جنسیت

نوشته‌ها

جنسیت، خانواده و تقسیم کار

ارتباط میان درآمد مردان و تقسیم نقش‌های خانوادگی برعکس ارتباط میزان تحصیلات مردان با تقسیم نقش‌های خانوادگی است…

جنسیت و نقش آن در تقسیم کار خانواده

چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی یکی از موضوعات مورد بحث در خانواده است که در طول تاریخ بر اثر عوامل متعددی دستخوش تحول شده است.
سؤال اساسی پژوهش حاضر این است که تقسیم نقش‌های خانوادگی متأثر از چه عواملی است و چه عواملی موجب شکل‌گیری تقسیم نقش تفکیکی و یا اشتراکی در خانواده است؟
جامعه مورد مطالعه در این تحقیق زنان متأهل ۲۵ تا ۴۵ ساله ساکن در شهر تهران هستند که حداقل ۳ سال از ازدواج آنها گذشته باشد و حداقل یک فرزند داشته باشند؛ که یک نمونه ۲۰۱ نفری را شامل می‌شود.
نتیجه این پژوهش نشان می‌دهد که تقسیم نقش‌های خانوادگی تحت تأثیر عواملی همچون شبکه اجتماعی خانواده، پایگاه (طبقه) اجتماعی و اقتصادی خانواده، وضعیت اشتغال زنان، میزان تحصیلات زنان و مردان، درآمد مردان و منزلت شغلی مردان قرار دارد.
نتیجه این پژوهش نشان می‌دهد که در خانواده‌هایی که شبکه اجتماعی متراکم دارند، تقسیم نقش تفکیکی و در خانواده‌هایی که شبکه اجتماعی پراکنده دارند تقسیم اشتراکی است. در خانواده‌هایی که به طبقه پایین تعلق دارند تقسیم نقش بستر شکل تفکیکی به خود می‌گیرد و در مقابل در خانواده‌هایی با طبقه اجتماعی اقتصادی متوسط و با گرایش بیشتری به تقسیم نقش اشتراکی دیده می‌شود. اشتغال زنان یکی از عوامل مهم و اثرگذار در تقسیم نقش‌های خانوادگی است و موجب شکل‌گیری تقسیم نقش اشتراکی در خانواده می‌شود. همچنین در خانواده‌هایی که زنان و مردان دارای تحصیلات دانشگاهی هستند، تقسیم نقش‌های خانوادگی اشتراکی می‌باشد. افزایش درآمد مردان موجب کاهش مشارکت آنان در انجام کارهای مربوط به خانه می‌شود. و در مقابل بالا رفتن منزلت شغلی مردان تقسیم نقش‌های خانوادگی اشتراکی‌تر می‌شود.
در صحبت از مسائل و مشکلات زنان، چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی میان زن و مرد، از جمله موضوعات بحث برانگیز است. در جوامع امروزی، زنان گرایش بیشتری به اشتغال و سایر فعالیت‌های اجتماعی پیدا کرده اند و لازمه این امر، حضور بیشتر آنان در فضاهای خارج از خانه است؛ اما تا زمانی که حوزه‌های زنانه و مردانه در خانواده مستقل از یکدیگر تعریف شده‌اند و به ویژه زنان مسئول انجام تمام وظایف مربوط به حوزه خانگی هستند، حضور فعالشان در عرصه‌های اجتماعی دور از دسترس می‌نماید.
حوزه‌های تفکیک شده زنانه و مردانه هم در خانواده و هم در جامعه از دیر باز وجود داشته است؛ حتی وقتی به زنان اجازه داده می‌شود به آن بخش از عرصه‌های اجتماعی که حوزه‌ای مردانه تلقی می‌شود وارد شوند، باز هم نوعی تقسیم جنسیتی در مشاغل زنان و مردان به چشم می‌خورد؛ به گونه‌ای که زنان عموماً به مشاغلی چون منشی گری، امور دفتری، معلمی، پرستاری و… که تا حدودی زیادی به وظایف و نقش‌های آنان در خانه نزدیک است، اشتغال می‌یابند. البته این گونه تفکیک نقش‌های اجتماعی روز به روز در حال دگرگونی است و زنان به شکل فزاینده وارد مشاغلی می‌شوند که قبل از این کاملاً در اختیار مردان بوده است.
البته اگر حضور زنان به عرصه‌های اجتماعی همراه با تغییراتی در نحوه تقسیم نقش‌های خانوادگی و به خصوص کار در خانه نباشد، فشار مضاعفی بر زنان وارد خواهد شد. بنابراین تغییر در چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی در کنار تغییر در نقش‌های اجتماعی و ورود زنان به عرصه‌های اجتماعی، امری لازم می‌نماید. تا زنان بتوانند استعدادها و توانایی‌های خود را هر چه بهتر به منصه ظهور رسانند و جامعه نیز حداکثر بهره را از این استعداد‌ها و توانایی‌ها برای دستیابی به توسعه ببرد.
از سوی دیگر زنان در جوامع در حال توسعه تابع سنت‌های رایج و فرهنگ‌های محلی هستند که تقسیم کار سنتی و اجباری را بر آنان تحمیل کرده است. جامعه در حال توسعه ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و فرهنگ مردسالاری در تمام عرصه‌های خانوادگی و اجتماعی قابل مشاهده است. تقسیم نقش جنسیتی و تفکیک حوزه‌های زنانه و مردانه از یکدیگر، انعطاف ناپذیر بودن این تقسیم نقش و عدم امکان جا به جایی میان زن و مرد در انجام وظایف و قبول مسئولیت‌های خانگی از جمله نشانه‌های فرهنگ مردسالار هستند.
نقطه مقابل تقسیم نقش تفکیکی، تقسیم نقش اشتراکی است که تحقق آن در خانواده ها، مرز میان حوزه‌های مردانه و زنانه را محو می‌کند و به زنان و مردان امکان می‌دهد تا براساس توانایی‌ها و علایق خود، نقش‌های متفاوتی را در خانواده ایفا کنند. این وضعیت گردش وظایف و مسئولیت‌های خانگی میان زن و مرد را تسهیل می‌کند.
با کمی اغماض می‌توان تقسیم نقش‌های تفکیکی را به خانواده‌های سنتی و تقسیم نقش‌های اشتراکی را به خانواده مدرن نسبت داد.
در جامعه ایران که جامعه‌ای در حال گذار از سنت به مدرنیته است، نابرابری میان زن و مرد چه در خانواده و چه در جامعه دیده می‌شود. در این وضعیت توزیع نابرابر و جنسیتی نقش‌های خانوادگی، موجب تحمیل کارها و وظایف تکراری خانگی به زنان شده و آنان را از ورود به عرصه‌های اجتماعی دور کرده است. وجود کلیشه‌هایی که بر مبنای آن زنان از ورود به برخی عرصه‌های اجتماعی که مردانه تلقی می‌شوند، منع می‌گردند و در عین حال مردان نیز پرداختن به برخی کارها و خصوصاً کارهای خانگی را به سبب “زنانه بودن” دور از شأن می‌پندارند، موجب تثبیت نابرابری جنسیتی در خانواد ه‌های ایرانی شده است.
بدیهی است که دگرگونی این وضعیت و بهبود شرایط زنان مستلزم شناخت ابعاد مختلف آن و به ویژه عوامل مؤثر بر تقسیم نقش‌های خانوادگی است؛ چه آن که شناخت این عوامل، در وهله اول امکان کنترل و در وهله دوم امکان تغییر شرایط در جهت ایجاد روابط نقشی اشتراکی را فراهم می‌آورد.
گفتار حاضر بر آن است که تصویر روشنی از چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی به دست دهد و معلوم دارد که چه عواملی موجب تنوع در تقسیم نقش‌های خانوادگی و شکل‌گیری انواع تقسیم نقش‌های تفکیکی و اشتراکی می‌شوند.
برای دستیابی به این مهم پاسخ به پرسش‌های زیر ضروری به نظر می‌رسد:

شبکه اجتماعی خانواده چه تأثیری بر تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
وضعیت اشتغال زن چه تأثیری بر تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
منزلت شغلی زن چه تأثیری بر تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
میزان درآمد زن چه تأثیری در تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
چه رابطه‌ای میان پایگاه اقتصادی اجتماعی خانواده و تقسیم نقش‌های خانوادگی وجود دارد؟

● چارچوب مفهومی

بدیهی که پژوهش میدانی برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها مبتنی بر مبانی نظری خاصی است که تاکنون در خصوص تقسیم نقش‌های خانوادگی مطرح شده اند. این نظریات را می‌توان در سه دسته توضیح داد لیکن برای پرهیز از اطاله کلام در ادامه ضمن معرفی اجمالی نظریات دسته اول و دوم به توضیح مبسوط‌تر دسته سوم که مبنای نظری پژوهش حاضر است، می‌پردازیم:

دسته نخست، نظریاتی هستند که حفظ ثبات خانواده را مدنظر قرار می‌دهند و هر گونه تغییر در الگوی تقسیم نقش موجود خانواده را موجب اخلال در نظم خانواده می‌دانند. دورکیم، پارسونز، شلسکی و ویلموت و یونگ از جمله نظری پردازان این دسته اند.

دسته دوم نظریات، تقسیم نقش موجود و تبعیض جنسی رایج در خانواده‌ها را ناشی از نابرابری‌های اجتماعی میان زن و مرد می‌دانند و بر این باورند که تقسیم سنتی و جنسیتی باید دگرگون شود. هارتمن، بلود و ولف، آتیک، آندره میشل، انگلس و نظریات فمینیستی، در این دسته جای می‌گیرند.
هارتمن در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است که با اشتغال به کار زنان علی رغم افزایش ساعات کاری آنها در هفته، ساعات کار خانگی آنها کاهش می‌یابد. لذا متغیر وضعیت اشتغال به عنوان یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر تقسیم نقش‌های خانوادگی از نظریه هارتمن اخذ شده است.
تحقیقات آندره میشل نوعی همبستگی را بین اشتغال زنان و توزیع عادلانه‌تر نقش‌ها و وظایف را نشان می‌دهد. هر چه که اعتبار آن بخش از فعالیت‌های اقتصادی که زنان در آن اشتغال داشتند بیشتر می‌شد و زنان به مشاغل تخصصی‌تر اشتغال داشتند، موقعیت آنان در توازن قدرت بین زوجین بهتر می‌شد.
آتیک نیز در بررسی‌های خود مشخص کرد که مردانی که همسران آنها در پست‌های بالا قرار دارند، بیشتر از سایر شوهران در انجام فعالیت‌های خانگی شرکت دارند.
متغیر منزلت شغلی زن از نتیجه تحقیقات آندره میشل و آتیک استخراج شده است.
همچنین بلود و ولف معتقدند که اگر زنان در خانواده پول و درآمد بیشتری به دست آورند، مردان ناگزیر قدرت بیشتری به آنها خواهند داد. آتیک نیز همچون بلود و ولف افزایش درآمد زنان را موجبی برای افزایش همکاری مردان در انجام کارهای خانگی می‌داند. آندره میشل نیز میزان درآمد زن را عاملی تعیین کننده در توازن قدرت و چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی می‌داند، بنابراین میزان درآمد زن براساس نظریات این محققان به عنوان یکی دیگر از متغییرهای تأثیرگذار بر تقسیم نقش‌های خانوادگی در نظر گرفته شده است.
دسته سوم، نظریه شبکه الیزابت بات است که دو متغیر پایگاه اقتصادی اجتماعی و شبکه اجتماعی خانواده از نظریه وی استخراج شده است.
البته بات در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است که پایگاه اقتصادی اجتماعی در چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی، مؤثر نیست، اما به دلیل اینکه تحقیقات بات در دهه ۵۰ و در انگلیس انجام شده است و به علت تفاوت‌های زمانی و مکانی موجود، در این تحقیق تأثیر پایگاه اقتصادی اجتماعی هر خانواده که از جمع چند شاخص تحصیلات زن و مرد، شغل زن و مرد، درآمد زن و مرد، کل درآمد خانواده، کل مخارج خانواده و منطقه محل سکونت آنها به دست آمده، در کنار سایر متغیرها مورد سنجش قرار گرفته است.
بات نظریه خود را در کتاب “خانواده و شبکه اجتماعی” (Family and social network) با ترکیب دو مفهوم اساسی تبیین می‌کند.
این دو مفهوم عبارتند از:جدایی نقش‌های خانوادگی و متصلانه بودن شبکه اجتماعی خانواده
