تزلزل خانواده

نوشته‌ها

آسیب‌شناسی خانواده(۱)

امروزه آسیب‌های اجتماعی به عنوان یک تهدید جدّی سلامت روحی و روانی افراد جامعه به ویژه کودکان و نوجوانان و جوانان را با خطر مواجه ساخته است.مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت، انزوای اجتماعی، ناهنجاری‌های رفتاری و ناامیدی، را از جمله نتایج آسیب‌ها و مشکلات اجتماعی عصر حاضر می‌توان شمرد.

با بررسی آسیب‌شناسی خانواده در دنیا آشکار می‌شود که در دوران شکوفایی دانش، تکنولوژی و صنعت، استحکام و کانون گرم خانواده کمتر مورد توجه قرار گرفته و ضربات شکننده‌ای را به جامعه‎ بشری وارد نموده و رعایت نکردن اصول و مبانی صحیح زندگی، باعث فساد و جنایت در جامعه شده است. خانواده، کوچک‌ترین نهاد اجتماعى است که اساس و زیرساخت واحدهاى بزرگ‌تر به شمار می‌رود. میزان موفقیت و سهمى که افراد براى ایفاى نقش در واحدهاى بزرگ اجتماعى ایفا می‌کنند بستگى تام به نحوه رشد و تربیت و شکوفایى‏استعدادهاى آنها در کانون مقدس خانواده دارد.

الف. مفهوم آسیب‌شناسى

آسیب‌شناسى در معناى اصطلاحى به «شاخه‌اى از دانش اطلاق می‌شود که هدف آن شناخت بیماری‌هاى روانى، فردى و اجتماعى و نحوه تکوین، رشد و دگرگونى آنان است».

به دیگر سخن؛ آسیب‌شناسى اجتماعى، علل و عوامل ایجاد کننده آسیب‌ها و آفت‌هاى اجتماعى را مورد مطالعه قرار می‌دهد و کاربرد مهم آن در مطالعه خانواده و خانواده‌شناسى است؛ یعنى شناخت عواملى که سلامت و استحکام خانواده را تهدید می‌کند و زندگی پایدار و موفق فردی و اجتماعی را آسیب‌پذیر می‌سازد.

ب. نقش خانواده در شکل‌گیری پیامدهای آسیب‌زای اجتماعی

خانواده در مسیر دست‌یابى به اهداف خود همانند سایر پدیده‌هاى هستى با عوامل و موانع گوناگونى مواجه است که برخى از آنها باعث انحراف یا مانع دست‌یابى آن به اهداف عالی و مقدس می‌شود و به خانواده آسیب می‌رساند. و وقتی به خانواده آسیب رساند، حضور افراد این خانواده در جامعه برای معاشرت‌و زندگی اجتماعی آسیبی به پیشرفت و آرامش جامعه وارد کرده و زندگی اجتماعی دیگران با مشکل روبرو می‌شود.

خانواده‌های ناسالم؛ پیامدهای آسیب‌زای اجتماعی؛ چون اعتیاد، فحشا، فرار از خانه، فقر، طلاق، ولگردی، خشونت خانوادگی و… را در خوددارند که موجب به‌هم‌ریختن وضعف و مشکلات روحی و روانی در زندگی می‌شود. در چنین خانواده‌‌هاییباید و نباید‌های اخلاقی رعایت نمی‌شود و برای افراد آن، کردارها و روش‌های رفتاری اهمیتی ندارد. در خانواده‌ای که بی‌نظمی در بین اعضای خانواده حاکم باشد؛ همین بی‌نظمی با حضور اعضای آن در جامعه بروز پیدا می‌کند. و یا خشونت خانوادگی،خود را در برخوردهایاجتماعی نشان می‌دهد.

ج. مهم‌ترین آسیب‌های خانواده

در این نوشته به شناسایی برخی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که نخست دامن‌گیر خانواده سپس اجتماع می‌شود می‌پردازیم:

۱- آسیب‌هاى اعتقادى

‏از نیازهاى قطعى و اساسى براى داشتن زندگى سالم و توأم با آرامش و موفقیت، داشتن ایمان و اعتقاد مذهبى صحیح و پایدار است. ایمان و اعتقاد به خدا بسان داروى شفابخشى است که اضطراب‌ها، نگرانی‌ها و ناهنجاری‌ها را می‌زداید و به زندگى رنگ و بوى الهى می‌بخشد. خانواده‌اى که از نعمت ایمان و اعتقاد صحیح و پایدار مذهبى محروم است، همواره با انواع نگرانى و تشویش خاطر روبرو بوده، در معرض آسیب‌هاى جدّى و گاه جبران‌ناپذیر است. به عقیده کارشناسان و آسیب‌شناسان اجتماعى بسیارى از انسان‌هاى سست بنیاد و بی‌اعتقاد به مسائل مذهبى، در مقابل مشکلات زندگى پیچیده دنیاى مُدرن توان ایستادگى ندارند و بیش از دیگران در معرض گرایش به سمت اعتیاد و سایر آسیب‌هاى اجتماعى قرار دارند.

اما اگر افرادی در خانواده و اجتماع باشند که تنها به زندگی مادی رضایت دارند و چون دیگر پدیده‌ها و حیوانات سرگرم خوردن و خوابیدن و رفاه نسبی بوده و کاری به روش‌ها و الگوی صحیح زندگی نداشته باشند، چه اتفاقاتی در زندگی فردی و اجتماعی پیش می‌آید؟! در حالی که الگوخواهی و سرمشق داشتن، از نیازهای اساسی و طبیعی انسان است. نیازی که ضرورت آن از آغاز طفولیت احساس می‌شود و به مرور زمان، الگوهای جدید به تناسب شرایط و نیازها جایگزین الگوهای قبلی می‌شود و این تغییر و تحول‌ها، روند تکامل انسان را در پی دارد. با این وجود، انسان‌هایی که خود را از اسوه و الگو در زندگی بی‌نیاز می‌بینند مبارزه با فطرت و کمال‌طلبی خود می‌کنند و همیشه در سرگشتگی و حیرانی به سر می‌برند. نمی‌دانند در کدام جهت حرکت کنند، چگونه با موانع برخورد نمایند و چه روشی را در رویارویی با مسائل و مشکلات پیش گیرند. اینها همه دست به دست هم داده، انسان را حیران و سرگردان می‌کند.

۲- آسیب‌هاى اخلاقى

‏آدمى باید سعى کند تا اخلاق و سیرت درونى خود را همچون ظاهر خود زیبا و پسندیده سازد. بدخُلقى صفت ناپسندى است که زندگى انسان را تیره و تار می‌کند، و در محیط خانواده و اجتماع موجب عوارض منفى بی‌شمارى می‌گردد و در قالب تُندخویى، گرفتگى چهره، بی‌حوصلگى، و بهانه‌گیرى نمایان می‌شود که به‏طور کلى می‏‌توان به آن بداخلاقى گفت؛ و از آفات و آسیب‌هاى ویران‌گر در خانواده و معاشرت‌های اجتماعی بوده و شخصیت انسانى را ضایع و خدشه‌دار می‌کند.

مهم‌ترین مقوله‌ای که میان خانواده و جامعه ارتباط برقرار می‌کند و اعضای خانواده در حضور اجتماعی خود با آن سر و کار دارند، «معاشرت» است. برخورد نیکو و آرامش بخشیدن به خانواده از مهم‌ترین وظایف مرد در قبال همسر و فرزندان است و ورود مرد به خانه باید سبب گرمى و امنیت براى اهل خانه باشد، بر خلاف آن سوء معاشرت، بدزبانى، تحقیر، تمسخر، ملامت و سرزنش و عدم برقرارى ارتباط صحیح و سالم با اعضاى خانواده به عنوان یکى از آسیب‌هاى اخلاقى در خانواده و اجتماع به شمار می‌آید. اگر کسی گفتار و رفتار پسندیده در خانه نداشته باشد، در تعاملات و زندگى مشترک اجتماعی نیز موفق نبوده و در همان حیطه زمانی و مکانی که در آن حضور دارد، آسیب اخلاقی به اجتماع وارد می‌کند. در حالی‌که چنین اشخاصی از این حقیقت غافل‌اند که جهت‌دهى الهی به زندگى فردی و اجتماعی است هنگامى به وجود می‌آید که روابط انسان‌ها بر پایه‌هاى عاطفه، تعقّل و اخلاق استوار می‌باشد.

۳- آسیب‌هاى حقوقى

‏از عواملى که می‌تواند نظم، انضباط، آسایش، آرامش، محبت و صمیمیت را براى خانواده و اجتماع ارمغان بیاورد و کارکرد تربیتى و اجتماعى آن‌را بهبود بخشد، آشنایى اعضاى آن به حقوق یکدیگر و رعایت آن است. عدم آشنایى زن و شوهر و دیگر اعضاى خانواده به حقوق همدیگر و عدم مراعات و یا نادیده گرفتن آن می‌تواند نظام خانواده‏‌ها را در معرض بحران و تزلزل قرار دهد. دین مبین اسلام ضمن تعیین حقوق افراد خانواده و جامعه آنها را به رعایت این حقوق امر نموده است و جهت ترغیب و تشویق آنها وعده اجر و پاداش دنیوى و اخروى داده است.

زن و شوهر به عنوان ارکان خانواده در اسلام مورد احترام هستند و حقوقى شرعى، قانونى و اخلاقى براى هرکدام در قبال دیگری وضع گردیده که در صورت ایجاد آسیب به آن، ادامه حیات خانوادگى به خطر افتاده، بنیان آن متزلزل می‌شود. همچنین در معاشرت‌های اجتماعی نیز حقوقی بر گردن افراد اجتماع نسبت به یکدیگر است که رعایت نکردن آنها اجتماع را از زندگی طیّبه انسانی خارج می‌کند.

از آسیب‌های مهم حقوقی در خانواده به عنوان نهاد کوچکی از اجتماع، نداشت عدالت است که وقتی این نهادهای کوچک کنار هم، ردیف شوند و عدالتی میان آنان نباشد؛ اجتماعی بدون عدالت‌ خواهیم داشت، در حالی‌که خردمندان عالم جملگى اتفاق نظر دارند – با قطع نظر از اختلاف در معنای عدالت- که حقوق انسان‌ها در همه زمینه‌ها باید مراعات گردد و به هیچ فردى ستم نشود، همه باید در برابر قانون یکسان باشند، حقوق ضعیفان پایمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعى پیاده شود، اسلام نیز عدالت اجتماعى را به عنوان یک اصل ضرورى و خدشه‌ناپذیر مطرح کرده و می‌فرماید: «انَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسانِ …»؛ خداوند به دادگرى و احسان فرمان می‌دهد.

د. تأثیر آسیب‌های اجتماعی بر خانواده‌های مؤمن

باید دانست که برخی از آسیب‌ها تنها از ناحیه خانواده نیست؛ یعنی ممکن است خانواده‌ای از جهت معنوی و مذهبی سالم باشد، اما به جهت برخی از آسیب‌های اجتماعی که از سوی طیف دیگری از خانواده‌ها در جامعه حاکم شده است، متأسفانه گریبان انسان‌های مؤمن را گرفته و مشکلات روحی و روانی آنها را فراهم ‌کند. برای نمونه؛ نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی و اختلافات طبقاتی یک جامعه، برخی از خانواده‌ها را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که نمی‌توانند حضور سالم در اجتماع پیدا کنند و نقش‌های اجتماعی مناسب خود را بیابند و همین امر، موجب اختلاف در هنجارهای اجتماعی می‌شوند. در مطالعات علمی – دینی نشان داده شده است که فقر مادی خانواده مبنا و اساس انحرافات و آسیب‌های اجتماعی است. در عصر حاضر از فقر مادی به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقی یاد شده است. ارتکاب جرائم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته‌های جوانان آن طبقه با آنچه که در دسترس آنهاست، سرچشمه می‌گیرد. عمده‌ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدف‌های معیّن است.

از این‌رو؛ اختلاف در هنجارهای اجتماعی، تفاوت معیارها را به وجود می‌آورد و معیارهای اصلی دینی جای خود را به معیارهای نفسانی شیطانی می‌دهد و تعهد به معیارهای دینی و تردید در اصالت آنها را به‌ وجود می‌آورد. در نتیجه؛ پایبندی به قوانین و حقوق یکدیگر ایجاد نمی‌شود. و همین امر کشش به سمت انحرافات و آسیب‌های اجتماعی و خانواده را به همراه دارد.

گفتنی است؛ زندگی بر پایه جبر بنا نشده است و نباید فقر مادی را علت تامّه انحرافات اخلاقی خانواده و اجتماع دانست؛ چرا که انسان‌هایی هم هستند که با وجود فقر مادی، آبرومند و صبورانه زندگی می‌کنند و چنین افرادی در تاریخ کم نبودند، اما این‌را هم باید در نظر داشت که همه انسان‌ها از جهت معرفت و اندیشه و قدرت روحی و معنوی یکسان نیستند؛ لذا هر کسی تاب تحمل فقر مادی را ندارد و یا اگر دارد برای مدت زمان کوتاهی است. بنابراین، رهبران دینی و سیاسی یک جامعه در برابر چنین افرادی مسئول هستند، تا آنها را به قدرت مادی و معنوی مطلوبی برسانند؛ زیرا از این حقیقت هم نباید غافل شد که رهبران یک جامعه مسئول بی‌لیاقتی و تنبلی برخی از افراد جامعه نیستند، و مقداری از رهایی از فقر و فلاکت و بدبختی را باید خود شخص با تلاش و کوشش خود جبران نماید و خویش را در اجتماع بالا ببرد.

آسیب شناسی خانواده ایرانی

افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ و تجردزیستی. تغییر نگرش‌ها در سال‌های اخیر سبب‌ افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ در دختران‌ و پسران‌ و افزایش‌ آمار دختران‌ مجرد شده‌ است‌. بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ هم‌ می‌‌تواند به‌ افزایش‌ اضطراب‌ها و فشارهای عصبی، کاهش‌ انگیزه فعالیت‌های اقتصادی و آسیب‌پذیری جنسی بیانجامد و هم‌ با سپری شدن‌ دوران‌ شور جوانی، انگیزه تشکیل‌ خانواده‌ را کم‌ و دخترانی را که‌ به‌ سنین‌ بالا رسیده‌اند از دسترسی به‌ تشکیل‌ خانواده‌ مأیوس‌ نماید.

در این‌ مقال‌ برآنیم‌ تا با نگاهی گذرا به‌ مشکلات‌ خانواده‌ در ایران‌ و نگرانی هایی که‌ بیشتر از ناحیه سیاست‌‌ها و برنامه‌ها متوجه‌ خانواده‌ است‌، برخی نکات‌ کلیدی و مهم‌ قابل‌ توجه‌ را مد نظر قرار دهیم‌.

۱- افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ و تجردزیستی. تغییر نگرش‌ها در سال‌های اخیر سبب‌ افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ در دختران‌ و پسران‌ و افزایش‌ آمار دختران‌ مجرد شده‌ است‌. بالا رفتن‌ سن‌ ازدواج‌ هم‌ می‌‌تواند به‌ افزایش‌ اضطراب‌ها و فشارهای عصبی، کاهش‌ انگیزه فعالیت‌های اقتصادی و آسیب‌پذیری جنسی بیانجامد و هم‌ با سپری شدن‌ دوران‌ شور جوانی، انگیزه تشکیل‌ خانواده‌ را کم‌ و دخترانی را که‌ به‌ سنین‌ بالا رسیده‌اند از دسترسی به‌ تشکیل‌ خانواده‌ مأیوس‌ نماید.

کم‌ شدن‌ انگیزه ازدواج‌ و بالا رفتن‌ سن‌ آن‌، می‌تواند پیامد عوامل‌ متعددی باشد. شاید بتوان‌ مهمترین‌ عامل‌ را حاکمیت‌ فرهنگ‌ مادی دانست‌ که‌ آثار خود را در فردگرایی مفرط‌، محاسبه‌گری‌های کوته ‌نظرانه‌ و مواردی مشابه‌ نشان‌ می‌‌دهد. بنابراین‌ مهیا نبودن‌ شرایط‌ مناسب‌ اقتصادی و اشتغال‌ به‌ تحصیل‌ از موانع‌ ازدواج‌ برشمرده‌ می‌‌شود و شروع‌ زندگی را تا زمان‌ کسب‌ دارایی مناسب‌ و اتمام‌ تحصیل‌ به‌ تأخیر می‌‌اندازد. کسانی هم‌ که‌ قبل‌ از تأمین‌ اقتصادی کافی مبادرت‌ به‌ ازدواج‌ کرده‌ اند، به‌ دلیل‌ آن که نه‌ مهارت‌‌های لازم‌ را برای سپری کردن‌ زندگی در شرایط‌ حداقلی فراگرفته‌‌اند و نه‌ خود را از دام‌ فرهنگ‌ مصرف‌ زده‌ رهانیده‌اند، گرفتار معضلاتی در زندگی خواهند شد که‌ حیات‌ خانوادگی آنان‌ را تهدید می‌‌کند.

از سوی دیگر با کاهش‌ همبستگی خانوادگی و ترویج‌ فرهنگ‌ استقلال‌طلبی و خودمحوری، از آنجا که‌ خانواده‌‌ها در نظارت‌ و حمایت‌ از زوجین‌ نقشی کمتر از گذشته‌ ایفا می‌‌کنند، زمان‌ ازدواج‌ جوانان‌ تا زمانی که‌ در اصطلاح‌ به‌ رشد مدیریتی و اقتصادی معروف‌ شده‌ است‌، به‌ تأخیر می‌‌افتد. کم‌ شدن‌ قبح‌ تک‌‌زیستی و تجرد و کاهش‌ قداست‌ و اهمیت‌ تشکیل‌ خانواده‌ نیز در افزایش‌ سن‌ ازدواج‌ موثر است‌ و انتظار است‌ که‌ در دهه‌‌های آینده‌، اگر تحول‌ اساسی در نگرش‌‌ها و سیاست‌‌ها رخ‌ ندهد، صدها هزار زن‌ و مرد مجرد ایرانی در خانه‌‌های مستقل‌، به‌ شکل‌ تک‌ زیست‌، ادامه زندگی دهند.

ادامه دارد…

 

کسب اعتماد همسر بعد از خیانت

بعضی وقت‌ها، خواسته یا ناخواسته، کاری می‌کنیم که اعتمادی که بر مبنای صداقت بین ما و همسرمان ایجاد شده، از بین می‌رود و ساختن دوباره ی این اعتماد، کاری بسیار سخت و طاقت‌فرسا و همچنین زمان‌بر می‌شود. یکی از این اتفاقات، خیانت به همسر است. خیانت به همسر، کاری بسیار ناشایست می‌باشد که می‌تواند کانون گرم و صمیمی یک خانواده را به مکانی سرد و دلگیر تبدیل کند.

رنجی که تمام وجودم را گرفت

هنگامی که یک زن متوجه خیانت همسرش می‌شود، آشفتگی، سردرگمی، بی‌اعتماد به نفسی، گیجی، نا امیدی و کلی هیجانات منفی دیگر، به سراغش می‌آید. انگار یک رنجی بزرگ، تمام وجودش را فرا می‌گیرد. اینجاست که آن اعتماد زیبایی که نسبت به همسرش داشته، از بین می‌رود و هر گونه بدبینی و سوء ظن و بی‌اعتمادی نسبت به همسرش پیدا می‌کند.

اعتماد، مهم‌ترین رکن یک رابطه ی عاطفی

یکی از مهم‌ترین ارکان یک رابطه عاطفی، اعتماد است. اگر زن و مرد، اعتماد لازم و کافی را نسبت به صداقت و متعهد بودن یکدیگر به زندگی زناشویی‌شان به دست بیاورند، می‌توانند یک زندگی آرام و بی‌دردسر و بدون دلهره را با همدیگر داشته باشند، اما امان از روزی که این اعتماد از بین برود و چیزهایی از پشت پرده بیرون بیایند.

اولویت کار، ایجاد فضای عاطفی امن

مهم‌ترین کار برای مردی که به همسرش خیانت کرده است، این است که با ایجاد فضای عاطفی امن، سعی کند میزان علاقه و دوست داشتن همسرش را به او نشان بدهد. اگر در این بحران گرفتار شده‌اید، سعی کنید محبتتان را به همسرتان بیشتر کنید. اولویت‌تان این باشد که همسرتان هر نوع نیاز عاطفی و محبتی را که نیاز دارد، برایش برآورده کنید. یکی از مسایلی که باعث می‌شود همسرتان شما را باور نداشته باشد، این است که دست از محبت کردن او بر می‌دارید. پس میزان محبتتان را نسبت به قبل بیشتر نمایید.

گوش شنوا، رمز و رازی آشکارا

بعد از این که همسرتان متوجه خیانت شما شد، قطعا حرف‌هایی در سرش ایجاد می‌شود که تمایل دارد آنها را به شما بگوید. گوش شنوا داشته باشید و همچنین مسئولیت اشتباهی را که انجام داده‌اید بپذیرید، در این صورت نیز گامی را در جهت ساخت اعتماد دوباره همسرتان به خود، برداشته‌اید.

توضیح بدهید و متعهد بشوید

بعد از این که به حرفهای همسرتان گوش کردید و مسئولیت اشتباه بزرگ زندگیتان را پذیرفتید، حتما به همسرتان علتی که باعث شده است این اشتباه را انجام بدهید، توضیح بدهید و بعد به همسرتان تعهد بدهید که این اتفاق ناگوار، دیگر تکرار نخواهد شد. به همسرتان دلگرمی بدهید و او را نسبت به گفته خود مطمئن کنید.

برنامه زمانی خود را به همسرتان بیان کنید

از راه‌هایی که می‌تواند به ایجاد اعتماد دوباره همسرتان به شما موثر باشد، این است که زمان‌هایی در طول روز، از محل کار خود به همسرتان زنگ بزنید. شما می‌توانید ساعت اتمام کارتان را به همسرتان بیان کنید و نزدیک زمان تعطیل شدنتان که شد، دوباره از محل کار خود با همسرتان تماس بگیرید. بگذارید همسرتان نسبت به شما اعتماد لازم را به دست بیاورد.

نیازهای خودتان هم مهم است

همان طور که شما باید به نیازها و احساسات همسرتان اهمیت بدهید، باید نیازهای خودتان را هم بشناسید و به همسرتان بیان کنید تا بتواند آن‌ها را برآورده نماید. وقتی راحت حرف از نیازهایتان می‌زنید، همسرتان متوجه می‌شود که تنها کسی هست که می‌تواند نیاز شما را برآورده نماید و این بهترین حس را در او ایجاد می‌کند.

مهم‌ترین کار برای مردی که به همسرش خیانت کرده است، این است که با ایجاد فضای عاطفی امن، سعی کند میزان علاقه و دوست داشتن همسرش را به او نشان بدهد.

پاسخگوی سوالات تکراری باشید

ممکن است همسرتان بعد از خیانت شما، همیشه سوالات تکراری مبنی بر وجود فرد دومی در زندگیتان، بپرسد. سعی کنید همیشه با صبر و حوصله و بیان مثبت به همسرتان در این مورد پاسخ بدهید تا او هم اعتماد دوباره را به دست بیاورد.

مهارت‌های لازم برای همسرداری را یاد بگیرید

اگر بتوانید زمان بگذارید و مهارت‌های برقراری ارتباط موثر با همسرتان را یاد بگیرید و آن را در رابطه با همسرتان به کار گیرید، با هم، قدمی مهم در راستای اعتماد سازی همسرتان برداشته اید. نمونه ای از این مهارت‌ها عبارتند از:

۱- مهارت‌های گوش دادن، صحبت کردن و گفت و گو را بشناسید.

۲- مهارت‌های حل تعارض را بشناسید.

۳- مهارت‌های ابراز نیاز و احساسات و برآورده کردن آن را بشناسید.

۴- مهارت کنترل خشم را بشناسید.

۵- پنج نیاز اساسی برای زندگی را بشناسید، نیاز به بقا، تفریح، قدرت، آزادی.

منبع: تبیان؛ رومینا سادات تجاره، کارشناس ارشد مشاوره؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۴)

پای‌بندی به اصول اخلاق انسانی

یکی از ضروری‌ترین نیازهای آدمی در رسیدن به سلامت روانی، اخلاق و پای‌بندی به اصول آن است. انسان زمانی می‌تواند به سلامت و آرامش روانی برسد که در سایه ی ایمان و اخلاق زندگی کند. ایمان به خدا، بزرگ‌ترین پایگاه درونی هر فرد است که می‌تواند به تمام اضطراب ها، نگرانی‌ها و ترس هایش او خاتمه دهد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»(۱) فقط با یاد خدا دل‌ها آرام می‌شود؛ همان آرامشی که نتیجه ی سلامت روانی فرد است.

شرط اصلی پای‌بندی به اخلاق، پرهیز از سقوط در پرت گاه شهوت‌های حیوانی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی، بزرگ‌ترین زمینه ی سقوط اخلاق را افتادن مردان و زنان در دام شهوت‌های جنسی می‌داند.(۲) امام علی(علیه السلام) نیز در این باره می‌فرماید: «لو لا النساء لعبد الله حقاًً حقاً.(۳) اگر بی‌حجابی و بی‌بند و باری زنان نبود آن قدر ایمان و اخلاق مردم خوب می‌شد که هیچ کس نافرمانی خدا را نمی‌کرد و خداوند حقیقتاً مورد پرستش قرار می‌گرفت. هم چنین امام رضا(علیه السلام) وجود روابط آزاد بین زن و مرد را علت بسیاری از جنایت‌ها و مفاسد اخلاقی معرفی می‌کند.(۴)

برای اتقان بیش‌تر مطلب، به چند روایت دیگر اشاره می‌کنیم:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «ما ترک بعدی فتنه اضرّ علی الرجال من النساء؛(۵) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پس از من برای مردان، فتنه‌ای زیان بارتر از زنان نخواهد بود».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «اتقوا النساءَ فان ابلیس طلاع رصاد و ما هو بشی من فخوخه با وثق لصیده فی الاتقیاء من النساء؛(۶) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از زنان بپرهیزید؛ زیرا شیطان (از حالت‌های درونی شما) بسیار آگاه و در کمین شماست و هیچ یک از دام‌های وی برای صید پرهیزگاران مانند زنان مورد اطمینان نیست».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): « اوثق سلاح ابلیس النساء؛(۷) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: محکم‌ترین سلاح شیطان، زنان هستند».

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت حفظ اخلاق و ایمان جوامع و برقراری صلح و صفا، بستگی زیادی به حفظ حجاب و حریم زن و مرد دارد. این جاست که می‌توانیم به ارزش حجاب و پوشش زن پی ببریم و آن را عاملی مهم در حفظ اخلاق و راهی برای رسیدن به سلامت روانی بدانیم.

ولتر(۸) درباره ی نقش زن در حفظ اخلاق می‌گوید: «وظیفه ی زنان، تهذیب اخلاق مردان است». نیز از اوست که: «زن آفریده شد تا شیرازه ی سعادت و ارتقای موجودات پیوسته بماند».(۹)

به یقین اگر زن حجاب و پوشش مناسب نداشته باشد عامل به وجود آمدن فساد در جامعه و نابودی اخلاق می‌شود و زمینه ی تنزل انسان را به حیوانیت و متصف شدن به صفت‌هایی چون بی‌وفایی، دروغ گویی، حیله گری، تشتت افکار و… را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که انسان هر جنایتی را انجام دهد. بنابراین، بی‌حجابی می‌تواند به بستر مناسبی برای به وجود آمدن بیماری‌های روانی برای زنان و مردان تبدیل شود.

چنان چه وضعیت کنونی جوامع غربی – که پوشش و حجاب از ارزش‌های زن به شمار نمی‌آید – گویای این حقیقت است که بر اثر بی‌حجابی و برهنگی، فساد و فحشا چنان گسترش یافته است که دختران و پسران از خانواده ی خود هم در امان نیستند و زن که باید مظهر عاطفه و اخلاق باشد، عامل قساوت، بی‌رحمی، فساد، قتل، آدم‌ربایی و تجاوز به عنف شده است اما وقتی ما برای روابط بین زن و مرد، حریم و قانونی چون حجاب قرار دهیم و لذت‌های جنسی را محصور در خانواده کنیم، هرگز به این مشکلات درمان ناپذیر روانی و روحی مبتلا نمی‌شویم و بهتر می‌توانیم زمینه ی رشد و شکوفا شدن استعدادهای انسانی و رسیدن به سلامت روانی افراد، به ویژه زنان و دختران را، آماده کنیم.

حفظ استواری خانواده

یکی دیگر از آثار و فوائد حجاب که در سلامت روانی زنان تأثیر دارد، نقشی است که در پای‌بندی همسران به پیمان مقدس ازدواج دارد؛ زیرا حجاب و پوشش باعث می‌شود، زن از نگاه‌های آلوده ی مردان هوس باز و گرفتار شدن به دام عشق‌های آزاد، محفوظ بماند و به زندگی و خانواده ی خود وفادار باشد. در حالی که شیوع بی‌حجابی و بی‌بند و باری، باعث می‌شود شوهران به جای توجه و محبت به همسران شان، به دنبال لذت جویی از زنان آرایش کرده ی کوچه و بازار باشند و زنان نیز از جلوه‌گری و طنازی برای به دام انداختن مردان بیگانه ابایی نداشته باشند. در نتیجه عشق و علاقه بین همسران از بین می‌روند و باعث فروپاشی خانواده می‌شود.

اهمیت اسلام به حجاب و پوشش از آن جهت است که نظام خانواده، از گسستگی حفظ شود و اعضای آن از خطرها و آسیب‌های روانی بی‌بند و باری مصون بمانند در حالی که آزادی زن در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های زنانگی‌اش، آثار مخربی بر سلامت روانی خانواده و به ویژه بر خودش می‌گذارد زیرا مفهوم بی‌حجابی این است که زن مجاز باشد برای هر مردی خودآرایی کند بدون تردید ادامه ی این روند باعث می‌شود زن از خانه بیرون بیاید و آواره ی کوچه و خیابان گردد این در حالی است که نشو و نمای نیروی فعال زن در خانه و خانواده است و تمام استعدادها و قدرت تأثیر شگفتی که زن می‌تواند در رشد و تعالی جامعه-ی انسانی داشته باشد در سایه ی خانه و خانواده شکوفا می‌شود. به گفته ی لمبروزو «برای زن نیکوترین دوره ی زندگانی، همان دوره‌ای است که همه ی نیروهای روحی و جسمی او صرف پرداختن به خانواده و جامعه می‌شود».(۱۰)

آزاد شدن از قید خانه و خانواده، به معنای از دست دادن آرامش و امنیت روانی است. خانه را مسکن گویند زیرا محل سکونت و آرامش روحی برای انسان است. اگر زن این جای امن و سکون و محل شکوفایی استعدادها و نیروهای درونی اش را از دست داد، آرامش و سلامت روانی خود را نیز از دست می‌دهد. فشارهای روانی‌ای که امروز دامن گیر زنان غربی شده، به این دلیل است که بی‌بند و باری و داشتن روابط جنسی، سبب شده از زندگی در خانه بیزار شوند وظیفه ی مادری خود را فراموش کنند و به جای آن در قید و بند رقابت‌های زندگی مدرن امروزی بیفتند و تمام ارزش‌های معنوی خود را فدا کنند.

اینک یکی از نتایج عشق آزاد و تأثیر آن را در به خطر انداختن سلامت روانی زنان، یادآوری می‌کنیم:

«در شوروی (سابق) در ضمن نخستین سال‌ها پس از انقلاب اکتبر، گرایش رسمی به طرف عشق آزاد جلب شد. انگلز(۱۱) (فلیسوف و اقتصاددان آلمانی ۱۸۹۵-۱۸۲۵) زناشویی را یکی از شکل‌های تاریخی باقی مانده از سرمایه‌داری می‌پنداشت، بنابراین در شوروی پیوند آزاد همچون زناشویی، مورد موافقت بود و به نسبت گسترش شعور کمونیستی در توده‌ها، زناشویی بایستی کاملاً از بین می‌رفت و عشق آزاد جانشین آن می‌شد. نتیجه ی این تجربه کاملاً آشکار است. خودکشی زنانی که ترک شده بودند، به نسبت، شیوع بیشتری یافت (و) افزایش آهنگ سقط جنین به طور جدی در جمعیت کشور اثر گذاشت و سلامت (جسمی و روانی) تعدادی از زنان را به مخاطره انداخت … به طور غم انگیزی تعداد زیادی از کودکان ترک شده، آدم‌های خانه به دوش و آواره و جانی، کسانی بودند که از پیوند عشق آزاد به دنیا آمده بودند. خلاصه اتحاد شوروی، از دیدگاه اجتماعی، «شکست تجربه ی عشق آزاد» را پذیرفت».(۱۲)

امروزه ما شاهد تکرار این تجربه ی تلخ در جوامع غربی هستیم و پیش ‌بینی ویل دورانت از روند بی‌بند و باری در غرب عملاً تحقق پیدا کرده است. وی در این باره می‌گوید: «به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ مردی نخواهد خواست با زنی که با هم از تپه ی زندگی بالا رفته بودند پایین برود و ازدواج بی‌طلاق چنان نادر خواهد شد که باکره در شب زفاف».(۱۳)

وضع کنونی جوامع غربی بر اثر آزادی بی‌حد و حصر زنان در خودآرایی و دلبری، از این هم بدتر شده و بر اساس آمارهای موثق، روز به روز به تعداد ازدواج‌های غیر رسمی افزوده می‌شود. دکتر مکیه مزرا در باره ی آثار مخرب آزادی روابط زن و مرد بر نظام خانواده می‌نویسد: «یکی از آثار بی‌بند و باری این است که مردان از تشکیل خانواده خودداری می‌کنند؛ زیرا لذت‌های جنسی برای آن‌ها همیشه فراهم است و به آسانی می‌توانند به آن برسند بدون آن که بخواهند خود را در قید و بند خانواده و مشکلات آن قرار دهند».(۱۴)

بدین ترتیب معلوم می‌شود که بی‌حجابی و بی‌بند و باری تا چه حد می‌تواند نظام خانواده را متزلزل کند و سلامت روانی اعضای آن را به خطر اندازد. ما در این جا تأثیر بی‌حجابی را برتزلزل فروپاشی خانواده از چند جهت بررسی می‌کنیم تا معلوم شود چگونه سست شدن ارکان خانواده باعث از بین رفتن جای گاه زن می‌شود و نشاط و آرامش او را زیر سؤال می‌برد.

۸-۱ تأثیر گسترش فحشا و بی‌بند و باری در تزلزل خانواده

اگر زنان در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های ظاهری خود در خارج از محدوده ی خانواده، آزاد باشند چگونه می‌توانند برای شوهران خود همسری با وفا بمانند و در نتیجه مایه ی خرسندی خود و آرامش گر زندگی آنان باشند. آن‌ها به زودی محبت همسران شان را از دست می‌دهند و عشق و صمیمیت جای خود را به اختلاف و نزاع می‌دهد و نتیجه ی آن چیزی جز دچار شدن زنان به فشارهای روانی دیگری نیست.

فلسفه ی پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی، عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم «آزادی کامیابی»، همسر قانونی از لحاظ روانی، یک رقیب و مزاحم و یا زندان بان به شمار می‌رود، در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.(۱۵)

برتراند راسل درباره ی اهمیت پیوندهای خانوادگی می‌نویسد: «زناشویی نباید از نظرگاه عشق بازی‌های موقتی نگریسته شود. اگر این عشق‌های موقتی و زودگذر که در سر راه هر زوج ممکن است قرار گیرد با تحمل و اندیشه برطرف نگردد چه بسا که هر یک از دو زوج به سوی شخص دیگری متمایل شده و زندگی آن‌ها در هم ریخته شود و یک زناشویی تازه شکوفه کند؛ و این زناشویی تازه نیز خود دست خوش عشق زودرس دیگری شود که در صورت تداوم این وضع چه بسا که به سرعت اساس خانواده ی مشترک در هم ریخته شود».(۱۶)

خانم لمبروزو نیز می‌گوید: «بارها دیده شده است در ممالکی که زن‌ها بیش‌تر طنازی و دلبری می‌نمایند، مردها نسبت به آن‌ها بدبین بوده، از قبول زناشویی سرپیچی می‌کنند و بارها مشاهده شده است که حتی بعد از تشکیل خانواده، در اثر آشنایی مردان با این گونه زنان نفاق و جدایی میان همسرها تولید گشته است».(۱۷)

۸-۲ افراط در مصرف وسائل آرایش

از عوارض دیگر بد حجابی در به خطر انداختن کانون محبت خانواده، توجه به مدگرایی و مصرف بی‌رویه ی وسائل آرایشی و روی آوردن به کارهایی از قبیل جراحی پلاستیک برای زیباتر شدن است. این کارها موجب صرف هزینه‌های فراوان است که برای بسیاری از مردان پرداخت آن مقدور نیست و یکی از این دو نتیجه را به دنبال دارد: یا باعث جنگ و نزاع همیشگی بین زن و شوهر می‌شود، زیرا مردان غالباً توان پرداخت چنین هزینه‌های سرسام آوری را ندارند و اگر هم برای مردی پرداخت آن مقدور باشد خوشایند او نیست او از این که می‌بیند باید هزینه ی زیادی بپردازد تا همسرش در انظار عمومی و برای مردان بیگانه خود را بیاراید رنج می‌برد و از پرداخت آن اکراه دارد؛ و یا زنان از حسرت نداشتن آن غصه می‌خورند همه این‌ها نتیجه‌ای جز فشارهای روانی برای زنان ندارد.

۸-۳ سردمزاجی جنسی

مطالعات علمی نشان می‌دهد هر چه زنان در بین انظار عمومی بیش‌تر برهنه شوند، در آمیزش جنسی سرد مزاج‌تر خواهند بود و کم‌تر می‌توانند شوهران خود را به اوج لذت جنسی برسانند. منطقی (۱۳۷۳) در مطالعه ی خود، تأثیر جاذبه‌های زنان را در آستانه ی ادراکی مردان بررسی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که در اثر رعایت نکردن حجاب و افراط در جلوه‌گری زنان، آستانه ی ادراکی مردان تغییر کرده، درک آن‌ها از زیبایی زنان کم‌تر می‌شود. به گفته ی پاک نژاد (۱۳۶۵) هر چه انسان‌ها در برابر یک دیگر عریان‌تر شوند، سطح برداشت جنسی و سکسی شان، سوز و عشق و جذبه اش کم‌تر و یک نواخت‌تر و به هم نزدیک‌تر می‌گردد؛ و در عمل می‌‌بینی م، متخصصان مامایی و بیماری‌های زنان، زودتر ازدیگران به علت سر و کار داشتن با اعضای جنسی، با ارگاسم(۱۹) و اوج لذت جنسی وداع می‌کنند.(۲۰)

از بین رفتن لذت جنسی در روابط بین زن و شوهر، اثرات زیان بخشی در روابط خانوادگی آنان می‌گذارد و به ایجاد تنش و جدایی می‌انجامد؛ چنان که سعدی نیز در کتاب گلستان در ضمن یک حکایت می‌گوید:

«زن کز برِ مرد بی‌رضا برخیزد بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد»(۲۱)

پی‌نوشت‌ها

۱- رعد، آیه۲۸،

۲- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): النساء حبائل الشیطان، (نوری، ۱۹۸۸، ج۱۴، ص۱۵۹)

۳- محمدبن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۵،

۴- عن الرضا علیه السلام فیما کتب الیه من جواب مسائل: و حرم الله الزنا لما فیه من المفاسد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترک التربیه للاطفال و فساد المواریث و ما اشبه ذلک من وجوه الفساد، (همان، ص۳۱۱)

۵- ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص۵۳۳،

۶- همان، ص۱۰،

۷- همان، ص۹۷۰،

۸- voitaire

۹- ولتر به نقل از احمد زرازوندی، افکار جاویدان، ص۸۱،

۱۰- جنیا لمیروزو، روح زن، حسام شهر ئیسی، ص۹،

۱۱- Enjeis

۱۲- لپ اینیاس، روان شناسی عشق ورزیدن، کاظم سامی، ص۱۸۹،

۱۳- ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۷۰،

۱۴- مکیه مزرا، مشکلات المراه المعاصره، ص۳۵۴،

۱۵- مرتضی مطهری، مجموعه آثار (مسئله حجاب) ص۴۳۷

۱۶- برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، مهدی افشار، ص۲۷۲،

۱۷- جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص۴۷،

۱۸- frigidily

۱۹- orgasm

۲۰- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۹، ص۳۹،

۲۱- مصلح الدین شیرازی، گلستان، ص۱۴۲

منبع: پیام زن؛ خرداد ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۹

ازدواج سفید چیست؟

ازدواج، پدیده‌ای است که از دیرباز و از زمان پیدایش انسان بوده و تا امروز نیز ادامه داشته است. حالا بماند که در این دوره زمان، از یک طرف دیگر تمایلی برای ازدواج وجود ندارد و سن ازدواج در حال افزایش است و از طرف دیگر انواع و اقسام ازدواج‌ها به وجود آمده مثل «ازدواج موقت»، «ازدواج صوری»، و… و از طرفی میزان طلاق هم چه به صورت رسمی چه عاطفی افزایش پیدا کرده است.

منظور از «ازدواج سفید»، زندگی مشترک زن و مرد بدون ازداوج رسمی است. یعنی به گونه‌ای که زن و مرد بدون این که خطبه عقد یا صیغه بینشان جاری شود برای زندگی زیر یک سقف می‌روند. البته معمولا این اتفاق با آگاهی پدر و مادرها و خانواده هر دو طرف صورت می‌گیرد و آن دو مانند یک زن و شوهر با هم زندگی می‌کنند نه همخانه، دوستانه و… به علت این که جامعه ایران یک جامعه ایرانی-اسلامی است و چنین پدیده‌هایی در آن، به هیچ عنوان تعریف نشده به صورت مخفیانه انجام می‌شود. به همین منظور نیز آماری در خصوص تعداد این نوع ازدواج‌ها در دست نیست.

«ازدواج سفید» در کشورهای دیگر

آمارها نشان می‌دهد امروزه، زندگی بدون ازدواج، یکی از شیوه‌های رایج زندگی در غرب است. بیش از دوسوم زوج‌های آمریکایی پیش از ازدواج رسمی، مدتی را بدون ازدواج با یکدیگر زیر یک سقف می‌گذرانند. در سال ۱۹۹۴، حدود ۳/۷ میلیون زوج آمریکایی بدون ازدواج با یکدیگر زندگی می‌کردند و نزدیک به اواخر دهه ۱۹۹۰، حداقل ۵۰ تا ۶۰ درصد زوج‌ها حداقل پیش از ازدواج رسمی، مدتی را بدون ازدواج با یکدیگر می‌گذراندند. این در حالی است که تا پیش از ۱۹۷۰، زندگی بدون ازدواج در ایالات متحده غیرقانونی بود. طبق آمار آمریکا، تعداد زوج‌های ازدواج‌ نکرده‌ای که با یکدیگر زندگی کرده‌اند، از ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰ ده برابر شده و اکنون، زندگی بدون ازدواج، به مرحله‌ای عادی در روند آشنایی دو فرد تبدیل شده‌است.

دیگر کسی حاضر به امضای عقدنامه نیست

این طور که به نظر می‌رسد از جمله عواملی که می‌تواند جوان‌ها را به سمت این دست از ازدواج‌ها بکشاند مشکلات مالی، محک زدن رابطه، آشنایی بیشتر و نداشتن اعتقاد به ازدواج می‌توانند دلایل زندگی مشترک بدون ازدواج باشند. همچنین هزینه بالای اجاره یا خرید مسکن و نبود تناسب دخل و خرج که در این دوره و زمانه بسیار برجسته‌است، می‌تواند دلایل دیگری باشد که موجب می‌شود کسی حاضر به امضای عقدنامه نباشد و زندگی بدون ازدواج یا ازدواج از نوع سفیدش را ترجیح بدهند.

علل گرایش به ازدواج سفید

دلیل اصلی ظهور پدیده ازدواج سپید را، نبود مسئولیت‌پذیری حداقل در یک طرف از رابطه است. مسئولیت‌پذیری و ریسک‌، فاکتوری اساسی برای زندگی محسوب می‌شود؛ چرا که در چنین روابطی، افراد، مسئولیت عملکرد خود را بر عهده نمی‌گیرند. چنین عاملی می‌تواند در تداوم زندگی مشترک تاثیر بسیار زیادی داشته باشد این در حالیست که اکنون فضای ازدواج، مناسب نیست و افراد به علت مشکلاتی مانند مسائل اقتصادی تمایل به ازدواج و رفتن زیر یک سقف را ندارند.

تبعات ازدواج سفید

فرزندان حاصل از چنین ازدواجی، بیشترین لطمه را متحمل می‌شود، چرا که چنین ازدواجی ثبت نمی‌شود و سرنوشت آنان پس از تولد مشخص نیست. بارداری‌های ناخواسته و عوارض بهداشتی ناشی از سقط جنین غیرقانونی، از تبعات دیگر ازدواج سپبد است. چنین رابطه‌ای موجب کاهش فرزندآوری می‌شود، علاوه بر آن، سطح زندگی افراد تغییر می‌کند و خلاء روانی برای دختر را در پی دارد و ممکن است حتی شانس مادر شدن او را کاهش دهد و حتی به آسیب‌هایی مانند اعتیاد سوق پیدا کنند، این در حالیست که مردان، در صورت ترک چنین رابطه‌ای، کمتر آسیب می‌بینند.

در چنین ازدواج‌هایی، امکان دارد که یکی از طرفین هر لحظه نسبت به ادامه این رابطه اظهار بی‌میلی کند و این امر، موجب وارد شدن صدمات روحی قابل توجهی به طرف مقابل به ویژه زنان می‌شود چرا که آنان بر حسب طبیعت خود، دوست دارند روی فردی سرمایه‌گذاری عاطفی کنند که این فرد از ارزش لازم برخوردار باشد. از لحاظ جنبه حقوقی، ازدواج سفید از نظر قانونی جرم است. از نظر شرعی نیز گناه محسوب می‌شود و همواره فرد با نوعی ترس و نگرانی از عواقب چنین رابطه‌ای دست و پنجه نرم می‌کند. این در حالیست که اگر این روابط ثبت شود، امکان اثبات متعلق بودن فرزند به پدر وجود دارد.

این رابطه نه از سوی خانواده و نه نهادهای اجتماعی پذیرفته نمی‌شود. بنابراین می‌تواند آسیب‌های زیادی را به همراه داشته باشد. هر چند که ممکن است ارضای عاطفی و جنسی و سرنوشت یکسان اقتصادی به دنبال داشته باشد،‌ اما به محض آشکار شدن، مردم با آن مخالفت می‌کنند و حمایت‌های اجتماعی از زوجین برداشته می‌شود. چرا که این پیوند از نظر حقوقی و قانونی هیچ جایگاهی ندارد. در این شرایط به نظر می‌آید لازم است از سویی با فراهم کردن زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی و از سوی دیگر با فرهنگ‌سازی و تشویق جوانان به ازدواج دائم، از میزان تمایل آنان به روابطی مانند ازدواج سفید کاست و جامعه را از عوارض چنین پیوندهایی، مصون نگه داشت.

منبع: آسمونی

آسیب‌شناسی خانواده (قسمت اول)

(این مطلب در ۴ قسمت ارائه می‌شود)

زندگی مشترک همواره با دورنمایی زیبا برای زوجین آغاز می‌شود ؛ اما به دلیل تفاوت‌هایی بین زن و شوهرها که ناشی از تربیت در دو محیط متفاوت است و همچنین عدم شناخت کافی، پس از چندی مشکلاتی بروز می‌کند که چنانچه با تدبیر و درایت با آنها برخورد نشود، می‌تواند بنیان زندگی خانوادگی را به مخاطره بیندازد. برای به حداقل رساندن این خطر، و نشان دادن راهکارهایی دراین ارتباط، مطلب زیر را به نظرتان می‌رسانیم.

بدون شک کانون خانواده ای که در آن، میان زن و شوهر و اعضای خانواده انس و الفت نباشد، کانونی است همچون جهنم سوزان که نخستین آثار سوء خود را بر سلامت روانی و جسمانی اعضا باقی می‌گذارد. کودکان در چنین خانواده سرد و بی روح، از ناامنی و آشفتگی عاطفی و اضطراب رنج می‌برند و احتمال ظهور و بروز ناهنجاری‌های عاطفی و رفتاری در آنان زیاد است . زیرا سرنوشت والدین و فرزندان با یکدیگر گره خورده و رفتار هریک آثار و پیامدهایی بر رفتار دیگری دارد.

متأسفانه یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی در جامعه کنونی انسان‌ها، ستیزه‌ها و دعواهای خانوادگی است که ارکان خانواده را متزلزل می‌کند و سلامت روانی اعضای آن را به خطر می‌اندازد. آسیب‌ها و ستیزه‌های خانوادگی پدیده ای بسیار پیچیده و چند وجهی است و باید از دیدگاه‌های گوناگون روانی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و ارتباطی مورد مطالعه قرار گیرد. شاید همان طور که هر انسانی یکتا و منحصر به فرد است، زندگی مشترک هر زوج جوانی نیز یکتا و منحصر به خودش باشد. با وجود این، پرداختن به موضوع «آسیب شناسی خانواده» به منظور دست یافتن به راهبردهای پیشگیری، یکی از مهمترین ضروریات آموزش خانواده است، چون بدون شناخت علل و عوامل، دستیابی به راه‌های درمان و اصلاح امکان پذیر نخواهد بود.

سخن از آسیب شناسی خانواده، سخن از عواملی است که بهداشت روانی خانواده و ازدواج را تهدید می‌کند. هدف این بخش از مطلب آن است که عوامل ناپایداری ازدواج و گسسته شدن ارکان خانواده، مورد شناسایی و علت یابی قرار گیرند. یک زوج جوان، آگاهانه و عاشقانه ازدواج کرده اند، لیکن در حال حاضرعواملی کانون زندگی مشترک آنها را تهدید می‌کند. در بیان اهمیت آسیب شناسی خانواده باید متذکر شد که ریشه اکثر ناهنجاری‌های رفتاری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی افراد یک جامعه، از خانواده بحرانی سرچشمه می‌گیرد. از این رو هدف از آسیب شناسی خانواده، از سویی شناخت علل و عواملی است که موجب عدم موفقیت ازدواج و شکل گیری مشکلات خانواده می‌شوند و از دیگر سو ارائه روش‌های پیشگیری مورد نظر است.

آسیب شناسی خانواده را می‌توان در سه مرحله مطالعه کرد:

۱- پیش از ازدواج

۲ – هنگام ازدواج

۳ – پس از ازدواج

در اینجا آسیب شناسی خانواده در مرحله پس از ازدواج و تشکیل خانواده مورد نظر است. زندگی زوجین در آغاز ازدواج معمولا همراه با صلح و دوستی و آرامش است، لیکن هفته‌ها و ماه‌های بعد، گاه برخوردها، حسابرسی‌ها و ستیزه‌ها شروع می‌شود و مسائل و مشکلات بروز می‌کند. براساس مطالعات و تحقیقات انجام شده، آسیب‌های گوناگونی ( مرئی و نامرئی) مانند سست شدن باورهای مذهبی، بدآموزی، تنوع طلبی، خیال پردازی، مصرف گرایی و نظایر آن استحکام و سلامت خانواده را تهدید می‌کنند و هر یک از آنها مانند یک شبکه یا مجموعه ای از عوامل دست به دست هم می‌دهند و موجب تزلزل و آسیب پذیری خانواده می‌شوند. در قسمت‌های بعد به اختصار به برخی از مهمترین عوامل آسیب زا و سپس به راه‌های پیشگیری از آسیب پذیری خانواده می‌پردازیم.

ادامه دارد..

منبع: تبیان

تزلزل خانواده، ره‌آورد جنگ نرم غرب برای جوامع

کارکرد خانواده‌ها همواره به عنوان اصلی اساسی مطرح بوده است اما در دهه‌های اخیر به واسطه جنگ نرم غرب، شاهد تضعیف خانواده‌ها در تمام جوامع بوده‌ایم.

خانواده به عنوان هسته کوچک جامعه در همه جوامع مذهبی و غیر مذهبی، مورد توجه زیادی قرار گرفته است. در واقع خانواده به حیات اجتماعی جامعه منجر می‌شود و تمام نقش‌های مربوط به ایجاد تمدن، رشد و شکوفایی جامعه، انتقال مواریث، عقاید و اداب و رسوم و… از طریق خانواده به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود.
با توجه به اهمیت این موضوع از سال ۱۳۸۶ روز ۲۵ ذی الحجه «روز خانواده و تکریم بازنشسگان» نامیده شد. علت انتخاب این روز شأن نزول آیه «هل اتی» در سوره انسان راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است. از سوی دیگر در شورای فرهنگ عمومی اتفاق نظر بر این بود که روز بازنشستگان با یک روز در تقویم ادغام شود که روز خانواده به این منظور انتخاب شد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با الهام از تعالیم اسلامی بر اهمیت و قداست خانواده و تحکیم آن تأکید دارد. بر اساس اصل دهم قانون اساسی: ‹از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همهٔ قوانین و مقررات و برنامه‌ریزی‌های مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایهٔ حقوق و اخلاق اسلامی باشد».
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با طرح مسایل مربوط به خانواده و زن، مجموعه دولت و جامعه را مقید کرده است تا با فراهم آوردن امکانات و تدابیر و برنامه‌ریزی‌های مناسب، زمینه عملی شدن آن نظریه‌ها و آرمان‌ها را پدید آورند تا در نتیجه نهاد خانواده و رکن اساسی آن، یعنی زن جایگاه واقعی خود را در جامعه بازیابند.
اما تحولاتی که در دهه‌های اخیر در کشور مشاهده می‌شود، نگرانی‌های زیادی را به وجود آورده است. کارآمدی خانواده‌ها همواره به عنوان اصلی مطرح بوده است اما در دهه‌های اخیر شاهد اثر ضعف در خانواده‌های ایرانی بوده‌ایم.
البته این یک موضوع داخلی نیست و در تمام جوامع شاهد این مسئله بودیم که نهاد خانواده به صورت کمتر یا بیشتر مورد تزلزل قرار گرفته است. به طور نمونه در سال ۱۹۹۰ سمیناری در یونسکو درباره آینده خانواده برگزار شد، در این سمینار مطرح شد که سیاست‌های دولتی تاکنون در خدمت حمایت از فرد قرار داشتند. یعنی می‌گوییم اقشار آسیب‌پذیر، کودکان، سالمندان، زنان و غیره که سیستم حمایتی از این اقشار همیشه فعال بوده، در صورتی‌که تاکنون سیستم حمایتی از خانواده به عنوان یک کل منسجم شکل نگرفته است.
این در حالی است که سیستم حمایت از خانواده از افراد به دلیل اینکه نسبتی را بین این اقشار و خانواده برقرار نکرده است، گاهی حمایت از فرد به تضعیف خانواده منجر می‌شود. یعنی این اقدامات و تصمیمات سازماندهی شده تأثیرات منفی بر خانواده گذاشته است.
در جامعه کنونی بالا رفتن سن ازدواج و کاهش میل به ازدواج کردن، پایین آمدن نرخ تولد، ناپایداری خانواده و آمار طلاق، کم ظرفیتی خانواده‌ها برای حل مشکلات، کاهش احساس مسئولیت در میان افراد خانواده، بالا رفتن آمار جرم و بزه، جدا شدن فرزندان از نهاد خانواده و رو آوردن به سمت خانه‌های مجردی، ناراحتی‌های روحی و روانی در میان افراد خانواده و غیره بخش‌هایی از مشکلاتی است که جامعه‌ها را درگیر خود کرده است.
یکی از مسائل مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد هجمه غرب و نفوذ فرهنگ غرب در میان فرهنگ ما است که مشکلات زیادی را برای ما رقم زده است. غرب از همه ظرفیت‌های خود برای از همپاشی بنیان خانواده استفاده کرده است و در حال حاضر در جنگی به مراتب دشوار‌تر از جنگ سخت قرار گرفتیم.
جنگ نرمی که با رسوخ در خانواده‌ها قصد فروپاشی جامعه ما را دارد. اما در مقابل این هجمه سنگین دشمن ما چه عملکردی داشتیم؟ رسانه‌های ما به عنوان یکی از اثرگذار‌ترین وسایل ارتباط جمعی در عصر اطلاعات چگونه از هنر و خلاقیت برای فرهنگسازی استفاده کرده است؟ از سوی دیگر تحمیل فشار بالای اقتصادی بر خانواده‌ها باعث شده تا آرامش اعضا خانواده‌ها کمرنگ شده و با هر موضوع کوچکی براشفته شوند و در برخی گروه‌ها حتی شاهد بی‌اعتماد شدن به سیاست‌های دولت هستند. البته مسائلی که جوامع را در گیر خود کرده چند وجهی بوده و از علل و عوامل گوناگونی نشات گرفته‌اند.
اهمیت موضوع خانواده حتی در ادبیات فارسی نیز مورد توجه خاصی قرار گرفته است. به طور نمونه فردوسی در یکی از اشعار خود می‌گوید:

جهان را فزایش ز جفـت آفرید که از یک فـزونی نیاید پدیـد
یکـی نیست جز داور کـردگـار که او را نه انباز و نه جفت و یار
هر آنچه آفریدست جفت آفرید گـشاده ز راز نـهفت آفـــ‌رید
اگر نیستی جفت انـدر جهــان بمانـدی توانایـی اندر نـهان

مولوی نیز عشق و محبت را اصل و اساس اتحاد زن و مرد دانسته که بقای نسل انسانی را به دنبال دارد و می‌گوید:

میل اندر مرد و زن حق زان نهـاد   تا بقـا یابد جهـان زیـن اتـحاد

منبع: فردوس برین

آسیب‌های خانواده از دیدگاه قرآن و روایات

عوامل تهدیدکننده کیان خانواده

اشاره

آنچه در پی می‌آید تحلیلی پیرامون آسیب‌های جدی تهدیدکننده کیان خانواده است که بر اساس روایات و آموزه‌های ائمه اطهار(علیهم السلام) استخراج و تدوین شده است. این آسیب‌ها شامل آسیب‌های کلی مربوط به خانواده و آسیب‌های مربوط به زن و شوهر است.

گفتنی است این مطلب از کتاب تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث انتخاب گردیده که اینک با هم آن را از نظر می‌گذرانیم:

خانواده، مانند همه نهادهای پرارزش، در معرض انواع آسیب‌ها و آفت‌هایی است که سلامتی، استواری و پویایی آن را تهدید می‌کند. پیشوایان بزرگ اسلام، درکنار تبیین تحکیم خانواده، رهنمودهای بسیارمهم و ارزنده‌ای را در جهت پیشگیری از این آفات ارائه کرده‌اند.

نکته جالب توجه این که بسیاری از این رهنمودها، همخوان با پژوهش‌های میدانی مرتبط با عوامل فروپاشی خانواده است. این پژوهش‌ها- که گستره وسیعی از کارهای میدانی و تحقیقات آماری و جامعه شناختی را در برمی گیرند- در واقع، زنگ خطر پرآوایی را برای مسئولان فرهنگی جامعه‌ها به صدا درمی‌آورند؛ خطری که حتی بسیاری از خانواده‌های اصیل و مذهبی را نیز به طور جدی تهدید می‌کند. از این رو، آشنایی با رهنمودهای اسلام در این زمینه – به ویژه برای خانواده‌های متدین مذهبی- می‌تواند بسیار کارساز باشد.

رهنمودها به سه دسته تقسیم می‌شوند:

الف. آسیب‌های کلی خانواده؛

ب. آسیب‌هایی مرتبط با مرد؛

ج. آسیب‌های مرتبط با زن.

الف- آسیب‌های کلی

این گونه آسیب‌ها، آفاتی هستند که معمولا از ناحیه زن و یا شوهر نیستند؛ بلکه پدر یا مادر و یا اشخاص دیگر، آنها را ایجاد می‌کنند. البته در برخی از موارد، ممکن است مرد یا زن نیز در شکل‌گیری آنها سهیم باشند. این آسیب‌ها عبارت اند از:

۱-تحمیل پیوند زناشویی

نخستین شرط تشکیل خانواده پایدار، آزادی دختر و پسر در انتخاب همسر و تحمیل نکردن پیوند زناشویی بر آنها است. سخنی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره منشأ روانی الفت و اختلاف همسران، نقل شده که می‌فرماید:

الارواح جنود مجنده، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناکر منها اختلف؛

روح‌ها(همچون) سپاهیانی هستند فراهم آمده، که هر کدام از آنها با هم، آشنایی(و سازگاری) داشته باشند، با هم الفت می‌گیرند و هر کدام از آنها که با هم ناآشنا باشند، با هم اختلاف پیدا می‌کنند.(دوستی در قرآن و حدیث: ص۸۸ حدیث۱۶۰)

بدین سان، طبیعی است که ازدواج‌های تحمیلی، پایدار نمی‌مانند. کلینی، گزارش کرده که شخصی به نام ابن أبی یعفور از امام صادق(علیه السلام) می‌پرسد: من مایلم با زنی ازدواج کنم؛ ولی پدر و مادرم می‌خواهند که با زن دیگری ازدواج نمایم. چه کنم؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد.

تزوج التی هویت و دع التی یهوی ابواک؛

با کسی ازدواج کن که خودت می‌خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌خواهند، رها کن!

در روایتی دیگر از جابر بن عبدالله آمده که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: دختر یتیمی پیش ماست که دو مرد از او خواستگاری کرده اند: یکی توانگر و دیگری تنگ دست. او مرد فقیر را می‌خواهد و ما به توانگر تمایل داریم!

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: لم یر للمتحابین مثل النکاح؛

برای دو دلداده، چیزی همانند ازدواج، دیده نشده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به روشنی اعلام می‌کنند که دو طرف ازدواج در انتخاب همسر، آزادند و ثروت نمی‌تواند جایگزین محبت دو نفری که به هم علاقه مند هستند، گردد. جامعه شناسان نیز از دیرباز، ازدواج‌های تحمیلی را زمینه ساز اختلافات خانوادگی و فروپاشی خانواده می‌دانند و برخی، این گونه ازدواج‌ها را به فروش دختران، تشبیه کرده اند.

البته باید توجه داشت که راهنمایی پدر و مادر برای انتخاب همسر مناسب، فوق العاده ضروری است و جوانان باید بدانند که در تشکیل خانواده بی‌نیاز از بهره‌گیری از مشورت والدین خود نیستند. هر چند در نهایت، خود آنها هستند که باید همسر آینده شان را انتخاب کنند، نه پدر و مادر!

کلینی، گزارش کرده که شخصی به نام ابن أبی یعفور از امام صادق(علیه السلام) می‌پرسد: من مایلم با زنی ازدواج کنم؛ ولی پدر و مادرم می‌خواهند که با زن دیگری ازدواج نمایم. چه کنم؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد:

تزوج التی هویت، ودع التی یهوی ابواک؛

با کسی ازدواج کن که خودت می‌خواهی و آن شخصی را که پدر و مادرت می‌خواهند، رهاکن!

۲-مهریه سنگین

حکمت وجود مهریه، تعدیل روابط زن و مرد و نیز پیوند دادن آنها به یکدیگر است. مهریه، از آن جا پدید آمد که در متن خلقت، نقش هر یک از زن و مرد، مغایر نقشه دیگری است. مرد، در مقابل غریزه، از زن ناتوان تر است. این ویژگی، همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود. برعکس، مرد را وادار کرده است که به زن، اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام نماید. یکی از آن اقدامات، این بوده که مرد برای جلب رضای همسر و به احترام موافقت او، هدیه‌ای نثار او می‌کرده است.

مهریه، با حیا و عفاف زن، هم ریشه است. زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد. قرآن کریم، با لطافت و ظرافت بی‌نظیر می‌فرماید:

«کابین زنان را ]که به آنها تعلق دارد و[ عطیه‌ای است از شما به آنها، به خودشان بدهید.(نساء/۴)

در این آیه کوتاه، به سه نکته اساسی اشاره شده است:

یک. از مهریه، با نام «صدقه»(به ضم دال) یاد شده، از ماده «صدق» بدان جهت که نشانه صداقت و راستین بودن علاقه مرد است.

دو. الحاق ضمیر «هن» به «صدقات»، اشاره به آن است که مهریه، به خود زن تعلق دارد، نه پدر و مادر وی و به اصطلاح، «شیربها» نیست.

سه. کلمه «نحله»، به روشنی دلالت دارد که مهریه، در واقع، چیزی جز هدیه و پیشکش مرد به زن نیست.

اما نکته مهمی که در آسیب شناسی خانواده باید به آن توجه داشت، این است که میزان مهریه، نباید با حکمت آن در تضاد باشد، چون در این صورت، آفت تحکیم نهاد خانواده می‌گردد. ۱

مهریه، باید حقیقتاً مفهوم هدیه را به ذهن تداعی کند، نه داد و ستد و گروگانگیری را. از این رو، سنگینی مهریه، نشانه شوربختی زن، و سبکی آن، نشانه برکت زن شناخته شده است، مانند روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که می‌فرماید:

خیر الصداق أیسره؛

بهترین مهریه، سبک‌ترین آن است.

در حدیثی دیگر آمده است: لاتغالوا بمهور النساء، فانما هی سقیا الله سبحانه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چرا که زنان، در واقع، باران خداوند سبحان اند.

همچنین سنگینی مهریه، موجب کینه و دشمنی خانوادگی معرفی شده است:

«در مهریه، آسان بگیرید؛ زیرا مرد، با این که مهریه(ی سنگینی) را به زن می‌پردازد. اما کینه آن، نسبت به زن، در دلش می‌ماند.»

در جای دیگری، این تعبیر آمده است: لاتغالوا بمهور النساء، فتکون عداوه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چون مایه دشمنی می‌شود.

۳- ازدواج با انگیزه‌های غیرارزشی

نخستین ادب از آداب تشکیل خانواده، درستی انگیزه آن است، از این رو، ازدواج کردن با هدف تقویت طایفه، خودنمایی، شهرت طلبی، و بهره‌گیری از ثروت یا موقعیت خانوادگی همسر، ضدارزش و نکوهیده شمرده شده است.

موضوع قابل توجه، این است که رعایت نکردن این ادب، آفت نهاد خانواده و زمینه ساز فروپاشی آن است. از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

لاتزوجوا النساء علی قراباتهن، فانه یکون من ذلک القطیعه؛

زنان را(به خاطر تقویت روابط خویشاوندی) با خویشاوندانشان تزویج نکنید؛ زیرا این کار، به بریده شدن روابط خویشی می‌انجامد.

و نیز روایت شده است که فرمود: «هر کس با زنی، به خاطر قدرتش ازدواج کند، خداوند، جز بر خواری او نمی‌افزاید و هر کس با زنی، به خاطر دارایی‌اش ازدواج کند، خداوند، جز بر ناداری او نمی‌افزاید! و هرکس با زنی، به خاطر بزرگ زادگی‌اش ازدواج کند، خداوند، جز بر پستی او نمی‌افزاید و هر کس با زنی، فقط برای این ازدواج کند که چشمش را(از حرام و نامحرم) فرو بپوشاند، یا دامنش را پاک نگه دارد، یا پیوند خویشاوندی‌اش را برقرار بدارد، خداوند، در آن مرد و زن برای یکدیگر برکت می‌دهد.

و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که: «هرگاه مردی با زنی، به خاطر زیبایی یا دارایی‌اش ازدواج کند، به همان (زیبایی یا دارایی) واگذار می‌شود، و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند، خداوند، زیبایی و دارایی را نیز روزی‌اش می‌کند.

انگیزه‌های غیراخلاقی در ازدواج، از سوی خانواده‌های طرفین، آفت اصلی ترین ارکان تحکیم خانواده- یعنی محبت و قداست- است. از این رو، خانواده‌هایی که دچار این آفت اند، در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند.

لاتغالوا بمهور النساء، فانما هی سقیا الله سبحانه؛

در مهریه‌های زنان، زیاده روی نکنید؛ چرا که زنان، در واقع، باران خداوند سبحان اند.

۴- ازدواج، پیش از رشد عقلی

هر چند روایات اسلامی، به خانواده‌ها تأکید کرده اند که هنگام بلوغ فرزندان، زمینه ازدواج آنها را فراهم کنند و به جوانان نیز توصیه کرده اند که برای حفظ پاک دامنی خود هرچه زودتر ازدواج نمایند، اما پیشوایان ما، ازدواج کودکان را- چنان که در برخی از اقوام رسم بوده- مصلحت نمی‌دانند. از این رو، طبق نقل مرحوم کلینی، امام(علیه السلام) در پاسخ به پرسش هشام بن حکم درباره این موضوع، فرمود:

اذا زوجوا و هم صغار لم یکادوا یتألفوا؛

چنانچه آنها را در خردسالی به ازدواج هم درآورید، به سختی ممکن است انس و الفتی میان آنها برقرار شود.

این سخن می‌تواند به این مفهوم باشد که ازدواج پیش از رشد عقلی زوجین، آفت تحکیم خانواده است و ممکن است به جدایی بینجامد. از این رو، برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که طلاق، در جوانانی که زیر نوزده سالگی ازدواج کرده اند، بیشتر از جوانانی است که پس از آن ازدواج کرده‌اند.

۵-خویشاوند بودن هوو با همسر اول

بر پایه برخی روایات، ازدواج مرد با خویشاوندان همسر فعلی‌اش، آفت زندگی خانوادگی است. متن روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره، چنین است:

لاتزوجوا النساء علی قراباتهن، فانه یکون من ذلک القطیعه؛ ۴

زنان را با خویشاوندانشان تزویج نکنید؛ زیرا این کار، به بریده شدن روابط خویشی می‌انجامد.

این سخن، بدین معناست که برای زن، تحمل هوویی که از نزدیکان و خویشان خودش باشد، مشکل‌تر است و این گونه ازدواج‌ها، موجب اختلاف خانوادگی و از عوامل فروپاشی خانواده است.

ب- آسیب‌های مرتبط با مرد

آسیب‌هایی که از ناحیه شوهر، نهاد خانواده را تهدید می‌کنند و چه بسا موجب فروپاشی آن می‌گردند، عبارت اند از:

۱- آزار دادن همسر

زن، از محیط گرم خانواده خویش به درون خانه‌ای پا می‌نهد که همه چیز آن برای وی، تازه و بدون سابقه است. از جایی که به طور متعارف، خدمت گیرنده و محبت بیننده بوده، به سرایی قدم می‌نهد که خدمت و محبت در آن، دو سویه است. در این حالت، اگر در قبال محبت و تلاشی که بروز می‌دهد، پاسخ محبت آمیز نگیرد و حتی در عوض آن، آزار ببیند، دیر یا زود، از محبت دهی، دست می‌کشد و کانونی که باید با محبت و مودت گرم شود، به سردی می‌گراید. روشن است که کمتر همسری با این وضعیت، حاضر به ادامه زندگی است و اگر هم آن را ادامه دهد، چنین زندگی‌ای را نمی‌توان یک زندگی سالم و یک کانون پرحرارت خواند.

گفتنی است آزارهای روانی و جسمی، هر دو در این میان، یکسان عمل می‌کنند و شاید آزارهای زبانی و روانی، زیان‌های بیشتر و ضربه‌های کاری‌تری را به پیکر ازدواج وارد کنند. روایات، افزون بر کتک زدن زن، تحقیر او و حتی بغض و دشمنی درونی را هم زمینه فروپاشی تدریجی خانواده‌ها دانسته اند.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

«هر کس به زنی آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریه اش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت نداده است؛ چرا که خداوند متعال برای زن، همان گونه به خشم می‌آید که به خاطر یتیم.» در حدیث دیگری آمده است:

هر مردی که به زنش سیلی بزند، خداوند به مالک- نگهبان دوزخ-، دستور می‌دهد که در آتش جهنم، هفتاد سیلی بر گونه او بزند و هر مردی از شما بر موی زنی مسلمان (و نامحرم) دست نهد، میخ‌هایی از آتش، در کف دست او می‌کوبد. همچنین از امام علی روایت شده است که می‌فرماید:

انهن أمانه الله عندکم، فلاتضاروهن و لاتعضلوهن؛ ۴

«زنان، امانت خدا در نزد شما هستند. بنابراین، به آنان آسیب نرسانید و با ایشان بدرفتاری نکنید.» از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روایت است که فرمود:

انی أتعجب ممن یضرب امراته و هو بالضرب أولی منها؛

در شگفتم از کسی که زنش را می‌زند، در حالی که خود او، به کتک خوردن سزاوارتر است!

۲-بدخویی

انسان‌های تندخو، گاه بدون آن که بخواهند، به دیگران آزار می‌رسانند. بسیاری از اینان بد ذات نیستند و دوست ندارند که دیگران- به ویژه نزدیکان و خویشان و همسران خود- را اذیت کنند؛ اما حساسیت زیاد، حرارت و تندی اخلاقی و کم طاقتی ایشان، موجب می‌شود که دیگران از آنها دلخور و دل تنگ شوند و به صورت باری سنگین و تحمیلی بر دوش دیگران درآیند. این دسته، افزون بر آن که زندگی خود را آشفته می‌کنند، عیش دیگران را نیز منقص می‌سازند و محیط عصبی، حساس، شکننده و گاه در آستانه انفجار به وجود می‌آورند و خود و خانواده شان را در آن می‌سوزانند. اگر این وضعیت ادامه یابد و یا تشدید شود، اطرافیان و به ویژه همسر، به مقابله به مثل با همسر و یا گریز از شوهر و حتی خانه، روی می‌آورد و اینها از هم پاشیدگی خانواده را در پی دارد.

آمار فعلی دادگاه‌های خانواده، بدخویی مرد را از علت‌های قابل توجه متلاشی شدن خانواده برمی شمرند. بر همین اساس، با وجود ترغیب به تزویج جوانان از سوی اسلام، امام رضا(علیه السلام) در راهنمایی حسین بن بشار که خویشاوند بدخویش به خواستگاری دخترش آمده است، می‌فرماید:

لاتزوجه ان کان سیی الخلق؛

اگر بدخلق است، دخترت را به همسری وی در نیاور.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید: «هر کس به زنی آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریه اش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت نداده است؛ چرا که خداوند متعال برای زن، همان گونه به خشم می‌آید که به خاطر یتیم.»

۳-بخل

مؤمن، ادب شده خداوند است و هزینه زندگی خود را با کاهش و افزایش عطای الهی، تنظیم می‌کند. اگر خدا به او روزی دهد، وی هم به زندگی‌اش وسعت می‌دهد و اگر خدا نبخشد، به کسب حرام و طرق نامشروع، روی نمی‌آورد؛ اما انسان بخیل، در هر صورت، به کسی چیزی نمی‌دهد و احوالش را نزد خود نگاه می‌دارد. چنین شخصی، همه و حتی خود را نیز در تنگنا می‌گذارد و از پرداخت هزینه‌های اصلی خانواده نیز شانه خالی می‌کند و بدین سان، فشار سختی را به خانواده وارد می‌آورد؛ سختی‌ای که باتوجه به وضعیت مالی‌اش برای همسر و خانواده، توجیهی ندارد و تنها علت آن، خوی زشت بخل است. در این وضعیت، کمتر زنی تاب می‌آورد. او یا به دزدی پنهان از شوهر روی می‌آورد و یا حداقل در علاقه او به خود، تردید می‌کند و متقابلا، علاقه‌اش به همسر کاهش می‌یابد؛ زیرا خود را از دارایی و مال همسرش، کم ارزش تر می‌بیند.

از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که می‌فرماید:

أبغض العباد الی الله من ضن علی عیاله؛

منفورترین بندگان، نزد خداوند، کسی است که به خانواده‌اش بخل بورزد.

نیز می‌فرماید: شر الناس الضیق علی أهله؛

بدترین مردم، کسی است که بر خانواده‌اش تنگ بگیرد.

۴-بی تدبیری

خانواده تازه تأسیس، با جاده‌ای ناهموار و گردنه‌هایی طولانی روبه روست. دو جوانی که هنوز جایگاه شغلی ثابتی برای خود نیافته اند، با بدهی‌های مربوط به: تعهدات مالی تحصیل و تهیه مسکن و یا هزینه‌های تولد و نگهداری فرزند نیز روبه رو می‌شوند. از سوی دیگر، به دلیل جوانی، زن، خواهان مصاحبت بیشتر شوهر با اوست و توقع دارد که شوهر، وقت بیشتری را برای با هم بودن بگذارد. خواسته‌ها و انتظارات پیشین خویشان، دوستان، همسایگان و همکاران را نیز باید افزود. از طرفی، مسئولیت‌های دینی و اجتماعی هر دو سوی ازدواج نیز وجود دارد. در چنین فضایی، تنها مدیریت عاقلانه و ماهرانه، می‌تواند خانواده را از این کشاکش سنگین برهاند و باتوجه به این که مدیریت خانواده در اسلام به مرد سپرده شده، این موضوع، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اگر مرد، فاقد مدیریت لازم باشد، خانواده، در گردابی از مشکلات حل نشدنی و گره‌های کور، فرو می‌رود و در این میان، رضایت و ارضای همسر فدا می‌شود و کانون خانواده، جایی برای شکایت‌ها و سرریز مشکلات حل ناشده می‌گردد. امام علی(علیه السلام) درباره این آفت خطرناک خانواده می‌فرماید:

آفه المعاش سوءالتدبیر؛

آفت زندگی، سوء تدبیر است.

و در حدیث دیگری از ایشان- که به فراتر از خانواده اشاره دارد- آمده است: سبب التدمیر سوءالتدبیر؛ 

علت ویرانی، سوءتدبیر است.

۵- تنوع‌طلبی

اسلام با توجه به واقعیت فزونی تعداد زنان آماده ازدواج بر مردان، چند همسری را با رعایت شروطی سخت(مانند: عدالت) تجویز کرده است؛ اما این به معنای تنوع طلبی و رفتار خودخواهانه با زن نیست. هرگاه مرد بخواهد از این جواز شرعی و واقعیت اجتماعی، سوءاستفاده کند و بی‌هیچ دلیلی، همسرش را طلاق دهد، این کار نزد خداوند متعال منفور است. از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که می‌فرماید:

ان الله یبغض کل مطلاق ذواق؛

خداوند از مردان پر طلاق و ازدواج و تنوع طلب، نفرت دارد.

بدین سان، تنوع طلبی یکی از آسیب‌های خطرناکی است که نهاد خانواده را تهدید می‌کند و مانع تحکیم این نهاد مقدس می‌گردد.

۶- غیرت‌ورزی نابجا

زندگی مشترک، محدودکننده روابط جنسی است. در هر اجتماع و دینی، ازدواج، مرزهایی را برای روابط جنسی به وجود می‌آورد. در دین اسلام، این روابط، منحصر به خانواده می‌شود و از این رو، خیانت هر یک از دو سوی ازدواج، به معنای پیمان شکنی است. این نکته، قابل قبول همگان است؛ اما هرگاه حساسیت به این مسئله، از حد طبیعی خود بیرون رود و به صورت شک‌هایی بی‌جا و غیرت ورزی بدون دلیل درآید، زندگی را تلخ می‌کند و خانه را به صورت بازداشتگاهی درمی آورد که بازجوی آن، شریک زندگی است. کسی که باید بیشترین اعتماد را داشته باشد، بیشترین تردید را دارد. جالب توجه، آن که ابراز تردیدها و پرس وجوهای بی‌دلیل، همسر امین را نیز به سوی خیانت، سوق می‌دهد و او را در معرض خیانت به شوهر قرار می‌دهد. روایت تکان دهنده نهج البلاغه در این باره، بسیار صریح است. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

از غیرت ورزیدن بیجا(نسبت به زنان) بپرهیز که آن، زن سالم را به بیماری (و نادرستی) می‌کشاند و پاک دامن را به اندیشه گناه.

اگر هم چنین نکند در دوستی‌ها و اظهار محبت‌های همسرش تردید جدی می‌نماید و از محبت خود نیز دریغ می‌کند و بدین سان، اصلی‌ترین رشته پیوند خانواده، سست می‌شود.

در پایان می‌افزاییم که هرگاه نگاه شوهر به جایی رسد که به همسر خود تهمت بزند و او را متهم به روابط جنسی خارج از ازدواج کند، در حالی که چنین نیست، به لعنت الهی دچار می‌شود. با توجه به فرآیند «لعان»(۲) در فقه اسلامی، چنین شخصی، زندگی خود را در معرض تباهی قرار داده است و این زمینه را برای همسر خود به وجود می‌آورد تا با انجام دادن تشریفات قانونی، از او جدا شود.

ج- آسیب‌های مرتبط با زن

آسیب‌هایی که از ناحیه زن، نهاد خانواده را تهدید می‌کند و ممکن است به فروپاشی نهاد خانواده بینجامد، عبارت اند از:

۱- آزار دادن شوهر

آزار دادن شوهر، همانند آزار دادن زن، موجب تزلزل بنیان خانواده است؛ زیرا در فرض آزاررسانی از سوی زن، مرد نیز واکنش همانند نشان می‌دهد و کانون زندگی، به معرکه درگیری و کشمکش تبدیل می‌شود و به تدریج، تحمل چنین وضعیتی برای هر دو سوی رابطه، سخت می‌شود. در این زندگی ها، محبت و اطاعت، جای خود را به سرپیچی و نفرت می‌دهد و در این حالت، روابط متعارف ازدواج به گونه‌ای دیگر تحقق می‌پذیرد. حتی در صورتی که شوهر تحمل کند و به مقابله به مثل نپردازد، از محبتش به همسر کاسته می‌شود و زندگی با عشق، به زندگی با نفرت، تبدیل می‌شود. این وضعیت غیرطبیعی، تنها تا آن جا ادامه می‌یابد که تنش‌های عصبی حاصل از این نگاه و رفتار، از آستانه تحمل طرفین درنگذرد. اما صادق(علیه السلام) در تعبیری لطیف، زن آزاررسان را از اسباب تکدر عیش می‌داند و می‌فرماید:

«هر زنی در دنیا شوهرش را آزار بدهد، همسر [تعیین شده] او از حوریان بهشتی می‌گوید: خدا تو را بکشد! او را میازار؛ زیرا او نزد تو میهمان است و به زودی، تو را ترک می‌کند و نزد ما می‌آید.»

گفتنی است به خشم آوردن شوهر نیز گونه‌ای آزار دادن اوست. از این رو، اگر زن در نیابد که چه رفتاری همسرش را خشمگین می‌کند و سپس آن را ناخودآگاه تکرار کند و یا با قصد آزار چنین کند، زمینه تزلزل خانواده را فراهم کرده است.

در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «برای هیچ زنی، حلال نیست که مچ و پای خویش را برای مردی جز شوهرش آشکار سازد. هرگاه چنین کند، پیوسته مورد لعنت و ناخشنودی خدا قرار می‌گیرد و خداوند، بر او خشم می‌گیرد و فرشتگان خدا لعنتش می‌کنند و برایش عذابی دردناک آماده می‌سازند»

۲- ناسپاسی نسبت به شوهر

زن، بیشتر به محبت شوهر نیاز دارد و مرد، به سپاس گزاری زن. از این رو، در صورت عدم ارضای خواست روحی و یا واکنش متعارض با آن از سوی زن، علاقه مرد به زن آسیب می‌بیند و به تدریج، این واکنش دوسویه، زنجیری از گله گزاری و دلخوری درونی را پدید می‌آورد و بنیان خانواده را سست می‌نماید. لذا روایات اسلامی، به شدت زنان را از ناسپاسی لطف و محبت شوهران نهی کرده اند. به این روایت بنگرید:

لاینظرالله الی امراه لاتشکر لزوجها، و هی لاتستغنی عنه؛

خداوند، به زنی که از شوهرش سپاسگزاری نمی‌کند، با آن که شوهرش بی‌نیاز نیست، نگاه(با لطف و رحمت) نمی‌کند.

در روایت دیگری آمده است:

ایما امراه قالت لزوجها؛ «ما رایت قط من وجهک خیرا» فقد حبط عملها؛

هر زنی که به شوهرش بگوید: «من هرگز از روی تو خیری ندیده ام»، اعمالش بر باد می‌رود.

۳- انتظارات بی‌جا از شوهر

مرد به عنوان مسئول تشکیل، رشد و نگهداری خانواده می‌کوشد نیازهای اساسی خود و خانواده‌اش را تامین کند. این ویژگی یک خانواده سالم و متعارف است و جز در مواردی که مرد به اعتیاد و یا بیماری‌های اخلاقی و اجتماعی مبتلا می‌شود، همه جا چنین تلاشی وجود دارد. این وظیفه، چون تکلیفی الهی است، پس قابل منت گذاری بر زن هم نیست. اما مشکل از آن جا آغاز می‌شود که در شرایط خاص و تنگناهای مالی، شوهر توانایی تأمین خواسته‌های زن را ندارد و یا زن، به مقدار نیاز بسنده نمی‌کند. دراین دو حالت، اگر زن بر خواسته‌های خود پا ننهد و برای تامین آنها، به شوهرش فشار بیاورد، افزون بر به خشم آوردن خداوند متعال، زمینه ناراحتی شوهر را نیز فراهم می‌آورد.

دراین وضعیت، گاه پیش می‌آید که مرد، بر اثر سرزنش‌های زن، به دزدی و اختلاس و درآمدهای نامشروع روی می‌آورد و گاه به گریز از خانه و حتی اعتیاد کشیده می‌شود و یا در فرضی دردناک، به جدایی می‌اندیشد. درهمه فرض ها، آرامش روحی شوهر، کاهش می‌یابد و نگاه افسرده و یا عصبی او در روابط خانوادگی، بازتاب می‌یابد. این گونه است که اساسی ترین هدف ازدواج(یعنی آرامش زندگی) آسیب می‌بیند. از این رو، روایات اسلامی، زن را از وادارکردن شوهر به آنچه در توان او نیست، به شدت نهی کرده اند:

«هر زنی که در درخواست نفقه، بر شوهرش فشار آورد و خارج از توانش چیزی بر او تحمیل کند، خداوند، از او، نه توبه‌ای می‌پذیرد و نه کفاره‌ای، مگر آن که توبه کند و برگردد و در حد توانش، از او چیز بخواهد.»

۴- منت نهادن بر شوهر

خانم‌هایی که از نظر ثروت و یا موقعیت خانوادگی، بر شوهر خود، برتری دارند، باید توجه داشته باشند که ثروت و موقعیت خانوادگی خود را به رخ شوهر کشیدن و منت نهادن بر او، آفت شیرینی زندگی خانوادگی، و گاه موجب فروپاشی آن است. در شماری از روایات، این برخورد غیراخلاقی، به شدت محکوم شده است:

«اگر زن، همه طلا و نقره‌های روی زمین را به خانه شوهرش ببرد، سپس روزی از روزها بر سر او بزند و بگوید: «تو کیستی؟ این دارایی، مال من است»، اعمالش بر باد می‌رود، اگرچه از عابدترین مردمان باشد، مگر آن که توبه کند و از سخنش برگردد و از شوهرش پوزش بخواهد.

۵- مدارا نکردن با شوهر

گاهی اوقات، اخلاق و رفتار شوهر، مورد قبول همسرنیست و حتی ممکن است از نظر عرفی و شرعی هم پذیرفته نباشد؛ اما اصلاح آنها تنها ازطریق تحمل و شکیبایی و سپس تذکرات نرم و پله ای، امکانپذیر است. زن نمی‌تواند با چندماه زندگی مشترک، رفتار چندین ساله شوهر خود را تغییر دهد. از این رو باید بکوشد برای دوره گذار از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب، سیاست رفاقت و همراهی و همدلی را با شوهر در پیش گیرد و در همه موارد شرعی و عرفی، پیرو شوهر باشد تا به تدریج بتواند شوهر را با خود همراه کند. زوج‌های جوانی که از ابتدا و بدون مقدمه‌ای، خواستار تغییر همسر خود و به رنگ خود درآوردن او شده اند، در همان ابتدای راه، به چاله بگو و مگو و درگیری درغلتیده اند و نه تنها سودی از تذکرات و ناسازگاری خود ندیده‌اند که کانون خانواده را تا لبه پرتگاه آشفتگی و از هم پاشیدگی درآورده اند.

در روایتی از امام علی(علیه السلام) آمده است: شرالزوجات من لاتواتی؛

بدترین همسران، زنی است که سازگار نباشد.

در روایتی از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر زنی که بی‌جهت، از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است

۶- خودآرایی برای غیرهمسر

خودآرایی زن، برای غیرهمسر، یکی از خطرناک ترین آفت‌هایی است که کانون خانواده را تهدید می‌کند. در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«برای هیچ زنی، حلال نیست که مچ و پای خویش را برای مردی جز شوهرش آشکار سازد. هرگاه چنین کند، پیوسته مورد لعنت و ناخشنودی خدا قرار می‌گیرد و خداوند، بر او خشم می‌گیرد و فرشتگان خدا لعنتش می‌کنند و برایش عذابی دردناک آماده می‌سازند»

این آفت خطرناک، زمینه ساز آلودگی زن و فروپاشی خانواده است و از این رو، مرد باید به عنوان مدیر خانواده، با همه توان از آن پیشگیری کند. در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هرگاه زن، خود را بیاراید و خوش بو کند و از درخانه‌اش بیرون برود و شوهر، به این، راضی باشد، به ازای هر قدمی که برمی دارد، برای شوهرش یک خانه در آتش ساخته می‌شود.

۷- تنوع‌طلبی

زن نیز ممکن است مانند مرد، به بیماری تنوع طلبی جنسی مبتلا شود و چون محدودیت او بیشتر است، این بیماری می‌تواند او را به درخواست طلاق و در برخی از موارد، به خیانت و گاه به قتل همسر، وادار سازد. از این رو، در روایات، تنوع طلبی جنسی زن، همانند تنوع طلبی مرد، نکوهش شده است. در روایتی از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: هر زنی که بی‌جهت، از شوهر خود طلاق بخواهد، بوی بهشت بر او حرام است.

۸- خیانت

خطرناکترین آفتی که از ناحیه زن، نهاد خانواده را تهدید می‌کند، خیانت(به ویژه خیانت ناموسی) است. از پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره خطر این خیانت، روایت شده که می‌فرماید:

«چهار چیز کمرشکن هستند،… و زنی که شوهرش از او نگهداری می‌کند؛ ولی او به شوهرش خیانت می‌نماید.

برای پیشگیری از این آفت کمرشکن، هم مرد، مسئول است و هم زن. بدیهی است که زن و مرد، با عمل کردن به وظایف مشترک و اختصاصی خود، می‌توانند از این آفت، پیشگیری کنند؛ اما بی‌تردید، مسئولیت زن دراین باره، سنگین تر است.(منابع احادیث در خود کتاب «تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث» موجود است).

نویسنده: آیت الله محمدی ری شهری

پی‌نوشت‌ها

۱ـ توضیحاتی که درباره حکمت مهریه ارائه شد، اقتباس از کتاب نظام حقوق زن در اسلام، نوشته استاد شهید مرتضی مطهری است.

۲- قاعده فقهی «لعان» برای اثبات ادعای مرد درباره روابط نامشروع زن و نفی فرزندی است که از او متولد شده است و کیفیت آن در آیات ۶ و ۷ از سوره نور آمده است. بر اساس این قاعده اگر زن، ادعای مرد را انکار کند و هر دو، سوگندهای چهارگانه را یاد کنند، برای همیشه از هم جدا می‌شوند.

منبع: تبیان

مواردی که باعث جدایی همسران می‌شود

هر چند طبق آمارهای رسمی، بیشتر طلاق‌ها در ۵ سال ابتدایی زندگی مشترک اتفاق می‌افتد؛ اما در هیچ دوره‌ای نمی‌توان از این آسیب بزرگ در امان بود. همچنین به ندرت پیش می‌آید که ازدواج یک شبه نابود شود و در بیشتر مواقع، این فرآیند به تدریج و در طول زمان اتفاق می‌افتد. رضا آذریان، کارشناس ارشد روان شناسی به چند اشتباه زوجین که ممکن است زمینه ساز طلاق آن‌ها شود، اشاره می‌کند.

در زندگیتان شادی نمی‌بینید

هر زمانی در زندگی مشترک به این نتیجه رسیدید که لحظات شادتان در حال کم شدن است و بیشتر اوقات با هم بودن تان را برای مشاجره و بحث‌های بیهوده صرف می‌کنید، باید بدانید طلاق در نزدیکی شما کمین کرده تا ناگهان غافلگیرتان کند! البته هیچ ازدواجی بدون مشکل نیست و زندگی فراز و نشیب دارد و گاهی پیش می‌آید روزهای بدی را بگذرانید و بین شما و همسرتان اختلاف نظر‌هایی به وجود بیاید اما باید حساب کنید تعداد روزهای شاد زندگی تان چقدر است. اگر به این نتیجه رسیدید که لحظات خوب زندگی شما بر روزهای بد غلبه دارد جای نگرانی نیست اما موضوع زمانی وخیم می‌شود که تمام شادی‌های زندگی مشترک تان در اعماق جنگ و دعواهای روزمره دفن شود و دیگر جایی برای لذت بردن باقی نماند. اینجاست که باید به فکر چاره باشید.

دنبال نمره دادن به یکدیگر نباشید

زن و شوهر موفق، کارهای زندگی مشترک را منصفانه بین خود تقسیم می‌کنند؛ برای مثال شستن ظرف ها، آشپزی، تمیز کردن خانه و … از سوی مردان مخصوصا در جوامع امروز که بعضی زنان هم مانند مردان کار می‌کنند، پسندیده است؛ اما حساب و کتاب کردن ممکن است برای شما ایجاد مشکل کند. این که دائم به این فکر کنید که کدام کارها را شما و کدام‌ را همسرتان انجام داده است، پسندیده نیست. از خودگذشتگی لازمه زندگی مشترک است. حساب و کتاب و نمره دادن باعث می‌شود رابطه شما از روال طبیعی خارج شود و دائم به مشکل بخورید.

حل نشدن مشکلات را شوخی نگیرید

وقتی مشکلی یا بحثی بین شما و همسرتان پیش می‌آید، فرقی نمی‌کند که این مشکل کوچک باشد یا بزرگ، بهتر است هر چه زودتر با واقعیت رو به رو شوید و برای حل مشکل، خوب فکر کنید تا بفهمید چه کاری باید انجام دهید. اگر نسبت به موضوع بی‌تفاوت باشید یا آن را به شوخی بگیرید و به سادگی از آن عبور کنید، این طرز برخورد روش خوبی برای مقابله با مشکل نیست و اوضاع را روز به روز بد و بد تر می‌کند و باعث سوءتفاهم‌های جدید خواهد شد.

نگذارید احساساتتان از کنترل خارج شود

هنگامی که در زندگی مشترک دچار مشکل می‌شوید، شاید جر و بحث‌های کهنه را مدام پیش بکشید، ناراحتی‌های قدیمی را زنده کنید، به شدت اشک بریزید یا عصبانی شوید. این واکنش‌ها خیلی زود ابعاد مشکلات کوچک را بزرگ و بزرگ تر می‌کند و باعث می‌شود همه امیدها و آرزوهای زندگی تان را از دست بدهید. علاوه بر این وقتی احساسات شما از کنترل تان خارج می‌شود، بسیار دشوار است که تمام راه‌های ممکن را به درستی شناسایی و شرایط را به طور منطقی ارزیابی کنید تا بتوانید با مشکل کنار بیایید. به عنوان یک راه حل باید درباره وضعیت موجود قضاوت درستی داشته باشید تا بفهمید اوضاع تا چه حد بد یا قابل کنترل است؛ البته علائمی مانند خیانت، اهانت و تحقیر هم هشدارهایی است که نقطه بحرانی یک رابطه را نشان می‌دهد.

لطفا کمی منصف بمانید

در جر و بحث‌های زن و شوهری، به جای این که سعی کنید برنده بحث‌های خانوادگی باشید، سعی کنید منصف بمانید و به جای پیشبرد هدف خودتان به بهتر کردن رابطه فکر کنید. معمولا ما عادت داریم فقط بدی‌ها را گوشزد کنیم، اما گفتن خوبی‌ها مهمتر است. اگر همسر شما کار خوبی انجام داده از او تقدیر کنید. نشان دهید تلاش‌های او را در زندگی می‌بینید و قدردان آن‌ها هستید. این کار باعث می‌شود همسرتان اعتماد به نفس داشته باشد و علاوه بر این بتواند شما را بهتر بشناسد و بفهمد از چه خوش تان می‌آید و از چه بدتان.

همسرتان را بی‌اعتماد نکنید

دروغ می‌تواند به راحتی به هر رابطه‌ای آسیب برساند و خیلی راحت تر از آن که فکرش را بکنید، زندگی مشترکتان را تا آستانه طلاق و متاسفانه تا خود طلاق پیش ببرد. کافی است همسر شما متوجه دروغی که به او گفته‌اید بشود تا برای همیشه اعتماد خود را نسبت به شما از دست بدهد حتی پنهان کردن مسائل هم در برخی موارد باعث از بین رفتن اعتماد می‌شود. اگر همسر شما دوست ندارد با فرد خاصی رابطه داشته باشید، راهش این نیست که پنهان از او این کار را انجام دهید. به جایش با او حرف بزنید و او را متقاعد کنید. حرف‌های او را هم بشنوید، شاید واقعا حق داشته باشد. زندگی مشترکتان را با خیلی موضوعات دیگر که به اعتمادتان آسیب می‌رساند به طلاق منجر نکنید.

منبع: میهن فال

خانواده ایرانی در معرض تحول و گذار است یا فروپاشی و زوال؟

جامعه ایران در مسبر تغییراتی قرار دارد که چشم انداز و دامنه آن چندان که باید روشن نیست، هر کس که در جامعه ایران زندگی می‌کند، کم و بیش حسی از دگرگونی دارد و این تجربه را خواه خوشایند بیابد یا ناخوشایند به صورت‌های گوناگون بیان می‌کند.

قضاوت‌هایی که درباره جوانان یا زندگی اخلاقی و مانند آن در محاورات عادی یا در گزارش‌های پژوهشی ابراز می‌شود، عمدتا ناظر به چنین تغییراتی که ناشی از گرایش به نوگرایی و تجددگرایی است می‌باشد.

به عبارتی تغییرات و تحولاتی که در غرب تحت عنوان مدرنیته و جهانی شدن اتفاق افتاده است پیامدهایی را از طریق دنیای اطلاعات و ارتباطات بر سایر نقاط دیگر جهان به جای گذاشته است و چون همه این تحول از جهت درون نیست و در جوامعی که وارد می‌شود، فرهنگ‌سازی نشده است، لذا بحران‌هایی را در زندگی مردم جهان به وجود آورده است و در این میان، جامعه ایران از این تحولات دور نبوده است.

به نظر می‌رسد در ایران زندگی فرهنگی بیش از سایر حوزه‌های زندگی اجتماعی، تغییراتی را از سر گذرانده است و بعضی تحولات اجتماعی راه را برای ظهور گروه‌های اجتماعی با جهان‌بینی متفاوت و خواست‌های متنوع باز کرده است.

دست کم چند فرآیند عمده مانند گسترش آموزش اعم از آموزش ابتدایی یا گونه‌های دیگر آموزش، رشد رسانه‌ها و نفوذ آنها در زندگی فردی و جمعی، رشد شهرنشینی و تمرکز فزاینده جمعیت در شهرهای بزرگ، افزایش سطح آموزش زنان، توسعه فرآیند تفکیک اجتماعی و… زمینه‌های اجتماعی ظهور خودهای جدید را فراهم کرده و گروه‌های اجتماعی که به اعتبار خودها و هویت‌های تازه می‌توان آنها را در گروه‌های جدید خواند درباره جهان اجتماعی خود به نحوی دیگر می‌اندیشند، با معیارهایی متفاوت آن را ارزیابی می‌کنند، خواست‌ها و آرزوهای دیگری دارند و در مجموع سبک دیگری از زندگی را ترجیح می‌دهند و بالطبع این تحول و دگرگونی به دلیل فرهنگی بودنش، بیش از همه جا اثر خود را در کانون خانواده به جای می‌گذارد.

افزایش مشارکت زنان در بازار اشتغال، شرکت در گروه‌های رسمی و غیر رسمی، ارتباطات و حمایت‌های اجتماعی خانواده، شبکه‌های اجتماعی مرتبط، خانواده و…. ناشی از پیامد فرآیند مدرنیته در غرب دچار دگرگونی شده است و به عبارتی خانواده ایرانی تغییراتی را در خود پذیرفته است و به دلیل از بین رفتن انفصال در فضا و مکان، بازاندیشی در اعمال و رفتار، بی‌اختیاری و رهاشدگی انسانها در جامعه و خانواده، دخالت نهادهایی مانند خانواده، دین، دولت در عملکردهای یکدیگر وضعیتی را به وجود آورده است که کارشناسان علوم اجتماعی، وضعیت قرمز را برای زوال خانواده ایرانی را اعلام کرده‌اند و به واقع یکی از دلایل انتخاب این مقاله، مطالعات پژوهش‌ها و اسنادی بود که بعضی آنها را مطالعه کرده و به عمق این وضعیت و دگرگونی رسیدم.

همچنین باید گفت تغییرات اجتماعی مانند سیلی بنیان برافکن آمده است و تغییرات و تحولاتی را در ارزش‌ها و نگرش‌ها و باورهای مردم در جهان به وجود آورده است در این ارتباط بد نیست گوش بسپاریم به سخن یکی از بزرگان جامعه شناس، آقای استونز که می‌گوید:

«تغییرات اجتماعی در تار و پود زندگی مدرن تنیده شده است… تغییرات اجتماعی نمایانگر فعال بودن جامعه مدرن است. ما باید ذهنیت خویش را تغییر دهیم تا با جهان جدید تناسب پیدا کند و بدین ترتیب از همه خواسته می‌شد که دست به شروع این تغییرات بزنند».

بدون تردید شروع این تغییرات در هر جامعه‌ای همراه با چالش‌ها و مقاومت‌ها و دل نگرانی‌هایی بوده است که مسائل و مشکلاتی را به بار خواهد آورد و مهمترین دلیل این دل‌نگرانی، تحولات و دگرگونی‌های فراوانی است که به مرور در همه نهادهای اجتماعی از جمله سیاست، دین و خانواده و… به بار آورده است.

در این بیان به نظر می‌رسد گستره این تحولات در تمامی ابعاد و زوایای ساختی – کارکردی خانواده به ویژه در کشورهای صنعتی به وجود آمده است به نحوی که به نظر می‌رسد که نشانه‌های جدی از هم پاشیدگی این کانون دیرپای اجتماعات انسانی در بسیاری از جامعه‌های جدید ظاهر شده بر مبنای آن جامعه شناسان و دانش پژوهان نظریاتی ارائه کرده‌اند که پیوستاری گسترده از نظرگاههای «تداوم و پایداری خانواده» تا «مرگ خانواده» را در بر می‌گیرد.

از تداوم و پایداری خانواده تا مرگ خانواده در حقیقت تندبادهای مدرنیته می‌باشد که به نوعی توان و توشه و با به عبارتی سرمایه‌های فرهنگی این نهاد دیرینه را دستخوش تحول و در پاره‌ای از موارد زوال کرده است، سرمایه‌ای که می‌تواند به ایجاد سرمایه‌های گوناگون اقتصادی، نمادین… منجر گردد و به دلیل اهمیت سرمایه فرهنگی که بود و نبودش در پاره‌ای از موارد چالش‌ها و بعضاً نتایجی به بار آورده که به حیات و ممات اجتماعی نهاد خانواده کمک می‌کند.

طبعا در این میان و به واسطه جهانی شدن و پیشرفت‌های تکنولوژیکی و فرآیند مدرنیته در غرب، ساختار اجتماعی خانواده ایرانی پیامدهایی را از طریق: «شهرنشینی، اقتصاد صنعتی، توسعه نظام اداری، توسعه شبکه حمل و نقل، توسعه وسایل ارتباط جمعی و تحقق نهادهای جدید اجتماعی چون آموزش و پرورش، دانش و… را در خود پذیرفته است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۶۹)

و در حقیقت سرمایه‌های خانواده ایرانی را دستخوش دگرگونی و تحول کرده. در شرایط کنونی خانواده ایرانی با چالش‌های بسیار روبروست، طبق این چالش‌ها، سطوح سرمایه اجتماعی خانواده را دستخوش تغییر کرده است.

تغییراتی از قبیل: «تغییر تنش و جایگاه زنان، افزایش میزان طلاق، کاهش میزان ازدواج، کاهش فرزندآوری» تغییر نگاه به همسر،‌ مرکزیت تصمیم‌گیری خانواده در جامعه، کمرنگ شدن باورهای مذهبی و کاهش اعتماد که به مجموعه‌ای از نقش‌های معارض انجامیده است وضعیت تعارضی حوزه مطالعات خانواده در ایران را به طرح بحث فروپاشی خانواده مضیقه ازدواج و طلاق کشانیده است.»(آزاد ارمکی، همان منبع)

به تعبیر گیدینز: «در میان تغییراتی که این روزها در جریان است، اهمیت هیچکدام به اندازه اتفاقاتی نیست که در زندگی شخصی، در روابط جنسی – حیات عاطفی‌، ازدواج و خانواده – در حال وقوع است.

در خصوص این که ما چگونه درباره خود فکر می‌کنیم و چگونه با دیگران پیوند و رابطه برقرار می‌کنیم، انقلابی در جریان است. این انقلابی است که در مناطق و فرهنگ‌های مختلف با سرعت‌های مختلف و با مقاومت‌های بسیار در حال پیشرفت است. به گفته دکتر رفیع پور، جامعه شناس ایرانی:

«در هر صورت به موازات موج وسیع صنعتی شدن و رشد مظاهر زندگی مدرن، جوامع سنتی دستخوش تغییرات و تحولات عمده در عرصه عناصر پایه‌ای فرهنگ می‌گردند.

شروع تغییرات و تحولات فرهنگی در طی دهه‌های اخیر اذهان بسیاری از متفکرین و مسئولین متوجه این سوال کرده است که «وضعیت عناصر سنتی نظام فرهنگی جامعه ایرانی در حال حاضر چگونه است؟» علت طرح این سوال وقوع تحولات اقتصادی اجتماعی و سیاسی است که پیامدهای فرهنگی شگرفی را به دنبال داشته است.

متفکران عرصه اجتماعی بر این باورند که تغییرات نظام اجتماعی و دگرگونی‌های ارزشی، مانند حرکت سایه و آفتاب، در صورت دقت و تمرکز در یک زمان محدود، اصلا مملوس نیستند. اما با گذشت زمانی نه چندان طولانی، مردم و مسئولین جامعه متوجه می‌شوند که کجا بوده‌اند و اکنون کجا هستند.

همچنین نباید فراموش کرد که جامعه ما علاوه بر انقلاب، ۸ سال درگیری در جنگ تحمیلی را تجربه کرده است که انسجام برانگیز و تثبیت‌کننده ارزش‌های انقلابی بود. به دنبال آن، جامعه، ۸ سال دوران بازسازی و ۸ سال دوره باز سیاسی را تجربه کرده(آزاد ارمکی، تقی و همکار، ۱۳۸۳).

در طول این دوران،‌ تحریم اقتصادی از خارج و تورم بیکاری در داخل به عنوان مشکلات اصلی عرصه اقتصادی دیگر خرد، نظام‌های جامعه را شدیداً تحت تاثیر قرار داده‌اند و همچنین، در طول این دوران، تمام شاخص‌های جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی توسعه با کمی فراز و نشیب(به جز در طول جنگ تحمیلی) روند صعودی داشته‌اند و به عبارتی سرمایه فرهنگی را در تمام شاخص‌ها تغییر داده‌اند و در بعضی از حوزه‌ها بعضا به دلیل تغییر با فرسایش و تصادف سرمایه فرهنگی و اجتماعی روبرو بوده‌ایم از جمله در حوضه نهاد اجتماعی خانواده ایرانی، قابل ذکر است که رشد شهرنشینی، افزایش تحصیلات، میزان استفاده از رسانه‌ها، رشد بخش صنعت، افزایش امید زندگی، کاهش فرزندآوری و در نتیجه کاهش رشد جمعیت، بهبود امکانات پزشکی و بهداشتی و رشد شاخص توسعه انسانی از ۵۶۶/۰ در سال ۱۹۷۵ به ۷۳۲/۰ در سال ۲۰۰۲(سازمان ملل متحد، ۲۰۰۲، ۲۰۰۱، ۲۰۰۰).

این‌ها همگی از جمله شاخص‌های نوسازی هستند که ایران در طول چند دهه گذشته تجربه کرده است. اگر چه بهبود شاخص‌های تجددگرایی و نوسازی مذکور نشان از افزایش سطح توسعه انسانی و اقتصادی جامعه ایرانی دارد اما نکته و مساله نگران‌کننده عبارتست از پیامدهای فرهنگی ارزشی که به دنبال فرآیند نوسازی و تجددگرایی در جامعه ما به وقوع پیوسته است.

رابطه بین تغییرات ساختاری و تغییرات ارزشی از دیدگاه‌های گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است. بیشتر متفکرین اجتماعی معتقدند که وجود تغییر در یکی از عناصر جامعه، لزوما تغییر در دیگر عناصر را به دنبال خواهد داشت.

از جمله پیامد این تغییرات را ما می‌توانیم در نهاد خانواده شاهد باشیم، نهاد خانواده به دلیل اساس و ارکان بودنش در جوامع بشری همواره از سوی سودطلبان و سودمداران مورد تهاجم قرار گرفته است به طوری که تبدیل به یک مسئله اجتماعی می‌شود برای صحت مسئله بودن این معضل و مشکل اجتماعی به گفته یکی از پژوهشگران و جامعه شناسان در این حوضه می‌پردازیم.»

یکی دیگر از موضوعات اصلی که در دوره جدید به عنوان شکل حاد بدان توجه شده است، وضعیت خانواده ایرانی است، گفته شده است که خانواده ایرانی در حال فروپاشی است.

فروپاشی خانواده ایرانی، به فروپاشی نظام سیاسی و فرهنگ ایرانی مرتبط شده و گویی با تحقق فروپاشی خانواده در هر سطحی و با هر معنایی، دیگر از فرد ایرانی در روی کره زمین اثری نخواهد بود.

گفته می‌شود بحران در خانواده ایرانی آن قدر جدی و حیاتی است که تعجیل و اقدام جمعی برای حل آن ضروری است و همه باید دست در دست هم داده و با مشکل برخورد کنند.(آزاد ارمکی: ۱۳۸۶: ۱۱۴)؛

تحول و شدن و تغییر در نهادهای اجتماعی بالاخص نهاد خانواده، ریشه‌ای تاریخی دارد و درجه‌ای از تغییر در بستر اجتماعی جامعه متاثر شده از تجدد‌گرایی قرار دارد و نمی‌توانیم همه تحول را ناشی از تجدد‌گرایی غرب بدانیم.

در هر صورت گواه جامعه‌شناسی تاریخی بر این است که به گفته دکتر تنهایی، جامعه شناس ایرانی:

«با ورود انسان به چهارچوبه موقعیت ساختاری در هر دوره تاریخی، نقش‌هایی از پیش تعریف شده وجود دارند که به انسان تحمیل می‌شوند و انسان این نقش‌ها را بازی می‌کند؛ به همان نحوی که بازیگری در صحنه تئاتر، نقش تعریف شده‌ای را ایفا می‌کند. در هر صورت، نقش‌های تحمیل شده بر انسان، بعضا کارکردهای قبلی را تضعیف و دچار فرسایش می‌کند.

فرآیند تجددگرایی در جوامع بشری بی‌تردید ارزش‌ها و هنجارهایی جدید را از طریق ابزارها و عواملی همچون شهرنشینی، رسانه‌ها، سواد و…. بر جوامع بشری تحمیل می‌کند، همان طور که خاصیت هر سیستمی می‌باشد، ورود هر عنصر جدیدی حاکمیت کارکرد سیستم را دچار اختلال می‌کند و در این میان با ورود جریان تجددگرایی به ساختار اجتماعی جامعه ایرانی و بالطبع ساختار اجتماعی خانواده ایرانی، تغییراتی را به وجود آورده است و در این میان اگر برآیند کنش متقابل انسان‌ها را سرمایه اجتماعی بنامیم، بی‌تردید نقشی بس موثر در تغییر و یا تضعیف و فرسایش سرمایه اجتماعی در جامعه ایرانی و به دنبالش خانواده ایرانی را به وجود آورده است.

تجددگرایی و نوگرایی در جامعه ایرانی، تاثیراتی بس شگرف بر چگونگی ارتباطات انسانی ازدواج و… به جای گذارده است و در این میان سرمایه اجتماعی انسان‌ها و خانواده را دچار مخاطره کرده است. نگاه کنید: نقل قول یکی از بزرگان جامعه شناس ایرانی آقای دکتر پیران:

«سرمایه اجتماعی، زاده کنش و واکنش‌های افراد می‌باشد و محصول آشنا بودن و آشنا شدن آدمیان با یکدیگر است و بر چشمداشت‌هایی استوار است که از آشنایی جان می‌گیرد و در اکثر مواقع با گذر زمان می‌بالد و گسترده می‌شود. استعاره مکرر به کار رفته برای معرفی سرمایه اجتماعی، یعنی آن چه که می‌دانید مهم نیست آنکه می‌شناسید مهم است»

دقیقا بر آشنایی و نتایج حاصل از آن دلالت دارد. در عین حال فرض بر آن است که آشنایی در اکثر مواقع فایده‌مند است و این فایده‌مندی، نوعی منبع حاوی ارزش به شمار می‌رود که کاربرد مفهوم «سرمایه» در سرمایه اجتماعی را قابل دفاع می‌سازد.

منبع ارزشمند یاد شده نیز روزی به کار می‌آید و قابل استفاده می‌شود اما استفاده از آن به چشمداشت‌های اجتماعی دیگری جان می‌بخشد که حاوی بازپرداخت می‌باشد. از این روی، مفهوم مبادله نیز به میان می‌آید که بازهم کاربرد «سرمایه» را بیشتر توجیه شدنی می‌سازد.

در حقیقت پیامد و مسئله بودن تجدد‌گرایی بر ساختار اجتماعی خانواده‌ها از آنجا ضرورت این مقاله، را جان می‌بخشد که قطعا پیامد فرآیند تجددگرایی در خانواده‌ها تغییر سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده می‌باشد به این معنا که سرمایه اجتماعی یعنی: تغییر شکل دادن حمایت‌های اجتماعی خانواده، تنوع در شبکه‌های ارتباطی، که تنوع در نوع ارتباطات با همسایه‌ها، تنوع در شیوه دستیابی به اطلاعات و ارتباطات آن گونه که اکنون انسان‌ها را فارغ از زمان و مکان به هم وصل کرده، افزایش طلاق، افزایش حضور زنان در حوزه عملی، کاهش فرزند آوری، کمرنگ ساختن باورهای مذهبی خانواده‌ها، تغییر در نگرش‌های جنسیتی چگونگی تغییر در شیوه گذراندن اوقات فراغت خانواده‌ها، میزان افزایش استفاده از رسانه‌ها، تغییر در ارتباطات دختران و پسران، به وجود آمدن شکل‌های جدیدی از خانواده‌ها تغییر در چگونگی حیات عاطفی خانواده‌ها و… می‌باشد و در این راستا تغییر شکل و یا فرسایش سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده‌ها که ناشی از تجدد‌گرایی و نوگرایی خانواده ایرانی می‌باشد در روندی رو به رشد سیر صعودی خود را طی می‌نماید.

سرمایه اجتماعی آن گونه که در ادبیات بین رشته‌ای غرب مطرح شده است قطعا در کشوری مانند ایران با ابعاد مختلف توسعه‌نیافتگی و قومیت‌ها و طبقات مختلف اجتماعی… شکل‌گیری پیدا می‌کند.

ضرورت این مسئله اجتماعی از آنجا اهمیت پیدا می‌کند که بر اساس آمار و اسناد که کمی بعد به آن خواهم پرداخت تجدد‌گرایی در ایران بیشترین تبعاتش را در خانواده به جای گذاشته است و در حقیقت جهانی شدن مدرنیته غرب پیامدهایی را در تجددگرایی ساختار اجتماعی خانواده ایرانی به جای گذاشته‌اند چنان که بر اساس گفته صاحب نظران، خانواده ایرانی را دچار بحران و تحول نموده‌اند، تحولی که بذر انجام این مقاله را در ذهنم کاشت که چرا؟ چرا آمار طلاق بیش از هر زمان دیگری است؟ چرا جوانان به قول دکتر تنهایی جامعه شناس ایران دچار رهاشدگی و به قول گیدنیز بی‌اختیاری شده اند؟ چه علل و عواملی تاثیرگذار بر شدت حرکت، باز اندیشی خانواده‌های ایرانی در کردار و عمل شده اند؟

این بازتابندگی‌ها به قول بلومر که در کنش پیوسته انسان‌ها دچار ماندگی و یا تازه‌گی می‌شود ناشی از چه علل و عواملی می‌باشد؟ و آیا اصلا این پروسه چالش و بازتابندگی تا به کجا راهش را طی می‌نماید و در نهایت ما باید شاهد زوال خانوده ایرانی باشیم، شاهد فرسایش و تضعیف سرمایه اجتماعی خانواده‌ها باشیم یا نه؟ پیامدهای مدرنیته غرب، تجددگرایی و نوگرایی را در نگرش‌های انسان‌ها و خانواده‌ها به وجود آورده است و در حقیقت خانواده ایرانی در حال گذار است؟ واقعا کدامیک؟

با توجه به واقعیت فوق باید گفت که در اینجا و در میان ساختار اجتماعی هر جامعه‌ای درباره هر گونه تحول، تغییر و نوگرایی ما به یک دیدگاه تعاملی دیالکتیکی بر می‌خوریم.

بر اساس دیدگاه حسین بشیریه: «پدیده‌های اجتماعی، پدیده‌های متصلب و خشک و لایتغیری نیستند، پدیده‌های اجتماعی ترکیبی از ذهنیت و معنا و غایت هستند و هیچ گاه به نهایت و اتمام نمی‌رسند، پدیده‌های ناتمامی هستند که همواره در حال تغییر و شدن هستند، به خصوص این که پدیده‌های اجتماعی در یکدیگر تاثیر می‌گذارند و یکدیگر را مشروط و محدود می‌کنند و پدیده‌های اجتماعی در حال ترکیب و تغییر هستند.
دیدگاه تعاملی دیالکتیکی را به گونه‌ای دیگر از زبان مید گوش فرا می‌دهیم:

«مید در پیگری این اهرم، دیدگاه تعاملی دیالکتیکی ساخت دیالکتیکی معرفت را در تقابل دوباره من اجتماعی»(I) که متبلور‌کننده ساخت عینی جامعه «و من اندامی» که معرف ساخت ذهنی است تعریف می‌کند.

اما برآیند ترکیبی «خود» لزوما نه تابع من اندامی و نه تابع من اجتماعی(me) است،‌ اگرچه می‌تواند این تابعیت را نیز بپذیرد، یعنی افزودن حوزه اختیاری در ضرورت تاریخ، مید با استفاده از مکانیزم‌های «نقش‌گیری»(role taking) چگونگی این اختیار یا کنش اجتماعی را توضیح می‌دهد.

این توضیح راشلر، سارتر، مارکوزه، فرم و بلومر هر کدام به وجهی توضیح داده‌اند و هر کدام بر این نظر رسیده‌اند که تقابل دیالکتیکی هر دو پاره در محملی ساختاری و سه وجهی تعیین‌کننده نوع کنش انسانی است(ریتزر، ۱۳۸۱)

رابطه دیالکتیکی عمل و ذهن در دو واقعیت می‌تواند تجلی یابد: «یکی در افراد و دیگری در جوامع بروز این دیالکتیک نیز ساختمند و پایدار است، همان گونه که وجدان جمعی در نظریه دور کیم یا اقتدار در نظریه وبر بود.

بروز و تجلی دیالکتیک عین و ذهن در افراد به صورت ملکه و در جوامع به شکل میدان جلوه می‌کند: ملکه یا تاریخ تجسم یافته در کالبدها به عنوان خلق و خو و میدان یا «تاریخ عینیت یافته دردهایش» که به صورت «نظام جایگاه‌ها و موقعیت‌های شکل یافته» در اشیاء همان رابطه دیالکتیکی «ساده و ابتدایی فرد و جامعه» است.(تنهایی، ۱۳۸۴: ۳۳۷)

بنابراین مسئله تجددگرایی و تاثیر آن بر سطوح سرمایه فرهنگی و اجتماعی خانواده ایرانی ناشی از یک رابطه تعاملی دیالکتیکی است که در این ارتباط بعضا انسان‌ها یا مختارند و یا تا حدی متاثر از شرایط جامعه می‌شوند و نه جبر بلکه تاثیرپذیر از شرایط حاکم بر جوامع و به گفته دکتر تنهایی: «انسان اگرچه در ضروریات زمان و مکان و تنگنای تاریخی درگیر و محصور در شرایط اجتماعی طبقاتی فرهنگی و… است، اما شرطی شرایط نسبت بین رابطه‌ی انسان و جامعه رابطه‌ی دوسویه و دو جانبه است. هم تاثیر می‌گیرد و هم تاثیر می‌گذارد اما تعیین نمی‌شود.

لذا به اعتقاد من، جریان سنت و مدرنیته، سنت و نوگرایی و یا سنت و تجددگرایی هم در یک رابطه تعاملی دیالکتیکی بسر می‌برند و شکل می‌گیرند و تغییر به وجود می‌آورند و در این راستا، اینگلهارت می‌گوید:

«فرآیند مدرنیته و تجدد گرایی، جهان سنتی را که در آن زندگی معنایی روشن دارد متلاشی می‌کند. پیوندهای جمعی و مشترک گرم و شخصی جایشان را به روابط غیر شخصی و رقابتی در جامعه‌ای می‌دهند که مبتنی بر توفیق شخصی است.

همان طوری که وبر می‌گوید، مشخصه انتقال از جامعه پیش صنعتی به جامعه صنعتی عقلانی شدن فراگیر تمام حوزه‌های جامعه است که تغییر از «ارزش‌های سنتی و عموما مذهبی» به سمت ارزش‌های عقلانی را در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت(همان: ۵) مولفه‌های کلیدی نوسازی و تجددگرایی از دیدگاه وبر عبارت بودند از غیر دینی شدن دنیوی شدن و دیوان سالاری.

در حقیقت آنچه که برآیند و حاصل مطالعات در این زمینه «تاثیر پیامدهای مدرنیته غرب بر سایر جوامع بشری می‌باشد»: نشانگر این قضیه است که گذر از جامعه ماقبل صنعتی به صنعتی، منجر به تغییرات اساسی در تجارت روزمره خانوادگی و جهان‌بینی انسان‌ها می‌شود.

و به عبارتی به گفته اینگلهارت: «بن‌مایه نوسازی و تجددگرایی که بیشتر فرهنگی می‌باشد، گذار از اقتدار سنتی و عموما مذهبی به سمت اقتدار عقلانی – قانونی بود- همراه با این تغییر اعتبار و کارکردهای اقتصادی اجتماعی نهادهای اصلی سنتی و خانواده و ضرورت و اهمیت نقش خانواده نسبت به روزگاران گذشته کمتر شده است.

اسناد و نقل گفته‌های صاحب نظران در بالا گواهی بر این مسئله است که اساس جریان شدن و تحول در هر جامعه‌ای که وارد شود تکانه‌هایی را به وجود می‌آورد مباحث نظری فوق گواه این استنتاج می‌باشد که این تحول دگرگونی و تغییر در همه نهادهای اجتماعی جوامع بشری به وقوع پیوسته است مدرنیته‌ای که در غرب به وقوع پیوست برآیند ۲۰۰ سال تغییر و چالش و… در غرب بوده و اکنون به دلیل جهانی شدن از طریق رسانه‌ها و ابزارها و عواملی توانسته است جدایی زمان و مکان را از بین برده و به هر جامعه‌ای و هر ساختاری و هر خلوت انسانی دست یازد و بی‌تردید تغییراتی را با خود به بار آورد.

تغییراتی که در اکثر مواقع کارکرد سیستم را دچار تغییر، تضعیف فرسایش می‌کند در مقاله فوق، هدف این است که مسئله بودن تجددگرایی در جامعه ما مشخص گردد و حیاتی‌تر از آن تاثیرش بر نهاد خانواده که به گفته دکتر پیران: نهاد ساخت انسان‌ها در جوامع بشری می‌باشد.

بیشتر تشریح گردد، تاثیری که توانسته است سرمایه‌های موجود در خانواده را هم تحت الشعاع خود قرار دهد، سرمایه‌هایی مانند سرمایه فیزیکی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی و در بسیاری از موارد تاثیر تخریب بوده است و لاغیر.

در این میان و به دلیل اهمیت سرمایه اجتماعی که ناشی از «آشنایی و زاده کنش و واکنش‌ها انسان‌ها در خانواده می‌باشد و همچنین از آن جا که کنش و واکنش‌های افراد در درون قالب‌های جمعی رخ می‌دهد که اجتماعاً بنا شده‌اند مواردی چون خانواده، گروه، سازمان، نهاد و در کلی‌ترین شکل آن ساختار اجتماعی چنین قالب‌هایی نیز حاوی سرمایه اجتماعی می‌گردند.

از سوی دیگر روابط با کنش‌های متقابل اجتماعی تنها در قالب روابط دو انسان با هم که ساده‌ترین نوع کنش و واکنش است خلاصه نمی‌شود و در آن محدوده باقی نمی‌ماند و در چشم به هم زدنی تکثیر می‌شود و مجموعه‌ای در هم تنیده و متکثر از کنش و واکنش‌ها یا روابط متقابل اجتماعی را پدید می‌آورد، از این روی پای شبکه اجتماعی، حمایت اجتماعی، مشارکت، اعتماد، روابط همسایگی، شیوه نگریستن به ارزش‌ها و هنجارها، اطلاعات و ارتباطات و ارتباطات خانوادگی و تعاملات که قالب‌های اندازه گیری سرمایه اجتماعی در نهاد خانواده می‌باشند به میان می‌آید.

در هر صورت، تندباد پیامد مدرنیته غربی در جامعه ما پیش بردن کنش پیوسته انسان‌ها و در حقیقت بردن خودانسانی به سوی جدلی میان ماندگی و پاره‌گی است که در حقیقت «خود اجتماعی یا به زبان – فرم، منش ملی – هر ملتی می‌تواند مکانیزم و سازواره توسعه اجتماعی را بازشناسی کرده و بنا به موقعی ویژه تاریخی و اهداف فرهنگی شخصیت و سوگیری کنش اجتماعی را جهت بخشی کند(تنهایی، برگرفته از مقاله رهیافت توسعه اجتماعی)

همین فرآیند هم می‌تواند در نهاد اجتماعی و ساختار اجتماعی خانواده اتفاق بیفتد و در حقیقت خود اجتماعی خانواده‌ها می‌تواند با شناسایی موقعیت تاریخی خانواده و شناخت شرایط جدید کنش در هم تنید، اعضای خانواده را به سوی تازه‌گی یا ماندگی هدایت نماید و بالطبع هر جریانی که در نهاد و ساختار خانواده پیش آید سرمایه اجتماعی خانواده را هم متاثر از خود می‌نماید.

با بررسی محتوایی فوق در جهت مسئله و مشکل بودن اثرات تجددگرایی در خانواده ایرانی و همچنین تاثیرات این تجدد‌گرایی بر سطوح سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی، حال تلاش بر این است که به لحاظ اسناد و مدارک پژوهشی اشاراتی چند به نتایج پژوهشی و مستندی که در این حوضه صورت گرفته است بکنیم.

از جمله مسائلی که به یک بحران در نهاد خانواده ایرانی تبدیل شده است، پدیده طلاق می‌باشد و طلاق پدیده‌ای است که در طول سده اخیر در جهان نرخ رو به رشد داشته است. یکی از نشانه‌های تغییر در خانواده ایرانی، روند افزایش در نرخ طلاق در شهر و روستاست.

به آماری در این زمینه توجه می‌کنیم. «در سال ۱۳۷۵ میزان طلاق ۶ در ۱۰ هزار نفر بوده است. در همین سال در هر ۱۰۰ ازدواج حدود ۸ ازدواج به طلاق منجر می‌شود. این نسبت در سال ۱۳۷۲ حدود ۶ درصد و در سال ۱۳۶۵ حدود ۱۰ درصد بوده است.»(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۳۲)

«طلاق در خانواده تهرانی در مقایسه با خانواده در دیگر شهرهای ایران در طول چند دهه اخیر روندی رو به افزایش داشته است»(همان منبع، ۱۳۲). «از طرف دیگر طلاق در طول سه نسل خانواده در تهران از الگوی واحدی تبعیت نمی‌کند. طلاق در نسل جدید به عنوان راه گذار از مشکلات درون خانواده خصوصا بین زن و مرد تلقی شده است در حالی که در نسل گذشته، خصوصا نسل اول، این رویکرد به طلاق وجود نداشته است.»(همان منبع ۱۳۳).

«یکی دیگر از شواهد عمده تغییر در خانواده افزایش درصد زنان سرپرست خانوار است. در سال ۱۳۷۵ حدود ۸ درصد از خانواده‌های کشور دارای سرپرست زن بوده است.

از بین این زنان حدود ۸/۱۵ درصد شاغل و ۲۰ درصد دارای درآمد بدون کار و ۵۸ درصد خانه‌دار بوده‌اند.(واحد آمار و انفورماتیک دفتر مشارکت زنان ریاست جمهوری،‌۱۳۷۶: ص ۷).

در مورد نحوه انتخاب همسر «در دهه قبل از ۱۳۴۰ حدود ۵/۸۲ درصد خانواده‌ها و خویشاوندان در انتخاب همسر برای فرزندانشان مشارکت داشته‌اند و فقط ۵/۱۷ درصد به واسطه خود خرد همسرگزینی شده است در حالی که در دهه ۱۳۷۰ حدود ۸/۳۱ درصد از طرف خانواده‌ها و خویشاوندان و ۲/۶۸ درصد با انتخاب شخصی است تغییر عمده‌ای در سطح شهر تهران به وجود آمده است.(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۲۷)

یکی دیگر از مشکلات خانواده ایرانی، بحث تمایز و تفاوت نسل‌ها در علایق و انتظارات می‌باشد. «علایق و انتظارات افراد در گروه سنی جوان با گروه‌های سنی میان سال و پیر متفاوت است وخود این مسئله باعث بروز مشکلاتی در خانواده ایرانی گشته است. برای صحت این گفتار توجه می‌کنیم به نتایج تحقیقی که در سطح خانواده‌ها صورت گرفته است.

بروز مشکل در زندگی با والدین، تجلی صریح این مسئله است که تمایزپذیری نسل‌ها شکل گرفته است و به گونه‌ای سرمایه اجتماعی خانواده‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. «برای فهم این مشکل در پاسخ به این پرسش «آیا زندگی کردن فرزندان متاهل با والدین ایجاد مشکل می‌کند؟ نتایج زیر بدست آمده است:

۲/۷۰ درصد پاسخگویان زندگی فرزندان متاهل با والدین را مشکل ساز می‌دانند که این نظر نشانه‌ای از تفاوت بین نسلهاست، حدود ۲۷ درصد نسل جوان متاهل، زندگی، والدین(نسل میانی) را در زیر یک سقف بین از ازدواج بدون شکل می‌دانند. کسانی که زندگی با نسل گذشته را مشکل می‌دانند، به دلایلی چند اشاره کرده‌اند.

۷/۳۴ درصد از پاسخگویان مسئله اختلاف بین دو نسل و عدم تفاهم آنها را مطرح کرده‌اند و ۶/۳۲ درصد معتقدند که زندگی آنها با هم مشکلاتی ایجاد می‌کند، از جمله این که نسل جوان در زندگی خود استقلال می‌خواهد در حالی که والدین می‌خواهند که از آنها فرمانبرداری شود.)(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶: ص ۱۴۶).

نحوه گذران اوقات فراغت نیز به نوعی فاصله بین نسل‌ها و بروز به وجود آوردن مشکلاتی در خانواده را نشان می‌دهد. «طی سه نسل انجام فرایض دینی و مستحبات به عنوان نحوه گذران وقت فراغت کاهش یافته است.

در حالی که رفتن به سینما و تئاتر، پارک، مهمانی و مطالعه و تماشای تلویزیون در نسل جوان افزایش قابل توجهی نشان می‌دهد. در نسل جوان، رفتن به مسافرت به عنوان تفریح و گردش افزایش یافته و مسافرت زیارتی و دیدار اقوام کاهش سرمایه اجتماعی کاهش یافته است.

همچنین آنها از شیوه‌های وقت گذرانی و معاشرت با همسایه و اهل محل کمتر استفاده می‌کنند.(آزاد ارمکی و همکاران، ۱۳۷۹: ص ۱۰۸)

همچنین در بررسی بنیان‌های سرمایه اجتماعی با تکیه بر اعتماد اجتماعی که توسط خانم مریم یارمحمد توسکی و با در نظر گرفتن دو بنیان هم یعنی خانواده و شبکه‌های ارتباطی صورت گرفته است، نتایج بدست آمده گواه آن است که: «میل به مشارکت‌های مدنی در بین جوانان بسیار نازل است(۱۹%) و تمایل آن‌ها به اجتماعات بسته از جمله خانواده در این تحقیق اثبات شده است. در نتیجه کارکرد هر دو بنیان سرمایه اجتماعی در این تحقیق ضعیف ارزیابی می‌شود که با توجه به نقش کلیدی این نهادها به نظر می‌رسد چشم انداز عمل جمعی و مشارکت‌های مدنی در ایران روشن نیست و جوامعی که با مشکلات عمل جمعی و بی‌اعتمادی مواجهند در راه تعادل اجتماعی را به زعم یافت سلسله مراتبی بینجامد.
در بررسی دیگری که تحت عنوان: تحلیل ارزش‌های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان توسط امیر ملکی(استادیار گروه علوم اجتماعی پیام نور) صورت گرفته نشانگر این مطلب است که است که در جریان فرآیند نوسازی و تجددگرایی ارزش‌های سنتی خانواده کمرنگ‌تر می‌شوند.

«میانگین مقیاس خانواده‌گرایی در ایران(۴۴/۸) از میانگین هر دو گروه کشورهای با سطح توسعه یا بین(۸۹/۸) و متوسط(۶۵۲/۸) کمتر است.

شاید دلیل این امر آهنگ بالای نوسازی در ایران باشد. ایران کمترین فاصله را با گروه کشورهای با سطح توسعه متوسط و بیشترین فاصله را با کشورهای توسعه یافته دارد.(تقی آزاد ارمکی و همکاران، ۱۳۸۶: ص ۱۱۲)

«در فرآیند چالش سنت و مدرنیته، در خصوص ارزش‌های سنتی خانواده در مقایسه با اکثر قریب به اتفاق کشورهای مسلمان، نوگراتر بوده‌ایم و کمترین مقدار خانواده‌گرایی مربوط به کشورهای هلند، سوئد و فنلاند است که بیشترین فاصله فرهنگی را از این لحاظ با کشور ما دارند.

خانواده‌گرا‌ترین کشورهای دنیا، جوامع اسلامی هستند که در این میان پاکستان، مصر و مراکش به ترتیب ۶۸/۹، ۶۳/۹، ۵/۹ بالاترین میانگین خانواده‌گرایی را کسب کرده‌اند.(همان منبع: ص۱۱۳)

همچنین میزان استفاده از وسایل الکترونیکی مانند اینترنت هم نشانگر تجدد‌گرایی و کاهش سرمایه اجتماعی در خانواده بوده‌اند، در این راسنا به نتایج تحقیقی که تحت عنوان بررسی تاثیر اینترنت بر ارزشهای خانواده در بین دانش اموزان و توسط علی محمد جوادی صورت گرفته است نگاهی می‌اندازیم به گفته آقای جوادی: «میزان پذیرش در اینترنت بر ارزش‌های خانواده تاثیر منفی داشت و همچنین نتایج بیانگر این نکته است که هر چه اعضای خانواده وارد فضای صمیمیت در اینترنت شویم این فضای صمیمیت در اینترنت باعث خواهد شد ارزش‌های خانواده کاهش یابد و در نتیجه هر چه میزان استفاده از وسایل الکترونیکی(تجددگرایی) در فضای خانواده بیشتر باشد فضای صمیمیت در خانواده کاهش می‌یابد.

یکی دیگر از متغیرهایی که در بررسی تحول و تجددگرایی خانواده‌ها مهم می‌باشد، متغیر اعتماد است که تا چه حد از میزان تجددگرایی در خانواده‌ها تاثیرپذیرفته؟ چرا که خود مقوله اعتماد به مثابه یک سرمایه فرهنگی و اجتماعی در بین روابط اعضای خانواده جریان دارد.

نتایج پژوهشی بیانگر تاثیر فرآیند مدرنیته بر فرسایش سرمایه اجتماعی اعتماد در میان خانواده‌های ایرانی می‌باشد. «پایین بودن سطح اعتماد متقابل در سطح کشور(۲۷/۵ در مقیاس ۰ تا ۱۰) و خصوصا سطح پایین‌تر اعتماد متقابل در میان زنان نسبت به مردان(به ترتیب ۲۳/۵ و ۳۲/۵) به خودی خود می‌تواند نشانه‌های آسیب شناختی روابط اجتماعی خانواده‌ها تلقی شود.

خصوصا که این سطح پائین عمدتا ناشی از پایین بودن سطح اعتماد به دیگران دور(۹۵/۴) است که جزء اصلی و لازمه تعاملات اجتماعی در دنیای مدرن است و وجه اصلی اعتماد در آن دیگر «رودروریی‌های چهره‌دار» نیست البته جهت اصلی تفاوت معنادار اعتماد متقابل در میان زنان و مردان نیز تمایز آشکار در اعتماد به دیگران دور است(به ترتیب ۷۹/۴ و ۱۳/۵) و این خود به منزله سدی دیگر برای ایمنی ورود زنان به اجتماع محسوب می‌شود.(ازاد ارمکی و همکاران،‌۱۳۸۳: ص ۱۲۹).

و سخن پایان

آنچه که از مباحث فوق استنباط می‌شود، پذیرش این واقعیت است که خانواده ایرانی در حال گذار است و نه زوال، در حقیقت خانواده ایرانی دچار خستگی مفرطی شده است که کارشناسان و صاحبنظران در این مورد باید به بررسی بیشتر بپردازند و کمک کنند که چگونه این بار سنگین را از دوش خانواده برداشت و چه راه‌حل‌هایی بر‌ای کاهش میزان طلاق، خشنونت خانو ادگی علیه کودکان، زنان و…، باید داد، همچنین نهاد‌های دین و دولت و خانواده بنا بر مطالعات تاریخی، همواره منشاء تحولات تاریخی بوده‌اند، منتها در هر زمانی یکی در راس قرار گر فته است که این نکته مهم در بررسی مسائل خانواده ایرانی قابل بررسی می‌باشد.

در هر صورت در هنگام مطالعه پیرامون تجددگرایی و نوگرایی و مدرنیته و پیامدهای آن بر دیگر جوامع پژوهش‌های انگشت شماری را مشاهده کردم که پیرامون این موضوع به تحقیق پرداخته بودند و همین طور پیرامون چیست و چگونگی سرمایه اجتماعی و تاثیر آن در موضوعاتی مانند اعتماد، مشارکت، واحدهای تولیدی، انسجام وحدت بین هزینه مصرفی سرمایه اقتصادی استانی، و….،

اما آنچه که برآیند مطالعات نظری و پژوهشی می‌باشد تغییر و تحول و بحران در خانواده‌های ایرانی می‌باشد حال این تغییر از نوگرایی است پا از پیامدهای مدرنیته غرب و جهانی شدن و یا از بستر تحریف اجتماعی جامعه ما به هرحال کارکرد خانواده در ایران تضعیف شده است به طوری که کارشناسان را به تحقیق پیرامون این موضوع وادار نموده است که آیا خانواده ایرانی دچار زوال شده است یا نه؟ تاثیرات گذار است که چنین تکانه‌هایی را بر ساختار اجتماعی خانواده در ایران به وجود آورده است یا تزاحم نهادهای خانواده، دین و دولت؟ برای حفظ و حمایت خانواده چه باید کرد؟ زیرا در شرایط کنونی کمتر کسی است که باور به تغییر خانواده نداشته باشد. هم شواهد آماری وجود دارد و هم شواهد اجتماعی و فرهنگی.

مسائلی مانند افزایش طلاق، آزادی روابط دختر و پسر در قبل از ازدواج، کاهش فرزندآوری، تضعیف حیات عاطفی خانواده، تاخیر در ازدواج یا مضیقه در ازدواج، تغییر نگرش‌های جنسیتی، افزایش خشونت در خانواده‌ها، کاهش اعتماد در بین اعضای خانواده، میزان افزایش استفاده از رسانه‌هایی مانند تلویزیون، ماهواره، و اینترنت که به کاهش فضای صمیمت در خانواده انجامیده است و ده‌ها مشکل و مسئله دیگر ضرورت انجام این تحقیق را به ما نمایان می‌سازد بالاخص سخن این می‌باشد که نوگرایی در رفتار و گفتار و اندیشه در خانواده‌های ایرانی چه تاثیراتی را بر میزان مشارکت اعتماد اجتماعی خانواده، کانال‌های ارتباطی خانواده، حمایت‌های اجتماعی،افزایش سواد، دخالت دولت در وظایف خانواده، گسترش شهر نشینی، ایجاد عرصه‌های جدید اشتغال، فعالیت اجتماعی در روابط اقتصادی – اجتماعی و… در نتیجه جریان و پروسه تجددگرایی در خانواده‌های ایرانی می‌باشد.

در حقیقت «خانواده، خود پدیده‌ای است که به بیان گورویچ هر لحظه در حال دگرگونی بوده و از فراگردهای»(prossces)«ساخته‌شدن»(structuralization)،«از‌ساخت‌افتادن»(disstructuralization)، «بازساختی‌شدن“restructuralization)) برخوردار است.

بنابراین هر گونه نگرشی به خانواده، بایستی نگرشی پویا و دیالکتیکی باشد.

منابع

-آزاد ارمکی، تقی، جامعه‌شناسی خانواده ایرانی،انتشارات سمت،چاپ اول،سال ۱۳۸۶.
-ریتزر،جر ج-نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر،ترجمه منوچهر ثلا ثی.
-تنهایی،ابوالحسن-درآمد‌ی بر مکاتب جامعه شناسی،سال ۱۳۸۴.
آزاد ارمکی و همکار،تحلیل ارزش‌های سنتی و مدرن در سطوح خرد و کلان،،نامه علوم اجتماعی ایران بهار ۱۳۸۶،شماره پیاپی۳۰.
-اینگلهارت،رونالد(۱۳۷۳)تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی،ترجمه مریم وتر،چاپ اول.تهران،انتشارات کویر.
-بشیریه،خسین(۱۳۷۳)یکسان‌سازی،یکتا انکاری،دیالکتیک تاریخی و مسائل توسعه سیاسی در ایران،تهران،فرهنگ توسعه،شماره ۱۷.
-رفیع پور، فرامرز(۱۳۷۶)توسعه و تضاد،تهر ان،مرکز جاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.

منبع: انجمن جامعه‌شناسی ایران؛ نویسنده: عالیه شکر بیگی

بررسی عوامل استحکام بنیان خانواده

واژه‌هایی که استحکام بنیان خانواده را قوام می‌بخشد/ شوخی‌هایی که جایز نیست

بحث تحکیم بنیان خانواده، یکی از مهم ترین بحث‌ها و چالش‌های امروزی جامعه ما است که با توجه به شکسته شدن قبح طلاق و کم شدن نرخ ازدواج بین جوانان، باید با دقت خاصی به آسیب‌شناسی و چرایی تعضیف بنیان خانواده پرداخت. در جامعه اسلامی ما سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) می‌تواند نقشه راه موفق و تضمینی برای رسیدن به قوام خانواده باشد جایی که حتی رسول خدا شوخی در زمینه طلاق یا نکاح را جایز نمی‌داند و در احادیث بسیار بر ایجاد مودت و محبت بین زن و شوهر با کلمات عاشقانه و هدیه دادن تأکید دارد برگزاری جشن طلاق چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟!

چند سالی است که بحث تحکیم بنیان خانواده، به عنوان هسته تشکیل دهنده جامعه از نکاتی است که نه تنها مورد توجه کارشناسان مسائل اجتماعی و خانوادگی بلکه مورد عنایت و گاها تذکر مقام معظم رهبری قرار گرفته است.

درصد بالای آمار طلاق در جامعه اسلامی کشورمان، به حدی است که می‌تواند شرایط ایجاد دغدغه ای نزدیک به چالش را برای دلسوزان نظام و بنیان خانواده فراهم سازد.

مقام معظم رهبری در مورد اهمیت کانون خانواده می‌فرمایند: «در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر بیشترین نقش را دارند. با گذشت خودشان، با همکاری خود، با مهربانی و محبت خوب خودشان – که از همه مهمتر هم محبت است – می‌توانند این بنا را ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.»

ایشان در بیاناتی دیگر در تعرف خانواده اسلامی می‌فرمایند: «خانواده در اسلام یعنی محل سکونت دو انسان، محل آرامش روانی دو انسان، محل انس دو انسان با یکدیگر، محل تکامل یک نفر به وسیله یک نفر دیگر، آن جایی که انسان در آن صفا می‌یابد، راحتی روانی می‌یابد، این محیط خانواده است.»

مقام معظم رهبری در مورد اهمیت برکت و رحمتی که خداوند به واسطه پیوند زناشویی در خانواده ایجاد می‌کند می‌فرمایند: «خانواده، کلمه طیبه است. کلمه طیبه هم خاصیتش این است که وقتی یک جایی به وجود می‌آید مرتب از خود برکت و نیکی می‌تراود و به پیرامون خودش نفوذ می‌دهد.»

جای تأسف دارد که نه تنها از این فرمایشات به بهترین صورت ممکن و به عنوان نقشه راه زندگی سعادت بار استفاده نمی‌کنیم بلکه گاها آن را نشنیده و شاید هم در معنای تذکر نپذیریم، تذکری دلسوزانه از سوی رهبری جامعه اسلامی که حکم پدر تمامی کشور را دارد.

اما به راستی در جامعه کهن ایران که ضرب المثل‌های زیبایی بسیاری در مورد اهمیت بنیان خانواده در فرهنگ عامه آن یافت می‌شود و احادیث گرانبهایی در حفظ این کانون الهی، از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته تا ائمه اطهار(علیهم السلام) در دسترس عموم قرار دارد؛ چرا باید واژه طلاق قبح و زشتی خود را چنان از دست بدهد که بنابر بدعتی نوین “جشن‌های طلاق” در گوشه و کنار محلات ما دیده و شنیده شود.

کجای دین و فرهنگ ما در مورد ولیمه دادن و تقسیم شادی برای از هم گسیخته شدن یک خانواده توصیه‌هایی می‌توان یافت!!

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «زن بگیرید و طلاق مدهید، زیرا خداوند مردانی را که مکرر زن گیرند و زنانی را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد»( نهج الفصاحه ص ۴۵ حدیث۲۶۶)

و در حدیثی دیگر در مورد قبه طلاق حتی به شوخی می‌فرمایند: «سه چیز است که شوخی در آن روا نیست، طلاق، نکاح و آزادکردن بنده(نهج الفصاحه ص ۴۵ حدیث۲۲۵۹)

همچنین پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد اهمیت ازدواج و بهانه نگرفتن‌های بی‌جا در اجرای این امر می‌فرمایند: «وقتی کسی که خلق و دین وی مایه رضایت است به خواستگاری می‌آْید به وی زن بدهید و اگر چنین نکنید فتنه و فساد در زمین فراوان خواهد شد. »(نهج الفصاحه ص ۴۳ حدیث۲۷۴)

و ایشان برای آسان گرفتن ازدواج بین جوانان بالا رفتن نرخ تشکیل خانواده در جامعه اسلامی می‌فرمایند: «وقتی اشخاص هم شأن به خواستگاری پیش شما آمدند، دختران خود را به شوهر بدهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.»(نهج الفصاحه ص ۴۴حدیث۲۵۰)

برخی از جوانان، عدم درک متقابل یا انتخاب اشتباه را دلیل طلاق خود بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی زناشویی اعلام می‌کنند که در این زمینه هم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقشه راه کوتاه و موفقی را پیش روی جوانان قرار داده است: ایشان می‌فرمایند: «به اشخاص هم شأن زن بدهید و از اشخاص هم شأن زن بگیرید و محل نطفه‌های خود را به دقت انتخاب کنید.»( نهج الفصاحه ص ۴۶حدیث۲۶۸) و در مورد ترس از ازدواج و یا طلاق به بهانه‌های صرفا فقر اقتصادی می‌فرمایند: «… هر که به اعتماد خدا و به امید ثواب ازدواج کند بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد.».(نهج الفصاحه ص ۴۷حدیث۲۷۸)

به هر حال، احادیث بسیاری در مورد اهمیت ازدواج و بیشتر از آن حفظ کیان خانواده در میان سخنان گوهر بار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌توان یافت که کنار هم قرار دادن آنها و عمل به این سفارشات می‌توان بحران عدم تشکیل خانواده و بدتر از آن بحران طلاق در میان خانواده‌ها را از بین ببرد.

روانشناسان و جامعه شناسان با توجه به سبک زندگی اسلامی در جوامع اسلامی بر این باور هستند که تقویت بعد عواطف خانوادگی در دنیای صنعتی یکی از ملزومات ایجاد استحکام بنیان خانواده است که هر آنچه در این مسیر از پرتو هدایت سیره و سخنان اهل بیت(علیهم السلام) استفاده کنیم موفق‌تر خواهیم بود.

نقشه راه اهل بیت(علیهم السلام) در این زمینه گفت و گو‌های محبت‌آمیز بین زن و شوهر، ایجاد رابطه کلامی و ایجاد حس امنیت در خانواده است رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرمایند: «مردی که به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، اثر این سخن هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود.»

یکی دیگر از این راه‌های روانشناسانه صدا کردن زن توسط شوهر و یا شوهر توسط زن به بهترین و زیباترین نام‌هاست. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرمایند: «برای افزایش مهر و صفا در میان مسلمانان، همدیگر را با نام زیبا و محترمانه صدا بزنید.»

خوش برخوردی و گشاده‌رویی، یکی دیگر از روش‌های ایجاد محبت بین زن و شوهر و افزایش استحکام خانواده است. استقبال زن از شوهر هنگام ورود به منزل و سلام و احوال پرسی عاشقانه و محبت ورزیدن به او بعد از یک روز سخت کاری می‌تواند بسیاری از اختلافات را حل و حتی زن و شوهر را برای رسیدن به مقصود خود کمک کند. امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «وقتی شوهر به خانه وارد می‌شود باید به اعضای خانواده به ویژه همسرش سلام کند.»

گفتن جملات عاشقانه و محبت‌آمیز بین زن و شوهر می‌تواند همچنان کانون عشق و محبت آنان را حتی بعد از سال‌ها زندگی زناشویی گرم نگه دارد چرا که طبق قوانین اسلامی که برگرفته از نیاز روح بشر است، ابزار و اظهار محبت و الفت می‌تواند بنیان خانواده را تقویت کند. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «اگر شخصی را دوست داشتی، دوستی خو در ابه او اعلام کن، زیرا این عمل انس و الفت را بین شما پایدارت می‌کند.»

دلجویی کردن از همسر، استقبال و بدرقه او هنگام ورود و خروج از منزل، حتی سؤال در مورد پخت غذای مورد علاقه شوهر، بهانه نگرفتن مرد برای غذا و همچنین تلاش شوهر برای فراهم کردن مخارج و مایحتاج همسر و فرزندانش از مهمترین عواملی است که روانشناس، توجه به آن را مایه قوام استحکام خانواده و طول زندگی زناشویی می‌دانند.

چه شیرین‌تر و زیبا است که شوهران با توجه به نیازهای شخصی همسرانشان وسایل مورد نیاز و علاقه‌اش را به عنوان هدیه به همسرانشان تقدیم کنند چرا که این نکته در روابط زناشویی از اهمیت خاصی برخوردار بوده و از روی فطرت انسانی مهر و محبت کسی که به انسان هدیه می‌دهد در دل جای می‌گیرد.

اما از بعد تربیت خانوادگی قبل از ازدواج و نکات جامعه‌شناسی می‌توان گفت: ایمان و فضیلت‌گرایی اعضای خانواده، جود عشق، مهر و محبت میان اعضای خانواده، آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود چون

الف) حق والدین بر فرزندان

ب) حق فرزندان بر والدین

ج) وظیفه ی هر یک از زن و مرد نسبت به کل خانواده

د) حقوق و وظایف زن و شوهر نسبت به یک دیگر

بیشترین تأثیر را در ایجاد استحکام و برقراری عدالت و محبت در بین اعضای خانواده دارد.

همچنین مهرورزی، تفاهم و همکاری میان اعضای خانواده، وجود روحیه ی صبر و پایداری و متانت در فراز و فرودهای زندگی،حاکمیت صداقت در فضای خانواده، مدیریت و برنامه ریزی صحیح در خانواده، رعایت اخلاق نیکو و رعایت ادب و احترام متقابل در خانواده، وجود اعتماد در خانواده و پرهیز از سوء ظن، پرهیز از آفت حسد، وفاداری اعضای خانواده نسبت به یک دیگر می‌تواند قطار زندگی را بر ریل‌های موفقیت به حرکت در آورد.

منبع: طنین یاس؛ به قلم منیره غلامی توکلی

نظام حیات خانواده در اسلام(۱)

انقلاب صنعتی را به واقع می‌توان یکی از رخدادهای مهم تاریخ حیات بشر به حساب آورد از آن بابت که کمتر رویدادی را در جهان می‌توان ذکر کرد که تا بدین حدّ در جوانب ابعاد حیات انسان اثر گذارده باشد.

شیوه ی زندگی و اصولاً طرز فکرها در رابطه با آن دگرگون گردید، اندیشه‌هایی جدید در رابطه با حیات نوین پدید آمدند که دامنه آن به زودی در اقصی نقاط جهان گسترده شد و حتی کشورهای غیر صنعتی را هم زیر پوشش قرار دادند.

اخلاق که تا آن روزگار بیشتر جنبه ی تعیینی داشت به مرحله استنباطی رسید و هر گروه و طرفدار مکتبی کوشیدند که آن را بر اساس دید و برداشت خود تبیین کنند. ارزش‌های گذشته به ویژه در زمینه روابط زیر سؤال قرار گرفتند و چه بسیار از آنها که فانی شدند و به جایش ارزش‌های دیگری پدید آمدند.

از جمله مؤسسات و نهادهایی که در سایه این تحول بزرگ دگرگون گردید، مسئله خانواده و ارزش و قداست آن بود. ما حتی از اوائل قرن بیستم شاهد عملکردها و طرز فکرهایی هستیم که در آن سعی بر فسخ بنیاد خانواده و طرد آن بود و خدا می‌داند که این اندیشه زهرآگین چه فاجعه‌ای برای بشر آفریده است.

نهضت صنعتی عاملی بود که در آن سرمایه داران کوشیدند برای دستیابی به کار بیشتر و مزدی کمتر زنان را از خانواده‌ها به بیرون کشند و به سوی کارخانه گسیل دارند و این امر با فریب و حقه تحت عنوانِ دادن حق آزادی به زنان و تساوی حقوق آنها با مردان، آنچنان فلاکت و بیچارگی برای این طبقه به وجود آورد که وصف ناشدنی است متأسفانه جدایی کودکان از مادران شاغل گاه منشأ پیدایش نابسامانی‌هایی در سنین بعدی حیات کودکان است که اثرات آن همواره باقی می‌ماند.

خانواده در دنیای امروز

بیان این که در دنیای امروز در رابطه با خانواده چه مسایلی مطرح است و چه شیوه‌هایی در برخورد با آن به چشم می‌خورد بحثی است پردامنه که موضوع تحقیق دانشمندان جامعه‌شناسی، حقوق، اقتصاد، روان شناسی، تربیت و حتی علم سیاست است. اسناد بین المللی در زمینه آنچه که برای خانواده موجود مطرح است و هم برای آنچه را که خانواده باید باشد زیاد است، از جمله: اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، اعلامیه جهانی کودک، مقاوله نامه راجع به رعایت‌ها در امر ازدواج، حداقل سن ازدواج، ثبت واقعه آن و … که هر کدام نشان دهنده بعدی از مسائل امروز خانواده‌هاست. ولی ما گمان داریم بسیاری از آنچه که می‌بایست مورد بحث و برسی قرار گیرد عالمانه و یا جاهلانه از دید مسئولان پوشیده مانده است.

ما امروزه در زمینه خانواده‌ها در بسیاری از نقاط جهان با وضعی مواجهیم که در آن حیثیت و شرافت بسیاری از انسان‌ها نادیده گرفته می‌شود. زندگی انسان‌ها صورت مبتذلی پیدا کرده و افراد انسانی در معرض ارضای هوس‌های سطحی و زود گذر به جای عشق و آرامش واقعی هستند.

عده‌ای هوسباز در قالب روشنفکر نمایی سعی کرده‌اند زنان را از کانون گرم خانواده بیرون بکشند و به صورت ابزار و وسیله‌ای در اختیار خود قرار دهند و گروهی هم کورکورانه به دعوت و ندای آنها پاسخ گفته و تیشه به ریشه خود می‌زنند. حتی امروزه ما در مواردی می‌بینیم که خانواده وجود دارد، اما چه خانواده ای؟ در آن نه سر و سامانی است، نه نظم و آرامشی، نه تربیت و سکونی ….

نابسامانی‌های موجود در رابطه با خانواده

ما امروزه عملاً می‌یابیم و شاهدیم که خانواده‌ها دچار نابسامانی و درگیری هستند، و در رابطه با خود و فرزندان مسائل و دشواری‌هایی دارند:

– روابطشان سست و متزلزل است و از صفا و صمیمت و در نتیجه آرامش و سکون واقعی خبری نیست.

– زن و شوهر ظاهراً در کنار یکدیگرند ولی وضع حیات شان آنان را چون دو بیگانه در کنار هم قرار داده است.

– آمار طلاق سرسام آور است و زن و مرد به اندک بهانه‌ای رشته پیوند خانوادگی را از هم می‌گسلند.

– فرزندان مهر و عطوفت لازم را از خانواده‌ها به دست نمی‌آورند و در نتیجه اغلب شان زود رنج و زودشکن و بی‌عاطفه اند.

– به علت عدم برخورداری نسل از تربیت صحیح، بزهکاری کودکان رو به افزایش و تزاید است.

– و به علت آزادی بی‌بند و بار در ارضای هوس‌های جنسی، مردان نیازی به ازدواج دائم نمی‌بینند و با ارضاهای آزاد از پذیرش مسئولیت اداره خانواده سرباز می‌زنند.

– روح غیرت ناموسی بسیار تنزل کرده و زوجین از دیدن همسر خود با بیگانگان دچار عذاب وجدان نمی‌شوند.

– فرزندان نامشروع رو به افزایشند و وحدت‌ها و صمیمیت‌ها در حال تزلزل و سقوط.

غفلت گذشته

مدعیان روشنفکری و صاحبان مکاتب در عرضه و ارائه طرز فکر خود عجله کرده‌اند و تحت عنوان «آزادی زنان» و «تساوی حقوق» کار را به فساد و رسوایی کشانده اند. آنان از لذّات لحظه‌ای دفاع کرده‌اند بدون این که درخواست دائمی جفت را که از تمناهای طبیعی هر انسان و در شمار بهترین نعمت الهی است در نظر آورند. چه بسیارند کسانی که زندگی عزیزشان صرفاً در حد حیوانیت است و از آن همه مهر و صفایی که در سایه خانواده باید نصیب شان شود بی‌خبرند.

حاصل آن غفلت این شد که امروزه بسیاری از مردان به علت رواج بی‌بند و باری حاضر به قبول مسئولیت ازدواج نیستند. با کوکبه عشق لحظه‌ای یکدیگر را برای مدتی ارضا می‌کنند و بعد زن را به حال خود رها می‌سازند. اما این که زندگی آینده زن چه شود؟ نسلی که از او به صورت نامشروع پدید می‌آید چه کند؟ و فرجام حیات او و کودکش چه شود؟ درباره آن اندیشه‌ای نیست.

اندیشه روشنفکرمآبانه بسیاری از پدیدآورندگان مکاتب و غفلت آنها و غرورشان از آن جهت که خود را دلسوزتر از خدا برای بشر دیده‌اند سبب ضایع شدن انسان، و حیوانی شدن زندگی آنها گردید. موقعیت فطری و طبیعی انسان‌ها نادیده گرفته شد و موجبات افزایش نابسامانی‌ها از هر حیث فراهم گردید.

ضرورت امروزی توجه به خانواده

ما معتقدیم امروزه بیش از هر عصری ضروری است درباره خانواده، بحث‌ها و ارشادهایی صورت گیرد. نخست از آن بابت که در هیچ عصر و دوره‌ای بشریت تا این اندازه در رابطه با خانواده دچار سقوط و انحطاط نشده بود. ثانیاً هیچگاه انسان‌ها تا این حد، از دستپخت فکری و فلسفی خود دچار سرخوردگی نشده بودند، و ثالثاً در هیچ عصری آوای تعالیم جانبخش اسلامی و معرفی اسلام به عنوان یک تز حیات بخش و انقلاب آفرین جا نیفتاده بود.

بشریت امروز چشم به سوی اسلام دارد و می‌خواهد ببیند اسلام در این رابطه چه می‌گوید و برای نجات انسان از بدبختی‌ها و بیچارگی‌های موجود چه تزی را ارائه می‌دهد. دنیای امروز بر اساس تحقیقات و بررسی‌های صاحب نظران به جایی رسیده است که نیکو در می‌یابد اگر خانواده‌ها سالم و استوار باشند بسیاری از مسائل مربوط به حیات اجتماعی سروسامان می‌یابند و اگر خانواده را که خشت بنای اولیه اجتماعی است از عوامل لغزش دور سازیم جامعه تا حدود زیادی سر و سامان پیدا خواهد کرد.

از همه اینها گذشته مسئله خانواده از مسائلی است که هر چند گاه یکبار لازم است درباره آن صحبت شود و دیدگاه‌های تازه‌ای در آن عرضه و ارائه گردد تا نسل‌های جوان و نوخاسته به اهمیت آن بیشتر پی برند و راه و روش خود را در این رابطه انسانی سازند.

اسلام و خانواده

اسلام، خانواده را از مهمترین و اساسی‌ترین واحدهای اجتماعی می‌داند که بنای آن بر الفت و همدلی و همدمی استوار گشته و این بنا محبوب‌ترین بناها در پیشگاه خداوند است. روابط آن بر مؤدت و رحمت پایه گذاری شده و گرمی کانون خانواده مورد توجه عمیق اسلام است.

تعالیم اسلامی، شخصیت واقعی انسان را مد نظر دارد و نیک بختی و سعادت زوجین را در سایه عقد و پیمان ازدواج با در نظر داشتن معیارهای انتخاب همسر تضمین می‌کند. در عین خواستاری لذت و خوشی برای زن و مرد، روابط آنها را بر مبنای ضابطه اندیشیده‌ای قرار می‌دهد.

اسلام، زندگی خانوادگی را بر مبنای حقوق و مسئولیت قرار می‌دهد و در آن، وظیفه هر یک از اعضا معلوم و مشخص است در عین آن که گذشت و فداکاری زوجین برای گرمی کانون و استواری آن اصلی است. اسلام قائل است اصلاحات باید از خانواده‌ها شروع شود (ابدء بما تعول) و زن و شوهر مسلمان باید بنای حیات اجتماعی را در خانواده پی ریزی نمایند.

خانواده نظامی دارد که از سوی خالق بشر، همان کس که به همه ریزه‌کاری‌ها و ظرافت و لطافت حیات او آگاه است و برای بشریت سعادت و نیکبختی می‌خواهد و در کارش اشتباهی و لغزشی نیست، تهیه و تدوین شده است در نتیجه برای انسان بدبختی و تأسف و تأثری نخواهد بود و موجبات سکون و آرامش واقعی زوجین از هر سو فراهم است.

عرضه بحث

این بحث در عصر و زمانی مطرح می‌شود که جامعه ما راه حیات اسلامی خود را در پیش گرفته و شاهد دنیایی است که در آن زنان هم چنان ملعبه و آلت دستند. شخصیت شان با همه زرق و برق به بهایی اندک فروخته می‌شود و روابط خانوادگی شان در معرض فساد و آلودگی، و اصل خانواده در معرض خطر زوال است.

ما دیدگاه اسلامی خود را در زمینه خانواده عرضه می‌کنیم بدان اطمینان که خداوند به مصالح بندگان آگاه تر و تعالیم اسلامی از سوی اوست که دانایی حکیم و خالقی عالم به اسرار است. او که نور هدایتش همه جا را روشن کرده، نمی‌پسندد که خیری از انسان بی‌حساب رو به زوال گذارد و یا در سایه اجرای فرامینش چیزی از انسان دور گردد.

او ما را آفریده و به خیر و مصالح، و به سعادت و شقاوت ما آگاه است. راهی را که در پیش پای ما نهاده راهی است که انتهای آن سعادت و نیکبختی است و راه حل‌هایی که او برای رفع مشکلات ما عرضه کرده راه حلی خیرآفرین است. بدان امیدیم که نسل جدید بنای حیات خانواده را از همان آغاز تشکیل بر این اساس استوار قرار دهند و آنها که صاحب خانواده و زندگی هستند در صورت وجود نارسایی‌ها تدریجاً خود را با این نظام تطابق دهند.

تعاریف و بررسی‌ها

مسئله ازدواج و تشکیل خانواده، از مسایل بسیار مهم حیات انسانی و مورد بحث همه ادیان و مذاهب، و علمای تربیت، جامعه شناسی و روان شناسی و فلاسفه و صاحبان مکاتب و اندیشه هاست. موضوع و ابعاد آن مورد بررسی در همه محافل مذهبی و غیرمذهبی است.

بررسی‌های برخی از روان شناسان اجتماعی نشان داده است که امر خانواده در نزد برخی از حیوانات عالی هم رواج دارد ولی صورت عقلانی و پایدار آن در جامعه انسانی دیده می‌شود. مسئله ازدواج در زندگی انسان‌ها نقطه عطفی مهم است که صدها پیروزی و شکست، کامیابی و ناکامی انسان‌ها بدان مربوط می‌شود.

اساس خانواده که هسته اصلی کلیه اجتماعات بشری است، مبتنی بر غریزه جنسی است که خود نوعی کشش دلپذیر بوده و به ازدواج کشانده می‌شود. ازدواج، راه طبیعی ارضای تمایلات و تلاشی است برای به فعلیت رساندن آن عشق و تمنایی که در نهاد هر انسان به ودیعت نهاده شده است.

حق ازدواج در همه مذاهب و مکاتب از حقوق زن و مرد به حساب می‌آید و در اسلام با خواست و تراضی طرفین و آزادی کامل زن و مرد صورت می‌گیرد. به دنبال آن طبعاً حقوق و وظایفی برای طرفین و فرزندانی که از آنها پدید می‌آیند ایجاد می‌شود.

تعریف خانواده چیست؟

خانواده به مفهوم محدود آن عبارتست از یک واحد اجتماعی، ناشی از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنها آن را تکمیل می‌کنند. تعریف دیگری خانواده را شامل مجموعه‌ای از افراد می‌داند که با هدف و منافع مشترک زیر سقفی گرد هم می‌آیند.

اسلام خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می‌کند که هسته اولیه آن را ازدواج مشروع زن و مردی تشکیل می‌دهد و نکاح عقدی است که بر اساس آن رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار شده و در پس آن طرفین دارای وظایف و حقوق جدید می‌شوند. ارتباط خویشاوندی در سایه نکاح پدید می‌آید ؛ اعضای آن دارای روابط قانونی، اخلاقی و عاطفی می‌گردند.

اساس تشکیل خانواده این است که زن و مردی می‌کوشند اراده خود را بر تأسیس آن و قبول تکالیفی که شرع برای آنها معین کرده است محقق گردانند. بر این اساس خانواده یک تأسیس حقوق ی به حساب خواهد آمد که اعضای آن با رشته خونی با هم پیوند پیدا می‌کنند.

جامعه شناسان خانواده را یک پدیده تاریخی می‌دانند که از اجتماع کلی جدا نیست. واحدی است اجتماعی که در عین حال خصایص یک نهاد و یک گروه را واجد است. بر این اساس در عین مطالعه کلی خانواده باید به چشم یک نهاد و یک گروه ارادی نخستین رهبری و عضویت نگریسته شود.

سازمان و اعضای آن

خانواده، نخست از زن و مردی که در سایه ازدواج مشروع با هم پیوند برقرار کرده‌اند تشکیل می‌شود. سازمان آن در وضع محدود که جلوه آن را در جوامع صنعتی می‌بینیم شامل همسران و فرزندان است که با مشارکت هم به سوی مقصد و منافعی به پیش می‌روند.

در شرایط گسترده خانواده شامل همسران و فرزندان و خویشان و بستگان از عمو و عمه، دایی و خاله، نوه‌ها و نبیره هاست، حتی در برخی از مناطق جهان چون تونس، در مواردی به خانواده‌هایی بر می‌خوریم که علاوه بر همسران و فرزندان و خویشاوندان شامل همسایه‌ها هم می‌شوند که همه در مجموعه‌ای از بناها و یا چادرها به صورت مشترک زندگی می‌کنند. و البته این امر شگفت‌انگیز نیست از آن بابت که قبایل از دیدی خانواده‌ها هستند و برخی از آنها چنان درون گروهی می‌اندیشند که حتی ازدواج بین اعضای قبیله را حرام می‌شمارند.

گستردگی خانواده در جوامع مختلف جهان فرق می‌کند، در برخی از جوامع خانواده تک نفری است (آمریکا) و در نزد برخی از قبایل و جوامع اولیه عده آن تا صد نفر هم دیده می‌شود که هر کدام به تناسب امکانات مسئولیتی را بر عهده دارند ولی از نظر کلی تحت تکفل رئیس خانواده اند.

در همه جوامع عناصر سازنده خانواده، یعنی زن و مرد بر اساس قراردادی شرعی یا عرفی کنار هم می‌آیند این ترکیب با ولادت فرزندان غنی تر و قوی تر و تدریجاً پیچیده تر می‌شود. نوع و نحوه کشش‌ها به گونه‌ای است که حیات خانوادگی را تداوم می‌بخشد و سبب انس و الفت و اغلب ارتباط بین اعضاء می‌شود.

وظایف و کارکرد خانواده

خانواده عهده دار وظایف مهم و فوق العاده‌ای است که اهم آنها عبارت‌اند از:

۱- ارضاء و اقناع سائقه جنسی به صورت مشروع و بر اساس ضوابط مورد تأیید.

۲- تولید نسل و ابقای آن از طریق تولید مثل.

۳- پرورش نسل و مراقبت از آن به خاطر حفظش از خطرات گوناگون.

۴- صمیمیت و نزدیکی شدید با اعضا و همرنگی و همدلی و تعاون و تعاضد.

تکمیل و تکامل و ایجاد زمینه امن و آسایش در یکدیگر به گونه‌ای که امکان عبادت خدا و موجبات رشد از هر حیث فراهم گردد.

اصولاً ازدواج این وظیفه را عهده‌دار است، بین دو تن که هیچگونه رابطه‌ای با هم ندارند انس و الفتی ایجاد کند که یار و غمخوار هم و محرم راز یکدیگر گردند. در قبال رنج‌ها و مزاحمت‌ها از یکدیگر حمایت نمایند، حیات خودشان را بر اساس ضوابط استواری نظام دهند و به کمک همدیگر موجبات رشد خود و اجتماع را فراهم آورند.

روابط اعضای خانواده

بر این اساس، بدیهی است که روابط اعضای خانواده نسبت به هم بر مبنای صمیمیت، فداکاری و گذشت باشد. طرفین بر اساس صفات عالیه انسانی راه سازگاری با یکدیگر را در پیش گیرند و حتی در مواردی همسر خود را بر خویشتن مقدم دارند.

در خانواده مسئله همزیستی مطرح است و این همزیستی در یک سو بین زن و شوهر است، از سوی دیگر بین والدین و فرزندان، و در جهت سو بین برادران و خواهران و این هر سه بر اساس ضوابطی است که تعالیم مذهب و یا مکتب مورد قبولی آن را مورد توجه قرار داده باشد.

ظاهراً روابط صمیمانه زن و شوهر بر اساس سائقه جنسی خود را نشان می‌دهد. ولی اگر نیکو تأمل شود، به ویژه پس از چند سال زندگی در می‌یابیم که این انگیزه تحت الشعاع انس و الفت و همدمی طرفین قرار می‌گیرد، آن چنان که حتی توانایی‌های جنسی از بین می‌رود ولی روابط هم چنان با صفا و با صمیمیتی بیشتر باقی می‌ماند. دامنه این گونه روابط بعدها فرزندان را هم در بر می‌گیرد به گونه‌ای که پدران و مادران حاضر می‌شوند هستی خود را فدای فرزند کنند و از جان و مال خود بدون هیچگونه منّت و چشمداشتی در راه او مایه بگذارند.

نقش و اهمیت خانواده

خانواده تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع، از مذهبی و غیر مذهبی پذیرفته شده و توسعه یافته است؛ و در جوامع مختلف دارای نقش، پایگاه و منزلت‌های گوناگون است. با این که هسته‌ای کوچک از اجتماع است در حیات اجتماعی مردم نقش و تأثیری فوق العاده دارد.

خانواده هسته اول همه سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی است. همه نقش‌های مربوط به ۱- ایجاد تمدن ۲- انتقال مواریث ۳- رشد و شکوفایی انسانیت به آن مربوط می‌شود. همه سنت ها، عقاید و آداب، ویژگی‌های فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید منتقل می‌گردد.

جامعه متشکل از خانواده هاست، مختصات آن از طریق روابط خانوادگی قابل توصیف است. اثر وجودی مفید و یا زیان بخش آن به جامعه هم می‌رسد . ساخت و مشی آن در سکون یا اضطراب جامعه مؤثر است، انگیزه اعضایش در انگیزه‌های اجتماع تأثیر می‌گذارد. چگونگی مشی و سبک زندگی آن در اخلاق جامعه و در صحت یا بیماری آن نقشی مؤثر دارد.

از نظر ما تشکیل خانواده خدمتی است به زن و مردی که برای حیات مشترک پیوندی برقرار کرده اند، و خدمتی است به اجتماع از نظر دور داشتن آن از عوامل فساد و لغزش و ایجاد احساس مسئولیت، و به کودک که نیاز به مربی و معلمی صالح دارد، و به مکتب و مذهب که تعالیم آن از این طریق حیات و تداوم پیدا می‌کنند.

ادامه دارد…

منبع: نظام حیات خانواده در اسلام؛ تألیف: دکتر علی قائمی

علت منع روابط آزاد میان زن و مرد چیست؟

این منع می‌تواند بر چند اصل مبتنى باشد:

اولاً بین زن و مرد نامحرم جذب و انجذابى وجود دارد که مبناى آن کشش‌هاى مختلف روانى و زیستى در هر یک از زن و مرد و بین آن دو است. غریزه‌هاى نفسانى که در صورت تعدیل، نیازهاى طبیعى بشر را تأمین کرده و در صورت افسار گسیختگى حیات سالم او را مورد مخاطره قرار می‌دهند، نقش مهمى در این میان بازى می‌کنند. مهمترین این غریزه‌ها، غریزه جنسى و میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن است.

ثانیاً آدمى در مقابل غریزه جنسى و کنترل آن ناتوانتر است تا درمقابل باقى غرایز. علت امر هم روشن می‌باشد زیرا که احساس لذتى که تأمین این غریزه به دنبال دارد کم نظیر بلکه غیرقابل مقایسه با سایر لذات است. در روایات هم امر به بیان‌هاى متفاوت تاکید شده است از جمله آنها روایت ذیل است: راوى می‌گوید: امام صادق از ما پرسیدند چه امرى از هر چیز دنیا خوشایند‌تر است؟ عرضه داشتیم خیلى چیزها خوشایند و لذیذند. حضرت فرمود لذت آور‌ترین آن ارضاى غریزه جنسى است.(۱) بر همین اساس است که لازم به نظر می‌رسد این غریزه باید با عقل تدبیر و اداره شود.

ثالثاً بسیارى از انسان‌ها در اکثر موارد فقط به اتکاى عقل، غرایز را کنترل نمی‌کنند و به نداى عقل توجه نمی‌کنند. لذا در این میان شریعت به خصوص با دستورات الزامی‌اش، به کمک عقل آمده و به او در مهار غرایز کمک می‌کند.

ویژگی‌هاى شریعت در این باره چند چیز است. یکى از آنها که غفلت از آن دیندارى مردم را پاره پاره کرده است، دستورات اخلاقى و حریم‌هایى است که رعایت آنها، بهترین ضمانت ـ اجراى براى سایر قوانین بخصوص حلال و حرام‌هاى فقهی‌اند. دومین ویژگى شریعت نیز در ایجاد انگیزه قوى، هراس از مجازات‌هاى اخروى است.

رابعاً رابطه طبیعى از پیش گفته، واقعى و گریزناپذیر است. تداوم نسل بشر فقط از طریق ارتباط زناشویى مرد و زن ممکن است. به فرمایش علامه طباطبایی(ره) مرد و زن از جهات مختلف براى یکدیگر تجهیز شده‌اند.(۲)

لکن وجود رابطه افسارگسیخته مردان و زنان در جامعه گزینه مناسبى براى ارتباط مرد و زن نیست (دلایل مسئله را در عبارت‌هاى بعد خواهیم آورد) بنابراین می‌بایست سراغ راه دیگرى رفت. آن راه نمی‌تواند منع مطلق ارتباط مرد و زن باشد که این راه نه علمى است و نه درست.

حال باید دانست که چرا از دیدگاه دین ارتباط آزاد مردان و زنان صحیح نمی‌باشد.

دلایل منع روابط آزاد میان زن و مرد

این دلایل را در موارد ذیل فهرست می‌کنیم:

۱- لزوم توجه به ابعاد متعالى انسان اعم از مرد و زن

زنان و مردان به عنوان جماعت انسانى ابعادى دارند که برخى از آنها بسیار متعالى و برخى دیگر هم با بخش حیوانى مرتبط هستند. انسان فعالیت‌هاى متفاوتى انجام می‌دهد و توانایی‌هاى متعددى دارد که با توجه به توانایی‌ها و نوع فعالیت‌ها می‌تواند اهداف مختلفى براى خود انتخاب نماید.

حال در صورتى که روابط مردان و زنان آزاد باشد، به دلیل آسیب‌پذیرى انسانها در این رابطه و حاکمیت غریزه، ابعاد متعالى آدمى تحت الشعاع قرار گرفته و عقربه ذهنى و رفتارى افراد به سمت مسایل جنسى و حواشى آن رفته و هر یک از آنها از ابعاد متعالى خود و دیگرى غفلت می‌ورزند.

روشن است که سرکشى شهوت عقل را ناکارآمد می‌کند. امام على بن ابی‌طالب فرموده‌اند که بر اثر هوس و شهوت عقل و خرد از بین می‌رود.(۳)

۲- حراست از کرامت انسانى زنان

در صورت رواج بی‌بند و بارى جنسى، این زنان هستند که بیشتر متضرر می‌شوند، چرا که در این صورت زنان در ارزیابى مردان، به آبژه‌هاى جنسى تبدیل می‌شوند و تنزل زنان تا به این حد، بدترین شکل ممکن از سقوط شخصیت آدمى است. اگر زنان به خاطر جاذبیت‌هایشان مورد علاقه واقع شوند و بر این اساس با کسى پیوندى مقدس به نام ازدواج ببندند در حالى که دیگر امتیازات شخصیت آنها هم دیده شده و در مجموع یک همراه و شریک در زندگی‌اى متکامل به حساب آیند، ابداً مذموم نیست. لکن وقتى فقط از لحاظ مسایل شهوانى مورد نظر آیند، بسى خسران نموده و حقیرانه زندگى خواهند کرد. در ادله و روایات موارد قابل توجهى وجود دارد که به مردانى که درصدد ازدواج هستند توصیه می‌کنند که زنان را فقط بابت جمال ظاهری‌شان نخواهند و به ابعاد دیگر و شخصیت باطنی‌شان توجه کنند.

