تعالی وکمال

نوشته‌ها

شرح مناجات الراجین (۳)

 در طلیعه مناجات راجین و امیدواران، امام سجاد علیه السلام می فرمایند:
یا مَن اِذا سَئَلَهُ عَبدٌ اَعطاهُ، وَ اِذا اَمَّلَ ما عِندَهُ بَلَّغهُ مُناهُ، وَ اِذا اَقبَلَ عَلیهِ قُرَّبَهُ وَ اَدناهُ، وُ اِذا جاهَرَهُ بِالعُصیانِ سَتَرَ عَلی ذَنبِهِ وَ غَطَّاهُ، وَ اِذا تَوکلَ عَلیهِ اَحسبَهُ وَ کفاهُ، اِلهی مَنِ الَّذی نَزلَ بِک مُلتَمساًَ قِراک فَما قَریتَهُ، وَ مَنِ الَّذی اَناخَ بِبابِک مُرتَجیاً نَداک فَما اَولَیتَهُ، اَیحسُنُ اَن اَرجِعَ عَن بابِک بِالخَیبَهِ مَصروفاً، وَ لَستُ اَعرِفُ سِواک مَولیً بِالاحسانِ مَوصوفاً؛ «ای خدایی که هرگاه بنده ای از او چیزی درخواست کند به او عطا می کند، و هرگاه امید و چشمداشتی به آنچه نزد اوست داشته باشد، به امیدش رهنمون می سازد، و هرگاه بنده ای آهنگ او کند و بر او روی آورد او را به جوار و قرب خویش بار می دهد، و هرگاه بی پرده به معصیت و نافرمانی او پردازد بر گناهش پرده افکند و پوشاند، و آن گاه که بنده بر او توکل کند امورش را کفایت کند. خدایا، کیست که بر تو وارد گردد و درخواست ضیافت تو را داشته باشد و تو او را به ضیافت خویش بار ندهی؟ و کیست که با امید به فضل و احسان تو بر درگاهت فرود آمد و محرومش ساختی؟ آیا سزد که من ناامید و دست خالی از درگاهت بازگردم، در صورتی که من مولایی که به احسان و لطف معروف باشد جز تو نمی شناسم؟»
«امل» که در فارسی «آرزو» ترجمه می شود به معنای امید به امری دور از دسترس است که هنوز مقدمات و اسباب آن فراهم نیامده و تحصیل آن مقدماتش نیازمند تلاش فراوان و همت زیاد و صرف وقت بسیار و انتظار طولانی است. در مقابل رجا در موردی به کار می رود که مقدمات و اسباب لازم برای تحقق مطلوب فراهم است و از این نظر امید به مطلوب معقول و منطقی است. البته گاهی در فارسی «امل» چون «رجا» به «امید» نیز ترجمه می شود و در فراز مزبور از مناجات نیز به معنای امید به کار رفته است. در قرآن نیز مشتقات «امل» و مرادفات آن مانند « اُمنیه» به کار رفته و از جمله خداوند درباره آرزوهای باطل و بیهوده برخی از نصاری و یهود که تنها خود را لایق بهشت می دانستند می فرماید: وَ قَالُوا لَن یَدخُلَ الجَنَّهَ إلاّ مَن کانَ هُوداً أو نَصارَی تِلک أمانِیُّهُم قُل هَاتُوا بُرهانَکُم إن کنتُم صَادِقین؛ (۱) «و گفتند: هرگز به بهشت نرود، مگر کسی که یهودی یا ترسا باشد. اینها آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می گویید، برهان و دلیل خویش را بیاورید».
«اناخ» که از «نوخ» اشتقاق یافته، در جمله «اناخ ببابک» به معنای سکنی و اقامت گزیدن در پیشگاه الاهی است. این تعبیر از «انخت الجمل» گرفته شده که به معنای خواباندن شتر در موضعی است که برای مهار کردن و خواباندن شتر فراهم آمده است. «ندی» به فتح نون در اینجا به معنای عطا و بخشش است، و همچنین «الخیبه» در فراز مزبور به معنای از دست دادن مطلوب و حرمان و خسران است.

بازشناسی آرزوی مطلوب و آرزوی نکوهیده

با توجه به آنکه در این مناجات از امل و آرزو سخن به میان آمده این سؤال مطرح می شود که آیا آرزو و از جمله داشتن آرزوی طولانی و دراز پسندیده و یا مذموم می باشد؟ در پاسخ می توان گفت آرزو کردن به خودی خود مذموم نیست و از کاربرد «امل» و «منا» در این مناجات به دست می آید که اگر متعلق آرزو و حتی آرزوی طولانی امور معنوی و اخروی باشد، امری پسندیده و مطلوب است و اگر در برخی از روایات از داشتن آرزوی طولانی نکوهش شده، متعلق آن آرزوی دنیا و لذت های پست آن است که انسان را از رسیدن به تعالی و پیشرفت در مسیر کمال باز می دارد. امیرمؤمنان علیه السلام در نکوهش از چنین آرزویی می فرمایند: أیُّهَا النَّاسُ إنَّ أخوفَ ما أخافُ عَلَیکمُ اثنَان: اتِّباعُ الهَوَی وَ طُولُ الأملِ. فَأمَّا اتِّباعُ الهَویَ فَیَصُدُّ عَنِ الحَقِّ، وَ أمِّا طُولُ الأملِ فَیُنسِی الآخِرََهَ؛(۲) «ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز. اما پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا کند و از برکات آن محروم سازد، و اما آرزوی دراز، رستاخیز را از یاد برد».

خاستگاه فطری آرزو و تفکیک خیر واقعی از خیر پنداری

صرف نظر از آنچه در آیات و روایات مطرح شده و از مباحث اخلاقی استفاده می شود، آیا امیدواری و پیگیری هدف ‏های بلند و درازمدت شایسته است انسان باید به دنبال کارهایی باشد که زود نتیجه می دهد و آرزوی کارهایی را که بسیار دیر نتیجه می دهد و مقدمات فراوان و طولانی دور از دسترس دارد از سر بیرون کند؟ پاسخ این است که انسان طالب خیر است، هرچند آن خیر دور از دسترس انسان باشد و طلب خیر چون امری فطری است پسندیده می باشد. چیزی که هست گاهی انسان در شناخت مصادیق خیر اشتباه می کند و آنچه را که شر است خیر می پندارد و بالعکس آنچه را که خیر است شر می پندارد:
کُتِبَ عَلَیکمُ القِتالُ وَ هُوَ کرهٌ لَکُم وَ عَسی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسی أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم وَ اللهُ یَعلَمُ وَ اَنتُم لا تَعلَمُونَ؛ (۳) «بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خوب باشد و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد باشد و خدا [صلاح شما را ]می داند و شما نمی دانید».
بنابراین، امید بستن و آرزو کردن خیر واقعی صحیح است، نه آرزو کردن خیرهای ظنی و پنداری مربوط به امور دنیا که انسان به گمان باطل خود آنها را خیر می داند و شدیداً به آنها دل می بندد در حالی که در واقع خیر نیستند. قرآن درباره این گرایش و دل بستگی باطل انسان می فرماید: وَ إنَّه لِحُبِّ الخَیرِ لَشدیدٌ؛(۴) «و به راستی وی سخت مال‏ دوست است».
برخی از مفسران گفته اند که خیر در آیه شریفه به معنای مال است و معنای آیه این است که انسان بسیار مال‏ دوست و بخیل و تنگ نظر است و برخی نیز گفته اند که دوستی شدید مال انسان را وادار می کند که از دادن حق خدا امتناع ورزد و مال خود را در راه خدا انفاق نکند.(۵)
اگر مال از راه صحیح به دست آید و در راه صحیح و خیر صرف گردد خیر و نیکوست. اما برخی خیال می کنند که مال مطلقاً خیر است و تفاوت نمی کند که از چه راهی به دست آید و در چه راهی مصرف گردد.
برخی در مقام تعارض و تزاحم بین دو چیز مطلوب به خطا می روند و مرجوح را بر راجح و خیر محدود و زودگذر را به خیر دیرپای و دارای آثار ماندگار ترجیح می دهند و از این جهت، خیر ناچیز و محدود دنیا را بر خیر ابدی آخرت ترجیح می دهند و منطقشان این است که نباید نقد را فدای نسیه کرد و چون دنیا نقد است و آخرت نسیه، باید نقد را غنیمت شمرد و دنیا را برگزید و از آخرت چشم پوشید. در صورتی که منطق عقل حکم می کند که گاهی باید انسان نسیه را بر نقد ترجیح دهد و بر اساس همین منطق است که انسان در امور دنیایی و زندگی روزمره خود نیز گاهی نقد را فدای نسیه می کند. کارگری که تن به کار می دهد و دانش ‏آموزی که درس می خواند و پژوهشگری که به امر پژوهش می پردازد، برای کسب ثروت و موقعیت علمی و اجتماعی، از راحتی ها و بسیاری از لذت ها می گذرند و محدودیت ها و محرومیت هایی را بر خود هموار می کنند.

