تک همسری

نوشته‌ها

نظام حیات خانواده در اسلام(۲)

ساخت خانواده

ساخت و پیکربندی خانواده در جوامع مختلف از زمان گذشته تا عصر حاضر متفاوت بوده و هست. شرایط و اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در آن اثر گذارده و دگرگونی‌هایی در آن ایجاد کرده است.

ساخت خانواده هم اکنون در جوامع اولیه و متمدن به صورت تک‌همسری، چندهمسری، چند زنی و حتی در جوامعی به صورت چند شوهری و در برخی از اجتماعات اشتراکی یعنی زندگی چند زن با چند شوهر در آن واحد است.

از نظر سلطه و اقتدار در دنیای گذشته و امروز، این جنبه‌ها به چشم می‌خورند: پدرسالاری، مادرسالاری، نظام برابری یافته (که در آن پدر و مادر دارای یک درجه از اقتدارند)، دایی سالاری، جدسالاری و… البته در بسیاری از نقاط جهان امروز سلطه و فرمانراوایی از پدر یا شوهر است اگرچه در مواردی خلاف آن دیده می‌شود.

در جنبه رابطه خویشاوندی صورت‌های مادرتباری و پدرتباری به چشم می‌خورد. معمولاً در اکثر نقاط جهان فرزندان نام خانوادگی و لقب پدران را می‌گیرند گو این که در برخی از جوامع اولیه خلاف آن دیده می‌شود.

در رابطه با مدیریت خانواده در اغلب موارد شوهر «رئیس خانواده» و زن «مدیر داخلی» به حساب می‌آید امری که در اسلام هم بر این اساس به پیش می‌رویم. مصالح کلی خانواده را شوهر طرح‌ریزی می‌کند، تصمیمات را او می‌گیرد و زن در عین استقلال مطیع است. در عین حال شورها و مشارکت‌هایی هم در تصمیم‌گیری برای خانواده به چشم می‌خورد که عمومیت ندارد.

ضرورت وجودی خانواده

خانواده، یک نهاد است و ضرورت وجودی آن عقلاً و شرعاً قابل اثبات است. بدون وجود آن حیات اجتماعی شکل و معنایی ندارد. بررسی‌ها نشان داده‌اند تلاش‌هایی که برای از بین بردن آن صورت گرفته، امری بیهوده بوده و جامعه را دچار خطر و زیان‌هایی کرده است. وجود نسل ناشناخته و کودکانی که دچار نارسایی‌ها و کمبودهای عاطفی هستند برای جوامع بشری آفتی به حساب می‌آید و با همه مراقبت‌هایی که در حفظ آنها به عمل می‌آید بازهم وضعی عادی و روحیه‌ای متعادل ندارند.

دنیای امروز به وضع و حالی درآمده است که احساس می‌کند در گذشته، دچار لغزش و خطایی شده است، و کوشش مسئولان در سست کردن ارکان خانواده اشتباه و در مواردی هم خیانتی بوده است. دنیای امروز معتقد است باید به خانواده ارج نهاد و برای تشکیل آن باید کمک‌هایی از طرف دولت و ملت صورت گیرد. این اعتقاد در بسیاری از نقاط جهان مورد توجه و عمل است و مسئولان در این زمینه اقدامات فوق العاده‌ای انجام می‌دهند.

اسلام از روزگاران قدیم درباره اهمیت این امر سخن گفته و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: ما بنی فی الاسلام بناء احبّ الی الله من التزویج (وسایل ۱۴) هیچ بنایی در اسلام، محبوبتر از بنای ازدواج در پیشگاه خداوند نیست.

خانواده در گذشته

از حیات انسان‌ها در روزگاران گذشته، اطلاعات دقیقی در دست نیست. این بی‌خبری در زمینه مسائل خانواده و نظام حیاتی آن در طول تاریخ و در مناطق مختلف جهان به مراتب بیشتر و پردامنه تر است. آنچه که ذکر می‌شود مبتنی است بر حدس‌ها و گمان ها، بر مبنای یافته‌های دانشمندان که حداکثر ارزش آن به میزان یک گمان علمی است. در مواردی هم سعی بر این است با مطالعه در زندگی جوامع اولیه نظریاتی ارائه دهند که آن هم به زحمت می‌تواند قابل قبول باشد.

مردم‌شناسان برای بررسی مسئله خانواده معمولاً از روش‌های تاریخی استفاده می‌کنند و سعی دارند با مطالعه در زمینه نهادها و سیر تحولاتی آن اطلاعاتی را در مورد وضع خانواده در گذشته به دست آورند. اظهار نظر درباره خانواده‌ها در اعصار گذشته، از طریق مطالعه در جوامع اولیه امروز بر این فرض مبتنی است که این جوامع در طول تاریخ ثابت مانده و دگرگونی و تحولی اساسی در آنان راه نیافته است که البته این فرض نمی‌تواند در باره همه مسائل و ابعاد مربوط به حیات بشر صادق باشد.

در عین حال مطالعات برخی از مردم شناسان و علمای علم الادیان حکایت از وجود اعتقادی در گذشته دارد که حیات را زائیده رب‌النوع مؤنثی می‌دانستند که همسری برای او وجود داشت که او هم رب‌النوع بود و این عقیده در جامعه ایرانی قریب هفت هزار سال سابقه دارد. بر این اساس ازدواج و تشکیل خانواده طبق این عقیده توسط این دو رب‌النوع پایه گذاری شد.

به تبعیت از این اعتقاد، زن و مرد تن به ازدواج و تشکیل خانواده داده و آن را عمومیت بخشیدند تا به حدی که صورت امروزی آن را ملاحظه می‌کنیم و البته این خود حاصل پذیرش سیرها و تحولاتی ممتد بوده، و عادات و رسوم و طرح‌های مختلفی در طول تاریخ برای آن به مرحله اجرا در آمده است.

هدف و مقصد

این که هدف و مقصد ازدواج در گذشته چه بود پاسخ‌هایی به آن داده شده که در مطالعه برخی از آنها توجیهی علمی وجود ندارد.

آنچه مسلم است اینست که ارضای غریزه، تولید مثل و تکمیل و تکامل به عنوان اصلی به حساب می‌آمد اگر چه در رابطه با آن سند زنده و مکتوبی در دست نباشد. زیرا اصل غریزه امری است غیر قابل انکار و این نیروی مرموز خود جهت دهنده فعالیت انسان و حاصل آن ازدواج و پیامد آن پیدایش فرزند یا فرزندان است.

می‌گویند تشکیل خانواده در گذشته به حقیقت نوعی هدف اقتصادی بوده است و بر این اساس در گذشته‌های بسیار دور، خانواده به صورت یک واحد تولیدی به حساب می‌آمد. جنبه‌های مربوط به کار و تولید، زن و مرد را وا می‌داشت که در کنار هم زندگی کنند و به تربیت نسل بپردازند. فرزند نیز خود یک عامل تولیدی به حساب می‌آمد و بر این اساس بسیار بدیهی بود که پسران بر دختران ارجحیت داشته باشند و همین وضع را امروز، برای بسیاری از جوامع اولیه و فقیر قائلند.

در ایران باستان می‌گویند چنین هدف و مقصدی تعقیب می‌شده و به همین علت خانواده به صورت چند خویشاوند در کنار هم تشکیل می‌شد که بار تولیدی بیشتری را بر دوش کشد و امکان حفظ و حراست از دستاوردها زیادتر باشد.

انتخاب همسر

تنوع انتخاب همسر در جوامع مختلف بسیار بود. در برخی از اجتماعات حتی ازدواج با محارم وجود داشت تا ثروت و دارایی اعضاء و پایگاه و منزلت‌شان در خود خانواده محفوظ بماند و به دست غیر نرسد.

در زمان ساسانیان ازدواج با محارم، حتی با زن پدر متداول بوده و در خانواده سلطنتی برای حفظ خون و نژاد، ازدواج با خواهر وجود داشته است. بر اساس اندیشه‌ای که از ایران باستان در دست است زناشویی برادر و خواهر موجب جلب روشنایی ایزدی و طرد دیوان بوده است و البته چنین اندیشه‌ای امروز مورد قبول نیست.

محدودیت ازدواج با محارم در اغلب مناطق جهان وجود داشته است و البته در این امر هم درجه بندی‌هایی به چشم می‌خورد. دامنه طرد ازدواج با محارم را به میزانی ذکر کرده‌اند که در برخی از قبایل تصور بر این بود که اعضای قبیله نسبت به هم محرمند و نباید ازدواج کنند. حتی بر اساس بازمانده آن طرز فکر امروز نیز در برخی از قبایل استرالیا ازدواج با افراد قبیله نه تنها تحریم شده، بلکه مجازات مرگ را در پی دارد. گاهی مرد را به خاطر این امر می‌کشند و زن را تا حد مرگ زخمی می‌کنند.

سازمان و ساخت خانواده در گذشته

در روزگاران گذشته خانواده بسیار وسیع و شامل همسران، فرزندان، خویشان و اقرباء، بستگان سببی و نسبی، نوه‌ها و نبیره‌ها بود که می‌گویند در کل یک واحد اقتصادی را تشکیل می‌دادند و امروزه جلوه آن را در برخی از مناطق روستایی و جوامع قبیله‌ای می‌بینیم.

ساخت و سیستم آن به صورت تک زنی، تک شوهری، چند زنی، چند شوهری بوده و زنان اغلب چون برده و اسیری زندگی می‌کردند. وجوه اعیان در ایران قدیم حق داشتند زنان متعددی را انتخاب کنند و حتی علاوه بر زوجات شرعی، دارای حرمسرا، کنیز و برده زر خرید باشند. نظامات اولیه و بسیار قدیم آن حکایت از مادرسالاری داشته و دارد که بعدها به پدرسالاری منتقل شده است. تکیه بر قدرت مادر بود و او بود که می‌بایست کارها را انتظام و امور خانواده را جهت و سر و سامان دهد.

در ایران قدیم «پدر» رئیس خانواده، قاضی، فرمانفرما، مجری آداب دینی، پاسدار خانواده، پیشوای جنبه‌های روحانی و جسمانی، حافظ آتش خانواده و دارای جنبه تقدس بود؛ در عین این که زن هم بانوی خانه و مورد احترام بود. همه اعضای خانواده می‌بایست از پدر تبعیت می‌کردند و حتی برای حفظ ارزش او به سرش او قسم می‌خوردند.

نقش و ارزش زن خانواده در گذشته

در مورد ارزش و اعتبار «زن» سیرها و تحولاتی را در نقاط مختلف جهان شاهدیم. در برخی از نقاط جهان این تصور درباره زن وجود داشت که او مسئول پیدایش همه گناهان و دردها در جهان است. عامل شیطان و موجودی اغواگر است و متأسفانه هنوز این فکر در دنیای کلیسا وجود دارد.

