جنگ احزاب

نوشته‌ها

غزوه خندق (احزاب) ۱۷ شوال سال ۵ هجری قمری

اشاره

پس از هجرت پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و یارانش از مکه به مدینه، مشرکان مکه و هم ‏فکرانشان که تاب تحمل خورشید عالم افروز اسلام را نداشتند، جنگ ‏هایی بر ضد مسلمانان و حکومت نوپای آن ها به راه انداختند.

یکی از این نبردها که عظمت خاصی دارد، جنگ خندق یا احزاب است که در هفدهم شوال سال پنجم هجری(۱) به وقوع پیوست. پیروزی در این نبرد به قدری مهم بود که وقتی امام علی علیه‏السلام به جنگ عمرو بن‏ عبدود رفت، وجود گرامی پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله فرمود: «برز الاسلام کله الی الشرک کله؛ تمام اسلام با تمام کفر روبه‏رو شده است». (۲)

و پس از پیروزی امام علی علیه ‏السلام فرمود: «پیکار علی ‏بن ‏ابی‏ طالب با عمرو بن ‏عبدود در روز خندق، از عمل امت تا روز رستاخیز برتر است».(۳)

نبرد احزاب

آتش ‏افروزان اصلی نبرد احزاب، یهودیان مدینه بودند که با تحریک قبایل و طوایف قریش، از جمله بنی ‏سلیم، بنی ‏اسد و…، سپاه متحدی بین ۱۰ تا ۲۴ هزار نفر برای هجوم به مدینه آماده ساختند.

این سپاه عظیم، شهر مدینه را به مدت یک ‏ماه در محاصره نگه داشت. مسلمانان مدینه، پیش ‏تر به فرماندهی پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و به پیشنهاد سلمان فارسی، خندقی در اطراف شهر کنده بودند و از آن سوی خندق به دفاع می ‏پرداختند.

در این میان، عمرو بن‏ عبدود که از شجاع ‏ترین و نام ‏آورترین سرداران سپاه کفر بود، از خندق گذر کرد، ولی به دست توانای امید ارتش اسلام و پیامبر، امام علی علیه ‏السلام از پای درآمد و باعث سرافکندگی روحی سپاه مکه شد.

در این میان، شبی بادهای تندی آمد و وضع پریشان دشمن را پریشان ‏تر کرد. از این ‏رو، آن ها شب هنگام اطراف شهر را ترک کردند و مفتضحانه به مکه بازگشتند.(۴)

جنگ احزاب در قرآن

قرآن کریم در واقعه جنگ احزاب، به بررسی روحیه مردم مدینه در این نبرد می ‏پردازد و آن ها را به گروه ‏هایی تقسیم می ‏کند. عده‏ ای از مردم مسلمان، ولی نه مؤمن، قلوبشان به لرزه افتاد و در مورد خداوند، گمان ‏های نا به ‏جا کردند.(۵)

گروهی از منافقان نیز وعده‏ های پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله را فریب خواندند و بر دیگران فریاد کشیدند که مقاومت نکنند.(۶) البته خداوند درباره منافقان تذکر می ‏دهد که این افراد اگر حتی همراه شما هم بودند، جز اندکی همراه شما جهاد نمی ‏کردند.(۷)

اما مؤمنان با دیدن گروه‏ ها در اطراف مدینه، خشنود گشتند و گفتند که این همان چیزی است که خدا و رسول به ما وعده داده ‏اند و البته حمله دشمنان جز به ایمان آن ها نمی ‏افزود.(۸)(۹)

رهبری کوشا

پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در تمامی عمر شریفش، چه در دوران رسالت و چه ‏پیش از آن، همواره مسئولیت ‏شناس بود و در کارها با دیگران همکاری می ‏کرد. مقام معظم رهبری در مورد تلاش فراوان رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در جنگ احزاب و کندن خندق می ‏فرماید: «سخت ‏تر از همه، پیغمبر کار کرد. در کندن خندق، هر جا دید کسی خسته شده و گیر کرده و نمی ‏تواند پیش برود، پیغمبر می ‏رفت، کلنگ را از او می ‏گرفت و بنا می ‏کرد به کار کردن. یعنی فقط با دستور، حضور نداشت؛ با تن خود در وسط جمعیت حضور داشت».(۱۰)

مدیریت بحران

یکی از حساس ‏ترین و سرنوشت سازترین حوادث صدر اسلام، غزوه احزاب یا خندق است. تاریخ ‏نگاران، این غزوه را بیشتر از آن جهت با اهمیت می ‏دانند که آخرین صحنه تهاجم دشمن به نیرو های اسلام و نقطه اوج اقدامات دفاعی مسلمانان بود. در این میان، مدیریت بحران پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در کندن خندق، بی ‏نظیر می ‏نماید.

مسلمانان پس از آگاهی از تهاجم دشمن، حداکثر هشت روز فرصت داشتند تا درباره انجام هر گونه اقدام تدافعی تصمیم ‏گیری کنند. تصمیم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به کندن خندق، یکی از بهترین نمونه ‏های تصمیم ‏گیری شجاعانه است.

