تربیت صحیح

نوشته‌ها

خانواده سالم چگونه خانواده­‌ای است؟

استفاده از واژه‌های خوب و کارآمد برای توصیف خانواده‌هایی که به نظر، سرپرست و اعضای آن‌ها وظایف و مسئولیت‌های خود را انجام می‌دهند، نمی‌تواند به معنی سالم بودن آن خانواده باشد. وقتی می‌گوییم خانواده خوب و کارایی داریم اغلب منظور این است که:

ما همیشه جایی برای خوابیدن، سقفی روی سر و غذایی برای خوردن داشته‌ایم، مدرسه رفته‌ایم یا می‌رویم و در فرصت‌های خاصی در کنار والدین خود بوده‌ایم. بدون شک، وجود چنین شرایطی در خانواده ضروری است، اما برای یک خانواده سالم این شرایط کافی نیست.

خانواده سالم، نیازهایی فراتر از مسکن، غذا، تحصیل و حتی امنیت جسمی و جنسی اعضای خود را برآورده می‌سازد. اعضای خانواده به خصوص کودکان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نیاز دارند. ما احساس‌هایی داریم که لازم است به آن‌ها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذیرفته شوند، چیزهایی را از دست داده و می‌دهیم که نیاز داریم برای آن‌ها سوگواری کنیم، ما به صداقت نیاز داریم تا بتوانیم خود حقیقی مان را آشکار کنیم و خلاقانه زندگی معنوی داشته باشیم. خانواده سالم به همه اعضای خود اجازه می‌دهد نیازشان را برآورده کنند.

خانواده ناسالم آن خانواده ای نیست که آشکارا غیرطبیعی، بد و ناکارآمد باشد، بلکه برعکس خانواده‌های ناسالم اغلب طبیعی و خوب به نظر می‌رسند!! این خانواده‌ها در ظاهر خود را خوب جلوه می‌دهند. آنها برای تظاهر، دروغ و فریبکاری که از آن با عنوان «زرنگی» یاد می‌کنند بیشتر از صداقت، ارزش قائل می‌شوند. بددهنی، پرخاشگری، تنبیه و سرزنش در این خانواده‌ها عادی است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور کلی به جذب و تصاحب بی‌قید و شرط هر آنچه در دنیای بیرون از خود فرد است بیشتر از بودن و همانی که در واقع هستند اهمیت می‌دهند. فرزندان و اعضای چنین خانواده‌هایی به لحاظ جسمی به شکل بزرگسالانی درمی آیند که فقط نقش آدم بزرگ را بازی می‌کنند، بدون این که از درون رشد کرده و بزرگ شده باشند. بنابراین آنها «کودکان بزرگسال» می‌شوند. یعنی کسانی که از درون احساس خلأ و پوچی می‌کنند و به سختی در تلاشند این خلأ را به طریقی ناسالم پر کنند. معمولاً در خانواده‌های ناسالم که والدین و سرپرست خانواده، خود کودکانِ بزرگسالِ خانواده‌های ناسالم هستند، قوانین تقریباً پنهان و به صورت ناگفته ای به اجرا درمی‌آیند که بیشتر در خدمت برآورده ساختن نیازهای ارضا نشده والدین است تا فرزندان آنها!!

خانواده‌های مسأله‌دار مسائل خود را انکار می‌کنند و به همین دلیل مسائل آنها هرگز حل نمی‌شود.

بنابراین واژه‌های «طبیعی و خوب» که از روی عادت استفاده می‌شوند، نمی‌توانند بیانگر سلامت خانواده باشند. از این رو، مناسب‌تر است برای توصیف خانواده از واژه‌های «سالم یا ناسالم» استفاده کنیم.

خانواده سالم چه ویژگی‌هایی دارد؟

۱- اعضای خانواده از پنج نوع آزادی بهره‌مند هستند.

الف) آزادی دیدن، شنیدن و تصورکردن آنچه حالا اینجاست، آنچه قبلاً بوده و بعداً خواهد بود.

ب) آزادی اندیشیدن به آنچه شخص می‌اندیشد، نه آنچه باید بیندیشد.

ج) آزادی احساس‌کردن آنچه شخص احساس می‌کند، نه آنچه باید احساس کند.

د) آزادی خواستن و انتخاب‌کردن آنچه شخص می‌خواهد، نه آنچه باید بخواهد.

ه) آزادی تصور کردن خودشکوفایی و نه ایفای نقشی بی‌انعطاف و رعایت دامن احتیاط.

۲- ابراز صمیمیت

ازدواج به‌ عنوان مهم‌ترین بخش خانواده، باید در جهت صمیمی‌شدن باشد. این فرآیند مراحل زیر را طی می‌کند: دوست داشتن (عشق ورزیدن)، حل‌ و فصل اختلاف‌ها، مصالحه، تفرد و صمیمیت.

صمیمیت یعنی اعضای خانواده بتوانند بدون ترس و واهمه، اشتباهات و اسرار خود را برای هم مطرح کنند و کسی از اشتباهات و اسرار آنها سوء استفاده نکند.

۳- مذاکره درباره تفاوت‌ها

مذاکره در مورد تفاوت‌ها وظیفه مهمی در فرآیند ایجاد صمیمیت است. برای مذاکره بر سر تفاوت‌ها باید میل به همکاری وجود داشته باشد تا حل‌ و فصل منصفانه مسائل را امکانپذیر کند.

۴- ارتباط روشن و سازگار

ارتباط روشن و سازگار در صمیمیت نقشی اساسی دارد. برقراری ارتباط روشن مستلزم آگاه‌بودن از خود و از دیگری و نیز احترام گذاشتن به یکدیگر است.

