تشبیه

نوشته‌ها

علل گرایش به تشبیه

اشاره:

تَشْبیهْ  در علم کلام در برابر تَنْزیه است. تشبیه در اصطلاح علم کلام، همانند کردن خداوند در ذات یا صفات به مخلوقات و اِسناد صفات مخلوق به خالق است و تنزیه عبارت از اعتقاد به منزه بودن خداوند از مخلوقات و سلب صفات مخلوقات از خالق است. بر طبق دیدگاه «تشبیه» تفاوتی اساسی بین اوصاف خدا و اوصاف مخلوقات نیست و آن دسته از صفاتی که هم بر خدا و هم بر مخلوقات او مانند انسان ‌اطلاق می‌گردند، معنای واحد و مشترکی دارند. در مقاله زیر علل گرایش به تشبیه بیان شده است.

از دیدگاه امامیه علل گرایش به تشبیه را می توان در موارد زیر بررسی کرد:

  1. اخبار جعلی:

اخبار ساختگی و جعلیات الحادی برگرفته به ظاهر از مذاهب یهود و نصاری در این خصوص تاثیر به سزا داشت به ویژه که تشبیه بر افکار و اندیشه های یهود چیره بود.به گفته ی شهرستانی اکثر جعلیات به عنوان حدیث پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از یهود اخذ شده و نمونه ی از آنها این است که گفته اند: فرشته ها از موی سینه و ساعد خدا آفریده شده اند.(۱)

  1. عدم دقت در سند خبر:

این امر ضربه جبران ناپذیری به اعتقادات مسلمانان وارد ساخت، از میان صحابه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) «ابوهریره»، «انس بن مالک» و «معاویه » از «کعب الاحبار» یهودی روایت های دروغین بی شماری نقل کردند. به گفته ی «ابو ریه»:کعب الاحبار با دسیسه و شیطنت، دروغها، اوهام و خرافاتی در دین وارد کرد که چهره ی تفسیر، حدیث و تاریخ را کریه ساخت، در این میان، امام علی (علیه‌السلام) فرمود: کعب دروغگو است، و عمر ابوهریره را از نقل خبر ممنوع و به تبعید تهدید کرد. و از دیگر دروغ پردازان حدیث، یکی «وهب بن منبه » و دیگری «تمیم بن اوس داری » که از نصارای یمن بود. تمیم در جنگ تبوک (سال ۹ه) ظاهرا به اسلام گروید و نخستین کسی بود که «مسیحیات » را وارد اسلام کرد، از میان این گروه، هم چنین می توان از «ابن جریج » رومی (م/۱۵۰ه) نام برد. او می گفت: حضرت مسیح (علیه‌السلام) جنب خدا بر روی عرش نشسته و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) یازده مرتبه خدا را دیده است، این گروه به اندازه ای حدیث جعل کردند که تعداد آنها به صدها هزار می رسد، چنان که احمد حنبل (امام حنبلیان) گفت: من احادیث کتاب «مسند» را از میان هفتصد وپنجاه هزار (۷۵۰۰۰۰) حدیث برگزیدم. (۲)

با این همه دقت، می بینیم کتاب «السنه » تالیف عبد الله پسر احمد حنبل که برگرفته از کتاب پدر است دارای تشبیهاتی از این گونه است:

خدا در روز قیامت دیده می شود; خدا می خندد; او وقتی سخن می گوید صدایش را اهل آسمانها می شنوند; وقتی بر کرسی می نشیند صدای ناله ی کرسی بلند می شود; او هر شب به آسمان دنیا پایین می آید; خداوند دارای انگشت، دست، پا، سینه و ذراع است و آدم را به صورت خود آفرید. (۳)

از این رو مذهب حنابله شدیدا آغشته به تشبیه و تجسیم است، و حتی شعرای آنان در این باره اشعاری سروده اند که از جمله ی آنهاست:

فان کان تجسیما ثبوت استوائه

علی عرشه انی اذا لمجسم

و ان کان تشبیها ثبوت صفاته

فمن ذلک التشبیه لا اتکتم

و ان کان تنزیهاجحود استوائه

و اوصافه او کونه یتکلم

فمن ذلک التنزیه نزهت ربنا

بتوفیقه والله اعلی واعظم (۴)

یعنی; اگر اعتقاد به تجسیم عبارت از ثبوت استوا و قرار گرفتن خدا بر عرش باشد من به تجسیم معتقدم; و اگر تشبیه عبارت از ثبوت صفات خدا باشد من این تشبیه را پنهان نمی دارم; و اگر تنزیه عبارت باشد از انکار استوا و اوصاف و تکلم خدا، من پروردگارمان را به توفیق او از این تنزیه منزه دانسته که خدا برتر و بزرگتر است.

  1. عدم کتابت حدیث:

برخی از اندیشمندان اسلامی منع کتابت حدیث از سوی خلفا را عاملی در جهت گرایش تشبیه برشمردند. ممنوعیت نوشتن حدیث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (۱۰۰ه) در دستور کار خلفا و زمامداران بنی امیه قرار داشت، وبرخی سال ۱۲۰ هجری را سال آغاز تدوین حدیث دانسته اند، و برخی تا اواخر عهد بنی امیه زمان منع نگارش حدیث را نگاشته اند، ولی شیعه معتقد است نخستین کسی که به نگارش حدیث پرداخت، ابو رافع غلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بود و برخی گفته اند نخستین کس امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) بوده است. (۵)

  1. عدم دقت در قرآن:

قرآن این حقیقت را بازگو می کند که سرتاسر آن به منزله ی یک کلمه است و اگر از غیر خدا صادر گشته بود در آن اختلاف فراوان می یافتند (نساء/۸۲) بر این پایه می بینیم آیات فراوانی خداوند را از تشبیه و جسمیت منزه دانسته است. سوره ی اخلاص دربردارنده ی معارف بی شماری از جمله نفی ترکیب، نیاز، جهت، حیز، جوهریت و جسمیت است و مفهوم آیه «لیس کمثله شی ء» (شوری/۱۱) می گوید: اگر خداوند دارای جسم باشد که مثل و مانندی بر او متصور خواهد بود، همچنین آیه «انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» (محمد/۳۸) و سایر آیاتی که در زمینه تنزیه حق تعالی وجود دارد.

مشبهه، همه ی آیات را نادیده گرفته و در مقام تفسیر و تاویل نابجا برآمده و به خود حق دادند طبق هواهای نفسانی و عقول کوتاه خود آن گونه که خواهند آنها را تاویل کنند. (۶)

شایان ذکر است که کتب و صحیفه های آسمانی به زبان محاوره ای مردم و در محدوده ی فهم آنان نازل شده است. پیامبران نیز که وظیفه ی تبلیغ فرمان خدا را برعهده دارند و بار سنگین رسالت را بردوش می کشند از میان همین مردم برگزیده و به زبان آنان انجام وظیفه کرده اند:«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم » (ابراهیم/۴) و بدیهی است که در زبان مردم، تمثیل و تشبیه، نقش عمده ایفا می کنند، و در جای خود ثابت است که تشبیه یکی از فنون بلاغت و زیباسازی سخن است، در این فن،محسوس به جای معقول قرار می گیرد تا در نفوس و قلوب تاثیر بهتری داشته باشد، همان گونه که کنایه و استعاره نیز از جایگاهی ویژه برخوردارند و قرآن از همه ی این زیبایی ها بهره گرفته و سود جسته است. (۷)

به نوشته ی «وجدی »، مشبهه را چیزی به این مذهب نکشید جز جمود آنان بر ظواهر الفاظ و مجازات قرآن، اگر در قرآن می خوانیم «ید الله فوق ایدیهم » در این آیه «ید» به معنای قدرت به کار گرفته شده است، تشبیه یکی از فنون بلاغت عربیت است مانند مجاز و کنایه. (۸)

دیدگاه امامیه

در مکتب امامیه که خاستگاه آن سخنان پیامبر و اهل بیت اوست هم تعطیل و نفی صفات، ناقص است و هم تشبیه محکوم است، و اگر آیات تنزیه در کنار آیات تشبیه قرار گیرد و از کلمات اهل بیت کسب نور شود کسی در این گرداب دچار تحیر نخواهد گشت امیر توحید پیشگان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) فرموده است: کسی که تو را به چیزی از آفریده هایت تشبیه سازد، با عضوهای جدا از هم و مفصل های پیوسته، ضمیر پنهانش از معرفت و شناخت تو بی خبر است، و قلبش یقین به بی همتایی تو را حس نکرده است (۹) شبیه بودن آفریده ها به همدیگر در بسیاری چیزها نشان می دهد که مانندی برای او نیست و حسها نتوانند او را شناخت (۱۰) یعنی مشاعر و حواس مادی انسان مانند چشم و دست، ومشاعر معنوی او مانند عقل نمی توانند حق تعالی را لمس و مس کنند، تنها عقل به وسیله آفریده ها و آثارش می تواند او را بشناسد. (۱۱)