منظور بات از متصلانه بودن (connectedness) اندازه آشنایی و دیدارهای میان اشخاصی است که یک خانواده با آنها آشناست اما مستقل خانواده.
اصطلاح “شبکه متراکم یا متصل” (close knite) برای توصیف شبکه‌ای به کار می‌رود که در آن میان واحدهای تشکیل دهنده روابط بسیاری وجود دارد. و عبارت شبکه پراکنده (loose knite) برای توصیف شبکه‌ای که در آن روابط کمی میان واحد‌های تشکیل دهنده وجود دارد به کار می‌رود.
بررسی دقیق‌تر بات بر روی داده‌های تحقیق روشن کرد که میزان جدایی نقش‌های خانوادگی با میزان متصلانه بودن کل شبکه خانواده مرتبط است.
“خانواده‌هایی که میزان بالایی از جدایی روابط نقشی زن و شوهر را داشتند، یک شبکه متراکم (close knite) داشتند، بسیاری از دوستان، همسایگان و خویشاوندان همدیگر را می‌شناختند.
خانواده‌هایی که روابط نقشی نسبتاً مشترکی میان زن و شوهر داشتند، یک شبکه پراکنده (losse knite) داشتند، تعداد کمی از خویشاوندان، همسایگان و دوستان شان همدیگر را می‌شناختند.” (Bott.1971:59).
براین اساس سپس بات فرضیه اصلی خود را مطرح می‌کند:”میزان جدایی نقش‌های زن و شوهر مستقیماً با متصلانه بودن شبکه اجتماعی خانواده تفاوت می‌کند.” شبکه‌های متراکم میزان بیشتری از جدایی میان نقش‌های زن و شوهر را داشتند. (Bott.1971:60)
در نتیجه طبق نظریه بات خانواده‌هایی که شبکه متراکم دارند، تقسیم نقش در آنها تفکیکی و جنسیتی و خانواده‌هایی که شبکه پراکنده دارند تقسیم نقش در آنها اشتراکی است.
در پژوهش حاضر که بیشتر متکی بر نظریه الیزابت بات در تقسیم نقش‌های خانوادگی است. پنج فرض اصلی مدنظر قرار گرفته است:

۱) میان شبکه اجتماعی خانواده و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۲) میان پایگاه اجتماعی اقتصادی خانواده و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۳) میان وضعیت اشتغال زنان و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۴) میان منزلت شغلی زنان و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۵) میان میزان درآمد زنان و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

در کنار این فرضیه‌ها، فرضیه‌های دیگری نیز مورد توجه قرار گرفته اند که بر رابطه هر یک از متغیرهای سن زنان، سن مردان، تحصیلات زنان، تحصیلات مردان، میزان درآمد مردان، منزلت شغلی مردان و تعدادسال‌های ازدواج با تقسیم نقش‌های خانوادگی نظر می‌افکنند.

منبع: برگرفته از aftabir.com

مقایسه میزان اضطراب امتحان در دانشجویان ورزشکار و غیر ورزشکار دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامی واحد بناب

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مقایسه خانواده در اسلام و غرب

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

سرمایه اقتصادی و جنسیت در خانواده: مطالعه‌ای بر کنترل منابع مالی در خانواده‌های شهر تهران

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ارتباط ابعاد کارکرد خانواده و خودتنظیمی فرزندان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بازنمایی زنان شاغل در تلویزیون

هویت، از مفاهیم پیچیده در علوم انسانی است که ارائه تعریفی مشخص در رابطه با آن تا حدی دشوار است. این مفهوم پیچیده وقتی در کنار مفهومی به نام جنسیت قرار می‌گیرد، بر پیچیدگی آن افزوده می‌شود. چرا که ممزوج شدن این دو مفهوم منشاء بسیاری از مسائل می‌تواند باشد. چرا که تداخل در ارائه تعریفی از هویت زنان و مردان، موجب ایجاد بسیاری از مسائل انسانی است. نکته مهم این است که چه عواملی در ایجاد و شکل‌گیری هویت موثر هستند.

به نظر می‌رسد شکل‌گیری هویت در اغلب موارد، در رابطه مستقیم فرد و جامعه و تعاملی که در این میان ایجاد می‌شود، صورت می‌گیرد. با توجه به این که موضوع هویت زنان مورد نظر این نوشتار است، می‌توان این طور بیان کرد که هویت زنان از عناصری تشکیل شده که شکل‌دهنده هویت آنها در جوامع هستند. عناصری مثل جنسیت، خانواده و ساختارهای اجتماعی. به این ترتیب با ترکیب این سه عنصر در طی تاریخ، سه نوع جامعه به وجود آمده است که عبارتند از: جامعه پدرسالار، جامعه مردسالار و جامعه انسان مدار.

