تحصيلات

نوشته‌ها

ناصر مکارم شیرازى « دام ظله »

ولادت

در سال ۱۳۴۵ هجرى قمرى در شهر شیراز در میان یک خانواده مذهبى که به فضائل نفسانى و مکارم اخلاقى معروفند دیده به جهان گشود.

تحصیلات ابتدایى و دبیرستانى خود را در شیراز به پایان رسانید.

هوش و حافظه قوى و استعداد سرشار، وى را در محیط مدرسه در ردیف شاگردان بسیار ممتاز قرار داده بود وچه بسا در یک سال، دو کلاس را طى مى نمود.

شرایط آن روز ایجاب مى کرد که این نوجوان با چنین نبوغ و استعداد فوق العاده، راه دانشگاه را پیش گیرد و اندوخته هاى علمى خود را در طریق کسب درجات ظاهرى به کار اندازد، ولى دست تقدیر و عنایات پروردگار جهان و تمایلات باطنى ایشان به شناسایى عمیق معارف و حقایق اسلام، توجه این نابغه نورس را به سوى علوم اسلامى معطوف ساخت – بخصوص که پس از شهریور سال ۱۳۲۰ شرایط دگرگون گردید و مدارس و معارف اسلامى از نو رونق گرفت.

تحصیلات

ایشان در حدود ۱۴ سالگى رسمأ دروس دینى را در مدرسه آقا باباخان شیرازآغاز کردند و در مدت اندکى نیازهاى خود را از علوم :

صرف، نحو، منطق، بیان و بدیع تأمین نمودند.

سپس توجه خود را به رشته فقه و اصول معطوف ساختند وبه خاطر نبوغ فوق العاده اى که داشتند مجموع دروس مقدماتى و سطح متوسط و عالى را در مدتى نزدیک به چهار سال! به پایان رساندند.

در همین سالها گروهى از طلاب حوزه علمیه شیراز را نیز با تدریس خود بهره مند مى ساختند.

انتقادها و نظرات معظم له در قم تدریس و یا اضافه نسبت به متون علمى حوزه ها، آینده درخشان علمى ایشان را قطعى مى ساخت و در محافل علمى و روحانى آن دیار، استعداد، نبوغ، دقت و عمق تفکر معظم له درج مى شد و کسى نمى توانست این فضیلت خدادادى را انکار کند.

این ستاره فروزان ، در حالى که هنوز بیش از هیجده سال از عمر شریفش نگذشته بود با فکر نافذ وقلمى روان، حاشیه اى برکفایه الأصول  نوشت که نقاط مبهمى از این کتاب را روشن مى ساخت.

ایشان در ۱۸ سالگى وارد حوزه علمیه قم شدند و قریب پنج سال از جلسات علمى و درس اساتید بزرگ آن زمان مانند حضرت آ یه الله العظمى بروجردى و علماى دیگر( رضوان الله علیهم) بهره گرفتند. معظم له براى آشنایى با نظرات و افکار اساتید بزرگ یکى از حوزه هاى عظیم شیعه در سال ۱۳۶۹ هـ.ق وارد حوزه علمیه نجف اشرف گردید و در آنجا در دروس اساتید عالى مقام و بزرگى همچون أیات عظام: آقایان حکیم ،ابولقاسم خوئى وعبدالهادى شیرازى و اساتید برجسته دیگر – قدس الله اسرارهم- شرکت جستند.

ایشان در سن ۲۴ سالگى به اخذ اجازه اجتهاد مطلق از محضر دو نفر از آیات بزرگ نجف نائل شدند وحضرت آیت الله العظمى حکیم تقریظ کوتاه و پر محتوایى بر تقریرات ایشان از درس فقه (ابواب طهارت) نوشتند که بسیار ممتاز است.

اقتباس و استفاضه از فیوض علمى دروس اساتید نجف همچنان ادامه داشت تا این که بر اثر نبود وسایل و امکانات، در ماه شعبان ۱۳۷۰ هـ.ق به ایران بازگشتند و در شهر مقدس قم اقامت گزیدند و به تدریس سطوح عالى و سپس خارج  اصول و فقه پرداختند و قریب ۲۸ سال است که حوزه درس خارج ایشان مورد استقبال طلاب مى باشد و یکى از پرجمعیت ترین دروس حوزه علمیه است و قریب به دو هزار نفر از طلاب و فضلاى عالیقدر از محضر ایشان استفاده مى کنند.

ایشان از آغاز دوران جوانى به تألیف کتب در رشته هاى مختلف علوم اسلامى پرداختند و یکى از مؤلفان بزرگ جهان اسلام محسوب مى شوند.

حیات سیاسى

ایشان در انقلاب اسلامى حضور فعال داشتند و به همین دلیل چند بار به زندان طاغوت افتادند و به سه شهر چابهار، مهاباد، انارک  تبعید شدند و در تدوین قانون اساسى در خبرگان اول، نقش مؤثرى داشتند.

خدمات ایشان

الف – نشریه علمى مرکز بزرگ شیعه ازمدتها پیش احساس مى شد که حوزه علمیه قم نیازمند یک نشریه عمومى است تا بتواند بانشریات گمراه کننده اى که بدبختانه تعداد آنها نیز کم نبود مبارزه نماید .

بعلاوه مسلمانان همواره ازاین دانشگاه بزرگ اسلامى چنین انتظارىراداشتند وطبقات مختلف ازمراجع بزرگ حوزه ودیگران چنین تقاضایى مى کردند بطور مسلم انتشارمجله اى که بتواند به اشکالات مذهبى جوانان پاسخ بگوید وبا نشریات گمراه کننده مبارزه نماید،مشکلاتى داشت که باید پشت سر گذاشته مى شد.

وازآنجا که بعضى از افکار درآن روز آماده پذیرش چنین نشریه اى نبود اندیشمندانى مصمم ومبتکر را مى طلبید تا با عزم راسخ خود این بار مهم را به دوش گیرند.

از این نظر معظم له به اتفاق جمعى واز دانشمندان نشریه ماهانه (مکتب اسلام) را با مساعد ت زعماى حوزه علمیه قم وبا کمک مالى عده اى از نیکوکاران پایه گذارى کردند.

این نشریه در جهان تشیع بی سابقه بود و شاید از نظر وسعت انتشار – در میان مجلات علمى و دینى – در تمام جهان اسلام, جزؤ درجه اولها بود.

این مجله راه نوینى به روى فضلا و دانشمندان دوان جوزه گشود.

و در حالى که از سال تأسیس آن ۱۳۳۶ شمسى بیش از ۳۹ سال مى گذرد خدمات ارزنده ایى به جهان اسلام و شیعه نمود ودر قلوب جوانان و دانشجویان و اساتید وفضلا، مقام و منزلتى بس ارجمند پیدا کرد و نور اسلام و تشیع را از مرکز آن به اطراف جهان فرستاد.

ب – نقطه تحول در افکار طلاب و دانشجویان در سالهاى ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ تبلیغات (مادیگراها) در محیط کشور بالا گرفت، مقامات روحانى و شخصیتهاى علمى حوزه احساس کردند که هجوم مکاتب باطله و نشریات روز افزون افراد گمراه و ایادى بیگانه که در اختیار جوانان گذارده مى شود،جوانان را تهدید مى کند. در این برهه از زمان رجال مذهب واستادان فلسفه و عقاید، احساس مسئولیت کرده و جلسه هایى براى آشنا ساختن جوانان با طرز مبارزه منطقى با این مکاتب، تشکیل دادند و معظم له یکى از پیشگامان در تأسیس چنین جلساتى بودند.

ایشان با همکارى جمعى از دانشمندان جلسه بحث علمى و فلسفى تشکیل دادند که در آن جلسه کلیه اصول فلسفى مکتبهاى مادى مطرح مى گردید.

این جلسه سبب شد تا ایشان در این مباحث به حد کافى غور کنند ورساله و نوشته هاى آنها را مورد بررسى قرار دهند.

از این نظر توانستند یک شاهکار علمى که در باب خود ممتاز و بى نظیر است به نام (فیلسوف نماها) را از خود به یادگار بگذارند.

این کتاب با استقبال عظیم جوانان و طبقه روشنفکران رو به رو گردید و دسته اى از گمراهان در پرتو این کتاب از چنگال مکتب مادیگرى و ماتریالیسم رهایى یافتند.

این کتاب بیش از ۳۰ مرتبه به چاپ رسیده و به تصدیق اهل فن کمتر کتابى این چنین جامع در تحلیل اصول فلسفى مارکسیستها نگارش یافته است.

با اینکه دهها سال از انتشار این کتاب مى گذرد هنوز طراوت و ابتکار خود را در محیطهاى علمى حفظ نموده است و اخیرا که کمونیستها، کشور همسایه و مسلمان افغانستان را مورد هجوم وحشیانه خود قرار داده و آن را مدتى به اشعال خود در آورده بودند، اخبار فراوانى رسید که حاکى از نقش مهمى است که این کتاب در خنثى نمودن تبلیغات خام آنها و در توجیه صحیح مردم ایفا کرده بود.

این فصل در حقیقت نخستین نقطه تحول فکرى در حوزه علیه قم بود و از این هنگام به بعد ایشان قسمتى از اوقات خود را صرف خواندن کتابها فلسفى و کلامى و مطالعه در آرا و عقاید فرقه هاى مختلف اسلامى و غیر اسلامى به خوبى واقف گردند و کتابهایى در این زمینه منتشر سازند.

ج – تأسیس جلسات درس عقاید و مذاهب معظم له احساس کردند کتابهاى که در زمینه عقاید اسلامى نوشته شده با گذشت زمان نمى تواند پاسخگوى همه نیازمندیهاى این زمان باشد؛ زیرا این کتابها در قرونى نوشته شده که اشکالات امروز مادیها مطرح نبود و بازار ایادى استعمار این چنین گرم نبود.

بعلاوه در آن کتابها مسائلى مانند نزاع ((اشعرى و معتزلى)) و امثال آن مطرح است که امروز از گردونه مباحث عقاید بیرون رفته و رنگ بحثهاى موسمى به خود گرفته .

روى این ملاحظات ایشان بار دیگر به کمک ذوق و استعداد خاص خویش، مسائل عقیدتى اسلام و اصول پنجگانه را به طرز بى سابقه اى مطرح ساختند و با تشکیل درس عقاید، صدها نفر را به این مسائل آشنا کردند و کتابهایى که حاوى فشرده آن جلسات علمى است،تألیف نمودند.

د – مجمع علمى نجات نسل جوان ایشان به موازات جلسات درس عقاید، جلسه دیگرى تشکیل دادند که در هشت رشته از مذاهب موجود جهان، افرادى پرورش یابند تا بتواننداز طریق بحث و مناظره یا نوشتن کتاب، با مبلغان مذاهب مختلف رو به رو شوند و به ایرادها و دلایل آنها پاسخ گویند.این جلسه در مدت کمى توانست فضلایى پرورش دهد که هر کدام در رشته خاص خود تخصص لازم را کسب نمودند.

وهم اکنون جمعى از نویسندگان زبده جوان حوزه علمیه، محصول آن جلسه مى باشند.

همچنین براى رهایى جوانان از چنگال عوامل فساد به همکارى جمعى دست به تشکیل  مجمع علمى نجات نسل جوان زدند. یکى از نتایج این مجمع گذاردن نشریات جالب در اختیار جوانان بود که به سرعت جاى خود را در میان جوانان کشور باز کرد.

هـ – مبارزه با التقاطیها معظم له در یکى از سفرهاى خود به شهر شیراز با بازار گرم صوفیگرى رو به رو شدند.

گروهى از محضر ایشان در خواست نمودند که با قلم شیواى خود کتابى پیرامون اصول صوفیگرى – که اتفاق و ادب در ان رعایت شده باشد – بنویسد. معظم له نیز با استفاده از مدارک موجود، عقاید دسته مزبور را با کمال ادب و احترام – که همواره شیوه ایشان در نگارش مى باشد- مورد بررسى و انتقاد قرار داده و کتابى نوشتند که به نام (جلوه حق) در سال ۱۳۳۰ انتشار یافت.

طرز نگارش این کتاب توجه مخصوص حضرت آیت الله العظمى بروجردى (ره) را جلب نمود و مؤلف را به حضورخود پذیرفت ، پس از تقدیر از خدمات ازرنده ایشان بیاناتى ایراد فرمودند از جمله این که (من این کتاب را به هنگام فراغت مطالعه کردم و کوچکترین نقطه ضعفى در آن به نظرم نیامد.

شکرالله مساعیک!

و تأسیس مؤسسات و مراکز علمى در این زمینه ایشان مصمم اند به تعداد معصومین علیهم السلام مدرسه و مرکز علمى تأسیس نمایند و بحمدالله تا کنون موفق به تأسیس چهار مدرسه مهم در حوزه علمیه قم و دو مؤسسه دینى رفاهى براى طلاب حوزه هاى علمیه در مشهد گردیده اند.

ز– تألیفات و آثار از معظم له تا کنون حدود یکصد وسى جلد کتاب به چاپ رسیده که بعضى از آنها بیش از ۳۰ بار تجدید چاپ شده و بعضى به بیش از ده زبان زنده دنیا ترجمه شده و در کشورهاى مختلف انتشار یافته است .

تفسیر نمونه ایشان به چند زبان ترجمه شده و در اغلب مراکزموجود است؛ این تفسیر و تفسیر موضوعى پیام قرآن باب تازه اى در تفسیر قرآن گشوده و کتب اعتقادى ایشان به هنگام هجوم مکاتب باطله، پناهگاهى براى طلاب و دانشجویان بود.

از جمله کتب فقهى ایشان :

انوار الفقاهه، والقواعد الفقیه و انوار الاصول و تقلیقات مستدل و مشروحى بر تمام عروه الوثقى مى باشد که مکرر به چاپ رسیده است.

رساله عملیه ایشان (توضیح المسائل) تا کنون بارها چاپ شده و این رساله به زبان عربى و اردو و ترکى آذرى و انگلیسى نیز ترجمه و منتشر شده است.

تألیفات

۱- انوار الاصول
۲- انوار الفقاهه
۳- تفسیر نمونه
۴- تعلیقات على العروه الوثقى
۵- رساله توضیح المسائل
۶- مناسک حج
۷- مناسک عمره
۸- مدیریت و فرماندهى در اسلام
۹- زبده الاحکام
۱۰- مجموعه استفتائات جدید
۱۱- پیام قرآن
۱۲- احکام نوجوانان
۱۳- اسلام و آزادى بردگان
۱۴- معاد و جهان پس از مرگ
۱۵- اصول عقائد
۱۶- اعتقاد ما
۱۷- زندگى در پرتو اخلاق
۱۸- زهرا برترین بانوى جهان
۱۹- حکومت جهانى
۲۰- مشکلات جنسى جوانان
۲۱- معماى هستى
۲۲- در جستجوى خدا
۲۳- عقیده یک مسلمان
۲۴- جلوه حق
۲۵- یکصدو پنجاه درس زندگى
۲۶- تقیه
۲۷- طرح حکومت اسلامى
۲۸- انوار هدایت

منبع : با اندکی تصرف سایت معظم له

سید على حسینى خامنه‌اى « دام ظله »

زندگینامه
سید على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سید جواد خامنه‌اى هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینى، بسیار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خیلى پارسا و گوشه‌گیر […] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من یادم هست شب‌هایى اتفاق مى‌افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهیه مى‌کرد. […] آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه ۶۰ ـ ۷۰ مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علمیه

ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند:  «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

 در حوزه علمیه نجف اشرف

آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ایشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علمیه قم

آیت الله خامنه اى از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال ۱۳۴۳، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!… امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد ۲۵ ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، ۲۵ سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال ۱۳۴۳ که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.

 مبارزات سیاسى

آیت الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامیکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال ۳۱ به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند. آیت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمینى (قدس سره)

آیت الله خامنه اى از سال ۱۳۴۱ که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعیدها و زندان ها مبارزه کردند و در این مسیر ازهیچ خطرى نترسیدند. نخستین بار در محرّم سال ۱۳۸۳ از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاست هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در ۹ محرّم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دوّمین بازداشت

در بهمن ۱۳۴۲ – رمضان ۱۳۸۳- آیت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ایشان بویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سوّمین و چهارمین بازداشت

کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیت ها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند. بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ ۱۳۴۶ـ دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار دیگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانى گردند.

 پنجمین بازداشت

حضرت آیت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد:
«از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و… گسترش بیشترى پیدا کرد».

 بازداشت ششم

در بین سالهاى ۱۳۵۰ـ۱۳۵۳ درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ایشان از شور و حال دیگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مى آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه ۱۳۵۳ ساواک بى رحمانه به خانه آیت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان
که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

 در تبعید

رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیت الله خامنه اى را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.

 در آستانه پیروزى

درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى از پاریس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و… از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى «ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پیروزى

آیت الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:
٭ پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و… دراسفند ۱۳۵۷٫
٭ معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸٫
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۵۸٫
٭ امام جمعه تهران، ۱۳۵۸٫
٭ نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، ۱۳۵۹٫
٭ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸٫
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.
٭ ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، ۱۳۶۰٫
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶٫
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸٫
٭ رهبرى و ولایت امّت، که از سال ۱۳۶۸، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.