تنبیه

نوشته‌ها

پرخاشگری و درمان آن

بسیاری از پژوهش‌های انجام شده، بیانگر آن است که نوجوانان و جوانانی که پرخاشگر هستند، در دوره کودکی از طرف والدین خود مورد پرخاشگری زیادی قرار گرفته‌اند.

تعریف و بیان موضوع

به طور کلی، روان‌شناسان در مورد تعریف پرخاشگری، با هم توافق ندارند. موضوع اصلی آن‌ها این است که آیا پرخاشگری را باید بر اساس پیامدهای قابل مشاهده تعریف کرد، یا بر اساس اهداف کسی که پرخاشگری را از خود بروز می‌دهد(اکبری، ۱۳۸۵: ۱۸۹).

روان‌شناسان اجتماعی نیز اگر چه پرخاشگری را به صورت «آسیب‌رسانی عمدی» تعریف می‌کنند، ‌اما آن‌ها می‌دانند تعیین این که آیا عملی که باعث آسیب وارد شدن به دیگری شده است از روی قصد و عمل بوده یا نه، کاری بسیار دشوار است(بارون و همکاران، ‌۱۳۸۸: ۶۱۹).
به هر حال، ‌در لغت نامه فارسی، پرخاشگری به معنای «ستیزه‌جویی» آمده است. اتکینسون معتقد است که: «پرخاشگری رفتاری است که قصد آن، ‌صدمه زدن جسمانی و زبانی به فرد دیگر و نابود کردن دارایی اوست».
باندورا نیز پرخاشگری را رفتاری می‌دانست که از نظر اجتماعی مخرب و صدمه زننده است و ارونسون در این خصو می‌گوید: پرخاشگری از ویژگی‌های فطری و غریزی است و انسان، ‌حیوانی پرخاشگر و ستیزه‌جو می‌باشد» (شکاری، ‌۱۳۸۳: ۹۰). اما بهترین و جامع‌ترین تعریفی که از پرخاشگری ارائه شده، تعریف براون(BROWN) است. از نظر او «هر عمل و رفتاری که به طور مستقیم در جهت هدفی و به منظور آزار و اذیّت رساندن به دیگران که مایل نیستند مورد آزار و اذیت قرار گیرند اعمال شود» پرخاشگری نامیده می‌شود (صادقی و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۳۱).

پرخاشگری به منزله مفهومی کلی‌تر از تهاجم(INCURSION) به ندرت موضوع بررسی‌های جامع در روان‌شناسی یا در بخشی از آن یعنی روان تحلیل‌گری واقع شده و به طور کلی به نحو چشمگیری جای آن در فهرست مجموعه‌های مربوط به تحول کودک خالی است.
کمیابی بررسی‌های مربوط به این موضوع، چند دلیل دارد. عمده‌ترین دلیل آن، بی‌تردید مربوط به این امر است که تحول پرخاشگری یا کینه، مانند تحول لیبیدو یا عشق نیست و بر خلاف آنچه بر مبنای الفاظ به ذهن متبادر می‌شود، در این زوج‌های متضاد، ‌مفاهیم قرینه یکدیگر نیستند. چرا که در واقع آنچه در جریان تحول تغییر می‌کند و متحول می‌شود، ‌پرخاشگری به خودی خود نیست؛ بلکه مهار کردن و ظرفیت هدایت آن به راه‌های اجتماعی قابل قبول است. به عبارت دیگر، چیزی که تغییر شکل می‌دهد، «من» است.
دلیل دیگر نیز مربوط به تردیدهایی است که در سطح نظری بین روان تحلیلگران، ‌روان‌شناسان و رفتارگرایان وجود دارد (دادستان، ۱۳۸۶ :۶۸). در مجموع می‌توان گفت پرخاشگری، یک نوع مکانیسم روانی است که در آن، ‌فرد به طور ناخودآگاه فشارهای ناشی از محرومیت‌ها و ناکامی‌های خود را به صورت واکنش‌هایی چون: حمله، ‌تجاوز، رفتار کینه‌توزانه و پرخاشگرانه نشان می‌دهد و تنها در صورتی که این رفتارها تحت کنترل قرار گیرند، حرکت رشد، ‌طبیعی و مطلوب خواهد شد(اکبری، ۱۳۸۵: ۱۹۱-۱۸۹).
البته باید به این واقعیت اعتراف کرد که پرخاشگری، بخش مشترکی از زندگی اجتماعی است، زیرا کمتر کسی را می‌توان یافت که با بیان‌های تند و انتقادهای شدید، به دیگران آزار نرسانده باشد یا در هنگام خشم، رفتار خشن انجام نداده باشد. همچنین ممکن است فردی برای تلافی از دشمن منتظر فرصت مناسبی باشد تا کینه خود را خالی کند.

تبیین‌های مربوط به پرخاشگری

دانشمندان در خصوص پرخاشگری، نظرات مختلفی را ارایه کرده‌اند. به عنوان مثال گفته‌اند:

الف- پرخاشگری، یک رفتار غریزی است

کهن‌ترین و شاید شناخته شده‌ترین تبیین در مورد پرخاشگری انسان، نظریه غریزه است که بیان می‌کند انسان به گونه‌ای نامشخص برای رفتار پرخاشگرانه برنامه‌ریزی می‌کند.
مشهورترین صاحب نظران این دیدگاه، زیگموند فروید است. به باور فروید، پرخاشگری عمدتاً ناشی از سرکوب غرایز است که به سوی خود و آزار به خود متوجه شده و سپس به آزار دیگران می‌پردازد(احمدی، ۱۳۸۲: ۱۳۵و ۱۳۶). او معتقد بود که ریشه‌های پرخاشگری را باید در آرزوی مرگ یا غریزه مرگ جست و جو کرد که بر همه اشخاص حاکم است(صادقی و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۲۹).
کنراد لورنز (KONRALD LORENZ-1966) نیز معتقد است که پرخاشگری اساساً ‌از یک غریزه جنگیدن ذاتی ناشی می‌شود که تضمین می‌کند تا قوی‌ترین نرها جفت‌گیری کرده و ژن‌های خود را به نسل بعدی منتقل کنند(بارون و همکاران، ۱۳۸۸ :۶۲۱). برخی از روان‌کاوان نیز عقیده دارند پرخاشگری غریزی است و به عنوان تلاشی برای رسیدن به تخلیه هیجانی و رهایی از تمایل‌های پرخاشگرایانه متراکم شده به وجود می‌آید.

ب- پرخاشگری یک رفتار اجتماعی است که یاد گرفته می‌شود

نظریه یادگیری اجتماعی بر اهمیت یادگیری رفتار پرخاشگرانه از الگوها تأکید دارد. از این نظریه بیشترین حمایت پژوهشی به عمل آمده است(ویتیگ، ‌۱۳۸۶ :۱۸۹). هواداران این دیدگاه بر این واقعیت تأکید دارند که پرخاشگری، پدیده‌ای خطرناک و بی‌ثبات است که می‌بایست به عنوان یک رفتار اجتماعی یاد گرفته شود.
در مقابل نظریه غریزی بودن پرخاشگری، ‌این نظریه معتقد است که انسان‌ها با مجموعه‌ای از انگیزه‌های پرخاشگری و پاسخ‌های خشن پا به عرصه حیات نمی‌گذارند، بلکه هم چنان که اشکال پیچیده دیگر رفتار را یاد می‌گیرند، رفتار پرخاشگرانه را نیز باید یاد بگیرند(احمدی، ۱۳۸۲ :۱۳۶و ۱۳۷). چنانچه دیده می‌شود مردم فرهنگ‌های مختلف، به شیوه‌های خاص خود مثل: کونگ فو، ‌تفنگ دولول و یا سرنیزه به دیگران حمله می‌کنند. (صادقی و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۳۱).

پ- پرخاشگری یک سائق خارجی است

برخی از روان‌شناسان اجتماعی اعتقاد دارند که پرخاشگری، از یک سائق خارجی برای آسیب رساندن به دیگران ناشی می‌شود. طبق این دیدگاه، ‌شرایط خارجی متفاوت، انگیزه‌های نیرومند برای انجام رفتار خشونت‌آمیز ایجاد می‌کند و سائق پرخاشگری به تهدید علنی علیه دیگران می‌انجامد. این نظریه فرضیات ناکامی پرخاشگری را مورد بررسی قرار داده و اذعان می‌دارد که ناکامی سائق پرخاشگری را تحریک می‌کند و این سائق به هدف‌های گوناگون و به ویژه به منابع ناکامی حمله کرده و آسیب می‌رساند (احمدی، ۱۳۸۲: ۱۳۶و ۱۳۷).
نظریه ناکامی پرخاشگری بیانگر این مسئله است که به دنبال ناکامی، پرخاشگری بروز خواهد کرد. البته باید به خاطر داشت که پرخاشگری می‌تواند حالت پرخاشگری پنهان یا آشکار داشته باشد. یعنی ممکن است هدف پرخاشگری، خود فرد یا دیگری باشد. افزایش افسردگی، یأس و دلزدگی جوانان، انحراف‌های اجتماعی، فرار از خانه، اعتیاد، الکلیسم، ‌خودکشی و مانند این‌ها جلوه‌هایی از پرخاشگری پنهان هستند که متأسفانه در جامعه ایران نیز رو به فزونی است (منطقی، ۱۳۸۳ :۱۶۵). از آن جایی که موقعیت‌های بیرونی بیشتر از گرایش‌های ذاتی در شیوع پرخاشگری نقش دارند، بنابراین در خصوص احتمال پیشگیری از این رفتار، شاید بتوان گفت که نظریه سائق، خوش‌بینانه‌تر از نظریه غریزه است(صادقی، و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۳۰).

اَشکال پرخاشگری

پرخاشگر بودن، به معنای حمایت از خود به شیوه‌ای است که در آن به حقوق دیگران تجاوز می‌شود. ‌رفتار پرخاشگرانه به صورت معمول تنبیه‌گرایانه، ‌سرزنش‌آمیز، ‌تحکیم‌جویانه و خصمانه است و می‌تواند تهدید، توهین و حتی تنبیه بدنی را شامل شود. حتی لبخند تمسخرآمیز، عبارت طعنه و غیرت نیز نوعی پرخاشگری است(اسفندیار، ۱۳۸۸: ۷۸).
رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است به شکل‌های مختلف دیگری نیز از قبیل: برانگیختگی بیش از حد، ‌نگاه‌های تند و خشن، به هم فشردن دندان‌ها، ‌ایجاد مزاحمت کردن و حالت دفاعی به خود گرفتن، دیگران را سرزنش کردن، ‌نظم کلاس و مدرسه را به هم ریختن، دروغگویی، دزدی، عدم رضایت از رابطه خود با اطرافیان، ‌از مدرسه و معلم خاطره خوش نداشتن‌، فرار از مدرسه و منزل(صادقی و مشک‌بید حقیقی ۱۳۸۵: ۹).
آزار و اذیت دیگران، شکستن یا پاره کردن وسایل منزل، دشنام دادن به دیگران، مخالفت کردن، ‌پرت کردن اشیاء، تحقیر دیگران‌، بی‌ادبی، ‌پای‌کوبی روی زمین، ‌غرغرکردن، ‌فریاد زدن‌، انزوا و سکوت، ‌در خود فرو رفتن همراه با بغض کردن، غذا نخوردن و گریه کردن جلوه‌گر شوند. هم چنین بعضی از نوجوانان و جوانان با بلند کردن موهای خود، ‌کتک زدن خود، ‌کوبیدن سر به دیوار و یا به جای زنگ زدن برای ورود به منزل بااستفاده از مشت و لگد، ‌پرخاشگری خود را ابراز می‌کنند. علاوه بر این‌ها، ‌پرخاشگری ممکن است بدنی باشد. مانند: لگد زدن و گاز گرفتن.
یا این که لفظی باشد. مانند: فریاد زدن و رنجاندن. از طرفی، ‌پرخاشگری ممکن است به صورت تجاوز به حقوق دیگران نیز ظاهر شود. مانند: چیزی را به زور از دیگری گرفتن. به هر حال‌، رفتار پرخاشگرانه بروز عکس‌العمل‌های منفی را به دنبال دارد که احساسات نوجوان را تشدید می‌کند(اکبری۱۳۸۵: ۱۸۹).
اکثر روان‌شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت پرخاشگری‌ها را بر اساس نسبت، ‌قصد و انگیزه پرخاشگری تقسیم‌بندی می‌کنند؛ به طوری که آن‌ها بین پرخاشگری خصمانه که تنها هدفش آسیب رسانی است، با نوعی از پرخاشگری که هدفش کسب پاداش، پول و مقام است تفاوت قائل هستند(شکاری، ۱۳۸۳: ۹۱).
از طرفی دیگر، ‌پرخاشگری ممکن است به صورت فردی یا گروهی باشد. در پرخاشگری فردی نوجوان یا جوان نسبت به هم سن و سال‌های خود پرخاشگری نشان می‌دهد؛ اما این پرخاشگری به صورت فردی و معمولاً به دور از پنهان کاری است. در پرخاشگری جمعی، فرد سعی می‌کند با کسانی که هم جنس و هم فکر او هستند، ‌به صورت متحد و گروهی اقدام به پرخاشگری کند و در صورت بروز دعوا و کتک کاری، به صورت جمعی و گروهی عمل می‌کنند(اکبری، ۱۳۸۵ :۱۹۶).
نوع دیگری از پرخاشگری، ‌پرخاشگری رابطه‌ای است که موجب حذف اجتماعی و آزار سایرین می‌شود. پرخاشگری رابطه‌ای دارای همان الگوی رفتاری پرخاشگری جسمانی است که به آسیب و آزار دیگران از راه روابط می‌انجامد. این نوع پرخاشگری به روابط دوستانه آسیب می‌رساند و کنار گذاشته شدن فرد از گروه همسالان را در پی دارد. کودک پرخاشگر، با پخش شایعات و بدگویی یا وادار کردن سایرین به قطع رابطه دوستانه، موجب حذف یک فرد از گروه می‌شود که قربانی این نوع رفتار، دچار مشکلات سازگاری روانی اجتماعی خواهد شد(شهیم، ۱۳۸۶ :۲۶۵).

عوامل مؤثر در بروز پرخاشگری

نانجل، ‌اردلی کارپنتر و نیومن (NANGLE ,ERDLEY,CARPENTER&NEWMAN-2000) پلگرینی و لانگ(PELLEGRINI & LONG-2002) و بونیکا، ‌یشوا، ‌آرنولد، ‌فیشر و زلجو (BONICA ,YESHOVA,ARNOLD,FISHER&ZELJO-2003) مسئله پرخاشگری را یکی از مهمترین مسائل دوره نوجوانی (عاشوری و همکاران، ‌۱۳۸۷ :۳۹۰) معرفی کرده‌اند که ناشی از عوامل مختلفی است. از جمله:

* ناکامی
مهمترین عامل در ایجاد پرخاشگری از میان همه موقعیت‌ها، ‌صرف نظر از عوامل فیزیولوژیکی ناکامی است. اگر فردی در رسیدن به اهداف خود با شکست مواجه شود، ناکامی حاصل شده احتمال پاسخ پرخاشگرانه را در او افزایش می‌دهد(زرگری مرندی، ‌۱۳۸۵ :۶۸).

* محیط زندگی
به این نکته مهم باید توجه داشت که همه انواع خشونت‌ها، اساساً‌ نتیجه عملکرد مغز و عموماً ناشی از وضعیت محیط زندگی فرد است. به بیان دیگر، ‌ریشه خشونت را می‌توان در تداوم تاریخی مبارزه و مقابله انسان با خطرها و تهدیدهای محیط زندگی فرد دانست که بر تفکر و رفتار او و چگونگی برخورد وی با تهدیدها و خطرها اثر می‌گذارد. برای مثال، مردانی که برای دفاع از خود به خشونت ترغیب می‌شود تمایل بیشتری برای پرخاشگری دارند و در مقابل تهدیدهای جزئی، پاسخ خشونت‌آمیز می‌دهند(لطف آبادی، ۱۳۸۵: ۱۷۵و ۱۷۶).
مسائل فرهنگی مربوط به نقش جنسی تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که مسائل فرهنگی مربوط به نقش جنسی، رشد رفتار پرخاشگرانه در پسرها را تقویت می‌کند. بر اساس الگوهای فشار نقش جنسی، انتظارات ضد و نقیض از نقش جنسی بسیاری از مردان را در وضعیت غیر ممکن قرار می‌دهد. پسران و مردان از این که از عهده نقش جنسی خود بر نمی‌آیند، اغلب احساس شرم می‌کنند. گاهی این احساس شرم به رفتارهای دیگری مانند پرخاشگری منتقل می‌شود که قدرت‌بخش‌تر هستند. این گرایش، با الکسی تیمیا یعنی عدم توانایی در تعریف احساسات که در میان مردم مرسوم است، ‌تقویت می‌شود(میکوچی، ۱۳۸۳: ۲۰۱).

* تنبیه‌های والدین و مربیان
بسیاری از پژوهش‌های انجام شده، بیانگر آن است که نوجوانان و جوانانی که پرخاشگر هستند، در دوره کودکی از طرف والدین خود مورد پرخاشگری زیادی قرار گرفته‌اند و این عمل را به نوعی رفتار مناسب در ذهن خود حک کرده‌اند و رفتار پرخاشگرانه در آن‌ها رشد و تجلی یافته است و این مطلب برای آن‌ها چنان تداعی می‌شود که «آنچه را که من انجام می‌دهم، انجام بده، نه آنچه را می‌گویم، زیرا رفتار عملی بیشتر از بیان تئوری مطالب اثر می‌گذارد». به همین دلیل تنبیه، عامل فزاینده و تقویت‌کننده پرخاشگری است، زیرا علاوه بر این که سبب خشم و احتمالاً پرخاشگری کودک می‌شود، شخص تنبیه‌کننده نیز الگوی نامناسبی برای پرخاشگری کودک خواهد شد.

* تأیید رفتار پرخاشگرانه
عده‌ای از افراد، پرخاشگری و زورگویی را تقبیح نمی‌کنند، ‌بلکه آن را نشانه شهامت و قدرت در فرد می‌دانند. این افراد، ‌اعمال پرخاشگرانه خود و دیگران را مثبت، موجه و حتی لازم می‌دانند و به آن صحه می‌گذارند.

* تشویق رفتار پرخاشگرانه
گاهی اوقات برخی از والدین و مربیان به بهانه دفاع از خود به کودکشان می‌گویند: «از کسی کتک نخوری»، «توسری‌خور نباشی» و مواردی از این قبیل که به طور وضوح به جای نشان دادن رفتارهای منطقی در مقابل برخورد با موانع، شخص را به پرخاشگری بی‌مورد تشویق می‌کنند(اکبری، ۱۳۸۵ :۱۹۳-۲۰۰).

* عوامل فرهنگی
پرخاشگری اغلب به وسیله اعمال یا گفته‌های دیگران برانگیخته می‌شود، اما می‌تواند به وسیله عوامل فرهنگی مثل: باورها، ‌هنجارها و انتظارهای یک فرهنگ خاص که حاکی از آن است که پرخاشگری مناسب یا شاید حتی تحت شرایطی الزامی است نیز برانگیخته شود (بارون و همکاران، ۱۳۸۸ :۶۵۲-۶۲۸).

* تماشای خشونت
مطالعات مختلف حاکی از نقش بسیار زیاد تماشای برنامه‌های خشونت‌آمیز بر رفتار پرخاشگرانه است. به طور مثال، پژوهشی که به وسیله لینز و همکاران(LEYENS ET AL -1957) انجام شد، ‌دو گروه از دانش‌آموزان در معرض مجموعه‌ای از فیلم‌های گوناگون قرار گرفتند. گروهی از آن‌ها هر روز پنج فیلم خشن و گروه دیگر پنج فیلم غیر خشن مشاهده کردند. پس از مشاهده فیلم‌ها، ‌رفتار دو گروه در فعالیت‌های روزمره مورد بررسی قرار گرفت. گروهی که در معرض تماشای فیلم‌های خشن قرار گرفته بودند به شیوه‌های گوناگون رفتار پرخاشگرانه از خود نشان دادند. در پژوهش دیگری که توسط فیلیپس(PHILIPS-1983) انجام شد، ‌وی به این نتیجه رسید که میزان کشتارها در آمریکا در روزهای بعد از مسابقات بوکس سنگین وزن به گونه معناداری افزایش یافته است(احمدی، ۱۳۸۲: ۱۳۹-۱۴۰). وود، ‌وانگ و کاچر(WOOD ,WONG & CHACHERE-1991) نیز نشان دادند که در مورد پسرها، ‌تماشای خشونت می‌تواند پرخاشگری در روابط شخصی را به ویژه در کودکان افزایش دهد، که البته ۲۸ بررسی مشابه نیز این نتیجه‌گیری را تأیید کرده است (اتکینسون‌، اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۵ :۴۱۸).
در ایران نیز پژوهشی با عنوان «تأثیر بازی‌های ویدیویی بر پرخاشگری دانش‌آموزان پسر سال پنجم مقطع ابتدایی شهرستان خرم آباد» ثابت کرد گروه‌های مورد آزمایش که پرخاشگرانه بازی کرده بودند، نسبت به گروه گواه، افزایش معناداری در پرخاشگری نشان داده اند(اکبری، ۱۳۸۵: ۲۰۰).

* تضاد در دستورات والدین
وقتی والدین، فرزند خود را به انجام کاری فرمان می‌دهند ولی بلافاصله او را از انجام آن کار باز می‌دارند و یا برعکس، کاری را که برای او تحریم کرده‌اند دوبار تجویز و باز تحریم می‌کنند، این بی‌دقتی، کودک را مردد و نگران می‌کند و ممکن است موجب پرخاشگری کودک شود.

* ناهماهنگی در روش تربیتی
اگر قوانین خانه هماهنگ و ثابت نباشد، کودک متوجه می‌شود که گاهی اوقات می‌تواند قوانین را زیر پا گذاشته، نافرمانی کرده و در برابر تغییرات مقاومت کند. به همین خاطر زمانی که تصمیم بگیرد، می‌تواند تشویق‌ها و تنبیه‌ها را که مشخص شده نادیده گرفته و پرخاشگری کند. گسستگی کانون خانواده، ‌فشار روانی و استرس (نساجی زواره، ۱۳۸۵ :۵۰و ۵۱). مقابله با تهدیدهای جسمی و روانی، نیاز شخصی نوجوان و جوان برای کسب قدرت(لطف آبادی، ۱۳۸۵: ۱۷۵و ۱۷۶)، هیجان طلبی بالا (شمس اسفند آباد، ۱۳۸۴ :۲۸)، دوگانگی و تضادهای درونی(نجفی پور، ۱۳۸۸: ۵۸)، یادگیری اجتماعی و مشاهده وقایع و اتفاقاتی مانند: درگیری‌های اجتماعی، ‌محدودیت‌های اجتماعی، تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها، ‌زندگی در ارتفاعات خیلی بلند، تغذیه ناقص، جنگ (اکبری، ۱۳۸۵ :۱۹۳-۲۰۰)، در دسترس بودن ابزارهای پرخاشگری مانند اسلحه در محیط زندگی شخص، شلوغی و سروصدا، ‌برانگیختگی جنسی تحت شرایطی خاص، مشکلات و محرومیت‌های اقتصادی، صدمات و آسیب‌های مغزی(صادقی و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۴۶-۵۵)، بروز مکرر اضطراب و فشارهای روانی (حیدریان، ‌۱۳۸۳: ۷۲)، حذف رقیب، ‌تشدید ناراحتی‌ها و تکرار آن (احمدی، ۱۳۸۲: ۱۳۸)، تربیت نادرست، کمبود عاطفه و محبت، (برکوویتز،۱۳۸۸ :۱۴۱)، انتقاد تند و غیر موجه، برتری‌نمایی و اظهارات اهانت‌آمیز به خصوص نسبت به خانواده، بالا بودن دمای هوا و مصرف الکل، از دیگر عوامل مؤثر در بروز پرخاشگری به شمار می‌روند (بارون و همکاران، ۱۳۸۸: ۶۵۲ -۶۲۸).

آثار و پیامدها

آنچه که باعث توجه پژوهشگران به پرخاشگری شده است، پیامدهای این گونه رفتارها مانند: ایجاد تصویر منفی در میان همسالان و معلمان، طرد از سوی همسالان، افت تحصیلی، مصرف مواد مخدر و به طور کلی بزهکاری در نوجوانان می‌باشد. نوجوانان پرخاشگر معمولاً توان مهار رفتار خود را ندارند و معیارها و ارزش‌های جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کنند به راحتی زیر پا می‌گذارند. در بیشتر موارد والدین و اولیای مدارس با آن‌ها درگیری پیدا می‌کنند و گاهی نیز از مدرسه اخراج می‌شوند (عاشوری و همکاران، ۱۳۸۷ :۳۹۰).
همچنین پرخاشگری ممکن است موجب ایجاد خطر برای شخص پرخاشگر و دیگران شود و او را به آثار و عوارضی چون، وجود حالت نگران‌کننده، تنفس سریع و نبض تند، کند که بسیار خطرناک است، اختلال در دستگاه گوارشی، فشار وجدان پس از عمل خشونت بار، فرسودگی بیش از حد بدن، ‌کتک خوردن، سرزنش شدن، ‌مورد تحقیر و استهزاء قرار گرفتن وگاهی نقص عضو دچار سازد(صادقی ‌و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۲۰).

نگاهی به برخی آمارها و تحقیقات انجام شده

* آخنباخ و اِدِلبروک(ACHENBACH & EDELBROCK- 1977) ابعاد متفاوتی از اختلال‌های رفتاری را برای کودکان ارایه داده اند. آن‌ها به دو بعد کلی با عنوان برونی‌سازی (EXTERNALIZATION) و درونی‌سازی (INTERNALIZATION) دست یافتند. از نظر آنها، ‌کودکانی که دارای ویژگی‌های برونی‌سازی هستند، رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرانه دارند، اما کودکانی که تحت عنوان درونی‌سازی طبقه‌بندی می‌شوند، دارای رفتاری ناپخته هستند و اغلب گوشه‌گیر می‌باشند(شهیم و همکاران، ۱۳۸۶: ۳۵۱).

*گرین(GREEN-1999) از مشاهدات تحقیقی خود نتیجه گرفت که پسران بیشتر از دختران دعوا به راه می‌اندازند، ‌انتقام می‌گیرند و در دعوا از نیروی بدنی بیشتر استفاده می‌کنند؛ اما دخترها بیشتر جدال لفظی می‌کنند. شارپ (SHARP- 2000) نیز متوجه شد که پسرها به ویژه هنگامی که همراه دخترها هستند پرخاشگری بیشتری از خود نشان می‌دهند و دخترها هنگامی که با پسرها هستند از زمانی که همراه دخترهای دیگر هستند پرخاشگرتر می‌باشند(صادقی و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵: ۴۴).

*یافته‌های یک بررسی در ایران (۱۳۸۵) حاکی از آن است که در پرخاشگری اجتماعی، پسران میانگین بالاتری را نسبت به دختران از خود نشان می‌دهند، که البته این یافته، ‌با نتیجه مطالعات گالن و آندروود(GALEN & UNDERWOOD) نیز هم سو می‌باشد(شهیم و همکاران، ۱۳۸۶ :۳۵۷).

*یک مطالعه (۱۳۸۵) نشان داد که دختران و پسران ایرانی از نظر پرخاشگری رابطه‌ای تفاوت معناداری با یکدیگر ندارند و کودکانی که پرخاشگری رابطه‌ای به کار می‌برند نزد همسالان محبوبیت بیشتری دارند. نتایج این مطالعات با یافته‌های تحقیقات زی و همکاران (XIE ET AL-2003) و رز و همکاران (ROZE ET AL -2004) هم سو می‌باشند(شهیم، ۱۳۸۶ :۲۶۹).

مهمترین اقدامات و راه کارهای پیشگیرانه و درمانی

کودکان خشونت‌گرا سعی می‌کنند از طریق خشونت فیزیکی یا لفظی، بر کودکان دیگر مسلط شوند. آن‌ها معمولاً قربانیان خود را از میان افراد منزوی و بی‌نشان و آسیب‌پذیر انتخاب می‌کنند. این گروه از کودکان، با استفاده از خشونت، احساس می‌کنند که فرد مهمی هستند(محمودی، ۱۳۸۸ :۱۳). اما با توجه به عواقب ناگوار پرخاشگری، ‌باید از بروز آن جلوگیری کرد. البته باید توجه داشت که برای کنترل پرخاشگری، نباید دست به تنبیه کودک پرخاشگر زد. بلکه هدایت مناسب تنبیه در شرایطی معین از سوی والدین، مربیان و پلیس می‌تواند منجر به اصلاح رفتار پرخاشگرانه شود و در این صورت است که تنبیه، به شکل کنترل شده اِعمال شود. اما به نظر می‌رسد بهترین روش برای کنترل پرخاشگری، آن باشد که کودکان بیاموزند چگونه خشم خود را کنترل کنند و با توجه به رفتارهای اجتماعی دیگران، به هدایت مطلوب کنش‌های خویش و اداره فرصت‌های وقوع پرخاشگری بپردازند (برکوویتز، ۱۳۸۸: ۱۴۲).
در همین راستا و به منظور جلوگیری و کاهش پرخاشگری کودکان، نوجوانان و جوانان، والدین می‌توانند اقدام‌های مناسبی را انجام دهند. اطلاع از ویژگی‌های هر مرحله از رشد، ‌تقویت رفتارهای اجتماعی فرزندان مانند: همکاری کردن، ‌مشارکت کردن، ‌ابراز هم دردی و همدلی، ‌گوشزد کردن عواقب احتمالی رفتار پرخاشگرانه، تنبیه ملایم فرد پرخاشگر، تنبیه الگوهای پرخاشگری، دور کردن فرد پرخاشگر از مکان پرخاشگری، تقویت رفتارهای مغایر با پرخاشگری، ‌ارایه مجموعه‌ای از استدلال‌ها در مورد خطرات و عواقب پرخاشگری با شخص پرخاشگر یا قربانیان پرخاشگری (صادقی و مشکبید حقیقی، ۱۳۸۵ :۵۶-۶۰).

دست زدن به پرخاشگری در تخیل، ‌از بین بردن قرینه‌های محیطی مؤثر در فراخونی پرخاشگری، منزوی کردن پرخاشگری و ممانعت از کامیابی آن(بیابانگرد، ۱۳۸۷: ۲۳۹و ۲۴۰)، ایجاد فرصت‌های مناسب و کانال‌های صحیح و مورد قبول اجتماع مانند: فعالیت‌ها و مسابقات ورزشی یا نقاشی و انواع هنرهای دراماتیک(نوابی نژاد، ۱۳۸۱ :۷۹)، فراهم کردن امکان تخلیه هیجانی، ‌جلوگیری از تماشای فیلم‌های خشن، آموزش مهارت‌های اجتماعی (احمدی، ۱۳۸۲ :۱۴۲و ۱۴۳)، شناسایی نقاط قوت و ضعف فرزندان، تکیه بر نقاط مثبت و تقویت روحیه آن‌ها‌، کمک به مسئولیت پذیر شدن فرزندان، توجه به علاقه‌ها و سرگرمی‌های آن‌ها به منظور پرورش استعدادهایشان، ‌تقسیم کارها در خانه میان همه اعضاء، کمک به فرزندان برای تطبیق آن‌ها با شرایط و برقراری ارتباط مؤثر و بهتر با دیگران(فریور، ۱۳۸۷: ۹)، ‌کنترل خشم به شیوه شناختی رفتاری (آذریان، ‌احمدی و فاتحی زاده، ۱۳۸۶ :۷۰)، فراهم ساختن شرایط تفریح سالم، ‌استراحت کافی و به موقع، ورزش مناسب (زرگری مرندی، ۱۳۸۵ :۶۹)، ‌افزایش مهارت همدلی و افزایش آگاهی فرزندان نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری آن‌ها در افراد یا حیوانات به وجود می‌آید، ‌توجه بیشتر به فرزندانی که پرخاشگری نمی‌کنند به جای فرزند پرخاشگر و ملزم کردن او به یافتن الگویی مطلوب برای خود و اجرایی کردن رفتارهای الگوی انتخاب شده، از مهمترین اقداماتی هستند که والدین باید به آن‌ها توجه داشته باشند (نجفی پور، ۱۳۸۸ :۵۹).

منبع مقاله: کاوه، محمد؛ (۱۳۵۳) آسیب‌شناسی بیماری‌های اجتماعی؛ تهران؛ جامعه شناسان؛ چاپ اول.
راسخون

تربیت کودک در جهان امروز

عنوان: تربیت کودک در جهان امروز
مولف: احمد بهشتی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات بوستان کتاب
سال نشر: ۱۳۸۶
نوبت نشر: دوم
محل نشر:قم

۳۰۷ صفحه

تربیت کودک در جهان امروز نیز از دیگر آثار تربیتی حضرت آیت الله بهشتی است. چاپ اول این کتاب به اوایل دهۀ ۱۳۵۰ باز می‌گردد. اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی بوستان کتاب با مقدمه‌های جدید و ویرایش متن بارها به چاپ رسیده است.

در مقدمۀ جدید این کتاب در باب نقش تعلیم، نقش تزکیه، تعریف تزکیه و مقایسۀ آن با تربیت، هدف یا وسیله بودن تزکیه، فاعل تزکیه، ارتباط تزکیه و تعلیم، آثار تزکیه و اهداف تزکیه سخن گفته شده است. سپس در بخش‌های بعدی کتاب در خصوص مسائلی از قبیل مراحل و ابعاد تربیت کودک، بار گران مسئولیت، نفوذهای اجتماعی، هماهنگی نیروها، نقش معلم، وسیلۀ تربیت نبودن خشونت و تنبیه، آزاد یا ممنوع بودن خشونت، تشویق و پاداش، عادت، سرمایه‌های مادی و معنوی، کودکان سرراهی، دنیای کودک، حرکات و رفتار عاطفی، نقش عواطف در تربیت کودک، رهبری نیروها در پرتو عقل و عقل و عاطفه به بحث و بررسی پرداخته است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دکتر احمد بهشتی

 

هشت طرز فکر بسیار اشتباه والدین!

حاضر نشدن بر سر میز غذا و صحبت کردن در مورد مسایل مالی در حضور فرزندان، آن قدر هم مهم نیستند که به خاطر آنها احساس گناه کنید. سعی کنید از اجبارها و قانون‌هایی که ایجاد کرده اید، دست بکشید.

در ادامه هشت طرز فکر اشتباه والدین در تربیت فرزندانشان را نام برده و دلیل غلط بودن آن را گفته‌ایم.

۱- فرزندان را باید تنبیه کرد

شما بزرگتر و مسوول خانه هستید اما به این معنی نیست که در خانه نظام دیکتاتوری راه بیندازید. تحقیقات بسیاری ثابت کرده اند این گونه رفتار و مدیریت نه تنها در خانه که در هیچ شرکت، تیم ورزشی یا گروهی پاسخگو نیست. هنگامی که کودکان خودشان تنبیه یا تشویق خود را انتخاب می‌کنند، یاد می‌گیرند مسوولیت کارهای خود را به عهده بگیرند و این همان چیزی است که شما به عنوان والدین از آنها می‌خواهید.

برای این منظور می‌توانید جلسات هفتگی در خانه ترتیب بدهید و در مورد کارهایی که باید در طول هفته انجام شود همه با هم تصمیم‌گیری کنید. و برای انجام هر کار خوب یک پاداش یا برای کارهای اشتباه تنبیه در نظر بگیرید.

۲- استفاده از تهدید برای درس دادن به فرزندان

هنگامی که پسر شما شب‌ها به موقع خانه نمی‌آید و هنگام شام در کنار شما نیست یا دخترتان از شستن عروسک‌هایش سر باز می‌زند، شاید تمایل داشته باشید برای تنبیه، آنها را از خوردن غذا یا استفاده از اسباب‌بازی‌هایشان منع کنید. اما راه‌های بهتری برای این منظور وجود دارد.

مردم بیشتر از این که از یافته‌ها خود خوشنود شوند، از ضررهایشان بیزار هستند. به همین دلیل، می‌توانید به طور مثال ۲۰ هزار تومان به پسر خود بدهید تا به سینما برود اما به او بگویید اگر به موقع به خانه بر نگردد باید پول را به شما بازگرداند. با این کار به فرزند خود نشان می‌دهید که به او اعتماد دارید و او نیز در مقابل، مسوولیت پذیر می‌شود.

۳- اعضای خانواده باید هر شب در کنار هم شام صرف کنند

این جمله که همه اعضای خانواده باید با هم غذا بخورند درست و بسیار عالیست. اما با وجود برنامه‌های تحصیلی زیاد، برنامه‌های کاری فشرده و درخواست‌های زیادی که با آنها روبه رو هستیم، چندان واقع گرایانه نیست که مثلا ساعت ۹ همه دور میز شام جمع شوند. طولانی‌ترین زمانی که صرف غذاخوردن می‌شود فقط ۱۰ دقیقه است. این ده دقیقه می‌تواند هر زمان دیگری صورت بگیرد.

می‌توانید دور هم جمع شدن اعضای خانواده را هنگام صبحانه یا موقع خواب داشته باشید. مهم موضوعاتی است که با هم صحبت می‌کنید. به طور مثال، از فرزندان خود بخواهید هر روز یک لغت جدید انگلیسی به شما یاد بدهند و به این ترتیب با هم تعامل داشته باشید.

۴- پاداش باید در قبال مسوولیت‌ها و انجام کارهای روزانه باشد

این سیاست که به فرزندان خود پولی پرداخت کنید تا اتاق‌های خود را تمیز کنند، بسیار اشتباه است و عواقب بدی نیز دارد. با ادامه این کار برای طولانی مدت، فرزندان ما فقط برای دریافت پول کارهایشان را انجام می‌دهند نه برای اینکه همه ما اعضای یک خانواده هستیم و باید با همکاری هم کارهای خانه را انجام دهیم.

فرزندان باید یاد بگیرند در کارهای خانه همچون تا کردن لباس ها، چیدن میز غذا و شستن ظرف‌ها به والدین خود کمک کنند. با اختصاص پاداش‌های پولی برای انجام هر کار ساده و ابتدایی به نوعی به فرزند خود می‌آموزید پول در اولویت همه چیز قرار دارد و این بسیار خودخواهانه است. به جای این کار، به فرزندان خود اجازه اشتباه کردن بدهید.

۵- در حضور فرزندان در مورد مسایل مالی صحبت نکنید

این طرز فکر که نباید هرگز در حضور فرزندان در مورد مسایل مالی صحبت کرد، درست نیست. کارشناسان می‌گویند حدود ۸ درصد از مردم هرگز در مورد مسایل مالی با والدین خود صحبت نمی‌کنند. با این کار، فرزندان از هیچ کجا، نه در مدرسه، نه موسسات آموزشی یا در کنار دوستان هرگز یاد نمی‌گیرند چگونه می‌توان پول درآورد، چگونه آن را خرج یا سرمایه‌گذاری کرد. منظور این است، اگر شما در مورد مسایل مالی صحبت نکنید، آنها از هیچ کجا این مسایل را نخواهند آموخت. پس این طرز فکر اشتباه را فراموش کنید.

۶- در دعوای خواهر/برادرها، دخالت نکنید

بیشتر والدین دوست ندارند در دعوای خواهر/برادرها، دخالت کنند اما باید بدانید این کار بسیار هم خوب است. شاید به نظر برسد کودکان خودشان از عهده یکدیگر بر می‌آیند و به دخالت نیازی نیست، اما آنها تا زمانی که کوچک هستند توانایی این کار را ندارند. بنابراین، سعی کنید ابتدا دو فرزند خود را هنگام دعوا از هم جدا کنید و به آنها فرصت دهید تا کمی آرام بشوند. سپس، از همه – خود، همسر و هر کدام از فرزندان– بخواهید تا به راهکارهای جدید فکر کنند و در مورد آنها با هم صحبت کنید. این کار باعث از بین رفتن هیجان منفی می‌شود و طرف هیچ کدام از فرزندان را نیز نگرفته‌اید.

۷- در مورد مسایل جنسی صحبت کنید

به جای یکبار صحبت کردن در مورد مسایل جنسی، به طور مرتب مکالماتی بر این اساس با فرزندان خود داشته باشید. این کار بسیار دشوار است و والدین احساس ناراحتی می‌کنند. اما بر اساس گزارش موسسه تحقیقات بیماری‌های کودکان در آمریکا، والدین باید از ۱۸ ماهگی به فرزندان خود نام درست اعضای بدنشان را بیاموزند. هنگامی که کودکان بزرگ شدند، هرگز آنها را تهدید نکنید که مبادا با کسی دوست شوند.

این کار باعث می‌شود تصور کنند دوستی نوعی عیب و ننگ است. صحبت کردن با کودک ۸ ساله بسیار آسانتر از صحبت با فرزند ۱۳ ساله است، زیرا آنها در سن بلوغ قرار دارند و خیلی تمایلی به گوش کردن به حرف‌های والدین خود ندارند.

۸- هنگام تادیب فرزندان بالای سر آنها بایستید

هنگامی که می‌خواهید به فرزند خود بفهمانید کارش اشتباه بوده است، احتمالا دوست دارید بالای سرش بایستید و انگشت اشاره خود را نیز به نشانه اخطار تکان دهید. در عوض این کار، روی صندلی بنشینید و مثلا کوسنی را نیز در آغوش بگیرید. این کار باعث می‌شود تا تنش و اضطراب از بین برود و با آرامش بیشتری با هم صحبت کنید. مسلما دوست ندارید در موضع قدرت قرار داشته باشید و فقط منظور از این کارها بهتر کردن اوضاع است.

منبع: سلامت نیوز

آژیرهای تربیتی مخصوص والدین

والدین در تربیت فرزندان، دچار یکسری اشتباهات رایج می‌شوند، آگاهی از این اشتباهات منجر می‌شود تا از انجام دادن آنها اجتناب کنند و فضای مناسب تربیتی را برای فرزند خود فراهم آورند.

تربیت و فرزندپروری یکی از دشوارترین وظایف والدین است. گاهی والدین در تربیت فرزندان دچار یکسری اشتباهات رایج می‌شوند. در صورتی که این اشتباهات زیاد تکرار شود موجب مشکلات رفتاری و هیجانی در کودک می‌شود. آگاهی از این اشتباهات موجب می‌شود تا از آنها اجتناب کنید.

اشتباهات رایج در تربیت فرزندان

۱- والدین رفتار خوب فرزند را تشویق نکنند.

۲- والدین رفتار خوب فرزند را تنبیه کنند.

۳- والدین رفتار بد فرزند را تشویق کنند.

۴- والدین رفتار نامطلوب را تنبیه نکنند.

۱- والدین رفتار خوب فرزند را تشویق نکنند: زمانیکه والدین به رفتار خوب کودک پاداش نمی‌دهند، یعنی در تحسین کردن رفتار خوب فرزند حساسیت به خرج نمی‌دهند و رفتارهای خوب آنها را نادیده می‌گیرند. دچار این اشتباه می‌شوند البته منظور تشویق مداوم هر گونه کارهای آنها نیست. بلکه توجه به رفتارهای خوب جدید آنها و توجه گاه گاهی شما به رفتارهای مناسب همیشگی آنهاست.

۲ – والدین رفتار خوب فرزند را تنبیه کنند: گاهی والدین خسته و بی‌حوصله هستند و با بی‌توجهی رفتار خوب فرزند خود را نادیده می‌گیرند، این کار، انگیزه فرزند شما را از بین می‌برد. حتماً رفتاری که دوست دارید تکرار شود، تشویق کنید.

۳- والدین رفتار بد فرزند را تشویق کنند: گاهی فرزندتان با بدرفتاری ممکن است، امتیازی از شما بگیرید. یعنی با ناله و گریه آنچه را می‌خواهد، می‌تواند بدست آورد. این خطای والدین رایج‌ترین عملی است که رفتار بد فرزند شما را تداوم می‌بخشد. وقتی رفتار اشتباه را تشویق می‌کنید، باعث ایجاد مشکلاتی برای خودتان و فرزندتان می‌شوید به این معنی که این رفتار در آینده بیشتر تکرار می‌شود. به عنوان مثال، کودک با ناله می‌خواهد دیرتر بخوابد. البته گاهی دیرتر خوابیدن ممکن است به مشکلات خواب، ترس کودکان، بدعادت کردن و عوامل دیگری باشد که باید مورد بررسی قرار گیرد.

۴ – والدین رفتار نامطلوب را تنبیه نکنند: تنبیه نکردن رفتارهای بد آنان ممکن است، موجب تکرار بیشتر آن شود. البته منظور از تنبیه، رفتارهای خشن نیست. بلکه تنبیه باید متناسب با رفتار باشد و هدف از آن، اصلاح رفتار و آگاهی بیشتر کودک نسبت به رفتار خود است.

علاوه بر رعایت نکته بالا، روش‌های دیگری وجود دارد تا شما، در امر تربیت فرزند خود موفق‌تر باشید:

در هنگام بیان دستورالعمل و خواسته‌های خود از فرزندتان، سعی کنید دستورالعمل ها را مودبانه و در عین حال قاطع بیان کنید. بیان خواسته و دستورالعمل‌های متعدد با یکدیگر مناسب نیست. اگر به کودک دستوالعمل‌های روشن و قاطع بدهید، بهتر با شما همراهی می‌کند.

همچنین سعی کنید الگوی مناسبی از خودتان برای آنان ارائه دهید تا تاثیر بهتری بر روی فرزند خود داشته باشید. هنگام صحبت و گفتگو با آنها، جملات منفی را کاهش دهید، بهتر است جملات مثبت و سازنده بیشتر باشد. در بیان انتظارات، سن فرزندتان را در نظر بگیرید.

در نهایت با تلاش، کسب آگاهی و زمان گذاشتن، از بودن با فرزندتان لذت بیشتری ببرید و فضای شاد، آرام و توام با خوشبختی را برای خود و خانواده‌تان همواره سازید.

منبع:‌ تبیان

عینک فرزندتان را بزنید!

اگر شما همیشه از زور استفاده کنید و یا نقش معلم را بازی کنید، فرزند شما هیچ گاه به توانایی‌های شخصی خود، که او را از دیگران متمایز می‌سازد، پی نخواهد برد.

تقویت شخصیت فرزند به این نیاز دارد که شما بین برخوردهای ویرانگر و برخوردهای سازنده تفاوت قائل شوید. برخوردهای منفی و مخرب شامل کتک زدن و فریاد کشیدن است. اگرچه این روش‌ها کمک می‌کنند تا فرزند شما کمی به خود آید ولی اعتماد به نفس او را از میان می‌برد.

اگر بتوان اعتماد به نفس را به تایر اتومبیل تشبیه کرد، داد زدن بر سر کودک یا کتک زدن او سبب خالی شدن هوای داخل تایر می‌شود. اگر شما همواره عنان اختیار خود را از دست بدهید و بر سر او فریاد بکشید، حتی اگر او را کتک هم نزنید، احساس همکاری و یا داشتن انگیزه در او به وجود نخواهد آمد.

برای اینکه بتوانید از روش‌های ویرانگر دوری کنید، از دید یک کودک به موضوعات مختلف بنگرید. آنگاه خواهید دید که زندگی برای کودک شما همچون غولی بزرگ است که نمی‌تواند بسیاری از مشکلات و بدنبال آن پیشنهادهای شما را بفهمد.

اگر شما از فرزند خود بخواهید که پیراهن خود را به اتاقش بیاورد، ممکن است منظور شما همان لحظه باشد ولی تا وقتی که به طور دقیق برای فرزند خود مشخص نکرده اید در چه زمانی این کار باید انجام شود، او فکر می‌کند بعدها هم می‌تواند این کار را انجام دهد. شما باید بین کارهای فوری و کارهایی که بعدا نیز می‌تواند انجام بگیرد مرزبندی کنید.

به عنوان مثال: شما می‌توانید بگویید:” همین حالا پیراهنت را به اتاقت ببر” یا ” هر وقت نقاشی ات تمام شد پیراهنت را به اتاقت ببر.” توضیح کامل درخواست‌ها ممکن است به حوصله بیشتری نیاز داشته باشد ولی ابهامی در مورد درخواست شما باقی نخواهد گذاشت.

گاهی اوقات خواسته والدین با چنان متانتی همراه است که امکان مخالفت کودکان را فراهم می‌سازد. به طور مثال: می‌توانم خواهش کنم این این کار را انجام دهی؟

هرگز درخواست خود را به گونه ای بیان نکنید که فرزند شما احساس کند کنترل پاسخ سوال با اوست. سعی کنید مصمم، صریح، قاطع و مهربان باشید. اگر می‌خواهید خواسته ی شما به سرعت انجام شود، ان را با صراحت بیان کرده، بگویید: ” وسایل نقاشی‌ات را هر چه زودتر جمع کن.

اگر شما درخواست خود را به روشنی بیان کنید فرزندتان در می‌یابد که در صورت سرپیچی تنبیه خواهد شد. از کلی گویی دوری کنید. کودکان از اینکه بتوانند به والدین خود کمک کنند لذت می‌برند. آنها دوست دارند کارهایی را به آنها واگذار کنید تا از طریق آن اعتماد به نفس خود را تقویت کنند. بنابراین آنها را در کارها شرکت دهید و حتی کوچکترین موفقیت آنها را تحسین کنید.

برخورد سازنده به این معنی است که انتظارات خود را مشخص سازید و هر موضوعی را به یک مبارزه تبدیل نکنید.

برخی از والدین انتظار دارند فرزندشان، همه کارها را به بهترین شکل انجام دهند، این انتظار ایرادی ندارد ولی کمی هم چشم پوشی لازم است، بنابراین آرامش خود را افزون کنید. به یاد داشته باشید که احساسات شما در چهره تان پدیدار می‌شود، حتی اگر سعی در مهار کردن آن داشته باشید. کودکان نسبت به رفتار والدین بسیار حساس هستند. هنگامی که مادری اخم می‌کند یا چشمانش را گرد می‌کند، فرزندش به او می‌گوید” چرا داد می‌زنی؟ ” زیرا از نظر یک کودک، داد زدن، تنها یک صدا نیست بلکه یک احساس است.

اکنون به نکات زیر دقت کنید که می‌تواند توانایی شما را افزایش دهد:

۱-با فرزندتان شوخی کنید و با او خودمانی شوید، البته از شوخی‌هایی که باعث مسخره کردن او می‌شود خودداری کنید. حتی فکر کردن به یک موضوع خنده دار موجب آرامش انسان می‌شود.

۲- سعی نکنید فرزندتان را مجبور کنید به حرف‌های شما گوش دهد، به او نگویی” تو مرا ناراحت می‌کنی” بلکه بگویی” فلان رفتار تو مرا ناراحت می‌کند.

۳- اگر از چیزی ناراحت هستید به فرزند خود بگویید که ناراحتی شما به خاطر مشکلات مربوط به کار یا نظایر آن است تا فرزندتان احساس نکند که از او ناراحت هستید.

۴- در غیاب فرزندتان درباره او با دیگران صحبت نکنید. به او احترام بگذارید و به تاثیری که غیبت کردن بر نفوذ شخصیت شما خواهد گذاشت و توانایی‌تان را در برخورد مستقیم با فرزندتان کاهش خواهد داد، بی‌اعتنا نباشید.

۵- هرگز مسئولیت تربیت فرزندتان را به دیگران واگذار نکنید. کودکان دوست دارند که والدینشان این مسئولیت را به عهده گیرند.

۶- یکی از راه‌های دوری از برخوردهای ویرانگر این است که درگیر نشوید. رفتاری را که از فرزندتان سر می‌زند و سبب درگیری می‌شود، شناسایی و از وقوع آن جلوگیری کنید و یا روش مناسبی را جایگزین آن سازید.

۷- به عنوان پدر و مادر، شما حق دارید هر گونه مقررات سختی را به اجرا بگذارید.

منبع: کتاب کلید رویارویی با مشکلات رفتاری کودکان؛ ترجمه مسعود حاجی زاده؛ تبیان

روش‌های تربیت دینی کودکان

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «الولد الصّالح ریحانه من ریاحین الجنّه؛ فرزند صالح، گلی از گل‌های بهشت است».

انسان هنگام تولد، موجودی ناتوان و نیازمند به پرستار، ولی دوست داشتنی و با یک سلسله استعدادهای مختلف است که با تولد خویش، به زندگی پدر و مادر رونقی تازه و گرمی و صفا می‌بخشد و ساعت‌ها آنان را سرگرم خود می‌سازد.

از همین لحظات آغازین زندگی یک کودک با پرورش جسمی و روحی او، آینده و سرنوشت او نیز رقم می‌خورد. کودک برای این که بتواند انسانی مستقل، اجتماعی، تکامل یافته و دارای صفات و ملکات نیکو گردد، نیاز به یک مربی شایسته و پرهمت دارد تا استعدادها و توانمندی‌های او را به ثمر برساند.

مربیان طفل، از جمله پدر و مادر او، معلم و یا بزرگان او موظفند گام به گام، او را به شاهراه ترقی و تکامل هدایت کنند و یاریگر او باشند تا آنجا که بتواند تا حدودی مستقل از آنان پیش رود و در کوره آزمون زندگی، به صورت فردی با تجربه درآید که شلاق عادات و سنن زشت، روح و ذهنش را مکدر نسازد.

این نوشتار بر آن است تا راهکارهای تربیت دینی کودک را به مربیان طفل، یعنی پدر و مادر بیاموزد. از این رو، می‌کوشیم تا از میان رهنمودهایی که در زمینه تعلیم و تربیت دینی کودکان ارائه شده است، دو شیوه عملی مهم و اساسی را معرفی کنیم و سپس به شرح و بیان هر کدام بپردازیم:

اولین راهکار، درباره راه‌های ایجاد شوق و رغبت در کودکان و نیز موانع آن بحث می‌کند.

راهکار دوم، اصل تشویق و پاداش است که از اینها به عنوان دو ابزار مؤثر برای تقویت نیروی مربی یاد می‌شود و به بحث درباره میل روانی بشر به تشویق و پاداش می‌پردازد.

۱-تربیت کودکان از راه ایجاد میل و رغبت در آنها

هر حرکتی که از انسان سر می‌زند، در قالب یکی از چهار شکل زیر صورت می‌گیرد:

الف) حرکت غریزی که تابع غریزه است؛ مثل گنجشک که در فصل بهار لانه می‌سازد و اراده و عقل ندارد.

ب) حرکت انعکاسی که در واقع واکنشی است که موجود، در برابر پاره‌ای از تحریکات از خود نشان می‌دهد و در این شکل هم اراده‌ای لازم نیست.

ج) حرکتی است از نوع حرکات عادی که نتیجه عادت‌های ما محسوب می‌شود.

د) دسته آخر، حرکات ارادی هستند که مهمتر از سه نوع پیشین است.

ارزش کار انسان بسته به اراده اوست و بر این اساس، اگر کسی کاری انجام دهد که در آن اراده‌ای نداشته باشد، این کار او ارزشی ندارد، حتی می‌توان گفت چنین فردی، در حقیقت برده‌ای بیش نیست؛ زیرا آزادی عمل نداشته است. این سخن در مواردی که والدین کارهایی را بر کودکانشان تحمیل می‌کنند نیز صحت دارد، یعنی زمانی که ما فرزندانمان را وادار به انجام کارهایی می‌کنیم، در واقع او اراده‌ای از خود ندارد و بر آن مجبور است. اگر اجبارش کنیم نماز بخواند، تهدیدش کنیم درس بخواند، یا با اکراه شدید او را به مسجد ببریم و یا او را به خواندن قرآن مجبور سازیم، این کار نه تنها اثر تربیتی ندارد، بلکه کار کودک نیز ارزشی ندارد. ممکن است در این کار موفقیت آنی نصیبمان شود، ولی تا زمانی این کار، بدون مشکل صورت می‌گیرد که کودک احساس کند نیرویی برتر او را مجبور می‌کند و به محض این که حس کرد اجباری نیست، از انجام آن کار دست می‌کشد؛ زیرا در این حالت‌ها، هم به شخصیت او اهانت می‌شود، هم این کار را از روی بی‌میلی انجام می‌دهد. بنابراین، تهدیدها و اجبارها بر روح و روان کودکان آثار ناگواری برجای می‌گذارد.

مانع ایجاد رغبت

مشکل دیگر آن است که بسیاری از بزرگترها فقط آمرند و ناهی و فقط به کودک می‌گویند این کار را نکن، دروغ نگو، راست بگو و… و چون کودک می‌بیند که والدین خودشان در عمل برخلاف گفته خویش هستند و عامل به گفتارشان نیستند، انگیزه‌ای برای این کارها پیدا نمی‌کند. در روایت‌های گوناگون حتی در قرآن کریم نیز توصیه شده است که آنچه را می‌گویید، خودتان هم عمل کنید: «لم تقولون ما لا تفعلون؛ چرا آنچه را می‌گویید، انجام نمی‌دهید».

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم؛ بکوشید به وسیله اعمالتان انسان‌ها را به نیکی‌ها و خوبی‌ها دعوت کننده باشید».

نقل است که شخصی پسر خودش را پیش یحیی بن اکثم، قاضی القضات زمان مأمون الرشید عباسی برد و گفت: پسرم نماز نمی‌خواند، تربیتش کن و نصیحتش کن نماز بخواند، قاضی نصیحت کرد: جوان چرا نماز نمی‌خوانی، نماز فریضه دینت است، مسلمان باید نماز بخواند و از این سخن‌ها بسیار گفت. پسر گفت: من نماز می‌خوانم، پدرم دروغ می‌گوید. پدر به قاضی گفت: نخیر، من دلیل دارم که نماز نمی‌خواند، ایشان حمد و سوره هم بلد نیست. پسر گفت: نخیر حمد و سوره را هم بلدم. پدر گفت: سؤال کن قاضی، بپرس ببین حمد و سوره را می‌تواند بخواند یا نه؟ پسر شروع کرد به خواندن مصرع تصنیفی و گفت:

علّق القلب الربابا ما شبّ و شابا انّ حکم اللّه حق لا ارادفه الارتیاب

من در پیری و جوانی به تار و تنبور دلبستگی دارم و حکم خدا هم حق است و شکی در آن نیست.

پس پیش از آن که قاضی حرفی زده باشد، پدر دست پاچه شد، صدا زد جناب قاضی پسر من حمد و سوره را دیروز یاد گرفته و قبلاً بلد نبوده است، پس از آن، تازه معلوم شد خود پدر هم حمد و سوره را نمی‌داند، ولی انتظار دارد پسرش نماز بخواند و حمد و سوره صحیحی را هم تحویل دهد.

از آنجا که خود پدر و مادر یا مربی مظهر عمل نیستند، بلکه مظهر و اهل حرفند، اجبارها و تهدیدها در تربیت کودک، معمولاً به شکست می‌انجامد.

سعدی داستان جالبی نقل کرده است که مردی پرطمع، پیش شاه به خضوع و کرنش پرداخت،

یکی پرطمع پیش خوارزمشاه               شنیدی که شد بامدادی به چاه
چو دیدش به طاعت دو تا گشت و راست   دگر پیش او خاک بوسید و خواست

او نزد پادشاه تعظیمی کرد، گویا در برابر خدا رکوع می‌کند، پس روی خاک افتاد، مثل این که دارد دو سجده نماز را به جا می‌آورد، فرزند وی که همراهش بود زبان به اعتراض گشود:

پسر گفتش‌ای بابک نامجوی      یکی مشکلی پُرسمت راست گوی
نگفتی که قبله است سوی حجاز؟  چرا کردی امروز این سو نماز؟

تو همیشه می‌گفتی قبله به طرف حجاز است، ولی امروز به این طرف نماز خواندی.

آیا چنین پدری می‌تواند در تربیت فرزند خویش توفیقی به دست آورد؟ بنابراین در مسئله فعل ارادی، اگر رغبت نباشد، اجبار است، اگر شوق نباشد، تحمیل است و در این صورت شکست مربی کودک قطعی و مسلم است.

۲- تشویق و پاداش

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم.

فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت کنید تا مورد آمرزش خداوند قرار گیرید.

پدر و مادر یا مربی برای تربیت و اصلاح کودک، می‌توانند از دو ابزار مؤثر استفاده کنند؛ یکی تنبیه و دیگری تشویق و پاداش. در این گفتار، هدف ما ارزیابی پیامدهای نیک و بد تشویق و پاداش و تعیین حدود استفاده‌های مربی از این دو ابزار است. بدون شک، اِعمال تنبیه و خشونت به تأثر روحی کودک می‌انجامد و اگر این حالت از راه صحیح و به میزان مناسب پدید آمده باشد، سبب عبرت اندوزی کودک خواهد شد و با احساس پشیمانی، به طور جدی تصمیم می‌گیرد دست به کاری نزند که پس از آن، تنبیه و خشونت و سرزنش به دنبال داشته باشد. همچنین تشویق و پاداش، موجب نشاط و شادی کودک می‌شود و در صورتی که این نشاط و شادمانی از راه صحیح و به اندازه لازم، ایجاد شده باشد، کودک با اشتیاق تمام می‌کوشد که همواره کارهایی را انجام دهد که معمولاً پس از آن مربی او را تشویق می‌کند و پاداش می‌دهد تا در آسمان زندگی خوش درخشد. ولی یک مربی باید توجه داشته باشد که از یک سو عقل و هوش کودک را پرورش دهد و قوه تمییز و تشخیص او را به کار گیرد تا بتواند نیک و بد را با عقل خود از هم جدا سازد و هم این که او را به نیکی عادت دهد و از بدی دور گرداند، به عواطف او توجه کند و با تحریک‌های عاطفی به مقاصد خویش برسد.

پیشوای عالی قدر اسلام، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه تربیت کودکان مسئله‌ای را مطرح می‌کند که شایسته است به عنوان ارزنده‌ترین برنامه تربیتی به آن توجه شود. ایشان می‌فرماید: الولد سیّد سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین فان رضیت خلائقه لاِحدی و عشرین و الّا فاضرب علی جنبه فقد اغدرت الی اللّه.

مضمون سخن پیامبر این است که کودک در هفت سال اول زندگی، سرور پدر و مادر است و آنها ناگزیرند خواسته‌های فرزند خود را صمیمانه اجرا کنند. در هفت سال دوم زندگی، درست همچون بنده‌ای باید مجری اوامر باشد و از خود هیچ گونه مخالفتی ابراز ندارد و این خود، مستلزم داشتن برنامه‌های صحیح تربیتی والدین است. در هفت سال سوم، نه سرور است و نه بنده. او دیگر به مرحله تکامل رسیده و از نظر عقل و احساسات در آستانه استقلال برای زندگی قرار گرفته است، ازاین رو باید در خانواده همچون وزیر مشاور باشد و افراد خانواده در مسائل خانوادگی و اجتماعی و فردی از فکر و نظر او مدد بگیرند و اشتباهات و خطاهای او را دوستانه گوشزد کنند. هنگامی که به ۲۱ سالگی رسید، در صورتی که اخلاق او شایسته و پسندیده باشد، مربی به هدف مقدس خود نایل آمده است و شیرینی لذت این موفقیت، بزرگ ترین پاداش برای او محسوب می‌شود. جوانی که در چنین سنی واجد صلاحیت اخلاقی و اجتماعی باشد، شایسته تشویق است.

تأمین روحی، غریزه‌ای که باید ارضا شود

اساسا تشویق و پاداش، به کودک رضایت خاطر می‌بخشد، به ویژه اگر از طرف کسانی صورت بگیرد که مورد احترام کودک هستند. با این کار، در کودک انرژی و انگیزه بیشتری برای کار و کوشش و پیشرفت پدید می‌آید و در او میل به ادامه فعالیت و استقامت ایجاد می‌شود، اگر چه بهتر است کودک را به گونه‌ای بار آوریم که همواره از خودش پاداش درونی دریافت کند و از دیگران انتظار کمتری برای تشویق و پاداش داشته باشد که البته چنین حالتی برای سلامت روان انسان بسیار لازم است. به عقیده روان شناسان علت بیماری بسیاری از بیماران روحی و عصبی، این است که غریزه تأمین روحی آنان ارضا نشده است و آنها احساس تنهایی می‌کنند؛ چرا که می‌بینند جامعه به زندگی و افکار و علاقه‌های آنان توجهی ندارد. در نتیجه، نظم روحی و عصبی آنان به هم می‌ریزد. در صورتی که اگر غریزه تأمین روحی آنان ارضا می‌شد، یعنی جامعه برای افکار و رفتار و خواسته‌های آنان ارزش قائل می‌شد و نیز در صورت لزوم، آنان را تشویق و احترام می‌کرد، این چنین نمی‌شد.

رعایت اعتدال در تشویق

هرگاه بپذیریم که نیاز به خواسته شدن و تأیید دیگران و آرامش روحی، در صف غرایز انسانی قرار دارد، وظیفه مربی و اجتماع این گونه است که:

والدین در درجه اول باید فرزند را به گونه‌ای پرورش دهند که خود دارای شخصیتی کامل باشد، یعنی بتواند از تأیید و تأمین درونی وجودش برخوردار باشد و نیازی به پذیرش و توجه دیگران نداشته باشد، آن گونه که رهبران اسلام نیز بر آن سفارش کرده اند. ولی وظیفه اجتماع چیست؟ آیا اگر صرفا به افراد چنین روحیه‌ای ببخشیم که توجهی به مدح و ذم دیگران نداشته باشند و خود با انجام وظایف، به خویشتن خرسندی و نشاط بخشند، کافی است؟ آیا اجتماع باید طوری باشد که خوب و بد را یکسان ببیند؟ آیا بهتر نیست جامعه، بزرگترین کیفردهنده بدکاران و بهترین مشوق و پاداش دهنده همه افراد نیک و خیرخواه اجتماع باشد تا از راه تشویق و پاداش، انرژی و انگیزه فوق العاده‌ای به کودکان و جوانان بدهد و آنها نیز با نشاط و پایداری و اطمینان خاطر در مسیر اهداف زندگی خود گام بردارند.

خوشبختانه دستورات اسلام، در این زمینه نیز پربار است، چنان که علی(علیه السلام) می‌فرماید:

باید نیکوکار و بدکار، در نظر تو یکسان نباشد؛ زیرا روشی غیر از این، نیکوکاران را از نیکی بازمی دارد و بدکاران را به بدی تشویق می‌کند و هر یک از ایشان را به آنچه خود برای خود برگزیده است، پاداش یا کیفر بده.

این موضوع، در مورد تربیت دینی کودکان نیز که هدف این مقاله هست، کاملاً صدق می‌کند، ولی باز هم آگاهی و احتیاط مربی بسیار لازم است؛ چرا که حالات و روحیات اطفال به طور کلی با یکدیگر فرق دارند. شواهد تجربی حاکی است که با صرف نظر از همه تفاوت‌های فردی، سنی و هوشی، کارگرترین مشوق، ستایش است و سرزنش و انتقاد، اثری کمتر دارد.

منبع: مجله گنجینه مهر ۱۳۸۴، شماره ۵۴

تقویت امانتدارى، مهمترین نیاز جامعه

از مهمترین دغدغه‌هاى عصر ما، تضعیف و کم‌رنگ شدن خصلت زیبا و خداپسندانه امانتدارى است. فراگیر شدن این پدیده ناشایست، ممکن است در تمام رده‌هاى جامعه تأثیر منفی بگذارد. حتى بعید نیست در اثر عملکرد برخى افراد، اساساً این صفت والاى انسانى، جایگاه ارزشمند خود را از دست بدهد و در نتیجه انسان‌هاى امین و درستکارى، عقب رانده شده و نکوهش شوند و افراد خیانت‌پیشه و چاپلوس و دروغگو، مورد مدح و ستایش و تشویق قرار گیرند. این امر، همان وارونه شدن ارزش‌ها و تبدیل آن به ضدارزش می‌باشد که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه آن را پیش‌بینى کرده و فرمود: «و غار الصّدق و فاض الکذب و استعملت المودّهٔ باللسان و تشاجر النّاس بالقلوب و صار الفسوق نسباً و العفاف عجباً و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوباً؛ راستى، از میان رفته و دروغ، شایع می‌شود. مردم در زبان با هم دوست و در دل، با هم دشمن می‌شوند، به گناه افتخار می‌کنند و از پاکدامنى، به شگفت می‌آیند و اسلام را همچون پوستینى واژگونه می‌پوشند».

عبدالواسع جبلى نیز در این زمینه چنین سروده است:

 منسوخ شـــــد مروت و معدوم شد وفـا

زین هر دو نام ماند چـو سیمرغ و کیمیا

 شد راستی خیانت و شد زیرکى سفه

شد دوستی عداوت و شد مردمى جفا

بنابراین براى جبران این مشکل اخلاقى در جامعه، متولیان امور فرهنگى لازم است قدم‌هایى برداشته و در حدّ توان و امکانات خود، در رفع این خلأ اخلاقى بکوشند تا خداى ناکرده به جایی نرسیم که معروف‌ها منکر و منکرها معروف شود. ارزش، ضد ارزش و خلافکاری‌ها و فریب دادن‌ها و اختلاس‌ها، به عنوان کارهاى مورد پسند و زرنگى و هوشیارى تلقى گردد. اگر ما بتوانیم با تقویت و پرورش امانتدارى، در وجود افراد تحولى ایجاد کرده و افراد جامعه را زیر پوشش صفات اخلاقى به ویژه امانتداری گرد آوریم، بسیارى از مشکلات و گرفتارى‌ها، برطرف شده و برخى از مشکل‌ترین پرونده‌هاى قضایى، دیگر تشکیل نخواهد شد؛ چرا که اکثر درگیری‌ها، اختلافات از خیانت در امانت و دروغگویی‌ها و تجاوزها به حقوق همدیگر سرچشمه می‌گیرد. امّا در صورت ایمان به راستى و امانتداری و دانستن فوائد و برکات بی‌شمار اجتماعى و فردى آن، خیلی‌ها آن را با جان و دل پذیرفته و به سوى آن متمایل می‌شوند. در این مقاله تلاش شده برخى از روش‌هاى تقویت امانتدارى در افراد جامعه از منظر قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)، بررسى شود و به عنوان راهکارى عملى، در منظر شیفتگان اهل بیت(علیهم السلام) قرار گیرد.

۱) آشکار ساختن اهمّیت امانتدارى

همچنان که می‌دانیم اشتیاق به چیزى، بعد از معرفت و شناخت ارزش آن است و میانبرترین راه براى نشان دادن اهمّیت هر چیزى، شناساندن صحیح آن و بیان کردن منافع و فوائد اوست. گذشته از این، انسان فطرتاً طالب سود و نفع بوده و تلاش می‌کند با جلب منفعت و دفع مفسده، عزت نفس خویش را که یک نیاز طبیعى است بدست آورد و در نهایت، غریزه کمال‌جویى خود را ارضا کند. بنابراین ما می‌توانیم با ذکر آثار و برکات امانتدارى و تأثیر آن، کمال شخصیت انسان و توضیح اهمّیت آن در زندگى افراد و سطح جامعه، مردم را به سوی امانتدارى ترغیب نموده و این ویژگى را در وجود آنان تقویت کنیم.

شواهد فراوانى در سیره و تاریخ ائمه اطهار(علیهم السلام) و زندگى بزرگان دین در رابطه با این شیوه وجود دارد که ما به برخى از آنان اشاره می‌کنیم:

امام باقر(علیه السلام) در مورد اهمیت فوق‌العاده امانتدارى می‌فرماید:

«علیکم بالورع و الاجتهاد و صدق الحدیث و اداء الامانهٔ الى من ائتمنکم علیها برّاً کان او فاجراً، فلو انّ قاتل علیّ بن ابى طالبٍ(علیه السلام) ائتمننى على امانهٍٔ لادّیتها الیه؛(۱)

بر شما باد! پارسایی، تلاش و کوشش، راستگویى و بازدهى امانت به هر کسى که شما را امین ساخته و امانتى به شما سپرده است شخص نیکوکار باشد یا بدکار، اگر قاتل على بن ابی طالب(علیه السلام) بر من امانتى بسپارد، مطمئناً من آن را براى او باز خواهم گرداند.»

این بیان شیواى پیشواى پنجم(علیه السلام) با استفاده از این شیوه، در توسعه و گسترش فرهنگ امانتدارى صورت گرفته است. در بعضی از روایات، ضمن توصیه به امانتدارى و راستگویی، این ویژگى ارزشمند مهمترین ملاک ارزیابى ایمان و شخصیت افراد قرار گرفته است. امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«لا تغترّوا بصلاتهم، و لا بصیامهم فانّ الرّجل ربّما لهج بالصّلاهٔ و الصوم حتى لو ترکه استوحش ولکن اختبروهم عند صدق الحدیث و اداء الامانهٔ؛

به نماز و روزه افراد فریب نخورید! چه بسا برخى از مردم، به نماز و روزه عادت کرده و به آن شیفته می‌شود تا آنجایى که اگر این عادت را ترک کند، به هراس می‌افتد ولى آن‌ها را با راستگویى و اداء امانت آزمایش کنید.»

امام صادق(علیه السلام) با این گفتار حکیمانه خویش، اهمیت امانتداری و راستگویى را آن چنان بالا برده که میزان شخصیت، اعتماد کردن و در واقع ملاک سنجش ایمان راستین افراد قرار داده است؛ زیرا نماز و روزه ظاهرى و سایر اعمال عبادى افراد را نمی‌توان معیار ارزش قرار داد؛ براى این که ممکن است بعد از مدتی، اینها جزء عادات شخصى وى شده باشد و فرد بدون توجه به روح عبادت، آن اعمال را انجام دهد و یا به انگیزه‌هاى غیر خدایى، به عبادت اشتغال ورزد که هیچ گونه تأثیرى در تکامل روح و پیشرفت فضائل اخلاقى در انسان ندارد بلکه گاهی عبادت‌هاى بى‌خاصیت افراد، تأثیر منفى در نسل جدید می‌گذارد.

بنابراین در شناخت ایمان راستین، باید به راستگویى و امانتدارى افراد تکیه کرد. در همین رابطه امام جواد(علیه السلام) از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل فرمود که: «لاتنظروا الى کثرهٔ صلاتهم و صومهم و کثرهٔ الحجّ و المعروف و طنطنتهم باللیل، انظروا الى صدق الحدیث و اداء الامانهٔ؛(۲) نگاه نکنید به بسیارى نماز و روزه افراد یا این که زیاد به حج می‌روند و در ظاهر، کارهاى نیک انجام می‌دهند و شبها دعا و زمزمه دارند(این اعمال شما را فریب ندهد!)؛ شما فقط دقت کنید به راستگویى و اداء امانت آنها». با توجه به این سخنان ارزنده، ما باید افراد جامعه خود را از اهمیت این خلق پسندیده در نزد خداوند و رهبران الهى آگاه سازیم و همچنین به کارگماری افراد و سپردن مسئولیت‌ها را با توجه به این معیار انجام دهیم و گرنه ممکن است در جامعه ما افرادى پیدا شوند که در مراسم مذهبى شرکت می‌کنند، به دیندارى تظاهر نمایند، در حج رفتن پیشقدم بوده و بارها مشرف شوند امّا در راستگویى و امانت‌پردازى، دچار مشکل باشند و نتوانند از عهده برآیند: البته امانتدارى از منظر امام صادق(علیه السلام)، سه مرحله دارد که باید یک شخص امین، در هر سه مرحله موفق باشد و گرنه نمی‌توان به وی امین و امانتدار راستین اطلاق کرد. آن حضرت فرمود:

«لا یکون الامین امیناً حتّى یؤتمن على ثلاثهٍٔ فیؤدّیها: على الاموال و الاسرار و الفروج، و ان حفظ اثنین و ضیّع واحدهًٔ فلیس بامینٍ؛(۳)

کسی را نمی‌توان امین دانست تا این که در سه مورد، امانتداری خود را نشان دهد: در حفظ اموال، حفظ اسرار و حفظ ناموس؛ اگر چنان که دو مورد را مراعات کند اما در یکى بلغزد، او امین نخواهد بود.» ناگفته نماند که این مراحل، به ترتیب درجات امانتدار را نشان می‌دهد زیرا امانتدارى در اموال، آسانتر از اسرار است و این دو، آسانتر از امانتدارى در ناموس است.

این همه اهتمام و توجه ویژه به مقوله امانتدارى در سیره اهل بیت(علیهم السلام) اگر به عموم بیان شود، می‌تواند در پایداری و تقویت این روحیه والا، آحاد مردم را یارى کند.

آیا می‌دانید مهمترین عاملى که سبب شد علی(علیه السلام) در نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن مقامات عالیه دست یابد چه بود؟ امام صادق در پاسخ به این پرسش فرمود:

«فانّ علیاً انّما بلغ ما بلغ به عند رسول اللّه بصدق الحدیث و اداء الامانهٔ؛(۴)

همانا علی(علیه السلام) به آن مقامات عالى در نزد رسول خدا با راستگویى و اداء امانت نائل شد».

۲) یادآورى فوائد و برکات

بیان فوائد بی‌شمارى که براى امانتدارى ذکر شده، تأثیر فراوانى در تقویت روحیه امانتدارى در افراد دارد. به عنوان نمونه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه فرمود:

«الامانهٔ تجلب الغنی؛حفظ و اداء؛ امانت موجب جلب ثروت می‌شود.» آن حضرت با این بیان شیوا، یکى از فوائد امانتدارى را بیان کرده و مردم را به سوى آن ترغیب می‌کند. البته علت این قضیه روشن است اگر فردى امین و درستکار باشد، مردم به آنها اعتماد می‌کنند و در اثر اطمینان و اعتماد، مورد توجّه خلق قرار می‌گیرند و مردم کارهاى خود را به آنان واگذار کرده و کار و زندگیشان رونق می‌گیرد.

در این زمینه می‌توان با استفاده از آیات و روایات متعدد و خاطرات و نظرات بزرگان دین و تجربیات شخصى، آثار و فوائد بی‌شمار امانتدارى را بررسى کرده و به مسئولین، مدیران، جوانان، زنان و مردان جامعه اسلامى بیان کرده و توضیح داد.

آنچه از بررسى روایات بر می‌آید برخى از فوائد امانتدارى عبارتند از:

حاکم شدن فضاى اعتماد به همدیگر، گسترش امنیت و آسایش در جامعه، تحکیم جایگاه اجتماعى افراد، داشتن زندگى شاد و نشاط‌آور، کامل شدن ایمان و فضائل اخلاقی، محبوبیت نزد خداوند متعال، رسیدن به سرچشمه فضائل، تقویت احساس اعتماد به نفس و آرامش وجدان، هماهنگى با انبیاء و اولیاء، مأیوس شدن شیطان، امنیت در روز قیامت، ایجاد وحدت و همدلی.(۵)

اساساً بدون شناخت منافع و آثار یک عمل خیر، انجام آن غیر مقدور است زیرا انسان انگیزه و محرّکى براى آن نخواهد داشت. مولاى متقیان فرمود: «من لم یعرف منفعهٔ الخیر لم یقدر على العمل به؛(۶) هر کس بهره‌هاى اعمال نیک را نداند، براى انجام آن قادر نخواهد بود.

برای توضیح بیشتر نقل خاطره‌اى از سیره تربیتی امام صادق(علیه السلام) در این زمینه مناسب می‌نماید:

عبدالرحمن بن سیابه کوفى می‌گوید: موقعى که پدرم از دنیا رفت، یکى از دوستانش براى تسلیت به منزل ما آمد و پس از تفقد و دلداری، از وضع مالى ما جویا شد. برایش توضیح دادم که پدرم هنگام مرگ، مالى به جاى نگذاشت و ما هم اکنون دست خالى هستیم. او هزار درهم به من داد و گفت: با این پول، خرید و فروش کرده و از منافعش مخارج زندگى را، تأمین نما و در حفظ و نگهدارى اصل آن مراقبت کن!

من بى‌اندازه از اقدام به موقع آن مرد، مسرور شدم و نزد مادرم دویدم و گشایشى را که خداوند برایمان فراهم نموده بود براى او گفتم و شب را با خوشحالى تمام به سر بردیم. روز بعد بازار رفتم و به شخصى که با پدرم سابقه رفاقت داشت مراجعه کردم. او براى من مقدارى کالاى تجارتى و و پوشاک خرید و من در مغازه‌اى آنها را در معرض فروش گذاشتم. خرید و فروش لباس ادامه یافت و من به فضل الهى از این راه، سود کلانى بردم و کارم رونق گرفت. موسم حج فرا رسید و شوق زیارت خانه خدا و انجام مناسک حج در دلم افتاد، مادرم را از نیت خود با خبر کردم. او گفت: پسرم! تو قبل از سفر حج، وظیفه مهمترى دارى که باید انجام دهى و آن این است که هزار درهم امانت آن مرد را به او برگردانى و خود را از بدهکارى مردم نجات دهی. من آن پول را آماده کردم و نزد او رفته و امانت را به صاحبش تسلیم نمودم. گفت: چرا پول را بر می‌گردانی؟ اگر مقدارش کم است بر آن بیفزایم؟ گفتم: نه. قصد سفر حج دارم و خواستم امانت تو را قبل از سفر رد کرده باشم، صاحب پول آنچنان خوشحال شد که گویا من آن مبلغ را از جیب خودم به وى بخشیدم. آنگاه به تهیه مقدمات سفر پرداخته و قدم در راه خدا نهادم.

پس از انجام مناسک، به مدینه رفته و به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم. گروه بسیارى از مردم در اطراف آن حضرت گرد آمده و مسائل خود را از حضرت می‌پرسیدند. من که جوانى نورس بودم، پایین مجلس نشستم. هنگامى که مجلس خلوت شد، امام(علیه السلام) به من اشاره کرد و من نزدیک رفتم. از من پرسید: آیا کارى داری؟ خودم را معرفى کردم. از پدرم سؤال کرد: گفتم: وفات کرد! حضرت ناراحت شد فرمود: خدایش رحمت کند، آیا ثروتى براى تو باقى گذاشت؟ گفتم، نه. پرسید: پس مخارج حج را از کجا آوردی؟ من نیز داستان آن مرد نیکوکار و تجارت خود را براى امام(علیه السلام) شرح دادم، پیش از آن که سخنان من تمام شود، حضرت با نگرانى پرسید: با پول امانتى آن مرد چه کردی؟ گفتم: آن را به او رد کردم. فرمود: احسنت! کار خوبى کردی! می‌خواهى تو را نصیحتى بکنم؟ گفتم: بله، فدایت شوم. فرمود: بر تو باد راستگویى و امانتداری! انسان راستگو و امانتدار، شریک مال مردم است. آنگاه انگشتان دستانش را درهم داخل کرد و فرمود: این چنین!(۷)

عبدالرحمن بن سیابه در ادامه می‌افزاید: بعد از آن من سفارش امام(علیه السلام) را به کار بستم و تا الآن(آنچنان وضع مالیم خوب شده است که) سیصد و شصت هزار درهم حقوق مالى و وجوهات شرعیه پرداخته‌ام.(۸)

پیشوای ششم در این روایت، علاوه بر این که این جوان کوفی را به خاطر امانتدارى ستوده و تشویق می‌کند، براى شناساندن و تقویت امانتدارى در وجود او، ضمن توصیه به این خصلت زیبا، آثار و برکات آن را نیز بر وى یادآور می‌شود تا او با آگاهى بیشترى به سمت امانتدارى متمایل شود. همچنین مادر این جوان نیز که در تحریک و ترغیب فرزندش به اداى حقوق مردم پافشارى کرده و قاطعیت نشان می‌دهد در این زمینه سرمشق مناسبى براى پدران و مادران و مسئولین است. گذشته از اینها، بازگرداندن سپرده‌های مردم در هنگام مسافرت که به پیروى از سیره اهل بیت(علیهم السلام) انجام یافته ـ به ویژه آن که امام(علیه السلام) با نگرانى از او می‌پرسد: وقتی به سفر آمدى، با آن ودیعه چه کردی؟ – یکى دیگر از پیام‌هاى تربیتى اهل بیت(علیهم السلام) به آحاد مردم به ویژه بر متولیان امر می‌باشد. افزون بر اینها در این روایت، پرداختن وجوهات شرعیه مورد توجه قرار گرفته که یکى دیگر از اقسام امانتدارى است.

۳) آموزش عملى امانتدارى

در میان شیوه‌هاى تربیتى، آموزش عملی، بهترین و موفق‌ترین طریقه تعلیم و تربیت است. پند و اندرزى که از راه گوش ما به قلب انسان راه می‌یابد، قطعاً مؤثر است ولى اثرش محدود و موقتى است، بدین جهت اگر مبلغ و مربى به موعظه تنها اکتفاء کند و گفته‌هایش در عمل او محسوس نباشد، تأثیرى بر مخاطب نخواهد داشت؛ ولى اگر او گفتارش را در رفتار نشان دهد، اثرى عمیق و ماندگار در دلهاى مخاطبان گذاشته و مؤثرترین انگیزه را براى عمل ایجاد خواهد کرد. راز موفقیت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در تربیت انسان‌ها را باید در همین حقیقت جستجو نمود. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از بعثت در مکه در اثر عملکرد شایسته خویش، به لقب «امین» شهرت یافت و یا در سخت‌ترین بحران‌های زندگى‌اش که حتى جانش در خطر بود و می‌خواست به سوی مدینه مهاجرت کند، علی(علیه السلام) را مأمور نمود که امانت‌ها را به صاحبانش برگرداند، گرچه آنان دشمن او بودند، قرآن از پیامبران بزرگ الهى به عنوان امین یاد می‌کند.(۹) و بالاخره نمونه‌های فراوانى در سیره عملى اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه وجود دارد، که ما را به این واقعیت رهنمون می‌کند. بنابراین سرمشق عملى بودن رهبران جامعه، مدیران ارشد، مربیان، معلمان چنین تأثیر ماندگارى در تقویت روحیه امانتدارى در افراد دارد.

ما فقط به نقل دو نمونه از سیره عملى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه پاسدارى از امانت بسنده می‌کنیم:

الف) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دوران جوانى را قبل از بعثت می‌گذراند و هنوز با خدیجه ازدواج نکرده بود که به عنوان وکیل با اموال خدیجه یک سفر تجارتى به سوى شام رفت. قبل از سفر، خدیجه کسى را به دنبال آن حضرت فرستاد که: راستگویی، امانتدارى و اخلاق پسندیده‌ات توجه مرا جلب کرده است؛ من حاضرم دو برابر آنچه به دیگران می‌دادم، به تو بدهم و دو غلام ویژه خود را با تو همراه خواهم کرد که در تمام مراحل سفر در تحت فرمان تو باشند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این پیشنهاد را پذیرفت و به همراه کاروان به شام رفت. سفر پایان یافت و همگى اهل کاروان با سودى سرشار و بی‌سابقه به مقصد رسیدند. خدیجه در مورد وکیل جوان و امین قریش از غلام خود سؤال کرد. او نیز وقتى از کرامات، صفات برجسته و پسندیده و امانتدارى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به خدیجه گزارش داد، خدیجه گفت: میسره! کافى است علاقه مرا به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) دو چندان کردی. برو! من، تو و همسرت را آزاد کردم.(۱۰)

ب) در ماجراى هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به سوى مدینه، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) على(علیه السلام) را در مکه گذاشت که امانت‌ها و سپرده‌هاى مردم را ادا کند زیرا قریش، آن حضرت را پیوسته در جاهلیت به امانتدارى و راستگویى می‌شناختند و او را محمد امین می‌گفتند و امانت‌هاى بسیارى به آن حضرت می‌سپردند و همچنین در موسم حج در مکه، زائران حرم، امانت‌هاى خویش را نزد آن حضرت به ودیعه می‌سپردند و بعد از بعثت نیز این برنامه ادامه داشت، براى همین به على(علیه السلام) در هنگام هجرت فرمود: صبح و شام در ابطح ندا کن و با صداى بلند بگو: هر کس نزد محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) امانتى به ودیعه نهاده بیاید و از من بگیرد و امانت‌هاى مردم را در ملأ عام و آشکارا به آنان تحویل ده زیرا تو جانشین من هستی.(۱۱)

علی(علیه السلام) نیز به نقش عملى مربى گرانقدرش حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مباهات کرده و می‌فرماید: «یرفع لى فى کلّ یومٍ علماً من اخلاقه و یأمرنى بالاقتداء به؛ آن حضرت براى من هر روز از سجایاى پسندیده خود پرچمى می‌افراشت و امر می‌فرمود عملاً از اخلاق آن حضرت پیروى کنم.(۱۲)

پرورش‌های عمیق و عالمانه و عملى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، تمام استعدادهای نهانى وجود مقدس علی(علیه السلام) را شکوفا نموده و در مدت کوتاهى، به عالی‌ترین مدارج انسانیت رسانید و این گویاى تأثیر شگرف رفتار بزرگان، رهبران و مربیان جامعه در اعمال و رفتار آحاد مردم و جوانان و نوجوانان می‌باشد. یکى از بزرگان در ضمن سخنانى که خطاب به مبلغان و مربیان ایراد می‌کرد، چنین گفت: اگر شما یک ماه تمام در رابطه با یک موضوع اخلاقى صحبت کنید و تمام جوانب و زوایاى آن را بررسى و موشکافى نموده و با شکلى زیبا و سخنانی شیوا بر مخاطبین عرضه کنید، در مدت کوتاهى تمام گفته‌هاى شما و یا اکثر سخنانتان از حافظه شنوندگان پاک می‌شود اما در طول این مدت، اگر یک عمل مثبت و یا منفی قابل توجه از شما سر بزند، آن عمل تا مدت‌هاى مدید در خاطر آنان باقى خواهد ماند.

۴) شناساندن اسوه‌هاى امین

تأثیر الگو و نقش‌پذیرى انسان از وى، یک امر طبیعی است که از غریزه تقلید سرچشمه می‌گیرد. حس تقلید، یکى از نیرومندترین غرایز بشرى است که در طبیعت هر انسانى به ودیعت نهاده شده است و در صورت هدایت صحیح آن، می‌تواند دستاوردهاى ریشه‌دار و سودمندى را براى شخص در پى داشته باشد. در حقیقت وجود غریزه تقلید، زمینه‌ساز تأثیر الگوها و اسوه‌هاست.

از شاخص‌ترین ویژگی‌هاى مکتب تربیتى اسلام، ارائه الگوهاى کامل و بى‌عیب و نقص براى پیروان خود می‌باشد که آنها را می‌توان مظهر جلال و جمال و کمال حضرت حق قلمداد کرد. در همین راستا، یکى از شیوه‌های تربیتى قرآن، شناساندن اسوه و سرمشق می‌باشد. بر خلاف سایر مکاتب تربیتى و مادّى که در آن، مدل روشن و کاملى از انسان‌هاى خودساخته و ایده‌آل براى عرضه به مردم وجود ندارد، از منظر آیین وحیانى اسلام، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، بارزترین الگوى کامل و تمام عیار براى مسلمانان می‌باشد و خداوند در این زمینه فرمود:

«لقد کان لکم فى رسول اللّه اسوهٌٔ حسنهٌ؛(۱۳)

مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، سرمشق خوبى است.»

هر چقدر مسلمانان، بیشتر از آن حضرت پیروى کنند و در اخلاق و رفتار و کردار از آن بزرگوار تأسّى جویند، بیشتر به کمالات نزدیک خواهند شد. یکى از مهمترین ویژگی‌هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امانتدارى وى است که دوست و دشمن، آن را پذیرفته بود. او در امانتدارى نه تنها سرمشق مسلمانان بلکه الگوى همه انسان‌ها بود. رسول خدا نه تنها خود، چنین بود بلکه یاران خویش را نیز با این ویژگى ارزش داده و براى امور مهم برمی‌‎گزید و امانتدارى و صداقت را در سرلوحه برنامه‌هایش قرار داده بود. به همین جهت امام صادق(علیه السلام) در پیام خود به عبداللّه بن ابى یعفور به این نکته تأکید کرده و فرمود: ای عبداللّه! دقت کن در آن چیزى که حضرت علی(علیه السلام) را در نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سرافراز کرد و به آن مقامات عالى رسانید، پس تو هم آنها را براى خودت لازم بدان و شخصیت خویش را به آن صفات زیبا بیارای! بدان! مطمئنّاً على(علیه السلام) در نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن درجه و عظمت نرسید مگر با راستى و امانتداری.(۱۴)

گذشته از این می‌توان براى ترویج و تقویت امانتداری، نمونه‌هاى عینى و ملموس را از عصر خود شناسایى کرده و معرفى کنیم. هر کجا فردى امین و درستکار باشد، او را به دیگران شناسانده و خصلت‌هاى نیکویش را بستاییم. خاطرات، و داستان‌ها و هر گونه مطالبى را در این زمینه منتشر سازیم. در قرآن، حضرت یوسف و حضرت موسى و سایر پیامبران الهى را با صفت امین در ناموس و اسرار و اموال ستایش کرده و با روشن‌ترین عبارات معرفى می‌کند. زندگى ائمه اطهار(علیهم السلام)، یاران شایسته آن بزرگواران، علمای صاحب نفس، عرفاى برجسته و انسان‌هاى پاک و وارسته در هر عصر و زمانى، می‌تواند مطرح شده و سرمشق دیگران باشد. گاهی نیز می‌توان با ارائه نشانه‌ها و علامت‌هاى انسان‌های وارسته، آنها را شناساند. روزى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رو به مردم کرده و فرمود: آیا می‌خواهید مؤمن واقعى را به شما معرفی کنم؟ مؤمن، کسى است که انسان‌هاى با ایمان، او را بر جان و مال خود امین بدانند.(۱۵)

۵) تشویق و تکریم انسان‌هاى امین

تشویق، در روح و جان آدمى، اثر فوق‌العاده و معجزه‌آسایى دارد و او را در انجام کار، مصمم‌تر می‌کند چرا که هر انسانى طبعاً خودش را دوست دارد و احترام و قدرشناسى دیگران، عزت نفس او را تقویت کرده و از ته دل مسرور می‌سازد. این شیوه، محرکى بسیار قوی براى رساندن افراد تشویق شده، به سوى اهداف مطلوب می‌باشد. آرى تکریم و تشویق، افراد را در مداومت آن عمل، به شوق می‌آورد و او را ناخواسته به سوى تکرار عمل می‌کشاند. در مقابل ناسپاسی، دلسردى و یأس به دنبال دارد. علی(علیه السلام) می‌فرماید: هرگز نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان نباشند زیرا چنین روشى، نیکوکار را در کار نیک بی‌رغبت کرده و بدکار را به سوى کار بد سوق می‌دهد.(۱۶) تجربه نشان داده است که هرگاه متولیان و دست‌اندرکاران جامعه، در مقابل فردى که فعالیت‌هاى دلسوزانه و مخلصانه انجام می‌دهد، بی‌تفاوت باشند و عمل نیک وى را مورد ستایش و تحسین قرار ندهند، او براى ادامه فعالیت‌هاى دلسوزانه کمتر علاقه نشان می‌دهد و یا مأیوس می‌شود.

از منظر اسلام، اصل تشویق و تنبیه، به عنوان یک اصل مسلّم تربیتى پذیرفته شده است و اساساً وجود بهشت و جهنم، انذار و تبشیر پیامبران و آیه‌هاى مربوط به پاداش و کیفر، وعده و وعیدهاى شوق‌انگیز و هراسناک و سایر موارد جلوه‌هایى از تشویق و تنبیه است.

خداوند متعال حضرت یوسف(علیه السلام) را به خاطر امانتدارى و حفظ ناموس مردم در نوجوانی، تشویق و ستایش می‌کند و او را با صفات زیباى “امین”، “محسن”، “متقی” و “مخلص” تحسین کرده و علاوه بر اعطاى حکومت دنیوی، وعده پاداش نیک اخروى و فضل و رحمت الهیه به وى مقرر داشته و دوازدهمین سوره قرآن را به تمجید و تکریم از آن شخصیت وارسته و امین اختصاص داده است. امام صادق(علیه السلام) نیز عبدالرحمن بن سیابه را به خاطر اداى امانت تشویق و تحسین نمود. در هر صورت، براى تقویت روحیه امانتدارى در افراد، جوانان، مسئولین و سایر رده‌های اجتماعى بهتر است از این شیوه قرآنى بهره بگیریم. بدون تردید تشویق کارگزاران امین، متصدّیان درستکار و مدیران و مجریان و کارگران و کارفرمایان و سایر آحاد مردمى که امانتدارى خود را به نوعى در جامعه ثابت کرده‌اند نتایج خوب و ثمربخشى را به دنبال خواهد داشت.

۶) استفاده از هنر

انسان طبیعتاً از هنر لذت می‌برد و از شیوه‌هاى متنوع و جدید نیرو می‌گیرد، چه زیباست براى انتقال و آموزش صفات نیک، از روش‌هاى هنرى و القاءات غیر مستقیم بهره گیریم. به‌کارگیرى هنر و شیوه‌هاى جدید عصر در قالب فیلم، کارتون، تآتر، نقاشی، خط، مسابقه، معمّا، شعر، سرود، خاطره، قصه، برنامه‌های رایانه‌اى و… می‌تواند ما را در ترویج آموزه‌های اخلاقى و دینى یارى کند. اگر به جاى این همه برنامه‌هاى بى‌خاصیت و گاهى زیانبار هنری، تلویزیونى و سینمایی، بازیگران و هنرپیشه‌ها در نقش انسان‌هاى امین و درستکار البته با پشتوانه‌اى قوى و… عمل کنند یقیناً در تمام مردم به ویژه در نسل جدید نفوذ خواهند کرد و ویژگی‌های اخلاقى و معنوى را خواهند پذیرفت.

این برنامه‌هاى هنری، اگر با سوژه‌هاى مثبت و با شیوه‌هاى صحیح تربیتى تنظیم و اجرا گردد، ضمن بیان وقایع تاریخی، معرفى زندگى و شخصیت افراد صالح، آشکار ساختن آثار سوء انحرافات و کج‌روی‌های افراد خائن و منحرف، روح و قلب مخاطبان خود را تسخیر کرده و تا عمق حوادث وقایع آنان را با خود همراه می‌کند و با همین شیوه می‌توان الگوهایى ملموس و محسوس از افراد امین در اذهان مخاطبان مجسم ساخته و گفتار و رفتار آنان را سرمشق قرار داد.

در فرهنگ اسلامى، براى تربیت افراد، استفاده از خلاقیت‌های هنرى و روش‌هاى غیر مستقیم جایگاه ویژه‌اى دارد. بخش اعظمى از تربیت‌هاى قرآنی، با بهره‌گیرى از هنر قصه، تمثیل، موزون و همگون بودن آیات ـ که جذابیت ویژه‌اى براى خواننده و شنونده دارد ـ حرکات نمایشی(مانند داستان آموزش خاکسپارى جنازه هابیل براى قابیل توسط حرکت نمایشى دو کلاغ و یا مرافعه نمایشى دو فرشته در پیش حضرت داوود علیه السلام) شیوه سؤال و جواب و سایر روش‌هاى هنرى بیان شده است.

خداوند متعال، تأثیر هنر در انحراف مردم را در قرآن کریم بیان کرده و به آثار سوء خیانت سامرى که با یک هنرنمایى(مجسمه‌سازی) همراه بود اشاره می‌فرماید و همچنین با نقل قصه‌هاى شیرین و جذّاب، به فوائد و آثار امانتدارى و عواقب زشت خیانت در امانت می‌پردازد.

حضرت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در برابر خواست نامشروع برادرش عقیل، که از آن حضرت تقاضا می‌کرد مقدارى گندم از بیت‌المال مسلمانان به صورت غیر قانونى به او بدهد و در امانت مردم خیانت کند؛ میله‌اى آهنى داغ کرده و به دست او نزدیک نمود. آنگاه که او حرارت آتش را احساس کرد، بانگ ناله‌اش بلند شد. امام(علیه السلام) به او فرمود: «اتئنّ من حدیدهٍٔ احماها انسان‌ها للبعه و تجرّنى الى نارٍ سجرها جبّارها لغضبه؛(۱۷) آیا تو از آهن پاره‌اى که آدمی آن را براى بازى خود(در ضمن یک حرکت نمایشی) سرخ کرده ناله می‌کنی؟ و مرا به سوى آتشى که خداوند قهار آن را از روى خشم خویش افروخته، می‌کشانی؟! و بدین ترتیب آثار خیانت را عملاً به او فهمانید.

۷) تکرار و مداومت

اهمیت تکرار و دوام پیگیرى در یک برنامه ترتیبى و پرورش اخلاقى و رشد خصلت‌هاى نیک، در نهاد انسان‌ها بر کسی پوشیده نیست. در بیان فرق میان تعلیم و تربیت گفته‌اند که در تربیت، تکرار و ممارست، یک اصل اجتناب‌ناپذیر است. تکرار موجب می‌شود تا خصلت‌هاى پسندیده‌اى که مورد نظر مربّى است، در عمق جان مخاطب نفوذ کرده و به صورت یک عادت و ملکه درآید.

برای ترویج امانتدارى، لازم است که این موضوع در رأس برنامه‌های تبلیغی، فرهنگى قرار گیرد، موضوعات امانتداری پیگیرى شود و پیام‌ها و برنامه‌هاى مربوطه به صورت مداوم تکرار شود.

در برنامه آموزشى و تربیتى پیشوایان دین ما، این شیوه به صورت گسترده‌اى مورد بهره‌بردارى قرار گرفته است، دستورات اکید به مداومت در نماز و روزه و به طور کلى انجام دائمى تکالیف شرعیه، توصیه و ترغیب به تلاوت مکرر قرآن، تکرار برخى آیات بیش از سى مرتبه و توصیه به زنده نگه داشتن ایام اللّه، یاد و نام و خاطره اهل بیت(علیهم السلام)(به ویژه عزادارى امام حسین علیه السلام) ترغیب به زیارت‌هاى مکرر، دعاها و مراسم‌هاى مذهبی، ممارست به کارهاى پسندیده و صفات نیکو، نمونه‌هایى از روش تکرار در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) است. آنان براى عمق بخشیدن به روحیه امانتدارى در روح و جان مسلمانان با پیام‌هاى متعدد بیان فوائد و برکات آن سعى می‌کردند که آن را به صورت یک عادت در وجود افراد در آورند. تکرار موضوع امانت و امین در آیات قرآن و صدور اخبار و احادیث فراوان که موجب فتح بابى در متون روایى و فقهی شده است، نشانگر بهره‌مندى پیشوایان معصوم ما از شیوه تکرار و مداومت می‌باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱. تحف العقول، ص ۲۹۹.

۲. وسائل، ج ۱۹، ص ۶۹.

۳. تحف العقول، ص ۳۱۶.

۴. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۶۷.

۵. تفصیل این بخش را در مقاله آثار امانتدارى از نگارنده می‌توانید مطالعه کنید.

۶. غررالحکم، حدیث ۹۰۰۹.

۷. الکافی، ج ۵، ص ۱۳۴.

۸. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۸۴.

۹. انى لکم رسول امین، این آیه شریفه مکرر در مورد پیامبران الهى در قرآن بیان شده است.

۱۰. فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۹۰.

۱۱. حیوهٔ القلوب، ج ۲، ص ۴۶۱.

۱۲. حلیه الابرار، ج ۲، ص ۳۰.

۱۳. سوره احزاب، آیه ۲۱.

۱۴. وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۶۷.

۱۵. اصول کافی، باب مؤمن و علاماته، ح ۱۹.

۱۶. نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر.

۱۷. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۸۳؛ عبدالکریم پاک‌نیا

دروغگویى و علل آن در کودکان

 مقدمه

یکى از انحرافاتى که موجب شکایت والدین از فرزندان خود می‌باشد، دروغ گویى است. اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان، با وجود این که از هیچ گونه رسیدگى در تربیت وى قصورى به عمل نمی‌آید، دروغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق می‌کنند. آنان از این بابت ناراحتند که آدم هاى متدینى هستند، پرهیزگارند، دروغ نمی‌گویند. لقمه حرام نمی‌خورند و براى تربیت صحیح کودکان حتی‌المقدور از تمام امکانات تربیتى استفاده می‌کنند، او را از بچه‌هاى دروغگو و کم تربیت دور نگه می‌دارند، براى راستگویى تشویق می‌کنند، ولى با این وصف چرا باید دروغگو از آب درآید؟!

چرا بعضى از کودکان دروغ می‌گویند؟

دروغگویى نیز مثل سایر انحرافات اخلاقى و عاطفى، خالى از علت نیست. عامل و انگیزه‌ها هستند که کودکان را در مسیر انحرافات قرار می‌دهند و یا براى سال‌هاى بعد و انحرافات عارضى در آنان، زمینه‌سازى می‌کنند. بعضى از والدین با امتناع یکى دو تا از غرایز خیال می‌کنند که کار تمام شده و از سایر مسائل غریزى کودکان غافل می‌مانند.

در صورتى که اگر بخواهیم کودکان خود را با شخصیتى مثبت و عالى به بار آوریم، باید همه استعدادهاى مثبت آنان را پرورش داده و ضمن ایجاد هماهنگى بین استعدادهاى مثبت، استعدادهاى منفى را تضعیف و به سرحد انهدام بکشانیم و این کار با امتناع غرایز مثبت آنان از راه صحیح و انهدام یا هدایت غرایز منفى امکان پذیر می‌باشد. با غرایز چهارگونه رفتار می‌توانیم داشته باشیم. اقناع غریزه در حد امکان و به صورت معمولى، سرکوب غریزه، تعریف غریزه و تصعید غریزه. حال ببینیم که با کودکان خود چه کرده‌ایم؟ آیا به راستى صالح و قادر بوده‌ایم که غرایز آنان را اقناع یا غرایز سرکوب و تعریف شده‌شان را هدایت و تصعید نماییم؟

آیا به راستى استعدادهاى مثبت آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهاى منفى آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهاى منفى آنان قدم مثبتى برداشته‌ایم؟ آیا اصولا شناخت صحیح و مهارت لازم را درباره مسائل تربیتى دارا بوده‌ایم یا همه‌اش حرافى بوده و بس؟ آیا پرهیزگار بودن و لقمه حرام نخوردن کافى است؟ همان طورى که در این زمینه چراها زیاد است، آیاها هم نسبتا زیاد می‌باشد.

ناتوانى یکى از علل دروغگویى

دروغگویى مثل سایر انحرافات اخلاقى و عاطفى علل و انگیزه‌هایى دارد که یکى از آنها ناتوانى می‌باشد. وقتى که شما کودک را ترس مسایل موهوم، در منزل در حال اسارت و به صورت زندانى نگه داشته اید و آزادی هاى او را ندانسته از دستش می‌گیرید و همراه خشونت هایى که از خود بروز می‌دهید او را در احساس عجز و ناتوانى غوطه‌ور می‌سازید ناچار است که از دست شما و ستمکاری هایى که نسبت به وى روا می‌دارید بگریزد و امیال و غرایز خود را به نوعى و به هر نحو ممکن ارضا نماید و براى این کار ناگزیر است که در مقابل شما به دروغ متوسل شود.

مادر می‌گوید با “الف” بازى نکن زیرا “الف” کودک بی‌تربیتى است. اما کودک وقتى از منزل خارج می‌شود و در کوچه “الف” می‌بیند. بنا به نیازهاى غریزى و عاطفى، یا با او صحبت می‌کند. به بازى مشغول می‌شود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به محض ورود به خانه، مادر می‌پرسد:

در کوچه با چه کسى بازى می‌کردی؟ جواب مى دهد با “ج” زیرا اولا دلش می‌خواهد مادر را راضى نگه دارد و خود را حرف شنو نشان دهد. ثانیا دلش نمی‌خواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه، به ممانعت خشونت آمیزى دست بزند؛ لذا به حربه‌اى که در نظر او راحت‌ترین و کارآترین حربه‌هاست یعنى به دروغ متوسل می‌شود.

ترس از والدین به عنوان یکى از علل دروغگویى

بعضى از والدین رفتار خشونت بارترى با فرزندان خود دارند. به کوچک ترین بهانه آنها را کتک می‌زنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان می‌کنند به خیال این که با خشونت و پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانى کودک را بگیرند. این گونه خانواده‌ها علاوه بر این که نمی‌توانند کار مثبتى به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث می‌شوند که ترس کودک به تدریج ریخته و کارهاى خلاف خود را با جرات و جسارت بیشترى انجام دهد.

یا این که والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه مختصات زمانى و مکانى متوسل به دروغ گردد و کودکى که از ترس و اجبار فرامین والدین را می‌پذیرد و در این فرمان‌پذیرى هیچ گونه علایق عاطفى از خود بروز نمی‌دهد پایه‌هاى اخلاقى سست و نااستوارى خواهد داشت و در غیاب والدین، چون دیگر حضور ندارند برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقى که دروغ نیز یکى از آنهاست کشیده شده و به درجات پایین‌تر انسانى نزول پیدا خواهد کرد. بنابراین بهتر است والدین براى انجام کارى که از فرزندشان می‌خواهند قبل از آن که متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین صورتى لزوم خشونت نیز از بین رود.

کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونت هاى والدین، کم‌کم از آنان فاصله گرفته و خود را جدا احساس می‌کند و گاه گاه در بعضى از موارد توسل به دروغ می‌گردد زیرا احساس می‌کند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمى آزادى عمل و احساس استقلال خود را فرد محترمى در اجتماع خانوادگى به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومى ندارد که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.

خودنمایى یکى از علل دروغگویى

بعضى از کودکان به خاطر خودنمایى، متوسل به دروغ می‌شوند. اینان، کودکانى هستند که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمی‌گیرند، هر کارى می‌کنند، کسى نیست که مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کارى می‌کنند و چه می‌گویند و چه می‌خواهند. پدر یا مادر، به علت گرفتاری‌هاى شغلى یا مشکلات خانوادگى کارى به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز به خاطر این که در کار دیگران مداخله‌اى نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و محصولات، کارى کودکان دیگر نداشند.

بالاخره خیال می‌کند که حرف‌ها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به ناچار براى خودنمایى هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه دروغگوهاى چنان شاخ دارى می‌گویند که موجب تحریکات منفى عصبى والدین می‌شود و گاه، کارهایى را به دروغ به خود نسبت می‌دهد که از خود قهرمانى بسازد تا بدین وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهاى خطرناکى می‌زند که با جثه و سن و سالش جور درنمی‌آید.

آنچه که مسلم است این‌ها همه، به خاطر خودنمایى و جلب توجه والدین و اطرافیانى است که اعتنایى به کودک ندارند؛ بنابراین بهتر است، کودکان را محترم بدانیم، به حرف هاى آنها هر چند که بیجا و بی‌موقع هم باشد، گوش فرا دهیم. کارهایى را که هر چند به ظاهر کوچک انجام می‌دهند، به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها، کارهاى بزرگتر و بهترى انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبت هاى مختلف، در پیش دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزى از آنها نیابیم.

منبع: دانشنامه رشد؛ على غلام پور طالمى

با کودکی که حرف زشت می زند چه کنیم؟

اگر کودک شما به شما حرف زشتی بزند، اولین واکنش شما چه خواهد بود؟ آیا او را دعوا می کنید؟ آیا تظاهر به نشنیدن می کنید؟ در این مواقع، چه باید کرد؟

فرزند شما به تازگی از الفاظی استفاده می کند که چندان مناسب نیست. برای اولین بار که حرف زشتی از دهانش درآمد، چه رفتاری با او داشتید؟ در عین متعجب بودن از لحن کودکانه او، خنده تان گرفت یا تنبیهش کردید؟ گرچه فرزندتان منظوری از بیان الفاظ نامناسب ندارد اما به هر حال هر والدی، ترجیح می دهد فرزندش مودبانه برخورد کند. اگر نمی دانید چطور باید با این موضوع کنار بیایید و به فرزندتان بفهمانید نباید فحش بدهد، توصیه های دکتر خوشابی فوق تخصص روان پزشکی کودک و نوجوانان را بخوانید.

چرا گاهی بچه ها از کلمات نامناسبی استفاده می کنند که گاه حتی معنی آن را نمی دانند؟
فحش دادن، نوعی پرخاشگری کلامی است و در بسیاری از موارد، جنبه یادگیری دارد. کودک، از والدین یا در مهد و حتی از فیلم ها و برنامه های کودک، الفاظ زشت را می آموزد و برای جلب توجه اطرافیان و ابراز خود یا تحریک احساسات دیگران و به خشم آوردنشان و حتی برای لجبازی و شکستن محدودیت ها، از آن استفاده می کند.

با کودکی که فحش می دهد چطور برخورد کنیم؟

این موضوع، به سن کودک بستگی دارد. ۲ تا ۳ سالگی، سن لجبازی کودکان است و کودک بدون این که مفهوم الفاظ را بداند، ممکن است این کلمات را به زبان بیاورد. مواجهه تند و قاطعانه یا برعکس، تعجب کردن و خندیدن به کودک، می تواند باعث این رفتار شود. در این سن، نادیده گرفتن رفتار، بهترین عملکرد است و به تغییر آن کمک می کند. این نوع رفتارها در کودکان، دوره ای است. در سنین نوپایی، مدت کوتاهی ممکن است کودک، الفاظ نامناسب را استفاده و بعد رفتار دیگری را جایگزین آن کند.

در سنین بالاتر مثل ۶-۵ سالگی چطور؟ والدین چه رفتاری باید داشته باشند؟

در سنین بالاتر، کودک متوجه معنی دشنام می شود و برای بزرگ نشان دادن خود در مقابل دوستان، ممکن است مخصوصا در مدرسه از این کلمات استفاده کند یا آنها را از دوستانش بیاموزد و به خواهر و برادرهایش بگوید. نادیده گرفتن رفتار کودک در این سن، کمک کننده نیست و والدین باید نارضایتی خود را اعلام کنند.

وقتی کودک از این الفاظ استفاده می کند، اگر والدین از لحن کودکانه فرزندشان خوششان بیاید و به او بخندند یا واکنش خیلی تند نشان دهند، این رفتار در کودک تثبیت می شود. در این شرایط، اقوام درجه یک و حتی دو، باید هماهنگ با هم برخورد مناسبی نشان دهند؛ یعنی روشی، مشابه والدین را انتخاب کنند. باید به کودک فهماند که این الفاظ، نامناسب است و نباید از آنها استفاده کند. اگر با وجود تذکرات، رفتار تکرار شد، باید از روش های تنبیهی استفاده کرد.

منظور از تنبیه چیست؟

منظورم از تنبیه، محرومیت است؛ مثلا والدین، وقتی کودک، حرفی نامناسب زد، به ازای هر سال سن کودک، یک دقیقه او را به اتاق دیگری بفرستند و نیم ساعت بعد از پایان محرومیت، به او بی توجهی کنند و نارضایتی خود را اعلام کنند یا اسباب بازی مورد علاقه اش را برای چند ساعت از کودک بگیرند و بعد از آن، بدون آن که کودک متوجه شود، به اتاقش بفرستند یا مثلا از بردن کودک به پارک یا جایی که دوست دارد، خودداری کنند.

اگر کودک، در محلی عمومی یا در مهمانی حرف نامناسب زد، چطور برخورد کنیم؟

اگر کودک در مهمانی یا در محیط عمومی از الفاظ نامناسب استفاده کرد، باید او را کنار بکشید و بخواهید به این رفتار خود پایان دهد. قبل از مهمانی هم والدین باید از روش های تشویقی استفاده کنند و مثلا به کودکشان گوشزد کنند اگر از این الفاظ استفاده نکند، به او جایزه می دهند. روش های تشویقی باید تا حد ممکن کلامی و غیرمادی باشد تا کودک شرطی نشود. لبخند محبت آمیز یا آفرین گفتن یا نهایتا جایزه دادن به کودک کافی است. در صورتی که کودک به این روش توجه نداشت و رفتار خود را تکرار کرد، باید والدین به همراه او محیط را ترک کنند. اگر این رفتار، چند بار تکرار شود، کودک متوجه حد و مرز کلامی می شود و رفتارهای پرخاشگرانه کلامی خود را کنترل خواهد کرد.

از تشویق و تنبیه، برای اصلاح رفتار و کلام نوجوانان هم می توان استفاده کرد؟

نه! استفاده از این روش ها، در سنین پایین موثر است. از ۱۰ سالگی به بعد، روش های رفتاری جوابگو نیست و باید از روش های دیگری استفاده کرد. در سنین بالا باید روی خود کودک کارکرد و برنامه های رفتاردرمانی داشت.

وقتی کودک ناسزا می گوید، به او چه بگوییم؟

۱- می دانم که از رفتار دوستت (خواهرت یا برادرت) عصبانی هستی اما ناسزاگفتن، کار صحیحی نیست.

۲- اگر عصبانی هستی، نفس عمیقی بکش و بدون این که از الفاظ نامناسب استفاده کنی، به کمک الفاط درست و مناسب مشکلت را بیان کن.

۳- فحش دادن، شخصیت تو را خراب می کند. اگر می خواهی به دوستانت نشان دهی از آنها برتری، باید با آنها موقر و باادب صحبت کنی.

منبع: parsnaz.ir

۹ روش براى ایجاد اعتماد به نفس در کودکان

خیلى از محققین معتقدند که کمک به کودکان، در ایجاد احساس لیاقت و شایستگى، مهم تر از ایجاد اعتماد به نفس است. د ر ادامه بعضى از روش هاى موثر که به ایجاد شادى، خود ساختگى و موفقیت در کودکان منجر مى شود اشاره مى گردد:

۱– تمجید و تحسین خود را دست کم نگیرید

البته بچه ها به تشویق کاملا نیاز دارند،حتى به خاطر چهار دست و پا راه رفتن، پرتاب توپ یا کشیدن یک دایره. اما شنیدن واژه“آفرین” به طور مرتب از طرف کودک تبدیل به یک چیز عادى شده و دیگر تشخیص زمانی که موفقیت او واقعا قابل ستایش است از طرف کودک مشکل مى شود. فراموش نکنید ک کودکان متوجه غلو کردن شما مى شوند(و این بهترین مانع است)و دیگر تحسین هاى شما را نادیده مى گیرند. کودک را به خاطر کارى که باید انجام مى داده و  در واقع وظیفه اش بوده، جایزه ندهید. براى مثال به خاطر مسواک زدن یا انداختن لباس کثیفش  در سبد رختشویى، گفتن یک تشکر کافى است. سعى کنید در مقابل اعمال او واکنش صحیح  و به جا نشان دهید. براى مثال به جاى اینکه بگویید نقاشى کودکتان فوق العاده زیباست مى توانید به استفاده صحیح  و قشنگ او از رنگ بنفش اشاره کنید.(اشاره به چیزى که واقعا جاى تحسین دارد)

۲- کودک خود را نجات ندهید

این احساس طبیعى است که بخواهید کودک خود را از آسیب، احساس ناامیدى و یا اشتباه کردن باز دارید. اما دخالت هاى بیجاى شما در زندگى کودک مثل وادار کردن او براى شرکت در جشن تولد دوستش یا تحت فشار قرار دادن مربى فوتبال براى اینکه زمان بیشترى را در بازى به کود کتان اختصاص دهد، لطف نیست. بچه ها باید بدانند شکست چیست؟ و احساس ترس، اضطراب و یا ناراحتى را تجربه کنند و آن را واکنش طبیعى بدانند. آنها با غلبه بر مشکلات، شیوه رسیدن به موفقیت را یاد میگیرند، نا با دخالت شما در دور کردن آنها از خطر یا مشکل. و این خیلى مهم است که کودک شانس شرکت د ریک بازى و یا ریسک کردن را داشته باشد، بدون ترس از انتقاد والدین و یا تصحیح خطاى آنها. حتى بد نیست که خود شما به عمد اشتباه کنید تا به فرزندتان نشان دهید که اشتباه کردن خاص آنها نیست و این مسئله نباید چندان نگران کننده باشد.

۳- به کودک خود اجازه تصمیم گیرى دهید

اگر به کودک از همان ابتدا شانس تصمیم گیرى داده شود، به مرور زمان به قضاوت صحیح دست مى یابد. کنترل زیاد روى اعمال بچه ها را گیج مى کند. بهترین روش این است که به کودک خود دو یا سه حق انتخاب پیشنهاد کنید، تا از بین آنها یکى را انتخاب کند. مثلا از کودک ۳ ساله خود نپرسید که برا ى ناهار چه میل دارد، بلکه از بین دو یا سه نوع غذا بخواهید یکى را انتخاب کند. به کود ک خود یاد دهید که بداند بعضى از انتخاب ها و تصمیم گیرى ها باشماست.

۴-خوشبینى را به کودک القا کنید

اگر کودک شما احساس ناامیدى و شکست مى کند، به او کمک کنید تا خوش بین باشد. البته به جاى پیشنهاد دادن قوت قلب هاى توخالى و پوچ، او را تشویق کنید تا به  روش ها ى دیگرى که موجب  بهتر شدن شرایط و موفقیت او مى شود فکر کند. مثلا اگر کودک شما در بعضى از دروس ضعیف است به او کمک کنید تا روش صحیحى برا ى تقویت نقاط ضعف خود بیابد. اگر کودک شما شانس شرکت در بازى تئاتر را از دست داد، نگویید که از نظر شما او یک بازیگر ستاره است بلکه مى توانید بگویید احساس تو را درک مى کنم، اما بهتر است با هم به دنبال راهى باشیم که امکان شرکت در بازى هاى بعدى را بدست آوری.

۵- علایق خاص کودکان را پرورش دهید

امکان انجام فعالیت هاى گوناگون را براى کودکتان میسر کنید و در صورت مشاهده علاقه و استعداد کودکتان در زمینه اى خاص، او را تشویق کنید. کودکانى که سرگرمى هاى خاص دارند به  خاطر این مسئله احساس غرور و افتخار مى کنند و این باعث موفقیت آنها مى شود. سرگرمى هاى خاص برای  کودکانى که  با مسائل خاص مدرسه مشکل دارند مى تواند کمک کننده باشد. شما مى توانید که به گونه اى علائق کودکتان را با سایر کودکان مرتبط کنید. مثلا اگر پسر شما علاقه مند به نقاشى است و سایر بچه ها متمایل به ورزش، فرزند خود را تشویق کنید تا نقاشى هایى راجع به ورزش بکشد یا دفترى از آثار هنرى او تهیه کنید تا به سایر دوستانش نشان دهد.

۶- قدرت حل مسئله را در کودکتان افزایش دهید

کودکانى که بتوانند براى چیزهایى که مى خواهند، مذاکره کنند،  کودکانى بى باک هستند.  به فرزند خود روش هاى حل مسائل را به کمک خودشان آموزش دهید. کلید این مهارت هم این است که زبان خود را گاز بگیرید!! اگر کودک شما حین بازى در پارک پیش شما آمد و راجع به اینکه یکى از بچه ها ماشین بازى او را به زور گرفته شکایت کرد، از او بپرسید که به نظر او بهترین روش براى برگرداندن ماشین بازى چیست؟ اگر پیشنهاد او غیر منطقى بود، مثلا قاپیدن ماشین، از او بپرسید که با این کار ممکن است چه اتفاقى بیفتد. به این ترتیب شما به کودک خود مهارت حل مسائل را به بهترین روش آموزش مى دهید.

۷- به کودک خود یاد دهید که به دیگران کمک کند

با این کار کودک، شما احساس بهترى خواهد داشت. انجام مسئولیت هاى مربوط به خانه دارى براى کودکان خوب است، اما اینکه بچه ها بتوانند در سایر پروژه ها نیز به شما کمک کند باعث توانمند کردن آنها مى شود.

۸- به او اجازه دهید که زمان بیشترى را در کنار بزرگسالان سپرى کند

به همان نسبت که بودن با همسالان براى کودکان مهم است سپرى کردن زمانى در کنار سایر بزرگسالان نیز مى تواند نقش تربیتى موثرى داشته باشد. به این ترتیب جهان کودک پهناور تر مى شود و به او کمک مى کند که به گونه اى دیگر بیندیشد. از کودک خود بخواهید که درجمع صحبت کند. داشتن ارتباط نزدیک با معلم، عمه، عمو و یا سایر دوستان والدین باعث مى شود کودک انعطاف پذیرتر شود.

۹- به کودک خود اجازه دهید راجع به آینده اش خیال پردازى کند

اگر بچه بتوانند راجع به اینکه ممکن است در آینده چه کاره شوند، دست به پیش بینى بزنند این کار سبب مى شود که احساس اعتماد به نفس بیشترى کنند. با کودک خود را جع به اینکه چگونه شما، همسرتان و یا سایر اطرافیان شغل خود را انتخاب کرده اید صحبت کنید. به این ترتیب کودک شما نیز راجع به آینده خود دست به پیش بینى و انتخاب مى زند. شما نباید انتظارات او را از خودش کم کنید یا بدلیل تغییر نظرش او را سرزنش کنید… مهم این است که او راجع به اهدافش فکر کند.

منبع: گروه ترجمه پایگاه سلامت نیوز؛ مترجم: فاطمه زرمهر

در تربیت فرزندانمان، پدر و مادری خوب باشیم

پدر و مادر بودن، لذت زیادی دارد اما در عین حال، کار سختی است. هیچ پدر یا مادری، کامل نیست. همه ما اشتباه می‌کنیم. حتی والدین مهربانی که عاشق فرزندانشان هستند هم، گاهی کارهایی می‌کنند که از روی قصد و غرض نیست، مثل داد زدن سر بچه‌ها. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید خودتان را کنترل کرده و بر اعصابتان مسلط باشید، حتماً به متخصص مراجعه کنید تا به سوء رفتار با فرزندانتان دچار نشوید…

همه‌ی والدین، گاهی اوقات خسته می‌شوند. بچه‌ها وقت و انرژی زیادی، از آنان می‌گیرند. این مسئله، وقتی در زندگیتان هم مشکلی داشته باشید سخت‌تر می‌شود؛ مثل نگرانی‌های کاری، نگرانی برای پرداخت قبوض، یا مشکل در روابطتان. برای این که والدین خوبی باشید، باید مراقب خودتان هم باشید و برای حل مشکلاتتان کمک بگیرید.

بنابراین وقتی خسته می شوید، کمی استراحت کنید. همه‌ی آدم‌ها، به استراحت و فراغت نیاز دارند. می‌توانید از همسرتان بخواهید که مراقب بچه‌ها باشد و خودتان به دیدن دوستان و آشنایان بروید؛ اما دفعه بعد، نوبت به همسرتان می‌رسد که به استراحت برود. اگر با بچه‌ها تنها هستید و با همسرتان زندگی نمی‌کنید، می‌توانید از اقوام بخواهید که گاهی از بچه‌ها نگهداری کنند. خیلی از والدین در برخورد با فرزندانشان، از کوره در می‌روند. عصبانی شدن، مسئله‌ای کاملاً طبیعی است، اما درست نیست که آن را سر بچه‌ها خالی کنید!

تنبیه مساوی با ترس

تنبیه فیزیکی، بهترین راه ادب بچه‌ها نیست. بلکه هدف از تربیت بچه‌ها، یاد دادن خودداری به آنان است. تنبیه کردن فقط به آن‌ها یاد می‌دهد که به خاطر ترس، کاری را انجام ندهند. راه‌های بهتری هم برای تربیت وجود دارد. یک راه خوب، راهنمایی مجدد است. با این کار، شما یک رفتار بد و ناخواسته را با یک رفتار خوب و قابل قبول جایگزین می‌کنید. مثلاً اگر پرتاب کردن توپ داخل خانه کار درست نیست، فرزندتان را بیرون از خانه ببرید و از او بخواهید آنجا توپ بازی کند.

با بچه‌های بزرگ‌تر، سعی کنید به آنان عواقب کارشان را توضیح داده و از آن‌ها بخواهید مسئولیت کارهایشان را بپذیرند. مثلاً به فرزندتان بگویید چون تکالیفش را انجام نداده، او را به میهمانی نخواهید برد. باید تکالیف را انجام دهد و سپس برای میهمانی رفتن آماده شود.

برای تربیت و بزرگ کردن بچه‌ها، یک راه خاص وجود ندارد. پدر یا مادر کامل هم در هیچ کجای دنیا وجود ندارد. اما نکاتی هست که با استفاده از آن‌ها، می‌توانید فرزندانتان را سالم و خوشبخت بار بیاورید. عشقتان را به آنان نشان دهید. هر روز به فرزندانتان بگویید که دوستشان دارید و برای شما مهم هستند.

به حرف‌هایشان گوش دهید. این گونه به آنان نشان می‌دهید که اهمیت دارند و به آنچه که می‌گویند، علاقمند هستید. به آن‌ها احساس امنیت بدهید. وقتی ترسیده‌اند، به آنان آرامش دهید و نشان دهید که مراقبشان هستید.

در زندگی‌شان نظم ایجاد کنید. برای غذا خوردن، خوابیدن، بازی کردن و… برایشان برنامه بگذارید. اگر خواستید تغییری در برنامه ایجاد کنید، از قبل آنان را در جریان بگذارید.

وقتی بچه‌ها چیز تازه‌ای یاد می‌گیرند یا رفتار خوبی از خود نشان می‌دهند، بگویید که به آن‌ها افتخار می‌کنید. رفتار را نقد کنید، نه فرزندتان را. وقتی کار اشتباهی انجام می‌دهد، به وی نگویید که چقدر بد هستید، در عوض بگویید، که رفتارش درست نبوده است.

برای فرزندانتان، وقت بگذارید. کارهایی مثل کتاب خواندن، راهنمایی در دروس، پیاده روی، بازی کردن، تمیز کردن خانه و… را به اتفاق آن‌ها انجام دهید. آنچه بچه‌ها می‌خواهند توجه شماست. رفتار بد هم معمولاً راهی برای جلب توجه شماست.

با تمام این تفاسیر، نکته حائز اهمیت این است که باید به حرف‌های فرزندتان دقیق گوش دهید.

بنابراین؛ فقط گوش کنید!

۱- به زبان رفتار گوش دهید. بچه ها پس از چیره شدن به زبان گفتار می‌کوشند از طریق رفتار ارتباط برقرار کنند. نوجوانان معمولاً به طور شفاهی ارتباط برقرار نمی‌کنند و در بیشتر موارد که تحت فشار قرار می‌گیرند، یا با آن‌ها مخالفت می‌شود احساسات خود را بروز می‌دهند. برای چند لحظه خود را جای فرزندتان بگذارید و سعی کنید هدف وی را از بروز چنین اعمالی کشف کنید و سپس در مورد آن اهداف با او صحبت کنید.

۲- بر احساسات برچسب نزنید. روند آموزش تشخیص و بیان احساسات بچه‌ها به تمرین و تکرار بسیاری نیاز دارد. تشخیص دادن احساسات مهارتی است که به ظرافت نیاز دارد پس صبور باشید.

۳- تمام توجه تان را به او جلب کنید. به بقیه افراد خانواده بگویید که مزاحم نشوند. به یک جای ساکت بروید و طوری رفتار کنید که انگار تا ابد می‌خواهید گوش فرادهید. همان قدری که برای دوستان خود که جهت مشورت نزد شما آمده‌اند وقت می‌گذارید برای فرزندتان نیز وقت بگذارید.

۴- سر صحبت را باز کنید. گاهی شروع صحبت برای فرزندتان مشکل است. سر صحبت را با جملاتی مانند (خب چی شده؟ بگو از چی ناراحتی؟) باز کنید. هر چه این جملات اختصاصی‌تر باشند، موثرترند. اگر او نمی‌خواهد در مورد موضوعی صحبت کند، به وی القا کنید که آزاد است و می‌تواند در فرصت دیگری این کار را انجام دهد.

۵- به فرزندتان هم اجازه صحبت کردن بدهید. افراد بالغ معمولاً تمایل دارند راه حل‌هایی پیشنهاد دهند و حتی برای فرزندان خویش نطق کنند، در برابر این وسوسه‌ها مقاومت کنید.

۶- فقط گوش کنید! شیوه گوش کردن فعال یعنی تکرار یا تفسیر آنچه فرزندتان به شما گفته است را به کار گیرید. بیشتر یک دوست دانا باشید تا یک پلیس کنجکاو. توجه داشته باشید شما در حال مشاهده دنیا از دید او هستید نه لزوماً واقعیتی که اتفاق افتاده است. از هر روشی زیاد استفاده نکنید اگر همه جملات فرزندتان را تکرار کنید یا مطالب زیادی از وی بپرسید ممکن است خسته و آزرده خاطر شود.

۷- بگذارید حس کند که شما از درددل کردن او خوشحالید. وقتی فرزندتان در مورد مشکلات زندگی‌اش با شما صحبت می‌کند، بگذارید حس کند که احساس خوبی نسبت به این کار دارید.

منبع: تبیان

خطوط اساسى تربیت دوران نوجوانى

دشوارترین دوران حیات انسان از جهت تربیتى، دوران نوجوانى است. این دوره که حدود سنى ۱۸ـ۱۲ سال را در برمی‌گیرد منطبق بر دوره راهنمایى و دبیرستان است بیشترین مشکلات تربیتى در این دوره پیش می‌آید و اغلب در همین دوره است که فرزندان یا از دست می‌روند یا در مسیر سعادت گام می‌نهند.

یک اشاره و صد کنایه «از دخالت ناشیانه در تربیت باز ایستیم»

«اگر می‌توانستیم هیچ اقدامى نکنیم چقدر به تربیت فرزندان کمک می‌کردیم اگر می‌توانستیم از تربیت کردن ناشیانه خوددارى ورزیم چقدر به «تربیت شدن» کودکان کمک می‌نمودیم. اگر می‌دانستیم که رها کردن جراحت‌هاى روانى کودک بجاى دستکاری هاى ناشیانه چقدر به بهبود جراحات وارده کمک می‌کند دست از درمان آسیب‌زا برمی‌داشتیم. اگر می‌دانستیم که چگونه تربیت نکنیم.

و چگونه تعلیم ندهیم و چگونه «تشویق و تنبیه» نکنیم چقدر به پیشرفت تربیتى مربى یارى می‌رساندیم. اگر قدرى «تاخیر» در تربیت کودکان داشتیم چقدر به «تسریع» تربیت کمک می‌کردیم. اگر از «تب‌حرف» باز می‌ایستادیم، اگر از بمباردمان طرح‌ها و برنامه‌هاى تربیت عاریه‌اى دست برمی‌داشتیم چقدر کودک را از طریق کشف و خودیابى کمک می‌کردیم. اگر می‌توانستیم «خاموش» باشیم چقدر «گویا» بودیم. اگر می‌توانستیم اندکى نسبت به مسئولیت فردى فرزندانمان بی‌تفاوت باشیم! چقدر به پرورش حس مسئولیت و رفع بی‌تفاوتى آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم بجاى آنها تصمیم نگیریم، بجاى آنها انتخاب نکنیم به جاى آنها ارزش گذارى نکنیم چقدر به استقلال تصمیم‌گیرى و اصالت انتخاب و درونى شدن ارزش ها کمک می‌کردیم. اگر می‌توانستیم در محبت کردن معتدل باشیم چقدر به جدیت فرزندانمان کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم کودکان را در رنج و تلاش و زحمت قرار دهیم چقدر به خودسازى، خودکفایى و خودیابى آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم و تحمل آن داشتیم تا فرزندانمان را اندکى «ناکام» کنیم چقدر به درک لذت «کامیابی» آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌توانستیم طعم آزادگى و قناعت را در «ندارى و محرومیت»‌ مصلحتى به آنان بچشانیم چقدر به «فضیلت سیری» و «مناعت طبع» آنها کمک می‌نمودیم. اگر می‌دانستیم که تربیت «چه چیز نیست». آنگاه پى می‌بردیم که تربیت «چه چیز هست».

اگر می‌دانستیم که نصیحت کردن، تربیت کردن نیست و اگر می‌دانستیم آموزش دادن دین، تربیت دینى نیست و اگر می‌دانستیم «عادت دادن»، ایجاد اخلاق درونى شده نیست و اگر می‌دانستیم یاد دادن، تعلیم دادن نیست و اگر می‌دانستیم نوازش کردن، محبت کردن نیست و اگر می‌دانستیم تعظیم کردن، تکریم کردن نیست و اگر می‌دانستیم… و چقدر به تربیت کمک می‌نمودیم. اگر می‌دانستیم «زیبایى دوستی» زینت دوستى نیست و اگر می‌دانستیم «آراسته گشتن» لباس به رسم روز پوشیدن نیست، و دانش آموختن اخذ گواهینامه دانشگاهى نیست. پرهیزکاران بودن گریز نمودن از صحنه نیست، منعم بودن، پولدار بودن نیست، دلبسته بودن، برده بودن نیست، پاى بندى به وظیفه، تسلیم بودن به فرمان دیگرى نیست، مردم خواه بودن، مردمدارى نیست، مصمم بودن. لجوج بودن نیست، موقر بودن، تکبر نمودن نیست. احترام گذاشتن به خود، افاده نمودن به دیگران نیست، اندیشمند بودن، عقیده به عاریت گرفتن نیست و خیال پردازى خرافه باورى نیست، به عدالت رفتارکردن، تلافى نمودن نیست. انضباط داشتن، افسار به گردن کردن نیست و… چقدر به تربیت شدنمان کمک می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم قانون تربیت در درون طبیعت کودک به ودیعه نهاده شده است از قانون تراشى بیرونى خوددارى می‌کردیم. اگر می‌دانستیم تربیت واقعى، امر درونى، شخصى، فاعلى و خودانگیخته است از تربیت بیرونى، انفعالى و دگرانگیخته پرهیز می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که تبلیغ بدون ترغیب ضد تبلیغ است از تبلیغات صورى دست برمی‌داشتیم اگر می‌دانستیم که تکرار کردن پیام، تحکیم بخشیدن بدان نیست و تسریع نمودن در تربیت تسریع رسیدن به حذف نیست قطعاً بگونه‌اى دیگر رفتار می‌کردیم. اگر می‌دانستیم درصد عظیمى از ناهنجاری ها، کجروی ها، لجاجت‌ها، نافرمانى، بزهکاری‌ها و اختلالات عاطفى کودکان و نوجوانان ناشى از اقدامات تربیتى با نیات تربیتى و به اصطلاح و اقدامات تربیتى برمی‌داشتیم.

اگر می‌دانستیم «دینى کردن» دینى شدن نیست، نقش دادن، نقش پذیرى نیست، الگو دادن، الگو پذیرى نیست، آموزش دادن، باوراندن نیست، شناخت دادن، ایجاد معرفت نیست، فعال کردن،شلوغ کردن نیست و معتقد کردن، تبلیغ کردن نیست، شناخت دادن، ایجاد معرفت نیست، فعال کردن، شلوغ کردن نیست و معقتد کردن، تبلیغ کردن نیست، بدون تردید از قیم بودن باز می‌ایستادیم».

اگر می‌دانستیم که «یاد گرفتن» است، هیچ گاه به طور صورى یاد نمی‌دادیم. اگر می‌دانستیم که نادانسته‌ها چقدر از دانسته‌ها براى کودک مفیدتر است هیچ گاه ذهن دانش آموزان را انبار دانش‌ و اطلاعات تراکمى نمی‌کردیم. اگر می‌دانستیم که دست یابى به مجهول مهمتر از دست یافتن به معلول است چقدر به پرورش فکر کودک کمک می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که تشنه کردن ذهن مربى بیشتراز سیراب نمودن او خوددارى می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که کودک از چیزى تبعیت می‌کند که در تراز رغبت فطرى اوست. همه چیز را بر کانون رغبت او سوار می‌کردیم و نه بر کانون رغبت و خواسته خود.

اگر می‌دانستیم که کودک تنها از کسانى تبعیت می‌کند که مورد احترام اوست. آموزش قوانین و ارزش‌ها را در قالب محبت و احترام یاد می‌دادیم.

اگر می‌دانستیم که آدمى عاشق آن چیزى است که ندیده است. متربى را در عطش دائمى نگه می‌داشتیم تا خود بدنبال حقیقت تشنه وار بگردد.

اگر می‌دانستیم که اثر یک «نما» و یک «نگاه» در تربیت گویاتر ازهزاران برنامه و پیام و کتاب و … است تربیت نمادین را جایگزین تربیت کلامى می‌کردیم.

اگر می‌دانستیم که تغییر رفتار و تحول در ساختار روان آدمى تنها در هنگام «پذیرش درونی» حاصل می‌شود زمینه‌هاى تربیت را با نمادهاى هیجانى همراه می‌ساختیم.

و بالاخره اگر می‌دانستیم که تربیت متربى در عامل بودن مربى خلاصه می‌شود از اقدامات، برنامه‌ها، نصیحت‌ها و قالب‌ریزی هاى صورى تربیتى پرهیز می‌کردیم و به این عبارت اقتدا می‌کردیم که: «دوصد گفته چو نیم کردا نیست».

و از این گفته «هلوسیوس» به هراس می‌افتادیم که:

«کودکان، نادان به دنیا می‌آیند نه ابله، اما آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می‌شوند»

و در خاتمه با بصیرتى عمیق‌تر و اعجابى حیرت‌اور دگرباره به حدیث زیبا و تکان دهنده می‌نگریستیم که:

«کسى که بدون بصیرت اقدام به عملى نماید به منزله پوینده‌اى است که هر قدر سریع‌تر حرکت کند از هدف دورتر می‌گردد».

و پس از الهام از معنى بلند این حدیث شریف‌ قطعاً از «درستکارى ناشیانه در تربیت باز می‌ایستادیم».

۱) آنچه در فطرت و سرشت انسان به ودیعه نهاده شده است همگى در مرحله بلوغ از سرزمین وجود نوجوانان سر به می‌آورند و هم چون گلى پر طراوت بر نهال زندگى او می‌شکفد.

۲) سرکشى، ناسازگارى و آشفتگى از پدیده‌هاى رایج این دوران است.

۳) وجدان اخلاقى نوجوان زنده و فعال است و نمی‌تواند در برابر کجروی هاى خود بی‌تفاوت باشد.

۴) بزرگترین حامى و پناهگاه نوجوانان در این دوران بحرانى، خانواده است.

۵) لازم است بکوشیم شرایطى را که فرزندانمان ما درآن قرار دارند، بدرستى درک کنیم و آن را با شرایطى که روزگارى خود در آن می‌کردیم.مقایسه نکنیم.

۶) اگر والدین بخواهند که فرزندان آنها در کنارشان باقى بمانند و مسائل ساده باعث قطع ارتباط روحى فرزندان با آنها نشود، باید بتوانند رابطه‌اى صمیمانه با فرزندان خود داشته باشد.

۷) تربیتى که آزادى را به کلى در افراد نادیده بگیرد و انتخاب و اندیشه را از آنها سلب کند، انجامى جز رکود یا عصیان ندارد.

۸) آزادى فرزندان باید با تدبیر والدین آگاه هدایت شود تا به انحراف کشیده نشود، در مقابل، سرکوب آزادى فرزندان نیز خطاى تربیتى بزرگى است.

۹) یکى از اهداف مهم تربیت، پرورش روحیه آزادگى در فرزندان است.

۱۰) وان پندپذیر نیست بنابراین پیوسته از در اندرز و نصیحت وارد شدن نه تنها کارساز نیست که آسیب هاى تربیتى نیز بدنبال دارد.

۱۱) ده‌روى در تذکر، سرزنش و انتقاد، به لجاجت، گستاخى و ستیزه‌جویى منتهى می‌شود.

۱۲) شخصیت نوجوان را گرانى بدارید لازم است این ویژگى روانى در تربیت او مورد استفاده قرار گیرد و احساس شخصیت اخلاقى، عزت و کرامت نفس در او تقویت شود.

۱۳) براى آموزش فرزندان و اصلاح عیب هاى آنان، بهتر است در درجه اول از روش هاى غیر مستقیم استفاده کنیم و آنها را به طور مستقیم موردخطاب قرار ندهیم.

۱۴)تجربه نشان می‌دهد که: بسیارى از انحرافات نوجوانان ناشى از کمبودهاى عاطفى آنها در خانواده است.

۱۵) هیچ عاملى به اندازه محبت در نرم کردن دلها و ایجاد جو صمیمى و آمیخته با مفاهم موثر نیست و ما نباید از آثار معجزه‌اساى آن در تربیت فرزندان خود غافل شویم.

۱۶) در محیط خانواده به همان اندازه که مهر و صفا لازم و حیاتى است، وجود قاطعیت، جدیت و مدیریت نیز ضرورى است.

۱۷)همواره این احساس در فرزند وجود داشته باشد که فردى رها شده به حال خود نیست.

۱۸)خیره سرى خودرایى بسیارى از نوجوانان ناشى از ضعف مدیریت و قاطعیت در محیط خانواده است.

۱۹) تنبیه آخرین وسیله‌اى است که باید از آن استفاده کرد.

۲۰) رفتار خشونت‌آمیز پدر یا مادر در فضاى خانه را از صمیمیت و همدلى تهى می‌سازد و بذر کینه و دشمنى را در ضمیر فرزندان می‌باشد.

۲۱) در عین حال که فرزندان باید روابط صمیمانه و آمیخته به مهر و محبت با پدر ومادر خود داشته باشند لازم است تا حدى نیز از آنها حساب ببرند.

۲۲) هر یک از پدر و مادر باید حافظ شخصیت و شئونات دیگرى در محیط خانه ودر جمع فرزندان باشد و هرگز اجازه گستاخى نسبت به دیگرى را به آنها ندهد.

۲۳) یکى از راه هاى پرورش اعتماد به نفس در فرزندان، توجه به جنبه‌هاى مثبت و تشویق و ترغیب آنها است.

۲۴) نباید بیش از ظرفیت و توانایى شخصى از فرزندان چیزى خواست.

۲۵) گاهى فرزندان قربانى بلندپروازی ها و جاه‌طلبی‌هاى والدین خود می‌شوند.

۲۶) تحمل مسیرى که مطابق با توان، ذوق و استعداد فرزند نبوده اما دلخواه پدر و مادر است،جز باختن اعتماد به نفس و ایجاد سرخوردگى نتیجه‌اى دیگر در پى ندارد.

۲۷) هیچ چیز به اندازه موفقیت، بر اعتماد به نفس انسان نمی افزاید.

۲۸) اسب‌هاى تربیتى که از جانب اولیاء‌ و مربیان با قصد تربیت واصلاح رفتار و از روى دلسوزى و محبت به کودکان وارد می‌شود احتمالاً بیش از آسیب‌هایى است که از جانب عوامل «ضد تربیتی» صورت می‌گیرد.

۲۹) اگر می‌خواهید فرزندتان نسبت به مسئولیت‌هاى خود «بی‌تفاوت» نباشد حساسیت بیش از حد نسبت به مسئولیت هاى او نشان ندهید (سعى کنید ظاهراً بی‌تفاوت باشید.)

۳۰) مهارت سکوت غالباً بیش از مهارت حرف زدن ارزشش اثرگذارى دارد. با مهارت سکوت پیامتان را به کودک برسانید.(رب سکوت ابلغ من الکلام: چه بسا سکوتى که رساتر از کلام است.)

۳۱) پدر ومادر در اثر محبتش نمی‌تواند کودک را به قدر کافى به خود واگذارد. در محبت نمودن معتدل باشید. زیرا ساختمان تربیت بر شانه‌هاى «محبت معتدل» بنا می‌گردد.

۳۲)مهر چه محیط و زمینه تربیت آماده‌تر باشد شرایط پذیرش پیام تربیتى مستعدتر و کاراتر است.

۳۳)تنبیه باید به قصد بیدارى باشد، پس تا از نتیجه اثرگذارى تنبیه مطمئن نیستید اقدامه به تنبیه نکنید.

۳۴) مایه‌هاى تربیت صحیح در درون انسان ذاتاً وجود دارد و او باید از طریق خودیابى، خودفهمى و خود رهبرى، آنها را کشف نموده و تقویت نماید.

۳۵) در اندرزهاى تربیتى «سخن دل پذیر» را با «دلى سخن پذیر» همراه سازید. مطمئن باشید که بر دل نشیند و از کام نیفتد.

۳۶) اگر هزار سخن از بیرون بگویى تا از درون مصدقى نباشد سود ندهد. پس تربیت بدون آمادگى روانى و عاطفى ضد تربیت است. «هم چنانکه درختى را که تا ریشه در عمق نباشد اگر هزار سیل آب و بر او ریزى سود ندارد. اگر همه عالم نور گیرد تا در چشمان نورى نباشد هرگز نور را نبیند».

۳۷) تا که از جانب معشوق نباشد کششى، کوشش عاشق بیچاره بجایى نرسد. رغبت و بعد تربیت،‌اول ترغیب و بعد تبلیغ.

۳۸) «خیر انسان در تفاوتهاى فردى است» پس به این تفاوتها احترام بگذاریم.

۳۹) مراحل دستیابى به تربیت باطنى عبارت است از «تخلیه،تخلیه، تخلیه».

۴۰) براى نوجوان رشد و تحول عبارت است از: «رهایى بی‌وقفه از وجود دیروز خویش».

۴۱) هدف کوشش خود را در رابطه با انتقال مفاهیم و رفتارهاى تربیتى گروه همسالان قرار دهید زیرا یکى از منابع مهم تغییر رفتار، گروه همسالان و دوستان صمیمى کودک است. (بگو با که دوستى، تا بگویم کیستی)

۴۲) اگر می‌توانستیم هیچ اقدامى نکنیم چقدر به تریبت کمک می‌کردیم! (البته در شرایطى که به پیامدهاى روش تربیتى خود اطمینان نداریم).

منابع

آسیب زا – دکتر عبدالعظیم کریمى

پیام‌هاى تربیتى استخراج شده از جزوات دکتر  به پژوه

پیام‌هاى تربیتى استخراج شده از سخنرانی‌هاى دکتر افروز

برگرفته از پایگاه ایران سلامت

روانشناسى برخورد با جوان و نوجوان

اشاره(۱)

پایان دوران کودکى، آغاز دوره جدیدى است که هر انسانى باید آن را سپرى کند. به اعتقاد کارشناسان و روان‏شناسان، این دوره که موسوم به دوران نوجوانى است، حادترین، حساس‏ترین و بحرانی‏ترین دوران زندگى هر انسانى است که لاجرم باید از این گردباد شدید عبور کند. این گردباد چنان همه وجود نوجوان را دست‏خوش تغییر می‏کند که او را دچار بحران هویت، تحیر و سرگشتگى می ‏کند. چنین فردى با ورود به این مرحله هرگز آرام ندارد، همواره در حال جنب وجوش و التهاب است. بر موجى سوار است که هر لحظه انتظار رسیدن به ساحل نجات را دارد. بی‏قرار است و به هر سو می‏زند تا خود را به ساحل برساند.

در واقع، نوجوان همان کودک ۱۰ یا ۱۱ ساله دیروزى و آرامى است که بی‏چون و چرا، دستورات و اوامر بزرگ‏تر از خود را در خانه می ‏پذیرفت. اما با ورود به این دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهى، به یک باره تغییر مشى داد، و برخلاف انتظار به همه کس و همه چیز نه می‏ گوید، نه تنها همان کودک سر به راه دیروز نیست، بلکه کاملا فردى ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض می ‏شود، لحن گفتارش تغییر می‏ کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشى او به گونه‏اى دیگر می ‏شود و این همان چیزى است که والدین را شدیدا نگران کرده و موجبات تشویق خاطر آنان را فراهم می‏ آورد.

بنابراین، آشنایى با مسائل و مشکلات نوجوانان و جوانان و بیش از هرچیز آشنایى با شیوه برخورد با آنان، ابتدایی ‏ترین و ضروری‏ ترین نیاز و ابزار براى کسانى است که به نحوى با نوجوانان برخورد می‏ کنند. زیرا هرگونه ناآشنایى و غفلت از این گونه مسائل بیش از بیش موجبات تشدید مشکلات آنان را فراهم می‏ آورد. اما بیش از هر چیز توجه به چند نکته ضرورى است:

۱- اصولا فصل نوجوانى و جوانى، فصل معماوار، پیچیده و کوران دگرگون شونده و دگرگون‏ساز و تغییر و تحول است. در این مرحله، گویا آدمى (کودک) می ‏میرد و انسان دیگر (نوجوان و جوان) زنده می ‏شود. اساسا، نوجوان، کودک دیروز و یا کودک بزرگ‏شده امروز و جوان نیز همان نوجوان دیروزى نیست، بلکه انسانى از نوع دیگر است. لذاست، که در برخورد با چنین انسانى، باید شیوه برخورد نیز نسبت‏ به، مقطع کودکى و… تغییر یابد.

۲- سر معماوارگى و ابهام و پیچیدگى دوره نوجوانى و جوانى تنوع و گونه ‏گونى مؤلفه ‏هاى شناسا و ناشناسا، شناخته شده و ناشناخته ‏اى است که هویت نوجوان و جوان را شکل می‏ دهد. هویت نوجوان و جوان امروزى، تحت تاثیر بسیارى از عوامل شناخته و ناشناخته درونى و بیرونى از جمله محیط، جامعه، خانواده، وراثت، ملیت، نژاد، طبقه اجتماعى ،زیست‏ بوم، فرهنگ ملى و محلى و جهانى، میزان و تحصیلات، نوع تخصص، شغل، نوع گرایش سیاسى و… است. از این ‏رو، در شناخت هویت و مقتضیات و مسائل و مشکلات یک نوجوان و جوان و پاسخ بدان و اساسا در برخورد با آنان باید شیوه‏اى متفاوت برگزید. یعنى نوع برخورد با یک کودک، نوجوان و جوان باید ماهیتا متفاوت باشد و نمی‏توان در هر سه مقطع به یک شیوه با آنان برخورد کرد، در واقع برخورد با هر مقطع روان‏شناسى خاص خود را می‏طلبد.

۳- براى شناخت نسل نو و تنظیم روابط و مناسبات سازنده با نوجوان و جوان، باید از چهار بعد و در چهار گرایش مقتضیات و مختصات یک نوجوان و جوان مطالعه شود: از بعد زیست ‏شناختى، روان‏ شناختى، جامعه‏ شناختى و مردم شناختى. درواقع، براى برخورد شایسته با یک نوجوان و جوان، باید جوان از لحاظ زیستى، روانى، اجتماعى و مردم ‏شناختى مورد مطالعه دقیق و موشکافانه قرار گیرد.

براى مثال، از لحاظ روان‏شناختى، براى برخورد مناسب و سازنده با یک نوجوان و جوان، باید مربى و کسى که با وى برخورد می ‏کند، سه اصل مهم جلب اعتماد، فاصله ‏زدایى و ذهنیت ‏شناسى را وجه همت‏ خویش قرار دهد و آن را به عنوان اصلی ‏ترین و کارآمدترین ابزار مناسبات میان خود و جوان و نوجوان در نظر بگیرد.

الف. اعتمادسازى و جلب اعتماد از ابتدایی‏ ترین ابزار یک مربى و یک مبلغ و یک پدر و مادر فهیم و فرهیخت ه‏اى است که براى درک فرزند نوجوان و جوان خویش به کار می‏ گیرند. در واقع، جلب اعتماد، پذیرش و مقبولیت فرد توسط مخاطب است. جوان و نوجوان باید ما را بپذیرند و تا زمانى که ما را به دیده قبول ننگرند و احساس نکنند که ما آن‏ها را درک می‏ کنیم، چیزى از ما نمی‏ پذیرند.

ب. فاصله ‏زدایى و تفاوت ‏زدایى، از دیگر مکانیسم ‏هاى روان‏ شناختى برخورد با نوجوانان و جوانان است. فاصله‏ زدایى به معنى زدودن و کاستن فاصله ‏ها و احساس همدلى و هم احساس شدن با مخاطب و القاى قرابت و شباهت‏ خود با مخاطب است. در حقیقت ‏با این کار، جوان و نوجوان احساس می‏ کند نه تنها بین او، طرف مقابل هیچ فاصله و شکاف طبقاتى وجود ندارد که رابطه ‏اى کاملا صمیمى و همدلانه وجود دارد.

ج. ذهنیت ‏شناسى مخاطب نیز از دیگر مکانیسم‏ هاى روان‏شناختى برخورد با کودکان و نوجوانان است. ذهنیت‏ شناسى به این معناست که بدانیم مخاطب چگونه می‏ اندیشد، به چه می‏ اندیشد و مشکل اصلى او چیست و درباره ما چگونه می‏ اندیشد. ذهنیت ‏شناسى، در واقع داشتن هنر مخاطب ‏شناسى است و این‏که در ذهن مخاطب نوجوان و جوان چه می ‏گذرد.

براى حسن برخورد با مخاطب، به ویژه نوجوانان و جوانان، از منظر روان‏ شناسى عمدتا به سه شیوه می‏ توان عمل کرد:

الف. رعایت نکات شکلى و صورى

یکى از قالب‏ ها و سبک‏ هاى برخورد با مخاطب این است که از لحاظ شکلى، ظاهرى و صورى به نکات ذیل توجه نمود:

۱. رعایت جاذبه ‏هاى صورى

در برخورد با نوجوانان و جوانان، به ویژه کسانى که از موضع یک مربى و یا مبلغ برخورد می‏ کنند، باید جاذبه ‏هاى صورى از جمله رعایت روان‏شناسى برخورد، رعایت نوع رنگ پوشاک و به کارگیرى رنگ‏هاى شاد و دلنشین را مراعات نمود. طبیعى است کسانى که از موضع یک مربى و معلم در برخورد با مخاطب از نوع پوشش با وقار، سنگین، پاکیزه، داراى رنگ جذاب و شاد استفاده می‏ کنند، به مراتب تاثیرگذارتر از افرادى هستند که از پوشش مناسب و یا از نوع رنگ شاد استفاده نمی کنند.

۲. برخورد با نشاط و گشاده ‏رویى

اساسا بهترین نوع برخورد با مخاطب، بویژه در نوع برخوردهایى که جنبه تربیتى داشته و از موضع مربى و معلم و مبلغ صورت می ‏گیرد، علاوه بر داشتن هنر مخاطب ‏شناسى و برخوردارى از جواذب ظاهرى و شکلى، می‏ بایست‏ با نشاط و شادى و با گشاده ‏رویى با مخاطب برخورد نمود. روشن است که تاثیر سخن و رفتار چنین افرادى به مراتب بیش از افرادى است که از جواذب ظاهرى برخوردار نبوده، از هنر مخاطب‏ شناسى بی ‏بهره ‏اند و نیز در نوع برخورد رعایت ادب، وقار، نشاط و گشاده‏ رویى را نمی‏ کنند. البته، کسانى که از چنین هنرهایى بی ‏بهره ‏اند، فاقد نفوذ کلام نیز خواهند بود.

۳. به کارگیرى ادبیات دلنشین به فراخور حال مخاطب

از دیگر نکات لازم ‏الرعایت و از جهت صورى و شکلى در برخورد با مخاطب، به ویژه جوانان و نوجوانان، به کارگیرى زبان و ادبیات شیرین و دلنشین به تناسب فهم و درک مخاطب است. قطعا نوع زبان، ادبیات و برخوردى که با یک کودک، نوجوان و جوان و یا فرد میان‏ سال به کار می‏ رود، باید متفاوت باشد. مربیان و معلمانى که در برخورد با افراد مختلف و مخاطبین متفاوت، به تناسب سطح فهم و درک مخاطب و با شناخت درست مخاطب، از شعر، استعاره و ادبیات زیبا و دلنشین استفاده کنند، صد البته کلامى نافذتر از دیگرانى دارند که از این هنر بی ‏بهره ‏اند و این ‏ها حتما موفق‏ ترند.

ب. رعایت اصول تکوینى و باطنى

مراد از اصول باطنى و تکوینى، اصولى است که فرد باید بدون فریب، اغوا، ظاهرى ساده، دورویى و تصنع بدان معتقد بوده و عملا بدان ملتزم و پای‏بند باشد. اجمالا، محورهاى زیر را می ‏توان در قالب این اصول تکوینى و باطنى مطرح کرد.

۱. اخیرخواهى و خلوص نیت در برخورد

ساسا از جمله رمز و راز موفقیت در زندگى و در هر کارى، خلوص نیت است. آن‏گاه که مخاطب احساس کند که مربى در بیان و رفتار خود جز خلوص نیت و خیرخواهى ندارد، با جان و دل سخنان او را پذیرفته و وى را به عنوان الگو می ‏پذیرد.

۲. صداقت در گفتار

اگر جوان یا نوجوان احساس کند که مربى در گفتار خود صادق است و بدون کم‏ترین چشم‏داشت و به درستى و راستى قصد راهنمایى جوان یا نوجوان را دارد، البته، با جان و دل و صمیمانه کلام او را می‏ پذیرد.

۳. ایمان و باور حقیقى به شایستگی ‏هاى جوان و نوجوان

از دیگر اصول لازم الرعایت این است که مربى باید قابلیت، استعداد و ظرفیت ‏ها و شایستگی ‏هاى جوان و نوجوان را باور داشته باشد و او را بپذیرد تا بتواند در او تاثیرگذار باشد. اگر حقیقتا مربى به شایستگی ‏ها و ظرفیت ‏هاى جوان معتقد نباشد، چگونه می‏ تواند او را هدایت و یا ارشاد نماید؟ لازمه تاثیرگذارى بر فرد، علاوه بر پذیرش، باور داشتن به ظرفیت ‏هاى اوست.

۴. دورى و اجتناب از برخورد از موضع قدرت

از دیگر رمز و راز موفقیت ‏یک مربى این است که به عنوان یک دوست و رفیق با جوان و نوجوان برخورد نماید. دوستانه و صمیمانه مسائل و مشکلات وى را به او متذکر شده و راه چاره‏اى براى آن بیابد. طبیعى است که برخورد از موضع قدرت و قوت، با لجاجت و عدم پذیرش نوجوان و جوان مواجه خواهد شد و بهترین راه موفقیت و تاثیرگذارى بر مخاطب این است که از در دوستى با او وارد شده و صمیمانه با او برخورد کرد، نه از موضع قدرت.

۵. پای‏‌بندى عملى بدانچه توصیه می ‏کند

از دیگر رموز موفقیت مربى این است که بدانچه توصیه، راهنمایى و ارشاد می ‏کند، خود عملا پای‏بند باشد. طبیعى است، کسى که خود به صفتى پای‏بند نیست و عمل نمی ‏کند، در صورتى که آن را به دیگرى توصیه کند، مورد پذیرش و مقبول واقع نمی‏ شود. با رعایت اصول تکوینى و باطنى فوق، کلام و رفتار مربى می‏ تواند به خوبى در جوان و نوجوان تاثیرگذار باشد.

ج. شیوه ‏ها و اصول رفتارى

مربى در برخورد با نوجوان و جوان علاوه بر رعایت اصول و قواعد شکلى و صورى و نیز اصول تکوینى و باطنى، که خود باید بدان متصف باشد، شیوه ‏ها و اصولى را رعایت نماید تا با برخوردارى از روان‏شناسى برخورد، بتواند بهتر و بیش‏تر تاثیرگذار باشد. غالبا این اصول را می‏ توان در محورها و شاخص‏ هاى زیر بیان نمود:

۱. سعه صدر، صبورى و مواجهه فراجریانى

صبر و استقامت، سعه صدر و برخورد فراجریانى در مواجهه با مسائل و مشکلات جوانان و نوجوانان از جمله اصول رفتارى مورد توصیه است.

۲. طمانینه در رفتار و اعتماد به نفس در گفتار

مربى و فرد تاثیرگذار باید از اعتماد به نفس کافى در گفتار و وقار و طمانینه لازم در رفتار برخوردار باشد.

۳. استخدام و به کارگیرى علایق و سلیقه ‏هاى مقبول و انگیزه هاى فطرى نسل جوان

باید با شناخت ویژگى و خصوصیات رفتارى و گفتارى نوجوانان و جوانان و در واقع با مخاطب‏ شناسى درست، دانست که از جمله ویژگی ‏هاى این قشر، تجدد و نوگرایى، تحرک، تلاش، امید، آرمان‏ خواهى، آرمان ‏گرایى، آزادى خواهى، نشاط و طراوت، لطافت، غرور، احساس خوشبختى، منزلت‏ طلبى، جسارت و… می‏ باشد. می ‏بایست‏ با به کارگیرى و استخدام علایق و سلیقه ‏هاى معقول و متناسب با این ویژگی ‏ها با او برخورد و رفتار کرد.

۴. التزام به توصیه و برخورد و تبلیغ غیرمستیقم

بهترین شیوه تاثیرگذارى، برخورد و رفتار وتبلیغ غیرمستقیم است. البته، نوع تبلیغ و برخورد بی ‏واسطه و غیرمستقیم و غیرزبانى به مراتب مؤثرتر، کارآمدتر و تاثیرگذارتر از شیوه برخورد مستقیم و زبانى است.

۵. تاکید بر عزت نفس، تقویت ‏خودباورى، وقار و اعطاى شخصیت ‏به مخاطب

از دیگر شیوه ‏هاى رفتارى موردنظر در برخورد با نوجوانان و جوانان است. مخاطب نوجوان و جوان وقتى احساس می‏کند که مربى ضمن احترام گذاشتن به وى و تاکید بر عزت نفس وى، او را به عنوان یک شخصیت‏ حقیقى و واقعى پذیرفته است و او را محترم می شمارد، به راحتى نه تنها سخنان او را می ‏پذیرد که مجذوب و شیفته رفتار او می‏ گردد.

۶. تحریک احساسات و عواطف

براى حسن تاثیر بر مخاطب، به ویژه نوجوان و جوان و با هدف تاثیر بیش‏تر و بهتر، ضمن شناخت روحیات و خلقیات مخاطب، با تحریک عواطف و احساسات وى می ‏توان بیش از پیش بر او تاثیرگذار بود.

۷. استفاده هم‏زمان از اهرم تشویق و تنبیه

یکى از شیوه ‏هاى صحیح تربیت و نیز برخورد شایسته و مناسب با مخاطب، تذکار صفات شایسته و بایسته و مناسب و مثبت و نیز صفات منفى مخاطب است. به عبارت دیگر، همان گونه که ترغیب، تحریک و تشویق مخاطب به کارهاى شایسته و خوب لازم و ضرورى است، منع، ردع و توبیخ و سرزنش وى در خصوص کارهاى ناشایست نیز ضرورى است. صرفا استفاده از اهرم تنبیه و یا تشویق مسیر و فرایند تربیت را دچار انحراف و افراط و تفریط خواهد نمود.

د. اصول حاکم بر طرز گفتار

از دیگر نکات لازم الرعایت و ضرورى در برخورد با مخاطب، اصول حاکم بر گفتاراست که می‏ توان آن را در چند محور بیان کرد:

۱. معلومات سنجى، گرایش فهمى و نیازسنجى مخاطب

باید ابتدا دانست که مخاطب به چه نوع مطالب، با چه زبانى و در چه قالبى و در چه سطحى نیاز دارد. به عبارت دیگر، معلومات سنجى، گرایش فهمى و نیاز سنجى پیش از القاء هر نوع مطلبى به مخاطب لازم و ضرورى است تا نیاز سنجى درست صورت نگیرد و سطح فهم و نیاز مخاطب شناخته نشود، قطعا انتخاب نوع مطالب و نیز قالب ارائه و سطح مطالب بی ‏معنا خواهد بود.

۲. پرهیز از افراط و تفریط در گفتار و رفتار

از دیگر اصول حاکم بر طرز گفتار است. در واقع، از یک سو، بیانات و سخنان طولانى، خسته کننده و بدون به کارگیرى ظرفیت ‏هاى گفتارى و کلامى و از سوى دیگر، بیانات و کلام کوتاه، مبهم و مجمل هر دو ناکارآمد و غیر کافى بود و وافى به مقصود نمی‏ باشد.

۳. شروع سخن از بدیهیات و مسلمات

بیان و آغاز سخن از مشترکات طرفین بویژه اصول مسلم و بدیهى میان طرفین از دیگر ضروریات و اصول حاکم بر طرز گفتار می‏ باشد.

(۱)ساختار این متن از سخنرانى جناب حجت ‏الاسلام علی ‏اکبر رشاد، در نشریه مسجد ۵۲، ص ۲۰، مهر و آبان ۷۹ اخذ شده، سپس بازنویسى شده است.

منبع: محمد فولادى؛ مجله دیدار آشنا؛ تیر ۱۳۸۱؛ شماره ۲۵

پایگاه حوزه

تبعاتی فراتر از چهاردیواری خانه‌ها

خشونت خانگی، رفتاری است که با وجود گستردگی بسیار زیاد و فراوان آن از نظر تاریخی به عنوان یک جرم جدی خشونت‌آمیز تلقی نشده است. خشونت خانگی در واقع همواره در گوشه‌های تاریک خانه‌ها به دور از چشم قانون و حمایت‌های احتمالی اجتماعی پنهان شده است و همین امر موجب شده است که هم گستردگی زیادی پیدا کند و هم تبعات منفی آن بسیار زیاد تر از دیگر انواع خشونت‌های آشکار باشد. خشونت خانگی در خانه انسان‌ها یعنی در جایی روی می‌دهد که انسان در آن انتظار گرمی، حمایت، اعتماد، محبت، صمیمیت، تشویق و عشق را دارد. متاسفانه خشونت خانگی در دیدگاه عموم مردم و در افکار عمومی همگان معمولا نه به عنوان یک عمل خشونت آمیز، که تبعات آن نه تنها دامن گیر افراد و سوژه‌های مورد خشونت قرار گرفته که دامنگیر کلیت جامعه است، بلکه بیشتر به عنوان یک مساله شخصی و خانوادگی تلقی شده است.
در یک تعریف جامعه شناختی از این پدیده، خشونت خانگی به صورت رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی درون خانواده تعریف می‌شود که شامل خشونت نسبت به همسر، کودکان، والدین و به طور کلی منسوب می‌شود که با یکدیگر زندگی می‌کنند. عناوین اختصاصی‌تری که به این وضعیت دلالت دارند عبارت است از همسر آزاری، کودک آزاری و سالمند آزاری و… در جامعه ما بیشتری مرتکبان خشونت خانگی را مردان تشکیل می‌دهند که متناسب با فرهنگ حاکم مردسالارانه جامعه ما فکر می‌کنند که همسران و فرزندان‌شان جزو اموال و املاک‌شان هستند که هر گونه که دل‌شان بخواهد می‌توانند با آنان برخورد کنند. در این نوع دیدگاه زن و فرزند دارای هیچ جایگاه انسانی و به تبع آن حقوق انسانی و قانونی نیستند و در نتیجه هر گونه که مورد پسند مردان حاکم در خانواده باشد با آنان برخورد می‌شود. در سرتاسر جوامع دوران سنتی، والدین و به ویژه پدران حقوق انحصاری برای تربیت و منضبط کردن کودکان خویش داشتند. این حقوق به آنان اجازه تنبیه بدنی و حتی سلب حیات کودکان را می‌داد.
متاسفانه در چنین فرهنگ‌هایی از نظر تاریخی، زنان و دختران ابتدا جزو اموال پدر و سپس جزو اموال شوهر خود محسوب می‌شدند که به تنبیه زنان بدون هیچ گونه بازخواستی مجاز بودند. حتی پس از آن که بر اثر پیشرفت جوامع و بهتر شدن روابط حاکم بر زندگی اجتماعی انسان‌ها آزار اعضای خانواده، دیگر عملی مناسب شمرده نمی‌شود و مورد تایید قرار نمی‌گیرد، و از سوی جامعه نسبت به آن واکنش منفی صورت می‌گیرد. اما همچنان شاهد بروز خشونت‌های خانگی در روزگار کنونی هستیم. متاسفانه ریشه اصلی استمرار این وضعیت به این است که چنین فرض می‌شود که این گونه خشونت‌ها یک موضوع خانوادگی است و ارتباطی با بقیه جامعه ندارد.
در نتیجه، گرچه ما از وجود خشونت خانگی از اعصار دور تاکنون مطلع هستیم اما تنها در چند دهه گذشته بوده است که اطلاعات و آمار دقیق تری از خشونت خانگی فراهم آمده است که تا حدودی اجازه یک تحلیل کلی از این وضعیت را بدهد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که خشونت خانگی پیچیده تر از خشونت علیه افراد بیگانه است. شدت و جدی بودن خشونت خانگی امری واضح است اما تعیین گستردگی آن مشکل است زیرا نه تنها درباره تعریف آن توافق وجود ندارد بلکه بیشتر قربانیان این خشونت‌ها مایل یا قادر به گزارش کردن آنها نیستند. «خشونت خانگی» اغلب به عنوان تهاجم جسمی و جنسی درون خانواده تعریف می‌شود که شامل آزار جنسی کودکان و آزار جسمی والدین سالمند است اما بررسی دقیق ایجاب می‌کند که این مفهوم گسترش یابد تا شامل مواردی از قبیل غفلت از کودکان و آزار روانی آنان، بی‌توجهی به نیازهای والدین سالمند و سو»استفاده مالی از آنان و خشونت میان نامزدها یا زوجین طلاق گرفته نیز بشود. بین انواع خشونت‌های خانگی، خشونت نسبت به کودکان بیشتر جلب توجه می‌کند و از آنجا که هم پدر، هم مادر و گاهی دیگر اعضای خانواده ممکن است مرتکب این عمل شوند و با عنایت به تاثیر آن در آسیب‌های روانی آتی کودک، این عمل اهمیت بیشتری هم نسبت به دیگر خشونت‌های خانگی دارد. لیکن یکی از انواع خشونت‌های خانگی – که به همان میزان شرم آور اما بسیار مورد غفلت است – سالمند آزاری است.

نویسنده: مهدی خسروشاهی

منبع: روزنامه مردم سالاری

نقش خانواده در بزهکاری اطفال و نوجوانان

خانواده، کوچکترین واحد اجتماعی است که به وسیله ازدواج زن و مرد تشکیل می‌شود و با تولد فرزندان تکامل می‌یابد…

اهمیت زندگی خانوادگی برای کودکان به مراتب از افراد بالغ بیشتر است. چرا که در اینجا است که کودک اولین تجربیات خود را در زیستن با دیگران می‌آموزد. در محیط خانواده است که پایه رشد و فعالیت‌های آینده کودک گذاشته می‌شود.
این که در روابط ما با سایرین، عشق و محبت حکمفرما است یا خصومت و نفرت، تا حد بسیار زیادی به تربیت خانوادگی بستگی دارد.
اصولا کلیه رفتارهای دوران نوجوانی، جوانی و بالاتر، چه اجتماعی باشد ویا ضد اجتماعی، در نتیجه تجربیات گذشته به وجود می‌آید و با توجه به این تجربیات است که می‌توان این حالات و رفتارها را توجیه کرد.
امّا این که فرزندان چگونه پرورش یابند تا به این تناسل بقا ادامه دهند و صحت و سلامت جامعه را تأمین نمایند، خود زائیده ی تفکر، تلاش و روش‌های تربیتی خانواده است.
پیامبر اسلام، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در تاکید بر اهمیت دوره‌های مختلف رشد و تحول شخصیت فرزندان، به ویژه هفت سال اول زندگی، فرموده اند: فرزند در هفت سال اول زندگی “محبت پذیر است”، در هفت سال دوم “آموزش پذیر است” و در هفت سال سوم حیات خود ” مشورت پذیر است”.
ویژگی‌های زیستی و روانی- اجتماعی کودکان در سالهای اولیه رشد (هفت سال اول حیات) به گونه‌ای است که بیشترین تعلق خاطر را به پدر و مادر دارند و می‌خواهند همواره همه وجود پدرو مادر خود را در قبضه مهر خود داشته باشند. از همین رو زیباترین و موثرترین روش پرورش فرزند در این دوران، حاکمیت مهر و محبت وسیطره عاطفی کودک بر پیکره شخصیت پدر و مادر است.
بنابراین محرومیت‌های عاطفی، تنبیه، اعمال رفتارهای خشونت‌آمیز با کودک و تحمیل آزردگی‌ها و ناکامی‌های مکرر بر احساس فرزندی با شاکله محبت پذیر، می‌تواند آسیب‌های اجتماعی همراه داشته باشد.
گزل، پدر روانشناسی کودک می‌گوید: شخصیت کودک در پنج، شش سالگی، نسخه کوچکی از جوانی است که بعدا خواهد شد.
کودکانی که از مهر و محبت پدری و مادری محروم مانده و عموما در عین برخورداری از نعمت پدر و مادر، دچار بد سرپرستی شده‌اند و به گونه‌ای که انتظار می‌رود از تعامل عاطفی خوشایند و دوست داشتنی با والدین بهره‌مند نمی‌شوند، با دنیایی از نگرانی و ناکامی، بی‌انگیزه و شکننده وارد مدرسه می‌شوند.
بزهکاری در کودکان و نوجوانان هر چند می‌تواند به عوامل بسیار، از جمله مشکلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و غیر وابسته باشد. امّا در گام نخست این خانواده است که کودک را به مسیر صحیح هدایت می‌کند یا بستر گناه و جرم و انحراف را برای او مهیا می‌سازد.
انسان به دلیل ویژگی اجتماعی بودن خود، از بدو تولد تحت تأثیر افکار، عقائد و رفتار اطرافیان قرار می‌گیرد و بعدها به تقلید از این رفتارها و گفتارها الگوهایی را که به نحوی در ارتباط با او هستند سرمشق رفتاری خود قرار خواهد داد.
کودکان و نوجوانان بزهکار معمولاً دارای والدین بسیار خشن و سختگیر یا بسیار بی‌تفاوت و بی‌توجهی هستند عدم توجه و اهمیّت به نیازها و خواسته‌های جسمی و روحی کودک، ذهن و فکر او را مغشوش کرده و دچار ناآرامی و التهاب می‌نمایند.
از طرفی خشونت‌ها، سرزنش و سرکوفت‌های بی‌مورد، بی‌لیاقتی، سرخوردگی و در نهایت اضطراب دائمی را به ناخودآگاه فرد انتقال می‌دهد. در چنین وضعیتی کودک که جایگاه مشخصی برای خود در خانواده نمی‌یابد، کم کم از حالت عادی خارج شده و به اعمالی روی می‌آورد تا شاید از این طریق توجه دیگران را به خود معطوف دارد.
تربیت کودکان در روزگاران پیشین، امری سهل و ساده و طبیعی بوده است ولی در عصر ما به گونه‌ای فوق‌العاده دشوار تجلی کرده است. در جوامعی که به مکتب نرفته و یا خط ننوشته بودند و هر پدر و مادر بر حسب اصول ساده و هم آهنگ تربیت می‌شدند که والدین نیز بدان‌سان تربیت شده بودند. به این ترتیب شخصیت کودک تحت تأثیر تربیت منظم و متجانس والدین و افراد خانواده و اطرافیان بدون تلاش فوق‌العادهای به خود شکل می‌گرفت و از هر گونه تعارضی مصون بوده است.
اما این امر در جامعه کنونی غیر ممکن است زیرا کسانی که عهده‌دار تربیت کودکان هستند اغلب خودشان کاملاً منطقی نیستند به این معنی که مجموعه‌ای از تناقضات هستند: پدر با مادر ناسازگار است. این یکی آن دیگری را قبول ندارد و هر یک با اجداد مربیان و با دیگران دچار تعارض و کشمکش هستند، گویی زندگی عصر ما صحنه جنگ و ستیز همه با همه و هر کس با خودش است. پدر و مادر کنونی هر یک برای این که بیش از دیگری در دل کودک راه یابد و مقام نخست را به خود اختصاص دهد احتمالاً بیش از پیش دچار تعارض می‌شوند.
در چنین وضعی محال است که اولیای امور بتوانند بدون تناقض در تربیت صحیح کودک توفیق یابند همچنین برای هر یک از والدین محال است که با خودش در کشمکش و جدال نباشد تناقض گویی نکند، زیرا رفتار هیچیک نمی‌تواند متکی بر یک فرهنگ متجانس باشد تا او را در صراطی مستقیم و غیر قابل تغییر حفظ کند. این تناقض گویی‌ها و تضادها بیگمان خالی از تأثیر ناروا و انعکاس نامطلوب در فرزندان نخواهد بود. نخست آن را به عدم اطاعت از والدین سوق می‌دهد زیرا کودک در برابر تناقض گویی پدر و مادر بلاتکلیف می‌ماند و نمی‌تواند تضمینی عاقلانه اتخاذ کند.
ناگریز ترجیح می‌دهد از او امر و نواهی آنها سرپیچی کند به این ترتیب نه فقط از میزان اطلاعت فرزندان از والدین کاسته می‌شود و خللی در انضباط کودکان راه می‌یابد بلکه به رابطه والدین نسبت به فرزندان لطمه شدید وارد می‌شود. به علاوه اطاعت فرزندان و اقتدار والدین تا حدود وسیعی به اعتبار و شان این دو بستگی دارد و در عین حال تابع وضع و موقع اجتماعی والدین و هماهنگی انتظارات و توقعاتی است که از فرزند خود دارند.
فقر و بیچارگی، ظواهر مادی، میل به هم چشمی، روحیه سبقت‌جویی، درجه توفیق و کامیابی، وضع اجتماعی والدین در مقایسه با اشخاص دیگری که کودک آنها را می‌شناسد از جمله تعارضها و تناقضات و تضادهای اجتماعی است که می‌تواند اعتبار و شان والدین را در نظر کودک، خوار و خفیف سازد.
رفتار والدین که باید سر مشقی برای کودکان باشد، تحت تأثیر عوامل یاد شده بالنسبه بی‌اثر میماند. تعارض بین اعضای خانواده به وحدت و یگانگی آن لطمه می‌زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق و پرخاشگری و ستیزه‌جویی و سرانجام انحلال و زوال خانواده می‌گردد.
کانون خانواده که بر اثر تعارض و نفاق و جدال بین پدر و مادر آشفته است، آثاری در روان کودک می‌گذارد که چندین سال بعد به صورت عصیان جوانی و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می‎کند. وجدان اخلاقی هر کس، مرهون طرز زندگی شخص در کودکی و رفتار پدر و مادر و برادران و خواهران و سایر اطرافیان در آن دوران است اگر این الگوی رفتار، سالم و متحد و روشن باشد، کودک مکانیسم یکسان سازی را به راحتی عینیت می‌دهد و در زندگی دچار تزلزل و اضطراب و تردید و دلهره نخواهد بود.
بررسی تبهکاری کودکان ثابت کرده است که نفاق و ستیزه جویی میان پدر و مادر در بروز آن، نقش عمده‌ای داشته است نه فقط ستیزه‌جویی و نفاق و رفتار خشونت آمیز مفاسد خطرناک برای کودک و جامعه به بار می‌آورد بلکه خونسردی و سکوت دایمی والدین و کانون سرد و بی‌فروغ و خالی از محبت و مهر و نوازش آنان نیز پیامد شومی در برخواهد داشت. بسیاری از مجرمین خطرناک و سنگدل و مجرمان به عادت کسانی هستند که در کودکی از نوازش مادری و محبت پدری محروم مانده و از این محرومیت رنج برده اند.
تعارض زوجین مستقیماً یا غیر مستقیم منجر به بزهکاری می‌شود. فردی که تحت تأثیر چنین تعارضی قرار گیرد به سوی جرایم گوناگون سوق داده می‌شود. شوهری که با همسرش توافق نداشته باشد، کانون خانوادگی را مرکزی برای تحریک اعصاب تشخیص می‌دهد، ترجیح می‌دهد که از آنجا رو برتابد و به محیط آرامتر و مطبوعی رو آورد که از نظر جرم‌زایی، مخاطره آمیزتر است. از خانه به مراکز تفریحات ناسالم و فساد می‌رود.
کانون نامنظم یا غیر متحد که در آن توافق والدین حکومت ندارد مولد اختلالها و یا دگرگونی‌های نابهنجار تقریباً غیر قابل درمان برای کودکان کم سن است و عواقب شوم آن در بزرگسالی نیز نمایان خواهد بود.

نویسنده: سجاد جودکی

منبع: vekalat.org

کودک و امنیت عاطفى – روانى

 اشاره:

پدیداری یک شخصیت سالم با نیروى اراده محکم و مستقل همراه با هویت پذیرفته شده از جانب خود فرد چگونه و کجا شکل مى‌گیرد؟

روانشناسان و دست‌اندرکاران علوم اجتماعى و انسانى معتقدند که بخش اعظمى از این امر مهم، قبل از این که فرد وارد جامعه شود در خانواده و دامن والدین و به خصوص مادر صورت مى‌گیرد. در نتیجه زنان جامعه، آینده‌سازان هر مرز و بوم‌اند. پس ساختار شخصیت یک زن و چگونگى شکل‌گیری آن، از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است.

مادر امروز، همان کودک دیروز است که در دامان مادرى دیگر رشد کرده و  زمینه‌هاى پرورش نسل بعدى از جامعه خانواده خویشتن به جامعه فردا را فراهم مى‌آورد. لایه‌هاى زیرین چنین شخصیتى، همان طور که روانشناسان انسان‌گرا و رفتارگرا تأیید مى‌کنند، برخوردارى از امنیت عاطفى ـ روانى است. چیزی که هر موجودى به دنبال آن است. دوست بدارد و دوستش بدارند و هر لحظه، اضطراب از دست دادن تأیید را با خود به یدک نکشد. هر انسانى که در یک محیط گرم و صمیمى و فارغ از دغدغه‌هاى پس رانده شده بتواند احساس امنیت کرده و پیوسته نگران شرطى شدن عشقش نباشد، مى‌تواند این اعتماد را به دیگران جامعه هدیه کند.

به قول اریک فروم، هر انسان سالم، ابتدا بایستى خودش را دوست بدارد و سپس این عشق را نثار بقیه کند. در راستاى به دست آوردن چنین امنیتى چه باید کرد؟

کودک از زمانى که پا به عرصه جهانى مى‌گذارد، با خودش اضطراب را می‌آورد که وظیفه مادر همانا از بین بردن آن است. هنگامى که از سینه مادر شیر مى‌خورد، نمى‌تواند وجودش را از مادر منفک بداند و با مادر عجین شده، مادر برایش در حکم منبع تغذیه، منبع حیات و منبع عشق است وى که مى‌تواند سرمنشأ امنیت به خصوص امنیت عاطفى باشد و چون تصویر ثابتى از مادر در ذهن خود ندارد، عینیت او برایش حکم جدایى دائم را دارد. پس این سرچشمه انرژی حیات، چگونه موجودى بایستى باشد تا بتواند موجودی سالم به لحاظ تحول روانى ـ عاطفى ـ اخلاقى … پرورش دهد.

وجود الگوپذیرى امروز که خود فردا نقش الگو را خواهد داشت پس از مرحله گذرا از مرحله حسى ـ حرکتى و جهت شناخت دنیاى اطرافش خطاهایی از او سر مى‌زند در این مرحله، نقش والدین به خصوص مادر، بسیار حساس مى‌شود. بدین منظور براى تربیت و آگاهى کردن آنان، نبایستى از خود عشق استفاده کرد. زیرا عشق، هدف است نه وسیله. به طور مثال اگر فرزندمان در حین بازى، وسیله‌اى را شکست یا خرابکارى به بار آورد، به او نگوییم دیگر دوستت ندارم زیرا پیامدهاى عاطفى چنین جمله‌اى، بسیار ناخوشایند است. کودک بیشتر از این که نگران شکستن وسیله باشد، نگران از دست دادن مهر و محبت ماست پس بار دیگر در حین بازى یا برطرف کردن حس کنجکاوى، چیزى را شکست، آن را پنهان مى‌کند و اگر از او سؤال کنیم، به ما دروغ مى‌گوید. بنابراین با وجود یک جمله، به فرزندمان هم دروغگویى و هم پنهان‌کاری ناخواسته و نادانسته آموخته‌ایم. بهتر است به جاى جمله «دیگر دوستت ندارم»، بگوییم این کار تو را دوست ندارم یعنی او را متوجه اشتباهش کنیم نه این که اضطراب را به جایش بیندازیم که عشق من به تو، خدشه‌دار شده است. کودکى که پیوسته نگران قهر و بی‌مهرى والدینش باشد، به واکنش‌هاى اضطرابى مثل جویدن ناخن، ادرار بى‌اختیارى و بهانه‌جویی‌های آزاردهنده متوسل مى‌شود. کودکان وابسته نیز از این دسته اند که با حالت چسبندگى به مادر هم خودش رنج مى‌برد و هم مادر را اذیت مى‌کند. در واقع وى در دنیاى کودکانه اش چنین تصور مى‌کند که اگر از مادرش دور شود عشق او را هم نخواهد داشت و مدام در تنش از دست دادن محبت مادر به سر مى‌برد. او چگونه مى‌تواند در آینده مادرى مستقل و آزاده باشد؟

موجودى که در محیطى امن به لحاظ عاطفى و روانى رشد یابد، مى‌تواند به خود و جامعه‌اش، معتمد باشد. چنین فردى مى‌تواند خطایش را پذیرفته، انتقادپذیر نیز باشد و هرگز نگران این مسأله نیست که اگر قبول کنم اشتباه کردم، بایستى معذرت بخواهم و غرورم لطمه می‌خورد. موضوعى که امروزه بسیار شاهد آن هستیم، جوان امروزی فکر مى‌کند اگر بگوید اشتباه کردم، کوچک و حقیر شده و یکی از افتخارات بعضى از آنان این است که مى‌گوید من تا به حال از کسى عذر خواهى نکرده‌ام و این بدین معنا نیست  که من هرگز اشتباهى مرتکب نشده‌ام اگر هم خطا را بپذیرد و عذر بخواهد، هنوز کار تمام نشده. اصل قضیه اینجاست که دیگر آن را تکرار نکند و در واقع تغییر رفتار درونى به وجود بیاید. شمای مادر یا پدربزرگ نیز اگر مرتکب خطا شدید و در مورد داوری درباره فرزندتان اشتباه کردید، معذرت بخواهید و در صدد رفع آن بر آیید. بدین وسیله مى‌توانید الگوى مستقیمی براى فرزندتان باشید و در کنار آگاهى دادن به وى، از نوازش و نمادهاى رفتارى مهروزى مثل بوسیدن و در آغوش کشیدن آنان کوتاهى نکنید. این امر مى‌تواند کودک شما را مطمئن سازد که تحت هیچ شرایطى، محبت شما را از دست نخواهد داد و عشق شما مشروط نیست در عین حال تواضع، عزت نفس و گذشت را به او آموخته‌اید.

از طرفى همان طور که کودک بایستى به شما اعتماد کند، شما هم به او اعتماد کنید. به دنیا و تحلیل‌هاى کودکانه‌اش بها داده، احترام بگذارید. هرگز فکر نکنید که او نمى فهمد. اگر ظاهراً از کنار مسأله‌اى به سادگى مى‌گذرد، این بدین معنا نیست که دریافتى نداشته و به حافظه خود نمى‌سپارد. با او آن چنان رفتار کنید که از او در مقابل خودتان انتظار دارید. اگر مى‌خواهید شما را تو خطاب نکند و شما را محترم بدارد با او نیز چنین کنید.

حافظه دراز مدت کودک، از سه سالگى به بعد فعال مى‌شود؛ پس در حضورش مراقب رفتار و اعمال خود باشید. واژه‌هایى را که به کار مى‌برید اگر نتواند آن را یاد بگیرد و تکرار کند، نتایج حاصله از آن را ضبط مى‌کند. مثلاً از حالت شما مى‌فهمد که شما در چه حالى هستید، عصبانى یا خوشحال، غصه‌دار یا خشمگین یا بی‌تفاوت، حالات چهره شما را در ذهنش ثبت مى‌کند و در اثر تکرار دریافت می‌دارد که کدام کلمه در کدامین حالت به کار مى‌رود. پیوسته به یاد داشته باشید که شما یک الگوى مسلم و زنده هستید و او می‌تواند یافته‌هایش را به یکدیگر بسط بدهد.

اندوهش را به حساب آورید، فرض کنید عروسک محبوب او شکسته و بسیار اندوهگین شده است. غمش را سبک نشمارید و او را مسخره نکنید. همان طور که ما بزرگسالان براى از دست دادن چیزى دلخواه متأثر می‌شویم و دلمان نمى‌خواهد سرزنشمان کنند. اگر از آنها نظر مى‌خواهیم به نظرشان اهمیت بدهیم. دخترک سه ساله شما وقتى عروسک بازی مى‌کند، اگر دقت کنید در مى‌یابید با عروسک‌هایش و همبازیش همان رفتارى را دارد که شما و اطرافیان با خودش دارید. بى‌حوصلگی، بیماری، مشغولیت، گرفتارى و … را در خور فهم و درکش توضیح دهید و به طور آمرانه دعوت به تحمل و سکوتش نکنید، احساس ارزش و خواسته‌شدن، امرى است کسب کردنى که اکتساب آن به همین دوران تعلق دارد. نقاط قوت آنها را هم ببینید و پیوسته انتقادگر نباشید.

مسؤولیت‌پذیرى به طور مطلوب نه همراه با اضطراب، قدرت تصمیم‌گیری و نداشتن تزلزل و بى ثباتى در شخصیت در بزرگسالى نیز چنین است. به طور مثال اگر از دختر چهار ساله خود مى‌خواهید عروسک‌هایش را جمع کرده و اتاقش را مرتب کند، به او یاد بدهید و او را همراهى کنید و در لذت از نظافت اتاقش شریک بشوید. در این سن، کودک از طریق تضادورزى و مخالفت با شما، می‌خواهد ابراز وجود نماید و فردیت و موجودیت خود را به اثبات برساند پس در راه کسب استقلال و اعلام موجودیتش، کمک‌رسان باشید و سعی نکنید با تنبیه‌هاى روانى و عاطفى، هوشیارش کنید. تفاوت‌ها را به او نشان دهید. همان طور که مسواک زدن را با شستن دندان‌های خودتان به او مى‌آموزید، خوب گوش کردن و حوصله به خرج دادن در برآوردن نیازها و رعایت حقوق دیگران و … را مثل یک الگو به او یاد بدهید.

منبع: بانک اطلاعاتى مقالات؛ شکوه ابوطالبى