به نظر می‌رسد شناخت دقیق و صحیح این نوع جوامع و خصلت‌های درونی آن، برای دست اندرکاران و تولیدکنندگان متون تلویزیونی امری لازم و ضروری است. چرا که وجود این شناخت می‌بایستی در تولید برنامه‌های رسانه‌ای به کار گرفته شود تا بدین وسیله نگرش‌های موجود در رابطه با زنان و مردان و خصوصا زنان، اصلاح شود و نقاط منفی و مخرب حذف شوند.

بنابراین می‌توان این طور بیان کرد که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای امروز، مسئله زنان و هویت است. هویت امری ثابت نیست و دائما ممکن است در معرض تغییر باشد. هویت را در دو بعد فردی و اجتماعی تعریف می‌کنند که هویت فردی به تفاوت‌های میان افراد و هویت جمعی به شباهت‌ها و همانندی‌ها اشاره دارد. هر چند که هویت فردی در صورتی معنادار است که با در نظر گرفتن فرد در جهان اجتماعی دیده شود.

جامعه و ساختارها و نهادهای اجتماعی، از جمله عوامل بسیار مهم در شکل‌گیری هویت اجتماعی و باز تولید آن، می‌باشند. در اغلب موارد هویت کسب شده از جانب افراد توسط جامعه و نهادهای اجتماعی ارائه شده است. البته در این جریان ممکن است فرد قدرت انتخاب داشته باشد اما در موارد بسیاری هم وجود جبرهای اجتماعی، پذیرش برخی از عناصر را برای افراد اجتناب ناپذیر می‌کند.

دسته‌ای از جامعه شناسان معتقدند که هویت انسان‌ها، تا حد زیادی مبتنی بر تفاوت‌های ذاتی است، پس اغلب تفاوت‌های موجود میان زنان و مردان را ذاتی تلقی می‌کنند. جامعه شناسانی همچون پارسونز و دورکیم جزو این دسته‌اند و معتقدند که تقسیم کار و شکل‌گیری نقش‌هایی که در جامعه وجود دارد، تا حد زیادی منشاء و مبنایی طبیعی دارد.

هویت و جنسیت

از میان نظریه‌های مطرح در جامعه شناسی، دو نوع اندیشه قابل بحث می‌باشند. دسته‌ای از جامعه شناسان معتقدند که هویت انسانها، تا حد زیادی مبتنی بر تفاوت‌های ذاتی است، پس اغلب تفاوت‌های موجود میان زنان و مردان را ذاتی تلقی می‌کنند. جامعه شناسانی همچون پارسونز و دورکیم جزو این دسته‌اند و معتقدند که تقسیم کار و شکل‌گیری نقش‌هایی که در جامعه وجود دارد، تا حد زیادی منشاء و مبنایی طبیعی دارد. پارسونز معتقد است نقش بیولوژیکی که زنان در تولید مثل دارند، این ویژگی ذاتی را برای آنان پدید می‌آورد که در جامعه نقش‌های مراقبت کننده داشته باشند(رفعت جاه،۱۳۸۴: ۵-۴) پارسونز در تحلیل علت افزایش طلاق و ارتباط آن با نقش زنان در ساختار خانواده این طور بیان می‌کند که: دلیل افزایش طلاق در عصر حاضر، تداخل نقش‌ها میان زن و مرد است. این تداخل نقش‌ها موجب تزاحم، تعارض و گاهی تضاد در روابط میان زن و مرد در خانواده شده است.

با توجه به این نظریه اگر نگاهی به برنامه‌های تلویزیون بیندازیم متوجه خواهیم شد که در اغلب برنامه‌های تلویزیونی و خصوصا سریالها، موضوع شاغل بودن زنان با مشکلاتی مواجه بوده است. در بسیاری از موارد شاغل بودن زنان موجب ایجاد آسیب به ساختار خانواده بوده است.

نمایش هویت زنان در تلویزیون، بارها به این صورت بوده که زن شاغلی که اتفاقا در امور شغلی خویش موفق است، دارای مشکلات خانوادگی است و این توانایی را ندارد که در امور خانه داری، همسرداری و نگهداری از فرزندان نیز موفق باشد. به این ترتیب این طور نشان داده شده که زنان شاغل در نهایت برای حفظ ارکان زندگی خصوصی‌شان یا مجبور به ترک شغل می‌شوند و یا در غیر این صورت به جدایی و طلاق می‌اندیشند.

ارائه چنین نمایشی ممکن است در ارتباط با مردان نیز صورت گیرد اما مسلما این تصویرنمایی در رابطه با مردان در حد بسیار محدودی وجود دارد. از طرفی نباید نسبت به این نکته تغافل کرد که طبق نظریه مذکور در این متن، تداخل نقش‌های زنان و مردان عامل مهمی در جهت ایجاد مشکل در خانواده است. باید به این نکته توجه داشت که وجود تفاوت‌های بیولوژیک میان زنان و مردان امری مهم است و طبیعت زنانه با طبیعت مردانه متفاوت است. اما این بدان معنا نیست که زنان تنها در زمینه‌های خاصی توانایی دارند و قادر به انجام چندین کار به طور هم زمان نیستند. یک زن این توانایی را دارد که در عین شاغل بودن، توجهش به امور خانوادگی را تمام و کمال داشته باشد تا فرزندانش صدمه‌ای نبینند و شوهرش از سر بی‌توجهی همسر و سرگرمی او به مشغله‌های کاری، نیاز به حضور همسر دوم را احساس نکند. این‌ها عناصری است که سالهاست از طریق سریال‌های تلویزیونی به نمایش درآمده و هویت زنان و مردان در این قالب و ساختار به تصویر کشیده شده است.