برخی دیگر زن را وجودی فرعی برای مرد به حساب می‌آوردند. تا روزی که مرد زنده بود همسرش حق حیات داشت و می‌بایست چون برده‌ای تسلیم و در اختیار او باشد و روزی که شوهر از دنیا می‌رفت زن را زنده زنده با او دفن می‌کردند؛ هم بدان خاطر که زندگیش پس از شوهر ارزشی ندارد و هم بدان تمنا که در عالم قبر خادم شوهر باشد و متأسفانه این فکر هنوز در نزد برخی از مردم در جامعه هند وجود دارد.

ارزش زن در حد ارزش اموال شوهر بود آن چنان که پس از مرگِ شوهر، زن را هم جزو اموال و میراث حساب کرده و بر سر تقسیم میراث، (از جمله زن) جنگ و دعوا به راه می‌انداختند. به هنگامی که زن سهم الارث مرده‌ای قرار می‌گرفت می‌بایست در اختیارش قرار گیرد و تسلیم شود و حق دفاع و چون و چرا نداشت.

در روزگاری که نظر رحمتی بر زن افکنده شد او را به حساب فرزند و عشیره رئیس قبیله یا خانواده قرار می‌دادند که باز هم باید تحت اوامر رئیس خانواده باشد و از خود اختیاری نداشته و تسلیم باشد.

در ایران قبل از اسلام و در دوران میلاد مسیح، بیش یا کم صحبت از اقتدار زن بود. در مواردی که ابعاد آن ناشناخته است زنان به مقاماتی چون سلطنت و فرماندهی سپاه دست می‌یافتند و جلوه اخیر آن را در میان کوه نشینان کردستان می‌بینیم. در همان زمان و در دنیای عربستان شاهد زنده به گور کردن دختران و استفاده از زنان به عنوان برده‌ای که شوهرش حق کشتن او را نیز داشته است هستیم.

مراسم ازدواج

ازدواج در جهان گذشته همانند امروز، همواره با مراسمی همراه بوده است که بررسی آن در عین برانگیختن اعجاب و شگفتی افراد، در مواردی خنده‌آور و یا درد آور است. فی المثل در برخی از جوامع (استرالیا) دیده می‌شد که عروس و داماد را به درختی می‌بستند و یک دندان انیاب از هر دو را می‌شکستند.

در جوامع دیگر با رمل و اسطرلاب از طالع دختر و پسری که قصد ازدواج داشتند، اطلاعاتی به دست می‌آوردند و در صورت مطالعه وضعیت سعد یا نحس تصمیماتی اتخاذ می‌کردند.

در ایران قدیم، نامزدی و شیرینی خوری ازدواج از دوران کودکی رسم بود. دختر در ۱۵ سالگی ازدواج می‌کرد و این کار واجب بود و پدر می‌بایست موجبات آن را فراهم کند و اگر پدر نبود کفیل او می‌بایست این برنامه را عهده‌دار شود و اگر کفیلی نداشت بزرگترین فرزند بالغ خانواده. ازدواج پسران جوان در سن تکلیف واجب بود و تخلف از آن گناه به حساب می‌آمد.

مراسم نامزدی، از دوران کودکی بود؛ روز آن با تقویم معین می‌شد، از طریق خانواده عروس، مقداری شیرینی برای داماد آینده می‌فرستادند و جوانی که می‌خواست ازدواج کند بایستی به والدین دختر کابینی بدهد، نقدی یا جنسی؛ ولی بعدها در صورت نازایی زن می‌توانست آن را پس بگیرد. دختر می‌بایست با اجازه پدر شوهر کند و گرنه از ارث محروم می‌شد. بیوه زن اگر شوهر می‌کرد نیمی از اموال او از آنِ شوهر اول به حساب می‌آمد. دختر یکدانه خانه در صورت شوهر کردن، می‌بایست اولین فرزند را به جای خود به خانه پدر بفرستد و دیگر فرزندانش از آن شوهر بود.

وظایف زن در گذشته

این که خانواده چه وظایفی را در گذشته بر عهده داشت پاسخ و اطلاع دقیقی از آن در دست نداریم. بر اساس روال معمول می‌توان گفت حفظ و حمایت از همسر، تولید نسل، حمایت از اعضاء، اقناع مشروع جنسی و… از وظایف عمده آن بود.

در این که آیا زن به خانواده شوهر برود یا شوهر به خانواده زن، تحت نفوذ قرار گرفتن‌ها متفاوت بود و طبعاً حدود حقوق، وظایف، اختیارات و عملکردها کاملاً فرق می‌کرد و این امر در جوامع مختلف نیز متنوع و گوناگون بود.

از وظایف کلی زن در خانواده، آن هم در جامعه ایران باستان، موارد زیر قابل ذکر است:

۱- نگهبانی از آتش به گونه‌ای که هرگز خاموش نشود.

۲- ساختن ظروف سفالین برای رفع نیاز اعضای خانواده؛

۳- جستجو و پیدا کردن گیاهان خوردنی و ریشه برخی از نباتات به همین مقصد؛

۴- گردآوری میوه‌های وحشی و خشک و انبار کردن برای مصرف اعضای خانواده؛

۵- شناخت فصل روییدن گیاهان و دانه‌های آنها؛

۶- کشاورزی در سرزمین‌ها و پرورش بوته ها؛ برداشت بن؛

۷- تهیه غذای اصلی خانه، حفظ و حراست از فرزندان و…

بر این اساس ملاحظه می‌شود که وظیفه زن بسیار سنگین و حتی طاقت‌فرسا بود. او همچون برده‌ای بود که می‌بایست کار و تلاش کند و وسایل آرامش و آسایش اعضای خانه را فراهم آورد. این امر درست در شرایطی بود که شوهران در گوشه‌ای لمیده و یا سرگرم سیاحت و شکار بودند.

خانواده در جهان معاصر

دنیای امروز از نظر صنعت دنیای متکاملی است ولی در آنچه که مربوط به شکل حیات انسانی می‌شود بسیار ضعیف و متزلزل است. آشفتگی روحی و تضاد فکری آنچنان گسترش یافته که برخی از افراد در معرض بیماری‌های روانی و اضطراب قرار دارند.

در فرهنگ جدید بشری، درست و نادرست با هم آمیخته و آموزش‌های صحیح و ناصحیح و آگاهی‌های صواب و ناصواب موجب پدید آمدن انحرافاتی بسیار شده است. تحیّرها فزونی یافته‌اند و فرار از پذیرش مسئولیت بر بسیاری از انسان‌ها غالب آمده است.

از نیمه دوم قرن بیستم و با گسترش زندگی صنعتی، ما با ضعف ایمان و انحطاط اخلاقی مواجهیم. عامل معنویت روی به ضعف نهاده و حتی در امر تشکیل خانواده گریز و یا بی‌تفاوتی‌هایی دیده می‌شود که این خود موجب پدید آمدن دشواری‌ها و مفاسدی بسیار است.

روابط نامشروع آزاد گذارده شده معاشرت‌های جنسی دور از اخلاق و ضوابط و تعلیمات انبیاء شده‌اند. در نتیجه نوجوان و جوان خود را در اعمال غریزه آزاد احساس کرده‌اند. این امر سبب آن شده که تمناهای غریزی دور از قواعد و ضوابط و مراسم و در محیطی غیر از خانواده صورت پذیرد و کسی احساس نیاز نکند که زیر بار اداره خانواده و در مواردی سنگینی هزینه آن قرار گیرد. سن ازدواج بالا رفته، پسران و دختران در طلب وصال به کوچه و خیابان‌ها و باغ‌ها روی آورده‌اند.

جنبه اقتصادی خانواده

درست است که امروزه خانواده به صورت یک واحد تولیدی و اقتصادی نیست ولی اگر نیکو تامل شود همان سیستم اقتصادی در خانواده وجود دارد و البته با دامنه‌ای محدودتر. در گذشته همه اعضای خانواده زیر نظر رئیس آن به کوشش و تلاش برای کسب نان می‌پرداختند و امروز زن و شوهر هر کدام موظف به انجام چنین وظیفه‌ای هستند.

در نظام حیات خانواده در اسلام، مرد مسئول تهیه نان و معیشت برای اعضای خانواده و زن موظف به اداره کانون، ایجاد گرمی و آرامش در آن و اداره و تربیت فرزندان است. ولی امروزه در دنیای صنعتی زن و شوهر هر کدام در جایی باید سرگرم تهیه نان و معیشت باشند و با کوشش و تلاش پولی تهیه کنند و به ادامه زندگی بپردازند، بدیهی است که در چنین صورتی کودکان هم در اماکنی جدا از خانه، یعنی در مهدکودک‌ها و کودکستان‌ها رشد می‌کنند و اخلاقی ورای اخلاق خانواده را کسب می‌نمایند.

کار زن و شوهر در دو محیط جدا از هم است. مرد در اداره یا کارخانه‌ای کار می‌کند که گاهی با محیط خانه چندین کیلومتر فاصله دارد و زن در اداره یا کارگاهی دیگر. و نیز دیده می‌شود که زن و شوهر گاهی در دو فرصت و زمان کار می‌کنند، یکی در روز و آن دیگری در شب. و در چنین صورتی طبیعی است که دیدارشان گاهی به ندرت اتفاق افتد و یا به یکی دو روز پایان هفته موکول گردد. پیداست که چنین وضع و حالی موجب پیدایش ناهنجاری‌هایی می‌شود..

اقتدار والدین

وضع جدید خانواده نشان‌دهنده شکل جدیدی از زندگی گروهی است. «مرد» رئیس خانواده و «زن» مدیر یا کدبانوی آن نیست. اقتدار آن به صورت ۵۰ درصد برای مرد و ۵۰ درصد برای زن است؛ گو این که در همین زمینه هم گاهی حکومت قانون جنگل، حق را از آن کسی می‌داند که قدرتمندتر و از نظر بدن تواناتر باشد.

آری امروز مخصوصاً در دنیای صنعتی پدر اختیاردار همه ی افراد خانواده نیست. تسلط و اقتدار او روی به کاهش است و تازه اگر سلطه‌ای قابل اعمال باشد از سوی مادر است، هم بدان خاطر که مادران بیشتر در خانه‌اند و هم بدان علت که رابطه‌شان با فرزند لااقل بر اساس رحمت و عاطفه‌ای بیشتر است. زن و شوهر تواماً اصرار دارند کودکان را به سوی خود جلب کنند و رنگ و رفتاری که مورد علاقه‌شان است به کودک دهند. طفل را که معرف سلامت وجودی خودشان و مردانگی و زنانگی‌شان می‌باشد عرضه و به جامعه معرفی نمایند.

راه حل گریز از تشکیل خانواده در جهان معاصر

در دنیای امروز ما با گریز نسل جوان از تشکیل خانواده و فرار از پذیرش مسئولیت مواجهیم رقم آمار ازدواج پایین و رقم آمار طلاق بسیار بالاست. اختلافات خانوادگی رو به افزایش و تلاش‌ها برای ترک و جدایی از یکدیگر است.