ارزش پی‏ جویی خیر و اهداف ارزشمند و امید بستن به آنها

با توجه به آنچه گفتیم، انسان باید طالب خیر واقعی باشد و به وسیله عقل و آموزه های قرآنی و روایات، خیر واقعی را بشناسد و درصدد تأمین آن برآید و بی تردید امید بستن به خیر واقعی و آرزو کردن آن مطلوب و پسندیده است و آنچه مورد نکوهش قرار گرفته، آرزوهای طولانی مربوط به امور دنیایی و دل بستگی به مقامات و موقعیت های اعتباری و زودگذر است که انسان را از پرداختن به آخرت که مطلوبیت ذاتی دارد بازمی دارد و محروم می سازد. برخی برای رسیدن به موقعیت و مقام سال‏ ها زحمت می کشند و برای اینکه به اهداف سیاسی خود برسند حزب تشکیل می دهند. چنان که در کشورهای غربی رایج است که با هزار وعده و وعید و فریب و نیرنگ مردم را دور خود جمع می کنند تا در انتخابات رأی آنان را جمع کنند و کرسی پارلمان و مقام ریاست جمهوری را در اختیار خود گیرند. این گونه رفتار چون معطوف به دنیاست و فاقد انگیزه های متعالی اخروی است مذموم است و الاّ تلاش دنیایی به عنوان انجام وظیفه و مقدمه دست‏ یابی به کمالات اخروی و جلب رضای خدا و تحمل زحمات فراوان و طولانی برای رسیدن به مطلوب الاهی بسیار ارزشمند است.
هنگامی که امام خمینی قدس ‏سره نهضت اسلامی را شروع کردند، هیچ ‏کس احتمال نمی داد که به زودی نهضت پیروز شود و رژیم پهلوی ساقط گردد. اما امام و یاران امام با تلاش های طاقت‏ فرسا و تحمل تبعید و زندان و تحمل شکنجه ها و از دست دادن عزیزان خود، پس از پانزده سال به پیروزی رسیدند و هدف از آن همه گرفتاری ها و سختی ها برقراری حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلام بود و چون هدف مقدس و معطوف به آخرت و در راستای جلب رضای الاهی بود، ارزش آن را داشت که برای رسیدن به آن حتی صد سال تلاش مداوم و طاقت فرسا صورت پذیرد.
همچنین پژوهشگر و محققی که برای کسب عزت اسلامی و کسب افتخار برای کشور اسلامی خود و برای خودکفایی و بی ‏نیاز گشتن از قدرتمندان عالم به اختراع و کسب دانش های جدید دست می یازد، باید مورد ستایش قرار گیرد و تلاش های دیرپای او در زمینه علوم تجربی و دنیوی که با هدف کسب رضای خدا صورت می پذیرد ارزشمند و مطلوب می باشند. همچنین دانشمندان علوم اسلامی که در زمینه علوم دینی و عقلی و برای پیشرفت دین خدا سالیان دراز زحمت می کشند و خون دل می خورند قابل ستایش و قدردانی می باشند و عمل آنان مرضیّ خداست. بی تردید این همت های بلند و تلاش های بی شائبه و استفاده بهینه از فرصت عمر و پیمودن مسیرهای طولانی و پر پیچ و خم که به عنوان انجام وظیفه و گسترش معنویت در جامعه و ارتقای جامعه اسلامی در ابعاد گوناگون صورت می پذیرند عبادت به حساب می آیند و هر چند مقدمات رسیدن به آن اهداف متعالی طولانی و فراوان باشند، ارزشمندترند و بر حسنات و پاداش های معنوی و اخروی انسان می افزایند و لحظه لحظه عمری که در راستای آن اهداف صرف می گردد و قدم هایی که برداشته می شود عمل صالح به حساب می آید. از این روی خداوند درباره ارزش و فضیلت همراهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و تحمل سختی ها در راه اسلام فرمود:
مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللهِ وَ لاَ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاَ نَصَبٌ وَ لاَ مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لاَ یَطَئُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‌ ؛(۶) «مردم مدینه و بادیه ‏نشینان پیرامونشان را نسزد که از [همراهی با ]پیامبر خدا سرباز زنند و نه اینکه به [حفظ]جان های خویش رغبت کنند و از جان وی روگردان شوند [یعنی جان های خویش را از جان او عزیزتر شمارند ]. این از آن روست که در راه خدا هیچ تشنگی، رنج و گرسنگی بدیشان نرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آرد ننهند و ضربه ای به دشمن نزنند [و از آنان اسیر و غنیمت نگیرند و آنان را زخمی نکنند و نکشند ]مگر اینکه به سبب آن، برای ایشان کار نیک و شایسته نویسند؛ که خدا مزد نیکوکاران را تباه‏ نمی کند».
در روایات از آرزوهای طولانی که معطوف به دنیاست و امکان تحقق نیز دارند نکوهش شده است چه رسد به آرزوهایی که امکان تحقق ندارند؛ مثل کسی که به خیال ‏بافی مبتلا می گردد و در آن حال آرزو می کند که بزرگ ترین ثروتمند دنیا گردد. اما در ارتباط با آخرت، حتی آرزوهایی که تحقق آنها از توان انسان خارج است و به طور طبیعی انسان نمی تواند بدان ها دست یابد، مطلوب و پسندیده هستند و ناشی از همت بلند انسان می باشند. مثل کسی که می داند بین مقام او با مقام و منزلت رسول خدا صلی الله علیه و آله فاصله فراوانی است و حتی او از درک و فهم مقام و منزلت آن حضرت عاجز است، اما با این حال آرزو می کند که در آخرت همنشین آن حضرت گردد. البته کسی که چنین خواسته ها و آروزهای بزرگی دارد باید برای رسیدن به آنها تلاش کند و از انجام آنچه از او در زمینه خودسازی و نیل به تعالی و کمال برمی آید کوتاهی نکند. چنان که شخصی در پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و آله که از حاجت و خواسته اش پرسش کردند، گفتند: الجَنَّهُ فَأطرَقَ رسوُلُ اللهِ صَلَّی الله عَلیهِ وَ آله ثُمَّ قَال: نَعَم، فَلَمَّا وَلَّی قَالَ لَهُ یَا عَبدَاللهِ أعِنَّا بِطُولِ السُّجودِ؛(۷) «حاجت من بهشت است. حضرت سر به زیر افکندند و فرمودند: بله و چون برگشتند خطاب به آن شخص فرمودند: ای بنده خدا، ما را با سجده طولانی یاری رسان».
روشن شد که از نظر عقل و شرع آرزوهای دور و درازی که امکان تحقق ندارند و انسان را به خیال‏ بافی های احمقانه وامی دارند و نیز آرزوهایی که امکان تحقق دارند، اما انسان را از انجام تکالیف الاهی و دست‏ یابی به آثار و ثمرات قطعی اخروی بازمی دارند، مذموم هستند. همان طور که پسندیده نیست انسان آرزوهای دست‏ نایافتنی را در ذهن بپروراند و فکر و ذهن خود را بدان ها مشغول سازد، همچنین شایسته نیست که انسان با آرزوی رسیدن به لذت های ناچیز و حقیر دنیوی خود را از پرداختن به تکالیف اخروی و الاهی که نتایجی به مراتب بزرگ تری نسبت به لذت های دنیوی دارند باز دارد.

رجحان آرزوهای اخروی بر آرزوهای دنیوی

آیا امید برای انسان لازم است و انسان باید امیدوار باشد یا نه؟ مجدداً در پاسخ به این سوال عرض می کنیم که امید لازمه زندگی است و بدون امید زندگی انسان تداوم نمی یابد. امید یکی از نعمت های الاهی است. منتها چون آخرت دار تزاحم نیست، انجام برخی از امور اخروی مانع پرداختن به دیگر امور اخروی نمی گردد و انسان می تواند به همه فعالیت ها و اندیشه های خود جهت و سمت‏ و سوی اخروی ببخشد. در ارتباط با آخرت همت بلند و آرزوی طولانی نکوهیده نیست، و از این نظر، هرچند امید انسان به آخرت و دست ‏یابی به مقامات آن بلندتر و بزرگ تر باشد، پسندیده ‏تر خواهد بود. اما چون دنیا دار تزاحم است و زیاده روی در پرداختن به برخی امور دنیوی انسان را از امور لازم دیگر بازمی دارد، نباید در استفاده از نعمت های دنیوی دچار افراط و تفریط شد و باید حد و اندازه بهره برداری از آن نعمت ها را رعایت کرد تا انسان از امور لازم دیگر دنیوی و نیز امور اخروی باز نماند. انسان در کنار امید، باید بیم و ترس نیز داشته باشد و نباید امید انسان از حد بگذرد و مانع بیم و ترس گردد.
انسان باید حد و مرز و شرایط استفاده از نعمت های الاهی را رعایت کند و از این نظر، امید به نعمت های دنیوی در صورت رعایت شرایط و حد و مرز استفاده از آنها صحیح است. مال و امکانات دنیوی نعمت اند، اما انسان نباید از راه حرام و تصرف در اموال دیگران بدان ها دست یابد که در این صورت آنها نقمت به شمار می آیند نه نعمت، و از جمله روا نیست که انسان امید تصرف در مال مردم و دست ‏اندازی به حقوقشان را داشته باشد. امید بستن به نعمت های دنیوی در صورتی روا و پسندیده است که برای آخرت و برای تأمین نیازهای ضروری زندگی آن هم با رعایت حدود شرعی باشد. به خصوص اگر امید انسان در تأمین نعمت های دنیوی تنها معطوف به خداوند گردد و انسان امید به غیر خدا نبندد؛ چنان که خداوند در حدیث قدسی به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
یا موسی، سلنی کلَّ ما تحتاجُ اِلیهِ حتّی عَلَفَ شاتِکَ وَ ملِحَ عَجینِک؛(۸) «ای موسی، هرچه را بدان نیازمندی حتی علف گوسفند و نمک غذایت را از من بخواه».
برای مؤمن نیازهای دنیوی مطلوبیت ذاتی ندارد – چه اینکه امور دنیوی به خودی خود ارزش اخلاقی نیز به حساب نمی آیند – او نعمت ها و امکانات دنیوی را برای تأمین سلامتی خود و کسب توانایی برای رسیدن به مقامات الاهی و انسانی و نیل به ثواب‏ های ابدی آخرت می خواهد. نعمت های دنیوی، به خودی خود، مباح‏ اند، اما ارزش به حساب نمی‏ آیند و در صورتی ارزش به حساب می آیند که برای رضای خدا درخواست شوند. اما نعمت های اخروی دارای مطلوبیت ذاتی و ارزش هستند و از این نظر درخواست آنها و امید بستن به آنها مطلوب و پسندیده است. البته باید امید انسان به آنها صادق باشد، بدین معنا که انسان در رسیدن به نعمت ها و مقامات اخروی و معنوی کوتاهی نکند و از اسباب و امکاناتی که جهت رسیدن به آنها در اختیارش نهاده شده است کمال استفاده را ببرد، نه اینکه خواهان نیل به مقام اولیای خدا باشد، اما در انجام وظایف خود کوتاهی کند و تکالیف واجب خود را انجام ندهد و از انجام مستحبات خودداری ورزد و در طی ماه رمضان که ماه عبادت و بهار قرآن است، دست کم یک بار قرآن را ختم نکند.
در ادامه مناجات امیدواران حضرت می فرمایند:
کیفَ اَرجِو غَیرَک وَ الخَیرُ کلُّهُ بِیَدِک، وَکیفَ أومِّلُ سِواک وَ الخَلقُ وَ الأمرُ لَک. أَاَقطعُ رَجائی مِنک وَ قَد اَولَیتَنی ما لَم اَسئَلهُ مِن فَضلِک؛ «چگونه به غیر تو امید داشته باشم، در صورتی که همه خیر از توست؟ و چگونه به غیر تو آرزومند گردم، در حالی که فرمان روایی، حاکمیت و مالکیت آفرینش مخصوص توست؟ آیا من امیدم را از تو قطع گردانم در صورتی که تو از فضل و کرمت آنچه را من درخواست نکردم به من بخشیدی؟»

گستره امید مؤمن به خدا

از فراز مزبور استفاده می شود که درخواست انسان از خدا و امید به فضل الاهی نباید محدود باشد. بلکه انسان باید همه نعمت های دنیوی و اخروی را از خدا بخواهد و امید آن داشته باشد که خداوند همه نیازهای مادی و معنوی او را برآورده کند. فراموش نکند که خداوند مالک مطلق و حقیقی هستی است و کسی جز او نمی تواند آرزوها و امیدهای انسان را برآورده سازد. گذشته از نعمت های دنیوی نظیر ثروت، همسر خوب و آبرومندی در اجتماع که باید از خدا درخواست شود، در ارتباط با امور اخروی نیز نباید امید انسان به خدا معطوف به نجات از جهنم و نیل به نعمت های ظاهری بهشت، نظیر حور و غلمان و خوردنی های بهشت گردد. بلکه فراتر از آنها، انسان باید آرزوی نیل به مقامات عالی بهشت و هم نشینی با انبیا و اولیای خدا را داشته باشد و از خداوند بخواهد که او را به مقام قرب خویش بار دهد. نباید نگریستن در وضع و حال خود و توجه به کوتاهی های خویش در کسب رضای خداوند و کاستی هایی که در جنبه های معنوی دارد، او را از درخواست های بزرگ باز دارد و تصور کند که اگر از خداوند مقامی چون مقام سلمان را درخواست کند، بدو خواهند گفت که تو را با این پلیدی ها و زشتی ‏های رفتارت و کوتاهی ‏ات در نیل به تعالی و کمال، چه رسد به درخواست نیل به مقام بندگان خاص و برگزیده خدا و کسانی که سراسر عمرشان در مسیر کسب رضای الاهی طی شد و لحظه ای از انجام تکالیف و وظایف الاهی کوتاهی نکردند.
توجه به یک نکته اساسی به انسان جرئت می بخشد که درخواست های بسیار بزرگ از خداوند داشته باشد و امید نیل به عالی ترین مقامات را در ذهن خود بپروراند، و آن اینکه خداوند دارای قدرت و مالکیت نامتناهی است و هرچه به هر کس عطا کند، از دارایی و ملک او کاسته نمی شود. خداوند می تواند همه نعمت های دنیا را به یک نفر عطا کند و همسان با آنها نعمت های دیگری خلق کند و در اختیار بنده ای دیگر قرار دهد. هرچه او به بندگانش ببخشد از دارایی و ملک او کاسته نمی شود؛ چون آنچه را او بخواهد بی درنگ با یک اراده و فرمان خلق می شود:
أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ‌؛ (۹) «آیا آنکه آسمان ها و زمین را آفرید بر آفریدن همانند آنها توانا نیست؟ چرا، [تواناست]، و اوست آفریدگار دانا. جز این نیست که کار و فرمان او، چون چیزی را بخواهد، این است که گویدش، باش، پس می باشد».
توجه به این معنا در مقام دعا و مناجات به انسان جرئت می دهد که از خداوند درخواست های بزرگ داشته باشد و نیز باعث می شود که توجه به بی ‏لیاقتی ها و آلودگی هایش او را از درخواست از خداوند باز ندارد. با توجه به این حقیقت، حضرت خطاب به خداوند می فرمایند که خدایا، تو به من تفضل کردی و آنچه را من نخواسته بودم به من عنایت کردی، پس آیا سزد که مرا از خویش ناامید سازی و آنچه را از تو تمنا و درخواست می کنم به من نبخشی؟ مشابه این تعبیر در دعای ماه رجب و دعای ابوحمزه ثمالی و سایر دعاها نیز وجود دارد و ائمه اطهار علیه ‏السلام بدین ‏وسیله به ما تعلیم داده اند که در مقام دعا همت بلند و هدف ‏های متعالی و درخواست های بزرگ داشته باشیم و به چیزهای پست و کوچک قناعت نکنیم.
فراموش نمی کنم که در عهد کودکی که به دبستان می رفتم، برای اولین بار از یزد به قم مسافرت کردم و در مسیر، راننده برای اینکه خوابش نرود با ما صحبت می کرد و گاهی پشت فرمان سوره یوسف را از حفظ می خواند. او به من گفت: اکنون که می خواهی به قم بروی و به زیارت حضرت معصومه علیه السلام مشرف شوی، از آن حضرت چه می خواهی؟ گفتم نمی دانم که چه بخواهم. او از من پرسید که ثروتمندترین افراد در شهر شما کیست؟ من کسی را که در آن زمان معروف بود در یزد از همه ثروتمندتر است نام بردم. گفت اگر گدایی با زحمت و با راضی کردن دربان خانه آن شخص خودش را به او رساند و درخواست یک ریال کرد، مردم به او نمی خندند که چه انسان احمقی است که از چنین ثروتمندی پول حقیر و بی ‏ارزشی را درخواست می کند؟ او به من گفت که وقتی به حرم مشرف شدی چیز کم نخواه و درخواست مال دنیا که ناچیز و حقیر است از حضرت معصومه علیه السلام نداشته باش. آن راننده که امیدوارم خداوند با پیشوایان معصومش محشورش گرداند، به من درس اخلاق داد و به من یادآور شد که نهایت دون همتی است که انسان در مکان های مقدس و روزها و شب ‏های خاصی چون ماه مبارک رمضان و شب‏ های قدر درخواست های حقیر دنیوی از خداوند داشته باشد. بلکه در این فرصت های طلایی و ارزشمند باید از خداوند تعالی توفیق بندگی و نیل به رضوان و مقام قرب الاهی را درخواست کرد.
حضرت در ادامه مناجات چنین می فرمایند:
اَم تُفقِرُنی اِلی مِثلی وَاَنا اَعتَصِمُ بِحَبلِک. یا مَن سَعَدَ بِرَحمَتِهِ القاصِدُونَ، وَلَم یَشقَ بِنَقمَتِهِ المُستَغفِرُونَ؛ «یا تو مرا به گدایی چون خودم محتاج می سازی در حالی که به رشته لطف و کرمت چنگ آویخته ام؟ ای خدایی که ارادتمندان و جویندگان خویش را با رحمت خویش سعادتمند می سازی، و آمرزش خواهان از خویش را با نقمت و عذاب خود به شقاوت و رنج نمی ‏افکنی».
آیا هیچ ثروتمند کریمی گدایی را که به در خانه اش آمده و عرض حاجت دارد، به گدای دیگری حواله می دهد؟ چگونه ممکن است خداوندی که مالک علی الاطلاق است و هرچه بنده اش بخواهد می تواند به او عنایت کند و هرچه ببخشد از ملک و دارایی او کاسته نمی گردد، بنده فقیر و نیازمند را از درگاه خویش براند و ناامید سازد تا او به نزد بنده فقیری چون خود برود که سرتا پا نیاز و از رفع نیاز خود عاجز است، چه رسد که نیاز غیر خود را برطرف سازد؟ انسان به واسطه رحمت الاهی به سعادت می رسد و استغفار عامل بهره ‏مندی از رحمت الاهی و رهایی از نقمت و عذابی است که باعث شقاوت می گردد. در حقیقت، نایل گشتن به سعادت واقعی و رهایی از شقاوت در گرو یاد خدا و استغفار از اوست.

