تقرب به معبود

نوشته‌ها

شرح مناجات الراغبین (۴)

قبض و بسط دل

چنان که در مباحث پیشین گذشت، لحن سخن امام سجاد علیه السلام در آغاز مناجات الراغبین متناسب با حال کسی است که به عواملی که خشم و غضب الاهی را برمی انگیزاند و به عذاب الاهی توجه یافته است و ناگاه به صفات رحمت الاهی توسل می جوید تا حالات روانی خود را متعادل سازد و توازنی بین خوف از عذاب الاهی و امید به رحمت الاهی و آمرزش گناهان برقرار سازد. پس از آن مرحله و در نتیجه توجه به رحمت بی کران خداوند، افق روشنی را فراروی خود می یابد و انوار عظیم و خیره‏ کننده تجلیات الاهی که سراسر هستی را فرا گرفته اند مشاهده می کند و از خود بی خود می گردد و عالی ترین احساس و آرزوی خود را که قرب الاهی و نوشیدن شراب وصل با معبود است بر زبان جاری می سازد. اما ناگاه درمی یابد که تا رسیدن به آن آرزو راه درازی در پیش دارد و اکنون باید متناسب با حالش خواسته هایش را مطرح کند و به تدریج خواسته ها و آرزوهای بزرگ ‏تر و بزرگ ‏تر را مطرح سازد. بدین سان دست های خویش را در پیشگاه خداوند بلند می کند و می گوید: خدایا، من خود را در معرض نسیم رحمت تو قرار داده ام و منتظرم نسیم رحمت تو در جانم بنشیند و دلم را از آلودگی‏ ها و گناهان پاک سازد تا لایق دریافت رحمت فزون ‏تر تو گردم. خدایا، من از گناهان و آنچه خشم و غضب تو را برمی انگیزاند و عذاب تو را در پی دارد به تو پناه آورده ام؛ چون پناه گاهی جز تو ندارم و هرجا که بروم و به هرجا پناه آورم، آرامش و آسایش نمی یابم و بالاخره، چاره ای جز پناه آوردن به رحمت بی کران تو ندارم.
بنده گناهکار که خود را مستحق عقاب خدا می یابد، گرچه می داند که پناه گاهی جز جوار رحمت الاهی ندارد و می داند هرکجا برود سروکارش با خداست، اما خجالت و حیا مانع می شود که به نزد خداوند برگردد و تا در پناه خدا قرار نگرفته حالت انقباض و گرفتگی بر دل او چیره می گردد. اما پس از آنکه به سوی خداوند برگشت و در آغوش رحمت و عنایت الاهی آسود، آن حالت به حالت انبساط مبدل می گردد.
برای تقریب به ذهن و در حد تشبیهی ناقص و نازل، نظیر کودکی که در خانه شیطنت و خطایی انجام می دهد و برای رهایی از تنبیه و مجازات مادر از خانه می گریزد. او که پناهگاهی جز آغوش مادر ندارد و هرکجا که برود ناچار است به خانه و به نزد مادر برگردد، وقتی گرسنه شد و بالاتر از آن، نیاز به نوازش و مهربانی در او برانگیخته شد، پیش خود می اندیشد که به جز مادر چه کسی به من غذا می دهد و نوازش و آغوش مهرش را نصیبم می گرداند و با سرافکندگی و احساس شرم و حیا به نزد مادر برمی گردد و زبان به عذرخواهی و اظهار پشیمانی از کردار زشت خود می گشاید و خود را در آغوش مادر می افکند. وقتی مادر دست بر سر و روی او کشید و مهر و محبتش را نثارش ساخت، آن حالت گرفتگی و انقباض کودک به حالت انبساط و گشادگی دل مبدل می گردد و در پی این حالت زبانش باز می شود و در آغوش مادر به شیرین زبانی می پردازد.
پر واضح است که محبت مادر که کودک خطاکار را در سایه امنیت و آرامش‏ خاطر قرار می دهد، قابل مقایسه با محبت نامحدود خدا نیست و اگر همه محبت های مادران از آغاز تا قیامت را یک جا انباشته سازیم، باز در مقابل محبت الاهی چیزی به شمار نمی آید؛ چون محبت خداوند نامحدود و محبت دیگران هرچقدر عظیم باشد محدود می باشد. پس گرچه گناه ما عظیم است، اما در مقابل محبت و عطوفت الاهی نامحدود و غیرقابل توصیف است و رحمت و محبت مادر که خالص ‏ترین و سرشارترین محبت های انسانی است، خود جلوه ای از تجلیات محبت و رحمت بی انتهای خداوند می باشد. رحمتی که شامل همه بندگان خدا حتی گناه کاران می شود و آنان با توبه و پشیمانی از کردار زشت خود از آن بهره مند می گردند. امام باقر علیه السلام فرمودند:
ألا إنَّ اللهَ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِه حینَ یَتُوبُ مِن رَجُلٍ ضَلَّت راحِلَتُهُ فِی أرض قَفرٍ وَ عَلَیهَا طَعامُهُ وَ شَرابُهُ، فَبَینمَا هُوَ کذَلِک لایَدرِی ما یَصنَعُ وَلا أینَ یَتَوَجَّهُ حَتَّی وَضَعَ رَأسَهُ لِیَنامَ فَأتاهُ آتٍ فَقالَ لَهُ: هَل لَک فِی رَاحِلَتِک؟ قالَ نَعَم قالَ: هُوَ ذِه فَاقبِضهَا، فَقامَ إلَیهَا فَقَبَضَهَا فَقالَ أبو جَعفَر علیه السلام: وَ اللهُ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِهِ حینَ یَتوبُ مِن ذَلِک الرَّجُلِ حینَ وَجَدَ رَاحِلَتَهُ؛(۱) «همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر از شادمانی مردی است که شترش را که آب و غذایش بر آن قرار دارد در بیابانی خالی از آبادانی گم کرده و در آن گیرودار که او نمی داند چه کند و به کجا روی آورد و سرش را بر زمین می نهد تا بخوابد (و تسلیم مرگ می گردد)، ناگاه کسی نزد او می آید و به او می گوید: در جست‏ و جوی شترت هستی؟ او می گوید: بله. آن شخص می گوید، شترت اینجاست، آن را بگیر؟ آن مرد برمی خیزد و شترش را می گیرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر است از شادمانی آن مرد به هنگام یافتن شترش».
هرکس که از عذاب الاهی فرار می کند ناچار است که به خدا پناه آورد، از این روی حضرت فرمودند: خدایا، من تو را شفیع خود قرار دادم تا عذاب و غضبت را از من برداری، و از عذاب و قهرت به خودت پناه آوردم چون پناهی جز تو وجود ندارد. لطف و کرم بی نهایت خدا اقتضا می کند که هرکس به او پناه آورد، ناامیدش نسازد و رحمت و عنایت خویش را از او باز نگیرد. حتی خداوند به پیامبرش فرمان می دهد که اگر مشرکان به او پناه آوردند به آنان پناه دهد و آنان را مورد محبت و لطف خود قرار دهد، حال آیا سزد که خود به بندگان مؤمن خطاکار که از کردار زشت خود پشیمان گشته اند پناه ندهد و لطف و رحمتش را از آنان دریغ گرداند: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَعْلَمُونَ‌؛ (۲) «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادان اند».

طمع مؤمن به احسان و نعمت های الهی

خدایا، اکنون که جز تو پناه گاهی ندارم و جز درگاه تو جایی را ندارم که بدان روی آورم و کسی جز تو نمی تواند خواسته ها و نیازهایم را برطرف سازد، با چشمداشت و طمع فراوان به احسانت به نزدت آمده ام: اَتَیتُکَ طامعاً فی احسانِک راغباً فِی امتِنانِک؛ «آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم».
برخی از واژگان مشترک بین زبان عربی و فارسی، در زبان فارسی در معنایی متفاوت از معنایی که در زبان عربی به کار می رود استعمال می گردد. مثلاً واژه «غرور» دارای معانی متعددی نظیر «فریب»، «گول ‏خوردگی»، «اغفال» و «خودبینی» است و در زبان عربی بیشتر به معنای «فریب» به کار می رود؛ به عنوان نمونه خداوند وقتی می خواهد زندگی دنیا را وسیله فریب و اغفال انسان و وسیله سرگرمی و غفلت از سعادت واقعی معرفی کند می فرماید:
کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ (۳)«هرکسی چشنده مرگ است، و جز این نیست که مزدهایتان را روز رستاخیز تمام بدهند. پس هر که از آتش دوزخ دور داشته و به بهشت درآورده شود به راستی رستگار شده است، و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست».
اما در زبان فارسی «غرور» به معنای نوعی «خودخواهی» به کار می رود. همچنین «امتنان» از «منت» به معنای «نعمت» اشتقاق یافته و این دو واژه و سایر واژگان هم‏ خانواده آنها در زبان عربی بیشتر به معنای نعمت و بخشش به کار می روند و کمتر به معنای «منت نهادن» به کار می روند. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌؛ (۴) «به راستی خداوند بر مؤمنان نعمت و بخشش [بزرگ] خود را ارزانی داشت که در میان شان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می خواند و پاکشان می سازد و کتاب و حکمتشان می آموزد، در حالی که پیش از آن [آمدن پیامبر] هر آینه در گمراهی آشکاری بودند».
برخلاف تصور برخی که «منّ الله» در آیه شریفه را به معنای «منت نهادن خدا» تلقی کرده اند، آن جمله به معنای نعمت و انعام خداوند در حق مؤمنان است و خداوند بدین وسیله از بزرگ ‏ترین نعمت خود که همان بعثت نبی خاتم صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله است خبر می دهد.
البته در مواردی «منّ» به معنای «منت نهادن» نیز به کار رفته است؛ نظیر آیه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لاَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاَ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْ‌ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ‌؛ (۵) «ای کسانی که ایمان آورده اید، صدقه‏ های خود را به منت نهادن و رنجانیدن تباه مکنید، مانند آن کس که مال خویش را برای نمایاندن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد [و نتیجه ای از انفاق خود نمی یابد]؛ داستان او چون داستان سنگ سخت صافی است که بر آن خاکی [غباری ]باشد و بارانی تند به آن برسد [و آن خاک را ببرد] و سنگ را همچنان سخت و صاف [بدون خاک ]بگذارد، [ریاکاران نیز] بر هیچ چیز از آنچه کرده اند دست نمی یابند؛ و خداوند گروه کافران را راه نمی نماید».
اما در زبان فارسی « امتنان» و « منت» و سایر واژگان هم خانواده آنها به معنای « منت نهادن» و « منت پذیری» به کار می روند.
مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک؛ «تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می جویم».
تعبیر فوق به نوعی تکرار تعبیر پیشین است و معنای آن را به دست می دهد و این تکرار و ارائه الفاظ مترادف و هم‏ معنا و متناسب با اصول بلاغت، حاکی از حال انبساط روحی حضرت در مناجات با خداوند است که سرشار از انس با معبود خواسته خود را با تعابیر و الفاظ گوناگون مطرح می سازد تا گفت ‏و گوی با معبود به طول انجامد و بیشتر از لذت انس با معبود بهره مند گردد. حضرت در آن جملات خود را سخت نیازمند احسان و الطاف الاهی می داند و چونان زمین تشنه ای که با باران درشت و انبوه بهاری حیات دوباره می یابد، خود را محتاج و تشنه نعمت های بی کران خداوند می داند و از خداوند درخواست می کند که پیوسته با باران نعمت ها و الطاف خویش جسم و جان ایشان را حیات و طراوت بخشد.
«وابل» به معنای باران درشت می باشد و در مقابل آن، «طل» بر نم‏نم باران اطلاق می شود. این دو واژه در قرآن و از جمله در آیه ۲۶۵ سوره بقره با هم به کار رفته اند؛ آنجا که خداوند در تبیین آثار صدقه و انفاق در راه خدا می فرماید:
وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم ابتِغَاء مَرضَاتِ اللهِ وَ تَثبیتاً مِّن اَنفُسِهِم کمَثَلِ جَنَّهٍ بِربوَهٍ أصابَهَا وَابِلٌ فَآتَت أُکلَهَا ضِعفَینِ فَإن لَّم یُصِبها وابِلٌ فَطَلُّ وَاللهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصیرٌ؛
«و داستان کسانی که مال ‏های خود را برای جستن خشنودی خدا و استوار کردن [باور و اخلاص] نفس‏ های خویش انفاق می کنند، چون داستان بوستانی است بر جایی بلند که تند بارانی بدان رسد پس بار و برِ خود را دو چندان دهد و اگر باران درشت و تندی بدان نرسد باران نرمی رسد؛ و خداوند به آنچه می کنید بیناست».
طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک؛ «به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام».