جوانان به سادگی تن به ازدواج نمی‌دهند از آن بابت که می‌توانند به گونه‌ای ساده و آسان به لذّات جنسی دست پیدا کنند، وسائل عیاشی آسان و کم هزینه در اختیار نسل است و آزادی‌های جنسی در غرب، در حد افراط است. و این عوامل سبب شده‌اند که ازدواج به صورت یک سنت فراموش شده در آید.

از سوی دیگر امکان مادی ازدواج در نزد برخی از جوانان نیست، مشکل‌پسندی و تنوع‌طلبی هم خود مسئله‌ای است، حتی در برخی از جوامع اسلامی رقم مهر سرسام‌آور است؛ خانه و زندگی آسان به دست نمی‌آید، تحمل بار سنگین خانواده دشوار است، گرایش به مذهب و پایبندی به اعتقادات هم که در جهان جای اما دارد و اینها در جمع سبب گریز از تشکیل خانواده می‌شوند.

راه حل‌های پیشنهادی برای نجات از این موقعیت:

۱- رایج کردن امر ازدواج از طریق ایجاد زمینه‌ها و امکانات و تسهیل آن؛

۲- بازگشت به وضع سنتی خانواده با اصلاحات لازم و در نظر داشتن شرایط روز؛

۳- نجات خانواده از تنهایی و بی‌کسی و بیرون آوردن آن از محدودیت فعلی؛

۴- تشویق به گسترش روابط خویشاوندی، آمد و شدها و پیوندهای بین بستگان؛

۵- تبلیغ ارزش‌های مذهبی و انسانی خانواده و اهمیت روابط متقابل اجتماعی و حیات توأم با سکون و آرامش؛

دورنمای آینده

این که در آینده دور یا نزدیک خانواده در چه وضع و موقعیتی خواهد بود بستگی به این امر دارد که عوامل کنترل کننده و جهت‌دهنده چگونه عمل کنند. بر اساس وضع موجود و عملکرد دنیای امروز انتظار نمی‌رود که در آینده، خانواده وضع درخشانی داشته باشد.

در طریق اصلاح این وضع، و سر و سامان بخشیدن به حیات خانواده اگر اقداماتی به شرح زیر به عمل آید می‌توان امیدی به نجات داشت و گرنه هر روز از روز دیگر بدتر خواهد بود:

– کنترل معاشرت‌ها و هوسبازی‌ها و عیاشی‌ها؛

– القاء ایدئولوژی و اندیشه اهمیت و قداست خانواده از طرق گوناگون؛

– کوشش به پایبند کردن نسل جوان به تعلیمات مذهبی و اخلاقی و لااقل انسانی؛

منبع: نظام حیات خانواده در اسلام؛ تألیف: دکتر علی قائمی

آیا طبیعت مرد، چند همسرى است؟

حتما تعجب خواهید کرد اگر بشنوید عقیده رایج روانشناسان و فیلسوفان‏ اجتماعى غرب بر این است که مرد، چند همسرى آفریده شده، تک همسرى بر خلاف ‏طبیعت اوست. ویل دورانت در لذات فلسفه صفحه ۹۱ پس از آن که شرحى درباره ‏آشفتگی هاى اخلاقى امروز از نظر امور جنسى می‏‌دهد، می گوید: «بى‌شک بسیارى از آن، نتیجه علاقه‏ «اصلاح ناپذیرى‏»است که به تنوع داریم و طبیعت، ‏به یک زن بسنده نمی کند».

هم او می‏ گوید: «مرد ذاتا، طبیعت چند همسرى دارد و فقط نیرومندترین قیود اخلاقى، میزان ‏مناسبى از فقر و کار سخت و نظارت دائمى زوجه، می تواند تک همسرى را به او تحمیل کند».

در شماره ۱۱۲ مجله زن روز تحت عنوان‏ «آیا مرد طبیعتا خیانتکار است؟» نوشته ‏است: «پروفسور اشمید آلمانى گفته است:…در طول تاریخ، مرد همیشه خیانتکار بوده و زن دنباله ‏رو خیانت. حتى در قرون وسطى نیز برابر شواهد موجود، ۹۰ درصد ازجوانان به دفعات، رفیقه عوض می کردند و ۵۰ درصد از مردان زن‌دار، به همسرانشان‏ خیانت می ورزیدند. رابرت کینزى، محقق معروف امریکایى در گزارشش -که به ‏کینزى راپورت مشهور شده- نوشته است: مردان و زنان امریکایى در بی ‏وفایى و خیانت، دست ‏سایر ملل دنیا را از پشت‏ بسته‌‏اند…

کینزى در قسمت دیگر گزارشش ‏آورده است: «زن بر خلاف مرد، از تنوع ‏جویى در عشق و لذت، بیزار است. به همین ‏دلیل بعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمی آورد. ولى مرد، تنوع جویى را نوعی ماجراجویى تلقى می کند، آسان از راه بدر می رود و به نظر او آنچه مهم است لذت‏ جسمى است نه لذت عاطفى و روحى. تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مرد فقط تا وقتى است که فرصتى براى درک لذت جسمى پیش نیامده است. روزى پزشک ‏مشهورى به من گفت: «پولیگام‏»بودن مرد(تنوع دوستى و تعدد خواهى) و«منوگام‏»بودن زن(انحصار خواهى و یکه شناسى)، یک امر بدیهى است، زیرا در مرد، میلیونها سلول‏«اسپرم‏»تولید می‏ شود در حالى که زن در دوران آمادگى، جز یک‏ تخم از تخمدان تولید نمی کند. صرف نظر از فرضیه کینزى، بد نیست از خودمان‏ بپرسیم: آیا وفادار بودن براى مرد مشکل است؟

هانرى دومنترلان فرانسوى در پاسخ این سؤال نوشته است: وفادار بودن براى مرد مشکل نیست‏ بلکه غیر ممکن است. یک زن براى یک مرد آفریده شده است و یک‏ مرد، براى زندگى و همه زنها. مرد اگر به تاریکى می ‏پرد و به زنش خیانت می کند، تقصیر خودش نیست، تقصیر خلقت و طبیعت است که همه عوامل خیانت را در او به وجود آورده است».

در شماره ۱۲۰ همین مجله تحت عنوان‏ «عشق و ازدواج به سبک فرانسوى‏» چنین می نویسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بی وفایى را بین خودشان حل کرده و براى آن قاعده ‏و قانون و حد و حدودى قائل شده ‏اند. اگر مرد از مرز این قاعده و قانون تجاوز نکند، پرش به تاریکی اش بی اهمیت است. آیا اصولا یک مرد بعد از دو سال زندگی ‏زناشویى می ‏تواند وفادار بماند؟ به طور یقین نه! زیرا این خلاف طبیعتش است. اما در مورد زنان تا اندازه ‏اى تفاوت می‏ کند و خوشبختانه آنها به این تفاوت واقفند. در فرانسه اگر شوهرى مرتکب خیانت‏ شود، زنش احساس نارضایى نمی کند یا عصبانى نمی‏شود، زیرا به خودش دلدارى می دهد: او فقط جسمش را با خودش‏ نزد دیگرى برده نه روح و احساساتش را، روح و احساساتش مال من است».

در چند سال پیش، نظریه یک پروفسور زیست ‏شناس به نام دکتر راسل لى در همین‏ زمینه در روزنامه کیهان منتشر شد و مدتى مورد بحث و گفتگوى نویسندگان ایرانی ‏بود. به عقیده دکتر راسل لى، قناعت مرد به یک زن، خیانت‏ به نسل است، نه از نظر کمیت‏ بلکه از نظر کیفیت؛ زیرا بسنده کردن مرد به یک زن، نسل او را ضعیف می‏ کند. نسل در چند همسرى قوى و نیرومند می‏ گردد.

به عقیده ما این توصیف از طبیعت مرد، به هیچ وجه صحیح نیست. الهام‌بخش این‏ مفکران در این عقیده، اوضاع خاص محیط اجتماعى آنها بوده نه طبیعت واقعى مرد. البته ما مدعى نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست‏ شناسى و روانشناسى، وضع‏ مشابهى دارند.

بر عکس، معتقدیم زیست‏ شناسى و روانشناسى مرد و زن متفاوت است‏ و خلقت از این تفاوت هدف داشته است، و به همین جهت نباید تساوى حقوق انسانی ‏زن و مرد را بهانه براى تشابه و یکنواختى حقوق آنها قرار داد. از نظر روحیه‏ تک همسرى نیز، قطعا زن و مرد روحیه ‏هاى متفاوتى دارند. زن طبعا تک شوهر است، چند شوهرى بر ضد روحیه اوست. نوع تمنیات زن از شوهر با چند شوهرى سازگارنیست. اما مرد طبعا تک همسر نیست، به این معنى که چند زنى بر ضد روحیه او نیست. چند زنى با نوع تمنیاتى که مرد از وجود زن دارد ناسازگار نیست.

اما ما با آن عقیده که روحیه مرد با تک همسرى ناسازگار است مخالفیم. ما منکر این نظر هستیم که می ‏گوید: علاقه مرد به تنوع‏ «اصلاح ناپذیر» است. ما با این عقیده ‏مخالفیم که وفادارى براى مرد غیر ممکن است و یک زن براى یک مرد آفریده شده و یک مرد براى همه زنها.

به عقیده ما عوامل خیانت را محیط هاى اجتماعى در مرد به وجود می آورد نه‏ خلقت و طبیعت. مسؤول خیانت مرد، خلقت نیست، محیط اجتماعى است. عوامل‏ خیانت را محیطى به وجود می ‏آورد که از یک طرف زن را تشویق می ‏کند تمام فنون‏ اغوا و انحراف را براى مرد بیگانه به کار ببرد، هزار و یک نیرنگ براى از راه بیرون‏ رفتن او بسازد، و از طرف دیگر به بهانه اینکه یگانه صورت قانونى ازدواج‏ تک همسرى است، صدها هزار بلکه میلیون‌ها زن آماده و نیازمند به ازدواج را از حق‏ زناشویى محروم می کند و آنها را براى اغواى مرد روانه اجتماع می سازد.

در مشرق اسلامى پیش از آن که آداب و رسوم غربى رایج گردد، ۹۰ درصد مردان، تک همسر واقعى بودند، نه بیش از یک زن شرعى داشتند و نه با رفیقه و معشوقه ‏سرگرم بودند. زوجیت اختصاصى به مفهوم واقعى کلمه، بر اکثریت قریب به اتفاق ‏خانواده ‏هاى اسلامى حکم فرما بود.

منبع: مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری؛ ج ۱۹ ص ۳۳۸

جایگاه خانواده در جامعه ی اسلامی

واحد بنیادین جامعه ی اسلامی، خانواده است که به موجب وحی قرآنی جانشین قبیله شده و موجودیت اجتماعی بلافصل هر شخص است.

