تقوی

نوشته‌ها

پیام های ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان

اشاره:

یکی از موضوعات قابل بحث در ماه مبارک رمضان، ادعیه روزانه این ماه است. هر یک از دعاهای این ماه حاوی چند پیام تربیتی است. در این مقاله از هر دعای روزانه، یک پیام گزینش شده و مطالبی جهت ارائه یک سخنرانی، به صورت مختصر و فشرده بیان شده است. مبلغان محترم می توانند مطالب مربوط به هر روز را با عنایت به دعای آن روز که در مفاتیح الجنان آمده است، براساس ذوق و سلیقه خود به عنوان یک سخنرانی ارائه کنند.

روز اول: هوشیاری

نشانه های غفلت

۱ – پند نگرفتن از حوادث دنیا: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال (۱. ; غافلترین مردم کسی است که از دگرگونی های دنیا پند نگیرد.»

دلت گر که یک لحظه غافل نشیند

خدنگ بلا بر دل دل نشیند

سر شب سر قتل و تاراج داشت

سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

۲ – بیهوده گذراندن عمر: قال علی علیه السلام: «کفی بالمرء غفله ان یضیع عمره فیما لا ینجیه (۲. ; تضییع عمر در راهی که موجب نجات انسان نمی شود، برای غفلت کفایت می کند.»

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

۳ – سرگرمی (بی فکری.: قال لقمان لابنه: «للغافل ثلاث علامات: اللهو و السهو و النسیان; (۳. لقمان به فرزندش گفت: غافل سه نشانه دارد: سرگرمی، حواس پرتی، فراموشی.»

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

نتایج غفلت:

۱ – نادانی: قال علی علیه السلام: «من غفل جهل; (۴. غافل نادان است.»

۲ – قساوت قلب: قال الباقر علیه السلام: «ایاک والغفله ففیها تکون قساوه القلب; (۵. از غفلت بپرهیز، زیرا در آن قساوت قلب است.»

۳ – هلاکت: قال علی علیه السلام: «من طالت غفلته تعجلت هلکته; (۶. کسی که غفلتش طولانی شد، زود هلاک می شود.»

۴ – مردن قلب: قال علی علیه السلام: «من غلبت علیه الغفله مات قلبه; (۷. کسی که غفلت بر او غلبه کرد قلبش می میرد.»

۵ – از دست دادن بصیرت: قال علی علیه السلام: «دوام الغفله تعمی البصیره; (۸. ادامه غفلت بینش را کور می کند.»

۶ – خسران: قال علی علیه السلام: «من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر; (۹. کسی که نفس خویش را محاسبه کند، سود برد و آنکه از آن غفلت ورزد زیان بیند.»

عوامل غفلت

۱ – اموال و اولاد: قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله » (۱۰. ; «ای اهل ایمان! مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کند.»

۲ – امکانات رفاهی: قرآن کریم می فرماید: «و لکن متعتهم و آبائهم حتی نسوا الذکر» (۱۱. ; «لکن تو این کافران و پدرانشان را متمتع به دنیا و نعمت های دنیا گردانیدی تا آنکه از فرط سرگرمی به دنیای فانی، ذکر و قرآن تو را فراموش کردند.»

۳ – فزونی طلبی: «الهکم التکاثر» (۱۲. ; «بفریفت شما را فزونی جستن.»

این نوبت توست دیگرت نوبت نیست

این فرصت توست دیگرت فرصت نیست

بر خاک مریز باوه هستی را

چون جام تهی شد دگرت مهلت نیست (۱۳.

روز دوم: قرآن

جایگاه قرآن

«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله » (۱۴. ; «[ای رسول ]اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت.»

برخی از ویژگی های قرآن

۱ – وسیله رحمت و هدایت: «هدی و رحمه للمؤمنین » (۱۵. ; «هدایت و رحمت برای مؤمنان است.»

۲ – رهبر: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «علیکم بالقرآن فاتخذوه اماما قائدا; (۱۶. بر شما باد به قرآن، آن را پیشوا و رهبر خویش قرار دهید.»

۳ – برترین گفتار: «الله نزل احسن الحدیث » (۱۷. ; «خداوند برترین گفتار را نازل کرد.»

۴ – شفای دردها: «ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه » (۱۸. ; «ما آنچه از قرآن می فرستیم شفای دل و رحمت است.»

۵ – جامعیت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله «من اراد علم الاولین و الاخرین فلیقرء القرآن; (۱۹. هر کس علم اولین و آخرین خواهد، قرآن بخواند.»

ملا صدرا در مقدمه تفسیر سوره مبارکه واقعه می فرماید: «بسیاری به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم ولی همین که چشم بصیرتم باز شد، خود را از علوم واقعی خالی دیدم، در آخر عمرم به فکر فرو رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روایات محمد و آل محمد بروم. من یقین کردم که کارم بی اساس بوده است. زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبر در قرآن کردم، در خانه وحی را کوبیدم درها باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند: سلام علیکم طبتم فادخلواها خالدین. من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام، اقرار می کنم که قرآن دریای عمیقی است که جز با لطف الهی امکان ورود در آن نیست ولی چه کنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شکسته، سرمایه ام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است.» (۲۰.

مرحوم فیض کاشانی در رساله انصاف می فرماید: «من مدت ها در مطالعه مجادلات متکلمین فرو رفتم و کوشش ها کردم ولی همان بحث ها ابزار جهل من بود. مدت ها در راه فلسفه به تعلم و تفهم پرداختم و بلند پروازی هایی را در گفته هایشان دیدم، مدت ها در گفت و گوهای این و آن بودم، و کتاب و رساله ها نوشتم و گاهی میان سخنان فلاسفه و متصوفه و متکلمین جمع بندی می کردم و حرف ها را به هم پیوند می دادم، ولی در هیچ یک از علوم دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم. بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم، تا خداوند مرا از طریق تعمق در قرآن و حدیث هدایتم کرد.»

امام خمینی رحمه الله می فرماید: «و این جانب از روی جد; نه تعارف معمولی می گویم که از عمر به باد رفته خود تاسف دارم. شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید، تدریس قرآن را در هر رشته ای محط نظر و مقصد اعلی (نه در حاشیه. قرار دهید. مبادا خدای نخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری بر شما هجوم کرد از کرده ها پشیمان و تاسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده.» (۲۱.

روز سوم: جهالت

برخی از نتایج جهل

۱ – انحراف عقیدتی: «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه » (۲۲. ; «به خداوند گمان ناروا می برند، گمان جاهلیت.»

۲ – خودبزرگ بینی

۳ – خود محوری

۴ – تخطئه دیگران

۵ – گمراه دانستن دیگران

۶ – انکار و تکذیب

۷ – لجاجت

۸ – خودپسندی

قال علی علیه السلام: «ان الجاهل من عد نفسه بما جهل من معرفه العلم عالما و برایه مکتفیا و لمن خالفه مخطیا و لمن لم یعرف من الامور مضللا و اذا ورد علیه من الامر ما لا یعرفه انکره و کذبه و کان للحق منکرا و فی اللجاجه متجریا و عن طلب العلم متکبرا; (۲۳. نادان کسی است که خود را نسبت به نادانسته هایش دانا شمارد و نظر خود را کافی بداند، هر کس با وی مخالفت کند او را در اشتباه پندارد و ناآگاهان را گمراه کند، هرچه را نداند انکار و تکذیب کند، حقیقت را انکار نموده و در لجاجت جری باشد و در طلب دانش، خودپسندی کند.»

پند گفتن با جهول خوابناک

تخم افکندن بود بر شوره خاک

چاک حمق و جهل نپذیرد رفو

تخم حکمت کم دهش ای نیکخو

زانکه جاهل جهل را بنده بود

هر چه پندش می دهی او نشنود (۲۴.

روز چهارم: چشیدن حلاوت ذکر خدا

آثار یاد خدا

۱ – قوت روح: قال علی علیه السلام: «مداومه الذکر قوه الارواح; (۲۵. مداومت یاد خدا موجب قدرت جان هاست.»

۲ – زنده دلی: قال علی علیه السلام «فی الذکر حیاه القلوب.» (۲۶.

۳ – روشنی قلب: قال علی علیه السلام: «علیک بذکر الله فانه نور القلوب.» (۲۷.

۴ – اطمینان قلب: قال تعالی: « الا بذکر الله تطمئن القلوب.»

در مناجات الذاکرین می خوانیم:

«الهی لولا الواجب من قبول امرک لنزهتک من ذکری ایاک علی ان ذکری بقدری لا بقدرک … الهی فالهمنا ذکرک فی الخلا و الملا و اللیل و النهار و الاعلان و الاسرار و فی السراء و الضراء و انسنا بالذکر الخفی … استغفرک من کل لذه بغیر ذکرک; (۲۸.

خدایا اگر امر تو نبودی، من تو را منزه تر از آن می دانستم که ذکر تو کنم، چون ذکر من به قدر توان من است نه به قدر مقام تو … خدایا ذکرت را در خلوت و جلوت و شب و روز و در ظاهر و باطن و در حال خوشی و ناخوشی به ما الهام فرما و ما را به ذکر خفی مانوس کن … خدایا از هر لذتی غیر از لذت یاد تو طلب بخشش می کنم.»

روز پنجم: عبادت

قال تعالی: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون » (۲۹. ; «ای مردم، خدایی را بپرستید که آفریننده شما و مخلوقات قبل از شماست، باشد که پارسا و منزه شوید.»

گام اول در بندگی

امام رضا علیه السلام می فرماید: «اول عباده الله معرفته و اصل معرفه الله توحیده (۳۰. ; اولین گام بندگی، شناخت خدا و اصل شناخت او به توحید است.»

جایگاه عبادت

۱ – هدف خلقت: قال تعالی: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (۳۱. ; «جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا بپرستند.»

۲ – رستگاری: قال علی علیه السلام: «العباده فوز; (۳۲. عبادت رستگاری است.»

۳ – نشانه عنایت خداوند: قال علی علیه السلام: «اذا احب الله عبدا الهمه حسن العباده; (۳۳. وقتی خداوند بنده ای را دوست بدارد خوب عبادت، کردن را به او می آموزد.»

۴ – بهترین وسیله تقرب به خدا: قال علی علیه السلام: «ما تقرب متقرب بمثل عباده الله; (۳۴. هیچ چیز مانند عبادت انسان را به خدا نزدیک نمی کند.»

شرایط عبادت

۱ – فهم دین: امام سجاد علیه السلام: «لا عباده الا بالتفقه; (۳۵. عبادتی کامل نیست مگر با فهم.»

۲ – آگاهی: قال علی علیه السلام: «لا خیر فی عباده لا علم فیها; (۳۶. عبادتی که با آگاهی همراه نباشد، خیری در آن نیست.»

۳ – حضور قلب: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اعبد الله کانک تراه فان کنت لا تراه فانه یراک; (۳۷. خدا را آن گونه عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.»

روز ششم: گناه

بعضی از گناهان

۱ – ترک واجبات: قال الصادق علیه السلام: «لا ینظر الله الی عبده و لا یزکیه لو ترک فریضه; (۳۸. بنده ای که یکی از واجبات را ترک کند، خداوند به او نظر رحمت نمی کند و او را پاک نمی کند.»

۲ – حرام خواری: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اذا وقعت اللقمه من حرام فی جوف العبد لعنه کل ملک فی السموات و الارض; (۳۹. هرگاه لقمه حرامی در شکم بنده قرار گیرد، ملائک آسمان و زمین او را لعنت می کنند.»

۳ – سحر: قال علی علیه السلام: «من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر; (۴۰. هر کسی چیزی از سحر یاد بگیرد، زیاد باشد یا کم کافر شده است.»

۴ – کمک به ستمگران: قال الصادق علیه السلام: «من الکبائر معونه الظالمین و الرکون الیهم; (۴۱. کمک به ستمگران و میل به آن ها از گناهان کبیره است.»

کسی که نمی تواند ترک گناه کند چه کند؟

شخصی خدمت وجود مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام رسید و گفت: من مرد گناهکاری هستم که صبر از گناه ندارم، مرا موعظه کن.

حضرت فرمود: با پنج شرط هرچه می خواهی گناه بکن:

۱ – روزی خدا را نخور، هر چه می خواهی گناه کن: «لا تاکل رزق الله و اذنب ما شئت.»

۲ – جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن: «اطلب موضعا لا یراک الله و اذنب ما شئت.»

۳ – از ولایت خدا خارج شو و هر چه می خواهی گناه کن: «اخرج من ولایه الله و اذنب ما شئت.»

۴ – جان به عزرائیل نده و هر چه خواهی گناه کن: «اذا جاءک ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت.»

۵ – به جهنم نرو و هر چه می خواهی گناه کن: «اذا ادخلک مالک النار فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت.» (۴۲.

وای بر حال کسی که آحادش بیش از اعشارش باشد

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ان الله تعالی قال: الحسنه عشرا و ازید و السیئه واحده و اغفر فالویل لمن غلبت آحاده اعشاره; (۴۳.

خداوند ثواب را ده برابر و بیشتر از ده برابر پاداش می دهد اما کیفر گناه یکی بیش نیست، آن هم ممکن است بخشیده شود. پس وای به حال کسی که یکی های او از ده هایش بیشتر باشد.»

روز هفتم: نماز

وجوب نماز

قال تعالی: «ان الصلوه کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا» (۴۴. ; «نماز برای اهل ایمان حکمی واجب و لازم است.»

اهمیت نماز

۱ – مقدم بر اعمال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اول ما ینظر فی عمل العبد فی یوم القیامه فی صلاته; (۴۵. اولین چیزی که روز قیامت در اعمال بنده مورد توجه قرار می گیرد، نماز اوست.»

۲ – وسیله تقرب: قال علی علیه السلام: «الصلوه قربان کل تقی; (۴۶. نماز وسیله تقرب هر پرهیزکاری است.»

۳ – بهترین اعمال: قال علی علیه السلام: «اوصیکم بالصلاه و حفظها فانها خیر العمل; (۴۷. شما را به نماز وحفظ آن سفارش می کنم، بدرستی که بهترین اعمال نماز است.»

۴ – سنگر مبارزه با شیطان: قال علی علیه السلام: «الصلاه حصن من سطوات الشیطان; (۴۸. نماز سنگری است برای در امان ماندن از نفوذ شیطان.»

۵ – مانع ضد ارزش ها:قال تعالی: «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» (۴۹. ; «نماز اهلش را از هر کار زشت باز می دارد.»

آثار ترک و سبک شمردن نماز

۱ – جهنمی شدن:قال تعالی: «فی جنات یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین » (۵۰. ; «بهشتیان سؤال می کنند چه چیزی شما را جهنمی کرد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.»

۲ – محرومیت از الطاف الهی: قال تعالی: «ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون » (۵۱. ; «وای بر نمازگزارانی که دل از یاد خدا غافل دارند.»

۳ – دوری از رسول خدا صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «لیس منی من استخف بصلاته; (۵۲. کسی که نمازش را سبک بشمارد از من نیست.»

۴ – محرومیت از شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «لا تنال شفاعتی غدا من اخر الصلاه المفروضه بعد وقتها; (۵۳. کسی که نماز واجب را از وقت آن به تاخیر اندازد، در قیامت شفاعت من به او نمی رسد.»

روز هشتم: یتیم نوازی و سیر کردن گرسنگان

قال علی علیه السلام: «الله الله فی الایتام فلا تغبوا فواههم و لایضیعوا بحضرتکم; (۵۴. خدا را خدا را درباره ایتام، نکند آنان گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود.»

آثار و نتایج سرپرستی ایتام

۱ – بهشت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من عال یتیما حتی یستغنی عنه اوجب الله عز و جل له بذلک الجنه; (۵۵. هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا بی نیاز شود، خداوند بهشت را بر او واجب می کند.»

۲- همنشینی با پیامبر صلی الله علیه و آله: پیامبر اکرم فرمود: «انا و کافل الیتیم کهاتین فی الجنه; (۵۶. من و کسی که یتیمی را سرپرستی می کند، مانند این دو [انگشت] در بهشت کنار یکدیگر خواهیم بود.»

روز نهم: رحمت خداوند

گسترش رحمت خداوند

قال تعالی: «و رحمتی وسعت کل شی ء»; (۵۷. «رحمت من همه موجودات را فرا گرفته است.»

موجبات رحمت خداوند

۱ – احسان و نیکی:قال تعالی: «ان الله قریب من المحسنین » (۵۸. ; «البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

۲ – ایمان و اعتقاد به خدا:قال تعالی: «فاما الذین آمنوا بالله واعتصموا به فسیدخلهم فی رحمه منه.» (۵۹.

۳ – یاد خدا: قال علی علیه السلام: بذکر الله تستنزل الرحمه; (۶۰. رحمت خداوند به واسطه ذکر او نازل می شود.»

۴ – عفو وگذشت: قال علی علیه السلام: «بالعفو تنزل الرحمه; (۶۱. رحمت به واسطه عفو و بخشش نازل می شود.»

۵ – اطاعت خدا و رسول:قال تعالی: «و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون » (۶۲. ; «از خدا و رسول اطاعت کنید که مشمول حمت خدا شوید.»

۶ – اندیشه و تفکر: قال علی علیه السلام: «رحم الله امرءا تفکر فاعتبر.» (۶۳.

۷ – موعظه پذیری: قال علی علیه السلام: «رحم الله امرءا اتعظ (۶۴. ; انسان پندپذیر مشمول رحمت خداست.»

۸ – استغفار: قال تعالی: «لولا تستغفرون الله لعلکم ترحمون » (۶۵. ; «چرا از کردار زشت استغفار بدرگاه خدا نمی کنید تا شاید مشمول رحمت خدا شوید.»

۹ – ترحم بر ضعفا: قال علی علیه السلام: «رحمه الضعفاء تستنزل الرحمه; (۶۶. ترحم بر ضعیفان موجب نزول رحمت خداست.»

۱۰ – مراقبه: قال علی علیه السلام: «رحم الله عبدا راقب ذنبه و خاف ربه; (۶۷. خداوند رحمت کند کسی را که گناهانش مد نظرش باشد و از خدا بترسد.»

روز دهم: سعادت

تعریف سعادت

قال الصادق علیه السلام: «السعاده سبب خیر تمسک به السعید فیجره الی النجاه (۶۸. ; سعادت وسیله خیری است که سعادتمند به کمک آن به رستگاری رهنمون می شود.»

سعادتمند کیست؟

۱ – مخلص: قال علی علیه السلام: «السعید من اخلص الطاعه (۶۹. ; سعادتمند کسی است که طاعتش را برای خداوند خالص گرداند. »

۲ – پیروان علی علیه السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «یا علی ان السعید، کل السعید، حق السعید من اطاعک و تولاک من بعدی (۷۰. ; یا علی! سعادتمند کامل و حقیقی کسی است که بعد از من، از تو اطاعت کند و پس از من ولایت تو را بپذیرد.»

۳ – اهل محاسبه: قال علی علیه السلام: «من حاسب نفسه سعد (۷۱. ; کسی که به محاسبه نفس بپردازد، سعادتمند می شود.»

۴ – همنشین علما: قال علی علیه السلام: «جالس العلماء تسعد (۷۲. ; با دانشمندان همنشین باش تا سعادتمند شوی.»

۵ – فرزند صالح داشتن: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من سعاده الرجل الولد الصالح (۷۳. ; فرزند صالح از سعادت انسان است. »

روز یازدهم: توفیق احسان

احسان چیست؟

۱ – سرشت نیکان: قال علی علیه السلام: «الاحسان عزیزه الاخیار; (۷۴. احسان سرشت نیکوکاران است.»

۲ – زینت علم: قال علی علیه السلام: «زینه العلم الاحسان; (۷۵. احسان زینت علم است.»

۳ – اوج ایمان: قال علی علیه السلام: «راس الایمان الاحسان; (۷۶. احسان راس ایمان است.»

آثار و نتایج احسان

۱ – عنایت خداوند:قال تعالی: «ان الله لمع المحسنین » (۷۷. ; «خداوند با نیکوکاران است.»

۲ – محبت الهی:قال تعالی: «احسنوا ان الله یحب المحسنین » (۷۸. ; «نیکی کنید بدرستی که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

۳ – بذر دوستی: قال علی علیه السلام: «الاحسان الی المسیئ یستصلح العدو (۷۹. ; نیکی به بد رفتار، دشمن را اصلاح می کند.»

۴ – هدایت:قال تعالی: «تلک آیات الکتاب هدی و رحمه للمحسنین » (۸۰. ; «این است آیات کتاب [خدای حکیم] که رحمت و هدایت است برای نیکوکاران.»

۵ – رحمت الهی:قال تعالی: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (۸۱. ; «البته رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

۶ – رفعت و بزرگی: قال علی علیه السلام: «مع الاحسان تکون الرفعه; (۸۲. بلندی مرتبه و مقام به وسیله نیکوکاری به دست می آید.»

۷ – عاقبت به خیری: قال علی علیه السلام: «من احسن الی الناس حسنت عواقبه; (۸۳. هر کس به مردم نیکی کند، عاقبت به خیر خواهد شد.»

روز دوازدهم: عفاف

فضیلت عفاف

۱ – برترین عبادت: قال الصادق علیه السلام: «افضل العباده العفاف (۸۴. ; بهترین عبادت پاکدامنی است.»

۲ – مقام ملک: قال علی علیه السلام: «ما المجاهد فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف کاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه; (۸۵. مجاهد در راه خدا پاداشش بیشتر از کسی نیست که در حالی که امکانات گناه دارد، پاکدامنی می کند. ای بسا پاکدامنی که ملکی از ملائک بوده باشد.»

۳ – اساس نیکی ها: قال علی علیه السلام: «العفه راس کل خیر (۸۶. ; پاکدامنی در راس تمام نیکی هاست.»

۴ – زکات زیبایی: قال علی علیه السلام: «زکاه الجمال العفاف (۸۷. ; زکات زیبایی پاکدامنی است.»

موجبات عفاف

۱ – رضایت به کفاف: قال علی علیه السلام: «الرضا بالکفاف یؤدی الی العفاف (۸۸. ; راضی بودن به آنچه کفایت کند، موجب پاکدامنی می شود.»

۲ – غیرت: قال علی علیه السلام: «قدر الرجل علی قدر همته و عفته علی قدر غیرته (۸۹. ; شخصیت مرد به اندازه همت او و پاکدامنی او به اندازه غیرت اوست.»

۳ – قناعت: قال علی علیه السلام: «اصل العفاف القناعه (۹۰. ; اصل عفت، قناعت است.»

۴ – عقل: قال علی علیه السلام: «من عقل عف (۹۱. ; عاقل پاکدامن است.»

روز سیزدهم: تقوی

تقوی چیست؟

از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر تقوی سؤال شد، حضرت فرمود: «ان لا یفقدک الله حیث امرک و لا یراک حیث نهاک; (۹۲. تقوی آن است که خداوند تو را در جایی که امر فرموده غایب و در جایی که نهی فرموده حاضر نبیند.»

آثار و نتایج تقوی

۱ – نزول رحمت:قال تعالی: «و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض » (۹۳. ; «چنان که مردم آبادی ها همه ایمان و تقوا داشتند، درهای رحمت آسمان و زمین را برای آن ها می گشودیم.»

۲ – خیر دنیا و آخرت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من رزق التقی رزق خیر الدنیا والاخره; (۹۴. هر کس را تقوا روزی شود خیر دنیا و آخرت نصیبش شده است.»

۳ – کرامت:قال تعالی: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم » (۹۵. ; «گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.»

۴ – داروی امراض روحی: قال علی علیه السلام: «ان تقوی الله دواء قلوبکم (۹۶. ; تقوا دوای دردهای روحی شماست.»

۵ – قبولی اعمال:قال تعالی: «انما یتقبل الله من المتقین » (۹۷. ; «خداوند اعمال را از متقین می پذیرد.»

۶ – عزت: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله (۹۸. ; هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد، تقوا پیشه کند.»

روز چهاردهم: امتحانات الهی

زندگی برای هیچ کس به یک منوال نیست. گاهی انسان در غم و اندوه و بلا بسر می برد وزمانی در رفاه و آسایش و هیچ کس را پیدا نمی کنیم که در تمام دوران عمرش همواره مبتلا و یا همیشه در خوشی و راحتی باشد. اما هیچ یک از بلا یا خوشی نشانه بدی یا خوبی صاحب آن نیست، بلکه گاهی آسایش بیش از حد ریشه در استدراج دارد و گرفتاری نشانه لطف خداوند است برای کسب مقامات بالاتر.

آنچه مسلم است این است که در نظام طبیعت بدون آزمون و گرفتاری نمی توان به مراتب افراد واقف شد و اغلب افراد قبل از آزمایش خود را از موفق ترین افراد می دانند. پس وجود بلاها و ابتلائات برای شناخت درجات انسانی افراد ضروری است و اگر انسان به حال خود گذاشته شود حب نفس او را وادار به خودپسندی و طغیان خواهد کرد. خداوند می فرماید:«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا» (۹۹. ; «اگر خداوند سفره روزی بندگان را بگستراند، طغیان خواهند کرد.»

اما بلاها و امتحانات الهی گاهی کیفری اند و گاهی درجه ای و ضمنا گاهی فردی اند و زمانی جمعی وگروهی. تصویر تقسیم مذکور چنین است:

بلاها

۱ – فردی

الف: کیفری: مثل از پا در آمدن نمرود توسط پشه

ب: درجه ای: «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن »

۲ – اجتماعی

الف: کیفری: مثل طوفان نوح

ب: درجه ای: مثل جریان شعب ابی طالب

اگر بلا درجه ای باشد، باید به استقبالش رفت چون ناز پرورده تنعم نبرد راه به جایی.

چنانکه گوشت خام به آتش پخته شود و تا پخته نشود شایسته خوان ملوک نگردد، آدمی هم خام است و جز به آتش مصائب و بلیات پخته نشود و تا پخته نشود شایسته بساط ملک الملوک جل جلاله نشود.

این بلای دوست تطهیر شماست

علم او بالای تدبیر شماست

پوست از دارو بلاکش می شود

چون ادیم (۱۰۰. طایفی خوش می شود

× × ×

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

× × ×

اما اگر بلا، کیفری باشد، باید با توبه و استعانت از خداوند، زمینه های وقوع آن را ازبین برد. و این جاست که می گوئیم: «اللهم اغفرلی الذنوب اللتی تنزل البلاء.» (۱۰۱.

روز پانزدهم: شرح صدر

حضرت موسی علیه السلام فرمود: «رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.» (۱۰۲. خداوند در اکثر نعماتی که به پیامبرش می دهد منت نمی گذارد اما در مورد نعمت شرح صدر به پیامبر منت می گذارد و می فرماید: «الم نشرح لک صدرک.» (۱۰۳.

موجبات شرح صدر

۱ – انس با قرآن: «اللهم نور بکتابک بصری واشرح به صدری; (۱۰۴. خدایا چشمان مرا به وسیله کتاب خود نورانی کن و سینه ام را فراخی ده.»

۲ – اراده الهی: قال تعالی: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام »; (۱۰۵. «پس هر که خدا هدایت او را خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و وسیع می کند.»

روز شانزدهم: ابرار و اشرار

ویژگی های ابرار

۱ – صاحب بهترین ها: قال تعالی: «و ما عندالله خیر للابرار» (۱۰۶. ; «آنچه نزد خداست برای نیکان از هرچیز بهتر است.»

۲ – غرق نعمت ها: قال تعالی: «ان الابرار لفی نعیم » (۱۰۷. ; «محققا نیکوکاران درون نعمت ها متنعم اند.»

ویژگی های اشرار

۱ – پیشوایان گمراه و گمراه کننده: قال علی علیه السلام: «ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به (۱۰۸. ; بدترین مردم، پیشوایان گمراه و گمراه کننده اند.»

و نیز آن امام بزرگوار موارد زیر را از اشرار شمردند:

۲ – «من لا یقبل العذر; کسی که عذر را نمی پذیرد.»

۳ – «من لایبالی ان یراه الناس مسیئا; کسی که ابا ندارد که مردم او را گناهکار ببینند.»

۴ – «العلماء اذا فسدوا; عالمان، زمانی که فساد کنند.»

۵ – «المشاؤون بالنمیمه; سخن چینان.»

۶ – «المفرقون بین الاحبه; کسانی که بین دوستان تفرقه می اندازند.»

روز هفدهم: توفیق عمل صالح

بهترین اعمال

۱ – «افضل الاعمال احمزها; (۱۰۹. بهترین اعمال مشکل ترین آن هاست.»

۲ – «افضل الاعمال ما اکرهت علیه نفسک; (۱۱۰. بهترین اعمال چیزی است که انجام آن برایت ناگوار است.»

۳ – «افضل الاعمال ما ارید به وجه الله; (۱۱۱. بهترین اعمال عملی است که برای خدا باشد.»

۴ – «افضل العمل ادومه و ان قل; (۱۱۲. بهترین اعمال آنست که دوام داشته باشد ولو کم باشد.»

۵ – «اطعام الطعام افضل الاعمال; (۱۱۳. اطعام کردن بهترین عمل است.»

آثار عمل صالح

۱ – رستگاری: «فاما من تاب و آمن و عمل صالحا فعسی ان یکون من المفلحین » (۱۱۴. ; «پس هر کس به درگاه خدا توبه کند و عمل صالح انجام دهد امید است از رستگاران باشد.»

۲ – حیات طیبه: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه » (۱۱۵. ; «هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا انجام دهد، ما او را در زندگی سعادتمندانه زنده می گردانیم.»

۳ – شعار مؤمن: «قال علی علیه السلام: «العمل شعار المؤمن (۱۱۶. ; عمل شعار (نشانه. مؤمن است.»

روز هیجدهم: برکات ماه مبارک رمضان

معنای رمضان

رسول اکرم فرمودند: «انما سمی رمضان لانه یرمض الذنوب (۱۱۷. ; به درستی که علت نامگذاری ماه مبارک رمضان به این نام این است که گناهان را می سوزاند.»

ویژگی های ماه مبارک رمضان

۱ – برترین ماه ها

۲ – برترین روزها

۳ – والاترین شب ها

۴ – برترین ساعات

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله… شهر هو افضل الشهور عندالله و ایامه افضل الایام و لیالیه افضل اللیالی و ساعاته افضل الساعات (۱۱۸. ; ای مردم ماه خدا به سوی شما رو آورده است…. ماهی که در نزد خدا بهترین ماه ها است و روزهای آن بهترین روزها و شب هایش بهترین شب ها و ساعت هایش بهترین ساعت هاست.»

برکات ماه مبارک رمضان

۱ – غفران الهی: «من ادرک شهر رمضان فلم یغفر له فابعده الله (۱۱۹. ; کسی که ماه رمضان را درک کند و خدا او را نبخشد، از حمت خدا دور است.»

۲ – استجابت دعا: «دعائکم فیه مقبول (۱۲۰. ; دعای شما در این ماه مستجاب است.»

۳ – بسته شدن درهای جهنم: «تغلق فیه ابواب النیران و یفتح فیه ابواب الجنان (۱۲۱. ; در این ماه درهای جهنم بسته و درهای هشت باز می شود.»

۴ – ایمنی از مکر شیاطین: «قد وکل الله بکل شیطان مرید سبعه من الملائکه فلیس بمحلول حتی ینقضی شهرکم هذا (۱۲۲. ; خداوند بر هر شیطانی که قصد شما بکند هفتاد ملک می گمارد. او را توان نفوذ در شما نیست تا ماه مبارک رمضان تمام شود.»

۵ – قبول شدن اعمال: «عملکم فیه مقبول (۱۲۳. ; عمل شما در این ماه مورد قبول است.»

۶ – نفس ها تسبیح است: «انفاسکم فیه تسبیح (۱۲۴. ; نفس کشیدن های شما در آن ماه تسبیح است.»

۷ – خواب عبادت است: «نومکم فیه عباده (۱۲۵. ; خواب شما در این ماه عبادت است.»

روز نوزدهم: هدایت به سوی خیرات

اقسام هدایت

۱ – تکوینی:«ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی » (۱۲۶. ; «خدای ما آن کسی است که به همه موجودات عالم، وجود بخشید و سپس به راه کمالشان هدایت کرد.»

۲ – تشریعی:«انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (۱۲۷. ; «ما به حقیقت راه را به انسان نشان دادیم خواه هدایت پذیرد یا کفران نعمت کند.»

شایستگان هدایت

۱ – مؤمن:«من یؤمن بالله یهد قلبه » (۱۲۸. ; «کسی که به خدا ایمان بیاورد خدا او را هدایت می کند.»

۲ – توبه کننده: «یهدی الیه من اناب » (۱۲۹. ; «هر کس به سوی خدا باز گردد خدا او را هدایت می کند.»

۳ – مستمسکین به خداوند: «من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم » (۱۳۰. ; «هر کس به دین خدا متمسک شود، به راه راست هدایت یافته است.»

۴ – مجاهدین: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (۱۳۱. ; «آن ها که در راه ما کوشش کنند محققا آن ها را به راه خویش هدایت می کنیم.»

۵ – اهل تقوی: قال علی علیه السلام: «هدی من اشعر قلبه بالتقوی » (۱۳۲. ; آنکه قلبش تقوی را درک کرد، هدایت یافت.»

۶ – صابران: قال علی علیه السلام: « هدی من ادرع لباس الصبر والیقین (۱۳۳. ; هدایت یافت آنکه لباس صبر و یقین پوشید.»

۷ – مخلصین: قال علی علیه السلام: «هدی من اخلص الایمان (۱۳۴. ; آنکه ایمان خود را خالص نمود هدایت یافت.»

۸ – عالمان: قال علی علیه السلام: «من علم اهتدی (۱۳۵. ; آنکه عالم شد هدایت شد.»

بهترین وسیله هدایت

۱ – قرآن: قال تعالی: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم » (۱۳۶. ; همانا این قرآن خلق را به استوارترین راه هدایت می کند.»

۲ – اهل بیت پیامبر: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان اخذتم به لن تضلوا; کتاب الله و عترتی (۱۳۷. ; من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می گذارم، تا وقتی که پیرو آن ها باشید هرگز گمراه نخواهید شد; قرآن و اهل بیتم.»

روز بیستم: توفیق تلاوت قرآن

آثار تلاوت قرآن

۱ – بهره مندی از پاداش های الهی: «ان الذین یتلون کتاب الله … یرجون تجاره لن تبور» (۱۳۸. ; «آنان که کتاب خدا را تلاوت می کنند امید تجارتی دارند که زیان و زوال ندارد.»

۲ – شکوفایی ایمان: قال علی علیه السلام: «لقاح الایمان تلاوه القرآن (۱۳۹. ; شکوفایی ایمان با قرآن خواندن است.»

۳ – همنشین تنهایی: قال علی علیه السلام: «من انس بتلاوه القرآن لم توحشه مفارقه الاخوان; (۱۴۰. هر که به تلاوت قرآن انس بگیرد، جدایی از دوستان، او را به وحشت نمی اندازد.»

× × ×

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

آداب تلاوت قرآن

۱ – پاکی و نظافت دهان: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «طیبوا افواهکم فان افواهکم طریق القرآن (۱۴۱. ; دهان های خود را پاکیزه نگه دارید، زیرا دهان های شما راه قرآن است.»

توضیح: مراد از پاکی، پاکی ظاهری و باطنی است; یعنی هم مسواک زدن و هم پرهیز از گناهان زبانی مانند غیبت و دروغ و … .

۲ – استعاذه: قال تعالی: «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم » (۱۴۲. ; «[ای پیامبر!] هنگام قرائت قرآن از وسوسه شیطان به خداوند پناه ببر.»

۳ – ترتیل: قال تعالی: «و رتل القرآن ترتیلا» (۱۴۳. ; «قرآن را شمرده شمرده بخوان.»

۴ – تدبر: قال تعالی: «ا فلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» (۱۴۴. ; «آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایشان قفل ها نهاده شده است؟»

۵ – خشوع: قال تعالی: «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله » (۱۴۵. ; «آیا نوبت آن نرسیده که گرویدگان دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد؟»

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

که دار الملک ایمان را مجرد بینداز غوغا

۶ – صدای خوش: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «حسنوا القرآن باصواتکم (۱۴۶. ; «قرآن را با صدای خوش بخوانید.»

روز بیست و یکم: ایمنی از شر شیطان

شیطان و انسان

قال تعالی: «ان الشیطان للانسان عدو مبین » (۱۴۷. ; «بدرستی که شیطان برای انسان دشمن آشکاری است.»

کسانی که از شر شیطان مصونند

۱ – مخلصین: قال تعالی: «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین » (۱۴۸. ; «شیطان می گوید: به عزت و جلالت که همه آن ها را فریب دهم جز مخلصین را.»

توضیح: مخلص کسی است که در صدد اخلاص خود است و سعی دارد اعمالش خالصانه باشد و مخلص کسی است که با اعمال خالصانه به مقامی می رسد که خداوند او را برای خودش خالص می گرداند.

۲ – مؤمنین: قال تعالی: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا» (۱۴۹. ; «به درستی که شیطان بر مؤمنین (واقعی. تسلطی ندارد.»

۳ – فرد با انصاف

۴ – کسی که در مصائب، جزع و ناله نکند.

۵ – راضی به قسمت الهی

امام صادق علیه السلام فرمود: «قال ابلیس: خمسه لیس فیهن حیله و سائر الناس فی قبضتی … و من رضی لاخیه المؤمن ما یرضاه لنفسه و من لم یجزع علی المصیبه حتی تصیبه و من رضی بما قسم الله له ولم یهتم لرزقه (۱۵۰. ; ابلیس گفت: مرا به پنج کس راه نفوذ نیست و بقیه مردم در دست من هستند … [و از جمله آن هاست ]کسی که آنچه بر خود می پسندد برای برادرش بپسندد، کسی که در مصائب جزع و ناله نکند و صبر نماید، کسی که به قسمت خدا راضی باشد و غم روزی نخورد.»

روز بیست و دوم: توفیق

توفیق از نظر علی علیه السلام

۱ – راهنما: «لا قائد کالتوفیق (۱۵۱. ; راهنما و جلوداری چون توفیق نیست.»

۲ – عنایت خداوند: «التوفیق عنایته (۱۵۲. ; توفیق عنایت الهی است.»

۳ – رحمت الهی: «التوفیق رحمته; توفیق رحمت خداوند است.»

۴ – جذبه خداوند:«التوفیق من جذبات الرب; توفیق از جاذبه های پروردگار است.»

۵ – قله رستگاری:«التوفیق راس النجاح; توفیق اوج موفقیت و رستگاری است.»

۶ – برترین نعمت:«لا نعمه اجل من التوفیق; نعمتی بالاتر از توفیق نیست.»

موجبات توفیق از دیدگاه علی علیه السلام

۱ – طلب از خداوند: «من استنصح الله وفق (۱۵۳. ; آنکه از خدا طلب خیر کند توفیق یافته است.»

۲ – دینداری: «کما ان الجسم و الظل لایفترقان کذلک التوفیق والدین لایفترقان (۱۵۴. ; همان گونه که جسم و سایه جدایی ناپذیرند، توفیق و دین نیز جدایی پذیر نیستند.»

چو توفیق الهی شد رفیقت

هدایت می کند در هر طریقت

روز بیست و سوم: موفقیت در امتحان الهی

برخی از امتحانات

۱ – ترس

۲ – گرسنگی

۳ – ضرر مالی

۴ – ضرر جانی

۵ – آفات زراعت

۶ – خیر و شر

قال تعالی: «و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات » (۱۵۵. ; «البته شما را به سختی هایی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازمائیم.»

و قال تعالی: «و نبلوکم بالشر و الخیر» (۱۵۶. ; «شما را با بدی و نیکی می آزمائیم.»

هدف از امتحان الهی

۱ – تصفیه قلوب: «و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم » (۱۵۷. ; «تا خدا آنچه در سینه پنهان دارید بیازماید و هرچه در دل دارید پاک و خالص گرداند.»

۲ – تصفیه نفوس: «ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب » (۱۵۸. ; «خداوند هرگز مؤمنان را بدین حال کنونی وانگذارد تا آنکه بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند.»

۳ – شناخت مجاهدین: «و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین » (۱۵۹. ; «شما را امتحان می کنیم تا مجاهدین شناخته شوند.»

۴ – نیکوکاران: «الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا» (۱۶۰. ; «خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارتر است.»

نخست شرط ولی ابتلای او به بلایاست

بلا همیشه بدو مایل است و او متمایل

روز بیست وچهارم: رضای خداوند

موجبات رضایت الهی

۱ – زیاد استغفار کردن

۲ – فروتنی

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

تا یک سر موی از تو هستی باقی است

آئین دکان بت پرستی باقی است

۳ – زیاد صدقه دادن

قال علی علیه السلام: «ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله: کثره الاستغفار و خفض الجانب و کثره الصدقه (۱۶۱. ; سه چیز موجب رضای الهی می شود: زیاد استغفار کردن، فروتنی و زیاد صدقه دادن.»

۴ – عدم تن پروری: قال علی علیه السلام: «من اسخط بدنه ارضی ربه (۱۶۲. ; هر کس در راه بندگی بدنش را به سختی اندازد، خدا را راضی کرده است.»

× × × × ×

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

× × × × ×

خواهی که خدا کار نکو با تو کند

ارواح ملائک همه رو با تو کند

یا هرچه رضای او در آنست بکن

یا راضی شو هر آنچه او با تو کند

روز بیست و پنجم: دوستی و دشمنی

تمام نظام خلقت بر پایه جاذبه و دافعه است. اگر جاذبه مولکولی نباشد، هیچ جمادی در خارج وجود پیدا نخواهد کرد.

اگر قانون جذب و دفع در نباتات نباشد، گیاهان در تنفس (گرفتن اکسیژن و پس دادن گاز کربنیک. دچار اختلال خواهند شد.

اگر قانون جاذبه و دافعه در بین حیوانات نبود، هیچ حیوانی به بچه اش شیر نمی داد و حیوانات از دشمنان خود پرهیز نمی کردند.

اگر قانون جذب و دفع عمومیت نداشته باشد، خوبی، بدی، کیفر، پاداش و بهشت و جهنم و بالاخره خلقت عالم عبث است.

انسان موجودی است متحرک و حرکت او نتیجه تعلق اوست، پس به هرچه تعلق داشته باشیم نسبت به آن جاذبه خواهیم داشت و عقلا از ضد آن گریزان خواهیم بود، لذا یاوران پیامبر اکرم در قرآن کریم با این صفت بارز توصیف شده اند: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم » (۱۶۳. ; «[یاران پیامبر] بر کافران سخت گیر و با خودشان مهربانند.»

و در زیارت عاشورا می خوانیم: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم »

محبت اهل بیت علیهم السلام

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من نفسه و یکون عترتی احب الیه من عترته و یکون اهلی احب الیه من اهله و یکون ذاتی احب الیه من ذاته (۱۶۴. ; کسی از شما مؤمن نیست مگر اینکه مرا بیش از خود دوست بدارد و خانواده من نزد او محبوبتر از خانواده خودش باشد و اقوام مرا از اقوام خودش بیشتر دوست بدارد و خود من محبوبتر از خود او باشم.»

روز بیست و ششم: پوشیدن عیوب

در آتشم بیفکن و نام گنه مبر

کآتش به گرمی عرق انفعال نیست

یکی از صفات خداوند، ستار بودن است و کسی که بخواهد از صفت ستاریت خداوند بهره ببرد باید خود عیب پوش دیگران باشد.

همیشه تا بتوانی بپوش عیب کسان

به آن دلیل که دانای عیب ستار است

قال علی علیه السلام: «فاستر العوره ما استطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک (۱۶۵. ; زشتی های مردم را حتی الامکان مستور بدار همانگونه که دوست می داری که خدا عیوب تو را از چشم مردم مستور بدارد.»

تجسس گری شرط این کوی نیست

در این پرده جز خامشی روی نیست

به پوشیدن ستر درویش کوش

که ستر خدایت بود پرده پوش

× × × × ×

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

با خوبی خود عیب نمای دگران باش

روز بیست و هفتم: درک لیله القدر

فضیلت های شب قدر

۱ – عظمت فوق العاده: «و ما ادرک ما لیله القدر» (۱۶۶. ; «چه چیزی می تواند تو را به عظمت این شب آگاهت کند.»

۲ – شب نزول قرآن: «انا انزلناه فی لیله القدر» (۱۶۷. ; «ما قرآن را در شب قدر نازل کریم.»

۳ – شب نزول ملائک و روح: «تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (۱۶۸. ; «فرشتگان و روح در این شب به اذن خدا از هر فرمان (دستور الهی. نازل می شوند.»

۴ – بهتر از هزار ماه: «لیله القدر خیر من الف شهر» (۱۶۹. ; «شب قدر از هزار ماه بهتر است.»

۵ – شب رحمت و امنیت: «سلام هی حتی مطلع الفجر» (۱۷۰. ; «شب رحمت و سلامت است تا صبحگاهان.»

۶ – شب خجسته: «انا انزلناه فی لیله مبارکه » (۱۷۱. ; «قرآن را در آن شب مبارک نازل کردیم.»

۷ – شب تقدیر: «فیها یفرق کل امر حکیم » (۱۷۲. ; «در آن شب هر امری با حکمت تعیین می شود.»

روز بیست و هشتم: احضار مسائل

در مورد احضار مسائل احتمالات مختلفی وجود دارد که ذیلا به بعضی از آن ها اشاره می شود:

۱ – در رابطه با انسان

الف: انسان توجه داشته باشد که به چه چیزی نیاز دارد و نیازهای ضروری اش مد نظرش باشد تا مصداق این شعر نشود که:

افسوس هر آنچه برده ام باختنی است

بشناخته ها تمام نشناختنی است

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است

ب: این که انسان در مقابل مخالفین، اهل مناظره و حاضر جواب باشد، مانند حاضرجوابی معصومین و پیروان واقعی آن ها مثل مفضل و بهلول.

۲ – در ارتباط با خداوند

الف: در دنیا: در حین دعا بدانیم چه چیزی در اولویت است که باید از خدا بخواهیم. چنان که در دعا می گوئیم: «اللهم ارزقنا ما تحب و ترضی; خدایا آنچه موجب دوستی و رضای توست، روزیمان فرما.»

ب: در برزخ: هنگام ورود به برزخ جواب نکیر و منکر را راحت بدهیم. در دعای وضو می گوئیم: «اللهم لقنی حجتی یوم القاک; خدایا روز ملاقات با تو به من حجت القا کن.»

ج: در قیامت: آنچه را که خداوند به بندگان صالحش وعده داده است برای ما فراهم باشد. به قول شاعر:

هرچه خواهد دلت همان بینی

هرچه بینی دلت همان خواهد

روز بیست و نهم: پاکی قلب

قلب در روایات

۱ – مرکز عواطف: «موضع العقل الدماغ والقسوه والرقه فی القلب (۱۷۳. ; جایگاه عقل مغز است و قساوت و رقت در قلب جای دارد.»

۲ – سرچشمه حکمت: «القلب ینبوع الحکمه (۱۷۴. ; قلب سرچشمه حکمت است.»

۳ – گنجینه زبان: «القلب خازن اللسان (۱۷۵. ; «قلب گنجینه زبان است.»

۴ – رهبر بدن: «ان منزله القلب من الجسم بمنزله الامام من الناس (۱۷۶. ; جایگاه قلب در بدن مانند جایگاه رهبر بین مردم است.»

۵ – ظروف خداوند: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ان لله فی الارض اوانی الا و هی القلوب (۱۷۷. ; خداوند در روی زمین ظرف هایی دارد که آن ها قلب ها هستند.»

انواع قلب

۱ – قلب سلیم: «الا من اتی الله بقلب سلیم » (۱۷۸. ; «تنها کسی سود می برد که دارای قلب سلیم باشد.»

۲ – قلب مطمئنه: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله » (۱۷۹. ; «کسانی که ایمان آوردند، قلوبشان با نام خداوند آرامش می یابد.»

۳ – قلب نورانی: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن شرح الصدر ما هو؟ فقال: «نور یقذفه الله فی قلب المؤمن (۱۸۰. ; از پیامبر اکرم در مورد شرح صدر سؤال شد، فرمود: نوری است که خداوند به قلب مؤمن وارد می کند.»

۴ – قلب بیمار: «فی قلوبهم مرض » (۱۸۱. ; «در دل های آن ها (منافقین. بیماری است.»

۵ – قلب مهر خورده: «کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر» (۱۸۲. ; «خداوند این چنین بر قلوب متکبرین مهر می زند.»

۶ – قلب سخت: «فبما نقضهم میثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه » (۱۸۳. ; «چون (بنی اسرائیل. پیمان شکستند، آن ها را لعنت کرده و دل هایشان را سخت گردانیدیم.»

۷ – قلب مرده: علی علیه السلام فرمود: «من قل ورعه مات قلبه (۱۸۴. ; کسی که پرهیزکاریش اندک باشد، قلبش می میرد.»

ز تاثیر دل بیدار چشم تر شود پیدا

که ماه از نور خورشید بلند اختر شود پیدا

روز سی ام: ایفاء حق اهل بیت علیهم السلام

حقوق اهل بیت

۱ – دوستی ایشان: «قل لا اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی » (۱۸۵. ; «بگو من در برابر اجر رسالت از شما جز دوستی اهل بیتم را نمی خواهم.»

۲ – اطاعت از ایشان: «اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (۱۸۶. ; «فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا را اطاعت کنید.»

۳ – حفظ احترام: «لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی » (۱۸۷. ; «صدایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید.»

۴ – تمسک به آن ها: علی علیه السلام فرمود: «یا ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه (۱۸۸. ; ای مردم! موج های فتنه را با کشتی های نجات (اهل بیت. بشکنید.»

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پی نوشت:

۱. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۱۲٫

۲. غررالحکم، ماده غفل.

۳. تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۸۱۵٫

۴. نهج البلاغه، خ ۱۵۳٫

۵. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۴٫

۶. غررالحکم، ماده غفل.

۷. همان.

۸. همان.

۹. نهج البلاغه، حکمت ۲۰۸٫

۱۰. منافقون/ ۹٫

۱۱. فرقان/ ۱۸٫

۱۲. تکاثر/ ۱٫

۱۳. صائب تبریزی.

۱۴. حشر/ ۲۱٫

۱۵. یونس/ ۵۷٫

۱۶. کنزل العمال، خ ۴۰۲۹٫

۱۷. زمر/ ۲۳٫

۱۸. اسری/ ۸۲٫

۱۹. کنز العمال، خ ۲۴۵۴٫

۲۰. مقدمه تفسیر سوره واقعه، ملاصدرا.

۲۱. صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۲۰٫

۲۲. آل عمران/ ۱۵۴٫

۲۳. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۰۳٫

۲۴. مولوی.

۲۵. راهنمای تبلیغ، ج ۷، مجلس چهارم.

۲۶. غررالحکم، ماده ذکر.

۲۷. همان.

۲۸. اقبال و مفاتیح، مناجات الذاکرین.

۲۹. بقره/ ۲۱٫

۳۰. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲٫

۳۱. زاریات/ ۵۶٫

۳۲. غررالحکم، ماده عبد.

۳۳. همان.

۳۴. همان.

۳۵. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۳۸٫

۳۶. غررالحکم، ماده عبد.

۳۷. کنزل العمال، خ ۵۲۵۰٫

۳۸. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۰۷٫

۳۹. سفینه البحار، ج ۱، ص ۲۴۵٫

۴۰. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۸۰٫

۴۱. کافی، ج ۳، ص ۱۸۰٫

۴۲. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۴۳. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۵۸٫

۴۴. نساء/ ۱۰۳٫

۴۵. بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۷٫

۴۶. همان، ج ۱۰، ص ۹۹٫

۴۷. همان، ج ۸۲، ص ۲۹٫

۴۸. غررالحکم، ماده صلاه.

۴۹. عنکبوت/ ۴۵٫

۵۰. مدثر/ ۴۳٫

۵۱. ماعون/ ۴ – ۵٫

۵۲. بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۲۱٫

۵۳. همان.

۵۴. فروع کافی، ج ۷، ص ۵۱٫

۵۵. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴٫

۵۶. میزان الحکمه، ح ۲۲۵۸۲٫

۵۷. اعراف/ ۱۵۶٫

۵۸. اعراف/ ۵۶٫

۵۹. نساء/ ۱۷۵٫

۶۰. غررالحکم، ماده ذکر.

۶۱. همان.

۶۲. آل عمران، ۱۳۲٫

۶۳. غررالحکم، ماده فکر.

۶۴. همان، ماده وعظ.

۶۵. نمل/ ۴۶٫

۶۶. غررالحکم، ماده رحم.

۶۷. همان.

۶۸. بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۴٫

۶۹. غرر الحکم، ماده سعد.

۷۰. امالی مفید، ص ۹۵٫

۷۱. غرر الحکم، ماده سعد.

۷۲. همان.

۷۳. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۴٫

۷۴. غررالحکم، ماده حسن.

۷۵. همان.

۷۶. همان.

۷۷. عنکبوت/ ۶۹٫

۷۸. بقره/ ۱۹۵٫

۷۹. غررالحکم، ماده حسن.

۸۰. اعراف/ ۵۶٫

۸۱. لقمان/ ۳٫

۸۲. غررالحکم، ماده حسن.

۸۳. همان.

۸۴. کافی، ج ۲، ص ۷۸٫

۸۵. نهج البلاغه، حکمت ۴۷۴٫

۸۶. غررالحکم، ماده عف.

۸۷. همان.

۸۸. همان.

۸۹. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۴٫

۹۰. همان، ج ۷۸، ص ۷٫

۹۱. غررالحکم، ماده عقل.

۹۲. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۳. اعراف/ ۹۵٫

۹۴. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۵. حجرات/ ۱۳٫

۹۶. نهج البلاغه، خ ۱۹۸٫

۹۷. مائده/ ۲۷٫

۹۸. میزان الحکمه، باب تقوی.

۹۹. شوری/ ۲۶٫

۱۰۰. ادیم یعنی سفره.

۱۰۱. دعای کمیل.

۱۰۲. طه/ ۲۵٫

۱۰۳. انشراح / ۱٫

۱۰۴. اصول کافی، ج ۲، ص ۵۷۷٫

۱۰۵. انعام/ ۱۲۵٫

۱۰۶. آل عمران / ۱۹۸٫

۱۰۷. مطففین/ ۲۲٫

۱۰۸. غرر الحکم، ماده شر. (موارد شش گانه ویژگی های اشرار از این کتاب نقل شده است.

۱۰۹. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۹۱٫

۱۱۰. همان، ج ۷۸، ص ۶۹٫

۱۱۱. غرر الحکم، ماده عمل

۱۱۲. راهنمای تبلیغ، ج ۷، جلسه ۱۷٫

۱۱۳. بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۳٫

۱۱۴. قصص/ ۶۷٫

۱۱۵. نحل/ ۹۷٫

۱۱۶. غرر الحکم، ماده عمل.

۱۱۷. کنز العمال، خ ۲۳۷۴۳٫

۱۱۸. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۵۶٫

۱۱۹. همان، ج ۷۴، ص ۷۴٫

۱۲۰. همان، ج ۹۳، ص ۳۴۲٫

۱۲۱. همان، ج ۹۶، ص ۳۶۳٫

۱۲۲. همان، ج ۹۶، ص ۳۷۲٫

۱۲۳. همان، ج ۹۶، ص ۳۴۲٫

۱۲۴. همان، ج ۹۶، ص ۳۵۶٫

۱۲۵. همان.

۱۲۶. طه / ۵۰٫

۱۲۷. انسان/ ۳٫

۱۲۸. تغابن/ ۱۱٫

۱۲۹. رعد/ ۲۷٫

۱۳۰. آل عمران/ ۱۰۱٫

۱۳۱. عنکبوت/ ۶۹٫

۱۳۲. غرر الحکم، ماده هدی.

۱۳۳. همان.

۱۳۴. همان.

۱۳۵. همان.

۱۳۶. اسراء/ ۹٫

۱۳۷. معالم المدرستین، ص ۴۸٫

۱۳۸. فاطر/ ۲۹٫

۱۳۹. غرر الحکم، ماده تلی.

۱۴۰. همان.

۱۴۱. کنزل العمال، خ ۲۷۵۲٫

۱۴۲. نحل/ ۹۸٫

۱۴۳. مزمل/ ۴٫

۱۴۴. محمد/ ۲۴٫

۱۴۵. حدید/ ۱۶٫

۱۴۶. کنزل العمال، ح ۲۷۶۵٫

۱۴۷. یوسف/ ۲٫

۱۴۸. نساء/ ۸۳٫

۱۴۹. نحل/ ۹۹٫

۱۵۰. بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۹٫

۱۵۱. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳٫

۱۵۲. موارد ۲ تا ۶ از غرر الحکم، ماده وفق.

۱۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۴۷٫

۱۵۴. غرر الحکم، ماده وفق.

۱۵۵. بقره/ ۱۵۵٫

۱۵۶. انبیاء/ ۳۵

۱۵۷. آل عمران/ ۱۵۴٫

۱۵۸. آل عمران/ ۱۷۹٫

۱۵۹. محمد/ ۳۱٫

۱۶۰. ملک/ ۲٫

۱۶۱. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۰٫

۱۶۲. همان، ج ۷۰، ص ۳۱۲٫

۱۶۳. فتح / ۴۸٫

۱۶۴. بحار الانوار، ج ۷، ص ۱۴٫

۱۶۵. نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

۱۶۶. قدر/ ۲٫

۱۶۷. قدر/ ۱٫

۱۶۸. قدر/ ۴٫

۱۶۹. قدر/ ۳٫

۱۷۰. قدر/ ۵٫

۱۷۱. دخان / ۳٫

۱۷۲. دخان/ ۴٫

۱۷۳. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵۴٫

۱۷۴. غرر الحکم، ماده قلب.

۱۷۵. همان.

۱۷۶. بحارالانوار، ج ۷، ص ۵۳٫

۱۷۷. کنزالعمال، خ ۱۲۲۵٫

۱۷۸. شعراء/ ۸۹٫

۱۷۹. رعد/ ۲۸٫

۱۸۰. مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۶۳٫

۱۸۱. بقره/ ۱۰٫

۱۸۲. غافر/ ۳۵٫

۱۸۳. مائده/ ۱۳٫

۱۸۴. نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹٫

۱۸۵. شوری/ ۲۳٫

۱۸۶. نساء/ ۵۹٫

۱۸۷. حجرات/ ۲٫

۱۸۸. نهج البلاغه، خ ۵٫

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۰، شماره ۲۳ –

محمد مهدی  ربانی املشی

اشاره:

آیت اللّه ربانی املشی در نیمه شعبان سال ۱۳۱۳ه.ش در خانواده‏ای روحانی و متدین در قم دیده به جهان گشود. پدر به مناسبت تولد در نیمه شعبان، نام  محمد مهدی را برای او انتخاب نمود. آن مرحوم پنج سال از عمر شریفش می‏ گذشت که به مکتب راه یافت و بعد از گذشت دو سال پا به دبستان دولتی نهاد و تحصیلات ابتدایی را تا آخر یعنی ششم ابتدایی با موفقیت چشمگیری سپری کرد.

وی در مصاحبه ‏ای از همکلاسان ابتدایی خود چنین یاد می‏ کند. در دوران ابتدایی با بچه‏ ها دوست بودیم. اما وقتی من به حوزه آمدم، دیگر برای مدتهای طولانی از آنها دور شدم. با این حال روزگار بارها مرا با آن بچه‏ ها روبرو کرد. این اتفاقات گاهی شیرین بودند و گاهی تلخ. یکی از خاطرات شرینی که از دوستان و همکلاسی های دوران کودکی خود دارم این استکه یک دفعه همسرم مریض شد و جهت مطالعه به دکتری مراجعه کردیم. وقتی از اسم ما پرسید و من گفتم: فلانی هستم، بعد از لحظاتی مکث و تفکر رو به من کرد و گفت:  مرا به جا نمی ‏آوری؟ من از دوستان دوران ابتدایی هستم. به صورتش که نگاه کردم همه خاطرات شیرین کودکی در ذهنم زنده شد. اما سخت توانستم قیافه این دکتر را با آن پسربچه‏ ای که در دبستان با هم بودیم، تطبیق کنم.

یک بار هم وقتی مرا دستگیر کردند و به ساواک قم بردند، آنجا کسی به بازجویی من آمد. من فوری او را شناختم و گفتم: فلانی یادت هست با هم همکلاس بودیم؟ و او یادش نیفتاد که نیفتاد.

وضع مالی خانواده

پدر آن مرحوم، شیخ ابوالمکارم ربانی املشی از روحانیون صاحب نام و با تقوای املش بود. ایشان هیچ گونه درآمد شخصی نداشت و از درآمدهای شرعی هم که روحانیون دیگر استفاده می‏ کردند بهره‏ ای نداشت. بسیار عفیف النفس بود با شهریه کم و نماز استیجاری زندگی را می ‏گذراند. حتی مرحوم ربانی املشی در زمان طفولیت خجالت می ‏کشید و شرم می ‏کرد که کسی بداند پدر او نماز استیجاری می‏ خواند.

آن مرحوم در مورد وضع زندگی خانواده‏اشان در دوران کودکی می‏ فرماید: در قم ما در محلی زندگی می‏ کردیم که هر کسی به منزل ما می ‏آمد، از دوری منزل و کوچه پس
کوچه‏ های آن منزل شکایت می‏ کرد و از پدرم سوال می ‏کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می‏ داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ‏ترین محلّه قم
بود… در زمستان، در آن کوچه ‏های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه‏ ها که باران می ‏آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران من با یک گیوه‏ای که گیوه  دوره کرده می‏ گفتند رفت و آمد می ‏کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی‏ گشتیم مجبور بودم قبلا پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم.

تحصیل در حوزه علمیه قم

مرحوم آیت اللّه ربانی املشی پس از پایان دوره ابتدایی بنا به علاقه خود و تشویق های پدر که از ادامه تحصیلات جدید نگرانی داشت، وارد حوزه علمیه قم شد. آن مرحوم درباره دوستان و همدرسان چنین می ‏گوید: در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران
تحصیلمان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند: با جناب آقای سید علی خامنه ‏ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان مؤمن و هم چنین جناب آقای سید حسن طاهری خرم آبادی این ها کسانی بودند که با هم مباحثه داشتیم. آقای هاشمی رفسنجانی در مورد دوستی و همدرسی با آقای املش می گوید: با آقای ربانی املشی به عنوان هم مباحثه آشنا شدیم، که تا آخر دوران تحصیل هم چنان هم‏ مباحثه بودیم. با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلارسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج همیشه هم مباحثه بودیم. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودم، مرحوم حاج شیخ ابوالمکارم ربانی عالمی وارسته و دوست داشتنی بودند و نفس تقوف در منزل ایشان و معاشرت با آن بزرگوار برایم سازنده و مغتنم بود. مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می‏ کند: در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی‏ کردم، بلکه هم مباحثه ‏هایم نیز محدود بودند. بعضی از طلاب هستند که هم مباحثه خیلی عوض می‏ کنند، ولی بنده این طور نبودم و یک سلیقه خاصی داشتم. تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید، اما وقتی کسی را می‏ پسندیدم، او هم مباحثه دائمی بنده می ‏شد. درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می‏ کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد…

تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می ‏خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می‏ کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی‏ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می ‏آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می‏ خواندم در درس فقه ایشان هم شرکت نمودم… نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی ‏کردم و فقط مباحث ه‏ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی و تهرانی داشتم. امام خمینی (ره)از منظر آن مرحوم مرحوم آیت اللّه ربانی املشی از رهبر و مراد و استاد عزیز خویش حضرت امام خمینی (ره)این گونه یاد می‏ نماید: برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را دارا بود. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت و ما همه اینها را از امام می‏ دانستیم. ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه چیز جلب توجه می ‏کرد، تقوی و ترک هوا داشتن امام بود… امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می‏ کردیم… امام تأثیر نفس عجیبی داشت، وقتی مباحث اخلاقی را به میان می‏ کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می‏ شدند و اشکهایشان جاری می ‏شد، گاه بعضی با صدای بلند گریه می ‏کردند. ازدواج مرحوم حضرت آیت اللّه محمد مهدی ربانی املشی در سال ۱۳۳۱ه.ش در هیجده سالگی با دختر دایی خود ازدواج نمود. دلیل ازدواج زودهنگام ایشان این بود که چون وی مادر نداشت و پدر هم به ایشان علاقه شدیدی داشت، پدر می ‏خواست وی کمتر رنج زندگی را تحمل کند و زودتر زندگی مستقلی تشکیل دهد. حاصل ازدواج ایشان چهار دختر و یک پسر است.

مبارزات

آیت اللّه املشی با آغاز حرکت تاریخ ساز حضرت امام خمینی (ره)در سال ۱۳۴۲و شکوفایی نهضت مقدسی که به پیروزی انقلاب در ۲۲بهمن ۵۷انجامید، تلاشی پیگیر داشت و هر مأموریتی که به عهده می گرفت، با دقت و پشتکار در انجام آن همت می ‏گماشت. وی در مبارزات خونین روحانیت در دوران خفقان و استبداد رژیم شاه بارها توسط مزدوران ساواک دستگیر و روانه زندان شد ولی هیچ گاه این زندان‏ها و تبعیدها روحیه مقاوم و استوار او را نشکست. او از جمله کسانی بود که در مخالفت و مبارزه با رژیم شاه زندان و تبعید و رنج و شکنجه بسیار تحمل نمود و با مقاومت و بردباری هم چنان تا پیروزی در نهضت حضور فعال داشت. سال ۱۳۵۴در اثر فعالیت های چشم گیری که در حوزه علمیه قم بوقوع می ‏پیوست، ساواک یکباره ۲۵تن از اساتید حوزه قم را دستگیر و تبعید می‏ نماید که مرحوم آیهاللّه ربانی املشی نیز از این ۲۵تن بود. آن مرحوم سه سال در تبعید به سر برد که یازده ماه آن در فردوس سپری گشت. با آغاز مرحله دوم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶یکی از عناصر فعال و مبارز این دوره به حساب می‏ آمد و تلاش های او در این مسیر هرگز فراموش نخواهد شد.

مسؤولیت ها

این مجاهد نستوه و عنصر فعال نظام پس از پیروزی انقلاب هم چنان در تلاش و فعالیت به سر می‏ برد و در راه حفظ دست آوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی در بذل آنچه در توان داشت هرگز دریغ نکرد و در سنگرهای مختلف خدمات ارزنده‏ای را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. برخی از سمت های ایشان پس از پیروزی انقلاب به قرار زیر می ‏باشد: نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی از گیلان ریاست شعبه اول دادگاه عالی عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی عضورت در شورای عالی قضایی دادستان کل کشور عضویت در شورای نگهبان عضویت در مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان و عضویت در هیأت رئیسه این مجلس. نماینده حضرت امام در منطقه گیلان در تاریخ ۵۸/۹/۶

شهادت

حضرت آیت اللّه ربانی املشی سرانجام پس از سال ها فعالیت و تلاش خالصانه در راه اسلام، در بامداد روز دوشنبه (۱۷)تیرماه سال ۱۳۶۴در اثر یک بیماری رنج آور که زمینه آن را دشمنان اسلام و انقلاب در او به وجو آورده بودند، در سن ۵۱سالگی به شهادت رسید و در جوار رحمت حق آرمید.

محل دفن

پیکر مطهر آن مرحوم پس از تشییع در تهران و قم به حرم حضرت معصومه (س) انتقال یافت و در کنار شهیدان بزرگواری چون شهید محلاتی، شهید عباس شیرازی، شهید محمد منتظری و دیگر شهدا به خاک سپرده شد. بر روی سنگ مزار ایشان چنین نگاشته شده است🙁 فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما)مرقد عالم متقی و محب خاندان رسالت و ولایت، شهید حاج شیخ محمد مهدی ربانی املشی فرزند مرحوم آیت اللّه ابوالمکارم – قدس سرهما – که به دست گروه توطئه گر و منحرف، مسموم و در ۱۷تیرماه ۱۳۶۴به جوار رحمت حق شتافت.

سید ابو الرضا ضیاء الدین راوندی

اشاره

سید ابو الرضا ضیاء الدین، فضل الله بن على بن عبید الله حسینى راوندى از علماى نام آور و از مشایخ ‏بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى به شمار مى ‏آید‎  او در یکى از شهرهاى اطراف کاشان به نام راوند و در خانواده‏اى علاقه ‏مند به خاندان محمد و آل محمد ‏صلى الله علیه  اجمعین به دنیا آمد‎ از همان کودکى مهر و محبت اهل بیت علیه ‏السلام را فرا گرفت و تشنه چشمه زلال و آب گواراى علوم و ‏معارف خاندان عصمت و طهارت گردید‎.‎

‎ خاندان

خاندان وى همه از اهل علم و تقوى بوده ‏اند و شخصیت هاى برجسته ‏اى از میان این خاندان برخاسته ‏اند و ‏فرزندان و نسل ایشان عموما از اهل علم و دانش بوده ‏اند که از جمله آنهاست‎:‎

‏۱‏‎ . ‎سید ابو المحاسن، احمد بن فضل الله، عالم و فاضل و قاضى شهر کاشان

‏۲‏‎ . ‎سید عز الدین ابو الحسن على بن فضل الله راوندى

‎ شخصیت

سید فضل الله راوندى شخصیتى فاضل و دانشمند، عالمى بزرگوار و رئیس مذهب و از برجسته‏ ترین علماى ‏دوران خود به شمار مى‏ رفت‎ او شخصیتى ادیب و شاعرى توانا بود که دیوان شعرى نیز از او به یادگار مانده است‎.‎

او از مشایخ ابن شهر آشوب و منتجب الدین بن بابویه و شیخ محمد بن حسن طوسى، پدر خواجه نصیر ‏الدین طوسى و اکثر علماى بزرگ دوران خود بوده است‎.‎

نام وى پیوسته در کتاب هاى تراجم و علم رجال با احترام یاد مى‏ شود و شخصیت ایشان مورد احترام علماى ‏شیعه است‎.‎

‎سخن بزرگان

أنساب سمعانى‎:‎

سمعانى در کتاب خود مى‏ گوید‎:‎

روزى به کاشان رفتم و تصمیم به زیارت ابو الرضا فضل الله راوندى گرفتم‎ وقتى به خانه وى رسیدم، در زدم و منتظر خروج ایشان شدم. در آن هنگام دیدم بالاى درِ خانه این آیه ‏شریفه رانوشته ‏اند‎:‎

‎‎إنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ و یُطهِّرَکُم تَطهیراً‎‎

لحظه‏اى که چشمانم به روى مبارکش افتاد دیدم ایشان از آنچه تصور مى ‏کردم بسیار بزرگوارتر است‎.‎

در آن دیدار من برخى احادیث و روایات و بخشى از اشعار وى را از ایشان شنیدم‎ از جمله اشعارى که ایشان به خط خود براى من نگاشتند این ابیات بود‎:‎

هل لک یا مغرور من زاجر   أو حاجز من جهلک الغامرأمس تقضی و غد لم یجی‏ء   و الیوم یمضی لمحه ‏الباصرفذلک العمر کذا ینقضی  ما أشبه الماضی بالغابر

یعنى:اى فریفته دنیا آیا چیزى تو را بیدار مى ‏کند؟

و آیا مانعى در برابر دریاى جهل تو وجود دارد؟ دیروز گذشت و فردا هنوز نیامده است‎ و امروز هم با یک چشم به هم زدن مى ‏گذرد‎ و عمر این گونه به پایان مى ‏رسد‎ چقدر گذشته به آینده شباهت دارد‎.‎

عماد کاتب‎:‎

عماد کاتب درباره ایشان مى‏ گوید:سید فضل الله راوندى شخصیتى کم نظیر و داراى نسبى شریف و اخلاقى ‏بزرگوار بود. وى از قدماى علما و دانشمندى فاضل و داراى چهره‏اى جذاب و با ابهت و صاحب سخنى ‏زیبا بود‎ او واعظى بزرگ و داراى خطى خوش و تألیفاتى فراوان بوده، مورد احترام مردم و از رزق و روزى ‏خوبى نیز بهره‏ مند بود‎ در سال ۵۳۳ هجرى در دوران کودکى من و برادر کوچکم در مدرسه مجدیه در شهر کاشان درس ‏مى‏ خواندم. در آن زمان مى‏ دیدم که آن سید بزرگوار به مدرسه مى‏ آمدند و در آنجا درس اخلاق مى‏ دادند. ‏جمعیت فراوانى از مردم عادى و علماى بزرگ نیز پاى درس ایشان حاضر مى‏ شدند‎ بعدها در اصفهان با فرزندش احمد دوست شدم و از طریق ایشان بهتر با تألیفات و مقام علمى پدر ‏بزرگوارش آشنا گشتم‎.‎

‎ اجازه روایت

سید فضل الله راوندى از علماى بزرگى اجازه روایت دارد از جمله‎:‎

‏۱‏‎ . ‎شیخ رکن الدین على بن ابو الحسن على بن عبد الصمد بن محمد تمیمى نیشابورى که در ربیع الاول ‏سال ۵۲۹ هجرى به وى اجازه روایت داده است‏‎.‎

‏۲‏‎ . ‎ابو العباس احمد بن یحیى بن قافه کوفى

‏۳‏‎ . ‎قاضى عماد الدین، ابو محمد حسن استرآبادى

‏۴‏‎ . ‎احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسین بن مهرویه کرمندى

‏۵‏‎ . ‎ذو الفقار بن محمد بن معبد ابو الصمصام حسنى مروزى

‎ ‎اساتید

وى از محضر اساتید و علماى فراوانى نیز بهره برده مانند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎امام شهید عبد الواحد بن اسماعیل رویانى

‏۲‏‎ . ‎سید ابو البرکات محمد بن اسماعیل حسینى مشهدى

‏۳‏‎ . ‎سید مرتضى بن سید داعى حسینى

‏۴‏‎ . ‎ابو الحرب المنتهى بن سید داعى حسینى

‏۵‏‎ . ‎سید على بن ابو طالب حسنى

‏۶‏‎ . ‎شیخ بارع، حسین بن محمد بن عبد الوهاب بغدادى

‏۷‏‎ . ‎على بن على بن عبد الصمد و برادرش محمد بن على

‏۸‏‎ . ‎ابو عبد الله جعفر بن محمد دوریستى

‏۹‏‎ . ‎ابو جعفر، محمد بن على بن حسین مقرى نیشابورى

‎ شاگردان

علماى بزرگى در محضر او تربیت شده‏ اند که هر یک ستاره‏اى هستند در آسمان پر فروغ تشیع مانند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎ابن شهر آشوب مازندرانى

‏۲‏‎ . ‎شیخ منتجب الدین بن بابویه قمى

‏۳‏‎ . ‎شیخ محمد بن حسن طوسى پدر خواجه نصیر الدین طوسى

‏۴‏‎ . ‎سید ناصر الدین ابو المعالى محمد بن حسین بن محمد حمدانى

‏۵‏‎ . ‎شیخ قوام الدین محمد بن محمد بحرانى

‏۶‏‎ . ‎شیخ تاج الدین محمد بن محمد شعیرى

‎ تألیفات

او داراى تألیفات ارزشمندى است مانند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎کتاب النوادر

‏۲‏‎ . ‎ضوء الشهاب فی شرح الشهاب

‏۳‏‎ . ‎الأربعین فی الأحادیث

‏۴‏‎ . ‎التفسیر

‏۵‏‎ . ‎دیوان اشعار

‎ وفات

سرانجام پس از عمرى خدمت به اسلام و علوم و معارف آل محمد صلى الله علیهم اجمعین، این عالم ‏اندیشمند در حدود سال ۵۷۰ هجرى در شهر کاشان دیده از جهان فرو بست و به دیار دوست شتافت‏‎.‎

بیگانگی تصوف با اسلام

 اگر زهد، تقوا و کسب معنویت در اثر عبادت و دعا و تهجد و پیوسته به یاد خدا بودن و علاقه نداشتن به اموال دنیا و زدودن صفات رزیله را عرفان بنامیم این نوع عرفان چیزی است که از دین اسلام برخاسته و خدواند در قرآن و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و سایر امامان معصوم علیه السلام در روایات و احادیث بر آن تاکید دارند. در اسلام زهد و پرهیز از تجملات و مظاهر دنیا در کنار عبادات رکن اصلی عرفان اسلامی را تشکیل می دهد.  امام علی علیه السلام می فرماید: زهد در میان دو کلمه ای که در قرآن آمده است قرار دارد: «لِّکَیْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ‏ مَا فَاتَکُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئکُمْ  وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ کلُ‏َّ مخُْتَالٍ فَخُور[۱]؛ تا بر آنچه از دستتان مى ‏رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان مى ‏آید شادمانى نکنید. و خدا هیچ متکبر خودستاینده‏اى را دوست ندارد». امام (ع) در ادامه می فرماید هر کس بر آنچه از دست می دهد غمگین نشود و بر آن چه درآینده به او داده خواهد شدخوشحال نگردد هر دو طرف زهد را دریافته است.[۲]

در اینجا چند سوال از متصوفه و فرقه های تصوف قابل توجه است:

صوفیه چه دلیلی شرعی و عقلی بر حقانیت عرفان مورد ادعای خود دارد که بر وحدت وجود، ریاضت، عشق، سماع و رقص، خانقاه ، خرقه پوشی ، سلسله اقطاب، مراد و مرید بازی، نفی شریعت و پرداختن به طریقت و رسیدن به حقیقت و فنا شدن در خدا و… مبتنی می باشد؟

صوفیه این آموزه های صوفیانه و اعمال خانقاهی شان را چگونه و با چه دلایلی می توانند به دین اسلام ربط بدهند؟

عرفان و شناخت قلبی خداوند نیازی به فرقه سازی و مرشد بازی ندارد، وجود فرقه های متعدد در تصوف مثل گنابادیه، ذهبیه، نعمت اللهیه، خاکساریه، نوربخشه، اویسیه و… در میان شیعیان و فرقه های مثل قادریه، نقش بندیه، چشتیه، رفاعیه ، کسنزانیه ، خلوتیه و… در میان اهل سنت چه توجیه شرعی و عقلی دارد؟

پی نوشت ها:

[۱] . الحدید/۲۳٫

[۲] . نهج البلاغه(ترجمه فیض الاسلام)، حکمت ۴۳۱٫

چهل حدیث نورانی از امام موسی کاظم علیه السلام

۱-علوم انسان ها

قالَ الإمام موسى بن جعفر الکاظم (علیه السلام) :

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَهُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَهُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَهُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.(۱)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى کرده ام:

اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى.

دوّم، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است.

سوّم، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است.

چهارم، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى

(یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى).

۲- فلسفه ابتلائات

قالَ(علیه السلام) : ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۲)

فرمود: نیست بلائى که بر مؤمن وارد شود مگر آن که به وسبله دعا سریع بر طرف مى گردد؛ و چنانچه دعا نکند طولانى خواهد، پس هنگامى مصیتى و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع کنید

۳- پیشگیرى بهترین درمان

قالَ(علیه السلام) : لَیْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ یُهَیِّجُ داءً، وَ لَیْسَ شَیْءٌ فِی الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاکِ الْیَدِ إلاّ عَمّا یَحْتاجُ إلَیْهِ.(۳)

فرمود: هیچ داروئى نیست مگر آن که در اثر عوارض جنبى آن دردى دیگر را تهییج و تحریک مى نماید،

و هیچ درمانى بهتر و سود مندتر از امساک و خوددارى نیست مگر در حال نیاز و ضرورت.

۴- کاووش در دین

قالَ(علیه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلایَعْرِفُونَهُ.(۴)

فرمود: خداوند متعال رحمت کند بنده اى را که در مسائل دینى تفقه و تحقیق نماید (فقیه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پیدا کند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

۵- اداى امانت

قالَ (علیه السلام) : إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما یَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَهَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.(۵)

فرمود: اهل زمین مورد رحمت – و برکت الهى – هستند، مادامى که خوف و ترس – از گناه و معصیت داشته باشند -، اداى امانت نمایند و حقّ را دریابند و مورد عمل قرار دهند.

۶- بدى دو رویى

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ.(۶)

فرمود: بد ، شخصى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، – که در پیش رو چیزى گوید و پشت سر چیز دیگر.

۷- مشورت

قال (علیه السلام) : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ یَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً.(۷)

فرمود: کسى که در امور زندگى خود ـ با اهل معرفت ـ مشورت کند، چنانچه درست و صحیح عمل کرده باشد مورد تعریف و تمجید قرار مى گیرد و اگر خطا و اشتباه کند عذرش پذیرفته است.

۸- واعظ درونى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَکَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ یعنی الشّیطان ـ.(۸)

فرمود: هر کسى عقل و تدبیرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش – یعنى؛ شیاطین إنسى و جنّى و نیز هواهاى نفسانى  به راحتى او را مى فریبند و منحرف مى شود.

۹- فضیلت عقل

قالَ (علیه السلام): ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.(۹)

فرمود: چیزى با فضیلت تر و بهتر از عقل، بین بندگان توزیع نشده است، (تا جائى که) خواب عاقل – هوشمند – افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است.

۱۰-حمام کردن و غذا خوردن

قالَ (علیه السلام) : لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّیقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَیْئاً.(۱۰)

فرمود: بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نروید؛ همچنین سعى شود با معده خالى داخل حمام نروید، بلکه حتّى الامکان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخورید.

۱۱- دورى کردن از شوخى بیجا

قالَ (علیه السلام) : اِیّاکَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ، وَ یَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَکَ.(۱۱)

فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون که نور ایمان را از بین مى برد و جوانمردى و آبرو را سبک و بى اهمیّت مى گرداند.

۱۲- خوردن گوشت

قالَ (علیه السلام) : اللَّحْمُ یُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَکُ یُذیبُ الْجَسَدَ.(۱۲)

فرمود: خوردن گوشت، موجب روئیدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد؛ ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.

۱۳- صداقت

قالَ (علیه السلام) : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.(۱۳)

فرمود: هر که زبانش صادق باشد اعمالش تزکیه است، هر که فکر و نیّتش نیک باشد در روزیش توسعه خواهد بود، هر که به دوستان و آشنایانش نیکى و احسان کند، عمرش طولانى خواهد شد.

۱۴- مرگ مؤمن

قالَ (علیه السلام) : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَکَتْ عَلَیْهِ الْمَلائِکَهُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.(۱۴)

فرمود: زمانى که مؤمن بمیرد، ملائکه و ممتازترین قسمتهای زمین براى او گریه مى کنند.

۱۵- مؤمن سعادتمند

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ کُلِّ خَیْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَهً أنْمِلَهً کانَ خَیْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها کانَ خَیْراً لَهُ.(۱۵)

فرمود: مؤمن (همیشه، در همه حالات) در معرض خیر و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گیرد و) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برایش خیر و خوشبختى است؛ و اگر هم تمام شرق و غرب دنیا در اختیارش قرار گیرد، نیز برایش خیر و سعادت است.

۱۶- توکل بر خداوند متعال

قالَ(علیه السلام): مَنْ اَرادَ أنْ یَکُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ علَى اللّهِ.(۱۶)

فرمود: هرکس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترینِ مردم باشد باید توکّل در همه امور، بر خداوند سبحان نماید.

۱۷- اداى امانت

قالَ (علیه السلام) : أداءُ الاْمانَهِ وَ الصِّدقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَهُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.(۱۷)

فرمود: امانت دارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند؛ ولیکن خیانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاکت و بیچارگى و سبب تیرگى دل مى باشد.

۱۸- خیر رسانى

قالَ (علیه السلام) : أبْلِغْ خَیْراً وَ قُلْ خَیْراً وَ لا تَکُنْ إمَّعَه.(۱۸)

فرمود: نسبت به هم نوع خود خیر و نیکى داشته باش، و سخن خوب و مفید بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئولیّت قرار مده.

۱۹- فرا گیرى مسائل دینى

قالَ (علیه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دینَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَهِ، وَ تَمامُ الْعِبادَهِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفیعَهِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَهِ فِى الدّینِ وَ الدّنیا.(۱۹)

فرمود: مسائل و احکام اعتقادى و عملى دین را فرا گیرید، چون که شناخت احکام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، کلید بینائى و بینش و اندیشه مى باشد و موجب تمامیّت کمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنیا و آخرت است.

۲۰- فضیلت فقیه بر عابد

قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى العابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.

وَ قالَ (علیه السلام) : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلکِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. (۲۰)

فرمود: ارزش و فضیلت فقیه بر عابد همانند فضیلت خورشید بر ستاره ها است؛ و کسى که در امور دین فقیه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود.

و نیز فرمود: عالم را به جهت عملش تعظیم و احترام کن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مکن ولى طردش هم نگردان، بلکه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعلیمش بده.

۲۱- احتباج شیعیان به چهار وسیله

قالَ (علیه السلام) : دَخَلْتُ إلَیْهِ، فَقالَ: لا تَسْتَغْنی شیعَتُنا عَنْ أرْبَع: خُمْرَه یُصَلِّی عَلَیْها، وَ خاتَم یَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِواک یَسْتاکُ بِهِ، وَ سُبْحَه مِنْ طینِ قَبْرِ أبی عَبْدِ اللّهِ (ع )فیها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّهً، مَتى قَلَّبَهَا ذاکِراً لِلّهِ کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ حَبَّه أرْبَعُونَ حَسَنَهً، وَ إذا قَلَّبَها ساهِیاً یَعْبَثُ بِها کُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَهً.(۲۱)

فرمود: شیعیان و دوستان ما (در هر حال و در هر کجاکه باشند) از چهار چیز نباید بى نیاز باشند:

جانمازى که بر آن نماز بخوانند، انگشترى که در دست نمایند، مسواکى که دندانهاى خود را به وسیله آن مسواک کنند؛ و تسبیحى از تُربت امام حسین (علیه السلام) که داراى ۳۴ دانه باشد و به وسیله آن ذِکر گوید، که خداوند متعال در مقابل هر دانه آن چهل حَسَنِه در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و چنانچه آن را دست گیرد بدون آن که ذِکرى و دعائى بخواند ۲۰ حسنه به او داده مى شود.

۲۲- نمازهاى مستحبّى

قالَ (علیه السلام) : صَلوهُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللهِ لِکُلِّ مُؤمِن.(۲۲)

فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزدیک مى نماید.

۲۳- دورى از دنیا

قالَ (علیه السلام) : مَثَلُ الدّنیا مَثَلُ الْحَیَّهِ، مَسُّها لَیِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، یَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ یَهْوى اِلَیْهَاالصِّبْیانُ بِأیْدیهِمْ.(۲۳)

فرمود: مَثَل دنیا همانند مار است که پوست ظاهر آن نرم و لطیف و خوشرنگ، ولى در درون آن سمّ کشنده اى است که مردان عاقل و هشیار از آن گریزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مى ورزند.

۲۴- مَثَل دنیا

قالَ (علیه السلام) : مَثَلُ الدُّنیا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ کُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّى یَقْتُلُهُ.(۲۴)

فرمود: مَثَل دنیا (و اموال و زیورآلات و تجمّلات آن) همانند آب دریا است که انسانِ تشنه، هر چه از آن بیاشامد بیشتر تشنه مى شود و آنقدر میل مى کند تا هلاک شود.

۲۵- بوسیدن لب ها و دهان

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ الْقَبْلَهُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَهِ وَ الْوَلَدِ الصَّغیرِ.(۲۵)

فرمود: بوسیدن لب ها و دهان ـ براى یکدیگر در هر حالتى ـ صحیح نیست مگر براى همسر و یا فرزند کوچک.

۲۶- خودسرى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ نَظَرَ بِرَأیْهِ هَلَکَ، وَ مَنْ تَرَکَ أهْلَ بَیْتِ نَبیِّهِ ضَلَّ، وَ مَنْ تَرَکَ کِتابَ اللهِ وَ قَوْلَ نَبیِّهِ کَفَرَ.(۲۶)

فرمود: هرکس به رأى و سلیقه خود اهمیّت دهد و در مسائل دین به آن عمل کند هلاک مى شود، و هرکس اهل بیت پیغمبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را رها کند گمراه مى گردد، و هرکس قرآن و سنّت رسول خدا را ترک کند کافر مى باشد.

۲۷- بیکارى

قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ.(۲۷)

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را که زیاد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را که بیکار باشد.

۲۸- تواضع

قالَ (علیه السلام) : التَّواضُعُ: أنْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(۲۸)

فرمود: تواضع و فروتنى آن است که آن چه دوست دارى، دیگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهى.

۲۹- ارزش فعالیت و کار

قالَ (علیه السلام) : یُسْتَحَبُّ غَرامَهُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلیماً فى کِبَرِهِ وَ یَنْبَغى لِلرَّجُلِ أنْ یُوَسِّعَ عَلى عَیالِهِ لِئَلاّ یَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.(۲۹)

فرمود: بهتر است پسر را در دوران کودکى به کارهاى مختلف و سخت، وادار نمائى تا در بزرگى حلیم و بردبار باشد؛ و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نیاز کند تا آرزوى مرگش را ننمایند.

۳۰- محاسبه نفس

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً إسْتَزادَ اللهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَیِّئاً إسْتَغْفَرَاللهَ وَ تابَ اِلَیْهِ.(۳۰)

فرمود: از شیعیان و دوستان ما نیست، کسى که هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، که اگر چنانچه اعمال و نیّاتش خوب بوده، سعى کند بر آن ها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش کند و جبران نماید.

۳۱- فائده دعا

قالَ (علیه السلام) : ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن، فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ، إلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ، وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۳۱)

فرمود: بلائ و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن که خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید؛ و آن بلا سریع بر طرف خواهد شد.

و چنانچه از دعا خود دارى نماید، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد.

پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائید.

۳۲- برکات صلوات

قالَ (علیه السلام) : ما فِى الْمیزانِ شَیْیءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاهِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد.(۳۲)

فرمود: در میزان الهى نیست عمل و چیزى، سنگین تر از ذکر صلوات بر محمّد و اهل بیتش (صلوات الله علیه اجمعین).

۳۳- رابطه عقل با قبولى اعمال

قالَ (علیه السلام) : قَلیلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ کَثیرُالْعَمَلِ مِنْ أهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.(۳۳)

فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر أجر خواهد داشت گرچه قلیل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زیادکار و خدمت و عبادت کند پذیرفته نخواهد بود.

۳۴- فائده نوره

قالَ (علیه السلام) : وَشَعْرُ الْجَسَدِ إذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَأرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إنَّ النُّورَهَ تَزیدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزیدُ فى شَخْمِ الْکُلْیَتَیْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.(۳۴)

فرمود: موهاى بدن ـ زیر بغل و اطراف عورت ـ چنانچه بلند شود سبب قطع و کمبود آب کمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سینه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقویت تمامى آن ها مى باشد.

۳۵- عوامل نورانیّت چشم

قالَ (علیه السلام) : ثَلاثَهٌ یَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَهِ، وَ النَّظَرُ إلَى الْماءِالْجارى، وَ النَّظَرُ إلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.(۳۵)

فرمود: سه چیز بر نورانیّت چشم مى افزاید: نگاه بر سبزه، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زیبا.

۳۶- فلسفه امامت

قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّه، وَ أنَا وَ اللهِ ذلِکَ الْحُجَّهُ.(۳۶)

فرمود: همانا زمین در هیچ موقعیّتى خالى از حجّت خدا نیست و به خدا سوگند که من خلیفه و حجّت خداوند هستم.

۳۷- رابطه ایمان و آزمایش

قالَ (علیه السلام) : ألْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى ایمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.(۳۷)

فرمود: مؤمن همانند دو کفّه ترازو است، که هر چه ایمانش افزوده شود بلاها و آزمایشاتش بیشتر مى گردد.

۳۸- سکوت در پاسخ مسائل

قالَ (علیه السلام) : إنَّما أمِرْتُمْ أنْ تَسْئَلُوا، وَ لَیْسَ عَلَیْنَا الْجَوابُ، إنَّما ذلِکَ إلَیْنا.(۳۸)

فرمود: شماها مأمور شده اید که ـ از ما اهل بیت رسول الله ـ سؤال کنید، ولیکن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نیست بلکه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهیم وگرنه ساکت مى باشیم .

۳۹- ریاست طلبى

قالَ (علیه السلام) : ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دینِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّیاسَهِ.(۳۹)

فرمود: خطر و ضرر علاقه به ریاست براى مسلمان بیش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى که چوپان ندارند حمله کنند.

۴۰- مراتب ایمان

قالَ (علیه السلام) : الإیمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَه، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإیمانِ بِدَرَجَه، وَ الْیَقینُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَه، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَیْیءٌ أقَلُّ مِنَ الْیَقینِ.(۴۰)

فرمود: ایمان، یک درجه از اسلام بالاتر است؛ تقوى نیز، یک درجه از ایمان بالاتر؛ یقین، یک درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى کمتر از مرحله یقین در بین مردم ثمره بخش نخواهد بود.

پاورقى ها:

۱ – کافى: ج ۱، ص ۵۰، ح ۱۱، أعیان الشیعه: ج ۲، ص ۹، نزهه النّاظر: ص ۱۲۱، ح ۱٫

۲ – اصول کافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲٫ وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴، ح ۸۶۷۴٫

۳ – کافی: ج ۸، ص ۲۷۳، ح ۴۰۹٫ وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۲۴۹۰٫ بحار: ج ۵۹، ص ۶۸، ح ۱۸٫

۴ – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر حلوانى: ص ۱۲۲، ح ۲٫

۵ – تهذیب الأحکام: ج ۶، ص ۳۵۰، ح ۹۹۱، وافى: ج ۴، ص ۴۳۳، ح ۲۲۷۳٫

۶ – تحف العقول: ص ۲۹۱، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۰، ضمن ح ۳۰٫

۷ – نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۲۳، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۰، ح ۳۷٫

۸ – نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۲۴، ح ۱۵٫

۹ – تحف العقول: ص ۲۱۳، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۴، ضمن ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۱۲، ضمن ح ۱٫

۱۰ – وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۵۲، ح ۱۴۵۴٫

۱۱ – وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۱۸، ح ۱۵۸۱۲٫

۱۲ – وسائل الشیعه: ج ۲۵، ص ۷۸، ح ۲۱۲۴۰٫

۱۳- تحف العقول: ص ۳۸۸، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۰۳، ضمن حدیث ۲۵٫

۱۴ – اصول کافى: ج ۱، ص ۳۸، بحارالأنوار: ج ۸۲، ص ۱۷۷، ح ۱۸٫

۱۵ – کتاب التمحیص: ص ۵۵، ح ۱۰۹، بحار الأنوار: ج ۶۴، ح ص ۲۴۲، ح ۷۹٫

۱۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫

۱۷ – تحف العقول: ص ۲۹۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫

۱۸ – تحف العقول: ص ۳۰۴، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۲۱، ح ۶۲، و ج ۷۵، ص ۳۲۵، ح ۲٫

۱۹ – تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۷، ح ۱۳٫

۲۰ – تحف العقول: ص ۳۰۳ و ص ۲۰۹٫

۲۱ – تهذیب الأحکام: ۶/۷۵، ح ۱۴۷، بحار الأنوار: ۱۰۱/۱۳۲، ح ۶۱٫

۲۲ – وسائل الشیعه: ح ۴ ص ۷۳، ح ۴۵۴۷٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۲۹۲، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۲، ضمن ح ۳۰٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۲۹۲، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۲، ضمن ح ۳۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۶، ح ۱۲٫

۲۶ – اصول کافى: ج ۱ ص ۷۲ ح ۱۰٫

۲۷ – وسائل الشّیعه ج ۱۷ ص ۵۸ ح ۴٫

۲۸ – وسائل الشّیعه: ج ۱۵، ص ۲۷۳، ح ۲۰۴۹۷٫

۲۹ – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۷۹، ح ۲۷۸۰۵٫

۳۰ – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۹۵، ح ۲۱۰۷۴٫

۳۱ – الکافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴،ح ۸۶۷۴٫

۳۲ – أصول کافى: ج ۲، ص ۴۹۴، ح ۱۵٫

۳۳ – تحف العقول: ص ۲۸۶، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۱۱۱، ح ۱۴٫

۳۴ – وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۶۵، ح ۱۴۹۹٫

۳۵ – وسائل الشّیعه: ج ۵، ص ۳۴۰، ح ۳، محاسن برقى: ص ۶۲۲، ح ۶۹٫

۳۶ – کافى ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۹٫

۳۷ – تحف العقول: ص ۳۰۱، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۲۰، ضمن ح ۳٫

۳۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۷۸، ح ۳۵٫

۳۹ – وسائل الشّیعه: ج ۱۵، ص ۳۵۰، ح ۱، مستدرک: ج ۱۱، ص ۳۸۱، ح ۱٫

۴۰ – وافى: ج ۴، ص ۱۴۵، ح ۱، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۱۳۶، ح ۲٫