پی نوشت ها :

۱٫ بقره(۲)، ۱۱۱٫
۲٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۴۲٫
۳٫ بقره(۲)، ۲۱۶٫
۴٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫
۵٫ علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ج ۲۰، ص ۷۹۹٫
۶٫ توبه(۹)، ۱۲۰٫
۷٫ کلینی، کافی، ج ۷، ص ۲۶۶، ح ۸٫
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، باب ۱۶، ص ۳۰۳، ح ۳۹٫
۹٫ یس، (۳۶)، ۸۱-۸۲٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الخائفین (۳)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین ‏بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی انگیزاند، اما از آن‏ روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می ‏تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‏ های وسوسه های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید، در دعاها و مناجات های پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی نهایت الاهی به صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد علیه السلام در طلیعه مناجات خائفین به گونه ای سخن می گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می شود، اما از آن روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این گونه سخن گفتن در واقع، باعث دریافت فزون تر رحمت الاهی می گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می فرمایند:
اِلهی اَتَراک بَعدَ الأیمانِ بِک تُعَذِّبنی، اَم بَعدَ حُبّی اِیِّاک تُبَعِّدُنی، اَم مَعَ رَجآئی لِرَحمَتِک وَصَفحِک تَحرِمُنی، اَم مَعَ استِجارَتی بَعَفوِک تُسلِمُنی، حاشا لِوَجهِک الکریمِ اَن تُخَیِّبنی؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده ام عذاب می کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‏ام، از خویش دور می ‏سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می ‏سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات ها نیز مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می ‏داند و می فرماید: یا مَولایَ بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وَ بِمُناجاتِک بَرَّدتُ اَلَم الخَوفِ عَنّی؛(۱) «مولای من، با یاد تو دلم ‏حیات و طراوت ‏یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله ور می گردد، انسان فطرتاً می کوشد که آن را تسکین بخشد و درنتیجه، سراغ کسی می‏ رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می کوشد با ذکر خوبی ‏هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می ‏بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‏مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی ‏تردید با ارزش‏ترین و گران قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‏ سازد که امام صادق علیه السلام می فرمایند: المُؤمِنُ اَعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(۲) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن گاه امام علیه السلام با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف ‏ترین و عزیزترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می آید می گردد و می فرماید چگونه کسی را که‏ به‏ تو ایمان ‏آورده ‏عذاب می کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و درنتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا از این طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. از این ‏روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بعد از محبوب خبر دارد می فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته ام، محرومم می کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می گردد و حیوان درنده و یا دشمن او را تهدید می کند، به دنبال پناه گاهی می گردد که او را از خطر بره اند و در پناه آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می ‏سازد گناهان و شیطان می ‏باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‏ دهد و مشمول عفو خود می ‏سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه های خود او را از حق باز می ‏دارد حفظ نکند؟

