پس از شناسایی دردها باید به درمان آنها پرداخت و در هنگام درمان باید برخورد مناسب و منطقی داشت؛ زیرا عدم برخورد منطقی و درست، نسل جوان را به انحرافات گوناگون از جمله انحرافات فکری می کشاند و ممکن است آنها را به دامن مکاتب و اندیشه های الحادی سوق دهد.

استاد مطهّری یکی از علل گرایش نسل جوان به مکاتب الحادی، چه در مسیحیت و چه در جوامع اسلامی را پاسخ غیر منطقی و غیر معقول به نیازها و سؤالات این نسل و نیز برخوردهای منفی با این نسل می داند. از این رو، معتقد است که باید از طرد این نسل دوری گزید و تلاش کرد تا برای سؤالات دینی و نیازهای اساسی این نسل پاسخ های معقول، منطقی و حقیقی بیابند:

فکر اساسی این است که ما درد عقلی و فکری این نسل را بشناسیم. بدون شناخت درد این نسل، هرگونه اقدامی بی مورد است. پس از شناخت درد باید به فکر درمان و چاره بود. اتفاقاً دیگران از راه شناختن احتیاجات، آرمان ها و دردهای این نسل و پاسخ درست به آنها، آنها را منحرف کرده اند؛ مانند مکتب ماتریالیسم در ایران… .۱۸

استاد مطهّری رمز انحرافات نسل جوان را در عدم پاسخ گویی به نیازهای او می داند و می فرماید:

ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاق نسل جوان را در لابه لای افکار و عقاید آنان باید جست. فکر این نسل از نظر مذهبی چنان که باید راهنمایی نشده است، و از این نظر فوق العاده نیازمند است.۱۹

ایشان زایش و پیدایش سؤالات جدید و نیازهای تازه را انحراف و انحطاط و زاییده هوس ها و شهوت های نسل جوان نمی شمارد، بلکه آن را نشانه رشد و حیات یک جامعه زنده می داند؛ البته به شرط آنکه اندیشمندان و عالمان دینی به وظیفه خود در پاسخ گویی و رفع نیازهای این نسل به خوبی عمل کنند.

ما کشوری هستیم که اسلام را الگوی خودمان معرفی کرده ایم و از آن دفاع می کنیم، ولی در تبیین و عمل به آن در جامعه، گاهی راه های افراطی یا تفریطی را طی می کنیم. همین مطلب موجب می شود که برخی وقتی عدم ثبات را در این زمینه می بینند از اصل دین گریزان شده و به فرهنگ دیگری جذب شوند.

کسانی که در یک کشور اسلامی، اسلام را ارائه می دهند و به اجرا می گذارند باید یک حد متعادل و وسطی را مراعات کنند تا زمینه افراط و تفریط بسته شود و کسانی به فکر گرایش به افکار غیر اسلامی نیفتند.

    پى نوشت:

۱. در این زمینه ر.ک. فریدون موحدنیا، علل گرایش نسل جوان امروز به فرهنگ بیگانه، پایان نامه کارشناسى ارشد، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، ۱۳۷۹، ص ۳۵- ۳۶.

۲. محمّد محمّدى رى شهرى، منتخب میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، چ سوم، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۴، ص ۲۹۰.

۳. فریدون موحدنیا، پیشین، ص ۲۱-۲۷.

۴. محمّد محمّدى رى شهرى، پیشین، ص ۲۷۲.

۵. از بیانات معظّم له در دیدار با جوانان، اول اردیبهشت ۱۳۷۹.

۶. محمّد محمّدى رى شهرى، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۱۵۳.

۷. حمیدرضا شاکرین، پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، چ سوم، قم، معارف، ۱۳۸۵، ص ۲۴۸- ۲۵۰.

۸. بیانات مقام معظّم رهبرى، روزنامه جمهورى اسلامى، ۲۲ مرداد ۱۳۷۲، ص ۳.

۹. معاونت سیاسى نمایندگى ولى فقیه در قرارگاه ثاراللّه، نفوذ و استحاله، تهران، معاونت سیاسى نمایندگى ولى فقیه، ۱۳۷۸، ص ۳۵.

۱۰. بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار با فرماندهان نیروى مقاومت بسیج، ۲۲ تیر ۱۳۷۷.

۱۱. فریدون موحدنیا، پیشین، ص ۶۲.

۱۲. مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه، تهاجم فرهنگى، تهران، انتشارات معاونت فرهنگى سپاه، ۱۳۷۸، ص ۱۰۹.

۱۳. همان.

۱۴. ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟ دین گرایى چه سان؟، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، ۱۳۸۴، ص ۲۳۷.

۱۵. ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، «میزگرد عوامل تضعیف و تقویت خودباورى فرهنگى و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیرخودى»، ماهنامه معرفت، ش ۴۵ (شهریور ۱۳۸۰)، ص ۱۳.

۱۶. حسن بن شعبه حرّانى، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴، ص ۸۲.

۱۷. حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۱-۲۵۲.

۱۸. مرتضى مطهّرى، ده گفتار، تهران، راه امام، ۱۳۹۸ق، ص ۱۸۳- ۱۸۷.

۱۹. مرتضى مطهّرى، مسئله حجاب، تهران، صدرا، ۱۳۶۵، ص ۱۳.

منبع: سامانه نشریات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

علل و آثار دین گریزی جوانان

اشاره:

دین استوارترین ستون حیات مادی و معنوی انسان است که به او عزت و شرافت می بخشد و او را از اسارت ها و تعلقات و وابستگی های نفسانی و حیوانی آزاد می سازد. دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین کیمیای معنوی، نوش دارویی است که سبب آرامش حقیقت انسان که همان جان ملکوتی او است می شود. دین داری نهادینه کردن تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد و در لباس یقین، صبر، تسلیم، رضا، امانت داری،و… جلوه می کند. و به زندگی و شخصیت انسان زیبایی و طراوت و شادابی می بخشد.

پیوسته عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند. یکی از این آفت ها دین گریزی است. برای مبارزه با این آسیب ابتدا باید آن را شناخت و سپس آن را علاج کرد.

در اصل وجود دین گریزی باید گفت اگر این واژه به معنای ترک کردن و رها کردن دین باشد، هیچ کس نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است و از انسان جدا شدنی نیست. چنان که قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره می کند:«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»؛ [۱]   پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى‏ دانند.

البته ممکن است دینداری افراد برای مدتی کم رنگ و ضعیف شود یا فردی دین خود را تغییر دهد و دین دیگری انتخاب کند، اما هیچ کس نمی تواند برای همیشه بی دین باشد! پس دین گریزی به این معنا امکان ندارد. ما این نکته را در محیط پیرامون خود نیز بسیار تجربه کرده ایم!

اما اگر دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد باشد، باید گفت این امر واقعیت دارد و بسیاری از افراد ممکن است در شرایط خاصی برای مدتی کوتاه یا طولانی از دین و دین داری فاصله بگیرند و این اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان یکسان نیست. در مورد اسلام باید ریشه های دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی جست و جو کرد.

همچنین باید توجه داشت که در ذات ادیان الاهی که دست ناپاک تحریف به آنها نرسیده باشد هیچ عنصر دین گریزانه ای وجود ندارد. اگر انسان ها به دریافت صحیح از دین الاهی نایل آیند، در هیچ رتبه ای، از دین نمی گریزند! به ویژه این که عقل و عشق که دو رکن اساسی در حیات انسانی محسوب می شوند و همه جاذبه ها و دافعه ها در این دو حوزه و بر اساس این دو معیار رخ می دهند، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با این دو نیرو هر دو گروه باقی مانده است. بنابراین دین گریزی به عنوان یک پدیده اجتماعی، عینی و رفتاری، معلول ماهیت و ذات خود دین نیست، بلکه علت یا علل دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی باید جست و جو کرد. بی شک عوامل متعددی؛ مانند ناهنجاری های فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و روانی به صورت آفت ها، آسیب ها و موانع بازدارنده، فرا روی اندیشه دینی و گرایش او به دین قرار می گیرد و زمینه دین گریزی و دین ستیزی را فراهم می آورند.

عواملی که در بروز دین گریزی جوانان نقش دارند به طور کلی، به دو دسته تقسیم می شوند:

۱. عوامل محیطی و بیرونی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و … )

۲. عوامل درونی (فردی) که از آنها به عوامل «روان شناختی» تعبیر می شود؛ یعنی قطع نظر از عوامل محیطی، ویژگی های شناختی و عاطفی هر فرد نیز در اقبال و ادبار ( روی آوردن و فاصله گرفتن) او نسبت به معارف دینی نقش دارند.

اول: عوامل خارجی

عوامل محیطی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و … را می توان در موارد زیر جست و جو کرد:

الف) نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی(دین گرایی)

هر کدام از عللی که در معنویت گرایی مؤثرند، اگر در جهت صحیح و درست عمل نکنند، خود عامل معنویت گریزی عموماً و دین گریزی خصوصاً خواهند شد.

تبیین صحیح از دین و دستورات حیات بخش آن برای جوانان باعث می شود که آنها به دین و مسائل معنوی متمایل شوند. همچنین برخورد منطقی و عقلانی با مسائل آنان نقش مهمّی در تمایل آنها به دین و مسائل معنوی دارد؛ زیرا جوانان نه تنها فطرتاً دین گریز نیستند که خیلی هم متمایل به دین و تشنه راه سعادت، تکامل و دریافت علوم دینی هستند. بر این اساس وظیفه همه مربیان و دست اندرکاران امر تربیت دینی است که آموزه های دینی را در قالب های نو و جذاب بر جوانان عرضه نمایند.

بعضی از رفتارها و برخوردهای ناصحیح و مخالف شرع در بیان احکام شرعی، موجبات بدبینی افراد (به خصوص جوانان) را فراهم می آورد.

نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی و دین گرایی را می توان به طور کلی در پنج محور تقسیم بندی کرد:

۱. جایگزینی تعلیم به جای تفکر؛ استاد مطهری ره در این باره می فرماید:” در تعلیم و تربیت بایستی به جوان مجال اندیشه داد و آن را ترغیب به فکر کرد. درحالی که نظام تعلیمی و تبلیغی ما تعلیم را به جای تفکر گذاشته است و در حقیقت منتهی شده است به انباشت محفوظات.” [۲]

۲. عدم توجه به حس کاوش و حقیقت جویی؛ معمولاً انسان ها به دانستن حقیقت گرایش دارند. منکوب کردن، تشرزدن، چرا آن قدر می پرسی یا نپرس، روشی است که در برابر فکر حقیقت جویی وجود دارد. نمی توان پرسشی را از میان برد. اگر با پرسشی مخالفت شود به اشکال انحرافی ظاهر خواهد شد و باعث می شود تا انسان (چون پاسخی دریافت نکرده است) خود در آن زمینه تجربه پیدا کند. [۳] متقابلاً اگر از سؤالات و مجهولات افراد به درستی و با پاسخ های منطقی استقبال شود، به جای مصرف کننده اندیشه، تولیدکننده اندیشه های دینی می شویم. به همین دلیل هر نهاد اجتماعی باید به پناهگاه های امن پرسش های پنهان در لایه های ذهن تبدیل شود تا امکان پاسخ گویی به آنها را پیدا کنند.

۳. غفلت از تغییر آداب زمان در تربیت؛ باید توجه داشت جامعه جوان جامعه ای متفاوت است و اساساً با معیارهای گذشته قابل سنجش نیست. مقتضیات زمان بسیاری از آداب را عوض و شکل بروز و ظهور آن را متفاوت می کند. بر این اساس تحمیل آداب زمان خویش به نسل بعد از خودمان، منجر به یک نوع جمود یا ثبات آداب می شود. باید ویژگی ها و معیارهای نسل حاضر را به درستی شناخت و با توجه به آنها به تعلیم و تربیت او پرداخت. [۴]

۴. سرکوب غرایز؛ افرادی که فن تربیت را نمی دانند، توجه ندارند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است دارای حکمت و مصلحتی است و باید غرایز شهوانی را در حد طبیعی و از راه مشروع اشباع کنیم. برآورده نشدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه هم شاهد هستیم. [۵]

ب) تهاجم فرهنگی

توطئه های دشمنان و کافران و منافقان ضد دین که در قالب تهاجم فرهنگی شکل می گیرد از عوامل دخیل در معنویت گریزی است. هدف عمده این تهاجم رواج فساد بی قیدی و لامذهبی در بین مردم خصوصاً نسل جوان است که گاهی با ایجاد شبهات و وارونه جلوه دادن مسائل دین و پنهان کردن حق و پوشاندن باطل در لباس حق صورت می پذیرد. بنابراین باید توجه داشت که دشمن در پیشبرد اهداف شوم خویش همیشه در لباس باطل ظاهر نمی شود و ممکن است در لباس حق باطل را عرضه کند. با هوشیاری و ظرافت می توان جلوی پیشرفت اهداف دشمن را گرفت.

ج) عدم اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر

یکی از عوامل مؤثر در دوری جامعه از امور معنوی و دینی، عدم توجه به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر به ویژه از جانب متولیان امور دینی است. قرآن کریم می فرماید: “شما بهترین امت هستید به شرط آن که نسبت به خوبی ها و بدی ها متعهد باشید، به خوبی ها سفارش کنید و از بدی ها جلوگیری کنید”. [۶] اما برعکس هر چقدر ملتی نسبت به ناهنجاری های جامعه خود؛ نظیر ظلم ها، حق کشی ها، فسادها، خیانت ها و رواج دیگر رفتارهای ناپسند بی توجه و بی تفاوت باشند، به همان نسبت از یک جامعه ارزشی و آرمانی فاصله می گیرد. این رفتار در یک جامعه اسلامی موجب نادیده گرفتن حقیقت و فرهنگ اصیل اسلامی و فاصله گرفتن از دین و محروم ماندن از آثار آموزه های آن می شود.