۵- اعتماد کردن

اعتماد در اثر صداقت ایجاد می‌شود. ابراز صحیح احساسات، عواطف، افکار و امیال مهم‌تر از موافقت است.

۶- تفرد

در خانواده‌های سالم تفاوت‌ها تشویق می‌شوند. منحصربه‌فرد بودن و تکرارنشدن هر یک از افراد خانواده، از جمله نخستین ارزش‌های حاکم بر خانواده‌های سالم است.

۷- انعطاف‌پذیری

در خانواده‌های سالم، نقش‌ها باز و انعطاف‌پذیر هستند. افراد می‌توانند بدون خجالت و شرمساری به طیب خاطر خود رفتار می‌کنند.

۸- برآورده‌شدن نیازها

خوشبخت کسانی هستند که نیازهایشان برآورده می‌شود. خانواده سالم به همه اعضای خود اجازه می‌دهد نیازشان را برآورده کنند.

۹- پاسخگویی

خانواده سالم پاسخگوست. مسائل فردی و خانوادگی را تأیید می‌کند و به اتفاق برای حل آنها می‌کوشد.

۱۰- قوانین، باز و انعطاف‌پذیرند

قانون‌مندی در خانواده‌های سالم به امکان بروز اشتباه توجه دارد. می‌توان بر سر قوانین و باورها مذاکره کرد.

خانواده ناسالم و ناکارا چه ویژگی‌هایی دارند؟

۱- انکار

خانواده‌های مسأله‌دار مسائل خود را انکار می‌کنند و به همین دلیل مسائل آنها هرگز حل نمی‌شود. این خانواده‌ها همچنین پنج آزادی را از خانواده خود دریغ می‌کنند.

۲- خلأ صمیمیت

در خانواده‌های مسأله‌دار خلأ صمیمیت وجود دارد. درواقع خلأ صمیمیت منجر به مسأله‌دارشدن خانواده می‌شود.

۳- شرم‌زدگی

خانواده‌های مسأله‌دار، شرم‌زده هستند، پدر و مادر، شرم به دل ریخته دارند و در برخورد با فرزندان‌شان شرمساری، را به نمایش می‌گذارند.

۴- نقش‌های بی‌انعطاف

نقش‌ها تحت‌تأثیر نیازهای خانواده به‌ عنوان یک نظام شکل می‌گیرند. بچه‌ها حقیقت خود را برای رعایت نیازهای نظام از دست می‌دهند.

۵- مرزهای نامشخص

اعضای خانواده‌های مسأله‌دار مرزهای نامشخص دارند. اگر مادر بترسد، همه می‌ترسند. در واقع افراد به‌جای یکدیگر احساس می‌کنند.

۶- فداشدن نیاز افراد به‌خاطر نیاز نظام

نیازهای افراد خانواده‌های مسأله‌دار برآورده نمی‌شود. نیازهای فردی فدای نیازهای نظام می‌شود. در خانواده‌های مسأله‌دار، تقریبا همیشه با خشم و افسردگی روبه‌رو هستیم.

۷- ارتباط بد

ارتباط در خانواده‌های مسأله‌دار یا آشکارا ضد و نقیض است یا افراد با هم توافق کرده‌اند که هرگز در مقام مخالفت با هم حرف نزنند. تماس و ارتباط واقعی به‌ندرت وجود دارد.

۸- بی‌انعطافی قوانین

در خانواده‌های مسأله‌دار، قوانین بی‌انعطاف و تغییرناکردنی هستند. تربیت مسموم، واضع این مقررات است.

۹- اسرار علنی

اسرار علنی از جمله دروغ‌هایی است که خانواده را در حالت منجمد نگه می‌دارد. در این شرایط هر کس از آنچه همه به ندانستن آن تظاهر می‌کنند، آگاه است.

۱۰- نظام بسته و تغییرناپذیر

همه برای رفع پریشانی و ناراحتی‌کنترل‌کننده تلاش می‌کنند، اما هر چه اشخاص نقش خود را بیشتر بازی می‌کنند، به همان اندازه ایستایی نظام بیشتر می‌شود.

منبع: کتاب ده فرمان در باب خانواده سالم؛ نوشته علی اصغر سوادکوهی

راز داشتن فرزند صالح

برای تربیت صحیح و درست، اصولی وجود دارد که مهمترین آن‌ها “لقمه حلال” است. لقمه حرام، آثار شوم فراوانی در زندگی انسان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.

مهمترین عامل تربیت فرزندان صالح، پرهیز از ارتزاق حرام است. تمامی مباحث تربیتی یک طرف و لقمه حلال هم یک طرف! با وجود درآمد نامشروع و حرام، تمامی تلاش‌های تربیتی بی‌نتیجه است. کسب حرام باعث می‌شود که فرزندان آدمی ناصالح باشند. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان در مقابل ولی خدا و امام عصر خویش، بایستد و بجنگد. هم چنان که در واقعه عاشورا امام حسین (علیه السلام) فرمود: “ملئت بطونهم من الحرام” شکم‌های آنها از حرام پرشده است. لقمه حرام باعث می‌شود که انسان، حق را نپذیرد و به باطل گرایش داشته باشد. لقمه حرام، صیرت را از انسان می‌گیرد. لقمه حرام نه تنها باعث نمی‌شود که روزی انسان زیاد شود بلکه روزی انسان را کم می‌کند و برکت از رزق و زندگی برداشته می‌شود.

تربیت قبل از تولد

مـلا محمد تقى مجلسى، از علماى بزرگ اسلام است. وى درتربیت فرزندش، اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال، دقت فراوان نشان مى‌داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش، با مال حرام رشد کند. مـحمد باقر، فرزند ملا محمد تقى، کمى بازیگوش بود. شبى پدر براى نماز و عبادت، به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت. آن کـودک نـیـز همراه پدر بود. محمد باقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشى پرداخت. وى مشک پر از آبى را که در گوشه حیاط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌کرد و آب آن را بـه زمـین ریخت. با تمام شدن نماز، وقتى پدر از مسجد بیرون آمد، با دیدن این صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت و به سوى منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت: مى‌دانید که مـن در تربیت فرزندم، دقت بسیار داشته‌ام.

