تقوا

نوشته‌ها

فلسفه وجوب روزه

اشاره:

خداوند حکیم انسان را آزاد و مختار آفریده و راه حق و باطل را به وسیله انبیاء براى او تعیین و روشن نموده است .کسانى که شرایط صحیح زندگى الهام گرفته از فرامین حق تعالى را پذیرفته‏ اند، در واقع به نداى فطرت و وجدان خویش پاسخ مثبت داده و از مکتب اصیل انبیا تبعیت نموده‏اند و خود را از آزادى مطلق که خوى و سرشت بهایم و انعام است، برحذر داشته و مفتخر به شرف و فضیلت تکالیف الهى می‏گردند و پاى عهدنامه “الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لاتعبدوا الشیطان انه لکم عدوّ مبین و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم“۱ را امضا کرده و به آن وفا دار می‏باشند.

از آیات و روایات استفاده می‏شود که انسانهاى آزاده فقط بندگانى هستند که خداپرست و مکلف به تکالیف آسمانی‏اند، و بقیه از فضیلت و شرافت انسانیت محروم می‏باشند. یکى از برنامه‏هاى مترقى و متعالى دین مبین اسلام که ضامن سعادت دنیا و آخرت و تزکیه نفس و اخلاق و بهداشت جسم می‏باشد، روزه است.

روزه یک موهبت بزرگ الهى است که خداوند بر بندگان خویش منّت نهاد و روزه را به عنوان یک فریضه بر آن واجب نمود. روزه عامل بازدارنده از گناه و سرکوب کننده نفس عصیانگر است. روزه در اصلاح نفس و تربیت آن و کنترل هواهاى نفسانى و غرایز حیوانى نقش اساسى و تعیین کننده‏اى دارد. با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان مسلمانان به تکاپو می‏افتند و خود را براى انجام این فریضه الهى و این مهمانى خدا آماده می‏کنند و همه دوست دارند که نهایت استفاده را از این ماه پرفیض و برکت ببرند. به جهت آگاهى و توجه بیشتر، با استفاده از آیات و روایات نورانى اهل بیت ـ علیهم السلام ـ فلسفه وجوب روزه از چهار بُعد به شرح ذیل مورد بحث و بررسى قرار داده می‏شود.

۱ـ بُعد معنوى و روحانی:

طبق آنچه از آیات و روایات استفاده می‏شود، بعد معنوى و روحانى و اخلاقیِ فلسفه وجوب روزه از دو جهت قابل بحث و تحقیق است:

الف) تقوا:

تقوا در اسلام به عنوان ارزش اصیل اخلاقى و هدف تشریع احکام معرفى شده است. هدف تشریع بعضى عبادتها، بلکه اصل عبادت این بوده که مردم با انجام آن اعمال باتقوا شوند.

خداوند در قرآن کریم می‏فرماید: “یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون”۲ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، روزه بر شما واجب شده، چنانکه بر کسانى که قبل از شما بودند واجب شد، شاید پرهیزگار شوید.

این آیه شریفه، فلسفه این عبادت انسان ساز را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا با “لعلّکم تتقون” بیان می‏کند.

روزه، عامل مؤثرى در پرورش روح تقوا و پرهیزگارى در تمام زمینه‏ها و همه ابعاد زندگى انسان است. روزه ابعاد گوناگونى دارد که از همه مهمتر، بُعد معنوى و اخلاقى و تربیتى آن است. روزه روح و اراده انسان را قوى و غرایز او را تعدیل می‏کند. روزه دار باید در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و همچنین لذت جنسى چشم بپوشد، و عملاً ثابت کند که او همچون حیوان دربند اصطبل و علف نیست، بلکه او می‏تواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلّط گردددر حقیقت، بزرگترین فلسفه روزه همین اثر معنوى و روحانى آن است. انسانهایى که انواع غذاها و نوشیدنیها را در اختیار دارند، و هر لحظه تشنه و گرسنه به سراغ آنها می‏روند. مانند درختانى هستند که در پناه دیوارهاى باغ بر لب نهرها می‏رویند، این درختان نازپرورده، بسیار کم مقاومت و کم دوام اند، اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود، پژمرده می‏شوند و می‏خشکند؛ اما درختانى که از لابلاى صخره‏ها در دل کوهها و بیابانها می‏رویندو نوازشگر شاخه هایشان از همان طفولیت طوفانهاى سخت، و آفتاب سوزان، و سرماى زمستان است، و با انواع محرومیتها دست به گریبانند، محکم و بادوام و پراستقامت و سخت کوش و سخت جانند! روزه نیز با روح و جان انسان همین عمل را انجام می‏دهد، و با محدودیتهاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت می‏بخشد، و چون غرایز سرکشى را کنترل می‏کند، بر قلب انسان نور و صفا می‏پاشد.۳

روزه عبادت بسیار مهم و ارزشمندى است که اگر با آداب و شرایط مخصوص و با همان کیفیت که شارع مقدس اسلام خواسته انجام گیرد، در خودسازى و تزکیه و تذهیب نفس تأثیر فراوانى دارد. روزه در مرحله تخلیه نفس از گناهان و اخلاق زشت و آماده ساختن آن براى تکامل و رشد معنوى و انسانى نقش اساسى دارد. روزه دار به وسیله ترک گناهان، نفس اماره را مهار و کنترل نموده و در اختیار خویش قرار می‏دهد. ایام روزه دارى یک دوران تمرین ترک گناه و ریاضت نفس است؛ دوران جهاد با نفس و تمرین خود نگهدارى است.

در این دوران، انسان علاو بر اینکه نفس را از گناهان و آلودگیها پاک می‏سازد، از لذائذ مشروع مانند خوردن و آشامیدن نیز چشم پوشى می‏نماید و بدین وسیله، به نفس خویش صفا و نورانیت می‏دهد؛ زیرا گرسنگى موجب صفاى باطن و توجّه به خدا می‏گردد. انسان در حال گرسنگى غالبا از حال خوشى برخوردار است که در حال پُر بودن معده آن حال را ندارد.

اسلام پرخورى را مذمت نموده و انسان را به کم خورى توصیه می‏نماید، زیرا انسان با شکم پر نوعا حال دعا و مناجات را ندارد و در حال گرسنگى، بهتر می‏تواند لذت عبادت و مناجات را بچشد.

قال رسول الله ـ صلى الله علیه و آله:

لا تشبعوا فیطفى نور المعرفه من قلوبکم“۴

پرخورى نکنید که نور معرفت در قلب شما خاموش می‏گردد.

قال على علیه السلام :

نعم العون على اسر النفس و کسر عادتها التجوّع“۵

گرسنگى بهترین کمک به نفس و شکستن عادت‏هاى او می‏باشد.

امیرالمؤمنین على علیه السلام روایت کرده اند که خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا(ص) فرمود: یا احمد، کاش شیرینى گرسنگى و سکوت و خلوت و آثار آنها را می‏چشیدی. رسول خدا(ص) عرض کرد: پروردگارا! فایده گرسنگى چیست؟ فرمود: حکمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دایم و کم خرجى و گفتار حق و بیباکى از اینکه در گشایش باشد یا در سختی.۶

علاّمه طباطبایى در ذیل تفسیر آیه شریفه “.. لعلّکم تتّقون” می‏فرماید: تعالیم عالیه اسلام و بیانات وافیه، چنین افاده می‏کندکه ساحت قدس پروردگار منزّه از این است که احتیاج و نیاز به چیزى داشته باشد، و از هر گونه نقص و نیازى مبرّا است.

پس عبادات، اثرش تنها متوجه بنده خواهد شد، نه خدا، چنانکه گناهان نیز چنین‏اند. خداوند در قرآن کریم می‏فرماید:

ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان أسأتم فلها“۷

اگر نیکى کردید به خود نیکى کرده ‏اید و اگر بدى کنید باز به خود کرده‏اید. پس آثار اطاعت یا معصیت، عاید خود انسان می‏شود که شأنى جز نیاز و تهیدستى ندارد:

یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنی“۸

اى مردم، شما نیازمند به خدایید و خدا بی‏نیاز است.

و در خصوص روزه می‏فرماید:

لعلّکم تتّقون” یعنى تشریع این حکم، براى این است که شما پرهیزگار شوید، نه اینکه پروردگار به روزه گرفتن شما نیازمند باشد.

اما اینکه از روزه امید یافتن تقوا می‏توان داشت جاى شک نیست، چون انسان این مطلب را در فطرت خود می‏یابد که اگر کسى بخواهد با عالم طهارت و قدس ارتباط پیدا کند و به مرتبه کمال و روحانیت برسد ودرجات ارتقاء معنوى را بپیماید، اول چیزى که بر او لازم است این است که از بی‏بند وبارى و شهوترانى بپرهیزد، و جلوى نفس سرکش را بگیرد و نگذارد که در زمین طبع و طبیعت افسار گسیخته به هر سو که می‏خواهد برود و در هر جا که می‏خواهد بماند واز دلبستگى و فرو رفتن در مظاهر حیات مادى خود را منزه کند. و خلاصه از هر چیز که او را از خدا باز می‏دارد، دورى گزیند، این تقوا از راه خوددارى از شهوات و دورى از هواهاى نفسانى به دست می‏آید، و آنچه با حال عموم مردم مناسب است این است که در امور مورد نیاز همگان، مانند خوردن و آشامیدن و تمایل جنسى از شهوتهاى مشروع هم خوددارى کنند، تا به واسطه این تمرین، اراده شان تقویت شود و بتوانند از شهوتهاى نامشروع نیز خوددارى نمایند و به سوى پروردگار تقرب بجویند، زیرا کسى که در امور مشروع و مباح دعوت خدا را اجابت کرد، در امور غیر مشروع و حرام بهتر اطاعت و فرمانبردارى می‏نماید.”۹

کسى که ماه رمضان را روزه می‏گیرد و در این یک ماه از ارتکاب گناه و اخلاق زشت اجتناب می‏کند، می‏تواند بعد از ماه مبارک رمضان نیز همین حال ترک گناه را ادامه دهد.

روزه عبادتى است که در آن به واسطه ترک لذایذ مشروع و ترک گناهان، قلب روزه دار صیقلى و پاک می‏شود و از فکر و ذکر غیر خدا فارغ می‏گردد.

بدین وسیله، انسان براى استفاضه اشرافات و افاضات ذات ربوبى و لقاء الله استعداد پیدا می‏کند. در چنین حالى مشمول الطاف و عنایات خداوندى قرار می‏گیردو با جذبه‏هاى الهى به قرب حق نائل می‏گردد. به همین جهت، در احادیث آمده که نفس کشیدن و خواب روزه دار ثواب عبادت دارد.

مهمترین فلسفه روزه که از احکام اسلام است، رسیدن به تقوا است. دستیابى به سجایاى اخلاقى و خصلتهاى انسانى مستلزم برپا داشتن این حکم واجب الهى است، زیرا گرسنگى ـ صرف نظر از عبادت بودن روزه انسان را از تمایلات و جاذبه‏هایى که او را به سرکشى و بیراهه می‏کشد، باز می‏دارد و خُلق و خوى انسانى را در او زنده می‏کند. بدین ترتیب تقوا برترین ویژگى انسان خودساخته است.

امیرالمؤمنین على علیه السلام  در مورد تقوا چنین می‏فرماید:

فانّ تقوى الله دواء داء قلوبکم و بصر عمى افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم و صلاح فساد صدورکم و طهور دنس انفسکم و جلاء غشاء ابصارکم و امن جأشکم و ضیاء سواد ظلمتکم“۱۰

همانا که تقوا داروى شفابخش بیمارى قلبهاى شما و روشنگر کورى دلها و شفابخش بیمارى بدنها و اصلاح کننده فساد سینه‏ها و پاک کننده آلودگیهاى نفس و جلا دهنده پرده‏هاى دیدگان و آرامش بخش اضطرابهاى درونى و روشن کننده تاریکیهاى شما می‏باشد.

ب) آزمایش اخلاص بندگان:

اخلاص از عالی‏ترین مراحل تکامل معنوى است. در اثر اخلاص، قلب مرکز تابش نور الهى می‏گردد و حکمت و دانش از قلب بر زبان جارى می‏شود.

قال على علیه السلام:

فرض الله الصیام ابتلاءً لاخلاص الخلق“۱۱

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص مردم را بیازماید.

و در خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها درباره امر فدک می‏فرماید:

 “... فرض الله الصیام تثبیتا للاخلاص“۱۲

خداوند روزه را براى تثبیت اخلاص واجب کرد.

از این روایات استفاده می‏شود که روزه با اخلاص رابطه خاصى دارد. اینکه وجوب روزه به خاطر اخلاص بندگان باشد، حاکى از اهمیت داشتن اخلاص است. انسانى که از تمایلات نفسانى پرهیز می‏کند و در زمان خاصى خودش را ملزم به رعایت دستورات فقهى و اخلاقى می‏کند، آن هم در مدت یک ماه، اگر اعمالش همراه با اخلاص نباشد، آن ارزش معنوى خاص را نخواهد داشت.

بنابراین انسانى که سختی‏ها و مشکلات روزه را تحمل می‏کند، باید اخلاص داشته باشد، یعنى اعمالش فقط براى رضاى خداوند باشد.

در روایات داریم که عمل بدون اخلاص فاقد ارزش است، حتى روزه‏اى که آن قدر اهمیت و فضیلت دارد که مطلوب خدا است و خداوند خودش می‏فرماید:

من پاداش آن را می‏دهم “الصوم لى و انا اجزى به“۱۳

قال على علیه السلام :

الاخلاص ثمره العباده“۱۴ اخلاص ثمره عبادت می‏باشد.

عبادتى مورد قبول خداوند واقع می‏شود و سبب قرب و کمال می‏گردد که از هرگونه ریا و خود خواهى و خودنمایى به دور باشد و فقط و فقط براى خدا انجام گیرد. ملاک و معیار قبولى و ارزش عمل به اخلاص است. هرچه اخلاص بیشتر باشد، عمل نیز کاملتر خواهد بود. در واقع، شرط رسیدن به تقوا که فلسفه روزه بود، اخلاص است. اگر کسى توانست در عبادت ماه رمضان اخلاص داشته باشد، مهمان واقعى حق تعالى شده وبه مقام قرب الهى و مقامات معنوى و اخلاقى نایل گردیده است.

۲ـ بُعد اخروی: یادآور قیامت

دومین بعد فلسفه وجوب روزه که قابل بحث است، بعد اخروى آن است که همان یادآورى روز قیامت است؛ یعنى انسانى که در این دنیا روزه می‏گیرد و گرسنگى و تشنگى را تحمل می‏نماید، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را، به یاد می‏آورد. و همین توجه، در رفتار، منش و اعمال او اثر بسزایى می‏گذارد. اگر انسان اعمالش را با توجه انجام دهد و خود را موعظه کند که حساب‏رسى دقیقى در پیش دارد، متواضع‏تر و متخلق‏تر خواهد شد و از اجر و ثواب بیشترى برخوردار خواهد گردید.

قال الرضا  علیه السلام:

فان قال: فلم امروا بالصوم؟ قیل لکى یعرفوا الم الجوع والعطش، فلیستدلوا على فقر الآخره، ولیکون الصائم خاشعا ذلیلاً مستکینا مأجورا محتسبا عارفا صابرا على ما اصابه من الجوع والعطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الانکسار عن الشهوات ولیکون ذلک واعظا لهم فى العاجل، و رائضا لهم على اداء ما کلفهم و ذلیلاً لهم فى الاجل و لیعرفوا شده مبلغ ذلک على اهل الفقر والمسکنه فى الدنیا، فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم“۱۵

اگر بپرسند چرا روزه واجب شده است؟ پاسخ آن است که درد گرسنگى و تشنگى را بدانند، و از این راه پى به فقر و بی‏زاد و توشه بودن آخرت ببرند، و براى اینکه روزه دار بر اثر ناراحتى که از گرسنگى و تشنگى برایش پیش آمده فروتنى کند و کوچکى کند و نیازمندى نشان دهد تا اجر ببرد و به حساب آورد کار خویش را و بشناسد و پایدارى و مقاومت کند بر آن، و از این جهات مستحق اجر شود، با آنچه که در آن است از قبیل جلوگیرى از طغیان شهوات و کنترل هواها، و اینکه موجب عبرت و موعظه‏اى باشد براى آنها در این دنیا، و تمرینى باشد براى انجام تکالیف، و راهنمایى باشد براى آنها در عالم دیگر، و بشناسند شدت مشکلات فقرا و بینوایان را در دنیا، و آنچه را که خداوند در اموالشان براى مساکین و تهیدستان واجب کرده ادا کنند.

در این حدیث شریف امام رضا(ع) فلسفه وجوب روزه را بیان نمودند؛ علاوه بر بعد اخروى که یادآورى گرسنگى و تشنگى روز قیامت بود، توجه به مشکلات فقرا و بینوایان هم وجود داشت که این مربوط به بعد اجتماعى است که در قسمت بعد پیرامون آن بحث خواهد شد.

در جایى دیگر امام رضا (ع) چنین می‏فرماید:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع والعطش فیستدلوا على فقر الآخره“۱۶مردم به انجام روزه امر شدند تا گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را درک کنند.

پیامبر اکرم(ص) در خطبه شعبانیه می‏فرماید:

و ذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیامه و عطشه“۱۷ و یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان، گرسنگى و تشنگی‏هاى روز قیامت را.

آنچه از مجموع روایات این باب استفاده شد، یادآورى و توجه به آخرت از راه گرسنگى و تشنگى روزه بود و اینکه آن انسانى که با روزه سختیها و مشکلات را تحمل می‏کند، در این هنگام توجه به فقر و مشکلات روز قیامت بکند.

۳ ـ بُعد اجتماعی(گامى در راه برقرارى عدالت اجتماعى)

بعد اجتماعى روزه بر کسى پوشیده نیست. روزه یک درس مساوات و برابرى در میان افراد اجتماع است که با انجام آن، افراد متمکن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمی‏یابند و با صرفه جویى در غذاى شبانه روزى خود می‏توانند به کمک آنها بشتابند.

البته ممکن است با توصیف حال گرسنگان و محرومان، سیران را متوجه حال گرسنگان ساخت، ولى اگر این مسأله جنبه حسى و عینى به خود بگیرد اثر دیگرى دارد، روزه به این موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى می‏دهد، لذا در حدیث معروفى از امام صادق(ع) نقل شده که هشام بن حکم از علت تشریع روزه پرسید، امام(ع) فرمود: “انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى والفقیر و ذلک انّ الغنى لم یکن لیجد مسّ الجوع فیرحم الفقیر، و انّ الغنى کلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالى ان یستوى بین خلقه، و ان یذیق الغنى مسّ الجوع والالم، لیرق على الضعیف و یرحم الجائع“۱۸ روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنى مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است که غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقیر اداى حق کند، چرا که اغنیاء معمولاً هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ خدا می‏خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند.

عن حمزه بن محمد قال: “کتبت الى ابى محمد العسکرى علیه السلام: لم فرض الله عزّوجلّ الصوم؟ فورد فى الجواب: لیجد الغنى مسّ الجوع فیمنّ على الفقیر“۱۹از حمزه بن محمد است که گفت: به ابى محمد عسکرى نوشتم: چرا خداوند عزوجل روزه را واجب کرده است؟ در جواب آن آمد: تا غنى حال گرسنگى را بچشد و به فقیر احسان کند.

حدثنا جعفر بن محمد بن حمزه قال: “کتبت الى ابى محمد الحسن(ع): أساله لم فرض الله الصوم؟ فکتب الیّ: فرض الله تعالى الصوم لیجد الغنى مضض الجوع لیحنو على الفقیر“۲۰ جعفر بن محمد بن حمزه در گفت و گویى با ما گفت: به ابى محمد الحسن (ع) نوشتم: از او پرسیدم که چرا خداوند روزه را واجب کرد؟ برایم نوشت: خداوند تعالى روزه را واجب کرد تا غنى حس گرسنگى را بچشد تا بر فقیر مهر ورزد.

از مجموع این روایات استفاده می‏شود که یکى از دلایل وجوب روزه، گامى در راه برقرارى عدالت اجتماعى است تا انسان غنى و ثروتمند با روزه گرفتن درد گرسنگى و فقر و بیچارگى محرومان و بینوایان را درک کند و کمکى به فقرا بنماید. چقدر زیاد هستند افرادى که گرسنه و فقیر و محتاج هستند و کم نیستند افرادى که غنى و ثروتمند می‏باشند. چقدر خوب است که انسانهاى ثروتمند، در ماه مبارک رمضان به فکر محرومان و فقرا باشند و گامى در راه برقرارى عدالت اجتماعى بردارند و هر مقدار که امکان دارد، به آنها کمک نمایند. راستى اگر کشورهاى ثروتمند جهان، چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگى را بچشند، باز هم این همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت؟!

۴ـ بُعد جسمانی: صحت و سلامتى جسم

در طب امروز و همچنین طب قدیم، اثر معجزه آساى “امساک” در درمان بیماریها به اثبات رسیده است. عامل بسیارى از بیماریها، زیاده روى در خوردن غذاهاى مختلف است؛ چون مواد اضافى جذب نشده به صورت چربیهاى مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا چربى و قند اضافى درخون باقى می‏ماند، این مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پرورش انواع میکروبها و بیماریهاى عفونى هستند، بهترین راه مبارزه با این بیماریها، نابود کردن این لجنزارها از طریق امساک و روزه است.

روزه زباله‏ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را می‏سوزاند و در واقع بدن را خانه تکانى می‏کند.

روزه نوعى استراحت براى دستگاه گوارشى و عامل مؤثرى براى سرویس آن می‏باشد. از آنجا که این دستگاه در تمام سال به طور دایم مشغول کار است، این استراحت براى آن لازم است. بدیهى است شخص روزه دار طبق دستور اسلام، به هنگام افطار و سحر نباید در غذا افراط و زیاده روى کند، تا از این اثر بهداشتى نتیجه کامل بگیرد! در غیر این صورت ممکن است نتیجه بر عکس شود.

در حدیث معروفى پیامبر(ص) می‏فرماید: “صوموا تصحوا“۲۱ روزه بگیرید تا سالم شوید.

و در جایى دیگر پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: “والمعده بیت کل داء و الحمیه رأس کل داء” معده خانه تمام دردها و امساک بالاترین داروهاست.

بنابراین، روزه بهترین وسیله براى بهداشت جسم واستراحت معده است، مخصوصا یک ماه و روزه در سال براى حفظ صحت و سلامتى بدن کسى که عادت به پرخورى دارد بسیار مفید است.

“الکسى سوفورین” دانشمند روسى در کتاب خود می‏نویسد: “درمان از طریق روزه، فایده ویژه‏اى براى درمان کم خونى، ضعف روده‏ها، التهاب بسیط و مزمن، دملهاى خارجى و داخلى، سل، اسکلیروز، روماتیسم، نقرس، استسقاء، بیماریهاى چشم، مرض قند و… دارد. معالجه از طریق امساک، اختصاص به بیماریهاى فوق ندارد، بلکه بیماریهایى که مربوط به اصول جسم انسان و یا سلولهاى جسم آمیخته شده، همانند: سرطان،سفلیس، سل و طاعون، را نیز شفا می‏بخشد.”۲۲

یکى از دانشمندان روم می‏گوید: “اولین بیمارى مربوط به پرخورى و نخستین درمان نیز روزه گرفتن است.” و این سخن را در حدود هزار و چهار صد سال پیش رهبر بزرگ اسلام، با الهام از وحى در اختیار همه مردم دنیا قرار داد، و آن همان جمله معروف “المعده بیت کل داء والحمیه هى الدواء” می‏باشد که بهترین دستورالعمل بهداشت جسم و تغذیه انسانها است.

دکتر”کارلو” امریکایى می‏نویسد: “شخص بیمار باید در هر سال مدتى از غذا پرهیز کند، زیرا مادامى که غذا به تن می‏رسد، میکروبها در حال رشد هستند، ولى هنگامى که از غذا پرهیز می‏کند، میکروبها رو به ضعف می‏روند.” سپس می‏افزاید: “روزه‏اى که اسلام واجب کرده، بزرگترین ضامن سلامتى تن می‏باشد.”۲۳

در کتاب “طب النبی” حدیثى از پیامبر(ص) نقل شده که می‏فرماید: “لاتمیتوا القلب بکثره الطعام والشراب فان القلب یموت کالزرع اذا کثر علیه الماء” قلبتان را با زیادخوردن و ازدیاد نوشیدن نکُشید، زیرا قلب (کسى که معده‏اش پر از غذا و مایعات است) می‏میرد، مثل زراعتى که هرگاه آبش از حد زیاد باشد خراب می‏شود.

از مطالب فوق استفاده می‏شود که شاید یکى از علتهاى وجوب روزه سلامتى جسم باشد ؛ البته همان طورى که در قسمت نخست گفته شد، مهمترین فلسفه وجود روزه همان حصول تقوا و تهذیب نفس و رسیدن به کمالات معنوى و سجایاى اخلاقى است که در واقع، براى رسیدن به این مرتبه اعلا، مقدماتى لازم است که یکى از آن مقدمات، صحت و سلامت جسمى است که اسلام توجه به این نکته داشته است.

پی نوشت:

۱ . یس، آیه ۶۱ ـ ۶۰.

۲ . بقره، آیه ۱۸۳.

۳ . تفسیر نمونه، ج۱، ص۶۲۴.

۴ . به نقل از مستدرک، ج۳، ص۸۱.

۵ . همان.

۶ . خودسازى (تهذیب نفس)، نوشته آیه الله امینى، ص۲۰۹.

۷ . اسراء، آیه۱۱.

۸ . فاطر، آیه۱۵.

۹ . ترجمه تفسیر المیزان، ج۳، ص۹.

۱۰ . نهج البلاغه، خطبه۱۹۸.

۱۱ . همان، حکمت ۲۵۲.

۱۲ . بحار، ج۹۳، ص۳۶۸.

۱۳ . وسایل الشیعه، ج۷، ص۲۹۲.

۱۴ . غرر الحکم، ص۱۷.

۱۵ . بحار، ج۹۳، ص۳۶۹.q.

۱۶ . من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۳.

۱۷ . بحار، ج۹۶، ص۳۵۶و عیون الاخبار، ج۱، ص۲۳۰.

۱۸ . وسایل الشیعه، ج۷، باب اول کتاب صوم، ص۳ و ۴؛ بحار،ج۹۳، ص۳۷۱.

۱۹ . همان.

۲۰ . همان، ص۳۳۹.

۲۱ . همان، ج۹۶، ص۲۵۵ و تفسیر نمونه، ج۱، ص۶۳۳.

۲۲ . همان، ص۶۳۲.

۲۳ . روزه درمان بیماریهاى روح و جسم، ص۸۶ ـ ۸۵.

منابع:

۱ . یس، آیه ۶۱ ـ ۶۰.

۲ . بقره، آیه ۱۸۳.

۳ . تفسیر نمونه، ج۱، ص۶۲۴.

۴ . به نقل از مستدرک، ج۳، ص۸۱.

۵. خودسازى (تهذیب نفس)، نوشته آیه الله امینى، ص۲۰۹.

۶.ترجمه تفسیر المیزان، ج۳، ص۹.

۷. بحار، ج۹۳، ص۳۶۸.

۸. وسایل الشیعه، ج۷، ص۲۹۲.

۹. غرر الحکم، ص۱۷.

