تکفیر

نوشته‌ها

مقایسه نماز شیعه و سنی با نماز پیامبر (صلّی الله علیه و آله)

اشاره:

نماز اوّلین فریضه ای است که بعد از اعلان رسالت بر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) عرضه شد و آن حضرت آنرا برای مسلمانان آموزش دادند. چنانچه از روایات و اخبار بر می آید مسلمانان صدر اسلام در دوران حیات نبوی همگی به یک شکل نماز می گذاردند و این اختلاف و تفاوتی که در جزئیات نماز بوجود آمده ناشی از افتراق امت به گروهها و فرقه های متعدد می باشد. در زیر به روایاتی که نحوه انجام فریضه نماز توسط پیامبر را تشریح کرده اند اشاره می شود.

شخصی به نام عبدالغنابوحمید ساعدیم نقل می کند که: ابا مالک اشعری اقوام خویش را جمع کرد تا نماز کامل را به آنها آموزش دهد و صفوف آنها را مرتب کرد و نیت نمود سپس فاتحه الکتاب را قرائت نمود و بعد از گفتن تکبیر به رکوع رفت سپس به سجده رفت و در هر دو حال طمأنینه را رعایت کرد و در رکعت بعد نیز چنین نمود و سپس رو به اقوام خویش نموده و گفت: پیامبر نیز چنین نماز می گذاردند.(۱)

با توجه به اینکه ابوحمید سعی کرده تمام جزئیات مستحبات نماز را که حضرت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)‌انجام می دادند بیان کند و از این بیان ابوحمید ساعدی بدست می آید که حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) در قیام نماز دست روی دست نمی گذاشتند و در آخر سوره حمد آمین نمی گفته است و از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نه تنها هیچ حدیث و روایتی در تأیید روش نماز خواندن اهل سنت نقل نشده است بلکه رو ایات و احادیث معصومین بر ردّ و بطلان این روش دلالت دارند. و این خودش حاکی از این است که نماز رسول خدا به همان روشی بوده که ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ انجام می داده اند.

 در روایتی که حماد بن عیسی از امام صادق ( علیه السّلام) در نحوه کامل نماز خواندن نقل می کند نیز هیچ اشاره ای به اعمالی از قبیل تکتف و آمین گفتن و موارد دیگری که اهل سنت در نماز مرسوم کرده اند اشاره نشده(۲) در حالی که اگر این روش سنت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بود امام صادق (علیه السّلام) آن را ترک نمی کردند و در تعلیم نماز امام می خواستند نماز کامل را که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) سنت کرده اند به حماد و مسلمین مجسم کنند ولی از آنجایی که اهل سنت روش و سیره شیخین را در اعمال و عبادات معتبر می دانند و به آن عمل می کنند لذا در مواردی که اعمال آنها بر خلاف روش و سیره پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز بوده با جعل حدیث و انتساب آن اعمال به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خواستند که عمل خود را توجیه کنند.

از جمله این جعلیات دست روی دست گذاشتن در نماز است. گذاشتن دست روی دست در نماز (تکتّف) یا (تکفیر) گفته می شود که از طرف معصومین ـ علیهم السّلام ـ رد شده و آنرا مخلّ نماز شمرده اند در صورتی که اگر این عمل از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) صادر می شد ائمه ـ علیهم السّلام ـ از این عمل منع نمی کردند. اما واقعیت این مطلب آن است که در زمان خلیفه دوم وقتی مسلمین بر ایران غلبه کردند و دیدند که ایرانیان در برابر شاهان خود چگونه تعظیم می کنند و لذا این گونه تعظیم کردن به اطلاع عمر رسیده و عمر این عمل را پسندید و از باب استحسان آن را نیکو شمرد.(۳) و از یک عمل قومی سنتی را بوجود آورد و تشریع کرد..

محمد بن مسلم از امام باقر یا امام صادق نقل می کند که به امام عرض کردم مردی دستش را در نماز روی هم گذاشته فرمودند: ذلک التکفیر لا یفعله، یعنی این عمل تشبه به کفار است و آن را انجام ندهد.(۴)

بنابراین از مجموع آن چه نقل شد بر می آید که نماز تشیع همان نماز پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است چون این روش از طریق ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ که اعلم الناس به سنت پیامبر بودند به ما رسیده، و لذا از انحراف مصون هست بر خلاف روش اهل سنت که انحراف فراوانی از روش و سنت پیامبر دارند.

پی نوشت:

  1. علامه امینی، الغدیر ج ۸، بیروت دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۳۷۸ ه‍، ص ۱۷۶٫
  2. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵،‌باب از ابواب افعال الصلاه، قم مؤسسه آل البیت، چاپ دوم ۱۴۱۴٫
  3. شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۱۱، تهران، دار الکتب السلامیه، چاپ سوم، ۱۳۶۷، ص ۱۹٫
  4. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۴، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ ششم، ۱۴۱۲ ه‍، ابواب قواطع الصلاه، باب ۱۵، ح ۱٫

    منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

توسل و شرک

شبهه

وهابی‌ها توسل را موجب شرک دانسته و با این وسیله مسلمانان را تکفیر می‌کنند.شیعه چه پاسخی دارد؟

پاسخ شبهه

مسئله (توسّل به اولیاء الله) در پیشگاه خدا برای حل مشکلات مادّی و معنوی از مهم ترین و جنجالی ترین مباحث میان وهابیان و سایر مسلمانان جهان است، وهابیان تصریح می‌کنند توسّل الی الله با اعمال صالحه اشکال ندارد، ولی توسّل به اولیاء الله جایز نیست، آن را نوعی شرک می دانند. وهابیت آیه «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى ؛ اگر ما آن ها را پرستش می‌کنیم برای این است که ما را به خدا نزدیک کند».[۱] را دلیل بر  این مدعای خود گرفته و می گویند این سخن مشرکان جاهلیّت است که دربارۀ معبودهایی مانند فرشتگان می گفتند، و قرآن این سخن آن ها را شرک می شمارند. همچنین آیات «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ؛کسی را با خدا نخوانید»[۲] و « وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ ؛کسانی را که غیر از خدا می خوانند، هیچ مشکلی از آنها را حل نمی‌کند».[۳]  را بر این مدعای خود اقامه می کنند.

بر همین اساس محمد بن عبدالوهاب می­گوید: اگر کسی بگوید:«ای خدا به وسیله پیغمبرت(صلی الله علیه و آله)  به تو متوسل می­شوم که مرا مشمول رحمت خود قرار دهی» چنین شخصی به راه شرک رفته و عقیده­ی او همان عقیده اهل شرک است.[۴]

توهم و پندار وهابیان این است که این آیات توسّل به اولیاء الله را نفی می‌کند. علاوه بر این بحثی دیگر هم دارند آن ها می گویند: به فرض که توسّل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حال حیاتش طبق برخی روایات جایز باشد، در حال وفات و بعد از مرگ، دلیل بر جواز توسّل حضرت نداریم. این خلاصۀ ادعایی است که آن ها دارند. تمام مستمسک تکفیری ها همین چند آیه‌ای از قرآن کریم است.

برای رد و اثبات انحراف عقیدۀ تکفیری ها در مسئله توسل مطالبی زیر قابل طرح است:

توسّل در لغت به معنای انتخاب وسیله است و وسیله به معنای چیزی است که انسان را به دیگری نزدیک کند، در لسان العرب می‌گوید: توسل جستن به سوی خدا و انتخاب وسیله، این است که انسان عملی انجام دهد که او را به خدا نزدیک کند، و وسیله به معنای چیزی است که انسان به کمک آن به چیزی دیگر نزدیک می شود.[۵] بنابراین وسیله هم به معنای تقرّب جستن است و هم به معنای چیزی است که باعث تقرب به دیگری می‌شود.

اشتباه بزرگ وهابیان و تکفیری‌ها در مفهوم توسّل به اولیاء الله است. آنان معنای توسل را درک نکرده و تصوّر می‌کنند کسی که به آن توسل جسته می‌شود در بر آوردن حاجات و دفع کربات استقلال دارد  که تردیدی نیست  توسّل با این اعتقاد شرک است، ولی معنای توسّل این نیست. آیاتی که وهابیان وتکفیری ها برای نفی توسل به آنها متمسک شده اند، آیاتی است که دربارۀ عبادت است؛ در حالی که در توسلی که در اسلام تشریع شده، هیچ کسی اولیاءالله و پیامبران را عبادت نمی­کند؛ زیرا هنگامی که به پیغمبر اکرم- صلی الله علیه و آله  سلم- متوسل می­شویم، او را مستقل در تأثیر و کاشف الضر نمی­دانیم، تا او را عبادت کنیم، توسّلی که قرآن به آن دعوت کرده این است که به وسیله او به خدا نزدیک شویم. یعنی او در پیشگاه خدا شفاعت می کند[۶] درست مثل این است که کسی می خواهد به در خانۀ شخص بزرگی برود که او را نمی شناسد و از شخصی که با آن شخص بزرگ آشنا است، خواهش می‌کند که همراهش نزد او برود، تا او را به آن شخص بزرگ معرفی کند و از او برای این شخص کمک بگیرد، این کار نه عبودیّت است نه استقلال در تأثیر.[۷] بنابراین ادّعای شرک بودن توسّل ادّعای بدون دلیل است.

 افزون بر آن این نظر وهابی‌ها برخلاف آموزه های قرآنی است. از این‌رو علماء سنی و شیعه آن را از اختراعات وهابیت شمرده و مردود می‌دانند. وهابی ها برای اینکه  مسلمانان را تکفیر کند به  این گونه مطالب دامن زده و از آنها به نفع خود شان بهره برداری می‌کنند.

