جریان احمدالحسن

نوشته‌ها

هویت احمد الحسن و ماهیّت ادعاهای او

اشاره:

یکی از جریان های انحرافی مربوط به مهدویت که در سال های اخیر در عراق شکل گرفته و طرف داران محدودی نیز در برخی شهرهای حاشیه ای استان خوزستان پیدا کرده، جریان احمد الحسن است. این جریان با سوء استفاده از کم اطلاعی برخی جوانان و مردم از آموزه های تاریخی، دینی و حدیثی به ترویج خرافه های بی اساس خود پرداخته و متأسفانه هرازگاهی عامل پدید آمدن برخی مشکلات امنیتی نیز گردیده است. در این نوشته به بیان هویت احودالحسن و ماهیت ادعاهای او پرداخته شده است.

مـؤسس‌ ایـن‌ جریان، شخصی به نام احمد بن اسماعیل از قبیلۀ «صیامر» عراق است؛ وی سال ۱۹۷۳مـیلادی‌ در‌ مـنطقه ای‌ به نام «هویر» از توابع شـهرستان زبـیر‌ از‌ اسـتان‌ بصره‌ متولد‌ شـد‌ و در سـال ۱۹۹۹ از دانشکده مهندسی نجف فـارغ التحصیل شـد و مدتی نیز در حوزۀ شهید سید محمد صدر دروس طلبگی خواند. وی مدعی است ابتدا در خواب و سپس در بـیداری‌ بـا امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ملاقات کرده و آن حضرت او را مـأمور بـه هدایت انـسانها کـرده اسـت. وی ادعاهای خود را‌ از‌ حدود سال ۱۳۸۰هـ ش آغاز کرد و همان طور که گفته شد توانست در کشور عراق، برخی از شیعیان ساده دل را بفریبد. اما پس از انجام اقدامات نـظامی کـه طرفدارانش در عراق انجام دادند و اقدام پلیس‌ بغداد برای دستگیری اش از عراق گریخت و پس از آن تنها از طریق اینترنت با طرفدارانش در‌ ارتباط است. طرفدارانش معتقدند او هم اکنون غایب شده است.(۱)

ادعاهای احمد الحسن

او ادعاهای متعددی دارد از جمله اینکه:

  1. خود را فرزند با واسطه امام مهدی‌(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می داند‌ و با این سلسله نسب خود را بـه آن حـضرت منتسب می‌کند: احمد بن اسماعیل بـن صـالح بـن حـسین بـن سلمان بن امـام مـهدی.
  2. خود را امام سیزدهم معرفی می کند‌.
  3. خود‌ را مهدی و قائم می داند بدین بیان که معتقد است پس از امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دوازده مهدی که هـمگی قـائم نـیز هستند از فرزندان آن حضرت به‌ ترتیب‌ جانشین او خـواهند شـد و او‌ اول‌ المـهدیین اسـت.
  4. خـود را وصـی و جانشین امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می داند که به زودی و پس از حیات آن حضرت جانشین ایشان خواهد شد.
  5. خود را یمانی می داند.
  6. خود را فرستاده امام‌ مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)‌ برای هدایت انسان ها می داند که همه باید بـه او ایمان آورند و با وجود او دیگر تقلید از مراجع جایز نیست و همه باید از او تقلید کنند.(۲)

احادیث مورد استناد احمد الحسن و مناقشه در دلالت شان بر مدعای وی

وی برای اثبات مهم ترین ادعایش یعنی فرزند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودن، به برخی از احادیث استناد می کند. ما این احادیث را ابتدا ذکر و سپس نقدهایی را راجع به سند و دلالت آنها بر مدعای احمد الحسن برمی شماریم.

روایت اول روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که در تفسیر بیانی از پدرشان امام باقر(علیه السلام) راجع به «دوازده مهدی» فرموده اند: «عَن أبِی بَصیر قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ أَبِیکَ(ع) أَنَّهُ قَالَ یَکُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ یَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَهِ حَقِّنَا» (۳)؛ (ابی بصیر مـی گوید: به امـام صادق(عـلیه السلام) عرض کردم: ای‌ پسر‌ رسول خدا! من از پدرت شنیدم که فرمود: بعد از قیام حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) دوازده نفر‌ مـهدی‌ خواهند آمد. امام فرمود: بله، امّا پدرم فرمود: دوازده نفر مهدی و نفرمود: دوازده امام. بلی آنها قومی از شیعیان‌ مـا‌ هـستند که مـردم را به ولایت ما و معرفت‌ حق مان‌ دعوت خواهند کرد).

بر اساس این روایت، احمد الحسن ادعا می کند که اولین نفر از آن «مهدی»هایی است که بعداز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آیند.

اما این روایت را از جوانب گوناگونی می توان مورد مناقشه قرار داد:

اولا: این روایت از نظر سند ضعیف‌ است. زیرا در سند این روایت، شخصی به نام علی بن احمد بن محمد بن عمران وجود دارد که از علمای رجال توثیقی راجع به او صادر نشده است.(۴)

ثانیا: شخص دیگری نیز به نام علی ابن ابی حمزه نیز در سند این روایت وجود دارد که به عنوان کذّاب توصیف شده است. او‌ پیرو مذهب انحرافی واقفیه بود و طمع به دنیا او را واداشت تا منکر امامت امام‌ رضـا(عـلیه السلام) شده و از دین دست بکشد و به سوی الحاد‌ سوق یابد.

