تهذیب نفس

نوشته‌ها

عبدالکریم خوئینى زنجانى (ره)

اشاره:

مرحوم آیت اللّه آقا شیخ عبدالکریم خوئینى زنجانى که فقیهى بزرگ و پارسائى پرهیزگار و متخلق به اخلاق الهى بود، در حدود سال ۱۲۹۱قمرى در شهر خوئین که در ۸فرسخى زنجان مى ‏باشد، در خانواده‏اى روحانى به دنیا آمد و در سنین کودکى پا به مکتب گذاشت و تحصیلات ابتدایى را آنگونه که در قدیم متداول بود به پایان رساند.

خود آن مرحوم در این باره مى‏ فرماید:

« درس مکتب خانه را که تمام کردم، پدرم مرا کنار گذاشت تا به کارهاى زندگى خانواده‏ام برسم و برادران دیگرم شیخ اسحاق و شیخ ابراهیم و شیخ مصطفى را به درس فرستاد. تا اینکه یک روز که با مادرم به حمام رفته بودیم، در حمام دیدم که دو پسر بچه که پدرشان کشاورز بود دارند بحث علمى مى‏ کنند، خیلى ناراحت شدم و با گریه به مادرم گفتم: بچه‏ هاى کشاورزها دارند درس مى‏ خوانند، ولى پدرم نمى‏ گذارد من درس بخوانم. مادرم هم ناراحت شد. اما قول داد که دور از چشم پدرم به من درس بدهد. مادرم خودش مجتهده بود. مدتى پیش او درس خواندم تا اینکه یک روز پدرم خواست از پسرانش درس تحویل بگیرد. من هم در آنجا حضور یافتم. پدرم بعد از پرسش چند سؤال، سؤالى پرسید که برادرانم نتوانستند جواب بدهند. زود با اشاره مادرم به آن سؤال جواب دادم و پدرم متعجبانه قیافه مرا زیر نگاهش گرفت و بعد پرسید:

تو درس نخوانده‏اى از کجا فهمیدی؟ با خنده جواب دادم: خوب اگر تو به من درس ندهى مجبورم که بروم پیش مادرم درس بخوانم. پدرم نیز خندید و خوشحال شد و بدین ترتیب مرا هم فرستاد که بروم قزوین و در قزوین درس بخوانم.»

پدر آن مرحوم، حجت الاسلام شیخ ملا ابراهیم بن اسحق بن عمران از شاگردان شیخ انصارى و مادرش مجتهده مطهره، صبیه آیت اللّه آقا شیخ عبدالکریم روغنى قزوینى مى‏ باشد. آن بانوى بزرگوار علاوه بر اینکه دختر مجتهد بود، خود نیز تحصیلات عالیه داشت و آن گونه که نقل شده، در درس خارج پدرش در پس پرده حاضر مى‏ شد و استفاده مى ‏کرد. ایشان در نجف اشرف ازدواج کردند و آنگاه به قزوین مراجعت نموده، بعد از آن هم به خوئین رفته در همان جا رحلت کرده است. خلاصه اینکه زن پارسایى بود و علاقه زیادى به روحانیت داشت، به گونه ‏اى که حاضر نمى ‏شد، هیچ یک از فرزندانش غیر روحانى باشند.

تحصیلات

آن مرحوم تحصیلات مقدماتى و سطح خودش را در حوزه علمیه قزوین در مدرسه علمیه مبارک ه‏اى به نام معصومیّه گذراند، که همیشه مشمول عنایات خاصه حضرت ولى عصر( عج) بود.

هجرت به نجف

آن مرحوم پس از اتمام تحصیلات مقدماتى و سطح جهت ادامه تحصیل و کسب فیض از حضور علماى بزرگ آن زمان عازم نجف مى‏ شود و سالها در کنار حرم مولا امیرالمؤمنین به تحصیل علم و تهذیب نفس مى ‏پردازد و بعد از اتمام و اکمال تحصیلات دینى خود به زادگاه خویش مراجعت مى‏ کند.

اساتید آن مرحوم در نجف

۱-حضرت آیت اللّه آقا سید محمدکاظم یزدى(ره)، صاحب عروه

۲-حضرت آیت اللّه شیخ الشریعه اصفهانى(ره)

۳-حضرت آیت اللّه شیخ محمدکاظم خراسانى(ره)، صاحب کفایه

۴-حضرت آیت اللّه میرزا محمدتقى شیرازی‏(ره)

عده‏اى از همدرسان آن مرحوم در نجف

۱-حضرت آیت اللّه سید محمد حجت کوه کمره‏ای‏(ره)

۲-حضرت آیت اللّه آقا سید محمد حسین بروجردی‏(ره)

۳-حضرت آیت اللّه آقا بزرگ طهرانی‏(ره)

هجرت به قم

آیه اللّه آقا شیخ عبدالکریم خوئینى بعد از سالهاى متمادى خدمات ارزنده مذهبى و اجتماعى و علمى در شهرستان زنجان، جهت اقامت دائمى به قم مقدسه هجرت کرد. تاریخ ۱۳۲۶شمسى بود که آن عالم ربانى همراه عائل ه‏اش به شهر علم و اجتهاد قدم نهادند و در کوچه آبشار معروف مسکن گزیدند. آن مرحوم بلافاصله بعد از رسیدن به قم درس خارج خود را در منزل شروع کرد و روز به روز به تعداد شاگردانش افزوده شد.

از جمله شاگردان آن مرحوم که در جلسه درس خارج ( کفایه) حاضر مى‏ شدند عبارت بودند از:

آیت اللّه جوادى آملى ،آیت اللّه ملکوتى ،آیت اللّه سید قوام زنجانى ،آیت اللّه امینى نجف آبادى ،آقا سید موسى زنجانى

اجازات آن مرحوم

آیت اللّه آقا شیخ عبدالکریم خوئینى صاحب اجازاتى از مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى و مرحوم آخوند خراسانى و شیخ الشریعه اصفهانى بوده ‏اند.

تالیفات

۱-شرح کفایه که معروف به خودآموز کفایه و در ۲مجلّد بود که به فارسى نوشته شده بود و قابل استفاده همه طلاب، به طورى که تا به حال ۳۰بار به زیر چاپ رفته است.

۲-حاشیه عروه الوثقى که با رحلت آن مرحوم ناقص ماند.

۳-فوائد که داراى مطالب متفرقه است و چاپ نشده است.

۴-رساله عملیه.

وفات

سرانجام آن عالم و فقیه بزرگ مکتب اهل بیت(ع) در ۲۸صفر سال ۱۳۱۷هجرى قمرى در سالروز وفات پیغمبر گرامى و امام صادق (ع) در شهر مقدس قم به رحمت ایزدى پیوست و در قبرستان نو  به خاک سپرده شد .

ملا حسینقلى همدانى(ره)

اشاره:

در سال ۱۲۳۹ هـ . ق در روستاى «شوند درگزین» از توابع همدان، نوزادى به این عالم خاکى قدم نهاد که در اثر نشو و نما در خانواده‌اى که مهد اخلاق و تقوا بود، به رفیع‌ترین قله‌هاى عرفان و تهذیب نفس صعود کرد. او آن چنان با عشق و شور به سیر و سلوک معنوى پرداخت که عارفان حقیقت جو و سالکان طریق توحید از توشه‌هاى سلوک وى پیمانه‌ها پر کردند. تا آن که نام این الگوى زهد و عبادت و تقوا، و طلایه‌دار عرفان اسلامی، زینت بخش محفل ره‌پویان حقیقت طلب در صدسال اخیر گردید.

زادگاه مبارک

نسب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام ـ صلى الله علیه و آله ـ می‌رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وی، شوَند درگزین جمع زیادى از نوادگان جابر زندگى می‌کنند. نزد آنان جامه‌اى از حضرت على (علیه‌السلام) است. هرگاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پیدا می‌شده آن جامه را در آبى شستشو می‌دادند و به عنوان تبرک از آن آب می‌نوشیدند… کسانى که از آن آمی‌نوشیدند، به طاعون مبتلا نمی‌شدند. آن گاه که شاه عباس صفوى از این موضوع مطلع گردید، مقدارى از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه‌اى است که على (علیه‌السلام) آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همدانی هدیه کرده است.(۱)

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشتری، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه‌ی ویژه‌ای داشت. علاقه‌ی استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه‌ی سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقى می‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌تر کسى در نجف به صد تومان می‌رسید .آخوند همدانى فرزند رمضان‌على چوپان بود که بعد به شغل پینه دوزى (کفاشی) روى آورد. در اوایل زندگی، رمضان‌على از داشتن فرزند محروم بود. تا این که توفیق زیارت امام حسین (علیه‌السلام) براى او حاصل شد. رمضان‌على در کنار بارگاه ملکوتى امام حسین (علیه‌السلام) نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولى را حسینقلى (نوکر امام حسین (علیه‌السلام)) و فرزند دوم را کریم‌قلى (بنده خدا) نامید. رمضان‌على علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

تحصیل

آخوند ملا حسینقلى پس از گذراندن ایام کودکى در زادگاه خویش، دروس ابتدایى را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس براى ادامه‌ی تحصیلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علمیه تهران آموخته و در مدرسه مروی، در درس آیت الله شیخ عبدالحسین طهرانى (شیخ العراقین) شرکت کرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلى او را به شهر سبزوار کشاند. او در مکتب فیلسوف بزرگ و پر آوازه‌ی ایرانی، ملاهادى سبزوارى شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد.

 استاد شهید مرتضی مطهرى (ره) در این زمینه می‌گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلى همدانى در جزینى ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرنزد یک چوپان پاک سرشت بود، براى ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه‌ی معنوى حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید.مدتی که تاریخ و مقدارى را فعلاً نمی‌دانم، درحوزه‌ی آن حکیم شرکت کرد… .

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى به حضور وى در حوزه‌ی او افتخار می‌کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»(۲)

آخوند ملا حسینقلى همدانى بعد از آن که از کوثر زلال معرفت و حکمت جرعه‌ها نوشید و از انفاس قدسى و رهنمودهاى علمی و معنوى ملاهادى سبزوارى ذخیره‌ها اندوخت، کوله راه سفر بست و براى ادامه‌ی تحصیلات راهى نجف گردید. آخوند همدانى در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف به حلقه‌ی درس شیخ مرتضى انصارى (ره) پیوست. او سخنان استاد در درس هاى فقه و اصول را به رشته‌ی تحریر کشید. آخوند همدانى تا پایان زندگى آن استاد فرزانه، در درس او شرکت می‌کرد. او در مکتب شیخ انصارى به آن پایه از مقام فقهى رسید که او را از «اکابر فقهای شیعه»(۳) قلمداد کردند. آخوند همدانى بعد از ارتحال شیخ انصاری، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخى از شاگردانش مباحث فقهى وى را تقریر نموده‌اند.(۴)

در وادى سیر و سلوک

آخوند ملا حسینقلى همدانى علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوى پرداخت و در درس آقا سید على شوشترى که بزرگترین مربى اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد.

ملاحسینقلی همدانى از همان جلسه‌ی اول، مورد عنایت ویژه‌ی استاد قرار گرفت و در زمره‌ی شاگردان خصوصى آن بزرگوار محسوب شد. او طریقه‌ی آشنایى خویش را با آقا سید على شوشترى چنین بیان کرده است:

«مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصارى حاضر می‌شدیم، تا این که روزى متوجه شدم که شیخ همواره روزهاى چهارشنبه به منزل آقا سید على شوشترى می‌رود، من نیز روزى بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادى جای گرفته بود. با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم. سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستى تو نیز بیا و از آن روز به بعد. پیوسته به حضورش شرفیات شده و بهره‌ها بردم.»(۵)

نسب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام ـ صلى الله علیه و آله ـ می‌رسد

در عظمت مکتب سید على شوشتری، همین کافى است که شیخ انصارى با این که در علوم نقلی، استاد کل و نمونه‌ی عصر خویش بود و سید شوشتری یکى از شاگردان او در فقه و اصول بود، با این همه شیخ انصارى در درس اخلاق او شرکت می‌کرد.

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشتری، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه‌ی ویژه‌ای داشت. علاقه‌ی استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه‌ی سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقى می‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌تر کسى در نجف به صد تومان می‌رسید.(۶) آخوند همدانى با راهنمایی این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصاری، مشغول تربیت جانه اى مشتاق و دل هاى آماده شود.

استادان

آخوند همدانى دروس مقدماتى را نزد شیخ عبدالحسین طهرانی، حکمت را نزد حاج ملاهادى سبزواری، فقه و اصول را نزد شیخ مرتضى انصارى (ره) و اخلاق و سیر و سلوک عرفانى را نزد سید على شوشترى فرا گرفت. اساتید دیگرى نیز در رشد شخصیت آخوند همدانى تأثیر داشتند که می‌توان در ایران از سید محمد سلطان آبادی (ره) و در عراق، از صاحب جواهر، ملا على رازى و میرزا محمد حسن شیرازى نام برد.

ایجاد مکتب تعلیم و تربیت

آخوند پس از رحلت شیخ انصاری، تصمیم جدی گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانى آغاز کند و براى همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، امّا تدبیر الهى سرنوشت دیگرى براى او رقم زده بود. زیرا در همان ایام، نامه‌اى از طرف استادش، سید على شوشترى به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانى بازداشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلی فعالیت‌هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد.(۷) بر این اساس، آخوند ملا حسینقلی همدانى توصیه‌ی استاد را نصب‌العین قرار داد و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانى مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید تا آنها را از تنگناى ظلمت‌کده‌ی دنیا به فراخناى عالم قدس الهى بکشاند. او توانست عارفان بزرگى را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌آیند.

حوزه‌ی پر برکت عارف همدانى که حدود ۳۰ سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوى مکتب تربیتى او هستیم. عارف بلند همت همدانى با این که بیشترین همت خویش را در زمینه‌ی تدریس معارف صرف نمود، ولى از آن جا که یکى از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شیخ انصارى (ره) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزید. او صبحگاهان به تدریس اخلاق و عرفان همت گماشته و سپس بر اساس تقریرات درس شیخ انصارى (ره)، به تدریس فقه و اصول می‌پرداخت.

استاد شهید مرتضی مطهرى (ره):

«بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلى همدانى در جزینى ـ قدس سره ـ است.

محفل درس او حال و هواى دیگرى داشت و فضاى آن آکنده از عطر معنوى و روحانیت بود.

آن مربى عارف گاهى در اثناى درس از بیم آن که سخنان علمى و لذت تدریس او را از یاد یار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستى غافل سازد، لحظاتى را به سکوت می‌گذرانید.(۸)

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرارمی‌گرفتند که خویش را از یاد می‌بردند و ساعت ها محو روحانیت کلام استاد می‌شدند. علامه طباطبایى (ره) نقل می‌کند:

«مرحوم آقا سید على قاضى می‌فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را دیدم که کنترل کافى بر خویش نداشت. از یکى پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه‌ی درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانى برخاسته است و این از خود بی‌خودى که در او مشاهده می‌شود، تأثیر کلام و تصرف روحى آن جناب است.»(۹)

تألیفات و تقریرات

درخشش بیش‌تر آخوند همدانى در تکمیل نفوس و تربیت انسانهاى صالح می‌باشد و محور تلاش هاى آخوند در حوزه‌ی عرفانى ـ تربیتى متمرکز بود ولى با این حال، آثارى مکتوب از ایشان به یادگار مانده است:

۱- تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصاری.

۲- صلاه المسافر.

۳- تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکى از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نورى موجود است.

۴- تقریرات درس فقه در چهار جلد.

۵- امالى : در موضوع اخلاق که بعضى از شاگردانش آن را جمع آورى نموده‌اند.

۶- تقریرات درس آقا سید على شوشتری، که به حسینیه‌ی شوشتری‌هاى نجف وقف شده است.

۷- مکاتبات و دستور العمل‌ها: میرزا اسماعیل تبریزى آنها را جمع کرده و در آخرت کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است.(۱۰)

وفات

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از عمری تلاش در راه کمال و تربیت انسان های صالح، در تاریخ ۲۸ شعبان ۱۳۱۱ هـ . ق در کربلا ندای پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش به بهشت برین پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید. پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین (علیه‌السلام) در حجره‌ی چهارم صحن به خاک سپرده شد.

پیوند به :

مردی که با یک جمله آدم می‌ساخت

دستور العملی از ملا ، نجات یافتگان

پی نوشت:

۱- بزرگان و سخن سرایان همدان، ج ۲، ص ۶۷٫

۲- خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۶۰۴٫

۳- نقباء البشر، ص ۶۷۴٫

۴- القضاء و الشهادات فى فقه الباقر، ص ۶۶ و ۶۷ و ۱۰۲ و الذریعه‌ی، ج ۴، ص ۳۷۲؛ نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۲۶٫

۵-  تاریخ حکماء و عرفاء متاخر برصدر المتالهین، ص ۱۳۳٫

۶- نقباء البشر، ج ۲، ص ۶۷۶٫

۷- رساله لب اللباب، ص ۱۵۷٫

۸- شجره طیبه، ص ۶، مقلاات الحنفاء، ص ۲۲۷٫

۹-  کیهان اندیشه، ش ۱۵، ص ۴۵٫

۱۰- اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۳۶؛ تذکره المتقین، ص ۱۹۰ و الذریعه، ج ۴، ص ۳۷۲٫

منبع : عبدالکریم پاک نیا

رابطه «علم» و «اخلاق» در احادیث اسلامى‏

اشاره:

علم، اخلاق و تربیت واژه‌هایی هستند که هرکدام در محدوده زندگی انسانی کاربرد خاصی داشته و حکایت از حقیقت مهمی می‌کنند. حال سؤال این است که آیا هرکدام از این‌ها دارای کار آیی مستقلّ از دیگری بوده و هیچگونه ارتباطی بین آن‌ها متصور نیست و یا اینکه دارای ارتباط تنگاتنگ و اثرپذیری متقابل می‌باشند؟ در این نوشته به ارتباط علم و اخلاق از دیدگاه احادیث اسلامی پرداخته شده است.

 

احادیث اسلامى مملو از تعبیراتى است که نشان مى دهد رابطه تنگاتنگى در میان علم و معرفت و آگاهى، با فضائل اخلاقى؛ و جهل و بى خبرى و ناآگاهى، با رذائل اخلاقى وجود دارد که نمونه هائى از آن را در ذیل مى خوانید:

  1. در رابطه معرفت با زهد که از مهم ترین فضائل اخلاقى است از على (علیه‌السلام) چنین روایت شده است:

«ثَمَرَه الْمَعْرِفَه الْعُزُوفُ عَنِ الدُّنیا؛ میوه درخت معرفت، زهد در دنیا است.»[۱]

  1. در حدیث دیگرى در همین زمینه از همان حضرت مى خوانیم: «یَسیرُ الْمَعْرِفَهِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا؛ مختصر معرفت و آگاهى، موجب زهد در دنیا است.»[۲]

در اینجا معرفت مى تواند اشاره به معرفه اللَّه باشد که در برابر ذات پاک بى نهایتش همه چیز کوچک و بى ارزش است، و از قطره در برابر دریا نیز ناچیزتر مى باشد، و این خود از اسباب زهد و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا است. یا این که اشاره به آگاهى از ناپایدارى دنیا و تاریخ اقوام پیشین باشد که آن نیز روح زهد را در انسان زنده مى کند و یا آگاهى به سراى جاویدان و عظمت نعمتهاى آنجا است و یا همه اینها.

  1. در حدیث دیگرى در ارتباط غناى ذاتى و ترک حرص و آز، با علم و معرفت، از همان امام (علیه‌السلام) مى خوانیم: «مَنْ سَکَنَ قَلْبَهُ الْعِلْمُ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ، سَکَنَهُ الْغِنى عَنْ الْخَلْقِ؛ هرکس معرفت خداوند در دل او، جایگزین شود، غنى و بى نیازى از خلق در قلبش جایگزین خواهد شد.»[۳]

روشن است کسى که آگاه به صفات جلال و جمال خداست و جهان هستى را پرتو کوچکى از آن ذات بى نیاز مى داند، تنها بر او توکّل مى کند و از غیر او خود را مستغنى و بى نیاز مى بیند.

  1. در ارتباط معرفه اللَّه با حفظ زبان از سخنان ناشایست و شکم از حرام؛ در حدیثى از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) آمده است: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الْکَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ؛ کسى که خدا را بشناسد و بزرگ بشمرد، دهانش را از سخن (ناشایست) بازمى دارد، و شکمش را از غذا (ى حرام)!»[۴]
  2. در رابطه معرفت و خوف از خدا که سرچشمه انواع فضایل اخلاقى است، در حدیثى از امام صادق (علیه‌السلام) چنین آمده است: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خافَ اللَّهَ وَ مَنْ خافَ اللَّهَ سَخَتَ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْیا؛ کسى که خدا را بشناسد، از (مجازات) او مى ترسد، و کسى که از خدا بترسد نسبت به زرق و برق دنیا، بى اعتنا مى شود!»[۵]
  3. در ارتباط روح گذشت و ترک انتقامجویى با معرفه اللّه، در حدیثى از امام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مى خوانیم: «اعْرَفُ الناسِ بِاللّهِ اعْذَرُهُمْ للِنَّاسِ وَانْ لَمْ یَجِدْ لَهُمْ عُذْراً؛ آگاه ترین مردم به خدا کسى است که بیش از همه مردم را در برابر خطاهایى که مرتکب شده اند، معذور دارد، هرچند عذر (موجّهى) براى آنها نیابد.»[۶] (بدیهى است این حدیث ناظر به مسائل شخصى است نه مسائل اجتماعى).
  4. در ارتباط معرفه اللَّه با ترک تکبّر، در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم «وَ انَّهُ لایَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَهَ اللَّهِ انْ یَتَعَظَّمَ؛ شایسته نیست براى کسى که از عظمت خدا آگاه است، بزرگى بفروشد!»[۷]
  5. در ارتباط پاکى عمل بطور کلّى با علم و دانش، على (علیه‌السلام) در حدیث دیگرى مى فرماید: «لَنْ یُزَّکى الْعَمَلُ حتّى یُقارِنَهُ الْعِلْمُ؛ هرگز اعمال آدمى پاک نمى شود، مگر این که قرین با علم و معرفت گردد!»[۸]

پیدا است که پاکى عمل و پاکى اخلاق معمولًا از یکدیگر جدا نیست.

  1. در همین رابطه، در حدیثى از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) مى خوانیم: «بِالْعِلْمِ یُطاعُ اللَّهُ وَ یُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ یُعرَفُ اللَّهُ وَ یُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْارْحامُ وَ یُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ، وَ الْعِلْمُ امامُ الْعَمَلِ؛ به وسیله علم و معرفت خداوند اطاعت و عبادت مى شود؛ و به وسیله علم خدا شناخته و یکتا شمرده مى شود؛ و نیز به وسیله آن صله رحم، برقرار مى گردد؛ و حلال و حرام شناخته مى شود؛ و علم پیشواى عمل است!»[۹]

در این حدیث نیز بسیارى از اعمال اخلاقى ثمره شجره علم و معرفت شمرده شده است.

  1. همین معنى با صراحت بیشترى در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) آمده است که فرمود: «ثَمَرَه الْعَقْلِ مُداراهُ النَّاسِ؛ میوه درخت عقل، مدارا و نرم خوئى با مردم است!»[۱۰]

در برابر احادیثى که عمدتاً رابطه علم و معرفت را با فضائل اخلاقى یا اعمال اخلاقى،نشان مى دهد، روایاتى نیز در منابع اسلامى آمده است که رابطه میان جهل و رذائل را تبیین مى کند که آن هم تأکیدى است بر موضوع مورد نظر، از جمله:

  1. در حدیثى از على (علیه‌السلام) مى خوانیم: «الْجَهْلُ اصْلُ کُلِّ شَرٍّ؛ جهل و نادانى ریشه هر شرّ و بدى است!»[۱۱]

۲.در حدیثى دیگر از همان حضرت مى فرماید: «الْحِرْصُ وَ الشَّرَهُ وَ الْبُخْلُ نَتیجَهُ الْجَهْلِ؛ حرص و طمع و بخل، نتیجه جهل و نادانى است!»[۱۲]

چرا که شخص حریص و طمّاع، غالباً به سراغ چیزهایى مى رود که بیش از نیاز زندگى اوست؛ و در واقع، علاقه او به مال و ثروت و مواهب مادّى یک علاقه غیر منطقى و غیر عقلانى است؛ و همچنین بخیل با بخلش، چیزهایى را براى خود نگهدارى مى کند که هرگز در زندگى شخصى او قابل جذب نیست، بلکه آن را براى دیگران وامى گذارد و مى رود!

  1. در تعبیر زیباى دیگر از همان حضرت، رابطه جهل با رذایل اخلاقى به گونه جامع ترى بیان شده است؛ مى فرماید: «الْجاهِلُ صَخْرَهٌ لایَنْفَجِرُ مائُها! وَ شَجَرَهٌ لا یَخْضَرُّ عُودُها! وَ ارْضٌ لایَظْهَرُ عُشْبُها!؛ جاهل سنگى است که هرگز آب از آن جارى نمى شود؛ و درختى است که شاخه هایش سبز نمى گردد؛ و زمینى است که گیاهى از آن نمى روید!»[۱۳]
  2. در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) به این نکته اشاره شده است که جاهل همیشه یا در طرف افراط است، یا در طرف تفریط؛ فرمود: «لاتَرى الْجاهِلَ الَّا مُفْرِطاً اوْ مُفَرِّطاً»[۱۴]

با توجّه به این که طبق نظر معروف علماى اخلاق فضائل اخلاقى همواره حدّ وسط در میان افراط و تفریطى است که به رذائل منتهى مى شود، از حدیث فوق بخوبى مى توان این حقیقت را دریافت که در میان جهل و رذائل اخلاقى رابطه بسیار نزدیکى است.

  1. بسیارى از علماى اخلاق گام نخستین را براى اصلاح اخلاق و تهذیب نفس و خودسازى، اصلاح زبان مى دانند؛ و در احادیث اسلامى به رابطه میان جهل و نادانى با آلودگى زبان، اشاره شده است؛ در حدیثى از امام دهم حضرت هادى (علیه‌السلام) مى خوانیم: «الْجاهلُ اسیرُ لِسانِهِ؛ جاهل اسیر زبان خویش است!»[۱۵]

کوتاه سخن این که در مورد رابطه میان علم و اخلاق حسنه، و جهل و اخلاق سیّئه، آیات و روایات فراوانى وجود دارد، و نشان مى دهد که یکى از طرق مؤثّر تهذیب نفوس، بالا بردن سطح دانش و معرفت آنها و افزایش آگاهى، و شناخت مبدأ و معاد، و اطّلاع بر آثار و پیامدهاى فضایل و رذایل اخلاقى است.

این افزایش معرفت، در واقع دو شاخه دارد:

یک شاخه آن افزایش معرفت نسبت به زیانهاى رذائل اخلاقى در مورد فرد و جامعه است؛ درست مثل این که اگر انسان بداند استعمال موادّ مخدّر یا مشروبات الکلى چه زیانهاى غیر قابل جبرانى دارد، زمینه ترک آن در وجودش فراهم مى گردد؛ بنابراین، همان گونه که براى مبارزه با موادّ مخدّر و مشروبات الکلى، باید مردم را به زیانهاى این امور آگاه ساخت؛ همچنین براى مبارزه با رذائل اخلاقى و پرورش صفات فضائل، باید عیب و حسن آنها را برشمرد؛ و افراد را از آن آگاه نمود؛ هرچند هیچ کدام از این دو، علّت تامّه نیست ولى بى شک زمینه ها را براى فضائل اخلاقى آماده و راه را همواره مى سازد.

شاخه دوم، بالا بردن سطح معرفت بطور کلّى است؛ یعنى، هنگامى که معارف الهیّه نسبت به مبدأ و معاد و احوال اولیاء و انبیاء، و امور دیگرى از این قبیل، بالا برود؛ انسان نسبت به فضائل اخلاقى، علاقه مند و از رذائل، متنفّر مى گردد.

و به تعبیر دیگر، پایین بودن سطح معارف و جهل در امور اعتقادى، محیط مناسبى را در فکر و جان انسان براى رویش خارهاى رذائل فراهم مى سازد، در حالى که افزایش آگاهى، سرزمین روح و جان را براى دمیدن گلهاى فضیلت، مهیّا مى کند.[۱۶]

پی نوشت:

[۱] . غرر الحکم.

[۲] . غرر الحکم

[۳] غرر الحکم

[۴] . اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۲۳۷.

[۵] . همان مدرک، صفحه ۶۸، حدیث ۴.

[۶] . غرر الحکم.

[۷] . نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷.

[۸] . غرر الحکم.

[۹] . تحف العقول، صفحه ۲۱.

[۱۰] . غرر الحکم.

[۱۱] . غرر الحکم

[۱۲] غرر الحکم

[۱۳] غرر الحکم

[۱۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۷۰.

[۱۵] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۶۸.

[۱۶] مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۸۰-۱۸۴، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب ((علیه‌السلام)) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ش.

محیط خانه مکتب انسان سازى‏

اشاره:

محیط خانه مى تواند محلى براى عروج و سلوک و تکامل مرد و زن باشد مخصوصاً اگر سعه‏ صدر داشته باشیم زیرا تکرار و پافشارى و اصرار، تأثیر بسزا و عجیبى دارد. حرف مؤثر است، ولى عملى تأثیر کامل و مطلوب مى گذارد. اگر کسى بار اوّل از نصیحت متنبّه نشود سرانجام در اثر تکرار و پافشارى زیاد متنبّه خواهد شد و این مرهون حوصله داشتن و دارا بودن سعه‏ صدر است.

 

یکى از کارهاى روان شناسان براى به کرسى نشاندن اهدافشان همین تکرار است ولى عمل مؤثرتر است چنانچه مرد نماز را اوّل وقت بخواند، زن نیز نماز را در اوّل وقت خواهد خواند و اهل تهجّد خواهد شد. اگر مرد در خانه زبان مؤدّب داشته باشد، به هر حال در زن و فرزندان اثر مى گذارد به تجربه ثابت شده است که فرزندان مؤدّب پدر و مادر با ادب داشته‏اند و بالعکس.

حکایت اصمعى‏

«اصمعى» که مردى متمکن و وزیر مأمون بود نقل مى کند «روزى به شکار رفتم در بیابان بى آب و علفى گم شدم. تشنگى مرا از پاى در آورده بود. خیمه اى در وسط بیابان دیدم به طرف آن رفتم. دیدم یک زن جوانى در خیمه نشسته، به او سلام کردم و از او تقاضاى آب کردم. رنگش پرید. سپس گفت در خیمه آب هست، ولى اجازه ندارم از آن به تو بدهم. ولى مقدارى شیر براى ناهار دارم، این را براى تو مى دهم. شیر را به من داد. طولى نکشید که سیاهیى از دور پیدا شد. این زن تا متوجّه‏ى آن سیاهى شد ظرف آب را برداشت و بیرون از خیمه منتظر ماند دیدم پیرمرد سیاه و لنگى، که شوهر این زن بود، با شترش آمد!

زن به استقبال شوهر خود رفته بود. او را نشاند، پاهایش را شست و بسیار احترامش کرد. ولى، هر چه زن محبّت و خوش اخلاقى مى کرد مرد بداخلاقى مى نمود و هر چه خستگى داشت سر آن تلافى مى کرد.

هر چه زن با ملاطفت برخورد مى کرد، شوهرش تند و خشن با او سخن مى گفت. این منظره‏ى عجیب را نتوانستم تحمّل کنم و حاضر شدم از زیر سایه‏ى خیمه به زیر آفتاب سوزان بروم امّا، این صحنه‏ى برخورد زن و شوهر را نبینم. از خیمه که بیرون رفتم، مرد به من اعتنایى نکرد، ولى زنش جهت احترام مرا مشایعت کرد وقتى این احترام را از زن جوان دیدم به او گفتم‏

حیف از جوانى و جمالت نیست؟ جوانى و جمال و اخلاق خود را در ازاى چه چیزى در اختیار این مرد گذاشتى؟ او نه جوان است و نه با جمال و نه ثروتى دارد. پس، چرا این‏قدر در مقابل او تواضع مى کنى و به او احترام مى گذارى؟ زن با شنیدن این حرف سخت برآشفت و گفت: «افسوس بر تو! که با این که وزیر مملکت اسلامى هستى، با این سخنان پوچ مى خواهى محبّت همسرم را از دلم بزدایى. چرا سخن چینى‏ مى کنى!؟

«اصمعى» گوید: من که از این سخنان متحیّر شده بودم با نصیحت او روبرو شدم که مى گفت: روایتى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) شنیده ام و مى خواهم به این روایت عمل کنم تا با ایمان کامل از دنیا بروم. حضرت در آن روایت این چنین فرمودند:

«ألإیمانُ نِصْفان، نِصْفٌ فی الصَبرِ وَ نِصْفٌ فِی الشُّکْرِ»[۱]

سپس افزود، «دنیا، چه خوب و چه بد، چه تلخ و چه شیرین، مى گذرد ولى مهم این است که انسان با ایمان از دنیا برود. دنیا پل رسیدن به آخرت و سرایى که همیشه باقى و محل قرار است آخرت است. اینجا جاى مردن و رفتن است و آنجا محل قرار و ثبات و جاودانگى است.» بنابراین باید سلوک را روش خود سازیم از هر فرصتى براى اکمال ایمان خویش بهره جوییم و تا فرصتى باقى است به توشه‏ى راه اندیشیم که «ألنَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا إنْتَبِهُوا»[۲] مردم خوابند، در خواب غفلت بسر مى برند و پس از آن که روح از بدنشان بیرون رود و بمیرند، آنگاه بیدار مى شوند.

