تربیت اسلامی

نوشته‌ها

تربیت از دیدگاه اسلام

عنوان: تربیت از دیدگاه اسلام
مولف: دکتر احمد بهشتی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات دفتر نشر پیام
سال نشر: ۱۳۶۰
نوبت نشر: اول
محل نشر:قم

۲۰۸ صفحه

آیت الله بهشتی به جهت علاقه به حوزۀ تعلیم و تربیت، بخشی از تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در کنار تحصیلات فلسفی به علوم تربیتی اختصاص داده و در سال‌های میانی دهۀ ۱۳۴۰ شمسی به اخذ مدرک کارشناسی ارشد از دانش‌سرای عالی علوم تربیتی موفق می شود. بعد از فراغت از تحصیل در رشتۀ علوم تربیتی، به تحقیق و تألیف در خصوص دیدگاه اسلام در باب تعلیم و تربیت روی می آورد.

کتاب تربیت از دیدگاه اسلام، یکی از آثار ایشان در این زمینه است. این کتاب که در قالب یک سلسله درس‌ها به رشتۀ تحریر درآمده، شامل چند قسمت است:

درس‌های ۱۶ و ۱۷ سخنرانی‌های استاد در در سمینار در سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ است.

مقدمۀ کتاب که در خصوص کرامت و فضیلت نگاشته شده، در فروردین ۱۳۶۰ در سمینار انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی که از سوی ستاد انقلاب فرهنگی برگزار شده بود ارائه شده است.

ما بقی درس‌ها، مطالبی است که در سال ۱۳۵۹ در تلوزیون آموزشی و تحت عنوان «تربیت از دیدگاه اسلام» عرضه شده است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی معظم له

همه باید بدانند

عنوان: همه باید بدانند
مولف: ابراهیم امینی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات بوستان کتاب
سال نشر: ۱۳۸۹
نوبت نشر: بیست و دوم
محل نشر:قم

۲۱۶ صفحه

روح بى‌‏آلایش نوجوان استعداد پذیرش هر اندیشه و عقیده‌اى را دارد. اگر این صفحه پاک را غبار غفلت یا ضلالت بگیرد، رهیافتى جز سقوط در برهوت انحراف و گناه نخواهد داشت. بیان علمى ارزش‌‏هاى اخلاقى و اصول اعتقادى و احکام دین براى این قشر، آنان را بر سبیل هدایت رهنمون مى‌‏کند و زنگارهاى غفلت و جهالت را از روح سبز آنان مى‏‌زداید. کتاب حاضر، به منظور تبیین معارف اسلامى در شش فصل نگارش شده است: خداشناسى، نبوت، امامت، معاد، اخلاق و فروع دین.

نویسنده در پیشگفتار کتاب می‌نویسد: « کتاب حاضر، برای نسل جوان و نوآموزان تعلیمات دینی تهیه و در تألیف آن، نکات زیر مراعات شده است:

۱- مطالب کتاب در عین سادگی، با دلیل و برهان است. در مورد مطالب عقلی، دلیل‌های عقلی اقامه شده، در موضوعات تعبدی و شرعی بر طبق آیات و احادیث نوشته شده، در موارد ضروری به مدرک و پاورقی اشاره شده، ولی برای رعایت اختصار، در بعضی موضوعات از ذکر مدرک خودداری شده است.

۲- در مورد تاریخ تولد و وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) اختلافاتی وجود دارد، ولی برای رعایت اختصار یکی از اقوال انتخاب شده و از ذکر بقیه اجتناب شده است.

۳- نویسنده تا حد مقدور، سعی نموده مطالب علمی را تنزل دهد و قابل فهم همگانی گرداند.

از استعمال الفاظ اصطلاحی و فلسفی خودداری شده، از ذکر دلیل‌های مفصل و خسته‌کننده اجتناب شده است.

۴- از ذکر مطالب مشکوک و مخدوش و ضعیف و کم فائده خودداری شده.

۵- در این کتاب مطالبی نوشته شده که دانستن آن‌ها بر هر مسلمانی لازم است و دین اسلام را به طور خلاصه معرفی می‌کند. تا ذهن خوانندگان آماده گردد و بتوانند به کتاب‌های مفصل‌تر و رساله‌های عملیه مراجعه نمایند. مخصوصاً در مورد فروع دین، همه آن‌ها ذکر نشده و با کمال اختصار نوشته شده است.

مطالب کتاب، به طور کلی به سه دسته تقسیم می‌شود:

اول: عقاید، یعنی مطالب و اموری که به فکر و عقل انسان مربوط است و براهین عقلی در آن‌ها جاری است و در آن‌ها تقلید جایز نیست.

دوم: اخلاق، یعنی موضوعاتی که مربوط به نفس و عواطف انسان است، خواسته‌ها و امیال نفسانی را کنترل می‌کند و نفس را معتدل می‌سازد و در صراط مستقیم انسانیت قرار می‌دهد.

سوم: فروع دین، یعنی وظایف و دستورهای علمی که مربوط به تن انسان است و باید مورد عمل قرار گیرند.

منبع: سایت معظم له

 

نفس

عنوان: نفس
مولف: حسین انصاریان
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات مرکز تحقیقاتی دارالعرفان
سال نشر: ۱۳۸۸
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

۴۴۴ صفحه، وزیری
(مجموعه آثار ۶۵؛ سیری در معارف اسلامی(۶) مجموعه سخنرانی‌های استاد حسین انصاریان)

مجموعه‌ای از سخنرانی‌های استاد حسین انصاریان درباره تربیت و تهذیب نقس و راهکارها و موانع آن است. این اثر که مجلد ششم از این مجموعه است چندین سخنرانی از استاد انصاریان در مورد اخلاق و تربیت اسلامی و بایسته‌های آن بیان شده است. در ابتدای کتاب هدف از بعثت انبیاء تربیت انسان‌ها بر اساس فرامین الهی و رساندن انسان به کمال انسانی خویش عنوان شده و لزوم ارتباط با انبیاء و اولیاء به عنوان مربیان واقعی انسان مورد تأکید قرار گرفته است. نویسنده میدان پرواز انسان، ورود به عوالم نورانی و رسیدن به لقاء الهی ارزیابی کرده و جنبه‌های نفسانی و روحانی انسان را تشکیل دهنده هویت انسانی او دانسته است. در ادامه آیات و روایاتی درباره حقیقت و ماهیت نفس انسان و مسیر حرکت آن و همچنین ضرورت تفکر در نفس و توانایی‌های نفس مطرح شده و تربیت نفس و ارتقاء دادن آن از مراحل پائین به مراتب عالی تا رسیدن به نفس به لقای الهی مورد بحث قرار گرفته است. رابطه نفس با سعادت و شقاوت انسان عنوان موضوع بعدی کتاب است که در آن حقیقت نفس از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) و اوصاف نفس سلیم و نفس پلید بیان گردیده و آثار تربیت نفس در ضمن چند روایت و حکایت بررسی شده است.
در بخش بعدی کتاب نویسنده به مراحل سیر نفس اشاره کرده و نفس را مرکز همه خیرات و شرور دانسته و سفرهای چهارگانه نفس را از منظری روایی شرح نموده است.
آراستگی و پیراستگی نفس عنوان بحث بعدی کتاب است که درآن به لزوم پرسش از همه انسان‌ها و اعمال و رفتار آنها اشاره شده و روایات و حکایاتی در مورد تأثیر کنترل نفس و تهذیب آن نقل گردیده است. مبارزه با نفس و سیره انبیاء و اولیای الهی در این زمینه نیز در مباحث بعدی کتاب گنجانده شده است. راه‌های تربیت و تهذیب و نفس و عوامل آن و همچنین عوامل انحراف نفس و عوامل آن در کلام معصومین(علیهم السلام)، راه‌های تغذیه نفس و تعدیل آن، معرفی منازل ایمان، بررسی قدرت نفس انسان، حالات نفس در روایات معصومین(علیهم السلام)، نفحات الهی در نفس و آثار آن، معرفی اقسام مردم در معامله کردن با خدا، شب قدر و تأثیر آن در مهار نفس، اوصاف نفوس ظلمانی و نورانی، ویژگی‌های نفس اماره و مطمئنه و راه‌های رسیدن به اطمینان قلبی، تبدیل روابط نفس از مادیات به معنویات، منازل و مراحل عرفان و شناخت نفس و چشیدن لذت عبادت در دور شدن از هوای نفس از دیگر مباحث مهم مطرح شده در این کتاب است که نویسنده ذیل هر یک از این مباحث از روایات و حکایات حکمت‌آمیزی استفاده کرده و مراحل تربیت و اصلاح نفس را بررسی نموده است.

منبع: روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقییقاتی دارالعرفان الشیعی

 

 

خودسازی(تزکیه و تهذیب نفس)

عنوان: خودسازی(تزکیه و تهذیب نفس)
مولف: ابراهیم امینی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات شفق
سال نشر: ۱۳۹۱
نوبت نشر: شانزدهم
محل نشر: قم

۳۲۰ صفحه

نویسنده در پیشگفتار، هدف از نوشتن این کتاب می نویسد: «باری این بنده سرگشته و حیران و گرفتار و اسیر خواسته‌ها و تمایلات نفسانی و بی‌خبر از درجات کمال و مقامات معنوی و ناآگاه از مراتب سیر و سلوک الی اللّه، بر آن شد که در بحث خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس قدم بگذارد، و با استفاده از آیات نورانی قرآن و رهنمودهای پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السّلام)، مبادی و اصول کلی تزکیه و تهذیب نفس و طریق سیر و سلوک الی اللّه را استخراج و در اختیار طالبین قرار دهد. شاید برای سالکین کمک باشد و خداوند منان بر این بنده محروم منت نهد و دستم را بگیرد و از ظلمات جهل و خودخواهی و غفلت خارج سازد و به وادی نورانی ذکر و انس و محبت و لقاء رهنمون گردد. باشد که در بقیه عمر (اگر باشد) بعض خسارت‌های گذشته جبران شود. احبّ الصالحین و لست منهم.

تذکر یک نکته مهّم

قبل از شروع در بحث تذکر این نکته مهم ضرورت دارد که لازمه خودسازی و تزکیه نفس، گوشه‌گیری و ترک مشاغل دنیوی و عدم قبول مسؤولیت‌های اجتماعی نیست. بلکه چنانکه در طی مباحث کتاب روشن خواهد شد، انزوا و عدم قبول مسؤولیت‌های فردی و اجتماعی منافی خودسازی و تکمیل و تهذیب نفس می‌باشد.

اسلام از مسلمین می‌خواهد در عین‌ حال که در بین مردم زندگی می‌کنند و به انجام وظائف فردی و اجتماعی اشتغال دارند، از خود غافل نباشند و به خودسازی و پرورش و تهذیب نفس نیز عنایت کامل داشته باشند.»

منبع: سایت معظم له

 

نقش وراثتی مادر در تربیت فرزند از دیدگاه اسلامی

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

روش تربیت اسلامی نوجوان در کانون خانواده: نقش کانون خانواده در تربیت نوجوان

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تربیت دینی خانواده و تهاجم فرهنگی

نقش تربیت دینی خانواده در مقابله با تهاجم فرهنگی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تربیت اسلامی نوجوان در خانواده

روش تربیت اسلامی نوجوان در کانون خانواده

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

آموزش فلسفی کودکان در نظام تعلیم و تربیت اسلامی(۱)

چکیده
در دو دهه اخیر، بعد از ورود مباحث آموزش فلسفی کودکان به عرصه مطالعات و پژوهش‌های اهل نظر در ایران، به ویژه با استقبالی که از رویکرد P4C(philosophy for children) به عمل آمد، تلاشهایی در تحلیل و بررسی و معرفی و حتی اجرای آن به اشکال گوناگون، مانند ارائه مقالات در نشریات، تشکیل همایش‌ها و کارگاه‌های آموزشی، تألیف و ترجمه کتب صورت گرفت. در سنوات اخیر این همت‌ها به سطحی رسیده است که برنامه‌ریزی در حد پذیرش دانشجو در سطح PHD برای آن صورت می‌گیرد. جای خالی بررسی نظرات لیپمن)بانی این نوع از آموزش در نیم قرن اخیر) در مقایسه با نظام تعلیم و تربیت اسلامی، ما را برانگیخت تا با تأملی در آموزه‌های وحیانی، جایگاه آموزش تفکر خلاق و انتقادی در تعلیم و تعلم اسلامی را بازشناسی کنیم. در این بررسی و مقایسه، نزدیکی شیوه‌های تربیت دینی برای فراهم کردن بسترهای آموزش تفکر خلاق و اکتشافی، با روش‌ها و دیدگاه‌های لیپمن(lipman) آشکار گردیده است.

کلیدواژه ها: لیپمن، تعلیم و تربیت اکتشافی و خلاق، تفکر انتقادی، سؤال مداری، حذف و ابهام، داستان‌های قرآن

مقدمه
با خواندن عنوان این نوشتار، مفهوم متبادر از «آموزش فلسفه به کودکان» در ذهن خواننده‌ای که از فلسفه همان معنی عام را می‌فهمد چنین خواهد بود که می‌خواهیم به زبان کودکانه و با شیوه‌ای ساده، مفهوم وجود و ماهیت و علیت و مفاهیمی از این دست را به کودکان بیاموزیم و با قصه و مثل، آراء فلسفه حکمایی چون ارسطو و افلاطون و بو علی و صدرا و کانت و دکارت را به آنان تعلیم دهیم.
از سوی دیگر اگر با مفهوم خاص از آموزش فلسفه به کودکان بیگانه باشیم و در عین حال با آراء مطرح شده ژان پیاژه در مورد مراحل رشد ذهنی از کودکی تا بزرگسالی آشنا باشیم دچار پارادوکس و نیز چنین سؤالی خواهیم شد که اگر رهایی از محدودیت عینی و ورود به عرصه‌های تفکر مطلقا قیاسی و انتزاعی، از سیزده سالگی به بالا در انسان آغاز می‌شود، چگونه می‌توان آموزش فلسفه برای کودکان را مطرح کرد؟

جهت پاسخ به این سؤال، ناگزیر از بیان دو معنای متفاوت از آموزش فلسفه به کودکان هستیم که در ابتدای این مقاله به آن می‌پردازیم و با روشن شدن این ابهام متوجه دو رویکرد در آموزش فلسفی کودکان خواهیم شد. یکی از آنها پذیرش آموزش فلسفی به معنای آموزش تفکر خلاق و انتقادی است که ادامه‌ی گفتار ما در مقایسه‌ی روش لیپمن با نظام تربیتی اسلام دائر مدار قبول این معنا و رویکردی است که وی نیز روی آن تمرکز دارد. در بیان و شرح بیشتر نظرات و روش لیپمن و تأثیر گذاران بر آرای او و نیز بررسی دیگاه اسلام، مطالعه پیشنیه چنین برداشتی از آموزش فلسفی از گذشته تا حال، ضرورتی است که ما مجبور به وجود به آن خواهیم بود و با نشان دادن قدمت و ریشه این موضوع در تاریخ تفکر و نظام آموزشی اسلامی و غیر اسلامی، هم اهمیت موضوع و هم خاستگاه این نوع از آموزش فلسفی را روشن خواهیم کرد.

نگارنده برای نیل به هدف اصلی این پژوهش که نمایاندن وجوه مشترک آموزه‌های وحیانی بارهیافت P4C در مدل آموزشی لیپمن می‌باشد بعد از بیان مبنای نظری مشترک(۲) که به موضوع «تبیین اطلاعات» تعلق می‌گیرد، روش قرآن را با دو عنوان «روش آموزش فلسفی متن محور» و «روش آموزش فلسفی مخاطب‌محور» قابل بررسی می‌داند و از آنجا که روش اول،آن هم در متون داستانی قرآن را با رویکرد p4c مرتبط می‌داند، اولویت و عمده مباحث را به آن اختصاص خواهد داد و از شرح و بیان روش آموزش فلسفی مخاطب‌محور، امتناع و فقط به بیان فهرست‌وار آن اکتفا خواهد کرد.

ماهیت و دو معنی آموزش فلسفی کودکان:

واقعیت این است که تحول معنایی بسیاری از واژه‌ها در عصر حاضر، شامل واژه‌ی ترکیبی آموزش فلسفه هم شده است و حداقل در حوزه آموزش کودکان، معنای خاصی که از عبارت آموزش فلسفه به کودکان باید به دایره فرهنگ لغات ما اضافه شود با معنای عام که همان برداشت قدیمی و کلاسیک از آموزش فلسفه می‌باشد متفاوت است. این نوع تلقی از آموزش فلسفه به کودکان، به عنوان یکی از رویکرد‌های فلسفه برای کودکان است که بعد از لیپمن(۳) به عنوان شاخه‌ای از فلسفه برای کودکان با فعالیتی کاملاً متفاوت، که با عبارت PWC نشان داده می‌شود، یعنی فلسفه با کودکان(philpsophy with children) مطرح گردید.

در تلقی خاص از آموزش فلسفه برای کودکان، در فراهم کردن بستر جوشش فکر و تفکر انتقادی و آموزش آن اتفاق نظر وجود دارد. بی‌شک مهمترین هدف از تعریف جدید از آموزش فلسفه برای کودکان، افزایش مهارت کودکان در تفکر و استدلال و پردازش اطلاعات موجود می‌باشد. و این همان معنای خاصی است که به «فلسفه برای کودکان» شهرت دارد و با عنوان philpsophy for children و نام اختصاری p4c در سراسر مجامع علمی جهان از آن یاد می‌شود و ما در این نوشته مباحث مربوط به آن را با کلمه‌ی اختصاری «فبک» دنبال می‌کنیم.

بانی این نوع از آموزش در بیان تفاوت دو رویکرد p4c و pwc می‌گوید:
آنچه «فلسفه برای کودکان نامیده می‌شود» تلاشی است برای بسط فلسفه، با این هدف که بتوان آن را همانند نوعی آموزش به کار برد. این فلسفه، آموزشی است که در آن از فلسفه برای وا داشتن ذهن کودک به کوشش در جهت پاسخگویی به نیاز و اشتیاقی که به معنا دارد، بهره برده می‌شود. اما «فلسفه با کودکان» به عنوان شاخه فرعی کوچکی از p4c از بحث و گفتگو درباره آرای فلسفی سود می‌برد. ، اما نه فقط با داستان‌های نوشته شده برای کودکان. در برنامه‌ی pwc قصد این است که کودکان به عنوان فلاسفه جوان پرورش یابند اما در p4c هدف، عبارت از یاری دادن کودکان برای بهره‌مندی از فلسفه به منظور بهبود بخشیدن به یادگیری همه موضوعات موجود در این برنامه‌ی درسی است» البته تأمل در این سؤال که تا چه حد نامگذاری آموزش تفکر انتقادی و خلاق به آموزش فلسفی از روایی برخوردار است مطلب دیگری است که در این نوشتار مجال پاسخ به آن نخواهد بود و خواننده محترم مشتاق این مسئله را به مباحث آقای دکتر احد فرامز قراملکی ارجاع می‌دهیم(۴).

پیشینه‌ی آموزش فلسفی کودکان

تفکر انتقادی پدیده نوینی در عرصه تعلیم و تربیت نیست و سرچشمه آن را در روش آموزش سقراط و در آکادمی افلاطون می‌توان یافت. اما تدوین مدل مشخص برای آن را می‌توان در آثار جان دیوئی در اوایل سده بیستم دید که الگوی حاکم بر تعلیم و تربیت را که مبتنی بر انبار کردن اطلاعات بود از رونق انداخت و در الگویی جدید، پرورش قوه استدلال و داوری در کودکان و تبیین اطلاعات را هدف تعلیم و تربیت قرار داد. بر اساس یافته‌های روان‌شناختی ژان پیاژه و آراء جان دیوئی و حتی کسانی چون “آلفرد نورث و ایتهد” که معتقد بود ثمره‌ی واقعی تعلیم و تربیت نباید در شیوه‌ی جمع آوری اطلاعات باشد.(۵)

نهضتی در نیمه دوم قرن بیستم با عنوان «تفکر انتقادی» به وجود آمد که شاخه‌ای از آن تحت عنوان پیشبرد فلسفه برای کودکان، توسط ماتیولیپمن شهرت یافت( البته سهم تأثیر‌گذاری رابرت انیس را در پر کردن خلاء تحقیقاتی در ادبیات این حوزه مطالعه نباید نادیده گرفت.)(۶) لیپمن در اواخر ۱۹۶۰ به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه کلمبیا واقع در نیویورک بعد از روبرو شدن با نقص قدرت استدلال در دانشجویان خود، ریشه را در ضعف آموزش‌های دوران کودکی و سبک‌های آن دانست و به نتیجه رسید که فراتر از مهارت حفظ کردن مطالب، باید به کودک قدرت مفهوم سازی و تحلیل آن و نقد و داوری و استدلال را نیز آموخت. آغاز کارش با تهیه متن درسی به شکل داستان درباره کودکانی که در حال اکتشاف منطقی بودند قرین گردید. کتاب «کشف هری استوتلمر» که عنوانش اشاره و ایمایی به اسم ارسطو است در ۱۹۷۰ اولین اثر او برای این منظور بود که در آزمایش‌های تعلیمی در کلاس مؤثر واقع شد.(۷) او علاوه بر متون داستانی از طریق شعر و ارائه نقاشی و موسیقی به ایجاد و برانگیختن سوال در کودکان پرداخت و توانایی شیوه نوین را در تبدیل کلاس به جمع پژوهشگر نشان داد.

لیپمن در مدرسه پیشبرد فلسفه برای کودکان، با ارائه مجموعه داستان‌هایی با مضامین فلسفی، آموزش ویژگی‌های مهم تفکر فلسفی را هدف اصلی آموزش فلسفه برای کودکان قرار داد که در شکل و الگوی عملی این نوع آموزش به کودکان، حتی شکل و نوع نشستن فرد در کلاس(به صورت حلقوی یا شکل u یا چند گروه حلقه زده برای مباحثه و گفتگو) تغییر می‌یابد. در حال حاضر، این الگوی تربیت انتقادی و آموزش فلسفه برای کودکان که با نام لیپمن و مؤسسه او تمام شده است، از اعتبار جهانی برخوردار است و بیش از صد کشور در این زمینه به فعالیت و تحقیق مشغول هستند. لیپمن به دلایل ذیل، پارادایم آموزشی خود را بهترین رویکرد در بهبود تفکر کودکان اعلام می‌کند:

۱- ایجاد علاقه در کوکان

۲- فراهم شدن راهی برای ایجاد هیجان

۳- به رسمیت شناخته شدن نیازی به نام «تفکر انتقادی» در کودکان

۴- ایجاد سوال در برابر ارزش‌های مقبول جامعه

۵- خلاقیت

۶- جمعی بودن و فعالیتی مبتنی بر گفتگو

لیپمن در پاسخ به این سوال که چه کسانی در کار او از فلاسفه و روان شناسان مؤثر بوده‌اند، از افرادی مانند جان دیویی، جاستوس باکلر فیلسوف امریکایی، لیوویگو تسکی روانشناس روسی، ژان پیاژه، گلیبرت رایت فیلسوف انگلیسی، جرج هربرت مید فیلسوف و روان شناس اجتماعی امریکا، لوید ویک ویتگنشتاین فیلسوف بریتانیایی ـ اتریشی نام می‌برد.
در ایران معاصر الگوی تربیتی لیپمن با مقاله آقای صفائی مقدم و با نام فلسفه برای کودکان معرفی شد و با ترجمه کتب داستان‌های فکری به فارسی، شرایط بهتری برای مطالعات این نوع از الگوی تربیتی فراهم گردید. در چندین مقاله و اثر و حتی نشست‌های علمی نیز، این شیوه‌ی آموزشی مورد ارزیابی و آزمون و نقد واقع گردید که فهرستی از آنها به شرح ذیل می‌باشد:

۱- مقاله «نقد و بررسی مبانی فلسفی الگوی آموزش تفکر انتقادی ماتیولیپمن»(۸)
۲- ترجمه کتاب‌های فلیپ کم با عنوان داستان‌های فکری(۱) کندوکاو‌های فلسفی برای کودکان، توسط افسانه باقری از انتشارات امیر کبیر
۳- مقاله «فلسفه برای کودکان از تفکر منطقی تا تجارب فلسفی» و مقاله «مقایسه سبک‌های لیپمن و برنی فر در فلسفه برای کودکان»(۹)
۴- مقاله «مفهوم فلسفه در برنامه فلسفه برای کودکان(۱۰)
۵- چند ترجمه از دکتر ابیلی در موضوع تفکر انتقادی
۶- انتشار فصلنامه‌ی مطالعات برنامه درسی ویژه فلسفه برای کودکان(۱۱)
۷- انتشار کتاب «کندوکاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان»(۱۲) و چندین فعالیت دیگر.(۱۳)

پیشینه آموزش فلسفه برای کودکان در نظام تعلیم و تربیت اسلامی

اگر آموزش فلسفه به کودکان به مفهوم خاص و آن گونه که به تفکر انتقادی و خلاق و تقویت مهارت‌های عقلانی کودکان بینجامد، مورد نظر ما باشد، قطعاً سابقه‌ای طولانی و همزاد با فرهنگ اسلامی و فرهنگ و ادب و دین ایرانی دارد. از زمانی که مسلمانان با دعوت‌های مکرر قرآن به تفکر، و نیز معرفی موانعی از تفکر خلاق همچون اکثریت زدگی، شخصیت زدگی و تقلید کورکورانه از نیاکان و اجداد، و همچنین تشویق‌های معصومین(علیهم السلام) به تفکر و ایجاد نیاز به جای اشباع آن(۱۴) روبرو شدند، بنیان افکنی روش آموزشی تفکر خلاق و بنای مدارس و مراکز آموزشی که در آنها روش مباحثه و گفتگوی علمی میان شاگرد و استاد و شاگرد با شاگرد و اتخاذ روش انتقاد در برابر اظهار نظر علمی محوریت داشت، آغاز گردید.

این شیوه تسلیم نشدن و عدم سرسپردگی در برابر اطلاعات ارائه شده و گشودن باب نقد در برابر آنها و تبیین نظرات، از کلاس‌های درسی به متون علمی تعمیم یافت که محصول و میوه آن در پیدایش علومی چون علم‌الحدیث و رجال در حوزه معارف دینی و تاریخی و پیدایش آراء جدید در تفاسیر کیهان‌شناختی و دانش‌های نجومی که به نظریات پیش کپرنیکی مشهورند، تأثیر گذار گردید. در حوزه ادبیات به ویژه از نوع عرفانی آن نیز تأکید بر ایجاد نیاز و تشنگی در طالب حقیقت به طور برجسته‌ای القاء گردید. به قول مولانا:

آب کم جو تشنگی آور به دست      تا بجوشد آبت از بالا و پست

برخی از صاحب نظران در ذکر تاریخچه رویکرد آموزش p4c در بین مسلمین، به تلاشهای علمی اخوان الصفا که فهم آراء فلسفی حکما و کسب مهارت‌های تفکر منطقی را تسهیل شده در اختیار مخاطبان ویژه خود قرار می‌دادند اشاره می‌کنند: «ارتباط فلسفه با تفکر انتقادی و مهارت منطقی نزد فیلسوفان مسلمان نیز مورد توجه بوده است. نزد کسانی چون اخوان الصفا، آموزش فلسفه صرفا آموزش دیدگاه‌های فیلسوفان نیست بلکه جهت‌گیری آموزش فلسفه اجتناب از خطا در تفکر و دوری از زشتی در رفتار است. دو عنصر عقلانیت و اخلاقی بودن در روی آورد لیپمن نیز مورد تأکید است».(قراملکی ۱۳۸۴)

در ذکر سابقه آموزش فلسفی کودکان، آقای دکتر آقایانی چاووشی، به تلاش ابوریحان بیرونی نیز در ارائه اثری به نام «التفهیم لاوائل الصناعه التنجیم» اشاره کرده‌اند. با تأمل در توضیحات ایشان می‌توان گفت که قسمت اول آنها با برداشت عام از مفهوم فلسفه منطبق است و با تلقی خاص از آموزش فلسفی کودکان که مورد نظر ماست فاصله دارد و حتی در توضیحات مربوط به تلاش‌های اخوان الصفا نه از این منظر که آموزش مهارت تفکر منطقی یکی از اهدافشان بود بلکه از این جهت که اخوان الصفا مسائل دشوار انتزاعی را برای فهم عامه مردم تسهیل می‌کردند اشاره کرده است ولی در توضیح مربوط به دختر خیالی که ابوریحان کتاب را به او اهدا کرده است به مفهوم مورد نظر ما نزدیک شده است.(۱۵)(آقایانی، ۱۳۸۵)

طرح مسأله

برای مقایسه‌ی داده‌های لیپمن و آراء وی در حوزه تفکر خلاق و آموزش آن با آموزه‌های قرآنی، لازم است ابتدا به طرح دو سؤال و پاسخ آنها بپردازیم:
زمینه نظری قرآن، در آموزش فلسفی به مفهوم آموزش تفکر خلاق و انتقادی به کودکان چیست؟
روشهای قرآنی در این مدل آموزشی کدامند؟

ضرورت طرح سؤال اول از آن روست که شبهه محتمل برخی از اذهان را که با ملاحظه واژه «کودکان» در عبارت «آموزش فلسفی کودکان در آموزه‌های قرآنی» رخ می‌نماید می‌زداید و پاسخ به آن سؤال روشن می‌کند که نگارنده از این مهم غافل نیست که قرآن کتاب کودکان نیست، گرچه نظامی اساسی برای تربیت درست آنان پی افکنده است. از سوی دیگر پاسخ به سؤال نخست، راه را برای پاسخ به سؤال دوم هموار می‌سازد و به خطای برخی افهام پایان می‌دهد که برای نمایاندن وجوه مشترک آموزه‌های دینی با نظام آموزشی «p4c» «یا «فبک احتمالا در انتظار استناد صاحب این قلم به داستان‌هایی در قرآن به شکل قصه الفی(elfie) برای دو ساله‌ها داستان پیکس(pikes) برای ۳ و ۴ ساله‌ها و قصه لیزا(lisa) برای ۷ و ۸ ساله‌ها و دیگر قصه‌های مدل p4c خواهند بود.
مقدمه‌ای که می‌آید پاسخ به سؤال اول را به عهده می‌گیرد:

اولا: از نگاه قرآنی، عقل جز بر بستر علم نمی‌روید (و ما یعقلها الا العالمون. عنکبوت آیه ۴۳)
ثانیا: راه علم با تبیین هموار میشود (کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تعقلون. بقره آیه۲۴۱)

بر این اساس به سهولت می‌توان ادعا نمود که از منظر قرآن، تفکر و تعقل با تبیین اطلاعات صورت می‌گیرد. برای روشن شدن هر چه بیشتر موضوع، ناگزیر به ذکر چند نکته هستیم:

نکته اول: فکر آن گونه کوشش از آدمی است که در مواجهه‌ی او با حیرت صورت می‌گیرد چه این حیرت انسان را به آب برساند یا سراب. و یا این که فراتر از آنها، معما و حیرت آدمی، پرده‌ای افکنده شده بر رازی باشند که با کنار رفتن آن، بصیرت در انسان ایجاد شود. از دید قرآن، آدمیان همگی توان اندیشه ورزی دارند و اگر مذمتی در مورد بی‌خردی عده‌ای در قرآن دیده می‌شود (ا و لم یتفکروا فی انفسهم. روم آیه ۸) به دلیل عدم تفکرشان نیست بلکه به دلیل نداشتن جهتی معین در تفکر است. اگر شاهباز اندیشه آزاد باشد که در هر عرصه‌ای به پرواز درآید و بر فراز قله اطلاعات محض فرود آید از دید کتاب آسمانی نه تنها هنری به حساب نمی‌آید که در خور ستایش باشد‌ای بسا که در خور نکوهش قرار گیرد.(انه فکر و قدر فقتل کیف قدر)( سوره مدثر آیه ۱۸)

این خود بیانگر این حقیقت است که تفکر محض مطلوبیت ذاتی ندارد و بلکه آنچه مطلوب است تفکر هدایت شده است و این معنا(تفکر هدایت شده) مترادف و همسنگ تعقل در قرآن است و ویژگی این هدایت، از معنای عقل در قرآن قابل استنباط است چرا که عقل در قرآن با مفهوم بازدارندگی و کنترل مفید همراه است همان گونه که واژه متضاد آن یعنی جهل، حاکی از عمل ناسنجیده است و بی‌گدار به آب زدن. و اگر جهالت در آیه ۵۴ سوره انعام که می‌فرماید: «انه من عمل منکم سوء بجهاله ثم تابوا من بعد و اصلح فانه غفور رحیم» به معنای نادانی در نظر گرفته شود، با این مشکل مواجه خواهیم بود که چرا فرد مورد نظر به توبه فراخوانده شده است. در صورتی که عمل از روی نادانی را نمی‌توان خطا یا گناه محسوب نمود، اگر اگر جهالت را به معنای عمل ناسنجیده در نظر بگیریم که فرد مثلا به سبب هجوم خصم یا جذبه شهوت یا شتابگری به آن دچار می‌شود، در این صورت ضرورت توبه و اصلاح هر دو قابل فهم خواهند بود.(۱۶)

نکته دوم: تبیین اطلاعات همان تأمل در اطلاعات به دست آمده و ایجاد سؤال در برابر آموخته‌های دیروز و امروز است لذا نظام تربیتی مبتنی بر تبیین و تحلیل اطلاعات همان اکتشافی کردن تربیت است. تربیت و تعلیم اکتشافی، فهمیدن را به جای فهماندن مبنا قرار می‌دهد و در این نوع از نظام تربیتی است که آموزش شکل فعال و خلاق به خود می‌گیرد و هنر معلم در آن طرح سؤال‌های خوب و نیز ایجاد بستر برای فعال کردن ذهن مخاطب و قرار دادن متربی در فضای «ابهام» و «حیرت» است نه پاسخ دادن به همه سؤال‌ها و مسئله‌ها.

نکته سوم: بر اساس نظام تربیتی مبتنی بر تحلیل اطلاعات، تربیت یک طرح بیرونی نخواهد بود که با عجله و شتاب به ذهن متعلم القای اطلاعات شود. فراگیر علم نه بر اساس انفعال که بر اساس فعال بودن و به جای کسب معلومات کشف معلومات می‌کند و لازمه این گونه تربیتی نقد پذیر انگاشتن اقوال و مدعاهای دیگران است و دیگر جایی برای تعلیم و تربیت قالبی در این نوع از روش و نظام تربیتی باقی نمی‌ماند.

نکته چهارم: اساسا زمانی می‌توان روش آموزش تحلیل اطلاعات و تبیین معلومات و تفکر انتقادی و خلاق را در تعلیم و تربیت مطرح ساخت که نوع نگاه ما به انسان این گونه نباشد که او را شیء تلقی کنیم و تربیت او را هم صنعت و صناعت بپنداریم. اگر چنین اصلاحی از برداشت ما به انسان صورت گرفت آموزش کودکان با ملاحظه این نکته مهم خواهد بود که کودک ظرف نیست و آموزش هم پر کردن ظرف نیست. لذا اگر بخواهیم رشد تفکر یا قوه اندیشه ورزی کودک را افزایش دهیم باید تفکر همگرا و قالب پذیر را به تفکر واگرا و قالب ساز تبدیل کنیم.

در تفکر همگرا، ذهن پاسخ‌مدار بار می‌آید ولی در تفکر واگرا ذهن مسأله‌دار است. در اولی تفکر بیرونی ولی در دومی خودانگیخته و درونی و جوشنده است.
“در شیوه آموزشی مسله مدار توسعه ظرفیتها و قابلیت‌ها صورت می‌گیرد در حالی که در شیوه آموزشی پاسخ مدار پر کردن ظرفیت‌ها و قالب‌ها رخ می‌دهد. در اولی تفکر، سیال، روان، اصیل و مبدع است. در دومی تفکر راکد، جامد، قالبی و مقلد است “.(کریمی ، ۱۳۷۶: ۱۲۹)

بعد از دقت در نکات فوق، مقدمات لازم برای اثبات این مدعا فراهم می‌گردد که زمینه نظری برای افکندن روش یا روشهایی در پیش روی مخاطبان کتاب آسمانی جهت تأمل فلسفی از نوع پاردایم p4c فراهم شده است. با این فرض دیگر لازم نیست برای نشان دادن آموزه‌های قرآنی پیرامون آموزش فلسفی کودکان در انتظار قرائت متونی از قرآن باشیم که مانند کتب داستانی طراحی شده لیپمن یا فلیپ کم و یا پریسپرسن به طرح قصص کودکانه با مضامین فلسفی بپردازد و با دادن تمریناتی در مورد موضوعی خاص فکر آنها را به تأمل برانگیزد. در بررسی پاسخ سؤال دوم همان طوری که در مقدمه اشاره گردید در قرآن، دو شیوه آموزشی «متن محور» و «مخاطب‌محور» برای فراهم شدن بستر تربیت مخاطبین نقاد با تفکری پویا و خلاق دیده می‌شود.

در شیوه مخاطب‌محور، می‌توان به آیاتی استشهاد کرد که مخاطب در برابر آنها خود را مکلف به تفکر در عرصه‌های گوناگون می‌بیند و از آنجا که تأمل در این نوع از آیات، مورد نظر ما برای نشان دادن نقاط مشترک شیوه لیپمن با شیوه‌های قرآنی نیست از تشریح آنها خودداری می‌کنیم و فقط فهرست‌وار به آنها اشاره می‌نماییم:

قرآن کریم برای این که آدمی را وارد عرصه تفکر کند و هم خرد ورزی او را در مسیر کارایی و باروری سوق دهد پیام‌هایی به شکل ایجابی و سلبی ارائه می‌دهد.
در جنبه ایجابی به موارد ذیل در قرآن می‌توان اشاره کرد:

ـ مدح و ستایش تفکر و تعظیم جایگاه آن با ترغیب مخاطبین به اندیشه ورزی ـ تعظیم و تکریم انسان‌هایی که برای شنیدن سخنان دیگران خود را در حصار قرار نمی‌دهند و برای خود و دیگران حق آزادی گفتگو، حق شنیدن و انتخاب بهترین کلام را قائلند ـ امر به کسب علم قبل از اقدام به عمل-تکریم جایگاه و منزلت مشاوره ـ توجه به تفاوت‌های فردی.
و در جنبه‌ی سلبی به پرهیز دادن آدمیان از گرفتار شدن در دامهایی چون:
ریسک‌گریزی و ترس از خطرات محتمل-تقلید ناآگاهانه-تسلیم در برابر خواست اکثریت به بهانه برابری فزونی کمیت یا حقانیت-پیشداوری که همگی از موانع خلاقیت می‌باشند تأکید دارد.

شیوه «متن محور» قرآن در ایجاد و انگیزش تفکر خلاق

نگارنده بر این باور است که قرآن در متن غیر داستانی با بهره‌گیری از شیوه تمثیل و نماد و طرح سؤال و وارد کردن عناصری چون دیالوگ و نیز ایجاد موقعیت ابهام با حذف عمدی برخی مطالب برای مخاطب خود، نقش بارزی در طراحی تعلیم و تربیت خلاق ایفا می‌کنند.
از بین اینها جهت پرهیز از اطاله کلام فقط به بررسی عنصر حذف ابتدا در متن غیر داستانی و سپس متن داستانی می‌پردازیم.

نویسنده: هادی سلیمانی ابهری

ادامه دارد…

آموزش فلسفی کودکان در نظام تعلیم و تربیت اسلامی(۲)

بررسی عنصر حذف در متن غیر داستانی قرآن

یکی از ویژگی‌های کتاب مقدس قرآن، بهره‌مندی از عنصر حذف و قرار دادن شنونده و خواننده در موقعیت ابهام است. این ویژگی‌ها را هم در قصص قرآن و هم در متن غیر داستانی می‌توان مشاهده نمود. در نمونه‌های غیر داستانی به حروف مقطعه و تمثیل‌ها و نماد‌های قرآنی می‌توان اشاره کرد.

در بیان فلسفه وجود حروف مقطعه در آغاز برخی از سوره‌های قرآنی، برخی از مفسرین و دانشمندان علوم قرآنی به نظریه رمز بودن آن بین خدا و رسول قایل شده‌اند. به عقیده نگارنده این نظریه با توجه به عنایت قرآن به قرار دادن انسان در فضای خاصی که منجر به پویایی فکر و تربیت تفکر خلاق باشد، به صورت رمزی بین خدا و انسان نیز قابل تعمیم است. اگر با عدم غفلت از بحث معیارهای تأویل صحیح و مقبول(۱۷) بخواهیم وارد این عرصه شویم تا از تفسیر به رأی مصون بمانیم، باید بگوییم که وجود این گونه حروف به خواننده فرصت کشف و خلق موقعیت‌های پنهان را می‌دهد زیرا صراحت و آشکار بودن معانی، یک یا چند معنا را منتقل می‌کنند اما قرار دادن پیام در هاله‌ای از راز و رمز به آفرینش معانی تازه منجر می‌شود که با فعال شدن ذهن مخاطب به دست آمده است.

آنچه در نظام‌های تعلیم و تربیتی کارا و مؤثر جهان معاصر، برجستگی خاصی دارد و آن را از نظام‌های تعلیم و تربیت غیر فعال ممتاز می‌کند این است که شرایطی فراهم شود که یادگیری به صورت کشف پاسخ‌های تازه از طریق موقعیت‌های مبهم به تغییر ساخت‌های شناختی کودک منجر شود و در این دیدگاه تا زمانی که ساختار شناختی فرد نتواند کلیه محرک‌های محیطی را جذب کند و دچار سوال یا ابهام نشود دست نخورده باقی می‌ماند. اما زمانی که ساختار شناختی متعلم و متربی، محروم از درک برخی محرک‌ها شود تعادل بین او و محیط بر هم می‌خورد و او را در حالت حیرت قرار می‌دهد و چنین حیرتی منجر به کوشش برای حل تعارض و انطباق میان ساختار شناختی و محرک‌های محیطی می‌گردد و در پی چنین کوششی تحول شناختی پدیدار می‌شود.

“میشل سر ” فیلسوف شهیر فرانسوی می‌گوید: «یادگیری واقعی شبیه پیوند زدن است. باید چیز جدیدی خلق شود وقتی چیزی فرا گرفته می‌شود از ساقه اصلی که پیوندی با آن زده می‌شود پدیده سومی خلق می‌شود هزاران کتاب درباره تدریس هست که به هیچ دردی جز این نمی‌خورد که بازرس‌ها را قادر به مرعوب ساختن آموزگاران کند».(کریمی، ۱۳۷۵: ۳۱)

علاوه بر حروف مقطعه تمثیل‌های قرآنی نیز از چنین ویژگی برخوردارند. زبان تمثیل چنین خاصیتی دارد که غالبا پیرامون چیزهایی صحبت می‌کند که بایداز طریق مخاطب کشف شود. یعنی سخن از آن چیزی است که مستقیما وجود ندارد و بهره‌مندی از تمثیل هم زمینه کشف و خلق معانی پنهان را فراهم می‌کند و هم یکی از رازهای زیبایی و ماندگاری قرآن شده است.(۱۸)

بررسی عنصر حذف در متن داستانی قرآن

اولین داستان قرآنی، در مورد داستان خلقت آدم با گفتگوی خدا و فرشتگان آغاز می‌شود. «داستان به جای روایت به گفتگو روی آورده است… گفتگو یک وظیفه هنری مهم را بر عهده دارد و آن مکشوف ساختن اندیشه فرشتگان در برابر خلیفه زمین است».(بستانی، ۱۳۸۴: ۲۱) اما این نگرش به طور مستقیم بیان نمی‌شود و آن را به عهده خواننده می‌گذارد و بعد از تأمل در اندیشه آنان توسط خواننده، قرآن در برابر این سؤال نیز که «سبب این گونه نگرش ملائک به خلیفه خدا در زمین چیست» ساکت است.

گفتگو ادامه می‌یابد: آموزش اسما به آدم و خواست خدا از فرشتگان برای خبر دادن از آن نام‌ها و اظهار عجز آنان از این امر «این گفتگوی جدید بین خدا و فرشتگان از اسرار هنری جدید پرده بر می‌دارد. … آشکار کردن علم خدا و ارزش دادن به شخصیت آدمی… البته داستان، خود به این معنا نپرداخته ، بلکه خواننده را به حال خود واگذاشته است تا آن را از طریق هنر به دست آورد هنری که موجب پیدایش بارقه‌ای در ذهن خواننده می‌شود و او را در مرحله‌ای قرار می‌دهد که در روند درک و کشف مفاهیم ذهنی سهیم باشد».(همان)

به راستی خاموشی در برابر سؤال قبلی و نیز در ابهام قرار دادن شخصیت دیگری از داستان که در گفتگوی سوم وارد صحنه می‌شود(ابلیس) و از نظر ارتباطش با فرشتگان به شکل ناشناخته مطرح است و باز ورود شخصیت جدید به نام حوا به طور ناگهانی و بدون زمینه‌سازی قبلی در صحنه دیگری از قصه و حذف شرح جزئیات محیط نخستینی که ابلیس در آنجا به اغوای آدم و حوا می‌پردازد و در مجموع ذکر رویداد‌های این قصه به طور مرموز، سریع و برق‌آسا بدون این که تفصیلی را در بر داشته باشد آیا مؤید این نکته بنیادین در تعلیم و تربیت نیست که: «قدرت یک پیام تربیتی به اندازه حذف آن پیام است و عظمت دانش هر فرد به میزان سؤالات و مجهولاتی است که در ذهن خود می‌پروراند».(کریمی، ۱۳۷۶: ۵۶)

در داستان طالوت(علیه السلام) علاوه بر این که از پرداختن به جزئیات قصه خودداری شده و تنها به سلسله وقایعی که طرح داستان را تشکیل می‌دهد پرداخته شده است هم نام پیامبری که مورد درخواست بزرگان یهود برای تعیین فرمانده نظامی است ذکر نمی‌شود و هم خواننده را در برابر ابهام و رازی بزرگ در مورد تابوت مذکور قرار می‌دهد. این که خصوصیات این تابوت چیست و چه ارتباطی با جنگ دارد سؤالاتی هستند که در پاسخ آنها به این سخن اکتفا می‌شود که در آن آرامشی است از جانب خداوند و در آن است باقی مانده‌ای از آنچه خاندان موسی و هارون گذاشته‌اند. «خواننده یا شنونده، با کمال حیرت و بهت‌زدگی در برابر این پدیده مصنوع درنگ می‌کند در حالی که هیچ توضیحی که بتواند نشانهای مسیر شناخت آن را برای وی بازگوید در اختیار ندارد… داستان از خوانندگان می‌خواهد که با کمال ژرف نگری نیروی فکری شان را به کار اندازند و کلیه صورت‌ها و احتمال‌ها را زیر و رو کنند و به برخی از نتایج دست یابند».(بستانی، ۱۳۸۴: ۶۱)

متون تفسیری در مورد دستور آدم به هابیل و قابیل برای قربانی کردن در راه خدا به این نکته اشاره می‌کنند که بعد از پذیرفته شدن قربانی هابیل، بذر حسد در ژرفای دل قابیل کاشته شد و نهایتا او هابیل را به قتل رسانید. در متن داستان قرآنی که ساختار آن بر طبق تسلسل زمانی رویدادها نشان داده می‌شود از ذکر جزئیات رویداد خود داری می‌شود. مثلا در تقدیم قربانی از علل و موجبات آن و علت مقبول شدن یکی و نپذیرفتن دیگری سخنی به میان نمی‌آید و مستقیما به ذکر ماجرای پیش کش کردن قربانی پرداخته می‌شود، همچنین متن داستان در زمینه رویداد قتل سخن گفته ولی از ذکر جزئیات قتل امتناع کرده است. این در حالی است که مفسران به بیان جزئیات آن پرداخته‌اند: «ترسیم و یا حذف جزئیات این رویداد هر کدام دارای اسرار هنری و روانی است که به اندیشه‌هایی که متن داستان می‌خواهد آن‌ها را در برابر خواننده و یا شنونده مطرح سازد ارتباط دارد حذف برخی از این جزئیات این امکان را فراهم می‌کند که خواننده و یا شنونده معنا و مفهومی را که در ورای این رویداد‌ها نهفته است کشف کند. تفاوت میان متن هنری و عادی همین است. بستگی به این دارد که چه مقدار به خواننده یا شنونده امکان می‌دهد که خود، اسرار داستان را کشف کند. بهره هنری داستان در این نیست که همه‌ی جزئیات را ارائه دهد زیرا این کار، فرصت‌های بهره هنری را که در کشف و استنباط عملی می‌شود تقلیل می‌دهد.(همان، ۱۲۳)

داستان حضرت یوسف(علیه السلام) که به عنوان احسن قصص از زبان قرآن مطرح می‌شود از همین عنصر حذف برخوردار است. مثلاً متن داستان جزئیات طرح برادران یوسف را که در آن علیه یوسف توافق کرده بودند، ذکر نمی‌کند و با چنین حذفی اصل اقتصاد هنری را که همان بیان معنا در ایجاز کامل است رعایت می‌کند و نیز متن داستان، جریان در چاه افکندن یوسف را برای ما نقل نکرده بلکه آن را بر عهده خواننده می‌گذارد تا بر اساس هنر داستانی آن را کشف کند.(۱۹)

در سوره کهف که قبلا نیز از آن سخن گفته بودیم، تمجید از قهرمانان اصحاب کهف(۲۰) در شرایطی صورت می‌گیرد که این خفتگان غار، پیشینه مبهمی دارند و زمان و مکان تولد و رشد و نمو و تعداد اعضای خانواده و تعلق آنها به فامیل و حسب و نسب خاص سخنی به میان نیامده است. خواننده قصه در پرده آغازین با صحنه غار رو به رو می‌شود. گوینده قصه(باری تعالی) بعد از ذکر ارزش نداشتن دنیا برای دلبستگی مطلق و پیش کشیدن صحنه غار، مخاطب را در موقعیت ابهام نسبت به جزئیات شخصیت و بیوگرافی قهرمانان اصلی قصه قرار می‌دهد و او را با سؤالات متعددی رو به رو می‌سازد.
پس می‌توان نتیجه گرفت که در قرآن ایجاد سؤال، وسیله‌ای مؤثر در فرآیند کشف و ابداع پدیده‌ها و قوانین هستی و آفرینش و قواعد زندگی قرار می‌گیرد.

از آنجا که لیپمن بهره زیادی از ژان پیاژه و آراء او داشته است و برنی فر نیز عملاً طرح سؤال را عمده ترین سبک ایجاد خلاقیت ذهنی قرار داده است به جا است که در مقایسه سبک قرآن به صورت وارد کردن عنصر گفت و گو و ایجاد سؤال در ذهن مخاطب در قصه‌های خود با سبک سردمداران نهضت آموزش فلسفی کودکان، اهمیت طرح سؤال در فرآیند یادگیری از دید ژان پیاژه را مرور کنیم.
وی می‌گوید: «ساختار هوش کودک، هنگامی متحول می‌شود که ساخت‌شناسی فرد از حالت تعادل(با سؤالات و طرح موقعیت مبهم) از طریق مکانیسم درون‌سازی و برون‌سازی آماده تغییر گردد».(سیف، ۱۳۶۸: ۱۹۴)

علاوه بر قرآن در روایات و سیره معصومین(علیهم السلام) نیز می‌توان اهمیت سوال‌محوری یا مسأله‌محوری را به وضوح نشان داد. در نمونه‌ای که می‌آید ابعاد بیشتری از اهمیت آموزش فعال بر ملا می‌شود «پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روند آموزش و تعلیم خود موارد زیادی سؤال می‌کرد تا جواب سؤال یا به واسطه خود فراگیران به دست آید یا حداقل زمینه بهتر جهت پاسخ صحیح توسط فراگیران فراهم شود… در این روش، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن بیرون کشیدن اطلاعات مخاطبان و ارزیابی وسعت اطلاعات آنها، مخاطب خود را شخصا درگیر مسأله می‌کرد و البته گاهی ابتدا پرسش می‌کرد و گاه زمینه را طوری فراهم می‌کرد که مخاطب در ذهنش سؤال ایجاد شود. خدمت رسول خدا از مردی ستایش کردند. ایشان فرمودند: عقل او چگونه است؟ عرض کردند: ‌ای رسول خدا! ما به شما از کوشش وی در عبادت و کارهای خیرش گزارش می‌دهیم شما از عقلش پرسش می‌نمایید؟! حضرت فرمودند: به راستی احمق به خاطر کم‌خردیش به مراتب بیشتر از فرد بدکار گرفتار فسق و فجور می‌گردد»(سروریان، ۱۳۸۵)

نتیجه

در این نوشتار، بعد از روشن شدن معنای عام و خاص از آموزش فلسفه به کودکان، و با ذکر پیشینه آن در نظام‌های تربیتی به شکل عام و به طور خاص در نظام تعلیم و تربیت اسلامی، وجوه اشتراک شیوه‌ی لیپمن در طراحی نظام و مدل آموزش تفکر خلّاق و انتقادی، با شیوه قرآنی و آموزه‌های دینی به بحث و بررسی نهاده شد و به این نتیجه رسیدیم که:

با ملاحظه شیوه‌ی آموزش فلسفه به کودکان در مدل لیپمن، اولا در می‌یابیم که او نیز در ارائه‌ی پارادیم آموزشی خود دارای زمینه‌های نظری و تئوریکی است که ریشه‌های اصلی آن را در آراء جان دیویی باید جست و چون نقطه ثقل آنها در تأکیدات وی بر تبیین اطلاعات به جای حفظ مطالب است و از سوی دیگر با تحلیلی که از واژه فکر و عقل در قرآن و برجسته کردن اصالت جنبه هدایتگری تعقل، که به تبیین اطلاعات می‌انجامد صورت گرفت قرابت و وجه اشتراک مبانی نظری در مدل آموزشی و تربیتی اسلام با نظام او را می‌توان استنتاج نمود.(۲۱)

ثانیاً همان طوری که لیپمن با شیوه‌هایی چون نقاشی، طرح قصه و یا سؤال افکنی در پیش روی متربیان و قرار دادن آنها در موقعیت‌های مبهم و ایجاد سؤال به خاطر حذف عمدی برخی نکات(۲۲) به خلق ایده‌ها و تفکرات نوین با تحلیل و تبیین اطلاعات آنان کمک می‌کند. قرآن نیز برای فراهم ساختن بستر لازم جهت تبیین آگاهی‌ها و تأمل نقادانه در اطلاعات به دو شکل متن محور و به شیوه مخاطب محور در بطن متن داستانی و غیر داستانی اولا مخاطب را به تفکر، ثانیاً جهت‌دهی اندیشه برای مفید بودن سوق می‌دهد و زمینه‌ای از تعلیم و تربیت را فراهم می‌کند که در آن:

– اکتشاف آگاهی به جای انتقال آگاهی صورت گیرد؛
– هدف‌های آن ایجاد نیاز می‌باشد نه پاسخ به نیاز؛
– پیام‌ها از بیرون ساخته نمی‌شوند بلکه از درون بازیابی می‌شوند؛
– مهارت مربی و معلم آماده ساختن متربیان برای اظهار نظر آزاد، طرح سؤالات و ابهامات و بیان تفسیر‌های مختلف جهت کشف تمایلات شنوندگان و شناسایی نقاط کور بحث می‌باشد.
و این همه، همان است که امروز با عنوان آموزش فلسفی کودکان از آن تعبیر می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱- عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه زنجان
۲- تفاوتهای مبانی نظری او با مبانی شناخت شناسی وحیانی مقوله جداگانه‌ای است که در این جستار وارد آن نشده‌ایم از جمله این تفاوت‌ها، نسبی‌گرایی معرفتی است که از ساختارهای اصلی فکر و مبانی نظری لیپمن در ارائه مدل آموزشی خود می‌باشد. نسبی‌گرایی علاوه بر تعارضی که با آموزه‌های اسلامی در حوزه‌ی معرفت شناسی دارد الگوی لیپمن را در برخی زوایا با تعارض مواجه می‌سازد. جهت تأمل و مطالعه بیشتر این تعارضات, مقاله ” نقد و بررسی مبانی فلسفی الگوی اموزشی تفکر انتقادی ماتیو لیپمن ” از دکتر جعفر جهانی درفصلنامه علوم انسانی دانشگاه الزهرا سال ۱۲ شماره‌ی ۴۲ مطالعه شود.
۳- Mathew lipman
۴- آقای دکتر قراملکی در نقد لیپمن در تسمیه مدل آموزشی خود به فلسفه، و چندین نکته‌سنجی از نظام آموزشی وی، در مقاله «فلسفه برای کودکان از تفکر منطقی تا تجارب فلسفی» مفهوم فلسفه در این روی آورد از فلسفه برای کودکان را به چالش می‌کشد و معتقد است که با تسهیل تجارب فلسفی کودکان و ایجاد زمینه مساعد برای مواجهه آنان با رازها و نیازهای وجودی و با افزایش مهارت تفکر منطقی، شیوه‌ای تلفیقی می‌توان ارائه نمود تا فلسفه برای کودکان هم اثر بخش گردد و هم اطلاق کلمه‌ی فلسفه بر آن حقیقی شود.
۵- وی معتقد بود که یادگیری شاگردان بی‌فایده است مگر این که کتاب‌های خود را گم کنند و جزوات خود را بسوزانند و جزئیات حفظ شده را برای امتحان فراموش کنند.
۶- وی با آزمون‌های Z,X 2 اولین بار از آموزش و سنجش تفکر انتقادی سخن به میان آورد و لیپمن بعد از او در دهه ۱۹۸۰ برای شیوه‌ی آموزش مهارت‌های اندیشیدن الگوهایی ارائه داد که البته در دهه ۱۹۹۰ به جنبه‌های اخلاقی این نوع آموزش توجه کرد.
۷- کتاب‌های بعدی او با کمک «ان مارگارت شارپ» به صورت کتاب راهنما برای معلمان با صدها تمرین فلسفی نوشته شد وی بعد از ترک کلمبیا و تأسیس پژوهشگاه «توسعه و پیشبرد فلسفه برای کودکان» کتاب «لیزا» را که صرفاً در اخلاقیات بود نگاشت و بعد مجموعه متنوعی از کتب را انتشار داد.
۸- اثر دکتر جعفر جهانی چاپ شده در فصلنامه علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهراء شماره ۴۲،
۹- اثر دکتر قراملکی و خانم زهرا امی
۱۰- نشریه علمی خبری «علم و دین» شماره ۲۸ تابستان ۸۴،
۱۱- از انتشارات انجمن مطالعات درسی ایران
۱۲- مصاحبه‌های آقای سعید ناجی با پیشگامان آموزش فلسفی کودکان(لیپمن، برنی فر، مارگارت شارپ، ساتکلیف، گیلبرت بورگ، پر یسپرسن، لریسا رتیونسکی،و مایکل سسویل)
۱۳- از جمله: – تشکیل واحد پژوهش فلسفه و کودک در بنیاد «حکمت اسلامی صدرا» و تشکیل کارگاه‌های متعدد در ایران که در یکی از آنها آقای برنی فر حضوری فعال داشت.
۱۴- در دعایی، امام موسی ابن جعفر(علیه السلام) از خدا چنین طلب می‌کنند که «خدایا! مرا هرگز از مدار تقصیر»(احساس نیاز) خارج مگردان»
۱۵- «دلیل این که می‌گویم آن را برای کودکان نوشته است، این است که این کتاب را به یک دختر خیالی تقدیم کرده است. و از وصفی که برای این دختر گفته می‌توان استنباط کرد که منظورش دختری جوان و یا نوجوان است که تحت عنوان ریحانه بنت‌الحسین یعنی گلی دخت زیبا از او نام برده است. بیرونی چون این کتاب را برای جوانان تألیف کرده دقیقاً روشی به کار برده است که با سن و سال و روحیات این جوانان هماهنگی داشته باشد. یعنی کتاب به صورت مکالمه و یا سؤال و جواب است»
۱۶- این قسمت، با استفاده از تفسیرالمیزان جلد ۱ ص ۳۵۱ تا ۳۵۴ و نیز تعابیر آقای دکتر خسرو باقری در کتاب نگاهی دوباره به تربیت اسلامی بحث عقل نوشته شده است.
۱۷- ملاک‌ها و شرایط تأویل صحیح را به نقل قول از کتاب تفسیر و مفسران، اثر مرحوم آیت الله معرفت ج ۱ ص ۲۷ تا ۳۲ به اختصار و با کمی تغییر و دخل و تصرف می‌توان چنین اعلام کرد:

الف: نخستین شرط تأویل صحیص رعایت مناسبت و ارتباط تنگاتنگ بین معنای ظاهری و باطنی است از این رو چون تأویل عبارت است از مفهوم عام منتزع از فحوای کلام، ناگزیر در انتزاع این مفهوم عام، باید مناسبت لفظی یا معنوی رعایت شود.

ب) دومین شرط تأویل صحیح، رعایت نظم و دقت در کنار گذاشتن خصوصیات کلام مورد تأویل و تجرید آن از قراین خاصه است تا حقیقت و مغز آن در قالب مفهوم عام روشن شود. مقصود از این شرط همان است که در منطق از آن به عنوان قانون «سبر و تقسیم» و در اصول با عنوان
«تنقیح مناط» تعبیر می‌شود

ج) آخرین و مهمترین شرط صحت تأویل برای پی بردن به معنای باطنی آیه آن است که مفهوم به دست آمده پس از الغای خصوصیات به گونه‌ای باشد که نسبت آن با مورد آیه نسبت عام به خاص باشد.
۱۸- با اندک مسامحه‌ای نسبت به تفاوت معناشناختی از تمثیل و نماد باید گفت که پرورش یافتگان مکتب قرآن کسانی چون حافظ و مولانا، راز ماندگاری آثار خود را مدیون استفاده از نمادهایی چون ساقی پیاله، نی، باد صبا و… هستند و حتی جذابیت آثار نویسندگان بزرگ جهانی چون ویلیام شکسپیر و ویلیام باتلر به دلیل استفاده از زبان نمادین بوده است(مثلا خون نمادی از گناه و قساوت در نمایشنامه مکبث و علف‌ها و بیماری‌ها نشانه‌ای از فساد و زوال در آن اثر هستند همچنین در آثار ویلیام باتلر خورشید، ماه، برج، عقاب، و… تماماً از بُعد نمادین مطرح‌اند)
۱۹- متون تفسیری جزئیاتی را از ماجرای هیجان‌انگیزی که با جریان به چاه افکندن یوسف همراه بوده است ارائه داده‌اند.
۲۰- (انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی) سوره کهف آیه ۱۳
۲۱- جالب اینجاست که با تحلیل پیشین از واژه فکر و عقل در قرآن و برجسته کردن اصالت جنبه هدایتگری تعقل، که با مفهوم بازدارندگی و کنترل مفید همراه است توفیق شیوه لیپمن در تحقق معنای واقعی education در فرهنگ غرب را بیشتر می‌توان دریافت. در تحلیل این واژه می‌توان معنای هدایتگری را در مشتق آن educare ملاحظه کرد.
۲۲- نویسندگان بزرگی چون داستایوسفکی صریحاً اعلام می‌کنند که «بخش‌های سفید کتاب‌های من، گویاتر از بخش‌هایی است که با حروف نوشته شده است» مجله نقد سینما ش ۸ ص ۲۴

منابع تحقیق

۱- قرآن کریم
۲- باقری، خسرو، ۱۳۷۴، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی تهران، انتشارت مدرسه
۳- بستانی، محمو د، ۱۳۸۴ پژوهشی درجلوه هنری داستان‌های قرآن ترجمه موسی دانش، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، جلد اول
۴- جهانی، جعفر ۱۳۸۱، نقد و بررسی مبانی فلسفی الگوی آموزش تفکر انتقادی ماتیولیپمن، فصلنامه علوم انسانی دانشگاه الزهرا سال ۱۲ ش ۴۲،
۵- طباطبایی، محمدحسین، ۱۳۶۲، المیزان. تهران، بنیاد علمی فرهنگی علامه طباطبایی، ج ۲
۶- فرامرز قراملکی، احد، ۱۳۸۴، مقایسه سبک‌های لیپمن و برنی فر در فلسفه برای کودکان، فصلنامه اندیشه نوین دینی، سال اول، ش ۲
۷ – فرامرز قراملکی، احد ۱۳۸۴، «نقد و بررسی مبانی فلسفی الگوی آموزش تفکر انتقادی ماتیولیپمن»
۸- کریمی، عبدالعظیم، ۱۳۷۶ «تربیت چه چیزی نیست؟» تهران، تربیت-
۹- کریمی، عبدالعظیم، ۱۳۷۵، نکته‌های روانشناختی در تربیت دینی فرزندان، تهران مدرسه
۱۰- ناجی، سعید، ۱۳۸۷، کندوکاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان(گفتگو با پیشگامان) تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
۱۱- معرفت، محمدهادی، ۱۳۸۵، تفسیر و مفسران ج. ۲
۱۲- Black. M, 1952, critical thinking. Englewood cliffs. N. J: PPRENTICC-Hall. Bransford J. Human. cognition. Bloment. calif wadsworth 1.

منبع مقاله: فصلنامه‌ی علمی- پژوهشی دانشگاه قم؛ سال دهم؛ شماره‌ی اول، ص ۱۹۹ تا ۲۱۸؛ نویسنده: هادی سلیمانی ابهری(۱)

دل انگیزترین فضاهای تربیت دینی

 آنچه مى ‏تواند براى پرورش دینى کودک، فضاى مناسب و محیط مساعد، فراهم دارد، عبارتند از:

فضاى اول – پدر و مادر، که به منزله‏ى یک فضاى بعددار است (۱) و فضایى که فرزند با آن تقریبا همه وقت در تماس مى ‏باشد؛ شب و روز، در تاریکى و روشنى، در خواب و بیدارى، همه گاه و در همه حال. رابطه ‏اى افراد در این فضا، محبت است و تدریجا باید این محبت خانوادگى را به محبتى خدایى تبدیل کرد؛ تا صفاى بیشتر و نفوذى عمیق‏ تر و دوامى جاودانه داشته باشد.

فضاى دوم – نماز، این فضا نیز ابعادى دارد و در جهات مختلف مى‏ تواند نمایش تربیتى عرض کند؛ در اذکارش، باطن آدمى را با خدا رابطه دهد؛ در دعاهایش، روح نیازمند آدمى را استغنا بخشد و به فضل غنى مطلق متکى دارد؛ در تکرارش، بیدارى مداوم به انسان دهد و این هشیارى و توجه را در او امرى فطرى و وجودى سازد و چون همه ‏ى اهل خانه، بدین نماز مى ‏پردازند، این عمل، به همه‏ ى خانواده تلقین مى ‏کند که ما همه با یک‏دیگر، هم جهت و هم نظر هستیم و آن جهت، جهت خدایى است و بس مقدس و بلندتر از حدود علم و عقل همه‏ ى ما و راهبر علم و افزاینده‏ى عقل… و نماز با حفظ این مقاصد، فضایى مساعد، جهت تربیتى دینى فرزند، به وجود مى ‏آورد.

فضاى سوم – خانه‏ ى خدا، یعنى: مسجد (۲) که کودک را به اجتماعى آشنا مى‏ سازد که آنان را «هدفى مقدس» جمع داشته است (نه پول و مال و شهوات و امور دنیایى موقت و بى ‏اساس) (۳) و همه براى سالم بودن و بهتر شدن و بندگى حق و خیر کردن، در آن‏جا گرد آمده ‏اند و نظام نماز جماعت و احترام به «بزرگتر علمى و عملى» و انضباطى که در عمل دارند، همه آموزنده و آماده ‏ساز پرورش وجودى فرزند خواهند بود و بنا به قولى «مسجد، روح دینى را از فردى که متدین و مؤمن است به فردى که مى‏ خواهد متدین شود، منتقل مى‏ نماید».(۴)

فضاى چهارم – مجالس مذهبى (اعم از مجالس سخنرانى، یا سوگوارى یا اعیاد) که حضور کودکان و نوجوانان در آن‏ها، باعث مى‏ شود که روح دینى و فطرت مذهبى ‏شان پرورش یابد؛ البته بدین شرط که بزرگتران، مواظبت کنند که در آن مجالس، مطلب خرافى و القاى نادرست مطرح نگردد.

فضاى پنجم – دیدار افراد سلیم النفس و صاف دل، (گرچه عامى باشند و به هر شغل و کارى) و نیز دیدار افراد مؤمن و علماء و افراد خلیق و عطوف و شجاع و کریم و منصف و مؤدب و باتقوى و نظیر این‏ها، گرچه اکتفا به دیدار و نظاره‏ى حال و حرکت ایشان باشد، بس نافذ و اثربخش است.

فضاى ششم – نگاه به آسمان صاف در بلندى‏ها قرار گرفتن در میان دشت وسیع، نگاه به کبوتران، به گوسفندان، به سبزه ‏ها، به آب‏ها به شبنم ‏هاى صبح گاهى، به هرچه وسعت روح مى ‏دهد، پاکى نظر و دل مى‏ بخشد، تعالى عاطفه را موجب مى ‏شود، عمق و دقت را سبب مى‏ گردد، آرام جان، اعتدال درون، سادگى، کم‏ توقعى، بى‏ خشمى، پرحوصلگى، دیرپایى و پرصفایى و قوت روح را ایجاد مى‏ کند که همه، براى پرورش مذهبى، فضاى مساعد هستند.

اصولا باید دانست، آدمى وقتى خود را در مکانى مقدس حس کرد و آن را اهمیت داد، موجب مى‏شود که خود را پاک و بى ‏خلاف بدارد و تا مى‏ تواند و متوجه است به کار خلاف و حتى منافى ادب هم نپردازد و چنین است اثر شب ‏هاى مقدس، در آن کس که توجه و بینش دارد و آن شب را محترم مى ‏دارد. همین اعتنا، اثرى خاص در پیش‏گیرى از رفتار نامناسب مى‏ گذارد. (۵)

حال، اگر این «مکان مقدس و زمان مقدس» را تعمیم دهیم و محل کسب را هم مقدس بدانیم و کوچه و بازار و مدرسه و… همه جا را «زمین خدا» بشناسیم و مقدس شماریم و همه وقت را چنان احساس کنیم که «عنایت خاص الاهى» و توجهات او در همان زمان، معطوف ما و زندگى ما است؛ چه خواهد شد؟

آیا تصور غلطى کرده ‏ایم؟ نه، نه، فقط به حقیقتى، خود را متوجه داشته ‏ایم که هست و ما قبلا از آن غافل بوده ‏ایم.

آن گاه، بى ‏شبهه در همه جا و همه وقت، ما همان حالت را خواهیم داشت که در اماکن مقدسه و شب ‏هاى مقدس داریم؛ خلاف نمى کنیم؛ بد نمى‏ خواهیم؛ عطوفت مى‏ ورزیم؛ به کمالات، متمایل مى‏ شویم؛ نگاه خدا را به سوى خود، احساس مى ‏نماییم؛ هر جا مى ‏رویم و هر گوشه مى ‏نشینیم و هر کار مى‏ کنیم، خود را زیر پرتو مقدس خدایى و تحت نظارت او مى‏ بینیم؛ در چنین حالت و موقعیتى است که دیگر «فضاهاى مقدس» همه وحدت یافته ‏اند و زندگى و محیط زندگى، همه مقدس و مساعد شده است و بى‏ شبهه، چیزى که این امر را واقعیت بخشیده، توجه ما است به خدا و احساس خدا در همه جا و همه وقت و ایمانى که قلبا بدین امور یافته ‏ایم.

پی‌نوشت‌ها

(۱) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۲) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۳) که اگر اهداف دنیایى بر آن حاکم بود مسجد نیست؛ دکان است.

(۴) سخ، ۱۵۰(مهندس مصحف).

(۵) رجوع شود به کتاب «دیباچه‏اى بر رهبرى» از دکتر صاحب الزمانى – صفحه‏ى ۳۳۳ – آمارى که در روزهاى ۱۹ تا ۲۳ رمضان از اداره‏ى پلیس و دادگسترى دریافته است.

منبع: گامی در مسیر تربیت اسلامی از کودکی تا بلوغ؛ دکتر رجبعلی مظلومی

نگاهی دوباره به تربیت اسلامی

عنوان: نگاهی دوباره به تربیت اسلامی
مولف: خسرو باقری
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات مدرسه
سال نشر: ۱۳۹۴
نوبت نشر: هشتم
محل نشر: تهران

تربیت اسلامی بی‌تردید یکی از اساسی‌ترین بخش‌های معارف اسلامی است، اما به یقین هنوز تحقیق و تدوینی اصولی درباره آن صورت نپذیرفته است. به نظر می‌رسد چنین کاری را باید با معیارهای: اصالت نوشته، جامعیت کار و نوپردازی مطلب، محک زد.

نگارنده سعی کرده کتاب حاضر را به این معیارها نزدیک کند. کتاب حاضر در دو جلد نوشته شده که جلد اول آن از پنج فصل:

۱-توصیف انسان در قرآن،

۲- مفهوم شناسی در باب تربیت،

۳- اهداف تربیتی، مبانی و اصول

۴- روش‌های تربیتی همچون جذبه حُسن و احسان، تطور وسع آدمی

۵- آشنایی و بیگانگی با خدا و مراحل تربیت تشکیل شده است.

جلد دوم این کتاب به چهار بخش:

۱- مسائل مفهومی و ماهوی

۲- مسائل تربیت مدنی و اجتماعی

۳- مسائل تربیت فنی و حرفه‌ای

۴- مسائل آسیب شناختی تربیت اسلامی پرداخته است.

فصل اوّل: امکان، معنا و سازواری در اخلاق و تربیت اسلامی

این فصل در صدد است تا به این پرسش، پاسخ دهد که “آیا اصولا به کارگیری تعابیری هم چون «تربیت» و «اخلاق» اسلامی امری ممکن و موجّه است یا این که همانند تعابیر مشابه «جامعه شناسی» /«روانشناسی» و «فیزیک» اسلامی بحث برانگیز خواهد بود؟

فصل دوم: تربیت دینی در برابر چالش قرن بیست و یکم

قرن بیست و یک با چالش‌هایی که در دل خود دارد پا به عرصه گذاشته است. مهمترین وجه چالش برانگیز قرن بیست و یکم، ساخت زدایی است به آن معنا که بسیاری از ساختارهای عینی و مفهومی که تربیت دینی را سازمان داده‌اند، اکنون در برابر موج ساخت زدایی این قرن، متزلزل می شوند. از آن جمله می توان به ساختار «دور/نزدیک» و نیز «ممنوع/مجاز» اشاره کرد.

تعلیم و تربیت اسلامی، ناظر به نظامی از اندیشه است که مستقیم یا غیر مستقیم، از متون دینی اسلام سرچشمه گرفته و حاوی شناختی نسبت به پدیده‌ها و روابط موجود در حوزه عملی تعلیم و تربیت، صورت‌های مطلوب آنها و نحوه ایجاد و تغییر در آنهاست. برای آن که بتوانیم از اصول تربیت اجتماعی در اسلام سخن به میان بیاوریم، ابتدا نیاز است که به بیان تصویر و تصوری که در متون اسلامی از اجتماعی بودن انسان وجود دارد، بپردازید.

محمود غلامی (نویسنده و استاد دانشگاه)؛ شهر خمین

فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی

عنوان: فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی
مولف: محمدتقی مصباح یزدی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
سال نشر: ۱۳۹۱
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

این کتاب حاصل تلاش حجج اسلام، دکتر مجتبی مصباح، محمود فتحعلی و دکترحسن یوسفیان است. این کتاب زیر نظر آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تالیف شده و محصول ۶۰ سال مطالعه وی محسوب می‌شود.
در بخش نخست این اثر، مفاهیم تعلیم و تربیت و فلسفه آن و هم چنین تعلیم و تربیت اسلامی و فلسفه آن بررسی شده‌اند. در بخش دوم به مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی، الهیاتی، انسان شناختی و ارزش شناختی تعلیم و تربیت اسلامی پرداخته شده است و بخش سوم نیز تبیین اهداف، اصول، ساحت‌ها، مراحل، عوامل، موانع و روش‌های تعلیم و تربیت اسلامی را دربر می‌گیرد.
مقدمه بسیار خوب برای بیان اصطلاحات و بیان پیشنیه فلسفه تعلیم و تربیت، ذکر مبسوط از مبانی هستی شناختی و الهیاتی فلسفی از نکات مورد توجه و ارزنده این کتاب است. بحث مبسوطی درباره اهداف تربیت، بحث درباره ساحت‌ها، عوامل و موانع تعلیم و تربیت نیز از نکات مفید کتاب فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی است، این کتاب نظام‌مند تدوین شده است.

روش‌های آسیب‌زا در تربیت از منظر تربیت اسلامی

عنوان: روش‌های آسیب‌زا در تربیت از منظر تربیت اسلامی
مولف: محمد­رضا قائمی­ مقدم
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه
سال نشر: ۱۳۸۵
نوبت نشر: سوم
محل نشر: تهران

این کتاب به بررسی روش‌های آسیب‌زا در تربیت از منظر آیات و روایات می‌پردازد و سعی دارد به روش‌هایی اشاره کند که در گزاره‌های دینی به گونه‌ای مورد نهی مستقیم قرار گرفته‌اند. به بیانی دیگر، نوشتار حاضر به بررسی نگاه دین در باب روش‌های تربیت پرداخته و از نگاه آیات و روایات، رفتارها و روش­‌هایی را تجزیه­ و ­تحلیل می­‌کند که پیامدهای منفی و ناگوار آن­ها به مراتب بیشتر از اثرهای مثبت آن­هاست و با این بررسی، دو هدف را تعقیب می­‌کند:

هدف اول، هدف کاربردی و اجرایی برای استفاده اولیا و مربیان و هدف دوم، هدف نظری در راستای تدوین نظام جامع تعلیم و تربیت اسلامی است.

در هفت فصل نخست این کتاب، هفت روش آسیب‌زای تربیتی بررسی شده است که عبارتند از: نامگذاری نامناسب، تبعیض و بی­‌عدالتی، اکراه و اجبار، تحقیر و اهانت، جدل و مراء، ناهماهنگی گفتار و رفتار مربی و تنبیه.

در فصل هشتم، به ارتباط این روش­ ها با خودپنداره انسان اشاره و نشان داده است که چگونه این روش‌ها بر شکل‌گیری خودپنداره منفی در متربی تأثیر­گذار است.

و بالاخره در فصل نهم، به شماری از عامل‌ها و انگیزه‌های بکارگیری این روش‌ها از سوی مربیان اشاره شده و در نهایت، راهکارهایی عملی ارائه گردیده است.

حکمت‌نامه جوان

عنوان: حکمت‌نامه جوان
مولف: محمد محمدی ری شهری
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات دارالحدیث
سال نشر: ۱۳۹۲
نوبت نشر: چهارم
محل نشر: قم

کتاب حکمت‌نامه جوان، تا آن جا که توانسته، رهنمودهاى قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) را همراه با ارائه الگوهاى عینىِ ارزش‌هاى دینى و اخلاقى به جوانان ارائه مى‌نماید.

گفتنى است آنچه در این حکمت‌نامه آمده، متن مهمترین رهنمودهاى قرآن و احادیث اسلامى براى جوانان است که شرح آنها، نیاز به کتاب‌هاى مستقل در زمینه‌هاى مختلف مسائل جوانان دارد و از این رو، امید است که این مجموعه، نه تنها براى جوانان، بلکه براى پژوهشگران و مسئولان امور تربیتى، مفید و کارساز باشد.

این کتاب از پنج بخش تشکیل شده:

بخش یکم با عنوان نقش دوره جوانى در شکوفایى، دارای سه فصل می‌باشد: فصل یکم بهار زندگى، فصل دوم بهارِ خودسازى و فصل سوم بهار سازندگى است.

بخش دوم با عنوان عوامل شکوفایى جوان، در قالب شش فصل به تفضیل، ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری و نیز روش و نگرش صحیح یک جوان را ترسیم می‌کند. عناوین این فصول بدین شرح است: فصل یکم شناخت، فصل دوم خودباورى، فصل سوم ارتباط با خداوند، فصل چهارم دوست شایسته، فصل پنجم خوشى‌هاى حلال و نیرومند ساختن بدن، فصل ششم ارزش‌هاى اخلاقى و رفتارى.

بخش سوم این کتاب در هشت فصل، به تفصیل، موانع شکوفایى جوان در زمینه‌های اخلاقی و رفتاری را بیان نموده. این موانع عبارتند از: بیکاری، اعتیاد، همنشین بد، مستى جوانى، شهوت جنسى، دام‌هاى شیطان، آفت‌هاى فرهنگى و سیاسی و آفت‌هاى اخلاقى و رفتارى.

بخش چهارم با عنوان حقوق جوان دو فصل دارد: فصل یکم حقوق جوان بر پدر و مادر و فصل دوم حقوق اجتماعى جوان.

بخش پنجم با عنوان الگوى جوانان حاوی سه فصل می‌باشد: فصل یکم، الگوهاى قرآنى براى جوانان است. در این فصل، به رویدادها و فراز و نشیب‌های زندگی در دوران جوانی حضرت ابراهیم(علیه السلام)، حضرت یوسف(علیه السلام)، حضرت موسی(علیه السلام) و نیز اصحاب کهف و رَقیم، به عنوان اسوه‌ها و الگوهای قرآنی برای جوانان، اشاره شده است. فصل دوم با عنوان الگوهایى از اهل بیت(علیهم السلام) براى جوانان، به سیره اخلاقی  و رفتاری امیر مؤمنان علی (علیه السلام)، سرورِ زنان جهان، بانو فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، دو سروران جوانان بهشت، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، امام زین العابدین(علیه السلام) و نیز امام کاظم(علیه السلام)، در دوران جوانی آن بزرگواران پرداخته شده است. فصل سوم نیز، حاوی الگوهایى از یاران پیامبر و امیرمؤمنان براى جوانان می‌باشد.

تربیت دینی خانواده

مقدمه

آدمی از دیر زمان درصدد بوده معمای حیات و مقصود از زندگی را بداند، از آینده و سرنوشت خویش تا حدی با خبر شود، توجیه درستی از رویدادهای این عالم به دست آورد و تفسیر معقولی نسبت به پدیده‌ها و دگرگونی‌های جهان داشته باشد.

پاسخگوی این گونه مسائل، که همواره ذهن انسان را به خود مشغول داشته، بدون شک، در هر زمانی «دین» بوده است؛ زیرا حقیقت زندگی را تفسیر می‌نماید، هدف از آمدن و ماندن در این عالم را معنا می‌کند و مسیر درست زندگی و راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت را نشان می‌دهد(۱).

اساسی‌ترین رکن دین – یعنی: ایمان به خدای یکتا – انسان را از نگرانی، اضطراب و دغدغه خاطر مصون داشته، در برابر رویدادهای نامطلوب زندگی ثابت و استوار نگه می‌دارد، به گونه‌ای که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند تزلزلی در او ایجاد نماید.

بر اساس بینش اسلامی، هر انسانی از هنگام تولد با فطرت الهی و گرایش به خداشناسی قدم به عرصه زندگی می‌گذارد؛ ساختار وجودی انسان به گونه‌ای است که او را به سوی خدا هدایت می‌کند و در این میان، تفاوتی بین مسلمان و غیر مسلمان وجود ندارد، بلکه همه انسان‌ها در آغاز زندگی، از استعداد خاصی برای حقیقت جویی و نیل به کمال بهره مندند و به فرموده پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، «کل مولود یولد علی الفطره»(۲)؛ هر نوزادی با فطرت خدایی زاده می‌شود.

با وجود این، فطرت و ساختار وجودی انسان در هر شرایطی به صورت یکسان عمل نمی‌کند و ممکن است عوامل نامساعد بیرونی و محیط ناسالم زندگی مانع از شکوفایی و بروز نقش صحیح آن گردد(۳).

بر این اساس، لازم است به این جنبه از وجود آدمی توجه ویژه‌ای مبذول گردد تا حس دینی‌اش شکوفا گردد، به خصوص در مورد کودکان و نوجوانان، توجه به این جنبه وجودی آنان اهمیت فراوان دارد؛ زیرا نسبت به بزرگسالان تربیت‌پذیرترند. این کار تنها در سایه تربیت صحیح امکانپذیر است.

ابعاد تربیت

«تربیت» به مفهوم عام آن، شامل جنبه‌های گوناگون جسمانی، روانی، عاطفی، عقلانی، اجتماعی، اخلاقی و دینی است و هر یک از این ابعاد به لحاظ روان شناختی و تربیتی در زندگی انسان اهمیت فراوان دارد.

آنچه در دوره نخست زندگی توجه بدان لازم است پرورش و رشد هماهنگ و منظم ابعاد وجودی کودک است؛ به گونه‌ای که اگر در بعضی آن‌ها، دچار نارسایی گردد و یا احیانا رشد مطلوب نیابد در آینده دچار مشکل خواهد شد.

تحقق این امر، مسئولیت بزرگی است که بر دوش مربیان کودک و نوجوان، اعم از والدین، آموزگاران و دست اندرکاران امور تربیتی مدارس، گذاشته شده است(۴).

تربیت، دارای دو نقش مهم آموزش و پرورش است که در یکی اهتمام به آموزش فنون، مهارت‌ها و توانایی‌های لازم برای رفع نیازهای جامعه است و در دیگری پرورش حس دینی و مذهبی کودک که به صورت فطری در نهاد او به ودیعت گزارده شده، مورد توجه است.

بررسی همه ابعاد تربیت به لحاظ نقش اساسی آن‌ها در زندگی انسان لازم است، ولی در یک مقاله نمی‌گنجد، بدین روی، در این نوشتار، تنها به بررسی تربیت دینی اکتفا می‌شود.

تربیت دینی

شناخت مفهوم «تربیت دینی» منوط به شناخت معنای دو کلمه «تربیت» و «دین» است. از این رو، لازم است به معانی این دو واژه اشاره شود:

واژه «تربیت» در لغت، به معنای پرورانیدن یا پرورش دادن – یعنی: به فعلیت رساندن نیروهای بالقوه(۵) – آمده. اما در اصطلاح، تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. این تعاریف در عین تعدد، همگی در این جهت توافق دارند که تربیت فرایندی است که نتیجه اش تغییر رفتار فرد(اعم از ظاهری و باطنی) و کسب هنجارهای مورد قبول می‌باشد.

با توجه به این مطلب، اولا، حصول چنین چیزی نمی‌تواند دفعی باشد. ثانیا، متربی نیز باید استعدادهای لازم را برای تربیت پذیری دارا باشد. اما علاوه بر این، پرورش واقعی در صورتی محقق می‌شود که جریان تربیت بر اساس فطرت و سرشت متربی انجام گیرد.

واژه «دین» نیز در لغت، به معنای کیش، آیین، طریقت، و شریعت(۶) و در اصطلاح، عبارت است از: مجموعه اصول و قواعد بنیادی و احکام و دستوراتی که از سوی خدا به انسان داده شده است. به عبارت دیگر، دین شامل گزاره‌های توصیفی و تجویزی است و سه عنصر اساسی دارد:

الف. شناخت

نخستین عنصر مؤثر در دین داری و تدین، علم به اصول و قواعد ضروری دین است. یعنی متدین باید گزاره‌های دینی را از طریق استدلال و برهان عقلی دریافت نماید؛ مانند توصیف این که «الله آفریننده جهان است» یا «خدا یکی است» از گزاره‌های توصیفی مربوط به مسائل اعتقادی است که یک موحد باید بداند.

آنچه در این زمینه قابل توجه است این که درباب شناخت گزاره‌های دینی، نباید به ظن و گمان قناعت کرد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «لا تقف ما لیس لک به علم(اسراء: ۳۲)؛ از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن ». بلکه به علم و یقین باید رسید.

ب. ایمان

عنصر دوم در دین التزام قلبی انسان به باورها و اصول مسلم دینی است. به کسی که اعتقاد قلبی نسبت به خدا نداشته باشد، متدین گفته نمی‌شود.

ریشه تمام ارزش‌های اخلاقی ایمان به گزاره‌های دینی بوده و این ایمان مبتنی بر معرفت و شناخت است، به گونه‌ای که هر چه معرفت کامل‌تر باشد، آن ایمان نیز بارورتر خواهد بود.

البته علم و ناخت شرط کافی برای ایمان نیست، بلکه شرط لازم آن است و عنصر اراده و گرایش باطنی به التزام قلبی نسبت به باورهای دینی جزء اخیر ایمان را تشکیل می‌دهد.

با توجه به این مطلب، ایمان یک عمل قلبی کاملا اختیاری است که فرد پس از شناخت لازم و به دور از فشارهای بیرونی یا اصول اسلامی را پذیرا می‌شود و یا آن را انکار می‌کند. چه بسا افرادی هستند که در عین شناخت گزاره‌های دینی، در اثر لجاجت و عناد، ایمان نمی‌آورند.

در مورد انتخابی بودن ایمان، شواهد فراوانی از آیات قران وجود دارد؛ از جمله این که خداوند می‌فرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»(انسان: ۴)؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر و پذیرا باشد یا کفران کننده و ناپذیرا. در جای دیگری می‌فرماید: «لا اکراه فی الدین»(بقره: ۲۵۶)؛ در قبول دین اکراهی نیست.

ج. عمل

عنصر سوم دین عمل به گزاره‌های تجویزی و احکام دینی است؛ یعنی: آنچه را فرد از باورهای دینی می‌داند و به آن ایمان دارد، در مرحله عمل نیز آشکار سازد. عملی از نظر اسلام ارزشمند است که ناشی از ایمان راسخ به اصول دین و ارزش‌های مذهبی باشد.

در موارد متعددی از قرآن کریم، ایمان پیش از عمل صالح ذکر شده است؛ مانند «آمنوا و عملوا الصالحات»(یونس: ۱۰) و این می‌رساند که هیچ عملی بدون ایمان نیکو و پذیرفته نیست.

در این مورد، شواهد فراوانی از قرآن وجود دارد که عمل صالح را مشروط به ایمان می‌کند؛ نظیر «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه»(نحل: ۱۲۹)؛ هر کس از مرد و زن کار نیکی انجام دهد، به شرط این که ایمان داشته باشد، ما او را زندگی پاک و پاکیزه‌ای می‌بخشیم.

از آنچه درباره دین و تربیت گفته شد، روشن گردید که مفهوم «تربیت دینی» در ارتباط با سه محور شناخت، ایمان و عمل قابل تحقق است. این سه عنصر در تربیت دینی هر کس، نقش اساسی دارد و مربی بر همین اساس باید عمل تربیت دینی را اجرا کند.

بنابراین، می‌توان گفت: «تربیت دینی» فرایندی است که از طریق اعطای بینش، التزام قلبی و عملی به فرد هماهنگ با فطرت و به دور از جبر و فشار، به منظور نیل به سعادت دنیوی و اخروی انجام می‌گیرد.

رابطه تربیت دینی و اخلاقی

بررسی این مطلب نیاز به شناخت مفهوم «دین» و «اخلاق» و نسبت میان آن دو دارد. مفهوم دین از مطالب گذشته روشن شد. «اخلاق» صفت فعل اختیاری است و به افعالی اخلاقی گفته می‌شود که قابل اتصاف به خوب و بد باشد و بر اساس بایدها و نبایدها انجام گیرد.

ویژگی دیگر فعل اخلاقی آن است که مطلوبیت بالغیر دارد و همه ارزش آن به دلیل نتیجه‌ای است که با انجام آن کار عاید انسان می‌شود؛ مانند انجام کارهای شایسته از قبیل خدمت به محرومان و فقرا که برای کسب رضای خدا صورت می‌گیرد(۷).

از سوی دیگر، بایدها و نبایدهای اخلاقی، مبتنی بر اصول و قواعد بنیادین دینی است. بایدها و نبایدهای اخلاقی از نظر اسلام، بر معیار اندیشه‌ها و باورهای مسلم اسلامی قابل تبیین است؛ یعنی: هر کس نخست باید اصول و عقاید اسلامی را بشناسد و قلبا به آن‌ها ملتزم شود، سپس به ارزش‌های اخلاقی ناشی از آن عمل نماید.

بر این اساس، نسبت بین دین و اخلاق عام و خاص مطلق است؛ به این معنا که حوزه دین اعم از دایره اخلاق است؛ زیرا بخشی از گزاره‌های دینی که عبارت از اندیشه‌های بنیادین دین می‌باشد، خارج از معیارهای اخلاقی است.

اما گزاره‌های اخلاقی عموما داخل در قلمرو دین است. در نتیجه، تربیت دین نیز اعم از تربیت اخلاقی است. تربیت دین در تمام جنبه‌ها، اعم از اعتقادی، رفتاری و عاطفی، فراگیرتر از تربیت اخلاقی است(۸).

منظور ما از تربیت دینی، چیزی جز تربیت اسلامی نیست و مهم‌ترین وظیفه مربیان کودک و نوجوان، اعم از والدین و معلم، این است که متربی را در محیط خانه و مدرسه در سه بعد شناخت و ایمان در حوزه دینی و در بعد عمل به بایدها و نبایدها در قلمرو اخلاق، پرورش دهند.

شروع تربیت دینی بهتر است از محور شناخت باشد تا با اعطای بینش به متربی نسبت به مفاهیم و ارزش‌های دینی در وی انگیزه ایجاد کند تا خود با گرایش قلبی به سوی عمل رود.

به عنوان مثال، به جای دستور به خواندن نماز، ارزش، فضیلت و پاداش آن را به متربی تفهیم نماید. جریان تربیت، به خصوص تربیت دینی، تحمیل پذیر نیست. از این رو، بر مربی لازم است که به دور از هر گونه فشار بر متربی زمینه رشد و شکوفایی استعدادهایی فطری و بالقوه او را فراهم سازد.

هدف تربیت دینی

روشن است که کار اصلی یک مربی دینی، توجه ویژه به پرورش بنیادهای دینی و اخلاقی متربی است. تحقق این موضوع پیش از همه، بسته به این است که مربی از نظر دینی و اسلامی، شرایط لازم را برای تربیت دارا باشد تا بتواند دیگران را درست تربیت نماید.

بنیادی‌ترین اصول اسلامی، اعتقاد به وجود خدای یکتا است که حقیقتی است بی‌نهایت، جامع تمام ارزش‌ها و سرانجام همه چیز به او ختم می‌شود. اوست کمال مطلق و واجد تمام صفات کمالی که می‌تواند محور تمام فعالیت‌های انسان قرار گیرد.

بر این اساس، هدف نهایی زندگی از دیدگاه اسلام، «قرب به خدا» است. منظور از «قرب» قرب وجودی و کمالی است، به گونه‌ای که انسان در صفات کمالی، مظهر اوصاف الهی گردد. تربیت دینی راه وصول به هدف نهایی زندگی را نشان می‌دهد(۹).

در نتیجه، هدف تربیت دینی در مکتب اسلام، هدایت متربی به سیر الی الله و قرب به خداست. راه رسیدن به این هدف همان چیزی است که در تبیین مفهوم تربیت دینی گفته شد: پرورش در محورهای شناخت، ایمان و عمل.

اهمیت تربیت دینی

در جهان کنونی، رفتار انسانی در قالب فن آوری رفتار و مهندسی ژنتیک شکل می‌گیرد، زندگی اخلاقی بشر در اثر تزلزل نظام‌های ارزشی و انحلال مبانی مقدسات مورد تهدید قرار گرفته، پایدارترین عقاید دینی از وی گرفته شده، اندیشه‌های مکانیکی و عاریتی جایگزین آن گردیده و انسان با بحران‌های گوناگون درونی و بیرونی مواجه شده که مهمتر از همه بحران معرفت دینی و بدتر از آن، بحران تربیت دینی است(۱۰).

تنها راه فرار از این بحران‌ها روی آوردن عمیق و عاشقانه به خویشتن خویش، فطرت اصیل و احساس درونی حقیقت جو است.

به عبارت دیگر، راه خروج از بحران‌های زندگی کنونی بازگشت به اسلام و قرآن است که سعادت دنیا و آخرت انسان را تامین می‌کند. اگر به گذشته تاریخ نگاه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که هدف انبیاء از دعوت مردم به خدا، توحید و معاد و نجات آن‌ها از بحران‌های زندگی بوده است.

مفاهیم متعددی در قرآن کریم وجود دارند که مستقیم یا غیر مستقیم، بر تربیت دینی دلالت دارند؛ مانند مفهوم تقوا، تزکیه و امثال آن که مکرر در قرآن ذکر شده و محتوای این گونه مفاهیم بدون تربیت دینی قابل تحقق نیست.

در برخی آیات نیز تزکیه مردم(۱۱) صریحا به عنوان هدف بعثت انبیاء بیان شده و این می‌رساند که مهم‌ترین هدف پیامبران، پرورش انسان‌ها بر اساس دین توحیدی بوده است.

انبیای الهی، هر کدام به نوبه خود، در زمینه تربیت دینی مردم، تلاش‌های فراوان کردند و تا حدی نیز در انجام این مهم، موفق گردیدند، به ویژه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که نظام تربیتی اسلام را در مکه و مدینه پایه‌گذاری نمودند و افرادی را تربیت کردند که با تمام وجود، به دفاع از دین و عقیده خود برمی خاستند.

تربیت‌یافتگان مکتب پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن چنان در برابر دشمنان اسلام و شرک و نفاق با صلابت و استوار بودند که لحظه‌ای با مخالفان خودسر سازش نداشتند.

در عصر حاضر، که نظام تربیتی اسلام رو به سقوط و نابودی کامل بود و می‌رفت تا بساط دیانت و دین داری از جامعه اسلامی برچیده شود؛ حضرت امام خمینی(ره)، با الهام از قرآن و سیره ائمه معصوم(علیهم السلام) مکتب تربیتی اسلام را دوباره زنده ساخت و با تاکید بر این نکته، می‌فرمود: تربیت کامل، از اهم مسائل است.

اما هر گونه تربیتی را نمی‌توان تربیت مفید و کامل دانست، بلکه تربیت کامل فقط در پرتو ایمان به خدا و به وسیله تعالیم انبیاء امکان‌پذیر است؛ زیرا غیر از انبیاء و پیروان آنها، دیگران اعتقادی به جهان آخرت و صراط مستقیم ندارند(۱۲).

همچنین می‌فرمود: اگر بچه دارید، تربیت الهی کنید، تربیت شیطانی نکنید. خودتان را تهذیب کنید و کودکان خود را اسلامی بار آورید(۱۳).

انواع تربیت دینی

تربیت دینی در مقام اجرا، به دو شکل رسمی و غیر رسمی در قالب نهادهای آموزشی رسمی، خانه و جامعه انجام می‌گیرد و هر کدام نقش اساسی در تدین فرد دارد.

۱- رسمی

منظور از «تربیت دینی رسمی» این است که تربیت دینی با برنامه‌ریزی مدون و از پیش تنظیم شده به وسیله افراد خاصی در نهادهای آموزشی انجام شود. محیط مدرسه جایی است که شخصیت دینی و مذهبی فرد پس از خانواده در آن شکل می‌گیرد.

مدرسه ابتدایی بیش از دیگر نهادهای آموزشی در تربیت دینی متربی مؤثر است؛ زیرا متربی در این مرحله از زندگی، گیرنده است و هر چه به او القا شود، می‌پذیرد. در محیط مدرسه، نه تنها معلم و مربی در تربیت دانش‌آموز مؤثرند، بلکه سایر کارمندان و مسئولان و فضای آموزشی نیز بر ابعاد تربیتی او تاثیر می‌گذارند.

دو نهاد خانه و مدرسه، مکمل یکدیگرند، بر هم تاثیر متقابل دارند و هر یک نقش خاصی در تربیت کودک ایفا می‌کند؛ چرا که رابطه کودک و افراد پیرامون او در این دو محیط متفاوت است؛ یعنی: روابط در خانواده، فردی‌تر و عاطفی‌تر، ولی در محیط مدرسه، جمعی‌تر و منطقی‌تر است.

برای دست یابی به تربیت مطلوب، به خصوص در زمینه مذهبی همکاری این دو نهاد ضروری است. مدرسه علاوه بر تکمیل آموخته‌های دینی کودک از محیط خانواده، می‌تواند آموزش‌های تازه‌ای در زمینه‌های دینی با شیوه‌های جدید به وی ارائه دهد(۱۴).

اگر این دو کانون تربیتی(خانه و مدرسه) در محور تربیت دینی از قبیل القاء ارزش‌ها، ارائه الگوهای مناسب و دستورات لازم به کودکان، به صورت یکسان و هماهنگ عمل کنند، بدون تردید، نتیجه مطلوبی به دست خواهد آمد.

از این رو، برقراری روابط عمیق میان این دو نهاد تربیتی ضروری است و در ا ین زمینه، انجمن اولیا و مربیان نقش اساسی دارد. وظیفه مهم این انجمن فراهم ساختن شرایط مناسب تربیتی و ایجاد هماهنگی لازم میان خانه و مدرسه است که در صورت انجام آن، زمینه شکوفایی استعدادهای مذهبی کودکان فراهم می‌گردد.

۲- غیر رسمی

این نوع از تربیت دینی، در قالب دو نهاد خانه و جامعه، بدون طرح و برنامه پیشین انجام می‌گیرد. پس از خانه و مدرسه، جامعه‌ای که کودک در آن زندگی می‌کند به عنوان یک عامل مؤثر در تربیت دینی وی ایفای نقش می‌کند؛ زیرا کودک تمامی آداب و رسوم اجتماعی و بیش‌تر نگرش‌های دینی و مذهبی را از اجتماع فرا می‌گیرد.

اگرچه در زمینه تربیت دینی کودک در جامعه، طرح و برنامه‌ریزی قبلی پیش‌بینی نمی‌شود، ولی آنچه در جامعه می‌گذرد، اعم از فرهنگ عمومی مردم، روابط اجتماعی، مسائل سیاسی و برداشت‌های دینی، بدون شک، بر ابعاد جسمی و روحی متربی تاثیر می‌گذارد.

به عنوان مثال، اگر فضای حاکم بر اجتماع و محل زندگی فضای دینی و معنوی باشد و هر روز برنامه‌های نماز جماعت و دیگر مراسم دینی و مذهبی در آن برقرار شود، کودکی که در چنین جامعه‌ای پرورش می‌یابد به احتمال بسیار قوی، متدین خواهد بود.

به عکس، در جوامع آلوده به انواع انحرافات و بی‌بندوباری‌های فکری و عملی بعید است افراد صالح و متعهد به ارزش‌های دینی و اسلامی پرورش یابند.

بنابراین، فرهنگ و ارزش‌های رایج در اجتماع مستقیم یا غیرمستقیم، بر فکر و اندیشه کودک تاثیر می‌گذارد و بدین روی باید از وی مراقبت نمود. اما آنچه بیش از همه بر ابعاد رشد کودک مؤثر است و اهمیت فراوانی در تربیت دینی او دارد نهاد خانواده است. از این رو، لازم است به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

تربیت دینی خانواده

بر اساس آیات و روایات اسلامی، سرپرست خانواده، اعم از پدر و مادر و یا افراد دیگر، نسبت به تربیت دینی فرزندان و دیگر زیر دستان خود، مسئولیت سنگینی دارد.

به همین دلیل، خدای متعال در این زمینه، خطاب به مؤمنان از پیامدهای اخروی آن خبر داده، به آنان هشدار می‌دهد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است، نگهدارید.»(تحریم:۶)

نگه داری خویشتن از طریق ترک معاصی و تسلیم نشدن در برابر شهوات سرکش میسور است، نگه داری خانواده نیز به وسیله تعلیم و تربیت درست و فراهم ساختن محیط پاک و به دور از هر گونه آلودگی فکری و عملی حاصل می‌شود(۱۵).

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به سؤالی در این زمینه، که چگونه انسان می‌تواند اهل و فرزندانش را از آتش(اعم از آتش دنیا و آخرت) نجات دهد؛ فرمودند: آن‌ها را به آنچه خدا دستور داده امر و از آنچه نهی کرده باز دارید. اگر از شما پذیرفتند آنان را از آتش جهنم حفظ کرده‌اید و اگر قبول نکردند به وظیفه خود عمل نموده‌اید(۱۶).

از این گونه آیات و روایات در زمینه تربیت دینی خانواده فراوان است و از آن‌ها به روشنی استفاده می‌شود که والدین و به خصوص پدر، به عنوان سرپرست خانواده، وظیفه مهمی در زمینه مسائل دینی فرزندان و دیگر اعضای خانواده بر عهده دارد.

از این رو، انجام این مهم با استفاده از شیوه‌های جدید تربیتی در قالب امر به معروف و نهی از منکر در میان افراد خانواده، بر همه پدران و مادران لازم است. توجه دقیق و جدی والدین به تربیت دینی فرزندان در محیط خانه و سرمایه‌گذاری لازم در این زمینه، آثار مهم تربیتی از لحاظ فردی و اجتماعی بر کودک به جای خواهد گذاشت.

جنبه‌های فردی و اجتماعی تربیت دینی

۱- جنبه فردی

به لحاظ فردی، می‌توان با تربیت درست کودک فردی صالح و دارای ایمان و اخلاق اسلامی ساخت؛ زیرا شخصیت انسان غالبا از همان سال‌های اولیه زندگی در محیط خانواده شکل می‌گیرد. گرایش‌ها، نگرش‌ها، افکار، عادات و رفتار انسان از خانه آغاز و با عوامل موجود در محیط تکمیل و تقویت می‌شود.

آنچه را کودک از آغوش خانواده دریافت می‌دارد در طول زندگی همراه دارد و در شرایط گوناگون زندگی، تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. افراد صالح و رهبران دینی عموما از خانواده‌های پاک و متدین پرورش یافته و ارزش‌های دینی را از آن جا فرا گرفته‌اند.

بر این اساس، تربیت دینی از نظر فردی، ارتباط انسان را با خدا محکم می‌کند و زمینه خدمت به اسلام و مردم را در نهاد او فراهم می‌سازد.

۲- جنبه اجتماعی

تربیت دینی خانواده از نظر اجتماعی نیز آثار قابل توجهی دارد؛ زیرا جامعه از واحدهای کوچکی به نام «خانواده» تشکیل شده و اگر این واحدها اصلاح گردد مسلما جامعه اصلاح می‌شود. خانواده‌ها به عنوان هسته اصلی جامعه، در اصلاح و یا افساد آن نقش اساسی دارند؛ زیرا کودکان امروز، که در آغوش خانواده پرورش می‌یابند، مربیان، مجریان و قانون گذاران آینده خواهند بود.

اگر نسل امروز با برنامه‌های درست دینی و اخلاقی تربیت یابند، اجتماع آینده به یقین، صالح و تکامل یافته خواهد بود بدین روی، پدران و مادران مسئولیت بزرگی در برابر جامعه دارند و باید در انجام آن سعی و تلاش فراوان نمایند(۱۷).

اگر پدران و مادران در زمینه تربیت دینی به وظیفه خود عمل نمایند و فرزندان صالحی تحویل جامعه دهند، گذشته از آثار فردی و اجتماعی، به پاداش‌های بزرگ الهی نایل می‌شوند.

در زمینه پاداش اخروی این گونه پدران و مادران روایات فروانی در اختیار است؛ از جمله رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«هر کس دختری داشته باشد و او را نیکو ادب بیاموزد و در تعلیم و تربیتش کوشش نماید و اسباب رفاه و آسایش و زمینه تربیت دینی او را فراهم سازد، آن دختر او را از آتش دوزخ نجات می‌دهد.»(۱۸) در روایت دیگری آمده است: «وجبت له الجنه»؛(۱۹) بهشت برایش واجب می‌شود.

ضرورت توجه پدران و مادران به تربیت دینی فرزندان از روایات متعددی استفاده می‌شود که باید به آن اهمیت داد.

بسیاری از مشکلات جوامع کنونی در اثر بی‌توجهی خانواده‌ها به تربیت صحیح فرزندان، اعم از دختر و پسر، است؛ جوانان بی‌بندوباری که در خیابان‌ها، کوچه‌ها و محله‌ها دست به اعمال خلاف می‌زنند و جامعه را آلوده می‌سازند از خانواده‌های بی‌مسئولیت وارد جامعه می‌شوند.

شیوه‌های تربیت دینی خانواده

تربیت دینی در محیط خانواده، دارای دو شیوه اساسی کلامی و نمادین است که هر یک، در تربیت کودک، نقش اساسی دارد. به طور خلاصه، به آن‌ها اشاره می‌شود:

الف. شیوه کلامی

منظور از شیوه کلامی(دستوری – بیانی) امر و نهی‌های والدین و دیگر اعضای خانواده است که نسبت به بایدها و نبایدهای دینی کودک صورت می‌گیرد؛ یعنی: به آنچه پدر و مادر در مورد انجام احکام و کارهای دینی به کودک دستور می‌دهند «شیوه» کلامی تربیت گفته می‌شود.

این نوع تربیت به نوبه خود، در رشد و شکوفایی حس دینی کودک تاثیر فراوان دارد؛ زیرا کودک در دوره کودکی وابستگی کامل به والدین دارد و با دید مثبت به آن‌ها می‌نگرد و هر چه از آنان دریافت کند، می‌پذیرد.

گفتارهای والدین، اعم از دستوری و غیر دستوری، حتی سخنان معمولی آن‌ها در شکل‌گیری رفتار و افکار کودک مؤثر است و چه بسیار سخنان نامناسب و احیانا دروغ‌ها، سرزنش‌ها و تهدیدهایی که در محیط خانه جریان می‌یابد در روح کودک اثر منفی می‌گذارد.

بر این اساس، پدر و مادر لازم است در گفتار و دستورات خود به کودک، دقت نمایند تا عامل بدآموزی فرزندانشان نگردد.

ب. شیوه نمادین(عملی)

به آنچه کودک از اعمال و رفتار والدین و دیگر افراد خانواده یاد می‌گیرد بدون این که دعوتی از او شده باشد، «شیوه نمادین(عملی)» تربیت گفته می‌شود. این گونه یادگیری و تربیت به صورت پنهان صورت می‌گیرد و در شکل‌گیری شخصیت کودک بسیار مؤثر بوده و در عین حال، دارای دامنه گسترده‌ای است.

اساسا یکی از شیوه‌های تربیتی انبیاء، تربیت از راه عمل بوده و برای تربیت دینی مردم از آن استفاده می‌کرده‌اند؛ یعنی: پیش از آن که به مردم دستوری بدهند، خود به آن عمل می‌نمودند و برای مردم الگو قرار می‌گرفتند.

بیش‌تر مردم و به ویژه کودکان، از رفتار ظاهری دیگران تقلید می‌کنند و یا پس از مشاهده رفتار آن‌ها دست کم، زمینه تربیت کلامی برایشان فراهم می‌شود.

بر این اساس، حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای هدایت بت‌پرستان از شیوه غیر کلامی و عملی استفاده می‌نمود و به جای موعظه و نصیحت با شکستن بت‌ها به آن‌ها نشان داد که چنان معبودهایی بی‌روح نفع و ضرری به حالشان ندارد و وقتی بت‌پرستان او را مورد بازپرسی و تهدید قرار دادند، برای او زمینه تربیت کلامی فراهم شد و با بیان قوی و استدلال منطقی به سؤالات بت‌پرستان پاسخ داد و وجدان ختفه آن‌ها را بیدار ساخت.

در اثر گفتار منطقی و بیان شیوای حضرت ابراهیم(علیه السلام)، فطرت توحیدی بسیاری از بت‌پرستان از پشت پرده‌های جهل و تعصب ظاهر گشت و گروهی از آن‌ها به دین توحیدی گرویدند(۲۰).

پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در موارد متعددی، مانند تعلیم نماز و حج، از این شیوه استفاده کردند و فرمودند: «صلوا کما رایتمونی اصلی»(۲۱)؛ نماز بگزارید، آن گونه که می‌بینید من نماز می‌گزارم.

استفاده از شیوه غیر کلامی و عملی، در تربیت دینی کودک نیز بسیار مؤثر است و باید در این زمینه، از آن بهره گرفت. دوره کودکی دوره وابستگی و اعتماد کامل کودک به والدین است و میزان تاثیرپذیری او از پدر و مادر بسیار عمیق و پابرجاست.

از این رو برای تربیت دینی کودک فرصت مناسبی است. بیش‌ترین ارتباط کودک در این دوره با والدین است و ارتباط در تمامی ابعاد پنهان و آشکار و کلامی و غیر کلامی آن زمینه ساز رشد و تحول کودک در جنبه‌های روحی و بدنی است.

تنها الگوی مورد اعتماد کودک در این دوره، پدر و مادر است و تا آن جا که بتواند، خود را بر اساس رفتارهای آنان منطبق می‌سازد(۲۲).

چشمان ظریف و تیزبین کودک، مانند دوربین حساس، از تمام صحنه‌های زندگی خانواده و به خصوص حرکات و رفتار والدین و دیگر اعضای آن، فیلمبرداری می‌کند.

از لبخندها، زمزمه‌ها و نوازش‌های والدین درس خوش بینی، امیدواری، اعتماد و محبت می‌آموزد و به عکس، از تندی‌ها، بد رفتاری‌ها و عصبانیت‌های آن‌ها درس تندی و بداخلاقی می‌گیرد.

معمولا کودک سخن گفتن، آداب معاشرت، رعایت نظم یا بی‌نظمی، امانت داری یا خیانت، راستگویی یا دروغگویی، خیرخواهی یا بدخواهی را در محیط خانه فرا می‌گیرد.

اگر پدر و مادر به دستورات دینی اهمیت دهند، اهل عبادت، نماز، دعا، تلاوت قرآن و توجه به معنویات باشند، بدون شک، بر ابعاد روحی و دینی کودک تاثیر می‌گذارند(۲۳). به همین دلیل، کودک سه یا چهار ساله هنگام مشاهده نماز والدین به نماز ترغیب می‌شود و مانند آنان به رکوع و سجده می‌رود.

فرزندان کوچکی که همراه پدر و مادر به مساجد و حسینیه‌ها رفته در مجالس عزاداری امام حسین(علیه السلام) شرکت می‌نمایند و مانند پدر و مادر، خود را به حالت گریه در می‌آورند، همه، حاکی از تاثیر عملکرد والدین بر رفتار دینی فرزندان است.

اظهار این گونه رفتارها از کودک ناشی از تاثیر عمیق رفتار والدین بر جسم و روح اوست که غالبا تبدیل به ملکه می‌شود و تا پایان عمر در او باقی می‌ماند.

از میان اعضای خانواده، مادر نقش بیشتری در تربیت کودک دارد؛ چرا که او نخستین کسی است که رابطه‌ای مستقیم با کودک دارد، نیازهای او را تامین می‌کند و به خواسته‎هایش پاسخ می‌گوید.

از این رو، کودک از عواطف، احساسات، نگرش‌ها و اندیشه‌های مادر بیشتر متاثر می‌شود و بر این اساس، وظیفه مادر در قبال تربیت دینی کودک سنگین‌تر است.

عوامل مؤثر در تربیت دینی خانواده

۱- تغذیه

هر چند از دیدگاه اسلامی، حقیقت انسان جنبه روحانی و معنوی اوست و هدف اصلی تربیت نیز پرورش حس دینی و رسیدن آنان به کمالات معنوی می‌باشد، ولی با وجود این، جنبه جسمانی او را نمی‌توان نادیده گرفت؛ زیرا جسم و روح رابطه متقابل با هم دارند و هر کدام بر دیگری تاثیر می‌گذارند.

بنابراین، عوامل مؤثر در تربیت نیروی جسمی انسان بر جنبه روحی او نیز مؤثر است و بدین دلیل، باید به آن، توجه کرد. از جمله عوامل مؤثر بر جسم انسان، تغذیه، نوع غذا و کیفیت آن است که به لحاظ تاثیرگذاری بر نگرش، گرایش و عملکرد او باید مورد بررسی قرار گیرد.

به نظر روان شناسان، «سلامت بدن بیش از هر چیز، به چگونگی غذای شخص مربوط است و حالات روانی و روحی نیز همواره از حالات بدنی متاثر می‌شود و بدین ترتیب، چگونگی تغذیه در رشد ذهنی و بدنی انسان اثر می‌کند.»(۲۴)

امروزه از نظر علمی ثابت شده است که تغذیه سالم مادران پس از انعقاد نطفه، در دوره بارداری، در تکامل جسمانی و روحانی کودک تاثیر فراوان دارد. به همین دلیل، مادران در این دوره، از مصرف برخی داروها و مواد الکلی که ممکن است موجب بروز اختلالات عصبی و روانی کودک گردد، نهی شده‌اند.

در مورد تاثیر غذا بر اعمال و رفتار انسان در دوره‌های گوناگون زندگی، روایات فراوانی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) رسیده که به برخی آن‌ها اشاره می‌شود:

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تاثیر غذا و کیفیت آن بر اعمال عبادی و دعاهای انسان فرمودند: «هر کس به اندازه یک لقمه حرام بخورد، چهل شب و روز نمازش قبول نمی‌شود و دعایش به اجابت نمی‌رسد و هر گوشتی که از حرام رشد کرده باشد سزاوار آتش دوزخ است.»(۲۵)

در روایت دیگری از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمنیه، آمده است: «بدنی که از طریق حرام تغذیه کرده باشد داخل بهشت نمی‌شود.»(۲۶)

در زمینه تاثیر غذا بر رفتار و تربیت دینی انسان، جای انکار نیست. از این رو، دین اسلام برای جلوگیری از پیامدهای ناگوار آن نسبت به تغذیه مادران و فرزندان، توصیه‌های فراوانی نموده که اگر به خوبی اجرا شود، مسلما مشکلات تربیتی پدید نمی‌آید.

امروزه بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی در اثر غذاهایی است که به نحوی از راه حرام به دست آمده و در خانواده‌ها به مصرف می‌رسد. کودکانی که با غذای حرام تغذیه شوند و دوره حساس کودکی را به همین صورت سپری نمایند، فطرت دینی خود را از دست می‌دهند و به هر خلافی دست می‌زنند.

دلیل بر این مطلب کلامی است از امام حسین(علیه السلام) که در روز عاشورا پس از ناامیدی از هدایت لشگریان عمر سعد خطاب به آنان فرمودند: «به تحقیق، شکم‌های شما از حرام پر شده است»(۲۷)؛

یعنی: گوشت و پوست شما از حرام پرورش یافته و قابل هدایت و اصلاح نیستید و حتی کلام امام معصوم(علیهم السلام) بر شما تاثیری ندارد.

در این زمینه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به زنان باردار می‌فرمودند: «زنان باردار را در آخرین ماه‌های حاملگی خرما بخورانید تا فرزندان شما بردبار و متقی شوند»(۲۸) طبق این روایت، خوردن خرما در دوره بارداری توسط مادر، به تربیت دینی کودک کمک می‌کند و او را متدین و با تقوا بار می‌آورد.

نخستین غذایی که پس از تولد، کودک از آن تغذیه می‌کند شیر مادر است. شیر مادر از جنبه‌های گوناگون بر کودک تاثیر می‌گذارد و آنچه مهم است تاثیرات روحی آن است. نسبت به تغذیه از شیر مادر و چگونگی آن دستوراتی از ائمه معصوم(علیهم السلام) رسیده که قابل توجه است:

حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: «چیزی برای کودک سودمندتر و پربرکت‌تر از شیر مادر نیست.»(۲۹) در مورد انتخاب دایه نیز فرمودند:

در انتخاب دایه چنان تلاش و دقت کنید که در ازدواج دقت می‌نمایید؛ زیرا شیر طبیعت کودک را دگرگون می‌سازد،(۳۰) و نیز فرمودند: «از شیر زن‌های زانیه و دیوانه به فرزندانتان ندهید؛ زیرا شیر در اخلاق کودک سرایت می‌کند.»(۳۱)

از مجموع روایات، برمی آید که تغذیه حلال و مطلوب، اعم از شیر مادر و غذا، در دوره کودکی بر تربیت دینی کودک تاثیر فراوان دارد.

از این رو بر پدران و مادران لازم است به این دستورات معصومین(علیهم السلام) توجه کنند و از غذاهای حلال استفاده نمایند تا فرزندانی صالح و مفید، هم برای خودشان و هم برای جامعه تربیت کنند. شخصیت‌های بزرگ دینی و اسلامی در آغوش پدران و مادران مؤمن و متدین پرورش یافته‌اند که منشا خیرات و برکات قرار گرفته‌اند.

درباره شیخ انصاری؛ نقل شده است که مادرش هیچ گاه بدون طهارت، به ایشان شیر نداد. مرحوم شیخ انصاری در اثر این مراقبت‌ها و تربیت درست خانوداگی به مقامی رسید که جهان اسلام و حوزه‌های علمیه شیعه تاکنون مدیون خدمات علمی و فرهنگی اوست.

۲- دستورات والدین

نهاد خانواده، یک نظام کوچک اجتماعی است که اعضای آن ارتباط متقابل با یکدیگر دارند. اگرچه افراد خانواده روابط گوناگونی با هم دارند، ولی آنچه بیش از همه مؤثر به نظر می‌رسد ارتباط کلامی است؛ زیرا بایدها و نبایدهای دینی و دیگر معارف اسلامی معمولا در قالب گفت‌وگو و دستورات توسط پدر و مادر به فرزندان القا می‌شود.

دستورات والدین نقش اساسی در تربیت دینی کودک دارد و آن‌ها می‌توانند با ارائه رهنمودهای درست به فرزند خود، پایه‌های فکری او را به شکل کاملا مطلوب بنیان نهند. در این زمینه، نکات چندی به نظر می‌رسد که ذیلا بدان‌ها اشاره می‌شود:

الف – درست بودن دستورات والدین

از عوامل مؤثر در شکل‌گیری نظام فکری و دینی کودک، امر و نهی‌های پدر و مادر و دیگر کسانی است که به او آموزش دینی می‌دهند. کودک تمامی فرمان‌هایی را که از ناحیه والدین و دیگر مربیان سبت به او صادر می‌شود، درست می‌پندارد و به آن‌ها عمل می‌کند.

یکی از شروط تربیت درست کودک و به خصوص تربیت دینی او، درست بودن فرمان‌هایی است که به وی داده می‌شود.

اگر دستورات والدین به کودک در زمینه احکام و معارف دینی صحیح و آگاهانه باشد در تمام زندگی مشکل دینی نخواهد داشت؛ زیرا یادگیری در دوره کودکی بسیار پایدار و بادوام است و آنچه کودک در این دوره فرامی گیرد تا پایان زندگی از آن متاثر می‌شود.

بنابراین، لازم است خود والدین نخست آشنایی کامل با احکام و مسائل دینی پیدا کنند، سپس آن‌ها را به صورت درست به فرزندانشان منتقل نمایند.

متاسفانه بسیاری از پدران و مادران با مسائل دینی آشنایی کافی ندارند و در این زمینه، مطالبی را به فرزندان ارائه می‌دهند که در واقع، خلاف احکام دینی است.

آموزش‌های غلط والدین در محیط خانه موجب برداشت‌های نادرست کودک از دین می‌شود که از پیامدهای سوء آن انحراف فکری فرزندان است. گناه و کیفر این گونه آموزش‌های نادرست بر عهده والدین است که در عالم پس از مرگ مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

درباب امر به معروف و نهی از منکر، آیات و روایات متعددی بر اهمیت این دو فرضیه الهی دلالت دارد و همه مسلمانان را به انجام آن دعوت می‌کند.

اما یکی از شروط اجرای این فرضیه بزرگ شناخت «معروف» و «منکر» است که مجری امر به معروف و نهی از منکر باید بداند معروف و منکر یعنی چه، وگرنه ممکن است به صورت وارونه(معروف را منکر و منکر را معروف) معرفی کند(۳۲).

از جمله جاهایی که این وظیفه عمومی باید اجرا شود، محیط خانواده است و این، شناخت پدران و مادران را از معروف‌ها و منکرهای دینی می‌طلبد.

در نتیجه، درست بودن دستورات پدر و مادر نقش اساسی در تربیت دینی کودک دارد و بر این اساس، وظیفه والدین بسیار سنگین است و باید سعی کنند مسائل دینی را با شناخت کافی و به صورت صحیح، به فرزندان یاد دهند.

ب – هماهنگ بودن دستورات والدین

از دیگر عوامل مؤثر در تربیت دینی کودک، هماهنگی مربیان و به خصوص پدر و مادر در تربیت فرزندان، اعم از تربیت کلامی و غیر کلامی، است؛ یعنی: اگر پدر کاری را بد بداند و کودک را از انجام آن باز دارد، مادر نیز آن کار را بد بداند و فرزند را از ارتکاب به آن نهی کند.

اگر دستورات والدین به کودک، هماهنگ نباشد و کودک گفتارهای ضد و نقیض از آن‌ها بشنود، دچار سرگردانی می‌شود و نمی‌تواند راه درست را انتخاب کند.

این گونه کودکان همیشه سعی می‌کنند تا در برابر ارتکاب خلاف راه فراری برای خود جستجو نماید(۳۳). اما اگر والدین به صورت هماهنگ، بایدها و نبایدهای دینی را به کودک ارائه دهند و از او رعایت آن‌ها را بخواهند، کودک تحت تاثیر فرمان‌های آنان، خود را ملزم به رعایت ارزش‌های صحیح می‌داند.

به عنوان مثال، اگر پدر در محیط خانه نسبت به حجاب دختر اهمیت قایل شود و به رعایت آن امر نماید، مادر نیز رعایت حجاب را از دختر بخواهد، معلم هم بر این موضوع تاکید ورزد، آن دختر مسلما خود را موظف به رعایت آن می‌داند.

بر این اساس، مربیان کودک و نوجوان، اعم از والدین و معلمان، باید به این مهم توجه کنند و در ارائه ارزش‌ها و معارف دینی به کودکان، هماهنگ عمل نمایند، وگرنه ممکن است کودک در اثر اختلاف عملکرد و بینش مربیان دچار تضاد در یادگیری گردد و به اضطراب و بی‌اعتمادی گرفتار شود(۳۴).

هر گونه دستور ناهماهنگ در محیط خانه نسبت به ارزش‌های دینی موجب تزلزل در باورها و نظام ارزشی کودک می‌شود و در نتیجه کودک قادر به تصمیم‌گیری و نشان دادن واکنش مناسب در برابر حوادث نخواهد بود.

ج – قابل فهم بودن دستورات والدین

یکی از شروط لازم برای تاثیر امر و نهی والدین در محیط خانه، قابل فهم بودن آن برای کودک است. پدر و مادر باید با توجه به آمادگی ذهنی و ادراکی کودک به او دستور دهند. اساسا شیوه تعلیمات انبیاء در تبلیغ دین به مردم این بوده که با هر کس به قدر استعداد و سطح درک و فهمش سخن می‌گفتند.

به همین دلیل، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «ما گروه پیامبران مامور شده‌ایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.»(۳۵) این روش در سیره ائمه معصوم(علیهم السلام) نیز وجود داشته و نحوه برخورد و گفت و گوی آنان با توجه به تفاوت سطح فکری و علمی افراد متفاوت بوده است.

بر این اساس، امام صادق(علیه السلام) در زمینه مسائل اعتقادی و اثبات صانع با کسی که از اهل علم بود، از روش پیچیده فلسفی استفاده کردند، ولی با دیگری که سطح فکری پایین تری داشت، برای اثبات امامت و رهبری، مثال ساده چوپان و گله را مطرح نمودند(۳۶). این شیوه به لحاظ تربیتی، اهمیت فراوان دارد و بهره‌گیری مربیان از این روش و توجه پدر و مادر به آن ضروری است.

این شیوه تربیتی را از قرآن مجید نیز می‌توان استفاده کرد. خدای متعال به پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور می‌دهد که در برخورد با مردم با توجه به خصوصیات آنان، از سه روش استفاده کن: با یک دسته از مردم که اهل فکرند، با حکمت و استدلال، با گروه دیگر، با موعظه و نصیحت و با عده‌ای که اهل عناد و لجاجت‌اند با جدال احسن برخورد نما(۳۷).

پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بر اساس دستور الهی، متناسب با میزان عقل و درک مخاطب با او سخن می‌گفتند و هیچ گاه از این روش عدول نکردند.

امروزه روان شناسان و کارشناسان امور تربیتی نیز به این نتیجه رسیده‌اند و مساله رعایت تفاوت‌های فردی را مطرح می‌کنند؛ یعنی: هر کس خصوصیات منحصر به فردی دارد که باید به آن توجه نمود، به ویژه در دوره کودکی، رعایت این تفاوت‌ها در تربیت کودک نقش اساسی دارد.

تفاوت در استعداد و میزان درک و فهم مطالب از محورهای مهم تفاوت فردی است که باید در محیط خانه به وسیله والدین رعایت گردد.

۳- مطابقت گفتار و رفتار والدین

یکی دیگر از عوامل مؤثر در تربیت دینی کودک، هماهنگ بودن علم و عمل مربی است؛ یعنی: آنچه مربی از کودک می‌خواهد و به انجام آن دستور می‌دهد، پیش از هر چیز، خود عامل به آن باشد.

انطباق علم و عمل در محیط خانه، که فضای شکل‌گیری منش‌ها و باورهای دینی و اخلاقی کودک است، اهمیت فراوان دارد. پدر و مادر، که نقش اساسی در تربیت و به خصوص تربیت دینی، کودک دارند، موظف‌اند هر گاه کاری را از کودک می‌خواهند، خود نیز به آن بها داده، عمل نمایند.

پدر و مادر، به عنوان الگوی تربیتی برای فرزند، خودشان باید پاک، متدین و عامل به دستورات الهی باشند تا بتوانند فرزندان پاک و صالحی تحویل جامعه دهند، وگرنه چراغی که خاموش و فاقد نور است، نمی‌تواند به دیگران نور ببخشد.

درباره مطابقت گفتار و رفتار واهمیت دادن به عمل، روایات متعددی از معصومان(علیهم السلام) رسیده است؛ از جمله، در این باره، امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «مردم را با اعمال خود به خوبی‌ها دعوت نمایید و تنها به زبان اکتفا نکنید»(۳۸)؛ یعنی: آنچه را با زبان خوب یا بد می‌دانید در عمل هم مورد توجه قرار دهید.

گذشته از گفتار، سیره معصومان(علیهم السلام) نیز نشان می‌دهد که آنچه را آنان از دیگران می‌خواستند، پیش از همه، خود بدان عمل می‌کردند. به عنوان نمونه، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ضمن هدایت فرزندان به انجام فرایض دینی، خود ارزش واقعی آن را عملا به آنان نشان می‌دادند.

در همین زمینه، از امام حسن مجتبی(علیه السلام) نقل شده است: «در یکی از شب‌های جمعه، دیدم مادرم، زهرا(علیها السلام)، تا صبح نماز خواند و برای تک تک همسایه‌ها دعا نمود ولی برای خود و اهل خانه دعایی نکرد.

پرسیدم: چرا این همه برای دیگران دعا کردی و برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: یا بنی! الجار ثم الدار؛ فرزندم! اول همسایه، بعد اهل خانه.»(۳۹)

از این روایت، استفاده می‌شود که شیوه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در تربیت فرزند، تلفیق میان علم و عمل بوده و فرزندان ایشان نیز با الهام از رفتار مادر، چنان تربیت یافتند که هر کدام به عنوان یک مربی بزرگ، مسلمانان را هدایت کردند و اگر آن‌ها نبودند امروز چیزی به نام اسلام وجود نداشت.

از آنچه گفته شد، لزوم مطابقت رفتار با گفتار والدین در محیط خانه روشن گردید. پس لازم است پدر و مادر در برابر فرزندان، مراقب عملکرد خود باشند تا مبادا در اثر رفتار نادرست آنان، آسیبی به تربیت دینی کودک برسد.

۴- تایید رفتار نیک فرزند

عامل دیگری که در تربیت دینی کودک در محیط خانه بسیار موثر است، تایید رفتارهای مطلوب او به وسیله والدین است. کارهای درستی که از کودک مشاهده می‌شود – اگرچه غیر دینی و معمولی باشد – اگر با تایید و تحسین والدین مواجه شود، تداوم می‌یابد.

تایید رفتار کودک از سوی والدین ممکن است به شیوه‌های زبانی یا عملی صورت گیرد که هر کدام به نوبه خود، در تکرار آن تاثیر فراوان دارد.

اگرچه تایید عملی از کارهای مثبت در تربیت او تاثیر دارد، ولی تایید کلامی از او مانند گفتن «آفرین، بسیار خوب» بیش‌تر مؤثر است؛ زیرا کودک در دوره کودکی، برای جلب توجه والدین به خود، به دستورات آنان بیش‌تر عمل می‌کند(۴۰).

اساسا یکی از شیوه‌های تربیتی قرآن مجید، ایجاد انگیزه و رغبت در افراد صالح و برقراری موازنه میان عمل و پاداش است. عوامل ایجاد انگیزه در قرآن متعدد است؛ گاه از طریق وعده پاداش فراوان و چندین برابر عمل، فرد را به انجام کار نیک تحریک می‌کند.

گاه از طریق تعلیمات عمیق دینی و اسلامی انسان را چنان صالح و متقی بار می‌آورد که خود به دنبال کارهای با ارزش می‌رود و جز به کسب رضایت خدا نمی‌اندیشد.

در زمینه پاداش‌های اخروی اعمال نیک انسان، لسان آیات متفاوت است. برخی آیات می‌گویند: «هر که عمل نیکی انجام دهد، ده برابر پاداش می‌گیرد»(۴۱)، برخی دیگر از آیات تعبیر «اضعافا کثیره»(رم: ۳۰) دارد؛ یعنی: چندین برابر، برخی نیز پاداش هفتصد برابر و بی‌حساب را ذکر می‌کنند.

این تفاوت‌ها در میزان پاداش الهی بیان گر آن است که اجر و جزای اعمال بر اساس درجه اخلاص و نیت انسان تعیین می‌شود؛ یعنی: هر اندازه کیفیت اعمال بالاتر باشد، پاداش بیش‌تر خواهد بود.

بر این اساس، تایید و تشویق کارهای مطلوب به منظور ایجاد انگیزه در افراد از روش‌هایی است که از آیات و روایات استفاده می‌شود و نقش اساسی در تربیت دینی دارد. وظیفه مربیان و والدین است که در تربیت دینی کودکان و نوجوانان از این روش بهره گیرند.

پدران و مادران به جای سخت گیری، تحمیل کارهای ناخواسته، تهدید و تنبیه کودک، به جاست از شیوه متعادل همراه با ابراز عواطف و تایید و تشویق در تربیت فرزند استفاده کنند.

جمع‌بندی

بر اساس آنچه گفته شد، روشن گردید که در نهاد هر انسانی، حس دینی و میل به خداجویی وجود دارد. در قرآن کریم، از این گرایش ذاتی به «فطرت الله»(بقره: ۲۴۵) تعبیر شده که از آغاز زندگی، به تدریج نمایان می‌شود و در رشد و شکوفایی آن، تربیت نقش اساسی دارد.

به همین دلیل، تربیت درست و هماهنگ در محیط خانه و مدرسه زمینه رشد و شکوفایی سریع آن را فراهم می‌سازد. استفاده از شیوه‌های مناسب تربیتی در محیط خانه و عرضه درست معارف دینی و مذهبی به کودک در تربیت دینی او تاثیر فراوان دارد.

بنابراین بر پدران و مادران لازم است که تمام تلاش خود را نسبت به تربیت مطلوب دینی فرزندان خویش به کار گیرند؛ از جمله اقدامات تربیتی در جهت تحقق یافتن عوامل اصلی تربیت دینی خانواده فعالیت‌های دینی و فرهنگی والدین است که به منظور تامین شرایط مساعد تربیتی صورت می‌گیرد.

به طور کلی، از نظر اسلام، تربیت یافته کسی است که در محور شناخت، ایمان و عمل به احکام کاملا فعال باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- رجب علی مظلومی، گامی به سوی تربیت، نشر آفاق، ۱۳۶۴، ص ۸۰

۲- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ۳/۲۸۱

۳- علی رضا اعرافی و همکاران، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، قم دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۶، ص ۱۱۹

۴- ر. ک. به: علی شریعتمداری، روان شناسی تربیتی، امیر کبیر، ۱۳۷۴، ص ۱۹۱ – ۱۹۲

۵ و ۶- علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه «تربیت» و «دین»

۷- محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۴۸ – ۴۹

۸- همو، فلسفه اخلاق، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۴، ص ۱۹۸ – ۲۰۰

۹- دفترهمکاری حوزه و دانشگاه،«اهداف تعلیم و تربیت در اسلام»(جزوه)

۱۰- عبدالعظیم کریمی، تربیت دینی، انتشارات قدیانی، ۱۳۷۴، ص ۱۶ – ۱۷

۱۱- جمعه: ۲: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه…»

۱۲- محمد شفیعی، مبانی تربیتی حضرت امام؛، دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۱۷۶

۱۳- ماهنامه تربیت، سال ۱۴، ش. ۹، ص ۶

۱۴- موریس دبی، مراحل تربیت، ترجمه کاردان، انتشارات دانشگاه، ۱۳۷۴، ص ۷۳

۱۵- ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۲۸۶؛ ذیل آیه «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره.»

۱۶- همان، ص ۲۹۳؛ عن رسول الله ۹: «تامرهم بما امر الله و تنهاهم عمانها هم الله ان اطاعوک کنت قد وقیتهم و ان عصوک کنت قد قضیت ما علیک»

۱۷- ابراهیم امینی، آیین تربیت، قم انتشارات اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۱۳ – ۱۲

۱۸- نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۵۸؛ عن رسول الله ۹: «من کانت له ابنه فادبها و احسن ادبها و علمها و احسن تعلیمها و اوسع علیها من نعم التی اوسع علیه کانت له منعه و سترا من النار.»

۱۹- همان، ص ۱۵۷

۲۰- ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۳، ص ۴۳۵ – ۴۴۲ / سید محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج ۱۴، ص ۴۲۲ – ۴۲۶

۲۱- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۸۵، ص ۲۷۹

۲۲- مصطفی عباسی، نقش اسوه‌ها در تعلیم و تربیت، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۴۱ به بعد

۲۳- ابراهیم امینی، آیین تربیت، ص ۱۰۱

۲۴- شعاری نژاد، روان شناسی رشد، ص ۱۴۸

۲۵- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۶۶، ص ۳۱۴ / کنزالعمال، ج ۴، ح. ۹۲۶۶؛ عن النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): «من اکل لقمه من حرام لم تقبل له صلاه اربعین لیله و لم تستحب له دعوه اربعین صباحا و کل لحم نبت من الحرام فالنار اولی به.»

۲۶- علاءالدین هندی، پیشین، ج ۴، ح. ۹۲۷۲؛ عن النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): «لا یدخل الجنه جسد غذی بحرام.»

۲۷- جواد قیومی، صحیفه الحسین(علیه السلام)، قم انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۲۹۲؛ عن الحسین(علیه السلام) «فقد ملئت بطونکم من الحرام.»

۲۸- مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۹۶؛ عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «اطعموا المراه فی شهرها الذی تلد فیه التمر فان ولدها یکون حلیما تقیا.»

۲۹- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۷۵؛ عن امیر المؤمنین(علیه السلام): «ما من لبن رضع به الصبی اعظم برکه علیه من لبن امه.»

۳۰- همان، ص ۱۸۸؛ عنه(علیه السلام): «تخیروا للرضاع کما تخیرون للنکاح فان الرضاع یغیر الطباع.»

۳۱- محمد باقر مجلسی، پیشین. ج ۱۰۳، ص ۳۳۳؛ عنه(علیه السلام): «توقوا علی اولادکم لبن البغی من النساء و المجنونه فان اللبن یعدی.»

۳۲- شیوه‌های صحیح امر به معروف و نهی از منکر، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۹، ص ۱۵۹

۳۳- محمد دشتی، مسئولیت تربیت، ص ۱۱۲

۳۴- همان، ص ۱۹۲

۳۵- محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۸؛ عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم.»

۳۶- شیوه‌های صحیح امر به معروف و نهی از منکر، ص ۲۳۹

۳۷- نحل: ۱۲۵: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن.»

۳۸- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۵، ص ۱۹۸؛ عن ابی عبد الله(علیه السلام): «کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاه بالسنتکم.»

۳۹- همان، ج ۴۳، ص ۸۱ – ۸۲

۴۰- محمد پارسا،روان شناسی تربیتی،انتشارات سخن،۱۳۷۴،ص ۱۷۶ – ۴۱۱۸۶- ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۶، ص ۵۵ – ۵۶؛ «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها.»

منبع: فصلنامه معرفت، شماره ۳۲؛ نویسنده: محمد احسانی