یکی از مهم‌ترین اصلاحات اجتماعی اسلام، محکم کردن بنای خانواده و پیوند ازدواج بود. در جامعه ی اسلامی نیز همانند بسیاری از دیگر جوامع سنتی، خانواده تنها به خانواده ی هسته‌ای، یعنی پدر و مادر و فرزندان محدود نمی‌شود، بلکه خانواده ی گسترده‌ای شامل پدربزرگ، مادربزرگ، عموها، دایی ها، خاله‌ها و عمه ها، فرزندان آن‌ها و اقوام همسر می‌شود. خانواده ی گسترده نقش عمده‌ای در تربیت فرزندان و حمایت از نسل جوان تر در برابر فشار‌های اجتماعی و اقتصادی و انتقال مذهب، آداب و رسوم، سنت‌ها و رموز حرفه ی خانوادگی دارد. بیش از این نمی‌توان بر نقش خانواده ی گسترده در جامعه ی اسلامی امروز تأکید کرد. در اثر مدرنیته، بسیاری از نهاد‌های اسلامی از بین رفته، اما خانواده هنوز پابرجاست. در غرب خانواده ی گسترده به خانواده ی هسته‌ای تقلیل یافته و اخیراً نیز طی پاره‌ای تغییرات اجتماعی، خانواده ی هسته‌ای به خانواده ی تک فرزندی تبدیل شده و نهاد خانواده به شدت تضعیف شده است.

اغلب مسلمانان، این تحولات جامعه ی غرب را همراه با آداب جدید جنسی و نقش‌های جدید زنان و مردان، به شکل تجارب ناقص اجتماعی نگاه می‌کنند که نتایج آن هنوز مشخص نیست و هیچ الگوی ریشه‌دار و مشخصی نیز برای دنبال کردن به وجود نیاورده است. به همین دلیل گروه‌های فوق مدرن غرب و جهان اسلام این مطلب را در مورد تعمق قرار داده اند. در عین حال، بسیاری از رفتارهای متجددانه در خود غرب مورد مخالفت شدید یهودیان و مسیحیان محافظه کار قرار دارد. نگرش مسلمانان معمولی نسبت به این تجربیات اجتماعی اخیر در مورد ازدواج و خانواده چندان تفاوتی با دیدگاه یهودیان و مسیحیان محافظ کار در غرب ندارد. من خانواده‌های یهودی، پروتستان و کاتولیک بسیاری را در آمریکا دیده ام که درکشان نسبت به مفهوم و اهمیت خانواده، به برداشت همنوعان مسلمانشان نزدیک تر از دوستان دوران کودکی‌شان بوده است. جایگاه مسئله ی ازدواج را قبل از فهمیدن اهمیت مسائل جنسی نزد مسلمانان نمی‌توان درک کرد.

در تعالیم مرسوم مسیحیت غربی، تمایلات جنسی، خود گناه محسوب می‌شود و تنها به عنوان وسیله‌ای برای تولید مثل پذیرفته شده است؛ به همین دلیل این عمل در قاموس مذهب نیاز به تطهیر دارد و آیین مقدس ازدواج آن را تطهیر می‌کند. اما در اسلام همانند دین یهود، جنسیت خود مقدس است و برکت محسوب می‌شود؛ به همین دلیل به هیچ آیین مقدسی در مفهوم مسیحیت برای تطهیر آن احتیاج نیست. به علاوه، ازدواج در اسلام قراردادی است که بر اساس شریعت منعقد می‌شود تا روابط جنسی را قانونی سازد و حقوق هر دو طرف را حفظ کند.

هم در اسلام و مسیحیت و هم در یهود بر این امر تأکید شده است که روابط جنسی خارج از ازدواج مجاز نیست و نزد خداوند گناه شمرده می‌شود. اسلام طلاق را به طور قانونی مجاز می‌شمارد؛ اما آن را از نظر اخلاقی و اجتماعی بسیار مشکل می‌سازد. بنا به یکی از احادیث از میان تمامی چیزهایی که خداوند اجازه داده است، آنچه بیشتر از بقیه، نفرت او را بر می‌انگیزد، طلاق است. به همین دلیل گرچه از نظر قانونی برای مردان به نظر آسان می‌رسد که همسر خود را طلاق دهند و زنان نیز در شرایط خاصی می‌توانند همسر خود را طلاق دهند، اما در عمل می‌بینیم که میزان طلاق به ویژه در بخش سنتی تر جامعه اندک است و میزان آن نسبت به جامعه ی امروز آمریکا و اروپا بسیار نادرتر است. تا آن جا که به موارد واقعی در این زمینه مربوط می‌شود،

بحث‌های زیادی در جهان اسلام در مورد حمایت از حقوق زنانی که شوهرانشان آنان را مورد سوء استفاده قرار می‌دهند اما از طلاق دادنشان امتناع می‌کنند، در جریان است و در بسیاری و در بسیاری از کشورها دادگاه‌های خانواده تأسیس شده تا عدالت را نه بر اساس آداب مرسوم بلکه بر اساس روح و قوانین قرآن برقرار سازند. لازم به ذکر نیست که در جوامع اسلامی هم نظیر دیگر جوامع سوء استفاده و بد رفتاری دیده می‌شود؛ اما نکته ی مهم، درک تأکیدی است که بر اهمیت خانواده و ازدواج شده است و مسئولیتیکه بر گردن زن و شوهر نهاده شده است. البته نباید فراموش کرد کسانی هستند که خود را مسلمان می‌دانند اما این مسئولیت‌ها را بر عهده نمی‌گیرند.

در مورد خود ازدواج باید گفت که در اسلام و مسیحیت، ازدواج بر اساس دو کهن الگوی روحانی متفاوت قرار دارند. به همین دلیل است که مسیحیان و حتی فرامسیحیان (۱) در غرب ازدواج را تنها در تک همسری می‌دانند؛ در حالی که اسلام گر چه در درجه ی اول آن را بر اساس تک همسری می‌داند اما در مواردی نیز امکان چند همسری را میسر ساخته است. هیچ کس نتوانسته است بهتر از تیتوس بورکهارت (۲) که از برجسته‌ترین محققان غربی در سنت‌های اسلامی است، تفاوت این کهن الگوها را بیان کند. او می‌نویسد: اروپاییان تمایل دارند که به چند همسری مسلمانان به شکل یک مجوز جنسی نگاه کنند و در این میان فراموش می‌کنند که این «مجوز» به شدت جبران‌کننده ی خلوت زاهدانه ی زندگی خانوادگی است.

نکته ی اساسی این است که ازدواج اسلامی، بر کهن الگوی معنوی کاملاً متفاوتی نسبت به ازدواج مسیحی دلالت می‌کند: تک همسری مسیحیت، بازتابی از ازدواج کلیسا – یا روح – با مسیح است و این اتحاد، بر مبنای عشق شخصی و انتقال‌ناپذیر شکل گرفته است. از سوی دیگر، چند همسری اسلام در ارتباط بین یک حقیقت (الحق) با چندین آوند زنده توجیه می‌شود: مرد به شکل امام خانواده‌اش نشانگر حقیقت است؛ نقش او در ارتباط با آوند فعالیت است، که روح خوانده می‌شود. همسرش در حکم آوندپذیر است که جان نام دارد و به همین جهت است که یک مرد مسلمان می‌تواند با زنی مسیحی یا یهودی ازدواج کند؛ اما زن مسلمان تنها باید مردی هم کیش خود اختیار نماید. این کهن الگو‌های معنوی، در هر دو مورد، چیزی نیست که از خارج بر ازدواج تحمیل شده باشد، بلکه در نهاد آن نهفته است. نمادگرایی که در این مورد مطرح شده الزاماً بر همه آشکار نیست، بلکه کاملاً بر عکس است، اما بخش ذاتی این سنت است و در نتیجه بخشی از تفکرکلی را تشکیل می‌دهد. ت. بورکهارت. فاس: شهر اسلام. ترجمه ی ویلیام استودارت، کمبریج، ۱۹۹۲ (ص ص ۱۰۳- ۱۰۲).

اگر مسیحیان تعداد ازدواج‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تضعیف‌کننده ی موقعیت معنوی او می‌دانند، برای مسلمانان این امر مایه ی منزلت و تطهیر ازدواج است. به علاوه، اگر کسی ازدواج را به رابطه ی جنسی مربوط بداند و بپذیرد که رابطه ی جنسی خارج از ازدواج، نباید وجود داشته باشد، در این صورت از یک سو می‌توان گفت که چند همسری در اسلام بسیار کمتر از آن چیزی است که بسیاری از نویسندگان غربی ادعا می‌کنند؛ و از سوی دیگر، حتی قبل از انقلاب جنسی دهه ی ۱۹۶۰ غرب، در عمل و نه به طور قانونی، چند همسری بسیار بیشتر رواج داشته و دارد. در غرب، جهان اسلام برای مدت‌های مدید متمم به بی بندی و باری جنسی بوده است؛ درحالی که مسیحیت به شکل حامی تقوی و مخالف سر سخت روابط جنسیی فرا – همسری تصویر شده است. واقعیت اجتماعی این امر، کاملاً چیز دیگری است. هیچ تریدی نیست که چند همسری در جهان اسلام و ازدواج موقت در تشیع وجود دارد، اما بیش تر مردها تک همسر هستند و این در حالی است که روابط جنسی خارج از ازدواج در جهان اسلام سنتی بسیار به ندرت دیده می‌شود. در عوض، روابط جنسی خارج از ازدواج تا حد بسیار زیادی در غرب دیده می‌شود؛ در حالی که چند همسری رسماً صورت نمی‌گیرد.

در هر صورت در جامعه ی اسلامی، گر چه نمی‌توان گفت که روابط جنسی غیر قانونی وجود ندارد، اما نادر است و عملاً فرزندان نامشروع وجود خارجی ندارند؛ چون در تمام انواع ازدواج ها، حتی ازدواج موقت، بچه‌ها رسماً قانونی هستند و پدر وظیفه دارد از آن‌ها حمایت کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «ازدواج نیمی از دین است» و مسلمانان متأهل شدن را راه پر برکتی برای پیروی از سنت پیامبر می‌دانند؛ هر چند که در حقیقت، شریعت آن را الزامی ندانسته است. به دلیل اهمیت مذهبی این امر تقریباً همه در جهان اسلام و حتی در شهرهای بزرگ ازدواج می‌کنند و فشار زیادی بر جوانان وارد می‌آورند تا آن‌ها را نیز متأهل نمایند و به خصوص از اعمال گناه بپرهیزند. به ندرت می‌توان زن و مرد مجردی در جامعه ی اسلامی پیدا کرد؛ هر چند که تعدادی به طور جسته گریخته دیده می‌شوند. در روستاها بسیار بیش تر از شهرها می‌بینیم زنی که شوهرش می‌میرد با فرد دیگری ازدواج می‌کند، حتی اگر جوان نباشد و چندین فرزند نیز داشته باشد. به همین ترتیب، به بیوه‌ها اغلب برای ازدواج دوباره فشار می‌آورند. حتی کسانی که مجرد هستند، چه زن چه مرد، معمولاً با اقوام خود زندگی می‌کنند و بخشی از خانواده ی گسترده به حساب می‌آیند.

پی‌نوشت‌ها 
۱- Post- christians
۲- Titus Burkhart
منبع مقاله: نصر، سید حسین؛ (۱۳۸۵)؛ قلب اسلام، ترجمه ی سید محمد صادق خرازی، تهران: نشر نی، چاپ چهارم

جایگاه خانواده از منظر اسلام و غرب

چکیده

در این مقاله ابتدا به تاریخ تکامل خانواده از دورترین دوران تا به امروز پرداخته شده است. پس از آن که نظریات عمده دانشمندان غربی از قبیل آنتونی پارسونز، رنه گونیک، هلموت شلسکی، و نظریه مارکسیستی به میان آمده و دیدگاه ایشان را نسبت به خانواده به اجمال بیان کرده‌ایم.

در این رابطه قید شده که نظرات دانشمندان غربی را باید با نگاه به جامعه غرب در زمان خود بررسی کرد. چرا که برخی چون نظریات پارسونز که زمانی جامعه آمریکا آن را ملاک هدایت خانواده تلقی می‌کرده امروز منسوخ شده است.

در ادامه از واژه قداست خانواده رفع ابهام گردیده و با تعریفی که به آن قائل شده‌ایم به طور مختصر ملاک‌های اخلاقی را بررسی و نظر اسلام را ارائه داده‌ایم. با این حال حق مطلب آن گونه که باید ادا نشد و بیان این مهم نیاز به کندوکاو فراوان دارد.

مقدمه

خانواده از جمله نهادهای مؤثر و مهم در زندگی انسان‌هاست و می‌توان آن را یک نمونه عقلانیت انسانی دانست. حکمای اسلامی که انسان را موجودی مدنی بالطبع می‌دانند، بر این امر تأکید بسیار داشته‌اند.

خانواده همچنین در فلسفه عملی اسلامی، از دید حکمای اسلام پنهان نبوده است. فلسفه عملی را حکما به سه قسم اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدرن تقسیم‌بندی کرده‌اند که در بیان آن آمده انسان پس از خودسازی، باید همت خود را صرف تربیت خانواده کند.

چنین فردی می‌تواند جامعه را نیز اداره کند و اینجاست که بحث زعامت حکما مطرح می‌شود.
نهاد خانواده را باید اولین نهاد اجتماعی نامید که انسان به آن پایبندی نشان داده است و عقل و شرع بر آن صحه گذارده‌اند.

خانواده به راستی یکی از وجوه تمایز انسانیت و حیوانیت است چرا که حیوانات، به نهادی چون خانواده نیازی ندارند اما وابستگی معنوی و مادی انسانها به یکدیگر، وجود این نهاد را ضروری نشان می‌دهد.

در این میان می‌توان پا را فراتر نهاد و گفت انسان‌هایی که در محیط سالم خانوادگی رشد کرده‌اند، روحیاتی به مراتب سالم‌تر و با نشاط‌تر از انسانهایی دارند که از تجربه چنین محیطی بی‌بهره بوده‌اند.
قداست خانواده، ویژگی‌ای است که بر آنیم در این نوشته بررسی کنیم، در این میان نظرات مختلف در باب خانواده قابل بررسی است.

نگرش نظریه‌پردازان در باب خانواده در لا به لای نظراتشان نهفته است و کلام ایشان برخاسته از وضعیت اجتماعی زمان خود می‌باشد.

اسلام در این میان جایگاهی خاص برای خانواده قائل است و جالب توجه، این نکته می‌تواند باشد که این نظریات الهی سیزده قرن پیش توانایی اصلاح جامعه کنونی را با تمام تکنولوژی و فناوری‌هایش دارد؛ و بدیهی است که مقدمه موفقیت راه کارهای اسلامی ابتدا نگرش اسلام به فرد و جامعه است.

خانواده در گذشته

خانواده از گذشته تا به امروز، با تغییرات زیادی مواجه بوده است. به طور قطع انسان غارنشین اولیه، به صورت قبیله‌ای متشکل از چند خانوار روزگار گذرانده.

این شیوه زندگی در غارها بیشتر جنبه مشارکتی داشته است و افراد در این شیوه زندگی برای شکار و دفاع در برابر هجوم حیوانات وحشی یا تهاجم قبیله دیگر تن به همکاری و مشارکت می‌دادند تا این که زندگی رمه‌داری و کوچ‌نشینی آغاز شد. خانواده‌ها در کنار یکدیگر تحت امر ریش سفید قبیله به کوچ می‌پرداختند.

این روش زندگی، روش غالب بود تا کشت و زرع انسان‌ها را به یکجانشینی و ساخت روستاها کشاند. با ساخت روستاها و سپس تبدیل آن به شهر و ایجاد دولت-شهرها، خانواده برای نخستین بار از حالت جامعه قبیله‌ای خارج و با استقلال به صورت خانواده هسته‌ای یا گسترده در آمد.

این خانواده‌ها در شهرها شکل گرفت؛ چرا که مشارکت گسترده در زندگی شهری انسان را از شکار و هجوم حیوانات وحشی ایمن گردانید. شهرها تبدیل به مراکز صنعتی و تجاری شد و مشاغل گوناگون نیاز به زندگی قبیله‌ای را برطرف کرد.

اعصار بعدی، عصر یکجانشینی است هر چند قبایلی بعدها بنا بر نیازهایی که احساس کرده‌اند باز به زندگی عشیره‌ای بازگشتند اما غالب مردم یکجانشین و متمدن گردیدند.

اما خانواده در ایران؛ از آنجا که تاریخ‌نگاری ایران باستان بر اساس یافته‌ها و نوشته‌های جسته گریخته صورت گرفته، بیشتر به مسائل تاریخ سیاسی پرداخته شده است. متأسفانه این عادت غلط که حکومت غالب سعی در محو تمام آثار حکومت مغلوب داشته سردرگمی مورخین را دو چندان نموده.

به همین علت نمی‌توان در مورد وضعیت خانوادگی ایران نه در دوران هخامنشی و نه در ملوک الطوایفی اشکانی و نه در حکومت دینی ساسانیان به طور قطع سخن گفت. اگر چیزی هم در دست است بیشتر از زندگی اشراف سخن به میان آمده.

کلام یا حول حرمسرای متحرک سورنا است و یا نقل عیش و عشرت خسرو پرویز. متأسفانه مطلب عمده‌ای از شیوه زندگی خانوادگی عامه مردم وجود ندارد.

اقتصاد مبتنی بر کشاورزی و دامداری در ایران نشان می‌دهد که خانواده‌ها بیشتر به صورت گسترده در روستاها و هسته‌ای در شهرها بوده است. اما پایبندی به خانواده قطعاً در ایران باستان امری رایج و قداست آن بیشتر از هر محل و مکان دیگری مورد توجه بوده.

از طرفی هم می‌توان به زندگی فئودالی در دوران اشکانی اشاره کرد. اشکانیان که شیوه حکومتی‌شان ملوک الطوایفی بوده در میان ایالات خود حاکمان و طبقات مرفه را صاحب زمین کرده که در این املاک وسیع کشت و زرع توسط بردگان که بیش‌ترشان اسیران جنگی بودند انجام می‌شد… در کارهای خانه هم خانواده‌های توانگران از بندگان خانه زاد یا درم خرید استفاده می‌کردند.(۱)

شیوه زندگی خانوادگی به صورت گسترده در دوران تفوق اسلام با فراز و نشیب‌های بسیار همراه شد تا این که در دوران صفویه رواج بیشتری پیدا کرد. جهانگردان غربی این شیوه زندگی را در نوشته‌های خود آورده‌اند.

این سفرنامه‌ها که در بیشتر در دوران صفویه تنظیم گردیده خود در بر دارنده اطلاعاتی در مورد ایران است. گردشگران اروپایی به گونه‌ای گزارش داده‌اند که می‌توان دریافت اغلب خانواده‌های ایرانی از نوع خانواده گسترده بوده‌اند.

یعنی فرزندان پس از ازدواج به همراه زن و فرزند خود در خانه پدری می‌ماندند. این شیوه زندگی اگرچه مشکلاتی را به همراه داشته است اما خود در بردارنده مزایایی بوده که در سفرنامه‌ها کمتر به آن اشاره شده:

اول این که پدر خانواده به عنوان بزرگ‌ترین عضو و با تجربه‌ترین نیز با شخصیت کاریزمایی که داشته است، اکثر مشکلات را مرتفع می‌ساخته.

دوم این که در خانواده‌های گسترده به سبب ازدیاد نسل، نیروی کار تأمین بوده و همیاری و مشارکت رواج بسیار داشته است و سومین مزیت، صمیمیت در خانواده‌ها سبب انسجام زندگی می‌شد و پدیده‌ای به نام طلاق کمتر رخ می‌داد.

چنانکه ذکر شد ایران تا قبل از کشف نفت، همیشه اقتصاد مبتنی بر کشاورزی داشته به جز در دوران صفویه که تجارت بین‌المللی ایران رونق فراوان یافت. اما این اقتصاد زراعتی تمایل خانواده‌ها را به داشتن فرزند خصوصاً فرزند پسر زیاد می‌کرده است.

وجود شغل آن هم در سنین پائین، باعث شده پدران در امر ازدواج فرزندان در همان ابتدای جوانی اقدام کنند. در یکی از سفرنامه‌های اروپایی گزارش جالبی از وضعیت زنان تهرانی است:

«در اینجا اغلب زنان سی‌ساله مادربزرگ هستند، دخترها و مادرها با هم می‌زایند در عوض، حیض در حدود سی و دو سالگی تا سی و پنج سالگی قطع می‌شود و با آن، دوره بارداری نیز پایان می‌پذیرد.»(۲)

به هر صورت وضعیت حاکم بر خانواده‌های ایرانی تا ورود صنعت چنین بوده است. ورود صنایع جدید به شهرها و روند غربی شدن در ایران که در زمان رضاخان آغاز شد، موجب گردید رفته رفته تحولی در خانواده‌های ایرانی شکل بگیرد. خانواده‌های گسترده به تدریج روند هسته‌ای شدن را در پیش گرفتند.

مهاجرین گریخته از روستاها که تصمیم به آغاز یک زندگی جدید داشتند، تغییری در خانواده‌ها ایجاد می‌کردند. ادارات و کارخانه‌ها در این امر دخالت بسیار داشتند و غربزدگی عده‌ای از دولتمردان و صاحبان اندیشه، این امر را تشدید می‌کرد.

اگرچه از آن زمان و حتی اکنون خانواده گسترده در بسیاری از روستاها وجود دارد اما تمایل مردم به داشتن خانواده هسته‌ای را باید از زمان ماشین‌زدگی به بعد جستجو کرد.

در حال حاضر می‌توان گفت غالب خانواده‌های ایرانی، از نوع خانواده‌های هسته‌ای بوده و زندگی ایرانیان بدون حضور والدین هر دو طرف اداره می‌شود. البته شیوه معمول اکثر کشورهای جهان، خانواده هسته‌ای است که در کشورهای صنعتی اقامت نوبومی را بر می‌گزینند به این معنا که زوج تازه ازدواج کرده، محل زندگی خود را به جایی دور از محل زندگی والدین خود انتقال می‌دهند.

نظریات جامعه‌شناسان در مورد خانواده

۱- تالکت پارسونز

از مهمترین نظریه‌پردازان غربی در مورد خانواده، تالکت پارسونز است. می‌توان گفت پارسونز از جمله جامعه‌شناسانی است که بیشترین تحقیقات را در مورد خانواده انجام داده و نظریات مفصلی در این باره ارائه نموده است.

پارسونز تنها الگوی خانواده را خانواده هسته‌ای می‌داند و هر رابطه دیگری را تحت عنوان خویشاوندی مطرح می‌کند. البته نباید از نظر دور داشت که نظریات پاسونز، با عنایت به وضعیت خانوادگی در جامعه آمریکا مطرح شده است.

او به جز خانواده هسته‌ای در جامعه آمریکا الگوی دیگری از خانواده را مطرح می‌کند به نام «خانواده شجره‌ای» که در جوامع زراعتی آمریکا و روستاهای این کشور رایج است. در این خانواده‌ها اشتغال از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد و خانواده دارای ساختار مرکزی است.

خانواده دیگری که پارسونز مطرح می‌کند، خانواده‌هایی هستند که ساختار مادرمرکزی دارند. این خانواده‌ها در طبقات بیکار و پائین جامعه قرار گرفته‌اند که به علت نبود مرکزیت قابل توجه مادران در مرکزیت خانواده قرار می‌گیرند.

پارسونز در مقابل نظریات خود انگشت بر نکته‌ای تأمل‌برانگیز می‌گذارد و آن فردی است که بعد از ازدواج تشکیل خانواده می‌دهد. او عقیده ادرد در جامعه آمریکا و قتی فرد ازدواج کرد تمام وفاداریش را متوجه همسر و فرزندان می‌کند و به طرز فاحشی از خانواده پدری خود جدا می‌شود.

او خانوده پدری را «جهت‌یاب» و خانواده جدید را «فرزند یاب» نامیده است و اعتقاد دارد که در تشکیل خانواده دوم هر چه استقلال عاطفی و اقتصادی بیشتر باشد جدایی عمیق‌تر بوده و تداوم بیشتری خواهد داشت.

در بطن نظریات پارسونز می‌توان دریافت که قداست خانواده در آمریکا، با بحران مواجه است. هر چند او سعی دارد بحران‌زدگی خانواده را توجیه کند و جهت مثبت به آن بدهد و اگر هم تا حدودی صحیح باشد باید گفت راه‌های دیگری هم برای توجیهات پارسونز وجود داشته است.

او قطع رابطه فرزند و والدین را پس از ازدواج یا ورود فرد از خانواده جهت‌یاب به فرزند یاب را ناشی از کارکرد خانواده پدری می‌داند.

پدیده‌هایی مانند تمایل زیاده از حد جوانان آمریکایی به تفریحات و کمبود و یا نبود مسئولیت در برابر خانواده جهت‌یاب را پارسونز بدین گونه توجیه می‌کند که کارکردهای خانواده جوانان را وادار به طرد خانواده جهت‌یاب می‌کند، به نوعی که بلوغ و آمادگی برای ایجاد خانواده فرزندیاب را که از وابستگی‌های خویشاوندی رها گشته در آن به وجود آورده است.(۳)

نظریات پارسونز اگر چه مدتی قابل ملاحظه بر جامعه‌شناسی آمریکا حاکم بود، اما امروزه تحقیقاتی پیرامون نظریات او صورت گرفته است که قابل بررسی می‌باشد.

آنچه مسلم است در این تحقیقات نگرش به خانواده‌های آمریکایی عکس پارسونز صورت گرفته و بر خلاف پارسونز صمیمیت در بین خانواده‌های آمریکایی را امری رایج می‌داند. همچنین با در نظر گرفتن روابط عاطفی و خویشاوندی نگرش او را زیر سؤال می‌برد.

با این حال الگوهای ازدواج و تحقیقات جامعه‌شناسان بیشتر بر مسأله قداست در خانواده‌های آمریکایی صحه می‌گذارد هر چند نمی‌توان این نظر را بر تمام خانواده‌ها و حتی جامعه آمریکا تعمیم داد.

۲- رنه کونیگ

رنه کونیگ از دو منظر خرد و کلان به خانواده می‌نگرد. او از منظر کلان خانواده را در ارتباط با کل جامعه و نظام خانواده را با خرده نظام‌های دیگر مورد بررسی قرار می‌دهد. در بعد کلان او خانواده را به عنوان یک گروه کوچک اجتماعی بررسی می‌کند.

کونیگ بیش از همه اشاره به کارکردهای خانواده مانند آموزش، اقتصاد، کمک رسانی به اعضای خانواده و… می‌کند. امروزه این کارکردها در دنیای صنعتی از عهده خانواده خارج شده و هر کدام به سازمان‌ها و نهادهای دیگری واگذار گردیده است.

او رابطه خانواده را با کل جامعه در نظر می‌گیرد. البته اگر این رابطه را تقابل بنامیم بهتر است. از دیدگاه وی تضادها و نابرابری‌های موجود در خانواده ارتباطی با جامعه ندارد. در این میان کونیگ نسبت به مسأله خشونت خانوادگی بی‌تفاوت است.

در نهایت کونیگ به اصطلاح «کاهش کارکرد خانواده به کارکردهای مشخص خانوادگی» رسید و این کارکرد را به عنوان تنها کارکردی می‌داند که در محدوده مستقل خانواده است و این جمله مک آیور «همان طور که خانواده کارکردی بعد از کارکردی را از دست می‌دهد، به کارکرد واقعی خود می‌رسد» مصداق می‌یابد.(۴)

۳- هلموت شلسکی

از دیدگاه شلسکی خانواده یک نهاد اجتماعی و به منزله تنها باقیمانده ثبات اجتماعی است. با این حال این نکته را نباید از نظر دور داشت، که دیدگاه او بر مبنای شرایط جامعه آلمان است آن هم پس از جنگ دوم جهانی. یعنی جامعه‌ای منفعل و شکست خورده.

جامعه آلمان در آن دوران دچار نابسامانی عظیم اجتماعی و اقتصادی بود. شلسکی نیز مانند کونیگ معتقد است که اقتصاد و دولت تقریباً کلیه کارکردهای نهادی خانواده را به خود اختصاص داده‌اند.

شلسکی خانواده آلمانی را به طرز خوشبینانه‌ای مورد بررسی قرار می‌دهد. او نمودهایی چون فقدان شعور واقع‌بینی، عدم علاقه به جریانات سیاسی، عزلت گزینی و حتی نابرابری میان زن و مرد را جزء عوامل ثبات ارزیابی کرد؛ و حتی کار کردن زنان بیرون از خانه را مورد انتقاد قرار داد.

وی معتقد است کار کردن زن در بیرون از خانه باعث می‌شود وظیفه اصلی زن که همانا تربیت فرزندان در محیطی سرشار از اعتماد و مراقبت است به خطر افتد.(۵)

شلسکی خانواده را یک محیط گرم و صمیمی در مقابل جامعه معرفی کرده و معتقد است این امر مانعی است در مقابل شناسایی مشکلاتی که خانواده‌ها برای جامعه به وجود می‌آورند. در دیدگاه او خانواده در تمام دوران بازتابی است از تعارض‌ها و تضادهای اجتماعی.

از این رو نمی‌توان ارتباط متقابل خانواده و جامعه را از نظر نادیده انگاشت و آن را به عنوان یک گروه صمیمی مطرح کرد. زیرا تعارض‌های بسیاری در خانواده چه در رابطه زن و شوهر با یکدیگر و چه در رابطه پدر و مادر و فرزندان وجود دارد که باید مورد ارزیابی واقع شود.

۴- نظریه مارکسیستی

انگلس همکار و دوست صمیمی مارکس، از جمله افرادی است که در مورد خانواده مباحثی را مطرح می‌کند. نظریات مارکس و انگلس خود منشأ آزادی‌هایی برای زنان گردید و بسیار مورد توجه واقع شد.

انگلس تکامل خانواده را با تکامل جامعه و به خصوص مالکیت خصوصی در برابر مالکیت جمعی همراه می‌دید. در میان نظریات او از تضییع حق جنس مؤنث سخن بسیار به میان می‌آید و معتقد است جنس مذکر در حق جنس مخالف خود ستم بسیار روا داشته است.

از همین منظر، یکتاهمسری را مطرح کرده و آن را یک پیشرفت عظیم تاریخی می‌داند و در عین حال همراه با برده‌داری و ثروت خصوصی عصر دیگری از ظلم بر زنان تا به امروز آغاز شده است.

انگلس، مرد را ظالم می‌داند که زن را به خانه می‌برد اما هدایت درون خانه را نیز خود به دست می‌گیرد. زن، بی‌اقتدار است و تبدیل به مستخدمه‌ای شده که ضمن انجام امورات خانه، برده‌ای است برای رفع شهوات مرد و وسیله‌ای برای تولید فرزند.

او اعتقاد دارد یکتاهمسری از بین نخواهد رفت بلکه آغاز تحقق کاملی خواهد شد. چرا که با انتقال وسایل تولید به مالکیت اجتماعی، کار مزدوری کارگران نیز از میان می‌رود و تسلیم تعداد معینی از زنان به خاطر پول برچیده خواهد شد. فحشا نابود می‌شود. یکتا همسری به جای زوال یافتن، سرانجام یک واقعیت می‌شود.

در نظریه مارکسیستی خانواده در ارتباط با جامعه مورد بحث قرار می‌گیرد و مارکس و انگلس بسیار به تاریخ تکامل خانواده پردخته‌اند. ظاهراً بانیان این نظریه برای اثبات برتری مالکیت جمعی به مالکیت خصوصی بیش از دیگران وارد سیر تاریخی می‌شوند.

مارکس و انگلس گذر از مراحل تاریخی به جامعه زمان خود می‌رسند. در نظریه مارکسیستی به تضاد طبقاتی مالکیت خصوصی اشاره شده است و چنین القا می‌شود که اگر مالکیت جمعی این تضادها را از بین ببرد خانواده قادر خواهد بود که ویژگی‌های مثبت خود را برای زنان و مردان ظاهر سازد.