زندگى جاودانه و حقیقى پس از این دنیا آغاز مى شود و شب اوّل قبر آغاز حیات ابدى است.

تهذیب نفس، فلسفه‏ى بزرگ ازدواج‏

از این رو، بر زن و مرد لازم است که در پرتو کانون گرم خانواده به تکامل دست یازند و همدیگر را با برخوردى از «صبر» و «تشکر» که دو رکن ایمان است، یارى کنند. شرع مقدّس اسلام در تشکیل خانواده تنها به ارضاى غریزه‏ى جنسى نظر ندارد اگر چه این نکته‏ى مهم نیز جزیى از فلسفه‏ى ازدواج است و اسلام براى حفظ عفّت عمومى در جوامع بشرى به دختران و پسران بالغى که نیاز به ازدواج دارند، امر به پیوند و تشکیل خانواده کرده است- بلکه نکته‏ى مهمترى که اسلام از پى ازدواج و تشکیل خانواده دنبال مى کند عبارت از «تهذیب نفس» است. زیرا محیط خانه و کانون گرم خانواده را بهترین مکتب براى خودسازى و کسب کمالات مى داند. حال اگر از این مکتب ارزنده و حیات بخش انسان ساز درست استفاده نکنیم و یا آن را از هم بپاشانیم، تقصیر شارع مقدّس اسلام نیست، بلکه خود مقصّر هستیم که با عوامل گوناگون باعث سردى کانون خانواده یا از هم پاشیدگى آن شده ایم. چه بسا که با عدم مواظبت و مراقبت از دستور شارع مقدّس از خود و همسر و فرزندان خویش، حیوانى درنده مى سازیم و تحویل اجتماع مى دهیم و خود را به عذابهاى برزخى و قیامتى دچار مى کنیم که اوّلین اثرش فشار قبر و عذاب در آنجا است.[۳]

پی نوشت:

[۱] . تحف العقول، ص۳۸.

[۲] . بحارالانوار، ج۴، ص۴۳.

[۳]. برگرفته از: مظاهرى، حسین، خانواده در اسلام(مظاهرى)، ص۱۰۲- ۱۰۵، شفق – ایران – قم، چاپ: ۱.

تهذیب و تکمیل نفس

اشاره:

انسان سه ساحت وجودی دارد. هویت طبیعی و حیوانی، هویت عقلانی و انسانی و هویت الهی و عرفانی. انسان ابتدا یک موجود طبیعی است و حیوانیت بالفعل دارد و باید برای رسیدن به کمال خودسازی کند؛ یعنی از نفسانیت به سوی احیای عقل و انسانیت و سپس تقویت بعد عرفانی و هویت الهی خویش مهاجرت نماید. در این مقاله مراحل خود سازی برای رسیدن به کمال انسانی مطرح شده است.

 

خودسازى و پرورش نفس براى ما از ضرورى ترین امور است زیرا سعادت دنیا و آخرت ما به این امر بستگى دارد. پیامبران الهى هم براى تعقیب همین هدف مبعوث گشته اند.

خودسازى را در دو مرحله باید انجام دهیم:

مرحله اول تهذیب نفس از بدیها یعنى تصفیه دل از اخلاق زشت و اجتناب از گناه. این عمل را تصفیه و تخلیه هم مى نامند.

مرحله دوم پرورش و تکمیل نفس، بوسیله تحصیل علوم و معارف حقه و فضائل و مکارم اخلاق و عمل صالح. این عمل را تحلیه هم مى گویند، یعنى پرورش و تکمیل و آرایش دادن.

براى خودسازى، هر دو مرحله ضرورت دارد، زیرا زمین نفس اگر از بدیها پاک و منزه نباشد، براى پرورش علوم و معارف حقه و مکارم اخلاق و عمل صالح قابلیت ندارد. دلى که آلوده و مرکز شیطان است چگونه مى تواند مرکز تابش انوار الهى باشد؟ فرشتگان مقرب الهى چطور مى توانند به چنین دلى راه یابند؟ از طرف دیگر اگر ایمان و معرفت و فضائل اخلاق و عمل صالح نباشد نفس انسان به چه وسیله اى پرورش و تکامل یابد؟ بنابراین، براى خودسازى باید هر دو مرحله را با هم انجام داد. از یک طرف قلب را پاک کرد و از طرف دیگر عمل صالح را در آن غرس نمود. شیطان را خارج ساخت و فرشته را داخل کرد. غیر خدا را بیرون راند و افاضات و اشراقات الهى را جذب نمود. این دو مرحله لازم و ملزوم یکدیگرند، نمى توان ابتداء به تصفیه دل مشغول شد و انجام عمل صالح را براى بعد گذاشت، همان طور که نمى توان از زشتیهاى درونى چشم پوشید و به عمل صالح مشغول بود. بلکه این دو باید همزمان و همانگ انجام بگیرند. ترک بدیها و اخلاق زشت انسان را به خوبیها دعوت مى کند و انجام عمل صالح نیز باعث ترک گناه و اخلاق زشت مى شود. اما در بحث، ناچاریم این دو مرحله را از یکدیگر تفکیک کنیم. بحث تهذیب نفس را مقدم مى داریم.

تهذیب نفس

در این مرحله باید سه عمل را انجام دهیم:

الف) تهذیب نفس از عقاید باطل و افکار غلط و خرافات.

ب) تهذیب نفس از رذائل و اخلاق زشت.

ج) ترک معاصى و گناهان.

عقاید باطل و خرافات، جهالت و ضلالت و نادانى هستند. نفس را تاریک مى سازند و از صراط مستقیم تکامل و قرب الى اللّه منحرف مى نمایند. صاحبان عقاید باطل چون راه تکامل را نمى شناسند و در وادیهاى ضلالت و گمراهى قدم بر مى دارند قطعا به مقصد نخواهند رسید. دلى که تاریک است چگونه مى تواند مرکز تابش انوار قدس الهى باشد؟ هم چنین اخلاق زشت، ملکات و خویهاى حیوانى را تقویت مى کند. و روح انسانى را تدریجا به انزوا و خاموش شدن مى کشاند. چنین فردى به هدف انسانیت که نیل به کمال و قرب الى اللّه است، نخواهد رسید.

همین طور ارتکاب گناه و معصیت نفس را تاریک و آلوده و از مسیر تکامل و تقرب به خدا منحرف و دور مى گرداند، چنین فردى نیز به هدف نهائى و غایت نخواهد رسید. بنابراین، تهذیب نفس براى ما سرنوشت ساز است و از امور بسیار ضرورى محسوب مى شود. پس ابتدا باید اخلاق زشت و گناهان را بشناسیم آنگاه وارد عمل شویم و نفسمان را از آنها پاک سازیم.

خوشبختانه در قسمت اول مشکلى نداریم، زیرا طبیبان نفوس و انسان شناسان الهى، یعنى پیامبران و ائمه اطهار علیهم السّلام، اخلاق رذیله را کاملا تعریف و توصیف نموده و حتى راه علاج آنها را بیان کرده اند. معاصى و گناهان را بر شمرده و راه ترک آنها را به ما آموخته اند. همه ما اخلاق رذیله را مى شناسیم و به زشتى آنها آگاهیم. ما مى دانیم که نفاق، استکبار، حسد، کینه توزى، غضب، سخن چینى، خیانت، خودبینى، بدخواهى، سعایت، تهمت، بدگوئى، بدزبانى، تندخوئى، ستمکارى، بى اعتمادى، ترس، بخل، حرص، عیبجویى، دروغگوئى، حب دنیا، حب جاه و مقام، ریاکارى، فریب و حیله گرى، سوءظن، قساوت قلب، تکبر، ضعف نفس، و صفات دیگرى از این قبیل، زشت و بد هستند.

علاوه بر اینکه خود ما فطرتا زشتى اینها را درک مى کنیم، صدها آیه و هزاران حدیث نیز به زشتى و قبح این صفات گواهى مى دهند. احادیث ما در این باره بقدرى غنى است که کوچکترین احساس کمبودى نمى شود. و هم چنین همه محرمات و گناهان در قرآن شریف و احادیث تشریح و به کیفرهاى آنها نیز اشاره شده است و ما غالبا همه را مى دانیم بنابراین، در شناخت اخلاق رذیله و گناهان صغیره و کبیره مشکلى نداریم. درعین حال غالبا اسیر شیطان و نفس اماره هستیم و توفیق نمى یابیم که نفسمان را از گناهان و اخلاق رذیله تهذیب کنیم، این است مشکل اساسى ما که باید برایش چاره اى بیندیشیم.

به نظر من مهمترین عامل قضیه دو چیز است: یکى اینکه بیماریهاى اخلاقى خودمان را نمى شناسیم و به بیمار بودنمان اعتراف نداریم. دیگر اینکه بیماریهاى اخلاقى را کوچک مى شماریم و از نتائج و عواقب سوء و دردناک آنها غافلیم، به همین جهت در معالجه کوشا نیستیم. همین دو عامل مهم است که ما را از اصلاح و تهذیب نفس غافل نموده است باید در این باره بحث کنیم و راه علاج را بیابیم.[۱]

پی نوشت:

[۱]. برگرفته از:  امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص۵۹-۶۴، شفق – ایران – قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ش.

نفس

عنوان: نفس
مولف: حسین انصاریان
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات مرکز تحقیقاتی دارالعرفان
سال نشر: ۱۳۸۸
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

۴۴۴ صفحه، وزیری
(مجموعه آثار ۶۵؛ سیری در معارف اسلامی(۶) مجموعه سخنرانی‌های استاد حسین انصاریان)

مجموعه‌ای از سخنرانی‌های استاد حسین انصاریان درباره تربیت و تهذیب نقس و راهکارها و موانع آن است. این اثر که مجلد ششم از این مجموعه است چندین سخنرانی از استاد انصاریان در مورد اخلاق و تربیت اسلامی و بایسته‌های آن بیان شده است. در ابتدای کتاب هدف از بعثت انبیاء تربیت انسان‌ها بر اساس فرامین الهی و رساندن انسان به کمال انسانی خویش عنوان شده و لزوم ارتباط با انبیاء و اولیاء به عنوان مربیان واقعی انسان مورد تأکید قرار گرفته است. نویسنده میدان پرواز انسان، ورود به عوالم نورانی و رسیدن به لقاء الهی ارزیابی کرده و جنبه‌های نفسانی و روحانی انسان را تشکیل دهنده هویت انسانی او دانسته است. در ادامه آیات و روایاتی درباره حقیقت و ماهیت نفس انسان و مسیر حرکت آن و همچنین ضرورت تفکر در نفس و توانایی‌های نفس مطرح شده و تربیت نفس و ارتقاء دادن آن از مراحل پائین به مراتب عالی تا رسیدن به نفس به لقای الهی مورد بحث قرار گرفته است. رابطه نفس با سعادت و شقاوت انسان عنوان موضوع بعدی کتاب است که در آن حقیقت نفس از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) و اوصاف نفس سلیم و نفس پلید بیان گردیده و آثار تربیت نفس در ضمن چند روایت و حکایت بررسی شده است.
در بخش بعدی کتاب نویسنده به مراحل سیر نفس اشاره کرده و نفس را مرکز همه خیرات و شرور دانسته و سفرهای چهارگانه نفس را از منظری روایی شرح نموده است.
آراستگی و پیراستگی نفس عنوان بحث بعدی کتاب است که درآن به لزوم پرسش از همه انسان‌ها و اعمال و رفتار آنها اشاره شده و روایات و حکایاتی در مورد تأثیر کنترل نفس و تهذیب آن نقل گردیده است. مبارزه با نفس و سیره انبیاء و اولیای الهی در این زمینه نیز در مباحث بعدی کتاب گنجانده شده است. راه‌های تربیت و تهذیب و نفس و عوامل آن و همچنین عوامل انحراف نفس و عوامل آن در کلام معصومین(علیهم السلام)، راه‌های تغذیه نفس و تعدیل آن، معرفی منازل ایمان، بررسی قدرت نفس انسان، حالات نفس در روایات معصومین(علیهم السلام)، نفحات الهی در نفس و آثار آن، معرفی اقسام مردم در معامله کردن با خدا، شب قدر و تأثیر آن در مهار نفس، اوصاف نفوس ظلمانی و نورانی، ویژگی‌های نفس اماره و مطمئنه و راه‌های رسیدن به اطمینان قلبی، تبدیل روابط نفس از مادیات به معنویات، منازل و مراحل عرفان و شناخت نفس و چشیدن لذت عبادت در دور شدن از هوای نفس از دیگر مباحث مهم مطرح شده در این کتاب است که نویسنده ذیل هر یک از این مباحث از روایات و حکایات حکمت‌آمیزی استفاده کرده و مراحل تربیت و اصلاح نفس را بررسی نموده است.

منبع: روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقییقاتی دارالعرفان الشیعی

 

 

خودسازی(تزکیه و تهذیب نفس)

عنوان: خودسازی(تزکیه و تهذیب نفس)
مولف: ابراهیم امینی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات شفق
سال نشر: ۱۳۹۱
نوبت نشر: شانزدهم
محل نشر: قم

۳۲۰ صفحه

نویسنده در پیشگفتار، هدف از نوشتن این کتاب می نویسد: «باری این بنده سرگشته و حیران و گرفتار و اسیر خواسته‌ها و تمایلات نفسانی و بی‌خبر از درجات کمال و مقامات معنوی و ناآگاه از مراتب سیر و سلوک الی اللّه، بر آن شد که در بحث خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس قدم بگذارد، و با استفاده از آیات نورانی قرآن و رهنمودهای پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السّلام)، مبادی و اصول کلی تزکیه و تهذیب نفس و طریق سیر و سلوک الی اللّه را استخراج و در اختیار طالبین قرار دهد. شاید برای سالکین کمک باشد و خداوند منان بر این بنده محروم منت نهد و دستم را بگیرد و از ظلمات جهل و خودخواهی و غفلت خارج سازد و به وادی نورانی ذکر و انس و محبت و لقاء رهنمون گردد. باشد که در بقیه عمر (اگر باشد) بعض خسارت‌های گذشته جبران شود. احبّ الصالحین و لست منهم.

تذکر یک نکته مهّم

قبل از شروع در بحث تذکر این نکته مهم ضرورت دارد که لازمه خودسازی و تزکیه نفس، گوشه‌گیری و ترک مشاغل دنیوی و عدم قبول مسؤولیت‌های اجتماعی نیست. بلکه چنانکه در طی مباحث کتاب روشن خواهد شد، انزوا و عدم قبول مسؤولیت‌های فردی و اجتماعی منافی خودسازی و تکمیل و تهذیب نفس می‌باشد.

اسلام از مسلمین می‌خواهد در عین‌ حال که در بین مردم زندگی می‌کنند و به انجام وظائف فردی و اجتماعی اشتغال دارند، از خود غافل نباشند و به خودسازی و پرورش و تهذیب نفس نیز عنایت کامل داشته باشند.»

منبع: سایت معظم له

 

سه دیدگاه در برخورد با مسائل اخلاقى

  1. دیدگاه اوّل، دیدگاه تهذیب نفس

 این دیدگاه مى گوید که تهذیب نفس نوعى جهاد و مبارزه با دشمنان درونى است، که در کمین انسانها هستند.

این دیدگاه از حدیث معروف پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله گرفته شده است آنجا که مى خوانیم:

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله گروهى از مجاهدان اسلام را به سوى میدان جهاد فرستاد، هنگامى که از جهاد بازگشتند فرمود: «مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاصْغَرَ وَبَقِىَ عَلَیْهِمُ الْجِهادُ الْاکْبَرُ فَقیلَ یارُسُولَ اللَّهِ مَاالْجِهادُ الْاکْبَرُ، قالَ صلى الله علیه و آله: جِهادُ النَّفْسِ؛ آفرین بر جمعیّتى که جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بر دوش آنها مانده است؛ کسى عرض کرد: اى رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس.»[۱]

در بحار الانوار در ذیل همین حدیث چنین آمده است: «ثُمَّ قالَ صلى الله علیه و آله: افْضَلُ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتى بَیْنَ جَنْبَیْهِ؛ سپس فرمود برترین جهاد، جهاد با نفسى است که در میان دوپهلو قرار گرفته است.»[۲]

بعضى از آیات قرآنى که درزمینه جهاد وارد شده نیز به جهاد اکبر تفسیر شده است، یا از این نظر که ناظر به خصوص جهاد با نفس است، و یا از این نظر که مفهوم عامّى دارد که هر دو بخش از جهاد را شامل مى شود.

در تفسیر قمى در ذیل آیه ۶ سوره عنکبوت: «وَمَنْ جاهَدَ فَانَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ انَّ اللَّهَ لَغَنِىٌ عَنِ الْعالَمینَ؛ کسى که جهاد کند براى خود جهاد مى کند، چرا که خداوند از همه جهانیان بى نیاز است.» مى خوانیم: وَمَنْ جاهَدَ … قالَ نَفْسَهُ عَنِ الْشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَالمَعاصِى؛ یعنى، منظور مبارزه با نفس در برابر شهوات و لذّات نامشروع و گناهان است.»[۳]

این تفسیر از آنجا سرچشمه مى گیرد که در این آیه فایده جهاد را متوجّه خود انسان مى کند، و این بیشتر در جهاد با نفس است، به ویژه این که در آیه قبل از آن سخن از لقاءاللَّه است  (مَنْ کانَ یَرجُوا لِقاءَ اللَّهِ …) و مى دانیم لقاءاللَّه و شهود الهى و رسیدن به  قرب او هدف اصلى جهاد با نفس مى باشد.

در آخرین آیه سوره عنکبوت نیز آمده است: «وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَانَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ؛ آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند به یقین هدایتشان خواهیم کرد و خدا با نیکوکاران است.»

این آیه نیز به قرینه فینا (در طریق ما) و جمله  لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا (آنها را به راههاى خود هدایت مى کنیم) بیشتر ناظر به جهاد اکبر است؛ و یا مفهوم عامّى دارد که هر دو جهاد را شامل مى شود.

در آیه ۷۸ سوره حج نیز آمده است: «وَجاهِدُوا فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَاجْتَباکُمْ وَما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛ در راه خدا جهاد کنید و حقّ جهادش را ادا نمائید، او شما را برگزیده و در دین (و آیین خود) کار سنگین و شاقّى بر شما نگذارده است.»

غالب مفسّران اسلامى جهاد را در این آیه به مفهوم عام که شامل جهاد اکبر و اصغر هر دو مى شود، یا به معنى خصوص جهاد اکبر تفسیر کرده اند، چنان که مرحوم علّامه طبرسى در مجمع البیان از اکثر مفسّران نقل مى کند که منظور از حقّ جهاد، اخلاص نیّت و انجام اعمال طاعات براى خداست.[۴]

مرحوم علّامه مجلسى نیز این آیه را در زمره آیاتى که ناظر به جهاد اکبر است در بحار الانوار آورده است.[۵]

در حدیث معروف ابو ذر نیز آمده است که مى گوید: «قُلْتُ یارَسُولَ اللَّهِ اىُّ الْجِهادِ افْضَلُ؛ عرض کردم کدام جهاد برتر است؟»

فرمود: «انْ یُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ وَهَواهُ؛ برترین جهاد آن است که انسان با نفس و هواى خویش جهاد کند.»[۶]

در حدیثى که در بحث گذشته درباره جنود عقل و جهل آوردیم نیز این دیدگاه بخوبى نمایان است که صحنه وجود انسان را به میدان جنگى تشبیه مى کند که در یک طرف عقل و لشکریانش قرار دارد، و در طرف دیگر جهل و هواى نفس با لشکریانش،این دو لشکر دائماً در حال پیکارند و پیشرفت انسان در کمالات نفسانى از این طریق حاصل مى شود که جنود عقل بر جنود جهل پیروز شود، پیروزى موضعى آن نیز سبب پیشرفت نسبى در کمالات انسانى است.

  1. دیدگاه دوم، دیدگاه طبّ روحانى

در این دیدگاه، روح انسان همچون جسم انسان گرفتار انواع بیماریها مى شود و براى بهبود و سلامت آن باید دست به دامن طبیبان روحانى و مسیحانفسان معنوى شود، و از داروهاى ویژه اى که براى هریک از بیماریهاى اخلاقى وجود دارد بهره بگیرد تا روحى سالم، پرنشاط و پرتلاش و فعّال پیدا کند.

شایان توجّه این که در دوازده آیه قرآن مجید[۷] از بیماریهاى روحى و اخلاقى، تعبیر به مرض شده است؛ از جمله در آیه ۱۰ سوره بقره، صفت زشت نفاق را به عنوان بیمارى قلمداد کرده، درباره منافقان مى فرماید: «فى  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضَاً؛ در دلهاى آنها نوعى بیمارى است، و خداوند (به خاطر اصرارشان بر گناه و نفاق) بر بیمارى آنها مى افزاید.»

در آیه ۳۲ سوره احزاب، شهوت پرستان را بیماردلانى معرّفى مى کند که در کمین زنان باعفّتند؛ خطاب به همسران پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذى فى قَلْبِه  مَرَضٌ؛ به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند.»

و در آیات دیگر نیز به همین معانى یا معنى وسیع تر که تمام انحرافات اخلاقى و عقیدتى را فرامى گیرد اشاره شده است.

در یک تعبیر پرمعناى دیگر، دلهایى را که کانون نور معرفت و اخلاق و تقوا است به عنوان قلب سلیم معرّفى کرده از زبان ابراهیم مى فرماید:

«وَلاتُخْزِنى  یَوْمَ یُبْعَثُونَ- یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ- الَّا مَنْ اتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛در آن روز که مردم براى حساب مبعوث مى شوند، مرا شرمنده و رسوا نکن!- آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد!- مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.» (سوره شعراء، آیات ۸۷ تا ۸۹)

سلیم از ماده سلامت در برابر فساد و انحراف و بیمارى است؛ و قلب سلیم، به طورى که از روایات معصومین علیهم السلام که در تفسیر این آیه وارد شده بر مى آید، قلبى است که خالى از غیر خدا باشد (از هرگونه بیمارى اخلاقى و روحانى بر کنار باشد).

قرآن مجید در جاى دیگر مى گوید: ابراهیم (که در آیات بالا تلویحاً از خداوند تقاضاى قلب سلیم کرد) به مقصود خود رسید، و به لطف و عنایات حق صاحب قلب سلیم شد؛ در آیه ۸۳ و ۸۴ صافّات مى خوانیم:

«وَانَّ مِنْ شیعَتِهِ لَابْراهیمَ- اذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛ از پیروان او (نوح) ابراهیم علیه السلام بود- آن هنگام که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.»

آرى! ابراهیم علیه السلام آرزو داشت که صاحب قلب سلیم گردد و با تلاش و کوششهایى که در مسیر بندگى خدا و ایثار و مبارزه با شرک و هواى نفس نمود، سرانجام به این مقام رسید.

در احادیث اسلامى نیز اشارات زیادى به این دیدگاه شده است، که احادیث زیر نمونه اى از آن است:

۱- امیر مؤمنان على علیه السلام در توصیف پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در نهج البلاغه مى فرماید: «طَبیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ احْکَمَ مَراهِمَهُ وَاحْمى  مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الْحاجَهُ الَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْىٍ وَآذانٍ صُمٍّ وَالْسِنَهٍ بُکْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَهِ وَمَواطِنَ الْحَیْرَهِ؛ او طبیبى است سیّار که با طبّ خویش همواره به گردش مى پردازد، مرهمهایش را بخوبى آماده ساخته و (براى مواقع اضطرار و سوزاندن محلّ زخمها) ابزارش را داغ کرده تا هرجا نیاز باشد از آن براى دلهاى کور و نابینا، و گوشهاى کر و ناشنوا، و زبانهاى گنگ بهره گیرد؛ با داروهاى خویش در جستجوى بیماران فراموش شده و سرگردان است!»[۸]

  1. در تفسیر قلب سلیم که در دو مورد از آیات قرآن مجید آمده (و در بالا به آن اشاره شد) روایات زیادى وارد شده است:

در یک مورد مى خوانیم که از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله سؤال کردند: «مَاالْقَلْبُ السَّلیمُ؛ قلب سلیم چیست؟» فرمود:

«دینٌ بِلاشَکٍّ وَهَوًى، وَعَمَلٌ بِلا سُمْعَهٍ وَرِیاءٍ؛ منظور دینى است که شک و هواپرستى در آن نباشد، و عملى است که سمعه و ریا در آن راه نیابد.»[۹]

در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مى خوانیم: «لاعِلْمَ کَطَلَبِ السَّلامَهِ وَلاسَلامَهَ کَسَلامَهِ الْقَلْبِ؛ هیچ علمى مانند جستجوى سلامت نیست، و هیچ سلامتى همانند سلامت قلب نمى باشد!»[۱۰]

در حدیث دیگرى از على علیه السلام آمده است که فرمود: «اذا احَبَّ اللَّهُ عَبْداً خَیْراً رَزَقَهُ قَلْباً سَلیماً وَخُلْقاً قَویماً؛ هنگامى که خداوند بنده اى را دوست بدارد، به او قلب سلیم و اخلاق معتدل و شایسته مى دهد.»[۱۱]

  1. در روایات متعدّدى از اخلاق رذیله تعبیر به بیماریهاى قلب شده است.

در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «ایَّاکُمْ وَالْمِراءَ وَالْخُصُومَهَ فَانَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْاخْوانِ، وَیَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفاقُ؛ بپرهیزید از جرّ و بحثها و خصومتها که این دو دلهاى برادران دینى را بیمار مى سازد، نفاق و تفرقه بر آنها مى روید.»[۱۲]

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم:

«ما مِنْ شَىْ ءٍ افْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطیئَتِهِ؛ چیزى بیش از گناه، قلب را فاسد نمى کند.»[۱۳]

  1. در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى خوانیم: «الا وَمِنَ الْبَلاءِ الْفاقَهُ، وَاشَدُّ مِنَ الْفاقَهِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَاشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ؛ آگاه باشید فقر یکى از بلاها است، و از آن بدتر، بیمارى تن است. و از آن سخت تر بیمارى قلب است.»[۱۴]
  2. در حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم که در آن حسد به عنوان یک بیمارى مستمر در طول تاریخ بشریّت، معرّفى شده است؛ فرمود: «الا انَّهُ قَدْ دَبَّ الَیْکُمْ داءُ الْامَمِ مِنْ قَبْلِکُمْ وَهُوَ الْحَسَدُ، لَیْسَ بِحالِقِ الشَّعْرِ، لَکِنَّهُ حالِقُ الدّینِ، وَیُنْجى فیهِ انْ یَکُفَّ الْانْسانُ یَدَهُ وَیَحْزَنَ لِسانَهُ وَلایَکُونَ ذاغَمْزٍ عَلى اخیهِ الْمُؤْمِنُ؛ مرضى که امّتهاى پیشین به آن گرفتار شده اند به سوى شمار روى آورده است و آن بیمارى حسد است که موى بدن را نمى ریزد (اشاره به بیماریهایى است که باعث ریزش موهاى بدن مى شود) ولى دین را مى ریزد و از بین مى برد، و راه نجات از آن و درمان آن این است که انسان (هنگام پیدایش نشانه هاى حسد) دست و زبانش را نگاه دارد و حتّى نسبت به برادر مؤمن خود با اشاره چشم و ابرو اهانت نکند!»[۱۵]
  3. در بسیارى از روایات اسلامى از رذایل اخلاقى تعبیر به «داء» که به مفهوم بیمارى است شده؛ مثلًا، در خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه، درباره قرآن مى فرماید:

«فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ ادْوائِکُمْ … فَانَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اکْبَرِ الدَّاءِ وَهُوَ الْکُفْرُ وَالنِّفاقُ وَالْغَىُّ وَالضَّلالُ؛ از قرآن براى شفاى بیماریهاى خود کمک بطلبید، زیرا در قرآن، شفاى بزرگترین بیماریها، یعنى کفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است.»

این تعبیر در روایات فراوان دیگرى نیز دیده مى شود.

خلاصه این که، مطابق این دیدگاه که فضائل و رذائل اخلاقى را به عنوان نشانه هاى سلامت روح انسان یا بیمارى آن معرّفى مى کند، پیامبران الهى و پیشوایان معصوم و همچنین معلّمان اخلاق، طبیبان روحانى هستند و دستورات آنها داروهاى شفابخش. و بر این اساس، همان گونه که در طبّ جسمانى علاوه بر دارو، پرهیزهایى هم براى رسیدن به بهبودى کامل لازم است، در طبّ روحانى و اخلاقى نیز پرهیز از دوستان فاسد،محیط آلوده و تمام امورى که به پیشرفت مفاسد اخلاقى در وجود انسان کمک مى کند، ضرورت دارد.

در طبّ جسمانى گاه نیاز به جرّاحى مى افتد و طبیب جرّاح با چاقوى جرّاحى به درمان بیمار مى پردازد، در طبّ روحانى نیز چنین مواردى پیش بینى شده است؛ حدود و تعزیرات و مجازاتهاى گوناگون در برابر پاره اى از اعمال منافى اخلاق نیز به منزله جرّاحى است.

در طبّ جسمانى دو مرحله مشخّص ترسیم شده، طبّ پیشگیرى و طبّ درمانى که معمولًا از اوّلى به عنوان بهداشت، و از دومى به عنوان درمان تعبیر مى کنند، در طبّ روحانى و اخلاقى نیز همین دو مرحله وجود دارد، و معلّمان اخلاق از یک سو براى درمان آلودگان برنامه ریزى مى کنند؛ و ازسوى دیگر، براى پیشگیرى از آلودگى سالمان.

تعبیرهایى که در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه درباره شخص پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وارد شده بود که هم سخن از مرهمها به میان آمده بود، و هم ابزار داغ کردن و سوزاندن زخمها، بیانگر تنوّع درمانها در طبّ اخلاقى همانند طبّ جسمانى است.

در طبّ جسمانى، یک رشته دستورهاى کلّى براى درمان بیماریها است و یک رشته دستورهایى که ویژه هریک از بیماریها مى باشد؛ در طبّ روحانى نیز همین گونه است؛ توبه، ذکر خدا، نماز و روزه و عبادات دیگر، و محاسبه و مراقبه، اصول کلّى درمانند؛ و در هریک از بیماریهاى اخلاقى نیز دستورهاى ویژه اى در روایات اسلامى و کتب اخلاقى وارد شده است.

۳٫دیدگاه سوم، دیدگاه سیر و سلوک

در این دیدگاه، انسانها به مسافرانى تشبیه شده اند که از نقطه عدم به راه افتاده و به سوى لقاءاللَّه و قرب ذات پاک حق که از هر نظر بى نهایت است پیش مى روند.

در این سفر روحانى مانند سفرهاى جسمانى دلیل راه و مرکب و زاد و توشه و نفى موانع و طریق مقابله با رهزنان راه و دزدان و دشمنان جان و مال لازم است.

این سفر روحانى و معنوى داراى منزلگاه هایى است و گردنه هاى صعب العبور، و پرتگاههاى خطرناک که باید با کمک راهنمایان آگاه به سلامت از آنها گذشت، و یکى را بعد از دیگرى پشت سر گذاشت تا به سر منزل مقصود نائل شد.

گرچه بعضى اصرار دارند که مسئله سیر و سلوک الى اللَّه و آگاهى بر راه و رسم و منزلگاه ها و مرکب و زاد و توشه و راهنما، علم جداگانه اى است غیر از علم اخلاق، ممکن است از یک نظر چنین باشد ولى با یک دید وسیع کلّى سیر و سلوک روحانى در همان مسیرى قرار دارد که تربیتهاى اخلاقى و پرورش صفات فضیلت در آن قرار دارد؛ یا حدّ اقل، اخلاق الهى، بخشى از سیر و سلوک روحانى است.