علی (علیه‌السلام) وقتی می فرماید: خدای ندیده را نپرستیدم فورا با توجه به مقام تنزیه می افزاید: چشمها نتوانند او را به وسیله ی مشاهده بنگرند«ولکن راته القلوب بحقائق الایمان…لا یشبه بالناس »; بلکه دل ها به حقیقت ایمان می توانند او را دید … او مانند مردم نیست. (۱۲)

امام سجاد (علیه‌السلام) در صحیفه ی مبارکه سجادیه، زبور آل محمد (صلی‌الله علیه و آله) که دریای ژرف و بی کرانه ای از معارف ناب را در خود جای داده، هنگام تنزیه و نفی تجسیم و تشبیه می فرماید:

چشم ها از دیدن او کوتاه و کمتر از آن است که بتوانند او را دید:«الحمدلله الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین» (۱۳) منزهی تو،ای کسی که به کمک حواس درک نخواهی شد، درباره ی تو نمی توان تجسس کرد، به وسیله اعضا و جوارح قابل مس نیستی، کسی نمی تواند تو را فریب دهد، و نمی تواند با تو به منازعه برخیزد که تو جدال بردار نیستی:«سبحانک لا تحس ولا تجس ولا تمس ولا تکاد و لاتماط (۱۴); مضت علی ارادتک الاشیاء فهی بمشیتک دون قولک مؤتمره و بارادتک دون نهیک منزجره ». (۱۵)

امام صادق (علیه‌السلام) و ترسیم مذهب حق

امام صادق (علیه‌السلام) در مقام رد تشبیه و ترسیم چهره ی مذهب حق می فرماید: مذهب صحیح در توحید همان است که در قرآن آمده است. قرآن صفاتی را برای خداوند اثبات کرده و نفی آنها از او دور است، تشبیه باطل و خداوند ثابت وموجود است «ان المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله عز وجل، فانف عن الله البطلان و التشبیه فلا نفی ولاتشبیه، هو الله الثابت الموجود». (۱۶) و در مقام توضیح می فرماید: خداوند جسم نیست، صورت نیست، حس نمی کنند، حس نمی شود، با حواس به احساس نمی آید، عقول نمی توانند او را درک کنند دهرها از او نمی کاهد، زمان، او را تغییر نمی دهد، او بدون عضو بصیر و سمیع است، بلکه با ذات خود می بیند و می شنود (۱۷) اما آن صورتی که آدم را بر طبق آن آفرید صورتی بود که احداث کرد و آفرید و به خود نسبت داد مانند نسبت دادن کعبه و روح به خود : بیتی » (بقره/۱۲۵) و «روحی » (حجر/۲۹). (۱۷)

سایر امامان معصوم (علیهم السلام) بر همین سبک و سیاق روایات زیادی با تعابیر گوناگون ابراز داشته اند از جمله امام رضا، وحضرت جوادالائمه (علیمها السلام) که ما در بخش منابع به برخی از آنها اشاره خواهیم داشت. (۱۸)

پی نوشت:

۱. فخر رازی، اعتقادات فرق مسلمین، صص ۹۷ و۱۲۷، نشر کلیات ازهر، ۱۳۹۸ه/۱۹۷۸م; ابن مرتضی، احمد بن یحیی معتزلی، القلائد فی تصحیح العقائد، ص ۴۶، دار شرق بیروت، ۱۹۸۵م;محمد بن عبد الکریم شهرستانی، ملل و نحل:۱/۱۰۶و ۱۷۳، تحقیق سید کیلانی، بیروت ۱۴۰۳ه/۱۹۸۲م.

۲.محمود ابو ریه، اضواء علی السنه المحمدیه، ط ۲، صور لبنان، ۱۳۸۳ه/۱۹۶۴، ص ۱۵۶ وبعد.

۳.عبد الله بن احمد حنبل، السنه، تحقیق زغلول، ط ۱، صص ۵۴، ۵۶، ۶۷، ۷۷، ۷۹، ۸۰، ۱۷۹، ۱۹۰، ۱۹۱و ۲۱۵، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۵ه/۱۹۸۵م.

۴.زهدی جار الله، المعتزله، ص ۲۶۰،ط ۶، مؤسسه العربیه للدراسات و النشر، بیروت، ۱۴۱۰ه/۱۹۹۰م.

۵.ابو ریه، همان جا، صص ۲۰۸، ۲۱۱ و۲۲۲.

۶.حسن امین، دایره المعارف اسلامی شیعه: ۵/۳۱۷، ط ۱، دار التعارف بیروت، ۱۴۱۰ه/۱۹۹۰م.

۷.محمد بن محمد، مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۳۵; مصنفات شیخ مفید: ۵/۳۳، ط ۱، نشرکنگره هزاره مفید ۱۴۱۳ه.

۸.محمد فرید وجدی، دایره المعارف، ط ۴،(ذیل مشبهه): ۵/۳۶۳.

۹، ۱۰، ۱۱. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰و ۱۵۲; محمد جواد مغنیه، فی ظلال نهج البلاغه، خ ۱۵۰.

۱۲.محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی:۱/۹۷، ۹۸ و ۱۳۸، ط ۴، تصحیح غفاری، بیروت، ۱۴۰۱ه.

۱۳، ۱۴، ۱۵. صحیفه سجادیه، نیایش های: ۷، ۱۴، ۴۷.

۱۶.اصول کافی، همان: ۱/۸۳، ۱۰۹ و ۱۱۰; محمد بن علی بن بابویه، التوحید، ص ۱۰۲ وبعد، تصحیح سید هاشم حسینی، نشر جامعه مدرسین قم، ۱۳۹۸ه/۱۳۵۷ش.

۱۷، ۱۸. همان، توحید صدوق، باب نفی التشبیه، صص، ۳۵، ۴۰، ۴۷، ۵۲، ۶۱، ۶۹، ۷۶، ۸۱و ۱۰۳; اصول کافی، همان: ۱/.۱۱و ۱۳۲.

منبع : فصلنامه کلام اسلامی، شماره ۲۱ , علی زمانی قمشه ای

چرا وهابی­ها برای عرش خداوند (ج) شکل و شمایلی ساخته ­اند؟.

چرا وهابی­ها برای عرش خداوند (ج) شکل و شمایلی ساخته­ اندو از دیدگاه آنان خداوند (العیاذ بالله)چون پادشاهان مستبد زمین، نیازمند اینگونه وسائل است؟

وهابی­ها پنداشته اند که خدا، دارای وزن و سنگینی می ­باشد و عرش او به علت سنگینی خدا به صدا در می ­آید. ابن تیمیه مقتدای وهابیان در کتاب­های متعدد خود چنین می ­گوید: خدای سبحان در بالای عرش قرار دارد و عرش او هم شبیه قبه­ای است که در بالای آسمان­ها قرار گرفته است و عرش به علت سنگینی خدا مانند جهاز شتر در اثر سنگینی راکب به صدا در می ­آید.[۱]

ابن قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه و مبلغ عقاید او و نیز سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب می گویند: عرش خداوند که ضخامت آن به اندازه­ی فاصله میان دو آسمان است بر پشت هشت قوچی قرار دارد که فاصله ناخن تا زانوی آنها نیز به اندازه فاصله میان دو آسمان است و این قوچها روی دریایی قرار دارند که عمق آن به اندازه­ی فاصله دو آسمان است و دریا بر روی آسمان هفتم قرار گرفته است.[۲]

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم حرانی، مجموع الفتاوی، ج ۵، ص۱۳۷ و۱۵۱و۵۸۰  و ج۶، ص۵۵۶ و ۵۸۸ ، ج ۱۶، ص۴۳۷ و بیان تلبیس الجهمیه فی تاسیس بدعهم الکلامیه، ج ۱، ص۵۶۹ و ۵۷۱ ، مکهالمکرمه ، مطبعه الحکومه، اول، ۱۳۹۲ ق و تعارض العقل و النقل، ج ۷، ص۴ ، ریاض ، دارالکنوز الادبیه، ۱۳۹۱ق

[۲] . ابن قیم جوزی،  محمد بن ابی بکر،  توضیح المقاصد و تصحیح العقاید، ج ۱، ص ۴۱۹و ۵۲۰ ، بیروت، المکتب الاسلامی، سوم، ۱۴۰۶ ق و اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص۵۰ ، بیروت،  دارالکتب العلمیه، اول ۱۴۰۴ ق و سلیمان بن بن عبدالله، شرح کتاب التوحید  (محمد بن عبدالله) ج ۱ص۶۷۷،  ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

جا به جا شدن خدا در نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی وهابیت در بحث توحید و خدا شناسی این است که این فرقه بر اساس برخی روایات ضعیف و اسرائیلیات و همچنین نگرش ظاهر گرایان ه­ای که از آموزه ­های دین دارند، معتقدند که خداوند متعال مانند آدمیان و سایر موجودات متحرک از محلى به محل دیگر حرکت مى‏ کنند! یعنی جا به جا می ­گردد، یک جا را رها کرده به جای دیگر می­ رود!!

 

ابن ‏تیمیه و ابن قیم جوزى که عقاید وهابیت از افکار آنها ناشى شده است، خدا را به سلاطین تشبیه نموده، می­گویند که در روز جمعه از روزهاى آخرت، خداوند از عرش پایین می­آید و بر کرسى می ­نشیند و کرسى خداوند در میان منبرهایى از نور قرار مى ‏گیرد و انبیا بر این منابر مى ‏نشینند و این منابر را کرسی ­هایى از طلا احاطه نموده که بر این کرسى ‏ها شهدا و صدیقین می­ نشینند و بعد از انجام جلسه مفصل و گفت‏وگو با اعضاى جلسه، خداوند از کرسى بلند می ­شود و با ترک جلسه به سوى عرش خود بالا مى‏ رود.[۱]

ابن ‏قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه در این‏باره مى ‏گوید:«براى خداوند در هر آسمان یک کرسى وجود دارد. وقتى که به آسمان دنیا نزول می کند، روى کرسى مختص به این آسمان مى نشیند و مى‏ گوید: آیا استغفارکننده‏اى هست تا او را ببخشم … تا صبح آنجا مى ‏ماند و هنگام صبح، کرسى آسمان دنیا را ترک مى ‏کند و بالا مى‏ رود و بر کرسى دیگر مى‏ نشیند![۲] ابن تیمیه و ابن ‏قیم در کیفیت نشستن خدا بر کرسى معتقدند که استوا به معناى مجرد استیلا نیست، بلکه به معناى نشستن بر کرسى پادشاهى می ­باشد و اضافه می کنند که استواى خدا بر کرسى، مانند استواى «بشر بن مروان» بر کرسى سلطنت است زمانى که عراق را فتح نمود.[۳]

این فرقه با بیان مطالب غیرمعقول، مقام و ذات الهى را که از هرگونه شایبه امکانى و مادى، منزه و پاک می باشد تنزل نداده ­اند؟ زیرا پنداشت ه‏اند که خدا هم مانند پادشاهان و سلاطین، داراى تشریفات و زندگى پر زَرق و بَرق مادى است و با بندگان خود جلساتى براى رَتق و فَتق امور انجام مى‏دهد.

این طایفه، حتى خدا را کوچک‏تر از عرش پنداشته و می گویند:«عرش یا کرسى خداوند، همه آسمان‏ها و زمین را در برگرفته، خداوند روى آن مى‏نشیند. عرش فقط چهار انگلشت از خداوند بزرگ‏تر است. عرش مانند تختى جدید از سنگینى خداوند به‏ صدا درمى‏ آید.[۴] هم چنین مى‏ گویند: «ان محمداً رسول الله یجلسه ربه على العرش معه»[۵]؛ «پیامبر اسلام با خداوند روى تخت مى‏ نشیند».

لازمه این سخن این است که عرش بزرگ‏تر از خداست و خدا و رسول خدا هر دو در آن، جا مى‏گیرند و عرش بر هر دوى آنها احاطه دارد.

حاجى خلیفه در «کشف الظنون» از کتاب «العرش» ابن تیمیه نقل مى ‏کند که خداوند بر کرسى می ­نشیند و محلى را براى نشستن رسول خدا در کنار خودش خالى می گذارد![۶]

ابن‏ بطوطه، جهانگرد معروف مراکشى، در سفرنامه‏ اش مى نویسد:«ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه مى‏ کرد و می گفت: «خداوند به آسمان دنیا فرود مى ‏آید، همان‏ گونه که من اکنون فرود مى‏آیم و سپس یک پله از منبر پایین آمد». این گفته او، مورد اعتراض «ابن زهرا» فقیه مالکى حاضر در مجلس قرار گرفت، ولى مردم از پاى منبر برخاستند و «ابن زهرا» را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از طرف قاضى حنبلى نیز مورد تنبیه قرار گرفت. اما عمل قاضى حنبلى، باعث اعتراض فقها و قضات شافعى و مالکى دمشق واقع شد و موضوع را به حاکم اطلاع دادند و او هم به «ملک ناصر» گزارش داد و ابن‏تیمیه به دستور وى به زندان افتاد.[۷] ابوزهره نیز می گوید: «ابن تیمیه، همچنان این معنا را تکرار و تأکید

می کرد که خداوند فرود می آید و در بالا و پایین وجود دارد».[۸]

نقد و بررسی

بدیهی است کسی که مختصر آشنائی با اصول و مبانی اسلام داشته باشند، می­ دانند که آنچه را وهابیان در باره خداوند بیان نموده ­اند و خدا را (العیاذ بالله) مانند مخلوقات دانسته که برای رتق و فتق امور نیازمند به جا به جا شدن و رفتن به این سو و آن سو می­ دانند، قطعاً در تناقض آشکار با مبانی دینی و مورد پذیرش مسلمانان در طول تاریخ اسلامی می ­باشند، زیرا هیچ مسلمانی را که باور به دین خاتم داشته باشند، نمی­ توان یافت که در باره خداوند به این باور باشند که خداوند برای انجام کاری جا به جا می­ شود و صعود و نزول می­ کند. این­گونه مسائل اساسی و معرفی در متون اسلامی یعنی قرآن و سنت به خوبی بیان شده و هیچ گونه ابهامی در آن دیده نمی­شود.

یکى از صفات سلبى خداوند، نفى مکان و جهت براى اوست؛ به این معنا که خداوند در جهت خاصى قرار نمی گیرد و موجودى نیازمند به مکان نیست تا جا و مکانى را اشغال کند، زیرا مکان از عوارض و خواص جسم است، در حالى که خداوند منزه از جسم است.[۹]

جسم از یک سو محدود و از طرف دیگر محتاج و نیازمند است، ولى خداوند نه محدود است و نه احتیاج و نیاز به ساحت او راه دارد، لذا خداوند خود را در قرآن، بدون مکان، معرفى نموده است و بر آن تأکید دارد:

الف: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ؛[۱۰] مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى‏نیاز و داناست!

ب: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم‏؛[۱۱] و هر جا باشید او شماست.

ج: وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلیمُ‏،[۱۲] او کسى است که در آسمان معبود است و در زمین معبود و او حکیم و علیم است.

د: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛[۱۳] ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک‏تریم!

امام صادق (ع) مى ‏فرماید:«خداوند از زمان و مکان برتر و از حرکت و سکون بالاتر است، بلکه آفریدگارِ زمان و مکان و سکون و حرکت مى‏ باشد».[۱۴]

پی نوشت:

[۱] . مجموع الفتاوی، ابن‏تیمیه، ج ۵، ص ۵۵؛ زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ابن‏قیم جوزی، ج ۱، صص ۳۶۷- ۳۷۰؛ اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۱؛ توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۱، ص ۴۲۶؛ ج ۲، ص ۵۸۵؛ حادى الارواح، ابن قیم، ج ۱، ص ۲۱۸؛ روضه المحبین، ابن‏قیّم جوزى، ج ۱، ص ۴۳۳٫

[۲].  اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۵٫

[۳] . تفسیر کبیر، ابن‏تیمیه، ج ۶، ص ۳۸۵؛ مجموع الفتاوى، ج ۱۶، ص ۳۹۷؛ ابن‏قیم، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۲، ص ۳۱٫

[۴] . مجموع الفتاوى( کتب و رسائل و فتاوى شیخ‏الاسلام ابن‏تیمیه)، ج ۱۶، ص ۴۳۵٫

[۵] . مجموع الفتاوی، ج ۴، ص ۳۷۴٫

[۶] . کشف الظنون، حاجی خلیفه، ج ۲، ص ۱۴۳۸٫( ابن تیمیه، ذکر فیه ان الله تعالی یجلس علی الکرسی وقد اخلی مکاناً یقعد معه فیه رسول الله( ص)).

[۷] . رحله ابن‏بطوطه، ص ۹۶٫

[۸] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ابوزهره، ص ۳۲۰٫

[۹] . توحید، على بن بابویه( شیخ صدوق)، ص ۹۸٫

[۱۰] . بقره، آیه ۱۱۵٫

[۱۱] . حدید، آیه  ۴٫

[۱۲] . زخرف، آیه ۸۴٫

[۱۳] . ق، آیه ۱۶٫

[۱۴]  بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۳، ص ۳۰۹٫

دیدن خدا با چشم سر از نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی و بنیادی وهابیت در مسأله مهم توحید و خدا شناسی اعتقاد به دیدن خداوند با چشم سر است! یعنی همین گونه که ما وقتی چشم خود را باز می­ کنیم اشیای عالم را می­ بینیم و وقتی می­ بندیم نمی ­بینیم وهابیت این گونه دیدن را در باره خداوند باور دارند! ابن ‏تیمیه و ابن‏ قیم می گویند: خداوند با چشم سر دیده می‏ شود و همان‏ طوری که قرص ماه و خورشید را می بینید خدا را نیز خواهید دید و در دیدار خداوند هیچ فشار و ناراحتی بر شما وارد نخواهد شد، ؟[۱]

ابن تیمیه در اثبات مدعای خود می ‏گوید: «خطای کسانی که قائل به رؤیت خداوند هستند، کمتر از خطای کسانی است که رؤیت خداوند را نفی می کنند».[۲] او برای امکان رؤیت خدا چنین استدلال می ‏کند: هر چیزی که وجودش کامل ‏تر باشد برای دیدن سزاوارتر است و از آنجا که خداوند اکمل موجودات است برای دیده شدن از غیر او سزاوارتر است و در نتیجه خداوند باید دیده شود![۳]

وهابی ها در مسئله رؤیت خدا به حدی افراط نموده‏ اند که هر انسان عاقلی را بُه ت‏زده و حیران می ‏کند.

«البانی» از علمای فعلی وهابیت نیز در فتاوای خود می‌گوید:‌ «ما اهل سنت بر این باوریم که از جمله نعمت‌های خداوند بر بندگانش آن است که در روز قیامت، برای بندگانش تجلی می‌کند و او را خواهند دید؛ همان‌گونه که ماه را در شب چهارده می‌بینند».[۴]

«عبد‌العزیز‌‌ بن‌ باز» مفتی اعظم آل‌سعود می‌گوید:« کسی که منکر رؤیت خداوند متعال در آخرت باشد، پشت سر او نمی‌توان نماز خواند و او نزد اهل سنت و جماعت، کافر است».[۵]

ابن تیمیه، معتقد است که در روز قیامت، خداوند با قیافه مبدل پیش مردم می آید و خود را معرفی می کند و می گوید من خدای شما هستم ولی مردم در جواب میگویند ما تو را نمی شناسیم و از تو به خدا پناه می بریم. اگر خدای ما بیاید، ما او را می شناسیم. سپس خداوند با قیافه اصلی خودش پیش آنها می آید و خود را معرفی می کند و آنها می‏ گویند: بلی تو خدای ما هستی و به دنبال خدا به سوی بهشت روانه می ‏شوند![۶]

نقد و بررسی

وهابیت با این سخنان سخیف و غیرمعقول که در باره رؤیت خداوند دارند و شنیدن آن برای هر مسلمانی غیر قابل تحمل است، خداوند تبارک و تعالی را به بازی گرفته­ اند، آنان خداوند را به کاری متهم نموده ‏اند که حتی از یک انسان معقول و موجه هم سر نمی‏زند.

خداوند این کار را برای چه منظوری انجام می‏ دهد؟ آیا- العیاذ بالله- او می‏خواهد با این کار با بندگانش بازی کند؟! و آیا چهره به چهره‏ شدن با خداوند مستلزم عارض ‏شدن عوارض بر او نیست.

مردم چگونه متوجه می شوند که او، خدای آنان نیست، در حالی ‏که با همان چهره مبدل هم او باید خدا باشد، چون تغییر چهره باعث تغییر ذات خدا نمی شود. مگر اینکه گفته شود خدایی‏ خداوند، به چهره اوست نه ذات او!

نکته دیگر اینکه برای بار دوم که خدا با چهره اصلی ظاهر می شود، چه مشخصات خدایی در او وجود دارد که مردم او را به عنوان خدا می ‏شناسد؟ آیا مردم او را قبلًا در دنیا دیده ‏اند که در قیامت، او را با چهره اصلی ‏اش می شناسند. اگر دیده ‏اند چگونه ودر کجا دیده‏ اند؟ و تفاوت بین چهره اصلی و مبدل خدا در چیست؟

این عقیده افزون بر اینکه مستلزم تجسیم و تشبیه و امثال این هاست، با آیات صریح قرآن، تضاد دارد، از جمله آیه: «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ؛[۷] چشم‏ها او را نمی ‏بینند ولی او همه چشم ‏ها را می‏بیند و او بخشنده (انواع نعمت‏ ها و با خبر از دقایق موجودات) و آگاه (از همه) چیز است.

این آیه، رؤیت خدا را با چشم سر به طور مطلق، نفی می کند، لذا بر بطلان این عقیده، دلالتی صریح دارد.

افزون بر آن، ابن ‏تیمیه در این ادعا دچار اضطراب شده، زیرا، بنابر عقیده او، خطای قول به رؤیت، کمتر از خطای قول به نفی رؤیت است، ازاین‏رو، قول به رؤیت را پذیرفته؛ در حالی ‏که خطا چه کم باشد و چه‏ زیاد، به هر حال خطاست و قابل پذیرش نیست. از سوی دیگر، استدلال او بر سزاواربودن رؤیت خداوند متعال، هیچ پایه عقلی و نقلی ندارد و نیز هیچ‏ گونه تلازم عقلی، بین اکملیت موجود و رؤیت آن وجود ندارد؛ زیرا اگر چنین تلازمی وجود می‏ داشت، خداوند متعال باید در منظر همگان، بهتر، آسان‏تر و بیشتر از موجودات مادی در معرض دید قرار می گرفت، در حالی که هیچ کسی نگفته که خدا را دیده است.

ابن تیمیه، خود به وجود تناقض در قول به رؤیت اقرار نموده و آن را با تناقضش پذیرفته است. او می گوید: اگرچه در این قول تناقض وجود دارد چون از یک طرف باید قایل شویم که خدا دیده می شود و از طرف دیگر باید بگوییم خداوند دارای جهت نیست، ولی این تناقض بهتر است از اینکه گفته شود خداوند اصلًا دیده نمی‏ شود. چون رؤیت خداوند موافق با حکم عقل است.[۸] او با این گفتار، هم عقیده‏ای که مبتنی بر تناقض است را پذیرفته و هم در دام تناقض دیگری افتاده است. زیرا او از یک طرف می گوید در قول به رؤیت خداوند تناقض وجود دارد و از طرف دیگر می گوید رؤیت خداوند موافق با حکم عقل است. در حالی ‏که مسئله استحاله تناقض از بارزترین و روشن‏ترین موضوعات حکم عقل است، پس چگونه چیزی که در آن تناقض وجود دارد، می ‏تواند با حکم عقل موافق باشد؟!

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ج ۳، ص ۳۴۱؛ الفتاوی الکبری، ج ۱، ص ۴۳۸؛ مجموع الفتاوی، ج ۳، صص ۱۴۰٫

[۲] .  منهاج السنه، ج ۱، ص ۲۱۷٫

[۳] . منهاج السنه، ج ۱، ص ۲۱۷٫

[۴] . فتاوی الالبانی،ص۱۴۲

[۵] . فتاوی‌بن باز،رقم،۲۸۸۷.

[۶] . بغیه المرتاد، ابن‏تیمیه، ص ۴۵۳؛ مجموع الفتاوی، ج ۶، ص ۴۹۲؛ حادی الارواح، ج ۱، ص ۲۰۷٫

[۷] . انعام، آیه  ۱۰۳٫

[۸] . منهاج السنه، ج ۲، ص ۷۶٫

مکانمند بودن خداوند از نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی این فرقه در توحید ذاتی خداوند است که به گونه ­های مختلف در عقاید وهابیت تبلور نموده و در آثار بزرگان و رهبران این گروه منعکس گردیده است. از آن جمله مکان های متنوع و ملزومات آنها برای خدا است که اختصاص به عقاید این گروه دارد. وهابی ها معتقدند که خداوند از حیث فیزیکی و خارجی در جهت فوق و بالا قرار دارد و آن را یک امر ضروری و فطری می­ دانند.

خدای مکانمند

ابن تیمیه که افکار او مبانی اعتقادی این گروه را تشکیل می ­دهد چگونگی این فوقیت را این گونه بیان می ­کند: «هوا فوق زمین است ابر فوق هوا است و آسمان­ها فوق ابرها و زمین است و عرش فوق آسمان­ها است و خداوند در فوق همه اینها قرار دارد»، [۱] و می­ گوید: «این اعتقاد با عقل و فطرت سازگار می ­باشد»[۲] و در مقام تاکید این مطلب می ­گوید:«کسانی که قایل به رویت ­اند ولی برای خدا جهت فوقیت را ثابت نمی­ دانند گفته­ای آنها به حکم ضروری عقل معلوم الفساد است»[۳] .

مؤسس وهابیت، محمد بن عبدالوهاب نیز در کتاب«التوحید» شبیه همین مطلب را آورده است.[۴]

نقد و بررسی

این اعتقاد افزون بر اینکه مستلزم امور مخالف حکم عقل مثل تجسیم، محدودیت و تحیز خدا است از دیدگاه آموزه ­های قرآنی و معیار­های علمی نیز قابل پذیرش نمی ­باشد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده است:« فاینما تولوا فثم وجه الله»[۵] به هر سو رو کنید پس خدا آنجا است. و نیز فرموده است:«و هو معکم اینما کنتم »[۶] و هر جا باشید او با شما است.

ثانیاً: اینکه می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

ثالثا: خداوند تبارک و تعالی چگونه بر عرش مورد نظر وهابیت که محدود به حد خاصی است جا می­ گیرد؟ و با فرض که چنین باشد حتماً جاهای دیگر از وجود وی او خالی شده و شبیه به خلق می ­گردد، زیرا کسی که در خانه خودش باشد دیگر امکان ندارد در سایر جاها نیز حضور داشته باشد. البته همین اشکالات پیش از آنکه جریان وهابیت به وجود آید نیز بر اهل ظاهر یعنی سلفی ها مطرح بوده است.[۷]

افزون بر این خداوند که خود خالق زمان و مکان و حرکت و سکون است ، خودش والاتر از آن است که به زمان، مکان و حرکت و سکون توصیف گردد.

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا یُوصَفُ بِزَمَانٍ وَ لَا مَکَانٍ وَ لَا حَرَکَهٍ وَ لَا انْتِقَالٍ وَ لَا سُکُونٍ بَلْ‏ هُوَ خَالِقُ‏ الزَّمَانِ‏ وَ الْمَکَانِ‏ وَ الْحَرَکَهِ وَ السُّکُونِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً»[۸] خدا زمان و مکان و حرکت و سکون ندارد بلکه اوست خالق زمان و مکان و حرکت و سکون,خداوند از آنچه می گویند منزه است

در نتیجه وهابیت که تنها خود را اهل توحید می­ دانند و دیگران را متهم به کفر و شرک می کنند ، خود گرفتار بدترین اعتقاد در مسأله مهم و اساسی توحیدند .

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ابن تیمیه  ابو العباس  احمد بن عبدالحلیم الحرانی  ج ۱، ص ۲۶۳ مصر بولاق  اول ۱۳۲۱ ق.

[۲] . همان،  ص ۲۱۹٫

[۳] . همان، ص ۲۱۷٫

[۴] . کتاب التوحید، ص ۱۴۹؛ (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الأول)، محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان التمیمی النجدی (المتوفى: ۱۲۰۶هـ)، جامعه الأمام محمد بن سعود، الریاض، المملکه العربیه السعودیه؛ القول السدید شرح کتاب التوحید، ص ۲۱۷٫ أبو عبد الله، عبد الرحمن بن ناصر بن عبد الله بن ناصر بن حمد آل سعدی (المتوفى: ۱۳۷۶هـ)، وزاره الشئون الإسلامیه والأوقاف والدعوه والإرشاد – المملکه العربیه السعودیه، دوم،۱۴۲۱هـ

[۵] . بقره، آیه ۱۱۵٫

[۶] . حدید، آیه ۴٫

[۷] . الإبانه الکبرى لابن بطه، ص ج۱، ص ۱۵۰؛  أبو عبد الله عبید الله بن محمد بن محمد بن حمدان العُکْبَری المعروف بابن بَطَّه العکبری (المتوفى: ۳۸۷هـ)، دار الرایه للنشر والتوزیع، الریاض، الثانیه، ۱۴۱۵ هـ – ۱۹۹۴ م

[۸] . التوحید؛ ص۱۸۴، ابن بابویه، محمد بن على، جامعه مدرسین – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۹۸ق.

کفشهای طلایی خداوند.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱-۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد. نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

آیا جز این است که توجه به ظواهر و عدم تعقل در متون روایی باعث شده است که وهابی­ها معتقد گردند خداوند(العیاذ بالله)دارای کتف، کمر، انگشتان و«پا» و کفشهای از جنس طلا می ­باشد!؟

ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه[۱] و کتب دیگر و ابن قیّم شاگردش در«حادی الارواح»[۲]می­ گوید خداوند دارای پا است، به این بیان که در روز قیامت جهنم پر نمی ­شود و مرتب از خداوند می­ خواهد که چیزی در آن بریزد، خداوند هرچه از انسان­ها داخل جهنم می ­افکند بازهم پر نمی­ شود و فریاد«هل من مزید» جهنم بلند است تا اینکه خداوند پایش را داخل جهنم می ­گذارد و آنگه جهنم پر می ­شود و می­گوید: «قط قط» بس است بس است ؟!

و در کتاب دقایق التفسیر و کتب دیگر می­ گوید که خداوند دارای ساق می ­باشد و در این رابطه روایتی بدین گونه نقل می ­کند: در روز قیامت ساق خود را نشان می­ دهد و تمام مردان وزنان با ایمان در مقابل خدا به سجده می ­افتند.[۳] ابن تیمیه در مقابل کسانی که گفته ­اند، ائمه حدیث از این روایت اعراض کرده ­اند به شدت مخالفت نموده و گفته است: اینکه ائمه از این گونه روایات اعراض نموده­اند بهتان عظیم است[۴]

تقی الدین حصنی دمشقی عالم بزرگ اهل سنت متوفای ۸۲۹ ق در کتاب «دفع الشبهه عن الرسول و الرساله » از ابن تیمیه نقل می­ کند که وی معتقد بوده است خداوند درحالی که کفشهایی از طلا در پایش است به آسمان دنیا فرود می­ آید«وفی رجلیه نعلان من الذهب»[۵]

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ج ۵ ص۱۰۰، بیان تلبس الجهمیه، ج ۲، ص۱۶۷؛ اجتماع الجیوش الاسلامی، ج ۱، ص۱۰۰؛  مجموع الفتاوی، ج۳ ص ۱۳۹؛  الفتاوی الکبری، ج ۵ ص۹۶٫

[۲] . حادی الارواح، ج ۱، ص۲۷۸ ؛ روضه المحبین،ج ۱ ص۴۲۷ ؛ شرح قصیده ابن قیم، ج ۱، ص۱۳۱٫

[۳] . دقایق التفسیر، ج ۲، ص۱۷۱، الفتاوی الکبری، ج  ۵ ص۳۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۷ ص۲۷۵ ، اجتماع الجیوش ااسلامی، ج ۱ص۳۴ ؛ الصواعق المرسله، ج ۱ص۲۵۲؛ حادی الارواح، ج ۱ص۲۱۲٫

[۴] . دقایق التفاسیر، ج ۲، ص۱۷۱٫

[۵] . الحصنی الدمشقی، ابوبکر بن محمد، دفع الشبهه عن الرسول والرساله، ص ۹۹٫

وهابیت و اعتقاد به اعضا و جوارح برای خدا.

اشاره:

جریان وهابیت که تنها خود را اهل توحید و بقیه مسلمانان را مشرک می­دانند و از این ­رو بی محابا دست به قتل و کشتار آنها می ­زنند، این پرسش مطرح می­ شود که این چه نوع توحیدی است و  از چه ویژگی ­های برخوردار است که آنان این گونه روی پافشاری دارند؟ از این­ رو ضرورت دارد که این بحث یعنی توحید از نگاه وهابیت بررسی شده و آنچه مورد نظر این گروه می­ باشد بیان گردد.

ابن‏ تیمیه در کتاب منهاج السنه‏[۱] و دیگر آثارش به صراحت تمام می‏ گوید خداوند دارای دو دست است که هرکدام از این دو دست کار مخصوص به خودشان را انجام می دهند و در کار همدیگر دخالت نمی‏ کنند او در این رابطه، حدیثی نقل می کند و آن را صحیح می داند و در کتاب «دقایق التفسیر» می گوید: «خداوند در روز قیامت دست خود را داخل آتش جهنم می کند و هرکه را بخواهد بیرون می‏ آورد «… وَانَّهُ‏ یُدخِلُ فِی النارِ یَدَهُ حَتّی یُخرِجَ مَن ارادَهُ».[۲] ابن قیم در «صواعق المرسله» می گوید: «خداوند، آسمان را با یک دستش گرفته و زمین را با دست دیگرش گرفته است».[۳] او در جای دیگری نیز می گوید که خداوند، سه چیز را مخصوصاً با دست خودش خلق کرده است: یکی آدم و دیگری جنت فردوس، ولی از سومی نامی نبرده است.[۴]

توجه به ظواهر و عدم تعقل در متون روایی باعث شده است که وهابیها معتقد گردند خداوند- العیاذ بالله- دارای کتف، کمر، انگشتان و پا و کفش ‏هایی از جنس طلاست.

ابن تیمیه، در کتاب منهاج السنه[۵] و کتب دیگر و ابن‏قیم، شاگردش در «حادی الارواح»] می‏ گویند خداوند دارای پاست، به این بیان که در روز قیامت، جهنم پر نمی‏ شود و مرتب از خداوند می خواهد که چیزی در آن بریزد. خداوند نیز هرچه از انسان‏ها داخل جهنم می‏ افکند بازهم پر نمی ‏شود و فریاد «هل من مزید» جهنم بلند است تا اینکه خداوند پایش را داخل جهنم می ‏گذارد و آنگاه جهنم پر می ‏شود و می‏ گوید: «قط قط» بس است بس است!

در کتاب دقایق التفسیر و کتب دیگر آمده که خداوند دارای ساق‏ است و در این رابطه، روایتی بدین گونه نقل می ‏کند: «در روز قیامت ساق خود را نشان می دهد و تمام مردان و زنان با ایمان در مقابل خدا به سجده می افتند».[۷]

تقی الدین حصنی دمشقی عالم بزرگ اهل‏ سنت (م ۸۲۹ ه. ق) در کتاب «دفع الشبهه عن الرسول و الرساله» از ابن ‏تیمیه نقل می کند که وی معتقد بوده است خداوند درحالی که کفش‏ هایی از طلا در پایش است به آسمان دنیا فرود می ‏آید: «وفی رجلیه نعلان من الذهب»[۸]؛ «در پای خداوند، دو پای‏پوش از طلاست».

ابن تیمیه در کتاب «تلبیس الجهمیه» می گوید:

ما به اینکه خداوند، مقلب‏القلوب است و قلب ‏ها بین دو انگشتان او قرار دارد ایمان داریم. «ان االقلوب بین اصبعین من اصابعه و انه یضع السموات علی اصبع و الارضین علی اصبع»[۹]؛ «قلب‏ها بین دو انگشت از انگشتان خدا قرار دارد و آسمان ‏ها بر یک انگشت و زمین‏ ها بر یک انگشت قرار دارد».

ابن قیم الجوزی، شاگرد ابن‏تیمیه در کتاب «طریق الهجرتین» می‏ گوید:

خداوند در روز قیامت، کنار بنده مؤمن قرار می ‏گیرد و با او درگوشی حرف می‏زند و بنده مؤمن آن‏چنان به پروردگارش نزدیک می‏ شود که با خدا پهلو به پهلو قرار می ‏گیرد و خداوند کتف خودش را بر او می ‏گذارد و مشغول صحبت می‏ گردند. خداوند از بنده‏اش می‏ پرسد: به یاد داری که فلان گناه را مرتکب شدی؟ او می ‏گوید: آری، آری و به تمام گناهانش اعتراف می ‏کند.[۱۰] آیا این دیدگاه افزون بر اینکه مستلزم پذیرش اعضا و جوارح برای خداوند است، خدا را در حد یک انسان قرار نمی‏ دهد؟

در مذهب وهابیت، خداوند مانند انسان دارای کمر است. ابن ‏تیمیه، خدای سبحان را چون انسان، دارای کمر می‏ داند و می ‏گوید: «وقتی خداوند، رحم (قرابت) را خلق کرد، رحم بلند شد و کمر خدا را محکم گرفت!»[۱۱]

نقد و بررسی

بدیهی است که اعتقاد به وجود دست و پا برای خداوند، ملازم با جسمیت و شباهت خداوند به خلق است، این عقیده با توحید مسلمانان و آنچه را که خداوند در قرآن کریم بیان فرموده هیچ گونه ارتباط و سازگاری ندارد.چگونه با توحید سازگار است؟ و هیچ مسلمانی به چنین خدای اعتقاد ندارد. اگر خداوند- العیاذ بالله- دارای دستهایی با ویژگی ‏های مذکور باشد، حتماً نیازمند به آنها است، حال می ‏گوییم که آنان این نیازمندی و احتیاج خداوند را چگونه توجیه خواهند نمود؟ در حالی‏که او غنی بالذات است و به هیچ چیزی نیازمند و محتاج نمی ‏باشد، زیرا خود خداوند فرموده است: إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ.۲]

غزالی یکی از دانشمندان اهل سنت در نقد اینگونه پندارها می‏ گوید:

دست و یا عضوی با ویژگی هایی که در انسان وجود دارد، در باره خداوند متعال محال است و خداوند از این امور مبراست. اگر کسی به ذهنش خطور کند که خداوند، جسمی مرکب از اعضاست، بت‏ پرست است؛ زیرا هر جسمی آفریده خداست و پرستش آفریدگان کفر است و اگر بت‏ پرستی کفر به شمار می رود، بدین سبب است که بت، مخلوق است.[۱۳]

آیا برای یک مسلمان که از اصول و مبانی اسلام آگاهی نسبی دارد، قابل قبول است که مقلب‏القلوب بودن خداوند، که در ادعیه و روایت آمده است، به این معنا باشد که خداوند- العیاذ بالله- قلب های مؤمنین را با دو انگشت خود گرفته است؟

آیا معنای توحیدی که پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به بشریت معرفی نمود و در راه استقرار آن، از سوی آن حضرت و اهل بیت (علیهم السلام) و اصحاب کرام تلاش ‏ها و از خودگذشتگی ‏های فراوانی صورت گرفت، این است که گفته شود خداوند دارای کتف، کمر، انگشتان و غیره است؟

به هرحال، توحیدی که وهابیت آن را ترویج می‏ کند، بر پایه تجسیم و تشبیه استوار است و صریحاً با تعالیم قرآن و احادیث نبوی منافات دارد و با مبانی بلند اسلام، در تضاد و تهافت است. در قرآن، آیات بسیاری وجود دارد که به طور صریح، مسئله تشبیه را رد می‏ کند:

الف) لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی‏ءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیر؛[۱۴] هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست.

ب) وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ؛[۱۵] و هیچ کس مانند او نیست.

فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏؛[۱۶] پس، برای خدا امثال (و شبیه‏ ها) قائل نشوید! خدا می‏داند و شما نمی ‏دانید.

روشن است که مفاد این آیات کریمه و آیات دیگر نفی هر گونه تشبیه از خدا است.

مولای موحدان امام علی (ع) دراین ‏باره می ‏فرماید:«مَا وَحَّدَهُ مَنْ کَیَّفَهُ وَلاحَقِیقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَلاإِیّاهُ عَنَی مَنْ شَبَّهَهُ وَلاصَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ تَوَهَّمَه …[۱۷]

کسی که برای خدا کیفیتی قائل شد، یگانگی او را انکار کرده و آن کس که همانندی برای او قرار داد به حقیقت خدا نرسیده است. کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد به مقصد نرسید؛ آن کسی که به او اشاره کند یا در وهم آورد خدا را بی‏ نیاز ندانسته است.

البته این پندارها چنان بدیهی الفساد است که به هیچ نقد و تحلیل علمی نیاز ندارد، زیرا کسی که از آموزه ‏ها و معارف اسلامی آگاهی اندکی داشته باشد، می‏ داند که روح اسلام با چنین مطالبی سازگاری ندارد.

پی نوشت :

[۱] .  منهاج السنه، ج ۱، ص ۱۳۹؛ درء التعارض، ج ۷، ص ۱۲؛ الحسنه والسئیه، ص ۱۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۸، ص ۹۵؛ دقایق التفسیر، ج ۲، ص ۱۷۱٫

[۲] . منهاج السنه، ج ۱، ص ۱۳۹؛ درء التعارض، ج ۷، ص ۱۲؛ الحسنه والسئیه، ص ۱۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۸، ص ۹۵؛ دقایق التفسیر، ج ۲، ص ۱۷۱٫

[۳] . صواعق المرسله، ج ۱، ص ۲۷۰٫

[۴] . صواعق المرسله، ج ۱، ص ۲۷۱٫

[۵] .  منهاج السنه، ج ۵، ص ۱۰۰؛ بیان تلبیس الجهمیه، ج ۲، ص ۱۶۷؛ اجتماع الجیوش الاسلامی، ج ۱، ص ۱۰۰؛ مجموع الفتاوی، ج ۳، ص ۱۳۹؛ الفتاوی الکبری، ج ۵، ص ۹۶٫

[۶] .  حادی الارواح، ج ۱، ص ۲۷۸؛ روضه المحبین، ابن قیم، ج ۱، ص ۴۲۷؛ شرح قصیده ابن‏قیم، ج ۱، ص ۱۳۱٫

[۷] .  دقایق التفسیر، ج ۲، ص ۱۷۱؛ الفتاوی الکبری، ج ۵، ص ۳۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۷، ص ۲۷۵؛ اجتماع الجیوش الاسلامی، ج ۱، ص ۳۴؛ الصواعق المرسله، ج ۱، ص ۲۵۲؛ حادی الارواح، ج ۱، ص ۲۱۲٫

[۸] . دفع الشبهه عن الرسول والرساله، ابوبکر بن محمد الحصنی الدمشقی، ص ۹۹٫

[۹] .  بیان تلبیس الجهمیه، ج ۲، ص ۱۷٫

[۱۰] .  طریق الهجرتین، ص ۳۷۳٫

[۱۱] . مجموع الفتاوی، ج ۱۴، ص ۳۲٫

[۱۲] . حج، آیه ۶۴٫

[۱۳] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ص ۳۲۷٫

[۱۴] . شورا، آیه ۱۱٫

[۱۵] .  اخلاص، آیه ۴٫

[۱۶] . نحل، آیه  ۷۴

[۱۷] ( ۱). نهج ‏البلاغه، خطبه ۱۸۶٫

کمر خدا.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند. وهابیان در مواجهه با قرآن و روایات، به ظاهرِ آیات و اخبار عمل می‌کنند و معتقد به تأویل نیستند. آنان به استناد ظاهر برخی از احادیث و آیات، خداوند را دارای اعضا و جوارح می‌دانند و به نوعی به تشبیه و تجسیم معتقدند.

در مذهب وهابیت خداوند مانند انسان دارای کمر می ­باشد.

ابن تیمیه خدای سبحان را چون انسان دارای کمر می­ داند و می­ گوید : وقتی خداوند رحم(قرابت) را خلق کرد، رحم بلند شد و کمر خدا را محکم گرفت![۱]

البته این پندارها چنان بدیهی الفساد است که نیاز به هیچ نقد و تحلیل علمی ندارد، زیرا کسی که کمترین معلومات به آموزه ها و معارف بلند اسلامی داشته باشد، می ­داند که روح اسلام با چنین مطالبی سازگاری ندارد.

آیا توحیدی که پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به بشریت معرفی نمود و در راه استقرار آن تلاش ها و از خود گذشتگی ­های فراوان از سوی آن حضرت و اهل­ بیت (علیه السلام) و اصحاب کرام صورت گرفت، اینست که گفته شود خداوند دارای کتف، کمر،  انگشتان و غیره می­ باشد؟

پی نوشت:

[۱] . مجموع الفتاوی، ج ۱۴، ص۳۲٫

اعتبار روایات اسرائیلیات در نگاه وهابیت.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند. وهابیان در مواجهه با قرآن و روایات، به ظاهرِ آیات و اخبار عمل می‌کنند و معتقد به تأویل نیستند. آنان به استناد ظاهر برخی از احادیث و آیات، خداوند را دارای اعضا و جوارح می‌دانند و به نوعی به تشبیه و تجسیم معتقدند.

ر حالی که روایاتی زیادی در کتب روایی وجود دارند که جزء اسرائیلیات بوده و با هدف و انگیزه خاصی وارد منابع روایی شده اند. بزرگان اهل سنت به این نکته توجه داشته و در کتب و آثارشان از وجود چنین پدیده­ای خبر داده اند[۱] حتی ابن تیمیه نیز از وجود اسرائیلیات در میان مجموعه های حدیثی اشاره نموده است.[۲] بنابر این این پرسش مطرح است که چرا وهابیان صرف وجود روایت در منابع را دلیل بر صحت آن می ­دانند؟

پی نوشت:

[۱] . البدایه و النهایه، ج ۲، ص۱۳٫

[۲] . مجموع الفتاوی، ج ۱۱، ص۴۵۲٫

خدای وهابیت صورت شبیه به انسان دارد.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند.

چرا وهابیّت معتقد است که خداوند عظیم الشأن صورتی شبیه انسان دارد؟

بی­گمان هر مسلمانی که کمترین آشنایی با معارف و آموزه های بلند اسلامی داشته باشد می­ داند، توحیدی که دین مقدس اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین مطرح نموده است با تشبیه و تجسیم در تضاد است، ولی وهابیت در حالی که همه طوایف اسلامی را به شرک متهم می ­کند، با استفاده از ظواهر برخی روایات مبهم برای خداوند صورتی چون صورت انسان ساخته اند؟

ابن تیمیه[۱] و ابن قیم[۲] می­ گویند: صورت انسان شبیه به صورت خداوند است !؟ در این رابطه روایتی را چنین نقل نموه اند: وقتی یکی از شما با برادرش نزاع و مخاصمه می کند، از سیلی و لطمه زدن بصورت طرف نزاع خود داری نماید، زیرا خداوند «آدم» را مانند صورت خودش آفریده است!؟ یعنی العیاذ بالله خداوند صورتی دارد و صورت انسان را نیز چون صورت خود آفریده است!؟

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه، احمد بن الحلیم الحرانی؛ الجواب الصحیح، ج ۳ ، ص ۴۴۴، ریاض دارالعاصمه، اول، ۱۴۱۲ق.

[۲] . ابن قیم، محمد بن ابی بکر، حادی الارواح الی بلاد الاقراح، ج ۱، ص۱۰۳، بیروت دارالکتب العلمیه، بی تا

تناقض ابن تیمیه در باره دیدن خداوند.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد. نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

چرا ابن تیمیه خود به وجود تناقض در قول به رؤیت خداوند اقرار نموده و آنرا با تناقضش پذیرفته است. او می­ گوید: اگر چه در این قول تناقض وجود دارد چون از یک طرف باید قایل شویم خدا دیده می شود و از طرف دیگر باید بگوییم خداوند دارای جهت نیست ولی این تناقض بهتر است از اینکه گفته شود خداوند اصلاً دیده نمی­ شود .چون رؤیت خداوند موافق با حکم عقل است.[۱]

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه،  منهاج السنه،ج  ۲ ، ص ۷۶ .

خداوند در شب جمعه به آسمان دنیا می آید.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد. نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

وهابیّت مدعی است که خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود می ­آید؟ گویا از دیدگاه آنان دنیا در دیگر زمان­ها از وجود خداوند خالی است!

این ادعای وهابیت که خداوند متعال هرشب به آسمان زمین فرود می ­آید و در شب عرفه به زمین نزدیک­تر می ­شود، تا دعای بندگان خود را از نزدیک اجابت نماید، خداوند بعد از قرار گرفتن در آسمان زمین ندا سر می­ دهد و می ­گوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من او را اجابت کنم،[۱] با تشبیه و تجسیم، چه تفاوتی دارد؟

ابن بطوطه جهان­گرد معروف مراکشی در سفرنامه­اش می­ نویسد که ابن تیمیّه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه می­ کرد و می­گفت : خداوند به آسمان دنیا فرود می ­آید به همان ­گونه که من اکنون فرود می ­آیم, سپس یک پله از منبر پائین آمد. ابن بطوطه می­ گوید این گفته او مورد اعتراض «ابن زهرا» فقیه مالکی حاضر در مجلس قرار گرفت، ولی مردم از پای منبر برخاستند و «ابن زهرا » را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از طرف قاضی حنبلی نیز مورد تنبیه قرار گرفت. اما عمل قاضی حنبلی باعث اعتراض فقها و قضات شافعی و مالکی دمشق واقع شد و موضوع را به حاکم اطلاع دادند و او هم به «ملک ناصر» گزارش داد و ابن تیمیه به دستور وی به زندان افتاد.[۲]

ابوزهره می ­گوید: ابن تیمیه هم چنان این معنا را تکرار و تاکید می­ کرد که خداوند فرود می ­آید و در بالا و پائین وجود دارد.[۳]

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ج ۱، ص۲۶۲،  العقیده الاصفهانیه، ص ۵۰ ؛ درءالتعارض، ج  ۲، ص۲۶٫  اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص.۱۱۷؛ توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۱، ص۴۱۳ و ۵۱۵

[۲] . ابن بطوطه؛ رحله ابن بطوطه , ص ۹۶ .

[۳] . ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه،  ص ۳۲۰٫

قرار گرفتن خداوند جلو نماز گذار.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد.

نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

وهابیها ادعا می­ کنند که خداوند در وقت نماز جلو نماز گذار قرار می­ گیرد، آیا در غیر نماز حضور خداوند منتفی است و از احوال بندگان بی ­خبر است؟

وهابی­ها معتقدند که خدا در هنگام نماز در مقابل هر نماز گذاری قرار می ­گیرد و لذا می­ گویند نماز گذار نباید آب دهانش را به سوی قبله بیاندازد، چون خداوند در مقابل او قرار می ­گیرد و این عمل باعث اذیت و آزار خدا می­ شود![۱] آیا آنان مقام و منزلت خداوند را در حد افراد عادی و معمولی تنزل نداده ­اند؟

آیا این پندارها افزون بر اینکه مستلزم تجسیم، تشبیه و تحیز خدا می ­باشد، موجب تعدد خدا و یا تقسیم خدای واحد به اجزای متعدد نمی­ شود تا بتواند در برابر هر نماز گذاری حضور پیدا کند. البته که این گونه انحرافات در چارچوب دین مقدس اسلام کوچکترین جایگاهی ندارد.و بدتر از تثلیثی است که در مسیحیت تحریف شده مطرح است.

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه،  احمد بن عبدالحلیم، مجمو ع الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۱۴۰ و ج ۵ ، ص۱۰۷و ج  ۶ ، ص۵۷۶٫٫  و الرد علی المنطقیین ص۵۱۵ ، بیروت،  دارالمعرفه،  بی تا. و الرد علی البکری، ج  ۱، ص۱۴۱ . و العقیدﺓ الواسطیه، ج ۱، ص۲۲٫ و ابن قیم جوزی،  محمد بن ابی بکر ، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج  ۲، ص ۳۰۶٫

در گوشی صحبت نمودن خدا با مردم.

 

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند. وهابیان در مواجهه با قرآن و روایات، به ظاهرِ آیات و اخبار عمل می‌کنند و معتقد به تأویل نیستند. آنان به استناد ظاهر برخی از احادیث و آیات، خداوند را دارای اعضا و جوارح می‌دانند و به نوعی به تشبیه و تجسیم معتقدند.

از دیدگاه وهابیان خداوند در قیامت با مردم در­گوشی صحبت می­ کند، آیا این دیدگاه افزون بر این­که مستلزم اعضاء و جوارح برای خداوند است، خدا را در حدّ یک انسان قرار نمی ­دهد؟

ابن قیم الجوزی شاگرد ابن تیمیّه در کتاب «طریق الهجرتین» می­ گوید: خداوند در روز قیامت کنار بنده­ ی مؤمن قرار می ­گیرد و با او درگوشی حرف می­زند و بنده مؤمن آن چنان به پروردگارش نزدیک می­ شود که با خدا پهلو به پهلو قرار می­ گیرد و خداوند کتف خودش را بر او می­ گذارد و مشغول صحبت می­ گردند، خداوند از بنده­اش سوال می ­کند به یاد داری که به فلان گناه مرتکب شدی؟ او می ­گوید آری آری و به تمام گناهانش اعتراف می­ کند.[۱]

پی نوشت:

[۱] . طریق الهجرتین، ص ۳۷۳٫

پا، قدم و انگشت خداوند

در صحاح حدیثی اهل سنت برای خدا پا و قدم و انگشت ثابت شده است. در این کتاب ها به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده شده که فرموده است: «یُلْقَى فی النَّارِ وَتَقُولُ هل من مَزِیدٍ حتى یَضَعَ قَدَمَهُ فَتَقُولُ قَطْ قَطْ»؛[۱] وقتی جهنمیان در آتش افکنده می شوند آتش می‌گوید ایا باز هم هست تا اینکه خدواند قدمش را بر آن می‌گذارد و آتش می‌گوید بس است بس است.

هم چنین انگشت یکی از چیزهایی است که در این کتابها برای خدا ثابت شده است. نقل شده که یک یهودی پیش پیامبر اسلام آمد و گفت ای محمد خداوند آسمانها را با یک انگشت، زمین ها را با یک انگشت، کوه‌ها را با یک انگشت، درختان را با یک انگشت و همۀ مخلوقات را با یک انگشت نگه داشته سپس می‌گوید من پادشاه هستم. در این هنگام «فَضَحِکَ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) حتى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَرَأَ «وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» … فَضَحِکَ رسول اللَّهِ (ص) تَعَجُّبًا وَتَصْدِیقًا له».[۲] یعنی پیامبر خدا وقتی این سخنان یهودی را شنید خندید و حتی دندانهای نواجذ او آَشکار گردید و سپس آیه قرآن را تلاوت کرد و با تعجب سخنان یهودی را مورد تأیید قرار داد.

و جود این احادیث در صحاح اهل سنت باعث می گردد که سوالاتی زیر متوجه آنان شود:

آیا پیامبر اسلام این اموزه را از یهودی فراگرفته و تحت تأثیر علم او قرار گرفته است؟

آیا بین خدای مسلمانان و خدایی که یهودیان آن را تعریف می کنند تفاوت وجود ندارد؟

آیا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) معنای آیه شریفه «لیس کمثله شئ» را که بر او وحی شده العیاذ بالله ندانسته و تسلیم سخنان یک یهودی شده است؟

آیا این عقیده، تشبیه و تجسیم را برای خداوند ثابت نمی کند؟

پی نوشتها

[۱] . صحیح بخاری، ج۴، ص۱۸۳۵، دار ابن کثیر , الیمامه ، بیروت، چ۲، ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۷م، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

[۲] . صحیح بخاری، ج۶، ص۲۶۹۷.

برتری علما بر پیامبران بنی اسرائیل

شبهه

حدیث مروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که: علماء و فقهاء امت من برتر و والاتر از پیغمبران دوره بنی اسرائیل هستند، آیا واقعاً مقام اینها برتر از مقام پیغمبران الهی است؟

پاسخ شبهه

برای علماء راستین و فقهای صادق و امین، مقام و منزلت والایی در قرآن و روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ آمده است.(۱) نمونه هایی از آیات قرآن، که تصریح به ارزش علم و عالم دارد، توجه می کنیم:

۱. انما یخشی الله من عباده العلماء(۲) از میان بندگان خدا، تنها علماء و دانشمندان از او می ترسند.

۲. یرفع الله الذین آمنوا منکم و الّذین اُوتوا العلم درجات(۳) خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنها داده شده درجات عظیمی می بخشد.

اینک دو نمونه از سخنان پیشوایان معصوم ـ علیهم السلام ـ را ملاحظه می کنیم:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنّ مَثَل العلماءِ فی الارض کمثلِ النجومِ فی السماء یهْتدی بها فی ظلمات البرِّ و البحرِ»(۴) و نیز آن حضرت فرمود: «و انّ الملائکه لَتَضَعُ اجنحتها لطالبِ العلمِ رِضاً به و انه یستغفر لطالب العلمِ مَن فی للسماء و مَن فی الارض…»(۵) همانا ملائکه، بال و پرشان را به خاطر خوشنودی طالب علم، فرش زیر پایش می کنند و تمام موجودات در آسمان و موجودات روی زمین برایش استغفار و طلب آمرزش می کنند.

نظریه کلامی و فلسفی: همان گونه که ملاحظه شد، دانشمندان دینی، از منزلت و جایگاه ویژه ای برخوردارند، با این وصف دلیل و مدرکی وجود ندارد که مقام و منزلتشان برتر و والاتر از پیامبران بنی اسرائیل باشد، بلکه حقیقت مطلب بر عکس است، چون قواعد و اصول علم کلام اقتضا دارند که پیامبران الهی حتی آنها که در دوران بنی اسرائیل بودند، برتر از دانشمندان و فقها باشد، چون آنان، برگزیدگان خدا، دارای رسالت و مقام عصمت اند و علاوه بر آن از اخلاق علمی و عملی کاملی برخوردار بوده اند و چنین ویژگی های کامل در دانشمندان و فقها یافت نمی شود.(۶)

در مورد پرسش از روایتی که به این مضمون «علماء امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند» نقل شده، اگر چه معروف و زبانزد مردم و بعضی از اهل علم و اهل منبر می باشد، ولی تا آنجایی که ما از منابع و کتب شیعه تحقیق کرده ایم، اثری از آن یافت نشده است. در چهار کتب معتبر شیعه (کافی کلینی (ره)، و من لا یحضره الفقیه و تهذیب و استبصار) و نیز در سایر کتب روایی مانند بحارالانوار، وسائل الشیعه، مستدرک الوسائل هم به این مضمون روایتی نقل نشده است. از این رو، به نظر می رسد که روایت مذکور از احادیث مجهوله باشد. آری در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «علماء امّتی کانبیاء بنی اسرائیل»(۷) در این روایت، برتری فقهاء بر بنی اسرائیل مطرح نشده است و علاوه آن که از حیث سند و معنا دلالت نارسایی دارد، از لحاظ سند، سلسله روات ذکر نشده و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) استناد داده شده است.

معنای حدیث هم روشن نیست، همین مقدار که پیامبر (صلی الله علیه و آله) علماء امت خود را تشبیه به پیامبران بنی اسرائیل نموده، امّا تشبیه در چه چیز، بیان نشده است و نیز وجه شباهت نامعلوم است. احتمال دارد جهت تشبیه، تبلیغ معارف دین باشد و احتمال دارد، خدمت و هدایت مردم و یا به لحاظ مقام و منزلت و عظمت باشد و یا…

پس حدیث مجمل است و معنای روشنی ندارد. با صرف نظر از اجمال معنای آن، آنچه از حدیث استفاده می شود این است که مقام و منزلت علماء، به اندازه مقام و منزلت پیامبران بنی اسرائیل است. اما این که علماء برتر و والاتر از پیامبران باشند، چیزی از حدیث استفاده نمی شود و دلالتی بر آن ندارد.

خلاصه: پیامبران نسبت به همه مردم حتی علماء و فقهاء، امتیاز برتری دارند و عکس آن یعنی مقایسه کردن علماء امت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) به انبیاء بنی اسرائیل، از حیث مقام و عظمت، ناصواب و بدون دلیل و برهان است. نه در علم کلام برهانی ذکر شده است و نه در روایات حدیثی وجود دارد که بیانگر برتری علماء از انبیاء بنی اسرائیل باشد.

پی نوشتها

۱.شهید ثانی، منیه المرید، چاپ ناشر جمعه مدرسین، ص ۶ـ۲۳ کلینی (ره)، کافی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، فضل العلم و للعالم.
۲.فاطر: ۲۸.
۳.مجادله: ۱۱.
۴.شهید ثانی (ره)، منیه المرید، قم، ناشر جامعه مدرسین، طبع دوم، ص ۱۴
۵.شهید ثانی (ره)، منیه المرید، قم، ناشر جامعه مدرسین ص ۱۷، کلینی (ره)، کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، ص ۳۴.
۶.خرازی، سید محسن، بدایه المعارف الالهیه فی شرح عقائد الامامیه، قم، ناشر مرکز مدیریت حوزه علمیه ج ۱، ص ۲۶۷.
۷.مجلسی، محمد باقر، البحار، تهران، ناشر دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۲۳، و نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، ناشر مؤسسه آل البیت لاحیا و التراث، ج ۱۷، ص ۳۲۰.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه