تکریم

نوشته‌ها

امام صادق علیه السلام و تکریم شاگردان

اشاره:

نوشتار حاضر، سیرى گذرا و اجمالى در سیره علمى امام صادق علیه السلام و گوشه‏اى از برخوردهاى آن حضرت را در تکریم اصحاب و یاران و شاگردان خود – آن گونه که در تاریخ ثبت‏شده است – نشان مى‏دهد. این نوشته را به بهانه میلاد با سعادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به شاگردان مکتب آن حضرت علیه السلام تقدیم مى‏کنیم. چهره مقدس و ملکوتى امام جعفر صادق علیه السلام آن قدر روشن و تابناک است که هرگز نیازى به تعریف و تمجید دیگران ندارد، بلکه این دیگران بودند که با درک محضر آن حضرت و استفاده از وجود پرفیضش به عالی‏ترین مراتب کمال مى‏رسیدند.

دوران ۳۴ ساله امامت ایشان فرصتى طلایى بود تا کام تشنگان معارف ناب الهى را از زلال سرچشمه وحى سیراب سازد. از این رو تمام برخوردهاى وى با افراد و گروهها حتى دگر اندیشان خود باخته، آموزنده بود. در این میان یاران و شاگردان آن حضرت بیشترین استفاده را بردند و درسهاى ارزنده‏اى را براى آیندگان به یادگار گذاشتند. او سالها بر کرسى درس و منبر پیامبر قرار گرفت و هزاران شاگرد را در مکتب خود تربیت کرد.

سلوک علمى امام صادق علیه السلام طى این سى و چند سال، برخورد شایسته یک استاد را با شاگردان خود به زیباترین وجه ترسیم مى‏کند.

الف. تشویق و تکریم شاگردان شایسته

تاریخ زندگى برخى یاران و شاگردان امام صادق علیه السلام و تعبیرات بسیار زیبایى که آن حضرت در حضور و یا در غیاب آنها مى‏فرمود، به خوبى نشانگر آن است که امام تا چه حد آنان را مورد تشویق و احترام قرار مى‏داد. اکنون نمونه‏هایى از رفتار احترام‏آمیز آن حضرت را در حق شاگردان خود ذکر مى‏کنیم.

۱- ابان بن تغلب

ابان بن محمد بن ابان بن تغلب گوید: از پدرم شنیدم که مى‏گفت‏به اتفاق پدرم ابان بن تغلب خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم; همین که نگاه امام به پدرم افتاد دستور داد بالش براى پدرم نهادند و با پدرم مصافحه و معانقه کرد و به او خوش آمد گفت. (۱.

۲- فضیل بن یسار

هرگاه امام فضیل بن یسار را مى‏دید مى‏فرمود: بشر المخبتین، سپس مى‏فرمود: هرکه دوست دارد به سوى مردى از اهل بهشت نظر کند، به او نگاه کند. و آنگاه مى‏افزود: فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست مى‏دارم کسى را که دوست‏بدارد یاران پدرش را. (۲.

۳- هشام بن محمد:

امام علیه السلام نسبت‏به هشام بن محمد السائب کلبى بسیار عنایت داشت‏به گونه‏اى که هرگاه بر حضرت وارد مى‏شد، امام صادق او را در نزد خود مى‏نشانید و با او با گشاده‏رویى و انبساط سخن‏مى‏گفت. (۳.

۴- حمران:

بکیر بن اعین در ایام حج ‏بر امام صادق وارد شد. حضرت سراغ حمران را از او گرفت. بکیر گفت: امسال نتوانسته به حج ‏بیاید با آنکه شوق شدیدى داشت که به حضور شما شرفیاب شود، لکن به شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام باد … حمران مؤمن است و از اهل بهشت مى‏باشد… . (۴.

۵- چهار نفر از نیکان:

امام صادق علیه السلام در باره چهار نفر از یاران وشاگردان خود فرمود: استوانه‏هاى زمین و پرچمهاى دین چهار نفرند: محمد بن مسلم، برید بن معاویه، لیث‏بن البخترى مرادى و زراره بن اعین. (۵.

همچنین در باره این چهار نفر فرمود: همانا یاران پدرم افتخار ما هستند چه در حیات و چه پس از مرگشان که آنها زراره، محمد بن مسلم، لیث مرادى و برید عجلى مى‏باشند. قیام کنندگان به عدل و داد و صدق و راستى با آنانند، آنها پیشتازان پیشتازانند و آنان مقربان درگاه حق تعالى مى‏باشند. (۶.

۶- احترام شاگرد جوان و پرتلاش:

در میان یاران امام صادق علیه السلام شاگردان جوانى هم حضور داشتند. یکى از این جوانان هشام بن الحکم بود که به گفته شیخ مفید آنچنان در نزد ابی‏عبد الله علیه السلام مقام و منزلت داشت (۷. که گاهى برخى را به شگفتى وا مى‏داشت. وى مى‏نویسد: روزى هشام بن الحکم در منى بر آن حضرت وارد شد در حالى که تازه جوانى بیش نبود و در آن مجلس، بزرگان شیعه همانند حمران بن اعین و قیس ماصر و یونس بن یعقوب و ابوجعفر احول و غیر آنها حضور داشتند. در حالى که از تمامى حاضران کوچکتر بود، امام صادق علیه السلام او را بر همگان مقدم داشت. همین که امام دریافت که احترام به هشام بر حضار گران آمده است، فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده; (۸. «این با قلب و زبان و دستش یارى کننده ماست.»

ب. انس با شاگردان:

امام صادق علیه السلام شاگردان و یاران خود را دوست مى‏داشت و به هنگام دیدارشان شادى و خوشحالى مى‏کرد و بارها این سرور و شادمانى از آن حضرت دیده شد. اینها نمونه‏هایى از آن است:

عنبسه گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که مى‏فرمود من از دست مردم مدینه و تنهایى خودم به خدا شکایت مى‏کنم تا اینکه شما بر ما وارد شوید و شما را ببینم و از دیدنتان شادمان شوم. اى کاش این طاغیه – ابوجعفر منصور – مرا آزاد مى‏گذاشت که خانه‏اى بگیرم و در آن سکونت کنم و شما را نیز همراه خود در آن جاى دهم. (۹.

روزى آن حضرت شخصى را به دنبال ابوحمزه فرستاد و او را طلبید. چون وارد شد، حضرت فرمود:

انى لاستریح اذا رایتک. (۱۰.

اى ابوحمزه وقتى که تو را مى‏بینم قلبم آرام مى‏شود.

ممکن است گفته شود امام صادق با یاران و شاگردانى که در کوفه داشته بسیار مانوس بوده است. دو حدیث‏یاد شده نیز دلالت‏بر همین مطلب مى‏کند. یاران و شاگردان آن حضرت در کوفه معرفت‏بسیار بالایى نسبت‏به امام داشته‏اند و بدین جهت‏حضرت نیز متقابلا از حضور آنها شاد مى‏گشته و اگر روزى یکى از آنها را نمى‏دیده است، وى را مورد تفقد قراد مى‏داده است و نسبت‏به برخى افراد همانند ابو حمزه، تقاضا مى‏کنند تا به حضورشان شرفیاب شود.

در پاسخ مى‏گوییم اگر چه ممکن است واقعیت امر همین باشد اما تکرار این ماجرا نسبت‏به برخى دیگر از یاران و شاگردان امام، این احتمال را که احترام آن حضرت مخصوص یاران و شاگردانشان در کوفه باشد، کم‏رنگ مى‏کند. به همین دلیل است که مى‏بینیم روزى که نگاه امام صادق علیه السلام به عقبه بن خالد که به همراه معلى بن خنیس و عثمان بن عمران بر حضرتش وارد شده بودند، افتاد; حضرت فرمود:

خوش آمدید! خوش آمدید! چهره‏هایى است که ما را دوست مى‏دارند و ما آنها را دوست مى‏داریم. سپس فرمود: جعلکم الله معنا فى الدنیا و الآخره. (۱۱. «خداوند شما را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد.»

ج. اجازه سخن:

با اینکه در بسیارى از موارد هیبت امام صادق علیه السلام به هیچ کس اجازه نمى‏داد تا به خود جرئت‏سخن گفتن در محضر آن حضرت را بدهد و تمام یاران و شاگردان امام به گوش جان سپرده بودند اما این امام بود که به برخى از یاران دستور مى‏داد تا سخن گویند.

روایت‏شده است که عده‏اى در محضر آن حضرت مناظره و گفتگو مى‏کردند و حمران بن اعین ساکت‏بود. حضرت به او فرمود: اى حمران چرا تو ساکتى و سخن نمى‏گویى؟

حمران گفت: اى آقاى من! سوگند یاد کرده‏ام که در مجلسى که شما در آنجا حضور دارید هرگز سخن نگویم. حضرت فرمود: من به تو اذن دادم، حال سخن بگو. (۱۲.

د. بهره‏گیرى از افراد توانا و آموزش در حین کار

امام صادق علیه السلام با ارزیابى قابلیتها و توانمندیهاى شاگردان خود، برخى از آنها را براى پاره‏اى از مسائل و پیشآمدها و پاسخ به سؤالات و گفتگوهاى علمى پرورش داده بود. مثلا در مباحث کلام و مباحث اعتقادى بویژه مسائل امامت، زبدگانى همانند حمران بن اعین و هشام بن سالم و محمد بن النعمان احول و قیس ماصر و هشام بن الحکم و غیر آنها را تربیت کرده بود و بموقع از آنها استفاده مى‏کرد.

یونس بن یعقوب گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و اظهار داشت من مردى هستم صاحب کلام و فقه و فرایض; اکنون آمده‏ام تا با یارانت‏بحث و گفتگو و مناظره کنم. حضرت فرمود: این علم کلامى که تو از آن دم مى‏زنى از کلام رسول خداست‏یا ساخته ذهن خود تست؟

مرد گفت: بخشى از کلام رسول خدا و بخشى از خودم است. امام فرمود: پس تو شریک رسول خدا هستى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس به تو وحى رسیده است؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس اطاعت تو واجب است همان گونه که اطاعت از پیامبر واجب مى‏باشد؟ گفت: نه.

اینجا بود که حضرت به من رو کرد و فرمود: اى یونس! این مردى است که پیش از آنکه سخن گوید خود را محکوم کرده است. سپس فرمود: اى یونس اگر کلام را خوب مى‏دانستى، با او مناظره مى‏کردى. یونس گفت: بسى جاى حسرت است ولى ما از شما شنیدیم که از کلام نهى کردید … حضرت فرمود: من گفتم واى بر مردمى که سخن مرا ترک گویند و به سوى آنچه که خود مى‏خواهند بروند.

سپس فرمود: اکنون بیرون رو و ببین چه کسانى از صاحبان کلام را مى‏یابى; آنها را نزد من بیاور. گوید: بیرون رفتم و حمران بن اعین و محمد بن النعمان احول و هشام بن سالم و قیس بن ماصر را دیدم، که همه آنها از متکلمین بودند. پس آنها را به حضور امام بردم وقتى که در چادر امام نشستیم، آن حضرت سر خود را از خیمه بیرون برده بود، گویا انتظار کسى را مى‏کشید. نگاهمان به شتر سوارى افتاد که از دور نمایان بود. حضرت فرمود: سوگند به خداى کعبه هشام است که مى‏آید.

ما خیال کردیم هشام مردى از اولاد عقیل است که امام بسیار او را دوست مى‏داشت. ناگهان هشام بن الحکم که در آن روز جوانى بود و تازه مو بر صورتش بیرون آمده بود از در وارد شد. امام پس از خوش آمد گویى، جایى براى او باز کرد و فرمود: ناصرنا بقلبه و لسانه و یده. سپس به حمران فرمود: با مرد شامى سخن بگو. حمران سخن را آغاز کرد و در گفتگوى خودبر او غالب شد. سپس به ابوجعفر احول فرمود: اى طاقى با او مناظره کن. او نیز به دستور امام با شامى سخن گفت و بر او غالب گشت. آنگاه هشام بن سالم را فرمود و او نیز به بحث و گفتگو پرداخت و غالب گشت. سپس به قیس ماصر دستور سخن داد و در پایان در حالى که از طرز سخن گفتن آنان و چیرگی‏شان بر شامى خوشنود بود و تبسم مى‏کرد، به او گفت‏با این جوان (هشام بن الحکم. گفتگو کن … (۱۳.

ه. تقدیر از تلاشهاى علمى

بسیارى از شاگردان امام صادق علیه السلام در حفظ آثار اهل بیت تلاشهاى فراوانى کردند و تقریبا در تمام ابواب فقهى و دیگر زمینه‏هاى عقیدتى و اخلاقى و غیر آن از حضرتش حدیث و روایت نقل کرده‏اند. زراره بن اعین و ابو بصیر و محمد بن مسلم و برید بن معاویه از همان چهره‏هاى محترم و شاگردان مکتب آن حضرت صادق علیه السلام هستند. بدین جهت امام علیه السلام این تلاشهاى صادقانه را مورد تقدیر قرار داده و در باره زراره فرموده است: «رحم الله زراره بن اعین، لولا زراره لا ندرست آثار النبوه و احادیث ابى; (۱۴. «خداى رحمت کند زراره بن اعین را. اگر زراره نبود آثار نبوت و احادیث پدرم از بین مى‏رفت.»

همچنین در باره وى و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و لیث‏بخترى فرمود: اینان از نجبا هستند و از امناى الهى در حلال و حرام خدا مى‏باشند; اگر ایشان نبودند آثار نبوت منقطع مى‏شد و از بین مى‏رفت. (۱۵.

نیز به سلیمان بن خالد فرمود: هیچ کس احادیث پدرم را زنده نکرد مگر زراره و ابو بصیر و لیث مرادى و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلى و … ; اینان حافظان دین و امناى پدرم بر حلال و حرام خدا هستند … (۱۶.

و. ارجاع مردم به شاگردان خود

از دیگر نشانه‏هاى روابط بسیار خوب امام و شاگردان خود آن است که بسیارى از مردم را که دور از مدینه به سر مى‏بردند و دسترسى به آن حضرت نداشتند، به برخى از شاگردان عالم و فقیه خود که پاسخگوى نیازهاى دینى و اعتقادى مردم بودند ارجاع مى‏داد; مثلا:

۱- به فیض بن مختار فرمود: هر وقت‏خواستى بر حدیث ما دست‏بیابى، آن را از این شخص که اینجا نشسته است‏بگیر; و با ست‏خود به زراره بن اعین اشاره فرمود. (۱۷.

۲- به شعیب عقرقوقى که به امام جعفر صادق علیه السلام گفته بود بسا مى‏شود به برخى از مسائل نیاز پیدا مى‏کنیم; آنها را از چه کسى بپرسیم؟ فرمود: بر تو باد بر اسدى یعنى ابوبصیر. (۱۸.

۳- به مسلم بن ابى حیه که پس از مدتى شاگردى در خدمت امام صادق علیه السلام مى‏خواست‏به وطنش برگردد و توصیه‏اى از آن حضرت درخواست کرده بود، فرمود: نزد ابان بن تغلب برو، زیرا وى احادیث زیادى از من شنیده است; پس هر چه از من براى تو روایت کرد، تو آنها را از من روایت کن. (۱۹.

۴- عبد الله بن ابى یعفور گوید: به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم ممکن نیست همیشه خدمت‏شما برسم و بسا مى‏شود برخى سؤال مى‏کنند و جواب آن را آماده ندارم; در این گونه مواقع چه کنم؟

حضرت فرمود:

چرا با محمد بن مسلم تماس نمى‏گیرى; زیرا که او از پدرم گرفته و نزد او وجیه بوده است. (۲۰.

۵- در زمان حضرت صادق علیه السلام مردى شامى براى بحث و گفتگو با امام به مدینه آمده بود که حضرت او را به حمران ارجاع داد. آن مرد شامى گفت: من براى مناظره با تو به اینجا آمده‏ام نه با حمران!

حضرت فرمود: اگر بر حمران غلبه کردى مثل آن است که بر من غالب شده‏اى. پس آن مرد از حمران سؤال مى‏کرد و او پاسخ مى‏گفت چندانکه آن مرد شامى خسته شد. حضرت به وى فرمود: اى شامى! حمران را چگونه یافتى؟ گفت: بسیار حاذق است زیرا هر چه از او پرسیدم جواب مرا مى‏گفت. (۲۱.

ز. درخواست گزارش از فعالیتهاى تبلیغى

یونس بن یعقوب گوید: من و جمعى دیگر در محضر امام صادق علیه السلام بودیم و هشام بن حکم حضور داشت. حضرت رو به هشام نمود و فرمود: داستان خود را با عمرو بن عبید براى دوستانت نقل کن. هشام عرض کرد: شنیده بودم که عمرو بن عبید در بصره براى خود محلى در مسجد ترتیب داده و مردم اطراف او را مى‏گیرند و او مردم را گمراه مى‏کند. این مطلب بر من خیلى گران آمده بود. بدین جهت‏به سوى بصره سفر کردم. اتفاقا روز جمعه بود که وارد بصره شدم. به مسجد رفتم و او را دیدم که با کمال وقار و بزرگى نشسته و مردم اطراف او حلقه زده‏اند و پیوسته از او سؤال مى‏کنند.

من خود را در کنار آن مردم جاى دادم. آنگاه رو به او کردم و گفتم: اى دانشمند! من از تو سؤالى دارم. گفت: بگو. پرسیدم: آیا چشم دارى؟ گفت: اى پسرک این چه سؤالى است که مى‏کنى؟ مگر نمى‏بینى که چشم دارم؟ ! گفتم: سؤال من در همین حد است. گفت: بپرس، اگر چه سؤال تو احمقانه است. باز سؤال کردم: آیا چشم دارى؟ گفت: آرى. گفتم: چه استفاده‏اى از آن مى‏کنى؟ گفت: مردم را مى‏بینم و رنگها را تمیز مى‏دهم. گفتم: بینى دارى؟ گفت: آرى. گفتم: چه بهره‏اى از آن مى‏برى؟ گفت: بوها را استشمام مى‏کنم. گفتم: دهان دارى؟ گفت: آرى. گفتم: از آن چه فایده‏اى مى‏برى؟ گفت: غذاها را به آن وسیله مى‏چشم. گفتم: آیا قلب دارى؟ گفت: آرى. پرسیدم: با او چه مى‏کنى؟ گفت: آنچه را که اعضا و جوارح بدنم لمس کنند خصوصیات آن را با قلب تمیز مى‏دهم. گفتم: با آنکه این اعضا و جوارح، صحیح و سالم هستند چه نیازى به قلب است؟ گفت: قلب رئیس بدن است آنچنانکه هر چه انسان بشنود و در آن حیرتى باشد به وسیله قلب و تامل کردن در آن مى‏توان خصوصیات و واقعیت آن را کشف کرد.

گفتم: پس قلب به منزله رئیس و فرمانده اعضا و حواس انسان است و بدن از وجود چنین فرمانروایى مستغنى و بی‏نیاز نیست؟ گفت: آرى.

آنگاه گفتم: اى ابا مروان! خداوندى که براى اعضا و جوارح انسان رئیس و امامى قرار داده که در وقت جهل و حیرت خود به او رجوع کنند، چگونه ممکن است این امت را حیران و سرگردان در جهل خود فرو گذارد و براى آنان امام و رئیسى قرار ندهد تا در موارد حیرت و نادانى خود به او رجوع کنند؟ عمرو چون این کلام را از من شنید رو به من آورد و گفت: اهل کجایى؟ گفتم: اهل کوفه. گفت: پس یقین دارم که تو هشام هستى. بی‏درنگ از جاى برخاست و مرا در آغوش گرفت و در جاى خویش نشانید و تا وقتى که من در آن مجلس بودم هیچ سخن نگفت تا آن زمان که برخاستم.

حضرت صادق علیه السلام از این جریان خندید و فرمود: اى هشام! این مناظره را از کجا یاد گرفتى؟

هشام گوید: عرض کردم یابن رسول الله بر زبانم جارى شد. حضرت فرمود: اى هشام به خدا سوگند این مطالب در صحف ابراهیم و تورات موسى نگاشته شده است.

ح. راهنمایى و تذکر

هر دانشمندى هر چند که از نظر دانش، توانا باشد معمولا داراى ضعفهایى نیز هست که باید آنها را به قوت مبدل کند و اگرنقاط قوتى دارد باید بر آنها تکیه زند تا بهتر مورد استفاده قرار گیرد.

امام صادق علیه السلام در ضمن جلسات درسى و یا در ملاقاتها و نشستهاى علمى که با شاگردان خود داشت، هرگاه به نقاط ضعف یا قوت آنان برخورد مى‏کرد هرگز از یادآورى آن خوددارى نمى‏کرد.

امام پس از آنکه عده‏اى از شاگردان خود را براى بحث و گفتگو با یک مرد شامى فرا مى‏خواند، در پایان به نقاط مثبت و منفى که در آنها دیده است اشاره مى‏کند. در باره حمران مى‏فرماید:

اى حمران! تو در بحث، سخنى را دنبال مى‏کنى و به نتیجه مى‏رسانى.

به هشام بن سالم فرمود: مى‏خواهى بحث را دنبال کنى و به نتیجه برسانى اما توانایى ندارى و به احول فرمود: در بحث و مناظره بسیار قیاس مى‏آورى و حیله‏گرى مى‏کنى; باطل دیگران را به باطل جواب مى‏دهى و خرد مى‏کنى; جز اینکه باطل تو گویاتر و آشکارتر از باطل اوست. و به قیس ماصر فرمود: به هنگام گفتگو به حق نزدیک مى‏شوى اما از اخبار و احادیث پیامبر بسیار فاصله مى‏گیرى و حق را به باطل مى‏آمیزى، اما بدان که سخن حق اگر چه کم باشد تو را از باطل بسیار بی‏نیاز خواهد ساخت. سپس افزود: تو و احول در بحث و مناظره جنب و جوش خوبى دارید و بسیار حاذق و هوشیار هستید.

یونس گوید: یک لحظه با خود گفتم که شبیه همین سخنان را حضرت به هشام بن الحکم خواهد گفت اما دیدم که حضرت وى را مخاطب قرار داد و فرمود: اى هشام تو پیش مى‏روى اما همین که مى‏خواهى به زمین بخورى ناگهان پرواز مى‏کنى و همانند تو باید با مردم سخن گویند. از لغزش بپرهیز که امداد شفاعت در پشت‏سر تو خواهد بود. (۲۲.

ط. ابراز خشم از اسائه ادب بر شاگردان

جمیل بن دراج گوید روزى به قصد دیدار امام صادق علیه السلام به خانه ایشان روانه شدم. پیش از ورود، شخصى از اهل کوفه را دیدم که از محضر امام بیرون رفت.

وقتى بر آن حضرت وارد شدم، حضرت فرمود: آن کس را که هم‏اکنون از نزد من بیرون رفت ملاقات کردى؟ عرض کردم: آرى، او مردى از یاران ما و از کوفیان است. حضرت فرمود: خداى روح او را و هر که همفکر اوست پاک نگرداند. او از کسانى یاد کرد و عیب جویى نمود که پدرم آنها را بر حلال و حرام خدا امین شمرده بود و جایگاه علم پدرم بودند و امروز در نزد من چنین هستند. اینان جایگاه سر من مى‏باشند.

از یاران حقیقى پدرم بوده‏اند و اگر اهل زمین در اثر گناه، مستحق عذاب الهى باشند، خداوند به واسطه همین چهره‏ها سوء و عذاب را از آن مردم برطرف مى‏کند.

اینان ستارگان شیعیانم هستند چه زنده باشند و چه مرده. اینان کسانى هستند که یاد پدرم را زنده کرده‏اند. سپس گریه کرد. عرض کردم: اینان چه کسانى هستند؟

حضرت فرمود: کسانى هستند که مشمول صلوات و رحمت‏خداوند مى‏باشند چه زنده باشند و چه مرده; آنان برید عجلى و زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم هستند. (۲۳.

ی. تاثر از فوت یاران و اظهار همدردى

امام صادق علیه السلام با دریافت‏خبر رحلت غم‏انگیز برخى از یاران و شاگردان سخت متاثر مى‏شد و با صاحبان عزا اظهار همدردى مى‏کرد. چنانچه نقل گردیده وقتى که ابان بن تغلب از دنیا رفت و خبر وفات او به امام صادق علیه السلام رسید، حضرت بر او رحمت فرستاد و سوگند یاد کرد که مرگ ابان دل مرا به درد آورد. (۲۴.

ک. ترحم و طلب آمرزش

از آن حضرت سخنان بسیار مهم و ارزشمندى در باره برخى شاگردان که از دنیا رفته بودند شنیده شده است. در این سخنان زیبا نه تنها بر عدالت و وثاقت آن بزرگ مردان صحه گذاشته شده، بلکه به ثبات ایمان و اهل بهشت‏بودنشان نیز اشاره گردیده است. بهترین مصداق سخن آن حضرت افرادى همانند حمران بن اعین و عبد الله بن ابى یعفور و یونس بن ظبیان و بکیر بن اعین هستند.

۱- امام صادق علیه السلام پس از فوت یونس بن ظبیان فرمودند: رحمه الله و بنى له بیتا فى الجنه کان و الله مامونا على الحدیث .. . (۲۵.

خداى رحمت کند او را و خانه‏اى برایش در بهشت‏بنا کند. به خدا سوگند که اونسبت‏به ضبط و نقل حدیث امین بود.

۲- آن حضرت پس از فوت حمران بن اعین فرمود: مات والله مؤمنا (۲۶.

به خدا سوگند که وى به حالت ایمان از دنیا رفت.

۳- امام پس از فوت بکیر بن اعین فرمود: والله لقد انزله بین رسوله و امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیهما (۲۷. به خدا سوگند که پروردگارش جایگاه او را بین پیامبر و امیرمؤمنان قرار داد.

۴- و پس از وفات عبد الله بن ابى یعفور، نامه‏اى به مفضل بن عمر نوشت و چنین یادآور شد: خداوند او را قبض روح کرد در حالى که نیکنام بود، تلاشش مورد تقدیر، خودش آمرزیده و مورد رضایت‏خدا و پیامبر و امامش بود … در زمان ما کسى مطیع‏تر از او براى خدا و رسول و امامش یافت نمى‏شد و بر همان حال بود تا خداوند روحش را به سوى خود گرفت و به بهشت روانه‏اش ساخت. (۲۸.

ل. زیارت قبر یاران

عبد الملک بن اعین شیبانى کوفى یکى از یاران با وفا و از شاگردان امام صادق علیه السلام بود که در نزد امام، قرب و احترام فراوان داشت. حضرت پس از آنکه وى در مدینه از دنیا رفت، دست‏به دعا برداشت و فرمود: خدایا ما در نزد ابو ضریس از بهترین بندگانت‏بودیم; خدایا او را در روز قیامت جزو ثقل محمد صلى الله علیه و آله قرار ده. سپس در باره‏اش فرمود:

چه کسى همانند ابو ضریس است، بلکه همانند او کسى نیامده است. (۲۹.

آنگاه با یاران خود به زیارت قبر او در مدینه رفت (۳۰. و در کنار تربتش بر او رحمت فرستاد.

پى‏نوشت:

۱. رجال نجاشى، ص ۸

۲. سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۷۰

۳. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۱۷۹٫

۴. شاگردان مکتب ائمه، ج ۱، ص ۲۶۱ و اختصاص مفید، ص ۱۹۲

۵. همان، ص ۲۳۹

۶. منتهی‏الآمال، ج ۲، ص ۱۶۷٫

۷. سفینه البحار، ج ۲، ص ۷۱۹

۸. همان

۹. همان، ج ۲، ص ۲۱

۱۰. شاگردان مکتب ائمه، ص ۱۰۰

۱۱. تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۴۷

۱۲. سفینه البحار، ج ۱، ص ۳۳۴

۱۳. ارشاد مفید، ص ۲۶۱٫

۱۴. اختصاص مفید، ص ۶۱

۱۵. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۶۵٫

۱۶. همان، ص ۱۶۵

۱۷. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۱۷۱

۱۸. همان، ص ۱۷۵

۱۹. شاگردان مکتب ائمه، ص ۲، رجال نجاشى، ص ۱۰

۲۰. جامع الرواه، ج ۲، ص ۱۹۳

۲۱. منتهی‏الامال، ج ۲، ص ۱۷۰ و تنقیح المقال، ج ۱، ص ۳۷۱

۲۲. ارشاد مفید، ص ۲۶۲ و احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۱۲۲

۲۳. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۶۵

۲۴. معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۵

۲۵. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۱۸۰

۲۶. جامع الرواه، ج ۱، ص ۲۷۸ و تنقیح المقال، ج ۱، ص ۳۷۰

۲۷. معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۳۵۳

۲۸. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۱۷۳

۲۹. جامع الرواه، ج ۱، ص ۵۱۹

۳۰. همان

منبع :مبلغان ، خرداد ۱۳۸۰، شماره ۱۷

شناخت ‏حق امام حسین (علیه السلام)

اشاره:

این مقاله متن سخنرانى خطیب توانمند معاصر، مرحوم حجه الاسلام و المسلمین فلسفى است که با هدف استفاده از سبک آن واعظ شهیر از نوار پیاده و با حداقل تصرفات نگاشته شده است.

الحمد لله و الصلوه على سیدنا و نبینا ابى القاسم محمد صلى الله علیه و على اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین.

امام و اهتمام به عاشورا

قال الله العظیم فى کتابه «لله العزه و لرسوله و للمؤمنین » (۱)

یکى از افتخارات بزرگ ملت ایران این است که داراى عواطف روحانى و معنوى نسبت به اهل بیت رسول اکرمند و قرن ها است که عزادارى عاشورا را احترام کرده اند. پدران و مادران و اجداد و گذشتگان شما، همگى یک چنین روزى را بسیار احترام مى کردند. پس از انقلاب اسلامى، بر این احترام افزوده شد; براى اینکه رهبر کبیر انقلاب، امام راحل سفارش کردند که مردم به عزادارى بیشتر اهمیت بدهند.

نفوذ کلام رهبر کبیر انقلاب اثرش این بود که تمام مملکت بیش از گذشته تکان خورد و مردم در مقام عزادارى، حد اعلاى تکریم و احترام را نسبت به امام حسین (علیه السلام) ابراز نمودند.

شناخت حق امام (علیه السلام)

در قضایاى امامت مطلبى وجود دارد که نکته اى معرفتى است. شما شنیده اید که در همه جا در روایات، وقتى در باب زیارت . مثلا . صحبت مى شود مى گویند:

«عارفا بحقه » (۲)

این عارفا بحقه یک معناى وسیعى دارد که من دو سه جمله از آن را مى گویم:  عارفا بحقه یعنى آدمى بداند که امام معصوم (علیه السلام) به وسیله پیامبر ، برگزیده خداست. . عارفا بحقه یعنى تمام مسائل اسلام که وحى الهى است در نزد امام (علیه السلام) است. ولى امام حسین (علیه السلام) علاوه بر همه اینها چون قضیه کربلا و حادثه عاشورایش بسیار مهم است، این عارفا بحقه باید در قضیه عاشورا شناخته شود. اغلب شما مردم مسلمان بیش و کم در منابر و مجالس و مطالعاتتان به سر قیام حسین بن على (علیه السلام) واقفید و عارف.

انگیزه قیام امام حسین (علیه السلام)

امروز به مناسبت عاشورا و به مناسبت شرایط سیاسى و براى اینکه معرفت بیشترى براى حضار محترم پیدا بشود باید این نکته را عرض کنم که شما، شناخت بیشترى به حق امام حسین (علیه السلام) در قضیه عاشورا پیدا کنید و این را به صورت سؤال عرض مى کنم از طرف همه شما. چرا امام حسین (علیه السلام) کربلا آمد؟ انگیزه امام حسین (علیه السلام) چه بود؟ و هدفى که ابى عبدالله (علیه السلام) داشت بر چه اساس بود؟ این سؤال اگر درست پاسخ داده شود، مطلب براى همه از نظر معرفت امام روشن مى شود.

مساله این بود که ابى عبدالله (علیه السلام) یک قسمت ایام امامتش در زمان معاویه بود و یک قسمت ایام امامتش در زمان یزید. معاویه به عالم اسلام خیلى صدمه زد و دوستان بزرگوار على (علیه السلام) را بسیار کشت، اما مانند پسرش سخنان جنون آمیز نمى گفت. یزید علنا در مجلس عمومى کفر خود را ظاهر کرد،  در حال مستى گفت:

«لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل » . (۳)

گفت: بنى هاشم با مملکت بازى کردند و به نام وحى و قرآن و به نام دین مردم را سرگرم کردند، در حالى که نه وحیى نازل شده، و نه دینى هست و نه قرآنى هست و نه خدایى و نه ایمانى.

صلح امام حسن و قیام امام حسین (علیه السلام)

این طرز تفکر یزید بود. این تفکر را امام حسین (علیه السلام) نمى تواند تحمل کند و اصلا قابل تحمل نیست و لذا من دیده ام گاهى بعضى از افراد، خیلى که بخواهند مؤدب صحبت کنند، مى گویند:

چرا امام حسن (علیه السلام) در انقلاب کوتاه آمد و قیام نکرد و امام حسین (علیه السلام) قیام کرد؟ اولا امام حسن (علیه السلام) قیام کرد، ولى افراد و سربازانش آن قدر بى وفایى کردند که یک روز عده اى نامه نوشتند به معاویه که اگر به ما دستور بدهى امام حسن (علیه السلام) را کتف بسته به شما تسلیم مى کنیم(!) لذا امام حسن ناچار شد قراردادى با معاویه ببندد. آن وقت یک سؤال:

چرا امام حسین (علیه السلام) با یزید قرارداد نبست؟ نمى شد با یزید قرارداد ببندد؟ براى اینکه بدانید امام حسن و امام حسین (علیه السلام) یک جور فکر مى کردند، امام حسین (علیه السلام) در حدود ۱۰ سال پس از مرگ امام حسن (علیه السلام) امام بود و با این حال علیه معاویه لشکرکشى نکرد. معلوم مى شود که مصلحت همان بوده که امام مجتبى (علیه السلام) عمل کرده است. وقتى معاویه مرد و یزید روى کار آمد به امام حسین (علیه السلام) گفتند: بیعت کنید، گفت: هرگز! تمام تکیه گاه سخن این است. یکى از جمله هایى را که باید دقت بفرمایید در این سخنرانى، این جمله است که به محمد حنفیه فرمود: «یا اخى والله لو لم یکن فى الدنیا ملجا و لا ماوى لما بایعت یزیدبن معاویه » (۴) گفت برادر! بخدا اگر در تمام کره زمین یک متر جا که رویش بنشینم نداشته باشم من هرگز با یزید بیعت نمى کنم.

این سر قضیه است. چرا؟ چون یزید سمبل کوبیدن اسلام بود و مى خواست دین خدا را نابود کند. حالا امام حسین (علیه السلام) قیام کرد اول سخنرانى امام حسین (علیه السلام) که هنوز به کربلا نرسیده، در مقابل لشکریان حر بود. مقابل لشکر حر یعنى همان لشکر عبیدالله ایستاد و بنا کرد صحبت کردن. فرمود: «الا ان هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفى ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غیر» (۵) گفت: مردم! سربازان عبیدالله! بفهمید. که یزید و اعوانش کمر بسته اند به اطاعت شیطان; طاعت خداء;۳چ را ترک کرده اند. فساد آورده اند. حدود خدا را معطل گذارده اند. بیت المال را به هوى و هوس قسمت کردند. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده اند و من در مملکت اسلام از همه شایسته ترم که بر ضد یزید خائن قیام کنم و ریشه فساد را از بیخ و بن برکنم.

نتیجه پیروى از امام (علیه السلام)

آن وقت، یک جمله خیلى عمیق است و آن جمله این است که مى فرماید: «و قد اتتنى کتبکم و قدمت على رسلکم ببیعتکم… فان اتممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم ». (۶) گفت نامه ها به من نوشتید و مرا وعده گرفتید. آمدم، اگر با وفا باشید به سعادت خواهید رسید. آن وقت سعادت چیست  ؟ سعادت همان است که الان شما در انقلاب اسلامى دارید (و انشاءالله بیش از این به آن ست خواهید یافت). آن جمله این است که به سعادت مى رسید. حضرت مى فرماید: «فانا الحسین بن على ابن فاطمه بنت رسول الله نفسى مع انفسکم و اهلى مع اهلیکم ». (۷)

 تمام همین است، مى گوید: من پسر فاطمه ام. پسر پیغمبر، اگر کمک کنید حکومت به دستم بیاید من حاکم مردمى هستم مثل حکومت پیغمبر. پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء مى آمد داخل مسجد و میان مردم نماز مى خواند، رئیس مملکت هم بود امیرالمؤمنین (علیه السلام) رئیس مملکت بود زانو به زانو با فقرا، ضعفاء و مستضعفین مى نشست. على دربار نداشت، وزیر دربار نداشت. خانم امیرالمؤمنین را ملکه نمى گفتند. دختر على زینب را شاهدخت نمى گفتند. على در بین مردم، به گفته یک سرباز: «على فینا کاحد منا» على مثل یکى از ما بود، برادروار مى آمد و زانو به زانو مى نشست، امام حسین (علیه السلام) مى گوید: اگر کمک کردید «نفسى مع انفسکم » من با شما هستم و اهل بیت من با اهل بیت شما ،زن و بچه من هم مثل زن و بچه شما. این حکومت اسلامى است; زینب با زنها در مسجد، امام حسین (علیه السلام) با مردها در مسجد و در جامعه; ملاقات این قدر آسان است; بعد به مردم یعنى به همان لشگر حر گفت اگر موافقت کردید به سعادت مى رسید اما اگر موافقت نکردید ; «و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدکم و خلفتم بیعتى من اعناقکم فلعمرى ما هى منکم بنکر» . گفت اگر بیعت را شکستید و از من تخلف کردید و این کار هم از شما [ مردم کوفه ] بعید نیست، چرا؟ براى اینکه گفت: «فلعمرى ما هى منکم بنکر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم » (۸) شما عهد على را شکستید. عهد برادرم حسن را شکستید. عهد مسلم را هم شکستید. عجیب نیست اگر عهد من را هم بشکنید. اما اگر شکستید من باز دنبال هدف خود مى روم یزید نباید بر مسلمین حکومت کند ولو به قیمت قطعه قطعه شدن من و یارانم و شیرخواره ام باشد! این هدف حسین (علیه السلام) است.

نتیجه اعراض از امام (علیه السلام)

حال، اگر آن مردم امام حسین (علیه السلام) را یارى نکردند. چه شد؟ امام حسین (علیه السلام) کشته شد، مصائب دید. بلایا دید. زن و بچه هم مصائب بسیار دیدند، اینها به قدرى قوى و توانا بودند که با تمام این مصائب تکان نخوردند یکى از مواقع و مواردى که امام حسین (علیه السلام) آتیه مردم را گفت فرمود:

«والله لا یدعونى حتى یستخرجوا هذه العلقه من جوفى » . گفت اى بى وفاها، اى بى صفاها من مى دانم که از من دست بر نمى دارید تا لخته خون قلب مرا بیرون بکشید، یعنى مرا بکشید، من مى دانم شما این کار را مى کنید: اما «فاذا فعلوا سلط الله علیهم من یذلهم حتى یکونوا اذل فرق الامم » . (۹) گفت مرا مى کشید ولى کشتن من براى شما ارزان تمام نخواهد شد. به هوش باشید که حکومت ظالمى خواهد آمد پدرى از شما در آورد و دمارى از روزگار شما بر آورد که بیچاره شوید! همین طور هم شد. آنان که حسین (علیه السلام) را یارى نکردند خودشان را کوبیدند. «حجاج بن یوسف » استاندار عبدالملک مروان ده هزار زندانى دارد.

زندانش عمارت دارد؟ نه. سقف دارد؟ نه. یک زمین بیاض. مثلا ۲۰ هزار ۲۵هزار مترى را برداشته دیوار کشیده که یک در دارد جلو زندان هم اتاق نگهبان است. به این ده هزار زندانى خبر رسید که حجاج بن یوسف مى خواهد از آنجا عبور کند. این زندانیان گفتند. آقا ما که اینجا پوسیدیم. آفتاب داغ، شب هاى سرد، اینکه زندگى نیست، یک فریادى کنیم اینها (این نتیجه قتل حسین (علیه السلام) است) آمدند پشت در و به زندانبان گفتند مى خواهیم فریاد کنیم. گفت: نخیر، ولى اینها اعتنا نکردند. حجاج رسید ده هزار جمعیت پیاپى فریاد زدند. حجاج عنان کشید: چه خبر است؟ گفتند: ده هزار زندانى زیر آفتاب دارند التماس مى کنند. حجاج جلوى در زندان رفت و گفت: در را باز کنید. در را باز کردند خوب توجه کنید، اگر انقلاب بشکند، خداى ناخواسته امریکا گروهى را بر شما مسلط مى کند که شاید از حجاج بن یوسف هم بدتر باشد، این را بهوش باشید! حجاج گفت در را باز کنید. در را باز کردند.

مى دانید چه گفت؟ یک آیه اى است در قرآن که وقتى جهنمى ها آه و ناله مى کنند فرشتگان مى گویند: «اخسئوا فیها و لاتکلمون » . اخسا یعنى چخ. ما به سگ مى گوییم چخ(دور شو) آقا در را که باز کردند حجاج همین طور که سوار بود و این زندانیان دست ها را تکان مى دادند گفت: «اخسئوا فیها ولاتکلمون » چخ، ساکت شوید و حرف نزنید. چرا؟ اگر آن روز نداى حسین (علیه السلام) را گوش کرده بودند به اینجا نمى رسیدند وقتى گفت «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله » و اینها گوش نکردند بازى در آوردند، حالا جوابش چخ است جوابش خفه شوید توى زندان بمانید است.

پشیمانى پس از پیروزى

آیا تا به حال در تاریخ خوانده اید که یک گروه سرباز بروند جنگ بکنند. ۱۰۰هزار یا ۷۰هزار نفر بروند جنگ بکنند و فاتح بشوند و برگردند، اما بعد از ۲۴ ساعت پشیمان شوند؟! آقا ممکن است یک جنگى واقع شود و ملت بعد از ۵۰ سال پشیمان شوند، بعد از ۳۰ سال بعد از ۲۰ سال بعد از ۱۰ سال. بعد از ۲۴ ساعت (در عصر عاشورا حسین (علیه السلام) کشته شد و پیش از ظهر روز دوازدهم اهل بیت آمدند کوفه) اگر بدانید کوفیان چقدر جیغ و فریاد زدند! اگر بدانید چقدر آه و ناله کردند! روایت مى گوید و در مقاتل هم نوشته که امام سجاد (علیه السلام) خطبه خواند. گفت: اگر کسى مرا نمى شناسد، بداند که من پسر حسینم. حسین (علیه السلام) پسر فاطمه علیها السلام است. پسر على (علیه السلام) است و پسر پیغمبر صلى الله علیه و آله است. آن وقت خطبه خواند بعد از اینکه خطبه اش تمام شد، «فارتفعت اصوات الناس بالبکاء» یک مرتبه مرد و زن کوفه فریاد، گریه، شیون، اى واى بر بدبختى ما اى واى بر تیره روزى ما چرا ما نداى حسین (علیه السلام) را اجابت نکردیم؟ در بدبختى بروى ما باز شد. خود عبارت مى گوید: «یدعو بعضهم بعضا هلکتم و لاتعلمون » به هم نگاه مى کردند مى گفتند: بیچاره شدید و نمى دانید هلاک شدید و خبر ندارید. این مال کوفه.

یکى دیگر به شما بگویم. «زیدبن ارقم » یکى از محترمین بود. وقتى آمد در مجلس عبیدالله و دید که عبیدالله به سر مقدس ابى عبدالله با چوب جسارت مى کند، گفت: عبیدالله من دیدم که پیغمبر این لبها را مى بوسید. چقدر بى ادبى! عبیدالله گفت: اگر پیر نبودى و خرفت نشده بودى و دیوانه نبودى مى گفتم تو را بکشند. زیدبن ارقم محترم از جا حرکت کرد وقتى آمد داخل راهرو و سرسراى استاندارى، عده اى از مامورین و افراد لشگرى و کشورى ایستاده بودند. به اینها یک نگاهى کرد و گفت: «انتم یا معشر العرب العبید بعد الیوم » گفت: عرب ها! بعد از امروز دیگر برده اید، نوکرید، توسرى خورید، ذلیلید، بیچاره اید. این را در سرسراى استاندارى عبیدالله مى گفت که تازه سر را آورده بودند. بعد گفت که عبارتش هم خیلى جالب و جاذب است. «قتلتم ابن فاطمه و امرتم ابن مرجانه » خاک بر سرتان ملت کوفه! پسر فاطمه را کشتید و پسر زن زانیه را آوردید، استاندار کردید. این کار بود که کردید؟ شما دیگر حق حیات دارید؟ و ادامه داد: «قتلتم ابن فاطمه و امرتم ابن مرجانه! فهو یقتل اخیارکم و یستعبد شرارکم فرضیتم بالذل فبعدا لمن رضى بالذل » گفت مى دانید چه کار کردید؟ این عبیدالله بى دین را بر خودتان مسلط کردید. این خوبانتان را مى کشد. هر چه آزادیخواه با شرف و شجاع و با ایمان است مى کشد. چه کسانى را باقى مى گذارد.؟ مى گوید: «هو یقتل اخیارکم و یستعبد شرارکم » نمى گوید «یستخدم شرارکم » ، نمى گوید دولتى روى کار مى آید که اشرار را استخدام مى کند. نه، مى گوید اشرار را برده مى گیرد. یعنى یک مشت مستخدم دولت مى شوند که در دستگاه عبیدالله کور، کر، لال، نفهم، برده و بنده هر چه بگوید اطاعت کنند.

ذلت ستیزى امام و ذلت پذیرى دشمنان امام

«زید بن ارقم » مى گوید: خیال مى کنید کشتن حسین ارزان است؟! بیچاره شدید، ذلیل شدید. خوار شدید. گفت: «فرضیتم بالذل » برده یزید شدید. دیگر قدرت نفس کشیدن از شما سلب شد. آن وقت گفت: «فبعدا لمن رضى بالذل » خاک بر سر کسى که بخواهد با ذلت زندگى کند. دور باد از رحمت خدا کسى که بخواهد با ذلت زندگى کند! این روح قصه کربلاست امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا گفت یا یزید باید برود یا من باید کشته شوم. زندگى با ذلت ارزشى ندارد. گفت: «والله لااعطیکم بیدى اعطاء الذلیل ولاافر فرار العبید» گفت: به خدا قسم من هرگز نه تن به ذلت مى دهم و نه فرار مى کنم. این فرزند امیر المؤمنین. على بن ابیطالب هم مى گفت: «المنیه ولاالدنیه » منیت یعنى مرگ. مرگ آرى اما ذلت نه، پستى نه، دنیت یعنى پستى «المنیه ولاالدنیه:» حسین هم روز عاشورا گفت: «هیهات منا الذله » .

کربلا رمز انقلاب

امام راحل مى فرمود روضه بخوانید. روضه امام حسین (علیه السلام) بخوانید. خیلى هم بخوانید، اما رمز انقلاب را هم بگوئید. رمز انقلاب در واقعه کربلاست; همان طور که گفتیم الان شما در مقابل امریکا، مثل حسین و یارانش هستید در مقابل یزید. امام حسین (علیه السلام) سوگند یاد کرد و به برادر خود فرمود: اگر جایى در زمین نداشته باشیم به قدر یک وجب، من بیعت نمى کنم. اما در پایان ذکر مصیبت بخوانم، دلتان متوجه باشد. اساس کربلا بر قضیه زنده کردن حق است.

امام حسین به کربلا نرسیده بود، سوار اسب بود، پسرش على اکبر هم سوار. آقا همین طور که مى رفت یک چرت مختصر به قدر چند دقیقه امام حسین را گرفت. پسر نگاه مى کرد چشم آقا بصورت خواب روى هم آمد. اما خیلى کوتاه دو دقیقه سه دقیقه. آقا چشمشان را باز کردند. اماء; على اکبر آثار تاثر دید گفت: آقاجان چه شد چرا حالتان تغییر کرد؟ گفت پسرم، . جوان ها مکتب دین این است گفت: پسرم، خواب دیدم که یک سوار آمد گفت: این کاروان مى رود و مرگ هم دنبال این کاروان است.

یعنى چه؟ یعنى ما به سوى مرگ مى رویم؟ خوب على اکبر جوان باید بگوید آقاجان، اگر مرگ است پس نرویم. چرا برویم؟ مى دانید چه گفت؟ گفت: «اولسنا على الحق؟» باباجان مگر ما بر حق نیستیم و راه حق نمى رویم؟ گفت: چرا پسرجان، راه ما راه خداست. راه پیغمبر است. راه قرآن است. گفت: «فاذا لانبالى بالقتل » دیگر چه باک داریم از مرگ.

خون شد دل من خوب شد این خون شدنى بود در عشق تو شد بهتر این خود شدنى بود

على اکبر آمد به آرزوى دل رسید. مى دانید کى؟ آن وقتى که گفت: «ابتا علیک منى السلام » گفت: پدر خدا حافظت. آقا ابى عبدالله با عجله آمد کنار بدن جوان; مادرهایى که شهید داده اید و اینجا هستید. پدرانى که پسر جوان شهید داده اید و در اینجا هستید، آن پدر آمد نشست بالین على اکبر «جلس على التراب » آقا روى خاک نشست «و جعل یمسح الدم عن ثنایاه » یعنى ابى عبدالله بنا کرد خون از دندان هاى على پاک کردن. خون را از دندان ها پاک کرد. چرا خون را از دندان ها پاک کرد. به نظر من این خون را که از دندان ها پاک کرد دید على زنده است. این جوان شاید بخواهد وصیتى بکند. اما یک ضربتى بر سرش خورده که تمام دهان غرق خون است و خودش هم نمى تواند خون ها را دفع کند. آقا خواست خون ها را از جلوى زبان على رد کند تا زبان على آزاد شود و وصیت کند. اما داشت خون ها را رد مى کرد «فشهق شهقه فمات » یک وقت على یک ناله زد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. آقا تمام کشته ها را خودش به خیمه مى آورد. اما بدن على را نیاورد. صدا زد جوانان بیائید بدن على را به خیمه ها ببرید. مى دانید چرا نیاورد براى اینکه بدن آن قدر قطعه قطعه و چاک چاک بود که یک نفر نمى توانست آن را از جاى بردارد. باسمک العظیم الاعظم

پى نوشت:

۱. منافقون، آیه ۸

۲. بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۷، ح ۱

۳. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۷۵، ذیل حدیث ۵

۴. مقتل عوالم، ص ۵۴، خوارزمى، ج ۱، ص ۱۸۸

۵. طبرى، ج ۷، ص ۳۰۰، کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۰، خوارزمى:، ج ۱، ص ۲۴۳، انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۷۱

۶. همان

۷. همان

۸. طبرى، ج ۷، ص ۳۰۰، کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸۰، با اندکى تفاوت در نسخه ها

۹. ارشاد، مفید، ص ۲۲۳، ابن عساکر، ص ۲۱۱، بااندکى تفاوت در نسخه ها

منبع: محمد تقى فلسفى (ره)

 

عملی که نشان‌دهنده جایگاه ما در آخرت است!

گرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه‌ای از وجود این دو عزیزیم و میوه‌ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی‌نظیر پدر و مادریم. آنان سزاوارترین انسان‏ها براى احترام و قدردانى‌‏اند و بهترین احترام و قدرشناسى، محبت و اطاعت از آن‏ها است. نقشی که پدر و مادر در به وجود آمدن فرزند خود دارند، به هیچ وجه براى فرزند نسبت به پدر و مادر جبران‏‌پذیر نیست.

حقوق والدین بر فرزند

وظایف و مسئولیت‌های ما در قبال پدر و مادرمان به قرار زیر است:

الف. فرمان پدر و مادرمان را اطاعت کنیم

از حقوق پدر و مادر بر گردن فرزند آن است که فرمان آن‌ها را اگر خداوند نهی نکرده، انجام دهد و از نهی آن‌ها اگر واجب شرعی نباشد، پرهیز و خودداری کند. امام علی – علیه السّلام – فرمود: حق والدین برفرزندان این است که در هر چیزی از او اطاعت کند، مگر در چیزی که موجب معصیت و نافرمانی خداوند سبحان است.(۱)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): بنده‏‌ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.(۲)

ب. کمال حرمت آن دو را نگاه داریم

اهمیت احترام به پدر و مادر و نیکی کردن به آن‌ها، در سطحی است که قرآن کریم در ۹ مورد از آن سخن آورده است. در سه جا، احسان به پدر و مادر را در کنار توحید و یکتاپرستی ذکر می‌کند(۳) برای نمونه خداوند می‌فرماید: «و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا؛(۴): و خدا را بپرستید، و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.»
امام رضا(علیه السّلام) فرمود: مردی از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) سوال کرد: حقّ پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: او را با نام صدا نکند، در راه رفتن از او جلو نیفتد، قبل از او ننشیند و کاری انجام ندهد که مردم پدرش را لعنت کرده و دشنام دهند.(۵)
همیشه با مهربانی به آنان نگاه کنیم. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه محبّت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است.(۶)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: از چیزهایی که موجب عاق شدن است، این است که انسان به پدر و مادر خویش تیز نگاه کند.(خیره شود.)(۷)

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: چشم‌هایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی به پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنان نبر و دستهایت را بالاتر از دستهای آنان نیاور و جلوتر از آنان قدم بر مدار.(۸)
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حقّ پدر بر فرزند این است که به هنگام غضب و خشم پدر، فرزند در مقابل او خاشع بوده و سر تسلیم فرود آورد.(۹)
با ایشان با ادب سخن بگوییم. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اُف گفتن سراغ داشت از آن نهی می‌نمود و اُف گفتن به پدر و مادر کمترین مراتب عاق شدن است.(۱۰)
چون آنان ظاهر شوند، برای آنان برخیزیم و تا اجازه ندهند، ننشینیم، بلکه پایین‌تر بنشینیم.(۱۱)

با توجه به سخنان معصومین(علیهم السلام) برای رعایت حرمت پدر و مادر باید به این دستورات عمل کنیم:
۱- با مهربانی به آنان نگاه کنیم.
۲- با ایشان با ادب سخن بگوییم.
۳- آنان را با نام صدا نکنیم.
۴- صدایمان را بلندتر از صدای آنان نبریم.
۵- هنگام غضب و خشم آنان، در مقابلشان خاشع بوده و سر تسلیم فرود آوریم.
۶- در راه رفتن از آنان جلو نیفتیم.
۷- چون آنان ظاهر شوند، برای آنان برخیزیم.
۸- تا اجازه ندهند، ننشینیم.
۹- قبل از آنان ننشینیم.
۱۰- پایین‌تر از جایگاه آنان بنشینیم.
۱۱- دستهایمان را بالاتر از دستهای آنان نیاوریم.
۱۲- کاری انجام ندهیم که مردم آنان را لعنت کرده و دشنام دهند.

ج. به والدین خود خدمت کنیم

همیشه با آن دو رئوف باشیم و ترحم کنیم. حق تعالی فرمود: «وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرّحمهِ؛(۱۲): و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان(پدر و مادر) بگستران»
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمود: همیشه ملازم و در خدمت مادرت باش زیرا بهشت، زیر پای مادران است.(۱۳)
محمد بن فکدر گوید: برادرم نماز شب می‌خواند ولی من پای مادرم را که مریض بود ماساژ می‌دادم و دوست ندارم که ثواب برادرم برای من باشد و ثواب من برای مادرم.
امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: شخصی خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت:‌ ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟ حضرت فرمودند: به مادرت. گفت: بعد از او به چه کسی؟ حضرت فرمودند: به مادرت. گفت: سپس به چه کسی؟ حضرت فرمودند: به مادرت. باز پرسید: بعد از او به چه کسی؟ حضرت فرمودند: به پدرت.(۱۴)
از مال خود در اختیارشان گذاریم که هرگاه نیاز یابند، رفع نیاز کنند. مردى بـه رسـول خـدا(صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم) عرض کرد: پدرم مى‏‌خواهد مال مرا از آنِ خود کـنـد. حـضرت فرمودند: تو و مال تو از آنِ پدرت هستید .(۱۵)

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: چشم‌هایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی به پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنان نبر و دستهایت را بالاتر از دست‌های آنان نیاور و جلوتر از آنان قدم بر مدار.

هر چند حق آنان را به جا آورده، باز ترس کوتاهی و تقصیر داشته باشیم. در دل طول عمر آن دو را بخواهیم، هر چند از زحمت، فقر و بیماری آن دو به تنگ آمده باشیم.(۱۶)

اَلــلَّـهـُمَّ اجْـعَلْـنـى اَهـابُـهُـمـا هَـیْـبَـهَ السُّـلْطـانِ الْـعَسُـوفِ،
خداوندا چنان کن که از هیبت پدر و مادرم چون از هیبت سلطان خودکامه بیمناک باشم،
وَ اَبَـرُّهُـمـا بِـرَّ الْــاُمِّ الــرَّوُوفِ،
و به هر دو چون مادرى مهربان نیکى نمایم،
وَاجْـعَـلْ طـاعَـتـى لِـوالِـدَىَّ وَ بِـرّى بِـهِـما اَقَـرَّ لِـعَیـْنـى مِـنْ رَقْـدَهِ الْوَسْـنـانِ،
و اطاعت از آنان و نیکى به هر دوى آنان را در نظرم از لذّت خواب در چشم خواب‏آلوده شیرین‏تر،
وَاَثْـلَـجَ لِـصـَدْرى مِـنْ شَـرْبَـهِ الظَّـمْـئـانِ
و برای سوز سینه‌ام از شربت گوارا در ذائقه تشنه، خنک تر گردان،
حَـتّـى‏ اُوثِـرَ عَـلـى‏ هَـواىَ هَـواهـُمـا،
تا خواسته ایشان را بر خواسته خود ترجیح دهم،
وَاُقَـدِّمَ عَـلـى‏ رِضـاىَ رِضـاهُـمـا،
و خرسندى آن دو را بر خرسندى خود مقدّم دارم،
وَاَسْـتَـکْـثِـرَ بِـرَّهُـمـا بـى وَ اِنْ قَـلَّ، وَاَسْـتَـقِـلَّ بِـرّى بِـهِـمـا وَ اِنْ‏کَـثـُرَ.(۱۷)
و خوبى ایشان را در حق خود هرچند اندک باشد زیاد بینم، و نیکویى خود را درباره ایشان گرچه بسیار باشد کم شمارم.

پی‌نوشت‌ها

۱- نهج البلاغه، حکمت ۳۳۹
۲- کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷
۳- سوره نسا(۴) آیه ۳۶؛ سوره بقره(۲) آیه ۸۳ ؛ سوره انعام(۶) آیه ۱۵۱
۴- سوره نسا(۴) آیه ۳۶
۵- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۵
۶- همان، ص ۸۰
۷- اصول کافی، ج ۴، ص۵۰
۸- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۹
۹- کنزالعمال، ح ۴۵۵۱۲
۱۰- اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰
۱۱- رساله حقوق امام سجاد، شرح نراقی، علی محمد حیدری نراقی، ص۲۹۷ و ۲۹۸
۱۲- سوره اسرا آیه ۲۴
۱۳- کنزالعمّال، ج ۱۶، ص ۴۲۶
۱۴- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۹۴
۱۵- کنزالعمّال : ۴۵۹۳۳ منتخب میزان الحکمه : ۶۱۴
۱۶- رساله حقوق امام سجاد، شرح نراقی، علی محمد حیدری نراقی، ص۲۹۷ و ۲۹۸
۱۷- فرازی از دعای امام زین العابدین(علیه السلام) برای پدر و مادر [دعای ۲۴ صحیفه سجادیه]

منابع
نهج البلاغه
کنز العمال
بحارالانوار
اصول کافی
رساله حقوق امام سجاد
صحیفه سجادیه

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فاطمه سرفرازی؛ کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

چهل حدیث والدین

قال الله تعالی: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما، او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما… (سوره اسراء: ۲۳)

و خدای تو حکم فرموده که، هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی از آنها به پیری برسند(که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو. و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنان مرا در کوچکی تربیت کردند.

پیشگفتار

گرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه‌ای از وجود این دو عزیزیم و میوه‌ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می‌برد و پدر و مادر و زحمات طاقت‌فرسای آنان را فراموش می‌کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می‌کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می‌شود که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق‌شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همان گونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می‌کنیم.

باری… ادای حق والدین و انجام سپاس زحمات آنان نیز مانند حق خدا و شکر نعمت‌هایش از عهده توانایی ما خارج است و تنها باید زبان به عجز بگشاییم و بال تواضع و فروتنی به زیر پای آن دو فرشته بگستریم.

با این حال، توجه به مقام پدر و مادر و شناخت قدر و منزلت آنان نزد خداوند، زمینه ادای بخشی از حق بزرگ آنان را فراهم می‌سازد.

روایاتی که در این مجموعه چهل حدیث والدین مطالعه می‌کنید، ما را با گوشه‌ای از وظایف خود در برابر والدین آشنا می‌کند. توفیق الهی یارمان باد که از نیکوکاران به پدر و مادر خویش به حساب آییم چرا که رضایت خدا در رضایت آنان است. خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان. خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان و حق شناس و پاکدل و نیکوکار موفق بدار.

۱- بزرگترین واجب

قال امیر المؤمنین علی(علیه السلام): بر الوالدین اکبر فریضه.

امیر المؤمنین علی(علیه السلام) فرمود: بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی، نیکی به پدر و مادر است.

(میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۹)

۲- برترین اعمال

قال الصادق(علیه السلام): افضل الاعمال الصلاه لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: برترین کارها عبارتست از: ۱ – نماز در وقت ۲ – نیکی به پدر و مادر ۳ – جهاد در راه خدا.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۵)

۳- انس با پدر و مادر…

فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیله خیر من جهاد سنه.

مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آن که جانم در دست اوست، انس یک روز آنان با تو، از جهاد یکسال بهتر است.(البته در صورتی که جهاد، واجب عینی نباشد).

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۲)

۴- محبوبترین کارها

عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ‌ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال: الصلاه لوقتها، قلت ثم‌ای شی ء؟ قال: بر الوالدین، قلت: ثم‌ای شیء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می‌گوید: از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چیز، فرمود: جهاد در راه خدا.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۰)

۵- نگاه به پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الا کان له بکل نظره حجه مبروره. فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائه نظره؟ قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند، در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۳)

۶- عظمت پدر و مادر

عن ابی الحسن الرضا(علیه السلام) قال: ان الله عز و جل امر بثلاثه مقرون بها ثلاثه اخری: امر بالصلاه و الزکاه، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صله الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(علیه السلام) فرمود: خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

۱ – به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی‌شود.

۲ – به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

۳ – به تقوای الهی فرمان داده و به صله‌رحم، پس کسی که صله‌رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

(بحار الانوار، جلد ۷۴، ص ۷۷)

۷- احترام پدر و مادر

قال الصادق(علیه السلام): بر الوالدین من حسن معرفه العبد بالله اذ لا عباده اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمه الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی‌رساند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۷)

۸- اطاعت از والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنه و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت به رویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد، یک درب گشوده می‌شود.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷)

۹- ارزش اطاعت از پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بنده‌ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷)

۱۰- پرداخت بدهی والدین

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامه مع الابرار.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌انگیزد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸)

۱۱- خشنودی پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن که پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۰)

۱۲- عاقبت نیکی به پدر و مادر

عن الصادق(علیه السلام) قال: بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟ فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟ خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن‌چینی نمی‌کرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵)

۱۳- سفر برای نیکی به پدر و مادر

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): سر سنتین بر والدیک، سر سنه صل رحمک.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله‌رحم انجام بده،(یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۳)

۱۴- پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله‌رحم بجای آورد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۵)

۱۵- آثار نیکی به پدر و مادر

عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(علیه السلام) و فینا میسر فذکروا صله القرابه فقال ابو عبد الله(علیه السلام): یا میسر! قد حضر اجلک غیر مره و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می‌گوید: در حضور امام صادق(علیه السلام) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: ‌ای میسر! چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله‌رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می‌خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۴)

۱۶- اول نیکی به مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: جاء رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله من ابر؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): امک، قال: ثم من؟ قال(صلی الله علیه و آله و سلم): اباک.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟ فرمود: به پدرت؟

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۹)

۱۷- نتیجه نیکی به پدر و مادر

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۶)

۱۸- حق پدر

عن ابی الحسن موسی(علیه السلام) قال: سال رجل رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده که فرمود: مردی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: ۱- او را با نام صدا نکند ۲ – در راه رفتن از او جلو نیفتند. ۳ – قبل از او ننشیند. ۴ – کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۵)

۱۹- عبادت در نگاه

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): نظر الولد الی والدیه حبا لهما عباده.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۰)

۲۰- رفتار با والدین

عن ابی ولاد الحناط قال: سالت ابا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله: «و بالوالدین احسانا» فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می‌گوید: معنای آیه «و بالوالدین احسانا»(بقره/ ۸۳) را از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم، فرمود: احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان، نیازشان را برطرف کنی».

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۹)

۲۱- وظیفه در برابر والدین

قال ابو عبد الله(علیه السلام): لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمه و رقه، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۹)

۲۲- نیابت از پدر و مادر

قال ابو عبد الله(علیه السلام): ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: چه چیز مانع شخص می‌شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می‌رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می‌شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می‌کند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۶)

۲۳- نیکی به والدین بد

عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ثلاث لم یجعل الله(عز و جل) لاحد فیهن رخصه اداء الامانه الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است:

۱ – ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.

۲ – وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.

۳ – نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۶)

۲۴- برخورد با پدر و مادر مشرک

فیما کتب الرضا(علیه السلام) للمامون: بر الوالدین واجب، و ان کانا مشرکین و لا طاعه لهما فی معصیه الخالق.

در نوشته حضرت رضا(علیه السلام) به مامون آمده که: نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگرچه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۲)

۲۵- زیارت قبر والدین

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من زار قبر والدیه او احدهما فی کل جمعه مره غفر الله له و کتب برا.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را می‌بخشد و او را نیکوکار می‌نویسد.

(کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸)

۲۶- بهشت و نیکی به والدین

عن ابی الحسن(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): کن بارا و اقتصر علی الجنه و ان کنت عاقا فاقتصر علی النار.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاق آنها شوی جهنمی خواهی بود.

(اصول کافی، ج ۲، ص ۳۴۸)

۲۷- نگاه تیز به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: لو علم الله شیئا ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیهما.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اف(اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهی می‌کرد: و اف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعی از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند.(خیره شود).

(اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰)

۲۸- نگاه خشم‌آلود به پدر و مادر

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: من نظر الی ابویه نظر ماقت، و هما ظالمان له، لم یقبل الله له صلاه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که به او ستم کرده‌اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی‌شود.

(اصول کافی، ج ۴، ص ۵۰)

۲۹- غمگین کردن پدر و مادر

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام): من احزن والدیه فقد عقهما.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد، عاق والدین شده است.(حق آنها را رعایت نکرده است.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۴)

۳۰- نتیجه بی‌ادبی به والدین

عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: ان ابی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکیء علی ذراع الاب، قال: فما کلمه ابی مقتا له حتی فارق الدنیا.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می‌رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود،(وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۴)

۳۱- درگیری با پدر

قال ابو عبد الله(علیه السلام): ثلاثه من عازهم ذل: الوالد و السلطان و الغریم.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‌گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱)

۳۲- محرومیت عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ایاکم و عقوق الوالدین، فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام و لا یجدها عاق و لا قاطع رحم.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با این که بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می‌رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند، آن بو را احساس نخواهد کرد.(یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۲)

۳۳- بدبختی عاق والدین

عن الصادق(علیه السلام) قال: لا یدخل الجنه العاق لوالدیه و المدمن الخمر و المنان بالفعال للخیر اذا عمله.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت گذار، وارد بهشت نمی‌شوند.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۴- عاقبت عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): اربعه لا ینظر الله الیهم یوم القیامه، عاق و منان و مکذب بالقدر و مدمن خمر.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:

۱ – عاق والدین ۲ – منت گذار۳ – منکر قضاء و قدر۴- شرابخوار.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۱)

۳۵- مجازات عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخره: عقوق الوالدین، و البغی علی الناس و کفر الاحسان.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌ماند(یعنی در همین دنیا مجازات می‌شود.) ۱ – عاق پدر و مادر۲ – ظلم و تجاوز به مردم ۳ – ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۶- عاق والدین

عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: الذنوب التی تظلم الهواء عقوق الوالدین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: از گناهانی که هوا را تیره و تار می‌کند، عاق والدین شدن است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۷- شقاوت عاق والدین

قال الصادق(علیه السلام): عقوق الوالدین من الکبائر لان الله(عز و جل) جعل العاق عصیا شقیا.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عاق پدر و مادر شدن، از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

۳۸- هلاکت عاق والدین

عن ابی عبد الله(علیه السلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) حضر شابا عند وفاته فقال(صلی الله علیه و آله و سلم) له: قل: لا اله الا الله،قال(علیه السلام): فاعتقل لسانه مرارا فقال(صلی الله علیه و آله و سلم) لامراه عند راسه: هل لهذا ام؟ قالت: نعم انا امه،قال(صلی الله علیه و آله و سلم): افساخطه انت علیه؟ قالت: نعم ما کلمته منذ ست حجج،قال(صلی الله علیه و آله و سلم) لها: ارضی عنه،قالت: رضی الله عنه برضاک یا رسول الله فقال له رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): قال: لا اله الا الله قال(علیه السلام): فقالها… ثم طفی…

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله! به خاطر رضایت تو خدا از او راضی شود.(من از او راضی شدم) سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به جوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۵)

۳۹- اعمال عاق والدین

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک و یقال للبار اعمل ما شئت فانی ساغفر لک.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به عاق والدین از(طرف خدا) گفته می‌شود: هر کاری می‌خواهی انجام بده، دیگر تو را نمی‌بخشم و به نیکوکار(نسبت به پدر و مادر) هم گفته می‌شود: هر چه می‌خواهی انجام ده تو را می‌بخشم.

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۰)

۴۰- نیکی به والدین و آمرزش گناه

قال علی بن الحسین(علیه السلام): جاء رجل الی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا رسول الله ما من عمل قبیح الا قد عملته فهل لی توبه؟ فقال له رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): فهل من والدیک احد حی؟ قال: ابی قال: فاذهب فبره. قال: فلما ولی قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): لو کانت امه.

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت:‌ ای رسول خدا! من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن(تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کاش مادرش زنده بود.(یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر آمرزیده می‌شد.)

(بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۲)

منبع: چهل حدیث والدین؛ شریفی، محمود

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

جایگاه پدر و وظایف ما

مقام پدر

سیزدهم رجب، افزون بر شادمانی میلاد شهریار خردورزی و عدالت، با احترام به ارجمندی مقام پدران و سپاس از مهر گسترده ایشان معطر شده است. انتخاب ولادت سرسلسله امامت و پدر دو پیشوای الهی، امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) به عنوان روز پدر، حریم و حرمت مقام بلند ایشان و شعفناکی این روز را یادآور می‏‌شود. در این مقاله، با نگاه به آموزه‏‌های زندگی‏ آموز اسلام، از شکوه مقام پدر و احترام بی‏‌مرز او در معارف دینی سخن آورده‌‏ایم. گفتنی است در واکاوی این موضوع در آیات و روایات، بیشتر با واژه والدین روبه‏‌رو هستیم و همراهی و هم‏قدری پدر و مادر در تکریم.

معمایی شگرف با پاسخی آسان

صحنه زندگی ما با خاطره‌‏هایی سرشار از گذشت و ایثار، گره خورده است. در اطراف ما، هنرمندانی هستند که عمری پروانه بودن را حتی با شرارت شمع و باغبانی را حتی با تلخی تیغ، عمیق زندگی کرده‏‌اند. آنان تمام شدن را به بهای ساختن و سوختن را به قیمت شادی بخشیدن اندوخته‌‏اند. این که کسی بتواند تا این حد، بی‏‌دریغ عشق بورزد و این‏ گونه لبریز از سخاوت باشد، معمایی است شگرف با پاسخی آسان؛ قداست واژه‌‏ای به نام پدر. اوست که می‏‌تواند بی‌هیچ چشم‏داشت، این‏ گونه چشمه زلال مهربانی باشد و جوهر گران‏مایه وجود را جاری جسم و جان فرزندانش سازد. اوست که می‏‌تواند این‏ گونه ارزانْ عاطفه ارزانی کند. او بلندتر از ادراک واژه‏‌ها و فراتر از قامت سپاس‏‌های ماست.

سازنده‌ترین نظام ارتباطی

انسان، در چرخه ارتباط‏‌ها زندگی می‏‌کند؛ ارتباط با خدا، خود، پدر و مادر، همسر، همسایه، هم‏سفر، هم‏سفره، هم‏جنس، نا هم‏جنس، دوست، دشمن و حتی حیوانات و طبیعت. در این میان، یکی از دیرپاترین و سرنوشت‌سازترین ارتباط‏‌ها، همراهی و هم‏زیستی انسان با پدر و مادر است. این ارتباط، برنامه‏‌ای پویا و فراگیر برای پاسداری از نظام خانواده را می‏‌طلبد. اگر پیوندها و پیمان‏های استوار سنتی و دینی در هجوم آتشناک بی‏‌تفاوتی و بی‏‌مهری سست گردد و ناهنجاری‏‌های اخلاقی و اجتماعی همه‏‌گیر شود، انسانِ بی‏‌پناه، میزبانِ تنهایی وحشت‏‌خیز خویش می‏‌گردد. پدر و مادر، دو بنیاد خانواده هستند و استوار ماندن خانواده و آفت‏‌زایی از آن، به پاس داشتن حقوق و حرمت آنان وابسته است. ازاین‏رو، دین اسلام، حقوق و وظایفی را که باید در این ارتباط‏‌ها رعایت شود، به زیبایی بیان کرده و سازنده‌‏ترین نظام‏ها را بر هم‏زیستی سالم و سرشار از نشاط و تعالی پیشنهاد داده است. بی‏‌شک، ژرف‏ترین نگاه‏‌ها و آموزنده‌‏ترین مفاهیم را باید در اندیشه‌‏های بلند اسلام جست.

دو پدر معنوی

در برخی روایات، واژه «اَب» به معنای پدر، برای حضرت رسول(صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم) و حضرت علی(علیه ‏السلام) و به معنای پدران معنوی امت اسلام آمده است. پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم) فرمود: «اَنا و علیٌ اَبَوَا هذِه الاُمَّهِ؛ من و علی دو پدر این امتیم.» بنابراین، همان‏ گونه که پدر، اسباب پدید آمدن مادّی و فیزیکی ماست و حقوق بسیاری بر ما دارد، آن دو بزرگوار، انگیزه پدید آمدن هویت دینی و معنوی ما هستند و ما وام‏دار حقوق عظیم معنوی آنان هستیم. همان‏ گونه که در برابر پدران جسمانی خویش وظایفی چونان فرمان‏پذیری، فروتنی، محبت، سپاس‏مندی، احسان، بزرگداشت و… داریم، در برابر این پدران معنوی نیز چنان وظایفی را بر عهده داریم. البته حقوق این پدران معنوی بسیار گسترده‏‌تر و پاسداشت آن بسی سخت‏‌تر است؛ زیرا سعادت دنیایی و اخروی که ره‌‏آورد اسلام است و زندگی ما را سرشار ساخته، همه دستاورد رنج‏ها، تلاش‏ها و مجاهدت‏های آن عزیزان است. همچنین با از دست دادن پدر جسمانی، فرزند یتیم می‏‌شود و در چرخه زندگی آفت‏ها می‌‏بیند. با گُسست معنوی، اعتقادی و عملی از پدران معنوی نیز انسان، بی‏‌هدف، بی‏‌راهنما و بی‏‌پناه می‏‌شود.

مربی و معلم به منزله پدر

در فرهنگ اسلامی، افزون بر تأکید بر تکریم و احترام پدر حقیقی، برای پاسداشت برخی دیگر از افراد اثرگذار در تکوین شخصیت انسان، از آنان با واژه پدر یاد و به تعظیم و اکرامشان سفارش شده است. در روایتی آمده است: «به راستی پدران، سه نفر هستند: پدری که عامل پیدایی ما شده است(پدر حقیقی)؛ پدری که ما را پرورش داده است(مربی) و پدری که به ما آموزش داده است(معلّم).» همچنین در برخی روایات، تکریم برادر بزرگ‏تر را توصیه کرده و او را به منزله پدر شمرده‏‌اند.

معنای احسان به پدر و مادر

در آیات بسیاری از قرآن مجید، مردمان به احسان و نیکی کردن به پدر و مادر امر شده‏‌اند که از آن جمله است: آیه ۸۳ سوره بقره، آیه ۳۶ سوره نساء، آیه ۱۵۱ سوره انعام، آیه ۲۳ سوره إسراء، آیه ۱۵ سوره أحقاف و آیه ۸ سوره عنکبوت. در این‏ باره، یکی از یاران امام صادق(علیه ‏السلام) از معنای احسان در آیه ۸۳ سوره بقره پرسید. آن حضرت فرمود: «یعنی با آنان به طور شایسته هم‏زیستی کنی و پیش از آن که مجبور شوند چیزی از تو بخواهند، تو نیازشان را برآورده سازی، اگر چه از نظر مال بی‏‌نیاز باشند».

راغب اصفهانی، واژه‏‌شناس نکته‏‌سنج نیز درباره معنای احسان گفته است: «احسان، بالاتر از عدل است؛ زیرا عدل بدان معناست که هر چه بر عهده دارد، بدهد و آنچه بر اوست، بگیرد، ولی احسان آن است که بیشتر از آنچه بر عهده دارد، بدهد و کمتر از آنچه برای اوست، بگیرد.» این تفسیرها، وظیفه سترگ فرزندان را در برابر والدین گوشزد می‏‌کند.

دستور عام نیکی به پدر و مادر

نیکی به پدر و مادر، سفارشی ویژه و دستوری عام است تا آنجا که حتی ناپارسایی، شیعه نبودن و حتی نامسلمان بودن پدر و مادر، مانع نیکی کردن به آنان نمی‏‌شود. در این ‏باره امام باقر(علیه ‏السلام) در حدیثی فرموده است: «سه چیز است که خداوند متعالی در مورد آنها اجازه مخالفت نداده است: بازگرداندن امانت به نیکوکار و بدکار؛ وفای به پیمان در مورد درست‏کردار و بدرفتار، نیک‏رفتاری با پدر و مادر چه نیکوکار باشند و چه بد کردار.» امام رضا(علیه ‏السلام) نیز می‏‌فرماید: «نیکی کردن به پدر و مادر واجب است، اگر چه آن دو مشرک باشند، ولی در نافرمانی خداوند نباید از آنان فرمان‏پذیر بود».

سپر آتش

خدمت به پدر و مادر، از وظایف دینی و اخلاقی ماست و ره‌‏آوردهای معنوی بسیاری دارد. این امر، افزون بر پاداش‌‏های آخرتی، در سرنوشت مادی و خوش‏بختی‏ها و کام‏یابی‏های زندگی دنیایی ما بسیار اثرگذار است. این وظیفه در روزگار ضعف و سستی آنان، اهتمامی ویژه و توجهی خاص می‏‌طلبد. در روایتی آمده است: مردی به نام ابراهیم از یاران امام صادق(علیه ‏السلام) به آن حضرت گفت: پدر من بسیار کهن‏سال و ناتوان است، به گونه‏‌ای که وقتی می‏‌خواهد قضای حاجت کند، او را بر دوش می‏‌گیریم و می‏‌بریم. حضرت فرمود: «اگر می‏‌توانی خودت چنین کاری را انجام بده و با دست خویش برایش لقمه بگیر؛ زیرا چنین خدمتی، سپر آتش فردای قیامت توست».

گفتار کریمانه

از شیوه‌‏های تعظیم و تکریم مقام پدر، گفتار کریمانه با اوست. قرآن کریم، شیوه‌‏های گفتار با مخاطبان گوناگون را بیان کرده و درباره درون‏مایه و محتوا، شکل القای سخن و نوع آهنگ صدا، دستورهای راه‌‏آموزی ارائه داده است. قرآن کریم درباره شیوه گفتار با پدر و مادر می‏‌گوید: «وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا؛ با آن دو، سخن کریمانه، ارجمند و شرافتمندانه بگو.»(اسرا: ۲۳) امام سجاد(علیه ‏السلام) نیز در نیایشی از خداوند متعالی می‏‌خواهد: «خدایا! آهنگ صدایم را در پیشگاه پدر و مادر آرام و فرود آمده قرار ده و سخنم را برای آنان گوارا و دل‏نشین ساز.» در روایتی آمده است که فردی به امام صادق(علیه ‏السلام) گفت: پدرم به من خانه‏‌ای بخشیده و سپس تصمیم گرفته است آن را از من باز پس گیرد. حضرت فرمود: «کار پدرت نارواست، ولی اگر بین تو و پدرت بگو مگو پیش آمد، صدایت را از صدای او بالاتر نبر و اگر او صدایش را بالا برد، تو آهنگ کلامت را پایین آور».

حفظ حریم حرمت پدر

در فرهنگ اسلامی، مرزهای پاسداشت مقام بلند پدر و شیوه‌‏های ارج و احترام او با دقتی ژرف و نگاهی نکته‏‌سنجانه ترسیم شده است. در آیین اسلام، فرزند افزون بر آن که خود باید پیوسته قدر قداست پدر را بداند، نباید کاری کند که دیگران حریم حرمت پدرش را بشکنند و او را آماج ناسزاهایشان قرار دهند؛ چون از زمان دیرین، چنین رسم بوده که به پدر و مادر کسی که کار ناروا می‏‌کرد، ناسزا می‏‌گفتند. در این ‏باره در روایتی آمده است که پیامبر اعظم(صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم)، کسانی را که پدر و مادر خویش را لعنت می‏‌کنند، لعنت کرد. از آن حضرت پرسیدند: آیا کسی پدر و مادر خود را لعنت می‏‌کند؟ حضرت پاسخ داد: «آری. کسی که پدر و مادر مردم را لعنت می‏‌کند و آنان در مقابل، پدر و مادر او را لعنت می‏‌کنند».

پاسداری از نام و یاد پدر

چند به ناز پرورم مهر بتان سنگ‏دل

یاد پدر نمی‏‌کنند این پسران ناخلف

یکی از سفارش‏‌های اخلاقی اسلام، زنده نگه داشتن نام و یاد پدر و مادر است. در بخشی از دعای امام سجاد(علیه ‏السلام) آمده است: «ای خدای من! یاد پدر و مادرم را در پایان نمازها از خاطرم مزدای و در همه لحظه‌‏های شبانگاهان و در همه ساعت‏‌های روز، یاد آنان را از ضمیرم مَبر.» این پاس‏داشت نام و یاد، به هر شکل و هر شیوه، از جنس نیکی کردن به پدران و نوعی قدردانی از زحمت ایشان و ترویج سنت احترام به بزرگ‏ترهاست.

روایتی درس‏ آموز

سیره گران‏قدر زندگانی اهل‏بیت(علیهم‏ السلام) از نکته‌‏های درس‏ آموز در بزرگداشت مقام پدر سرشار است. در روایتی آمده است: مردی با پسرش میهمان حضرت علی(علیه ‏السلام) شد. آن حضرت با اکرام و احترام آنان را در صدر مجلس نشاند. پس از صرف غذا، حضرت خواست به رسم آن زمان، دست میهمان را بشوید. او خود را عقب کشید و گفت: چگونه ممکن است من دست‏هایم را بگیرم و شما آنها را بشویید. حضرت علی(علیه ‏السلام) با فروتنی و اصرار خواست تا به شرافت خدمت کردن به برادر مؤمن برسد. آن حضرت، دست پدر را شست، ولی برای شستن دست فرزند میهمان، محمد حَنَفیّه، فرزندش را طلبید و فرمود: «دست پسر را تو بشوی. اگر پدر این پسر اینجا نبود و تنها این پسر میهمان ما بود، خودم دستش را می‏‌شستم، ولی خداوند دوست دارد آنجا که پدر و پسری هر دو حاضرند، بین آنها در احترام گذاشتن فرق گذاشته شود».

نخواستم بالاتر از او بنشینم

در مطالعه رفتار و منش مردان راستین خدا و عالمان اهل عمل، درس‏هایی آموزنده برای الگوگیری در زندگی خود می‏‌یابیم. گفته‏‌اند: یکی از مراجع بزرگوار نجف اشرف که هر روز بالای منبر درس می‏‌گفت، روزی بر زمین نشست و تدریس کرد. پس از درس، شاگردان از او پرسیدند: چرا امروز بر فراز منبر نرفتید؟ پاسخ داد: امروز پدرم که در ایران پیشه کشاورزی دارد، به مجلس درسم آمده بود و من نخواستم بالاتر از او بنشینم.

احترام آیت ‏الله مرعشی نجفی به پدر

درباره مرحوم آیت‏ الله العظمی نجفی مرعشی(رحمه‏ الله)، مرجع بزرگ تقلید که افزون بر توفیق‏‌های سترگ معنوی و علمی و پرورش فرهیختگان بسیار حوزوی، آثار گسترده فرهنگی از خود به یادگار گذاشت، آورده‏‌اند که آن بزرگوار گفته بود: آن‏گاه که نوجوان بودم و مادرم از من می‏‌خواست پدرم را از خواب بیدار کنم، صدا کردن پدر برایم دشوار بود. ازاین‏رو، چهره و گونه‌‏هایم را کف پاهای پدرم می‏‌مالیدم و با چنین لطافت فروتنانه‏‌ای پدرم را بیدار می‏‌ساختم. هنگامی که پدرم بیدار می‏‌شد و مرا در چنین موقعیت متواضعانه‌‏ای می‌‏نگریست، با چشم‏‌های سرشار از اشک، دست به سوی آسمان بر می‏‌افراشت و از خداوند متعالی برایم توفیق درخواست می‏‌کرد. آیت ‏الله العظمی مرعشی نجفی بارها می‏‌فرمود: «موفقیت کنونی من و فراوانی توفیقاتم، به برکت دعای پدر و مادر است».

تاوان اندکی سستی

یکی از درس‏های شگرف و تأمل‏ برانگیز زندگی حضرت یوسف(علیه ‏السلام)، داستان رویارویی او با پدرش، حضرت یعقوب(علیه ‏السلام) پس از سال‏ها رنجِ گرانِ فراق است. آن‏گاه که حضرت یوسف(علیه ‏السلام) به پیشواز پدر خویش آمد، شکوهی عظیم داشت. او در پیش و انبوه سواران همراهش بودند و در دیگر سوی، پدر پیرِ فراق کشیده و اندوه چشیده، چشم انتظار بود. حضرت یوسف(علیه ‏السلام) می‌‏بایست وقتی چشمش به رخسار پدر افتاد، با شتاب از اسب به زمین آید و پیاده به پیشگاه پدر برود، ولی اندکی سستی کرد. از این رو، خداوند متعالی، نبوت را از نسل او برگرفت و پس از او فرزندانش پیامبر نشدند. این محرومیت بزرگ بدین سبب بود که تکریم در خور پدر را به جای نیاورد. پس از او، نبوت در نسل پسران برادرش، لاوی قرار گرفت؛ زیرا هنگامی که برادران یوسف می‏خواستند او را بکشند، گفت: «لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ؛ یوسف را نکشید.(یوسف: ۱۰)» حافظ با اشارت به همین رخداد گفته است:

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور     پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

آیین راه رفتن با پدر

راه رفتن، از عمومی‏‌ترین رفتار مردم است و گونه‌‏های مختلف و حالت‏های متفاوتی دارد. راه رفتن‏‌های گوناگون، نمودی از حالت‏‌های روانی، صفات اخلاقی و منش‌‏های ماست. فرهنگ ادب‏‌گستر اسلام، آیین راه رفتن و شیوه‌‏های پسندیده و ناپسند آن را بیان کرده است. قرآن کریم در آیه ۳۷ سوره اسرا می‏‌فرماید: «روی زمین با تکبر راه مرو. تو نمی‏‌توانی زمین را بشکافی و طول قامتت نیز هرگز به کوه‏‌ها نمی‌‏رسد.» همچنین در آیه ۶۳ سوره فرقان می‏‌فرماید: «بندگان خدای رحمان کسانی هستند که بی‏‌آرایه و فروتنانه راه می‏‌روند.» در فرهنگ اسلام به آیین راه رفتن با پدر و مادر نیز اشاره شده است. در روایات می‏‌خوانیم: «جلوتر از پدرت راه مرو» یا «در راه رفتن از پدر و مادر پیشی نگیر.» همچنین در روایت دیگری آمده است: «فرزند نباید جلوتر از پدر راه برود».

واجب بودن اطاعت پدر

واجب بودن اطاعت و فرمان‏پذیری فرزندان از پدر، از حقوق ویژه‌‏ای است که اسلام برای تکریم و پاس‏داشت مقام پدران وضع کرده است. حضرت علی(علیه ‏السلام) در این ‏باره می‏‌فرماید: «حق پدر آن است که فرزند در هر چیز جز معصیت خداوند از او اطاعت کند.» گفتنی است در فقه اسلامی به احکام ویژه‌‏ای برمی‏‌خوریم که با هدف عزیز و ارجمند شمردن پدر، اهمیت مقام او را گوشزد می‏‌کند. برای مثال، اگر پدر، فرزندش را از سفری نهی کند و فرزند اطاعت نکند و به سفر رود، باید نمازش را تمام بخواند و روزه‏‌اش را بگیرد؛ اگر چه سفر او از حد مسافت شرعی بیشتر باشد؛ چون این سفر، حرام است. یا اگر فرزند در نماز نافله باشد و پدر و مادر او را فرا خوانند، باید نماز را بشکند و به آنان پاسخ دهد. همچنین لازم است فرزند، قسم و عهد بدون اذن پدر را ترک گوید.

واجب بودن تأمین هزینه‏‌های زندگی پدر

اگر پدر و مادر به هر دلیل، ناتوان و تهی‏دست گردند، پرداخت هزینه زندگی آنان که در فقه اسلامی از آن به نفقه تعبیر می‏‌شود، بر فرزندان واجب است. نکته جالب توجه دیگر آن که در روایات بسیاری تصریح شده است که وقتی پدر نیازمند شد، می‏‌تواند در دارایی‏‌های فرزند تصرف کند. حتی در برخی روایات آمده است پدر می‏‌تواند از مال فرزندش حج بگزارد. در فلسفه این حکم می‏‌توان گفت فرزند با همه هستی‏‌اش، وام‏دار وجود پدر است. این سخن پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم) است که به فرزندی فرمود: «انتَ و مالُکَ لاِبیک؛ تو و دارایی‏ات از پدرت هستید».

محبت به پدر و مادر

انسان، موجودی عاطفی و نیازمند مهر دیدن و مهر ورزیدن است. این نیاز معنوی چونان احتیاج به آب و غذا و هوا، از نیازهای ضروری آدمی است. در این میان، عاطفه‌‏پروری در نظام خانواده اهمیتی ویژه دارد. اگر محبت نباشد، کی مادر، دل‏پذیرترین آسایش‏‌هایش را فدای فرزند خود می‏‌کند؟ کجا پدر، رنج طاقت‏‌سوز زندگی را به جان می‏‌خرد تا فرزندش راه زندگی بپوید؟ همان‏سان که پدر و مادر، مهرمندانه، لطف بی‏‌دریغ خود را نثار فرزندانشان می‏‌کنند، خود نیز نیازمند محبتند. دین خوش‏بختی‌‏آفرین اسلام، سرشار از توصیه‌‏های گسترده درباره محبت کردن به پدر و مادر است. امام سجاد(علیه ‏السلام) در نیایشی می‏‌فرماید: «خداوندا! قلب مرا از عطوفتشان انباشته دار و چنانم گردان که با آنان هم‏ساز باشم و به آنان مهر بورزم.» همچنین امام باقر(علیه ‏السلام) می‏‌فرماید: «هر کس این ویژگی‏‌ها را داشته باشد، خداوند خانه‌ای در بهشت برای او برپا می‏‌کند: به یتیم پناه دهد، به ناتوان رحم کند و به پدر و مادرش محبت ورزد».

نیکی به پدر پس از مرگ

آنان که از نعمت حضور پدر محروم شده‏‌اند، فرصت نیکی کردن به او را تمام شده نپندارند. بی‌‏شک، پدر و مادر ما پس از مرگ، بینواتر و نیازمندتر از همیشه‌‏اند و اگر چه دستشان کوتاه گشته و فرصت عملشان تمام شده است، ولی چشم به راه احسان مایند. درباره شیوه‌‏های احسان به پدر و مادر پس از هجرت ابدی‏شان، به روایتی از رسول خدا(صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم) استناد می‏‌کنیم: «مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر پس از مرگ، از پیامبر اکرم(صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم) پرسید. آن حضرت این وظایف را معیّن کرد: نماز خواندن برای آنان، آمرزش‏‌خواهی برای ایشان، وفا کردن به پیمان‏‌هایشان و بزرگ‏داشت دوستان آنان».

منبع: عرفان

همه چیز درباره احترام به پدر و مادر(۲)

الفبای احترام به پدر و مادر

احترام گذاشتن به پدر و مادر، فقط به این نیست که پاهایمان را جلوی آنها دراز نکنیم، جلوتر از آنها حرکت نکنیم، جلو پاهایشان بلند بشویم، در اتاق و ماشین را برایشان باز کنیم و… همه‌ی این‌ها، کارهای خوبی‌اند ولی اگر طوری باشیم که هر کس ما را دید با لحنی آمیخته به ستایش و احترام بگوید: “این فرزند فلانی است” یا این‌که: “این هر چه دارد از پدر و مادرش دارد”. به نظرم این بهترین تعریفی است که مردم می‌توانند از پدر و مادرهایمان بکنند و بهترین احترامی است که ما تقدیم آنها کرده‌ایم.
کارهایی که ما در ارتباط با پدر و مادرهایمان انجام می‌دهیم، ریشه در تربیت ما دارد. ریشه در صفاتی دارد که ما بر اساس آنها بار آمده‌ایم و شکل گرفته‌ایم. حتی اگر محل زندگی و شهر و همسایه‌هایمان را عوض کنیم نمی‌توانیم و نباید صفات مثبتی که پایه‌های تربیت خانوادگی ما است از دست بدهیم.
آنهایی که با یک تغییر آب و هوایی همه‌ چیز را از دست می‌دهند حتی پدرشون را نه تنها با نام کوچک بلکه به صورت نصف و نیمه صدا می‌زنند و این را حمل بر صمیمیت می‌کنند با این کارشان نشان می‌دهند که در رنگ‌پذیری و هم‌رنگ جماعت شدن و حتی از جماعت هم جلو افتادن، رکوردشکن هستند.
اگر در احترام گذاشتن ما به پدر و مادرهایمان، زمان و مکان یا شرایط اقلیمی و آب و هوایی یا نوع لباسی که می‌پوشیم یا مبلی که روش می‌نشینیم و یا خوراکی‌ای که می‌خوریم و یا دوست و رفیقی که انتخاب کرده‌ایم و یا زبانی که یاد گرفته‌ایم یا داریم یاد می‌گیریم، یا گوشی موبایلی که به دستمان گرفته‌ایم و یا… تأثیر داشته باشند باید مطمئن باشیم که هنوز در الفبای این درس در جا می‌زنیم.

برترین توصیه نسبت به پدر و مادر

یکى از مهمترین آزمایش‌هاى الهى، مسئله تضاد خط ایمان و تقوا با پیوندهاى عاطفى و خویشاوندى است. قرآن در این زمینه تکلیف مسلمانان را بروشنى بیان کرده است. در این بخش، آیات آمده در این زمینه، بررسى می‌شود:

۱– «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً»(حقاف ۱۵) و انسان را سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند. اگر چه این حکم، یک حکم تشریعى است، ولى این مسئله پیش از آنکه یک لازم تشریعى باشد، به صورت یک قانون تکوینى درنهاد همه انسانها وجود دارد. تعبیر به «انسان» در اینجا جلب توجه مى کند؛ زیرا این قانون مخصوص مومنان نیست، بلکه هر کس شایسته نام انسان است، باید همیشه به پدر و مادر حق شناس باشد. هر چند با این اعمال، هرگز نمی‌تواند دین خود را به آنان ادا کند.
سپس، براى این که تصور نکند که پیوند عاطفى با پدر و مادر می‌تواند بر پیوند انسان با خدا و مسئله ایمان حاکم شود، با یک استثناى صریح تاکید می‌کند که اگر پدر و مادر تلاش و کوشش کنند که فرزندشان براى خدا شریکى قایل شود که به آن علم ندارد، از آنان نباید اطاعت کند.
تعبیر: «ما لیس بک به علم» اشاره به منطقى نبودن شرک است. چون اگر واقعاً شرک صحیح بود، دلیلى بر آن وجود داشت. به تعبیر دیگر، جایى که انسان علم به چیزى نداشته باشد، باید از آن پیروى نکند؛ تا چه رسد به این که علم به بطلان آن داشته باشد. پیروى از چنین چیزى پیروى از جهل است. اصولاً، تقلید کورکورانه غلط است، حتى اگر درباره ایمان باشد؛ تا چه رسد به شرک و کفر. به این ترتیب، از اینجا یک اصل کلى استفاده می‌شود: «هیچ چیز نمی‌تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم شود؛ حتى پیوند با پدر و مادر، که نزدیکترین پیوندهاى عاطفى است.
حدیث معروف امام على(علیه السلام): «لا طاعه لمخلوق فى معصیه الخالق» اطاعت از مخلوق در عصیان خالق روا نیست. معیار روشنى را در این مسائل به دست می‌دهد. از این آیات و روایات نتیجه می‌شود که اسلام برترین احترام را براى پدر و مادر قائل است. پس، در صورت مشرک بودن و دعوت به شرک- که منفورترین کارها در نظر اسلام است- باز حفظ احترام آنان در عین نپذیرفتن دعوت آنان به شرک، واجب شمرده می‌شود.

در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که شخصى خدمت ایشان آمد و عرض کرد: من به چه کسى نیکى کنم»؟
فرمودند: «به مادرت».
دوباره آن شخص سئوال کرد: «بعد از او به چه کسى»؟
فرمودند: «به مادرت».
بار سوم، آن شخص سئوال کردم: «بعد از او، به چه کسى»؟
باز فرمودند: «مادرت».
و در چهارمین بار، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه پدر و مادر و دیگر بستگان را به ترتیب نزدیکى آنان، به ایشان فرمودند.
در حدیث دیگرى، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه پدر و دیگر بستگان را به ترتیب نزدیکى آنان، به ایشان فرمودند.
در حدیث دیگرى، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الجنه تحت اقدام الامهات»(بهشت زیر پاى مادران است). یعنى فقط از طریق خضوع و همچون خاک راه بودن در برابر آنان، میتوان به بهشت برین راه یافت.

۲- «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً حملته امه کرهاً و وضعته کرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنى ان شکر نعمتک التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح لى فى ذریتى انى تبت الیک و انى من المسلمین»(احقاف ۱۵) و آدمى را به نیکى کردن با پدر و مادر خود سفارش کردیم. مادرش بار او را به دشوارى برداشت و به دشوارى بر زمین نهاد. و مدت حمل تا از شیر باز گرفتنش، سى ماه است تا چون به سن جوانى رسد و به چهل سالگى در آید. گوید: اى پروردگار من! به من بیاموز تا شکر نعمتى که بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشته‌‏اى به جاى آرم. کارى شایسته بکنم که تو از آن خشنود شوى و فرزندان مرا به صلاح آور. من به تو بازگشتم و از تسلیم شدگانم.

این آیه، از نیکى و شکر به پدر و مادر که مقدمه‏‌اى براى شکر پروردگار است، شروع می‌کند. «وصیت» و توصیه، به معناى مطلق سفارش است. و مفهوم آن، منحصر به سفارش‌هاى مربوط به پس از مرگ نیست. لذا جمعى از مفسران آن را در این آیه، به معناى دستور و فرمان تفسیر کرده ‏اند. سپس به دلیل لزوم حق‌شناسى از مادر، تاکید می‌شود که در طول ۳۰ ماه باردارى و شیر دهى، وى بزرگترین ایثار و فداکارى را درباره فرزندش انجام می‌دهد.

این که قرآن در اینجا فقط از ناراحتی‌هاى سخن می‌گوید، و سخنى از پدر در میان نیست، نه به خاطر اهمیت ندادن به پدر است؛ چرا که هم در بسیارى از این مشکلات شریک مادر است. اما چون سهم بیشترى دارد، بیشتر بر او تاکید شده است.
هنگامى که انسان به کمال قدرت نیروى جسمانى رسید و به مرز ۴۰ سالگى وارد شد، سه چیز را از خدا تقاضا می‌کند: شکر پدر و مادرش، انجام دادن کارهاى خوب و تداوم در رستگاری اش در فرزندانش، این تعبیر، نشان می‌دهد که انسان با ایمان در چنین سن و سالى، هم از عمق و وسعت نعمت‌هاى خدا بر او، و هم از نعمت‌هاى که پدر و مادر به او کرده است، آگاه می‌شود؛ زیرا در این سن و سال، معمولاً خودش پدر یا مادر می‌شود و با درک زحمات طاقت فرسا و ایثارگرانه آن دو، بى‌اختیار به یادشان می‌افتد و به جایشان در پیشگاه خدا شکر مى‌کند.
تعبیر: «لى»(براى من)، ضمناً اشاره به این است که صلاح و نیکى فرزندان من در چنان باشد، که نتایجش عاید من نیز بشود.
تعبیر: «فى ذریتى»(فرزندان من)، به طور مطلق اشاره به تداوم صلاح و نیکوکارى در تمام دودمان است.

جالب این که در دعاى اول، پدر و مادر را و در دعاى سوم، فرزندان را شریک می‌کند. ولى در دعاى دوم، براى خود دعا می‌کند. انسان صالح این گونه است که اگر با یک چشم به خویشتن می‌نگرد، با چشم دیگر به افرادى که بر او حق دارند، نگاه می‌کند.

نیکى به پدر و مادر، وظیفه‏‌اى اخلاقى است که در واجب بودن شکر منعم ریشه دارد. انسان فطرتا شاکر و سپاسگزار کسى است که به او نیکى کرده است.
سپاسگزارى از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و کسى که به پدر و مادر خود نیکى می‌کند، از فطرت خود پاسدارى کرده است. اهمیت سپاسگزارى از پدر و مادر، چنان است که خداوند پس از امر به شکرگزارى از خود، شکر پدر و مادر را آورده است:
و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه و هنا على وهن و فصاله فى عامین ان اشکر لى و لوالدیک الى المصیر؛(۲۴۶)
و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش به هنگام باردارى او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل کرد و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مییابد آرى او را سفارش کردیم که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت همه به سوى من است.
و همان طور که کسى نمی‌تواند شکر پروردگار به جاى آورد، شکرگزارى از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حد محال است.

از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: لن یجزى ولد عن والده حتى یجده مملوکا فیشتریه و یعتقه؛(۲۴۷)
هرگز فرزندى پاداش پدرش را ادا نمی‌کند، مگر آن که پدر مملوک باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد.

و نیز از ایشان روایت شده است: بر الوالدین افضل من الصلوه و الصوم و الحج و العمره و الجهاد فى سبیل اللَّه؛(۲۴۸)
نیکى به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.
نیکى به پدر و مادر چنان اهمیتى دارد که حتى پدر و مادرى که از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم کرده‌‏اند باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیکى کند.(۲۴۹)
مادر حق ویژه‌‏اى دارد و نیکى به او مقدم است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: شخصى نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پرسید اى پیامبر! به چه کسى نیکى کنم؟ فرمودند: مادرت پرسید: سپس به چه کسى؟ فرمودند: به مادرت. باز پرسید: سپس به چه کسى؟ فرمودند: به مادرت، دوباره پرسید: سپس به چه کسى؟ فرمودند: به پدرت.(۲۵۰)

وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر

خداوند در قرآن کریم نیکى به پدر و مادر را وظیفه‏‌اى واجب معرفى فرموده است؛ وظیفه‏‌اى که پس از توحید در پرستش ذکر شده است: و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلا هما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما؛(۲۵۱)
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید؛ اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى اف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.
مطابق این آیه به پدر و مادر امرى واجب وکوچک‏ترین بی‌احترامى به آنان ممنوع است. این وجوب و ممنوعیت چنان که گفتیم پس از بیان وجوب یگانه‌پرستى ذکر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است.
اهانت و بی‌احترامى نسبت به والدین به هیچ روى پذیرفته نیست؛ حتى کوچک‏ترین رفتار یا گفتارى که موجب آزار آنان باشد بر طبق این آیه ممنوع است.

امام رضا(علیه السلام) فرمودند: اگر لفظى کوتاه‌‏تر و سبک‏‌تر از اف وجود داشت، خداوند آن را در آیه ذکر می‌فرمود.(۲۵۲)
و در روایت دیگرى آمده است که مقصود از اف کمترین ازار است و اگر کلمه‌اى وجود داشت که بر آزارى کوچک‏تر دلالت می‌کرد، خداوند از آن نهى می‌فرمود.(۲۵۳) روایات بسیارى در نهى از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرموده‏‌اند: ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنه توجد من مسیره الف سنه و لا یجدها عاق…(۲۵۴)
از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوى بهشت از هزار سال فاصله بوییده می‌شود، ولى آزار دهنده پدر و مادر آن را نمی‌یابد.

آزار والدین حتى اگر آنان ظالم باشند جایز نیست. امام صادق(علیه السلام) فرمود: من نظر الى ابویه نظر ماقت و هما ظالمان له لم یقبل اللَّه تعالى له صلوه؛(۲۵۵) کسى که به پدر و مادرش به حالت دشمنى و تنفر نگاه کند خداوند نمازش را نمی‌پذیرد.

فروتنى در برابر والدین

فروتنى در برابر پدر و مادر از سر مهربانى، سفارش خدا و مصداقى از نیکى به پدر و مادر است و نشانه‌اى از روح شکرگزارى به شمار می‌رود: و احفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب رحمهما کما ربیانى صغیرا؛(۲۵۶)
دو بال فروتنى خویش را از سر مهربانى در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خردى پروردند.
از این بخش از آیه که فرمود: و قل رب ارحمهما کما ربیانى صغیرا می‌توان دریافت که طلب رحمت و بخشایش براى والدین نیز ریشه در احساس شکرگزارى انسان دارد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمه و رقه، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدک فوق ایدیهما، و لا تقدم قدمهما؛(۲۵۷) چشمانت را جز به مهربانى و نرمى به آنان مدوز و صدایت را از صداى آنان بلندتر مکن و دستت را بالاتر از دست آنان مبر و بر آنان پیشى مگیر.

وظیفه فرزند پس از درگذشت والدین

فرزند حتى پس از آن که پدر و مادرش از دنیا می‌روند. همچنان وظیفه‌اى اخلاقى دارد. او باید براى آنان نماز بگزارد و از خداوند برایشان درخواست رحمت و مغفرت کند. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است: ان العبد لیکون باراً بوالدیه فى حیاتهما ثم یموتان فلا یقصى عنهما دینهما و لا یستغفر لهما فیکتبه اللَّه عاقاً و انه لیکون عاقا لهما فى حیاتهما غیر بار بهما فاذا ما تا قضى دینهما و استغفر لهما فیکتبه اللَّه باراً؛(۲۵۸)
هر آینه کسى که نسبت به پدر و مادر خود نیکوکار بوده پس از مرگ آنها دین آنان را ادا نمی‌کند و براى آنان استغفار نمی‌نماید پس خداوند او را در شمار آزار دهندگان قرار می‌دهد. و بسا که کسى آزار دهنده پدر و مادرش بوده و در حیاتشان به آنان نیکى نمی‌کرده است ولى پس از مرگ آنها دین آنها را ادا کرده و برایشان استغفار نموده است پس خداوند او را در شمار نیکى کنندگان به والدین قرار می‌دهد.
از این روایت فهمیده می‌شود که اولا: وظیفه سپاسگزارى از پدر و مادر با مرگ آنها خاتمه نمییابد و دیگر این که خداوند راه را براى جبران کوتاهی‌هاى فرزند خطا کار باز گزارده است. آنچه را خداوند از آن نهی فرموده است، برای سلامتی مادی و معنوی انسان زیان‌آور است. هیچ گناهی بدون خسران و ضرر نخواهد بود هر‌ چه گناه شنیع‌تر باشد زیانبارتر است. عقوق والدین نیز آثار و عواقب ناگواری برای فرد و جامعه دارد که نخست مفاسد اجتماعی و سپس زیان‌های فردی آن را می‌آوریم:

مفاسد اجتماعی

امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرماید: خداوند عقوق والدین را حرام فرمود به جهت این که:
۱- فرزندان را از احترام به فرمان خدا و احترام به پدر و مادر باز می‌دارد.
۲- کفران نعمت انجام می‌گیرد.(چرا که پدر و مادر از نعمت‌های بزرگ الهی‌اند).
۳-سپاس‌گزاری و شکر‌گزاری از میان می‌رود.
۴-موجب کمی و نابودی نسل بشر می‌گردد.
۵- احترام و حق‌شناسی نسبت ایشان کاستی می‌یابد.
۶-قطع رحم می‌شود(و خانواده‌ها از هم می‌پاشد).
۷-پدر و مادر‌ها از فرزنددار‌ شدن دلسرد می‌گردند.
۸-بی‌میلی آنان نسبت بر تربیت فرزند را در پی دارد.

زیان‌های فردی
۱-ذلت و درماندگی

در زمان پیامبر اکرم(صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله‌ و‌ سلم)، جوان ثروتمندی پدر خویش را آزرده ساخت و از مال هنگفتش او را بهره‌ای نداد. بر اثر این کار زشت خداوند تمام اموالش را نابود کرد بطوری که به نان شب هم محتاج شد و همراه فقر و تنگدستی، مریضی هم به او روی آورد و ذلیل و در‌مانده گشت. وقتی پیامبر(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) از این جریان مطلع شد فرمود: «ای کسانی که پدر و مادرتان را آزرده می‌سازید! از حال این جوان(نگون‌بخت) عبرت بگیرید و بدانید همان‌طور که در دنیا سرمایه او از کفش رفت، در آخرت نیز هر درجه‌ای در بهشت داشت تبدیل به درکه‌ای در جهنم شد».
امام هادی(علیه‌السلام) نیز می‌فرماید: «العقوق یعقب القله و یودی إلی الذله»؛ «جفا کردن به پدر و مادر، کمبود و پریشانی در پی دارد و منجر به خواری و ذلت می‌گردد».

۲-رد شدن نماز

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «هر کس به پدر و مادر خویش نگاه خشمگین افکند، هر چند آنان به او ستم کرده باشند خداوند نمازش را نمی‌پذیرد».
از این روایت استفاده می‌شود که اگر پدر و مادر به فرزند ظلم و ستم هم بکنند باز هم فرزند حق ندارد با ایشان بد رفتاری کند، چه رسد به این که آنان به او بدی هم نکرده باشند.

۳-محروم شدن از نظر لطف خدا

پیامبراکرم(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) فرمود: «به سه نفر خدای متعال نظر مرحمت نمی‌کند:
۱-آن که کاری انجام دهد و منت زیاد بگذارد.
۲-جفا ‌کار به پدر و مادر
۳-معتاد به شرابخوری».

بر‌خوردار نشدن از بوی بهشت

یعقوب‌ بن شعیب می‌گوید: امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «روز قیامت پرده‌ای از پرده‌های بهشت کنار می‌رود و هر صاحب روحی بوی بهشت را(حتی) با ۵۰۰ سال فاصله استشمام می‌کند. مگر یک گروه. پرسیدم آنها کیستند؟ فرمود: آزاردهندگان پدر و مادر» رسول خدا(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) فرمود: «نسبت به مادر و پدر، نیکو‌کار باش، جایگاهت بهشت است و اگر جفا‌کار شدی با جهنم بساز».

نتیجه

پس از بررسى موضوع احترام به پدر و مادر از نگاه قرآن کریم و ارتباط آن با اطاعت از دستورهاى خداوند، اکنون می‌توانیم این گونه جمع‏ بندى کنیم که احترام به والدین، از دستورهاى اکید دینى است. درباره تعامل اطاعت از والدین با اطاعت از خدا، می‌توان گفت که ما ابتدا اطاعت از دستورهاى خداوند را واجب مى دانیم. سپس، خداوند دستور داده است که از پدر و مادر اطاعت کنیم، و به آنان احترام بگذاریم. پس، اطاعت از این دستور خداوند، احترام به والدین را به همراه می‌آورد. البته، اگر اطاعت از والدین موجب زیر پا نهادن دستورهاى الهى شود، بر اساس نظر اسلام نباید از آنان اطاعت کرد، و دستور خداوند بر دستور والدین ارجحیت داده شده است. با این حال، در چنین مواردى، اسلام تاکید می‌کند که باید با نرمى و متانت با پدر و مادر برخورد کرد. و اسلام، اجازه پرخاش را حتى در زمانى که پدر و مادر بر خلاف دین دستور داده باشند، به فرزندان نداده است.

پایان

پی‌‏نوشت‌‏ها

۱- طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، تهران، کانون انتشارات محمدى، ۱۳۵۸-
۲- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰-
۳- مولانا(تبریزى)، سید مصطفى، حقوق والدین و فرزند،۱۳۴۹-
(۲۴۶) – لقمان، ۱۴.
(۲۴۷) – المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۴.
(۲۴۸) – همان.
(۲۴۹) – همان، ص ۴۴۲، ۴۴۱.
(۲۵۲) – اصول کافى، ج ۲، ص ۳۴۱، حدیث ۷.
(۲۵۳) – مجمع البیان، ج ۶، ص ۶۳۱.
(۲۵۴) – همان، ص ۴۴۲.
(۲۵۵) – همان.
(۲۵۶) – اسراء، ۲۴.
(۲۵۷) – المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۸.
(۲۵۸) – همان، ص ۴۴۱.
(۲۵۰) – همان، ص ۴۳۹.

منبع: تدبر؛ آسیه افشار

آمرزش گناهان با احترام به «پدر»

مردی خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت: ای رسول خدا! من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ حضرت فرمود: آیا هیچ یک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن تا آمرزیده شوی.

بر اساس فرمایش امام سجاد(علیه‌السلام)، وقتی بنده‌ای به بهشت می‌رود، او را درجاتی می‌دهند که وی هر چه اعمال خود می‌اندیشد عمل قابل توجهی که او را در آن جایگاه قرار بدهد، نمی‌بیند، سؤال می‌کند خدایا! این مقام و مرتبه از کجا برای من فراهم شده است؟ جواب می‌شنود با طلب مغفرت والدین تو.

«أَنَّهُ قَالَ‏ إِنَ‏ الْعَبْدَ لَیُرْفَعُ‏ لَهُ‏ دَرَجَهٌ فِی الْجَنَّهِ لَا یَعْرِفُهَا مِنْ أَعْمَالِهِ فَیَقُولُ رَبِّ أَنَّى لِی هَذِهِ فَیَقُولُ بِاسْتِغْفَارِ وَالِدَیْکَ لَکَ مِنْ بَعْدِک».

یکی از جلوه‌های تبلور محبت و دل سوزی، پدر است. پدر یکی از نعمت‌های خاص خداوند به انسان است تا بتواند محبت خداوند را در ابعاد کوچکتر مشاهد کند. پدر داشتن و یتیم نبودن آنقدر اهمیت دارد که رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) خود و امام علی(علیه السلام) را پدران این امت معرفی کردند: «انا و علیّ‏ أبواه هذه‏ الأمّه؛ من و علی پدران این امت هستیم». حال ما چقدر به این مقام معنوی توجه کرده ایم و برای احترام و اکرام به پدرمان، تامل و تفکر کرده ایم و یا بعضی برخورد‌ها در ارج نهادن به این مقام، ترک کرده ایم.

یکی از راهکارها برای قدردان بودن این مقام، توجه به برکات و آثار احترام به پدر است. زیرا گاهی بدون توجه به برکات و آثار یک عمل معنوی، آن را بسیار پیش پا افتاده و عادی در نظر می‌گیریم.

چرا باید به پدر خود احترام بگذاریم؟

۱- احترام به پدر، احترام به خودمان است

یکی از سنت‌های زندگی، بحث بازتاب دنیایی عمل است و معمولاً همه انسانها هر چند غیر معتقد به مذهب خاص، به این مطلب اذعان دارند که نتیجه خوبی و بدی اعمال را در این دنیا خواهیم دید یا به بفرموده خداوند در قرآن: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛ اگر نیکى کنید به خود مى‌‌کنید، و اگر بدى کنید به خود مى‏ کنید.» اگر انسان کمی عاقل باشد و به فکر زندگی حداقلی دنیای خود هم باشد، باید فرمول «هر چه کنی به خود کنی/ گر همه نیک و بد کنی» را رعایت کند. لذا باید در باب احترام به پدر هم این دستور را رعایت کنیم که امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) فرمودند:

«بَرُّوا آبَاءَکُمْ یَبَرَّکُمْ أَبْنَاؤُکُمْ؛ با پدرانتان خوش‌رفتاری کنید تا فرزندانتان با شما خوش‌رفتاری کنند.» یعنی برای این که فرزندانمان با ما خوش رفتاری کنند و در زمان کهولت سن، گرفتار بی‌مهری فرزندان قرار نگیریم، باید احترام به پدر را رعایت کنیم. البته خوب می‌دانیم که این دلیل برای کسانی است که دنبال مزد هستند و دوست دارند پاداش کارشان را بگیرند یا بچه‌هایشان آنها را احترام کنند، و الا احترام به پدر از اوجب واجبات است.

در سیره علما و مراجع هم این احترام به والدین، بسیار مشهود بوده است. در احوالات حضرت آیت‌الله بهجت نقل می‌کنند: «زمانی‌که آیت‌الله بهجت در نجف مشغول تحصیل و تهذیب نفس بودند، عده‌ای که مطالب عرفانی را قبول نداشتند، نامه‌ای برای پدر آقای بهجت می‌فرستند و در مورد ایشان بدگویی می‌کنند و می‌گویند ممکن است فرزندت از درس و بحث، خارج شود. پدر بزرگوار ایشان نامه‌ای برای آقای بهجت می‌نویسد که من راضی نیستم جز واجبات، عمل دیگری انجام دهی، حتی راضی نیستم نماز شب بخوانی، آقای بهجت می‌فرماید: وقتی نامه ی پدرم به دستم رسید، خدمت آقای قاضی رسیدم و نامه را به ایشان نشان دادم، ایشان فرمودند: شما مقلد چه کسی هستید؟ گفتم: من مقلد آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی هستم، فرمودند: باید بروید از مرجع تقلیدتان بپرسید.

آقای بهجت می‌فرماید: من نزد آقا سید ابوالحسن اصفهانی رفتم و از ایشان کسب تکلیف کردم، ایشان فرمودند: باید حرف پدرت را اطاعت کنی، از آن موقع به بعد آقای بهجت سکوت می‌کنند و چیزی نمی‌گویند.

آیت‌الله بهجت(ره) در سکوت مطلق فرو می‌روند و حتی برای خرید، از خادم مدرسه تقاضا می کنند تا این کار را برای ایشان انجام دهد؛ چرا که سخن گفتن از واجبات نیست و کار و فعل مباحی است حتی ایشان خیلی کم در کوچه و خیابان رفت و آمد می کردند و تمام این کارها به خاطر این بود که می خواستند از دستور پدرشان اطاعت کنند.»

از این رو فرخی سیستانی در آثار احترام به پدر چنین سروده است:

«هر آن پسر که پدر، زان پسر بُوَد خشنود/ نَه روز او بد باشد، نه عیش او دشوار.»

۲- احترام به پدر سبب آمرزش گناهان

گاهی اوقات انسان با وسوه‌های نفس و شیطان دچار آلودگی و گناه می‌شود که برای رهایی از این بحران باید به توبه و استغفار روی آورد. اما انسان در اثر گناه زیاد از توبه و انابه به درگاه الهی ناامید می‌شود، حال برای چنین فردِ ناامیدی چه راه کاری غیر از عبادت و توبه و استغفار در نظر داریم؟ این راهکار را در کلام دین و دستورات اهل بیت(علیهم‌السلام) وجود دارد.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه فرموده‌اند: «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا مِنْ عَمَلٍ قَبِیحٍ إِلَّا قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لِی مِنْ تَوْبَهٍ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): فَهَلْ مِنْ وَالِدَیْکَ أَحَدٌ حَیٌّ؟ قَالَ أَبِی؛‏ قَالَ:‏ فَاذْهَبْ‏ فَبَرَّهُ؛‏ قَالَ: فَلَمَّا وَلَّى قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لَوْ کَانَتْ أُمُّهُ؛ مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت: ای رسول خدا! من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا هیچ یک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن(تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کاش مادرش زنده بود.»

حال جای سؤال است که احترام به والدین، چه برکاتی دارد که این چنین باعث آمرزش چنین شخصی با این همه آلودگی می‌شود. یا باید کمی تأمل کرد چرا حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه به توبه یا نماز خاص یا عبادت خاصی را نکردند و خدمت به والدین را توصیه کردند.

امام سجاد(علیه‌السلام) در رساله حقوق می‌فرمایند:

خدایا! اطاعت والدین را برای من گوارا قرار بده چنان که آب خنک را برای یک انسان عطشان محبوب و گوارا قرار می‌دهی؛ تا اطاعت و خواسته آن‌ها را بر خواهش‌های نفس خود مقدم بدارم. خدایا! چنان کن که کارهای خوب و خدمات آن‌ها در چشم من زیاد جلوه کند؛ اگر جه آن کارها کم و کوچک باشد و خدمات و نیکی‌های زیاد و طولانی مدت من در نظرم نا چیز باشد.

بنابراین،‌ فرزندان نمی‌توانند به عذر این که ما نمی‌دانیم چگونه با پدر و مادر خود معاشرت کنیم، مرتکب خطا شوند، امام سجاد(علیه السلام) در قالب دعا می‌فرمایند: باید به وظایف خود نسبت به پدر و مادر علم پیدا کنیم. همچنین فرزند باید از خدا بخواهد که به او قدرت بدهد تا به آموخته‌هایش دقیق و صحیح عمل کند، یعنی بتواند خود را در مسیر خدمت و اطاعت والدین قرار بدهد؛ آن هم نه از روی کراهت و سختی و زحمت.

منبع: خبرگزاری فارس

احترام به پدر، سازنده آینده‌ای درخشان

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به سؤال از حق پدر بر فرزندش فرمود: «لا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَلا یمْشی بَینَ یدَیهِ وَلا یجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لا یسْتَسِبُّ لَهُ؛ او را به اسم صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند و باعث نشود که دیگران به پدرش دشنام دهند.» (۱)

احترام به پدر و رعایت حقوق او، نردبانی است که هر کس می‌تواند از طریق آن به موفقیت‌های زیادی دست یابد.

فرزند استاد شهید مطهری(ره) درباره ایشان چنین نقل می‌کند:

«ایشان نصیحت‌ها و پندهای گرانبهایی در مورد احترام، دعای خیر و نیکی به والدین و همچنین حقوق والدین نسبت به فرزند بیان می‌کردند. خاطرم هست که می‌گفتند:

«گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می‌اندیشم احساس می‌کنم یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده، احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود کرده‌ام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری و علاوه بر توجه معنوی و عاطفی [با وجود فقر مالی و مشکلات مادی] از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده‌ام.»(۲)

نیکی به پدر و مادر و در نتیجه دعای متقابل آنها در حق فرزند، می‌تواند منشأ توفیق‌های بزرگ از سوی خداوند نسبت به انسان باشد.

حجه الاسلام والمسلمین جمّی امام جمعه آبادان نقل کردند:

«یک بار به محضر امام خمینی(رحمه الله) در جماران رسیدم، یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید، پدر سالخورده‌اش نیز همراهش بود، وقتی که می‌خواست حضور امام برسد، خودش جلوتر از پدر حرکت می‌کرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد، امام نگاهی به آن مسئول نمود و فرمود: «این آقا پدر شما هستند؟» عرض کرد: آری، امام فرمود: «پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی؟» (۳)
به این ترتیب امام راحل(رحمه الله) مقام ارجمند پدری را گوشزد کرده و درس بزرگ احترام به پدر را به دیگران می‌آموخت.

احترام و نیکی به پدر و مادر، معنی وسیع و گسترده‌ای دارد و به طور کلی از هر نوع بی احترامی به آنها و هر چیزی که موجب ناخشنودی آنها شود، باید دوری جست.

در قرآن کریم در مورد پدر و مادر در سیزده جا سخن به میان آمده است و در شش مورد با کلمه «احسان» و «حُسن» دستور به نیکی صادر گردیده است.

واژه «اُفّ» که در آیه «فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ»؛(۴) به آنها اف نگو» از آن نهی شده، به معنی سبکترین و کوچکترین تعبیر نامؤدبانه است که برای ابراز ناراحتی از آنها ممکن است گفته شود. از این تعبیر، وسعت دامنه احترام به پدر و مادر به خوبی فهمیده می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱- کافی، ج ۲، ص ۱۵۹، حدیث ۵؛

۲- پاره‌ای از خورشید (گفته‌ها و ناگفته‌هایی از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری) ، حمیدرضا سید ناصری و امیررضا ستوده، ص ۱۰۹، به نقل از مجتبی مطهری فرزند استاد.

۳- محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج ۱، ص ۱۶۱؛

۴- اسراء / ۲۳؛

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۸۳؛

احترام به والدین ریشه در تربیت کودک دارد

چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند.

اولیت در درست دینداری کردن، با «دینداری خانواده» است نه دینداریِ فرد یا جامعه/ در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به «خانواده» داده شود

دینداری فرد یا جامعه؟

حالا که درست دینداری کردن، این‌قدر ضرورت دارد، باید ببینیم اولیت در درست دینداری کردن، دیندار بودن جامعه است یا دیندار بودن فرد است؟ در واقع اولیت با هیچ‌یک از این دو نیست، بلکه اولیت با دینداری خانواده است، چون هم فرد و هم جامعه اسیرِ خانواده هستند و برای اصلاحِ دینداری، سبک زندگی، کنترل هرزگی و … برای همۀ اینها باید اول خانواده درست شود. یعنی یک زن و شوهر باید تصمیم بگیرند با هم درست شوند و در این راه همدیگر را یاری کنند؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارۀ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «ایشان بهترین یار و یاورِ من در طاعت خداوند است؛ نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى طَاعَهِ اللَّهِ‏»(مناقب‌آل‌ابیطالب/۳/۳۵۶)

امروز راهِ معقول رسیدگی به وضعِ دینداریِ فردی و اجتماعی، رسیدگی به وضع دینداری خانواده است. در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به خانواده داده شود. چون در واقع واحد اصلی یک جامعه، خانواده است. لذا وقتی بدانیم در یک جامعه، خانواده‌ها چگونه هستند، می‌توانیم دربارۀ وضعیت آن جامعه اظهار نظر کنیم.

به عنوان مثال کسانی که در عرصۀ اقتصاد و سیاست بی‌انصافی می‌کنند، می‌شود حدس زد در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اند. کاسبی که دست‌کجی می‌کند یا کارمندی که رشوه می‌گیرد، یا مدیر و مسئولی که بیش از کار کردن و خدمت به مردم، دنبال تسویه حساب با دیگران است، و هنوز نیامده، به فکر نرفتن است، یا برخی اهالی رسانه که منفی‌بافند و مدام سیاهنمایی می‌کنند و سعی می‌کنند برای هر چیز مثبتی در جامعه، یک بعد منفی پیدا کنند، شما فکر می‌کنید اینها در چه خانواده‌ای رشد کرده‌اند؟ گرچه همۀ عیوبشان، تقصیر خانواده‌هایشان نیست، ولی ریشه در آنجاست. لذا قدیم‌ها وقتی کسی می‌خواست از خودش دفاع کند، می‌گفت: «من سرِ سفرۀ بابام بزرگ شده‌ام» یعنی من دارای خانوادۀ اصیل هستم و یک نجابتی دارم که هر کار بدی را انجام نمی‌دهم.

خانواده به مثابه یک واحد اصلی

ما یک «واحدِ اصلی» داریم که باید تکلیف خودش را با دین مشخص کند و آن واحد خانواده است. خانواده برای خودش مختصاتی دارد. همان طور که مثلا «هیأت» که یک واحد اجتماعی است برای خودش مختصاتی دارد: مراسمش صبح‌ها برگزار می‌شود یا شب‌ها؟ عزاداری‌اش چند ساعت طول می‌کشد؟ سخنرانی دارد یا ندارد؟ هفتگی است یا موسمی؟ خانواده‌ها نیز برای خودشان مختصاتی دارند. مثلاً اینکه بچه‌ها جلوی پدر و مادر با احترام رفتار می‌کنند یا نه؟ آیا جلوی پای پدر و مادرشان بلند می‌شوند یا نه؟

در خانواده‌ای که مادر جلوی بچه‌ها به پدر خانواده احترام لازم را نگذارد، معمولاً بچه‌ها هم به پدرشان احترام لازم را نمی‌گذارند. اگر مادر همیشه جلوی بچه‌ به پدر احترام بگذارد، این بچه به طور خودکار به پدرش احترام خواهد گذاشت. از سوی دیگر اگر پدر جلوی بچه‌ها راحت دلِ مادرِ خانواده را بشکند، بچه‌ها هم راحت دلشان می‌آید که این مادر را اذیت کنند. و الا اگر پدر خانواده لااقل جلوی بچه‌ها دلِ مادرِ خانه را نشکند و به او محبت کند، بچه‌ها هم دلشان نمی‌آید دل مادرشان را بشکنند. در این صورت اهرم تربیت در خانه این خواهد بود که مادر به بچه‌اش بگوید: «من دوست ندارم فلان کار را انجام دهی» همین کافی خواهد بود که بچه به دنبال آن کارِ بد نرود.

چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد، همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند. اینها پایه‌های تربیت در خانواده است. اگر پایه‌های تربیت را در خانه خراب کنیم، دینداری فردی هم درست نخواهد شد و اگر هم کسی علی‌رغم خانواده‌اش، آدم خوبی بشود، زیاد آدم خوبی نخواهد شد.

منبع: سخنرانی استاد پناهیان

برای حفظ احترام به والدین چه راه‌هایی وجود دارد؟

حفظ احترام به والدین، احترام گذاشتن به والدین

والدینتان واقعاً ارزش احترام و قدرشناسی شما را دارند، آنها شما را به دنیا آورده، بزرگ کرده و مراقبتان بوده اند پس دستورات دین را رعایت کرده و برای حفظ احترام به والدین بکوشید.

راهکارهایی برای حفظ احترام به والدین

احترام گذاشتن به والدین یعنی قدرت و توانایی آنها را بشناسید و این یعنی بدانید که آنها در مقامی بالاتر از شما قرار دارند و حق دارند برای شما قانون تعیین کنند و مجبورید از این قوانین پیروی کرده و به آنها احترام بگذارید.در این مطلب راهکارهایی برای حفظ احترام به والدین ارائه کرده‌ایم با آنها آشنا شوید.

حفظ احترام به والدین چگونه باید باشد

چطوری می‌توانم به پدر و مادرم احترام بگذارم و به خواسته‌هایشین پاسخ دهم؟ والدینتان می‌گویند که به اندازه ی کافی به آنها احترام نمی‌گذارید؟ با آنان اختلاف نظر دارید؟ درسته، این اختلاف نظرها ممکن است باعث ناراحتی و دلخوری پدر و مادر شود. حتی ممکن است شما را هم ناراحت و عصبی کند. می‌خواهید بدانید که چطوری این حس را از بین ببرید و احترام والدین را حفظ کنید؟

فراموش نکنید!

به یاد داشته باشید که والدین شما زمان بیشتری زندگی کردند و تجربیات زیادی در زندگی دارند که شما هنوز هیچکدام را تجربه نکرده اید. اگر والدینتان از شما می‌خواهند که بعضی از کارها را انجام ندهید، سعی کنید درباره ی این کارها و دلایلی که پدر و مادرتان دارند، فکر کنید.
والدین اغلب دلایل منطقی و خوبی برای این گونه مسائل دارند که ممکن است شما در ابتدا متوجه این دلایل نشوید. اما به مرور و با کسب تجربه متوجه مخالفت یا موافقت شان خواهید شد. پس بهتر است از این تجربیات بکر پدر و مادر استفاده کنید و این طوری احترام والدین خودتان را حفظ کنید.

نقطه نظرات متفاوت

به این نکته توجه داشته باشید که هیچ کسی در دنیا خالی از خطا نیست و گاهی ممکن است شما هم اشتباه کنید. به هیچ عنوان با پدر و مادرتان جروبحث نکنید. سعی کنید با آنها منطقی صحبت کنید، شاید یکی از شما پذیرفت که حق با دیگری است. حرف‌های منطقی، قابل بررسی و پذیرش است.

راهکارهایی برای حفظ احترام به والدین

جروبحث نکنید!

به جای جروبحث کردن با والدینتان، با حفظ آرامش به نقطه نظراتشان گوش کنید. اگر آنها عصبانی شدند، اجازه ندهید گفتگوی شما به جنگ و فریاد تبدیل شود. اگر والدینتان می‌گویند که خودشان درست می‌گویند و شما اشتباه می‌کنید، به نظرشان احترام بگذارید. با این حال اگر موافق نیستید، خودتان را مجبور به انجام آن کار نکنید. این درست است که شما حق دارید نظرات خود را داشته باشید اما انجام دادن کار مدنظر والدینتان بسیار ارزشمند است.

بی‌احترامی ممنوع!

تحت هیچ شرایطی به والدینتان بی‌احترامی نکنید. اگر والدینتان شما را مجبور می‌کنند که حتما در زمان مشخصی بخوابید، حتما این کار را بکنید. حتی اگر از شما می‌خواهند بعضی کارها را اصلا انجام ندهید، حتما به حرفشان عمل کنید. به یاد داشته باشید، مخالفت با آنها به قیمت از دست دادن اعتمادشان ارزش ندارد.

دوستان شما چگونه‌اند؟

مراقب دوستانی که با پدر و مادرتان مخالف هستند، باشید. به رفتار این گونه دوستان دقت کنید. از شما می‌خواهند به نظرات والدینتان بی‌اهمیت باشید؟ آیا از شما می‌خواهند چیز خاصی مصرف کنید؟ یا دیگر به مدرسه نروید؟ آیا مطمئن هستید که آنها یک الگوی خوب برای شما هستند؟

نیکی کردن به والدین یکی از راه‌های حفظ احترام به والدین

مهربان باشید و احترام بگذارید

همواره به خاطر داشته باشید که والدین شما هم انسان هستند و از فضا نیامده‌اند. آنها موجودات بدجنسی نیستند که بخواهند شما را از هر گونه تفریحی و لذتی دور کنند. آنها پدر و مادری هستند که عاطفه دارند و عاشق شما هستند. پدر و مادرها اغلب دلایل خوبی برای انجام دادن یا ندادن یک کار دارند. با آنها با مهر و محبت رفتار کنید. درست همان طور که دوست دارید در آینده، فرزندانتان با شما رفتار کنند.

احترام انبیاء(علیهم السلام) نسبت به والدین

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء(علیهم السلام) می‌آموزیم. خداوند در مورد یحیی(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ»؛ و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا»؛ «خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است.
در سال‌های آغاز بعثت پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلم) بود. روزی آن حضرت، فرشی پهن فرموده بود و روی آن نشسته بود که در این موقع، شوهر حلیمه به حضور آن حضرت آمد، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) به یاد مهربانی‌های او، برخاست و او را احترام زیادی کرد و گوشه‌ای از فرش خود را گسترد و پدر رضاعی خود را روی آن نشاند؛ طولی نکشید که مادرش حلیمه وارد شد، حضرت گوشه دیگر فرش را برای او پهن کرد و او را روی آن نشانید و محبت فراوانی به مادر رضاعی خود کرد.

منبع: نمناک

قداست مادر در فرهنگ اسلامى‏(۲)

تساوى تکریم والدین از دیدگاه قرآن کریم‏

اگر چنانچه از آلام و متاعب عدیده مادران در دوران باردارى و وضع حمل و پرورش فرزند در قرآن کریم سخن به میان آمده است و به طور اندک از زحمات پدر اشاره رفته است این مسئله دلیل بر بى‌اهمیت شمردن مقام پدران نمی‌باشد. خداوند در مقام تساوى تکریم والدین خطاب به فرزندان جهت حمایت و دستگیرى می‌فرماید: «و احفض لهما جناح الذلّ من الرحمه و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانى صغیرا؛(۱۴) و بال‌هاى خود را از روى فروتنى و مهربانى و رحمت بر سر هر دو آنها بگشاى و بگو خدایا به آنها رحم کن همان گونه که مرا در کودکى پرورش دادند».

از دیدگاه خداوند منّان به حدى رحمت و رأفت، ارجمند و مقدس شمرده می‌شود که عطوفت فرزند به منزله دو بال پرنده قلمداد شده که از روى ذلّ و فروتنى بر سر پدر و مادر گشاده می‌گردد. این تشبیه زیبا در اصطلاح علم بیان، به استعاره مکنیه تعبیر شده است. چون هنگام حذف ادات تشبیه، عبارتى که مفهوم می‌گردد همانا فروتنى، رأفت و عطوفت سرشار از عشق و عاطفه فرزندان می‌باشد.(۱۵)

در این آیه به ظرافت‌هاى حساس و نکته‌هاى پر معنا در رابطه با احترام به پدر و مادر و نیز آزمایش فرزندان در ارتباط با نحوه نگاهدارى صحیح و ایثارگرانه آنها اشاره شده است:

۱- توجه به حالات پیرى پدر و مادر که در زمان کهولت و بیمارى بیشتر به حمایت و محبت نیازمند می‌باشند چه آنها ممکن است که بر اثر ناتوانى نتوانند از جاى برخیزند یا در امر نظافت شخصى کوشا باشند لذا فرزندان مورد آزمایش قرار می‌گیرند که آیا از صبر و حوصله کافى براى نگهدارى مهربانانه و مؤدبانه برخوردار هستند یا خیر؟

۲- ایجاد انگیزه تواضع و فروتنى «خفض جناح».

۳- هنگامی که فرزند سر بر آستان الهى می‌ساید و پروردگار خویش را حمد و سپاس می‌گوید پدر و مادر را در حال حیات و ممات فراموش نکند و از خداوند براى آنها تقاضاى رحمت کند و به خدا عرضه دارد که: بارالها! همان گونه که آنها در کودکى مرا تربیت کردند و از نشاط و جوانى به لحاظ بالندگى و تکامل فرزند خویش ایثار نمودند هم اکنون آنها را مشمول عنایت و رحمت خود قرار بده.

نیکى باید مستقیم و بدون واسطه باشد

قرآن کریم در سوره انعام، آیه ۱۵۱، نیکى به پدر و مادر را بلافاصله بعد از مبارزه با شرک عنوان می‌نماید که دلیل بر اهمیت فوق العاده حق پدر و مادر در دستورات فرهنگ اسلامی است. در این آیه می‌فرماید: «الّا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً؛ هیچ چیز را شریک خدا قرار ندهید و نسبت به پدر و مادر نیکى کنید».

اصل فرمایش این است که: «بالوالدین احساناً؛ اگر می‌فرمود: الى الوالدین احساناً؛ یعنى نیکى کردن هرچند به طور مستقیم و یا غیر مستقیم باشد. اما «بالوالدین احساناً» یعنى نیکى کردن به طور مستقیم و بدون واسطه، آیه می‌فرماید موضوع نیکى به پدر و مادر، آنقدر اهمیت دارد که باید فرزند شخصاً و بدون واسطه آن را انجام دهد.(۱۶)

اطاعت از والدین مشرک جایز نیست‏

همه ما می‌دانیم که شرک در اسلام، عملى حرام و زشت شمرده می‌شود و انسان مشرک، نجس قلمداد می‌گردد. از دیدگاه اسلام اگرچه مقام پدر و مادر بسى ارزشمند شمرده می‌شود لکن فرزند مسلمان وظیفه دارد از اطاعت پدر و مادر مشرک، سر باز زند. نمونه بارز آن داستان سلمان فارسى است که بر آئین مجوس بود لکن بعد از گرایش به اسلام، از نزد والدین خویش که هر دو مشرک بودند گریخت و از اوامر آنها اطاعت ننمود.

قرآن کریم در سوره عنکبوت اگرچه ما را به احسان نسبت به والدین فرا می‌خواند لکن در جایى از آیه می‌فرماید که: اطاعت از پدر و مادر مشرک که سعى و تلاش بر شرک ورزیدن فرزندان خویش دارند، جایز نیست. آیه ذیل گواه بارزى بر این مدعاست:

«و وصّینا الانسان بوالدیه حسناً و ان جاهداک لتشرک بى‌ما لیس لک به علمٌ فلاتطعهما…».(۱۷)

ما به انسان توصیه کردیم به پدر و مادر خویش نیکى کند و اگر آن دو تلاش کنند و اصرار ورزند که براى من شریک قائل شوى که به آن علم ندارى از آنها اطاعت مکن.

تربیت صحیح مادر، گام اساسى به سوى سعادت‏

عمده طرز تفکر موهوم در جامعه عرب قبل از اسلام بر این باور استوار بود که نه تنها دختران و زنان عضو اصلى و شاخص جامعه بشمار نمی‌روند بلکه گاه در حکم ظروفى براى نگاهدارى و آفرینش پسرانى قلمداد می‌شدند که تنها براى اصل و نسب آفرینى پدران فرزند می‌آورند همان گونه که یکى از شاعران عصر جاهلى این گونه سروده است:

و انّما امهات النّاس اوعیه‏

مستودعات و للانساب آباء

مادران در حکم ظروف براى پرورش انسان‌ها می‌باشند و تنها براى نسب پدران، فرزند می‌آورند!(۱۸)

چه بسا مادرانى که با زحمات و مشقات فراوان تنها به داعیه بقاء نسل و تحکیم بنیان خانواده و فرزندان خود را در بطن خویش می‌پرورانند و یا متحمل هزینه‏‌هاى سنگین و گزاف در امر زایمان و رشد و تکامل فرزند می‌گردند لکن از شناخت ماهیت تعلیم و تربیت در ناآگاهى بسر می‌برند و همین عوامل علاوه بر فرسایش نیروى جسمانى، منجر به نادیده انگاشتن عواطف واقعى و همه جانبه آنان در امر ایفاى وظایف خطیر مادرانه و پرورش اطفال و ارضاء خواسته‌هاى مشروع و بر حق فرزندانشان خواهد گشت. آیا چنین مادرانى که فرزندان خویش را در مسیر تباهى و فساد سوق می‌دهند و موجب تولید زحمات عدیده و مشکلات و ناهنجاری‌هاى فراوان اجتماعى را فراهم می‌سازند به واقع بهشت در زیر پاى آنهاست؟! اگر چنانچه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:

تناکحوا…تناسلوا. ازدواج کنید و فرزند آورید که من در قیامت به امت خویش مباهات خواهم نمود. مراد از این فرمایش یک جمعیت متعادل و به عبارت بهتر و فراگیر یک امت سازمان یافته و تربیت شده در امر تهذیب و تزکیه نفوس اجتماع می‌باشد نه یک جمعیت رو به تزاید لجام گسیخته و فاقد روح تربیت و تعالى اخلاقى که حتى از قابلیت ذاتى لازم جهت تربیت پذیرى بی‌بهره می‌باشند و هر از گاه مشکلات عدیده را فراهم ساخته و مرتکب جرایم گوناگون می‌شوند.

داستان شگفت آور خضر و کشتن طفل بدست او، مبیّن آنست که آن جناب از طریق علم لدنى و دانش الهامی و شهودى، پى به فساد و عدم صلاحیت او برده بود. خضر در پاسخ اعتراض موسى(علیه السلام) خواهان فرزند صالح بود تا از این طریق جمعیت متعادل و کمال یافته صالحان پدیدار شود. او از خداوند درخواست نمود تا فرزند صالح به والدین با ایمان مرحمت فرماید.

«…و امّا الغلام فکان ابواه مؤمنین فخشینا ان یرهقهما طغیاناً و کفراً فاردنا ان یبدلهما ربّهما خیراً منه…».(۱۹)

بارها به تجربه ثابت شده خانواده‌هایى که از فرزندان کمتر برخوردارند و مادر به منزله مدیر در امر اداره منزل و تعلیم صحیح فرزندان به شمار می‌رود از امکانات لازم جهت تربیت و رشد و تعالى فرزندان خویش بهره ‏مند می‌باشند. لکن خانواده‏‌هاى پرجمعیت که از کنترل لازم جهت حفظ و حراست اولاد خویش از دستبرد شیاطین اجتماع در ناآگاهى بسر می‌برند، نمی‌دانند که به پرورش شایسته کدامیک از آنها توجه کنند! قرآن کریم در این رابطه می‌فرماید:

«المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات خیرٌ عند ربک ثواباً و خیر املا…؛(۲۰) مال و ثروت و فرزندان، مایه زینت حیات دنیا هستند؛ اما آنچه از خیر و صلاح باقى ماند، بهتر است.

خواجه نصیر الدین طوسى هدف از تربیت کودک را این چنین معرفى می‌کند:

«و چون رضاع(شیردهى) او تمام شود به تأدیب و ریاضت اخلاق او مشغول باید شد پیشتر از آن که اخلاق تباه فراگیرد؛ چه کودک مستعد بود و به اخلاق ذمیمه میل بیشتر کند به سبب نقصان و حاجاتى که در طبیعت او بود…».(۲۱)

مطالعه در زندگینامه بسیارى از دانشمندان و فیلسوفان جهان و علل ترقى و پیشرفت آنان در علم و حکمت، هر وجدان آگاه و افکار بیدار را به قضاوت صحیح پیرامون تربیت شایسته و سازنده مادران ارجاع می‌دهد. «کنفوسیوس» حکیم و فیلسوف معروف چین رمز موفقیت و تعالى خویشتن را مرهون مادرى مهربان و دانا می‌دانست که در آخرین دم حیات از هیچ گونه کوششى جهت رفاه فرزند دریغ نورزید، هنگامی که مادر آن حکیم از دنیا رفت کنفوسیوس بسیار متأثر و محزون بود و حتى چنگ و تار خویش را شکست. مادر «منسیوس» پیشواى مکتب اصولى چین در خصوص پیشرفت فرزند دست به اقدام جالبى زد. هنگامی که همسر آن زن فوت شد او با فرزند خویش در خانه ‏اى سکنى گزید که در حوالى گورستان بود. مادر منسیوس مشاهده کرد که فرزندش پیوسته از اعمال گورکنان تقلید می‌کند ناچار به ترک خانه گردید و در محله‏‏‌اى مشرف به بازار سکونت گزید لکن دریافت که منسیوس در بازی‌هاى خویش بسان کاسبان و اهل حرفه رفتار می‌کند ناچار به ترک آن محل شد و عاقبت در محله ‏اى که غالب فیلسوفان و حکما در آنجا ساکن بودند رحل اقامت افکند. بعد از چندى آن زن دانا دریافت که فرزندش با فیلسوفان و اهل دانش سروکار یافته است لذا در همان محل جایگزین گشت تا منسیوس حکیم و فیلسوف شهیر گردید.(۲۲)

اگر افلاطون و سقراط بوده‏‌اند بزرگ‏

بزرگ بوده پرستار خردّى ایشان(۲۳)

بانوى مجتهده امین(ره) معروف به بانوى اصفهانى که نقش ارزنده و شامخى پیرامون تعلیم و تربیت شایسته زنان در قرن معاصر دارد، پیرامون پرورش و تعالى روان فرزندان توسط مادر این چنین به بانوان مسلمان اندرز می‌دهد:

«…اى بانوان…شما موظف به امر بزرگى هستید زیرا که جاى تردید نیست که اولین کلاس تربیت بشر، دامن مادر است وقتى بشر پا در این عالم می‌گذارد چون لوح وجود او خالى است تربیت مادر و آنچه از قبل او به وى القاء می‌شود مثل نقشى که بر سنگ زده می‌شود به همین گونه در سینه طفل نفوذ می‌کند و سعادت و شقاوت در همان ابتدا در وى تعبیه می‌شود… بدیهى است که هر خلق و ملکه‏‏‌اى که در انسان رسوخ نماید، زائیده شده تکرار عمل اوست… اگر مادر از ابتدا مانع از اعمال زشت کودک شود، به هنگام بزرگسالى به فساد اخلاق گرفتار نخواهد شد…».(۲۴)

خواجه نصیرالدین طوسى(ره)، نخست مرتبه تأدیب کودک را منع از مخالطت اضداد می‌داند چون همنشینى و دیدار غیر متجانس موجب فساد طبع کودک خواهد شد:

«… و اول چیز از تأدیب او آن بود که او را از مخالطت اضداد که مجالست و ملاعبه ایشان مقتضى فساد طبع بود، نگاه دارند؛ چه نفس کودک، ساده باشد و قبول صورت از اقران خود زودتر کند…».(۲۵)

حضرت زهرا(سلام الله علیها)، تجسم عینى بهترین آموزگار و مربى فرزندان‏

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بهترین الگوى راستین مادران فداکار و از جان گذشته در امر تعلیم و تربیت فرزندان عزیز خویش می‌باشد. مقام شامخ آن حضرت در ایفاى وظایف خطیر مادرى به قدرى والا شمرده می‌شود که آن بانو علاوه بر مقام «ام الائمه» دلسوزانه به پدر مکرم خویش رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) مهر و محبت بی‌شائبه ابراز می‌فرمود تا جائیکه به «ام أبیها» مفتخر گشت. به قول شاعر:

بس که محبوب است مادر بس که دارد احترام‏

مصطفى را دخترش زهرا بجاى مادر است(۲۶)

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در جنبه‌هاى مربوط به تربیت فرزندان مثل دقت در سلامتى آنان، بازى و تشویق و تربیت عبادى و دینى به نوگلان اهل بیت و توجه به حضور و غیاب آنان، انتخاب بهترین اسماء جهت فرزندان و… نهایت توجه را مبذول می‌داشت که به برخى از این جنبه‏‌ها اشاره می‌کنیم:

دقت در سلامتى روح و جسم آنان‏

آن بانوى عظیم الشأن اسلام در امر رسیدگى به سلامت روح و جسم فرزندان نهایت حساسیت و توجه از خودنشان می‌داد. در تفسیر سوره هل اتى آمده است که ایشان جهت شفاى حسن و حسین(علیه السلام) نذر سه روزه انجام دادند. با حلول ماههاى عبادت مثل ماه شعبان و رمضان، فاطمه(سلام الله علیها) مشتاق آن بود که فرزندان را در نیمه شب و سحرگاهان از خواب بیدار سازد تا آنان از طریق تأثیر پذیرى عبادت به رموز خداشناسى آشنا شوند.

بازى و سرگرمی مفید همراه با سخنان دلنشین و آموزنده‏

شکى نیست که بازى و سرگرمی براى کودکان به منزله تقویت روح و روان آنان قلمداد می‌گردد. فضاى بازى و سرگرمی اگر در محیطى آموزنده و سرشار از عطوفت و مهربانى مادران در خانه و مربیان در مهد کودک و مدرسه انجام گیرد ثمرات چشمگیرى به بار خواهد آورد. متأسفانه بسیارى از مادران از درک عمیق چگونگى ایجاد محیط سالم جهت پرورش روحیه فرزندان ناآگاه می‌باشند. به طور مثال استفاده از آهنگ‌هاى مبتذل و ناسالم و مشاهده تصاویر لهو و لعب، طفل را به انسانى سرشار از عشق کاذب به موسیقى خلاف و ناسالم تبدیل می‌سازد. ثمره ترویج موسیقى حرام تا آنجا خواهد بود که فلان زن خواننده معروف از سنین طفولیت عادت به رقص و ترانه داشته است… بارها مشاهده می‌شود که در مجالس مختلف دختر بچه‏‌ها را وادار به رقصیدن در انظار عموم می‌کنند که بدیهى است چه اثرات مخرب و خانمانسوز اخلاقى را ببار خواهد آورد…

حضرت زهرا(سلام الله علیها) از موقعیت مطلوب خانه دارى به نحو احسن کمال بهره بردارى را می‌نمود گاه از طریق ترنم اشعارى زیبا حس شجاعت و مبارزه با ستمگران را به حسن و حسین(علیهماالسلام) القاء می‌نمود. نقل است که گاه حسن(علیه السلام) را در آغوش می‌گرفت و این چنین می‌سرود:

اشبه اباک یا حسن‏

و اخلع عن الحق الوسن‏

و اعبد الهاً ذاالمنن‏

و لاتوال زالاحن‏

حسن جان! مانند پدرت على(علیه السلام) باش و ریسمان را از گردن حق بردار خداى احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستى مکن.

و گاه حسین(علیه السلام) را بر زانوان می‌نشاند و او را با دستان مبارکش نوازش می‌کرد و می‌فرمود:

انت شبیهاً بأبی

لست شبیهاً بعلى…

حسین جان! تو به پدرم رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) شباهت دارى و به پدرت على(علیه السلام) شبیه نیستى.(۲۷)

توجه به رفت و آمد فرزندان‏

زمینه بسیارى از مفاسد اجتماعى، ریشه در عدم توجه کافى و حساس والدین نسبت به فرزندان دارد. انواع شرارت، قتل، سرقت، اعتیاد و دوستی‌ها و رفاقت‌هاى کاذب و دروغین به لحاظ بى‌اعتنایى و اهمال والدین به ویژه مادران خانه‌دار که وظیفه سرپرستى و تربیت اولاد بر عهده آنهاست می‌باشد که ثمره آنهمه فجایع بارها از طریق جراید در قالب حوادث گوناگون به چاپ می‌رسد. لکن به کارنامه درخشان زندگى فاطمه زهرا(سلام الله علیها) که بنگریم درمی ‏یابیم که ایشان با آن همه تحمل شب زنده دارى و عبادت و انجام امور خانه لحظه‏‏‌اى از حضور و غیاب فرزندان عزیزش غافل نبود و آن حضرت مراقب آنان بود کما اینکه روزى حسن و حسین(علیه السلام) به غار جبل رفته و مشغول بازى بودند غیبت طولانى آن دو طفل خردسال، مادر را نگران ساخته بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از شنیدن خبر گم شدن آنها به غار جبل رفت و نوه‌هایش را که مشغول بازى بودند یافت و به خانه آورد.

انتخاب بهترین نام‏ها

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در انتخاب نام نهایت دقت را مبذول می‌داشت تا این قبیل اسماء شخصیت بسزایى در رفتار و کردار فرزندان ایجاد نماید. لکن بسیارى از والدین نام‌هاى مجعول و نامأنوس را براى فرزندان خود انتخاب می‌کنند و حتى از تفهیم معناى نام‌ها بى‌خبر می‌باشند!(۲۸)

بارالها! به همه مادران، زنان و همسران توفیق کفالت صحیح و با هدف در پرتو حسن عنایات حقانى خود قرار بده.

پروردگارا! به مادران بیاموز که در مسیر جهانى شدن عواطف شایسته و سازنده مادرانه خویش گام‌هاى ارزشمند بردارند.

خداوندا! به همه زنان قدرت بینش و شناخت بانوان بزرگ الگوساز همچون حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و همه زنان بزرگ صدر اسلام عطابخش.

پی‌‏نوشت‏‌ها‏

۱- لغت نامه دهخدا، ج ۳، ص ۳۲۹۸ – ۳۲۹۷؛

۲- ارزش پدر و مادر، سید اسماعیل گوهرى، ص ۲۱ – ۲۰؛

۳- حقوق والدین، حدیث مهر مادر، محمد حسین قاسمی ، ص ۳۱ – ۳۰، نشر: روح.

۴- کلیات سعدى، باب ششم در ضعف و پیرى، دکتر محمد على فروغى، ص ۱۵۱؛

۵- سوره احقاف، آیات، ۱۶ – ۱۵؛

۶- تفسیر نمونه، ج ۱۳، جزء شانزدهم، ص ۵۸ – ۵۷، آیت اللّه مکارم شیرازى.

۷- صحیفه کامله سجادیه، فیض الاسلام، دعاى حضرت براى پدر و مادر، ص ۱۵۹؛

۸- سوره لقمان، آیه ۱۴؛

۹- تفسیر نمونه – ج ۱۷ – ص ۴۰ – ۳۹؛

۱۰- همان منبع، جزء شانزدهم، سوره مریم، ص ۱۷ – ۱۶؛

۱۱- سوره هود، آیات ۷۱ – ۷۲؛

۱۲- سوره مریم، آیه ۲۰؛

۱۳- تفسیر نمونه – جزء شانزدهم – ص ۳۵؛

۱۴- سوره اسراءِ، آیه ۲۴؛

۱۵- جواهر البلاغه فى المعانى و البیان و البدیع – احمد هاشمی – ص ۲۷۴- نشر الهام.

۱۶- مقام پدر و مادر در فرهنگ اسلامی ، ص ۹، محمدرضا صالحیان – نشر: مهر قائم.

۱۷- سوره عنکبوت، آیه ۸؛

۱۸- تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۴۶ – ۴۴۵؛

۱۹- سوره کهف، آیات ۸۱ – ۸۰؛

۲۰- سوره کهف، آیه ۴۸؛

۲۱- اخلاق ناصرى، خواجه نصیر الدین طوسى، باب سیاست و تدبیر اولاد.

۲۲- تاریخ جامع ادیان، جان مایرناس ، کنفوسیانیزم و مکتب اصولى چین – ترجمه دکتر على اصغر حکمت.

۲۳- شعر از دیوان پروین اعتصامی ، «مادر».

۲۴- روش خوشبختى و توصیه به خواهران ایمانى. تألیف مصطفى هادوى ص ۶۷ – ۶۶؛

۲۵- اخلاق ناصرى ، سیاست و تدبیر اولاد.

۲۶- شعر از مؤید ، حدیث مهر مادر، محمد حسین قاسمی ، ص ۴۹ ، نشر روح.

۲۷- فرهنگ فاطمیه، الفباى شخصیتى حضرت زهرا(سلام الله علیها)، مهدى نیلى پور – ص ۲۶۸، نشر: رزمندگان اسلام.

۲۸- همان منبع ، ص ۱۰۶ – ۱۰۵؛

نویسنده: پروین داودى فرد

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۹۵

نگاهی سرشار از رحمت برای والدین

مصداقی از بی‌احترامی به پدر و مادر!

قبول کنیم که یک سری از ما جوان‌ها، مسیری را داریم طی می‌کنیم که نه تنها با ارزش‌ترین موجودات زندگیمان را نابود می‌کنیم، بلکه در حقیقت و به اذعان خیلی از دوستان خودمان، در راستای نابودی خودمان بر آمده‌ایم…

والدین هر کس، اساس و ریشه ی جسمانی او هستند. کسی که به والدین خود بی‌احترامی می‌کند در واقع خود را بی‌ارزش، و بنیان خود را سُست کرده است. شاید روی همین اساس باشد که در روایات می‌فرمایند: بی‌احترامی به والدین، عمر را کوتاه، و روزی ـ مادّی و معنوی ـ را کم می‌کند. اگر کسی از روی خشم به والدین خود نگاه کند، خداوند او را از حوزه ی رحمت خود دور کرده و نمازش را نمی‌پذیرد». [مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۱۹۵]
“این روایت بدین معنا نیست که چنین شخصی نمازش از جهت فقهی قبول نبوده و بدین معنا نیست که باید بعد از توبه نمازش را قضا نماید. بلکه معنای روایت این است که چنین نمازی در نزد خدای متعال پاداش و اجری ندارد و نمی‌تواند معراج او باشد. هر چند که نامش در ردیف بی‌نمازها نوشته نشده و به او «تارک الصلاۀ» نمی‌گویند.”
از سوی دیگر، کسی که حرمت «رَحِم» خود را نگاه دارد، و والدین خود را «محترم» بشمارد، در واقع به «رحمت» بی‌کران الهی وصل شده و بهره‌های مادّی و معنوی فراوانی هم در این راه خواهد برد.
جهاد به ‌عنوان یکی از مهم‌ترین برنامه‌‌های اسلامی، تا زمانی ‌که وجوب عینی پیدا نکند، خدمت به پدر و مادر و رسیدگی به‌ امورشان بر آن اولویت دارد و شاید این را بتوان در زمانه امروز که جوانان و عزیزانی که عشق به مدافع حرم اهل بیت(علیهم السلام) را دارند بررسی کرد و تطبیق داد و گاها تذکری نیز برای این عزیزان باشد؛ کما اینکه امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوانی داشت که خیلی با وی انس و علاقه داشتند، فرمود: «قسم به آن ‌که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مأنوس باشد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است».(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)
این نگه داشتن حرمت و احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و اهمیت آن را در مواضعی می‌بینیم که خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند: قَضى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً … که به والدین احسان کنید.
خداوند متعال در آیه ۱۵ سوره مبارکه لقمان می‌‌فرماید: «وَ إِن جَاهَدَاکَ عَلى أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا …؛ و اگر تو را وادارند تا درباره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى از آنان فرمان مبر و[لى] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت کن..». لذا در این آیه شریفه توصیه می‌‌کند حتی اگر پدر و مادر کافر باشند احترام آن‌‌ها لازم است.
همچنین، خداوند متعال در آیه ۸۳ سوره مبارکه بقره می‌‌فرماید: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلِیلًا مِّنکُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ؛ و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید آن‌ گاه جز اندکى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتید».
گرچه شأن نزول آیه مذکور درباره بنی ‌اسرائیل است اما در حقیقت یک برنامه کلی الهی را درباره ی تمام جوامع بشری بیان می‌کند. جهاد به ‌عنوان یکی از مهم‌ترین برنامه‌‌های اسلامی، تا زمانی ‌که وجوب عینی پیدا نکند، خدمت به پدر و مادر و رسیدگی به‌ امورشان بر آن اولویت دارد و شاید این را بتوان در زمانه امروز که جوانان و عزیزانی که عشق به مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام را دارند بررسی کرد و تطبیق داد و گاها تذکری نیز برای این عزیزان باشد؛ کما اینکه امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوانی داشت که خیلی با وی انس و علاقه داشتند، فرمود: «قسم به آن ‌که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مأنوس باشد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است».(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)

به خاطر یک عمل، همه چیز نابود می‌شود

مرد مؤمن و صالحی که از خوبان روزگار بود در خواب باغ وسیعی را دید که قصر با شکوهی در آن ساخته بودند. در تعجبّ بود که این قصر زیبا از آن کیست. به او گفتند این قصر متعلّق به حبیب نجّار است. با شگفتی به قصر نگاه می‌کرد که ناگهان صاعقه‌ای در باغ افتاد و همه ی باغ و قصر را به آتش کشید. وحشت زده از خواب بیدار شد و متوجّه شد که این خواب رؤیایی صادقه بوده است. فردای آن روز بلافاصله سراغ حبیب نجار رفت و به او گفت: شب گذشته چه خطایی از تو سر زده! او ابتدا کتمان می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. امّا در نهایت لب باز کرد و گفت: دیشب با مادرم مشاجره می‌کردم و در حین مشاجره دست خود را به روی او بلند کردم! مرد صالح خواب دیشب خود را برای حبیب تعریف کرد و به او گفت که چنین مقامی نزد خداوند داشتی، امّا به خاطر عمل دیشب خود همه را از دست دادی.(کتاب داستان‌های شگفت شهید آیت الله دستغیب، صفحه ی ۱۵۷)

احترام به پدر و مادر معنی گسترده و وسیعی دارد به ‌طور خلاصه هر نوع بی‌احترامی به هر نحوی و هر چیزی که موجب ناخشنودی و نارضایتی آن‌ها شود باید از آن دوری جست و در برابر آن‌‌ها کاملاً خاضع و برخورد به آن‌ها باید مؤدبانه و شایسته باشد و به تعبیر قرآن کریم در آیه ۲۳ سوره مبارکه اسرا: «وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا؛ و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر ]خود] احسان کنید اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى».
در تفسیر نمونه ج ۱۲ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «اگر در آزردن پدر و مادر خداوند چیزی را کمتر از اف می‌دانست از آن نهی می‌‌کرد» و از جمله آزردن این است که انسان یا چشم خیره به‌ آن‌ها بنگرد، اف گفتن از کم‌ترین و بی‌مقدارترین موارد آزردن است لذا روایت فرق بیانگر وسعت گسترش معنای بی‌‌احترامی به پدر و مادر است.

نگاهی سرشار از رحمت برای والدین

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر فرزند نیکوکاری با نگاه رحمت به والدین خود بنگرد، خدای متعال در مقابل هر نگاهش برای وی یک حج مقبول می‌نویسد. و اگر در طول روز صد بار هم این کار را انجام دهد، خداوند هم صد حج مقبول برای وی در نظر می‌گیرد». [بحارالأنوار، جلد۷۱، صفحه ی۷۳]
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چند نمونه از گناهان را نام می‌برند که از کبیره‌ترین گناهان کبیره است. «شرک به خداوند»، «کشتن یک مؤمن» و «عاقّ والدین» از جمله ی آن گناهان است. [میزان الحکمۀ، حدیث۲۲۷۱۰] در روایت دیگری آمده است که اگر کسی والدین خود را محزون کند، عاق والدین شده است. [من لا یحضره الفقیه، جلد۴، صفحه¬ ی۳۷۲]

منابع
سایت هم اندیشی دینی؛ نوشته احمد نباتی
کتاب داستان‌های شگفت شهید آیت الله دستغیب، صفحه ی ۱۵۷
سایت ایکنا

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: سایت آسمونی

چگونه به والدین خود احترام بگذاریم؟

گاهی سالیان سال طول می‌کشد تا فرزندی بتواند، به خوبی از والدین خود قدردانی کند. ممکن است تا زمانی که با آنها زندگی می‌کردید، به خوبی احترامشان نمی‌کردید یا عشقتان را به آنها نشان نمی‌دادید. ولی چه ازدواج کرده باشید و برای خودتان خانواده تشکیل داده باشید، چه هنوز در کنار پدر و مادرتان زندگی کنید، می‌توانید با استفاده از راه‌های زیر احترام و قدرشناسی خود را به آنهایی که شما را به این دنیا آوردند نشان دهید.

احترام چیست؟

احترام گذاشتن یعنی قدرت و توانایی آنها را بشناسید و این یعنی بدانید که آنها در مقامی بالاتر از شما قرار دارند و حق دارند برای شما قانون تعیین کنند و مجبورید از این قوانین پیروی کرده و به آنها احترام بگذارید. اما اگر این قانون‌ها عادلانه نبود چه؟ یادتان باشد قوانین آنها همیشه در جهت صلاح و منفعت شماست و دلیل آن این است که آنها واقعاً دوستتان دارند و به فکر شما هستند. احترام گذاشتن به والدین یعنی اصلاحات آنها را وقتی اشتباه می‌کنید بپذیرید.

اما بیشتر از همه اینها، وقتی به والدینتان احترام می‌گذارید، به آنها نشان می‌دهید که دوستشان دارید. انسانها معمولاً به چیزی احترام می‌گذارند که برایشان عزیز است و ارزش و اعتبار بالایی برایشان دارد و مطمئناً والدینتان شایسته این احترام هستند.
بعضی احساس می‌کنند که والدینشان شایسته این احترام نیستند چون پدر و مادر خوبی برایشان نبوده اند– ممکن است والدینشان معتاد بوده یا از آنها به طرق مختلف سوء استفاده می‌کرده اند– اما همیشه جایگاه خودتان بعنوان فرزند را به خاطر داشته باشید و حتی اگر آنها درست با شما رفتار نکردند، هر چه که در توان دارید برای احترام به آنها صرف کنید.

چطور احترامتان را نشان دهید

با والدینتان حرف بزنید. ارتباط و گفتگو بهترین راه است. خیلی‌ها بعد از مرگ والدینشان افسوس می‌خورند که به اندازه کافی با آنها حرف نمی‌زده اند. شما مرتکب این اشتباه نشوید و برای حرف زدن با والدینتان وقت بگذارید. خیلی زود متوجه می‌شوید که والدینتان می‌توانند دوستانی فوق العاده برای شما باشند.

صادق باشید و زندگی دوگانه نداشته باشید. هیچ چیز برای پدر و مادر سخت تر از این نیست که بفهمد فرزندش زندگی دوتایی دارد. و حتی اگر بدانید که آنها کاری که می‌کنید را نمی‌پذیرند، باز با آنها صادق بوده و حقیقت را به آنها بگویید. اجازه بدهید از هر اتفاقی که در زندگیتان می‌افتد باخبر باشند. شاید نتوانند زندگی شما را درک کنند اما حداقل این احترام را به آنها گذاشته و مطلعشان کنید.

از قوانین پیروی کنید. همان طور که قبلاً ذکر شد، این قوانین به نفع شما هستند. و والدینتان این قوانین را با بهترین روشی که می‌دانند تعیین می‌کنند. برای پیروی از این قوانین نهایت تلاش خود را بکنید و اگر درمورد آنها سوالی داشتید، آن را با احترام در میان بگذارید.

اگر از بچگی روی پای خودتان بزرگ شده اید، باز هم هیچ وقت والدینتان را فراموش نکنید. آنها دوست ندارند خیلی از زندگی شما دور باشند و دلشان برایتان تنگ می‌شود. حتماً به آنها تلفن کنید و سر بزنید. با آنها وقت بگذرانید، حتی اگر خیلی از آنها دور باشید.
بله، والدینتان واقعاً ارزش احترام و قدرشناسی شما را دارند. آنها شما را به دنیا آورده، بزرگ کرده و مراقبتان بوده اند. پس دستورات دین را رعایت کرده و هم از نظر فیزیکی و هم احساسی از آنها مراقبت کنید، مخصوصاً وقتی سنشان بالاتر می‌رود و نیاز به کمک پیدا می‌کنند. کمک‌های زیادی از دست شما برایشان برمی آید. دنبال کارهای بیمه آنها بروید و در کارهای خانه کمکشان کنید و به هر طریقی که می‌توانید عشقتان را به آنها نشان دهید.

منبع: مردمان

چهل حق والدین بعد از وفات بر فرزندان

زندگان نپندارند که مردگان از اینان بی خبرند بلکه مردگان از تمام کارهای زندگان خبر دارند بجز آنچه خداوند از آنها بپوشاند.

یکی از بلاهای آخرالزمان از بین رفتن حقوق والدین و فرزندان است که در اسلام بسیار به آن تاکید شده است. مرحوم آیت الله سید محمد تقی مقدم در کتاب حقوق والدین و اولاد با استناد به قرآن و روایات چهل حق والدین بعد از وفات را بیان کرده است که تلخیص آن در زیر از نظرتان می‌گذرد:

۱- تسریع در غسل و کفن آن دو نماید.

۲-از بهاء زیاد و هزینه آنها ناراحت نشود.

۳- مراسم را بدستور شرع انور انجام دهد.

۴-طبق وصیت آن دو عمل نماید و خلاف آن و دلخواه خود یا دیگران نکند.

۵-شب دفن نماز وحشت بخواند، تبارک و امثال آن را بخواند و بدعای آنها پردازد که وحشت آن را به برد.

۶- از آنان که در مراسم، کاری مانند قرآن خواندن و امثال آنرا انجام داده با دادن وجه (و اگر قربت بوده) سپاس گذارد.

۷-اگر اهل بازار بوده حساب او را فورا تسویه کند که میت گرفتار دین نباشد.

۸-اگر سفارش به ثلث کرده باید فورا جدا کنند و حق هر وارثی را به خودش دهند.

۹-برای آنها هر روز قرآن بخواند اقلا(حداقل) بعد هر نماز سه قل هوالله بخواند به آن دو هدیه کند خداوند او و والدین و بچه ی او را می‌آمرزد.

۱۰-بعد از هر نماز برای آنها دعا کند به ویژه در نماز شب و اوقات دعا در زیارتگاه‌ها و حج و عمره.

۱۱-هر روز به نیابت آنها تصدق دهد که یک بر هفتاد هزار حساب می‌شود.

۱۲- اگر بتواند هر روز نماز والدین را بخواند.

۱۳- بر مصائب آنان صبر نماید.

۱۴-قضاء نمازهای واجب او را بگیرد یا اجیر گیرد.

۱۵- روزه‌های او را هر چه هدر شده قضا کند یا بدهد بگیرند و اگر روزه ایام پرفیض می‌گیرد ثوابش را برای آنها بفرستد.

۱۶- به زیارت قبر آنها رود که ثواب حج است.

۱۷- در قبرستان آیه الکرسی و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و برای آنان هدیه کند.

۱۸- وقتی که به زیارت یکی از مشاهد مشرفه مانند پیغمبر و ائمه(علیهم السلام) می‌رود به نیابت آنان هم زیارت کند.
برای آنان رد مظالم بدهی به نیت آنها وجه را به فقیر می‌دهی به عنوان این که اگر حقی از کسی به گردن آنها است ادا شود.

۱۹- به نیابت آنها عمره رود و اگر در حج واجب است به نیابت آنان وقت فراغت طواف کند.

۲۰- به نیابت آنان اگر حج واجب خود را کرده حج واجب برود و اگر آنها مستطیع نبوده‌اند، برایشان مستحبی انجام دهد.

۲۱- اگر کسی از آنها ناراحت باشد که پندارد به او ستم کرده‌اند او را با زبان یا وجه یا امر دیگر راضی کند یعنی خصماء او را راضی نمائی.

۲۲- برای آنان رد مظالم بدهی به نیت آنها وجه را به فقیر می‌دهی به عنوان اینکه اگر حقی از کسی به گردن آنها است ادا شود.

۲۳- اگر مجلس هفتگی یا ماهیانه از مرثیه خوانی داشته احیاء نمایی.

۲۴- اگر طعامی سالیانه داشته یا گوسفندی قربانی می‌کرده سنت‌های خوب او را بپا داری.

۲۵- اگر کار خیر نا تمامی از او مانده باید به اتمام برسانی.

۲۶- خدای ناکرده اگر آنان مالی را غصب کرده‌اند و تو بدانی باید برای خلاص آنان آنرا به صاحبش رد کنی اگر چه آنها ندانند و ادعا نکنند.
برای آنها هر روز قرآن بخواند اقلا(حداقل) بعد هر نماز سه قل هوالله بخواند به آندو هدیه کند خداوند او و والدین و بچه ی او را می‌آمرزد.

۲۷- اگر خمس یا زکات بدهکار باشند حتما باید آنها را رد کنی.

۲۸- به پدر و مادر کسی بد نگویی که به والدین تو بد گوید.

۲۹- در جامعه کاری نکنی که مردم به پدر و مادرت بد گویند که عاق می‌شوی مردم آزاری نکنی ظلم به مردم روا نداری.

۳۰- با مردم به نیکی رفتار نمایی تا مردم والدین تو را دعا کنند و آن باعث بالا رفتن مقام والدین و باعث عزت تو خواهد بود.

۳۱-دوستان و آشنایان والدین را احترام کنی زیرا آنها هرگاه ترا ببینند بیاد والدین تو می‌افتند.

۳۲- احتمال گرفتاری آنها را بدهد و از پی نجات برآید.

۳۳- آثار آنان را از کتب و حسینیه و مسجد و درمانگاه و غیره اگر گذارده‌اند حفظ نماید تا آنان از او خشنود باشند.

۳۴- به جای زیارت پدر و مادر به زیارت عمو و عمه و دایی و خاله رود و آنچه پدر و مادر به آنان خوبی می‌کرده‌اند او به نیابت آن دو انجام دهد.

۳۵- اگر در حال حیات به حقوق آن دو کوتاهی کرده بعد از فوتشان بکوشد تا رضای او را بدست آورد.

۳۶- سعی کند آنان را بخواب ببیند تا از حالشان آگاه شود.

۳۷- خیرات و مبرات و زیارات و صدقات را تداوم بخشد در هر حال شده از آنان قطع نکند آنها را به مرور زمان فراموش نکند.

۳۸- احترام اسامی و قبور آنان را بلکه بهتر از حیات داشته باشد نگذارد کسی آنان را به بدی یاد کند یا در قبور آنان هتک حرمت نماید.

۳۹-چنانچه آنان مومن بوده‌اند باید شوق لقاء آنان را داشته باشد همان طوری که ائمه(علیهم السلام) ما شوق پدران خود را داشته اند.

۴۰ -چنانچه قبر آنان ویران شده ترمیم نماید نگذارد قبرشان ویران شود.

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

نیکی به والدین و حفظ حقوق ایشان

امام علی(علیه السلام):

«ثَلاث یوجِبنَ المحبَّهَ؛ حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ و التَّواضُعُ»

سه خصلت موجب محبت می‌شود: خوش‌خویی، مهربانی و فروتنی.

(غررالحکم، ص۲۵۵)

نیکی و احسان به دیگران، صفتی پسندیده و ممدوح است که هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأیید است. همه جوامع بشری برای این صفت خداپسندانه، اهمیت خاصی قائلند و فاعل آن را محترم می‌شمارند. در این میان، البته بعضی نیکی‌ها اهمیت دو چندان دارد، که نیکی به پدر و مادر از جمله آنهاست.

خداوند در قرآن بیش از ۲۳ بار صراحتاً و یا ضمناً انسان‌ها را به احسان و نیکی به پدر و مادر امر فرموده است. ۱ ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز در سخنان و گفتار خود را به این فضیلت مهم سفارش و تأکید فرموده اند. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: (برّ الوالدین من اکرم الطباع؛ نیکی به پدر و مادر، ارزشمندترین خلق‌هاست.)۲

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ مردی که از حقوق والدین پرسیده بود، فرمود: (هما جنّتک و نارک؛۳ پدر و مادر، بهشت و جهنم تو هستند؛ بهشت در رضای آنها و دوزخ در خشم آنهاست.)

حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نیکی و تواضع و خضوع و تکریم را معمول دار… خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است: شکرگزار من و شکر گزار پدر و مادرت باش که برگشت همه به سوی من است. ۴

همیشه مونس و یارم پدر بود     به وقت رنج، غمخوارم پدر بود

چو پروانه پر و بالم اگر سوخت     ولی شمع شب تارم پدر بود

طریق زندگی آموخت بر من    به هر سختی مدد کارم پدر بود

* * *

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است   هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می‌کند توصیف آن         صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

نیکی به والدین در ادیان آسمانی

لزوم نیکی به والدین، اختصاص به شریعت اسلام ندارد، بلکه در طول تاریخ و در شرایع آسمانی همواره مورد تأکید قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره، آیه ۸۳ وجوب احسان به والدین را پیرو عبادت خداوند، جزء پیمان‌ها و وظایف حتمی بنی اسرائیل شمرده است.

حضرت نوح(علیه السلام) برای پدر و مادر خود چنین دعا می‌فرماید: (رب ّ اغفر لی و لوالدی ّ و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات و لا تزد الظّالمین الاّ تبارا ؛۵ خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر که با ایمان وارد خانه من می‌شود و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز و ستم کاران را جزء بر هلاک و عذابشان میفزای.)

امام صادق(علیه السلام): فرمود: موسی بن عمران(علیه السلام) در بین مناجات با پروردگار خویش ناگهان مردی را زیر سایه عرش خدا دید، عرض کرد: پروردگارا! این مرد کیست که عرش تو سایه بر وی افکنده است؟ خطاب رسید که این مرد، دارای دو صفت حمیده است: به پدر و مادر خود نیکی می‌کند و برای سخن چینی گام برنمی‌دارد. ۶

نقل است روزی حضرت داوود(علیه السلام) هنگام قرائت قسمتی از کتاب(زبور)، دلش شکست و منقلب شد. در آن حال کمی به خود بالید و گفت: در دنیا از من عابدتر نیست. همان ساعت به او وحی شد: برو بالای کوه، کشاورزی را ببین که هفتصد سال مرا عبادت می‌کند و از گناهی که انجام داده از درگاه من عذر می‌خواهد، در صورتی که آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزی در پشت بام راه می‌رفت که مختصر خاکی از پشت بام بر روی مادرش ریخت و اینک مدتی است که به حساب این گناه در درگاه ما می‌نالد، برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

داوود(علیه السلام) به کوه رفت، دید مردی لاغر اندام که بر اثر عبادت، استخوان‌هایش در آمده، مشغول نماز است. وقتی از نماز فارغ شد، بر او سلام کرد. او جواب سلام داوود(علیه السلام) را داد و پرسید: تو کیستی؟ حضرت داوود(علیه السلام) فرمود: من(داوود) نام دارم. گفت: اگر می‌دانستم که تو داوود هستی، جواب سلام تو را نمی‌دادم، به دلیل آن لغزشی که از تو سر زده است. اینک که به کوه بالا آمده‌ای، استغفار کن. به خدا سوگند، روزی به پشت بام رفتم، بر اثر عبور، مختصری خاک بام بر سر مادرم ریخت، اینک هفتصد سال است که در این وضع هستم، نمی‌دانم مادرم از من راضی شده یا نه، با این حال استغفار می‌کنم، به دلیل این که شاید او از من راضی نشده باشد. ۷

خداوند به موسی وحی نمود: همانا کسی که به پدر و مادر نیکی کند و مرا رها کند، اسم وی را نیکوکار بنویسم و کسی که مرا نیکی کند و پدر و مادرش را واگذارد، وی را عاق نویسم. ۸

نکاتی چند در باره احترام به والدین

گر چه عواطف انسانی و مسئله حق‌شناسی به تنهایی، لزوم احترام نمودن به والدین را بیان می‌کند، ولی از آن جا که اسلام حتی در مسائلی که عقل مستقلاً می‌تواند داوری و قضاوت کند یا عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد، سکوت روا نمی‌دارد؛ بلکه به عنوان تأیید و تأکید دستوراتی را صادر می‌کند. ما در این جا با توجه به آیات قرآن و روایات معصومین احترام به والدین و مسائل و زوایای مربوط به آن را در قالب چند نکته بیان می‌کنیم.

نکته اول: در چهار سوره از قرآن کریم، نیکی به والدین بلا فاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است. این هم ردیف بودن، بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره، آیه ۸۳؛ نساء، آیه ۳۶؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ لقمان، آیه ۴۱،

تأکید قرآن بر ذکر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحید و نفی شرک، و عبادت و پرستش و شکر نعمت‌های الهی، به روشنی این مطلب را ثابت می‌کند که عدم رعایت حق آنان، بزرگترین گناه پس از شرک به خداوند است و لذا آن را در(سوره اسراء) در ردیف گناهان کبیره ذکر فرموده است.

نکته دوم: خداوند در این آیات، نوع خاصی از تجلیل و احترام را ذکر نفرموده، بلکه انسان را به رعایت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت کرده است. نتیجه این که هر گونه احترام و نیکی به پدر و مادر، دستور خداوند است و هرگز مقید به حدودی نیست به جز قدرت و امکان از نظر عقلی و شرعی؛ به این معنا که هر چه انسان در توان دارد، باید برای پدر و مادرش انجام دهد و مضایقه و کوتاهی نکند.

نکته سوم: این احسان و خیرخواهی و خدمت به پدر و مادر را باید به عنوان تشکر و سپاس از زحمات طاقت‌فرسای آنان انجام دهد و گمان نکند که در حق آنان تفضل می‌کند و یا بر آنها منت بگذارد. در باره این نکته، چند مطلب قابل توجه است:

۱ ـ حق پدر و مادر، به حدی بزرگ و زیاد است که هرگز انسان نمی‌تواند تمام و کمال زحمات و محبت‌های آنان را جبران کند.

۲ ـ انسان باید همواره خود را در انجام شکر واقعی، مقصر بداند؛ هم چنان که در انجام شکر الهی. آن گونه که سزاوار نعمت‌های بی‌کران اوست، همه انبیاء و اولیاء قاصرند و دیگران نه تنها قاصرند، بلکه مقصّرند.

۳ ـ همان گونه که در شکر نعمت‌های الهی نباید به زبان و تعظیم اکتفا کرد، بلکه باید با اطاعت و عمل نیز خدا را سپاس گفت، در مقابل الطاف و محبت‌های پدر و مادر هم باید عملاً تشکر کرد و آنچه را که سزاوار مقام آنان است؛ از احترام و خدمت و کمک به عنوان تشکر، دریغ نکرد.

۴ ـ شکر الهی، خود یک نعمتی است که باز هم نیاز به شکر دارد و هم چنین است توفیق در انجام خدمت و تشکر عملی از مقام پدر و مادر.

نکته چهارم: خداوند متعال دستورات خاصی را به فرزندان پدر و مادری که به سن پیری رسیده اند، صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه تا تو زنده هستی و هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگو. در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ای پروردگار من! هم چنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.)۹

نکته پنجم: در برخی آیات، پدر و مادر را در صدر کسانی قرار داده که باید به آنها کمک شود: خداوند به پیامبر می‌فرماید: در پاسخ کسانی که از تو می‌پرسند چه انفاق کنیم؟ بگو:(هر چه از خیر انفاق می‌کنید، به پدر و مادر و خویشان نزدیک و یتیمان و فقیران و درماندگان انفاق کنید.)۱۰

نکته ششم: در وقت دعا و نیایش نباید والدین را فراموش کرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دعای خویش می‌فرماید: (پروردگارا! آن روز که حسابرسی بر پا می‌شود، بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشای.)۱۱

تواضع در برابر والدین

خفضِ جناح(تواضع) چند بار در قرآن آمده است، ولی(جناحَ الذُّل) فقط یک بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه.)۱۲

به گفته لغت شناسان، تواضع دو گونه است: گاهی تواضع، انسان را پست می‌کند ؛ مانند تواضع در برابر مستکبران و گردنکشان، و گاهی انسان را بالا می‌برد؛ مانند تواضع در برابر مؤمنان، پدر و مادر، معلم و امثال آنها. در چنین مواردی، تواضع را خفض جناح می‌گویند. جناح به معنای بال پرنده است و خفض جناح، این معنا را به ذهن تداعی می‌کند که تواضع به انسان بال می‌دهد و با آن به اوج رفعت می‌رسد. خداوند به پیامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین؛۱۳ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می‌کند، بال فروتنی فرود آر.)

(ذل) به معنای نرمی و تسلیم است و در موردی به کار برده می‌شود که امری از روی قهر و غلبه بر کسی وارد شود. گویا انسان خود را در برابر پدر و مادر، مقهور و مغلوب می‌بیند. با این که آنها به او نیازمندند، اما مانند یک برده یا اسیر در برابر آنان با تواضع و فروتنی اوامرشان را اطاعت می‌کند.

به هر حال این(جناح ذل) از روی رحمت و عطوفت است نه از روی ترس و یا احتیاج، زیرا پدر و مادر، سال خورده و در دوران نیازمندی اند و ترس از آنان و یا احتیاج به آنها موضوعیت ندارد.

علل ذکر نیکی به والدین بعد از وجوب عبادت پروردگار

فخر الدین رازی می‌گوید: به چند دلیل، بعد از وجوب عبادت پروردگار، نیکی به پدر و مادر ذکر شده است:

۱ ـ نعمت‌های پروردگار، بالاترین نعمت‌ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر که ریشه و سبب وجود فرزند هستند، نعمت‌های برتر عالم می‌باشند. پس شکر اوّلین نعمت(خداوند) و بعد از آن، شکر نعمت‌های برتر عالم(پدر و مادر) واجب است.

۲ ـ خداوند، مؤثر حقیقی در وجود انسان و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر(طبیعت) هستند، پس آن جا که نام مؤثر حقیقی ذکر شده، بعد از آن مؤثر ظاهری را آورده است.

۳ ـ خداوند در مقابل نعمت‌های خود، از بنده چیزی نمی‌خواهد، پدر و مادر نیز در مقابل نعمت خود از فرزند چیزی طلب نمی‌کنند(نه طلب مالی و نه طلب ثوابی) لذا این نعمت آنها شبیه نعمت خداوند است.

۴ ـ خداوند نعمت خود را از بنده‌اش دریغ نمی‌دارد، اگر چه بدترین گناهان را انجام داده باشد. هم چنین است جای پدر و مادر که نعمت و فداکاری خود را از کودکشان دریغ نمی‌دارند، هر چند به آنها بد کرده باشد.

۵ ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف می‌کند تا سود بیشتری عاید وی شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری می‌کند. خداوند نیز در اعمال عبادی بنده خود تصرف می‌کند و آن را از آفات دور می‌سازد و عملش را زیادتر می‌نماید، زیرا خود فرموده است: مَثَل کسانی که در راه خدا انفاق می‌کنند مانند دانه گندمی است که هفت خوشه از آن می‌روید و در هر خوشه، صد دانه گندم وجود دارد.

۶ ـ نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت والدین است و این امر، با دلیل و برهان ثابت و معلوم می‌گردد. اگر چه نعمت والدین نیز معلوم و مشهود است، اما رجحان با نعمت پروردگار است؛ از این رو نعمت والدین پس از نعمت خدا ذکر شده است. ۱۴

حقوق والدین

از اربعین سلیمانی نقل شده که والدین را بر فرزند، هشتاد حق است: چهل، در حال حیات ایشان و چهل، در حال ممات آنها.

اما آن چهل که در حال حیات است، ده تا به تن، ده تا به زبان، ده تا به دل و ده تا به مال است.

آن ده که به تن است، عبارت است از:

۱ ـ به آنان خدمت کند، زیرا حق تعالی فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)۱۵؛

۲ ـ حرمتشان را نگه دارد؛

۳ ـ جلوی ایشان ننشیند؛

۴ ـ فرمان آنها را اگر شرع نهی نکرده، انجام دهد و از نهیشان، اگر واجب نیست، خودداری کند؛

۵ ـ روزه مستحبی را با اجازه آنان بگیرد؛

۶ ـ چون ظاهر شوند، برخیزد و تا اجازه ندهند ننشیند؛

۷ ـ بی رضای ایشان به سفر(غیر واجب عینی) نرود؛

۸ ـ در وقت راه رفتن، پشت سر آنان حرکت کند؛

۹ ـ همیشه با مهربانی به آنان بنگرد؛

۱۰ ـ همواره آماده خدمت کردن به آنان باشد.

اما آن ده حق که به زبان است، عبارت اند از:

۱ ـ با آنان به نرمی سخن بگوید؛

۲ ـ صدای خود را بر آنها بلند نکند؛

۳ ـ گستاخی و پر چانگی نکند؛

۴ ـ آنان را به نام نخواند، بلکه مثلاً بگوید پدر جان، پدر بزرگوارم؛

۵ ـ سخن ایشان را قطع نکند؛

۶ ـ گفته ایشان را رد نکند؛

۷ ـ به امر و نهی، آنان را خطاب نکند؛

۸ ـ همیشه آنان را دعا کند؛

۹ ـ به آن دو اُف نگوید و روی خود را از آنان بر نگرداند؛

۱۰ ـ با ایشان مؤدبانه سخن بگوید.

اما آن ده چیز که به دل است، عبارت اند از:

۱ ـ همیشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم کند؛

۲ ـ همواره آنان را دوست بدارد، اگر چه از حیث اقتصادی در مضیقه باشند؛

۳ ـ به شادی آنان شاد باشد؛

۴ ـ در غم آن دو شریک و غمخوارشان باشد؛

۵ ـ با دشمنان آنها دوستی نکند که آن دو می‌رنجند؛

۶ ـ از بدگویی یا کج خویی آنان نرنجد؛

۷ ـ اگر به او ستم کردند، بر آنان خشم نگیرد، حتی اگر او را زدند، دستشان را ببوسد؛

۸ ـ هر چند حق آن دو را رعایت می‌کند، اما باز هم بیم تقصیر داشته باشد؛

۹ ـ همیشه در دل قصد کسب رضای آنان را بنماید؛

۱۰ ـ در دل، طول عمر آنان را بخواهد، هر چند از زحمت و فقر و بیماری آن دو به تنگ آمده باشد.

اما آن ده چیز که به مال تعلق دارد، عبارت اند از:

۱ ـ لباس آن دو را پیش از لباس خود تهیه کند؛

۲ ـ آنان را از طعام خویش(بلکه بهتر) بخوراند، زیرا در هر انفاقی، آنان جلوترند؛

۳ ـ قرض آن دو را بدهد؛

۴ ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب، از زیارت بدهد ؛

۵ ـ اگر فوت کردند و حج و نماز یا روزه دارند، از جانب آن دو نایب بگیرد یا خود انجام دهد؛

۶ ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد؛

۷ ـ اگر مسکن ندارند، برایشان تهیه کند یا اجاره خانه شان را بدهد؛

۸ ـ از مال خود در اختیارشان بگذارد که هر گاه نیاز یابند رفع نیاز کنند؛

۹ ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد یا مخارج آنها را بپردازد؛

۱۰ ـ مال خود را مال ایشان بداند و هر چه از اموال او بردارند یا تصرف کنند، به روی آنان نیاورد.

اما آن چهل حق که بعد از وفات ایشان است، عبارت اند از:

۱ ـ در غسل و کفن و دفنشان تسریع کند؛

۲ ـ از هزینه زیاد کفن و دفن آنها ناراحت نشود؛

۳ ـ مراسم تدفین آنان را به دستور شرع انور انجام دهد؛

۴ ـ طبق وصیتشان عمل کند و خلاف آن را انجام ندهد؛

۵ ـ شب دفن، نماز وحشت بخواند و آنان را دعا کند؛

۶ ـ مخارج و هزینه‌های مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و کمک کنندگان سپاس گزاری نماید؛

۷ ـ حساب آنان را فوراً تسویه کند تا گرفتار دِین نباشند؛

۸ ـ اگر سفارش به ثلث کرده فوراً جدا کنند و حق هر وارث را به خودش دهند؛

۹ ـ برای آنها هر روز قرآن بخواند؛

۱۰ ـ بعد از هر نماز برای آنها دعا کند، به ویژه در نماز شب و اوقات دعا؛

۱۱ ـ هر روز به نیابت آنها صدقه بدهد؛

۱۲ ـ اگر توانست هر روز نماز والدین را بخواند؛

۱۳ ـ بر مصایب آنان صبر نماید؛

۱۴ ـ قضای نمازهای واجب او را بخواند یا اجیر بگیرد؛

۱۵ ـ روزه‌های مانده او را قضا کند یا اجیر بگیرد؛

۱۶ ـ به زیارت قبر آنها برود که ثوابی برابر حج دارد؛

۱۷ ـ در قبرستان، آیه الکرسی و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و برای آنان هدیه کند؛

۱۸ ـ هنگامی که به زیارت مشاهد مشرفه می‌رود، به نیابت آنان هم زیارت کند؛

۱۹ ـ به نیابت از آنان عمره به جای آورد و اگر در حج واجب است، در وقت فراغت طواف کند؛

۲۰ ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانایی دارد، به نیابت از آنان حج واجب برود؛

۲۱ ـ اگر کسی را ناراحت کرده اند یا بر شخصی ستمی روا داشته اند، با زبان یا وجه یا هر امر دیگر، او را راضی کند؛

۲۲ ـ به عنوان رد مظالم، وجهی را به فقیر بدهد تا اگر حقی از کسی به گرنشان است ادا شود؛

۲۳ ـ تا حد امکان اگر مجلس روضه و عزاداری به صورت هفتگی یا ماهانه داشته است، آن را ادامه دهد؛

۲۴ ـ اگر طعام سالیانه داشته و یا گوسفندی قربانی می‌کرده، سنت‌های خوب او را به پا دارد؛

۲۵ ـ اگر کار خیر ناتمامی از او مانده، به اتمام برساند؛

۲۶ ـ اگر آنان مالی را غصب کرده اند و بداند، باید برای خلاصی شان آن را به صاحبانش رد کند؛

۲۷ ـ اگر خمس یا زکات بدهکارند، حتما آن را رد کند؛

۲۸ ـ به پدر و مادر کسی بد نگوید که به پدر و مادرش بد بگویند؛

۲۹ ـ کاری نکند که بدگویی مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد؛

۳۰ ـ با مردم به نیکی رفتار نماید تا پدر و مادر او را دعا کنند؛

۳۱ ـ دوستان و آشنایان پدر و مادرش را احترام کند؛

۳۲ ـ احتمال گرفتاری آنها را بدهد و در صدد نجاتشان برآید؛

۳۳ ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نماید؛

۳۴ ـ به جای زیارت پدر و مادر به زیارت عمو، عمه، دایی و خاله برود و خوبی‌های پدر و مادرش به آنان را نیز او به نیابت انجام دهد؛

۳۵ ـ اگر در حال حیات در حق آن دو کوتاهی کرده، بعد از فوتشان بکوشد تا رضایتشان را به دست آورد؛

۳۶ ـ سعی کند تا آنان را به خواب ببیند تا از حالشان آگاه شود؛

۳۷ ـ خیرات، مبرّات و صدقات را برای آنان تداوم بخشد و فراموش نکند؛

۳۸ ـ احترام اسامی و قبور آنان را بهتر از زمان حیاتشان داشته باشد و نگذارد کسی آنان را به بدی یاد کند؛

۳۹ ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند، شوق لقای آنها را داشته باشد؛ همان گونه که ائمه(علیهم السلام) شوق پدران خود را داشتند؛

۴۰ ـ چنانچه قبر آنان ویران شده، ترمیم نماید. ۱۶

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بقره، آیات ۸۲، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیات ۳۶ و ۱۳۵ ؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ ابراهیم، آیه ۴۰؛ مریم، آیات ۱۴ و ۳۲؛ اسراء، آیات ۲۳، ۲۴ و ۲۵؛ عنکبوت، آیه۸؛ لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵؛ احقاف، آیات ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ نوح، آیه ۳۸؛ بلد آیه ۳،

۲ـ بحار الانوار، ج ۷۷، صفحه ۲۱۲،

۳ـ میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۸،

۴ـ تفسیر مجمع البیان، جلد ۶، ص ۴۱۱،

۵ـ نوح(۷۱) آیه ۲۸،

۶ـ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵؛ امالی صدوق، ص ۱۰۸،

۷ـ الدین فی قصص، ج ۳، ص ۲۴،

۸ـ معراج السعاده، ص ۳۸۴،

۹ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۳ ـ ۲۵،

۱۰ـ بقره(۲) آیه ۲۱۵،

۱۱ـ ابراهیم(۱۴) آیه ۴۱،

۱۲ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،

۱۳ـ شعرأ(۲۶) آیه ۲۱۵، ۱۴ـ فخر الدین رازی، تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۱۰۰،

۱۵ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،

۱۶ـ بر گرفته از: حقوق والدین، ص ۱۳۹،

شکرگزاری و قدردانی از پدر و مادر از منظر اسلام

مقام پدران و مادرانی که برای گرم نگه داشتن کانون خانواده و سلامتی و شادی فرزندانشان از جان مایه می‌گذارند، به اندازه‌ای است که آدمی از هر آیین و مسلکی که باشد، باید احترام آنها را رعایت کرده و قدردان زحماتشان باشد.

روزتون مبارک… این جمله ایست که این روزها فراوان دیدیم و شنیدیم، و امروز و فردا در گوش پدرانمان هم زمزمه خواهیم کرد، پدر روزت مبارک… این روزها بازار گل و غنچه داغ است و هر کسی برای تبریک این روز به مادر و یا پدر خویش حتی اگر شده یک شاخه گل با خود به خانه برده و تبریک می‌گوید.

مادر و پدری که همیشه بالاترین حق را بر گردن ما دارند و شاید فرزندان در کمتر مواقعی به این مسئله توجه کنند. پدر و مادری که به تنهایی تلخی‌ها و سختی‌ها را تحمل می‌کنند تا کودکانشان تنها شیرینی زندگی را احساس کنند.

پدر و مادری که در شرایط امروز کشورمان، تمام قد با تمام سختی‌ها روبرو می‌شوند تا فرزندان از پشت قد و بالای استوار آنها چهره زشت برخی واقعیت‌ها را نبینند و بدون دغدغه نان و آب، به بازی‌های کودکانه و یا درس و دانشگاه خود برسند.

پدر و مادری که همیشه تاریخ، همین گونه رفتار کرده اند. فرق نمی‌کند در تکه‌ای از دنیا به نام ایران باشی و یا تکه‌ای دیگر با نام‌های دیگر، همه جا عشق مادر و پدر به همین شکل بوده و برای فرزندان خود تکیه‌گاهی محکم و قابل اعتماد هستند.

ولی مسئله مهمتری که نه فقط این روزها بلکه در تمامی لحظات باید پیش رویمان باشد این است که این محبت بی‌دریغ را چگونه پاسخ دهیم؟

در بین مردم هر ملت و آیینی روش‌هایی برای انجام این وظیفه وجود دارد ولی در کنار همه این موارد اسلام دیدگاه جالب و تامل برانگیزی دارد که در نوع خود بی‌نظیر است.

در قرآن کریم شکرگزاری برای پدر و مادر در ردیف شکرگزاری در برابر خداوند است و بر این موضوع در آیه ۱۴ سوره لقمان صریحا تاکید شده است؛

“مرا و پدر و مادرت را شکر کن که بازگشت به سوى من است”…

و همچنین این تاکید خاص در آیاتی همچون آیه ۸۳ سوره بقره، آیه ۳۶ سوره نساء، آِیه ۲۳ سوره اسراء، آِیه ۱۵۱ سوره انعام و آیه ۱۵ سوره لقمان نیز صورت گرفته است که بیانگر شان و منزلت مقام مادران و پدرانمان است. این موضوع به حدی مهم است که در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز بارها مورد توجه قرار گرفته که از جمله معروف ترین آنها می‌توان به حدیثی از امام صادق(علیه السلام) با این مضمون اشاره کرد؛

«اگر چیزى کمتر از “اف” وجود داشت، خدا از آن نهى مى‌‏کرد(“اف” کمترین اظهار ناراحتى است. و از این جمله، نظر کردن تند و غضب آلود به پدر و مادر است که خداوند حتی از آن نیز فرزندان را نهی کرده است)».

جهاد یکى از مهمترین برنامه‏‌هاى اسلامى است که حتی در این مورد هم، خداوند در صورتی که والدین به انجام آن رضایت نداشته باشند و همچنین تا زمانی که وجوب عینى نباشد، بودن در خدمت پدر و مادر را از عمل به آن مهمتر می‌داند. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است، یک شب مادر با تو مانوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتراست.(تفسیر نمونه، ص ۸۰)

همه این موارد بیانگر مقام پدران و مادرانی است که برای گرم نگه داشتن کانون خانواده و سلامتی و شادی فرزندان خود از جان مایه می‌گذارند و آدمی از هر آیین و مسلکی که باشد باید احترام آنها را رعایت کرده و قدردان زحماتشان باشد. این احساس وظیفه بر دوش مسلمانان سنگین تر است چرا که اسلام نگاه ویژه و سراسر احترامی به مقام والدین دارد.

با این تفاسیر، لازم است تا کمی به خود آمده و رفتارهای روزمره خود را بررسی کنیم و ببینیم رفتارمان با این دو نعمت بزرگ خداوند چگونه است و ایا توانسته ایم حتی به اندازه‌ای ناچیز قدردان باشیم.

آیا معنای شکرگزاری و قدردانی از نعمت والدین و یا تاکید امام صادق(علیه السلام) بر اینکه حتی حق گفتن “اف” را هم در اوج عصبانیت به مادر یا پدر خود ندارید این است که ما اجازه داریم به هر بهانه‌ای بر سر والدین خود فریاد کشیده و یا اینکه دل آنها را برنجانیم.

امروز من و تو باید به این مسئله فکر کرده و ببینیم که چگونه است که خداوند حتی در خصوص پدر و مادری که مشرک هستند نیز به غیر از نیکی کردن توصیه‌ای به فرزندان نمی‌کند ولی ما فرزندان قرن بیست و یکمی به راحتی، کمترین احترام‌ها را هم در مواقعی برای آنها قائل نبوده و به بهانه‌های مختلف آنها را می‌رنجانیم. این روزها فرصت مناسبی است برای فکر کردن به این موضوع که آیا احترام به والدین تنها یک روز در طول سال واجب می‌شود و یا اینکه در تمام لحظات زندگی امری است واجب و غیر قابل انکار.

به امید روزی که هر لحظه‌اش فرصتی برای احترام به پدران و مادرانمان باشد…

منبع: خبرگزاری شبستان؛ نگارنده: عذرا صفری