به هر حال، در آیات و روایات اسلامى نیز اشاراتى به این دیدگاه دیده مى شود.

از جمله در آیه شریفه ۱۵۶ سوره بقره مى خوانیم: «الَّذینَ اذا اصابَتْهُم مُصیبَهٌ قالُوا انَّالِلَّهِ وَانَّا الَیْهِ راجِعُونَ؛ صابران کسانى هستند که هنگامى که مصیبتى به آنها برسد مى گویند ما از آنِ خدا هستیم و به سوى او بازگشت مى کنیم.»

در این آیه از یک سو انسان خود را مِلک خدا مى داند و ازسوى دیگر خود مسافرى مى شود که به سوى او در حرکت است.

در سوره علق مى خوانیم: «انَّ الى  رَبِّکَ الرُّجْعى؛ به یقین بازگشت همه به سوى پروردگار توست.» (سوره علق، آیه ۸)

در سوره انشقاق آمده است: «یاایُّهَا الْانسانُ انَّکَ کادِحٌ الى  رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ؛ اى انسان تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت پیش مى روى و سرانجام او را ملاقات خواهى کرد.» (سوره انشقاق، آیه ۶)

در سوره رعد آمده است: «رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها … یُفَصِّلُ اْلآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ؛ خداوند همان کسى است که آسمان را بدون ستونى که قابل رؤیت باشد آفرید … او آیات (خود) را (براى شما) شرح مى دهد تا به لقاى پروردگارتان یقین پیدا کنید.»[۱۶]

متجاوز از بیست آیه از آیات قرآن سخن از لقاءاللَّه است که در واقع سر منزل مقصود سالکان الى اللَّه و عارفان الهى مى باشد، یعنى لقاء معنوى و دیدار روحانى با آن محبوب بى نظیر و مقصود بى مانند.

درست است که این آیات و آیات رجوع الى اللَّه از یک نظر جنبه عمومى دارد و همگان را شامل مى شود ولى مانعى ندارد که سیر و سلوک مؤمن و کافر از نظر فطرت و خلقت، به سوى او جهت گیرى شده باشد، گروهى به خاطر انحراف از مسیر فطرت در وسط راه بمانند یا در پرتگاه سقوط کنند ولى اولیاء اللَّه با تفاوت مراتب به سر منزل مقصود واصل شوند. درست همانند نطفه هایى که همه از نظر آفرینش در عالم جنین به سوى تکامل انسانى پیش مى روند و بعد از تولّد نیز آن را همچنان ادامه مى دهند امّا بعضى از این نطفه ها در همان مراحل اولیّه جنین براثر آفاتى از حرکت بازمى ایستد و ساقط مى شود یا بعد از تولّد در نیمه راه زندگى به خاطر همین آفات از کار مى افتد و سقوط مى کند.

از این تعبیرها روشن تر، تعبیرى است که در قرآن مجید از تقوا به عنوان بهترین زاد و توشه شده (و مى دانیم زاد و توشه، معمولًا به غذا و طعام مسافر گفته مى شود؛ هرچند از بعضى از منابع لغت استفاده مى شود که در اصل، مفهوم اعمّى دارد و شامل هرگونه ذخیره سازى مى شود.)

بنابراین، تعبیر بالا که مى گوید: تقوا بهترین زاد و توشه است، اشاره به سیر انسان الى اللَّه دارد که به هر حال در این سفر روحانى نیاز به زاد و توشه اى خواهد داشت، و زاد این سفر روحانى نیز روحانى است.

در روایات اسلامى نیز این تعبیرات به صورت گسترده ترى دیده مى شود.

در نهج البلاغه، در خطبه هاى متعددى، سخن از برگرفتن زاد و توشه از این دنیا براى سفر الهى آخرت شده است:

در خطبه ۱۵۷ مى خوانیم: «فَتَزَوَّدُوا فى  ایَّامِ الْفَناءِ لِایَّامِ الْبَقاءِ؛ در این ایّام فانى براى ایّام باقى زاد و توشه برگیرید!»

در خطبه ۱۳۲ در تعبیر روشنترى مى فرماید: «انَّ الدُّنْیا لَمْ تُخْلَقُ لَکُمْ دارَمُقامٍ، بَلْ خُلِقَتْ لَکُمْ مَجازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْها الْاعْمالَ الى  دارِالْقَرارِ؛ دنیا براى سکونت همیشگى شما خلق نگردیده، بلکه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسیر سراى دیگر، از آن فراهم سازید.»

در خطبه ۱۳۳ در یک تعبیر لطیف و دقیق چنین آمده است، مى فرماید: «وَالْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَالْاعْمى  لَها مُتَزَوِّدٌ؛ بینایان از آن زاد و توشه (براى سفر آخرت) مى گیرند، و نابینایان براى خودِ آن (دنیا) زاد و توشه مى اندوزند.

تعبیراتى همچون  «صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ» (سوره ابراهیم، آیه ۱) و «الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (سوره حمد) و «سَبیلِ اللَّهِ» در آیات زیادى از قرآن و «لِیَصُدُّوْا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ» (سوره انفال، آیه ۳۶) و مانند اینها، مى تواند اشاره اى به این دیدگاه باشد.[۱۷]

پی نوشتها

[۱] . وسائل الشّیعه، جلد ۱۱، صفحه ۱۲۲( باب اوّل، جهاد النّفس).

[۲] . بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۶۵٫

[۳] . تفسیر قمى، جلد ۲، صفحه ۱۴۸، و بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۶۵٫

[۴] . مجمع البیان، جلد ۷، صفحه ۹۷٫

[۵] . بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۶۳٫

[۶] . میزان الحکمه، جلد ۲، صفحه ۱۴۱٫

[۷] . بقره- ۱۰؛ مائده- ۵۲؛ انفال- ۴۹؛ توبه- ۱۲۵؛ حج- ۵۳؛ نور- ۵۰؛ احزاب- ۱۲ و ۳۲ و ۶۰؛ محمّد- ۲۰ و ۲۹؛ مدّثّر- ۳۱٫

[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸٫

[۹] . مستدرک الوسائل، جلد ۱، صفحه ۱۰۳( چاپ جدید).

[۱۰] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۱۶۴٫

[۱۱] . غرر الحکم، جلد سوم، صفحه ۱۶۷( چاپ دانشگاه تهران).

[۱۲] . بحار، جلد ۷۰، صفحه ۳۹۹٫

[۱۳] . بحار، جلد ۷۰، صفحه ۳۱۲٫

[۱۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۳۸۸٫

[۱۵] . میزان الحکمه، جلد اوّل، صفحه ۶۳۰٫

[۱۶] . سوره رعد، آیه ۲٫

[۱۷]. برگرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۲۲-۱۳۱، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.

راه لذت بردن از عبادت و نماز

رسیدن به لذت عبادت و بار یافتن در محضر حضرت حق، تنها زمانی میسر و ممکن میگردد که آیینه قلب آدمی از هرگونه قذارت و آلودگی پاک و مصفا گردد، بگونه ای که در آن جز نقش «واحد» هیچ نماند و البته پس از رسیدن به آن مقام و مرتبت، حصول معنویت و لذت عبادت خود بخود و به فضل لاینقطع الهی حاصل میگردد و هر کس به آن مقام راه یابد هرگز میل به بازگشت به لذتهای دنیا را در سر نمیپروراند. چنان انسانی زندگی کاملاً دیگری را شروع مینماید.

برای نیل به چنین عبادت خالص و نشاط آوری توجه به نکات ذیل ضروری است:

  1. هیچ انسانی به روح عبادت نخواهد رسید، جز آنکه در تزکیه و تهذیب نفس و تحمل ریاضات شرعیه همت والا داشته باشد و به گفته پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ جهاد اکبر را نیز با فتح و پیروزی به فرجام رساند و خود معلوم است که این کار همت بلند و مردانه میطلبد.
  2. پس از تهذیب نفس، بعنوان جزء العله، اطاعت کامل از فرامین شریعت و تکالیف دینی، در رسیدن به چنان سرمنزل فرحناک تأثیر فراوان دارد. البته این عبادات فقط نماز نیست اما، ما بعنوان مثال و بعنوان بارزترین مصداق عبادت به شرایط ظاهری و باطنی نماز اشارات گذرایی مینماییم:

شرایط ظاهری شامل کلیه شرایط و آداب نماز میگردد که در کتب فقهیه و رساله های عملیه بیان گردیده است نظیر طهارت، نیت، تکبیره الاحرام… و تأکید میگردد که در حصول روح عبادت علاوه بر شرایط نماز، آداب معنوی نماز نیز اهمیت بسیار دارند و این آداب را نباید نادیده انگاشت.(۱)

و اما شرایط باطنی نماز عبارتاند از:

  1. آگاهانه باشد. یعنی نماز باید با آگاهی کامل از معانی اذکار و اعمال و مفاهیم آن خوانده شود.
  2. خالصانه باشد. به این معنا که تلاش گردد، صرفاً انگیزه ما از خواندن نماز تعبد در برابر عظمت خالق باشد.
  3. خاشعانه باشد. یعنی تلاش نماید، نهایت بزرگی خداوند را در برابر خود مجسم سازد و کوچکی و حقارت خود را در برابر آن عظمت تجسم بخشد.
  4. مخفیانه باشد. رسول خدا (ص) فرمود: اعظم العباده اجراً اخفاها.»(۲) بیشترین پاداش به عبادتی داده میشود که مخفی باشد.
  5. با حضور قلب باشد. یعنی خود را کاملاً در محضر پروردگار احساس کنیم و تمام فکر و اندیشه خود را بر عبادت متمرکز سازیم.

اما در حصول این حالت یعنی حضور قلب که در اهمیت آن در نماز هر چه بگوییم مبالغه نکردهایم، لازم است به عوامل و شرایطی توجه گردد که عبارتند از:

  1. اهمیت دادن به نماز: عارف بزرگ، استاد امام خمینی(ره) میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(رحمه الله علیه) می گوید: حضور قلب سببش همت آدمی است، چون قلب تابع همت و ایمان انسان به حقیقت نماز می باشد. آن کس که به این حقیقت اعتقاد داشته باشد که نماز معراج اوست و مایه اوج و سعادت او خواهد شد، با کسی که نماز را سر بار خود و یک تکلیف طاقت فرسا می پندارد، یقیناً از جهت دارا بودن حضور قلب متفاوتند.(۳)

پس اگر بخواهیم در نماز حضور قلب پیدا کنیم، باید اهمیت عبادت را به قلب تفهیم و تلقین کنیم و این ممکن نیست مگر با فهمیدن فواید و اسرار و حقایق نماز که در موارد بعدی مطرح خواهد شد.(۴)

  1. شناخت و آگاهی: معرفت و آگاهی نسبت به معبود و عبادت، تأثیر بسزایی در کسب حضور قلب دارد.

چنانچه امام صادق علیه السلام می فرماید: ما من شی بعد المعرفه یعدل هذه الصلاه.(۵) بعد از معرفت، عملی وجود ندارد که با نماز رقابت کند.

شناخت انسان نمازگزار باید به مرحله ای برسد که خود را محتاج و نیازمند به خدا بداند و در آیات و روایاتی که انسان را محتاج و نیازمند واقعی به خدا می شمارد توجه و تفکر نماید. مثلاً آنجا که قرآن می فرماید: انتم الفقراء الی الله: یعنی شما نیازمندان به سوی خدا هستید، گویای این است که زمانی که می خواهم نماز بخوانم اگر فکر کنم که من الآن با کسی می خواهم صحبت نمایم که تمام زندگی و وجودم وابسته به اوست و هر نفسی که می کشم، محتاج عنایت او هستم و هرچه بخواهم در دست اوست، یقیناً توجه بیشتری در نماز خواهم نمود.(۶) و اگر فکر کنم که من الآن با کسی می خواهم حرف بزنم که عظمت و بزرگی او همه جا را فرا گرفته و تمام اهل زمین و آسمان در برابر عظمت او سر فرود می آورند و بر همه چیز آگاه است و همه چیز را می بیند و همین لحظه مرا می بیند، مطمئناً با حالت خضوع و خشوع نماز را اقامه خواهد نمود. الم یعلم بان الله یری: آیا نمی داند که خدا او را می بیند.(۷)

در روایتی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده که می فرماید: آن چنان خدا را عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را مشاهده می کند.(۸) اینها (احساس نیازمندی به خدا، درک عظمت و بزرگی خداوند و احساس حضور در برابر خداوند) عوامل موثری در کسب حضور قلب می باشند.

  1. احساس نیاز یکی دیگر از عوامل ایجاد حضور قلب در عبادت، احساس نیاز به نماز است. اگر انسان باور کند که نماز سرمایه سعادت و بهترین وسیله ارتباط مخلوق با خالق و نردبان صعود و معراج مؤمن و مایه نزدیکی به خداوند متعال و دژ محکمی در برابر حملات شیطان و مایه آرامش در زندگی و بطور کلی کارخانه انسان سازی است، آنچنان احساس نیازی به نماز خواهد نمود که به هیچ وجه آن را از دست نخواهد داد.(۹)
  2. فهمیدن معانی نماز شخص نماز گزار: با توجه به معانی و مفاهیم الفاظ نماز، در حقیقت خدا را در قلب حاضر می یابد. اگر نماز گزار دقیقاً معانی نماز را به قلب القاء نماید، آنجاست که اثر خودش را خواهد گذاشت و لذا امام صادق علیه السلام می فرماید: آن کس که دو رکعت نماز بخواند و بفهمد چه می گوید، از نماز خارج نمی شود، مگر اینکه گناهان او بخشیده شده است.(۱۰) اینجاست که زبان، معلم و قلب، متعلم است یعنی با زبان معانی را به قلب القاء می کند و قلب همانند طفلی که می خواهد سخن بگوید و هنوز زبان باز نکرده معانی را می پذیرد و پس از مدتی قلب، زبان باز کرده و معلم می شود و زبان تابع قلب می شود. لذا امام صادق علیه السلام می فرماید: قلب را قبله زبانت قرار بده و زبان را تکان مده مگر با اشاره قلب و موافقت عقل و رضایت ایمان.(۱۱)
  3. یاد مرگ و نماز وداع: اگر نماز گزار قبل از نماز مرگ خویش را به یاد آورد و با همان حال به نماز مشغول شود، نمازش با حضور قلب خواهد شد. امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که نماز واجب را می‌خوانی در وقتش بخوان، مانند کسی که نماز وداع می خواند و می ترسد که بعد از این توفیق نماز خواندن نیابد.(۱۲)
  4. دعا و طلب حضور قلب: در نمازتحصیل حضور قلب بدون کمک و یاری خداوند ممکن نیست، لذا در نمازهای یومیه می خوانیم ایاک نعبد و ایاک نستعین: یعنی اگر چه ما تو را عبادت می کنیم و لیکن در همین عبادت هم از تو استعانت می جوییم. و البته عوامل دیگری نیز ذکر شده که در مرتبه بعدی قابل توجه می باشند. مثلاً رعایت بعضی از مقدمات و مستحبات نماز مانند استعمال بوی خوش و هفت مرتبه تکبیر گفتن قبل از تکبیره الاحرام و نگاه کردن به محل سجده در حال قیام یا بستن چشم ها در موارد ضروری و نگاه بین دو پا در هنگام رکوع و نگاه به پاها در حال تشهد و چسباندن دستها به بدن در حال قیام و غیره. البته حضور قلب کامل نیاز به رفع موانعی از جمله ترک گناهان و ترک شتاب زدگی و غیره دارد که از گفتن آنها صرف نظر می کنیم.

لازم به ذکر است که حضور قلب، زمانی حاصل می شود که بر این شرایط مداومت و مراقبت داشته باشیم وگرنه اثر نخواهد کرد. البته خدای متعال به لطف کامل خود این نوع نقیصه را به واسطه نوافل(نمازهای مستحبی) جبران نموده است. امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرماید:

نافله برای این قرار داده شده است تا آنچه از واجب فاسد شده جبران گردد.(۱۳) این جبران به این معناست که اگر نماز گزار نتوانست این حضور قلب را در نماز واجب پیدا کند به وسیله خواندن نوافل قبل و بعد از فریضه جبران می نماید چرا که همه این امور وسیله ای است، برای به کمال رسیدن و انسان شدن، لذا با ضمیمه شدن نوافل به واجبات هدف حاصل می شود.

پی نوشتها

  1. امام خمینی، سید روح الله، سر الصلوه، ص ۳۴، ۷۴، ۸۰، ۷۶، ۹۴، ۹۹، ۱۰۸٫
  2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار،بیروت، دار الوفاء، اول، ۱۴۰۴ه.ق، ج ۷۰، ص ۲۵۱٫
  3. آقا ملکی تبریزی، میرزا جواد، اسرار الصلاه، ترجمه رجب زاده، انتشارات پیام آزادی، ص ۳۰٫
  4. عزیزی تهرانی، علی اصغر، حضور قلب در نماز، دفتر تبلیغات اسلامی، ص۱۰۸٫
  5. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۶۹، ص ۴۰۶٫
  6. ر.ک: تهرانی، حضور قلب در نماز، ص۱۱۲ ـ ۱۱۷٫
  7. علق: ۱۴٫
  8. نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، ص ۶۵٫
  9. ر.ک: تهرانی، علی اصغر، حضور قلب در نماز، ص۱۱۸ ـ ۱۲۲٫
  10. مجلسی، بحارالانوار، ج۱، ص۲۴۰٫
  11. مصباح الشریعه، ترجمه عبدالرزاق، نشر صدوق، باب ۵٫
  12. مجلسی، بحارالانوار، ج۸۳، ص۲۳۲٫
  13. شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، علل الشرایع، بیروت، موسسه الاعلمی، ج۲، ص۲۳٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

دعاى توبه

حقیقت توبه، بازگشت از گناه و روى آوردن به خداوند است.

با توجّه به این که انسان همیشه در معرض لغزش ها و معصیت قرار دارد؛ باید پیوسته از خدا توفیق ترک گناهان و بازگشت به او را طلب کند، و با آب توبه، زنگارهاى دل را شستشو دهد. البتّه توبه واقعى، با پشیمانى حقیقى، عزم بر ترک آن گناه، جبران آنچه را ترک کرده، و اداى حقوق خدا و خلق محقّق مى شود؛ ولى به یقین دست عنایت الهى و امدادهاى ویژه پروردگار، در این مسیر نقش مؤثّرى دارد، و البتّه امداد و عنایتش شامل حال آنها که صداقت در توبه دارند، مى شود.

ائمّه اطهار(علیهم السلام) با آن که پیراسته از هر گناهى بوده اند، ولى با توجّه به عظمت پروردگار و نگاه به جلال و جبروت حق تعالى، خود را در پیشگاه ذات ربوبى، مقصّر مى دیدند و معتقد بودند، نمى توانند آن گونه که شایسته خداوندى است، اطاعت و بندگى او را بجا آورند، و لذا از درگاه خداى مهربان عذرخواهى مى کردند و استغفار و توبه مى نمودند.

علاوه بر آن که، این گونه دعاها و طلب توبه و استغفار از سوى آن بزرگواران براى مردم جنبه سرمشق و آموزشى دارد؛ و راه بازگشت به خداوند و توبه و انابه به درگاه او را، به ما مى آموزد، و عظمت گناه و سنگینى نافرمانى حق را به درستى براى ما مجسّم مى سازد. باشد که ما – انسانهاى گناهکار – به خود آییم و هر چه بیشتر در مسیر تهذیب نفس و پاکى روح و جان بکوشیم و اگر به گناهى آلوده شده ایم، هر چه سریع تر توبه نموده و آن را جبران نماییم.

در این قسمت، یکى از دعاهاى امام سجّاد(علیه السلام) را که درباره توبه و طلب توفیق آن و بازگشت به سوى پروردگار است، ذکر مى کنیم:

اَللّهُمَّ یا مَنْ لایَصِفُهُ نَعْتُ الْواصِفینَ، وَ یا مَنْ لایُجاوِزُهُ رَجآءُ

خدایا اى که وصفش نکند توصیف وصف کنندگان و اى که از او نگذرد امید

الرّاجینَ، وَ یا مَنْ لایَضیعُ لَدَیْهِ اَجْرُ الْمُحْسِنینَ، وَ یا مَنْ هُوَ مُنْتَهى

امیدواران و اى که تباه نشود در نزدش مزد نیکوکاران و اى که اوست سرحد نهایى

خَوْفِ الْعابِدینَ، وَ یا مَنْ هُوَ غایَهُ خَشْیَهِ الْمُتَّقینَ، هذا مَقامُ مَنْ تَداوَلَتْهُ

ترس عبادت کنندگان و اى که اوست غایت بیم پرهیزکاران این است جایگاه کسى که دست بدستش داده اند

اَیْدِى الذُّنُوبِ، وَ قادَتْهُ اَزِمَّهُ الْخَطایا، وَاسْتَحْوَذَ عَلَیْهِ الشَّیْطانُ، فَقَصَّرَ

دست هاى گناهان و کشانده اند او را مهارهاى خطاها و چیره شده بر او شیطان و بدین سبب کوتاهى کرده

عَمّا اَمَرْتَ بِهِ تَفْریطاً، وَ تَعاطى ما نَهَیْتَ عَنْهُ تَغْریراً، کَالْجاهِلِ بِقُدْرَتِکَ

از دستوراتت از روى کاهلى و دست زده بدانچه نهى کردى از غرور چون کسى که خبر ندارد از قدرتى که تو

عَلَیْهِ، اَوْ کَالْمُنْکِرِ فَضْلَ اِحْسانِکَ اِلَیْهِ، حَتّى اِذَا انْفَتَحَ لَهُ بَصَرُ الْهُدى،

بر او دارى یا مانند کسى که منکر فزونى احسان تو بر خود است تا چون چشم بصیرتش گشوده شد

وَتَقَشَّعَتْ عَنْهُ سَحائِبُ الْعَمى،اَحْصى ماظَلَمَ بِهِ نَفْسَهُ،وَفَکَّرَ فیما خالَفَ

و ابرهاى گمراهیش برطرف شد ستم هاى خود را بر خویشتن برشمرد و در آنچه مخالفت پروردگارش را کرده

بِهِ رَبَّهُ، فَرَأى کَبیرَ عِصْیانِهِ کَبیراً، وَ جَلیلَ مُخالَفَتِهِ جَلیلاً، فَاَقْبَلَ نَحْوَکَ

اندیشه کرد و نافرمانى بزرگش را بزرگ دید و مخالفت عظیم خود را عظیم پس رو آورده بسویت

مُؤَمِّلاً لَکَ، مُسْتَحْیِیاً مِنْکَ، وَ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ اِلَیْکَ ثِقَهً بِکَ، فَاَمَّکَ بِطَمَعِهِ

امیدوار به تو و شرمنده و روى اشتیاقش را به تو متوجّه کرد از روى اعتماد به تو و از روى یقین با طمعش

یَقیناً، وَ قَصَدَکَ بَخَوْفِهِ اِخْلاصاً، قَدْ خَلا طَمَعُهُ مِنْ کُلِّ مَطْمُوع فیهِ

آهنگت کرده و از روى اخلاص با ترس قصد تو کرده طمعش از هر مورد طمعى جز تو

غَیْرِکَ، وَاَفْرَخَ رَوْعُهُ مِنْ کُلِّ مَحْذُور مِنْهُ سِواکَ، فَمَثَلَ بَیْنَ یَدَیْکَ

بریده و از هر ترسناکى جز تو نمى ترسد پس مجسّم شده در برابرت

مُتَضَرِّعاً، وَ غَمَّضَ بَصَرَهُ اِلىَ الاَْرْضِ مُتَخَشِّعاً، وَ طَاْطَاَ رَأسَهُ لِعِزَّتِکَ

با تضرّع و دوخته است چشم خود را بر زمین با حال خشوع و براى عزّتت با خوارى سر بزیر

مُتَذَلِّلاً، وَاَبَثَّکَ مِنْ سِرِّهِ ما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنْهُ خُضُوعاً، وَ عَدَّدَ مِنْ ذُ نُوبِهِ ما

افکنده و فاش کرده راز خود را برایت آن رازى که تو خود داناترى بدان با حال خضوع و برشمرده از گناهانش آنچه را

اَنْتَ اَحْصى لَها خُشُوعاً، وَاسْتَغاثَ بِکَ مِنْ عَظیمِ ما وَقَعَ بِهِ فى عِلْمِکَ،

تو بهتر شمرده اى با خشوع، و استغاثه کند به تو از گناه بزرگى که در علم تو او را تباه ساخته

وَقَبیحِ ما فَضَحَهُ فى حُکْمِکَ، مِنْ ذُ نُوب اَدْبَرَتْ لَذّاتُها فَذَهَبَتْ،

و زشتى آنچه در حکم تو او را رسوا کرده، گناهانى که خوشیش رفته

وَاَقامَتْ تَبِعاتُها فَلَزِمَتْ، لایُنْکِرُ یا اِلهى عَدْلَکَ اِنْ عاقَبْتَهُ، وَلایَسْتَعْظِمُ

و مسئولیّتش بجا مانده، معبودا اگر عقابش کنى منکر عدل تو نیست و اگر از او درگذرى

عَفْوَکَ اِنْ عَفَوْتَ عَنْهُ وَ رَحِمْتَهُ، لاَِنَّکَ الرَّبُّ الْکَریمُ الَّذى لا یَتَعاظَمُهُ

و رحمش کنى گذشتت را بزرگ نداند زیرا تو پروردگار کریمى هستى که بزرگ نباشد در نزدش

غُفْرانُ الذَّنْبِ الْعَظیمِ، اَللّهُمَّ فَها اَنَا ذا قَدْ جِئْتُکَ مُطیعاً لاَِمْرِکَ فیما اَمَرْتَ

آمرزش گناه بزرگ خدایا من اکنون آمده ام بدرگاهت و فرمانبردارم دستورى را که فرمودى

بِهِ مِنَ الدُّعآءِ، مُتَنَجِّزاً وَعْدَکَ فیما وَعَدْتَ بِهِ مِنَ الاِْجابَهِ، اِذْ تَقُولُ:

در دعا کردن و خواهانم وفاى به وعده ات را در اجابتى که وعده دادى چون که فرمودى

اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَکُمْ. اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ، وَالْقِنى بِمَغْفِرَتِکَ

«بخوانید مرا تا اجابت کنم» خدایا پس درود فرست بر محمّد و آلش و با آمرزشت به من روآور

کَما لَقیتُکَ بِاِقْرارى، وَارْفَعْنى عَنْ مَصارِعِ الذُّنُوبِ کَما وَضَعْتُ لَکَ

چنانچه من با اقرار (به گناه) به تو روآوردم و بردار مرا از افتادن گاه هاى گناه چنانچه خود را برایت

نَفْسى، وَاسْتُرْنى بِسِتْرکَ کَما تَاَنَّیْتَنى عَنِ الاِْنْتِقامِ مِنّى، اَللّهُمَّ وَ ثَبِّتْ فى

پَست کردم و به پوشش خود مرا بپوشان چنانچه مهلتم دادى از انتقام خدایا نیّتم را در

طاعَتِکَ نِیَّتى، وَ اَحْکِمْ فى عِبادَتِکَ بَصیرَتى، وَ وَفِّقْنى مِنَ الاَْعْمالِ لِما

اطاعتت ثابت گردان و بیناییم را در بندگیت محکم کن و به کارهایى موفقم دار که

تَغْسِلُ بِهِ دَنَسَ الْخَطایا عَنّى، وَ تَوَفَّنى عَلى مِلَّتِکَ وَ مِلَّهِ نَبِیِّکَ مُحَمَّد

بشویى بدان چرکى خطاها را از من و بمیرانم بر کیش خود و کیش پیامبرت محمّد

عَلَیْهِ السَّلامُ اِذا تَوَفَّیْتَنى، اَللّهُمَّ اِنّى اَتُوبُ اِلَیْکَ فى مَقامى هذا مِنْ کَبائِرِ

علیه السّلام آنگاه که بمیرانى مرا خدایا من در این جایگاهم بدرگاهت توبه کنم از گناهان

ذُنُوبى وَ صَغائِرها، وَ بَواطِنِ سَیِّئاتى وَ ظَواهِرِها، وَ سَوالِفِ زَلاّتى

کبیره و صغیره ام و از بدى هاى پوشیده و آشکارم و از لغزش هاى گذشته

وَحَوادِثِها، تَوْبَهَ مَنْ لایُحَدِّثُ نَفْسَهُ بِمَعْصِیَه، وَلایُضْمِرُ اَنْ یَعُودَ فى

و تازه ام توبه کسى که به خود تلقین نکند تجدید گناهى را و در دل نگیرد که دوباره به

خَطیئَه، وَقَدْ قُلْتَ یا اِلهى فى مُحْکَمِ کِتابِکَ، اِنَّکَ تَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ

خطایى بازگردد و تو اى خداى من در کتاب محکمت فرمودى که توبه را از بندگانت مى پذیرى

عِبادِکَ، وَ تَعْفُو عَنِ السَّیِّئاتِ، وَ تُحِبُّ التَّوّابینَ، فَاقْبَلْ تَوْبَتى کَما

و از بدى ها مى گذرى و دوست دارى توبه کاران را پس چنانچه وعده فرمودى توبه ام بپذیر

وَعَدْتَ، وَاعْفُ عَنْ سَیِّئاتى کَما ضَمِنْتَ، وَ اَوْجِبْ لى مَحَبَّتَکَ کَما

و از بدى هایم درگذر چنانچه ضمانت کردى و مقرّر دار برایم دوستیت را چنانچه

شَرَطْتَ، وَ لَکَ یا رَبِّ شَرْطى اَلاَّ اَعُودَ فى مَکْرُوهِکَ، وَ ضَمانى اَلاَّ

شرط فرمودى و من با تو شرط مى کنم که در کار ناپسند تو بازنگردم و ضمانت کنم که بازنگردم

اَرْجِعَ فى مَذْمُومِکَ، وَ عَهْدى اَنْ اَهْجُرَ جَمیعَ مَعاصیکَ، اَللّهُمَّ اِنَّکَ اَعْلَمُ

در امر نکوهیده ات و تعهد کنم که ترک کنم تمام نافرمانیهایت را خدایا تو داناترى

بِما عَمِلْتُ، فَاغْفِرْلى ما عَلِمْتَ، وَ اصْرِفْنى بِقُدْرَتِکَ اِلى ما اَحْبَبْتَ،

بدانچه کرده ام بیامرز گناهانى را که از من دانى و بگردانم به نیرویت بدانچه دوست دارى

اَللّهُمَّ وَ عَلَىَّ تَبِعاتٌ قَدْ حَفِظْتُهُنَّ، وَ تَبِعاتٌ قَدْ نَسیتُهُنَّ، وَ کُلُّهُنَّ بِعَیْنِکَ

خدایا بر من بازخواست هایى است که به یاد دارم و بازخواست هایى است که فراموش کرده ام و همه در برابر دیده توست

الَّتى لا تَنامُ، وَ عِلْمِکَ الَّذى لا یَنْسى، فَعَوِّضْ مِنْها اَهْلَها، وَاحْطُطْ عَنّى

که خواب نرود و علمت که فراموشى ندارد عوض آنها را به صاحبانش بده و سنگینیش را

وِزْرَها، وَ خَفِّفْ عَنّى ثِقْلَها، وَاعْصِمْنى مِنْ اَنْ اُقارِفَ مِثْلَها، اَللّهُمَّ وَ اِنَّهُ

از دوش من بردار و سبک کن گرانیش را و نگاهم دار از ارتکاب امثال آن خدایا جز

لا وَفآءَ لى بِالتَّوْبَهِ اِلاَّ بِعِصْمَتِکَ، وَ لاَ اسْتِمْساکَ بى عَنِ الْخَطایا اِلاَّ عَنْ

به نگهدارى تو نتوانم به توبه ام وفا کنم و جز به نیروى تو نتوانم خود را از خطا نگهدارم

قُوَّتِکَ، فَقَوِّنى بِقُوَّه کافِیَه، وَ تَوَلَّنى بِعِصْمَه مانِعَه، اَللّهُمَّ اَیُّما عَبْد تابَ

پس تقویتم کن به نیرویى کافى و سرپرستیم کن به نگهدارى بازدارنده خدایا هر بنده اى که توبه کند

اِلَیْکَ وَ هُوَ فى عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ فاسِخٌ لِتَوْبَتِهِ، وَ عائِدٌ فى ذَنْبِهِ

بدرگاهت ولى در علم غیب نزد تو توبه شکن باشد و بازگردنده به گناه

وَخَطیئَتِهِ، فَاِنّى اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَکُونَ کَذلِکَ، فَاجْعَلْ تَوْبَتى هذِهِ تَوْبَهً لا

و خطایش باشد من به تو پناه برم که چنین باشم و این توبه ام را چنان کن که

اَحْتاجُ بَعْدَها اِلى تَوْبَه، تَوْبَهً مُوجِبَهً لِمَحْوِما سَلَفَ، وَالسَّلامَهِ فیما بَقِىَ،

محتاج نباشم دوباره توبه کنم، توبه اى که سبب شود گناهان گذشته ام محو گردد و در آینده نیز آلوده نگردم

اَللّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَیْکَ مِنْ جَهْلى، وَاَسْتَوْهِبُکَ سُوءَ فِعْلى، فَاضْمُمْنى اِلى

خدایا من از تو پوزش خواهم از نادانیم و از تو بخشش خواهم از کار بدم پس به احسان خود

کَنَفِ رَحْمَتِکَ تَطَوُّلاً، وَاسْتُرْنى بِسِتْرِ عافِیَتِکَ تَفَضُّلاً، اَللّهُمَّ وَ اِنّى اَتُوبُ

مرا در پناه رحمتت درآور و به فضلت در پرده عافیت بپوشانم خدایا من بدرگاهت توبه کنم

اِلَیْکَ مِنْ کُلِّ ما خالَفَ اِرادَتَکَ، اَوْ زالَ عَنْ مَحَبَّتِکَ مِنْ خَطَراتِ قَلْبى،

از هر چه مخالف اراده ات کردم یا بیرون از دوستیت از خاطرات دلم و

وَلَحَظاتِ عَیْنى، وَ حِکایاتِ لِسانى، تَوْبَهً تَسْلَمُ بِها کُلُّ جارِحَه عَلى

نگاه هاى چشمم و سرگذشت هاى زبانم توبه اى که سالم ماند بدان هر عضوى

حِیالِها مِنْ تَبِعاتِکَ، وَ تَأْمَنُ مِمّا یَخافُ الْمُعْتَدُونَ مِنْ اَلیمِ سَطَواتِکَ،

جداگانه از کیفرهاى تو و ایمن گردد از آنچه تجاوزکاران مى ترسند از سطوت هاى دردناکت

اَللّهُمَّ فَارْحَمْ وَحْدَتى بَیْنَ یَدَیْکَ، وَ وَجیبَ قَلْبى مِنْ خَشْیَتِکَ،

خدایا رحم کن به تنهاییم در برابرت و طپیدن دلم از ترست

وَاضْطِرابَ اَرْکانى مِنْ هَیْبَتِکَ، فَقَدْ اَقامَتْنى یا رَبِّ ذُنُوبى مَقامَ الْخِزْىِ

و لرزش اندامم از هیبتت که برپا داشته پروردگارا گناهانم مرا بدرگاه تو در جاى

بِفِنائِکَ، فَاِنْ سَکَتُّ لَمْ یَنْطِقْ عَنّى اَحَدٌ، وَ اِنْ شَفَعْتُ فَلَسْتُ بِاَهْلِ

رسوایى پس اگر سکوت کنم کسى از جانب من سخن نکند و اگر شفاعت خواهم شایسته

الشَّفاعَهِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ، وَ شَفِّعْ فى خَطایاىَ کَرَمَکَ، وَعُدْ

شفاعت نیستم خدایا درود فرست بر محمّد و آلش و شفیع گردان در خطاهایم بزرگواریت را و ببخش

عَلى سَیِّئاتى بِعَفْوِکَ، وَلاتَجْزِنى جَزآئى مِنْ عُقُوبَتِکَ، وَابْسُطْ عَلَىَّ

گناهانم را به گذشتت و بپاداشم که عذاب تو است پاداشم مده و احسانت را بر من

طَوْلَکَ، وَ جَلِّلْنى بِسِتْرِکَ، وَافْعَلْ بى فِعْلَ عَزیز تَضَرَّعَ اِلَیْهِ عَبْدٌ ذَلیلٌ

بگستران و به پرده پوشیت بپوشانم و رفتار کن با من به رفتار نیرومندى که زارى کند بدرگاهش بنده خوار

فَرَحِمَهُ، اَوْ غَنِىٍّ تَعَرَّضَ لَهُ عَبْدٌ فَقیرٌ فَنَعَشَهُ، اَللّهُمَّ لاخَفیرَ لى مِنْکَ

و رحمش کند، یا بى نیازى که بنده نیازمندى به نزدش رفته و بى نیازش کرده خدایا پناه دهى از تو ندارم

فَلْیَخْفُرْنى عِزُّکَ، وَلا شَفیعَ لى اِلَیْکَ فَلْیَشْفَعْ لى فَضْلُکَ، وَ قَدْ اَوْجَلَتْنى

و باید نیروى تو پناهم دهد و شفیعى ندارم و فضل تو باید شفیعم گردد و خطاهایم به سختى

خَطایاىَ، فَلْیُؤْمِنّى عَفْوُکَ، فَما کُلُّ ما نَطَقْتُ بِهِ عَنْ جَهْل مِنّى بِسُوءِ

مرا ترسانده و گذشتت باید ایمنم گرداند و هر چه گفتم چنان نیست که همه از روى نادانى به بدکاریم باشد

اَثَرى، وَلانِسْیان لِما سَبَقَ مِنْ ذَمیمِ فِعْلى، لکِنْ لِتَسْمَعَ سَماؤُکَ وَ مَنْ

و نه از روى فراموشى کردار نکوهیده ام در گذشته بلکه براى آن که آسمانت و هرکه

فیها، وَاَرْضُکَ وَ مَنْ عَلَیْها، ما اَظْهَرْتُ لَکَ مِنَ النَّدَمِ، وَ لَجَاْتُ اِلَیْکَ فیهِ

در آن است و زمینت و هر که بر آن است اظهار پشیمانى مرا بدرگاهت بشنوند و پناهندگیم را

مِنَ التَّوْبَهِ، فَلَعَلَّ بَعْضَهُمْ بِرَحْمَتِکَ یَرْحَمُنى لِسُوءِ مَوْقِفى، اَوْ تُدْرِکُهُ

در توبه بسویت ببینند شاید برخى از آنها به رحمتت بر توقّفگاه بَدَم رحم کند یا براى

الرِّقَّهُ عَلَىَّ لِسُوءِ حالى،فَیَنالَنى مِنْهُ بِدَعْوَه هِىَ اَسْمَعُ لَدَیْکَ مِنْ دُعآئى،

حال بَدَم دلش بسوزد و دعایى کند که نزد تو پذیرفته تر از دعاى من باشد

اَوْ شَفاعَه اَوْکَدُ عِنْدَکَ مِنْ شَفاعَتى، تَکُونُ بِها نَجاتى مِنْ غَضَبِکَ،

یا شفاعتى کند که مؤثرتر از شفاعت من باشد و همان وسیله نجات من از خشمت

وَفَوْزَتى بِرِضاکَ، اَللّهُمَّ اِنْ یَکُنِ النَّدَمُ تَوْبَهً اِلَیْکَ فَاَ نَا اَنْدَمُ النّادِمینَ، وَ اِنْ

و رسیدنم به خشنودیت گردد خدایا اگر پشیمانى توبه محسوب گردد من پشیمانترین پشیمانانم و اگر

یَکُنِ التَّرْکُ لِمَعْصِیَتِکَ اِنابَهً فَاَ نَاَ اَوَّلُ الْمُنیبینَ، وَ اِنْ یَکُنِ الاِْسْتِغْفارُ

ترک معصیت بازگشت حساب شود من نخستین بازگشت کننده ام و اگر آمرزش خواهى

حِطَّهً لِلذُّنُوبِ فَاِنّى لَکَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ، اَللّهُمَّ فَکَما اَمَرْتَ بِالتَّوْبَهِ،

گناهان را بریزد من از آمرزش خواهانم خدایا چنانچه دستور به توبه دادى

وَضَمِنْتَ الْقَبُولَ، وَحَثَثْتَ عَلَى الدُّعآءِ وَ وَعَدْتَ الاِْجابَهَ، فَصَلِّ عَلى

و پذیرفتنش را ضمانت کردى و به دعا تشویق کردى و اجابتش را وعده دادى درود فرست بر

مُحَمَّد وَ آلِهِ، وَ اقْبَلْ تَوْبَتى، وَلاتَرْجِعْنى مَرْجِعَ الْخَیْبَهِ مِنْ رَحْمَتِکَ،

محمّد و آل محمّد و بپذیر توبه ام را و بازم مگردان نومیدانه از رحمتت

اِنَّکَ اَنْتَ التَّوّابُ عَلَى الْمُذْنِبینَ، وَالرَّحیمُ لِلْخاطِئینَ الْمُنیبینَ، اَللّهُمَّ

که تو براستى توبه پذیرى بر گنهکاران و مهرورزى به خطاکاران بازگشته خدایا

صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ، کَما هَدَیْتَنا بِهِ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، کَمَا

درود فرست بر محمّد و آلش چنانچه بدو راهنماییمان کردى و درود فرست بر محمّد و آلش چنانچه

اسْتَنْقَذْتَنا بِهِ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، صَلاهً تَشْفَعُ لَنا یَوْمَ الْقِیامَهِ،

به وى نجاتمان دادى و درود فرست بر محمّد و آلش درودى که شفیع ما گردد در روز قیامت

وَیَوْمَ الْفاقَهِ اِلَیْکَ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ، وَ هُوَ عَلَیْکَ یَسیـرٌ.(۱)

و در روز نیازمندى به درگاهت که تو بر هر چیز توانایى و این کار بر تو آسان است.

همچنین، «مناجات تائبان» از امام سجّاد(علیه السلام) بسیار سازنده و ارزشمند است، که خواندن آن به سالکان راه حق و پویندگان مسیر خودسازى، توصیه مى شود (این مناجات، در بخش مناجات ها و دعاهاى معروف آمده است).

  1. صحیفه سجّادیه، دعاى ۳۱٫

جستاری در مسئله‌ی تزکیه نفس

چکیده

تهذیب نفس در رأس همه امور است و هدف غایت بعثت انبیاء به شمار می‌آید و همواره مورد تأکید راهبران آسمانی و دینی بوده است. تزکیه در لغت به معنای نمو و رشد کردن است و کلمه‌ی تهذیب به معنای قطع کردن و بهبود یافتن آمده است. بهترین زمان خودسازی دوران نوجوانی و جوانی است که در احادیث فراوانی به این امر تأکید شده است. مراحل خودسازی عبارت‌اند از تخلیه، تجلیه، تحلیه، فنا که به واسطه‌ی مشارطه، مراقبه، محاسبه می‌توان آنرا پیمود. از جمله عوامل زمینه‌ساز تهذیب نفس می توان به توفیق الهی، پیامبران الهی و قرآن کریم اشاره کرد. از جمله موانع تهذیب نفس می توان به اصرار بر گناه، تعلقات دنیایی، هوسرانی و شگمبارگی، سخنان غیرضروری، حبّ ذات و ضعف اراده اشاره کرد از جمله آثار تزکیه‌ی نفس نیز عبارت‌اند: فلاح و رستگاری؛ خشنودی از خداوند؛ جلب محبّت الهی.

مقدمه

«تهذیب نفس» هدف و غایت بعثت پیامبران الهی بوده و از اینرو همواره مورد توجه رهبران الهی از آدم تا خاتم، از خاتم الانبیاء تا خاتم الاوصیاء و مربیان نفوس انسانی بوده است. هر کدام از انبیاء الهی به نوبه خود، بشر را به تزکیه‌ی نفس فراخوانده‌اند و در این راه از هیچ گونه سعی و تلاش دریغ نکرده‌اند. انبیاء و رهبران آسمانی و دینی «خُلق مجسم» بودند و مردم آن زمان به پاکی و طهارت آنها شهادت می‌دادند به همین خاطر مردم به ویژه جوانان تحت تأثیر آنها قرار می‌گرفتند. پس از دوران ائمه اطهار ودر غیبت کبری، علمای دین نیز به مسئله‌ی تهذیب نفس و تهذیب اخلاق توجّهه‌ی ویژه ای را مبذول داشتند و با نگارش کتب اخلاقی سعی بر آن داشتند تا با تشریح منازل، تنظیم مراحل، تبیین موانع و… این سیر معنوی و روحانی را  به صورتی قاعده مند ارائه کرده و رهپویان طریق کمال را در این مسیر راهنمائی نمایند. از آن جمله می توان به مکارم الاخلاق طبرسی، جامع السعادات نراقی، المحجه البیضاءفیض کاشانی، معراج السعاده ملامهدی نراقی و… اشاره کرد. تحقیق حاضر در پی آن است تا با استناد به آثار تألیف شده در این زمینه شمِّه ای از جوانب مختلف این سیر انسان ساز را به نمایش گذارد و گزارشی مختصری از مراحل، موانع و… آنرا ارائه دهد.

توضیح واژگان کلیدی بحث

الف) تزکیه

تزکیه مصدر ثلاثی مزید از باب تفعیل و از ریشه‌ی لغوی زکا، یزکو، زکاء می باشد. راغب اصفهانی در بیان معنای واژه‌ی زکات می نویسد: «زکات، رشد و نموی است که ناشی از برکت خداوند است و هم به امور دنیوی و هم امور اخروی را شامل می شود.» [۱]با این بیان می توان تزکیه را به معنا دانست[۲]: ۱- رشد و نمو دادن ۲- پاکیزه و اصطلاح کردن.

امّا در اصطلاح، تزکیه به معنای پاکیزه کردن و پالایش روح و قلب و نفس از صفات رذیله است به این معنا که انسان تلاش نماید، روح نفس و قلب خویش را پاک و منزه ومطهر نماید. در قرآن کریم واژه تزکیه به کار نرفته اما واژگان هم ریشه آن بیش از پنجاه بار آمده است،

ب) تهذیب

در لغت مصدر ثلاثی مزید از باب تفعیل است و ثلاثی مجرد آن «هذب» به معنای قطع کردن درخت، بهبود یافتن از مریضی و اصلاح کردن از معایب می‌آید. امّا در اصطلاح کلمه تهذیب به معنای پاکیزه کردن، خالص کردن، اصطلاح کردن شعر یا نثر از عیب و نقص و پاکیزه کردن اخلاق است. ذکر این نکته ضروری است که تزکیه و تهذیب از نظر معنای اصطلاحی به یک معنا است که در واقع عبارت است از پاک کردن نفس از آلودگی‌های اخلاقی برای گام برداشتن در جهت فضائل اخلاقی که در نهایت موجب کمال و سعادت واقعی انسان در دنیا و آخرت می‌شود، و فرآیندی درونی است که از طریق آن فرد تلاش می‌کند، نفس خود را از آلودگی‌ها پاک کردن و با تدریج عنان نفس خود را بدست بگیرد.

اهمیت و جایگاه موضوع

در ضرورت و اهمیت تهذیب نفس همین بس که جهاد اکبر نام گرفته است. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:  «هیچ برتری و فضیلتی همانند جهاد نیست و هیچ جهادی در قدر و منزلت با جهاد با نفس برابری ندارد.» [۳]

دلائل اهمیّت پرداختن این موضوع را می توان به این نحو برشمرد:

۱- خودسازی بزرگ‌ترین هدف پیامبران بوده است قرآن مجید می‌فرماید: «هو الذی بعث فی الامّیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم…»[۴] (اوست خدایی که به میان مردم اُمی، پیامبری از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را برای آنها بخواند و ایشان را تزکیه کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد.)

۲- از برخی آیات قرآنی می توان استفاده کرد که تهذیب نفس تأمین کننده‌ی سعادت و زمینه ساز رسیدن انسان به هدف نهایی خلقت خویش و مایه‌ی رستگاری است؛ همچنانکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «قد افلح من زکاها»[۵]، (هرکس به تزکیه‌ی نفس روی آورد رستگار شد.)

۳- خودسازی و نبرد با وسوسه های نفس، تمام ابعاد شخصیت انسان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و با ایجاد تعادل در قوای باطنی انسان، باعث رشد اخلاقی و دست یابی به شخصیّتی والا و برتر می گردد و لذا علاوه بر منظر دین، از منظر اخلاق نیز تهذیب نفس دارای جایگاه ویژه ای است و کسی که بخواهد شخصیت متعالی داشته باشد باید به خودسازی روی آورد.

۴- علاوه بر ساحت اخلاق، تهذیب نفس زمینه ساز رشد عقلانی و پرورش و زایش اندیشه است. اگر تهذیب نفس سبُک شمرده شود و امیال نفسانی طغیان ‌کند ، کانون عقل به تسخیر کانون دل در خواهد آمد و قوای اندیشه انسان به خمودی خواهد گرایید. از همین روست که در کلام گهرباری از حضرت علی علیه السلام مسئله تهذیب نفس و اطاعت از عقل در کنار هم آمده و آندو ملازم یکدیگر دانسته شده است. ایشان می فرمایند:

 «طوبی لمن عصی فرعون هواه و اطاع موسی تقواه او عقله»[۶] (خوشا به حال آن کس که با فرعون هوای نفس خود مبارزه کند و از موسای عقل و تقوای خود  اطاعت کند.)

زمان آغاز تهذیب نفس

خودسازی به عنوان یک فریضه‌ی عقلی در همه‌ی ادوار زندگی واجب است و در هیچ لحظه‌ای از عمر نباید آن را ترک گفت زیرا وعید پروردگار وحشتناک و وعده‌های نعیم او بسیار بزرگ است. سهولت خودسازی، در همه دورانهای زندگی به یک اندازه نیست، کسی که دوران جوانی را سپری کرده و در میانسالی به فکر دوری از گناه افتاده به دشواری می‌تواند کام خود را از لذات حرام، محروم سازد. البته این مسئله پس از انتباه و خارج شدن از خواب غفلت است که خود خروج از غفلت نیز کار آسانی نیست. گواهی عقل به دشوار بودن خودسازی پس از دوره‌ی جوانی و سهل بودن آن در دوره‌ی نوجوانی و جوانی، از آن روست که خودسازی متوقف بر شناخت، ایمان و عمل است. آموختن در سنین پائین تر زمینه و بستر بیشتری دارد ضمن اینکه ایمان در قلب سالم وارد می‌شود و قلب نوجوان و جوان سالم تر و به فطرت اوّلیه خود نزدیک تر است، عمل نیز برای تبدیل شدن به ملکه ای نفسانی و عادتی صحیح، نیازمند تکرار و تمرین است و یافتن مهارت عملی در دوران بعد از جوانی به آسانی تحصیل نمی‌شود.

از پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نقل شده است:

«من تعلم فی شبابه کان بمنزله الرسم فی الحجر و من تعلم و هو کبیر کان بمنزله الکتاب علی وجه الماء«[۷] کسی که در جوانی بیاموزد علم او همچون نقش بر سنگ ماندگار است و کسی که در حال پیری بیاموزد علم او همچون نوشته بر آب است.

این روایت بیان می‌کند که کسب معارف در جوانی آسانتر و ماندگارتر است. همچنین از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) روایت شده است:

 «اوصیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئده، ان الله بعثنی بشیراً و نذیراً فحالفنی الشبان فخالفنی الشیوخ»[۸]( شما را به نیکی درباره‌ی جوانان سفارش می‌کنم، زیرا قلب نرم‌تری دارند، خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را نوید دهم و انذار کنم و پس از آن، جوانان با من پیمان بستند ولی پیران با من مخالفت کردند)

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نامه ای خطاب به فرزند خود می‌فرماید: «انما قلب الحدیث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیء قبلته. فبادرتک بالأدب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لُبّک»[۹]  (دل جوان همچون زمین ناکشته است، هر چه در آن کشت کنند بپذیرد، پس تو را ادب آموختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت سرگرم چیزهائی دیگر شود.)

امام علی (علیه‌السلام) در این نامه پذیرندگی و صفائی دل جوان و آمادگی عقل او را مورد توجّه قرار داده و اقدام به تربیت را در این سنین مؤثر می‌داند.

مراحل خودسازی

درباره‌ی مراحل خودسازی، عارفان مسلمان منازلی را شناسائی و معرفی کرده‌اند و آنرا «مراحل سلوک» می‌نامند و در آثار مختلف عرفانی از حدود سی تا صد مرحله را ذکر کرده‌اند و برخی از آنان این مراحل پر شمار را در چهار مرحله کلی تقسیم کرده‌اند.

  1. پیراستن باطن از رذایل نفسانی و خارج شدن از اطاعت شهوت و غضب، این مرحله را تخلیه خوانده‌اند.
  2. مطابق ساختن اعمال و ظواهر خود با آداب شرعی، یعنی انجام دادن واجبات و ترک محرمات و عمل به مستحبات و ترک مکروهات، این مرحله را تجلیه نامیده‌اند.
  3. آراستن باطن به فضایل و کمالات معنوی و تخلق به اخلاق و صفات الهی این مرحله را تحلیه (آراستن) می‌گویند.
  4. فانی شدن روح در شهود حق، این مرحله را فنا می‌نامند و آخرین منزل سلوک است. هر یک از این منازل چهارگانه، در درون خود مراحلی و منازلی دارد که شرح آنها نیازمند مقدّماتی درباره‌ی معانی مصطلحات عرفانی است و از حدود این نوشته خارج است.

روش کلی تهذیب نفس

برای پیمودن هر یک از مراحل خودسازی پیش از هر چیز آگاهی و زائل شدن غفلت لازم است. تنها انسان بیدار می‌تواند در مبدأ و معاد خویش اندیشه کند و نواقص عمل خویش را در مقایسه با مقصدش دریابد، پس هرکسی باید در ابتدا بیاندیشد و اعمال خود را مورد ارزیابی قرار دهد و آنگاه باید تصمیم به حرکت گرفته و سمت و سوی حرکتش را به سوی مقصد حقیقی متوجه سازد. برای آنکه اقدام او مؤثر باشد و با توفیق قرین گردد، نخست باید با خود بنای مشارطه بگذارد و شرط کند اعمال نادرست گذشته را ترک کند و اعمال خود را با فرمان خداوند منطبق سازد و بکوشد نیّت خود را خالص نماید. او باید این شرط را در یاد خود نگاه دارد و با هر عملی که در روز انجام می‌دهد این شرط را در درون خود متذکر گردد و مراقب باشد از شرط خود تجاوز نکند. مراقبت او از وفاداری به شرط، از آن روست که خود را در مقابل مقامی مسئول و متعهّد می داند که رقیب و شاهد اعمال است و تخلف از عهد و شرط را نمی پسندد. از اینرو برای آنکه از این رقیب همیشه حاضر حیا کند و از شرط خود تخطی ننماید، همواره شرط خود را به یاد می‌آورد و از فکر زیرپا گذاشتن شرط و تعهّد خود خارج می شود.

او باید پس از مراقبت کافی، در پایان هر روز به محاسبه بپردازد و عمل خود را با شرط‌هایش مقایسه کند، محاسبه موجب شناخت کاستیهای گذشته می‌شود و خود منشأ تحکیم عزم و قرار دادن شرط تازه خواهد شد. به هنگام محاسبه باید بر هر توفیقی شکرگزاری کرده و به خاطر هر خطایی استغفار کند و برای آنکه نتیجه محاسبه، دستاویز شیطان برای فریفتن وی نگردد، باید از یأس و ناامیدی پرهیز کرده و با محاسبه هر چه دقیق‌تر راه را بر عجب و غرور ببندد. محاسبه‌ی دقیق وقتی ممکن می‌شود که به یاد محاسبه‌ی دقیق قیامت باشیم و این آیات الهی را به خاطر بیاوریم. از جمله این آیه‌ی شریفه که می فرماید:

«یوم یبعثهم الله جمیعاً فینبّئهُم بما عملوا احصاهُ الله و نسوه واللهُ علی کل شیءٍ شهید» [۱۰] (روزی که خداوند همه آنان را برمی‌انگیزد و به آنچه کرده‌اند آگاهشان می‌گرداند خدا کارهایشان را برشمرده است و حال آنکه آنها آن را فراموش کرده‌اند و خدا بر هر چیزی گواه است.)

و نیز این سفارش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را یاد آوریم که:

«عبادالله زنوا انفسکم من قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا و…» (بندگان خدا، کردار و گفتار خود را بسنجید پیش از آنکه کارهای شما را بسنجند، و حساب نفس خود را برسید، پیش از آنکه به حسابتان برسند، فرصت را غنیمت دانید پیش از آنکه مرگ گلویتان را بگیرد و نفس کشیدن نتوانید، فرمانبردار شوید پیش از آنکه فرمانبرتان سازند و بدانید آنکه نتواند خود ار پند دهد تا از گناه بازدارد، دیگری پند دهنده و بازدارنده او از گناه نخواهد بود.)[۱۱]

پس از محاسبه ممکن است معلوم گردد تخلف از شرط به چه شکل صورت گرفته است. یا انجام فعلی است که ترک آن شرط شده بود و یا ترک فعلی است که انجام آن شرط شده بود. در صورت اوّل باید نفس را کیفر کرد و در کیفر نفس کوتاهی روا نیست؛ زیرا ممکن است معصیت و بدکاری به تدریج عادی شود و نفس از آن پرهیز نکند، این کیفر باید مطابق دستورات شرع باشد و با شرایط انسان و ظرفیتهای جسمی و روحی فرد تناسب داشته باشد.

در صورت دوم یعنی ترک چیزی که انجام آن شرط شده بود، باید اعمالی از عبادات و طاعات را برخود تحمیل کند تا مانند جریمه‌ای او را وادار نماید پیمان و شرط خود را رعایت نماید و بهترین وعظ و موعظه این است که ما خود، واعظ خویش باشیم، امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرمود:

«من لم یجعل الله له من نفسه واعظاً فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً»[۱۲](کسی که خداوند نفس او را واعظ او قرار ندهد مواعظ دیگران در مورد او فایده ای ندارد)

عوامل زمینه‌ساز تهذیب نفس

عوامل و اسباب متعدّدی در عالم خارج یا درون انسان وجود دارد که هر یک نوعی در تهذیب نفس انسان نقش دارند که این عوامل عبارتند از:

  1. توفیق الهی: مهمترین عامل تزکیه بشر توفیق الهی و فراهم کردن اسباب از جانب خدا است. اگر فضل و رحمت خداوند در این مورد وجود نداشته باشد هیچ انسانی قادر به تزکیه خود نخواهد بود. خداوند در قرآن کریم می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ و مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ و لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ  اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پاى از پى گامهاى شیطان منهید، و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که‏] او به زشتکارى و ناپسند وامى‏دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى‏شد، ولى [این] خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏گرداند و خدا[ست که‏] شنواى داناست[۱۳]

 امّا باید توجّه داشت که تزکیه بشر از سوی خداوند دو نوع است، گاهی موهبتی است و گاهی اکتسابی است به این معنی که خداوند از همان آغاز برخی انسانها همچون انبیاء امامان و برخی اولیاء خالص الهی را بر فطرت پاک خلق کرده و آنان را در برابر آلودگیها از حمایت ویژه خود برخوردار کرده است و گاهی اکتسابی است که بشر خود باید با تلاش، نفس خویش را از آلودگیها منزه سازد ولی خداوند اسباب و زمینه‌های تزکیه را فراهم می‌کند، مانند فرستادن پیامبران الهی برای آشنا کردن انسان با معارف دینی و تطهیر انسان و یا توفیق توبه‌ی انسان از گناه و پذیرش توبه یا امور دیگری همچون عبادات که برای حصول تزکیه تشریع نموده است و تزکیه خداوند تنها شامل کسانی می‌شود که استعداد تزکیه را داشته باشد و با زبان استمداد از خداوند تزکیه را طلب نماید.

۲٫رهبران الهی: پیامبران، امامان و دیگر رهبران الهی با آشنا کردن انسانها با معارف دین از دیگر عوامل عمده تزکیه ی انسانها به شمار می‌روند. خداوند می فرماید:

  «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَه…خداوند بر مؤمنان منت نهاد هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواهد و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.»[۱۴]

نقش پیشوایان دین در تزکیه و خودسازی انسان های تنها به انتقال معارف و هدایت گفتاری آنها خلاصه نمی شود؛ بلکه سلوک رفتاری و منش اخلاقی آنها می تواند الگوی رفتاری مناسبی برای سوق دادن انسان های به سمت خودسازی و تهذیب اخلاق باشد. از همین روست که یکی از شرایط پیشوایان الهی و هر آن کس که وظیفه تزکیه دیگران را برعهده دارد تزکیه‌ی خود قبل از دیگران است چنانکه به پیامبر که وظیفه تزکیه‌ی مردم را برعهده دارد فرمان می‌دهد که از آلودگیها دوری نماید «وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ، وَ الرِّجْزَ فَاهْجُر»[۱۵] منظور از «تطهیر لباس» در آیه‌ی شریفه همانگونه که برخی مفسّرین بیان داشته اند[۱۶]، تزکیه‌ی نفس است چنان که «رجز» نیز تمام افعال و اختلاف ناپسند و گناهان را شامل است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز در روایتی فرمودند: «کسی که امامت دیگران را بر عهده دارد باید قبل از تربیت دیگران به تربیت خود بپردازد.»[۱۷]

۳٫قرآن کریم: قرآن کتابی است که می تواند سرلوحه‌ی انسان برای انجام خودسازی و پیش گرفتن تهذیب نفس باشد. چراکه کتابی است که از سوی خداوند برای خارج کردن انسان های از ظلمات جهل و گرداب اعمال ناشایاست نازل شده است. خداوند می فرماید:

الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ  الف، لام، راء. کتابى است که آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آورى: به سوى راه آن شکست ناپذیر ستوده[۱۸]

 از اینرو عمل به قرآن انسان را از تاریکیها به سوی نور و روشنائی هدایت می‌کند  و باعث می‌شود انسان از آلودگیهای جهالت شرک و گناه پاک گردیده و نفس خود را تطهیر نماید.

  1. ایمان و عمل صالح: پذیرش دین الهی و انجام اعمال نیک از دیگر عوامل تزکیه در نگاه قرآن است.[۱۹] عمل صالح اختصاص به کاری خاص نداشته بلکه انسان هر کاری را خالصانه و به قصد تقرب به خدا انجام دهد موجب دور شدن از آلودگی‌ها و تهذیب نفس خواهد شد.[۲۰]
  2. تقوا: خداوند در طبیعت آدمی هم زمینه ارتکاب فجور و هم زمینه کسب تقوا را به ودیعه نهاده و تنها کسی را اهل فلاح و رستگاری دانسته است که راه تقوا را برگزیده و بدین وسیله خود را تزکیه نماید. [۲۱] در آیه‌ی دیگری مؤمنان را از خودستایی و پاک شمردن خود بر حذر داشته و خداوند را آگاه‌تر از حال تقواپیشگان معرفی کرده است. [۲۲] ازین آیه بدست می‌آید که تنها راه دستیابی به تزکیه تقوا و عمل است نه ادعا وحرف.

۶٫خوف خداوند: خوف از خداوند باعث می‌شود، انسان نفس خود را از هواها و خواسته‌های باطل نهی کرده و از ارتکاب گناه دور ماند.

۷٫عبادت نیز یکی از عوامل تزکیه‌ی نفس به شمار می‌آید.

در پایان به چند نکته مهم در باب تهذیب نفس یادآوری می‌کنیم:

۱٫همانگونه که برای حفظ تندرستی و سلامت بدن، ریاضت و ورزش لازم است در خودسازی و تهذیب نفس نیز ریاضت و مبارزه و جهاد با نفس ضرورت دارد.

۲٫همانگونه که در پرورش اندام، از نرمش و فعالیت‌های ساده و اندک آغاز می‌شود و به تدریج به ورزش‌های سنگین‌تر وارد می‌شوند در تربیت روح نیز باید از اندک شروع کرد و به تدریج به مراحل بالاتر رسید.

۳٫همان طور که در ورزش بدنی تداوم واستمرار لازم است، در ریاضت نفسانی نیز تداوم، شرط رسیدن به مقصد است. امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«قلیل من عمل مدوم علیه خیرٌ من کثیرٍ مملول منهُ[۲۳] (عمل اندکی که پیوسته باشد بهتر است از بسیاری که تو را خسته و وامانده سازد.)

۴٫چنان که در سلامت جسم فعل و ترک (دارو و پرهیز) هر دو با هم مؤثر است، در سلامت و تهذیب روح نیز فعل و ترک هر دو لازم است مانند ادای واجبات و ترک محرمات.

  1. مهمترین چیزی که در جمیع مراحل باید رعایت شود، نیّت و حضور قلب و اخلاص است، خداوند در قرآن بر این نکته تأکید دارد که در مسیر دین و پرستش باید اخلاص داشته باشید. خداوند در قرآن کریم می فرماید: « به آنها دستوری داده نشده بود جز این که خدا را با کمال اخلاص پرستش کنند.»[۲۴]

موانع تهذیب نفس

پیمودن راه کمال و نیل به مقالات عالی کار سهل و ساده‌ای نیست، بلکه بسیار مهم و دشوار است و موانعی در این راه وجود دارد که انسان مرید، باید در برطرف ساختن آنها جهاد کند والا به مقصد نخواهد رسید. ما در ذیل به مهم‌ترین آنها می‌پردازپم.

مانع اوّل: تداوم گناه

انجام هرگناه به منزله‌ی برداشتن قدمی در جهت خلاف هدف نهایی خلقت و لکّه تاریکی بر صفحه‌ی دل است. هر چه قدر که انسان بر انجام گناه اصرار ورزد، صفحه‌ی دل او تاریکتر شده و بازگشت را برای او دشوارتر می سازد تا جایئکه امکان دارد به طور کلی زمینه‌ی اصلاح نفس و تهذیب اخلاق در وی از بین برود و هیچگاه موفّق به خودسازی نگردد. دلی که در اثر ارتکاب گناه آلوده و تاریک شده نمی‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد. حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«وقتی انسان مرتکب گناه شد یک نقطه سیاه در قلبش پیدا می‌شود پس اگر از گناه توبه کرد نقطه سیاه محو می‌گردد و اگر همچنان به معصیت ادامه داد نقطه سیاه نیز تدریجاً بزرگ می‌شود تا اینکه بر مجموع قلب غلبه نماید، در این صورت هرگز به فلاح و رستگاری نخواهد رسید.[۲۵]

همچنین ایشان در جای دیگری فرموند: پدرم فرمود برای قلب انسان چیزی بدتر از گناه نیست زیرا گناه با قلب به جنگ و ستیز می‌پردازد تا اینکه بر آن غلبه کند، در این صورت قلب واژگون می‌گردد.[۲۶]

مانع دوّم: تعلقات دنیایی

یکی از موانع بزرگ مسیر کمال و خودسازی تعلقات مادی است. تعلقّاتی مانند علاقه به مال و ثروت علاقه به همسر و فرزند، علاقه به خانه و اسباب زندگی، علاقه به جاه و مقام و ریاست علاقه به پدر و مادر و برادر و خواهر حتی علاقه به علم و دانش می تواند انسان را از حرکت و هجرت و سلوک باز ‌دارند و یا لااقل طی طریق را برای وی دشوار سازند. قلبی که با محسوسات انس گرفته و شیفته و دلباخته‌ی آنها است چگونه می‌تواند از آنها دست بردارد و به عالم بالا سیر و صعود کند. علاوه بر آن، بر طبق احادیث، حبّ دنیا ریشه تمام گناهان می‌باشد و انسان گناهکار نمی‌تواند به مقام قرب الهی صعود نماید. از همین رو رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:

«اوّلین چیزی که بوسیله‌ی آن معصیت خدا انجام گرفت شش صفت بود: علاقه به دنیا، علاقه به ریاست، علاقه به زن، علاقه به خدا، علاقه به خواب، علاقه به راحتی»[۲۷]

همچنین حضرت امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «محبت دنیا ریشه‌ی هر گناهی است»[۲۸]

البته نباید از نظر دور داشت که آنچه مذموم است، دلبستگی و تعلّق خاطر مفرط به امور دنیوی است، نه خود آنها. انسان سالک مانند سائر انسانها برای ادامه‌ی زندگی به خدا و لباس و مسکن و همسر دارد و برای تأمین آنها ناچار است کار کند. برای بر نسل باید ازدواج کند برای اداره‌ی زندگی اجتماعی ناچار است، مسئوولیت اجتماعی بپذیرد و بهمین جهت در شرع مقدس اسلام از هیچیک از اینها مذمت نشده بلکه با قصد قربت همه اینها می‌تواند عبادت محسوب شوند، مگر پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین و امام سجاد و سائز ائمه (علیه‌السلام) کار و کوشش نمی‌کردند. امّا نقطه‌ی انحراف زمانی است که تمتّع از آنها وی را چنان به خود مشغول سازد که انسان هدفی به غیر از آنها را دنبال نکند و از هدف خلقت خویش که همانا قرب الی الله است، غافل ماند. همچنانکه در روایت از امام صادق به این امر اشاره شده است. ایشان می فرمایند: «دورترین حالات بنده از خدا وقتی است که هدفی جز سیر کردن شکم و تأمین خواسته‌های شهوانی نداشته باشد.»[۲۹]

مانع سوّم: پرخوری

یکی از موانع تهذیب نفس، پرخوری و شکم پرستی است، شخصی که شبانه روز تلاش می‌کند غذاهای خوب و لذیذ تهیه کند و شکم را از انواع غذاها انباشته سازد چگونه می‌تواند با خدای خویش خلوت کند، با او انس بگیرد و راز و نیاز کند. انسان با شکم انباشته از غذا چگونه می‌تواند حال عبادت و دعا داشته باشد. کسی که لذّتش را در خوردن و آشامیدن می‌داند، چگونه ‌می‌تواند طعم ولذت مناجات را بچشد و به همین جهت اسلام از پرخوری مذمت نموده است.

حضرت صادق (علیه‌السلام) به ابوبصیر فرمود: شکم در اثر پرخوری طغیان می‌کند و نزدیک‌ترین احوال بنده به خدا هنگامی است که شکمش خالی باشد و بدترین حالات وقتی است که شکمش پر باشد.[۳۰]

حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: خداوند سبحان پرخوری را مذموم می‌داند.[۳۱]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: پرخوری نکنید که نور معرفت در قلب شما خاموش می‌گردد.[۳۲]

حضرت صادق در حدیثی فرمود، برای قلب مؤمن چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست، پرخوری باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می‌شود و گرسنگی خودش مومن و غذای روح و طعام قلب و صحت بدن می‌باشد.[۳۳]

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: هنگامی که خدا صلاح بنده‌اش را بخواهد قلت کلام و قلت طعام و قلت خواب را به او الهام می‌کند. [۳۴]

اما یادآوری این مطلب هم ضروری است که سالک الی الله نیز مانند سائر مردم برای زنده ماندن و نیروی عبادت نیاز به غذا دارد اما باید به مقدار تأمین نیازهای بدن غذا بخورد و از پرخوری جدّاً اجتناب نماید. زیرا پرخوری اسباب کسالت و بی‌رغبتی به عبادت و قساوت قلب و غفلت از یاد خدا می‌شود بر عکس کم خوری و گرسنگی موجب سبکی و آمادگی برای عبادت و توجه به خدا می‌شود و این موضوع کاملاً مشهود است که انسان در حال گرسنگی از صفای روح و نورانیت و حال خوش برخوردار است که با شکم پر، برخوردار نخواهد بود.

مانع چهارم، سخنان غیر ضروری

یکی از اموری که سالک را از حرکت و نیل به مقصد بازمی‌دارد و مانع توجه و حضور قلب می‌شود سخنان بی‌فایده و غیر ضروری است. خداوند متعال به انسان نیروی تکلم داده تا نیازهای خویش را برطرف سازد. اگر به مقدار نیاز سخن گفت، ازین نعمت بزرگ درست استفاده کرده است، اما اگر به سخنان بیهوده و غیر ضروری پرداخت، این نعمت الهی را تضییع خواهد کرد. علاوه بر آن در اثر زیاد حرف زدن و پراکنده گوئی، فکرش پراکنده و پریشان می‌شود و نمی‌تواند نسبت به خداوند متعال توجه کامل و حضور قلب پیدا کند و به تزکیه‌ی نفس بپردازد، به همین جهت در احادیث از پر حرفی و سخنان بی‌فائده مذمت شده است از باب نمونه: پیامبر اکرم فرمود:

پبامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) « مردم سه دسته اند ۱ – غنیمت برنده ۲ – افراد سالم از خطا ۳ – متضرر. دسته اول که مغتنم می باشند کسانی هستند که ذکر خداوند بر زبان آنها جاری است و دسته دوم که افراد سالم هستند کسانی می باشند که ساکتند و دسته سوم یعنی اهل خسران کسانی هستند که وارد در سخنان باطل می شوند.[۳۵]

 و نیز فرمودند: «زبانت را نگهدار که این بهترین هدیه است برای نفس خودت، آنگاه فرمود، انسان به حقیقت ایمان نائل نمی‌شود مگر اینکه زبانش را نگهدارد.»[۳۶]

در همین رابطه‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: زبانت را نگهدار و سخنانت را بشمار تا اینکه کلامت در غیر امر خیر تقلیل یابد.[۳۷]

امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: سه چیز از علائم فهم و فقاهت می‌باشد: بردباری و علم سکوت و سکوت دری است از درهای حکمت، سکوت موجب محبت می‌شود و دلیل هر خیری است. [۳۸]

به هر حال بر سالک لازم است زبان خویش را کاملاً کنترل کند و سنجیده سخن بگوید، از ولنگاری و پرحرفی جدّاً اجتناب کند، در مورد امور دنیا به مقداری سخن گوید که برای زندگی او ضرورت دارد و در عوض زبانش را به گفتن ذکر و ورد و مطالب علمی و مطالب سودمند و مفید اجتماعی مشغول بدارد.

مانع پنجم: ضعف اراده

یکی از موانع بزرگ این راه که شاید مهمترین آنها باشد ضعف و اراده و عدم قدرت تصمیم گیری است. این مانع انسان را از شروع در عمل باز می‌دارد. شیطان و نفس اماره ابتدا سعی می‌کند موضوع ریاضت و مسیر و سلوک را کوچک و غیرضروری جلوه دهند. تلاش می‌کنند، انسان را به انجام وظایف صوری، بدون توجه و حضور قلب، قانع سازند، می‌گویند. تو وظیفه‌ای جز انجام این عبادت‌ها نداری. چه کار داری با حضور قلب و توجه و ذکر و تهذیب نفس و اگر احیاناً به فکر افتاد با صدها حیله و نیرنگ او را از اراده باز می‌دارند و گاهی موضوع را آنقدر برایش دشوار جلوه می‌دهند که مأبوس و ناامید گردد.

لیکن انسان باید جلوی وسوسه‌های شیطان و نفس اماره را بگیرد. با مراجعه به آیات و احادیث و کتب معرفت و اخلاق به ارزش و ضرورت سیر و سلوک واقف گردد و بداند که تهذیب رأس همه امور است و موجب فراهم آمدن سعادت دنیا و آخرت است.

مانع ششم: حبّ ذات

وقتی سالک، تمام موانع را برطرف ساخت و از همه‌ی مراحل گذشت، تازه با مانع بسیار بزرگی مواجه می‌شود و آن حب ذات است. تازه متوجه می‌شود همه‌ی اعمال و حرکات و عبادت‌هایش از حبّ ذات نشأت می‌گیرد چراکه عبادت و ریاضت و ذکر و دعا و نماز و روزه‌اش، به منظور استکمال نفس و پاداش اخروی است که نتیجه‌اش عائد نفس می‌شود و چنین عبادت‌هایی گرچه انسان را به بهشت و ثواب اخروی نائل می‌گرداند، لیکن انسان را به مقام شامخ ذکر و شهود و لقاء، ارتقاء نخواهند داد. سالک تا از مقام خودخواهی و خودبینی نگذرد، نور خدا در دلش تجلی نخواهد کرد و تا از مقام ذات و حب نفس هجرت نکند به بارگاه قدس الهی بار نخواهد یافت.

بنابراین بر انسان سالک لازم و ضروری است که با ریاضت و جهاد خویشتن را از محدوده حب ذات خارج سازد و حب ذات را به حب خدا تبدیل نماید و همه کارهایش را صرفاًٌ برای رضای خدا انجام دهد. اگر غذا می‌خورد بدان منظور باشد که محبوب ازلی زنده ماندنش را خواسته است و اگر عبادت می‌کند بدان جهت باشد که خدای را سزاوار پرستش می‌داند. چنین فردی نه طالب دنیا است و نه طالب عقبی، بلکه  طالب خداست. حتی کشف و کرامت را نمی‌خواهد و جزم معبود حقیقی مطلوب و منظوری ندارد. اگر از این مرحله دشوار نیز گذشت و حتی شخصیت  و هویت خویش را از دست داد، می‌تواند در بساط توحید قدم بگذارد و به مقام شامخ لقا و شهود ارتقا یابد و در بارگاه «فی مقعد صدقٍ عند ملیک مقتدر» نازل گردد.

نکته

موانع تزکیه نفس و خودسازی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: الف) موانع درونی ب) موانع بیرونی، موانع درونی خودسازی غالباً اخلاقی هستند، مانند: کبر و خودخواهی؛ خود کم بینی یا عقده حقارت؛ جهل به معرفت نفس و… امّا موانع بیرونی در امر خودسازی اختلال ایجاد می‌کنند مانند: مال دوستی؛ دلبستگی‌های قومی و فامیلی؛ تشریفات زائد و دست و پاگیر و غیره.

آثار تهذیب نفس

بعد از آنکه مهمترین موانع تهذیب را برشمردیم حالا نوبت به آثار تهذیب نفس می‌رسد، اگر سالک موانع را برطرف ساخت و موفق شد که خود را از رذائل پاک کند و به فضائل آراسته گردد، چه آثاری را دنبال خواهد داشت، ما در این مقاله آثار تهذیب نفس را به اجمال ذکر می‌کنیم امّا باید مقدّمتاً بیان کنیم که  که بازگشت آثار و فوائد تزکیه به خود انسان است و خداوند بهره ای از این تلاش معنوی انسان نخواهد برد. «… فانما یتزکّی لنفسه و الی الله المصیر»[۳۹]

۱- تزکیه و پاک کردن نفس از آلودگی باعث رستگاری است.

قد افلح من تزکّی[۴۰] (به یقین کسی که پاکی جست(و خود را تزکیه کرد) رستگار شد.)

۲- انفاق به انگیزه‌ی تزکیه‌ی نفس، رضایت خاطر از پاداش الهی را به همراه می آورد.

«الّذی یؤتی ماله یتزکّی… و لسوف یرضی»[۴۱] (… و او همان کسی است که مال خود را (در راه خدا) می‌بخشد تا پاک شود و در این راه جز رضایت الهی هدف دیگر ندارد و از همین سو در نهایت از لطف پروردگار خویش خرسند خواهد شد.»

۳- پاک کردن و تهذیب نفس از گناه زمینه‌ ساز درک حقایق قرآن و استفاده از معارف بلند قرآن کریم است:

«انه لقرآن کریم، لا یمسّه الاّ المطهرون»[۴۲] بدرستیکه آن قرآن کریمی است… و جز پاکان نمی‌توانند به آن دست زنند (دست یابند)

توضیح اینکه قرآن کریم ظاهری دارد و باطنی و دست یابی به معانی ظاهری قرآن برای اغلب انسانها میّسر است امّا به معانی باطنی قرآن جز پاکدلان دست نخواهند یافت، طهارت در آیه ۷۹-۷۷ سوره‌ی واقعه هم طهارت ظاهری را شامل می‌شود و دلالت بر حرمت قرآن بر غیر طاهرین دارد و هم شامل طهارت باطنی می‌شود و به این مطلب اشاره دارد که تنها کسانی به اسرار و معانی باطنی قرآن دست می‌یابند که قلوب آنان از آلودگی‌های شرک و گناه پاک باشد و دست یافتن به تمام یا بخشی ازین معانی بستگی به مقدار طهارت باطنی فرد دارد که در درجه اول پیامبر و امامان معصوم هستند و در درجات بعد دیگر انسانها، هر یک به اندازه‌ی طهارت نفس خود از باطن این کتاب بهره‌مند می‌شوند.

۴- علاقه انسان به پاکسازی خود از گناهان، زمینه‌ی جلب محبت خداوند است:

«… انّ الله یحبّ التوابین و یحبّ المتطهرین»[۴۳] خداوند توبه کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.»

علاوه بر موارد فوق می توان مواردی دیگر را نیز به عنوان اثرات و برکات تهذیب نفس برشمرد که عبارتند از: دریافت پاداش الهی و رسیدن به نعمات بهشتی؛ خشنودی از قضا و قدر الهی، قناعت ورزی و رضایتمندی از زندگی و معیشت و… اشاره کرد.

منابع و مراجع

۱- القرآن الکریم

۲- نهج البلاغه

۳- حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۸ هـ.شـ.ق

۴- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم، الدارالشامیه، بیروت: دمشق، چ۲: ۱۴۱۲ق.

۵- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چ۳: ۱۳۷۲

۶- فلسفی، محمد تقی،  گفتار فلسفی اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی، تهران: انتشارات فرهنگ اسلامی، چ۳: ۱۳۷۸

۷- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱هـ.ش.

۸- قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، قم، انتشارات اسوه، ۱۳۷۵

۹- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ هـ.ق.

۱۰- مکارم، محمد، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.

۱۱- نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت الاحیاء التراث، ۱۴۰۸

۱۲- همدانی، محمد هادی، مصباح الفقیه، کتاب الزکوه، فجر قرآن، ۱۳۸۶

 پی نوشتها

[۱] . المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۱۰۷٫ المنجمد فی اللغه، ج۱، ص۲۰۲٫

[۲] – همدانی، محمد هادی، مصباح الفقیه، کتاب الزکوه، فجر قرآن، ۱۳۸۶ ،صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۲

[۳] . فلسفی، محمد تقی،گفتار فلسفی اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی، ج۲، ص۱۶۲٫

[۴] . جمعه/۲٫

[۵] . شمس/۱۰٫

[۶] – عیون الحکم و المواعظ، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۳۱۴٫

[۷] . علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۱، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۲۲۲

[۸] – سفینه البحار، ج۲، صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ۱۷۶

[۹] . نهج البلاغه، نامه۳۱٫

[۱۰] . مجادله/ ۶٫

[۱۱] . نهج البلاغه، خطبه۹۰٫

[۱۲] . سفینه البحار، ماده وعظ.

[۱۳] – نور/ ۲۱

[۱۴] . آل عمران/۱۶۴٫

[۱۵] . مدثر/۴و۵

[۱۶] . مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۸۱٫

[۱۷] . نهج البلاغه، حکمت۷۳٫

[۱۸] – ابراهیم/ ۱

[۱۹] . طه/۷۵و۷۶٫

[۲۰] . هود/۱۱۴٫

[۲۱] . شمس/۹و۱۰٫

[۲۲] . نجم/۳۲٫

[۲۳] . نهج البلاغه، حکمت،۴۴۴٫

[۲۴] . بیّنه/۵

[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۲۷٫

[۲۶] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۱۲٫

[۲۷] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۹۴٫

[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۳، ص۹۰٫

[۲۹] . «عن ابی عبدالله (ع) قال: ابعد مایکون العبد عن الله عزوجلّ اذا لمّ یهمّه الا بطنه و فرجه» بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۸٫

[۳۰] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۹۶٫

[۳۱] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۹۷٫

[۳۲] . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۱٫

[۳۳] . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۰٫

[۳۴] . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۸۱٫

[۳۵] . قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله : المجالس ثلاثه غانم و سالم  و شاحب، فاالغانم الذی یذکر اللّه و السالم فالساکت و الشاحب الذی یخوض ‍ فی الباطل»بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۸۹٫

[۳۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۹۸٫

[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۸۱٫

[۳۸] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۹۴٫

[۳۹] . فاطر/۱۸٫

[۴۰] . اعلی/۱۴٫

[۴۱] . لیل/۱۹و۱۸٫

[۴۲] . واقعه/۷۹-۷۷٫

[۴۳] . بقره/۲۲۲

نویسنده: کبری فاطمه

 

انسان طبیب خود

درست است که پیامبران و ائمه اطهار علیهم السّلام مربى انسانها و طبیبان نفوس هستند، لیکن مسؤولیت طبابت و تهذیب و اصلاح نفس بر عهده خود انسانها نهاده شده است. پیامبران و ائمه معصومین به انسانها درس طبابت مى دادند، بیماریهاى نفسانى و علائم و آثار سوء آنها و راه علاج و داروها را براى مردم تشریح مى کردند، تا خود انسانها با درد و درمانشان آشنا شوند و اصلاح نفسشان را بر عهده بگیرند، زیرا هیچکس بهتر از خود انسان نمى تواند بیماریش را تشخیص دهد و در صدد علاج برآید. انسان بیماریهاى نفسانى و راه علاج آنها را از زبان وعاظ مى شنود یا در کتب مى خواند ولى آن کس که در نهایت، باید به بیمارى خویش پى ببرد و داروى مخصوص را به کار گیرد خود انسان است. انسان از هر فرد دیگرى بهتر احساس درد مى کند و از خفایاى باطن خویش آگاه تر است. او اگر مراقب نفس خودش نباشد، پند و اندرز دیگران چگونه مى تواند مفید باشد؟

اسلام عقیده دارد که باید اصلاحات را از داخل وجود انسانها شروع کرد، خود نفوس را براى تهذیب نفس و رعایت بهداشت روانى آماده ساخت و به آنها مأموریت داد تا مراقب خودشان باشند. این خود یکى از اصول مهم تربیتى اسلام بشمار مى رود.

خدا در قرآن مى فرماید: «بلکه انسان خود بر نیک و بد خویش آگاه است گرچه عذرتراشى کند[۱].

حضرت صادق علیه السّلام به مردى فرمود: «تو طبیب نفس خودت قرار داده شده اى، درد برایت بیان شده و علامت صحت را برایت بیان کرده اند، دوا هم  به تو معرفى شده است، پس ببین چگونه در معالجه نفس خود قیام مى کنى [۲].

امام صادق علیه السّلام فرمود: «هرکس که در نفس خودش واعظى نداشته باشد پندهاى دیگران برایش سودى نخواهد داشت»[۳].

امام سجاد علیه السّلام مى فرمود: «اى فرزند آدم! تو همواره بر خوبى هستى مادام که در نفس خودت واعظى داشته باشى»[۴].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «عاجزترین مردم کسى است که از اصلاح نفس خویش عاجز باشد»[۵].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «سزاوار است که انسان سرپرستى نفس خویش را بر عهده بگیرد و همواره مراقب قلب و حافظ زبانش باشد»[۶].

مراحل تهذیب نفس

۱- پیشگیرى: مراعات بهداشت روانى و پیشگیرى از گناه و اخلاق زشت، بهترین و سهل ترین مراحل تهذیب نفس مى باشد. در آن هنگام که نفس هنوز به ارتکاب گناه آلوده نشده از صفا و نورانیت فطرى برخوردار است و براى انجام کارهاى خوب و تخلق به اخلاق نیک آمادگى بیشترى دارد. هنوز سیاه و تاریک نشده و شیطان در آن راه نیافته و به بدیها عادت نکرده، به همین جهت براى ترک گناه آماده تر مى باشد. نوجوان و جوان اگر تصمیم بگیرند که نفس خویش را تهذیب نمایند و از ارتکاب گناه و رذائل اخلاق بپرهیزند تا حدى برایشان آسان است، چون جنبه پیشگیرى دارد و پیشگیرى از ترک عادت به مراتب آسان تر مى باشد. بنابراین، دوران جوانى و نوجوانى بلکه کودکى، بهترین دوران تهذیب نفس مى باشد. هم چنین انسان مادام که مرتکب گناه مخصوصى نشده نسبت به ترک آن گناه آماده تر است. بنابراین نوجوانان و جوانان و هم چنین کسانى که هنوز بعض گناهان را مرتکب نشده اند باید این فرصت بسیار مهم را غنیمت شمارند و سعى کنند اصلا مرتکب گناه نشوند و نفسشان را همچنان در حال طهارت و پاکى نگهدارند که پیشگیرى آسانتر از ترک گناه خواهد بود. خوب است به این نکته توجه داشته باشند که اگر مرتکب گناه شدند و اخلاق زشت را پایه گذارى کردند شیطان را به نفس خویش راه داده اند، بعد از آن ترک گناه حتما برایشان دشوارتر خواهد بود. شیطان و نفس امّاره سعى مى کنند ارتکاب یک مرتبه یا دو مرتبه گناه را کوچک و بى اهمیت  جلوه دهند تا بدین وسیله راه نفوذ بیابند و نفس را به ارتکاب گناه معتاد سازند.

بنابراین، انسانى که به سعادت خویش مى اندیشد باید به طور جدى در برابر خواسته هاى نفس مقاومت نماید و از ارتکاب گناه، گرچه یک مرتبه هم باشد، جدّا خوددارى نماید.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «ارتکاب هیچ قول یا فعل بدى را به نفس خودت اصلا رخصت نده»[۷].

و فرمود: «بر هواى نفس خودت غلبه کن قبل از اینکه نیرومند گردد، که اگر قوى شد تو را مسخر مى سازد و به هر طرف خواست مى کشد، در آن صورت نمى توانى در برابرش مقاومت نمائى»[۸].

و فرمود: «عادت دشمنى است سلطه گر»[۹].

و فرمود: «اعتیاد براى انسان طبیعت دوم مى شود»[۱۰].

و فرمود: «بر هوى هاى نفس خود غلبه کن چنانکه دشمن بر دشمن غلبه مى کند، و با او بجنگ چنانکه دشمن با دشمن مى جنگد، شاید بدین وسیله نفس خود را مهار کنى»[۱۱].

و فرمود: «ترک گناه آسانتر از طلب توبه است. چه بسا یک ساعت شهوترانى باعث اندوه طولانى مى گردد، مرگ سبب کشف و فضاحت دنیا مى شود و براى  خردمند سرورى باقى نمى گذارد»[۱۲].

امام صادق علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را از آنچه برایش ضرر دارد بازدار قبل از اینکه روح از بدنت مفارقت کند، و در آزادى نفست کوشش کن چنانکه در طلب اسباب معیشت تلاش مى کنى. همانا نفس تو در گرو اعمالت خواهد بود»[۱۳].

خدا در قرآن مى فرماید: «اما کسى که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوى هایش بازدارد همانا بهشت جایگاه او خواهد بود»[۱۴].

به هرحال راه پیشگیرى بهترین و آسانترین راههاست و هرچه انسان در اتخاذ این راه تلاش و جدیت کند ارزش دارد. خوشا به حال جوانانى که از آغاز زندگى نفس امّاره خویش را مهار کنند و اجازه گناه به او ندهند و تا آخر عمر، همچنان پاک و مهذب در طریق سیر و سلوک الى اللّه قدم بردارند تا به مقام قرب حق نائل گردند.

۲- ترک دفعى: اگر از مرحله پیشگیرى گذشته و نفس به گناه آلوده گشته است نوبت به پاکسازى مى رسد. پاکسازى را به چند طریق مى توان شروع کرد که بهترین آنها انقلاب درونى و ترک دفعى و کلى است. انسانى که به گناه و رذائل اخلاق آلوده است مى تواند یک مرتبه به سوى خدا توبه و انابه کند، قلب را از گناهان و آلودگى ها بشوید و پاک و پاکیزه سازد، با یک تصمیم قاطعانه شیاطین را از قلب بیرون براند و درهایش را بر روى آنها براى همیشه مسدود سازد، خانه دل را براى نزول فرشتگان مقرب الهى و تابش انوار خدایى مفتوح نماید، با یک یورش، شیطان و نفس امّاره را مغلوب گرداند و زمام نفس را محکم و براى همیشه در دست گیرد. چه بسیار افرادى که بدین وسیله بر نفس خویش غلبه کرده اند، در تهذیب و پاکسازى دفعى آن توفیق  یافته و تا پایان زندگى به تعهد خویش عمل نموده اند. این انقلاب درونى گاهى در اثر یک جمله کوتاه از یک واعظ و استاد مهذب اخلاق، اشاره یک مرشد الهى، وقوع یک حادثه غیر عادى، شرکت در یک مجلس دعا و ذکر، استماع یک آیه و روایت و یا تفکر چند دقیقه کوتاه، براى انسان حاصل مى شود. گاهى یک حادثه کوچک همانند یک جرقه، قلب را دگرگون و روشن مى سازد. بوده اند افرادى که بدین وسیله در تهذیب نفس خویش توفیق یافته و در طریق سالکین قرار گرفته اند. از باب نمونه به داستانهاى زیر توجه فرمایید:

«بشر حافى» یکى از بندگان شایسته الهى و از عباد و زهاد روزگار بود. در احوالش نوشته اند: قبلا یکى از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشى و فسق و فجور مشغول بود. خانه اش مرکز فساد و عیش و نوش و رقص و غنا بود و صداى آن از بیرون شنیده مى شد. ولى بعدا توبه کرد و در سلک زهاد و عباد درآمد. در سبب توبه اش چنین نوشته اند: یک روز کنیز بشر با ظرف خاکروبه، درب منزل آمد تا آنها را خالى کند. در این هنگام حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام از درب خانه عبور کرد و صداى ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز گفت: البته که آزاد و آقا است. حضرت فرمود: راست گفتى، زیرا اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید و این چنین در معصیت گستاخ نبود.

کنیز به داخل منزل برگشت. بشر که بر سر سفره شراب نشسته بود پرسید:

چرا دیر آمدى؟ کنیز داستان سؤال مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. پرسید آن مرد در نهایت چه گفت؟ کنیز گفت: آخرین سخن آن مرد این بود: راست گفتى، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده خدا مى دانست) از مولاى خود مى ترسید و در معصیت این چنین گستاخ نبود.

سخن کوتاه حضرت موسى بن جعفر همانند تیر بر دل بشر نشست و همانند جرقه آتش، قلبش را نورانى و دگرگون ساخت. سفره شراب را ترک کرد و با پاى برهنه بیرون دوید تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان دوان خودش را به  موسى بن جعفر علیه السّلام رسانید و عرض کرد: اى آقاى من! از خدا و شما معذرت مى خواهم، آرى من بنده خدا بوده و هستم، لیکن بندگى خودم را فراموش کرده بودم. بدین جهت، چنین گستاخانه معصیت مى کردم. ولى اکنون به بندگى خودم پى بردم و از اعمال گذشته ام توبه مى کنم، آیا توبه ام قبول است؟ حضرت فرمود: آرى خدا توبه ات را قبول مى کند. از گناهان خود خارج شو و معصیت را براى همیشه ترک کن.

بشر توبه کرد و در سلک عباد و زهاد و اولیاء خدا در آمد و به شکرانه این نعمت تا آخر عمر با پاى برهنه راه مى رفت [۱۵].

ابو بصیر مى گوید: یکى از اعوان و عمال سلاطین جور در همسایگى من زندگى مى کرد. اموالى را از راه حرام بدست آورده بود و منزلش مرکز فساد و عیش و نوش و لهو و لعب و رقص و غنا بود. من در مجاورت او در رنج و عذاب بودم ولى چاره اى نداشتم. بارها او را نصیحت کردم ولى سودى نداشت. بالاخره یک روز در این باره زیاد اصرار کردم، به من گفت: فلانى! من اسیر و گرفتار شیطان شده ام، به عیش و نوش و گناه عادت کرده ام و نمى توانم ترک کنم. بیمارم ولى نمى توانم خودم را معالجه کنم. تو براى من همسایه خوبى هستى ولى من براى تو همسایه اى بد.

چکنم اسیر هوا و هوس هستم و راه نجاتى نمى یابم. وقتى خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدى احوال مرا بر آن حضرت عرضه بدار، شاید برایم راه نجاتى سراغ داشته باشد.

ابو بصیر مى گوید: از سخن آن مرد متأثر شدم، صبر کردم تا چندى بعد که از کوفه به قصد زیارت امام صادق به مدینه رفتم، وقتى شرفیاب خدمت امام شدم، احوال همسایه و سخنانش را براى آن حضرت بیان کردم. فرمود: آنگاه که به کوفه برگشتى آن مرد به دیدن تو مى آید، به او بگو: جعفر بن محمد گفت: اخرج ممّا انت فیه و انا اضمن لک الجنه از گناهانت دست بردار تا من براى تو بهشت را ضامن شوم.

ابو بصیر مى گوید بعد از اینکه کارهایم را انجام دادم به کوفه برگشتم. مردم به دیدنم مى آمدند و در این میان مرد همسایه نیز به دیدنم آمد. بعد از احوال پرسى خواست بیرون برود، اشاره کردم بمان با تو کار دارم. وقتى منزل خلوت شد گفتم:

من احوال تو را به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم، فرمود: وقتى به کوفه برگشتى سلام مرا به او برسان و بگو: اخرج ممّا انت فیه و انا اضمن لک الجنه.

پیام کوتاه امام آن چنان بر قلب آن مرد نشست که شروع به گریه کرد. بعد از آن به من گفت: فلانى! تو را به خدا سوگند جعفر بن محمد چنین گفت؟ من قسم خوردم که پیام مذکور عین سخن امام است. گفت: همین سخن مرا کافى است. این بگفت و از منزل بیرون رفت. تا چند روز دیگر از او خبر نداشتم، یک روز برایم پیام فرستاد به نزد من بیا با تو کار دارم. دعوتش را اجابت کردم و به درب خانه اش رفتم از پشت در مرا صدا زد و گفت: اى ابو بصیر! تمام اموال حرامى را که بدست آورده بودم به صاحبانش رد کردم، حتى لباسهایم را نیز دادم و الآن برهنه و عریان پشت در هستم. اى ابو بصیر من به دستور امام صادق عمل کردم و از تمام گناهان دست کشیدم.

ابو بصیر مى گوید از توبه و دگرگونى مرد همسایه خوشنود شدم و از تأثیر کلام امام به شگفتى افتادم. به منزل برگشتم و مقدارى لباس و غذا تهیه کردم و برایش بردم. چندى بعد باز مرا خواست، به منزلش رفتم دیدم بیمار و علیل است. تا مدتى بیمار بود و من مرتبا او را عیادت و احوال پرسى و پرستارى مى کردم، ولى معالجات سودى نداشت. تا اینکه یک روز حالش بسیار سخت شد و به حالت احتضار در آمد، بر بالینش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود، ناگاه به هوش آمد و گفت: اى ابو بصیر امام جعفر صادق به وعده اش وفا کرد. این را گفت و دنیا را وداع نمود.

بعد از چندى به سفر حج مشرف شدم و خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم، یک پایم در دالان و پاى دیگر در صحن خانه بود که امام صادق فرمود: اى  ابو بصیر ما درباره همسایه تو، به وعده خودمان وفا کردیم و بهشت را که برایش ضامن شده بودیم به او دادیم [۱۶].

از این قبیل افراد بوده و هستند که با یک تصمیم قاطعانه و اقدام شجاعانه نفس امّاره را مغلوب ساخته و زمامش را در دست گرفته اند و با یک انقلاب درونى او را پاکسازى و از همه بدیها تهذیب نموده اند. پس معلوم مى شود پیمودن این راه براى ما نیز امکان پذیر است.

حضرت على علیه السّلام فرمود: «براى ترک عادت، بر نفس خودتان غلبه کنید و با خواسته ها و هوى ها جهاد نمایید شاید بتوانید نفس را مسخر خودتان گردانید»[۱۷].

امیر المؤمنین على علیه السّلام فرمود: «بهترین عبادتها غلبه کردن بر عادتها است»[۱۸].

امام باقر علیه السّلام فرمود: «در قیامت همه چشمها گریانند مگر سه چشم:

اول، چشم کسى که شبها در راه خدا بیدارى کشیده باشد. دوم، چشمى که از خوف خدا گریه کرده باشد. سوم، چشمى که از محارم خدا چشم پوشى نموده باشد»[۱۹].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «خدا به موسى وحى فرستاد که هیچکس به من تقرب نمى جوید به چیزى که مثل اجتناب از محرمات باشد. همانا بهشت عدن را برایشان مباح مى کنم و کس دیگرى را در آنجا راه نمى دهم»[۲۰].

البته تصدیق مى کنم که مهار کردن نفس امّاره و ترک گناه بطور کلى کار آسانى نیست، لیکن اگر خودآگاهى و تفکر و عاقبت اندیشى و همت و اراده باشد، چندان هم دشوار نخواهد بود، چون از تأییدات الهى نیز برخوردار خواهد شد. وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ [۲۱].

۳- ترک تدریجى: اگر آن همت و توان را در خودمان سراغ نداریم که یک مرتبه همه گناهان را ترک کنیم مى توانیم تصمیم بگیریم این عمل را تدریجا انجام دهیم. ابتداء به عنوان آزمایش از ترک یک یا چند گناه شروع مى کنیم و آن قدر ادامه مى دهیم تا در مورد ترک آنها بر نفسمان پیروز گردیم و ریشه آنها را قطع کنیم. بعد از آن همین عمل را نسبت به یک یا چند گناه دیگر شروع مى کنیم و تا پیروزى نهایى ادامه مى دهیم. درعین حال کاملا مراقبت مى کنیم مبادا گناهان متروکه دوباره تکرار شوند.

معلوم است که با ترک هر گناهى به همان مقدار نفس امّاره و شیطان تضعیف مى شوند.

هر شیطانى که بیرون رود فرشته اى جایگزینش مى گردد و هر نقطه سیاه گناهى که از صفحه دل زائل گردد به همان مقدار بر سفیدى و نورانیتش افزون مى شود.

به همین نحو ترک گناهان را ادامه مى دهیم تا به تهذیب کامل نفس و پیروزى نهایى و مهار کردن کامل خواسته هاى نفسانى نائل گردیم. ممکن است در این میان به حدى برسیم که قدرت و توان ترک دفعى همه گناهان را در خودمان بیابیم، در این صورت باید از این فرصت گرانبها استفاده کنیم، یک مرتبه همه گناهان را ترک نماییم، با بیرون راندن شیطان، نفس امّاره را مهار کنیم و خانه دل را تنها به خدا و فرشتگان مقرب او اختصاص دهیم. اگر در این باره کوشش و جهاد کنیم قطعا پیروز خواهیم شد. جهاد با نفس درست مانند جهاد با دشمن است. انسان جهادگر باید همواره مراقب دشمن باشد، نیروى خودش را با امکانات دشمن بسنجد، به تقویت نیروى خویش بپردازد و با استفاده از فرصت ها بهر طریق ممکن، بر دشمن بتازد و سپاهیانش را به هلاکت رساند یا از کشور نفس بیرون براند.[۲۲]

[۱] – بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِیرَهُ- قیامه/ ۱۵٫

[۲] – قال ابو عبد اللّه علیه السّلام لرجل: انک قد جعلت طبیب نفسک و بیّن لک الداء و عرّفت آیه الصحه و دلّلت على الدواء فانظر کیف قیامک على نفسک- کافى/ ج ۲ ص ۴۵۴٫

[۳] – قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: من لم یجعل له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شیئا- بحار/ ج ۷۰ ص ۷۰٫

[۴] – قال ابو عبد اللّه علیه السّلام یقول: ابن آدم! لا تزال بخیر ما کان لک واعظ من نفسک- بحار الانوار/ ج ۷۰ ص ۶۴٫

[۵] – قال على علیه السّلام: اعجز الناس من عجز عن اصلاح نفسه- غرر الحکم/ ج ۱ ص ۱۹۶٫

[۶] – قال على علیه السّلام: ینبغى ان یکون الرجل مهیمنا على نفسه مراقبا قلبه حافظا لسانه- غرر الحکم/ ج ۲ ص ۸۶۲٫

[۷] – قال على علیه السّلام: لا ترخص لنفسک فى شى‏ء من سیّى‏ء الاقوال و الافعال- غرر الحکم/ ج ۲ ص ۸۰۱٫

[۸] – قال على علیه السّلام: غالب الشهوه قوه ضراوتها فانها ان قویت ملکتک و استقادتک و لم تقدر على مقاومتها- غرر الحکم/ ص ۵۱۱٫

[۹] – قال على علیه السّلام: العاده عدوّ متملک- غرر الحکم/ ص ۳۳٫

[۱۰] – قال على علیه السّلام: العاده طبع ثان- غرر الحکم/ ص ۲۶٫

[۱۱] – قال على علیه السّلام: غالب الهوى مغالبه الخصم خصمه و حاربه محاربه العدوّ عدوه لعلک تملکه- غرر الحکم/ ص ۵۰۹٫

[۱۲] – قال امیر المؤمنین علیه السّلام: ترک الخطیئه ایسر من طلب التوبه و کم من شهوه ساعه اورثت حزنا طویلا و الموت فضح الدنیا فلم یترک لذى لب فرحا- کافى/ ج ۲ ص ۴۵۱٫

[۱۳] – قال ابو عبد اللّه علیه السّلام: اقصر نفسک عما یضرّها من قبل ان تفارقک واسع فى فکاکها کما تسعى فى طلب معیشتک فان نفسک رهینه بعملک- کافى/ ج ۲ ص ۴۵۵٫

[۱۴] – وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوى‏- نازعات/ ۴۰٫

[۱۵] – منتهى الامال/ ج ۲ ص ۱۲۶٫

[۱۶] – منتهى الآمال/ ج ۲ ص ۸۶٫

[۱۷] – قال على علیه السّلام: غالبوا نفسکم على ترک العادات و جاهدوا اهوائکم تملکوها- غرر الحکم/ ص ۵۰۸٫

[۱۸] – قال على علیه السّلام: افضل العباده ترک العاده- غرر الحکم/ ص ۱۷۶٫

[۱۹] – عن ابى جعفر علیه السّلام قال: کل عین باکیه یوم القیامه غیر ثلاث: عین سهرت فى سبیل اللّه و عین فاضت من خشیه اللّه و عین غضت عن محارم اللّه- کافى/ ج ۲ ص ۸۰٫

[۲۰] – عن ابى عبد اللّه( ع) قال: فیما ناجى اللّه عز و جل موسى( ع): یا موسى! ما تقرب الىّ المتقربون بمثل الورع عن محارمى. فانى ابیحهم جنات عدن لا اشرک معهم احدا- کافى/ ج ۲ ص ۸۰٫

[۲۱] – عنکبوت/ ۶۹٫

[۲۲]. برگرفته از:  امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص۹۱-۱۰۰، شفق – ایران – قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ ه.ش.

رابطه‌ ورزش و تربیت از نظر امام خمینى(ره)

ایشان مى‌فرمایند: «ما احتیاج به انبیاء داریم براى این که انسان مثل حیوانات نیست که یک حد حیوانى داشته باشد و تمام بشود. انسان یک حد مافوق حیوانى و یک مراتب مافوق حیوانى، مافوق عقل(دارد) تا برسد به مقامى که نمى‌توانیم از آن تعبیر کنیم»[۱]. «اگر انسان مثل سایر حیوانات بود و تا حدى که حیوانات رشد مى‌کردند بود، انبیاء لازم نبود».[۲]

امام در مسایل تربیتى تاکید فراوان داشتند که تربیت جسمى مثل کشورهاى غربى، منجر به یک تربیت حیوانى و بى‌هدف نشود و معتقد بودند تربیت غربى، تربیت حیوانى است آن هم حیوان وحشی[۳] و مى‌فرمودند: «انسان باید فوق حیوانات تربیت شود براى این که همان طوى که… زندگى سعادتمند در اینجا دارند، آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند. لطفى است از جانب خداى تبارک و تعالى به بشر که قابل از براى این است که تربیت بشود و تربیت بشر به وحى خدا و به تربیت انبیاء این است که چیزهایى که رابطه بوده است ما بین آن عالم و این عالم… آنها را به ما بیان کردند».[۴]

بر این مبناست که امام راحل(ره) به تربیت جسم، بدون تربیت روح، هیچ اعتقادى نداشتند بلکه آن را مضر و در خدمت طاغوت مى‌دانستند[۵] و اصالت را به تربیت روحى مى‌دادند که البته براى تربیت روحى، تربیت جسمى را چیزى لازم به حساب مى‌آوردند و معتقد بودند که عقل سالم، در بدن سالم است[۶] و کسانى که ورزش مى‌کنند و آمادگى پیدا مى‌کنند، روح آنها معنویات را هم زودتر قبول مى‌کند[۷] و «ورزش، همان طور که بدن را تربیت مى‌کند و سالم مى‌کند، عقل را هم سالم مى‌کند».[۸]

به قول سعدى:

ورنه جان در کالبد دارد حمار[۹]     آدمى را عقل باید در بدن ‌

حقیقتى که امام بر آن تاکید مى‌ورزند، چیزى است که سیاق آیات شریفه قرآن به آن دلالت دارد، آنجا که تلویحا ضرورت همراهى قوت و امانت را متذکر مى‌گردد[۱۰] و تعجب‌برانگیز بودن جسم را از ویژگى‌هاى منافقین مى‌شمارد.[۱۱]

احادیث شریفه معصومین(علیهم السلام)، قلب را امام بدن مى‌دانند و مرض قلب را عامل مرض جسم و سلامتى قلب را عامل سلامتى جسم مى‌دانند.

محور چهارم: منشاى برتر براى کسب قدرت

پاره‌اى از اظهارات امام در خصوص ورزش، به مقوله‌اى اشاره دارد که با مقولات پیشین متفاوت است زیرا در آنجا سخن از ورزش به عنوان یک بعد از ابعاد تربیت بود که امام وفق جدیدترین و صحیح‌ترین اصول و موازین علمى و عقلى، به آن اعتقاد داشتند. اما وقتى سخن از قدرت و توانمندى باشد و از ورزش به عنوان وسیله‌اى براى قوى شدن مطرح شود، امام دیدگاه دیگر دارند.

امام به عنوان عارفى وارسته، اعتقاد راسخ دارند که هیچ چیز جز اتصال به خداوند انسان را قدرت نمى‌بخشد و هر قدرتى جز او، فانى و ناپایدار است و بدون اتصال به قدرت لایزال الهى هیچ تمرین و تربیت و تدبیرى نمى‌توانند ضعف انسان را به قدرت و حقارت او را به عزت و عظمت مبدل سازد.

این که امام از هیچ قدرتى هراس نداشتند و آنها را پوشالى مى‌دانستند، با تکیه بر همین دیدگاه بود و پیروزى انقلاب علیرغم نداشتن هیچ اسلحه‌اى برابر قدرت‌هاى شیطانى که به عظیم‌ترین سلاح‌ها مجهز بودند را با اعتقاد و اتکاء به چنین سرچشمه‌اى لایزال مى‌دانستند و هم از این رو بود کراراً از ورزشکاران مى‌خواست که در قدرتمندى و دلیرى به امام على(علیه السلام) اقتدا کنند و از او الهام بگیرند و به آن حکایت مشهور از امام على(علیه السلام) اشاره مى‌فرمودند که وقتى با نمک و نان جوین خشکیده افطار مى‌کردند، شخصى از ایشان پرسید که چگونه با غذا، آن قدرت در شما هست و حضرت پاسخ فرمودند: که درخت‌هایى که در بیابان هست، محکم‌تر است و صلابتش بیشتر و اینجور نیست که انسان با خوردن قدرت پیدا کند.[۱۲]

امام سرچشمه قدرت و نیرومندى را در ورزش نمى‌جستند بلکه سرچشمه دیگرى براى آن مى‌شناختند و گاه به شکل دعا[۱۳] و گاه به شکل موعظه[۱۴] یا اشکال دیگر[۱۵] ذهن ورزشکاران را به سوى آن معطوف مى‌داشتند و لزوم تهذیب در کنار تربیت بدنى و عقلى را یادآور مى‌گردیدند[۱۶] و از آنان مى‌خواستند که ذکر خدا را در ورزشگاه‌ها تقویت کنند[۱۷] و اخلاق و ذکر ورزشکاران را عاملى براى صدور انقلاب مى‌دانستند[۱۸] نه پیروزى آنها در مسابقات را.

ایشان در قالب دعا، منشا دیگرى را براى قدرت معرفى مى‌کردند و مى‌فرمودند: «خداوند ان شاء الله به شما قدرت زیادتر، قوه ایمان، قوه تهذیب نفس، قدرت بر تسلط بر نفس، عنایت کند».[۱۹]

امام راحل، نه تنها براى قدرت، سرچشمه دیگرى را مى‌شناختند و مى‌شناساندند بلکه برداشت ایشان از مفهوم پیروزى و شکست نیز با برداشت‌هاى عادى متفاوت بود.

ایشان چهره بشاش ورزشکاران را پیروزى مى‌دانستند و مى‌فرمودند: «این چهره‌هاى شما و آن حال بشاشتى که در چهره‌هاى شما دیده مى‌شود، این خودش پیروزى است»… مهم این است که در کنار پیروزى‌ها همان طور که توجه داشته‌اید و دارید، انشاء الله پیروزى بر نفس خودتان هم داشته باشید.[۲۰]

این نگاه امام به مساله پیروزى و شکست و قدرت، از ویژگى‌هاى ایشان به عنوان یک عالم عارف است و بعید نیست اگر از دید بعضى مورخین غربى مانند پرفسور «استالانیلاس» فرانسوى به دور مانده باشد آنجا که مى‌پندارد پیروزى مسلمین صدر اسلام در جنگ‌ها، در اثر مهارت‌هاى آنها در اسب‌سوارى و تیراندازى بوده است[۲۱] و به منشأ اصلى آن که معنویت و ایمان آنهاست، اشاره‌اى نمى‌کند.

این رسول گرامى است که مى‌فرماید:[۲۲]

آیا گمان کرده‌اید که قدرت در حمل سنگ است؟! بى‌تردید قدرت این است که دل شما از خشم سرشار شده باشد و بر آن پیروز شوید.

«ان الحدید لیس من غلبه الناس ولکن الحدید من غلبه على نفسه».[۲۳]

قدرتمند آن کسى نیست که بر مردم پیروز شود بلکه قدرتمند کسى است که بر نفسش پیروز گردد؛ و هم او مى‌فرماید:

«من قو على نفسه تنا هى فى القوه».[۲۴]

آن که در مبارزه با نفسش قوى باشد، به منتها درجه قدرتمندى رسیده است؛ آیا پیروزى در چنین نبردى، جز با قدرت الهى میسر است «انه لا ینال ذلک الا بفضلک».[۲۵]

پى‌نوشت‌ها

۱- امام خمینى، صحیفه امام، ص ۱۸۶، تاریخ سخنرانى ۶/ ۸/ ۵۷، در میان جمعى از ایرانیان.
۲- همان.
۳- همان، جلد ۸، ص ۹۵،‌۹۶، تاریخ سخنرانى ۲۱/ ۳/ ۵۸ در جمع دانشجویان پلیس.
۴- همان، ج ۴، ص ۱۸۹، تاریخ سخنرانى ۶/ ۸/ ۵۷؛
۵- همان، ج ۸، ص ۲۲۲، تاریخ سخنرانى ۳۰/ ۳/ ۵۸ در جمع ورزشکاران و فرهنگیان بابل.
۶- همان، ج ۷، ص ۲۶، تاریخ سخنرانى ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۷- همان، ج ۸، ص ۲۲۲، تاریخ سخنرانى ۳۰/ ۳/ ۵۸ و جلد نهم ص ۷۴؛
۸- همان، ج ۷، ص ۲۶۱، تاریخ سخنرانى ۲۳/ ۲/ ۵۸ در جمع ورزشکاران و فرهنگیان بابل و نیز ج ۱۶، ص ۸۰، تاریخ سخنرانى ۱۶/ ۱۲/ ۶۰ در جمع اعضاى تیم‌هاى فوتبال منتخب تهران.
۹- کلیات سعدى قصاید فارسى ص ۳۳، در مدح امیر انکیاتو.
۱۰- در آیات قرآن کریم هرگاه صفت قوى بودن براى کسى به عنوان مدح ذکر مى‌شود در کنار آن امین بودن را هم ذکر مى‌شود و این کار اشاره به این دارد که قدرت به شرطى حسن است که با امانت و صداقت همراه باشد رجوع شود سوره قصص آیه ۳۶، و سوره نمل آیه ۳۹؛
۱۱- سوره منافقون، آیه ۴؛
۱۲- میزان الحکمه.
۱۳- صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ سخنرانى ۲۱/ ۹/ ۶۰ و نیز جلد ۸، ص ۳۳، تاریخ ۹/ ۳/ ۵۸؛
۱۴- همان، ج ۷، ص ۵۴۱، تاریخ ۸/ ۳/ ۵۸؛
۱۵- همان،‌ ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ سخنرانى ۲۱/ ۹/ ۶۰؛
۱۶- همان، ج ۷، ص ۲۶۱، تاریخ سخنرانى ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۱۷- همان، ج ۸، ص ۳۵، تاریخ سخنرانى ۹/ ۳/ ۵۸، و ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ ۲۱/ ۹/ ۶۰؛
۱۸- همان، ج ۷، ص ۲۶۳، تاریخ ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۱۹- همان، ج ۷، ص ۲۶۳، تاریخ ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۲۰- همان، ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ ۲۱/ ۹/ ۶۰؛
۲۱- مقدمه‌اى بر مبانى تربیت بدنى در اسلام معاونت پرورشى و نیروى انسانى اداره کل تربیت بدنى تابستان ۱۳۶۱، ص ۸۷؛
۲۲- نهج الفصاحه، حدیث ۲۸، و نیز حدیث ۲۹۹، ۳۰۶؛
۲۳- نهج الفصاحه، حدیث ۱۷۹۵؛
۲۴- همان ماخذ، ۹۶، ص ۸۸؛
۲۵- قمى، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان دعاى کمیل.
منبع: ورزش و ورزشکار از دیدگاه امام خمینى(ه)؛ ص۱۱۵

آثار و برکات روزه

مقدمه

خداوند متعال به مقتضای ربوبیت خود، برای تربیت بشر و رساندن او به کمال شایسته خویش، یک سلسله عبادات و وظایف اخلاقی معین فرموده است تا آدمی در سایه عمل به آن عبادات و به کار بستن وظایف، به کمالی که برای آن آفریده شده است، برسد و بهره خود را از نعمات خداوندی به دست آورد؛ زیرا تا هنگامی که بشر، گرفتار رذایل اخلاقی است و کردارهای زشت و ناروا گریبانگیر اوست، نیروهای معنوی و قوای روحانی او همچنان در مرحله استعداد باقی مانده و پا به عرصه فعلیت نخواهد گذاشت و تا چنین نشود و استعدادها ظهور نکند، به دلیل عدم سنخیت با عالم معنا، درک آن لذایذ و نعمت‌ها برای او امکانپذیر نخواهد بود.

ماه مبارک رمضان، فرصت مغتنمی فرا راه انسان قرار می‌دهد تا مجموعه‌ای از عبادات را به عنوان تکلیف انسانی بجا آورده و در پرتو صفای باطن، نورانیت زمین را نیز فزونی بخشد. خاکیان در این ایام و لیالی متبرکه که فاصله زمین به حداقل می‌رسد، آن چنان بال و پر می‌گیرند که برتر از ملائک، حضور گرم ذات اقدس پروردگار را نیز حس می‌کنند. همه این دستاوردها را باید مدیون «روزه» و «امساک» دانست که مهمترین عبادات ماه رمضان است. روزه، ابعاد گوناگونی دارد و آثار فراوانی از نظر مادی و معنوی در وجود انسان می‌گذارد. از این رو، در این نوشتار مختصر برآنیم تا گوشه‌هایی از آثار و برکات عظیم این فریضه الهی را بیان نماییم.

مفهوم روزه

واژه «صوم»، یعنی روزه، در لغت به معنای خودداری از عمل است؛ برای مثال، صوم از خوردن و نوشیدن و…؛ به همین سبب، واژه «صمت» یا سکوت نیز صوم می‌گویند؛ زیرا آن هم خودداری از سخن گفتن است و نیز گفته‌اند هر چیزی که از حرکت باز ماند، آن را صوم می‌گویند و «صامت الریح» به معنای بازماندن باد از حرکت است. بنابراین، اهل صوم در لغت به معنای امساک، پرهیز و خودداری است.(۱)

البته چه بسا در معنای آن، این قید را اضافه کرده باشند که به معنای خودداری از کارهای مخصوصی است که دل آدمی مشتاق آن باشد و اشتهای آن را داشته باشد.(۲)

اما صوم(روزه) در فرهنگ و شریعت دینی، عبارت از خودداری و پرهیز از چیزهایی خاص در زمان معین است.

روزه در قرآن

در قرآن کریم و روایات تعبیرات متعدد از روزه شده، گاهی به عنوان «صبر» به آن سفارش شده است؛ چنان که می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا، استعینوا بالصبر و الصلوه…؛(۳)‌ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از صبر(روزه) و نماز، استمداد نمایید. و زمانی به «سیاحت» چنان که در حالات متقین می‌فرماید: «سیاحت‌کنندگان و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان.»(۴)

و اغلب از آن به «صوم» و «صیام» تعبیر شده، چنان که درباره اصل مشروعیت روزه می‌فرماید:

«یا ایها الذین آمنوا، کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون»(۵)‌ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما واجب شده همان طور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود، شاید با تقوا شوید.

در این آیه شریفه، خداوند مهربان چون بنده‌اش را به روزه‌داری که همراه با مشقت‌هاست تکلیف نمود، در چند مورد نسبت به بنده روزه‌دار تلطف می‌نماید:

۱ـ بنده خویش را به شرف و مدحت «یا ایها الذین آمنوا» ندا کرد، یعنی به ایمان و گرویدن به خویش؛ این گونه خطاب «ای کسانی که ایمان آورده‌اید» به منظور توجه دادن مردم به صفت ایمانشان است، و گرنه می‌فرمود: «ای مردم!»، ولی خواست بفهماند با توجه به این که دارای ایمانید، باید هر حکمی را که از ناحیه پروردگارتان می‌آید بپذیرید، هر چند که بر خلاف مشتهیات، و ناسازگار با عادات شما باشد.

۲ـ «کُتِبَ» را به لفظ مجهول ذکر کرد، گر چه او نوشت و واجب نمود، اما چون روزه با رنج و مشقت همراه است، به خود نسبت نداد، ولی آنجا که رحمت است به خود حواله می‌دهد، مانند، «قل الله کتب علی نفسه الرحمه»(۶) بگو از آن خدا است نوشت بر خویشتن رحمت را، آنچه شاق بود به خود حواله نکرد، ولی آنچه که بنده از آن متأذی است و نقص و معصیت است به خدا نسبت می‌دهد، شرمت باد‌ای انسان که آنچه بد آیند توست و عاملش تو هستی با این وجود آن را به خدا نسبت می‌دهی، نظیر این که گفته شود: خدایا! تو فقیرم کردی، تو بیمارم نمودی و….

۳ـ فرمود: «کما کتب علی الذین من قبلکم» یعنی این روزه فقط بر شما مسلمانان(امت پیامبر اسلام) نهاده نشده، بلکه بر پیشینیان: امت‌های گذشته و قبل از ظهور اسلام، امت‌های انبیاء قبل، چون امت موسی و عیسی و غیر ایشان نیز واجب بوده است.

۴ـ «لعلکم تتقون» که فایده آن به تو برمی‌گردد و شما را به زینت تقوا مفتخر می‌سازد.

تاریخچه روزه

آنچه در تاریخ آمده نشان دهنده این است که روزه فقط بر امت اسلام واجب نشده است، بلکه قبل از اسلام نیز بر امم گذشته واجب بوده است، ولی تفاوت آن در نحوه انجام و زمان آن بوده است. در تفسیر «فخر رازی» درباره چگونگی روزه گرفتن در گذشته چنین آمده است:

«خداوند ماه رمضان را بر یهود فرض کرد، ولی یهود، روزه این ماه را ترک کردند و به گرفتن یک روز اکتفا نمودند و شاید آن همان روز غرق شدن فرعون بوده است.»(۷)

درباره کیفیت روزه نصارا آمده است: اول ماه رمضان را روزه می‌گرفتند و چون با فصل گرما مواجه شدند، آن فصل روزه را تغییر دادند و به ماه‌های شمسی انتقال دادند که ثابت باشد و با تابستان مواجه نگردد. برای این تغییر، ده روز به آن افزودند؛ و آن گاه، سلطانی آمد و برای مشکلی، هفت روز روزه نذر نمود و مردم نصارا آن هفت روز را به روزه مربوطه اضافه نمودند و پادشاه دیگری سه روز به آن افزود که در مجموع روزه نصارا پنجاه روز شد.(۸)

به حضرت یعقوب نیز چنین وحی شد: «خداوند تو را خاضع و روزه‌گیر کرد، طعامی از بهشت به تو داد که نه تو آن را می‌دانستی و نه پدرانت، تا تو را بیاموزد که انسان، تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلمه‌ای که از طرف خداوند صادر شود، انسان زنده می‌شود.»(۹)

آثار و برکات روزه

۱ـ اثر تربیتی، روانی

مهمترین اثر روزه، بُعد تربیتی و روانی آن است. روزه، روح آدمی را تلطیف و اراده انسان را «قوی» و غرائز او را «تعدیل» می‌کند.

از مرتاضان و مهذبان نفوس که از راه‌های مخصوص به خود، به تطهیر روح می‌پردازند گرفته که معتقدند: آنچه نفس را ناخوش آید، باید بدان پرداخت و روزه چنین است تا صوفیان که چله نشینند و از اصولشان امساک است، و عارفان که می‌گویند: اندرون از طعام خالی‌دار تا در او نور معرفت بینی(۱۰) همگی نقش محوری روزه در خودسازی و تهذیب نفس را باور دارند؛ زیرا روزه، تمرین مقاومت و آمادگی روحی در خودسازی است. برای این که اخلاق و تهذیب نفس بر دو پایه استوار است:

الف) تخلیه؛ یعنی پاکسازی و تصفیه روح از عادات ناپسند و آلودگی‌های مادی که مقدمه آن شناخت صفات پسندیده و ناپسند است.

ب) تحلیه؛ یعنی آراستن نفس به صفات پسندیده و مطلوب انسانی، مانند تقوا که از حکمت‌های روزه است «لعلکم تتقون».(۱۱)

روزه، کلاس کسب تقوا است، تمرینی برای متقی شدن است. افرادی که سالیانه، یک دوره یک ماهه‌ای برای شرکت در این پیکار درونی را می‌گذرانند، از آمادگی رزمی و دفاعی بیشتری برخوردارند؛ برای این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شکم‌پرستی و شهوت جنسی را از جمله سه امری برشمرد که پس از خویش، برای امتش نسبت به آنها بیمناک بود.(۱۲)

و نیز از کلام گوهر بار آن حضرت است که فرمود: «اولین چیزهایی که موجب گرفتاری انسان در آتش جهنم است، دهان(ابزار گناهان فراوان)، و فرج(ابزار شهوت جنسی) است».(۱۳)

در ماه مبارک رمضان، از جمله اموری که روزه‌دار باید از آنان پرهیز کند، خوردن و آشامیدن و مسائل جنسی است. او باید در حال روزه با وجود گرسنگی و تشنگی از غذا و آب، از بعضی لذات چشم بپوشد و عملاً ثابت کند که همچون حیوان در بند اصطبل و علف نیست. او می‌تواند زمام امور نفس سرکش را به دست گیرد و با تمرین‌های پیگیر و خستگی‌ناپذیر از رقبه‌های دشوار شکم و شهوت‌پرستی بگذرد و بر هوس‌ها و شهوات خود مسلط گردد.

در حقیقت، بزرگترین فلسفه روزه، همین اثر تربیتی و معنوی آن است. انسانی که انواع غذاها و نوشابه‌ها در اختیار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن می‌رود، همانند درختانی است که در پناه دیوارهای باغ بر لب نهرها می‌رویند، این درختان نازپرورده، بسیار کم‌مقاومت و کم‌دوامند. اگر چند روزی آب از پای آنها قطع شود، پژمرده می‌شوند و می‌خشکند؛ اما درختانی که در لابلای صخره‌ها در دل کوه‌های بیابانها می‌رویند و نوازشگر شاخه‌هایشان در همان اوان رشد و نمو، طوفان‌های سخت و آفتاب سوزان و سرمای زمستان است و با انواع محرومیت‌ها دست به گریبانند، بسیار محکم و پر استقامت و سخت‌کوش و سخت‌جانند.

روزه نیز آدمی را از عالم حیوانات ترقی داده و به جهان فرشتگان صعود می‌دهد.

اگر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «الصوم جنه من النار؛ روزه، سپری است در برابر آتش دوزخ»(۱۴) اشاره به این موضوع است.

و نیز امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «و صوم شهر رمضان فإنه جنه من العقاب»(۱۵) و روزه ماه رمضان، سپر است از عقاب الهی.

یعنی روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصی انسان است، که به وسیله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار حاصل می‌شود.

در روایت آمده که امام علی(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: چه کنیم که شیطان از ما دور شود؟ حضرت فرمود: «الصوم یسود وجهه و الصدقه تکسر ظهره و الحب فی الله و المواظبه علی العمل الصالح یقطع دابره و الاستغفار یقطع وتینه»(۱۶)روزه، روی شیطان را سیاه می‌کند و و انفاق در راه خدا، پشت وی را می‌شکند و دوست داشتن به خاطر خدا و مواظبت بر عمل نیک، دنباله او را قطع می‌کند و استغفار، رگ قلبش را می‌برد.