ثالثا: این روایت از لحاظ دلالت نیز به هیچ وجه نمی تواند مورد استناد احمد الحسن قرار گیرد زیرا هیچ ارتباطی به زمان ما که هنوز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکرده ندارد.(۵)

روایت دوم: روایتی است که امام علی(علیه السلام) از پیامبر نقل می کند؛ ایشان فرمود پیامبر در شب وفاتش به من فرمود: «یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَهً وَ دَوَاهً فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَصِیَّتَه حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً… لَهُ ثَلَاثَهُ أَسَامِیَ اسْمٌ کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ‏»(۶)؛ (ای اباالحسن قلم و کاغذی حاضر کن. حضرت وصیتی را املا کردند تا آنجا که فرمودند ای علی بعد از من ۱۲ دوازده امام و بعد از آنها ۱۲ مهدی خواهند بود. [برای امام دوازدهم] سه اسم وجود دارد. اسمی همانند اسم خودم [که محمد است] و اسمی مانند اسم پدرم که عبدالله است و اسم سوم نیز «مهدی» است. او نخستین امام است).

احمد الحسن بر اساس این حدیث نیز خودش را اولین نفر از آن ۱۲ مهدی می داند.

این روایت نیز نمی تواند مورد استناد این شخص قرار گیرد؛ زیرا:

اولا: این حدیث از نظر سند ضعیف است چون در سند آن «علی بن‌ سنان‌ موصلی» قرار دارد که توثیق نشده و عامی مذهب اسـت.(۷)  علاوه بر آن افراد دیگری چون علی‌ بن‌ الحسین یا ‌ احمد بن محمد بن خلیل هم که در میان روات آن قرار دارند، که یا شناخته نشده اند و یا در کتب رجالی و تراجم با این عناوین توصیف شده اند: کذّاب، وضّاع للحدیث، فاسد، ضعیف جدا، لا یلتفت الیه.(۸)

جدای از این بحث های سندی، از نـظر دلالت نیز این حدیث آشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبراکرم (صلّی اللّه علیه و آله) دوازده امام معصوم می آیند که اولین آن ها امیر المؤمنین‌ علیه‌ السّلام و آخرین آنها امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است. همچنین بـنابر این روایـت، بعد از وفـات امام زمان(عجل اللّه تعالی فـرجه الشـریف) دوازده نـفر آدم هدایت یافته (مهدی)می آیند که اولین شان فرزند امام‌ زمان(عجل اللّه تعالی فـرجه الشـریف) خواهد بود. وی دارای سه نام خواهد بود. یکی احمد، دیگری عبد اللّه و سومی‌ مهدی.

به هر حال این حدیث نیز مانند حـدیث قـبل درباره زمان بعد از ظهور حضرت حجت(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) می‌باشد و ربطی به دوران غیبت ندارد.(۹)

روایت سومی که از سوی احمد الحسن مورد سوءاستفاده قرار گرفته روایتی از امام صادق است که در آن می خوانیم: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ یَا أَبَا حَمْزَهَ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن‏» (۱۰)؛ (از امام صادق نقل شده است که خطاب به ابوحمزه ثمالی گفت: ای ابوحمزه بعد از قائم از ما یازده مهدی از فرزندان حسین خواهند بود).

این حدیث نیز که از سوی احمدالحسن مورد سوء استفاده قرار گرفته نیز از نظر سند ضعیف است؛ زیرا محمد بن عبدالحمید که نامش در سلسله راویان این حدیث وجود دارد مجهول است. محمد بن عیسی، دیگر راوی این حدیث نیز مشترک بـین ثـقه و مـجهول است که تشخیص آن دومشکل است. محمد بن فضیل هم به عنوان یکی دیگر از رویان این حدیث، مجهول است.(۱۱)

از آن گذشته این حدیث دلالت دارد که بعد از امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) یازده انـسان هـدایت یـافته(مهدی) می آیند که همگی از فرزندان امام حسین علیه السلام می‌باشند. این حدیث با دو حدیث‌ قبلی از نظر تعداد آنـها تـعارض دارد؛ زیرا آن دو حدیث بر دوازده نفر واین یکی بر یازده نفر تأکید دارد و در هر صـورت با زمـان کـنونی ارتباط ندارد زیرا به دوران پس از‌ ظهور‌ امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و وفات آن حضرت ناظر است.(۱۲)

روایت چهارم: ‏در این روایت از امام صادق(علیه السلام) درباره «دوازده مهدی بعد از حضرت قائم» می خوانیم: «عـن الصـادق(ع): إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ(ع) اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن»(۱۳)؛ (بعد از قائم از ما دوازده مهدی از فرزندان حسین خواهند بود).

این حدیث نیز با همان بیاناتی که در بالا گفتیم مورد سوء استفاده احمد الحسن قرار گرفته است؛ اما اشکال بسیار مهمی که متوجه آن می شود این است که سند آن مـعلوم نـیست. زیرا این حدیث در کتاب «مختصر البصائر» ذکر شده و مؤلف این کتاب آن را از سید علی بن عبدالحمید به اسنادی که آن سید نقل کـرده روایت نـموده است و اسناد مذکور در دسترس ما نیست تا بدانیم هـمه راویـانش ثـقه هستند یاغیر ثقه؟ بنابراین سخن قطعی درباره سـند‌ حـدیث‌ ممکن‌ نیست.

علاوه بر آن از حیث دلالت نیز مانند روایات قبلی است و ناظر به زمان غیبت نمی باشد.(۱۴)

با این توضیحات مشخص می شود، مبنای حدیثی ادعا شده برای احمد الحسن چه اندازه سست و بی پایه است. البته غیر از این احادیث، طرف داران او برای اندیشه باطل خود، به احادیث و بیانات دیگری نیز از معصومین(علیهم السلام) استناد کرده اند – که ما برای رعایت اختصار ناچار به گذشتن از آنها هستیم – اما آن استنادات نیز به هیچ وجه مطابق مبانی علمی نیستند و از معضلات علمی و روشی فراوانی رنج می برند.