درخواست های ره‏ یافته به بارگاه ربوبی

«جناب» عنوان احترام و تکریم و نیز به معنای درگاه، پیشگاه و آستان است و این واژه پس از انتقال به زبان فارسی به معنای احترام و تکریم به کار می رود، اما در زبان عربی بیشتر به معنای درگاه و پیشگاه به کار می رود. معمولاً کسانی که بر شخصیت های بزرگ وارد می شوند، برای تجلیل و احترام می گویند که به پیشگاه و درگاه فلان شخصیت وارد شدیم و نمی گویند به نزد او رفتیم. در این مناجات نیز حضرت برای رعایت ادب و احترام نمی گویند که خدای من نزدت آمدم بلکه می گویند آهنگ بارگاه تو را کرده ام.
«شریعه» بر نهری که از رود بزرگ منشعب می گردد و به وسیله آن باغستان ‏ها و دشت ها سیراب می شوند اطلاق می گردد. گویا حضرت عطایای خداوند را به رود بی کرانی تشبیه کرده اند که به فراخور بندگان جویبارهایی از آن انشعاب یافته است و نهر و جویباری نیز به آن حضرت اختصاص یافته که از طریق آن از عطایا و بخشش‏ های الاهی بهره مند می گردند.
مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حَضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَ جَلالِک؛ «درخواست عالی ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان مشاهده تو هستم، حلقه در رحمتت را می کوبم و نیازمند عظمت و جلالت هستم».
چنان که گفتیم حضرت پس از توجه به عوامل عذاب و بیم از قهر و غضب الاهی، به رحمت و کرم پروردگار توجه یافته اند و این توجه به ایشان حالت انبساط بخشیده و در پی آن به معاشقه با خداوند و بیان کلمات متناسب با لحظات انس با معبود پرداخته اند و از جمله می فرمایند: خدایا، من از تو عالی ترین خیرات و بخشش ‏هایت را می جویم. خدایا، من به پیشگاه جمال تو بار یافته ام و هردَم از فیض حضور و نور جمالت سرشار می گردم و جانم را غنا و کمال و تعالی می بخشم.
اضافه «وجه» به خداوند در تعبیرات قرآنی و فرهنگ اسلامی رایج است و وقتی کسی کاری را خالص برای خداوند انجام دهد و چشمداشتی به پاداش نداشته باشد، گفته می شود «یرید وجه الله». حضرت نیز با جمله «مریداً وجهک» اعلام می دارند که خدایا، همه کارها و عبادات من برای توست و خواسته اصلی من نیل و وصل به ذات بی‏ همتای توست. آن‏ گاه حضرت، متناسب با ادب عبودیت به وضعیت خود توجهی دوباره می افکنند و در کنار آن آرزوهای بلند و درخواست های متعالی، می فرمایند: خدایا من گدای درگاه تو هستم و هرگز ذلت و حقارت خویش و عظمت ذات کبریایی تو را فراموش نکرده ام و سخت نیازمند عظمت و جلال تو هستم. این فراز از مناجات حالت کسی را مجسم می کند که در پرتو عنایات و نوازش خداوند دلش بسط یافته و به چرب‏ زمانی و شیرین زبانی با خداوند پرداخته و سخنان خود را به اوج رسانده و عالی ترین درخواست ها و آرزوهایش را مطرح ساخته است، اما ناگاه به خود می نگرد که از خود هیچ ندارد و هرچه دارد از آن مالک هستی است و می گوید خدایا، من در پیشگاه تو ذلیل و خوارم و لایق عقوبت، توبیخ و سرزنش‏ام، و تو شایسته مغفرت، رحمت و مهربانی هستی. خدایا، با من با رحمت و بخشایشی که خود شایسته آن هستی رفتار کن نه با عذاب و کیفری که من شایسته آن می باشم.

پی نوشت ها :

۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۶، باب ۲۰، ص ۳۸ـ۳۹، ح ۶۷٫
۲٫ توبه(۹)،۶٫
۳٫ آل عمران(۳)، ۱۸۵٫
۴٫ همان(۳)، ۱۶۴٫
۵٫ بقره(۲)، ۲۶۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۱)

ضرورت شرح و بررسی ادعیه و مناجات پیشوایان معصوم

ادعیه و مناجات پیشوایان ما دربرگیرنده معارف بلند، حکمت های بی ‏نظیر و نکات عرفانی ناب است که نوعاً مورد غفلت قرار گرفته اند و کمتر بدان ها پرداخته شده است. عدم توجه به آن درهای یگانه و بی ‏مثال و عدم غور در دریای بی ‏انتهای معارف اهل ‏بیت علیهم السلام در درجه اول جفای به آن حضرات و سخنان نورانی آنان، و در درجه دوم جفای به خود ماست که خود را از آن سرمایه‏ های ماندگار و جاودانه محروم ساخته‏ ایم. در خلأ حرمان از عرفان ناب اهل بیت علیهم السلام که شیادان فرصت ‏طلب، با ترویج عرفان‏ های دروغین، جوانان محروم از زمزم ناب معارف راستین توحیدی را فریب داده مایع مسموم فراهم آمده از افکار پوچ و انحرافی خود را در کام ایشان می‏ ریزند. از این روی، ما گرچه قادر به فهم حقیقت آن معارف ناب نیستیم، اما بایسته است که درباره آنها به گفت‏ و گو پردازیم و از ارائه برداشت های هرچند ناقص خود از آن سخنان نورانی دریغ نورزیم، تا بدین وسیله سهمی در انتقال معارف اهل بیت علیهم السلام به نسل های آینده داشته باشیم و بستر را برای استعدادهای بالنده و دل‏ های نورانی فراهم آوریم؛ تا آنچه را ما قادر به درک و فهم آن نبودیم، آنان در پرتو استعداد و ظرفیت خود و به خصوص با توفیق الاهی به درک و فهمش نایل گردند و از این گذر، ثواب و پاداشی نصیب ما نیز گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نَصرَ اللهُ عبداً سَمِعَ مَقالَتی فَوَعاها وَ بَلَّغها مَن لَم یَسمَعها، فَرُبَّ حامِلِ فقهٍ غیرِ فَقیهٍ، وَ رُبَّ حامِلِ فِقهٍ اِلَی مَن هُو اَفقُه مِنهُ؛(۱) «خدا یاری کند بنده ای را که سخن مرا بشنود و به خاطر سپارد و حفظ کند و به کسانی که نشنیده اند برساند چه ‏بسا حامل (رساننده) علمی که خود دانا نیست و چه ‏بسا حامل علمی که به داناتر از خود رساند (یعنی چه‏ بسا شنوندگانی پیدا شوند که معنای سخن را از رساننده و ناقل آن بهتر درک کنند)».
گرچه قدرت استنباط و فقاهت محدثان به پایه قدرت استنباط و فقاهت بزرگانی چون مرحوم شیخ انصاری، رضو ان الله علیه، نمی ‏رسید، اما حفظ مآثر اهل بیت و انتقال آنها به سایر نسل ها بستر را برای فقهایی چون آن بزرگوار فراهم آورد تا با ژرف ‏نگری در روایات و تفقه در آنها به دستاوردهای عظیم فقهی دست یابند. در راستای چنین رسالت بزرگی است که ما به بررسی مناجات های امام سجاد علیه السلام نشسته ‏ایم.
و اینک در پی آن هستیم که به بررسی مناجات‏ المریدین، یعنی مناجات خداخواهان بپردازیم. باشد که با این تلاش بهره‏ ای بیشتر از معارف ناب عرفانی آن امام همام برگیریم و در ارائه آن معارف به دیگران سهمی داشته باشیم. آن حضرت در فراز اول آن مناجات می ‏فرمایند:
سُبحانَک ما اَضیقَ الطُّرقَ عَلی مَن لَم تَکن دَلیلَهُ، وَ ما اَوضحَ الحقَ عِندَ مَن هَدَیتَهُ سَبیلَهُ. اِلهی، فَاسلُک بِنا سُبُلَ الوُصولِ اِلَیک، وَ سَیِّرنا فی اَقرَبِ الطُّرقِ لِلوفودِ عَلَیک، قَرِّب عَلَینَا البَعیدَ، وَ سَهِّل عَلَینا العَسیرَ الشَّدیدَ؛ «منزهی ای پروردگار، چقدر تنگ و دشوار است راه ‏ها برای کسی که تو راهنمایش نباشی و چه روشن و هویداست حق برای کسی که تو راه را به او بنمایانی. خدایا، ما را در راه ‏های نیل و وصول به خویش بدار، و در نزدیک ‏ترین راه ها برای ورود به پیشگاهت رهسپار گردان. دور را برای ما نزدیک گردان و سخت و دشوار را برای ما آسان ساز».