د) عدم تأمین نیازهای اولیه

ناکارآمدی برخی از مدیران جامعه در اجرای برنامه های اعلام شده حکومت دینی، عدم توزیع عادلانه امکانات و فرصت ها در برخی از ادارات و دستگاه های کشور موجب بی پاسخ ماندن نیازهای اجتماعی جوانان (ازدواج، اشتغال، مسکن و…) می شود. نیازهای آدمیان را باید طبقه بندی کرد تا نیازهای اولیه ارضا نشود بقیه را نمی توان تأمین کرد.

جامعه اخلاقی جامعه ای است که نیازهای اجتماعی اولیه در آن تأمین است و در کنار آن آزادی و امنیت و محبت وجود دارد.

هـ)رواج خرافه پرستی در دین

آمیخته شدن آموزه های اصیل دین با خرافات، بدعت ها و مسائل خارج از دایره دین و عقل، سبب ایجاد تصویر غیر واقعی و غیر قابل قبول از دین خواهد شد که نتیجه اش طرد شدن دین است.

و. هوا پرستی ها، منعت طلبی ها و درگیری برخی گروه ها و جناح های مذهبی بر سر کسب، حفظ و استمرار قدرت سیاسی، اقتصادی و… و به طور کلی تعارض قول و عمل متولیان و طرفداران حکومت دینی یکی از عوامل مهم گریز از دین است.

دوم: عوامل درونی (فردی)

الف)  گرایش به سوی تمایلات و هواهای نفسانی:

خواسته های نابه جای برخی افراد، ناهنجاری های عاطفی و روانی آنان و بی بند و باری و گرفتاری در انواع دام های شیطانی و … موجب شده است تا به سستی و فساد و سود جویی های نامشروع و… روی آورده و التزام به دین و چهارچوب های دینی را مزاحم خود ببینند. چنان که در قرآن کریم درباره مهم ترین عامل روی گردانی از توحید و معاد آمده است:” (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند”! [۷]

امام صادق (ع) می فرمایند: “مان گونه که از دشمنان خود حذر می کنید، از هوس هایتان حذر کنید؛ زیرا برای مردان دشمنی برتر از پیروی از هوس هایشان و آنچه زبان هایشان کسب کرده (سخنان بیهوده و یاوه)، نیست”. [۸] از آن جا که دینداری جلوی هوا پرستی های مهار گسیخته و ویران گر را می گیرد، افراد هواپرست سعی می کنند مسیر خود را از دین جدا کنند.

ب) ضعف بینش دینی افراد:

 نداشتن آگاهی درست از ماهیت دین و نقش و کارکرد آن در تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان، عدم تفکیک بین ذات دین و مدعیان دینداری و ثبت نقاط ضعف دینداران در پرونده دین، موجب اهمیت ندادن به دین و دین گریزی می شود.

ج) ضعف و سستی بنیان های دینی خانواده ها:

در برخی از خانواده ها ضعف بنیه دینی منجر به عدم تربیت و پرورش صحیح جوانان شده است. و همین امر فاصله ای بین آنان و آموزه های دینی ایجاد کرده است که باید با محکم کردن بنیان های دینی خانواده ها این فاصله را از بین برد.

بنا براین با توجه به این که همه افراد در یک درجه و مرتبه از ایمان قرار ندارند! و مسائل نفسانی و مادی و دنیایی از جاذبیت بالایی نسبت به مسائل دینی برخودارند، کم رنگ شدن دینداری در بعضی از افراد و در برهه ای از زمان امری عادی است. دلیل این نکته نیز روشن است؛ چرا که انسان موجودی با اراده و انتخاب گر است و عوامل متعددی می تواند الزامات و تعهدات دینی او را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو ممکن است در برهه ای از زمان انجام فرائض و تعهدات خود را ترک نماید یا رفتارهای غیر دینی یا حتی ضد دینی از او سر بزند! اما در همان زمان به بعضی از برنامه های دیگر دین پای بند باشد و یا در زمان ها و مکان های خاص و ویژه این پای بندی خود را بروز دهد. حتی ممکن است بعد از مدتی از کوتاهی های خود کاملاً پشیمان شده و توبه نماید و در صدد جبران گذشته خود بر آید!

در هر حال هر یک از عوامل مذکور که به تنهایی یا به همراه دیگر عوامل علت و منشأ دین گریزی باشد. این پدیده عواقب نا مطلوب و جبران ناپذیری در زندگی فرد و همچنین در اجتماع دارد. بعضی از این عواقب عبارت اند از:

۱. سست شدن بنیاد های اخلاقی خانواده ها: بی شک عمل به تعهدات اخلاقی در خانواده با مشکلات و محدودیت هایی همراه است که تحمل آنها بدون یک پشتوانه محکم و مقدس (دین) امکان پذیر نیست با تضعیف دینداری این تعهدات به سردی می گراید.

۲. از دست دادن روحیه ایثار گری و شجاعت در رفع مشکلات همنوعان و در مقابله بادشمنان؛ زیرا دین با تبین و تصویر فرجام صحیح جهاد و شهادت و ایثارگری، پرده های راحت طلبی و منفعت پرستی را کنار زده و انسان ها را به معامله با ارزش هایی بالاتر از زندگی مادی فرا می خواند. با تضعیف دین داری ارزش ها در دنیا و مادیات خلاصه خواهد شد.

۳. عدم حساسیت در مقابل وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… به بی گانگان: دینداری با تقویت روحیه توکل به قدرت خداوند قادر و ایجاد اعتماد به نفس و ضامن مقاومت در مقابل وابستگی ها و در نتیجه به بار نشستن استقلال همه جانبه ملت ها است.

۴. بی تفاوتی در مقابل ظلم و تبعیض و بی عدالتی: مبارزه واقعی با ظلم و بی عدالتی مستلزم تحمل مشقت ها، محرومیت ها و حتی ایثار جان است؛ از این رو تجربه نشان داده است انسان های مبارزی که روابط مستحکمی با دین ندارند کمتر مبارزه خود را تا مرحله نهایی ادامه داده اند و غالباً در وسط راه در مواجهه با مشکلات احساس خستگی کرده و از آرمان ها و شعار های خود دست برداشته اند در مقابل انسان های با ایمان تا آخرین مرحله به پیش رفته اند و قله های پیروزی را فتح کرده اند.مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی و پیروزی نهایی ملت مسلمان گواه خوبی بر این مطلب است. در حالی که گروه های غیر مذهبی در وسط راه دست از آرمان های خود بر داشتند.

آنچه بیان شد تنها بخشی از آثار و عواقب دین گریزی است که باید برای جلوگیری از این عواقب با اتخاذ تدابیر عقلانی پیوند نسل جدید را با دین هر چه مستحکم تر نمود.

پی نوشت:

[۱] روم، ۳۰ .

[۲] مجموعه، ‏آثاراستاد، شهید مطهرى، ج ‏۲۲، ص ۵۲۶، انتشارات صدرا، قم.

[۳] همان، ج ‏۳، ص ۴۹۳.

[۴] همان، ج ‏۲۱، ص ۱۸۹.

[۵] همان، ج ‏۲۳، ص ۵۳۹.

[۶] آل عمران، ۱۱۰.

[۷] قیامت، ۵ “بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامه”.

[۸] «احذروا أهواءکم کما تحذرون أعدائکم،فلیس شیء أعدی للرجال من إتباع أهوائهم و حصائد ألسنتهم».

منبع : اسلام کوئیست

امام جواد(علیه السلام)؛ الگوی دانشمندان جوان.

اشاره:

امام جواد علیه السلام در سال ۲۰۳ قمری و در سن هشت سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش این مسؤولیت را پذیرفته و عملاً به هدایت و ارشاد مردم پرداخت. در آن هنگام برخی این سؤال را مطرح می کردند که آیا می توان رهبری جامعه را به یک کودک هفت ساله سپرد؟ آیا یک کودک هفت ساله مدیریت، دوراندیشی و درایت یک مرد کامل را دارد؟ از منظر باور شیعه که موضوع امامت را یک موهبت الهی می داند، پاسخ این پرسش روشن است، چرا که از این دیدگاه خداوند متعال هر کسی را که شایسته این مقام بداند، به منصب پیشوایی امت بر می گزیند؛ حتی اگر در سنین کودکی باشد.

البته خداوند متعال از این طریق می خواهد به مردم بفهماند که مقام نبوت و امامت، که تداوم راه نبوت است، همانند منصب های معمولی نیست که با زمینه ها و شرایط عادی انجام پذیرد، بلکه مقام معنوی نبوت و امامت مافوق این مناصب بوده و زمینه ها و شرایط ویژه ای می طلبد. در عصری که زمینه امامت پیشوای نهم جوادالائمه علیه السلام فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکی این منصب آسمانی را عهده دار گردید، از این نوع سؤالات زیاد مطرح می شد و پاسخ های مناسب نیز ارائه می گردید. به همین دلیل چون این مسئله تقریباً در زمان امام جواد(علیه السلام) حل شده، تلقی شده بود، دیگر در مورد امام هادی(علیه السلام) که در سن ۸ سالگی و امام زمان (علیه السلام) که در ۵ سالگی به امامت رسیدند، این پرسش ها تکرار نگردید.

در عصری که زمینه امامت پیشوای نهم جوادالائمه علیه السلام فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکی این منصب آسمانی را عهده دار گردید، از این نوع سؤالات زیاد مطرح می شد و پاسخ های مناسب نیز ارائه می گردید. به همین دلیل چون این مسئله تقریباً در زمان امام جواد(علیه السلام) حل شده، تلقی شده بود، دیگر در مورد امام هادی(علیه السلام) که در سن ۸ سالگی و امام زمان (علیه السلام) که در ۵ سالگی به امامت رسیدند، این پرسش ها تکرار نگردید.

نقل یکی از روایاتی که در این زمینه وارد شده است، در اینجا مناسب می نماید:

روزی یکی از شیعیان در محضر امام رضا(علیه السلام) پرسید: مولای من! اگر خدای ناکرده برای وجود مقدس شما حادثه ای پیش آید، به چه کسی رجوع کنیم؟ امام رضا(علیه السلام) با کمال صراحت فرمودند: به پسرم ابوجعفر (امام جواد علیه السلام). آن مرد از شنیدن این سخن تعجب کرد، چرا که امام نهم (علیه السلام) کودکی بیش نبود و آن مرد وی را کم سن و سال دید. امام رضا(علیه السلام) از سیمای متعجب و نگاه های تردیدآمیز او، اندیشه ناباورانه اش را دریافت و به او فرمود: ای مرد! خدای سبحان عیسی بن مریم (علیه السلام) را به عنوان پیامبر و فرستاده خود برگزید و او را صاحب شریعت معرفی کرد، در حالی که خیلی کوچکتر از فرزندم ابوجعفر بود.(۱)

امام رضا(علیه السلام) برای اثبات امامت حضرت جواد(علیه السلام) و پاسخ به شبهات طرح شده، گاه از آیات قرآن و دلایل تاریخی بهره می گرفت و گاهی نیز از تفضلات الهی و تأییدات غیبی استفاده می کرد.

در این رابطه حسن بن جهم می گوید: در حضور امام هشتم(علیه السلام) نشسته بودم که فرزند خردسالش را صدا کرد. آن سلاله پاک نبوی نیز در پاسخ به ندای پدر به جمع ما پیوست. امام رضا(علیه السلام) لباس آن کودک را کنار زده و به من فرمود: میان دو شانه اش را بنگر! چون به میان دو کتف او نگاه کردم، چشمم به یکی از شانه هایش به مُهر امامت افتاد که در میان گوشت بدن قرار داشت. فرمود: آیا این مُهر امامت را می بینی؟ شبیه همین در روی شانه پدرم نیز وجود داشت.(۲)

نوجوانی در قلّه رفیع دانش

امام جواد(علیه السلام) در مقام رهبری امت اسلام، به عنوان الگوی دانشمندان جوان چنان در عرصه علم و دانش درخشید که دوست و دشمن را به تعجب و شگفتی واداشت. گفتگوها، مناظرات، پاسخ به شبهات عصر، گفتارهای حکیمانه و خطابه های آن گرامی، گواه روشنی بر این مدعاست.

علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است که: بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام) ما به زیارت خانه خدا مشرف شدیم و آنگاه به محضر امام جواد (علیه السلام) رفتیم. بسیاری از شیعیان نیز در آنجا گرد آمده بودند تا امام جواد(علیه السلام) را زیارت کنند. عبدالله بن موسی عموی حضرت جواد(علیه السلام) که پیرمرد بزرگواری بود و در پیشانی اش آثار عبادت دیده می شد، به آنجا آمد و به امام جواد(علیه السلام) احترام فراوانی کرده و وسط پیشانی حضرت را بوسید.

امام جواد(علیه السلام) در سنین نوجوانی عالم ترین و آگاه ترین دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزدیک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمی خود را از ایشان دریافت می کردند.