نگرانی اولیای خدا از فرجام و عاقبت خویش

در ادامه مناجات، حضرت حالت و احساس کسی را می نمایاند که در کمال درماندگی و شرمندگی در درگاه خداوند قرار گرفته و نمی ‏داند که عاقبت او به خیر و سعادت می انجامد و یا به شقاوت، بدبختی و حرمان از رحمت الاهی مبتلا می گردد، نظیر مجرمی که برای محاکمه فرا خوانده شده و نمی ‏داند که آیا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و یا حکم آزادی اش را، حضرت می فرمایند:
لَیتَ شِعری، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتنی اُمّی اَم لِلعَنآءِ رَبَّتنی، فَلَیتَها لَم تَلِدنی وَ لَم تُرَبِّنی، وَلَیتَنی عَلِمتُ اَمِن اَهلِ السَّعادَه جَعَلتَنی، وَ بِقُربِک وَ جَوارِک خَصَصتَنی، فَتَقَرَّ بِذلِک عَینی، وَ تَطمَئنَّ لَهُ نَفسی؛ «ای کاش می ‏دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زایید یا برای ذلت و رنج تربیتم کرد؟ پس [در این صورت] ای کاش او مرا نمی‏ زایید و پرورشم نمی ‏داد. و ای کاش می ‏دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانیده ای تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معنای بدبختی و حرمان از چیزی است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معنای پستی و زبونی می ‏باشد. جمله «لیت شعری» در مقام حیرت و سرگردانی از پیش ‏آمدی نامعلوم به کار می ‏رود و حاکی از آن است که بنده خود را در خوف و رجا می ‏بیند و در عین حال نگران عاقبت و فرجامی است که اطلاعی از آن ندارد. حضرت در بیان خود، بیش از هرچیز از عاقبت و فرجام خویش اظهار نگرانی می کند. این از آن ‏روست که بر دل متقین و عاشقان خدا، بیش از هرچیز ترس از بدعاقبتی و شقاوت سایه افکنده و این ترس دل آنان را پریشان و مضطرب می گرداند و همیشه در این اندیشه اند که آیا در علم ازلی حق در زمره سعادت ‏پیشگان اند یا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسان‏ ها طالب سعادت اند و سعادت ‏طلبی امری بدیهی است، اما از یک‏ سو مکاتب فکری برداشت‏ های مختلفی درباره سعادت و ضد آن، یعنی شقاوت دارند و بر این اساس، هرکس به تناسب بینش و جهان ‏بینی خاص خود به دنبال سعادت و گریزان از شقاوت است. از سوی دیگر، بر فرض تشخیص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودی مختار است، گاهی بر اثر حسن انتخاب راه هدایت را می‏ پوید و به سعادت می ‏رسد و گاهی بر اثر سوء انتخاب، راه ضلالت و گمراهی را پیش می‏ گیرد. از این ‏روی کسانی که اهل بصیرت اند همواره از شقاوت و بدبختی خایف و ترسان اند و با دعا و تضرع از خداوند می‏ خواهند که آنان را از شقاوت دور دارد و برای دست‏ یابی به سعادت ابدی راهنمایی و دلالت فرماید. مؤمن طالب سعادت پیوسته خود را بین خوف و رجا می‏ بیند و به نوعی این دو صفت زمینه و بستر نیل به سعادت را برای او هموار می ‏سازند. عارف بزرگ مرحوم ملکی تبریزی درباره ارتباط خوف و رجا با سعادت می نویسد:
«و کدامین سعادت نزد مؤمن مثل لقای پروردگار و انس با اوست و این جز با تحصیل محبت او حاصل نشود و تحصیل محبت او جز پس از معرفت نصیب انسان نگردد و معرفت جز به دوام فکر به دست نیاید و دوام فکر غالباً جز با ذکر و یاد خدا حاصل نمی شود. ذکر و فکر جز به دور ساختن خویش از مشاغل دنیایی و قطع الفت و دوستی شهوات و خواسته های نفسانی فراهم نشود و این جز به کندن محبت دنیا و خواسته های دنیایی از دل به دست نمی آید و برکندن ریشه های محبت دنیا و شهوات آن جز به صبر در مقابل آنها حاصل نمی شود و صبر هم جز با خوف و رجا تحقق نمی ‏پذیرد».(۳)

ادب گفت و گوی اولیای خدا با معبود خویش

نکته لطیفی که بیانگر رعایت ادب در مقام دعا و مناجات می باشد این است که شقاوتمندی به خود بنده نسبت داده شده، با اینکه می ‏توان شقاوتمندی بنده را به خداوند نیز نسبت داد و این فرجام را ناشی از اراده و مشیت او دانست چنان که سعادتمندی انسان به خداوند انتساب دارد و ناشی از اراده و مشیت اوست. در برخی از آیات قرآن، ضلالت و گمراهی و شقاوتمندی بندگان همانند سعادت آنان به خداوند نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ یَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌ ؛ (۴) «و هر آینه بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ پدید آوردیم، [زیرا] دل ‏هایی دارند که به آن [حق را] درنمی ‏یابند و چشم ‏هایی دارند که بدان [حق را] نمی ‏بینند و گوش‏ هایی دارند که به آن [حق را] نمی شنوند. اینان بسان چهارپایان اند، بلکه گمراه‏ ترند؛ آنان همان غافلانند».
همین ادب را حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در سخن خود رعایت کرده و با اینکه هم بیماری و هم شفاء از سوی خداست، اما آن حضرت بیماری را به خود نسبت داده و شفاء را به خداوند، و می فرماید: وَ إذَا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ؛ (۵) «و چون بیمار شوم شفایم بخشد».

