تقوا وپرهیزکاری

نوشته‌ها

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

 ۱- پاکدامنى

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى (عَلَیْهِ السَّلام) :

یَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَکُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَکَ تَکُنْ غَنِیّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ یُصاحِبُوکَ بِهِ تَکُنْ عَدْلاً.(۱)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفیف و پاکدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه که خداوند سبحان برایت تقسیم و مقدّر نموده است، تا همیشه غنى و بى نیاز باشى. نسبت به همسایگان، دوستان و همنشینان خود نیکى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد کن که انتظار دارى دیگران همانگونه با تو بر خورد نمایند.

۲ـ امامت

قالَ(علیه السلام): وَ نَحْنُ رَیْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَیِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّهِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ یَتَقَدَّمُ، اَوْ یُقَدِّمُ عَلَیْنا اَحَداً.(۲)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) به دنباله وصیّتش در حضور جمعى از أصحاب فرمود: و ما دو نفر ـ یعنى حضرت و برادرش امام حسین (علیه السلام) ـ ریحانه رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) و دو سرور جوانان اهل بهشت هستیم، پس خدا لعنت کند کسى را که بر ما پیشقدم شود یا دیگرى را بر ما مقدّم دارد.

۳ـ دوستى اهل البیت

قالَ(علیه السلام): وَ إنّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم، کَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(۳)

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) سبب ریزش گناهان ـ از نامه اعمال ـ مى شود، همان طورى که وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.

۴ـ شهادت امام على (علیه السلام)

قالَ(علیه السلام): لَقَدْ فارَقَکُمْ رَجُلٌ بِالاْمْسِ لَمْ یَسبِقْهُ الاْوَّلُونَ، وَ لا یُدْرِکُهُ أَلاْخِرُونَ.(۴)

پس از شهادت پدرش امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام)، در جمع اصحاب فرمود: شخصى از میان شماها رفت که در گذشته مانند او نیامده است، و کسى در آینده نمى تواند هم تراز او قرار گیرد.

۵ـ قرائت قرآن

قالَ(علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَهٌ مُجابَهٌ، إمّا مُعَجَّلهٌ وَإمّا مُؤجَلَّهٌ.(۵)

فرمود: کسى که قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نماید، در پایان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعایش سریع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آینده مستجاب مى گردد.

۶ـ ویژگى قرآن

قالَ(علیه السلام): إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.(۶)

فرمود: همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است.

۷ـ دورى از آتش جهنم

قالَ(علیه السلام): مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.(۷)

فرمود: هر که نماز ـ صبح ـ را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.

۸ـ اهمیت ماه رمضان

قالَ(علیه السلام):إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.(۸)

فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.

۹ـ فائده رفتن به مساجد

قالَ (علیه السلام): مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدى ثَمان: آیَهً مُحْکَمَهً، أَخاً مُسْتَفاداً، وَعِلْماً مُسْتَطْرَفاً، وَرَحْمَهً مُنْتَظِرَهً، وَکَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، وَتَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَهً.(۹)

فرمود: هرکس جایگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، ـ توفیق إجبارى ـ در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب.

۱۰ـ نشست و برخاست با علما

قالَ (علیه السلام): مَنْ أکْثَرَ مُجالِسَه الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَهِ فى نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَهٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَهٌ لِما تَعَلَّمَ.(۱۰)

فرمود: هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.

۱۱ـ فراگیرى علم

قالَ(علیه السلام): تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاکْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِکُمْ.(۱۱)

فرمود: علم و دانش را ـ از هر طریقى ـ فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آنرا در حافظه خود نگه دارید، ثبت کنید و بنویسید و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهید.

۱۲ـ شناخت پروردگار

قالَ(علیه السلام): مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.(۱۲)

فرمود: هرکس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و کسى که دنیا را بشناسد آن را رها خواهد کرد.

۱۳ـ هلاکت و نابودى دین و ایمان

قالَ(علیه السلام): هَلاکُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْکِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْکِبْرُ هَلاکُ الدّینِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْلیسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّهِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.(۱۳)

فرمود: هلاکت و نابودى دین و ایمان هر شخص در سه چیز است: تکبّر، حرص، حسد. تکبّر سبب نابودى دین و ایمان شخص مى باشد و به وسیله تکبّر شیطان ـ با آن همه عبادت ملعون گردید. حرص و طمع دشمن شخصیّت انسان است، همان طورى که حضرت آدم (علیه السلام) به وسیله آن از بهشت خارج شد. حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند.

۱۴ـ فاصله حق و باطل

قالَ(علیه السلام): بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیراً.(۱۴)

فرمود: بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه که را با چشم خود ببینى حقّ است؛ و آنچه را شنیدى یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد.

۱۵ـ سرزنش و ننگ شمردن

قالَ(علیه السلام): ألْعارُ أهْوَنُ مِنَ النّارِ.(۱۵)

فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصیت و گناهى که موجب آتش جهنّم شود.

بوسیدن پیشانى

۱۶ـ قالَ(علیه السلام): إذا لَقى أحَدُکُمْ أخاهُ فَلْیُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.(۱۶)

فرمود: وقتى انسان برادر مؤمن ـ و دوست ـ خود را ملاقات نمود، باید پیشانى و سجده گاه او را ببوسد.

۱۷ـ فلسفه خلقت انسان

قالَ(علیه السلام): إنَّ اللّهَ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً، وَلَیْسَ بِتارِکِکُمْ سُدًى، کَتَبَ آجالَکُمْ، وَقَسَّمَ بَیْنَکُمْ مَعائِشَکُمْ، لِیَعْرِفَ کُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وأنَّ ماقَدَرَ لَهُ أصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ یُصیبَهُ.(۱۷) وَ قالَ: مَنْ عَبَدَ اللّهَ، عبَّدَ اللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْء.(۱۸)

فرمود: خداوند شما انسان ها را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد، رها نکرده است. لحظات آخر عمر هر یک معیّن و ثبت مى باشد، نیازمندى ها و روزى هرکس سهمیّه بندى و تقسیم شده است تا آن که موقعیّت و منزلت شعور و درک اشخاص شناخته گردد. و نیز فرمود: هر کسى که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.

۱۸ـ احتیاط در دوستى با افراد

قالَ(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَیَّ! لا تُواخِ أحَداً حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَإذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخِبْرَهَ، وَ رَضیتَ الْعِشْرَهَ، فَآخِهِ عَلى إقالَهِ الْعَثْرَهِ، وَ الْمُواساهِ فىِ الْعُسْرَهِ.(۱۹)

به بعضى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با کسى دوستى و برادرى بر قرار نکن مگر آن که او را از هر جهت بشناسى و مورد اطمینان باشد، پس هنگامى که چنین فردى را یافتى در همه امور با او باش.

۱۹ـ نشانه بخل

سُئِلَ(علیه السلام): عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ أنْ یَرىَ الرَّجُلُ ما أنْفَقَهُ تَلَفاً، وَما أمْسَکَهُ شَرَفاً.(۲۰)

از حضرت پیرامون بُخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معناى آن چنین است که انسان آنچه را به دیگرى کمک و انفاق کند فکر نماید که از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره کرده و نگه داشته است خیال کند برایش باقى مى ماند و موجب شخصیّت و شرافت او خواهد بود.

۲۰ـ روزى آورنده ها

قالَ(علیه السلام): تَرْکُ الزِّنا، وَکَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْناء مَجْلَبَهٌ لِلْغِناء:(۲۱)

فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت کردن راهرو و درب منزل، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نیازى مى گردد.

۲۱ـ علامت سیاست

قالَ(علیه السلام):السِّیاسَهُ أنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْحْیاءِ، وَحُقُوقَ الاْمْواتِ.(۲۲)

فرمود: ـ مفهوم و معناى ـ سیاست آن است که حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت کنى.

۲۲ـ مشورت

قالَ(علیه السلام): ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.(۲۳)

فرمود: هیچ گروهى در کارهاى ـ اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و … ـ با یکدیگر مشورت نکرده اند مگر آن که به رشد فکرى و عملى و… رسیده اند.

۲۳ـ شکر نعمت و شکیبایى

قالَ(علیه السلام): اَلْخَیْرُ الَذّى لا شَرَّفیهِ: ألشُّکْرُ مَعَ النِّعْمَهِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَهِ.(۲۴)

فرمود: آن خوبى که شرّ و آفتى در آن نباشد شکر در مقابل نعمت ها و صبر و شکیبائى در برابر سختى ها است.

۲۴ـ استفاده از عمر

قالَ(علیه السلام): یَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِکَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّکَ، فَخُذْ مِمّا فى یَدَیْکَ لِما بَیْنَ یَدَیْکَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْکافِرُ یَتَمَتَّعُ.(۲۵)

فرمود: اى فرزند آدم از موقعى که به دنیا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آینده ات (قبر و قیامت) ذخیره نما، همانا که مؤمن در حال تهیّه زاد و توشه مى باشد؛ ولیکن کافر در فکر لذّت و آسایش است.

۲۵ـ ترساندن بهتر از ایمن کردن

قالَ(علیه السلام): إنَّ مَنْ خَوَفَّکَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَیْرٌ مِمَّنْ یُؤْمِنْکَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.(۲۶)

فرمود: همانا کسى تو را ـ در برابر عیب ها و کم بودها ـ هشدار دهد تا آگاه و بیدار شوى، بهتر است از آن کسى که فقط تو را تعریف و تمجید کند تا بر عیب هایت افزوده گردد.

۲۶ـ بهترین دوست

قالَ(علیه السلام): القَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإنْ قَرُبُ نَسَبُهُ.(۲۷)

فرمود : بهترین دوست نزدیک به انسان، آن کسى است که در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خویشاوندى نزدیکى هم نداشته باشد. و بیگانه ترین افراد کسى است که از محبّت و دلسوزى بیگانه باشد گرچه از نزدیک ترین خویشاوندان باشد.

۲۷ـ جوانمردى

وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّهِ؟ فَقالَ(علیه السلام): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دینِهِ، وَإصْلاحُهُ مالَهُ، وَقِیامُهُ بِالْحُقُوقِ.(۲۸)

از حضرت (علیها السلام) پیرامون مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود: جوانمرد کسى است که در نگهدارى دین و عمل به آن تلاش نماید، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.

۲۸ـ معقولات

قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ یُفَکِّرُ فى مَأکُولِهِ کَیْفَ لایُفَکِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیَجْنِبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ، وَیُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما یُرْدیهِ.(۲۹)

فرمود: تعجّب مى کنم از کسى که در فکر خوراک و تغذیه جسم و بدن هست ولى درباره تغذیه معنوى روحى خود نمى اندیشد، پس از غذاهاى فاسد شده و خراب دورى مى کند. و عقل و قلب و روح خود را کارى ندارد ـ هر چه و هر مطلب و برنامه اى به هر شکل و نوعى باشد استفاده مى کند ـ .

۲۹ـ بهداشت دست ها

قالَ(علیه السلام): غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ یُنْفِى الْفَقْرَ، وَبَعْدَهُ یُنْفِى الْهَمَّ.(۳۰)

فرمود: شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زداید و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بین مى برد.

۳۰ـ خوب پرسیدن

قالَ(علیه السلام): حُسْنُ السُّؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ.(۳۱)

فرمود: کسى که عادت سؤال و حالت پرس و جو دارد مثل آن است که نصف علم ها را فرا گرفته باشد.

۳۱ـ شکیبائى

قالَ(علیه السلام): إنّ الْحِلْمَ زینَهٌ، وَالْوَفاءَ مُرُوَّهٌ، وَالْعَجَلهَ سَفَهٌ.(۳۲)

فرمود: صبر و شکیبائى زینت شخص، وفاى به عهد علامت جوانمردى، و عجله و شتابزدگى (در کارها بدون اندیشه) دلیل بى خردى مى باشد.

۳۲ـ سبک شمردن برادران

قالَ(علیه السلام): مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.(۳۳)

فرمود: کسى که دوستان و برادرانش را سبک شمارد و نسبت به آن ها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمردیش فاسد گشته است.

۳۳ـ عقل در قیامت

قالَ(علیه السلام): إنّما یُجْزى الْعِبادُ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.(۳۴)

فرمود: همانا در روز قیامت بندگان به مقدار عقل و درک و شعورشان مجازات مى شوند.

۳۴ـ قرآن

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ، وَ شِفاءُ الصُّدُورِ، فَیَجِلْ جالَ بَصَرُهُ، وَ لْیَلْجَمُ الصِّفّهَ قَلْبِهِ، فَإنَّ التَّفْکیرَ حَیاهُ الْقَلْبِ الْبَصیرِ، کَما یَمْشی الْمُسْتَنیرُ فىِ الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.(۳۵)

فرمود: همانا در قرآن چراغ هاى روشنائى بخش؛ و شفا بخش دردها و گرفتارى هاى درونى وجود دارد، پس کسى که (خود را) با قرآن جلى دهد چشمانش قوى و روشن مى گردد؛ وقلب و درون خویش را صفا خواهد داد، چون که تفکّر و اندیشه (در قرآن سبب) حیات قلبِ آگاه مى باشد، همچنان که شخص روشن دل در تاریکى ها به وسیله نور چراغ حرکت مى نماید و راه مى رود.

۳۵ـ شوخى بیجا

قالَ(علیه السلام): ألْمِزاحُ یَأْکُلُ الْهَیْبَهَ، وَ قَدْ أکْثَرَ مِنَ الْهَیْبَهِ الصّامِت(۳۶)

فرمود: مزاح و شوخى ـ هاى زیاد و بیجا ـ شخصیّت و وقار انسان را از بین مى برد، و چه بسا افراد ساکت داراى شخصیّت و وقار عظیمى مى باشند.

۳۶ـ علائم پستى

قالَ(علیه السلام): أللُؤْمُ أنْ لا تَشْکُرَ النِّعْمَهَ.(۳۷)

فرمود: از علائم پستى شخص، شکر نکردن از ولى نعمت است.

۳۷ـ برآوردن حاجات

قالَ(علیه السلام): لَقَضاءُ حاجَهِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِکافِ شَهْر.(۳۸)

فرمود: هر آینه برآوردن حاجت و رفع مشکل دوست و برادرم، از یک ماه اعتکاف، در مسجد ـ و عبادت مستحبّى، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.

۳۸ـ نعمت هاى دنیا

قالَ(علیه السلام): إنَّ الدُّنْیا فى حَلالِها حِسابٌ، وَ فى حَرامِها عِقابٌ، وَفِى الشُّبَهاتِ عِتابٌ، فَأنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزَلَهِ المیتَهِ، خُذْمِنْها مایَکْفیکَ.(۳۹)

فرمود: چیزهاى دنیا اگر حلال باشد حساب و بررسى مى شود و اگر از حرام به دست آید عذاب و عقاب دارد و اگر حلال و حرام آن معلوم نباشد سختى و ناراحتى خواهد داشت. پس باید دنیا (و موجوداتش) را همچون میته و مردارى بشناسى که به مقدار نیاز و اضطرار از آن استفاده کنى.

۳۹ـ دنیا و آخرت

قالَ(علیه السلام): وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَأنَّکَ تَعیشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأنّکَ تَمُوتُ غدَاً.(۴۰)

فرمود: در دنیا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و… ـ چنان برنامه ریزى کن مثل آن که مى خواهى همیشه دوام داشته باشى، و نسبت به آخرت به نوعى حرکت و کار کن مثل این که فردا خواهى مُرد.

۴۰ـ هوشیارترین افراد

قالَ(علیه السلام): أکْیَسُ الْکَیِّسِ التُّقى، وَ أحْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْکَریمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.(۴۱)

فرمود: زیرک ترین و هوشیارترین افراد، شخص باتقوا و پرهیزکار مى باشد؛ أحمق و نادان ترین افراد، کسى است که تبه کار و اهل معصیت باشد؛ گرامى ترین و باشخصیّت ترین افراد، آن کسى است که به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان، کمک نماید.

پاورقى ها:

۱ ـ نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۷۹، ح ۳۳، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۱۲، س ۸٫

۲ ـ کلمه الإمامُ الْحَسَن (علیه السلام): ۷، ص ۲۱۱٫

۳ ـ کلمه الإمامُ الْحَسَن (علیه السلام): ۷، ص ۲۵، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۲۳، ح ۷٫

۴ ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۱۸۳، س ۲ و ص ۱۸۵٫

۵ ـ دعوات الرّاوندى: ص ۲۴، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۴، ح ۲۱٫

۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ضمن ح ۶٫

۷ ـ وافى: ج ۴، ص ۱۵۵۳، ح ۲، تهذیب الأحکام: ج ۲، ص ۳۲۱، ح ۱۶۶٫۲

۸ ـ تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۱۴، من لا یحضره الفقیه: ج ۱، ص ۵۱۱، ح ۱۴۷۹٫

۹ ـ تحف العقول: ص ۲۳۵، س ۷، مستدرک: ج ۳، ص ۳۵۹، ح ۳۷۷۸٫

۱۰ ـ إحقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۳۸، س ۲٫

۱۱ ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۲۳۵، س ۷٫

۱۲ – کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۴۰٫

۱۳ ـ أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ح ۶٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۲۲۹، س ۵، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۱۳۰، ح ۱٫

۱۵ ـ کلمه الإمام حسن (علیه السلام): ص ۱۳۸، تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۱۶ ـ تحف العقول: ص ۲۳۶، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۱۷ – تحف العقول: ص ۲۳۲، س ۲، بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۰، ح ۵٫

۱۸ ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۴۲۷، بحار: ج ۶۸، ص ۱۸۴، ضمن ح ۴۴٫

۱۹ – تحف العقول: ص ۱۶۴، س ۲۱٫ بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۳٫

۲۰ ـ أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۳، ح ۷٫

۲۱ ـ کلمه الإمام حسن (علیه السلام): ص ۲۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۳۱۸، ح ۶٫

۲۲ ـ همان مدرک: ص ۵۷٫

۲۳ ـ تحف العقول: ص ۲۳۳، أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۲۴ ـ تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۲۵ ـ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۷۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ح ۶٫

۲۶ ـ إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۲۴۲، س ۲٫

۲۷ ـ تحف العقول: ص ۲۳۴، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۶، ح ۴٫

۲۸ ـ تحف العقول: ص ۲۳۵، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۳۱۲، ح ۳٫

۲۹ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام)، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۲۱۸، ح ۴۳٫

۳۰ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۴۶٫

۳۱ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۱۲۹٫

۳۲ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۱۹۸٫

۳۳ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۲۰۹٫

۳۴ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) : ص ۲۰۹٫

۳۵ ـ نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۷۳، ح ۱۸، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۱۲، س ۱۵٫

۳۶ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۳، ح ۷٫

۳۷ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴٫

۳۸ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۱۳۹٫

۳۹ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام): ص ۳۶، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶٫

۴۰ ـ کلمه الإمام الحسن (علیه السلام) ص ۳۷، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶٫

۴۱ ـ إحقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۰ س ۱، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۳۰٫

مصادیق اهل بیت در آیه ی تطهیر

عموم مفسران غیرشیعه بر این باورند که این آیه ی شریف، همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز شامل می شود، آلوسی در تفسیر خود آورده است:
آنچه به نظر من می رسد این است که منظور از اهل بیت، کسانی هستند که بیشترین رابطه را با آن حضرت داشته اند و رابطه ی خویشاوندی نزدیکی میان آنها برقرار بوده، به گونه ای که عرفاً، سکونت آنها در یک منزل بی اشکال به نظر آید و آنان عبارتند از: همسران آن حضرت و چهار نفر اصحاب عبا و علی (‌کرم الله وجهه) که خویشاوندی نزدیکی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت و در دامان آن حضرت پرورش یافته بود و هیچ گاه از آن حضرت جدا نگردید و آن حضرت نیز در کودکی همچون فرزند خویش با او رفتار کرد و در بزرگسالی، او را داماد خویش قرار داد. (۱)
دلایل کسانی که بر این باورند، از چند جهت قابل بررسی است:

نخست:

روایتی که عکرمه و سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده و شأن نزول این آیه را درباره ی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته اند، چنان که عکرمه در کوچه و بازار فریاد می زد: (۲) «هر که می خواهد اهل بیت را بشناسد، بداند که این آیه درباره ی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است.» (۳)
و در جای دیگر گفته است: «این گونه که شما عقیده دارید نیست، بلکه منظور آیه، همسران پیامبر است.» (۴)
در اینجا نکاتی چند را درباره ی روایت پیش گفته یادآور می شویم:
۱. در بررسی عقیده عکرمه، پیش از هر چیز باید به ارزیابی افکار و سخنان و انگیزه های او بپردازیم. چنان که می دانیم، او از خوارج بود.
و موضع خوارج در برابر امام علی (علیه السلام) مشخص و معلوم است. اگر عکرمه، نزول آیه ی تطهیر را درباره ی اهل بیت که علی (علیه السلام) نیز جزء آنهاست، می پذیرفت، با دست خود تیشه بر ریشه ی عقایدی زده بود که طغیان خوارج در برابر حضرت و مقابله با او را موجب شده و به شهادت رساندن ایشان را توجیه می کرد. (۵)
از سوی دیگر، دروغ بستن او به مولایش ابن عباس، زبانزد است و بزرگانی که می خواستند غلامان خود را از دروغ بستن به خویش برحذر دارند، عکرمه را مثال می زدند؛ برای نمونه، سعید بن مسیب به غلام خویش که «برد» نام داشت، چنین می گوید: «ای برد! مبادا همان گونه که عکرمه بر ابن عباس نیت دروغ داد، تو نیز بر من دروغ بندی.» (۶)
همچنین، از محمد بن سیرین درباره ی عکرمه پرسیدند، گفت: «خوش ندارم که در میان اهل بهشت، دروغگویی حضور داشته باشد.» (۷)
عطاء نیز درباره ی او گفته است: «او دروغگو و کذّاب است.» (۸)
از طرفی، فرزند ابن عباس، علی بن عبدالله بن عباس تلاش می کرد او را از دروغ بستن به پدرش باز دارد و از ابزار تأدیب و تنبیه نیز در این راه استفاده می کرد، چنان که عبدالله بن ابی حارث گوید:
«به نزد علی بن عبدالله بن عباس رفتم و دیدم که عکرمه را کنار در به ریسمان بسته اند. گفتم: آیا این گونه با غلام خود رفتار می کنید؟ ‌علی بن عبدالله بن عباس گفت: بسته ام او را، زیرا او به پدرم نسبت دروغ می دهد.» (۹)
اکنون پرسش آن است که آیا می توان به روایت چنین کسی که در دروغگویی و کینه توزی با امیرمؤمنان (علیه السلام) زبانزد است، اعتنا کرده و آن را در برابر ده ها روایات متواتر که برخی از آنها را همگان صحیح می دانند، قرار داد؟
بنابراین حدیثی با این مضمون که از ابن عباس روایت شده، از طریق عکرمه است که دروغ بستن او به مولایش ابن عباس آشکار است؛ اما درباره ی روایتی که سعید بن جبیر با همین مضمون، مستقیماً از ابن عباس نقل کرده، احتمال بسیار وجود دارد که به واسطه ی عکرمه بوده و در سلسله ی راویان تغییر تحریفی روی داده باشد؛ زیرا دیگر کسانی که این روایت را از ابن عباس نقل کرده اند، یعنی ابن ابی حاتم، ابن عساکر، ابن جریر، ابن مردویه، همگی آن را به واسطه ی عکرمه از ابن عباس روایت کرده اند. (۱۰)
افزون بر این، احادیث و روایات متعددی که از ابن عباس و دیگران با موضوع نازل شدن آیه ی تطهیر درباره ی پنج تن (علیه السلام) نقل کردیم، روایت عکرمه را رد می کند و این روایت، هرگز قدرت مقابله با آن روایات را ندارد.
۲. دقت و تأمل در متون و احادیث وارد شده درباره ی اهل بیت، اعم از احادیث مرتبط با آیه ی تطهیر و یا روایات دیگری مانند حدیث ثقلین، حدیث مباهله و… بیانگر آن است که در کاربردهای عام زبان عربی، واژه ی «اهل» به معنای همسران نمی باشد، مگر آنکه مجازاً به این معنا به کار رود که در این صورت نیز به صفت، قید یا قرینه ی متصل یا منفصلی نیاز دارد که کاربرد آن بدین معنا را تبیین کند و چنان که در سخن پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امّ سلمه می بینیم، چنین قرینه ای وجود ندارد. آنجا که امّ سلمه پرسید: «ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟ » و حضرت فرمود: «نه، تو از اهل خیر هستی. تو همسر پیامبر هستی.» (۱۱)
همچنین، مسلم در صحیح آورده است که از زید بن ارقم پرسیدند: «اهل بیت آن حضرت چه کسانی هستند؟ ‌آیا همسران او، اهل بیت هستند؟ »
زید پاسخ داد: «نه، به خدا سوگند، همسر مرد، مدتی در کنار او می ماند و چه بسا او را طلاق دهد و او به نزد پدرش و خاندانش بازگردد.» (۱۲)
دلیلی که زید بن ارقم آورده نشان می دهد که در گفته پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، چنین قرینه ای که دلالت بر همسران داشته باشد، وجود ندارد. پس بعید نیست که منظور از «اهل» تنها کسانی باشند که رابطه و پیوند خویشاوندی ثابت و نامتغیر دارند که از میان رفتنی نیست؛ اما همسر، هر چند به مرد نزدیک است، اما چنان که زید گفته است، رابطه ی خویشاوندی و قرابت او با عواملی چون طلاق و… از میان رفتنی است. (۱۳)
از طرفی، هیچ کس با نظر عروه بن زبیر و عکرمه مبنی بر اینکه آیه ی درباره ی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده، موافق نبوده است، بلکه:
به عکس، عقیده و باور رایج در آن زمان، برخلاف نظر آنها بوده است، چنان که از جمله ای که در پاسخ به دیگران بیان کرده نیز چنین برمی آید، آنجا که گفته است: این گونه که شما عقیده دارید نیست، بلکه منظور، همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (۱۴)

دلیل دوم:

عبارت است از متون و روایات مورد ادعا که به جز علی و فاطمه و دو فرزند آنها (علیه السلام)، امّ سلمه یا واثله بن اسقع را نیز از مصداق های اهل بیت می داند. برای مثال از امّ سلمه روایت شده که گوید:
آیه ی «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» در خانه ی من نازل گردید. رسول خدا، کسی را در پی علی و فاطمه و حسن و حسین فرستاده و چون آمدند، گفت: «اینها اهل بیت من هستند». من عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: «چرا، ان شاءالله» (۱۵).
و از اوزاعی روایت شده که یکی از رجال ما به نام ابوعمار گفت: از واثله بن اسقع لیثی شنیدم که گفت:
در پی علی آمدم و او را نیافتم. فاطمه گفت: ‌به نزد رسول خدا رفته است تا او را فراخواند. بنشین.
پس علی به همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و وارد شدند. من نیز به همراه آنها داخل شدم. رسول خدا، حسن و حسین را نزد خود خواند و هر یک را بر یکی از زانوان خود نشاند و فاطمه و همسرش را نیز به دامان خویش نزدیک کرد. پس جامه ای به دور آنها پیچید، در حالی که من در گوشه ای نشسته بودم. سپس فرمود:
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» خداوندا، اینها اهل من هستند و اهل من، سزاوارترند.
عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من نیز از اهل تو هستم؟ فرمود: «تو هم از اهل من هستی». این یکی از بزرگ ترین خواسته ها و آرزوهای من بود. (۱۶)
متونی از این قبیل، دلیل دیگری است مبنی بر اینکه آیه ی تطهیر، جز کسانی که شیعیان معتقدند، دیگران را نیز شامل می شود.
در پاسخ باید گفت که این دلیل نیز قابل قبول نیست؛ زیرا احادیثی که با این مضمون بیان شده و مجموع آنها به ده حدیث هم نمی رسد، یارای مقاومت در برابر متون و روایات متعدد ذکر شده را ندارند، چرا که استناد به احادیث دارای سند ضعیف، معقول نیست و آنچه «صحیح» نام دارد نیز خبر واحدی است که نمی تواند در برابر اخبار و احادیث متواتر، قد علم کند، چنان که آلوسی در تفسیر خود آورده است:
اخبار و احادیثی که موضوع گرد آمدن علی و فاطمه و دو فرزند آنان در زیر عبا به وسیله ی پیامبر و فرمایش آن حضرت: «خداوندا! اینها اهل بیت من هستند» و دعا کردن آن حضرت برای آنها و قرار ندادن امّ سلمه در زیر عبا را نقل کرده اند، پر تعدادتر از آن است که قابل شمارش باشد و معنای اهل بیت در اینجا، معنایی خاص و ویژه است و منظور از آنان، کسانی هستند که در زیر عبا بودند و همسران پیامبر جز آنها نیستند. (۱۷)
همسران پیامبر، خود نیز در روایات مختلف و با سلسله ی سندهای متعدد، ‌به این مطلب اشاره کرده اند که به برخی از آنها اشاره کردیم. (۱۸)
از سوی دیگر، روایتی که واثله بن اسقع را جزء اهل بیت می داند نیز نمی تواند در برابر روایات صحیحی که از خود وی نقل شده و عبارت انتهایی در آن وجود ندارد، قرار گرفته و قابل توجه باشد. «گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز از اهل تو هستم؟ فرمود: «تو هم از اهل من هستی» و این از بزرگ ترین آرزوهای من بود.» (۱۹)
آنچه هنگام مشاهده ی این بخش های افزوده شده بر احادیث، به ذهن خطور می کند آن است که اینها همه ساخته و پرداخته ی اطرافیان حکمرانان بوده است، همان ها که تلاش می کردند با افزودن بر متون و احادیث شریف نبوی یا کاستن از آنها، از شأن و منزلت خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بکاهند و اگر جز این بود و واثله، جزء مصادیق آیه ی تطهیر قرار گرفته بود، ممکن نبود که از چنین شرافت و کرامت بزرگی غفلت کند و یا آن را به فراموشی سپارد و در احادیث صحیحی که راویان معتبر از خود او نقل کرده اند و برخی از آنها را از نظر گذراندیم، آن را ذکر نکند.

دلیل سوم:

همگونی سیاق آیات قبل و پس از آیه ی تطهیر: و این مهم ترین دلیل است که مدعیان برای استدلال به اینکه همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مصادیق آیه ی تطهیر هستند، از آن استفاده می کنند. بدین ترتیب که به نظر آنها، آیه ی تطهیر در میان آیات ۲۸ تا ۳۴ از سوره ی احزاب آمده است و این آیات شریف، در ابتدا پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خطاب قرار داده و به ایشان فرمان می دهد که از همسران خود بخواهد که میان دنیا و آخرت، یکی را انتخاب کنند: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ…» در ادامه، همسران ایشان مورد خطاب قرار گرفته، پند و اندرزهایی به آنان گوشزد شده و به آنان یادآوری شده که آنها با دیگر زنان مسلمان تفاوت دارند و کار خیر آنان، اجر مضاعف دارد، همچنان که گناه و خطای آنان نیز دو چندان عقوبت در پی خواهد داشت. آیه ی تطهیر نیز در میان همین آیات آمده و یکی از آیاتی است که شأن و جایگاه همسران پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان می کند. براساس ادعای این افراد، همگونی سیاق آیات، دلیلی است که برای تعیین مصادیق اهل بیت کفایت می کند و دست کم، همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزء مصادیق اهل بیت هستند.

پاسخ

مسئله ی «همگونی سیاق آیات» نیز با چندین اشکال مواجه است:
۱. شرط لازم برای آنکه مسئله همگونی سیاق را در سخن معتبر بدانیم آن است که نسبت به یکپارچگی مضمون آن سخن آگاهی داشته باشیم، به گونه ای که هر یک از اجزاء آن، به وجود قرینه ای با بخش دیگر ارتباط معنایی داشته باشد. پس واضح است که احتمال چندگانگی در جملات و عبارات به تنهایی برای بی اعتبار کردن مسئله همگونی سیاق کافی است.
در مورد آیات شریف قرآن نیز تنها در صورتی می توانیم آنها را قرینه ای برای یکدیگر و مصداقی از همگونی سیاق کلام بدانیم که ثابت شود آن عده از آیات، به یکباره و در یک مناسبت نازل شده اند.
از طرفی، بدیهی است که ترتیب آیات قرآن کریم، بر اساس زمان نزول انجام نگرفته و چه بسا آیه ای مدنی، در میان آیات مکی و یا بالعکس، قرار گرفته باشد. و با نگاهی گذرا به شأن نزول بسیاری از آیات قرآن، این موضوع به سادگی آشکار می شود.
بدین ترتیب، قرار گرفتن آیه ی تطهیر در میان آیات مربوط به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دلیلی بر اینکه به همراه آن آیات نازل شده باشد، نیست تا بتوان موضوع همگونی سیاق را در تعیین مصداق اهل بیت مورد توجه قرار داد. از طرفی، اثبات اینکه آیه ی تطهیر به همراه آیات قبل و پس از آن به یکباره نازل شده باشد، بسیار دشوار است و روایات متواتری که در همه ی طبقات رجال روایاتی متعدد دارند و بدان ها اشاره کردیم، برای نفی این احتمال کافی است و تصریح می کند که آیه ی تطهیر، مستقل از آیات پیش و پس از آن، به تنهایی نازل شده است.
افزون بر این، روایاتی وجود دارد که نشان می دهد آیه ی تطهیر، مدتی که چندان هم کوتاه نیست، پیش از آیات مربوط به همسران پیامبر نازل شده است، چرا که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نخستین بار آیه ی تطهیر را هنگام ازدواج فاطمه و علی (علیه السلام) تلاوت کردند و در ادامه نیز تا چهل روز پس از آن، هر صبحدم بر در خانه ی آن دو ایستاده و ندا می دادند: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». از سوی دیگر، مفسران بر این عقیده هستند که آیات مربوط به همسران پیامبر، پس از ازدواج آن حضرت با تعدادی از آنها نازل شده است، به طوری که برخی از آنها، تعداد همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در هنگام نزول این آیات، نُه نفر دانسته اند (۲۰) و هیچ یک از مفسران در اینکه «حفصه» در زمان نزول آیات، همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و از جمله زنانی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مطابق با آیات مذکور، او را مخیّر کرد که میان دنیا و آخرت، یکی را برگزیند، تردید ندارند. (۲۱)
مطابق با نقل طبری و دیگر تاریخ نگاران، ‌ازدواج پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با حفصه در سال سوم هجرت و پیش از جنگ احد بوده است (۲۲) و این تاریخ، تقریباً یکسال یا بیشتر، پس از ازدواج فاطمه بوده است. (۲۳)
با توجه به روایت های نقل شده از امّ سلمه که آیه ی تطهیر در خانه ی او نازل شده است، می توان دریافت که این آیه به تنهایی نازل شده است، چنان که حال و هوای پیاده شده در این روایت ها، اعم از گرد آوردن اهل خانه، قرار دادن آنان در زیر عبا، بازداشتن امّ سلمه از حضور در کنار آنان و دیگر شواهد نیز همگی بر این موضوع صحه می گذارد. (۲۴)
بدین ترتیب، حتی اگر این ارزیابی ها دقت و طعیت کامل نیز نداشته باشد، دست کم احتمال و تردیدی ایجاد می کند که ما را از قائل شدن به همگونی سیاق آیات باز می دارد.
۲. تمامی ضمایری که در آیات مربوط به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده مونث هستند، به جز ضمایری که در آیه تطهیر آمده است. آنجا که خداوند متعال می فرماید: «یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ… وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ… یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُن… إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ… وَ قُلْنَ… وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ… وَ أَقِمْنَ الصَّلاَهَ وَ آتِینَ الزَّکَاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» و در ادامه نیز آمده است: «وَ اذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ…» و آیه ی تطهیر در میان این آیات شریف، با ضمایر مذکور آمده است.
افزون بر آن، لحن کلام و نوع خطاب نیز در همه ی آیات با آیه ی تطهیر تفاوت دارد، به گونه ای که همه ی آیات تصریح دارند که دستیابی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پاداش مضاعف و یا عذاب دوچندان، به خود آنان و اراده و انتخابشان بستگی دارد، چنان که می فرماید: «إن کُنتُنَّ… و إن کُنتُنَّ… مَن یأتِ…» در بقیه ی موارد نیز این گونه است؛ اما آنجا که به اهل بیت مربوط می شود، بیان می فرماید که اراده ی الهی و نه اراده ی آنان، این گونه مقرر فرموده که پلیدی را از آنان دور و آنها را پاکیزه و مطهر گرداند.
و چگونه ممکن است که اراده ی الهی که حتمی و تخلف ناپذیر است، بری بودن همسران پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پاک شدن آنان از همه ی آلودگی ها و پلیدی ها را مقرر کرده باشد، حال آنکه در آیات پیشین این احتمال به قوت خود باقی است که چه بسا آنان در دام دنیا و زیورهای آن گرفتار آیند. بدیهی است که این احتمال، با تعلق اراده ی قطعی الهی مبنی بر پاک گرداندن اهل بیت، مطابقت و همگونی ندارد.
این نکته ما را به اثبات اینکه آیه ی تطهیر به تنهایی نازل شده و موضوعیت مستقل داشته است، نزدیک تر می کند. حتی اگر به همراه این آیه آیات دیگر نیز نازل شده باشد، شأن نزول آن با آیات پیش و پس از آن تفاوت دارد، چرا که لازمه ی همگونی سیاق آن است که از یک سو، ضمایر به کار رفته در همه ی عبارات یکسان بوده و از سوی دیگر، لحن کلام و نوع خطاب نیز یکسان و متحد باشد که چنین مشخصه ای را در آیات مذکور مشاهده نمی کنیم. از این رو، فخر رازی به ناچار، آیه ی تطهیر را برخلاف آنچه که ظاهر عبارات آن اقتضا می کند، معنا کرده است. آنجا که می گوید:
معنای آیه آن است که خداوند از امر و نهی کردن به شما (همسران پیامبر) سودی نمی برد و آنچه که شما انجام دهید، سودی به او نمی رساند، بلکه به نفع خود شماست و فرمان خداوند با توجه به مصلحت خودتان بوده است. (۲۵)
اما پرسشی که ممکن است در اینجا به ذهن برسد آن است که: اگر آیه ی تطهیر به همراه آیات قبل و بعد از آن نازل نشده که به احتمال قوی چنین است، و یا اینکه با آن آیات نازل شده؛ اما شأن نزول آن متفاوت است؛ چه تناسبی وجود دارد که این آیه در میان آیات مربوط به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرارگیرد؟
پاسخ های مختلفی به این پرسش داده شده است که ما به آوردن یکی از آنها بسنده می کنیم: از دقت و تأمل در ساختار و محتوای این آیات شریف چنین برمی آید که همسران پیامبر، یا دست کم برخی از آنها:
نسبت به تنگناها و دشواری های که زندگی در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برایشان به همراه داشت ابراز نارضایتی می کردند. به آن حضرت شکایت می بردند و پیشنهاد می کردند که گشایشی در زندگی آنها ایجاد نموده و آنان را از نعمت ها و زینت های زندگی مادی بهره مند کند. خداوند سبحان نیز آن حضرت را فرمان داد که همسران خود را مخیّر گرداند که یا ایشان او را ترک کنند و به آنچه می خواهند، برسند و یا در کنار آن حضرت باقی بمانند و با وضع موجود بسازند. (۲۶)
متون و روایات بسیاری در بیان شأن نزول این آیات آمده که علت نزول این آیات را بدرفتاری برخی از آنها نسبت به پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برشمرده است، به گونه ای که برخی از آنان، رسول خدا را به خشم آورده و در طول روز آن حضرت را تنها می گذاشتند تا نفقه بیشتری بستانند. از جمله این روایات، حدیثی است که بخاری و دیگران در صحیح نقل کرده و آورده اند:
هنگامی که همسر عمر درباره ی رفتار همسران پیامبر با آن حضرت، به عمر توضیح می داد، عمر رو به حفصه، دختر عمر و همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد و گفت: آیا به نزد رسول خدا بازمی گردی؟
حفصه گفت: بله، اما هریک از ما، در طول روز ایشان را تنها می گذارد.
(عمر) گفت: هر یک از شما چنین کند، ناکام و زیانکار خواهد بود. آیا خود را از خشم خداوند که بر اثر خشم پیامبرش فرو خواهد آمد، در امان می بینید؟ هرکه گرفتار خشم خدا شود، هلاک گردد. (۲۷)
همچنین، مسلم در صحیح به نقل از جابربن عبدالله انصاری آورده است:
«ابوبکر به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، در حالی که عده ای بر در خانه ی حضرت نشسته بودند. ابوبکر اجازه ی ورود خواست؛ اما حضرت اجازه نفرمود. سپس عمر نیز آمد و اجازه خواست؛ اما به او هم اجازه داده نشد. اندکی بعد به ابوبکر و عمر اجازه فرمود و آنها وارد شدند. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود. همسرانش نیز گرد او بودند و حضرت سکوت کرده بود. عمر (رضی الله عنه) گفت: سخنی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بگویم، باشد که تبسمی کند. پس عرض کرد: ای رسول خدا! از این پس اگر همسرم (دختر زید) ‌را ببینم که از من نفقه می خواهد، گردنش را می زنم!
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خنده آمد، چنان که دندان های پسین ایشان پدیدار گشت و فرمود: «چنان که می بینی اینها دور من نشسته اند و نفقه می خواهند.»
ابوبکر برخاست و به سوی عایشه (رضی الله عنه) رفت تا او را بزند. عمر نیز به سوی حفصه رفت، در حالی که هر دو (عمر و ابوبکر) می گفتند: از رسول خدا خواسته ای دارید که در توان او نیست؟!
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را از این کار بازداشت. همسران آن حضرت گفتند: به خدا سوگند از این پس از رسول خدا چیزی را که در توان او نیست طلب نخواهیم کرد.
(راوی گوید): و در اینجا بود که خداوند متعال آیات تخییر را نازل فرمود.» (۲۸)
در روایت دیگری اینطور آمده است:
«… پیامبر فرمود: «چنان که می بینی، اینها (همسرانم) گرد من نشسته و نفقه می خواهند.» در این لحظه، ابوبکر به سوی عایشه رفت تا گردنش را بزند. عمر نیز به سوی حفصه رفت تا گردن او را بزند! در حالی که هر دو می گفتند: از رسول خدا چیزی می خواهید که در اختیار ندارد!
(همسران پیامبر) گفتند: به خدا سوگند هرگز از رسول خدا چیزی را که برایش مقدور نیست نمی خواهیم.
پس رسول خدا، یک ماه یا بیست و نه روز از آنان دوری گزید و پس از آن، آیه ی «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ…» تا «… أَجْراً عَظِیماً» نازل شد.» (۲۹)
بدین ترتیب، این آیات کریمه در شرح حال همسران پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده و آنان را نسبت به در افتادن به دام گناه و معصیت هشدار داده و بیان فرموده که مضاعف بودن پاداش یا عذاب، به سبب پیوند و انتساب آنان به پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و رابطه ای که میان آنها با پیامبر خدا وجود دارد، اگر با تقوا و پرهیزکاری و احساس همراه نباشد، هیچ گونه برتری یا کرامتی را در نزد خداوند متعال موجب نخواهد شد، چنان که خداوند می فرماید: «یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ… اتَّقَیْتُنَّ».
و آنچه که خداوند بر آنان تکلیف فرموده، با وجودی که بر تمامی انسان های مکلف واجب است؛ اما در مورد آنها تأکید بیشتری وجود دارد و بر آنان است که در پیروی از احکام و دستورات الهی بیشتر همت گمارند و بیش از دیگر زنان در دین خدا رعایت احتیاط را بنمایند، چرا که آنان در خانه ای حضور دارند که خداوند متعال، رجس و پلیدی را از اهل آن دور کرده و آنان را پاکیزه و مطهر قرار داده است، چنان که در کتاب دلائل الصدق آمده است.
خداوند، همسران پیامبر را امر و نهی کرده و تربیت فرموده تا اهل بیت را تکریم نماید تا هرگز به واسطه ی اعمال همسران پیامبر، اعتبار اهل بیت را گزندی نرسد و یا به دلیل کارهای آنان، اهل بیت را عیب و ننگی پیش نیاید و کسی از گنهکاران به آنها انتساب پیدا نکند. از این رو خداوند متعال در ابتدای آیات مذکور می فرماید: «یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ… النِّسَاءِ» تا مشخص شود که این تفاوت، به دلیل پیوند آنان با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان اوست، نه به خاطر خود آنان. بدین ترتیب آنان در یک مرتبه و اهل بیت در مرتبه ای دیگر هستند. همچنان که گفته شود: «ای همسر فلانی! تو همانند دیگر زنان نیستی و باید عفت پیشه کنی و خود را بپوشانی و از دستورات خدا پیروی کنی، چرا که همسر تو به خاندان پاکی تعلق دارد که خداوند می خواهد آنان را از پلیدی ها دور کند و از کاستی ها مصون دارد.» (۳۰)
بدین ترتیب، گویی آیه ی تطهیر در این بخش از آیات قرار گرفته تا نشان دهد که خانواده ی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دو بخش تقسیم می شوند: یک بخش از آنها که فرمان داده شده اند تا احکام و فرامین الهی را اطاعت کنند، به اخلاق و فضایل اخلاقی پایبند باشند و صفات پسندیده را در خود تقویت کنند، آن هم نه برای خودشان، ‌بلکه به دلیل پیوند و انتسابشان به شخصیتی همچون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که از هر عیب و نقصی مبرّا و منزّه است. قرآن کریم، این عده را «نساء النبی» (همسران پیامبر)‌ می نامد و حتی آن گاه که سخن از خانه و منزل به میان می آید، کلمه ی بیت (خانه) ‌را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت نمی دهد، بلکه «‌بیت» را به آنان اضافه می کند، آنجا که می فرماید: «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» و یا «وَ اذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِکُنَّ» و به طور کلی در این آیات شریف، هیچ نشانه و دلیلی مبنی بر امتیاز، برتری، برگزیدگی و یا جایگاه خاص آنان در نزد خداوند متعال وجود ندارد.
اما بخش دیگری از خانواده ی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسانی هستند که خداوند متعال آنان را برگزیده و با اراده ی حتمی و تخلف ناپذیر خود، چنین مقدر فرموده که آنان از هر نوع آلودگی و زشتی مصون مانده و از بالاترین درجات عصمت برخوردار باشند و این عده همان ها هستند که از آنان به «اهل بیت» تعبیر شده است، بدون اینکه کلمه ای در توصیف و توضیح«بیت» بدان افزوده گردد، چنان که گویی در تمام دنیا، تنها همین یک «بیت»، آن خانه موردنظر است، همان گونه که کعبه ی معظم را بیت الله نامیده اند و آن را «البیت» و «البیت الحرام» نیز می گویند.
اهل این «بیت» ارجمند، همان پنج تن هستند که در زیر عبا گرد آمدند و در رأس آنها نیز صاحب بیت و سرآمد آنان یعنی حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار دارد.
بدین ترتیب، آیه ی تطهیر همانند یک جمله ی معترضه و یک عبارت توضیحی در میان آیات مذکور درج شده است تا تفاوت میان دو گروه مذکور از خاندان پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را آشکار سازد تا مبادا کسی گمان کند که همه ی افراد این خاندان، از یک قماش هستند و در یک جایگاه قرار دارند. از این رو، آنجا که سخن از وعده و وعید به میان می آید و هشدار داده می شود که مبادا در گرداب دنیا و مافیها گرفتار شوند، روی سخن متوجه ی همه ی افراد این خانواده نیست، بلکه به یک بخش از آنها که همان «نساء النبی» هستند، ‌هشدار داده می شود؛ اما گروه دیگر را خداوند برگزیده و با دور کردن از پلیدی ها، کرامت بخشیده و پاک و مطهر قرار داده است.
۳. حتی اگر از آنچه گفتیم، صرف نظر کنیم و توجه به همگونی سیاق آیات را ممکن بپنداریم، «در این حالت نیز نوعی اجتهاد در مقابل نص است و نصّ روایات مذکور کافی است تا راه را بر هرگونه اجتهاد و اعمال سلیقه شخصی در بیان مطلبی برخلاف آنها ببندد.» (۳۱)
۴. هر انسانی که چنین آیه ی شریفی شامل حال او شده باشد، آن را شرافتی برشمرده، بدان افتخار می کند و هرگاه که ضرورت ایجاب کند، به بیان این فضیلت خویش خواهد پرداخت و این نکته را در بسیاری از بیانات و موضع گیری های پنج تن اهل بیت (علیه السلام) مشاهده می کنیم، به گونه ای که آنها در موارد متعددی اعلام فرموده اند که این آیه در شأن آنها نازل گردیده است، چنان که در خطبه ی مذکور دیدیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم اعلام فرمود که خداوند متعال، بیت ایشان را برترین خانه ها قرار داده و اینکه آن حضرت در زمره ی کسانی هستند که خداوند متعال، زشتی و پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را پاک و مطهر قرار داده است.
همچنین، حضرت امام حسن (علیه السلام)، پس از آنکه ضربت سرنیزه به پای ایشان اصابت کرد، در میان مردم به سخن آمده و فرمودند: «ای اهل عراق! در رفتار با ما از خداوند پروا کنید که ما حکمرانان و سرآمدان شما هستیم و ما اهل بیتی هستیم که خداوند عزوجل درباره ی آنها فرموده است: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». حضرت آنقدر به سخن گفتن ادامه دادند که همه ی حاضران در مسجد به گریه افتادند.
ابن حجر در مجمع الزوائد گوید: «این حدیث را طبرانی روایت کرده و جمله ی راویان آن ثقه و مورد اعتماد هستند.» (۳۲)
اما در میان همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده نشده که کسی از آنها چنین مطلبی را درباره ی خود بر زبان آورد و ادعا کند که آیه ی تطهیر درباره ی او نازل شده است. حال آنکه برخی از همسران پیامبر، به شدت نیازمند آن بودند که با چنین اعلامی، مواضع سیاسی خویش را در مخالفت با خلافت و حکومت وقت توجیه نمایند و آن را صحیح جلوه دهند. اما آنها نه تنها چنین نکردند، بلکه به عکس، عایشه، امّ سلمه در مطالبی که پیرامون حدیث کساء آورده اند، اعتراف کرده اند که با وجود آنکه آرزو داشتند به زیر عبا وارد شوند؛ اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین اجازه ای را به آنها ندادند و اصرار داشتند که آن دو جزء اصحاب کساء محسوب نشوند، چنان که در احادیث مذکور بدان اشاره شد.
مجمع می گوید: «به همراه مادرم به نزد عایشه رفتم. مادرم از او پرسید: چگونه می بینی حضور خود را در جنگ جمل؟ عایشه گفت: آن یک تقدیر الهی بود. سپس مادرم درباره ی علی از او پرسید. عایشه گفت: از من درباره ی کسی می پرسی که محبوب ترین مردم در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر محبوب ترین مردم در نزد ایشان بود. روزی دیدم که رسول خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین را در زیر جامه ای گرد آورد و سپس فرمود: «خداوندا! اینها اهل بیت من و نزدیکان من هستند. پس پلیدی را از آنان دور کن و آنها را پاک و مطهر گردان.» من گفتم: ای رسول خدا! آیا من هم از اهل تو هستم؟
فرمود: «دور باش؛ اما تو از نیکان هستی.» (۳۳)
همچنین، عمار بن ابی معاویه الدهنی از عمره چنین نقل کرده است: از امّ سلمه شنیدم که می گفت: «آیه «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» در خانه من نازل گردید و در هنگام نزول آن، هفت نفر در خانه بودند: جبرئیل، میکائیل، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی، فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام).
من در کنار در نشسته بودم، گفتم: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: «تو از نیکان هستی، تو از همسران پیامبر هستی»؛ اما نگفت که من از اهل بیت هستم.» (۳۴)
و در برخی روایات به نقل از امّ سلمه چنین آمده است: «اگر می گفت بله، برایم از هر آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب می کند، با ارزش تر بود.» (۳۵)

پی‌نوشت‌ها:

۱. روح المعانی، ج۲۲، ص۱۹. و نیز رک: ‌الکشاف، ج۳، ص ۵۳۸. تفسیر فخر رازی، ج۴، ص ۲۰۹.
۲. اسباب النزول، ص۳، ۲۶۸، الدرالمنثور، ج۶، ص ۶۰۳.
۳. الدرالمنثور، ج۶، ص ۶۰۳.
۴. همان.
۵. الاصول العامه للفقه المقارن، ص ۱۵۳.
۶. الغدیر، ج۹، ص۱۵۹، به نقل از المعارف، ص۱۹۴. الاصول العامه للفقه المقارن، ص۱۵۳.
۷. الکامل فی ضعفاء ‌الرجال، ابواحمد عبدالله بن عدی جرجانی، چ۳، بیروت: انتشارات دارالفکر، ج۵، ص ۲۶۶.
۸. همان.
۹. الاصول العامه للفقه المقارن، ص۱۵۳ به نقل از وفیات الاعیان، ج۱، ص ۳۲۰.
۱۰. الدرالمنثور، ج۶، ص ۶۰۲.
۱۱. مناقب امیرمؤمنان، ج۱، ص ۱۲۳. الدرالمنثور، ج۶، ص ۶۰۴.
۱۲. صحیح مسلم، ج۷، ص ۱۲۳.
۱۳. الاصول العامه للفقه المقارن، ص۱۵۵.
۱۴. همان، ص ۱۵۲. الدرالمنثور، ج۶، ص۶۰۳.
۱۵. شواهد التنزیل، ج۲، ص ۹۲.
۱۶. همان، ص ۶۴.
۱۷. روح المعانی، ج۲۲، ص ۱۴.
۱۸. تنها در کتاب شواهد التنزیل، افزون بر ۱۴۰ حدیث با الفاظ و اسنادات گوناگون در این باره وارد شده که بخشی از آنها را ذکر کردیم.
۱۹. شواهد التنزیل، ج۲، ص ۶۴.
۲۰. رک: الدرالمنثور، ج۶، ص ۵۹۶. مجمع البیان، ج۸، ص ۱۵۱.
۲۱. رک: الدرالمنثور، ج۶، ص ۵۹۳.
۲۲. تاریخ طبری، ج۲، ص ۴۹۹.
۲۳. چنان که اشاره کردیم، ازدواج فاطمه (علیها السلام) پس از جنگ بدر صورت گرفت.
۲۴. الاصول العامه للفقه المقارن، ص۱۵۸.
۲۵. تفسیر فخر رازی، ج۲۴، ص۲۰۹.
۲۶. المیزان، ج۱۶، ص ۳۰۵.
۲۷. صحیح بخاری، ج۳، ص ۱۰۴. سنن ترمذی، ج۵، ص ۹۴.
۲۸. صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷.
۲۹. همان.
۳۰. دلائل الصدق، شیخ محمدرضا مظفر، قم: انتشارات بصیرتی، ۱۳۵۹هـ، ج۲، ص ۷۲.
۳۱. الاصول العامه للفقه المقارن، ص۱۵۷.
۳۲. مجمع الزوائد، ج۹، ص ۱۱۹.
۳۳. شواهدالتنزیل، ج۲، ص۶۲.
۳۴. همان، ص۸۲.
۳۵. همان، ص ۱۳۳.

منبع :حیدری، سیدکمال، (۱۳۹۲)، عصمت در قرآن، تهران، نشر سخن، چاپ اول.

احادیث برگزیده امام رضا علیه السلام

 ۱- قال الامام علىّ بن موسى الرّضا (علیه السلام) :

مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، کانَ کَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.[۱]

حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى که قبر امام حسین علیه السلام را کنار شطّ فرات در کربلا زیارت کند همانند کسى است که خداوند متعال را بر فراز عرش زیارت کرده باشد.

۲- کَتَبَ (علیه السلام): أبْلِغْ شیعَتى: إنَّ زِیارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ألْفَ حَجَّه، فَقُلْتُ لاِبى جَعْفَر (علیه السلام): ألْفُ حَجَّه؟!

قالَ: إى وَاللهُ، وَ ألْفُ ألْفِ حَجَّه، لِمَنْ زارَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ.[۲]

حضرت به یکى از دوستانش نوشت: به دیگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زیارت ـ قبر ـ من معادل است با یک هزار حجّ.

راوى گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: هزار حجّ براى ثواب زیارت پدرت مى باشد؟!

فرمود: بلى، هر که پدرم را با معرفت در حقّش زیارت نماید، هزار هزار ـ یعنى یک میلیون ـ حجّ ثواب زیارتش مى باشد.

۳- قالَ (علیه السلام): أوَّلُ ما یُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ، الصَّلاهُ فَإنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاهُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.[۳]

فرمود: اوّلین عملى که از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گیرد نماز است، چنانچه صحیح و مقبول واقع شود، بقیه اعمال و عبادات نیز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۴- قالَ (علیه السلام): لِلصَّلاهِ أرْبَعَهُ آلاف باب.[۴]

فرمود: نماز داراى چهار هزار در (جزء و شرط) مى باشد.

۵- قالَ (علیه السلام): الصَّلاهُ قُرْبانُ کُلِّ تَقىّ.[۵]

فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهیزکارى را – به خداوند متعال – نزدیک کننده است.

۶- قالَ (علیه السلام): یُؤْخَذُ الْغُلامُ بِالصَّلاهِ وَ هُوَ ابْنُ سَبْعِ سِنینَ.[۶]

فرمود: پسران باید در سنین هفت سالگى به نماز وادار شوند.

۷- قالَ (علیه السلام): فَرَضَ اللهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ أنْ تَبْدَءَ الْمَرْئَهُ بِباطِنِ ذِراعِها وَ الرَّجُلُ بِظاهِرِ الذِّراعِ.[۷]

فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است که از جلوى آرنج دست، آب بریزند و مردان از پشت آرنج. (این عمل از نظر فتواى مراجع تقلید مستحبّ مى باشد).

۸- قالَ (علیه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً أحْیى أمْرَنا، قیلَ: کَیْفَ یُحْیى أمْرَکُمْ؟

وَ قالَ (علیه السلام) : یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَیُعَلِّمُها النّاسَ.[۸]

فرمود: رحمت خدا بر کسى باد که أمر ما را زنده نماید، سؤال شد: چگونه؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گیرد و به دیگران بیاموزد.

۹- قالَ (علیه السلام): لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْلَیَسْتَعْمِلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرارُکُمْ، فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ.[۹]

فرمود: باید هر یک از شماها امر به معروف و نهى از منکر نمائید، وگرنه شرورترین افراد بر شما تسلّط یافته و آنچه که خوبانِ شما، دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى مایُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْیَکْثُرْ مِنْ الصَّلوهِ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، فَإنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً.[۱۰]

فرمود: کسى که توان جبران گناهانش را ندارد، زیاد بر حضرت محمّد و اهل بیتش(علیه السلام)صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش ـ اگر حقّ الناس نباشد ـ محو و نابود گردد.

۱۱- قالَ (علیه السلام): الصَّلوهُ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبیحَ وَالتَّهْلیلَ وَالتَّکْبیرَ.[۱۱]

فرمود: فرستادن صلوات و تحیّت بر حضرت محمّد و اهل بیت آن حضرت (علیه السلام) در پیشگاه خداوند متعال، پاداش گفتن «سبحان الله، لا إله إلاّ الله، الله اکبر» را دارد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): لَوْخَلَتِ الاْرْض طَرْفَهَ عَیْن مِنْ حُجَّه لَساخَتْ بِأهْلِها.[۱۲]

فرمود: چنانچه زمین لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد.

۱۳- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الاْنْبیاءِ، فَقیلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْنْبِیاءِ؟ یَا ابْنَ رَسُولِ الله! فَقالَ (علیه السلام): الدُّعاءُ.[۱۳]

فرمود: بر شما باد به کارگیرى سلاح پیامبران، به حضرت گفته شد: سلاح پیغمبران(علیه السلام)چیست؟

در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال; و دعا کردن و از او کمک خواستن مى باشد.

۱۴- قالَ (علیه السلام): صاحِبُ النِّعْمَهِ یَجِبُ عَلَیْهِ التَّوْسِعَهُ عَلى عَیالِهِ.[۱۴]

فرمود: هر که به هر مقدارى که در توانش مى باشد، باید براى اهل منزل خود انفاق و خرج کند.

۱۵- قالَ (علیه السلام): المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهیرٌ وَ رَحْمَهٌ وَلِلْکافِرِ تَعْذیبٌ وَ لَعْنَهٌ، وَ إنَّ الْمَرَضَ لا یَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لا یَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ.[۱۵]

فرمود: مریضى، براى مؤمن سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى کافر عذاب و لعنت خواهد بود.

سپس افزود: مریضى، همیشه همراه مؤمن است تا آن که از گناهانش چیزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.

۱۶- قالَ (علیه السلام): إذَا اکْتَهَلَ الرَّجُلُ فَلا یَدَعْ أنْ یَأکُلَ بِاللَّیْلِ شَیْئاً، فَإنَّهُ أهْدَءُ لِنَوْمِهِ، وَ أطْیَبُ لِلنَّکْهَهِ.[۱۶]

فرمود: وقتى که مرد به مرحله پیرى و کهولت سنّ برسد، حتماً هنگام شب ـ قبل از خوابیدن ـ مقدارى غذا تناول کند که براى آسودگى خواب مفید است، همچنین براى هم خوابى و زناشوئى سودمند خواهد بود.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّما یُرادُ مِنَ الاْمامِ قِسْطُهُ وَ عَدْلُهُ، إذا قالَ صَدَقَ، وَ إذا حَکَمَ عَدَلَ، وَ إذا وَعَدَ أنْجَزَ.[۱۷]

فرمود: همانا از امام و راهنماى جامعه، مساوات و عدالت خواسته شده است که در سخنان صادق، در قضاوت ها عادل و نسبت به وعده هایش وفا نماید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): لا یُجْمَعُ الْمالُ إلاّ بِخَمْسِ خِصال: بِبُخْل شَدید، وَ أمَل طَویل، وَ حِرص غالِب، وَ قَطیعَهِ الرَّحِمِ، وَ إیثارِ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ.[۱۸]

فرمود: ثروت، انباشته نمى گردد مگر با یکى از پنج خصلت:

بخیل بودن، آرزوى طول و دراز داشتن، حریص بر دنیا بودن، قطع صله رحم کردن، آخرت را فداى دنیا کردن.

۱۹- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ النّاسَ قَصَّرَوا فِى الطَّعامِ، لاَسْتَقامَتْ أبْدانُهُمْ.[۱۹]

فرمود: چنانچه مردم خوراک خویش را کم کنند و پرخورى ننمایند، بدن هاى آن ها دچار امراض مختلف نمى شود.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ خَرَجَ فى حاجَه وَ مَسَحَ وَجْهَهُ بِماءِالْوَرْدِ لَمْ یَرْهَقْ وَجْهُهُ قَتَرٌ وَلا ذِلَّهٌ.[۲۰]

فرمود: هرکس هنگام خروج از منزل براى حوایج زندگى خود، صورت خویش را با گلاب خوشبو و معطّر نماید، دچار ذلّت و خوارى نخواهد شد.

۲۱- قالَ (علیه السلام): إنَّ فِى الْهِنْدِباءِ شِفاءٌ مِنْ ألْفِ داء، ما مِنْ داء فى جَوْفِ الاْنْسانِ إلاّ قَمَعهُ الْهِنْدِباءُ.[۲۱]

فرمود: گیاه کاسنى شفاى هزار نوع درد و مرض است، کاسنى هر نوع مرضى را در درون انسان ریشه کن مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): السَّخیُّ یَأکُلُ طَعامَ النّاسِ لِیَأکُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخیلُ لا یَأکُلُ طَعامَ النّاسِ لِکَیْلا یَأکُلُوا مِنْ طَعامِهِ.[۲۲]

فرمود: افراد سخاوتمند از خوراک دیگران استفاده مى کنند تا دیگران هم از امکانات ایشان بهره گیرند و استفاده کنند; ولیکن افراد بخیل از غذاى دیگران نمى خورند تا آن ها هم از غذاى ایشان نخورند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): شیعَتُنا المُسَّلِمُونَ لاِمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَکُنْ کَذلِکَ فَلَیْسَ مِنّا.[۲۳]

فرمود: شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى ـ در عمل و گفتار ـ خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست.

۲۴- قالَ (علیه السلام) مَنْ تَذَکَّرَ مُصابَنا، فَبَکى وَ أبْکى لَمْ تَبْکِ عَیْنُهُ یَوْمَ تَبْکِى الْعُیُونُ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحْیى فیهِ أمْرُنا لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.[۲۴]

فرمود: هر که مصائب ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ را یادآور شود و گریه کند یا دیگرى را بگریاند، روزى که همه گریان باشند او نخواهد گریست، و هر که در مجلسى بنشیند که علوم و فضائل ما گفته شود همیشه زنده دل خواهد بود.

۲۶- أنَّهُ سُئِلَ مَا الْعَقْلُ؟ فَقالَ (علیه السلام): التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّهِ، وَ مُداهَنَهُ الاْعْداءِ، وَ مُداراهُ الاْصْدِقاءِ.[۲۶]

از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد که عقل و هوشیارى چگونه است؟

حضرت در جواب فرمود: تحمّل مشکلات و ناملایمات، زیرک بودن و حرکات دشمن را زیر نظر داشتن، مدارا کردن با دوستان مى باشد – که اختلاف نظرها سبب فتنه و آشوب نشود -.

۲۷- قالَ (علیه السلام): مابَعَثَ اللهُ نَبیّاً إلاّ بِتَحْریمِ الْخَمْرِ، وَ أنْ یُقِرَّ بِأنَّ اللهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ.[۲۷]

فرمود: خداوند هیچ پیغمبرى را نفرستاده مگر آن که در شریعت او شراب و مُسکرات حرام بوده است، همچنین هر یک از پیامبران معتقد بودند که خداوند هر آنچه را اراده کند انجام مى دهد.

۲۸- قالَ (علیه السلام): لا تَتْرُکُوا الطّیبَ فى کُلِّ یَوْم، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَیَوْمٌ وَ یَوْمٌ، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَفى کُلِّ جُمْعَه.[۲۸]

فرمود: سعى نمائید هر روز، از عطر استفاده نمائید و اگر نتوانستید یک روز در میان، و اگر نتوانستید پس هر جمعه خود را معطّر و خوشبو گردانید (با رعایت شرائط زمان و مکان).

۳۰- قالَ (علیه السلام): الْمَلائِکَهُ تُقَسِّمُ أرْزاقَ بَنى آدَمِ ما بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نامَ فیما بَیْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ.[۳۰]

فرمود: ما بین طلوع سپیده صبح تا طلوع خورشید ملائکه الهى ارزاق انسان ها را سهمیه بندى مى نمایند، هرکس در این زمان بخوابد غافل و محروم خواهد شد.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إذا رَأیْناهُ بِحَقیقَهِ الإیمانِ وَ بِحَقیقَهِ النِّفاقِ.[۳۲]

فرمود: همانا ما اهل بیت عصمت و طهارت چنانچه شخصى را بنگریم، ایمان و اعتقاد او را مى شناسیم که اعتقادات درونى و افکار او چگونه است.

۳۴- قالَ (علیه السلام): إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ أبْوابِ الْحِکْمَهِ، یَکْسِبُ الْمَحَبَّهَ، إنَّهُ دَلیلٌ عَلى کُلِّ خَیْر.[۳۴]

فرمود: همانا سکوت و خاموشى راهى از راه هاى حکمت است، سکوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سکوت راهنمائى براى کسب خیرات مى باشد.

۳۶- قالَ (علیه السلام):ما مِنْ عَبْد زارَ قَبْرَ مُؤْمِن، فَقَرَأ عَلَیْهِ «إنّا أنْزَلْناهُ فى لَیْلَهِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، إلاّ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَلِصاحِبِ الْقَبْرِ.[۳۶]

فرمود: هر بنده اى از بندگان خداوند بر قبر مؤمنى جهت زیارت حضور یابد و هفت مرتبه سوره مبارکه ـ إنّا أنزلناه ـ را بخواند، خداوند متعال گناهان او و صاحب قبر را مورد بخشش و آمرزش قرار مى دهد.

۳۸- قالَ (علیه السلام): انَّما تَغْضَبُ للهِِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَلا تَغْضَبْ لَهُ بِأکْثَرَ مِمّا غَضِبَ عَلى نَفْسِهِ.[۳۸]

فرمود: چنانچه در موردى خواستى غضب کنى و براى خدا برخورد نمائى، پس متوجّه باش که غضب و خشم خود را در جهت و محدوده رضایت و خوشنودى خداوند، اِعمال کن.

۳۹- قالَ (علیه السلام): خَیْرُ الاْعْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ، فَیَأکُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَ الْفاجِرُ، أمَّا الْبِرُّ فَما أکَلَ مِنْ شَیْىء إسْتَغْفَرَ لَکَ، وَ أمَّا الْفاجِرُ فَما أکَلَ مِنْهُ مِنْ شَیْىء لَعَنَهُ، وَ یَأکُلُ مِنهُ الْبَهائِمُ وَ الطَّیْرُ.[۳۹]

فرمود: بهترین کارها، شغل کشاورزى است، چون که در نتیجه کشت و تلاش، همه انسان هاى خوب و بد از آن استفاده مى کنند.

امّا استفاده خوبان سبب آمرزش گناهان مى باشد، ولى استفاده افراد فاسد و فاسق موجب لعن ایشان خواهد شد، همچنین تمام پرنده ها و چرندگان از تلاش و نتیجه کشت بهره مند خواهند شد.

۴۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَرَکَ السَّعْیَ فى حَوائِجِهِ یَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَیْنُهُ.[۴۰]

فرمود: هرکس روز عاشوراى امام حسین (علیه السلام)، دنبال کسب و کار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنیا و آخرت او را برآورده مى نماید; و در بهشت چشمش به دیدار ما – اهل بیت – روشن مى گردد.

پاورقی ها:

[۱] – مستدرک الوسائل: ج ۱۰، ص ۲۵۰، ح ۳۸٫

[۲] – مستدرک الوسائل: ج ۱۰، ص ۳۵۹، ح ۲٫

[۳] – مستدرک الوسائل: ج ۳، ص ۲۵، ح ۴٫

[۴] – تهذیب الأحکام: ج ۲، ص ۲۴۲، ح ۹۵۷٫

[۵] – وسائل الشّیعه: ج ۴، ص ۴۳، ح ۴۴۶۹٫

[۶] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۶۰، ح ۲۷۵۸۰٫

[۷] – وسائل الشّیعه: ج ۱، ص ۴۶۷، ح ۱۲۳۸٫

[۸] – بحارالأنوار: ج ۲، ص ۳۰، ح ۱۳٫

[۹] – الدّرّه الباهره: ص ۳۸، س ۳، بحار: ج ۷۵، ص ۳۵۴، ح ۱۰٫

[۱۰] – جامع الأخبار ص ۵۹، بحارالأنوار: ج ۹۱، ص ۴۷، ح ۲٫

[۱۱] – أمالى شیخ صدوق ص ۶۸، بحارالأنوار: ج ۹۱، ص ۴۷، ضمن ح ۲٫

[۱۲] – علل الشّرایع: ص ۱۹۸، ح ۲۱٫

[۱۳] – بصائرالدّرجات: جزء ۶، ص ۳۰۸، باب ۸، ح ۵٫

[۱۴] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۵۴۰، ح ۲۷۸۰۷٫

[۱۵] – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۸۳، ح ۳۵، ثواب الأعمال: ص ۱۷۵٫

[۱۶] – محاسن برقى: ص ۴۲۲، ح ۲۰۸٫

[۱۷] – الدّرّه الباهره: ص ۳۷، س ۱۳، بحار: ج ۷۵، ص ۳۵۴، س ۵٫

[۱۸] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۵۶۱، ح ۲۷۸۷۳٫

[۱۹] – مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۱۵۵، ح ۳۰٫

[۲۰] – مصادقه الإخوان شیخ صدوق: ص ۵۲، ح ۱٫

[۲۱] – وسائل الشّیعه: ج ۲۵، ص ۱۸۳، ح ۳۱۶۹۳٫

[۲۲] – مستدرک الوسائل: ج ۱۵، ص ۳۵۸، ح ۸٫

[۲۳] – جامع أحادیث الشّیعه: ج ۱، ص ۱۷۱، ح ۲۳۴، بحار: ج ۶۵، ص ۱۶۷، ح ۲۴٫

[۲۴] – وسائل الشّیعه: ج ۱۴، ص ۵۰۲، ح ۱۹۶۹۳٫

[۲۶] – أمالى شیخ صدوق: ص ۲۳۳، ح ۱۷٫

[۲۷] – بحارالأنوار: ج ۴، ص ۹۷، ح ۳٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۶، ص ۴۹، ح ۶٫

[۳۰] – وسائل الشّیعه: ج ۶، ص ۴۹۷، ح ۶۵۳۳٫

[۳۲] – إعلام الورى: ج ۲، ص ۷۰، بصائرالدّرجات: جزء ۸، ص ۳۰۸، ح ۵٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۱۶، ح ۱۰۰۷۳

[۳۶] – من لا یحضره الفقیه: ج ۱، ص ۱۱۵، ح ۵۴۱، وسائل الشیعه: ج ۳، ص ۲۲۷، ح ۳۴۷۹٫

[۳۸] – عیون أخبارالرّضا(علیه السلام): ج ۱، ص ۲۹۲، ح ۴۴٫

[۳۹] – الکافى: ج ۵، ص ۲۶۰، ح ۵٫

[۴۰] – عیون أخبارالرّضا(علیه السلام): ج ۱، ص ۲۹۹، ح ۵۷٫