جهنم

نوشته‌ها

على (ع ) در پل صراط

اشاره:

صِراط پلی بر روی جهنم است که همه انسان‌ها در قیامت از آن عبور می‌کنند. بر اساس برخی از احادیث بر روی صراط مواقفی (ایستگاه‌هایی) وجود دارد که اعتقادات و اعمال فرد در آن‌ها حساب‌رسی می‌شود. سرعت گذر انسان‌ها از روی صراط متناسب با اعمال آن‌ها در دنیاست، برخی به سرعت از آن می‌گذرند و برخی هزاران سال بر روی آن گرفتار خواهند بود و برخی از آن سقوط کرده، به جهنم می‌افتند. به اعتقاد شیعیان مهم‌ترین سوال بر روی صراط سوال از ولایت امامان است.

ثقه الاسلام , در کتاب مستدرک  این حکایت را از عالمى نقل نموده است که : « در قریه ما، که از دهات نزدیک شهر حله است ، متولى مسجد که محمد نام داشت ، بر حسب عادت هر روز به مسجد مى آمد، اما روزى بر خلاف عادت ، پیدایش نشد. احوالش را پرسیدیم ، گفتند: «در منزل بسترى است .» خیلى تعجب کردیم ، چون تا شب گذشته صحیح و سالم بود.
به دیدنش رفتیم ، دیدیم سر تا پایش سوخته است ، گاهى بیهوش مى شود و گاه به هوش مى آید.»
پرسیدم : «چه بر سر شما آمده است ؟»
گفت : «دیشب در خواب “پل صراط”را نشان من دادند، امر شد که من هم باید از روى پل رد شوم . اول زیر پایم خوب بود، بعد دیدم که راه باریک شد. ابتدا نرم و راحت بود، یک دفعه دیدم تیز و بران گردید. همین طور که آهسته آهسته مى رفتم ، خود را محکم گرفته بودم که نیفتم .
رنگ آتش که شعله اش بالا مى زد، سیاه بود، و مردم مثل برگ خزان از این طرف و آن طرف به گودال جهنم مى افتادند. یک مرتبه دیدم که زیر پایم به اندازه مویى باریک شده است ، و ناگهان آتش مرا به طرف خود کشانید و به گودال افتادم .
هر چه دست و پا مى زدم ، پایین تر مى رفتم ، همین که دیدم کار از کار گذشته ، به قلبم گذشت : «مگر نه این که هر وقت به زمین مى افتادم مى گفتم یا على (ع )، پس چرا حالا نگویم ، گفتم :«اى مولاى من ، اى امیرالمؤ منین (ع ) کمکم کن .»
در این موقع به من الهام شد که به بالا بنگرم ، آقایى را دیدم که کنار صراط ایستاده ، دست دراز کرد و کمر مرا گرفت و بالا کشید. گفتم : «آقا سوختم ، به فریادم برسید.»
حضرت دست مبارک خود را از زانو تا منتهاى ران من کشید. از خواب پریدم ، دیدم جاى دست امیرالمؤ منین (ع )، اصلا سوزشى ندارد و خوب شده ، لکن تمام بدنم مى سوزد.
محمد، سه ماه در بستر افتاده بود و ناله مى کرد. مرهم ها آوردند و طبیب ها عوض کردند، تا پس از سه ماه رو به بهبودى گذاشت و گوشت تازه بر بدنش ‍ رویید اما بعدا هر وقت این قضیه را نقل مى کرد، مدتى تب و لرز مى کرد.
بلى ، راه چاره ، تمسک به ولایت اهل بیت (ع ) است . حضرت امام رضا(ع ) وعده فرموده که زایرین قبرش را در پل صراط دستگیرى فرماید. نسبت به متمسکین حضرت امام حسین (ع ) نیز بشاراتى در این مورد رسیده است .»

منبع:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

پاورقی:

معاد، ص ۱۲۸ و ۱۲۹٫

امام عسکری(علیه السلام) و خوف خدا.

اشاره:

خداوند متعال، یاد خود را سبب منور شدن قلوب قرار گذاشتہ و یاد خدا، دل‌ھای تاریک، مردہ و افسردہ را روشن و زندہ می‌کند۔ یاد خدا، دل‌ھای سرکش و گناھکار را درس بندگی خدا و سجدہ دربرابر وی را می‌دھد. در ھر عصر، بندگان منتخب خداوند ھستند که ھمیشه به یاد خدا مشغول ھستند و از وی نیایش می‌کنند، و از اعماق دل با او راز و نیاز می‌کنند.

امام عسکری(علیه السلام)، یکی از آن شائسته‌ترین بندگان است که دربارہ آن شبلنجی می‌نویسد:

بھلول، روزی امام عسکری(علیه السلام) را در سن کودکی دید. او مشغول گریستن بود در حالی که کودکان دیگر سرگرم بازی بودند. بھلول فکر کرد که آن طفل به علت نداشتن اسباب بازی ناراحت شدہ و گریه می‌کند. رو به او کرد و گفت: آیا دوست داری برایت اسباب بازی بخرم؟ آن بزرگوار فرمود: ای کم خرد، ما برای بازی آفریدہ نشدہ‌ایم. بھلول گفت پس برای چه آفریدہ شدہ‌اید؟

امام فرمود: فرمان قرآن این است که «أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ الَیْنا لا تُرْجَعُونَ[سورۂ مؤمنون، آیت۱۱۵]؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‏ ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى‌‌شوید»

بھلول، با شنیدہ سخن حکیمانه امام عسکری(علیه السلام) حیرت زدہ شد و گفت: به من نصیحتی بفرمایید. آنگاہ امام عسکری(علیه السلام)، موعظه‌ھایی را ذکر کرد و سپس به حالت غشوہ درافتاد. ھنگامی که به ھوش آمد بھلول گفت: ای کودک، تورا چه شدہ است در حالی که کودکی بیش نیستی و ھیچ گناھی ھم نداری؟ امام(علیه السلام) در جوابش فرمود: ای بھلول، من دیدم که مادرم با چوبھای بزرگ آتش را بر می‌افروخت و آتش شعله ور نمی‌شود مگر با چوب‌ھای کوچک و من می‌ترسم که از ھیزم‌ھای کوچک آتش جھنم افروخته شدہ باشم.[۱]

این خوف امام عسکری(علیه السلام) از خداوند وی را ھمیشہ در عبادت خدا مشغول نگہ می داشت، وقتی خلیفہ عباسی امام(علیه السلام) را زندانی کرد این فرصبت برای وی بھترین فرصب بود برای عبادت خداوند متعال.

ابوهاشم جعفرى که ھمراہ با امام  در زندان بود، می‌گوید: امام حسن عسکرى(علیه السلام) در زندان به طور دائم روزه داشت و یکى از غلامانش هنگام افطار مقدارى غذا براى آن حضرت مى‌آورد، همین که موقع افطار مى‌رسید همگى با آن حضرت افطار مى‌کردیم[۲] .

وقتی امام در زندان بود، خلیفه ھمیشه خبرھایی امام دریافت می‌کرد، او ھمیشه از نگہبانان خبری کی موصول می‌شد این بود که امام(علیه السلام) روزھا روزہ و شب ھا در عبادت خدا مشغول ھستند[۳]

ابو ھاشم گفت: روزی ما به خدمت امام(علیه السلام) رسیدم، امام داشت یک نامه می‌نوشت، در این اثنا وقت نام شد، وقت نماز که شد امام نوشتن را ترک کرد و برای نماز ایستاد[۴]

در وجود امام عسکری(علیه السلام)، خوف خدا بحدی بود که در ھر حال چه در سن کودکی یا جوانی باشد، چه در زندان باشد یا جای دیگر، وی ھمیشه خدا را حاضر و ناظر می‌دانست.

خداوند متعال ما را محب حقیقی(علیه السلام) قرار بدہ تا اینکه ما اتباع امام(علیه السلام) کنیم.  ‏

پی نوشت:

[۱] علی رفیعی، تاریخ زندگانى امام عسگرى(علیه السلام)، ص ۱۵.

[۲] علی رفیعی، تاریخ زندگانى امام عسگرى(علیه السلام)، ص ۱۵.

[۳] على ابن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، دار الذخائر – قم، ص۲۷۵،۱۴۱۱ ق.

[۴] محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی- بیروت، ج۵، ص۲۰۴،۱۴۰۲ ق.

وبال ظلم‏.

اشاره:

خداوند متعال در آیه ۴۳ سوره چهاردهم (ابراهیم) فرموده است: «و خدا را از آنچه ستمگران مى‏کنند غافل مپندار». و در آخرین آیه سوره بیست و ششم (شعراء) فرموده است: «و به زودى آنان که ستم مى‏کنند خواهند دانست به کدام بازگشت گاهى بازمى‏گردند»[۱]. پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: سه خصلت است که در هر کس باشد، ایمانش کامل‏ است، نخست آن کس که چون راضى و خشنود شد، رضایتش او را در گناه و باطل وارد نکند. دوم آن کس که خشم، او را از حق بیرون نبرد. سوم آن کس که چون قدرت یافت، چیزى را که از او نیست به دیگران نبخشد (براى چیزى که به او ارتباط ندارد خشم نگیرد)[۲].

  روایات در باره ظلم

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: من براى افراد این امت که حق ما را بشناسند، آرزوى رستگارى و نجات دارم مگر براى هر یک از این سه گروه، همنشین پادشاه ستمگر، و کسى که از هواى نفس پیروى مى‏کند، و آن کس که آشکارا تبهکارى و بدى مى‏کند[۳].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: عادل‏ترین مردم آن است که براى مردم همان چیزى را خوش بدارد که براى خود خوش مى‏دارد و همان چیز را ناخوش بدارد که براى خود ناخوش مى‏دارد، و سرکش‏ترین مردم کسى است که غیر از قاتل خود را بکشد و غیر زننده خود را بزند.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است: چون مرگ پدرم، امام سجاد، فرا رسید مرا به سینه خود فشرد و فرمود: اى پسرکم! تو را سفارش مى‏کنم به آنچه پدرم هنگام شهادت خویش به من سفارش فرمود و گفت که امیر المؤمنین هم به ایشان سفارش فرموده است و آن سفارش این بود که اى پسرم! پرهیز کنید و بر حذر باشید از ستم کردن نسبت به کسى که نصرت دهنده‏یى غیر از خدا بر تو نمى‏یابد[۴].

امام صادق فرموده است: هر کس عهده‏دار کارى از کارهاى مردم گردد و عدالت کند و در خانه خود را گشوده دارد و پرده‏اش را کنار زند (حاجب نداشته باشد) و در کار مردم بنگرد، بر خداوند متعال است که روز قیامت از بیم در امانش دارد و او را به بهشت درآورد، و نیز فرموده است: چون خداوند به رعیتى اراده خیر فرماید، براى آنان پادشاهى مهربان و وزیرى دادگر برمى‏گمارد[۵].

امام باقر فرموده است: ظلم سه گونه است، ظلمى که خداى آن را مى‏آمرزد و ظلمى که خداى آن را نمى‏آمرزد و ظلمى که خداوند آن را رها نمى‏فرماید. آن ستمى که خداوند آن را مى‏آمرزد، شرک آوردن به خداوند است و آن ستمى که خداوند آن را نمى‏آمرزد، ستمى است که آدمى نسبت به خود در روابط خودش و خداى خودش معمول مى‏دارد، و آن ستمى که خداوند آن را رها نمى‏فرماید وامهاى میان مردم با یک دیگر است. و همان حضرت فرموده است: آنچه که مظلوم از دین ظالم بدست مى‏آورد، بیشتر از آن است که ظالم از دنیاى او مى‏گیرد[۶].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: عیسى بن مریم (علیهما السّلام) براى سخنرانى میان بنى اسرائیل برخاست و فرمود: اى بنى اسرائیل! حکمت را به جاهلان و نااهلان میاموزید که به آن ستم مى‏کنید و آن را از اهل دانش باز مدارید که به آنان ستم مى‏کنید و هیچ ستمکارى را بر ستمش یارى مدهید که فضل خود را باطل مى‏کنید[۷].

امام صادق فرموده است: چون بر کسى ستم شود و شروع به نفرین بر ستمگر کند، خداى جل جلاله به او مى‏فرماید: این جا، کس دیگرى هم هست که بر تو نفرین مى‏کند و مى‏پندارد که تو بر او ستم کرده‏اى. اکنون اگر مى‏خواهى، نفرین تو و نفرین او را برآورده کنم و اگر مى‏خواهى، در باره هر دو به تأخیر اندازم و عفو من شما را فرا گیرد.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: ستم بر بندگان چه بد توشه‏یى براى آخرت است و روز مظلوم بر ظالم، سخت‏تر از روز ظالم بر مظلوم است. براى مردم ستمگر سه نشانه است، نخست اینکه از کسى که از او برتر است (خدا و پیامبر و ائمه) با ارتکاب معصیت و گناه سرپیچى مى‏کند. دوم آنکه به زیر دستان خود با چیرگى ستم مى‏کند. سوم آنکه ستمکاران را پشتیبانى مى‏کند[۸].

از امیر المؤمنین على (علیه السّلام) پرسیده شد: آیا دادگرى برتر است یا بخشندگى؟

فرمودند: دادگرى همه کارها را به جاى خود قرار مى‏دهد و بخشندگى و سخاوت آنها را از جهت خود بیرون مى‏برد. دادگرى، رهبرى همگانى و بخشندگى، عرضى خاص است و دادگرى برتر و شریف‏تر است. از بى‏انصافى بر حذر باش که منجر به آوارگى مى‏شود و ستم، به درگیرى و شمشیر بر روى یک دیگر کشیدن مى‏انجامد[۹].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: از ستم بر حذر باشید که دلهایتان را ویران مى‏کند[۱۰].

و همان حضرت فرموده‏اند: محبوب‏ترین مردم، روز قیامت، در پیشگاه خداوند، کسى است که امام عادل باشد و مجلس او از همگان به خداوند نزدیک‏تر است. و مبغوض‏تر و سخت عذاب‏تر از همگان در پیشگاه خداوند، پیشواى ستمگر است.

و فرموده‏اند: هر کس صبح کند و همت به ستم بر کسى نبندد، گناهان کوچک او بخشیده مى‏شود[۱۱].

شاعر چنین سروده است:

«براى هر فرماندهى و ولایتى ناچار عزل خواهد بود و گردش روزگار بستن و گشودن است و بهترین روشى که در روزگاران براى والى باقى مى‏ماند، احسان و دادگرى است.»

پی نوشت:

[۱] . براى اطلاع بیشتر از آیات قرآن، به بحث مستوفاى مرحوم علامه مجلسى، در بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۵، مراجعه شود. م.

[۲] . ضمن حدیث مفصلى، در خصال صدوق، ج ۱، ص ۱۲۴، چاپ آقاى کمره‏یى، آمده است. م.

[۳] . در خصال صدوق، همان چاپ، ج ۱، ص ۵۹، آمده است. م.

[۴] . امالى، صدوق، ص ۱۱۰٫ م.

[۵] . امالى، صدوق، ص ۱۴۸، و به نقل از آن در بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۴۰، آمده است. م.

[۶] . به نقل از امالى صدوق، ص ۱۵۳، در بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۱۱، آمده است. م.

[۷] . بخشى از آن در معانى الاخبار، ص ۲۵۳، و تمام آن به نقل از امالى صدوق، در بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۲۸۶، آمده است. م.

[۸] . نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۸۶، چاپ عمده. م.

[۹] . نهج البلاغه، چاپ مرحوم فیض الاسلام. م.

[۱۰] . به نقل از صحیفه الرضا در بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۱۵، آمده است. م.

[۱۱] . اصول کافى، ج ۲، ص ۳۲۵، م.

احادیث گهربار درباره عدالت از امامان معصوم ( صلوات الله علیهم اجمعین)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم و َحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.

(خصال ص ۲۰۸، ح ۲۸ ؛شبیه این حدیث در تحف العقول ص۵۷)

  1. امام على (علیه السلام) :

و َابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَ مَحَبَّتَکَ و َلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَ إِنصافَکَ … ؛گشاده ‏رویى و دوستى ‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر.

(خصال ص۱۴۷، ح۱۷۸)

  1. امام على (علیه السلام) :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۴)

  1. امام على (علیه السلام) :

أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ و َأَهلِکَ وَ خاصَّتِکَ وَ مَن لَکَ فیهِ هَوىً وَ اعدِل فِى العَدُوِّ وَ الصَّدیقِ؛ خودت و خانواده ‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۱)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

أَوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ أَمیرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم یَعدِل، و َذو ثَروَهٍ مِنَ المالِ لَم یُعطِ المالَ حَقَّهُ وَ فَقیرٌ فَخورٌ؛ اولین کسى که به جهنم مى ‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که به عدالت رفتار نمى‏ کند و ثروتمندى که حقوق مالى خود را نمى ‏پردازد و نیازمند متکبر.

(عیون الاخبارالرضا ج۲، ص۲۸، ح۲۰)

  1. امام على (علیه السلام) :

اَلعَدلُ أَفضَلُ مِنَ الشَّجاعَهِ لأَنَّ النّاسَ لَوِ استَعمَلُوا العَدلَ عُموما فى جَمیعِهِم لاَستَغنَوا عَنِ الشَّجاعَهِ؛ عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند.

(شرح نهج البلاغه ج۲۰، ص۳۳۳، ح۸۱۶)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

ثَلاثَهُ اَشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیها: اَلامنُ و َالعَدلُ و َالخِصبُ ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش.

(تحف العقول ص ۳۲۰)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

اَلعَدلُ اَحلى مِنَ الشَّهدِ وَاَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ المِسکِ؛ عدالت از عسل شیرین‏تر، از کره نرم‏تر و از مُشک خوشبوتر است.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

عَدلُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَبعینَ سَنَهً قِیامِ لَیلِها و َصِیامِ نَهارِها؛ ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.