اگر نگاهی به برنامه‌های تلویزیون بیندازیم، متوجه خواهیم شد که در اغلب برنامه‌های تلویزیونی و خصوصا سریالها، موضوع شاغل بودن زنان با مشکلاتی مواجه بوده است. در بسیاری از موارد، شاغل بودن زنان، موجب ایجاد آسیب به ساختار خانواده بوده است.

حقیقتا نمی‌توان تاثیرگذاری تلویزیون را در تمامی زمینه‌های مذکور کتمان کرد. تلویزیون و شخصیت‌های مجموعه‌های تلویزیونی، با تکرار برخی از مبانی فکری و عملی، در برخی از موارد، تاثیرات سوئی بر مخاطبان خویش بر جای می‌گذارند که جبران این تاثیرات، گاهی امکان ناپذیر است. بنابراین شناخت صحیح و درکی درست از هویت زنان می‌تواند در ایجاد الگوهای مناسب و خلق چهره‌ای شایسته از زن ایرانی در تلویزیون، موثر باشد. این مبحث را در مقاله بعدی با شرح و تفصیل بیشتر، ادامه خواهیم داد.

پی‌نوشت‌ها

دکتر حسن خجسته(۱۳۸۷)؛ ساختاربندی هویت زنان

مریم رفعت جاه(۱۳۸۴) هویت و امر زنانه، تهران، جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی داشگاه تهران

منبع: بخش ارتباطات تبیان؛ فاطمه ناظم زاده؛

 

عدم برابری ارث زن و مرد

چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟

پاسخ:

اولا باید بدانیم که موضوع نصف شدن ارث زنان در برخى موارد به معناى ناقص بودن یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست که برخى به غلط آن را تبلیغ مى کنند.در دین مبین اسلام شخصیت انسانى زن برابربا مردان بوده و در رسیدن به درجات  کمال انسانى هیچ تفاوتى بین این دوجنس قرار داده نشده است که آیات قرآن و احکام دین مبین اسلام به خوبى گویاى آن است.

 قانون ارث موضوع مالى و اقتصادى است که در اسلام بر پایه عدالت اجتماعى بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت هاى اجتماعى و خانوادگى هر یک از زن و مرد رعایت شده  است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسئولیت اقتصادى بر دوش ندارند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.

در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشرى در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمى برد. اسلام در زمینه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقى جهانى بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله اى بود منسوخ نمود. در دوران جاهلى نه تنها به زن ارث نمى دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفى وى را به ارث مى بردند. این قانون جاهلى به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. (۱)

اسلام، احکام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤلیت مالى و موقعیتى است که این دو در خانوار دارند. در پاره اى از موارد زن بیش از مرد سهم مى برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظرگاه کلى اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت ها سازگار و عادلانه است.

در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر مى شود و از دو فرض دیگر غفلت مى شود:

۱ – در مواردى زن و مرد همتا و مساوى ارث مى برند، مانند صورتى که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث مى برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.

۲ – در مواردى زن کمتر از مرد ارث مى برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث مى برد.

۳ – در مواردى سهم زن بیش از سهم مرد مى باشد، مانند موردى که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگرى نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم  مى برد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردى که میت داراى نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وى مرده باشند که در این جا نوه پسرى سهم پسر را مى برد و نوه دخترى سهم دختر را، یعنى اگر نوه پسرى دختر باشد و نوه دخترى پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث مى برد. (۲)

بنابراین ،سوال را به صورت کلى نمى توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زیرا در مواردى ارث زن و مرد مساوى و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخى از موارد است که ارث از مرد کمتر است، پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم: چرا در برخى موارد ارث زنان نصف مردان است؟

اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود: “زن وقتى که شوهر کرد، مالى به عنوان مهر مى گیرد و هزینه زندگى وى بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولى بر عهده زن چیزى نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است”.(۳)

اما صادق علیه اسلام فرمود :”علتش این است که اسلام سربازى را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهى که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است”.(۴)

با توجه به این دو روایت و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه مى شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخى موارد با توجه به مسولیت هاى اقتصادى در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعى که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام براى ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است .طبیعى است که دین اسلام وقتى مسئولیت مالى بیشترى را بر دوش مردان قرار داده حق بیشترى را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشى از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت مى نماید.

گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت هاى اجتماعى وضع شده و در مواردى که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، مى تواند از حق وصیت خود براى تقسیم سهام و برابرى آن استفاده کند.

پى نوشت ها :

۱ – نساء (۴) آیه ۱۸٫

۲ – عبدالله جوادى آملى، زن در آینه جمال و جلال، ص ۳۴۶٫

۳ – حر عاملى، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص ۴۳۷٫

۴ – علامه طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج۴، ص ۳۶۰٫

مقایسه عوامل زمینه‌ساز تقاضای طلاق ‌بر حسب جنسیّت

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

خودتنظیمی و حل مسأله اجتماعی کودکان

تأثیر آموزش خودتنظیمی بر حل مسأله اجتماعی کودکان پیش دبستانی دختر و پسر

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

سیماى زن در خطاب‏‌هاى قرآن

چکیده

موج سوم فمنیسم تحت تأثیر اندیشه‌هاى پست مدرن، علم را به ساختار زبانى و در نهایت، به عنصر جنسیت ارجاع مى‌دهد و معتقد است که غلبه مرد، علم و همچنین زبانى مردانه به دنبال آورده است. بر اساس این دیدگاه، قرآن نیز که به زبان عربى نازل شده است، هویتى مذکر دارد.