خندقی به طول دست ‏کم پنج کیلومتر با عرض تقریبی هفت تا ده ‏متر و عمق حداقل سه ‏متر، حجم عظیمی خاک ‏برداری می ‏طلبید؛ در حالی ‏که تمام نیرویی که در اختیار پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله بود، به سه هزار نفر نمی ‏رسید. اینجا است که مدیریت حضرت، همگان را به شگفتی وا می ‏دارد که چگونه مسلمانان توانستند در این زمان اندک، به چنین دست آوردی برسند.(۱۱)

اگر علی علیه ‏السلام نبود

اگر امام علی علیه‏ السلام به میدان دشمن نرفته بود و عمرو بن ‏عبدود را از پای در نمی ‏آورد، در هیچ ‏یک از مسلمانان، جرئت مبارزه با دشمن متجاوز نبود و بزرگ ‏ترین ننگ برای یک ارتش مبارز این است که به ندای مبارزه ‏طلبیِ دشمن متجاوز پاسخ مثبت ندهد و ترس، روح و روان سپاهیان را فراگیرد. حتی اگر عَمرو از نبرد صرف ‏نظر می ‏کرد و باز می‏گشت، داغ این ننگ، تا ابد بر پیشانی تاریخ دفاعی اسلام باقی می ‏ماند.

اگر امام علی علیه ‏السلام به میدان نمی ‏رفت یا می ‏رفت و شهید می ‏شد، واقعه احد یا حنین تکرار می ‏شد که جز چند نفر انگشت شمار، کسی در میدان نبرد استقامت نورزید و از جان پیامبر اعظم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله دفاع نکرد. همه پا به فرار گذاشتند و پیامبر را تنها رها کردند.(۱۲)

سروده امام علی علیه ‏السلام درباره احزاب

پس از جنگ احزاب یا خندق، که با پیروزی غرور آفرین مسلمانان به پایان رسید و کافران هم، مفتضحانه صحنه نبرد را ترک کردند، امام علی علیه‏ السلام، چند بیتی درباره این جنگ سرود که خلاصه ترجمه آن چنین است:

«او (عمرو بن عبدود) از بی ‏خردی، سنگ (بت) را یاری کرد و من از درست رأیی، پروردگار محمد صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله را. او را هم چون شاخ درخت خرما بر روی خاک ‏ها واگذاشتم. به جامه‏های او ننگریستم، اما اگر او مرا کشته بود، جامه ‏هایم را بیرون می ‏آورد. ای گروه احزاب! مپندارید خدا، دین خود و پیغمبر خود را خوار می ‏کند». (۱۳)

پی نوشت ها:
۱. علی حائری و همکاران، روز شمار قمری، قم، مرکز پژوهش ‏های صدا و سیما، ۱۳۸۱، ج۱، ص ۲۸۷.
۲. مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، قم، صدرا، پاییز ۱۳۷۱، ج ۱۰، ص ۲۴۸؛ به نقل از: علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۲۱۵.
۳. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۲.
۴. نک: روز شمار قمری، ص ۲۸۷؛ سیری در سیره نبوی، صص ۲۴۷ ـ ۲۴۹؛ تاریخ سیاسی اسلام، ص ۱۹۴.
۵. نک: احزاب: ۱۰.
۶. همان.
۷. احزاب: ۲۰.
۸. احزاب: ۲۲.
۹. نک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز ۱۳۶۹، چ ۲، ج ۲، صص ۱۹۲- ۱۹۳.
۱۰. سخنان مقام معظم رهبری در خطبه‏های نماز جمعه تهران، ۲۸/۲/۱۳۸۰؛ به نقل از دفتر نشر و حفظ آثار حضرت آیت الله خامنه ای.
۱۱. مقاله «مدیریت در بحران (تحلیلی از جنگ خندق)» از پایگاه اطلاع ‏رسانی پیامبر اعظم.
۱۲. نک: جعفر سبحانی، فروغ ولایت، صص ۹۵ – ۱۰۱.
۱۳. سید جعفر شهیدی، علی علیه ‏السلام از زبان علی علیه ‏السلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۶، چ۱،ص ۲۳.
منبع: گلبرگ: آبان ۱۳۸۵، شماره ۸۰

ماجراى غزوه بنى قریظه

پیامبر(صلى الله علیه وآله) بلافاصله بعد از پایان «جنگ احزاب»، از طرف خداوند مأمور شد، حساب یهود «بنى قریظه» (که تنها گروه باقیمانده از طوائف یهود بودند) را روشن سازد، مى نویسند: آن چنان مسلمانان براى حضور در منطقه دژهاى «بنى قریظه» عجله کردند که حتى بعضى، از نماز عصرشان غافل شدند و به ناچار آن را بعداً قضا کردند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور محاصره دژهاى آنها را صادر کرد، بیست و پنج روز محاصره به طول کشید، خداوند رعب و وحشت شدیدى ـ همان گونه که قرآن مى گوید ـ در دلهاى آنها افکند.

«کعب بن اسد» که از سران یهود بود، گفت: من یقین دارم که محمّد(صلى الله علیه وآله) ما را رها نخواهد کرد، تا با ما پیکار کند، من به شما یکى از سه پیشنهاد را مى کنم، هر کدام را خواستید برگزینید:

پیشنهاد اوّلم این است که: دست در دست این مرد بگذاریم، و به او ایمان بیاوریم، و پیروى کنیم، زیرا براى شما ثابت شده است که او پیامبر خدا است، و نشانه هاى او را در کتب خود مى یابید، در این صورت جان و مال و فرزندان و زنان شما محفوظ خواهد بود.

گفتند: ما هرگز دست از حکم «تورات» بر نخواهیم داشت، و چیزى به جاى آن نخواهیم پذیرفت.

گفت: اکنون که این پیشنهاد را نپذیرفتید، بیائید کودکان و زنان خود را با دست خود به قتل برسانید، تا فکر ما از ناحیه آنها راحت شود! سپس شمشیر بر کشیم و با محمّد(صلى الله علیه وآله) و یارانش بجنگیم، تا ببینیم خدا چه مى خواهد؟ اگر کشته شدیم، از ناحیه زن و فرزند نگرانى نداریم، و اگر پیروز شویم، زن و فرزند بسیار است!

گفتند: ما این بیچاره ها را با دست خود بقتل برسانیم؟! بعد از اینها زندگى براى ما ارزش ندارد.

«کعب بن اسد» گفت: حال که این را هم نپذیرفتید، امشب شب شنبه است محمّد و یارانش گمان مى کنند، امشب حمله اى نخواهیم کرد، بیائیم و آنها را غافلگیر کنیم، شاید پیروز شویم.

گفتند: این کار را هم نخواهیم کرد، ما هرگز احترام شنبه را ضایع نمى کنیم.

«کعب» گفت: هیچ یک از شما از آن روزى که از مادر متولد شده حتى یک شب آدم عاقلى نبوده است!

بعد از این ماجرا، آنها از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقاضا کردند «ابو لبابه» را نزد آنان فرستد، تا با او مشورت کنند.

هنگامى که «ابو لبابه» نزد آنان آمد، زنان و بچه هاى یهود در مقابل او به گریه افتادند، او تحت تأثیر قرار گرفت، مردان گفتند: صلاح مى دانى ما تسلیم حکم محمّد شویم؟

«ابو لبابه» گفت: آرى، ولى در همین حال اشاره به گلوى خود کرد، یعنى همه شما را خواهد کشت!

«ابو لبابه» مى گوید: همین که از آنجا حرکت کردم، به خیانت خود متوجه شدم، به سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیامد، مستقیماً به مسجد رفت، و خود را به یکى از ستونهاى مسجد بست و گفت: از جاى خود حرکت نمى کنم تا خداوند توبه مرا بپذیرد.

سرانجام، خداوند گناه او را به خاطر صداقتش بخشید و آیه (وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ…) در این باره نازل شد.(۱)

سرانجام، یهود «بنى قریظه» ناچار، بدون قید و شرط تسلیم شدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: آیا راضى هستید هر چه «سعد بن معاذ» درباره شما حکم کند، اجرا نمایم؟ (آنها راضى شدند).

«سعد بن معاذ» گفت: اکنون موقعى رسیده که «سعد» بدون در نظر گرفتن ملامتِ ملامت کنندگان، حکم خدا را بیان کند.

«سعد» هنگامى که از یهود مجدداً اقرار گرفت که هر چه او حکم کند، خواهند پذیرفت، چشم خود را بر هم نهاد و رو به سوى آن طرف که پیامبر(صلى الله علیه وآله)ایستاده بود کرده، عرض کرد: شما هم حکم مرا مى پذیرید؟ فرمود: آرى.

گفت: من مى گویم آنها که آماده جنگ با مسلمانان بودند (مردان بنى قریظه) باید کشته شوند، و فرزندان و زنانشان اسیر و اموالشان تقسیم گردد.

اما گروهى از آنان اسلام را پذیرفتند و نجات یافتند.

پیروزى بر این گروه ستمگر و لجوج، نتائج پر بارى براى مسلمانان داشت از جمله:

الف ـ پاک شدن جبهه داخلى «مدینه» و آسوده شدن خاطر مسلمانان از جاسوس هاى یهود.

ب ـ فرو ریختن پایگاه مشرکان عرب در «مدینه» و قطع امید آنان از شورشى از درون.

ج ـ تقویت بنیه مالى مسلمین به وسیله غنائم این جنگ.

د ـ هموار شدن راه پیروزی هاى آینده، مخصوصاً فتح «خیبر»!

هـ ـ تثبیت موقعیت حکومت اسلامى، در نظر دوست و دشمن در داخل و خارج «مدینه».(۲)

 ۱ ـ توبه، آیه ۱۰۲٫

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحه ۲۹۲٫