در واقع شیوع نگاه ظاهربین و غلط باعث می‌شود از توان بالقوه و بالفعل زنان در جهات مختلفى که با پیشرفت جامعه مرتبط است غفلت شده و خود فراموشى مفرطى را نیز در زنان باعث گردد.

۳- تاثیرات مخرب فرهنگى روابط آزاد بر زنان و مردان

مسئله فوق متاسفانه در حد مطرح شده باقى نمی‌ماند بلکه به تغییر فرهنگ به تمام معنا و در تمام ابعادش می‌انجامد. تبدیل شدن زنان به آبژه‌هاى جنسى، تمام ظواهر زنان از جمله پوشش، نوع سخن گفتن، کیفیت و کمیت ایجاد روابط اجتماعى، آمال و آرزوها … را تغییر می‌دهد. تشدید این مسئله در زندگى مردان نیز اثر گذارده و به جاى مردان غیرتمند طالب زندگى پایدار، از آنان مردان هوسران و متقاضیان کالاهاى جنسى می‌سازد.

۴- تزلزل بنیان خانواده

بدیهى است که انحصار تلذذات جنسى در خانواده زمانى ممکن است که در صحنه علنى جامعه مردان و زنان از این حیث در اختیار یکدیگر نباشند. دسترسى آسان به تأمین غرایز از طرق نامشروع علاوه بر آن که مردان و زنان (بخصوص گروه اول) متاهلى را که از نظر ایمان و تقوى سست بنیاد هستند در معرض آسیب قرار می‌دهد، با بالابردن آستانه لذت و کامیابى و توقعات روبه تزاید مردان و زنان از یکدیگر بر فروپاشى خانواده اثر بیشتر می‌گذارد.

مردان و زنان در مراودات آزاد خود با غیر همسر مداوم در فکر مقایسه همسر خود با نمونه‌هاى جدیدند و با این کار احساس رضایت خود را نسبت به خانواده و همسر خود از دست می‌دهند.

علاوه بر امر فوق، وجود این روابط انگیزه‌هاى اولیه تشکیل خانواده را از بین می‌برد یعنى در پایین کشیدن آمار ازدواج موثر است. در شرایطى که تشکیل خانواده مؤونه و زحمت زیادى در بردارد و بر دوش هر یک از طرفین مسئولیت‌هایى می‌نهد، وجود روابط آزاد باعث می‌شود که متاسفانه افراد از نامطلوب‌ترین راه ممکن غرایز خود را تأمین کنند و فارغ از مسئولیت‌هاى خانوادگى در لذت‌جویى افراط نمایند.(۴)

اباحی‌گرى در رفتارهاى جنسى و انتخاب دوست و رفیق (به جاى همسر و شریک زندگی) مهمترین عاملى است که در کشورهاى توسعه یافته باعث پیدایش انواع خانوده‌ها (تک‌والدى، زوج‌هاى آزاد، مادران مجرد و…) شده است.

۵- غریزه‌محورى به جاى بالندگى و سازندگى فکرى (استهلاک قوا)

در حالت روابط افسار گسیخته و آزاد، صفحه فکر و مغز آدمى تحت تصرف غریزه درمی‌آید و قواى مختلف انسان مستهلک در آن می‌شود. دقیقاً مانند انسانى که البته ناخواسته به بیمارى عطش مبتلاست، این انسان تمام همتش نوشیدن آب است و نوشیدن و نمی‌تواند به مسئله دیگرى بیندیشد. به دنبال آنهم تمام افعالش منحصر در همان نوشیدن است.

زمانى که وقت زنده و پویاى یک جوان به حواشى مسایل جنسى مصروف می‌شود دیگر جایى براى فعالیت‌هاى سازنده باقى نمی‌ماند. بر همین اساس است که در قرآن کریم در تمام آیات مربوط به کنترل روابط زن و مرد و ایمن سازى آن می‌فرمایند که رفتارهاى مختلف کنترل کننده «ازکی» هستند یعنى رشددهنده ترند.(۵) زیرا تمام قوا در سایه فضاى ایمن شده رشد می‌کنند.

۶- ابعاد و پیامدهاى سیاسى و اقتصادى روابط آزاد

مسئله روابط آزاد زنان و مردان در طول تاریخ علاوه بر اینکه یک مسئله اجتماعى با ابعاد فرهنگى بوده، ابعاد سیاسى و اقتصادى هم داشته است. کسانى که کمى با تاریخ جهان آشنا بوده و قصه استعمار نو را مطالعه نموده باشند، می‌دانند که آزادسازى روابط زنان و مردان و اباحیگرى اخلاقى تا چه حد جوامع و بخصوص قدرت جوان ملت‌ها را فلج کرده و تخم بی‌تفاوتى نسبت به مسایل اساسى داخلى یک کشور را بین آنها افشانده است.(۶)

علاوه بر امر فوق، باید دانست که همواره واسطه‌ها و دلالان تباهى، بهره‌هاى فراوانى از جاذبه‌هاى جنسى بین زن و مرد برده و به ثروت‌هاى کلانى رسیده‌اند. امروزه ابعاد اقتصادى و یا سیاسى فساد و فحشا، که نتیجه قهرى روابط آزاد است ابعادى جهانى دارد و این مسئله را از سطح یک مسئله اخلاقى و شرعى به سطح غیرقابل باورى کشانده است. وجود میلیونها روسپى در سرتاسر جهان، قانونى شدن رفتار شنیع کسانى که به کارگران جنسى مشهورند و دهها امر خطرناک دیگر همه و همه نتیجه تغییر رفتار انسانها در امر روابط بین زن و مرد و تحول در هنجارهاى مربوطه است. متاسفانه در شرایطى که تمکین یک زن از همسرش از نظر طرفداران حیات مدرن گناهى نابخشودنى و فقهاى بی‌احترامى به زن تلقى می‌شود، روابط آزاد به راحتى تجویز می‌گردد.(۷)

۷- سلطه پورنوگرافى بر ارتباطات

پورنوگرافى که از نظر مدافعین روابط آزاد امرى مورد نیاز به حساب می‌آید!(۸) به معناى هرزه‌نگارى و پرداختن به امور جنسى شنیع و مستهجن در عرصه رسانه‌اى است.

گرچه مسئله پورنو و بحثهاى راجع به آن «در حد یک بازى پینگ پنگ و یا مسأله غیرقابل سانسور تنزل یافته است»(۹) ولى در واقع این دیو خوش خط و خال، امروزه باعث شده که هیچ رسانه‌اى و هیچ محصول رسانه‌اى از سیطره غرایز جنسى خلاصى نیابد. واقعاً به سختى می‌توان به کتاب، فیلم، نوار کاست، سى دى و… دست یافت که جلوه‌اى از مراتب مختلف امر مزبور در آن بروز و ظهور نداشته باشد. و این بهره‌بردارى از رسانه در راستاى هرزگى و ابتذال جنسى قطعاً ضررهاى جبران ناپذیرى به فرهنگ اخلاق بشرى وارد ساخته و خواهد ساخت.

۸- تهدید جدى بهداشت جنسى

روابط آزاد بخصوص در اشکال نهایی‌اش باعث از بین رفتن یک خاصیت مهم ازدواج می‌شود و آن انحصار در شریک زندگى است. عدم انحصار در شریک زندگى صرفنظر از آثار روانى متفاوت براى هر یک از زن و مرد و فرزندان و از بین رفتن نسلى پاک و شناخته شده، در حال حاضر و در شرایطى که دنیا در محاصره دهشت آور بیماریهاى مقاربتى است، یک فاجعه انسانى جبران ناپذیر به حساب می‌آید. بسیار واضح است که ایمن‌سازى روابط آزاد نه آسان است و نه چندان علمى. در زندگی‌اى که بر پایه هوس و اطفاى غریزه تشکیل شده است، زن و مرد هیچ ضمانت اخلاقى به یکدیگر نسپرده‌اند که همدیگر را دوست بدارند، مراقبت کنند و به یکدیگر ضرر نرسانند. بنابراین انتقال ویروس‌هاى خطر آفرین نظیر ویروس ایدز (HIV) از این طریق بسیار شایع است.

در حالى که در یک زندگى با ثبات اخلاقى که افراد به هم تضمین سپرده‌اند، یکدیگر را دوست می‌دارند و مراقبت می‌کنند، حتى اگر یکى از طرفین مبتلا به یک بیمارى باشد سعى می‌کنند روابط خود را ایمن سازند و یا حداقل به دلیل همان انحصار، شیوع و انتقال بیماری‌ها به کندى صورت می‌گیرد. متاسفانه در حالى برخى افراد به عادی‌سازى روابط نامشروع در داخل کشور می‌پردازند که امروزه مسئله فوق یک عرصه از ۱۲ محور نگران کننده در سند پکن و سایر اسناد جهانى است. تمام فصل مربوط به «زنان و بهداشت» در این سند حول مسئله بیماریهاى مقاربتى با تکیه بر عامل آن یعنى روابط آزاد و لزوم ایمن‌سازى آن دور می‌زند.(۱۰)

۹- پیدایش انحرافات جنسى

شیوع روابط آزاد و به دنبال آن ترویج پورنو، تجارى شدن سکس و… انسانها و رفتارهاى آنان را از اعتدال خارج نموده و رضایتمندى آنها را نسبت به رفتارهاى متداول تغییر داده و سطح عظیمى از انحرافات جنسى را ایجاد می‌کند. نمونه تأسف بار آن که شاید از نتایج ارزان و مفت بودن ارتباط زن و مرد و سهل الوصول بودن زنان است، میل به همجنس و بدتر از آن قانونى دانستن این عمل است.

در حالى که در یک جامعه محجوب خطاى رفتارى در روابط نگاه با تلذذ یک مرد به زن است، در یک جامعه باز حتى بدن‌هاى برهنه نیز دیگر محرک به حساب نمی‌آیند و اشتهاى بشر بریده از اخلاق و معنویت به دنبال بدترین خوراک و آلوده‌ترین نوع مصرف می‌گردد.

پى‌نوشت‌ها
۱- کافى، ج ۵، ص ۳۲۱-
۲- طباطبائى، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج ۱ و ۲، ص ۲۷۷، المیزان، ۲۰ جلدى، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۳- منتخب میزان الحکمه، ج ۲، ص ۷۱۰- قرآن کریم هم با ارزش دادن به معیارهایى نظیر علم، ایمان و عمل صالح که همه را حقایقى غیر جنسیتى می‌داند توجه آدمى اعم از مرد و زن را به این واقعیت جلب می‌کند که باید چه همت خود را امورى از این دست قرار دهند. امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه انسانى که در مقابل موقعیت معصیبت بار جنسى، خویشتندار بوده و عفت می‌ورزد را فرشته خو می‌داند. منتخب میزان الحکمه، ج ۲، ص ۶۹۵-
۴- جهت اطلاع بیشتر از این موضوع ر.ک: به کتاب «زن بودن» اثر دکتر تونى گرنت اغلب فصول این کتاب در موضوع فوق مفید است به خصوص ص ۱۳۸ ـ ۱۴۰-
۵- بقره / ۲۳۲، نور / ۲۸، نور / ۳۰-
۶- نتانیاهو نخست وزیر اسبق حکومت غاصب اسرائیل دقیقاً همین راه حل را براى از پا انداختن نظام اسلامى ایران پیشنهاد داد. روزنامه جمهورى اسلامى ۲۳/۶/۱۳۸۱ ـ در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۰۴ در پى اجلاس کشورهاى گروه ۸ در ایالت جورجیاى آمریکا یکى از مهمترین راهکارهاى آنها براى به زیر سلطه کشاندن خاورمیانه و بخصوص ایران، از بین بردن حریم‌هاى اخلاقى بین زنان و مردان و تغییر نظام ارزشى موجود اعلام شد.
۷- دکتر تونس گرنت در این باره عبارات جالبى دارند. ر.ک. به زن بودن، ص ۹۷-
۸- فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳، ص ۲۳ به نقل از کتاب A.RETURN TO MODESTY از خانم وفدى شلیت، فصل ششم که به نابودى عفاف ارمغان فمینیسم ترجمه شده است.
۹- همان، ص ۲۲-
۱۰- جهت اطلاع بیشتر ر.ک.به: زنان و حقوق برابر، صص ۱۶۷ ـ ۱۷۵-
منابع
۱- تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، چاپ جامعه مدرسین، ۲۰ جلدى، عربى.
۲- فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳، تدوین معاونت فرهنگى نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، دفتر نشر معاصر، چاپ اول، بهار ۱۳۸۳-
۳- زن بودن، تونى گرنت، ترجمه فروزان گنجی‌زاده، تهران، نشر ؟؟؟؟ ۱۳۸۸-
۴- زنان و حقوق برابر، فریبا علاسوند، روابط عمومى شوراى فرهنگى اجتماعى زنان، تهران، پاییز ۱۳۸۲-
منبع: پایگاه مرکز پاسخ گویى به مسائل دینى؛ فریبا علاسوند

عوامل تقویت استحکام خانواده از منظر اهل بیت(علیهم السلام)

جایگاه خانواده

هدف اساسى دین اسلام، تربیت انسان‌ها و تامین سعادت بشر در تمام ابعاد وجودى، در تمام مراحل زندگى است. پیامبران الهى به ویژه پیامبر اسلام‏(صلی الله علیه و آله و سلم)، براى این هدف مقدس مبعوث شده و در این راه نهایت‏ سعى خود را مبذول نموده‏‌اند و در انجام این ماموریت، ‏به نیازها، ویژگی‌ها و علایق فطرى بشر به عنوان یک اصل مسلم توجه فراوان داشتند.
به همین جهت، دستورات تربیتى اسلام و فرهنگ حیات بخش اهل بیت‏(علیهم السلام)، دقیقا در راستاى پرورش فطرى انسان‏ ها، تدوین شده است. خداوند متعال براى تربیت افراد بشر، کانون پر مهر خانواده را بهترین محیط تربیتى انسان قرار دادهاست. در این مقاله به بررسى راه‌هاى تقویت عواطف اعضاى خانواده، در پرتو سیره و سخنان اهل بیت‏(علیهم السلام) مى ‏پردازیم.

راه‌هاى تقویت عواطف در خانواده

۱ – گفت و گوهاى محبت‌آمیز

یکى از راه‌هاى استحکام بنیان خانواده، توجه به ارتباط کلامى است. سخنان عاطفى و بهره‏‌گیرى از کلمات دلنشین و خطاب‏‌هاى شایسته و محبت‏ آمیز، مخاطب را جذب مى‏‌کند. خواسته یا ناخواسته از گوینده راضى شده،و در دلش نوعى احساس محبت نسبت‏ به او ایجاد مى‏‌شود.

اگر در خانواده ‏اى مرد یا زنى با عبارات زیبا و دلپذیر همسرش را صدا کند، علاوه بر این که به فرزندان چگونه سخن گفتن را مى ‏آموزد، در قلب او جایگاه ویژه‌اى خواهد یافت. امیرمؤمنان (علیه السلام) مى‏‌فرماید: «اجملوا فى الخطاب تسمعوا جمیل الجواب(۱)، زیبا سخن بگویید تا سخن زیبا بشنوید.»

خطاب‌هاى ملاطفت ‏آمیز و دلربا، روح را نوازش داده و همسر را تحت تاثیر قرار مى ‏دهد. بعضى از عبارات، آن قدر زیبا هستند که هرگز تا آخر عمر فراموش نمى‌شوند.

رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با توجه به این نکته فرمودند:« قول الرجل للمراه انى احبک لا یذهب من قلبها ابدا.

(۲)مردى که به زنش بگوید: من ترا دوست دارم، [اثر این سخن] هرگز از دل زن بیرون نمى‌رود.» اساسا مرد و زن مسلمان باید زبان خویش را به سخن نیک عادت دهند، زیرا انسان فطرتا از عبارت‏‌هاى جذاب و پرمهر استقبال مى‏‌کند و نسبت‏ به انسان‏‌هاى نیکو سخن، در دل احساس محبت مى‌نماید.

۲ – صدا کردن با بهترین نام

صدا کردن همسر با نامى که بیشتر دوست دارد، در ایجاد انس و الفت در میان زوجین تاثیر به سزایى خواهد داشت. پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)توصیه فرموده‌اند که براى افزایش مهر و صفا در میان مسلمانان، همدیگر را با نام زیبا و محترمانه صدا بزنند:

«ثلاث یضفین ود المرء لاخیه المسلم یلقاه بالبشر اذا لقیه و یوسع له فى المجلس اذا جلس الیه و یدعوه باحب الاسماء الیه؛ (۶)

سه چیز دوستى و محبت‏ بین دو مسلمان را افزایش داده [و صفا و صمیمیت را در میان آن‏ها تقویت مى ‏کند.]

۱- هنگام ملاقات، با خوشرویى و چهره ‏اى گشاده برخورد کند.

۲- اگر مى‏‌خواهد در کنار او بنشیند برایش جا باز کند.

۳- به بهترین نامى که دوست دارد او را صدا بزند.»

۳ – سلام کردن به همدیگر

طبق آموزش‏‌هاى اسلام، سلام کردن با صداى رسا و واضح و با آهنگى عاطفى و جذاب موجب تقویت روابط بین زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنى عاطفى، کینه‌ها را از بین برده، روحیه را تقویت کرده و دل‏ها را به هم نزدیک مى‏‌نماید. سلام دادن به جمع خانواده و به ویژه زن و شوهر به یکدیگر، نشاط آور و فرح ‏بخش است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یسلم الرجل اذا دخل على اهله(۳)؛

وقتى شوهر به خانه وارد مى‏‌شود، باید به اعضاى خانواده (به ویژه همسرش) سلام کند.»

۴ – اظهار علاقه و ابراز محبت

زوج جوانى که با هم پیمان زناشویى مى‏‌بندند، معمولا بر مبناى علاقه درونى و عشق پاکى است که به یکدیگر دارند. اما آنچه که در اسلام تاکید شده، بنیان خانواده را تقویت مى‏‌کند و محبت و الفت را میان زوج جوان افزایش مى‏‌دهد، اظهار و ابراز آن است.

امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرماید: «اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للموده بینکما؛(۴)
هرگاه شخصى را دوست داشتى، دوستى خود را به او اعلام کن، زیرا این عمل انس و الفت را بین شما پایدارتر مى‏‌کند.»

۵ – دلجویى، استقبال، بدرقه

خانواده برای انسان کانون آرامش و راحتى است.مردى که بیرون ازمنزل با انواع مشکلات درگیر است و با ناملایمات فراوانى برخورد مى‏‌کند، دوست دارد هنگام برگشت ‏به خانه کسى از او دلجوئى کند، حرف دلش را بشنود و با سخنان آرام بخش خود، مرهم دردهاى انباشته دل او باشد. دلش مى ‏خواهد هنگامى که در منزل را باز مى ‏کند، کسى با چهره ‏اى گشاده، لبى خندان و لحنى عاطفى از او استقبال نموده و آنچه را که در دست دارد، با تکریم از او تحویل بگیرد و این فرد جز همسر صالح و مهربان او فرد دیگرى نخواهد بود. در این صورت چنین زنى از دوستان خدا بوده و پاداش بزرگى خواهد داشت.

مردى به محضر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آمده و عرضه داشت: «یا رسول‏ الله! من همسرى دارم که هرگاه وارد خانه شوم به استقبالم مى ‏آید و چون مى ‏خواهم از منزل بیرون روم مرا بدرقه مى ‏کند. هر گاه مرا اندوهگین ببیند مى‏‌گوید: چه چیز تو را اندوهگین کرده؟ اگر براى مخارج زندگی‌‏ات ناراحتى، مطمئن باش که دیگرى (خداوند) عهده ‏دار آن است و اگر براى آخرت [و گرفتارى‏‌هاى قبر و قیامت] غصه مى‏‌خورى، خداوند اندوهت را زیاد کند. (و باید چنین باشى.) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

خداوند [در روى زمین] کارگزارانى دارد و این زن یکى از آن‏ها است. براى او نصف پاداش شهید مى ‏باشد.»(۵)

على(‏علیه السلام) در مورد بانوى بانوان و همسر نمونه تاریخ مى ‏فرماید:«به خدا سوگند بعد از ازدواج با فاطمه‏(سلام الله علیها) بر او خشمگین نشدم و او را به کارى مجبور نکردم. و او مرا ناراحت نکرد و هیچ گاه با من مخالفت ننمود، وقتى به او نگاه مى‏‌کردم تمام غم و اندوه‌‏هاى دلم برطرف مى‏‌شد.»(۶)

۶ – همدلى در انتخاب نوع غذا

هماهنگى و همدلى در انتخاب نوع غذا، از جمله عواملى است که ارتباط زن و شوهر را تقویت کرده و بنیان خانواده را استحکام مى‏‌بخشد. اگر زوجین در مساله غذا و خوراک، تفاهم داشته باشند و شرایط همدیگر را مراعات کنند، بسیارى از مشکلات و اختلافات خانواده‌ها حل مى ‏شود. اگر مرد غذایى را دوست دارد و انتظار دارد که در منزلش تهیه شود، مى‌تواند علاوه بر این که لوازم مورد نیاز را تهیه مى ‏کند، همسر خویش را از آن آگاه سازد.

ولى اگر براى او فرقى نمى‌کند، که معمولا هم شوهران مسلمان و متعهد چنین‌اند و در مورد غذاى روزانه خویش سخت‏گیرى و موشکافى نمى‌کنند، در این صورت از غذاى تهیه شده استفاده کرده و با کمال متانت و بزرگوارى از همسر هنرمند خویش قدردانى و تشکر مى‏‌نماید و با بهانه‏‌هاى مختلف زحمات وى را نادیده نمى‏‌گیرد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «المؤمن یاکل بشهوه عیاله و المنافق یاکل اهله بشهوته؛ (۷)

انسان با ایمان، مطابق میل و خواسته عیالش غذا مى ‏خورد و خانواده انسان منافق، مطابق میل و خواسته وى غذا مى‏‌خورند.»

در سیره و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که آن حضرت هیچ گاه در مورد انتخاب نوع غذا سخت‌گیرى نمى‌کرد و با خانواده‌اش همراه مى‌شد:

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از هر نوع غذا مى ‏خوردند و غذایى که خداوند برایش حلال نموده بود، ‏ به همراه خانواده و خدمت گزارشان تناول مى ‏کردند.»(۸)

در جای دیگر پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«خیر نسائکم الطیبه الطعام؛(۹)

بهترین زنان شما، زنى است که غذاى پاکیزه و دلپسند درست کند.»

۷ – فراهم نمودن مخارج خانواده

مرد به عنوان مدیر خانواده، مسؤولیت فراهم کردن وسائل مورد نیاز از قبیل خوراک و پوشاک و… اعضاى خانواده را عهده دارد. در این مورد اگر مردان با ایمان وظیفه خویش را در مورد به دست آوردن روزى حلال و پاکیزه به خوبى ‏انجام دهند، مقامى بس بلند، در پیش گاه خداوند متعال کسب خواهند نمود.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «من طلب الرزق فى الدنیا استعفافا عن الناس و سعیا على اهله و تعطفا على جاره لقى الله عزوجل یوم القیامه و وجهه مثل القمر لیله البدر؛ (۱۰)

هر کس در دنیا به دنبال روزى حلال برود، به قصد این که نیازمند و محتاج دیگران نباشد و مخارج زن و فرزندش را تامین نماید و به همسایه‏ ها [و همنوعان مستمند خود] یارى رساند،چنین فردى در روز قیامت ‏با سیمایى [نورانى] مانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهد کرد.» و امام صادق‏(علیه السلام) نیز فرمودند:

«الکاد على عیاله من حلال کالمجاهد فى سبیل‏الله؛ (۱۱)

مرد تلاشگرى که براى تهیه روزى حلال و مشروع براى خانواده ‏اش مى‏‌کوشد، مانند مجاهدى است که در راه خدا جهاد مى ‏کند.» امام رضا(علیه السلام) نیز فرمودند: «کسى که از فضل و عنایت پروردگار به دنبال روزى حلال مى ‏رود به اندازه ‏اى که مخارج خانواده خود را تامین کند، از رزمنده ‏اى که در راه خداوند متعال جهاد مى‏‌کند پاداش افزون ترى دارد.»(۱۲)

۸ – هدیه دادن به همسر

احترام به شخصیت افراد، در وجود آنان عشق و محبت مى ‏آفریند. هدیه دادن نوعى احترام به طرف مقابل محسوب مى ‏شود و انسانى که هدیه را مى ‏گیرد بی‌اختیار و از روى فطرت خدادادى خویش، مهر و محبت هدیه‌دهنده را در دل خود جاى مى ‏دهد. این نکته در روابط زناشویى از اهمیت‏ خاصى برخوردار است و عامل مهمى در ایجاد انس و الفت و هم گرایى نسبت ‏به زن و مرد به شمار مى ‏رود.

پی‌نوشت‏‌ها
۱) غررالحکم، ص ۴۳۶٫
۲) وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳٫
۳) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۲٫
۴) اصول کافى، ج ۲، ص ۶۴۴٫
۵) وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۲٫
۶) مناقب خوارزمى، ص ۳۵۴٫
۷) جامع‏السعادات، ج ۲، ص ۱۴۵٫
۸) مکارم الاخلاق طبرس، ص ۲۶٫
۹) الکافى، ج ۵، ص ۳۲۵٫
۱۰) التحفه السنیه جزایرى، ص ۲۲۷٫
۱۱) من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۲۴٫
۱۲) الکافى، ج ۵، ص ۸۸٫
منبع: برگرفته از کتاب خانواده و اهل بیت(علیهم السلام)