تغذیه

نوشته‌ها

اصول‌ تغذیه‌ در سیره پیامبر اعظم‌ (صلى الله علیه و آله)

محمد رضا جبارى

تغذیه‌ از نیازهاى‌ اجتناب‌ناپذیر هر موجود زنده‌اى‌ است‌ و انسان‌ نیز از این‌ قانون‌، مستثنا نیست‌. از این‌ روآگاهى‌ از روش‌ و شیوه‌ بزرگان‌ دین‌ در این‌ زمینه‌، شایان‌ توجه‌ و تأمل‌ است‌. نوشتار حاضر درصدد پاسخ‌گویى‌به‌ چند پرسش‌ محورى‌ و مهم‌ درباره‌ تغذیه‌، بر اساس‌ سیره‌ پیامبر اعظم‌(ص)است‌.پرسش‌هایى‌ چون‌ چرایى‌ تغذیه‌، نوع‌ غذا، تنوع‌ و مقدار آن‌، زمان‌ تغذیه‌، همراهى‌ با دیگران‌ در تغذیه‌ وبالاخره‌ چگونگى‌ انجام‌ تغذیه‌.

در سیره نبوى‌(ص)‌ غذا خوردن‌ با هدف‌ کسب‌ توان‌ براى‌ طاعت‌ و عبادت‌ بوده‌ است‌.غذاهاى‌ آن‌ حضرت‌، ویژگى‌هایى‌ چون‌ حلال‌ بودن‌، تنوع‌، سادگى‌، مضرّ نبودن‌ و سودمندى‌ را داشته‌ است‌.آن‌ حضرت‌ از صرف‌ بیش‌ از یک‌ نوع‌ غذا در یک‌ وعده‌ (به‌ منظور زهد) پرهیز داشته‌، مقدار غذاى‌مصرفى‌اش‌ نیز در حد نیاز بدن‌ بوده‌ است‌. وقت‌ غذاى‌ حضرت‌، هنگام‌ گرسنگى‌ بوده‌ و اصرار بر صرف‌ غذا به‌همراه‌ دیگران‌ داشته‌ است‌. نیز آن‌ حضرت‌ در شروع‌ و پایان‌ صرف‌ غذا نام‌ خدا را بر زبان‌ جارى‌ و در این‌زمینه‌، آداب‌ خاص‌ دیگرى‌ را رعایت‌ مى‌فرمود.

مقدمه‌

خوردن‌ و آشامیدن‌ از لوازم‌ اصلى‌ استمرار حیات‌ مادى‌ انسان‌ است‌ و بدون‌ آن‌، هیچ‌ انسانى‌ قادر به‌ انجام‌ تکالیف‌اساسى‌ خویش‌ و حرکت‌ در مسیر کمال‌یابى‌ نخواهد شد. جسم‌ انسان‌، هم‌چون‌ مرکبى‌ است‌ که‌ روح‌ را حمل‌ مى‌کند واختلال‌ در کار این‌ مرکب‌، اختلال‌ در کار روح‌ پدید مى‌آورد. این‌ حقیقت‌، اقتضاى‌ آن‌ داشته‌ که‌ حتى‌ برترین‌ موجودات‌نظام‌ هستى‌، یعنى‌ انبیا و اولیاى‌ الهى‌ نیز وجود را بى‌نیاز از خوردن‌ و آشامیدن‌ ندانند و با بهره‌گیرى‌ از شیوه‌هاى‌ صحیح‌و در عین‌ حال‌ ضرورى‌، لوازم‌ استمرار حیات‌ و حرکت‌ جسم‌ خویش‌ را فراهم‌ کرده‌ و آن‌ را در خدمت‌ روح‌ بلندشان ‌قرار دهند.

با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ گفته‌ شد، در این‌ نوشتار به‌ بررسى‌ روایات‌ حاکى‌ از سیره‌ نبوى(ص) ‌ در این‌ باره‌ مى‌پردازیم‌. مجموع ‌اطلاعات‌ موجود در این‌ زمینه‌،در حقیقت‌ پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال‌هاست‌ که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ چرا، چه‌ نوع‌،چند نوع‌، به‌ چه‌ میزان‌، چه‌ هنگام‌، تنها یا با دیگران‌، و چگونه‌ مى‌خورد و مى‌آشامید.

۱- چـرا؟

سخن‌ از چرایى‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ در سیره‌ نبوى‌(ص)‌، منطقاً باید پیش‌ از دیگر مسائل‌ مربوط‌ به‌ سیره‌آن‌ حضرت‌ در خوردن‌ و آشامیدن‌، مورد توجه‌ قرار گیرد. این‌که‌ چرا انسان‌ به‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ رو آورده‌، پرسشى‌است‌ که‌ پاسخ‌ آن‌ ابتدا بدیهى‌ مى‌نماید، زیرا به‌ محض‌ طرح‌ چنین‌ پرسشى‌، این‌ پاسخ‌ به‌ ذهن‌ مى‌رسد که‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ لازمه‌ طبیعى‌ زندگى‌ بشر و زنده‌ ماندن‌ اوست‌. این‌ سخن‌ در عین‌ درستى‌، تمام‌ پاسخ‌ نیست‌، زیرا فلسفه‌خوردن‌ و آشامیدن‌ در نگاه‌ اولیاى‌ دین‌، صِرف‌ تأمین‌ نیازهاى‌ جسمانى‌ نیست‌، بلکه‌ مسئله‌اى‌ مهم‌تر و برتر مطرح‌است‌. طبق‌ این‌ دیدگاه‌، جسم‌، نقش‌ آلى‌ و ابزارى‌ براى‌ حقیقت‌ انسان‌، یعنى‌ روح‌ او دارد، از این‌ رو براى‌ این‌که‌ روح‌بتواند مسیر کمال‌یابى‌ خود را طى‌ کند باید نیازهاى‌ جسم‌ به‌ عنوان‌ مرکب‌ و ابزار روح‌، تأمین‌ شود. بر اساس‌ دیدگاه‌اول‌، انسان‌ و حیوان‌ مشترک‌ و هم‌سان‌ مى‌شوند، اما در این‌ نگاه‌، انسان‌ در تأمین‌ نیازهاى‌ جسم‌ در پى‌ تأمین‌ هدفى‌ بس‌والاست‌. در برخى‌ روایات‌ به‌ نقش‌ ابزارى‌ خوردن‌ در راستاى‌ عبادت‌ و انجام‌ فرائض‌ و تکالیف‌ اشاره‌ شده‌ است‌. درروایتى‌، از پیامبر اکرم‌(ص)‌ چنین‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ خداوند عرضه‌ داشت‌:

در نان‌ به‌ ما برکت‌ عطا کن‌، و بین‌ ما و نان‌ جدایى‌ میفکن‌، چرا که‌ اگر نان‌ نباشد قادر به‌ اداى‌ نماز و گرفتن‌ روزه‌ و انجام‌ فرایض‌پروردگارمان‌ نخواهیم‌ بود. (۲)

و در روایت‌ امام‌ صادق‌(ع)‌ نیز آمده‌ است‌:

بنیان‌ جسم‌ بر نان‌ نهاده‌ شده‌ است‌. (۳)

بنا بر روایتى‌ دیگر، هنگامى‌ که‌ مردى‌ از ابوذر درباره‌ برترین‌ اعمال‌ پس‌ از ایمان‌ پرسش‌ کرد وى‌ پاسخ‌ داد: «نماز وخوردن‌ نان‌!» و هنگامى‌ که‌ آن‌ مرد با شگفتى‌ به‌ ابوذر نگریست‌، وى‌ ادامه‌ داد: «اگر نان‌ نباشد خداوند عبادت‌ نمى‌شود».و مراد ابوذر این‌ بود که‌ انسان‌ براى‌ کسب‌ توانایى‌ انجام‌ عبادت‌ باید از نان‌ بهره‌ ببرد. (۴)

با توجه‌ به‌ این‌ گونه‌ روایات‌، هدف‌ انسان‌ مؤمن‌ از خوردن‌ غذا، آماده‌سازى‌ جسم‌ براى‌ انجام‌ تکالیف‌ عبادى‌ وفرایض‌ دینى‌ است‌، و  چنان‌ که‌ گذشت‌ این‌ نوع‌ نگاه‌ به‌ خوردن‌، به‌ مراتب‌ والاتر از نگاه‌ طبیعى‌ به‌ آن‌ است‌.

۲- چه‌ نوع‌؟

پرسش‌ دیگر درباره‌ سیره‌ نبوى‌(ص)‌ در خوردن‌ و آشامیدن‌، مربوط‌ به‌ نوع‌ غذاى‌ آن‌ حضرت‌ است‌. بنابرروایات‌ سیره‌ مى‌توان‌ ویژگى‌هایى‌ را در مورد غذاى‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ استنباط‌ کرد که‌ عبارت‌اند از:

حلال‌ بودن‌

از مهم‌ترین‌ این‌ ویژگى‌ها حلال‌ بودن‌ غذاست‌. طبیعى‌ است‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ با توجه‌ به‌ جایگاه‌هدایتى‌اش‌ در میان‌ انسان‌ها، بارزترین‌ مصداق‌ براى‌ رعایت‌ این‌ اصل‌ است‌. در برخى‌ روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ آن‌حضرت‌ آن‌چه‌ را خداوند برایش‌ حلال‌ کرده‌ بود به‌ همراه‌ خانواده‌ و خدمتکار تناول‌ مى‌کرد. (۵)

تنوع‌

ویژگى‌ دیگر در غذاهاى‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ آن‌ بود که‌ اصرار بر نوع‌ خاص‌ و برجسته‌اى‌ از غذاها نداشت‌ وغذایى‌، هم‌چون‌ غذاى‌ متعارف‌ همه‌ مردم‌ را مصرف‌ مى‌کرد، و در این‌ میان‌، به‌ ساده‌ترین‌ نوع‌ آن‌ قناعت‌ مى‌کرد و بر آن‌شاکر بود. بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، آن‌ حضرت‌ گونه‌هاى‌ مختلف‌ از غذاها را مصرف‌ مى‌کرد. (۶) معناى‌ این‌ سخن‌مى‌تواند آن‌ باشد که‌ حضرت‌ اصرار بر نوع‌ خاصى‌ از غذاها نداشت‌ و در این‌ زمینه‌، تکلف‌ نمى‌ورزید و در صورت‌دست‌رسى‌ به‌ غذاهاى‌ نافع‌، براى‌ تأمین‌ نیاز جسم‌ از آن‌ها بهره‌ مى‌برد.

سادگى‌

در بیشتر موارد، آن‌ حضرت‌ نان‌ جو، با آرد سبوس‌دار، و در حدّ عدم‌ سیرى‌ مصرف‌ مى‌کرد. در برخى‌ روایات‌، از نان‌جو به‌ عنوان‌ غذاى‌ انبیا یاد شده‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌ در روایتى‌، به‌ نقل‌ از امام‌ رضا (ع)‌ چنین‌ مى‌خوانیم‌:

هیچ‌ پیامبرى‌ نبوده‌ جز آن‌ که‌ مردم‌ را به‌ خوردن‌ نان‌ جو فرا خوانده‌ و براى‌ آن‌، برکت‌ طلبیده‌ است‌. و این‌ غذا در هیچ‌شکمى‌ داخل‌ نشده‌ جز آن‌ که‌ بیمارى‌ را از میان‌ برداشته‌ است‌. و این‌، غذاى‌ پیامبران‌ است‌ و طعام‌ نیکان‌. و خداوند ابا کرده‌ ازاین‌که‌ غذاى‌ انبیا را چیزى‌ غیر از جو قرار دهد. (۷)

از دیگر روایات‌ مربوط‌ به‌ سادگى‌ غذاى‌ پیامبر (ص)‌، روایت‌ قتاده‌ است‌. وى‌ گوید:

ما گاه‌ نزد انس‌ بن‌مالک‌ مى‌رفتیم‌ و مى‌دیدیم‌ که‌ خدمتکار او مشغول‌ پختن‌ نان‌ بود. روزى‌ انس‌ در همین‌ حال‌، رو به‌ ما کرده‌، گفت‌: از این‌نان‌ها بخورید، اما نسبت‌ به‌ پیامبر، من‌ سراغ‌ ندارم‌ که‌ حضرت‌ نان‌ با آرد الک‌ کرده‌ و بدون‌ سبوس‌، و گوشت‌ گوسفندکباب‌ شده‌ مصرف‌ کرده‌ باشد. (۸)

خورش‌ِ غذاى‌ پیامبر (ص)‌ نیز معمولاً بسیار ساده‌ بود. بنا به‌ نقل‌ کلینى‌ از امام‌ صادق‌(ع)‌، روزى ‌پیامبر اکرم‌(ص)‌ به‌ حجره‌ ام‌سلمه‌ وارد شد. ام‌سلمه‌ قطعه‌ نانى‌ نزد حضرت‌ آورد. پیامبر فرمودند: آیاخورش‌ نیز دارى‌؟ گفت‌: خیر یا رسول‌ الله، جز سرکه‌ ندارم‌. فرمود: سرکه‌ خوب‌ خورشى‌ است‌، و خانه‌اى‌ که‌ سرکه‌ درآن‌ هست‌ بى‌چیز نیست‌. (۹)

مضرّ نبودن‌

ویژگى‌ مهم‌ دیگر در غذاهاى‌ مورد استفاده‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌، مضرّ نبودن‌ است‌. از نظر آن‌ حضرت‌،گذشته‌ از مفید و نافع‌ بودن‌، یک‌ غذا ـ که‌ در ادامه‌، به‌ آن‌ خواهیم‌ پرداخت‌ ـ مى‌بایست‌ فاقد آثار منفى‌ بر بدن‌ باشد. به‌عنوان‌ مثال‌، بنا به‌ نقل‌ کلینى‌ از امام‌ صادق‌(ع)‌، و آن‌ حضرت‌ از امیرالمؤمنین‌(ع)‌، هنگامى‌ که‌ براى‌ پیامبراکرم‌(ص)‌ غذاى‌ داغى‌ آوردند، فرمود:

آن‌ را بگذارید تا سرد شود، خداوند آتش‌ را غذاى‌ ما قرار نداده‌ و برکت‌ در غذاى‌ غیر داغ‌ است‌. (۱۰)

بنا بر بعضى‌ روایات‌، آن‌ حضرت‌ از خوردن‌ برخى‌ غذاها یا گیاهان‌ که‌ بوى‌ آن‌ها در دهان‌ مى‌ماند نیز اجتناب‌ مى‌کرد.البته‌ این‌ پرهیز، ناشى‌ از آثار خانوادگى‌ یا اجتماعى‌ بقاى‌ بوى‌ این‌ غذاها در دهان‌ بود و نه‌ به‌ سبب‌ ضرر آن‌ براى‌ بدن‌.بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ سیر، پیاز، تره‌ و عسلى‌ که‌ مغافیر (۱۱) در آن‌ بود تناول‌نمى‌کرد، زیرا بوى‌ آن‌ها در دهان‌ مى‌ماند. (۱۲)

سودمندى‌

ویژگى‌ دیگر غذاهاى‌ مورد استفاده‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌، میزان‌ نافع‌ بودن‌ غذا براى‌ بدن‌ بود. بنا بر روایتى‌ که‌پیش‌ از این‌ گذشت‌، حضرت‌ سادگى‌ را در مجموع‌ زندگى‌ و از جمله‌ تغذیه‌، رعایت‌ مى‌کرد، اما این‌، منافات‌ با توجه‌ به‌سودمندى‌ غذاها ندارد و در مواردى‌ که‌ گشایش‌ اقتصادى‌ براى‌ مسلمانان‌ و خود حضرت‌ پدید مى‌آمد با تنوع‌بخشى‌به‌ غذاى‌ خود و خانواده‌، از غذاهاى‌ سودمند بهره‌ مى‌برد. در برخى‌ روایات‌، ضمن‌ اشاره‌ به‌ این‌ موارد، از زبان‌پیامبر (ص)‌ و دیگر معصومان(علیهم السلام) فوایدى‌ براى‌ برخى‌ غذاها بیان‌ شده‌ است‌. مجموع‌ این‌روایات‌، حکایت‌ از آن‌ دارند که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ به‌ علت‌ اتصال‌ به‌ منبع‌ علم‌ الهى‌ و آگاهى‌ از خواص‌غذاها، نافع‌ترین‌ آن‌ها را براى‌ بدن‌ (در صورت‌ دست‌رسى‌ به‌ آن‌ها)بر مى‌گزیده‌، ضمن‌ آن‌که‌ در میزان‌ مصرف‌ نیزاصول‌ سلامت‌ را رعایت‌ مى‌کرد.

در روایتى‌ که‌ پیش‌ از این‌ از امام‌ رضا(ع)‌ نقل‌ کردیم‌، به‌ خاصیت‌ درمانى‌ نان‌ جو اشاره‌ شد. (۱۳) به‌ جزآن‌، در برخى‌ روایات‌، امام‌ صادق‌(ع)‌ شیر، سرکه‌، روغن‌ و سویق‌ (نوعى‌ حلیم‌ از گندم‌ یا جو، و شکر و خرما) راغذاى‌ پیامبران‌، و گوشت‌ و شیر را، شورباى‌ (آبگوشت‌) آنان‌ معرفى‌ کرده‌ است‌.(۱۴)

هم‌چنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ محبوب‌ترین‌ غذاها نزد پیامبر اکرم‌(ص)‌ گوشت‌ بود و مى‌فرمود:

«گوشت‌ موجب‌ افزونى‌ قوه‌ شنوایى‌ و بینایى‌ مى‌شود». و در کلامى‌ دیگر فرمود:

گوشت‌، سرآمد غذاها در دنیا و آخرت‌ است‌ و اگر از خدایم‌ مى‌خواستم‌ که‌ هر روز مرا با آن‌ اطعام‌ کند چنین‌مى‌کرد. (۱۵)

آن‌ حضرت‌ گوشت‌ را گاه‌ به‌ صورت‌ پخته‌ با آب‌ و گاه‌ به‌ صورت‌ کباب‌، همراه‌ نان‌ مصرف‌ مى‌کرد. (۱۶)

بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ تگرگ‌ را جمع‌ کرده‌ و تناول‌ مى‌کرد و مى‌فرمود: این‌ موجب‌نابودى‌ عوامل‌ فساد دندان‌ها مى‌شود. (۱۷)

نیز از امام‌ صادق‌(ع)‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ در صورت‌ دست‌رسى‌ به‌ شیرینى‌جات‌با آن‌ افطار مى‌کرد، و اگر بدان‌ دست‌رسى‌ نداشت‌ با آب‌ گرم‌ افطار مى‌کرد و مى‌فرمود:

این‌ باعث‌ پاکسازى‌ کبد و معده‌، و موجب‌ خوشبو شدن‌ بوى‌ دهان‌، و سبب‌ تقویت‌ دندان‌ها و چشم‌، و عامل‌ تیزى‌ بینایى‌مى‌شود؛ و گناهان‌ را مى‌شوید و عروق‌ تحریک‌ شده‌ را ساکن‌، و تلخى‌ غالب‌ را از بین‌ مى‌برد و بلغم‌ را قطع‌ مى‌کند و حرارت‌ را ازمعده‌ فرو نشانده‌ و سردرد را زایل‌ مى‌کند. (۱۸)

گفتنى‌ است‌، تأثیر افطار با آب‌ ولرم‌ در شسته‌ شدن‌ گناهان‌ مى‌تواند به‌ لحاظ‌ فضیلتى‌ باشد که‌ شخص‌ روزه‌دار در اثرگرسنگى‌ و سپس‌ افطار با نوشیدنى‌ ساده‌اى‌ چون‌ آب‌ به‌ دست‌ مى‌آورد.

پیامبر اکرم‌(ص)‌ عسل‌ را بسیار دوست‌ داشت‌ و خوردن‌ آن‌ را همراه‌ با قرائت‌ آیاتى‌ از قرآن‌ و جویدن‌کُندر موجب‌ زوال‌ بلغم‌ مى‌دانست‌. (۱۹)

پیامبر اکرم‌(ص)‌ مطلوبیت‌ بعضى‌ غذاها را گاه‌ با تعبیر «طیّب‌» تأیید مى‌کرد. به‌ عنوان‌ مثال‌، هنگامى‌که‌ یکى‌ از اصحاب‌ حضرت‌ فالوده‌اى‌ به‌ ایشان‌ هدیه‌ کرد و حضرت‌ قدرى‌ تناول‌ کردند، پرسیدند:

«اى‌ ابا عبدالله، این‌را از چه‌ چیزى‌ فراهم‌ کرده‌اى‌؟» عرض‌ کرد: پدر و مادرم‌ فدایت‌، روغن‌ و عسل‌ را در ظرفى‌ سنگى‌ ریخته‌، با آتش‌ تفت‌مى‌دهیم‌ و سپس‌ مغز گندم‌ را آسیاب‌ کرده‌ و با آن‌ مخلوط‌ مى‌کنیم‌ تا به‌ خوبى‌ با هم‌ عجین‌ شوند و چنین‌ چیزى‌ فراهم‌آید. حضرت‌ فرمود: «این‌ غذایى‌ نیکو و گواراست‌». (۲۰)

۳- چند نوع‌؟

روح‌ ساده‌زیستى‌ در پیامبر اکرم‌(ص)‌ مانع‌ از آن‌ بود که‌ بر سر سفره‌ غذاى‌ آن‌ حضرت‌ بیش‌ از یک‌ نوع‌غذا یافت‌ شود. علت‌ این‌ امر در روایت‌ صحیحه‌ کلینى‌ از امام‌ صادق‌(ع)‌ بیان‌ شده‌ است‌. بنا بر این‌ نقل‌، پیامبراکرم‌(ص)‌ در شام‌گاه‌ پنجشنبه‌اى‌ که‌ در مسجد قبا حضور داشت‌، براى‌ افطار، نوشیدنى‌ طلب‌ کرد و اوس‌بن‌ خولى‌ انصارى‌ کاسه‌ بزرگى‌ حاوى‌ شیر مخلوط‌ با عسل‌ آورد. حضرت‌ چون‌ آن‌ را به‌ لب‌هاى‌ مبارک‌ رسانید ناگاه‌ آن‌را کنار نهاد و فرمود:

این‌، دو نوع‌ نوشیدنى‌ است‌ که‌ به‌ یکى‌ از آن‌ها نیز مى‌توان‌ بسنده‌ کرد. من‌ آن‌ دو را با هم‌ نمى‌نوشم‌، اما تحریم‌ نیز نمى‌کنم‌،لکن‌ من‌ براى‌ تواضع‌ در برابر خداوند چنین‌ مى‌کنم‌، و هر کس‌ براى‌ خدا تواضع‌ کند خداوند او را بلند مرتبه‌ سازد، و هر کس‌تکبّر ورزد خداوند او را فرود آورد. و هر آن‌ کس‌ که‌ در معیشت‌، راه‌ میانه‌ برگزیند خداوند روزى‌اش‌ دهد، و هر آن‌ که‌ اهل‌ تبذیرباشد خداوند او را محروم‌ سازد، و هر آن‌ که‌ فراوان‌ یاد مرگ‌ کند خداوند دوستش‌ دارد. (۲۱)

این‌ روایت‌ چندین‌ پیام‌ دارد:

قناعت‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ بر یک‌ نوع‌ از نوشیدنى‌ و غذا؛

این‌ قناعت‌، بُعد استحباب‌ و ترجیح‌ داشته‌ و ترک‌ آن‌ حرام‌ نیست‌؛ و این‌ در حقیقت‌، ناشى‌ از شریعت‌ سهله‌اى‌است‌ که‌ پیامبر (ص)‌ خود را مروّج‌ و آورنده‌ آن‌ معرفى‌ کرد.

و از این‌ رو فرمود: (۲۲)

من‌ این‌ دونوشیدنى‌ را با هم‌ نمى‌نوشم‌، اما تحریم‌ نیز نمى‌کنم‌.

زهد مثبت‌ در سیره‌ معصومان(علیهم السلام) و اولیاى‌ صالح‌ خداوند عبارت‌ از همین‌ است‌ که‌ با وجود دست‌رسى‌ به‌مواهب‌ دنیوى‌ جز در حد ضرورت‌، از آن‌ها چشم‌پوشى‌ مى‌کردند.

پیامبر اکرم‌(ص)‌ سرّ این‌ اقدام‌ خویش‌ را تواضع‌ در برابر خدا معرفى‌ مى‌کند، و این‌، جلوه‌اى‌ دیگر ازصفت‌ تواضع‌ است‌ که‌ عبارت‌ از تواضع‌ در برابر خداست‌. افراد متکبّر و دنیازده‌ با گردن‌ کشى‌ و روحیه‌ طلب‌ کارانه‌ دربرابر خداوند ظاهر شده‌ و نعمت‌هاى‌ الهى‌ را بى‌توجه‌ به‌ مُنْعِم‌ مصرف‌ مى‌کنند، در حالى‌ که‌ بندگان‌ حقیقى‌ خداوند با اظهار کوچکى‌ و تواضع‌ در برابر خداوند، خود را مستحق‌ کوچک‌ترین‌ نعمت‌ها نیز ندیده‌ و نسبت‌ به‌ توان‌ برشکرگزارى‌ براى‌ کمترین‌ نعمت‌ نیز اظهار عجز مى‌کنند و درصدد افزون‌ خواهی‌ِ همراه‌ با ناسپاسى‌ نیستند؛توصیه‌ کلى‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ در این‌ حدیث‌، به‌ اعتدال‌ و میانه‌روى‌ در زندگى‌، و ترک‌ تبذیر است‌؛و نهایتاً در راستاى‌ اصول‌ و سیره‌ و شیوه‌ تربیتى‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌، مسئله‌ یاد مرگ‌ مطرح‌ مى‌شود که‌بهترین‌ وسیله‌ حفظ‌ انسان‌ها از کژى‌ است‌.