مارکسیست‌ها برای اثبات برتری مالکیت اشتراکی، از تمام ابزارهای جامعه کمک می‌گیرند و در این میان از خانواده سخن بسیار به میان آورده‌اند اما از همه جالب‌تر شخصیت‌های بانیان این نظریه یعنی مارکس و انگلس است.

مارکس فردی خوددار و متعهد به همسر و خانواده بود و انگلس که بیشتر به این مباحث پرداخته، فردی است زن‌باره که در قید همسر و فرزند نبوده است.(۶)

قداست خانواده

اکنون که به اجمال از نظریات دانشمندان غربی در مورد خانواده سخن به میان آمد و دیدگاه ایشان تا حدی مورد بررسی قرار گرفت، برای این که به موضوع وفادار بمانیم لازم است از واژه قداست آن هم در خانواده رفع ابهام شود.

گرچه قداست به معنای پاکی است اما وقتی در کنار خانواده قرار می‌گیرد ناچار از ارائه تعریفی از آن هستیم.

قداست خانواده، دارای ملاک‌ها و معیارهایی است. یعنی وقتی سخن از قداست خانواده به میان می‌آید، بایستی این معیارها و ملاک‌ها در نظر گرفته شود.

خانواده، فی نفسه دارای قداست است اما می‌توان گفت قداست در خانواده یعنی رفتار اعضای خانواده با یکدیگر به سبکی خردمندانه و این رفتار خردمندانه که سبب حفظ قداست خانواده می‌شود خود دارای معیارهایی چون راستی و درستی، اعتماد، وفاداری، تدین، روابط صمیمانه و هر آنچه را که خرد انسانی می‌پسندد.

با ملاک‌هایی که در این رابطه ارائه شد باید گفت دانشمندان غربی مشکلات خانواده را در رابطه با جامعه بررسی کرده‌اند. حال آن که رفع مشکلات خانواده و حتی جامعه در رابطه با افراد حل می‌شود.

اکنون که خانواده در غرب با بحران روبرو شده و در برخی از کشورهای غربی، روابط خانوادگی از چارچوب صحیح انسانی(نه اسلامی) خارج شده است، می‌توان در یافت که نظریات گوناگون راهگشا نبوده و باید به فطرت سالم انسانی رجوع کرد.

بر همین اساس، آنتونی گیدنز که از بزرگ‌ترین جامعه‌شناسان حال حاضر جهان محسوب می‌شود، در مورد خانواده انگلیسی، چند مشخصه را در دسترس قرار می‌دهد:

اول این که تک همسری، در قانون رسمیت‌یافته انگلیس وجود دارد، اما زیاد بودن میزان طلاق، باعث شده تا الگوی ازدواج برای مردم انگلیس، تک همسری پی درپی باشد؛ و ادامه می‌دهد که تک همسری قانونی از رفتار واقعی جنسی گمراه‌کننده است. بدیهی است که نسبت زیادی از انگلیسی‌ها با افرادی غیر از همسرانشان رابطه جنسی دارند.

دوم ازدواج انگلیسی بر پایه عشق رمانتیک و فردگرایی عاطفی معرفی می‌شود. عشق رمانتیک تأکید بر ارضاء شخصی بوده و اگر در فرد برآورده نشود، ساده‌ترین راه‌حل یعنی طلاق به کار گرفته خواهد شد.

سوم اقامت نوبومی؛ یعنی زوج انگلیسی پس از ازدواج حتماً دور از محل زندگی والدین خود انتقال می‌یابند، هر چند بسیاری از انگلیسی‌ها هم، چنین نیستند.

چهارم خانواده‌های انگلیسی، اغلب هسته‌ای هستند هر چند ممکن است یکی از والدین یا هر دو به همراه فرزندانشان زندگی کنند. اما این خانواده‌ها از پیوندهای خویشی به دور نیستند.(۷)

وضعیتی که در خانواده‌های انگلیسی حاکم است، تا حدودی جامعه غرب را معرفی می‌کند. از طرفی باید گفت جامعه انگلیس غالباً مذهبی و از مسیحیان پروتستان بوده در حالی که جوامع دیگر مثل فرانسه و دانمارک که دارای مذهب کاتولیک است اوضاعی بهتر از انگلیس ندارد.

این امر را باید در بی‌توجهی مردم اروپا و آمریکا به معیارهای فطرت‌پسند جستجو کرد. در حالی که جامعه غرب می‌کوشد تا این معضل را برطرف سازد باید این واقعیت را نیز پذیرفت که در ایران نیز آمار طلاق افزایش یافته است.

اگرچه هنوز در این مسأله به پای جوامع صنعتی نرسیده‌ایم اما این امر زنگ خطری است برای جامعه ما. گرایش عده‌ای به جاذبه‌های فرهنگی غرب و ضعف اعتقادی می‌تواند از علل عمده این معضل باشد.

متأسفانه جاذبه‌های فرهنگی غرب به قدری است که می‌تواند بسیاری از جوانان ما را از فراگیری اصول اعتقادی اسلامی باز دارد؛ و این امکان هست که خانواده به عنوان نهادی فرهنگ ساز با ارائه الگو‌های مخالف نهادهای فرهنگ ساز دیگر موجد یک جدال فرهنگی شود.

رابطه جنسی خارج از چهارچوب، رابطه غیر رسمی با جنس مخالف، اعتیاد، خشونت‌های بی‌مورد در خانواده و مداخله دیگری در زندگی خانوادگی از مهمترین علل شناخته شده طلاق در ایران است.

اکنون باید گفت حفظ قداست خانواده و پایبندی به اصول عقلانی در زندگی، می‌تواند از بروز اختلافات بیهوده و نهایتاً طلاق پیشگیری نماید.

وجود چارچوب یا خط قرمزی به نام قداست است که می‌تواند مانعی باشد در مقابل روند غیرعقلانی شدن زندگی.

در این صورت، خانواده تبدیل به محیطی مقدس و سالم شده و بازدهی خود را در جامعه به نمایش خواهد گذاشت و این همان است که نظریه‌پردازان خانواده در غرب به دنبال آن هستند. اما مشکل این است که غرب، از اسلام احساس خطر کرده در حالی که این الگوها به طور جامع و کامل در اسلام لحاظ شده.

خانواده در اسلام

چنانچه ذکر شد حکمای اسلامی در بخش حکمت عملی از سه قسم اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن سخن به میان آورده‌اند.

ایشان به درستی در یافته‌اند که یُزَّکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکِتابِ وَ الحِکمَه به گونه‌ای نازل شده که تزکیه را بر تعلیم تقدم داده است. چرا که تزکیه در حوزه فردی و تعلیم هم در حوزه و فردی و هم در حوزه اجتماعی انجام می‌شود.

به همین دلیل است که اسلام در امر تزکیه به مسلمانان سفارش بسیار کرده چرا که افراد اگر تزکیه شوند، جامعه‌ای پاک و بدون اشکال خواهیم داشت.

ممکن‌الخطا بودن انسان و جاذبه لذات دنیوی اعم از حلال و حرام، این امر را از عهده همه افراد خارج کرده و تا حدودی محال می‌نماید. اما می‌توان بر تعدادی از اصول پایبندی نمود که اصول قداست خانواده در زمره آن قرار می‌گیرد.

اسلام خانواده را تربیت نمی‌کند. فرد را تربیت کرده و تربیت فرزندان را در خانواده به عهده زوجین می‌گذارد. در آیات و روایات مکرر از اصول و معیارهای روابط در زندگی خانوادگی سخن به میان آمده و تأکید بسیار بر آن شده است.

در اینجا بررسی اجمالی آیات و روایات راه را هموار خواهد کرد تا مطلب را در یابیم:

۱- حقوق والدین بر فرزندان

در اسلام برای پدر و مادر حقوقی بر عهده فرزندان است و مسلمانان ملزم به رعایت این حقوق در قبال والدین خود هستند. این حقوق گاه در روایات و گاهی نص صریح قرآنی است.

از جمله آیات قرآن در رابطه با حقوق والدین آیه زیر می‌تواند باشد:
«الّا تعبدوا إلّا إیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ إِحسانا إِمّا یَبلُغَنَّّ عِندِکَ الکِبرَ أحَدَهُما أو کِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قَولاً کَرِیماً»(۸)

و خدای تو حکم فرمود که جز او هیچ کس را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانچه هر دو یا یکی از آن‌ها پیر و سالخورده شوند که موجب رنج و زحمت شما باشند، زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگوئید و کمترین آزار به آن‌ها نرسانید و با ایشان به اکرام و احترام سخن بگویید.

در تفسیر این آیه روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که می‌فرمایند: احسان این است که به خوشی با آن‌ها یار باشی و آن‌ها را وانداری که آنچه را که نیاز دارند از تو بخواهند و اگرچه توانگر باشند.(یعنی حوائج آن‌ها را نگفته فراهم کنی)

مگر نیست که خداوند عزَّوجلَّ می‌فرماید: به احسان کردن نرسید تا آنچه از آن دوست دارید انفاق کنید.(۹) و در ادامه می‌فرمایند: و اما قول خداوند عزوجل اگر چنانکه یکی از آن‌ها یا هر دو نزد تو به دوران پیری رسیدند به آن‌ها اف مگو و با آن‌ها درشتی مکن.

یعنی اگر تو را به تنگ آوردند به آن‌ها مگو اف و اگر تو را زدند با آن‌ها درشتی مکن.

فرمود:(و به آن‌ها با احترام سخن بگو) یعنی اگر تو را زدند به آن‌ها بگو: خدا شما را بیامرزد، این است گفتار کریمانه و محترمانه، فرمود:(از روی مهربانی در برابر آن‌ها زبونی و فروتنی کن) یعنی چشم به آن‌ها خیره مکن و جز با مهر و دلسوزی به آن‌ها نگاه مینداز و آواز خود را بر آواز آن‌ها میفراز، دست بالای دست آن‌ها مدار و بر آن‌ها پیشی مگیر.(۱۰)

در آیه‌ای به دنبال آیه فوق باز هم خداوند می‌فرماید: «وَ أخفِض لَهُما جِناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَه وَ قُل رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً»(۱۱) و بر آنان بال فروتنی مهرآمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت آور همچنان که(بر من رحمت آوردند) مرا در کودکی پرورش دادند.

در این آیه دوران کودکی و پستی انسان تذکر داده شده. دورانی که اگر آغوش پر مهر و محبت والدین نبود فرزندان فقط به معجزه‌ای می‌توانستند خود را از نیستی برهانند. فرزندان با تدبر در این دوران است که می‌توانند تا حدودی سختی‌ها و مرارت‌هایی را که پدر و مادر متحمل شده‌اند دریابند.

از طرفی هم بدرفتاری با والدین است که اسلام سخت مسلمین را از ارتکاب به این عمل بر حذر داشته و در روایات و آیات آثار سوء آن را گوشزد می‌کند.