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام، آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه ناک، آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. امروز عملى از او دیدم که مرا به فکر وا داشت. با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به دست بیاید، نمى‌دانم به چه دلیل دست به این عمل زشت زده است. حال بگو چه کرده اى که فرزندمان چنین کارى را مرتکب شده است؟!

زن کمى فکر کرد و عاقبت گفت: راستش هنگامى که محمد باقر را در رحم داشتم، یک بار وقتى به خانه همسایه رفتم، درخت انارى که در خانه‌شان بود، توجه مرا جلب کرد. سوزنى را در یکى از انارها فرو بردم و مقدارى از آب آن را چشیدم!

ملا محمد تقى مجلسى با شنیدن سخن همسرش، آهى کشید و به راز مطلب پى برد.

نتیجه اخلاقی

اگر در روایات اسلامى تاکید شده که خوردن غذاى حرام و لو اندک، در نطفه تاثیر سوء دارد، به همین جهت است.

لذا بزرگان علم تربیت گفته اند: تربیت، قبل از تولد شروع مى‌شود.

غذا بر روان آدمی تأثیر دارد

غذاى حرام، بر روح و روان انسان بسیار تأثیرگذار است و این تأثیر بر روان فرزند، به هیچ وجه قابل انکار نیست. نطفه‌ای که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزی جز خباثت نیست و چگونه می‌توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند.

عالم ربانی مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می‌نویسد:

دلی که از لقمه ‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه‌ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌ رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می‌شود که کثافات مال شبهه‌ناک آن را آلوده و چرک آلود نموده باشد. (معراج السعاده انتشارات مطبوعاتی حسینی ص ۳۱۳)

تأثیرگذاری لقمه ی حرام، بر نفس و جان آدمی و بر حقیقت هستی او است. بنابراین یکسانی اثر مال حلال و حرام در بدن انسان، مساوی با یکسانی اثر آن در روح و نهاد آدمی نیست و نباید بین این دو خلط کرد.

مادر مفاسد و گناهان، لقمه حرام است.

یکی از مهمترین عوامل قضا شدن نماز شب و نماز صبح، لقمه حرام است. به گونه‌ای که یکی از بزرگان، با خوردن چند لقمه از غذای یک فرد رباخوار، (ندانسته) چهل شب نماز شبش ترک شده و به سختی برای نماز صبح بیدار می‌شده است.

لقمه حرام باعث می‌شود که دعای انسان، مستجاب نشود. لقمه حرام، مادر بسیاری از مفاسد و رذایل بوده و مهمترین ابزار شیطان است. لقمه حرام، قساوت قلب می‌آورد. لقمه حرام، باعث می‌شود که انسان، عاقبت بخیر نشود!

ورودی‌های لقمه ی حرام

دلایل زیادی وجود دارد که باعث می‌شود انسان در ورطه لقمه حرام بیفتد که عبارتند از:

حرص و طمع و عجول بودن و جهل و ولخرجی و… ولی مهمترین عامل، عدم ایمان به “توحید در رازقیت”خداست.

توحید در رازقیت یعنی این که رازق، تنها خداست و لاغیر (لا رازق الا الله)

به قول حافظ شیرازی:…بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود…

اگر در موقع اذان، اکثر مغازه‌ها باز است به خاطر شرک در رازقیت است چرا که رازق را، مشتری می‌دانند نه خدا را. اگر رشوه خواری و رباخواری و کلاهبرداری و… در جامعه زیاد است، اگر بعضی از خانواده به خاطر ترس از فقر، مانع بچه‌دار شدن می‌شوند، اگر اکثر افراد جامعه، خمس و زکات مالشان را نمی‌پردازند، اگر به افراد پولدار و ثروتمند در جامعه و بانک‌ها، بیشتر احترام می‌کنند، اگر در بعضی مغازه‌ها برای فروش بیشتر، از زنان بزک کرده و موسیقی حرام استفاده می‌شود، به خاطر این است که دیگران را رازق می‌دانند نه خدا را و این، شرک خفی است که اکثر ما دچار آن هستیم. رزق و روزی ما، فقط و فقط دست خداست و دیگران نمی‌توانند آن را کم و زیاد کنند….

چند نکته تربیتی

۱-در محبت به فرزندان، نه افراط داشته باشید و نه تفریط، نه سخت گیرباشید نه سهل‌انگار، بلکه متعادل رفتار کنید.

۲-برای فرزندان، نامی نیکو و مذهبی انتخاب کنید چرا که اسم، در شخصیت فرزندان تاثیر زیادی دارد. متاسفانه برخی با تبلیغ اسامی ایرانی و… می‌خواهند اسامی اسلامی و مذهبی کمرنگ شود.

۳-والدین باید در رفتار با فرزندان، هم آهنگ باشند و متناقض رفتار نکنند.

۴-مادر، با وضو به فرزندان خود شیر دهد.

۵-به فرزندان خود شخصیت دهید و هرگز او را تحقیر و توهین نکنید.

۶-زیاد امر و نهی به فرزند نکنید تا جرأت نافرمانی نکند و باعث لجبازی فرزند نشود.

۷-برای تربیت جنسی فرزندان، والدین نخست باید به آنها بیاموزند که سرزده وارد اتاق آنها نشده و اجازه بگیرند.

۸-لوس کردن کودک، باعث خودرای شدن و بی‌اراده شدن و ضعف اعتماد به نفس او می‌شود.