معضلاتی چون: تـقطیع روایـات‌، تحریف نظر دانشمندان شیعه، ناتوانی در‌ فـهم‌ مـعنای حـدیث، استناد به‌ نقل‌های‌ شاذ‌، اسـتناد بـه‌ نسخه‌ بدل‌ های‌ ثابت نشده، برداشت‌ های سطحی از روایات، حذف‌ روایات‌ مخالف‌، ترجیح سخن دیگران‌ بـر‌ فـرمایش امـام معصوم، اعم بودن دلیل از مدعا، تعارض درونی و بیرونی روایات، مخالفت با اجماع شیعه و اهل سنت و… .(۱۵)

ادعای احمد الحسن، ادعایی خلاف قول علما در مسأله رجعت

صرف نظر از وضـعیت سندی بسیار ضعیف و غیر معتبر بودن روایـات مورد استناد احمدالحسن، باید این نکته را نیز مدنظر داشت که این احادیث از نظر دلالت نیز بـه عـنوان احادیثی شاذ‌ و غیرقابل قبول نزد علما تلقی می شوند. زیرا طبق احادیث مسلم شیعه، بعد از شهادت امام زمـان(عـجل اللّه تعالی فرجه الشریف) آغاز دوره رجعت‌ است. لذا بـرخی‌ از علمای شیعه، احادیث مزبور را بـر فـرض صحّت بر دوران‌ رجعت حمل کـرده‌اند. پس مـقصود از دوازده یا یازده مهدی، همان ائمه هدی(علیهم السلام) می باشند که پس از ظهور امام زمان‌ و شهادت‌ آن حـضرت بـرای انتقام گرفتن ازقاتلان شان آن هم بـه مـدت کـوتاه(چهل‌ روز) قیام‌ می کنند.

شیخ مفید در کتاب ارشاد، درباره این احادیث می نویسد: «بعد از دولت حضرت‌ قائم‌(عجل اللّه تعالی فرجه الشـریف) بـرای کسی دولتی تشکیل نمی شود مگر آنچه این روایـت بـر‌ آن‌ دلالت‌ مـی‌کند که فرزند (فرزندان) او اگـر خـدا بخواهد، قیام می کند. البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست. اکثر روایات‌ بر‌ این معنا دلالت می کند که حضرت مهدی(عجل اللّه تـعالی فـرجه الشـریف) نمی رود مگر چهل‌ روز‌ قبل‌ از قیام قیامت که در آن فرج صورت مـی گیرد و علائم خروج‌ اموات‌ و قیام قیامت برای حساب و کتاب آشکار می شود».(۱۶)

علاّمه مجلسی نیز پس از نقل‌ آن احادیث، در کتاب بحارالانوار می نویسد: این اخبار، مخالف مشهور است و راه‌ تأویل‌ آن دو صورت است. راه اول اینکه مـراد از دوازده مهدی(هدایت شده) همان پیامبر اکرم(صلی‌ الله‌ علیه و آله) و سایر امامان(علیهم السلام) به استثنای امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)‌ است؛ به‌ این معنا که ملک آنها (در هنگام رجعت) بعد از امام زمان خواهد بود. راه دوم این‌ اسـت‌ کـه آن دوازده مهدی از اوصیای امام‌ زمان(عجل‌ اللّه تعالی فرجه الشریف) هدایت گران خلق در زمان‌ ائمه(علیهم السّلام) در هنگام رجعت اند. زیرا زمان نمی تواند خالی از حجت باشد. اگر چه اوصیای انبیاء(علیهم‌ السلام) نیز حجج هستند.(۱۷)

به هر حال تمسک به این احادیث شاذ و ترک شده نزد علما و چنان برداشت های خلاف ظاهر و تاویل های بی دلیل از آنها، برای کسانی که کوچک ترین آشنایی با علوم اسلامی داشته باشند، عمق بی پایگی ادعاهای احمد الحسن را نشان می دهد.

اقدامات نظامی و ضد امنیتی فرقه احمد الحسن

پیش از بیان این اقدامات و تهدیدهای آنها شاید بد نباشد مقطعی از تاریخ معاصر عراق را با هم مرور کنیم. حزب بـعث عراق بعد از سرکوب قیام شیعیان علیه استبداد صدام در اوایل دهه نود میلادی، هنگامی که مشاهده کرد روح اسلامی در‌ مردم‌ مسلمان عراق نمرده و هنوز‌ هم‌ می تواند آنها را به انقلاب وا دارد، این بـار تـاکتیک خـود را در مبارزه با اسلام عوض کرد و به جـای نـشان دادن چـهره خـشن، جنگ نـرمی را بر ضد اسلام و حوزه و مردم‌ مظلوم شیعه عراق راه انداخت. در واقع این کار همان استفاده ابزاری از مذهب بر ضد مذهب بود. صدام علاوه بر تظاهر به نماز و رفتن به زیـارت چند اقدام خطرناک دیگر را نیز انجام‌ داد که یکی از آنها نفوذ دادن جوانان مستعد بعثی در حوزه‌های علمیه و با ظاهر طلاب علوم دینی برای مأموریت های ضددینی بود. نتیجه این نفوذها بعدها و در جریاناتی چون تحرکات مسلحانه و ضدامنیتی گروهک صرخی و… ظاهر شد.

درباره جریان احمد الحسن توجه به عضویت برادرش در حزب بعث عراق و ورودش به حوزه علمیه بعد از سرکوب قیام مردمی شیعه، می تواند سرنخ های بسیار مشخصی را در اختیار پژوهشگران و جریان شناسان این فرقه قرار دهد.(۱۸)

از آن گذشته این جریان، آموزش‌ نظامی را برای اعضای خود لازم دانـسته عناصر خـود را دربـاغ های مناطق «العماره» و «الفاس» و «التیره» عراق با‌ انواع‌ سلاح ها آشنا می کرد. یکی از آموزش های آن ها آموزش سر بریدن افراد بوده است. اولین اقدام نـظامی آنها‌ هماهنگ شدن با گروهک تروریستی «جند السماء» بـه‌ رهـبری شخصی به نام‌ «گـرعاوی» در تاسوعای سال ۱۴۲۸هـ ق در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عملیات حدود دویست نفر ازجماعت یمانی‌ کشته‌ شدند. آنان طی یک فعالیت نظامی‌ بر‌ ضد‌ دولت شیعی عراق و حوزه های علمیه به صورت مشترک در یک عملیات وارد شـدند و سـرکوب‌ گردیدند. این امر حاکی ازاین است که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبری‌ واحدی‌ اداره مـی شدند وادعاهای عقیدتی آن‌ها غیر واقعی بوده اسـت.