در جست و جوی نزدیک ترین راه برای وصول به معبود

از جملات آغازین مناجات استفاده می شود که مناجات ‏کننده در پی وصول به خداوند و تقرب به اوست و درصدد یافتن راهی است که او را به خداوند برساند و برای رسیدن به این مقصود، به دعا و درخواست از خداوند توسل می‏ جوید و می‏ گوید خدایا، کسی که تو راه را به او ننمایانی در مسیری تنگ، ناهموار و پرفراز و نشیب قرار گرفته و راه به جایی نمی‏ برد و از مقصود باز می‏ ماند. اما کسی که تو از بین راه های گوناگون نزدیک ‏ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایانی، در پرتو هدایت و راهنمایی تو راه روشن را می‏ یابد و به مقصد می‏ رسد و به وضوح حق را از باطل باز می شناسد و فراز و نشیب مسیر هدایت باعث نمی گردد که او دچار ابهام، شک و تردید گردد. البته در هر راه و مسیری سختی ‏هایی وجود دارد و به خصوص اگر آن راه به هدفی عالی و نفیس بینجامد، سختی‏ ها و دشواری ‏هایش بیشتر است و ره سپار آن راه باید آن سختی‏ ها را تحمل کند و با آگاهی و بینش لازم تلاش خود را مصروف رسیدن به هدف کند. انسان جاهل و فاقد آگاهی و معرفت نمی‏ تواند مسیر تعالی و کمال را بپیماید و به اعوجاج و انحراف از مسیر دچار می گردد و جهل، شبهه و تردید باعث می شود که به پیروی نابجا از رهزنان طریق سعادت پردازد و به دنبال هر صدا و فراخوانی حرکت کند و در نهایت از سعادت و کمال باز ماند: وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(۲) «و هرکه را خدای نوری نداده او را هیچ نوری نیست». بدتر از آن، کسی است که دچار جهل مرکب است و راه شقاوت را برگزیده و می‏ پندارد که در مسیر سعادت قدم برمی دارد. خداوند درباره چنین کسانی می فرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛(۳) «بگو آیا شما را به زیانکارترین [مردم] در کردار آگاه کنیم؟ آنهایند که کوشش آنان در زندگی این جهان گم و تباه شده و خود می پندارند که کار نیکو می کنند».
پر واضح است که حیرت ها، گمراهی‏ ها و کج‏ روی ‏ها، عقوبت و کیفر اعمال ناپسندی است که انسان آگاهانه انجام می‏ دهد و خداوند به کسی ظلم نمی‏ کند و این انسان است که به خود ظلم می کند و با رفتار ناپسند خود زمینه خذلان و حرمان از سعادت خویش را فراهم می‏ آورد.
از فراز اول مناجات که بدان پرداختیم استفاده می شود که هدف نهایی انسان وصول به خداوند متعال است و انسان باید خواهان وصول به معبود باشد و مناجات مریدین ناظر به کسانی است که خداجو هستند و اراده وصول به معبود را دارند. مطلب دوم اینکه راه های گوناگونی برای وصول به خداوند وجود دارد و انسان باید از خداوند بخواهد که نزدیک ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایاند.

