تفسیر

نوشته‌ها

اهل بیت(ع) مفسران قرآن کریم

اشاره:

اگر مراد علم ائمه ـ علیهم السّلام ـ به همه قرآن اعم از ظاهر، باطن، تنزیل و تأویل آن است، باید گفت این امرى مسلم و مورد قبول است از آنجا که قرآن کریم، داراى ظاهر، باطن، تأویل و تنزیل است، علم به باطن و تأویل قرآن کریم در اختیار معصومین ـ علیهم السّلام ـ است و آن بزرگواران احاطه تام بر همه ابعاد قرآن دارند. به تعبیر دیگر پیوند میان قرآن و اهل بیت، پیوند میان نور و بینایى است؛ گرچه نور وحى در ذات خود روشن و روشنگر است، اما بهره‌گیرى از آن، نیاز به چشمانى بصیر و نافذ دارد و راهندازان طریق دیانت به میزان بصیرت و بینایى خویش از آن سود مى‌جویند.

نقش تبیینى و تفسیرى سنت نسبت به قرآن:

بى‌تردید قطعى‌ترین کارکرد سنت نسبت به قرآن، که هیچ کس نمى‌تواند در آن تردید کند، نقش توضیحى و تفسیرى سنت نسبت به قرآن است؛ این حقیقت را مى‌توان از خود قرآن استفاده کرد، آنجا که مى‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»[۱]زیرا بر اساس آیه فوق، نقش پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ شرح ما انزل الله براى مردم است و واقعیت امر نیز بر آن صحه مى‌گذارد. اگر به مجامع روایى‌مان مراجعه کنیم، مى‌بینیم قسمت اعظم روایات، شرح آیات وحى هستند؛ برخى به تفسیر معارف و مفاهیم اعتقادى و نظرى و عملى پرداخته‌اند و مفاهیمى چون عرش، کرسى، صفات الهى، امانت الهى به انسان، عدل، ظلم، خیانت، تبذیر و اسراف، تزکیه، تقوا، تکبر، فسوق…. را شرح داده‌اند و برخى دیگر به تبیین حدود و گستره مفاهیم و معانى قرآن پرداخته‌اند.

منشأ نیاز قرآن به سنت

قرآن کریم، بنابر مصالح چندى که شاید یکى از آنها تضمین جاودانگى و تداوم حیات معارف و قانون‌گذارى‌هاى قرآنى است، به گونه‌اى کلى و بدون طرح جزئیات به بیان مسائل پرداخته است، تا چون آفتاب بر همه لحظات تاریخ بتابد، این سبک، ناگزیر همراه با نوعى اطلاق و کلیت و شمول است که مى‌بایست به وسیله سنت، قیدها و خصوصیات ثابت و متغیر آن بیان شود.

پس نیازمندى قرآن به سنّت در تبیین معارف آن، واقعیتى است که از خود قرآن برخاسته است و به همین لحاظ مى‌توان گفت همان گونه که سنت در اصل اعتبار و حجت بودن خود به قرآن متکى است قرآن نیز در تفهیم و القاى معارف خود به سنت تکیه دارد و به آن محتاج است. جمله پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ که فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین لن یفترقا حتّى یروا على الحوض»، نیز همین واقعیت نیازمندى دو سویه کتاب و سنت را که اهل بیت بیانگر آن هستند، تأیید مى‌کند.

تفسیر معنوى، مهم‌ترین ویژگى تفسیر اهل بیت علیهم السّلام

کاوش در روایات تفسیرى اهل بیت بیانگر آن است که اهتمام ایشان و تأکید آنان در زمینه تفسیر معنوى قرآن بوده است و تفسیر لفظى قرآن در روایات تفسیرى ایشان اندک است و این مى‌تواند بدان جهت باشد که تفسیر لفظى، کارى چندان پیچیده و دور از دسترس نبوده، بلکه لغت‌شناسان با اندکى بازکاوى و دقت مى‌توانسته‌اند به آن برسند، ولى این تفسیر معنوى قرآن است که نیاز به آگاهى‌هاى ژرف دینى و آشنایى با روح فرهنگ قرآنى دارد و این چیزى نیست که همواره از منابع دانش و تجربه‌هاى بشرى، ا رتزاق کند، بلکه تفسیر معنوى کتاب الهى، ویژه کسانى است که در قرآن به عنوان «اولوالالباب»، «اهل الذکر»، «مطهرون» یاد شده‌اند و اهل بیت کامل‌ترین و بارزترین نمونه‌هاى این عناوین هستند؛ چه این که پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ در حدیث مشهور، متواتر ثقلین، ایشان را از قرآن و قرآن را از ایشان جدایى‌ناپذیر معرفى کرده است و رهیابى امت به زلال هدایت را بسته به جدا نشدن از قرآن و اهل بیت دانسته است.

صدرالدین محمد شیرازی(ملاصدرا) در ارتباط با ژرفاى مفهومى قرآن و دسته‌بندى انسان‌ها نسبت به درک مفاهیم قرآنى مى‌نویسد:

«… و تمام سخن این که: براى قرآن درجات و منازلى است، چنانکه براى انسان مرتبه‌ها و مقام‌هایى است، پایین‌ترین مرتبه‌هاى قرآن، بسان پایین‌ترین مرتبه‌هاى انسانى است و آن همان قرآن میان دو جلد است، همان گونه که پایین‌ترین درجه‌هاى انسان، پوست و بشره اوست، براى هر درجه از قرآن، حاملانى است که آن درجه را حفظ و کتابت مى کنند و مس نمى‌کنند (و در نمى‌یابند) قرآن را در هر درجه‌اى مگر پس از آن که پاکیزه و پیراسته از آلایش متناسب با همان درجه باشند. توده انسان‌ها تنها به پوسته و خط‌ها و معانى ظاهر قرآن ره مى‌یابند… اما جان و مغز و راز قرآن را جز صاحبان خرد ناب در نمى‌یابند و رسیدن به روح قرآن از راه علوم آموختنى و فراگرفتنى میسّر نیست که علم لدنّى و موهبتى مى‌خواهد.»

تأکید و توجه ویژه پیامبر ـ صلى الله علیه و آله ـ به عترت خویش، نه از سر نگهداشت خویشاوندى است، چه این که ساخت آن گرامى از چنین گمانه‌هایى به دور است و روابط نسبى، در فرهنگ انبیاء نمى‌تواند، مایه برترى باشد، بلکه تعبیر عترت اهل بیت، تنها عنوان مشیر است و آنچه فلسفه و علت اصلى این ارتباط را مى‌نمایاند، تعبیر «لن تضلوا ابدا» است، یعنى آنچه اهل بیت را همراه و نزدیک قرآن ساخته، شأن بیانگرى و تفسیر و تبیین آنان است تا بدان جا که دور ماندن از مکتب تفسیرى آنان و بسنده کردن به تفسیر لغوى و فهم ظاهرى قرآن، مایه گمراهى است.

امام على ـ علیه السّلام ـ با توجه به همین واقعیت بود که در واقعه نهروان به ابن عباس سفارش کرد که وى در بحث و استدلال با خوراج نباید از طریق قرآن وارد شود، زیرا قرآن داراى وجوه گوناگون و در خور حمل بر معانى گوناگون است: «…لاتخاصهم بالقرآن، فان القرآن حمال ذو وجوه…»[۲]

در عرصه تأویل و تفسیر معنوى قرآن است که نااهلان، توجیه‌ها و تأویلات ناروایى که از ساحت ملکوتى آن به دور است، به نام تفسیر مراد کلام الهى به خورد انسان‌ها مى‌دهند، همچون تفسیر «ایمان به غیب» به مبارزه مخفى و پنهانى و تفسیر معاد و سراى دیگر و بهشت به عاقبت تکامل جوامع انسانى و پدید آمدن جامعه بى‌طبقه توحیدى و دیگر یاوه سرایى‌ها. بنابراین هرچند قرآن کریم، ‌در آیات بسیارى، همگان را به، تدبر و تعقل دعوت کرده است: گاهى مى‌فرماید: «یا ایها الناس» گاه می‎فرماید یا اهل الکتاب گاه مى‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا» زمانى مى‌فرماید: «یا اولى الابصار» و یا «اولى الالباب» ولى چون فهم معانى آیات قرآن مراتب دارد؛ مراتب پایین آن از عموم مردم دور نیست و مراتب بالاى آن تنها محدود به «راسخون در علم» مى‌شود.

فهم قرآن کریم در حد تفسیر (و نه تأویل) و فهم ظواهر الفاظ آن منحصر به معصومان ـ علیهم السّلام ـ نیست و نه تنها آنها آن را به خود منحصر نساختند، بلکه مردم را به آن تشویق و ترغیب کردند. خلاصه آنکه: استفاده از ظواهر الفاظ قرآن در حد تبیین کلیات دین با رعایت شرایط ویژه آن، بهره همگان است، چون رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ عهده‌دار تبیین جزئیات و تفصیل کلیات شریعت و معلم الهى قرآن کریم است و آن حضرت نیز به موجب حدیث متواتر ثقلین همین سمت‌ها را به جانشینان خود سپرده است، تبیین حدود و جزئیات معارف و احکام کلى قرآنى بر عهده معصومین ـ علیهم السّلام ـ است و سخنان آنان عمومات قرآنى را تخصیص و مطلقات آن را تقیید مى‌کند و بر همین اساس نیز استناد به قرآن براى معتقد شدن به «اصول اعتقادی» و عمل کردن به «فروع عملی» بدون رجوع به روایات بى‌ارزش است و در حقیقت، سخن «مجموع ثقلین» سخن اسلام است نه آنکه سخن «یکى از دو ثقل» به تنهایى باشد.[۳]

پى نوشت:

[۱] . سوره نحل، آیه ۴۴٫

[۲] . نهج‌البلاغه، صبحى صالح، ۴۶۵، نامه ۷۷٫

[۳] . ر.ک: تسنیم، آیت الله جوادى آمل، ج۱، ص۸۸، نشر اسراء، پژوهش‌هاى قرآنى، شماره ۵و۶، بهار و تابستان ۱۳۷۵، نشر دفتر تبلیغات اسلامى.

منبع:پایگاه اندیشه قم

میرزا کاظم تبریزی (ره)

ولادت

فقیه اصولی، محدث رجالی و جامع معقول و منقول، آیت‏اللَّه میرزا کاظم تبریزی از علمای مشهور حوزه‏های علمیه نجف و قم، در حدود سال ۱۲۹۹ ش (۱۳۴۰ق) در تبریز به دنیا آمد و در نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد. وی پس از گذراندن دروس مقدمات و سطح در ۲۱ سالگی به نجف کوچید و از حضرات آیات: شیخ موسی خوانساری، شیخ محمدرضا آل‏یاسین، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدکاظم شیرازی، سیدمحسن حکیم و سید محمود شاهرودی بهره‏هایی وافر برد. آیت‏اللَّه تبریزی همچنین به مدت بیست سال از محضر درس فقه، اصول، رجال و تفسیر آیت‏اللَّه سید ابوالقاسم خویی استفاده کرد و از برترین تلامذه‏اش محسوب می‏شد. فرزانه تبریز، همزمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه و پس از چندی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت تا این که در سال ۱۳۴۹ ش به قم آمد و یکی از پر بارترین مجالس درسی حوزه را تشکیل داد. آیت‏اللَّه تبریزی بر علوم مختلف همچون: فقه، اصول، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ادبیات، ریاضیات، هیئت، هندسه، کلام، فلسفه و منطق تسلط فراوان داشت و با زبان‏های انگلیسی و فرانسه نیز آشنا بود. برخی از تالیفات فراوان او که سر به ده‏ها مجلد می‏زند عبارتند از: شرح عروهُالوثقی در ۱۵۰ جلد، القواعد الفقهیه در ۵۰ جلد، تطبیقاتُ الوسایل در ۲۰ جلد، الاصول الجدیده در ۱۰ جلد، الفقه المُیسَّر و شرح اسفار. این عالم بزرگ سرانجام در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۱۶ ق در ۷۵ سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

تدریس

فرزانه تبریز، همزمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه و پس از چندی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت تا این که در سال ۱۳۴۹ ش به قم آمد و یکی از پر بارترین مجالس درسی حوزه را تشکیل داد. آیت ‏اللَّه تبریزی بر علوم مختلف هم چون: فقه، اصول، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ادبیات، ریاضیات، هیئت، هندسه، کلام، فلسفه و منطق تسلط فراوان داشت و با زبان‏های انگلیسی و فرانسه نیز آشنا بود.

تالیفات

برخی از تالیفات فراوان او که سر به ده ‏ها مجلد می‏زند عبارتند از:

شرح عروه الوثقی در ۱۵۰ جلد

القواعد الفقهیه در ۵۰ جلد

تطبیقاتُ الوسایل در ۲۰ جلد

الاصول الجدیده در ۱۰ جلد

الفقه المُیسَّر

شرح اسفار

وفات

این عالم بزرگ سرانجام در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۱۶ ق در ۷۵ سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

مجدالدین محلاّتى(ره)

اشاره:

حضرت مستطاب آیه اللّه حاج شیخ مجدالدین محلاّتى، یکى از علماى مشهورشیراز و از چهره هاى درخشان روحانیت در استان فارس به شمار مى رفت. معظم له در سال ۱۳۴۵ق (۱۳۰۵ش) در نجف اشرف، در بیت فقاهت و مرجعیت زاده شد.پدرش مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ بهاءالدین محلاتى (۱۳۱۴ـ۱۴۰۱ق) از مراجع تقلید و از پیشوایان دینى مردم استان فارس و از شاگردان آیات عظام: شیخ محمد کاظم شیرازى،میرزاى نائینى و آقا ضیاء عراقى بود.

او فرزند آیه اللّه شیخ محمد جعفر محلاتى (۱۲۸۴ـ ۱۳۵۸ق) از شاگردان آیات عظام: میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى و سید محمد کاظم یزدى و پیشواى مجاهدان و دلیران تنگستان در نبرد با قواى اشغالگر انگلیس ـ و او فرزند آیه اللّه شیخ محمدحسین محلاتى (۱۲۴۷ـ۱۳۰۰ق) از شاگردان متقدم میرزاى شیرازى و او فرزند آیه اللّه آخوند ملا محمدعلى محلاتى (۱۲۲۸- ۱۲۸۴ق) از شاگردان آیات عظام: سید شفیع جاپلقى، سید محمدباقر شفتى، حاجى محمدابراهیم کلباسى و شیخ محمدتقى صاحب حاشیه ـ بوده است.

تحصیلات و اساتید

فقید سعید، در کودکى همراه پدر بزرگوارش به شیراز آمد و پس از فراگیرى ادبیات و سطوح اولیه نزد والدش و همزمان، تحصیل علوم جدید و اخذ لیسانس در رشته حقوق، در سال ۱۳۶۵ق به حوزه علمیه قم آمد . سطوح عالیه را نزد حضرات آیات: شیخ مرتضى حایرى، سید محمدباقر سلطانى طباطبایى، شیخ محمدعلى حایرى کرمانى (مکاسب)، سید زین الدین کاشانى و میرزا محمد مجاهدى (کفایتین) و فلسفه و تفسیر را هم از محضر مرحوم علامه طباطبایى فراگرفت و اختصاصى تام بدو پیدا کرد. سپس در درس خارج آیات عظام: آقاى بروجردى، امام خمینى، محقق داماد و اراکى شرکت نمود و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در شمار فضلاى مشهور حوزه درآمد.

خدمات  

او در سال ۱۳۳۷ش، به همراه عده اى از افاضل حوزه مجله دینى (مکتب اسلام) را بنیان نهاد و مقالاتى در حقوق اسلامى و تطبیق آن با حقوق ملل، نگاشت. در سال ۱۳۸۰ق، به شیراز بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر و فلسفه (در مدرسه خان) و اقامه جماعت (در مسجد ولى عصر) و تعلیم و تربیت جوانان و نقد مکاتب مادّى و ترویج شعائر دینى پرداخت و با یارى پدر والامقامش، مؤسسات خیریه و بناهاى عام المنفعه گوناگون هم چون: مسجد ولى عصر، مدرسه علمیه و کتابخانه حضرت ولى عصر، بیمارستان ولى عصر و کوى امام على (براى ایتام و مستمندان) و جمعیت خیریه اسلامیه را بنیاد نهاد و خدمات بسیار به مردم و روحانیت ارائه داد. معظم له در انقلاب اسلامى ایران نقش چشمگیر و قابل ملاحظه اى داشت و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ در دفاع از مرجعیت و قیام امام خمینى به همراه پدرش دستگیر و به تهران انتقال و چند ماه زندانى شد و پس از آزادى، در کنار پدرش رهبرى مبارزات مردم و علماى استان فارس را بر عهده داشت و در این راستا، در سال ۱۳۵۱ش به شهرهاى: ایرانشهر، زاهدان و یزد به مدّت ۱۴ماه در تبعید به سر برد.  فقید معظم، بارها به کشورهاى اروپایى و آمریکا مسافرت کرد و با بیان شیوا و منطق زیبایش مردم را با مبانى اسلام آشنا ساخت و آثار خیرى را از خود به یادگار نهاد. وى اخلاقى خوش، سیمایى جذاب و گفتارى شیرین، دستى گشاده و قلبى مهربان داشت و تمام روزش را در خدمت مردم بود.

تألیفات

۱. تقریرات درس فقه آیه اللّه بروجردى.

۲. تفسیر برخى از سوره هاى قرآن.

۳. مجموعه مقالات (در مجله مکتب اسلام).

۴. کتابى در اصول عقاید.

۵. ترجمه کتاب (ثم اهتدیت) نوشته دکتر محمد تیجانى.

۶. ترجمه کتاب (لاکون مع الصادقین) نوشته تیجانى.

وفات  

سرانجام پس از ۷۵ سال زندگى سراسر خیر و برکت و ۵۰ سال خدمت به دین، درروز شنبه هشتم ربیع الاول ۱۴۲۱ق (۲۲ خرداد ۱۳۷۸ش) (سالروز شهادت امام عسکرى علیه السلام) بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در روز چهارشنبه، پس از تشییعى باشکوه فراوان،در مدرسه ولى عصر (عج) تهران که از یادگارهاى ارزنده اش مى باشد به خاک سپرده شد .

محمد حسین علوى طباطبایى بروجردى(ره)

اشاره:

آیت اللّه آقاى حاج سید محمد حسین علوى طباطبایى بروجردى یکى از مشاهیر علماى تهران به شمار مى رفت. فقید سعید در سال ۱۳۰۴ ش (۱۳۴۴ق) در بروجرد در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد. پدرش مرحوم حجت الاسلام حاج سید ابوالقاسم علوى و نیایش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسین علوى از شاگردان میرزاى شیرازى و از علماى بزرگ بروجرد و مادرش هم صبیه مرحوم آیت الله حاج سید على اصغر سلطان العلماء بروجرد (پدر بزرگوار آیت الله سید محمد باقر سلطانى طباطبایى) بود.

تحصیلات

معظم له در چنین خانواده عمیق و عریق – که شرافت حسب و جلالت نسب را با علم و عمل توأم ساخته بودند ـ بالید و پس از دوران کودکى و اخذ تحصیلات علوم جدید
و گرفتن دیپلم علمى در سال ۱۳۲۳ ش به اقتضاى شوق فطرى و اقتضاى سیره خانوادگى رهسپار حوزه علمیه قم شد .

اساتید

سطوح را نزد اساتیدى چون آیات معظم سلطانى طباطبایى (مکاسب) و فکور یزدى ( شرح منظومه) فرا گرفت و پس از آن به دروس خارج آیات عظام آقاى بروجردى (فقه)، امام خمینى (اصول)، علامه طباطبایى (تفسیر و فلسفه)، گلپایگانى و داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در ۱۳۲۸ به شرف مصاهرت آیت اللّه العظمى بروجردى نایل آمد و علاوه بر شاگردى، امین و معتمد معظم له نیز قرار گرفت.

خدمات

پس از درگذشت آیت اللّه بروجردى به تهران رفت (۱۳۴۰ ش) و پس از وفات مرحوم آیت اللّه حاج سید محمد باقر بحرالعلوم تهرانى ـ امام جماعت مسجد قحریه ـ به درخواست علماى تهران به امامت جماعت آن مسجد برگزیده شد و در نخستین روز اقامه جماعت تمام علماى تهران مانند آیات عظام: شیخ محمد رضا تنکابنى، شیخ محمد تقى آملى، سید احمد خوانسارى، میر سید محمد بهبهانى و شیخ بهاء الدین نورى بدو اقتدا نمودند و بدین سان وى در ردیف یکى از مشاهیر فضلاى تهران به شمار آمد. او در این مسجد با جدیّت تمام به تبلیغ دین و بیانِ احکام و عقاید و تفسیر قرآن پرداخت و بسیارى از جوانان را با روش و منش اسلامى پرورش داد. او به تربیت نسل جوان اهتمام بسیار داشت وانجمن اسلامى جوانان را تأسیس کرد و براى آنان در منزل خویش کلاس هاى متعدد برگزار نمود . وى از حافظه اى قوى، خطى زیبا و بیانى شیوا برخوردار بود و بر تاریخ و ادبیات و اشعار فارسى و عربى و زبان انگلیسى تسلّط فروان داشت و بدان تکلم مى کرد. او در حرکت روحانیت در غائله انجمن هاى ایالتى و ولایتى (۱۳۴۱ش) همراه با مرجعیت و روحانیت همگام شد و در مجالس علما شرکت فعال داشت و سخنگوى آنان در برخورد بامقامات دولتى (مانند پاکروان) بود و بسیارى از اعلامیه هاى تهران را مى نوشت. وى در تهران حسینیه علوى و در بروجرد حسینه و کتابخانه و درمانگاه علوى را با کمک مؤمنان بنیاد نهاد و خدمات بسیار علمى و اجتماعى به مردم تهران نمود.

تالیفات

۱. خاطرات زندگى آیت اللّه العظمى بروجردى ( چاپ شده)،

۲٫ تقریرات درس فقه آیت اللّه بروجردى؛

۳ . تقریرات درس اصول امام خمینى؛

۴ . رساله در عدالت؛

۵٫ تفسیر قرآن (سوره حمد و مقدارى از بقره).

وفات

سرانجام آن عالم خدوم و بزرگوار در ۸۲ سالگى در ۶ خرداد ۱۳۸۵ش   برابر با  ۱۴۲۷ه. ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش درقم در مقبره خانوادگى در صحن حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

میرزا احمد مدرس یزدی

اشاره:

آیت الله حاج میرزا احمد مدرس یزدی از علمای اعلام و مدرسین بلند پایه و پارسای حوزه علمیه مشهد بود. در سال ۱۳۰۶ ه.ق در یزد متولد شد . پس از پشت سرگذاشتن آموزش مقدمات و سطح عازم مشهد شد . خود سال ها به تدریس شرح لمعه، قوانین، مکاسب و کفایه اشتغال یافت. نظم و ترتیب درسی، بی آلایشی و تواضع استاد موجب شد که صدها فاضل در پای درس او شرکت کنند و از محضر پرفیضش بهره ببرند.

ایشان ضمن تدریس در مسجد ملاهاشم اقامه جماعت می نمود و زندگی خود را از محل درآمد مزرعه ای که از همسر اولش در اختیار داشت، اداره می کرد و در طول شصت سال اشتغال به تدریس، هرگز از وجوه شرعی استفاده ننمود، تنها یکی دو سال آخر عمر که توان خویش را به کلی از دست داده بود، از روی اجبار به قدر کفاف از این وجوه برای تأمین معیشت خود بهره گرفت. داماد ایشان مرحوم حجت الاسلام استاد شانه چی در شرح حال مرحوم مدرس می نویسند : نظم حضور استاد در درس چنان بود که حتی فوت فرزند سه ساله ایشان سبب تعطیل درس این بزرگوار نگردید ، زیرا کار تدفین نور دیده را به فرزندان واگذار کردند و خود راهی مسجد و درس و بحث شدند . مرحوم مدرس به تقاضای طلاب ، درس تفسیر ، هیئت و حساب را در صبح و شب افاده می فرمود که دو درس اخیر مقدمه آموزش مبحث وقت و قبله و مبحث ارث که به محاسبات نیاز داشت به شمار می رفت .

وفات

وی سحرگاه شب ۱۷ ربیع الاول سال ۱۳۹۱ ه.ق / ۲۴ اردیبهشت ۱۳۵۰ ه.ش دارفانی را وداع گفت و روز بعد پیکرش در محل دارالسیاده حرم دفن شد.

سید محمد حسینى همدانى نجفى ‏ (ره)

اشاره:

‎ ‎علاّمه مفسّر حضرت آیت اللّه العظمى سید محمد حسینى همدانى نجفى فرزند آیت اللّه سیّد على ‏همدانى، در سال ۱۳۲۲ ق در خانواده علم و تقوى در شهر نجف اشرف متولد شد. پدر ایشان از ‏شاگردان مرحوم ملا حسینقلى همدانى و حاج سید احمد کربلایى و همدوش و هم طراز با مرحوم ‏میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى و حاج آقا حسین قمى بود و با بزرگانى از جمله مرحوم آقاى شیخ ‏محمد بهارى همدانى حشر و نشر داشت، و مدت ۱۸ سال به طور مرتب ملازم مرحوم آخوند ‏بود و غیر از درس و بحث‏هاى رسمى حوزه از سیر و سلوک و حالات آموزنده و مفید آخوند ملاّ ‏حسینقلى همدانى کسب فیض مى‏ کرد‎.‎

تحصیلات

‎ ‎مفسّر بزرگوار پس از هشت سال، با مرحوم پدرش از نجف به ایران مى ‏آید و در آغاز، نزد ‏پدرش درس شروع مى ‏کند و مدتى از مرحوم سید على همدانى و دیگران بهره مى‏ برد، تا آنجا که ‏در سال ۱۳۴۳ ق و پس از گذشت سیزده سال مجددا به نجف باز مى‏ گردد و در آنجا به تحصیل ‏ادامه مى‏ دهد و چون میان پدر علاّمه حسینى و مرحوم میرزاى نائینى علاقه و دوستى دیرینه ‏وجود دارد، فرزند خود را تحت هدایت و سرپرستى ایشان قرار مى‏ دهد‎.‎

‎ ‎ایشان درس هاى باقیمانده سطح را خدمت مرحوم آیت اللّه میلانى از شاگردان بزرگ مرحوم ‏نائینى و کمپانى و آقا عماد رشتى تمام مى ‏کند‎ .‎ ‎در سال ۱۳۴۵ ق پس از پایان دروس سطح، در دوره پایانى درس اصول مرحوم میزاى نائینى ‏ شرکت مى ‏کند و استاد از وى مى ‏خواهد که درس ها را بنویسد و ایشان ببیند‎ .‎ ‎ایشان درباره عظمت علمى و روحى استاد خود در همین مصاحبه، نکات ارزنده‏اى دارند و ‏اهتمام استاد را به تربیت شاگرد، دقت در ارایه مطالب، توجه به ادبیات و نویسندگى و از همه ‏مهم‏تر به دعا و مناجات و راز و نیاز و آداب نماز مى ‏ستایند و مى‏ گویند: مرحوم آیت اللّه نائینى ‏بنا داشتند براى فریضه ظهر و عصر، حدود یک ربع ساعت که به اذان مانده بر روى سجاده ‏بنشینند و حال انتظار داشته باشند، تا اذان بگویند و ایشان مشغول نماز شوند‎.‎

‎ ‎علامه حسینى به جز درس مرحوم نائینى، در درس فقه و اصول مرحوم حاج شیخ محمد حسین ‏اصفهانى معروف به کمپانى شرکت مى‏ کنند. از بحث بیع تا بحث خیارات مدت ‏چهار سال از استاد استفاده مى ‏کنند و تحت تأثیر قوت روح ایشان قرار مى‏ گیرند. ایشان درباره ‏استاد خود کمپانى در همین مصاحبه مى‏ گویند: غیر از مهارت و استادى کم نظیر مرحوم آیت اللّه ‏شیخ محمدحسین کمپانى در فقه و اصول، در تفسیر و بهره ‏بردارى از آیات قرآن نیز ابتکارهاى ‏خوب و جالبى داشتند، از جمله مى ‏فرمودند: ما از آیات الهى مى‏ توانیم پى به مقام هر یک از انبیا ‏ببریم که در مقایسه آن با مقام اوصیاى الهى حقایقى فهمیده مى‏ شود‎ ‎ ‎بنابراین، ایشان افزون بر شاگردى کمپانى در فقه و اصول، شاگردى مرحوم کمپانى را در ‏تفسیر داشته و چه بسا متأثر از آموخته‏ هاى ایشان در این دانش عظیم الشأن بوده است‎ . ‎ ‎گذشته از مرحوم کمپانى، ایشان شاگرد بزرگانى چون آقا میرزا جواد ملکى و بزرگان عرفان ‏عملى بوده است. علاّمه مدتى در خدمت آیت الله میرزا على آقاى قاضى بوده و محضر ایشان را ‏درک کرده است. مرحوم على آقاى قاضى از شاگردان مبرّز مرحوم آقاى سید احمد ‏کربلایى از عرفاى نامى آن زمان بوده است‎.‎

‎ ‎علاّمه حسینى درباره مرحوم قاضى و رابطه خودش با ایشان مى‏ گوید‎:‎

‎ ‎در سنه ۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ ه. ق که من در مدرسه قوام بودم. مرحوم میرزا على آقاى قاضى ‏به مدرسه قوام تشریف آوردند و از متصدى مدرسه خواستند که حجره‏اى را در اختیار ایشان ‏قرار دهد. متصدى مدرسه با کمال احترام پذیرفت و یک حجره کوچکى از طبقه فوقانى مدرسه را ‏در اختیار ایشان قرار داد. بعد معلوم شد که مرحوم میرزا على آقاى قاضى حجره را به عنوان ‏مکان خلوتى براى تهجد و عبادت مى‏ خواستند, چرا که منزل ایشان کوچک بود و ایشان تصور ‏داشتند شب هنگام که مى ‏خواهند به نماز و تهجد بپردازند، مزاحم بچه ‏ها هستند, به این جهت این ‏حجره را تهیه کرده بودند. شب ‏ها حدود ساعت دوازده که معمولا طلبه ها به خواب مى رفتند تا ‏براى درس هاى فردا استراحتى کرده باشند، شب ‏زنده ‏دارى و تهجد ایشان در آن حجره کوچک ‏شروع مى‏ شد. در آنجا بود که من شیفته مرحوم میرزا على آقاى قاضى شدم. حالت دعا و نیایش ‏ایشان، در آن حجره کوچک، خیلى براى من جالب و زیبا بود. چند ماهى از آمدن ایشان به مدرسه ‏مى ‏گذشت که من رفتم خدمت ایشان و تقاضا کردم که کتاب جامع السعادات مرحوم نراقى را ‏براى من بخوانند و ایشان با کمال بزرگوارى پذیرفتند. قرار شد من در کنار درس هاى دیگر در ‏ساعات فراغت خدمت ایشان برسم. با این قرار من خدمت ایشان مى ‏رسیدم و ایشان درس ‏مى ‏فرمودند, اما چه درسى، واقعا درس عرفانى بود, یک عرفان وجدانى. شنونده یقین مى کرد که ‏آنچه استاد مى ‏گوید، خود به یقین دریافته و در وجود خودش پیاده کرده است. هنوز شیرینى و ‏لذت آن مدت کوتاه درس را که خدمت ایشان بودم احساس مى‏ کنم. اقرار مى‏ کنم که مرحوم میرزا ‏على آقاى قاضى بسیار مرد کم‏ نظیرى بود. کلام و رفتار و سلوک ایشان بسیار جذاب و دلنشین ‏بود‎.‎

تالیفات

‎ ‎‏۱‏‎ .تفسیر انوار درخشان که مورد بحث ما در این مقاله است‎.‎

‎ ‎‏۲‏‎. ‎ شرح اصول کافى در شش مجلد‎.‎

‎ ‎‏۳‏‎.  ‎تقریرات درس مرحوم نائینى که به چاپ نرسیده است‏‎.‎

‎اجازات

‎ ‎علاّمه حسینى از شخصیت ‏هاى بزرگى تصدیق اجتهاد و اجازه نقل حدیث گرفته ‏اند که سه چهار ‏اجازه ایشان در جلد هیجدهم تفسیر انوار درخشان در آغاز کتاب به چاپ رسیده که به آنها اشاره ‏مى‏ کنیم‎:‎

‎ ‎‏۱‏‎ . ‎اجازه از مرحوم میرزاى نائینى در تاریخ ۲۲ ذى الحجه ۱۳۵۱ ق که این تعبیرات درباره ‏ایشان نگاشته شده است.

‎‏۲‏‎. ‎ اجازه از مرحوم شیخ الحکماء محمد حسین اصفهانى معروف به کمپانى که این تعبیرات ‏را در حق ایشان در تاریخ هشتم محرم الحرام ۱۳۵۱ ق نوشته است.

‎فضاى فرهنگى و تربیتى

‎ ‎علاّمه حسینى همدانى در محیطى آکنده از معنویت و در فضاى روحانى جمعى از بزرگان ‏عرفان و سیر و سلوک در دوران معاصر تربیت شد. اساتید آن زمان این رشته مرحوم میرزا ‏سیدعلى آقاى قاضى و مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانى( معروف به کمپانى) بودند. از طرف دیگر ‏پدر بزرگوار ایشان مرحوم سید على عرب همدانى از شاگردان ملا حسینقلى همدانى و سید احمد ‏کربلایى بود، بنابراین در اتصال با شخصیت‏ هاى بزرگ عرفان و سیر و سلوک هم چون شیخ ‏محمد بهارى، میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى، شیخ عباس کازرونى و… بودند. قطعا همه این ‏بزرگان و اساتید در شخصیّت مرحوم همدانى تأثیر داشته ‏اند و به ویژه در اثر تفسیرى بزرگ ‏ایشان یعنى تفسیر انوار درخشان و این معنا در سرتاسر تفسیر مهشور است. البته این نکته ‏روشن است که تربیت شدن انسان بدون استاد امکان‏پذیر نیست، چنانکه یاد گرفتن هر دانشى در ‏جهان نیاز به استاد دارد. کسى که طالب راه و سلوک طریق خدا باشد باید استاد ببیند و راه چاره ‏و خودسازى و مبارزه با نفس را بیاموزد، از این رو، شخصیت هاى بزرگ علمى و عرفانى ‏همیشه داراى استاد بوده‏ اند وبا نظارت و هدایت استاد به مقام و مرتبتى رسیده ‏اند‎.‎

وفات‏

‎علاّمه بزرگوار، سرانجام پس از عمرى تلاش و کوشش، تحقیق و تبلیغ و نگارش آثار علمى و ‏دینى در سحرگاه یکشنبه ۱۵ جمادى الاول ۱۴۱۷ برابربا هشتم مهر ماه ۱۳۷۵ در سن نود و پنج ‏سالگى بدرود حیات گفت. با رحلت وى در استان همدان سه روز عزاى عمومى و یک روز ‏تعطیل عمومى اعلام شد و سراسر شهر سیاه ‏پوش گردید. پیکر پاکش پس از تشییع چند صد هزار ‏نفرى به مشهد مقدس انتقال یافت و در دار الزهد آستان قدس رضوى در جوار مرقد مرحوم شیخ ‏بهایى به خاک سپرده شد‎.‎

علامه محقق شیخ محمد جواد نجفى(ره)

اشاره:

حاج شیخ محمد جواد نجفى از نویسندگان و عالمان بزرگ معاصر در سال ۱۳۴۲ ق در روستاى «فرنق» از توابع خمین متولد شد. وى در سن هیجده سالگى تحصیل علوم  دینى را آغاز کرد و در سال ۱۳۶۲ ق جهت ادامه تحصیل به حوزه علمیه اراک رفت و در مدرسه حاج محمد ابراهیم با سرپرستى مرحوم حضرت آیت الله سید کاظم گلپایگانى (کوشا) نزد اساتید بزرگوارى ادبیات و مقدمات علوم دینى را آموخت. تحصیلات عالى خود را در زمینه فقه، اصول، تفسیر و معقول در تهران به پایان رسانید و در ضمن به وعظ وارشاد و هدایت و تالیف پرداخت. ایشان از حضرات آیات: سید محسن طباطبایى حکیم، سید محمود شاهرودى، سید ابوالقاسم خوئى و سید محمد هادى میلانى سمت نمایندگى و نیابت امور شرعیه داشت.

تالیفات

آثار قلمى استاد که اغلب آن‏ها در تهران به چاپ رسیده، به شرح زیر است:
۱. لطائف الصلوه.
۲. مصباح الشیعه.
۳. بهداشت اسلام از نظر علوم امروزى.
۴. فلسفه احکام اسلام از نظر علم امروز.
۵. خواص خوراکى‏ها و گیاهان از نظر اسلام و علوم جدید.
۶. ترجمه کتاب ملاحم و فتن (از ابن طاووس).
۷. ترجمه دیوان حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام).
۸. ترجمه اثبات الوصیه (از مسعودى).
۹. ترجمه کتاب المهدى (عج) (از آیت الله صدر).
۱۰. زندگانى حضرت زینب کبرى(ع).
۱۱. زندگانى محمد بن حنفیه. تالیف شاملى شیرازى، تلخیص و تنظیم از نجفى.
۱۲. زندگانى حضرت عبدالعظیم(ع).
۱۳. زندگانى سفیر جلیل حضرت مسلم بن عقیل(ع).
۱۴. زندگانى مختار ثقفى.
۱۵. زندگانى سید میر محمد بن موسى بن جعفر(ع) (تلخیص و تنظیم از نجفى، اثرى از شاملى شیرازى).
۱۶. سرگذشت حضرت قمر بنى هاشم(ع)
۱۷. مصلح جهان حضرت مهدى صاحب الزمان(عج).
۱۸. اختران جالب درباره شرح حال امامزادگان و علماى آل ابى طالب که تلخیص و تنظیمى است از نگاشته نویسنده محقق مرحوم حاج شیخ ذبیح الله محلاتى.
۱۹. ترجمه جلد دهم بحار الانوار به فارسى (در احوالات حضرت فاطمه زهرا(ع))
۲۰. ستارگان درخشان، این کتاب چهارده قسمت آن است که در آن شرح حال چهارده معصوم(علیهم السلام) به صورت روان و ساده و قابل فهم براى عموم به قلم آمده است.
۲۱. تفسیر آسان. تا کنون شانزده جلد از این اثر به چاپ رسیده است.

وفات

این عالم ربانى و محقق گرانقدر، پس از ۷۷ سال عمر با برکت، روز سه شنبه سوم شهریور، ۱۳۷۷ ش مطابق با دوم جمادى اول، ۱۴۱۹ ق در گذشت.

میرزا محمّدعلى ‏اردوبادى

اشاره‏:

دیار آذربایجان از آغاز تا به امروز مهد علم و ادب و فرهنگ بوده و شخصیّت هاى نامدارى در فقه، تفسیر، حکمت، حدیث، ادب فارسى و عربى، هنر، خطاطى، تاریخ و سیاست به این خطه از ایران اسلامى منسوب اند. از موفق‏ ترین چهره ‏هاى شیعى آذربایجان در قرن اخیر، فقیه فاضل و ادیب توانا حضرت آیهاللَّه حاج میرزا محمّدعلى اردوبادى است. نیک مردى که در علوم گوناگون حوزوى صاحب نظر و در فنون ادبى استاد مسلّم بود… . این نوشتار اشاره‏اى است کوتاه به زندگى این بزرگ مرد که قلم و زبان را در موضوعات مختلف علمى و فرهنگى به حرکت درآورد و میراث ماندگارى از خود به یادگار گذاشت.

تولد

در بیست و یکم ماه رجب سال (۱۳۱۲ه’.ق.)[۱] شور و شعف عجیبى فضاى خانه فقیه اهل بیت حاج میرزا ابوالقاسم اردوبادى را فراگرفت؛ چرا که خداوند متعال به ایشان فرزندى عنایت فرمود که اسمش را محمّدعلى نهادند.[۲] محمّدعلى در حالى که نزدیک به چهار بهار از عمر شریفش سپرى شده بود، به همراه‏ پدر فرزانه‏اش راهى نجف اشرف شد و در شهر زیباى علوى پرورش یافت.[۳] دروس مقدماتى، فقه و اصول را یکى پس از دیگرى پشت سرگذاشت و آنگاه در حلقه درس استدلالى پدر دانشمندش حاضر شد و بهره‏ هإ برد.[۴]

خاندان‏

میرزا محمّدعلى، فرزند آیهاللَّه میرزا ابوالقاسم (محمّدقاسم)، فرزند ملا محمّدتقى فرزند ملا محمّد قاسم، فرزند محمّدتقى اردوبادى تبریزى غروى، از خانواده‏اى اصیل و ساکن نجف اشرف است. از محل سکونت آنها قبل از نجف اطلاعى در دست نیست. این خانواده از نجف اشرف به اردوباد[۵] مهاجرت نمودند و در آنجا اقامت گزیدند اما باز، دست سرنوشت آنها را از اردوباد به تبریز کوچانده و در آن شهر ماندگار شدند.[۶]

پدر

پدر محمّدعلى، آیهاللَّه شیخ ابوالقاسم اردوبادى یکى از مراجع تقلید شیعه و از فرزانگان خطه آذربایجان بود. وى در سال ۱۲۷۴ ه’.ق. راهى عتبات عالیات شد و در فقه و اصول از حوزه درسى شیخ محمّدحسین، معروف به فاضل اردکانى (متوفّاى ۱۳۰۲ ه’.ق.) و شیخ زین ‏العابدین مازندرانى (متوفّاى ۱۳۰۹ه’.ق.) بهره‏ ها برد. او حکمت و فلسفه را از محضر علاّمه برغانى (متوفّاى ۱۳۱۰ ه’.ق.) فراگرفت و در عرفان و اخلاق از محضر عارف بزرگ، ملا حسین قلى همدانى (متوفّاى ۱۳۱۱ه’.ق.) کسب فیض نمود. اردوبادى مدارج عالى اجتهاد را نزد ملامحمّد ایروانى (متوفّاى ۱۳۰۶ ه’.ق.)، آیهاللَّه شیخ محمّدحسین کاظمى (متوفّاى ۱۳۰۸ ه’.ق.) و ملا على نهاوندى (متوفّاى ۱۳۲۲ ه’.ق.) تحصیل نمود و به بام بلند اجتهاد صعود کرد. او پس از سال‏ها تحصیل و تدریس از آیهاللَّه شیخ محمّد طه نجف اجازه روایت گرفت و از آیات عظام فاضل شربیانى، شیخ زین‏العابدین مازندرانى، میرزاى شیرازى و شیخ لطف‏ اللَّه مازندرانى اجازه اجتهاد دریافت نمود. وى حدود سال (۱۳۰۸ه’.ق.) به تبریز بازگشت و تربیت و تدریس طلاب علوم دینى را عهده دار شد و پس از هفت سال اقامت در زادگاه خود، در سال ۱۳۱۵ ه’.ق. به نجف مراجعت نمود و به تدریس و تحقیق مشغول گردید. وى پس از وفات شیخ محمّدحسن مامقانى و شیخ محمّد فاضل شربیانى به مرجعیّت عامه رسید و بسیارى از شیعیان آذربایجان، قفقاز، تمامى روسیه و دیگر شهرها در امر تقلید به وى رجوع کردند. سرانجام این عالم فرهیخته در راه سفر به خراسان در سال ۱۳۳۳ه’.ق. در همدان در گذشت و پس از چند سال پیکرش توسط فرزند برومند او آیهاللَّه میرزا محمّدعلى غروى اردوبادى به نجف اشرف منتقل و در یکى از حجره ‏هاى صحن مقدس علوى دفن گردید.

در «اعیان الشیعه» پنجاه و دو اثر از ایشان نام برده شده که برخى از آنها بدین شرحند:

۱. القبسات فى اصول الدین؛

۲. مناهج الیقین فى الرد على النصارى؛

۳. الشهاب المبین فى اعجازالقرآن؛

۴. مسائل الاصول در اصول فقه، در دو جلد؛

۵. النجم الثاقب فى نفائس المناقب و….[۷]

استادان‏

محمّدعلى بیست و یک سال داشت که در حوزه ‏هاى درس بزرگان نجف اشرف شرکت کرد و از دریاى مواج علم و دانش آنها دُرهاى گران‏ب هایى صید نمود. وى فقه و اصول را از محضر استادان زبردست مانند پدر بزرگوارش میرزا ابوالقاسم اردوبادى (۱۳۳۳-۱۲۷۴ ه’.ق.) و سیّد میرزا على شیرازى، فرزند میرزاى شیرازى فراگرفت. وى علوم حدیث، رجال، فقه و اصول را از استاد نامدار حوزه، ملا فتح ‏اللَّه، معروف به شیخ‏الشریعه اصفهانى (۱۲۹۶ – ۱۳۶۱ ه’.ق.) به خوبى آموخت. روح حقیقت ‏جو و عطش فراگیرى علوم اسلامى او را براى فراگرفتن فلسفه، کلام، عقاید و تفسیر به محضر استادان برجسته ‏اى چون شیخ محمّدحسین غروى اصفهانى (۱۳۶۱-۱۲۹۶ ه’.ق.) و شیخ محمّدجواد بلاغى نجفى (۱۳۵۲-۱۲۸۲ ه’.ق.) سوق داد و سال‏ها از خرمن درس آنان توشه برداشت. وى مدّتها از اصحاب خاص سیّد میرزا على شیرازى و شیخ محمّدحسین اصفهانى بود و بعد از وفات آنها از اصحاب راز سیّد عبدالهادى شیرازى (متوفّاى ۱۳۸۲ ه’.ق.) گردید.[۸]

اجتهاد

اردوبادى جوان، در اثر هوش و استعداد سرشار، در عنفوان جوانى به درجه اجتهاد نایل آمد و مورد تأیید استادان بزرگ نجف قرار گرفت. فرهیختگانى که اجتهاد و قوه استنباط او را مورد تأیید قرار داده‏اند عبارتند از:

۱. آیهاللَّه سیّد میرزا على شیرازى.

۲. آیهاللَّه میرزا حسین نائینى.

۳. آیهاللَّه شیخ عبدالکریم حائرى یزدى.

۴. آیهاللَّه سیّد حسن صدرالدین کاظمى.

۵. آیهاللَّه شیخ محمّدباقر آیتى بیرجندى.

۶. آیهاللَّه شیخ محمّدرضا (ابى‏المجد) اصفهانى.[۹]

مشایخ اجازه‏

بیش از شصت تن از فرزانگان گرانقدر به آیهاللَّه اردوبادى اجازه روایت داده‏ اند که نام برخى از آنها از این قرار است:

۱. میرزا محمّدتقى شیرازى.

۲. شیخ ابوجعفر معروف به مانع.

۳. سیّد محمّدحسن آل طالقانى.

۴. سیّد محمّدعلى شاه عبدالعظیمى.

۵. سیّد مصطفى نخجوانى.

۶. میرزا فرج‏اللَّه تبریزى.

۷. سیّد محسن قزوینى.

۸. میرزا على‏اکبر تبریزى.

۹. سیّد احمد موسوى بهبهانى.

۱۰. شیخ على مانع نجفى.

۱۱. سیّد احمد اسکویى تبریزى.

۱۲. سیّد نجم‏الحسن هندى.

۱۳. سیّد محمّدباقر کشمیرى.

۱۴. شیخ مرتضى کاشف‏الغطاء.

۱۵. سیّد مهدى غریفى بحرانى.

۱۶. سیّد محمّدعلى شهرستانى.

۱۷. سیّد جعفر آل بحرالعلوم.

۱۸. میرزا ابوالقاسم اردوبادى؛ پدر بزرگوارش.

۱۹. شیخ حسن لنکرانى (۱۲۷۷-۱۳۶۱ه’.ق.)

۲۰. شیخ عبداللَّه مامقانى (۱۲۹۰-۱۳۵۱ه’.ق.)

۲۱. شیخ محمّدحرزالدین‏نجفى (۱۳۶۵ – ۱۲۷۳ ه’.ق.).

۲۲. شیخ على‏اکبر نهاوندى (۱۳۶۹ – ۱۲۷۸ه’.ق.).

۲۳. شیخ آقا رضا اصفهانى (۱۲۸۷-۱۳۶۲ه’.ق.)

۲۴. شیخ هادى کاشف‏الغطاء (۱۳۶۱ – ۱۲۸۹ه’.ق.).

۲۵. شیخ محمّدحسین کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۹۴ ه’.ق.).

۲۶. شیخ آقا بزرگ تهرانى (۱۲۹۳-۱۳۸۹ه’.ق.)

۲۷. سیّدابوتراب خوانسارى (۱۳۴۶ – ۱۲۷۱ه’.ق.).

۲۸. حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى (۱۲۹۲-۱۳۸۰ ه’.ق.).

۲۹. میرزا محمّدحسین نائینى (۱۳۵۵ – ۱۲۷۷ ه’.ق.).

۳۰. حاج آقا حسین طباطبایى قمى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۲ ه’.ق.).

۳۱. حیدر قلى سردار کابلى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۳ه’.ق.).

۳۲. شیخ محمّد باقر آیتى بیرجندى (۱۳۵۲ – ۱۲۷۶ ه’.ق.)

۳۳. سیّد محسن امین (۱۲۸۴-۱۳۷۱ ه’.ق.).

۳۴. سیّد حسن صدر (۱۲۷۲-۱۳۵۴ ه’.ق.).

۳۵. شیخ ضیاءالدین عراقى (۱۳۶۱ – ۱۲۷۸ه’.ق.).

۳۶. سیّد محمّدباقر اصتهباناتى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۷ ه’.ق.).

۳۷. شیخ عبّاس قمى (۱۲۹۴-۱۳۵۹ ه’.ق.).

۳۸. سیّد ابوالحسن نقوى لکهنوى (۱۳۵۵ – ۱۲۹۸ ه’.ق.).

۳۹. سیّدعبدالحسین‏شرف‏الدین(۱۳۷۷ – ۱۲۹۰ ه’.ق.)

۴۰. شیخ محمّدعلى شاه آبادى (۱۳۶۹ – ۱۲۹۲ ه’.ق.).

۴۱. شیخ عبدالحسین بغدادى (۱۳۶۵ – ۱۲۸۰ ه’.ق.).

۴۲. شیخ على زاهد قمى (۱۳۷۱ – ۱۲۸۳ه’.ق.).

۴۳. سیّد آقا امام شوشترى (۱۳۸۴ – ۱۲۹۱ه’.ق.).

۴۴. سیّد هادى بجستانى (۱۳۶۸ – ۱۲۹۷ه’.ق.).

۴۵. سیّد نجم‏الدین لکهنوى (۱۳۶۰ – ۱۲۷۱ه’.ق.).[۱۰]

اجازات‏

جمع کثیرى از عالمان عراق، ایران، سوریه و لبنان از وى اجازه نقل روایى دریافت نموده‏اند. بعضى از اجازات وى مفصل و خود کتابى مستقل است و ارزش رجالى دارد. افرادى که از ایشان اجازه روایت دریافت نموده ‏اند عبارتند از:

۱. سیّد محمّدهادى میلانى.

اجازه ایشان مفصل بوده و در سیزدهم شعبان (۱۳۶۱ ه’.ق.) در کربلا صادر شده است.

۲. سیّد شهاب‏الدین مرعشى نجفى.

اجازه وى در ۸ جمادى الثانى ۱۳۶۱ ه’.ق. صادر شده است.

۳. سیّد مهدى غریفى بحرانى.

۴. سیّد احمد اسکویى.

۵. سیّد على‏ نقى نقوى لکهنوى، صاحب کتاب «حفاظ الشیعه».

۶. سیّد محمّدصادق بحرالعلوم.

۷. شیخ محمّدباقر ساعدى خراسانى.

۸. ملا على واعظ خیابانى.

اجازه وى در صفحه ۶۶۲ جلد صیام وقایع الایام ذکر شده است.[۱۱]

۹. سیّد على مدد موسوى بیرجندى.[۱۲]

شاگردان‏

اردوبادى یکى از استادان فاضل حوزه بود. او در نجف به فعالیت‏ هاى علمى و اجتماعى و فرهنگى همت گماشت و به تربیت طلاب علوم دینى پرداخت. از جمله شاگردان آن بزرگوار مى ‏توان به سه چهره برجسته علمى اشاره نمود:

۱. شهید آیهاللَّه قاضى طباطبایى (۱۳۳۳ – ۱۳۹۹ ه’.ق.).[۱۳]

۲. سیّد عبدالعزیز طباطبایى (۱۳۴۸ – ۱۴۱۶ه’.ق.).

ایشان در روز بیست و سوم جمادى الاولى (۱۳۴۸ ه’.ق.) در نجف تولد یافت. علوم حوزوى را از استادان بزرگ نجف فرا گرفت و در مراحل سطوح عالى از محضر آیهاللَّه سیّد عبدالهادى شیرازى، آیهاللَّه سیّد ابوالقاسم خویى، آیهاللَّه شیخ صدرا بادکوب ه‏اى، آیهاللَّه شیخ عبدالحسین رشتى و… کسب دانش نمود. وى در تهیه و تدوین دائرهالمعارف بزرگ کتاب‏ شناسى شیعه، الذریعه الى تصانیف الشیعه و کتاب گران سنگ الغدیر، نقش مهمى داشت.

ایشان همیشه از استاد خود، میرزا محمّدعلى اردوبادى به بزرگى یاد مى ‏کرد و کمک به دیگران در تحقیق و رفع مشکلات علمى را از خصوصیات بارز استادش مى‏ دانست. محقّق طباطبایى پس از سالها تلاش علمى و خدمت به فرهنگ شیعه، در هفتم رمضان (۱۴۱۶ ه’.ق.) در قم درگذشت و در جوار مرقد مطهّر حضرت معصومه(ع) به خاک سپرده شد.[۱۴]

۳. محمّدهادى امینى (۱۴۱۲-۱۳۵۰ ه’.ق.).

حجهالاسلام دکتر محمّدهادى امینى، فرزند علاّمه امینى در سال ۱۳۵۰ه’.ق. در تبریز متولد گردید. وى با ترغیب و تشویق پدر بزرگوارش وارد حوزه علمیه شد و درس ‏هاى حوزوى را از محضر استادان والامقامى چون سیّد محسن حکیم، میرزا محمّدعلى اردوبادى، سیّد على فانى، شیخ آقا بزرگ تهرانى، سیّد حسین حمامى، علاّمه محمّدتقى جعفرى و علاّمه امینى کسب فیض نمود. او هم چنین به دلیل علاقه به ادبیات و شعر زبان عربى، وارد دانشگاه الازهر مصر گردید و موفق به دریافت مدرک دکترا، در رشته ادبیات عرب شد. وى سال‏ ها در موضوعات مختلف علمى مانند ادب و شعر عرب، رجال، تاریخ، حدیث و مأخذشناسى به تحقیق پرداخت و آثار سودمندى از خود به یادگار گذاشت. سرانجام این عالم فرزانه در هجدهم شعبان سال (۱۴۱۲ ه’.ق.) درگذشت و به ملکوت اعلى پیوست.[۱۵]

فعالیّت هاى علمى‏

محقّق اردوبادى از جمله فقیهانى بود که در طول شصت وهشت سال عمر، در امر تحقیق و تدوین دهها اثر و تربیت دهها شاگرد نام نیکى از خود به یادگار گذاشت. فعالیت‏ هاى علمى ایشان را مى‏ توان در موارد زیر ارائه نمود:

عرصه شعر و ادب‏

وى در ادبیات و اشعار عربى بر اکثر شاعران عرب برترى داشت و شیوه عالى وى، شاعران عرب زبان را متحیر مى ‏نمود. ایشان سرودن اشعار عربى و فارسى را از دوران جوانى شروع نمود و شعر را به خدمت حکمت علمى و مواعظ و منقبت اهل بیت(ع) به کار گرفت. بیشتر اشعار وى به زبان عربى بوده و کمتر شعر فارسى سروده است. دیوان ایشان حاوى شش هزار بیت بوده و بیشتر در زمینه مواعظ دینى و اهل بیت پیامبر خدا(ص) سروده شده است.[۱۶]

نمونه‏اى از اشعار ایشان در مدح امیرالمؤمنین(ع) چنین است:

لقد وضح الهدى فى یوم خمّ‏

ینوء بعبئه النبأ العظیمُ

فغضَّت طرفها عنهُ نمیرٌ

کما عن رشده ضلّت تمیمٌ‏[۱۷]

سنگر مطبوعات‏

ایشان با برخى از مجلات کشورهاى اسلامى همکارى داشت و هماره در خدمت به علم و دین کوشا بود. او در کنار استاد فرزانه‏ اش آیهاللَّه شیخ محمّدجواد بلاغى مبارزات خستگى ناپذیرى علیه تبلیغات مسیحى و استعمار نو، برپاداشت و با نگارش مقالات ارزشمند در موضوعات مختلف و انتشار آنها در ده‏ها مجلّه از جمله «المرشدالبغدادیه» و «الهدى العماریه» و «الرضوان الهندیه» -[۱۸] با دشمنان اسلام و تشیّع به مبارزه‏ برخاست.[۱۹]

یاور پژوهشگران‏

همواره منزل و کتابخانه خصوصى او به روى مشتاقان علم و دانش باز بود و ساعت ‏ها وقت خود را صرف تکمیل آثار دیگران مى‏ کرد. وى یار و یاور و مشاور علاّمه امینى بوده و بخش ادبى این کتاب ارزنده الغدیر مرهون قلم ادبى آن ادیب فرزانه آزاد اندیش است. کتاب‏شناس معاصر، علاّمه شیخ آقا بزرگ تهرانى در بیشتر مجلدهاى الذریعه از ایشان یاد کرده و برخى از کتابهاى نفیس موجود در کتابخانه معظم له را ذکر مى‏ کند.[۲۰]

میراث ماندگار

از محقّق شهیر آیهاللَّه اردوبادى بیش از سى اثر علمى در رشته ‏هاى کلام، فقه، اصول، تاریخ، رجال و تفسیر به یادگار مانده که هر کدام بیانگر بعد علمى ایشان است. آثار ایشان بدین قرار است:

۱. تفسیر قرآن کریم؛

این تفسیر در سال ‏هاى پایانى، عمر شریف مؤلف، که در خانه عزلت داشت نوشته شده است. او این تفسیر را املا مى ‏نمود و نوه‏اش مى‏نوشت. این تفسیر حاوى جزء اول قرآن کریم بوده و نسخه اصلى آن در کتابخانه او در نجف اشرف نگهدارى مى‏شود.[۲۱]

۲. تفسیر سوره اخلاص؛

این تفسیر فقط شامل سوره مبارکه اخلاص بوده و به شیوه کلامى نوشته شده است. تفسیر فوق با تحقیق و مقدمه شیخ جعفر بن شیخ عبّاس حائرى در مجله «تراثنا» در قم به چاپ رسیده است.