امام نهم بر جایگاه خویش قرار گرفت. همه مردم به علت خردسال بودن حضرت با تعجب به همدیگر نگاه می کردند که آیا این نوجوان می تواند از عهده مشکلات دینی و اجتماعی مردم در جایگاه رهبری و امامت آنان برآید؟! مردی از میان جمع بلند شده از عبدالله بن موسی، عموی امام جواد(علیه السلام) پرسید: حکم مردی که با چهارپایی آمیزش نموده است چیست؟ و او پاسخ داد: بعد از قطع دست راست اش به او حد می زنند.

امام جواد(علیه السلام) با شنیدن این پاسخ ناراحت شد و به عبدالله بن موسی فرمود: عمو جان از خدا بترس! از خدا بترس! خیلی کار سخت و بزرگی است که در روز قیامت در برابر خداوند متعال قرار بگیری و پروردگار متعال بفرماید: چرا بدون اطلاع و آگاهی به مردم فتوا دادی؟ عمویش گفت: سرورم! آیا پدرت ـ که درود خدا بر او باد ـ این گونه پاسخ نداده است؟!

امام جواد(علیه السلام) فرمود: از پدرم پرسیدند: مردی قبر زنی را نبش کرده و با او درآمیخته است، حکم این مرد فاجر چیست؟ و پدرم در پاسخ فرمود: به خاطر نبش قبر، دست راست او را قطع می کنند و حد زنا بر او جاری می گردد، چرا که حرمت مرده مسلمان همانند زنده اوست.

عبدالله بن موسی گفت: راست گفتی سرورم! من استغفار می کنم.

مردم حاضر، از این گفت و شنود علمی شگفت زده شدند و گفتند: ای آقای ما! آیا اجازه می فرمایی مسائل و مشکلات خودمان را از محضرتان بپرسیم؟

امام جواد فرمود: بلی. آنان سی هزار مسئله پرسیدند و امام جواد(علیه السلام) بدون درنگ و اطمینان کامل همه را پاسخ گفت. این گفتگوی علمی در نه سالگی حضرت رخ داد.(۳)

امام جواد(علیه السلام) در سنین نوجوانی عالم ترین و آگاه ترین دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزدیک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمی خود را از ایشان دریافت می کردند.

اینک نظر برخی از دانشمندان مخالف و موافق را در این زمینه با هم می خوانیم:

ابن حجر هیثمی در کتاب الصوائق المحرقه می گوید: مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.

شبلنجی در نورالابصار آورده است: مأمون پیوسته شیفته او بود، زیرا با وجود سن اندک، فضل و علم و کمال خود را نشان داده و برهان عظمت خود را آشکار ساخت.

جاحظ معتزلی که از مخالفان خاندان علی(علیه السلام) بود، به این حقیقت اعتراف کرده است که: امام جواد(علیه السلام) در شمار ده تن از «طالبیان» است که هر یک از آنان عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهادند و هیچ یک از خاندان های عرب دارای نسب شریفی همانند امامان شیعه نیست.(۴)

فتال نیشابوری نیز می گوید: مأمون شیفته او شد، چون مشاهده کرد که آن حضرت با سن کم خود، از نظر علم و حکمت و ادب و کمال عقلی، به چنان رتبه والایی رسیده که هیچ یک از بزرگان علمی آن روزگار بدان پایه نرسیده اند.(۵)

امام محمد تقی(علیه السلام) خود نیز گاهی به علم و دانشی که خداوند ارزانی اش داشته بود، اشاره کرده و می فرمود: «منم محمد فرزند رضا! منم جواد! منم دانا به نسب های مردم در صُلب ها، من داناترین کس هستم که رازهای ظاهری و باطنی شما را می دانم و از آنچه که به سویش روانه هستید آگاهم! این علمی است که خداوند متعال قبل از آفرینش تمامی مخلوقات جهان به ما خانواده عنایت کرده است. این دانش سرشار تا پایان جهان و بعد از فانی شدن آسمان ها و زمین نیز باقی خواهد ماند.

اگر غلبه اهل باطل و حکومت ناحق گمراهان و هجوم اهل شک و تردید نبود، هر آینه سخنی می گفتم که همه اهل جهان از گذشتگان و آیند گان ناباورانه انگشت حیرت به دهان می گرفتند.»

سپس دست مبارک خود را بر دهان گذاشته و فرمود: «یا محمّد اصمت کما صمت آباؤک من قبل؛ ای محمد خاموش باش! همچنان که پدرانت قبل از تو سکوت را برگزیده اند.»(۶)

امام جواد علیه السلام در سن کودکی به امامت رسید و دانش سرشار آن گرامی دوست و دشمن را به حیرت و شگفتی واداشت. بر جوانان مسلمان و مشتاق اهل بیت (علیهم السلام) شایسته است که از فرصت جوانی بهره گرفته و در جستجوی دانش با تمام وجود تلاش کنند و رهنمودهای آن امام عزیز در زمینه علم و دانش را چراغ راه خویش قرار دهند. در اینجا به برخی از رهنمودهای آن حضرت در این زمینه می پردازیم:

از منظر امام جواد(علیه السلام) شایسته است که یک جوان مسلمان به علم و دانش روی آورد و آن را به عنوان مونس و یار مناسب برای خود برگزیند، دوستان خود را بر اساس بینش و دانش انتخاب کند و شخصیت اجتماعی خود را به وسیله دانش و علم مشخص سازد، برای مجالس و دیدار دیگران علم هدیه برد و در تنهایی و غربت و سفر، علم و دانش را بهترین همسفر و مونس خود بداند، چرا که علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ریشه همه پیشرفت هاست.

جوانان در عرصه تفکر و کسب دانش

جوانان بر اساس طبیعتی که دارند، برای آشنایی با افکار و اندیشه های متفاوت علاقه شدیدی از خود نشان می دهند. آنان دوست دارند اندیشه های نو و متفاوت را بشناسند و از میان آنها آنچه را که به نظر خود بهتر و کارآمدتر تشخیص می دهند انتخاب کنند.

امام علی(علیه السلام) فرمودند: «انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی ءٍ قبلته(۷)؛ دل نوجوان همانند زمین خالی(آماده و مستعد) است و هر اندیشه ای که در آن القاء شود، می پذیرد.»

بذر دانش یکی از مهم ترین سرمایه هایی است که می توان در دل جوان کاشت و آن را بارور نمود. امام جواد(علیه السلام) در پیامی اهمیت علم و دانش را این گونه بیان می کند: «علیکم بطلب العلم فانّ طلبه فریضهٌ و البحث عنه نافلهٌ و هو صلهٌ بین الاخوان و دلیلٌ علی المروّه و تحفهٌ فی المجالس و صاحبٌ فی السّقر و انسٌ فی الغربه(۸)؛ بر شما باد کسب دانش! چرا که آن برای همه لازم است و سخن از علم و بررسی آن امری مطلوب(و دوست داشتنی) است. برادران (دینی) را به هم پیوند می دهد و نشانه (شخصیت والا و) جوانمردی، تحفه مناسبی برای مجالس، دوست و همراه در سفر و مونس غربت و تنهائی است.»

از منظر امام جواد(علیه السلام) شایسته است که یک جوان مسلمان به علم و دانش روی آورد و آن را به عنوان مونس و یار مناسب برای خود برگزیند، دوستان خود را بر اساس بینش و دانش انتخاب کند و شخصیت اجتماعی خود را به وسیله دانش و علم مشخص سازد، برای مجالس و دیدار دیگران علم هدیه برد و در تنهایی و غربت و سفر، علم و دانش را بهترین همسفر و مونس خود بداند، چرا که علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ریشه همه پیشرفت هاست.

حضرت جوادالائمه علیه السلام، علم را دو قسمت کرده و می فرمود: علم و دانش دو نوع است: علمی که در وجود خود انسان ریشه دارد و علمی که از دیگران می شنود و یاد می گیرد. اگر علم اکتسابی با علم فطری هماهنگ نباشد، سودی نخواهد داشت. هر کس لذت حکمت را بشناسد و طعم شیرین آن را بچشد، از پیگیری آن آرام نخواهد نشست. زیبایی واقعی در زبان (و گفتار نیک) است و کمال راستین در داشتن عقل.»(۹)

امام محمد تقی(علیه السلام) علم و دانش را یکی از مهمترین عوامل پیروزی و رسیدن به کمالات معرفی می کرد و به انسان های کمال خواه و حقیقت طلب توصیه می نمود که در راه رسیدن به آرزوهای مشروع و موقعیت های عالی دنیوی و اخروی از این نیروی کارآمد بهره لازم را بگیرند. آن گرامی می فرمود: «أربع خصالٍ تعین المرء علی العمل: الصّحه والغنی و العلم و التّوفیقٌ(۱۰)؛ چهار عامل موجب دستیابی انسان به اعمال (صالح و نیک) است: سلامتی، توانگری، دانش و توفیق(خداوندی)».

با توجه به سخنان آموزنده امام جواد(علیه السلام) در عرصه علم و دانش بر همگان و از جمله جوانان لازم است از فرصت جوانی بهره گرفته و خود را به این خصلت زیبای انسانی بیارایند و کسب معرفت و علم را سرلوحه برنامه های زندگی خود قرار دهند.

گفتار اندیشمندان

یک جوان شایسته و هدفمند بر اساس اندیشه ها و عواطف خود ممکن است به سوی برخی صاحب نظران و اندیشمندان، متمایل شود، به جلسات آنان برود، به سخنرانی هایشان گوش فرا دهد و حرفهایشان را بشنود و بپذیرد.

اما در این میان پیروی از گفته های آنان، اگر بر اساس حق نباشد، ممکن است انسان را به سوی باطل و راه های انحرافی سوق دهد. بنابراین بر یک جوان مسلمان و متعهد، زیبنده است که تمایلات خود و گفته های دیگران را بر اساس اندیشه های صحیح و عقلانی بسنجد و راه خود را با معیار حقیقت انتخاب کند. امام جواد(علیه السلام) در این زمینه رهنمود راهگشایی برای همگان دارد. آن گرامی می فرماید:

«من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان النّاطق یؤدّی عن الله عزّ و جلّ فقد عبدالله و ان کان النّاطق یؤدّی عن الشّیطان فقد عبد الشیطان(۱۱)؛ هر کس به گفتار گوینده ای گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، اگر ناطق از خدای می گوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان بگوید، شنونده نیز به پرستش شیطان پرداخته است.»

در اینجا مناسب است که به حکایتی از یک جوان که در راه کسب علم و دانش تلاش نموده و خود را به مقامات عالیه کمال رسانده اشاره ای داشته باشیم. چنین حکایاتی این پیام را به ما می دهند که اگر جوانان درباره کسب علم و دانش تلاش کنند می توانند سرآمد باشند و بر بزرگترها نیز پیشی گیرند.

ای خلیفه! دو چیز زمامداران را مغرور می کند: اول، حلم خداوند و دوم، مدح و چاپلوسی اشخاص از آنها. خیلی مواظب باش که از آنان نباشی، زیرا که اگر از آن عده شدی، لغزش پیدا می کنی و در زمره گروهی قرار می گیری که خداوند متعال در حق آنان فرمود: «ولا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون؛ از آن افراد نباشید که ادّعای شنیدن می کنند با این که نمی شنوند.»

دانشمند نوجوان

هنگامی که عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید، مردم از اطراف و اکناف گروه گروه، برای عرض تبریک به مرکز خلافت آمده و به حضورش می رسیدند. روزی جمعی از اهل حجاز به همین منظور بر او وارد شدند. خلیفه بعد از دیدار ابتدایی متوجه شد که پسر بچه ای آماده است تا از میان آن جمع سخن بگوید.

خطاب به او گفت: بچه! برو کنار تا یکی بزرگتر از تو صحبت کند پسر نوجوان فوراً گفت: ای خلیفه! اگر بزرگسالی میزان است، پس چرا شما بر مسند خلافت قرار گرفته اید؟ با این که بزرگتر از شما هم افرادی اینجا هستند؟!

عمر بن عبدالعزیز از تیزهوشی و حاضر جوابی او متعجب شده و گفت: راست می گویی و حق با توست. اکنون حرف دلت را بزن! آن نوجوان هوشمند گفت: ای امیر! از راه دور آمده ایم تا به شما تبریک بگوییم و منظورمان از این عمل، شکر الهی است که مثل شما خلیفه خوبی را به مردم عطا کرده است، وگرنه مجبور نبودیم به این سفر بیاییم، زیرا نه از تو می ترسیم و نه طمعی داریم. اما این که از تو نمی ترسیم برای این است که تو اهل ظلم و ستم بر مردم نیستی و علت این که طمع نداریم این است که ما از هر جهت در رفاه و نعمت هستیم.

وقتی سخن آن نوجوان تمام شد، خلیفه از او درخواست کرد که وی را موعظه کند.

او نیز گفت: ای خلیفه! دو چیز زمامداران را مغرور می کند: اول، حلم خداوند و دوم، مدح و چاپلوسی اشخاص از آنها. خیلی مواظب باش که از آنان نباشی، زیرا که اگر از آن عده شدی، لغزش پیدا می کنی و در زمره گروهی قرار می گیری که خداوند متعال در حق آنان فرمود: «ولا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون(۱۲)؛ از آن افراد نباشید که ادّعای شنیدن می کنند با این که نمی شنوند.»

