تقسیم کار

نوشته‌ها

جنسیت، خانواده و تقسیم کار

ارتباط میان درآمد مردان و تقسیم نقش‌های خانوادگی برعکس ارتباط میزان تحصیلات مردان با تقسیم نقش‌های خانوادگی است…

جنسیت و نقش آن در تقسیم کار خانواده

چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی یکی از موضوعات مورد بحث در خانواده است که در طول تاریخ بر اثر عوامل متعددی دستخوش تحول شده است.
سؤال اساسی پژوهش حاضر این است که تقسیم نقش‌های خانوادگی متأثر از چه عواملی است و چه عواملی موجب شکل‌گیری تقسیم نقش تفکیکی و یا اشتراکی در خانواده است؟
جامعه مورد مطالعه در این تحقیق زنان متأهل ۲۵ تا ۴۵ ساله ساکن در شهر تهران هستند که حداقل ۳ سال از ازدواج آنها گذشته باشد و حداقل یک فرزند داشته باشند؛ که یک نمونه ۲۰۱ نفری را شامل می‌شود.
نتیجه این پژوهش نشان می‌دهد که تقسیم نقش‌های خانوادگی تحت تأثیر عواملی همچون شبکه اجتماعی خانواده، پایگاه (طبقه) اجتماعی و اقتصادی خانواده، وضعیت اشتغال زنان، میزان تحصیلات زنان و مردان، درآمد مردان و منزلت شغلی مردان قرار دارد.
نتیجه این پژوهش نشان می‌دهد که در خانواده‌هایی که شبکه اجتماعی متراکم دارند، تقسیم نقش تفکیکی و در خانواده‌هایی که شبکه اجتماعی پراکنده دارند تقسیم اشتراکی است. در خانواده‌هایی که به طبقه پایین تعلق دارند تقسیم نقش بستر شکل تفکیکی به خود می‌گیرد و در مقابل در خانواده‌هایی با طبقه اجتماعی اقتصادی متوسط و با گرایش بیشتری به تقسیم نقش اشتراکی دیده می‌شود. اشتغال زنان یکی از عوامل مهم و اثرگذار در تقسیم نقش‌های خانوادگی است و موجب شکل‌گیری تقسیم نقش اشتراکی در خانواده می‌شود. همچنین در خانواده‌هایی که زنان و مردان دارای تحصیلات دانشگاهی هستند، تقسیم نقش‌های خانوادگی اشتراکی می‌باشد. افزایش درآمد مردان موجب کاهش مشارکت آنان در انجام کارهای مربوط به خانه می‌شود. و در مقابل بالا رفتن منزلت شغلی مردان تقسیم نقش‌های خانوادگی اشتراکی‌تر می‌شود.
در صحبت از مسائل و مشکلات زنان، چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی میان زن و مرد، از جمله موضوعات بحث برانگیز است. در جوامع امروزی، زنان گرایش بیشتری به اشتغال و سایر فعالیت‌های اجتماعی پیدا کرده اند و لازمه این امر، حضور بیشتر آنان در فضاهای خارج از خانه است؛ اما تا زمانی که حوزه‌های زنانه و مردانه در خانواده مستقل از یکدیگر تعریف شده‌اند و به ویژه زنان مسئول انجام تمام وظایف مربوط به حوزه خانگی هستند، حضور فعالشان در عرصه‌های اجتماعی دور از دسترس می‌نماید.
حوزه‌های تفکیک شده زنانه و مردانه هم در خانواده و هم در جامعه از دیر باز وجود داشته است؛ حتی وقتی به زنان اجازه داده می‌شود به آن بخش از عرصه‌های اجتماعی که حوزه‌ای مردانه تلقی می‌شود وارد شوند، باز هم نوعی تقسیم جنسیتی در مشاغل زنان و مردان به چشم می‌خورد؛ به گونه‌ای که زنان عموماً به مشاغلی چون منشی گری، امور دفتری، معلمی، پرستاری و… که تا حدودی زیادی به وظایف و نقش‌های آنان در خانه نزدیک است، اشتغال می‌یابند. البته این گونه تفکیک نقش‌های اجتماعی روز به روز در حال دگرگونی است و زنان به شکل فزاینده وارد مشاغلی می‌شوند که قبل از این کاملاً در اختیار مردان بوده است.
البته اگر حضور زنان به عرصه‌های اجتماعی همراه با تغییراتی در نحوه تقسیم نقش‌های خانوادگی و به خصوص کار در خانه نباشد، فشار مضاعفی بر زنان وارد خواهد شد. بنابراین تغییر در چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی در کنار تغییر در نقش‌های اجتماعی و ورود زنان به عرصه‌های اجتماعی، امری لازم می‌نماید. تا زنان بتوانند استعدادها و توانایی‌های خود را هر چه بهتر به منصه ظهور رسانند و جامعه نیز حداکثر بهره را از این استعداد‌ها و توانایی‌ها برای دستیابی به توسعه ببرد.
از سوی دیگر زنان در جوامع در حال توسعه تابع سنت‌های رایج و فرهنگ‌های محلی هستند که تقسیم کار سنتی و اجباری را بر آنان تحمیل کرده است. جامعه در حال توسعه ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و فرهنگ مردسالاری در تمام عرصه‌های خانوادگی و اجتماعی قابل مشاهده است. تقسیم نقش جنسیتی و تفکیک حوزه‌های زنانه و مردانه از یکدیگر، انعطاف ناپذیر بودن این تقسیم نقش و عدم امکان جا به جایی میان زن و مرد در انجام وظایف و قبول مسئولیت‌های خانگی از جمله نشانه‌های فرهنگ مردسالار هستند.
نقطه مقابل تقسیم نقش تفکیکی، تقسیم نقش اشتراکی است که تحقق آن در خانواده ها، مرز میان حوزه‌های مردانه و زنانه را محو می‌کند و به زنان و مردان امکان می‌دهد تا براساس توانایی‌ها و علایق خود، نقش‌های متفاوتی را در خانواده ایفا کنند. این وضعیت گردش وظایف و مسئولیت‌های خانگی میان زن و مرد را تسهیل می‌کند.
با کمی اغماض می‌توان تقسیم نقش‌های تفکیکی را به خانواده‌های سنتی و تقسیم نقش‌های اشتراکی را به خانواده مدرن نسبت داد.
در جامعه ایران که جامعه‌ای در حال گذار از سنت به مدرنیته است، نابرابری میان زن و مرد چه در خانواده و چه در جامعه دیده می‌شود. در این وضعیت توزیع نابرابر و جنسیتی نقش‌های خانوادگی، موجب تحمیل کارها و وظایف تکراری خانگی به زنان شده و آنان را از ورود به عرصه‌های اجتماعی دور کرده است. وجود کلیشه‌هایی که بر مبنای آن زنان از ورود به برخی عرصه‌های اجتماعی که مردانه تلقی می‌شوند، منع می‌گردند و در عین حال مردان نیز پرداختن به برخی کارها و خصوصاً کارهای خانگی را به سبب “زنانه بودن” دور از شأن می‌پندارند، موجب تثبیت نابرابری جنسیتی در خانواد ه‌های ایرانی شده است.
بدیهی است که دگرگونی این وضعیت و بهبود شرایط زنان مستلزم شناخت ابعاد مختلف آن و به ویژه عوامل مؤثر بر تقسیم نقش‌های خانوادگی است؛ چه آن که شناخت این عوامل، در وهله اول امکان کنترل و در وهله دوم امکان تغییر شرایط در جهت ایجاد روابط نقشی اشتراکی را فراهم می‌آورد.
گفتار حاضر بر آن است که تصویر روشنی از چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی به دست دهد و معلوم دارد که چه عواملی موجب تنوع در تقسیم نقش‌های خانوادگی و شکل‌گیری انواع تقسیم نقش‌های تفکیکی و اشتراکی می‌شوند.
برای دستیابی به این مهم پاسخ به پرسش‌های زیر ضروری به نظر می‌رسد:

شبکه اجتماعی خانواده چه تأثیری بر تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
وضعیت اشتغال زن چه تأثیری بر تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
منزلت شغلی زن چه تأثیری بر تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
میزان درآمد زن چه تأثیری در تقسیم نقش‌های خانوادگی دارد؟
چه رابطه‌ای میان پایگاه اقتصادی اجتماعی خانواده و تقسیم نقش‌های خانوادگی وجود دارد؟

● چارچوب مفهومی

بدیهی که پژوهش میدانی برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها مبتنی بر مبانی نظری خاصی است که تاکنون در خصوص تقسیم نقش‌های خانوادگی مطرح شده اند. این نظریات را می‌توان در سه دسته توضیح داد لیکن برای پرهیز از اطاله کلام در ادامه ضمن معرفی اجمالی نظریات دسته اول و دوم به توضیح مبسوط‌تر دسته سوم که مبنای نظری پژوهش حاضر است، می‌پردازیم:

دسته نخست، نظریاتی هستند که حفظ ثبات خانواده را مدنظر قرار می‌دهند و هر گونه تغییر در الگوی تقسیم نقش موجود خانواده را موجب اخلال در نظم خانواده می‌دانند. دورکیم، پارسونز، شلسکی و ویلموت و یونگ از جمله نظری پردازان این دسته اند.

دسته دوم نظریات، تقسیم نقش موجود و تبعیض جنسی رایج در خانواده‌ها را ناشی از نابرابری‌های اجتماعی میان زن و مرد می‌دانند و بر این باورند که تقسیم سنتی و جنسیتی باید دگرگون شود. هارتمن، بلود و ولف، آتیک، آندره میشل، انگلس و نظریات فمینیستی، در این دسته جای می‌گیرند.
هارتمن در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است که با اشتغال به کار زنان علی رغم افزایش ساعات کاری آنها در هفته، ساعات کار خانگی آنها کاهش می‌یابد. لذا متغیر وضعیت اشتغال به عنوان یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر تقسیم نقش‌های خانوادگی از نظریه هارتمن اخذ شده است.
تحقیقات آندره میشل نوعی همبستگی را بین اشتغال زنان و توزیع عادلانه‌تر نقش‌ها و وظایف را نشان می‌دهد. هر چه که اعتبار آن بخش از فعالیت‌های اقتصادی که زنان در آن اشتغال داشتند بیشتر می‌شد و زنان به مشاغل تخصصی‌تر اشتغال داشتند، موقعیت آنان در توازن قدرت بین زوجین بهتر می‌شد.
آتیک نیز در بررسی‌های خود مشخص کرد که مردانی که همسران آنها در پست‌های بالا قرار دارند، بیشتر از سایر شوهران در انجام فعالیت‌های خانگی شرکت دارند.
متغیر منزلت شغلی زن از نتیجه تحقیقات آندره میشل و آتیک استخراج شده است.
همچنین بلود و ولف معتقدند که اگر زنان در خانواده پول و درآمد بیشتری به دست آورند، مردان ناگزیر قدرت بیشتری به آنها خواهند داد. آتیک نیز همچون بلود و ولف افزایش درآمد زنان را موجبی برای افزایش همکاری مردان در انجام کارهای خانگی می‌داند. آندره میشل نیز میزان درآمد زن را عاملی تعیین کننده در توازن قدرت و چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی می‌داند، بنابراین میزان درآمد زن براساس نظریات این محققان به عنوان یکی دیگر از متغییرهای تأثیرگذار بر تقسیم نقش‌های خانوادگی در نظر گرفته شده است.
دسته سوم، نظریه شبکه الیزابت بات است که دو متغیر پایگاه اقتصادی اجتماعی و شبکه اجتماعی خانواده از نظریه وی استخراج شده است.
البته بات در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است که پایگاه اقتصادی اجتماعی در چگونگی تقسیم نقش‌های خانوادگی، مؤثر نیست، اما به دلیل اینکه تحقیقات بات در دهه ۵۰ و در انگلیس انجام شده است و به علت تفاوت‌های زمانی و مکانی موجود، در این تحقیق تأثیر پایگاه اقتصادی اجتماعی هر خانواده که از جمع چند شاخص تحصیلات زن و مرد، شغل زن و مرد، درآمد زن و مرد، کل درآمد خانواده، کل مخارج خانواده و منطقه محل سکونت آنها به دست آمده، در کنار سایر متغیرها مورد سنجش قرار گرفته است.
بات نظریه خود را در کتاب “خانواده و شبکه اجتماعی” (Family and social network) با ترکیب دو مفهوم اساسی تبیین می‌کند.
این دو مفهوم عبارتند از:جدایی نقش‌های خانوادگی و متصلانه بودن شبکه اجتماعی خانواده
منظور بات از متصلانه بودن (connectedness) اندازه آشنایی و دیدارهای میان اشخاصی است که یک خانواده با آنها آشناست اما مستقل خانواده.
اصطلاح “شبکه متراکم یا متصل” (close knite) برای توصیف شبکه‌ای به کار می‌رود که در آن میان واحدهای تشکیل دهنده روابط بسیاری وجود دارد. و عبارت شبکه پراکنده (loose knite) برای توصیف شبکه‌ای که در آن روابط کمی میان واحد‌های تشکیل دهنده وجود دارد به کار می‌رود.
بررسی دقیق‌تر بات بر روی داده‌های تحقیق روشن کرد که میزان جدایی نقش‌های خانوادگی با میزان متصلانه بودن کل شبکه خانواده مرتبط است.
“خانواده‌هایی که میزان بالایی از جدایی روابط نقشی زن و شوهر را داشتند، یک شبکه متراکم (close knite) داشتند، بسیاری از دوستان، همسایگان و خویشاوندان همدیگر را می‌شناختند.
خانواده‌هایی که روابط نقشی نسبتاً مشترکی میان زن و شوهر داشتند، یک شبکه پراکنده (losse knite) داشتند، تعداد کمی از خویشاوندان، همسایگان و دوستان شان همدیگر را می‌شناختند.” (Bott.1971:59).
براین اساس سپس بات فرضیه اصلی خود را مطرح می‌کند:”میزان جدایی نقش‌های زن و شوهر مستقیماً با متصلانه بودن شبکه اجتماعی خانواده تفاوت می‌کند.” شبکه‌های متراکم میزان بیشتری از جدایی میان نقش‌های زن و شوهر را داشتند. (Bott.1971:60)
در نتیجه طبق نظریه بات خانواده‌هایی که شبکه متراکم دارند، تقسیم نقش در آنها تفکیکی و جنسیتی و خانواده‌هایی که شبکه پراکنده دارند تقسیم نقش در آنها اشتراکی است.
در پژوهش حاضر که بیشتر متکی بر نظریه الیزابت بات در تقسیم نقش‌های خانوادگی است. پنج فرض اصلی مدنظر قرار گرفته است:

۱) میان شبکه اجتماعی خانواده و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۲) میان پایگاه اجتماعی اقتصادی خانواده و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۳) میان وضعیت اشتغال زنان و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۴) میان منزلت شغلی زنان و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

۵) میان میزان درآمد زنان و تقسیم نقش‌های خانوادگی رابطه وجود دارد.

در کنار این فرضیه‌ها، فرضیه‌های دیگری نیز مورد توجه قرار گرفته اند که بر رابطه هر یک از متغیرهای سن زنان، سن مردان، تحصیلات زنان، تحصیلات مردان، میزان درآمد مردان، منزلت شغلی مردان و تعدادسال‌های ازدواج با تقسیم نقش‌های خانوادگی نظر می‌افکنند.

منبع: برگرفته از aftabir.com

نقش مؤثر زن در خانه از دیدگاه حضرت زهرا(ع)

ایجاد روحیه عبادت ومعنوی نمودن فضای خانه تبدیل خانه به مدرسه و تبدیل بخشی از خانه به مسجد و عبادتگاه، آموزش قرآن و اخلاق به خدمتکار، تبدیل خانه به سنگر جهاد و مبارزه بر علیه ستمگران و دفاع از ولایت، و دعا در حق همسایه از برنامه های فاطمه زهرا (ع)بود.[1] وقتی پیامبر (ص) در صبح اولین روز زندگی مشترک آنها از علی (ع) پرسید: همسر خود را چگونه یافتی؟ عرض کرد: «نعم العون فی طاعه الله»؛ چه خوب یاوری بر اطاعت خداست. و هنگامی که از دخترش فاطمه (ع) پرسید، در جواب گفت: «خیر البعل»؛ بهترین شوهر است.[2]

روحیات و عواطف خاص حضرت زهرا (ع) در هنگام خواستگاری، و رو حیات معنوی ایشان در شب عروسی، دختران و زنان ما را به تأمل در معیارهای ازدواج و تشریفات عروسی وا می دارد که اگر الگوگیری از این بانوی بزرگ در زنان ما تقویت شود، آمار سرسام آور طلاق معضل امروز جامعه ما نمی شد. ایشان حتی در شب زفاف، نه تنها به ظواهر دنیا بی توجه بود، بلکه دست از عبادت و راز و نیاز برنداشت، حضرت علی (ع) در شب ازدواج، همسرش را نگران دید و علت را پرسید. حضرت زهرا (ع) در پاسخ گفتند: در پیرامون حال و وضع خود اندیشیدم…تو را به خدا بیا در آغاز زندگی مشترک به نماز برخیزیم وامشب را به عبادت خدا بپردازیم.[3]

انفاق گروهی و خانوادگی

میهمانی دادن در خانه و باز بودن در خانه برای رفت و آمد مردم از جمله مواردی بود که زهرای مرضیه (ع) بدان اهتمام می ورزیدند. سوره «انسان» بیانگر روزه دسته جمعی و انفاق گروهی این خانواده است که سه روز روزه گرفتند و هر شب افطارشان را به مستمندان بخشیدند: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا[4]

تقسیم کار

مشورت با پیامبر (ص) در امور خانه و خانه داری و تقاضای ایشان از پیامبر (ص) برای تقسیم کار، از جمله تدبیری بود که برای آرامش و نظم خانه اندیشیده بود. «تقاضی علی و فاطمه الی رسول الله (ص) فی الخدمه: فقضی علی فاطمه بخدمه ما دون الباب و قضی علی علی بما خلفه. فقالت فاطمه (ع): فلا یعلم ما داخلنی من السرور الا الله لاکفانی رسول الله (ص) تحمل رقاب الرجال[5]؛…تنها خداوند می داند که چقدر خوشحالم از اینکه رسول خدا مرا عهده دار مسئولیت های خانه فرمود و همین برای من کافی است.

در تقسیم بندی که پیامبر (ص) انجام دادند، کارهای داخل منزل به حضرت زهرا(ع) و کارهای بیرون منزل به حضرت علی (ع) واگذار گردید. خوشحالی حضرت از این تقسیم بندی و اعلام کفایت این کار برای ایشان، بیانگر این نکته است که کارهای منزل برای زنان در اولیت است و ضرورتی برای زنان نیست که در بیرون خانه به کار مشغول باشند.

زن و حضور او در اجتماع

قالت فاطمه الزهرا(ع): «أدنی ما تکون من ربها أن تلزم قعر بیتها»؛ آن لحظه ای که زن در خانه می ماند(و به امور زندگی و تربیت فرزند می پردازد)به خدا نزدیک تر است. (همان)

از سخن آن بانوی بزرگ این گونه برداشت می شود: آنچه موجب رضای خداست این است که زن، همسر و فرزندان را در اولویت قرار دهد. بخصوص نقش تربیتی او که مورد بی مهری شدید قرار گرفته، از اهم وظایف زنان می باشد.

گاهی دیده می شود بعضی جوامع به این مسئله حیاتی نگاهی تحقیر آمیز دارند و آن را برای زن نوعی ارزش قلمداد نمی کنند. نقش سرنوشت ساز زن در تربیت نسل را نادیده می گیرند و حضور زن در پیشبرد اقتصاد، سیاست و…را در اولویت قرار می دهند. همین نگرش موجب گردیده ضربات جبران ناپذیری به این جوامع وارد آید.

البته این حدیث نشان دهنده رفع تکلیف از زنان برای فعالیت های اجتماعی است نه منع آنان.

حضور فعال زنان در عرصه اجتماع در دوران قبل و بعد از انقلاب و فعالیت های چشمگیر آنان در پشت جبهه، که برگ زرینی است بر دفتر انقلاب، شاهد بودیم. همچنین حضور بانوی بزرگ اسلام حضرت زهرا (ع) در پشت جبهه برای کمک به مجروحان را در تاریخ نظاره گریم.خلأ حضور زن در جامعه را با حضور مردان می توان جبران نمود، اما هیچ جایگزینی برای فقدان زن در خانه نمی توان یافت.

چه معضلاتی را در جامعه شاهد هستیم که ریشه در کمبود محبت دارد و مادران به بهانه اینکه عضوی فعال در جامعه هستند و توانسته اند در عرصه های مختلف به همنوعانشان کمک نمایند، از مسئولیت خود شانه خالی می کنند و ضربات سهمگینی به پیکر خانواده و اجتماع وارد می آوردند؛ غافل از اینکه این عملکرد مرضی خداوند نمی باشد و در قیامت نیز مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

فروپاشی خانواده ها غالبا ناشی از بی کفایتی مادران و بی توجهی آنان نسبت به مسائل حیاتی همسر و فرزندان بوده است، چه مردانی که ساعت ها خانه را خالی از همسرانشان می یافتند و چه فرزندانی که از نبود مادران سوء استفاده های جبران ناپذیری می نمودند.

اشتغال زنان

یکی از مظاهر حضور اجتماعی زنان، مسئله اشتغال آنان است که امروزه بیش از آنکه جنبه اقتصادی داشته باشد، از نظر حیثیت اجتماعی مورد نظر و اقبال زنان قرار می گیرد. اگر اشتغال زنان مستلزم خروج از منزل باشد در صورتی که شوهر اذن ندهد، طبق نظر همه فرق اسلامی غیر مجاز است. پیامبر اکرم (ص) در این رابطه می فرمایند: زنی که بدون اجازه شوهرش از خانه خارج شود، در زیر خشم خداست تا وقتی باز گردد، یا شوهرش راضی شود.[6] در مقابل، مردان اصولا به این دلیل که در مقابل اقتصاد خانواده و تأمین معاش همسر و خانواده خود مسئول هستند باید به این امر بپردازند و اشتغال برای آنان نه یک حق، بلکه یک وظیفه است.

بنابراین، اشتغال به معنای پاسخی است برای ادای حقوق زن و فرزند برای مردان، که در همه حال، جایز و بلکه واجب است. روشن است که این مسئله جزو تمایزاتی است که کنوانسیون رفع تبعیض زنان آن را بر نمی تابد.[7] از کنوانسیون محو تبعیض و اسناد حاشیه ای آن، مثل سند پکن، بر نمی آید که اشتغال زنان مهم ترین و بلکه تنهاترین راه حل فقر زنان و کم کردن وابستگی آنان به مردان و خانواده به حساب می آید.

آنچه دنیای غرب در حال حاضر خود را فریفته آن نشان می دهد «تساوی» است، غافل از آنکه مسئله تساوی را اسلام در چهارده قرن پیش حل کرده و بحث «تشابه» را مطرح نموده است. در مسائل خانوادگی که نظام خاصی دارد، چیزی بالاتر از «تساوی» وجود دارد. طبیعت در اجتماع مدنی فقط قانون تساوی را وضع کرده و گذشته، ولی در اجتماع خانوادگی جز تساوی، قوانین دیگری را نیز وضع کرده است.

تساوی به تنهایی کافی نیست که روابط خانوادگی را تنظیم کند؛ سایر قوانین طبیعت را در اجتماع خانوادگی باید شناخت.[8] قطعا فقر آثار ویژه ای بر زنان دارد. از جمله، فقر عاملی است که می تواند زنان را وارد چرخه آلوده و وحشت آور پدیده اعتیاد، روسپی گری و…نماید. بر این اساس، توجه به رفع نیازهای مالی زنان یک اصل مهم دینی و انسانی است.

دین مبین اسلام ضمن پذیرفتن حضور اقتصادی زنان و تأکید بر مالکیت مطلق آنها نسبت به اموال شخصی شان، از مردان (پدران و شوهران) خواسته که تأمین مالی آنها را به عهده گیرند و مراعات اوضاع خاص آنان را بنمایند. در واقع، دین نخواسته از نظر اقتصادی الزاما از زن موجودی محتاج بسازد، بلکه خواسته است تأمین مخارج زندگی او و اطرافیانش را به عهده دیگران (مردان) قرار دهد و تکلف سنگینی را از گرده زنان بردارد.

در نتیجه، اشتغال برای زنان یک عمل اختیاری و انتخابی است. در این بین، چون اصولی بر قوانین فردی دین حاکم است (مثل حفظ و اساس قرار دادن بنیاد خانواده)، دستورهایی در راستای اجرای اصول صادر نموده که یکی ازآنها توافق زن و مرد برای خروج ازمنزل است.طبعا در اکثر موارد، اشتغال مستلزم خروج از منزل و در مواردی، شرط اذن شوهر عاملی محدودکننده برای زنان محسوب می شود.

البته در عرف فعلی معمولاً در این باره توافق وجود دارد، ولی اگر موارد تعارض را نتوان با مشورت و مشاوره حل نمود. طبعاً زنانی که حفظ خانواده برایشان در اولویت است باید از این حق خود صرف نظر نمایند و احیاناً به یک اشتغال خانگی روی آورند. متأسفانه روابط و مناسبات اجتماعی فعلی آنچنان در عرف جوامع اثر گذار بوده اند که نه تنها زنان، بلکه مردان نیز اشتغال را برای زنان یک وظیفه به حساب می آورند.

توقعی که در حال حاضر بین خانواده ها وجود دارد، مشارکت زن در امر نان آوری خانواده است و این امر، اشتغال زنان را از یک حرکت اختیاری به یک رفتار اجتماعی تبدیل ساخته است. حال اگر این مسئله را در کنار نیاز طبیعی فرزندان به مادر و سطح کلان مراجعات آنان به مادران قرار دهیم، انجام هر دو کار تکلیف بسیار شکننده ای خواهد بود.

البته در دنیای عرب و تفکر زن مدارانه، این مسئله با قربانی کردن عواطف و کم کردن سطح روابط فرزندان با مادران حل شده و نام آن را تقسیم مسئولیت مادری گذاشته اند. لیکن روشن است که وجود تفاوت رفتاری بین زنان و مردان، بخصوص در رابطه با فرزندان، حقیقتی است که نمی توان آن را انکار کرد. در زمینه اشتغال زنان، برخی از این تفاوت ها بسیار اهمیت دارد. برای مثال، از نظر روان شناسان، زنان بیشتر «دیگر خواه» هستند و مردان «خودخواه»، زنان خوشی ها و آرزوهای خود را بر مدار هستی استوار می سازند که دوستشان دارند، در حالی که مردان دیگران را برای خود می خواهند.

این زمینه روانی باعث می شود که زنان وقتی شاغل هم می شوند سعی کنند از مسیر اشتغال خود، رفاه خانواده و بخصوص فرزندان را بیشتر تأمین سازند؛ یعنی در این زمینه منتظر تکلیف نمودن نیستند، در حالی که انفاق یک تکلیف برای مردان است. با این وصف، نخستین کسی که از اشتغال زن متحمل زحمات بیشتری می شود خود زن است.[9]

همکاری زن در اقتصاد خانواده و اشتغال او در بیرون از خانه با چند شرط بلا مانع است:

1 – نوعی ضرورت و یا فایده عقلانی نسبت به حضور وی در شغل های اجتماعی باشد.

2 – انتخاب شغلی در خارج از منزل، مانع موفقیت وی در سه وظیفه اصلی او (شوهرداری، خانه داری و بچه داری) نگردد.

3 – محیط جامعه و اشتغال برای حضور یک زن، کاملا مطمئن، مطلوب و قابل اعتماد باشد.

4 – تمامی مرزها و محدودیت های شرعی، اعم از حجاب و عفت را مراعات کند.[10]

سری به خانه فاطمه زهرا(ع) می زنیم .و نظام اقتصادی حاکم بر آن خانواده را بررسی می کنیم. زندگی مشترک حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (ع) با تعاون و همکاری اقتصادی آن دو شروع شد. زره حضرت علی (ع)فروخته می شود و حداقل جهیزیه و لوازم مورد نیاز یک زندگی تهیه می گردد.

زندگی آنان در خانه یکی از اصحاب رسول خدا (ص) آغاز می شود و با تنظیم یک جدول کاری به سفارش پیامبر (ص) و حفظ تعهد کاری و سخت کوشی، به زندگی ادامه می دهند. کار خارج از خانه را حضرت علی (ع) و کارهای داخل خانه را حضرت زهرا (ع) به عهده می گیرد. در روایات آمده که حضرت زهرا(ع) برای کمک به اقتصاد زندگی پشم می ریسید تا به هزینه زندگی کمک نماید.

در اینجا لازم است به یکی از عوامل عمده بقا، سلامت و پویایی اقتصاد خانه در زندگی اشاره کنیم، و آن عامل اخلاقی است، آن هم در حد عالی:

1 – ایثار نسبت به یکدیگر؛

2 – زهد و قناعت و ساده زیستی؛

3 – صبوری و قدرت تحمل بالا؛

4 – ارزشمند دانستن دیگرگرایی و انفاق به دیگران در نظر آنان؛

5 – محنت پذیری؛

6 – عدم تقاضای فوق توان از شوهر در همه مدت زندگی خانوادگی (تفاهم و تعاون)؛

7 – تربیت فرزندان؛

8 – استفاده از عوامل معنوی، مانند نماز و ذکر (برای بالا بردن ضریب مقاومت روحی در برابر کمبودهای اقتصادی)؛

9 – رعایت برابری و مساوات با طبقات پایین جامعه؛

10 – اعتقاد به برکت رزق،[11]

نویسندگان:مرضیه نصرتی[12]

منبع:فصلنامه علمی- ترویجی مباحث بانوان شیعه شماره-۲۴/ج

پی‌نوشت‌ها:

[1] . نیلی پور، ۱۳۸۵، ص۳۷

[2] . مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۴۳، ص۱۱۷.

[3] . انصاری زنجانی، ۱۴۲۸ق، ج۳، ص۲۹۶.

[4] . انسان:۸.

[5] . انصاری زنجانی، ۱۴۲۸ق، ج۳، ص۲۹۶.

[6] . احمدیان، ۱۳۸۶، ص۳۲۶.

[7] . قطعنامه شماره ۱۸۰/ ۳۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد.

[8] . مطهری،۱۳۸۰،ص۲۵۳.

[9] . معین الاسلام و طیبی، ۱۳۸۳، ص۲۱۷.

[10] . احمدی جلفائی، ۱۳۸۶، ص۱۶۵.

[11] . نیلی پور،۱۳۸۵،ص۳۵.

[12] . مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج، گروه معارف و قرآن و عترت.

امتیازات و وی‍ژگی‌های خانواده‌های اسلامی

مرور آیات شریفه قرآن کریم، حکایت از این مسأله دارد که از منظر اسلام، انسان از ابتدای خلقت در محیط خانواده بوده است. آیات متعددی وجود دارد که خداوند آدم و حوا را مشترکاً خاطب قرار می‌دهد که این مسأله اهمیت جایگاه خانواده را از همان آغاز خلقت می‌رساند. این دیدگاه قرآنی، در مقابل برخی از دیدگاه‌های غیردینی قرار می‌گیرد. بر اساس این دیدگاه، خانواده، از ابتدای خلقت وجود نداشته است و انسان‌های نخستین، به صورت مشترک زندگی می‌کردند و نوعی زندگی گله‌وار در جوامع حاکم بود.

در این جامعه، زن و شوهر، هیچ نوع اختصاصی نسبت به همدیگر نداشتند و اساساً هیچ زنی به هیچ مردی اختصاص نداشت. این دیدگاه مورد قبول قرآن کریم نیست و از نگاه قرآن، از ابتدای خلقت، خانواده به معنی حضور زن و شوهر و فرزندان معنای خاص خود را داشته و خانواده، دارای اصالتی خاص بوده است. بر اساس آیات قرآن، ضمن آن که آدم و حوا همواره مورد خطاب خداوند بودند، در انجام امور خانواده نیز نوعی تقسیم کار میان آنها حاکم بود. به عبارت دیگر، تعامل و همکاری آدم و حوا در زندگی خود مورد تأیید قرآن کریم است.

زندگی نخستین با قواعدی که از سوی خداوند آموزش داده می‌شد و بخش‌هایی از آن در آیات شریفه قرآن کریم آمده است، سامان می‌یافت. به عنوان مثال، مسأله پوشش، که البته متفاوت با حجاب است، از جمله این قواعد بود. در این راستا، در قرآن کریم آمده است: «وَ طَفِقا یَخصِفانِ عَلَیهما مِن وَرَقِ الجَنَّه»(۱) همچنین در مورد نوع تعامل فرزندان با یکدیگر و نیز قواعد خاکسپاری نیز دستورات زیادی از سوی خدای متعال به آدم و حوا داده شد.
آیات شریفه قرآن بیانگر این مطلب است که انسان از خانواده به وجود آمده است و اولین خانواده هم خانواده آدم و حوا بوده است.
همچنین از همان ابتدا، تقسیم کار در داخل خانواده وجود داشته است که در گذر زمان، این تقسیم کار به تدریج توسعه پیدا کرده است؛ البته توسعه تقسیم کار در خانواده لزوماً به این معنا نبوده است که باعث متزلزل شدن خانواده شده باشد عمق بیشتری به خانواده بخشیده شود. به عبارت دیگر، در نظام تقسیم کار معلوم شد که چه وظایفی بر عهده زن است و مرد نیز باید مسؤولیت انجام چه اموری را بر عهده گیرد و نحوه تعامل آنها با فرزندان چگونه باید باشد.

اصول تقسیم کار خانواده

یکی از نکات واجد اهمیت بسیار، که باید به آن توجه داشت، این مسأله است که مبنا و منشأ تقسیم کار در خانواده و بین زن و شوهر و فرزندان، چه خاستگاهی دارد و از کجا می‌توان پی به وظایف زن و مرد و فرزندان در رابطه با خانواده برد. در این خصوص، اصولی ثابت و کلی وجود دارد که نباید از آنها غفلت کرد. یکی از این اصول کلی این است که وی‍ژگیهای جسمانی انسان‌ها در مسؤولیت‌پذیری آنها تأثیر مستقیم دارد. به عنوان مثال، نمی‌توان از انسانی نابینا انتظار داشت همانند فرد سالم و بینا تیراندازی و هدف‌گیری کند. بنابراین باید به این نکته توجه داشت که بین مسؤولیت‌ها و ویژگی‌های طبیعی و تکوینی انسان‌ها، رابطه مستقیم وجود دارد.
برخی خصوصیات انسانی انسان‌ها نیز در پذیرش مسؤولیت‌ها و تقسیم کار تأثیر دارد. البته منبع توزیع مسؤولیت‌ها باید فراتر از انسان‌ها باشد و بنا بر آیه «ان الحکم الا لله» این مسأله باید از منشأ وحیانی سرچشمه گرفته باشد.
به طور طبیعی و در فرآیند زمانی، عرف و فرهنگ هر جامعه هم در توزیع نقش‌ها و در نتیجه انتظارات اجتماعی تأثیر دارد و این مسأله قابل چشم‌پوشی نیست. البته این موضوع مشروط به آن است که عرف و فرهنگ جامعه منافاتی با داده‌های وحیانی نداشته باشد.
بنابراین با توضیحات فوق می‌توان وی‍ژگی‌های تکوینی، داده‌های وحیانی و فرهنگ و عرف جامعه را منابع اصلی نظام تقسیم کار خانواده دانست. البته باید همواره به این نکته توجه کرد که نظام تقسیم کار در درون خانواده نباید با داده‌های وحیانی تناقض و تعارض داشته باشد. از این جهت اصل داده‌های وحیانی بر وی‍ژگی‌های تکوینی و فرهنگ و عرف رایج در جامعه تقدم دارد. بنابراین نمی‌توان بدون توجه به وحی، اقدام به استفاده از به کارگیری نظام تقسیم کار خانوادگی جوامع دیگر دارد. زیرا چنین نظامی تنها بر مبنای عرف و شرایط خاص آن جوامع شکل گرفته است و تنها دارای توافق عرفی است. چنین کاری به هیچ عنوان عاقلانه نیست و لازم است هر نوع استفاده از نظام تقسیم کار جوامع دیگر با لحاظ داده‌های وحیانی و آموزه‌های دینی باشد.
بنابراین قاعده‌های رفتاری باید ریشه در نظام وحیانی داشته باشد و تنها در مواردی که وحی سکوت کرده است، از عرف و فرهنگ مدد گرفت. در نتیجه در مواردی که بالصراحه حکم الهی و اسلامی وجود دارد، نمی‌توان به عرف و فرهنگ استناد کرد و باید حکم دین را بر هر مسأله دیگر مقدم دانست.

خانواده‌های غربی و خانواده اسلامی

خانواده در دنیای غرب، تعریف خاصی داشته است و گذر زمان، تغییراتی را در این تعریف ایجاد کرده است. در آن فرهنگ، زن جایگاهی داشته و در گذر زمان، آن جایگاه، غلیظ تر یا رقیق تر شده در این مسیر تحولات بسیاری را سپری کرده است هم چنان که آمد هرگونه بهره‌گیری از ویژگی‌ها و کارکردهای خانواده باید با لحاظ مبانی دینی و وحیانی باشد و هر نوع تخطی از این اصل مهم ناپذیرفتنی است. بسیاری از مسائلی که اکنون در حوزه زن و خانواده در جامعه ایرانی وجود دارد و تلاش می‌شود تا برای آنها راه حلی پیدا شود، موضوعاتی وارداتی هستند. درغرب به دلیل عدم اتصال به وحی، قاعده‌های تعامل در خانواده فاقد ریشه وحیانی است و ریشه عرفی دارد. این در حالی است که در جامعه ایرانی، وحی و عرف حضوری جدی دارند. بنابراین این جامعه تفاوت‌های اساسی با عرف و جامعه غربی دارد و موضوعات و مسائل آنها متفاوت است، هرچند موضوع جهانی شدن باعث ورود مسائل جوامع غربی به جوامع اسلامی شده است و این مسائل، امروزه خانواده‌های مسلمان را به طور جدی تهدید می‌کند.
دنیای غرب وارد مسیحیت تحریف شده است. در مسیحیت تحریف شده جایگاه خانواده، تفاوت زیادی با نگاه اسلامی
دارد. اصولاً در مسیحیت تحریف شده، هیچ تشویق و ترغیبی برای شکل‌گیری خانواده وجود ندارد بلکه به نوعی تجرد و رهبانیت سفارش شده است. به همین دلیل، در میان کشیشان مسیحی، ازدواج معنا و مفهوم مشخصی ندارد. این در حالی است که در اسلام، سفارش‌ها و تأکیدات زیادی در خصوص ازدواج و تشکیل خانواده وجود دارد.
همچنین در اسلام، جایگاه زن تفاوت بسیاری با مسیحیت تحریف شده دارد. در آیات شریفه قرآن کریم گفته می‌شود. زن باعث تسکین و آرامش است. اگر به عرف مسیحیت نیز توجه شود، مشخص خواهد شد که همواره زنان در طول تاریخ با محرومیت مواجه بوده اند. اما مواجهه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) با همسران و زنان معاصرشان از اهمیت و جایگاه والای زن در آیین مسیحیت و مکتب تشیع خبر می‌دهد.
البته در طول تاریخ پس از اسلام، جریانات و افرادی بودند که در حق زنان ظلم‌هایی را روا داشته اند، اما این مسأله ارتباطی به وحی و سنت اسلامی ندارد.
بر اساس توضیحات فوق، باید متذکر شد که فمینیسم، مسأله جوامع اسلامی نیست و به غرب برمی گردد. در طول تاریخ غرب، به زن و خانواده ظلم شده است و زنان پس از رنسانس به تدریج با حقوق خود آشنا شدند و استیفای این حقوق را دعوی می‌کردند. فمینیسم را، به این ترتیب، می‌توان واکنش و عکس العملی به قرن‌ها ظلم جوامع غربی و مسیحی در حق زنان دانست که البته این مسأله ارتباطی با وحی و سنت الهی و اسلامی ندارد.

قواعد خانواده اسلامی

از جمله قواعدی که در خانواده وجود دارد، بحث مدیریت و رهبری خانواده است. آنچه از آیات شریفه قرآن کریم و قواعد معین در سنت معصومین(علیهم السلام) برای زن و شوهر استفاده می‌شود، بیانگر این مسأله است که در محیط خانواده، مدیریت بر عهده مرد است. البته بیان این نکته که مدیریت خانه با مردان است به معنای مردسالاری مصطلح نیست. در نگاه مردسالاری، مرد مطلق‌العنان است و حرف اول و آخر را در محیط خانواده می‌زند. در رویکرد مردسالار، یعنی اتفاقی که در غرب باستان و قرون وسطی تا اوایل رنسانس و حتی امروزه رخ داده است، همه افراد در محیط خانواده تحت امر مرد هستند و او برای انجام هر کاری توانا است و هیچ عاملی نمی‌تواند او را باز دارد.
در مقابل، در نظام خانواده مورد تأیید زن، مدیریت خانواده به معنای مردسالاری نیست؛ بلکه مدیریت خانواده بر عهده کسی است که با رعایت و بررسی مصالح و در نظر گرفتن قواعد عمل و در این مسیر همواره به دستورها و سفارش‌های دینی توجه می‌کند و بدون لحاظ این موارد تصمیمی را اتخاذ نمی‌کند. به این ترتیب این مسأله که مدیریت خانواده بر عهده مرد است، به هیچ عنوان به این معنا نیست که مرد بر زن شرافت و فضیلت دارد.
مروری بر متون و منابع دینی نشان می‌دهد که رویکرد انسان شناختی اسلام این است که آنچه دارای اصالت است، تنها بعد روحانی انسان است و سایر ابعاد وجودی انسان باید در خدمت این بعد باشد. زیرا بقای انسان به بُعد روحانی او است و بعد جسمانی محل تغییر است و از بین می‌رود. با این توضیح باید به این نکته توجه کرد که بعد روحانی انسان جنسیت بردار نیست.
بنابراین اسلام برای جنسیت ارزش ذاتی قائل نیست و آن چیزی که از منظر اسلام، دارای ارزش است، تقوا و پرهیزگاری است. که در قرآن کریم به صراحت آمده است: «ان اکرمکم عندالله اتقیکم»(۲) پرواضح است که در رسیدن به مقام تقوا، تفاوتی بین زن و مرد نیست و همگان می‌توانند به این جایگاه دست یابند.
در برخی از روایات در خصوص تقسیم کار بین زن و مرد آمده است که کارهای بیرون از منزل بر عهده مرد و کارهای داخل خانه باید بر عهده زن باشد. این مسأله به هیچ عنوان به معنی ناتوانی یا عدم توانایی زنان نیست؛ بلکه به معنی تنظیم دقیق وظایف است و بیانگر توانمندی بالای زنان در محیط خانواده است.
هر خانواده بر دو پایه و مبنا استوار است:
اولین مبنا، تأمین معیشت و مایحتاج خانواده است که محتاج فعالیت‌های بدنی شدید است و تا حدودی عواطف و احساسات در آن جایگاهی ندارد. بنابراین از آن جا که مرد به لحاظ تکوینی، عاطفی و احساسی آفریده نشده است، انجام این وظیفه مهم بر عهده او گذاشته شده است.
پایه دیگر خانواده، عواطف و احساسات است. به عبارت دیگر، علاوه بر تأمین معیشت، خانواده نیازمند عشق، محبت و احساسات است که این مسأله بیش از هر چیز در طبع زنان وجود دارد. بنابراین اگر زنان نیز مانند مردان در امر تأمین معیشت خانواده وارد شوند، پایه دوم خانواده عملاً ناقص خواهد ماند و خانواده‌های ناموفق شکل خواهد گرفت؛ هر چند که شاید در امر تأمین معیشت موفق باشد.
همچنین اگر جایگاه زنان و مردان در خانواده‌ها عوض شود نتیجه مطلوبی حاصل نخواهد آمد؛ زیرا آنها در موقعیت‌هایی قرار خواهند گرفت که با طبیعت وجودیشان متفاوت است و از این رو خانواده‌ای متزلزل شکل خواهد گرفت که عوارض سنگینی را در برخواهد داشت.
این عوارض، بیش از همه، به فرزندان خانواده برخواهد گشت؛ زیرا فرزندان بیشتر به مادر وابستگی دارند و در صورتی که مادر بیشتر وقت خود را صرف امور خارج از خانه نماید و وظیفه تأمین معاش را عهده دار شود پدر نخواهد توانست خلأ عاطفی به وجود آمده در منزل را تأمین کند و از این حیث فرزندان دچار مشکلات عاطفی و احساسی زیادی خواهند شد و بتدریج از فضای خانواده خود را جدا و خود را در گروه‌های اجتماعی دیگر تعریف خواهند کرد. ذیل چنین شرایطی است که می‌بینیم بعضی از خانواده‌ها گسسته می‌شوند و به هر دلیل، مادر در منزل حضور ندارد و همه مسؤولیت‌ها بر عهده پدر قرار می‌گیرد.
حاصل آن که وی هر دو وظیفه تأمین معاش و برآوردن عواطف و احساسات را بر دوش می‌کشد. طبعاً عمل به این هر دو وظیفه در چنین وضعیتی به صورت مناسبی، آن گونه که باید و شاید، میسر نمی‌شود. در مقابل در خانواده‌های پیوسته و معمولی، این وظایف باید بین مرد و زن تقسیم شود تا خانواده‌ای نمونه و مورد تأیید دین مبین اسلام شکل گیرد. البته در شرایطی که مرد خانواده نمی‌تواند نیازهای معیشتی خانواده را تأمین کند، زن می‌تواند در این مسأله به مرد کمک و مساعدت کند. نکته دیگر آنکه مالکیت درآمدی که زن از این طریق به دست می‌آورد به خود او تعلق دارد و مرد، در این خصوص، هیچ گونه حقی ندارد. به دیگر سخن زن، در صورت به دست آوردن درآمد، چه از محل کار و فعالیت و چه از محل ارث یا هدیه، اختیار صرف مال و اندوخته خود را دارد؛ اگر چه هزینه کردن این درآمد نباید در مسیری باشد که باعث به خطر افتادن خانواده شود. این مسأله بیانگر ارزش والای زن در مکتب اسلام است، در حالی که چنین جایگاهی در بسیاری از مکاتب غیراسلامی وجود ندارد.
در خصوص نحوه ارتباط والدین و فرزندان نیز اسلام دستورها و سفارش‌های موثری ارائه داده است: از طرفی فرزندان بنا بر آیه شریفه «و لا تقل لهما اف»(۳) حق ندارند تعرض و توهینی نسبت به والدین باید در برخورد با فرزندان، مصلحت آنها را در نظر بگیرند و سعی کنند که همواره آنان را به تعالی و سعادت برسانند و محیط مناسبی را در خانواده برای رشد و پیشرفت آنها فراهم آورند.
بنابراین از نظر آیین اسلام، اخلاق و رکن مهم خانواده مطلوب است و والدین و فرزندان باید همیشه با اخلاق با یکدیگر برخورد و از هر نوع رفتار غیراخلاقی پرهیز کنند. اسلام، در واقع، به دنبال طراحی نظام خانواده‌ای است که گامی در جهت رسیدن افراد به سوی فلاح، رستگاری و سعادت باشد و انسان‌ها در مسیر سعادت کمال قرار گیرند.

کارکردهای خانواده اسلامی

خانواده مطلوب از نظر اسلام، کارکردهای مشخصی دارد که از جمله این کارکردها، تنظیم و ارضای نیاز جنسی است. برقراری این رابطه نتایج قابل توجهی خواهد داشت که از جمله آن می‌توان به آرامش روحی و روانی اشاره کرد. نیاز جنسی از جمله نیازهای انسان مانند خوردن و خوابیدن است و تأمین آن از نظر عقل و دین یک ضرورت مهم است. از منظر اسلام، این نیاز باید در قالب خانواده تأمین شود. این مسأله دلایل گوناگونی دارد و بر مبنای قواعد و ضوابط خاصی صورت می‌گیرد. چنین مسأله‌ای با طبیعت انسانی سازگار است. همچنین از آن جا که انسان به دنبال بقای نسل است، اگر روابط جنسی ضابطه مند نباشد، نسل انسان نامشخص خواهد شد. بنابراین جهت بقای نسل انسان، روابط جنسی قاعده مند و در چارچوب خانواده مورد تأکید ویژه اسلام است و این مسأله با آموزه‌های عقلی و منطقی هم سازگار است.
در نهاد خانواده، زن و شوهر علاوه بر انجام کارکردها وظایف خود، نقش مراقب یکدیگر را نیز ایفا می‌کنند. به عبارت دیگر، نوعی دستگاه کنترل اجتماعی در خانواده شکل می‌گیرد و زن و شوهر همواره در راستای اصلاح مشکلات و عیوب رفتاری خود، گام برمی دارند و از این جهت خانواده می‌تواند در مسیر تعالی و سعادت قرار گیرد.
این مسأله در خصوص فرزندان نیز صدق می‌کند و از این جهت، پدر و مادر می‌توانند با همفکری چشم انداز آینده فرزندان را مشخص کنند و آنها را در مسیری صحیح و انسانی تربیت و کنترل‌های لازم را بر آنها اعمال کنند.
یکی دیگر از کارکردهای مهم خانواده، کمک به همسرگزینی فرزندان است. از این جهت، نقش خانواده‌ها بسیار مهم است و مشارکت آنها، تأثیر بسیار زیادی در انتخاب صحیح فرزندان خواهد داشت. در صورتی که این اتفاق رخ دهد و امر انتخاب همسر، با نظر و هماهنگی والدین باشد، فواید و آثار مثبت بسیار زیادی در پی خواهد داشت و پس از ازدواج، والدین نیز از فرزندان خود حمایت‌های زیادی خواهند کرد؛ اما در صورتی که ازدواج فرزندان بدون توجه خانواده‌ها به این مسأله مهم صورت گیرد، مشکلات زیادی به همراه خواهد داشت و اختلافات بسیاری پدید خواهد آمد. امروزه یکی از مشکلات جامعه ایرانی در حوزه خانواده، بی‌توجهی به نقش خانواده‌ها در امر ازدواج است که باعث رشد مسائلی مانند رشد اختلافات خانوادگی، ضعیف شدن پیوندهای خانوادگی، طلاق و متارکه شده است.
مهمترین نقش خانواده، کنترل اجتماعی است، بنابراین اگر این نقش تضعیف شود طبعات بسیار زیادی بر جامعه حادث خواهد شد. یکی از مشکلات امروز جامعه، ورود الگوهای وارداتی غربی است که باعث تضعیف جایگاه خانواده می‌شود. این الگوها با رواج فردیت و تجرد، نقش پدران و مادران را در خانواده‌ها کمرنگ و از این طریق جایگاه خانواده‌ها را سست کرده اند.
بنابراین باید با توجه و تأکید بر آموزه‌های وحیانی و مبانی دینی، اقدام به بازسازی و حفظ جایگاه نظام خانواده، و از این طریق، با الگوهای وارداتی و غربی برخورد کرد.
خانواده مطلوب از دیدگاه اسلام، دارای کارکردهای مهمی است که می‌تواند باعث سعادت و پیشرفت انسان‌ها شود. چنین خانواده‌ای، از این جهت، برتری‌ها و مزیت‌های بسیاری بر خانواده‌های غیراسلامی دارد. تشریح و تبیین خانواده اسلامی در مجامع علمی و رسانه‌های عمومی می‌تواند باعث کاهش مشکلات اجتماعی امروز جهان شود و کانون خانواده‌ها را قدرتمندتر کند.
در واقع تقویت نقش خانواده‌ها، مهمترین عامل در راستای حل مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه است و لازم است که همه مدیران و برنامه‌ریزان فرهنگی به این مسأله مهم توجه کنند و برنامه‌های خود را در این راستا قرار دهند.

 
پی‌نوشت‌ها
۱٫ سوره مبارکه طه، آیه ۱۲۱٫
۲٫ سوره مبارکه حجرات، آیه ۱۳٫
۳٫ سوره مبارکه اسراء، آیه ۲۳٫
منبع: نشریه خردنامه هشمهری؛ شماره ۸۷؛ نویسنده: دکتر فاضل حسامی