حرکت همه موجودات به سوی خدا

از آموزه‏ های قرآنی و روایی استفاده می شود که آنچه در این عالم است در حال سیر و حرکت هستند و مقصد و غایت حرکت آنها خداوند می ‏باشد. خداوند با تعابیر گوناگونی به این حقیقت اشاره دارد؛ از جمله می فرماید:
۱. أَلاَ إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ؛(۴)«آگاه باشید که همه کارها به خدا باز می گردد».
۲. وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ …؛(۵) «و نهان آسمان ها و زمین از آن خداست و تمام کارها به او بازگردانده می شود».
۳. إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى‌ ؛ (۶) «همانا بازگشت [همه] به سوی پروردگار توست».
خداوند متعال اشاره می فرماید به اینکه گنجینه های نامحدود هر آنچه در این عالم وجود دارد در نزد خداست می فرماید: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‌؛(۷)«و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه های آن نزد ماست، و آن را جز به اندازه معلوم فرو نمی ‏فرستیم».
جمله و ما منزله الا بقدر معلوم مشعر به آن است که خزینه ها و گنجینه های موجودات امکانی نامحدود است. چون خداوند و آنچه در نزد اوست نامحدود می باشد و خداوند اندازه و حد معین و محدودی از آن گنجینه ها را به این عالم که توأم با محدودیت ‏ها است فرو می‏ فرستد. به دیگر سخن، خاصیت این عالم که ما و سایر موجودات در آن به سر می‏ بریم وجود محدودیت‏ هاست و در نتیجه، هر آنچه در آن وجود دارد محدود و دارای حد و اندازه مشخص و معینی است. اما همه این موجودات محدود در نزد خدا دارای گنجینه های نامحدود می ‏باشند که خدای متعالی پدیده ‏های این جهان را از آن گنجینه ها نازل می فرماید و مجدداً آنچه در این عالم نازل شده است به سوی خداوند باز می گردد.
در آیه دیگر خداوند درباره تدبیر امور این عالم و بازگشت آن امور به سوی خویش می فرماید: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌ ؛(۸) «کار [جهان] را از آسمان تا زمین تدبیر می کند، سپس [آن کار] به سوی او بالا می رود در روزی که اندازه آن هزار سال است از آنچه شما می‏ شمرید».
به هر حال، همه آنچه در این عالم است، در قوسی نزولی از سوی خداوند به سوی این دنیا فرستاده می ‏شود و سپس در قوسی صعودی به سوی خداوند و عالمی دیگر صعود می کند که بر اساس آیه‏ ای که ذکر کردیم هر روز آن به ‏اندازه هزار سال دنیا امتداد دارد و بر اساس آیه دیگر(۹)هر روز آن پنجاه هزار سال به طول می‏ انجامد. انسان نیز به عنوان جزیی از اشیا و موجودات این عالم دارای این دو سیر نزولی و صعودی است و آیات مربوط به حشر انسان و رجوع او به سوی خدا و ملاقات او با پروردگار عالم، ناظر به سیر صعودی انسان است. از این شمار آیات، خداوند درباره ملاقات عمومی بندگان با خویش می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ‌ ؛(۱۰) «ای انسان، همانا تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده و رونده ای، پس او را دیدار خواهی کرد».
خطاب در آیه متوجه همه انسان‏ هاست و اختصاص به مؤمنان ندارد و در نتیجه منظور از حرکت در این آیه حرکت تکوینی و ملاقات عمومی و رجوع همگان به سوی خداوند است و از این نظر، این ملاقات امتیاز و فخری برای کسی به حساب نمی آید. همان‏ طور که همه موجودات و از جمله انسان جبراً و بدون اختیار به این عالم آمدند، بدون اختیار به سوی خداوند رجوع خواهند داشت و او را ملاقات خواهند کرد. اما انسان علاوه بر این حرکت تکوینی، دارای سیر و حرکت اختیاری نیز هست که باعث امتیاز انسان و جن بر سایر موجودات گردیده و اگر انسان از این سیر و حرکت اختیاری کمال استفاده را ببرد، مقام و رتبه‏ اش از ملائکه نیز فراتر می رود و اگر در این حرکت راه صواب نجوید و سوء استفاده کند، به پست ‏ترین درجه انحطاط و حضیض سقوط می کند. این سیر اختیاری و تکاملی مخصوص مؤمنان و کسانی است که به خداوند ایمان و باور دارند، و کسانی که به خداوند ایمان ندارند، از این سیر اختیاری تکاملی بهره‏ ای ندارند.

مفهوم غایت بودن خدا برای سیر اختیاری و تکاملی انسان

لازمه اینکه هدف و مقصد سیر اختیاری و تکاملی انسان خداست این است که در آغاز، انسان از خدا دور است و با آن سیر فاصله ‏اش را با خدا کم می کند و وقتی به نهایت سیر رسید کاملاً به خداوند نزدیک می‏ گردد. چنان‏ که وقتی انسان از شهری به شهر دیگر مسافرت می کند، با حرکت و سفر به سوی آن شهر از فاصله او با آن شهر کاسته می شود و در نهایت، وقتی به آن شهر رسید آن فاصله از بین می رود. مؤمنی که در تلاش برای رسیدن به خداست، باید رفتار و عباداتش رنگ خدایی داشته باشند و قصد تقرب داشته باشد و قصد تقرب به خداوند لازمه ایمان و دارای مطلوبیت ذاتی برای مؤمن است. هر کسی که به الله اعتقاد دارد، هرچند به لوازم این اعتقاد پایبند نباشد، در پی تقرب و رسیدن به خداوند می باشد. او ممکن است راه نادرستی برای آن مقصود برگزیند و بیهوده بپندارد که آن راه او را به خداوند می ‏رساند؛ چنان ‏که بت‏ پرست‏ ها به خیال باطل خود می‏ کوشیدند که از طریق تمسک و توسل به بت‏ ها و پرستش آنها به خداوند نزدیک گردند و آنها را واسطه بین خود و خداوند می ‏دانستند؛ خداوند در این ‏باره می فرماید:
أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ؛(۱۱) «آگاه باشید که دین پاک مخصوص خداست و آنان که جز او دوستان و سرپرستانی دیگر برگزیدند، [گویند] ما آنها [بت ها] را نمی ‏پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند؛ همانا خدا میان آنان [مشرکان و موحدان] درباره آنچه اختلاف دارند [شرک و توحید] داوری می کند. خدا کسی را که دروغ ‏گو و کافر و ناسپاس است هدایت نمی کند [و به مقصد نمی ‏رساند]».

ترسیم مطلوبیت ذاتی و عرَضی قرب الاهی

همه مؤمنان خواهان قرب و وصول الی ‏الله هستند، اما این قرب برای برخی دارای مطلوبیت ذاتی است و برخی آن را مطلوب بالغیر و به تعبیر دقیق‏ تر مطلوب بالعرض می‏ دانند؛ به این معنا که غرض آنان از تقرب به خداوند بهره ‏مند گشتن از نعمت‏ های بهشتی، رحمت الاهی، حور و قصرهای بهشتی است که از لوازم و آثار تقرب به خداوند به حساب می‏ آیند. این دسته چون می ‏دانند که در سایه تقرب به خداوند به آن نعمت‏ ها دست می ‏یابند، در پی تقرب به خدا هستند که اگر بنا نبود که در پی تقرب به خدا به آن نعمت‏ های جاودانه اخروی نایل گردند، به جست و جوی قرب الاهی برنمی‏ آمدند. اما کسانی که تقرب به خداوند را مطلوب ذاتی خویش می‏ دانند، اگر بهشتی نیز در کار نبود، باز در پی تقرب به خداوند می ‏بودند، حتی اگر خواست و رضای خداوند بر آن بود که گرفتار جهنم شوند و هزاران سال در آتش جهنم بسوزند، آنان بدان رضا می‏ دهند و آن را بر آنچه خلاف خواست خداست ترجیح می ‏دهند. از این روی خداوند، در حدیث معراج، از قول روح سالک واصل به رضوان حق نقل می کند که می ‏گوید:
اِلهی عَرَّفتَنی نَفسَک فَاستَغنَیتُ بِها عَن جَمیعِ خَلقِک، وَ عِزَّتِک وَ جَلالِک لَو کانَ رِضاک فِی اَن اُقَطَّع إرباً إرباً وَ أقتَلَ سَبعینَ قَتلَهً بِأَشَدِّ مَا یُقتَلُ بِه النّاسُ لَکانَ رِضاکَ أحَبَّ إلَیَّ؛(۱۲) «خدایا، تو خود را به من شناساندی و در پی معرفت تو از همه آفریدگانت بی ‏نیاز گشتم. به عزت و جلالت سوگند، اگر رضای تو در آن باشد که قطعه‏ قطعه شوم و هفتاد بار به بدترین و سخت‏ ترین وضعی که ممکن است کسی کشته شود، کشته شوم و رضای تو در آن باشد، رضای تو در نزد من از همه چیز بهتر و محبوب ‏تر است».
برای تسهیل فهم مطلوبیت ذاتی و عرضی تقرب به خداوند و اینکه برخی تقرب به خداوند را برای رسیدن به نعمت‏ ها و بهشت او می ‏خواهند و برای برخی تقرب به خداوند و جلب رضای او اصالت دارد و در این راستا نظری به بهشت و جهنم و نعمت ‏های خدا ندارند، متذکر می ‏شویم که آن دو نوع ارتباط و قرب در ارتباطات عاطفی انسانی نیز مشهود است: گاهی کسی برای رفع نیازهای خود و رفع کمبود های خود به سراغ دوستش می رود و برای او بهره‏ مند گشتن از نعمت‏ ها و غذاها و وامی که دوستش در اختیارش می‏ گذارد اصالت دارد به گونه ‏ای که اگر این امور محقق نمی‏ گشت، انگیزه ‏ای برای ملاقات با دوست خود نمی ‏داشت. اما گاهی چنان ارتباط انسان با دوستش عمیق گشته که برای رفع دل تنگی به دیدار دوستش می رود و برای او اصل ملاقات و گفت ‏و گو و خلوت با دوست اصالت دارد و برای او فرقی نمی کند که دوستش کمکی به او بکند یا نکند، از او پذیرایی به عمل آورد یا نیاورد. برای او پذیرایی و غذایی که در اختیارش قرار می‏ گیرد، از آن‏ روی خوشایند و لذت بخش است که از سوی دوست به وی رسیده. حتی اگر دوستش غذایی شور و یا تلخ در اختیار او قرار دهد، با ولع و اشتها می ‏خورد و از آن لذت می ‏برد و آن غذا را که از دوست به وی رسیده بر بهترین غذاها ترجیح می‏ دهد.
کسی که سودای لقای الاهی دارد و در تب ‏و تاب دیدار محبوب به سر می برد و در جست ‏و جوی رضا و خشنودی معبود است، حتی اگر رضای معبود را در سوختن در آتش جهنم بیابد با همه وجود بدان تن می‏ دهد و حاضر است که هزاران بار در آتش جهنم بسوزد. البته خداوند هرگز دوستان خود را گرفتار جهنم نمی‏ سازد و به بهترین وجه از آنها در بهشت پذیرایی می کند و نعمت ‏های جاودانه و بی‏ مانند بهشتی را در اختیارشان می‏ نهد. غرض از آنچه گفته شد بیان پایه معرفت دوستان خاص خداست که فقط به قرب خداوند و جلب رضایت او می ‏اندیشند و نعمت ‏های خدا را از آن‏ روی دوست دارند که از معبود به آنها رسیده است.

چکیده مطالب

روشن شد که همه مؤمنان خواهان قرب به خدا هستند، اما برخی قرب خدا را به دلیل بهره ‏مندی از لوازم آن و نعمت‏ های الاهی خواهانند و در واقع، قرب به خدا مطلوب عرضی آنان است و در مقابل، کسانی که به عالی‏ ترین مراتب معرفت خدا دست یافته ‏اند، قرب به خدا را مطلوب ذاتی خویش می ‏دانند و بهره ‏مندی از لوازم آن، مطلوب عرضی آنان است. این مرتبه عالی از تقرب به خدا در دعاها و مناجات معصومین و از جمله در این مناجات درخواست شده و بر این اساس، در این مناجات سخنی از بهشت و جهنم به میان نیامده، بلکه حضرت در آخر مناجات، خداوند را نعمت و بهشت خود معرفی می کنند که حاکی از محو شدن در جمال الاهی است. البته برای کسانی که در رده ‏های پایین ‏تر معرفت قرار دارند، طمع در بهشت و ترس از آتش جهنم بسیار کارساز است و انگیزه و عزم بر بندگی خدا و انجام تکالیف الاهی را در آنان پدید می‏ آورد و باید در برخورداری از این سطح از معرفت خداوند را شاکر باشند و نبود این سطح از معرفت ناشی از ضعف ایمان و نفاق می باشد.
همچنین روشن شد که علاوه بر سیر تکوینی همه موجودات و از جمله انسان ‏ها به سوی خداوند، انسان دارای سیر اختیاری به سوی خداوند نیز هست که این سیر باعث کمال و تعالی اوست. البته برخی با زحمت فراوان و تلاش گسترده به فهم معنای سیر الی ‏الله و قرب به خداوند نایل می‏ گردند و البته باید خداوند را به پاس رسیدن به چنین باوری شاکر باشند. اما کسانی که از فهم معنای قرب به خدا بازمانده اند، درصدد توجیه تعابیر حاکی از قرب الی‏ الله در قرآن برآمده‏ اند و گفته ‏اند که در آن تعابیر مضاف و متعلق قرب محذوف است و برگردان قرب الی‏ الله، قرب الی رحمه الله است و یا جمله انّ الی ربک المنتهی (۱۳) در اصل ان الی رحمه ربک المنتهی بوده است. این از آن روست که نمی ‏توانستند تصور کنند که چیزی غیر از رحمت و نعمت‏ های اخروی برای انسان مطلوب باشد. ما باید خدا را شاکر باشیم که شناختی هرچند ناقص از قرب الی ‏الله و مطلوب ذاتی بودن تقرب به خدا پیدا کرده ‏ایم، و معتقدیم که باور حقیقی آن مختص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و اصحاب و تربیت‏ شدگان خاص مکتب آنان است.
نکته سومی که به تبیین آن پرداختیم این است که برای رسیدن به قرب الاهی راه های خاصی وجود دارد و تنها از طریق پیمودن آن راه ها می‏ توان به خدا رسید و چنان نیست که هرکس با ذوق و سلیقه خود راهی را برای وصول به خداوند اختراع کند. پس باید درصدد شناخت راه های وصول به خدا و به خصوص نزدیک‏ ترین راه قرب الی ‏الله برآمد که رسیدن به این شناخت و باور آن، توفیق و نعمتی بزرگ به حساب می آید که خداوند در اختیار مؤمنان و دوستان خود می ‏نهد. ممکن است کسانی با مطالعه قرآن و روایات راه های قرب به خدا و یا آثار و برکات عبادت خدا و اعمال خیر را بشناسند، اما به این باور نرسند که در این صورت عزمی و همتی برای عمل به مقتضای شناخت خود ندارند. آنچه عزم و همت بر اقدام و عمل به مقتضای شناخت آن حقایق را فراهم می‏ آورد، باور آن حقایق است که انسان را به تکاپوی پیمودن مسیر قرب به خدا و عبادت خالصانه معبود و انجام اعمال خیر وا می دارد. اگر کسی باور کند که نماز اول وقت چقدر ثواب دارد، در رعایت آن کوتاهی و اهمال نمی کند و نمازش را به تأخیر نمی ‏اندازد. اما وقتی به این باور نرسید، فرقی بین نماز اول وقت با نماز آخر وقت نمی ‏گذارد و در نتیجه از فضیلت و ثواب نماز اول وقت محروم می گردد.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۳، ح ۱٫
۲٫ نور(۲۴)، ۴۰٫
۳٫ کهف(۱۸)، ۱۰۳-۱۰۴٫
۴٫ شوری(۴۲)، ۵۳٫
۵٫ هود(۱۱)، ۱۲۳٫
۶٫ علق(۹۶)، ۸٫
۷٫ حجر(۱۵)، ۲۱٫
۸٫ سجده(۳۲)، ۵٫
۹٫ تَعرُجُ المَلائِکهُ وَ الرّوحُ إلَیهِ فِی یَومِ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ ألفَ سَنَهٍ؛« فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند( معارج، ۴).
۱۰٫ انشقاق(۸۴)، ۶٫
۱۱٫ زمر(۳۹)، ۳٫
۱۲٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۷، باب ۲، ص ۲۷، ح ۶٫
۱۳٫ نجم(۵۳)، ۴۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.