روان و جان آدمی تنها گذرگاه رحمان نیست، بلکه گام‌های دهشت‌بار شیطان نیز گاه در آن طنین می‌کند. قلب هر چند «حرم» خداست، ولی گاه صدای نامحرم در حریم آن شنیده می‌شود و قاه قاه شیطان، گستره آن را پر می‌کند. چه کنیم تا گناه به قلبمان راه پیدا نکند؟ چه کنیم تا رشته‌های مرئی و نامرئی که دست سیاه شیطان بر گردن دلمان می‌افکند، ما را به سراشیبی جهنم نکشاند؟ چه کنیم که «خودمان» باشیم و شفاف و روشن زندگی کنیم و خدا که آرامگاه همه پروازگران عرصه معرفت و محبت است، آشنای جانمان باشد و یاد او هم سایه لحظه‌ها و فرصت‌هایمان؛ هزاران راه پیش پای نهاده‌اند تا بیراهه و گژراهه ما را نرباید، هزاران نردبان به شوق زیارت قدم‌های ما آغوش گشوده‌اند تا ما اسارت خاک و زمین را نپسندیم و سمت آبی آسمان را گم نکنیم.

آری به فرموده رسول رهبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، روزه، بزرگترین مانع وسوسه‌های شیطان و نردبان صعود و تقرب به پیشگاه خدای متعال است.

روزه، تمرین فشرده و سازنده برای نیکو شدن است. تمرین «گناه‌زدایی» و «خدا آشنایی» است.

فرصت فاصله گرفتن از پرتگاه‌ها و آفات و رهایی از افتادن در مرداب هوس‌خواهی، نفس‌پرستی و شکم‌بارگی است.

یازده ماه خزان‌زدگی و انجماد زمستانی روان و جان، به یک ماه «بهارانه» زیستن، در هم شکسته و رمضان، نورافشانی می‌کند.

۲ـ اثر اجتماعی اخلاقی

نظام طبقاتی و فاصله‌های ژرف میان تهدستان و توانمندان، یکی از عوامل تنش‌زا و نارضایتی در نظام و اجتماعی است که به هر میزان فاصله اختلاف طبقاتی، عمیق‌تر گردد، ناهنجاری‌های اجتماعی و مفاسد اخلاقی افزون‌تر می‌گردند و پیوسته آتش کینه و انتقام گروه تهیدست به واسطه‌های فشارهای اقتصادی و محرومیت‌های اجتماعی نسبت به توانگران شعله‌ورتر می‌شود تا آن گاه که به مرحله انفجار و ناآرامی‌های اجتماعی، می‌انجامد.

شریعت حیات بخش اسلام با تکیه بر اصل «عدالت اجتماعی»، نهایت تلاش و کوشش را در تنظیم روابط جامعه به کار برده و از آنجا که طبیعت بشر به واسطه استعدادها و توانمندی‌های فردی مختلف است، ساعی بوده تا با جعل احکام و دستورهای گوناگون، آن اختلاف طبیعی را نیز به حد اقل برساند. از جمله این احکام، «روزه» است که اولاً به سبب آن، میان تمام افراد جامعه برابری و مساوات ایجاد می‌کند و ثانیا: شرایطی را پدید می‌آورد که تا ثروتمندان با درک موقعیت محرومان، فشارهای اقتصادی و رنج‌های اجتماعی آنان را کاهش دهند و ثالثا: با این اقدام، جامعه را از پریشانی و نارضایتی، پیراسته می‌سازد و روحیه برادری و همگرایی را در میان آنان به وجود می‌آورد. از این رو، هنگامی که «هشام بن حکم» از امام صادق(علیه السلام) فلسفه روزه می‌پرسد، حضرت می‌فرماید:

«انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر و ذلک ان الغنی لم یکن لیجد مسّ الجوع و فیرحم الفقیر لان الغنی کلّما اراد شیئا قدر علیه، فأراد الله تعالی ان یسوّی بین خلقه و ان یذیق الغنی مسّ الجوع و الالم لیرقّ علی الضعیف و یرحم الجائع»(۱۷) به راستی خداوند روزه را واجب کرد، تا به وسیله آن بین تهیدستان و ثروتمندان برابری ایجاد کنند و این برای آن است که ثروتمندان که هرگز درد گرسنگی و فقر را احساس نکرده‌اند، به فقیران رحم آورند، زیرا اغنیاء، هرگاه(خوردنی و آشامیدنی) را اراده نموده‌اند(و هوس هر نوع مأکولات و مشروبات کردند) برایشان میسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نمود» که تا بین بندگانش از فقیر و غنی، مساوات و برابری به وجود آورد، و این که سرمایه‌داران مسلمان گرسنگی و درد فقیران را لمس نمایند تا بر آنان شفقت‌ورزند و ترحم کنند.

یکی از آثار و برکات اخلاقی و معنوی روزه، این است که انسان با گرسنگی و تشنگی، به یاد گرسنگی و عطش روز قیامت می‌افتد و تصمیم می‌گیرد برای آن روز، واپسین توشه‌ای آماده سازد. بنا بر آنچه که از آموزه‌های اصیل اسلامی فهمیده می‌شود، روز قیامت، گرمای طاقت فرسایی دارد. چنان که امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «قدالجمهم العرق؛ عرق مانند لجام، اطراف دهان انسانها را گرفته است.»(۱۸) این نوع تشبیه برای گرمای قیامت، نشانه شدت و سختی آن است. در روایتی دیگر از امام باقر(علیه السلام) درباره آیه شریفه «و الیوم تجزون عذاب الهون» پرسیدند، حضرت فرمود: مراد از «عذاب الهون» تشنگی روز قیامت است.(۱۹)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در «خطبه شعبانیه» می‌فرماید: «و اذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوع یوم القیامه و عطشه»(۲۰) با گرسنگی و تشنگی خویش در روزه رمضان، به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت باشید.

و نیز در روایتی دیگر درباره خصلت‌هایی که خداوند به روزه‌دار عطا می‌کند، چنین می‌فرماید: «أو الخامسه امان من الجوع و العطش یوم القیامه»(۲۱) یکی از خصلت‌های روزه‌دار این است که از تشنگی و گرسنگی قیامت در امان می‌باشد.

در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده که یکی از فلسفه‌های اخلاقی روزه، آزمایش اخلاص انسانهاست. چنان که فرمود: «و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق»(۲۲)خداوند روزه را برای آزمایش اخلاص مردم واجب فرموده است.

معنای این کلام گوهربار حضرت این است که کسی که روزه می‌گیرد و تمامی روز را با وجود این که به انواع خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها دسترسی دارد، در عین حال امساک می‌کند، جز اخلاص به پیشگاه حق تعالی مفهومی دیگر ندارد و کسی که به پیشگاه خداوند متعال اخلاص ورزد، تمامی اوصافی که برای شخص صائم وجود دارد، شامل حالش می‌شود.

۳ـ اثر بهداشتی و درمانی روزه

روزه، افزون بر فوائد تربیتی و اجتماعی و…، فوائد بهداشتی نیز دارد. روزه تمام دستگاه‌های بدن را از خستگی مدام رها می‌سازد، عمر را طولانی می‌کند، به جسم نشاط تازه‌ای می‌بخشد و آدمی را از کسالت و سستی درمی‌آورد، از بیماری و دردها آزاد می‌سازد و چاقی زیاد را از بین می‌برد.

روزه، برای تعویض و تجدید چربی‌های ذخیره شده بدن و کاهش ذخایر چربی گلیکوژنی اعضای مختلف بدن، روش منحصر به فردی است. گویا این که ارزش جنبه‌های معنوی و وظیفه روزه از نظر روانشناسی و بهداشت جسمی بیشتر است.(۲۳)

روزه‌داری که امروزه آن در پزشکی به نام «رژیم»، در موارد مختلفی از بیماری‌ها تجویز می‌کنند، سبب می‌شود که ذخایر مخصوص گلیکوژن یا چربی بدن از نقاط مختلف برداشته شوند و به مصرف احتراق داخلی یا انرژی خارجی و سوخت و ساز آن برسند و مسلم است که بدن در حال روزه ابتدا چربی‌های زیر جلدی را به مصرف رسانده و به تدریج نوبت به چربی‌های احشا می‌رسد، ولی در هیچ صورتی، روزه‌داری، صدمه‌ای به نسوج عضلانی و استخوانی بدن وارد نمی‌سازد، مگر این که انسان مدتها گرسنه بماند و تمام ذخایر بدن از بین بروند، آن گاه نسوج عضلانی مورد استفاده خود بدن واقع می‌شوند.(۲۴)

دکتر «الکسیس کارل» در کتاب «انسان، موجود ناشناخته» می‌نویسد: «با روزه‌داری، قند خون در کبد می‌ریزد و چربی‌هایی که در زیر پوست ذخیره شده‌اند و پروتئین‌های عضلات و غدد و سلول‌های کبدی، آزاد می‌شوند و به مصرف تغذیه می‌رسند.»

وی می‌گوید: «لزوم روزه‌داری، در تمام ادیان تأکید شده است. در روزه، ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعفی احساس می‌شود، ولی در عین حال، کیفیات پوشیده‌ای که اهمیت زیادی دارند، به فعالیت می‌افتند و بالأخره تمام اعضا، مواد خاص خود را برای نگهداری و تعادل محیط داخلی و قلب، قربانی می‌کنند و به این ترتیب روزه، تمام بافت‌های بدنی را می‌شوید(خانه تکانی می‌کند) و آنها را تازه می‌کند.»(۲۵)

دکتر «ژان فروموزان» روش معالجه با روزه را، شست و شوی اعضای بدن تعبیر می‌کند، که در آغاز روزه‌داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد است، دهان بدبو است و گاه آب از بینی راه می‌افتد، که همه اینها علامت شروع شست و شوی کامل بدن است. پس از سه چهارم روز بو برطرف می‌شود، اسیداوریک ادرار کاهش می‌یابد و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده‌ای می‌کند. در این حال اعضا هم استراحتی کافی دارند.

دکتر «تومانیاس» درباره فوائد بهداشتی روزه‌داری می‌نویسد: «فائده بزرگ کم خوردن و پرهیز نمودن از غذاها در مدت کوتاه، آن است که چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده، در مدت یک ماه روزه‌داری مواد غذایی خود را دفع می‌کند و همین طور کبد که برای هضم غذا مجبور است دائما صفرای خود را مصرف کند، در مدت سی روز ترشحات صفراوی را صرف حل کردن باقی مانده غذای جمع شده خواهد کرد. دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا، اندکی فراغت حاصل نموده و رفع خستگی می‌نماید. روزه، یعنی کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینی از سال و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستی است که طب قدیم و جدید را از این جهت متوجه خود ساخته است. به ویژه امراضی که بر دستگاه هاضمه، به خصوص کلیه و کبد عارض می‌شود و به توسط دارو نمی‌توان آنها را درمان کرد، روزه به خوبی معالجه می‌نماید. چنانچه بهترین دارو برای برطرف ساختن سوء هاضمه نیز روزه گرفتن است. بیماری مخصوص کبد نیز که موجب یرقان می‌گردد، بهترین طریق درمانش، همانا روزه گرفتن است؛ زیرا ایجاد این امراض اغلب اوقات به واسطه خستگی کبد است که در هنگام زیادی عمل و فعالیت، نمی‌تواند صفرا را از خود بگیرد.»(۲۶)

دکتر «گوئل پا» فرانسوی می‌گوید: «چهار پنجم بیماری‌ها، از تخمیر غذا در روده‌ها ناشی می‌شود که همه با روزه اصلاح می‌گردد.»(۲۷)

دکتر «آلکسی سوفورین» می‌نویسد: «جسم به هنگام روزه به جای غذا از مواد باقی مانده در بدن استفاده کرده و آنها را مصرف می‌کند و بدین وسیله مواد کثیف و عفونی‌ای که در جسم است و ریشه و خمیره بیماریها از آنهاست، از بین می‌رود. روزه سبب بهبودی همه بیماری‌ها است. بنابراین، شایسته است که جسم خود را به وسیله روزه، نظیف و پاکیزه کنید.»(۲۸)

بیماریهایی را که این دانشمندان توانسته‌اند به وسیله روزه معالجه نمایند به قرار ذیل است: «نوراستنی، التهاب معده، التهاب حنجره، سفلیس، سل، درد چشم، زکام مزمن، درد سینه، نفخ و ورم ریه‌ها، بیماریهای عصبی، لرزش اندام، استسقاء، فلج، کم‌خونی، اضطراب روحی، ضعف عمومی بدن، بیماری کبد ، مالاریا و بالأخره تضعیف غده‌های سرطانی و ترک اعتیاد.»

دکتر «کاریو» آمریکایی می‌نویسد: «هر شخص بیمار باید در سال، مدتی از غذا پرهیز کند؛ زیرا مادامی غذا به تن می‌رسد، میکروب‌ها در حال رشدند، ولی هنگامی که از غذا پرهیز شود، میکروب‌ها رو به ضعف می‌روند.»

وی همچنین می‌افزاید: «روزه‌ای که اسلام واجب کرده است، بزرگترین ضامن سلامتی تن است.»

از مطالب یادشده درباره فایده بهداشتی درمانی روزه در می‌یابیم که امروزه در علم پزشکی به اثبات رسیده که عامل بسیاری از بیماری‌ها، زیاده‌روی در خوردن و آشامیدن و عدم رعایت بهداشت تغذیه است.

پیام‌آور بزرگ اسلام، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) قرن‌ها پیش، این مطلب را در کلامی ژرف چنین فرمود: «المعده بیت کل داء و الحمیه رأس کل دواء»(۲۹) معده، خانه تمام دردهاست و پرهیز و امساک بالاترین داروهاست.

۴ـ اثر عرفانی الهی

در حدیث قدسی(یعنی احادیثی که سلسله سندش منتهی به خود خدای تعالی می‌شود) آمده که خدای تعالی فرمود: «کل عمل آدم هو له غیر الصیام، هو لی و انا أُجزی به»؛ از میان اعمال و عبادات فرزندان آدم، فقط «روزه» برای من است و من پاداش روزه‌ام.

این روایت را شیعه و سنی البته با مختصر اختلافی نقل کرده‌اند و وجه این که روزه برای خدای متعال است، این است که تنها عبادتی است که از امور عدمی تشکیل می‌شود، به خلاف عبادات دیگر، از قبیل نماز، و حج و امثال آن، که از امور وجودی ترکیب می‌یابد و یا حداقل امور وجودی هم در آنها دخالت دارند و روشن است که فعل وجودی نمی‌تواند محض و خالص در اظهار عبودیت عبد و ربوبیت خدای متعال باشد؛ زیرا خالی از نقایص مادی و آفت محدودیت و اثبات انانیت نیست و ممکن است در انجام آن، قصد غیر خدا(ریا) نیز به میان آید و سهمی از آن را برای غیر خدا انجام دهد، چنان که در موارد ریا و سمعه و سجده برای غیر خدا، این آفات مشاهده می‌شود، به خلاف عملی که همه آن نفی است، یعنی روزه که عبارت است از نخوردن، ننوشیدن و ترک بسیاری از مشتهیات دیگر که صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر مادیات می‌بیند، و با خویشتن‌داری خود را از لوث شهوات نفس پاک نگه می‌دارد، و این امور عدمی، چیزی نیست که غیر خدا هم سهمی از آن داشته باشد؛ زیرا امری است تنها میان بنده و پروردگارش(پنهان از چشم دیگران است) و طبعا کسی جز خدا از آن با خبر نمی‌شود.

و این که فرمود: «و انا اجزی به» اگر واژه «اَجزی به» را به صیغه معلوم بخوانیم، یعنی من جزای آن را می‌دهم، آن وقت دلالت می‌کند بر این که در دادن اجر به بنده، کسی میان او و خدا فاصله و واسطه نمی‌شود، همان طور که بنده هم در بندگی و عبادت خدا به وسیله روزه کسی را دخیل قرار نداد، و نگذاشت کسی از روزه‌داریش با خبر شود، چنان که در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا می‌گیرد و بین صدقه‌دهنده و خدا کسی واسطه نیست، و در قرآن کریم نیز آمده: «و یاخذ الصدقات»(۳۰) و فقط خداوند می‌گیرد صدقات را. چنان که در روایتی تصریح شده که همه اعمال آدمی را فرشتگان تحویل می‌گیرند، جز «صدقه» که به طور مستقیم به دست خدا می‌رسد!(۳۱)

و اما اگر «اُجزی به» را به صیغه مجهول بخوانیم، معنایش این می‌شود: خود من(خدا)، جزای روزه قرار می‌گیرم.

علامه طباطبائی(ره) درباره این حدیث می‌نویسد: در این صورت کنایه از نزدیکی روزه‌دار به خدای تعالی است.(۳۲)بر سالکان حق اهل تحقیق پوشیده نیست که این حدیث شریف، دارای معنای بلندی است که سزاوار بود دانشمند بزرگواری چون علامه طباطبائی درباره آن سخن می‌گفت. ولی به هر حال درک معنای این حدیث، بسیار مشکل است؛ زیرا تساوی میان کالا و بهای آن، از بدیهیات عقلایی است و درباره پاداش اعمال بندگان، هر چه خداوند عطا فرماید، تفضل است و کسی از او حق مطالبه ندارد. از این رو، معقول است حق تعالی، عدل جان انسان را، فردوس برین، قرار دهد، آن گونه که فرموده است: «خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریداری می‌کند که(در برابرش) بهشت برای آنان باشد….»(۳۳) یا درباره روزه‌داران آمده است که باب مخصوصی در بهشت دارند، «ان للجنه بابا یدعی الریان لا یدخل منه الاّ الصائمون.»(۳۴)

به هر حال معنای این که خداوند متعال، پاداش روزه‌دار است، «من پاداش روزه‌ام» بدین معناست که خداوند می‌فرماید: من خود را به روزه‌دار می‌دهم؛ خودم را به او می‌دهم، یعنی او را خدایی می‌کنم و این، همان است که در روایت آمده است که اخلاقتان را خدایی کنید.(تخلقوا باخلاق الله) یعنی انسان «خداگونه» شود. چنان که در حدیث قدسی آمده است: «… وقتی که بنده‌ام در اثر عبادت و کارهای شایسته به من نزدیک شود، او را دوست خواهم داشت و در نتیجه آن، من که به توسط من می‌بیند و زبان و دست او هستم، به طوری که او به توسط من می‌گوید و می‌گیرد.»(۳۵)

شایان ذکر است که روزه‌ای این پاداش را دارد که تمام اعضا و بدن و قلب آدمی صائم(روزه‌دار) باشد. در این صورت، شخص به گونه‌ای از مادیات فاصله می‌گیرد و با عالم عقل که نزدیکترین موجود به خداست نزدیک می‌شود تا جایی که فانی در اراده خدا می‌گردد و به مبدأ مطلق اتصال می‌یابد و به مقام صائمین واقعی(خواص الخواص) می‌رسد.

نویسنده: عسکرى اسلامپور کریمى

پى‌نوشت‌ها

۱-ترجمه تفسیر مجمع البیان،ج۲، ص۱۹۹.

۲-تفسیرالمیزان، ج۳، ص۸.

۳-سوره بقره، آیه ۴۳.

۴-سوره توبه،آیه ۱۱۲.

۵-سوره بقره،آیه ۱۸۳.

۶-سوره انعام،آیه ۱۲.

۷-روزه، بهترین درمان بیماریهای روح و جسم، ص۱۴۹.

۸-تفسیر فخررازی، ج۱۵،ص۶۸.

۹-روزه، بهترین درمان بیماریهای روح و جسم، ص۱۵۰.

۱۰-سعدى.

۱۱-سوره بقره،آیه۱۸۳.

۱۲-ر.ک: جامع السعادات، ح۲،ص۴.

۱۳-ر.ک: خصال، ص۷۸،ح۱۲۶.

۱۴-فروع کافی، ج ۴،ص۱۶۲.

۱۵-نهج البلاغه صبحی صالح، ص۱۶۳.

۱۶-بحارالانوار، ج۱۹۶ص۲۵۵.

۱۷-وسائل الشیعه، ج۷،ص۳،ح۱؛من لایحضره الفقیه،ج۲ ص۷۳،ح۱۷۶۶.

۱۸-نهج البلاغه، خطبه۱۱۰.

۱۹-بحارالانوار، ج۷،ص۱۸۶.

۲۰-همان، ج۹۶،ص۳۵۶.

۲۱-همان، ص۲۹۹.

۲۲-نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت۲۴۴.

۲۳-ر.ک: احمد صبور اردوبادی، اهمیت روزه از نظر علم روز، ص۲۹.

۲۴-ر.ک: همان، ص۵۳.

۲۵-روزه، ضیافت نور، ص۵۶.

۲۶-همان.

۲۷-همان.

۲۸-همان.

۲۹-بحارالانوار، ج۶۲،ص۲۹۰.

۳۰-سوره توبه،آیه۱۰۵.

۳۱-تفسیر عیاشی، طبق نقل تفسیر برهان، ذیل آیه مورد بحث.

۳۲-ر.ک: تفسیرالمیزان، ج۲،ص۲۵.

۳۳-سوره توبه،آیه ۱۱۱.

۳۴-بحارالانوار، ج۹۳،ص۲۵۲.

۳۵-اصول کافی، ج۲،ص۳۵۲.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۳۰۹

رفتارشناسى پوشش اسلامى‏

ویژگی‏‏‌های کلی پوشش اسلامی زن‏

حدود و ویژگی‏‏‌های پوشش اسلامی، در هر زمان و مکانی از طریق موارد چهارگانه زیر روشن می‌گردد:

۱- تمام بدن را بپوشاند به غیر از صورت و دست‌‏ها تا مچ.

۲- تنگ نباشد و حجم بدن را نشان ندهد.

۳- رنگ محرک نداشته باشد.

۴- الگو و طرح مهیج نداشته باشد.

شرایط متفاوت و پوشش اسلامی‏

با در نظر داشتن این که اسلام بنا بر شرایط زمانی و مکانی احکام مختلف دارد، با توجه به حضور همه جانبه زنان مسلمان در تمامی فعالیت‏‏‌های اجتماعی، انتخاب نوع پوشش نیز باید با توجه به شرایط موجود حاکم باشد.

۱- فرهنگ ملی حاکم و فرهنگ محلی محیط زندگی زن.

۲- شرایط کاری که می‌خواهد انجام دهد مانند: ورزش، کار در کارخانه، موقعیت سیاسی و کارهای دیپلماتیک، موقعیت فرهنگی و فعالیت‏‏‌های آموزشی، کارهای نظامی افسران پلیس و … .

۳- موقعیت و شأن اجتماعی خود زن (معلم، محصل، خانه‏‌دار، پزشک).

۴- موقعیت شغلی ویژه برخی مشاغل، لباس کار مخصوص می‌طلبد مانند برخی مهندسان و متخصصان. برخی مشاغل می‌بایست موارد امنیتی و لباس ایمنی ویژه داشته باشند حتی یک جراح زن نیز لباس خاص خود را می‌طلبد.

۵ – در نظر گرفتن سن و سال زن (کودک، نوجوان، جوان، بزرگسال و سالخورده).

تعامل پوشش اسلامی با آراستگی ظاهری‏

آراستگی ظاهری، معنایی مساوی نظم و زیبایی و تناسب دارد و رنگ و طرح نماد مهم و اساسی آراستگی است. ولی پرسش اساسی مطرح این است که:

رنگی که محرک نباشد و طرحی که مهیج نباشد و به پوشش اسلامی آراستگی دهد چه رنگ و طرحی است؟ هر زن مسلمان برای گزینش مناسب رنگ و طرح باید با مبحث روانشناسی ادراک رنگ و طرح، آگاهی پیدا کند زیرا این مبحث می‌تواند شناختی از رنگ محرک و طرح مهیج به ما بدهد.

یکی از مصادیق جذابیت، ظاهر و پوشش زن است، اگر رنگ و طرحی داشته باشد، که موجب تحریک و تهییج دستگاه بینایی مرد گردد، پوشش اسلامی نیست. حال باید دانست رنگ‌ها چگونه محرکند و طرح‏ها چگونه مهیج می‌شوند.

رنگ‏‏‌ها دارای سه بعد اصلی می‌باشند:

۱- فام: کیفیتی است که آن را با نام رنگ به بهترین وجه می‌توان توصیف کرد مثل: قرمز و زرد.

بر اساس فام، رنگ‏‌ها به محرک و غیر محرک و سرد و گرم تقسیم می‌شوند:

الف) رنگ گرم: رنگ محرک و تحریک‏‏‌کننده است مانند: قرمز و نارنجی؛

ب) رنگ سرد: رنگ غیر محرک است مانند: آبی و سبز.

رنگ قرمز در تمام فرهنگ‏‏‌ها گرم و تحریک‏‏‌کننده می‌باشد. زیرا به لحاظ روانی بر دستگاه بینایی تمام گونه انسانی اثر یکسانی می‌گذارد.

۲- درخشندگی: مقدار نوری که از هر سطح رنگی بازتابانده می‌شود که سفید درخشنده‌ترین رنگ و سیاه تیره‏‌ترین است.

بر اساس درخشندگی نیز می‌توان رنگ‌ها را به محرک و غیر محرک تقسیم کرد. برخی رنگ‌ها اگر چه سرد هستند اما به دلیل درخشندگی، می‌توانند محرک باشند. چنانچه سفید به لحاظ فام گرم نیست. اما به دلیل درخشندگی دستگاه بینایی را در شب یا روز به شدت تحریک می‌کند. پس زن باید شرایط نور محل‏ه‌ایی که با نامحرم ارتباط دارد نیز در نظر بگیرد. حتی گاهی در برخی مصادیق با وجود آنکه رنگ از نوع فام‏ه‌ای غیر اصلی و سایه‌ای می‌باشد به دلیل درخشندگی و نور محل بازتابش زیبایی و تحریک‌کنندگی خاص دارد.

۳- اشباع: به درجه خلوص رنگ مربوط می‌شود به این معنا که رنگ کاملاً اشباع شده (ارغوانی) اصلاً حاوی خاکستری نیست ولی رنگ اشباع نشده (صورتی) مخلوطی از قرمز و سفید است.

بنا بر شناخت رنگ گرم، و محرک بودن آن، انتخاب رنگ‏‏‌های گرم برای پوشش اسلامی مناسب نمی‌باشد. رنگ‏‌های اصلی و با درجه خلوص بالا شامل: زرد، آبی و قرمز می‌گردد. این رنگ‌ها حاصل رنگدانه‏‌ها(رنگ‏‌های نقاشی) می‌باشند. رنگ‏‌های حاصل از طول موج‏ها شامل: زرد، سبز و قرمز می‌شود.

از ترکیب طول موج‏‏‌های متفاوت رنگ‏‌های جدیدی به وجود می‌آید (ترکیب افزایشی) حال اگر همه سه طول موج زرد و سبز و قرمز ترکیب شوند نور سفید تشکیل می‌گردد. همچنین از ترکیب رنگدانه‏‏‌ها نیز رنگ‏‌های متفاوتی ایجاد می‌شود (ترکیب کاهشی) که اگر سه رنگ اصلی ترکیب شود رنگ سیاه به وجود می‌آید.

در واقع با ترکیب رنگ‌ها می‌توان درجه خلوص را کم یا زیاد نمود و هر چه درجه خلوص کمتر گردد، تحریک آن رنگ کمتر می‌شود مگر آنکه درخشندگی زیاد باشد و یا در تقابل با رنگ دیگری قرار گیرد.

۴- تضاد رنگ‌ها: تقابل یا تضاد رنگ‌ها، ملاک دیگر در تحریک و عدم تحریک رنگ‌ها می‌باشد. دو رنگ متضاد در کنار یکدیگر تصاویر را به شدت تحریک‌کننده می‌نماید. رنگ‏‌های اصلی قرمز و سبز دو رنگ متضاد می‌باشند. همچنین زرد و آبی دو رنگ متضاد دیگر هستند. البته رنگ‏‌های سایه‌ای و غیر اصلی نیز می‌توانند در تقابل یکدیگر قرار گرفته و باعث تحریک بینایی شوند.

نمود طرح‏

نماد دیگر در آراستگی ظاهری پوشش، طرح و الگوی آن است. آنچه از بیان روایات حاصل می‌گردد این نکات می‌باشد:

۱- پوشش به بدن نچسبد(تنگ نباشد).

۲- بدن‏ نما نباشد.

۳- پوشش با زیورها و برش‏‌های خاص باعث تحریک چشم نگردد.

طراحی دوخت یکی از رشته‏‏‌های مربوط به این بحث است که با برش‏‌های متفاوت از پارچه، لباس‌‏ها و پوشش‏‏‌های زیبا را عرصه می‌دارند. اگر طرح و الگو تنگ نباشد بدن‏نما هم نباشد اما محرک و مهیج باشد مناسب پوشش اسلامی نخواهد بود.

تعامل پوشش اسلامی و آراستگی درونی‏

داشتن پوشش اسلامی، فعل اخلاقی است و ضمانت اجرایی این فعل مانند سایر عبادت‏‌ها، ایمان و باورهای نهادینه شده در درون بانوی مسلمان می‌باشد.

همچنان که روح همه عبادت‏ها در اسلام یاد و توجه به خداوند است، پوشش نیز با هدف یاد و رضای حضرت حق به فعلیت می‌رسد. و این قداست فرق بین گزینش زن مسلمان و غیر مسلمان (با هدف امنیت فردی) می‌گردد.

همان گونه که قبل از همه افعال عبادی، عقیده در نهاد مسلمان شکل گرفته، پشتوانه پوشش نیز اعتقادی است که بر دو پایه ی: الف) عقل و ب) علم، استوار می‌شود.

عقل در جهت رضای خدا پوشش را برمی‏ گزیند و با علم به حدود الهی موقعیت‏‏‌ها را تجزیه و تحلیل می‌نماید و همچنین آگاهی‌های دیگر را تحلیل و بررسی می‌نماید و به گزینش مناسب پوشش در شرایط متفاوت می‌رسد.

در نظام شخصیتی زن مسلمان مولکول عقیدتی ویژه‌‏ای به نام قداست پوشش وجود دارد، هر گاه فعل ارزشمند پوشش رخ می‌دهد، تعادل روانی بر اثر هماهنگی فکر و عمل و همچنین لذتی معنوی و سرشار به خاطر کسب رضای خدا در روان زن حاکم می‌گردد.

پوشش، محصول معنویتی خاص و ویژه جنس زن می‌باشد، و آراستگی روحانی از این لذت و بهره بی‏ مانند تنها نصیب زن مسلمان می‌شود.

زن مسلمان با ایمان، اعتماد به نفس، اراده و علم در مقابل تردیدها، شبهه‏‏‌ها و هجمه‏‏‌های فرهنگی رسانه‏‌ای و ماهواره‌‏ای برخوردی عالمانه و مقتدرانه خواهد داشت و حتی به مقابله و مبارزه‏ای علمی و مجتهدانه می‌پردازد.

برگرفتن پوشش اسلامی به خاطر ترس و تقلید(همرنگی با جماعت)، نه تنها روح را به معنویت و تعادل نمی‌آراید، بلکه منجر به تعارض‌های روانی و خودنمایی و تظاهرها می‌گردد. این تعارض درون و بیرون فرد را فرسوده می‌سازد. به محض عدم ترس و تقلید(هم‏رنگی با جماعت) فرد پوشش اسلامی خود را کنار می‌گذارد.

شاید بتوان با تقلید کودکانه و ترس‏‏‌های کودکی پوشش را بر ظاهر دختر افزود، اما پس از رفع این دو عامل در موقعیت دیگر به سادگی پوشش خود را کنار می‌نهد.

بنابراین باید پوشش اسلامی را بر اساس تربیت دینی در فرد و در دوره‏‏‌های خاص نهادینه کرد.

هر دوره تربیتی خود دارای سه محور اصلی است:

۱- هدف تربیتی متناسب دوره خاص.

۲- برنامه‌ریزی دقیق و کارآمد برگرفته شده از علوم تربیتی و روانشناسی.

۳- شیوه‏‏‌های اجرایی به مقتضای سن دختر.

موجود انسانی از هنگام تولد تا مرگ، دوره‏‏‌های شناختی و سطوح استدلالی اخلاقی و رفتاری متفاوت دارد به شرح زیر:

از تولد تا دو سالگی‏

در طول این دوره، تجارب بسیار متنوع و گوناگونی از خود و محیط و افراد در کودک سازماندهی می‌شود. کودک ملاک رفتار خود را تقلیدهای کلامی و رفتاری از اطرافیان قرار می‌دهد. در جهت شناخت محیط و وسایل و اشیا تلاش می‌نماید. فقط کافی است چند بار رفتاری از مادر خود یا بزرگ‏تر ببیند، چون آینه تقلید می‌کند.

کودک از نظر رشدشناختی، به توانایی‏‏‌های ویژه این دوره می‌رسد که همزمان با تدابیر تربیتی می‌تواند تمرین و سرآغازی برای پوشش باشد.

۱ – کودک خود را از اشیا تمییز می‌دهد بنابراین تمییز بین خود و جانماز و چادر نماز مادر، هر کدام از این موارد می‌تواند یک وسیله بازی محسوب شود. هیچ اشکالی ندارد مادر اجازه دهد کودکش برای لحظاتی با چادر نماز و سجاده‏ اش مشغول بازی شود.

۲- کودک خود را به عنوان فاعل اعمال خویش می‌شناسد و شروع به فعالیت‏‏‌های هدفمند می‌نماید. روسری و پارچه‏‏‌های رنگین در اختیار کودک گذاشته شود تا او مشغول فعالیت دلخواه گردد. به طور معمول روسری و پارچه را بر سر عروسکش می‌کند و یا خود آنها را به سر می‌نماید.

۳- به مفهوم پایداری شی‏ء دست می‌یابد. درک می‌نماید که اشیا حتی وقتی حواس را تحریک نمی‌کنند باز هم وجود دارند. اگر چادر و روسری هم پنهان باشند، گاهی با اشاره آنها را درخواست می‌کند، پس باید در اختیارش گذاشته شود.

در دسترس بودن این موارد پوششی مانند: چادر، روسری، مقنعه و دیدن نحوه سر کردن مادر یا اطرافیان تمرینات گاه گاهی کودک است. در این سن مناسبت دارد که لباس‌های تنگ که مانع تحرک کودک می‌باشد به کودک پوشانده نشود یا لباس‌های نیمه عریان به بهانه گرما به کودک نپوشانند.

یادآوری این مطلب ضروری است که کودک باید لباس‌‏هایی با رنگ‏‌های گرم و جنس پارچه از الیافی نخی باشد. برای پرورش قدرت انتخاب بهتر است لباس‏هایش در دسترسش باشد تا گاه گاه خود لباس برای پوشیدن انتخاب نماید.

دو تا هفت سالگی‏

در این دوره رشدشناختی وارد مرحله دیگری شده است؛ همچنین با آغاز اولین گام از استدلال اخلاقی همراه می‌باشد. بازی‌ها شکل ‏یافته‌تر، هدفمندتر و همچنین قابل پیش‌بینی می‌گردد. اسباب و وسایل خود را طبقه‌بندی می‌کند.
رشد، زبان و گفتار ارتباط را ساده‌تر نموده، خواسته‌هایش را به بیان خودش با بزرگ‏ترها در میان می‌گذارد و سریع‏تر خواسته‏‌هایش برآورده می‌شود از دو سالگی به بعد وارد محیط‏‌های دیگری غیر از خانواده می‌شود، که خود امری قابل طرح و برنامه‌ریزی است. نگرش‏‏‌های کودک بسیار خودمحور است؛ حس مالکیت در او به شدت در حال شکل‏‏‌گیری است که در نهایت باعث اعتماد به نفس در وی می‌گردد.

در این دوره اهداف دیگر تربیتی نیز توسط مادر و مربی توانمند دنبال می‌شود.

از نظر اخلاقی جهت‌گزینی فعالیت‏‏‌ها بر اساس دو محور است:

۱- اجتناب از تنبیه (اطاعت از قوانین به منظور اجتناب از تنبیه)

۲- دریافت پاداش (همنوایی برای دریافت پاداش و مزایا)

در امر پوشش داشتن چون می‌خواهیم کودک را به انجام فعلی ترغیب نماییم بهتر است با تشویق‏‌ها، تحسین‏‏‌ها و در قالب بازی و فعالیت مورد پسند کودک او را به انجام و همراهی خود برانگیزیم.

هدف در این دوره:

در آخر این دوره کودک هر گاه در موقعیت حضور با نامحرم قرار می‌گیرد پوشش را برگیرد.

برنامه‌ریزی:

وجود داشتن روسری، مقنعه و چادرهای با رنگ‌های گرم و شاد و طرح‏‏‌های مرسوم در دسترس کودک علاوه بر مانتوها و لباس‌های آزاد و با رنگ‏‌های متنوع و گرم؛ این پوشش‏‏‌ها در انتخاب کودک باشد که کدام را برگزیند.

بهتر است در منزل نیز لباس‌های دختر بچه رنگ‏‌های شاد و گرم داشته باشد و همچنین رنگ‌های دیگری که آرام‏بخش است. دختر بچه همچنین باید شاهد پوشش‏‏‌های رنگین مادر در منزل نیز باشد. پوشش مادر نیز الهام‏ بخش کودک است.

شیوه اجرا:

مادر یا مربی باید با قالب‏‏‌های مورد پسند کودک، ارتباط‏‌ها را برقرار کند.

۱- خود مادر یا مربی باید پوشش مناسب اسلامی داشته باشد.

۲- برای کودک از اصل محبت و تشویق استفاده گردد.

۳- زبان داستان، شعر و مسابقه در هنگام لباس پوشیدن و بیرون رفتن از منزل ابزاری برای پوشاندن کودک باشد (نه این که اگر نپوشی تو را نمی‌برم).

۴- مراقب رفتار پوششی مربیان در مهد کودک نیز باشیم. زیرا کودک را دچار تعارض و حیرت در رفتار می‌نماید.

۵ – برای عروسک کودک نیز لباس‏ها و پوشش‏‏‌های زیبا و رنگین تهیه کنیم و خود گاهی با آن بازی کنیم.

۶- در هنگام بازی در پارک یا خیابان کودک را به پوشش خاص محصور نسازیم. برای دختر بچه ۴ یا ۵ ساله یک مانتو شلوار رنگین و یک مقنعه راحت کافی است. تعصب به پوشیدن چادر نشان ندهیم. حتی داشتن یک پیراهن و شلوار و یک روسری راحت هم کفایت می‌کند.

۷- بازی با رنگ‌ها و آشنا کردن کودک با رنگ‏‌های اصلی و فرعی و ترکیب و تضاد رنگ‌ها، خریدن سه قوطی کوچک گواش و یک قلم و یک کاغذ تنها وسایل مورد نیاز برای ایجاد توانمندی خاص است.

۸ – برخورد داشتن کودک و افراد با پوشش متفاوت به شرطی که مادر یا مربی بتواند هوشمندانه و مدبرانه با کودک ارتباط کلامی داشته و بتواند دیدگاه کودک را دریافت و دیدگاه درست را ارائه دهد.

برای نمونه می‌آوریم، کودک می‌گوید: «مامان فلان خانم چقدر لباسش یا چهره‌‏اش زیبا بود، مادر باید متوجه باشد و بپرسد کودک از چهره خوشش آمده یا از آرایش؟ و بعد برایش توضیح هم بدهد مثلاً چون مردی اینجا نبود اشکال ندارد ولی اگر در خیابان بود اشکال داشت. یا اگر در خیابان و محل‏ه‌ای عمومی کودک با این مسائل روبرو می‌شود وقتی به خانه رسیدند، حتماً مادر خود و دخترش را لباس زیبایی به تن کنند و آرایش متناسب هم برای خود و کودکش داشته باشد و عنوان کند که چون هیچ کس در خانه نیست ما دو تا اشکال ندارد برای هم زیبا باشیم».

هفت تا یازده سالگی‏

در این دوره تحولی در رشدشناختی رخ می‌دهد. کودک می‌تواند به طور منطقی فکر کند، مسائل را تجزیه و تحلیل ساده بر اساس سود و زیان‏‏‌های مادی نماید. از نظر استدلال اخلاقی نیز جهت‌گزینی فعالیت‏‏‌ها بر دو اساس دیگر می‌باشد:

۱- الگوی دختر خوب بودن (همنوایی تا از عدم تأیید دیگران در امان باشد).

۲- وابستگی به مراجع قوانین (قوانین اجتماعی را رعایت می‌کند تا از توبیخ مراجع قدرت و احساس گناه در مورد انجام ندادن وظایف در امان باشد).

در این دوره بیداری وجدان آغاز می‌شود. عقل به کار و بیدار است. در واقع سه پایه از مبناهای تربیت دینی استوار می‌گردد.

همزمان ورود به مدرسه، محیط دیگری نیز تجربه می‌کند، از نظر روانشناسی این دوران آرام و فرمان پذیر است به شرط آنکه در خانه آنچه نباید ببیند، نبیند و آن را که شایسته نیست شنیدنش، نشنود بسیار حساس و ظریف است. اگر چه با توجه به پیشرفت ارتباط و اطلاعات، تبادل اطلاعات در سنین قبل از بلوغ انجام می‌گیرد، که می‌بایست اینجا دیگر مادر هم به عنوان یک دوست و همراز با دختر خود به گفتگو و ارتباط بپردازد.

عدم تعارض بین دو محیط مدرسه و خانه بسیار مهم است، حتی گاهی تعارض میان سه محیط یا چهار موقعیت واقع می‌گردد؛ قوانین خانه، قوانین مدرسه، قوانین همسالان، و آنچه در جامعه و رسانه‏‏‌ها است.

سرگردانی و حیرت در گزینش هویت بزرگ‏ترین آسیب اجتماعی و روانی برای دختر را به وجود می‌آورد. برای مثال:

۱- پوشش بر اساس قوانین مدرسه و لباس فرم.

۲- پوششی که مادر و پدر می‌پسندند.

۳- پوشش همسالان.

۴- پوشش‌های رسانه‏‌ای: تلویزیون، سینما، اینترنت، ماهواره.

خانه و مدرسه اگر همنوا و هماهنگ حرکت نمایند، و همچنین گروه همسالان نیز با نظارت‏‏‌های غیر مستقیم هدایت شوند، در واقع یک پایگاه در مقابله با موقعیت چهارم یعنی رسانه ‏ها خواهیم داشت که با تدابیر دیگری قابل کنترل نسبی می‌باشد.

هدف این دوره تربیتی‏

استفاده از آرامش این دوران و بیداری عقل و وجدان در جهت رساندن به‏:

۱- گزینه‌های عقلی در اندیشه دختر.

۲- برداشتن گام‏‏‌های اولیه اخلاقی و خدایی کردن فعل پوشش.

برنامه‌ریزی تربیتی متناسب‏

چون عقل بیدار شده و از نظر منطقی تحلیل و تجزیه‏‏‌های ساده را انجام می‌دهد؛

۱- کودک را با مفاهیم رضای خدا و دوستی خدا آشنا کردن.

۲- کودک را متوجه ارزشمندی وجودش ساختن و این که در نهادش عنصری ذی‏‌قیمت است (روح و قدرت‏‏‌های معنوی).

وجدان بیدار شده، میل به حق و خیر و کمال در او پدیدار گشته، در تلاش برای رسیدن به الگوی دختر خوب بودن است. با شیوه‏‏‌های اجرایی مناسب او را در انجام افعال خوب یاری کنیم.

اجرای برنامه‏

۱- افعال خوب را اگر پرسید برای او با حوصله بیان کنیم.

۲- او را متوجه خوب بودن افعال ارزشمندی چون چادر سر کردن‏ هایش کنیم.

۳- در محیط‏‌های متعارض، او را با محبت بیشتر و توجهات و احترام در حضور دیگران تأیید کنیم.

۴- برخی آگاهی ‏ها با کلام است و برخی با رفتار مربی قابل انتقال می‌باشد.

۵ – ارتباط باید تأییدی و محترمانه و با محبت فراوان باشد، رفتارهای ما از هر فرمان آمرانه‌‏ای مهم‏تر و اثرگذارتر است.

یازده سالگی به بعد

از نظر منطقی و رشدشناختی گزاره‏‏‌های مجرد را متفکرانه بررسی می‌کند و فرضیه‏‏‌های خود را می‌آزماید. به استدلال اخلاقی بالاتر می‌رسد، می‌تواند درک کند خصلت نیک چه لذتی دارد.

هدف تربیتی این دوره‏

لذت و بهره معنوی این فعل را دریابد، در تلاش باشیم که لذت‏‏‌های معنوی را با وجودش درک کند به ویژه تمرین داده شود که چادرش را به رسم عادت بر سر نکند بلکه به خاطر رضای خدا بپوشد.

برنامه‌ریزی این دوره‏

گاه گاه او را متوجه سازیم نیت خود را اصلاح کند تا از چادر سر کردن نیز مانند مواقع دیگر لذت ببرد. اگر دختر، خود به رسم عادتی که از طریق تربیت در او ایجاد کردیم، چادر سر می‌کند، به او بفهمانیم باید سعی کند از چادر سر کردن هم لذت ببرد. اگر چه تعادل روانی دارد اما هنوز به بهره معنوی نرسیده است.

اجرای برنامه‏

اجرای این برنامه چون کاملاً درونی و معنوی و روحانی است، با شناختی که مادر از دختر خود دارد و با پرسش‏‏‌های خود، باید او را در رسیدن به این مرحله ترغیب کند.

عوامل درونی پوشش اسلامی‏

نقش تربیت دینی تاکنون این بود که با نظم دادن به رفتار پوششی دختر به مدل‌های درست و انضباطی و همراه با رشد تفکر و اخلاق، گام‌های اولیه بیداری عقل و وجدان برداشته شد و جهت عوامل بیرونی پوشش اسلامی پایان یافت.

آنچه از نظر عامل درونی پوشش اسلامی مطرح است مربوط به کوشش و تلاش خود دختر و زن است و باید به اخلاق و اعتقاد خود عمق دهد که با افزودن علم و فهم دینی و تفقه به اخلاق و اعتقاد استحکام و قوام می‌دهد.

راه کارهای فردی برای گذراندن این مراحل و رسیدن به بالندگی و وارستگی آن می‌باشد؛ فرد همواره علل درونی زیر را تقویت نماید.

۱- تقویت جنبه فعل پوشش به این که کاری عبادی و خدایی است نیت خود را دائماً تقویت کند که برای خدا باشد و به اخلاص برسد.

۲- تقویت اراده به سبب ایمان به هدف میسر است اگر اراده خود را ضعیف می‌یابد ایمان خود را تقویت نماید.

۳- حس حقیقت‏ جویی خود را و روح علمی و پژوهشی خود را تقویت نماید و دایم تلاش برای این داشته باشد که انتخابش عقلایی و علمی گردد هرگز به آنچه از کودکی به او توصیه شده بسنده ننماید و همیشه بداند آنچه که می‌داند کم است و اندوخته او اندک بنابراین گنجینه دانش خود را از علوم مرتبط با پوشش اسلامی افزایش دهد.

۴- در هر رفتار عبادی این امور مهم است: الف) مشارطه ب) مراقبه ج) محاسبه د) معاتبه.

الف) مشارطه: با خود شرط کند: ۱- در جنبه اندیشه توانمند شود ۲- در جنبه عملی نیز توانمند گردد ۳- در جنبه معنوی نیز بهره‌مند گردد.

ب) مراقبت کند: به اهداف تعیین شده در مشارطه خود برسد و آنها را پیگیری کند.

ج) محاسبه: محاسبه کند چقدر به اهدافش نزدیک و یا دور شده است.

د) معاتبه: اگر تقصیری کرده و از اهداف دور شده خود را مجازات نماید.

کامل شدن فعل پوشش اسلامی‏

پوشش اسلامی، باعث امنیت اجتماعی است، برای کامل شدن این فعل عبادی و رسیدن به یک آراستگی درونی می‌بایست افعال دیگری نیز ملازم این فعل باشند.

زن باید علاوه بر پوشش اسلامی در گفتار و رفتار و نگاه نیز مراقب خود باشد.

پوشش اسلامی ظاهر زن است، و گفتار و نگاه و رفتار ابزار ارتباطی بانوی مسلمان به شمار می‌آید.

الف) گفتار: آیه ۳۲ سوره احزاب: می‌فرماید با مردان نرم و نازک سخن مگویید.

ب) رفتار: نحوه راه رفتن، حرکات دست و گردن و برگرداندن چهره از نوع رفتار است که می‌تواند جلب توجه نماید.

ج) نگاه: آیه ۳۱ سوره نور زنان را از نگاه به مردان نهی می‌نماید.

این افعال به طور مختصر آورده شد اما مصادیق آن در فرهنگ‏‏‌ها نیز معنای دیگری شاید پیدا کند که به آنها نپرداختیم و تنها به جهت آنکه تکمیل‏‌کننده فعل پوشش با هدف تأمین امنیت فردی و اجتماعی و همچنین اعمال عبادی هستند عنوان گردیدند. تربیت دینی در این افعال نیز نقش دارد.

نویسنده: فاطمه الهی ‏تبار

منابع:‏
 
۱- قرآن.
۲- وسائل الشیعه، ج‏۲، باب ۲۱، ص‏۳۰۲۸۲٫
۳- کافی، ج‏۵، ص‏۵۲۶، ح‏۳٫
۴- عروه الوثقی، ص‏۱۸۴٫
۵ – تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری.
۶- گامی در مسیر تربیت اسلامی، دکتر رجبعلی مظلومی.
۷- زمینه روانشناسی هیلگارد، نویسندگان: ریتاال. اتکینسون، ریچارد سی. اتکینسون، ادواردای، اسمیت، داریل ج. بم، سوزان نولن – هوکسما، مترجمان: دکتر محمدنقی براهنی، دکتر بهروز بیرشک، مهرداد بیک، دکتر رضا زمانی، دکتر سعید شاملو، دکتر مهرناز شهرآرای، دکتر یوسف کریمی، نیسان گاهان، مهدی محی‏الدین ،دکتر کیانوش هاشمیان.
 
منبع: ماهنامه پیام زن؛ شماره ۱۹۴؛ اردیبهشت ۱۳۸۷

نگاه نهج ‏البلاغه به نوجوانان

اشاره

دوره نوجوانى، حساس‌ترین و با اهمیت‌ترین دوران زندگی انسان است که معمولاً بین سنین ۱۲ الى ۱۸ سالگى می ‏باشد. در این دوره، فرد، نه کودک و نه هنوز به درستى بالغ شده است و دوره بحرانى زندگى خود را می‏ گذراند که گاهى رفتار و اعمال کودکانه او، موجب آزار بزرگترها و گاهى رفتار عاقلانه او، باعث تحسین و تعجّب آنها می‏ شود.

نوجوان در سنینى قرار دارد که به درستى نمی ‏داند چه باید بکند؟ کدام شیوه را در زندگى خود برگزیند؟ برخى بزرگترها به او می ‏گویند: تو هنوز بچّه ای! گاهى دیگران به او می ‏گویند: تو دیگر بزرگ شده ‏اى چرا کار بچّه‏‌گانه از تو سر می‏ زند؟ او خود را در این امر و نهی، سرزنش و عتاب، حیران می‌بیند.

نهج ‏البلاغه، یکى از برترین کتابى است که به اخ ‏القرآن(برادر قرآن) شهرت یافته است. این کتاب «آن چنان بزرگ و با عظمت است که دست عقول بشر به این آسانى به آن نمی‏ رسد. دلیل آن همین است که این کتاب، تراوش روح با عظمت کسى است که مظهر اسم اعظم خداوند است، معلّم جبراییل، قرآن ناطق و بزرگ‏ترینِ مفسّران و تربیت شده پیامبر عظیم ‏الشّأن است.»۱

سخنان حضرت على(علیه‏ السلام) که نهج‏ البلاغه بخشى از آن می‏ باشد، از نظر قواعد ادبى و لفظى و اخلاقى، در حدّ معجزه است و تا کنون هیچ کلام بشرى به پاى آن نرسیده و با آن برابرى ننموده است. ابن ابی‏ الحدید معتزلى ـ شارح بزرگ نهج ‏البلاغه ـ در مقدّمه کتاب خود می‏ نویسد: «به حق، سخن على(علیه‏ السلام) فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق می ‏باشد.»

نهج البلاغه، مشحون از مواعظ و حکم آموزنده درباره موضوعات مختلف از جمله «نوجوانان» است که به کارگیرى آن، مهم‏ترین راه ‏حل جهت تربیت و سعادت می‏ باشد.

در بحث «نگاه نهج ‏البلاغه به نوجوانان» به محوره‌اى زیر اشاره خواهد شد:

الف: نوجوان و تربیت.

ب: نوجوان و عبادت.

ج: نوجوان و الگوپذیری.

د: نوجوان و دوست‏یابی.

ه: نوجوان و سیاست.

و: نوجوان و گناه.

الف) نوجوان و تربیت

در تربیت نوجوانان، باید به چند اصل تربیتى توجّه نمود؛ از جمله: شناخت مسائل این نسل، توجّه به پایه‏ هاى خُلقى این نسل، توجّه به اصل محبت و انس و دوستى با نوجوانان و پرهیز از اعمال قدرت و اجبار.

علی(علیه ‏السلام) دوران نوجوانى را از سه جهت بسیار حسّاس بیان می‏ کند:

اوّل این که قلب نوجوان مانند زمین، خالى و مساعد است که هر چه در آن بکاری همان درو می‏ کنی:

«انّما قلب الحدث کالأرض الخالیه مهما اُلقى فیها من کلّ شی‏ء قبلته»۱۹ و دوم این که دوران نوجوانى را زودگذر می‏ داند و گوش زد می‌فرماید سریعاً آن را دریابید: «بادر شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک»۲۰ سوم این که شیطان در این زمان، به نوجوان زیاد روى می ‏آورد و لازم است براى آن، پناهگاه خوبی در نظر گرفت که بهترین پناهگاه، قرآن کریم، ائمه(علیهم‏ السلام) و ادعیه می‏ باشد

علی(علیه‏ السلام) به تربیت نفس توجّه ویژه‏ اى دارد و می‌فرماید: «اى مردم! خودتان عهده‌دار تربیت نفس خویش باشید و آن را از کشیده شدن به طرف هوسها و عادات ناروا باز دارید.»۲ و نیز می‌فرماید: «زنهار! زنهار! در تربیت و سازندگى خویشتن تلاش کن».۳

امام علی(علیه ‏السلام) به پدران نیز توصیه می‏ کند:

«با فرزندان خود دوست شوید؛ زیرا مودّه الآباء قرابه بین الأبناء؛ دوستى میان پدران، سبب خویشاوندى میان فرزندان است».۴ و نیز به علت تأثیر خانوده‌ها بر شخصیت نوجوانان، سفارش می‏ کند:

«روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خانواده‏‌هاى صالح و خوش ‏سابقه، برقرار ساز».۵

امام تأثیر محیط و جامعه را در تربیت فرزندان، به ویژه نوجوانان، گوشزد می‏ کند و می‌فرماید:

«و اسکن الأمصار العظام فانّها جِماع المسلمین، و احذر منازل الغفله و الجفاء و قلّه الأعوان على طاعه اللّه؛ در شهرهاى بزرگى که مرکز اجتماع مسلمانان است، مسکن گزین و از محیط و جوامعى که اهل غفلت و ستمکارى در آنجا هستند و یارانِ مطیع خدا کمتر در آن نواحی یافت می‏ شوند، بپرهیز.»۶

ب) نوجوان و عبادت

طرز ارائه مسائل مذهبى به نوجوانان، اهمیت بسیارى دارد. امور مذهبی را به گونه‌اى باید به آنها ارائه داد که آنها احساس کنند در زندگی روزمره، این امور قابل پیاده شدن است. و باید علم و دین را توأمان به نوجوانان آموخت.

«عبادت»، مهم‏ترین بخش اصول اسلام می‏ باشد و در نهج ‏البلاغه، به بندگى خدا و عبادت، توجّه و تأکید بیشتر شده است. عبادت اثرات دنیوی بسیارى دارد که از جمله آن، آرامش روانى و سلامت نفس می‏ باشد.

علی(علیه‏ السلام) می فرماید: «در تمام امور زندگى خود، خداوند را اطاعت کن؛ زیرا اطاعت از خداوند، بر هر کارى مقدّم است. نفس خود را به سوى عبادت بکشان و با آن، مدارا کن.»۷

از مهم‏ترین ارکان عبادت، نماز و روزه و عمل به قرآن می ‏باشد. على(علیه ‏السلام) توجّه به نماز و روزه و خواندن قرآن را گوشزد فرموده، از جمله: «نماز، گناهان انسان را می‏ ریزد»۸، «بهترین وسیله نزدیکى به خداوند، روزه ماه مبارک رمضان است»۹ و «حقّ فرزند بر پدر، این است که نام نیکویی براى او انتخاب کند، اخلاق و ادب به او بیاموزد و قرآن را به او آموزش دهد».۱۰

ج) نوجوان و الگوپذیرى

«الگوها» در تربیت، تأثیر بسیار زیادى دارد و هر چقدر الگو محبوب‏ تر باشد، تأثیرپذیرى آن نیز بیشتر است. حضرت على(علیه‏ السلام) از یک طرف بهترین الگو براى نوجوان و جوان می ‏باشد، چون امام دوران کودکى و نوجوانى را در کنار پیامبر اکرم(صلی‏ الله ‏علیه و‏ آله و سلم) گذراند و رفتار او را براى خود الگو قرار داده است؛ لذا می‌فرماید:

«پیامبر(صلی‏ الله‏ علیه و‏ آله و سلم) مرا از دوران کودکى تحت تربیت خود گرفتند و هر روز، یک اخلاق نیکو را به من تعلیم و دستور می ‏دادند.»۱۱

قرآن کریم به مسلمانان خطاب می‌‏فرماید: «رسول خدا(صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله و سلم)، یک الگو و سرمشق کامل می‏ باشد.» و حضرت على(علیه‏ السلام) و فرزندانش، بهترین الگو براى نوجوانان و جوانان می‏ باشند. از این رو با تبیین سیره زندگى امام، می‏ توان امام را در تمام مراحل به عنوان الگو انتخاب کرد.

امام تأثیر محیط و جامعه را در تربیت فرزندان، به ویژه نوجوانان، گوشزد می‏ کند و می ‏فرماید: «و اسکن الأمصار العظام فانّها جِماع المسلمین، و احذر منازل الغفله و الجفاء و قلّه الأعوان على طاعه اللّه؛ در شهرهای بزرگى که مرکز اجتماع مسلمانان است، مسکن گزین و از محیط و جوامعى که اهل غفلت و ستمکارى در آنجا هستند و یارانِ مطیع خدا کمتر در آن نواحى یافت می ‏شوند، بپرهیز.

باید توجّه نمود افرادى که در سمت مربّى و معلّم نوجوان می‏ باشند، الگوى مناسب در تربیت‏ اند و نوجوان آداب زندگى را غالباً از اطرافیان ـ به ویژه مربّیان ـ فرا می‏ گیرد. پس لازم است آنها خود را با الگوى برتر تطبیق نمایند و نفس خود را اصلاح سازند، و عملاً به تربیت نسل جدید بپردازند. على(علیه‏ السلام) می‌فرماید: «هر کس که خودش را در منصب رهبرى مردم قرار دهد، لازم است قبل از تعلیم دیگران، نفس خودش را اصلاح کند.»۱۲

د) نوجوان و دوست‏یابى

نوجوان به داشتن «دوست»، احساس نیاز می‏ کند و از این ‏رو باید او را در انتخاب دوست یارى نمود. دوست به حدّى در یک نوجوان تأثیر دارد که او خود را همرنگ دوستش می‏ کند و حتّى از لباس، رفتار و کلام او تقلید می‏ نماید.

داشتن دوست، نوجوان را از تنهایى که ممکن است افسردگى و انزوا را در برداشته باشد، می ‏رهاند. امام على(علیه السلام) در نهج ‏البلاغه به یافتن «دوستان خوب» اشاره می ‏فرماید و تأکید دارد که: دوستان را ابتدا مورد آزمایش و امتحان قرار دهید و وقتى دوستی را خوب یافتید، او را از دست ندهید. امام(علیه‏ السلام) می‌فرماید:

«عاجزترین مردم، کسى است که از به دست آوردن دوست، ناتوان باشد و از او عاجزتر، کسی است که دوستانِ به دست آورده را ترک گوید.»۱۳

نوجوان وقتی دوستى را یافت و یا درصدد یافتن دوستانى می‏ باشد، باید به چند مسأله توجّه نماید:

ابتدا این که به آراء و افکار دیگران احترام بگذارد و خود، فردى فروتن و متواضع باشد. و دیگر این که در دوستی، افراط و تفریط روا ندارد که ثمره آن، پشیمانى و ثمره دوراندیشى و میانه روی، سلامت و رستگاری است.۱۴ و سوم این که راستگو بوده و به عهد خود وفا نماید، چون «هر کس امانت‏دار نباشد ضرر کرده و به مقصد نمی‏ رسد»۱۵ و چهارم این که با دوستانش خوشرو بوده و حُسن خُلق را سرمشق خود قرار دهد. امام على(علیه‏ السلام) می‌فرماید: «اکرم الحسب حُسن الخلق؛ برترین خویشاوندی، خوشرویى و حُسن خلق است.»۱۶

اما به پیروان خود گوشزد می ‏فرماید: «از دوستى با افرادى که ضعیف‏ العقل و بدعمل هستند، بپرهیز؛ زیرا انسان را با دوستش می‏ شناسند.»۱۷

و یا می‌فرماید: «از رفاقت با کسانى که افکار و ظاهر اعمالشان ناپسندیده است، برحذر باش؛ چرا که آدمى به رویه و روش رفیقش خو می‏ گیرد و به افکار و اعمال او معتاد می ‏شود.»

ه) نوجوان و سیاست

نوجوان و جوان که پرجمعیت‌ترین بخش هر جامعه ـ به‏ ویژه جهان‏ آسیایی و آفریقایى را تشکیل می‏ دهد، طبعاً باید با «سیاست» آشنا بوده و نقش برجسته‏ اى در امور ادارى ایفا نماید و نظام سیاسى حاکم نیز با حُسن نیت، اعتماد این قشر عظیم را به خود جلب سازد.

آری، لازم است با تشکیل جلسات متعدّد، جوانان و نوجوانان را با مسائل سیاسی آشنا کرده و نقش قدرت‏‌هاى سلطه‌گر را به آنها گوش زد نمود و آنها را آزاده بار آورد. حضرت در این‏ باره می‌فرماید:

«بنده دیگران مباش، خداوند تو را آزاد آفریده است.»۱۸

اما به پیروان خود گوش زد می‌فرماید: «از دوستى با افرادى که ضعیف‏ العقل و بدعمل هستند، بپرهیز؛ زیرا انسان را با دوستش می‏ شناسند.»

و) نوجوان و گناه

علی(علیه ‏السلام) دوران نوجوانى را از سه جهت بسیار حسّاس بیان می ‏کند:
اوّل این که قلب نوجوان مانند زمین، خالى و مساعد است که هر چه در آن بکارى همان درو می‏ کنی: «انّما قلب الحدث کالأرض الخالیه مهما اُلقى فیها من کلّ شی‏ء قبلته»۱۹
و دوم این که دوران نوجوانى را زودگذر می‏ داند و گوشزد می‌فرماید سریعاً آن را دریابید: «بادر شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک»۲۰
سوم این که شیطان در این زمان به نوجوان زیاد روى می ‏آورد و لازم است براى آن پناهگاه خوبى در نظر گرفت که بهترین پناهگاه، قرآن کریم، ائمه(علیهم‏ السلام) و ادعیه می ‏باشد و گرنه، گناه انسان را در دنیا و آخرت رسوا می ‏سازد و برکت را از مال او برمی ‏دارد و ناراحتی‏ هاى روانى را نصیبش می‏ سازد. از نظر على(علیه‏ السلام) هر گناهى در زندگی، آثار سویی دارد، مثلاً: دروغ، ایمان را از انسان دور می‏ کند۲۱؛ فحش و بدزبانی، زهد را دور می ‏سازد و سخن‏ چینی، رابطه دوستى را از بین می‏ برد.۲۲

پی‌نوشت‌ها
۱- وصیت‏نامه سیاسى ـ الهى امام خمینی(ره)
۲- نهج البلاغه، حکمت ۳۵۹
۳- همان، نامه ۳۰
۴- همان، حکمت ۳۰۸
۵- همان، نامه ۵۲ و ۵۳
۶- همان، نامه ۶۹
۷- همان.
۸- همان، خطبه ۱۹۹
۹- همان، خطبه ۱۱۰
۱۰- همان، کلمات قصار، ش ۳۹۹
۱۱- همان، خطبه ۲۳۴
۱۲- همان، کلمات قصار، ش ۷۳
۱۳- همان، حکمت ۱۲
۱۴- همان، حکمت ۱۸۱
۱۵- همان، خطبه ۱۹۹
۱۶- همان، حکمت ۳۸
۱۷- همان، نامه ۶۹
۱۸- همان، نامه ۳۱
۱۹- شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۹۰
۲۰- همان، ص ۲۴۹
۲۱- نهج ‏البلاغه، خطبه ۸۶
۲۲- همان، کلمات قصار، ش ۲۳۹
 
نویسنده: حسن قریشى کرین
منبع: ماهنامه کوثر، شماره ۵۹؛ با تلخیص و تصرف