۳. امیرالمؤمنین و مولده بالکعبه؛[۲۲]

این کتاب در اثبات تولد حضرت على(ع) در کعبه بوده و در سال ۱۳۸۰ه’.ق. در نجف چاپ شده است.

۴. حاشیه بر بهجهالعقاید فى اصول الدین؛[۲۳]

این کتاب تألیف ملا نجف على بن فضل على قره باغى است.

۵. الحدیقه المبهجه؛[۲۴]

این کتاب یکى از اجزاء شش گانه کشکول ذى ‏الفوائد است.

۶. الدرّهالغرویه فى التحفه العلویه؛[۲۵]

این کتاب در بیان سندهاى حدیث غدیر است.

۷. دیوان شعر؛[۲۶]

این دیوان حاوى شش هزار بیت است.

۸. الرد على الوهابیه؛[۲۷]

این کتاب در سال ۱۳۴۵ در نجف به چاپ رسیده است.

۹. قطف الزهر؛[۲۸]

۱۰. زهرالریاض؛

۱۱. الحدائق ذات الاکمام؛

۱۲. الریاض الزهره؛[۲۹]

۱۳. زهر الربى؛[۳۰]

۱۴. سبائک التبرفیما قیل فى الامام المجدد الشیرازى و آله من الشعر؛[۳۱]

این کتاب جلد دوم از کتاب «ذکرى الامام المجدد الشیرازى» بوده که تألیف آن در سال ۱۳۶۸ به پایان رسیده است.

۱۵. سبیک النظار فى شرح حال الثار فى شرح حال شیخ الثار؛[۳۲]

۱۶. السبیل الجدد الى حلقات السند؛[۳۳]

این کتاب مجموعه اجازات مرحوم آیهاللَّه اردوبادى است.

۱۷. الکلمات التامات فى المظاهر العزائیه؛[۳۴]

۱۸. الکلمات الجامعه حول المظاهر العزائیه؛[۳۵]

این کتاب در نقد کتاب «التنزیه فى اعمال الشیعه» تألیف آیهاللَّه سیّد حسن امین است. آیهاللَّه امین در کتاب یاد شده درباره تعطیل کردن مراسم عزادارى و تعزیه گردانى حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) سخن رانده و از بعضى بدعتها و منکرات در عزادارى سخن گفته است. این کتاب نخستین کتاب، در مورد عزادارى حضرت امام حسین(ع) بوده که از مناقشه انگیزترین کتابها است. به دنبال چاپ کتاب مذکور در سال ۱۳۴۸ ه’.ق. چند کتاب در ردّ آن نوشته شد که یکى از آنها کتاب ذکر شده آیهاللَّه اردوبادى است.

۱۹. حیاه ابراهیم بن مالک الاشتر؛[۳۶]

این کتاب ضمن کتاب «مالک ‏اشتر» تألیف سیّد محمّدرضا حکیم در سال ۱۳۶۵ در تهران به چاپ رسید.

۲۰. المثل الاَعلى؛[۳۷]

این کتاب در شرح حال على حمزه، فرزند قاسم علوى، از فرزندان حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) است. این کتاب در سال ۱۳۶۰ه’.ق. تألیف شده است.

۲۱. الروض الأغن؛[۳۸]

۲۲. حیاه سبع الدجیل؛[۳۹]

این کتاب شرح‏ حال امامزاده سیّد محمّد، فرزند امام هادى(ع) است که نزدیک سامرا مدفون است.

۲۳. منظومه فى واقعه الطّف؛[۴۰]

۲۴. کتاب سبیک النظار فى تنزیه المختار ابن ابى عبید الثقفى؛

۲۵. رساله فى الردّ على ابن بلیه؛[۴۱]

۲۶. رساله فى حلق اللحیه؛[۴۲]

۲۷. الانوار الساطعه فى تسمیه حجهاللَّه القاطعه؛

۲۸. منظومه على مناظه ارجوزه نیّر؛[۴۳]

۲۹. تقریرات دروس فقه؛

۳۰. تقریرات دروس اصول؛[۴۴]

۳۱. اثبات مفاسد المشروطه؛

۳۲. تاریخ علماى آذربایجان؛

۳۳. التحفه الجمالیه؛

۳۴. الجواهر المنضد؛

۳۵. مقتل الحسین(ع)در دو جلد؛[۴۵]

۳۶. رساله‏اى در ردّ شیخ طنطاوى؛

شیخ طنطاوى در کتاب «تاج مرصّع» صفحه ۱۶۵، تعظیم و احترام به قبور مؤمنان را غلوّ در دین و بت پرستى معرفى مى‏ کند. آیهاللَّه اردوبادى در جواب گفته‏ هاى ایشان رساله ‏اى به درخواست صاحب علماى معاصرین در تبریز مى ‏نویسد. این رساله در جلد چهارم وقایع الایام ملا على واعظ خیابانى به چاپ رسیده است.[۴۶]

از منظر بزرگان‏

آیهاللَّه میرزا محمّدعلى مدرّس خیابانى در مورد ایشان مى ‏نویسد:

«وى عالمى است عامل، فاضل کامل، ادیب یگانه، دانشمند فرزانه، جامع کمالات نفسانیه، داراى قریحه شعریّه صافیه.»[۴۷]

آیهاللَّه ملا على واعظ خیابانى درباره شخصیّت و تألیفات وى مى ‏نگارد:

صاحب عنوان ایّده ‏اللَّه ‏الملک‏المنان از احبّاء و اخلاّء جانى حقیر که استفاده کثیره و استفاضه وفیره از کتب و بیانات ایشان در تبریز و نجف اشرف حاصل کرده. امروز از ترک و فرس در انشاء نظم و نثر عربى بى‏ نظیر و هرکس تقریظات او را در کتب علماء و محدّثین و تقریضاتش را در حق فضلاء و مؤلفین دیده و خوانده شبهه و تردیدى در این باب نمانده تمام انشاءات و مقطّعات و قصایدش موافق عصرى و بیانات و مقالات آن عالم یگانه مطابق طرف و اسلوب مصرى هر که مولد او را نداند هم چون تصور مى ‏نماید که از قحّ عرب و از اُسّ حجاز است.[۴۸]

رحلت‏

سرانجام شمع پر فروغ وجود این عالم وارسته در شب پانزدهم صفر سال (۱۳۸۰ ه’.ق.) در شهر مقدس کربلا به خاموشى گرایید و به ملکوت اعلى پیوست. پیکر مطهر این عالم پرهیزگار در میان غم و اندوه قشرهاى مختلف مردم به نجف اشرف منتقل گردید و پس از تشییع بسیار با شکوه و با حضور آیات عظام و علماى اعلام، در صحن مطهر و در جوار مرقد شریف حضرت على(ع) به خاک سپرده شد. با انتشار خبر رحلت این عالم فرهیخته، در بسیارى از شهرهاى ایران و کشورهاى اسلامى مجالس فاتحه و سوگوارى برگزار گردید.[۴۹]

پی نوشت:

[۱] ریحانهالادب و علماى معاصرین تولد وى را یازدهم رجب ۱۳۱۲ ه’ .ق. ذکر کرده‏ اند.

[۲] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۳.

[۳] المسلسلات فى الاجازات، ج ۲، ص ۳۶.

[۴] اثر آفرینان، ج ۱، ص ۲۳۵.

[۵] اردوباد از شهرهاى آذربایجان و در سه کیلومترى رودخانه ارس قرار دارد. دهخدا و سامى در باره این شهر مى‏نویسند: موضعى است در آذربایجان و باغستان زیاد دارد و غله و انگور و میوه آن نیکو و آب وى از کوه هاى قبان خیزد و فاضل آن آب در ارس ریزد. (لغت نامه دهخدا، ج ۱، ص ۱۵۲۹؛ قاموس الاعلام، ج ۲، ص ۸۲۶ ).

[۶] المسلسلات، ج ۲، ص ۳۶.

[۷] ریحانهالادب، ج ۱، ص ۲۰۵ و۲۰۶؛ معجم‏المؤلفین، ج ۸، ص ۱۱۶؛ نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، ج ۱، ص ۶۲ و ۶۳؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۰ و ۴۱۱؛ الکنى والالقاب، ج ۲، ص ۲۱؛ علماى معاصرین، ص ۱۰۵ و ۱۰۶.

[۸] الغدیر فى التراث الاسلامى، ص ۲۰۲.

[۹] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۲.

[۱۰] المسلسلات، در بیشتر صفحات.

[۱۱] المسلسلات فى الاجازات، ج ۲، ص ۳۹.

[۱۲] معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۴۶.

[۱۳] مفاخر آذربایجان، ج ۱، ص ۳۷۹.

[۱۴] فصلنامه «نهج البلاغه»، سال اول، ش ۲ و ۳، ص ۱۸۳.

[۱۵] همان، سال اول، ش ۲ و ۳، ص ۱۴۶.

[۱۶] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵؛ مفاخر آذربایجان، ج، ص ۳۴۳؛ الذریعه، ج ۹، ص ۷۳۹.

[۱۷] علماى معاصرین، ص ۲۴۷.

[۱۸] مشهد الامام، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۱۹] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵؛ دایره المعارف تشیّع، ج‏۲، ص ۷۲.

[۲۰] مفاخر آذربایجان، ج ۱، ص ۳۴۲.

[۲۱] المسلسلات فى الاجازات، ج ۲، ص ۴۰.

[۲۲] الذریعه، ج ۲، ص ۳۵۲؛ نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۶.

[۲۳] الذریعه، ج ۳، ص ۱۶۳.

[۲۴] همان، ج ۶، ص ۳۸۹.

[۲۵] الذریعه، ج ۸، ص ۱۰۴؛ الغدیر فى التراث الاسلامى، ص ۲۰۱-۲۰۵.

[۲۶] همان، ج ۹، ص ۷۳۹ و ۷۴۷.

[۲۷] همان، ج ۱۰، ص ۲۳۶.

[۲۸] همان، ج ۱۷، ص ۱۵۹.

[۲۹] همان، ج ۱۲، ص ۷۱.

[۳۰] همان، ص ۶۸.

[۳۱] همان، ص ۱۲۴.

[۳۲] همان، ص ۱۳۵.

[۳۳] همان، ص ۱۳۷.

[۳۴] همان، ج ۱۸، ص ۱۱۳.

[۳۵] همان، ص ۱۱۴.

[۳۶] همان، ج ۱۹، ص ۲۶.

[۳۷] همان، ص ۷۸.

[۳۸] این رساله یکى از اجزاء شش گانه کشکول «ذى الفوائد» است.

[۳۹] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵.

[۴۰] همان، ص ۱۳۳۶.

[۴۱] مشهد الامام، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۴۲] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۵.

[۴۳] این منظومه شبیه منظومه شیخ محمّدتقى نیّر تبریزى است و در حدود ۱۶۵۱ بیت به نظم کشیده شده است.

[۴۴] نقباء البشر، ج ۴، ص ۱۳۳۶.

[۴۵] المسلسلات فى الاجازات، ج‏۲، ص ۴۰.

[۴۶] علماى معاصرین، ص ۲۴۷.

[۴۷] ریحانهالادب، ج ۱، ص ۲۰۵.

[۴۸] علماى معاصرین، ص ۲۴۷؛ نقباء البشر، ج ۱، ص ۱۳۳۳ و ۱۳۳۴؛ المسلسلات، ج ۲، ص ۳۷؛ مشهد الامام، ج ۲، ص ۱۱۳؛ شهداء الفضیله، ص ۳۴۹؛ مصفى المقال، ص ۳۰۷؛ الکنى و الالقاب، ج ۲، ص ۲۰.

[۴۹] المسلسلات فى الاجازات، ج‏۲، ص ۴۰؛ نقباء البشر، ج ۴، ۱۳۳۵.

منبع: محمّد الوانساز خویى‏

شیخ علی منشار عاملی

اشاره:

شیخ زین ‏الدین على بن احمد بن محمد بن هلال کرکى عاملى – که به نام جدّش شهرت یافته و با عنوان «على بن هلال کرکى» از او نام برده مى‏ شود – از عالمان فرزانه و سترگ عصر صفوى است. زمان و مکان ولادت او معلوم نیست، اما احتمالاً موطن و زادگاهش جبل عامل است. گفته شده که وى سال ها در سرزمین هند مى‏ زیسته و هم چنین در اجازه‏ نامه محقق ثانى به وى، اشاره شده که شیخ على منشار به قصد تحصیل علوم دینى و مجاورت با مرقد حضرت امیر مؤمنان(ع)، مدت زیادى ساکن عراق بوده و نزد او دروس مختلفى را آموخته است.

هنگامى که شیخ على منشار روانه ایران مى‏ شد، چهار هزار جلد کتاب نیز به همراه خود برد و در واقع، او حامل میراث گران‏ بهاى فرهنگى و علمى بوده است. همه این کتاب‏ها پس از مرگ، به تنها فرزندش – که همسر شیخ بهایى بوده – به ارث مى‏ رسد.[۱]

نام پدرش، احمد و به «منشار» مشهور بوده است؛ از این رو شیخ على به منشار، شهرت یافت. اطلاع چندانى از پدرش، در دست نیست. از عناوینى که محقق ثانى در اجازه ‏نام ه‏اش به شیخ على، درباره پدر وى به کار برده، برمى‏آید که احمد منشار گرچه از دانش آموختگان دینى نبوده است؛ اما شخصیتى صالح، پرهیزگار و ایشان را افتخار صالحان دانسته است. این مطلب نشان مى‏دهد که محقق ثانى، پدر شیخ على را مى ‏شناخته که از چهره‏ هاى نام‏ آشناى آن زمان بوده است.

با کاروان فرزانگان‏

چشم گیرترین فراز زندگى شیخ على منشار، مهاجرت او به ایران است. شیخ على، در زمره نخستین گروه از عالمان جبل عامل است که به دعوت استادش، محقق کرکى، آهنگ ایران کرد و به نقش‏آفرینى در تحولات فکرى، دینى و سیاسى ایران پرداخت. راه‏یابى آنان به دربار پادشاهان صفوى، قدرت و نفوذ فوق‏ العاده ‏اى برایشان به ارمغان آورد و البته حضور در مناصب قدرت، که به دعوت و خواست حاکمان صفوى بود، پیامدهاى مثبت فراوانى هم به همراه داشت. در حقیقت، حضور جبل عاملى ها در ایران، نقطه عطفى در تاریخ تشیع ایران به شمار مى‏ رود.

مهاجران نور

هجرت عالمان جبل عامل به ایران، در عصر صفوى، بى تردید یکى از عوامل مهم و انکارناپذیر رسمیت یافتن مذهب شیعه است. اولین و شاخص‏ ترین آنان، استادِ شیخ على منشار، یعنى محقق کرکى است. در واقع، مذهب تشیع در ایرانِ عصر صفوى، بیش از هرکس، مرهون تلاش‏هاى خستگى‏ ناپذیر این عالم برجسته شیعى است. البته این مهاجرت، به تدریج روى داد. ابتدا محقق کرکى راهى ایران شد و آن گاه به دعوت او، عده‏اى دیگر، از جمله شیخ على بن هلال کرکى، به ایران عزیمت نمودند. اینان را مى‏ توان پیشگامان مهاجران جبل عامل دانست.

پیامدها

این هجرت، سه پیامد اساسى به دنبال داشت:

الف. پیامد مذهبى‏ توسعه مذهب اثناعشرى در ایران،

نخستین پیامد این هجرت بود. در سال‏ هاى آغازین استقرار دولت صفوى، تشیع فقط در چند شهر کوچک، مانند:
ساوه، قم، رى و… رواج داشت؛ اما در مدت دو سده پس از حکومت صفویان، این مذهب، در قلمرو حکومت آنان با استقبال عمومى روبه‏رو گردید.[۲]

عالمان جبل عامل براى دست‏یابى به این هدف بزرگ، راه‏ هاى گوناگونى را پیمودند، از جمله این که، از همان آغاز حضور خود در ایران، کتاب ‏ها و رساله ‏هاى مختلفى را در اثبات حقانیت مذهب اثناعشرى و ردّ مذهب سنیان به رشته تحریر درآورند؛ البته ناگفته نماند که تأکید بر نقش جبل عاملى ‏ها در رواج مکتب و مذهب اهل‏ بیت، به معنى انکار یا تأثیر اندک عالمان ایران عصر صفوى نیست؛ به عنوان نمونه، علامه مجلسى از عالمان ایرانى است، اما حضورى بسیار قدرتمند و پرنفوذ در دربار شاهان داشت و وجود او، مانع بسیارى از امور خلاف شرع شاه معاصرش بود. از سوى ، تألیفات وى تأثیرات شگرف معنوى و مذهبى در پى داشت؛ به طورى که گفته‏ اند تنها با تألیف و انتشار کتاب حق الیقین (از علامه مجلسى)، هفتاد هزار تن از سنیان سوریه به مذهب تشیع پیوستند.[۳]

ب. پیامد علمى و ادبى‏

عالمان جبل عامل، در رواج و آموزش علوم شیعى تلاش‏ هاى گسترده‏اى مبذول داشتند و حوزه ‏هاى بحث و تدریس را رونق بخشیدند. شاهان صفوى نیز با پشتیبانى از آنان، مانند: اختصاص دادن مبالغى براى طالبان علم تعیین مقررى براى استادان و هم چنین تأسیس موقوفاتى براى این امور، بر شدّت این روند افزودند. جبل عاملى‏ ها، با تبیین احکام فقهى مختلف و گسترش علم کلام و تفسیر، توانستند عالمانى را بپرورند، که این‏ها نیز خود زمینه ساز تربیت گروه بزرگى از روحانیان دیگر شدند.[۴]

ج. پیامد سیاسى:

نمود آشکار این پیامد، به دست گرفتن قدرت سیاسى و تصدى مناصب مذهبى، اجتماعى، سیاسى و… است. البته نفوذ آنان، در طول سال‏ هاى حکومت صفویان، با افت و خیزها و شدت و ضعف هایى همراه بود. این نفوذ با محقق کرکى آغاز شد. او چنان مورد توجه شاه طهماسب بود که شاه خود را کارگزار او مى‏ دانست.[۵] مناصبى که شاهان صفوى بر عهده عالمان جبل عاملى و ایرانى نهادند، بسیار متنوع است. مناسب است، براى پى بردن به میزان نفوذ سیاسى و اجتماعى عالمان، به برخى از این مناصب اشاره شود.

۱٫ مقام شیخ‏الاسلامى؛[۶]

۲٫ مقام صدارت؛

۳٫ ملاباشى گرى؛

۴٫ امامت جمعه و جماعت؛

۵٫ تدریس و تربیت دانش‏اندوزان و تألیف کتاب و رساله؛

۶٫ قضاوت؛

۷٫ وعظ و ارشاد؛

۸٫ تولیت مساجد و مدارس؛

معمولاً براى مناصب مهمى چون: شیخ الاسلامى، ملاباشى‏ گرى و صدرات، عالمانى برگزیده مى‏ شدند که از جهت علم و عمل، سرآمد و مقبول دیگر روحانیان باشند. وظایف متصدیان این مناصب بسیار گسترده بود.[۷] و حتى بسیارى از اوقات، مورد مشورت شاهان قرار مى‏ گرفتند و به شاهان امر و نهى مى‏ کردند. از جمله وظایف آنان از این قرار است: تعیین حکّام شرع و قاضیان، تعیین مباشران، مدرسان، متولیانِ مدارس، موقوفات، انتخاب پیش‏نمازها و شیخ الاسلام ‏ها و امام جمعه ‏ها، رفع تعدّى از مظلومان و شفاعت نزد شاهان، تعلیم و تحقیق مسائل شرعى و نظارت بر امور روحانیان.

استادان

على بن عبدالعالى کرکى (محقق ثانى) مهم‏ترین استاد شیخ على منشار، محقق ثانى است و هم ایشان بود که شاگردش را به ایران دعوت کرد. احتمالاً وى در روستاى کرکِ نوحِ جبل عامل (در لبنان) به دنیا آمد. کرکى در وطن خود، نزد محمد بن محمد بن خاتون، شمس ‏الدین محمد جزینى، شمس ‏الدین محمد احمد صهیونى و على بن هلال جزایرى دانش آموخت. سپس به مصر رفت و پس از سال ۹۰۹ ه’.ق. به عراق هجرت کرد.[۸] وى در سال (۹۱۶ ه’.ق.) وارد ایران شد. شخصیت علمى و معنوى فوق‏العاده ‏اش موجب گردید تا پس از شاه اسماعیل صفوى، که سلطنت به فرزندش شاه طهماسب رسید، بیش از پیش مورد توجه رجال ایران قرار گیرد. شاه نیز به محقق ثانى ارادت بسیار مى‏ورزید؛ به طورى که به محقق مى‏ گوید: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى ‏باشید؛ زیرا شما نایب امام هستید و من یکى از حکام شما و عمل به امر و نهى شما مى‏ کنم.»[۹] شاه طهماسب، از شانزده سالگى به شرابخوارى روى آورده بود؛ اما گویا تحت تأثیر نصیحت و ارشاد عالمان و به خصوص محقق کرکى – که از سال ۹۳۶ ه’.ق.در دربار حضور داشت – در او تحولى پدید آمد و به صلاح و تقید به مذهب روى آورد و طى فرمانى،[۱۰] ز مظاهر فسق و فجور را در قلمرو حکومت خود ممنوع ساخت. البته تأکید مى‏ شود که: محقق کرکى تأثیر بسیارى در اجراى حدود الاهى و منع منکرات در جامعه آن روز ایران و نیز درباریان داشته است. یکى از مورخان معاصر محقق کرکى مى نویسد: «بعد از محقق بارگاه قدسى، خواجه نصیرالدین محمد طوسى، هیچ کس از اعلام مذهب جعفرى و ملت ائمه اثناعشرى، زیاده از آن حضرت (محقق کرکى) سعى نمى ‏کرد و در منع و زجر فسقه و فجره، قلع و قمع قوانین مبتدعه و در ازاله فجور و منکرات و ارائه خمور و مسکرات و اجراى (حدود) و تعزیرات و اقامه فرایض و واجبات و اقامه جمعه و جماعات و احکام صیام و صلوات و تفحص احوال امامان و مؤذنان و اندفاع شرور مفسدان و موذیان و انزجار مرتکبان فجور به حسب المقدور، مساعى جمیله به ظهور رسانید و عامه عوام را به تعلیم شرایع احکام اسلام ترغیب و تکلیف نمود.».[۱۱] او در شهرهاى خراسان، اصفهان، قزوین و عراق اقدامات مهم و مؤثرى به نفع آیین تشیع به سامان رسانید؛ به طورى که مى ‏توان گفت اساس و پایه مذهب شیعه را او در کشور به پا داشت.[۱۲]

محقق ثانى، علاوه بر اقدامات عملى، اقدامات علمى گسترده‏اى نیز در جهت نشر علوم و تربیت شاگردان برجسته و تألیف آثار مکتوب براى مکتب تشیع انجام داد. گفته‏ اند محقق ثانى چهارصد مجتهد را در حوزه درسى خود تربیت کرد.[۱۳] ایشان اولین مجتهد شیعى در عصر صفوى است که رسماً به سِمَت شیخ الاسلامى نصب شد. محقق ثانى، تألیفات گوناگونى داشت، اما مهم‏ترین اثر او، مجموعه فقهى بزرگ «جامع المقاصد» است که هنوز پس از گذشت چند قرن به عنوان یکى از منابع متقن فقه و استنباط شناخته مى‏شود و بارها منتشر شده است. وفات این احیاگرِ تشیع در ایران، روز عید غدیرِ سال ( ۹۴۰ه’.ق.)، در نجف اشرف رخ داد.[۱۴]

شیخ على منشار در اجازه نامه‏اى به شاگردش ملک محمد بن سلطان حسین که به تاریخ (۹۸۴ ه’.ق.) نگاشته، علاوه بر محقق کرکى، چهار تن دیگر از مشایخش را نیز نام برده و نوشته است: «اول آن‏ها آقا و سرور و فائق بر اقران، متبحر در علوم، شخصیت پرهیزگار و عابد، سید تاج‏الدین بن حسن بن سید جعفر اطراوى عاملى… که من بدون واسطه از او نقل مى‏ کنم. دوم و سوم آن‏ها، عالمان فاضل و اعلم و اکمل و پرهیزگار، شیخ احمد بیضاوى عاملى نباطى و شیخ احمد بن خاتون عیناثى عاملى… چهارمین شان شیخ ابراهیم قطیفى… .»[۱۵]

شیخ جمال‏الدین ابوالعباس احمد بن شیخ شمس‏ الدین محمد بن خاتون وى از خاندان معروف بنى خاتون در جبل عامل است. جد این قبیله، گویا از معاصران طبقه علامه و محقق بوده است. شیخ احمد، یکى از مشایخ اجازه مشهور به شمار مى‏رود. وى از شهید ثانى روایت کرده و شهید در یکى از اجازه ‏هایش او را چنین ستوده است:

«امام، فاضل، متقن، خلاصه اتقیا و فضلا.».[۱۶] ابواسماعیل ابراهیم بن سلیمان قطیفى خطى‏ سال ولادت و وفات ابواسماعیل مشخص نیست، اما گفته شده که وى سال (۹۴۴ ه’.ق) زنده بوده و در نجف اشرف درگذشته است. قطیفى، دانشمندى فاضل، فقیه، محدث و محققى دقیق و در غایت فضل، زهد و پرهیزگارى بوده است. او که در عصر محقق کرکى مى‏زیسته، در مسائل متعددى با محقق، اختلاف داشت و رساله‏ هایى در ردّ برخى نظریات محقق به رشته تحریر  درآورد که در مقابل، محقق ثانى نیز به ردّیه ‏هاى او پاسخ داد. یکى از نقاط اختلافى مهم و قابل توجه این دو عالم بزرگوار این بود که شیخ ابراهیم اعتقاد داشت، محقق ثانى نباید از پادشاهان صفوى جایزه دریافت کند و با آنان به همکارى بپردازد؛ محقق نیز به ایراد او، پاسخ‏ هایى مى ‏داد؛ اما شیخ قانع نمى‏ شد.[۱۷]

گویا ریشه این‏ اختلاف، به میزان و حدود اختیارات ولىّ فقیه در عصر غیبت بازمى‏ گشت. محقق ثانى، براى فقیه اختیاراتى در حد امام معصوم قائل بود و از این رو، نه تنها جوایز سلطان، بلکه تصرف در بیت ‏المال را براى فقیه مجاز مى ‏دانست. از آنجا که اختلاف وى با محقق ثانى ابداً در هواهاى نفسانى ریشه نداشت، نمى‏توان وى را بر عدم همکارى با محقق نکوهش کرد. محقق ثانى افق هاى بسیار گسترده‏تر و منافع بسیار عظیمى را در همکارى با شاهان صفویه مى ‏دید که شیخ ابراهیم بدان‏ ها توجه نداشت. این بدان معنا نیست که محقق ثانى بر کژى‏ ها و ناراستى ‏هاى شاهان صفوى واقف نبوده و همه اعمال آنان مورد تأییدش بوده؛ بلکه او در صدد بود تا از آن موقعیت و فرصت تاریخى، به نفع آیین تشیع بهره گیرد، که البته تا حدّ زیادى نیز در این زمینه توفیق یافت. معلوم نیست که اگر کوشش‏ هاى مجدانه ایشان و عالمان همراهش چون: شیخ على منشار و شیخ بهایى و… نبود، اکنون مردم ایران، کدام مکتب و مسلک را برمى ‏گزیدند. اگر آن همه تلاش و همت به منظور رشد و رواج حوزه‏ هاى شیعى صورت نمى‏ گرفت، آیا اثرى از حوزه‏ هاى شیعه در ایران باقى مى‏ ماند؟ به هر حال، یکى از ثمرات مهم همکارى عالمان جبل عامل با شاهان صفوى، رسمیت یافتن مذهب تشیع در قلمرو حکومتشان بود. این ارزش بزرگ، قابل مقایسه با عوارض منفى همکارى عالمان با شاهان صفویه نیست. شیخ ابراهیم، علاوه بر شیخ على بن هلال منشار عاملى،
شاگردان برجسته دیگرى هم داشت؛ مانند: سید معزالدین محمد بن تقى‏الدین محمد حسینى اصفهانى، سید شریف‏الدین بن نورالدین مرعشى تسترى (پدر قاضى نورالدین مؤلف مجالس المؤمنین) و سید نعمت‏ اللَّه حلّى.