۴- به‌ چـه‌ میزان‌؟

اولیاى‌ دین‌ و نیز حکیمان‌، همواره‌ به‌ کم‌خورى‌ و پرهیز از پرخورى‌ سفارش‌ اکید داشته‌اند. این‌ مسئله‌ امروزه‌ نیز موردتأکید پژوهشگران‌ علوم‌ پزشکى‌ است‌ و به‌ عنوان‌ راز سلامت‌ و پیش‌گیرى‌ از بیمارى‌ها مطرح‌ است‌. در روایت‌ کلینى‌ ازامام‌ باقر(ع)‌ آمده‌ است‌:

چیزى‌ نزد خداوند، مبغوض‌تر و ناپسندتر از شکم‌ پر نیست‌. (۲۳)

در روایتى‌ دیگر از آن‌ حضرت‌ آمده‌ است‌:

آن‌ گاه‌ که‌ شکم‌ پر شود، ره‌ طغیان‌ در پیش‌ گیرد. (۲۴)

و به‌ گفته‌ برخى‌ حکماء :

زیاد نخورید تا زیاد بنوشید تا زیاد بخوابید تا زیاد حسرت‌ بخورید. (۲۵)

در روایات‌ نبوى‌(ص)‌ نیز بر این‌ امر تأکید شده‌ است‌. آن‌ حضرت‌، پرخورى‌ را موجب‌ فساد بدن‌، بروزبیمارى‌، کسالت‌ در عبادت‌، قساوت‌ و مردن‌ قلب‌، دورى‌ از خدا، مبغوض‌ خداوند واقع‌ شدن‌، ضرر زدن‌ به‌ دین‌ فرد واز ویژگى‌هاى‌ افراد کافر و منافق‌ معرفى‌ فرموده‌ است‌. (۲۶) در بعضى‌ روایات‌، آن‌ حضرت‌ میزان‌ مناسب‌ براى‌خوردن‌ را چنین‌ تعیین‌ کرده‌ است‌:

فرزند آدم‌! هیچ‌ ظرفى‌ بدتر از شکم‌ را پر نکرده‌، براى‌ او تنها چند لقمه‌ که‌ سبب‌ قوام‌ وجودش‌ شود کافى‌ است‌. و اگر ناچار ازغذا خوردن‌ شد، پس‌ ثلث‌ (معده‌) براى‌ غذایش‌، و ثلث‌ آن‌ براى‌ نوشیدنى‌اش‌، و ثلث‌ دیگر را براى‌ نفس‌ بگذارد. (۲۷)

در این‌ زمینه‌، از بعضى‌ همسران‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌:

«هیچ‌گاه‌ شکم‌ پیامبرصلى‌ الله علیه‌ و آله‌و سلم‌ از غذا پر نشد».(۲۸)

۵- چه‌ هنگام‌؟

پرسش‌ دیگر درباره‌ سیره‌ نبوى‌(ص)‌ در تغذیه‌، این‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ در چه‌ اوقاتى‌ غذا صرف‌مى‌کرده‌ است‌؟ از برخى‌ روایات‌ مى‌توان‌ اصلى‌ کلى‌ در این‌ باره‌ استنباط‌ کرد و آن‌ این‌که‌ آن‌ حضرت‌ جز به‌ وقت‌گرسنگى‌ و احساس‌ نیاز بدن‌، اقدام‌ به‌ صرف‌ غذا نمى‌کرده‌ است‌.(۲۹) در روایتى‌ از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ است‌که‌ فرمود:

بخور در حالى‌ که‌ اشتها به‌ خوردن‌ دارى‌، و دست‌ بکش‌ در حالى‌ که‌ هنوز اشتها به‌ خوردن‌ دارى‌. (۳۰)

و بنا به‌ نقل‌ انس‌ بن‌ مالک‌:

هیچ‌ گاه‌ در روز یا شب‌، آن‌ حضرت‌ گوشت‌ یا نان‌ مصرف‌ نکرد مگر هنگامى‌ که‌ بدن‌ نیاز به‌ آن‌ داشت‌. (۳۱)

بر این‌ اساس‌، نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ شخصاً با مردم‌ مواسات‌ و همراهى‌ مى‌کرد، به‌ گونه‌اى‌که‌ ازار (لنگ‌) خود را با پوست‌ وصله‌ مى‌کرد و هیچ‌ گاه‌، هم‌ صبحانه‌ (یانهار) و هم‌ شام‌ نخورد تا این‌که‌ از دنیا رحلت‌فرمود. (۳۲)

بنا بر بعضى‌ روایات‌، معصومان(علیهم السلام) دو وعده‌ غذایى‌ را در طول‌ شبانه‌ روز سفارش‌ مى‌کردند و از صرف‌ غذابین‌ آن‌ دو وعده‌، نهى‌ مى‌کردند.(۳۳) و از برخى‌ روایات‌، بر مى‌آید که‌ معصومان(علیهم السلام) تأکید بر آن‌ داشتند که‌افراد، شب‌ هنگام‌ چیزى‌ خورده‌ و بخوابند، ولو بسیار اندک‌ باشد. امام‌ صادق‌(ع)‌ در این‌ زمینه‌ فرموده‌ است‌:

خوردن‌ شام‌ را ترک‌ نکن‌، حتى‌ اگر سه‌ لقمه‌ به‌ همراه‌ نمک‌ باشد. و کسى‌ که‌ شام‌ خوردن‌ را به‌ کلى‌ ترک‌ گوید رگى‌ در بدنش‌مى‌میرد که‌ هرگز احیا نخواهد شد. (۳۴)

پیامبر اکرم‌(ص)‌ نیز مى‌فرمود:

شام‌ بخورید هر چند یک‌ مشت‌ خرماى‌ غیرمرغوب‌ باشد، چرا که‌ ترک‌ شام‌ خوردن‌ موجب‌ پیرى‌ است‌. (۳۵)

۶- تنها یا با دیگران‌؟

بخش‌ دیگرى‌ از روایات‌ سیره‌ نبوى‌(ص)‌ در باب‌ خوردن‌ و آشامیدن‌، از آن‌ حکایت‌ دارد که‌ پیامبراکرم‌(ص)‌ در حدّ امکان‌، به‌ تنهایى‌ غذا نمى‌خورد و مى‌فرمود:

آیا شما را از بدترینتان‌ خبر دهم‌؟ کسى‌ که‌به‌ تنهایى‌ بخورد و برده‌اش‌ را بزند و میهمانش‌ را ردّ کند. (۳۶) آن‌ حضرت‌، غذا خوردن‌ جمعى‌، حلال‌ بودن‌ غذا،و گفتن‌ بسم‌ الله در ابتدا و حمد خدا در پایان‌ را از اسباب‌ کمال‌ در غذا خوردن‌ معرفى‌ مى‌فرمود.(۳۷) و نیزمى‌فرمود:

بهترین‌ غذاها نزد خداوند آن‌ است‌ که‌ دستان‌ زیادى‌ آن‌ را بخورند. (۳۸)

و بنا به‌ نقل‌ امام‌ صادق‌(ع)‌ از امیرالمؤمنین علی‌(ع)‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ مى‌فرمود:

جماعت‌، موجب‌ برکت‌ است‌ و غذاى‌ یک‌ نفر، دو نفر را، و غذاى‌ دو نفر، چهار نفر را کفایت‌ مى‌کند. (۳۹)

گفتنى‌ است‌ که‌ هر چند زیادتر شدن‌ افراد ممکن‌ است‌ سهم‌ هر فرد از غذا را کاهش‌ دهد، اما مراد پیامبر اکرم‌صلى‌ الله علیه‌و آله‌ و سلم‌ مى‌تواند آن‌ باشد که‌ حتى‌ با وجود عدم‌ سیرى‌، نیاز بدن‌ همراه‌ با کم‌ خورى‌ که‌ مطلوب‌ است‌، تأمین‌ مى‌شودو این‌ مى‌تواند در نتیجه‌ ایثار افراد در اختصاص‌ سهم‌ خود به‌ دیگران‌ باشد(۴۰) امروزه‌ نیز ثابت‌ شده‌ است‌ که‌صرف‌ غذا بادیگران‌، همراه‌ با نشاط‌ و گوارایى‌ مى‌شود و این‌ امر، در جذب‌ نیکوى‌ غذا و تعادل‌ گوارش‌ نقش‌ مهمى‌دارد.

بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ آن‌چه‌ را خوردنش‌ بر وى‌ حلال‌ بود، همراه‌ اهل‌ و خادم‌ یا همراه‌کسانى‌ که‌ حضرت‌ را دعوت‌ به‌ غذا خوردن‌ مى‌کردند، روى‌ زمین‌ یا آن‌چه‌ دعوت‌ کنندگان‌ بر آن‌ غذا مى‌خوردند، و ازآن‌چه‌ آنان‌ مى‌خوردند تناول‌ مى‌فرمود، مگر آن‌ که‌ میهمانى‌ بر حضرت‌ وارد مى‌شد که‌ در این‌ صورت‌، به‌ همراه‌ میهمان ‌غذا مى‌خورد. (۴۱) بنابه‌ نقل‌ دیگر طبرسى‌، هنگامى‌ که‌ کسى‌ به‌ پیامبراکرم‌(ص)‌ عرض‌ کرد: ماغذا مى‌خوریم‌، اما سیر نمى‌شویم‌! حضرت‌ فرمود:

شاید به‌ صورت‌ متفرق‌ غذا مى‌خورید؛ در حال‌ غذا با هم‌ جمع‌ شوید و نام‌ خداى‌ بر زبان‌ آرید تا موجب‌ برکت‌ براى‌ شماشود. (۴۲)

آن‌ حضرت‌، گاه‌ غذا را در میان‌ مساکین‌ و نیازمندان‌ و همراه‌ آنان‌ میل‌ مى‌کرد و از برکت‌ حضور حضرت‌، آنان‌ نیز سیرمى‌شدند، بنا به‌ نقل‌ حمیرى‌ از امام‌ باقر(ع)‌، شبى‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ همراه‌ مساکینى‌ که‌ در مسجدمى‌خوابیدند در کنار منبر، روزه‌ خود را افطار کرد و از غذایى‌ که‌ در دیگى‌ سنگى‌ نهاده‌ شده‌ بود میل‌ فرمود، و به‌ برکت‌حضور حضرت‌، سى‌ نفر از آنان‌ از آن‌ غذا خورده‌ و سیر شدند، سپس‌ آن‌ ظرف‌ نزد همسران‌ حضرت‌ باز گردانده‌ شد وهمه‌ آنان‌ نیز سیر شدند.(۴۳) این‌گونه‌ روایات‌ هرچند از یکى‌ از معجزات‌ آن‌ حضرت‌ حکایت‌ دارد، اما پیش‌ ازآن‌ ـ با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ گذشت‌ ـ حاکى‌ از اهتمام‌ حضرت‌ بر ایثار و نیز توجه‌ به‌ غذا خوردن‌ در جمع‌ مى‌باشد.

۷- چـگونه‌؟

درباره‌ این‌که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ چگونه‌ غذا مى‌خورد و چه‌ آدابى‌ را رعایت‌ مى‌کرد روایات‌ زیادى‌ دردست‌ است‌ و طبیعى‌ است‌ که‌ سیره‌ نبوى‌(ص)‌ در این‌ زمینه‌ نزد مسلمانان‌ جذابیت‌ بسیارى‌ دارد، چراکه‌ آنان‌ مایلند در آداب‌ و شیوه‌ عمل‌، به‌ آن‌ حضرت‌ تأسّى‌ کنند.

ویژگى‌ها و آدابى‌ که‌ براى‌ غذا خوردن‌ یا نوشیدن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ بدین‌ قرار است‌:

۷ ـ ۱ شروع‌ با نام‌ خدا و دعا؛ و ختم‌ با حمد خدا

پیامبر اکرم‌(ص)‌ هم‌چون‌ دیگر کارها، خوردن‌ و آشامیدن‌ را نیز با جارى‌ کردن‌ نام‌ خدا بر زبان‌ آغازمى‌کردند. (۴۴) پیش‌ از این‌، از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شد که‌ مى‌فرمودند: هنگامى‌ که‌ غذا چهار ویژگى‌ بیابد کامل‌ شود:حلال‌ باشد، و دستانى‌ که‌ از آن‌ مى‌خورند زیاد باشند، و با بسم‌ الله آغاز شود، و با حمد ختم‌ شود. (۴۵)

هنگامى‌ که‌ مقابل‌ حضرت‌ غذا نهاده‌ مى‌شد مى‌فرمود:

بسم‌ الله، خدایا آن‌ را نعمتى‌ مورد سپاس‌ قرار ده‌ که‌ به‌ واسطه‌اش‌ نعمت‌ بهشت‌ را دریابیم‌.

و یا مى‌فرمود:

بسم‌ الله، خدایا در آن‌چه‌ به‌ ما روزى‌ کرده‌اى‌ برکت‌ عطا کن‌ وآن‌ را استمرار بخش‌.(۴۶)

نکته‌ قابل‌ توجه‌ در این‌ روایت‌ این‌ است‌ که‌ برخلاف‌ عادت‌ رایج‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ پیش‌ از شروع‌ غذادست‌ به‌ دعا بر مى‌داشته‌ است‌ که‌ قابل‌ حمل‌ بر پیش‌دستى‌ در شکر پیش‌ از تنعم‌ و در آستانه‌ آن‌ است‌.

آن‌ حضرت‌ به‌ وقت‌ نوشیدن‌ نیز نام‌ خدا و دعا را در ابتدا، و حمد خدا را در پایان‌ بر زبان‌ جارى‌ مى‌ساخت‌، و چون ‌آب‌ را در سه‌ نفس‌ مى‌نوشید، لذا سه‌ بسم‌ الله و سه‌ حمد داشت‌(۴۷) و هنگام‌ شروع‌ به‌ نوشیدن‌، چنین‌ دعا مى‌کرد:

حمد خدایى‌ را که‌ نازل‌ کننده‌ آب‌ از آسمان‌، و تبدیل‌ کننده‌ امور است‌ به‌ هرگونه‌ که‌ بخواهد. به‌ نام‌ خدا که‌ بهترین‌نام‌هاست‌. (۴۸)

در روایت‌ امام‌ صادق‌(ع)‌ از پدران‌ گرامى‌اش‌ از امیرالمؤمنین‌(ع)‌ نیز آمده‌ است‌:

بارها دیدم‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ هنگام‌ نوشیدن‌، سه‌ بار نفس‌ مى‌کشید، و با شروع‌ به‌ نوشیدن‌، بسم‌ الله، و درپایان‌ آن‌ حمد خدا مى‌گفت‌. (۴۹)

بنا به‌ نقلى‌ دیگر، پیامبر اکرم‌(ص)‌ هنگام‌ نوشیدن‌ شیر مى‌فرمود:

خدایا، براى‌ ما در آن‌ برکت‌ ده‌ و بیشتر از این‌ روزى‌ کن‌.

و هنگام‌ نوشیدن‌ آب‌ مى‌فرمود:

حمد خدایى‌ را که‌ با رحمتش‌ ما را از آب‌ گوارا و زلال‌ سیراب‌ کرد و به‌ واسطه‌ گناهانمان‌، آب‌ شور و تلخ‌ بر ماننوشانید. (۵۰)

۷ ـ ۲ نوشیدن‌ در سه‌ جرعه‌

آن‌ سان‌ که‌ گذشت‌، روش‌ و سیره‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ در نوشیدن‌، چنین‌ بود که‌ هر وعده‌ نوشیدن‌ را در سه‌جرعه‌ تقسیم‌ مى‌کرد، و در هر جرعه‌ نیز نام‌ و حمد الهى‌ را بر زبان‌ جارى‌ مى‌نمود. در روایات‌ معصومان(علیهم السلام)،تفاوت‌ انسان‌ و حیوانات‌ در نوع‌ نوشیدن‌، چنین‌ معرفى‌ شده‌ است‌ که‌ انسان‌ هم‌چون‌ بهائم‌ به‌ یک‌ باره‌ آب‌ ننوشد. ازامام‌ باقر و امام‌ صادق‌(علیهماالسلام) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ فرمودند:

نوشیدن‌ در سه‌ نفس‌ بهتر از یک‌ نفس‌ است‌.

و آن‌ دوبزرگوار اکراه‌ داشتند از این‌که‌ انسان‌، همچون‌ شترِ بسیار تشنه‌ سر در آب‌ فرو بَرَد و سر بر ندارد تا سیراب‌شود. (۵۱) اما از ابن‌عباس‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ هنگام‌ نوشیدن‌، دو بار نفس‌مى‌کشید. (۵۲) نیز بنا به‌ نقلى‌ از طبرسى‌، آن‌ حضرت‌ گاه‌ با یک‌ نفس‌ مى‌نوشید. (۵۳) البته‌ این‌ دو روایت‌ رامى‌توان‌ بر مواردى‌ حمل‌ کرد که‌ حضرت‌ آب‌ اندکى‌ مى‌نوشیده‌ و نوشیدن‌ با سه‌ نفس‌ لزومى‌ نداشته‌ است‌.

۷ ـ ۳ پرهیز از نوشیدن‌ از داخل‌ ظرف‌

از دیگر آداب‌ نوشیدن‌ که‌ مورد تأکید پیامبر اکرم‌(ص)‌ بود، پرهیز از نوشیدن‌ از داخل‌ ظرف‌ است‌. آن‌حضرت‌ هنگامى‌ که‌ مردى‌ را دیدند که‌ دهان‌ در آب‌ کرده‌ و هم‌چون‌ حیوانات‌ از وسط‌ آب‌ مى‌نوشد به‌ وى‌ فرمودند:

آیا مثل‌ بهائم‌ سر در آب‌ کرده‌ و مى‌نوشى‌؟ اگر ظرف‌ ندارى‌ با دستانت‌ بنوش‌ که‌ از پاکیزه‌ترین‌ ظروف‌ تو به‌ شمارمى‌روند . (۵۴)

البته‌ روشن‌ است‌ که‌ توصیه‌ حضرت‌ به‌ نوشیدن‌ با دست‌، هنگام‌ پاکیزگى‌ دستان‌ است‌ که‌ نکته‌ بهداشتى‌ مهمى‌ است‌.

از دیگر شیوه‌هاى‌ پیامبر (ص)‌ در نوشیدن‌، این‌ بود که‌ آب‌ را با حال‌ مکیدن‌ تناول‌ مى‌نمود ومى‌فرمود:

آب‌ را با مکیدن‌ بنوشید و به‌ یک‌ باره‌ سر نکشید که‌ موجب‌ درد کبد مى‌شود. (۵۵)

امروزه‌ نیز از نظر علمى‌ ثابت‌ شده‌ که‌ نوشیدن‌ تدریجى‌ آب‌ در رفع‌ تشنگى‌ مؤثرتر است‌.

۷ – ۴ عدم‌ تنفس‌ در ظرف‌ آب‌

پیامبر اکرم‌(ص)‌ هنگام‌ نوشیدن‌، براى‌ نفس‌ کشیدن‌، ظرف‌ آب‌ را از دهانش‌ دور مى‌کرد. (۵۶) واین‌ شیوه‌، به‌ خوبى‌ گویاى‌ رعایت‌ دستورات‌ بهداشتى‌ توسط‌ آن‌ حضرت‌، در شرایطى‌ است‌ که‌ مردم‌ عرب‌ جاهلى‌ درشرایط‌ نامناسب‌ بهداشتى‌ مى‌زیستند و با این‌ گونه‌ نکته‌هاى‌ ظریف‌ بهداشتى‌، کاملاً بیگانه‌ بودند.

۷ ـ ۵ خوردن‌ از غذاى‌ مقابل‌ و نزدیک‌ خود

ویژگى‌ دیگر اخلاق‌ نبوى‌ در تغذیه‌، این‌ بود که‌ در صورت‌ حضور دیگران‌ بر سر غذا، آن‌ حضرت‌ به‌ غذاى‌ متقابل‌ خودبسنده‌ کرده‌ و دست‌ به‌ سمت‌ غذایى‌ که‌ در مقابل‌ دیگران‌ بود، دراز نمى‌کرد. (۵۷) این‌، نوعى‌ ادب‌ اجتماعى‌است‌ که‌ از ظرافت‌ خاصى‌ برخوردار است‌، و گرچه‌ به‌ اخلاق‌ اجتماعى‌ حضرت‌ مربوط‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ارتباط‌ آن‌ باسیره‌ حضرت‌ در تغذیه‌ در این‌جا بدان‌ اشارت‌ رفت‌.

۷ ـ ۶ شروع‌ قبل‌ از دیگران‌ و ختم‌ بعد از دیگران‌

این‌ ویژگى‌ به‌ خصوص‌ در آن‌جا که‌ دیگران‌ میهمان‌ حضرت‌ بودند، بیشتر نمود مى‌یافت‌. (۵۸)روشن‌ است‌ که‌این‌ اقدام‌ حضرت‌ نه‌ براى‌ پرخورى‌، بلکه‌ براى‌ رفع‌ حجب‌ و حیا در میهمان‌، و آسودگى‌ وى‌ در خوردن‌ بود. این‌ صفت‌نیز از ظرافت‌ خاص‌ اخلاقى‌ برخوردار است‌ و همواره‌ مى‌تواند مورد توجه‌ پیروان‌ آن‌ حضرت‌ باشد.

۷ ـ ۷ رعایت‌ ادب‌ در خوردن‌

به‌ عنوان‌ نمونه‌، در برخى‌ روایات‌، درباره‌ چگونگى‌ گوشت‌ خوردن‌ پیامبر (ص)‌ آمده‌ است‌ که‌ حضرت‌سر را به‌ سوى‌ غذا خم‌ نمى‌کرد، بلکه‌ گوشت‌ را به‌ دهان‌ نزدیک‌ کرده‌ و با دندان‌ آن‌ را جدا مى‌کرد. (۵۹)این‌مى‌تواند ناشى‌ از آن‌ باشد که‌ حضرت‌، هم‌چون‌ برخى‌ افراد، حرص‌ بر خوردن‌ از خود نشان‌ نمى‌داد و تأنّى‌ و ادب‌ را درخوردن‌ رعایت‌ مى‌کرد.

۷ ـ ۸ خوردن‌ و آشامیدن‌ با دست‌ راست‌

در فرهنگ‌ دینى‌ ما دست‌ راست‌ به‌ عنوان‌ نماد و سمبل‌ یُمن‌ و برکت‌ مطرح‌ است‌. در قرآن‌ کریم‌ «اصحاب‌ المیمنه‌» یا«اصحاب‌ الیمین‌» به‌ فلاح‌ و رستگارى‌ معرفى‌ شده‌اند، و نیز آمده‌ است‌ که‌ نامه‌ اعمال‌ نیکان‌ نیز به‌ دست‌ راست‌ ایشان‌داده‌ مى‌شود.(۶۰)پیامبر اکرم‌(ص)‌ نیز کارها، از جمله‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ را با دست‌ راست‌ انجام‌مى‌داد. طبرسى‌ ضمن‌ برشمارى‌ مکارم‌ اخلاق‌ حضرت‌ چنین‌ گفته‌ است‌:

… و دست‌ راست‌ حضرت‌ براى‌ خوردن‌ و نوشیدن‌ و گرفتن‌ و دادن‌ بود و جز به‌ دست‌ راست‌ نمى‌گرفت‌ و جز به‌ دست‌ راست‌ عطانمى‌کرد، و دست‌ چپ‌ حضرت‌ براى‌ کارهاى‌ دیگر بود. و آن‌ حضرت‌ تیمّن‌ (عمل‌ با دست‌ راست‌) را در تمام‌ کارهایش‌ دوست‌داشت‌؛ در لباس‌ پوشیدن‌، در کفش‌ پوشیدن‌، در حرکت‌ کردن‌ و… (۶۱)

هم‌چنین‌ بنا بر روایت‌ امام‌ صادق‌(ع)‌ از پدران‌ گرامى‌اش‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ از خوردن‌ و آشامیدن‌ بادست‌ چپ‌ نهى‌ کردند. (۶۲)روایات‌ دیگرى‌ نیز وجود دارد که‌ حاکى‌ از تأکید پیامبر اکرم‌(ص)‌ دراین‌ زمینه‌ است‌. (۶۳)

۷ ـ ۹ تواضع‌ در نشستن‌ براى‌ غذا

روایاتى‌ حاکى‌ از آن‌ است‌ که‌ پیامبراکرم‌(ص)‌ به‌ وقت‌ خوردن‌، به‌ حال‌ تواضع‌ و هم‌چون‌ برده‌ و بدون‌تکیه‌ و بى‌شباهت‌ به‌ وضع‌ نشستن‌ ملوک‌ و پادشاهان‌ مى‌نشستند. از امام‌ صادق‌(ع)‌ در این‌ باره‌ چنین‌ نقل‌ شده‌است‌:

پیامبراکرم‌(ص)‌ از آن‌ گاه‌ که‌ به‌ نبوت‌ مبعوث‌ شد تا وقت‌ مرگ‌، هیچ‌ گاه‌ در حال‌ تکیه‌ کردن‌ غذا نخورد، و این‌به‌ سبب‌ تواضع‌ در برابر خداوند بود…  (۶۴)

در روایت‌ محمد بن‌ مسلم‌ از امام‌ باقر(ع)‌ نیز آن‌ حضرت‌ ضمن‌ تأکید بر این‌که‌ پیامبر (ص)‌ هیچ‌ گاه‌با حال‌ تکیه‌ کردن‌ غذا نخورد، این‌ گونه‌ حالات‌ را نتیجه‌ تواضع‌ خاص‌ پیامبر (ص)‌ در برابر خداونددانسته‌اند. (۶۵)

در روایتى‌ دیگر، بشیر دهّان‌ از امام‌ صادق‌(ع)‌ پرسید: آیا رسول‌ الله…‌ با حال‌ تکیه‌ بر چپ‌ یاراست‌ غذا مى‌خورد؟ آن‌ حضرت‌ در پاسخ‌ فرمود:

رسول‌ الله(ص) هیچ‌ گاه‌ چنین‌ نبود که‌ در حال‌ تکیه‌ کردن‌ بر سمت‌ راست‌ یا چپ‌ خویش‌ غذا بخورد، بلکه‌ اوهم‌چون‌ عبد مى‌نشست‌، و این‌ به‌ سبب‌ تواضع‌ در برابر خدا بود.(۶۶)

نیز امام‌ صادق‌(ع)‌ به‌ معلى‌ بن‌ خنیس‌ فرمود:

پیامبر (ص)‌ از وقتى‌ که‌ به‌ پیامبرى‌ مبعوث‌ شد با حال‌ تکیه‌ کردن‌ غذا نخورد، و آن‌ حضرت‌ اکراه‌ داشت‌ که‌شبیه‌ پادشاهان‌ و ملوک‌ رفتار کند. (۶۷)

این‌که‌ مراد از نخوردن‌ در حال‌ تکیه‌ کردن‌ چیست‌، آن‌چه‌ ابتدا از واژه‌ «متکى‌ء» به‌ ذهن‌ مى‌رسد، تکیه‌ به‌ پشت‌ یا چپ‌ وراست‌ در حال‌ خوردن‌ است‌ و دلیل‌ پرهیز از این‌ گونه‌ خوردن‌ نیز ، چنان‌ که‌ از روایات‌ یاد شده‌ بر مى‌آید ،پرهیز از تشبّه‌ به‌ ملوک‌ و اظهار تواضع‌ در برابر حق‌ است‌.

نوع‌ نشستن‌ متواضعانه‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ بر سر سفره‌ غذا، در روایتى‌ از خود آن‌ حضرت‌ و دیگرمعصومان (علیهم السلام) به‌ نشستن‌ عبد تشبیه‌ شده‌ است‌؛ یعنى‌ همان‌ گونه‌ که‌ بندگان‌ نه‌ با حال‌ تبختر و غرور، بلکه‌ با حال ‌تذلل‌ و خشوع‌ بر سر سفره‌ غذا حاضر مى‌شوند، پیامبر (ص)‌ نیز چنین‌ بود. خود آن‌ بزرگوار در این‌ باره‌مى‌فرمود:

من‌، بنده‌اى‌ هستم‌ که‌ هم‌چون‌ بندگان‌ مى‌خورم‌، و چون‌ آنان‌ مى‌نشینم‌. (۶۸)

امام‌ باقر(ع)‌ نیز در این‌ باره‌ فرمود:

پیامبر اکرم‌(ص)‌ هم‌چون‌ بندگان‌ مى‌خورد و چون‌ آنان‌ مى‌نشست‌ و روى‌ زمین‌ غذا مى‌خورد ومى‌خوابید. (۶۹)

نیز از امام‌ باقر(ع)‌ از پیامبر اکرم‌(ص)‌ چنین‌ نقل‌ شده‌ است‌:

پنج‌ چیز است‌ که‌ تا هنگام‌ مرگ‌ آن‌ها را ترک‌ نخواهم‌ کرد:

خوردن‌ روى‌ زمین‌ همراه‌ بردِگان‌، سوارى‌ بر چهارپاى‌ بى‌پالان‌،دوشیدن‌ شیر بز با دستانم‌، پوشیدن‌ لباس‌ پشمینه‌ و سلام‌ کردن‌ بر کودکان‌، تا این‌ها پس‌ از من‌ سنّت‌ شوند. (۷۰)

روشن‌ است‌ که‌ مرادِ حضرت‌ از سنّت‌ شدن‌ این‌ امور، پیامى‌ است‌ که‌ در پس‌ این‌ رفتارهاى‌ ظاهرى‌ نهفته‌ است‌ که‌ همان‌داشتن‌ روحیه‌ تواضع‌ در برابر بندگان‌ است‌، چراکه‌ امروزه‌ زمینه‌ عمل‌ به‌ برخى‌ از موارد یاد شده‌، براى‌ بسیارى‌ از افرادـ به‌ ویژه‌ شهرنشینان‌ ـ وجود ندارد و طبعاً هر فردى‌ باید به‌ تناسب‌ وضعیتى‌ که‌ در آن‌ زندگى‌ مى‌کند تلاش‌ کند خود رادر داشتن‌ روحیه‌ تواضع‌، با پیامبر اکرم‌(ص)‌ منطبق‌ سازد.

از ابن‌ عباس‌ نیز نقل‌ شده‌ است‌ که‌:

پیامبر اکرم‌(ص)‌ بر زمین‌ مى‌نشست‌ و روى‌ زمین‌ غذا تناول‌ مى‌کرد و شخصاً گوسفندان‌ را مى‌بست‌ و دعوت‌بردگان‌ را براى‌ صرف‌ نان‌ جو مى‌پذیرفت‌. (۷۱)

امام‌ صادق‌(ع)‌ نیز فرمود:

پیامبر اکرم‌(ص)‌، هم‌چون‌ عبد غذا مى‌خورد و هم‌چون‌ عبد مى‌نشست‌ و مى‌دانست‌ که‌ عبداست‌. (۷۲)

نشستن‌ حضرت‌ هم‌چون‌ عبد را چنین‌ تفسیر کرده‌اند که‌ حضرت‌ مثل‌ بردگان‌ به‌ نشانه‌ تذلل‌ در پیشگاه‌ الهى‌ بر دو زانومى‌نشستند. این‌ معنا در نقل‌ طبرسى‌ چنین‌ آمده‌ است‌:

پیامبر اکرم‌(ص)‌ در غالب‌ اوقات‌، هنگام‌ غذا خوردن‌، از غذاى‌ مقابل‌ خود مى‌خورد و دو زانو و دو پا را جمع‌مى‌کرد همان‌ گونه‌ که‌ نمازگزار هنگام‌ تشهد مى‌نشیند، جز آن‌ که‌ حضرت‌ یک‌ زانو را روى‌ زانوى‌ دگر، و یک‌ پا را بر پاى‌ دیگرمى‌نهاد و مى‌فرمود: من‌ بنده‌اى‌ هستم‌ که‌ چون‌ عبد مى‌خورم‌ و چون‌ عبد مى‌نشینم‌ .(۷۳)

به‌ جز آن‌چه‌ گذشت‌، در بعضى‌ روایات‌ مى‌خوانیم‌ که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ از خوردن‌ در حال‌ خوابیده‌ بر قفایا بر شکم‌ نیز نهى‌ مى‌فرمود، و این‌ نیز علاوه‌ بر جهت‌ ادب‌ و تواضع‌، ناشى‌ از رعایت‌ مسائل‌ طبّى‌ در خوردن‌ بوده‌است‌.(۷۴)

۷ ـ ۱۰ عدم‌ تقیّد به‌ وجود لوازم‌ اضافى‌

در برخى‌ روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ تقیدى‌ به‌ وجود سفره‌ و لوازم‌ آن‌ نداشت‌ و غذا را روى‌زمین‌ نهاده‌ و تناول‌ مى‌کرد، (۷۵) به‌ ویژه‌ در صورتى‌ که‌ چیزى‌ یافت‌ نمى‌شد تا آن‌ را به‌ عنوان‌ سفره‌ یا در حکم‌سفره‌ قرار دهد. به‌ عنوان‌ مثال‌، روزى‌ یکى‌ از انصار مقدارى‌ خرما براى‌ حضرت‌ هدیه‌ آورد و چون‌ در خانه‌ ظرفى‌نیافتند، حضرت‌ با لباس‌ِ خود زمین‌ را جارو کرده‌ و فرمود:

این‌جا بریز؛ به‌ خدا قسم‌ اگر دنیا نزد خدا به‌ قدر بال‌ مگسى‌ ارزش‌ داشت‌ چیزى‌ از آن‌ را به‌ کافر و منافق‌ نمى‌داد. (۷۶)

۷ ـ ۱۱ خوردن‌ با دست‌

در راستاى‌ پرهیز پیامبر اکرم‌(ص)‌ از هرگونه‌ رفتارى‌ که‌ به‌ گونه‌اى‌ شائبه‌ تشبّه‌ به‌ سلاطین‌ و اهل‌ کبر راتقویت‌ مى‌کرد، آن‌ حضرت‌ هنگام‌ غذا خوردن‌ نه‌ همچون‌ آنان‌ از دو انگشت‌، بلکه ‌(بسته‌ به‌ اقتضاى‌ مورد) از سه‌ یاچهار انگشت‌ و گاه‌ از تمام‌ دست‌ یا هر دو دست‌ براى‌ تناول‌ غذا بهره‌ مى‌جست‌.(۷۷) امام‌ صادق‌(ع)‌ دراین‌ خصوص‌ فرموده‌ است‌:

پیامبر اکرم‌(ص)‌ هم‌چون‌ عبد مى‌نشست‌ و دست‌ بر زمین‌ مى‌نهاد و با سه‌ انگشت‌ غذا مى‌خورد؛ او هم‌چون‌جبابره‌ با دو انگشت‌ نمى‌خورد. (۷۸)

طبرسى‌ نیز در توصیف‌ این‌ معنا گفته‌ است‌:

پیامبر اکرم‌(ص)‌ با سه‌ انگشت‌ ابهام‌ و دو انگشت‌ کنار آن‌، و گاه‌ با کمک‌گیرى‌ از انگشت‌ چهارمى‌ و گاه‌ باتمام‌ دست‌ غذا مى‌خورد، و با دو انگشت‌ نمى‌خورد و مى‌فرمود:

خوردن‌ با دو انگشت‌ همچون‌ خوردن‌ شیطانى‌است‌. (۷۹)

۷ ـ ۱۲ اسراف‌ گریزى‌

پیامبر اکرم‌(ص)‌ پس‌ از صرف‌ غذا، انگشتانى‌ را که‌ با آن‌ها غذا خورده‌ و باقى‌مانده‌ غذا به‌ آن‌ها چسبیده‌بود، و هم‌چنین‌ باقى‌مانده‌ غذاى‌ ظرف‌ را مصرف‌ کرده‌ و دست‌ خود را پس‌ از خوردن‌ غذا و پاک‌ کردن‌ تمام‌ انگشتان‌،با دستمال‌ پاک‌ مى‌کرد و مى‌فرمود: «معلوم‌ نیست‌ که‌ برکت‌ در کدام‌ انگشت‌ نهاده‌ شده‌ است‌».(۸۰) آن‌ حضرت‌درباره‌ مصرف‌ غذاى‌ مانده‌ در ظرف‌ نیز مى‌فرمود:

«بیشترین‌ برکت‌ در آخر غذاست‌». (۸۱)

از امام‌ صادق‌علیه‌السلام‌ نیز نقل‌ شده‌ است‌ که‌ فرمود:

پیامبر اکرم‌(ص)‌ ظرف‌ غذا را مى‌لیسید و مى‌فرمود: کسى‌ که‌ چنین‌ کند گویا به‌ اندازه‌ غذاى‌ آن‌ ظرف‌،صدقه‌ داده‌ است‌. (۸۲)

بنا به‌ روایت‌ دیگرى‌ از امام‌ صادق(ع)‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ مى‌فرمود:

آن‌ گاه‌ که‌ یکى‌ از شما پس‌ از خوردن‌، غذاى‌ باقى‌مانده‌ در انگشتان‌ را بلیسد خداوند خطاب‌ به‌ او مى‌فرماید: برکت‌ خداوند برتو باد. (۸۳)

این‌که‌ لیسیدن‌ انگشتان‌ یا ظرف‌ غذا منشأ برکت‌ دانسته‌ شده‌، مى‌تواند ناشى‌ از آن‌ باشد که‌ در این‌ کار به‌ نوعى‌ شکرنعمت‌ و پرهیز از اسراف‌ و کفران‌ نعمت‌، نهفته‌ است‌ و از این‌ رو، صاحب‌ چنین‌ عملى‌ مشمول‌ «لئن‌ شکرتم ‌لازیدنّکم‌» (۸۴) مى‌شود.

بنا بر روایتى‌ دیگر، پیامبر اکرم‌(ص)‌ ظرف‌ غذا را مى‌لیسید و مى‌فرمود آخر غذا بیشترین‌ برکت‌ رادارد، و فرشتگان‌ بر کسانى‌ که‌ چنین‌ مى‌کنند درود فرستاده‌، براى‌ وسعت‌ روزى‌ آنان‌ دعا مى‌کنند. و چنین‌ کسى‌حسنه‌اى‌ دوچندان‌ دارد. (۸۵)

از آن‌جا که‌ حکمت‌ لیسیدن‌ انگشتان‌ توسط‌ پیامبر (ص)‌ و دیگر معصومان‌…‌ پس‌ ازصرف‌ غذا، پرهیز از اسراف‌، و اداى‌ شکر نعمت‌هاى‌ الهى‌ بود، آنان‌ قبل‌ از پاک‌ شدن‌ کامل‌ دستان‌ از غذا، آن‌ها را بادستمال‌ پاک‌ نمى‌کردند. بنا به‌ نقل‌ عیاشى‌ امام‌ صادق‌(ع)‌ فرمود:

پدرم‌ اکراه‌ داشت‌ از این‌که‌ دستانش‌ را در حالى‌ که‌ چیزى‌ از غذا بر آن‌ مانده‌ بود، پاک‌ کند مگر پس‌ از مکیدن‌ انگشتان‌ توسط‌خود ایشان‌ یا کودکى‌ که‌ حضور داشت‌، و این‌ به‌ خاطر تعظیم‌ و رعایت‌ حرمت‌ غذا بود.(۸۶)

روشن‌ است‌ که‌ این‌ گونه‌ رفتارها براى‌ تواضع‌ در برابر خداوند، رعایت‌ عظمت‌ و حرمت‌ رزق‌ او، پرهیز از تشبّه‌ به‌ ملوک‌و رفتار جباران‌ بوده‌ است‌.(۸۷)

۷ ـ ۱۳ رعایت‌ بهداشت‌ غذایى‌

از جمله‌ ویژگى‌هاى‌ مهم‌ پیامبر اکرم‌(ص)‌ توجه‌ به‌ بهداشت‌ در ابعاد مختلف‌ بود. در همین‌ راستا، درخوردن‌ و آشامیدن‌ نیز نمودهاى‌ این‌ امر دیده‌ مى‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌، ایشان‌ بر شستن‌ دست‌ها، هم‌ قبل‌ و هم‌ بعد ازغذا، بسیار تأکید مى‌کرد، به‌ ویژه‌ که‌ در آن‌ عصر، معمولاً غذا را با دست‌ تناول‌ مى‌کردند. بنا بر روایتى‌، آن‌ حضرت‌فرموده‌ است‌:

شستن‌ دست‌ها قبل‌ و بعد از غذا موجب‌ از بین‌ رفتن‌ فقر و جلب‌ روزى‌ است‌. (۸۸)

و در برخى‌ روایات‌ نیز بر داشتن‌ وضو قبل‌ و بعد از غذا تأکید شده‌ است‌.(۸۹)بنا بر نقل‌ امیرالمؤمنین علی‌(ع)‌،پیامبر اکرم‌(ص)‌ فرمود:

کسى‌ که‌ مى‌خواهد فزونى‌ در خیر یابد، هنگام‌ حاضر شدن‌ غذا وضو سازد. (۹۰)

و در روایتى‌ دیگر، فرمود:

وضو قبل‌ از غذا موجب‌ نفى‌ فقر، و وضوى‌ بعد از غذا موجب‌ نفى‌ جنون‌ و موجب‌ صحت‌ بینایى‌ است‌. (۹۱)

و نیز فرمود:

کسى‌ که‌ قبل‌ از غذا وضو سازد با وسعت‌ روزى‌ زندگى‌ کرده‌ و از بیمارى‌ جسم‌ رهایى‌ مى‌یابد.(۹۲)

نمود دیگر بهداشت‌ غذایى‌ در سیره‌ نبوى‌(ص)‌، تأکید حضرت‌ بر بهداشت‌ ظرف‌ آب‌ و غذاست‌. بنا برروایتى‌ از امام‌ صادق‌(ع)‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ دوست‌ داشت‌ که‌ از ظروف‌ شامى‌ که‌ از شام‌ برایش‌هدیه‌ مى‌آوردند، آب‌ بنوشد(۹۳)و مى‌فرمود که‌:

«این‌، نظیف‌ترین‌ ظرف‌هاى‌ شماست‌». (۹۴)

هم‌چنین‌ آن‌ حضرت‌ در ظروف‌ چوبى‌، پوستى‌ و سفالى‌، و هم‌ در کف‌ دو دست‌ آب‌ مى‌نوشید و مى‌فرمود:

«هیچ‌ظرفى‌ تمیزتر از کف‌ دست‌ نیست‌».(۹۵)

پیش‌ از این‌ گذشت‌ که‌ توصیه‌ و عمل‌ حضرت‌ بر نوشیدن‌ با کف‌ دودست‌ باید در کنار توصیه‌ و عمل‌ حضرت‌ بر شستن‌ دستان‌ قبل‌ از خوردن‌ و آشامیدن‌ مورد توجه‌ قرار گیرد.

بنا بر بعضى‌ روایات‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ از این‌که‌ کسى‌ در مشک‌ را خم‌ کرده‌ و آب‌ بنوشد نهى‌ مى‌فرمودو خود نیز چنین‌ نمى‌کرد و مى‌فرمود:

این‌ عمل‌ آن‌ را بدبو و متعفن‌ مى‌کند.(۹۶) گفته‌ شده‌ که‌ این‌ نهى‌ ممکن‌است‌ ناشى‌ از دو چیز باشد:

نخست‌، این‌که‌ ممکن‌ است‌ در چنین‌ حالتى‌ حیوانى‌ که‌ داخل‌ مشک‌ رفته‌، به‌ این‌ وسیله‌داخل‌ دهان‌ شود.

دوم‌، ـ چنان‌که‌ ذیل‌ روایت‌ تصریح‌ شده‌ ـ ممکن‌ است‌ به‌ سبب‌ بدبو شدن‌ آب‌ مشک‌ در نتیجه‌ خم‌شدن‌ و کثیفى‌ و آلودگى‌ تدریجى‌ قسمت‌ خم‌ شده‌ باشد، چرا که‌ با وجود مرطوب‌ بودن‌ مشک‌ و خم‌ شدن‌ یک‌ قسمت‌و مرطوب‌ ماندن‌ طولانى‌ و مکرر دهانه‌ آن‌، امکان‌ کثیفى‌ و عفونت‌ آن‌ قسمت‌ بیشتر است‌.(۹۷) و این‌، نکته‌بهداشتى‌ ظریفى‌ است‌.

پیش‌ از این‌، اشاره‌ به‌ روایتى‌ شد که‌ طبق‌ آن‌، پیامبر اکرم‌(ص)‌ هنگام‌ تنفس‌ در اثناى‌ نوشیدن‌ آب‌،ظرف‌ آب‌ را از مقابل‌ دهان‌ دور کرده‌ و پس‌ از تنفس‌، آن‌ را مجدداً به‌ دهان‌ نزدیک‌ مى‌کرد،(۹۸) و این‌ مى‌تواند ازتوجه‌ آن‌ حضرت‌ به‌ ظریف‌ترین‌ اصول‌ بهداشتى‌ و تربیتى‌ حکایت‌ کند، زیرا تنفس‌ در ظرف‌ آب‌، به‌ ویژه‌ اگر دیگرى‌ نیزبخواهد از آن‌ بنوشد، با ادب‌ و اصول‌ بهداشتى‌، هم‌خوان‌ نیست‌.

نتیجه‌

مى‌توان‌ با تأمل‌ در آنچه‌ گذشت‌ به‌ این‌ حقیقت‌ دست‌ یافت‌ که‌ رفتار به‌ ظاهر طبیعى‌ و ساده‌اى‌ که‌ موجودات‌ زنده‌ چون‌انسان‌ و حیوان‌ در آن‌ مشترکند، مى‌تواند از آداب‌ و قواعدى‌ برخوردار باشد که‌ انسان‌هاى‌ برجسته‌اى‌ چون‌ انبیاء ـ ازجمله‌ پیامبر خاتم‌…‌ ـ و نیز امامان‌ معصوم(علیهم السلام) مقید به‌ رعایت‌ آن‌ها بوده‌اند. این‌ رفتار طبیعى‌ وساده‌ نیز همچون‌ دیگر نمودهاى‌ حیات‌ این‌ بزرگان‌، جلوه‌ توحیدى‌ داشته‌ و مقدمه‌ حرکت‌ و سلوک‌ معنوى‌شان‌ بوده‌است‌. در نوع‌ غذا، تنوع‌، مقدار، زمان‌ و چگونگى‌ مصرف‌ آب‌ و غذا، آداب‌ دقیق‌ و قابل‌ تأملى‌ وجود داشته‌ که‌ براى‌بشر امروز از ضرورى‌ترین‌ دستورات‌ زندگى‌ دنیایى‌ است‌. بشر ناچار از تغذیه‌ است‌ و بسیارى‌ از مشکلات‌ بهداشتى‌ ـ وحتى‌ روانى‌ ـ او به‌ دنبال‌ سوء رفتار او در تغذیه‌ پدید مى‌آید، و معصومان(علیهم السلام) در سیره‌ و سخن‌ خود تلاش‌داشته‌اند الگوهایى‌ ثابت‌ و ماندگار در این‌ باره‌ از خود برجاى‌ نهند.

کتاب‌نامه‌

. ابن‌ حنبل‌، احمد (م‌ ۲۴۱ ق‌)، مسند احمد، بیروت‌، دارصادر.

. ابن‌ عساکر، على‌ بن‌ حسن‌ بن‌ هبه‌ الله (م‌ ۵۷۱ق‌)، تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌، تحقیق‌ على‌ شیرى‌، بیروت‌، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق‌.

. بخارى‌، محمد بن‌ اسماعیل‌ (م‌ ۲۵۶ ق‌)، صحیح‌ البخارى‌، بیروت‌، دارالفکر، ۱۴۰۱ ق‌.

. برقى‌، احمد بن‌ محمد بن‌ خالد (م‌ ۲۷۴ ق‌)، المحاسن‌، تحقیق‌ سید جلال‌الدین‌ حسینى‌؛ دارالکتب‌ الاسلامیه‌.

. بغدادى‌، احمد بن‌ على‌ خطیب‌ (م‌ ۴۶۳ ق‌)، تاریخ‌ بغداد، تحقیق‌ مصطفى‌ عبدالقادر عطا، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌، ۱۴۱۷ ق‌.

. بیهقى‌، احمد بن‌ حسین‌ بن‌ على‌ (م‌ ۴۵۸ ق‌)، السنن‌ الکبرى‌، بیروت‌، دارالفکر، [بى‌تا].

. ترمذى‌، محمد بن‌ عیسى‌ بن‌ سوره‌ (م‌ ۲۷۹ ق‌)، الشمائل‌ المحمدیّه‌…‌، تحقیق‌ سید عباس‌ جلیمى‌، بیروت‌، مؤسسه‌الکتب‌ الثقافیه‌، ۱۴۱۲ ق‌.

. ترمذى‌، محمد بن‌ عیسى‌ (م‌ ۲۷۹ق‌)، سنن‌ ترمذى‌، تحقیق‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، بیروت‌، دارالفکر، ۱۴۰۳ ق‌.

. تمیمى‌ مغربى‌، نعمان‌ بن‌ محمد بن‌ منصور بن‌ احمد بن‌ حیون‌ (م‌ ۳۶۳ ق‌)، دعائم‌ الاسلام‌، تحقیق‌ آصف‌ بن‌ على‌ اصغر فیضى‌، دارالمعارف‌،۱۳۸۳ ق‌ / ۱۹۶۳م‌.

. حرّ عاملى‌، محمد بن‌ حسن‌ (م‌ ۱۱۰۴ ق‌)، وسائل‌ الشیعه‌، تحقیق‌ محمد رازى‌، تهران‌، اسلامیه‌.

. حسنى‌ راوندى‌، فضل‌ الله بن‌ على‌ (م‌ ۵۷۱ ق‌)، النوادر، تحقیق‌ سعیدرضا على‌عسکرى‌، قم‌، دارالحدیث‌، ۱۳۷۷٫

. حمیرى‌ بغدادى‌، ابوالعباس‌ عبدالله بن‌ جعفر (م‌ ۳۰۰ ق‌)، قرب‌ الاسناد، تحقیق‌ و نشر مؤسسه‌ آل‌ البیت‌ لاحیاء التراث‌، قم‌، ۱۴۱۳ ق‌.

. راوندى‌، قطب‌ الدین‌ (م‌ ۵۷۳ ق‌)، الدعوات‌، قم‌، مدرسه‌ الامام‌ المهدى‌(علیه السلام)‌، ۱۴۰۷ ق‌.

. سرخسى‌، شمس‌الدین‌ (م‌ ۴۸۳ ق‌)، المبسوط‌، تحقیق‌ جمعى‌ از فضلا، بیروت‌، دارالمعرفه‌، ۱۴۰۶ ق‌.

. سیدمرتضى‌، على‌ بن‌ حسین‌ موسوى‌ (م‌ ۴۳۶ ق‌)، الانتصار، قم‌، مؤسسه‌ النشر الاسلامى‌، ۱۴۱۵ ق‌.

. سید مرتضى‌، على‌ بن‌ حسین‌ موسوى‌ (م‌ ۴۳۶ ق‌)، امالى‌ المرتضى‌، تحقیق‌ احمد بن‌ امین‌ شنقیطى‌، قم‌، کتابخانه‌ آیت‌ الله‌ مرعشى‌ نجفى‌،۱۴۰۳ق‌.

. شیخ‌ صدوق‌، محمد بن‌ على‌ بن‌ بابویه‌ قمى‌ (م‌ ۳۸۱ق‌)، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، تحقیق‌ على‌ اکبر غفارى‌، قم‌، نشر جامعه‌ مدرسین‌، ۱۴۰۴ ق‌.

. طبرسى‌، حسن‌ بن‌ الفضل‌ (قرن‌ ششم‌)، مکارم‌ الاخلاق‌، بیروت‌، مؤسسه‌ الاعلمى‌ للمطبوعات‌، ۱۳۹۲ ق‌ / ۱۹۷۲م‌.

. طبرى‌، محمد بن‌ جریر بن‌ رستم‌ (قرن‌ چهارم‌)، دلائل‌ الامامه‌، قم‌، مؤسسه‌البعثه‌، ۱۴۱۳ ق‌.

. طوسى‌، محمد بن‌ حسن‌ (م‌ ۴۶۰ ق‌)، الامالى‌، تحقیق‌ مؤسسه‌ البعثه‌، قم‌، دارالثقافه‌ للطباعه‌ و النشر و التوزیع‌، ۱۴۱۴ ق‌.

. قضاعى‌، قاضى‌ ابى‌ عبدالله محمد بن‌ سلامه‌ (م‌ ۴۵۴ ق‌)، مسند الشهاب‌، تحقیق‌ حمدى‌ عبدالمجید سلفى‌، بیروت‌، مؤسسه‌ الرساله‌، ۱۴۰۵ق‌.

. کلینى‌، محمد بن‌ یعقوب‌ (م‌ ۳۲۹ ق‌)، الکافى‌، تحقیق‌ على‌ اکبر غفارى‌، چاپ‌ سوم‌: تهران‌، دارالکتب‌ الاسلامیه‌، ۱۳۶۷ ق‌.

. کوفى‌، ابن‌ ابى‌ شیبه‌ (م‌ ۲۳۵ ق‌)، المصنف‌، تحقیق‌ سید محمد لحام‌، چاپ‌ اول‌: بیروت‌، دارالفکر، ۱۴۰۹ ق‌.

. کوفى‌ اهوازى‌، حسین‌ بن‌ سعید (قرن‌ ۲ و ۳)، کتاب‌ الزهد، تحقیق‌ غلامرضا عرفانیان‌، قم‌، علمیه‌، ۱۳۹۹ ق‌.

. مجلسى‌، محمد باقر (م‌ ۱۱۱۰ق‌)، بحارالانوار، مؤسسه‌ الوفاء، چاپ‌ دوم‌: بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌.

. نورى‌ طبرسى‌، میرزا حسین‌ (م‌ ۱۳۲۰ ق‌)، مستدرک‌ الوسائل‌ و مستنبط‌ المسائل‌، چاپ‌ دوم‌: قم‌، مؤسسه‌ آل‌ البیت‌ لاحیاء التراث‌، ۱۴۰۹ ق‌.

. نیسابورى‌، محمد بن‌ فتال‌ (شهید در ۵۰۸ ق‌)، روضه‌ الواعظین‌، با مقدمه‌ سید حسن‌ خرسان‌، قم‌، منشورات‌ الرضى‌، [بى‌تا].

. یحصبى‌، قاضى‌ ابى‌ الفضل‌ عیاض‌، (م‌ ۵۴۴ ق‌)، الشفاء، بتعریف‌ حقوق‌ المصطفى‌…‌، بیروت‌، دارالفکر، ۱۴۰۹ ق‌.

پی نوشت:

۱ دکترى علوم قرآن و حدیث.

۲ قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «بارک لنا فى الخبز و لاتفرّق بیننا و بینه، فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربنا» (کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۷۳، ح ۱۳ و ج ۶، ص ۲۸۷، ح ۶).

۳ «انما بنى الجسد على الخبز»؛ (همان، ج ۶، ص ۲۸۶، ح ۳ و ۷).

۴ «قال ابوذر حین سأله رجل عن أفضل الأعمال بعد الایمان. فقال: الصلوه و اکل الخبز. فنظر الیه الرجل کالمتعجب. فقال: لولا الخبز ما عبداللَّه تعالی؛ یعنى بأکل الخبز یقیم صلبه فیتمکن من اقامه الطاعه» (شمس الدین سرخسی، المبسوط، ج ۳۰، ص ۲۵۸).

۵ «… و کان یأکل ما احلّ اللَّه له مع أهله و خدمه أذا أکلوا…» (طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۶ و مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۴۱).

۶ «… کان یأکل کل الاصناف من الطعام…» (طبرسی، همان، ص ۲۶ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۱).

۷ و عن ابى الحسن الرضاعلیه‌السلام: «ما من نبى الاّ و قد دعى لأکل الشعیر و بارک علیه. و ما دخل جوفا الاّ اخرج کل داء فیه، و هو قوت الانبیاء و طعام الابرار، ابى اللَّه ان یجعل قوت انبیائه الا شعیراً» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۳۰۵، ح ۱).

۸ «عن قتاده: کنّا نأتى الانس و خبازه قائم، فقال یوما: کلوا فما اعلم رسول اللَّه رأى رغیفاً مرققا و لا شاه سمیطا قطُّ» (مسند احمد، ج ۳، ص ۱۳۴ و صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۰۶).

۹ «دخل رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله الى ام‌سلمه رضى اللَّه عنها فقربت الیه کسره، فقال: هل عندک ادام؟ فقالت: لا یا رسول اللَّه، ما عندى الّا خلّ، فقال: نِعْمَ الإدام الخلّ ما اقفر بیت فیه خل» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۳۲۹، ح ۱ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۷، ح ۷۰).

۱۰ عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «قال امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام: اقرّوا الحار حتى یبرد فان رسول اللَّه قرب الیه طعام حارّ فقال: اقروه حتى یبرد ما کان اللَّه عز و جل لیطعمنا النار و البرکه فى البارد» (ر.ک:کلینی، همان، ج ۶، ص ۳۲۲، ح ۴-۱، باب الطعام الحارّ).

۱۱ مراد از مغافیر، بقایاى گیاهان در شکم زنبور عسل است که آن را در عسل داخل مى‌کند.

۱۲ «… و کان‌صلى الله علیه وآله لا یأکل الثوم و لا البصل و لا الکرات و لا العسل الذى فیه المغافیر، و هو ما یبقى من الشجر فى بطون النحل فیلقیه فى العسل فیبقى ریح فى الفم» (طبرسی، همان، ص ۳۰ و ر.ک: طبری، دلائل الامامه، ص ۱۱ و بیهقی، السنن الکبری، ج ۷، ص ۵۰ و خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۲۶۲).

۱۳ کلینی، همان، ج ۶، ص ۳۰۵، ح ۱٫

۱۴ عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «اللبن من طعام المرسلین» (برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۴۹۱)؛ … عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «الخلّ و الزیت من طعام المرسلین» (همان، ص ۴۸۲)؛… عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «السویق طعام المرسلین» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۳۰۶)؛ عن هشام بن سالم عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: اللحم باللبن مرق الانبیاء» (برقی، همان، ج ۲، ص ۴۶۷).

۱۵ کان احبّ الطعام الیه اللحم، و کان یقول: «هو یزید فى السمع و البصر». و «اللحم سید الطعام فى الدنیا و الاخره، و لو سألت ربّى أن یطعمینه کلّ یوم لفعل» (طبرسی، همان، ص ۳۰).

۱۶ «وکان صلى الله علیه وآله یأکل اللحم طبیخاً بالخبز و یأکله مشویاً بالخبز» (همان).

۱۷ «و کان‌صلى الله علیه وآله یأکل البرد و یتفقد ذلک اصحابه فیلتقطونه له فیأکله و یقول انه یذهب بأکله الأسنان» (همان، ص ۳۱).

۱۸ عن الصادق‌علیه‌السلام: ان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله کان یفطر على الحلو، فاذا لم یجده یفطر على الماء الفاتر و کان یقول: «انه ینقى الکبد و المعده و یطیّب النکهه و الفم و یقوى الاخراس و الحدق، و یحدّ الناظر و یغسل الذنوب غسلا، و یسکن العروق الهائجه و المره الغالبه و یقطع البلغم، و یطفى‌ء الحراره عن المعده و یذهب بالصداع» (نیسابوری، روضه الواعظین، ص ۳۴۱؛ طبرسی، همان، ص ۲۷ و ۲۸ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۲). در برخى از آثار یاد شده براى افطار با آب ولرم در روایتى از امام صادق‌علیه‌السلام نیز آمده است:… عن ابن ابى عمیر عن رجل عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام «اذا افطر الرجل على الماء الفاتر نقى کبده و غسل الذنوب من القلب و قوى البصر و الحدق» (کلینی، همان، ج ۴، ص ۱۵۲).

۱۹ عن ابى عبداللَّه: «کان النبى‌صلى الله علیه وآله یأکل العسل و یقول: آیات من القرآن، و مضغ البان، یذیب البلغم» (همان، ج ۶، ص ۳۳۲). در روایتى مشابه، از امام صادق‌علیه‌السلام درباره امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام چنین نقل شده است: … عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «قال امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام: لعق العسل شفاء من کل داء. قال اللَّه عز و جل: یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس و هو مع قرائه القرآن. مضغ اللبان یذهب البلغم» (همان).

۲۰ و لقد جاءه‌صلى الله علیه وآله بعض اصحابه یوماً بفالوذج فأکل منه و قال: ممّ هذا یا اباعبداللَّه؟ فقال: بابى انت و امّی، نجع السَّمْن و العسل فى البُرْمه و نضعها على النار ثم نقلیه ثم نأخذ الحنطه اذا طحنت فنلقیه على السمن و العسل ثم نسوطه حتى ینضج فیأتى کما تری. فقال‌علیه‌السلام: «ان هذا الطعام طیّب» (طبرسی، همان، ص ۲۸).

۲۱ محمد بن یعقوب الکلینی، عن على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى عمیر عن عبدالرحمن بن الحجاج عن ابى عبداللَّه علیه‌السلام قال: «أفطر رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله عشیّه خمیس فى مسجد قبا فقال: هل من شراب؟ فأتاه أوس بن خولى الانصارى بُعسّ مخیض بعسل، فلما وضعه على فیه نحّاه، ثم قال: شرابان یکتفى بأحدهما من صاحبه، لا أشربه و لا احرّمه، و لکن أتواضع للَّه فان من تواضع للَّه رفعه اللَّه، و من تکبّر خفضه اللَّه، و من اقتصد فى معیشه رزقه اللَّه، و من بذر حرمه اللَّه، و من اکثر ذکر الموت احبّه اللَّه» (کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۲۲، ح ۳؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۱۹، ح ۳۱ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۵ و ج ۷۵، ص ۱۲۶، ح ۲۵). این روایت را حسین بن سعید اهوازى نیز در کتاب الزهد، ص ۵۵، ح ۱۴۸، از ابن ابى عمیر و او از عبدالرحمان بن حجاج نقل کرده است و در بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۶۵، ح ۶۴، ج ۷۵، ص ۱۲۶ در ادامه روایت ۲۵ آمده است.

۲۲ ولکن بعثنى بالحنیفه السهله السمحه» (کلینی، همان، ج ۵، ص ۴۹۴)؛ «جئتکم بالشریعه السهله السمحاء» (سید مرتضی، الانتصار، ج ۹، ص ۴۰۷).

۲۳ قال ابوجعفرعلیه‌السلام: «ما من شى‌ء ابغض الى اللَّه عز و جل من بطن مملوء» (الکافی، ج ۶، ص ۲۷۰، ح ۱۱).

۲۴ عن ابى جعفرعلیه‌السلام: «اذا شبع البطن طغی» (همان، ح ۱۰).

۲۵ قال بعض السلف: «لا تأکلوا کثیراً فتشربوا کثیراً فترقدوا کثیراً فتحسروا کثیراً» (یحصبی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى‌صلى الله علیه وآله، ج ۱، ص ۸۵).

۲۶ نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۶، ص ۲۲۱-۲۰۹٫

۲۷ عن المقدام بن معدیکرب: قال سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یقول: ما ملأ ابن آدم وعاء شرّاً من بطن، حسب ابن آدم أکلات یقمن صلبه، فان کان لا محاله فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه» (احمد بن حنبل، مسند، ج ۴، ص ۱۳۳). روایت مشابهى با همین مضمون از امام صادق‌علیه‌السلام نقل شده است (ر.ک: برقی، همان، ج ۲، ص ۴۴۰ و کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۶۹).

۲۸ و عن عایشه: لم یمتلى‌ء جوف النبى‌علیه‌السلام شبعا قطّ» (یحصبی، همان، ج ۱، ص ۸۵).

۲۹ «و کان احبّ الطعام الیه ما کان على ضفف، فلا یأکل مع الشبع» (طبرسی، همان، ص ۲۷ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۱). «ضفف» را گاه حاجت و نیاز معنا کرده‌اند و گاه به اجتماع چند نفر بر غذا، و بنا بر معناى دوم، این روایت به مبحث بعد مربوط خواهد بود (ر.ک: صحاح جوهری، ماده ضفف و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۵۴ و ۲۵۵).

۳۰ و قال‌صلى الله علیه وآله: «کل و أنت تشتهی، و أمسک. و أنت تشتهی» (نوری، همان، ج ۱۶، ص ۲۲۱).

۳۱ «عن انس: انه‌صلى الله علیه وآله لم یجتمع عنده غداء و لا عشاء من خبز و لحم الاعلى ضفف» (مسند احمد، ج ۳، ص ۲۷۰ و ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص ۳۱۸).

۳۲ … عن منصور بن زادان عن الحسن قال: «کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یؤاسى الناس بنفسه حتى جعل ]یرقع‌[ ازاره بالأدم و ما جمع بین عشاء و غداء ثلاثه ایام حتى قبضه اللَّه» (ابن ابى شیبه، المصنف، ج ۸، ص ۱۴۳، ح ۱۲۶).

۳۳ عن ابى اخى شهاب بن عبدربه، قال: شکوت الى ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام ما القى من الاوجاع و التخم، فقال: تغد و تعش، و لا تأکل بینهما ]شیئا[ فان فیه فساد البدن. اما سمعت اللَّه عز و جل یقول: «لهم رزقهم فیها بکره و عشیّا» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۸۸، ح ۲).

۳۴ عن الصادق‌علیه‌السلام:«لا تدع العشاء ولو بثلاث لقم بملح و من ترک العشاء لیله، مات عرق فى جسده لا یحیى ابداً» (طبرسی، همان، ص ۱۹۵).

۳۵ … عن انس بن مالک عن النبى‌صلى الله علیه وآله، انه قال: «تعشوا ولو بکفّ من حشف، فان ترک العشاء مهرمه» (سنن الترمذی، ج ۳، ص ۱۸۸ و مجلسی، همان، ج‌۶۶، ص ۳۴۶، ح ۲۲).

۳۶ عن ابى حمزه عن ابى جعفرعلیه‌السلام قال: خطب رسول اللَّه صلى الله علیه وآله الناس فقال: «الا أخبرکم بشرارکم؟ قالوا بلى یا رسول اللَّه، قال: الذى یمنع روزه، یضرب عبده و یزود وحده…» (کلینی، همان، ج ۲، ص ۲۹۰).

۳۷ عن عبداللَّه بن مسکان عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «الطعام اذا جمع أربعا فقد تمّ: إذا کان من حلال و کثرت الایدى علیه و سمّى اللَّه فى اوله و حمداللَّه فى آخره» (برقی، همان، ج ۲، ص ۳۹۸).

۳۸ قال صلى الله علیه وآله: «أحبّ الطعام الى اللَّه ما کثرت علیه الایدی» (نوری، همان، ج ۱۶، ص ۲۲۷، ح ۱۱، به نقل از: مستغفرى سمرقندی، طب النبى‌صلى الله علیه وآله).

۳۹ الجعفریات باسناده عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جده على بن الحسین عن ابیه على بن ابیطالب‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «الجماعه برکه و طعام الواحد یکفى الاثنین، وطعام الاثنین یکفى الاربعه» (نوری، همان، ج ۱۶، ص ۲۳۰، ح ۱، به نقل از: الجعفریات، ص ۱۵۹). هم‌چنین از امام صادق‌علیه‌السلام از پیامبر اکرم‌صلى الله علیه وآله روایتى مشابه بدین صورت نقل شده است: …عن غیاث بن ابراهیم عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «طعام الواحد یکفى الاثنین و طعام الاثنین یکفى الثلاثه و طعام الثلاثه یکفى الاربعه» (برقی، همان، ج ۲، ص ۳۹۸ و کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۷۳ باب اجتماع الایدى على الطعام).

۴۰ قاضى نعمان ذیل روایتى مشابه از امام صادق‌علیه‌السلام، سخنى شبیه آن‌چه گفته شد، دارد. روایت و نیز سخن قاضى نعمان چنین است: و عن جعفر بن محمدعلیه‌السلام انه قال: «الثرید برکه، و طعام الواحد یکفى الاثنین»، یعنى علیه السلام انه یقوتهم، لا على الشبع و الاتساع (تمیمى مغربی، دعائم الاسلام، ج‌۲، ص ۱۱۱).

۴۱ «کان صلى الله علیه وآله یأکل کل الاصناف من الطعام، و کان یأکل ما احلّ اللَّه له مع اهله و خدمه إذا أکلوا، و مع من یدعوه من المسلمین على الارض و على ما أکلوا علیه و مما أکلوا، الاّ أن ینزل بهم ضیف فیأکل مع ضیفه…» (طبرسی، همان، ص ۲۶ و ۲۷ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۱).

۴۲ سأل رجل رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله، فقال: یا رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله، انا نأکل و لا نشبع! قال: «لعلکم تفترقون عن طعامکم، فاجتمعوا علیه، و اذکروا اسم اللَّه علیه، یبارک لکم ]فیه‌[» (طبرسی، همان، ص ۱۴۹ و نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۶۲، ص ۴۲۰).

۴۳ ابوالبختری، عن جعفر، عن أبیه علیه‌السلام،«أنّ المساکین کانوا یبیتون فى المسجد على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه وآله، فأفطر النبى‌صلى الله علیه وآله مع المساکین الذین فى المسجد ذات لیله عند المنبر فى بُرْمه، فأکل منها ثلاثون رجلا، ثم ردّت الى ازواجه شبعهن» (حمیرى بغدادی، قرب الاسناد، ص ۱۴۸ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۱۹، ح ۹).

۴۴ «کان‌صلى الله علیه وآله اذا أکل سمّی…» (طبرسی، همان، ص ۲۷).

۴۵ برقی، همان، ج ۲، ص ۳۹۸٫

۴۶ «و کان‌صلى الله علیه وآله اذا وضعت المائده بین یدیه قال: بسم اللَّه، اللهم اجعلها نعمه مشکوره نصل بها نعمه الجنه»؛ «و کان‌صلى الله علیه وآله اذا وضع یده فى الطعام قال: بسم اللَّه، اللهم بارک لنا فى ما رزقتنا و علیک خلفه» (طبرسی، همان، ص ۲۷ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۲-۲۴۱).

۴۷ «و کان صلى الله علیه وآله اذا شرب بدء فسمّى و حساحسوه و حسوتین ثم یقطع فیحمد اللَّه ثم یعود فیسمّى ثم یزید فى الثالثه، ثم یقطع فیحمداللَّه فکان له فى شربه ثلاث تسمیات و ثلاث تحمیدات…» (طبرسی، همان، ص ۳۱ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۶).

۴۸ «الحمدللَّه منزل الماء من السماء و مصرف الامر کیف یشاء، بسم اللَّه خیر الاسماء» (طبرسی، همان، ص ۱۵۱ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۴۷۵).

۴۹ و عن على‌علیه‌السلام: «تفقدت رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله غیر مره و هو یشرب الماء، تنفس ثلاثا، مع کل واحده منهنّ تسمیه إذا شرب، و حمد اذا قطع» (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۴۵۳).

۵۰ و عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله انه کان اذا شرب اللبن قال: اللهم بارک لنا فیه و زدنا منه، و إذا شرب الماء قال: الحمدللَّه الذى سقانا عذبا زلالاً برحمه، و لم یسقنا ملحا أجاجا بذنوبنا» (همان، ح ۴۵۶).

۵۱ و عن ابى جعفر و ابى عبدالله‌علیهماالسلام انهما قالا: «ثلاث انفاس فى الشراب افضل من نفس واحده.» و کرها أن یتشبّه الشارب بشرب الهیم، یعنیان الابل الصادیه، لاترفع رؤوسها من الماء حتى تروی» (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۴۵۴).

۵۲ عن ابن عباس: «ان النبى‌صلى الله علیه وآله کان اذا شرب تنفّس مرّتین» (همان).

۵۳ «… و کان صلى الله علیه وآله ربّما شرب بنفس واحد حتى یفرغ» (طبرسی، همان، ص ۳۱).

۵۴ . و عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله انه مرّ برجل یکرع فى الماء بفیه، یعنى بشربه من اناء أو غیره من وسطه، و قال: «أتکرع ککرع البهیمه؟ ان لم تجداناء فاشرب بیدیک، فانهما من أطیب آنیتک» (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۴۵۱).

۵۵ . و عنه صلى الله علیه وآله انه قال: «مصوّا الماء مصّاً و لا تعبّوه عبّا، فان منه یکون الکباد» (همان، ح ۴۵۲ و طبرسی، همان، ص ۳۱).

۵۶ . «و کان‌صلى الله علیه وآله لایتنفس فى الاناء اذا شرب، فان أراد أن یتنفس، أبعد الاناء عن فیه حتى یتنفس» (طبرسی، همان، ص ۳۱).

۵۷ . «کان‌صلى الله علیه وآله اذا اکل سمّى و یأکل بثلاث اصابع و ممایلیه و لا یتناول من بین یدى غیره» (همان، ص ۲۳ و ۲۸).

۵۸ . «و کان‌صلى الله علیه وآله إذا أکل مع القوم، کان أول من یبدء و آخر من یرفع یده» (همان، ص ۲۳).

۵۹ . «و کان صلى الله علیه وآله إذا أکل اللحم لم یطأطى‌ء رأسه الیه و یرفعه الى فیه ثم ینتهشه انتهاشاً» (همان، ص ۳۰).

۶۰ . «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ … فِى جَنَّاتِ النَّعِیمِ…» (واقعه(۵۶) آیه ۸)؛ «وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ فسلام لک من اصحاب الیمین…» (همان، آیه ۹۰)؛ «فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً…» (انشقاق (۸۴) آیه ۷).

۶۱ . «… و کان یمینه‌صلى الله علیه وآله لطعامه و شرابه و اخذه و اعطائه، فکان لا یأخذ الا بیمینه، و لا یعطى الا بیمینه، و کان شماله لما سوى ذلک من بدنه، و کان یحبّ التیمّن فى کل اموره: فى لبسه و تنعّله و ترجّله…» (طبرسی، همان، ص ۲۳).

۶۲ . روینا عن جعفر عن ابیه عن آبائه‌علیهم‌السلام: «ان رسول الله‌صلى الله علیه وآله نهى عن الشرب و الاکل بالشمال، و أمر أن یسمّى الشارب اذا شرب، و یحمده اذا فرغ، یفعل ذلک کلما تنفس فى الشراب أو ابتدء او قطع» (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۴۴۷).

۶۳ . و عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «انه نهى أن یأکل أحد بشماله او یشرب بمشاله، او یمشى فى نعل واحد. و کان یستحب الیمین فى کل شى‌ء» (همان، ج ۲، ص ۱۱۹، ح ۳۹۹ و نیز ر.ک: نوری، همان، ج ۱۶، ص ۲۲۸، باب کراهه الاکل و الشرب و التناول بالشمال مع عدم العذر).

۶۴ . … عن معاویه بن وهب عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام: «ما أکل رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله متّکئا منذ بعثه اللَّه عز و جل نبیّاً حتى قبضه اللَّه الیه متواضعاً للَّه تعالی….» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۱۶۴، ح ۱۷۵؛ طبرسی، همان، ص ۲۳ و ۲۷ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۴۲ و ج ۴۱، ص ۱۳۰، ح ۴۱).

۶۵ . … عن محمد بن مسلم قال: دخلت على ابى جعفرعلیه‌السلام ذات یوم، و هو یأکل متکئاً، و قد کان بلغنا أن ذلک یکره، فجعلت انظر الیه، فدعانى الى طعامه، فلما فرغ، قال: یا محمد، لعلک‌ترى ان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله ما رأته عین و هو یأکل متکئاً منذ بعثه اللَّه الى أن قبضه؟ ثم ردّ على نفسه فقال: لا واللّه ما رأته عین و هو یأکل متکئاً منذ بعثهاللّه الى أن قبضه…فیختا را التواضع لربه عز و جل…» (کلینی، همان، ج ۸، ص ۱۲۹، ح ۱۰۰؛ شیخ طوسی، الامالی، ج ۲، ص ۶۲۹ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۷۷، ح ۱۱۶ و ج ۴۰، ص ۳۳۹، ح ۲۵).

۶۶ . … عن ابى خدیجه قال: سأل بشیر الدهان ابا عبداللَّه‌علیه‌السلام و انا حاضر، فقال: هل کان رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یأکل متکئاً على یمینه و على یساره؟ فقال: ما کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله‌یأکل متکئاً على یمینه و لا على یساره، ولکن کان یجلس جلسه العبد. قلت: و لم ذلک؟ قال: تواضعاً للَّه عز و جل» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۷۱، ح ۷ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۲، ح ۵۳).

۶۷ . … عن المعلى بن خنیس قال: قال ابوعبداللَّه‌علیه‌السلام: «ما أکل نبى اللَّه و هو متکى‌ء منذ بعثه اللَّه عز و جل، و کان یکره أن یتشبه بالملوک، و نحن لا نستطیع ان نفعل» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۷۲، ح ۸).

۶۸ . و کان‌صلى الله علیه وآله یقول: «انما أنا عبد آکل کما یأکل العبد و أجلس کما یجلس العبد» (یحصبی، همان، ج ۱، ص ۸۶).

۶۹ . … عن جابر عن ابى جعفرعلیه‌السلام قال: «کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یأکل أکل العبد، و یجلس جلسه العبد، و کان یأکل على الحضیض و ینام على الحضیض» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۷۱، ح ۶؛ برقی، همان، ج ۲، ص ۴۵۷، ح ۳۸۷ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۲، ح ۵۵).

۷۰ . … عن ابى جعفرعلیه‌السلام، قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «خمس لا أدعهنّ حتى الممات: الأکل على الحضیض مع العبید، و رکوبى على الحمار مؤکفا، و حلبى العنز بیدی، و لبس الصوف، و التسلیم على الصبیان، لتکون سنّه من بعدی» (شیخ صدوق، الأمالی، ص ۱۳۰ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۱۵، ح ۲).

۷۱ ….عن ابن عباس: «کان صلى الله علیه وآله یجلس على الارض و یأکل على الارض ویعتقل الشاه، و یجیب دعوه المملوک على خبز الشعیر» (طبرسی، همان، ص ۱۶ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۲۲، ح ۱۹).

۷۲ . …عن ابى بصیر عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یأکل اکل العبد، و یجلس جلوس العبد و یعلم انه عبد» (برقی، همان، ج ۲، ص ۴۵۶، ح ۳۸۶ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۲۵، ح ۲۹).

۷۳ . «و کان صلى الله علیه وآله کثیراً اذا جلس لیأکل أکل ما بین یدیه و یجمع رکبتیه و قدمیه کما یجلس المصلّى فى اثنتین، الا أنّ الرکبه فوق الرکبه و القدم على القدم، و یقول صلى الله علیه وآله: أنا عبد آکل کما یأکل العبد، و اجلس کما یجلس العبد» (طبرسی، همان، ص ۲۷).

۷۴ . و عن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله انه نهى عن ثلاث أکلات: أن یأکل احد بشماله، او مستلقیاً على قفاه، او منبطحاً على بطنه» (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۱۹، ح ۳۹۹).

۷۵ . «و روى أن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله لم یأکل على خوان قطّ حتى مات…» (همان، ص ۲۸).

۷۶ . مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۸۴، ح ۱۳۳٫

۷۷ . «و یستعین بالیدین جمیعاً» (طبرسی، همان، ص ۲۹ و نیز ر.ک: تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۱۹، ح ۴۰۲).

۷۸ . … عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام: «کان رسول‌اللَّه صلى الله علیه وآله یجلس جلسه العبد و یضع یده على الارض و یأکل بثلاث اصابع، و ان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله کان یأکل هکذا، لیس کما یفعل الجبّارون، أحدهم یأکل باصبعیه» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۹۷، ح ۶؛ برقی، همان، ج ۲، ص ۴۴۲ و مجلسی، همان، ج ۶۳، ص ۴۱۴).

۷۹ . و کان‌صلى الله علیه وآله یأکل باصابعه الثلاث، الابهام و التى تلیها و الوسطی، و ربما استعان بالرابعه، و کان‌صلى الله علیه وآله یأکل بکفّها کلها و لم یأکل باصبعین و یقول: ان الأکل باصبعین هو أکله الشیطان» (طبرسی، همان، ص ۲۸).

۸۰ . «و کان‌صلى الله علیه وآله اذا فرغ من طعامه، لعق اصابعه الثلاث التى اکل بها، فان بقى فیها شى‌ء عاوده فلعقها حتى تنظف، و لا یمسح یده بالمندیل حتى یلعق اصابعه واحده واحده و یقول: انه لا یدرى فى اى الاصابع البرکه» (همان، ص ۳۰).

۸۱ . «و کان‌صلى الله علیه وآله یلحس الصحفه و یقول: آخر الصحفه اعظم الطعام برکه» (همان).

۸۲ ….عن عمرو بن جمیع عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «کان رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یلطع القصعه و یقول: من لطع قصعه فکأنما تصدق بمثلها» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۲۹۷، ح ۴؛ برقی، همان، ج ۲، ص ۴۴۳، ح ۳۱۸ و شیخ حر عاملی، همان، ج ۱۶، ص ۴۹۶، ح ۱).

۸۳ . … عن ابى‌عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله:«إذا اکل احدکم طعاماً فمصّ اصابعه التى أکل بها، قال اللَّه عز و جل: بارک اللَّه فیک» (برقی، همان، ج ۲، ص‌۴۴۳، ح ۳۱۵).

۸۴ . ابراهیم (۱۴) آیه ۷٫

۸۵ . و عنه‌صلى الله علیه وآله انه کان یلعق الصحفه، و قال: «آخر الصحفه اعظمها برکه. و ان الذین یلعقون الصحاف تصلى علیهم الملائکه و یدعون لهم بالسعه فى الرزق، و للذى یلعق الصحفه حسنه مضاعفه.» و کان‌صلى الله علیه وآله اذا أکل لعق اصابعه حتى یسمع لها مصیص (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۴۰۵).

۸۶ . عن جعفر بن محمدعلیه‌السلام قال: «کان أبى یکره أن یمسح بالمندیل و فیها شى‌ء من الطعام تعظیماً له، الا أن یمصّها أو یکون الى جانبه صبّى فیعطیه انامله یمصّها» (همان، ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۴۰۶).

۸۷ . همان.

۸۸ . ابوالقاسم الکوفی، فى کتاب الاخلاق، عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله، انه قال: «غسل الیدین قبل الطعام و بعده ینفى الفقر و یجلب الرزق» (نوری، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۹، ح ۱۱).

۸۹ . گفتنى است که برخى اندیشمندان وضو در این روایات را به معناى لغوى آن، یعنى شستن دست‌ها دانسته‌اند (ر.ک: سید مرتضی، الأمالی، ج ۲، ص ۵۸).

۹۰ . … ان علیّاعلیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «من سرّه أن یکثر خیر بیته فلیتوضاً عند حضور طعامه» (الجعفریات، ص ۲۷؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۵۸ و نوری، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۷).]۹۰[

۹۱ . سهل ابن ابراهیم مروزى عن موسى بن جعفرعلیه‌السلام عن ابیه عن جدّه متصلا قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «الوضوء قبل الطعام ینفى الفقر، و بعده ینفى اللمّ و یصح البصر» (قضاعی، مسند الشهاب، ج ۱، ص ۲۰۵ و ر.ک: قطب‌الدین راوندی، الدعوات، ص ۱۴۲).

۹۲ . قال جعفرعلیه‌السلام عن ابیه عن آبائه عن على‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: «من توضأ قبل الطعام، عاش فى سعه، و عوفى من بلوى فى جسده» (فضل اللَّه راوندی، النوادر، ص ۲۲۲).

۹۳ . … عن طلحه بن زید عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یشرب فى الاقداح الشامیه یجاء بها من الشام و تهدى له‌صلى الله علیه وآله» (کلینی، همان، ج ۶، ص‌۳۸۵، ح ۱ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۸، ح ۷۹).

۹۴ . …عن طلحه بن زید عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: «کان النبى‌صلى الله علیه وآله یعجبه ان یشرب فى الاناء الشامی، و کان یقول: هذا انظف آنیتکم» (کلینی، همان، ج ۶، ص ۳۸۶، ح ۸ و مجلسی، همان، ج ۱۶، ص ۲۸۶، ح ۸۰).

۹۵ . «و کان‌صلى الله علیه وآله یشرب فى الاقداح التى یتخذ من الخشب، و فى الجلود، و یشرب فى الخزف، و یشرب بکفّیه، یصبّ فیهما الماء و یشرب و یقول: لیس اناء اطیب من الکف» (طبرسی، همان، ص ۳۱).

۹۶ . «و کان‌صلى الله علیه وآله یشرب من افواء القرب و الاداوى و لا یختنثها اختناثاً و یقول: «ان اختناثها ینتنها» (همان).

۹۷ . و عن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله: أنه نهى عن اختناث الاسقیه، و هو أن یثنّى افواه القرب ثم یشرب منها. و قیل ان ذلک نهى عنه لوجهین: احدهما انه یخاف أن تکون فیها دابّه أو حیّه فتنساب فى فم الشارب، و الثانى ان ذلک ینتنها (و هو الاحسن) (تمیمى مغربی، همان، ج ۲، ص ۱۲۹، ح ۴۴۸).

۹۸ . «و کان صلى الله علیه وآله لا یتنفّس فى الاناء اذا شرب، فان أراد أن یتنفس أبعد الاناء عن فیه حتى یتنفس» (طبرسی، همان، ص ۳۱).

منبع: سامانه نشریات مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)؛ فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره۱۳

امام علی تربیت شده پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)

  اصولاً خلق و خو و منش و مسلك و شخصیتی كه فرد به مرور زمان كسب می‌كند متأثر از عوامل بسیاری است كه بعضی به نحو اقتضاء در حركات و سكنات نحوۀ تصمیم گیری و عمل آدمی تأثیر می‌گذارد و بعضی به عنوان علت فاعلی است. در اسلام برای بهترین شكل گیری شخصیت و به وجود آمدن فرزندی مستعد و متمایل به نیكی‌ها و در حد خود كامل، ‌دستوراتی آمده است كه قبل از تولد تا مرگ را در بر می‌گیرد و بعد از آن ادامه می‌یابد. كه به طور اختصار به آنها اشاره می‌شود:[1]

  1. نقش وراثت بر شخصیت: چون ویژگیهای پدر و مادر با وراثت به فرزندان منتقل می‌شود، لذا در اسلام دستوراتی آمده كه چه همسران و با چه خصوصیاتی انتخاب گردد تا زمینه ساز به وجود آمدن فرزندانی مطلوب با شخصیت‌هایی ارزشمند گردد. كه با نگاه به زندگی ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ این اهمیت قابل مشاهده می‌باشد.
  2. تأثیر محیط بر شخصیت.
  3. آداب معاشرت.
  4. تغذیه.
  5. دوستان و همنشینان.

همچنین مسأله آزادی و اختیار انسان و نوع تفكرات شخصی و تصمیم‌های صواب و یا ناصواب خود انسان است در تربیت او نقش دارد. اساساً انسان موجودی است كه ذاتاً دارای اختیار و آزادی در عمل می‌باشد و در فعل و ترك‌های خویش از خود اراده و اختیار دارد. این كه همواره بر سر دو راهی‌ها محاسبه می‌كند و راهی را انتخاب می‌نماید، ‌خود دلیل بر اختیار و آزادی اوست و با اختیار و انتخاب خود انسان است كه كمال حقیقی و فضایل انسانی به دست می‌آید و این برای تمام انسانها حتی پیامبران یكسان می‌باشد.[2]

بنابراین مسأله اراده و اختیار تا آن جا اهمیت دارد كه حتی مقاماتی كه خداوند بر انبیاء و اولیاء اعطا كرده از روی آزادی و اختیار آنها بوده است. و این گونه نبوده كه از روی جبر به چنین مقامات و فیضی رسیده باشند. البته پیامبران و انبیاء ـ علیهم السّلام ـ دارای مبادی افعال اختیاری از جمله علم و آگاهی نسبت به گناه یا فعل نیكی داشته‌اند، و یا خداوند همیشه به آنها الطاف ویژه‌ای به خصوص هنگام اراده ارتكاب خطا داشته است. مانند: داستان حضرت یوسف با زلیخا،[3] ولی این علم و آگاهی و قدرت‌ آنها و لطف خداوند هیچ منافاتی با آزادی و اختیار آنها برای ترك گناه یا انجام كار نیك ندارد. چرا كه علم به تنهایی منشأ اعمال نیك نمی‌شود و حتی بسیاری از افراد با وجود علم به نیكی یك امر، خلاف آن را انجام می‌دهند. پس این ارادة نیك خود انسان است كه در كنار علم، كمال آفرین باشد. و كمال و برتری معصومین اولاً و بالذات مربوط به اراده و انتخاب خود آنان است نه نزد علم خدادادی. نیست، بلكه بایستی زمینه‌های این لطف با اعمال اختیاری فراهم شده باشد، پس عنایات ویژه الهی نسبت به انبیاء با توجه به زمینه‌های قبلی در آنان است. از این روست كه ترك گناه یا كسب فیضی در پرتو چنین عنایاتی می‌تواند فضیلت و برتری حساب شود.[4]

با توجه به این دو مطلب، در مورد شخصیت وارسته امام علی ـ علیه السّلام ـ ابتدا گذری بر زندگی آن حضرت می‌نماییم:
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در خانواده‌ای به دنیا آمده بود كه هر دو هاشمی نسب بودند. و از نظر تربیت و اخلاق خوی دینی و خداپرستی داشتند و به هیچ وجه پیرامون بت و بت پرستی نرفتند. وی در مكان مقدسی به نام كعبه به دنیا آمد كه تولد آن حضرت با تحولات معنوی همراه بود. پدرش در تربیت فرزندان خود دقت فراوان نموده و آنها را با تقوا و با فضیلت بار می‌آورد. در سن 6 سالگی بود كه تحت تكفّل و تربیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معلمی عالم و فاضل قرار گرفت، و در پیروی از نمونة عالی كمال و فضیلت روزگار گذراند. و همان طور كه در خطبة (192) نهج البلاغه خود فرموده همواره در خدمت و مصاحبت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود. با نور وحی آشنا گردیده و خدای خود را شناخته بود،[5] لذا هنگامی كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آن روز میهمانی و روز سرنوشت ساز مردم را به حق دعوت كرد و همراه و یاور می‌خواست، علی ـ علیه السّلام ـ اولین كسی بود كه با ارادة قوی و علم و آگاهی به ندای حق لبیك گفت، و در این تصمیم گیری و اسلام آوردنش حتی با پدرش مشورت نكرد.[6]

اگر چه علی ـ علیه السّلام ـ از نظر اصل و نسب نمونه، و از نظر مربی، تربیت شدة پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودند امّا آن چیزی كه باعث شد علی ـ علیه السّلام ـ بیش از دیگران در این كار سبقت بگیرد و ایمان بیاورد، اراده و اختیار آن حضرت بود، كه در آن دوران خفقان و سخت، توانست با تأمل و تفكر و اندیشه‌ای صحیح و با آزادی و اختیار، راه صحیح را انتخاب كند و به كمال برسد. پس این اراده و اختیار حضرت بود كه با وجود علم به نیكی عمل، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خداوند، به كمال و فضیلت رسید. و در عین حال در آن زمان بودند افرادی كه در جوار رحمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ زندگی می‌كردند، و یا برادران امام علی ـ علیه السّلام ـ كه تحت تربیت ابوطالب بودند، ولی تنها كسی كه به ندای حق لبیك گفت علی ـ علیه السّلام ـ بود. پس صرف شرایط مساعد خانواده و وجود مربی وارسته، برای كسب فضایل و كمالات، اگر چه مهم و لازم است امّا كافی نمی‌باشد.

همان طور كه در قبل گفتیم، آن چه می‌تواند انسان را به سعادت و شقاوت برساند، اراده و اختیار شخصی می‌باشد. و این اراده وعلم و آگاهی فرد است كه می‌تواند او را مانند علی ـ علیه السّلام ـ به اسبق السابقین برساند و یا مانند پسر نوح به اسفل السافلین تنزل دهد. و طبق تعبیر قرآن «السابقون السابقون، اولئك المقربون»[7]  مقربین درگاه خدا كسانی هستند كه در كار نیك سبقت می‌‌جویند» علی ـ علیه السّلام ـ نیز توانست با اراده قوی و انتخاب خود به اسبق السابقین نایل گردد و این سبقت افتخار آمیز وی در قبول دعوت حق، فضیلتی بزرگ و بی‌نظیر برای او شمرده شده است.[8]

بنابراین كسب فضایل اختیاری و رفع رذایل و مفاسد حتی از سوی معصومین ـ علیهم السّلام ـ جبری و بدون اختیار نمی‌باشد، بلكه انسان بایستی با اراده و آزادی و انتخاب خود، گام در مسیر نیكی‌ها گذارد و از زشتی‌ها بپرهیزد و از این رهگذر به كمالات و برتریها نایل گردد.

منبع: نرم افراز پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

[1] . الله مرادی اكبری، شخصیت از دیدگاه اسلام، با مقدمه میرزا علی سلیمانی بروجردی، انتشارات زهیر، 1381، ص 24.

[2] . غرویان، محسن، غلامی، محمد رضا، میرباقری، سید محمد حسین، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، قم، انتشارات دار العلم، چاپ اول، 1371، ج 2، ص109.

[3] . یوسف: 24.

[4] . ر.ك: بحثی مبسوط در آموزش عقاید، پیشین، ج 2، ص110.

[5] . دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، قم، انتشارات مشرقین، چاپ چهارم، 1379، ص 399، خ 192.

[6] . ملیحی، سید محمد، فضایل علی ـ علیه السّلام ـ از زبان خلفاء، قم، انتشارات مهدی یار، چاپ اول، 1379، ‌ص 27.

[7] . واقعه: 10.

[8] . فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مكارم اخلاق، از صحیفه سجادیه، قم، نشر فرهنگ، چاپ چهارم، 1379، ج 2، صص 158 ـ 161.

نگاهی به حقوق کودک در اسلام و کنوانسیون جهانی

کودکان، آسیب پذیرترین گروه جامعه انسانی

کودکان آسیب‌پذیرترین گروه جامعه انسانی، نخستین کسانی هستند که در معرض هجوم مستقیم انواع ناگواری ها، فشارها و مشکلات ناشی از زندگی بزرگ‌ترها قرار می‌گیرند و آن را تحمل می‌کنند. امروزه میلیون‌ها کودک در سراسر جهان به خاطر بی‌سرپرستی، آواره‌گی‌های ناشی از جنگ و بلاهای طبیعی، تغذیه نامناسب، آلودگی به انواع بیماری‌های خطرناک، اعتیاد والدین و مشکلات ناشی از طلاق، یا در شرایط دشواری به سر می‌برند یا در چنگال افراد پلید به انواع سوءاستفاده‌های انسانی مانند توزیع مواد مخدر، خودفروشی و کار اجباری تن می‌دهند و به تعبیری بهتر، حقوق آنها نقض می‌شود.

البته چگونگی نقض حقوق کودکان، در نقاط مختلف جهان متفاوت است. در کشورهای در حال توسعه، کودکان، بیشتر با فقر و پیامدهای ناشی از آن مانند سوءتغذیه، کمبود امکانات بهداشتی، درمانی و تحصیلی درگیرند. در حالی که در کشورهای توسعه یافته، مشکلات اخلاقی و ضعف بنیاد خانواده گریبان‌گیر کودکان است. خوشبختانه در کشورهای مسلمان، به سبب وجود استحکام در بنیاد خانواده و گرایش‌های دینی و اعتقادی و آشنایی بیشتر با احکام اسلامی، وضعیت حقوقی کودکان جایگاه نسبی مناسب تری دارد. بنابراین، بهتر است دیدگاه دین اسلام درباره حقوق کودک را بررسی کنیم و دستورهای پیشرفته آن را در این زمینه در نظر بگیریم و البته هیچ مکتب و آیینی به اندازه دین مقدس اسلام، به حقوق کودکان توجه نکرده و سفارش‌های لازم را نداده است.

پیام متن: اسلام، بیش از مکتب‌های دیگر، برای کودکان ـ این گروه آسیب پذیر جامعه – حقوق قائل شده است، زیرا با رعایت این حقوق، آینده کشور با وجود انسان‌های شایسته، تضمین خواهد شد.

والدین، مسئول اصلی رعایت حقوق کودک

در کنوانسیون حقوق کودک، بیشترین مسئولیت در رعایت حقوق کودک، بر دوش والدین نهاده شده است، چنان که در ماده ۱۸ کشورهای طرف کنوانسیون متعهد شده‌اند: «بیشترین تلاش خود را برای تضمین به رسمیت شناختن این اصل که پدر و مادر کودک، مسئولیت مشترکی در زمینه رشد و پیشرفت کودک دارند، به عمل آورند. والدین یا قیم قانونی، مسئولیت عمده را در رشد و پیشرفت کودک به عهده دارند و اساسی‌ترین مسئله آنان،(حفظ) منافع عالیه کودک است».

در آموزه‌های آسمانی اسلام نیز بیشترین مسئولیت در قبال کودک، بر دوش والدین است که به آن «حق الوَلَدِ عَلَی الوالِد» می‌گویند؛ زیرا کودک، برکت خانه و نعمت و حسنه ای است که خداوند به پدر و مادر ارزانی کرده است. از این رو، قدر و جایگاه آن را باید بدانیم و به وظایف خود در برخورد با این نعمت الهی عمل کنیم در غیر این صورت، عاق فرزندان خواهیم بود.

پیام متن: سزاوارترین افراد به رعایت حقوق کودک، پدر و مادر هستند؛ زیرا آنها دل سوزترین افراد در حق او هستند.

اسلام و سفارش به رعایت حقوق کودکان

در آموزه‌های آسمانی اسلام، همه کودکان از دختر و پسر، حقوق و مزایای معیّنی دارند و همگان از اِعمال هر گونه خشونت و بی‌رحمی در حق آنان باز داشته شده‌اند. این در حالی است که پیش از اسلام، میان اعراب و دیگر قوم ها، کودکان در وضع نامناسبی قرار داشتند و از کمترین حقوق عادی نیز بهره مند نبودند. آنان با هر بهانه کوچکی از جمله رهایی از فقر و هزینه زندگی، آنها را از میان بر می‌داشتند. در این میان، شرایط دختران بسیار دردناک تر بود. بزرگان عرب و افراد سرشناس، داشتن دختر را برای خود ننگ و عار می‌دانستند. آنها را زنده به گور می‌کردند، چنان که خداوند در قرآن می‌فرماید:

و هرگاه یکی از آنان را به دختر مژده دهند، چهره‌اش سیاه می‌شود، در حالی که خشم [و اندوه] خود را فرو می‌خورد و از بدی آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیله [خود] روی می‌پوشانند که آیا او را با خواری نگاه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟ و چه بد داوری می‌کنند.(نحل: ۵۸ و ۵۹)

اسلام با آمدن خود، در قالب تعبیرهای زیبا در این باره، نه تنها مردم را از آن عادت‌های زشت باز داشت، ارزش کودکان را در جامعه افزایش داد و از آن پدران و مادران خواست که به بهانه‌های واهی فرزندان خود را نکشند و با آنها دل سوز باشند، آنجا که در قرآن آمده است:

و از بیم تنگ دستی فرزندان خود را نکشید، ماییم که به آنها و شما روزی می‌بخشیم. آری، کشتن آنان همواره خطایی بزرگ است».(اسراء،: ۳۱)

همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «از ما نیست، کسی که به خردسالان رحم نکند».

جالب این که این حمایت‌ها از حقوق کودکان، زمانی مطرح شده که هیچ نهاد، سازمان یا کنوانسیون بین المللی برای دفاع از حقوق کودکان وجود نداشته است. اسلام با در نظر گرفتن همه نیازهای اولیه جسمی، روحی و روانی کودکان و دفاع از آن، زمینه را برای رشد و پیشرفت آنان در همه جنبه‌ها فراهم آورده است.

برخی از حقوق کودکان

۱٫ انتخاب نام نیکو

بنا بر بند ۱ ماده ۷ کنوانسیون حقوق کودک: «تولد کودک، بلافاصله پس از تولد باید ثبت شود و از حقوقی مانند داشتن نام، کسب تابعیت و در صورت امکان، شناسایی والدین بهره مند باشد.» در اسلام نیز یکی از نخستین وظایفی که بر عهده والدین، پس از تولد نوزاد نهاده شده، انتخاب نام نیکو و مناسب برای کودک است. امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

نخستین امری که پدر از آن راه به فرزندش احسان و نیکی می‌کند، انتخاب نام نیکوست. پس هر یک از شما برای فرزند خود نام نیکو قرار دهید.

همچنین رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «حق فرزند بر والدین، آن است که نام او را نیکو انتخاب کند.» در واقع، انتخاب نام نیکو برای فرزند، در اسلام نوعی احسان و نیکی خوانده می‌شود که والدین به او روا می‌دارند، زیرا هم بخشی از نیازهای روحی و روانی کودک برآورده می‌شود و به او شخصیت و اعتبار می‌بخشد و هم او را از توهین و استهزای دیگران در حق وی دور می‌کند. از نگاه اسلام، نام زیبا و نیک حتی می‌تواند، برای کودک امنیت و آسایش روانی پدید آورد. چنان که در روایت است: وقتی امام صادق(علیه السلام) شنید کسی نام فرزندش را محمد گذاشته است، فرمود: «به کودک خود دشنام مده، او را کتک نزن و به او بدی نکن!»

پیام متن: با انتخاب نام نیک برای فرزندان، گامی به سوی شکل‌دهی شخصیت متعالی در کودک برداریم.

۲٫ تأمین خوراک و تغذیه مناسب برای کودک

بهره‌مندی از تغذیه و خوراک مناسب، از حقوق مسلم کودک و برطرف کننده نیاز جسمی اوست. براساس بند «ج» ماده ۲۴ کنوانسیون حقوق کودک، کشورهای طرف کنوانسیون متعهد شده‌اند: «مبارزه با بیماری‌ها و سوء تغذیه را از راه فراهم کردن مواد غذایی مقوی و آب آشامیدنی سالم دنبال کنند».

در اسلام، بنا به فرموده رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم): «هیچ کاری بهتر از سیر کردن شکم گرسنه نیست» و اگر این شکم گرسنه از آنِ فرزندان و کودکان او باشد، از وظایف و حقوق اوست، چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «از حقوق فرزند بر پدر، آن است که جز غذای پاک و خوب به او ندهد».

البته اگر والدین توانایی تأمین مواد غذایی مناسب را نداشته باشند، این وظیفه دینی افراد جامعه است که نیازهای غذایی آنان را تأمین کنند، چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

«هر کس سیر بخوابد و همسایه او در کنارش گرسنه باشد و او بداند، به من ایمان ندارد».

پیام متن: جسم سالم بر سلامت روح تأثیرگذار است و تغذیه مناسب بر سلامت جسم. بنابراین، رسیدگی به وضع تغذیه کودکان، به شکل غیرمستقیم، سامان دادن به روح و روان او نیز به شمار می‌رود.

۳٫ حق تحصیل

در اسلام، فراگیری دانش یک فریضه است، به گونه ای که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم سفارش می‌کند: «از گهواره تا گور دانش بجویند» و آموختن دانش(خواندن و نوشتن) را از جمله حقوق فرزندان بر والدین می‌داند و می‌فرماید: «از جمله حقوق فرزند بر پدر، آموختن نوشتن است».

در واقع، پدر و مادر زمانی فرزند خود را احترام می‌کنند که به او سواد خواندن و نوشتن و آداب معاشرت بیاموزند و از آنجا که شخصیت کودک در مراحل نخستین زندگی، در خانواده شکل می‌گیرد، آموختن دانش(خواندن و نوشتن) به کودکان، بر عهده والدین نهاده شده است تا در ابتدای زندگی، آنها را به سلاح دانش مسلح کنند تا به وسیله آن بر مشکلات آینده چیره شوند و این، کوچک ترین وظیفه ای است که از والدین انتظار می‌رود تا در حق فرزند و پاره تن خود روا دارند. امروزه در جهان توسعه یافته، مراحل نخستین سوادآموزی، امری اجباری است و در این راه، گام‌های مؤثری نیز برداشته شده است و در کنوانسیون حقوق کودک، بر اساس بند ماده ۲۸، کشورهای طرف کنوانسیون متعهد شده اند: «حق کودک را در قبال آموزش و پروش به رسمیت بشناسند و برای دست یابی تدریجی به این حق و بر اساس ایجاد فرصت‌های برابر اقدام‌هایی مانند: اجباری و رایگان کردن تحصیلات ابتدایی برای همگان، تشویق شکل‌های گوناگون آموزشی متوسطه و در دست رس قرار دادن آموزش عالی برای همگان براساس توانایی‌ها و به شیوه مناسب را معمول دارند».

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز حقوق تحصیلی برای کودکان و عموم مردم به رسمیت شناخته شده است، چنان که بنا بر اصل سی ام قانون اساسی: «دولت موظف است، وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد».

پیام متن: با آموختن سواد به کودکان، به آنها کرامت ببخشیم و کلید گشایش بسیاری از مشکلات زندگی را در اختیار آنان قرار دهیم.

۴٫ حق تفریح و بازی

یک ضرب المثل انگلیسی می‌گوید: «اگر کودکی را همیشه به کار وا داری و از بازی و ورزش محرومش کنی، عاقبت احمق می‌شود».

اگرچه این مثل اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد، واقعیت این است که حرکت و جنبش، اساس هر عمل غریزی و پایه وظایف زندگی است. به ویژه در دوران خردسالی و کودکی که زیربنای بنیه جسمی انسان را پی‌ریزی می‌کند. از این رو، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «باید هفت سال نخست زندگی کودک، آزادانه به بازی و جنبش بدنی صروف شود».

در واقع، در مراحل نخستین زندگی، نباید از کودکان انتظار داشت که دنیای سرشار از شادی و نشاط خود را با دنیای بزرگ‌ترها جا به جا کنند، بلکه باید آنها را در بازی و تفریح آزاد گذاشت تا به تندرستی و سلامتی آنها آسیب وارد نشود. حتی بنا به سفارش رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، باید در بازی‌های کودکانه نیز آنها را یاری داد، چنان که می‌فرماید: «کسی که کودکی نزد اوست، باید رفتار کودکانه را در پیش گیرد».

به قول شاعر:

چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

(مولوی)

اسلام، حتی آموزش بازی‌ها و ورزش‌هایی مانند سوارکاری، شنا و تیراندازی به فرزندان را از وظایف والدین می‌داند. در این زمینه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «حق فرزند بر پدر آن است که نوشتن، شنا کردن و تیراندازی را به او بیاموزد».

در بند ماده ۳۱ کنوانسیون حقوق کودک نیز آمده است: «کشورهای طرف کنوانسیون، حق کودک را برای تفریح، آرامش، بازی، فعالیت‌های خلاق مناسبِ سن خود و شرکت آزادانه در حیات فرهنگی و هنری به رسمیت می‌شناسند».

پیام متن: میان بازی و تفریح به اندازه کودک و بهداشت روانی او، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد.

پرهیز از اعمال خشونت جسمی و روحی به کودک

خشونت جسمی و روحی، یکی از عوامل تخریب شخصیت کودکان است. به همین سبب، بنا بر بند ۱ ماده ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک، کشورهای طرف کمیسیون متعهد شده اند: «اقدام‌های قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی را در جهت حمایت از کودک در برابر همه شکل‌های خشونت جسمی و روحی، آسیب‌رسانی و سوءاستفاده به عمل آورند».

در دین اسلام نیز به این مهم توجه جدی شده است، چنان که وقتی مردی در حضور امام علی(علیه السلام) از فرزند خود شکایت کرد، امام(علیه السلام) فرمود: «او را نزن، [بلکه [از او دوری کن(قهر کن)، ولی نه طولانی».

در واقع، این حدیث بیان می‌کند که اگر تنبیه برای تربیت کودک انجام می‌گیرد، بهتر آن است که این تنبیه، تنبیه بدنی نباشد، بلکه از عواطف کودک استفاده شود، زیرا تنبیه بدنی، زمینه ساز مشکلات روحی و عاطفی فراوانی همچون سرخوردگی و تخریب شخصیت کودکان می‌شود، ولی وقتی از کودک دوری شود، او خود، کم کم به اشتباه خود پی می‌برد. البته این دوری نباید طولانی شود؛ زیرا ممکن است از یک سو روی عواطف کودک اثر عمیق بگذارد و زمینه ساز مشکلات روحی او را شود و از سوی دیگر، بر اثر طولانی بودن، از تأثیر این ابزار تربیتی کاسته شود. بنابراین، امام(علیه السلام) پس از دستور دادن به دوری، بی‌درنگ سفارش می‌کند که این فاصله گرفتن والدین، طولانی نشود.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «خداوند به هیچ چیز خشم نمی گیرد، آن چنان که به خاطر زنان و کودکان خشم می‌گیرد».

پیام متن: خشونت نسبت به کودک با عزتمندی او ناسازگار است، به همین دلیل، در اسلام ـ تا حد ممکن و جز از سر ناچاری ـ از تنبیه جسمانی کودک پرهیز داده شده است.

احترام به مقام کودک

کودکان مانند هر انسان دیگری، دوست دارند محبوب واقع شوند و به شخصیت آنها احترام گذارده شود. ازاین رو، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می‌کند: «دوست بدارید کودکان خود را و به آنها ترحم و به وعده خود به آنان وفا کنید.» همچنین می‌فرماید: «وقتی نام فرزندتان را می‌برید، او را گرامی دارید و جای نشستن را برای وی باز کنید و با او ترش رو نباشید».

باز می‌فرماید: «اگر کسی فرزند خود را ببوسد، حسنه ای برای او نوشته می‌شود».

در واقع، همه این موارد، از نشانه‌های احترام گذاری درست و کامل به کودکان است که والدین می‌توانند، با رعایت کردن آن، به مقام کودک خود ارزش قائل شوند و نیازهای روانی او را برآورده کنند.

پیام متن: احترام به مقام کودک، به او اعتماد و حس خودباوری می‌بخشد. در نتیجه، او را از بسیاری از لغزش‌ها باز می‌دارد و زمینه را برای تعالی روحی وی آماده می‌سازد.

نویسنده: حسین بافکار

منبع: مجله طوبی؛ فروردین ۱۳۸۷؛ شماره ۲۷ صفحه ۱۰۵

بعد از 1400 سال باز باید روزه بگیریم؟

بدون در نظر گرفتن هیچ گونه اطلاعات پزشکی و تنها با در نظر گرفتن عقل سلیم، می توان دریافت که وقتی بدن انسان یازده ماه از سال به یک گونه عادت غذایی دارد – سه وعدة منظم – و ناگهان آن را تغییر می دهد مسلماً دچار شوک و آسیب های جدی می شود و اسلام هم با آسیب رساندن مخالف است. به نظر من، روزه یک برنامة غذایی برای اعراب آن زمان بود که فرهنگ درست تغذیه نداشته اند و با توجه به آناتومی بدن اعراب، برای سلامتی شان مفید بوده است. آیا منطقی است حکمی که 1400 سال پیش صادق بوده، امروزه هم صادق باشد و آیا نباید در احکام روزه، تجدید نظر کرد؟

تحلیل و اظهار نظر شما در مورد روزه، جالب و قابل توجه، اما در عین حال، غیر کارشناسانه است و ظاهراً شواهد و قرائن مختلف علمی و پزشکی و حتی تاریخی، با این ادعا، همخوانی ندارد که برخی از این نکات در چند محور زیر تقدیم می شود:

1. ماهیت روزه به عنوان عملی دینی و عبادی و برای رسیدن به مراتب والای معنوی، مانند تقوا، از جانب خداوند برای بشر تعریف شده است و در قطعی بودن این تکلیف دینی برای همة نسل ها و اقوام و نژادهای گوناگون بشری در طول تاریخ، تردیدی وجود ندارد، این مطلب را می توان از آیات قرآن(1) و روایات(2) به دست آورد؛ به ویژه که این عمل به عنوان یکی از ارکان پنج گانة دین اسلام تعریف شده(3) و محدود کردن آن در یک توصیة تغذیه ای برای افراد خاص و در یک محیط معین، بسیار دور از واقعیت است.

2. دستورات دینی و تکالیف الهی، بر مبنای حکمت خداوند و مصلحت بشر که اعم از مصلحت دنیایی و آخرتی است، تنظیم شده و بشر در عمل به این دستورات، از تأثیرات مثبت و حداکثری این عمل ها برای سعادت دنیوی و اخروی خود، مطمئن است و هرچند به خوبی می داند که این تکالیف، ممکن است ضررهای محدود و حد اقلی دنیوی را نیز به دنبال داشته باشند، اما در عین حال، حتی در جنبة مادی و جسمانی نیز منافع این تکالیف، قابل مقایسه با زیان های محدود احتمالی نیست.

3. اصل اولیه در همة تکالیف دینی، وجود برخی ویژگی ها و ضوابط عام است که عدم وجود ضرر قابل توجه برای فرد، یکی از این شاخصه هاست و در نتیجه، اگر هر عمل عبادی برای فرد یا افرادی در بردارندة ضرری غیر قابل تحمل از دیدگاه عقل باشد، به دستور خود شرع، انجام آن به عنوان ثانوی، صحیح نیست و این همان جایگاه لا ضرر و لا ضرار است؛ اما این، غیر از اصل یک تکلیف مسلم دینی، برای تودة افراد جامعه است که به عنوان یک اصل اولیة دینی، شناخته می شود.

بر این اساس، اصل وجوب روزه، حقیقتی غیر قابل انکار است که انجام آن بر همة افراد، ضروری است؛ اما اگر در شرایط و موقعیت های خاص، افرادی مشخص از انجام این عمل معذور بودند، یعنی احتمال وجود ضرر در انجام آن به درجه ای رسید که عُقَلا پذیرفتن این ضرر را منطقی ندانستند، وجوب اولیة این عمل از عهدة این افراد، برداشته می شود و تکالیف جایگزین به جای آن قرار می گیرد.

4. بر اساس نظر کارشناسان پزشکی، بیشترین تأثیرگذاری مثبت روزه داری برای بدن انسان، در همین ایجاد تغییر و تبدیل در رویة تغذیه و عملکرد سیستم گوارشی بدن است که بر اثر آن، جلوی عادات نادرست غذایی انسان گرفته می شود و برخلاف رویة معمول، سیستم گوارشی بدن برای مدتی به استراحت می پردازد.

علاوه بر این، عامل بسیاری از بیماری ها، زیاده روی در خوردن غذاهای مختلف است; چون مواد اضافی جذب نشده، به صورت چربی های راکد در نقاط مختلف بدن، یا به صورت چربی و قند اضافی در خون باقی می ماند و این مواد، زمینه مناسبی برای پرورش انواع میکروب های عفونی است و در این حال، بهترین راه برای مبارزه با این بیماری ها، نابود کردن آنها از طریق گرسنگی محدود و ضابطه مند، یعنی همان روزه است.(4)

البته این مسئله به معنای ایجاد شُک شدید غذایی و رفتاری نیست؛ بلکه در تعالیم اسلامی، توصیه شده که افراد قبل از ماه رمضان، با گرفتن متناوب و با فاصلة روزه های مستحب، به نوعی خود را با شرایط روزه داری، هماهنگ کنند؛ تا مداومت سی روزه بر این عادت غذایی و رفتاری خاص، موجب مشکات جسمی نشود.

4. برخلاف تصور شما، در صدر اسلام هم وضعیت معیشت و تغذیه افراد هرچند متاثر از عادات دوران جاهلیت بود، اما در مواردی کاملاً مناسب با وضعیت جسمی و مزاجی انسان های همان زمان بود و چه بسا بتوان گفت که تغذیه بشر در همة ادوار گذشته، به دلیل سلامت محصولات و حجم کم غذاها در نوبت های تغذیه، به مراتب بهتر از زمان کنونی و دوران مدرن بوده است.

علاوه بر این، ماهیت روزه داری، مهار حجم غذاست؛ نه مهار کیفیت غذاها و در گذشته، به ویژه در صدر اسلام به دلیل محرومیت ها و مشکلات اقتصادی شدید مسلمانان، حجم تغذیة افراد بسیار کمتر از زمان کنونی و حتی وضعیت طبیعی در همان زمان بوده است و در نتیجه، محدودتر کردن این حجم غذایی و تغییر نوبت های تغذیه، نمی تواند دلیل اصلی این حکم الهی باشد و اگر هم باشد، در زمان کنونی، به مراتب ضروری تر و لازم تر است.

اگر هدف از نیاشامیدن در این ماه، درک تشنگی فقراست، با این وضع، آیا در زمان کنونی هم این هدف برقرار است؟ به نظر من روزه داری و تشنه ماندن طولانی در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام می توانست معنی داشته باشد؛ چون هر کسی در خانه اش چاه آب نداشت و نیز برخی افراد، خرابه نشین بودند و دسترسی به آب آشامیدنی نداشتند و نیاز مند کمک بودند و روزه داری، افراد غنی را به یاد این وضعیت فقرا می انداخت؛ اما امروزه با توجه به این که در بیشتر جاها آب سردکن وجود دارد و آب آشامیدنی رایگان در دسترس همه است، دیگر نمی توان گفت کسی تشنه می ماند. با این وضعیت، آیا تشنه ماندن در گرمای شدید تابستان با وجود این همه سموم خطرناک در هوا که بدون آشامیدن آب سالم، امکان دفع آنها وجود ندارد، آن هم تنها به بهانة درک تشنگی فقرا، ضرورتی دارد و سلامتی اعضای حیاتی بدن انسان را به خطر نمی اندازد؟

1. اگر چه یکی از خواص روزه، این است که انسان با تحمل تشنگی و گرسنگی، به یاد فقرا و سختی های آنها می افتد، ولی این موضوع، علت وجوب روزه نیست؛ بلکه اساساً روزه، تأثیرات عمیق معنوی و جسمانی برای هر فرد دارد که جز با روزه گرفتن، نمی توان به آنها رسید. قرآن می فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ کما کتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ؛ ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند، نوشته شد؛ تا پرهیزکار شوید». تمرین صبر و استقامت، پرورش روحیة تقوا و مقاومت در برابر شهوات و.. . یا رسیدن به سلامت جسمانی و دفع یا کاهش بسیاری از امراض و… همگی از تاثیرات روزه است که اهمیت این حکم الهی را نشان می دهد که به چند نمونه از روایات در این زمینه اشاره می کنیم:

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خداوند متعال روزه را برای تثبیت اخلاص در بندگان، واجب کرد(5) و پیامبر صلی الله علیه وآله نیز هفت ثمره برای روزه ذکر کرده و فرموده است که روزه، موجب ذوب شدن گوشت حرام بدن و کفارة گناهان و موجب قرب به خدا و امان از آتش جهنم است.

بنابراین، بر فرض هم که برای فردی یکی از این تأثیرات نظیر به یاد فقرا افتادن حاصل نشود و یا در صورت حصول این تذکر در فرد، عملاً تأثیری در سرنوشت فقرا نداشته باشد، باز هم لزوم رعایت این حکم الهی، از بین نمی رود.

2. یادآوری تشنگی فقرا، حتی در زمان صدر اسلام هم مصداق درستی نداشت؛ زیرا در همان صحرای بی آب و علف حجاز هم قنات ها و چاه های گوناگونی در شهر و اطراف آن برای استفادة عموم مردم وجود داشت؛ البته اگر گرسنگی فقرا را هم به تشنگی ضمیمه کنیم، این هدف تا حدی قابل قبول خواهد بود؛ چون گرسنگان در صدر اسلام، کم نبودند و اکثریت افراد جامعه را تشکیل می دادند.

در عین حال، روزه هم برای اغنیا و هم برای فقرا، واجب است و اگر هدف روزه، تنها درک وضعیت فقرا باشد، باید روزه را تکلیف واجب اغنیا و سرمایه داران بدانیم؛ در حالی که در آیة مذکور، دستور وجوب روزه، در بر گیرندة همة مؤمنان، اعم از فقیر و غنی است و علاوه بر این، اگر هدف، یاد کردن فقیران بود، بهتر بود خداوند دستور می داد که در ماه رمضان، هر مسلمان غنی، موظف است سی فقیر را سیر یا سیراب کند؛ نه این که خود سی روز روزه بگیرد!

پی نوشت ها:

1. بقره، آیة 183.

2. مجلسی، بحار الانوار، ج 10، ص 225.

3. کلینی، اصول کافی، دار الکتب الإسلامیة تهران، ج 2 ص 18.

4. ر.ک مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 632.

5. بقره، آیة 183.

6. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص 248.

7. همان، ج 2، ص 379.

منبع :پرسمان – تیر و مرداد ماه 1392 شماره 127-126 –

تغذیه در آموزه‌های دینی؛ غذای حلال و حرام

رهنمودهای اسلام در رابطه با تغذیه، تنها سلامت جسم را تضمین نمی‌‏کند، بلکه تضمین‌کننده‌ی سلامت روح انسان‏‌ها نیز می‏‌باشد. از آن جایی که عقل و علم به همه‌ی رازهای آفرینش احاطه ندارد، ممکن است حکمت برخی از رهنمودهای اسلام برای دانش امروز مجهول باشد، ولی این به معنای بی‌‏دلیل بودن آن رهنمودها نیست؛ چنانچه فلسفه‌ی تعدادی از احکام اسلام در گذشته ناشناخته بود و امروز، علم به راز آن‌ها پی برده است.

این مقاله به اختصار به برخی از رهنمودهای اسلام در رابطه با “غذاهای حلال و حرام” و اهمیت غذای حلال در جهان امروز می‌‏پردازد.

غذای حلال

امام رضا(علیه‏ السلام) در روایتی می‌‏فرمایند: “خداوند تبارک و تعالی، هیچ خوردنی و نوشیدنی را حلال نکرده مگر آن که در آن منفعت و مصلحت بوده است و هیچ خوردنی و نوشیدنی را حرام نکرده مگر آن که در آن زیان و نابودی و فساد بوده است. پس هر چیز سودمند و نیروبخش جسم که باعث تقویت بدن می‌‏باشد، حلال شده و هر چیزی که قوای جسمانی را از بین ببرد و یا موجب مرگ شود، حرام است.”(۱)

نخستین و مهمترین رهنمود اسلام درباره‌ی مواد غذایی مصرفی این است که “حلال” باشند؛ بدین معنا که:

* مشروع باشد و در راه تهیه‌ی آن، حقوق دیگران تضییع نشده باشد.

* پاک بوده و از آنچه پاک است تهیه شده باشد. به عبارت دیگر، از آنچه اسلام ممنوع کرده(مانند گوشت مردار یا گوشت حیوانات حرام گوشت) نباشد.

* برای مصرف‌کننده زیانبار نباشد.

* در ظروف طلا و نقره صرف نشود یا سفره‌ای که مشروبات الکلی در آن قرار دارد، نباشد.

غذای حرام

خداوند خوردن اجزای بدن بعضی حیوانات و خوردن برخی گیاهان را برای ما حرام کرده است. خوردن حیوانات مرده، ماهی‌های بدون فلس و پرندگانی که چنگال دارند، جایز نیست. همچنین خوردن بخش‌‏هایی از بدن حیوانات حلال‏ گوشت، مانند: خون، نخاع، مثانه، طحال و کُره‌ی چشم حرام است.

در بین گیاهان نیز تمام میوه‏‌ها، سبزی‌ها، مغزها و دانه‏‌ها و حبوبات حلال‏ هستند، به جز آن‌هایی که زیان‌آور و سمی هستند. همچنین خوردن آنچه متعلق به دیگران است، بدون رضایت آن‌ها، و نیز چیزی که خمس یا زکات آن پرداخت نشده است، و خوردن گوشت خوک و نوشیدن مشروبات الکلی نیز حرام است.

در ادامه برخی از آیات قرآن در رابطه با “خوردن گوشت خوک و مشروبات الکلی” و بعضی مضرات مصرف آن‌ها بیان می‌‏شود:

گوشت خوک

خداوند در قرآن صریحا به “حرمت خوردن گوشت خوک” اشاره کرده است:

“خوردن گوشت مُردار، خون و گوشت خوک بر شما حرام است.”(۲)

* بیماری‌هایی که از طریق انگل‏‌هایی به نام “بالانتی دیوم” (Balantidium) که در امعای خوک موجود است و “کرم کدوی خوک” که در عضلات و مغز خوک وجود دارد و “کرم تری شینوز” (Trichinose) که در گوشت خوک است، به انسان منتقل می‌‏شود، علیرغم شیوع آن در تمام دنیا، خصوصاً آمریکا و اروپا، در کشورهای مسلمان به دلیل حرام بودن گوشت خوک، بسیار نادر است.

* در ضمن به دلیل میزان بالای چربی و اسید اوریک موجود در گوشت خوک، ابتلا به بیماری‏‌هایی مانند تصلب شرایین، نقرس و مسمومیت غذایی در مصرف‌کنندگان این گوشت زیاد است.

* حتی اگر با اعمال فرآیند حرارتی یا برودتی بتوان میکروب‌ها را از بین برد، اثر یا خاصیت طبیعی غذاها که به سردی و گرمی معروف شده است، از بین نمی‌رود و با مصرف گوشت خوک که حیوانی کثیف، شهوت‌ران و پُرخور است، این خصوصیات به انسان منتقل شده و سبب زایل شدن مقام انسانیت از جهات مختلف می‌‏شود و یکی از علت‏‌های حرمت آن، همین موضوع می‌‏باشد.

مشروبات الکلی

در مورد حرمت نوشیدن مشروبات الکلی نیز آیات ۹۰ و ۹۱ سوره مائده و آیه ۲۱۹ سوره بقره تصریح دارد.

* خداوند در سوره مائده، شراب را پلید و نوشیدن آن را از اعمال شیطان ذکر کرده که نوشیدن آن، موجب ایجاد دشمنی و کینه بین افراد، فراموشی یاد خدا و نماز می‏ شود.

* مصرف مشروبات الکلی، عوارض نامطلوب متعددی نیز بر بدن دارد؛ از جمله سبب آسیب‏‌های مخاطی مری، کاهش حرکت معده و افزایش ترشح اسید معده، کاهش جذب آب و ویتامین‏‌ها و اسیدهای آمینه، بزرگ شدن کبد و جمع شدن چربی در بافت‌های کبد و در نهایت تخریب کبد می‏ شود.

* همچنین موجب اختلال شخصیت، فراموشی‏‌های موقت، هذیان و بدگمانی نسبت به اطرافیان، برخی اختلال‌های روانی، ضعف عضلانی و اشکال در عضلات چشمی می‌‏شود.

فراگیر شدن غذای حلال در جهان امروزی

در حال حاضر، غذاهای حلال در بسیاری از کشورها شناخته شده است که ریشه‌ی اصلی آن در خاورمیانه و آسیا می‌‏باشد. در اروپا(با پنجاه میلیون مسلمان)، آمریکا و استرالیا هم این روند دیده می‌‏شود.

همچنین تولید غذای حلال در رستوران ‏های پیشرفته غیراسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ به‏ عنوان مثال در چندین فرودگاه شهر مسکو، رستوران حلال دایر شده که حتی غیرمسلمانان هم به استفاده از آن تمایل دارند.

در حال حاضر کشور مالزی به عنوان شاخص‌ترین کشور مسلمان در زمینه‌ی تجارت مواد غذایی حلال در جهان شناخته شده است. البته این دسته از تولیدات شامل کالاهایی می‌‏شوند که در آن‌ها موادی که از نظر دین اسلام حرام هستند، استفاده نشده است(مثل گوشت خوک و الکل)؛ اما نکته دیگر این که تولید و ارائه‌ی آن هم باید طبق قوانین اسلامی باشد، (مثلا دام باید در کشتارگاه‏‌ها به صورت کاملا اسلامی ذبح گردد).

هم اکنون تقریبا ۷۰ درصد از مسلمانان جهان، به دنبال استانداردهای حلال می‏ باشند و به احتمال زیاد این میزان در آینده افزایش می‏‌یابد. نکته‌ی مهم این است که اقلام غذایی که به طور صحیح و پیشرو به عنوان حلال ارائه می‌‏شوند، اطمینان مصرف‏‌کننده را جلب خواهند کرد. در واقع نشان یا گواهی حلال، خود یک بیمه یا اطمینان بیشتر برای کالا خواهد بود.

اقدامات انجام شده در ایران

در کشور ما، کانون انجمن‌های صنفی صنایع غذایی با همکاری مرکز تحقیقات و اطلاع‌رسانی اتاق‏ اسلامی، اطلاع‏‌رسانی به انجمن‌های صنفی صنعت غذا و تمرکز بر موضوع تجارت مواد غذایی حلال را در دستور کار خود قرار داده است و ده‏‌ها واحد صنایع غذایی و خدماتی در نوبت ارزیابی و بازرسی جهت دریافت نشان و گواهی حلال می‌‏باشند.

در این راستا اولین همایش غذای حلال در فروردین ماه سال ۱۳۸۷ در تهران برگزار شد که در پایان این نوشتار، به برخی از مفاد قطعنامه آن اشاره می‏ شود:

* تشکیل شورای سیاستگذاری متشکل از کلیه سازمان‌ها، انجمن‏‌ها و ارگان‌های ذیربط و مرتبط با امر غذای حلال.

* تدوین نظامنامه جامع غذای حلال که در برگیرنده کلیه امور مربوطه باشد.

* تشکیل انجمن تولیدکنندگان غذای حلال.

* جمع‏‌بندی و تدوین فتاوای فقها در مورد غذاهای حلال.

* تدوین قوانین و مقررات و ضوابط مربوط به اعطای نشان حلال.

* صدور نشان حلال به صورت منسجم و از طریق یک مرکز واحد.

پی‌نوشت‌ها

۱-مستدرک الوسایل، جلد ۱۶، صفحه ۲۳۳

۲-مائده/ ۳

منبع: دنیای تغذیه؛ مهندس مسعود خبازی؛ کارشناس صنایع غذایی؛

شیر مادر(۱)

مادران باید فرزندان خود را دو سال کامل شیر دهند. این براى هر کسى است که می‌‏خواهد به طور تمام، به فرزندش شیر بدهد. «قرآن کریم»

هر چند شیر مادر براى طفل شیرخوار، اهمیت حیاتى دارد و ارزش و جایگاه آن نیاز چندانى به بحث و اثبات ندارد، اما به دلیل این که زندگى ماشینى دنیاى صنعتى، منجر به دور افتادن انسان‌ها از فطرت پاک انسانى شده و زن امروز، خود را زنى مدرن می‌‏داند و روش‌هاى جدید تغذیه را براى فرزندان خود ترجیح می‌‏دهد، ارایه چنین بحثى، ضرورى است. هر چند زنان مسلمان ما به دلیل پای‏بندى به دستورات اسلامى و بنا به سفارشات مؤکد پیشوایان دینى با عشق و علاقه، به فرزندان خود شیر می‏‌دهند، لیکن این خطر نیز وجود دارد که با گذشت زمان تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گرفته و به شیر خشک متوسل شوند. از این‏‌ رو، در ابن نوشتار اهمیت شیر مادر را مورد ارزیابى قرار می‏‌دهیم.

شیر مادر، به خصوص در اولین روزهاى بعد از تولد و نیز در ماه‌هاى بعد براى طفل شیرخوار، بسیار مهم و باارزش است، به گونه‌‏اى که هیچ غذاى دیگرى نمی‌‏تواند جایگزین آن گردد. این شیر براى رشد جسمى و تکامل مغزى طفل بسیار مؤثر است، حاوى مواد ایمنى است و ارتباط عاطفى بین مادر و کودک را محکمتر می‌کند. طفل شیرخوار، تنها در آغوش پرمهر مادر است که احساس امنیت می‌کند و این آرامش و امنیت، در رشد شخصیت و عواطف کودک تأثیر بسزایى دارد.

در حالى که امروزه تمام کارشناسان از ارزش و اهمیت شیر مادر صحبت می‌کنند، با این وجود، بسیارى از زنان به بهانه‏‌هاى مختلف، از شیردادن به نوزاد که به قول خودشان پاره تن آنهاست، خوددارى می‌کنند. این گروه از زنان، از مضرات اقدام خود غافل و بی‌اطلاعند.

در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چرا برخى از زنان، به فرزند خود شیر نمی‌دهند؟

بدون شک، آگاهى، تحصیلات، کار، تعداد فرزند، رفاه اجتماعى و اقتصادى و تغذیه خانواده در این تصمیم زنان اثرات قابل توجهى دارد. درست است که در جامعه امروز ما، زنان نیز در عرصه فعالیت‌هاى اجتماعى، اقتصادى در حال کار و تلاشند و در واقع، نیمى از نیروى فعال و خلاق جامعه را تشکیل می‌‏دهند و مجبورند در طول روز در محیط کار، حاضر بوده، به ناچار از فرزند شیرخوار خود دور باشند ـ یعنى براى مدتى تماس عاطفى و تغذیه‏‌اى طفل با مادر قطع شود ـ لیکن باید تسهیلات ویژه شیردهى و حمایت از خانواده در مورد مادران شاغل اجرا گردد تا خلأ عاطفى و تغذیه‌‏اى طفل پر شود. با تمام مزایایى که شیر مادر براى طفل شیرخوار دارد و با تمام تبلیغاتى که در این راستا صورت می‏‌گیرد، با این حال آمار نشان می‌‏دهد که تغذیه با شیر مادر، دچار افت شدید شده و حتى در بین بعضى از خانواده‏‌ها به فراموشى سپرده شده است.

چه عواملى باعث شده است فرزندان، از شیر مادر محروم شوند؟

تمام ادیان الهى به دلیل این که تعالیم آنها منطبق با فطرت انسان است، جنبه‏‌هاى مختلف زندگى انسان را مورد توجه قرار داده، به مسایل غریزى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى … زندگى بشر توجه خاص دارند. در این راستا، پیشوایان دینى در مورد تغذیه با شیر مادر سفارشات زیادى نموده‏‌اند. در رهنمودى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‏‌خوانیم: براى کودک، شیرى بهتر از شیر مادرش نیست.*

در بعضى از کشورهاى پیشرفته و صنعتى که خانم‌ها در فعالیت‌هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى شرکت داشته و فرصت کافى جهت شیردادن به فرزندان خود ندارند، در شش ماهه اول تولد، به مادر اجازه داده می‌شود که در کنار فرزند خود بماند و به او شیر داده، مراقبت‌هاى لازم را به عمل آورد.

حتى در برخى از کشورها، هم به پدر و هم به مادر، در نه ماهه اول تولد جهت مراقبت از فرزندشان مرخصى داده می‌شود و حقوق و مزایاى خود را به طور کامل دریافت می‌کنند.

در کشورهاى توسعه‏‌یافته، کاهش شیردهى مادران سابقه طولانى ندارد، ولى به تازگى عدم تمایل مادران به شیردادن فرزند، چشمگیر شده است. این جهان صنعتى بود که شیشه و شیر خشک را جایگزین شیر مادر کرد و جداسازى مادر و نوزاد را در زایشگاه‌ها رواج داد و از این راه یک بازار مصرفى وسیع براى عرضه شیر خشک تولید شده در کارخانجات صنعتى کشورهاى پیشرفته فراهم آورد و کشورهاى فقیر نیز با غفلت از عمق ماجرا این شیوه تغذیه را پذیرفتند. این در حالى است که در کشورهاى صنعتى این پدیده در حال تغییر است و هر روز که می‏‌گذرد تغذیه با شیر مادر، جایگاه و ارزش واقعى خود را بهتر از روز قبل باز می‌‏یابد، به گونه‌‏اى که مادران در طول دوران باردارى و همین طور بعد از زایمان نیز داراى رژیم غذایى مطلوب هستند، چرا که این موضوع، در افزایش شیر مادر و شیردهى مطلوب به فرزند مؤثر است.

عکس این ماجرا در کشورهاى جهان سوم، به این شکل در حال اجراست که مادران شهرنشین از طبقات مرفه و همچنین مهاجران روستایى به دلایل مختلف اقتصادى، فرهنگى و تغییر الگوهاى زندگى از دادن شیر به طفل شیرخوار خود، اجتناب می‏‌ورزند. در واقع این کشورهاى صنعتى هستند که حتى براى تغذیه نوزادان کشورهاى جهان سوم نیز برنامه‏‌ریزى کرده‏‌اند و از این راه، سودهاى کلانى به جیب شرکت‌هاى تولیدکننده شیر خشک سرازیر می‌کنند! ضرورت توجه بیشتر گزارشات پزشکى، بیانگر این است که شیرخوارانى که کمتر از شش ماه شیر مادر را خورده‏‌اند یا اصلاً شیر مادر را نخورده‏‌اند، پنج تا ده بار بیشتر از کودکانى که شش ماه یا بیشتر شیر مادر را خورده‏‌اند، در شش ماه دوم زندگى خود، در معرض خطر مرگ قرار می‏‌گیرند.

در بیشتر مناطق روستایى کشورهاى در حال توسعه، تغذیه با شیر مادر همچنان زیاد است، لیکن بی‏‌اطلاعى از دادن غذاهاى کمکى و مناسب به شیرخوار، مشکلات سوء تغذیه، بیمارى و عدم سلامت و بهداشت کودکان را به دنبال دارد. ناگفته نماند که هر چند تغذیه با شیر مادر، مهمترین عامل رشد و تکامل کودک است اما عوامل غذایى دیگرى نیز هست که باید متناسب با سن بچه شروع شود که در غیر این صورت، طفل شیرخوار قطعا شاهد آثار بد سوء تغذیه خواهد بود. همین طور در کشورهاى جهان سوم که گرایش به تغذیه با شیر خشک فزونى یافته است، به دلیل این که مادران، تنها شیر خشک را غذاى اصلى طفل خود می‏‌دانند، هر سال، چندین میلیون کودک، به دلیل عدم آگاهى مادران و فقر اقتصادى این کشورها و تغذیه نامطلوب مادران به عواقب وخیم سوء تغذیه گرفتار و در معرض خطر مرگ قرار می‏‌گیرند و به دلیل همین فرهنگ غذایى تحمیلى است که حتى مادرانى که شیر کافى دارند با اصرار از مراکز بهداشتى، درخواست تغذیه با شیر خشک می‌کنند.

برطرف نشدن نیازمندی‌هاى زنان، عدم رفاه نسبى و وجود فقر نیز از عواملى است که برنامه‏‌هاى تبلیغى تغذیه با شیر مادر را با شکست روبه‏‌رو ساخته است. از این‏ رو، بعضى از مادران از نظر روحى و گاهى جسمى آمادگى شیر دادن به فرزند خود را ندارند. به دلیل این که شیر مادر داراى عوامل ضد بیمارى و ایمنی‏‌بخش است، عدم تغذیه با شیر مادر مشکلاتى براى سلامت و بهداشت شیرخواران به بار می‌‏آورد که قابل جبران نیست. امروزه افت تغذیه با شیر مادر، یکى از عمده‌‏ترین مسایل بهداشتى است. اینک مهمترین عوامل مؤثر در کاهش تغذیه با شیر مادر را مورد بررسى قرار می‏‌دهیم.

تغذیه نامناسب مادران

الگوهاى تغذیه در کشورهاى در حال توسعه و همچنین در کشور ما، از زیربناى نادرستى برخوردار است. در بسیارى از خانواده‏‌ها تغذیه، مراقبت و رعایت مسایل بهداشتى در مورد فرزندان پسر اهمیت بیشترى دارد. این شیوه غلط در سنین بالاتر با شدت بیشترى ادامه می‏‌یابد، به طورى که زنان معمولاً به طور دایم مشغول کارند و سخت‏‌تر از مردان کار می‌کنند. آن گروه از زنان که خانه‌‏دار هستند، نسبت به رفاه خانواده حق اعتراض ندارند، چرا که مرد خانه مدعى است که من کار می‌‏کنم و شما همه مصرف‏‌کننده هستید. در چنین خانواده‏‌هایى معمولاً بچه‌‏دارى، خانه‏‌دارى و گاه خرید مواد غذایى به عهده خانم است که در واقع باید به یک زمان چندین کار طاقت‌‏فرسا را با هم انجام دهد، در حالى که اغلب مردان این همه زحمت را کار نمی‏‌دانند. در حقیقت این زنان هستند که بیشتر و سخت‏‌تر از بقیه افراد خانواده کار می‌کنند، در حالى که از نظر استراحت و تأمین مواد غذایى لازم ـ نسبت به بقیه ـ در سطح پایین‌‏ترى قرار دارند. این وضعیت غذایى نامطلوب حتى در دوران باردارى و شیردهى نیز ادامه می‏‌یابد. این در حالى است که تغذیه صحیح در دوران باردارى و شیردهى براى تأمین سلامت و بهداشت کودکان اهمیت زیادى دارد. در صورتى که تغذیه مادران باردار، مطلوب نباشد یا استراحت کافى نداشته باشند و فشار کار، آنها را به زحمت اندازد، سلامت مادر و طفل شیرخوار به طور جدى به مخاطره می‏‌افتد. شیردادن مادر در حالى که تغذیه‌‏اش کافى نباشد، منجر به تضعیف بیشتر مادر می‌شود.

همان طور که در قسمتهاى قبل مطرح کردیم، رعایت فاصله بین دو زایمان (حداقل سه سال) و همچنین تعداد فرزندان، به طور مستقیم بر وضعیت تغذیه، بهداشت و سلامت مادر تأثیر می‏‌گذارند. از این‏ رو، عدم هماهنگى مسؤولین بهداشتى و مراکز اشتغال بانوان باعث می‌شود که جامعه، پیامدهاى ناگوار آن را تحمل کند.

عدم شناخت مزایاى شیر مادر

با این که تغذیه با شیر مادر، جزء امور غریزى است، اما چون دستخوش حوادث فرهنگى اجتماعى شده، ارزش و اهمیت آن نیز از یاد رفته است. بدین خاطر، دستگاه‌هاى مربوط باید با توجه به علل و عواملى که موجبات این فراموشى را فراهم آورده‏‌اند، به تمام اعضاى خانواده، آموزش‌هاى لازم را بدهند چرا که اگر اینجا نیز تنها مادران را مقصر بدانیم به عدالت داورى نکرده‏‌ایم. اگر ما بتوانیم وضع رفاهى و تغذیه‏‌اى مادران را سامان بخشیم و مردان جامعه و مراکز اشتغال بانوان را متقاعد و بلکه ملزم به رعایت حقوق مادران نماییم به گونه‌‏اى که مادر با خاطرى آسوده و دور از ناسازگارى شوهر و مشکلات محل کار، به فرزند دلبندش شیر بدهد، به میزان زیادى از افت تغذیه با شیر مادر جلوگیرى کرده‏‌ایم و در نتیجه، جامعه، از ضایعات بسیارى در امان مانده است. اگر جامعه قبول کند که شیردادن مادر به طفل شیرخوار خود یک امر حیاتى براى خانواده و اجتماع است، مادران نیز به شیردادن تمایل پیدا کرده و این امر مهم را به عنوان یک مسؤولیت انسانى و عاطفى، با جان و دل می‏‌پذیرند اما اگر تنها به تبلیغات بسنده کنیم، هیچ گونه تحولى در بینش و آگاهى مادران به وجود نخواهد آمد.

عدم حمایت همه ‏جانبه

تنها آگاهى دادن و تبلیغات، نمی‌‏تواند مانع افت شیردهى مادران شود. همان گونه که گذشت تمام نهادهاى تصمیم‌‏گیرنده جامعه باید به نیازهاى زن به عنوان یک مادر به طور همه‏ جانبه توجه کنند تا او خود را تنها و بی‏‌پناه احساس نکند. متأسفانه در بسیارى از خانواده‏‌ها، زن در چرخاندن امور خانه، احساس غربت و تنهایى می‌کند. اغلب شوهران براى زحمات همسر خود، ارزشى قایل نمی‌شوند و گاه همسران خود را تحقیر می‌کنند. در هر مشکلى که در محیط خانواده پیش آید، اعم از مشکلات تغذیه، لباس، بهداشت و بیمارى فرزندان، زن مقصر شناخته می‌شود. بعضى از شوهران نه تنها مادران را به شیردادن تشویق نمی‌کنند، بلکه بارها دیده شده که مادرى در حال شیردادن مورد توبیخ شوهر واقع شده، چرا که غذا یا چاى او آماده نبوده است. شوهر باید توجه داشته باشد که او هم در امور خانه سهمى دارد و باید پشتیبان همسرش باشد؛ در نظافت خانه، شستن لباس، رسیدگى به فرزندان، خرید مواد غذایى و غیره باید به همسرش کمک نماید.

در اینجا باید نقش مؤثر نهادهاى قانون‌گذارى و مسؤولین تصمیم‌‏گیرنده را در ایجاد تسهیلات رفاهى، اقتصادى و شغلى براى مادران شاغل مورد تأکید قرار دهیم تا آنان ضمن حفظ شغل خود به خصوص در شش ماه اول تولد در کنار فرزند خود باشند و در طول دوران شیردهى و در ساعات ادارى نیز بتوانند براحتى و به عنوان یک وظیفه به فرزند خود شیر بدهند که با ایجاد مهدکودک‌هاى استاندارد این مشکل نیز حل خواهد شد. بدین ترتیب، اگر جامعه، مسؤولین و شوهران از مادران شیرده حمایت کنند، این حمایت همگانى باعث ایجاد اعتماد به نفس در مادران شده و مطمئن می‌شوند که آنچه را که انجام می‌‏دهند ارزشمند است و مورد تأیید و تقدیر همگان قرار می‏‌گیرد.

عدم سلامت مادران

سلامتى مادر، عمده‏‌ترین و اساسی‌‏ترین عامل موفقیت در شیردادن است. مراد از سلامتى، رفاه کامل جسمى، روحى، روانى و اجتماعى است. در مباحث قبلى یادآور شدیم که حاملگی‌ها و زایمان‌هاى مکرر براى سلامت و بهداشت مادر و کودک بسیار خطرناک است. در کشورهاى در حال توسعه و توسعه‏‌نیافته بیشتر زنان در یک حلقه معیوب باردارى، زایمان، شیردهى، سوء تغذیه و بیماری‌هاى عفونى گرفتارند. آنها از عدم مراقبت‌هاى کافى و مناسب در دوران حاملگى و زایمان، عدم تغذیه مناسب بر اثر رعایت نکردن فاصله‏‌گذارى بین فرزندان، کم‌‏خونى، بیمارى و توسل به سقط جنین‌هاى غیر قانونى که اغلب غیر بهداشتى نیز هستند، رنج می‌‏برند. این مسایل خواه ناخواه، به تدریج در طول زندگى بر سلامت، بهداشت و شیردهى مادران تأثیر بد می‏‌گذارد.

نابسامانی‌هاى روحى، ترس و اضطراب

اضطراب و نگرانى ناشى از فشار کارهاى سخت و خستگى، به طور مستقیم شیردهى مادر را مختل می‌کند. عدم امنیت روحى مادر به علت مشکلات خانوادگى و اجتماعى، شیر مادر را کم می‌کند، در حالى که امنیت و آسایش روانى و جسمى، باعث اعتماد به نفس مادر شده، به طور چشمگیرى علاقه مادر را به شیردادن افزایش می‌‏دهد.

جداسازى مادر و نوزاد و نارسایى خدمات بهداشتى

اطلاعات ناقص در مورد دوران باردارى و تغذیه نامناسب در این دوران، یکى دیگر از علل کاهش شیر مادر است، زیرا بسیارى از مردم به وضع تغذیه و توجه به حالات روحى و روانى مادر در زمان حاملگى اهمیت نمی‌‏دهند و گمان می‌کنند هیچ ارتباطى بین این دوره با زایمان و شیردهى نیست، در حالى که زن باردار در این دوره براى یک شیردهى موفقیت‏‌آمیز آماده می‌شود.

در زایشگاه‌ها، نوزاد را بلافاصله بعد از تولد از مادر جدا می‌کنند. این قطع ارتباط عاطفى مادر و نوزاد هر چند موقت است، لیکن می‏‌تواند شیر مادر را کاهش دهد. امروزه در برخى از کشورهاى پیشرفته در زایشگاه‌ها، بی‏‌درنگ نوزاد را روى سینه مادر می‏‌گذارند، نوزاد سینه مادر را پیدا کرده، شروع به مکیدن می‌کند. به تازگى در این کشورها، توجه بسیار زیادى به ارتباط نوزاد و مادر شده است و براى حفظ این ارتباط در ماه‌هاى شیرخوارگى، مراکزى ایجاد کرده‏‌اند که طفل بیمار در کنار مادرش بسترى شده و از شیر او تغذیه کند. امید است در کشور ما که روابط خانوادگى سرشار از عطوفت و محبت است با راه‌‏اندازى مراکزى مشابه، در راه تقویت و ترویج تغذیه با شیر مادر به شکل عملى و جدى اقدام شود.

توزیع و ترویج شیرخشک

وجود شیرخشک نیز یکى از علل کاهش شیر مادر است. با توجه به عدم تولید شیرخشک در کشورهاى در حال توسعه – که مصرف‏‌کننده اصلى آن هستند ـ وابستگى اقتصادى شدیدى به شرکت‌هاى خارجى ایجاد می‌شود. این در حالى است که کشورهاى تولیدکننده شیرخشک، خود اکنون گام‌هاى عملى و مؤثرى در جهت تغذیه با شیر مادر برداشته‏‌اند که نمونه‌‏هاى آن توضیح داده شد.

وجود قوطی‌هاى شیرخشک با عکس یک خانم بانشاط و یک بچه چاق و سرحال، به طور گول‏‌زننده‌‏اى این باور را براى مادران جهان سومى ایجاد می‌کند که شیرخشک، بهتر و بهداشتی‌‏تر از شیر مادر است. اگر چه ما منکر این نیستیم که در موارد خاصى، تغذیه باید جایگزین شیر مادر شود، ولى همان گونه که مسؤولین محترم، خود، توجه دارند و تاکنون تبلیغات مفیدى در جهت آگاهی‌‏دهى به مادران داشته‌‏اند، باید هر چه بیشتر در این باره تلاش نمایند و همیشه ترویج شیوه‌‏هاى عملى تغذیه با شیر مادر و سرمایه‏‌گذارى در جهت تقویت این امر را بر وارد کردن انواع و اقسام شیرخشک ترجیح دهند. روشن است این امر مسأله‌‏اى نیست که بتوان با یک تصمیم و در یک روز به انجام رساند، بلکه باید تمام عواملى را که به تقلیل شیردهى مادر می‏‌انجامد، بررسى کرد و شیوه‌هاى جایگزین را جستجو نمود. بدیهى است که استفاده از شیوه‏‌هاى مختلف آگاهی‏‌دهى، نقش عمده‌‏اى را ایفا خواهد کرد.

دکتر آذر آذرى
منبع: راسخون

غذاهای حاضری، علت چاقی اکثر نوجوانان

مریم‌ سادات کاظمی

در حال حاضر ۱۵ تا ۲۰ درصد نوجوانان از چاقی رنج می‌برند. تغذیه نامنظم و نامرتب عمده‌ترین علت بروز این مشکل است. موضوع تعجب‌برانگیز این که گرچه این نوجوانان اضافه وزن دارند اما دچار کمبود ارزش‌های غذایی نیز هستند.

تغذیه، تنها به معنای غذا خوردن نیست. تحقیق در مورد عادات غذایی نشان می‌دهد که تغذیه مناسب، در واقع متضمن سلامتی خواهد بود. کمبود ارزش‌های غذایی و خصوصاً چاقی، دو مشکل جدی است که کودکان و نوجوانان را در سن رشد تهدید می‌کند. تغذیه صحیح در این دوران، آنها را از ابتلا به این مشکلات مصون کرده و رشد مطلوب آنها را در آینده در پی خواهد داشت. ورود به دوران جوانی با وزن مناسب، یک مزیت مهم محسوب می‌شود. اگر به اصول تغذیه اهمیت داده نشود، ۶۰ درصد نوجوانان در آینده نیز اضافه وزن خواهند داشت. چاقی در دوران بزرگسالی، زمینه بروز انواع بیماری‌ها، خصوصاً بیماری‌های قلبی عروقی را فراهم می‌کند. سیگار کشیدن در دوران نوجوانی نیز، خطر ابتلا به این بیماری را در آینده تا ۳ برابر افزایش می‌دهد.

پرخوری، مصرف غذاهای دارای ارزش غذایی پایین به تقلید از کشورهای غربی و کاهش فعالیت‌های ورزشی، مهم‌ترین علل چاقی محسوب می‌شوند. با افتتاح «فست فود»ها، خوردن غذاهای بسیار چرب و ناسالم با مقدار کم کلسیم، فیبر و ویتامین، دسرهای شیرین و انواع نوشابه‌ها، در بین نوجوانان و جوانان شایع شد که این موضوع را می‌توان، اولین گام در بروز چاقی به حساب آورد.

امروزه تماشای تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری، جایگزین فعالیت‌های بدنی در بین کودکان و نوجوانان شده است. وراثت، استرس و کمبود محبت کودک از طرف خانواده از دیگر زمینه‌های بروز چاقی است. بی‌توجهی خانواده احتمال چاقی را در کودکان ۱۰ ساله تا ۱۲ برابر افزایش می‌دهد.

اهمیت سه وعده غذایی

والدین، نقش مهمی در القای فرهنگ تغذیه مناسب و منظم به فرزندان دارند. خانواده در درجه اول باید الگوی بچه‌ها باشد و به این نکته توجه داشته باشد که نیاز نوجوان به کالری خیلی بیشتر از بزرگسالان است.

صبحانه که یکی از مهم‌ترین وعده‌های غذایی است، ۲۰ تا ۲۵ درصد کالری روزانه بدن را تامین می‌کند و در واقع تنظیم کننده دیگر وعده‌های غذایی در طول روز است. نوشیدنی گرم، غلات، لبنیات، میوه و مربا از خوراکی‌های مناسب برای آغاز روز است. ۳۰ درصد کالری بدن از وعده ناهار به دست می‌آید. سبزیجات و میوه‌جات خام به عنوان پیش غذا، غذای گوشتی، غلات، سبزیجات سبز، لبنیات و یک میوه برای دسر یک ناهار کامل است. در بین گوشت‌ها، ماهی ارجحیت بیشتری نسبت به بقیه دارد. شام باید حد امکان سبک و کم چرب باشد تا فرد راحت‌تر و آرام‌تر بخوابد.

برای میان وعده‌های غذایی از میوه، غلات و فرآورده‌های لبنی باید استفاده کرد و از خوردن تنقلاتی مثل چیپس و شکلات جدا پرهیز نمود.

تنوع غذایی

کمبود ارزش‌های غذایی، یکی از مشکلاتی است که کودکان و نوجوانان را در سن رشد تهدید می‌کند. اگر کودک در سنین پایین از نظر مواد مغذی کمبود داشته باشد، حتماً در دوران نوجوانی نیز دچار این مشکل خواهد بود. غذاهایی که در «فست فود»ها طبخ می‌شوند، دارای ارزش غذایی پایینی هستند و کودکان و نوجوانانی که زیاد از این غذاها استفاده می‌کنند دچار کمبود کلسیم و ویتامین «د» هستند. محصولات لبنی مثل شیر، ماست، پنیر و… کمبود کلسیم را در بچه‌ها جبران می‌کند. کمبود روی نیز یکی دیگر از خطرات جدی است. این عنصر که در افزایش ضریب هوشی و رشد جسمانی کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، در جگر و فرآورده‌های دریایی به مقدار زیاد وجود دارد. مصرف روزانه سبزیجات و میوه‌های تازه نیاز بدن به ویتامین و فیبر را تامین می‌کند.

رعایت عادات صحیح

– در محیط آرام و دور از سر و صدا غذا میل کنید.

– در مدت غذا خوردن حتماً بنشینید.

– غذا را خیلی خوب بجوید.

– هیچ یک از وعده‌های غذایی را حذف نکنید.

– در بین غذا، خوراکی‌های شیرین نخورید.

– به مقدار کافی آب بنوشید.

– فعالیت‌های ورزشی را حداقل ۳ بار در برنامه خود بگنجانید.

آداب خوردنی ها و آشامیدنی ها در سنت پیامبر (ص)

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چیزى محبوبتر از این نبودکه پیوسته در راه خدا گرسنه و ترسان باشد.

عیص بن قاسم گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم: حدیثى از پدربزرگوارتان روایت مى شود که فرموده: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از زنان گندم سیر نخورد؛آیا این مطلب درست است؟فرمود: نه، بلکه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز نان گندم نخورد، واز نان جو نیز هرگز سیر نخورد.

یکى از پرسشهایى که آن مرد یهودى شامى از امیر مؤمنان (علیه السّلام) کرد آن است که گفت: مردم پندارند که عیسى (علیه السّلام) مردى زاهد بود. على (علیه السّلام) به او فرمود : آرى، چنین بود و محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) از همه پیامبران زاهدتر بود، زیرا آن حضرت علاوه برکنیزهایى که داشت داراى سیزده تن زن (در زمانهاى متفاوت) بود، با این حال هیچ گاه سفره اى از نزد آن حضرت برچیده نشد که در آن طعامى باقى مانده باشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو نیز سه شبانه روز پیاپى سیر نخورد.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبر پاک و پاکیزه خود را سرمشق قرار ده… که پهلویش از همه اهل دنیا لاغرتر، و شکمش از همه آنان تهى تر بود. . . با شکم خالى ازدنیا رخت بربست، و با سلامت به سراى آخرت در آمد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال تکیه دادن غذا نخورد مگر یک بار، آن هم پس از یادآور شدن نشست و گفت: خدایا، من بنده و پیامبر تو هستم.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند او را به پیامبرى برانگیخت تا روزى که جان او را گرفت در حال تکیه دادن غذا نخورد.

آن حضرت مانند بردگان غذا مى خورد و مانند آنان مى نشست. گفتم: چرا چنین مى کرد؟فرمود : براى فروتنى در برابر خداى بزرگ.

ابو خدیجه گوید: در مجلسى که من حاضر بودم بشیر دهان از امام صادق (علیه السّلام) پرسید: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که بر دست راست یا چپ تکیه کرده باشد غذا میل مى کرد؟فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ گاه در حال تکیه دادن بر دست راست یا چپ غذا میل نمى کرد، بلکه مانند بردگان مى نشست. من گفتم: چرا چنین بود؟فرمود : براى فروتنى در برابر خداى بزرگ.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مانند بردگان غذا مى خورد و مانندآنان مى نشست. و بر زمین پست غذا مى خورد و مى خوابید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى غذا خوردن مى نشست، زانوها و قدمهاى خود را جمع مى کرد آن گونه که نمازگزار دو زانو مى نشیند، با این فرق که یکى از زانوها و قدمها را روى زانو و قدم دیگر مى نهاد، و مى فرمود: همانا من بنده ام، مانند بندگان غذا مى خورم و مانند آنان مى نشینم.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون بر سر سفره مى نشست مانند بندگان مى نشست و بر ران چپ خود تکیه مى کرد.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روى زمین مى نشست، و گوسفندان رابه دست خود مى بست، و دعوت غلامان را براى خوردن نان جو مى پذیرفت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مانند بندگان مى نشست و دست خود را بر زمین مى نهاد و به آن تکیه مى کرد،[۱] و با سه انگشت غذا مى خورد. وفرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این چنین غذا میل مى کرد نه مانند جبّاران که با دو انگشت غذامى خورند.

 امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از غذا خوردن، انگشتان خودرا مى لیسید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه انار مى خورد کسى را در آن شرکت نمى داد.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) از هرگونه غذا میل مى کرد، و هر غذایى را که خداوند براى او حلال کرده بود با خانواده و پیشکاران خود مى خورد، و نیز با کسانى که ایشان رادعوت مى کردند بر روى زمین و یا هرچه فرش نموده بودند مى نشست و از هرغذایى که داشتند با آنان میل مى فرمود، مگر آنکه مهمانى براى آنان برسد که بامهمان غذا مى خورد. و بهترین غذا نزد آن حضرت غذایى بود که شرکت کنندگان درآن بیشتر باشند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون با مردم غذا مى خوردنخستین کسى بود که دست به غذا دراز مى کرد و آخرین کسى بود که دست بر مى داشت تا مردم هم [شرم نکنند و]غذا بخورند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که نزد قومى افطار مى کرد مى فرمود: روزه داران نزد شما افطار کردند، نیکان از غذاى شما خوردند و برگزیدگان بر شما درود فرستادند و در حق شما دعا کردند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: شام پیامبران پس از نماز عشا بوده است، شمانیز شام خوردن را ترک نکنید، زیرا ترک آن باعث خرابى بدن است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: ظرف طعامى که در آن [علاوه بر سایر غذاها]خرما باشد نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیاوردند مگر آنکه از خرما شروع مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) میان هر دو لقمه حمد خدا مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه خرما مى خورد هسته آن را پشت دست مى نهادسپس به سویى پرتاب مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه شیر مى نوشید مضمضه مى کرد و مى فرمود: شیرچربى دارد.

وهب بن عبد ربّه گوید: امام صادق (علیه السّلام) را دیدم خلال مى کرد، چون به ایشان نگاه کردم فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خلال مى کرد؛خلال دهان را پاکیزه مى کند .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با هر چه به دستش مى رسید خلال مى کرد، مگر با برگ درخت خرما و چوب تو خالى گیاهان (زیرا اینها خرد شده، مى شکند و لاى دندان مى ماند) .

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه آب مى نوشید اول«بسم اللّه»مى گفت. و آب رامى مکید و آن را به یک نفس نمى نوشید، و مى فرمود: درد کبد از آب را به یک نفس خوردن حاصل مى شود.

ابن مسعود گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام خوردن آب از ظرف آن را با سه نفس مى نوشید و در هر نفس«بسم اللّه»مى گفت، و در آخر شکر خدامى نمود.

ابن عباس گوید: دیدم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با دو نفس آب نوشید.

على (علیه السّلام) فرمود: بارها پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) را زیر نظر گرفتم دیدم هنگام نوشیدن آب آن را با سه نفس مى نوشید و در هر نفس«بسم اللّه»مى گفت و در آخر حمدخدا مى کرد. از سبب آن پرسیدم، فرمود: یا على، «حمد»براى اداى شکر خدا، و«بسم اللّه» براى ایمنى از درد است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام آب خوردن در ظرف آب نفس نمى کشید، بلکه هر وقت مى خواست نفس بکشد ظرف را از دهان دور مى داشت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى«استشفا»در آبى دعامى خواند ظرف را نزدیک دهان مى برد و تا آنجا که خدا مى خواست به آن دعامى خواند ولى در آن آب دهان نمى انداخت.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: امیر مؤمنان (علیه السّلام) ایستاده آب مى خورد. روزى از بقیه آب وضوى خویش در حالى که ایستاده بود نوشید، سپس رو به امام حسن (علیه السّلام) کرد و فرمود: اى پسرکم، جدّت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را دیدم که چنین کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خرماى نورس و پیه درخت خرما را با خرما مى خورد، و مى فرمود: شیطان ـ لعنه اللّه ـ سخت به خشم مى آید و مى گوید: آدمیزاده زنده ماند تا کهنه را با تازه خورد!

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون گوشت مى خورد سر خود را به سوى آن پایین نمى برد، بلکه گوشت را به سوى دهان بالا مى آورد و آن را به دندان پاره مى کرد… وهرگاه گوشت مى خورد به خصوص دستهاى خویش را خوب مى شست، آن گاه دست تر را به صورت مى کشید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر گونه غذایى را میل مى فرمود.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) همه نوع غذا را مى خورد. . . و خیار را با خرما مى خورد، ومحبوبترین میوه ها نزد آن حضرت هندوانه و انگور بود. هندوانه را با خربزه و گاه باشکر و بسیارى اوقات با خرما میل مى کرد. . . و در فصل خرما روزه را با خرما افطار مى نمود. اکثرا انگور را دانه دانه میل مى نمود. آن حضرت پنیر هم مى خورد. . . وچون خرما مى خورد روى آن آب مى نوشید و بیشتر خوراکش خرما و آب بود. شیرو خرما و حلیم مى خورد . گوشت را از همه چیز بیشتر دوست داشت. کدو را دوست داشت به ویژه کدو حلوایى که آن را زودتر از هر چیز از سینى غذا بر مى گرفت.

گوشت مرغ و حیوانات وحشى حلال گوشت و پرندگان و نیز نان و روغن و سرکه وکاسنى و ریحان کوهى و کلم نیز میل مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیار را با نمک مى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از گوشت پرنده شکار شده مى خورد ولى خود در پى شکار نمى رفت و به دست خود شکار نمى نمود و دوست داشت که دیگران براى آن حضرت شکار کنند و بیاورند تا میل کند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از گوشت، ماهیچه دست رادوست داشت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عسل را بسیار دوست داشت.

سلیمان بن جعفر جعفرى گوید: بر حضرت امام رضا (علیه السّلام) وارد شدم ودر برابر آن حضرت خرماى برنى بود که با جدّ و اشتهاى کامل از آن مى خورد، و به من فرمود: اى سلیمان، نزدیک بیا و بخور. من هم با آن حضرت از آن خوردم وعرض مى کردم: فدایت شوم، مى بینم از این خرما با اشتهاى کامل میل مى کنید!فرمود: بلى، من آن را بسیار دوست دارم. گفتم: چرا؟فرمود : زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)، امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام باقر، امام صادق و پدرم (علیهم السّلام) همه، خرما را بسیار دوست داشتند و من نیز بسیار خرما دوستم و شیعیان مانیز بسیار خرما دوست اند، زیرا از سرشت ما آفریده شده اند، و دشمنان ما ـ اى سلیمان ـ شراب مست کننده را دوست دارند، زیرا آنان از شعله اى از آتش آفریده شده اند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: غذاى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نان جو بود ـ اگر به آن دست مى یافت ـ و حلوایش خرما، و هیزمش چوب درخت خرما بود.

امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) مى فرمودند: روى زمین میوه اى نزدرسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) محبوبتر از انار نبود. به خدا سوگند چون آن حضرت انار میل مى کرددوست داشت کسى با او در آن شرکت نکند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) غذاى داغ را نمى خورد تا اینکه سرد شود، و مى فرمود : خداوند به ما آتش نخورانیده است؛غذاى داغ برکت ندارد، پس آن را سرد کنید.

آن حضرت هنگام غذا خوردن«بسم اللّه»مى گفت، و با سه انگشت و از جلوخود غذا مى خورد و از جلو کسى دیگر غذا برنمى داشت. چون غذا مى آوردند پیش از دیگران شروع مى کرد و سپس دیگران شروع مى کردند. و با سه انگشت یعنى شست و سبّابه و انگشت وسط دست غذا مى خورد، و گاه از انگشت چهارم کمک مى گرفت. گاه هم با تمام کف دست غذا مى خورد، ولى با دو انگشت غذا نمى خوردو مى فرمود: خوردن با دو انگشت راه و رسم شیطان است.

روزى اصحاب آن حضرت فالوده اى آوردند، حضرت با ایشان از آن میل فرمود و پرسید: این از چه درست شده است؟ گفتند: روغن و عسل را به هم مى آمیزیم و همین چیزى که مشاهده مى فرمایید به دست مى آید. فرمود: این غذاى پاکیزه اى است! آن حضرت نان جو الک نشده را مى خورد، و هرگز نان گندم نخورد، و از نان جو نیز سیر نخورد، و تا زنده بود بر سر سفره رنگین غذا نخورد. هندوانه و خربزه وانگور مى خورد، و نیز خرما را مى خورد و هسته اش را به گوسفندان مى داد. سیر وپیاز و تره و عسل موم دار (که بوى بد آن در دهان باقى مى ماند) نمى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز طعامى را نکوهش نکرد، اگر دوست داشت مى خورد واگر دوست نداشت رها مى کرد، ولى بر دیگران حرام نمى نمود. ظرف غذا را با انگشت پاک مى کرد و مى فرمود: ته مانده ظرف با برکت تر است. و چون از غذاخوردن دست مى کشید هر سه انگشت خود را با آن غذا خورده بود یکى پس از دیگرى مى لیسید. پس از غذا دست خود را مى شست تا خوب پاک شود. و تنها غذا نمى خورد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در این میان که امیر مؤمنان (علیه السّلام) در رحبه کوفه باچند تن از یاران قرار داشت طبق فالوده اى براى ایشان هدیه آوردند؛حضرت به یاران خود فرمود: دست دراز کنید (و بخورید) آنان دست دراز کردند و آن حضرت نیز دست به سوى ظرف دراز نمود، سپس دست خود را عقب کشید و فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را به یاد آوردم که فالوده نخورد،[۲] من نیز از خوردن آن کراهت دارم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه غذاى چرب مى خورد کمتر آب مى نوشید.

عرض شد: یا رسول اللّه، شما کم آب مى نوشید! فرمود: این براى غذایم گواراتراست.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خوش مى داشت که از قدح شامى آب بنوشد، و مى فرمود: این پاکیزه ترین ظرفهاى شماست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از قدحهاى شیشه اى که از شام مى آوردند آب مى نوشید، و از قدحهاى چوبین و پوستى و سفالى هم آب مى نوشید.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) با کف دست هم آب مى نوشید؛آب را کف دست مى ریخت و مى فرمود: ظرفى پاکیزه تر از دست نیست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از دهانه مشکهاى بزرگ و کوچک آب مى نوشید، ولى در حال آب خوردن دهانه آن را به بیرون بر نمى گردانید، و مى فرمود: این کار آب مشک را بدبو مى کند.

از مطالبى که ابن طاوس رحمه اللّه در کتاب مهج الدعوات از کتاب زاد العابدین درباره کیفیت گرفتن آب نیسان نقل کرده معلوم مى شود که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از آن آب استفاده مى کرده است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو قوچ شاخدار ابلق (سیاه و سفید) در عید قربان ذبح مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز عید قربان دو قوچ ذبح مى کرد، یکى از طرف خود و دیگرى از طرف [نیازمندان ]امت خود.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ما قومى هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمى خوریم، و چون غذا خوردیم سیر نمى خوریم.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بسا چند شب پیاپى گرسنه مى ماند و شامى براى خود و خانواده اش نمى یافت، و عمده خوراکش نان جو بود.

عایشه گوید: سوگند به خدایى که محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) را به حق برانگیخت ماالک نداشتیم [که آرد را الک کنیم و نان الک کرده بخوریم] و آن حضرت از روزى که خداوند او را مبعوث فرمود تا روزى که از دنیا رفت هرگز نانى که آرد آن را الک کرده باشند میل نفرمود .

انس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از غذایى که بر طبق و مجمعه نهاده شده بود نخورد، و نیز از نان سبوس گرفته (که نان اشرافى آن روز بوده) نخورد. از اوپرسیدند: آنان غذا را بر روى چه مى خوردند؟گفت: بر سر سفره.

عایشه گوید: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شکم را از سیرى پر نکرد.

امام باقر (علیه السّلام) به محمّد بن مسلم فرمود: اى محمّد، شاید پندارى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند او را مبعوث نمود تا روزى که او را قبض روح فرمود کسى آن حضرت را ـ اگر چه یک بار ـ دیده باشد که در حال تکیه دادن غذاخورده باشد؟اى محمّد، شاید گمان کنى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند اورا مبعوث نمود تا روزى که او را قبض روح فرمود سه روز پیاپى از نان گندم سیر خورده باشد؟

آن گاه حضرت پاسخ خود را چنین داد: نه، به خدا سوگند تا روزى که خداوند جان او را قبض نمود سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد. البته نمى گویم آن حضرت دسترسى به آن نداشت، بلکه گاهى به یک مرد صد شتر مى بخشید؛و اگرمى خواست بخورد حتما مى توانست . همانا جبرئیل سه بار کلید گنجهاى زمین را نزد آن حضرت آورد و او را در انتخاب آن مخیّر ساخت بدون آنکه خداوند چیزى از پاداش اخرویى که براى او آماده ساخته بکاهد، ولى او در هر بار تواضع و فروتنى در برابر پروردگارش را [بر تمام گنجهاى زمین] بر مى گزید. هرگز چیزى از او درخواست نشد که در پاسخ «نه» بگوید. اگر داشت مى بخشید، و اگر نداشت مى فرمود : به خواست خدا انجام خواهد شد.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد تا به رحمت الهى پیوست.

ابو هریره گوید: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و خانواده او تا هنگام رحلت آن حضرت سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخوردند.

عایشه گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا دم مرگ نشد که سه روز پیاپى از طعام سیر شده باشد، و اگر مى خواست مى توانست خود را سیر کند، ولى گرسنگان دیگر رابر خود مقدم مى داشت.

هیچ گاه دو رنگ غذا در یک لقمه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جمع نشد، اگر گوشت بود نان نداشت، و اگر نان بود گوشت نداشت.

هیچ گاه دو نوع غذا نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جمع نشد مگر آنکه یکى را خود خورد و دیگرى را صدقه داد.

ابن خولى ظرفى براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آورد که در آن شیر و عسل ریخته بود. آن حضرت از خوردن آن خوددارى کرد و فرمود: دو نوع نوشیدنى دریک جا، و دو ظرف (دو نوع) غذا در یک ظرف؟! پس، از خوردن آن خوددارى نمود، سپس فرمود: آن را حرام نمى کنم، ولى دوست ندارم در دنیا فخر و مباهات کنم و در فرداى قیامت به خاطر بهره مندى بیش از حد از دنیا حساب پس بدهم. من فروتنى را دوست دارم، زیرا هر که براى خدا فروتنى کند خدایش سربلند گرداند.

على (علیه السّلام) در هنگام شهادت به دخترش امّ کلثوم (علیها السّلام) فرمود: من مى خواهم از برادر و پسر عمویم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پیروى کنم که تا زنده بود هیچ گاه دو نوع غذا براى او در طبقى نیاوردند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا آنجا که ممکن بود به تنهایى غذا نمى خورد.

على (علیه السّلام) در سفارشاتش به کمیل بن زیاد فرمود: اى کمیل، در کیفیت غذاى خود زیاد دقت مکن، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیلى در کیفیت غذا دقت نمى کرد.

از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به خانواده خود غذاى باب میل و مطبوعشان را مى داد؟فرمود: آرى، زیرا هرگاه نفس آدمى غذاى مطبوع خود را بیابد به آن قانع شده، آن غذا موجب رشد گوشت و چاقى وى مى گردد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) کاسه غذا را [با انگشت ] مى لیسید .

امام حسن مجتبى (علیه السّلام) فرمود: دوازده خصلت است که سزاوار است هرمسلمانى آنها را براى غذا خوردن فرا بگیرد، چهار تاى آنها واجب، چهار تا سنّت وچهار تاى دیگر آداب است. . . امّا آنچه سنّت است عبارت است از: بر پاى چپ نشستن، با سه انگشت غذا خوردن و از جلوى خود لقمه برگرفتن[۳]

 در حدیث سنّت طعام آمده است: شستن دستها پیش از غذا و بعد ازغذا سنّت است.

پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام غذا خوردن به کسى که پیش روى آن حضرت بود لقمه تعارف مى کرد، و هنگام آب نوشیدن به کسى که در سمت راست او بودآب را تعارف مى نمود .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال ایستاده و بسا در حال سواره آب مى نوشید . وبسا ایستاده از مشگ و کوزه یا هر ظرف دیگر و گاه با دستهاى مبارکش آب مى نوشید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با سه نفس آب مى نوشید، و هر بار در اول«بسم اللّه»ودر آخر«الحمد للّه»مى گفت. بعد از نفس اول مى گفت: «الحمد للّه»، و بعد از نفس دوم مى گفت : «الحمد للّه ربّ العالمین»، و بعد از نفس سوم مى گفت: «الحمد للّه ربّ العالمین، الرحمن الرحیم».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه آب مى نوشید مى گفت: الحمد للّه الّذى لم یجعله اجاجا بذنوبنا، و جعله عذبا فراتا بنعمته «سپاس خدایى را که آن را در اثر گناهان ما تلخ نکرد، و به واسطه نعمت خود آن را شیرین و گوارا قرار داد».

پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) چون قسمتى از لقمه اش را مى خورد مى گفت: اللّهمّ لک الحمد، اطعمت و سقیت و ارویت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع و لا مستغنى عنک «خداوندا، تو را سپاس که اطعام کردى و نوشاندى و سیراب نمودى، پس تو را سپاس بى آنکه تو را ناسپاسى کنیم و دست از تو باز داریم و خودرا از تو بى نیاز شماریم. »

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: سرکه خوب خورشى است. خدایا، سرکه را بر ما مبارک گردان، زیرا که آن خورش پیامبران پیش از من بوده است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: محبوبترین خورشها نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سرکه و زیتون بود، و مى فرمود: اینها خوراک پیامبران (علیهم السّلام) است.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت کلیه (قلوه) هاى حیوان رانمى خورد، بدون آنکه آن را بر دیگران حرام کند، و مى فرمود: به خاطر اینکه کلیه هابه بول حیوانات نزدیک است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: از سوى انصار یک سینى بزرگ برنج خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هدیه آوردند، آن حضرت سلمان و مقداد و ابوذر (رضى اللّه عنهم) را هم دعوت کرد و آنان کمى خوردند و زود دست کشیدند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود : شما که چیزى نخوردید!سپس فرمود: از شما آن کس که بیشتر ما را دوست داردبیشتر نزد ما غذا مى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: اگر مؤمنى مرا براى خوردن سردست و پاچه گوسفندى دعوت کند مى پذیرم، و این خود از دین محسوب است. و اگر مشرک یامنافقى مرا براى خوردن شترى که نحر کرده دعوت کند نمى پذیرم، و این نیز از دین محسوب است. خداوند عطا و غذاى مشرکان و منافقان را براى من نخواسته است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهاى خود را در آورید، زیرا که این کار سنّت خوبى است و پاها را راحتى مى بخشد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت ماهیچه و سردست رادوست داشت و گوشت ران را دوست نمى داشت، زیرا این قسمت به محل بول حیوان نزدیک است .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز طعامى را نکوهش نکرد، اگر میل داشت مى خورد و گرنه ترک مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) غذا را فوت نمى کرد، و در ظرف آب هم نمى دمید.

سرکه و سبزى بر سر سفره از سنّت است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: مقدارى حلواى روغن و خرما خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آوردند، آن حضرت میل نکرد، عرض شد: آیا خوردن آن را حرام مى دانید؟ فرمود: نه، ولى خوش ندارم نفسم به اینها تمایل یابد، سپس این آیه راتلاوت فرمود: «شما از خوبیها و خوشیهاى خود در زندگانى دنیاتان بهره مند شدید… ».[۴]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) ظرف غذا را براى گربه کج نگاه مى داشت [تا حیوان بتواند راحت از آن بخورد].

امام صادق (علیه السّلام) با پنج انگشت غذا مى خورد و مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این گونه غذا مى خورد نه آن گونه که جبّاران [با دو انگشت ]مى خورند.

على (علیه السّلام) فرمود: ما کشمش و خرما را براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در ظرف آب خیس مى کردیم، در روزهاى اول و دوم از آن میل مى کرد، و چون رنگ آن بر مى گشت دستور مى داد آن را دور بریزند.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقى‌:

[۱] . از این جمله روشن مى شود که مسأله تکیه نکردن رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال غذا خوردن غیر از تکیه دادن بر دست بر روى زمین است، بلکه مراد تکیه نکردن بر پشتى و بالش و امثال آن است چنانکه رسم پادشاهان و سایر متکبران است. شاهد این مطلب فرمایش امام صادق (علیه السّلام) است که به شخصى که آن حضرت را از تکیه دادن بر دست در حال غذا خوردن نهى کرد، در بار سوم فرمود: به خدا سوگندرسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز از چنین چیزى نهى نکرده است. (مؤلف)

[۲] . از روایات دیگرى بر مى آید که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فالوده میل کرد ولى بسیار اندک، و شاید مراد این حدیث همین باشد.

[۳] . و در نقل دیگر آمده است: «شستن دست پیش از غذا. . . و لیسیدن انگشتان پس از غذا» ـ (مؤلف) .

[۴] . احقاف/ .۲۰