جبرئیل

نوشته‌ها

وجه تسمیه حضرت فاطمه به فاطمه (سلام الله علیها)

در کتاب های اهل سنت از وجه تسمیه حضرت زهرا سلام الله علیها به اسم فاطمه سخن گفته شده است. از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود:  « ابنتی فاطمه حوراء آدمیه لم تحض ولم تطمث ، وإنما سماها الله فاطمه لان الله تعالى فطمها ومحبیها من النار .  و با زنقل شده «إنما سمیت فاطمه لان الله فطمها ومحبیها عن النار».[۱]  یعنی پیامبر فرمود دخترم حوریه آدمی است که حیض نمی بیند و همانا خداوند او را فاطمه نام‌گذاری کرد برای اینکه خداوند متعال او را  و دوستداران او را از آتش دور نگه داشته است.

هم چنین نقل شده است: فی حدیث الصادق عن النبیّ ( صلى الله علیه وآله ) عن جبرئیل : « سُمّیت فاطمه فی الأرض فاطمه لأنها فَطَمت شیعتها من النار وفَطَمت أعداءها عن حبّها »[۲]  یعنی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل نقل می کند که فاطمه در زمین به فاطمه نام گذاری شد به علت اینکه شیعیان او  از آتش دور و دشمنانش از محبتش دور گردانیده شده اند.

در روایتی دیگری از ابو هریره نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنما سمیت فاطمه لأن الله فطم من أحبها من النار ».[۳] یعنی همانا فاطمه ، فاطمه نام نهاده شد برای اینکه خداوند دوستداران او را از آتش دور گردانیده است.

پی نوشت ها:

[۱] .متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲ ، ص۱۰۹، مؤسسه الرساله – بیروت – لبنان، ۱۴۰۹ق، تحقیق : ضبط وتفسیر : الشیخ بکری حیانی / تصحیح وفهرسه : الشیخ صفوه السقا

[۲] . عادل عبد الرحمن البدری، نزهه النظر فی غریب النهج والأثر، ص ۶۵۶،  مؤسسه المعارف الإسلامیه – قم – ایران، چ۱، ۱۴۲۱ق.

[۳] . المقریزی، إمتاع الأسماع ، ج۴ ، ص ۱۹۶، منشورات محمد علی بیضون ، دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان، چ۱، ۱۴۲۰ق. تحقیق : تحقیق وتعلیق : محمد عبد الحمید النمیسی

نویسنده: حمید رفیعی.

مصحف فاطمه (س)

 سید تقى واردى

پیش گفتار

دانش و آگاهى اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) بر گرفته از علم الهى و فراتر و گسترده تر از معارف بشرى است و بدین جهت سرشار از حکمت و معرفت است و درک و تحلیل آن براى سایر انسان ها، مشکل و یا غیر ممکن است. بدین لحاظ در روایت نورانى آنان آمده است: ان خبرنا صعب مستصعب، لا یحتمله الا ملک مقرب، أو نبى مرسل، أو مؤمن امتحن الله قلبه للایمان، أو مدینه حصینه. قیل: و اى شى‏ء المدینه الحصینه؟ قال: القلب المجتمع. (۱)

یعنى: (درک و آگاهى از وضع و ) خبر ما دشوار و مشکل است و کسى نمى تواند آن را تحمل نماید، مگر فرشته مقرب پروردگار، یا پیامبر مرسل، یا مؤمنى که خداوند متعال قلبش را براى ایمان امتحان و آزمایش کرده باشد، و یا شهرى که استوار و محکم باشد.

پرسیده شد: شهر استوار و حصین چیست؟ امام(علیه السلام) فرمود: قلب کسى که به کمال رسیده باشد.

بنابراین، در حیات طیبه اهل بیت(علیهم السلام) أسرار و رازهایى است که جز خودشان، کسى از آن ها با خبر و مطلع نیست و جز اندکى از انسان هاى به کمال رسیده، کسى توان تحمل و تحلیل آن ها را ندارد.

یکى از أسرار و رازهاى اهل بیت(علیهم السلام)، کتاب هایى است که در میان آنان بوده و خود را موظف به نگه دارى آنان مى دانستند. از مهمترین و عظیم ترین کتاب هاى اهل بیت(علیهم السلام)، مصحف حضرت فاطمه زهرا(س) است.

در این نوشتار تلاش خواهیم کرد با استفاده از احادیث و روایات معصومین(علیهم السلام)، به بررسى این کتاب مهم پرداخته و درباره آن، به این پرسش ها پاسخ دهیم: مصحف فاطمه(س) چیست، در چه تاریخى تدوین شد، در چه چیزى نوشته شده، چه استفاده هایى از آن به عمل مى آید، چه مقدار حجم دارد و در کجا و در اختیار چه کسى قرار دارد؟ پیش از پرداختن به پاسخ هاى فوق، مقدمتاً دو مورد را به استحضار مى رسانم.

۱) کتاب هاى اهل بیت(علیهم السلام)

اصولاً کتاب ها و رساله هایى که از سوى اهل بیت(علیهم السلام) تدوین یافته و یا به آنان نسبت داده شده است بر چهار دسته مى توان تقسیم کرد:

۱-۱ – کتاب هایى که از سخنان و وصایاى آنان گردآورى شده و بعدها به صورت کتاب مدون درآمدند.

برجسته ترین و متقن‏ترین این نوع کتاب‏ها، کتاب گرانسنگ ” نهج البلاغه “ است، که از خطبه‏ها، نامه‏ها و کلمات قصار امیر مؤمنان(علیه السلام)، توسط سید رضى گردآورى و تألیف گردید. هم چنین مى‏توان کتاب ” الجعفریات “ و کتاب ” تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى(علیه السلام) ” را در این دسته برشمرد..

۲-۱ – کتاب هایى که از سوى آنان نوشته شده و در اختیار عموم مردم قرار گرفت، تا همگان از آن ها بهره‏مند گردند. مانند ” صحیفه سجادیه ” و ” رساله حقوق “ که توسط امام زین العابدین(علیه السلام) به رشته تحریر درآمدند.

۳-۱ – کتاب ها و یا به عبارت صحیح‏تر، علومى که اهل بیت(علیهم السلام) حاملان و راز داران آن‏ها بوده و از معصوم پیشین آن‏ها را تحویل گرفته و به هنگام شهادت، به معصوم بعدى مى سپردند و این‏ها از جمله ودایع امامت بود، که هم اینک در اختیار امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفداه) قرار دارد. مانند جفر أحمر، جفر أبیض، جفر اکبر و جفر اصغر.

امام جعفر صادق(علیه السلام) در روایتى فرمود: و عند نا الجفر الابیض، والجفر الاحمر، والجفر الاکبر، و الجفر الاصغر، و الجامعه، و الصحیفه و کتاب على(علیه السلام).(۲).

۴-۱ – کتاب‏هایى که از سوى اهل بیت(علیهم السلام) تدوین شده‏اند، اما نه براى عموم مردم، بلکه براى خود پیشوایان معصوم(علیه السلام) که از پیشواى قبلى به پیشواى بعدى منتقل مى‏شد و در آخر در اختیار خاتم الاوصیاء، حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) قرار گرفتند و این‏ها نیز از اسرار و ودایع امامت مى‏باشند.

معروف‏ترین و مشهورترین آن‏ها عبارتند از: کتاب ” الجامعه ” و کتاب ” مصحف فاطمه”.

البته مصحف هاى دیگرى نیز براى اهل بیت(علیهم السلام) بیان شده است و طبق روایتى براى هریک از امامان معصوم(علیه السلام) مصحفى وجود دارد. (۳).

۲) تفاوت مصحف با صحیفه

به مصحف فاطمه(س)،” صحیفه فاطمه(س) ” نیز گفته مى شود. ولیکن این قول، نادر است و قول معروف و مشهور درباره کتاب حضرت زهرا(س) همان ” مصحف فاطمه(س) ” مى‏باشد.

گرچه نمى‏توان به طور قطع و یقین بین این دو، تفاوتى قایل شد ولى آنچه به ذهن انسان تبادر مى نماید و اطلاق آیات و روایات، آن را تأیید مى کند، این است که صحیفه، به نامه یا نوشته‏اى گفته مى شود که از شخصیتى به شخصیت دیگر و یا به جمعى از مردم ارسال و یا براى استفاده آنان تحریر و تدوین گردید. مانند کتاب شریف ” صحیفه سجادیه “ که از سوى امام زین العابدین(علیه السلام) براى استفاده همه مؤمنان تدوین شد. اما مصحف، در صدر اسلام به کتاب خدا (قرآن مجید) گفته مى‏شد و از این قبیل است مصحف امام على(علیه السلام)، مصحف عثمان، مصحف عبدالله بن مسعود و غیر ذلک.

باید توجه داشت که مصحف فاطمه(س)، از این دست نیست و مراد از آن، قرآن فاطمه زهرا(س) نمى‏باشد و حتى در برخى از روایت‏ها تأکید شده است که در مصحف فاطمه(س) چیزى از قرآن مجید وجود ندارد، تا این گمان که مصحف فاطمه(س)، چیز خاصى نیست جز قرآن آن حضرت، از ذهن ها زدوده شود و دانسته شود که این کتاب شریف، غیر قرآن و چیز دیگرى است.

در احادیث متعددى از معصومین(علیهم السلام) به این موضوع تأکید شد. به فرازهایى از آن ها توجه فرمایید:

امام جعفر صادق(علیه السلام): و مصحف الفاطمه، ما أز عم ان فیه قرآناً. (۴)

امام صادق(علیه السلام): و الله ما فیه من قرآنکم حرف واحد. (۵)

امام محمد باقر(علیه السلام): ما فیه شى‏ء من القرآن.(۶)

امام موسى کاظم(علیه السلام): عندى مصحف فاطمه(س)، لیس فیه شى‏ء من القرآن.(۷)

به هر روى، گرچه کتاب فاطمه زهرا(س)، مصحف خوانده مى شود ولیکن مصحف به معناى قرآن نیست. بلکه کتابى است که با انشاى آن حضرت نگاشته شده است. اما از این که چرا آن را مصحف نامیدند، چند علت ذکر شده است:

۱- برخى از علما معتقدند که از حضرت فاطمه زهرا(س) دو کتاب بر جاى مانده است که یکى از آن ها ” صحیفه حضرت فاطمه زهرا(س) ” است که حاوى احادیث و سخنان پدر ارجمندش حضرت محمد(ص) است و دیگرى ” مصحف فاطمه(س) ” است که پس از رحلت پیامبر خدا(ص)، آن را املاء و تدوین نمود (۸) و چون خواستند بین آن دو کتاب تمایزى باشد، آن ها را به دو نام، یکى را صحیفه و دیگرى را مصحف خواندند.

۲- برخى دیگر معتقدند که مصحف فاطمه(س) در آغاز، در صفحات پراکنده تحریر یافته بود که بعدها آن را امیر مؤمنان(علیه السلام) و یا امامان بعدى در یک نسخه‏اى گردآورى کرده و نام مصحف را برآن گذاشتند.(۹).

مصحف فاطمه(س) و تاریخ تدوین آن‏

بى تردید تدوین این کتاب گرانبها، در اواخر عمر شریف حضرت فاطمه زهرا(س) و در مدتى کوتاه به وقوع پیوست و اگر بخواهیم تاریخ تدوین آن را بیان کنیم، با برداشت از احادیث و روایات متعدد، فاصله رحلت پیامبر خدا(ص) تا شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، یعنى از ۲۸ صفر تا سوم جمادى الثانیه سال یازده هجرى قمرى را باید بیان کرد.

ابوعبیده، که از راویان حدیث امام جعفر صادق(علیه السلام) است، در روایتى گفت: برخى از اصحاب و یاران (امام “ع”) پرسش هایى از امام جعفر صادق(علیه السلام) نموده و پاسخ هاى خویش را یافتند و پس از آن درباره مصحف فاطمه(س) پرسیدند. آن حضرت، مدتى سکوت نمود و سپس فرمود: انکم لتبحثون عما تریدون و عما لا تریدون. ان فاطمه(س) مکثت بعد رسول الله(ص) خمسه و سبعین یوماً و کان دخلها حزن شدید على ابیها و کان جبرئیل(علیه السلام) یأتیها فیحسن عزائها على ابیها و یطیب نفسها، و یخبرها عن ابیها و مکانه، و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها، و کان على(علیه السلام) یکتب ذلک. فهذا مصحف فاطمه(س).(۱۰)

یعنى: شما (گاهى) از چیزى که مى خواهید و از چیزى که نمى‏خواهید بحث مى کنید. به درستى که حضرت فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا(ص) به مدت هفتاد و پنج (یا نود و پنج) روز بیشتر باقى نماند و در این مدت بخاطر رحلت پدرش بسیار محزون و اندوهگین بود و جبرئیل امین بر او نازل مى شد و مصیبت پدرش را بر او تسلیت گفته و وى را آرامش خاطر مى‏داد و او را از مقام پدرش و مکان او ( در بهشت) با خبر مى‏ساخت. هم چنین آنچه که بر فرزندان، نوادگان و ذرارى او پس از وفات وى مى‏گذرد، او را خبر مى داد و امام على(علیه السلام) همه این‏ها را براى فاطمه(س) مى‏نوشت. این، همان مصحف فاطمه(س) است.

مشابه این روایت را حماد بن عثمان از امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل نمود. وى گفت:

از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: مصحف فاطمه(س) چیست؟

امام(علیه السلام) در پاسخم فرمود:

ان الله تعالى لما قبض نبیه(ص) دخل على فاطمه(س) من وفاته من الحزن مالا یعلمه الا اللّه – عز و جل – فارسل الیها ملکاً یسلى غمها و یحدثها، فشکت ذلک الى امیر المؤمنین(علیه السلام). فقال(علیه السلام): إذا احسست بذلک و سمعت الصوت قولى لى. فاعلمته بذلک، فجعل امیرالمؤمنین(علیه السلام) یکتب کل ما سمع حتى اثبت من ذلک مصحفاً.(۱۱)

یعنى: همین که خداوند متعال، روح پیامبرش ( حضرت محمد ” ص” ) را به ملکوت اعلى منتقل نمود، بر حضرت فاطمه(س) از بابت رحلت پدرش، حزن شدیدى عارض گردید که غیر از خدا کسى مقدار آن را نمى داند. پس خداوند متعال فرشته اى را به سوى وى نازل کرد، که هم غم و اندوهش را تسلیت داده و هم او را از چیزهاى تازه‏اى با خبر گرداند. حضرت فاطمه(س) این ماجرا را براى همسرش امیرمؤمنان(علیه السلام) تعریف کرد و حضرت على(علیه السلام) به وى فرمود: هرگاه نزول فرشته‏اى را احساس کردى و صدایش را شنیدى (گفته‏هایش را) به من بگو. پس هرگاه فرشته‏اى مى آمد، حضرت فاطمه(س) همسرش على(علیه السلام) را باخبر مى‏کرد و هر چه مى شنید براى او مى‏گفت و حضرت على(علیه السلام) نیز هرچه را از فاطمه(س) مى‏شنید مى‏نوشت، تا این که از آن نوشته‏ها، مصحف به وجود آمد.

این دو حدیث پرسش‏هایى چند از مصحف فاطمه(س)، از جمله زمان و کیفیت تألیف و کاتب آن را پاسخ داد ولى با این تفاوت که در حدیث اول، زمان و تاریخ آن را روشن‏تر بیان نمود و در حدیث دوم، نقش امیرمؤمنان(علیه السلام) در کتابت و تدوین آن را.

البته در این موارد، احادیث دیگرى وجود دارد که به خاطر پرهیز از اطاله کلام، از بیان آن‏ها صرف‏نظر مى‏کنیم.

محتواى مصحف فاطمه(س)

بى‏تردید مهمترین و اصلى‏ترین سخن درباره مصحف فاطمه(س) در این مسئله است که این مصحف، حاوى چه نوع اطلاعات و آگاهى‏هاست و محتواى آن چه دانشى را در برگرفته است؟

براى پى‏بردن به این قضایا، باید توجه داشت که مصحف فاطمه(س) چون در دسترس عموم نیست و جز اهل بیت(علیهم السلام) کسى از آن اطلاعى ندارد، براى پاسخ یافتن درباره زوایاى گوناگون آن، هیچ راهى نیست، جز این که به اهل بیت(علیهم السلام) متوسل شویم و از احادیث و روایات نورانى آنان بهره گیریم.

پیش از این گفتیم که در بسیارى از روایات تأکید شده است که مراد از مصحف فاطمه(س)، قرآن مجید نیست و حتى یک حرف از قرآن در آن وجود ندارد. در برخى از روایات دیگر آمده است که احکام حلال و حرام در آن وجود ندارد. امام صادق(علیه السلام) در روایتى فرمود:

اما انه لیس فیه شى‏ء من الحلال و الحرام و لیکن فیه علم مایکون.(۱۲)

به عبارت دیگر، مصحف فاطمه(س) یک کتاب فقهى و یا رساله عملیه نیست. بلکه مهمتر و بالاتر از این گونه اطلاعات است، و آن عبارت است از چیزى که کسى آن را نخوانده، نشنیده و ندانسته است و نخواهد دانست و جز خداوند متعال از اسرار و رازهاى آن، اطلاعى ندارد. و آن، علم و دانش آینده است.

ابوبصیر، روزى به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شد و چون با امام(علیه السلام) خلوت کرد، فرصتى یافت تا از اسرار و رازهاى آنان باخبر گردد و لذا ازامام(علیه السلام) درباره علوم اهل بیت(علیهم السلام) و ودایع آن‏ها از جمله جفر، جامعه و غیر ذلک سؤال نمود و امام(علیه السلام) پاسخ وى را داد. تا این که نوبت به مصحف فاطمه(س) رسید و امام(علیه السلام) در پاسخ وى فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه علیهاالسلام و ما یدریهم ما مصحف فاطمه(س)؟

قال(علیه السلام): مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات. والله ما فیه من قرآنکم حرف واحد. قال: قلت: هذا والله العلم. قال(علیه السلام): انه لعلم و ما هو بذاک.(۱۳)

یعنى: در نزد ما (امامان ) است مصحف فاطمه(س) و ( مردم ) چه مى‏دانند مصحف فاطمه(س) چیست؟

آن گاه فرمود: مصحفى است که محتواى آن، سه برابر قرآنى است که در نزد شما است. سوگند به خداى سبحان، هیچ چیزى از قرآن، حتى یک حرف، در آن وجود ندارد.

ابوبصیر گفت: عرض کردم: سوگند به خدا، این علم (بزرگى) است.

فرمود: (آرى) این مصحف، علم و دانش (بزرگى) است ولى این مصحف، قرآن نیست.

در حدیثى دیگر، امام جعفر صادق(علیه السلام) در پاسخ برخى از اصحاب خود درباره مصحف فاطمه(س) فرمود:… و کان جبرئیل علیه السلام یأتیها، فیحسن عزائها على أبیها، و یطیب نفسها، و یخبرها عن أبیها و مکانه، و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها و کان على(علیه السلام) یکتب ذلک.(۱۴)

یعنى: جبرئیل(علیه السلام) بر فاطمه زهرا(س) نازل مى‏شد و مصیبت رحلت پدر بزرگوارش را بر وى تسلیت مى‏گفت و آرامش خاطرى براى وى فراهم مى‏کرد و او را از مقام پدرش و مکان و منزلتش (در بهشت) خبر مى‏داد و هم چنین او را از آینده فرزندان، نوادگان و ذرارى‏اش مطلع مى‏کرد و امام على(علیه السلام) این‏ها را( براى فاطمه(س) مى‏نوشت.

هم چنین در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: و اما مصحف فاطمه(س)، ففیه ما یکون من حادث، و أسماء کل من یملک الى ان تقوم الساعه.(۱۵)

یعنى: اما مصحف فاطمه(س)، پس در آن است هرچیزى که در آینده واقع گردد. هم چنین در آن است، اسامى تمام کسانى که تا پایان دنیا، حکومت مى‏یابند و به زمامدارى مى‏رسند.

با توجه به روایت‏هاى فوق و دیگر روایت‏هایى که بخاطر پرهیز از اطاله کلام، از نقل آن ها خوددارى کردیم، به دست مى آید که مصحف فاطمه(س) درباره رویدادها، حوادث و تغییر و تحولات سیاسى و اجتماعى است که از آن تاریخ (اواخر عمر شریف حضرت زهرا(س) تا آخر الزمان به وقوع خواهند پیوست و در حقیقت پیش گویى‏هاى صادق و راستین آن حضرت از آینده و آیندگان است و مى‏توان گفت که این کتاب گرانسنگ، تقویم اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) است. بدین جهت امامان معصوم(علیه السلام) با نگاه به آن، واقعه‏اى را پیش‏گویى کرده و یا ماجرایى را نفى و اثبات مى نمودند به شواهدى از این دست توجّه فرمایید که تحت عنوان ” استناد امامان معصوم(علیه السلام) به مصحف فاطمه(س) ” مى‏آوریم.

استناد امامان معصوم(علیه السلام) به مصحف فاطمه(س)

۱) در روزگار امام صادق(علیه السلام)، نوادگان امام حسن مجتبى(علیه السلام) جنبشى را بر ضد بنى امیّه آغاز کرده و با کمک و همراهى سایر هاشمیان (اعم از بنى عباس و بنى الحسن و سایر تیره‏هاى بنى هاشم) مردم را بر علیه امویان به شورش و قیام وادار کردند و محور و کانون اصلى این قیام، فرزندان عبدالله بن‏الحسن بودند. خیلى ها باور داشتند که محمد، پسر عبدالله بن الحسن، در این جنبش به پیروزى و رهبرى خواهد رسید. امّا امام صادق(علیه السلام) چنین اعتقادى نداشت.

فضیل بن سکره، که یکى از یاران آن حضرت بود، گفت: روزى به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم، امام(علیه السلام) به من فرمود: یا فضیل، اتدرى فى اى شى‏ء کنت أنظر قبیل؟ قال: قلت: لا.

قال(علیه السلام): کنت انظر فى کتاب فاطمه(س) لیس من ملک یملک الارض الا و هو مکتوب فیه باسمه و اسم أبیه، و ما وجدت لولدالحسن فیه شیئأً.(۱۶)

یعنى: اى فضیل، آیا مى‏دانى پیش از آمدنت به چه چیزى نگاه مى‏کردم؟

فضیل گفت: نه، نمى‏دانم.

امام(علیه السلام) فرمود: داشتم به کتاب فاطمه(س) نگاه مى‏کردم. هیچ حاکمى در روى زمین به حکومت و ریاست نمى‏رسد، مگر این که با نامش و نام پدرش در کتاب فاطمه(س) نوشته شده باشد. و من در این کتاب براى فرزندان حسن چیزى نیافتم.

۲) از امام صادق(علیه السلام) درباره محمد بن عبدالله بن الحسن پرسیده شد. امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: ما من نبى، ولا وصى، ولا ملک الا و هو فى کتاب عندى ( یعنى مصحف فاطمه(س) ) و الله ما لمحمد بن عبدالله فیه اسم.(۱۷)

یعنى: هیچ پیامبرى، هیچ وصى و جانشین پیامبرى و هیچ پادشاه و حاکمى نیست مگر این که نامش در این کتابى که در نزد من است (یعنى مصحف فاطمه(س) ) وجود داشته باشد. سوگند به خداى سبحان، نامى از محمد بن عبدالله در آن نیست.

۳) امام صادق(علیه السلام) در روایتى فرمود:

تظهر الزنادقه فى سنه ثمان و عشرین و مأه، و ذلک انى نظرت فى مصحف فاطمه(س).(۱۸)

یعنى: در سال (۱۲۸ هجرى)، زندیق‏ها آشکار خواهند شد و این را با نگاه کردن به مصحف فاطمه(س) به دست آوردم.

پیش گویى امام صادق(علیه السلام)، راست و درست بود. زیرا در آن هنگام که حکومت بنى امیّه به سوى اضمحلال و نابودى پیش مى‏رفت و حکومت بنى‏عباس در حال انعقاد بود، بسیارى از عقاید انحرافى و باطل، به ویژه مادیگرایى، بى دینى و لاابالى گرى در جامعه مسلمانان بروز و ظهور کرد.

۴) ولید بن صبیح گفت: روزى امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: یا ولید، انى نظرت فى مصحف فاطمه(س) فاسئل، فلم اجد لبنى فلان فیها الا کغبار النعل.(۱۹)

یعنى: اى ولید، همانا در مصحف فاطمه(س) نگاه و پرسش (یعنى مطالعه) نمودم، پس درباره ( حکومت و ریاست) بنى فلان چیزى نیافتم مگر غبار نعل (اسب).

به هر روى، امامان معصوم(علیه السلام) به عنوان مرجع علمى، سیاسى و اجتماعى مردم و تنها پناهگاه حقیقى و دلسوز آن‏ها، همیشه تلاش مى‏کردند آن‏ها را از کجروى و انحراف بازداشته و به سوى حق و حقیقت و راه درست و خداپسند هدایت نمایند. بدین جهت آن بزرگواران در کتاب مادرشان حضرت فاطمه(س) بسیار مطالعه و تدبّر نموده و پیش گویى‏هاى درستى از روزگارشان به عمل مى‏آوردند و به عبارتى، بهترین فواید را از این کتاب شریف، نصیب اسلام و مسلمانان مى نمودند.

محل نگه‏دارى مصحف

اما این که مصحف فاطمه در کجا است و در دست چه کسى نگه دارى و محافظت مى شود، باید گفت: مصحف فاطمه(س) در آغاز تدوین و تألیف، در خانه امیر المؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام) نگه دارى مى شد و در اختیار آن حضرت بود و پس از شهادت آن حضرت، در اختیار امام حسن مجتبى(علیه السلام) و پس از شهادت وى، در اختیار امام حسین(علیه السلام) قرار گرفت. به همین ترتیب، رسید به حضرت حجت بن الحسن(عجل الله تعالى فرجه الشریف) و هم اکنون توسط وى نگه دارى شده و توسط آن حضرت، از آن استفاده مى‏گردد وهیچ‏گاه در اختیار نااهلان و نامحرمان قرار نگرفته است. در این رابطه به چند حدیث توجه فرمایید:

۱) امام رضا(علیه السلام) در حدیثى، علایم و نشانه هاى امام معصوم(علیه السلام) را بیان کرد و فرمود: للامام علامات یکون أعلم الناس، و احکم الناس، واتقى الناس، واحلم الناس، واشجع الناس، واسخى الناس، واعبد الناس و…

این حدیث طولانى است و در آخر آن، فرمود: و یکون عنده مصحف فاطمه(س).(۲۰)

یعنى یکى از نشانه هاى امام معصوم(علیه السلام)، آن است که مصحف حضرت فاطمه (س) در نزد وى باشد.

۲) امام جعفر صادق(علیه السلام) در فراز حدیثى فرمود: وان عندنا لمصحف فاطمه(س).(۲۱)

یعنى: همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است.

۳) امام موسى کاظم(علیه السلام) فرمود: عندى مصحف فاطمه(س)، لیس فیه شى‏ء من القرآن.(۲۲)

۴) ابوبصیر گفت: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود: ما مات ابو جعفر علیه‏السلام حتى قبض-اى ابو عبدالله – مصحف فاطمه(س).(۲۳)

یعنى: پدرم امام محمد باقر(علیه السلام) وفات نیافت، تا این که مصحف فاطمه(س) را از او دریافت کردم.

۵) امام صادق(علیه السلام) در حدیثى فرمود:

علمنا غابر و مزبور، و نکت فى القلوب و نقر فى السماع، و ان عندنا الجفر الاحمر، و الجفر الابیض. و مصحف فاطمه عندنا و ان عندنا الجامعه، فیها جمیع ما یحتاج الناس الیه.(۲۴)

در این حدیث، علاوه بر این که امام صادق(علیه السلام) انواع علوم و دانش هاى اهل‏بیت(علیه السلام) را توصیف مى‏کند، تصریح مى‏نماید که جفر احمر، جفر ابیض، مصحف فاطمه(س) و جامعه در نزد آنان (یعنى امامان معصوم علیهم السلام) است.

۶) على بن حمزه گفت:

به امام صادق(علیه السلام) گفته شد که عبدالله بن الحسن (که از نوادگان امام حسن مجتبى(علیه السلام) بود) معتقد است که در نزد او دانش خاصى نیست مگر همان علم و دانشى که در نزد سایر مردم است.

فقال(علیه السلام): صدق و الله، ما عنده من العلم الا ما عند الناس، ولکن عندنا و الله الجامعه فیها الحلال و الحرام، و عندنا الجفر أفیدرى عبدالله أمسک بعیر اومسک شاه، و عندنا مصحف فاطمه(س)….(۲۵)

یعنى: سوگند به خداى سبحان، عبدالله بن الحسن راست گفته است. در نزد او دانش خاصى نیست مگر همان علم و دانشى که در نزد سایر مردم است. ولیکن به خدا سوگند در نزد ما، جامعه است که در او حلال و حرام بیان شده است و در نزد ما، جفر است. آیا عبدالله مى‏داند که جفر در پوست شتر است یا در پوست گوسفند؟ و در نزد ما مصحف فاطمه(س) است…

در این حدیث شریف، امام صادق(علیه السلام) بلند پروازى‏ها و ادعاهاى واهى عبدالله بن الحسن و فرزندانش را به باد انتقاد گرفته و گوش زد نموده است که اگر هم مى خواهند رهبرى مردم و زعامت قیام را بر عهده بگیرند، از اهل بیت(علیهم السلام) و خاندان عصمت هزینه نکنند. چون آنان، اهلیت چنین مقامى را ندارند. زیرا رهبریت و پیشوایى واقعى مردم بر عهده امام معصومى است که حامل ودایع و اسراراهل بیت(علیهم السلام)، از جمله مصحف فاطمه(س) باشد.

روایتى جامع درباره مصحف فاطمه(س)

در پایان این مقال، شایسته است، روایتى جامع و کامل درباره مصحف فاطمه(س) نقل کنیم تا پاسخى به پرسش‏هاى احتمالى درباره این کتاب شریف و زوایاى گوناگون آن باشد.

ابو بصیر گفت: از امام محمد باقر(علیه السلام) درباره مصحف فاطمه(س) پرسش نمودم.

حضرت فرمود: ( این کتاب) پس از رحلت پدرش حضرت محمد(ص) بر او نازل شد.

ابو بصیر: آیا در این کتاب، چیزى از قرآن کریم نیز هست؟

امام محمد باقر(علیه السلام): نه، چیزى از قرآن، در این کتاب نیست.

ابوبصیر: پس، آن را برایم توصیف کن.

امام باقر(علیه السلام): ( این کتاب ) داراى دو صفحه جلد سرخ رنگ است و طول و عرض آن از زبرجد مى‏باشد.

ابوبصیر: فدایت گردم، ورق آن را برایم شرح بده.

امام باقر(علیه السلام): ورق آن از در سفید است که به آن گفته شد باش، پس گردید.

ابوبصیر: فدایت گردم، در این کتاب، چیست؟

امام باقر(علیه السلام): در این کتاب خبرهاى گذشته و خبرهاى آینده تا روز قیامت، وجود دارد. هم چنین خبرهاى آسمان و آسمان‏ها و تعداد فرشتگان و غیر فرشتگان که در آسمان‏ها هستند، و تعداد تمامى پیامبرانى که به عنوان مرسل و یا غیر مرسل آفریده شده‏اند، و نام‏هایشان و نام‏هاى کسانى که پیامبران به سوى آنان فرستاده شده‏اند، و نام‏هاى کسانى که پیامبران را تکذیب کرده و کسانى که از آغاز تا آخر دنیا آفریده شده باشند، و نام هاى شهرها، و تعریف و توصیف تمامى شهرها که در شرق و غرب زمین قرار گرفته باشند و تعداد مومنین در آن‏ها، و تعداد کافران در آن‏ها، و شرح حال تمام کسانى که تکذیب کردند، و توصیف قرون گذشته و داستان‏ها و ماجراهایشان، و کسانى که از طاغوتیان به حکومت رسیده و مقدار حکومتشان و تعدادشان، و اسامى پیشوایان (معصوم) و شرح حال و توصیفشان و تک تک آن چه که به دست آورده و مالک شدند، و توصیف بزرگان و افراد صاحب نامشان، و تمامى کسانى که در ادوار تاریخى تردد نمودند.

ابوبصیر: فدایت گردم، دوره‏ها چه مقدارند؟

امام باقر(علیه السلام): پنجاه هزار سال، و آن در هفت دوره است.

هم چنین، اسامى تمامى کسانى که خداوند سبحان، آن‏ها را آفریده و اجل‏هایشان، و توصیف بهشتیان و تعداد آن‏هایى که داخل در بهشت مى‏شوند و تعداد آن‏هایى که داخل در آتش (جهنم) مى‏گردند و اسامى جهنمیان، همه در آن کتاب موجود است. هم چنین علم قرآن همان طورى که نازل شد، و علم تورات همان طورى که نازل شد، و علم انجیل همان طورى که نازل شد، و علم زبور همان طورى که نازل شد، و تعداد تمامى درختان، کلوخ‏ها وخاک‏ها در تمامى بلاد، در آن وجود دارد.

سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود: هنگامى که خداوند سبحان اراده کرد که مصحف را به وسیله جبرئیل، میکائیل و اسرافیل بر فاطمه(س) نازل کند، در شب جمعه، ثلث دوم از شب بود که آنان، مصحف را گرفته و به سوى فاطمه(س) هبوط کردند و وى در آن حال، ایستاده بود و داشت نماز مى خواند و فرشتگان الهى، آن قدر سر پا ایستادند تا فاطمه(س) نشست و چون نماز را به پایان رسانید و سلام آن را داد، فرشتگان به او گفتند: سلام، بر تو سلام مى‏رساند. در این هنگام، مصحف را در آغوش اونهادند. پس فاطمه(س) در پاسخشان فرمود:

براى خدا سلام است و از جانب او سلام است و به سوى او باد اسلام. وسلام بر شما اى فرستادگان خدا.

پس از آن، فرشتگان به سوى آسمان عروج کردند و فاطمه(س) پس از نماز صبح تا ظهر هم چنان نشست و مصحف را قرائت کرد و آن را از اول تا به آخر مطالعه نمود و آن حضرت که سلام و درود خدا بر او باد، بر جمیع مخلوقات خدا، از جن و انس گرفته تا پرندگان و وحوش، ( حتى بر ) پیامبران و فرشتگان الهى، مفروض الطاعه است. ابوبصیر گفت: فدایت گردم. پس از رحلت آن بانوى بزرگ، مصحف او به چه کسى رسید؟

امام باقر(علیه السلام) فرمود: وى، مصحف را به امیرمؤمنان، امام على بن ابى طالب(علیه السلام) سپرد و حضرت على(علیه السلام) در هنگام شهادت به امام حسن مجتبى(علیه السلام) واگذار نمود و امام حسن مجتبى(علیه السلام) در هنگام شهادت به امام حسین(علیه السلام) سپرد، سپس در دست اهلش باقى مى‏ماند تا این که به صاحب امر سپرده شود.

ابوبصیر گفت: به راستى این ( کتاب شریف ) دانش فراوانى است.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: اى ابا محمد، این مقدارى که از مصحف برایت توصیف نمودم، تنها از ورق اول از دو ورق آن بود و هنوز چیزى از ورق دوم آن را برایت بیان نکردم و حتى حرفى از آن را نگفتم.(۲۶)

آرى، مصحف فاطمه(س) آن چنان عظیم و کبیر است که شکافنده علم اول و آخر، یعنى حضرت باقرالعلوم(علیه السلام)، پس از آن همه توصیف و تعریفى که از آن به عمل آورده است، مى فرماید، تنها یک صفحه از این کتاب را برایت بیان کردم و هنوز چیزى از صفحه بعدى را آغاز نکردم!

با این بیان، تکلیف ما نیز روشن است، که هرچه درباره این کتاب بى‏همتا بگوییم و یا بنویسیم نمى توانیم حق آن را ادا نماییم، پس بهتر است لب فروبسته و به همین مقدار کفایت کنیم.

امید است خداوند متعال ما را در فهم و درک علوم و معارف بلند محمد وآل محمد(ص) و شناخت حقانیت آنان توفیق عنایت کند وصاحب امر اول و آخر، یعنى حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) را از ما خشنود و خرسند گرداند.

پى‏ نوشت‏ها:

۱. روضه الواعظین، فتال نیشابورى، ص ۲۱۱.

۲. مکاتیب الرسول، احمدى میانجى، ج ۲، ص ۵۱.

۳.

۴. بصائر الدرجات، ابوجعفرصفار قمى، ص ۱۵؛ الکافى، ج ۱، ص ۲۴.

۵. همان، ص ۱۵۱.

۶. دلائل الامامه، محمد بن جریر طبرى، ص ۲۷.

۷. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص ۱۷۴.

۸. مکاتیب الرسول، احمدى میانجى، ج ۱۱، ص ۴۲۶.

۹. اللمعه البیضاء، تبریزى انصارى، ص ۲۰۰.

۱۰. الکافى، شیخ کلینى،ج ۱۱، ص ۲۴۱.

۱۱. همان، ص ۲۴۰.

۱۲. همان.

۱۳. همان، ص ۲۳۸.

۱۴. همان، ص ۲۴۱.

۱۵. روضه الواعظین، فتال نیشابورى، ص ۲۱۱؛ الخرائج و الجرائج، قطب الدین راوندى، ج ۲، ص ۸۹۴.

۱۶. الکافى، شیخ کلینى، ج ۱، ص ۲۴۲.

۱۷. مکاتیب الرسول، احمدى میانجى، ج ۲، ص ۸۷.

۱۸. الکافى، شیخ کلینى، ج ۱، ص ۲۴۰.

۱۹. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص ۱۸۱ و ۱۸۹.

۲۰. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج‏۴، ص ۴۱۹ ؛ عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۱۲.

۲۱. الکافى، شیخ کلینى، ج ۱، ص ۲۳۹، بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص ۱۵۲.

۲۲. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص ۱۵۴.

۲۳. همان، ص ۱۷.

۲۴. روضه الواعظین، فتال نیشابورى، ص ۲۱۰.

۲۵. بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمى، ص ۱۶۱.

۲۶. دلائل الامامه، محمد بن جریر طبرى آملى، ص ۲۷.

فاطمه (س) در آیینه فضایل

در طول تاریخ همواره کتابهای متعددی درباره یگانه گوهر عالم هستی و سر مستتر الهی فاطمه زهرا علیه السلام نوشته شده است که از آن جمله، می توان از کتب عامه به: «اتحاف السائل بمالفاطمه – رضی الله … عنها – من الفضائل » ، از محمد حجازی شافعی؛ «الثغور الباسمه فی مناقب السیده فاطمه » ، از جلال الدین سیوطی؛ «فضائل فاطمه الزهرا علیها السلام »، از حاکم نیشابوری، و از کتب شیعیان به: «الروضه الزهرا فی مناقب فاطمه الزهرا» ، از محمد بن احمد خزاعی؛ «فضائل الزهرا علیها السلام » ، از احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی؛ «الاربعون حدیثا فی فضائل السیده فاطمه علیه السلام » ، از نجم الدین شریف عسکری، و دهها کتاب دیگر اشاره کرد.

استاد علی محمد علی دخیل می گوید: «کتابخانه عمومی علمین در نجف به سال ۱۳۸۷ق. از کسانی که در مورد فاطمه زهرا علیها السلام کتاب یا مقاله ای نوشته اند، فراخوانی داده و این جانب حدود ۳۰۰ کتاب که درباره ایشان نوشته شده بود، جمع کردم».[۱]

در این مقاله می کوشیم تا به قدر وسع، هشت منقبت از مناقب بسیار آن حضرت را به رشته تحریر در آوریم، که:

                                آب دریا را اگر نتوان کشید                      هم بقدر تشنگی باید چشید

۱ . پیدایش فاطمه علیها السلام

در روایات زیادی به این مطلب اشاره شده که فاطمه زهرا علیها السلام نطفه اش از میوه بهشتی تکون یافته است. از آن جمله، روایتی است که در امالی صدوق آمده که امام رضا علیه السلام فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی به معراج رفتم، جبرئیل دست مرا گرفت و وارد بهشت نمود . پس رطب بهشتی به من داد که آن را خوردم و آن غذا در صلبم به نطفه تبدیل شد . پس چون به زمین آمدم، با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد .»[۲]

هم چنین از مناقب آن حضرت، این است که پیامبر صلی الله علیه و آله برای به وجود آوردن فاطمه علیها السلام مامور به چهل روز عبادت شد و عظمت این منقبت آنجا روشن می شود که حضرت موسی علیه السلام نیز برای آوردن تورات مامور به چهل روز عبادت شده بود . اگر چه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای آوردن قرآن مدتی را در غار حرا معتکف بود، ولی برای ایجاد فاطمه علیها السلام مامور به چنین عبادت طولانی گردید.

علامه مجلسی روایت می کند که «روزی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در سرزمین ابطح نشسته بود و با او عمار و منذر بن ضخصاح و ابوبکر و عمرو عباس بودند. علی علیه السلام هم در آن جمع بود که جبرئیل به صورت اصلی بر حضرت نازل شد و عرض کرد: خدا به تو سلام رسانده، می فرماید که باید چهل روز از خدیجه دوری کنی … پس چون چهل روز به پایان رسید، جبرئیل نازل شد و گفت: خدایت سلام می رساند و می فرماید: خود را برای هدیه و تحفه ای آماده کن. حضرت فرمود: آن تحفه چیست؟ در جواب گفت: از این تحفه خبری ندارم . بعد از آن، میکائیل فرود آمد و با او طبقی بود و حضرت روزه خود را با طعام درون طبق افطار کرد . بعد از آن، جبرئیل خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: خداوند به ذات خود سوگند یاد نموده که امشب از صلب تو ذریه ای طیب بیافریند».[۳]

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

۲ . شباهت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

ام سلمه می گوید: «فاطمه علیها السلام شبیه ترین مردم از لحاظ صورت به پیامبر صلی الله علیه و آله بود .»[۴] و عائشه می گوید: «شبیه تر از فاطمه علیها السلام در گفتار به پیامبر صلی الله علیه و آله ندیدم» .[۵] و جابر می گوید: «هر گاه فاطمه راه می رفت، به یاد حضرت رسول صلی الله علیه و آله می افتادم» .[۶] پس فاطمه شبیه ترین مردم به پیامبر بود صورتا و سیرتا و کلاما .

۳ . ایمان و کمال

در روایتی آمده که ابوذر روزی به خانه علی علیه السلام می رود و علی علیه السلام را صدا می زند، ولی کسی جواب نمی دهد، در حالی که سنگ آسیا خود به خود در حال چرخش بوده . پس جریان را به حضرت رسول خبر داده و پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «ان ابنتی فاطمه ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا ویقینا؛[۷]  خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه را از ایمان و یقین پر نموده است .» بنابراین، چون خداوند ضعف فاطمه را می دانست، با فرستادن فرشته او را در زندگی یاری می دهد .

ابن صباغ در کتاب خود؛ «الفصول المهمه » از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: «کمل من الرجال کثیر ولم یکمل من النساء الا مریم بنت عمران وآسیه بنت مزاحم امراه فرعون وخدیجه بنت خویلد وفاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله؛ مردان بسیاری [از لحاظ ایمان] کامل شده اند، اما از زنان تنها مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون و خدیجه دختر خویلد و فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله به کمال رسیدند .» این روایت را مسلم و بخاری و ترمذی نقل نموده اند.[۸]

به خاطر همین منزلت، حضرت فاطمه علیها السلام از نخستین کسانی است که به بهشت می رود.[۹] در روایتی می خوانیم: «اول شخص یدخل علی الجنه فاطمه بنت محمد؛ [۱۰] اول کسی که وارد بهشت می شود، فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله است.»

۴ . علم فاطمه علیها السلام

از دیگر فضائل فاطمه زهرا علیها السلام علم ایشان به آینده و حوادث قبل است . سلمان می گوید: «روزی عمار به من گفت: آیا خبر عجیبی به تو بدهم؟ گفتم: آری! عمار گفت: علی بن ابی طالب علیه السلام را دیدم که بر فاطمه وارد شد؛ چون چشم فاطمه بر او افتاد، گفت: اجازه می دهی از گذشته و حال و آینده تا روز قیامت خبر دهم .

عمار می گوید: سپس دیدم که امیرمؤمنان علیه السلام به عقب برگشت و به مسجد رفت و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نزدیک بیا یا ابا الحسن! چون نزدیک پیغمبر رسید فرمود: تو می گویی یا من بگویم؟ حضرت امیر علیه السلام عرض کرد: حدیث شما و کلام شما بهتر است و آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله جریان را بیان نمودعمار می گوید: امیرمؤمنان بعد از آن، از مسجد خارج شد و من هم با او بیرون رفتم و بر فاطمه وارد شد و حضرت فاطمه علیها السلام از آنچه علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله گفته بود، خبر داد» .[۱۱]

هم چنین در روایتی از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمود: «فاطمه علیها السلام از تمام صحابه داناتر بود، جز از شوهرش».[۱۲] و مکرر می شد که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به فاطمه زهرا علیها السلام ارجاع می داد و او به مردم پاسخ کافی می داد، چرا که آنچه را که دیگران نمی دانستند می دانست .

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با عده ای از اصحاب خود نشسته بودند، رو به اصحاب کرده، فرمودند: «برای زنان چه چیزی بهتر است؟ آنها نتوانستند جوابی بگویند . حضرت علی علیه السلام این خبر را به فاطمه علیها السلام رسانید و آن حضرت پاسخ داد که: شما نگفتید بهترین چیز برای زن آن است که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند؟» علی علیه السلام این جواب را به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد . حضرت فرمودند: «چه کسی این جواب را به تو گفت؟» عرض کرد: فاطمه علیها السلام. حضرت فرمودند: «راستی که او پاره تن من است».[۱۳]

چه بسیار اتفاق می افتاد که زنان مسائل خود را از فاطمه زهرا علیها السلام می پرسیدند .از ایشان کلمات گوهرباری هم رسیده که خود بهترین دلیل بر علم و فضل ایشان می باشد؛خصوصا خطبه های توحیدی آن حضرت که همسنگ خطبه های توحیدی نهج البلاغه می باشد .

اگر ابن ابی الحدید در مورد خطبه های توحیدی علی علیه السلام می گوید: «واعلم ان التوحید والعدل والمباحث الشریفه الالهیه ما عرفت الا من کلام هذا الرجل وان کلام غیره من اکابر الصحابه لم یتضمن شیئا من ذلک اصلا ولاکانوا یتصورونه ولو تصوروه لذکروه؛[۱۴]  و بدان که توحید و عدل و مباحث شریف الهی جز از کلام این مرد شناخته نشد و بی شک در کلام غیر او از بزرگان صحابه چیزی از اینها اصلا وجود ندارد و تصور آن را هم نمی کردند . و اگر آن را تصور می کردند، بیان می نمودند.» باید گفت این جملات در مورد فاطمه زهرا علیها السلام هم صحیح می باشد و باید گفت: «هذه المباحث ما عرفت الا من کلام هذا الرجل وزوجته » و چه خوب فرمود، مرحوم آیه ا … العظمی غروی اصفهانی:

حامل سر مستمر حافظ غیب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ما سوا کند

۵ . لباس بهشتی

روزی بعضی از یهودیان خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده، گفتند: ما حق همسایگی داریم، درخواست می کنیم دخترت فاطمه را به عروسی ما بفرستی تا مجلس جشن ما به قدوم آن حضرت زینت گیرد . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه، زن علی بن ابیطالب است و در اطاعت او می باشد . اما آنها اصرار کردند که تو شفاعت کن که علی به او اجازه دهد . بعد از اجازه، یهودیان خود را به هر آنچه از لباسهای خوب و فاخر و جواهرات داشتند، آراستند و گمان می کردند که فاطمه علیها السلام با لباس فقیری می آید و او را استهزاء می کنند؛ اما جبرئیل نازل شد و یک لباس بهشتی با جواهرات بی نظیری – که چشم روزگار مانند آن را ندیده بود – با خود آورد و فاطمه علیها السلام آن را پوشید و به مجلس عروسی رفت و زنان چون این منظره را دیدند، به سجده افتاده، مسلمان شدند و به سبب آن بسیاری دیگر از یهودیان هم مسلمان شدند».[۱۵]

۶ . مائده آسمانی

نزول مائده آسمانی برای فاطمه علیها السلام مکرر اتفاق افتاده است. در روایتی آمده: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خانه فاطمه زهرا علیها السلام رفت و وقتی وارد شد، دید چهره فاطمه زرد است . از حال او سؤال کرد . جواب داد: سه روز است که غذا نخورده ایم . پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و حسن و حسین علیهما السلام را بر پای راست و چپ خود نشاند. بعد از آن علی علیه السلام وارد شد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله رو به آسمان کرد و فرمود: «الهی وسیدی ومولای هؤلاء اهل بیتی اللهم اذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا؛ ای خدا و آقا و مولای من! اینها اهل بیت من هستند . خدایا! پلیدی را از آنها ببر و آنها را حقیقتا پاک گردان .»

بعد از آن فاطمه بلند شد و دو رکعت نماز گذارد و دست ها را رو به آسمان برده، فرمود: «الهی وسیدی هذا محمد نبیک وهذا علی ابن عم نبیک وهذان الحسن والحسین سبطا نبیک، الهی انزل علینا مائده من السماء کما انزلتها علی بنی اسرائیل؛ ای خدا و آقای من! این محمد پیامبر تو و این علی پسر عموی پیامبر تو و این دو حسن و حسین دو فرزند پیامبر تو هستند . خدایا! مائده ای از آسمان بر ما نازل کن! همان گونه که بر بنی اسرائیل نازل فرمودی .» پس غذایی برای آنها فراهم شد و علی علیه السلام گفت: این از کجا بوده؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای اباالحسن! بخور و سؤال نکن! خدا را شکر که نمردیم و خدا فرزندی را به ما مرحمت کرد، مانند مریم که «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا؛[۱۶] هرگاه زکریا بر او در کنار محراب وارد می شد، نزد او رزقی را مشاهده می کرد.»

۷ . همسر علی علیه السلام

از دیگر افتخارات فاطمه علیها السلام این است که پدری هم چون رسول الله صلی الله علیه و آله و همسری هم چون علی ابن ابی طالب علیهما السلام داشت و اگر علی علیه السلام نبود، هیچ همتایی برای فاطمه نبود تا با او ازدواج کند.[۱۷]

در روایتی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «به فاطمه چهار چیز در دنیا داده شده: ۱ . پدری همچون من؛ ۲ . شوهری همچون علی؛ ۳ . فرزندانی همچون حسن و حسین … .»[۱۸]

بضعه سید بشر ام ائمه غرر

کیست جز او که همسری باشه لافتی کند

۸ . محبت فاطمه علیها السلام

حب و بغض معصومین علیهم السلام – که از جمله آنها فاطمه زهرا علیها السلام می باشد – در بسیاری از روایات مورد تاکید قرار گرفته است؛ به طوری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی فرمودند: «خدایا! تو خود شاهد باش که من دوستدار آن کسی هستم که آنها را دوست بدارد و دشمنم با آنکه آنها را دشمن می دارد .»[۱۹] اما به طور خصوص در مورد محبت فاطمه علیها السلام روایتی نقل شده که دلالت بر عظمت مقام آن بانوی یگانه می کند .

سلمان روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من احب فاطمه ابنتی فهو فی الجنه معی ومن ابغضها فهو فی النار، یا سلمان حب فاطمه ینفع فی ماه مواطن ایسر تلک المواطن الموت والقبر والمیزان والحشر والصراط والمحاسبه فمن رضیت عنه ابنتی فاطمه رضیت عنه ومن رضیت عنه رضی الله عنه؛[۲۰]هر کس فاطمه دخترم را دوست بدارد، او در بهشت با من خواهد بود و هر کس او را دشمن دارد، در آتش است . ای سلمان! محبت فاطمه در صد جا سود می رساند که کمترین آن جاها مرگ و قبر و میزان و حشر و صراط و محاسبه اعمال است . پس هر کس دخترم فاطمه از او راضی باشد، از او راضیم و هر کس من از او راضی باشم، خداوند از او راضی است .»

این گوشه ای از فضائل آن گوهر یکتا بود که در این مقال به رشته تحریر در آمد و باید در وصف آن حضرت گفت:

وصف تو بگذشت از قدر عقول

عقل در شرح شما شد بوالفضول

 پی نوشت ها:

[۱] . فاطمه الزهرا علیها السلام، ازسلسله اعلام النساء (۳)، علی محمد علی دخیل، مؤسسه اهل البیت بیروت، ص ۱۴۸ .

[۲] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۴ .

[۳] . همان، ج ۱۶، صص ۸۰ – ۷۸٫

[۴] . همان، ج ۴۳، ص ۵۵ .

[۵] . همان، ص ۲۵؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۷، ح ۴۷۳۲ .

[۶] . همان، (بحار)، ص ۵۳ .

[۷] . همان، ص ۲۹ .

[۸] . الفصول المهمه، ابن صباغ، نشر دارالاضواء بیروت، ص ۱۳۷ .

[۹] . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۱؛ فاطمه الزهراء، ص ۲۸ .

[۱۰]. الفصول المهمه، ص ۱۳۷ .

[۱۱] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸ .

[۱۲] . زندگانی فاطمه زهرا علیها السلام، حسین عمادزاده، ص ۱۸۱ .

[۱۳] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۴٫

[۱۴] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء الکتب العربیه، ج ۶، ص ۳۴۶ .

[۱۵] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۰ .

[۱۶] . همان، ص ۷۳ و نیز ر . ک: همان، ص ۳۱، ۵۰، ۶۸ و ۵۹ .

[۱۷] . اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، با ترجمه سید جواد مصطفوی، انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، کتاب الحجه، باب مولد فاطمه زهرا علیها السلام، ص ۳۶۰، ح ۱۰ .

[۱۸] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۷ و ۵۸ .

[۱۹] . همان، ص ۲۵ .

[۲۰] . بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۱۶٫

منبع : حوزه نت.

سیماى فاطمه(س) در روز قیامت

محمدجواد طبسى

کیفیت ‏برانگیخته شدن

برانگیخته شدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناک آینده بشر است; زمانى که معصومان علیهم السلام همواره بدان مى‏اندیشند و گاه از خوف آن بیهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نیز چنین بود و بیشتر بدین زمان مى‏اندیشید. فکر زنده شدن، عریان بودن انسانها در قیامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و… او را در اندوه فرو مى‏برد. امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:

«روزى پیامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگینى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پیامبر فرمود:

آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورد من اولین کسى هستم که برانگیخته مى ‏شوم; سپس ابراهیم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى ‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافیل لباسهاى بهشتى برایت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته دیگرى به نام زوقائیل مرکبى از نور برایت مى‏آورد که مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مرکب سوار مى ‏شوى و زوقائیل آن را هدایت مى‏کند. در این حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبیح پیشاپیش تو راه مى‏سپارند. اندکى که رفتى، هفتاد هزار حورالعین در حالى که شادمانند و دیدارت را به یکدیگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هریک از حوریان منقلى از نور است که بوى عود از آن بر مى‏خیزد… آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حرکت مى‏کنند. هنگامى که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مریم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعین به استقبال مى‏آید و برتو سلام مى‏گوید. آنها سمت چپت قرار مى‏گیرند و همراهت‏حرکت مى‏کنند. آنگاه مادرت خدیجه، اولین زنى که به خدا و رسول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچمهاى تکبیر در دست دارند، به استقبالت مى‏آیند. وقتى به جمع انسانها نزدیک شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعین به همراه آسیه دختر مزاحم نزدت مى‏آید و با تو رهسپار مى‏ شود.

حضور فاطمه در میان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏که به وسط جمعیت ‏حاضر در قیامت مى ‏رسى، کسى از زیر عرش پروردگار به گونه‏اى که تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانید و نظرها را پایین افکنید تا صدیقه فاطمه، دخت پیامبر(ص) و همراهانش عبور کنند.

پس در آن هنگام هیچ کس جز ابراهیم خلیل ‏الرحمان و على‏ بن ابى‏طالب(ع) و… به تو نگاه نمى‏کنند. (۱)

جابربن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبرخدا(ص) این حضور را چنین توصیف مى‏کند:

روز قیامت دخترم فاطمه بر مرکبى از مرکبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مرکب از مروارید درخشان، چهار پایش از زمرد سبز، دنباله ‏اش از مشک بهشتى و چشمانش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدایى است. بر فرازش تاجى از نور دیده مى‏شود که هفتاد پایه از در و یاقوت دارد که همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هریک از دو سمت راست و چپ آن مرکب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏کند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افکنید. این فاطمه دختر محمد است که عبور مى‏کند.

در این هنگام، حتى پیامبران و انبیا و صدیقین و شهدا همگى از ادب دیده فرو مى‏گیرند تا فاطمه(س) عبور مى‏کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گیرد. (۲)

منبرى از نور براى فاطمه(س)

در ادامه گفتگوى پیامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قیامت، چنین مى‏خوانیم: سپس منبرى از نور برایت‏برقرار مى‏سازند که هفت پله دارد و بین هر پله‏اى تا پله دیگر صفهایى از فرشتگان قرار گرفته‏اند که در دستشان پرچمهاى نور است. همچنین در طرف چپ و راست منبر حورالعین صف مى‏کشند… آنگاه که بر بالاى منبرقرار مى‏گیرى، جبرئیل مى‏آید و مى‏گوید: اى فاطمه! آنچه مایلى از خدا بخواه… (۳)

شکایت در دادگاه عدل الهى

اولین در خواست فاطمه در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شکایت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پیامبر(ص) چنین نقل مى‏کند: هنگامى‏که فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گیرد، خود را از مرکب به زیر انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سیدى، میان من و کسى که مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى کن. خدایا! بین من و قاتل فرزندم، حکم کن… (۴)

براساس روایتى دیگر، پیامبر اکرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى که پیراهنهاى خونین در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پایه‏اى از پایه‏هاى عرش را در دست مى‏گیرد و مى‏گوید:

«یا عدل یا جبار احکم بینى و بین قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بین من و قاتل فرزندم داورى کن.

قال:«فیحکم لابنتى و رب الکعبه‏»

به خداى کعبه سوگند، به شکایت دخترم رسیدگى مى‏شود و حکم الهى صادر مى‏گردد. (۵)

دیدار حسن و حسین علیهما السلام

دومین خواسته فاطمه در روز قیامت از خداوند چنین است: خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.

در این لحظه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏که از رگهاى بریده حسین خون فوران مى‏کند. (۶)

پیامبر خدا(ص) مى‏فرماید: هنگامى‏که به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گوید: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه کردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قیامت نگاه کن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسین را مى‏بیند که ایستاده و سر در بدن ندارد. دخت پیامبر(ص) ناله و فریاد سر مى‏دهد. فرشتگان نیز (بادیدن این منظره) ناله و فریاد بر مى‏آورند. (۷)

امام صادق(ع) مى‏فرماید: حسین بن على(ع) در حالى که سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آید. فاطمه با دیدن این منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در این لحظه، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مؤمنى نیست مگر آنکه به حال او مى‏گرید. (۸)

در این موقعیت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» که هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسودگى در آن راه نمى‏یابد و هیچ اندوهى از آنجا بیرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد کشندگان حسین بن‏على را برگیر و جمع کن… آتش به فرمان پروردگار عمل کرده، همه آنها را بر مى‏چیند… (۹)

شفاعت‏ براى دوستان اهل‏بیت علیهم السلام

سومین درخواست فاطمه در روز قیامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پیروان اهل‏بیت علیهم السلام است که مورد قبول حق قرار مى‏گیرد و دوستان و پیروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرماید:

هنگامى‏که فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبیب! اینک که دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد:

اى پروردگار! دوست دارم در چنین روزى با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبیبم! برگرد و در مردم بنگر و هر که در قلبش دوستى تو یا یکى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (۱۰)

امام باقر(ع) در روایتى دیگر مى‏فرماید: در روز قیامت‏بر پیشانى هر فردى، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکى از محبان اهل‏بیت علیهم السلام که گناهانش زیاد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را مى‏خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل‏بیت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سیدى! تو مرا فاطمه نامیدى و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زیر پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏کنم.

اینکه مى‏بینى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدین جهت‏بود که درباره‏اش شفاعت کنى و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى یابند. حال بنگر، دست هرکه بر پیشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگیر و به بهشت‏ببر. (۱۱)

شفاعت دوستان فاطمه از دیگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نیز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شیعیان و دوستانش را از میان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانکه کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏کند.

هنگامى‏که شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افکند که به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنین کنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اکنون که شفاعت فاطمه را در حق شما پذیرفتم، نگران چه هستید؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نیز دوست داریم در چنین روزى مقام و منزلت ما براى دیگران آشکار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گردید و بنگرید و هر که به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هر که به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتى را از شما دور گردانیده همراه خود وارد بهشت کنید. (۱۲)

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسیدگى به شکایتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شکوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پیامبراکرم(ص) مى‏فرماید: روز قیامت دخترم فاطمه در حالى که لباسهاى اهدایى خداوند را که با آب حیات آمیخته شده، پوشیده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده این کرامت تعجب مى‏کنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنین نوشته شده است: دختر پیامبر را به بهترین شکل ممکن و کامل‏ترین هیبت و تمامترین کرامت و بیشترین بهره وارد هشت‏سازید. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در کمال عظمت و شکوه، در حالى‏که پیرامونش هفتاد هزار کنیز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (۱۳)

استقبال حوریان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏که به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوریه، که تاکنون به ملاقات کسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏که مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور که جهازهایشان از طلاى زرد و یاقوت سرخ و مهارهایشان از لؤلؤ و مروارید درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتیان به یکدیگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شیعیانت‏سفره‏هایى از گوهر، (۱۴) که بر پایه‏هایى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى که هنوز سایر مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (۱۵)

اولین سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پیامبر اسلام(ص) چنین روایت کرده است: هنگامى‏که فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برایش مهیا کرده مى‏بیند، این آیه را تلاوت مى‏کند:

(بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شکور الذى احلنا دارالمقامه من فضله لایمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب) (۱۶)

ستایش و سپاس ویژه خدایى است که اندوهمان را زدود. بدرستى‏که پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى که در سایه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شویم.

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نویسد: در بسیارى از کتابها، از جمله کشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى این آیه (لایرون فیها شمسا و لازمهریرا) (۱۷)

(ونمى‏بینند در بهشت نه آفتاب و نه سرمایى را.)

آورده‏اند که ابن عباس گفت: چنانکه بهشتیان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بینند که باغهاى بهشت را نورانى کرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدایا! تو در کتابى که بر پیامبرت فرستادى، فرمودى:

لایرون فیها شمسا

بهشتیان در بهشت‏خورشیدى نخواهند دید. ندا مى‏رسد:

این، نور آفتاب و ماه نیست، بلکه على و فاطمه از چیزى تعجب کرده و خندیدند و از نور آن دو، بهشت روشن گردید. (۱۸)

زیارت انبیا از فاطمه در بهشت

آنگاه که همه انبیا و اولیاى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا مى‏کنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولیاى خدا در بهشت مستقر گردیدند، از آدم گرفته تا سایر انبیا همه به دیدارت مى‏شتابند. (۱۹)

عنایات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عنایاتى ویژه خواهد داشت. بخشى از آن عنایات چنین است:

۱ – خانه ‏هاى بهشتى

پیامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى‏که مرا به معراج بردند و داخل بهشت ‏شدم، به قصر فاطمه رسیدم; درون آن هفتاد قصر بود که تمام در و دیوار و تاقهایش از دانه‏هاى مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یک شکل زینت داده شده بود. (۲۰)

۲ – همنشینى با پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) به على(ع) فرمود:

یاعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین من هستید. سپس این آیه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشینند.) (۲۱)

۳ – درجه وسیله

رسول خدا(ص) فرمود: فى ‏الجنه درجه تدعى الوسیله فاذا سالتم الله فاسالوا لى الوسیله قالوا یا رسول‏الله من یسکن معک فیها؟ قال على و فاطمه و الحسن و الحسین (۲۲)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسیله‏» است. هرگاه خواستید، هنگام دعا، چیزى برایم بخواهید، مقام وسیله را از خداوند خواستار شوید.

گفتند: یا رسول‏الله! چه کسانى دراین درجه (مخصوص) با شما همنشین خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسین.

علامه امینى در منقبت ‏بیست و ششم مى‏نویسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجه الوسیله است. آنجا پایتخت ظمت‏ حضرت حق تبارک و تعالى است و جز پنج تن علیهم السلام هیچ یک از انبیا و اولیا و مرسلین و صالحان و فرشتگان مقرب کسى بدان راه نمى‏یابد. (۲۳)

۴ – سکونت در حظیره القدس

سیوطى در مسند مى‏نویسد:

«ان فاطمه و علیا و الحسن و الحسین فى‏حظیره القدس فى‏قبه بیضاء سقفها عرش الرحمن.» (۲۴)

فاطمه و على و حسن و حسین در جایگاهى بهشتى به نام «حظیره‏القدس‏» در زیر گنبدى سفید به سرمى‏برند که سقف آن عرش پروردگار است.

پیامبرخدا(ص) فرمود: در قیامت، جایگاه من و على و فاطمه و حسن و حسین سرایى زیر عرش پروردگار است. (۲۵)

نویسنده خصایص فاطمه، ضمن بیانى مفصل درباره حظیره‏القدس، مى‏نویسد: والاترین جایگاه‏ها در هشت‏حظیره‏القدس است. (۲۶)

۵ – بخشیدن چشمه تسنیم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنین نقل مى‏کند: به کعب الحبر گفتم: نظرت درباره شیعیان على‏بن‏ابى‏طالب چیست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در کتاب خدا مى‏یابم. اینان پیروان خدا و پیامبرش و یاران دین او و پیروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اینان بندگان ویژه خدا و برگزیدگان اویند. خدا آنها را براى دینش برگزید و براى بهشت‏خویش آفرید.

جایگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خیمه‏اى که اتاقهایى از مروارید درخشان دارد، زندگى مى‏کنند. آنان از مقربین ابرارند و سرانجام از جام «رحیق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحیق مختوم چشمه‏اى است که به آن «تسنیم‏» گفته مى‏شود و هیچ کس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدکرد. تسنیم، چشمه‏اى است که خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشید و از پاى ستون خیمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست که به سردى کافور و طعم زنجفیل و عطرمشک شباهت دارد… (۲۷)

پى‏نوشتها:

۱-بحار الانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۵٫

۲ – فاطمه الزهراء، علامه امینى، ص ۷۴; امالى صدوق، ص‏۱۶٫

۳ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۵٫

۴ – امالى صدوق، ص‏۱۶٫

۵ – مناقب على بن ابى‏طالب، ص‏۶۳٫

۶ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۰٫

۸ -۷ – همان، ص ۲۲۱٫

۹ – همان، ص ۲۲۲٫

۱۰ – تفسیر فرات کوفى، ص ۱۱۴٫

۱۱ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص ۱۵٫

۱۲ – تفسیر فرات کوفى، ص ۱۱۴٫

۱۳ – ذخائرالعقبى، ص ۴۸٫

۱۴ – کنایه از غذاهایى بسیار خوب است.

۱۵ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏۲۲۷٫

۱۶ – القطره، ص ۱۹۲; سوره فاطر، آیه ۳۴٫

۱۷ – انسان، آیه‏۱۳٫

۱۸ – مناقب آل‏ابى‏طالب، ج‏۳، ص‏۳۲۹٫

۱۹ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏۲۲۷٫

۲۰ – همان، ص‏۷۶٫

۲۲ – ۲۱ – فاطمه الزهراء، ص‏۹۹٫

۲۳ – همان، ص‏۱۱۳٫

۲۴ – مسندفاطمه،ص ۴۵; کفایه‏الطالب، ص ۳۱۱; بشاره‏المصطفى، ص ۴۸٫

۲۵ – فاطمه الزهراء، ص ۱۰۰٫

۲۶ – خصایص فاطمه، ص ۳۴۱٫

۲۷ – بشاره المصطفى، ص ۵۰٫

تعریف رفض و رافضى

رفض چیست؟ و رافضى به چه کسى گفته مى‏ شده است؟

پاسخ:

یکى از واژه‏ هایى که نیاز به ریشه‏ یابى و تحقیق دارد، رفض و رافضى است. در طول تاریخ، گروه‏ها و فرقه‏ هاى اسلامى براى کوبیدن و از صحنه بیرون کردن گروه مخالف خود، همواره از القاب ناپسند و ناشایست استفاده مى‏ کرده ‏اند و متأسفانه عدم آگاهى توده ‏هاى مردم در عصر اموى و وجود سیاست‏هاى خاص حاکمان آن دوره بر این مسأله دامن زده است. رفض و رافضى از جمله چنین القابى است که برخى از نویسندگان آن را به شیعه امامیّه نسبت داده ‏اند.

رفض در لغت معناى ترک و رها کردن چیزى است: «رفضته‏ اى ترکته»؛ رها کننده چیزى را رافضى گویند.

 در اصطلاح نویسندگان تاریخ و عقاید در مورد وجوه استعمال این واژه اختلاف است.

 برخى مى ‏گویند: رفض یعنى رها کردن وحى و برگشت به افسانه‏ ها و خرافات بت‏ پرستى و طاغوت پرستی. به عبارت دیگر بازگشت به آثار و ارزش‏هاى جاهلیت و این حقیقت را به شخصى به نام عبداله بن سبا و پیروان او نسبت داده‏ اند زیرا وى، امام على بن ابیطالب(ع) را پیغمبر مى‏ پنداشت و با این پندار دین اسلام را رفض نمود.

 «اِنّما سَمُّوا الروافضَ لِکونهم رفضُوا الدینَ»;(۱) بدین جهت رافضى گفته‏ اند که دین را رها کردند.

 بعضى معتقد هستند که واژه رفض و رافضى از سال ۱۲۲ ه’. ق. در زمان زید بن على به کار برده شد. بغدادى مى‏ نویسد: «فرقه زیدیّه را رافضى مى ‏گویند».(۲) در مفاتیح العلوم، خوارزمى آمده است: «به جماعتى که با زید بن على بیعت کردند و سپس او را رها کردند رافضى گفته شده است».

 مصباح المنیر نیز چنین مى‏نویسد: «و الرّافضُْ فِرقٌْ من شیعِْ الکوفْ سَمُّوا بذلک لأَنّهم ترکوا زید بنُ علیٍ(ع) حین هُمْ عن الطعن فى الصحابِْ فلمَّا عرَفوا مقالَته و انّه لا یَبرأ من الشیخینِ رفضَوه ثمَ استعمَل هذا اللّقبَ فى کلِّ من غلافى هذا المذهب و أجاز الطعنُ فى الصحابْ»;(۳) رافضى به گروهى از شیعیان کوفه گفته شده است که زید بن على را رها کردند و از شیخین – ابوبکر و عمر – برائت جستند، سپس این لقب به کسانى که در برائت آن دو غلو و زیاده‏ روى کردند و اجازه طعن در مورد صحابه دادند اطلاق شد.

 به مرور زمان این لقب درباره شیعه امامیه نیز به کار برده شد و در کتاب‏هاى فِرَق و مذاهب یادداشت گردید، چنانکه ابوالحسن اشعرى مى ‏نویسد: «و اَنّما سمَّوا الامامیَْ رافضَْ لَرِفَضهم امامَْ ابى‏بکر و عُمر».(۴)

 ذهبى نیز در المیزان و حافظ در تهذیب رافضى را به کسانى اطلاق کرده ‏اند که شیخین را مورد طعن قرار داده ‏اند.

عسقلانى مى ‏نویسد: «التشیعُ هو محبُْ علیِِ و تفضیلُه علَى الصحابِْ فمَن قدّمَه على أبیبکر و عُمر فهو رافضیغالٍ فیالتشیع و من لم یُقدمه علیهما فَهُو شیعیُُ»;(۵) کسى که على را بر ابوبکر و عمر مقدم بدارد رافضى است و کسى که علاقمند به على باشد و او را از صحابه افضل و برتر بداند شیعه مى‏باشد.

 واژه رافضى به کسانى که به اهل‏بیت(علیهم السلام) محبت و عشق مى ‏ورزیده‏ اند نیز اطلاق مى‏ شده است چنان که امام شافعى گفته است:

 «اِن کان رفَضاً حبُّ آلِ محمدفلیشهَد الثقلانَ اِنّى رافضی»;(۶)

 اگر علاقه و محبت آل بیت محمد(ص) رفض است پس آدمیان و پریان گواه باشند که من رافضى هستم.

 این مطلب حاکى از آن است که هر کس نسبت به اهل‏بیت پیامبر(ص) محبّت و عشق مى‏ورزیده – هر چند سنّى باشد – لقب رافضى به او داده مى‏شده است.

 به نقل از بیهقى وقتى که به امام شافعى گفته شد که گروهى اهل‏بیت را دوست ندارند و هر کس چیزى در این خصوص نقل مى‏کند او را رافضى مى‏خوانند وى این شعر را سرود:

 «اذ نحن فضّلنا علیّاً فانّنا روافض بالتفصیل عند ذوى الجهل»;(۷)

 هنگامى که ما على را برتر بدانیم در نزد آنان که از حقیقت نادان هستند به رافضى بودن متهم مى‏ شویم.

 رازى از قول بدیع همدانى نقل کرده که وى بر سر مزار على بن موسى ‏الرضا(ع) گفت:

 «أنا مع اعتقادى فى التسنّن رافضى فى ولائک و الا اشتغلت بهؤلأ فلست اغفل اولئک».(۸)

 بنابراین اگر مقصود این است که به خاطر تفضیل و برتر دانستن على بر ابوبکر و عمر واژه رافضى بر تشیع اطلاق مى ‏شود، روشن است که تفضیل باعث ترک دین نمى‏ شود زیرا برتر داشتن على بر ابوبکر و عمر، در نزد شیعه به خاطر دلایلى است که على را برتر و خلیفه بلافصل معرفى مى ‏نماید، چنان که در نزد جمعى از علماى اهل‏ سنت نیز تفضیل على بر ابوبکر مسلّم شده است؛ مانند بغدادیون – بشر بن معمر، ابوجعفر اسکافى، ابوالحسن خیاط، محمود بلخى و شاگردانش – . همچنین جُبّایى از علماى بزرگ اهل‏سنت گفته است: اگر روایت نقل شده توسط طائر صحیح باشد، على افضل است.(۹) وى روایت مى‏ کند که پیامبر از خدا خواست بهترین فرد را بر سفره غذایش حاضر نماید، آن وقت على وارد شد و هر دو با هم غذایى بهشتى میل فرمودند.

 ابن عبدالبر نیز گفته است، پیشینیان در تفضیل ابوبکر و على اختلاف داشته ‏اند، افرادى مانند سلمان، ابوذر، مقداد، جابر، ابوسعید خُدرى و زید بن ارقم، على را بر غیرش تفضیل داده ‏اند.

 بنابراین اگر تفضیل را ملاک رفض بدانیم باید بیشتر پیشینیان و راویان حدیث را رافضى بدانیم و این نوع برخورد تنها ناشى از تعصب است، چنان که در این رابطه یکى از نویسندگان اهل‏ سنت پس از نقل فضایل و کمالات على(ع) چنین گفته است: «فضایل على قابل انکار نیست و انکار فضایل و نسبت رفض به معتقدان آن جز از ناحیه متعصبان صورت نمى‏گیرد». و نیز مى‏گوید: «لو کان هذا رفضاً و ترکاً للسنِْ لم یُوجَد مِن اهل الروایِْ و الدرایِْ شئ اصلاً فایّاک و التعصبُ فى الدین و التجنبُ عنِ الحق و الیقین»;(۱۰) اگر نقل فضایل على(ع) رفض و ترک سنت باشد چیزى از اهل روایت و درایت حدیث یافت نمى‏ شود پس بپرهیزید از تعصب در دین و اجتناب از حق و یقین.

 برخى از نویسندگان اهل‏ سنت در توجیه این لقب به روایتى تمسک کرده ‏اند که از نظر متخصصان علم حدیث، مجعول است. مضمون این روایت چنین است که پیامبر(ص) فرمود: «یَظهرُ فى آخِر الزمان قومٌ یُسمَّون الرافضَْ یرفَضَون الاسلامَ»؛ در آخر زمان قومى آشکار مى‏شوند که نام آنان رافضى است و اسلام را رفض مى‏ کنند.

 در پاسخ این گروه باید گفت این روایت به دو دلیل قابل اعتماد نمى ‏باشد؛ نخست آن که این روایت از نظر سند صحیح نیست چنان که ذهبى از رجال شناسان اهل‏ سنت مى‏ گوید: «این روایت از مجعولات است» و همچنین ابو عقیل یحیى بن متوکل آن را ضعیف و واهى دانسته است و ابن عبد البر نیز گفته این حدیث در نزد جمیع رجالیّون ضعیف است.(۱۱)

 دوم بر فرض صحت و سلامت حدیث، حضرت گروه خاصى را مشخص نفرموده‏ اند تا آن گروه رافضى دانسته شوند و شاید مقصود حضرت همان مطلبى باشد که در روایت دیگر آمده است که از سرزمین حجاز «قرن شیطان»(۱۲) ظهور مى‏کند و آنها هستند که فتنه و فساد ایجاد مى‏کنند و یهود و کفر را به سرزمین مقدس اسلامى دعوت کرده و اسلام واقعى را رفض و رها مى ‏کنند.

 با توجه به مطالبى که یادآورى شد روشن مى ‏شود که نسبت رفض و رافضى به شیعه امامیه، به هیچ وجه صحیح نیست زیرا شیعه راهى جز راه قرآن، سنت و عترت برنگزیده است؛ چنان که امام صادق(ع) در این باره فرمود:

«مالَهُم و لَکُم ما یُریدونَ منکُم و ما یُعیبوُنکم یقولَون الرّافضَْ، نَعم و الله رفضَتُم الکِذبَ و أتَّبعتُم الحقَ…»;(۱۳)

چه شده آنان را با شما، از شما چه مى‏ خواهند و چرا عیب مى‏ گیرند و به شما لقب رافضى مى ‏دهند! آرى سوگند به خدا شما دروغ را رفض کردید و حق را پیروى نمودید.

 از اینجا به خوبى روشن مى‏ شود که دست‏هاى تفرقه افکن در میان امت اسلامى، این گونه القاب را ترویج کرده تا چهره مکتب اهل‏بیت را دگرگون و خدشه‏دار نماید.

 در کتب فِرَق و مذاهب، رفض و رافضى بودن را به گروهى به نام سبائیه نسبت داده‏اند(۱۴) سپس این لقب به گروه‏هایى مانند زیدیه، امامیه، کیسانیه و غلات نیز اطلاق گردیده است.

 بغدادى پس از اینکه سبئیّه را به عنوان رافضى معرفى کرده است چند گروه دیگر مانند امامیه و زیدیه را به این نام مى‏ خواند سپس مى‏ نویسد: «امّا فرق الزیدیه و فرق الامامیه فمعدودون فى فرق الأمْ و الفرقْ السبئیه لیست من فرق امْ الاسلام لتسمتیهم علیّاً الهاً»;(۱۵) فرقه زیدیه و امامیه از گروه‏ها و فرقه‏هایى هستند که داخل امت اسلامى مى‏باشند و امّا فرقه سبئیّه از فرقه‏هاى امت اسلامى نیستند زیرا آنان على را خدا نامیده‏اند. از این بیان استفاده مى‏شود که نسبت رفض به امامیه و زیدیه درست نیست زیرا آنان جزو مسلمانان‏اند و رافضى کسى است که از اسلام و امت اسلامى خارج باشد.

 باید دانست که این اصطلاح در احادیث نبوى نیامده، لقبى است که گروهى به گروه دیگر نسبت داده‏اند.

عقاید رافضى‏ ها

 نکته‏ اى که به خوبى ناروایى نسبت رفض به شیعه را روشن مى ‏کند، عقایدى است که در کتب فِرَق و مذاهب به عنوان عقاید رافضى‏ ها بیان شده است زیرا شیعه امامیه به هیچ یک از این عقاید باور ندارد و بلکه آنها را از عقاید باطل به شمار مى‏آورد. بغدادى در بیان عقاید رافضى‏ها مى‏نویسد عقاید رافضیان چنین است.

 ۱- نسبت پیغمبرى به على و نسبت خطا در رساندن وحى توسط جبرییل؛ این نسبت را برخى از نویسندگان ناآگاه به شیعه نسبت داده‏اند و گفته‏اند که قرآن براى على نازل شد و جبرییل – نعوذ بالله – به اشتباه آن را بر پیغمبر خوانده است.

 ۲- غلو درباره على بن ابیطالب؛ تا جایى که در مرگ ایشان شبهه کردند و گفتند على مخفى شده و مانند عیسى بن مریم(ع) به آسمان عروج نموده و گمان برده‏اند که او خداست و این عقیده به برخى دیگر مانند کیسانیه و خطابیه سرایت نمود و محمد بن حنفیه و امام صادق را خدا دانستند.

 ۳- تحریم گوشت شتر.(۱۶)

 این توصیف‏ها روشن مى ‏کند که شیعه امامیه از تمامى عقاید یاد شده پاک است و در این‏ باره به مکتب اهل‏بیت ظلم شده و تاریخ نگاران و نویسندگان ملل و نحل انصاف را رعایت نکرده ‏اند.

منابع:

[۱].مقالات الاسلامیین، ابوالحسن اشعرى، ص ۸۹، پاورقی.

[۲].الفرق بین الفرق، بغدادى، ص ۲۱٫

[۳].مصباح المنیر، فیومی.

[۴].مقالات الاسلامیین، اشعرى ابوالحسن، ص ۸۹٫

[۵].هدى السارى، ابن حجر عسقلانى، ص ۳۳۳٫

[۶].تفسیر فخر رازى، ذیل آیه قربى و صواعق المحرقه، ابن حجر، بحث محبت اهل‏بیت.

[۷].اتحاف بحبّ الاشراف، شیرانى شافعى، ص ۲۷ و نور الابصار، شبلنجى، ص ۱۱۵٫

[۸].نقض، عبدالجلیل بن ابى الحسین، ص ۲۱۸٫

[۹].ر.ک: شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج اول، مبحث تفصیل.

[۱۰].حاشیه شرح عقائد، نسفى، ص ۲۳۰، ابوالفضل عبیدالله الحنفیالقندهاری.

[۱۱].اسنى المطالب، ص ۱۱۵٫

[۱۲].شرح عقاید نسفى، تفتازانی.

[۱۳].جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص ۱۰، اسماعیل المعزى الملایری.

[۱۴].علامه بغدادى در فرق بین الفرق در مورد سبائیه مى‏گوید: «سبائیه گروهى پیرو عبداله بن سبا بوده‏اند که در تاریخ پیدایش شیعه و سنى بحث آن گذشت و روشن شد که آنها واقعیت خارجى نداشته‏اند».

[۱۵].الفرق بین الفرق، بغدادى، با حواشى محمد محیى الدین عبدالحمید.

[۱۶].همان، ص ۲۲۳٫

بررسى احادیث اهل سنت در مورد آغاز وحی بر پیامبر اسلام

در متون اهل سنت در باره آغاز وحی بر پیامبر اسلام (ص) احادیثی نقل شده که قابل نقد و بررسی است:

۱٫ تعارض دو روایتى که بخارى در کیفیت نزول قرآن بر پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) نقل مى کند. او در حدیث عایشه مى گوید: قرآن، در خواب و رؤیا بر پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) نازل شده است. در روایتى دیگر مى گوید: که قرآن، در بیدارى بر پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) نازل شده است. بخارى در صحیح چنین نقل مى کند:

حدّثنا عبدالله بن یوسف ، قال أخبرنا مالک، عن هشام بن عروه، عن أبیه، عن عائشه أمّ المؤمنین: إن الحرث بن هشام سأل رسول اللّه، فقال: «یا رسول الله! کیف یأتیک الوحى؟». فقال رسول اللّه: «أحیاناً یأتینى مثل صلصله الجرس و هو أشدّه علیّ فیفصم عنى و قد وعیت عنه ما قال و أحیاناً یتمثّل لى الملک رجلاً فیکلّمنى فأعى ما یقول». قالت عائشه: «ولقد رأیته ینزل الوحى فى الیوم الشدید البرد، فیفصم عنه و ان جبینه لیفصد عرقاً».۴۲

۲ . تعارض بین روایات در اولین سوره نازل شده بر پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) . در روایت عایشه آمده است که اوّلین سوره نازل شده بر پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم)، سوره مبارک «عَلَق» بوده است. از سوى دیگر، روایاتى، دلالت دارند بر این که اولین سوره نازل شده سوره مبارک «مدّثر» است. این دو دسته از روایات با هم تعارض دارند. براى نمونه ، مسلم در صحیح، چنین نقل مى کند.

حدّثنا زهیر بن حرب، حدّثنا الولید بن مسلم، حدّثنا الأوزاعى. قال: سمعت یحیى یقول سألت أبا سلمه: «أى القرآن أنزل قبلُ؟» قال: «یا أیّها المدّثر». فقلت: «أو إقرأ؟». قال جابر: أحدّثکم ما حدّثنا رسول الله(صلّى الله علیه و آله و سلّم). قال: جاورت بحراء شهراً ، فلمّا قضیت جوارى نزلت فاستیطنت بطن الوادى. فنودیت، و نظرت أمامى و خلفى و عن یمینى و عن شمالى، فلم اَرَ أحداً. ثم نودیت، فنظرت فلم أر أحداً. ثم نودیت فرفعت رأسى. فإذا هو على العرش فى الهواء(یعنى جبرئیل) فأخذنى رجفه شدیده فأتیت خدیجه فقلتُ: «دثّرونى! دثّرونى!». فصبوا علیّ ماء. فأنزل الله ـ عزّو جلّ ـ : «یا أیّها المدّثر…».۴۳

کیفیت دریافت وحى از جبرئیل و نقد آن

در روایت چنین نقل شده که وقتى جبرئیل به پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) گفت: «إقرأ!» و پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) پاسخ داد: «ما أنا بقارئ»، جبرئیل ، رسول خدا را گرفت و او را فشار داد ، به طورى که پیامبر (صلّى الله علیه و آله و سلّم) مى فرماید که نزدیک بود بى هوش شوم و مى گوید: «جبرئیل، این عمل را سه بار تکرار کرد».۴۴

الف. مجوّز این عمل جبرئیل، چه بوده است؟ چرا که قرآن در آیه ۶۱ سوره توبه، آزار رسول خدا خدا را حرام مى داند و مى فرماید:

و منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو أذن قل أذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمه للذین آمنوا والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب ألیم.

ب. چرا جبرئیل، این عمل را سه بار تکرار کرد؟ چرا پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) در مرتبه اوّل، سخن جبرئیل را تصدیق نکرد؟ آیا مى توان گفت که در مرتبه اوّل و دوم، پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) قابلیت نبوّت را نیافته بود؟ آیا مى توان گفت که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، توان تحمّل وحى یا لیاقت آن را نداشت؟ هرگز! چرا که این سخن، مورد اتّفاق است که جبرئیل، فرستاده خدا بر پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) بوده است و به مصداق «لا یکلّف الله نفساً إلاّ وسعها»۴۵ جبرئیل مجاز نبود حکمى را که خارج از توان پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) است، بر او تحمیل کند.۴۶

ج. در صورتى که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم)، ملزم به تصدیق جبرئیل باشد، چگونه بعد از اقرار، لیاقت پیامبرى پیدا کرد و بر این نظر باقى ماند؟ چگونه خدا، انسانى را که به خوبى تربیت نشده بود و آمادگى تام براى قبول نبوّت نداشت، به این مقام مبعوث کرد، به طورى که مى خواهد از روى وحشت، خود را از قلّه کوه به دره بیندازد، در حالى که خدا بر حکمت خود، تصریح دارد و در موارد بسیارى مى فرماید نبوّت و تنزیل قرآن، براى تثبیت قلب رسول خدا و قُلوب مؤمنان است؟ لازمه این کلام الهى این است که قلب پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) آمادگى نبوّت را داشته؛ لیکن جبرئیل، با نزول قرآن، ثبات بیشترى به قلب نبى اسلام داده است.۴۷

در إرشاد السارى در این باره آمده است:

ما درباره نحوه برخورد جبرئیل با پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) و کیفیت اخذ اوّلین وحى توسط پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) که در روایت منقول از عایشه بیان شده است، دقّت نمودیم و علّتى که شایسته ذات حق و فرشتگان الهى و پیغمبران او باشد، نیافتیم؛ بخصوص که اینها همگى براى خاتم الأنبیا نقل شده است و درباره سایر انبیا نقل نشده که در آغاز وحى، چنین صحنه هایى داشته اند.۴۸

قسطلانى مى گوید: سه بار گفتن و رها کردن را بعضى از علما، از خصایص پیغمبر خاتم شمرده اند، چون درباره دیگر انبیا نقل نشده است؛ ولى چرا انسان شعرى بگوید که در قافیه اش بماند؟۴۹

د. مقصود از «إقرأ» در کلام جبرئیل، چه بوده است؟ آیا جبرئیل، کتابى براى پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) آورده بود و او را به خواندن آن امر مى کرد؟ زیرا لازمه سخن پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) که فرمود: «ما أنا بقارئ» این است که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، فهمیده باشد که جبرئیل او را به خواندن بدون تعلیم، امر کرده است. در صورتى که مراد از «اقرأ»، تلاوت باشد، چرا جبرئیل، قبل از این که چیزى را تلاوت کند، به پیامبر (صلّى الله علیه و آله و سلّم) مى گوید: «بخوان»؟ علاوه بر اینها چرا پبامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، سخن جبرئیل را رد مى کند؟۵۰

اگر به دیده دقت به حدیث نظر کنیم، پیام حدیثْ این است که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم)، از فهم منظور فرشته در مکلّف ساختن وى به قرائت، خیلى دور است؛ چون جبرئیل به پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) مى گوید: «بخوان!»، ولى پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) مى فرماید: «نمى توانم بخوانم». منظور فرشته این است که آنچه را او تلاوت مى کند، بخواند؛ ولى پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) این طور فهمید که جبرئیل مى گوید مکتوبى را بخوان، در حالى که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، توانایى خواندن نداشت. گویى رسول خدا تصوّر کرد که فرشته، او را به کارى که مقدورش نیست، تکلیف مى کند که همه اینها از ساحت مقدّس پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) دور است. آیا شایسته پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) است که از سخن فرشته وحى سردرنیاورد؟ یا شایسته است که فرشته، از اداى آنچه خداوند وحى کرده است، ناتوان باشد؟۵۱

۳ . در حدیث آمده است که بعد از نزول وحى، پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) به خانه برگشت و داستان غار حِرا را براى خدیجه(سلام الله علیه) تعریف کرد. سپس رو به وى کرد و فرمود: «قد خشیت على نفسى». بعد از گفتن این جمله، خدیجه شروع به شمردن صفات پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) نمود و به ایشان گفت که خدا مى خواهد او را از صالحان قرار دهد تا بدین وسیله، آرامش قلبى براى پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) فراهم کند.

لازمه این سخن این است که خدیجه، داراى شرح صدر بیشتر از رسول خدا باشد که این سخن، با شخصیت والاى رسول خدا منافات دارد و با حدیث مشهور: «إن اللّه وجد قلب محمد أفضل القلوب و أوعاها، فاختاره لنبوته» معارض است.۵۲

و در این جا دو سؤال جاى طرح دارد:

۱٫ آیا ممکن است پیامبرى در آغاز بعثت، به خود گمان ناروا ببرد و بر آنچه بر او پدیدار گشته، شک و تردید به خود راه دهد؟

۲٫ آیا امکان دارد که شیطان، در امر وحى دخالت کند و تسویلات خود را به صورت وحى بر پیامبر القا کند یا خیر؟

با رجوع به قرآن و سیره پیامبر، روشن مى شود که پاسخ هر دو سؤال، منفى است؛ چرا که رفتار و کردار پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، دلیل بر صحّت واصالت وحى است؛ انسان صادق و امینى که هرگز قبل و بعد از اسلام، سخنى به گزاف نگفته بود و از جوانى با صفت «محمد امین» شهرت یافته بود.۵۳

سِر ویلیام مى گوید: لقب امین به اجماع مردم شهرش، به خاطر شرف اخلاقى رسول خدا به وى داده شده بود.۵۴

چنین فردى در ابتداى وحى و رسالت اعلام کرده بود که جز وحى، سخن نمى گوید. لذا هرجا که وحى نبود، با مردم به مشورت مى نشست که نمونه اى از این نحوه عمل را در جنگ بدر یا غزوه احد مى بینیم.۵۵

سخن این است که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، چهل سال قبل از بعثت در میان اعراب زندگى مى کرد، به نحوى که اعراب به او لقب (امین) داده بودند. آیا اعراب، پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) را نشناخته، متّصف به این صفت کرده بودند؟ یا این که پیامبر به طور ناگهانى منحرف شده بود؟ در هر حال، این که اعراب، پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) را راستگو دانسته، به او لقب امین داده اند، با این که او در آنچه بر او نازل مى شد، شک کند، منافات دارد؛ زیرا ادّعاى خبر دادن از غیب را یا کسى مى کند که گزافه گویى مى کند و خود نیز به بیهودگى آن معتقد است، و یا کسى که به گفته اش ایمان دارد و به یقین متّکى است. مردم عرب، رسول خدا را با صفت گزافه گوى و دروغپرداز نمى شناختند. پس وى از روى یقین و صدق، این خبرها را مى داده است. اما در مورد این سؤال که آیا شیطان در نزول وحى دخالت مى کرد یا نه، در عمده القارى آمده است که همان گونه که خدا براى ما به وسیله معجزه ثابت کرد که حضرت رسول، صادق است نه دروغگو، از راه معجزه براى رسول خدا این حقیقت را ثابت کرد که فردى که نزدش مى آید، فرستاده خداست نه فرستاده شیطان.۵۶

علاوه بر آن، مسلمانان بر عصمت پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) و تنزیه او از گمان هاى نابه جا و شک در مقام اخذ وحى، اتّفاق دارند؛ خواه شکّ او این باشد که جنون بر او عارض شده باشد، یا این که شیطان به جاى قرآن، وسوسه هاى خود را به عنوان وحى بر رسول ، القا کرده باشد؛ چرا که امّت اسلام در این که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) باید در اخذ و تبلیغ وحى، معصوم باشد، اجماع دارند؛ اگر چه میان آنها تفاوت است.۵۷

ابن تیمیّه، عصمت در اخذ و تبلیغ را این گونه بیان مى کند:

آنچه نبى از خدا خبر مى دهد، دروغ نیست، چرا که آنچه خدا از آن خبر مى دهد، دروغ نیست. آنچه نبى از آن خبر مى دهد، باید صادق باشد بر آنچه که خدا از آن خبر مى دهد. خبر باید با مُخبر، مطابقت داشته باشد و مخالفت عمدى یا سهوى در آن نباشد. این سخن، معناى قائلان به عصمت انبیا در تبلیغ «ما أَخذ عن اللّه» است. این که نبى صادق است، سخنى است که آیات قرآن نیز بر آن دلالت دارد: «والله یعصمک من الناس».۵۸ خدا کسى است که تو (رسول خدا) را از کذب عمدى و خطا دور مى کند.۵۹

وى در جاى دیگر مى گوید:

قبول آنچه نبى گفته، واجب است؛ چون نبى است و ادّعاى نبوّت کرده است. معجزات هم دلالت بر صدق نبوّتش دارند، علاوه بر این که نبى، معصوم است.۶۰

۴ .امّا نقد روایت را از جهت هماهنگى و ناهماهنگى آن با قرآن پى مى گیریم.۶۱

قرآن با بیانات مختلفى به دو سؤال پیشین، پاسخ مى دهد. در گروهى از آیات، تصریح شده که انبیا، با بیّنه مبعوث شده اند و در گروهى دیگر از آیات مى فرماید که انبیا به رسالت خود، ایمان داشته اند. در گروه سومى از آیات، خدا بر صدق وحى شهادت مى دهد و در گروه چهارمى از آیات، بر رسالت انبیا تأکید مى کند.

دسته اوّل،

آیاتى است که دلالت بر این دارند که انبیا با ادلّه و بیّنه، مبعوث شده اند. خداوند در سوره انعام مى فرماید:

کذلک نرى ابراهیم ملکوت السماوات و الأرض ولیکون من الموقنین.۶۲

و در سوره نمل مى فرماید:

وألق عصاک فلمّا رءاها تهتزّ کأنّها جانّ ولّى مدبراً و لم یعقّب، یا موسى! لا تخف إنّى لا یخاف لدیّ المرسلون.۶۳

و در سوره یوسف مى فرماید: قل هذه سبیلى أدعوا الى اللّه على بصیره أنا و من اتّبعنى.۶۴

در سوره انعام مى فرماید: قل إنّى على بیّنه ٍ من ربّى.۶۵

از این آیات، چنین استفاده مى شود که اولاً انبیا حقیقت را به یقین مى دیدند. ثانیاً، بارگاه ملکوت، جایگاه امن است و در آن جا ترس و شک راه ندارد. ثالثاً انبیا با آگاهى به نبوّت آن را پذیرفتند. پس مفاد روایت منقول از عایشه با این دسته از آیات در تعارض است.۶۶

تفسیر الدرّ المنثور و تفسیر السمرقندى و تاریخ الطبرى، مطالب فوق را تأیید مى کنند.

دسته دوم،

آیاتى است که دلالت دارند بر این که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) به رسالت خود، ایمان داشت. خداوند در آیه۵۷ سوره انعام مى فرماید:

قل إنّى على بیّنه من ربّى و کذّبتم به ما عندى ما تستعجلون به إن الحکم إلاّ لله یَقُصّ الحق و هو خیر الفاصلین.۶۷

و در همان سوره مى فرماید:

قل إنّنى هدانى ربى إلى صراط مستقیم دیناً قیماً ملّه ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین.۶۸

و در سوره یوسف مى فرماید: قل هذه سبیلى أدعوا الى الله بصیره أنا و من اتّبعنى و سبحان الله و ما أنا من المشرکین.۶۹

و در سوره اعراف مى فرماید: وإذا لم تأتهم بآیه قالوا: لولا اجْتبیتَها، قل إنّما أتّبع ما یوحى إلى من ربّى، هذا بصائر من ربّکم و هدیً و رحمهً لقوم یؤمنون.۷۰

و در سوره بقره مى فرماید:

آمن الرسول بما أنزل الیه من ربّه و المؤمنون کلّ آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله، لانفرّق بین أحد من رسله و قالوا: سمعنا و أطعنا…۷۱

مجموعه این آیات، این پیام را در بر دارد که رسول خدا به رسالت خود، ایمان داشته و هیچ گونه شکّى در او راه نیافته بوده تا توهّمات خود یا تسویلات شیطان را به جاى وحى تلقّى کند. این پیام با آنچه که روایت عایشه حاوى آن است، در تعارض است. دیدگاه بالا در کتب تفسیرى چون الدرّ المنثور، تفسیر الطبرى و تفسیر السمرقندى، تأیید شده است.۷۲

در روایت آمده است که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) در وحى بودن آنچه بر او نازل شد، شک کرده بود که آنچه بر وى عرضه مى شود، از القائات شیطان است یا وحى رحمانى است، در حالى که از دیدگاه قرآن، پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) به رسالت و نبوّت، ایمان داشته است. خدا نیز بر صدق وحى شهادت مى دهد. گروه سوم، آیاتى است که بر این معنا دلالت دارد.

خداوند در سوره نساء مى فرماید: لکن الله یَشهد بما أنزل الیک أنزله بعلمه والملائکه یشهدون و کفى بالله شهیداً.۷۳

و در سوره انعام مى فرماید:

قُل أیّ شىء أکبرُ شهادهً قل الله شهید بینى و بینکم و أوحى إلیّ هذا القرآن لأنذرکم به و من بلغ أئنّکم لتشهدون أنّ مع الله آلهه أخرى، قُل: لا أشهدُ قل إنّما هو إله واحد و إنّنى برىء مما تشرکون.۷۴

و در سوره نجم مى فرماید: والنجم إذا هوى ، ما ضلّ صاحبکم و ماغوى، و ما ینطق عن الهوى، إن هو إلاّ وحى یوحى، علّمه شدید القوى. ۷۵

و در سوره بقره مى فرماید: قل من کان عدواً لجبریل فانّه نزّله على قلبک بإذن الله مصدّقاً لما بین یدیه و هدى و بشرى للمؤمنین.۷۶

و در سوره شعراء مى فرماید: نزل به الروح الأمین.۷۷

و در سوره فرقان مى فرماید: تبارک الذى نزّل القرآن على عبده لیکون للعالمین نذیراً.۷۸

در آیات مذکور، خداوند شهادت مى دهد که آنچه به عنوان وحى بر پیامبر اسلام نازل شده، حقیقتاً وحى الهى بوده است، نه تسویلات شیطان. پس مضمون روایت با این دسته از آیات هم معارض است. تفسیر الدرّ المنثور و تفسیر الطبرى و تفسیر السمرقندى هم بر این امر متفق اند.۷۹

پى نوشت ها :

۴۲٫ صحیح البخارى، ج ۱۱، ح ۲؛ صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۲۸ (کتاب الإیمان)؛ حاشیه السندى على صحیح البخارى، ج ۱، ص ۳؛ الصحیح، ج ۱، ص ۲۲۲٫

۴۳ . صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۲۸ (کتاب الایمان).

۴۴٫ الصحیح من سیره النبى، ص ۲۲۱ – ۲۲۳٫

۴۵٫ حاشیه السندى على صحیح البخارى، ج ۱، ص ۳٫

۴۶ . الصحیح من سیره النبى، ج۱، ص ۲۲۳٫

۴۷ . ر.ک: بقره، آیه ۵۷ و انعام، آیه ۲۵ – ۳۲؛ الصحیح من سیره النبى، ج ۱، ص ۲۲۶٫

۴۸٫ إرشاد السارى، ج ۱، ص ۱۷۱٫

۴۹ . شرح صحیح البخارى، ج ۱، ص ۶۳٫

۵۰ . الصحیح من سیره النبى، ج ۱، ص ۲۲۴٫

۵۱٫ اجتهاد در مقابل نص، ص ۴۱۴؛ الصحیح من سیره النبى، ج ۱، ص ۲۲۳ – ۲۲۴؛ حاشیه السندى على البخارى، ج ۱، ص ۳ (طبع ۱۳۰۹ق).

۵۲ . التمهید، ج ۱، ص ۷۳؛ من وحى القرآن، ج ۴۲، ص ۳۳۲٫

۵۳ . تاریخ العرب، ج ۱، ص ۵۸ (چاپ دوم)؛ محمد (صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، رشید رضا، ص ۴۲؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص ۹۱٫

۵۴٫ تاریخ زندگى محمد(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، ص ۲۰؛ محمد(صلّى الله علیه و آله و سلّم) ، رشید رضا، ص ۴۲٫

۵۵ . سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۷۲؛ الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱، و ۲۵؛ تفسیر الطبرى، ج۲، ص ۲۶۷ و ج ۳، ص ۱۱؛ المستدرک، ج ۱، ص ۱۲۶؛ زاد المعاد، ج ۲، ص ۲۳۱؛ مسند أحمد، ج ۳، ص ۲۶ ـ ۲۵۳؛ البدایه، البیهقى، ج ۴، ص ۱۱؛ المستدرک، ج ۲، ص ۱۲۸ – ۱۲۹ و ۲۹۶ – ۲۹۷٫

۵۶ . عمده القارى، ج ۱، ص ۶۲٫

۵۷٫ الشفا، قاضى عیاض، ج ۲، ص ۱۱۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۳، ص ۵۰، کتاب الارشاد، ص ۲۹۸؛ البراهین، ج ۲، ص ۴۵؛ اصول دین، ص ۱۶۷، شرح المواقف، ص ۳۵۸٫

۵۸ . مائده، آیه ۷٫

۵۹٫ النبوّات، ص ۲۱۴ و ۳۳۳؛ مجموعه فتاوى ابن تیمیه: الاعتقادات، ص ۲۶ و ۱۹۱ .

۶۰٫ مجموعه فتاوى ابن تیمیه: الاعتقادات، ص۱۶۸ .

۶۱ . ر.ک: الدرّ المنثور؛ تفسیر الطبرى؛ تفسیر السمرقندى (بحرالعلوم)؛ التفسیر الکبیر، ابن تیمیّه.

۶۲٫ انعام، آیه ۷۵٫

۶۳ . نمل، آیه ۱۰٫

۶۴٫ یوسف، آیه ۱۰۸٫

۶۵٫ انعام، آیه ۵۷٫

۶۶٫ ر.ک: مائده، آیه ۳۲؛ اعراف، آیه ۱۰۱؛ توبه، آیه ۷۰؛ یونس، آیه ۱۳ – ۱۴٫

۶۷ . ر.ک: تفسیر الطبرى، ج ۳، ص ۴۲۴ و ۴۴۹ و ج ۵، ص ۶۹۰ و ج ۴، ص ۵۰۶؛ الدر المنثور، ج ۳، ص ۳۰۰؛ تفسیر السمرقندى، ج ۱، ص ۴۴۹ و ج ۲، ص ۲۲۲ و ۶۰۲٫

۶۸ . اعراف، آیه ۱۶۱٫

۶۹٫ یوسف، آیه ۱۰۸٫

۷۰ . اعراف، آیه ۲۰۳٫

۷۱٫ بقره، آیه ۲۸۵٫

۷۲ . الدرّ المنثور، ج ۳، ص ۲۷۷ و ۴۰۹و ج ۴، ص ۲۴ و ۵۰۶٫

۷۳ . نساء ، آیه ۱۶۶٫

۷۴ . انعام، آیه ۱۹٫

۷۵٫ نجم، آیه ۱ ـ ۵٫

۷۶٫ بقره، آیه ۹۷٫

۷۷٫ شعراء، آیه ۱۹۳٫

۷۸٫ فرقان، آیه ۱٫ همچنین ر.ک: یونس، آیه ۲؛ صف، آیه ۵۰؛ نحل، آیه ۲؛ آل عمران، آیه ۳؛ زخرف، آیه ۴۳ و کهف، آیه ۲۸٫

۷۹٫ الدرّ المنثور، ج ۲، ص ۲۲۳ و ۷۵۰ و ح ۳، ص ۲۵۶و ج ۶، ص ۳۲۲ و ۲۳۵؛ تفسیر السمرقندى، ج ۱، ص ۳۵۹ و ۴۳۸ و ۷۶ و ج ۲، ص ۵۵۲ و ۵۹۲ و ج ۳، ص ۳۵۸؛ تفسیر الطبرى، ج ۱، ص ۳۴۵ و ج ۳، ص ۹۴ و۳۸۸ و ج ۵، ص ۵۹۰ و ۶۸۰٫

 منبع: مصطفى سلطانى موسسه علمى فرهنگى داروالحدیث

شباهت امام مهدی به حضرت ابراهیم (ع)

شباهت های متعددی بین امام مهدی و حضرت ابراهیم وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می شود:

ابراهیم (ع) دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود.

قائم (ع) نیز حمل و ولادتش مخفی بود .

ابراهیم (ع) در روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کنند , و در یک هفته انقدر رشد داشت که دیگران در یک ماه رشد می نمایند , و در یک ماه به مقداری که دیگران در یک سال رشد دارند , ـ چنانکه از امام صادق (ع) وارد شده که  ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم که در خانه راه می رود, از او زیباروی بر و فصیح تر ندیدم و حضرت ابومحمد (امام عسکری (ع) ) وارد شدم که ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم که در خانه راه می رود , از او زیباروی تر و فصیح تز ندیدم و حضرت ابو محمد (ع) به من فرمود : این است مولود گرامی نزد خداوند عز و جل . عرض کردم : ای آقای من چهل روز است و من این وضع را در او می بینم ! فرمود : ای عمه من , مگر ندانستی که ما گروه اوصیا در یک روز به مقدار یک هفته دیگران و در یک هفته به مقدار یک ماه دیگران و در نک ماه به مقدار یک سال دیگران رشد می کنیم [۱] … .

ابراهیم (ع) از مردم عزلت گزید . خداوند عز و جل به نقل از او بفرموده : ( و اعبزلکم و ما تدعون من درن الله) ؛ و از شما و آنچه فیر خداوند می پرستید کناره می گیرم .

قائم (ع) نیز از مردم اعتزال جسته که در حرف عین گذشت .

ابراهیم (ع) دو غیبت داشته داشته است.

قائم عجل الله فرجه نیز دو غیبت داشته است .

ابراهیم (ع) هنگامی که در آتش افکنده شد و جبرئیل برایش جامه ای از بهشت آورد .

قائم عجل الله فرجه نیز همان جامعه را هنگامی که قیام کند خواهد پوشید . در کتاب کمال الدین از مفضل از امام صادق (ع) آمده که فرمود : آیا می دانی جامه یوسف چه بود؟ گفتم : نه . فرمود : وقتی برای ابراهیم (ع) آتش افروختند , جبرئیل (ع) یکی از جامه های بهشتی را آورد و بر او پوشانید , پس با آن جامه گرمی و سردی به او اثر نمی کرد , و چون هنگامی وفاتش رسید , آن را در بازو بندی قرار داد و بر اسحاق آویخت , و اسحاق هم بعداًًًًًًً آن را بر یعقوب آویخت , و هنگامی که یوسف متولد شد یعقوب آن را بر او آویخت و و این در بازوی او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت, و هنگامی که یوسف (ع) آن پیراهن را از بازوبند بیرون ساخت و یقوب بوی آن را شنید و و همین است که خداوند به حکایت از او فرموده : (انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون) [۲] ؛ همانا من بوی یوسف را می شنوم اگر مرا به کم عقلی نسبت ندهید .

این همان پیراهنی است که از بهشت نازل شده بود.

عرض کردم : فدایت شوم , پس این پیراهن به که می رسد / فرمود : به اثل آن پیراهن همراه قائم ماست هنگامی که خروج نماید . سپس فرمود : هر پیغمبری که عملی یا چیزی را وارث بود , به محمد r رسیده است [۳] .

می گویم : این خبر با حدیثی که فاضل علامه مجلسی در بحار الانوار از نعمانی نقل کرده منافاتی ندارد. حدیث چنین است : به سند خود , از یعقوب بن شعیب , از حضرت امام صادق (ع) که فرمود : آیا جامه قائم عجل الله فرجه را که در آن بپاخیزد به تو نشان دهم ؟ عرض کردم : آری . پس آن حضرت جعبه ای را خواست, و آن را گشود, و از آن پیراهن کریاسی بیرون آورد , و آن را باز کرد . دیدم آستین چپش خون آلود است. سپس فرمود : این همان پیراهن رسول خدا r است روزی که دندانهای جلویش ضربت دید آن را پوشیده بو , و حضرت قائم r همین پیراهن را بر تن دارد , و قیام می کند من آن خون را بوسیدم و بر صورت نهادم . سپس آن حضرت آن را تا کرد و برداشت [۴] .

زیرا که احتمال دارد هر یک از این دو پیراهن را در بعضی اوقات بپوشد , و محتمل است که پیراهن ابراهیم (ع) را با خود داشته, و بر بازویش بسته باشد یا مانند آن زیرا که در حدیث اول صراحت ندارد که آن حضرت آن را پوشیده باشد , و الله العالم.

ابراهیم (ع) : خانه کعبه را بنا کرد و حجر الاسود را در جایش نصب فرمود. خداوند عز وجل می فرماید : (و اذ یرغع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ربنا تقبل منا امک انت السمیع العلیم) [۵] ؛ و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم و نیز اسماعیل پایه های خانه (کعبه) را بالا بردند که پروردگارا از ما بپذیر که همانا تو شنوای دانا هستی .

و در برهان و غیر آن , از عقبه بن بشیر , از یکی از دو امام (باقر و صادق (ع) ) روایت است که فرمود : خداوند عزوجل به ابراهیم دستور داد که خانه کعبه را بسازد و پایه های آن را بنا نماید , و به مردم محل عبادت و مناسکشان را ارائه دهد , پس ابراهیم و اسماعیل خانه کعبه را هر روز به مقدار یک ساق می ساختند تا به جایگاه حجر الاسود رسیدند .

حضرت باقر (ع) فرمود : پس در اینجا کوه ابوقبیس او را ندا کرد که تو نزد من امانتی داری . آنگاه حجر الاسود را به ابراهیم داد و آن حضرت آن را در جای خودش نصب کرد [۶] .

قائم (ع) نیز مانند آن را دارد . در بخار از حضرت ابوعبدالله صادق (ع) مروی است که فرمود : هر گاه قائم (ع) بپاخیزد , مسجد الحرام را منهدم می کند تا به اساس آن برساند ومقام ابراهیم را به جایی که در آن بوده باز می گرداند [۷] … .

و در خرائج , از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه مروی است که گفت : در سال سیصد و سی هفت به قصد تشرف به حج به بغداد رسیدم . آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جایگاهش باز گردانند, و بیشترین کوشش من برای آن بود که به کسی که حجرالاسود را در جای خودش نصب می کند دست یابم , زیرا که در کتابها خوانده بودم که آن را جز حجت زمان کسی نمی تواند به جای خود نصب نماید ـ چنانکه در زمان حجاج , اما زین العابدین (ع) آن را در جای خود قرار داد ـ ولی به بیماری شدیدی دچار شدم که از آن بر خود ترسیدم , و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم , و می دانستم که ابن هشام به مکه سفر می کند , لذا نامه ای نوشتم و آن را مهر کرده به او سپردم . در آن نامه از مدت عمرم پرسیده بودم که آیا مرگ من در این بیماری است یا نه ؟ و به ابن هشام گفتم : سعی من بر این است که این نامه به دست کسی که حجرالاسود را به جای خودش نصب می کند برسد؛ من تو را برای اینکار فرا خواندم .

ابن هشام گوید : وقتی به مکه رسیدم و موقع جایگذاری حجرالاسود فرا رسید , به خدام حرم پولی دادم که در آن وقت معین بگذارند جایی باشم که ببینم نصب کننده آن کیست, و آنها را با خود همراه کردم تا ازدحام جمعیت را از من دور سازند , دیدم هر کس خواست حجر را در جایش نصب کند نمی توانست و حجرالاسود قرار نمی یافت و می افتاد.

پس جوانی گندمگون و خوش صورت آمد ؛ آن را گرفت و در جایش قرار داد, آن چنان بند شد که انگار اصلاً از آنجا کنده نشده بود, فریادهای مردم به خاطر آن بلند شد , و آن جوان رفت که از درب خارج شود من از جای خود برخاستم به دنبالش رفتم , مردم را از راست و چپ کنار می زدم که خیال کردند دیوانه ام .مردم برای او راه می گشودند و من چشم از او نمی گرفتم تا از مردم جدا شد , من به سرعت می رفتم و او با بانی و آرامش می رفت , و چون به جایی رسید که غیر از من کسی او را نمی دید , به سمت من برگشت, و فرمود : آنچه با خود داری پیش آور . من نامه را تقدیم کردم , بدون اینکه به آن نگاهی کند فرمود : به او بگو که از این بیماری ترسی بر تو نیست و مرگی که ناچار از آن است پس از سی سال می رسد . اشک در چشمم حلقه زد , و نمی توانستم از جا حرکت کنم , مرا به حال خود گذاشت و رفت .

ابوالقاسم می گوید : این جریان را ابن هشام برایم گفت.

راوی می افزاید : پس از سی سال از آن ماجرا ابوالقاسم بیمار شد , پس به امور خود رسیدگی کرد , وصیتنامه اش را نوشت , و جدیت عجیبی در این کار داشت . به او گفتند: این ترس چیست؟ امیدواریم خداوند به سلامت تو  منت بگذارد ؟ جواب داد : این همان سالی است که ترسانیده شدم . و در همان بیماری در گذشت. خداوند رحمتش کند [۸] .

ابراهیم (ع) را خداوند از آتش نجات داد . خدای عز و جل در کتاب خود می فرماید : (قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم) [۹] ؛ ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش .

قائم (ع) نیز به همین ترتیب خواهد شد . چنانکه در بعضی از کتابها از محمد بن زید کوفی از امام صادق (ع) منقول است که فرمود : هنگامی که قائم (ع) خروج می کند و شخصی , از اصفهان نزد آن حضرت می آید , و معجزه حضرت ابراهیم خلیل (ع) را تقاضا می کند؛ پس آن جناب دستور می دهد که آتش عظیمی بر افروزند و این آیه را می خواند (فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون) [۱۰] ؛ پس منزه است خداوندی که مالکیت و زمام همه چیز در دست اوست؛ و به سوی او بازگردانده می شوید.

سپس داخل آتش می شود و آنگاه به سلامت از آن بیرون می آید . آن مرد ملعون این معجزه را انکار می کند و می گوید : این سحر است. پس آن حضرت به آتش دستور می دهد مرد را می گیرد و می سوزاند . و می فرماید : این جزای کسی است که صاحب الزمان و حجت الرحمن را انکار نماید .

ابراهیم (ع) مردم را به سوی خداوند فرا خواند. خداوند فرماید : (واذن فی الناس بالحج) [۱۱] ؛ و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومی کن .

و در برهان از حضرت ابوجعفر باقر (ع) است که فرمود : ابراهیم در میان مردم به حج بانگ زد و گفت : ای مردم ؛ من ابراهیم خلیل الله هستم ؛ خداوند شما را امر فرمود که حج این خانه را بجای آورید , پس شما حج را انجام دهید . و هر کس به حج می رود ـ تا روز قامت ـ ابراهیم را اجابت کرده است [۱۲] .

قائم (ع) نیز مردم را به سوی خدا دعوت می کند , چنانکه قبلاً مطالبی در حرف دال گذشت و مطالب دیگری نیز ان شاء الله خواهد آمد.


[۱]  بحار الانوار , ۱۲/۱۹

[۲]  سوره یوسف , آیه ۹۴

[۳]  کمال الدین و ۱/۱۴۲

[۴]  بحار الانوار , ۵۲/۳۵۵ و غیبت نعمانی , ۱۲۸٫

[۵] سوره بقره , آیه ۱۳۷

[۶]  البرهان , ۱/۱۵۳

[۷] بحار الانوار , ۵۲/۳۳۸

[۸]  الخرائج , باب ۱۳ . جای این سوال هست که چرا ابن قولویه ـ با همه جلالت قدر ـ تنها از تاریخ وفات خود می پرسد , از درگاه خداوند فرج امام و حل مشکلات عموم را خواهنیم . (مترجم)

[۹] سوره انبیاء , آیه ۶۹

[۱۰]  سوره یس , آیه ۸۳

[۱۱]  سوره حج, آیه ۲۷

[۱۲]  البرهان ۱/۱۵۴ و کافی , ۴/۲۰۵

خطبه حضرت سجاد علیه السلام در مسجد شام

 حضرت على بن الحسین علیه السلام از یزید درخواست نمود که در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسید یزید یکى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین کرد.

امام سجاد علیه السلام از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعده‏ اى که به امام علیه السلام داده بود پشیمان شد و قبول نکرد .

معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می‏خواهد، بگوید.

یزید گفت: شما قابلیتهاى این خاندان را نمی‏ دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث می‏برند، از آن می‏ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبانگیر ما گردد (۱) .

به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سرباز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر رود.

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!

به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند کرد؟ !

یزید گفت: او از خاندانى است که در کودکى کامشان را با علم برداشته‏ اند.

بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت کرد که امام به منبر رود. آنگاه حضرت سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثنای الهى خطبه‏ اى ایراد کرد که همه مردم گریستند و بی قرار شدند.فرمود:

ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحه والفصاحه و الشجاعه و المحبه فى قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبى المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامه.من عرفنى فقد عرفنى و من لم یعرفنى انبأته بحسبى و نسبی.

ایها الناس! انا ابن مکه و منی، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا، انا ابن خیر من ائتزر و ارتدی، انا ابن خیر من انتعل و احتفی، انا ابن خیر من طاف وسعی، انا ابن خیر من حج ولبی، انا ابن خیر من حمل على البراق فى الهواء، انا ابن من اسرى به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصی، انا ابن من بلغ به جبرئیل الى سدره المنتهی، انا ابن من دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی، انا ابن من صلى بملائکه السماء، انا ابن من اوحى الیه الجلیل ما اوحی، انا ابن محمد المصطفی، انا ابن على المرتضی، انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.

انا ابن من ضرب بین یدى رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر بالله طرفه عین، انا ابن صالح المؤمنین و وارث النبیین و قامع الملحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین و زین العابدین و تاج البکائین و اصبر الصابرین و افضل القائمین من آل یاسین رسول رب العالمین، انا ابن المؤید بجبرئیل، المنصور بمیکائیل.

انا ابن المحامى عن حرم المسلمین و قاتل المارقین و الناکثین و القاسطین و المجاهد اعداءه الناصبین، و افخر من مشى من قریش اجمعین، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنین، و اول السابقین، و قاصم المعتدین و مبید المشرکین، و سهم من مرامى الله على المنافقین، و لسان حکمه العابدین و ناصر دین الله و ولى امر الله و بستان حکمه الله و عیبه علمه، سمح، سخی، بهی، بهلول، زکی، ابطحی، رضی، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزیمه و اشدهم شکیمه، اسد باسل، یطحنهم فى الحروب اذا ازدلفت الاسنه و قربت الاعنه طحن الرحی، و یذرؤهم فیها ذرو الریح الهشیم، لیث الحجاز و کبش العراق، مکى مدنى خیفى عقبى بدرى احدی شجرى مهاجرى .

من العرب سیدها، و من الوغى لیثها، وارث المشعرین و ابو السبطین: الحسن و الحسین، ذاک جدى على بن ابى طالب.

ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برترى داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق (امیر المؤمنین على علیه السلام)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلى الله علیه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ما قرار داد (۲) .

(با این معرفى کوتاه) هر کس مرا شناخت که شناخت، و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان می‏شناسانم.

ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزدیکترین جایگاه‏مقام بارى تعالى رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینى گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

من پسر آن کسى هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‏رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یارى کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسى هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده‏اى در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیرى از تیرهاى خدا براى منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یارى کننده دین خدا و ولى امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهى بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضى به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه‏دار، پاکیزه از هر آلودگى و بسیار نمازگزار بود .

او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید.

او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محکم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شیرى شجاع که وقتى نیزه‏ها در جنگ به هم در می‏آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می‏ساخت.

او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکى و مدنى و خیفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجری (۳) است، که در همه این صحنه‏ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر (۴) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسین.

آری او، همان او (که این صفات و ویژگیهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است .

ثم قال: انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن سیده النساء.

فلم یزل یقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبکاء و النحیب، و خشى یزید ان یکون فتنه فأمر المؤذن فقطع الکلام، فلما قال المؤذن: الله اکبر الله اکبر، قال علی: لا شی‏ء اکبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال على بن الحسین: شهد بها شعری و بشرى و لحمى و دمی، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى یزید فقال: محمد هذا جدی ام جدک یا یزید؟ فان زعمت انه جدک فقد کذبت و کفرت و ان زعمت انه جدى فلم قتلت عترته؟

آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد! یزید بیمناک شد و برای آنکه مبادا انقلابى صورت پذیرد به مؤذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد علیه السلام را به این نیرنگ ساکت کند! !

مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت: الله اکبر، امام سجاد علیه السلام فرمود : چیزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.

و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام علیه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به یکتائى خدا گواهى می‏دهد.

و هنگامى که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام علیه السلام به جانب یزید روى کرد و فرمود: این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است و یا جد تو؟ ! اگر ادعا کنى که جد توست پس دروغ گفتى و کافر شدی، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشیر گذراندی؟ !

سپس مؤذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را گزارد (۵) .

در نقل دیگرى آمده است که: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد علیه السلام عمامه خویش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق این محمد که لحظه ‏اى درنگ کن، آنگاه روى به یزید کرد و گفت: اى یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویى جد  تو است، همه می‏دانند که دروغ می‏گوئی، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتی و مال او را تاراج کردى و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟ ! این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟ ! آنگاه فرمود : اى یزید! این جنایت را مرتکب شدى و باز می‏گویی: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله ‏می‏ ایستی؟ ! واى بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

پس یزید فریاد زد که مؤذن اقامه بگوید! در میان مردم هیاهویى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند (۶) .

و در نقل دیگرى آمده است که امام سجاد علیه السلام فرمود:

انا ابن الحسین القتیل بکربلا، انا ابن على المرتضی، انا ابن محمد المصطفی، انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن خدیجه الکبری، انا ابن سدره المنتهی، انا ابن شجره طوبی، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بکى علیه الجن فى الظلماء، انا ابن من ناح علیه الطیور فى الهواء (۷) .

من فرزند حسین شهید کربلایم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرایم، و فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند سدره المنتهى و شجره طوبایم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند.

بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام

هنگامی که امام سجاد علیه السلام آن خطبه رسا را ایراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثیر قرار داد و انگیزه بیدارى را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید.یکى از علماى بزرگ یهود که در مجلس یزید حضور داشت، از یزید پرسید: این نوجوان کیست؟ !

یزید گفت: على بن الحسین است.سؤال کرد: حسین کیست؟

یزید گفت: فرزند على بن ابى طالب است.

باز پرسید: مادر او کیست؟

یزید گفت: دختر محمد.

یهودی گفت: سبحان الله! ! این فرزند دختر پیامبر شماست که او را کشته ‏اید؟ ! شما چه جانشین بدى براى فرزندان رسول خدا بودید؟ ! بخدا سوگند که اگر پیامبر ما موسى بن عمران در میان ما فرزندى می‏گذاشت، ما گمان می‏کردیم که او را تا سر حد پرستش باید احترام کنیم، و شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر خود گذراندید؟ ! واى بر شما امت! !

یزید در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ یهودى بپای خاست در حالى که می‏گفت: اگر می‏خواهید مرا بکشید، باکى ندارم! من در تورات یافته‏ام کسى که فرزند پیامبر را می‏کشد او همیشه ملعون خواهد بود و جایگاه او در آتش جهنم است (۸) .

سپس یزید دستور داد تا سر مقدس امام حسین علیه السلام را بر سر درب کاخ خود بیاویزند .

هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر یزید، چون شنید که یزید سر امام حسین علیه السلام را بر سر در خانه‏اش آویخته است، پرده‏اى که یزید را از حرمسراى او جدا می‏کرد، پاره کرد و بدون روسرى بسوى یزید دوید،در آن هنگام یزید در مجلس عمومى نشسته بود، هند به یزید گفت: اى یزید! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا باید بر سر در خانه من آویخته شود؟ ! یزید از جای خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسین ناله کن! و بر فرزند دختر پیامبر اشک بریز! که همه قبیله قریش بر اوگریه می‏کنند! عبید الله بن زیاد در کشتن او شتاب کرد که خدا او را بکشد! (۹)

پی ‏نوشت‏ها:

۱.نفس المهموم .۴۵۰

۲٫در این خطبه آمده که هفت عامل برترى به اهل بیت داده شده، ولى شش خصلت بیشتر ذکر نگردیده است.در نقل کامل بهائی آمده است که خصلت هفتم: «و المهدى الذى یقتل الدجال»«و مهدى که دجال را می‏کشد، از ماست» . (نفس المهموم ۴۵۰) .

۳٫از شجره رسالت و در بیعت شجره شرکت کرد، و از مکه به مدینه هجرت نمود.

۴٫ممکن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زیرا مشعر به موضعى گفته می‏شود که داراى درخت زیادى باشد، بنابر این مراد «وارث دو بهشت است» ، و در آیه مبارکه آمده است :«و لمن خاف مقام ربه جنتان»

؛ و ممکن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جایى است که حاجیان شب دهم تا طلوع آفتاب روز دهم ذیحجه در آنجا وقوف می‏کنند و این موقف از جمله مکانهاى حرم است، و در این صورت مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد.

۵٫بحار الانوار ۴۵/۱۳۷؛ الاحتجاج ۲/۱۳۲ به اختصار نقل کرده است.

۶٫نفس المهموم .۴۵۱

۷٫نفس المهموم .۴۵۱

۸٫حیاه الامام الحسین ۳/ .۳۹۵

۹٫بحار الانوار ۴۵/ .۱۴۲

اینگونه امور باعث گردید که یزید از آن غرور و شادى که در آغاز کار داشت و بر لبان مبارک امام چوب می‏زد و شعر می‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسین علیه السلام به عبید الله بن زیاد خود را تبرئه کند! هم در کتاب تذکره سبط ابن جوزى و هم در کامل ابن اثیر نقل شده است که: چون سر امام را به شام آوردند، نخست یزید شاد شد و از کار ابن زیاد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زیاد جوایز و هدایایى فرستاد، اندکى که از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از این عمل زشت احساس کرد و دید که مردم به او دشنام می‏دهند، از کرده و گفته خود پشیمان شد و می‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت کند که کار را آنچنان بر حسین سخت گرفت که راه مرگ را آسانتر شمرد و شهید گردید! و می‏گفت: مگر در میان من و ابن زیاد چه بود که مرا چنین مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نیکوکار و بزهکار کاشت؟ ! (قمقام زخار ۵۷۷) .

سیوطی می‏گوید: «فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلک و ابغضه الناس و حق لهم ان یبغضوه!» (تاریخ الخلفاء ۲۰۸) .

البته این امر در تاریخ سابقه دارد که امیران و فرمانروایان و پادشاهان چون عملى انجام می‏دادند که مردم را به خشم می‏آورد، تلاش می‏کردند که براى تثبیت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به دیگران نسبت داده و خود را تبرئه کنند! و در همین راستا یزید پس از خطبه عقیله زینب علیها السلام و خطبه على بن الحسین علیه السلام و اعتراض ابو برزه اسلمى و همسر خود هند دختر عبد الله بن عامر و دیگران، به ناگهان مشی سیاسى خود را تغییر داد و قتل امام حسین علیه السلام را به عبید الله بن زیاد نسبت داد! و می‏گفت: «لعن الله ابن مرجانه!» ، در حالى که پس از ماجراى عاشورا عبید الله بن زیاد به شام آمد و یزید به او مال فراوانى بخشید! و در نزد خود نشانید و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى می‏گفت:

اسقنی شربه تروى مشاشی*ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد

صاحب السر و الامانه عندی*و لتسدید مغنمى و جهادى

قاتل الخارجى اعنى حسینا*و مبید الاعداء و الاضداد (تذکره سبط ۱۴۶) .

طبری می‏گوید: «فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلک منزله عبید الله عنده ثم لم یلبث الا قلیلا حتى ندم على قتل الحسین» ، تا آنجا که می‏گوید یزید گفت: «لعن الله ابن مرجانه! فبغضنى الى المسلمین و زرع لى فى قلوبهم العداوه فبغضنى البر والفاجر بما استعظم الناس من قتلى حسینا!» ، از این نقل واضح است که تزلزل موقعیت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، یزید را وادار به تغییر روش کرد. (تاریخ طبری ۵/۲۵۵) .

منبع : کتاب قصه کربلا، ص ۵۰۶ به قلم على نظرى منفرد

پاسخ امام جواد علیه السلام پیرامون روایات مطرح از سوی یحی بن اکثم

اشاره:

یحیی بن اکثم بن محمد تمیمی متولد ۱۵۹هجری و متوفی سال ۲۴۲ هجری قمری، از بزرگان اهل سنت زمان خود بود. وی اهل علم و ادب و به ویژه فقه بود و پیرو مذهب شافعی. در دوران عباسیان به‌ دلیل علمش وارد دستگاه خلافت عباسی شد و در حالی که بیست و چند سال بیشتر نداشت، از سوی هارون الرشید قاضی بصره شد. یحیی بن اکثم از نزدیک‌ترین افراد به مامون بود؛ به اندازه‌ای که گفته‌اند هیچ وزیری به اندازه او بر سلطان زمان خویش نفوذ نداشته است. یحیی بن اکثم مناظراتی با امام جواد(ع) که از این مناظرات مناظره زیر است:

 نقل شده است که پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است: که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟. نظر شما درباره این حدیث چیست؟[۱]

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجه الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد علیه السلام افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ[۲] ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم. آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: هم چنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟[۳]

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره امام حسن و حسین علیه السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند ، جعل کرده اند.

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.[۴]

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ…» [۵] به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح… .

از این آیه صریحا برمی آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: «اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ[۶] ؛خداوند از فرشتگان و هم چنین از انسان ها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: «وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ[۷]؛ و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند. می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر(ص) در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند.[۸]

اعتراف یحیی بن اکثم

یحیی بن اکثم(دشمن خاندان نبوت و امامت) که در مقاطع مختلف و در حضور خلیفه عباسی و سایر بزرگان بنی عباس، مغلوب امام جواد نه ساله شده است[۹] اعتراف می کند:

روزی نزدیک تربت پیامبر، امام جواد علیه السلام را دیدم، با او در مسائل مختلفی به مناظره پرداختم و همه را پاسخ داد. گفتم: به خدا سوگند! می خواهم چیزی از شما بپرسم ولی شرم دارم. امام فرمود: من پاسخ را بدون آن که سؤال خود را به زبان بیاوری، به تو می گویم؛ تو می خواهی بپرسی امام کیست؟ گفتم: آری، به خدا سوگند! پرسشم همین است. فرمود: امام، منم. گفتم: نشانه ای بر این ادّعا دارید. در این هنگام، عصایی که در دست امام بود، به سخن آمد و گفت: او، مولای من و حجّت خداست.[۱۰]

پی نوشت:

[۱] . علامه امینی در کتاب الغدیر (ج ۵ص ۳۲۱) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

[۲] . سوره ق، آیه ۱۶٫

[۳] . علامه امینی این حدیث را از برساخته های یحیی بن عنبسه شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج ۵،ص ۳۲۲٫ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج ۴، ص ۴۰۰، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۲ ق.

[۴] . یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

[۵] . سوره احزاب،آیه ۷٫

[۶] . سوره حج، آیه ۷۵٫

[۷] . سوره انفال،آیه ۳۳٫

[۸] . طبرسی، احتجاج، ج ۲، ص ۲۴۸ ، نجف، المطبعه المرتضویه، ۱۳۵۰ ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۸۳ الطبعه الثانیه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص ۹۸-۱۰۰ مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ ش.

[۹] . نورالابصار، ص ۲۴۵ ؛ الفصول المهمّه، ص ۲۶۹٫

[۱۰] . اصول کافی،ج ۱،ص ۳۵۳٫ ۴۵٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۵۳ ؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۶۸٫

خیانت جبرئیل

شبهه

مبلغین وهابی شیعیان را به این عقیده متهم می­ کنند که آنان باور دارند که جبرئیل ابتدا می­ خواست وحی را به علی علیه السلام نازل کند و سپس به دلیلی به پیامبر نازل کرد، صحیح است!

پاسخ شبهه

در پاسخ اين شبهه بايد گفت: این ادعا افتراء و تهمتی است که دشمنان شیعه به پیروان مکتب اهل­ بیت (ع) نسبت داده­ اند، و تا کنون هیچ دلیلی در اثبات این ادعا ارائه نداده­ اند و صرف ادعاست، و با هیچ اصل از اصول شیعه سازگاری ندارد و در هیچ منبع شیعه بیان نشده و از زبان هیچ شیعه­­ ای شنیده نشده است.

شيعه معتقد به عصمت فرشتگان الهي است، جبرئيل أمین که آورندة وحي است، جزء ملائكه مقرب خداست. و هيچ خطا، اشتباه و نسياني در او راه ندارد. خداوند سبحان می­ فرماید:«لايعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛[1] هرگز مخالفت فرمان خدا نمي­ كنندو دستورات او را دقيقاً اجرا مي كنند.»  آيه دلالت مي­ كند به اين كه ملائكه مخالف اوامر و نواهي الهي كاري انجام نمي­ دهند، مفسرين اين آيه شريفه را دليل بر عصمت ملائكه مي دانند.[2]

«يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما يؤمرون.[3] از خدا كه فوق همه آنهاست مي ترسند و به هر چه مأمورند اطاعت مي كنند. اين آيه شريفه هم اثبات مي كند كه ملائكه در هر امري تابع اوامر و نواهي الهي هستند.[4]

«لايسبقون بالقول و هم بأمره يعملون؛[5] هرگز پيش از امر خدا كاري انجام نمي دهند و هر چه بكنند بفرمان خدا بجا مي آورند. اين آيه هم مثل آيات قبل دلالت مي كند كه ملائكه در هر كاري تابع امر الهي هستند.

«نزل به الرّوح الأمين علي قلبك لتكون من المنذرين؛[6] خداوند در اين آيه از جبرييل به عنوان امين ياد مي ­كند و أمين هم به كسي مي گويند كه از او خيانتي صادر نشود. شيعيان اعتقاد دارند كه جبرئيل مَلك اميني است كه قرآن را به امر خداوند به قلب مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده است.

«قل من كان عدواً لجبرئيل فانّه نزّل علي قلبك باذن الله؛[7] بگو هر كس با جبرئيل دشمني ورزد (در حقيقت دشمن خداست) چرا كه آن فرشتة گرامي به اذن خداوند قرآن را بر قلب تو نازل نمود. در اين آيه خداوند دشمنان جبرئيل را توبيخ كرده و مي فرمايد كه جبرئيل آيات را به اذن خداوند به قلب پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده، بدون اذن خداوند كاري انجام نمي دهد. بلكه هر دستوري كه مي آورد به اذن الله است و شيعيان قائل به امانت جبرئيل در ابلاغ وحي رسالت به پيامبر عظيم الشأن اسلام اند.[8]

باید توجه داشت كه اطاعت و ترك عصيان فرشتگان يك نوع اطاعت تكويني است نه تشريعي، آنها چنان ساخته شده ­اند كه فرامين الهي را با كمال ميل و رغبت اجرا مي كنند.[9] و لذا امكان ندارد كه از دستورات الهي سرپيچي نمايند و آنچه بر پيامبر نازل شده همان اجراي فرامين الهي است.

ب. رواياتي زیادی وجود دارد که حالات ملائكه را بيان مي­ كنند كه ملائکه قدرت انجام خطا را هر گز ندارند و شيعه با استدلال به اين روايات عقيده دارد كه ملائكه معصوم هستند و هیچ ­گاه خیانت نمی­کنند.

امام علي ـ عليه السلام ـ در خطبة اول نهج البلاغه ملائكه را چنين توصيف مي كند: «گروهي از آنان هميشه به سجده­ اند و ركوع ندارند و يا به ركوعند و قيام نمي­ كنند. يا در صفوفي كه هرگز از هم پراكنده نمي گردد قرار دارند. يا همواره تسبيح مي­ گويند، هرگز خسته نمي ­شوند. هيچ خواب چشم­ه اي آنان را نمي­ پوشاند و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي­ گردد. بدن آنها به سستي نمي­ گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود و گروه ديگر امينان وحي او، و زبان او به سوي پيامبرانند و پيوسته براي رساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.»[10]

شیعیان عقايد و تكاليف خود را از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ اخذ كرده است و با نگاه به سخنان معصومين و ائمه ـ عليه السلام ـ روشن مي شود كه ايشان به نبوت نبي خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايمان داشته و بارها به آن شهادت داده­ اند. شيعيان كه خود را پيروان اين حضرات معصومين ـ عليه السلام ـ مي دانند، جز راه و روش ائمه و امامان خويش طريق ديگري انتخاب نكرده ­اند. وقتي شيعه با تمام وجود هر روز به نبوت و رسالت حضرت خاتم الانبياء ـ صلّي الله عليه و آله ـ شهادت مي­ دهد پس چگونه ممکن است كه بگويند جبرئيل بايد رسالت را به علي ـ عليه السلام ـ ابلاغ مي­ كرد. در نتيجه خيانت كرده و به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آورده است. هم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را نبي برحق بداند و از طرف ديگر قائل به خيانت جبرئيل باشند.

علي ـ عليه السلام ـ در بارة پيامبر گرامي اسلام مي­ فرمايد: « و اشهد اَن لا اله الّا الله وحده لاشريك له و اشهد اَنّ محمداً عبده و رسوله، خاتم النبييّن». گواهي مي­ دهم كه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنده و پيامبرخدا و خاتم پيامبران است.[11]

در جاي ديگر چنين مي­ فرمايد: «امين وحيه و خاتم رسله». محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ امين وحي و خاتم پيامبران است.[12]

امام صادق ـ عليه السلام ـ هم مي­ فرمايد: «لم يبعث الله عزوجل من العرب الّا خمسة انبياء، هوداً و صالحاً و اسماعيل، شعيباً و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم النبيّين». خدا از ميان قوم عرب تنها پنج پيامبر را برانگيخت كه عبارتند از: هود، صالح، اسماعيل، شعيب و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه خاتم پيامبران است.[13]

شیعه معتقد است كه علي ـ عليه السلام ـ وصي و جانشين پيامبر اسلام و امام مسلمین است، بحث نبوت امام علی همانگونه که پیش از این بیان شد در هیچ کتابی منتسب به شیعه چنین چیزی نوشته نشده و هیچ شیعه و لو عامی و بی­ سواد به چنین مطلبی اعتقاد نداشته اند و تا کنون از زبان هیچ یک از شیعیان چنین مطلب گفته نشده است، این تهمت نیز از تهمت­ های است که از سوی برخی متعصبین مخالف شیعه مطرح می ­شود تا مکتب اهل بیت  را در افکار دیگران بد جلوه دهند، غافل از اینکه نور اهل بیت با این تلاش ­های نافرجام هرگز خاموش نخواهد شد و روز به روز دامنه آن گسترده­ تر و وجدان­های بیدار و حق طلب به سوی این مکتب نورانی تمایل پیدا می ­نمایند.

پی نو شت ها:

[1] . تحريم، 6.

[2] . ذيل آيه 6، سورة مباركه تحريم، فتح الله كاشاني، تفسير منهج الصادقين،  كتابفروشى وچاپخانهء محمد حسن علمى

سال چاپ، 1333 ق، ج 9، ص 241، أمین الاسلام طبرسی، تفسیر مجمع البيان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت – لبنان، اول، 1415ق،

ج 10، ص 63.

[3] . نحل، 5.

[4] . مجمع البيان، ج 6، ص 161، منهج الصادقين، ج 5، ص 198، جمال الدین حسن بن یوسف، حلي، كتاب الالفين، كتبة الألفين – الكويت، 1405ق،  ص 326.

[5] . انبياء،‌ 30.

[6] . انبياء، 27.

[7] . بقره، 97.

[8] . محمد حسين طباطبايي، تفسیر الميزان، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ج 2، ص 24.

[9] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامیة، 131387ش، ج 28، چ 9،

[10] . نهج البلاغه، خ اول، ترجمه محمد دشتي.

[11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار إحياء الكتب العربية – عيسى البابي الحلبي وشركاه، اول، 1376ش، ج 9، ص 166.

[12] . نهج البلاغه، خطبه 173، ترجمه محمد دشتي.

[13] . محممد باقر مجلسی، بحار الانوار،مؤسسة الوفاء، بيروت – لبنان، ج 11، ص 42.

نام محمد صلى الله علیه و آله وسلم در آفاق ملکوت

 

پیامبر اسلام به عنوان خاتم انبیاء دارای فضایل و اوصافی است که پیامبران دیگر آنها را نداشته اند. برخی از فضایل آن پیرامون نام مبارک آن حضرت در قرآن و احادیث وارد شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

توصیف خدا از پیامبر

«ما کان محمدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکُم و لکِن رَسُولَ اللّه و خاتَمَ النّبیّین وَ کانَ اللّه بکُلِّ شى ءٍ عَلیماً»۱

محمد صلى الله علیه و آله وسلم هرگز پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبرخدا و خاتم پیامبران است و خداوند به هر چیزى داناست.

فخر دو جهان، خواجه فرّخ رخ اسعد  *    مولاى زمان، مهتر صاحبدل امجد

آن سیّد مسعود و خداوند مؤیّد       *    پیغمبر محمود، ابوالقاسم و احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلّد *   این بس که خدا گوید: «ما کان محمد»

                         بر منزلت و قدرش، یزدان کند اقرار۲

در صُحُف ادریس در باره آفرینش ذریّه آدم آمده:

… آدم به گروهى از ذریّه خود نگاه کرد، دید از آن ها نورى با درخششى خاص پرتو افکن است. از خداوند پرسید: این ها چه کسانى اند؟ خداوند فرمود: این ها پیامبرانند. آدم پرسید: آن ها چند نفرند؟ خداوند فرمود:

صد و بیست و چهار هزار نبىّ که سیصد و پانزده نفر آن ها نبىّ مرسل اند.۳

آدم پرسید: پروردگارا! چرا نور آخرین آن ها از همه، درخشنده تر و تابناک تر است؟

خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبیا. آدم پرسید: اسم این پیامبر، چیست؟

خداوند فرمود:

«هذا محمد نبیّى و رسولى و امینى و نجیبى و نجیّى و خیرتى و صفوتى و خالصتى و حبیبى و خلیلى و اکرم خلقى علىّ و احبّهم الىّ و آثرهم عندى و اقربهم منىّ و اعرفهم لى و ارجحهم حلماً و علماً و ایماناً و یقیناً و صدقاً و برّاً و عفافاً و عبادهً و خشوعاً و ورعاً و سلماً و اسلاماً اخذت له میثاق حمله عرشى فما دونهم من خلائقى فى السموات و الارض بالایمان به و الاقرار بنبوّته…»

این محمد، فرستاده و پیامبر من، امین، بزرگوار، رازدار و برگزیده من و پاک ترین و ناب ترین در پیشگاه من، عزیز و دوست من، و برترین پیامبران و محبوب ترین آن ها و گرامى ترینشان نزد من، و نزدیک ترین آن ها به من، و از همه برایم شناساتر است، او برترین پیغامبران از نظر بردبارى، دانش، ایمان، یقین، صدق، نیکوکارى، پاکدامنى، فروتنى، پارسایى و فرمانبردارى از من، است. براى او از حاملین عرشم و سایر آفریدگانم در آسمان ها و زمین پیمان گرفتم که به او ایمان آورده و به پیامبرى اش اقرار کنند.

اى آدم! به او ایمان آور تا قرب، منزلت، فضل، نور و وقار تو نزد من بیش تر شود.

آدم گفت: به خدا و پیامبرش «محمد» ایمان آوردم.

خداوند فرمود: اى آدم! تو اولینِ پیامبران و فرستادگانى و فرزندت محمد، خاتم آن ها.

چندین هزار سکه پیغمبرى زده    *     اول به نامِ آدم و آخر به مصطفى۴

او اوّلین کسى است که در روز رستخیز زمین برایش شکافته شده و لباس پوشد و محشور شود.

دانى که در بیان اذا الشمس کوّرت

معنى چه گفته اند بزرگان پارسا

یعنى وجود خواجه سر از خاک برکند

خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا۵

او اوّلین شفاعت کننده و نخستین کسى است که شفاعتش پذیرفته شود و اولین کسى است که درهاى بهشت را زده، برایش گشوده گردند و او داخل شود.

اى آدم! ترا به نام او کنیه دادم پس تو «ابومحمد» هستى.

آدم گفت: سپاس خداوندى را که از نسل من شخصى با چنین فضائل قرار داد تا در ورود به بهشت، از من پیشى گیرد و بر او حسد نمى ورزم.۶

* پیامبر فرموده: هنگامى که خداوند تعالى، آدم را آفرید، او را در پیشگاه خود بداشت. آدم عطسه کرد، خداوند سپاس گفتن را به او الهام کرد؛ خداوند فرمود:

اى آدم! مرا سپاس گفتى، به عزّت و بزرگیم سوگند، اگر نمى خواستم در آخرالزمان دو بنده (از نسل تو) بیافرینم، ترا نمى آفریدم.

آدم گفت: به حقّ حُرمت آن ها در پیشگاه تو، نام آن دو چیست؟ خداوند فرمود: اى آدم! به طرف عرش نگاه کن.

آدم دو جمله نورانى را دید:

۱ . لا اله الاّ اللّه، محمّد نبىّ الرّحمه، و علىّ مفتاح الجنّه.

۲ . آلیتُ على نفسى، ان ارحم من والاهما، و اُعَذّب من عاداهما.۷

* امام صادق علیه السلام فرمود: فرزندان آدم در خانه اى گرد آمدند، و در این که «بهترین آفریدگان چه کسانى هستند؟» سخن مى گفتند. بعضى گفتند: بهترین آفریدگان خداوند، پدر ما آدم است. عده اى گفتند: بهترین آفریدگان، فرشتگان مقرّبند. تعدادى گفتند: حاملین عرش، بهترین آفریدگان اند. هبه اللّه (از فرزندان آدم)۸ به جمع آن ها آمد، یکى از آن ها گفت: آن که گشاینده مشکل شماست، آمد.

هبه اللّه سلام کرد و نشست و پرسید: چه کار مى کردید؟ گفتند: در این اندیشه بودیم که، بهترین آفریده خداوند چه کسى است؟

هبه اللّه گفت: کمى صبر کنید تا برگردم. او نزد پدر آمد و گفت: اى پدر! برادرانم در این که بهترین آفریده هاى خداوند چه کسى است، بحث مى کردند. از من پرسیدند، ندانستم. آدم گفت: در پیشگاه خداوند ایستاده بودم، دیدم این جمله بر عرش نوشته شده است:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، محمّد و آل محمّد خیر مَنْ بَرَأ اللّه.۹؛ محمد و خاندانش، بهترین آفریدگان خدایند.»

* پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در سخنى طولانى، شب معراج را بیان مى فرمایند؛ از جمله این که:

در آسمان سوم فرشتگان بر من سلام کردند و جویاى حال برادرم (على) شدند؛ گفتم: او در زمین است. آیا شما او را مى شناسید؟ گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالى که هر سال، بیت المعمور را زیارت کرده، مى بینیم اطراف آن پوششى سفید است که بر آن، نام محمد و على و حسن و حسین و سایر ائمه و شیعیان آن ها نوشته شده است.۱۰

پیامبر مى فرماید: در شب معراج وقتى از آسمان هفتم گذشتم و با جبرئیل به سدره المنتهى رسیدم، دیگر جبرئیل با من همراهى نکرد؛ به جبرئیل گفتم: در همچنین مکانى مرا ترک مى گویى؟ جبرئیل گفت: به حقّ کسى که تو را به پیامبرى برانگیخته، هیچ پیامبرى و هیچ فرشته مقرّبى در این مکان راه نیافته است.

شبى برنشست از فلک برگذشت            بتمکین و جاه از ملک در گذشت

چنان گرم در تیه قربت براند               که بر سدره جبریل ازو باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام                 که اى حامل وحى، برتر خرام

چو در دوستى مخلصم یافتى             عنانم ز صحبت چرا تافتى؟

بگفتا فراتر مجالم نماند                      بماندم که نیروى بالم نماند

اگر یکسر موى برتر پرم                        فروغ تجلّى بسوزد پرم۱۱

پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم چنین ادامه مى دهد:

از دریاهاى نور گذشتم تا این که پروردگارم مرا در جایگاهى نزد خود از ملکوت رحمان، قرار داد که دوست مى داشتم… پس به طرف راست عرش توجه کردم، دیدم برپایه راست عرش چنین نوشته شده است:

لا اله الاّ انا وحدى لا شریک لى، محمّد رسولى ایّدتُهُ بِعلىّ.

یا احمد شققتُ اسمک من اسمى انا اللّه المحمود الحمید و انا اللّه العلىّ و شققتُ اسم ابن عمّک علىّ من اسمى…۱۲

نیست خدایى جز من، یگانه ام و بى همتا؛ محمد فرستاده من است، او را به على پشتیبانى کردم؛ اى احمد! نام تو از نام خود برگرفتم. من خداى محمودِ حمیدم و من خداى بلند مرتبه ام و نام پسر عمّت «على» را نیز از نام خود برگرفتم.

* ابى سعید خدرى گوید: با پیامبر نشسته بودیم، مردى آمد و گفت: اى پیامبر خدا! منظور از «عالین» در این سخن خداوند خطاب به ابلیس، چیست؟

«اَستکبرتَ اَمْ کنتَ من العالین»۱۳؛ آیا استکبار ورزیدى یا از بلند مرتبگان بودى؟

«عالین» که از فرشتگان برترند، چه کسانى اند؟

پیامبر فرمود: من، على، فاطمه، حسن و حسین.

دو هزار سال قبل از این که خداوند، آدم را بیافریند ما پنج تن در سرادق۱۴ عرش، خداوند را تسبیح مى گفتیم و فرشتگان در تسبیح از ما پیروى مى کردند.

پرتو نور سرادقات جلالش    *    از عظمت، ماوراى فکرت دانا

هنگامى که خداوند آدم را بیافرید، به فرشتگان فرمان داد که آدم را سجده کنند؛ و ما پنج تن را امر به سجده نفرمود. همه فرشتگان سجده کردند، جز ابلیس، پس خداوند فرمود:«اَستکبرتَ اَمْ کنتَ من العالین»

یعنى از این پنج نفر که اسمشان در سرادق عرش نوشته شده است.۱۵

 هنگامى که خداوند آدم و حوا را به بهشت وارد کرد، آن دو به جایگاه محمد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان نگاه کردند، دیدند برترین جایگاه ها در بهشت است. گفتند: پروردگارا! این جایگاهِ چه کسانى است؟ خداوند فرمود: سرتان را بلند کرده و به ساق عرش دیده افکنید. نگاه کردند، دیدند با نور خدایى بر ساق عرش نام محمد، على، فاطمه، حسن، حسین و امامان دیگر ثبت است.

آدم و حوا پرسیدند: پروردگارا! مقام و منزلت آن ها در پیشگاه تو، چه مقدار است؟ خداوند فرمود: اگر آن ها در نسل شما نبودند؛ شما دو نفر را نمى آفریدم. این ها گنجینه داران دانش من و امینان بر اسرارم هستند. بپرهیزید از این که بر آن ها حسد ورزید و خواهان منزلت آن ها در پیشگاه من باشید که اگر چنین باشید، «فتکونا من الظالمین»۱۶؛ پس از ستمکاران خواهید بود.

پس از آن که خداوند آدم و حوا را به خاطر نافرمانى، از بهشت بیرون کرده و بر روى زمین جاى داد و پس از آن که اراده کرد توبه آن ها را بپذیرد، جبرئیل از طرف خداوند نزد آن دو آمد و گفت: شما برخود ستم کردید، اگر مى خواهید خداوند توبه شما را بپذیرد، او را به حقّ همان نام هایى که در ساق عرش دیدید، سوگند دهید.

آدم و حوا گفتند:

«اللّهمّ انّا نسألک بحقّ الاَکرمین علیک محمّد و علىّ و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمّه الاّتبت علینا و رحمَتَنا»

خداوند توبه شان را پذیرفت.۱۷

* امام صادق علیه السلام مى فرماید: آدم به پیشگاه خداوند چنین دعا کرد:

«یارب بحقّ محمّد و على و فاطمه والحسن والحسین الاّتبتَ علىّ»؛ پروردگارا! به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین، توبه مرا بپذیر.»

خداوند به آدم وحى کرد: اى آدم! محمد را از کجا شناختى؟

آدم گفت: هنگامى که مرا آفریدى، دیدم در عرش نوشته شده:

«محمّد رسول اللّه، علىّ امیرالمؤمنین.»۱۸

محمّد کافرینش هست خاکش   **       هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغ افروز چشم اهل بینش      **      طراز کارگاه آفرینش

ریاحین بخش باد صبحگاهى     **      کلید مخزن گنج الهى

به معنى کیمیاى خاک آدم            **     به صورت توتیاى چشم عالم۱۹

 خالد صیرفى گوید: از على بن موسى الرضا پرسیدم: نقش انگشتر امیرالمؤمنین چه بود؟

حضرت فرمود: چرا از آن که قبل از او بوده، نپرسیدى؟

گفتم: آن چیست؟

فرمود: نقش انگشتر آدم این بود:

«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه» و با همین انگشتر از آسمان به زمین آمد.

در دنباله همین حدیث آمده:

وقتى که حضرت ابراهیم را در منجنیق گذاشتند تا در آتش افکنند، جبرئیل خشمناک شد. خداوند بدو وحى کرده، پرسید: چرا خشمناک شدى؟ جبرئیل گفت: اى پروردگار! خلیل تو که در روى زمین جز او کسى ترا پرستش نمى کند، دشمن تو و او بر او دست یافته است! خداوند فرمود: ساکت شو. بنده اى مانند تو که مى ترسد فرصت را از دست دهد، شتاب مى کند؛ اما من هر وقت خواستم بنده ام را نجات مى دهم؛ جبرئیل از سخن خود توبه کرده به طرف ابراهیم رفت، بدو گفت: آیا نیازى دارى؟ ابراهیم گفت: نیازى به تو ندارم. پس از این، خداوند براى ابراهیم انگشترى فرستاد که در آن شش جمله بود:

«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، لاحول ولاقوّه الاّ باللّه، فوّضتُ امرى الى اللّه، اسندت ظهرى الى اللّه، حسبى اللّه.»

… کارم را به خدا واگذار کردم، به خداوند تکیه کردم، خداوند مرا بس است.

خداوند، بدو وحى کرد: این انگشتر را در دست کن که من آتش را برتو سرد و سلامت گردانم.

امام رضا علیه السلام فرمود: نقش نگین انگشتر پیامبر چنین بود:

«لا اله الاّ اللّه، محمد رسول اللّه»

* انس بن مالک از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم روایت مى کند که آن حضرت فرمود:

هنگامى که خداوند خواست قوم نوح را هلاک کند؛ به نوح وحى فرمود که: از درخت ساج تخته هایى تهیه کند. پس از آن که نوح آن ها را آماده کرد، نمى دانست با آن ها چه کار کند. جبرئیل فرود آمد و نقشه کشتى را بدو داد و نیز صندوقى براى او آورد که در آن صدوبیست و نه هزار میخ بود، نوح در ساختن کشتى از آن ها استفاده کرد. در پایان، پنج میخ باقى ماند، نوح به یکى از آن ها دست زد. نورى از آن به دستش تابش کرد و میخ، چون ستاره درخشانى در کرانه آسمان، روشن شد. نوح حیرت زده شد. خداوند میخ را به سخن آورد و با زبانى رسا گفت: من به نام بهترین پیامبران، محمد بن عبداللّه مى باشم.

پس جبرئیل فرود آمد: نوح گفت: اى جبرئیل! این میخ چیست که مانند آن را ندیدم؟ جبرئیل گفت: این به نام سرور پیامبران، محمد بن عبداللّه است. آن را در جلوى سمت راست کشتى بزن. سپس نوح به میخ دوم دست زد، تابشى کرد و روشن شد. از جبرئیل پرسید: این میخ چیست؟

جبرئیل گفت: این میخ به نام برادر و پسر عمّ پیامبر، سرور اوصیاء، علىّ بن ابى طالب است. آن را در جلوى سمت چپ بزن.

سپس دست به میخ سوم برد، میخ پرتو افکند و تابشى کرده، روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه است؛ آن را در کنار میخ پدرش بصب کن. نوح دست به میخ چهارم برد، تابشى کرد و روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسن است؛ آن را در نزدیک میخ پدر وى به کار بگیر.

نوح دست به میخ پنجم برد، تابشى کرد و روشن شد و ترگشت. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است، آن را در کنار میخ پدرش بکوب.

نوح پرسید: اى جبرئیل! این ترى در میخ پنجم چیست؟ جبرئیل گفت: این، خون است. سپس داستان شهادت حسین علیه السلام را براى نوح بیان کرد.

حدیث لوح

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که آن حضرت فرمود: پدرم محمدبن على (امام باقر علیه السلام ) به جابر بن عبداللّه انصارى فرمود:

من با تو کارى دارم؛ چه موقع مى توانم با تو در میان بگذارم؟

جابر گفت: هر وقت دوست داشته باشید. پس روزى پدرم با او تنها شد و به او گفت: اى جابر! در باره لوحى که در دست مادرم فاطمه علیهاالسلام دیدى، سخن بگو و برایم بیان کن که مادرم راجع به نوشته هاى آن لوح، به تو چه گفت.

جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم که در زنده بودن رسول خدا به خانه مادرت فاطمه ـ صلوات اللّه علیهاـ رفتم و تولد حسین علیه السلام را به او تبریک گفتم.

پس در دست فاطمه لوحى سبزرنگ دیدم که به گمانم از زمرّد بود و در آن نوشته ى سپیدى چون نور خورشید، مشاهده کردم. به فاطمه گفتم: پدر و مادرم فدایت باد، اى دختر رسول خدا! این لوح که در دست شماست، چیست؟

فاطمه فرمود: اى جابر! خداى تعالى این لوح را به رسول اللّه صلى الله علیه و آله وسلم هدیه کرده و در آن، نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و امامان از نسل من نوشته شده است. پدرم آن را به من بخشید تا مرا خوشحال کند.

جابر ادامه مى دهد: مادرت آن لوح را به دستم داد، آن را خواندم و از آن رونویسى کردم.

پدرم از جابر پرسید: آیا آن نسخه را در اختیار دارى که به من نشان دهى؟

جابر گفت: آرى! پس پدرم با جابر به خانه شان رفت. در آن جا پدرم نوشته اى بر پوست بیرون آورد و به جابرگفت:

تو در نسخه خود نگاه کن تا من از روى نسخه خود بخوانم. جابر نسخه خود را نگاه مى کرد و پدرم مى خواند، دو نسخه حتّى در یک حرف اختلاف نداشت.

جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم که من عین این نوشته را در لوح فاطمه دیدم:

بسم الله الرحمن الرحیم

این نوشته اى است از خداى عزیز حکیم، براى محمد، نبىّ و فرستاده و نور و سفیر و حجاب و دلیل پروردگارش که روح الامین جبرئیل از پیشگاه پروردگار جهانیان آورده.

اى محمد! نام هاى مرا بزرگ دار و نعمت هایم را سپاس گوى و بخشش هایم را انکار مکن. پس همانا من خدایم، نیست خدایى جز من درهم شکننده گردنکشان و انتقام گیرنده براى ستمکشان و حاکم روز رستاخیز. نیست خدایى جز من. کسى که به چیزى جز بخشش من امید دارد یا از چیزى جز عدل من بترسد، او را چنان عذاب کنم که احدى از جهانیان را همانند او، عذاب نکرده باشم. پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما.

هر آینه من هیچ پیامبرى را مبعوث نکردم جز این که پس از دوران رسالت و مدت زندگانى اش، جانشینى براى او برگزیدم. هر آینه (اى محمد،) من تو را بر همه پیامبران، و جانشین تو (على علیه السلام ) را بر همه اوصیا برترى دادم. و تو را گرامى داشتم به فرزند زادگانت حسن و حسین، پس حسن را بعد از پدرش معدن دانشم قرار دادم و حسین را خزانه دار وحى ام، و او را به شهادت گرامى داشتم و در پایان، او را به سعادت رساندم؛ او برترین شهیدان و بالاترین مقام شهادت را داراست و کلمه تامّه ام را با او قرار دادم و حجّت رساى من نزد اوست و به عترت او پاداش و مکافات مى دهم. پس از او على سیدالعابدین و زینت اولیائم مقرّر شده، سپس پسرش شبیه جدّش محمود محمد، باقرِ (شکافنده) علم من و معدن حکمتم.

به زودى کسانى که در باره جعفر صادق تردید مى کنند، هلاک مى شوند. آن که او را نپذیرد، مرا نپذیرفته، سخن حقى است از جانب من که جایگاه او را برتر دادم و هر آینه او را شادمان کنم به دوستان و پیروان و یارانش. پس از او موسى را برگزیدم. پس از او فتنه اى کور و تاریک رقم زنم، هر آینه رشته واجباتم بریده نشود و حجّت من پنهان نمى ماند. همانا اولیاء من خوشبختند.

آگاه باشید هرکس یکى از ایشان را انکار کند نعمت مرا انکار کرده و کسى که آیه اى از کتاب من را تغییر دهد، برمن افترا بسته، واى بر افترا زنندگان و منکرین پس از بنده ام موسى که حبیب و برگزیده من است.

آگاه باشید تکذیب کننده امام هشتم، تکذیب کننده همه امامان و اولیاء من است. على (بن موسى) ولى و یاور من است.

عفریتى مستکبر او را مى کشد و در شهرى که بنده صالح ذوالقرنین آن را بنا گذاشته، در کنار بدترین آفریده هایم۲۰ به خاک سپرده مى شود. سخن حقّى است از جانب من، چشم او (امام هشتم) را به فرزندش و جانشین او، محمد (امام جواد) روشن کنم؛ او که وارث علم پدر و معدن دانش و جایگاه سرّ من و حجّت من بر خلق است. بنده اى به او ایمان نیاورد مگر این که بهشت را جایگاه او گردانم و شفاعت او را در هفتاد کس از خاندانش که سزاوار دوزخ باشند، بپذیرم.

سعادت را براى فرزندش على (امام هادى) به پایان برم؛ او که ولى و یاور و گواه در آفریدگانم است، او امین بر وحى من است. از او دعوت کننده به راهم و خزینه دار دانشم، حسن عسکرى را به وجود آورم.

سپس دینم را به فرزندش محمد (حجه بن الحسن) که رحمت براى جهانیان است، کامل کنم. در اوست کمال موسى، و بهاء عیسى، و صبر ایوب. او سرور اولیاء من است. در غیبت او اولیاء من خوار شوند و سرهاى (بریده) آن ها هدیه مى شود، کشته مى شوند و سوخته مى گردند. پیوسته ترسان و هراسان اند، زمین از خون آن ها رنگین شود، زنانشان صدا را به ناله و گریه بلند کنند. آن ها به راستى اولیاء منند؛ به وسیله آن ها هر فتنه کور و تاریک را بر طرف کنم، لغزش ها و تنگناها و غل ها به واسطه آن ها از بین برم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان، آن ها راه یافتگانند.

ابوبصیر گوید: اگر در عمر خود جز این حدیث را نشنوى، براى تو بس است؛ آن را جز از اهلش نگهدار.۲۱

پى نوشت ها:

۱ . احزاب/ ۴۰٫

۲ . ادیب الممالک فراهانى.

۳ . نبىّ مرسل: پیامبرى که آیین مستقل دارد، نبىّ: آیین پیامبر مرسل را تبلیغ مى کند.

۴ و ۵ ـ سعدى

۶ . بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۵۱٫

۷ . همان، ص ۱۱۴٫

۸ . در بعضى روایات نیز آمده که هبه اللّه فرزند هابیل بوده. (همان، ص ۲۴۶) و در بعضى آمده که هبه اللّه همان شیث است. (همان، ص ۲۶۵).

۹ . همان، ص ۱۱۵٫

۱۰ . فروع کافى، ج ۳، ص ۴۸۴٫

۱۱ . سعدى.

۱۲ . بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۱۲٫

۱۳ . ص/ ۷۵٫

۱۴ . سرادق: سراپرده.

۱۵ . بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۴۲٫

۱۶ . بقره/ ۳۵٫

۱۷ . بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۷۴٫

۱۸ . همان، ص ۱۸۱٫

۱۹ . نظامى.

۲۰ . هارون الرشید.

۲۱ . اصول کافى، ج ۱، ص ۵۲۸، دارالکتب الاسلامیه، تهران و احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۶۲.

منبع :سید اباصالح کشفى؛ماهنامه کوثر،شماره ۵۰

دعای معراج

دعای معراج پیامبر خاتم ، حضرت محمد مصطفی (ص)
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله منقول است آن شبی که مرا به معراج بردند از تمامی آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسیدم و آنچه دیدم بودم و با خدای تعالی بی واسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم چون به مقام جبرئیل رسیدم گفتم یا جبرئیل این چه دعائی است که جمله فرشتگان می خوانند؟ گفت یا محمد صلی الله علیه وآله این همان دعایی است که از جانب حق به شما آوردم و خدای تعالی می فرماید که هر که از آدم تا خاتم این دعا را بخواند یا با خوددارد عزیز و مکرم گردد و حاجتش برآورده شود حق تعالی هیچ حجاب درمیان او و خودش نگذارد و او را از جمیع بلایا محفوظ فرماید و اگر از آدمتا خاتم جمع شوند و جمیع دریاها مرکب گردد و آسمان و زمین کاغذشود چندان نویسنده که همه فرشتگان مانده شوند و دریا خشک شودو آسمان و زمین تمام شود نمی تواند ثواب این دعا را بنویسند و از هزاریکی نوشته نشود و خواننده و دارنده این دعا را تنگی دست ندهد و تاروز اجل بستگی در کار وی نشود و در روز قیامت حساب را از ویبردارند و بی حساب داخل بهشت شود.یا محمد دارنده و خواننده این دعا رستگاری یابد.

هر کس در عمر خوداین دعا را یک بار بخواند و اگر نتواند گوش بدهد یا با خود دارد چنان باشدکه چهل هزار ختم قرآن کرده باشد و چهل هزار حج کرده باشد و چهل هزار گوسفند قربانی کرده و چهل هزار بنده آزاد کرده و چهل هزارمسکین را طعام داده و چهل هزار برهنه را پوشیده باشد و تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داوود و فرقان محمد المصطفی صلی الله علیه و آله را خوانده باشد و اگر بیمار باشد چنانچه طبیبان از معالجهآن عاجز باشند چون این دعا را به آن بیمار دهند و بر بالین وی گذارندشفا یابد و اگر کسی قرض دار باشد و این دعا را بخواند حق تعالی دین او را ادا فرماید و اگر کسی کاهل نماز باشد این دعا را با خود دارد حق تعالی دل او را روشن گرداند حریض نماز شود و اگر زن دشوار زاید ایندعا را بر آب خواند بخورد به آسانی بار نهد و اگر کسی را بسته باشنداین دعا را بر موم گیرند و بر کمر وی بندند فی الحال گشاده گردد و اگربخت دختر بسته باشد این دعا را بخواند یا با خود دارد بخت او گشاده شود و اگر کسی را به پای دار برند این دعا را بر وی بخوانند و بدمند یادر نزد آن کس باشد هیچ ضرری به او نرسد و اگر جهت فرزند بخواندخداوند عالم پسری به وی عطا فرماید و دارنده این دعا از گزند مار وعقرب و زبان بدگویان ایمن گردد.خواننده و دارنده این دعا از درد گوش و دردسر و درد چشم و درد دل وجگر و فلج و لغوه و جمیع دردها ایمن گردد و هر کس این دعا را با خودبه گرد برد حق سبحانه او را ببخشد و سکرات موت را بر وی آسان گرداند و از عذاب قبر و سوال نکیر و منکر ایمن گردد و روز جزا چهل هزارفرشته به استقبال وی برآیند تا داخل بهشت می کنند و شرح این دعابسیار بود اما مختصر کردیم تا ملال نگیرد بسیار مجرب است ان شاء اللّه
و اللّه اعلم بالصواب.

فضیلت دعای معراج

دعایی است که شان آن بسیاربزرگ است و خیلی عظیم می باشد.راوی حضرت علی از نبی اکرم:وقتی به آسمان رفتم در شب معراج هفتاد هزار حجاب را طی کردم تا رسیدم به حجاب قدرت در آن نوشته شده این دعا با نور جبرئیل عرض کرد:یا محمد این دعا را برای کسی غیر از مومنین از امت خودت تعلیم ندهی چون که هر که این دعا را بخواند در های آسمان بر روی ایشان باز می شود و خداوند نظر رحمتش را شامل آن شخص می کند که هم و غم او را برطرف می کند و هر گرفتاری که دارد خدا بر طرف سازد و…

متن دعاي معراج

بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّد وَ آل مَُحَمّد یا سَیِّدُ یا سَنَدُ یا صَمَدُ یا مَن لََََهُ المُستَنَدُ اِجعَل لی فَرَجَاً وَ مَخرَجَاً مِمِّا انَا فیهِ وَاَکفِنی فیهِ وَ اَعُوذُ بِکَ بِسمِ الله التّاماتِ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ یا رَحمانُ یا رَحمانُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ یا خالِقُ یا رازِقُ یا بارِیُ یا اَوَّلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا مالِکُ یا قادِرُ یا واهِبُ یا وهّابُ یا تَوّابُ یا حَکیمُ یا سَمیعُ یا بَصیرُ یا غَفَورُ یا رَحیمُ یا غافِرُ یا شَکُورُ یا عالِمُ یا عادِلُ یا کریمُ یا رَحیمُ(یا حَلیم) یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَئوفُ یا وِترُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا َحبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُ یا مُعیدُ یا حافِظُ یا قابضُ یا حَیُّ یا مالِکُ یا باعِثُ یا وارِثُ یا رَحیمُ (یا راحِمُ) یا فاتِحُ یا فارِجُ یا فاخِرُ یا مُعِزُّ یا مُذِلُّ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کفیلُ یا وَکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیُّوم یا جَبّارُ یا غَفّارُ یا حَنّانّ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفرانُ یا بُرهانُ یا سُبحانُ یا مُستعانُ یا سُلطانُ یا اَمینُ یا مُومِنُ یا مُتَکَبِّرُ یا شَکُورُ یا عَزیزُ یا عَلِیُّ یا وَفِیُّ یا زَکِیُّ یا قوِیُّ یا غَنِیُّ یا مُحِقُّ یا مُعطی یا اخِرُ یا اَحسَنَ الخالِقینَ یا خَیرَ الرّازِقینَ یا خَیرَ الغافِرینَ یا خَیرَ المُحسِنینَ یا خَیرَ النّاصِرینَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ یا نُورَ السَماواتِ و الاَرضِ یا هادِیَ المُضِلّینَ یا دَلیلَ المُتحَیِّرینَ یا خالِقَ کُلَّ شَیﺀٍ یا فاطِرَ السَماواتِ وَ الاَرض ِ یا هادِیَ المُظِلّینَ یا مُفتِحَ الابوابِ یا مُسَبِّبَ الاَسبابِ یا رَفیعِ الدَّرَجاتِ یا مُجیبَ الدَّعَواتِ یا وَلِیَّ الحَسَناتِ یا غافِرَ الخَطیئاتِ یا مُحیِیَ الاَمواتِ یا ضاعِفَ الحِسَناتِ یا دافِعَ البَلیّاتِ اَللّهُمَ احفظ صاحِبَ هذا الدُّعا مِن الطاعُونِ و الزَّلزَّلَةِ و الفُجاَةِ و الوَبا وَ مِن شرِّ السُّلطانِ الجابرِوَ شرِّ العَینِ السُّوﺀِ وَ مِن شرِّ الاَ عداﺀِ وَمِن شرِّ الجِنَّ وَ الاِ نسِ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلاًّهُوَ الحَیُّ القیُّومُ بحَقِّ کهیعص وَ بحَقِّ حمعسق وَ بحَقِّ مُحَمَّدِ المُصطفی وَ بحَقِّ عَلِیٍّ المُرتضی وَ الاَ ئِمَةِ الهُدی وَ بحَقِّ اللِّوحِ وَ القلم وَ الکُرسِیِّ وَ العَرشِ وَ بحَقِّ فسَیَکفیکهُمُ اللهُ وَ هُو السَّمیعُ العَلیمُ اَللّهُمَ اَحفظ صاحِبَ هذا الدُّعاﺀِ مِن شرِّ کُلِّ ذِی شرِّ وَ مِن شرِّ طارِقِ الَّیلِ وَ النَّهارِ وَ مَِن شرِّ والِدٍ وَ ما وَلد وَ مِن شرِّ ما یَلِجُ فِی الاَرضِ وَ ما یَخرُجُ مِنها وَ هُو الغَفُورُ الرَّحیمُ اَللّهُمَ اَحفظ صاحِبَ هذا الدُّعاﺀ مِن شرِّ الاَعدَاءِ وَ مِن شَرِّ جَمیعِ المِحنهِ و الدَاء وَ مِن شرِّ النَفَّاثَاتِ فِی العُقدِ وَ مِن شرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَد یا رَبِّ بعِزِّ عِزَِّتِکَ وَ القهرِ بلطفِکَ وَ الرَّحمَة رَحمَتِکَ یا وَاهِبَ العَطایا یا دافِعَ البَلا یا یا غافِرَ الخَطایا یا سَتارَ العیُوُبِ یا نُور الغُیُوبِ یا نُور القلُوبِ یا حَبیبَ القلُوبِ یا قاضِیَ الحاجاتِ یا رَحمانِ الدُّنیا وَ الا خِرَةِ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ بحَقِّ اِلَی اللهِ تصیرُ الاُمُوُر اَللّهُمَ اَستودِعُکَ نَفسی وَ روحی وَ مالی وَ اَولادی وَجَمیعَ ما اَنعَمتَ عَلیَّ فِی الدّینِ وَ الدُنیا وَ الا خِرَة ِاِنَّهُ لا یُضیعُ صانیکَ یَصُونُکَ وَ مَحفُوظُکَ وَ مَامُولُکَ وَلا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنکَ وَلنْ اَجدَ مِن دُونِهِ مَلتحِداً اَللّهُمَ رَبَّنا ٰاتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَة وَ فِی الا خِرَةِ حَسَنَة وَ قِنٰا عَذٰابَ النّار وَ عَذابَ القَبرِ برَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلیٰ مُحَمَّدِ وَ الِهِ اَجْمَعینَ الطّاهِرینَ وَ الاَ ئِمَة المَعْصُومینَ وَ سَلَّم تسْلیماً کثیراً کثیراً . اَللّهُمَ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّد وَ آل مُحَمّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم
ترجمه دعای معراج
به نام پروردگار و خالقی که بخشنده و پذیرنده توبه و بسیار مهربان به آدمیان است ای خدایی که سرور و بزرگ و فرمانروایی و ای خدایی که تکیه گاه و پشتیبان و روشن و واضحی و ای خدایی که فرمانروایی بی نیاز و بلند و والا مرتبه ای و ای خدایی که باید در همه کارها و مشکلات بر شما توکل و تکیه و اعتماد نمود بزرگواری و عنایت فرما و نجات و رهایی فرما و بزرگواری و محبت فرما و نجات و خارج فرما از همه مشکلات و بلاها و غم واندوه خارج فرما و از همه نعمتها به اندازه ای که صلاح می دانید عنایت فرما و باید در همه مصائب و سختیها بر شما پناهنده شد بنام شما که پروردگار و خداوند و خالق می باشید و تمام و کاملترین می باشید و ای خداوند که پروردگاری و ای خداوند که خالق بزرگی و ای خداوند که وصف و اندازه شما در وصف نیست و شما بی نهایت بزرگ و فرمانروایی ای خداوند بسیار بخشنده و ای خداوند بسیار مهربان و بخشایشگر و ای خداوند بسیار توبه پذیرنده و آرامش دهنده و ای خداوند مهربان و بسیار دلگرم کننده و ای خداوند آمرزنده و دل نواز و نیرو دهنده و ای خداوند که دارای نامهای بزرگ و آمرزنده می باشید و ای خداوندی که پدیدآورنده و سازنده می باشید و ای خداوندی که روزی و نعمت دهنده مخلوقات می باشید و ای خداوندی که آفریدگار و سازنده مخلوقات می باشید و ای خداوندی که از نخستین و همیشه بوده ای و ای خداوندی که تا ابد و آخر و پایان همه هستی

شمایی و ای خداوندی که پدیدار کننده و آشکار کننده همه اسرار می باشید و ای خداوندی که پوشنده و پنهان کننده درون هر اسراری می باشید و ای خداوندی که تمام ملک هستی از ذات شما پدیدار شده و ای خداوندی که توانا و بر هر امری فرمانروائی و ای خداوندی که بخشنده ترین می باشید و ای خداوندی که بسیار بخشنده و صاحب اعطا می باشید و ای خداوندی که بسیار با گذشت و بسیار توبه پذیر می باشید و ای خداوندی که دانشمندترین و خردمندترین فرمانروایان می باشید و ای خداوندی که به هر صدایی و هر ندایی شنوایی و ای خداوندی که به هر امری آگاه و دانا و به هر رمزی بینا و بصیری و ای خداوندی که آمرزنده ترین به گناهان خلق می باشید و ای خداوندی که باعث آرامش قلب مقربین و خداپرستان می باشید و ای خداوندی که بخشنده و آمرزنده بزرگترین گناهان می باشید و ای خداوندی که نشانه های نعمت و رفاه شما آشکار است

و ای خداوندی که دانشمند بر هر دانشی و علمی و ای خداوندی که انصاف و دادگری فقط نزد شماست و ای خداوندی که سخاوتمندترین و نیکوترین صفات نزد شماست و ای خداوندی که بسیار بردبار و شکیبایی به گناهان و اشتباهات بندگانت و ای خداوندی که بسیار دوستدار و محبوب قلبهای با اخلاص می باشد و ای خداوندی که بخشاینده ترین بخشایندگانی و ای خداوندی که بسیار مهربان و با گذشت به خلقی و ای خداوندی که یکتایی و بی همتایی و ای خداوندی که تنها شمایی فریادرس در همه امور و ای خداوندی که یگانه اجابت کننده دعاها می باشید و ای خداوندی که تنها دوست ومحبوب قلبهای مخلصان می باشید و ای خداوندی که باران رحمتت را فراوان در بهاران زیباتر بر بندگان فرو می فرستی و ای خداوندی که هیچ قدرتی رقابت با شما را ندارد و از آن عاجز است و ای خداوندی که به همه رمز و رموز آفرینش کاردان و دانایی و ای خداوندی که نگهبان و روشن کنندة راه عارفانی و ای خداوندی که بر هر نیروی آشکار و غیب چیره شونده ای و ای خداوندی که زنده و پاینده و ابدی و جاودان می باشید و ای خداوندی که همة کائنات متعلق به ذات کبریائی شماست و ای خداوندی که یکتایی شما انگیزه خلق جهان هستی شد و ای خداوندی که پس از فنای هر چیز تنها صاحب مقتدر مُلک وجودی و ای خداوندی که بخشایش و رحمت زیبنده و شایسته مقام شماست و ای خداوندی که گشاینده درهای توبه بر روی خلق گنه کاری و ای خداوندی که باز کنندة درهای رحمت بر روی خلق نا امیدی و ای خداوندی که شکوه و عظمت شایسته مقام والا مرتبه شماست و ای خداوندی که عزّت و آبروی اهل یقین از لطف بی انتهای شماست و ای خداوندی که ذلیل و خوارو پَست کنندة مُکذبینی و ای خداوندی که تنها یاری رسان و یاری دهنده اهل ذکری و ای خداوندی که بزرگی و عظمت شما بر همه خلق آشکار است و ای خداوندی که صاحب شکوه و عظمت و بزرگواری می باشید و ای خداوندی که صاحب همه زیبایی های خلقت و آفرینش می باشید و ای خداوندی که صاحب ضمانت و سایه کفالت شما بر سر خلق جلوه گر است و ای خداوندی که یگانه پشتیبان و حمایت کننده فرستادگان خود به خلقی و ای خداوندی که رهنمای راه حق و حجت می باشید بر مؤمنین و ای خداوندی که همیشگی و فناناپذیر می باشید و ای خداوندی که پاینده و ابدی و شکوه و جلالت همیشگی است و ای خداوندی که توانایی بر توانگران و پادشاهی بر ملک هستی و ای خداوندی که بسیار با گذشت و آمرزنده ای به گناهکاران و ای خداوندی که شکوه و لطف و مهربانی شما بی انتهاست و ای خداوندی که بر بندگانت بسیار لطف و احسان می نمایی

و ای خداوندی که عادلترین فرمانروایی به کردار نیک و بد بندگانت و ای خداوندی که با گذشت و بخشنده ای و ای خداوندی که نشانه های وجودت بر هر ذره از خلقت آشکار است و ای خداوندی که پاکی و لطافت از ذات مقدس شماست و ای خداوندی که کمک دهنده ایمان آورندگان می باشید و ای خداوندی که قدرتمند و بزرگ و بر هر نیرویی تسلط یافته ای و ای خداوندی که وفادار به قول خود و قابل اعتمادی و ای خداوندی که بزرگترین ایمان دهنده و نیرودهنده به قلب خالصانی و ای خداوندی که توانا و بر هر نیروی قوی چیره وغالبی و ای خداوندی که نشانه های نعمت و رفاه شما آشکار است و ای خداوندی که شریف و ارجمندی و بر قلب عارفان می تابید و ای خداوندی که والامقام و بزرگوار و بلندمرتبه و نیرومندی و ای خداوندی که متعهد و وفادار به دعای بندگان خاص و عامی و ای خداوندی که پاکیزه از هر عیب می باشید و ای خداوندی که استوار و توانائی و ای خداوندی که بی نیاز و توانگری و ای خداوندی که هر چیز را مرگ و فنا و پایان قرار دادی و ای خداوندی که بسیار بخشنده و عطا کننده روزی خلقی و ای خداوندی که پایان هر پایانی و زنده و پاینده ای و ای خداوندی که بهترین خلق کنندگان وجودی و ای خداوندی که بهترین روزی و نعمت دهنده مخلوقاتی و ای خداوندی که بهترین آمرزندگان و توبه پذیرنده خلقی و ای خداوندی که نیکی رسان و بخشاینده خلقی و ای خداوندی که بهترین پشتیبان و یاری کننده خلقی و ای خداوندی که بزرگترین رحمت و بخشش به خلقی و مهربانترین مهربانان می باشید و ای خداوندی که نور و روشنائی آسمانها و زمین و رحمت و برکت و نیروی دلگرم کننده ای و ای خداوندی که رهبر و هدایت کننده گمراهان عالمی و ای خداوندی که راهنما و حجت برای حیرت زدگانی و ای خداوندی که پدیدآورنده و آفریننده همه چیز می باشید و ای خداوندی که آفریننده و خالق آسمانها و زمین و مخلوقات درون آن می باشید و ای خداوندی که راهنما و رهبر و هدایت کننده گمراه شدگانی و ای خداوندی که گشاینده و بازکننده درهای نعمت و رحمتی و ای خداوندی که سبب ساز در همه مشکلات و مصائب و سختیهایی و ای خداوندی که بالابرنده درجات و مقام آدمیان نزد آدمیان و نزد ملکوتیان می باشید و ای خداوندی که اجابت و مستجاب کننده خواهش ها و نیازهای خلق می باشید و ای خداوندی که نهایت خوبیها و زیبائیها و پایان و نیکی رسان به خلق می باشید و ای خداوندی که بخشنده لغزشها و خطاهای خلقی و ای خداوندی که زنده کننده قلب عارفانی و زنده کننده مردگانی و ای خداوندی که چند برابر کننده نیکیها و خوبیهای خلق و هر نیکویی هستی و ای خداوندی که دفع کننده و دور کننده بدیها و زشتیهای خلقی.

حضرت زهراء عليها ‏السلام همراز جبرئيل

حضرت زهراء عليها ‏السلام همراز جبرئيل

عباس كوثري

من راجع به حضرت صدیقه علیها السلام خودم را قاصر می دانم ذكری بكنم فقط اكتفا می كنم به یك روایت كه در كافی شریف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روایت این است كه حضرت صادق علیه السلام می فرماید: “فاطمه علیها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت؛ و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می كرد و مسایلی از آینده نقل می كرد.”

ظاهر روایت این است كه در این هفتاد و پنج روز مراوده ای بوده است؛ یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است… البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی كه برای حضرت زهرا ذكر كرده اند: ـ با این كه آنها هم فضایل بزرگی است ـ این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیر انبیا: آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا و بعضی اولیایی كه در رتبه آنهاست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(امام خمینی، 11/12/64)(1)

امام خمینی قدس سره عاشق خدا بود و شیدای حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولایت. یاد و نام مادرش زهرای اطهر برایش دل انگیز بود و شورآفرین. تقدیر نیز این دوستداری و جذبه ولایی را زیبا و نیك به هم پیوند داد و میلاد فرزند را قرین تجلّی نور فاطمی در بیستم جمادی الثانی قرار داد. كتاب “مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة”، پرتوی از شیدایی و مهر ولایی اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندی از مهر و معرفت مقام فاطمی. امام قدس سره با نقل روایتی معتبر از اصول كافی به عظمت معنوی فاطمه علیها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره می كند و آن را مهمترین فضیلت بانوی نمونه اسلام می شمارد. فضیلتی كه جز برای طبقه اول انبیاء برای دیگری حاصل نشده است. گفتگو با جبرئیل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمی به حضورش می شتافتند. امام صادق علیه السلام در پاسخ فردی كه می پرسد: محدّث چیست؟ می فرماید: “یأتیه ملك فینكت فی قلبه كیت و كیت”.

محدّث كسی است كه فرشته به سویش می آید و به قلب او لطایف و نكات آسمانی را یاد آور می شود.(2)

امام باقر علیه السلام می فرماید: محدّث كسی است كه فرشته را نمی بیند؛ اما سخن او را در بیداری می شنود.(3)

وجود فردی كه محدَّث و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامی دانشمندان شیعه و سنّی است و از اختصاصات شیعه شمرده نمی شود. مرحوم علاّمه امینی در بحث “المحدّث فی الاسلام” نصوص فراوانی از اهل سنّت ذكر می كند كه وجود محدّث را پذیرفته اند و بر افرادی تطبیق كرده اند.(4)

البته شیعه موارد تطبیقی آن را قبول نكرده، مصادیق و جلوه های آن را در عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام می داند؛ ولی متون مزبور بیانگر این است كه شیعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نیست و دیگر فرق اسلامی نیز آن را پذیرفته اند. از طرفی، پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست. حمران ابن اعین می گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود كه علی علیه السلام محدث بود. من آن را برای یاران خویش نقل كردم. آنان پرسیدند: چه كسی با او گفتگو می كرد؟ پاسخی نداشتم. به سوی امام باقر علیه السلام برگشتم و پرسش را به وی عرضه داشتم.

شیعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نیست و دیگر فرق اسلامی نیز آن را پذیرفته اند. از طرفی، پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن می گفت. گفتم: منظورتان این است كه پیامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خیر، آنان همانند كسانی اند كه همراه حضرت سلیمان و حضرت موسی بودند و یا مثل ذوالقرنین شمرده می شوند.(5)

امام صادق علیه السلام نیز در پاسخ به این پرسش می فرماید: خیر، پیامبر نیستند. آنها از علمایند، همانند ذوالقرنین در علم خویش.(6)

در اصول كافی، در باب فرق بین رسول و نبی و محدّث، نیز به این مطلب تصریح شده است. امام باقر و امام صادق علیهما السلام پس از بیان اینكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، می فرماید:

“لقد ختم اللّه  بكتابكم و ختم بنبیكم الانبیاء.”

با قرآن كتابهای آسمانی پایان یافت و با حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبری به آخر رسید.(7)

بدین ترتیب، “محدّث” هرگز به معنای نبوّت و پیامبری نیست. دراین راستا امام خمینی قدس سره می فرماید: البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلی الله علیه و آله .

درباره حضرت صدّیقه در روایات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: یكی گفتگو با فرشتگان و دیگری حضور جبرئیل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: “فاطمةُ بنت رسول اللّه  صلی الله علیه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبیة”

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پیامبر.

سپس در ادامه توضیح می دهد كه فاطمه را از این جهت محدّثه نامیده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل می شدند و همان گونه كه با مریم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنین سخن می گفتند: “یافاطمه، خدای متعال تو را پاك گردانید و از میان تمام زنان عالم برگزید.” شبی حضرت صدّیقه علیها السلام به فرشتگان فرمود: آیا آن زن كه از جمیع زنان عالم برتر است، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه، مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خویش بود؛ ولی خدای تعالی تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلین و آخرین قرار داده است.(8)

روایتی كه امام خمینی از آن یاد كرده، چنین است:

“انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه  خمسةً و سبعین یوماً و قدكان دخلها حزنٌ شدید علی ابیها و كان جبریلُ یأتیها فَیحْسِنُ عزاها علی أبیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مَكانِهِ و یخبرها بما یكون بعدها فی ذُرّیتها و كان علی یكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

فاطمه بعد از رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بیش از هفتاد و پنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهی سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می آمد و او را در عزای پدر تسلیت می گفت. خاطر غمین زهرا را تسلّی می بخشید و از مقام و منزلت پدرش و حوادثی كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می گردید، خبر می داد. امیرمؤمنان علیه السلام آنچه جبرئیل می گفت به رشته تحریر در می آورد. مجموع این سخنان “مصحف فاطمه” را شكل می دهد.(9)

این جهت نیز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زیرا در قرآن كریم از حضرت مریم و سخن گفتن جبرئیل با او یاد می كند. با اینكه آن حضرت، پیامبر نبود. امام خمینی در این زمینه می نویسد: در قرآن كریم آیاتی هست كه دلالت می كند بر آنكه اشخاصی كه پیغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئیل را دیدند و با او سخن گفتند. ما نمونه ای از آن را اینجا یاد می كنیم: “و اذ قالتِ الملائكة یا مریمُ انّ اللّه  اصطفیكِ و طهّركِ وَاصطفیكِ علی نساء العالمین”(سوره آل عمران، آیه 42)

یعنی چون ملائكه گفتند به مریم كه خدا تو را برگزیده و پاكیزه كرده و فضیلت داد بر زنهای جهان، پس از آن خدای تعالی حكایت مریم را نقل می كند از “آیه 44” بسیاری از حالات عیسی مسیح و معجزات او را ملائكه برای مریم نقل می كنند و از غیب به او اخبار می دهند؛ و در سوره مریم (آیه 17) می گوید: “فارسلناالیها روحنافتمثّل لها بشراً سویاً”؛ و قضیه مراوده ملائكه و جبرئیل با مریم در بسیاری از آیات قرآن مذكور است و خبرهایی كه از غیب به او دادند، خداوند نقل می كند.(10)

آمدن جبرئیل نزد حضرت صدّیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی آن بزرگوار حكایت می كند؛ زیرا درباره كیفیت ایجاد رابطه جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریه است. نظریه ای كه فلاسفه برآن تأكید دارند، این است كه می گویند: انسان تا در طبیعت و مادهّ است، در حجاب است و نمی تواند به ملأ اعلی دست یابد. همین كه خود را از معاصی و لذّات و تعلّقات نفسانی آزاد ساخت، نور معرفت و ایمان به خدا و ملكوت اعلی در قلبش تجلّی می كند. این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده می شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست برایش روشن می گردد. و حقایق اشیا را می بیند، همان گونه كه نور مادّی را در صورتی كه حجاب نباشد، مشاهده می كند. در این زمینه به آیاتی نیز استشهاد شده است؛ برای

تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولی الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند می فرماید:

“و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون”(11)

بر دلهای آنها مهر زده شده، پس آنان چیزی نمی فهمند.

“بل ران علی قلوبهم ماكانوا یكسبون”

گناهانی كه انجام دادند بر دلهای آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی خویش را آغاز می كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آیات بزرگ خداوند را مشاهده می كند. چنانكه خداوند می فرماید:

“لقد رأی من آیات ربّه الكبری”(13)

سپس همین روح قدسی در روح بشری و دنیایی اش تأثیر می نهد. و حقایقی كه شهود كرده، در حواس ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثّل و آشكار می سازد. بدین ترتیب، شخص حقایق ملكوتی را، كه در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده می كند.(14)

بر اساس این نظریه، تكامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب ارتباط با حقایق ملكوت می شود.

نظریه دوم این است كه روح ولی یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلكه خداوند فرشته را مأمور می كند در پیشگاه ولی خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولی الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد. قرآن كریم در این زمینه می فرماید:

“اللّه  اعلم حیث یجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پیامبری و رسالت خویش را در كدامین جایگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول این آیه می خوانیم كه: ولید ابن مغیره می گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بیشتری دارم، باید بر من وحی نازل شود.

خداوند متعال می فرماید: شایستگی ها را خداوند می داند. برای این در آیه دیگر صبر و یقین را عامل وصول به مقام امامت معرفی می نماید و می فرماید:

“و جعلنامنهم ائمّةً یهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآیاتنایوقنون”

از آنان پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می كنند؛ و این بدان سبب است كه آنان صبر پیشه كردند و به آیات ما یقین داشتند.(16)

امام خمینی قدس سره در این زمینه می فرماید: مسأله آمدن جبرئیل برای كسی یك مسأله ساده نیست. خیال نشود كه جبرئیل برای هركسی می آید و امكان دارد بیاید. این یك تناسب لازم است بین روح آن كسی كه جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل كه روح اعظم است. چه ما قایل بشویم به این كه قضیه تنزیل، تنزّل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می كند تا مرتبه پایین یا بگوییم كه خیر، حقّ تعالی او را مأمور می كند كه برو و این مسایل را بگو. چه آن قسم بگوییم كه بعض اهل نظر می گویند. و چه این قسم بگوییم كه بعض اهل ظاهر می گویند تا تناسب ما بین روح این كسی كه جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد این معنا… . این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم كه برای غیر انبیا علیهم السلام آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا علیهم السلام و بعض از اولیایی كه در رتبه آنها هست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(17)

امید آنكه پرتوی از فیض كوثر قرآن صدیقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه های تقوا و ایمان را در اجتماع خویش متجلّی سازیم.

پاورقی ها:

1 ـ تبیان، ش 8، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.

3 ـ اصول كافی، ج 1، ص 176.

4 ـ الغدیر، ج 5، ص 42.

5 ـ اصول كافی، ج 1، ص 271.

6 ـ الغدیر، ج 5، ص 49.

7 ـ الكافی، ج 1، ص 177.

8 ـ تبیان، ش 8،جایگاه زن دراندیشه امام خمینی،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.

9 ـ اصول كافی، ج 1، ص 241.

10 ـ تبیان، ش 8، ص 50.

11 ـ توبه، آیه 78.

12 ـ مطفّفین، آیه 14.

13 ـ نجم، آیه 18.

15 ـ انعام، آیه 124.

16 ـ سجده، آیه 34.

17 ـ تبیان، ش 8، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

منبع: نشریه فرهنگ كوثر ، شماره 31

خورشيد بر نيزه

محمدرضا هفت تنانيان

در كتاب كشف الغمه در تفسير آيه(فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هوالتواب الرحيم)

(سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت كرد و توبه كرد; آرى او است كه توبه پذيرمهربان است.)چنين آمده است كه: حضرت آدم در ساق عرش نام مبـارك خاتم النبـيين و ائمه(عليهم السلام)را نوشته ديد و به تلقين جبـرئيل(ع)، خداوند را بـه آن نامها خواند; چون اسم حسـين را بـه زبـان آورد، دلش شكسـت و اشكش روان شد و گفت:

جبـرئيل، اين چه كسى است كه چون نامش را مى بـرم، چنين ناراحت و گريان مى شوم؟!

جبـرئيل گفت: اين فرزند گرامى ات را مصيبـتـى مى رسد كه تـمام مصايب دنيا در بـرابـر آن اندك است. حضرت آدم شرح آن را خواست. جبرئيل گفت: او را وقتى سخت تـشنه و تـنها وغريب و بـى يار و ياور است، مى كشند.

كاش او را در آن حـالت مى ديدى كه مى گويد: واى از تـشنگى، واى از كمى ياور! اين استـغاثه را كسى جز بـا شيمشير جواب نمى گويد.

سرمطهرش را مانند گوسفندان مى برند و با سرهاى اصحابش بـه شهرها مى برند و زنانش را چون اسيران از شهرى به شهرى ديگر مى گردانند، اى آدم! در علم ازلى خداوند اين گونه است. جبرئيل اين را گفت و شروع به گريه كرد. آدم هم گريست.

فرهادميرزا مى نويسد: عروه بن زبير گفت:

(چون عثمان بن عفان، ابـوذر غفارى را از مدينه تبـعيد كرد و بـه ربـذه فرستاد، على(ع)و امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام)و يكى دوتـن از خواص اصحـاب او را مشايعت كردند و وداع و دلدارى گفتند كه: اى اباذر، شادباش كه محنت در رضاى خدا بسى اندك است. ابوذر گفت: آرى; اين خود آسان بـاشد و ليكن بـگوييد شما را حال چگونه باشد در آن وقتى كه حسين بن على(ع)را بـكشند و سرش را از بدنش جدا كنند؟ و بـه خدا قسم كه در اسلام كشته اى از اين عظيم تر نيست.

ابـى المويد الموفق از خوارزمى چـنين نقل مى كند: چـون حسين دو ساله شد، پيامبر(ص) به سفر رفت. در بـين راه، ايستاد و استرجاع كرد و اشك از چشمانش سرازير شد.

پـرسيدند: چرا گريه مى كنى؟ فرمود: جـبـرئيل الان از زمين كنار فرات كه به آن كربلا مى گويند.ـ بـه من خبـر داد كه فرزندم حسين پسر فاطمه در آن كشته مى شود. پرسيدند:

چه كسى او را مى كشد؟ فرمود: مردى به نام يزيد ـ كه خدا او را مبارك نكند.ـ; گويا جايگاه و مدفن حسين را در كربـلا مى بـينم كه سرش هديه برده مى شود.

وقتى امام به كربلا مىآيد، با زهيربن قين ملاقات مى كند. بـه او مى گويد: احدبن قيس سرم را بـه اميد عطا بـراى يزيد خواهد بـرد; ولى يزيد چيزى به او نمى دهد.

در ناسـخ التـواريخ بـه نقل از خـصـال چـنين آمده اسـت: امام رضا(ع)فرمود: از طرف خداوند تـبـارك و تـعالى خـطاب آمد كه: اى ابـراهيم! از آنچـه كه من آفريدم، در نزد تـو محبـوبـتـر كيست؟

عرض كرد: از آنچه كه آفريدى، محبـوبـتر نزد من حبـيب تو محمد است.

خطاب آمد: او را بيشتر دوست دارى يا خودت را؟

فرمود: او را از نفس خود بيشتر دوست دارم.

خطاب آمـد: فـرزنـد خـود را عـزيزتـر دارى يا فـرزنـد او را؟ فرمود: فرزند او را.

خطاب آمد: قتل فرزند او بـا ظلم بـه دست دشمنان او قلب تو را بـيشتر بـه درد مىآورد يا قتل فرزندت بـه دست خودت در طاعت من؟

عرض كرد: قتل فرزند او به دست دشمنان او بـرمن دردناكتر است.

خـطاب آمد: اى ابـراهيم، همانا طايفـه اى گمان مى كـنند از امت محمدند، ولى فرزندش حسـين را بـه سـتـم مانند گوسـفند مى كشند و سزاوار خـشم من مى گردند. پـس دل ابـراهيم بـه درد آمد و گريست.

ريان بن شبيب مى گويد: روز اول ماه محرم، خدمت امام رضا(ع)رسيدم. حضرت فرمود:

اى پسر شبـيب!… محرم همان ماهى است كه مردم جاهليت درگذشته به احتـرام آن ستـم و كشتـار را ممنوع كرده بـودند. اين امت نه احترام ماه محرم را نگه داشتند و نه احتـرام پـيامبـر(ص)را. در اين ماه، فرزندان او را كشتـند و زنان حـرمش را اسـير و اموالش راچـپـاول كردند. خدا هرگز اين گناه آنها را نمىآمرزد. اى پـسر شبـيب! اگر خواستى بـراى چيزى گريه كنى، بـراى حسين بـن على(ع) گريه كن كه اورا چون گوسفند سربريدند.

شيخ جعفربن قولويه چنين روايت كرده است:

در آسمانها ملكى نماند كه خدمت رسول خـدا(ص)نيايد و آن حـضرت را در مصيبـت فرزندش حسين(ع)تعزيت نگويد. آن حضرت را خبـردادند از ثوابى كه خداوند در برابر شهادت بـه او كرامت فرموده است; و هريك بـراى حـضرت از تـربـت آن مظلوم آوردند; و هريك كه مىآمد، حـضرت مى فرمود: خـداوندا، مخـذول گردان هركه او را يارى نكند و بكش هركه او را بكشد و ذبح كن هركه او را ذبح كند و آنها را به هدفشان نرسان.

حضرت امام بـاقر(ع)فرمود: چون حضرت امام حسين(ع)در كودكى نزد پيامبر(ص) مىآمد، آن حضرت به على(ع)مى فرمود: ياعلى! او را براى من نگـاه دار. پـس او را مى گـرفـت و زير گـلويش را مى بـوسـيد و مى گريست. روزى آن مظلوم پـرسـيد: پـدر! چـرا گريه مى كنى؟ حـضرت فرمود: چرانگريم در حالى كه جـاى شـمشـير دشـمنان را مى بـوسـم.

وقتى امام حسين(ع)خواست از مدينه سمت مكه حركت كند، كنار قبر جدش رسول خدا(ص)شتافت، بسار گريست و گفت: پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله! با ناراحتى از نزدت مى روم; چون نمى خواهم با يزيد شـرابـخـور بـيعت كنم. بـا كراهت از نزدت مى روم و بـه تـو سـلام مى رسانم.

در اين موقع، خواب وى را در ربود، در خواب رسول خدا(ص)را ديد كه او را به سينه چسبانده، بين دو چشمش را مى بوسد.

پيامبـر(ص)فرمود: حبـيب من، اى حسين، گويا تو را مى بـينم كه در خونت شناورى و در سرزمين كربلا ذبح شده اى…

وقتى امام حسين(ع)اراده فرمود از مدينه بـه مكه حركت كند، ام سلمه، همسر پيامبر(ص)، خدمت وى آمد و عرض كرد: با حركت خود بـه سـوى عراق، مرا غمناك نكن; زيرا از جـدت رسـول خـدا(ص)شنيدم كه مى فرمود: فرزندم حسين در خاك عراق در محلى بـه نام كربـلا كشتـه خواهد شد. امام فرمود: اى مادر! خود بـهتر از تو مى دانم كه بـه ستم كشته مى شوم و سر از پيكرم جدا خواهد شد.

سر امام(ع) از قفا بريده شد

يكى از ستم هايى كه بـه امام حسين(ع)شد، اين است كه سرامام را از قفا بريدند. وقتى جنگ تمام شد، اسرا را از ميان شهدا بردند. همين كه زينب(س)به جسد امام حسين(ع)رسيد، فرمود: وامحمداه! اين حسين است كه در خـون غوطه ور اسـت، اعضايش قطع شده، سـرش را از قفا بـريده انـد و عـمـامـه و ردايش را از بـدنـش در آورده انـد. وقتـى امام حسين(ع)كشتـه شد، ام كلثوم(س)دستـهايش را روى سرش گذاشت و فرياد زد:

وامحمداه! واجعفراه! واحمزتـاه! واحسناه! اين حسين است كه در كربلا در خون غوطه ور است; سرش را از قفابـريده اندو عمامه و ردا از تنش گرفته اند.

وقتى امام زين العابـدين(ع)در شام شروع بـه خطبـه مى كند چنين مى فرمايد: من پسر كسى هستم كه او را تـشنه كشتـند. من پـسر كسى هستم كه به ستـم كشتـه شد. من پـسر كسى هستـم كه سرش را از قفا بريدند. من پـسركسى هستم كه او را تشنه كشتند. من پـسركسى هستم كه در كربـلا افتـاده است. من پـسر كسى هستـم كه عمامه و ردا از بدنش افكنده اند.

سر مطهر امام(ع)در كربلا

در اينجا به بررسى جراحاتى كه در كربـلا بـه وسيله ى لشكر دشمن بـه سر شريف امام(ع)وارد شده، مى پردازيم. در كربـلا بـه سر مطهر امام(ع)ضربـه هاى مختلفى وارد شد. گاه بـاسنگ بـه سر امام زدند، زمانى با تير و گاهى با شمشير. حضرت در مجموع 72 جراحت را تحمل كرد. سپـس ايستـاد تـا كمى استـراحت كند. در اين حال، سنگى بـه پيشانى امام اصابت كرد. خواست خون را با لبـاس پاك كند كه تيرى مسموم و سه شعبه بر قلبش نشست. امام(ع)فرمود: بسم الله و بالله و على مله رسول الله.

بـعد از مدتى، شمر فرياد زد: او را بـكشيد. لذا از هرطرف بـه امام حمله كردند. امام تيرى كه به گلويش نشسته بود، برون آورد، دودستش را پراز خون كرد. سر و صورت خود را با خون رنگين ساخت و فرمود: مى خواهم اين گونه خدارا ملاقات كنم.

آنگاه شمر فرياد زد: بـراى چه ايستـاده ايد و انتـظار مى كشيد؟

چرا كار حسين را تمام نمى كنيد؟ پس همگى ازهرسو بـرآن حضرت حمله كردند. حصين بـن نمير تيرى بـردهان مبـارك امام(ع)زد. ابـوايوب غنوى تيرى بـرحلقوم شريفش زد و زرعه بـن شريك كف دست چپش را قطع كرد. ظالمى ديگر بـه دوش امام(ع)زخمى زد. حضرت بـه روى افتاد و ضعف بـر او غلبـه كرد. سـنان ملعون نيزه بـر گلوى مبـاركش زد و بيرون آورد. آنگاه در استخوانهاى سينه اش فرو برد و بعد تيرى بر نحر شريف آن حضرت زد.

مجلسى مى گويد: ابوالحتوف تيرى به طرف امام انداخت. آن تير بر پيشانى نورانى امام رسيد. امام تير را از پيشانى اش بـيرون كشيد و خون بر صورت و محاسن امام روان شد.

بـعد از آنكه ناتـوانى بـرحضرت غلبـه كرد، هركه بـه او نزديك مى شد، از بيم يا شرم كناره مى گرفت.

سرانجام مردى از قبيله كنده كه نامش مالك بن يسر بـود.ـ بـه طرف آن حضرت روان شد. به وى ناسـزا و دشـنام گفت و بـا شـمشـير ضربه اى برسرمباركش زد. كلاه امام شكافته شد، شمشير به سر رسيد و خون كلاه را پركرد.

حضرت در باره او چنين نفرين كرد: بـا اين دست غذا نخورى و آب نياشامى و خداوند تو را با ستمگران محشور كند. پس كلاه پرخون را از سرمبـارك انداخت، دستمالى طلب كرد، زخم سر را بـا آن بـست و كلاه ديگرى برسرگذاشت و عمامه را روى آن بست.

بريدن سر امام(ع)

وقتـى از همه طرف بـه امام حمله كردند و او ناتـوان روى زمين افتاد، عمربن سعد به اصحابش گفت: برويد و سر از بـدنش جدا كنيد و راحتش سازيد. در اين موقع، سنان و شمربن ذى الجوشن بـا جمعى از شاميان آمدند، بالاى سر او ايستادند و به يكديگر گفتند: منتظر چه هستيد؟ اين مرد را راحت كنيد.

در اين موقع، چهل تـن مبـادرت كردند كه سر امام حسين(ع)را جدا كنند. عمربـن سعد مى گفت: واى بـرشما، عجـله كنيد. اولين كسى كه مبـادرت كرد، شيث بـن ربـعى بـود. او بـا شمشير نزد امام(ع)رفت تاسرش را جدا كند.

وقتـى امام حسين(ع)بـا گوشه چشم بـه او نگريست، شيث شمشير را انداخت و در حالى كه اين جمله ها را بـرزبـان مى راند، فرار كرد. (واى بـرتو عمربـن سعد، مى خواهى خود را از كشتن حسين تبـرئه كنى و من خونش را بريزم.)

بعد سنان بن انس نخعى بـه طرف امام(ع)حركت كرد و بـه شيث بـن ربعى گفت: مادرت به عزايت بنشيند، چرا حسين رانكشتى؟

شيث گفت: وقتى كه به طرف حسين رفتم، چشمانش را باز كرد. ديدم مثل رسول خدا است; شرم كردم شبيه رسول خدا را بكشم.

سنان گفت: واى برتـو، شمشير را بـه من بـده، من بـه كشتـن او سزاوارترم. شمشير را گرفت و بالاى سرامام حسين(ع)رفت.

امام(ع)نگاهى بـه او كرد. سنان لرزيد، شمشير از دستـش افتـاد و فرار كرد. شمر آمد و گفت: مادرت بـه عزايت بـنشيند، چـرا او را نكشتى؟

گفت: چون حسين چشمانش را بازكرد، به ياد شجاعت پدرش افتادم و فرار كردم.

شمر گفت:ترسويى، شمشير را بـه من ده. بـه خدا قسم، هيچ كس از من بـه خون حـسين سزاوارتـر نيست. او را مى كشم چـه شبـيه مصطفى باشد، چه شبيه مرتضى.

شمشير را گرفت، بالاى سينه امام نشست و به حضرت نگريست و گفت: خيال نمى كنم بدانى چه كسى به سراغت آمده.

امام چشم بـاز كرد و او را ديد. شمرگفت: من از آن مردم نيستم كه از قتل تو صرف نظر كنم.

امام فرمود: كيستـى كه بـه جـايگاهى چـنين بـلند گام نهاده و بربوسه گاه رسول خدا جاى گرفته اى؟

شمر روى سينه حضرت نشسته، محاسن امام را گرفته بـود و در پـى كشتن بـود. امام خنديد و فرمود: مى دانى كه هستـم؟ شمر گفت: خوب مى شناسـمت. مادرت فاطمه، پـدرت على مرتـضى، جـدت محـمد مصطفى و دشمنت خداى بزرگ است. تو را مى كشم و هيچ نمى هراسم.

امام گفت: تـوكه حـسـب و نسـب مرا مى شناسـى، چـرا مرا مى كشى؟

شـمر گفـت: اگر من نكـشـم، چـه كـسـى از يزيد جـايزه بـگيرد؟

امام(ع)فرمود: جايزه يزيد پـيش تو محبـوبـتراست يا شفاعت جدم رسول خدا(ص)؟

شـمر گفت: دانگى از جـايزه يزيد پـيش من از شـفاعت تـو و جـدت محبوبتر است.

امام(ع)تشنه بود. شمر گفت: پـسر ابـوتراب! مگر نمى دانى پـدرت كنار حوض كوثر اسـت و كسـانى را كه دوسـت دارد، سـيراب مى كند؟! صبركن تا آب از دستش بگيرى.

امام فرمود: حالا كه مى خواهى مرا بـكشى پـس كمى آب بـه من ده.

شـمر گفت: هرگز، حـتـى قطره اى آب نمى دهم تـا مرگ را بـچـشـى.

امام پرسيد: كيستى؟

گفت: شمربن ذى الجوشن.

امام فرمود: دامن زره را از چهره ات بردار.

وقتـى شمر چهره نماياند، امام ديد دندانهايش مانند دندان خوك از دهانش بيرون آمده است.

سپـس فـرمود: آرى، اين يك نشـانه، راسـت اسـت. آنگاه فـرمود: سينه ات را برهنه كن.

شمر جامه بالازد. سينه اش گرفتار پيسى بود.

امام فرمود: راست گفت جدم رسول خدا(ص).

رسول خـدا را در خـواب ديدم كه فرمود: فردا وقت نماز پـيش من مى آيى و كشنده ات اين نشـانه ها را دارد. آن نشـانه ها همه در تـو موجود است.

امام حسين(ع)به شمر فرمود: مى دانستم كشنده من تو خواهى بـود; زيرا تو پيسى.

در خواب ديدم سگان بـرمن حـمله مى كردند و در ميان سـگان، سـگ ابلق پيسى بود كه بـيشتر بـرمن حمله مى كرد. جدم رسول خدا(ص)نيز چنين خبر داده بود.

درمناقب چـنين نقل شده است: وقتـى امام بـه شمر نگريست و ديد پيس است، فرمود:

الله اكبر، الله اكبر، راست گفت خدا و رسولش; زيرا پيامبـر(ص)فرمود: گويا مى بـينم سگى پـيس در خون اهل بـيتم غوطه مى خورد.

در اين موقع، شمر گفت: اكنون كه جدت مرا به سگها تشبيه كرده، تو را از قفا سرمى برم.

بـعـد امام را بـه صـورت خـوابـانيد و رگهاى گردنش را بـريد.

در مقاتـل چـنين آمده اسـت: وقتـى شـمر روى سـينه شـريف امام حسين(ع)نشسته بود و محاسن مقدس وى را در دست داشت، دوازده ضربه شمشير بـه امام زد تا سرش را جدا كرد. وقتى سر امام را مى بـريد، مى گفت: سرت را از بـدنت جـدا مى كنم در حالى كه مى دانم كه انسان بزرگوارى، فرزند رسول خدايى و از نظر پدر و مادر بهترين مردمى.

وقتى شمر، هر عضو امام را مى بـريد، حضرت مى فرمود: ياجداه! يا محمداه! يا ابـاالقاسماه! و يا ابـتـاه! يا علياه! يا اماه! يا فاطماه! كشته مى شوم مظلوم و ذبـح مى شوم تشنه، مى ميرم غريبـانه. وقتـى شمر سررا بـريد و روى نيزه قرار داد، تـكبـير گفت و لشكر دشمن هم سه بار تكبـير گفت. در اين موقع، زلزله آمد، دنيا تيره شد، از آسمان خـون آمد و در آسمان ندا دادند كه: بـه خـدا قسم، حسين بن على را كشتند. بـه خدا قسم، امام فرزند امام را كشتند.

قاتل و قاطع سر مطهر امام(ع) كيست؟

در بـين مورخـان در مورد اين كه سرامام(ع)را چـه كسى بـريده، اختلاف وجود دارد. اين نظرها عبارت است از:

1 ـ مردى گمنام از قبيله مذحج قاتل امام است. البته گفته شده روايت اين نظر، ضـعيف اسـت. اين نظر را ابـن حـجـر گفتـه اسـت.

2 ـ قاتل امام(ع)حصين بن نمير است. او به امام تيرى زد، فرود آمد، سرش را بريد و به كمر اسبـش بـست تا مقرب ابـن زياد ملعون گردد.

3 ـ مهاجربن اوس قاتل امام است.

4 مقـريزى مى گويد: عـمربـن سـعـد امام را بـه قـتـل رسـاند.

5 ـ خولى بن يزيد قاتل امام است.

6 ـ بـرادر خولى، شبـل بـن يزيد، سر امام را جـدا كرد. مورخان گفتـه اند: خولى بـن يزيد خواست سرامام را جدا كند; ولى تـرسيد. اما بـرادرش شبـل بـن يزيد سر امام را جدا كرد و بـه خولى داد.

7 ـ سنان بن انس سر امام را جدا كرد.

صدوق در امالى مى گويد: سنان از اسب پايين آمد، محاسن حضرت را گرفت، با شمشير به گلويش مى زد و مى گفت: بـه خدا قسم، من سرت را جدا مى كنم و مى دانم كه تو زاده رسول خدايى و از نظر پدر و مادر بهترين مردمى.

در مقتل ابى مخنف هم دارد كه سرامام(ع)را سنان بريد و به خولى داد. بعد كنار چادر عمربن سعد ايستاد و باصداى بـلند فرياد زد: ركابم را پراز طلا و نقره كن كه من حسين را كشتم.

طبرى مى گويد: هنگام شهادت امام حسين(ع)هركه نزديك امام(ع)مى آمد، سنان دورش مى كرد، براى آنكه مبادا كسى ديگر سرآن جناب را ببـرد. سرانجـام سر امام را جـدا كرد و بـه خولى سپـرد.

8 ـ اكثرمورخان و ارباب مقاتل نظرشان اين است كه قاتل و قاطع سرامام(ع)شمر ملعون است. گروهى معتقدند سنان در كشتن امام(ع) به شمر كمك كرده است. جـمعى هم سنان و خولى را در كشتـن امام ياور شمردانسته اند.

تقسيم سرها

وقتى جنگ پايان يافت و همه ياران امام(ع)شهيد شدند. ابـن سعد دستور داد سرهاى شهدا را بين قبايل تقسيم كردند تا بـدين وسيله پيش ابن زياد منزلتى پيدا كنند.

به قبيله كنده بـه سرپرستى محمدبـن اشعث سيزده سر، بـه قبـيله هوازن كه شمر بزرگ آنها بود، دوازده سر، بـه قبـيله تميم هفده سر و به قبيله بني اسد شانزده سر دادند.

بـقيه سـرها را هم ديگر افراد بـردند; اما قبـيله حـر اجـازه ندادند سر حر را جدا كنند.

منبع: كوثر ؛ شماره 51

نقش دعا در تحکیم نهاد خانواده از دیدگاه قرآن (۲)

دعای پدر و مادر در حق فرزند

دعای پدر و مادر درباره فرزند از جمله دعاهایی است که در متون اسلامی از اهمیت آن سخن به میان آمده و تصریح شده که حتماً ‌به اجابت می‌رسد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: « ثلاث دعوات مستجابات لاشک فیهن: دعوه الوالد علی ولد و دعوه المسافر و دعوه المظلوم. (الراوندی، ‌قطب الدین، ‌۱۴۰۷ ق: ص۳۰) سه دعا بی تردید به اجابت می‌رسند که عبارتند از: دعای پدر برای فرزندانش، ‌دعای مسافر و دعای مظلوم.

از همین روی بر اساس آیه (والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین) (الفرقان /۷۴) از جمله صفات مومنان راستین آن است که به تربیت فرزند و خانواده خویش توجه خاص داشته و برای خود در برابر آنها مسوولیت فوق العاده ای قائلند «و آنها پیوسته (از درگاه خدا می‌خواهند و) می‌گویند: پروردگارا از همسران و فرزندان ما کسانی قرار ده که مایه روشنی چشم ما گردند، البته منظور از جمله یاد شده آن نیست که تنها در گوشه ای بنشینند و دعا کنند، بلکه دعا دلیل شوق و عشق درونیشان بر این امر است.

در پاره ای روایات (بحرانی، سید هاشم، ‌۱۴۱۶ق: ۱۵۵/۴) آمده که« ان ازواجنا: خدیجه، ‌و ذریاتنا، فاطمه (علیهما السلام)، ‌قره اعین: الحسن و الحسین(علیهما السلام)، و اجعلنا للمتقین اماما: علی بن ابی طالب(علیه السلام)». با توجه به مستجاب بودن یا در معرض اجابت بودن دعای والدین در حق فرزندانشان، ‌در متون اسلامی توصیه شده که پدر ومادر برای فرزندان خود اعم از ذکور و اناث دعای خوب نموده و از دعای بد و نفرین بپرهیزند، ‌چنانچه از آیه (تعاونوا بالبر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان)( المائده/۳) این امر به خوبی مورد استفاده قرار گرفته است از همین روی به دعاهای خوب پدر و مادر در حق فرزندانشان به شکل زیر اشاره می‌شود:

۱- دعاء برای اصلاح فرزندان
در آیات( و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب أوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضاه و اصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک وانی من المسلمین اولئک الذین نتقبل عنهم احسن ماعملوا و نتجاوز عن سیئاتهم فی اصحاب الجنه وعد الصدق الذی کانوا یوعدون):

ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند، ‌و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد، ‌و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی ماه است، ‌تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد، ‌و به چهل سالگی وارد گردد، ‌می گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم، و عمل صالحی انجام دهم که از آن خشنود باشی، ‌و فرزندان مرا صالح کن، من به سوی تو بازم می‌گردم و توبه می‌کنم، ‌و من از مسلمینم. آنها کسانی هستند که ما بهترین اعمالشان را قبول می‌کنیم، ‌و از گناهانشان می‌گذریم، و در میان بهشتیان جای دارند، این وعده صدقی است که وعده داده می‌شدند. (احقاف /۱۵ و ۱۶)

از یک سو به دعای خیر فرزندان نسبت به والدین توصیه شده و از طرفی از پدر و مادر درخواست شده در هنگامی که به سن چهل سالگی یا بلوغ فکری و عقلانی رسیدند، به دعاهای ذیل اقدام کنند (مکارم شیرازی، ‌ناصر، ۱۳۷۴ ش:۳۲۹/۲۱):
الف- توفیق به جا آوردن شکر نعمتی که خداوند به پدر و مادرم ارزانی داشته است. (رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی)
ب- توفیق انجام اعمال صالح برای کسب رضایت خداوند. (و ان اعمل صالحاً‌ ترضاه).
ج- تداوم بخشیدن صلاح و رستگاری در فرزندان و دودمان (و اصلح لی فی ذریتی)
پاره ای روایات اشاره دارند که پس از مرگ انسان، فرزند صالح که برایش دعا کند می‌تواند برای او مفید باشد، چنانچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:« اذا مات الانسان انقطع عمله عنه الا من ثلاث: علم ینتفع به او صدقه تجری له او ولد صالح یدعوله» (مجلسی، محمد باقر، ۱۴۰۳ ق:۲۳/۲) از آیه اخیر استفاده می‌شود که دعای خیر و صلاح و توفیق پدر برای فرزندان خویش مستحب است. (سبزواری نجفی، ۱۴۰۶ ق:۴۳۴/۱)

۲- تقاضای نام نیک و زبان خیر به وسیله فرزندان

در برخی آیات تقاضای خوشنامی و زبان خیر توسط فرزندانی که مایه مباهات و نیک نامی هستند مورد توصیه قرار گرفته است، ‌چنانچه حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند درخواست نموده که «واجعل لی لسان صدق فی الاخرین»(خدایا! برای من نام نیک در امتهای آینده قرار ده) (الشعراء/۸۴)

دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) مستجاب شده، ‌چه آن که همه ادیان، ‌ابراهیم (علیه السلام) را مدح نموده و نبوتش را قبول دارند، ‌و برخی گفته اند: یعنی در میان آخرین امت، ‌فرزند خوبی به من عطا کن که زبان به راستی گشاید و به حق قیام کند، این دعای ابراهیم(علیه السلام) با بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که از ذریه اوست به اجابت رسیده است( مترجمان، ‌۱۳۶۰ ش:۳۲/۱۸) و آیه «جعلنا لهم لسان صدق علیا» (مریم /۵۰) به اجابت دعای یاد شده اشاره دارد. از سویی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که فرموده:» انا دعوه ابی ابراهیم من اثر دعای پدرم ابراهیم هستم. (الحاکم النیشابوری، ۱۴۰۶ق:۴۱۸/۲) در تفسیر دیگری (فیض کاشانی، ا۴۱۹ ق: ۲۹۶/۴) منظور از«لسان صدق» علی (علیه السلام) دانسته شده است.

هر چند که دعای یاد شده از حضرت ابراهیم (علیه السلام) به عنوان پدر برای فرزندانش مطرح شده، در عین حال بر مطلوبیت دعای نیک پدران برای فرزندانشان دلالت دارد، ‌از همین روی ابن عربی در ذیل تفسیر آیه مورد بحث گفته (ابن عربی، احکام القرآن، بی تا:۱۴۳۶/۲):« مالک گفته: ایرادی ندارد که آدمی ثنای خوب را برای خود خواسته باشد، ‌و در اعمال صالحان چنین چیزی دیده شود مشروط به آن که قصد قربت از آن مورد نظر باشد، ‌چنین ثنایی ثنای خوب است خداوند فرموده: القیت علیک محبه منی» از همین روی است که برخی از نویسندگان آیات الاحکام اشاره نموده اند که آیه یاد شده دلالت دارد بر این که اکتساب هر چه که موجب نام نیک شود مستحب است(کیاهراسی، ۱۴۰۵ ق:۳۳۴/۴ و ۴۶۰) بدیهی است که فرزند از جمله مواردی است که نام نیک را در پی دارد، ‌از این رو دعای نیک برای فرزندان که موجب نیک نامی والدین شوند مطلوب و پسندیده است.

همچنین لسان صدق به معنای نام نیک مورد تشویق علی (علیه السلام) قرار گرفته، زیرا فرموده اند: ای مردم! انسان، ‌هر چند ثروتمند باشد، از اقوام و بستگان خود، بی نیاز نیست که از وی، با دست و زبان دفاع کنند. آنها در واقع، ‌بزرگترین گروهی هستند که از او پشتیبانی می‌کنند و پریشانی و مشکلات را از میان می‌برند و به هنگام بروز حوادث سخت، ‌نسبت به او، ‌از همه، مهربان ترند و نام نیکی که خداوند (در سایه نیکوکاری و محبت) به انسان عطا می‌کند، از ثروتی که به هر حال، برای دیگران به ارث می‌گذارد بهتر است، (که این، ‌ثروتی است معنوی و ماندگار، و آن جیفه ای مادی و فرار) (مکارم شیرازی، ۱۳۷۹ ش:۶۲/۲)

آیه الله مکارم شیرازی درباره جملات یاد شده فرموده اند(همان مکارم شیرازی): «لسان، در این گونه موارد، ‌به معنای یادی است که از انسان می‌شود و هنگامی که آن را به «صدق» اضافه کنیم، ‌معنای نام نیک و ذکر خیر و خاطره خوب در میان مردم را می‌دهد. بی شک، ‌این، ‌یک مساله تشریفاتی و ساده نیست و آثار زیادی برای فرد و جامعه دارد: نخست این که افتخاری است ماندگار، در حالی که اموال و ثروت های مادی، در همان نسل نخست، ‌تقسیم می‌شود و در حقیقت، ‌از میان می‌رود. دیگر این که ذکر خیر و یاد نیک، ‌در مورد انبیا و اولیاء الله، سبب فرستادن درود، و در افراد عادی، ‌موجب طلب آمرزش بندگان خدا می‌شود و بی شک، همه اینها اثر عمیق معنوی دارد.

سوم اینکه موجب می‌شود که مردم، از آنها تاثیر نیکو بگیرند و به آنان، ‌اقتدا کنند و ارزش ها، ‌در جامعه، ‌زنده شود و ضد ارزش ها، ‌در جامعه، بمیرد و به مقتضای روایت معروف «من سن سنه حسنه کان له مثل اجر من عمل بها» «هر کس، ‌سنت حسنه ای از خود بگذارد همانند ثواب و پاداش کسانی که به آن عمل می‌کنند، برای او ثبت می‌شود.» چهارم این که برای بازماندگان، ‌نسل اندر نسل، مایه آبرو و حیثیت و شخصیت است و بسیاری از افراد عادی را می‌شناسیم که بسبب ارتباطشان با شخصیت هایی که همه جا ذکر خیر آنها بر زبان ها است، ‌آبرو و حیثیت کسب کرده اند.»

۳- دعا برای فراوانی رزق و روزی فرزندان

حضرت ابراهیم(علیه السلام)در دعاهای خویش، ‌فراوانی رزق و روزی و امنیت و نمازگزار بودن و دور بودن از بت پرستی و مورد توجه قلبی دیگران واقع شدن و نیز مسلمان بودن را از خداوند برای فرزندان و ذریه خویش درخواست کرده است. با توجه به آیه «وارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الاخر» « البقره/۲۶» که در آن از ایمان به خدا و روز قیامت سخن گفته شده و نیز با توجه به تبعیضی بودن «من» در آیه « و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک» « البقره/۱۲۸» «دعاهای یاد شده برای فرزندان و ذریه مومن حضرت ابراهیم (علیه السلام) و به تعبیر پاره ای روایات » (فیض کاشانی، ۱۴۱۹ق:۱۷۲/۱)، برای اهل بیت (علیهم السلام) صورت گرفته است. دعاهای یاد شده در آیات ذیل به چشم می‌خورند:
« ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاه فجعل افئده من الناس تهوی الیهم وارزقهم من الثمرات لعلهم یشکرون» (ابراهیم/۳۷) پروردگارا من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پای دارند، ‌تو قلبهای گروهی از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزی ده شاید آنان شکر تو را به جای آورند.

«ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر» (البقره/۱۲۶) روزی اهلش را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند، فراوان کن «ربنا و جعلنا مسلیمن لک و من ذریتنا امه مسلمه لک» ( البقره/۱۲۸) پروردگارا ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را هم تسلیم و رضا و پرستش خود گردان. اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام (ابراهیم/۳۵) من و فرزندانم را از پرستش بتان دور دار.

از آیه« قال انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین» (البقره /۱۲۴) استفاده می‌شود (موسی همدانی، سید محمد باقر، ۱۳۷۴ش:۳۵۹/۸) که حضرت ابراهیم، رسیدن به مقام امامت را برای فرزندان و ذریه خویش از خدا درخواست کرده و به آن دعا نموده است، خداوند در جوابش فرمود دعایت تنها درباره آن افرادی از ذریه ات مستجاب است که ستمکار نباشند، ‌چون عهد من (امامت) به ستمکارن نمی‌رسد.

۴- طلب مغفرت و آمرزش پدر برای فرزندان

بر اساس آیات قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین قال سوف استغفرلکم ربی انه هوالغفور الرحیم» (یوسف/۹۷ و ۹۸) برادران حضرت یوسف(علیه السلام) که از رفتار گذشته خود نادم و پشیمان شده بودند، از حضرت یعقوب (علیه السلام) خواستند که برای ایشان از خدا طلب مغفرت کند، و حضرت یعقوب فرموده اند که برایتان از خداوند طلب مغفرت خواهم کرد، ‌طبرسی گفته( مترجمان، ۱۳۶۰ ش:۳۵۹/۱۲):« ابن عباس و طاووس گفته اند: علت این که یعقوب در همان حال برای آنها طلب آمرزش نکرد این بود که می‌خواست در سحر شب جمعه برای آمرزش آنها دعا کند(و آن وقت را برای استجابت دعای خود درباره آنها انتخاب کرد که دعا زودتر به اجابت رسد).
و همین معنی از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت شده. و ابن مسعود و دیگران گفته اند: استغفار گناه آنها را به وقت سحر موکول داشت چون آن وقت به استجابت دعا نزدیکتر است، و در حدیث دیگری نیز از امام صادق علیه السلام همین معنی روایت شده است. و وهب گفته: بیش از بیست سال در هر شب جمعه برای آنها طلب آمرزش کرد. و بعضی گفته اند: بیست سال تمام یعقوب به درگاه خدا می‌ایستاد و دعا می‌کرد و آمرزش پسران را از خدا می‌خواست و فرزندانش نیز پشت سرش بصف میایستادند و آمین میگفتند تا خدا توبه شان را قبول کرد. و روایت شده که جبرئیل(علیه السلام) دعای زیر را تعلیم یعقوب کرد که برای این منظور بخواند:« یا رجاء المومنین لا تخیب رجائی، و یا غوث المومنین اغثنی و یا عون المومنین اعنی، ‌یا حبیب التوابین تب علی و استجب لهم»

۵- دعاء برای بهبودی فرزندان از بیماری

بر اساس شأن نزولی که ابن عباس برای آیات« یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.» (الانسان/۷ و ۸) بیان نموده (جرجانی، ‌۱۴۰۴ ق:۲۴۱ و ۲۴۲ و مکارم شیرازی، ۱۳۷۴ ش:۲۴۴/۲۵ و ۲۴۵)
حسن و حسین(علیهما السلام) بیمار شدند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند، ‌و به علی (علیه السلام) فرمودند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌کردی، ‌علی و فاطمه(علیه السلام) و فضه که خادمه آنها بود نذر کردند که اگر حسنین شفا یابند سه روز روزه بگیرند (طبق برخی روایات حسنین (علیه السلام) نیز گفتند ما هم نذر می‌کنیم روزه بگیریم).

چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند، در حالی که از نظر مواد غذایی دست خالی بودند علی (علیه السلام) سه من جو قرض نمود، ‌و فاطمه(سلام الله علیها) یک سوم آن را آرد کرد، و نان پخت، ‌هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: السلام علیکم اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مستمندان مسلمین هستم، ‌غذایی به من بدهید خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند، ‌آنها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند، ‌و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند. روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی که غذا را آماده کرده بودند (همان نان جوین) یتیمی بر در خانه آمد آن روز نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند).

در سومین روز اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذای خود را به او دادند هنگامی که صبح شد علی (علیه السلام) دست حسن و حسین(علیه السلام) را گرفته بود و خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را مشاهده کرد دید از شدت گرسنگی می‌لرزند! فرمود! این حالی را که در شما می‌بینیم برای من بسیار گران است، ‌سپس برخاست و با آنها حرکت کرد هنگامی که وارد خانه فاطمه (سلام الله علیها) شد دید در محراب عبادت ایستاده، ‌در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده، و چشمهایش به گودی نشسته، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ناراحت شد. در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می‌گوید، سپس سوره «هل اتی»را بر او خواند( بعضی گفته اند که از آیه «ان الابرار» تا آیه کان سعیکم مشکورا که مجموعا هیجده آیه است در این موقع نازل گشت.)
با توجه به آن که کار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر معصومین(علیهم السلام) برای ما اسوه و الگو و سرمشق است از آیات مورد بحث می‌توان مشروعیت و مطلوبیت نذر برای امور راجح از جمله بهبودی فرزندان را نتیجه گرفت و از آنجا که نذر معمولاً‌ با دعا و درخواست امری از خداوند همراه است می‌توان مطلوبیت دعای والدین برای بهبودی بیماری فرزندان را نیز نتیجه گرفت، بدیهی است که نذر یا دعای مورد بحث می‌تواند از عوامل ایجاد محبت بین اعضای خانواده و تحکیم پایه های آن باشد.

۶- دعا و درخواست پدر برای آن که خداوند، ‌فرزند او را مرضی خود قرار دهد:

از جمله دعاهایی که در قرآن از زبان پیامبران در حق فرزندانشان شده آن است که از خداوند درخواست شده که فرزند ایشان را مرضی خود قرار دهد، به عبارتی خداوند از فرزند ایشان راضی باشد، ‌چنانچه از زبان زکریا (علیه السلام) گفته شده که: «و اجعله رب رضیا» خداوندا او (یحیی) را مرضی و مورد رضا قرار بده. (مریم/۶) بر اساس این آیه و آیات قبل، ‌حضرت زکریا(علیه السلام) از خداوند درخواست فرزندی می‌کند که مرضی وی باشد (به گونه ای که از قول و عمل او راضی باشی و همیشه مطیع و منقاد فرمان تو باشد) و خداوند، دعای وی مستجاب نموده و یحیی(علیه السلام) را به او عطا می‌نماید.

حضرت زکریا(علیه السلام) در مورد فرزندش دعا و درخواستی نموده که به نوعی مطلوب بودن دعای پدر برای فرزندش را نتیجه می‌دهد و نشانگر آن است که انسان باید برای صلاح و خوبی فرزند خود، حتی قبل از انعقاد نطفه، ‌دعا کند و از سویی این دعا در ایجاد محبت و تحکیم بنیاد خانواده موثر است.

نویسنده: دکتر مرتضی رحیمی عضو هیات علمی دانشگاه شیراز

منبع: فصلنامه قرآنی کوثر؛ شماره ۴۰
 

سیماى پیامبر (صلى الله علیه وآله) در قرآن

۱- جمال محمد (صلی الله علیه و آله) در نگاه قرآن

قرآن تجلى خداوند است با تمام اسماء و صفات (۱) و در عظمت و والائى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همان بس که قلب قدسى شان چنین کتابى را در خود نشانده است . قلبى به عظمت هستى و در اوج طهارت و قداست که توانسته است این کتاب را مساس کند ، چون خود قرآن فرمود :
جز پاکان آن را نمى یابند « انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون » (۲)

ترجمه : « این قرآنى است که گرامى و ارجمند ، در کتابى پوشیده و نگاه داشته ، که جز پاک شدگان و پاکیزگان به آن دست نمى رسانند »

در آیه دیگری فرموده که تنها قلب ملکوتى پیامبر اسلام است که آن را تلقى کرده است .

« نزل به الروح الامین على قلبک لتکون من المنذرین » (۳)

ترجمه : « قرآن را جبرئیل بر قلب تو فرود آورد ، فرستادیم تا ( براى جهانیان ) هشدار دهنده باشى »
قلبى که میهماندار فرشتگان گردیده و با مقام عصمت و نورانیتش ، سنخیت یافته اند .

ترسیم قرآن از جمال حضرت (صلی الله علیه و آله) از یک سو زیبا و دلرباست و از سوى دیگر در اوج عظمت و شکوه به گونه اى که انسان را خیره کرده و سپس او را به خضوع فرا مى خواند .

ترسیمى حکیمانه و از سر صدق نه بى مبنا و گزاف گونه «چون قرآن کتابى است حکیم و استوار» «یس و القرآن الحکیم»

ترسیمى جاودانه و مصون از هر نوع تحریف و تغییر «چون خود قرآن جاودانه و مصون است» ترسیمى از آینۀ جمال پروردگار که چنین گوهر تابناکى را آفرید و بدون واسطه او را پروراند.
و ترسیمى از …

نگاه به جمال قدسى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از این آینه بالاتر از آن است که در تصویرگریهاى خام نگارنده بنشیند.

افزون بر آن حجم نوشتار و کمى وقت هم اجازه نمى دهد تا دست کم از تراوشات اندیشه هاى فرزانگان و نکته پردازیهاى حکیمان و مفسران قرآن در این زمینه بهره جوئیم ، بدینسان ناچاریم به برخى از آیات «در حد فهرست کوتاه » بسنده کنیم، امید است این عذر تقصیرى باشد به پیشگاه ملکوتى رحمه للعالمین «و ما أرسلناک إلا رحمه للعالمین » (۴)

  1. بشارت و مژده

طبق نظر قرآن کریم ، پیغمبران گذشته و کتابهاى پیشین به رسالت حضرت ختمى مرتبت (صلی الله علیه و آله) مژده داده اند :

« الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوریه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال … » (۵)

ترجمه : « آنانکه پیروى کنند آن فرستاده پیامبر امى را که در « نام و نشانه هاى » او را در تورات و انجیل نوشته مى یابند آنان را به نیکى فرمان دهد و از بدى باز مى دارد و چیزهاى پاکیزه را برایشان حلال و پلیدیها را حرام مى کند و بار گرانشان و بند و زنجیرهایشان را از آنان فرو مى نهد »
و در سوره « الصف » نیز مى فرماید :

« و اذ قال عیسى ابن مریم یبنى اسرائیل انى رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدى من التوریه و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد » (۶)

ترجمه: « آنگاه که عیسى فرزند مریم گفت اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شمایم و مژده دهنده ام به پیامبرى که پس از من مى آید و نامش احمد است » بنا به این آیات « و آیات دیگر » مژده به رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در عهدین « تورات و انجیل » بصورت مکتوب موجود بوده است .

آن هم با نشانه هاى کامل تا هیچ شک و شبهه اى باقى نماند گزارشى از این نشانه را در آیه اول ملاحظه مى فرمائید :

« انسانى که به معروفها امر و از زشتیها جلوگیرى مى نماید ، طیبات را حلال و خبائث را ممنوع مى کند و … »
این بشارت به صورت شفاهى از عیسى بن مریم (ع) هم به همه بنى اسرائیل بطور عام و هم به حواریون « یاران خاص حضرت عیسى » بطور خاص و مکرر ابلاغ شده است آن هم با ویژگیهایى همچون ، رسالت ، تصدیق کننده تورات و .. و نه تنها با این اوصاف بلکه با نام مشخص « احمد (صلی الله علیه و آله) » آن بزرگوار را معرفى کرده است تا آنجا که با وقوع بعثت ، حضرت را همچون فرزندانشان ، به طور روشن شناختند که او همان رسول موعود است ولى از سر عناد ، کفر ورزیدند .

در بین این اوصاف « امى » بودن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) جلب توجه مى کند ، قرآن در چندین آیه به این ویژگى اشاره کرده و آنرا عنوانى بر آن حضرت مى شناسد .

« فامنوا بالله و رسوله النبى الامى الذى یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون » (۷)

امی؛ به کسى گویند که خواندن و نوشتن نمى داند و اگر حضرتش چنین نبودند ، باطل گرایان در نبوت شان به شک و تردید مى افتادند .

« و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون » (۸)

ترجمه : و تو « اى پیامبر » پیش از این نمى توانستى بخوانى و نه خطى بنویسى تا مبادا در نبوت تو شک کنند .

از این رو هر چند عده اى نبوت حضرت را انکار مى کردند اما هرگز امى بودنشان را منکر نبودند آرى قلب قدسى همین نگار به مکتب نرفته مهبط وحى و گنجینه علوم الهى و معارف ربانى شد و چشمه هاى جوشان حکمت و دانش سیل گون از اطراف آن جوشید و مدرس هزاران هزار ، فرزانه و عالم ، تا ابد گردید .

۳- الطاف بیکران و عنایات ویژه پروردگار بر حضرت

الف – سلاله پاک و نظارت مستقیم

و توکل على العزیز الرحیم الذى یریک حین تقوم و تقلبک فى الساجدین.

ترجمه : و (۹) توکل بر آن خداى مقتدر و مهربان کن آن خدائى که از شوقش به نماز برخیزى تو را مى نگرد .

از این آیه چنین استنباط مى شود که پروردگار عزیز و رحیم ، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را تحت نظر ویژه خود داشته است و این نظارت در انتقال حضرت از اصلاب به ارحام ، همچنان پا بر جا بوده تا آن که وجود پاک و طاهرش قدم در این عرصه خاکى نهاد ؛ بنابراین حضرت نه قبل از ولادت سجده کرد و نه بعد از آن و هر چند قومشان بت پرست بودند اما ایشان هرگز بتى را پرستش ننمودند در این زمینه نیز سخن خود حضرت چنین است :

« من از اصلاب پاک به رحمهاى پاک منتقل مى شدم تا آنکه به این جهان پاى گذاشتم بدون آنکه نجاست جاهلیت مرا آلوده کرده باشد »

قرآن تداوم نظارت ویژه پروردگار نسبت به حضرت را در تمام زوایاى زندگى و فراز و نشیب هاى رسالت و تبلیغ ، گزارش داده است .

به طور نمونه این آیه شریفه « و اصبرلحکم ربک فانک باعیننا … » (۱۰)
ترجمه : بر حکم خدا صبر کن که تو منظور نظر مائى

ب – پروراندن بدون واسطه

«الم یجدک یتیما فاوى و وجدک ضالا فهداى و وجدک عائلا فاغنى …»(۱۱)

ترجمه : آیا خدا تو را یتیمى نیافت که در پناه خود جاى داد و از شر دشمنانت نگهدارى کرد و تو را در بیابان مکه ره گم کرده و حیران یافت پس راهنمائى کرد و باز ترا فقیر « الى الله » یافت « به دولت نبوت » توانگر کرد .

حضرت یتیم متولد شدند و دیرى نپایید که از مهر مادر نیز محروم گردیدند ، هر چند جد بزرگوار و عموى عزیزشان ایشان را به بهترین وجه اداره کردند و بر خود و فرزندانشان مقدم مى داشتند ، اما برتر از اینها عنایت ویژه مستقیم پروردگار بود که حضرت را در پناه خود گرفت « … فاوى » و ایشان را به قدرت و حکمت خویش به عالیترین شکل ممکن پروراند هدایت خاص نصیبشان کرد ، محرومیتهایشان را زدود و بى نیازشان کرد ، و این الطاف همچنان ادامه یافت ، « سینه اى فراخ »،« برداشتن بار کمرشکن »،« بلند آوازگى نام » به ایشان ارزانى شد که در سوره انشراح به آن اشاره شده است :

« الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذى انقض ظهرک و رفعنا لک ذکرک » (۱۲)

اگر موسى (ع) از خدا شرح صدر مى طلبد (۱۳) ، اما خدا به پیامبر عزیزش محمد (صلی الله علیه و آله) بدون درخواست ارزانى مى کند تا در برابر آزار و اذیت هاى بى حد و حصر ، پایدار و شکیبا باشند ، شرح صدرى که از بیکرانگى روح ایشان خبر مى دهد ، سنگینى هاى کمرشکن را که گوئى همان ، گمراهى مردم ، اصرارشان بر کفر ، عنادشان با حق و … « در برابر فراخوانى به توحید و ترک عبادت بتها است ، از دوش ایشان برمى دارد و بالاخره یاد و نام عزیزش را فرازمند و بلند آوازه مى کند ، و از همین روست که قبل از رسالت ، به صدق ، امانت ، کرامت عزت و … زبان زد مى شوند و بعد از رسالت هم در کنار شهادت به یگانگى خدا « در اذان و تشهد » قرار مى گیرند این در عالم ملک ، اما در عالم ملکوت ، فرشتگان و قدسیان در نام مبارک او تبرک مى جویند .

آنچه به این جامعه نو بنیاد ، روح و وحدت ونشاط داده بود دو چیز بود : قرآن کریم که همواره تلاوت مى شد و الهام مى بخشید و دیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه میداشت .

پ– تعلیم ربوبى و فضل عظیم

قرآن مى فرماید : « و انزل الله علیک الکتب و الحکمه و علمک مالم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما » (۱۴)

ترجمه :« … و خدا کتاب و حکمت بر تو فرستاد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت که خدا را با تو لطف و عنایت بى اندازه است .

خداوند بر حضرت کتاب و حکمت فرو فرستاد و مقام معلمى را هم به ایشان سپرد (۱۵) و آنچه که به آن بزرگوار بدون واسطه آموخت ، علمى است که از عهده بشر عادى با فراهم آوردن همه امکانات و شرایط بیرون است .

« و علمک مالم تکن تعلم … » چون فرمود به تو آموختیم ، آنچه را که توان آن نداشتى که بتوانى « با راهنماى طبیعى » به آن دست یابى و در ادامه آیه از فضل و لطف خود بر ایشان چنین گزارش داد :

« و کان فضل الله علیک عظیما »

و چون در عطا و فضل پروردگار منع و بخلى نیست.

« و ما کان عطاء ربک محظورا » (۱۶)

در عطاى پروردگار تو منعى نیست .

از این سمت هر چه شایستگى بیشتر و ظرفیت وجودى فراختر باشد ، زمینه جذب فضل الهى فراهم تر خواهد بود و چه کسى شایستگى اش برتر و ظرف روحش عظیم تر از خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) است ؟

آرى فضل الهى برایشان بزرگ و مناسب با روح سترگ و ملکوتى اوست و نزول قرآن بر قلب ایشان خود بهترین گواه بر این عظمت و شایستگى است .

ت – درودهاى خاص و بیکران

قرآن مى فرماید : « ان الله و ملائکته یصلوت على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما » (۱۷)

ترجمه : « هر آینه خداوند و فرشتگانش بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود مى فرستند اى مومنان شما هم بر او صلوات و سلام فرستید . »

الطاف خاص پروردگار بر بنده محبوب خود محمد (صلی الله علیه و آله) در اشکال گوناگون متجلى است .

جلوه اى از این عنایت و لطف ، صلوات خداوند و فرشتگان بر وجود اقدس اوست که نه تنها در زمان حیات حضرت بوده بلکه تا قیامت پیوسته و متصل ادامه خواهد داشت تا دما دم درجه اى بر درجات قرب ایشان افزوده شود .

خداوند مومنان را هم بر چنین صلوات و سلامى فرا خواند تا آنان نیز مجراى چنین لطفى شوند ،پس در واقع همه پاکان « خداوند ، فرشتگان ، مومنان » در این امر همساز و همراهند .

خداوند خود پذیراى درود بر بنده برگزیده اش است و نام محبوبش « محمد (صلی الله علیه و آله) » را گرامى مى دارد ، از اینرو به ما سفارش شده در موقع دعا خواسته هایمان را با صلوات بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و « آل طاهر او » قرین نمائیم تا همراه با صلوات که قطعاً درگاه خدا پذیرفته مى شود ، دعاهاى ما هم به اجابت رسد .
« چون خداوند بسى بزرگوارتر از آن است که یک خواسته صلوات بر حضرت را بپذیرد و دیگرى را فرو نهد » (۱۸)

ث– اهداى کوثر و اتمام نعمت

کوثر یعنى وجود اقدس صدیقه کبرى فاطمه زهرا – سلام الله علیها – هدیه اى بسیار گرانبها و نعمتى عظیم و بى حد ، همان که خداوند در میان تمام انبیاء و اولیاء تنها و تنها آن را مخصوص ختمى مرتبت (صلی الله علیه و آله) گردانیده چون هیچ پیامبرى به این شرف نائل نشد که دخترش سرور زنان جهانیان باشد .

« فاطمه سیده نساء العالمین » فرزندى که دختر رسالت ، همسر ولایت و مادر امامت بود .
« انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر » (۱۹)

ترجمه : « ما به تو کوثر بخشیدیم پس تو « به شکرانه این هدیه » براى پروردگارت به نماز و قربانى بپرداز ، هر آینه دشمن بدگوى تو مقطوع النسل است ».

این بخششها و انعامها همچنان ادامه مى یابد ، خداوند که نعمتها را براى همه بندگانش قرار داد (۲۰) و افزون بر آن نعمتهایى را خاص امتها گردانید (۲۱) و انسانهاى شایسته خود را از نعمتهاى دیگرى نیز برخ (۲۲) وردار کرد تا مى رسد بر پیامبرانش و بویژه خاتم الانبیاء صلوات الله علیه و على اله الطیبین الطاهرین که همه نعمتها را یکجا و باز با نوعى از نعمتهاى ویژه مخصوص گردانید ، (۲۳) تا آنکه درباره حبیب خود محمد (صلی الله علیه و آله) سخن از اتمام نعمت به میان آورد هم براى شخص ایشان که چنین فرمود :
« … و یتم نعمته علیک و یهدیک صراطاً مستقیما » (۲۴)
ترجمه : … تا نعمتش را بر تو تمام کند و ترا به راه راست هدایت نماید ».

و هم براى امتشان « به برکت وجود حضرت » که در سوره بقره آنرا وعده داد : « فلا تخشوهم و اخشونى و لاتم نعمتى علیکم و لعلکم تهتدون » (۲۵)

ترجمه : « پس از آنان نترسید و از « نافرمانى » من بترسید تا نعمت خود را براى شما به حد کمال برسانم باشد که هدایت شوید »

و سپس در سوره مائده ، اتمام آنرا « با ولایت » چنین اعلام کرد : « الیوم اکملت دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا » (۲۶)

ترجمه : « امروز دین شما را کامل کردم و بر شما نعمتم را تمام نمودم و اسلام را براى شما به عنوان آئین برگزیدم »

۴- شایستگى هاى فرازمند

محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله) در چه مقام و منزلتى است که خداوند به جان او سوگند خورده است ؟

« لعمرک انهم لفى سکرتهم یعمهون » (۲۷)

ترجمه : « به جان تو قسم ، آنان در مستى خود حیران و سرگردانند »

او در چه بلندائى است که حرمت مکه به وجود مقدس اوست .

« لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد » (۲۸)

ترجمه : « من به این شهر سوگند نمى خورم و حال آنکه تو در این شهر سکونت دارى » او چه عزیزى است نزد پروردگار خود که افزون بر آن رحمت عامه جهان شمولى و جاودانه اش ، تا در قید حیات بودند خداوند به برکت وجودشان امت را از عذاب ایمنى بخشید .

« و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و … » (۲۹)

ترجمه : « خداوند آنان را تا مادامى که در بین آنها هستى عذاب نمى کند و … »

او چه آبرومندى است که خداوند به برکت دعاهاى او از لغزشهاى امت در مى گذرد « … و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول لوجدوالله توابا رحیما » (۳۰)

ترجمه : « اگر آنان که بر خود ستم روا داشتند ، نزد تو آیند و از خدا طلب بخشش کنند و پیامبر اکرم

(صلی الله علیه و آله) هم براى آنان درخواست بخشش نماید ، خداوند را توبه پذیر و مهربان مى یابند »

ایشان را چه نفسى ملکوتى است صلواتشان براى مومنان ، مایه تسکین دل خواهد بود .

« … وصل علیهم ان صلواتک سکن لهم » (۳۱)

ترجمه:« بر ایشان صلوات فرست که به درود تو مایه تسکین آنان است »

ایشان چه مقام و شخصیتى دارند که حفظ حرمتشان نشانه ایمان دل و بى احترامى به ایشان « حتى » در صدا زدن و سخن بلند کردن در محضرشان موجب حبط و نابودى اعمال نیک است .

« یا ایها الذین امنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لاتشعرون ، ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفره و اجر عظیم. » (۳۲)

ترجمه:« اى اهل ایمان صدایتان را بالاتر از صداى پیغمبر بلند نکنید که اعمال نیکتان محو و باطل شود و شما فهم نکنید آنان که نزد رسول خدا به صداى آرام و آهسته سخن بگویند آنان را در حقیقت خدا دلهایشان را براى مقام رفیع تقوى آزموده و آمرزش و اجر عظیم نصیب فرموده است .

اگر خداوند « یکى از » علل غائى آفرینش را آزمون بندگانش قرار داد تا مشخص شود کدام یک نیکوترین عمل را نمایش مى گذارند .

«الذى خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور »

ترجمه : «خدایى که مرگ و زندگى آفرید تا شما بندگان را بیازماید که کدام یک عملش نیکوتر است و او خدائى مقتدر و آمرزنده است »

و از سوى دیگر مصداق اتم «احسن عمل» در آیه شریفه نیز همان کسى است که خود قرآن او را معرفى کرده یعنى همان شخصیت عظیمى که بر بلنداى « خلق عظیم » ایستاده است پس هستى به خاطر وجود او آفریده شده و او هم کسى جز حضرت ختمى مرتبت (صلی الله علیه و آله) بنده شایسته و رسول جهانى او نیست ، آرى اگر نبود آفرینش نمى بود « لولاک ما خلقت الافلاک »

الف – مقام صالحان

قل ان ولى الله الذى نزل الکتاب و هو یتولى الصالحین » (۳۳)

ظاهر آیه آنست که پیامبر خدا (ص به مقام رفیع « صالحان » بازیافته اند .

مقامى بس ارجمند و والا به گونه اى که ابراهیم خلیل (ع ) با آنکه نبى ، رسول ، خلیل و امام بوده اند با وجود این درخواست ایشان براى ملحق شدن به صالحان است و خداوند به ابراهیم وعده چنین الحاقى را در قیامت داده است یعنى پیوستن به محمد (صلی الله علیه و آله) و « آل اطهر او » آن هم در قیامت نه در دنیا .

« و اتیناه فى الدنیا حسنه و انه فى الاخره لمن الصالحین » (۳۴)

ترجمه : «در دنیا به ابراهیم حسنه دادیم و او در آخرت از صالحین خواهد بود »

ب – مقام ولایت

ولایتى که اولیای خدا دارند و در رأس همه آنان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از آن برخوردارند ولایتى است که آن را مظهر ولایت خداوندى خوانند یعنى ولایت تشریعى و یا تکوینى هر ولى اى در حقیقت مظهر ولایت حق است.

دسته اى از آیات از ولایت تشریعى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر مى دهد ولایت در تبیین معارف (۳۵) ، ولایت در تبلیغ و دعوت به دین (۳۶) ، تربیت امت انجام حکومت (۳۷) ، اجراى داورى و قضاوت را از شئون و مناصب رسالت ایشان مى شناسد مانند آیه کریمه :

« النبى اولى بالمومنین من انفسهم … » (۳۸)

ترجمه : « پیامبر اولى تر به مؤمنان است از خود آنها »
این الویت که به طور مطلق ذکر شده تدبیر همه امور مومنان را شامل مى شود .

پ – مقام اصطفاء «گزینش از میان بندگان»

«اصطفاء» به معناى بر گرفتن ناب هر چیز جدا کردن آن از غیرش مى باشد و این معنا به حسب مقامات کمال ، بر مقامى اطلاق مى شود که عبد در بندگى و سر سپردگى ناب و خالص شود یعنى بنده در این مقام خود را براى خدا ناب و خالص کرده و خداوند هم او را براى خود ، گزینش کرده است . قرآن مى فرماید :

« قل الحمدالله و سلام على عباده الذین اصطفى الله خیر اما یشرکون » (۳۹)

ترجمه: « بگو ستایش مخصوص خداست و سلام خاص بر بندگان برگزیده او باد ، آیا خداوند را پرستشى سزاوارتر است یا شریکانى که براى او گرفته اید »

سلامى که خدا بر بندگان برگزیده اش مى فرستد از زبان پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ابلاغ مى شود که در واقع سلامى است بر خود و بر همه آنان و درسى به مؤمنان که چنین مى گویند : سلام بر بندگان برگزیده خدا بویژه محمد (صلی الله علیه و آله) حبیب و بنده او

ت – مقام رسالت

« محمد رسول الله و الذین آمنوا معه اشداء على الکفار رحماء بینهم … » (۴۰)

ترجمه : « محمد فرستاده خداست و مومنان با او بر کافران سخت دل ، و بر یکدیگر مشفق و مهربانند »
آیات متعددى در قرآن از رسالت ختمى مرتبت گزارش داده رسالتى جهانى و مدام تا قیامت و هیچ پیامبرى رسالتش چنین گسترده و ابدى نبوده است.

ث – مقام شهادت

« فکیف إذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک على هؤلاء شهیدا » (۴۱)
ترجمه : « چگونه است آنگاه که از هر طایفه اى گواهى آوردیم و ترا بر این امت گواه خواهیم »
هر امتى را در قیامت شهیدى است که گواه آنان خواهد بود و رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) شهیدى بر این امت ، ولى برخى از مفسران از این آیه چنین استنباط کرده اند که مقام شهادت حضرت بسى والاست به گونه اى که ایشان :

« شهید شهدا است یعنى شهادت همه انبیاء به گواهى اوست « و جئنا بک على هولاء شهیدا »
و در سوره « البروج » به شاهد و مشهود سوگند یاد کرد « و شاهد و مشهود » (۴۲) تا عظمت و اهمیت والاى آنرا بیان فرماید .

مقامات دیگرى نیز براى حضرت در قرآن مطرح است که به دلیل اختصار از آنها صرفنظر مى شود مانند :
مقام بندگى حضرت « آن هم با لطافتهایى که قرآن در ترسیم آنها دارد ، مثلاً عبد را به ضمیر اضافه کرده است و فرموده « عبدنا» بنده ما (۴۳) تا درجه اکمل و اتم بندگى حضرت را نشان دهد.»

۶- محمد (صلی الله علیه و آله) – وساطت فیض پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در قوس صعود واسطه فیض اند و هم در قوس نزول از « فیض وحى » ، « فیض هدایت » گرفته تا « وساطت ملک و ملکوت » ، « محب و محبوب » « شفاعت » قلب نورانى ایشان وحى را تلقى مى کند آن هم از منبع آن قلبى که مى تواند با ‌آن ارتباط برقرار کند .
« و انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم » (۴۴) و سپس هدایت نفوس را به عهده مى گیرد و تا به سر منزل مقصود بار یابند و این هدایت نه تنها ارائه طریق است که از شئون رسالت مى باشد .
« انک لتهدى الى صراط مستقیم » (۴۵)
ترجمه : « همانا تو خلق را هدایت خواهى کرد براه راست بلکه ایصال الى المطلوب نیز مى باشد که با

تصرف تکوینى در دلهاى آماده بوقوع مى پیوندد « هدایت بامر » و این تنها از ولى خدا ساخته است :
« و جعلنا منهم أئمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون » (۴۶)
ترجمه:« و برخى از آنان را امام و پیشوایانى که خلق را به امر ما هدایت کنند قرار دادم براى آنکه در راه حق صبرى کردند و در آیات ما به مقام یقین رسیدند . »

و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مقام امامت و ولایت از چنین قوه ربانى و تصرفى ملکوتى برخوردارند و از همین روى ایشان واسطه بین ملک و ملکوت اند و این وساطت به لحاظه قصور در ناحیه فیاض مطلق نیست بلکه بلحاظ بعد و قصور در جانب ممکنات مى باشد .

هر بنده اى که به مقام « محب » راه یافت و خدا به دوستى گرفت براى ارتقاى مقام تا بدانجا که « محبوب » خدا شود « ملاحظه کنید بنده به جائى مى رسد که محبوب خالقش مى گردد » تنها یک راه دارد و آن پیروى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ورود به آستان اوست که در عمل شخص تبلور مى کند و غفران الهى را هم بدنبال خود مى آورد ، قرآن مى فرماید :

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم» (۴۷)

ترجمه: «بگو اگر خدا را دوست دارید پیرو من باشید تا خدا شما را دوست بدارد « محبوب خدا شوید» و گناهانتان را بیامرزد که خدا آمرزنده مهربان است.»

پی نوشت:

۱– اشاره است به کلام امیرالمؤمنین در نهج البلاغه خطبه ۱۴۷ «فتجلى سبحانه فى کتاب»
۲– سوره الواقعه آیه ۷۷
۳– شعراء آیه ۱۹۴
۴– انبیاء آیه۱۰۷

۵– اعراف آیه ۱۵۷
۶– صف آیه ۶
۷– اعراف آیه ۱۵۸
۸– عنکبوت آیه ۴۸٫
۹– شعراء آیه ۲۱۷
۱۰– طور آیه۴۸
۱۱– ضحى آیه ۴
۱۲– انشراح آیه ۴–۱
۱۳– طه آیه ۲۵
۱۴– نساء آیه ۱۱۳
۱۵– نحل آیه ۴۴ « … لیبین الناس ما نزل الیهم »
۱۶– اسراء آیه ۲۰
۱۷– احزاب – آیه ۵۶
۱۸– بر گرفته از فرمایش امیرمؤمنان على (ع) در نهج البلاغه
۱۹– کوثر
۲۰- فاطر آیه ۳ ، ابراهیم آیه ۳۴
۲۱– بقره آیه ۲۳۱ – ابراهیم – ۶
۲۲– نساء آیه ۶۹ ، مریم آیه ۵۸
۲۳– طور آیه ۲۹
۲۴– فتح آیه ۲
۲۵– بقره آیه ۱۵۰
۲۶– مائده آیه ۳
۲۷– حجر آیه ۷۲
۲۸– بلد آیه ۱ – ۲
۲۹– انفال آیه ۳۳
۳۰– نساء آیه ۶۴
۳۱– توبه آیه ۶۴
۳۲– حجرات آیه ۲
۳۳– اعراف – آیه ۱۹۶
۳۴ – نحل – آیه ۱۲۲
۳۵- نمل آیه ۴۴
۳۶– مائده آیه ۶۷
۳۷– مائده آیه ۵۵
۳۸– احزاب آیه ۶ ترجمه الهى قمشه اى
۳۹ – نمل آیه ۵۹
۴۰– فتح آیه ۲۹
۴۱ – نساء آیه ۴۱
۴۲ – بروج آیه ۳
۴۳ – بقره آیه ۲۲
۴۴ – نساء آیه ۴۱
۴۵ – بروج آیه ۳
۴۶ – بقره آیه ۲۲
۴۷- آل عمران،۳۱٫