شیخ ابراهیم بن سلیمان قطیفى آثار علمى متعدد و متنوعى به جاى گذاشت که از آن جمله است: «رسائلِ خراجیه» (در رد نظر محقق کرکى درباره حلیت خراج)، «الرساله الحائریه فى تحقیق مسأله السفریه» (در ردّ نظر محقق کرکى درباره حکم مسافر)، کتاب «تعیین الفرقه الناجیه من طریق اهل بیت»، «الهادى الى سبیل الرشاد فى شرح الارشاد»، «رساله فى محرمات ذبیحه»، «تعلیقات على الشرایع» و….[۱۸]

شاگردان‏

به یقین، عالم فرزانه‏ اى چون شیخ على منشار – که به علت توجه فراوان محقق کرکى به او، ایران دعوت مى ‏شود – داراى محافل و مجالس تدریس بوده است؛ اما در کتاب‏هاى شرح حال، از شاگردان ایشان، تنها نام کسانى دیده مى‏ شود که از او «اجازه نامه» دریافت داشته‏ اند؛ هر چند مى‏توان حدس زد که احتمالاً صاحباناجازه، در مجلس درس او حضور داشته ‏اند. گذشته از این، دختر شیخ على منشار که زنى فقیه و محدث بوده، به یقین از زلال دانش و اندیشه پدر فرزانه ‏اش، بهره تام برده؛ ولى در کتاب‏هاى شرح حال اشاره‏اى بدان نشده است. نام برخى از شاگردان وى – که به آنها دست یافتیم – از این قرار است:

۱٫ شمس ‏الدین ملک محمد بن سلطان حسین اصفهانى‏

او از شیخ على بن هلال کرکى به سال (۹۸۴ ه’.ق.) اجازه نقل روایت دریافت نمود. و علامه مجلسى در بحارالانوار اجازه او را آورده است. شیخ على، در این اجازه نامه، شاگردش را با القابى چون: «عزیزترین و جلیل‏ ترین برادران نزد من، فاضل یگانه، کامل، در فنون علمى و فقهى و حاکمى کمیاب، مولاى ما، معزّ دنیا و دین» یاد کرده است.

علامه تهرانى مى‏ گوید از تصانیف ملک محمد دو رساله را دیده است:

رساله ‏اى فارسى در جبر و مقابله (که به سال ۱۰۱۰ ه’.ق. استنساخ شد) و رساله ‏اى در استخراج سهام میراث در شرح فصل سوم از مقدمه سومِ کتابِ میراثِ ارشاد از علامه.

وفات ملک محمد اصفهانى، پس از سال (۹۸۴ ه’.ق.) روى داده است.[۱۹]

۲٫ محمد بن حیدر مشهور به میرک (میرکى) اصفهانى‏

ایشان از شاگردان شیخ على منشار شمرده شده است. به نوشته علامه تهرانى، محمد میرک اصفهانى،[۲۰] رساله خراجیه محقق کرکى‏ را، به نام «قاطعه اللجاج فى تحقیق حل الخراج» نسخه بردارى کرد. و به سال (۹۲۸ ه’.ق.) آن را به پایان رسانید. وى در آخر آن آورده است که: این کتاب را فرزندش ابوالقاسم بن محمد نزد او خوانده است.[۲۱]

۳٫ سید حسین بن محمد موسوى کرکى‏

وى از شیخ على منشار و برخى دیگر از بزرگان اجازه روایت داشت. ایشان، عالمى فاضل و کامل و صاحب تصنیفات فراوان بود و از ارکان دین در عصر شاه عباس اول به شمار مى‏ رفت. و پس از فوت او هم چنان شیخ الاسلام قزوین و سپس تا آخر عمر، شیخ الاسلام اردبیل بود. وى آمر به معروف و ناهى از منکر، مرجع علم و دین و حکمش نافذ بوده است.  سید حسین، در جمیع مراتب بر جمیع عالمان معاصرش مقدم وصاحب کراماتى بود. وى زبانى گویا و قلبى قوى داشت. زمانى که شاه اسماعیل دوم به مذهب اهل تسنن مى ‏گراید، تعصب شدیدى نسبت به عالمان شیعه نشان مى‏دهد؛ اما سید حسین به شدت با سلطان به مخاصمه برمى‏خیزد و او را از اذیت شیعیان و عالمان بازمى‏ دارد. یک بار، سلطان اسماعیل به سید حسین دستورى مى‏ دهد، ولى سید مى‏ گوید: «من فرمانبر تو نیستم و تو مى‏توانى دستور قتل مرا صادر کنى؛ اما در این صورت، مردم خواهند گفت که یزید دوم، حسین دوم را کشت و آن گاه تو را لعن خواهند کرد؛ همان گونه که یزید اول را لعن مى‏ کنند.». به هر حال، سلطانِ مذکور دستور داد، تا سید را در حمامى داغ حبس کنند؛ تا بدین طریق او را به قتل رسانند، اما هنگامى که پس از مدتى حبس، حمام را باز کردند، دیدند که او در کمال صحت از حمام خارج شد. از جمله شاگردان روایى سید حسین موسوى، سید حسین بن سیدحیدر کرکى است. سید حسین بن سید حیدر، در اجازه نامه‏اى به یکى از شاگردانش چنین نوشته است: در قرائت و اجازه جمع آن‏ها (آثارى که نام برده)، روایت مى‏ کنم از سید محققین و سَنَد مدققین، وارث علوم انبیا و مرسلین سید حسین بن سید ربانى و عارف صمدانى، سید حسن حسینى موسوى، که وى نیز داراى اجازه از عده‏اى از اصحاب ما بوده است؛ از جمله پدرش و فقیه متکلم شیخ محمد بن حرث منصورى جزائرى وسید سند فاضل سید اسداللَّه حسینى تبریزى و شیخ جلیل، شیخ الاسلام حقاً على بن هلال کرکى و… .».سید حسین موسوى آثار متعددى دارد؛ از جمله: دفع المناواه (در منزلت حضرت امیرمؤمنان(ع) نسبت به دیگر امامان(ع)) رفع البدعه فى حل المتعه، نفحات القدسیه فى اجوبه المسائل الطبریه، اللمعه فى عینیه الجمعه، رساله الطهماسبیه (در امامت)، تعیین قاتل الخلیفه الثانى، رساله فى التوحید، صحیفه الأمان (در دعا)، التعلیقه على الصحیفه السجادیه و… .[۲۲]

جایگاه علمى و اجتماعى‏

پى ‏بردن به جایگاه علمى و منزلت اجتماعى شخصیت‏ هایى چون شیخ على منشار – که بسیارى از زوایاى زندگى‏اش بر ما پوشیده است – دشوار به نظر مى‏ رسد، اما برخى نکات، که در لابه لاى شرح حال وى دیده مى‏ شود، به خوبى ما را به پهنه وسیع دانش و افق بلند فکرى این دانشمند جبل عاملى آگاه مى‏ سازد. این نکات را که در گوشه و کنار برخى کتاب ‏هاى شرح حال آمده و گاهى بارها تکرار شده، و شاید کمتر کسى به اهمیت آن‏ها توجه داشته در اینجا مى‏ آوریم.

۱٫ صاحب ریاض العلما آورده است:

قول شیخ على در مسائل شرعى و جواب فتاوا، معتبر و موثق بوده و در انتظام امور شرعى و عرفى، رأى صائب داشت و بر اقرانش فائق بود. به علاوه، وى پس از درگذشت استادش محقق ثانى، عهده دار شیخ الاسلامى شد و نیز وکالت در حلالیات اصفهان، به وسیله شاه، به او تفویض گشت و در تنظیم معاملات دینى و دنیوى کوشا بود.[۲۳] از این که وى پس از وفات محقق ثانى، عهده ‏دار مقام شیخ ‏الاسلامى شد و از اعتبار و وثاقت قول او در مسائل فقهى، معلوم مى‏ شود که وى داراى توانایى ‏هاى علمى بالا، نفوذ در میان رجال علمى و سیاسى و داراى قدرت تدبیر در امور اجرایى بوده است.

۲٫ نقل شده است که از این عالم ربانى، چهار هزار جلد کتاب به دخترش، که تنها فرزند او به شمار مى‏ رفت به ارث رسید. این تعداد کتاب در آن سال ‏ها، گذشته از آن که علوّ همت او را در جمع‏آورى آثار علمى نشان مى‏ دهد، حاکى از آن است که او شیفته آموختن و پژوهش و تتبع بوده است؛ از این رو، بى راه نیست اگر گمان شود که او قله‏ هاى مختلف دانش را فتح کرده و با علوم گوناگونى آشنا بوده است.

۳٫ از این که استادش محقق کرکى، او را به ایران دعوت مى‏ کند، این نکته به دست مى‏آید که وى شخصیتى متخلق و فرهیخته و با توانایى علمى برتر بوده و مورد عنایت استادش قرار داشته است. اهمیت این نکته آن است که یکى از اهداف محقق کرکى از دعوت عالمان به ایران، رواج معارف و علوم ناب شیعى، در جامعه نوپاى شیعى ایران بوده است. و این که از این افراد در جهت تربیت عالمان دیگر بهره گیرد و مسؤلیت‏ها و مناصب علمى و اجتماعى و مذهبى و سیاسى را بر عهده آنان گذارد.
از این رو محقق کرکى مى ‏بایست عالمانى را به ایران فرا مى‏خواند که واجد چنین شرایطى باشند. مؤید این نظر، جملات آغازین اجازه‏نامه محقق کرکى، به شیخ على منشار است که گفته است: «همانا [شیخ على منشار] از صالحان و پرهیزگاران و فاضلان شریف است که توجه تام به اکتساب فضایل دارد.».[۲۴]

۴٫ در شرح حال دختر شیخ على گفته‏اند که وى زنى محدث و فقیه بود و تدریس مى‏ کرد.

این مطلب کاشف از آن است که شیخ على، خود، بر آن علوم احاطه و تسلط داشته است؛ چرا که بدون تردید، اولین استاد و شاید تنها استادِ دخترش بوده است.

۵٫ شیخ على منشار پس از کوچ به ایران، او مشاهده کرد که زمینه هاى بسیارى فراهم است تا تشیع، پس از سال‏ها غربت و انزوا، رونق گیرد. او تصمیم گرفت تا برخى از عالمان بزرگ دیگر را به ایران دعوت کند، که در میان آنان نام بزرگانى چون پدر شیخ بهایى نیز دیده مى ‏شود. از اینجا معلوم مى‏ شود که نظر و امر شیخ على منشار مطاع و مورد توجه و پذیرش عالمان بوده است.

تألیفات‏

از شیخ على منشار، آثار اندکى به جاى مانده است که عبارتند از:

۱٫ رساله فى النکاح؛ نسخه‏اى از این رساله را آقا بزرگ تهرانى، در نجف دیده است.[۲۵]

۲٫ کتاب الطهاره؛ این کتاب مشتمل بر مباحث مهمِ باب طهارت‏است. وى این اثر را به درخواست شاه طهماسب به رشته تحریر درآورد و فرزند محقق کرکى بر این کتاب حاشیه زده است. شیخ آقا بزرگ تهرانى نسخه‏اى از این اثر را نزد سید ابوالقاسم ریاضى خوانسارى[۲۶] به خط محمدباقر، مکتوب سال ۱۱۳۱ ه’.ق. دیده است.[۲۷]

۳٫ صیع العقود و الایقاعات؛[۲۸]

۴٫ رساله فى صلاه الجمعه؛ شیخ منشار، در این اثر، قائل به عدم وجوب عینى نماز جمعه شده است.[۲۹]

یگانه وارث‏

شیخ على منشار، فقط یک دختر داشته است که پس از ورود به ایران، به همسرى شیخ بهایى درآمد. نام این دختر ذکر نشده است؛ اما چنانکه در ریاض العلما آمده، وى زنى عالم و فقیه بوده و تدریس مى‏ نموده و زنان در درس او شرکت مى‏ کرده ‏اند. سال وفات وى نامعلوم است؛ اما گفته شده که پس از مرگ همسرش (شیخ بهایى) در قید حیات بوده است.[۳۰]

وفات‏

شیخ على منشار عاملى، پس از سال‏ها تلاش در راه گسترش و احیاى مکتب اصیل تشیع، سرانجام، روز دوشنبه سیزدهم ربیع‏الاول (۹۸۴ ه’.ق.) در اصفهان درگذشت. پیکرش به مشهد مقدس انتقال یافت[۳۱] و در دارالسیاده آستان امام رضا(ع)، در خاک لحد آرام گرفت.[۳۲] با موالیانش محشور باد!

پی نوشت:

[۱] ریاض العلما، ج ۴، ص ۲۶۶٫

[۲] مهاجرت علماى شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوى، مهدى فرهانى منفرد، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۵۶٫

[۳] همان، ص ۱۵۷٫

[۴] همان، ص ۱۶۶٫

[۵] همان، ص ۱۴۹٫

[۶] درباره وظایف «شیخ الاسلام»، به قلم نگارنده همین مقاله، مطالبى در شرح حال میر محمدصالح خاتون آبادى
آمده است. ر. ک: گلشن ابرار، ج ۳٫

[۷] خاندان شیخ الاسلام اصفهان، سید مصلح‏الدین مهدوى.

[۸] مهاجرت علماى شیعه…، مهدى فرهانى منفرد، ص ۸۴٫

[۹] مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۴، ص ۴۴۱٫

[۱۰] صفویان ؛ نماد اقتدار ایران، محمدباقر پورامینى، دفتر اول، ص ۹۵٫

[۱۱] به نقل از مهاجرت علماى شیعه از جبل عامل به ایران، مهدى فرهانى منفرد، ص ۱۵۱؛ احسن التواریخ، حسن بیک روملو، ص ۲۴۸٫

[۱۲] مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۴، ص ۴۲۲٫

[۱۳] حیاه المحقق الکرکى، شیخ محمد حسّون، ج ۲، ص ۱۲۱٫

[۱۴] خاندان شیخ الاسلام اصفهان، سید مصلح‏الدین مهدوى، چاپ اول، اصفهان، ۱۳۷۱ ش، ص ۳۲٫

[۱۵] تکمله امل الآمل، سید حسن صدر، کتابخانه آیهاللَّه نجفى، (۱۴۰۶ ه’.ق)، ص ۳۱۶٫ شایان ذکر این که در اعیان الشیعه، از استادان شیخ منشار، تنها به محقق کرکى و سید حیدر اشاره شده است؛ اما در تکمله امل الآمل تحت عنوان «شیخ على بن هلال کرکى» علاوه بر محقق کرکى، نام این چهار تن نیز به عنوان مشایخ شیخ على آمده است. ضمناً مؤلف تکمله امل الآمل، در جاى دیگر همین کتاب، تحت عنوان «شیخ على منشار زین‏الدین عاملى»، از صاحب شرح حال یاد کرده است و معلوم نیست که آیا وى این دو عنوان را یک شخصیت پنداشته یا دو شخصیت؛ ولى وى سال (۹۸۴ ه’.ق.) را تاریخ وفات على بن هلال کرکى ذکر کرده که این تاریخ مطابق با تاریخى است که بیشتر شرح حال‏نگاران آن را براى شیخ على منشار ذکر کرده‏ اند. مؤلف ریاض العلما نیز همانند مؤلف تکمله امل الآمل عمل کرده است (ر.ک: ریاض العلما، ج ۴، ص ۲۶۶).

[۱۶] روضات الجنات، ج ۱، ص ۷۶٫

[۱۷] جهت اطلاع از ادله این دو عالم وارسته ر.ک: اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۱۴۰ به بعد.

[۱۸] اعیان الشیعه، سید محسن امین، (دارالتعارف، بیروت)، ج ۲، ص ۱۴۰ به بعد.

[۱۹] تاریخ تشیع اصفهان، مهدى فقیه ایمانى، ص ۳۶۱٫

[۲۰] اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹٫

[۲۱] تاریخ تشیع اصفهان، ص ۳۴۷؛ تشیع و حوزه علمیه اصفهان، سید حجت موحد ابطحى، ج ۱، ص ۳۸۵٫

[۲۲] تکمله امل الآمل، ص ۱۷۴ – ۱۷۷٫

[۲۳] ریاض العلما، ج ۴، ص ۲۶۷، به نقل از کتاب تاریخ عالم آرا.

[۲۴] حیاه المحقق الکرکى، ج ۲، ص ۲۵۶٫ «عمده الصلحاء و الاتقیاء و الفضلاء النبلاء، المتوجّه بکلّییه الى اکتساب الفضائل».

[۲۵] الذریعه، ج ۲۴، ص ۲۹۹٫

[۲۶] طبقات اعلام الشیعه، قرن دهم، ذیل عنوان «على بن منشار».

[۲۷] اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹؛ تکمله امل الآمل، ص ۲۶۶؛ الذریعه، ج ۱۵، ص ۱۸۶٫

[۲۸] مقدمه‏اى بر فقه شیعه، ترجمه محمد آصف فکرت، ص‏۱۸۲٫

[۲۹] ذریعه، ج ۱۵، ص ۷۶٫

[۳۰] ریاحین الشریعه،
ذبیح‏اللَّه محلاتى، ج ۴، ص ۲۲۵؛ اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹؛ ریاض العلماء، ج ۴، ص ۲۶۶٫

[۳۱] اعیان‏الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹؛ خاندان شیخ الاسلام اصفهان، سید مصلح‏الدین مهدوى، ص ۳۲٫

[۳۲] خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص ۳۲٫

منبع : ابوالقاسم آرزومندى‏

على بن حسین عاملى‏

 اشاره:

عالم بزرگوار، على بن حسین بن محى الدین بن ابى جامع عاملى حدود ۱۰۷۰ هجرى و وفات ایشان حدود ۱۱۳۵ هجرى ذکر شده است. ایشان محدثى بزرگوار، مفسرى ارجمند و فقیه و اصولى دقیق النظرى بوده که تبار وى به علماى بزرگوار جبل عامل مى ‏رسد. جدّاول ایشان محى الدین، شیخ الاسلام تستر( شوشتر) بوده و محدث نورى در خاتمه مستدرک مى‏ فرماید: والد او شیخ حسین بن محى الدین را به فضل و علم ستوده‏ اند.

مفسر مدتى در شهر« خلف آباد»( از شهرهاى استان خوزستان) مقیم بوده و وظایف شرعى را که پدران ایشان انجام مى‏ داده، به عهده گرفته است، ایشان از پدرش حسین از جدش محى الدین و او از پدر خود عبد اللطیف از شیخ بهائى روایت نقل کرده و اجازه روایت داشته ‏اند.

کثرت تألیفات و وفور آثار ارزنده‏اش بر بسیارى علم و فضیلت وى گواهى مى‏ دهد. علامه بزرگوار، شیخ آقا بزرگ تهرانى در مقدمه خود بر این تفسیر درباره مؤلف آن مى ‏نویسد:« تألیفات گرانقدر او، نامش را زنده نگه داشته و آثار به جا مانده از وى، دلالت بر فضل و دانش او دارد و مى‏ رساند که وى علامه‏ اى بوده است جامع منقول و معقول که در تفسیر، حدیث، فقه، اصول، نحو، منطق، ریاضى، هیأت، ادب و شعر، زبردستى و مهارت بسیار داشته است.»

تألیفات‏

۱. الوجیز فى التفسیر( تفسیر مورد بحث)

۲. شرح اربعین حدیث در طهارت( حاوى شرح ۲۱ حدیث)

۳. توقیف السائل على دلائل المسائل( در فقه).

۴. الافاده السنیه فى فهم الصلوات الیومیه

۵. ارجوزه فى اصول الفقه‏

۶. ارجوزه فى النحو

۷. تحفه المبتدى فى المنطق( منظوم همراه با شرح مؤلف)

۸. ارشاد المتعلم الى الطریق( در منطق)

۹. شرح حاشیه مولى عبد الله شاه آبادى‏

۱۰. رساله فى ان النسبه ثلاثیه اورباعیه

۱۱. أرجوزه فى علم الفلک به نام« تبصره المبتدى»

سید حسین حسینى مرعشى (ره)سلطان العلماء

اشاره:

سید حسین بن رفیع الدین محمد بن شجاع الدین محمود بن سید على حسینى مرعشى در سال ۱۰۰۱ ‏هجرى قمرى در اصفهان چشم به جهان گشود‎ نسب او به امام چهارم امام زین العابدین علیه ‏السلام مى‏ رسد و اجداد او از علماء و ‏حکام مازندران بوده ‏اند. جد اعلاى او سید میر بزرگ مرعشى مدتى از عمر شریفش را در ‏مازندران حکومت مى‏ کرده است.

سید شجاع الدین محمود بن میر سید على، جد سلطان العلماء و پدر بزرگوارش سید رفیع ‏الدین محمد بن محمود نیز از بزرگان علم و فضل در زمان خود بوده‏ اند‎.‎

‎تحصیلات

سید حسین بن محمد در خاندان علم و فضل چشم به جهان گشود و رشد کرد. بهترین استاد و مربى ‏او پدر بزرگوارش بود. با شروع به تحصیل، با ملا خلیل بن غازى ( متوفاى ۱۰۸۹ قمرى) ‏هم‏درس و هم‏بحث مى‏ شود. این دو علاوه بر اینکه هم‏درس بوده ‏اند، هم‏ سن نیز بوده ‏اند‎.‎

در مورد ملا خلیل در ریاض العلماء این طور گفته شده است: فاضل متکلم أصولی جامع دقیق ‏النظر قوی الفکر من أجله مشاهیر عصرنا و أکمل أکابر فضلاء دهرنا.(ریاض العلماء ج ۲ ص ‏‏۲۶۱‏‎) صاحب أمل الآمل درباره او مى‏ گوید: فاضل علامه حکیم متکلم محقق موفق فقیه محدث ثقه جامع ‏للفضائل ماهر معاصر(أمل الآمل ج ۲ ص ۹۲‏‎) داشتن چنین هم‏ بحث و همراهى فاضل، در رشد علمى سلطان العلماء تأثیر بسزایى داشته است. این ‏دو علاوه بر استفاده از محضر پدر بزرگوار سلطان العلماء، از محضر شیخ بهائى متوفاى ۱۰۳۰ قمرى و ملا محمد زمانى و ملا حسین یزدى ندوشتى نیز، نهایت استفاده رابرده ‏اند‎.ارتباط او با  ملا خلیل به حدى بوده که کتاب شافی فی شرح الکافی تألیف ملا خلیل را به ‏اسم سلطان العلماء منتشر نموده است. (الذریعه ج ۳ ص ۶ و ۷‏‎)

‎ ‎وزارت

به تدریج بارشد علمى خلیفه السلطان، او مورد عنایت شاه عباس اول واقع شده و پس از ‏وفات سلمان خان در سال ۱۰۳۳ قمرى، به وزارت گماشته مى‏ شود‎ در همان زمان پدر بزرگوار ایشان میرزا رفیع محمد صدر، صدارت شاه عباس را به عهده داشته ‏و آن دو، در یک خانه به مراجعات مردم پاسخ مى ‏داده‏ اند‎.‎

سلطان العلماء حدود چهار تا پنج سال وزارت شاه عباس را به عهده داشته و علاوه بر آن، ‏داماد او نیز بوده و در سال ۱۰۳۳ با دختر او ازدواج کرده است‏‎.‎

از این ازدواج چهار پسر به نام هاى سید ابراهیم، سید حسین، سید رفیع الدین محمد و سید ‏على که همه از فضلا و بزرگان زمان خود و داراى مقام اجتهاد و استنباط بوده‏اند، حاصل ‏شده است‎ ایشان پس از رحلت شاه عباس، مدت دو سال وزارت شاه صفى را به عهده داشته که در یکى ‏از جنگ ها بین او و شاه صفى درگیرى پیش مى‏آید که جزئیات آن در منابع تاریخى موجود نیست. ‏در نتیجه این درگیرى، او در سال ۱۰۴۱ از وزارت عزل شده و تمام فرزندانش کور شده و خود‏او نیز به قم تبعید گشت.‎ او در قم بین ده تا پانزده سال مشغول به مطالعه و تدریس و تألیف مى‏ گردد که کتاب ‏حاشیه برمعالم الدین را نیز در این زمان نوشته است‎ بعد از مدتى شاه صفى او را به اصفهان خوانده و او را به وزارت منصوب کرد. هنگامى که ‏خلیفه السلطان براى حج به مکه مکرمه رفته بود، شاه صفى از دنیا رفت و شاه عباس دوم ‏به سلطنت رسید و پس از قتل میر تقى خان در سال ۱۰۵۲، او را به وزارت منصوب کرد که تا ‏آخر عمر شریفش در سال (۱۰۶۴ قمرى) ، مدت هشت سال و شش ماه وزارت شاه عباس دوم را به ‏عهده داشت‎.‎

ویژگی ها

از ویژگی هاى مهم سلطان العلماء استعداد سرشار او است. او در حالى که مدتى از عمر ‏شریفش را در منصب هاى اجرایى مشغول به کار  بوده، از نظر علمى نیز تا حدى رشد کرده که ‏نمونه آن تألیف کتاب هاى متعدد در رشته ‏هاى مختلف منطق، اخلاق، تفسیر، فقه و اصول است‎.‎

از خصوصیات دیگر این بزرگوار اینکه سرپرستى بسیارى از علویین و فقرا و اهل علم را به ‏عهده داشته و شب هاى تاریک غذا براى آنان مى‏ برده و بین آنان توزیع مى‏ کرده است‎ از دیگر آثار او اقامه نماز جمعه در اصفهان و ترتیب دفاترى براى اوقاف بوده است‎ او چندین بار به زیارت خانه خدا رفته که چند بار آن با پاى پیاده بوده است‏‎ وى مدارس علمیه ‏اى را بنیان نهاده و اولین کسى است که مراکز درمانى را در دولت صفویه ‏بنیان نهاده است‎.‎

نمونه دیگر آن، تدریس آن بزرگوار است. در أعیان الشیعه به نقل از سید شهاب الدین ‏تبریزى اینگونه نوشته شده: کان من أشهر مدرسی عصره، یحضر درسه نحو ألفین و یصعد المنبر و ‏یلقی الدرس. بل قیل إنه لم ینصب فی عصر الصفویه منبر لمدرس کما نصب له(أعیان الشیعه ج ‏‏۶ ص ۱۶۵‏‎)‎

در محضر درس او بزرگانى از فقها حضور داشته ‏اند که از مشهورترین آنان علامه مجلسى صاحب ‏بحارالأنوار است‎ از ویژگی هاى دیگر او سفرهایش به مناطق مختلف و از جمله قسطنطنیه است. او به مصر نیز ‏مسافرت کرده و با علماى قاهره به تبادل نظر پرداخته است. هم چنین به یمن مسافرت کرده و ‏با
امام زیدیه ملاقات داشته است‎ او در سفرش به قسطنطنیه با ابى مسعود، مفتى آنان و صاحب تفسیر معروف، مناظراتى داشته ‏که بعدها فرزندش سید على آن را به صورت کتابى تدوین کرده است‎ از خصوصیات دیگر، توانایى روحى بسیار بالاى او است که پس از اینکه فرزندانش به وسیله ‏شاه صفى کور مى ‏شوند با صبر و مقاومت در قم به تألیف و تحقیق پرداخته و با تحمل این ‏مصایب، آثار ارزشمندى را از خود بر جاى گذاشته است. اگر چه این تحمل و صبر از عظمت ‏روحى او حکایت دارد، امّا از قساوت و حق ناشناسى و ناجوانمردى شاه صفى صفوى نیز حکایت ‏مى ‏کند‎.‎

‎ ‎بزرگان این خاندان

خاندان سلطان العلماء، چه اجداد طاهرین او و چه فرزندان و بازماندگانش، خاندان ‏فضیلت و علم و تقوا مى ‏باشند که از جمله آنان است‎:‎

‏۱‏‎ . ‎درباره سید شجاع الدین محمود بن سید على، جد ایشان، در تاریخ عالم آرا اینطور ‏آمده است: کان من مشاهیر المدرسین بأصفهان، یجتمع المحصلون من کل فج عمیق فی المعقول و ‏المنقول. وقف عده أملاک لمصارف الخیریّه. (أعیان الشیعه ج ۱۰ ص ۱۰۸ به نقل تاریخ عالم ‏آرا‎(‎

‏۲‏‎ . ‎در مورد پدر بزرگوارشان رفیع الدین محمد بن شجاع الدین محمود (متوفاى ۱۳۰۴ قمرى)‏در أعیان اینطور گفته شده است: کان عالم عصره فی المعقول و المنقول، نال الصداره من ‏الشاه طهماسب و من الشاه عباس أیضا، کان المترجم مع السید الداماد و الشیخ البهائی ‏شریک البحث و الدرس و کان من مشاهیر المدرسین فی ذلک العصر. (أعیان الشیعه ج ۱۰ ص ۵۵‏‎)

‏۳‏‎ . ‎راجع به برادر بزرگوار سلطان العلماء، میرزا قوام الدین بن میرزا رفیع الدین محمد، ‏در أعیان اینطور آمده: کان عالماً فاضلاً بارعاً شاعراً لبیباً تقلد الصداره العظمى من ‏قبل الشاه عباس الأوّل بعد وفاه والده المیرزا رفیع الدین محمد.(أعیان الشیعه ج ۸ ص ‏‏۴۵۱‏‎)

گفتار دانشمندان

أمل الآمل‎ :عالم محقق مدقق عظیم الشأن جلیل القدر صدر العلماء(أمل الآمل ج ۲ ص ۹۲‏‎)

ریاض العلماء‎:فاضل عالم محقق مدقق جامع فی أکثر الفنون، شاعر، منشى‏ء، کان علاّمه عصره و أستاذ علماء ‏دهره، صاحب التصانیف المحرره و التآلیف المجوّده المقرّره )ریاض العلماء ج ۲ ص ۵۱‏‎)

أعیان الشیعه‎:‎

‎‎و مجمل القول إنّه فقیه أصولی محدث حکیم متکلم مفسر محقق مدقق أخلاقی جامع لأصناف العلوم ‏العقلیه و النقلیه، مؤلف مهذب التألیف هذا مع تحمله أعباء الوزاره و شؤون إداره ‏المملکه (أعیان الشیعه ج ۶ ص ۱۶۴‏‎)‎

جامع الرواه‎:‎

‎‎جلیل القدر عظیم الشأن رفیع المنزله من وجوه هذه الطائفه و ثقاتها و أثباتها و ‏أعیانها، أمره فی الجلاله و عظم الشأن و سمو الرتبه و الثقه أشهر من أن یذکر و فوق ما ‏یحوم حوله العباره، کان عالماً بالعلوم العقلیه و النقلیه، له تصانیف…(أعیان ‏الشیعه به نقل از جامع الرواه ج ۶ ص ۶۱‏‎)‎

الفوائد الرضویه‎:‎

‎‎وزیر و رکن معتمد کبیر، عالم محقق، مدقق عظیم الشأن، جلیل القدر، علاء الدوله و الدین ‏و الدنیا، صاحب صداره الأئمه و العلماء، إلیه أمر النصب و العزل من أهل العلم و ‏الفضل )الفوائد الرضویه ص ۱۵۹‏‎)

روضات الجنات‎:‎

‎»‎السید السند الوزیر، و الرکن المعتمد الکبیر، علاء الدوله و الدین، کان من أعاظم ‏الفضلاء و الأعیان، و أناخم النبلاء فی أفنان فی کل ما أتى علیه حق التحقیق و مدققاً حل ‏ما توجه إلیه کل التدقیق، عجیب الفطره و الوجدان، غریب الفکره و الإمعان، بدیع ‏التصرف فی العلوم، رفیع التدرب فی الرسوم، مالک أزمّه الحکومه بین الخلائق فی زمانه، و صاحب ‏صداره الأئمه و العلماء فی أوانه، مفوضاً إلیه أمر النصب و العزل من أهل العلم و ‏الفضل (روضات الجنات ج ۲ ص ۳۴۶‏‎)

‎ ‎اساتید

‏۱‏‎ . ‎ملا محمود زمانى

‏۲‏‎ . ‎ملا حسین یزدى ندوشتى

‏۳‏‎ . ‎سید محمد بن على بن محمد حسنى

‏۴‏‎ . ‎شیخ بهایى بهاء الدین محمد بن حسین بن عبد الصمد (متوفاى ۱۰۳۰ قمرى‏‎(‎

‏۵‏‎ . ‎پدر بزرگوارش، سید رفیع الدین محمد بن شجاع الدین محمود حسینى

‎ ‎شاگردان

‏۱‏‎ . ‎میرزا عنایت اللّه بن آغا محمد مؤمن بن محمد باقر اصفهانى، دایى صاحب ریاض (متوفاى ‏قبل از ۱۰۷۴ قمرى‏‎(‎

‏۲‏‎ . ‎محمد داود تویسرکانى

‏۳‏‎ . ‎سید حسن، سید على، سید محمد و سید ابراهیم، فرزندان سلطان العلماء

‏۴‏‎ . ‎آقا حسین خوانسارى صاحب مشارق الشموس

‏۵‏‎ . ‎علامه مجلسى صاحب بحار الأنوار

‏۶‏‎ . ‎میرزا عیسى پدر سید على صاحب الریاض

‏۷‏‎ . ‎میرزا عبد الرزاق کاشانى

‏۸‏‎ . ‎ملا ابو الخیر محمد تقى فارسى صاحب رساله معرفه التقویم

‏۹‏‎ . ‎ملا محمد سلیم رازى

‎ ‎تألیفات

‏۱‏‎ . ‎توضیح الأخلاق، خلاصه کتاب اخلاق ناصرى، تألیف خواجه نصیر الدین طوسى است‎.‎

‏۲‏‎ . ‎حاشیه بر تهذیب و استبصار

‏۳‏‎ . ‎دیوان سلطان العلماء

‏۴‏‎ . ‎آداب الحج

‏۵‏‎ . ‎أنموذج العلوم

‏۶‏‎ . ‎حاشیه بر تفسیر بیضاوى

‏۷‏‎ . ‎حاشیه بر حاشیه خفرى بر شرح تجرید قوشچى

‏۸‏‎ . ‎حاشیه بر شرح لمعه

‏۹‏‎ . ‎حاشیه بر شرح اربعین حدیث شیخ بهایى

‏۱۰‏‎ . ‎حاشیه بر شرح مختصر الأصول عضدى

‏۱۱‏‎ . ‎حاشیه بر شرح شمسیه

‏۱۲‏‎ . ‎حاشیه بر معالم

‏۱۳‏‎ . ‎حاشیه بر شرح مطالع

‏۱۴‏‎ . ‎حاشیه بر مختلف علاّمه

‏۱۵‏‎ . ‎حاشیه بر کشاف

‏۱۶‏‎ . ‎حاشیه بر زبده الأصول شیخ بهایى

‏۱۷‏‎ . ‎حاشیه بر شرائع الإسلام

‏۱۸‏‎ . ‎حاشیه بر من لا یحضره الفقیه، (بر بعضى ابواب آن‎(‎

‏۱۹‏‎ . ‎حاشیه بر حاشیه قدیمه جلالیه

‏۲۰‏‎ . ‎رساله مناظراته مع الشیخ أبی السعود فی القسطنطنیه. این کتاب حاصل زحمات فرزندش ‏سید على است‎.‎

فرزندان

سلطان العلماء داراى چهار پسر بوده است که درباره آنان مؤلف أعیان الشیعه این طور ‏مى‏ نویسد: السید إبراهیم بن سلطان العلماء (م ۱۰۹۸ ق)، کان فقیهاً محدثاً أصولیاً‏متکلماً شاعراً قرأ على والده (أعیان الشیعه ج ۲ ص ۱۳۵‏‎)‎

او داراى تصانیف متعددى بوده است که در الذریعه اینطور آمده است: الحواشی على کتب ‏کثیره من الأصول و الفقه و غیرها للسید میرزا إبراهیم بن سلطان العلماء (الذریعه ج ۷ ص ۱۰۷‏‎)

سید حسن بن سید حسین سلطان العلماء: کان عالماً فاضلاً فقیهاً محدثاً متکلماً من تلامذه ‏والده (أعیان الشیعه ج ۵ ص ۵۱‏‎) سید محمد بن سید حسین سلطان العلماء: کان فقیهاً عالماً محدثاً ورعاً قرأ على والده، و له ‏آثار عملیه و حواشی على کتب الفقه و الحدیثأعیان الشیعه ج ۹ ص ۲۵۲‏‎ و راجع به
چهار فرزند اینطور آورده است: کلهم علماء فضلاء(أعیان الشیعه ج ۶ ص ‏‏۱۶۵‏‎)‎

‎‎ ‎وفات

عالم جلیل القدر، سلطان العلماء حسینى، پس از برگشتن از فتح قندهار در سال ۱۰۶۴ قمرى، ‏در مازندران دار فانى را وداع گفت و بدن مطهر او را به نجف اشرف برده و در محلى بنام ‏کشوانیه، در جنوب شرقى حرم مطهر به خاک سپردند. قبر او هم اکنون سالم است و در داخل ‏اتاق کوچکى در کشوانیه قرار دارد‎ . در مورد قبر او در الذریعه جلد ۶ صفحه ۱۹۴ این طور آمده است: لکن الیوم لا أنزله بل ‏المشایخ الذی أدرکنا لم یعثروا علیه‎«.‎

محمدمهدى مرتضوی لنگرودی(ره)

اشاره:

مرحوم آیت الله حاج سید محمدمهدى مرتضوى لنگرودى، یکى از مؤلفین و علماى حوزه علمیه قم به شمار بود.فقید سعید در دهم ذى الحجه ۱۳۵۲ق، در نجف اشرف، در بیت علم و تقوا به دنیا آمد و ملقب به (عبدالصاحب) شد. پدر بزرگوارش آیت الله حاج سید مرتضى لنگرودى بود که در سال ۱۳۶۱ق از نجف اشرف به همراه خانواده اش به تهران آمد و اداره و تدریس مدرسه حاج ابوالفتح را بر عهده گرفت و فرزندانش ـ از جمله آن فقید را به فراگیرى علوم دینى تشویق نمود و آن مرحوم نیز در تهران سطوح عالیه را فراگرفت.

تالیفات

۱. بازار دانش

۲. داستان پشیمان شدگان

۳. امشى به حشرات بهایی

 ۴.پاسخ به کتاب شهید جاوید

 ۵.گفتگوى عالم و صوفی

۶.اعجاز اسلام

۷.ارمغان هند و پاک

۸.گوهرهاى گران در علم معانى و بیان

۹.توحید مرتضوی

 ۱۰.مناجات مرتضوی

 ۱۱.دیوان مرتضوی

 ۱۲.صد وده معماى اسلامی

 ۱۳.رساله در حجاب

 ۱۴.دستورات ارزنده

 ۱۵.پاسخ ما به گفته ها

 ۱۶.احسن الصراط

۱۷.شرح عبدالصاحب على المکاسب (ج۱)

۱۸.قواعد العلم (صرف و نحو و منطق)

۱۹.لغات الوسائل

۲۰.ارمغان رمضان

۲۱.معالجات روحی

۲۲.سلاسل مرتضوی

۲۳.واعظان تکوینی

۲۴.ردّ یهود و نصارا

۲۵.قدم هایى به آن سرا

۲۶.صندوق حسنات

۲۷.محشر شعرا

۲۸.تقریرات دروس اساتید.

وفات

سرانجامآن عالم بزرگوار در ۷۳ سالگى، در ۱۶ شعبان المعظم ۱۴۲۶ق بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در ۱۹ شعبان، تشییع و به وادى السلام نجف منتقل شد و در آن خاک پاک آرمید.

شیخ محمد حقى (ره)

اشاره:

 آذربایجان از اوایل طلوع نور اسلام در ایران همواره نقش مهمى در تاریخ اسلام بعهده داشته و در طول قرنها، صدها تن از اندیشمندان این خطّه در زمینه‏ هاى فکرى، علمى و فقهى با استعدادهاى درخشان خویش موجب مجد و عظمت مسلمانان گشته ‏اند. در چنین فضائى آکنده از عطر دل‏انگیز معارف خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عالم زاهد و فقیه پارسا آیت‏ اللّه حاج شیخ محمد حقى در خانواده‏اى که به علم و تقوا و مقاومت در برابر منحرفان معروف بود، در هشتم ذى الحجه ۱۳۴۸ قمرى دیده به جهان گشود و در  سراب شهرى که به عالم پرورى شهرت دارد زندگى خود را آغاز کرد.

خاندان

پدر بزرگوارش مرحوم حجهالاسلام و المسلمین آقا میرزا عبداللّه حقى، عالم باتقوا و خطیب زبردست منطقه بود، مردى که با زندگى زاهدانه و ارادت شدید به آستان مقدس اهل بیت تأثیر فراوانى بر روح و جان اهالى گذاشت و در مبارزات ضد مارکسیستى دوران هجوم ارتش سرخ به آذربایجان روح مقاومت و مبارزه با الحاد را در مردم تقویت و خود نیز تا پاى جان به دفاع از آرمان هاى اسلام و تشیع پرداخت و همزمان با آن تعلیم و تربیت فرزندش را که در دوران نوجوانى بود به عهده گرفت.

تحصیلات

آیت‏ اللّه حقى پس از آموزش دروس مقدماتى در سن ۱۴ سالگى به مدرسه طالبیه تبریز و در سن ۱۶ سالگى جهت کسب معارف عالى اسلام به شهر مقدس قم هجرت کرد و به تکمیل دروس سطح و همزمان به تدریس دروس مذکور پرداخت. اما شوق دستیابى به علوم عمیق حوزه و کسب فیض از انوار درخشان مولاى متقیان و مراجع پرآوازه نجف وى را در سن ۲۰ سالگى به این حوزه مقدس کشانید و از محضر بزرگانى چون حضرات آیات عظام سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئى، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى و شیخ محمد على سرابى در رشته ‏هاى فقه، اصول، تفسیر و معارف اهل بیت (علیه السلام)استفاده ‏هاى فراوان برد و پس از مدتى مجدداً به قم مراجعه کرد و در درس هاى حضرات آیات عظام بروجردى، داماد، حجت، اراکى و امام خمینى و سایر بزرگان علم و تقوى حوزه قم شرکت و تدریس کتابهاى مختلف سطوح عالى حوزه را پیگیرى نمود. در طول مدت ۳۰ سال اقامت در حوزه علمیه قم علاوه بر تحصیل و تبلیغ، به تدریس دروس مختلف حوزه از جمله رسائل، مکاسب، کفایه، تفسیر و کلام پرداخت به طورى که در دوران جوانى و میان سالى از مدرسان موفق و معروف حوزه به شمار رفت. وى یکى از افراد جلسه تفسیرى ارزشمندى بود که سابقه آن به نزدیک به چهل سال میرسد و با حضور جمعى از علماى برجسته بطور سیّار و هفتگى برگزار مى‏شد که هم اکنون نیز این جلسه ادامه دارد.

اقامت در تهران‏

سرانجام در سال ۱۳۵۵ شمسى پس از طى مدارج عالى علمى و کسب مراتب اجتهاد فقهى از طرف حوزه علمیه قم عازم تهران شد و مسؤولیت امامت جماعت یکى از معروفترین مساجد تهران (مسجد امام حسین (علیه السلام) واقع در میدان امام حسین) را بعهده گرفت. و به دفاع از حریم اسلام و ترویج علوم اهل بیت و تربیت طلاب و فضلاء در شهر تهران همت گماشت. با آغاز حرکت هاى توفنده انقلاب اسلامى هسته مرکزى جامعه روحانیت مبارز تهران را همراه با بزرگانى هم چون حضرات آیات بهشتى، مهدوى کنى، موسوى اردبیلى مى‏ گذاشت. و مسجد امام حسین تهران را به یکى از پایگاه هاى مهم انقلاب تبدیل کرد و گام هاى بلندى در حمایت و دفاع از انقلاب اسلامى و مبانى دینى و رهبرى آن برداشت و در این راه رنج ها و زحمات فراوانى را بر خود هموار ساخت.

ویژگی هاى علمى‏

الف: فقه

در فهم معنى آیات و روایات از هوش و دقت نظر خاصى بهره مند بود و جمع بین ادله را با مهارت و تسلط بسیار انجام مى‏داد و در این رابطه صاحب مبناى معینى بود و اعتقاد داشت که وجود بسیارى از روایتهاى به ظاهر متعارض، عمداً از طرف ائمه اطهار مطرح شده و یکى از علل آن این بوده که معارف اهل بیت (علیه السلام) به دست نااهلان و غیر متخصصان در علوم الهى نیفتد و آنان نتوانند معارف اهل بیت را به سرقت برده و به نام خود مکتب و مذهب مستقلى به راه بیندازند. آثار فقهى برجاى مانده از ایشان نیز نشانه دقت نظر وى در این باب است.

ب: تفسیر

ایشان استاد تفسیر در حوزه علمیه بود و بر سوره‏هاى متعددى از قرآن تفسیر مبسوطى به رشته تحریر در آورد. از نکات قابل توجهى که در روش تفسیر ایشان مى ‏توان بدان اشاره کرد، تأکید نظرى و عملى در مراجعه و دقت در احادیث، به منظور فهم بهتر آیات و ارزش‏ گذارى بر جایگاه احادیث در کار تفسیر بود. چرا که اهل بیت به محتواى علوم قرآنى آگاه تر از دیگرانند و همان ها هستند که به تصریح حدیث شریف ثقلین، هم وزن و معادل قرآن و مفسران حقیقى این کتاب آسمانى بلکه قرآن مجسّمند. پس براى فهم آیات قرآن کریم توجه به کلام و تفسیر اهل بیت اجتناب ‏ناپذیر بلکه ضرورى است. از همین رو ایشان قبل از تفسیر هر آیه‏ اى به روایات مربوطه مراجعه مى ‏کرد و در همین ارتباط به تفاسیر روائى از جمله تفسیر صافى و نورالثقلین توجه خاصى داشت. در فهم معنى کلمات و لغت قرآن نیز همواره اصرار مى‏ کرد که قبل از مراجعه به کتابهاى لغویّین و اهل لغت، به کلام پیامبر و اهل بیت مراجعه کند چرا که اهل بیت فصی ح‏ترین افراد عرب بودند و به جهت عصمت، از هر گونه خطا در فهم الفاظ عرب و کاربرد آن مصونیت داشتند. از همین رو، کاربرد یک لغت در احادیث مختلف، حقیقت معنى آن را نمایان مى‏سازد. با این دیدگاه، در میان کتابهاى لغت، کتاب  مجمع البحرین  را بسیار گرامى مى‏داشت چرا که صاحب کتاب براى اثبات معنى یک لغت به آیات و احادیث اهل بیت اشاره مى‏ کند و معنى اصیل و مورد استفاده ائمه را از لغت به دست انسان مى‏ دهد. از طرف دیگر از اعتماد به کتب لغتى که توسط علماى مذاهب دیگر یا علماى مسیحیت به رشته تحریر درآمده انتقاد مى‏ نمود و استفاده از آنها را شامل روایاتى مى‏ دانست که ائمه اطهار به عنوان اخذ علوم از غیر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد نکوهش قرار داده ‏اند. تکیه بر این دیدگاه‏ها، پایه‏ هایى را در فهم لغت عرب و تفسیر اصیل ارائه مى‏ داد که به شدت به آن معتقد بود و از آن طرفدارى مى ‏کرد و آثار تفسیرى خود را نیز بر همین مبنا به رشته تحریر در آورده است.

ج: کلام، فلسفه، عرفان‏

آیت ‏اللّه حقى اعتقاد راسخ داشت که کتاب و سنت، توان پاسخگوئى کامل به تمام نیازهاى علمى، فکرى و عقیدتى را داراست و در این ارتباط به هیچ وجه، نیازى به استفاده از علوم عقلى و فلسفى فلاسفه یونانى و… نیست. حتى براى پاسخگوئى به پیروان مذهب ها و مکتب هاى مخالف اسلام، مبانى علمى لازم در قرآن و حدیث موجود است و مى‏ توان با تعمّق در رهنمودهاى ائمه در روایات، حتى به بحث هاى اعتقادى و کلامى با مخالفان و به ردّ شبهات پرداخت. آن عالم بزرگوار، در این دیدگاه خود، ابتدا تحت تأثیر پدر بزرگوار خویش قرار داشت که از اولین روزهاى طلبگى او را به تمسک به راه اهل بیت و قرآن توصیه کرده بود. و سپس زمانى که وارد حوزه مقدس نجف شد، در پى همان علائم و نشانه ‏هاى اولیه ‏اى که از پدر گرفته بود، به محضر آیت‏ اللّه میرزا محمد على سرابى رسید که از شاگردان مرحوم آیت اللّه العظمى میرزا مهدى اصفهانى بود که در قرن اخیر از منادیان مکتب تفکیک میان معارف اهل بیت و علوم فلسفى یونانى به شمار مى ‏رود و شاگردان و اندیشمندان بزرگى را در این رابطه تربیت کرده است. آیت ‏اللّه حقى در مدت اقامت در نجف اشرف توسط استادش میرزا محمد على سرابى به سرچشمه ‏هاى زلال معارف اصیل اهل بیت دست یافت و تا پایان عمر خویش این خط فکرى را پیگیرى و تقویت نمود. بر اساس همین تفکر وى معتقد بود که اگر ما احادیث پیامبر و اهل بیت(علیه السلام)  را آن چنان که شایسته است بیاموزیم خواهیم دید که نیازى به اندیشه ‏هاى وارداتى فلاسفه یونانى و تکیه بر قواعد احتمالى و ظنى و حدسى عقلى نداریم. ایشان در درس ها و نوشته‏ هاى تحقیقى متعدد خود، تفکر فلاسفه، حتى فلاسفه مسلمان را در فهم و تفسیر اسلام بصورت علمى نقد مى ‏کرد و معتقد بود فلاسفه در طول تاریخ تحت تأثیر فرهنگ علمى یونانیان قرار گرفته و تلاش مى‏ کنند تا اعتقادات آنان را بر آیات و احادیث اهل بیت (علیه السلام) تحمیل کنند. او معتقد بود که اگر کسى تصور کند که با قرآن و حدیث نمى‏توان پاسخگوى نظرات و شبهات مکاتب و مذاهب دیگر شد در حقیقت قرآن و حدیث را انکار کرده است چرا که به نصّ صریح پیامبر عظیم الشأن در حدیث ثقلین آنچه براى هدایت بشر تا روز قیامت کافى است و همه را از گمراهى در امان مى‏ دارد کتاب و سنت است. و اگر کتاب و سنت را کافى ندانیم و دست تکدى به در خانه بیگانگان دراز کنیم، حدیث شریف پیامبر را تکذیب کرده‏ایم. ایشان براى اثبات این ادعا که قرآن و حدیث در همه زمینه‏ هاى فکرى و علمى و عقیدتى براى ما کافى است مقالات متعددى به زبانهاى فارسى و عربى در اثبات توحید که اصلى ‏ترین مسأله مورد بحث همه مذاهب و مکاتب است به رشته تحریر در آورده که در همه آنها اثبات توحید از راه هایى صورت گرفته که کتاب و سنت به ما نشان داده و قابل قبول براى همه افکار و اندیشه ‏هاى اسلامى و غیر اسلامى است، روشى که ائمه اطهار نیز در برخورد با ملحدان و منحرفان از آن استفاده مى ‏کردند و منکران دین را به راه راست رهنمون مى‏ گشتند. ایشان در مباحث عرفانى، به آموزش هاى اهل بیت و معارف مطرح شده در روایات و ادعیه توجّهى خاص داشت. و تنها راه صحیح در رسیدن به عمق و روح معارف عالى اسلام را در قرآن و حدیث مى‏ دانست. از همین رو، به  صحیفه سجادیه  بعنوان یک منبع مهم علمى و عرفانى در رسیدن به معارف بلند و اصیل اسلام اهمیت فراوان قائل بود.

د: حوزه‏

روش تحصیل فعلى در حوزه علمیه را خالى از اشکال نمى‏ دانست و مصرانه مى‏ خواست تا با تجدید نظر در علوم حوزه بوسیله بزرگان، قرآن و حدیث، محور و پایه همه علوم حوزوى باشد و از اینکه حوزه‏ ها از این دو منبع نورانى و معارف اصیل الهى کمتر بهره مى‏ گیرند بسیار تأسف مى‏ خورد و سیره علماء قرون اولیه را که به عصر ائمه نزدیک بودند در تحصیل و کسب معارف و استنباط احکام توصیه مى‏ کرد. بر استقلال حوزه ‏هاى علمیه تأکید فراوان داشت و آن را شرط بقا و موفقیت حوزه مى‏ دانست و تربیت طلاب و اداره حوزه ‏ها را خدمتى بالاتر ازهمه خدمات به حساب مى ‏آورد.

تالیفات

از آیت ‏اللّه حقى آثار علمى متعددى باقیمانده که آن مرد بزرگ در زمان حیات خویش از آن همه اثر و نوشته گران‏سنگ خویش هرگز سخن نمى ‏گفت. برخى از این آثار عبارتند از:

۱ . تفسیر ۴ جزء از قرآن کریم

‏ ۲ . تفسیر مستقل سوره ‏هاى توحید، حمد، ناس، قدر، کوثر، فلق، محمّد، شامل ۷ جلد مستقل

۳ . فقه استدلالى شامل مباحث طهارت، صلاه . خمس، زکوه . قضا، حدود و دیات که در تهران تدریس کرده ‏اند.

۴ . شرحى بر کتاب تجرید علامه‏

۵ . مجموعه ‏اى از رساله ‏هاى مختلف علمى در موضوعات زیر: اعجاز قرآن . الاسماء و التسمیه . علم اخلاق . اجتهاد و تقلید . وجود و ماهیت و نقد نظریه اصاله الوجود و وحده الوجود، جبر و بدا . تباین صفات خالق و مخلوق . شرح ادعیه افتتاح و مکارم الاخلاق . عدالت و رشوه (چاپ شده)

وفات

سرانجام پس از ۷۰ سال تلاش شبانه ‏روزى علمى و دینى و معنوى (علیه السلام)) در شب ۲۶ ماه مبارک رمضان ۱۴۱۹ (۱۳۷۶ ش) به دریاى ابدیت پیوست و در گلزار شیخان قم در جوار کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (علیه السلام) و در کنار مزار راویان و عالمان بزرگ به خاک سپرده شد.

طوبى له و حسن مآب.

میرزا محمد شیروانی

اشاره:

در این نوشتار سعى شده به معرّفى یکى از دانشوران اسلامى پرداخته شود؛ فرزانه‏اى که در گسترش فرهنگ «اجتهاد» نقش به سزایى داشته و دقّت و ژرف نگرى‏اش، زبانزد بزرگان است. شهرت این عالم بزرگ «ملاّ میرزاى شیروانى» است و به «مدقّق شیروانى» نیز معروف است. خطّه شیروان، در سال ۱۰۳۳ ه’.ق. شاهد تولّد کودکى بود که خانواده متدیّنش نام نیکوى «محمّد» را برایش برگزیدند.[۱]

وى پس از گذراندن خردسالى، پاى به مکتب نهاده و به فراگیرى قرآن و دانش ‏هاى آن روزگار پرداخت. از آنجا که از هوش سرشارى برخوردار بود، مورد تشویق استاد و خانواده‏اش قرار مى گرفت و تحصیل را به خوبى پشت سر مى ‏نهاد؛ به همین علّت، با راهنمایى پدرش راهى حوزه علمیه شیروان شده و شروع به تحصیل علوم اسلامى نمود.

هجرت

نوجوان شیروانى پس از فراگیرى مقدّمات، براى تکمیل دانش خود چاره‏اى جز هجرت نمى‏دید. در آن زمان، حوزه علمیه اصفهان پذیراى عالمان و طلاّب فراوانى بود؛ زیرا تأسیس اوّلین حکومت گسترده شیعه (صفویه)، پایتخت شدن اصفهان و حمایت پادشاهان صفویه از اهل علم، باعث رونق گرفتن مباحث و محافل علمى شده و حوزه علمیه اصفهان مورد توجّه فرهیختگان قرار گرفت.[۲] محمد نیز چون بسیارى از طلاّب، زادگاهش را ترک کرد و به این شهر دانش پرور سفر نمود. وى در این مسیر، از شهرهاى متعدّدى عبور کرد و از محضر برخى از دانشوران آن شهرها بهره‏ مند شد. او پس از ورود به اصفهان و مشاهده عظمت دینى و علمى آنجا، گویا گمشده خود را یافته بود. بنابراین، بیش از پیش در راه تحصیل معارف اسلامى و شیعى، تلاش مى‏ نمود؛ به طورى که پس از گذشت چند سال، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، کلام، فلسفه، ریاضیات و نجوم را فراگرفت. وى در اوّلین روزى که به مدرسه محقّق خوانسارى وارد شد، استاد به تدریس شرح اشارات شیخ ابو على سینا مشغول بود؛ میرزاى شیروانى پس از دقایقى، اشکالاتى مطرح ساخته و توجّه همگان را به خود جلب کرد. طلاّب که تا آن روز ایشان را در جمع خود ندیده بودند، چشم به استادشان دوخته تا پاسخ وى را بشنوند. آقا حسین خوانسارى نخست از نام و نشان او جویا شد؛ وقتى میرزا خودش را معرّفى کرد، استاد چنین فرمود: «من در سطح معلومات تو مطالعه نکرده‏ام؛ امشب براى تو کتاب را مطالعه مى‏ کنم تا پاسخگوى سؤالات تو باشم.»[۳] آزاد اندیشى استاد و میدان دادن وى به شاگرد، سبب شد ملاّ میرزا (که خود در فلسفه پرمایه بود) نزد آقا حسین بماند و شاگردى کند.[۴] میرزاى شیروانى به دلیل ژرف نگرى و تلاش شبانه روزى، در مدّت کوتاهى به مدارج عالى علمى راه یافت و با برگزارى جلسات پرسش و پاسخ و نگارش آثار علمى و تحقیقى، به عنوان «اندیشمندى صاحب نظر» شناخته شد؛ از این‏رو با لقب «مدقّق شیروانى» زبان‏زد محافل دینى و مذهبى شده و طلاّب زیادى در حوزه درسى وى شرکت نمودند.[۵]

ازدواج

ملاّ میرزاى شیروانى که سالیانى چند، نزد مجلسى اوّل (ملاّ محمّدتقى) به یادگیرى علوم مشغول بود، به سبب برخوردارى از امتیازاتى چون: عبادت، تقوا، اخلاق نیک، علم و ژرف‏ نگرى مورد احترام و تکریم استادش قرار و گرفت سرانجام به افتخار دامادى وى نایل آمد و بر موقعیت دینى و اجتماعى‏ اش افزوده گشت.[۶] بى‏ گمان زندگى هر فردى، خواه ناخواه، با زندگى خانواده و بستگان همسر ارتباط دارد؛ از این رو، نکاتى را مى ‏توان بیان داشت: پدرزن شیروانى؛ یعنى ملاّ محمدتقى اصفهانى (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ ه’.ق.)، یکى از عالمان بزرگ شیعه است که از دانش فراوان وى افراد زیادى بهره‏ مند شده ‏اند. او داراى سه پسر و چهار دختر بود. پسران دانشمندش عبارتنداز: ملاّ عزیزاللَّه (متوفّاى ۱۰۷۴ ه’.ق.)؛ ملاّ عبداللَّه (متوفّاى ۱۰۸۴ ه’.ق.) و ملاّ محمّد باقر، معروف به «مجلسى دوم» (۱۰۳۷ – ۱۱۱۰ ه’.ق.). دامادهاى فقیه و بزرگوارش عبارتنداز: ملاّ محمّد صالح مازندرانى (متوفّاى ۱۰۸۶ ه’.ق.)؛ ملاّ محمّد على استرآبادى (۱۰۱۰ – ۱۰۹۴ ه’.ق.)؛ میرزاى شیروانى (۱۰۳۳ – ۱۰۹۸ ه’.ق.) و میرزاکمال الدّین محمّد فسایى (زنده در ۱۱۰۳ ه’.ق.).[۷] خاندان مجلسى و دیگر بستگان نسبى و سببى آنها، علاوه بر موقعیت ممتاز مردمى و اجتماعى، نزد حکومت و کارگزاران صفویه نیز از مقام و جایگاه والایى برخوردار بودند؛ لذا بخشى از رشد و تکامل علمى، اجتماعى و سیاسى میرزاى شیروانى، مرهون وابستگى و پیوند فامیلى وى با خاندان مجلسى است.

در حریم نور

حوزه نوپا و جدیدالتّأسیس اصفهان، توانایى جذب همیشگى اهل علم را نداشت؛ چرا که حوزه کهن سال نجف اشرف و آستانه مقدّس امیرمؤمنان(ع) هماره پذیراى دانشمندان بوده وقلب‏ ها و اندیشه ‏هاى طلاّب را سیراب و شکوفا مى‏ساخت. به همین جهت، مدقّق شیروانى نیز هم چون پدر زن گرامى ‏اش و دانشوران دیگر به عراق هجرت کرد[۸] تا با توسّل به امامان(ع) و سیرو سلوک، از سر چشمه‏ هاى اخلاق، عرفان و دانش سیراب شود. وى علاوه بر تحصیل در محضر فرهیختگان علم، به تدریس پرداخت و به نشر و گسترش معارف اهل بیت(ع) همّت ورزید.[۹]

تکریم دانشمند

در سال ۱۰۷۸ ه’.ق. پس از رحلت شاه عباس دوم، فرزندش صفى دوم بر تخت سلطنت نشست و او را «شاه سلیمان» نامیدند. وى پادشاهى عادل بود و به تعمیر وتذهیب قبّه مطهّر رضوى همّت گماشت.[۱۰] از جمله کارهاى شایسته وى، دعوت از عالمان بزرگ عتبات عالیات و دیگر شهرها بود؛ به نحوى که عدّه‏اى به درخواست وى جواب مثبت داده و رهسپار اصفهان شدند. شاه سلیمان به سبب آشنایى قبلى با موقعیت ممتاز میرزاى شیروانى، از ایشان نیز دعوت کرد؛ چرا که حضور فقیهان جامع الشّرایطى چون میرزا، پایه‏ هاى حکومت شیعى را تقویت نموده و ناهنجارى‏هاى اجتماعى (اخبارى گرى، تصوّف و غیره) را برطرف مى‏ساخت. مجتهد شیروانى در سال ۱۰۹۱ ه’.ق. به اصفهان مراجعت کرده[۱۱] و از سوى حکومت صفویه، دانشمندان و مردم، مورد تجلیل و احترام شایانى قرار گرفت. حضور عالمان مهاجر در پایتخت و مسئله اسکان آنها، از جهت اقتصادى، مشکلاتى به همراه داشت؛ از این رو شاه سلیمان علاوه بر اختصاص کمک و مساعدت‏هاى مالى؛ مشکل مسکن برخى از دانشوران را حل نمود. وى براى سکونت میرزاى شیروانى و خانواده‏اش در محلّه احمد آباد خانه ‏اى ساخته و به ایشان واگذار کرد.[۱۲] بدین ترتیب دگربار، مجلسِ درس، مناظره و موعظه میرزا پر رونق شده و پروانگان حریم معارف، از انوار گفتار و نوشتار آن فقیه، محدّث، متکلّم و دانشمند بزرگ بهره ‏مند شدند. اگر چه برخى از شاهان صفوى ستم پیشه بودند؛ ولى حکومت آنان آثار خوبى نیز براى شیعیان در برداشته است، از جمله:

۱. ترویج شعائر و معارف اهل بیت(ع) توسط آنان.

۲. پشتیبانى از عالمان شیعه در جهت گسترش فرهنگ تشیّع.

۳. ایجاد زمینه ایفاى نقش عالمان شیعه در امور سیاسى، قضایى و فرهنگى.

۴. مساعدت چشمگیر در تقویت مراکز علمى و دینى.

۵. جلوگیرى از هجوم حکومت عثمانى و ازبکها به شیعیان.

[۱۳] در این بستر مناسب زمانى و مکانى، اقامت فقیهانى چون میرزاى شیروانى، ثمرات گوناگونى در پى داشته که «تحکیم مکتب اهل بیت(ع)» را مى‏ توان مهم‏ترین ارمغان ماندگار این حضور مبارک، دانست.

استادان

میرزاى شیروانى براى فراگیرى علوم گوناگون، نزد بزرگان حوزه به شاگردى پرداخته است. در اینجا نام استادان برجسته او را یادآور مى‏ شویم: ۱. ملاّ محمد تقى مجلسى، (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ ه’.ق.) میرزا مدّت زیادى از محضر ایشان بهره‏مند شده و علاوه بر اخذ اجازه روایى، به افتخار دامادى استادش نیز رسیده بود. ۲. آقا حسین بن جمال‏الدین، معروف به محقّق خوانسارى (۱۰۱۶ – ۱۰۹۸ ه’.ق.) میرزا شاگرد ارشد و ممتاز مباحث فلسفى استادش بود؛[۱۴] از این رو هنگام درس، اشکالات زیادى مطرح مى ‏کرد و با محقّق خوانسارى به مناظره علمى مى ‏پرداخت. وى کتاب‏هاى استادش را پس از مطالعه دقیق، نقد مى‏ نمود و در ردّ برخى از مطالب و نظرات ایشان رساله هایى مى ‏نگاشت و متقابلاً محقّق خوانسارى هم به دفع اشکالات شاگردش همّت مى ‏ورزید. در این باره یکى از هم شاگردى ‏هاى میرزا مى‏ گوید:[۱۵] «استادمان آقا حسین خوانسارى با آن فضل و کمال، از موشکافى‏ ها و اشکالات فراوان میرزا در هنگام درس و مباحثه، گاهى ناراحت مى‏ شد.»[۱۶] میرزا در بررسى کتاب‏هاى استادش مى ‏گفت: «آنچه اوّل نوشته بود، بهتر از بسیارى از آنهاست که بعدها نوشت.»[۱۷] بیان این نکته نیز درخور اهمیت است که میرزا، سرآمد شاگردان فلسفه خوانسارى بوده[۱۸] و از ایشان اجازه روایى کسب کرده بود.[۱۹]

شاگردان

برخى از دانش آموختگان مکتب میرزاى شیروانى عبارتنداز:

۱. ملاّمحمد باقر مجلسى (۱۰۳۷ – ۱۱۱۰ ه’.ق). محمد باقر، صاحب «بحارالانوار» برادر خانم میرزاى شیروانى و شاگرد روایى وى نیز هست؛ به طورى که در ۲۲ شعبان ۱۰۷۵ ه’.ق. اجازه نقل روایات «من لایحضره الفقیه» را از ایشان گرفته است.[۲۰]

۲. امیر محمد صالح خاتون آبادى (۱۰۵۸ – ۱۱۱۶ ه’.ق.) وى در کتاب «حدائق المقرّبین» خود مى ‏نویسد: «مولانا میرزاى شیروانى – طیّب‏اللَّه رمسه – که استاد این قاصر است و در خدمت او فنون حکمى و فقه و بعضى از کتب حدیث خوانده‏ام…».[۲۱] او ابتدا از شاگردان شیروانى به شمار مى‏ رفت و پس از رحلت ایشان، در حوزه درسى پدرزنش (مجلسى دوم) حاضر گردید.[۲۲]

۳. آقا محمّد اکمل اصفهانى، پدر علاّمه وحید بهبهانى (زنده در حدود ۱۱۳۵ ه’.ق.) در متن اجازه نامه علاّمه بهبهانى به علاّمه سیّد محمّدمهدى بحرالعلوم آمده است: «…منهم الوالدالماجد…عن اساتیذه الاعاظم و المشایخ و المشتهرین بین المشارق والمغارب المستغنین عن التعریف بالفضائل و المناقب مولانا میرزا محمّد شیروانى و الشیخ جعفر القاضى و مولانا محمّد شفیع استرابادى…».[۲۳]

۴. میرزا عبداللَّه اصفهانى افندى (۱۰۶۶ – زنده در ۱۱۳۰ ه’.ق.) نامبرده مى‏ گوید: «…قسمتى از تهذیب، شرح مختصر الاصول، شرح اشارات، اصول کافى و…از کتب متداول را نزد استاد علاّمه (میرزاى شیروانى) – رحمهاللَّه علیه – فرا گرفتم».[۲۴] شایان ذکر است که افندى براى چهار استادش القاب خاصّى قرار داده، که بدین قرار است: از علاّمه محمّدباقر مجلسى به «استاد استناد»، از آقا حسین خوانسارى به «استاد محقّق»، از ملاّ محمّدباقر سبزوارى به «استاد فاضل» و از ملاّ میرزاى شیروانى به «استاد علاّمه». نویسنده روضات‏الجنات مى‏ گوید: «از این که وى از ملاّ میرزا تعبیر به «استاد علاّمه» کرده، استفاده مى‏ شود که پایه علمى معظّم له از دیگر استادانش برتر و والاتر بوده است».[۲۵]

۵. شیخ حسن بلاغى نجفى (زنده در ۱۱۰۴ ه’.ق.). وى در کتاب «تنقیح المقال» خود، که هنوز چاپ نشده، پس از تجلیل از استادش مى ‏گوید: «سوگند به جانم که او یگانه عصرش و یکتاى روزگارش بود… وى شاگردان دانشمند و فاضلى دارد…».[۲۶]

۶. سیّد صدرالدین رضوى قمى همدانى (متوفّاى ۱۱۶۰ ه’.ق.) وى ادبیات، معقول، فقه و اصول را از محضر میرزاى شیروانى فراگرفت.[۲۷]

۷. مولى محمّد بن عبدالفتّاح تنکابنى (متوفّاى ۱۱۲۴ ه’.ق.) معروف به «سراب». وى به پیشنهاد استادش شیروانى، در ردّ کتاب آقا جمال خوانسارى، رساله ‏اى نوشته بود.[۲۸]

۸. سیّد محمد باقر گیلانى (زنده در ۱۱۰۸ ه’.ق.) یکى از کتاب‏هاى وى «مصباح النّجاه فى التّدیّن و النّجاح» است که آن را در سال ۱۱۰۸ ه’.ق. به اتمام رساند.[۲۹] در خصوص شاگردان با واسطه میرزا، به بیان دو نمونه بسنده مى‏ شود: الف) محمد بن سلیمان تنکابنى (۱۲۳۴ – ۱۳۰۲ ه’.ق.)، در نقل سلسله مشایخ روایى ‏اش مى ‏نویسد: «…وایضاً ملاّ محمّد اکمل اجازه دارد از قطب کره ذکاوت و فطانت، مفخر ازکیا و مقتداى اتقیا، ملاّ میرزا شیروانى – شرّفه‏ اللَّه بشرافه قربه و ملاّ میرزا از مجلسى اوّل اجازه دارد».[۳۰] ب) مرجع بزرگوار، آیهاللَّه مرعشى نجفى(ره) از بانوى مجتهده اصفهانى (حاجیه خانم نصره بیگم حسینى) اجازه نامه‏اى گرفته که در بین مشایخ اجازه روایى وى، نام میرزاى شیروانى آمده است.[۳۱]

بحران در مراکز علمى‏

در قرن یازدهم هجرى، پس از انتشار کتابى به نام «فوائد مدنیه»، توسط یکى از عالمان اخبارى (ملاّ محمّد امین استرآبادى)، بازار مباحثات علمى بسیار گرم شده بود و کمتر مدرسه ‏اى بود که دو نگرش «اخبارى»و«اصولى» را مطرح نکرده باشد.[۳۲] شیوع مکتب اخبارى‏ ،خسارات زیادى بر جامعه شیعى وارد کرده بود؛ لذا غلبه بر این بحران، وظیفه فقیهان عصر صفویه را سنگین‏تر مى‏ کرد. در پاسداشت تفکّر فقه استدلالى و اصولى، عالمانى چون: ملاّصالح مازندرانى، محقّق شیروانى و آقا حسین خوانسارى[۳۳] نقش اساسى داشتند که داستان ذیل، بیانگر این ادّعاست: ملاّخلیل قزوینى – از عالمان مشهور اخبارى – بر این باور بود که: الف) ترجیح بلامرجّح، جایز است. ب) شکل اوّل، نتیجه نمى ‏دهد؛ زیرا مستلزم دور است، به جهت این‏که فهم صغرا و کبرا، موقوف است بر معرفت نتیجه و فهم نتیجه، موقوف است بر معرفت صغرا و کبرا، و دور باطل است؛ پس استدلال به شکل اوّل، باطل خواهد بود. شیوع و انتشار این نظریه، واکنش فقیهان را در پى داشت؛ آقا حسین خوانسارى نیز به ردّ و بطلان عقیده ملاّ خلیل قزوینى پرداخته و طرفداران اخبارى را به بن بست کشانید. ملاّ خلیل به اصفهان آمد تا شخصاً به اشکالات اصولى‏ها پاسخ داده و در مناظره بر آنها پیروز شود… میرزاى شیروانى بعد از آشنایى با نام و انگیزه مسافرت وى، چنین پرسید: شما بگویید چرا صغرا و کبرا، مستلزم «نتیجه» نیستند؟! ملاّ خلیل براى اثبات عقیده‏اش به استدلال پرداخت و بر حجّیت آن اصرار ورزید؛ میرزاى شیروانى در بطلان ادلّه وى گفت: همین دلیل تو، مشتمل است بر صغرا، کبرا و نتیجه! مگر نه این است که شما صغرا و کبرا را مستلزم نتیجه نمى‏دانى؟ پس دلیل تو، طبق همان مذهب و عقیده ‏ات، فاسد است! ملاّ خلیل بعد از دقایقى سکوت، از جلسه برخاسته و بدون دیدار و مناظره با محقّق خوانسارى، به قزوین مراجعت کرد.[۳۴]

آثار ماندگار

یکى از راه‏هاى ترویج معارف اهل بیت(ع) و رشد جامعه اسلامى، نگارش کتاب است. میرزاى شیروانى که در فنون مختلف به مطالعه و پژوهش پرداخته بود؛ اندوخته‏ ها، تجارب و نظرات خود را در مجموعه هایى گرد آورى کرد که بیشتر آنها به زبان عربى است.

الف) کتاب ‏ها

۱. اثبات عصمه الائمه(ع)، تفسیر آیه (انّ الابرار لفى نعیم)؛

۲. اثبات النبوّه و الامامه؛ ۳

. الاجتهاد و الاخبار، (مصادر الانوار)؛

۴. الاحباط و التکفیر؛

۵. اصاله البرائه؛

۶. اصول دین؛ (مباحث کلامى در توحید، نبوّت و امامت)، فارسى.

۷. انموذج العلوم؛

۸. الجبر و الاختیار؛

۹. الجمع بین الاخبار المتعارضه؛

۱۰. جیش اسامه، (رساله اسامه)؛

۱۱. دیوان شعر

.[۳۵] یکى از اشعار منسوب به وى چنین است: یاد تو کنم، دلم پر از خون گردد وین دیده اشک خیز، جیحون گردد هرچند ز دیده اشک حسرت بارم‏ در سینه‏ام آتش غم افزون گردد[۳۶]

ب)حواشى شیروانى بر آثارى که ذکر مى‏شود، حاشیه زده است:

۱. اثبات الواجب ملاّجلال دوانى؛

۲. تفسیر بیضاوى؛

۳.حاشیه فاضل خفرى بر شرح تجرید قوشچى؛

۴. حاشیه قدیمه دوانى بر شرح تجرید؛

۵. حاشیه خطائى بر مختصر؛

۶. حاشیه سیّد شریف بر شرح مطالع؛

۷. شفاى ابن سینا؛

۸. مسالک؛

۹. شرایع الاسلام؛

۱۰. معالم الاصول؛ به زبان عربى و فارسى؛

۱۱. شرح مختصر الاصول عضدى. ج) رساله‏ ها

 رساله الآصفیه؛

۱.وى این اثر را به اسم آصف میرزا – از ارکان دولت صفویه – نوشته است.[۳۷]

۲. رساله البداء؛

۳. رساله‏ اى در استحقاق ثواب و عقاب؛

۴. رساله‏اى در دفع شبهه ابن کمونه؛

۵. رساله‏اى ردّ فخر رازى؛(وى با آیه غار بر خلافت ابوبکر استدلال کرده بود و مدقّق شیروانى در این رساله به نقض آن پرداخته است.)[۳۸]

۶. رساله‏اى در شکّیات، (الخلل)؛

۷. رساله‏اى در کائنات جوّ؛

۸. رساله‏اى در کذب؛

۹. رساله‏اى در هندسه؛

۱۰. رساله شبهه الاستلزام؛

۱۱. رساله شبهه المرکّب؛ و رساله هایى در اصول، فقه، حکمت، کلام، ریاضى، منطق، معانى و بیان.[۳۹] د)

شرح ‏ها

۱. شرح تهذیب شیخ طوسى؛

۲. شرح حدیثِ «سِتَّهُ اَشْیاءٍ لَیْسَ لِلْعِبادِ فیها صُنْعٌ»؛

۳. شرح حدیثِ «مناظره زندیق با امام صادق(ع) »؛

۴. شرح قاموس المحیط؛ شرح مفصّلى بر قاموس فیروز آبادى و به زبان فارسى است.

۵. شرح قواعد علاّمه، (توضیح سه مسئله از قواعد)؛ ۶. شرح المعالم، فارسى.[۴۰]

در خصوص تألیفات میرزاى شیروانى نکاتى قابل توجّه است:

۱. در نگارش به زبان عربى بیش از فارسى توانایى داشته و زبان مادرى وى ترکى بوده است.[۴۱]

۲. تعدادى از آثار میرزا به عنوان «ردّیه» است؛ چرا که وى کتاب‏ هاى عالمانى چون: محقّق خوانسارى و آقا جمال خوانسارى را به دقّت مورد ارزیابى قرار داده و در نقد آنها کوشش مى‏ کرد. چنان که علما نیز به پاسخ اشکالات میرزا پرداخته و در ردّ برخى از مطالب و نظریه ‏هاى او رساله هایى نگاشته‏ اند.[۴۲]

ویژگى‏ ها

میرزاى شیروانى هم چون فقیهان دیگر، داراى سجایاى اخلاقى از قبیل عبادت، تقوا، سخاوت و شجاعت بوده؛ امّا آنچه که وى را از بسیارى دیگر ممتاز نموده، دقّت علمى و تشکیل مجالس بحث و جدل است. در اینجا به نمونه ‏هایى از آن بسنده مى‏ شود: میرزا مى‏ گفت: «من بیست (هفتاد) دفعه شرح جامى را تدریس کرده‏ام و هر بار چیزى را فهمیدم که پیشتر درک نکرده بودم».[۴۳] علاّمه خوانسارى مى ‏گوید: «میرزا در فنّ جدل و مناظره، مهارت عجیبى داشته و مخالفان خود را، از سران هر دسته که بوده، به زانو درمى ‏آورد…»[۴۴] خاتون آبادى در پژوهش‏ هاى خود به کلام میرزا استناد کرده و مى ‏نویسد: «مولانا میرزاى شیروانى نقل نمود که بابا رکن الدین مدفون در قبرستان کبیر اصفهان، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى بوده…»[۴۵] یک روز براى شاگردان خود، هفتاد دلیل آورد که حوضِ مدرسه، آب ندارد! طلبه‏ ها با وجود اینکه مى‏ دانستند و مى دیدند حوض پر آب است، ولى در مقابل استدلال استادشان پاسخى جز سکوت نداشتند. میرزا با مشاهده عجز و ناتوانى آنان، برخاسته و مقدارى از آب حوض برداشت و در هوا پاشید. آنگاه فرمود: «همین، در ابطال آن براهین کافى است.» یعنى وجود عینى آب، حکایت گر این است که ادلّه، مغالطه بوده نه استدلال عقلى.[۴۶] از دیگر ویژگى هاى او، تشویق شاگردانش به نگارش کتاب است. در این رابطه به بیان نمونه ‏اى اکتفا مى‏ کنیم. نویسنده «ریاض‏العلماء» نقل مى‏ کند: «… رساله خوب و بسیار زیبایى نوشته بودم؛ آن را به استاد علاّمه و یگانه دوران، مرحوم مولانا میرزاى شیروانى تقدیم کردم تا ملاحظه کنند. ایشان از آن تعریف کرده و به تشویق من پرداخت».[۴۷]

سِرّ دلبران

یکى از روش‏ هاى معرّفى و شناخت «جایگاه معنوى افراد»، رجوع به گفتار و نوشتار فرزانگان است؛ لذا از آینه باور آنان، سیماى میرزاى شیروانى را به تماشا مى ‏نشینیم. ۱. میر محمّد باقر خاتون آبادى: «…وحید زمان و فرید دوران، سیّد مرتضى و شیخ مفید و شیخ طوسى عصر خود در ممارستِ مطالب امامت و متعلّقات او، و خواجه نصیر عصر خود در مطالب هیئت، هندسه، ریاضى و… عدیل او نبود و نخواهد به هم رسید.»[۴۸]

۲. میر محمّد صالح خاتون آبادى، نویسنده حدائق المقرّبین: «…مولانا میرزاى شیروانى – طیّب‏اللَّه رمسه – … در تحقیق، تدقیق، استقامت فکر و جامعیت، مسلّم بود. و در فنون، اصول، کلام، حکمت و ریاضى ید طولایى داشت…».[۴۹]

۳. محمّدباقر موسوى خوانسارى: «…وى از علماى فاضل در دوره اخیر صفویه بود، که در اصول، منطق، طبیعى، فقه، حدیث و علوم دیگر از مهارت ویژه‏اى برخوردار بود…». [۵۰]

۴. شیخ عبّاس قمى: «عمده المحقّقین و قدوه المدقّقین، الفاضل، الکامل، العلاّمه، الفهامه…».[۵۱]

۵. حاج محمّد اردبیلى: «العلامه المحقق المدقق الرضى…؛ ملاّ میرزا علاّمه، محقّق، مدقّق، پسندیده خوى، پاک‏ سرشت، فاضلِ کامل، متبحّر در همه علوم، داراى هوشى‏ تیز و حافظه ‏اى قوى.[۵۲] شخصیت وى در جلالت قدر و عظمت شأن و بلندى مرتبه و تبحّرش و کثرت حفظش و دقّت نظرش و اصابت رأیش و حدسش، مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که در عبارت بگنجد…».[۵۳]

۶. شیخ حسن بن عباس بلاغى نجفى: «استادم – که در علم اصول و فروع، استناد من بر اوست – افضل المتأخّرین و اکمل المتبحّرین، بل آیهاللَّه فى العالمین و قدوه المحقّقین و سلطان الحکماء و المتکلّمین...حال او در وثاقت و جلالت بیش از آن است که ذکر شود و افزون ‏تر از آن است که در عبارت بگنجد .من کسى را ندیده ‏ام که در فضل و قوّت حفظ و سخن پاکیزه به پاى او برسد! آرى، او یگانه روزگار و یکتاى عصر خود بود…».[۵۴]

۷. سیّد محسن امین: «وى علاّمه محقّق مدقّق و فردى پر آوازه و خبره در علوم بود و از چهره ‏هاى کمیاب روزگار از جهت هوش، ژرف نگرى و اندیشه به شمار مى ‏آمد…».[۵۵] ۸. میرزا محمّد تنکابنى: «…شعله زکاء و وارث محاسن فضلاء و مقتداى مدقّقین از علماء…؛ افکار ابکارش، نتیجه افکار اسلاف اشراف اوّلین و اقوال دُرَر نثارش در سطور طروسِ متأخرّین چون خورشید رخشان تابان و نمایان است…».[۵۶]

۹. مولى محمّد على کشمیرى: «االمحقّق المدقّق الصّمدانى...عالم وسیع الصّدر و فاضل جلیل القدر بود…».[۵۷]

۱۰. میرزا محمّد على مدرّس یزدى: «…از اعاظم علماى امامیه و افاضل اواخر عهد دولت صفویه مى ‏باشد که عالم، عامل، متبحّر، متتبّع، متفنّن، جامع معقول و منقول؛ در فقه، حدیث، کلام، حکمت، مناظره و جدل بى ‏بدل…».[۵۸]

۱۱. میرزا محمّد طاهر نصرآبادى اصفهانى: «مولانا میرزا، ولایت شیروان از وجود خیرنمودش به خیر و برکت قرین گردیده و صداى کوس فضیلتش به گوش ساکنان عرش رسیده؛ شمع افادت از گرمى نفسش، خورشید ضیاء و گلزار عبادت از آب وضویش، بهشت صفا؛ به اشارات ابرو، رموز معانى بیان نماید و به مفتاح زبانِ معجز بیان، گره بسى مشکلات گشاید. طبعش در ترتیب نظم و نثر، مجمع البحرین و خاطرش در تحقیق علوم عقل و نقل، مطلع شمسین…».[۵۹]

عروج

میرزاى شیروانى به سبب اشتغالات علمى و کهولت، دچار بیمارى سختى شد؛ به شکلى که درد، همه وجودش را فرا گرفته بود؛ اما با توجه به همه این مشکلات، روحیه توکّل، رضا و شکیبایى را از دست نداد. شاگرد گرانقدرش خاتون آبادى، نقل مى ‏کند: «در این مدّت بیمارى، از حالت اعتدال بیرون نرفت و با غنى، فقیر، وضیع و شریف در وقت عیادت، هیچ مرتبه از مراتب تفقّد از او مفقود نشد».[۶۰] محبوبیت وى آن چنان بود که دولت‏ مردان، عالمان و مردم به عیادتش شتافته و براى سلامتى ‏اش دعا مى ‏کردند. امّا قرائن، حکایتى دیگر داشت و ماه رمضان سال ۱۰۹۸ ه’.ق. نشانه ‏هاى عروج را در سیماى نورانى آن فرزانه ۶۵ ساله، جلوه‏گر ساخته بود. بدین سان بود که پس از یک سال ونیم بیمارى، در ظهر روز جمعه ۲۹ ماه مبارک، کبوتر روحش به سوى عرشیان اوج گرفت و میهمان اولیاءاللَّه شد.[۶۱] در مادّه تاریخ رحلتش این گونه سروده شده است: گفت: کز بیداد غوّاص اجل‏ «گوهرى دیگر در این دریا نماند»[۶۲] پیکر مطهّر این بزرگمرد عرصه علم و فقاهت از سوى مقامات کشورى و لشکرى و دانشمندان، خصوصاً علاّمه مجلسى و مردم، با اشک و آهى جانسوز تشییع شده و سپس به جانب مشهد مقدّس منتقل گردید. جنازه آن حکیم پرآوازه در مشهد رضوى نیز با شکوهى خاص تشییع شد و پس از اقامه نماز و طواف به دور ضریح منوّر امام رضا (ع)، در مدرسه میرزا جعفر دفن گردید.[۶۳]

لوح مزار

به نقل نویسنده «مطلع الشمس»، در سنگ نبشته مقبره وى، چنین آمده است:[۶۴] «وفات المولى الاعظم، العالم الرّبانى و الفاضل السّبحانى، قدوه المحقّقین، اسوه اهل الیقین، حجّهاللَّه على العالمین، اعلم علماء زمانه و افضل فضلاء عصره و اوانه، مولانا میرزامحمّد بن الحسن الشیروانى – طهّراللَّه رمسه – فى تاسع و عشرین من شهر رمضان سنه ثمان و تسعین و الف». شاگرد فرزانه ‏اش ، شیخ حسن بلاغى نجفى، به جان خود سوگند مى ‏خورد که میرزاى شیروانى یگانه و یکتاى روزگارش بوده است؛ سپس در عظمت علمى و معنوى استادش، این شعر را یادآور مى ‏شود که: هیهات أن یأتى الزّمان بمثله‏ انّ الزّمان بمثله لبخیل‏[۶۵] علاّمه سیّد محمّد باقر خوانسارى در تأیید کلام فوق، به این شعر تمسّک مى‏ جوید: نساء حىّ العُلى عن مثله عقمت‏ و ان لم یکن جُلُّ ولد المجد اخوانا[۶۶] گفتنى است که در مدرسه میرزا جعفر (دانشگاه بزرگ رضوى) برخى از عالمان همدوره میرزاى شیروانى نیز مدفون هستند، هم چون: ملاّ محمّدباقر محقّق سبزوارى (۱۰۱۷ – ۱۰۹۰ ه’.ق.) و شیخ على، نوه شهید ثانى (۱۰۱۳ – ۱۱۰۴ ه’.ق.).[۶۷]

بازماندگان‏

پیشتر اشاره شد که میرزاى شیروانى با سومین دختر مجلسى اوّل، ازدواج کرد. ثمره زندگى مشترک آنان، یک دختر و پسرى به نام میرزا حیدرعلى بود. مدقّق شیروانى دخترش را به عقد ملاّ محمّدتقى گیلانى درآورد که فرزندان آنها عبارتند از: آقا میرزا، آقا على، آقا محمّدکاظم، آقا محمّدصادق و دو دختر. یکى از دختران، زوجه میرزا محمّدجعفر، پسر مجلسى دوم و دیگرى، زوجه آقا علاءالدین محمّد است.[۶۸] [۶۹] ناگفته نماند که در روز «عید غدیر» سال ۱۲۱۶ ه’.ق. وهّابى ‏هاى عربستان به شهر مقدّس کربلا یورش برده و جنایات فجیعى به بارآوردند؛ برخى از نوادگان میرزاى شیرازى (آقا میرزا، آقا محمّدکاظم و پسر محمّدکاظم) جزو شهداى این حادثه دلخراش هستند.[۷۰] و سخن دیگر اینکه همسر آقا عبدالحسین، پسر وحید بهبهانى، (متوفّاى ۱۲۲۴ ه’.ق.) دختر حاجى محمّدجعفر مجلسى (داماد میرزاى شیروانى) است.[۷۱] میرزا حیدرعلى شیروانى از آنجا که میرزا حیدرعلى شیروانى تنها پسر مدقّق شیروانى و داراى عظمت علمى بوده؛ به فرازهاى مهمّ زندگى ایشان مى‏ پردازیم.

جایگاه اجتماعى و معنوى

در کتاب‏هاى تراجم از وى چنین یاد مى‏ شود: «مولانا میرزا حیدرعلى شیروانى اصفهانى نجفى (غروى)»؛[۷۲] چرا که اصالتاً شیروانى‏ بوده و در اصفهان به دنیا آمده و مدّت زمان طولانى در نجف اشرف سکونت داشت. نامبرده علاوه بر پدرش، از محضر بزرگانى چون: علاّمه مجلسى و میرزا عبداللَّه اصفهانى افندى بهره ‏مند شده و به دریافت اجازه روایى مفتخر گردید.[۷۳] حسب و نسب والاى او، بر موفقیت علمى و اجتماعى ‏اش افزوده بود؛ لذا گروهى از طلاّب به حوزه درسى‏اش راه یافته؛ و به فراگیرى معارف دینى پرداختند.

پیوند

علاّمه مجلسى، صاحب «بحارالانوار» از همسر دومش (خواهر ابوطالب خان نهاوندى) یک پسر، به نام محمّدرضا، مشهور به «آغاسى» و یک دختر داشت. وى دخترش را به عقد خواهرزاده‏اش میرزا حیدرعلى درآورد. ثمره این پیوند، سه پسر (آقا على‏ اکبر، على اوسط و على ‏اصغر) و یک دختر بود. این دختر بعدها به همسرى پسر عمّه‏ اش، آقا میرزا گیلانى درآمد و بدین ترتیب، نوادگان دیگرى از مدقّق شیروانى به دنیا آمدند.[۷۴]

حیدریه

میرزا حیدر على در فقه، تفسیر، حدیث و کلام، پژوهش ‏هایى انجام داد و آثارى نیز در این علوم به نگارش درآورد. برخى از عقاید او، گرچه بر اساس برداشت و اجتهاد فقهى بوده؛ امّا با سیره عملى امامان معصوم(ع) مخالف بوده است؛ به طورى که ترویج آن افکار افراطى خسارت مادّى و معنوى گوناگونى در پى داشت. از جمله باورها و فتاواى میرزا حیدر على «کافر و نجس بودن اهل سنّت و منافقان» بود. در «مرآت الاحوال»[۷۵] مى ‏خوانیم: «فاضل مقدّس و عالم متبحّر، ملاّحیدر على، مجاور نجف اشرف است و تصلّبش در مذهب حق، به درجه کمال بود و در مسائل اصولیه، طریقه سیّد مرتضى – علیه الرّحمه – را داشت». عقاید متعصّبانه پیروان حیدر على، از سوى عالمان معاصرش مردود اعلام شد و در بطلان و ردّ آن، کتاب‏ هایى نیز نوشته شد. و چه بسا یکى از عللى که میرزا حیدر على شیروانى با تمام مقامات علمى و زهد و تقوا، گمنام مانده و آثار و تألیفاتش متروک و مهجور است، همین آراى ویژه او باشد.[۷۶]

رحلت

درباره زمان رحلت و آرامگاه میرزا حیدرعلى، اطّلاع دقیقى به دست نیاوردیم، جز اینکه میرزا حیدر على نگارش برخى از کتاب‏هایش مانند «احوال الصحابه»، «الاسلام و الایمان»، «اصاله البرائه»، «تراجم السفراء»، «الامامه» و «المجالس» را در سال ۱۱۲۹ ه’.ق. به پایان رسانده است.[۷۷] وى در نجف اشرف زندگى مى‏ کرد و ممکن است به عللى، پیکرش به اصفهان منتقل شده باشد؛ چرا که بر اساس عقیده آیهاللَّه مرعشى نجفى (ره) مقبره میرزا حیدرعلى در بیرون بقعه دایى ‏اش، علاّمه مجلسى (ره) قرار دارد.[۷۸]

تألیفات

تألیفات میرزا حیدرعلى عبارتنداز:

۱. آیات النازله فى ذمّ‏الجائرین على اهل البیت(ع)؛

۲. احکام الارضین؛

۳. احکام البغاه؛

۴. احکام المسافر؛

۵. احوال الصحابه؛

۶. احوال نوّاب اربعه، (تراجم السفراء فى عصر الغیبه الصغرى)؛

۷. الاسلام و الایمان و معنى الناصب، داراى سه فصل و یک خاتمه، (عربى)؛

۸. اصاله البرائه؛

۹. العتره؛ ۱۰.

تعلیقه بر مسالک؛

۱۱. التوحید؛ در دو جلد که جلد دوم آن «الحجّه و الامامه» است.

۱۲. حاشیه بر فروع کافى؛

۱۳. المجالس، در امامت؛

۱۴. مختصر و تلخیص کتاب المصباح المتهجّد شیخ طوسى؛ در ضمن، وى برخى ادعیه و زیارات را به آن افزوده است.

۱۵. استنباط الاحکام فى عصر غیبه الامام(ع)؛

۱۶. المزار؛

۱۷. مناقب الحیدریه؛

۱۸. المناقب و المثالب؛ (ما روته العامه من فضائل اهل البیت (ع) و مثالب اعدائهم). این کتاب ارزشمند با تحقیق شیخ محمّد حسّون، در سال ۱۴۱۴ ه’.ق. توسّط منشورات‏الاسلامیه و تحت عنوان «مناقب اهل‏البیت(ع)»، به زبان فارسى، چاپ شده است.

۱۹. میزان المقادیر؛ (المقادیر الشرعیه)، در پنجاه بیت.

۲۰. رساله فى وجوب توقیر الذّریه الطاهره؛

۲۱. رساله فى وجوب الصلاه عند ذکر النبى(ص)؛

۲۲. رساله فى فضل اهل البیت (ع)؛

۲۳. رساله فى العصمه؛

۲۴. رساله فى تکفیر غیر الامامى؛

۲۵. رساله فى تکفیر المنافقین؛

۲۶. رساله فى حدّ القصر؛

۲۷. رساله فى الصلاه و احکامها؛

۲۸. رساله فى کفر المنافق الناصب من جمیع طبقات المسلمین؛

۲۹. رساله فى مسائل الصوم؛

۳۰. رساله فى شکوک الصلاه؛

۳۱. رساله فى ما ورد فى صدر هذه الامّه؛

۳۲. رساله‏اى در وجوب عینى اجتهاد بر تمام مکلّفان؛ و رساله‏ هاى دیگر.[۷۹]

در قاموس اندیشه

شیخ عبدالنّبى قزوینى در وصف میرزا حیدر على شیروانى مى‏گوید:

«…کان فاضلاً معظّماً وعالماً ومفخماً کما علمناه من تعلیقاته على المسالک و غیرها…؛ مولانا حیدر على شیروانى،[۸۰] دانشمندى بزرگ و عالمى‏ ارجمند بود؛ چنان که این امر را از تعلیقات ایشان بر مسالک و کتاب‏هاى دیگر درمى ‏یابیم. این تعلیقات گرچه اندک است؛ لکن بر فضل و دانش مؤلّف آن گواهى مى‏ دهد. و تمام کلام اینکه، وى اهل فضل و دانش بود و در عین حال، اهل زهد و تقوا…».[۸۱] علاّمه شیخ محمّدحسین اعلمى حائرى در وصف او آورده است: «…العالم الفاضل الفهامه کان حاویاً لأنواع الفضائل و مراتب التقوى کاملاً فى العلوم العقلیه والنقلیه.».[۸۲]  


پی نوشت:

[۱] عده‏اى زادگاه وى را شیروانِ استان خراسان دانسته‏اند و برخى شیروانِ کشور آذربایجان و منطقه قفقاز؛ که در هر صورت، در آن زمان جزو شهرهاى ایران بزرگ شمرده مى‏شدند. (مطلع‏الشمس، اعتمادالسلطنه، ج اوّل و دوم، ص ۲۸۲؛ اعیان‏الشیعه، سید محسن امین، ج ۹، ص ۱۴۳؛ روضات‏الجنّات، سیّدمحمدباقر خوانسارى، ج ۷، ص ۹۶).

[۲] ر.ک: مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۸؛ صفویان نماد اقتدار ایران، محمّدباقر پور امینى، ج ۱ و ۲.

[۳] تذکره العلماء، تنکابنى، ص ۱۴۱ و ۱۴۲؛ قصص العلماء، تنکابنى، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.

[۴] مجلّه حوزه، ش ۸۹ و ۹۰، ص ۱۳ و ۱۴.

[۵] مطلع الشمس، ج اوّل و دوم، ص ۶۸۱؛ جغرافیاى تاریخى شیروان، محمّداسماعیل مقیمى، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.

[۶] در همه منابع به این مسئله (دامادى خاندان مجلسى) اشاره شده است.

[۷] براى آشنایى بیشتر، ر.ک: مفاخر اسلام، ج ۸ ؛ علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین، على دوانى ؛ زندگینامه علاّمه مجلسى (همایش بزرگداشت علامه مجلسى)، سیّد مصلح الدین مهدوى، ج ۱؛ فیض قدسى، علامه نورى، ترجمه سیّد جعفر نبوى.

[۸] مولانا شیروانى در اصفهان به دامادى مجلسى اوّل رسید و…[سپس‏] به زیارت عتبات رفته و در نجف توطّن کرد. (تذکره نصرآبادى، ص ۱۵۷).

[۹] فهرست مشاهیر ایران ، دکتر ابوالفتح حکیمیان، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۱۰] فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۴۷۹ – ۴۸۲.

[۱۱] وقایع السنین والاعوام، خاتون آبادى، ص ۵۳۶ .

[۱۲] تذکره نصرآبادى، ص ۱۵۷؛ فوائد الرضویه، ص ۴۶۷ و ۴۶۸؛ تاریخ ادبیات در ایران، دکتر ذبیح الله صفا، ج ۵ (بخش یکم)، ص ۱۸۰ ؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶ و ۳۸۷. [۱۳] مجلّه حوزه، ش ۷۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۱۴] تذکره القبور، عبدالکریم گزى اصفهانى، به کوشش ناصر باقرى بیدهندى، ص ۵۰ ؛ نجوم السماء، ص ۱۹۲؛ مجله حوزه، ش ۸۹ و ۹۰، ص ۱۳، ۱۴ و ۱۷۸.

[۱۵] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۲۴۷ و ۴۵۹؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبداللَّه افندى،ترجمه محمّد باقر ساعدى، ج ۲، ص ۶۳.

[۱۶] نجوم السماء، ص ۱۹۲ و ۱۹۳؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶.

[۱۷] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۱۰۲.

[۱۸] زندگینامه علاّمه مجلسى، ج ۱، ص ۳۴۸.

[۱۹] نجوم السماء، ص ۱۹۲.

[۲۰] بحار الانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۸۵ و ۱۸۶؛ الذریعه، ج ۱۱، ص ۲۴.

[۲۱] تلامذه العلاّمه المجلسى و المجازون منه، سیّد احمد حسینى، ص ۱۱۰ و ۱۱۱؛ علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین،ص ۳۲۶، ۳۶۹ و ۳۷۰؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۳، ۳۹۸ و ۳۹۹.

[۲۲] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۷۰ و ۳۷۱؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۰۰.

[۲۳] وحید بهبهانى، على دوانى،ص ۱۰۸، ۱۷۳ و ۱۷۴؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۹۸؛ تلامذه العلامه المجلسى و المجازون منه، ص ۷۸.

[۲۴] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۸۵؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۱۳.

[۲۵] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۴ و ۹۵؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج‏۱، ص ۸ و ۱۶.

[۲۶] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۵؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۳ و ۳۵۴؛ علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۷.

[۲۷] روضات الجنّات، ج ۴، ص‏۱۲۲ و۱۲۳ ؛ وحید بهبهانى، ص ۱۵۲-۱۵۰؛ ستارگان حرم، ج ۶، مقاله «سیّد صدرالدّین رضوى».

[۲۸] تراجم الرّجال، سیّد احمد حسینى، ج ۲، ص ۶۱۳.

[۲۹] دین وسیاست در دوره صفوى، رسول جعفریان، ص‏۱۵۵ .

[۳۰] تذکره العلماء، ۲۶۰ و ۲۶۱.

[۳۱] الاجازه الکبیره، ص ۲۴۵ و ۲۴۶.

[۳۲] ر. ک: مفاخراسلام، ص ۴۶۱ – ۴۶۴.

[۳۳] وحیدبهبهانى، ص ۶۹، ۱۵۳ و ۱۵۴.

[۳۴] تذکره العلماء، ص ۸۹ و ۹۰.

[۳۵] الذریعه، ج ۹/۳، ص ۱۱۴۰.

[۳۶] ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۸.

[۳۷] الذریعه، ج ۱، ص ۳۵ و ج ۱۱، ص ۵.

[۳۸] همان، ج ۱۰، ص ۲۱۶ .

[۳۹] همان، ج ۲۰، ص ۳۶۵.

[۴۰] معجم مؤلّفى‏الشیعه، على فاضل قائینى نجفى، ص ۲۴۳ و ۲۴۴؛ تنقی ح‏المقال، ممقانى، ج ۳، ص ۱۰۳؛ روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۳ و ۹۴؛ فوائدالرضویه، ص ۴۶۷ و ۴۶۸؛ ریحانهالادب، ج ۵، ص ۲۸۷ و ۲۸۸؛ معجم رجال‏الحدیث، آیهاللَّه خویى، ج ۱۵، ص ۲۵۶.

[۴۱] قصص العلماء، ۲۶۸ .

[۴۲] ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۲، ص ۶۳؛ تعلیقه امل الآمل، سیّد احمد حسینى، ص ۱۱۲ و ۱۴۱؛ الذریعه، ج ۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵.

[۴۳] قصص العلماء، ص ۲۶۷ و ۲۶۸؛ تذکره العلماء، ص ۱۴۳. بر اساس نقل دیگر، ۲۵ مرتبه «شرح کافیه عبدالرحمن جامى» را تدریس کرده است. ( روضات الجنّات، ج ۵، ص ۶۹).

[۴۴] روضات الجنّات، ص ۹۳؛ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، م. جرفادقانى، ص ۱۴۳.

[۴۵] وقایع السنین و الاعوام، ص ۳۶۴.

[۴۶] قصص العلماء، ص ۲۶۷؛ تذکره العلماء، ص ۱۴۲.

[۴۷] صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست ،رسول جعفریان، ج ۱، ص ۴۴۷ (بااندکى تغییر).

[۴۸] وقایع السنین و الاعوام، ص ۵۴۳.

[۴۹] علامه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۲۶.

[۵۰] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۳.

[۵۱] الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۲۱۳؛ هدیه الاحباب، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.

[۵۲] جامع الرواه، ص ۹۲.

[۵۳] علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۶؛ فیض قدسى، ص ۲۲۷.

[۵۴] روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۵؛ علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۷.

[۵۵] اعیان‏الشیعه، ج ۹، ص ۱۴۲.

[۵۶] قصص العلماء، ص ۲۶۶.

[۵۷] نجوم السماء فى تراجم العلماء، ص ۱۹۲.

[۵۸] ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶.

[۵۹] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۰.

[۶۰] وقایع السنین و الاعوام، ص ۵۴۰ و ۵۴۳.

[۶۱] فوائدالرضویه، ص ۴۶۸.

[۶۲] مصرع دوم به حساب ابجد، مساوى با ۱۰۹۹ است. (طبقات اعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانى، ج ۵، ص ۵۲۴).

[۶۳] فوائدالرضویه، ص ۴۶۸.

[۶۴] ج اوّل و دوم، ص ۶۸۱ و ۶۸۲. [۶۵] روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۵.

[۶۶] همان، ص ۹۶

. [۶۷] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۲۸۲ و ۳۰۲؛ فوائدالرضویه، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.

[۶۸] بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۶۹] براى آگاهى از بازماندگان دخترى میرزاى شیروانى ر. ک: مرآت‏الاحوال جهان نما، به انضمام انساب خاندان مجلسى، احمد بهبهانى و میرزا حیدرعلى مجلسى، ص ۱۰۹ – ۱۱۱.

[۷۰] همان، ص ۱۱۰.

[۷۱] وحید بهبهانى، ص ۲۷۱؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۶۳۴ و ۶۳۵.

[۷۲] معجم المؤلّفین، عمر رضا کحّاله، ج ۴، ص ۹۱ و ۹۲.

[۷۳] تلامذهالعلامه المجلسى و المجازون منه، ص ۳۷؛ ریاض العلماء، ج ۱، ص ۹ و ۱۸.

[۷۴] مرآت‏الاحوال، ص ۲۶۶، ۲۶۷، ۲۷۳ و ۲۷۴؛ فیض قدسى، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.

[۷۵] ص ۱۰۹.

[۷۶] زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۷.

[۷۷] الذریعه، ج ۱، ص ۳۰۵، ج ۲، ص ۶۲، ۶۳ و ۱۱۴، ج ۴، ص ۵۸، ۵۹ و ۴۷۹ و ج ۱۹، ص ۳۵۴ و ۳۵۵.

[۷۸] زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۶.

[۷۹] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۲۷۴؛ مصفى المقال فى مصنّفى علم الرجال، آقابزرگ تهرانى، ص ۱۶۴ – ۱۶۶؛ زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۶ و ۳۱۷؛ مناقب اهل‏البیت(ع)، ص ۱۵ – ۱۷.

[۸۰] تتمیم امل الآمل، ص ۱۳۷ و ۱۳۸. [۸۱] علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۵۵۵؛ فیض قدسى، ص ۲۲۹.

[۸۲] دائرهالمعارف الشیعه العامّه، ص ۵۳۴.

منبع :محمّدابراهیم احمدى

آقا رحیم ارباب

اشاره:

در قریه «چرمهین» اصفهان و در خانه حاج على پناه (ارباب حاج آقا) پسرى به دنیا آمد که نام او را «رحیم» برگزیدند. خاندان – پدر آقا رحیم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا (فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج علی پناه فرزند ملا عبدالله شیرانى بود. «آقا رحیم در خانواده‌ای رشد کرد که افرادى باسواد، اهل شعر و ادب وتاریخ بودند. پدر ایشان در شعر، تخلّص «لنگر» داشت و سال‌ها با عمان سامانى و دهقان سامانى و ملا محمد همامى و دیگر شعراى معاصرش جلسات شعر داشت.

آقا رحیم نیز بیش‌تر اشعار فارسى حافظ و مولانا وشعراى عرب را که حفظ داشت، ‌از دوره کودکى خود و از طریق شنیدن از زبان پدر و عمویش بوده است.» آقا رحیم ارباب بزرگ‌ترین فرزند خانواده‌اش بود. وى دو برادر و یک خواهر داشت. یکى از برادرانش، عبدالله ارباب (۱۲۹۸ ـ ۱۳۷۹ هـ . ق) استاد بزرگ خط نسخ بود و قرآن و کتاب‌هاى دعا را با این خط می‌نوشت. دومین برادر وی، حاج عبدالعلی ارباب (۱۳۰۴ ـ ۱۳۸۴ هـ . ق) بود. او مردى باسواد و اهل کمال بود که مخارج خانواده به همت وى تأمین می‌شد. هر دو برابر آقا رحیم از وى کوچک‌تر بودند، و پیش از او وفات یافتند.[۱] اجداد آقا رحیم ارباب «از اعیان دهاقین و مشاهیر نجبا و بزرگ زادگان قریه چرمهین از قراى معروف روستاى لنجان اصفهان و صاحب مال و ثروت بودند و بدین سبب به لقب ارباب خوانده می‌شود.»

[۲] پدر و عمویش (ارباب حاج حسن) از ستم «بختیاری‌ها گریخته… به شهر آمدند که تظلم کنند؛ امّا چه نتیجه که حاکم، خود فاسدتر از آن‌ها (بختیاری‌ها) بود و به ناچار براى همیشه در اصفهان و ـ در محله‌ باغ همایون سابق و باغ تختى امروزى ـ ساکن شدند و محل سکونت آن‌ها چهار خانه تو در تو بود که چهار طرف این خانه‌ها اتاق وجود داشت، ‌و هشت خانوار که حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و ‌آرامش می‌زیستند…»

[۳] تحصیلات آقا رحیم ارباب، ادبیات فارسى و بخشى از صرف و نحو را در کودکی، نزد ملا محمد همامی،[۴] در «چرمهین» خواند. وى در اصفهان، بقیه مقدمات و سطوح را نزد حاج میرزا بدیع (متوفا: ۱۳۱۸ هـ . ق.)، قوانین اصول را نزد علامه آیت الله آقا سید محمدباقر درچه‌اى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ . ق.) و خارج اصول فقه را نزد سید ابوالقاسم دهکردى و حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ . ق.) آموخت. فلسفه، هیئت و ریاضیات را نزد جهانگیر خان قشقایى و ‌آخوند ملا محمد کاشى فراگرفت.[۵] وی ۴ سال به فراگیرى اسفار نزد حاجى ملا اسماعیل درب کوشکى پرداخت.

او براى ادامه تحصیلات، به عراق رفت و در درس میرزا محمد حسن شیرازی شرکت کرد، تا به مقام اجتهاد نائل آمد. او شوق فراوانى نسبت به فراگیرى دانش داشت. خودش در این باره می‌گوید: «از اول شب آماده مطالعه کتاب‌هاى علمی می‌شدم و مطالعه طول می‌کشید تا شام حاضر می‌شد و لذت مطالعه کتاب، ‌مهلت به صرف شام نمی‌داد و غذا سر می‌شد و گاهى مطالعه طول می‌کشید تا صبح می‌شد و بعد از تناول غذاى شب و اداى فریضه صبح، در مجلس درس حاضر می‌شدم و با شوقِ علم آموزى اعتنا به کمبود خواب نداشتم.»

[۶] آقا رحیم ارباب «از حیث تبحّر در ادبیات، در زمان خود کم نظیر بودند. تمام اشعار سیوطى را در سن نود و چند سالگى از حفظ داشتند و نیز کتاب شرح منظومه ملا هادى سبزوارى را، همین ملاهادى کتابى دارد در فقه به نام «نبراس» که هم نظم است و هم نثر و موضوع آن فلسفه احکام است.»[۷] استادان استادان حاج آقا رحیم در اصفهان و نجف به شرح ذیل است:

۱. حجت الاسلام و المسلمین ابوالمعالى کلباسی.

۲. آخوند ملا محمد کاشی.

۳. آیت الله سید محمد تقى مدرس.

۴. آیت الله حاج سید محمد باقر درچه‌ای.

۵. جهانگیر خان قشقایی.[۸]

۶. آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى (۱۲۷۲ ـ ۱۳۵۳ هـ . ق.)

۷. میرزا بدیع درب امامى (متوفا: ۱۳۱۸ هـ . ق.).[۹]

۸. حاج آقا منیر احمد آبادى (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۲ هـ . ق.).

۹. آقا سید محمود کلیشادى (متوفا: ۱۳۲۴ هـ . ق).

[۱۰] احترام به استادان ارادت و عشق آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایى و آخوند کاشى به حدّى بود که نظیرش در کم‌تر کسى دیده شده است. وى در خدمت آن دو بزرگوار می‌ایستاد تا بگویند: آقا رحیم، بنشین! آن وقت با ادب در حضور آنان می‌نشست. «نکته مهمى که در زندگى ایشان قابل توجه است و به عنوان اسوه پذیرى از آیت الله ارباب می‌توان نام برد، ‌این است که در مورد خدمت به استادش، جهانگیرخان این گونه بود که کلیّه وسایل زندگى و خوراک ایشان را تهیه و غذاى ایشان را آماده می‌کرد و حتى لباس‌هاى ایشان را با نهایت احتیاطى که طبیعت او بود، می‌شست؛ آن گاه اگر اجازه می‌داد از خدمتش مرخص می‌شد.»[۱۱] تدریس او شرح لمعه تدریس می‌کردند. درس شرح لمعه ایشان «آن قدر تطبیقى بود و شرح و بسط داشت که مطالب را استدلالى براى شاگردانشان می‌گفتند. آن کسانى که می‌رفتند درس ایشان و آن را یادداشت می‌کردند، از شرح لمعه آیت الله ارباب بیشتر از درس خارج دیگران استفاده می‌کردند؛ به طورى که کسى شش یا هفت سال به درس خارج حاج آقا رحیم ارباب می‌رفت، ادعاى اجتهادش مقرون به دلیل می‌شد.

چون در هر بحث فقهی، ایشان روایاتش را از بحار الانوار و یا کتب مشهور روایى که مستند فقه است، نقل می‌نمودند و یا نظر استادان فقه را با دلایل آن می‌گفتند. کتاب وسایل الشیعه از کتاب‌هاى جامع اخبار فقهى است، کانّهُ ایشان آن روایات را حاضر الذهن داشتند و اقوال مختلف فقها را نقل می‌کردند، با شرح لمعه تمام اقوال را با شواهد روایی و شواهد آیات قرآن کریم، تفسیر، لغت، رجال، درایه آن کاملا بررسى می‌کردند.

مصداق آن چه که به آن می‌گویند درس خارج.» حاج آقا رحیم ارباب، ابتدا در مسجد حکیم و سپس در مسجد «کرک یراق» تدریس می‌کردند.[۱۲] وی «فقه را از روى جواهر می‌گفتند و جواهر هم جلوى ایشان بود. در خارج فقه استنباطشان از روى جواهر آشیخ محمد حسین نجفى بود. فقه را از جواهر می‌گفتند و اصول را هم از فرائد.»

[۱۳] او پس از آن که بیماری‌اش شدت یافت، در منزل تدریس می‌کردند. وى به تدریس، بیش‌تر از هر چیز دیگر اهمیت می‌دادند، «در طول پنجاه سال کمتر مسافرت رفتند، حتى براى سفرهاى زیارتى عتبات مقدس کربلا، نجف، مشهد و حج هم همان یک حج واجب را ایشان رفتند. ایشان درس را تعطیل نمی‌کردند و در احیاى حوزه و تربیت شاگردانى که هر کدام از علماى این شهر (اصفهان) هستند، نهایت جدیت و کوشش را می‌نمودند.»

[۱۴] آیت الله ارباب در سال ۱۳۲۰ جواهر و شرح تجرید علامه را در مسجد حکیم تدریس می‌کردند.

[۱۵] وی معتقد بود «تنها تدریس کافى نیست، علما و مجتهدین بر اریکه منبر بنشینند و به بیان مسائل شرعیه و اخلاقیات براى مردم بپردازند.»

[۱۶] یکی از شاگردان وی‌ می‌گوید: «در زمینه فلسفه، در حدّ اعلى بودند و به «حکیم» شهرت داشتند.»

[۱۷] آیت الله ارباب آخرین فروغ‌های فلسفه در اصفهان بودند. وى مدت‌ها درس فلسفه می‌گفتند، لکن بعداً تبدیل کردند به کلام. مانند«شرح تجرید» و هنگامى که به ایشان پیشنهاد می‌شود که شرح منظومه تدریس کنند، قبول نمی‌کنند و می‌فرماید: حاضرم شرایع الاسلام (فقه) بگویم. حکمت ایشان «متمایل به حکمت مشاء و حرف‌هاى ملاصدرا بود؛ به مطالب صدر المتألهین خیلى اهمیت می‌دادند. هر وقت حرف از حکمت بود، ‌معمولاً سخنان ملاصدرا یا محى الدین عربى اندلسى را مطرح می‌فرمودند، زیرا اینها استوانه‌هاى علمی ایشان بودند در حکمت و عرفان.»[۱۸]

شاگردان

۱. ملا محمد على معلم حبیب آبادى (نویسنده مکارم الآثار) می‌گوید:

«من هیئت را خدمت آیت الله ارباب می‌خواندم و مثل این که ایشان در کُرات سیر کرده بودند، با وجود نداشتن ابزار و وسایل در آن زمان، چنان براى ما علم هیئت را ترسیم می‌نمودند که گویا می‌دیدیم و براى ما عینیّت پیدا می‌کرد.»[۱۹]

۲. سید حسین مدرس هاشمى (متولد: ۱۲۹۰ هـ . ق.). وى هیئت را نزد آیت الله ارباب فرا گرفت.

[۲۰] او درباره استادش می‌گوید: «خیلى به ادبیات بها می‌داد و اگر طلبه‌اى عبارتى را اشتباه می‌خواند، خیلى ناراحت می‌شد و برعکس، وقتى عبارت عربى را از نظر ادبى خوب می‌خواند، او را مورد تشویق قرار می‌داد.»

[۲۱] ۳. سید مصطفى بهشتى نژاد.

۴. سید محمد حسینی قهدریجانی.

۵. شهید سید محمد حسینى بهشتی.

۶. شهید محمد مفتح.

۷. حاج سید محمدرضا خراسانی.

۸. حاج میرزا على آقا هسته‌ای.

۹. سید محمد مبارکه‌ای.

۱۰. حاج ملا رمضان املایی.

۱۱. حجت الاسلام مقتدایی.

۱۲. حاج آقا رضا بهشتى نژاد.

۱۳. ملا هاشم جنتى (پدر آیت الله جنتی).

۱۴. حاج آقا هدایت (اهل شهرضا).

۱۵. حاج آقا مهدى امام (امام جمعه شهرضا).

۱۶. آخوند نورى (اهل رهنان).

۱۷. حاج آقا میرزا امام دهکردی.

۱۸. حاج آقا مصطفی امام دهکردی.

۱۹. آقاى حسین على راشد (سخنران معروف).

۲۰. شیخ مرتضى شمس اردکانی.

۲۱. حاج آقا کلباسی.

۲۲. آیت الله ناصرى اصفهانی.[۲۲]

۲۳. جلال الدین همایی. وى «هر وقت به اصفهان می‌آمد، فوراً به خدمت آقاى ارباب می‌شتافت و ایشان نیز به وى علاقه داشتند. آقا همایى «فقه» آیت الله ارباب را تماماً می‌دانست.»[۲۳]


پی نوشت:

[۱] . ارباب معرفت، ص ۷۷.

[۲] . همان، ص ۱۲۵.

[۳] . ارباب معرفت، ص ۶۷ و ۶۸ (با تغییر اندک).

[۴] . وی مردى فاضل، ادیب و شاعر بوده است.

[۵] . ارباب معرفت، ص ۷۴.

[۶] . همان، ص ۴۳.

[۷] . همان، ص ۴۲.

[۸] . گنجینه دانشمندان، ج ۸، ص ۸۶.

[۹] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۵۰۵.

[۱۰] . همان.

[۱۱] . ارباب معرفت، ص ۷۴.

[۱۲] . همان، ص ۴۰.

[۱۳] . همان، ص ۴۸.

[۱۴] . همان، ص ۴۰.

[۱۵] . همان، ص ۵۷.

[۱۶] . همان، ص ۱۰ (با تغییر اندک).

[۱۷] . همان، ص ۵۷.

[۱۸] . همان، ص ۵۰ و ۵۱.

[۱۹] . ارباب معرفت، ص ۴۰.

[۲۰] . مجله حوزه، شماره ۴۷، ص ۳۳.

[۲۱] . همان، ص ۴۰ و ۴۱.

[۲۲] . به نقل از حسن ابراهیم زاده (یکى از پژوهشگران حوزه علمیه قم).

[۲۳] . ارباب معرفت، ص ۵۷.

شیخ محمد حسین کاشف ‎الغطاء (ره)

اشاره:

ایشان ملاى عجیبى بود. ملاى مجهول القدرى بود. در زمان ما جایشان خیلى خیلى در حوزه خالى است. رضوان الله تعالى علیه…»[۱] ولادت شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا در سال ۱۲۹۴ ق. در محله عمّاره نجف دیده به جهان گشود.[۲] جدّ او آیت الله شیخ جعفر کاشف‎الغطا (متوفی ۱۲۲۸ ق.) سرشناس‎ترین و پرآوازه‎ترین فرد این خاندان است و فرزندان و نوادگان وى از دانشمندان و مجتهدان بزرگ عراق بودند.

آیت الله شیخ على کاشف‎الغطا (متوفاى ۱۳۲۰ ق.) ـ پدر قهرمان این دفتر ـ از مراجع بلندپایه تقلید عراق بود.[۳] سالهایِ سبز محمد حسین در ده سالگى وارد حوزه علمیه نجف شد. ادبیان عرب، حساب، نجوم، فقه و اصول را با پشتکار و شوق فراوان فرا گرفت. عطش یادگیرى او را بی‎قرار کرده بود. نوجوان بود و آرزومند فراگیرى علوم بیشتر. محمد حسین در کنار تحصیل علوم حوزوى به مطالعه عمیق در ادبیات عرب پرداخت. ذوق ادبى خوبى داشت. نثر و نظم زیباى نوشته‎ها و سروده‎هاى او از ابتداى نوجوانی، هویدای روح لطیف و مهربانش بود. محمد حسین از ابتداى نوجوانى به سرودن شعر و نویسندگى پرداخت. پانزده ساله بود که کتاب «العبقات العنبریه…» را درباره خاندان خود نوشت.

هنوز هیجده بهار بیش ندیده بود که دروس سطح حوزه را به پایان برد و به درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى راه یافت. روح ناآرامى داشت. ادبیات عرب و تاریخ نتوانست عطشِ ذهنش را فرونشاند. به امیر اینکه گمشده‎اش را در اشعار شاعران و تاریخ خاندانش بیاید، سالها در وادى شعر و ادب و تاریخ گام نهاد. اما باز تشنه بود. شگفت که خود نمی‎دانست تشنه چیست! به سراغ برکه حکمت و فلسفه رفت تا روحِ تشنه‎اش را سیراب نماید. وى در این باره می‎گوید: تمام کتابهاى صدرالمتألهین، ملاصدرا شیرازى ـ از مشاعر، عرشیه و شرح هدایه گرفته تا اسفار و شرح اصول کافى ـ را نزد استادان برجسته آموختم… زمانی نیز به یادگیرى علم حدیث، تفسیر و عرفان پرداخت تا بتواند اندکى از عطش خود بکاهد. به کتابهای فصوص، نصوص، فکوک و دیوان اشعار مولوی، جامى و…. پناه برد. سالها نزد استادان برجسته حوزه علمیه نجف مانند آیات بزرگوار مصطفى تبریزی، میرزا محمد باقر اصطهباناتی، احمد شیرازی، على محمد نجف آبادی، ملا على اصغر مازندرانی، حاج آقا رضا همدانی، محمد تقى شیرازى و علامه حسین نورى (محدث نوری) به شاگردى پرداخت.

[۴] در این میان، کاشف‎الغطا علاقه وافرى به محدث نورى داشت. محدث نورى از کارشناسان سرشناس علم حدیث بود. کاشف‎الغطا هماره با استاد نشست و برخاست داشت. از پندهاى استاد براى سیر و سلوک و پیمودن راه هاى سعادت بهره می‎جست. روزى به استاد گفت: رطوبت جوانى در جان من رسوخ کرده و مرا از برخاستن براى نماز شب سنگین نموده است. از این رو، در برخى از شبها، نماز شب از دستم می‎رود. استاد فریاد برآورد: چرا؟ برخیز! برخیز! کاشف‎الغطا سالها پس از رحلت استاد، از آن سرزنش استاد یاد می‎کند و می‎گوید: صداى استاد مرحومم، در هر شب، پیش از سحر مرا براى نماز شب بیدار می‎کند.[۵] کاشف‎الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى شرکت کرد[۶] تا توانست قله اجتهاد را فتح نماید. وی شرحى بر کتاب «العروه الوثقی» نوشته آیت الله سید محمد کاظم یزدى نگاشت که احتمالاً نخستین شرحى است که بر این کتاب نوشته شده باشد، این شرح چهار جلد است.[۷] آیت الله کاشف‎الغطا پس از سالها تحصیل و رسیدن به مقام اجتهاد، به تدریس آموخته‎هایش برای طلاب جوان پرداخت. دهها طلبه در مسجد هندى و مقبره میرزاى شیرازى در صحن حرم حضرت على ـ علیه السّلام ـ گرد می‎آمدند و در درس او شرکت می‎جستند.

مدرسه کاشف‎الغطا – برخی ازم مقلّدان آیت الله سید محمد کاظم یزدى که پس از فوت او، از کاشف‎الغطا تقلید می‎کردند، نزدش آمدند و با اصرار از او خواستند که رساله عملیّه خود را چاپ کند. «شرح تبصره المتعلّمین» و «وجیزه الاحکام» نوشته اوست که در پى اصرار مقلّدانش نوشته شده است. حاشیه بر «سفینه‎النجاه» نوشته برادرش، حاشیه بر «مجمع‎الرسائل» که حاوى فتواهاى مراجع تقلید مشهور است، «مناسک حج» و… از کتب فقهى وى و «سؤال و جواب» و «زاد المقلدین» پاسخ استفتائات مقلّدان اوست.

کاشف‎الغطا در طول سالیان دراز تدریس شاگردان بسیار تربیت نمود. آیت‎الله العظمی سید محسن حکیم، آیت‎الله محمد جواد مغنیه (نویسنده معروف) و شهید آیت‎الله قاضی طباطبایى «امام جمعه تبریز» از شاگردان اویند. تولیت مدرسه علمیّه «معتمد» با پیشینه یک قرن بر عهده خاندان کاشف‎الغطا بود. این مکان که زمانى رونقى چشمگیر داشت به مرور زمان رو به خرابى نهاد اما ایشان آن را بازسازى کرد و رونقى تازه بخشید.[۸] کتابخانه مدرسه کاشف‎الغطا از کتابخانه‎هاى بزرگ نجف بود که کتابهاى خطى کمیابى در آن وجود داشت. کاشف‎الغطا هر روز به مدرسه می‎آمد و بیشتر دیدارهاى سیاسى او و گفتگوهاى علمی‎اش با نویسندگان و دانشمندان عراق در مدرسه صورت می‎گرفت. ایشان هماره در اندیشه حلّ مشکلات طلاب بود و با زحمات فراوان توانست براى طلاب مدرسه، معافیّت تحصیلى بگیرد.[۹] برای وحدت «اصل الشیعه و اصولها» از زیباترین نوشته‎هاى کاشف‎الغطاست. کاشف‎الغطا درباره انگیزه نگارش این کتاب می‎نویسد: «دو سال پیش، یکى از جوانان پرشور که با هیأتى علمى از سوى دولت عراق، براى تحصیل در «دارالعلوم العلیا» به مصر رفته بود، در نامه‎اى طولانى به من نوشت: … من با برخى از دانشمندان دانشگاه الازهر رفت و آمد دارم. گاه و بیگاه از نظام آموزشى و دانشمندان حوزه علمیه نجف سخن به میان می‎آید. استادان الازهر از اندیشمندان حوزه علمیّه نجف به بزرگى یاد می‎کنند، ولى می‎گویند: متأسفانه شیعه هستند! من از این سخنان آنها شگفت زده شدم. به آنها گفتم: مگر شیعه بودن گناه است؟! مگر شیعیان مسلمان نیستند؟! برخى از آنها در پاسخ گفتند: شیعیان مسلمان نیستند و… من جوانى هستم که از پیدایش شاخه‎هاى گوناگون مذهبها در اسلام آگاهى ندارم.

اکنون از سخنان دانشمندان بزرگ اهل تسنن به تردید افتاده‎ام که آیا شیعه فرقه‎اى از اسلام است؟ اگر مرا از این سرگردانى نجات ندهید مسؤولیت لغزش و گمراهى من بر عهده شماست. من به وسیله نامه درباره تاریخ شیعه و پاسخ به تهمت هاى آنان، او را راهنمایى کردم. ولى در شگفت بودم که چگونه برخى از دانشمندان بزرگ اهل سنت، این گونه سخن می‎گویند! تا اینکه کتاب «فجرالاسلام» نوشته احمد امین، نویسنده بزرگ مصرى به دستم رسید. مغزم از دروغهای شاخدار این کتاب سوت کشید. احمد امین، سال پیش (۱۳۴۹ ق.) همراه شمارى از استادان، دانسجویان و دانشمندان مصر، به نجف، شهر دانش آمد.

او در نجف همراه دوستانش در یکی از شبهاى ماه مبارک رمضان به دیدن من آمد. من او را به نرمى سرزنش کردم که چرا چنین دروغهایى را به شیعه نسبت داده است! آخرین عذر احمد امین این بود که آگاهى کافى درباره شیعه نداشتم. من گفتم: این بهانه پذیرفته نیست. نویسنده باید در موضوعى که می‎خواهد بنویسد، خوب بررسی کند. چرا کتابخانه‎هاى نجف، از جمله کتابخانه خصوصی خودم که ۵۰۰۰ جلد کتاب دارد که بیشتر نویسندگان آنها از اهل سنت هستند، ولى در کتابخانه‎هاى قاهره کتابهایى که نویسندگان آنها شیعه‎اند، بسیار کم پیدا می‎شود؟! چند ماه پیش، یکى از جوانان پاک شیعه بغداد، در نامه‎اى به من نوشت سفرى به استان «دلیم»، همسایه استان بغداد داشتم، بیشتر مردم آنجا سنّى هستند. من با مردم نشست و برخاست داشتم. آنها از سخنان و ادب من بسیار خوشحال بودند. اما هنگامى که فهمیدند من شیعه هستم، گفتند: ما گمان نمی‎کردیم شیعیان با ادب باشند، چه رسد به دانش و دین آنها! ما آنها را یک مشت وحشیان بیابان می‎پنداشتیم! مدتى بعد به سوریه و مصر رفتم. شگفت‎آور بود. مسلمانان سنّى مصر نیز همان سخنان مردم «دلیم» را گفتند. آیا موقع آن نرسیده است که به دفاع از شیعه بپردازید؟[۱۰] روزنامه‎هاى مصر، سوریه و… مقاله‎هاى مسمومى درباره شیعه می‎نویسند.

دیگر تاب نیاوردم و سکوت نکردم. نه از این نظر که ستمی بر شیعه شده باشد و من بخواهم در برابر سیل تهمتها از آن دفاع کنم. بلکه از این نظر که پرده‎هاى نادانى را از برابر چشم مسلمانان کنار بزنم تا افراد با انصاف در داورى درباره شیعه راه عدالت پیش بگیرند و عذر و بهانه‎اى هم براى آن دسته از دانشمندان که یاوه‎هایى بر زیان شیعه می‎گویند و می‎نویسند، باقى نماند که بگویند دانشمندان شیعه، مذهب خود را معرفى نکردند. (این جمله را احمد امین در دیدار با کاشف‎الغطا گفت) و از همه مهم‎تر امید می‎رود در سایه این کتاب پیوندهاى دوستى در میان مسلمانان استوار گردد و دشمنى از بین آنها برچیده شود. شاید پس از نوشتن این کتاب، نویسنده کتاب «فجر الاسلام» دگربار ننویسد «تشیّع پناهگاه دشمنان اسلام بوده و هست. تشیّع پناهگاه افرادى است که می‎خواهند اندیشه‎هاى پدران یهودی، نصرانى و زردشتى خود را وارد اسلام کنند.»[۱۱] «اصل الشیعه و اصولها» در سال ۱۳۵۱ ق. چاپ شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.

کاشف‎الغطا در این کتاب می‎نویسد: نخستین فردى که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت بنیانگذار اسلام، حضرت محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود. ده ها حدیث در کتابهاى اهل سنت آمده است که در آنها پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ، على ـ علیه السّلام ـ و شیعیانش او را رستگاران جهان آخرت یاد کرده است… اندیشه شیعى از زمان پیامبر آغاز شد… شیعه در لغت به معناى «پیرو» است و به پیروان حضرت على ـ علیه السّلام ـ در زمان پیامبر، شیعیان على ـ علیه السّلام ـ می‎گفتند… سلمان فارسى که پیامبر درباره‎اش فرمود سلمان از اهل‎بیت ماست و ابوذر که پیامبر درباره‎اش فرمود آسمان سایه نیفکنده و زمین در برنگرفته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد، هر دو از یاران حضرت على بودند.

ابوالاسود دوئلی، بنیانگذار علم نحو از شیعیان حضرت على ـ علیه السّلام ـ است. خلیل بن احمد فراهیدی، بنیانگذار علم لغت و عروض نیز از یاران اوست. ابومسلم معاذ بن مسلم هراء، پایه‎گذار علم صرف و عبدالله مفسر بزرگ قرآن نیز شیعه بودند. محمد بن عمر واقدى نخستین فردى که علوم قرآنى را گردآورى کرد، شیعه بود. ابورافع بنیانگذار علم حدیث و پسرش على که نخستین فردى است که کتابى در علم فقه نوشت و پسر دیگرش عبدالله که نخستین مسلمانى است که کتابى در علم تاریخ نوشت، شیعه بود. ابان بن عثمان الاحمر شیعى نخستین فردى است که کتابى در علم تاریخ اسلام نوشت… نابغه جعدی، کعب بن زهیر، فرزدق، کمیت، حمیری، دعبل، ابونواس و… بسیارى از شاعران بزرگ عرب در دامان مکتب شیعه پرورش یافتند.[۱۲] آیا این بزرگان میدان دانش، ادب و جهاد می‎خواستند اسلام را نابود کنند؟! ولایت فقیه کاشف‎الغطا بخوبى نقش زمان و مکان در اجتهاد را یافته بود و بر این باور بود که نباید احکام اسلام در تنگناى سلیقه مجتهد قرار بگیرد، زیرا فرجام چنین کارى این است که احکام اسلام، به صورت خشک و بی‎روح درآید. کاشف‎الغطا در مورد اختیارات ولایت فقیه نظرات بسیار بلندى دارد. امام خمینى (ره) می‎فرماید: ولایتی که براى پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ و امامان است، براى فقیه نیز ثابت است. موضوع ولایت فقیه چیز تازه‎اى نیست که ما آورده باشیم. بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است… به طورى که نقل کرده‎اند، مرحوم کاشف‎الغطا نیز بسیارى از مطالب را فرموده‎اند

.[۱۳] او درباره حدود اختیارات ولى فقیه می‎نویسد: ولایت فقیه همه مواردى را که به مصلحت اسلام و مسلمانان است، در برمی‎گیرد. اهل سیاست – آیت‎الله کاشف‎الغطا هماره در مسایل سیاسى دخالت می‎کرد. برخى از کج‎اندیشان که دین را از سیاست جدا می‎دانستند. از او می‎پرسیدند چرا در سیاست دخالت می‎کند. او در پاسخ می‎گفت: اگر سیاست به معنای پند، راهنمایی، نهى از فساد، نصیحت و مبارزه با استعمار است من اهل سیاستم. آری، من تا فرق سر غرق در سیاستم. چنین سیاستی از واجبات است. پدر، پدربزرگ، جد و تمام خاندان من، بیش از سیصد سال رهبرى دینى جهان اسلام را بر عهده داشتند. در زیارت جامعه، درباره ائمه معصوم آمده است: انتم ساسه العباد:شما سیاستمداران مردم هستید. سیاست ما سیاست پیامبر و امامان است. زمانی هم کاشف‎الغطا نامه‎اى به محمد على جناح، اولین نخست‎وزیر پاکستان می‎نویسد و هدف هاى استعماری پیمانهاى نظامى آمریکا را به او گوشزد می‎کند.[۱۴] سرجان تروتبیک، سفیر انگلیس در عراق، در تاریخ ۲۷ محرم ۱۳۷۳ ق. به دیدار کاشف‎الغطا می‎رود. گفتگو بین آنها درباره کمونیسم، اسرائیل و مسایل دیگر صورت می‎گیرد. کاشف‎الغطا جنایتهاى انگلیس در جهان را به او گوشزد می‎کند.

سفیر که درمانده بود، می‎گوید: آیا در این کتابخانه بسیار بزرگ شما که هزاران جلد کتاب در آن هست، کتابى علیه ما هست. سفیر فکر می‎کرد که کاشف‎الغطا پاسخى نخواهد داشت. زیرا کتابهاى او درباره فقه، اصول، تفسیر، حدیث و دیگر علوم اسلامى است که در آنها اسمى از انگلیس هم نیامده است. کاشف‎الغطا فریاد برآورد: کتاب که چیزى نیست. قلبهاى همه ما علیه شماست. از دل یکایک ما به خاطر نیزه‎اى که شما به جهان عرب زدید، خون می‎چکد. گفتگوى کاشف‎الغطا با سفیران انگلیس و آمریکا با نام «محاوره الامام مع السفیرین»، سه بار در نجف و یک بار در آرژانتین چاپ شد.[۱۵] وفات آیت‎الله العظمى شیخ محمد حسین کاشف‎الغطا سرانجام پس از عمرى تلاش خستگی‎ناپذیر در ذیقعده ۱۳۷۳ ق.، رخت از جهان بربست. تشییع جنازه باشکوه او در نجف تا قبرستان وادی‎السلام گویاى علاقه وافر مردم به او بود. مراسم یادبود رحلت او در عراق، ایران، پاکستان، لبنان و بسیارى از کشورهاى مسلمان برگزار شد.[۱۶] کاشف‎الغطا از نوجوانى به سرودن شعر پرداخت. بیش از هشت هزار بیت شعر از او به یادگار مانده است. او کتابهاى بسیار سودمندى نیز به نگارش درآورد، که چندى از آنها چاپ شده است.

محمد رضا سماک اوانى –

پی نوشت:

[۱] . تلخیص از زندگانى «سردار کابلی»، ستاره خاور، چاپ ۱۳۷۲ سازمان تبلیغات اسلامى تألیف نگارنده سید حسن احمدى نژاد بلخی (بلخابی).

[۲] . آواى بیدارى (ویژه نامه روزنامه جمهورى اسلامی)، فروردین ۱۳۷۲، ص ۱۲٫

[۳] . همان، ص ۱۱ و ۱۹ و ۹۴٫

[۴] . همان، ص ۱۲، ۱۵ و ۷۹؛ جنه‎المأوی، مقدمه.

[۵] . آوای بیداری، ص ۱۱۸٫

[۶] . همان، ص ۷ و ۱۲٫

[۷] . همان، ص ۳۱٫

[۸] . ماضی النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۲۸ و ۱۲۹، ۱۵۲ـ ۱۵۳، ۱۶۳ و ۱۶۴؛ موسوعه العتبات المقدسه، جعفر خلیلی، ج ۶، ص ۱۸۲؛ آواى بیداری، ص ۳۳، ۳۲ ـ ۳۴ و ۱۱۷٫

[۹] . شخصیت و اندیشه‎هاى کاشف‎الغطا، ص ۸٫

[۱۰] . این است آیین ما، محمد حسین کاشف‎الغطا، ترجمه آیت‎الله ناصر مکارم شیرازی، ص ۷۱ ـ ۷۴٫

[۱۱] . همان، ص ۸۱ ـ ۸۳٫

[۱۲] . همان، ص ۳۷ ـ ۸۶٫ [۱۳] . همان، ص ۴۰٫ [۱۴] . همان، ص ۸۹ و ۹۰٫ [۱۵] . آوای بیداری، ص ۶۱، ۱۲۶ و ۱۲۷٫ [۱۶] . همان، ص ۱۵.