با سرکوب شورش مسلحانه گـرعاوی در منطقه الزرگه نجف، یمانی تصمیم گرفت درعاشورای‌ سال‌ ۱۴۲۹‌هـ ق دست به شورش دیگری بزند. اما یک ماه پیش از وقـت مـقرّر با دستگیری چهل نفر از پیروانش در‌ نـجف، توانایی اش‌ کـاهش‌ یافت و نـتوانست در نـجف و کـربلا در مراسم روز عاشورا اقدامی انجام‌ دهـد. این‌ گـروه تصمیم داشت روز تاسوعا قیام کند و زائران حرم امام حسین و حرم حضرت عـباس‌(عـلیهم‌ السلام) را قتل عام کرده دو حرم مقدس را بـه اشغال درآورد. سپس با رهـبری‌ میدانی شـخصی‌ دارای سابقه بعثی به نام «سید حـسن الحـمامی» به‌ سوی‌ نجف‌ حرکت کند و مراجع دینی را ترور‌ نماید. سپس‌ با شخصی به نام «ابن بـثینه» به عـنوان امام مهدی بیعت کنند و دامنه فـعالیت های شان را بـه‌ سـوی‌ بصره و ناصریه بکشانند. البته در آن زمان و طی حمله به مقر شرکت نفت جنوب عراق و حمله به مقر تیپ واکنش سریع منطقه بصره، توانستند چندین نفر بی گناه و نظامی از جمله فرمانده تیپ فوق الذکر و فرمانده اطلاعات آن را به قتل برسانند. اما نهایتا غائله آنها با ورود پلیس به منطقه و دستگیری و کشتن حدود ۶۰ تن از آنها سرکوب شد.

حسن الحمامی‌ از رهبران میدانی عملیات آنها بعد از دستگیری اعتراف کرد که‌ اعضای‌ گروهش قصد‌ داشتند در‌ روز‌ عاشورا مراجع دینی و هیأت های حـسینی را مـورد هـدف قرار دهند. وی در اعترافاتش گفت که هزینه های فرقه شان از کشورهای خارجی بـه‌ ویژه‌ امارات عربی‌ تأمین‌ می شود‌.

پس از این سرکوب، و از آن زمان تا کنون اعضای این فرقه و طرف داران شان فاز نظامی را کنار گذاشتند و با تأسیس سایت ها و شبکه های ماهواره ای و انتشار کتاب ها و مجله ها و نشریه های متعدد، اقدام به تبلیغ و عضوگیری کرده اند. البته خود احمدالحسن تحت تعقیب است و اطلاعاتی از مکان اختفایش در درست نیست. برخی خبرگزاری های ادعا کرده اند وی به کشور امارات عربی گریخته و در دبی اقامتی مخفی دارد.(۱۹)

تناقضات جریان احـمد الحسن

این جریان و ادعاها و فعالیت های شان، تناقضات بسیار زیادی دارند. تناقضاتی که فقط برای فهرست شان، به یادداشت جداگانه ای نیاز است. با این حال برخی از این تناقضات عبارت اند از:

  1. احمد الحسن از‌ طایفه‌ صیامر‌ منطقه زبیر اسـت. این طایفه از بنی‌هاشم نیستند اما با این‌ حال نام برده‌ با پوشیدن عمامه سیاه و یدک کـشیدن عـنوان «سید احـمد» خود را «سیّد» و از بنی هاشم معرفی کرده است.
  2. در فیلمی که از احمد الحسن‌ موجود است وی ضمن خطابه ای می گوید: «من یـک ‌ ‌روسـتایی ساده هستم و هیچ گونه ادعایی ندارم»، امّا در عین حال می گوید: «خدا مرا برگزیده و ائمه همراه من‌ هـستند. من‌ صـاحب‌ نـفس مطمئنه ام و نور سراسر وجود مرا فرا گرفته است».
  3. در همان فـیلم، وقتی به عربی فصیح تکلم می کند، در لحن کلام او اشتباهات‌ زیاد صرفی و نحوی وجود دارد که نشان از بی بهرگی او از دانش و سواد است و با ادعاهای او نیز در تناقض است.
  4. وی در عین این که خود را فرزند امـام زمـان و سـید‌ هاشمی‌ می داند، خود را یمانی نامیده اسـت در حالی‌ کـه‌ دو عنوان «یمانی» و «هاشمی» آن‌ هم‌ برای کسی‌ که اهل عراق است قابل جمع نیست. «یمانی» ظهور‌ در‌ این دارد که اهل یمن است در حالی که وی به اعتبار محل تولد و رشد و نموش عـراقی اسـت. البته گویی خـود او متوجه این تناقض‌ شده، لذا با این مغالطه، این‌ لقـب‌ را تـوجیه نموده است که چون‌ مکه‌ از تهامه است و تهامه از یمن است پس محمد و آل محمد(علیهم السلام‌) همگی‌ یمانی هستند! وجه مغالطه بودن این توجیه‌ این است کـه تهامه یک‌ منطقه‌ جغرافیایی است که از شمال‌ جزیره العرب‌ یعنی بالاتر از مکه و مـدینه آغاز می شود و جنوب آن به یمن می‌رسد. بنابراین مکه‌ و مدینه بخشی از تهامه هستند و یمن‌ هم‌ از تهامه‌ است، ولی‌ تهامه‌ از یمن نیست بلکه یـمن‌ در جـنوب جـزیره العرب قرار دارد و شامل شمال و میانه جزیرهالعرب نیست. بنابراین محمد و آل محمد(علیهم‌ السلام) حجازی و تـهامی هـستند اما یمانی نیستند.
  5. احمد الحسن در پیامی که برای مردم عراق فرستاده است از یک سو ادعا می کند که من از طـرف امـام زمـان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و با تأیید‌ جبرئیل و میکائیل آمده‌ام، بنابراین پیروزی او با امدادهای غیبی بـاید حـتمی باشد در حالی که از مردم عراق یاری می طلبد و می گوید: «اگر نصرتم ندهید، شما سابقه بی وفایی بـه مـسلم بـن عقیل را داشتید» و بدین‌ صورت‌ خود را به مسلم بن عقیل تشبیه می کند.
  6. وی به خواب های خودش و خـواب های دیـگران استناد می کند در حالی که خواب در مسائل شرعی و عقیدتی برای دیگران هیچ گونه حجیّت و اعتباری ندارد. هیچ‌ پیـامبر‌ و حـجت خـدایی حقانیت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصا که خواب صرفا ادعا است و امکان دارد آدم دروغ گو هم آن را‌ ادعـا‌ بکند.(۲۰)

