تربيت كودك‏

نوشته‌ها

راه‌های تربیت کودک از نظر اسلام

مراحل سه‌گانه تربیت کودک

از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که فرمود: فرزند هفت سال سرور، هفت سال فرمانبردار و هفت سال وزیر است.(مکارم الاخلاق، ص ۲۲۲) این بدان معناست که انسان در هر سنی نوعی واکنش نشان می دهد. تربیت، امری فرآیندی است و در تمام مدت عمر اتفاق می‌افتد؛ اما هر چیزی، دارای بهترین زمان است و بهترین زمان تربیت، دوران کودکی و نوجوانی است.

در این دوره، کودک، همانند خشت خام است که هر نقشی را به خود می‌گیرد. از این رو، سفارش بسیاری برای تادیب کودکان در این دوره بیان شده است. امیرمومنان علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) سفارش می‌کند که این زمان، بهترین زمان تربیت و تادیب کودکان است؛ چنان که شیوه و سیره تربیت آن حضرت(علیه السلام) این بوده که در کودکی، اقدام به تربیت و تادیب فرزندانش کرده است.
آن حضرت در وصیت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید:
دل جوان، مانند زمین کشت نشده است، آنچه در آن افکنده شود، می‌پذیرد. از این رو، پیش از آنکه دلت سخت گردد و عقلت سرگرم شود، به تربیت تو همت گماشتم.(نهج البلاغه، نامه ۳۱).

از پـیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که تربیت، پیش از تولد آغاز می‌شود:

ادبو اولادکم فی بطون امهاتهم قیل: و کیف ذلک یا رسول الله؟ فقال: باطعامهم الحلال؛
فرزندانتان را در رحم مادرانشان تربیت کنید. سوال شد: این چگونه است، ای رسول خدا؟ فرمودند: با خوراندن غذای حلال به مادرش.(جنگ مهدوی، ص ۱۳۲).

آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین فرمان می‌دهد که:
من ولد له مولود فیلوداً فی ادنه الیمنی باذان الصلاه و لیقم فی الیسری فانها عصمه من الشیطان الرجیم؛
به هر کس فرزندی داده شود، باید درگوش راست او اذان و درگوش چپ او اقامه بگوید؛ چرا که مایه ایمنی از شیطان رانده شده است.(کافی، ج۶، ص ۴۲، ح ۶).

بنابراین نباید گذاشت، شخصیت کودک شکل گیرد و آن گاه، اقدام به تربیت و تادیب کرد. این سادگی است که کودک را رها کنیم تا به حال خودش باشد و آن گاه پس از شکل‌گیری شخصیت، اقدام به تربیت و تادیب کنیم. برخی از مردم حتی مومنان، دختران خردسال را با وضعی نامناسب به اجتماعات می‌برند و لباس‌های نامناسب به می‌دهد.

اگر در هفت سال اول، کودک مسلط است و با طنازی و شیرین زبانی خود، بر شما حکومت می‌کند. در هفت سال دوم، موجودی فرمانبردار است. در این دوره است که می‌بایست آموزش‌های تربیتی دقیق ببیند؛ چون جامعه‌پذیری و رفتارهای اجتماعی را از طریق تقلید و پیروی از شما، در این دوره یاد می‌گیرد؛ پس باید در این دوره، به او آموزش‌های دقیق داد تا در دوره وزارت، در کنار شما همان رفتارهای مناسب و هنجاری را در پیش گیرد.

امام صادق(علیه السلام) درباره شیوه تربیتی که خودشان بر آن عمل می‌کردند و سیره خاندان ایشان بود، می‌فرماید:
انا نامر صبیاننا بالصلاه و الصیام ما اطاقوا اذا کانوا ابناء سبع سنین؛
ما هنگامی که کودکانمان هفت ساله می‌شوند، به اندازه ای که طاقت دارند، آنان را به انجام نماز و روزه فرمان می‌دهیم.

این بدان معناست که تربیت کودک و تادیب آنان نسبت به هنجارهای دینی و اجتماعی و آداب قومی و مذهبی، می‌بایست از همان آغاز با توجه به توان و قدرت آنها شروع شود و این گونه نباشد که آنان را تا زمان بلوغ کامل، رها کرده و سپس یک شبه از آدم بالغ بخواهیم همه این تکالیفی که تا دیروز ترک کرده بود، انجام دهد و به چیزی که عادت نداشته، عمل کند و پایبند آن باشد.
امام سجاد(علیه السلام) بر این باور است که تربیت کودک، بسیار سخت و دشوار است. از این رو تنها با یاری خداوند است که می‌توان تربیت هنجاری را انجام داد. آن حضرت(علیه السلام) می‌فرماید:

اللهم… اعنی علی تربیتهم و تادیبهم و برهم؛
خدایا مرا بر تربیت، ادب آموزی و نیکی کردن به فرزندانم یاری فرما.(صحیفه سجادیه، دعای ۵۲)

همه تلاش والدین و اولیاء و مربیان، باید بر این قرار باشد که کودک را در دوره کودکی و نوجوانی، به خوبی تربیت کنند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم؛
فرزندان خود را گرامی بدارید و خوب تربیتشان کنید تا گناهان شما، آمرزیده شود.(مکارم الاخلاق، ص۲۲۲)

دوری از خشونت در تربیت

برای تربیت نیاز نیست که از روش‌های خشونت بار استفاده کرد زیرا این روش همواره نتیجه عکس می‌دهد، بلکه باید با روش محبت و تکریم و احترام به آنان، در تربیت و تادیب آن کوشید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دراین باره می‌فرماید:
لاتضربه واهجره ولاتطل؛ کودک را نزن،
بلکه با او قهرکن، ولی نه به مدت طولانی.(عده الداعی، ص۹۷)

امیرمومنان نیز دراین باره می‌فرماید:
لاادب مع غضب؛
با خشم، تربیت ممکن نیست.(غررالحکم، حدیث ۹۲۵۰۱)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) این شیوه آموزش را در پیش گرفته بودند. در روایت است که پیامبر هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگانشان دست نوازش می‌کشیدند.(بحارالانوار، ج۴۱۰، ص۹۹، ح ۵۷)
ایشان دیگران را نیز سفارش می‌کرد که این شیوه را برای تربیت کودکان خود درپیش گیرند:
احبوا الصبیان وارحموهم و اذا وعدتموهم شیئا ففوا لهم فانهم لایدرون الاانکم ترزقونهم؛
کودکان را دوست بدارید و به آنان مهربانی کنید و هرگاه به آنها وعده دادید، وفا کنید؛ زیرا آنها شما را روزی دهنده خود می‌دانند.(کافی، ج۶، ص۹۴، حدیث۳)

اگر قرار است چیزی را به کودکان آموزش دهیم، بهترین آنها اموری است که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: ایشان در این باره می‌گوید:
ادبوا اولادکم علی ثلاث خصال: حب نبیکم و حب اهل بیته و قراءه القرآن؛
فرزندان خود را به کسب سه خصلت تربیت کنید: دوستی پیامبرتان و دوستی خاندانش و قرائت قرآن.(غررالحکم، حدیث ۸۸۴۴ و نیز کنزالعمال، ج۱۶، ص۶۵۴، حدیث ۹۰۴۵۴)

منبع: کیهان؛ شماره ۲۰۲۹۰ صفحه۶ معارف

نقش قاطعیت و صلابت در تربیت کودک‏

اساساً پدر به برخوردارى از یک رابطه عاطفى قوى با کودکان خود، از همان ابتداى کودکى جهت اجراى وظایف پدرانه خویش نیازمند است. وقتى رابطه عاطفى به دور از افراط و تفریط برقرار شد، مى‌توان گفت که پدر نیمى از راه خود در مسیر تربیت و انضباط‌دهى به کودکان را طى کرده است. اما این به تنهایى کافى نیست. پدر به مقبولیت نیز احتیاج دارد. لذا قبل از ورود به بحث انضباط‌‌آموزى به کمک دو شاخصه قاطعیت و صلابت باید به مقوله چگونگى جلب اعتماد کودک اشاره نمود.

جلب اعتماد کودک

هدف از تربیت، درونى کردن انضباط و ادب است، لذا عشق و اعتماد به مربى، بیشترین تأثیر را در این زمینه خواهد داشت. «اگر هزار سخن از بیرون بگویى تا مصدقى از درون نباشد، سودى ندارد. تربیت بدون آمادگى روانى و عاطفى عقیم است و چون درختى که ریشه در خاک ندارد. سودى از آب نبرد.»(۱)

براى مربى لازم است که اعتماد متربى را از طریق راستگویى، صداقت عملى، عمل به وعده و دورى از فریب و ریا مخصوصاً در حضور کودک جلب نماید.

«برتر اندراسل» مى‌گوید: کسانى که با کودک به راستى و درستى رفتار مى‌کنند، پاداش خود را مى‌گیرند. به این ترتیب که اعتماد کودک به آنان افزون مى‌گردد.

در کودک، این میل طبیعى وجود دارد که گفته شما را راست بپندارد، مگر این که با میل و رغبت و تمایل شدید خودش معارض باشد. او مى‌نویسد:

روزى پسر من خواست در رودخانه‌اى بازى کند. من او را از این کار منع کردم و گفتم گمان مى‌کنم در آنجا تکه‌هاى سفال باشد و به پایت آسیب رساند ولى میل او شدید بود و در وجود سفال شک مى‌کرد. من تکه‌اى از آن را پیدا کردم و لبه تیزش را به او نشان دادم کاملاً قانع و ساکت گردید. البته اگر من وجود سفال را براى ممانعت از او جعل کرده بودم اعتماد او را نسبت به خودم از بین مى‌بردم. اگر واقعاً تکه‌اى از آن را نمى یافتم، ناچار بودم به او اجازه دهم در آب بازى کند. در نتیجه این گونه تجارب مکرر، تقریباً هر وقت چیزى به او مى‌گفتم و دلیل مى‌آوردم، دیگر شک و تردید نمى کرد.(۲)

پدر مى‌تواند در مورد امر و نهى خود مخصوصاً وقتى که مورد میل و پذیرش کودک نیست به صورتى منطقى و مدلل توضیح دهد و سطح فهم او را در آن لحاظ کند. به این طریق به جاى آن که در مقابل او قرار گیرد و او را به موضع‌گیرى و مخالفت در برابر خود تحریک کند، با تقویت حس اعتماد او نبست به خود، کودک را در کنار خود قرار داده و بدون آن که وى متوجه حکمروایى پدر شود، او را به سمت هدف مطلوب هدایت کند.

باید توجه داشت که صرف امر و نهى از موضع قدرت و اجبار و اکراه کودک در پذیرش، هیچ اثر مثبتى در زمینه تربیت حاصل نخواهد کرد. زیرا «هرگاه کودک را به اجبار و اکراه و اعمال زور تربیت کنیم از انجام تربیت درونى مانع شده ایم، پس به یک معنا تربیت کردن مانع تربیت شدن است.»(۳)

رفتار شایسته نیز از مهم‌ترین راههاى جلب اعتماد است. اعتماد کودک چیزى نیست که با میل و خواست پدر ایجاد شود بلکه او خود با رفتارى که از پدر مى‌بیند، به یک قضاوت دست مى‌یابد، که مبناى اعتماد او به پدر خواهد شد.

وجود دوگانگى در رفتار و گفتار پدر قطعاً موجب حیرت و تردید کودک شده و او را نسبت به صداقت و درستکارى پدر شکاک و نامطمئن مى‌سازد. طفل با چند تجربه از این دوگانگى، درمى یابد که لزوماً آنچه پدر مى‌گوید درست نیست و لازم نیست حتماً طبق مقررات عمل کرد. بر پدر فرض است که در حضور کودک از دو رویى، دوگانگى در رفتار و گفتار، ریا و فریبکارى و دروغگویى و … بپرهیزد. نباید جثه کوچک کودکان، بزرگترها را در مورد میزان هوش و درک آنها به اشتباه بیندازد. شایسته است که کودک را چون فردى بالغ، بزرگوار و با شخصیت تصور نمود تا در مقابل او از ارتکاب اعمال ناپسند جلوگیرى نموده و در تربیت این امانت الهى خیانت ننمود بلکه باید وحدت نظر و عمل در شخصیت ما متجلى گردد. یعنى ابتدا خود به آنچه مى‌گوییم واقعاً اعتقاد داشته باشیم و به آن عمل نماییم و سپس آن را به کودکان بیاموزیم. این روش نه تنها یک نوع اعتماد و اطمینان را در فرزندانمان نسبت به ما به وجود مى‌آورد، بلکه بر اعتماد به نفس ما نیز خواهد افزود.(۴) روانشناسان معتقدند کودکان به مراتب بیش از آنچه از گوش‌هایشان یاد مى‌گیرند، از چشمانشان فرا مى‌گیرند.

میل شدید کودکان به تقلید و الگو گرفتن از بزرگترها، ضرورت برخوردارى از فضائل اخلاقى و دورى از بدى‌ها را دوچندان مى‌نماید. چرا که «کودکان آنچه ما مى‌خواهیم نمى شوند، آنچه ما هستیم مى‌شوند.»(۵)

در روایات اسلامى نیز به اهمیت این نکته فراوان توجه داده شده است امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: مردم را با غیر زبان هایتان به اسلام دعوت کنید.(۶)

از حضرت على(علیه السلام) نیز روایت شده است که: «کسى که خود را بر مسند رهبرى قرار مى‌دهد، قبل از تعلیم دیگران، ابتدا باید به تعلیم و تربیت خود بپردازد و قبل از آن که با زبان به تربیت دیگران همت گمارد، باید با رفتار و کردارش چنین کند.»(۷)

نقش مادر در اعتماد کودک به پدر

رفتار و موضع‌گیرى مادر نیز در قبال پدر، در ایجاد اعتماد کودک به پدر و یا سلب آن بسیار تأثیرگذار است. مادر با گرامیداشت پدر در حضور فرزندان مى‌تواند نقش مهمى در این خصوص ایفا نماید.

تأثیر رفتارهاى پدر مخصوصاً در موارد تنبیه و ملامت، و تفهیم این که پدر صلاح او را مى‌خواهد، اعتماد کودک را نسبت به پدر تقویت مى‌کند.

رفتار پدر نیز با مادر، در اعتماد فرزندان نسبت به خود او تأثیرگذار است. چرا که مادر، نزدیکترین و محبوب‌ترین فرد نزد کودک است. کودک همواره میل دارد، مادرش را نزد همگان گرامى و محبوب ببیند تحمل کمترین رنجش و ناراحتى مادر را ندارد. هر کس مادرش را بیازارد، نزد او مبغوض و منفور است، حتى اگر پدر باشد. به همین خاطر چه بسیارند پدرانى که زحمت فراوانى را در راه رفع نیازهاى فرزندان متحمل شده و به ایشان عشق مى‌ورزند اما فرزندان آنچنان که شایسته است از پدر قدردانى نمى کنند و به او مهر نمى ورزند. بلکه به خاطر بدرفتارى وى با مادرشان از او ناراحت و ناراضى اند. در حدیث است که یکى از حقوق فرزند برعهده پدر آنست که مادرش را در آسایش قرار داده و او را گرامى بدارد.(۸)

نکته قابل توجه در این روایت آن است که احترام به مادر را از حقوق کودک مى‌داند. چرا که رعایت حق مادر و احترام به او تأثیر بسزایى در تربیت شایسته فرزندان و رابطه نیکوى آنها با پدر دارد.

غالباً کودکان در دعاوى خانوادگى – حتى اگر حق با پدر باشد – طرف مادر را مى‌گیرند. بنابراین دعاوى خانوادگى به تدریج شکاف بین پدر و فرزندان را زیاد مى‌کند و از اعتماد آنها به پدر مى‌کاهد. پدرى که مى‌خواهد از رابطه ایده آلى با فرزندانش برخوردار باشد باید صبر و تحمل پیشه سازد و از خشونت و بدرفتارى بر علیه مادر فرزندش بپرهیزد.

گاهى لازم است که پدر دوران کودکى و خاطرات خود با مادرش را به یاد آورد تا قضاوت درستى از رفتارهاى کودکان در اینگونه موارد داشته باشد.

اعمال مقررات و انضباط‌دهى

برخى مى‌پندارند که کودکان باید تا سن هفت سالگى کاملاً آزاد و رها باشند و به دلخواه عمل کنند و براى اثبات عقیده خویش به پاره‌اى از روایات و نظریات روانشناسى استناد مى‌کنند. در حالى که آنچه از اینگونه منابع فهمیده مى‌شود این است که کودکان باید تا قبل از هفت سالگى از تعلیم و تعلم رها باشند، تا روح تشنه خود را با بازى سیراب نمایند. منظور از تعلیم نیز، آموزش به صورت کلاسیک و مدون به آن ترتیبى که بعد از هفت سالگى لازم است، مى‌باشد. البته کودک خود در این سنین، با هوش سرشار و کنجکاوى فراوانى که دارد به صورت طبیعى آنچه را لازم است مى‌آموزد و نباید با تعلیم مصنوعى و قانونمندانه، کودک را از لذت جستجو و کشف محروم ساخت. اما ایجاد روح قانون پذیرى و عادت دادن کودکان به نظم و انضباط و رعایت مقررات منافاتى با آزادى کودکان ندارد. دانشمندان تربیتى معتقدند که شش سال اول زندگى هر فردى مهم‌ترین دوران تربیت بوده و رفتار و منش هر فردى در طول زندگى تداوم خلقیات و عاداتى است که در همان سال‌هاى اولیه شکل گرفته است.

بنابراین در تربیت همانگونه که محبت و اکرام ضرورى است، انضباط و ایجاد برخى محدودیت‌ها نیز لازم است. در این زمینه نقش پدر بسیار بااهمیت بوده و بلکه ضرورى‌تر از نقش مادر است

و لذا در خانواده باید پدر به عنوان عامل کنترل و رعایت نظم و انضباط شناخته شود و لزوماً باید کودکان این حالت را حس کنند. به گونه‌اى که در حضور پدر پرهیز بیشترى از بدرفتارى داشته باشند. پدر باید همواره این هراس را در خانواده حفظ کند بدون آن که به خشونت و آزار فرزندان متوسل شود.

شهید مطهرى(ره) در این باره مى‌گوید: «نقش ترس، این نیست که عامل رشددهنده باشد. ترس، عامل فرونشاندن است. عامل رشد دادن و پرورش دادن استعدادهاى عالى نیست ولى عامل جلوگیرى از رشد استعدادهاى پست و جلوگیرى از طغیان‌هاست.»(۹)

اگر در تربیت فقط از محبت استفاده کنیم، کودک در امیال خود غرق خواهد شد گاهى دلسوزى بیجا و بیش از حد پدر، قاطعیت منطقى را از او سلب مى‌کند. اگر بنا باشد قاطعیت و اقتدار پدر را از تربیت سلب کنیم در نهایت فرزندانى لوس، پرتوقع، خودخواه و تنبل پرورش داده ایم.

البته منظور از انضباط‌‌آموزى به کودکان، وضع قوانین و مقررات خشک و دست و پاگیر نیست و ظرفیت کودکان تحمل این سختگیرى‌ها را ندارد. بلکه بیشتر به معناى پرهیز از عادت‌هاى زشت و ایجاد عادات پسندیده در کودکان است. مثلاً تسلیم شدن در برابر گریه و شیون کودکان و تن دادن به خواسته‌هاى نامعقول شان، نوعى بى انضباطى است که باعث رشد عادات ناپسند کودک مى‌گردد.

ژان ژاک روسو مى‌گوید:

«مطمئن‌ترین راه در بدبخت کردن اطفال این است که هر چه مى‌خواهند به زور بگیرند. هر چه خواسته‌هاى کودک زودتر و آسانتر برآورده گردد، خواهش‌هایش زیادتر خواهد شد. آنگاه کار به جایى مى‌رسد که به واسطه عدم قدرت و برخلاف میل خود نمى توانید خواسته‌هاى او را برآورید. صدمه‌اى که طفل از این برآورده نشدن تقاضایش که برخلاف عادت اوست، متحمل مى‌شود بیشتر است از محرومیت از آنچه که میل دارد به دست آورد. به طورى که اگر از ابتدا با ایجاد محدودیت محرومش مى‌کردید، این صدمات را نمى دید. بچه لوس و پرتوقع اول عصاى شما را مى‌خواهد، وقتى گرفت ساعت تان را مطالبه مى‌کند، سپس مرغى را که در آسمان مى‌پرد و ستاره هایى که مى‌درخشند! مى‌خواهد. چگونه مى‌توانید او را راضى نگهدارید … کودکانى که عادت کرده اند همه کس را در برابر خود به تسلیم و دست به سینه ببینند، هنگامى که وارد جامعه شدند، خیلى سرخورده و متعجب مى‌گردند. زیرا حس مى‌کنند که همه در برابر آنها مقاومت مى‌نمایند سنگینى جهانى که گمان مى‌کردند مى‌توانند به میل خود آن را حرکت دهند، آنها را خرد مى‌کند … .

روزگار به زودى به آنها مى‌فهماند که قابلیت و توانایى واقعى آنها تا چه حد است. به زودى مى‌فهمند که هیچ کارى از ایشان ساخته نیست. به ناامیدى و خوارى و ذلت تن مى‌دهند و بى غیرت و ترسو و پست مى‌شوند و به اندازه‌اى که خود را بزرگ مى‌دیدند در نظر خویش کوچک مى‌شوند.»(۱۰)

بنابراین برعهده والدین است که با قاطعیت، محدودیت‌هاى لازم را براى کودکان ایجاد کنند و گاهى آنها را از برخى مزایا محروم سازند. و در این خصوص پدر متخصص‌تر از مادر است زیرا همان طور که مهر و عاطفه در وجود مادر بیش از پدر تجلى مى‌کند، قاطعیت و اقتدار نیز باید بیشتر از سوى پدر اعمال شود به عبارت دیگر:

«کودک، محدودیت مى‌خواهد و به آن احتیاج دارد. این محدودیت را آدم قابل اعتماد و با اقتدارى باید اعمال کند. محدودیتى که پدر ایجاد مى‌کند با اغماض بیش از حد مادر، روى هم، نوعى تعادل به وجود مى‌آورند.»(۱۱)

دسته‌بندى مقررات

براى آن که روشن شود که پدر چه موقع باید محدودیت ایجاد کند و بر چه اساس انضباط برقرار سازد، بهتر است ابتدا قوانین و مقررات را بر اساس میزان اهمیت‌شان دسته‌بندى کرد. از این طریق او مبناى درستى در تعیین میزان قاطعیت نیز مى‌یابد. برخى از قوانین، قطعى و لازم الاجرا بوده و کودک به هیچ عنوان نباید از آن قوانین تخلف کند. بر پدر نیز لازم است که در اینگونه موارد، قاطعانه موضع‌گیرى کرده و به کودک بفهماند که هیچ گونه نرمشى از خود در این زمینه نشان نخواهد داد. در این صورت وقتى کودک بعد از چند تجربه مکرر مى‌بیند که اصرار و خواست او بى تأثیر است، چاره‌اى جز تسلیم نمى یابد. در مقابل، قوانین دیگرى نیز هست که هر چند مطلوب والدین هستند، اما جاى نرمش و انعطاف‌پذیرى نیز دارند و امکان دارد که در این دسته از مقررات، با توجه به شرایط مختلف، گاهى اوقات با انعطاف‌پذیرى بیشترى عمل کرد.

شایسته است که اصل عملى در تشخیص و تمیز این دو دسته از مقررات، براى سلامت جسم و روح کودک بر مبناى علم و دین قرار گیرد. آنجا که مصالح جسمانى و منافع مادى در تقابل با مصالح تربیتى و معنوى قرار گرفت، اولویت را با معنویات بدانیم مگر این که خطرى جدى جسم کودک را تهدید کند.

متأسفانه بیشتر والدین در این زمینه سلیقه‌اى عمل مى‌کنند و با تفکر خود که ناشى از نوع جهان بینى و نگرش ایشان به زندگى است، در این زمینه جهت‌گیرى مى‌کنند. به عنوان مثال یک پدر مبتلا به وسواس ممکن است قواعد مربوط به نظافت را جزء قوانین دسته اول بداند و یک پدر خوشگذران تفریح و مسائل مادى را مهم‌ترین مسئله در تربیت قرار دهد و این صحیح نیست.

اجراى قاطعانه

بعد از روشن شدن دایره تکالیف، اگر پدر مى‌خواهد قانونى را اجرا کند، باید ساده و دوستانه اما قاطعانه و مطمئن آن را بیان کند به طورى که کودک بفهمد که پدر حتماً مى‌خواهد به سخن او عمل شود زیرا کودکان، تحت تأثیر اطمینانى که در سخن، لحن صدا و اعمال پدر وجود دارد، قرار مى‌گیرند.(۱۲)

اگر بعد از مدتى کودک دچار فراموشى و غفلت گردید، تذکر سودمند است. اما باید از اصرار و ابرام پرهیز کرد. زیرا اصرار نشان‌دهنده ضعف است و کودک را جرى مى‌کند، اما اگر اصرار لازم شد، نباید با شکست مربى خاتمه یابد.

اگر شما هرگز به چیزى اصرار و ابرام نکنید، مگر این که آن را انجام دهید بچه خیلى زود خواهد فهمید که در چنین موارد مقاومت بى فایده است و بدون دردسر فرمان شما را اطاعت خواهد کرد. اما براى پیشرفت این روش لازم است که اصرار و ابرام پیشه نسازید مگر این که واقعاً علت مهمى داشته باشد و شما را به اصرار ناچار سازد.(۱۳)

تهدید نیز از دیگر عواملى است که استفاده مکرر آن ناپسند بوده و تأثیر منفى دارد. اما گاهى اوقات چاره‌اى از آن نیست. در تهدید یک نوع تلقین منفى وجود دارد. زیرا مى‌گوییم اگر این کار را انجام ندهى، چنین و چنان خواهم کرد و به این روش تخلف را به او گوشزد مى‌کنیم.

همچنین تهدید، کودک را تحریک مى‌کند که با تخلف، والدین را بیازماید، تا ببیند آیا واقعاً تهدید را عملى مى‌سازند یا نه! بنابراین چه بسا که با تهدید و اصرار کودک به سمت لجبازى سوق داده شود.

اگر مى‌خواهید کودک را تهدید کنید به تنبیهى تهدید کنید که حاضر به انجام آن باشید.(۱۴)

ضمناً تهدید کردن به امور وحشتناک و غیر واقعى، شاید براى یکى دو بار، کودک را به اطاعت از شما وادارد، اما به زودى اثر خود را از دست خواهد داد و آنچه باقى مى‌ماند ترس و خیال پردازى آن است. به عنوان مثال برخى کودکان را به چیزهاى هولناک و خشن تهدید مى‌کنند. مانند تهدید کردن کودک به تسلیم او به مأموران زندان و یا تحویل او به دیو یا جانور درنده که او را بخورد. اینگونه تهدیدها ابتدا یک حالت عصبى خطرناک ایجاد مى‌کند و بعد کودک را نسبت به تمام گفته‌ها و تهدیدهاى بزرگترها شکاک و ناباور مى‌سازد.(۱۵)

بنابراین براى سخن گفتن قاطعانه، نیازى به اصرار و تهدید و بالا بردن صدا نیست. بلکه قاطعیت از عزم پدر و اطمینانى که در سخن دارد ناشى مى‌شود.

تنبیه به قصد بیدارى

اگر در معناى واژه تنبیه که همان بیدار کردن و متوجه ساختن متخلف به خطا و تخلف خود مى‌باشد، تأمل کنیم. در مى‌یابیم که تنبیه امرى ضرورى و لازم در تربیت است. اما اگر از تنبیه همان معانى به ذهن رسد که با خشونت و آزار مترادف است، باید اعتراف کنیم که تنبیه هیچ اثر مثبتى در تربیت ندارد.

تنبیه باید به قصد بیدارى دل باشد نه تهدید جسم. پس تا زمانى که جنبه بیدارسازى تنبیه اطمینان بخش نباشد باید از آن پرهیز کرد.(۱۶)

اما تنبیه به معناى خشونت براى بازدارى به عنوان یک روش در حذف رفتار نامطلوب غالباً بى تأثیر است.(۱۷)

همچنین باید تنبیه متناسب با خطا و از روى عدالت باشد و قصد مربى از تنبیه انتقام گرفتن نباشد. کودک نباید احساس کند که پدر از او متنفر است بلکه باید به گونه‌اى با او رفتار شود که بفهمد عملى که انجام داده زشت و منفور است نه خود او.

تنبیه بدنى و عواقب خطرناک

تنبیه، صورت‌هاى مختلف دارد: محروم کردن، محدود نمودن، بى اعتنایى و قهر و … و بالاخره منفورترین شکل تنبیه – که مخصوصاً در دوران کودکى شدیداً از آن منع شده – تنبیه بدنى است.

متأسفانه در دوران گذشته، بسیارى از پدران وظیفه خود را در اعمال انضباط و کنترل فرزندان از طریق آن انجام مى‌دادند به همین علت اطفالى که با روش‌هاى قدیم تربیت شده اند، از کودکان امروزى که تنبیه نمى شوند، خیره سرتر و نافرمان ترند. تنبیه بدنى اصلاً صحیح نیست. فقط صورت خفیف آن، کم زیان تراست.(۱۸)

پدرانى که از تنبیه بدنى اطفال خود ابایى ندارند، باید توجه داشته باشند که تحقیر و تخریب شخصیت کودک از بدترین پیامدهاى این نوع تنبیه است. کرامت انسانى با تنبیه بدنى سازگار نیست. تربیت کردن و عبرت گرفتن از راه زدن در شأن حیوانات است حضرت امیر(علیه السلام) مى‌فرماید: عاقل، به تربیت پند گیرد و حیوانات، به زدن.(۱۹)

کتک زدن کودکان مخصوصاً در حضور دیگران، آبروى کودک را در معرض خطر قرار مى‌دهد و در صورت تکرار، دیگر کودک از ارتکاب اعمال ناپسند ابا نمى کند. فقط با حفظ آبروى کودک مى‌توانیم انگیزه خوددارى از کارهاى ناپسند را در او تقویت نماییم.

کسى که شخصیتش در نظرش ارزشمند گردید، عزت نفس و شخصیت خود را با خطا و معصیت خوار نمى گرداند.(۲۰)

معمولاً کسانى که در محیطهاى خانوادگى خود به روش‌هاى تند و خشن خو کرده اند، تنبیه و خشونت را تنها وسیله تربیت مى‌شناسند.

این حقیقت مبین آن است که خشونت در تربیت کودکان چه اثر درازمدتى دارد و چه بسا کودکانى که به همین علت بزهکار شده اند. برخى معتقدند که:

«از کودکان کتک خورده، بعدها یا آدم‌هاى ضعیف و هیچ کاره بار مى‌آید یا آدم‌هاى قلدرى که تمام مراحل زندگى به دلیل هیجانات روحى دوران کودکى انتقام جو باقى مى‌مانند.»(۲۱)

تنبیه بدنى اغلب به تنبیه بیشتر و شدیدتر مى‌انجامد و فاصله میان پدر و کودک را هر روز بیشتر مى‌کند. بکار گرفتن این روش مانع بکار گرفتن روش‌هاى دیگر که سازنده‌تر و پایدارترند مى‌شود. خیلى از پدرها فقط براى انتخاب یک راه گریز کاهلانه دست به تنبیه بدنى مى‌زنند. با این روش پدر نمى تواند دلیل رفتار نامطلوب کودک را بفهمد نیز نمى تواند راهى بیابد که از تکرار آن رفتار جلوگیرى کند و به جاى تأثیر بدنى که به هرحال ناپایدار است، تأثیر روانى پایدارى در کودک باقى مى‌گذارد.

محرومیت، تنبیه مناسب

اسلام، مکرر از زدن کودکان نهى فرموده و به مهربانى و رفتار نیکو با آنها سفارش کرده است.

شخصى از تنبیه کودکان سؤال نمود و معصوم در جواب او فرمود: کودک را نزنید با او قهر کنید ولى قهرتان طولانى نشود.(۲۲)

یکى از روش‌هاى توصیه شده در تنبیه، محروم کردن طفل از توجه و محبت است که لزوماً باید کوتاه مدت باشد. اگر یک سابقه عاطفى قوى بین کودک و پدر وجود داشته باشد قهر کوتاه مدت او با کودک، تنبیه مؤثرى خواهد بود. محرومیت، انواع دیگرى نیز دارد که محرومیت طبیعى طفل به واسطه اشتباه خودش از یک امتیاز و یک نعمت از بهترین آنهاست. اجبار کودک به جبران نمودن برخى از خطاهایش که امکان جبران در مورد آنها است نیز یکى دیگر از روش‌هاى مثبت هر تنبیه است. مثل اجبار کودک براى تمیز کردن اتاق از اسباب‌بازى‌هایش.

ملامت نیز مى‌تواند روش خوبى در تنبیه باشد به شرط آن که در آن، زیاده روى نشود و موجب لجباز شدن کودک نگردد.

پی‌نوشت‌ها
۱) هشدارها و نکته‌هاى تربیتى، عبدالعظیم کریمى، ص ۷۱٫
۲) برتر اندراسل، در تربیت غیر مستقیم، ص ۱۵۳٫
۳) عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۴٫
۴) محمدرضا شرفى، خانواده متعادل، ص ۱۷۷٫
۵) همان، ص ۱۵۵٫
۶) کلینى، همان، ص ۶۴، باب الورع، حدیث ۱۴٫
۷) نهج البلاغه، حکمت ۷۳، ص ۶۳۸٫
۸) بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۱۸٫
۹) مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۶۰٫
۱۰) محمدعلى سادا، همان، ص ۵۹٫
۱۱) ویلیام سیند، همان، ص ۱۳۵٫
۱۲) عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۴۷٫
۱۳) راسل، همان، ص ۱۵۱٫
۱۴) همان، ص ۱۵۰٫
۱۵) همان.
۱۶) عبدالعظیم کریمى، همان، ص ۳۶٫
۱۷) همان، ص ۳۶٫
۱۸) راسل، همان، ص ۱۵۹٫
۱۹) نهج البلاغه، نامه ۳۱ / ۸٫۱، ص ۵۳۶٫
۲۰) بحار، ج ۹۵، ص ۱۲۰٫
۲۱) عبداللَّه مجوزى، چرا تنبیه، ص ۳۰٫
۲۲) بحار، ج ۹۷، ص ۹۹٫

 انسیه نوش آبادى

منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۱

مدیریت پدر در تربیت کودک‏

مدیری که سخن از مدیریت اوست، دو شأن دارد، شأن مردانگی که به او اقتدار، قاطعیت و صلابت می‏‌بخشد و شأن پدری که وی را سرشار از مهر و شفقت نسبت به فرزند می‏‌نماید و پدر در مسیر تربیت، به این هر دو امر نیازمند است.

محبتی که او را به سهل‏‌گیری و آزاد و رهاگذاشتن کودک ترغیب می‏‌نماید و قاطعیتی برخواسته از دوراندیشی و ژرف‏‌نگری که او را معتقد به استحکام و سختگیری می‏‌کند.

«تربیت کودک باید حول دو محور متفاوت و در عین حال متجانس شکل گیرد. یکی سهل‌‏گیری و واگذاری و دیگری سختگیری و کنترل، ضمن رعایت حد اعتدال در این دو شیوه متضاد. رمز بزرگ و هنر ظریف تربیت متعادل برای پرورش شخصیت متعالی کودک توسعه‏‌یافتگی این دو محور متضاد است.»(۱)

مدیریت پدر باید بر پایه این دو اصل کلی بنا شود و پدر وظایف خود را در حیطه تربیت با رعایت اعتدال و بکارگیری درست و منطقی این دو اصل مهم انجام دهد.

نقش مهر پدری در تربیت کودک‏

پدر از طرق مختلفی می‏‌تواند مهر خود را به فرزند بنمایاند. اما در دوران طفولیت، نمایش مهر و محبت، بیشتر از دو طریق محبت محسوس و با صراحت و محبت از طریق بازی قابل اجراست.

۱- محبت محسوس و با صراحت

شأن مدیریت پدر، ضرورت محبت را  بیشتر می‏‌سازد، زیرا خوی مدیریت همواره با نوعی هیبت و تسلط همراه است که اگر با محبت درهم نیامیزد، خشک و آزاردهنده می‌‏گردد و حاصلی جز مطیع ساختن مقطعی کودک ندارد.

«اگر بخواهیم ادب از درون سرچشمه گیرد، ضروری است که با کودک مهربان باشیم و این محبت را به گونه‌‏ای به او نشان دهیم.»(۲)

محبت پدر به نوزاد

پدر باید محبت به کودک را از همان روزهای بعد از تولد آغاز نماید زیرا پدر نیز مانند مادر از طریق وراثت با کودک پیوند دارد و همین پیوند به وی امکان می‏‌دهد که در همان ایام نوزادی با فرزندش ارتباط برقرار نماید. نوازش طفل، اثری درازمدت در رابطه پدر و کودک دارد. ضمن آن که موجب افزایش علاقه پدر به کودک نیز می‌‏گردد.

دکتر «ویلیام سیرز» معتقد است که: «بیشتر نوزادان، در حالت هوشیاری خاموش به سر می‏‌برند… این حالتی است که بعد از آن هرگز تکرار نمی‏‌شود؛ چشم‏هاشان گشاده و باز است و نسبت به محیط اطراف خود حالتی پذیرنده دارند، این لحظه‏‌های پیوند اولیه نباید از دست برود. در این زمان با نوزاد حرف بزنید و بیان احساسات را آزاد بگذارید؛ سلام عزیزم، من پدرت هستم…»(۳)

در قیاسی که بین نوزادان به دنیا آمده در دو روش زایمان -طبیعی و سزارین- صورت گرفته گزارش شده است: نوزادانی که به طریق سزارین به دنیا آمده‌‏اند، بعدها رابطه بهتری با پدران خود دارند. زیرا در هنگام تولد، پدر به حکم ضرورت نزد ایشان حضور یافته است (طبق قوانین بیمارستان) این پدرها در پرورش و مهرورزی به اطفال خود نقش فعال‏‌تری داشته‌‏اند. در حقیقت، ایجاد پیوند با نوزاد، منافع درازمدت در رابطه بین آن دو در برخواهد داشت.(۴)

در روایات نیز آمده است که ائمه معصومین(علیهم السلام) در هنگام تولد فرزندانشان حضور داشتند و نوزاد را طلب کرده و می‏‌بوسیدند و در همان لحظات نخستین در گوش‏شان اذان و اقامه می‏‌گفتند … .(۵)

پدر و کودک شیرخواره‏

پدر در دوران شیرخوارگی نیز می‏‌تواند با محبت کردن به کودک، او را به همراهی، مدیریت و حکمروایی خود عادت بدهد. پدری که در این دوران نسبت به طفل بی‏تفاوت بوده و بعد از گذشت دو، سه سال، تازه می‏خواهد در امر تربیت و پرورش کودک دخالت کند، توفیق کمتری می‏یابد زیرا کودک به دلیل نبود اُنس قبلی، با دیدن پدر به وجد نمی‏آید و شادمان نمی‏‌شود، در این صورت پدر چاره‏ای ندارد جز این که یا با زحمت بیشتری گذشته را جبران نماید و مورد اعتماد و محبوب کودک شود و یا آن که راه آسان‏تری را برگزیند و تربیت را با خشونت درهم بیامیزد که راه دوم به هیچ وجه پسندیده نیست.

«در مورد پدری که سال اول، وقت خود را صرف پرورش کودک نکرده، پذیرفتنی است  که انضباط را همان تنبیه بدنی به حساب بیاورد و به صورت نامعقولی در دام کتک زدن بیفتد.»(۶)

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از کودکان در این دوران غافل نبوده بلکه با وجود مسئولیت‏‌های فراوان گاهی متحمل زحمت شده و مسافتی را طی می‌‏کردند تا نزد کودک خود بروند و او را از مهر پدری سیراب نمایند. «انس بن مالک» می‌‏گوید: هیچ کس را نسبت به کودکان خود مهربانتر از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ندیدم. آن حضرت در دوران شیرخوارگیِ فرزندش ابراهیم، او را به دایه‌‏ای در اطراف مدینه سپرده بود و با این که خانه دایه در اثر شغل آهنگری همسرش پر از دوده بود، پیامبر به آنجا می‏رفت و کودکش را می‌‏بوسید.(۷)

آن حضرت نه تنها خود کودکان را می‏‌بوسید. بلکه دیگران را نیز به بوسیدن کودکان – که صریح‏ترین راه ابراز محبت به کودک است سفارش می‏‌فرمودند:

«هر کس فرزند خود را ببوسد، خداوند برای او یک حسنه می‏‌نویسد.»(۸)

«فرزندان خود را ببوسید زیرا به هر بوسه‌‏ای، رتبه‏‌ای در بهشت است و فاصله دو رتبه از یکدیگر پانصد سال است.»(۹)

پدر و کودک خردسال‏

بعد از گذشت دوران شیرخوارگی، دایره محبت به کودک وسیع‏تر شده و محبت از طریق کلام، قوت می‌‏گیرد. از این پس وابستگی کودک به مادر کاهش می‏‌یابد او بیش از گذشته به سمت پدر می‌‏رود. متأسفانه برخی از پدران بعد از گذشت این دوران از توجه و محبت خود به کودک می‏‌کاهند. زیرا کودک، دیگر آن جذابیت رفتار و شیرینی قبل را ندارد. این دوری پدر، برای کودک بسیار گران است و می‏‌تواند موجب عقده‏‌های روانی و ناهنجاری‏‌های رفتاری گردد. مخصوصاً که او اکنون بزرگتر شده و مسائل عاطفی را بهتر درک می‏‌کند و طالب محبت بیشتری است. البته طبیعی است که در کیفیت محبت تغییراتی ایجاد شود، اما اصل آن باید محفوظ و محسوس بماند. از این پس، پدر می‏‌تواند از عامل تعریف و تأثیر نیز بهره بگیرد.

تعریف، تمجید و تأیید کودک‏

انرژی مثبت کلمات طیب و پسندیده، بر روح و روان کودک تأثیر گذاشته و احساس خوشایندی در او نسبت به گوینده ایجاد می‏‌کند. تعریف از کودک به تقویت عزت نفس او نیز کمک خواهد کرد.

از آنجا که پدر در نظر کودک، مظهر قدرت و شجاعت است و معمولاً در نظر کودکان، پدر بیش از مادر از هیبت و ابهت برخوردار است، تعریف از کودک، توسط پدر برای او بسیار ارزشمند و لذت‏بخش خواهد بود. شایسته است که پدر در مسیر تربیت، از عامل تعریف بهره گیرد و روح کودک را با نسیم کلمات نوازش دهد. اگر پدر قصد پند و نصیحت و یا انتقاد از کودک را دارد، ابتدا می‏‌تواند از طریق تعریف، فضای دوستانه‏‌ای را ایجاد نماید و زمینه را برای تأثیر بیشتر کلام خود مهیا سازد.(۱۰)

جملاتی همچون «از وقتی تو به دنیا آمده‌‏ای زندگی ما شیرین‏‌تر شده» و یا «تو گلی هستی که خداوند به ما هدیه داده است» چه احساسی در کودک می‌‏آفریند؟ آیا این‏ گونه جملات در میزان حرف‏‌شنوی و همراهی کودک با پدر مؤثر نخواهد بود؟

البته تعریف و تمجید در صورتی مطلوب است که غیر واقعی و غیرمنطقی نباشد و کودک را دچار توهم و کبر و غرور نسازد. رعایت اندازه نیز در آن شرط است. افراط در تعریف، ارزش آن را نزد کودک از بین خواهد برد.

پرهیز از زیاده‏روی در محبت‏

نکته مهم در محبت به فرزند، دقت در اندازه و تشخیص جای درست برای محبت نمودن است.

معنای محبت عبارتست از: دوست داشتن واقعی و ابراز این علاقه به گونه‌‏ای که با مصالح و منافع محبوب در زمان حال و آینده متضاد نباشد.(۱۱)

طبق این تعریف، بسیاری از رفتارها که به قصد محبت انجام می‌‏شود اما متحمل ضرری برای کودک است جزء محبت به حساب نمی‏‌آید. تأیید رفتارهای نادرست کودک، با خندیدن به حرف‏‌های ناشایست، بخشیدن‌‏های بی‏‌حساب و … نمونه‏‌هایی از انحراف در محبت هستند. گاهی مخفی ساختن محبت، از محبت ناشی می‌‏شود.

محبت نباید فرصت‏‌های مناسبی را که در دوران کودکی می‏‌تواند موجب تجربه‏ اندوزی و سخت کوشی فرزندان گردد، را سلب کند. با یاری رساندن احمقانه، کودک به خدمت دیگران عادت می‏‌کند. اظهار نگرانی شدید به هنگام یک حادثه معمولی، مشکلی را حل نمی‏‌کند و  فقط کودک را از فهم درست وقایع محروم می‏‌سازد.

امام باقر می‏‌فرماید: «بدترین پدران کسانی هستند که در محبت و نیکی به فرزندان زیاده‌‏روی می‏ نمایند.»(۱۲)

۲-بازی دوستانه با کودک‏

بازی، مجموعه فعالیت‏‌هایی است که کودکان به منظور سرگرمی، تفریح، فرار از غم و کدورت و کشف مجهولات بدان روی می‌‏آورند و در حین آن، انرژی‏‌های فراوان خود را تخلیه می‏‌کنند.

«طفل چه تنها و چه در میان جمع، دائماً در جست و خیز، دویدن، خندیدن، گریستن، حرف زدن، ادا درآوردن، ساختن و ویران کردن است. از این و آن در همه مسائل تقلید می‏‌کند و براین اساس حواس خود را مهارت می ‏بخشد. به توانایی‌‏ها و نقاط ضعف خود پی می‌‏برد، از اسرار جهان و پدیده‌‏ها سر درمی‌‏آورد و موضع خود را در برابر امور و جریانات مشخص می‏‌کند.»(۱۳)

«بازی کودک، نشانه سلامت روانی اوست. امروزه ثابت شده کودکانی که به اندازه و به درستی بازی نمی‏‌کنند. از رشد ذهنی بهره کمی دارند و در بزرگی منزوی می‌‏گردند.»(۱۴)

جایگاه پدر در بازی کودک‏

پدر از دو طریق عمده می‏‌تواند در مسیر بازی، مدیریت تربیتی خود را اعمال نموده و به نحوی مطلوب و مطابق با ویژگی‏های کودک، او را در مسیر هدایت سوق دهد. این دو طریق عبارتند از:

۱- ایجاد زمینه و فضای مناسب برای بازی و تهیه اسباب‌بازی‏‌های مفید.

۲- بازی با کودک و دخالت مستقیم در بازی.

پدر موظف است فضای سالمی را جهت بازی کودک فراهم نماید و به ایشان فرصت و مجال بازی بدهد. این فضای مناسب در اغلب خانواده‏‌ها، همان محیط خانه است اما در برخی خانواده‏‌ها که به دلیل کوچکی خانه و یا وجود فرد بیمار و … امکان بازی کودکان در منزل نیست و مجبورند برای بازی به کوچه و یا پارک مراجعه کنند، این وظیفه پدر است که از سلامت محل، اطمینان یافته و جای مناسب را برای بازی کودکان فراهم نماید. نه این که به بهانه نبودن جای مناسب دائماً مزاحم بازی کودکان شده و ایشان را مضطرب سازند. گاهی دیده می‏‌شود که برخی از والدین از روی خودخواهی و یا تفکر نادرستی که از تربیت دارند، مزاحم بازی کودکان می‏‌شوند. یا آن که به بازی اطفال بها نمی‏‌دهند و حتی بعضاً بازی را عملی بیهوده و یا نوعی بدرفتاری و اهانت به خود دانسته و دائماً با ملامت و عکس‌‏العمل‏‌های منفی بازی اطفال را خراب می‏‌کنند. و به شدت موجب نفرت و ناراحتی و حتی ایجاد حس انتقام‏‌جویی در کودکان می‏‌شوند:

«هرگاه بخواهیم از دیدگاه ارزش‏‌های رایج جامعه بزرگسالان و عدم توجه به شرایط روحی خاص کودک، فعالیت‏‌هایی را که تحت عنوان بازی از کودک سر می‏زند، سرکوب نماییم، کودک به شیطنت و خرابکاری، دروغگویی و غیره متوسل می‏‌شود که این اعمال خود طرد بیشتری را از جانب والدین باعث می‏‌شود و این عامل به عقیده هورنای، زمینه را برای پیدایش اضطراب اساسی فراهم می‏‌کند»(۱۵)

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که: بگذار فرزندت تا هفت سال بازی کند.(۱۶)

همچنین پدر موظف است با تهیه اسباب‏‌بازی‏‌های مناسب و بی‏‌خطر، طفل را جهت بازی بهتر و شاداب‌‏تر یاری نماید. در این خصوص بهتر است که نوع وسایل بازی به گونه‌‏ای باشد که کودک با تلاش و فعالیت خود از آنها لذت ببرد تا هم انرژی بیشتری صرف بازی کند و هم از فکر و خلاقیت و ابتکار استفاده نماید. برای یک پسر بچه، داشتن کامیونی که بر آن باری حمل کند و سپس حمل آن را خالی نماید بسیار لذت‏بخش‏‌تر است از یک ماشین کوکی که خودش حرکت کند و بایستد و او فقط نظاره‏‌گر باشد. تهیه این گونه وسایل آسانتر و ارزانتر نیز هست.

چنانچه کودکان تحت تأثیر تبلیغات سوء قرار نگیرند و سلیقه بزرگترها هم به آنها تحمیل نشود، خود به این گونه وسایل بازی روی می‏‌آورند: «موریس دبس» مربی معروف فرانسوی می‌گوید:

«غالباً ما بزرگسالان وقتی می‏‌بینیم که کودک، عروسک بی‌‏ریخت یا اسب چوبی رنگ‌‏رفته و کهنه را می ‏پسندد، به نظرمان عجیب و نامفهوم می‌‏آید. اما باید این کار کودک برای ما درسی باشد. اسباب‏‌بازی‏‌های گرانبها و پر زرق و برق، تنها خودستایی و خودنمایی کسی را ارضاء می‏‌کند که آنها را به کودک هدیه کرده است.»(۱۷)

«باید توجه داشت که با تهیه وسایل غیرضروری و گران قیمت که معمولاً اطفال دیگر از آن بی‏ بهره‌اند، روحیه اشرافی و رفاه‏‌زده در کودک ایجاد نشود تهیه وسایل گرانبها که غالباً از کشورهای صنعتی و به قیمت‏‌های گزاف وارد می‏‌شوند، نتیجه‏‌ای جز پر کردن جیب سرمایه‌داران خارجی و تضعیف اقتصاد ملی خودمان را به دنبال ندارد.»(۱۸)

بازی با کودک و دخالت مستقیم در بازی

حضور مستقیم پدر در بازی کودک، مسئله مهمی در تربیت محسوب می‏‌شود. بازی با کودک برای پدر راهگشای مسیر تربیت بوده و قواعد سخت تربیتی در کلاس بازی برای مربی و متربی آسان و ممکن خواهد شد.

علاقه زیاد کودک به بازی موجب علاقمندی او به همبازی نیز خواهد شد. هر کسی به راحتی می‏‌تواند از طریق بازی، دل ساده و پاک کودک را به دست آورده و با محبوبیتی که کسب می‏‌کند بر روح و روان وی تأثیر بگذارد. پدر در امر تربیت علاوه بر نیازی که به این محبوبیت دارد، به شناختی هم که از طریق بازی نسبت به کودک به دست می ‏آورد نیازمند است در حقیقت: «بازی وسیله‌‏ای است برای کشف دنیای پنهان کودک و شناخت دنیای وجودی او. چه بسیارند خوی‏ها و رفتارها، حب و بغض‏ها، کین و مهرها که در کودک پنهانند و مربی را به شناخت آن دسترسی نیست مگر آنگاه که او را به بازی وادارد و یا بازی او را با خود و دیگران مشاهده کند … در سایه این کشف‏‌هاست که می‏‌توان، در پی اصلاحش کوشید و عوارض و نابسامانی‌‏ها را در او اصلاح کرد و یا جنبه‌‏های مثبت او را تقویت نمود. حتی در اصلاح و درمان نابسامانی‏‌های کودک یکی از راه‏‌ها و شیوه‏‌ها، شیوه بازی‌درمانی است که در سایه آن می‏‌توان بسیاری از اختلالات را از بین برد.»(۱۹)

همچنین پدر می‌‏بایست در ضمن بازی، هدف تربیتی خویش را مد نظر داشته و در سایه بازی به کودک درس بیاموزد. خلاقیت و تفکر را در او بوجود آورد، نه آن که صرفاً کودک را هیجان‌‏زده نموده و فقط موجبات خنده و شادی او را فراهم آورد. توجه به این اصل مهم تا حد زیادی نوع بازی‏‌ها را مشخص می‏‌نماید که متأسفانه کمتر به این مقوله در بازی با کودکان توجه می‏‌شود.

در بازی کودک با پدر، تفاوت‏‌های آشکاری نسبت به بازی کودک و مادر و حتی همسالان دیده می‏‌شود. بازی کودک و پدر، معمولاً دارای هیجان، تحرک و فعالیت و شور بیشتری بوده و از دیگر بازی‏‌ها متمایز است. لذا ذکر این نکته لازم به نظر می‏‌رسد که: هر چند قوام بازی، به ایجاد شادی و نشاط برای کودک است، اما ممکن است پدر، ناخواسته از طریق بازی‏‌های جنجالی و هیجان‏‌زا، موجبات ضعف اعصاب و بدخوابی کودک را فراهم کند.

در حین بازی توجه به سن کودک، توانایی‏‌ها و ظرفیت و افکار کودکانه ضروری است. شرکت دادن کودکان در بازی‏‌های سخت، ترسناک و یا بازی‏‌های ویژه افراد بزرگتر، موجب قویتر شدن و یا رشد عقلانی سریع‏تر کودک نمی‏ شود بلکه ممکن است طفل را دچار تضاد و اختلال کند.

برای هر پدری با هر میزان از اطلاعات و فرهنگ، بازی کردن با کودک، بهتر از ترک بازی است. گاهی تصور نادرست از مردانگی، بی ‏حوصلگی و کسالت و یا خستگی و درگیری بیش از حد در مسائل کاری، پدر را از بازی با کودک باز می‏‌دارد و موجب ایجاد شکاف عاطفی بین پدر و کودک می‌‏گردد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که الگوی انسانیت بود، با وجود مشغولیت‏‌های فراوان و مسئولیت‏‌های سنگین، گاهی اوقات با کودکان همبازی می‌‏شدند و آن قدر از این طریق به آنان محبت می‏‌نمودند که همواره محبوب کودکان بودند. ابن ابی ‏نجیح می‏‌گوید: «امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) بر پشت پیامبر سوار می‏‌شدند و حل حل می‏‌گفتند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‏‌فرمودند: نیکو شتری است شتر شما.»(۲۰)

آن حضرت از اشکال مختلف بازی با کودکان ابائی نداشتند و آن را مخالف شأن خود نمی‏‌دانستند و خطاب به اصحاب نیز می‏‌فرمودند: «هر کس کودکی دارد، باید با او کودکانه رفتار نماید.»(۲۱)

انسیه نوش ‏آبادی

پی‏‌نوشت‌ها
۱) عبدالعظیم کریمی، هشدارها و نکته‏های تربیتی، ص ۷۱
۲) دکتر علی قائمی، تربیت و بازسازی کودکان، ص ۲۷۹
۳) ویلیام سیرز، پدر و پرورش فرزند، ترجمه پروین فرهادی، ص ۲۷
۴) همان، خلاصه ص‏۳۰
۵) حاج شیخ عباس قمی، نگاهی بر زندگی چهارده معصوم، ص ۵۲۲
۶) ویلیام سیرز، همان، ص ۱۳۳
۷) حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، محمدجواد طبری به نقل از العیال، ص‏۹۳
۸) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‏۱۵، ص‏۱۹۴
۹) همان، ص‏۲۰۳
۱۰) غلامعلی افروز، خلاصه مقالات تربیت دینی کودکان، ص‏۴۲
۱۱) علیرضا رجایی تهرانی، سیمای کودک نوجوان و جوان در آثار شهید مطهری، ص ۴۶- اقتباس.
۱۲) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج‏۹۵، ص‏۸۷
۱۳) دکتر قائمی، همان، ص‏۱۷۴
۱۴) بهرام احمدیان، حقوق فرزندان از دیدگاه اسلام، ص‏۱۲۳
۱۵) دکتر سیامک رضا مهجور، روانشناسی بازی، ص‏۱۲۱
۱۶) مجلسی، اصول کافی، ج‏۲، ص‏۹۴
۱۷) محمدعلی سادات، راهنمای پدران و مادران، ص‏۵۱-
۱۸) همان، اقتباس از ص‏۵۱ و ۵۲-
۱۹) دکتر علی قائمی، نقش پدر در تربیت، ص‏۱۹۲
۲۰) بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏۲۸۵
۲۱) شیخ حر عاملی، همان، ج‏۲۱، ص‏۴۸۶
منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۰

راهکارهاى تربیت کودک با مهرورزى و محبت‏

 مهندسی ژنتیک، می ‏تواند به والدین کمک کند تا نابهنجاری‌های کروموزومی منجر به اختلال در سلامت جسمانی در دوره بارداری را شناسایی کند؛ اما هیچ علمی نمی‏ تواند خلق و خوی کودک را در زمان جنین بودنش، پیش‏بینی کند. زوجین در هنگام آشنایی، توجهی به ترکیب خلق وخوی‏شان بر زنجیره وراثتی نسل بعدی خود ندارند. وراثت و تربیت دو عامل مهم در شکل‏‌گیری خلق وخوی افراد می‏ باشند؛ بنابراین اگر علمی وجود ندارد تا پیش‏بین وضعیت روانی و عاطفی فرزند باشد، با راه کارهای تربیتی، والدین می ‏توانند برخی از تغییرات را در بعد عاطفی و روانی کودکشان ایجاد کنند.

این که افراد در فعالیت روزمره پرانرژی، هوشیار و خوشبین باشند، مطلوب جامعه آرمانی است. والدین، همیشه در آرزوی داشتن فرزندان هوشیار، پرانرژی و خوش‌بین هستند تا موفقیت و خوشبختی آنان را ببینند. شناخت خلق و خوی و هیجانات در طول دوره‏‌های رشد و این که در هر دوره با هر یک چگونه می‏ بایست برخورد کرد، والدین را در شکل‏‌دهی خلق وخوی و مدیریت هیجانات فرزندشان یاری می ‏رساند. با شناسایی نیازهای روحی هر انسان در دوره‌‏های رشد از جنین تا پایان دوران کودکی و نحوه پاسخگویی به این نیازها می‏ توان از مشکلات جبران‏ ناپذیر در دوره‏‌های بعدی زندگی جلوگیری کرد.

هر دوره رشد، نیاز مختص خود را دارد که در صورت عدم پاسخگویی، موجب انحراف از مسیر تربیت افراد پرانرژی، هوشیار، خوشبین و خلاق می ‏شود. دوره پیش از تولد، جنین تک سلولی، موجودی کنش‌پذیر است، واکنش به کنش‏‌های دوران جنینی را پس از تولد بروز می‏ دهد، ترس، خشم، نفرت و غم، تجربه‏‌های ناخوشایند هیجانی هستند که هورمون‌های ویژه خود را در سراسر بدن مادر منتشر می‏ کنند. جنین از طریق خون، گیرنده این هورمون‌ها می ‏باشد. مادر خشمگین با ابراز خشم بر اطرافیان یا هر چیزی خشم را برون می‏ ریزد، اما جنین در این دوران ابزار ابراز خشم را ندارد.

برخورداری مادر از محیطی آرام و مصون از تجربه هیجانات ناخوشایندی که ذکر شد، ضروری است. مدیریت هیجان، برای ادراک شدت‏‌های پایین این هیجانات و کم کردن طول مدت تجارب می‏ تواند، صدمات و آسیب‏‌های وارد به جنین را کاهش دهد. هیجانات ناشی از موقعیت‌های متفاوت، به دلیل ویژگی‏‌های موقعیت ناخوشایند تجربه می‏ شوند که مادران می ‏توانند بازنگری مجدد داشته باشند و تصمیم‏‌گیری‏‌های مهم را با کمک مشاور انجام دهند؛ برای مثال: ترس و نگرانی‏‌های ناشی از موقعیت پرورش فرزند، با آموزش و پرسش اصل موقعیت را روشن می‏ سازد و نگرانی را کمتر می‏ کند.

ارزیابی منفی شخصی از هیجانات نیز می ‏تواند تجربه هیجانات را ناخوشایند سازد، در این هنگام، مشاوره با فرد دیگر و گرفتن نقطه نظرات وی، ارزیابی‏‌های منفی را به تعادل نزدیک می‏ کند. روابط با افراد خونگرم، پرانرژی و بامحبت، مادران باردار را در تجربه کردن ایام بارداری آرام یاری می ‏رساند. بازشناسایی زیر فهرست‏‌هایی از ترس‏ها، خشم‏ها، نفرت‏ها و غم‏ها که هیجانات ناخوشایند هستند؛ همچنین فهرست ساختن از شادی‏ها، علاقمندی‏ ها و آنچه آرامش‏ بخش است، سپس تفکر در خصوص موقعیت‏‌های ایجادکننده این هیجانات، و بازنگری در ارزیابی ‏ها می‏ تواند نگرش جدیدی را بازآفرینی کند.

مادر باید در این دوره، به عوامل شادابی و نشاط و آرامش توجه کند، بنابراین تقویت کردن افکار مثبت و برنامه‌ریزی برای آینده روشن و تکرار عبارات امیدبخش، به مادر کمک می ‏کند تجربه‏‌های خوشایندی داشته باشد. علاقمندی‏‌های غیر قابل دسترس موجبات ناامیدی مادر می‏ گردد. توجه داشتن به این مطلب که علاقمندی متوقف نمی‏ شود، تنها جهت و شدتش تغییر می‏ کند؛ متمرکز کردن جهت علاقه به سوی فرزندی که در راه است؛ تفکر در این که تفاوت مادران گونه انسانی با حیوانات در قدرت عشق مادران است.

مهرورزی عاشقانه مادر، مقدس است اما محبت حیوان به فرزندش، غریزی می‏ باشد و تصور لحظات پرورش فرزندش و لذت پیش ‏رو، موجب شدت علاقه و امیدواری مادر می‏ گردد. عدم توجه به کنترل شدت هیجانات و کم نکردن آن مانند: ترس، خشم، نفرت و غم و تجربه بلندمدت این هیجانات ناخوشایند، به استرس هیجانی تبدیل می‏ شود و نوزادان در معرض این خطرات قرار می‏ دهد: سقط جنین، زودرسی، کم وزنی هنگام تولد، بیماری تنفسی، شکافتگی مادرزادی خط میانی سقف دهان و …

تنگی باب‏ المعده – تنگ شدن خروجی معده نوزاد که باید از طریق جراحی درمان گردد – تصور این که حالت بدن در تجربه‏‌های ناخوشایند ناشی از استرس هیجانی، بدن را در چه وضعیتی قرار می ‏دهد، و جنین به عنوان موجودی کنش ‏پذیر واقعیت را بیشتر روشن می‏ کند. برای مثال ترس و اضطراب خون را به سایر اندام ‏ها می‏ رساند تا در وضعیت حمله و یا دفاع قرار گیرند، خون‏ رسانی به رحم کاهش می‏ یابد، در نتیجه جنین، اکسیژن و مواد غذایی کمتری دریافت می ‏کند، ورود هورمون‏‌های استرس‌زا به جنین موجب تندخویی و اختلال‌های گوارشی پس از تولد نوزاد می‏ شود.

الف) از تولد تا یک سالگی‏ از لحظه زایمان نوزاد دیگر کنش ‏پذیر نیست، به محیط خود واکنش نشان می‏ دهد، با جیغ و گریه به دنیا پا می‏ گذارد، تغییر محیط موجب می‏ شود، نخستین تنفسش با گریه همراه گردد. گریه محرک پیچیده‏ ای است که از لحاظ شدت فرق می‏ کند، از ناله تا پیام ناراحتی تمام عیار نوسان دارد. نیازهای جسمانی موجب گری ه‏اش می‏ شود، تغییر دما، گرسنگی، درد، بهداشت (تعویض پوشک) و خستگی خواب‏آلودگی نیازهای نخستین او می‏ باشد. پاسخگویی سریع و به انتظار نگذاشتن موجب قطع سریع گریه‏ اش می‏ شود.

البته همراه کردن پاسخگویی ‏ها با مهر و محبت، نوازش و سخن گفتن مادر توانسته است، نوزادان بدقلق و ناآرام را نیز خوش‏خلق و آرام کند. بنابراین تأثیر محبت، نوازش و سخن مهربان مادر به هنگام عملیات‏‌های ساده بسیار زیاد است، نوازش بدن و پوست نوزاد آرامش روحی و روانی مادر و نوزاد را همزمان تأمین می‏ کند. با انجام آزمایشاتی در آمریکا دانشمندان به این مطلب رسیدند که نوزادان از دو هفته آخر بارداری به صدای مادر خود حساس هستند، اگر مادران در دو هفته آخر داستانی را با صدای بلند خواندند نوزاد پس از تولد به صدای مادر و همان داستان حساسیت نشان دادند.

در دین مقدس اسلام، تلاوت قرآن، زیارات و ادعیه بسیار تأکید شده است. مادر می‏ تواند با خواندن این موارد تأثیرات ویژه‏ای بر جنین بگذارد. حتی اگر مادران عباراتی که برایشان انرژی‏ بخش یا امیدآفرین است را با صدای بلند و لحن آرام تکرارکننده موجب آرامش خود و نوزادشان می ‏شوند. بعد عاطفی و روانی مانند جسم نیازمند توجه است و بذل توجه و محبت موجب تقویت و رشد عاطفی کودک می‏ شود البته دانشمندان، محبت و تحریک عاطفی را برای رشد جسمانی ضروری می ‏دانند. عدم دریافت محبت و توجه عاطفی در رشد جسمانی اختلال ایجاد می‏ کند، همچنین مشکلات شناختی و عاطفی ماندگار نیز پیامد اختلال رشد جسمانی خواهد بود.

صبر و تلاش، دو عامل مهم برای محبت کردن مادر به کودک است، مادران صبور، مهربان و پرتلاش در مهرورزی، فرزندانی آرام و سازگار دارند که این به نفع خود مادر هم هست، مادران کودکان ناآرام، احساس عدم شایستگی در خود را باید تحمل کنند، گریه‏‌های کودک نیز منجر به ناراحتی دیگر برای مادر می ‏شود. عزت نفس و اعتماد به نفس از تولد تا یک سالگی توسط رابطه گرم، پر مهر و پذیرای مادر ایجاد می‏ شود. بی‏ اعتمادی در صورتی روی می‏ دهد، که نوزاد برای برآورده شدن نیازهایی مانند: تعویض پوشک، تغذیه و خواب انتظار طولانی بکشد و یا در هنگام پاسخگویی به نیازهایش با مهربانی پذیرایش نباشند.

مهربان نبودن مادر، بی ‏رحمانه برخورد کردن مادر، موجب بی ‏اعتمادی کودک به افراد بزرگسال و دنیای اطرافش می‏ شود که زمینه ایجادی بستر جرم ‏خیزی کودک در آینده است. ب) از یک سالگی تا سه سالگی‏ در این دوره، مهارت گفتاری کودک رشد بهتری پیدا کرده است، و کم کم کلمات و عباراتی بیان می‏ دارد. نیاز این دوره از لحاظ روانی، «خودمختاری» می‏ باشد. همزمان با این دوره والدین از کودک انتظاراتی دارند، مانند: غذا خوردن با قاشق و چنگال، کمک کردن در جمع ‏آوری اسباب‏ بازی‏ هایش، پوشیدن لباس و استفاده درست از سرویس بهداشتی.

کودکان، اظهارات خود را با گفتن «نه!» و «خودم می‏ توانم انجام دهم»، به پدر و مادر اعلام می‏ کنند، آنها، نیازمند آن هستند که خود بیاموزند و امتحان کنند و خودمدارانه وارد عمل شوند. والدین اگر فرصت کافی به کودک بدهند، تا خطاهایش را تصحیح کند، با مهربانی به او آموزش دهند و کودک را به باد انتقاد با لحن مهربان نگیرند؛ پس از سه سالگی شاهد انجام موارد فوق و همچنین مهارت‏‌های دیگری که انتظار انجامش را از کودک نداشتند، خواهند بود. در مجموع اعتماد و خودمختاری از تربیت عاشقانه و انتظارات معقول، برای کنترل مشکلات در آغاز سال دوم زندگی به وجود می ‏آیند.

خودمختاری، موجب رفتارهای سازگارانه با محیط، روابط صمیمی با دیگران، حل مسائل زندگی به صورت خلاق، پرانرژی و امیدواری فرد به آینده در دوره بزرگسالی می‏ گردد. ج) از سه سالگی تا شش سالگی‏ کودکان از سه سالگی با بیان هر چه که دوست دارند یا ندارند؛ با عقاید تازه، با دفاع از تمایلات خود، با ترکیب آنچه از بزرگترها در درستی یا غلط بودن چیزی شنیدند، رابطه جدیدی را با بزرگسالان برقرار می‏ کنند. اریکسون دانشمند و روانشناس معروف آلمانی، اوایل کودکی را دوره «شکفتن عمیق» نامید.

کودکی که در دوره رشد قبلی، با تربیت عاشقانه، به خودمختاری و اعتماد به ارتباط گرم با والدین رسیده، آرامتر است؛ سازگاری بیشتری دارد و انرژی خود را برای حل برخی تعارض‏ ها آزاد می‏ کند. کودک همزمان نیاز روانی دیگری دارد به نام «ابتکار»، این واژه در علم روانشناسی به معنای متکی به خود، شجاع و بلندپروازی است. تکالیف و مهارت‏‌های جدید را امتحان می‏ کند، می‏ خواهد از پس آن برآید. نیازمند آموزش است، که با همراهی گروه همسالان و یا والدین، خود به خود آموزش را می‏ گیرد.

کودکان امروز، اسباب‌بازی‏‌های رنگارنگ و متنوع دارند، اما متأسفانه هم بازی به نام پدر و مادر ندارند. بازی وانمود کردن به پلیس شدن، دکتر شدن و معلم شدن نشان از جستجویش برای یافتن الگوهای رفتاری نقش‏های اجتماعی‏ اش در آینده است، تا پیوندش با جامعه اطراف گسترده شود. پدر و مادرانی که در این بازی‏ ها مشارکت دارند، به کودکان در پیدا کردن الگوهای صحیح از نقش‏ه ای اجتماعی یاری رسانده ‏اند. کودک درباره خودش فکر می‏ کند، ویژگی‏‌های ظاهری‏ اش مانند: لباس، نام، اسباب‏ بازی‏ هایش و رفتارهای روزانه ‏اش، درک عینی او از خود است.

پدر و مادری که کودک را یاری کند تا ویژگی‏‌های روحی مانند، مهربانی، نظم و هر ویژگی خوب را به فهرست کودکش اضافه کند و بیان صریح این که: «تو مهربانی»، «تو منظمی» و «خوب کمک می ‏کنی» و …، دایره اطلاعات کودک از خودش را افزایش می ‏دهند. کودک در این دوره از هیجاناتش نیز سخن می گوید، این که چیزی موجب ترس یا خوشحالی‏ اش می‏ شود و یا چه چیزی را دوست دارد. والدینی که سعی می‏ کنند با پرسش و بازی، ترس‏ها، خوشحالی‏ ها و غیره ر اپیدا کنند، یا به دنبال روش‏ هایی باشند تا به عوامل شادی و علاقمندی کودکشان بی فزایند؛ با کارهای کوچکی به کودک در شناخت هیجاناتش کمک کرده ‏اند. کودک نسبت به اشیاء و والدین احساس مالکیت دارد مثل «این اسباب‏ بازی مال خودم است.»