۱۰.بحار، ج۹۳، ص۳۶۹.

۱۱. من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۳.

۱۲.بحار، ج۹۶، ص۳۵۶و عیون الاخبار، ج۱، ص۲۳۰.

۱۳. وسایل الشیعه، ج۷، باب اول کتاب صوم، ص۳ و ۴؛ بحار،ج۹۳، ص۳۷۱.

۱۴. روزه درمان بیماریهاى روح و جسم، ص۸۶ ـ ۸۵. 

منبع:پاسدار اسلام ،شماره ۲۲۸

حسین سورى لَکى

محمد مهدی  ربانی املشی

اشاره:

آیت اللّه ربانی املشی در نیمه شعبان سال ۱۳۱۳ه.ش در خانواده‏ای روحانی و متدین در قم دیده به جهان گشود. پدر به مناسبت تولد در نیمه شعبان، نام  محمد مهدی را برای او انتخاب نمود. آن مرحوم پنج سال از عمر شریفش می‏ گذشت که به مکتب راه یافت و بعد از گذشت دو سال پا به دبستان دولتی نهاد و تحصیلات ابتدایی را تا آخر یعنی ششم ابتدایی با موفقیت چشمگیری سپری کرد.

وی در مصاحبه ‏ای از همکلاسان ابتدایی خود چنین یاد می‏ کند. در دوران ابتدایی با بچه‏ ها دوست بودیم. اما وقتی من به حوزه آمدم، دیگر برای مدتهای طولانی از آنها دور شدم. با این حال روزگار بارها مرا با آن بچه‏ ها روبرو کرد. این اتفاقات گاهی شیرین بودند و گاهی تلخ. یکی از خاطرات شرینی که از دوستان و همکلاسی های دوران کودکی خود دارم این استکه یک دفعه همسرم مریض شد و جهت مطالعه به دکتری مراجعه کردیم. وقتی از اسم ما پرسید و من گفتم: فلانی هستم، بعد از لحظاتی مکث و تفکر رو به من کرد و گفت:  مرا به جا نمی ‏آوری؟ من از دوستان دوران ابتدایی هستم. به صورتش که نگاه کردم همه خاطرات شیرین کودکی در ذهنم زنده شد. اما سخت توانستم قیافه این دکتر را با آن پسربچه‏ ای که در دبستان با هم بودیم، تطبیق کنم.

یک بار هم وقتی مرا دستگیر کردند و به ساواک قم بردند، آنجا کسی به بازجویی من آمد. من فوری او را شناختم و گفتم: فلانی یادت هست با هم همکلاس بودیم؟ و او یادش نیفتاد که نیفتاد.

وضع مالی خانواده

پدر آن مرحوم، شیخ ابوالمکارم ربانی املشی از روحانیون صاحب نام و با تقوای املش بود. ایشان هیچ گونه درآمد شخصی نداشت و از درآمدهای شرعی هم که روحانیون دیگر استفاده می‏ کردند بهره‏ ای نداشت. بسیار عفیف النفس بود با شهریه کم و نماز استیجاری زندگی را می ‏گذراند. حتی مرحوم ربانی املشی در زمان طفولیت خجالت می ‏کشید و شرم می ‏کرد که کسی بداند پدر او نماز استیجاری می‏ خواند.

آن مرحوم در مورد وضع زندگی خانواده‏اشان در دوران کودکی می‏ فرماید: در قم ما در محلی زندگی می‏ کردیم که هر کسی به منزل ما می ‏آمد، از دوری منزل و کوچه پس
کوچه‏ های آن منزل شکایت می‏ کرد و از پدرم سوال می ‏کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می‏ داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده ‏ترین محلّه قم
بود… در زمستان، در آن کوچه ‏های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه‏ ها که باران می ‏آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران من با یک گیوه‏ای که گیوه  دوره کرده می‏ گفتند رفت و آمد می ‏کردم. وقتی که به مدرسه می رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی‏ گشتیم مجبور بودم قبلا پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم.

تحصیل در حوزه علمیه قم

مرحوم آیت اللّه ربانی املشی پس از پایان دوره ابتدایی بنا به علاقه خود و تشویق های پدر که از ادامه تحصیلات جدید نگرانی داشت، وارد حوزه علمیه قم شد. آن مرحوم درباره دوستان و همدرسان چنین می ‏گوید: در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران
تحصیلمان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درس هایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند: با جناب آقای سید علی خامنه ‏ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان مؤمن و هم چنین جناب آقای سید حسن طاهری خرم آبادی این ها کسانی بودند که با هم مباحثه داشتیم. آقای هاشمی رفسنجانی در مورد دوستی و همدرسی با آقای املش می گوید: با آقای ربانی املشی به عنوان هم مباحثه آشنا شدیم، که تا آخر دوران تحصیل هم چنان هم‏ مباحثه بودیم. با آقای ربّانی املشی در ماه های اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلارسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج همیشه هم مباحثه بودیم. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودم، مرحوم حاج شیخ ابوالمکارم ربانی عالمی وارسته و دوست داشتنی بودند و نفس تقوف در منزل ایشان و معاشرت با آن بزرگوار برایم سازنده و مغتنم بود. مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می‏ کند: در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی‏ کردم، بلکه هم مباحثه ‏هایم نیز محدود بودند. بعضی از طلاب هستند که هم مباحثه خیلی عوض می‏ کنند، ولی بنده این طور نبودم و یک سلیقه خاصی داشتم. تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید، اما وقتی کسی را می‏ پسندیدم، او هم مباحثه دائمی بنده می ‏شد. درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می‏ کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد…

تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می ‏خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می‏ کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی‏ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می ‏آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می‏ خواندم در درس فقه ایشان هم شرکت نمودم… نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی ‏کردم و فقط مباحث ه‏ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی و تهرانی داشتم. امام خمینی (ره)از منظر آن مرحوم مرحوم آیت اللّه ربانی املشی از رهبر و مراد و استاد عزیز خویش حضرت امام خمینی (ره)این گونه یاد می‏ نماید: برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبی ها را دارا بود. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت و ما همه اینها را از امام می‏ دانستیم. ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه چیز جلب توجه می ‏کرد، تقوی و ترک هوا داشتن امام بود… امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می‏ کردیم… امام تأثیر نفس عجیبی داشت، وقتی مباحث اخلاقی را به میان می‏ کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می‏ شدند و اشکهایشان جاری می ‏شد، گاه بعضی با صدای بلند گریه می ‏کردند. ازدواج مرحوم حضرت آیت اللّه محمد مهدی ربانی املشی در سال ۱۳۳۱ه.ش در هیجده سالگی با دختر دایی خود ازدواج نمود. دلیل ازدواج زودهنگام ایشان این بود که چون وی مادر نداشت و پدر هم به ایشان علاقه شدیدی داشت، پدر می ‏خواست وی کمتر رنج زندگی را تحمل کند و زودتر زندگی مستقلی تشکیل دهد. حاصل ازدواج ایشان چهار دختر و یک پسر است.

مبارزات

آیت اللّه املشی با آغاز حرکت تاریخ ساز حضرت امام خمینی (ره)در سال ۱۳۴۲و شکوفایی نهضت مقدسی که به پیروزی انقلاب در ۲۲بهمن ۵۷انجامید، تلاشی پیگیر داشت و هر مأموریتی که به عهده می گرفت، با دقت و پشتکار در انجام آن همت می ‏گماشت. وی در مبارزات خونین روحانیت در دوران خفقان و استبداد رژیم شاه بارها توسط مزدوران ساواک دستگیر و روانه زندان شد ولی هیچ گاه این زندان‏ها و تبعیدها روحیه مقاوم و استوار او را نشکست. او از جمله کسانی بود که در مخالفت و مبارزه با رژیم شاه زندان و تبعید و رنج و شکنجه بسیار تحمل نمود و با مقاومت و بردباری هم چنان تا پیروزی در نهضت حضور فعال داشت. سال ۱۳۵۴در اثر فعالیت های چشم گیری که در حوزه علمیه قم بوقوع می ‏پیوست، ساواک یکباره ۲۵تن از اساتید حوزه قم را دستگیر و تبعید می‏ نماید که مرحوم آیهاللّه ربانی املشی نیز از این ۲۵تن بود. آن مرحوم سه سال در تبعید به سر برد که یازده ماه آن در فردوس سپری گشت. با آغاز مرحله دوم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶یکی از عناصر فعال و مبارز این دوره به حساب می‏ آمد و تلاش های او در این مسیر هرگز فراموش نخواهد شد.

مسؤولیت ها

این مجاهد نستوه و عنصر فعال نظام پس از پیروزی انقلاب هم چنان در تلاش و فعالیت به سر می‏ برد و در راه حفظ دست آوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی در بذل آنچه در توان داشت هرگز دریغ نکرد و در سنگرهای مختلف خدمات ارزنده‏ای را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. برخی از سمت های ایشان پس از پیروزی انقلاب به قرار زیر می ‏باشد: نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی از گیلان ریاست شعبه اول دادگاه عالی عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی عضورت در شورای عالی قضایی دادستان کل کشور عضویت در شورای نگهبان عضویت در مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان و عضویت در هیأت رئیسه این مجلس. نماینده حضرت امام در منطقه گیلان در تاریخ ۵۸/۹/۶

شهادت

حضرت آیت اللّه ربانی املشی سرانجام پس از سال ها فعالیت و تلاش خالصانه در راه اسلام، در بامداد روز دوشنبه (۱۷)تیرماه سال ۱۳۶۴در اثر یک بیماری رنج آور که زمینه آن را دشمنان اسلام و انقلاب در او به وجو آورده بودند، در سن ۵۱سالگی به شهادت رسید و در جوار رحمت حق آرمید.

محل دفن

پیکر مطهر آن مرحوم پس از تشییع در تهران و قم به حرم حضرت معصومه (س) انتقال یافت و در کنار شهیدان بزرگواری چون شهید محلاتی، شهید عباس شیرازی، شهید محمد منتظری و دیگر شهدا به خاک سپرده شد. بر روی سنگ مزار ایشان چنین نگاشته شده است🙁 فضّل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما)مرقد عالم متقی و محب خاندان رسالت و ولایت، شهید حاج شیخ محمد مهدی ربانی املشی فرزند مرحوم آیت اللّه ابوالمکارم – قدس سرهما – که به دست گروه توطئه گر و منحرف، مسموم و در ۱۷تیرماه ۱۳۶۴به جوار رحمت حق شتافت.

مجتبى لنکرانى‏ (ره)

اشاره:

وى در سال ۱۲۸۰ ه . ق. در قریهالوادى در منطقه لنکران آذربایجان متولد شد. در اوان جوانى براى کسب علوم اسلامى، راهى نجف اشرف شد و در محضر اساتید و بزرگان به تحصیل پرداخت و به مقام بلند اجتهاد نایل شد. علامه آقا بزرگ تهرانى در خصوص وى آورده است:

او از صالحین، پرهیزکاران و نیکان بود و از جمعى از اساتید و مشایخ ما روایت مى ‏کرد؛ هم چون: میرزا حسین خلیلى، سید محمد على شاه عبدالعظیمى و سید حسن صدر و از او روایت مى‏ کند شیخ على اردو بادى ایشان تألیفات و تقریرات و حواشى بسیارى داشت و داراى رساله عملیه نیز بود. از تألیفات او مى‏ توان:  نتایج الافکار فى فهم کلمات الائمه الاطهار  را نام برد. در این خاندان و در مهد تربیت چنین پدرى دانشمند، آقا مجتبى لنکرانى به سال ۱۳۱۵ قمرى در نجف اشرف پا به عرصه گیتى نهاد. ایشان در سایه هدایت و ارشاد پدر فرهیخته ‏اش، مقدمات و مراتب تحصیل و رشد را طى نمود و وارد دریاى مواج دانش و تقوا در حوزه علمیه نجف اشرف گردید.

اساتید

حاج شیخ مجتبى لنکرانى، علاوه بر استفاده از محضر نورانى پدر گرامیش، در خدمت تنى چند از بزرگان حوزه نیز بوده است که مختصراً به معرفى آنان مى‏ پردازیم.

۱. حاج میرزا ابوالهدى کلباسى: ایشان فرزند آیت ‏اللّه ابوالمعالى محمد بن ابراهیم کلباسى اصفهانى و از شاگردان برجسته صاحب  عروه  و صاحب  کفایه  است. در فقه و اصول، صاحب نظر و در رجال، متبحر بوده است و در سال ۱۳۵۶ قمرى درگذشت. از آثار اوست:  البدر التمام ،  الصراط المستقیم ،  الدرالثمین  و  حاشیه بر کفایه

۲ . آیت ‏اللّه آقا سید ابوتراب خونسارى: او از بزرگ‏ترین مدرسان حوزه نجف اشرف به شمار مى‏رود و از محضر اساتیدى چون: شیخ محمد حسین کاظمى، مولى لطف اللّه
مازندرانى و شیخ حبیب اللّه رشتى استفاده برده است و آثارى مانند:  سبیل الرشاد فى شرح نجاه العباد ،  قصد السبیل ، و  مصباح الصالحین  از او به یادگار مانده است. در جمادى الاول ۱۳۴۶ قمرى در گذشت و در وادى السلام مدفون شد.

۳ . علامه محمد جواد بلاغى: او را پایه گذار علم کلام نوین در حوزه نجف اشرف دانسته ‏اند. از اساتید بزرگى مثل حاج آقا رضا همدانى، سید محمد هندى، شیخ محمود طه نجف و صاحب  کفایه  بهره جست. پس از چندى به سامرا هجرت نمود و ضمن استفاده از محضر میرزاى شیرازى دوم، در رکاب ایشان در نهضت استقلال‏ طلبى علماى عراق حضور یافت.

او قلمى روان و سبک نویسندگى شیوایى داشت. رقم تألیفات علامه بلاغى، بیش از چهل جلد مى ‏باشد. این دانشمند پر تلاش، در شعبان ۱۳۵۴ قمرى به ملأ اعلى پرواز کرد. آیت‏ اللّه حاج شیخ مجتبى لنکرانى، فلسفه و کلام را از خرمن انبوه دانش علامه بلاغى، فرا گرفت و تعلیمات این استاد در شکل ‏گیرى شخصیت علمى او اثرى به سزا داشته است.

۴. آیت‏ اللّه العظمى آقا سید ابوالحسن اصفهانى: از مراجع بزرگ شیعه .

۵ . آیت ‏اللّه العظمى آقا ضیاء الدین عراقى: از مدرسین معروف و مشهور.

۶ . آیت ‏اللّه العظمى میرزا حسین نائینى: از اصولین بزرگ .

۷. آیت اللّه العظمى شیخ محمد حسین کمپانى: از مدرسین مبرز و مشهور .

حاج شیخ مجتبى در محضر چهار استاد اخیر، فقه و اصول را به کمال فرا گرفت و خود به مقام بلند استادى نایل آمد.

۸ . آیت‏ اللّه العظمى سید محمد فیروز آبادى.

۹ . آیت ‏اللّه آقا میرزا على ایروانى.

۱۰. آیت ‏اللّه شیخ محمود شیرازى.

۱۱. آیت ‏اللّه شیخ عبدالحسین رشتى.

۱۲. آیت ‏اللّه شیخ کاظم شبسترى تبریزى.

۱۳. آیت ‏اللّه شیخ مرتضى محلاتى.

۱۴. آیت ‏اللّه شیخ مرتضى طالقانى.

۱۵. آیت ‏اللّه سید حسین بادکوبه‏اى.

۱۶. آیت‏ اللّه حاجى فاضل نیشابورى.

۱۷. آیت‏ اللّه شیخ محمد صادق نحوى بروجردى.

حاج شیخ مجتبى علاوه بر تسلط به مبانى فقه و اصول، در حدّ عالى به علومى چون تاریخ، ادبیات، شعر، لغت و کلام آشنا و داراى تبحر و تخصص بود. محقق ارجمند، مرحوم آقا سید عبدالعزیز طباطبایى، که خود از شاگردان ایشان است، درباره او نوشته است:

اودانشمند ادیبى بود که در بسیارى از علوم دست داشت. ایشان در ایام تحصیل، مدتى با مرجع عالیقدر شیعه، مرحوم آیت‏ اللّه العظمى خوئى؛ و مرحوم آیت ‏اللّه العظمى سید عبدالهادى شیرازى؛ هم‏ بحث بود و با افرادى هم چون حضرات آیات: حاج شیخ على محمد بروجردى، حاج شیخ ابوالفضل خوانسارى و صامت قزوینى(۸)، دوستى و الفت مخصوص داشت.

مهاجرت به سامرا

شهر سامرا و حرم ملکوتى عسکریین (ع)  از دیر باز به علت سکونت اهل تسنن و کمى شیعیان، همواره محیطى غربت افزا و حزن آور براى دوستداران این دو امام همام داشت. از این رو میرزاى بزرگ شیرازى؛، در سال ۱۲۹۱ ه . ق با هجرت به این شهر و تأسیس حوزه بزرگ درسى، گرد مظلومیت و غبار غربت را از رخسار آن زدود؛ ولى بعد از درگذشت میرزا و انتقال مجدد پایگاه مرجعیت شیعه به نجف اشرف، باز هم شهر سامرا و حوزه آن از وجود و حضور دائم علما و فضلا خالى شد.

پس از سال‏ ها در زمان مرجعیت مرحوم آیت‏ اللّه العظمى بروجردى؛ ایشان تصمیم به اعزام نماینده‏اى قوى به سامرا گرفتند تا ضمن تدریس و تبلیغ و اداره حوزه این شهر، پایگاه شیعه را تقویت کند. بدین منظور آیت‏ اللّه حاج شیخ مجتبى لنکرانى را انتخاب کردند که ضمن برخوردارى از وجاهت و موقعیت مطلوب بین علما و فضلاى‏ نجف اشرف، خود مدرسى زبردست و صاحب کرسى تعلیم و تربیت بودند. این مهم به وسیله آیت ‏اللّه حاج شیخ نصراللّه خلخالى، نماینده آیت‏ للّه العظمى بروجردى؛ در نجف اشرف، به حاج شیخ مجتبى ابلاغ شد و ایشان به این شهر هجرت کردند. بعد از درگذشت مرحوم آیت ‏اللّه بروجردى؛، آقا مجتبى لنکرانى از سوى مرحوم آیت‏ اللّه
سید احمد خوانسارى؛ و با حمایت و کمک ایشان چند سالى در سامرا ماند. او در سامرا حوزه گرمى را تأسیس کرد و شاگردانى گرد آورد. حضور این شخصیت گرانقدر شور
و نشاط تازه‏اى در شیعیان و طلاب این شهر ایجاد نمود. به دنبال هجرت شیخ مجتبى به سامرا، تعداد زیادى از شاگردان ایشان در نجف نیز براى استفاده از محضر استاد به این شهر هجرت کردند. در هر سال، در ماه مبارک رمضان، که طبق روال همیشگى، ایشان درس عقاید و کلام برقرار مى ‏کردند، مرحوم حاج شیخ نصراللّه خلخالى، طلاب و فضلاى حوزه نجف را تشویق مى ‏کرد که با استفاده از ایام تعطیلى دروس حوزه، به سامرا مسافرت کنند و از مباحث اعتقادى حاج شیخ مجتبى بهره برده و موجِب تقویت ایشان در آن شهر غریب شوند. توقف او در سامرا حدود نُه سال به طول انجامید و مجدداً به نجف اشرف بازگشتند.

هجرت به ایران‏

حکومت بغداد که همیشه حضور بزرگان حوزه را در این کشور مخل و مزاحم خود مى‏ دید، در جهت فشار و تضعیف حوزه کهن سال نجف اشرف از هیچ تلاشى فروگذار نمى‏ کرد. در سال ۱۳۹۱ ه . ق، این تهدیدات و آزارها به نهایت رسید و موجب شد عده زیادى از علماى ایرانى الاصل این دانشگاه نورانى، مجبور به ترک موطن خود شوند. در پى آن حوادث، مرحوم آیت ‏اللّه لنکرانى نیز به ایران هجرت کرد و از آنجا که با علماى اصفهان ارتباط و انس زیادى داشت و بسیارى از شاگردان ایشان نیز اصفهانى بودند . و حتى محل تدریس وى در نجف در مدرسه صدر که مدرسه اصفهانى ‏ها محوب مى ‏شد، قرار داشت. آن مرحوم بعد از مراجعت به ایران، دعوت علما و مردم اصفهان را جهت سکونت در این شهر پذیرفت و آنجا رحل اقامت افکند. آقا شیخ مجتبى ضمن تدریس در اصفهان، با منبرهاى معنوى و اعتقادى خود به تحکیم مبانى
دینى و معارف ولایى مردم نیز مى‏ پرداخت و طى سالیان طولانى، تعداد زیادى از فضلا و جویندگان زلال ناب علم و فضیلت و تقوا، از گفتار و کردار روشن زندگى این اسوه فضیلت بهره ‏ها مى‏ بردند.

شاگردان‏

آیت‏ اللّه لنکرانى را باید از اساتید موفق حوزه به شمار آورد؛ چه او از همان عنوان جوانى در حوزه نجف اشرف به تدریس مقدمات و سپس سطح پرداخت. وى سال ‏ها در سامرا (مدرسه میرزاى شیرازى)، در نجف (مدرسه صدر) و در اصفهان (مدرسه صدر و مدرسه جلالیه) مشغول  به تدریس بود. فرزند محترمشان جناب حجه الاسلام آقا شیخ عبداللّه لنکرانى براى نگارنده، نقل نمود: در بعضى خانواده ‏ها پسر، پدر و پدربزرگ، شاگرد مرحوم حاج شیخ مجتبى بوده ‏اند و تدریس ایشان به صورت مداوم تا نزدیک هشت ماه به رحلتشان ادامه داشت.

ایشان در نجف در مدرسه صدر و در سامرا در مدرسه میرزاى شیرازى و در اصفهان صبح ‏ها در مدرسه صدر بازار و عصرها در مدرسه جلالیه احمد آباد مشغول تدریس بودند. دقت، ظرافت، بیان شیوا و اخلاق نیکوى آن بزرگوار که با شوخ ‏طبعى و خوش رویى همراه بود، باعث مى‏ شد تعداد زیادى از فضلا در محفل او حضور یابند و از دریاى علومش استفاده کنند.

فاضل محترم جناب حجهالاسلام و المسلمین ناصرى قوچانى که از شاگردان و علاقه‏ مندان نزدیک آن مرحوم بوده و شرحى بر مبحث تعادل و تراجیحِ رسائل با استفاده از افادات استاد نوشته است.(۱۰) از آیت‏ اللّه لنکرانى نقل مى‏ کند:

بنده سى دوره  رسائل ، بیست و پنج دوره  مکاسب  و بیست وهشت دوره  کفایه  را براى طلاب تدریس کرده‏ام.از میان شاگردان ایشان افراد ذیل را مى ‏توان نام برد:

حضرات آیات و حجج اسلام: شهید شیخ مرتضى بروجردى؛ سید عبدالعزیز طباطبائى؛ شیخ محمد اسحاق فیاض؛ آقا رضى شیرازى؛ سید على گلپایگانى؛ راستى کاشانى؛ شیخ احمد معرفت؛ شیخ معین خفاجى؛ شیخ محمد باقر مدرس سلطان آبادى؛ سید على علم الهدى؛ شیخ مصطفى هرندى؛ شیخ عبدالرسول واعظى؛ شیخ محمدرضا ناصرى قوچانى؛ سید محمدحسن طالقانى؛ سید محمد اصغر مروج؛ سید محمّدرضا خرسان؛ سیدمحمّد جزایرى؛ سید کلب عابدالرضوى؛ سید محمّد مهدى خلخالى؛ سید على میلانى؛ سید باقر مهرى؛ سید عبدالعظیم کندى؛ سید محمّدجواد جلالى حسینى؛ سید جعفر علم الهدى؛ سید فاضل میلانى؛ سید یوسف طباطبائى؛ شیخ جواد دشتى؛ شیخ احمد دشتى و شیخ محمد على اسلامى.

آثار

آثار مکتوب آن فقید عبارتند از:

۱. تقریرات فقه و اصول اساتید بزرگى چون: آقا ضیاء عراقى، آقا سید ابوالحسن اصفهانى و میرزا حسین نائینى.

۲ . دیوان شعر به نام  گلستان حاتمى ؛ که مشتمل بر اشعار عربى و فارسى، در توحید، عقاید و مدح پیامبراکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) است.

۳ . و کتابى در عقاید و کلام به نام  اوفى البیان ؛ این کتاب، که تنها اثر مطبوع آیت اللّه لنکرانى است، در شرح  منظومه منجیه  از مرحوم سید محمد تقوى، فرزند آیت الحق مرحوم سید مرتضى کشمیرى، مى‏ باشد. حاج شیخ مجتبى به جهت علاقه به این قصیده و اشتمال آن بر اصول اعتقادات، آن را شرح نموده و در سال ۱۳۷۵ ق، به چاپ رسانده است. بعضى از مباحث این کتاب عبارت است از: صفات ثبوتیه و سلبیه، عدل، نبوت، امامت، معاد، شفاعت، رجعت و چند قصیده در مدح اهل ‏بیت (ع) .

اخلاق و سلوک‏

آن بزرگوار از مصادیقِ  دعاه الناس بغیر السنتهم  بود. تواضع، ادب، خوش‏رویى، زهد و تقواى وى مورد تحسین و اعتراف دوستان و آشنایان و همه کسانى است که او را از نزدیک مى‏ شناختند و محضر شیرین و بى‏ آلایشش را درک کرده ‏اند. با وجود گذشت سال‏ ها از رحلت آن عزیز، هنوز لطایف، ظرایف و خاطرات او در یادها باقى مانده است. صفاى باطن و پاکى نفس و بى ‏آلایشى آن عالم عامل، چنان بود که مورد توجه همه بزرگان، علما و مردم واقع مى‏ شد.

مرحوم رازى درباره‏اش نوشته است:

ایشان گذشته از مقام علم و فضل، عالمى پارسا و موصوف به تقوا و داراى ملکات فاضله اخلاقى و محامد آداب و محاسن اخلاق و مبرّا از تظاهرات و بسیار متواضع و خلیق مى‏ باشند. از تصدّى امامت جماعت به شدّت پرهیز داشت و به وعظ و منبر اهتمام ویژه داشت. لذا در اصفهان شب‏ هاى ماه مبارک رمضان در حسینیه مرحوم عمادزاده از مسائل اعتقادى و محبت و ولایت ائمه اطهار (ع) سخن مى‏ گفت و محضر او میعاد جویندگان معرفت و هدایت بود. تواضع آن بزرگوار نیز زبانزد همه نزدیکان او است. شاگرد فاضل ایشان، آقاى ناصرى نقل نمودند: بنده بارها مى ‏دیدم آقا شیخ مجتبى در ملاقات با مرحوم آیت‏اللّه العظمى آقا سیدعبدالهادى شیرازى، خم مى‏ شد تا دست ایشان را ببوسد. و این در حالى است که با آن مرجع عالى‏ قدر هم بحث و هم دوره بود؛ اگرچه آقا سید عبدالهادى اجازه نمى‏ داد و از دست بوسى ممانعت مى‏ کرد.

وفات‏

عالم جلیل، مدرس فاضل، ادیب فرزانه، آیت ‏اللّه حاج شیخ مجتبى حاتمى لنکرانى نجفى پس از عمرى مجاهده و تلاش در راه تعلیم و تعلّم و تبلیغ معارف الهى و ترویج مبانى شیعه و خدمت به مکتب جان بخش اهل‏ بیت: و زندگى پاک، بى ‏آلایش و زاهدانه، پس از مدت کوتاهى بیمارى در بیست و چهارم فروردین سال ۱۳۶۵ (بیستم شعبان ۱۴۰۶ ه . ق) در اصفهان دار فانى را وداع نمود و به جوار قرب الهى پر کشید. جنازه آن مرحوم روز بعد در میان حزن و اندوه مردم قدرشناس اصفهان و تألم شدید شاگردان و ارادتمندانش از حسینیه مرحوم عمادزاده به مدرسه صدر تشییع شد و پس از اقامه نماز به وسیله مرحوم حضرت آیت ‏اللّه سید مصطفى مهدوى، به قم منتقل گردید و در حجره ۲۵ صحن بزرگ، در جوار آستان حضرت فاطمه معصومه (س) آرمید.

محمد حسین علوى طباطبایى بروجردى(ره)

اشاره:

آیت اللّه آقاى حاج سید محمد حسین علوى طباطبایى بروجردى یکى از مشاهیر علماى تهران به شمار مى رفت. فقید سعید در سال ۱۳۰۴ ش (۱۳۴۴ق) در بروجرد در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد. پدرش مرحوم حجت الاسلام حاج سید ابوالقاسم علوى و نیایش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسین علوى از شاگردان میرزاى شیرازى و از علماى بزرگ بروجرد و مادرش هم صبیه مرحوم آیت الله حاج سید على اصغر سلطان العلماء بروجرد (پدر بزرگوار آیت الله سید محمد باقر سلطانى طباطبایى) بود.

تحصیلات

معظم له در چنین خانواده عمیق و عریق – که شرافت حسب و جلالت نسب را با علم و عمل توأم ساخته بودند ـ بالید و پس از دوران کودکى و اخذ تحصیلات علوم جدید
و گرفتن دیپلم علمى در سال ۱۳۲۳ ش به اقتضاى شوق فطرى و اقتضاى سیره خانوادگى رهسپار حوزه علمیه قم شد .

اساتید

سطوح را نزد اساتیدى چون آیات معظم سلطانى طباطبایى (مکاسب) و فکور یزدى ( شرح منظومه) فرا گرفت و پس از آن به دروس خارج آیات عظام آقاى بروجردى (فقه)، امام خمینى (اصول)، علامه طباطبایى (تفسیر و فلسفه)، گلپایگانى و داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در ۱۳۲۸ به شرف مصاهرت آیت اللّه العظمى بروجردى نایل آمد و علاوه بر شاگردى، امین و معتمد معظم له نیز قرار گرفت.

خدمات

پس از درگذشت آیت اللّه بروجردى به تهران رفت (۱۳۴۰ ش) و پس از وفات مرحوم آیت اللّه حاج سید محمد باقر بحرالعلوم تهرانى ـ امام جماعت مسجد قحریه ـ به درخواست علماى تهران به امامت جماعت آن مسجد برگزیده شد و در نخستین روز اقامه جماعت تمام علماى تهران مانند آیات عظام: شیخ محمد رضا تنکابنى، شیخ محمد تقى آملى، سید احمد خوانسارى، میر سید محمد بهبهانى و شیخ بهاء الدین نورى بدو اقتدا نمودند و بدین سان وى در ردیف یکى از مشاهیر فضلاى تهران به شمار آمد. او در این مسجد با جدیّت تمام به تبلیغ دین و بیانِ احکام و عقاید و تفسیر قرآن پرداخت و بسیارى از جوانان را با روش و منش اسلامى پرورش داد. او به تربیت نسل جوان اهتمام بسیار داشت وانجمن اسلامى جوانان را تأسیس کرد و براى آنان در منزل خویش کلاس هاى متعدد برگزار نمود . وى از حافظه اى قوى، خطى زیبا و بیانى شیوا برخوردار بود و بر تاریخ و ادبیات و اشعار فارسى و عربى و زبان انگلیسى تسلّط فروان داشت و بدان تکلم مى کرد. او در حرکت روحانیت در غائله انجمن هاى ایالتى و ولایتى (۱۳۴۱ش) همراه با مرجعیت و روحانیت همگام شد و در مجالس علما شرکت فعال داشت و سخنگوى آنان در برخورد بامقامات دولتى (مانند پاکروان) بود و بسیارى از اعلامیه هاى تهران را مى نوشت. وى در تهران حسینیه علوى و در بروجرد حسینه و کتابخانه و درمانگاه علوى را با کمک مؤمنان بنیاد نهاد و خدمات بسیار علمى و اجتماعى به مردم تهران نمود.

تالیفات

۱. خاطرات زندگى آیت اللّه العظمى بروجردى ( چاپ شده)،

۲٫ تقریرات درس فقه آیت اللّه بروجردى؛

۳ . تقریرات درس اصول امام خمینى؛

۴ . رساله در عدالت؛

۵٫ تفسیر قرآن (سوره حمد و مقدارى از بقره).

وفات

سرانجام آن عالم خدوم و بزرگوار در ۸۲ سالگى در ۶ خرداد ۱۳۸۵ش   برابر با  ۱۴۲۷ه. ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش درقم در مقبره خانوادگى در صحن حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

علامه فخر الدین طُرَیحى (ره)

اشاره:

محله «آل طُرَیح» نجف اشرف، که امروزه به «محله براق» معروف است؛ در سحرگاه روز جمعه اواخر شوال ۹۷۹ق. شاهد ظهور ستاره اى از ستارگان عالم تشیع بود. مادر وى از شهر مشهد مقدس رضوى و پدرش اهل نجف بود. فخر الدین طریحى نشو و نماى خود را در خانه اى روحانی، آکنده از عطر معنویت و صفا آغاز کرد و در دامان پاک مادرى مهربان و پدرى دلسوز و صاحب کمال پرورش یافت.[۱]

وى بیشتر تحصیلات خود را از محضر پدرش شیخ محمد على طریحى و دایى گرامى اش شیخ محمد حسین فرا گرفت و با سعى و کوشش فراوان به فراگیرى علوم مختلف پرداخت و در زمان کوتاهى به مراتب بلندى از علم و فضل رسید. آثار و تألیفات وى نشان از جایگاه و منزلت بالاى علمى وى دارد. آفاق اطلاعات فخر الدین طریحى محدود نیست؛ بلکه موضوعات گسترده اى را فرا گرفته است.

اگر کسى به کتاب «غریب القرآن» نظر کند، او را مفسرى مسلط به علوم قرآن مى یابد؛ اگر «غریب الحدیث» را بگشاید، او را محدثى والا مى بیند؛ اگر «الفخریه» را مطالعه کند، او را فقیهى وارسته مى شناسد؛ اگر «ایضاح الاحباب» را مرور کند، ریاضى دانى قوى را در برابر خود احساس مى کند؛ اگر «جامع المقال» را ملاحظه کند، رجالى بزرگ و آشنا به تراجم و احوال راویان را خواهد دید و اگر به کتاب گران سنگ «مجمع البحرین و مطلع النیرین»نظاره کند، در تعجب خواهد ماند که چگونه یک نفر این میزان اطلاع وسیع از فنون و علوم متداول زمان خود را به دست آورده است![۲] این فرزانه نامدار و گرانمایه، کلام نورانى امیرالمومنین على ـ علیه السلام ـ را همیشه پیش چشم خود قرار داده بود که فرمود: «الفرصه تمر مر السحاب»؛ لذا لحظه اى از عمر خود را بیهوده به هدر نداد. از لحظه لحظه زمان در رسیدن به هدف عالى خود، بهره گرفت. سفرهاى علمى وى دلیل روشنى بر تلاش فراوانش در راه کسب دانش و نشر علم است.

اساتید علامه

طریحى همانند دیگر دانشوران در محضر استوانه هاى علمى زمان خود زانوى ادب زد و با فراگیرى علوم در رشته هاى مختلف، اندیشه و قلب خود را بارور ساخت. در این جا به نام چند تن از آن ها اشاره مى کنیم:

۱٫ شیخ محمدعلى طریحی؛

۲٫ شیخ محمدحسین طریحی؛

۳٫ شیخ محمودبن حسام مشرفى جزائری؛

۴٫ سیدامین الدین على بن حجه الله شولستانی؛

۵٫ شیخ محمدبن جابر نجفی؛

تدریس

ستاره نجف در کنار تحصیل بى وقفه، بر کرسى تدریس نشست. شاگردان بسیارى از ملت هاى مختلف به دور خود جمع نموده و از خود نامداران عالى مقدارى را به یادگار گذارد. درس وى در حوزه علمیه نجف یکى از درس هاى پرجمعیت بود.

درس و بحث او فقط در شهر نجف محدود نبود، بلکه از شهر هاى نجف و کربلا فراتر رفته، در شهرهایى هم چون مشهد مقدس، اصفهان، شیراز، رماحیه
نیز ادامه داشت و در آن شهرها به تدریس مى پرداخت و به عده اى که شایسته بودند، اجازه تدریس و نقل حدیث مى داد.

زهد و تقوا

«وى عابد ترین و با تقواترین اهل زمان خود بود. و در تقواى وى همین بس که لباسى را که با نخ ابریشم دوخته شده بود، به تن نمى کرد بلکه لباس هاى او را با نخ پنبه اى مى دوختند.»[۳]

زیارت و سیاحت

طریحى براى زیارت خانه خدا و دیدار با دانشمندان و فرزانگان، دوبار عازم مکه مکرمه شد، که یک بار آن در سال ۱۰۶۲ ق. بود. او در این سفر علاوه بر انجام مراسم حج، مدت زیادى را نیز براى تحقیقات علمى در کنار خانه خدا اقامت کرد و سه بار نیز به شهر مقدس مشهد مسافرت کرد و به زیارت حرم مطهر امام هشتم ـ علیه السلام ـ و تدریس پرداخت. او کتاب نفیس و جامع خود، یعنى «مجمع البحرین» را در کنار بارگاه ملکوتى آن امام همام نوشته و به برکت روح مطهر آن امام بزرگوار، از کتاب هاى بى نظیر در زمینه لغات قرآن و حدیث بهره مند شد. فرزانه عالى قدر ما از شهر هاى شیراز و اصفهان نیز دیدار، و با دانشمندان و عالمان آن دیار بحث علمى داشت و به اجازه و استجازه پرداخت. او کتاب «ایضاح الاحباب» را در سال ۱۰۷۱ ق. در اصفهان نوشت.[۴]

میراث جاویدان

شیخ فخر الدین، اولین کسى است که در علم رجال، در باب«تمییز مشترکات رجالی» کار کرده و هم چنین در مورد واژه هاى حدیثى کتابى با عظمت نوشته است. تلاش خستگى ناپذیر وى آثارى جاویدان در موضوعات اصول، فقه و رجال را پدید آورده است که برخى از آن ها عبارتند از:

۱٫ الاحتجاج فى مسائل الاحتیاج.

۲٫ الادله الداله على مشروعیه العمل بالظن المستفاد من الکتاب و السنه.

دو نسخه خطى از این کتاب در کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى ـ رحمه الله ـ به شماره ۳۰۲۸ و کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به شماره ۱/۳۸۳
موجود است.

۳٫ الاربعون حدیثاً، چهل حدیث.

یک نسخهخطى از این کتاب در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران به شمار۳/۲۱۱۵ موجود است.

۴٫ ایضاح الاحباب فى شرح خلاصه الحساب، در علم حساب.

۵٫ ترتیب خلاصه الاقوال علامه حلى ـ رحمه الله علیه ـ.

۶٫ ترتیب مشیخه من لا یحضره الفقیه للشیخ الصدوق ـ رحمه الله علیه ـ.

۷٫ تحفه الوارد و عقال الشارد، در علم لغت.

۸٫ تحفه الاخوان فى تقویه الایمان.

این کتاب خطى منسوب به وى در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره ۵۵۷ موجود است.

۹٫ تقلید المیت.

رساله اى در مسائل تقلید از مجتهد مرده.

۱۰٫ التکمله و الذیل و الصله للصحاح جوهری، در لغت.

۱۱٫ جامع المقال فیما یتعلق باحوال الدرایه و الرجال (تمییز مشترکات من الرجال).

این کتاب در موضوع خود، اولین نوشته مى باشد که در سال ۱۰۵۳ ق. تألیف. و در سال ۱۳۵۵ ش در تهران توسط انتشارات جعفرى منتشر شده است.

۱۲٫ جامع الفوائد رد بر اخبارى گرى و اندیشه هاى میرزا محمد امین استرآبادى. دو نسخه خطى از این کتاب در کتابخانه آیه الله مرعشى (ره) به شماره ۳۰۲۸ و کتابخانه دانشکده ادبیات تهران به شماره ۳/۳۸۳ موجود است.

۱۳٫ جواهر المطالبفى فضائل الامام على بن ابى طالب ـ علیه السلام ـ به احتمال قوى این کتاب همان «الاربعون حدیثا» است.

۱۴٫ المستطرفات فى شرح نهج الهداه، در شرح «نهج البلاغه».

۱۵٫ مشارق النور، معروف به «مشارق الطریحیه» تفسیر مختصر در قرآن.

۱۶٫ مجمع البحرین و مطلع النیرین؛ توضیح بیشترى درباره این کتاب خواهد آمد.

۱۷٫ المقتل یا المنتخب فى جمع المراثى و الخطب»؛

مجمع البحرین

در این کتاب ابتدا آیات قرآنى و احادیث و بعد از آن ها مطالب مورد نیاز ـ که اشاره کردن به آن لازم بوده ـ مورد پژوهش قرار گرفته است، مانند اشاره به نام هاى انبیا، محدثان، پادشاهان و شخصیت هاى معروف تاریخى و موارد غیر لغوى دیگرى هم چون تفسیر، عقائد و شرح حدیث. در حقیقت مى توان این کتاب بى نظیر را راهى به اقیانوس بیکران علوم قرآنى و حدیثى دانست.شاگردان علامه طریحى در طول زندگى پربار خود علاوه بر خدمات بسیار ارزنده فرهنگى و اجتماعى به جهان اسلام، دانشمندان و محققان  بسیارى را تربیت کرد، که هر کدام در جایگاه خود از افتخارات عالم تشیع مى باشند و نامشان در دفتر شاگردان مکتب جعفرى نور افشانى مى کند. ما در این جا به نام عده اى از شاگردان و یا کسانى که از وى روایت کرده اند،
اشاره مى کنیم:

۱٫ علامه مجلسى

۲٫ سید هاشم بن سلیمان بحرانى

۳٫ شیخ صفى الدین.

۴٫ شیخ حسام الدین بن جمال الدین طریحى

۵٫ شیخ محمد بن حسن حر عاملى

۶٫ شیخ محمدامین بن محمد على کاظمى  

۷٫ مولى محمدطاهر بن محمد حسن نجفى

۸٫ شیخ محمدبن عبدالرحمن بن حلى

۹٫ شیخ عنایت الله بن محمد حسین مشهدى

۱۰٫ سید نعمه الله بن عبدالله شوشترى جزائرى

۱۱٫ سید محمد بن اسماعیل نجفى

۱۲٫ سید محمود بن فتح الله نجفى کاظمى

۱۳٫ شیخ عبدالواحد بن محمد بورانى نجفى

۱۴٫ جمال الدین بن محمد على طریحى

۱۵٫ شیخ شمس الدین بن فخر الدین طریحى

۱۶٫ شیخ محمد بحرانى.[۵]

خزانه فخریه

علما در جمع آورى و حفظ کتاب هاى خطى و نفیس، زحمات طاقت فرسایى را متحمل شده اند تا بتوانند از سرایه هاى معنوى امت اسلام حراست کنند و آن ها را نسل به نسل به فرزندان آینده اسلامى برسانند. اى بسا در این راه کتک خورده و یا شبانه روز براى به دست آوردن یک کتاب کارگرى کرده اند؛ به عنوان نمونه مى توان به زندگى نامه آیت الله مرعشى نجفى مراجعه کرد.[۶]

علامه طریحى از جمله کسانى است که بعد از خود کتاب خانه اى به یادگار گذارد که به «خزانه فخریه» معروف گشت. این گنجینه کتب از قدیمى ترین مخزن هاى کتاب بعد از خزانه غرویه در نجف و داراى آثار نفیس و گران بهایى بود که اکثر آن ها را علامه در زمان خود وقف طلاب علوم دینى نموده تا شیفتگان علوم آل البیت ـ علیه السلام ـ از آن ها بهره مند شده و براى نشر آرمان هاى مقدس اسلامى دریغ ننمایند. اما جاى بسى تأسف است که بسیارى از کتاب هاى گران بهاى بزرگان ما از دست ما خارج و در موزه هاى کشور هاى مختلف نگهدارى مى شوند و یا در اثر بى توجهى از بین رفته اند؛ کتابخانه شیخ فخر الدین طریحى از این جمله است چرا که بعد از وفات وى کتابهایش به ورثه اش منتقل شد؛ اما در اثر بى توجهی، بسیارى از آن ها از بین رفته و تباه شده است.![۷]

در شهر رُماحیه

علامه طریحى مدتى در شهر رماحیه به سر برده و به اقامه جماعت و رسیدگى به امور مردم مى پرداخته است. مدت سکونت وى و تاریخ آن در منابع نیامده است. اما جاى بسى افتخار است که بزرگان ما در هر زمان و مکان و در هر سن و سال که در منطقه اى به وجود آن ها نیاز شده با آغوش باز به آن دیار هجرت کرده و به خدمات علمی، فرهنگی، اجتماعى و دینى پرداخته اند. از جمله آنان این فقیه نامدار است که در اواخر عمر شریف خود در رماحیه
رحل اقامت افکند، و مرجع تقلید و عالم آن شهر به حساب مى آمد. خانه وى همانند بیوت دیگر بزرگان دین، پناهگاه بیچارگان و محل مراجعه جویندگان علم و ادب بود که از اطراف به آن منزل سرازیر مى شدند و با دستى پر به وطن و منزل خود باز مى گشتند.[۸]

وفات

علامه طریحى پس از یک قرن و اندى که از سال خوردگان علما به شمارمى آمد، در سال ۱۰۸۷ ق.[۹] در شهر رُماحیه به نداى «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه»لبیک گفته جان را به جان آفرین تسلیم کرد و دوستداران علم و  فضیلت را در فقدان خود به مصیبت بزرگ نشاند. در نجف و رماحیه غوغا شد؛ دوستداران مکتب تشیع اجتماعات عظیمى بر پا کرده، به سر و سینه خود مى زدند؛ عاشقان ولایت و امامت تشییع جنازه اى بى سابقه و تاریخى را از شهر رماحیه تا شهر علوى نجف برگزار کردند. شهر نجف سابقه هم چون جمعیتى را درتشییع و نماز بر پیکر کسى کمتر دیده بود!
گریه موافق و مخالف به حدى بود که قلم از تحریر آن عاجز است. پس از طواف در حرم مطهر امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ و اقامه نماز، در پشت حرم مطهر علوى در «محله بَراق» در نزدیکى مسجدش که معروف و داراى قبه اى است ،به خاک سپرده شد. هم اکنون نیز مقبره وى در جوار مولا زیارتگاه دوستداران علم و ادب است. تاریخ وفات وى را در آیه کریمه «یطوف علیهم ولدان مخلدون» یافته اند.[۱۰]

پى نوشت:

 [۱]. مطلعه البدرین، ص د؛ ماضى النجف و حاضرها، ج۲، ص ۴۵۴؛ طبقات اعلام الشیعه (الروضه النضره) آقا بزرگ تهرانی، ص ۴۳۴؛ مراقد المعارف، حرز
الدین، چاپ قم، ج۱، ص ۴۱۷٫

[۲]. مقدمه مجمع البحرین، ص۸٫

[۳]. ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج۴، ص ۳۳؛ اعیان الشیعه، ج۸، ص ۳۹۵٫

[۴]. مقدمه جامع المقال، فخر الدین طریحی، تهران، با تحقیق محمد کاظم طریحی، ص یب؛ مقدمه مجمع البحرین، ص۱۱؛ مطلع البدرین، ص و؛ المرجعیه الدینیه و المراجع الامامیه، نورالدین شاهرودی، ص ۸۲ و ۸۳٫

[۵]. مطلع البدرین، ص د؛ ماضى النجف وحاضرها، ج۲، ص ۴۵۵؛ مقدمه مجمع البحرین، ص۱۰؛ مقدمه جامع المقال، ص یج؛ ریحانه الادب، ج۴، ص ۵۵ـ۵۳٫

[۶]. شهاب شریعت، على رفیعى (علامرودشتى)، قم ۱۴۱۵ ق، ص ۲۳۸ و ۱۳۹٫

[۷]. مقدمه تفسیر غریب القرآن؛ ماضى النجف و حاضرها، ج۱، ص ۸۵۳٫

[۸]. مقدمه مجمع البرحین، ص۱۲، مقدمه تفسیر غریب القرآن، ص: کر.

[۹]. ریحانه الادب، ج۴، ص ۵۵، وفات وى را ۱۰۸۵ ق. ذکر کرده.

[۱۰]. ماضى النجف و حاضرها، ج۲، ص ۴۵۷؛ مراقد المعارف، ج۱، ص ۴۱۸؛ ریحانه الادب، ج۴، ص ۵۵؛ نجوم السماء، محمد على کشمیری، قم، ص ۱۰۷؛ اعیان الشیعه، ج۸، ص ۳۹۵؛ دائره المعارف الشیعه، اعلمی، ج۱۱، ص ۳۹۴؛ مقدمه مجمع البحرین، ص ۱۴٫ نورالدین على لو – تلخیص از کتاب گلشن ابرار، ج ۴، ص۱۶۰

شیخ حسن بن یوسف حلی (علامه حلی)

اشاره:

برگ هاى زرّین حیات علامه حلى با تعهد و صداقت مزیّن و با تار و پودى از اخلاص و محبّت شیرازه گردیده است. مرزبان بیدارى که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را در سایه ‏سار ولایت پاسدارى کرد و فقاهت را با درفش ولایت برافراشت. باشد که با دقت و مطالعه در زندگى این ستاره درخشان روح بلند، ایمان، لوح دانش و فضیلت هاى معنوى و تقواى او را نظاره کنیم و در پرتو معرفت، هنر، تعهد و اخلاصش، نبض حرکت دانش ها و تحصیلات خویش را تنظیم نماییم و با شیوه برخورد با رخدادها و فراز و نشیب حوادث روزگار آشنا شویم.

ولادت و خاندان‏

چنانکه نقل است مولاى متقیان على (ع) در مسیر حرکت از کوفه به صفّین برتپّه ‏هاى بابل روى تلّ بزرگى ایستاد و اشاره به بیشه و نیزارى نمود و این سخن را فرمود:

اینجا شهرى است و چه شهرى! اصبغ بن نباته از یاران نزدیک حضرت عرض کرد: یاامیرالمؤمنین! مى‏ بینم از وجود شهرى در اینجا سخن مى‏ گویى، آیا در اینجا شهرى بود و اکنون آثار آن از بین رفته است؟

فرمود: نه! ولى در اینجا شهرى به وجود مى ‏آید که آن را «حلّه سیفیّه»[۱] مى‏ گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا مى‏ کند و از این شهر مردمى پاک سرشت و مطهّر پدید مى ‏آیند که در پیشگاه خداوند مقرّب و مستجاب‏الدعوه مى ‏شوند.[۲]

در شب ۲۹ رمضان ۶۴۸ ق. در این شهر فرزندى از خاندانى پاک سرشت ولادت یافت که از مقرّبان درگاه بارى ‏تعالى‏ قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آیه اللَّه علّامه حلّى است. مادرش بانویى نیکوکار و عفیف، دختر حسن بن یحیى بن حسن حلّى[۳] خواهر محقق حلّى است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهاى عصرخویش در شهر فقاهت حلّه است.

علّامه حلّى از طرف پدر به «آل مطهّر» پیوند مى‏خورد که خاندانى مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته‏ هاى گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل
مطهّر به قبیله بنى اسد که بزرگترین قبیله عرب در شهر حلّه است پیوند مى‏ خورند که مدت زمانى حکومت و سیادت از آنها بود.[۴]

آغاز تحصیل‏

منزل شیخ سدیدالدین که سرشار از کرامت و تقواست، کودکى را در خود جاى داده که مایه افتخار آن است. حسن فرزند شیخ گرچه هنوز از عمرش چند سالى بیش نگذشته، با راهنمایى دلسوزانه پدرش براى فراگیرى قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیرى مداوم و هوش و استعداد خدادادى که داشت در زمانى کوتاه خواندن قرآن را بخوبى یاد گرفت. فرزند شیخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولى به این مقدار راضى نشد. از این رو نزد معلم خصوصى خط رفت و در محضر شخصى به نام «محرّم» با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمانى نوشتن را بخوبى فرا گرفت.[۵]

حسن بن یوسف پس از آموختن کتاب وحى و خط، کم‏کم آمادگى فراگیرى دانش ها را در خود تقویت نمود و در مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادى علوم را در محضر پدر فاضل و فقیه خود آموخت و به سبب کسب این همه فضیلت هإ؛ و نیکی ها در سنین کودکى به لقب «جمال‏الدین» (زینت و زیبایى دین) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت.

در برابر طوفان‏

هنوز یک دهه از سن جمال‏الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمین هاى اسلامى را در بر گرفت. ایران در آتش جنگ مغولان مى‏ سوخت و شعله آن دیگر نواحى را نیز تهدید مى‏ کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبى داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوى عراق حرکت کنند و شهرهاى آنجا را یکى پس از دیگرى فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهاى زوال خلافت عباسیان را
مشاهده مى ‏کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغولان وحشى شهرها را خالى کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.

شیعیان و مردم شهرهاى مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتى ائمه معصومین روى آورده، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت: پناهنده شدند و حریم دل را آرامش مى دادند.

مردم حلّه‏ نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته، بعضى به کربلاى معلّا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفرى هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نام هاى: شیخ یوسف سدیدالدین، سید مجدالدین بن طاووس و فقیه ابن‏العزّ بودند. این دانشمندان در جایى جمع شدند و براى نجات شهرهاى مقدس کربلا، نجف، کوفه و حلّه درپى چاره اندیشى برآمدند و پس از گفتگوهاى زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نام ه‏اى نزد هولاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وى امنیت و آسایش براى شهرهاى مقدس عراق درخواست نمایند.

سرانجام در سال ۶۵۷ ق. بغداد به دست هولاکو فتح گردید و «معتصم » آخرین خلیفه بنى عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعى در بغداد که از رونق بسزایى برخوردار بود متلاشى شد و بر شهرهاى عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولى به رغم وحشی گری هاى مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهاى شیعه در حلّه . بویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدرجمال‏ الدین حسن . و لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حلّه و شهرهاى مقدس عراق بازگشت و سرزمین حلّه پناهى براى فقها و دانشمندان شد.[۶]

از این پس حلّه تا اواخر قرن هشتم، به مثابه یکى از حوزه ‏هاى بزرگ مذهب شیعى شناخته مى ‏شد که طلّاب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه مى‏ شدند. بدین گونه وطن جمال‏ الدین حسن براى وى و دیگر دانش پژوهان در سایه صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزى مهیّاى استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت.

در محضر عالمان‏

جمال‏ الدین حسن در شهر حلّه بزیست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والامقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند معنوى و اخلاق و دانش آنان بهره کافى برد و خویشتن را به دانش و تهذیب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گردید و از دست آنان به دریافت اجازه نامه اجتهادى و نقل حدیث مفتخر گردید. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتید بزرگوار وى اشاره مى ‏کنیم:

شیخ یوسف سدیدالدین (پدر ارجمند او)، محقق حلّى (۶۰۲ . ۶۷۶ق)، خواجه نصیرالدین طوسى (۵۹۷ . ۶۷۲ق)، سید رضى ‏الدین على بن طاووس (۵۸۹ . ۶۶۴ق)، سید احمد بن طاووس (متوفا به سال ۶۷۳ق)، یحیى بن سعید حلّى (متوفا به سال ۶۹۰ق)،مفیدالدین محمد بن جهم حلّى، على بن سلیمان بحرانى، ابن میثم بحرانى (۶۲۶ . ۶۷۹ق)، جمال‏الدین حسین بن ایاز نحوى (متوفاى ۶۸۱ ق)، محمد بن محمد بن احمد کشى (۶۱۵ . ۶۹۵ق)، نجم الدین على بن عمر کاتبى (متوفا به سال ۶۷۵ق)، برهان الدین نسفى، شیخ فاروقى واسطى و شیخ تقى‏ الدین عبداللَّه بن جعفر کوفى.[۷]

درخشش‏

جمال ‏الدین حسن، ستاره پرفروغ «آل مطهّر» و شهر فقاهت حلّه هنوز مدّت زمانى از تحصیلش نگذشته بود که با ذوق سرشار خدادادى و علاقه وافر، به تمام دانش هاى بشرى مانند فقه و حدیث، کلام و فلسفه، اصول فقه، منطق، ریاضیات و هندسه مسلح گردید و تجربه لازم را به دست آورد. آوازه فضل و دانش وى به سرعت در سرزمین حلّه و دیگر شهرها پیچید و در مجالس درس و محیط فرهنگى نام مقدسش را به نیکى و احترام یاد مى‏ کردند و «علّامه»اش مى‏ خواندند. علامه حلّى چون خورشید فروزان در آسمان فقاهت درخشید و دیگران از نور وجودش استفاده کردند. در شهر حلّ حوزه درس تشکیل داد و علاقه‏مندان و تشنه کامان معارف و علوم اهل بیت: از گوشه و کنار جذب آن شدند و از دریاى بى‏ کرانش سیراب گشتند.یکى از دانشمندان مى ‏گوید: علامه حلّى نظیرى ندارد نه پیش از زمان خودش و نه بعد از آن. کسى که در مجلس درس او پانصد مجتهد تربیت شد.[۸]از جمله فرزانگان و ستارگانى که در محضرش زانو زدند و از انفاس پاک و مکتب پربار فقهى، کلامى و روح بلندش بهره‏ ها بردند و از دست مبارکش به دریافت اجازه نامه
اجتهادى و نقل حدیث مفتخر شدند اینان بودند: فرزند عزیز و نابغه ‏اش محمد بن حسن بن یوسف حلّى معروف به «فخرالمحققین» (۶۸۲ . ۷۷۱ق)، سید عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیاءالدین عبداللَّه حسینى اعرجى حلّى (خواهرزادگان علامه حلّى) تاج ‏الدین سید محمد بن قاسم حسنى معروف به «ابن مُعیّه»(متوفى ۷۷۶ق)، رضى ‏الدین ابوالحسن على بن احمد حلّى (متوفى ۷۵۷ق)، قطب الدین رازى (متوفى ۷۷۶ ق)، سید نجم الدین‏ مهنّا بن سنان مدنى، تاج ‏الدین محمود بن مولا، تقى ‏الدین ابراهیم بن حسین آملى ‏و محمد بن على جرجانى.

مرجع تقلید

بعد از رحلت محقق حلّى در سال ۶۷۶٫ق که زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وى و فقها و دانشمندان حلّه به دنبال فقیه و مجتهدى بودند که خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفى کنند. آنان تنها علامه حلّى را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهى محقق حلّى بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وى شرکت مى ‏کردند شایسته مرجعیت و پیشوایى دین مى ‏شناختند و این در زمانى بود که فقط ۲۸ بهار از عمر شریف علامه گذشته بود. این امر حاکى از نبوغ و شخصیت والاى اوست که در این سنین تمام دانش ها و فضایل اخلاقى و کرامت هاى معنوى و انسانى را به کمال رسانده و از دیگر عالمان و مجتهدان برترى جسته و به مقام شامخ مرجع تقلید و فتوا در احکام شرع مقدس اسلام نایل گشته بود. آرى پس از رحلت محقق حلّى زعامت و مرجعیت شیعیان به علامه حلّى منتقل گردید و این بار امانت‏ الهى بر دوش با کفایت او گذاشته شد. بدین سبب به لقب مقدس و شریف «آیه اللَّه» مشهور گردید؛ که در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده مى‏ شد و هرکس آیه اللَّه مى‏ گفت منظورش علامه حلّى بود.

عصر علّامه‏

عصر علامه را باید زمان توسعه فقه شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت: و دوره پیشرفت تمدن و دانش در گوشه و کنار جهان اسلام نامید. چرا که علامه حلّى تلاش و کوشش خستگى ناپذیرى در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بیت نمود و در فقه تحول و شیوه نوى را ارائه کرد. وى اولین فقیهى بود که ریاضیات را به عنوان دانشى در فقه وارد کرد و به فقه استدلالى تکامل بخشید. تأثیرى که دیدگاه فقهى، کلامى و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکیه ‏گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهى فقها و دانشمندان شیعى بود.[۹]در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوینى حکومت مى ‏کردند که گرچه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و این منطقه گمارده شده بودند، بیش از سى سال فرمانرواى مطلق بودند و در ترویج دین مبین اسلام و تعظیم علما و نشر دانش و فضیلت ها و ترمیم خرابی هاى مغولان، هرچه توانستند دریغ نکردند. به واقع اگر وجود آنان نبود آثارى از تمدن اسلام بر جاى نمى‏ ماند.[۱۰] در ایران نیز گرچه حاکمان مغول حکومت مى ‏کردند و مدت زیادى رعب و وحشت و جنایت و خونریزى حکم فرما بود، رفته رفته از بى فرهنگى و خوى ستمگرى مغولان کاسته شد و این به سبب تأثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیارى و سیاست وزراى لایق و شایسته‏ اى نظیر خواجه نصیرالدین طوسى، یاور وحى و عقل و استاد علّامه حلّى بود. حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملّت در دستگاه مغولان، در پیشرفت علم و جلوگیرى مغولان وحشى از تخریب و آتش سوزى مراکز فرهنگى و کتابخانه ‏ها، نقش بسزایى ایفا کرد؛ دانشمندانى که در انجام این مهم از آبروى خویشتن سرمایه گذاشتند و هم چون شمع سوختند.

علّامه و اول جایتو

علّامه حلّى شهرت جهانى داشت و آوازه او به تمام نقاط رسیده بود. حاکم عصر وى سلطان محمد اولجایتو یکى از پادشاهان مغول بود که از سال ۷۰۳ تا ۷۱۶ق. در ایران بر متصرفات مغول حکومت مى ‏کرد. اولجایتو در سال ۷۰۴ق. در پنج فرسخى ابهر در سرزمینى سرسبز که رود کوچک ابهر و زنجان رود از آنجا سرچشمه مى‏ گیرد، شهر «سلطانیه» را تأسیس کرد. بناى شهر ده سال طول کشید و در سال ۷۱۳ ق. شهرى بزرگ داراى ساختمان و بناهاى بسیار زیبا به وجود آمد. در آنجا قصرى براى خویش ساخت و مدرسه بزرگى شبیه مدرسه مستنصریه بغداد بنیان گذارى و از هر سو مدرسان و علماى اسلام را دعوت کرد. نوشته ‏اند در یکى از روزها سلطان درپى ناراحتى شدید از روى خشم یکى از زنانش را در یک مجلس سه طلاقه کرد! پس از مدتى پشیمان شد و از دانشمندان سنّى مذهب دربارى از حکم چنین طلاقى سؤال کرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن دیگر همسر شما نیست!. یکى از وزرا گفت: در شهر حله فقیهى است که فتوا به باطل بودن این طلاق مى ‏دهد. فقیهى را که آن وزیر پیشنهاد داد علامه حلّى بود. از این رو سلطان از علامه دعوت کرد و قاصدان به شهر حلّه رفتند و آیه اللَّه حلّى را همراه خود به مرکز حکومت آوردند. هرچند زمان مسافرت علامه به ایران به طور دقیق روشن نیست ولى ممکن است پس از سال هاى ۷۰۵ق. به بعد باشد. علّامه پس از ورود به ایران، در اولین جلسه ‏اى که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه، با برخورد علمى و پاسخ هاى دقیق و محکمى که به سؤالات مى‏ گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق که حضور دو شاهد عادل باشد فراهم نبوده است. شاه با خوشحالى از این فتوا، از قدرت علامه حلى در بحث و مناظره، صراحت لهجه، حضور ذهن قوى، دانش و اطلاعاتى که داشت و با شهامت و دلیل هاى روشن صحّت نظرات خویش را ثابت مى کرد خوشش آمد و علاقه وافرى به فقیه شیعى پیدا کرد.[۱۱]

بذر تشیع‏

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلّم است‏ هرجا قدم نهد قدمش خیرمقدم است‏

حضور فقیه یگانه عصر علّامه حلّى در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و بإ؛ زمینه ‏هایى که حاکم مغول براى وى به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین: برخاست. از این رو بزرگترین جلسه مناظره با حضور اندیشمندان شیعى و علماى مذاهب مختلف برگزار شد. از طرف علماى اهل سنت خواجه نظام‏ الدین عبدالملک مراغه ‏اى که از علماى شافعى و داناترین آنها بود برگزیده شد. علّامه حلّى با وى در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلافصل مولا على (ع) بعد از رسالت پیامبر اسلام را ثابت نمود و با دلیل هاى بسیار محکم برترى مذهب شیعه امامیّه را چنان روشن ساخت که جاى هیچ گونه تردید و شبه ه‏اى براى حاضران باقى نماند. پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت: اولجایتو مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشیع وى، در سراسر ایران مذهب اهل بیت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومین: سکّه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرّفه به نام ائمه مزیّن گردد.[۱۲] یکى از دانشمندان مى‏ نویسد: اگر براى علامه حلّى منقبت و فضیلتى غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین براى برترى و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود. حال آنکه مناقب و خوبی هاى وى شمارش یافتنى نیست و آثار ارزنده‏اش بى ‏نهایت است.[۱۳]

در ایران‏

آیه اللَّه علّامه حلّى، عارف و فقیه برجسته شیعه، در ایران باقى ماند و حدود یک دهم لاز عمر شریفش در این خطّه گذشت. او در این مدت خدمات بسیار ارزنده‏اى نمود و در نشر علوم و معارف اهل بیت: کوشش فراوان نمود و شاگردان زیادى را تربیت کرد. علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهاى ایران پیوسته ملازم با سلطان بود. به پیشنهاد وى سلطان دستور داد مدرسه سیّارى را از خیمه و چادر، داراى حجره و مدرس آماده کنند تا با کاروان حمل گردد و در هر منزلى که کاروان رحل اقامت کرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل برپا شود.[۱۴]

او علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان، به نوشتن کتاب هاى فقهى، کلامى و اعتقادى مشغول بود؛ چنانکه در پایان بعضى از کتابهاى خود نگاشته است: این نوشته در مدرسه سیّار سلطانیّه در کرمانشاهان به اتمام رسید. وى کتاب ارزشمند «منهاج‏الکرامه» را که در موضوع امامت است براى سلطان نوشت و در همان زمان پخش گردید.

علّامه حلّى پس از یک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگى و به اهتزاز درآوردن پرچم ولایت و عشق و محبّت خاندان طهارت: در سراسر قلمرو مغولان در ایران، در سال ۷۱۶ق. بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده، به وطن خویش سرزمین حلّه برگشت و در آنجا به تدریس و تألیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت.[۱۵]

گنجینه ماندگار

تدریس و تألیف هریک فضیلت بسیار مهمّى براى راد مردان عرصه دانش است و علّامه شخصیتى بود که در این دو جنبه از دیگر محققان و دانشوران پیشى گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانکه گفته ‏اند: علّامه حلّى زمانى از نوشتن کتابهاى حکمت و کلام فارغ شد و به تألیف کتابهاى فقهى پرداخت که از عمر مبارکش بیش از ۲۶ سال نگذشته بود.[۱۶]او در رشته‏ هاى گوناگون علوم کتاب هاى زیادى دارد که اگر در مجموعه ‏اى جمع آورى شود دایرهالمعارف و کتابخانه بسیار ارزشمندى خواهد شد. یکى از دانشمندان مى‏ نویسد: اگر به نوشته ‏هاى علامه دقت کنید پى خواهید برد که این مرد از طرف خداوند تأیید شده است، بلکه نشانه‏اى از نشانه ‏هاى خداست. چنانچه نوشته‏ هاى وى بر ایام عمرش . از ولادت تا وفات . تقسیم شود سهم هر روز یک دفترچه بزرگ مى‏ شود.[۱۷]

الف . آثار فقهى‏

منتهى ‏المطلب فى تحقیق‏ المذهب، تلخیص ‏المرام فى معرفه الاحکام، غایه الاحکام فى تصحیح تلخیص المرام، تحریر الاحکام ‏الشرعیّه على مذهب الامامیّه، مختلف‏ الشیعه فى احکام ‏الشرعیّه، تبصرهالمتعلمین فى احکام‏ الدین، تذکرهالفقهاء، ارشاد الاذهان فى احکام الایمان، قواعد الاحکام فى معرفهالحلال و الحرام، مدارک الاحکام، نهایه الاحکام فى معرفه الاحکام،المنهاج فى مناسک‏ الحاج، تسبیل الاذهان الى احکام الایمان، تسلیک الافهام فى معرفه الاحکام، تنقیح قواعدالدین، تهذیب ‏النفس فى معرفهالمذاهب الخمس،المعتمد فى‏الفقه، رساله فى واجبات ‏الحج و ارکانه و رساله فى واجبات‏ الوضوء والصلوه.

ب . آثار اصولى‏

النکهالبدیعه فى تحریرالذریعه، غایهالوصول و ایضاح السّبل، مبادى‏ الوصول‏الى علم الاصول، تهذیب الوصول‏الى علم الاصول، نهایهالوصول‏الى علم الاصول، نهج ‏الوصول‏الى علم الاصول، منتهى الوصول‏الى علمى‏ الکلام و الاصول.

ج . آثار کلامى و اعتقادى‏

منهاج‏الیقین، کشف ‏المراد، انوارالملکوت فى شرح الیاقوت، نظم‏ البراهین فى اصول ‏الدین، معارج‏ الفهم، الابحاث‏ المفیده فى تحصیل‏ال عقیده، کشف‏ الفوائد فى شرح قواعدالعقائد، مقصدالواصلین، تسلیک‏ النفس الى حظیرهالقدس، نهج ‏المسترشدین، مناهج‏ الهدایه و معارج‏الدرایه، منهاج‏الکرامه، نهایهالمرام، نهج‏الحق و کشف ‏الصدق، اَلْالَفین، باب حادى عشر، اربعون مسأله، رساله فى خلق الاعمال، استقصاءالنظر، الخلاصه، رسالهالسعدیّه، رساله واجب الاعتقاد، اثبات‏الرجعه، الایمان، رساله فى جواب سئوالین، کشف ‏الیقین فى فضائل امیرالمؤمنین(ع)، جواهر المطالب،التناسب بین الاشعریه و فرق ‏السوفسطائیّه المباحث‏ السنیّه والمعارض ات‏النصریّه، مرثیه الحسین(ع).

د . آثار حدیثى‏

استقصاء الاعتبار فى تحقیق معانى الاخبار، مصابیح الانوار،الدرر والمرجان فى الاحادیث ‏الصحاح و الحسان، نهج‏ الوضاح فى الاحادیث ‏الصحاح، جامع الاخبار، شرح ‏الکلمات ‏الخمس لامیرالمؤمنین(ع)، مختصر شرح نهج ‏البلاغه، شرح حدیث قدسى.

ه’ . آثار رجالى‏

خلاصه الاقوال فى معرفهالرجال، کشف‏ المقال فى معرفهالرجال، ایضاح الاشتباه. و . آثار تفسیرى‏ نهج الایمان فى تفسیرالقرآن،القول‏ الوجیز فى تفسیر الکتاب‏العزیز و ایضاح مخالفهالسنّه.

ز . آثار فلسفى و منطقى‏

منبع:محمد حسن امانى‏

ابو محمد، حسن بن ابى الحسن دیلمى(ره)

‎اشاره:

تاریخ ولادت ابو محمد، حسن بن ابى الحسن دیلمى دقیقا مشخص نشده، اما به طور حتم، از علماى قرن ‏هشتم هجرى است‎ . بعضى نام او را چنین گفته ‏اند: حسن بن ابى الحسن بن محمد دیلمى، که محمد نام جد آن بزرگوار است. ‏بعضى دیگر گفته‏ اند: حسن بن ابى الحسن، محمد دیلمى که محمد را نام پدر اودانسته ‏اند و کنیه ‏اش را ابو ‏الحسن‎.‎

صاحبان تراجم و علماى رجال پیرامون این مسئله بسیار بحث و مناظره کرده ‏اند‎ اما گذشته از تمام بحث‏ ها نظریه صحیح این است که: »محمد« نام جد آن بزرگوار است نه پدر او و صحیح ‏این است: حسن بن ابى الحسن بن محمد دیلمى‎  دلیل ما بر این مدعا آن است که مصنف در کتاب شریف اعلام الدین، ص ۹۷ مى ‏فرماید: »یقول العبد الفقیر ‏إلى رحمه الله و عفوه، الحسن بن على بن محمد بن الدیلمى تغمده اللّه برحمته و مسامحته و غفرانه، جامع ‏هذا المجموع‎…«‎

از این عبارت به وضوح پیدا است که نام او حسن، نام پدر او على، و نام جد او محمد است و کنیه ابو ‏الحسن کنیه رایج براى نام على است نه محمد‎.‎

‎ مقام علمى

براى درک مقام علمى هر کس،باید نظرى به کلمات بزرگان معاصر و متأخر از او انداخت و دید که آنها ‏چگونه شخص مورد نظر را معرفى کرده ‏اند‎با نگاهى اجمالى به کلمات بزرگان پیرامون دیلمى صفاتى هم چون: عارف، عالم، محدث، کامل، وجه من ‏کبار اصحابنا فى الفقه و الحدیث و العرفان و المغازى و السیر و… را در وصف او مى‏ بینیم‎ از حیث اعتماد و وثاقت هم، همین بس که علامه مجلسى رحمه‏ الله کتاب شریف اعلام الدین و ارشاد القلوب ‏را از آن بزرگوار در بحار الانوار نقل کرده‎.‎

صاحب وسائل الشیعه نیز، بسیار از کتابهاى او نقل مى‏ کند و این به خاطر اعتماد بزرگان به وثاقت او و ‏مقام علمى و تقواى آن بزرگ مرد عرصه علم و تقوا است‎ پس به اعتراف جمیع بزرگانى که نامى از دیلمى برده ‏اند، او از بزرگان اصحاب امامیه در علوم مختلف، ‏خصوصا فقه و حدیث و عرفان است‎.‎

‎ طبقه

در مورد طبقه حسن بن على دیلمى نیز، مانند سال ولادت او اختلاف فراوانى است به طورى که بعضى او ‏را از علماى قرن پنجم دانسته ‏اند و بعضى تا قرن نهم را ذکر کرده‏ اند‎ با قطع نظر از تمام اقوال که در کتب تراجم به صورت مبسوط ذکر شده، نتیجه ‏اى که در چند جمله خلاصه، ‏به عنوان نظر نهایى مى ‏توان قبول کرد آن است که‎ با توجه به نقل دیلمى از ورام بن ابى فراس، متوفاى ۶۰۵ هجرى، در جلد اول کتاب؛ و نقل او از کتاب ‏شریف الألفین علامه حلى، متوفاى ۷۲۶ هجرى، در جلد دوم کتاب ارشاد القلوب؛ روشن مى‏ شود که حسن ‏بن على دیلمى متأخر از آن دو بزرگوار است‎ هم چنین ابن فهد حلى متوفاى ۸۴۱ هجرى در »عده الداعى« از دیلمى مطلب نقل مى ‏کند‎.‎

از این توضیحات نتیجه مى‏ گیریم که: دوران زندگى حسن بن ابى الحسن دیلمى قطعا بین سال‏ هاى ۷۲۶ تا ‏قبل از ۸۴۱ بوده است (البته ممکن است چند سال تفاوت وجود داشته باشد‎).‎ با این بیان، نیازى به بحث‏ هاى طولانى ذکر شده در کتب تراجم و رجال وجود ندارد‎.‎

‎  ‎تألیفات

‏۱‏‎ ‎ارشاد القلوب الى الصواب:

این کتاب معروف‏ترین کتاب دیلمى است و در دو جزء تألیف شده، جزء ‏اول در مواعظ و حکمت ‏هاى قرآن و سنت و جزء دوم در مناقب امیر المؤمنین على علیه ‏السلام و ائمه ‏طاهرین علیه ‏السلام‎ ارشاد القلوب بارها در ایران و نجف چاپ شده است اما چاپ موجود در برنامه، بدون مقدمه و تحقیق و ‏فهرست ‏هاى لازم است. ان شاء الله بزودى به بهترین وجه تجدید چاپ شود، چرا که کتابى بسیار ارزشمند ‏در اخلاق و مواعظ است‎.‎

‏۲‏‎ ‎غرر الأخبار و درر الآثار:
در مناقب اهل بیت عصمت و طهارت علیه ‏السلام‎ این کتاب ظاهرا هنوز چاپ نشده و به صورت خطى در کتابخانه ملى موجود است‎.‎

‏۳‏‎ ‎اعلام الدین فی صفات المؤمنین:

از کتابهاى مهم دیلمى، و شامل مواعظ بلند اخلاقى است و در آن ‏بحث‏ هاى کلام، تفسیر، مواعظ، ادعیه، صفات حسنه و رذائل اخلاق و بحث ‏هاى متنوع و فراوان دیگرى از ‏کلام معصومین علیه ‏السلام نقل کرده است‎  این کتاب در ۵۳۰ صفحه و با تحقیق و مقدمه خوبى به چاپ رسیده است‏‎.‎

‏۴‏‎ ‎الأربعون حدیثا:

کتابى است که چاپ نشده و نسخه آن هم یافت نمى ‏شود‎ از بین کتب فوق، کتاب ارشاد القلوب و اعلام الدین از جمله مآخذ بحار الانوار هستند و علامه
مجلسى ‏بسیار در بحار از آنها نقل کرده است‎.‎

‎ وفات

تاریخ وفات دیلمى به طور تعیین، مشخص نیست؛ اما بنابر نقل علامه سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ‏‏۱، ص ۵۳۷،وفات او در سال ۸۴۱ هجرى بوده است‏‎ .این نظریه، با توجه به مطالبى که پیرامون طبقه و دوران زندگى دیلمى اشاره کردیم قریب به واقع جلوه ‏مى‏ کند‎.‎

‎  ‎

حسین بن على بابویه قمى‏ (ره)

اشاره:

در اوائل غیبت کبرای بقیهالله الاعظم، حجت بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام دو تن از عالمان و محدّثان برجسته، نقل محافل اهالی شهر مقدس قم بود. فقیهانی که هر گاه حدیثی را بیان می کردند، مردم از حافظه نیرومند آنها در شگفت شده، و گاه می گفتند: «این دو باید چنین دانش و حافظه ای را داشته باشند؛ چرا که به دعای حضرت بقیهالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا آمده اند.»(۱) این دو نفر کسی جز شیخ صدوق و برادرش حسین، فرزندان علی بن الحسین بابویه، نبودند.

تولّد

بیش از شصت بهار از عمر پربار علی بن الحسین بن بابویه قمی گذشته بود، ولی هنوز از همسرش که فرزند عموی او، محمد بن موسی بن بابویه بود، فرزندی به دنیا نیامده بود. با این حال او به دلیل بشارت امام حسن عسکری(ع) به او، آسوده خاطر بود. حضرت درحق او چنین دعا فرموده بود: «و جعل الله من صلبک اولاداً صالحین برحمته»؛(۲) خداوند متعال از رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را از صلب تو، می آفریند. علی بن الحسین در انتظار تحقق این بشارت می سوخت؛ لذا نامه ای به جناب حسین بن روح نوبختی نوشت و از نائب خاص امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . خواست تا از آن حضرت تقاضا نماید، برای او دعا بفرمایند، خداوند فرزندانی فقیه و آگاه به احکام اسلام به او عطا کند. پس از مدّتی در جواب نامه اش چنین آمد:

«انک لا ترزق من هذه، و ستملک جاریهً دیلمیّهً ترزق منها ولدین فقیهین.»؛(۳) از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی داشت؛ولی به زودی کنیزی دیلمی را مالک خواهی شد که دو پسر فقیه و دین شناس از او نصیب تو می گردد.

در بعضی از روایات آمده است که پس از سه روز خبر رسید، امام زمان(ع) برای وی دعا فرموده اند:

«و انّه سیولد له ولد مبارک ینفع (الله) به و بعده اولاد»؛(۴) به زودی برای او فرزندی مبارک به دنیا خواهد آمد، (خداوند) به واسطه او منفعت می رساند و پس از او نیز فرزندانی خواهد بود.

در تعبیر دیگری آمده است:

«فکتب الیه قد دعونا الله لک بذالک، و سترزق ولدین ذکرین خیّرین»؛(۵) حضرت برای علی بن الحسین نوشتند: برای تو حاجت از خداوند متعال خواستیم. به زودی دو پسر نیکوکار روزی تو می شود. صفحه ۱۶۹

دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . در حق او به اجابت رسید. خداوند متعال از کنیزی دیلمی که به همسری علی بن حسین در آمده بود، سه پسر به او عنایت کرد و دو تن از آنها طبق فرموده حضرت(ع) از فقها و حافظان نامدار گردیدند:

۱ . ابو جعفر محمد بن علی بن حسین: معروف به شیخ صدوق(ره).

۲ . حسن بن علی بن حسین: وی پارسایی و عبادت پیشه کرد، با مردم چندان ارتباط نداشت، وی در زمره علما و فقها نبود.

۳ . ابو عبدالله، حسین بن علی بن حسین:(۶) در این مقاله در باره زندگی این فقیه و محدّث برجسته سخن می گوییم.

از تاریخ تولّد حسین بن علی در کتب رجالی سخنی به میان نیامده است، امّا از قرائن روشن است، تولّد وی در اوائل قرن چهارم هجری بوده است؛ زیرا پدر بزرگوارش در سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ ق برای زیارت قبور ائمه طاهرین(ع) و سومین نایب خاص حضرت بقیه الله . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به بغداد می رود. نامه هایی را که او برای حسین بن روح نو بختی نوشته، بعد از این تاریخ بوده است.(۷) در جواب نامه وی، حضرت حجه ابن الحسن(ع) تعبیرهایی چون «ستملک»، «سترزق» یا «سیولد» را به کار برده اند. از این تعابیر (با حروف «س») معلوم می شود که پس از سال های ۳۰۵، خیلی طول نمی کشد که علی بن الحسین(ره) صاحب اولاد می گردد.

با توجه به این که علی بن الحسین در سال ۳۲۸ ق از دنیا رفته است؛(۸) سال تولد محمد، حسن و حسین را باید بین سال های ۳۰۶ تا ۳۲۸ دانست.

تباری پک

حسین بن علی، این فقیه نامدار، فرزند علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به «صدوق اوّل»، می باشد.

پدر بزرگوارش ابوالحسن علی بن الحسین از فقهای نامدار و محدثان برجسته ای است که در حدود سال ۲۳۵ ق در قم متولد گردید.(۹) وی در فقه و حدیث و تقوی و پارسایی از چهره های کم نظیر تاریخ اسلام است.

نامه ای که امام حسن عسکری(ع) برای او نوشت، جایگاه رفیع وی را در بین دیگر دانشمندان و فقهای قم، و نیز موقعیّت خاص و احترامی را که او در نزد ائمه معصومین(ع) دارد، آشکار می کند.

امام حسن عسکری(ع) پس از حمد و ثنای الهی، صلوات بر پیامبر(ص) و سلام بر عترت طاهرینش، خطاب به او می نویسد:

«یا شیخی و معتمدی و فقیهی، ابا الحسن علی بن الحسین القمّی! وفّقک الله لمرضاته، و جعل من صلبک اولاداً صالحین برحمته»

ای پیر من وای فقیه مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال مورد رضایتش توفیق دهد و از صلب تو به رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را پدید آورد.

امام(ع)، در ادامه این پیام که به حق منشور عبادی، اخلاقی و اجتماعی و سیاسی برای یک زندگانی شرافتمندانه انسانی است، در روزگار پر از مخاطره و گرداب جهالت ها و هوس ها چنین توصیه می کنند:

«تو را به تقوای الهی سفارش می کنم، و نیز بر به پا داشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نمازِ کسانی که زکات نمی دهند، پذیرفته نمی شود. تو را به بخشیدن خطای دیگران، فرو خوردن خشم، صله رحم، هم دردی با برادران، کوشش در رفع نیازمندی های آنان در هنگامه کارها. هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف ونهی از منکر سفارش می کنم؛ چرا که خداوند متعال می فرماید:

لاخیر فی کثیر من نجویهم الّا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین النّاس (۱۰)

در بسیاری از گفتگوهای در گوشی آنان خیری نیست، جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند، یا میان مردم، اصلاح پدید آورد.

همچنین سفارش می کنم از تمام پلیدی ها و زشتی ها دوری بجویی؛ بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر کرم(ص) به امام علی(ع) همین سفارش را کرد و فرمود: ای علی! بر تو باد که نماز شب بخوانی . و این جمله را سه مرتبه تکرار نمود. . و هر کس نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست. پس توصیه مرا به کار گیر و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده، تا عمل کنند. بر تو باد به صبر و انتظار فرج؛ زیرا پیامبر کرم(ص) فرمودند: «برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.» امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود، تا فرزندم که پیامبر(ص) بشارت ظهور او را داده است، قیام کند. او زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم می شود، سرشار از عدالت و برابری خواهد نمود.

ای شخصیت بزرگ من (ابن بابویه قمی)! خود صبر کن و شیعیانم را به صبر بخوان؛ زیرا زمین از آنِ خداوند است، به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می کند و فرجام نیک برای متّقین خواهد بود. و السلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمه الله و برکاته.»(۱۱)

ابن بابویه دویست کتاب در علوم مختلف دینی تألیف نموده و آثار ارزشمندی بر جای نهاده است. او در سال ۳۲۹ ق. دار فانی را وداع گفت و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه(س) (ابتدای خیابان چهارمردان) به خک سپرده شد. برای آگاهی بیشتر از شخصیت برجسته این محدّث و فقیه بزرگوار به مقاله ای که در جلد دوم ستارگان حرم در این زمینه نوشته شده است، مراجعه کنید.

فقاهت

حسین بن علی، هم چون برادرش که به دعای حضرت ولیّ عصر . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمد، در بیت علم و تقوا و مهد فقاهت و حدیث بالندگی یافت. او بیش از یک دهه تحت تعلیم پدر بزرگوارش، فقیه و محدّث نامدار عصر (علی بن حسین)، قرار داشت. وی با استعدادی سرشار و شوق زیادی که در تحصیل علم داشت، درجات بلند علوم اسلامی را به سرعت پیمود.

وی گرچه در علم فقه و حفظ حدیث، به مرتبه برادرش شیخ صدوق(ره) نمی رسید، لکن او هم از فقها و محدّثین برجسته ای به شمار می آمد که بر سر زبان اهالی قم قرار داشت. او با مسافرت هایی که به بعضی از شهرها نمود، آوازه شهرتش بیشتر مناطق اسلامی را فرا گرفت.

وی در ربیع الاوّل سال ۳۷۸ ق. به شهر بصره رفت و در آنجا به بیان احادیث و نشر احکام اسلام پرداخت.

از فضایل وی و برادرش همین بس که در کلام گهربار و توقیع شریف امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به عنوان دو شخصیت بسیار نیکوکار «خیّرین» و فقیه «ولدین فقیهین» و نافع «ینفع الله به» شناخته شده اند.

فقه در زبان قرآن و ائمه معصومین(ع)، تنها فراگیری برخی از مسائل تدوین یافته و استدلال های آن نیست؛ بلکه فقه «تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»(۱۲) فقه امروز بخشی از این معنای وسیع است.

از دیگر معانی عمیق فقه در زبان قرآن و روایات، عبارت است از: آشنایی با اصول اعتقادات؛ شناخت مبانی اخلاق و عمل به آنها و ادرک جلالت و عظمت حق تعالی، آن گونه که حاصل آن خوف و خشوع در پیشگاه خداوند متعال وسوق به سوی تقوا باشد.

خداوند متعال می فرماید: فلولا نفر من کلّ فرقهٍ منهم طائفه لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون؛(۱۳) چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمی کنند، تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شاید که بیم ورزند.

کرسی تدریس

ابو عبدالله، حسین بن علی با استعداد سرشار و جدّیّت و شوق زیادی که به تحصیل علم و حفظ احادیث اهل بیت(ع) داشت، به سرعت توانست مدارج عالی فقه و حدیث را بپیماید و بر کرسی تدریس قرار گیرد. ایشان می گوید:

وقتی مجلس درس تشکیل دادم، کمتر از بیست سال داشتم. گاهی ابوجعفر، محمد بن علی اسود در مجلس درس من حاضر می شد. او وقتی می دید من در این سن جوانی با سرعت به سؤال های شاگردان در رابطه با مسائل حلال و حرام شرعی جواب می دهم، بسیار شگفت زده می شد و بعد می گفت: تعجبی نیست، چون که تو به دعای حضرت امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمده ای.(۱۴)

ارشاد حکام

از مطالعه تاریخ و حدیث چنین به دست می آید که همواره رجال شیعه دارای مناصب مهمی در مرکز خلافت و سایر شهرها بوده اند، و حکام وقت به نظرات آنها توجّه می کردند.

قدرت و عظمت علمای شیعه در بغداد و قم و به طور کلّی در عراق و ایران، در دوره «دیالمه» به اوج خود رسیده بود. حوزه های درس و بحث و مجالس مناظره آنان با ارباب مذاهب در بغداد، علنی بود. دانشمندان شیعه در همه جا با سلاطین دیالمه و وزرای آنان مرتبط و منظور نظر ایشان بودند. رابطه شیخ صدوق(ره) و برادرش حسین بن علی بن بابویه، با صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادب پرور «دیالمه»، از نمونه این ارتباطها است.

شیخ صدوق(ره) کتاب عیون اخبار الرّضا را به نام صاحب بن عبّاد، تألیف کرد. حسین بن علی بن بابویه(ره) نیز کتابی را برای صاحب بن عبّاد به رشته تحریر در آورد.(۱۵)

روشن است که ارتباط با فرمانروایان برای به دست آوردن منصب و یا جلب منفعت دنیایی نبوده است؛ بلکه ارشاد و راهنمایی آنها به سوی حق و عدالت بوده، که خود حکی از اقتدار و نفوذ علمای شیعه در آن عصر می باشد.

استادان

حسین بن علی بن بابویه قمی از استادان سترگی بهره مند بود، بعضی از آنها که در کتب رجالی به نامشان تصریح شده است، عبارتند از:

۱ . پدر بزرگوارش علی بن حسین بن بابویه قمی: وی بیش از یک دهه تحت تعلیم آن عالم فرزانه قرار داشت. او از پدر گرامیش برای نقل روایاتش اجازه داشت.(۱۶)

۲ . برادرش ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (۱۷): وی در حدود سال های ۳۰۶ ق. به بعد در قم متولد شده و در آنجا بالندگی یافته است. او نزدیک به بیست سال، در تعلیم پدر بزرگوارش علی بن حسین قرار داشت. وی بزرگ ترین فرزند خانواده و داناترین و عالم ترین آنها بود.

در همتایی حافظه نیرومندش جز برادرش، ابو عبدالله حسین بن علی، مانند دیگری نداشت. تنها برادر و شاگرد او حسین بن علی بود، که قدرت حفظش چون شیخ صدوق زبانزد خاص و عام بود.

شیخ صدوق نزدیک به سیصد اثر علمی و حدیثی تألیف کرد، که تعدادی از آنها به چاپ رسیده است و بیش از ده قرن است که چون چراغی فرا راه علما و دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) قرار دارد، همانند: من لایحضره الفقیه در ۴ جلد؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ التّوحید؛ ثواب الاعمال؛ الخصال؛ عیون اخبار الرّضا؛ فضائل الاشهر الثلاثه (رجب، شعبان، رمضان)؛ مصادقه الاخوان و معانی الاخبار.(۱۸)

۳ . شیخ ابی جعفر محمد بن حسین نحوی.(۱۹)

۴ . علی بن احمد بن عمران الصّفّار.

۵ . ابوجعفر محمد بن علی الاسود.

۶ . حسین بن احمد بن ادریس.(۲۰)

شاگردان

حسین بن علی که در سن جوانی بر کرسی تدریس نشست، شاگردان زیادی پروراند، و معارف متعالی اهل بیت(ع) را به آنها منتقل نمود. متأسفانه در کتب رجالی نام اندکی از آنها آمده است. اینان عبارتند از:

۱ . ابوالقاسم علی بن حسین، معروف به سید مرتضی(ره)(۲۱): دانشمندی بزرگ و نابغه ای کم نظیر بود. وی در ماه رجب سال ۳۵۵ ق، در شهر بغداد دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی به یادگیری دانش های متداول آن روز پرداخت. او در سنین جوانی در بسیاری از علوم اسلامی به مقام والایی رسید. وی از شاگردان ممتاز مرحوم شیخ مفید(متوفای ۴۱۲ ق) به حساب می آید.

سید مرتضی علاوه بر مسؤولیت های مهم اجتماعی و تربیت شاگردان ممتازی هم چون شیخ طوسی و ابن برّاج، آثار مهمّی نیز از خود به یادگار گذاشت، که تکنون تعدادی از آنها در ایران و کشورهای عربی چاپ و نشر یافته و مورد استفاده عالمان، دانشمندان و ادبا قرار گرفته است.

مرحوم علامه امینی در الغدیر نام ۸۶ اثر او را ذکر کرده است. یکی از کتاب های مهم وی، دیوان معروف اوست که دارای بیست هزار بیت است. در زمان او غیر از برادرش سید رضی، شاعری همانند او نبود، تألیفات دیگرش عبارتند از: امالی ، شافی، مسائل ناصریّه ، مسائل طرابلسیه و…(۲۲)

سید مرتضی پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده، در حدود هشتاد سالگی، روز یکشنبه، بیست و پنجم ماه ربیع الاوّل سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد به جوار حق شتافت. وی در خانه اش در محله کرخ به خک سپرده شد؛(۲۳) اما پس از مدتی پیکر مطهر او را به کربلا آورده، در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت سیّد الشهدا(ع) و در کنار قبر برادرش سیّد رضی، در «مقبره ابراهیم مجاب»، نیای بزرگشان، دفن کردند.

البته عده ای معتقدند که دفن سید مرتضی و سید رضی در کاظمین و کنار قبر حضرت موسی بن جعفر(ع) است.(۲۴)

۲ . ابو عبدالله، حسین بن عبیدالله بن ابراهیم معروف به غضائری ، دانشمندی برجسته و محدّث و رجالی نامداری است که روایات زیادی نقل نموده است. وی از مشایخ حدیث و اعیان جامعه اسلامی است. او با شیخ مفید(ره) هم عصر بود. مرحوم نجاشی(ره) و شیخ طوسی(ره) و سایر بزرگان نیز از وی حدیث نقل کرده اند.(۲۵)

وی در علم رجال دانش فراوانی داشت و احوال و نظرات او در کتب رجالیه نقل شده است، امّا تألیفی در این علم به او نسبت داده نشده است.کتاب رجال ابن غضائری که بین علما معروف است، به دست فرزندش احمد بن حسین بن عبید الله غضائری تألیف شده است.(۲۶)

او در علوم مختلف دینی چون فقه و امامت تألیفات زیادی دارد. کتاب های کشف التّمویه و الغمّه، التّسلیم علی امیرالمؤمنین بامره المؤمنین، تذکرالعاقل و تنبیه الغافل فی فضل العلم، عدد الائمه و ماشذّ علی المصنّفین، النوادر فی الفقه، مناسک الحج، و… از جمله آثار اوست.

وی در پانزدهم صفر سال ۴۱۱ ق. دار فانی را وداع گفت.(۲۷)

۳ . حسن بن علی بن حسن قمی: صاحب قدیمی ترین تاریخ قم، که ترجمه بخشی از آن در دست است و مورد استفاده علما می باشد.(۲۸)

۴ . حسن بن احمد بن هیثم عجلی.

۵ . احمد بن محمد بن نوح ابوالعبّاس سرّافی.(۲۹)

۶ . شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی(ره): وی در ماه مبارک رمضان سال ۳۸۵ ق، چهار سال بعد از در گذشت شیخ صدوق، متولّد گردید. وی پس از آموزش مقدّمات متداول علمی، در سن ۲۳ سالگی در سال ۴۰۸ عازم بغداد شد و از شاگردان برجسته عالم نامی آن روز، شیخ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی، معروف به شیخ مفید گردید.

شیخ طوسی(ره) بعد از رحلت استادش شیخ مفید، چون ریاست علمی و دینی شیعه به بزرگ ترین شاگرد او سید مرتضی(ره) رسیده بود، به مدت ۲۳ سال از حوزه درسی وی، بویژه علم کلام، فقه و اصول، بهره بود. وی در علم حدیث و روایت، استادان و مشایخ حدیثی استادش، سید مرتضی را درک کرد و مرویّات آنان را بلاواسطه از ایشان فرا گرفت. او در شرح حال استادش سید مرتضی، چنین می گوید:

«علی بن حسین معروف به مرتضی، فقیه، متکلّم و جامع تمام علوم می باشد… وی از تلعکبری ، حسین بن علی بن بابویه و غیر ایشان که از شیوخ و استادان ما هستند، روایت نقل می کند.»(۳۰)

ایشان در این گفتار خود، با صراحت تمام «حسین بن علی بن بابویه» را استاد خود معرّفی می کند.

وی در ۲۲ محرّم سال ۴۶۰ ق، پس از طیّ هفتاد و پنج سال حیات علمی و عمر با فضیلت، با تربیت صدها دانشمند و تأسیس و تقویت قدیمی ترین حوزه های علمی، و تألیف حدود ۵۰ کتاب و رساله در فنون مختلف، دار فانی را وداع گفت. او در خانه شخصی خود . که به فاصله کمی در سمت شمالی بقعه مطهره علوی واقع شده بود و بعداً بنا به وصیّت خود او تبدیل به مسجد گردید، و هم کنون به نام مسجد شیخ طوسی معروف است. . دفن گردید.(۳۱)

۷ . ابو هاشم محمد بن حمزه بن حسین بن محمّد بن محمد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظم(ع).(۳۲)

تألیفات

حسین بن علی بن بابویه در موضوعات مختلفی از علوم اسلام تألیفاتی دارد. بعضی از آنها عبارتند از:

۱ . کتاب التّوحید احتمالاً این کتاب نیز مانند کتاب التوحید تألیف برادرش شیخ صدوق بوده، ولی امروزه از چاپ یا نوشته خطی آن خبری در دست نیست.

۲ . کتاب نفی التّشبیه

این کتاب در ردّ افرادی نوشته شده است که آنها را مشبّهه می نامیدند و در بعضی از اوصاف پروردگار مطالب غیر صحیح را ابراز می داشتند.

۳ . کتابی برای صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادیب دربار دیالمه.

۴ . الرّد علی الواقفیّه(۳۳)

این کتاب نیز بر ردّ گروهی از شیعیان که آنها را واقفیّه می نامیدند، به رشته تحریر در آمده است.

۵ . کتاب سیره النبی و الائمّه(ع) فی المشرکین (۳۴)

مرحوم نجاشی تمام کتاب های وی را به واسطه حسین بن عبیدالله غضائری نقل کرده است، و شیخ طوسی (۴۶۰ ق) هم با واسطه و هم بدون واسطه از وی روایت نقل می کند.

با اینکه حسین بن علی کتاب های متعدّدی تألیف نمود، امّا در عصر حاضر خبری از آنها نقل نشده است.

در منظر اهل نظر

علمای علم رجال با تعبیرهای گوناگونی، حسین بن علی را فقیهی برجسته و محدّثی با حافظه نیرومند و مورد وثوق معرّفی کرده و بعضی از تألیفات وی را برشمرده اند.

نجاشی (متوفای ۴۵۰ ق) می گوید:

«حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی مورد وثوق می باشد، و کنیه اش ابو عبدالله است. وی از پدرش علی بن حسین اجازه داشت. کتاب های متعدّدی دارد…»(۳۵)

علّامه می گوید:

«حسین بن علی روایات زیادی نقل کرده است و مورد وثوق می باشد. او از پدر، برادر و جمع دیگری روایت کرده است.»

ابن داوود نیز مثل علّامه، وی را مورد اطمینان دانسته است.(۳۶)

شیخ حرّ عاملی (متوفای ۱۱۰۴ ق) می نویسد:

«شیخ ابوعبدالله حسین بن علی، برادر شیخ صدوق، رئیس محدّثین می باشد. وی شخصی عظیم الشأن و مورد وثوق است.»(۳۷)

صاحب ریاض العلماء می گوید:

«حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندانشان تا زمان شیخ منتجب الدّین (متوفای ۵۸۵ ق) همه از علماء بزرگ بودند؛ امّا بعد از آن اطلاع دقیقی از آنها نداریم.»(۳۸)

محمد علی مدرّس تبریزی می نویسد:

«محمد بن علی و حسین بن علی هر دو فقیه بودند و محدّث با حافظه قوی. کثرت محفوظات و خدمات دینی آنها، از نظر تألیفات و تشکیل جلسات درس و بیان معارف اهل بیت(ع)، حیرت آور بود؛ این همه در اثر توجه ولایی حضرت حجه ابن الحسن . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بوده است. آنها همواره از این که تولدشان به دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بود، افتخار می کردند.»(۳۹)

فرزندان و نوادگان

در کتب رجال چنین آمده است که: حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندان آن ها تا زمان شیخ منتجب الدّین، همه از علمای برجسته و صاحب خدمات ارزنده بودند. بعضی از فرزندان حسین بن علی بن بابویه عبارتند از:

۱ . ۲ . ۳ . شیخ ثقه الدّین ، ابوالقاسم حسن، فرزند حسین بن علی و دو فرزندش به نام های محمد و حسین.

۴ . شمس الاسلام، حسن بن حسین: وی به حسکا(۴۰) معروف بود و در ری می زیست. تألیفات متعددی را در علم فقه و دیگر علوم داشت.

۵ . شیخ موفّق الدّین، ابوالقاسم، عبیدالله فرزند حسن حسکا : وی تمام آثار ارزنده خود را نزد پدرش حسن حسکا قرائت نموده است.

۶ . ۷ . شیخ ابو ابراهیم اسماعیل ، شیخ ابوطالب اسحاق ، فرزندان محمد بن حسن : که اینان آثار ارزنده خویش رانزد شیخ طوسی(ره) قرائت کرده اند و آثار فارسی و عربی متعددی از خود به جای نهاده اند.

۸ . شیخ سعد بن حسن فرزند حسین بن علی.

۹ . شیخ بابویه فرزند سعد بن محمد بن حسن بن بابویه: آثارش را نزد جدّش شمس الاسلام ، حسن بن حسین قرائت کرده است. یکی از کتب وی به نام الصراط المستقیم می باشد. وی از مشایخ شیخ منتجب الدین است.

۱۰ . شیخ ابوالمفاخر هبه الله بن حسن فرزند حسین بن علی.

۱۱ . شیخ ابوالحسن ، منتجب الدّین علی بن عبیدالله بن حسن حسکا فرزند حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی: وی از علمای سرشناس و محدّثین مورد وثوق است که در ضبط اخبار بسیار خوب و پرتلاش بود.(۴۱) وی روایات زیادی را از مشایخ متعددی نقل کرده است. کتاب فهرس از اوست که علاّمه مجلسی(ره) در بحار الانوار ج ۱۰۵، از ص ۱۹۲ تا ۲۹۸ تمام کتابش را عیناً آورده است.

این بزرگان تعدادی از فرزندان و نوادگان حسین بن علی بودند که شیخ منتجب الدین در فهرس و دیگر علمای رجال شناس، آنها را به عنوان علمای دین شناس، صالح و مورد وثوق معرّفی کرده اند.(۴۲)

وفات

همان گونه که گفتیم . با توجه به قرائن . ایشان در اوائل قرن چهارم دیده به جهان گشود. هم چنین شواهد قوی موجود بیان می دارد که وی تا اوائل قرن پنجم در قید حیات بوده است و علمای بزرگی خوشه چین خرمن علم و حدیثش بوده اند.

شیخ طوسی(ره) که چهار سال بعد از رحلت شیخ صدوق(ره) برادر حسین بن علی به دنیا آمد، از شاگردان وی می باشد. یعنی اگر وی را در حدود سنین بیست سالگی شاگرد وی بدانیم، حسین بن علی باید تا سال ۴۱۰ ق زنده باشد.

گرچه در کثر کتب رجالی به سال وفات بعد از وی تصریح نشده است؛ ولی در مقدمه کتاب شریف من لایحضره الفقیه تألیف شیخ صدوق(ره) که به قلم سید حسن موسوی خراسانی تحریر یافته، چنین آمده است: «حسین بن علی در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۴۱۸ ق از دنیا رفت.»(۴۳) با این حساب، ایشان نزدیک به یک قرن زیسته و با پروراندن شاگردان بسیار، آثار ارزشمندی را از خود به یادگار نهاده است. جای مزار وی به طور دقیق معلوم نیست. روحش شاد و راهش مستدام باد.

پی نوشت:

۱ . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۱، مقدمه، ص م .

۲ . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ .

۳ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ح .

۴ . کمال الدین و تمام النّعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۰۲ .

۵ . رجال النّجاشی، ص ۱۸۵ .

۶ . ریحانه الادب، میرزا محمّد علی مدرّس تبریزی، ج ۷، ص ۴۰۰ و ۴۰۱ .

۷ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ملاعلی علیاری، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، ص ۵۰۳ .

۹ . ر ک: ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر، ج ۲، ص ۲۶ .

۱۰ . نساء، آیه ۱۱۴ .

۱۱ . ستارگان حرم، ج ۲، ص ۲۷ . ۲۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ و ۴۲۶؛ سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۹۴۳ و مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴ .

۱۲ . منشور روحانیت، امام خمینی(قدس سره) .

۱۳ . توبه، آیه ۱۲۲ .

۱۴ . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۳، ص ۵۲۴ .

۱۵ . هزاره شیخ طوسی، علی دوانی، ص ۴۰ . ۴۶ .

۱۶ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۱۷ . معجم رجال الحدیث، خوئی، ج ۶، ص ۴۴ و ۴۵ .

۱۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، مقدمه، ص ۱۱ و من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۱۹ . ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۲۰ . علل الشرایع، شیخ صدوق، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۲۱ . الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۲۷۰ و بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۲۷ .

۲۲ . ر ک: سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، دومین مجموعه دیدار با ابرار، محمود شریفی، ص ۱۳ . ۳۶ .

۲۳ . فوائد الرّضویه، محدث قمی، ص ۲۸۵ و امل الآمل، حرّعاملی، ج ۲، ص ۱۸۳ .

۲۴ . سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، ص ۷۵ .

۲۵ . ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۴۶ و ۲۴۷ و ج ۷، ص ۴۰۰ .

۲۶ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۴ .

۲۷ . رجال النجاشی، ص ۵۱ .

۲۸ . فوائد الرّضویّه، ص ۱۴۳ .

۲۹ . علل الشرایع، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۳۰ . مجمع الرّجال، قهپایی، ج ۴، ص ۱۸۹ و هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۵۴ .

۳۱ . ر ک: هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱ . ۴۵ .

۳۲ . ریاض العلماء، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۳۳ . رجال نجاشی، ص ۵۰ و ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۳۴ . مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۴۲۹ .

۳۵ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۳۶ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۳۷ . امل الآمل، ج ۲، ص ۹۸ .

۳۸ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ارا .

۳۹ . ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۴۰ . حسکا: مخفف حسن کیااست که در زبان اهل گیلان، «کیا» به معنی مقدّم است .

۴۱ . قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۴۲۲ .

۴۲ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۵ . ۲۹۸ و من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۴۳ . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص أشا .

نویسنده : احمد محیطی اردکانی

محمدعلى کاظمینى بروجردى(ره)

اشاره:

مرحوم آیهاللّه آقاى حاج سید محمدعلى کاظمینى بروجردى قدس سره یکى از علماى تهران به شمار بود.فقید سعید در سال ۱۳۴۳ق (۱۳۰۳ش) در بروجرد، در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد.  پدرش مرحوم آیهاللّه حاج سید محمدطاهر کاظمینى (۱۳۰۸ـ ۱۳۹۸ق) یکى از علماى شهر و از شاگردان آیات عظام: سید ابوالحسن اصفهانى و حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى ـ به مدت ۲۰سال در بروجرد ـ و صاحب کتاب هاى: صلاه المسافر و تذکرهالمتکلمین، و از نوادگان فقیه بزرگ شیعه علامه سید محسن اعرجى کاظمینى بود.

تحصیلات و اساتید

معظم له تحصیلات خود را در زادگاهش نزد پدر بزرگوارش آغاز کرد و پس از فراگیرى مقدمات و سطوح، در سال ۱۳۶۵ق به نجف اشرف مهاجرت کرد؛ اما به دلیل بیمارى سختى که در بدوِ ورود، دامن گیرش شد ناچار به بازگشت به شهرش و ادامه تحصیل در آنجا شد.

با مهاجرت مرحوم آیهاللّه العظمى بروجردى به قم، در سال ۱۳۶۴ق (۱۳۲۴ش)، او هم به قم آمد و به مدت ۱۴سال نزد حضرات آیات عظام: بروجردى، حجت کوه کمرى، خوانسارى، صدرالدین صدر و شیخ عبدالنبى عراقى به کسب علم و دانش و اخذ کمالات پرداخت تا به درجه اجتهاد نائل آمد و همزمان به تدریس سطوح و تألیف کتاب هاى متعدد پرداخت. سپس در سال ۱۳۳۶ش به امر آیهاللّه بروجردى به تهران عزیمت کرد و در میدان  خراسان، به اداره مسجد نور (با پشتوانه مالى مرحوم آقاى فروتن) همت گماشت و پس ازتکمیل، آنجا را پایگاه فعالیت هاى علمى و دینى خویش قرار داد و نزدیک به نیم قرن، به تدریس و تألیف و تبلیغ دین پرداخت و حل مشکلات فکرى و عقیدتى مردم را وجهه همت خود ساخت. او از غالب فقها و مراجع قم و نجف اشرف اجازات متعدد داشت و مورد وثوق آنان بود و در راه احیاء و بزرگداشت نام و یاد اهل بیت و حفظ حریم تشیع، از هیچ کوششى فروگذار نمى کرد.

تالیفات

    ۱. نهایه الکلام فى حق رسول الاسلام

    ۲. نهایه المقام لابناء الامام

    ۳. اخبارنا فى بطلان الصوفیه

    ۴. جامع الاحادیث المنتخبه

    ۵. ناصح الطالبین

    ۶. لسان المسلمین

    ۷. مراحل الآخره

    ۸. منتخب اللئالى (پرسش ها و پاسخ ها)

    ۹. خلاصه المطالب

    ۱۰. تنبیه الناس

    ۱۱. قاعده لاضرر

    ۱۲. تفسیر سوره حمد

    ۱۳. تفسیر سوره واقعه

    ۱۴. جواهر الولایه (در امام شناسى)

    ۱۵. صوت الولایه

    ۱۶. معاجز الولایه (معجزات ۱۴ معصوم)

    ۱۷. مجموعه دانش

    ۱۸. بازگشت روح

    ۱۹. گنجینه معارف

    ۲۰. فیوضات ربانى

    ۲۱. شیعه و دیگران

    ۲۲. شیعه شناسى

    ۲۳. اعجازشناسى

    ۲۴. رساله در اعتقادات

    ۲۵. رساله در رجال

    ۲۶. آسایش آوران: مقدس ترین داوران

    ۲۷. پیروزمندان مظلوم جهان

    (زندگى ۱۴معصوم)

    ۲۸. مشعلداران جهان (ادامه کتاب فوق)

    ۲۹. عدالت گستر جهان (زندگى امام زمان)

    ۳۰. اسلام و دیگران

وفات

فقید سعید در سحرگاه یکشنبه ۲۷مرداد ۱۳۸۱ (۹جمادى الاول ۱۴۲۳ق) در ۸۰سالگى چشم از جهان فرو بست و در مسجد نور به خاک سپرده شد.

محمدمهدى مرتضوی لنگرودی(ره)

اشاره:

مرحوم آیت الله حاج سید محمدمهدى مرتضوى لنگرودى، یکى از مؤلفین و علماى حوزه علمیه قم به شمار بود.فقید سعید در دهم ذى الحجه ۱۳۵۲ق، در نجف اشرف، در بیت علم و تقوا به دنیا آمد و ملقب به (عبدالصاحب) شد. پدر بزرگوارش آیت الله حاج سید مرتضى لنگرودى بود که در سال ۱۳۶۱ق از نجف اشرف به همراه خانواده اش به تهران آمد و اداره و تدریس مدرسه حاج ابوالفتح را بر عهده گرفت و فرزندانش ـ از جمله آن فقید را به فراگیرى علوم دینى تشویق نمود و آن مرحوم نیز در تهران سطوح عالیه را فراگرفت.

تالیفات

۱. بازار دانش

۲. داستان پشیمان شدگان

۳. امشى به حشرات بهایی

 ۴.پاسخ به کتاب شهید جاوید

 ۵.گفتگوى عالم و صوفی

۶.اعجاز اسلام

۷.ارمغان هند و پاک

۸.گوهرهاى گران در علم معانى و بیان

۹.توحید مرتضوی

 ۱۰.مناجات مرتضوی

 ۱۱.دیوان مرتضوی

 ۱۲.صد وده معماى اسلامی

 ۱۳.رساله در حجاب

 ۱۴.دستورات ارزنده

 ۱۵.پاسخ ما به گفته ها

 ۱۶.احسن الصراط

۱۷.شرح عبدالصاحب على المکاسب (ج۱)

۱۸.قواعد العلم (صرف و نحو و منطق)

۱۹.لغات الوسائل

۲۰.ارمغان رمضان

۲۱.معالجات روحی

۲۲.سلاسل مرتضوی

۲۳.واعظان تکوینی

۲۴.ردّ یهود و نصارا

۲۵.قدم هایى به آن سرا

۲۶.صندوق حسنات

۲۷.محشر شعرا

۲۸.تقریرات دروس اساتید.

وفات

سرانجامآن عالم بزرگوار در ۷۳ سالگى، در ۱۶ شعبان المعظم ۱۴۲۶ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در ۱۹ شعبان، تشییع و به وادى السلام نجف منتقل شد و در آن خاک پاک آرمید.

صدرالدین رضوى قمى (ره)

اشاره:

سید صدر الدین رضوى قمّى (قامت تقوى‏) از فقیهان و دانشوران برجسته قرن یازدهم و دوازدهم ه ق است. او در سال ۱۰۹۵ ه . ق در یک خانواده اصیل پا به عرصه وجود نهاد ، نامش را صدر الدین نهادند. شاید زمانى که پدر این نام را براى مولود مبارکش برمى گزید، نمى ‏دانست آینده درخشانى در انتظار اوست و فرزند کوچکش یکى از مشعل داران حوزه فقاهت و تقوى‏ و معرفت خواهد شد. پدرش ، محمد باقر رضوى است، از شرح حال او در  کتاب‏هاى تراجم مطلبى به دست نیامد .

البته مرحوم خوانسارى در  روضات الجنات و مرحوم شیخ عباس قمى در فواید الرضویّه  دو نفر از علما را به نام محمد باقر رضوى قمى یا حسینى نجفى، یاد آورى مى ‏کنند و آنها را از بزرگان علم کلام مى‏ شمارند، و این سوال مطرح مى ‏شود که آیا یکى از آنها پدر بزرگوار شخصیت مورد نظر ما هست یا نه؟ با اینکه نمى‏توان نظر قاطعانه ‏اى ابراز کرد، اما برخى از قرائن گویاى این مطلب است که مرحوم محمد باقر  فرزند محمد ابراهیم فرزند محمد باقر رضوى قمى همدانى پدر ایشان است. بر اساس این احتمال درسال ۱۱۱۸ ه . ق از دنیا رفته است. از زادگاه سید صدرالدین هم نشانى در دست نیست و اینکه آیا ایشان واقعاً اهل قم بود یا چون مدّتى در آن شهر اقامت داشت، به قمى معروف شد. همان طور که خیلى از علماى ما که اهل قم نبودند به دلیل حضور و اقامت در این شهر، مشهور به قمى بودند.

خاندان

از خاندان سید صدرالدین اطلاع دقیقى در دست نیست ؛ گر چه بعضى از نویسندگان، عده ‏اى از علمای شیعه را جزو این خاندان جلیل به حساب مى ‏آورند، همانند: محمد مهدى، فرزند میرزا محمد باقر حسینى مشهدى که گفته‏ اند او جد سادات همدان است. هم چنین محمد باقر رضوى قمى که او را قمى الاصل، متولد و ساکن همدان دانسته ‏اند. سید صدر برادرى به نام سید ابراهیم رضوى ساکن در همدان داشت که از محققان و بزرگان علم و  صاحب تألیف بود و سید عبدالله جزائرى نام او را در کتاب اجازه مى‏ آورد. وى همان کسى بود که سید صدر از قم به همدان رفت و مهمانش شد. سید ابراهیم رضوى بعد از رحلت برادرش، سید صدر الدین، از همدان به کرمانشاه رفت و تا مدتى آنجا ساکن شد؛ اما اینکه در کجا و چه زمانى رحلت نمود، مشخص نیست.

سید صدرالدین در منظر بزرگان

دانشمندان در کتاب‏هاى تراجم خود از سید صدرالدین به نیکى یاد کرده‏ اند. مستندترین شرح‏هاى او به دست یکى از بهترین رجال شناسان قرن ۱۲ هجرى قمرى سید عبدالله موسوى جزایرى به رشته تحریر در آمده است. او سید عبدالله که با جناب سید صدر ملاقات کرده است، مقام و منزلت او را با دقت فراوان نقل مى‏ کند و مى‏ نویسد: سید صدر عالمى بزرگوار، اهل کلام و داراى حَسَب و نسب والایى است. او در نجف اشرف اقامت داشت و بزرگترین و برجسته‏ ترین دانشمندى بود که در عراق دیدم. بهره وجودى او بیشتر از همه بزرگان روزگارش بود و در حکمت و فلسفه و روایت و فقه از همه جامع ‏تر به نظر مى‏ رسید. حکمت را از حکیمان اصفهان فرا گرفت، در نجف  از چنان عظمت و نفوذ کلام برخوردار شد که وقتى شیعیان از سراسر جهانِ به زیارت مرقد مطهر امیرالمومنین حضرت على (ع) مشرف مى‏شدند، به خدمت اونیز مى‏ رفتند و ضمن ملاقات، مسائل شرعیه مورد نیازشان را مى‏ پرسیدند.

مرحوم سید عبدالله موسوى جزایرى درباره سید صدرالدین کلامى گفته یا مطلبى نوشته‏ است، همانند حاجى نورى و خوانسارى و شیخ عباس قمى و آقا بزرگ تهرانى و سید محسن امین و… این موضوع هر چند ما را از مطرح کردن آن سخنان بى نیاز مى ‏کند ؛ ولى چون بعضى دیگر از دانشوران محقق شرح حال سید صدرالدین را با تفصیل بیشترى آورده‏ اند، ناچار به یادآورى برخى از آنها هستیم.

مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات مى‏ نویسد: سید صدر الدین از محققان و عالمان بزرگ عصر خود به شمار مى ‏آمد و در مراتب فضل و دقت بى نظیر بود. او ابتدا در حوزه اصفهان نزد جمعى از دانشورا ن برجسته درس خواند و به مراحلى از کمال علمى نائل شد. از حوزه اصفهان براى ارشاد و تبلیغ احکام دین و تربیت طلاب، به شهر قم روانه شد.

مرحوم شیروانى از متفکرترین دانشمندان روزگار خود بود. وى که در شیروان به دنیا آمد، ساکن اصفهان شد و در این شهر مورد توجه همه دانشجویان بود. علامه شیروانى ابتدا در نجف مشغول تحصیل و تدریس بود، تا آنکه شاه سلیمان صفوى او را به اصفهان دعوت کرد ؛ وى درخواست شاه سلیمان را پذیرفت و با حضور خود به حوزه اصفهان شکوه و جلوه خاصّى بخشید، ضمناً او داماد مرحوم ملا تقى مجلسى بود.

شاگردان

در منابع گوناگون مطالعه شد،به شاگردان سید صدر اشاره‏ اى شده بود و تنها عالمى که به عنوان شاگرد سید مطرح است، آیت حق و الگوى تقوى و تواضع ؛ وحید بهبهانى است که به حق ستاره پر فروغ آسمان علم و فضل و اندیشه است ؛ زیرا او مؤسّس علم اصول است، آن هم در زمانى که نزدیک بود بر اثر رونق گرفتن بازار اخباریگرى، علم اصول فقه از میان حوزه علمى شیعه از بین برود. بر اثر تلاش‏ هاى بى وقفه این اصولى متفکّر پایه ‏هاى علم اصول بر براهین قاطع استوار شد و نه تنها علم اصول به این وسیله از نابود شدن نجات یافت ؛ بلکه مشرب و مسلک اخبارى‏ها از هم فرو ریخت. اگر سید صدر را شاگردى جز وحید بهبهانى نبود، باید گفت زهى فخر و مباهات که چنین استادى چنین شاگردى را تربیت کرد.

تالیفات

تألیفاتى چند براى سید صدر ذکر کرده ‏اند همانند: حاشیه بر مختلف علّامه حلّى و کتاب طهارت ؛ اما مشهورترین و معتبرترین کتابى که از او به یادگار ماند، شرح بر شرح وافیه در علم اصول فقه است. کتابى که مرحوم شیخ مرتضى انصارى بارها در رسائل از آن نام مى‏ برد و آراء سید صدر را مطرح مى ‏کند. هر گاه نظرش موافق نظریه سید نباشد، آن نظریه را مورد نقد و بررسى قرار مى‏ دهد. شیخ انصارى تقریباً در ۱۲ موضع از کتاب رسائل خود به نظریه‏ هاى سید پرداخته است.

وفات

سید صدر الدین رضوی در سال ۱۱۶۰ ه . ق در سن شصت و پنج سالگى، روحش از عالم خاکى پرواز کرد و به ملکوت اعلى پیوست.

شیخ محمد حقى (ره)

اشاره:

 آذربایجان از اوایل طلوع نور اسلام در ایران همواره نقش مهمى در تاریخ اسلام بعهده داشته و در طول قرنها، صدها تن از اندیشمندان این خطّه در زمینه‏ هاى فکرى، علمى و فقهى با استعدادهاى درخشان خویش موجب مجد و عظمت مسلمانان گشته ‏اند. در چنین فضائى آکنده از عطر دل‏انگیز معارف خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عالم زاهد و فقیه پارسا آیت‏ اللّه حاج شیخ محمد حقى در خانواده‏اى که به علم و تقوا و مقاومت در برابر منحرفان معروف بود، در هشتم ذى الحجه ۱۳۴۸ قمرى دیده به جهان گشود و در  سراب شهرى که به عالم پرورى شهرت دارد زندگى خود را آغاز کرد.

خاندان

پدر بزرگوارش مرحوم حجهالاسلام و المسلمین آقا میرزا عبداللّه حقى، عالم باتقوا و خطیب زبردست منطقه بود، مردى که با زندگى زاهدانه و ارادت شدید به آستان مقدس اهل بیت تأثیر فراوانى بر روح و جان اهالى گذاشت و در مبارزات ضد مارکسیستى دوران هجوم ارتش سرخ به آذربایجان روح مقاومت و مبارزه با الحاد را در مردم تقویت و خود نیز تا پاى جان به دفاع از آرمان هاى اسلام و تشیع پرداخت و همزمان با آن تعلیم و تربیت فرزندش را که در دوران نوجوانى بود به عهده گرفت.

تحصیلات

آیت‏ اللّه حقى پس از آموزش دروس مقدماتى در سن ۱۴ سالگى به مدرسه طالبیه تبریز و در سن ۱۶ سالگى جهت کسب معارف عالى اسلام به شهر مقدس قم هجرت کرد و به تکمیل دروس سطح و همزمان به تدریس دروس مذکور پرداخت. اما شوق دستیابى به علوم عمیق حوزه و کسب فیض از انوار درخشان مولاى متقیان و مراجع پرآوازه نجف وى را در سن ۲۰ سالگى به این حوزه مقدس کشانید و از محضر بزرگانى چون حضرات آیات عظام سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئى، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى و شیخ محمد على سرابى در رشته ‏هاى فقه، اصول، تفسیر و معارف اهل بیت (علیه السلام)استفاده ‏هاى فراوان برد و پس از مدتى مجدداً به قم مراجعه کرد و در درس هاى حضرات آیات عظام بروجردى، داماد، حجت، اراکى و امام خمینى و سایر بزرگان علم و تقوى حوزه قم شرکت و تدریس کتابهاى مختلف سطوح عالى حوزه را پیگیرى نمود. در طول مدت ۳۰ سال اقامت در حوزه علمیه قم علاوه بر تحصیل و تبلیغ، به تدریس دروس مختلف حوزه از جمله رسائل، مکاسب، کفایه، تفسیر و کلام پرداخت به طورى که در دوران جوانى و میان سالى از مدرسان موفق و معروف حوزه به شمار رفت. وى یکى از افراد جلسه تفسیرى ارزشمندى بود که سابقه آن به نزدیک به چهل سال میرسد و با حضور جمعى از علماى برجسته بطور سیّار و هفتگى برگزار مى‏شد که هم اکنون نیز این جلسه ادامه دارد.

اقامت در تهران‏

سرانجام در سال ۱۳۵۵ شمسى پس از طى مدارج عالى علمى و کسب مراتب اجتهاد فقهى از طرف حوزه علمیه قم عازم تهران شد و مسؤولیت امامت جماعت یکى از معروفترین مساجد تهران (مسجد امام حسین (علیه السلام) واقع در میدان امام حسین) را بعهده گرفت. و به دفاع از حریم اسلام و ترویج علوم اهل بیت و تربیت طلاب و فضلاء در شهر تهران همت گماشت. با آغاز حرکت هاى توفنده انقلاب اسلامى هسته مرکزى جامعه روحانیت مبارز تهران را همراه با بزرگانى هم چون حضرات آیات بهشتى، مهدوى کنى، موسوى اردبیلى مى‏ گذاشت. و مسجد امام حسین تهران را به یکى از پایگاه هاى مهم انقلاب تبدیل کرد و گام هاى بلندى در حمایت و دفاع از انقلاب اسلامى و مبانى دینى و رهبرى آن برداشت و در این راه رنج ها و زحمات فراوانى را بر خود هموار ساخت.

ویژگی هاى علمى‏

الف: فقه

در فهم معنى آیات و روایات از هوش و دقت نظر خاصى بهره مند بود و جمع بین ادله را با مهارت و تسلط بسیار انجام مى‏داد و در این رابطه صاحب مبناى معینى بود و اعتقاد داشت که وجود بسیارى از روایتهاى به ظاهر متعارض، عمداً از طرف ائمه اطهار مطرح شده و یکى از علل آن این بوده که معارف اهل بیت (علیه السلام) به دست نااهلان و غیر متخصصان در علوم الهى نیفتد و آنان نتوانند معارف اهل بیت را به سرقت برده و به نام خود مکتب و مذهب مستقلى به راه بیندازند. آثار فقهى برجاى مانده از ایشان نیز نشانه دقت نظر وى در این باب است.

ب: تفسیر

ایشان استاد تفسیر در حوزه علمیه بود و بر سوره‏هاى متعددى از قرآن تفسیر مبسوطى به رشته تحریر در آورد. از نکات قابل توجهى که در روش تفسیر ایشان مى ‏توان بدان اشاره کرد، تأکید نظرى و عملى در مراجعه و دقت در احادیث، به منظور فهم بهتر آیات و ارزش‏ گذارى بر جایگاه احادیث در کار تفسیر بود. چرا که اهل بیت به محتواى علوم قرآنى آگاه تر از دیگرانند و همان ها هستند که به تصریح حدیث شریف ثقلین، هم وزن و معادل قرآن و مفسران حقیقى این کتاب آسمانى بلکه قرآن مجسّمند. پس براى فهم آیات قرآن کریم توجه به کلام و تفسیر اهل بیت اجتناب ‏ناپذیر بلکه ضرورى است. از همین رو ایشان قبل از تفسیر هر آیه‏ اى به روایات مربوطه مراجعه مى ‏کرد و در همین ارتباط به تفاسیر روائى از جمله تفسیر صافى و نورالثقلین توجه خاصى داشت. در فهم معنى کلمات و لغت قرآن نیز همواره اصرار مى‏ کرد که قبل از مراجعه به کتابهاى لغویّین و اهل لغت، به کلام پیامبر و اهل بیت مراجعه کند چرا که اهل بیت فصی ح‏ترین افراد عرب بودند و به جهت عصمت، از هر گونه خطا در فهم الفاظ عرب و کاربرد آن مصونیت داشتند. از همین رو، کاربرد یک لغت در احادیث مختلف، حقیقت معنى آن را نمایان مى‏سازد. با این دیدگاه، در میان کتابهاى لغت، کتاب  مجمع البحرین  را بسیار گرامى مى‏داشت چرا که صاحب کتاب براى اثبات معنى یک لغت به آیات و احادیث اهل بیت اشاره مى‏ کند و معنى اصیل و مورد استفاده ائمه را از لغت به دست انسان مى‏ دهد. از طرف دیگر از اعتماد به کتب لغتى که توسط علماى مذاهب دیگر یا علماى مسیحیت به رشته تحریر درآمده انتقاد مى‏ نمود و استفاده از آنها را شامل روایاتى مى‏ دانست که ائمه اطهار به عنوان اخذ علوم از غیر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد نکوهش قرار داده ‏اند. تکیه بر این دیدگاه‏ها، پایه‏ هایى را در فهم لغت عرب و تفسیر اصیل ارائه مى‏ داد که به شدت به آن معتقد بود و از آن طرفدارى مى ‏کرد و آثار تفسیرى خود را نیز بر همین مبنا به رشته تحریر در آورده است.

ج: کلام، فلسفه، عرفان‏

آیت ‏اللّه حقى اعتقاد راسخ داشت که کتاب و سنت، توان پاسخگوئى کامل به تمام نیازهاى علمى، فکرى و عقیدتى را داراست و در این ارتباط به هیچ وجه، نیازى به استفاده از علوم عقلى و فلسفى فلاسفه یونانى و… نیست. حتى براى پاسخگوئى به پیروان مذهب ها و مکتب هاى مخالف اسلام، مبانى علمى لازم در قرآن و حدیث موجود است و مى‏ توان با تعمّق در رهنمودهاى ائمه در روایات، حتى به بحث هاى اعتقادى و کلامى با مخالفان و به ردّ شبهات پرداخت. آن عالم بزرگوار، در این دیدگاه خود، ابتدا تحت تأثیر پدر بزرگوار خویش قرار داشت که از اولین روزهاى طلبگى او را به تمسک به راه اهل بیت و قرآن توصیه کرده بود. و سپس زمانى که وارد حوزه مقدس نجف شد، در پى همان علائم و نشانه ‏هاى اولیه ‏اى که از پدر گرفته بود، به محضر آیت‏ اللّه میرزا محمد على سرابى رسید که از شاگردان مرحوم آیت اللّه العظمى میرزا مهدى اصفهانى بود که در قرن اخیر از منادیان مکتب تفکیک میان معارف اهل بیت و علوم فلسفى یونانى به شمار مى ‏رود و شاگردان و اندیشمندان بزرگى را در این رابطه تربیت کرده است. آیت ‏اللّه حقى در مدت اقامت در نجف اشرف توسط استادش میرزا محمد على سرابى به سرچشمه ‏هاى زلال معارف اصیل اهل بیت دست یافت و تا پایان عمر خویش این خط فکرى را پیگیرى و تقویت نمود. بر اساس همین تفکر وى معتقد بود که اگر ما احادیث پیامبر و اهل بیت(علیه السلام)  را آن چنان که شایسته است بیاموزیم خواهیم دید که نیازى به اندیشه ‏هاى وارداتى فلاسفه یونانى و تکیه بر قواعد احتمالى و ظنى و حدسى عقلى نداریم. ایشان در درس ها و نوشته‏ هاى تحقیقى متعدد خود، تفکر فلاسفه، حتى فلاسفه مسلمان را در فهم و تفسیر اسلام بصورت علمى نقد مى ‏کرد و معتقد بود فلاسفه در طول تاریخ تحت تأثیر فرهنگ علمى یونانیان قرار گرفته و تلاش مى‏ کنند تا اعتقادات آنان را بر آیات و احادیث اهل بیت (علیه السلام) تحمیل کنند. او معتقد بود که اگر کسى تصور کند که با قرآن و حدیث نمى‏توان پاسخگوى نظرات و شبهات مکاتب و مذاهب دیگر شد در حقیقت قرآن و حدیث را انکار کرده است چرا که به نصّ صریح پیامبر عظیم الشأن در حدیث ثقلین آنچه براى هدایت بشر تا روز قیامت کافى است و همه را از گمراهى در امان مى‏ دارد کتاب و سنت است. و اگر کتاب و سنت را کافى ندانیم و دست تکدى به در خانه بیگانگان دراز کنیم، حدیث شریف پیامبر را تکذیب کرده‏ایم. ایشان براى اثبات این ادعا که قرآن و حدیث در همه زمینه‏ هاى فکرى و علمى و عقیدتى براى ما کافى است مقالات متعددى به زبانهاى فارسى و عربى در اثبات توحید که اصلى ‏ترین مسأله مورد بحث همه مذاهب و مکاتب است به رشته تحریر در آورده که در همه آنها اثبات توحید از راه هایى صورت گرفته که کتاب و سنت به ما نشان داده و قابل قبول براى همه افکار و اندیشه ‏هاى اسلامى و غیر اسلامى است، روشى که ائمه اطهار نیز در برخورد با ملحدان و منحرفان از آن استفاده مى ‏کردند و منکران دین را به راه راست رهنمون مى‏ گشتند. ایشان در مباحث عرفانى، به آموزش هاى اهل بیت و معارف مطرح شده در روایات و ادعیه توجّهى خاص داشت. و تنها راه صحیح در رسیدن به عمق و روح معارف عالى اسلام را در قرآن و حدیث مى‏ دانست. از همین رو، به  صحیفه سجادیه  بعنوان یک منبع مهم علمى و عرفانى در رسیدن به معارف بلند و اصیل اسلام اهمیت فراوان قائل بود.

د: حوزه‏

روش تحصیل فعلى در حوزه علمیه را خالى از اشکال نمى‏ دانست و مصرانه مى‏ خواست تا با تجدید نظر در علوم حوزه بوسیله بزرگان، قرآن و حدیث، محور و پایه همه علوم حوزوى باشد و از اینکه حوزه‏ ها از این دو منبع نورانى و معارف اصیل الهى کمتر بهره مى‏ گیرند بسیار تأسف مى‏ خورد و سیره علماء قرون اولیه را که به عصر ائمه نزدیک بودند در تحصیل و کسب معارف و استنباط احکام توصیه مى‏ کرد. بر استقلال حوزه ‏هاى علمیه تأکید فراوان داشت و آن را شرط بقا و موفقیت حوزه مى‏ دانست و تربیت طلاب و اداره حوزه ‏ها را خدمتى بالاتر ازهمه خدمات به حساب مى ‏آورد.

تالیفات

از آیت ‏اللّه حقى آثار علمى متعددى باقیمانده که آن مرد بزرگ در زمان حیات خویش از آن همه اثر و نوشته گران‏سنگ خویش هرگز سخن نمى ‏گفت. برخى از این آثار عبارتند از:

۱ . تفسیر ۴ جزء از قرآن کریم

‏ ۲ . تفسیر مستقل سوره ‏هاى توحید، حمد، ناس، قدر، کوثر، فلق، محمّد، شامل ۷ جلد مستقل

۳ . فقه استدلالى شامل مباحث طهارت، صلاه . خمس، زکوه . قضا، حدود و دیات که در تهران تدریس کرده ‏اند.

۴ . شرحى بر کتاب تجرید علامه‏

۵ . مجموعه ‏اى از رساله ‏هاى مختلف علمى در موضوعات زیر: اعجاز قرآن . الاسماء و التسمیه . علم اخلاق . اجتهاد و تقلید . وجود و ماهیت و نقد نظریه اصاله الوجود و وحده الوجود، جبر و بدا . تباین صفات خالق و مخلوق . شرح ادعیه افتتاح و مکارم الاخلاق . عدالت و رشوه (چاپ شده)

وفات

سرانجام پس از ۷۰ سال تلاش شبانه ‏روزى علمى و دینى و معنوى (علیه السلام)) در شب ۲۶ ماه مبارک رمضان ۱۴۱۹ (۱۳۷۶ ش) به دریاى ابدیت پیوست و در گلزار شیخان قم در جوار کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (علیه السلام) و در کنار مزار راویان و عالمان بزرگ به خاک سپرده شد.

طوبى له و حسن مآب.

میر حسین قزوینى‏ (ره)

اشاره:
در سال ۱۱۲۶ ه. ق در خانواده اهل علم و فضیلت ، دیده به جهان گشود. از تبار پیامبر بود. خاندانش همه عالم و ‏صاحب کمال و فضیلت بودند.‏ پدرش ، علاّمه میر محمد ابراهیم ، فقیهى پارسا ، شاعرى نفس کشته و با تقوا بود. دایم به یاد آخرت بود و با قرآن ‏و ادعیه انس و همدمى ویژه داشت. افزون بر نوشته‏ هاى فقهى و کلامى آیات الاحکام مرحوم اردبیلى ، شرحى ‏کرده و کتابى جامع در زمینه دعا ، از خود به یادگار گذاشته است .‏شاعر بود . هم به فارسى شعر مى‏ گفت و هم به عربى .‏

در کتابخانه عظیم او تنها هفتاد کتاب خطى وجود داشت که همه آنها را یا تالیف کرده بود و یا استنساخ .‏ برادر بزرگش ، آقا سید محمد نیز ، عالمى متعهد و اهل سیر و سلوک بود و ‏‏در علوم مختلف اسلامى دست داشت .‏ صاحب کتاب پرمایه اعیان الشیعه ، به نقل از برخى اجازات ، او را به آیت اللهى در علم وفضیلت و حجّت خدا بر ‏صاحبان عزم و بردبارى ، ستوده است . عالم ربّانى ، آقا میر حسین قزوینى ، در محضر چنین پدر و برادرش دانش و کمال آموخت و در زمانى کوتاه ، در ‏میان همگنان خود درخشید و به فضل و تقوى مشهور گردید و به مقام اجتهاد نایل شد . در سى و پنج سالگى ، ‏جامع کمالات علمى و عملى گردید .‏ دوست و همدم جوانى او ، مرحوم شیخ عبدالنبى قزوینى در کتاب گران سنگ تتمیم امل الامل ، مى ‏نویسد:‏ ‏فاضلى بى مانند و عالمى کم نظیر است . اگر از جامعیّت او پرستش کنى دریایى است کاستى ناپذیر . . .‏ در تثبیت و تحقیق اقوال چیزى فرو گذار نکند . مختارش چنان دقیق برگزیند که گریزى از پذیرش آن نمى ‏باشد . . .‏ از اوان جوانى ، تا سى و پنج سالگى ، با او بودم . اکنون شصت و پنج بهار از عمر او مى ‏گذرد.

تحصیلات

بهره ورى از اقیانوس علوم پدر و تدبّر و مطالعه گسترده در علوم اسلامى از خدمت دیگر اساتید آن زمان بى ‏نیازش کرد بدین جهت ، او استاد کم دیده بود . شرح حال نگاران ، از چهار استاد براى وى ، نام مى ‏برند:سید نصر ‏اللّه حائرى ، شیخ حسین ماحوزى ، مولى محمّد قاسم سراب تنکابنى و شیخ محمد على جزینى . علاوه بر فقه و اصول ، که مجتهدى صاحب نام و بارک بین بود ، در علوم و فنون دیگر نیز ، مهارتى ویژه داشت ‏‏.‏ صاحب روضات الجنات او را به مستجمع مراتب معقول و منقول ستوده است . علاّمه قزوینى ، جامعیّت او را چنین توصیف مى‏ کند:‏ ‏لیس فنّه مقصورا على الفقه ولا منظوره موقوفا علیه بل هو متفّنن باتقان . دانش او منحصر به فقه نبود و چنین منظورى هم نداشت ، بلکه در تمام فنون ، دیدگاه هایى صائب و استوار داشت ‏‏.‏

اساتید

او ، این همه را مرهون برادرش ، آقا سید محمد مهدى ، مى‏ داند مرحوم آقا بزرگ تهرانى ، مى ‏نویسد:‏ ‏از اساتید او ، سید عالم ، صاحب کمالات و فضایل ، استاد علوم عقلیه ، نقلیه ، رجال و احادیث ، میر محمد ‏مهدى بن محمد ابراهیم حسینى است . خود در این زمینه مى‏ گوید: نزد او (سید محمد مهدى) آنچه توانستم آموختم . ‏توفیق یافتم در زمینه اصول ، فروع ، معقول و منقول از او بهره ‏ها گیرم . او ، بر من حقّى بسیار دارد . خداى ‏رحمتش کناد . ‏

تالیفات

او ، غیر از تهذیب نفوس ، تربیت شاگردان و تقویت و رشد عقاید و ایمان مردم با رفتار الهى خود ، کتاب هایى در ‏زمینه‏ هاى گوناگون از خود به یادگار نهاد:‏ ۱٫  معارج الاحکام . شهید ثانى ، قدس سره ، بر کتاب شرایع الاسلام محقق ، شرح ژرف و پرمایه نگاشته است به ‏نام مسالک الافهام . مرحوم قزوینى ، این کتاب را به عنوان متن درس خارج براى برادرش سید حسن و گروهى از ‏فضلاء تدریس کرد .‏ این مباحث را به در خواست برادر کوچکش ، آقا سید حسین ، استاد فیلسوف بزرگ شیعه ، ملاّ على نورى ، قدس ‏سره ، گرد آورى و نام آن را معارج الاحکام فى شرح مسالک الافهام و شرایع الاسلام نهاد .‏ این کتاب افزون بر نظریّاتى دقیق در احکام و مسایل آن ، در بر دارنده مباحثى مفید در جامع الرواه حاج محمد ‏اردبیلى و مشترکات کاظمى و طریحى آمده است . در بخش پنجم ، کتابهایى را که مأخذ مورد اعتمادش بوده نقد و ‏بررسى کرده و در ضمن فعلى مبسوط را به احوال بسیارى از قدماء و متاخرین ، اعم از اساتید خود و پدرش ، ‏اختصاص داده است . محدث نورى ، صاحب مستدرک درباره این کتاب مى ‏نویسد:‏ ‏کتابى بزرگ و شریف است مقدمات نیکو و سودمندى دارد .‏ ۲٫ مستقصى الاجتهاد فى شرح ذخیره المعاد و الارشاد .‏در اجازه خویش به سید محمد بحر العلوم ، به تمام شدن این کتاب تصریح کرده است . ۳٫  ‏ براهین السّداد فى شرح الارشاد . کتابى بزرگ است و داراى چندین جلد مى‏باشد . مرحوم آقا بزرگ کتاب ‏تجارت آن را در کتابخانه محمد حسن صدر الدّین ، دیده است ۴٫  نظم البرهان فى احکام الایمان . در اجازه خود به مرحوم بحر العلوم از آن به نام شرح نظام البرهان ، یاد کرده ‏دراین کتاب اصول دین و مباحث اعتقادى را از زبان شعر تبیین کرده است . طلیعه آن چنین است:‏من بعد اسم الرّب حمد لازم‏ و عند عقل شکر حقّ جازم‏ و أسمعن من لطف ربّ العالمین‏ من الحسینى المسمّى ‏باالحسین‏   ۵٫ ‏ الدّر الثمین . این کتاب در بر دارنده چهل رساله در موضوعات فقهى و دیگر علوم است ۶٫ ‏ المجموع الرّائق در عوائد شوارق و فوائد بوارق ، چندین رساله در فقه است ۷٫ ‏تذکره العقول فى اصول الدّین در ۱۱۴۲ ه . ق . او را به پایان برده است . ۸٫ ‏کتاب الاخلاق . این کتاب به زبان فارسى نگارش یافته است .‏ او رسائل و کتابهایى دیگر نیز نوشته است . در اجازه خود به مرحوم بحر العلوم مى‏ نویسد:‏ ‏آنها تا کنون زیاده بر بیست رساله شده است .‏ مورّخ بزرگوار ، سید محسن امین ، در کتاب اعیان الشیعه ، عنوان بیست و شش کتاب را آورده است .

‏ ‏ وفات

او در سال ۱۲۰۸ ، به لقاء یار پیوست ، در قزوین به خاک سپرده شد . و اینک مرقد مطهر او در آن شهر ، چون ‏یکى از امام زادگان قریب الواسطه ائمه (ع) ، محل روا شدن حاجات و استجابت دعوات و زیارتگاه عموم مؤمنین ‏است . ‏

حسین نجفی اهری بیرق بردباری (ره)

اشاره:

حسین آقا نجفی اهری به سال ۱۲۸۲ ه . ق در خانواده ای پارسا وبا تقوا و ساده و بی آلایش در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، فتح الله، مادرارجمندش، زهراء، هر دو عاشقان و شیفتگان اهل بیت عصمت وطهارت(علیه السلام) بودند و در کمال صفا و پاکی زندگی می کردند. آقا نجفی اهری از اوان کودکی به تحصیل علم، عشق و علاقه وافری داشت و این اشتیاق در سیمای نورانی و معصوم گونه اش نمایان بود.

در سن ده سالگی به همت والدین ارجمندش موفق به شروع تحصیل در زادگاه خود اهر شد و به مدت دوازده سال در محضر«آیت الله میرزا عبد الغنی مجتهد اهری » و «ملا جواد اهری »زانو زد و به تحصیل علوم مقدماتی و کتاب های درسی متداول طلبه های آن زمان (نصاب، گلستان، صرف و نحو، منطق، معانی وبیان، اصول و فقه) پرداخت. در سن بیست و دو سالگی برای تکمیل دروس سطح به حوزه علمیه تبریز وارد شد و به مدت نه سال تاسال ۱۳۱۳ ه . ق از محضر بزرگان حوزه تبریز کسب فیض کرد. که متاسفانه از اساتید وی در حوزه تبریز اطلاعی در دست نیست!

حوزه علمیه اهر

حوزه علمیه اهر، در کنار دیگر مراکز علمی حوزوی شهرهای اسلامی،پاسدار حریم ثقلین بود، در نشر معارف حقه از سابقه ای درخشان وافتخارآمیز برخوردار است و علمایی مانند: میرزا عبد الغنی مجتهد اهری، حاج شیخ حسین نجفی اهری، حاج شیخ احمد اهری، حاج سید جعفر بنی هاشمی اهری، حاج شیخ حسین برقی اهری و… دردامانش پرورش یافته اند. بناهای فرهنگی، تاریخی و آثار به جای مانده (از جمله بقعه شیخ شهاب الدین محمود اهری، قطب العارفین، قرن هفتم هجری) از قدمت و عمق اعتقادی، فرهنگی این خطه از میهن اسلامی حکایت می کند و کتابها، اسناد و منقولات این قدمت را به قرن ششم ه . ق باز می گرداند. در نتیجه این پیشینه درخشان، امروز شاهد حضور مردم در حمایت از فرامین اسلام هستیم.

گفتنی است که حوزه علمیه اهر در طول زمان ها دستخوش تحولات گوناگونی بود. تا جایی که بعضی از مدارس این حوزه در زمان رژیم ستم شاهی با زیر پاگذاشتن شرایط وقف و وقفنامه و در جهت اهداف ضد اسلامی آن رژیم مبنی بر تضعیف حوزه های علمیه، به تصرف اداره فرهنگ رژیم منحوس در آمده بود. برای نمونه مدرسه علمیه شمس (امام صادق(ع)) را می توان نام برد که به مدرسه دولتی تبدیل شد و اقدامهای عالمان و طلبه های شهر در جهت تخلیه مدرسه و تبدیل آن به حوزه علمیه به جایی نرسید و تنها بعد ازتشریف فرمایی آقا نجفی اهری، به حوزه علمیه تبدیل شد.

مدارس علمیه اهر

۱. مدرسه علمیه امام صادق (ع): که در سابق با نام «شمس »معروف بود به سال ۱۳۰۷ ه . ش به همت میرزا حسن، وزیر قراجه داغی، بنا شد و بعد از انقلاب بنای قدیم مدرسه با طرح جدید، درسه طبقه، تجدید بنا گردید و این مدرسه، تنها حوزه رایج اهراست و بیش از پنجاه نفر طلبه در آن مشغول تحصیل هستند.

۲. مدرسه علمیه مسجد جامع: این مدرسه در حدود یک سال بعد ازفرار فرقه بهائیت در سال ۲۴ یا ۲۵ ه . ش، بعد از غصب مدرسه شمس توسط طاغوت، به همت «حاج میر جواد باغبانی » در حیاطمسجد جامع با اموال آقای میر صالح که بی وارث بود، بنا شد. درحال حاضر از آنجا استفاده نمی شود و صورت مخروبه به خود گرفته است.

۳. بقعه شیخ شهاب الدین محمود اهری (قطب العارفین قرن هفتم هجری): حضرت شیخ شهاب الدین در این مکان خانقاهی ترتیب داد وبه تربیت علماء و عرفاء پرداخت. این خانقاه در زبان محلی بنام «فبت سرا» معروف و در زمان حیات شیخ از تشکیلات درسی و رونق علمی خاصی برخوردار بود و عالمان و عارفان بزرگی مانند: شیخ جمال الدین تبریزی، بابا فرج وایقانی، باله بنیسی و… در این دارالعلم به تحصیل کمالات نفسانی و فقه مشغول بودند. بنای فعلی بقعه در زمان صفویه (شاه عباس اول) بر روی مرقد شیخ شهاب الدین محمود اهری بنا شده است.

ازدواج و فرزندان

مرحوم آقا نجفی اهری، قبل از عزیمت به نجف، در زادگاه خود بادختر مرحوم ملا تقی، فرزند ملاعلی اصغر رواسجانی به نام «فضه خانم » ازدواج کرد. ثمره ازدواجشان تنها دخترش (رباب) بود که او را به عقد حاج سید عباس گرگری، از فضلای آذری نجف، درآورد.

آقا نجفی از رباب صاحب شش نوه (۴ دختر و ۲ پسر) شد. تمامی نوه های دختری هم اکنون در قید حیات اند. به ترتیب، همسران حاج آقابخارایی در مشهد، حاج آقا نجومی در کرمانشاه، حاج آقا دهدشتی در آبادان و مرحوم کاتب الغروی (خطاط کاشیکاری های حرم امام علی (ع) و امام حسین (ع)) در نجف، هستند و دو نوه پسرش، حاج سیدمحمد حسن گرگری (مقیم اهر) و مرحوم حاج سید محمد علی گرگری(ساکن نجف) می باشند.

رؤیایی صادق

معظم له بعد از فرا گرفتن دروس سطح به صورت کامل و شایسته درسن سی و یک سالگی (۱۳۱۳ ه . ق) برای رسیدن به مقامات عالی علمی و اجتهاد به حوزه کهن و هزار ساله نجف مشرف شد و به محافل علمی و جلسات درسی برخی از بزرگان راه یافت. آیت الله العظمی نجفی اهری خود درباره سفر به نجف اشرف می گفت: «در اهرمنزل کرده و منتظر بودم تا زمینه عزیمت به نجف اشرف فراهم گردد. تقریبا اواسط مهرماه بود. یک شب در عالم رؤیا دیدم که در حرم مطهر ابا عبد الله الحسین (ع) و در ایوان طلا هستم. بادقت به یکی از ستونهای ایوان طلا چشم دوخته بودم و سعی می کردم تا از این ستون به پشت بام حرم بروم، ناگهان از خواب بیدارشدم. نزدیکیهای صبح بود، وضو ساخته و خود را برای دخول به صبح آماده نمودم، و از خداوند متعال خواستم که این خواب را برایم مبارک گرداند. هنوز اذان صبح نگفته بود که کوبه در منزلمان به صدا در آمد. به پشت در آمده، با نگرانی در را گشوده و پدربزرگوارم را مشاهده نمودم. علت تشریف فرمائیش را به این صبح زودی سئوال نمودم. (پدرش آن زمان در روستای «رواسجان » زندگی می کرد.) در جواب فرمودند: امروز آقای حسن اهری (پدر دکتر قاسم خان) به مکه مشرف اند.

زمینه را فراهم دیده و از پدرم خواستم، تا از ایشان بخواهدساعاتی سفرشان را به تاخیر اندازد تا من هم همراه آنان به نجف مشرف شوم. برای خداحافظی از مادر و سایر بستگان به روستای رواسجان رفتم که عمویم هم برای همراهیم و تشرف آماده گردید.

به همراه افراد فوق الذکر حرکت نمودیم و بعد از طی منزلها اول وارد کربلای معلی گشتیم. وقتی وارد حرم ابا عبد الله الحسین (ع)شدیم، ناگهان چشمم به ستونی افتاد که آن را در خواب دیده بودم و درست همان ستون بود. به عمویم گفتم: من اینجا را دیده ام وبعد همگی به زیارت نجف مشرف شدیم و آقای حسن اهری بعد اززیارت حضرت امیر (ع) جهت تشرف به مکه آماده شدند و من و عمویم از آنان جدا گشتیم و من، بعد از اجازه اقامت و تحصیل در حوزه نجف از آقا سید محمد کاظم طباطبائی یزدی (صاحب عروه الوثقی)،به عمویم گفتم که من ماندنی شدم و دیگر برنمی گردم و چون خانواده ام را همراهم نبرده بودم،… نامه ای به پدرم نوشتم اگرامکان داشت، همسر و دخترم را به نجف بفرستد و پدرم با همت والای خود آنها را به نجف فرستاد.

حوزه علمیه نجف در زمان حیات آقا نجفی اهری

حوزه کهن و هزار ساله نجف به سال ۴۸۸ ه . ق به همت شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، از بزرگترین عالمان وفقیهان شیعه تاسیس گردید. همزمان با سالهای عزیمت آقا نجفی اهری به نجف، در سال ۱۳۱۳ ه .ق، وظیفه پاسداری و حراست ازمیراث گران بهای شیعه به دست آیت الله العظمی سید محمد کاظم طباطبائی یزدی رسیده بود که به حق فقه شیعی را رونق بخشید وکتاب گرانسنگی به نام «عروه الوثقی » را به رشته تحریر درآورد. و سالهاست که فقهای عظیم الشان به آن حاشیه یا تعلیقه می زنند. آنگاه محقق بزرگ و اصولی زبر دست، آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم خراسانی، معروف به «آخوند» طلوع کرد و رشته اصول فقه را چنان بارور ساخت که از زمان تالیف کتاب علمی وتحقیقی معظم له به نام «کفایه الاصول » هیچ عالم و فقیهی ازمطالعه و تحقیق آن بی نیاز نیست. در حقیقت این دو بزرگوارنهضت علمی شیخ اعظم انصاری را که به وسیله میرزای شیرازی آبیاری شده بود، به تکامل رساندند. همزمان با این دو بزرگوارو بعد از آنان شخصیتهای بزرگی مانند: سید ابو الحسن اصفهانی،شیخ الشریعه اصفهانی و صد فقیه برجسته و استاد مبرز در حوزه نجف قدم به میدان گذاشتند و به برکت دانش گسترده شان روز به روز بر رونق این حوزه کهن افزودند و آن را در دو بخش «فقاهت و سیاست » فعال و پویا ساختند. آقا نجفی اهری در چنین حوزه ای به تحصیل پرداخت و از جلسات درس و افکار بلند دانشمندان و فقیهانی بهره گرفت. شمار زیاد مشایخ عالی واساتید والا مقام معظم له خود نشان گر موقعیت مهم، پویا و باعظمت حوزه های آن روزگار است.

اساتید

۱. مرحوم ملا جواد اهری (استاد مقدمات حاج شیخ در اهر)

۲. حضرت آیت الله شیخ عبد الغنی مجتهد اهری (استاد آقا نجفی در اهر) فقیه بارع، زبردست، عالم بزرگوار، ادیب جلیل و شاعرمجید، از اعاظم فقهای قرن ۱۳ و ۱۴ ه . ق در اهر دیده به جهان گشود. دوران کودکی و جوانی را به کسب علوم در زادگاهش گذراندمدتی به تبریز رفت و در آنجا ساکن شد. در تبریز از جمله عالمان طراز اول و مراجع امور شرعی بود و با حضور او شهر عالم خیز تبریز شکوه، عظمت و شرافت دو چندان یافت. حاج شیخ بعد ازمدتی به تهران عزیمت کرد و اثر ارزنده اش در فقه به نام «درر اللئالی » را در نهایت زیبایی و مهارت، به سبک سید بحرالعلوم، منظوم کرد و به طبع رسانید. به اعتراف آگاهان در این علم کسی را به غیر از میرزا عبد الغنی بعد از سید بحر العلوم یارای آفریدن چنین اثر عظیمی نبود. وی جامع علوم فقه، اصول،حدیث، تفسیر و ادبیات بود و در سال ۱۳۰۶ ه . ق در زادگاهش اهر در گذشت.

۳. حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد کاظم بن عبد العظیم طباطبائی یزدی (صاحب کتاب شریف عروه الوثقی) وی از استوانه های معارف و فقه جعفری و از مفاخر و مراجع بزرگ تقلید بود. دربیست و هشت رجب (۱۲۴۷ ه . ق) در کسنو یزد متولد و ۲۸ رجب(۱۳۳۷ ه . ق) در گذشت.

۴. حضرت آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم بن ملا حسین خراسانی(آخوند صاحب کفایه الاصول) به سال ۱۲۵۵ ه . ق در مشهدالرضا(ع) متولد و به سال ۱۳۲۹ ه . ق در بیست ذی الحجه در نجف الاشرف درگذشت.

۵. حضرت آیت الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی;از مراجع بزرگ و دور اندیش و استاد بسیاری از فقهای نیم قرن گذشته بود. به سال ۱۲۸۴ ه . ق متولد و در سال ۱۳۶۵ه . ق در گذشت. کتاب «وسیله النجاه » او از مشهورترین کتب فقهی، بعد از عروه الوثقی است.

از دیگر اساتید آقا نجفی اهری می توان; آقا شیخ محمد حسین نائینی (متوفی ۱۳۵۵ ه . ق)و آقا شیخ عبد الکریم ممقانی را نام برد.

اجازات اجتهادی و روایتی

مرحوم آقا نجفی اهری بعد از تکمیل تحصیلات عالیه، موفق به کسب اجازه اجتهاد و نقل روایات از آیات و بزرگانی مانند سید محمدکاظم طباطبائی یزدی، شیخ محمد حسین نائینی، سید ابو الحسن اصفهانی، شیخ عبد الکریم ممقانی شد که گویای موقعیت ممتاز علمی آن فقیه فرزانه و توجه اساتید معظم له به ایشان است. هم چنین ارجاع مسائلی از ناحیه آیت الله العظمی بروجردی به وی، گویای عنایت ایشان و فضل معظم له بود، به عنوان نمونه به دو حکایت اشاره می کنیم:

۱. در زمان آقا نجفی اهری عده ای از ثروتمندان اهر جهت پرداخت بدهی های شرعی اموالشان، قبل از تشرف به حج، خدمت آقای بروجردی می رسند. قبل از هر چیز، آقا از آنان می پرسد: از کدام منطقه ایران آمده اید؟ آنها در پاسخ می گویند: از ارسباران (اهر). آقا از گرفتن خمس خودداری کرده، می فرمایید تا زمانی که آقا نجفی اهری در اهرهستند، من اقدام به چنین کاری نمی کنم. برگردید و خدمت آقا شیخ حسین برسید.

۲. مساله دیگر این که در زمان حیات آقا نجفی اهری، شهرداری اهر با غصب قبرستانی که هنوز مورد استفاده اموات مومنین بود،حمامی بنا کرد، اما آقا نجفی به علت غصبی بودن، اجازه غسل درآن حمام را نمی داد. مردم (انجمن شهر) از آیت الله العظمی بروجردی برای تعیین تکلیف استفتا کردند و ایشان از جواب خودداری کرد و به آقا نجفی ارجاع داد و سرانجام حمام به خاطراجازه ندادن آقا برای غسل و استحمام از بین رفت و به مخروبه تبدیل شد. بعد از رحلت آقا نجفی رژیم طاغوت مدرسه ای را به نام(ناموس) در آنجا ساخت که این مدرسه بعد از انقلاب به نام شهیدبزرگوار رجائی تغییر نام یافت و هم اینک به خاطر فرسودگی،ساختمان جدید مجتمع آموزشی شهید رجائی در آنجا بنا می شود.

تدریس، شاگردان و تالیف

مرحوم آقا نجفی اهری در دوران پر برکت عمر شریف خود به مدت ده سال در حوزه نجف اشرف در مسجد هندی ها و مقبره صاحب عروه الوثقی بر کرسی تدریس تکیه زد و کتابهایی مانند قوانین الاصول میرزای قمی، فرائد الاصول و مکاسب شیخ انصاری را به شاگردانش از کشورهای هندوستان، پاکستان، افغانستان و ایران تدریس فرمود.

از شاگردان وی می توان حضرات آیات و حجج اسلام: شیخ عبد العلی آخوندی اهری، مرحوم حاج سید صادق آل محمد اهری(اولین امام جمعه اهر بعد از انقلاب)، حاج میرزا یراله دهقان،حاج آقا بخارایی، حاج آقا نجومی و حاج آقا دهدشتی را نام برد.

آقا نجفی اهری در کنار تعلیم و تربیت، کتاب هایی را نیز تالیف کرد. فهرست کتاب های وی عبارت است از: ۱. «حدیقه الاحباب » کتابی وزین و شامل ادعیه، روایات،کرامات، نصایح و مناقب خاندان عصمت و طهارت است و به تعبیرمولف «کشکولی است جمع آوری شده از کتب معتبره.» در تاریخ(۱۳۵۸ ه . ق) در نجف چاپ و به تقریظ مرجع بزرگ شیعه آقا سیدابو الحسن اصفهانی مزین شد. متن تقریظ چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم: الحق و الانصاف کتاب نفیسی است،مشتمل بر اخبار شریفه و مطالب نفیسه و حکایات ظریفه. البته اخوان مومنین در طبع و نشر آن ساعی باشند. «لله در مؤلفه »جناب علم الاعلام ثقه الاسلام آقای آقاشیخ حسین مجتهد اهری دامت افاضاته ابو الحسن الموسوی الاصفهانی »

۲. «شجره طوبی » همانند حدیقه است.

۳. «رساله عملیه به نام (سدره المنتهی فی دین المصطفی)» درسال (۱۳۶۶ ه . ق) در تبریز به چاپ رسید.

از حاج شیخ شش کتاب چاپ نشده نیز به یادگار ماند که عبارت است از: ۱ و ۲. «شرح رسائل و مکاسب شیخ انصاری » ۳. «مناسک حج » ۴. «اربع مائه (از فرموده های امام صادق (ع)» ۵. «رد بهائیگری » ۶. «آیا قرآن قابل ایراد است؟»

آقا نجفی اهری دست خط خیلی خوبی هم داشت و بخشی از نسخه کتاب «ریاض العلماء و حیاض الفضلاء» تالیف; میرزا عبد الله بن عیسی افندی اصفهانی (قرن ۱۲) به دست خط اوست. در این باره حکایتی خواندنی به این صورت نقل کرده اند: آیت الله العظمی مرعشی نجفی می خواست در نجف اشرف این کتاب را از یک زن دست فروش خریداری کند اما انگلیسی ها هم مشتری آن بودند و تا سقف ۴۰۰ دینار برای خرید پیشنهاد کردند اما زن حاضر شد کتاب راتنها در برابر ۲۰۰ دینار به آقا نجفی مرعشی بفروشد. ایشان هم با فروختن اسباب و اثاث و حتی لباس های نوی خود کتاب راخریداری کرد. بعدها آقا مرعشی بر اثر تهدید و اجبار رژیم عراق حاضر شد آن را به انگلیسی ها بفروشد; اما قبل از فروش به کمک جمعی از رفقایش آن را استنساخ کرد که مرحوم آقا نجفی اهری یکی از آنها بود. و قسمتی از کتاب توسط ایشان نسخه برداری شد والان موجود است.

در فهرست «نسخه های خطی » کتابخانه آقای مرعشی; چنین آورده شده است: «توسط آقا شیخ حسین نجفی اهری عناوین و نشانیهای شنگرف تصحیح شده است.»

مراجعت به اهر

آقا نجفی اهری که همواره با مشکلات ناشی از فقر، دست و پنجه نرم می کرد. نقل کرده اند گاه برای خرید حداقل مواد غذایی مجبوربه فروش کتاب هایش می شد. پس از سی و شش سال تحصیل و تفقه دردین و رسیدن به جایگاه رفیع اجتهاد و کسب اجازات علمی، فقهی در سن شصت و هفت سالگی به سال (۱۳۴۹ ه . ق) برای هدایت مردم به دیار خویش بازگشت تا مصداق آیه نفر گردد. معظم له ازآغاز ورود به منطقه ارسباران (اهر) مرجعیت دینی یافت و درکنار اقامه نمازهای جماعت ظهر و عصر در مسجد امام خمینی (سفیدسابق) و مغرب و عشا در مسجد شیخ عماد، مدرسه علوم دینی شمس(امام صادق(ع)) را که به تصرف رژیم منحوس پهلوی درآمده بود،بازپس گرفت و به تربیت شاگردان مکتب امام صادق (ع) پرداختند.

حاج شیخ علاوه بر بازسازی مدرسه، باقیات و صالحاتی هم چون مرمت و بازسازی مسجد امام خمینی (ره) و احداث یک باب «غسالخانه »در نزدیکی گلزار شهدای اهر از خود به یادگار گذاشت.

اخلاق و سیره

اخلاق پسندیده و فضائل انسانی و صفات پسندیده آقا نجفی اهری زبانزد خاص و عام بود. معظم له به تواضع، حلم، بردباری، عفو وگذشت، سعه صدر، مدارا و خوش برخوردی، احترام به کوچک و بزرگ،احساس مسؤولیت، همیاری و دستگیری از فقرا و محرومان ودیگرصفات کریمه، معروف بود. در خانه اش همواره به روی مراجعین بازبود و هر کس به حضورش می رسید، بی بهره باز نمی گشت. محفل اومجلس انس با قرآن و حدیث بود. نه کسی از دیدار او دلتنگ می شدو نه او از کثرت سئوال و جواب ابراز خستگی می کرد. هر چند ازاو می خواستند، مطلب را تکرار می کرد. عشق و علاقه بی اندازه ای به اهل بیت عصمت و طهارت خاصه حضرت سید الشهدا و عزاداری او داشت. به عنوان نمونه به حکایتی از سجایای پسندیده اش اشاره می کنیم: می گویند در زمان حیات معظم له، فردی شراب خوار و لاابالی دراهر که به شرارت و شرب خمر معروف بود، روزی به قصد اهانت به آقا نجفی اهری سر راه او قرار گرفت و به ایشان فحش و ناسزاداد. اطرافیان معظم له خواستند مانع جسارت او شوند; اما آقااجازه نداد و به راه خود ادامه داد. فردای آن روز آقا به مغازه همان فرد رفت و بعد از سلام و احوال پرسی گفت: دیروز مثل این که عصبانی بودید، اگر قرضی یا مشکلی دارید، من در خدمتتان هستم. آن فرد لاابالی که انتظار چنین رافت و عطوفتی را نداشت،متاثر شد و به پای آقا افتاد وانگاه از کار زشت خود عذرخواهی کرد.

مبارزات

در مورد زندگی مبارزاتی آقا نجفی اهری می توان به همراهی و هم آوایی وی با بزرگان نجف، در نهضت مشروطیت، که به رهبری روحانیان آغاز گردید، و به حمایت همه جانبه معظم له از حضرت امام خمینی (ره) در اوائل شکل گیری نهضت، اشاره کرد. معظم له انس و الفت و علاقه زیادی به حضرت امام (ره) داشت، از نزدیک با ایشان در ارتباط بود و از حرکتهای حضرت امام (ره) قاطعانه پشتیبانی می کرد. در سال ۱۳۴۳ ه . ش بود که حضرت امام سخنرانی تاریخی و افشاگرانه خود نسبت به جنایات رژیم سفاک پهلوی و قرارداد ننگین کاپیتولاسیون را ایرادفرمود و به دستگیری و بازداشت امام انجامید، مرحوم آقا نجفی اهری، شبانه اعلامیه ای صادر فرمود و ضمن محکوم کردن دستگیری حضرت امام، مردم را دعوت به قیام کرد و مهاجرت خود را به تهران به اطلاع عموم رساند.

اعلامیه های حاج شیخ شبانه در کوچه و بازار نصب شد و صبح آن روزشور و غوغای عجیبی بین مردم راه افتاد. آقا نجفی اهری درمقابل صفوف به هم فشرده مردم تا دروازه شهر اهر حرکت کرد و ازآنجا با بدرقه مردم به همراهی آیت الله سید جعفر بنی هاشمی اهری جهت اعتراض به بازداشت حضرت امام (ره)، به تهران عزیمت کرد و به مجمع بزرگ روحانیان طراز اول ایران (حضرات آیات عظام: گلپایگانی، مرعشی نجفی، میلانی، پسندیده (اخوی امام)،شهیدین صدوقی و دستغیب و…) که در باغ ملک تشکیل شده بود،پیوست. آنان مدت پانزده شبانه روز مشغول برنامه ریزی جهت آزادی حضرت امام بودند و اعلامیه های کوبنده ای در همین زمینه صادر می کردند. متن این اعلامیه ها با امضاء نزدیک به پنجاه نفراز بزرگان در بعضی از اسناد و کتب به ثبت رسیده است. همه روزه نماز جماعت به امامت آقا نجفی اهری برگزار می گردید تااینکه یک شب به طور ناگهانی برق منطقه خاموش شد و در تاریکی چهار جیپ ارتشی وارد باغ شدند و آقا نجفی اهری را دستگیر و به ساواک انتقال دادند. پس از بازجوئی های انجام شده، معظم له راچشم بسته به تبریز فرستادند و بالاخره پافشاری روحانیان و مردم موجب آزادی حضرت امام (ره) شد و امام بعد از آزادی طی تلگراف جداگانه ای از آقا نجفی اهری تشکر و قدردانی کرد. که متاسفانه بر اثر سهل انگاری وراث این سند هم مانند سایر اسناد از بین رفته یا مفقود شده است.

رحلت

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نجفی اهری سرانجام بعد ازصد و چهار سال عمر با برکت و صرف آن در جلب رضای خالق متعال وخدمت برای اعتلای اسلام و مسلمین در (۲۳ بهمن ۱۳۴۵ ش) ندای «ارجعی » معبود را لبیک گفت و سبک بال به سوی ملکوت حق وروضه رضوان الهی پر کشید. پیکر مطهر حاج شیخ بعد از تشییع باعظمت بی سابقه ای در اهر، جهت دفن، به عش آل محمد قم انتقال یافت و با حضور حضرات مراجع و علمای اعلام و جمعی از مردم شریف شهرهای اهر، تبریز، تهران و قم از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سوی حرم کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) تشییع شد و بعداز اقامه نماز بر پیکر مطهر آن عالم عامل در مقبره ابو حسین درکنار یاران سفر کرده اش: آیت الله شیخ احمد اهری و آیت الله سید کاظم کوه کمری اهری به خاک سپرده شد.فسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا.

منبع :فرهنگ کوثر . آبان ۱۳۷۸، شماره ۳۲

سید حسین بادکوبه ای(ره)

اشاره:

یکی از مهمترین خاستگاه‌های مذهب حقه جعفری سرزمین عالم‌خیز آذربایجان است. این منطقه مستعد، صدها فقه متبحر و ده‌ها عارف و عالم فاضل را در دامان خویش پرورانده تحویل جهان اسلام داده است. یکی از چهره‌های پرفروغ حوزه‌های علمیه، فیلسوف بزرگ شیعه حضرت آیت الله سید حسین بادکوبه‌ای است. او با تدریس‌های ماهرانه، رسالت الاهی خویش را به خوبی انجام داد و ستارگان فروزانی را در آسمان دانش و فضیلت پروراند. برای آشنایی با مقام علمی ‌‌ایشان به فرازهایی از زندگانی او اشاره می‌‌کنیم.

ولادت

سید حسین در سال ۱۲۹۳ هـ.ق[۱] در روستای زیبای «خوددلان»[۲] پا به عالم خاکی گذارد. پدرش، سید رضا، فرزند سید موسی حسینی لاهیجی،[۳] از بزرگان و شخصیت های مورد احترام بود. او در سلک روحانیت بوده و به مسائل شرعی مردم رسیدگی می‌‌نمود.

تحصیلات

دانشمند فرزانه، بادکوبه‌ای از ابتدای نوجوانی به تحصیل دانش اسلامی‌‌ روی آورد و مقدمات علوم حوزوی را نزد پدر فراگرفت. پس از رحلت پدر گرامی‌‌اش جهت فراگیری علوم اسلامی ‌‌وطن خود را ترک گفت و به تهران رفت و در مدرسه «صدر» ساکن شد. ایشان به مدت هفت سال در تهران اقامت گزید و از محضر علمی ‌‌نوابغ روزگار مانند: حکیم متأله سید ابوالحسن جلوه (۱۲۳۸ـ۱۳۱۴ هـ.ق)[۴] فیلسوف نامی ‌‌میرزا هاشم اشکوری (متوفای ۱۳۳۲ هـ.ق)[۵] و علامه علی آقا زنوزی (۱۲۳۴ـ۱۳۰۷ هـ.ق)[۶] خوشه‌ها چید و در فقه، اصول و فلسفه تبحر یافت.

هجرت به نجف اشرف

ایشان در عنفوان جوانی با عشق به آقا امیرالمومنین علی علیه السلام راهی عراق گردید و در حوزه کهن نجف اشرف مشغول فراگیری علوم اسلامی ‌‌شد. وی در ابتدای ورود، در حوزه درسی و پربار ملا محمدکاظم خراسانی (۱۲۵۵ـ۱۳۲۹ هـ.ق) حاضر گردید و بهره‌ها برد. در همان زمان در درس فقه آقا شیخ محمدحسن مامقانی (۱۲۳۷ـ۱۳۲۳ هـ.ق) حاضر شد و شایستگی علمی ‌‌خویش را به اثبات رسانید.[۷]

تدریس

این عالم فرهیخته، در پی سال‌ها تحقیق و پژوهش در محضر فرزانگان مشهور حوزه به چنان درجه‌ای از علم دست یازید که نامش زبانزد فضلا و دانشوران حوزه علمیه نجف گردید. محفل درس او آکنده از حضور مشتاقان علوم اسلامی ‌‌بود و حدود چهار دهه به تدریس سطوح عالیه فقه، اصول، فلسفه، عرفان و کلام پرداخت. در اثر نبوغ و استعداد ذاتی وی، تدریس فلسفه‌اش شهرت بسزایی یافت و از درس فقه و اصول او پیشی گرفت و در نجف کمتر کسی در علوم عقلی همتراز او بود.[۸]

شاگردان

وی در طول سال‌ها تدریس در حوزه علمیه نجف، عالمان بسیاری پرورش داد و آنان را به سر منزل مقصود رسانید. دانشورانی که از استادان بزرگ و عالمان ردیف اول حوزه بشمار می‌‌رفتند و چرخ تدریس، تألیف و تحقیق به برکت وجود آن‌ها به حرکت درمی‌‌آمد. برخی از شاگردان ممتاز ایشان عبارتند از:

سید ابوالقاسم خویی (۱۳۱۷ـ۱۴۱۳ هـ.ق).[۹]
سید محمدحسین قاضی طباطبایی (۱۳۲۱ـ۱۴۰۲ هـ.ق).[۱۰]
سید محمدحسن الهی قاضی طباطبایی (۱۳۲۵ـ۱۳۸۸ هـ.ق).[۱۱]
سید مرتضی مرعشی نجفی (۱۳۲۵ـ۱۴۱۶ هـ.ق).[۱۲]
سید محمد بادکوبه‌ای (۱۲۸۵ـ۱۳۸۹ هـ.ق).[۱۳]
میرزا علی‌اکبر آقا مرندی (۱۳۱۴ـ۱۴۱۵ هـ.ق).[۱۴]
شیخ مجتبی لنکرانی (متوفای ۱۴۰۶ هـ.ق).[۱۵]
سید عبدالاعلی سبزواری (۱۳۲۸ـ۱۴۱۴ هـ.ق).[۱۶]
سید علی‌اصغر خویی (۱۳۱۳ـ۱۴۰۲ هـ.ق).
سید علی‌اکبر طسوجی (متولد ۱۳۱۹ هـ.ق).
سید محمد اشکوری (۱۳۲۰ـ۱۳۹۴ هـ.ق).
سید صدرالدین کوه‌پایی اصفهانی.
میرزا کاظم دینوری (۱۳۲۳ـ۱۴۱۶ هـ.ق).
شیخ غلامحسین جعفری همدانی (متولد ۱۳۲۵ هـ.ق).
شیخ محمدرضا مهدوی قمشه‌ای (متوفای ۱۳۸۸ هـ.ق).
شیخ محمدتقی آملی (۱۳۰۴ـ۱۳۹۱ هـ.ق).[۱۷]
آقا سید محمد نجفی بادکوبه‌ای (۱۳۱۴ـ۱۳۹۹ هـ.ق).

ویژگی‌های اخلاقی

صفات پسندیده آیت الله بادکوبه‌ای زبانزد خاص و عام بود. تواضع، زهد، تقوا، ساده‌زیستی مطالعه بسیار، برخورداری از حافظه قوی و ذوق سرشار و علاقه وافر به علم و عمل از صفات نیکویی است که در وجود آن بزرگوار جمع شده بود. این فقیه و فیلسوف بزرگ الهی از برجسته‌ترین استادان حوزه بوده و بیشتر کتاب‌های فلسفی و عرفانی را تدریس می‌‌نمود. وی به شاگردانش عشق می‌‌ورزید و علاقه فراوانی به تعلیم و تربیت آن‌ها داشت. و در شکوفانمودن استعداد شاگردانش نقش بسزایی ایفا می‌‌کرد.

از نگاه اندیشمندان

مرجع تقلید شیعه، آیت الله خویی همیشه از ایشان به بزرگی یاد می‌‌نمود و معتقد بود که او بهتر از محقق اصفهانی، اسفار و دیگر کتاب‌های فلسفی را تدریس می‌‌کرده است. [۱۸]

علامه حسن زاده آملی در ذکر استادان علامه طباطبایی به بعد معنوی مرحوم آیت الله بادکوبه‌ای اشاره کرده می‌‌نویسد: «مرحوم آقا سید حسین بادکوبه‌ای هم، خیلی مراقب بود. حرف نمی‌‌زد مگر به ضرورت».[۱۹]

علامه فرزانه شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره بعد علمی ‌‌ایشان می‌‌نویسد: «آیت الله سید حسین بادکوبه‌ای در فلسفه و علوم عقلی اشتهار پیدا نمود و در آن رشته با مهارت، خبرویت و تحقیق و تدقیق شناخته شد و جمعی از افاضل طلاب از حوزه درسی او فارغ التحصیل شدند. او و علامه شیخ محمدحسین اصفهانی، مشهور به کمپانی، دو چهره ممتاز و متمایز بودند که علوم خود را بین مشتغلین پخش می‌‌نمودند و آسیاب درس‌های علوم عقلی بر محور این دو شخصیت علمی ‌‌می‌‌چرخید و حقیقتاً شایسته این مقام بودند».[۲۰]

مفسر بزرگ قرآن و شاگرد ممتاز آیت الله بادکوبه‌ای در مورد تحصیل خود در محضر استاد خود می‌‌نویسد: «در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف وقت مرحوم آقا سید حسین بادکوبه‌ای موفق شدم. در ظرف شش سال که نزد معظم‌له تلمذ می‌‌کردم منظومه سبزواری و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفای بوعلی و کتاب «اثولوجیا و تمهید القواعد» ابن ترکه که در عرفان و اخلاق ابن مسکویه را خواندم. مرحوم بادکوبه‌ای از فرط عنایتی که به تعلیم و تربیت نویسنده داشت برای این که مرا به طرز تفکر برهانی آشنا سازد و به ذوق فلسفی من تقویت بخشد، امر فرمود به تعلیم ریاضیات بپردازم و در امتثال امر معظم‌له به درس مرحوم سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردستی بود، حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی یک دوره هندسه مسطحه و فضایی و جبر استدلالی را از معظم‌له فراگرفتم».[۲۱]

استاد زبردست حوزه، آیت الله سبحانی در مورد شخصیت بی‌نظیر ایشان می‌‌نویسد: «در نجف اشرف او (علامه طباطبایی) با حکیم بزرگی برخورد می‌‌کند که از فحول فلاسفه و از استادان بس لایق این دانش بوده، یعنی حکیم فیلسوف وقت خود سید حسین بادکوبه‌ای رضوان الله علیه آشنا می‌‌گردد این حکیم معروف که هنوز حتی جامعه علمی ‌‌او را به خوبی نشناخته است یکی از متفکران عصر خود بود و او بود که توانست علامه طباطبایی را با حقیقت فلسفه و عرفان، بالاخص تفکر فلسفی آشنا سازد».[۲۲]

رحلت

سرانجام دانشور نامی ‌‌و فیلسوف بزرگ الاهی آیت الله سید حسین بادکوبه‌ای پس از شصت و پنج سال تلاش و مجاهدت و احیا و بزرگرداشت شعائر دینی در بیست و هشتم شوال (۱۳۵۸ هـ.ق)[۲۳] دارفانی را وداع گفت و به دیار معبود شتافت. پیکر مطهر وی پس از تشییع و اقامه نماز، در جوار مرقد قدسی حضرت امام علی علیه السلام به خاک سپرده شد.[۲۴]

پی نوشت:
۱.برابر با ۱۲۵۴ هـ.ش و ۱۸۷۶ م.
۲.خوددلان یکی از روستاهای با صفای نزدیک باکو است.
۳.لاهج از توابع نزدیک قفقاز است.
۴.در آسمان معرفت، حسن حسن زاده آملی، ص ۳۵۱ـ۳۲۹.
۵.بزرگان تنکابن، محمد سماوی حائری، ص ۲۹۲ و ۲۹۱.
۶.تاریخ مرند، حسن جلالی عزیزیان، ص ۴۰۹ـ۴۰۷.
۷.نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۵۸۵ و ۵۸۴.
۸.دایره المعارف تشیع، حاج سید جوادی، خرمشاهی، فانی، ج ۳، ص ۱۸.
۹.یادنامه آیت الله العظمی ‌‌خویی، موسسه خیریه آیت الله خویی، ص ۴۷.
۱۰.در آسمان معرفت، ص ۹۸ـ۱۷.
۱۱.ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان، ماهنامه کوثر، ج۷، ص ۲۶ـ۱۱.
۱۲.همان، ج ۳، ص ۲۸۱ـ۲۶۶.
۱۳.ر.ک: مقاله نگارنده در گلشن ابرار، ج ۵.
۱۴.مفاخر آذربایجان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ج ۱، ص ۴۷۱.
۱۵.گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۳، ص ۱۰۶.
۱۶.غروی اصفهانی نابغه نجف، محمد صحتی سردرودی، ص ۸۹.
۱۷.در آسمان معرفت، ص ۲۲۲ـ۲۰۱.
۱۸.یادنامه آیت الله خوی، ص ۵۹.
۱۹.در آسمان معرفت، ص ۸۵.
۲۰.نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۸۴.
۲۱.نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۸۴.
۲۲.همان، ص ۵۵.
۲۳.اثرآفرینان، سید کمال حاج سید جوادی، ج ۲، ص ۷.
۲۴.نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۸۵.
منبع:محمد الوانساز خویی،سید حسین بادکوبه ای، تلخیص از کتاب گلشن ابرار، جلد ۴، صفحه ۳۲۴

عقیده شیعیان در مورد عصمت امامان

اشاره:

شیعیان معتقدند که امام، مانند پیامبر(صلى الله علیه وآله)، باید معصوم از تمام بدیها و گناهان ـ چه ظاهرى و چه باطنى ـ از آغاز کودکى تا روز وفات، عمداً و سهواً، باشد و هم چنین باید معصوم از هر خطا، اشتباه، سهو و فراموشى باشد؛ زیرا امامان، حافظان و نگهبانان شریعت اند و برپا دارندگان احکام، و موضع آنان موضع پیامبر(صلى الله علیه وآله)است، و همان دلیل که ما را ناچار مى سازد به عصمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)معتقد شویم، خود کافى است که ما را به عصمت امامان برساند، بدون هیچ فرقى در این زمینه. که کتاب خدا و سنت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و هم چنین عقل نیز این را تأئید مى کند.

خداوند مى فرماید: (إنّما یُریدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُم الرِّجسَ أهلَ الْبَیت و یُطَهِّرَکُم تَطْهیراً)«خدا خواست که رجس و پلیدى را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک نماید».(۱)

بنابراین، اگر دور ساختن رجس که شامل تمام پلیدى ها و خبائث مى شود و پاک شدن از همه گناهان، مفید عصمت نیست، پس عصمت دیگر چه معنى دارد؟!

خداى متعال در جاى دیگر مى فرماید:

(إنَّ الّذِنَ اتَّقُوا إذا مسّهم طائفٌ من الشَّیطان تَذَکّرُوا فَإذاهُم مُبصَرون) «چون اهل تقوا را از شیطان، وسوسه اى فرا رسد، فوراً خدا را بیاد مى آورند و ناگهان بصیرت و بینائى خود را باز مى یابند».(۲)

در این آیه آمده است اگر شیطان بخواهد یک مؤمن با تقوا را فریب دهد، خداوند او را نگه مى دارد و او فوراً متذکر مى شود و حق را مى بیند و از آن پیروى مى نماید، چگونه کسانى که خداى سبحان آنان را برگزید و رجس و پلیدى را از آنان دور ساخت و پاک و طاهرشان گردانید ممکن است فریب شیطان را بخورند؟!

خداى متعال مى فرماید:

(ثُمَّ اُورَثنا الْکِتاب الَّذِینَ اصطَفَینا مِن عِنادِنا) «سپس علم را به کسانى از بندگانمان دادیم، که آنان را گلچین کرده و برگزیدیم».(۳)

و بى گمان کسى را که خداوند برگزیده و انتخابش کرده است، معصوم از خطا است.

آیات دیگرى نیز در این باره وجود دارد که ما به ذکر همین موارد اکتفا مى کنیم.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: (یا أیها الناس إنّى تارکٌ فیکم ما ان أتخذتم به لن تضلّوا، کتاب اللّه و عترتى أهل بیتى)(۴)

«اى مردم! من در میان شما چیزى را وا مى گذارم که اگر به آن تمسک جوئید، هرگز گمراه نمى شودى، کتاب خدا و عترت اهل بیتم».

این روایت صراحت دارد در این که ائمه اهل بیت(علیهم السلام) معصوم اند زیرا:

اولاً: کتاب خدا معصوم و نگهدارنده شده از هر خطا است و اصلاً باطل به هیچ وجه در آن راه نیابد و آن کلام خدا است و هر که در آن شک کند، کافر شده است.

ثانیاً: کسى که به این دو (کتاب و عترت) چنگ بزند، از گمراهى در امان شده، پس این دلالت دارد بر اینکه هرگز خطا و اشتباه در کتاب و عترت روا نیست.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در حدیث دیگرى مى فرماید: (إنّما مثل اهل بیتى کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق)(۵) «مَثل اهل بیت من، مِثل کشتى نوح است، هر که در آن سوار شد، رستگار و هر که از ان دورى جست، غرق شد».

این روایت نیز صراحت دارد در اینکه امامان اهل بیت(علیه السلام) از هر اشتباهى مصون هستند و لذا هر که کشتى نجاتشان را سوار شود، نجات یافته و در امان خواهد بود و هر که در آن کشتى سوار نشود، در گرداب گمراهى، غرق خواهد شد.

در حدیث دیگرى حضرت چنین مى فرماید:

(من أحب أن یحیى حیاتى و یموت میتى و یدخل الجنه و عدنى ربّى و هى جنّه الخلد، فلیتولّ علیاً و ذریته من بعده، فانّهم لن یخرجوکم باب هدى و لن یدخلوکم باب ضلاله)(۶) «هر که خواست مانند من زندگى کند و مانند من بمیرد و در بهشتى که خدایم وعده ام کرده که آن بهشت جاویدان است، داخل گردد، پس ولایت على(علیه السلام) و فرزندانش را بپذیرد، چرا که اینها هرگز شما را از در هدایت خارج نمى سازند و به سوى گمراهى وارد نمى کنند».

و این روایت نیز صراحت دارد بر اینکه ائمه اهل بیت(علیه السلام) که عبارت از على(علیه السلام)و ذریه اش(علیه السلام) مى باشند، از هر اشتباهى مصون و معصوم هستند، زیرا هرگز مردم را در گمراهى نمى برند. و طبیعى است کسى که خطا و اشتباه مى کند، نمى تواند مردم را هدایت کند.

هم چنین رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: (أنا المنذر و علّى الهادى، و بک یا علّى یهتدى المهتدون من بعدى)(۷) «من هشدار دهنده و اعلام خطر کننده ام و على هدایت کننده است، و پس من به توسط تو اى على، هدایت خواهان هدایت مى شوند».

این نیز صراحت دارد در عصمت امام، چنانکه بر هیچ خردمندى پوشیده نیست.

بنابراین، این بیانها از قرآن و سنت شریف نبوى همگى دلالت دارد بر اینکه امامان باید معصوم باشند. آیا عقل، عصمت کسى را که خداوند او را براى هدایت مردم برگزیده انکار مى کند؟ حتماً چنین نیست، بلکه بعکس، عقل آن عصمت را واجب و لازم مى داند؛ زیرا کسى که مسؤلیت رهبرى و هدایت بشر به او واگذار شده، نمى شود یک انسان معمولى باشد که اشتباه و فراموشى به او دست دهد و بارگناهان بر دوشش سنگینى کند.(۸)

پی نوشت:

۱.احزاب، آیه ۳۳٫

۲.اعراف، آیه ۲۰۱٫

۳.فاطر، آیه ۳۰٫

۴.صحیح ترمذى، ج ۵، ص ۶۲۱٫

۵.مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۳۴۳، کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۹۵، صواعق المحرقه ابن حجر، ص ۱۸۶٫

۶.کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۱۱، تاریخ ابن عساکر، ج ۲، ص ۹۹، مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۸٫

۷.تفسیر طبرى، ج ۱۳، ص ۱۰۸، تفسیر رازى، ج ۵، ص ۲۷۱، ینابیع الموده، ص ۱۳۰،مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۹٫

۸.همراه با راستگویان، ص ۳۰۱٫