۹-برای کودکان خودف دعا کنید و با خود، به مجالس مذهبی و مسجد ببرید.

۱۰-خانواده‌ها باید از بین فرزندان و ماهواره، یکی را انتخاب کنند! بنا به دلایل متعدد، تاثیر منفی ماهواره، بیش از تاثیر مثبت آن است. ریشه بسیاری از طلاق‌ها و مدگرایی و بزک کردن و اعتیاد و بزهکاری‌ها و بی‌اعتقادی‌ها و… ماهواره است. ماهواره، مارخوش خط و خال وخمپاره‌ای است که بنیان خانواده را ویران می‌کند.

فرآوری: زهرا اجلال

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

تربیت صحیح فرزند

روزى امام عـلى(علیه السلام) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب، که آن زمان خردسال بودند، در دو طرف آن حضرت نشسته بودند.
على(علیه السلام) رو به عباس کرد و فرمود: بگو یک.
عباس عرض کرد: یک.
حضرت فرمود: بگو دو.
عباس عرض کرد: حیا مى‌کنم با زبانى که یک گفته‌ام، دو بگویم!
على(علیه السلام) با شنیدن این سخن حکمت آمیز عباس، بسیار خوشحال شد و چشمانش را بوسید.
سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود. زینب عرض کرد: پدر جان! آیا ما را دوست دارى؟! حضرت فرمود: آری دخترم، فرزندان ما، پاره‌هاى جگر ما هستند.
زیـنـب عرض کرد: ای پدر! دو مـحـبت که در دل مردان با ایمان نمى‌گنجد: حب خدا و حب اولاد! پس ناچار باید گفت: حب به ما، شفقت و مهربانى است و محبت خالص، مخصوص ذات الهى است.
حضرت با شنیدن این حرف به آن دو، مهر و عطوفت بیشترى فرمود و آنان را تحسین و تمجید کرد.

(منبع: علامه محدث نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج ۲؛ ص ۶۲۶)

سپری در برابر آتش دوزخ

فرزند انسان، نتیجه ی آمال و آرزوهای او می‌باشد زیرا که او، ثمره ی حیات یک انسان محسوب می‌شود که به عنوان جانشین بر روی زمین باقی می‌ماند. شایسته است که این نماینده ی واقعی انسان، به خصوصیات ویژه‌ای آراسته گردد و نمی‌توان به این هدف رسید مگر این که فرزند را به آداب نیکو تربیت نمود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فرزندان خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید».۱

برای رسیدن به این هدف، خود والدین باید اهل تحقیق و مطالعه باشند تا بر اساس تحقیق و بررسی‌هایی که به دست آورده اند، آنچه را که می‌خواهند به فرزندشان بیاموزند و درستی آن را باور داشته باشند. متاسفانه بسیاری از اطلاعاتی که فرزندان، دارای آن هستند، بر اساس القائات محیطی و تعصبات والدین به آنها رسیده است و باید توجه داشت که این اطلاعات، ممکن است نادرست و همراه با خطا باشد. با مثالی می‌توان این موضوع را ثابت کرد. لحظه‌ای که یک کودک قدم بر عرصه ی گیتی می‌گذارد، هیچ گونه ادراک و آگاهی نسبت به محیط پیرامون خود ندارد. کم کم که کودک رشد می‌کند، بر ادراکات او نیز افزوده می‌گردد و قدرت یادگیری او روز به روز بیشتر می‌شود. کودک همه ی این یادگیری‌ها را از محیطی که در آن زندگی می‌کند به دست می‌آورد. به عبارتی دیگر، محیط زندگی کودک، معلم و راهنمای ادراکات و یادگیری‌های او می‌باشد. محیط، اولین معلم کودک است که تمام القائات فکری و فرهنگی و آموزشی خود را به کودک ارائه می‌دهد زیرا که پس از سه چهار سال، وقتی با کودک سخن می‌گوییم، ملاحظه می‌کنیم که کودک درست به زبانی سخن می‌گوید که والدین، اطرافیان و به طور کلی محیط تربیتی او به او القاء کرده است.
افرادی که بعدها در اثر مطالعات، گرایشات خود را به اسلام نشان می‌دهند، در حقیقت فطرت پاک آنها دوباره بیدار می‌شود و نور ایمان در قلبشان می‌تابد و به سوی حقیقت رهنمون می‌گردند.

به طور کلی می‌توان گفت که محیط پرورشی کودک، اطلاعات فرهنگی خود را بر ذهن و قلب کودکان به صورت اجباری القاء می‌کند. چنین القائی نه تنها در مورد زبان بلکه در موارد دیگر مانند فرهنگ، اقتصاد و غیره و دین هم وجود دارد. القائات و یادگیری مذهبی از شایع ترین القائات محیط پرورشی کودک می‌باشد. به لحاظ این که کودکی که در یک خانواده ی مسلمان به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت والدین آن خانواده، مسلمان تربیت می‌شود و کودکی که در یک خانواده ی مسیحی به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت آن خانواده، مسیحی خواهد گردید و همین طور یهودی و… می‌توان چنین نتیجه گرفت که پذیرش دین کودک از سوی والدین، نمی‌تواند یک دین واقعی باشد زیرا والدین آن را بر اساس تعصبی که دارند به فرزندان خود القاء نموده اند. این موضوع بسیار دقیق علمی را پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین زیبا فرموده است: «هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود اما این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند». ۲

هر انسانی که متولد می‌شود با فطرت توحید و گرایش به اسلام متولد می‌شود و فطرت توحید، در نهاد او وجود دارد. اگر محیط تربیتی، مناسب باشد، کودک بر اساس فطرت پاک خود رشد خواهد نمود و هیچ گونه تعارضی در او مشاهده نخواهد شد. ولی اگر کودک در محیطی که گرایش توحید و اسلام در آن محیط وجود ندارد، رشد کند، کم کم فطرت پاک او تاریک خواهد گردید و القائات محیطی جایگزین آن خواهد شد. افرادی که بعدها در اثر مطالعات، گرایشات خود را به اسلام نشان می‌دهند، در حقیقت فطرت پاک آنها دوباره بیدار می‌شود و نور ایمان در قلبشان می‌تابد و به سوی حقیقت رهنمون می‌گردند. بنابراین نقطه ی شروع تربیت فرزند باید از تربیت خود والدین شروع شود زیرا اگر خود والدین به خوبی تربیت نشده باشند و اطلاعاتشان بر اساس القائات محیطی و والدین متعصّب بوده باشد، به یقین اطلاعاتی که می‌خواهند در اختیار فرزند خود قرار دهند و به این وسیله او را تربیت کنند نیز نادرست خواهد بود. به همین جهت خودسازی در اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا برای خود سازی لازم است که انسان اطلاعات را به صورت صحیح و از منابع معتبر و مطمئن دریافت کرده باشد.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: «بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند».۳

بنابراین تربیت کودک، از خانواده که محیط اول زندگی او محسوب می‌شود، آغاز می‌گردد. به همین جهت می‌توان دریافت که هسته ی اولیه ی تربیت، خانواده  است. بر همین اساس لازم است که این خاستگاه تربیتی، از پایه‌ای محکم و استوار برخوردار باشد. به همین جهت اولین قدم برای ایجاد چنین پایگاهی، انتخاب همسر مناسب می‌باشد تا کودکی که در این مکان می‌خواهد تربیت شود، مکانی مطمئن برایش باشد.۴ شناخت و بررسی مراحل رشد ، والدین و مربیان را یاری می‌دهد تا اولا کودک خود را به درستی بشناسند و در ثانی از مراحل تربیتی آنها به خوبی آگاهی داشته باشند. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا»؛۵ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده ی خود را از آتش نگهدارید. مولای بزرگوار حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در تفسیر آیه ی شریفه فرمود: «یعنی، به خود و خانواده ی خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید».۶

کودکی که در خانواده ی با ایمان و روشن ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والایی است زیرا زندگی انسان بر پایه ی تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود، بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه باشد. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای پاداش اخروی نیز برای والدین می‌باشد زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین، همواره به آنها می‌رسد و خداوند متعال آنها را به خاطر تربیت فرزند صالح، مورد تکریم قرار می‌دهد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس، دختری داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌هایی که خداوند به او بخشیده به فراوانی بهره‌مندش کند، آن دختر، مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود».۸

پی‌نوشت‌ها

۱- جامع الاحادیث شیعه؛ ج۲۶ ص۸۵۰

۲- بحارالانوار؛ ج۳ ص۲۸۱

۳-اصول کافی؛ ج۸ ص۱۵۰

۴-تربیت فرزند از دیدگاه اسلام؛ ص ۶۱-۶۲

۵-تحریم/۶

۶-میزان الحکمه، ج ۱، ص ۱۰۳

۷- همان ص ۱۰۱

۸-همان

برگرفته از کتاب “فرزند صالح” نوشته پور ابراهیم

          منبع: تبیان؛ تنظیم: کهتری

شاخص‌های شناسایی خانواده موفق

مقدمه

در مواجهه ی والدین با فرزندان و مسائلی که میان آنان پیش می‌آید، اغلب والدین را می‌توان به سه گروه: برندگان، بازندگان و نوسانی‌ها تقسیم کرد. والدین گروه اول، معتقدند حق به کارگیری قدرت و استفاده از مقام را در برابر بچه‌ها دارند و از این حق دفاع می‌کنند. آنها عقیده دارند باید برای بچه حدودی قایل شد، از او رفتار مشخصی انتظار داشت، به او دستور داد، از او انتظار اطاعت داشت و از تنبیه برای مطیع کردن او استفاده کرد. در این نوع خانواده ها، پدر یا مادر همیشه مسئله را طوری حل می‌کنند که خود، برنده و کودک بازنده باشد. بیشتر این خانواده‌ها وجدان خود را با این جملات آرام می‌کنند: هر چه باشد، عقل پدر و مادر بیشتر است؛ کار ما برای مصلحت خودِ اوست؛ و مسئولیت والدین این است که از قدرت خود در جهت خیر بچه‌ها استفاده کنند.

گروه دوم که از نظر تعداد، کمتر از دسته ی اول هستند، در بسیاری از مواقع به بچه هایشان آزادی کامل می‌دهند، بچه‌ها را محدود نمی‌کنند و با غرور می‌گویند: ما با زورگویی مخالفیم. وقتی کشمکشی میان آنان و بچه‌ها پیش می‌آید، همیشه بچه‌ها برنده هستند، این گروه، معتقدند نباید مقابل بچه‌ها و خواسته هایشان ایستاد.

گروه سوم که بیشتر والدین از این دسته اند، نمی‌توانند همیشه یکی از روش‌های ذکر شده را استفاده کنند؛ در نتیجه، می‌کوشند ترکیبی از این دو را به کار برند؛ و میان جدی بودن و نبودن، سخت گیر بودن و نبودن، محدود گذاشتن و آزاد گذاشتن، برنده بودن و بازنده بودن در نوسان باشند. چنین پدر و مادرانی به بچه هایشان آن قدر آزادی می‌دهند تا آنجا که بد شوند و دیگر نتوان آنها را تحمل کرد؛ در چنین شرایطی، این والدین از زور استفاده می‌کنند و چنان سخت گیر می‌شوند که طاقت تحمل خود را نیز ندارند. در این میان، اگر بتوان از نوعی مهارت بُرد بدون باخت برخوردار شد، فرصت خوبی برای ارتباط مؤثر ایجاد می‌شود؛ لازمه ی این روش، تغییری اساسی در روابط بیشتر والدین با فرزندان و داشتن فرصت کافی است.

خانواده ی موفق، خانواده‌ای است که نگران برنده شدن و بازنده شدن خود یا نوسان میان این دو نیست، بلکه در اصل روشی را انتخاب می‌کند که در آن کسی به فکر مقابله و رقابت نباشد تا بحث برنده و بازنده مطرح شود. در چنین خانواده ای، بدون اینکه از کسی حق سخن گفتن، اظهار نظر کردن و تصمیم گیری گرفته شود، همه اعضای خانواده، در برنامه‌هایی که به آنها مربوط است می‌اندیشند، با انگیزه ی نظر می‌دهند و واقع بینانه به نتیجه‌ای که حاصل می‌شود رضایت می‌دهند. همچنین به کسی بی حرمتی نمی‌شود، کسی مستحق تحقیر نیست و برای رسیدن به تفاهم از مهارت گوش کردن فعال، بسیار استفاده می‌شود. پدر و مادر در چنین خانواده‌هایی بسیار واقع بین اند و با توجه به همین واقع‌بینی از مهارت‌های متناسب با واقعیت استفاده می‌کنند و در نتیجه، امید بیشتری به موفقیت دارند. شاخص‌های شناسایی خانواده ی موفق

خانواده ی موفق خانواده‌ای است که والدین از یک سو موفقیت فرزندان، ویژگی دوره‌های گوناگون سنی آنان و خواسته‌های طبیعی آنها را بشناسند و از سوی دیگر، خواسته‌های خود را اولویت بندی کنند و از نحوه ی ابلاغ آن، به خوبی آگاه باشند. این آگاهی زمینه ی خوبی برای تربیت صحیح فرزندان است. در کنار این آگاهی، همت و اراده ی قوی والدین همراه انعطاف در موقعیت‌های لازم، برای اجرای دانسته‌های خود، ضروری است.

از مهم ترین ویژگی‌های این خانواده می‌توان به این موارد اشاره کرد:

۱- در مسائل مربوط به خانواده، میان اعضای خانواده مشورت حاکم است، هر یک برای استقلال دیگری احترام قایل است، همه به سخنان یکدیگر گوش می‌کنند، آن را درک می‌کنند و اعضای خانواده به تناسب سن، تحصیل، موقعیت و توانمندی شخصیتی خود اظهار نظر می‌کنند.

۲- اعضای خانواده، در همه ی مسائل زندگی مشارکت عمیق و همه جانبه دارند. در سختی‌ها و مشکلات زندگی، احساسات و عواطف خود را همان اندازه بروز می‌دهند که در اوضاع عادی زندگی ابراز می‌کنند.

۳- افراد خانواده برای هم ارزش قایل اند، با دل سوزی و محبت به سخنان یکدیگر توجه می‌کنند و بیش از عشقی که به دیگران می‌ورزند، از آنان انتظار مهرورزی ندارند.

۴- افراد خانواده هدف‌های مشترک و ارزشمندی دارند و همه، به ویژه کسانی که مسئولیت بیشتری دارند، برای تحقق آن اهداف تلاش می‌کنند.

۵- همه در برابر یکدیگر احساس مسئولیت می‌کنند.

۶- همه ی افراد، به تناسب موقعیت، شرایط و مسئولیتی که دارند، اظهار نظر می‌کنند.

۷- در مشورتی که میان اعضای خانواده شکل می‌گیرد، همه تلاش می‌کنند فعالانه گوش کنند و حرف‌های یکدیگر را به خوبی درک کنند.

۸- مقررات خانواده برای همه ی اعضاست، همه این مقررات را قبول کرده اند و نمی‌خواهند آن را نادیده بگیرند. به همین دلیل، انضباط خاصی در خانواده دیده می‌شود.

۹- اعضای خانواده تنها دارای حق نیستند، بلکه هر کس، به تناسب حقی که دارد، تکلیف نیز دارد. همه مکلف اند به حقوق یکدیگر احترام گذارند.

۱۰- قانون اصلی خانواده این است که بزرگ و کوچک حق اظهار نظر دارند و بچه ها، به دلیل کم سن بودن، مورد اهانت قرار نمی‌گیرند، البته بزرگ ترها، در تبیین سخن کوچک ترها و کارهایی که باید انجام دهند، به آنها کمک می‌کنند.

۱۱- کرامت نفس میان اعضای خانواده، به روشنی مشاهده می‌شود و نادیده گرفتن برخی لغزش‌ها نشان دهنده ی همین ویژگی است.

۱۲- شایسته سالاری، ارزش اصلی خانواده است. این اصل جای گزین پدرسالاری، مادر سالاری و فرزند سالاری می‌شود و «حق»، بر تمام افراد حاکمیت دارد.

۱۳- توجه والدین به فرزندان بسیار عادلانه است. فرزندان با یکدیگر مقایسه نمی‌شوند تا بی جهت، فرزندی مبتلا به خود کم بینی نشود و زمینه ی رشد خود را از دست ندهد.

۱۴- مدیریت خانواده مبتنی بر روشی عقلانی است، البته خالی از عطوفت و مهربانی نیست و هماهنگی و همکاری لازم میان اعضای آن چشمگیر است.

۱۵- به جای بدبینی، ساده لوحی و خوش‌بینی افراطی، واقع بینی حاکم است و عامل اصلی تفاهم پایدار میان افراد خانواده، همین واقع بینی است.

۱۶- استعداد فرزندان شکوفا می‌شود و زمینه ی رشد، در خانواده، به وجود می‌آید. فرزندان جایگاه ویژه‌ای دارند و والدین، برای فرزند و شکوفایی استعدادهای او، در برابر همه ی مشکلات ایستادگی می‌کنند.

۱۷- مهربانی بر روابط اعضا حاکم است و هم نوایی و همدردی، به طور کامل حس می‌شود.

۱۸- افراد به نیازهای یکدیگر حساس اند، از آنها آگاه می‌شوند و نیاز یکدیگر را رفع می‌کنند.

۱۹- نشاط، شادابی و روحیه ی مثبت میان اعضای خانواده وجود دارد و همگی این حالت را تقویت می‌کنند.

۲۰- فرزندان، در تجربه ی رفتارهای جدید، نگران تنبیه یا سرزنش والدین نیستند، اما خود را موظف می‌دانند که رفتاری درست داشته باشند و اشتباه نکنند.

۲۱- افراد برای یکدیگر، در هر سن و سالی باشند، محترم هستند و زن و شوهر، قبل از اینکه فرزندان را دوست داشته باشند و به آنها احترام گذارند، برای همدیگر ارزش قایل اند و به یکدیگر احترام می‌گذارند.

۲۲- پدر و مادر الگوی عملی مناسبی برای رفتار فرزندان هستند و رفتار آنان با یکدیگر، سرمشق زندگی فرزندان است.

۲۳- فرزندان، آزادانه، مشکلات خود را با والدین در میان می‌گذارند و تحلیل خود را بیان می‌کنند.

۲۴- فرزندان، چون دید مثبتی به والدین دارند، به راهنمایی آنان توجه می‌کنند و رفتار خود را با خواست درونی کنترل می‌کنند.

۲۵- فرزندان با توجه به فضای عاطفی خانواده، می‌توانند روابط عمومی خوبی داشته باشند و در محیط مدرسه و جامعه، به همسالان خود احترام گذارند.

۲۶- تعصب بیجا میان فرزندان کمتر دیده می‌شود. آنان عقیده ی مخالف را، به آسانی تحمل می‌کنند و به دیگران تجاوز نمی‌کنند.

۲۷- معنای مطلوب بودن رابطه ی اعضای خانواده این نیست که والدین یا فرزندان خواسته‌هایی از یکدیگر نداشته باشند یا از خواسته‌های خود صرف نظر کنند، بلکه باید خواسته‌های روشن و منطقی داشته باشند و در ابراز آن احساس، عاطفه و مهارت داشته باشند.

۲۸- والدین برای داشتن رابطه ی موفق با فرزندان خود، باید آنها را بشناسند و موقعیتشان را درک کنند، انتظارات خود را بررسی کنند و بدانند چگونه آنها را به فرزندان خود منتقل کنند، و از خواسته‌های فرزندان و نحوه ی پاسخ گویی به آنها نیز آگاه باشند.

منبع:خانواده موفق؛ ارتباط والدین و فرزندان (۱۳۹۰)، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.

 

نحوه برخورد با کودکان بی‌ادب و لوس

اجتماعی شدن، فرآیندی است که در آن، کودکان از طریق آن معیارها، ارزش‌ها و رفتارهای مورد نظر فرهنگ و جامعه خود را می‌آموزند. والدین در سال‌های اولیه زندگی فرزندانشان، عوامل اصلی اجتماعی شدن آنها به حساب می‌آیند. والدین با ابراز محبت، ایجاد محدودیت و آزادی برای کودک و سرکوبی رفتار غیر قابل قبول او، سرمشق کودک قرار می‌گیرند و بدین ترتیب، فرآیند اجتماعی شدن صورت می‌پذیرد.

حال در این میان، برخی از والدین، فرزندان خود را بیش از حد آزاد می‌گذارند و به تعبیر عامیانه، شرایط لوس شدن کودک را مهیا می‌کنند که متاسفانه هر چند این کودکان در محیط خانه بسیار مورد توجه و عنایت قرار دارند، اما در محیط‌های اجتماعی و در جمع‌های همسالان و … جزء کودکان منفور بوده و همواره دردسر‌ساز هستند و به مرور، موجبات ناراحتی و خجالت والدین را هم ایجاد می‌کنند.

البته انواعی روش‌های تربیتی و انضباطی، برای رفتار با یک کودک بی‌ادب قابل استفاده هستند. چه بخواهید به فرزند خودتان تربیت صحیح بیاموزید؛ چه بخواهید به عنوان مربی یک مهد کودک یا معلم مدرسه کودکان را تربیت کنید، باید بدانید که مواجه با یک کودک بی‌ادب و لوس کاری چالش برانگیز است. وقتی که آن کودک، فرزند خودتان باشد طبق رای و نظر خودتان روش‌های گوناگونی برای تادیب او به کار می‌برید. اما وقتی کودکی که فرزند خودتان نیست بی‌ادبی می‌کند و شما تنها یک نفر از افرادی هستید که می‌توانید رفتار ناشایست او را متوقف کنید(مثل مربی مهد یا پرستار کودک)، تکنیک هایی وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند تا رفتار بی‌ادبانه کودک را محدود و کنترل کنید و شرایطی مساعدتر برای خودتان و کودک ایجاد کنید:

الف. اگر کودک بی‌ادب، فرزند شما نیست

** اگر دسترسی به اولیای او دارید، با آنها تماس بگیرید. همیشه بهترین راه این است که بگذارید والدین کودک کار تربیت و تادیب کودک را انجام دهند زیرا این امر می‌تواند با شرایط خانوادگی آنها هم راستا باشد.

** در هر زمانی از تنبیه بدنی و برخورد فیزیکی با چنین کودکی بپرهیزید. پشت دستی زدن یا ضربه آرام به کفل کودکان، ممکن است تنبیه متداولی در روند تربیتی یک کودک در منزلشان نباشد و هم از نظر احساس به آنها لطمه وارد کند. به علاوه آسیب زدن به کودک راه‌هایی قانونی برای پدر و مادر کودک مذکور برای مقابله با شما ایجاد می‌کند که می‌توان منجر به از دست دادن کار شما گردد.

** زمانی که کودک مشغول انجام کار غلط خود است، برای او توضیح دهید که این رفتار او، پذیرفتنی نیست. ممکن است به همین سادگی کودک نداند که در یک مکانی خاص یا زمانی خاص چه چیزی قابل انجام هست یا نیست و تنها یک تذکر شفاهی برای تغییر رفتار کودک کافی باشد. برای او شرح دهید که چه انتظاری از او دارید تا کودک بداند که چطور رفتار کند. به عنوان مثال، اگر کودکی به طور مرتب گفتگوهای موقع شام را قطع می‌کند به او بگویید که قطع کردن کلام دیگران، بی‌ادبی است ضمنا به او بگویید که او باید صبر کند تا صحبت آن فرد تمام شود، بعد، حرفش را بزند. همیشه بهترین راه این است که بگذارید والدین کودک، کار تربیت و تادیب کودک را انجام دهند زیرا این امر می‌تواند با شرایط خانوادگی آنها، هم راستا باشد.

** تنبیهی را مقرر کنید که نتیجه تداوم رفتار بد آنها باشد. مثلا از بین رفتن یک رفتار خاص شما نسبت به او، یا گرفتن و محروم شدن از یک اسباب بازی و یا از دست دادن حق یا امتیازی خاص. مثلا اگر شما برای فرزندتان جشن تولد گرفته‌اید و یک کودک رفتار خارج از نزاکت دارد می‌توانید به او اخطار دهید که بقیه شرکت کنندگان ممکن است برای یک ربع او را از جمع خود اخراج کنند و او مجبور به ترک جشن شود. برای این که این ابزار را موثر کنید لازم است عینا جملات خود را پیگیری کنید تا کودک بفهمد که قضیه کاملا جدی است.

** در تمام لحظات آرام بمانید و با یک لحن صدای طبیعی حرف بزنید. کودکان، موجوداتی بسیار احساسی هستند و ممکن است در مواقعی که آنچه را می‌خواهند نتوانند به دست آورند، عصبانی یا ناراحت شوند و یا شروع به جیغ و نعره کنند. لذا مواقعی که کودک را تادیب و تربیت می‌کنید، ممکن است بدتر از قبل با داد و فریاد بی‌ادبانه واکنش نشان دهد. خونسرد و آرام باشید تا نشان دهید که شما کنترل شرایط را به دست دارید.

** مواقعی که کودک کار بدی انجام می‌دهد او را از جمع کودکان دیگر خارج کنید و بگذارید مدتی آرام باشد. از او بپرسید چرا این طور رفتار می‌کند، گاهی اوقات پشت رفتار یک کودک دلیلی هست که والدین آنرا نمی‌بینند. کودکی که در یک جشن تولد شرکت کرده ممکن است برای کیک، احساس نگرانی و دلواپسی داشته باشد لذا کیک بقیه بچه‌ها را برمیدارد یا ناخنک می‌زند و باعث ایجاد ناراحتی در کودکان دیگر می‌شود. بهترین راه کمک کردن به این کودک، دادن مقداری دیگر کیک به اوست تا به آرامش برسد.

** برای پرت کردن حواس این دست بچه‌ها، یک بازی یا فعالیت شاد را شروع کنید و آنها را مشغول کنید. گاهی رفتار بد بچه‌ها، به دلیل خستگی و کسالت آمیخته با کنجکاوی است. مشغول کردن ذهن و دست‌های یک کودک با یک بازی، می‌تواند او را از وضعیت ایجاد دردسر خارج کند.

ب. اگر کودک بی‌ادب، فرزند خودتان است

** از سنین اولیه قوانین اساسی و انتظارات خود را از کودک پی‌ریزی و مقرر کنید. اگر برای رفتارهای بد کودک اجرای پیامدها بلافاصله بعد از ارتکاب عمل نادرست رخ ندهد و کودک این فرصت را داشته باشد که چندین بار عمل بدش را تکرار کرده باشد، احتمال کمی وجود دارد که کودک، قوانین شما را اجرا کند.

** وقتی که برای کودکتان تنبیهی در نظر می‌گیرید، نسبت به آن محکم و استوار باشید. اطمینان کسب کنید که نوع مجازات و تنبیه شما، سازگاری و تناظر لازم با نوع رفتار بی‌ادبانه کودک را دارد و بعد از آن که چند بار به او اخطار داده‌اید، به فکر اجرای تنبیه افتاده‌اید.

** درست زمانی که رفتار بد از کودک سر می‌زند، با آن برخورد کنید. اجازه دادن به کودک به انجام کار بی‌ادبانه و تنبیه او پس از ساعت‌ها و یا روزها چاره‌اندیشی، باعث می‌شود که آنها نتوانند وابستگی بین تنبیه و کار بدشان را به درستی تشخیص دهند.

**کودک را به خاطر رفتارهایی که بی‌ادبانه و یا لوس‌بازی نیست، تشویق کنید. اگر او مرتبا فقط به خاطر کارهای بدش تنبیه شود، ممکن است شما را به عنوان کسی که همیشه عمل او را تصدیق نمی کند به ذهن بسپارد. به طور شفاهی و یا با خرید یک هدیه، از کارهای خوب او قدردانی کنید تا به او نشان دهید که چه رفتاری ستودنی و مقبول است.

منبع: تبیان