در پایان خلیفه از سن و سال او پرسید و معلوم شد که بیش از دوازده سال ندارد. آنگاه خلیفه او را تحسین کرده و در مورد وی و عظمت علم و دانش او شعری خواند که:

تَعَلّم فَلَیسَ المَرءُ یولَدُ عالِماً وَ لَیسَ أخو عِلمٍ کَمَن هُوَ جاهِلٌ

فَانَّ کَبیرَ القَومٍ لاعِلمَ عِندَه صَغیرٌ اذا التَفَتَ عَلَیهِ المَحافِلُ

«دانش بیاموز، که آدمیزاد دانشمند به دنیا نمی آید و هیچگاه دانا با نادان هم رتبه نیست. بزرگ قوم، هرگاه دانش نداشته باشد، در مجالس و محافل، کوچک و خوار دیده می شود.»

پی نوشت:

۱. کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، مکتبه بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱، ج ۲، ص ۳۵۳٫

۲. ارشاد شیخ مفید، چاپ کنگره، قم، ۱۴۱۳ ق، ص ۶۱۸٫

۳. بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفأ، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج ۵۰، ص ۸۵٫

۴. سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۸۱ ش، ص ۵۵۵٫

۵. روضه الواعظین، محمد فتال نیشابوری، نشر رضی، قم، ج ۱، ص ۲۳۷٫

۶. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۰۸٫

۷. وسائل الشیعه، محمد بن حسن حر عاملی، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، قم، ۱۴۰۹ قمری، ج ۲۱، ص ۴۷۸٫

۸. بحارالانوار، ج ۷، ص ۸۰٫

۹. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۳٫

۱۰. معدن الجواهر، ابوالفتح کراجکی، کتابخانه مرتضویه، تهران، ۱۳۹۴ ق، ص ۴۱٫

۱۱. سوره انفال، آیه ۲۱٫

۱۲. المستطرف، محمد بن احمد ابشیهی، ج ۱، ص ۱۰۷٫

حسین‌(علیه‌السلام) ، سیّد جوانان اهل بهشت.

اشاره:

حسین بن علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، مشهور به اباعبدالله و سیدالشهداء (۴-۶۱ق)، امام سوم شیعیان است، که ده سال امامت را بر عهده داشت و در واقعه عاشورا به شهادت رسید. او فرزند دوم امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نوه حضرت محمد(ص) است. بنابر گزارش‌های تاریخی شیعه و اهل سنت، پیامبر اسلام(ص) هنگام تولد او از شهادتش خبر داد و نام «حسین» را برای او برگزید. رسول خدا، حَسَنَین (امام حسن و امام حسین) را بسیار دوست داشت و همه را به دوست داشتن آن دو سفارش می‌کرد. امام حسین(علیه السلام) از اصحاب کِساء و از حاضران در ماجرای مُباهله و یکی از اهل بیت پیامبر است که آیه تطهیر درباره آنان نازل شده است.

احمد بن حنبل در مسند، بیهقی در السّنن‌الکبری، طبرانی در المعجم‌الاوسط و المعجم‌الکبیر، ابن‌ماجه در سنن، سیوطی در الجامع‌الصّغیر و الحاوی و الخصائص‌الکبری، ترمذی در سنن، حاکم نیشابوری در المستدرک، ابن‌حجرهیتمی در الصّواعق‌المحرقه، ابن‌عساکر در تاریخ ‌مدینه دمشق، ابن‌حجر عسقلانی در الاصابه، ابن‌عبدالبر در الاستیعاب، بغوی در مصابیح‌السنه، ابن‌اثیر در اسدالغابه، حموینی شافعی در فرائدالسمطین، ابوسعید در شرف‌النّبوه، محبّ طبری در ذخائرالعقبی، ابن‌سمّان در الموافقه، نسائی در خصائص ‌امیرالمؤمنین، ابونعیم در حلیهالاولیاء، خوارزمی در مقتل‌الحسین‌(علیه‌السلام) ، ابن‌عدی در الکامل، مناوی در کنوزالحقائق، و دیگران از پیامبر اعظم‌(ص)  در احادیثی روایت کرده‎اند که فرمود:

«حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند».

این احادیث به سندهای متعدّد از جمعی از صحابه مثل امیرالمؤمنین علی‌(علیه‌السلام) ، ابن‌مسعود، حذیفه، جابر، ابوبکر، عمر، عبداللّه بن عمر، قرّه، مالک بن ‌حویرث، بریده، ابو‌سعید خدری، ابوهریره، اسامه، براء و اَنَس روایت شده و از مجموع آنها استفاده می‎شود که پیغمبر‌(ص)  مکرّر حسن و حسین را به این صفت معرّفی فرموده، و صدور این لفظ که:

«اَلْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ»؛[۱]

از آن حضرت متواتر و مسلّم و در میان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.

متن اکثر احادیث این است که «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ» و ترجمه متن بعضی دیگر این است که فرمود: «فرشته‎ای از آسمان که مرا زیارت نکرده بود از خدا برای زیارت من اذن خواست، پس به من خبر داد و مژده داد که دخترم فاطمه، سیّده زنان امّت من است و اینکه حسن و حسین هر دو آقای جوانان اهل بهشتند»:

«وَ إِنَّ حَسَناً وَحُسَیْناً سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ».

و در بعضی روایات این جمله نیز مذکور است:

«وَأَبُو هُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا»؛[۲]

«و پدرشان از آنها بهتر است».

و در بعضی طرق آن فضایل دیگری نیز از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بیان شده است.[۳]

پی نوشت:

[۱]. «حسن و حسین هر دو آقای جوانان اهل بهشتند».

.[۲] ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص۱۹۱٫

[۳]. ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج۱، ص۴۴؛ ترمذی، سنن، ج۵، ص۳۲۱، ۳۲۶؛ نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، ص۱۱۷ ـ ۱۱۸، ۱۲۳ ـ ۱۲۴؛ ابونعیم اصفهانی، حلیهالاولیاء، ج۵، ص۷۱؛ ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۹۱؛ خوارزمی، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج۱، ص۹۲، فصل ۶؛ بغوی، مصابیح‌السنه، ج۲، ص۴۵۹؛ ابن‌طلحه شافعی، مطالب‌السّؤول، ص۳۳۵، ۳۷۶ ـ ۳۷۸؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص۱۲۹؛ ابو‌الفداء، المختصر، ج‌۱، ص۲۸۴؛ حموینی، فرائدالسّمطین، ج۱، ص۳۵؛ زرندی، نظم دررالسّمطین، ص۲۰۵؛ سیوطی، الجامع‌الصّغیر، ج۱، ص۲۰؛ همو، الخصائص‌الکبری، ج‌۲، ص۳۹۵؛ همو، الحاوی، ج۲، ص۲۵۳؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج۶، ص۲۵۲؛ ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص۱۳۷، ۱۸۷، ۱۹۱٫

نویسنده:  آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

اثربخشی آموزش سبک زندگی اسلامی بر میزان سلامت روانی جوانان

اثربخشی آموزش سبک زندگی اسلامی بر میزان سلامت روانی جوانان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تاثیر اپلیکیشن های تلفن همراه بر سبک زندگی

سجاد خسروانیان [۱]

چکیده

رسانه‌های نوین به بخشی جدایی ناپذیر و بدیهی از زندگی روزمره ما بدل شده‌اند به‌گونه‌ای که شاید بتوان‌ گفت انجام امور بدون آن‌ها میسر نیست. تلفن همراه به عنوان رسانه غالب فردا که همه رسانه‌های پیش از خود را در خود جمع کرده است در خصوصی‌ترین تا عمومی‌ترین عرصه‌های زندگی ما حضوری فراگیر و همه لحظه‌ای دارد. این امر سبب‌ساز دگرگونی‌های زیادی در زندگی روزمره افراد شده است. در این بین‌ جوانان بیش از همه این فناوری را در زندگی خود به‌کار گرفته‌اند. هدف این مقاله پرداختن به رابطه میان‌ رسانه‌های نوین و جوانان است. به عبارت دیگرمسئله اصلی بحث درباره دگرگونی‌های حاصل از تعبیه شدگی تلفن همراه در زندگی روزمره و تأثیر آن بر سبک زندگی و هویت جوانان است.

کلید واژه: تلفن همراه، جوانان، سبک زندگی

مقدمه

امروزه در جهان، فناوریهای نوین ارتباطی[۲] تحولات شگرفی در حیطه های مختلف فرهنگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به وجود آورده است، به گونه ای که سیمای جوامع را در پاره ای مواقع دگرگون ساخته است. از میان این تکنولوژی ها، تلفن همراه[۳] نقش بسزایی در این نوع تحولات داشته است. تلفن همراه در عصر حاضر به عنوان یک رسانه جمعی شناخته می شود که هدف اصلی آن برقراری ارتباط در جامعه می باشد که در اشکال مختلف نوشتاری، کلامی و تصویری نقش بسیار زیادی در گسترش ارتباطات جامعه به عهده گرفته است. اما با توسعه خدمات تلفن همراه در ایران و افزایش تعداد خطوط اپراتورهای مختلف، مسایل اجتماعی و فرهنگی جدیدی گریبان گیر جامعه شده است.

اگرچه با توجه به بنیان های ارزشی تلفن همراه می توان گفت این وسیله ارتباطی دارای جنبه تخریبی و یا سازندگی گوناگونی در جامعه است که مثبت و یا منفی بودن آن به نوعی به تاثیر متقابل میزان غلبه و ورود اطلاعات از طریق این ابزار ارتباط پیدا می کند( حمیدیان،۱۳۸۷). به طورکلی می توان گفت تکنولوژی های ارتباطی جدید در شکل دهی به هویت و فرهنگ جوانان، به منابع اصلی و مسلط تبدیل شده اند. فرهنگ دیجیتال رسانه های جدید، بر ذوق، سلیقه، الگوهای ارتباطی و نیز نیازها، ارزش ها و هنجارها تأثیر گذاشته است. اگر تا یک دهۀ گذشته فرهنگ ها و خرده فرهنگ های جوانان حول مصرف، به ویژه در عرصه های مربوط به پوشش و لباس و موسیقی متمرکز بود، در حال حاضر فناوریهای ارتباطی تعاملی و مجازی، به ویژه اینترنت و تلفن همراه، الزامات جدی را برای خرده فرهنگ های جوانان پدید آورده اند که از آن جمله می توان به تقویت فردیت، استقلال عمل و انتخاب گری، سیال و متکثر ساختن هویت، خصوصی کردن دنیای زندگی، ایجاد تمایز و ارزشمند ساختن آن و اهمیت یافتن فزاینده شیوه زندگی اشاره کرد. به همین ترتیب، پیشگامی جوانان در استفاده از قابلیت های رسانه ای نو و مهارت بیشتر آنان در استفاده از این رسانه ها، الگوهای ارتباطی جدیدی را در میان جوانان شکل داده که امتداد آن، هر دو حوزه خصوصی و عمومی را در بر می گیرد. بنابراین می توان این گونه بیان نمود که در واقع تلفن همراه مرزهای موجود فرهنگی و اجتماعی را می شکند و قلمروی جدید خلق می کند که فارغ از هنجارهای سنتی گذشته است. این ابزار با حضورش فضای ارتباطات مجازی را گسترش داده و ارتباطات را به سمت شیوه ای جدید هدایت می کند. این ابزار به گونه ای در جهان صنعتی امروز رسوخ کرده که از کودک ده ساله تا یک فرد سالخورده از آن استفاده می کنند. مخصوصاً در بین جوانان که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند بیشتر از همه در معرض آسیب ها و معضلات آن قرار می گیرند تأثیر چشمگیر موبایل بر همه ابعاد زندگی ماست اهمیت دارد. واقعیت آن است که موبایل نه تنها حوزه تفکر و احساسات ما را تحت تأثیر قرار داده بلکه تأثیری عمده بر رفتار های اجتماعی ما نیز داشته است. بر این اساس، توجه به تأثیری که رسانه ها و به ویژه رسانه های نوین در نحوه ادراک، نحوه تعاملات و دگرگونی زندگی روزمره جوانان بر جای می گذارند، حائز اهمیت است( ذکایی،۱۳۸۳).

امروزه تلفن همراه(موبایل) به منزله رسانه همیشه و همه‌جا حاضر، با توجه به توانمندی‌های‌ بالقوه و بالفعل گسترده آن، که انواع گوناگون رسانه‌ها از قبیل رادیو، تلویزیون، ویدئو، دستگاه‌های پخش و ضبط صوت، اینترنت و… را در خود جمع کرده است به سرعت در جامعه ما در حال گسترش است شکی وجود ندارد که تلفن‌های همراه در اعمال و عادات افراد در درون فرهنگ‌شان ادغام شده است که در غیر این صورت به نظر آن‌ها بیگانه و غامض می‌آمد. اما پذیرش این امر به این معنا نیست که اوج‌گیری تلفن همراه برای کاربران این فناوری‌ هیچ‌گونه عواقبی ندارد. در واقع می‌توان گفت که ظهور نوآوری فناورانه بزرگ با خود تغییرات‌ اقتصادی و اجتماعی گسترده و حتی سبک زندگی[۴] کاملا جدیدی به وجود آورده است. بنابراین‌ می‌توان گفت که افراد نه تنها از این فناوری برای پیشبرد مقاصدشان استفاده می‌کنند بلکه‌ فناوری نیز افراد را منطبق با قواعد خاص نحوه عملکرد خود تغییر می‌دهد. استفاده از تلفن همراه در جامعه کنونی و با پیشرفت فن آوری اجتناب ناپذیر است. میزان بی رویه استفاده، تنوع در استفاده و … از جمله عواملی است که نگرانی ها درباره اثرات تلفن همراه بر سلامت فردی و اجتماعی انسان را بیش از پیش نمایان ساخته است(کوثری و همکاران، ۱۳۸۵).

مضرات تلفن همراه در سه قسمت مورد بررسی قرار گیرد:

۱ – تلفن همراه و تأثیر بر سلامت جسمی فرد: اگرچه بعضاً گزارش های ضد و نقیضی درباره اثرات تلفن همراه بر سلامت جسمی افراد از سوی مراکز مختلف تحقیقاتی منتشر می شود؛ ولی به زعم اغلب کارشناسان علوم پزشکی با توجه به ماهیت و تأثیرات شناخته شده امواج الکترومغناطیسی در طول موجهای مختلف بر سیستم های بیولوژیکی جسم انسان نمی توان خطرات تلفن همراه و تجهیزات الکترونیکی همراه آن را نادیده گرفت و انکار نمود. البته از طرف دیگر، نباید این واقعیت را هم فراموش کرد که چنین خطراتی در استفاده از بسیاری از تجهیزات مثل سیستم های الکتریکی و الکترونیکی از جمله تلویزیون، رایانه، اجاق های ماکروویو و… با کاربردهای روزانه گرفته تا تجهیزات پزشکی از قبیل پرتونگاری، پرتودرمانی و… و سیستم های رادار، دکل های برق و… هم وجود دارد که هیچ گاه مانعی برای استفاده از آنها نبوده است و مهم برخورد علمی و آگاهانه با دستاوردهای فن آوری های جدید و به حداقل رساندن خطرات و آسیب های اجتناب ناپذیری است که ممکن است در ورای فواید و کاربردهای هر محصول و دستاورد فنی و تکنولوژیک وجود داشته باشد. در اینجا به صورت تیتروار به برخی مضرات جسمی استفاده از تلفن همراه اشاره می شود:

*نقش تخریبی در بدن، ارگانیسم ها، بافت های سلولی و ماکرو مولکولهای حیاتی مانند DNA و در نتیجه پارگی DNA ها و بروز بسیاری بیماری های ناشی از آن.

*منتشر شده » اپیدمولوژی « افزایش خطر ابتلاء به سرطان، نتایج مطالعه ای که در مجله نشان می دهد استفاده مرتب و زیاد از تلفن همراه برای بیش از ۲۲ ساعت در هر ماه خطر تشکیل تومورهای غده بناگوش را حدود ۵۰ درصد افزایش می دهد.

*افزایش نوع خاصی از تومورهای مغزی.

*استفاده از تلفن همراه مرگ را جلو می اندازد؛ تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان می دهد که استفاده مداوم از تلفن همراه تحلیل گلبولهای سفید، افزایش فشار خون، کاهش حافظه و سردرد را به دنبال دارد.

*استفاده زیاد از تلفن همراه در جوانان باعث کم خوابی و در نتیجه استرس می شود(جعفری، ۱۳۸۸).

۲-تلفن همراه و تأثیر آن بر سلامت روحی و روانی فرد: براساس تحقیقات انجام شده جوانانی که در طول روز برای ساعات طولانی از تلفن های همراه استفاده می کنند احتمالاً با اختلالات روانی مواجه خواهند شد. براین اساس اعتیاد به تلفن همراه می تواند بر روی وضعیت روانی افراد تأثیر گذارد اما از آنجایی که این اعتیاد علایم فیزیکی خاصی ندارد، بنابراین اختلالات پیش آمده ناشی از آن مشهود نیست. انواع مختلف اختلالات روحی و روانی ناشی از اعتیاد به تلفن همراه عبارتند از:

*افسردگی و ناراحتی ناشی از کارکردهای بیش از حد و معمول با تلفن همراه؛ بر اساس تحقیقات صورت گرفته شده، جوانانی که تماسی را از دست می دهند یا در ارسال پیام کوتاهی ناموفق هستند بسیار غمگین و ناراحت می شوند.

*نادیده گرفتن فعالیت ها و کارهای مهم بر اثر اعتیاد به تلفن همراه؛ در این مورد می توان چنین اشاره کرد که جوانان معتاد به تلفن همراه گاهاً فعالیت های مهمی نظیر اشتغال و یا درس خواندن را فراموش می کنند.

*وجود مشکلات بدنی از قبیل سوء هاضمه، کم خوابی و… از دیگر اثرات اعتیاد به تلفن همراه است.

*پایین آمدن اعتماد به نفس و در نهایت گوشه گیری از اجتماع.

*ایجاد استرس و فشار روانی بر افراد تا جایی که بر سلامت جسمی آنها نیز تأثیر می گذارد و نیز مشکلات رفتاری خاصی ایجاد می نماید. باعث نوعی بیماری های شخصیتی در جوانان از قبیل خود بزرگ بینی یا خودکوچک بینی و امثال اینها می شود( جعفری، ۱۳۸۸).

۳ – تلفن همراه و تأثیر بر سلامت اجتماعی فرد: در سالیان نه چندان دور اگر می خواستید مکالمه کسی را گوش دهید باید تلاش زیادی می کردید و اساساً این کار یک عمل ناپسند و زشت محسوب می شد اما اینک و به راحتی کارهای روزانه، نقش های مهم زندگی و حتی لهجه خود را با دیگران و در یک فضای عمومی از قبیل اتوبوس، مترو و… تقسیم می کنیم و ناخواسته آنها را شریک می کنیم. از این قبیل تأثیرات اجتماعی تلفن همراه زیاد است برخی از انواع اثرات تلفن همراه بر سلامت جامعه به شرح زیر است:

*عمومی کردن بخشی از دنیای شخصی خودمان در انظار دیگران.

*پایین آمدن سطح روابط زناشویی و خانوادگی؛ حالا آدمهایی که وقت ندارند به همسرشان در خانه ابراز محبت، علاقه و عشق کنند در اداره یا در مترو و یا … این کار را با یک پیام کوتاه متنی یا تصویری و البته در حضور دیگران انجام می دهند.

*پایین آمدن ارتباطات درون خانوادگی و در نهایت نقص یکی از اصول و احکام مهم اسلامی یعنی صله رحم؛ براساس تحقیقات شرکت اُرنج ۱ حدود ۳۰ درصد جوانان از طریق پیام کوتاه و یا تلفن همراه از احوال خانواده خود چه سببی و چه نسبی جویا می شوند و از این طریق برخی مواقع تا یک هفته هم مشاهده شده که پدری فرزند خود را ندیده و تنها ارتباط آنها از طریق تلفن همراه است.

*تجمیع تمامی اطلاعات شخصی و خانوادگی در تلفن همراه و در نهایت ترس از گم شدن و لو رفتن تمامی اطلاعات محرمانه زندگی شخصی

*رواج فساد اخلاقی و بی بند و باری از طریق تلفن همراه به انحاء مختلف )ارسال عکس های خلاف عفت، متن های طنزآلود بسیار رکیک و…)

*احساس ناامنی اجتماعی و در نهایت استرس زا بودن تلفن همراه.

*از دیگر اثرات تلفن همراه در جامعه اینکه حالا مردان بیشتر از زنان با تلفن حرف می زنند. آمارها نشان می دهد در حال حاضر ۳۲ درصد مردان روزی یک ساعت با تلفن صحبت می کنند در مورد مشابه در زنان ۵۷ دقیقه است.

*گوشه گیری، انزوا و کنج عزلت گرفتن از دیگر مضرات اجتماعی تلفن همراه در بین جوانان است و در نهایت موجبات فردگرایی مفرط در جامعه را بوجود آورده است(جعفری، ۱۳۸۸).

سبک زندگی که سبب نمایش هویت[۵] و شخصیت افراد در جهان کنونی است از جمله مفاهیمی است که در دنیای امروز، مورد توجه بسیار واقع شده است. امروزه الگوهای پوشش، شیوه های تغذیه، ارزش ها، نگرش ها و رفنارهای انسانی با سرعت هر چه تمام تر تغییر می کند و افراد برای انطباق خود با جهان پیرامون خویش نیازمند تغییرات زیادی در الگوی سبک زندگی خود هستند بنابراین افراد برای ارتقا پیوستن نیازمند آگاهی و بهره گیری از اطلاعات به روز شده می باشند که بخش اعظم این اطلاعات را از طریق رسانه های ارتباط جمعی دریافت می کنند. بنابراین رسانه ها قادرند تاثیرات عمیقی را در ساختار فرهنگی جامعه از جمله سبک زندگی از خود به جای گذارد. این فناوری سبک‌های زندگی جوانان را بیش از سبک‌های زندگی سایر گروه‌های سنتی‌ تغییر داده‌اند. بنابراین یک مسئله جالب توجه این است که جوانان چگونه هویت خود را در جهان فناوری بر می‌سازند. از آنجا که حدود ۶ درصد جامعه ما را جوانان تشکیل می‌دهند شایسته است که رابطه آن‌ها با رسانه‌ای همچون موبایل و تأثیرات‌ آن بر زندگی جوانان با توجه به گسترش فوق العاده آن در جامعه ما مورد توجه ویژه قرارگیرد(کلانتری و حسنی،۱۳۸۷).

زندگی روزمره ما به هنگام اوقات فراغت، به هنگام کار، با خانواده یا دوستان، بدون‌ فناوری‌های ارتباطی و رسانه‌ها غیرقابل تصور است. خانه‌های ما امروزه به مکانی برای فرهنگ‌ چندرسانه‌ای‌ها بدل شده که خدمات دیداری- شنیداری، اطلاعاتی و مخابراتی را باهم ادغام‌ کرده است. افرادی که نسبت به گسترش فناوری‌های نوین در ابعاد گوناگون زندگی روزمره خوشبین‌ هستند، فرصت‌های جدیدی را برای مشارکت اجتماعی و دموکراتیک[۶]، خلاقیت، خودابرازی و بازی،گسترش فوق العاده دانش در دسترس که از تنوع، تفاوت و بحث پشتیبانی می‌کند پیش‌بینی می‌کنند. تأثیر بالقوه اشکال جدید فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی با همه جنبه‌های‌ جامعه از خانه گرفته تا کار، از آموزش تا اوقات فراغت، از شهروندی گرفته تا مصرف‌گرایی و از سطح محلی تا جهانی در ارتباط هستند(عاملی، ۱۳۸۷).

بوردیو[۷] شرایط عینی و شرایط فرد را در اجتماع را موثر بر سبک زندگی افراد می داند و از نظر وی شرایط فردی و اجتماعی منجر به تمایزات بین افراد شده و ترجیحات متفاوتی را بین آنها به وجود می آورد که باعث تفاوت سلایق بین آنها می شود که همین امر نیز در انتخاب آنها از استفاده از رسانه ای مانند ماهواره و مقدار تاثیر پذیری از آن نیز تاثیرگذار است. بنا به عقیده گیدنز[۸] ساخت های اجتماعی بر افکار و انتخاب های افراد در زندگی روزمره تاثیر می گذارد و افراد با توجه به جایگاهی که در ساختار اجتماعی دارند و با توجه به منابع موجود در ساختار ها بر گزینش سبک زندگی موثرند. از طرف دیگر گرنبر[۹] نیز بیان می کند که تماشای تلویزیون در طولانی مدت موجب تاثیر در جهان بینی و نظام ارزشی، اعتقادات و باورهای بینندگان پرمصرف خود می شود که البته این تاثیرات می تواند با تفاوت های فردی) جنسیت، سن و…( متفاوت باشد و طبق عقیده باندورا[۱۰] از جمله تاثیرات مربوط به رسانه ها این است که رسانه ها با انتقال و انتشار ارزش ها و هنجار های جدید، ارزش های جا افتاده و قدیمی را مورد تهدید و به چالش می کشد(نوابخش،۱۳۹۳).

مانت و پیرز[۱۱](۲۰۰۲) در مطالعه شان درباره سبک های زندگی دوره نوجوانی و جوانی در دهه پایانی قرن بیستم و لزوم مطالعه ابعاد استفاده جوانان از تلفن همراه تصویری ارائه می دهند که در آن افراد باید یک دوره گذار طولانی از کودکی به بزرگ سالی را تجربه کنند. در این دوره گذار، آنان باید مهارت های متعددی یاد بگیرند تا برای وظایف بزرگ سالی آماده شوند. موقعیت برجسته برای جوانان دوره طولانی تحصیل است. جوانان از نظر مالی در طی این دوره(تحصیل) به والدینشان وابسته اند. آن ها هنوز در خانه والدینشان زندگی می کنند، با التزام به اطاعت از قوانینی که والدینشان برای آنان تنظیم کرده اند. درگذار از بچگی به بزرگسالی، جوانان در موقعیتی بحرانی(خطرناک) قرار می گیرند و از نظر شناختی وارد فضایی بدون ساختار می شوند. در این دوره، مهم برای جوانان آن است که خودپنداره ای رضایت بخش از خود به دست آورند، اما این کار با تردید زیاد همراه است؛ زیرا جوانان باید یاد بگیرند تا خارج از فضای خانواده عمل کنند. فضایی که در آن دیگر والدینشان قوی ترین نقاط مرجع نیستند. آنان یاد می گیرند که والدینشان آن طور که زمان بچگی فکر می کردند، افراد عالم دهر و کاملاً قابل اتکا نیستند. بنابراین با آغاز دوره جوانی، گروه همسالان به گروه مرجع آنان تبدیل می شود. فهم متقابل و حمایت اجتماعی ازجمله آثاری است که گروه همسالان برای نوجوانان و جوانان دربردارد. ارتباطات با هم سالان به عاملی مهم در زندگی روزمره تبدیل می شود. در این جا وسایل ارتباطی برای آنان بسیار مهم است، زیرا امکان ارتباط آنان را بدون مزاحمت والدین فراهم می سازد و محبوبیت تلفن همراه و پیام کوتاه دقیقاً به همین دلیل است( فتحی و همکاران، ۱۳۹۳).

تولین و ویلهلمسون[۱۲] که به مطالعه تأثیر کاربرد فزاینده موبایل در الگوهای روزمره ارتباط اجتماعی جوانان پرداخته‌اند، سه حوزه از این دگرگونی‌ها را مورد توجه قرار داده‌اند:

۱-تأثیرات‌ اجتماعی که با الگوهای تماس، شبکه‌ها و تعاملات رودررو مرتبط اند.

۲- عواقب ناشی از تحرک فضایی یعنی سفر فیزیکی یا تماس‌های مجازی که از طریق اینترنت امکان‌پذیر می‌شود.

۳-دلالت‌های آن برای طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی فردی و کاربرد زمان.

۱- دلالت‌های اجتماعی تلفن همراه با الگوهای تماس شخصی، شبکه‌های اجتماعی و ملاقات‌های رودررو مرتبط اند. پژوهش‌های گوناگون نشان داده که موبایل در میان جوانان‌ به منزله یک پیوند شخصی همیشه گشوده به روی شبکه محلی بزرگ دوستان درک شده و به کار رفته است. از طریق این شبکه شخصی، جوانان به‌سادگی می‌توانند تقریبا از هر مکان، از هر زمان و به هر دلیلی اقدام به برقراری تماس کنند. این رسانه تماس‌های اضافی‌ را برانگیخته می‌کند که این تماس‌ها تکانشی‌تر(فاقد انگیزه قبلی)،کوتاه‌تر، تکه‌تکه و پخش شده در زمان و مکان‌اند.

۲- دلالت دوم درباره تحرک فیزیکی افراد است، یعنی اینکه رفتارها و الگوهای سفر تحت تأثیر تلفن همراه واقع شده است. تلفن همراه به مثابه یک مصنوع کوچگرانه و”نیروی محرک‌” برای سبک‌های زندگی سیال‌تر به تصویر کشیده شده و پیش‌بینی شده است که کاربرد فزاینده ارتباطات موبایلی و کاربردهای بی‌سیم باعث تولید سفرهای بیشتر می‌شود و سبب‌ می‌شود تا جوانان زمان بیشتری را در حوزه‌های عمومی شهری از قبیل رستوران‌ها،کافه‌ها و…به جای خانه‌ها بگذرانند. بنابراین موبایل موانع زمانی و مکانی زندگی روزمره را کاهش می‌دهد و سفرها و فعالیت‌های خارج از خانه بیشتری را ترویج می‌کند.

۳- دلالت سوم در مورد کاربرد موبایل، با زمان‌بندی فعالیت‌های روزانه، هماهنگی و کاربرد عملی زمان برای فعالیت‌ها وکنش‌های اجتماعی است.گرچه پیش از این، ساعت وسیله‌ای‌ برای زمان‌بندی فعالیت‌های روزمره بوده اما اکنون موبایل این امکان را فراهم کرده است که‌ افراد به‌طور دائم برای ترتیب دادن ملاقات چانه‌زنی کنند و در زمان واقعی همراه با تغییر شرایط، فعالیت‌های خود را انجام دهند. برنامه‌هایی که برای یک روز ترتیب داده می‌شوند، انعطاف پذیرتر شده‌اند و برنامه‌های زمانی کمتر به زمان و مکان متصل‌اند و امکان‌ تصمیم‌سازی آنی‌تر یا تکانشی‌تر را دست کم در میان جوانان امکان‌پذیر کرده‌اند (عاملی، ۱۳۸۷).

همان‌طور که مشاهده شد جای گیری تلفن همراه در زندگی روزمره جوانان دگرگونی‌های زیادی‌ را در نحوه عمل و روابط اجتماعی‌شان را ایجاد کرده و به آنان این فرصت را داده است تا با کنترل کمتری از سوی دیگران و به ‌ویژه والدین، فعالیت‌های روزمره خود را برنامه‌ریزی کنند و انجام دهند. باید اذعان کرد که امروزه تلفن همراه مهم‌ترین فناوری فردی است که ضمن ایجاد خلوت‌ مستقل فردی، رابطه اجتماعی فرد را در بستر شبکه‌ای فردی شده معنادار کرده است. بنابراین‌ تلفن همراه در عین فردی بودن، عنصری کاملا اجتماعی است و در واقع فرصت و ظرفیت‌ مهمی را برای دو عنصر فردگرایی وجمع‌گرایی فراهم می‌آورد. تلفن همراه به عنوان نماد ارتباط همه‌جا حاضر، مهم‌ترین صنعت تعاملی ارتباطی است که در آن گیرنده و فرستنده پیام‌ فعال‌اند و تعامل به شکل همزمان همچون ارتباط رودررو صورت می‌گیرد

بحث و نتیجه گیری

امروزه با گسترش فناوری های نوین ارتباطی و ایجاد و رشد سریع رسانه های جمعی و همچنین تاثیرات بسزایی که این ابزار در ارزشها، رفتار،سبک زندگی و فرهنگ مخاطبان خود دارند لزوم تحقیقات وسیع و گسترده منتقدان در بررسی و شناخت رسانه های جدید و شناخت تاثیرات آنها بر زندگی جامعه کنونی ایران بیش از پیش احساس می شود چرا که این امر می تواند در کنترل تاثیرات مخرب ناشی از استفاده از این ابزار نقش بسزایی داشته باشد. مهمترین مساله در الگوی مصر رسانه ای در جامعه حس اعتماد است با توجه به آنچه در مباحث نظری مطرح کردیم و نتایجی که در این بررسی بدست آمده است می توان اینگونه نظریات مطرح شده را تحلیل کرد. گیدنز می گوید این ساختار اجتماعی است که سبک زندگی را متاثر می سازد و افراد با توجه به جایگاهی که در ساختار اجتماعی دارند سبک های زندگی متفاوتی را برای خود ایجاد می کنند. همین ور بوردیو شرایط عینی و شرایط فرد در اجتماعی را موثر بر سبک زندگی افراد می داند و از نظر وی شرایط فردی و اجتماعی منجر به تمایزات بین افراد شده و ترجیحات متفاوتی را بین این افراد با توجه به جایگاهی که دراجتماع دارند و پیشینه اجتماعی خود از همدیگر متمایز می شوند و ویژگیهای فردی و اجتماعی شان بر انتخاب آنها در استفاده از ابزارهای نوین فناوری اطلاعاتی و ارتباطی موثر بوده پس نوع کنش آنها نیز متفاوت می باشد. بنابراین در انتخاب برنامه های نو متفاوت هم عمل می کنند. سبک زندگی های متفاوت و شیوه های زندگی متفاوت آنان به استفاده از تلفن همراه شکل می دهد. مراحل زندگی متفاوت جوانان در نحوه استفاده از تلفن همراه اثر می گذارد. همان طور که به سن و سال جوانان افزوده می شود، الگوهای ارتباطاتی شروع به تغییر می کند و فرایند مستقل شدن تغییراتی در ارتباطات ایجاد می کند که می تواند دست مایه تولید محتوایی عظیم قرار گیرد و این تأثیرات تلفن همراه که گاهی اساساً زندگی افراد را با مشکلاتی نظیر اخاذی های بلوتوثی، توهمات خیانت همسر ناشی از ارسال یا دریافت پیامک اشتباهی و ازسویی، تسهیل ارتباطات خارج از عرف ایرانیان مواجه کند. بنابراین باید تحقیقاتی در دستور کار مراکز یا مرکز اختصاصی مطالعات تلفن همراه انجام گیرد تا ضمن شناخت محسنات و بهره گیری از کاربردهای آن در تسهیل ارتباطات، تبلیغات، تجارت، و…. از تهدیدات آن کاسته شود.

منابع

جعفری، علی اصغر.(۱۳۸۸). تأثیر تلفن همراه بر جوانان و خانواده.

http://abeshkooh.persianblog.ir/page/maghalat

حمیدیان، فرود.(۱۳۸۷). اعتیاد به اینترنت و موبایل)چاپ اول) تهران: نشر قطره

ذکایی، محمدسعید؛ ولی زاده، وحید.(۱۳۸۸). فرهنگ جوانان و تلفن همراه، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، دوره دوم

عاملی، سعید رضا.(۱۳۸۷). مطالعات تلفن همراه، زندگی در حال حرکت، تهران: انتشارات سمت

فتحی، سروش؛ مختارپور، مهدی.(۱۳۹۳). بررسی نقش و تاثیر رسانه های نوین تصویری در تغییر سبک زندگی، مجله مطالعات توسعه اجتماعی ایران،سال ششم، شماره دوم

کلانتری، عبد الحسین؛ حسنی، حسین.(۱۳۸۷). رسانه های نوین و زندگی روزمره: تأثیر تلفن همراه بر هویت و سبک زندگی جوانان،نشریه اطلاع رسانی و کتابداری، شماره۷۶

کوثری، مسعود، محمدرضا یگانه، و طاهره خیرخواه.(۱۳۸۵). کاربرد تلفن همراه برای کاربران ایرانی با تأکید « بر نظریه استفاده و خشنودی»، فصل نامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات، شماره ۷

نوابخش، فرزاد.(۱۳۹۳).تغییرات سبک زندگی در فرایند توسعه ابزارهای نوین فناوری، مجله مطالعات توسعه اجتماعی ایران،سال ششم، شماره دوم

[۱] کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه

۱- Modern communications technologies

۲- Cellular phone

۱- life style

۱- Identity

۲- Democratic

۳- Bourdieu

۴- Giddens

۱- Graebner

۲- Bandura

۳- Manto & Piers

۴- Tulane & Vilhmsvn

ایرنا

استفاده از رسانه ها، سبک زندگی و کیفیت زندگی جوانان شیراز

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

شبکه های اجتماعی اینترنتی و سبک زندگی جوانان: مطالعه موردی بزرگ ترین جامعه مجازی ایرانیان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

جوان، سبک زندگی و فرهنگ مصرفی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

جوانان، خانواده و جامعه‌پذیری (نقش خانواده در نگرش دانشجویان نسبت به معاشرت دختر و پسر قبل از ازدواج)

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

اهمیت اوقات فراغت جوانان

 «بار الها، اوقات فراغت من را در راستاى هدف خلقت قرار ده»[۱]

امام سجاد(علیه السلام) «از آن جا که انسان جامعه صنعتى امروز، پاسخى براى پرسش هاى بنیادین خود درباره هستى و مفهوم زندگى نیافته است، لذا از برابر همه آن ها مى گریزد و خود را با هیجانات روزمره مشغول مى کند.»[۲] (ژان فوراستیه)

توجه به دو واقعیت زیر، ماهیت اوقات فراغت را بیش از پیش، مبرهن و متقن مى سازد. ابتدا این که طبق آمار رسمى حدود هفتاد درصد جمعیت کشورمان زیر سن سى سال قرار دارند، یعنى حدود چهل و دو میلیون نفر از جمعیت کشور، در محدوده سنى نوجوانى و جوانى هستند. و دیگر این که، جوانان ما در مقایسه با بیشتر کشور ها، از طولانى ترین تعطیلات برخوردارند. از این روى، پاسخ دادن به نیاز هاى متنوع جوانان در زمینه اوقات فراغتشان، از جنبه اخلاقى و تربیتى، حائز اهمیت فراوان است. شناخت علمى و دقیق اوقات فراغت، امکان استفاده بهینه از آن را فراهم مى سازد. برخى از مولفه هاى اوقات فراغت به قرار زیر مى باشد:

۱- فلسفه اوقات فراغت، ارتباطى منطقى با فلسفه زندگى دارد و در حقیقت زیر مجموعه و تابعى از آن است.

۲- فلسفه اوقات فراغت، با اوقات رسمى زندگى فرد نیز ارتباط دارد. با این توضیح که چنانچه فرد بتواند از اوقات رسمى خویش به خوبى استفاده کند، قادر بر استفاده مطلوب از اوقات فراغتش خواهد بود.

۳- در فرهنگ و اندیشه اسلامى، اوقات فراغت با بیهودگى و معطلى و روزمرگى، سر سازگارى ندارد، بلکه فراغت، فرصت مجددى براى تلاش و کوشش بى پایان زندگى است.

۴- ارتباط منطقى فلسفه اوقات فراغت با هدف خلقت، ضرورت تدوین یک فلسفه ارضاء کننده زندگى را مشخص مى سازد. و چنین بینشى نسبت به زندگى، روح رضایت را در آدمى، پرورش مى دهد. اوقات فراغت مطلوب، آثار و پیامد هایى در زندگى انسان دارد که ذیلاً به برخى از آن ها اشاره مى شود:

ـ بهره گیرى مناسب از اوقات فراغت، توان لازم را براى بخش هاى دیگر زندگى به آدمى مى دهد، لذا مى توان چنین نتیجه گرفت که آنهایى بهتر از دیگران به نیازهاى زندگیشان پاسخ مى دهند که بهتر از آنها مى توانند براى اوقات فراغتشان، طرح و برنامه اى داشته باشند.

ـ تمدد جسم و جان، از نتایج ارزشمندى است که به مدد اوقات فراغت، فراهم مى شود.

ـ احساس رضایت درونى و افزایش شادکامى، زمانى میسر مى شود که آدمى بتواند در فرصت مناسبى، از درون خویش، دریچه هایى به عالم بیرون بگشاید و هیجانات مضر و احساسات منفى و خستگى هاى روحى خویش را قدرى تشفى بخشد و در پرتو فراغت مطلوب به تعادل و سلامت روان، دست یابد. با چنین شرایطى، فرد به سهولت مى تواند بر افسردگى خویش، فائق آید.

راه کار ها و توصیه ها

توجه و به کارگیرى توصیه هاى زیر، در تنظیم اوقات فراغت بسیار تعیین کننده است:

ـ چنان چه براى نوجوانان و جوانان، برنامه اوقات فراغت تنظیم مى شود، شایسته است حتى المقدور با مشورت خود آنان چنین برنامه اى تدوین گردد.

ـ هر فعالیت اوقات، لازم است با توجه به علاقه و گرایش آن سنین تنظیم شود.

ـ در تنظیم اوقات فراغت، به گونه اى عمل شود که حداقل چنین برنامه اى به یک نیاز روحى جوانان پاسخ دهد.

ـ رعایت تنوع روحى نوجوانان و جوانان در طرح و اجراى چنین برنامه اى از عوامل موفقیت آمیز برنامه است. زیرا جوانان «تنوع طلب» و «نوگرا» هستند و برنامه اى که واجد چنین ویژگى هایى باشد، از جاذبه بیشترى براى این نسل برخوردار خواهد بود. و در مقایسه با اوقات رسمى زندگى، برنامه اوقات فراغت باید، از جاذبه بالایى برخوردار باشد.

ترغیب جوانان به استفاده از «خلوت شخصى» و «لحظاتى با خود بودن» موجب تقویت ذهن و رشد خودآگاهى آنان مى شود. علاوه بر آن، درک جامع ترى از زندگى نیز به دست مى آورند.

ـ مراقبت از حیات اجتماعى و معاشرت ها در ایام فراغت، یک ضرورت غیر قابل انکار است. زیرا در اوقات فراغت، نرخ جرائم و بزهکارى ها، افزایش مى یابد و بیشترین عامل ارتکاب جوانان به رفتارهاى ضد اجتماعى، معاشرت هاى آلوده و دوستى هاى مشکوک مى باشد.

ـ تشویق نسل جوان به داشتن برنامه اى مفید و جامع که شامل ورزش و فعالیت هاى فیزیکى، کتابخوانى بر اساس یک سیر منظم مطالعاتى، جبران عقب افتادگى هاى احتمالى آموزشى، پرورش ذوق، هنر و سلیقه هاى متنوع، آموزش مهارت هاى زندگى اجتماعى، تعلیم دوره هاى مختلف زبان و رایانه، تقویت مبانى دینى و اخلاقى، مطالعه زندگى نامه الگو ها و پیشوایان الهى و سایر موارد مفید و ارزنده باشد، آنان را در تحقق زندگى متعادل و بالنده یارى خواهد نمود.

پى‌نوشت‌ها

[۱]. «و استفرغ ایامى فیما خلقتنى له»، بخشى از دعاى مکارم الاخلاق، صحیفه سجادیه.

[۲]. ژان فوراستیه، تمدن سال ۲۰۰۱، ترجمه خسرو رضایى، ص ۱۰۷٫

منبع: محمد رضا شرفی؛ جوان و نیروی چهارم زندگی؛ ص۳۳

توصیه براى والدین جهت کاهش مشکلات شخصیتى نوجوانان و جوانان

شش توصیه مهم جهت کاهش مشکلات شخصیتی نوجوانان و جوانان:

۱- تغییر محیط گاهى اوقات براى نوجوانان و جوانانى که دچار اختلالات شخصیتى شده اند موثر واقع مى شود، یعنى ممکن است لازم باشد کلاس و یا مدرسه آنها را عوض نمود، یا تغییر منزل و از محله اى به محله دیگر رفتن و یا در موارد حاد حتى از شهرى به شهر دیگر منتقل شدن مى تواند به بهبود آنها کمک نماید.

۲- براى جلوگیرى از مبتلا شدن جوانان و نوجوانان به ترس و اضطراب علاوه بر رعایت نکات سابق الذکر باید از تهدید و ایجاد رعب و وحشت در آنها خوددارى نمود و تا حد امکان مسائل را براى آنها قابل حل جلوه داد و آنها را وادار کرد که به خود تلقین نمایند که دلیلى براى ترسیدن وجود ندارد و دیگران نیز در شرایط مشابه نمى ترسند. ضمنا چون در دوره نوجوانى و جوانى امر همانند سازى از اهمیت خاصى برخوردار است بهتر است آنها با افراد جسور، شجاع و با شهامت دوست شوند و رفت و آمد نمایند تا افراد ترسو و بزدل سرمشق آنها قرار نگیرند.

تمرینات ورزشى براى قوى نمودن جسم، قبول مسوولیت‌هاى اجتماعى، ایجاد اعتماد به نفس و تقویت اراده، و اطمینان دادن به آنها که خطرى متوجه شان نیست، در از بین بردن ترس و اضطراب بسیار موثر است.

۳- ایجاد اشتغال و سرگرمى بسیار اهمیت دارد، هر قدر که بیکارى و فراغت بیشتر باشد، ترس و اضطراب آنها افزایش مى یابد، باید سعى نمود آنان به وظیفه و فعالیتى معین اشتغال یابند، همچنین وجود کارهاى فکرى مفید که مشغول کننده نیز باشند، خود در جلوگیرى از پدید آمدن خیالات و تصورات مربوط به ترس و اضطراب موثر است.

۴- دعا کردن و راز و نیاز نمودن با خدا و سخن گفتن با او، کمک خواستن از او، توسل جستن به او، عبادت کردن و مسائل خود را با او در میان گذاشتن نیز باعث آرامش و سکون شده، در کاهش ناراحتى هاى شخصیتى موثر واقع مى شود.

۵- معاشرت با دیگران و داشتن زندگى جمعى، دورى نمودن از انزوا و تنهایى، رابطه صمیمانه و گرم داشتن با افراد مختلف و مسافرت هاى دسته جمعى با افراد هم فکر و هم شان مى تواند در بهبود بعضى از اختلالات شخصیتى موثر باشد.

۶- در مواردى که هیچ یک از طرق و توصیه هاى فوق الذکر موثر واقع نگردید لازم است نوجوان و یا جوان را به روان شناس و یا روان پزشک حاذق معرفى نمود و براى درمان جدى آنها مراقبت هاى درمانى لازم را به عمل آورد و در مواردى که آنان از ملاقات با روان شناسان و یا متخصصین اعصاب و روان به خاطر مسائل فرهنگى و بدبینى‌هاى اجتماعى امتناع دارند، باید برایشان دقیقا توضیح داده شود که اختلالات روانى نیز مانند بیمارى‌هاى جسمانى یک امر طبیعى است و هر کس همان طور که ممکن است مبتلا به بیمارى هاى جسمى شود و در اثر درمان بهبود حاصل نماید، به همان اندازه احتمال دارد که دچار ناراحتى هاى روانى نیز بشود و مى تواند جهت درمان تحت نظر یک متخصص بیمارى‌هاى روانى قرار گیرد و بهبود یابد.

 منبع: دکتر محمد خدایارى فرد؛ مسائل نوجوانان و جوانان

اساسى‌ترین منابع قرآن‌پژوهى براى جوانان

حدیثى از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به این مضمون نقل شده است که فرموده‌اند: چون کسى در نوجوانى و جوانى قرآن بیاموزد، معرفت قرآنى با خون و گوشت او سرشته می شود.

بنده به عنوان یک قرآن‌پژوه، بارها و بارها در جلسات قرآنی، مساجد، سخنرانی ها یا محافل دانشگاهى با این سؤال و مسأله مواجه می شوم که عزیزان نوجوان و جوان از من می پرسند: با چه منابعى قرآن‌پژوهى را آغاز کنیم؟ من به فراخور حال مخاطب، چند اثر را نام می‌برم. اکنون مناسب دیدم که خوب است اساسی‌ترین منابعى را که من خود سالیان سال، با آنها انس داشته‌ام و ارزش و کارایى آنها به دستم آمده است، در اینجا معرفى کنم:

۱- تفسیر

در زمینهٔ تفسیر قرآن هنوز تفسیرى که براى جوانان و نوجوانان نوشته شده باشد نداریم و بعضى از پیش خود از آنجا که شهرت تفسیر المیزان حضرت علامه طباطبایى ـ اعلی اللّه مقامه ـ را شنیده‌اند، به سراغ ترجمهٔ فارسى المیزان می‌روند و این کار درست نیست و چندان حاصلى ندارد، زیرا المیزان براى قرآن‌شناسان و به اصطلاح «منتخبان»[کسانى که به اعلاى مطالعات علمى رسیده‌اند و به نوعى از تحصیل عادى و حتى عالى فراغت یافته‌اند] نوشته شده است. لذا در عین آنکه تفسیر مهم و کارآمدى هست، ولى براى از میان سالى به بالا خوب است. حدوداً از ۴۵سالگى به بعد و نه براى ۱۵ ۲۵سالگى که مراد ما در این مقاله است. بهترین تفسیرى که تا به امروز براى عامه و براى مراجعه کننده، ساده و بدون اطلاعات فراوان قرآنى ـ اسلامى نوشته شده است، تفسیر نمونه است که نزدیک به ۳۰جلد است. خوشبختانه این تفسیر یک خلاصهٔ پنج جلدى دارد. ناگفته نماند که این تفسیر را عده‌اى از فضلاى قرآن‌پژوه حوزهٔ علمیهٔ قم، زیر نظر آیت‌الله مکارم شیرازى فراهم کرده‌اند. آرى خلاصهٔ پنج‌جلدى این تفسیر، براى نوجوانان و جوانان مناسب است. تفسیر نور جناب حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتى هم زبان و بیان ساده و دلنشینى دارد.

۲- ترجمه

اولین توصیهٔ اینجانب به مخاطبان این مقاله این است که از ترجمه‌هاى تحت‌اللفظى که طى هزار سال، دوام و رواج داشته است، بپرهیزند و شیفتهٔ سخنان کسى یا کسانى که داد سخن می‌دهند و در بیان اهمیت ترجمهٔ قدما کوشا هستند، نشوند، زیرا بنده به تحقیق و تجربه دریافته‌ام که حتى یک ترجمه از صدها ترجمهٔ‌ قدما(که دهها نمونهٔ‌آن چاپ شده است) براى امروزیان و به ویژه براى نوجوانان و جوانان مناسب نیست و خوشبختانه در این مدت بیست سال(بعد از پیروزى انقلاب اسلامی)، بیش از ده ترجمهٔ‌خوب، درست، دقیق و مفهوم، به بازار کتاب و فرهنگ عرضه شده است که از آن میان، شش ترجمه را توصیه می‌کنم:

۱ـ ترجمهٔ آیت‌اللّه مکارم شیرازى

۲ـ ترجمهٔ آقاى عبدالمحمد آیتى

۳ـ ترجمهٔ آقاى محمد مهدى فولادوند

۴ـ ترجمهٔ آقاى دکتر سید جلال الدین مجتبوى

۵ـ ترجمهٔ آقاى مسعود انصارى

۶ – ترجمه بهاءالدین خرمشاهی[زیرا بدون ذره‌اى هواى نفس و دفاع از خود عرض می‌کنم که زبان ترجمه اینجانب بسیار ساده و همه فهم و زودیاب است و استقبال از آن در مدت دو سال و نیم از زمان انتشارش حاکى از همین است].

بشارت بدهم که ترجمه‌اى ویژهٔ کودکان و جوانان نیز به همت یکى از برجسته‌ترین صاحب نظران ادبیات کودکان و نوجوانان یعنى آقاى مصطفى رحماندوست در دست تهیه و تدوین است و اولین بخش آن که ترجمهٔ جزء سی‌ام قرآن کریم است و در روانى مانند آب و در زلالى هم مانند آب است، به تعداد کمى چاپ شده و براى نظرخواهى از اهل نظر عرضه گردیده است. تکمیل و انتشار کامل این ترجمه، نقطهٔ‌ عطفى در ترجمهٔ قرآن کریم به فارسى است.

۳- فرهنگ

لغت نامه‌هاى قرآنیِ عربى و عربی فارسى فراوان است. یکى از بهترین آنها لسان‌التنزیل اثرى از مؤلف گمنام، به تصحیح آقاى دکتر مهدى محقق است. ترجمهٔ‌ این بنده هم در قطع رحلی، داراى یک واژه‌نامهٔ دوازده هزار مدخلى در پایان کتاب است. اگر کسى واژه‌نامهٔ مفصل‌تر بخواهد بهترین آنها قاموس قرآن نوشته استاد قرشى است که هفت جلد آن در سه مجلد به چاپ رسیده است.

۴- فهرست‌ها

فهرستها، آمار مرجعى هستند که خودشان مراد نیستند، بلکه کلیدى هستند که در تحقیق و مراجعه به قرآن را به روى پژوهش باز می‌کنند.

بهترین فهرست هاى آیه‌یاب و واژه‌یاب قرآن کریم، سه اثر است که داشتن هر کدام براى مخاطبان ما کافى است:

الف ـ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، اثر محمد فؤاد عبدالباقى که حدوداً ۶۰ ـ۷۰ سال پیش تدوین شده و صدها هزار نسخه از آن در جهان اسلام و ایران به طبع رسیده است. کار این فهرست(ها) این است که با جست و جو در آنها در زیر مادهٔ اصلى هر کلمه محل آن کلمه را در قرآن کریم پیدا می‌کنیم. ولى براى این کار، باید ریشهٔ‌کلمه را بشناسیم. مثلاً مستضعفین را در ریشهٔ‌ «ضعف» جست و جو کنیم.

ب ـ فرهنگ آمارى کلمات قرآن کریم، اثرى ۳جلدی، تدوین آقاى دکتر محمود روحانى که آسان‌یاب‌تر از کتاب قبلى است و مثلاً همان کلمهٔ مستضعفین را باید در «م» (و سپس «سین» و سپس «ضاء» و غیره) جست و جو کرد.

ج ـ فهارس قرآن، اثر دکتر محمود رامیار که هم فهرست الفبایی(مانند فهرست و فرهنگ دکتر روحانی) به دست داده است و هم فهرست موضوع‌یاب.

اماجمع و جور‌ترین فهرست یا فرهنگ موضوع‌یاب قرآنى اثرى است به نام فرهنگ موضوعى قرآن، تدوین کامران فانى و بهاءالدین خرمشاهی(چاپ سوم، انتشارات ناهید، ۱۳۷۷) که در یک جلد و چهارصد صفحهٔ دو ستونى است. مثلاً خمس را باید در «خ» و زکات را در «ز» جستجو کرد. درست مانند فرهنگ معین، یا لغت نامهٔ دهخدا.

۵- تاریخ قرآن

دو تاریخ قرآن، در بازار کتاب امروز وجود دارد. یکى اثر دکتر محمد باقر حجتى به نام پژوهشى در تاریخ قرآن، دیگرى که اندکى نایاب است، تاریخ قرآن اثر شادروان دکتر محمود رامیار.

۶- اعلام قرآن

اعلام، جمع کلمهٔ عَلَم است. عَلَم یعنى اسم خاص که گاه جغرافیایى است مانند مَدین، مدینه. گاه تاریخى مانند یکایک پیامبران یا شخصیت هایى چون قارون که در قرآن از آنها یاد شده است. بهترین اعلام قرآن، کتابى است به همین نام از شادروان دکتر محمد خزائلی، چاپ انتشارات امیرکبیر. کتاب کوچک «قرآن شناخت» نوشتهٔ‌ اینجانب، هم اعلام قرآن را به کوتاهى معرفى کرده است.

۷- احکام قرآن

مراد از احکام قرآن فقه قرآن یا شرح آیات احکام است و مسایلى چون ازدواج و طلاق و کفار و سوگند شکستن و نظیر اینها. بهترین اثر در این زمینه بر مبناى فقه شیعه «احکام قرآن» اثر شادروان دکتر محمد خزائلى است.

۸- اخلاق قرآن

بهترین اثر در این زمینه که هم اخلاق حمیده و هم اخلاق رذیله را شرح می‌دهد فرهنگ واره اخلاق قرآن، اثرى جمع و جور و یک جلدی، از دکتر جعفر شعار است.

۹- کلیات

مراد آثارى است که مباحثى کلى و در عین حال لازم در زمینهٔ‌ قرآن‌شناسى و قرآن‌پژوهى را معرفى می‌کند. کتاب قرآن شناخت، اثر اینجانب براى همین منظور و براى مخاطبان جوان نوشته شده است و چاپ چهارم آن هم از سوى انتشارات طرح نو انتشار یافت. این کتاب به کلاس ها و آموزشگاه هاى کنکور هم راه یافته است و بسیار دانش‌آموزپسند از آب در آمده است.

اما کتاب مفصل‌تر از این در همین زمینه شناخت قرآن، اثر قرآن‌شناس بزرگ معاصر، استاد حاج سید على کمالى دزفولى است که از سوى نشر اسوه انتشار یافته است.

۱۰- دایره المعارف قرآنی

به فارسى فقط یک اثر، آن هم به تازگى انتشار یافته است. این اثر «دانشنامهٔ قرآن و قرآن‌پژوهی» نام دارد که هفده مؤلف، در نگارش آن همکارى داشته‌اند. افتخار جمع و تدوین این اثر با نگارندهٔ این سطور بوده است. این کتاب مشتمل بر ۳۶۰۰مقاله است. مقالات همه امضا و کتاب شناسى دارد. زبان و بیان این دانشنامه روشن و همه‌فهم است و داشتن این کتاب، محقق جوان را از داشتن بعضى از کتابهایى که نام بردیم مانند اعلام قرآن و احکام قرآن هم بی‌نیاز می‌گرداند. در این کتاب، بیش از ۸۰۰کتاب قرآنى عربی، انگلیسى و فارسى معرفى شده است و بیش از ۸۰۰تن از قرآن‌پژوهان که از این میان دویست زندگینامه از معاصران زنده و به قلم خودشان است.

این‌ها که برشمردیم و به کوتاهى معرفى کردیم، اساسی‌ترین آثار در میان آثار و مراجع قرآن‌پژوهى است و داشتن آنها نیاز یک دهه تحقیق پژوهشگران جوان را برآورده می‌سازد.

منبع: بهاء الدین خرمشاهى؛ مجله بشارت؛ نشریه قرآنى ویژه جوانان

جوانان در برخورد با مشکلات خویش

مسایل جهانى، ایجاب مى کند که نگرش هایى پرورانده شود که به یارى آن نسل جوان کنونى بتواند خود را با نسل‌هاى آینده همدل بداند و توانایى دوراندیشى و تفکر درباره آینده دور دست را داشته باشد. سینگ[۱]

دوران جوانى، زمان گشوده شدن افق هاى جدید، ایده آل ها و آرمان هاى متنوع است. مقارن با این ویژگی ها، مشکلات و دشواری‌هاى نوین نیز از راه مى رسد. برخى از این مسائل عبارتند از:

۱- تبدیل شدن خانه ها به خوابگاه ها

توضیح این که بیشتر خانواده ها، از وظایف اصلى خویش که برقرارى مناسبات انسانى و روابط سالم با فرزندان و جوانان شان است، غافل مانده اند، و نتیجه طبیعى آن نیز، فقر ارتباط کلامى میان دو نسل (بالغ و جوان) مى باشد. و این امر، به تدریج منجر به فاصله و شکاف نسل ها شده است.

۲- اشتغال روز افزون والدین

از ویژگی هاى جوامع معاصر، تغییراتى در الگوى شغلى و اقتصادى زندگى است. پدران و مادران به انگیزه کسب درآمد بیشتر و پاسخ گویى به مخارج سنگین تر، بیشتر اوقات خود را در خارج از منزل مى گذرانند و زمانى که پس از روزى پرتلاش و خسته کننده به خانه بر مى گردند، توان لازم و حوصله کافى را براى رسیدگى به نوجوانان و جوانان خویش ندارند و این امر، احساس «رها شدن» و «فراموش شدن» را در اندیشه جوانان تقویت مى کند.

۳- نظام جدید آموزش متوسطه

پیچیدگى، تنوع و ابهام در برنامه نظام جدید آموزشى، جوانان را با دشواری هاى خاصى مواجه نموده است. آنان به درستى نمى توانند بر این همه موضوعات درسى، احاطه داشته و یا نمى توانند رابطه منطقى میان سال هاى دبیرستان، پیش دانشگاهى و دانشگاه برقرار کنند. لذا عاملى که پیش از پدیده شخصى دیگرى، لطمه مى بیند، اعتماد به نفس آنان است که آسیب پذیر مى شود.

۴- موج روبه گسترش فرهنگ بیگانه

جوانان در حالى، هدف حملات فرهنگى غرب، قرار مى گیرند، که نه تنها تحلیل درستى از این فرهنگ ندارند، بلکه شناخت جامعى نیز از فرهنگ خودى ندارند. و در نتیجه نقطه اتکاى مناسبى در مقابله با تهاجم فرهنگى نمى یابند و به همین دلیل آسیب پذیر هستند.

۵- ابتذال و پوچ گرایى

رنج عمیق و دیرینه نسل جوان، در خلأ روحى و روانى آنان نهفته است. بیشتر جوانان، به تدریج احساس «از درون تهى شدن» مى کنند و کمترین نتیجه این امر، رواج و روحیه بى تفاوتى است.

۶- شتاب خاص زندگى

دنیاى ما را در احاطه تغییر و تحولات شدید و فزاینده اى است که از هر سوى جوانان را در خود مى گیرد. و این امر، یک نوع ناپایدارى و بى ثباتى را در وراى این تحولات به آنان تلقین مى کند.

۷- تخصص و عدم کفایت

صنعتى شدن جامعه و رسیدن به مرحله «پست مدرنیسم» و به دنبال آن تخصصى شدن مشاغل، جوانان را وادار مى کند تا براى دستیابى به شغل مناسب، دوره نسبتاً طولانى تخصص در آن رشته را پشت سر بگذرانند و این امر نیاز به سال ها تحصیل و مطالعه دارد که همه جوانان توانایى آن را ندارند.

۸- استرس ها و فشارهاى فزاینده زندگى

پدیده محسوسى که همه گروه هاى سنى بویژه نسل جوان از آن رنج مى برند.

۹- گسترش شهرهاى بزرگ

ظهور «کلان شهرها» به گفته آسیب شناسان اجتماعى، وسوسه جرم زایى را در نسل جوان افزایش مى دهد.

۱۰- دنیاگرایى نسل جوان

فاصله گرفتن جوانان از معنویت و معرفت دینى، روى دیگر سکه دنیاگرایى است در حقیقت ارزش هاى معنوى و اخلاقى، به سود ارزش هاى دنیوى، عقب نشینى کرده است.

۱۱- تردیدها و تعارض هاى فکرى

بخش عمده اى از جوانان، به این جهت، دشواری هاى جدیدى را تجربه مى نمایند که از مختصات فکرى مناسبى برخوردار نیستند تا حوادث و رویدادهاى عصر حاضر را بر مبناى آن مختصات، تبیین و توجیه نمایند.

رویکردها و راه کارها

اینک با سؤالى که فراروى ما است مواجهیم. براى جوانان چه باید کرد؟

برخى پیشنهادات در این زمینه عبارتند از:

۱- ارائه معنا و مفهوم زندگى

با این توضیح که نسل جوان، در خصوص فلسفه و غایت زندگى بتوانند، از ما بیاموزند و به عبارت دیگر، براى تحصیل یک فلسفه حیاتى ارضاءکننده، تلاش نمایند.

۲- تبیین هویت

نسل جوان، به خوبى بتوانند از ماهیت خویش و دوره اى که در آن زندگى مى کنند، آگاه شوند.

۳- تکریم منزلت

با مشارکت جوانان در عرصه تصمیم گیری هاى اجتماعى و سیاسى، منزلت آنان، مورد تکریم واقع مى شود.

۴- افزایش جاذبه خانه و مدرسه

خانواده و آموزشگاه به منزله دو کانون سازنده جسم و جان جوانان، از جایگاه ویژه‌اى برخوردارند، چنانچه این دو رکن اساسى، از جاذبه قوی تر و بیشترى برخوردار باشند، مى توانند بخشى از مشکلات جوانان را مرتفع نمایند.

۵- حل معضلات نظام آموزشى

شناخت مشکلات و تضادهاى آموزشى و ارائه تحلیل دقیقى از آنها، مقدمه اى براى برطرف کردن آنهاست. چنانچه این موانع مرتفع گردد، جوانان، با روشنى و وضوح بیشترى، آینده خود را ارزیابى خواهند کرد.

۶- ایجاد بینش و بصیرت

اکثریت قریب به اتفاق جوانان، نسبت به حقوق فردى و اجتماعى آگاهى چندانى ندارند، و در عمل با مشکلاتى مواجه مى شوند. ضرورى است بخشى از حقوق فردى، خانوادگى و اجتماعى به شیوه مطلوبى براى آنان تبیین شود.

۷- ارائه شیوه هاى صحیح مناسبات انسانى

معمولاً تنظیم روابط متقابل به شیوه اى مطلوب، یکى از آرمان هاى جوان است. آنان بسیار علاقه مندند که محبوب دیگران باشند و دیگران را نیز دوست بدارند، ولى چگونگى انجام این امر برایشان روشن نیست.

۸- تقویت محافل و مجالس بحث و انتقاد جوان

این گونه جلسات علاوه بر محتواى علمى و فرهنگى مفید، براى اهمیت دادن به شخصیت جوانان نیز، موضوعیت دارد.

۹- فضا سازى اخلاقى در جامعه

از ویژگی هاى جامعه سالم، ایجاد زمینه هاى مناسب معنوى و اخلاقى براى نسل جوان است. بزرگداشت مناسبت ها و رویدادهاى مهم، در تقویت بنیه اخلاقى این گروه سنى، تأثیر به سزایى دارد.

۱۰- تماس با اندیشه هاى بزرگ

آشنایى با تفکر و رویکرد بزرگان و اندیشمندان، همت و اراده جوانان را بر مى کشد و آنان را از زندگى روزمره و ابتذال به تعالى و تکامل فرا مى خواند. باید اذعان نمود که مکتب و فرهنگ ما مشحون از بزرگانى است که هر یک براى این نسل، الگویى متعالى، محسوب مى شوند.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . دکتر راجاروى سینگ، آموزش و پرورش براى آینده؛ اجلاس منطقه اى یونسکو؛ ص۱۴

منبع: محمد رضا شرفی؛ جوان و نیروی چهارم زندگی؛ ص ۹۳ – ۹۶