اما واقع آن است که قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسانى دخیل نمى‌داند و بسیارى از خطاب‌هاى قرآنى متوجه حقیقت انسانى‌اند. اما حتى در مواردى که از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب با ضمیر مذکر بیان شده، بیان قرآن به گونه‌اى است که ظهور کلام را متوجه حقیقت انسانى مى‌کند.

پیش درآمد

موج سوم فمنیسم به عنوان یک جریان معرفتى پست مدرن، پیامد تزلزلى است که در بنیان‌هاى معرفتى نوین از دهه‌هاى پایانى قرن بیستم پیش آمد. اندیشه‌هاى پست مدرن روشنگرى را، که از ویژگى‌هاى تفکر نوین شمرده مى‌شد، مورد تردید قرار دادند. پست مدرن‌ها حکایت و کشف از واقع را به طور کلى، منکر مى‌شوند و معرفت آدمى را به ساحت‌هاى دیگر وجود انسان تقلیل مى‌دهند.

فمنیست‌ها هم بر همین اساس، شناخت و معرفت آدمى را به عنصر «جنسیت» ارجاع مى‌دهند و معتقدند: غلبه مرد، معرفت و همچنین زبانى مردانه به دنبال آورده است. از نظر آنان، زبان‌هاى رایج و از جمله عربى و انگلیسى، خصلتى مردانه دارند. کسانى که متأثر از دیدگاه‌هاى فمنیستى هستند قرآن را نیز، که به زبان عربى نازل شده، از قاعده مزبور مستثنا ندانسته و زبان قرآن را زبانى مردانه خوانده‌اند. اینان خطاب‌هاى قرآن را شاهد بر مدّعاى خود ذکر کرده‌اند.

حضور تذکیر و تأنیث در ضمایر و افعال زبان‌هایى همچون عربى و انگلیسى زمینه توهّم مزبور را براى مردانه بودن این زبان‌ها به وجود آورده است و این توهّم اگر درست هم باشد، مانع از آن نمى‌شود که در قالب یکى از این زبان ها، خطاب و بیانى شکل گیرد که ناظر به اصل انسانیت بوده یا آن که مبنا و هویّتى زنانه داشته باشد و شاهد این مدّعا آثار فمنیست‌هایى است که با زبان انگلیسى رایج و با ادبیات انگلیسى، مفاهیم فمنیستى خود را منتقل کرده و مى‌کنند.

آنچه در این مقاله آمده بیان این حقیقت است که قرآن عنصر «جنسیت» را در حقیقت انسانى دخیل نمى‌داند و بسیارى از خطاب‌هاى قرآن متوجه حقیقت انسانى است؛ حقیقتى که زن بودن و یا مرد بودن مقوّم آن نیست. مقاله این حقیقت را اثبات کرده که حتى در مواردى که از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب‌ها با ضمیر مذکر بیان شده اند، بیان قرآن به گونه‌اى است که ظهور کلام را متوجه حقیقت انسان مى‌گرداند و الزامات ادبى مانع از انتقال صریح مفاهیم انسانى آن نمى‌شوند.

این مقاله در حقیقت، بازنویسى مجدّد بخشى از کتاب زن در آینه جمال و جلال آیت اللّه عبداللّه جوادى آملى است که اینک با عنوان خطاب‌هاى قرآن ارائه مى‌شود.

درآمد بحث

خطاب‌هاى عام قرآن را به سه دسته مى‌توان تقسیم کرد:

اول. خطاب‌هایى که با الفاظى بیان مى‌شوند که اختصاص به صنف خاصى ندارند؛ مانند آیاتى که در آن‌ها از «ناس» و یا «انسان» سخن گفته مى‌شود، و یا از لفظ «مَن» به معناى «کسى که» استفاده مى‌شود. این دسته از الفاظ شامل همه مردان و زنان مى‌شود و به صنف خاصى اختصاص ندارد.

دوم. خطاب‌هایى که در آن‌ها از جمع مذکر سالم و مانند آن استفاده مى‌شود. در این خطاب ها، اغلب از اوصافى یاد مى‌شود که در خود وصف و موصوف آن ها، جنسیت دخالتى ندارد و یا از معنایى خبر مى‌دهند که اختصاصى به صنف خاصى ندارد؛ مثل «کَما اَرسَلنا فیکم رَسوُلاً مِنکم یَتلُوا علیکم آیاتِنا و یُزکّیکُم و یُعلّمُکم الکتابَ و الحکمهَ و یُعلّمکُم ما لم تَکونوا تَعلمونَ»(بقره: ۱۵۱)؛ او کسى است که در میان شما پیامبرى از خودتان فرستاد تا نشانه‌هاى ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت به شما بیاموزد و آنچه را نمى‌دانستید به شما بیاموزاند. در این آیه، از کسانى سخن گفته مى‌شود که رسالت و پیامبرى به قصد هدایت آنان است. و البته رسالت متوجه همه انسان هاست، ولى در آیه از ضمیر جمع مذکر سالم «کُم» استفاده شده است. استفاده از ضمیر مذکر در این موارد، مطابق عرف گفت‌وگو و محاوره است، و فرهنگ محاوره نیز از این خطاب‌ها تا هنگامى که دلیلى خاص نباشد، معناى عام را مى‌فهمد. این گونه خطاب‌ها نظیر استفاده از «مردم» در فارسى است، وقتى گفته مى‌شود: مردم رأى دادند و یا مردم قیام کردند. در این صورت، مراد تنها مردان نیستند، بلکه مراد همه افراد مى‌باشند.

سوم. خطاب‌هایى که در آن‌ها به ظهور و شمول عرفى ضمایر جمع مذکر نسبت به همه مردان و زنان اکتفا شده و علاوه بر آن، به شمول خطاب نسبت به هر دو گروه زنان و مردان با الفاظ جداگانه تصریح شده و یا آن که هر یک از دو گروه مردان و زنان به تفصیل بیان گردیده‌اند.

در خطاب‌هاى نوع سوم، تصریح به شمول پیام نسبت به همه مردان و زنان اغلب براى دفع برخى از شبهات است، وگرنه در فرهنگ محاوره، خطاب بدون نیاز به تصریح، شامل همه افراد مى‌شود و نیازى به تصریح ندارد.

تصریحات قرآنى در خطاب‌هاى نوع سوم، اغلب براى رفع افکار جاهلى قبل از اسلام هستند؛ آنان در فرهنگ جاهلى بین مرد و زن فرق مى‌گذاردند و بسیارى از فضایل را مختص مردان مى‌دانستند و زن را با دیده تحقیر و در حکم وسیله‌اى براى ارضاى شهوت مى‌دیدند. قرآن کریم با بیان معنوى بودن فضایل و رذایل، افتخارات دنیوى و طبیعى را نفى نموده، تفاوت‌هایى را که به جنسیت، نژاد و مانند آن بازگردند، با الفاظ صریح نفى کرده است.

در برخى از آیات با صراحت و تأکید لفظى، به نفى دخالت جنسیت مى‌پردازد؛ مانند: «اِنّى لا أُضیعُ عَملَ عاملٍ مِنکم مِن ذَکَرٍ أو اُنثى» (آل عمران: ۱۹۵)؛ من کار هیچ صاحب کارى از شما را ضایع نمى‌کنم، اعم از این که انجام‌دهنده زن باشد یا مرد.

آیه درباره مهاجران صدر اسلام است و هنگامى نازل شده که على بن ابى طالب(علیه السلام) همراه تعدادى از بانوان از مکّه به سوى مدینه هجرت نمود. پس شأن نزول آیه مختص مردان نیست و آیه درباره جمعى از مردان و زنان است. قسمت اول آیه لفظ «عامل» و ضمیر «کُم» مطابق عرف محاوره، مذکر است. فرهنگ گفت‌وگو به همراه شأن نزول آیه کافى است بر این که عموم و شمول آیه را نسبت به مردان و زنان بیان کند. با این همه، در پایان آیه با تأکید لفظى گفته شده است: زن و مرد بودن در مسئله دخالتى ندارد. این تأکید نشان مى‌دهد که مذکر بودن عبارت‌هاى قسمت اول به هیچ وجه، در پیام آیه دخیل نیست و استفاده از آن عبارات به دلیل خصوصیات لفظ در زبان است. البته عرف گفت‌وگو خود متوجه این حقیقت هست و تأکید لفظى براى بیان همان چیزى نیست که عرف آن را مى‌فهمد، بلکه براى دفع آن توهّم جاهلى است که پاداش دادن الهى را مختص مردان مى‌داند. قرآن کریم براى دفع این توهّم، پس از بیان مطلب بر دخالت نداشتن عنصر جنسیت تأکید و تصریح لفظى کرده است.

نمونه دیگر آیه ۷۹ سوره مبارکه نحل است که مى‌فرماید: «مَن عَمِلَ صالحا مِن ذَکَرٍ اَو اُنثى و هُو مؤمنٌ فَلَنُحیِیَنّهُ حیاهً طیّبهً»؛ هر کس عمل صالحى انجام دهد، اعم از آن که مرد یا زن باشد در حالى که مؤمن است، پس خداى تعالى او را به حیاتى پاک زنده مى‌گرداند. در این آیه نیز چهار لفظ «عمل»، «صالح»، «هو» و «مؤمن» مطابق فرهنگ گفت‌وگو با الفاظ مذکر آمده‌اند. خداوند سبحان در سخن مزبور، براى دفع توهّم مورد نظر بر دخالت نداشتن جنسیت در مسئله تصریح کرده است.

تصریحات و تأکیدات یاد شده نشان مى‌دهند که کاربرد ضمیر مذکر در مواردى از این قبیل، پیام خاصى به دنبال ندارد، و در موارد دیگر نیز که عبارات بدون تصریح و به تبع زبان محاوره به لفظ مذکر بیان شده، در مقام اختصاص حکم به مردان نیست؛ مثلاً، در حدیث: «طَلبُ العلمِ فریضهٌ على کُلِّ مسلمٍ»(۱) به واجب بودن کسب دانش بر هر مسلمان حکم شده است و عبارت گرچه در زبان عربى به لفظ مذکر «مسلم» بیان شده، ولى به این معنا نیست که کسب دانش بر غیر مرد مسلمان لازم نیست.

قرآن کریم با اعتماد به فرهنگ محاوره، در برخى موارد نیز ارزش‌ها و فضایل را با سیاق واحد و با الفاظ مذکر بیان کرده است؛ مانند: «اَلّذینَ یَقولُونَ رَبّنا اِنّنا آمَنّا فاَغفرلَنا ذُنُوبَنا و قِنا عَذابَ النارِ الصّابِرینَ و الصّادِقینَ و القانِتینَ والمُنفقینَ و المُستغفرینَ بِالاسحارِ»(آل عمران: ۱۶ـ۱۷)؛ کسانى که مى‌گویند: پروردگارا، ما ایمان آوردیم. پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگهدار؛ آن‌ها که صابر و صادق و قانت و انفاق‌کننده هستند و در سحرها استغفار مى‌کنند. در این آیات، با آن که الفاظ به صورت مذکر آمده اند، در مقام اختصاص دادن اوصاف به مردان نمى‌باشند.

شاهد این ادعا آیات دیگرى است که همین اوصاف را با تفصیل با دو صفت الفاظ مذکر و مؤنث بیان کرده‌اند: «اِنّ المُسلمینَ و المُسلماتِ و المُؤمنینَ و المُؤمناتِ و القانتینَ و القانتاتِ و الصّادقینَ و الصّادقاتِ و الصّابرینَ و الصّابراتِ و الخاشعینَ و الخاشعاتِ و المُتصدّقینَ و المُتصدّقاتِ و الصّائمینَ و الصّائماتِ و الحافظینَ فُروجَهم و الحافظاتِ و الذّاکرینَ اللّهَ کثیرا و الذّاکراتِ اَعدَّاللُّه لهم مغفرهً و اجرا عظیما» (احزاب: ۳۵)؛ به درستى که مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خاشع و زنان خاشع و مردان بخشنده و زنان بخشنده و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار و مردانى که عفّت را نگه دارند و زنان عفیف و مردانى که بسیار یاد خدا مى‌کنند و زنانى که بسیار یاد خدا مى‌کنند، خداوند براى آنان آمرزش و پاداشى عظیم قرار داده است.

در آیه مزبور، با آن که بسیارى از صفات با تفصیل، به مردان و زنان نسبت داده شده است، در پایان آیه، با استفاده از ضمیر مذکر «کُم» مى‌فرماید: خداوند براى آنان آمرزش و اجر عظیم قرار داده است. با آن که ضمیر مذکر است، مرجع آن مردان و زنان هستند، و این نشان مى‌دهد که استفاده از ضمیر مذکر در این موارد، براى اعم از مرد و زن است و کاربرد آن مطابق زبان گفت‌وگو است. توجه نداشتن به زبان گفت‌وگو این توهّم را به دنبال مى‌آورد که قرآن کریم در برخى فضایل، زنان را تابع مردان قرار داده است؛ مثلاً، در آیه «صَدَقت بِکَلماتِ رَبِّها و کُتُبه و کانت مِن القانتینَ» (تحریم: ۱۲)، درباره حضرت مریم(علیهاالسلام) مى‌فرماید: او کلمات پروردگارش را تصدیق کرد و از عبادت پیشگان بود. کلمه «قانتین» در پایان آیه، به معناى عبادت پیشه و اهل قنوت و خشوع و خضوع در برابر خداوند است و این کلمه در آیه به لفظ مذکر به کار رفته.

مذکر بودن «قانتین» در این آیه، به این دلیل نیست که خداى تعالى مردان قانت را به عنوان اصل در نظر گرفته و حضرت مریم(علیهاالسلام) را به آنان ملحق کرده، بلکه تنها به لحاظ عرف گفت‌وگو است و مراد از آن تنها مردان قانت نیست و همه را شامل مى‌شود.

در مقابل نیز هر گاه سخن از رذایل و تبه کارى‌ها مطرح مى‌شود، اگر از ضمیر مذکر استفاده مى‌گردد به این معنا نیست که مردان در رذایل اصل هستند و زنان تابع آنان هستند؛ مثلاً، در سوره یوسف به زلیخا گفته مى‌شود: «و استغفرى لِذنبکِ اِنَّکِ کنتِ مِن الخاطِئینَ» (یوسف: ۲۹)؛ از گناه خود استغفار کن. به درستى که تو از خطاکاران بوده‌اى. «خاطئین» در این آیه، به صورت جمع مذکر به کار برده شده است. این استعمال تنها مطابق فرهنگ محاوره است و مراد از آن تنها مردان خطاکار نیست، بلکه همه خطاکاران اعم از مرد و زن مى‌باشد. رواج این فرهنگ در گفت‌وگو و محاورات عمومى موجب مى‌شود تا هر گاه کلام و عبارتى به صورت مذکر به کار برده شد تا هنگامى که قرینه‌اى خاص نباشد، از آن کلام معنایى عام فهمیده شود.

قرآن کریم با بیانى صریح، جنسیت و نژاد را از مدار فضایل و رذایل انسانى خارج مى‌گرداند و تقواى الهى را محور اصلى براى شناخت فضایل و رذایل معرفى کرده، مى‌فرماید: «یَا اَیُّها النّاسُ اِنّا خَلقناکُم مِن ذَکَرٍ و اُنثى و جَعَلناکم شُعوبا و قَبائِلَ لِتَعارفُوا اِنّ اَکرمَکم عِندَ اللّهِ اَتقیکم» (حجرات: ۱۳)؛‌اى آدمیان، شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه‌ها و قبیله‌ها گرداندیم تا همدیگر را بشناسید. گرامى ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست.

آدمیان از خاک آفریده شده‌اند و در پیدایش آنان، زن و مرد، هر دو دخیل هستند. جنسیت مربوط به نظام طبیعى و دنیوى است و امور طبیعى در حد ذات خود، موجب فخر و یا وهن نیستند. نژاد و زبان نیز امرى دنیوى است و شناسنامه طبیعى افراد را تشکیل مى‌دهند. حقیقت و جاى آدمى شرقى یا غربى نیست، کرامت و برترى افراد به قرب و نزدیکى آنان به خداوند است و میزان و معیار آن تقواست.

نویسنده: حمید پارسانیا؛ مدرس برجسته فلسفه و عرفان اسلامى در حوزه و دانشگاه.

پى‌نوشت‌

۱-محمدباقر مجلسى؛ بحارالانوار؛ ج ۱؛ ص ۱۷۱؛ روایت ۲۳؛ باب ۱

منبع: فصلنامه بانوان شیعه؛ شماره ۳