به هر حال همه آن استنادات حدیثی غیر صحیح، همه آن تهدیدها و آسیب های مشکوک امنیتی و همه این تناقضات نشان می دهد که شیعه با فرقه انحرافی جدید و خطرناکی روبه رو شده است. بنابراین همان طور که در طول تاریخ خود با جهاد علمی و عملی علما و فقها توانسته راه اصیل اهل بیت(علیهم السلام) را از میان بیراهه های فرقه های انحرافی حفظ کند، این بار هم إن شاءالله با روشن بینی و روشن اندیشی توده های شیعی، طومار این فرقه انحرافی را در هم خواهد پیچید و با هدایت فریب خوردگان این فرقه، رؤیاهای استعمارگران در تضعیف مکتب و دین را به کابوس بدل خواهد ساخت.

پی نوشت:

(۱). مقاله «نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن»، آیتی، نصرت الله، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، بهار ۱۳۹۲هـ ش، شماره ۲۵، ص ۶ و ۷.

(۲). همان، ص ۷ و ۸.

(۳). کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه، محمد بن على‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، نشر اسلامیه‏، تهران، ۱۳۹۵هـ ق، چاپ دوم، ج ۲، ص ۳۸۵.

(۴). معجم رجال حدیث، خویی، ابوالقاسم، مرکز نشر آثار شیعه، قم، ۱۳۹۹هـ ق، ج ۱۳، ص ۱۶۹.

(۵). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، حیدری آل کثیری، محسن، حیدری چراتی، حجت، نشریه علمی تخصصی انتظار موعود، شماره ۳۴، بهار ۱۳۹۰هـ ش، ص ۱۸۵.

(۶). الغیبه، طوسى، محمد بن الحسن‏، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیه،  قم، ۱۴۱۱هـ ق، چاپ اول، ص ۱۵۶.

(۷). معجم رجال حدیث، خویی، ابوالقاسم، مرکز نشر آثار شیعه،  قم، ۱۳۹۹هـ ق، ج ۱۲، ص ۴۶.

(۸). همان، ج ۲، ص ۲۲۴.

(۹). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان، ص ۱۸۸.

(۱۰). الغیبه، طوسى، محمد بن الحسن‏، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیه، قم،۱۴۱۱هـ ق، چاپ اول، ص ۴۷۸.

(۱۱). قاموس الرجال، شوشتری، محمد تقی، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت(علیهم السلام)، قم، بی تا، ص ۲۶۸ و ۲۶۹.سى، محمد بن الحسن‏، محقق/ مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیه، قم، ۱۴۱۱هـ ق، چاپ اول، ص ۴۷۸.

(۱۲). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان.

(۱۳). مختصر البصائر، حلى، حسن بن سلیمان بن محمد، محقق/ مصحح: مظفر، مشتاق‏، مؤسسه النشر الإسلامی‏، قم، ۱۴۲۱هـ ق، چاپ اول‏، ص ۱۶۶.

(۱۴). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان، ص ۱۸۹.

(۱۵). مقاله «نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن»، آیتی، نصرت الله، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، بهار ۱۳۹۲هـ ش، شماره ۲۵.

(۱۶). الإرشاد، مفید، محمد بن نعمان، نشر بصیرتی،  قم، ۱۴۱۲هـ ق، ص ۳۳۶.

(۱۷). بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، ۱۴۰۲هـ ق، چاپ دوم، ج ۸۳، ص ۱۴۸.

(۱۸). مقاله «بررسی جریان جدید مدعی یمانی (احمد الحسن)»، همان، ص ۱۷۹ و ۱۸۰.

(۱۹). همان، ص ۱۹۳ و ۱۹۴.

(۲۰). همان، ص ۲۰۳ و ۲۰۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

جریان احمدالحسن و برداشت‌های سطحی از روایات

اشاره:

استدلالهای جریان یمانی از جهات مختلف قابل خدشه است. اصلاً اینگونه استدلالهای خود باعث رسوایی آنان گردیده و جز بطلان این جریان چیزی دیگری با آنها ثابت نمی شود. این جریان از روایات اهل بیت علیهم‌السلام نیز برای اثبات یمانی بودن احمدالحسن استدلال کرده اند. آنان در اینگونه استدلالها نیز دارای اشتباهات واضح شده که در این مقاله به آن اشاره شده است.

 

بخشی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن مبتنی بر برداشت‌های سطحی از روایات است؛ برداشت‌ها مبتنی بر نگاه عامیانه، یک‌سونگرانه و بدون توجه به مجموعه فرمایشات پیشوایان معصوم(علیه‌السلام).