در کنار این مطلب، اسلام نیز حقوقی برای فرزندان قائل است از جمله انتخاب نام نیکو برای فرزند، شیردادن فرزند طی دو سال متمادی، تربیت و تعلیم و… که مجال بحث بر آن نیست.

۲- ارجمندی همسر و خانواده

اسلام از آن جهت در میان تمام آئین‌ها و مسالک، جایگاه ویژه‌ای دارد که دستورات خود را مطابق با فطرت انسان، عقل سلیم، و ملاحظه شئون یک زندگی عاقلانه صادر کرده است. در این میان همسر و خانوده از نظر دور نیست.

هم در آیات و هم در احادیث مردان به رعایت حقوق همسر و فرزندان سفارش شده‌اند هم اهمیت خانواده به مسلمین یادآور می‌شود.

خداوند می‌فرماید «هنَّ لباسٌ لکم و أنتم لباسٌ لهن»(۱۲) زنان، لباس عفت و ستر شمایند و شما نیز لباس عفت و ستر آنهائید؛

و همچنین در آیه دیگر: «و عاشِرُوهُنَّ بِالمَعروفِ فَإن کَرَهتُمُوهُنَّ فَعَسی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ یَجعَلَ اللهُ فِیهِ خَیراً کَثِیرا»(۱۳) با زنان در زندگانی با انصاف و خوشی رفتار کنید و چنانچه دلپسند شما نباشند(اظهار کراهت نکنید) که چه بسیار چیزهایی که ناپسند شماست و حال آن که خداوند در آن خیر بسیاری قرار داده است.

ضمن دستورات فوق از میان هزاران دستور اسلامی روایات نیز بر این امر تأکید بسیار دارند در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: سه چیز از نعم دنیاست، اگر چه دنیا را نعیمی نیست: مرکب راهور، زن پارسا و خانه وسیع.(۱۴)

و در روایت دیگری باز هم از پیامبر اسلام آمده: نشستن مرد نزد زن و فرزندش در پیشگاه خدای متعال محبوب‌تر است از اعتکاف او در مسجد من.(۱۵)

با عنایت به آیات و روایات فوق که به عنوان نمونه نقل شده باید گفت اولین نکته در این مطالب اهمیتی است که اسلام به نهاد خانواده داده است. عمل به این دستورات خود در بر دارنده فوائد و اثراتی است.

این اثرات شامل آرامش روانی فردی و اجتماعی، تضمین سلامت و مانیت اجتماعی، تربیت صحیح فرزندان، حفظ ارزش‌های اصیل اسلامی و عفاف و پاکدامنی در خانواده و جامعه است.

۳- تلاش برای رفاه خانواده

اسلام بسیار کسب حلال را مورد تأکید قرار داده و در آیات و روایات صریحاً آن را متذکر گردیده است. در این نوشته نمی‌توان تمام آنچه را که وارد شده نقل کرد. با این حال اشاره‌ای گذرا می‌تواند مفید باشد:

خداوند فرموده: «یا أیُّهَا النّاسُ کُلوا مِما فِی الأرضِ حَلالَاً طَیِّبا»(۱۶)‌ای مردم! بخورید از هر چه که روی زمین است از حلال و طیب آن.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرموده‌اند: هر کس در تلاش برای خانواده خود از طریق روزی حلال باشد، مانند مجاهدی است در راه خدا.(۱۷)

همچنین امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: در رفتن دنبال تأمین معاش خود کاهلی نورزید، زیرا پدران شما، در پی آن می‌دویدند و به دستش می‌آوردند.(۱۸)

این دستورات اسلام، موجب عزت نفس و عدم وابستگی به غیر می‌شود. برای عمل به آن آرامش روانی به همراه دارد و موجب فراغ بال در خانواده و یقیناً دوام و قوام پایه‌های زندگی خواهد شد.

با عمل به این دستورات خانواده در مسیر صحیح خود هدایت خواهد شد و این امر در تربیت فرزندان نیز اثرگذار خواهد بود.

۴- امر به ازدواج و تشکیل خانواده

اسلام، نه یهودیت است که دنیاطلبی را بیش از آخرت مورد توجه قرار دهد و نه مسیحیت است که رهبانیت را برتر از دنیاطلبی بداند. اسلام، نهایت اعتدال است که فرامینش مطابق فطرت سلیم و عقل استوار ابلاغ گردیده.

از همین رهگذر باید گفت امر به ازدواج و تشکیل خانواده در اسلام سفارش بسیار شده تا آنجا که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را سنت خود می‌داند.

همان طور که شهوت‌پرستی و ایجاد حرمسرا امری است مذموم و نکوهیده، تجرد و تعزب نیز مورد سرزنش قرار گرفته و پیروان اسلام از این امر بر حذر داشته شده‌اند.

خداوند می‌فرماید: «و أنکِحُوا الأیامی مِنکُم وَ الصّالِحیِنَ مِن عِبادِکُم و إمائِکُم إن یَکُونُوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه وَ اللهُ واسِعٌ عَلیم»(۱۹)

عزب‌های خود و غلامان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید. اگر تنگدست باشند خدا از فضل و کرم خویش توانگرشان کند که خدا وسعت بخش و داناست.

در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده: از خوشبختی مرد، داشتن زن شایسته است(۲۰) و در روایت دیگری می‌فرمایند: هر که دوست دارد که پاک و پاکیزه خدا را دیدار کند، با همراه داشتن همسری به دیدار خدا برود.(۲۱)

باید گفت ازدواج، تحمل و ریاضت است برای سازندگی روح و روان و یکی از راه آرامش و سکونت نیز می‌باشد. با ازدواج انسان از حوادث منفی اخلاقی دور خواهد بود و شخصیت اجتماعی او نیز به دنبال این رویدار سرنوشت‌ساز شکل خواهد گرفت.

انسان استقلال اقتصادی و شخصیتی می‌یابد و از تخیلات زندگی دور می‌شود. هدایت این امر در مسیر صحیح خود به تدریج سلامت جامعه را نیز تضمین خواهد کرد.

تمام مشکلات لاینحل جامعه ما، بی‌اطلاعی از دستورات اسلام و یا بی‌تفاوت بودن نسبت به آن است. این بی‌تفاوتی متأسفانه گاه در میان قشر مذهبی هم دیده شده است.

علت اصلی این خبط مذموم، می‌تواند زیاده‌خواهی و خودمداری ذاتی انسان باشد. اگر آدمی قدرت عبور از لذات را بدست آورد مسیر پیاده کردن فرامین الهی را هموار خواهد کرد.

نتیجه‌گیری

در نهایت باید گفت قداست در خانواده، امری ضروری و عقلانی است که مایه پایداری و تداوم زندگی هم برای زوجین و هم برای فرزندان خواهد شد. اگر خانواده را نهادی مقدس ندانیم و حرمتی برای آن و برای اعضای آن قائل نشویم، زندگی قطعاً رو به اضمحلال و نابودی خواهد رفت.

شرایط روحی طاقت‌فرسا بر خانواده حاکم خواهد شد. فرزندان تربیت غلطی پیدا می‌کنند و اثرات نا مطلوب آن در جامعه آشکار می‌گردد.

جامعه‌شناسان غربی نیز بیشتر از جامعه به خانواده و به فرد می‌نگرند حال آن که اسلام و حکمای اسلامی، از فرد به جامعه می‌رسند و جامعه نیست مگر افراد.

در کل باید گفت نظریات غربی نیز وابسته به مکان و زمان است و نمی‌توان آن را با فرهنگ و سنت مکان دیگر و لو این مکان کشور غربی دیگری باشد تطبیق نمود و بر اساس آن عمل کرد. اینجا اسلام است که می‌تواند راهگشا باشد زیرا فرامین اسلام، الهی و فوق بشری است.

این که جامعه غرب امروز رشد اسلام‌گرایی را مشاهده کرده و با قوانینی چون منع حجاب و تخریب مساجد سعی در مقابله با آن دارد، ناشی از هراس از هیمنه این آئین قویم است و اسلام دین جاویدانی است که عمل به دستوراتش جز منفعت مادی و معنوی چیزی در بر نخواهد داشت.

شاید برخی دستورات از نظر علم امروز پذیرفته نخواهد بود، باید گفت علم امروز در قبال آن عاجز است و ناگزیریم تعبداً بپذیریم و عمل کنیم تا با مشاهده آثار آن پی به حکمت این فرامین ببریم.

خانواده نیز نهادی است که اسلام توجه بسیاری بر آن می‌شود و فرامین زیادی برای قوام و پایداری‌اش صادر شده. تنظیم صحیح این دستورات خود یک نظریه کلی و مفصل خواهد شد که توان اصلاح همه جوامع را خواهد داشت. به شرط عملی ساختن آن.

پی‌نوشت‌ها
۱- زرین کوب، تاریخ مردم ایران، ج ۱، صص ۳۵۲-۳۵۳؛
۲- پولاک، ایران و ایرانیان، ص ۱۴۳
۳- اعزازی، جامعه‌شناسی خانواده، ص ۶۸
۴- همان، ص ۷۴
۵- روزن بام، خانواده به منزله ساختاری در مقابل جامعه، ص ۳۳
۶- ریترز، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ص ۱۹۱
۷- گیدنز، جامعه شناسی، صص ۴۳۳-۴۳۴
۸- اسرا/۲۳
۹- آل عمران/ ۹۲
۱۰- اصول کافی، ج ۴، صص ۴۶۵-۴۶۶
۱۱- اسرا/ ۲۴
۱۲- بقره/۱۸۷
۱۳- نساء/ ۱۹
۱۴- مکارم الأخلاق، ص ۱۲۵
۱۵- میزان الحکمه، ج ۳، ح ۲۵۴
۱۶- بقره/۱۶۸
۱۷- جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۷۸
۱۸- میزان الحکمه، ج ۷، ح ۱۷۶۳۶
۱۹- نور/۳۲
۲۰- اصول کافی، ج ۵، ص ۳۳۷، ح ۴؛
۲۱- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۸
 
منابع
۱- قرآن کریم
۲- اعزازی، شهلا، جامعه‌شناسی خانواده، تهران: روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۸۵
۳- روزن بام، هایدی، خانواده به منزله ساختاری در مقابل جامعه، ترجمه محمدصادق مهدوی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۳
۴- پولاک، ادوارد یاکوب، ایران و ایرانیان، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۱
۵- ریترز، جورج، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۸۵
۶- زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۸
۷- کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، چ ۳، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق
۸- گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۲
۹- محمدی ری شهری، محمد، میزان الجکمه، قم، انتشارات درالحدیث، ۱۳۸۶
۱۰- نراقی، ملا محمد مهدی، جامع السعادات، انتشارات الزهرا، ۱۳۶۳ ه ش
۱۱- حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، وسایل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ ه ق.
۱۲- طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ چهارم، ۱۴۱۲ ق.
 
منبع: راسخون؛ نویسنده: مهدی ورپشتی