و یا «مامان خودمه» تلاش‏‌های اولیه کودک برای تملک بیشتر اشیاء و والدین، علامت خودخواهی نیست، بلکه نشانه پرورش «خودمداری» است. «خودمداری» مرزهای بین کودک و دیگران را روشن می‏ کند. «خودمداری» اشاره به «من چه هستم» دارد. دعواهای کودکان بر سر تصاحب اسباب‏ بازی، دعوای «موجودیت و فردیت من» و «موجودیت و فردیت دیگری» است و این که هیچ کس نمی‏ خواهد، وجودش و جانش تهدید شود. بزرگسالان می ‏بایست در هنگامه این دعواها این نکته مهم را دریابند و با اشاره و تأکید بر مالکیت کودک، ابتدا کودک را از احساس ناامنی به احساس امنیت سوق دهند در چنین مواردی، این عبارت کارساز است: «بله این اسباب‏ بازی مال توست.»

و سپس بپرسند و اجازه بخواهند: «مایل هستی و اجازه می‏ دهی به فرد دیگری بدهی؟» اگر «نه» شنیدند، کودک دیگر را به سمت چیز دیگری توجه دهند و به «نه» صاحب اسباب بازی احترام بگذارند. کودک خود را شایسته و توانا در انجام مهارت‏‌های جدید فرض می‏ کند، ارزیابی ‏اش از شایستگی ‏اش بیش از واقعیت است. این احساس شایستگی، همان «عزت نفس» کودک می‏ باشد. کودک می‏ فهمد شکست در یک موقعیت، به موفقیت در موقعیت دیگر تبدیل می‏ گردد. همراهی عاشقانه، صبورانه و تشویق به انجام مهارت جدید مانند بریدن کاغذ با قیچی، دوچرخه‏ سواری، شستشوی لباس عروسک و نقاشی، کودک را به توانایی‏ هایش معتقد و مطمئن می‏ کند.

کودک در تمامی مراحل انجام مهارت جدید، با تحسین‏ه‌ای ساده ‏ای مانند: «خوب قیچی را در دست گرفتی.» «فرمان دوچرخه را خوب گرفتی.» و «حالا ادامه بده.» بهترین پاداش را دریافت می‏ کند. رفتارهای ساده پرکارکرد کودک از سه سالگی تا شش سالگی می‏ بایست دائم نسبت به عشق و علاقه ‏مندی مادرش به او مطمئن شود. بوسیدن، نوازش و بغل کردن کودک با عبارات: «دوستت دارم.» و «تو عزیز من هستی.» و … موجب این اطمینان می‏ شود. در صورتی که مادر و پدر انتظاری داشت و کودک نتوانست انتظار آنها را برآورده سازد، معمولاً بدترین و مرگ ‏بارترین تنبیه جمله «دوستت ندارم» است.

اما به جای این کار، باید توجه کودک را جلب کرد: «خودش همیشه دوست داشتنی است، اما اگر کارش هم درست انجام دهد، کارش هم دوست‏ داشتنی می‏ شود.» ایجاد استرس‏‌های هیجانی و یا تهدید با جمله «دوستت ندارم» در درازمدت و یا محیط‌های خانوادگی پر استرس باعث ایجاد بیماری‏های تنفسی، روده ‏ای و بروز صدمه‏‌های بیشتری در کودک و رشد او می ‏شود. کلام آخر: تلاش براین بود تا در تمامی دوره‏‌های رشد با توجه به نقشه عاطفی روانی کودک و وظایف پدر و مادر، مطالبی بیان گردد. حال در آخر تأکید می ‏شود که دانشمندان روانشناس، تأثیر محبت پدر و مادر در کودک را فراتر از امکانات رفاهی و اقتصادی تخمین زده ‏اند.

فرصتی که والدین در طول شش سال بدون حضور سایر نهادها دارند، این که می‌توانند عشق ‏آفرین باشند و تکلیف انسانی خود را به خوبی انجام دهند، قابل توجه است. همچنین پایگاه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مهم نیست؛ زیرا محبت از درون سرچشمه می‏ گیرد و ابزار ابراز عشق به کودک، کلام نگاه و نوازش و بغل کردن است که در قدرت همه انسان‏ها می‏ باشد. کودک لباس پر زرق و برق گران قیمت بدون مهر را دوست ندارد و جویای مهر است. اما یک لباس ساده و کهنه که همراه تحسین‏‌های ساده ‏ای مثل: «چقدر زیبا شدی» و «این لباس به تو خیلی می‏ آید.» همراه است در نظرش به لباس پادشاه رویاهایش تبدیل می‏ شود. اسباب‏ بازی‏‌های گران قیمت رنگارنگ به تنهایی ارضایش نمی‏ کند، اما بازی با پدر و مادر بدون هیچ اسباب‏ بازی، بهترین لحظات را برایش رقم می ‏زند.

نوینسده: فاطمه الهی‏ تبار

منابع
۱) روانشناسی رشد، ج اول، نویسندگان: دکتر سوسن سیف، دکتر پروین کدیور، دکتر رضا کرمی‏نوری و دکتر حسین لطف‏آبادی، چاپ هفدم، بهار ۱۳۸۵٫ ناشر: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۹٫
۲) روانشناسی رشد، ج‏اول، مؤلف: لورا ای برک، مترجم: یحیی سیدمحمدی، نشر ارسباران، چاپ هفتم، پاییز ۱۳۸۵٫
۳) انگیزش و هیجان، نوشته: جان مارشال ریو، مترجم: یحیی سیدمحمدی، نشر ویرایش، ویراست چهارم، نوبت چاپ: یازدهم، تابستان ۱۳۸۷٫
۴) متن کامل زمینه روانشناسی هیلگارد، نویسندگان: رتیا ال. اتکنیسون، ریچارد سی. اتکنیسون، ادوارد ای. اسمیت، داریل ج. بم، سوزان نولن. هوکسما، مترجمان: دکتر محمدتقی براهنی، دکتر بهروز بیرشک، مهرداد بیک، دکتر رضا زمانی، دکتر سعید شاملو، دکتر مهرناز شهرآرای، دکتر یوسف کریمی، نیسان گاهان، مهدی محی‏الدین، دکتر کیانوش هاشمیان، نشر: تهران: رشد، ۱۳۸۵، چاپ چهارم، ویراست جدید دی ماه ۱۳۸۵٫
منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۱

ضرورت ورزش دختران

 واژه «ورزش» وقتی به گوش می‌رسد، چهره مردانه‌ای در ذهن به تصویر می‌کشیم، به ویژه اگر از آن نوع ورزش‌هایی باشد که مثل جنگ، دو گروه مقابل هم می‌ایستند تا در نهایت، یکی پیروزمندانه از میدان بیرون بیاید و به دنبال آن، عده‌ای هورا بکشند و عده‌ای دیگر سنگ پرتاب کنند! در حالی که ورزش، چهره زنانه نیز دارد و دختران و بانوان نیز می‌توانند اهل ورزش باشند.

امروزه، نه تنها ضرورت و اهمیت ورزش بر کسی پوشیده نیست، به نظر می‌رسد که فعالیت‌های جسمانی ورزش، برای بانوان در مقایسه با آقایان، ضرورت بیشتری دارد؛ زیرا:

۱- دختران به دلیل نقش مادری، در جامعه سهمی بزرگ دارند و ورزش، آنها را برای انجام وظایف مقدس مادری، آماده‌تر می‌سازد و سبب می‌شود، نسلی سالم، پویا و نیرومند به وجود آورند.

۲- دختران امروز، در آینده وظایف و مسئولیت‌های سنگین، چون خانه داری، بچه داری و تربیت کودک و دوران سخت بارداری و زایمان را بر دوش دارند که هر یک از این وظایف، عضلات قوی و بنیه سالم و نیرومند را می‌طلبد. زنان رنجور، افسرده و ناتوان هرگز نمی‌توانند این وظایف مهم و خطیر را انجام دهند.

۳- حرکت و فعالیت، غریزه طبیعی در انسان است. نداشتن تحرک کافی و فعالیت‌های مناسب بدنی، دستگاه‌های مختلف بدن را با مشکل روبه رو می‌کند. این اشکال با احساس ضعف و تبدیل آن به انواع بیماری ها، نمایان می‌شود. برای مثال، بالا رفتن سریع ضربان قلب با انجام کوچک‌ترین حرکت، به خستگی زودرس منجر می‌گردد و این نشانه‌های ضعف در دستگاه گردش خون، به ویژه در زنان که قلب کوچک تر، تعداد سلول قرمز کمتر و هموگلوبین کمتری در مقایسه با مردان دارند، با ورزش نکردن وکم تحرکی، به آسانی دیده می‌شوند.

۴- دختران از نظر بدنی، دوره‌های مختلفی در زندگی باید پشت سر بگذارند که این دوره‌ها تغییرهای زیادی در جسم و روان آنها ایجاد می‌کند. از این رو، داشتن برنامه ویژه فعالیت‌های جسمانی و تمرین‌های ورزشی در این دوره‌ها، ضروری است.

۵- فعالیت بدنی و ورزش، موجب افزایش تراکم استخوان می‌شود. زنان در سنین بعد از میان سالی، به دلیل کاهش هورمونی، با کاهش تراکم استخوان و افزایش احتمال دچار شدن به پوکی استخوان، رو به رو می‌شوند. بنابراین، برای جلوگیری از بروز این عارضه، دختران و زنان به تغذیه و ورزش مناسب نیاز دارند.

۶- پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد زنان ورزشکار در مقایسه با زنان دیگر، هنگام بارداری و زایمان، مشکلات کمتری خواهند داشت.

تأثیر ورزش دختران و بانوان در خانواده

دختران امروز، همسران و مادران آینده جامعه هستند، همان‌ها که هسته مرکزی خانواده‌های فردا را تشکیل خواهند داد. بدیهی است، سلامت زن، بر تصویر کلی سلامت خانواده تأثیر مستقیم می‌گذارد.

تأمین بهداشت جسم و روان برای زنان که در زندگی دوره‌های مختلفی چون بارداری، زایمان و از همه مهم تر پرورش و تربیت فرزندان را پشت سر می‌گذارند، از اهمیتی والا برخوردار است. شخصیت کودک با نگرش‌های مادر در دوران بارداری شروع به شکل‌گیری می‌کند و از آن پس، در آغوش مادر و در کنار او از نظر جسمانی، روانی، اخلاقی، اجتماعی و معنوی رشد و تکامل می‌یابد.

بی‌شک، مادر سالم و با نشاط بهتر می‌تواند از انجام این مسئولیت برآید و خود نیز الگوی عملی و طبیعی سالم‌تری برای فرزند خویش خواهد بود. همچنین زنان با ورزش کردن می‌توانند، ویژگی‌های رفتاری، اخلاقی و شخصیتی مطلوب برای یک زندگی سالم و شاداب به دست آورند.

منبع: مجله گلبرگ؛ شماره ۱۱۵