می‌نویسند:

عن أبی عبد الله(علیه‌السلام) قال: الله أجل و أکرم و أعظم من أن یترک الأرض بلا امام عادل. قال: قلت له: جعلت فداک! فأخبرنی بما استریح إلیه. قال: یا أبا محمد! لیس یری أمه محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرجاً ابداً ما دام لولد بنی فلان ملک حتی ینقرض ملکهم، فإذا انقرض ملکهم أتاح الله لامه محمد رجلاً منا أهل البیت، یشیر بالتقی ویعمل بالهدی ولا یأخذ فی حکمه الرشی، والله انی لا عرفه باسمه و اسم أبیه، ثم یأتینا الغلیظ القصره ذو الخال والشامتین، القائم العادل الحافظ لما استودع یملأها قسطاً وعدلاً کما ملأها الفجار جوراً و ظلماً؛[۱]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: خداوند بزرگ‌تر و مکرم‏تر و اعظم از این است که زمین را بدون امام عادل بگذارد. ابوبصیر گفت: قربانت گردم! چیزی به من اطلاع دهید که موجب آرامش خاطرم باشد. فرمود: ای ابومحمد، مادام که بنی‌عباس بر اریکۀ سلطنت تکیه زده‏اند، امت محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرج و راحتی ندارند. وقتی که دولت آن‌ها منقرض گردید، خداوند مردی را که از دودمان ماست و برای امت محمد(صلی‌الله علیه و آله) نگاه‌داشته، ظاهر گرداند تا دستور تقوا دهد و به هدایت رفتار کند و در حکمش رشوه نگیرد. به خدا قسم من او را به اسم خود و پدرش می‌شناسم. آن‌گاه مردی که گردنی قوی دارد و دارای دو خال سیاه است به سوی ما خواهد آمد. او قائم عادل و حافظ امانت الهی است؛ او زمین را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که فاجران آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.

طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند تعبیر «اهل‌البیت» در این روایت دلالت بر این دارد که شخصیت مورد نظر امام صادق(علیه‌السلام)، امام است؛ چرا که در اصطلاح روایات، واژۀ اهل‌البیت مخصوص امامان معصوم است. از این‌رو طبق مفاد این روایت، پیش از ظهور امام مهدی(عج)امامی از اهل‌بیت وجود خواهد داشت.

در حالی که این‌که واژۀ اهل‌البیت اصطلاح خاصی است که شامل تمام خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) نمی‌شود و مخصوص امام علی(علیه‌السلام) و حضرت زهرا(س) و امامان از نسل آنان است، مطلب درستی است که در آن تردیدی وجود ندارد. لیکن از این نکته نیز نباید غفلت کرد که پیشوایان معصوم خود تصریح کرده‌اند که این واژه _ هنگامی که در معنای اصطلاحی‌اش به کار می‌رود _ منحصر در چهارده معصوم است و کس دیگری را شامل نمی‌شود. به عنوان نمونه از امام علی(علیه‌السلام) در این‌باره چنین روایت شده است:

ثم قال: علی صلوات الله علیه لأبی الدرداء وأبی هریره، ومن حوله: یا أیها الناس، أتعلمون أن الله تبارک وتعالی أنزل فی کتابه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فجمعنی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) وفاطمه وحسناً وحسیناً فی کساء واحد، ثم قال: اللهم هؤلاء أحبتی وعترتی وثقلی وخاصتی وأهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً. فقالت أم سلمه: وأنا؟ فقال(صلی‌الله علیه و آله) لها: وأنت إلی خیر، إنما أنزلت فی، وفی أخی علی، وفی ابنتی فاطمه، وفی ابنی الحسن والحسین، وفی تسعه من ولد الحسین خاصه، لیس فیها معنا أحد غیرنا. فقام جل الناس، فقالوا: نشهد أن أم سلمه حدثتنا بذلک، فسألنا رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) فحدثنا کما حدثتنا أم سلمه؛[۲]

چنان‌که ملاحظه می‌شود، رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) تصریح می‌فرمایند که واژۀ «اهل‌بیت» در اصطلاح خاص قرآنی‌اش _ که از ویژگی طهارت از ناپاکی‌ها برخوردارند _ منحصر در چهارده معصوم است و شامل هیچ شخصیت دیگری نمی‌شود. این مطلب به وضوح از واژۀ «انّما» _ که از ادات حصر است _ استنباط می‌شود و در ادامه عبارت «لیس فیها معنا احد غیرنا» که به صراحت از مشارکت نداشتن هیچ شخصیت دیگری با اهل‌بیت در این مقام سخن می‌گوید راه را بر هر گونه توجیه و طرح احتمالات بی‌اساس بسته است. از این‌رو این ادعا که از وجود واژۀ اهل‌البیت در حدیث امام صادق(علیه‌السلام) می‌توان چنین برداشت کرد که شخصیت مورد نظر آن حضرت، به‌رغم این‌که از چهارده معصوم نیست، امامی معصوم است، پذیرفتنی نیست.

اما دلیل این‌که بر شخصیت مورد نظر این روایت اهل‌البیت اطلاق شده، این است که گرچه این واژه یک اصطلاح خاص با بار معنایی ویژه است، اما این اصطلاح، تمام کاربری‌های این واژه را دربر نمی‌گیرد، بلکه کاربری اغلب این واژه همان معنای خاص است؛ اما در کلمات اهل‌بیت گاهی این واژه معنایی عام‌تر دارد که شامل همۀ خاندان پیامبر گرامی(صلی‌الله علیه و آله) به صورت عام آن می‌شود و از این‌رو کسانی که از نسل ائمه(علیه‌السلام) هستند ولو خود امام نباشند را نیز شامل می‌شود. به عنوان نمونه می‌توان به این روایات اشاره کرد:

عن أبی حمزه الثمالی، قال: کنت جالساً فی المسجد الحرام مع أبی‌جعفر(علیه‌السلام) إذ أتاه رجلان من أهل البصره، فقالا له: یا ابن رسول الله! إنا نرید أن نسألک عن مسأله. فقال لهما: اسألا عما جئتما. قالا: أخبرنا عن قول الله عز وجل: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا [مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ] إلی آخر الآیتین. قال: نزلت فینا أهل البیت. قال أبوحمزه: فقلت: بأبی أنت و أمی! فمن الظالم لنفسه؟ قال: من استوت حسناته و سیئاته منا أهل البیت فهو ظالم لنفسه. فقلت: من المقتصد منکم؟ قال: العابد لله ربه فی الحالین حتی یأتیه الیقین. فقلت: فمن السابق منکم بالخیرات؟ قال: من دعا والله إلی سبیل ربه، و أمر بالمعروف، ونهی عن المنکر، ولم یکن للمضلین عضداً، ولا للخائنین خصیماً، ولم یرض بحکم الفاسقین إلّا من خاف علی نفسه ودینه ولم یجد أعواناً؛[۳]

ابوحمزه ثمالی گوید: در مسجدالحرام خدمت امام باقر(علیه‌السلام) نشسته بودم که دو تن از مردم بصره به محضرش شرفیاب شدند و عرض کردند: ای فرزند پیامبر خدا، قصد داریم مسئله ‏ای از شما بپرسیم. فرمود: مانعی ندارد. گفتند: ما را از تفسیر فرموده خدا: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» تا آخر دو آیه، آگاه فرما! فرمود: در شأن ما خاندان نبوت نازل گردیده است. ثمالی گوید: عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! بنابراین ستمکار به خود از شما چه کسی است؟ فرمود: شخصی از ما خاندان رسالت که نیکی‌ها و بدی‌هایش یکسان باشد به نفس خود ستم نموده [ که در عبادت کوتاهی نموده و حسناتش را بر سیئات خود افزون نساخته] باشد. گفتم: «مقتصد» از شما کیست؟ فرمود: شخصی که در تمامی احوال، در توانمندی و فقر (جوانی و پیری) تا آخرین نفس که در چنگال مرگ گرفتار شود عبادت خدا را انجام دهد. عرضه داشتم: سبقت‏گیرندۀ شما در خیرات کیست؟ فرمود: به خدا سوگند او فردی است که مردم را به راه پروردگار خویشتن فرا خوانده و به انجام نیکی‌ها وادار کند، و آنان را از ارتکاب معاصی و بدی‌ها باز دارد، و پشتیبان گمراهان نگردد، و به حکم فاسق‌ها رضا ندهد، مگر آن شخص که از رسیدن زیانی به جان و دینش بترسد، و یاوری پیدا نکند، آن‌گاه از روی تقیه با آنان مدارا نماید.

در این‌جا ابتدا امام تصریح می‌فرمایند که این آیه دربارۀ اهل‌بیت نازل شده است و در ادامه به صراحت از وجود هر سه دستۀ مذکور در آیه و از جمله ستمگر به خود (الظالم لنفسه)در میان اهل‌بیت سخن می‌گویند و از آن‌جا که در میان چهارده معصوم ستمگر وجود ندارد، بنابراین مقصود از اهل‌بیت معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه مقصود خاندان پیامبر به شکل عام آن است.

از امام صادق (علیه‌السلام) نیز چنین روایت شده است: انا أهل البیت لم یزل الله یبعث فینا من یعلم کتابه من أوله إلی آخره؛[۴]

در میان ما اهل‌بیت خداوند همیشه کسی را برمی‌انگیزد که به کتاب خدا از ابتدا تا انتها علم دارد.

روشن است که مقصود امام صادق(علیه‌السلام) از واژۀ اهل البیت در این روایت معنای خاص آن نیست؛ چرا که امام می‌فرمایند: در بین ما اهل‌بیت کسی هست که دانش همۀ کتاب خدا نزد اوست. بنابراین کسی که دانش کتاب نزد اوست یکی از اهل‌بیت است. بنابراین امام صادق(علیه‌السلام) در این حدیث از واژۀ اهل‌بیت، معنای عام آن را اراده کرده‌اند؛ یعنی خاندان پیامبر و منسوبان به آن حضرت.

حاصل سخن این‌که به دلیل روایتی که اصطلاح اهل‌البیت را منحصر در چهارده معصوم کرده است، از اطلاق این واژه بر شخصیت دیگری نمی‌توان امامت و مهدویت او را اثبات کرد و به قرینۀ دو روایتی که اخیراً ذکر شد این واژه معنای عامی نیز دارد. بنابراین در حدیث مورد نظر اهل‌البیت در معنای عامش به کار رفته است. بنابراین از اطلاق این واژه بر کسی که پیش از امام مهدی ظهور می‌کند تنها منسوب بودن او به خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) قابل برداشت است و در نتیجه او یکی از سادات جلیل القدر خواهد بود و از همین روست که سید بن طاووس روایت یادشده را بر خود تطبیق می‌داده و بر این باور بوده که مقصود از آن مردی از اهل‌بیت که در این روایت به او اشاره شده، خود وی است[۵]. این تطبیق درست باشد یا اشتباه، در هر صورت نشان از آن دارد که این عالم بلندمرتبه نیز از واژۀ اهل‌بیتی که در این روایت به کار رفته امام معصوم و مهدی فهم نمی‌کرده است.

باز می‌نویسند:

قال أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) علی منبر الکوفه: … لا بد من رحی تطحن فإذا قامت علی قطبها وثبتت علی ساقها بعث الله علیها عبداً عنیفاً خاملاً أصله، یکون النصر معه أصحابه الطویله شعورهم، أصحاب السبال، سود ثیابهم، أصحاب رایات سود، ویل لمن ناواهم، یقتلونهم هرجاً، والله لکأنی أنظر إلیهم وإلی أفعالهم، وما یلقی الفجار منهم والأعراب الجفاه یسلطهم الله علیهم بلا رحمه فیقتلونهم هرجاً علی مدینتهم بشاطئ الفرات البریه والبحریه، جزاء بما عملوا وما ربک بظلام للعبید؛[۶]

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر منبر مسجد کوفه فرمود: آسیایی باید به گردش درآید و همین که کاملاً به گردش افتاد و پابرجا شد خداوند بنده‏ای سنگ‌دل و بی‏اصل و نسب را برانگیزد که پیروزی به همراه او باشد. یارانش با موهای دراز و سبیل‌های کلفت و جامه‏های سیاه در بر، و پرچم‏های سیاه به دست داشته باشند. وای بر کسی که با آنان ستیزد که بی‏ملاحظه آنان را بکشند! به خدا قسم، گویی آنان را می‏بینم و کارهاشان و آن‌چه بدکاران و عرب‌های ستمگر از دست آنان می‏بینند در پیش چشم من است. خداوند آنان را که مهری در دلشان نیست بر ایشان مسلّط می‌کند و در شهرهای خودشان که در کنار فرات است شهرهای ساحلی و بیابانی، ایشان را بی‏محابا می‌کشند به جزای آن‌چه که کرده‏اند و پروردگار تو به بندگانش ستم روا ندارد.

به اعتقاد طرف‌داران احمد حسن، این روایت دلیل بر وجود حجتی از حجت‌های الهی در میان پرچم‌های سیاه است و از آن‌جا که پرچم‌های سیاه پیش از ظهور برافراشته می‌شود، این حجت الهی امام مهدی نیست و در نتیجه روایت مورد نظر دلیلی بر اندیشۀ وجود مهدی‌هایی غیر از امام مهدی است. آن‌ها این روایت را به این دلیل اثبات کنندۀ وجود حجتی از حجت‌های خدا در میان پرچم‌های سیاه می‌دانند که در آن تعبیر «یبعث الله» آمده است و از آن‌جا که خداوند تنها پیامبران و امامان را مبعوث می‌کند، شخصیت مورد نظر امام علی(علیه‌السلام) در این روایت نیز باید حجت خداوند باشد.

در حالی که اساساً مبعوث شدن شخصیت مورد نظر این روایت از سوی خداوند نمی‌تواند دلیلی بر مهدی بودن او باشد؛ زیرا بعثت در لغت به معنای برانگیختن است و صرف برانگیختنِ کسی، دلیل بر پیامبر یا امام بودن او نیست و گویاترین دلیل بر این سخن این است که در آیات و روایات فراوانی ترکیب «بعث الله» و ترکیب‌های مشابه آن در غیر انبیا و اوصیا به کار رفته است. به عنوان نمونه می‌توان به این آیات اشاره کرد:

«فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی‏ سَوْءَهَ أَخِیهِ».[۷]

«ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى‏ لِمَا لَبِثُوا أَمَداً».[۸]

«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً».[۹]

در روایات نیز موارد بسیاری وجود دارد که بر اساس آن‌ها خداوند موریانه[۱۰] ، ابر[۱۱] ، پرنده[۱۲] ، فرشتگان[۱۳]  و… رامبعوث می‌گرداند. بنابراین از آمدن تعبیر «بعث الله» در این روایت، نمی‌توان نتیجه گرفت شخصیت فرستاده شده، مهدی است.

بر آن‌چه گفته شد می‌توان این نکته را افزود که اساساً محتوای روایت، خود نشان‌گر این است که شخصیت مورد نظر امام علی(علیه‌السلام) شخصیت مثبت و برجسته‌ای نیست؛ زیرا در این روایت شخصیت یادشده به عنیف توصیف شده که این واژه به معنای بی‌رحم است[۱۴] . ابن‌اثیر در این باره چنین می‌نویسد:

و کل ما فی الرفق من الخیر ففی العنف من الشر مثله.[۱۵]

در نسخۀ موجود از کتاب الغیبه نعمانی در آستان قدس رضوی(علیه‌السلام) و کتاب‌خانۀ آیت‌الله مرعشی، تعبیر «عنیفاً» وجود دارد، اما در بحار الانوار که این روایت را از الغیبه نعمانی نقل کرده، به جای «عنیفاً»، «عسفاً» آمده است[۱۶]. این واژه نیز به معنای انجام امری بدون اندیشه، تدبر و بصیرت است[۱۷]. روشن است که در هر دو صورت تعبیرات یادشده با مهدی و وصی امام مهدی که معصوم و واجب الاطاعه است _ به حسب آن‌چه احمد حسن مدعی است _ تناسبی ندارد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

[۲] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۷۷، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۳] . صدوق، محمد بن علی،معانی الأخبار، ص۱۰۵، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۷۹ق.

[۴] . صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات،زص۲۱۴، تهران، منشورات الاعلمی، ۱۴۰۴ق.

[۵] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۱۱۷، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

[۶] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۷] . مائده: ۳۱٫

[۸] . کهف: ۱۲٫

[۹] . اسراء: ۵٫

[۱۰] . صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۷۴، نجف اشرف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.

[۱۱] . صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، ص۶۵۴، قم، مرکز الطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۱۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۵۳۶، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۱۳] . همان، ج۳، ص۲۰۳،

[۱۴] . فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۲، ص۱۵۷، قم، دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.

[۱۵] . ابن‌اثیر، مبارک بن مبارک، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۳۰۹، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۶۴ش.

[۱۶] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۲، ص۲۳۲، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۱۷] . ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۳۱۱، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق؛ ابن‌منظور، محمّد بن مکرم مصری انصاری، لسان العرب، ج۹، ص۲۴۵، قم، نشر ادب حوزه، ۱۴۰۵ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)