   سبکی یکی از علماء اهل سنت گفته است که توسل و استعانت و تشفّع به نبی(صلی الله علیه و آله) به سوی خدا امر پسندیده است و هیچ کسی از سلف و خلف آن را انکار نکرده تا این­که ابن تیمیه آمد و آن را منکر شد و از صراط مستقیم عدول نمود و چیزی را بدعت کرد که هیچ عالمی آن­ را نگفته است و با این بدعت بین اهل اسلام شکاف ایجاد نمود.[۸]

 این عقیده وهابیت به صورت آشکار با شماری از آیات قرآن کریم منافات دارد در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که بر جواز توسل برای رفع حاجات و بخشش گناهان و تقرب به سوی خدا دلالت دارند. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می­کنیم:

  1. خداوند خطاب به مومنین می­فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَۀ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[۹]؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!»

 صاحب تفسیر مراغی از علماء اهل سنت می­گوید: مراد از وسیله در این آیه شریفه چیزی است که برای جلب رضایت خدا و تقرب به او، به آن توسل جسته می­شود. سپس حدیثی را از صحیح بخاری و سایر کتاب‌های سنن نقل می­کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن وسیله قرار داده شده است. در این حدیث پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «من قال حین یسمع النداء(الاذان) اللهم رب هذاه الدعوه التامه و الصلاه القائمه آت محمدا الوسیله والفضیله و ابعثه المقام المحمود الذی وعدته، حلت له شفاعتی یوم القیامه[۱۰] ؛ یعنی هر کسی در هنگام شنیدن اذان بگوید: خداوندا ! ای پروردگار این دعوت کامل و نماز برپاشده، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را دستاویز و وسیله بگردان و به او فضیلت عطا کن و اورا به جایگاه ستوده­ای که وعده­اش دادی برانگیز، در روز قیامت شفاعت من بر ای او حلال می­گردد.»

  این حدیث به روشنی دلالت دارد که خود پیامبر خدا وسیلۀ تقرب به خدا است و به همین علت به خواست خداوند دارای مقام محمود بوده تا در روز قیامت برای آمرزش گناهان مومنین شفیع قرار داده شود و او هم از آنان شفاعت کند. پس توسل هرگز موجب شرک و کفر نمی شود اگر چنین بود وسیله قرار گرفتن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) موجب کفر و شرک می‌گردید.

  1.  در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به صراحت در موضوع استغفار بر جواز توسل دلالت دارند. یکی ازین آیات در باره گناه فرزندان حضرت یعقوب است، هنگامی که به گناه شان اقرار کردند برای بخشیده شدن گناهان شان به پدرشان متوسل شدند تا از خداوند برای آنان طلب مغفرت کنند و پدرش هم که پیامبر خدا بود به آنان قول مساعد می­دهد و نمی­گوید که این توسل شما غیر مشروع است و موجب شرک می­شود. قرآن این مطلب را چنین بیان می­کند: «قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئینَ، قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبىّ‏ِ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم[۱۱]‏؛ گفتند: اى پدر! براى گناهان ما آمرزش بخواه، که ما خطا کار بوده‏ایم. گفت: براى شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار و رحیم است».     
  2. آیاتی در قرآن کریم بر جواز و پسندیده بودن توسل به انبیاء و اولیاء دلالت دارد. مثلا آیه­ای که در آن بخشیده شدن ظالمان و مخالفان بر رفتن آنان نزد رسول خدا و واسطه قرار دادن او پیش خدا متوقف گردیده است، این مطلب را می­رساند. خداوند خطاب به رسول­الله(صلی الله علیه و آله) می­گوید: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا[۱۲]؛ و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏کردند (و فرمانهاى خدا را زیر پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى‏کرد خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏یافتند.»
  3.  قرآن کریم با تمام شفافیت، وجود مبارک پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در میان مردم را مایه مصونیت و حفظ آنان از عذاب الهی قرار داده و می­گوید: «وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِم[۱۳]؛‏ (اى پیامبر!) تا تو در میان آن­ها هستى، خداوند آنان را مجازات نخواهد کرد.»

 در این آیه شریفه وجود مقدس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خودی خود و بدون توسل مردم، وسیله مصونیت مردم از عذاب قرار داده شده تا چه رسد که مردم برای نجات از گرفتاری­های دنیوی و عذاب اخروی به او متوسل گردیده و او وسیله شود تا آنان نجات یابند.

 وهابی­ها به علت و اهداف شخصی این آیات روشن قرآن را نادیده گرفته و بدون هیچ دلیلی توسل به انبیاء و او لیاء الهی را موجب شرک دانسته اند و به تبع آن خون هزاران مسلمان را به بهانه این که آنان مشرک اند بر زمین ریخته و میلیون­ها مسلمان را در راستای تحقق اهداف دشمنان اسلام محکوم به شرک و کفر نموده اند.

گذشته از آیاتی که نقل شد، روایات زیادی در زمینه جواز توسل داریم، بسیاری از این روایات مربوط به توسّل به شخص پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است، که گاه قبل از تولّد و گاه بعد از تولّد و یا در حال حیات و گاه بعد از رحلت آن حضرت می باشد، البتّه قسمت دیگری هم مربوط به توسّل به غیر از پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) از رجال دین است، که بعضی به صورت درخواست و دعاست و بعضی به صورت تقاضای شفاعت در پیشگاه خدا و بعضی خدا را به مقام پیغمبر خواندن. به هر حال تمام اقسام توسّل در این روایات دیده می شود؛ به گونه ای که راه را بر تمام بهانه جویان وهّابی می بندد. اکنون به چند نمونه از این روایات که در کتابهای اهل سنت نقل شده توجّه کنید:

  1. توسل آدم به پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از آنکه پیغمبر متولّد شود؛ پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: هنگامی که آدم متوجه خطای خود شد عرض کرد: خدایا من تو را به حق محمّد می‌خوانم که مرا ببخشی، خداوند فرمود: تو محمّد را از کجا شناختی در حالیکه هنوز او را نیافریده ام؟ آدم عرض کرد: پروردگارا این به سبب آن است که وقتی مرا با قدرت خود آفریدی و از روح خود در من دمیدی، سرم را بلند کردم و دیدم این جمله ها بر پایه های عرش نوشته شده است ( لا اله الاالله، محمّد رسول الله ) از این عبارت فهمیدم که تو نام محمّد را به نام خود اضافه نمی کنی مگر به این دلیل که محبوب ترین خلایق نزد توست، خداوند خطاب کرد: آدم راست گفتی او محبوب ترین خلق نزد من است به حق او مرا بخوان من تو را می آمرزم.[۱۴]
  2. توسّل ابوطالب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در کودکی؛ خلاصۀ حدیث چنین است، وقتی خشکسالی در مکّه واقع شد، قریش نزد ابوطالب رفته و گفتند: تمام بیابان ها خشک شده، قحطی همه جا را در هم کوبیده بیا برویم و از خدا طلب باران کنیم، ابوطالب حرکت کرد در حالیکه کودکی با او بود (منظور از کودک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است ) چهرۀ این کودک مانند آفتاب درخشان بود، ابوطالب در حالی‌که پیغمبر اکرم را بغل کرده بود، پشت خود را به کعبه چسبانید و به همین کودک متوسّل شد، در این هنگام در آسمان هیچ ابری نبود که ناگهان ابرها از این طرف و آن طرف در آسمان ظاهر شدند و به هم پیوستند و چنان بارانی بارید که بر اثر آن بیابان های خشک سرسبز شد.[۱۵]
  3. توسل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بعد از وفات او؛ قحطی شدیدی در مدینه پیش آمد گروهی از مردم نزد عایشه رفته و چاره جویی خواستند، عایشه گفت: بروید کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ، سوراخی در بالای سقف بالای قبر بکنید به طوری که آسمان از آنجا دیده شود و منتظر نتیجه باشید، رفتند و آن سقف را سوراخ کردند به طوری که آسمان دیده می شد، باران فراوانی به باریدن گرفت به قدری که بعد از مدّتی بیابان ها سر سبز شد و شتران چاق و فربه شدند.[۱۶]
  4. توسّل به عباس عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ؛ عمربن خطّاب هنگامی که در مدینه قحطی شد به وسیلۀ عباس بن عبدالمطلب از خدا تقاضای باران کرد و عبارتش درموقع دعا این بود: «خداوندا ما به پیامبر خود متوسّل می شدیم و تو باران برای ما می فرستادی، الآن به عموی پیغمبرمان متوسّل می شویم، برای ما باران بفرست، راوی می گوید: به دنبال آن باران فراوانی نازل شد.[۱۷]
  5. توسل امام شافعی به اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) ؛ ابن حجر مکّی در صواعق از امام شافعی پیشوای معروف اهل سنّت نقل می کند که شافعی به اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) توسّل می جست و این شعر معروف را از او نقل می کند:

آل النبی ذریعتی                              و هم الیه وسیلتی

ارجوا بهم أعطی غداً                       بید الیمین صحیفتی

خاندان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وسیلۀ منند آنها در پیشگاه او سبب تقرّب من می باشند، امیدوارم فردای قیامت به سبب آنها نامۀ اعمال من به دست راست من سپرده شود! [۱۸]

اینها دلایل قرآنی و حدیثی است که عقیدۀ وهابی‌ها و تکفیری‌ها را مردود شمرده و در نتیجه این آنها هستند که بر علیه مقدسات و عقاید مسلم اسلامی قد علم کرده و با تکفیر مسلمانان جان، ناموس و مال آنان را برای خود شان حلال کرده اند.

پی نوشتها

[۱]. زمر، ۳

[۲]. جن، ۱۸

[۳]. رعد، ۱۴

[۴] . محمد بن عبدالوهاب، تطهیر الاعتقاد،ص۳۶ بی­نا، بی­نا، و رسائل عملیه، ص۱۴۵، بی­نا، بی­تا.

[۵]. ابن منظور محمّد بن مکرم، لسان العرب، ۸/۶۹، نشر ادب الحوزه، قم ۱۴۰۵

[۶]. مکارم شیرازی ناصر، شیعه پاسخ می گوید ص۲۳۳، مدرسه الإمام علی بن ابی طالب «ع»، قم، ۱۳۸۳

[۷]. همان ص۲۳۴

[۸] . مناوی، عبدالرووف، فیض القدیر شرح جامع الصغیر، ج۲ص۱۳۵، مصر، المکتبه التجاریه الکبری، اول، ۱۳۵۶ق.

[۹] . مائده/۳۵

[۱۰] . مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج ۶ص۱۰۹، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بی­تا.

[۱۱] . یوسف/۹۷و۹۸

[۱۲] . نساء/۶۴

[۱۳] . انفال/۳۳

[۱۴]. حاکم نیشابوری محمدبن عبدالله، مستدرک ۲/۶۱۵،دارالمعرفه، بیروت، لبنان.

[۱۵]. ابن حجر عسقلانی شهاب الدین، فتح الباری ۲/۴۱۱، دارالمعرفه للطباعۀ والنشر، بیروت.

[۱۶]. دارمی عبدالله بن بهرام، سنن دارمی ۱/۴۴،مطبعۀ الإعتدال، دمشق، ۱۳۴۹

[۱۷] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر لطباعۀ و النشر و التوزیع، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۶

[۱۸] . نبمانی یوسفبن اسماعیل، شواهد الحق فی الإستفاثه بسید الخلق «ص» ص۱۶۷، اوفست/حسین حلمی ین سعید استانبولی.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

تکفیر اهل سنت از سوی وهابیت

از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی ، علمای اسلامی وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار می دانند.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در آغاز کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ ابن الوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۱]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۲] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۳]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان افراط نموده اند که حتی عباداتی را که آنان قبل از وهابی شدن انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۴]

وهابیت حتی کشتن اهل سنت و علمای آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علمای معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۵]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۶]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۷]

بنابراین در اینکه وهابیت مسلمانان را کافر می داند تردید نیست و به همین علت تمام جنگ‌های وهابیت با مسلمانان بوده[۸] و در عصر حاضر نیز جنگ‌های آنان با مسلمانان در قالب‌های مختلف جریان دارد.

در تاریخ اسلام فرقه‌های ارهابی و متعصب متعددی پا به عرصه وجود نهاده‌اند. اما فرقه وهابیت شدیدترین فرقه تروریستی و ارهابی است که بر مبنای تکفیر مسلمانان، تاریخ اسلام به خود دیده است. این فرقه از بدو تأسیس تا امروز به قتل و غارت مسلمانان پرداخته است. این فرقه که با بیعت شیخ محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود با این توافق که امامت در نسل آل‌سعود باشد، و بر طریق جهاد دعوتش را انجام دهند به وجود آمد و دولت سوم و معاصر وهابی که ادامه دهنده افکار محمد بن عبدالوهاب است، خونریزیهای بی‌شماری را مرتکب شده است.[۹]   

محمد ابن عبدالوهاب زیارت قبور را مبنای تکفیر مسلمانان قرار داد و با این بهانه به مسلمان کشی اقدام کرد. هنگامی که محمد بن عبدالوهاب به عیینه می‌رود و در آنجا به حاکم این شهر به نام عثمان بن حمد بن معمر پناهنده می‌شود. او با همکاری عثمان زیارتگاه‌هایی را که بر قبرهای صحابه و اولیاء در اطراف این شهر وجود داشت، نابود کرد و هیچ قبری را در قلمرو حکومت عثمانی باقی نگذاشت. وقتی که مردم از این کار او باخبر شدند، برعلیه او تحریک شده و نامه‌هایی را به علماء احساء، بصره، و حرمین فرستادند تا بر علیه  او و عثمان آنان را یاری کنند و بسیاری از علماء اسلامی بر علیه او کتاب نوشتند و در این تصنیفات او را گمراه، جاهل، مبتدع و تغییر دهنده شرع و سنت معرفی کردند.[۱۰]

پی نوشتها

[۱] .  محمد بن عبد الوهاب ، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۲] . محمد بن عبد الوهاب، ، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۳] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۴] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۵] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۶] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۷] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۸] . علی زاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت(تبارشناسی)، ج۱ص۹۴-۹۵٫ قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی تبلیغی، چ۱، ۱۳۹۱ش.

[۹] . رک: راشد قاسم، الارهاب والتعصب عبرالتاریخ، ص۲۹۲-۲۹۴٫

[۱۰] . تاریخ نجد، ص۸۴-۸۷٫

جنایات وهابیت علیه شیعه و سنی

اساس فرقه وهابیت را بدعت در مسائل اعتقادی و دشمنی با همه مسلمانان در راستای تحقق اهداف دشمنان اسلام تشکیل می دهد. این فرقه نوظهور پس از آن که در قرن دوازدهم هجری توسط محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود جدّ آل سعود جان گرفت، توسط استعمار غرب به خصوص انگلیس، آمریکا و اسرائیل تقویت و تثبیت گردیده و در خدمت آنان برای تخریب اسلام و ایجاد تفرقه در بین مسلمین، بر مسلمانان تحمیل شده و به فعالیت خود ادامه داده است. امروزه فرقه وهابیت مایه دردسر برای همه مسلمانان گردیده و گروه های مختلف به این فرقه اسلام را دین خشن و خونریز و متحجر و مخالف فرهنگ و تمدن معرفی نموده است و خود این فرقه در برابر پیشرفت فرهنگی و علمی مسلمانان یک مانع و سدّ جدّی با رنگ و بوی دینی و مذهبی قرار گرفته است. این فرقه در طول حیات خود به شیوه ها و شگردهای مختلف مردم را به سوی خود دعوت نموده و سران و مبلغان آن از هر راه ممکن و لو غیر مشروع خواسته اند عقاید این فرقه را در بین مسلمانان ترویج و منتشر نمایند.

وهابیت در طول عمر خود اقدامات جنایتگارانه زیادی را بر علیه اسلام اعم از شیعه و سنی انجام داده و در حال حاضر نیز پیروان این فرقه گمراه به شدت مشغول انجام جنایات گوناگون در کشورهای اسلامی هستند. ما در اینجا به برخی از جنایات نظری و عملی این گروه بر علیه شیعه و سنی و در کل بر علیه اسلام اشاره می‌کنیم:

۱٫تکفیر همه مسلمانان: این فرقه از بدو پدید آمدن تا امروز تمام مسلمانان را که وهابی نباشند تکفیر می‌کند و برای این هدف از هیچ دروغ و تهمتی ابا ندارند. وهابی ها می گویند شیعه منافق است، چون اهل تقیه هستند و تقیّه نوعی از نفاق است.[۱]

محمد بن عبد الوهاب پیشوای فرقه وهابیت می گوید: شیعه کافر است، هر کسی در کفر شیعه شک کند، (خودش) کافر است.[۲] بر اساس همین دید و نظر، علما و مفتی های وهابی عربستان، در جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل، فتوا دادند که کمک به حزب الله به دلیل این که شیعه هستند، حرام است و جایز نیست.

وهابی ها از رهگذر خدمت به استعمار و در راستای تحقق اهداف آن در بدو رسیدن به قدرت در دو مرحله عملی و تبلیغاتی وارد عمل شدند، در مقام عمل در سال ۱۳۴۴ در یک حرکت حساب شده مراقد و قبور امامان شیعه در بقیع را، به بهانه واهی آثار شرک، ویران کرده و با خاک یکسان نمودند. [۳]

سپس در سال ۱۲۱۶ به کربلا حمله کردند و هزاران نفر از مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان را به قتل رسانده و حرم مطهر امام حسین ـ علیه السلام ـ را ویران کردند، و هر چه یافتند غارت کرده و با خود بردند، و اسم این کار را جهاد فی سبیل الله و مبارزه برای نشر توحید گذاردند. [۴] و آن گاه در سال ۱۲۲۰ به نجف حمله کردند ولی موفق به تسخیر شهر نشدند و به غارت روستا های اطراف پرداختند. [۵]

در مقام تبلیغات، علما و مفتی های وهابی، در جنگ ۳۳ روزه حزب الله با اسرائیل، فتوا دادند که کمک به حزب الله به خاطر این که شیعه هستند جایز نیست، به دنبال آن به منظور تحریک احساسات اهل سنت و ایجاد نفاق بر علیه شیعه، تبلیغات زهرآگینی تحت عنوان گسترش تشیع در جهان به راه  انداختند. و هم چنین اخیراً وهابی های عربستان ۱۰ میلیون جلد کتاب علیه شیعه چاپ و در میان حجاج پخش کرده اند.  و همه ساله این کار را تکرار می کنند و خطبای آنان از سم پاشی و تبلیغات علیه شیعه در این مراسم، دریغ نمی نمایند. [۶]

قتل عام هزاران شیعه بی گناه در دوران حکومت طالبان در افغانستان، و به خاک و خون کشیده شدن هزاران شیعه، در حال نماز در مساجد و در مراسم عزاداری سید الشهداء، توسط گروه سپاه صحابه در پاکستان، قتل عام بسیار وحشتناک و بی رحمانه شیعیان توسط بمب های القاعده در عراق، دست آورد و محصول مستقیم، فتوا و دیدگاه پیشوای این مذهب است، زیرا همو بود که می گفت: مشرکان ما به دو دلیل از مشرکان زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بدتر اند. و امروز اقدامات جنایت کارانه وخشونت بار وهابیت در سوریه بر علیه شیعه و سنی بر کسی پوشیده نیست.

  1. از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی و موضع دشمنانه وهابیت و اسلاف آن در برابر مذاهب اهل سنت، علماء این مذاهب، وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار و حتی سران آن را کافر و مشرک معرفی نموده اند.[۷] هر چند در سال های اخیر خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به علت ترس از گسترش و نفوذ مذهب شیعه در بین اهل سنت، وهابی ها تا حدودی از ابراز نظرشان در محافل عمومی نسبت به اهل سنت تقیه کرده و سعی می کنند عقاید شان را نسبت به آنان اظهار نکنند ولی در عین حال کتاب ها و رفتارشان حاکی از دشمنی آنان نسبت به اهل سنت می باشد.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در ابتداء کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود، کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی و اهل سنت بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ محمد بن عبدالوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۸]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۹] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۱۰]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان و اهل سنت افراط نموده اند که حتی عبادات آنان را که قبل از وهابی شدن شان انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۱۱]

وهابیت کشتن اهل سنت و علما آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علما معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۱۲]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۱۳]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۱۴]

به همین دلیل علماء اهل سنت سخنان قاطعی در انحراف عقاید وهابیت و گمراه بودن وهابیان گفته اند که به عنوان نمونه به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

شیخ جمیل صدقی زهاوی در مورد وهابیت می گوید:

خداوند وهابیت را بکشد، زیرا این فرقه به خود جرأت داده که همه مسلمین را تکفیر کند گویا همّ و هدف بزرگ آن فقط تکفیر نمودن است و بس. می بینید که وهابیان کسانی را که توسط پیامبر به خداوند متوسل می شود تکفیر نموده اند.[۱۵] این عالم اهل سنت کتابی به نام «الفجر الصادق فی الرد علی منکری التوسل و الکرامات و الخوارق» در رد وهابیت نوشته است.

زینی دحلان مفتی مکه می‌گوید که سید عبد الرحمن اهدل مفتی زبید می گفت:

هیچ نیازی به تالیف کتاب در ردّ وهابیت دیده نمی شود زیرا در ردّ آنان همین سخن پیامبر که فرمود «سیماهم التحلیق» یعنی چهره و علامت آنان این است که موی سرش را می تراشند، کفایت می کند. زیرا محمد بن عبد الوهاب دستور داده است که پیروان او سرشان را بتراشند.[۱۶]

شیخ خالد بغدادی می گوید: اگرکتاب های وهابی ها را به دقت مطالعه کنیم در می یابیم که مانند کتاب های لا مذهب ها سعی دارند که با افکار باطله شان مسلمانان را مورد خدعه قرار داده و آنان را گمراه کنند.[۱۷]

به هر حال در انحراف و گمراهی وهابی ها از نظر علما اهل سنت هیچ تردیدی وجود ندارد. هر چند ممکن است که در عصر حاضر برخی از علما بی سواد و نا آگاه اهل سنت در برخی از کشورها خصوصاً کشورهایی که از فرهنگ و مبانی اسلام به دور بوده اند، گول وهابیت را خورده و از این فرقه دفاع نمایند اما مبانی اعتقادی اهل سنت کاملاً با اعتقادات وهابیت متضاد می باشد و کارنامه نظری و عملی وهابیت گواه آشکار بر مخالفت و دشمنی این فرقه با مسلمانان شیعه و سنی و جانب داری از دشمنان اسلام می باشد و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.

[۱] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، مدرسه الامام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴، ص ۳۴٫

[۲] .  مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، ۱۳۸۴، ص ۱۵۶٫

[۳] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، مدرسه الامام علی بین ابی طالب ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۳، ص ۱۰۲٫

[۴] .  مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، پیشین، ص ۳۴٫

[۵] .  سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، موسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ، ۱۳۸۰، ص ۴۱٫

[۶] .  مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، پیشین، ص ۱۲٫

[۷] . شوکانی، محمد علی، البدر الطالع ۲/۲۶۲، بیروت، دار المعرفه و هیثمی، احمد بن حجر، الفتاوی الحدیثه، مصر، مطبعه العلمیه، ص ۸۶٫

[۸] . عبد الوهاب، محمد بن، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۹] . عبد الوهاب، محمد بن، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۱۰] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۱۱] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۱۲] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۱۳] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۱۴] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۱۵] . رضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل سعود الوهابین، بی تا، بی نا، ص ۱۲۰٫

[۱۶] . همان، ص ۱۲۱٫

[۱۷] . همان، ص ۱۲۵٫

تکفیر مسلمانان از سوی محمد بن عبدالوهاب و پیروان او

از دید فرقه وهابیت هر کسی وهابی نباشد کافر و مشرک به شمار می آید. به علت همین اعتقاد انحرافی ، علمای اسلامی وهابیت را یک فرقه منحرف و بدعت گذار می دانند.

محمد بن عبد الوهاب موسس فرقه وهابیت در ابتداء کار هنگامی که به تبلیغ مذهب خود و دعوت مردم به سوی این مذهب آغاز نمود کتاب کوچکی را در دست می گیرد و می گوید خدا را شاهد می گیرم که من پیرو این کتاب هستم و هر چه در آن هست حق است. در این هنگام علی بن ربیعه که از قوم تمیمی بود از او پرسید اگر کسی این کتاب را نپذیرد چه کار کنیم؟ گفت کار را با شمشیر حل می کنیم. علی بن ربیعه سوال کرد چگونه کسی با نپذیرفتن این کتاب مستحق قتل می شود؟ ابن الوهاب گفت به خاطر این که آنان مشرک و کافرند. بعد از پراکنده شدن جمعیت محمد بن عبد الوهاب به خانه برگشت و پسر عمویش عبد الله بن حسین پیش او آمد و گفت: آیا این راست است که تو با این مذهب خودت خروج می کنی؟ گفت بلی. پسر عمویش گفت به خدا قسم اگر یک نفر از بنی سنان را به این مذهب دعوت کنی سرت را از بدنت جدا می کنم. در همین روز بین او و پسر عمویش جنگی در گرفت و عده ای کشته شدند.[۱]

محمد بن عبد الوهاب بعد از این که خروجش را بر علیه مسلمین عملی می کند می گوید: شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است.[۲] او می گوید کسی که مشرکین (مسلمانان) را تفکیر نکند و یا شک در کفر آنان داشته باشد از بزرگترین نواقص اسلام است.[۳]

وهابی ها به حدّی در تکفیر مسلمانان افراط نموده اند که حتی عباداتی را که آنان قبل از وهابی شدن انجام داده بودند باطل می شمارند. زینی دحلان می گوید: محمد بن عبدالوهاب کسانی را که از مذهب او پیروی می کردند و قبلاً فریضه حج را انجام داده بودند، وادار می ساختند که عمل حج را اعاده کند به آن ها می گفت حج اول آنان در حال شرک بوده و باطل است. هم چنان به کسانی که به مذهب او می گرویدند پس از ادای شهادتین می گفت شهادت سوم را هم به زبان جاری کنند و بگویند که قبلاً کافر بوده ایم و پدر و مادر ما نیز در حال کفر از دنیا رفته اند. اگر کسی این شهادت را به زبان جاری نمی ساخت دستور قتلش داده می شد. او به طور آشکار می گفت مسلمانان شش صد سال کافر بوده اند و غیر از پیروان خود بقیه مسلمانان را مشرک و کافر می دانستند و خون و مال شان را حلال و مباح می شمردند.[۴]

وهابیت حتی کشتن اهل سنت و علمای آنان را مباح می دانند، ابن عابدین یکی از علمای معروف حنفی مذهب اهل سنت می گوید: فرقه وهابی تمام اهل سنت را کافر دانسته و فقط خودشان را موحد می پندارند و به طور کلی هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد از دیدگاه آن ها مشرک و کافر است و به همین دلیل کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.[۵]

به گفته احمد امین نویسنده معروف اهل سنت وهابی ها غیر از سرزمین خود سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقد اند که باید با ممالک اسلامی دیگر جهاد نمود.[۶]

حسن بن علی سقاف می گوید: وهابیت با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدت مخالفت نموده و سران  و اتباع آن ها را با القاب زشت هم چون دزد، کافر، ملحد، زندیق، یهود اهل قبله و… نام برده است.[۷]

بنابراین در اینکه وهابیت مسلمانان را کافر می داند تردید نیست و به همین علت تمام جنگ‌های وهابیت با مسلمانان بوده[۸] و در عصر حاضر نیز جنگ‌های آنان با مسلمانان در قالب‌های مختلف جریان دارد.

در تاریخ اسلام فرقه‌های ارهابی و متعصب متعددی پا به عرصه وجود نهاده‌اند. اما فرقه وهابیت شدیدترین فرقه تروریستی و ارهابی است که بر مبنای تکفیر مسلمانان، تاریخ اسلام به خود دیده است. این فرقه از بدو تأسیس تا امروز به قتل و غارت مسلمانان پرداخته است. این فرقه که با بیعت شیخ محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود با این توافق که امامت در نسل آل‌سعود باشد، و بر طریق جهاد دعوتش را انجام دهند به وجود آمد و دولت سوم و معاصر وهابی که ادامه دهنده افکار محمد بن عبدالوهاب است، خونریزیهای بی‌شماری را مرتکب شده است.[۹]   

محمد ابن عبدالوهاب زیارت قبور را مبنای تکفیر مسلمانان قرار داد و با این بهانه به مسلمان کشی اقدام کرد. هنگامی که محمد بن عبدالوهاب به عیینه می‌رود و در آنجا به حاکم این شهر به نام عثمان بن حمد بن معمر پناهنده می‌شود. او با همکاری عثمان زیارتگاه‌هایی را که بر قبرهای صحابه و اولیاء در اطراف این شهر وجود داشت، نابود کرد و هیچ قبری را در قلمرو حکومت عثمان باقی نگذاشت. وقتی که مردم از این کار او باخبر شدند، برعلیه او تحریک شده و نامه‌هایی را به علماء احساء، بصره، و حرمین فرستادند تا بر علیه  او و عثمان آنان را یاری کنند و بسیاری از علماء اسلامی بر علیه او کتاب نوشتند و در این تصنیفات او را گمراه، جاهل، مبتدع و تغییر دهنده شرع و سنت معرفی کردند.[۱۰]

 نظر عمومی وهابی‌ها در باره تکفیری بودن وهابیت

 وهابی‌ها می‌گویند دشمنان وهابیت، این فرقه را متهم می‌کنند که از نظر این فرقه تمام کسانی که وهابی نیستند، کافر‌اند و به این ترتیب این فرقه را به فرقه خوارج تشبیه می‌کنند. آنان در دفاع از این اتهام می‌گویند که حقیقت این نیست بلکه وهابی‌ها از مسلمانان حنبلی مذهب و متمسک به عقیده اسلامی که در قرآن و سنت آمده، به ویژه که این فرقه در ظرفی به وجود آمد که از حیث اعتقاد و تقالید به ظرف بت‌پرستی زمان جاهلیت شباهت پیدا کرده بود. بنابراین علماء مکه و نجد با پیروی از محمد بن عبدالوهاب هرکسی که شهادتین را بگوید او مسلمان است و تکفیرش جایز نیست. اما محمد بن عبدالوهاب آنانی را که در زمان او زندگی می‌کردند، دیدند که فقط به گفتن«لا اله الا الله» اکتفاء می‌کردند و چیزهای دیگری از دین را قبول نداشتند، این‌ها از نظر محمد بن عبدالوهاب کافراند.[۱۱]

محمد بن عبدالوهاب خودش در نامه‌ای به شیخ عبدالرحمن سویدی یکی از علماء بغداد نوشت: «… و اما التکفیر فأنا أکفّر من عرف دین رسول الله، ثم بعد ان عرفه سبّه و نهی الناس عنه و عادی من فعله فهذالذی أکفّره و اکثر الامه و لله الحمد لیسوا کذالک»[۱۲] یعنی: اما درباره تکفیر باید گفت که من کسی را تکفیر می‌کنم که دین رسول خدا را شناخته است، ولی آن را سب می‌‌کند و مردم را از آن نهی کرده و با کسانی که به این دین عمل کرده دشمنی می‌ورزد. پس من این طائفه را تکفیر می‌کنم و الحمد لله که اکثر امت از این طائفه نیست.

این مطالبی که در تبرئه فرقه وهابیت و مؤسس آن طرح شده، فرار از واقعیت است؛ زیرا اولا دشمنان وهابیت چه کسانی غیر از مسلمانانی هستند که مورد تکفیر این فرقه از بدو تأسیس تا امروز قرار گرفته اند و این خود اعتراف بر این است که وهابیت و مؤسس آن مسلمانان را تکفیر کرده‌اند و می‌کنند. بنابراین وجود همین دشمنان وهابیت که مسلمانان غیر وهابی هستند، دشمنی آنان با وهابیت به همین علت است که از طرف محمد بن عبدالوهاب و این فرقه تکفیر شده‌اند.

اما اینکه از نظر وهابیت گفتن شهادتین کافی برای مسلمان بودن است، این سخن هم با واقع مطابقت ندارد؛ زیرا تمام کسانی که معتقد به شفاعت، توسل، تبرک و زیارت قبور انبیاء و اولیاء هستند بهتر و محکم تر از وهابیت شهادتین را به زبان جاری نموده و از صمیم قلب به آن اعتقاد دارند و بر اساس همین اعتقاد، به شفاعت، توسل، تبرک و زیارت قبور انبیاء و اولیاء معتقد هستند؛ ولی از نظر وهابیت آنان مشرک و غیر مسلمان به حساب می‌آیند و حرکت محمد بن عبدالوهاب نیز بر همین مبنا بوده است.

اما آنچه را که محمد بن عبدالوهاب در نامه‌اش مرقوم داشت‌است بسیار یک توجیه بی‌پایه و غیر عقلانی است؛ زیرا کسی‌که با دین اسلام دشمن است و آن را مورد ناسزا قرار داده و مانع از گرایش مردم به این دین می‌شود، نیازی به تکفیر ندارد؛ زیرا کفر آنان برای هیچ کسی پوشیده نیست و معنای کفر همین است که در قرآن و سنت رسول خدا(ص) بیان شده است؛ بلکه انکار هر ضروری دین موجب کفر می‌شود و برای آن نیازی نیست نهضتی، جنبشی و فرقه ای ساخته شود و این همه سر و صدا ایجاد شود؛ ولی حقیقت غیر از این است که محمد بن عبدالوهاب گفته‌است. تاریخ پر ماجرای وهابیت و عقاید محمد بن عبدالوهاب خط بطلان بر این نامه می‌کشد.

پی نوشتها

[۱] .  محمد بن عبد الوهاب ، عزیز العظمه (المنتخب من مدونات التراث)، ریاض، ص ۱۱۹٫

[۲] . محمد بن عبد الوهاب، ، کشف الشبهات، ریاض، ص ۳۳ـ۳۴٫

[۳] . عوبیس، عبد الحلیم، الدعوه علی منهاج النبوه، ریاض، ۱۴۲۳ق، ص ۱۳۵٫

[۴] . دحلان، سید احمد بن زینی، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مکتبه الکلیات الازهریه، ۱۳۹۷ق، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰٫

[۵] . ابن عابدین، حاشیه رد المختار، ۴/۴۴۹، بیروت، دار الفکر ۱۴۱۵ق.

[۶] . امین، احمد زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بی جا بی تا، ص ۲۰ـ ۲۱٫

[۷] . سقاف، حسن بن علی، السلفیه الوهابیه، افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اردن، عمان، دار الامام النووی، اول، ۴۲۳ق، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۸] . علی زاده موسوی، سید مهدی، سلفی‌گری و وهابیت(تبارشناسی)، ج۱ص۹۴-۹۵٫ قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی تبلیغی، چ۱، ۱۳۹۱ش.

[۹] . رک: راشد قاسم، الارهاب والتعصب عبرالتاریخ، ص۲۹۲-۲۹۴٫

[۱۰] . تاریخ نجد، ص۸۴-۸۷٫

[۱۱] . الدعوه الوهابیه و اثرها فی الفکر الاسلامی الحدیث، صص۱۶۶و ۱۶۷٫ بیروت، دارالسلام  للطباعه والنشر، چ۱، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م.

[۱۲] . همان، ص۱۶۷٫

تکفیر از دیدگاه مذهب شیعه

اشاره:

تکفیر یکی از پدیده های است که باعث چالشها و نا امنی‌های خونریزی در جامعه اسلامی شده است. به ویژه در این چند دهه اخیر فرقه ها و گروه های تکفیری متعددی در کشورهای اسلامی سر برآورده و چهره اسلام را برای جهانیان مخدوش نموده اند. این گروهها با مبانی جهل آمیزی که دارند به بهانه های مختلف مسلمانان را مورد تکفیر قرار داده و سپس به کشتن آنان می پردازند. در این نوشته مختصر دیگاه مذهب شیعه درباره تکفیر مورد بررسی قرار گرفته است.

 

از نظر شیعه مانند همه مذاهب اسلامی بر طبق قرآن کریم و احادیث پیامبر اسلام(ص) ملاک کفر نفی یکی از شهادتین و یا هردوی آن می باشد. لکن شیعه جهت تکفیر دیکران به دنبال بهانه نمی گردد و کشتن کسی را هم که واقعا کافر باشد جایز نمی داند. توضیح مطلب این است که تعیین ملاک کفر و ایمان در اختیار هرکسی نیست که بتواند بر اساس زوق و سلیقه خود برای آن ملاک تعیین کند و کسی را مؤمن و کسی دیگر را کافر معرفی کند. بلکه ملاک آن از سوی قرآن کریم و سنت پیامبر معرفی شده است و ما در اینگونه موارد باید از کتاب خدا و پیامبر تبعیت کنیم. چنانکه عموم فرق اسلامی نیز چنین کرده اند.

ملاک کفر و ایمان از نگاه قرآن و سنت

 قرآن کریم خطاب به مسلمانان می ­فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ‏ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً[۱]؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که در راه خدا گام برمى‏دارید [و به سفرى براى جهاد مى‏روید] تحقیق کنید و به کسى که [اظهار] اسلام مى‏ کند نگوئید: «تو مؤمن نیستى» به خاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا و [غنائمى‏] به دست آورید زیرا غنیمتهاى بزرگى در نزد خدا [براى شما] ست شما قبلا چنین بودید و خداوند بر شما منت نهاد [و هدایت نمود] بنابراین [به شکرانه این نعمت بزرگ‏] رسیدگى کنید که خداوند به آنچه عمل مى ‏کنید آگاه است.[۲]

 بر اساس این آیه شریفه اظهار اسلام یعنی شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر موجب حرمت جان و مال می ­گردد. مفسرین در شان نزول این آیه آورده­اند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از بازگشت از جنگ خیبر، اسامه بن ­زید را با جمعى از مسلمانان به سوى یهودیانى که در یکى از روستاهاى فدک زندگى مى‏ کردند فرستاد، تا آنها را به سوى اسلام و یا قبول شرائط ذمه دعوت کنند. یکى از یهودیان به نام مرداس که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهى قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت، در حالى که به یگانگى خدا و نبوت پیامبر صلی الله علیه  وآله و سلم گواهى مى‏ داد. اسامه بن‌ زید به گمان اینکه مرد یهودى از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام مى ‏کند و در باطن مسلمان نیست به او حمله کرده و او را کشت. گوسفندان او را به غنیمت گرفت. هنگامى که خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید سخت از این جریان ناراحت شد و فرمود: تو مسلمانى را کشتى، اسامه ناراحت شد و عرض کرد این مرد از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام کرد. پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تو که از درون او آگاه نبودى، چه می دانى؟ شاید به راستى مسلمان شده بود، در این موقع آیه فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که به خاطر غنائم جنگى و مانند آن هیچ گاه سخن کسانى را که اظهار اسلام مى‏ کنند انکار نکنند. بنابراین طبق این آیه شریفه هرکسی اظهار اسلام کرده و شهادتین بر زبان جاری کند، به اسلام و ایمانش حکم می ­شود و بدین‌وسیله جان و مالش محترم و در حفظ حکومت اسلامی قرار می­ گیرد.

پیامبر اکرم – صلى الله علیه و آله و سلم- آنگاه که على علیه السلام را براى فتح قلعه ­های خیبر روانه مى‏ کرد، پرچمى به دست او داد و یادآور شد که صاحب این پرچم، خیبر را فتح کرده و باز مى‏ گردد. در این هنگام على علیه السلام رو به پیامبر کرد و گفت: حد نبرد با آنان چیست؟ پیامبر- صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: «قاتلهم حتى یشهدوا أن لا اله الا الله و ان‏ محمدا رسول الله، فاذا فعلوا ذلک فقد منعوا منک دمائهم و اموالهم‏؛ با آنان نبرد کن تا آنکه به یگانگى خدا و رسالت محمد گواهى دهند. هرگاه گواهى دادند، خونها و مالهاى آنان محترم خواهد بود.»[۳] در روایات متعدد از پیامبر اعظم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله‏ و سلم نقل شده است که حضرت به شدت عنایت داشتند که کسى از این معیار عدول نکند و متعرض گوینده لا اله الا الله نشود. پس بر اساس سنت پیامبر نیز گوینده شهادتین مسلمان به حساب آمده و در حمایت و حراست نظام و مقررات اسلامی قرار می ­گیرد.

به تبعیت از آیات قرآن کریم و روایات نبوی که برخی از آنها ذکر شد، قریب به اتفاق مذاهب اسلامی، ملاک تحقق ایمان را همان شهادتین می دانند. به شرطی که چیزی از ضروریات دین را که به انکار نبوت منتهی شود، انکار نکند.

فقیهان امامیه نیز با تاسی به سنت پیامبر و پیشوایان دین (علیهم السلام) تکفیر اهل قبله و اقرار کنندگان به شهادتین را جایز ندانسته ­اند این مساله از بیان آنها در باره ملاک اسلام و کفر به خوبی به دست می ­آید. شیخ صدوق در کتاب الهدایه ملاک اسلام را اقرار به شهادتین دانسته و آنرا موجب حقن جان و مال می­داند «الإسلام هو الإقرار بالشهادتین وهو الذی یحقن به الدماء والأموال ومن قال:لا إله إلا الله محمد رسول الله فقد حقن ماله ودمه»[۴] اسلام عبارت است از اقرار به شهادتین و همین اقرار موجب حفظ جان ها و اموال می­ گردد و کسی که بگوید: لااله الاالله محمد رسول الله جان و مالش محقون و محفوظ خواهد بود. علامه مجلسی در تبیین ملاک اسلام می ­گوید: « اسلام عبارت است از اذعان ظاهرى به وجود خدا و رسالت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و انکارنکردن آنچه از ضروریات دین است. بنابراین ولایت ائمه علیه السلام در حکم به مسلمانى افراد شرط نیست، چنانکه اقرار قلبى نیز شرط نیست. براین اساس منافقین و همه مسلمانان که شهادتین را اظهار مى کنند، جز نواصب و غلات، داخل در اسلام خواهند بود.»[۵] و در تبیین ملاک تحقق کفر گفته اند: «و إن (الکافر) هو من أنکر إحدى الشهادتین، أو ضروریاً من ضروریات الإسلام مما علم من دین النبی (ص)»[۶] کافر کسی است که یکی از شهادتین را انکار کند یا ضروری دین را که ضرورتش از دین معلوم باشد انکار نماید.

بنابرآنچه ذکر شد، از نظر همه مذاهب اسلامی ملاک تحقق کفر یکی از دو چیز است: نخست انکار شهادتین یعنی شهادت به وحدانیت خداوند یا رسالت پیامبر اسلام. دوم انکار ضروری از ضروریات دین مانند نماز، روزه، حج و…. بنابراین تمام کسانی که اقرار به شهادتین دارند و هیچ ضروری از ضروریات دین را انکار نمی­ کنند از نظر همه مذاهب فقهی مسلمان به حساب آمده و جان، مال و آبروی شان محفوظ و در حمایت دولت اسلام قرار دارند.

تنها فرقه­ای که با این اجماع مسلمین مخالفت کرده و راه تعارض و تکفیر را در پیش گرفته است فرقه افراطی وهابیت است. فرقه وهابیت به تبعیت از ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب با قرائت و تفسیری که از شرک و توحید ارائه کردند، بسیاری از مسلمین را کافر و مشرک دانسته و آنها را به بت پرستان تشبیه می ­کنند. بن باز مفتی اعظم وهابیت می ­گوید: «کان أهل نجد قبل دعوه الشیخ على حاله لا یرضاها مؤمن، کان الشرک الاکبر قد انتشر فی نجد حتى عبدت القباب و الاشجار و…؛ پیش از حرکت محمد بن عبد الوهاب، مردم نجد و عربستان به گونه ‏اى بودند که هیچ مؤمنى از آن خشنود نبود و شرک بزرگ فراگیر شده بود تا جایى که درخت‏ ها، گنبدها و… را پرستش مى‏ کردند.» [۷]

پی نوشت:

[۱].نساء، ۹۴.

[۲] ابن‏عباس، عبدالله بن عباس، غریب القرآن فى شعر العرب، ۱جلد، مؤسسه الکتب الثقافیه – لبنان – بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۱۳ ه.ق.

[۳] – مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی­تا، ج۴، ص ۱۸۷۱. نیز ر. ک: شیخ طوسی، الأمالی، دارالثقافه، قم، چهارم ۱۴۱۴، ص ۳۸۱.

[۴] . شیخ صدوق، الهدایه، موسسه امام هادی، قم، اول ۱۴۱۸، ص ۵۴.

[۵] .محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، دوم ۱۴۰۳، ج۶۵، ص۲۴۴.

[۶] . محمد حسینی شیرازی، الاسئله و الجوبه، بی­نا، بی­تا، ج ۱، ص۶۵.

[۷] . عبدالعزیز ابن عبدالله بن­باز، الامام محمد بن عبدالوهاب دعوته و سیرته، ریاست اداره بحوث العلمیه و الافتاء، ریاض، دوم ۱۴۱۱، ج۱، ص ۲۳.

وهابيت و تكفير اهل سنت

ممکن است برخی با توجه هجمه ­ای تبلیغاتی وهابیت علیه شیعه فکر کنند که این گروه چون خود را منتسب به اهل سنت می­داند، تنها خصومت شان با پیروان اهل بیت علیهم السلام است و از این­رو آنان را مشرک و اهل بدعت می­خوانند، اما واقعیت خلاف این نگاه است، وهابیت جریانی است که با همه مذاهب و فرقه ­های اسلامی دشمنی آشتی ناپذیر دارد، وقتی به دیدگاه­های سردمداران و نظریه پردازان این فرقه منحرف مراجعه می­کنیم به وضوح می­بینیم که آنها نه تنها با شیعه مخالفت مبنایی دارند، بلکه با تمام مذاهب فقهی و کلامی اهل سنت در ستیزه­ اند، بزرگترین شخصیت علمی اهل سنت یعنی ابوالحسن اشعری توسط یکی از نویسندگان وهابی تکفیر شده اند!

جمعي از نويسندگان وهابی در کتاب «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة» ج3 ص210 و 211 می گوید:و این طائفه-از اهل سنت-که منتسب به ابی الحسن اشعری هستند، توحید خداوند را انکار کردند…شرک به خدا را جایز شمردند…و در ادامه می گوید:ائمه اهل سنت در رد این قوم کافر و معاند،ردیه نوشته اند!!« فالأئمة من أهل السنة وأتباعهم لهم المصنفات المعروفة في الرد على هذه الطائفة الكافرة المعاندة، »[1]

مي­دانیم که «ابوالحسن اشعری» رئیس مذهب کلامی و اعتقادی اکثر قاطع اهل سنت است و قتی این شخص توسط علمای وهابی تکفیر می­شود وضعیت و تکلیف بقیه افراد عادی از اهل سنت مشخص است.

ابن تیمیه که امام وهابیت شناخته میشود همه اهل سنت یا اکثر آنها را کافر دانسته و به تکفیر شیعه بسنده نکرده طوری که تکفیر ایشان اکثر علمای اهل سنت قبل از خودش را شامل میشود

ابن تيميه در مورد تقليد از مذاهب اربعه مي‌گويد:«مَنْ قَالَ: أَنَا شَافِعِيُّ الشَّرْعِ أَشْعَرِيُّ الِاعْتِقَادِ قُلْنَا لَهُ: هَذَا مِنْ الْأَضْدَادِ لَا بَلْ مِن الارتداد،»[2] هرکس بگويد: من در فقه، شافعي هستم و از نظر کلامي، اشعري هستم، اين‌ها ممکن نيست و ضد هم هستند، بلکه هرکس چنين اعتقادي داشته باشد، مرتد هست.

بنابر این اكثر شافعي‌ها طبق نظر ابن تيميه، مرتدنى، چون همه شافعي‌ها از نظر فقهي شافعي هستند و از نظر کلامي، يا اشعريند يا ماتريدي، ولی بیشترشان اشعری هستند.

همچنین ابن تیمیه در مجموع فتاوی خودش می­گوید: هر کس به یک مذهب خاصی تعصب داشته باشد و بگوید : مثلا در تمام احکام شرعی ، حنفی هستم این شخص کافر است، واجب است که توبه داده شود و گرنه باید کشته شود.فَمَنْ فَعَلَ هَذَا کَانَ جَاهِلًا ضَالًّا ؛ بَلْ قَدْ یَکُونُ کَافِرًا ؛ فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ یَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَیْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ یَجِبُ أَنْ یُسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ»[3]

بنابر اين ءبق طفته ابن تيميه هر کس بگوید : فقط از ابو حنیفه تقلید می کنم و از بقیه تقلید نمی کنم، این شخص، جاهل و گمراه است بلکه کافر هست!

هم اکنون تمام حنفی­ها، رساله تنها از ابوحنیفه تبعیت می کنند و حنفی وجود ندارد که نصف مسائلش را از ابوحنیفه و نصف دیگرش را از شافعی بگیرد،  احناف افتخارشان پیروی از امام شان ابوحنیفه می­باشد و شافعی ها نیز هم چنین.افتخار می­کنند که مقلد امام شافعی هستند.

طبق اعتقاد ابن تیمیه، هم اکنون همه اهل سنت جهان، کافر هستند و باید توبه داده شوند و اگر توبه نکردند، باید کشته شوند!!

محمد صدیق قنوجی در کتاب «الدین الخالص»،  در بحث مفصلي كه در باره مذاهب و شرك دانستن آن انجام داده گفته است:« تامل کن و بیاندیش به تقلید کنندگان از مذاهب (چهارگانه) که چگونه بر تقلید مردگان پافشاری می‌کنند و اعتراف می‌کنند که فهم قرآن و سنت پیامبر مختص به آنان است و برای شرک خود به عبارات دیگران و خوابهای بزرگان استناد می‌کنند و کلام مردم و ائمه (چهارگانه اهل سنت) را به کلام خداوند ترجیح می‌دهند هر چند بر این موضوع بی‌خوبی آگاه هستند. نمی‌دانیم که چه عذری در پیشگاه خداوند در روز حساب و کتاب خواهند آورد و چه چیزی باعث نجات آنان از عذاب خداوند خواهد شد!!!.»[4]

نقد و بررسي

همان گونه كه ملاحظه شد نظریه پردازان وهابی اهل سنت را تکفیر نمودند، در حاليكه تكفير مسلمان مخالف نظريه علماي اهل سنّت است، شافعي رئيس مذهب شافعيّه گفته است:«أقبل شهادة أهل الأهواء إلا الخَطّابية؛ لأنّهم يشهدون بالزور لموافقيهم[5]؛ شهادت تمام اهل بدعت را قبول مي كنم جز خَطّابيّه زيرا اين ها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خويش جايز مي شمارند.

ابو الحسن اشعري متوفاي ۳۲۴، مؤسس مذهب اشاعره، مي نويسد:«اِخْتَلَفَ المُسْلِمُون بَعْدَ نَبِيِّهِمْ صلي الله عليه وسلم في أَشْياء ضَلَّلَ بَعْضُهُم بَعْضا ، وبَرِي ءَ بَعْضُهُم من بعضٍ فَصاروا فِرَقا مُتَبايِنِين وأحزابا مُتَشَتِّتِين إلاّ أنّ الإسلامَ يَجْمْعُهُم ويَشْتَمِلُ عَلَيْهِم[6]؛ بعد از پيامبر گرامي [ صلي الله عليه و آله ] ميان مسلمانان در بسياري از امور اختلاف پديد آمد به طوري كه برخي از آنان ديگري را گمراه دانسته و از آنان تبرا جستند و با اين كه به فرقه هاي مخالف و احزاب پراكنده منشعب شدند ولي اسلام همه را فرا مي گيرد و شامل مي شود.

زاهر بن احمد سرخسي متوفاي ۳۸۹، از دوستان نزديك ابوالحسن اشعري نقل مي كند كه اشعري، هنگام وفاتش به من دستور داد كه تمام اصحاب و پيروان او را كه جمع كردم، به آنان گفت:

اِشْهَدُوا عَلَيَّ أنَّنِي لا أُكَّفِرُ أحدا من أهل القِبْلَةِ بِذَنْبٍ ، لأنّي رأيتُهُم كُلَّهُم يُشيرُون إلي مَعْبُودٍ واحدٍ والإسلامُ يَشْمُلُهم ويَعُمُّهُم[7]؛ گواه باشيد كه هيچ يك از اهل قبله را به خاطر گناهي كه از وي سر مي زند تكفير نمي كنم؛ زيرا همه آنان به خداي واحد عقيده دارند و اسلام بر همه آنان صدق مي كند.

شيخ الاسلام سُبْكي متوفاي ۷۵۶، از علماي پرآوازه اهل سنّت مي گويد: «إنَّ الإقدامَ عَلي تكفيرِ الموءمنين عُسَرٌ جِدّا ، وَكُلُّ من كان في قَلبِه إيمانٌ يَسْتَعْظِم القولُ بِتَكْفير أهلِ الأهواء والبِدَعِ، مع قولهم لا إله إلاّ اللّهُ ، محمدٌ رسولُ اللّه ، فَإنَّ التكفير أمرٌ هائلٌ عظيمُ الخَطَر[8]؛ اقدام بر تكفير مؤمن جدا سخت است و هر انسان با ايماني، تكفير صاحبان هوا و اهل بدعت را كه شهادتين مي گويند كار بسيار دشواري مي داند زيرا تكفير كار خيلي سخت و پر خطر مي باشد.

قاضي عضد الدين ايجي متوفاي ۷۵۶، مي نويسد:

جمهور المتكلمين والفقهاء علي أنّه لا يكفّر أحد من أهل القبلة… لم يبحث النبي عن اعتقاد من حكم بإسلامه فيها ولا الصحابة ولاالتابعون ، فعلم أنّ الخطأ فيها ليس قادحا في حقيقة الإسلام[9]؛ عموم متكلمان و فقيهان بر اين عقيده هستند كه هيچ يك از اهل قبله را نمي شود تكفير كرد … پيامبر گرامي هرگز از اعتقادات كسي كه مسلمان مي شد، سؤال نفرمود و سيره صحابه نيز چنين بود، بنا بر اين خطا و اشتباه عقيدتي يك مسلمان به حقيقت اسلام او ضرر نمي رساند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و صحابه تفتيش عقايد نمي كردند:«تفتازاني متوفاي ۷۹۱، مي گويد:«إن مخالف الحق من أهل القبلة ليس بكافر ما لم يخالف ما هو من ضروريات الدين كحدوث العالم وحشر الأجساد، واستدل بقوله: إن النبي ومن بعده لم يكونوا يفتّشون عن العقائد وينبهون علي ماهو الحق؛[10] نمي شود اهل قبله­ اي را كه مخالف حق باشد، كافر دانست، مگر اين كه ضروريات دين (همانند: حدوث عالم و قيامت وحشر موجودات) را انكار نمايد. زيرا پيامبر گرامي[ صلي الله عليه و آله ] و صحابه بعد از آن حضرت، از عقايد مردم تفتيش نمي كردند و آن چه را كه به ظاهر حق بود، از مردم مي پذيرفتند.

در نتیجه وهابیت تنها در تضاد با باورهای شیعه نیست، بلکه تمام مسلمین غیر از خودشان را مشرک، کافر و اهل بدعت می­دانند، تاریخ این گروه نیز ثابت کرده است؛ آنان پیش از اینکه به کربلا و نجف حمله کنند و دست به قتل شیعیان بزنند با اهل سنت در گیر بوده و از اهل سنت کشته­ ها پشته­ ها ساخت­ه اند، در یک جمله وهابیت هر کس از مسلمانان را که با آنها هم عقیده نباشند تکفیر کرده و می­کشند.

[1] . الدرر السنية في الأجوبة النجدية، علماء نجد الأعلام، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ششم، 1417هـ، ج3،ص 211.

[2] . ابن تيمية: مجموع فتاوى ج 4 ص 13 ط الرياض 1381 ه

[3] . مجموع الفتاوی ج22 ص150 چاپ دارالوفا و ج22 ص249؛

[4] . قنوجی، الدین الخالص، دهلي – مطبعة المدني بمصر – 1379 هـ  ج1ص140

[5] . المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى: 676هـ)، دار إحياء التراث العربي – بيروت، دوم، ، ج ۴، ص ۲۵۴،

[6] . مقالات الإسلاميين واختلاف المصلين، أبو الحسن علي بن إسماعيل بن إسحاق بن سالم بن إسماعيل بن عبد الله بن موسى بن أبي بردة بن أبي موسى الأشعري (المتوفى: 324هـ)، دار فرانز شتايز، بمدينة فيسبادن (ألمانيا)، سوم، 1400 هـ – 1980 م، ص 2.

[7] . اليواقيت والجواهر، ص ۵۸.

[8] . همان.

[9] المواقف، ج ۳، ص ۵۶۰ و شرح مواقف، ج ۸، ص ۳۳۹.

[10] . شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۲۷

خیانت جبرئیل

شبهه

مبلغین وهابی شیعیان را به این عقیده متهم می­ کنند که آنان باور دارند که جبرئیل ابتدا می­ خواست وحی را به علی علیه السلام نازل کند و سپس به دلیلی به پیامبر نازل کرد، صحیح است!

پاسخ شبهه

در پاسخ اين شبهه بايد گفت: این ادعا افتراء و تهمتی است که دشمنان شیعه به پیروان مکتب اهل­ بیت (ع) نسبت داده­ اند، و تا کنون هیچ دلیلی در اثبات این ادعا ارائه نداده­ اند و صرف ادعاست، و با هیچ اصل از اصول شیعه سازگاری ندارد و در هیچ منبع شیعه بیان نشده و از زبان هیچ شیعه­­ ای شنیده نشده است.

شيعه معتقد به عصمت فرشتگان الهي است، جبرئيل أمین که آورندة وحي است، جزء ملائكه مقرب خداست. و هيچ خطا، اشتباه و نسياني در او راه ندارد. خداوند سبحان می­ فرماید:«لايعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛[1] هرگز مخالفت فرمان خدا نمي­ كنندو دستورات او را دقيقاً اجرا مي كنند.»  آيه دلالت مي­ كند به اين كه ملائكه مخالف اوامر و نواهي الهي كاري انجام نمي­ دهند، مفسرين اين آيه شريفه را دليل بر عصمت ملائكه مي دانند.[2]

«يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما يؤمرون.[3] از خدا كه فوق همه آنهاست مي ترسند و به هر چه مأمورند اطاعت مي كنند. اين آيه شريفه هم اثبات مي كند كه ملائكه در هر امري تابع اوامر و نواهي الهي هستند.[4]

«لايسبقون بالقول و هم بأمره يعملون؛[5] هرگز پيش از امر خدا كاري انجام نمي دهند و هر چه بكنند بفرمان خدا بجا مي آورند. اين آيه هم مثل آيات قبل دلالت مي كند كه ملائكه در هر كاري تابع امر الهي هستند.

«نزل به الرّوح الأمين علي قلبك لتكون من المنذرين؛[6] خداوند در اين آيه از جبرييل به عنوان امين ياد مي ­كند و أمين هم به كسي مي گويند كه از او خيانتي صادر نشود. شيعيان اعتقاد دارند كه جبرئيل مَلك اميني است كه قرآن را به امر خداوند به قلب مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده است.

«قل من كان عدواً لجبرئيل فانّه نزّل علي قلبك باذن الله؛[7] بگو هر كس با جبرئيل دشمني ورزد (در حقيقت دشمن خداست) چرا كه آن فرشتة گرامي به اذن خداوند قرآن را بر قلب تو نازل نمود. در اين آيه خداوند دشمنان جبرئيل را توبيخ كرده و مي فرمايد كه جبرئيل آيات را به اذن خداوند به قلب پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده، بدون اذن خداوند كاري انجام نمي دهد. بلكه هر دستوري كه مي آورد به اذن الله است و شيعيان قائل به امانت جبرئيل در ابلاغ وحي رسالت به پيامبر عظيم الشأن اسلام اند.[8]

باید توجه داشت كه اطاعت و ترك عصيان فرشتگان يك نوع اطاعت تكويني است نه تشريعي، آنها چنان ساخته شده ­اند كه فرامين الهي را با كمال ميل و رغبت اجرا مي كنند.[9] و لذا امكان ندارد كه از دستورات الهي سرپيچي نمايند و آنچه بر پيامبر نازل شده همان اجراي فرامين الهي است.

ب. رواياتي زیادی وجود دارد که حالات ملائكه را بيان مي­ كنند كه ملائکه قدرت انجام خطا را هر گز ندارند و شيعه با استدلال به اين روايات عقيده دارد كه ملائكه معصوم هستند و هیچ ­گاه خیانت نمی­کنند.

امام علي ـ عليه السلام ـ در خطبة اول نهج البلاغه ملائكه را چنين توصيف مي كند: «گروهي از آنان هميشه به سجده­ اند و ركوع ندارند و يا به ركوعند و قيام نمي­ كنند. يا در صفوفي كه هرگز از هم پراكنده نمي گردد قرار دارند. يا همواره تسبيح مي­ گويند، هرگز خسته نمي ­شوند. هيچ خواب چشم­ه اي آنان را نمي­ پوشاند و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي­ گردد. بدن آنها به سستي نمي­ گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود و گروه ديگر امينان وحي او، و زبان او به سوي پيامبرانند و پيوسته براي رساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.»[10]

شیعیان عقايد و تكاليف خود را از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ اخذ كرده است و با نگاه به سخنان معصومين و ائمه ـ عليه السلام ـ روشن مي شود كه ايشان به نبوت نبي خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايمان داشته و بارها به آن شهادت داده­ اند. شيعيان كه خود را پيروان اين حضرات معصومين ـ عليه السلام ـ مي دانند، جز راه و روش ائمه و امامان خويش طريق ديگري انتخاب نكرده ­اند. وقتي شيعه با تمام وجود هر روز به نبوت و رسالت حضرت خاتم الانبياء ـ صلّي الله عليه و آله ـ شهادت مي­ دهد پس چگونه ممکن است كه بگويند جبرئيل بايد رسالت را به علي ـ عليه السلام ـ ابلاغ مي­ كرد. در نتيجه خيانت كرده و به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آورده است. هم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را نبي برحق بداند و از طرف ديگر قائل به خيانت جبرئيل باشند.

علي ـ عليه السلام ـ در بارة پيامبر گرامي اسلام مي­ فرمايد: « و اشهد اَن لا اله الّا الله وحده لاشريك له و اشهد اَنّ محمداً عبده و رسوله، خاتم النبييّن». گواهي مي­ دهم كه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنده و پيامبرخدا و خاتم پيامبران است.[11]

در جاي ديگر چنين مي­ فرمايد: «امين وحيه و خاتم رسله». محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ امين وحي و خاتم پيامبران است.[12]

امام صادق ـ عليه السلام ـ هم مي­ فرمايد: «لم يبعث الله عزوجل من العرب الّا خمسة انبياء، هوداً و صالحاً و اسماعيل، شعيباً و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم النبيّين». خدا از ميان قوم عرب تنها پنج پيامبر را برانگيخت كه عبارتند از: هود، صالح، اسماعيل، شعيب و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه خاتم پيامبران است.[13]

شیعه معتقد است كه علي ـ عليه السلام ـ وصي و جانشين پيامبر اسلام و امام مسلمین است، بحث نبوت امام علی همانگونه که پیش از این بیان شد در هیچ کتابی منتسب به شیعه چنین چیزی نوشته نشده و هیچ شیعه و لو عامی و بی­ سواد به چنین مطلبی اعتقاد نداشته اند و تا کنون از زبان هیچ یک از شیعیان چنین مطلب گفته نشده است، این تهمت نیز از تهمت­ های است که از سوی برخی متعصبین مخالف شیعه مطرح می ­شود تا مکتب اهل بیت  را در افکار دیگران بد جلوه دهند، غافل از اینکه نور اهل بیت با این تلاش ­های نافرجام هرگز خاموش نخواهد شد و روز به روز دامنه آن گسترده­ تر و وجدان­های بیدار و حق طلب به سوی این مکتب نورانی تمایل پیدا می ­نمایند.

پی نو شت ها:

[1] . تحريم، 6.

[2] . ذيل آيه 6، سورة مباركه تحريم، فتح الله كاشاني، تفسير منهج الصادقين،  كتابفروشى وچاپخانهء محمد حسن علمى

سال چاپ، 1333 ق، ج 9، ص 241، أمین الاسلام طبرسی، تفسیر مجمع البيان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت – لبنان، اول، 1415ق،

ج 10، ص 63.

[3] . نحل، 5.

[4] . مجمع البيان، ج 6، ص 161، منهج الصادقين، ج 5، ص 198، جمال الدین حسن بن یوسف، حلي، كتاب الالفين، كتبة الألفين – الكويت، 1405ق،  ص 326.

[5] . انبياء،‌ 30.

[6] . انبياء، 27.

[7] . بقره، 97.

[8] . محمد حسين طباطبايي، تفسیر الميزان، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ج 2، ص 24.

[9] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامیة، 131387ش، ج 28، چ 9،

[10] . نهج البلاغه، خ اول، ترجمه محمد دشتي.

[11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار إحياء الكتب العربية – عيسى البابي الحلبي وشركاه، اول، 1376ش، ج 9، ص 166.

[12] . نهج البلاغه، خطبه 173، ترجمه محمد دشتي.

[13] . محممد باقر مجلسی، بحار الانوار،مؤسسة الوفاء، بيروت – لبنان، ج 11، ص 42.