(مشکاه ‏الانوار ص ۳۱۶)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ ما یَرضى لِنَفسِهِ وَ کَرِهَ لَهُم ما یَکرَهُ لِنَفسِهِ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم همان را بپسندد که براى خود مى‏ پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى ‏پسندد.

(من لا یحضره الفقیه ج ۴ ،ص ۳۹۵ – نهج الفصاحه ص ۲۲۰، ح ۳۴۰)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

اِذا حَکَموا بِغَیرِ عَدلٍ اِرتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛ هنگامى که به غیر عدالت حکم کنند، برکت‏ها از بین مى ‏روند.

(معدن الجواهر ص ۷۳)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِجعَلِ الدِّینَ کَهفَکَ و َالعَدلَ سَیفَکَ تَنجُ مِن کُلِّ سوءٍ و َتَظفَر عَلى کُلِّ عَدُوٍّ؛ دین را پناهگاه و عدالت را شمشیر (اسلحه) خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا کنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۸۶ ، ح۱۴۲۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ و َنَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛ به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براى بر پاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۹۹ ، ح ۱۶۹۶)

  1. امام على (علیه السلام):

قُلوبُ الرَّعِیَّهِ خَزائِنُ راعیها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ؛ دلهاى مردم خزانه‏ هاى حاکم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد یافت.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۶ ، ح ۷۹۸۲)

  1. امام على (علیه السلام):

اِستَعمِلِ العَدلَ و َاحذَرِ العَسفَ و َالحَیفَ فَاِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ و َالحَیفَ یَدعوا اِلَى السَّیفِ؛عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرىبپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏کشاند.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص۵۵۹ ، حکمت ۴۷۶)

  1. امام على (علیه السلام):

اَحسَنُ العَدلِ نُصرَهُ المَظلومِ؛بهترین عدالت یارى مظلوم است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح ۱۰۲۱۰)

  1. امام على (علیه السلام):

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّهِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَهِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ؛ خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نکند.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج۱ ، ص ۴۱۱ ، ح ۳)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

مَهدىُّ اُمَّتِى الَّذى یَملاُ الارضَ قِسطا وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا وَ ظُلما؛ مهدى امت من کسى است که هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد کرد.

(کتاب سلیم بن قیس ص۹۱۰ – کمال الدین و تمام نعمه ص۲۵۸)

  1. امام على (علیه السلام) :

لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛ هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح۱۰۲۲۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ؛ هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۰ ، ح ۷۷۷۵)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِنَّ فِى العَدلِ سَعَهً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ؛ به‏راستى که در عدالت گشایش است و هر کس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص۵۷ ، خطبه ۱۵)

  1. فاطمه زهرا علیها السلام :

فَفَرَضَ اللّه‏ُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ… وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند ایمان را براى پاکى از شرک… و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

(من لا یحضر الفقیه ج۳ ، ص۵۶۸ – علل الشرایع ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

لَم یَبعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالبِرِّ و َالعَدلِ؛ خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیکى و عدالت بر نینگیخت.

(بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۲۴، ص ۲۹۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

خَیرُ المُلوکِ مَن اَماتَ الجَورَ وَ اَحیَى العَدلَ؛ بهترین فرمانروا کسى است که ظلم را از بین ببرد و عدل را زنده کند.

) شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم  ج۳، ص ۴۳۱، ح ۵۰۰۵)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

مَن اَصبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجتَرَمَ؛ هر کس صبح کند و قصد ظلم کردن به کسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى ‏بخشد.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۳۳۲، ح ۸)

  1. امام سجاد (علیه السلام) :

قُلتُ لِعَلىِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) اَخبِرنىِ بِجَمیعِ شَرایِـعِ الّدینِ، قالَ (علیه السلام) : قَولُ الحَقِّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد (علیه السلام) عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام (علیه السلام) فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد.

(خصال ص ۱۱۳، ح ۹۰)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

 اَلعَدلُ حَسَنٌ وَلکِن فِى المَراءِ اَحسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الغنیاءِ اَحسَنُ، اَلوَرَعُ حَسَنٌ وَلکِن فِى العُلَماءِ اَحسَنُ، اَلصَّبرُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الفُقَراءِ اَحسَنُ، اَلتَّوبَهُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الشَّبابِ اَحسَنُ، اَلحَیاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِى النِّساءِ اَحسَنُ؛ عدالت نیکو است اما از دولتمردان نیکوتر، سخاوت نیکو است اما از ثروتمندان نیکوتر؛ تقوا نیکو است اما از علما نیکوتر؛ صبر نیکو است اما از فقرا نیکوتر، توبه نیکو است اما از جوانان نیکوتر و حیا نیکو است اما از زنان نیکوتر.

(نهج الفصاحه ص۵۷۸ ، ح ۲۰۰۶)

  1. امام صادق (علیه السلام):

اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛ پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۳۰۰ ، ح۳)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) :

مَن صاحَبَ الناسَ بالَّذى یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر که با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار کنند، عادل است.

(کنزالفوائد ج۲ ، ص۱۶۲)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

اَلْعَدلُ أحلى مِنَ الْماءِ یُصِیبُهُ الظَّمآنُ؛ عدالت، گواراتر از آبى است که تشنه به آن مى‏ رسد.

(الکافی(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص  ۱۴۶ ، ح ۱۱)

  1. امام رضا (علیه السلام) :

اسْتِعْمَالُ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ مُؤْذِنٌ بِدَوَامِ النِّعْمَهِ؛ به کارگیرى عدل و احسان و نیکویى موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود .
(عیون اخبار الرضا  ج۲ ، ص۲۴ – مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل ج۱۱ ، ص ۳۱۷ ، ح ۱۳۱۴۰)

  1. امام علی (علیه السلام) :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.
(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۰۴)

  1. امام علی (علیه السلام) :

وَ سُئِلَ (علیه السلام)  [أَیُّمَا] أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ (علیه السلام) الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛از حضرت سوال شد کدام یک بالاتر است عدالت یا بخشش؟ فرمودند عدالت کارها در جایگاهش قرار می دهد و بخشش از جایگاهش خارج می کند و عدالت سیاست عام است و بخشش سیاست خاص پس عدالت شریفتر و بالاتر است.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۵۳ ، ح ۴۳۷)

مفهوم فشار قبر

مفهوم فشار قبر چیست؟ چه کسانی فشار قبر دارند؟

پاسخ:‌

درشب اوّل قبر حوادثی اتفاق می‌افتد از جمله این حوادث فشار قبر است‌.در ابتدا ببینیم مفهوم فشار قبر چیست؟مقصود از فشار قبر این نیست که در این قبور خاکى محسوس – که جزئى از عالم ماده است – فشارى بر بدن مادى انسان ها وارد مى‏شود. بلکه مقصود از قبر دربسیارى از روایات عالم برزخ است و مقصود از«فشار» عذاب خاصى است که انسان درآن عالم متناسب با کنش‏هاى خود مى‏بیند. در رابطه با فلسفه این عذاب‏ها باید گفت: سراى آخرت – که اولین مرتبه آن ، عالم برزخ است – منشأ تجسم اعمال آدمى است. در آن جهان هر کس با سرمایه اعتقاد و عمل و کردار دنیایى خویش زیست مى‏کند. اعتقادات و اعمال پاک و درست ، حقایقى نورانى هستند که به صورت نعمت و لذت نمایان می شوند . در مقابل پندارهای ناپسند و اعمال نادرست و گناهان ، حقایقى ظلمانى هستند که به صورت عذاب‏ها و فشارهاى دوزخى نمایان می گردند. همین که آدمی از این جهان رخت بربست با همان سرمایه‏اى که اندوخته زندگى خواهد کرد و در دوزخ گناهان یا نعمت حسنات قرارخواهد گرفت. از طرف دیگر عذاب قبر (عالم برزخ) براى برخى از مومنان که مبتلا به برخی گناهان شده اند ، نعمت است؛ زیرادر عالم برزخ ، متناسب با کمیت و کیفیت گناه درعذابند و هرگاه از آن گناه پاک شدند ، در عالم قیامت با پاکی وارد بهشت می گردند. آن گونه که از برخی احادیث استفاده می‌شود. فشار قبر برای برخی کیفر اعمال محسوب می‌شود و برای برخی‌، ملایم‌تر و به منزله کفاره گناهان و جبران کوتاهی‌ها است‌. امام صادق (ع) از پیامبر اکرم نقل فرموده است‌: فشار قبر برای مؤمن‌، کفاره نعمت‌هایی است که ضایع کرده است‌.(۱) از نکته یاد شده معلوم می‌شود که فشار قبر آنی و در شب اول قبر است و پس از آن ارواح به حسب اعمالشان به چند دسته تقسیم می‌شوند. الف‌: افرادی که در درجه اعلای از ایمان و کمال هستند این افراد پس از مرگ و پاسخ به سؤالات نکیر و منکر روح آنها در قالب مثالی قرار می‌گیرد و به بهشت برزخی وارد می‌شوند و در آن‌جا در محضر امیرالمؤمنین (ع) و در بهشت برزخی به انواع نعمتهای الهی متنعم می‌شوند؛ تا برپا شدن قیامت‌.

ب‌: افرادی که مؤمن هستند ولی نه در درجه و کمال گروه قبلی‌، این افراد پس از سؤال و پاسخ در قبر، دری از بهشت (برزخی‌) به سوی قبر آنان باز می‌شود و قبر به مقدار چشم‌انداز، وسیع شده و باغی از باغهای بهشت می‌شود. این گروه در قبرشان متنعم به نعمتهای پروردگارند و همیشه دعایشان این است که خدایا قیامت را برپا نما و نعمتهای بهشتی را که به ما وعده داده‌ای عطا فرما. ج‌: مؤمنین گناه‌کار که مستحق عذابند، آنها پس از ورود به قبر و سؤال نکیر و منکر و عدم توانایی آنها برای پاسخ دادن‌، به واسطه گناهان و کارهای ناشایست که داشتند ، عذاب می بینند تا با پاکی وارد بهشت آخرت شوند.د: کسانی‌که کافر محض هستند، اینها هم همانند مؤمنین معصیت کار در جهنم برزخی معذبند تا برپا شدن قیامت‌؛ با این تفاوت که عذاب کافر، عذاب عقیده و عمل است و کاهش دهنده عذاب قیامتش نیست‌؛ ولی عذاب مؤمن گناهکار، عذاب عمل است و باعث پاک شدن او می‌شود و جنبه اصلاحگرانه و پاک کردن دارد .(۲) ه: گروهی که نه اهل ثوابند که مستحق نعمت باشند و نه اهل گناه تا مستحق عذاب گردند . این گروه روحشان (در قالب مثالی‌) به صورت بی‌هوش و یله و رها باقی می‌ماند تا برپا شدن قیامت‌.(۳) اما چه کسانی فشار قبر دارند به درستی نمی توان در این مورد اظهار نظر کرد اما در روایات عواملی برای عذاب قبر ذکر کرده اند که برخی از آن اشاره می کنیم:

گذشتن از کنار مظلوم ویاری نکردن او

سخن چینی – نافرمانی وکناره گیری از خانواده ودوری از همسر خود وپاسخ مثبت ندادن به خواسته های طبیعی او.

بد اخلاقی با خانواده – البته نمی توان گفت تنها همین امور ،علل عذاب قبر هستند بلکه این عوامل چیزهایی هستند که به طور صریح در روایات بیان شده است.(۴) اما آیا انسان باید از فشار قبر بترسد یا خیر؟پاسخ مثبت است . زیرا باعث کنترل انسان بر اعمال خود می شود و او را از گناهان باز می دارد . آنجا که ارتباط انسان با دنیا قطع می شود و هیچ مونس و رفیقی ندارد ، جز اعمال و رفتار خود انسان . فشار تنهایی به همراه فشار اعمال زشت برای انسان سخت و دردآور است . اما این ترس نباید انسان را از رحمت خدا مأیوس کند. تنها عده خاصی فشارقبر ندارند و آنها مومنان پاک هستند و چیزی که باعث فشار آنان شود ، انجام نداده اند ، یا از آنها توبه کردند.بنا بر این پیامبران و ائمه و افرادی که در درجه بسیار بالای تقوا قرار گرفته باشند فشار قبر نخواهند داشت. اما غیر از اینان همه با فشار برزخى رو به‏ رو خواهند شد؛ هر چند نوع و کیفیت فشار – با توجه به اعمال انسان‏ها – متفاوت خواهد بود؛ چرا که فردى که اُنس و تعلق فراوانى به دنیا دارد، ألفتى با آخرت نخواهد داشت و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختى‏ها و فشار برزخى بیشتر نصیب خواهد برد.

در مقابل کسى که ارتباط کمى با دنیا دارد و به عالم آخرت توجه داشته و مراقبت بیشتر از خود نموده است ؛ از فشار اول برزخ، کمتر برخوردار خواهد شد و به آسانى و با سرعت و بدون تکلّف، دنیا و آنچه را در آن بوده، فراموش کرده و از آن منقطع خواهد شد و با عالم پس از مرگ مأنوس می شود و دیگر برای او عذاب و رنج نخواهد شد.

  با انس پیدا کردن به نظام جدید برزخى و برطرف شدن ألفت به دنیا و امور دنیایى، آن قسمت از فشارهایى که از این جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مى‏شود. همچنین با از میان رفتن برخى از آلودگى ‏ها و ناپاکى‏ها، فشارهایى نیز که از این ناحیه در برزخ بوده، مرتفع مى‏شود. بنابراین سختى‏ها و فشارهاى برزخى، به مرور کم و برطرف مى‏شود. البته این در صورتى است که روح در زندگى دنیایى خود، در صراط مستقیم باشد. اما اگر روح در زندگى دنیایى، آلودگى‏هاى زیادى داشته باشد و به بیان دیگر اگر عصیان‏ها و طغیان‏هاى ارواح به ظاهر مؤمن – به مقتضاى نظام برزخى و ا حکام خاص آن – بیش از حد باشد ، در این صورت نتیجه عصیان‏ها را در برزخ دیده و در عذاب برزخى قرار خواهد گرفت و این عذاب‏ها، سختى‏ها، گرفتارى‏ها و فشارها تا آخر نظام برزخى ادامه خواهد داشت. روایات نیز به فشار برزخى و عمومیت آن اشارات دقیق و فراوانى دارد که به ذکر یک نمونه اکتفا مى‏شود: ابى بصیر مى‏گوید: «به امام صادق(ع) عرض کردم: «آیا کسى از سختى‏ها و فشار قبر [ برزخ‏] نجات مى‏یابد و [ محفوظ مى‏ماند؟]» امام صادق(ع) [ در پاسخ ]فرمود: «از فشار برزخ به خدا پناه مى‏بریم، چقدر اندک‏اند کسانى که از فشار قبر نجات مى‏یابند [ و به آن گرفتار نمى‏شوند]»… . سپس [ امام صادق(ع) در ادامه ]فرمود: «رسول اکرم(ص) در تشیع جنازه سعد – در حالى که هفتاد هزار ملک جنازه وى را تشییع مى ‏کردند – شرکت کرد و سر به آسمان بلند نمود [ و نظرى به آسمان انداخت‏] و سپس فرمود: «آیا شخصى مانند سعد هم فشار و سختى‏هاى قبر [ برزخى‏] را مى‏بیند؟!».منظور آن است که رسول اکرم(ص) سعد را در فشار دید و با تعجب چنین فرمود.امام صادق(ع) فرمود: «پناه بر خدا، این فشار به خاطر بدخویى و کج خلقى او بر خانواده‏اش بود»(۵).

پی‌نوشت‌ها:
۱٫بحارالانوار، ص ۲۲۱، ح ۱۶ و ۱۶ سیری در جهان پس از مرگ‌
۲٫ حبیب‌الله طاهری‌، ص ۳۲۸ ـ ۳۳۰، دفتر انتشارات اسلامی‌، با اندکی اضافات‌
۳٫ فروع کافی‌، ج ۳، ص ۲۳۸، باب المسأله فی القبر و من یسأل و من لایسأل‌، نشر دارالاصول / جهت آگاهی بیشتر درباره عالم برزخ ر.ک‌: پیام قرآن‌
۴٫ آیه‌الله مکارم شیرازی‌، ج ۵، ص ۴۴۳ – ۴۷۸، نشر مدرسه امیرالمؤمنین‌۷ / عالم برزخ در چند قدمی ما، محمدی اشتهاردی و… شیخ صدوق،علل الشرایع،ج۱،ص۳۰۹
۵٫بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۱، ح ۱۰۲
و براى مطالعه بیشتر در این خصوص ر.ک: عروج روح، ص ۷۶-۸۰ و معاد یا بازگشت بسوى خدا، ج اوّل، ص ۲۷۰-۲۷۶٫

شادی با دیدار فاطمه(سلام الله علیها)

هنگامی که این آیه قرآن بر پیامبر اسلام(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) نازل شد:
(و إنّ جهنّم لمَوْعِدُهُمْ أجْمَعین، لَها سَبْعَهُ أبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ )(۱) «همانا جهنّم وعده گاه تمامی افراد می‌باشد، که خداوند برایش هفت درب قرار داده و از هر دری افرادی وارد خواهند شد»؛ آن حضرت بسیار گریستند و اصحاب آن حضرت نیز، همه گریان شدند و کسی توان صحبت و سخن گفتن با حضرت را نداشت.
اما اصحاب پیامبر این را می‌دانستند که هرگاه پیامبر اسلام(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه(سلام اللّه علیها) را می‌دید، شادمان و خوشحال می‌گردید. به همین علّت، سلمان فارسی به سوی منزل دخت رسول روانه شد تا ایشان را نزد پدر بزرگوارش آورد و موجب شادی و آرامش رسول خدا گردد.
وقتی سلمان به منزل حضرت فاطمه زهراء(سلام اللّه علیها) وارد شد، دید حضرت مشغول آسیاب نمودن مقداری جو می‌باشد و با خود این آیه قرآن را زمزمه می‌نماید: (وَ ما عِنْدَاللّهِ خَیْرٌ و أبْقی)(۲) «آنچه نزد خدای متعال و خواست او است، بهتر و با دوام می‌باشد».
سلمان بر حضرت سلام کرد و جریان گریه و اندوه رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) را برای آن بزرگوار بیان نمود.
فاطمه زهرا(سلام اللّه علیها) با شنیدن این خبر از جای خود برخاست و چادر خود را که حدود دوازده جای آن پاره شده و درز گرفته بود، بر سرافکند تا نزد پدر رود.
سلمان فارسی با دیدن چنین زندگی و لباسی به گریه افتاد و گفت: چقدر سخت و غیر قابل تحمّل است که دختران رؤساء و پادشاهان، لباس‌های سُندس و ابریشم بپوشند و در آن همه تجمّلات و آسایش باشند، ولی دختر محمّد رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) چادر پشمینِ وصله‌دار بپوشد و این همه سختی‌ها و مشقّت‌ها را تحمّل نماید.
هنگامی که حضرت فاطمه(سلام اللّه علیها) به حضور پدر وارد شد، فرمود: یا رسول اللّه! سلمان از زندگی و لباس‌های من، تعجّب کرده و در گریه و اندوه فرو رفته است.
رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) به سلمان فرمود: دخترم! فاطمه محبوب خدا است و از سابقین در ورود به بهشت خواهد بود.
پس از آن، حضرت زهرا(سلام اللّه علیها) اظهار داشت: پدر جان! دخترت فدای تو گردد، چرا گریان بوده‌ای؟
حضرت فرمود: دخترم! جبرئیل امین دو آیه قرآن پیرامون جهنّم بر من نازل نمود که بسیار دردآور و وحشتناک بود و سپس آن دو آیه شریفه را خواند.
حضرت زهرا(سلام اللّه علیها) با شنیدن آن دو آیه قرآن گریست و به صورت بر زمین افتاد و گفت: وای به حال گناهکارانی که اهل آتش جهنّم گردند.
سلمان چون این صحنه دلخراش را دید گفت: ای کاش من گوسفندی می‌بودم تا مرا می‌کشتند و قطعه قطعه می‌کردند و می‌خوردند و نامی از آتش سوزان جهنّم را نمی‌شنیدم!!
و ابوذر گفت: ای کاش مادرم عقیم بود و مرا نزائیده بود و این گونه وصف آتش دوزخ را نمی‌شنیدم!!
و سپس مقداد گفت: ای کاش من پرنده‌ای در منقار پرندگان می‌بودم و نامی از آتش سوزان جهنّم را نمی‌شنیدم!!(۳)

پی‌نوشت‌ها

۱-حجر/ ۴۴

۲-شوری/ ۳۶

۲-علامه مجلسی؛ بحارالا نوار؛ ج ۴۳ ص ۸۷ ح ۹

اسلام دین حزن و اندوه

بسیاری از مخالفان دین اسلام شبهه می کنند که دین اسلام دینی است که به نیاز های دنیوی بشر توجه ننموده زیرا از دیدگاه اسلام دنیا جهنم مؤمن و بهشت کافر است یعنی فرد مومن باید از لذات دنیوی چشم پوشی کند.  در اسلام در باره نیاز های دنیوی و شادی چیزی گفته نشده است از این رو اسلام دین حزن و اندوه است و به نیاز ها و خوشی های دنیوی بشر توجه ندارد و فقط اورا به آخرت گرائی دعوت می کند.

پاسخ شبهه  

رسالت اصلی و اولی دین اسلام همانند ادیان بزرگ الهی دیگر، هدایت و رشد بشر و رسیدن او به کمال نهائی خودش است که  همان قرب الی الله می باشد. در این مسیر، مقصد و آمال غائی و نهائی حرکت انسان رسیدن به خدا و رضوان اوست که از آن به عالم آخرت تعبیر می کنیم؛ و دنیا مزرعه و طریق رسیدن به آن است. «الدّنیا مزرعه الآخره»[۱]  نگاه دین به دنیا و آخرت، هماهنگ و متناسب با همین بینش کلی، تعریف می شود. بنابر این هرچه از دنیا و نعمت های آن که انسان را برای نیل به آن مقصد غائی و عالی (قرب الی الله) کمک کند و رسیدن اورا تسریع و تسهیل کند، خوب است و مطلوب و هرچه او را از رسیدن به آن غایت دور کند و مانع رسیدن او به حساب آید ناپسند است و نامطلوب.

 لذا در دین اسلام کار و کوشش و هر فعالیتی اعم از علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که به منظور پیشرفت و بالندگی فرهنگی و معنوی جامعه اسلامی صورت بگیرد؛ بسیار مورد توصیه و سفارش قرار گرفته و عبادت تلقی شده است.

 امام باقر علیه السّلام فرمود: من در باطن خود کینه ‏اى احساس‏ مى‏ کنم با کسى که کار و فعالیت برایش دشوار مى ‏نماید، به پشت در خانه مى‏ خوابد و مى‏ گوید خدایا روزى مرا برسان و در طلب رزق نمى‏ رود به طور کلّى کار را کنار گذاشته و از آنچه خداوند به بشر ارزانى داشته است بهره نمى‏ گیرد در حالى که مورچگان از لانه خویش براى طلب روزى بیرون مى ‏آیند. [۲]

و هرگونه کاستی و سستی و تنبلی که مایه فقر و ناداری فرد و جامعه گردد مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته و شدیدا مسلمانان را از آن بر حذر داشته است. چون اسلام پدیده فقر را شدیدا  نسبت به دین داری و پای بندی به امور دینی مضر و آسیب زا می داند.« کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یکُونَ کُفْراً».[۳]  از این رو امام صادق علیه السلام می فرماید:  در طلب معاش خود تنبل مباشید، پدران ما براى به دست آوردن معاش خود مى ‏پوییدند.[۴] یعنی سیره پدران ما این بوده که برای کسب معیشت مشروع و حلال تلاش می کردند. و شما نیز باید چنین باشید. در روایت دیگر امام کاظم علیه السلام می فرماید: از تنبلى و بی حوصلگى بپرهیز چه اگر تنبل باشى به کار برنمى‏خیزى، و اگر بی حوصله باشى به حقّ خود نمى‏ رسى.[۵]

بنا براین، نگرش دین نسبت به دنیا وابسته به این است که با چه رویکردی به دنیا، نعمت ها و خوشی های آن نگریسته شود اگر با رویکرد خدا محورانه باشد و منظور از رسیدن به نعمت ها و خوشی های دنیا بندگی و اطاعت از خدا باشد؛ طلب و خواستن چنین دنیای خود عبادت است و مطلوب. اما اگر با رویکرد دنیا  محورانه باشد یعنی نعمتها و امکانات دنیا را منحصرا برای همین دنیا و غرق شدن هرچه بیشتر در لذات و خوشی های آن؛ خواسته باشیم، طلب و خواستن چنین دنیای موجب غفلت و تباهی و از بین رفتن سرمایه جاودانه عمر انسان است و بس. بقول مولای متقیان علی علیه السلام «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ انْ تَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِکَ ثَمَنا» بد معامله‏اى است که خود را به دنیا بفروشى.[۶]

بخاطر همین تفاوت رویکرد ودیدگاه انسان مومن و کافر نسبت به دنیا است که؛ در روایات دنیا سجن، زندان و جای اندوه مومن معرفی شده و برای کافر بهشت معرفی گشته است.

پس اینکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پلى است که آنان را به بهشت و اینان را به دوزخ مى ‏رساند.[۷] دلیل آن این است که  وسعت دید انسان مومن بسی بزرگتر و والاتر از  قالب تنگ و کوچک این دنیای مادی است و مقصد و غایت حیات انسان مؤمن معطوف به افق بالاتر و بزرگتر است که همان قرب الی الله باشد. آمال و ایده های مومن هرگز نمی تواند محدود به همین زندگی چند روزه دنیا باشد بلکه او این زندگی را بمانند زندانی می داند تنگ و کوچک و زندگی واقعی را بعد از این زندگی و بعد از رهایی از این زندان تنگ و کوچک می داند. او با این که از نعمت ها و لذت های دنیا در حد مشروع بهره می برد اما هرگز راضی و قانع به آن نیست بلکه مقصد نهائی او رسیدن به لقاء الله و رضوان الهی است. چون این قرآن است که می فرماید: «ارَضیتُمْ بِالْحَیوهِ الدُّنْیا مِنَ الْاخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیوهِ الدُّنْیا فِى الْاخِرَهِ الّا قَلیلٌ.[۸] آیا به دنیا به عوض آخرت رضایت داده‏ اید؟ دنیا نسبت به آخرت جز اندکى نیست‏. پس او نمی تواند به نعمتها و خوشی ای اندک و زود گذر دنیا خوشنود و قانع باشد بلکه در صدد دستیابی به نعمت های جاویدان و ابدی آن عالم است. لذا دنیا را سجن  می ­داند.

 بر خلاف کافر که تما م ساحت فکر و اندیشه او محدود و منحصر به همین دنیای ظاهر و ماده گشته است و به دنیا، نعمت ها و  لذت های مادی قانع و راضی شده و آن را بهشت می پندارد و سرگرم آن می گردد. و از خدا و آخرت و عاقبت کار خویش به کلی غافل شده و بی خبر می­ ماند. لذا خدا حال آنان را در قرآن کریم چنین وصف می کند: «براستى آنان که انتظار دیدار ما را ندارند و به زندگى دنیا خوشنود گشته و دل بدان بسته‏اند، و آنان که از آیات و نشانه ‏هاى ما غافلند آنها جایگاهشان به کیفر کارهایى که می کردند دوزخ خواهد بود». [۹]

و در جای دیگر خطاب به رسول اکرم می فرماید: «رو بگردان از آنها که به قرآن پشت کرده‏ اند و جز زندگى دنیا نمى ‏خواهند و حد علمى و سطح فکرى آنها همین قدر است».[۱۰] یعنی اینها سطح فکری شان از چارچوب تنگ دنیا تجاوز نمی کند بلکه در همین قفس کوچک راضی شده و می­ماند وآن را بهشت می انگارد.

پس دنیا جایى است که روح مؤمن در محدودیت قرار دارد هرچند جسم او متنعّم باشد، زیرا جسم براى او معیار نیست. ولى کافر عکس آن است یعنى اهل جسم و مادّه است، دنیا براى او بهشت است و در قیامت وقتى در عذاب الهى گرفتار مى ‏شود براى او زندان است. بر فرض که مؤمن در این دنیا داراى نعمت باشد، امّا در مقایسه با آن نعمت هاى الهى که بعد از مرگ دارد، زندان است. امّا کافر هر قدر در این دنیا بیچاره باشد باز هم در مقایسه با عذاب خدا در قیامت، بهشت او به حساب مى ‏آید[۱۱].

در  ذیل این روایت که فرموده است: « دنیا زندان مومن و بهشت کافر است» به مآل و نتیجه این دو رویکرد نسبت به دنیا به خوبی اشاره شده و می فرماید: «و الموت جسر هؤلاء الى جنانهم و جسر هؤلاء الى جحیمهم» یعنی آن سوی قضیه ( عالم آخرت) کاملا به عکس اینجا است. مرگ پلی است که مومنین را به بهشت شان می رساند و کافران را به دوزخ شان می رساند.

در آخر روایتی را که ازامام حسن علیه السلام در همین ارتباط نقل شده است می آوریم : مردی یهودی امام حسن را در وضعیت خوب و نیکو دید در حالیکه خودش در حال بد و نا مناسبی قرار داشت  به آن حضرت عرض کرد: مگر پیامبر شما نفرموده: دنیا زندان مومن و بهشت کافر است؟ امام حسن فرمود چرا فرموده است. گفت: در حالیکه حال من این است و حال شما آن. (یعنی حال شما در دنیا بهتر از من است چگونه زندان شما است؟) امام حسن در پاسخ فرمود اشتباه کردی اگر درک می کردی  آنچه را که خدا به من وعده داده است از ثوابها و آنچه را که برای تو مهیا نموده از عقاب به خوبی می دانستی که تو الآن در بهشت خودت هستی و من در زندانم.[۱۲]

افزون بر اینها اسلام شادی را برای کسی ممنوع نکرده بلکه سرور و شادمانی که باعث انحطاط انسان در لذات دنیایی و لهو لهب که با شئون انسانی او منافات دارد، نشود مورد تایید اسلام است و حزن و اندوه مؤمن حاکی از نگرانی او در مورد آینده اش می باشد نه اینکه اگر کسی می خواهد مؤمن باشد باید خودش را حزین و غمناک نگه دارد بلکه اسلام دستورش بر این است یک مؤمن باید باعث سرور و خوشحالی مؤمنین بشود و به همین علت ادخال سرور را در قلوب مؤمنین مستحب می داند.[۱۳]

سرور و شادی چیزی نیست که نیازی به دعوت و برنامه ریزی از سوی دین داشته باشد بلکه این موضوعات از امور طبیعی بشر است که خود شان برای سرور و شادمانی می توانند برنامه داشته و در حد لازم به آنها بپردازند بنابراین چه دینی در کار باشد و چه نباشد مردم از برنامه های شاد و سرور آمیز برخوردار خواهند بود. اما انچه که برنامه دینی لازم دارد اموری است که سعادت ابدی انسان را تأمین می کند.

پی نوشت ها:

[۱] . ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۸۳، مکتبه الفقیه، قم، بیتا، اول.

[۲] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ترجمه: غفاری، ج ۴، ص ۲۰۸، نشر صدوق، تهران، ۱۳۶۷، اول.

[۳] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۹، اسلامیه، تهران، بی تا، مکرر.

[۴] . لا تکسلوا فی طلب معایشکم، فإنّ آباءنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونه.احمد آرام، الحیات، ج۴، ص۴۳۸، نشر فرهنگ، تهران، ۱۳۸۰، مکرر.

[۵] .  إیاک و الکسل و الضّجر! فإنّک إن کسلت لم تعمل، و إن ضجرت لم تعط الحقّ. همان.

[۶] – مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲۲، ص۲۲۰٫

[۷] –  انّ الدّنیا سجن المؤمن و جنّه الکافر و الموت جسر هؤلاء الى جنانهم و جسر هؤلاء الى جحیمهم. محمد تقی فلسفی، الحدیث، ج۳، ص۲۰۳، نشر فرهنگ، تهران، ۱۳۶۸، مکرر.

[۸] – توبه، ۳۸٫

[۹] – إِنَّ الَّذِینَ لا یرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ – أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یکْسِبُونَ. یونس، ۷و۸٫

[۱۰] – فَاعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى‏ عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یرِدْ الَّا الْحَیوهَ الدُّنْیا. ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم. نجم، ۲۹و ۳۰٫

[۱۱] – مکارم شیرازی، گفتار معصومین، ص ۱۸۵، بیتا، بیجا.

[۱۲] – رأى یهودی الحسن بن علی علیهما السّلام فی أبهى زىّ و أحسنه و الیهودی فی حال ردی و أشمال  رثّه، فقال: ألیس قال رسولکم: الدّنیا سجن المؤمن و جنّه الکافر؟ قال: نعم، فقال: هذا حالی، و هذا حالک! فقال: غلطت یا أخا الیهود، لو رأیت ما وعدنی اللّه من الثواب و ما أعدّ لک من العقاب لعلمت أنّک فی الجنّه، و أنا فی السجن.  علی مشکینی، تحریر مواعظ العددیه، ص ۲۱۵، الهادی، قم، ۱۴۲۴، هشتم.

[۱۳] . رک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶ ص۳۴۹، قم، موسسه آل البیت، دوم، ۱۴۱۴م.

مسافرتهای امام سجاد به صورت نا آشنایی

امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت نموده است :

هرگاه حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام مى خواست به همراه عدّه اى مسافرت رود، سعى مى کرد که او را نشناسند، همچنین شرط مى نمود تا در تمام کارها همانند دیگر افراد شریک باشد و خدمت نماید.

در یکى از مسافرهائى که حضرت با عدّه اى داشت ؛ در بین راه ، شخصى حضرت را شناخت و به همراهان حضرت گفت : آیا او را مى شناسید؟

گفتند: نه ، او را نمى شناسیم .

آن شخص گفت : او حضرت زین العابدین ، پسر امام حسین علیه السّلام است ، پس همراهان دست و پاى حضرت را بوسیدند؛ و عرضه داشتند: اى پسر رسول خدا! خواستى ما را به آتش جهنّم مبتلا گردانى ، اگر ما جسارتى به شما مى کردیم تا آخر عمر بدبخت مى شدیم ، اى مولاى ما! چرا چنین برخوردى نمودى و به طورناشناس همراه ما آمدى ؟

حضرت فرمود: من یک زمانى با عدّه اى که مرا مى شناختند، مسافرت رفتم و آنان به جهت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بیش از آنچه مستحقّ بودم ، به من کمک و خدمت کردند.

و الا ن هم ترسیدم مرا بشناسید و همانند آن دوستانم با من برخورد نمائید؛ و من نتوانم همانند دیگران در کارها مشارکت نموده و کمک نمایم و هچنین نتوانم وظایف خویش را انجام دهم .

به همین جهت ، مخفى بودن و ناآشنا بودنم در بین دوستان هم سفر براى من بهتر است .(۱)

۱- وسائل الشّیعه : ج ۱۱، ص ۴۳، ح ۲، اعیان الشّیعه : ج ۱، ص ۶۳۵، عیون اخبار الرّضا علیه السّلام : ج ۲، ص ۱۴۵، ح ۱۳٫

تعجب و خندۀ خداوند

 در صحاح اهل سنت نقل شده که خداوند مانند انسانها می‌خندد. در صحیح بخاری داستانی از قیامت در مورد خروج برخی از جهنم و داخل شدن آنان به بهشت نقل شده است که آخرین نفر آنان در میان جهنم و بهشت باقی می‌ماند. او از خدا می خواهد که از آتش نجاتش دهد. خداوند از او عهد و پیمان می گیرد که اگر او را از آتش نجات دهد چیزی دیگری از خداوند نخواهد خداوند او را از آتش نجات می دهد. اما هنگامی که بهشت را می بیند از خدا می خواهد که او را تا دروازۀ بهشت ببرد. خداوند به او می‌ گوید تو عهد بستی که چیزی دیگری از من طلب نکنی. او می‌گوید که خدایا مرا بدترین بنده‌ات قرار مده اگر مرا کنار دروازه بهشت ببری چیزی دیگر از تو نمی ‌خواهم. خداوند او را تا پیش دروازه بهشت می برد. وقتی به دروازۀ بهشت می‌ رسد و بهشتیان و شادابی و سرور آنان را می بیند دوباره به خداوند می‌ گوید: خدایا مرا وارد بهشت کن. خداوند به او می‌گوید: «وَيْحَكَ يا بن آدَمَ ما أَغْدَرَكَ أَلَيْسَ قد أَعْطَيْتَ العهد وَالْمِيثَاقَ أَنْ لَا تَسْأَلَ غير الذي أُعْطِيتَ فيقول يا رَبِّ لَا تَجْعَلْنِي أَشْقَى خَلْقِكَ فَيَضْحَكُ الله عز وجل منه ثُمَّ يَأْذَنُ له في دُخُولِ الْجَنَّةِ»؛[1] یعنی وای بر تو چقدر نقض پیمان می‌ کنی آیا تو عهد و پیمان نبستی که چیزی دیگری غیر از آنچه به تو دادم از من نخواهی؟ او می‌گوید خدایا مرا شقی ترین خلق خود قرار مده. خداوند در این هنگام می خندد سپس به او اجازه می‌دهد که وارد بهشت شود!

همچنین نقل شده که خداوند از دو نفری که یکی از آن دو دیگری را کشته است و هردو وارد بهشت می‌ شوند، تعجب می کند و خنده اش می‌گیرد. از ابو هریره نقل شده که پیامبر فرمود: «يَضْحَكُ الله إلى رَجُلَيْنِ يَقْتُلُ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ يَدْخُلَانِ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُ هذا في سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلُ ثُمَّ يَتُوبُ الله على الْقَاتِلِ فَيُسْتَشْهَدُ».[2]

سوالاتی که باید اهل سنت به آنها پاسخ بدهند عبارت اند از:

  1. آیا خداوند از نظر اهل سنت فریبهای پی در پی بنده گناهکارش را می خورد؟
  2. آیا این داستان علم خداوند را محدود نمی کند و خدا نمی داند که بنده اش به پیمانش وفا نخواهد کرد؟
  3. آیا تعجب و خنده خداوند دلیل بر نقص خداوند نمی شود؟ و آیا جهل او را نسبت به حوادث به اثبات نمی رساند؟ زیرا خنده و تعجب از اطلاع به وقایع و حوادثی ناشی می شود که انسان آن را نمی داند.
  4. آیا از تعجب و خندۀ خداوند تشبیه لازم نمی آید؟

[1] . محمد بن مسلم بخاری، صحیح بخاری، ج1،ص 278؛ دار ابن كثير , اليمامة ، بيروت، چ2،1407ق / 1987م، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا؛ و مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج1، ص166، دار إحياء التراث العربي – بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.

[2] . صحیح بخاری، ج3، ص1040.

نشان دادن بهشت و دوزخ

اصحاب علی علیه السلام گفتند : یا امیرالمو منین ! ای کاش از آنچه که از پیغمبر به شما رسیده ، برای اطمینان خاطر به ما چیزی نشان می دادی ؟

فرمود : اگر یکی از عجایب مرا ببینید کافر می شوید ، و می گویید ساحر و دروغگو و کاهن است ، و تازه این بهترین سخن شما درباره من است .

گفتند : همه ما می دانیم که تو وارث پیغمبری ، و علم او به تو رسیده .

فرمود : علم عالم سخت و محکم است ، و جز مو منی که خدا قلبش را برای ایمان آزموده باشد ، و به روحی از خود تاییدش کرده باشد ، تاب تحمل آن را ندارد .

سپس فرمود : شما تا بعضی از عجایب مرا و آنچه از علمی که خدا به من داده ، نشان ندهم راضی نمی شوید ، وقتی نماز عشا را خواندم همراه من بیایید .

وقتی نماز عشا را خواند ، راه پشت کوفه را در پیش گرفت ، و هفتاد نفر که در نظر خودشان بهترین شیعیان بودند دنبال ایشان رفتند ، فرمود : من چیزی به شما نشان نمی دهم تا عهد و پیمان خدا را از شما بگیرم که به من کافر نشوید ، و امر سنگین و نادرستی به من نسبت ندهید ، چون که به خدا قسم به شما چیزی نشان نمی دهم جز آنچه پیغمبر ( ص ) به من یاد داده و عهد و پیمانی محکم تر از آنچه خدا از پیغمبرانش گرفته ، از آنها گرفت ، و فرمود : رو از من بگردانید ، تا دعایی که می خواهم ، بخوانم ، و شنیدند دعاهایی که مانندش را نشنیده بودند خواند و فرمود : رو بگردانید ، و چون روگرداندند ، دیدند از یک طرف باغ ها و نهرهایی است و از طرفی آتش فروزانی زبانه می کشد ، به طوری که در معاینه بهشت و دوزخ هیچ شک نکردند ، و آن که از همه خوش گفتارتر بود گفت : این سحر بزرگی است ، و به جز دو نفر همه کافر برگشتند ، و چون با آن دو نفر برگشت فرمود : گفتار اینها را شنیدند ؟

تا آن جا که فرمود : و چون به مسجد کوفه رسیدند دعاهایی خواند که سنگریزه های مسجد در و یاقوت شد ، و به آن دو نفر فرمود : چه می بینید ؟

گفتند : در و یاقوت است ، فرمود : اگر درباره امری بزرگتر از این هم خدا را قسم بدهم ، خواسته ام را انجام می دهد ، و یکی از آن دو هم کافر شد ، ولی دیگری ثابت ماند ، و حضرت به او فرمود : اگر از این در و یاقوت ها برداری پشیمان شوی و اگر هم برنداری پشیمان می شوی ، و حرص او را رها نکرد تا دری برداشت و در آستین گذاشت ، و چون صبح شد دید در سفیدی است که کسی مثلش را ندیده ، گفت : یا امیرالمو منین من یکی از آن درها را برداشتم .

فرمود : برای چه ؟

گفت : می خواستم بدانم حق است یا باطل ؟

فرمود : اگر آن را به جای خود برگردانی خدا عوض آن بهشت را به تو می دهد ، اگر برنگردانی خدا جهنم را در عوض به تو می دهد ، و آن مرد برخاست و در را به جایی که برداشته بود برگرداند ، و حضرت آن را به سنگریزه مبدل کرد ، مانند سابق ، و بعضی گفتند : آن مرد میثم تمار بود ، و بعضی گفتند : عمرو بن حمق خزاعی .[1]

[1] . مناقب اهل بیت ، ص 189 و 190 556 .

فضيلت استغفار و آمرزش گناهان

 یکی از دعاهای بسیار مهم در زندگی انسان این است که خداوند گناهان او را محو کرده و در روز قیامت گرفتار عواقب گناهان خود نگردد. برای بخشش گناهان خداوند خودش راهی را و دعایی را به بندگانش آموخته است که در قرآن کریم می فرماید: «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»؛‏[1] یعنی و آنها كه چون مرتكب عمل زشتى شوند يا به خويشتن ستم كنند به ياد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى‏كنند.

روایاتی در متون اهل سنت در این موضوع نقل شده که برخی از آنها اشاره میشود:

علقمة بن اسود روايت كرده كه عبد اللّه بن مسعود گفته است: در كتاب خداوند عزّ و جلّ دو آيه است كه بنده هر گناهى كرده باشد چون آنها را بخواند و استغفار كند خداوند او را مى ‏آمرزد، فرموده است: «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ»‏؛ و نيز: «وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً».[2] خداوند متعال فرموده است: «وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ»[3]؛ و نيز: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً».[4] پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  بسيار مى ‏فرمود: «سبحانك اللّهم و بحمدك اللّهم اغفر لي إنّك أنت التوّاب الرّحيم.»[5] و فرموده است: «كسى كه بسيار استغفار كند خداوند براى هر غم او گشايشى و براى هر تنگى راهى براى او قرار مى ‏دهد و از جايى كه گمان نمى‏ برد به او روزى مى‏ رساند.»[6] و فرمود: «من هر روز هفتاد بار أستغفر اللّه و أتوب اليه مى‏ گويم»[7]؛ با اين كه خداوند گناهان گذشته و آينده او را آمرزيده بود. همچنین فرمود: «همانا بر دلم پوششى مى‏افتد، و من هر روز صد بار استغفار مى‏ كنم».[8]

در حديث ديگرى آمده است: «هر كس اين ذكر را بگويد گناهانش آمرزيده مى ‏شود هر چند از جهاد با كافران گريخته باشد».[9] حذيفه گفته است: من نسبت به خانواده‏ ام بدزبان بودم به پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض كردم: بيم آن دارم كه زبانم مرا وارد جهنّم كند، آن حضرت فرمود: «چرا هر روز صد بار استغفار نمى‏ كنى.»[10] عايشه گفته است: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر مرتكب گناه شدى استغفار كن، چه توبه از گناه، پشيمانى و طلب آمرزش است.»[11] همچنين عايشه روايت كرده كه آن حضرت فرموده است: «اللّهم اجعلني من الّذين إذا أحسنوا استبشروا و إذا أساءوا استغفروا»[12] و فرمود: «هرگاه بنده گناهى مرتكب شود و بگويد: اللّهم اغفر لي. خداوند مى‏فرمايد: بنده‏ام گناهى كرده و دانسته است او را پروردگارى است كه گنهكار را مؤاخذه مى‏ كند و گناه را مى ‏آمرزد، بنده‏ام هر چه مى‏ خواهى بكن من تو را آمرزيدم».[13] و فرمود: «كسى كه استغفار كند بر گناه اصرار نكرده است هر چند در روز هفتاد مرتبه به آن بازگشت كند».[14]

از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده: «مردى از پيشينيان كه هرگز كار خيرى انجام نداده بود نگاهى به آسمان كرد و گفت: براى من پروردگارى است اى پروردگار مرا بيامرز، خداوند سبحان فرمود:تو را آمرزيدم.»[15] و فرمود: «خداوند مى‏ فرمايد: اى بندگان من شما همگى گنهكاريد جز كسى كه من او را مصون داشته‏ ام، پس آمرزش بخواهيد تا شما را بيامرزم، و كسى كه بداند من مى ‏توانم از گناهانش درگذرم او را مى ‏آمرزم و باك ندارم».[16] و فرمود: «كسى كه بگويد: سبحانك ظلمت نفسي و عملت سوءا فاغفر لي إنّه لا يغفر الذّنوب إلّا أنت، گناهانش را مى‏ آمرزم هر چند مانند قطار مورچگان باشد».[17]

در متون شیعه امامیه نیز بر این مطلب تأکید شده است:

سكونى از ابى عبد اللّه علیه السلام روايت كرده كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «بهترين دعا استغفار است.»[18] همچنین  فرموده است: «براى دلها زنگارى است، مانند زنگار مس؛ آن را با استغفار بزداييد.»[19]

عبيد بن زراره از ابى عبد اللّه علیه السلام نقل كرده كه فرموده است: «هرگاه بنده زياد استغفار كند نامه اعمالش بالا مى ‏رود در حالى كه مى‏ درخشد».[20] ياسر خادم از امام رضا علیه السلام روايت كرده كه فرموده است: «استغفار مانند برگ بر درخت است كه چون درخت بجنبد برگ مى‏ ريزد، و كسى كه از گناهى استغفار كند و باز آن را انجام دهد مانند كسى است كه پروردگارش را ريشخند كند».[21] از امام صادق علیه السلام روايت شده است: «پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از هيچ مجلسى هر چند مدّت توقّفش كوتاه بود برنمى‏ خاست، جز اين كه بيست و پنج بار به درگاه خداوند استغفار مى‏ كرد».[22] و نيز فرموده است: «پيامبر خدا صلی الله علیه و سلم بامداد هر روز هفتاد بار طلب آمرزش و هفتاد بار توبه مى‏ كرد. راوى مى‏ گويد: عرض كردم: چگونه مى‏ گفت؟ فرمود: هفتاد بار استغفر اللّه، استغفر اللّه و هفتاد بار اتوب إلى اللّه، اتوب الى اللّه مى‏ گفت.»[23] و نيز فرموده است: «استغفار و گفتن لا إله الّا اللّه بهترين عبادت است. خداوند عزيز جبّار فرموده است: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ‏.»[24] ابو عبد اللّه ورّاق گفته است: اگر بر تو گناهانى به اندازه قطره‏ هاى باران و كف درياها باشد چنانچه از روى اخلاص پروردگارت را با اين دعا بخوانى ان شاء اللّه محو خواهد شد: «اللّهم إنّى استغفرك من كلّ ذنب تبت اليك منه ثمّ عدت فيه، و أستغفرك من كلّ ما وعدتك به من نفسى ثمّ لم أف لك به، و أستغفرك من كلّ عمل أردت به وجهك فخالطه غيرك، و أستغفرك من كلّ نعمة أنعمت بها علىّ فاستعنت بها على معصيتك، و أستغفرك يا عالم الغيب و الشّهادة من كلّ ذنب أتيته في ضياء النّهار و سواد اللّيل في ملاء و خلاء و سرّ و علانيه يا حليم». گفته شده كه اين استغفار آدم علیه السلام  و يا خضر علیه السلام است.[25]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ج‏2.

[1] . آل عمران/ 135.

[2] . نساء/ 110: كسى كه كار بدى انجام دهد يا به خود ستم ورزد سپس از خداوند طلب آمرزش كند خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.

[3] . آل عمران/ 17: … و استغفاركنندگان در سحرگاهان.

[4] . نصر/ 3: پروردگارت را تنزيه كن و بستاى و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه‏پذير است.

[5] . مستدرك حاكم نظيران، ج 1، ص 502، ابن السّنى في عمل اليوم و اللّيلة، ص 98.

[6] . ابن ماجه، شماره 3819.

[7] . ابن ماجه، شماره 3816؛ اوسط طبرانى؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 208.

[8] . ابو داود، ج 1، ص 348؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 72.

[9] . ترمذى، ج 13، ص 80؛ مستدرك، حاكم ج 1، ص 511.

[10] . مستدرك حاكم، ج 1، ص 511، ابن السّنى في عمل اليوم و اللّيلة ص 97.

[11] . مسند احمد و در سلسله راويان محمّد بن يزيد واسطى است؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 198.

[12] . ابن ماجه، شماره 3820، الدّعوات الكبير بيهقى؛ مشكاة المصابيح، ص 206.

[13] . ابن السنى في عمل اليوم و اللّيلة، ص 97.

[14] . ترمذى، ج 13، ص 69؛ ابن السّنى في اليوم و اللّيلة، ص 97.

[15] . مأخذ اين حديث را نيافتم.

[16] . ابن ماجه به شماره 4257 از ابى ذرّ؛ شرح السنّة بغوى از ابن عبّاس.

[17] . الدعوات بيهقى از سخنان على( ع) با زياده و اختلاف، المغنى.

[18] . كافى، ج 2، ص 504.

[19] . براى اين حديث از طريق شيعه مأخذى نيافتم جز در العدّه ص 194، اوسط طبرانى و الصغير او با اضافه‏اى، مجمع الزوائد ج 10، ص 207.

[20] .كافى، ج 2، باب استغفار، ص 504.

[21]. كافى، ج 2، باب استغفار، ص 504.

[22] . كافى، ج 2، باب استغفار، ص 504.

[23]. كافى، ج 2، باب استغفار، ص 504.

[24] . كافى، ج 2، باب استغفار، ص 504.

[25] فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه كتاب المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء، ج2، ص428، آستان قدس رضوى، بنياد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ايران)، چاپ: 1، 1372 ش.

تفسير نام فاطمه (سلام الله علیها)

 محمد بابكى

«انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر، ان شانئك هوالابتر» (1)

تاريخ نامگذارى

امروزه هر فردى داراى نام و نام خانوادگى است كه شناسه اوست. قدمت نامگذارى درجامعه بشرى همپاى قدمت خود بشر است.حتى اگر نشود از لحاظ تاريخى سندى قابل قبول براى تاريخ آغازين نامگذارى پيداكردولى نمى شود اين حقيقت را انكار كرد كه بشرنخستين داراى نام بوده است. نامى كه كتاب هاى آسمانى بدان تصريح كرده اند.قرآن كريم از نخستين انسان با نام «آدم » يادمى كند: «واذ قلنا للملائكة اسجدواللآدم » (2) ; هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى «آدم » سجده كنيد. «و علم آدم الاسماءكلها» (3) ; و خدا تمامى اسم ها را به «آدم »تعليم داد.

سنت جامعه عربى در نامگذارى

امروزه تقريبا در تمام دنيا هر فردى داراى  دو نام است:

1 – نام فردى و شخصى يا اسم كوچك

2 – نام خانوادگى و فاميلى يا اسم بزرگ.

درحالى كه پيش تر اين چنين نبود و اقوام ومليت هاى گوناگون داراى روش هاى متفاوتى براى نامگذارى بودند. به عنوان مثال درجامعه عرب معمولا هر فردى داراى اسم،كنيه و لقب، و چه بسا چندين اسم و كنيه ولقب بود. اسم و يا اسامى را غالبا بزرگترهاى خانواده انتخاب و معرفى مى كردند. مشابه آنچه كه امروزه متداول و رائج است. منشا وخاستگاه كنيه اسامى پدر، مادر، فرزندان ومانند آن بود. كنيه ها با پيشوندهايى چون:«اب، ابن، عبد، ام، اخ، اخت، سيد، شيخ » وكلماتى از اين دست همراه بود. مانند:اباالحسن، ابن الرضا، عبدالمطلب،ام المبنين، اخت هارون، (4) سيدالبطحاء،شيخ الطائفة و…

ويژگى هاى جسمى و خصوصيات اخلاقى باعث پيدايش و اشتهار القاب بود. القابى چون: «امين، طيب، طاهر، بطل، مصطفى،مرتضى و…»

نامگذارى برخى از اولياء الهى

اگرچه شيوه نامگذارى بسيارى از اولياءالهى به همان روش معهود و متداول در ميان مردمشان بود; يعنى توسط والدين و اجدادصورت مى گرفت، شبيه آنچه كه راجع به حضرت مريم عليها السلام آمده است كه مادرش اين نام را براى او برگزيد. در قرآن كريم آمده است كه مادر مريم پس از به دنيا آوردن او، درمناجات با خدا چنين گفت: «رب انى وضعتها انثى… و انى سميتها مريم، و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان  الرجيم » (5) ; خدايا من او را دختر زائيدم… ونامش را مريم گذاشتم، او و نسلش را در پناه توقرار مى دهم.

نام برخى از اولياى الهى توسط خداوندانتخاب گرديد. حضرت يحيى عليه السلام از اين طائفه است. ظاهرا نام حضرت آدم عليه السلام راخداى متعال براى او برگزيد. قرآن كريم به صراحت اعلام مى دارد كه خدا نام «يحيى » رابراى پسر حضرت زكرياعليه السلام انتخاب نمود. درآيه 7 سوره مريم آمده است: «يازكريا انانبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا»; اى زكريا! ما پسرى را به تو بشارت مى دهيم. نامش يحيى است. اين نام راپيش تر بركسى ننهاديم.

انتخاب نام و معرفى آن از طرف خدا، علاوه برجنبه شرافت تكريم; بيانگر شخصيت،عظمت، امتيازات و ويژگى ها و حقايق فراوانى است كه اينك مجال ذكر آن ها نيست. تو خودحديث مفصل بخوان از اين مجمل.

نام خمسه طيبه را خدا برگزيد

نام احمد نام جمله انبياست. براساس روايات فراوانى از فريقين، نام هاى مقدس  احمد و محمد، على، فاطمه، حسن و حسين،نام هاى عرشى و آسمانيند، نه زمينى و ازسوى خداوند براين پنج وجود مقدس عالم آفرينش نهاده شدند.

محمدبن على بن حسين بن بابويه قمى،معروف به شيخ صدوق اين روايت را از جابربن عبدالله انصارى نقل مى كند: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: «انا اشبه الناس بآدم، و ابراهيم اشبه الناس بى خلقه و خلقه، و سمانى الله من فوق عرشه عشرة اسماء… فسمانى محمدا… و جعل اسمى فى التوراة احيد… وسمانى فى الانجيل احمد…» (6) ;

پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: من شبيه ترين مردم به آدم عليه السلام هستم، و ابراهيم عليه السلام شبيه ترين مردم به من از جهت قيافه و اخلاق. خدا مرا به 10 نام ناميد… مرا محمد ناميد… و درتورات اسمم را «احيد» قرار داد… و در انجيل مرا با نام «احمد» معرفى كرد…

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

«ان الله تبارك و تعالى شق لى اسما من اسمائه، فهو محمود و انا محمد، و شق لك ياعلى اسما من اسمائه، فهو العلى الاعلى وانت على، و شق لك يا حسن اسما من اسمائه، فهوالمحسن و انت حسن و شق لك يا حسين اسما من اسمائه فهوذوالاحسان و انت حسين، و شق لك يافاطمة اسما من اسمائه فهوالفاطر و انت فاطمة…» (7)

خداى متعال براى من اسمى از اسمهاى خودش منشق كرد، او «محمود» است و من محمد، و براى تو نيز اسمى از اسم هاى خودش را; او «على اعلى » است و تو «على ».اسم هاى حسن، حسين و فاطمه را هم ازاسم هاى خودش منشعب كرد. پس اى حسن!او «محسن » است و توحسن، و اى حسين! او«ذوالاحسان » است و تو «حسين » و اى فاطمه!او«فاطر» است و تو فاطمه…

علت نامگذارى

علل و انگيزه هاى گوناگونى را مى شود براى انتخاب يك اسم مطرح كرد. همانند:انگيزه هاى دينى، فرهنگى، تاريخى، هنرى،ذوقى، عاطفى، اجتماعى و… يكى به انگيزه تاريخى نام سهراب را براى پسرش برمى گزيند و ديگرى به انگيزه دينى نام حسين را، و سومى به انگيزه فرهنگ نام «دانش » را، وچهارمى نامى ديگر را. وجه مشترك تمامى اين نام ها وجود حكمت و مصلحتى است كه دروراى اين نام ها خوابيده است; به خصوص نام هاى منتخب از سوى خداوند كه ازپشتوانه حكمت و علم بيكران الهى برخورداراست. در روايات متعددى، سر و حكمت انتخاب دو نام حسن وحسين براى پسران فاطمه و على عليهما السلام مساله ولايت و جانشينى على عليه السلام براى پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى شده است.اين دو اسم معرب شبر و شبير مى باشند وشبر و شبير نام فرزندان هارون، وصى حضرت موسى عليه السلام است. چون على عليه السلام وصى وجانشين پيامبر است، خداوند اين دو اسم رابراى فرزندان على عليه السلام برگزيد. (8)

اسامى حضرت فاطمه عليها السلام

براى حضرت فاطمه عليها السلام اسم ها و لقب هاى زيادى در روايات ذكر شده است، از جمله:فاطمه، زهرا، مباركة، طاهره، زكيه، راضيه،مرضيه، محدثه، بتول، حصان، حرة، سيدة،عذرا، حوراء، نوريه، سماويه، حانية، صديقه و… (9)

امام صادق عليه السلام فرمود:

براى فاطمه عليها السلام 9 اسم نزد خداى متعال هست: «فاطمه،صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه،محدثه و زهرا» (10)

اينك به توضيح و تبيين اجمالى برخى ازاين اسم ها مى پردازيم.

فاطمه

اين كلمه مشتق از مصدر «فطم » است كه درلغت عرب به معناى بريدن، قطع كردن و جداشدن است. لفظ فاطمه از جهت هيئت به صورت صيغه «فاعل » است، ولى داراى معناى مفعولى است و به معناى بريده و جدا شده مى باشد. (11)

در رابطه با وجه نامگذارى آن حضرت به اين اسم – كه مشهورترين نام آن حضرت مى باشد.- دلايل متعددى در روايات بيان شده است، از جمله:

1 – بريدگى و دورى او و شيعيان او از جهنم:

جعفربن محمدعليه السلام قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلى عليه السلام:

«هل تدرى لم سميت فاطمه؟

قالى على عليه السلام لم سميت فاطمة يا رسول الله؟

قال: لانها فطمت هى و شيعتها من النار.» (12)

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول گرامى اسلام به حضرت على عليه السلام فرمود: آيا مى دانى براى چه فاطمه عليها السلام به اين نام ناميده شد؟

حضرت على عليه السلام فرمود: براى چه؟

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: براى آن كه او وشيعيانش از آتش (جهنم) منع شدند.

در برخى از روايات آمده است: چون او وشيعيان و دوستانش از آتش منع شدند. (13)

در اين دسته از روايات، حكمت نامگذارى آن حضرت به «فاطمه » دورى او و شيعيان ومحبين او از آتش و عذاب جهنم بيان شده كه روشنگر جايگاه بلند اونزد حق، و بركت پيروى از او و آثار محبت و ارادت به اوست، ضمن اين كه اشاره و تلميح لطيفى است به مقام «شفاعت » آن بانوى بزرگ در قيامت.

2 – بريدگى و دورى از شر

يونس به ظبيان نقل مى كند: امام صادق عليه السلام پس از شمارش اسامى حضرت فاطمه عليها السلام، فرمود: «اتدرى اى شى ء تفسيرفاطمه؟ قلت: اخبرنى يا سيدى. قال: فطمت من الشر» (14)

يونس! آيا مى دانى تفسير فاطمه چيست؟گفتم: مرا از آن آگاه سازيد. فرمود: دورى از شرو بدى.

فتال نيشابورى نيز در ضمن حديثى از امام صادق عليه السلام آورده است: «چون از بدى ها بريده شده است او را فاطمه ناميدند.» (15)

شر در مقابل خير است و اين دو از صفات متقابلند. كسى كه شر در حريم و آستانه او راه ندارد خير محض و حسن مطلق است. اين حسن، حسن خدادادى است و كاشف ازطهارت و قداست ظاهر و باطن.

دلفريبا نباتى همه زيور بستند دلبرما است كه با حسن خداداد آمد (16)

ارباب تفسير و حديث سوره كوثر را ناظر به حضرت فاطمه عليها السلام دانستند و با استناد به احاديث، بيان داشتند كه مراد از كوثر در «انااعطيناك الكوثر» فاطمه است. وكوثر را به خير فراوان معنا كردند. حضرت فاطمه – سلام الله عليها ظهور و تبلور خير و خوبى است وهمه ابعاد وجوديش لبريز از خوبى هاست. اواز مصاديق برجسته سوره هاى كوثر، انبياء وفاطر است كه با عناوين «كوثر»، «اوحينااليهم فعل الخيرات » و «سابق بالخيرات » موردستايش خداوند قرار گرفت.

به مشك چين و چگل نيست بوى گل محتاج كه نافه هايش زبند قباى خويشتن است (17)

3 – برخوردارى از دانش

عن ابى جعفرعليه السلام قال: «لما ولدت فاطمه عليها السلام اوحى الله عزوجل الى ملك،فانطق به لسان محمدصلى الله عليه وآله فسماها فاطمه،ثم قال تعالى: انى فطمتك بالعلم، وفطمتك عن الطمث، ثم قال ابوجعفرعليه السلام والله لقد فطمها الله تبارك و تعالى بالعلم وعن الطمث بالميثاق.» (18)

امام باقرعليه السلام فرمود: هنگامى كه فاطمه عليه السلام متولد شد، خداى متعال به فرشته اى وحى رسانيد و با اين وحى، زبان محمدصلى الله عليه وآله به نطق آمد و او را فاطمه ناميد. پس خداى متعال فرمود: من تو را به شير علم از شيرخوارگى بريدم و به طهارت از قاعدگى. سپس امام باقرعليه السلام فرمود: به خدا سوگند! خداى متعال اورا به اين دو خصيصه از آغاز سرشت.

جابربن عبدالله انصارى روايت كرد:حضرت محمدصلى الله عليه وآله فرمود:

«ان الله جعل عليا و زوجته و ابنائه حجج الله على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى،من اهتدى بهم هدى الى صراطمستقيم.» (19) ; خداى متعال على عليه السلام وهمسرش، فاطمه عليه السلام و فرزندانش را حجت برخلق قرار داده است. آن ها درهاى علم در امت منند. هركه به هدايت آن ها اقتدا كند به صراط مستقيم هدايت شده است.

در انبوهى علم و دانش حضرت فاطمه عليها السلام همين بس است كه از سرچشمه نبوت نوشيدو در دامان «شهرعلم » پرورش پيدا كرد وهمسر دروازه شهر علم بود. دو خطبه و اندك كلمات و دعاهاى به يادگار مانده از آن حضرت،به روشنى تمام درياى متلاطم و مواج دانش او را به تماشا مى گذارد. از دانش سرشار او چه مى شود گفت؟ !

او محدثه است و فرشتگان بزرگ الهى حاملان پيام الهى به محضرش بودند. پس سخن كوتاه بايد.

4 – بريدگى و طهارت از قاعدگى بانوان

امام باقرعليه السلام يكى از علل تسميه حضرت فاطمه عليها السلام به اين اسم را طهارت آن حضرت از عادت هاى زنانگى ذكر كرده است.پيامبرصلى الله عليه وآله در تفسير كلمه بتول – كه از نام هاى حضرت فاطمه عليها السلام است – فرمود: «البتول التى لم ترحمرة قط، اى لم تحض، فان الحيض مكروه فى بنات الانبياء» (20) ; بتول بانوى است كه خون نبيند; يعنى حيض نشود. حيض شدن دختران پيامبران ناپسنداست.

پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به عايشه فرمود: عائشه!فاطمه همانند ديگر بانوان نيست، او عادت نمى شود. (21)

ابن عباس از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرد كه فرمود:«دخترم، فاطمه عليها السلام حوريه آدمى (انسان پرى گونه) است; هرگز عادت نمى شود و حيض نمى بيند. (22) سيوطى مى نويسد: «از ويژگى هاو امتيازات حضرت فاطمه عليها السلام حيض نشدن اوست. (23) احاديث در اين سخن فراوان است و نيازى به ذكر همه آن ها نيست. فاطمه عليها السلام اگرچه در ظاهر، زنى همسان زنان ديگر است ولى در سرشت و حقيقت، پرى و حوريه بهشتى است. خصائص و ويژگى هاى اوخصائص پرى وحور است; حوريان بهشتى عادت نمى شوند. حواره عذراء هستند; «اناانشاناهن انشاء فجعلناهن ابكارا» (24)

حضرت زهراعليها السلام نيز اين گونه بود. خدا او رابه همسرى حضرت على عليه السلام برگزيد و جز على كسى شايسته همسرى با او نبود. (25)

پيامبرصلى الله عليه وآله همواره از او به عنوان «حوراءانسيه » و «مخلوق از ميوه هاى بهشت » يادمى فرمود. (26)

جان فداى دهنش باد كه درباغ نظر چمن آراى جهان خوشتر از اين غنچه نيست (27)

5 – ناتوانى از شناخت آن حضرت

امام صادق عليه السلام فرمود: «… و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (28) ;همانا فاطمه ناميده شد، چون خلق ازمعرفت و شناخت (عظمت و شخصيت و مراتب وجودى) او دورند.

حضرت فاطمه عليها السلام از آن چنان مرتبه وعظمت وجلالى برخوردار استكه امام عسكرى عليه السلام فرمود: «نحن حجج الله على الخلق و فاطمة حجة الله علينا» (29) ; ما حجت خدا بر مردم و فاطمه حجت خدا برماست.

يك دهان خواهم به پهناى فلك تابگويم وصف آن رشك ملك (30)

با اعتراف و عجز از تبيين و تفسير اين سخن امام عسكرى عليه السلام، به اين بيت مترنم مى شوم:

من چه گويم يك رگم هشيار نيست شرح آن يارى كه او را يار نيست

پى نوشتها:

1 – سوره كوثر.

2 – سوره بقره، آيه 34.

3 – همان، آيه 31.

4 – سوره مريم، آيه 28.

5 – سوره آل عمران، آيه 36.

6 – معانى الاخبار، ص 51.

7 – همان، ص 55.

8 – بحارالانوار، ج 43، باب 11.

9 – همان، باب 2.

10 – همان.

11 – لسان العرب، ج 10، ص 289; مصباح المنير،ماده فطم.

12 – بحارالانوار، ج 43، ص 211; ينابيع المودة، ج 2، ص 19 – 20.

13 – همان، ص 211.

14 – همان، ج 43، باب 2.

15 – زندگانى فاطمه زهرا(س)، شهيدى، ص 34. به نقل از روضة الواعظين، ص 148.

16 – حافظ.

17 – همان.

18 – بحارالانوار، ج 43، باب 2.

19 – فاطمه من المهد الى اللحد، ص 218. به نقل ازشواهد التنزيل، ج 1، ص 58.

20 – بحارالانوار، ج 43، باب 2.

21 – همان.

22 و 23 – فاطمة من المهد الى اللحد، ص 101.

24 – سوره واقعه، آيه 35 – 36.

25 و 26 – بحارالانوار، ج 43، باب 1 و 2.

27 – حافظ.

28 – فاطمة من المهد الى اللحد.

29 – همان.

30 – مولوى.

براهین اثبات معاد

مساله معاد از دو راه قابل اثبات است نخست از راه عقلى مانند برهان حکمت و عدالت دوم راه نقلى مانند آیات در مورد معاد اینک هر دو راه را بررسى مى کنیم:

دلایل عقلى معاد

۱ـ برهان حکمت

براساس اینکه خداوند حکیم است آفرینش الهى بیهوده و بى هدف نیست بلکه محبت به خیر و کمال که عین ذات الهى است بالاصاله به خود ذات و بالتبع به آثار آن که داراى مراتبى از خیر و کمال هستند تعلق گرفته، و از این رو، جهان را به گونه اى آفریده است که بیشترین خیر و کمال ممکن، بر آن مترتب شود و بدین ترتیب صفت حکمت اقتضا ـ مى کند که خداوند مخلوقات را به غایت و کمال لایق به خودشان برساند ولى از آنجا که جهان مادیت، دار تزاحمات است و خیرات و کمالات موجودات مادى با یکدیگر تعارض پیدا مى کند مقتضاى تدبیر حکیمانه الهى این است که به صورتى آنها را تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات بیشترى بر آنها مترتب شود، و به دیگر سخن: جهان، داراى نظام احسن باشد.

با توجه به این که انسان، داراى روح قابل بقا است و مى تواند واجد کمالات ابدى و جاودانى گرددد آن هم کمالاتى که از نظر مرتبه و ارزش وجودى، قابل مقایسه با کمالات مادى نیست; اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوى محدود باشد با حکمت الهى، سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجه به اینکه حیات دنیوى، توام با رنجها و سختیها و ناگواریهاى فراوان است .

راستى، اگر زندگى انسان جز این نمى بود که پیوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبیعى و اجتماعى، دست و پنجه نرم کند تا لحظاتى را با شادى و لذت بگذارند و آنگاه از فرط خستگى به خواب رود تا هنگامى که بدنش آمادگى فعالیت جدید را پیدا کند و مجدداً ((روز از نو و روزى از نو)).

بدیهى است نتیجه منطقى چنین نگرشى به زندگى انسان، جز پوچ گرایى نخواهد بود.

از سوى دیگر، یکى از غرایز اصیل انسان، حب به بقا و جاودانگى است که دست آفرینش الهى در فطرت او به ودیعت نهاده است و حکم نیروى محرک فزاینده اى را دارد که او را بسوى ابدیت، سوق مى دهد و همواره برشتاب حرکتش مى افزاید. اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرکى جز این نیست که در اوج شتاب حرکت، به صخره اى برخورد کند و متلاشى شود آیا ایجاد آن نیروى فراینده با چنین غایت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟! پس وجود چنین میل فطرى، هنگامى با حکمت الهى سازگار است که زندگى دیگرى جز این زندگى محکوم به فنا و مرگ، در انتظار او باشد.

حاصل آنکه: با ضمیمه کردن این دو مقدمه ـ یعنى حکمت الهى، و امکان زندگى ابدى براى انسان ـ به این نتیجه مى رسیم که مى باید زندگى دیگرى براى انسان، و راى این زندگى محدود دنیوى، وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهى نباشد.

و مى توان میل فطرى به جاودانگى را مقدمه دیگرى قرار داد و به ضمیمه حکمت الهى، آن را برهان دیگرى به حساب آورد.

ضمناً روشن شد که زندگى ابدى انسان باید داراى نظام دیگرى باشد که مانند زندگى دنیا مستلزم رنجهاى مضاعف نباشد. و گرنه، ادامه همین زندگى دنیوى حتى اگر تا ابدهم ممکن مى بود با حکمت الهى، سازگار نمى بود.

۲ـ برهان عدالت

در این جهان، انسانها در انتخاب و انجام کارهاى خوب و بد، آزادند: از یک سو، کسانى یافت مى شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مى کنند; و از سوى دیگر، تبهکارانى دیده مى شوند که براى رسیدن به هوسهاى شیطانى خودشان، بدترین ستمها و زشتترین گناهان را مرتکب مى گردند. و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهز ساختن او به گرایشهاى متضاد و به نیروى اراده و انتخاب، و به انواع شناختهاى عقلى و نقلى، و فراهم کردن زمینه براى رفتارهاى گوناگون و قراردادن وى بر سر دوراهیهاى حق و باطل و خیر و شر این است که در معرض آزمایشهاى بى شمار، واقع شود و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیارى و پاداش و کیفر آنها برسد. و در حقیقت، سراسر زندگى دنیا براى انسان، آزمایش و ساختن و پرداختن هویت انسانى خویش است و حتى در آخرین لحظات زندگى هم معاف از آزمایش و تکلیف و انجام وظیفه نیست .

اما مى بینیم که در این جهان، نیکوکاران و تبهکاران، به پاداش و کیفرى که درخور اعمالشان باشد نمى رسند و چه بسا تبهکارانى که از نعمتهاى بیشترى برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگى دنیا ظرفیت پاداش و کیفر بسیارى از کارها را ندارد مثلاً کسى که هزاران شخص بى گناه را به قتل رسانیده است نمى توان او را جز یک بار، قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بى کیفر مى ماند در صورتى که مقتضاى عدل الهى این است که هر کس کوچکترین کار خوب یا بدى انجام دهد به نتیجه آن برسد.

پس هم چنان که این جهان، سراى آزمایش و تکلیف است باید جهان دیگرى باشد که سراى پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال باشد و هر فردى به آنچه شایسته آن است نایل گردد تا عدالت الهى، تحقق عینى یابد!

ضمناً از همین بیان، روشن مى شود که جهان آخرت، جاى انتخاب راه و انجام تکالیف نیست .

دوم: معاد درقرآن

آیات قرآن کریم، پیرامون اثبات معاد و احتجاج با منکرین آن را مى توان به پنج دسته، تقسیم کرد:

۱ـ آیاتى که بر این نکته، تاکید مى کند که برهانى بر نفى معاد، وجود ندارد. این آیات، به منزله خلع سلاح منکرین است .

۲ـ آیاتى که به پدیده هاى مشابه معاد، اشاره مى کند تا جلوى استبعاد را بگیرد.

۳ـ آیاتى که شیهات منکرین معاد را رد، امکان وقوع آنرا تثبیت مى کند.

۴ـ آیاتى که معاد را به عنوان یک وعده حتمى و تخلف ناپذیر الهى، معرفى مى کند و در واقع، وقوع معاد را از راه اخبار مخبر صادق، اثبات مى نماید.

۵ـ آیاتى که اشاره به برهان عقلى بر ضرورت معاد دارد.

در حقیقت، سه دسته اول، ناظر بر امکان معاد; و دو دسته اخیر، ناظر به وقوع و ضرورت آن است .

انکار معاد، بى دلیل است

یکى از شیوه هاى احتجاج قرآن با صاحبان عقاید باطل این است که از آنان، مطالبه دلیل مى کند تا روشن شود که عقاید ایشان پایه عقلى و منطقى ندارد، چنان که در چندین آیه، آمده است:

قل هاتوا برهانکم… ۱٫

بگو (اى پیامبر) دلیلتان را بیاورید.

و در موارد مشابهى با این لحن مى فرماید که صاحبان این عقاید نادرست، (علم) و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارند بلکه به (ظن) و گمان بى دلیل و مخالف با واقع، بسنده کرده اند.۲

و در مورد منکرین معاد هم مى فرماید:

و قالوا ما هى الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیى و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون.۳

و (کافران) گفتند: جز این زندگى دنیا حیاتى نیست که مى میریم و زندگى مى کنیم و جز روزگار، چیزى ما را نابود نمى کند (در صورتى که) به این مطلب، علمى ندارند و تنها گمانى مى برند.

هم چنین در آیات دیگرى بر این نکته، تاکید شده که انکار معاد، تنها گمان بى دلیل و نادرستى است ۴٫ البته ممکن است گمانهاى بى دلیل در صورتى که موافق هواى نفس باشد مورد قبول هوى پرستان، واقع شود ۵ و در اثر رفتارهاى متناسب با آنها و ارتکاب گناهان تدریجاً به صورت اعتقاد جزمى، جلوه کند۶ و حتى شخص بر چنین اعتقادى پافشارى نماید.۷

قرآن کریم، سخنان منکرین معاد رانقل کرده است که غالباً چیزى بیش از استبعاد نیست و احیاناً اشاره به شبهات ضعیفى دارد که منشا استبعاد و شک در امکان معاد شده است ۸٫ از این رو، از یک سو، پدیده هاى مشابه معاد را یادآور مى شود تا رفع استبعاد گردد۹، و از سوى دیگر به پاسخ شبهات، اشاره مى کند تا هیچ گونه شبهه اى باقى نماند و امکان وقوعى معاد، کاملاً تثبیت شود. ولى به این مقدار، اکتفا نمى کند و علاوه بر حتمى بودن این وعده الهى و اتمام حجت بر مردم به وسیله وحى، به برهان عقلى بر ضرورت معاد نیز اشاره مى کند .

پدیده هاى مشابه معاد

الف: رویش گیاه. زنده شدن انسان پس از مرگ، از آن جهت که حیات مسبوق به موت است شبیه روییدن گیاه در زمین، بعد از خشکى و مردگى آنست. از این رو، تامل در این پدیده که همواره در جلو چشم همهانسانها رخ مى دهد کافى است که به امکان حیات خودشان بعد از مرگ، پى ببرند. و در واقع، آنچه موجب ساده شمردن این پدیده و غفلت از اهمیت آن شده عادت کردن مردم به دیدن آن است و گرنه از جهت پیدایش حیات جدید، فرقى با زنده شدن انسان، بعد از مرگ ندارد.

قرآن کریم براى دریدن این پرده عادت، مکرراً توجه مردم را به این پدیده جلب، و رستاخیز انسانها را به آن، تشبیه مى کند۱۰ و از جمله مى فرماید:

فانظر الى آثار رحمه الله کیف یحیى الارض بعد موتها ان ذلک لمحیى الموتى و هو على کل شى قدیر ۱۱٫

پس به آثار رحمت الهى بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده مى کند. تحقیقاً (همان زنده کننده زمین) زنده کننده مردگان (هم) هست و او بر هر چیزى تواناست.

ب: خواب اصحاب کهف: قرآن کریم بعد از ذکر داستان شگفت انگیز اصحاب کهف که حاوى نکته هاى آموزنده فراوانى است مى فرماید:

و کذلک اعثرنا علیهم لیعلموا ان وعد الله حق و ان الساعه آتیه لا ریب فیها… ۱۲٫

بدین سان مردم را برایشان (اصحاب کهف) آگاه ساختیم تا بدانند که وعده خدا راست است و قیامت خواهد آمد و جاى شکى در آن نیست .

بى شک، اطلاع از چنین حادثه عجیبى که عده اى در طول چند قرن (سیصد سال شمسى = سیصد و نه سال قمرى) خواب باشند و سپس بیدار شوند تاثیر خاصى در توجه انسان به امکان معاد و رفع استبعاد آن خواهد داشت زیرا هر چند هر خواب رفتنى شبیه مردن است (النوم اخ الموت) و هر بیدار شدنى شبیه زنده شدن پس از مرگ; لیکن در خوابهاى عادى، اعمال زیستى (بیولوژیک) بدن، بطور طبیعى ادامه مى یابد و بازگشت روح، تعجبى را بر نمى انگیزد اما بدنى که سیصد سال از مواد غذائى، استفاده نکند مى بایست طبق نظام جارى در طبیعت، بمیرد و فاسد شود و آمادگى خود را براى بازگشت روح، از دست بدهد. پس چنین حادثه خارق العاده اى مى تواند توجه انسان را به ماوراى این نظام عادى، جلب کند و بفهمد که بازگشت روح به بدن، همیشه در گروى فراهم بودن اسباب و شرایط عادى و طبیعى نیست. پس حیات مجدد انسان هم هر چند بر خلاف نظام مرگ و زندگى در این عالم باشد، امتناعى نخواهد داشت و طبق وعده الهى، تحقق خواهد یافت.

ج: زنده شدن حیوانات: قرآن کریم هم چنین به زنده شدن غیر عادى چند حیوان اشاره مى کند که از جمله آنها زنده شدن چهار مرغ به دست حضرت ابراهیم (ع) ۱۳ و زنده شدن مرکب سوارى یکى از پیامبران است که به داستان آن، اشاره خواهد شد. و هنگامى که زنده شدن حیوانى ممکن باشد زنده شدن انسان هم ناممکن نخواهد بود.

د: زنده شدن بعضى از انسانها در همین جهان: از همه مهمتر، زنده شدن بعضى از انسانها در همین جهان است که قرآن کریم، چند نمونه از آنها را یادآور مى شود. از جمله، داستان یکى از انبیاى بنى اسرائیل است که در سفرى عبورش به مردمى افتاد که هلاک و متلاشى شده بودند و ناگهان به ذهنش خطور کرد که چگونه این مردم، دوباره زنده خواهند شد! خداى متعال جان او را گرفت و بعد از یک صد سال دوباره زنده اش ساخت و به وى فرمود: چه مدت در این مکان، توقف کرده اى؟ او که گویا از خوابى برخاسته است گفت: یک روز یا بخشى از روز! خطاب شد: بلکه تو یک صد سال در اینجا مانده اى! پس بنگر که از یک سوى، آب و نانت سالم مانده، و از سوى دیگر، مرکب سواریت متلاشى شده است! اکنون بنگر که ما چگونه استخوانهاى این حیوان را بر روى هم سوار مى کنیم و دوباره گوشت بر آنها مى پوشانیم و آنرا زنده مى سازیم .۱۴

مورد دیگر، داستان گروهى از بنى اسرائیل است که به حضرت موسى (ع) گفتند: ما تا خدا را آشکار نبینیم هرگز ایمان نخواهیم آورد! و خداى متعال آنان را با صاعقه اى هلاک کرد و سپس به درخواست حضرت موسى (ع) دوباره آنها را زنده ساخت .۱۵

و نیز زنده شدن یکى از بنى اسرائیل ـ که در زمان حضرت موسى (ع) به قتل رسیده بود ـ به وسیله زدن پاره اى از پیکر یک گاو ذبح شده به او که داستان آن در سوره بقره، ذکر شده و سوره مزبور به همین مناسبت نامگذارى گردیده، و ذر ذیل آن آمده است:

ذلک یحیى الله الموتى و یریکم آیاته لعلکم تعقلون .۱۶

بدین سان خدا مردگان را زنده مى کند و نشانه هایش را به شما مى نمایاند باشد که با خرد دریابید.

هم چنین زنده شدن بعضى از مردگان به اعجاز حضرت عیسى ۱۷(ع) را مى توان نشانه اى بر امکان معاد، قلمداد کرد.

احتجاجاتى که قرآن کریم با منکرین معاد دارد و از لحن پاسخهایى که به سخنان آنان داده است به دست مىآید که شبهاتى در اذهان ایشان بوده که ما آنها را براساس مناسبت پاسخهاى به این صورت، تنظیم مى کنیم:

۱ـ شبهه اعاده معدوم

قبلاً اشاره کردیم که قرآن کریم در برابر کسانى که مى گفتند: ((چگونه ممکن است انسان، بعد از متلاشى شدن بدنش مجدداً زنده شود؟)) پاسخى مى دهد که مفادش این است: قوام هویت شما به روحتان است نه به اندامهاى بدنتان که در زمین، پراکنده مى شود.۱۸

از این گفتگو مى توان استنباط کرد که منشا انکار کافران، همان شبهه اى بوده که در فلسفه به نام ((محال بودن اعاده معدوم)) نامیده مى شود. یعنى آنان مى پنداشتند که انسان، همین بدن مادى است که با مرگ، متلاشى و نابود مى گردد و اگر مجدداً زنده شود انسان دیگرى خواهد بود زیرا برگرداندن موجودى که معدودم شده محال است و امکان ذاتى ندارد.

پاسخ این شبهه از بیان قرآن کریم، روشن مى شود و آن این است که هویت شخصى هر انسانى، بستگى به روح او دارد، و به دیگر سخن: معاد، اعاده (معدوم) نیست بلکه بازگشت( روح موجود) است .

۲ـ شبهه عدم قابلیت بدن براى حیات مجدد

شبهه قبلى، مربوط به امکان ذاتى معاد بود، و این شبهه، ناظر به امکان وقوعى آن است. یعنى هر چند بازگشت روح به بدن ،محال عقلى نیست و در فرض آن، تناقضى وجود ندارد ولى وقوع آن، مشروط به قابلیت بدن است و ما مى بینیم که پدید آمدن حیات، منوط به اسباب و شرایط خاصى است که مى بایست تدریجاً فراهم شود مثلاً نطفه اى در رحم، قرار گیرد و شرایط مناسبى براى رشدآن، وجود داشته باشد تا کم کم جنین کاملى شود و به صورت انسان در آید، ولى بدن که متلاشى شد دیگر قابلیت و استعداد حیات را ندارد.

پاسخ این شبهه آن است که این نظام مشهود در عالم دنیا، تنها نظام ممکن نیست و اسباب و عللى که در این جهان، براساس تجربه، شناخته مى شوند اسباب و علل انحصارى نیستند، و شاهدش این است که در همین جهان، پدیده هاى حیاتى خارق العاده اى مانند زنده شدن بعضى از حیوانات و انسانها رخ داده است .

این پاسخ را مى توان از ذکر چنین پدیده هاى خارق العاده اى در قرآن کریم به دست آورد.

۳ـ شبهه درباره قدرت فاعل

شبهه دیگر این است که براى تحقق یک پدیده، علاوه بر امکان ذاتى و قابلیت قابل، قدرت فاعل هم شرط است و از کجا که خدا قدرت بر زنده کردن مردگان داشته باشد؟!

این شبهه واهى، از طرف کسانى مطرح شده که قدرت نامتناهى الهى را نشناخته بودند، و پاسخ آن این است که قدرت الهى، حد و مرزى ندارد و به هر چیز ممکن الوقوعى تعلق مى گیرد، چنانکه این جهان کران ناپیدا را با آن همه عظمت خیره کننده، آفریده است .

اولم یروا ان الله الذى خلق السموات والارض و لم یعى بخلقهن بقادر على ان یحیى الموتى بلى انه على کل شىقدیر.۱۹

مگر ندیدند (و ندانستند) خدایى که آسمانها و زمین را آفریده و در آفرینش آنها در نمانده است، مى تواند مردگان را زنده کند؟ چرا، او بر هر چیزى تواناست.

افزون بر این، آفرینش مجدد، سختتر از آفرینش نخستین نیست و نیاز به قدرت بیشترى ندارد بلکه مى توان گفت از آن هم آسانتر است زیرا چیزى بیش از بازگشت روح موجود نیست .

فسیقولون من یعیدنا قل الذى فطرکم اول مره فسینغضون الیک روئوسهم..۲۰٫

خواهند گفت: چه کسى ما را باز مى گرداند (و مجدداً زنده مى کند)؟ بگو: همان کسى که شما را نخستین بار آفرید. پس سرهایشان را نزد تو تکان خواهند داد (و از این پاسخ، تعجب خواهند کرد).

و هو الذى یبد الخلق ثم یعیده و هو اهون علیه ۲۱٫

و اوست کسى که آفرینش را آغاز مى کند و سپس آن را باز مى گرداند و آن (باز گرداندن) آسانتر است .

۴ـ شبهه درباره علم فاعل

شبهه دیگر این است که اگر خدا بخواهد انسانها را زنده کند و به پاداش و کیفر اعمالشان برساند باید از سویى بدنهاى بى شمار را از یکدیگر تشخیص بدهد تا هر روحى را به بدن خودش باز گرداند; و ازسوى دیگر، همه کارها خوب و بد را به یاد داشته باشد تا پاداش و کیفر درخورى به هر یک از آنها بدهد. و چگونه ممکن است ابدانى که خاک شده و ذرات آنها درهم آمیخته شده را از یکدیگر باز شناخت؟ و چگونه مى توان همه رفتارهاى انسانها را در طول هزاران بلکه میلیونها سال، ثبت و ضبط کرد و به آنها رسیدگى نمود؟

این شبهه هم از طرف کسانى مطرح شده که علم نامتناهى الهى را نشناخته بودند و آن را به علوم ناقص و محدود خودشان قیاس مى کردند. و پاسخ آن این است که علم الهى حد و مرزى ندارد و بر همه چیز، احاطه دارد و هیچ گاه خداى متعال چیزى را فراموش نمى کند.

قرآن کریم ازقول فرعون، نقل مى کند که به حضرت موسى (ع) گفت:

فما بال القرون الاولى!

اگر خدا همه ما را زنده، و به اعمالمان رسیدگى مى کند پس وضع آن همه انسانها پیشین که مرده و نابود شده اند چه مى شود؟

حضرت موسى (ع) فرمود:

… علمها عند ربى لا یضل ربى و لاینسى .۲۲

علم همه آنها نزد پروردگارم در کتابى محفوظ است و پروردگار من گمراه نمى شود و چیزى را فراموش نمى کند.

و در آیه اى جواب دو شبهه اخیر به این صورت، بیان شده است:

قل یحییها الذى انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم ۲۳٫

بگو (اى پیامبر) مردگان را همان کسى زنده مى کند که نخستین بار، ایشان را پدید آورده، و او به هر آفریده اى داناست .

قرآن کریم از یک سو، به عنوان پیامى که از طرف خداى متعال به بندگانش فرستاده شده بر تحقق معاد، تاکید مى کند و آن را وعده حتمى و تخلف ناپذیر الهى مى شمارد و بدین ترتیب حجت را بر مردم تمام مى کند; و از سوى دیگر، به دلایل عقلى بر ضرورت معاد، اشاره مى کند تا رغبت انسان نسبت به شناخت عقلانى را ارضا کند و حجت رامضاعف سازد.

از این رو، بیانات قرآنى درباره اثبات معاد را به دو بخش، تقسیم مى کنیم و در هر بخش به ذکر نمونه اى از آیات مربوط مى پردازیم .

وعده حتمى الهى

قرآن کریم، بر پایى قیامت و زنده شدن همه انسانها در جهان آخرت را امرى تردیدناپذیر دانسته مى فرماید:

(ان الساعه آتیه لا ریب فیها).۲۴ و آن را وعده اى راستین و تخلف ناپذیر شمرده مى فرماید: ((بلى وعداً علیه حقاً)۲۵ و بارها بر تحقق آن، قسم یاد کرده و از جمله مى فرماید: (قل بلى و ربى لتبعثن و لتنبون بما عملکتم و ذلک على الله یسیر)۲۶ و هشدار دادن به مردم، نسبت به آن را از مهمترین وظایف انبیا دانسته چنان که مى فرماید: (یلقى الروح من امره على من یشا من عباده لینذریوم التلاق)۲۷ و براى منکرین آن، شقاوت ابدى و عذاب دوزخ را مقرر فرموده است:

(و اعتدنا لمن کذب بالساعه سعیراً).۲۸

بنابراین، کسى که به حقانیت این کتاب آسمانى، پى برده باشد هیچ بهانه اى براى انکار معاد، شک درباره آن نخواهد داشت .

اشاره به براهین عقلى

بسیارى از آیات کریمه قرآن، لحن استدلال عقلى بر ضرورت معاد دارد و مى توان آنها را ناظر به برهانهاى حکمت و عدالت دانست. از جمله به صورت استفهام انکارى مى فرماید:

افحسبتم انما خلقنا کم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون.۲۹

مگر پنداشته اید که شما را بیهوده آفریده ایم و به سوى ما باز گردانده نمى شوید؟

این آیه شریفه به روشنى دلالت دارد بر اینکه اگر معاد و بازگشت به سوى خداى متعال نباشد، آفرینش انسان در این جهان، بیهوده خواهد بود. ولى خداى حکیم، کار عبث و بیهوده، انجام نمى دهد. پس جهان دیگرى براى بازگشت به سوى خودش بر پا خواهد کرد.

این برهان، یک قیاس استثنائى است و مقدمه اول آن ـ که یک قضیه شرطیه است ـ دلالت دارد بر اینکه هنگامى آفرینش انسان در این جهان، هدف حکیمانه خواهد داشت که به دنبال این زندگى دنیا، بازگشت به سوى خدا کند و در جهان آخرت، به نتایج اعمالش برسد. که این ملازمه در تقریر برهان حکمت، توضیح داده شد .

و اما مقدمه دوم (خدا کار بیهوده نمى کند) همان مساله حکمت الهى و عبث نبودن کارهاى اوست که در بخش خداشناسى به اثبات رسید. بنابراین، آیه مزبور کاملاً قابل انطباق بر برهان نامبرده است .

اکنون مى افزاییم: با توجه به اینکه آفرینش انسان به منزله غایت و هدفى براى آفرینش جهان است اگر زندگى انسان در این جهان، بیهوده و فاقد هدف حکیمانه باشد آفرینش جهان هم بیهوده و باطل خواهد بود. و این نکته را مى توان از آیاتى استفاده کرد که وجود عالم آخرت را مقتضاى حکیمانه بودن آفرینش جهان دانسته است. و از جمله در وصف خردمندان (اولوالالباب) مى فرماید:

… و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار.۳۰

… و درباره آفرینش آسمانها و زمین مى اندیشند (و آنگاه مى گویند:) پروردگارا، این (جهان) را باطل نیافریده اى، تو منزهى (از اینکه کار باطل، انجام دهى) پس ما را از عذاب آتش نگهدار.

از این آیه، استفاده مى شود که تامل در کیفیت آفرینش جهان، انسان را متوجه حکمت الهى مى سازد، یعنى خداى حکیم از این آفرینش عظیم، هدف حکیمانه اى را در نظر داشته و آن را گزاف و پوچ نیافریده است، و اگر جهان دیگرى نباشد که هدف نهائى از آفرینش جهان، محسوب شود خلقت الهى، پوچ و بى هدف خواهد بود.

دسته دیگرى از آیات کریمه قرآن که اشاره به برهان عقلى بر ضرورت معاد دارد قابل انطباق بر برهان عدالت است.۳۱یعنى مقتضاى عدل الهى این است که نیکوکاران و تبهکاران را به پاداش و کیفر اعمالشان برساند و فرجام آنان را از یکدیگر تفکیک کند و چون در این جهان، چنین تفکیکى نیست ناچار جهان دیگرى برپا خواهد کرد تا عدالت خویش را عینیت بخشد.

از جمله، در سوره جاثیه مى فرماید:

ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سوا محیاهم و مماتهم سا ما یحکمون. و خلق الله السموات و الارض بالحق و التجزى کل نفس بما کسب و هم لا یظلمون.۳۲

مگر کسانى که مرتکب کارهاى بد شدند چنین پنداشته اند که ما آنان را مانند کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند قرار خواهیم داد به گونه اى که زندگى و مرگ هر دو دسته، یکسان باشد (و همان گونه که در نعمتهاى و بلاها و شادیها و غمهاى این جها، شریکنند بعد از مرگ هم فرقى نداشته باشند)؟ اینان بد قضاوتى مى کنند! و خداى متعال، آسمانها و زمین را بحق (و داراى هدف حکیمانه) آفریده و تا اینکه هر کس به آنچه به دست آورده جزا داده شود و به ایشان ستم نشود.

پى نوشتها:

۱ـ بقره ۱۱۱، انبیا ۲۴، نمل ۶۴،.

۲ـ موئمنون ۱۱۷، نسا ۱۵۷، انعام ۱۰۰، ۱۱۹، ۱۴۸، کهف ۵، حج ۳، ۸، ۷۱، عنکبوت ۸، روم ۲۹، لقمان ۲۰، غافر ۴۲، زخرف ۲۰، نجم ۲۸،.

۳ـ جاثیه ۲۴،.

۴ـ قصص ۳۹، کهف ۳۶، ص ۲۷، جاثیه ۳۲، انشقاق ۱۴،.

۵ـ القیامه ۵،.

۶ـ روم ۱۰، مطففین ۱۰،ـ۱۴٫

۷ـ نحل ۳۸،.

۸ـ هود ۷، اسرا ۵۱، صافات ۱۶، ۵۳، دخان ۳۴،ـ۳۶، احقاف ۱۸، ق ۳، واقعه ۴۷،ـ۴۸، مطففین ۱۲،ـ۱۳، نازعات ۱۰،ـ۱۱٫

۹ـ امورى که مثل یکدیگرند در همان جهت مماثلت، حکم واحدى خواهند داشت ; خواه حکم به امکان باشد و خواه حکم به عدم امکان ((حکم الامثال فى ما یجوز و مالا یجوز واحد)).

۱۰ـ اعراف ۵۷، حج ۵،ـ۶، روم ۱۹، فاطر ۹، فصلت ۱۹، زخرف ۱۱، ق ۱۱،.

۱۱ـ روم ۵۰،.

۱۲ـ کهف ۲۱،.

۱۳ـ بقره ۲۶۰،.

۱۴ـ بقره ۲۵۹،.

۱۵ـ بقره ۵۵،۵۶٫

۱۶ـ بقره ۶۷،ـ۷۳٫

۱۷ـ آل عمران ۴۹، مائده ۱۱۰،.

۱۸ـ سجده ۱۰،ـ۱۱٫

۱۹ـ احقاف ۳۳، و نیز رجوع کنید به: یس ۸۱، اسرا ۹۹، الصافات ۱۱، النازعات ۲۷،.

۲۰ـ اسرا ۵۱، و نیز رجوع کنید به: عنکبوت ۱۹،ـ۲۰، ق ۱۵، واقعه ۶۲، یس ۸۰، حج ۵، القیام ۴۰، الطارق ۸،.

۲۱ـ روم ۲۷،.

۲۲ـ طه ۵۱،ـ۵۲، و نیز رجوع کنید به: سوره ق ۲،ـ۴٫

۲۳ـ یس ۷۹،.

۲۴ـ غافر ۵۹، و نیز رجوع کنید به: آل عمران ۹، ۲۵، نسا ۸۷، انعام ۱۲، کهف ۲۱، حج ۷، شورى ۷، جاثیه ۲۶، و ۳۲٫

۲۵ـ نحل ۳۸، و نیز رجوع کنید به: آل عمران ۹، ۱۹۱، نسا ۱۲۲، یونس ۴، ۵۵، کهف ۲۱، انبیا ۱۰۳، فرقان ۱۶، لقمان ۹، ۳۳، فاطر ۵، زمر ۲۰، نجم ۴۷، جاثیه ۳۲، احقاف ۱۷،.

۲۶ـ تغابن ۷، و نیز رجوع کنید به: یونس ۵۳، سبا ۳،.

۲۷ـ غافر ۱۵، و نیز رجوع کنید به: انعام ۱۳۰،۱۵۴، رعد ۲، شورى ۷، زخرف ۶۱، زمر ۷۱،.

۲۸ـ فرقان ۱۱، و نیز رجوع کنید به: اسرا ۱۰، سبا ۸، موئمنون ۷۴،.

۲۹ـ موئمنون ۱۱۵،.

۳۰ـ آل عمران ۱۹،.

۳۱ـ ص ۲۸، غافر ۵۸، قلم ۳۵، یونس ۴،.

۳۲ـ جاثیه ۲۱،ـ۲۲٫

منبع : محمد تقى، مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج ۳، صص ۶۳ ـ ۳۷

بى بهره ماندن دشمنان اهل بیت از برکات حوض کوثر در قیامت

از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمود: «یَذُودُ عَلِى عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَمَهِ مَنْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِهِ؛ وَ مَنْ شَرِبَ مِنْهُ لَمْ یَظْمَأْ أَبَدًا؛ على در روز قیامت کسانى را که از شیعیان او نباشند، از حوض کوثر دور میکند؛ و کسى که از آن حوض بیاشامد هرگز تشنه نمى شود».

حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: سوگند به آن کسى که دانه را در دل خاک مى شکافد و جان و روح را مى آفریند، من با این دو دست خود، دشمنانمان را از حوض مى رانم و دور مى سازم، در همان وقتى که محبان ما جملگى در آن وارد مى شوند.

و در اخبار أبو رافع با پنچ طریق از سلسله سند آورده است که حضرت رسول الله به أمیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «یَا عَلِی! تَرِدُ عَلَى الْحَوْضَ وَ شِیعَتُکَ رِوَآءً مَرْوِیینَ، وَ یَرِدُ عَلَیْکَ عَدُوکَ ظِمَآءً مُقْمَحِینَ؛ ای علی! تو و شیعیان تو در حوض بر من وارد مى شوید در حالى که جملگى سیراب و سیراب شده اید، و دشمنان تو بر تو وارد مى شوند، در حالى که همگى تشنه کام، و سر به بالا نگاهداشته شده و چشم به زیر افکنده هستند».

و در تفسیر آیه ۲۱ سوره دهر («وَ سَقَب’هُمْ رَبهُمْ شَرَابًا طَهُورًا؛ و پروردگارشان باده اى پاک به آنان بنوشاند) آمده است که مراد از ربهم ، سید و آقاى آنان است و او على بن أبى طالب است. و دلیل بر آنکه رب در اینجا به معناى سید و بزرگ آمده است، گفتار خداوند است از زبان زندانى، یوسف بن یعقوب، به مصاحب زندانى خود که: ”اذْکُرْنِى عِندَ رَبکَ”. «یعنى مرا در نزد آقا و سالار خود به یاد بیاور.»

و در «فائق » زمخشرى آورده است که رسول الله به أمیرالمؤمنین علیهما الصلوه و السلام گفتند: «أَنْتَ الذا´ئِدُ عَنْ حَوْضِی یَوْمَ الْقِیَمَهِ! تَذُودُ عَنْهُ الرجَالَ کَمَا یُذَادُ الاَصْیَدُ. الْبَعیرُ الصادى، أیِ الذى بِهِ الصیَدُ. وَالصیَدُ دآءٌ یَلْوى عُنُقَهُ؛

ای علی! تو هستى که در روز قیامت از حوض من دور میکنى و مى رانی! دور میکنى از آن مردانى را! همانطور که شتر أصْیَد را از آبشخوار دور مى کنند. مراد از شتر أَصْیَد، آن شترى است که به آن درد صَیَد رسیده است، و صَیَد دردى است که گردن او را مى پیچاند».

صَیَد مرضى عفونى است که شتر به آن مبتلا مى شود؛ و این مرض در سر شتر ظاهر شده و بواسطه آن گردنش کج مى شود و نمى تواند آنرا بچرخاند. و این مرض بسیار مُسرى و از أمراض واگیردار است؛ و لذا شتربانان براى آنکه شترهایشان مبتلا به این مرض نشوند با نهایت دقت و اهتمام چنین شترى را از آبشخوار دور مى کنند و مى رانند.

و صدوق در «عقائد» خود درباره حوض فرموده است: حوض حق است، و عرض آن به قدر مسافت بین أیْلَه و صَنْعَاء است، و آن حوض رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم است. و در آن حوض به قدرى إبریق و ظرف آبگیر زیاد است که به اندازه ستارگان آسمان است. و سرپرست و والیِ آن حوض أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب است، که دوستان و موالیان خود را آب میدهد، و از آن حوض دشمنان خود را مى راند. و کسى که از آن حوض یکبار بنوشد، دیگر أبداً تشنه نمیگردد. و رسول الله فرموده اند: درحالیکه من بر حوض کوثر قرار دارم، در مقابل من جماعتى از اصحاب من ربوده مى شوند و با شدت کشیده مى شوند، و به جانب چپ بازداشته مى شوند. و من هِیْ فریاد میزنم: اى پروردگارمن! اصحاب من! اصحاب من! در جواب گفته مى شود: اى پیغمبر! تو نمیدانى که بعد از تو چه حوادثى پیش آورده اند؟!

منبع :علامه طهرانى ؛معادشناسى ۹، صفحه ۴۵۱-۴۴۸

همراه بودن عمل انسان با او در عوالم برزخ و قیامت

در «أمالى» صدوق روایت میکند که قَیس بن عاصِم گفت: من با جماعتى از بنى تمیم بر رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم به عنوان وفود و میهمانى وارد شدیم. چون من داخل بر آن حضرت شدم دیدم صَلْصال بْن دَلَهْمَس نیز در حضور آن حضرت نشسته است. عرض کردم: اى پیغمبر خدا! ما را موعظه اى فرما که از آن نفع ببریم چون ما قومى هستیم که در صحرا زندگى مى کنیم و خدمت شما کمتر میرسیم! پس رسول خدا فرمود: «اى قیس! به درستى که با هر عزّتى ذلّتى است، و با زندگى مرگ است، و با دنیا آخرت است، و براى هرچیزى حسابگرى است، و بر هر چیزى مراقب و پاسدارى است، و براى هر کار نیکوئى ثوابى است، و براى هر کار زشتى عِقابى است، و براى هر أجلى کتاب و تقدیرى است. و اى قیس! حتماً و حقّاً بدون شکّ با تو قرینى است که با تو دفن میشود و او زنده است، و تو نیز با او دفن میشوى و مرده هستی. پس اگر آن قرین کریم باشد تو را از گزند حوادث مصون خواهد داشت و گرامى خواهد داشت، و اگر لئیم باشد تو را دستخوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد. و او در روز قیامت محشور نمى گردد مگر با تو، و تو نیز برانگیخته نخواهى شد مگر با او، و از تو بازپرسى نخواهد شد مگر از او، پس او را صالح قرار بده چون اگر صالح باشد با او انس خواهى گرفت، و اگر فاسد باشد از هیچ چیز وحشت ندارى مگر از او؛ و آن کردار و عمل تو است».

قیس عرض کرد: یا نبیّ الله! دوست دارم که این مواعظ شما در ابیاتى از شعر درآید تا ما با این أشعار بر افرادى از عرب که به ما حکومت کنند افتخار کنیم، و آنها را حفظ نموده و از نفائس ذخائر خود قرار دهیم. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم به یکى از حضّار امر فرمودند که برود و حسّان بن ثابت (حسان بن ثابت از اصحاب رسول خدا بوده و مردى ادیب و شاعر و معروف است که رسول الله درباره او فرمودند: «یا حسان ما تزال مویدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک؛ اى حسان تا زمانى که با زبانت ما را نصرت مى کنى به وسیله روح القدس تایید مى شوی» و اشعارى نغز درباره غدیرخم و ولایت امیر المومنین علیه السلام سروده است ولى در آخر عمر از طرفداران عثمان شد و مات عثمانیا) را بیاورد. قیس میگوید: همینکه منتظر آمدن حسّان بودیم در این برهه از زمان من در تفکّر فرو رفتم که این مواعظ را خود به شعر درآورم. شعرها را ساخته و پرداخته و جزماً آماده ساختم و قبل از اینکه حسّان برسد عرض کردم یا رسول الله من شعرها را خودم سرودم و چنین گمان دارم که مطابق پسند شما باشد و براى آن حضرت خواندم.

ابن ابى الحدید در «شرح نهج البلاغه» میگوید: رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در خطبه آخر عمر شریفشان فرمودند: «اى گروه مردمان بدانید که حقّاً فیما بین احدى از مردم و بین خدا نَسَبى نیست، و امرى نیست که بواسطه آن، خیرى را به خود متوجّه سازد و یا شرّى را از خود دور گرداند، مگر عمل. آگاه باشید! که هیچ مدّعى چنین ادّعائى نکند و هیچ تمنّاکننده اى چنین تمنّائى ننماید که من بواسطه نسب یا امر دیگرى غیر از عمل، ناجح و رستگار خواهم شد. سوگند به آن خدائى که مرا به حقّ برانگیخته است، چیزى انسان را نجات نمیدهد مگر عمل با رحمت خدا. من هم اگر گناه میکردم و مخالفت امر خدا مینمودم، از درجه خود ساقط شده و به پستى میگرائیدم. بار پروردگارا! حقّاً که من مطلب را رسانیدم و از عهده تبلیغ و اداء این حقیقت برآمدم».

مجلسى رضوانُ الله عَلیه از کتاب «صفاتُ الشّیعه» صدوق (ره ) نقل میکند که: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پس از فتح مکه به بالاى کوه صفا رفته و فریاد برآوردند: اى پسران هاشم! اى پسران عبدالمطلب! تمام فرزندان هاشم و عبدالمطّلب جمع شدند. حضرت آنانرا مخاطب ساخته و فرمود: «من به شما إعلام میکنم بدرستیکه حقّاً من فرستاده خدا هستم بسوى شما، و بدرستیکه حقّاً من بر شما شفیق و مهربانم. نگوئید: محمّد از ماست؛ سوگند بخدا که دوستان و محبّان من از شما و از غیر شما نیستند مگر پرهیزکاران! من چنین شما را نیابم و نشناسم که در روز قیامت نزد من آئید؛ در حالیکه دنیا را برگردن هاى خود حمل نموده و مى کشید، و مردم دیگر بیایند در حالیکه آخرت را حمل نموده و با خود بیاورند. آگاه باشید! من حقّاً از عهده بیان و تبلیغ آنچه راجع به شما فیمابینى و بین الله بوده برآمدم و راه عذر را بر شما بستم و حجّت را تمام کردم. و بدرستیکه حقّاً براى من عمل من است و براى شما عمل شما». و درباره لزوم اجتناب از معصیت، حضرت صادق علیه السلام چه نغز و شیرین سروده اند:

تَعْصِى الاْءلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ *** هَذَا لَعَمْرُکَ فِى الْفِعَالِ بَدِیعُ

لَوْ کَانَ حُبُّکَ صَادِقًا لاَطَعْتَه *** إنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطِیعُ

«تو معصیت خدا را میکنى در حالیکه اظهار محبّت او را مى نمائی؛ سوگند به جان تو که در میان کارها این یک کار تازه و شنیدنى است. اگر در محبّت به خدا صادق باشى باید متابعت و اطاعت او را بنمائى، چون شخص محبّ طبعاً مطیع حبیب خود خواهد بود».

منبع :کتاب آشنایى با قرآن ۹ صفحه ۲۶۵ تا ۲۷۱

تبیین مسیر قیامت

انسان در مسیر سفر آخرتش منازل و مراحل متعدد را طى مى کند که در اینجا به اختصار درباره آن منازل توضیحاتى ارائه مى شود:

۱٫ نخستین منزل، جریان سکرات مرگ و سختى جان دادن است، امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در تبیین سکرات مرگ مى فرماید:«و انّ للموتِ لغمراتٍ هى افظعُ مِن أن تُستَغرَقَ بصفهٍ او تَعتدِلَ على عقول اهل الدنیا»(۱) آرى، مرگ را ورطه ها و دشوارى هایى است سخت تر از آن که بتوان وصفش کرد، یا عقل هاى مردم بتواند آن را بفهمد.

طبق این کلام حضرت، سکرات مرگ بگونه اى سخت است که اساساً هرگز قابل وصف نیست، و اگر بتوان آن را وصف کرد، عقل کسانى که در دنیا هستند توان درک و فهم آن را ندارند.

۲٫ منزل دیگر، وحشت قبر است، امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ درباره این منزل مى گوید:«فیالَهُ مِن بیتِ وحدهٍ، و منزل وحشیهٍ و مفرد غربَهٍ»(۲) یعنى شگفتا از خانه ى تنهایى، و سراى وحشت، و جایگاه بى کسى و غربت.

در روایتى آمده روزى رسول خدا بر سر میتى که او را دفن مى کردند حاضر شد، و در حالى که اشک از چشم هاى حضرت به شدّت سرازیر بود به مردم فرمود:

«اخوانى لمثل هذا فاعدّوا» یعنى اى برادرانِ من، از براى همچو منزلى خود را آماده سازید.(۳)

۳٫ گر چه از یک نظر قبر همان عالم برزخ است،(۴) از لحاظ دیگر برزخ را مى توان یکى از منازل قیامت تلقى کرد، برزخ واسط میان دنیا و آخرت است، انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتى که داشته و اعمال نیک و بدى که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسى خصوصى قرار مى گیرد و پس از محاسبه اجمالى طبق نتیجه اى که گرفته شد به یک زندگى شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگى در انتظار روز رستاخیز عمومى بسر مى برد روح انسان در برزخ، بصورتى که در دنیا زندگى مى کرد، به سر مى برد اگر از نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار مى شود و اگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان ضلال مى گذراند.(۵) و درباره انسان در عالم برزخ سخن بسیار است، از جمله اینکه بر اساس آموزه هاى دینى انسان در آن عالم سخت نیازمند احکام کارهاى نیک از قبیل دعا و صدقه دادن به نیت خود از طرف بستگان است و در روایتى آمده هر کسى که صدقه ى براى میتى و به نیت او به فقیرى بدهد، فرشته اى آن را در ظرفى از نور که بسیار درخشنده است مى گذارد و در عالم برزخ آن را به میت مورد نظر هدیه کننده مى رساند و مى گوید این هدیه را فلان کس براى شما فرستاده است، میت آن هدیه را مى گیرد و از آن بهره مند مى شود.(۶)

۴٫ منزل دیگر مرحله اى است که از آن در آموزه هاى دینى به «نفخ صور= فریاد مرگ و حیات» یاد شده است، و در آیات فراوانى از قرآن مجید اشاراتى به مسأله نفخ صور شده است، از مجموع آن آیات به خوبى استفاده مى شود که دوبار در صور دمیده مى شود، یک بار در پایان جهان که همه خلایق مى میرند و این نفخه ى مرگ است، و بار دیگر در آستانه ى رستاخیز که همه ى مردگان زنده مى شوند و این نفخه ى حیات است، در حقیقت توقف و از کار افتادن این جهان و آغاز حرکت جهان دیگر تشبیه به توقف و حرکت لشکرها و قافله ها شده است که با صداى شیپور مخصوص یا صداى بلند دیگرى همگى با هم از راه رفتن باز مى ایستند و متوقف مى شوند و با صداى دیگر به پا مى خیزند و حرکت مى کنند.(۷) در قرآن کریم درباره این مرحله و منزل انسان در مسیر سفر آخرت چنین آمده: «وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ»(۸) یعنى و در صور دمیده مى شود و تمام کسانى که در آسمان ها و زمین هستند مى میرند مگر کسانى که خدا بخواهد، سپس بار دیگر در صور دمیده مى شود ناگهان همگى به پا مى خیزند و در انتظار هستند.

از این آیه بدست مى آید نفخ صور در حقیقت یک صاعقه و صیحه ى عقلى است که تمام آسمان و زمین را پر مى کند و سبب مرگ ناگهانى همه موجودات زنده مى شود و یا همه را به حرکت و جنبش در مى آورد و سبب حیات و زنده شدن آنها مى شود.(۹)

۵٫ منزل دیگر که جزء مواقف هولناک مسیر آخرت است، منزل سنجش اعمال انسان است. در قرآن کریم بحث هاى گسترده اى درباره این مرحله از سفر آخرت مطرح شده و با تعبیرات گوناگون از آن موقف و مرحله یاد شده است که در اینجا به نمونه هایى از آن آیات اشاره مى شود تا چیستى و چگونگى این منزل تا اندازه اى معلوم شود:(۱۰)

فرمود:«وَ تَرى کُلَّ أُمَّهٍ جاثِیَهً کُلُّ أُمَّهٍ تُدْعى إِلى کِتابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(۱۱) یعنى هر امتى را به زانو در آمده مى بینى، هر امتى به سوى کارنامه ى خود فرا خوانده مى شود و بدیشان مى گویند: آنچه را مى کردید امروز پاداشى مى یابید. و در آیه دیگر فرمود:«اما کسى که نامه اعمالش به دست راست او داده مى شود از خوشحالى فریاد مى زند که اهل محشر نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید و اما کسى که نامه اعمال بدست چپ او داده شده مى گوید: اى کاش هرگز نامه ى اعمال به من داده نمى شد.»(۱۲)

اما در این باره که ماهیت نامه اعمال چیست، مفسران مطالب فراوانى را مطرح کرده از جمله گفته اند: ممکن است گفته شود اعمال انسان همان گونه که در درون جان او اثر مى گذارد در عالم بیرون، در فضا و هواى اطراف، در زمینى که بر آن زندگى مى کند و در همه چیز اثر دارد، گوئى بر آنها نقش مى بندد، نقوش طبیعى و غیر قابل انکار، نقوشى که به وسیله قوا و نیروهاى عالم هستى و فرشتگان در دل این موجودات ثبت مى شود، در قیامت پرده از آن برداشته مى شود، و آشکار مى گردد، و به دست هر کس داده مى شود و با یک نگاه در آن حال هر کس معلوم است، مسلماً این آثار در دنیا براى ما محسوس و قابل درک نیست، اما بى شک آنها وجود دارند، و روزى که در آن دید تازه اى پیدا مى کنیم همه اینها را مى بینیم و مى خوانیم و تصدیق مى کنیم.(۱۳)

۶٫ یکى دیگر از منازل آخرت که بسیار حساس است، مرحله عبور از صراط است، در وصف آن گفته شده: صراط پُلى است که بر روى جهنم کشیده شده و تا کسى از آن نگذرد داخل بهشت نمى شود. و در روایات آمده است که از مو باریک تر و از شمشیر برنده تر و از آتش گرم تر است، و مؤمنان خالص در کمال آرامش،‌ و به سرعت و بدون ترس از آن عبور مى کنند. اما برخى با دشوارى و همراه ترس و نگرانى بالاخره از آن مى گذرند و عده اى از روى آن پل به جهنم مى اُفتند.

نمونه ى آن صراط در دنیا نیز وجود دارد که در واقع گذرى از این صراط پى آمدش عبور آسان از صراط یاده شده در آخرت است و آن عبارت است از دین حق و راه ولایت و متابعت از امیرمؤمنان و سایر امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ ، هر کسى که در دنیا از این صراط یعنى راه ولایت عدول کند و به انحراف کشیده شود و مسیر غیر ولایت را برگزیند و با گفتار یا کردار خود در جهت خلاف آن حرکت نماید، در آخرت از پل نمى تواند عبور کند و بالاخره در هنگام عبور از آن پایش مى لرزد و در جهنم سقوط مى کند.(۱۴)

برخى از بزرگان معاصر ضمن بحث مبسوطى درباره صراط به این روایت استناد کرده که رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود:«اى على در روز قیامت من و تو و جبرئیل به صراط مى نشینیم و کسى که از صراط نمى گذرد مگر این که نامه اى داشته باشد که در آن اعتقاد وى به ولایت شما نگذاشته شده باشد. … اساساً در اسلام ناب همه ى معارف به هم پیوسته است لذا صراط که همان راه و روش شناخت خدا است، دو گونه است، صراط دنیا و آخرت، راهى که در دنیاست، همان امام واجب الاطاعه است، کسى که در دنیا او را شناخت و به راهنمایى هاى او اقتدا کرد از صراط آخرت که پل دوزخ است گذشته است و هر کس امام را در دنیا نشناخت کامش بر صراط آخرت مى لرزد و در آتش دوزخ سقوط مى کند.(۱۵)

آنچه بازگو شد نمونه هایى از مراحل و منازل مسیر انسان در سفر ابدى اوست که این سفر بدون استثنا براى همگان است و کسى چه بخواهد چه نخواهد این سفر را باید برود و آن منزل را باید طى کند، تا بالاخره به نتیجه آنچه عمل کرده است برسد. اگر خوب عمل کرده و در مسیر معارف وحى آسمانى حرکت کرده است فطوبى له و حسن مآب، بهشت جاودان گواراى او باد. اگر خداى نخواسته بد عمل کرده و در جهت خلاف راهنمایان الهى (پیامبران و ائمه ـ علیهم السّلام ـ ) گام برداشته است، بدا به حال او که جهنم آتشین جایگاه او خواهد بود.

نکته دیگر آن است که بهشت و جهنم جایگاه ابدى انسان است لذا جزء مراحل و منازل قیامت محسوب نمى شود بلکه منتهى الیه مسیر حرکت انسان شمرده مى شود.(۱۶)

نکته دیگر که لازم است اشاره شود آن است که اگر در برخى روایات آمده که قیامت پنجاه موقف دارد، و هر موقف آن به اندازه یکهزار سال طول مى کشد(۱۷)این مواقف مربوط خود روز قیامت است نه این که در مسیر منتهى به قیامت قرار داشته باشد لذا علمایى که درباره منازل آخرت کتاب نوشته اند پنجاه موقف مربوط به خود روز قیامت را به عنوان مراحل و منازل آخرت مطرح نکرده اند و تنها به موارد نظیر آنچه در این مقاله به اختصار باز گو شده به عنوان منازل مسیر آخرت اشاره کرده اند، تفصیل این گونه مباحث را در منبع ذیل جویا شوید.(۱۸)

پى نوشتها

(۱) . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱٫

(۲) . همو، خطبه ۱۵۸٫

(۳) . قمى، شیخ عباس، منارل الآخره، ص ۲۰، نشر مؤسسه ى در راه حق، قم ۱۳۶۵ ش.

(۴) . امام خمینى، معاد از دیدگاه امام خمینى(تبیان دفتر ۳۰)، ص ۱۷۱، نشر مؤسسه نشر آثار امام (ره)، ۱۳۷۸ ش.

(۵) . علامه طباطبایى، شیعه در اسلام، صفحه ى ۱۰۰، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۴۸ ش.

(۶) . قمى، شیخ عباس، منارل الآخره، ص ۴۳، نشر پیشین.

(۷) . ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج ۶، ص ۴۶، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۷۷ ش.

(۸) . سوره زمر، آیه ى ۶۸٫

(۹) . ناصر مکارم، پیام قرآن، ج ۶، ص ۶۷، نشر پیشین.

(۱۰) . همو، ص ۷۵٫

(۱۱) . سوره ى جاثیه، آیه ى ۲۸٫

(۱۲) . سوره ى الحاقه، آیه ى ۱۹، ۲۵، ۲۶٫

(۱۳) . ناصر مکارم، پیام قرآن، ج ۶، ص ۱۰۵، نشر پیشین.

(۱۴) . قمى، شیخ عباس، منازل الآخره، ص ۱۱۸، نشر پیشین، امام خمینى، چهل حدیث، ص ۹۸ نشر مؤسسه آثار امام سال ۱۳۷۸ ش، ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۱۱۹، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۹ ش.

(۱۵) . جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن، (معاد در قرآن، ج ۵)، ص ۲۱۴، نشر مرکز اسراء قم، ۱۳۸۱ ش، مجلسى، محمد باقر، بحار، ج ۸، ص ۶۷، نشر داراحیاء التراث العربیّه، بیروت ۱۴۰۳ ق، نور الثقلین، ج ۴، ص ۴۰۲، نشر المطبعه العلمیه، قم بى تا.

(۱۶) . جوادى آملى، معاد در قرآن، ج ۵، نشر پیشین.

(۱۷) . عبد على حویزى، نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۱۳، نشر المطبعه العلیمه، قم بى تا.

(۱۸) . ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۷، ج ۲۳، ص ۲۳، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۹ ش.