جهالت

نوشته‌ها

مقام زن در اسلام و آئین‏‌هاى دیگر

مشاهده و تجربه، این معنا را ثابت کرده که مرد و زن، دو فرد، از یک نوع و از یک جوهرند، جوهرى که نامش انسان است، چون تمامى آثارى که از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضایلى از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتندارى و امثال آن دیده شده، در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت.

به طور مسلم، ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضى از آثار مشترکه(نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولى صرف شدت و ضعف در بعضى از صفات انسانیت، باعث آن نمى‌شود که بگوییم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست.

با این بیان روشن مى‏‌شود که رسیدن به هر درجه از کمال که براى یک صنف میسر و مقدور است،‏ براى صنف دیگر نیز میسور و ممکن است و یکى از مصادیق آن استکمال‌هاى معنوى، کمالاتى است که از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل مى‌شود.

با این بیان کاملا روشن مى‌شود که در افاده این بحث، بهترین کلام و جامعترین و در عین حال کوتاه‏‌ترین کلام همین عبارت: “انى لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض” است و اگر خواننده محترم این کلام را با کلامى که در تورات در این باره وارد شده مقایسه کند، برایش روشن مى‏‌گردد که قرآن کریم در چه سطحى است و تورات در چه افقى!

در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسیار گشتیم(من با کمال توجه بسیار گشتم) تا بدانم از نظر حکمت و عقل، جرثومه شر یعنى جهالت و حماقت و جنون چیست، و کجا است؟

دیدم از مرگ بدتر و تلخ‌تر زن است که خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهایش قید و زنجیر است تا آنجا که مى‏‌گوید من در میان هزار نفر مرد، یک انسان پیدا مى‌کنم، اما میان هزار نفر زن، یک انسان پیدا نمى‏‌کنم.

بیشتر امت‌هاى قدیم نیز معتقد بودند که عبادت و عمل صالح زن، در درگاه خداى تعالى پذیرفته نیست، در یونان قدیم زن را پلید و دست‌پرورده شیطان مى‌دانستند، و رومیان و بعضى از یونانیان معتقد بودند که زن داراى نفس مجرد انسانى نیست و مرد داراى آن هست و حتى در سال ۵۸۶ میلادى در فرانسه کنگره‌اى تشکیل شد تا در مورد زن و این که آیا زن انسان است‏ یا خیر بحث کنند!، بعد از بگومگوها و جر و بحث‌هاى بسیار، به این نتیجه رسیدند که بله زن نیز انسان است اما نه چون مرد انسانى مستقل، بلکه انسانى است مخصوص خدمت کردن بر مردان، و نیز در انگلستان تا حدود صد سال قبل، زن جزء مجتمع انسانى شمرده نمى‌شد، و خواننده عزیز اگر در این باب به کتاب‌هایى که درباره آراء و عقاید و آداب ملت‏‌ها نوشته شده مراجعه کند، به عقایدى عجیب برمى‌خورد.

منبع: علامه سید محمدحسین طباطبایى؛ ترجمه المیزان؛ ج ۴؛ ص ۱۴۰

جهل گرایی پولس و نسبت دادن جهل به خدا

 پولس مؤسس مسیحیت موجود  ضمن اینکه جسم را مصداق گناه می­داند می­گوید: «خدا پسر خود را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاده و بر گناه در جسم فتوا داد[۱] و سرّ دینداری عظیم است که خدا در جسم ظاهر شد و در روح تصدیق کرده شد[۲] و خدا به وساطت انبیاء دربارۀ پسر خود وعده داده بود که به حسب جسم از نسل داود متولد شد».[۳] از نظر پولس عیسی «دیروز و امروز و تا ابدالآباد» همان است.[۴] این‌گونه نیست که خداوند به منظور نمایاندن خویش مدتی به هیأت بشر به نام عیسی در آمده و سپس بازگشته و جدایی از میان رفته و به خدای یگانه تبدیل شده است.[۵]

چون این عقیدۀ پولس از نظر عقل قابل پذیرش نیست و به دلیل اینکه بین تجرد و جسمیت هیچ نسبتی وجود ندارد و نمی‌توانند باهم جمع شوند، پولس برای فرار از این اشکال بر علیه فلسفه و مباحث عقلی قیام نموده[۶] و حکمت را موجب بطلان آن دانسته[۷] و لذا او مدعی است که به وسیلۀ «خدای مجسم بر روی صلیب» حکمت حکما را باطل کرده و فهم فهیمان را نابود ساخته است و چونکه جهان از راه حکمت به معرفت نرسید، خداوند راضی شد که به وسیلۀ جهالت، ایمان داران را نجات دهد. [۸]  او در دفاع از این عقیده، جهل و ناتوانی را به خدا نسبت داده می­گوید: جهالت خدا از انسان حکیم­ تر است و ناتوانی او از مردم تواناتر است[۹] و سپس این نتیجه را می ­گیرد که خدا جهال را برگزید تا حکما را رسوا سازد و ناتوانان را برگزید تا توانایان را رسوا کند.[۱۰]

در این موضوع سوالات زیر از سوی مسیحان نیازی به پاسخ دارد:

  1. مسیحیان این سخنان پولس را چگونه توجیه می کنند و چگونه ممکن است که جهل بر علم برتری داشته باشد؟
  2. مسیحیان در برابر این سخن نیچه که گفته است پولس با این سخن ثابت کرده که او نیاز به خود مسیح نداشته بلکه به «مرگ بر صلیب مسیح» به عنوان ابزار برای رسیدن به هدف خود نیاز داشته[۱۱] و از آن در برابر سخت گیری عقل و مسائل وجدانی آن استفاده کرده است،[۱۲] چه پاسخی دارند؟
  3. همچنین این سخن نیچه را که پولس با جنبش مسیحی با گذر از یهودیت آتشی در جهان بر افروخت و با نماد «خدای مجسم بر صلیب» تمام امور پست و آشوب طلبانه و پنهان و… را در امپراطوری روم چون قدرت عظیم گرد آورد.[۱۳] چگونه پاسخ می گویند؟

پی نوشتها

[۱]. رساله پولس به رومیان، ۸: ۳٫

[۲]. رساله پولس به تیموتاؤس، ۳: ۱۶٫

[۳]. رساله پولس به رومیان، ۱: ۱-۴٫

[۴]. رساله پولس به عبرانیان، ۱۳: ۸٫

[۵]. ستیفن نیلز، خدای مسیحیان، (از سلسله کتابهای مسیحی برای جهان)، ترجمه: مسعود رجب‌نیا، ص۱۰۹٫

[۶]. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج۳ص۲۹۷٫

[۷]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱: ۱۷٫

[۸]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱: ۱۹-۲۳٫

[۹]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱: ۲۵٫

[۱۰]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱: ۲۷٫

[۱۱]. فریدریش ویلهلم نیچه، دجال«تلاشی برای نقد مسیحیت»، ترجمه: سعید فیروزابادی، ص۹۲٫

[۱۲]. همان، ص۱۰۳٫

[۱۳]. همان، ص۱۲۵-۱۲۸٫

نویسنده: حمیدالله رفیعی