امید به رحمت بی انتهای الهی

اِلهی، هَل تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّت ساجِدهً لِعَظَمَتِک، اَو تُخرِسُ اَلسِنَه نَطَقَت بِالثَّنآءِ عَلَی مَجدِک و جَلالَتِک، اَو تَطبَعُ عَلی قُلُوب انطَوَت عَلی مَحَبَّتِک، اَو تُصِمُّ اَسماعاً تَلَذَّذَت بِسماعِ ذِکرِک فی اِرادَتِک، اَو تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعتهَا الآمالُ اِلَیک رَجآءَ رَافَتِک، اَو تُعاقِبُ اَبداناً عَمِلَت بِطاعَتِک حَتّی نَحِلَت فی مُجاهَدَتِک، اَو تُعَذِّبُ اَرجُلاً سَعَت فی عِبادَتِک. اِلهی، لاتُغلِق عَلی مُوَحِّدیک اَبوابَ رَحمَتِک، وَ لا تَحجُب مُشتاقیک عَنِ النَّظَر اِلی جَمیلِ رُؤیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده اند سیاه می گردانی؟ یا زبان‏ هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده اند لال می ‏سازی؟ یا بر دل‏ هایی که با عشق و محبت تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می نهی؟ یا گوش‏ هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده اند کر می ‏سازی؟ یا آن دست هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده اند، به زنجیر می کشی؟ یا بدن ‏هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده اند عذاب می کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‏ گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عمل آن را کم ‏فروغ نمی ‏سازد. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرماید: اِلهی اِن کانَ صَغُرَ فی جَنبِ ‏طاعَتِک‏ عَمَلی، فَقَد کَبُرَ فی ‏جَنبِ‏ رَجائِک اَمَلی؛(۶) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمان برداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به‏ تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می کوشند و هیچ کدام را از اطاعت خدا بی بهره نمی سازند، این از آن‏ روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت های الاهی می‏داند و بر این باور است که مواهب و نعمت های الاهی را باید در راهی که مرضی اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی کند چون می ‏داند که می ‏سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی آلاید چون می ‏داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‏ سوزاند و نابود می گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‏ تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین علیه السلام است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می ‏افکندند و می فرمودند:
یا إلَهی لَو بَکیتُ إلَیک حَتَّی تَسقُطَ أشفَارُ عَینَیَّ، وَ انتَحَبتُ حَتَّی یَنقَطِعَ صَوتِی، وَ قُمتُ لَک حَتَّی تَنتَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعتُ لَک حَتَّی یَنخَلِعَ صُلبِی، وَ سَجَدتُ لَک حَتَّی تَتَفَقَّا حَدَقَتایَ، وَ أَکلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبتُ مَاءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِی، وَ ذَکرتُک فِی خِلالِ ذَلک حَتَّی یَکلَّ لِسانِی، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفِی إلَی آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنک ما استَوجَبتُ بِذَلک مَحوَ سَیِّئهٍ واحِدهٍ مِن سَیِّئاتِی؛(۷) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک ‏های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی گردم!»
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‏ دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می گردد و امکان جبران کوتاهی ‏ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می آورد. وقتی انسان جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت الاهی که تسهیل ‏کننده کمال و سعادت انسان اند به روی او گشوده است، می کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دست ‏یابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می ‏پرداختم که جوانی نیکو چهره و باریک ‏اندام (امام زین‏ العابدین علیه السلام) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می گویند:
نامَتِ العُیونُ وَ عَلَتِ النُّجومُ وَ أنتَ المَلِک الحَیُّ القَیُّومُ غَلَّقَتِ المُلُوک أبوابَهَا وَ أقامَت عَلَیهَا حُرّاسَهَا و بَابُک مَفتوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئتُک لِتَنظُرَ إلیَّ بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین؛(۸)«(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته اند و ستارگان برآمده اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‏ های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست ‏کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان ترین مهربانان».
امام زین ‏العابدین علیه السلام همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می کند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می ‏برند؛یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق ‏تعالی بی ‏قرار ساخته و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. از این ‏روی، در شرح آیات وُجوهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرهٌ * إلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ؛ (۹) «آن روز چهره هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می نگرند». انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه و‏ آله روایت می کند که فرمودند: یَنظُرونَ إلی رَبِّهم بِلا کَیُفَیِّه وَ لا حَدٍّ محدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ؛(۱۰) «آنها به پروردگارشان می نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می شود که حجاب‏ های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رویت معنوی از امام صادق علیه السلام روایت شده که شخصی خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید و گفت:
یَا أَمیرَالمؤمنینَ، هَل رَأیتَ رَبَّک حِینَ عَبدَتَهُ؟ قالَ: فَقالَ: وَیلَک ما کنتُ أعبَدُ رَبّاً لَم أرَهُ. قالَ: وَیلَک لا تُدرِکهُ العُیونُ فِی مُشاهَدَهِ الأبصارِ، وَلَکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحقائِقِ الإیمان؛(۱۱)«ای امیرمؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده ام نمی پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ‏ها با حقایق ایمان او را دیده اند».
حضرت در پایان این مناجات می فرمایند:
اِلهی نَفسٌ اَعزَزتَها بِتَوحیدِک کیفَ تُذلُّها بِمَهانَه هِجرانِک، وَ ضمیرٌ انعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِک، کیفَ تُحرقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهی، اَجِرنی مِن اَلیمِ غَضَبِک وَ عَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحمنُ، یا جَبارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّار یا سَتَّارُ، نَجِّنی بِرَحمَتِک مَن عَذابِ النَّار وَفَضیحَهِ العارِ، اِذَا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرارِ، وَ حالَتِ الأحوالُ وَهالَتِ الأهوالُ، وَ قَرُبَ المُحسِنونَ وَ بَعُدَ المُسیئُونَ، وَ وُفّیَت کلُّ نَفسٍ ما کسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُون؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستی دوری از خود خوار می گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می ‏سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده کمبودها، ای قهرکننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده ‏پوش عیب‏ ها، به پاس رحمت بی انتهایت مرا از عذاب آتش نجات ‏بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و حالت ها دگرگون می گردند و ترس‏ ها آشکار می‏ گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می گردند و بدکاران از آن دور می شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می ‏رسد و به هیچ ‏کسی ستمی نخواهد شد».

پی نوشت ها :

۱٫ مفاتیح‏ الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۸، باب ۱۵، ص ۱۶، ح ۲۰٫
۳٫ میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۱۹۹٫
۴٫ اعراف(۷)، ۱۷۹٫
۵٫ شعراء(۲۶)، ۸۰٫
۶٫ مفاتیح الجنان.
۷٫ صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم.
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، باب ۵، ص ۸۰، ح ۷۵٫
۹٫ قیامت(۷۵)، ۲۲-۲۳٫
۱۰٫ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۷٫
۱۱٫ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۹۸، ح ۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول