تجمل گرایی

نوشته‌ها

شیعه مذهب اعتدال

اشاره

دین اسلام دین اعتدال محور است و از خشونت و ظلم و افراط و تفریط سخت بیزار است. در مذهب شیعه که همان دین اسلام است اعتدال و دوری از خشونت برای هیچ کسی پوشیده نیست. مذهب شیعه مبتنی بر عقلانیت بوده و  عدالت الهی را در تمام رفتارهای خود در نظر داشته و از ظلم و تعدی از هر نوعش که باشد بیزاری می جوید و از این رو خدای متعال را نیز بری از ظلم می داند. این مطلب از آموزه های قرآن و احادیث معصومین و رفتار شیعیان در طول تاریخ کاملا قابل اثبات است.

 

ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی، نظریه معروفی بنام «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری» دارد. تز وبر این بود که برخی باورهای دینی باعث پیدایش «روحیه اقتصادی» خاص می‌شوند. به اعتقاد وبر، پروتستانتیسم ریاضت جویانه ناخواسته باعث شکل گیری روحیه سرمایه داری شده است که محرک یک نوع تحول اقتصادی خاص اروپا بود. او با شناسایی مولفه هایی در آیین پروتستان مانند سخت کوشی، صرفه جویی، گرد آوری ثروت بدون مصرف تجملی و مباهات به توفیق اقتصادی، آنها را خاستگاه و شرط لازم ظهور سرمایه داری مدرن معرفی نمود.
تحقیق وبر درباره تاثیر آیین پروتستان بر توسعه غرب بخشی از تلاش جامع او برای درک تاثیر مذهب بر زندگی اقتصادی و اجتماعی در فرهنگ های مختلف بود. وبر به مطالعه وسیع ادیان سراسر جهان از جمله آیین های هندو، بودا، تائو، دین کهن یهود و مسیحیت پرداخت، اما نتوانست طرح مطالعاتی خود را درباره اسلام به پایان برساند. در همین طرح نیمه تمام، وبر می گوید اسلام بعنوان دین جنگاوران موجد اخلاقی است که با روح سرمایه داری ناسازگار بود. با این همه، به گفته برایان ترنر، پس از وبر هیچ سابقه عمده ای از جامعه شناسی اسلام و تحقیق جدید در زمینه آن وجود ندارد. لذا بیشترین مطالعات تطبیقی جامعه شناختی به طرف ترکیباتی مثل مسیحیت و بودیسم، مسیحیت و یهودیت و یا هندوئیزم و بودیسم سرازیر شده است.
این خلاء انگیزه ای شد برای یک پژوهش دانشگاهی درباره مقایسه اخلاق اقتصادی در مذاهب شیعه و پروتستان تا ببینیم که مولفه های شناسایی شده توسط وبر در آیین پروتستان، بعنوان خاستگاه فرهنگی انباشت سرمایه تا چه اندازه در آموزه های شیعه دیده می شود. پژوهش که تمام شد نتایج پژوهش برای من از زاویه جدیدی حایز اهمیت گردید زمانی که با توصیه های فراوان امامان شیعه درباره میانه روی و حد وسط روبرو گشتم. از این جهت، می خواهم نتایج این پژوهش مشترک را از زاویه دیگری بازنویسی کنم: اینکه آموزه های شیعه در خصوص اخلاق اقتصادی تا چه اندازه با اندیشه اعتدال نزدیک است؟ در اینجا، ادعای من تنها در محدود اخلاق اقتصادی شیعه است نه بیشتر.
برای سنجش «اخلاق اقتصادی شیعه» از شش شاخص زیر استفاده شده است که بر ماهیت اعتدال گرایانه آموزه های شیعه تمرکز می گردد:
۱. «تاکید بر کار و تلاش»
در آموزه های شیعه، به فرد مومن توصیه شده تا در راستای کار و تلاش در دنیا، تصور زندگی ابدی در این جهان را در پیش گیرد. چنانکه امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «چنان براى زندگى دنیاى خویش تلاش کن که گویا تا ابد زنده هستى، و براى آخرت خویش آنچنان کار کن که گوئى فردا از دنیا خواهى رفت» (ابن بابویه، ۱۳۶۷، ج۴: ۲۰۵). نه تنها کار و تلاش جستجوی فضل الهی است، بلکه پاداش آن نیز بیشتر از مجاهد در راه خدا است. حتی کار وسیله ای برای بخشش برخی گناهان و می تواند سبب ایجاد انگیزه کار در فرد مومن گردد.
با این همه، این توصیه ها مشروط هستند. در آموزه های شیعه، سفارش به کار با رعایت میانه روی همراه است و مشروعیت آن مشروط به رعایت اصولی است که رفتار اقتصادی را کنترل و میانه رو می گرداند. برای مثال،
ابن عباس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می ‏کند: «اى مردم، به تحقیق رزق تقسیم شده و هیچ‏کس از آنچه برایش مقرر شده فراتر نمی ‏رود؛ پس در طلب روزى‏ اعتدال و میانه ‏روى پیشه کنید» (بروجردی، ۱۳۸۶ ج۲۲: ۹۹).
امیر مؤمنان (علیه السلام) می ‏فرماید: «نفس خود را با طاعت‏ها فروتن گردان و با قناعت آزاد ساز و در طلب [روزى‏] زیاده‏روى مکن و در کسب، میانه‏رو باش» (همان: ۱۰۱).
امام حسن مجتبى (علیه السلام) به شخصى فرمود: «اى مرد! آن‏گونه که با دشمن می ‏ جنگى، روزى طلب مکن. و همانند انسان تسلیم شده به تقدیر تکیه مکن؛ زیرا طلب فضل و روزى سنت است و میانه ‏روى در طلب، از عفت است» (همان: ۱۰۳).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «باید بیش از کسى که تنبل است و کمتر از کسى که در کسب روزى حریص (که به دنیایش خوشنود و مطمئن است) به طلب رزق و روزى بپردازى. باید خودت را در کسب روزى میانه‌روى که از دیگران درخواست نمی ‌کند، و خویشتن را از این که مانند شخصى تنبل و سست باشى خارج کن، و آن قدر روزى به دست بیاور که ناچار بدان نیازمند هستى، ….» (کلینی: ۱۹۵).
«در کتاب فقه الرضا آمده است: در طلب روزى پرهیزکارى پیشه کن، در جستجوى آن میانه‏ رو باش و در کسب و کارت زیاده‏ روى مکن» (بروجردی: ۱۰۱).
بنابراین کار و حرفه، فعالیتی است هم مورد انتظار خداوند و هم دارای پاداش از جانب خدا، اما مشروط به میانه روی است و آموزه های شیعه حرص و عطش کسب بی وقفه را مردود می داند.
۲. «تجمل گرایی»
در زمینه این شاخص، باید میان رفاه و تجمل گرایی تفکیک قائل شد. آموزه های شیعه با تجمل گرایی مخالف است. برای مثال، امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «آنچه بیش از نیاز سکونت ساخته شود، صاحب آن- در قیامت- مکلف به حمل آن می ‏شود» (حکیمی، ج۴: ۲۸۲). یعنی خانه ای که نه برای سکونت، بلکه هدف تعدد مسکن باشد و برای تفاخر و شهرت در جامعه بنا شود در حکم تجمل گرایی است. با این همه، در آموزه های شیعه، نعمات مادی در شرایط بهبود اقتصادی جامعه نه تنها منعی ندارد بلکه بر آن تاکید نیز می گردد. حتی روابط عادی زندگی نباید با پرهیز از تجمل و آراستگی همراه باشد. در احادیث زیر از آشکار کردن نعمت بعنوان عملی محبوب نزد خدا یاد می شود و لباس فاخر پوشیدن یکی از مصادیق آن تلقی می گردد.
آیه: «قُلْ: مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ؟ قُلْ: هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا» (الاعراف: ۳۲) (بگو: چه کسى زینت خدا را که براى بندگان خویش فراهم آورده، و روزی هاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها براى کسانى است که در این دنیا ایمان آورده‏اند).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اى على زندگى خوش در سه چیز است: خانه‏ اى وسیع، و جفتى زیبا و اسبى کمر باریک» (مجلسی، ۱۳۶۵: ۹۴).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «هرگاه یکى از شما بخواهد که نزد برادر مؤمن خود رود، چنان خود را بیاراید که براى یک نفر غریبى می ‏ آراید که دوست دارد او را در بهترین هیأت ببیند» (طبرسی، ۱۳۶۵ ج۱: ۱۸۴).
امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید: «خانۀ تنگ و محقر زندگى را سخت و دشوار می ‌سازد» (کلینی: ۶۰۲).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «خانۀ وسیع مایۀ سعادت زندگى است» (کلینی، همان ج۸ : ۶۰۰ ).
«روزى سفیان ثورى از مسجد الحرام می ‌گذشت. دید امام صادق (علیه السلام) لباس‌هاى گران‌قیمت و زیبایى بر تن دارد. سفیان گفت: به خدا قسم! اکنون نزد او می ‌روم و او را توبیخ می ‌کنم. به حضرت علیه السّلام نزدیک شد و گفت: اى پسر پیامبر خدا! نه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نه على (علیه السلام) و نه هیچ‌کدام از پدران شما چنین لباسى را نپوشیدند. امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان سخت و تنگدستى زندگى می ‌کرد و به اندازه سختى و تنگدستى خود برمی ‌داشت و دنیا بعد از ایشان نعمت‌هاى خود را آشکار نمود. پس سزاوارترین اهل دنیا نسبت به نعمت‌هاى آن، نیکان روزگار هستند. آن‌گاه این آیه را تلاوت نمود و فرمود: «بگو چه‌کسى زینت‌هاى الهى که خداوند براى بندگانش آفریده و روزى‌هاى پاکیزه را حرام نموده است؟» و ما سزاوارترین افرادى هستیم که از دنیا، آن‌چه را که خداوند عطا کرده دریافت کنیم. علاوه ‌بر این اى ثورى! لباسى را که بر تن من می ‌بینى، براى مردم پوشیده‌ام» (همان: ۴۰۳).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «آنچه در خریدن عطر مصرف می ‏کنى، عنوان اسراف ندارد» (حکیمی، همان ج ۶: ۲۲۲).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: عبید بن زیاد فرمود: «آشکار کردن نعمت نزد خداوند از نگهدارى آن محبوب‌تر است. فقط با بهترین پوشش قوم خویش خود را بیارا. برید گوید: پس از آن عبید جز در بهترین پوشش قوم خود دیده نشد تا این‌که وفات نمود» (کلینی: ۳۹۹).
۳. «صرفه جویی»
آموزه های شیعه بر صرفه جویی در زندگی و مخارج آن تاکید نموده است. تاکید بر صرفه جویی در آیین پروتستانتیسم بسیار سختگیرانه است. چنان که پرهیزکاری پروتستان با تمام نیروی خود علیه بهره مندی ساده و طبیعی از زندگی و تمام شادیهای ممکن آن بپا می خیزد. اما صرفه جویی در آموزه های شیعه مترادف با میانه روی و اعتدال در مخارج زندگی می باشد. عقل معاش که بخشی از کمالات تعریف می شود، عبارت است از رفتاری که در حد وسط اسراف و خساست قرار دارد. مطابق احادیث مذکور، عدم استفاده از امکانات زندگی در صورت توانایی مالی در حکم خساست بحساب می آید و رفتاری نکوهیده است.
«پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر آیه «و الذین إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» فرمود: هر کس در غیر مورد لازم ( بجا و درست)، خرج کند اسراف کرده است، و هر کس از خرج کردن در جاى لازم (بجا و درست)، تن زند خست ورزیده است» (حکیمی، ج۴: ۳۰۸)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «از اسراف در خرج کردن مال بپرهیزید، و بر شما باد میانه‏روى و صرفه‏جویى؛ که میانه روان هرگز فقیر نخواهند شد» (همان: ۲۶۸).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «میانه روى کردن در معاش که نه اسراف باشد و نه تنگ گیرى فزایش فرماید و برکت دهد اندک وجه معاشى را» (آقا جمال الدین خوانسارى، ۱۳۶۶ ج۱: ۱۳۹).
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «که همه کمالات در تعلم علوم دینیه است، و در صبر بر بلاها است، و در عقل معاش است که اسراف نکند و بر خود و عیال خود تنگ نگیرد، بلکه وسط را رعایت نماید» (مجلسی، ۱۴۱۴ ج۱: ۱۵).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «اسراف و زیاده روى دو چیزى است که مایه تباهى مال شود و به بدن آسیب برساند. گفته شد: پس تنگ‏گیرى در زندگى چیست؟ فرمود: خوردن نان و نمک در حالى که توانایى بر خوردن چیزى جز آن دارى. گفته شد: پس میانه روى چیست؟ فرمود: نان و گوشت و شیر و سرکه و روغن، زمانى این یک و زمانى آن یک» (حکیمی، ج۶: ۲۰۶).
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «سخاوت مقدار معینى دارد و اگر بر آن افزوده گردد اسراف است. احتیاط اندازه دارد و اگر از آن گذشت ترس حساب می ‏شود. میانه روى (صرفه جویی) محدود می ‏باشد و اگر از آن تجاوز کرد بخل (خساست) بحساب می ‏آید» (مجلسی، ۱۳۷۸ ج۱: ۵۳۶).
۴. «منع گنج اندوزی»
آموزه های شیعه در کنار آیین پروتستان با گنج اندوزی و انباشت ثروت راکد مخالف است. برای مثال، امام علی (علیه السلام) می فرماید: «کمیل، گنجوران مالها، مرده ‏اند گر چه زنده‏اند….» (نهج البلاغه، ۱۳۷۸: ۳۸۷) یا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسى که مالک ده هزار درهم باشد از شیعیان ما نیست، مگر آن کس که هماره و هماره انفاق کند» (حکیمی، همان، ج۴: ۲۲۳). در اینجا برای ثروت حدودی تعریف شده است و بیشتر از آن در حکم گنج اندوزی است. در آیین پروتستانتیسم هم گنج اندوزی مردود است بویژه آنکه پروتستانتیسم با صدقه دادن به بیچارگان مخالف بود و در برخی متون آنها از گدایان به عنوان رذلهای ولگرد یاد شده است و بدین شعار پایبند بودند که «صدقه دادن خیرات نیست» (وبر، ۱۳۸۸: ۲۸۶).
با این همه، آموزه های تشیع راهکار مناسب برای جلوگیری از انباشت ثروت راکد را هم از طریق سرمایه گذاری مجدد در کار می داند و هم از طریق انفاق و بخشش مال به تهیدستان و نیازمندان. به عنوان نمونه،
آیه قرآن: «قُلْ لِعِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا یُقیمُوا الصَّلاهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خِلالٌ» (ابراهیم: ۳۱). (به آن بندگانم که ایمان آورده‏اند بگو: نماز را بر پا دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم، پنهان و آشکارا انفاق کنند، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستی).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «هر کس گنجى (اندوخته کلانى) از خود برجاى گذارد، در روز قیامت براى او به صورت یک افعى پر زهر درمی ‏آید که دو نقطه سیاه بر بالاى دو چشم دارد و به دنبال او به راه می ‏افتد. (زراندوز) به او می ‏گوید: اى واى، تو چه هستى؟ می ‏گوید: من گنج توام که پس از خود بر جاى گذاشتى» (حکیمی، ج۴: ۲۴۲).
امام علی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «آنچه افزون بر چهار هزار ( درهم ) باشد کنز ( گنج ) است، خواه زکات آن را داده باشد، یا نه» (حکیمی، ج۴: ۲۴۲).
امام محمد باقر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «ما مال را دوست داریم و آن را در راه خیر مصرف می ‏کنیم و هر کس در دنیا مال زیادى به دست آورد در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت و شیعیان ما بیشتر از چهل هزار دینار ندارند» (طبرسی، ۱۳۷۴: ۲۵۵).
«امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) روایت میکند که از آن جناب از درهم و دینار و آنچه باید مردم درباره آنها انجام دهند سؤال شد، امام فرمود: آنها مهرهاى خداوند در زمین میباشند پروردگار درهم و دینار را براى مصلحت مردم قرار داده و زندگى مردم به خاطر آنها جریان پیدا میکند و خواسته‏هاى آنان بر آورده میگردد، و هر کس درهم و دینار زیاد بدست آورد و حق خداوند را بدهد و زکاه را پرداخت کند آن درهم و دینار براى او پاک می ‏شود اما هر کس زیاد جمع کرد و بخل ورزید و حق خدا را نداد، و از آنها ظرف درست کرد، در این جا عذاب خداوند را خواهد دید» (مجلسی، ج۲: ۵۸۳).
چنانکه ملاحظه می گردد توصیه به عدم گنج اندوزی بصورت ثروت راکد در آموزه های شیعه از یک طرف، و تاکید بر کار و مشاغلی مانند تجارت در اسلام از طرفی دیگر، که ایجاد سود می کند شرایطی پدید می آورد که این ثروت دوباره در کسب و کار استفاده گردد. با این همه، آموزه های دیگری همچون انفاق، خمس و زکات این سود های حاصل را کنترل می کنند. سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر آیات مربوط به انفاق، آن را جزو حق‌الله و حق‌الناس می‌داند. او دلایل اصلی تاکید بر انفاق را تعدیل ثروت‌ها، کم کردن فاصله طبقاتی و ایجاد برادری بین مسلمین می‌داند. بدین ترتیب، آموزه های شیعه می تواند از یک طرف می تواند با تأکید بر کار و تلاش ایجاد کننده ثروت در جامعه باشد و از طرف دیگر با توصیه فراوان بر اصل انفاق از انباشت راکد ثروت جلوگیری می کند. بدین ترتیب، آموزه های شیعه حد میانه و اعتدال را در زمینه کسب ثروت تجویز می کنند.
۵. «شعائر مذهبی در رابطه با کسب رحمت الهی»
در آیین پروتستان، هیچ وسیله ای برای کسب رحمت خدا و حصول اطمینان به رستگاری وجود ندارد و فرد پروتستان تنها قادر است نشانه هایی از رستگاری را در حوزه فعالیت شغلی جستجو کند. اما در تشیع، اعمال و شعائر و حتی ذکرهایی وجود دارد که بر اساس وعده های دین، انجام آنها توسط فرد موجب رستگاری و کسب رحمت می گردد. برای مثال،
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «از براى مؤذن در فاصله اذان و اقامه ثوابى است برابر ثواب شهیدى که در راه خدا در خون خود می ‏غلطد» (همان: ۱۰۳) یا «هر کس یک روز، روزه مستحبى بگیرد خداوند او را وارد بهشت می ‏کند» (ابن بابویه، ۱۳۸۱: ۱۴۸).
امام علی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «نماز شب، بدن را سلامت می ‏بخشد، موجب خشنودى پروردگار می ‏گردد و مقید بودن به اخلاق پسندیده پیامبران الهى و خود را در معرض رحمت خداوندى قرار دادن است» (همان: ۱۲۳).
امام محمد باقر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: (۲) «کسى که در حال روزه داشتن، از دنیا برود، وارد بهشت می ‏شود» (همان: ۱۴۹).
امام موسی کاظم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «رجب، نام رودى است در بهشت که از شیر سپیدتر و از عسل شیرین‏تر است، کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند متعال از آن رود به او می ‏نوشاند» (ابن بابویه، ۱۳۸۱: ۱۵۱).
با این همه، آموزه های شیعه بر انجام یک بعدی شعایر مذهبی بعنوان راه رحمت اللهی تأکید نمی کند، بلکه در کنار آن بر اهمیت تفکر و عقل در انجام امور نیز تأکید می ورزد. ازین جهت، آموزه های شیعه راه اعتدال را در زمینه شعایر و عقل انتخاب می کند. برای مثال:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «خداوند ، چیزى با ارزش تر از عقل ، در میان بندگان تقسیم نکرد» (کافی، ج۱: ۱۲).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف» (نهج البلاغه: ۴۴۹).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «گروه‏ هایى به سوى بهشت برین (از دیگران) پیشى گرفتند که بیش از دیگران اهل روزه، نماز، حج و عمره نبودند، بلکه آنان در موعظه‏هاى الهى تعقل کردند» (مجموعه ورام، ج ۲: ۲۱۳).
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «برترین عبادت مداومت نمودن بر تفکر درباره خداوند و قدرت اوست» (الکافی، ج۲: ۵۵) یا «یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است» (مصباح الشریعه: ۱۱۴).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ستون انسانیت، عقل است و از عقل، زیرکى، فهم، حفظ و دانش بر می ‏خیزد. با عقل، انسان به کمال می ‏رسد. عقل، راهنماى انسان، بینا کننده و کلید کارهاى اوست. هر گاه عقل با نور یارى شود، دانا، حافظ، تیزهوش و فهیم می ‏شود و هرگاه این را دانست، مسیر حرکت خویش و بیگانه را می ‏شناسد و در توحید و طاعت خداوند اخلاص می ‏ورزد» (کافى، ج ۱: ۲۵).
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «همان گونه که قوام جسم، تنها به جانِ زنده است، قوام دیندارى هم تنها به نیّت پاک است و نیّت پاک، جز با عقل حاصل نمی ى‏شود» (تحف العقول: ۳۹۶)
امام حسن عسگری (علیه السلام) می فرماید: «عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است» (تحف العقول: ۴۴۲).
۶. «ارزش وقت»
تاکید بر ارزش وقت و فرصت های زندگی در آموزه های شیعه بسیار وجود دارد. بعنوان نمونه: «ابو سرد گوید: امیر المؤمنین (علیه السلام) از فرزندش حسن (علیه السلام) سؤال کرد و فرمود: حزم کدام است، گفت: آنکه منتظر فرصت باشى و هر چه براى تو امکان بدست آوردن آن هست شتاب به خرج دهى» (مجلسى، ۱۳۷۸ ج۲: ۴۳۹)، یا امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «خواب بسیار، دین و دنیا را می ‌برد» (کلینی، همان ج۵: ۲۰۱). اما این تلاش مشروط به رعایت اصولی است و نوعی میانه روی را بر فرد واجب می کند. این شاخص از همان قاعده شاخص اول «تأکید بر کار و تلاش» تبعیت می کند.
تحلیل کلی شاخص های شش گانه اخلاق اقتصادی از منش اعتدال و میانه روی در آموزه های شیعه حکایت می کند. ادعای ما نیز در این نوشتار تا بدین اندازه است. با این همه، شواهد دیگری هم وجود دارد که نمایانگر ماهیت اعتدال گرایانه آموزه های شیعه باشد. آموزه های شیعه می گوید برای دینداری باید “دنیا و آخرت” را یکجا در نظر داشته باشیم. همان قدر که به آخرت توصیه شده به همان میزان به آبادانی دنیا برای جلب رضایت خدا و خلقش سفارش شده است. برای مثال، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏ اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده ‏اید» (تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج ۱: ۱۳۱).
امام علی (علیه السلام) می فرماید: «دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغرب هستند و کسی که میان آن دو راه می پیماید هر اندازه به یکی نزدیک شود از دیگری دور می شود» (نهج البلاغه: ص۴۸۶).
امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «همه خوبى‏ها و بدى‏ها در مقابل توست و هرگز خوبى و بدى واقعى را جز در آخرت نمی ‏بینى، زیرا خداوند همه خوبى‏ها را در بهشت و همه بدى‏ها را در جهنم قرار داده است» (تحف العقول: ۳۰۶).
در کنار موارد مذکور درباره اهمیت آخرت می توان به احادیث زیر درباره اهمیت دنیا نیز اشاره نمود:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد» (شرح فارسی شهاب الاخبار: ۳۲۰).
امام علی (علیه السلام): «پاداش آخرت، رنج و سختی دنیا را از یاد می برد» (شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و درر الکلم، ج۷: ۱۴۱).
امام حسن مجتبی(علیه السلام) می فرمایند: «هرکس بگوید پول را دوست ندارم، دروغ می گوید و اگر ثابت شود که درست می گوید احمق است».
امام باقر (علیه السلام): «خانۀ تنگ و محقر زندگى را سخت و دشوار می ‌سازد» (کلینی، ج۸: ۶۰۲).
امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «کسی که برای دینش دنیایش را ترک کند و برای دنیایش دینش را ترک کند از ما نیست».
«سفیان ثورى گوید: بحضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت میکنید که على (علیه السلام) لباس خشن می ‏ پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) می ‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على (علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى می ‏کرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیکان زمانه به آن شایسته‏ترند» (طبرسی، ج۱: ۱۸۳).
احادیت مربوط به اعتدال در آموزه های شیعه” کم نیستند. برخی از احادیث بطور مستقیم به اعتدال و میانه روی پرداخته اند و به دو ضد اعتدال یعنی افراط و تفریط هم اشاره داشته اند. احادیت دیگر گرچه از اعتدال نامی نبرده اند ولی ذمّ افراط و اسراف و یا تفریط و تقصیر پرداخته اند که نتیجه آن دعوت به اعتدال است. سخن را با احادیثی از امامان شیعه در باب اهمیت اعتدال پایان می بخشیم.
*رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
«بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنها است و باید دوست داشتنی ترین امور در نزد تو، حد وسط و معتدل آنها در حق باشد» (مستدرک الوسائل، ج ۸: ۲۵۵)
«بر شما باد میانه روی و رعایت اعتدال. زیرا قوم و مردمی که میانه روی را پیشه خویش ساختند هیچگاه دچار تفرقه و جدایی نگردیدند» (فردوس الاخبار، ج۱: ۳۸۷).
«ای فرزند آدم، کار نیک انجام ده و بدی را کنار بگذار که اگر چنین کنی سالک و رونده معتدل و میانه رو هستی [و در نتیجه، به مقصد می رسی]» (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶).
«همانا انسان مومنی که از جانب خدا، مودب به ادبی شده باشد، هنگامی که وسعت و گشایش برایش به وجود آید، میانه روی را رعایت کرده [و پای خویش را از حد و مرز اعتدال، بیرون نمی نهد و طغیان نمی کند] و هنگامی که دچار سختی شود [نیز از حد و مرز اعتدال، تجاوز نمی کند و به همان مقدار که دارد] اکتفا می نماید» (مستدرک الوسائل، ج۱۳: ۵۲).
«موسی (علیه السلام)، خضر(علیه السلام) را ملاقات کرد. موسی گفت: به من توصیه ای بفرما. گفت: ای خواستار دانش، همانا گوینده کمتر از شنونده خسته می شود. پس هنگامی که سخن می گویی، همنشینانت را خسته مکن: در گفتار، زیاده گو و پر سخن نباش. چرا که زیاده گویی، دانشمندان را خوار و معایب کم مایگان را آشکار می سازد. و لکن بر تو باد به اعتدال و میانه روی که اعتدال از توفیق و استحکام انسان است» (منیه المرید: ۴۷).
«پرهیز [طبی، به جهت در امان ماندن از بیماری ها و سالم ماندن بدن]، رعایت اعتدال است در همه چیز» (بحار الانوار، ج۶۲: ۲۶۹).
«سه چیز، نجات بخش و رستگاری آفرین است. و [پیامبر] سومین را ذکر کرده فرمود: رعایت اعتدال در حال توانگری و تنگدستی» (وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۸).
«کسی که در زندگی میانه روی را رعایت نماید خداوند او را روزی می دهد و کسی که پا را از حد اعتدال بیرون گذارد و زیاده روی کند، خداوند او را محروم می سازد» (وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۹).
* امام علی (علیه السلام):
«راست و چپ گمراهی است و جاده اصلی (راه حق) همان راه میانه است که قرآن و آثار نبوت آن را سفارش می کنند و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از همین راه میانه می گذرد و سرانجام، بازگشت همه به سوی راه اعتدال است[و همین جاده، ملاک سنجش اعمال همگان می باشد]» (نهج البلاغه، خطبه ۱۶).
«ما تکیه گاه میانه و معتدلیم که تفریط کاران و عقب ماندگان به آن می پیوندند و افراط کاران و پیش تاختگان به آن باز می گردند» (نهج البلاغه، حکمت ۱۰۹).
«از منفورترین و مبغوض ترین افراد در نزد خدا کسی است که خداوند او را به حال خودش رها کرده است. پس او از راه اعتدال بیرون رفته و گمراه شده است» (نهج البلاغه، خطبه ۱۷).
«هر کس راه میانه را واگذارد به بیراهه و انحراف می افتد» (نهج البلاغه، نامه ۳۱).
«پرهیزکاران دنیا دارای فضیلت های برترند…و پوشش آنان، میانه روی و اعتدال است» (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳ معروف به خطبه همّام).
«درباره من دو گروه به هلاکت خواهند افتاد: یکی آن که محبت افراطی دارد و چنین علاقه ای او را به غیر حق می کشاند، و یکی هم دشمن تندرو که دشمنی افراطی او را به سوی غیر حق می برد. بهترین مردم درباره من،گروه میانه رو هستند، پس با آنان باشید» (نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷).
[حضرت در نکوهش مردم کوفه می فرماید:] شما را چه می شود ؟ نه پوینده و اهل راه خیر و رشد هستید و نه به راه اعتدال و میانه روی هدایت گشته اید» (نهج البلاغه، خطبه ۱۱۹).
«آن کس که در هنگام دارایی و ناداری، میانه روی کند، خود را برای رویارویی با ناملایمات و گرفتاری های سخت روزگار آماده ساخته است» (غرر الحکم: ۲۹۶).
«کسی که حد میانه را رعایت کند هرگز به هلاکت نمی افتد» (بحارالانوار، ج۷۷: ۲۱۴).
«میانه روی، ثروت زا است و زیاده روی، نابود کننده» (وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۸).
* امام حسن مجتبی (علیه السلام):
«چون هنگام وفات پدرم رسید، رو کرد به من و شروع به وصیت کردن نمود: در عبادت خود میانه رو باش و در عبادت به کاری که مداوم باشد و توانایی انجام آن را داری بپرداز» (مستدرک الوسائل، ج۱: ۱۳۰).
* امام زین العابدین (علیه السلام):
«خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا از راه و رسم میانه روی و اعتدال بهره مند ساز» (صحیفه سجادیه، دعای ۲۰).
«خداوندا، مرا از اسراف و زیاده روی بازدار و به بخشش و میانه روی استوار فرما» (صحیفه سجادیه، دعای ۳۰).
* امام باقر (علیه السلام):
«ما امت میانه هستیم» (بحار الانوار، ج۲۲: ۴۴۱).
امام باقر(علیه السلام) به امام صادق (علیه السلام) فرمود: پسر جانم، بر تو باد به خوبی میان دو بدی و گناه که آنها را از بین می برد. [امام صادق (علیه السلام)] می گوید: پدرجان، این چگونه است؟ [امام باقر (علیه السلام)] فرمود: این همانند گفته خداوند است که می فرماید: نماز را با صدای بسیار بلند مخوان این بد است و زیاد آهسته مخوان که این هم بد است، بلکه بین این دو حالت، راه میانه و اعتدال را پیشه کن این خوب است» (بحار الانوار، ج۸۵: ۷۲).
«امام باقر (علیه السلام) به امام صادق (علیه السلام) فرمود: پسر جانم، بر تو باد به نیکی میان دو بدی، که آن دو بدی را از بین می برد. امام صادق گفت: پدر جان این چگونه است؟ امام باقر (علیه السلام) فرمودند: همان گونه که خداوند می فرمایند: و بندگان شایسته خدا کسانی هستند که چون انفاق نمایند، نه زیاده روی می کنند و نه کوتاهی و سختگیری. بنابراین، زیاده روی و سختگیری هر دو گناه و بد است و در بین این دو حالت میانه قرار دارد که خوب و نیکو است پس بر تو باد به آن نیکی میان دو بدی» (تفسیر نور الثقلین، ج۴: ۲۸-۲۷).
«نیکی و خیری در کسی که در زندگی خود میانه روی نمی کند وجود ندارد. چنین شخصی نه برای نیای خویش، سامانی فراهم می آورد و نه برای آخرتش» (تهذیب الاحکام، ج۷: ۲۳۶).
* امام صادق (علیه السلام):
«مال و دارایی از آن خداوند است. آن را در نزد انسانها به امانت می سپارد و به آنان اجازه داده است که با میانه روی از آن استفاده نمایند» (بحار الانوار، ج۷۹: ۳۰۴).
«خداوند عز و جل، میانه روی و اعتدال را دوست دارد و زیاده روی و اسراف مورد خشم اوست حتی اگر این زیاده روی و اسراف تو در حد دور انداختن هسته خرمایی باشد که قابل استفاده است و نیز حتی اگر در حد دور ریختن زیادی آبی باشد که مقداری از آن را خورده ای» (خصال صدوق، باب الواحد، حدیث ۳۶).
«از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که ایشان درباره کلام خداوند که می فرماید: شما بهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شدید، چرا که امر به معروف می کنید و نهی از منکر می نمایید. فرمود: منظور از بهترین امت، امتی است که دعوت ابراهیم برای آنها واجب شد، پس آنها امتی هستند که خداوند در میان آنان و از میان آنان و به سوی آنان بر انگیخت و آنان امت میانه و معتدل هستند و بهترین مردمانی هستند که به سود انسان ها آفریده شدند» (سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۱۰/ تفسیر نور الثقلین، ج۱: ۳۸۳/ سوره بقره، آیه ۱۹۵).
«اگر شخصی تمام دارایی خود را در راهی از راه خدا، انفاق نماید کار خوبی انجام نداده است. آیا خداوند نمی فرماید: خود را به دست خود، به نابودی نیفکنید، و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.[اینجا نیکوکاران یعنی معتدلان](سوره بقره، آیه۱۹۵/ وسائل الشیعه، ج۱۵: ۲۵۸).
«اگر امید مومن و بیم او در دو کفه ترازو قرار گیرند و با هم سنجیده شوند در حالت تعادل و توازن قرار می گیرند.[و هیچ کدام بیش از دیگری نخواهد بود. یعنی انسان با ایمان نه در رجاء و امید و نه در نگرانی، ترس و واهمه، دچار افراط یا تفریط نمی شوند.] (تفسیر نور الثقلین، ج۱: ۴۸۹).
«ویژگی انسان باایمان این است که زیاده روی و اسراف نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود می سازد» (مجموعه الاخبار، باب ۳۰، حدیث۱).
«ایوب بن حرمی گوید: شنیدم مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: چنین شنیده ام که میانه روی و برنامه ریزی در زندگی، نیمی از کسب و کار است. امام (علیه السلام) فرمود: چنین نیست، بلکه میانه روی و برنامه ریزی در زندگی، همه کسب و کار است» (امالی شیخ طوسی،ج۲،ص۲۸۳)
«عبید بن زراره نقل می کندکه امام صادق (علیه السلام) به او گفت : ای عبید، همانا اسراف و زیاده روی، پدیدآورنده فقر و تنگدستی، و میانه روی موجب بی نیازی است» (وسائل الشیعه، ج ۱۲: ۴۱).
«چهار کس هستند که دعایشان مستجاب نمی گردد.یکی از آنها کسی است که مالی داشته و آن مال را از بین برده است و می گوید : پروردگارا به من روزی ده،پس خداوند در جواب او می گوید: آیا تو را به اعتدال و میانه روی ،امر نکرده بودم ؟» (وسائل الشیعه، ج ۱۵: ۲۶۱).
* امام کاظم (علیه السلام):
«کسی که میانه روی و قناعت را رعایت نماید، نعمت برایش ماندگار می شود و کسی که تبذیر و زیاده روی کند، نعمت از دست او می رود» (تحف العقول: ۳۰۱).
امام کاظم (علیه السلام) در وصیت خود به هشام فرمود: یکی از لشکریان عقل، میانه روی است و یکی از لشکریان جهل و نادانی، زیاده روی می باشد» (تحف العقول: ۳۰۰).
* امام جواد (علیه السلام):
فضیلت ها چهار گونه ‏اند: اول، حکمت که جانمایه آن اندیشه است. دوم، عفّت که جانمایه‏اش شهوت است. سوم، قدرت که جانمایه‏اش خشم است. چهارم، عدل که قوام آن در اعتدال قواى نفسانى است (کشف الغمّه : ۳/۱۳۸).
* امام هادی (علیه السلام):
«هیچ کس با میانه روی، فقیر نشد» (وسائل الشیعه، ج ۱۵: ۲۵۹(.
«اگر مردم در خوردن میانه روی را رعایت می کردند حتما بدنی سالم داشتند» (محاسن، ج ۲: ۲۲۱).
* امام حسن عسکری (علیه السلام):
امام حسن عسکری (علیه السلام) به محمد بن حمزه نامه ای نوشته و او را به ثروت و بی نیازی مژده داد و به او فرمود: «بر تو باد به میانه روی و پرهیز از ولخرجی زیرا که ولخرجی و اسراف از کارهای شیطانی است» (کشف الغمه، ج ۲: ۴۲۴).
بدین ترتیب، آموزه های شیعه درباره اعتدال به دو دسته فردی و جمعی تقسیم می شوند. از جهت فردی، آموزه های شیعی به ما می گویند که اعتدال هم «باعث سلامتی تن می شود» و هم «نشانه ایمان است». ». لذا اعتدال هم «مایه استحکام انسان» می شود و هم «پوشش پرهیزکاران». حتی «در عبادت هم باید معتدل باشیم». این چنین است که «اعتدال موجب نیکی و ادب در انسان» می شود و از شیعیان می خواهند که «در انجام نیکی میانه رو باشیم». چنانکه در انفاق نه خساست کنیم و نه اسراف. آموزه های شیعه به ما می گویند که باید چه در رفاه و چه در تنگدستی جانب اعتدال پیشه کنیم. «اعتدال در زمان توانگری و تنگدستی» باعث می شود که آدمی برای مقابله با ناملایمات آماده باشد و بدین طریق «رستگاری» می شود. چرا که «امت شیعه امتی میانه رو است».
از جهت جمعی، آموزه های شیعه به ما می گوید که «اعتدال بهترین امور است» و «امت معتدل، بهترین امت ها». چرا که «اعتدال باعث وحدت و همبستگی ملت می شود». «راست و چپ باعث گمراهی می شوند» از این جهت که «اعتدال ملاک سنجش اعمال همگان است».
همچنین در حالی که «اسراف باعث فقر و گرسنگی می شود»، «اعتدال ثروت زاست» و «باعث افزایش روزی می شود». چون «اعتدال باعث بی نیازی می شود». از این رو، «اعتدال فقر نمی آورد» بلکه «اعتدال باعث توسعه می شود».

منبع: دکتر هادی نوری؛پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا

جوان، سبک زندگی و فرهنگ مصرفی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مواجهه با مد در مدار عقلانیت

مرورى بر وضعیت مدگرایی از گذشته تاکنون

این روزها مساله حجاب و نحوه برخورد با پدیده بدحجابی و مدزدگی در پوشش جوانان مساله‌ای اجتماعی و سیاسی شده است.

با این که همه اذعان دارند باید این مساله فارغ از سیاست‌زدگی و کشمکش‌های بی‌سرانجام سیاسی مورد توجه قرار گیرد اما خروج از این مساله نیز نمی‌تواند به آسانی صورت گیرد چه آن که مساله حجاب در ایران معاصر از اساس با یک توطئه سیاسی پدید آمد.

اما می‌توان با هوشمندی و تدبیر عاقلانه و پرهیز از غوغاسازی با این پدیده به عنوان یک مساله فرهنگی ـ اجتماعی برخورد کرد و راهی برای گذر از آن جستجو کرد.

مد از کجا پیدا شد

نوع پوششی که امروز «مد» نامیده می‌شود، همراه با تعمیق مدرنیته و تجددگرایی در متن جامعه ایرانی رایج شد. هنگامی که رضاخان با قلدری و با پشتیبانی عوامل استعمار در ایران یک «دولت شبه مدرن» بنا کرد از سوی یک محفل روشن فکری هشت نفره که اتاق فکری رژیم رضاخانی را تشکیل می‌داد وی مامور شد تا با سنت‌زدایی تجددگرایی را از طبقات اشراف به طبقات زیرین جامعه تحمیل کند.

تاسیس سازمان «وعظ و خطابه» برای کنترل نهادهای تبلیغی ـ دینی کلاه پهلوی و لباس متحدالشکل کشف حجاب نظام دیوان‌سالاری شبه مدرن و حتی تغییر سبک معماری از خامه اندیشه همین محفل بود.

از این میان پیشنهاد لباس متحدالشکل و کشف حجاب به یحیی دولت آبادی باز می‌گشت. او از بانیان ازلی و فراماسونر بود و با طرح این پیشنهاد برای رضاخان عملا مبارزه با شؤون ظاهری انسان مسلمان به مبارزه برخاست.

وی نخستین ایرانی است که در مجامع عمومی از همسر و دخترانش حجاب را برداشت و رضاخان را نیز به این کار تشویق کرد. البته پیش از وی، طاهره برغانی (قره العین) مرید سیدکاظم رشتی که بعد جزو اصحاب «الحی» علی محمد باب شده بود با کشف حجاب این اقدام را جزو آموزه‌های دینی باب معرفی کرده بود.

از آن پس قزاق‌ها مامور شدند تا هر جا بانوی محجبه‌ای می‌بینند به زور چماق و سرنیزه حجاب آنها را بردارند. در برخی از محلات و شهرهای کشور نوامیس مردم سال‌ها از روی بام یا حفره‌هایی که بین خانه‌های خود و همسایه ایجاد کرده بودند رفت و آمد می‌کردند تا با قزاق‌ها و گزمه‌های رضاخانی مواجه نشوند.

بالاخره مصرف رضاخان پایان یافت. اما جالب اینجاست که محفل روشن فکری که نظام رضاخانی را هدایت می‌کرد با رفتن رضاخان پابرجا ماند و از این پس پروژه مدرنیزاسیون را به محمدرضا دیکته می‌کرد. بعد از رضاخان آنان دریافتند که دیگر برخوردهای قلدرمآبانه کارکرد خود را از دست داده است بنابراین پروژه سنت‌زدایی و تجددآفرینی را با اقدامات نرم‌افزاری و خزنده ادامه دادند.

از این پس تغییر در شؤون فرهنگی و اجتماعی جامعه با همان شدت و حدت ادامه یافت اما نوع مواجهه ظریف‌تر بود. همین زمان، بازار مددسازی و سالن‌های مدنمایی با پشتیبانی دولت گرم شد.

جهانشاه و اولین کانون مدنمایی چگونگی حمایت پشتیبانی رژیم سفاک پهلوی از مدسازی و مدنمایی را می‌توان در زندگی و احوالات خانم «زینت جهانشاه» به خوبی مشاهده کرد؛ البته برای یافتن ارتباط سازمانی وی با دربار تامل بیشتری کرد اما همین سرگذشت و فعالیت‌های او به خوبی نمایانگر روند «مدرنیزاسیون نرم در بعد پوشش جامعه» پس از مدرنیزاسیون سخت رضاخانی» است.

زینت جهانشاه، دختر سرهنگ حبیب الله فرود بود و تا زمانی که در ایران بود در دبیرستان «ژاندارک» تحصیل می‌کرد. این دبیرستان با حمایت فرانسویان در تهران دایر شده بود و ویژه فرزندان اعیان و اشراف بود. سرهنگ فرود زمانی سرپرست محصلان وزارت جنگ شد و برای رتق و فتق امور این محصلان به آلمان رفت.

او در این سفر دختر خود را نیز همراه برد و او را برای ادامه تحصیل به مدرسه دخترانه «لته فراین» سپرد. این مدرسه یک آموزشگاه بین‌المللی بود و دانش آموزانی از اقصی نقاط جهان داشت. اغلب این دانش آموزان دختران شخصیت‌های سیاسی و متمولی بودند که برای آموختن آداب زندگی مدرن به این مدرسه اعزام می‌شدند.

در این مدرسه، خانه‌داری متجددانه و اموری چون «تندنویسی»، «ماشین‌نویسی»، «حقوق زن»، «پرنده‌شناسی»، «جانورشناسی»، «پرورش گل و گیاه خانگی»، «آشپزی»، «سفره‌آرایی»، «خیاطی»، «لباسشویی»، «اتو و رفو کردن و وصله کردن لباس»، «شوهرداری»، «رقص»، «موسیقى»، «مهماندارى» و… تدریس می‌شد.

جهان‌شاه یکسال و نیم در این مدرسه درس خواند و سپس با یک افسر جوان ازدواج کرد. بعد از آن برای اقامتی که دو سال و نیم طول کشید راهی برن ـ پایتخت سوئیس ـ شد. او در این شهر کار خیاطی حرفه‌ای را با جدیت ادامه داد و دوره آموزشی خود را تکمیل کرد.

سپس با شوهرش که مامور خدمت در فرانسه شده بود راهی پاریس شد و فرصت مهیاتری برای ادامه کار حرفه‌ای خود در پیش رو یافت. فرهنگ شیک‌پوشی و راحت‌طلبی مردم فرانسه از سالهای دور، پاریس را به شهر مدسازی تبدیل کرده بود.

او در این شهر نزد «پیر بالمن» که از معروف‌ترین خیاطان اروپا بود طراحی دوخت و دوز و شیوه‌های اداره یک نمایشگاه مد و مشتری‌داری را آموخت. یک سال بعد و در حالی که جنگ جهانی پایان یافته بود او و همسرش به ایران بازگشتند و همان سال (۱۳۲۱) نخستین کارگاه و نمایشگاه لباس مد فرنگی را در ایران دایر کرد.

این نمایشگاه که در خیابان امیریه تاسیس شده بود، ابتدا با ۵ کارگر کارش را شروع کرد اما به زودی با جذب مشتریانی از زنان اشراف و درباریان، به یک فروشگاه و نمایشگاه بزرگ و مجهز تبدیل شد.

او با جذب تعدادی دختر و زن جوان که جدیدترین لباس‌ها را پوشیده بودند برای زنان اعیان و اشراف برنامه نمایشی ویژه ترتیب می‌داد و آنان را به خرید کالاهای خود تشویق می‌کرد تا این که نمایشگاه و فروشگاه وی به عرضه‌کننده لباس مد و معیار تبدیل شد و بقیه نمایشگاه‌ها و فروشگاه‌ها نیز از الگوهای وی تبعیت می‌کردند.

قیمت یک پالتوی زنانه در نخستین روزهای فروش ۱۰۰۰ ریال بود. در آن ایام کارمزد روزانه یک کارگر ساده کمتر از ۵ ریال بود. او تا سال ۱۳۴۷ کار خود را ادامه داد و بعد با واگذاری فروشگاه و نمایشگاه خود به دخترش خود را بازنشسته کرد.

مفهوم‌شناسی مد

مد در لغت، به معنی سلیقه تازه و روش جدید است اما در اصطلاح، به تغییر سلیقه ناگهانی گروهی از افراد گفته می‌شود که منجر به گرایش به انجام رفتاری خاص یا مصرف کالای به خصوصی یا در پیش گرفتن سبکی خاص در زندگی می‌شود.

این واژه به واژگانی چون مدرن مدرنیته و مدرنیراسیون نزدیک است. در اروپای قرون وسطی از این واژه‌ها پرهیز می‌شد و مقوله جدید و بدیع با واژه «نیو» توصیف می‌شد. شیء یا پدیده نو (نیو)، امر تازه‌ای بود که متعلق به ساحت آسمانی و ناشی از آفرینش‌گری خداوند و خلاقیت الهی بود اما پدیده «مدرن» و «مد» متعلق به ساحت زمینی و دهری بود.

مد، ناشی از اراده انسان برای خلاقیت بود و مفهومی نزدیک به «بدعت» در فرهنگ اسلامی داشت. اما همزمان با سنت‌زدایی در امور اجتماعی اروپا در عصر روشنگری واژه‌هایی چون مدرن و مد نیز تقدیس شدند و بیشتر مقبولیت عمومی یافتند.

از سیر مفهومی این واژه که بگذریم امر نو و جدید به خودی خود نه بد است و نه خوب. انتخاب مد امری مباح است که اگر نوع آن در تعارض آشکار با سنت‌های الهی و هنجارهای فرهنگی جامعه باشد امری مذموم و ناپسند می‌شود.

نباید از نظر دور داشت که مدگرایی و حد افراطی آن «مدزدگی» تنها شامل لباس و کالای خاصی نمی‌شود.

اقشار و طبقات اجتماعی هریک به نوعی از مد استقبال می‌کنند و گاه گرفتار مدزدگی می‌شوند چنانکه مقولاتی چون ناسیونالیسم پس از این که امواج ناسیونالیستی در اروپا رایج شد در کشورهای دیگر نیز مد مطلوب روشنفکران شد و در برخی مواقع به حد افراطی به قومیت‌پرستی و بروز نبردهای خونین قومی در کشورهای اسلامی انجامید. امروز هم آسیب‌های مدزدگی را در میان برخی نخبگان و شبه روشنفکران می‌بینیم.

پدیده نو و فطرت انسانی

وقتی خواص و روشنفکران جامعه در جستجوی امر نو و بدیع هستند، توقع نابه‌جایی است که از جوان بخواهیم تمنای امر نو را نداشته باشند. آدمی فطرتا موجودی کمال‌طلب است و تمنای امر نو و پدیده جدید را اگر با دیگر کمالات انسانی مغایر نباشد در راستای همان کمال‌خواهی می‌بیند.

نوخواهی و نوگرایی به معنای عام آن، مقوله‌ای فطری است و در قلب آحاد جامعه انسانی به ویژه انسان‌های صافی ضمیر جوشش دارد. طبع جوانی که کمتر به آلایش‌های دنیوی گرفتار شده است نیز بیش از پیش این امر فطری را جستجو می‌کند.

جامعه ایرانی نیز همواره نوخواه و نوگرا بوده و گاه در مواردی خواص پیشگام دیگر جوامع در تمنای امور نو بوده است. استقبال شایان جامعه ایرانی از اسلام به عنوان آئینی نو که در اصول و مبانی با ادیان الهی پیشین مشترک بود اما از تحریفات و آلایش‌ها به دور بود از یک منظر ناشی از همین نوخواهی فطری است که با فطرت توحیدگرایی و خداجویی ایرانیان ممزوج شده بود.

مقام معظم رهبری در این خصوص تصریح می‌کنند: «تقلید فرهنگی، خطر خیلی بزرگی است اما این حرف اشتباه نشود با این که بنده با مد و تنوع و تحول در روش‌های زندگی مخالفم نخیر مدگرایی و نوگرایی اگر افراطی نباشد اگر روی چشم و هم چشمی و رقابت‌های کودکانه نباشد عیبی ندارد.

لباس و رفتار و آرایش تغییر پیدا می‌کند مانعی هم ندارد اما مواظب باشید قبله‌نمای این مدگرایی به سمت اروپا نباشد این بد است. اگر مدیست‌های اروپا و آمریکا در مجلاتی که مدها را مطرح می‌کنند فلان طور لباس را برای مردان یا زنان خودشان ترسیم کردند آیا ما باید اینجا در همدان یا تهران یا در مشهد آن را تقلید کنیم».

بنابراین استقبال از اندیشه نو برای نخبگان و کالای نو برای عامه به خودی خود نه تنها مذموم نیست بلکه مطلوب و منطبق با کمال‌خواهی آدمی است. از این رو در فرهنگ اسلامی بر خلاف فرهنگ قرون وسطی تمنای امر جدید مقوله‌ای پذیرفته شده است.

اما مانند فرهنگ مدرن جستجوی پدیده نو و تمنای مقوله جدید در گزینشی هواخواهانه و نفسانی صورت نمی‌پذیرد و یله و رها نیست. انسان مسلمان مقوله نو را با خرد و دانش خود می‌سنجد و اگر آن را با سنت‌های الهی مغایر ندید برمی‌گزیند.

آثار و نتایج مدگرایی و مدزدگی

نوخواهی در پوشش و مدگرایی آثار مثبت و منفی خود را دارد. آثار خوب و بد آن را می‌توان در موارد زیر برشمرد:

الف) نوخواهی موجب رونق یافتن کارگاه‌های تولیدی می‌شود و اگر کارگاه‌های داخلی بهتر بتوانند به این امر مبادرت کنند می‌توان فضای مناسبی را برای افزایش کارآفرینی تولیدکنندگان داخلی فرض کرد.

ب) میل به مقولات نو در پوشش و آرایش امری فطری است و ما در سیره اولیای خدا نیز توجه به صورتی و لباسی آراسته را مشاهده می‌کنیم. آراستگی لباس از نظر روحی نیز آثار مثبتی داشته و موجب نشاط و شادمانی فرد آراسته و اطرافیانش می‌شود.

درباره فواید و آثار آراستگی فقیهان سلف مانند ملامحمدباقر مجلسی در حلیه المتقین ـ مباحث مبسوطی را طرح کرده بودند.

ج) مدزدگی و افراط در نوخواهی موجب اسراف و تبذیر در امور زندگی می‌شود. به ویژه اگر در داخل کشور پاسخ کافی به تمنای مدخواهی داده نشود ـ چنانکه اکنون این گونه است ـ وارادت و خروج گسترده ارز و سرمایه‌های ملی موجب ورود آسیب به اقتصاد کشور می‌شود.

د) گرایش کورکورانه و فاقد تعقل و انتخاب به مد به ویژه در پوشش و آرایش موجب تهدید هویت و شان آدمی می‌شود. به همین دلیل همه مراجع عظام پوشیدن لباس شهرت ـ لباسی که عرف جامعه نمی‌پسندد ـ را حرام عنوان می‌کنند.

ممکن است درباره مصداق لباس شهرت اختلاف نظر در میان باشد اما در این که پوشش خلاف عرف و ناهنجار حرام است مورد نظر همه عالمان دینی می‌باشد. به علاوه پوشش ناهنجار می‌تواند موجبات فساد و فروپاشی اخلاقی و خانوادگی را در جامعه فراهم کند. این محور از مقولات مورد توجه دشمنان اسلام است.

مد و نهادهاى فرهنگى

بنا بر آنچه گفته شد مبارزه با نوخواهی نه تنها بی‌فایده و در تعارض با فطرت انسانی است بلکه امری مذموم و ضد فرهنگی است. اما اکنون با پدیده‌ای در جامعه مواجه هستیم که از ظواهر برخی جوانان جامعه ما صورتی ناپسند و نامطلوب ایجاد کرده است.

این امر ناشی از «عدم پاسخگویی» نهادهای متولی فرهنگ عمومی به نوخواهی و نوجویی جوانان از یک سو و «پاسخگویی» مثبت مراکز و نهادهایی دیگر به این نیاز فطری است.

این مراکز و نهادهای دیگر که یا با فرهنگ اسلامی ـ ایرانی آشنا نیستند و یا اساسا با آن تعارض دارند و در خدمت غرب و دشمنان اسلام هستند می‌کوشند با جلوه‌گری مداوم به نیاز فطری نوخواهی جامعه پاسخ مثبت بدهند.

بدیهی است که جوان به ویژه اگر دارای ضعف هویتی بوده و تعلق عمیقی به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی نداشته باشد در این میان به پذیرش محصولات مراکز مد آفرین می‌پردازند. در این میان آنهایی هم که به هویت و تعلقات فرهنگی خود پایبند هستند در حسرت محصولات نو می‌مانند و فطرت نوخواهی خود را در این بعد سرکوب می‌کنند.

حتما بسیاری از مراکز تولید کالاها و پوشاک علاقه وافری به فرهنگ ایرانی دارند و خود نیز دغدغه خوبی برای پاسخگویی مناسب به نوخواهی جوانان دارند اما اگر بدون حمایت رسانه‌ای و تبلیغاتی دست به چنین اقدامی بزنند دچار ورشکستگی شده و از بازار تولید و عرضه خارج می‌شوند.

البته مراکز تولیدی و توزیعی خاصی هم هستند که با حمایت مالی سنگین خود را تبلیغات شبکه‌های ماهواره‌ای هماهنگ کرده و ضمن سوداگری بسیار روند مدزدگی و هنجارشکنی را تشدید می‌کنند.

اگر این مراکز با الگوها و معیارهای مبنایی پوشش اسلامی آشنا باشند و انگیزه سیاسی ویژه‌ای برای مبارزه با فرهنگ ایران نداشته باشند و از حمایت مالی و تبلیغاتی نهادهای مسوول هم بهره‌مند باشند می‌توانند با ارائه محصولات جذاب به نیاز نوخواهی جوانان پاسخ دهند.

اگر ۲۰ سال پیش به پیشنهاد مقام معظم رهبری مبنی بر طراحی لباس ایرانی پاسخ مثبت داده می‌شد امروز دیگر با پدیده مدزدگی و هنجارشکنی و پوشش‌های ضد فرهنگی مواجه نبودیم و یک نسل در پوشش خود جلوتر بودیم. طبیعی است که اگر تا ۲۰ سال دیگر این اقدام را به تاخیر بیندازیم بیشتر ضرر کرده‌ایم.

مدسازی و مدآفرینی برای پوشش و آرایش ظاهر باید ضمن زیبایی واجد نیازها و مطلوبیت‌های جامعه ایرانی باشد و با فرهنگ اسلامی و حفظ شؤون حجاب اسلامی سازگار باشد. برخوردهای ممنوعیت‌ساز باید به موارد محدود منحصر باشد و باید در رتبه و مرتبت به عنوان آخرین راهکار در دستور کار باشد.

یادمان نرود که نوع پوشش افراد یک جامعه مهمترین شاخص فرهنگی آن جامعه است و اگر ما برای جامعه خود لباس زیبا متین فاخر و در عین‌ها بهنجار عرضه نکنیم همچنان دیگران بر تن جامعه ما لباسی خواهند پوشاند که معلوم نیست برازنده فرهنگ متعالی ایرانیان باشد.

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى؛ عبدالعزیز رضوانى

دغدغه بزرگ عروس‌ها بعد از بله گفتن!

از‌‌ همان ابتدای خواستگاری و شروع مراسم بله‌برون، خانواده‌ها بر اساس رسم و رسومات شهری خود، تهیه لوازم و برگزار کردن جشن را با یکدیگر تقسیم می‌کنند که تمام هزینه‌ها و کار‌ها بر دوش یک خانواده نباشد اما این روز‌ها در بسیاری از خانواده‌ها، مشاهده شده است که تجمل‌گرایی را در جشن‌ها و حتی در انتخاب وسایل زندگیشان باب کرده‌اند. طوری که بسیاری از وسایل غیرضروری را صرفا جهت به نمایش گذاشتن در جهیزیه عروس خریداری می‌کنند! لوازمی که تا سال‌های سال، در گوشه‌ای از کمد خاک می‌خورد و هیچ کارایی برای عروس و داماد ندارد!

بسیاری از دختران مجرد، تنها به دلیل عدم توانایی در تهیه جهیزیه، از ازدواج کردن امتناع می‌کنند و برخی دختران نیز که عقد طولانی مدت دارند و نمی‌تواند به خانه بخت بروند، قربانی تجمل‌گرایی در تهیه جهیزیه می‌شوند اما ملاک‌هایی برای تهیه جهیزیه مطرح است که در ادامه، به برخی از آنها اشاره می‌کنیم…

ملاک خرید جهیزیه

– جهیزیه یعنی تهیه‌ی لوازم ضروری برای شروع یک زندگی نه تأمین مایحتاج عمر یک فرد. انتظار نداشته باشید خانه شما از همان اول، همان قدر شیک و مجهز و کامل باشد که خانه پدر و مادرتان بعد از ده‌ها سال زندگی مشترک به آنجا رسیده.

– وسایل ضروری جهیزیه، وسایلی است که نبودش یعنی ایجاد مشکل برای زندگی زوج. به جز آن، هر چیزی که اضافه خریده شود یا تجمل است یا اسراف.

– در تهیه ی جهیزیه، ملاک اصلی باید کیفیت و مرغوبیت کالا باشد نه فقط زیبایی آن.

– با دعای پدر به زندگی فرزند برکت داده می‌شود، نه با اجناس قیمتی و تزئینی!

– عدم توانایی و مهارت در مدیریت و اداره ی زندگی را با جهیزیه سنگین و گران قیمت نمی‌توان جبران کرد.

– یک مثل قدیمی می‌گوید: هر که بامش بیش، برفش بیش. نه به این معنا که هر چه بیشتر بخریم، آرامش و آسایش زیادتر می‌شود بلکه بسیاری اوقات، دردسر و زحمت ما بیشتر می‌شود. این وسایل نیاز به نگهداری و مواظبت دارد و جاگیر است، اگر مستأجر هم باشید، وضع بدتر خواهد شد.

– خرید جهیزیه قرار است شروع یک زندگی را آسان‌تر کند، نه این که سدی باشد برای آغاز آن.

– ساده زندگی کردن منافاتی با رفاه ندارد، آسایش هم که اصلاً در سایه ی ساده زندگی کردن است.

– سعی کنید وسایل غیرضروری را با تلاش خود در وقت نیاز تهیه کنید، تا هم لذت خرید را ببرید و هم احساس مسؤولیت و تلاش برای ساختن زندگی مشترک را تجربه کنید.

– نخریدن وسایل غیرضروری توسط پدر عروس، هم زحمت خانواده عروس را کمتر می‌کند و هم ازدواج را راحت‌تر.

– آن کسانی که با مجالس و محافل سنگین با جهیزیه‌های سنگین کار را بر دیگران مشکل می‌کنند، حسابشان پیش خداوند بسیار سخت است.

– خانواده‌ها روی چشم و هم چشمی، جهیزیه را برای خودشان یک معضل می‌کنند؛ بعد نوبت دیگران است که رنج این معضل را ببرند. این چشم و هم چشمی‌ها آخر به کجا می‌رسد؟

– مسلمانان باید در جهیزیه ی عروس، اقتصاد را رعایت کنند و تظاهر و ریا و فخرفروشی را کنار بگذارند.

– قناعت مربوط به آدم‌های فقیر نیست. آن که ندارد، نیاز به قناعت ندارد. قناعت مربوط به آدم‌های پولدار است. قناعت یعنی در حدّ لازم و در حد کفایت انسان توقّف کند.

– فراموش نکنیم! اگر خانواده ی عروس جهیزیه را فراهم کرده‌اند، وظیفه ی شرعی یا حقوقی آن‌ها نبوده بلکه هدیه‌ای بوده از سر لطف و احسان به زندگی دختر و دامادشان؛ پس هر چه از دوست رسد، نیکوست.

رسم تهیه جهیزیه در کشورهای مختلف

اگر بخواهیم نگاهی به رسومات رایج در گوشه و کنار دنیا بیندازیم و کشورهای مختلف را از نظر رسومی که در تهیه جهیزیه دارند، مورد مقایسه قرار دهیم، بدون تردید باید بگوییم که کشورهای آسیایی بیش از کشورهای اروپایی و آمریکایی، به رسوماتی که از گذشته‌های دور مرسوم بوده است پایبند هستند.

برای مثال هند از جمله کشورهایی است که در آنجا تهیه جهیزیه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و از این رو، تهیه جهیزیه و قوانینی که در خصوص تهیه آن وجود دارد از عوامل محدودکننده ازدواج دختران جوان بوده است. در کشور هند تهیه کالا‌ها و اجناس مورد نیاز و همچنین تامین پول نقد و طلا از طرف خانواده عروس به عنوان جهیزیه نه‌ تنها در زمان ازدواج بلکه در مناسبت‌های مختلف پس از ازدواج و حتی گاهی تا پایان عمر پدر و مادر فرزند دختر ادامه دارد در واقع در خانواده‌های هندی، جهیزیه به عنوان راهکاری برای گریز از فقر پسران است.

در گذشته در کشورهای اروپایی و آمریکایی، برخلاف آنچه امروزه در این کشور‌ها مرسوم است، موقعیت اجتماعی داماد، ملاکی برای تعیین مقدار جهیزیه بود و از این رو، افرادی که توانایی مالی چندان خوبی نداشتند، هرگز نمی‌توانستند با افرادی از طبقات بالای اجتماع ازدواج کنند که امروزه هیچ اثری از این باور دیرینه در فرهنگ کشورهای اروپایی و امریکایی یافت نمی‌شود، علی‌رغم این که این سنت در گذشته در کشورهای اروپایی بخشی از حقوق مدنی افراد محسوب می‌شد.

در کشورهای آسیای شرقی مانند چین، ژاپن، کره و برخی از دیگر کشورهای آسیایی، رسم بر این است که چند روز پیش از مراسم ازدواج، خانواده داماد، هدایایی شامل چای، میوه، غذاهای دریایی و همچنین گوشت را به عنوان هدیه ازدواج به عروس هدیه می‌کنند و در مقابل، خانواده عروس هم جهیزیه مختصری که شامل لباس، جواهرات، وسایل آشپزخانه و وسایل دکوری است را به عنوان هدیه به داماد می‌دهند تا این دو جوان که قصد آغاز زندگی مشترک را دارند بتوانند با مقدمات اولیه زندگی که هر دو خانواده در اختیارشان قرار می‌دهند زندگی خود را آغاز کنند و تهیه دیگر ملزومات زندگی بر عهده خود آن‌ها خواهد بود.

در کشورهای عرب‌زبان حاشیه خلیج‌فارس هم، تهیه جهیزیه بر عهده خانواده داماد است و در این کشور‌ها، هر گونه لوازم و اثاثیه‌ای که از طرف خانواده دختر هدیه شود، ناپسند تلقی می‌شود و به این ترتیب، خانواده داماد نه‌ تنها مسئولیت برگزاری مراسم ازدواج بلکه وظیفه تامین نیازهای اولیه برای آغاز زندگی مشترک فرزند خود را نیز بر عهده دارند.

آنچه جامعه ما را از جوامع غربی متمایز می‌سازد، این است که اگر چه امروزه در کشورهای اروپایی و آمریکایی، جوانان خودشان مسوولیت تهیه لوازم ضروری برای آغاز یک زندگی مشترک را بر عهده می‌گیرند، اما در مقابل در کشور ما، جهیزیه قدم فرا‌تر از آماده‌سازی لوازم ضروری و حتی غیرضروری گذاشته است تا جایی که در بسیاری از خانواده‌ها حتی مارک کالاهای تهیه شده به عنوان جهیزیه نیز از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و به این ترتیب، در برخی از خانواده‌ها، هزینه اختصاص یافته برای تهیه جهیزیه، ‌گاه به بیش از ده‌ها میلیون تومان افزایش یافته و خانواده‌ها وسایلی را در جهیزیه دخترانشان تهیه می‌کنند که بسیاری از خانواده‌های قدیمی تنها با بخش کوچکی از آن سال‌های طولانی به زندگی مشترک خود ادامه داده‌اند و این در حالی است که حتی برخی از این کالا‌ها هیچ‌گاه مورد استفاده قرار نخواهد گرفت و قصد خانواده عروس از خرید این کالاهای غیرضروری، این بوده است که به همه نشان دهند جهیزیه کامل و بی‌نقصی را برای فرزندشان تهیه کرده‌اند!

منابع: پارس ناز؛ تابناک پارس

فرآوری: پاک نهاد؛ بخش کلوب ازداج تبیان

پنج باور اشتباه پیش از ازدواج

یکی از بهترین راه‌ها برای شناخت فرد مقابل، مشاهده نحوه تعامل او با خانواده‌اش است. نوع برخورد فرد در خانواده، اطلاعات زیادی در باره نحوه رفتار عادی او به ما می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا پیش‌بینی کنیم که این فرد بعد از ازدواج، چگونه رفتار خواهد کرد.

پنج اشتباهی که معمولا بسیاری از افراد، در جلسات خواستگاری مرتکب می‌شوند:

۱ -تسلیم زرق و برق‌های مادی و ظاهری طرف مقابل می‌شویم
بسیاری از ما در انتخاب همسر خود، متاثر از عوامل زیادی هستیم، عواملی مانند: پول فرد، جایگاه اجتماعی و نفوذ فرد، ثروت خانوادگی ، شغل، شهرت، زیبایی و… گاهی ممکن است فکر کنیم که این عوامل در انتخاب ما تاثیری ندارد! اما در واقعیت چنین چیزی کمتر دیده می‌شود. مهم است که به لحاظ عواملی که ذکر شد شباهت‌هایی بین دو طرف وجود داشته باشد، اما شباهت داشتن با تحت تاثیر قرار گرفتن متفاوت است. وقتی یک رابطه صرفاً به دلیل مسائل اقتصادی و مادی یا تنها به خاطر هر یک از عوامل ذکر شده، شکل گرفته باشد، یک رابطه ناسالم است.

۲ – تسلیم نیاز جنسی می‌شویم
یکی از مسائل عمده‌ای که در تصمیم‌گیری صحیح ممانعت ایجاد می‌کند، میل جنسی است. البته تنها و بهترین راه برای پاسخ به این میل، ازدواج است، اما این مسئله نباید فرآیند انتخاب همسر را تحت‌الشعاع قرار دهد. به همین دلیل، لازم است:
الف) با حوصله و بدون عجله در طول زمان با فرد مقابل خود آشنا شویم و برای ازدواج کردن عجله نکنیم.
ب- از هر گونه رابطه جنسی قبل از ازدواج پرهیز کنیم تا بدون تاثیر آن روابط به شناخت یکدیگر برسیم.

۳ – تردیدهای خود را نادیده می‌گیریم
تردید داشتن در فرآیند تصمیم‌گیری در انتخاب همسر آینده، امری بسیار عادی است اما بی‌توجهی به احساسات درونی و تردیدهایی که داریم، مسلما اشتباه است. زمانی که درباره مسئله‌ای تردید داریم تا هنگامی که برطرف نشده است نباید ازدواج کنیم. بهتر است با شناخت بیشتر و دادن زمان بیشتر به خودمان و بررسی موضوع بر تردیدها غلبه کنیم.

۴ – فکر می‌کنیم می‌توانیم طرف مقابل را تغییر دهیم
بسیاری از افراد به خصوص خانم‌ها، مستعد پذیرش این باور غلط هستند که می‌توانند با عشق، توجه، تلاش و علاقه و یا حتی با بچه‌دار شدن شریک آینده زندگی خود را تغییر دهند. اما آنچه از آن غافل می‌مانیم این است که عادت‌های رفتاری طرف مقابل ما طی سال‌ها و پس از شکل گیری هویت او، تقویت شده است و به این سادگی قابل تغییر نیست.

۵ – باور داریم که پس از ازدواج مشکلات کم می‌شود
بسیاری از ما امیدواریم، مشکلات یا نقایصی که پیش از ازدواج متوجه آنها شده‌ایم، پس از ازدواج برطرف شود. اما لازم است خاطر نشان کنیم که آنچه در خلال آشنایی از فرد می‌بینیم به احتمال بسیار زیاد بعد از ازدواج نیز تداوم خواهد یافت.
یکی از بهترین راه‌ها برای شناخت فرد مقابل، مشاهده نحوه تعامل او با خانواده‌اش است. نوع برخورد فرد در خانواده اطلاعات زیادی در باره نحوه رفتار عادی او به ما می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا پیش بینی کنیم که این فرد بعد از ازدواج چگونه رفتار خواهد کرد. اگر فرد در ارتباط با خانواده خود صادق و راحت باشد، احتمالا بعد از ازدواج هم این چنین خواهد بود و اگر با خانواده خود با تعارض و دوگانه رفتار کند، احتمالا همان الگو را هم نسبت به همسر خود به کار خواهد برد هرچند بسیاری عقیده دارند که همه توان خود را به کار خواهند گرفت تا الگوهای رفتاری خانواده خود را دوباره اجرا نکنند مثلا می‌گویند: «من مثل پدرم نیستم» هر چند افراد می‌توانند تغییر کنند اما به یاد داشته باشید گفتن این حرف‌ها به مراتب راحت‌تر از عمل کردن به آنهاست.

نویسنده: وحیده تبریزی؛ روان شناس بالینی

منبع: میگنا

مسایل جنسی، علت طلاق عاطفی

تهران یک کلان‌شهر پر سر و صدا و پرجمعیت است که روز به روز بر ساکنان آن به دلیل مهاجرت افزوده می‌شود و آسیب‌های اجتماعی نیز به همان نسبت هر روز در چهره‌ای جدید، نمایان می‌شوند….

آمارها نشان می‌دهد در شهر تهران از هر ۴ ازدواج یک مورد به طلاق منجر می‌شود. علاوه بر آن در جدیدترین آماری که از سوی رییس سازمان ثبت احوال اعلام شده است ازدواج در سال گذشته یک درصد رشد پیدا کرده و این در حالی که است که پدیده طلاق طی این مدت ۱۶ درصد رشد داشته است. مدیر سازمان جوانان استان تهران نیز نسبت به رشد بی‌سابقه طلاق در شش ماهه نخست سال گذشته (۲۱ درصد) هشدار داده بود.

حتما اولین نکته‌ای که در مورد علت طلاق در ذهن‌تان جرقه می‌زند، مشکل‌های اقتصادی و معیشتی است اما جالب است بدانید که شیوع طلاق در مناطق شمالی بیشتر از مناطق جنوبی است و میزان طلاق در بین افراد تحصیل کرده بسیار بالا است. شکی نیست که عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در بالا رفتن آمار طلاق تاثیر دارد، اما نکته حایز اهمیت آن است که طلاق چیزی جز سست شدن بنیان خانواده و کم‌رنگ شدن ارزش‌های اخلاقی در جامعه نیست. بیان این آمارها آنقدر نگران کننده است که زنگ خطری باشد برای آنکه در گوش همه ما از جمله مسوولان به صدا دربیاید.
در ازدواج‌های امروزی، اصل، حاشیه‌های زندگی و تجملات است و غفلت از اصل زندگی زیاد دیده می‌شود و چون تجملات سیری‌ناپذیر است و افرادی که به دنبال آن هستند، هیچ‌گاه ارضا نمی‌شوند، این رفتار باعث تنش شده و با تداوم این تنش‌ها، بنیان خانواده سست می‌شود

تجملات؛ مبنای ازدواج

فارغ از صحت و سقم آمارهایی که در مورد افزایش طلاق مطرح می‌شود عوامل مختلفی در طلاق نقش دارند اما دو موضوع عمده که کمتر به آن پرداخته شده است، یکی سلامت روانی‌جنسی است و دوم اینکه هدف از تشکیل زندگی مشترک درست تعریف نشده است. «در ازدواج‌های امروزی، اصل، حاشیه‌های زندگی و تجملات است و غفلت از اصل زندگی زیاد دیده می‌شود و چون تجملات سیری‌ناپذیر است و افرادی که به دنبال آن هستند، هیچ‌گاه ارضا نمی‌شوند، این رفتار باعث تنش شده و با تداوم این تنش‌ها، بنیان خانواده سست می‌شود و همان‌طور که هدف درستی برای ازدواج مطرح نبوده است، طلاق هم با اهداف غیرمنطقی‌ انجام می‌شود.»

طلاق عاطفی

«ازدواج‌های امروزی که من نام آنها را ازدواج‌های خیابانی می‌نامم، اصول و پایه‌ای ندارد و جوان‌ها در برخوردهای ظاهری و محدود با هم آشنا می‌شوند و خودشان را همان‌طور که دوست دارند نشان می‌دهند.» زمانی که زندگی مشترک شکل گرفت شخصیت واقعی و همچنین واقعیات زندگی بروز می‌کند و اختلاف‌ها شروع می‌شود. «جوانان برداشت درستی از ازدواج‌ ندارند و مهارت‌های زندگی مشترک را یاد نگرفته‌اند. باید به افرادی که در شرف ازدواج هستند از طریق رسانه‌ها یا برگزاری کلاس‌های آموزشی آیین همسرداری آموزش داده شود.»

مسایل جنسی؛ عاملی برای طلاق

در کشور ما به بسیاری از مسایل به دلیل ترس یا بعضا حجب و حیا کمتر پرداخته می‌شود که مسایل جنسی یکی از این موارد است. یکی از مسایل مهم در زندگی مشترک، آگاهی از مسایل زناشویی است. «به‌دلیل عدم آگاهی از مسایل زناشویی، علاوه‌برطلاق‌های قانونی، طلاق‌های عاطفی که شاید مخرب‌تر هم باشد در خانواده شکل می‌گیرد». طلاق عاطفی طلاقی است که زن و مرد در کنار هم زندگی می‌کنند ولی از نظر عاطفی از هم فاصله می‌گیرند. «با وقوع طلاق عاطفی، انواع بیماری‌های روان تنی و تنش‌های خانوادگی در خانواده به وجود می‌آید که اثرات سویی به بار می‌آورد». با توجه به نقش مسایل روانی و جنسی در سلامت خانواده، کم‌توجهی به این موضوع یکی از کمبودهای عمده در بحث سلامت است». عامل بسیاری از طلاق‌ها مسایل جنسی است، «مسایل جنسی یکی از مهم‌ترین عوامل در روابط زن و شوهر است و باید آموزش‌های لازم به جوانان داده شود. شاید بهتر باشد در دبیرستان‌ها در جلسات اولیا و مربیان، بهداشت بلوغ و تا حدودی مسایل جنسی به والدین آموزش داده شود و آنها فرزندان خود را آگاه کنند». موضوع حائز اهمیت این است که چگونه می‌توان این مسایل جنسی را آموزش داد؟

در پاسخ به این سوال باید گفت: «آموزش‌های قبل از ازدواج در این موضوع بسیار نقش دارد و چون والدین در تربیت روانی‌جنسی کمتر نقش دارند، جوانان اطلاعات خود را از رسانه‌های غیررسمی و دوستان خود کسب می‌کنند». «خانواده، یکی از کانون‌های مهم آموزش است. در مورد آموزش‌ مسایل جنسی، آموزش‌های قبل از ازدواج موثر است اما در مورد مسایل اخلاقی با یک یا دو جلسه نمی‌توان مسایل را برای افراد نهادینه کرد چون مسایل اخلاقی فرآیندی است که باید در بطن زندگی مردم وارد شود و خانواده نقش بسیار مهم‌تری برای آموزش مسایل اخلاقی به فرزندان خود دارد».
باید در جامعه توجه به مسایل جنسی‌ روانی را به عنوان یک موضوع مهم نهادینه کنیم چون غفلت از آن صدمات جدی‌ای به تحکیم خانواده می‌زند

آمار طلاق در افراد تحصیل‌کرده

«در مناطق شمالی شهر تهران، آمار طلاق بیشتر از مناطق جنوبی است و این نشان می‌دهد که عوامل دیگری غیر از عوامل فردی در طلاق تاثیر دارد .حتی در بین افراد تحصیل‌کرده هم آمار طلاق بالاست». اختلاف‌‌های فرهنگی و اشتغال از عوامل بسیار موثر در طلاق است. «از آنجایی که تهران یک کلانشهر است افراد مختلفی از شهرها و روستاهای مختلف در آن اقامت دارند و در همسایگی هم زندگی می‌کنند، اما وقتی خانواده شکل می‌گیرد رفتارها بروز پیدا می‌کند اختلافات فرهنگی نمود پیدا می‌کند». در این میان، اخلاق در تحکیم خانواده نقشی بسیار مهم ایفا می‌کند. «جامعه‌ای پیشرفته است که آگاه‌تر و اخلاقی‌تر باشد. ایثار، صبر، تحمل، رعایت حقوق افراد و احترام همه مولفه‌های اصول اخلاقی هستند و جامعه‌ای که اخلاقی‌تر باشد با هنجار و آسیب‌های اجتماعی برخورد مناسب‌تری خواهد داشت.» از این رو، کارشناسان و مسوولان باید بسیاری از اصول اخلاقی را در جامعه نهادینه کنند. «زمانی که بسیاری از اصول اخلاقی مانند صداقت در جامعه نهادینه شود، اگر فردی به خواستگاری می‌رود صادقانه برخورد می‌‌کند.»

نقش آموزش‌های قبل از ازدواج در کاهش آمار طلاق

«یکی از مشکلات اصلی ما عدم نظارت بر ارایه مشاوره است. بنابراین سازمان نظام روان‌شناسی باید روی عملکرد مشاورین نظارت داشته باشد و آنها را بر اساس تاهل ، تجربه، تحصیلات و مهارت ها برای سنین مختلف درجه‌بندی کند.». «حتی افرادی که از سطح تحصیلات و فرهنگ بالایی برخوردارند نباید خود را از مشاوره بی‌نیاز بدانند.». این آموزش‌ها مربوط به مقاطع مختلف پیش از ازدواج، در انتخاب همسر، زوج‌های جوان و بعد از طلاق است که این کلاس‌های آموزشی مهارت‌های زندگی سالم را ترویج می‌کنند تا بتواند به عنوان راهکاری برای بسیاری از ناهنجاری‌های خانوادگی عمل کند.»

منبع: سلامت؛ مهدیه آقازمانی؛ تنظیم برای تبیان: کهتری؛ (با تغییرات سایت الشیعه)

دوری از تجملات و زر و زیور دنیا

امام سجّاد (علیه السلام) فرمود: اسماء بنت عمیس حکایت کرده است:
روزی امیرالمؤمنین علیّ(علیه السلام) در یکی از جنگ‌ها، غنیمتی به دست آورد و گردنبندی برای همسرش فاطمه(علیها السلام) خریداری کرد و به عنوان هدیّه تحویل او داد و حضرت آن را به گردن آویخت.
روز بعد، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به منزل ایشان آمد و گردنبند را در گردن دخترش دید. فرمود: دخترم! مردم و دنیا، تو را نفریبند، تو دختر رسول خدایی، مبادا به تجمّلات دنیا و زر و زیور آن دل خوش کنی.
حضرت زهراء (علیها السلام) با شنیدن این سخن، گردنبند را از گردن خود در آورد و پس از فروش، با پولش غلامی خرید و او را آزاد کرد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از این کار فاطمه(سلام الله علیها) بسیار شادمان و مسرور گشت.

(علامه محدث نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج ۵؛ ص ۲۴۴ ح ۱)

سفارش به ساده‌زیستی

استاد شهید مرتضی مطهری(ره) می‌فرماید:

«آقای بهبهانی دو پسر داشتند: یکی به نام «آقا محمد علی» و دیگری «آقا محمد اسماعیل». روزی دید عروسش (همسر محمد اسماعیل) لباس‌های فاخر و گران قیمتی پوشیده است. به پسرش اعتراض کرد که چرا برای همسرت این نوع لباس‌ها را می‌خری؟

پسر در جواب می‌گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللّه الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ؛ بگو! چه کسی زینت‌های خداوند را که در اختیار بندگانش قرار داد و نیز روزی‌های پاکیزه را حرام کرد.» مگر اینها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟

ایشان در جواب می‌فرماید: فرزندم! نمی‌گویم که اینها حرام است، البته که حلال است. ولی در میان مردم، کسانی هستند که فقیر و غیرمتمکن هستند و نمی‌توانند این طور لباس‌ها را تهیه کنند. ما که نمی‌توانیم این لباس‌ها را برای مردم فقیر بخریم و وارد زندگی آنها کنیم، ولی یک کار از ما ساخته است و آن، هم دردی کردن با آنهاست. طوری بپوشیم که اگر بر تن ما که خانواده مورد اعتماد آنها هستیم، لباسی دیدند، ناراحت نشوند».

(منبع: نشریه طوبی؛ تیر ۱۳۸۶؛ شماره ۱۹)

زیبایی و نظم در خانه

خانه مرحوم آیت الله میرزا جواد تهرانی(ره)، بسیار جالب و دیدنی بود. وسائل و لوازم منزل، به طور منظم چیده شده بود؛ مثلا رنگ پرده‌ها در عین سادگی، متناسب با رنگ دیگر اثاثیه منزل بود. بقیه وسائل موجود در خانه نیز چنین بود.
علت اینها را از مرحوم آقا پرسیدند که مثلا چرا این قدر مرتب و منظم است؟! ایشان فرمودند: موقعی که من ازدواج کردم، همسرم از خانواده آبرومند و نسبتا متمکنی بود، و من گفتم که طلبه هستم و چیز زیادی ندارم و آنها بدین صورت قبول نمودند، ولی بعدها می‌دیدم هر وقت اقوام و خویشان همسرم به منزل ما می‌آمدند، خانه سرو سامان خوبی نداشت و باعث خجالت و شرمندگی همسرم می‌شد. لذا به خاطر احترام به همسرم و رضایت او، منزل را به این صورت درآوردم که مشاهده می‌کنید و این موجب رضایت و خشنودی او شد. زینت منزل، فقط به خاطر رضایت او بوده نه برای تمایل خودم به تجملات و زرق و برق دنیوی.

(البته خانه و فرش، مربوط به یکی از اقوام آقا بود و بعضی از وسائل خانه هم، توسط همسرشان که تمکن مالی داشتند، تهیه شده بود).

(منبع: کتاب آینه اخلاق؛ با اقتباس و ویراست)

نگاهی کلان به شاخص‌های مد و لباس

مقدمه

با ارزیابی زندگی بشر و تحولات آن، می‌توان مشاهده نمود که انسان از همان آغاز پیدایش، کوشیده است تا پوشش مناسبی برای خود تهیه کند. به گواه تاریخ حداکثر در قریب به اتفاق کشور‌های جهان، مسأله پوشش و به ویژه حجاب زنان، امری معمول بوده است و هر چند که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های زیادی طی کرده است و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان و یا متنفذان مذهبی شدت و ضعف گرفته است، ولی هیچ‌گاه به طور کامل از بین نرفته است. در ایران باستان نیز به طور مثال، زنان چادری مستطیلی شکل بر روی همه لباس‌های خود داشته‌اند و مثلاً ایلامی‌ها، برای زنان خود لباس‌هایی تجویز می‌کرده‌اند که تا پایین زانوی آنها را می‌پوشانده است. عام بودن پوشش و حجاب، به معنای همه زمانی و همه جایی بودن آن در میان ملل گوناگون، به رغم عقاید، مذاهب و شرایط جغرافیایی متفاوت، نشانگر آن است که تمایل به پوشش و حجاب از فطریات دورنی انسان سرچشمه می‌گیرد، نه از تمدن، فرهنگ و یا عقاید مذهبی خاص.

از آنجا که مقوله پوشش و لباس منحصر به انسان است، لذا از جمله مسائلی است که انسان همواره در زندگی خود با آن در ارتباط بوده است و به عنوان یک نیاز ضروری و جزء جدایی ناپذیر حیات انسانی، به آن نگریسته می‌شود. لباس در زندگی روزمره انسانها نیز کارکردهای متنوعی داشته است. اولین کارکرد آن، پاسخگویی به نیاز فطری «خود استتاری» است. بر اساس این نیاز، انسان در هر شرایطی حتی در محیطی که در معرض دید نباشد، تمایل درونی به برخورداری از حداقل میزان پوشش دارد و از برهنگی می‌پرهیزد.۱

همچنین تأمین امنیت فردی از جهت محافظت بدن در شرایط متنوع جوی، از دیگر کارکردهای پوشاک است. پوشش و بهره‌گیری از لباس، به نیاز طبیعی خود آرایی انسان نیز پاسخ می‌دهد که تنوع الگوهای پوششی در میان افراد و نیز زیبایی‌ها و جذابیت‌های به کار رفته در لباس‌ها، مؤید این مسئله است. افراد با توجه به سلایق، انگیزه‌ها و فرهنگ حاکم بر محیط، در انتخاب شکل، رنگ و جنس لباس مورد علاقه خود اعمال نظر می‌کنند و با جلوه‌گری از طریق آن، به حس خودآرایی و زیبایی دوستی درونی‌شان پاسخ می‌دهند.

از سوی دیگر، علاوه بر موارد فوق، کارکردهای اجتماعی لباس نیز مطرح می‌گردد. امروزه لباس هویت خاصی را از افراد و حتی جامعه نمایان می‌کند. الگوهای مختلف پوشش و مد، ضمن ایجاد شخصیت و تبیین جایگاه فردی، بیانگر سنت‌ها، ارزش‌ها و نوع فرهنگ حاکم بر جوامع هستند. لباس و پوشش با هنجارها و ارزش‌های حاکم بر جوامع گره خورده است و می‌تواند به عنوان یکی از ابزارهای مهم در جهت شناخت فرهنگ و هویت ملی و حتی وقوع تحول در ساختار فرهنگی یک جامعه به کار می‌رود. بسیاری از قدرت‌های استعماری از این حربه برای نفوذ فرهنگی در ملت‌ها و در نهایت سلطه همه جانبه بر آنها استفاده کرده و می‌کنند.کشف حجاب در دوران رضاخان پهلوی و تلاش اروپائیان برای ترویج فرهنگ ابتذال در ایران از طریق مدها و الگوهای ضد اخلاقی پوشش غربی در پیش از انقلاب، گواهی بر این مدعاست.

مهمترین مسئله و چالش مرتبط با پوشش و لباس در شرایط کنونی، مساله مد است. با توجه به اهمیت فراوان این مسئله و تاثیر و جایگاه آن در نقشه مهندسی فرهنگی کشور و وجود دیدگاههای متنوع در این زمینه، ابتدا به واژه شناسی این کلمه و بیان تاریخچه مختصری از آن اشاره شده است. سپس رویکردهای کلی به مسئله مد بیان شده است در ادامه به مساله مد و پوشش در فرهنگ ایرانی-اسلامی، پرداخته شده است و سعی گردیده است تا شاخص‌های کلی آن از منظر اسلامی و فرهنگ و سنت ایرانی، ترسیم گردد.

مفهوم مد و تاریخچه آن

واژه مد (Fashion) واژه‌ایی فرانسوی است و در زبان فرانسه به معنی طرز، اسلوب، عادت، شیوه و سلیقه و باب روز آمده است. این واژه پس از جنگ جهانی اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب وارد زبان فارسی شد. فرهنگ دهخدا مد را این گونه تعریف می‌کند:

«مد لغتی فرانسوی به معنای روش و طریقه موقت است که طبق ذوق و سلیقه اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و غیره را تنظیم می‌کند. شیوه متداول و باب زمان در شئون زندگی اجتماعی را مد گویند.»۲

دایرهالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی، مد را این گونه تعریف می‌کند: «مد عبارت است از شیوه‌های نسبتاً زودگذر کنش درآرایش شخصی یا طرز گفتار و بسیاری دیگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که بر خلاف رسم که دوام و دیرپایی ویژگی آن می‌باشد، مد تازه است و تبعیت از آن بیشتر به خاطر تازگی آن می‌باشد.»۳

در جامعه‌شناسی، به رفتار جمعی نوظهور که به قدر رسم اجتماعی تثبیت نشده باشد، مد می‌گویند. پیدایش ظهور و افول مد، با همه سرعت آن معمولاً پنج مرحله زیر را شامل می‌گردد:

۱) آفرینش و ایجاد مد

۲) ارایه و معرفی مد

۳) مردم پسند کردن مد، که این مرحله معمولاً با بمب باران اطلاعاتی و پرسش همه جانبه رسانه‌های جمعی صورت می‌پذیرد

۴)تولید انبوه

۵) پس از آن که تقاضای جدید به اوج خود رسید، قوس نزولی تقاضا و زوال مد آغاز شد، با پیدایی مد جدید، مد قبلی از دور خارج می‌شود.

با توجه به اهمیت روز افزون مد و تأثیر بسیار زیاد آن بر فرهنگ عمومی جامعه و همچنین اهتمام به عناصر مثبت و منفی مدگرایی، باید به تولید نوگرایی و زایش مداوم فرهنگی آن اندیشید و در عین پاسخگویی به نیازهای بشری در زمینه پویایی، حقیقت جویی، زیباگرایی و کمال‌طلبی، سلیقه وی را در لباس و آرایش و طرز زندگی با نحوی متقارن با تعلقات فرهنگی و هویتی او بهبود بخشید.

نظریه‌های فرهنگی مد

اگر مد را جلوه‌ایی از سبک زندگی بدانیم، ماکس وبر بر خلاف مارکس، سبک زندگی را بیش از آن که بر تولیدات استوار بداند، بر الگوی مصرف استوار می‌دانست. در نظر وی، مصرف، فرآیندی است که کردارهای اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را شامل می‌شود و بیان‌کننده تفاوت میان گروه‌های اجتماعی است. تفاوت‌ها تنها ناشی از عوامل اقتصادی نیست. از بحث وبر در مورد سبک زندگی می‌توان این گونه نتیجه گرفت که مشابهت در الگوی رفتاری و مصرف، غالباً با گرد آمدن در اماکن خاص و حتی تشابه الگوی ارزشی و ذهنی همراه است.۴

از دیدگاه کروبر، مد عبارت است از تفاوت و تغییر، آن هم تغییری خاص، زیرا در حالی که بسیاری از پدیده‌های اجتماعی بر اثر رشد درونی یا علل بیرونی دگرگون می‌شوند، مد تغییری بی‌بدیل و در واقع تغییر برای تغییر است. لکن به نظر برخی دیگر، نباید این دو جنبه را متضاد و جدا از هم دانست، بلکه باید آنها را به هم پیوند داد و چنانچه فلوگل بیان می‌کند «غرابت مد» در همین است. مد یک حرکت نیست، بلکه دو حرکت است؛ یکی این که افراد طبقه پایین را سوق می‌دهد که به افراد طبقه بالا شبیه شوند و دیگر این که افراد طبقه بالا را ترغیب می‌کند که وضع گذشته را رها کنند و نگذارند افراد طبقه پایین به آنها برسند. ۵

در مد میل همرنگی با دیگران، با میل به ممتاز بودن همراه است و میل اخیر به صورت خودنمایی ظاهر می‌شود. بنابراین از لحاظ روانی، مد با نوعی خودنمایی و نیاز به جلب توجه دیگران به خود بستگی دارد. البته به قول فلوگل، باید این نیاز را در بافتی از چشم و هم چشمی جنسی و اجتماعی درک کرد. وی شکل پوشاک در یک برهه از تاریخ را این گونه بیان می‌کند که “میان مد، افکار رایج و هویت زنان رابطه متقابلی وجود دارد … اخیراً نیز بعضی از دانشمندان خاطر نشان کرده‌اند که در هر دوره تاریخی، میان سبک معماری و سبک پوشاک، نوعی نزدیکی و خویشاوندی وجود دارد (همان).

وبلن، پدیده مد را به کمک انگیزش‌های اجتماعی رفتار رقابت‌آمیز تبیین کرد. از نظر وی، مد مختص طبقه بالای جامعه است که برای کسب درآمد مجبور به انجام کار نیستند. وقتی مد در سطح جامعه توسعه یابد، به وسیله طبقات پایین‌تر تقلید می‌شود. طبقات بالاتر نیز همواره برای حفظ موقعیت اجتماعی خود، صور جدیدی از الگوهای مصرف می‌آفرینند. «مد روز بودن» معیاری است که طبقه مرفه برای باز تولید جایگاه مسلط خود تعریف می‌کند.

وبلن، عرضه مد و تجمل‌گرایی را بعد از توسعه اقتصادی در اروپا، بیشتر در حوزه زنان می‌داند و معتقد است که طبقه ثروتمند، قدرت خود را از طریق زنان خود نمایش می‌دهند و به همراه توسعه اقتصادی، زنان موظف شدند به تدریج به جای رئیس خانواده مصرف کنند. در همین جریان، این اندیشه قوت گرفت که کار تولیدی آشکار، به خصوص برای زنان محترم، تحقیرآمیز است و زنان بیش از مردان طبقه خویش، باید به تن آسایی تظاهر کنند.

تحت تأثیر این آداب، نظام اجتماعی امروز، زن را موظف می‌کند تا توانایی خانواده را در صرف هزینه به نمایش بگذارد. در شیوه طبقه مرفه، خوشنامی خانواده بر عهده زن قرار دارد. بنابراین، صرف هزینه و تن‌آسایی تظاهری در حوزه عمل زنان قرار می‌گیرد.۶

جیمز ساموئل کلمن، مقوله مد را یکی از اشکال رفتار جمعی و مترادف با هوس می‌داند. هوس‌ها در طول زمان، الگوی خاصی دارند، پدید می‌آیند، به آرامی رشد می‌کنند، کم کم نیرو می‌گیرند، به اوج می‌رسند وسرانجام رو به زوال می‌گذارند و از بین می‌روند. برخی از هوس‌ها در یک چرخه همیشگی قرار دارند، بدین معنی که یک هوس یا مد پدیدار می‌شود و جای مد قبلی را می‌گیرد و به نوبه خود، جای خود را به مد دیگری می‌دهد. در واقع سبک پوشاک فرد با توجه به واکنش دیگران انتخاب می‌شود، یعنی افراد به شیوه‌ای لباس می‌پوشند که مورد پسند دیگران باشند.

به عقیده زیمل، مد، هم‌ میل به هم‌رنگی با دیگران را ارضاء می‌کند و هم میل به جدایی و ممتاز بودن از دیگران را برآورده می‌سازد. فرد با پیروی از مد، هم خود را متفاوت و بدیع می‌سازد و هم جایگاه اکثریتی را که مانند او رفتار می‌کنند، بدست می‌آورد. بنابراین، مد پدیده اجتماعی خاص نظام سرمایه‌داری و مدرنیته غربی است که از یک سو، میل به همرنگی با دیگران و تأیید آنها و از سوی دیگر، با میل به ممتاز بودن، با مقولات فردی و خاص بودن ارتباط دارد. بنابراین اگر بخواهیم جریان اصلی مد را بهتر درک کنیم باید آن را در رابطه با فرآیند مصرف‌گرایی قرن بیستم در غرب همراه سازیم که به طور کلی می‌توان خصیصه‌های آن را در دو مورد زیر برشمرد:

– فرهنگ مصرفی، فرهنگ مصرف است. معنای این عبارت آن است که در دنیای جدید، هسته اعمال اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی، ایده‌ها، آرزوها و هویت‌ها بیشتر در رابطه با مصرف تعریف می‌شود و جهت می‌یابند تا به وسیله دیگر ابعاد اجتماعی همچون کار، شهروندی و جهان بینی مذهبی.

– فرهنگ مصرفی، فرهنگ جامعه مبتنی بر روابط بازار است. این ویژگی به این معنی است که رفتار‌ها و تعاملات انسانی از طریق بازارها جهت می‌گیرند، بازارهایی که روز به روز در حال گسترش هستند. در جهان کنونی، «بازار آزاد» به عنوان ویژگی یک جامعه خوب مطرح شده است و ادعا می‌شود که به شکل عقلانی، ثروت، کالاها، خدمات و آزادی انتخاب را به مصرف‌کنندگان عرضه می‌کند. واقعیت آن است که این عقلانیت، همان عقلانیت ابزاری متأثر از فرهنگ صنعت است که به وسیله سرمایه‌داران سودجو ایجاد شده و مدام دستکاری می‌شود و در جهت تأمین منافع بیشتر آنها تغییر می‌یابد. جنبه منفی و سویه تاریک این نوع فرهنگ در جامعه، مصرف‌گرایی، اسراف، تجمل‌گرایی، مادی‌گرایی، فرصت‌طلبی، خود‌پرستی و افراط در لذت‌جویی است.

بخش مهمی از آنچه که از آن به عنوان مصرف‌گرایی یاد می‌شود، مربوط به خرید و استفاده از لباس است. چنین گرایش فرهنگی‌ای بیشتر مربوط به بعد از جنگ جهانی دوم است و خاستگاه آن کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی است، اما با ظهور پدیده جهانی‌شدن، این امر گسترده‌تر شده است. این حوزه بیش از همه، زنان و جوانان را درگیر خود کرده است و مخاطبان اصلی تبلیغات این شکل از مدگرایی، به ویژه در حوزه پوشاک، زنان و جوانان می‌باشند. برخی از سؤالات مهمی که در پی این مصرف‌گرایی افراطی و مدپرستی، که گاه به عنوان مذهب جدید از آن یاد می‌شود، مطرح می‌شود، از قبیل موارد ذیل است. تعامل افراد و کالا‌ها و اشیاء یا تعامل افراد با نظام اشیاء در جامعه چیست؟ پیامد هواهای نفسانی زنان و جوانان که میادین و محله‌ها و مکان خرید را عرصه گردشگری خود کرده‌اند و به مد‌ها و لباس‌ها، و در کل، «خرید» عشق می‌ورزند و پیوند‌های عاطفی با این فضاهای جدید برقرار می‌کنند، چیست؟

اینها نمونه سؤالات اساسی هستند که در بخش بعدی سعی خواهد شد به صورت اجمالی، پاسخی درخور توجه به آنها داده شود.

مد، لباس و تهاجم فرهنگی

ظاهراً چنین می‌نماید که انسان‌ها بر اساس نیاز‌های طبیعی و هنجاری جامعه خویش، مناسب‌ترین پوشاک را به لحاظ جنس، رنگ و شکل انتخاب کرده و استفاده می‌کنند؛ اما در واقعیت چنین نیست. این امر شاید در جوامع باستانی یا پیش از رنسانس و قبل از انقلاب صنعتی اروپا، مصداق داشته باشد، اما با ظهور انقلاب صنعتی و شکل‌گیری و توسعه همه‌گیر رسانه‌های جمعی (به ویژه مطبوعات، مجلات مد، سینما و سپس تلویزیون) و تبلیغ آشکار و پنهان پوشاک و مدل‌های لباس غربی از طریق توسعه گسترده پیام‌ها، روند الگو گیری و تقلید از پوشش بازیگران سینمای غرب، عملاً بر سلیقه و انتخاب مردم دیگر نقاط جهان، به ویژه در آسیا و کشورهای جهان سوم تأثیر گذاشت. اکنون در شرایطی به سر می‌بریم که مردم، پوشاک غربی را به همراه فرهنگ و ضمیمه آن، نه به عنوان نیاز طبیعی و سلیقه خود، بلکه به تقلید از سلیقه و انتخاب مدسازان غربی مورد استفاده قرار می‌دهند و طبعاً در بخشی از هویت خویش، خدشه ایجاد می‌کنند.

هر چند مد را نمی‌توان به عنوان پدیده‌ایی اجتماعی، مختص جامعه و فرهنگ خاصی معرفی کرد و پیدایش و افول آن در همه جوامع اتفاق می‌افتد، اما بهره‌برداری نظام سرمایه‌داری از رواج مد، منجر به تغییرات فرهنگی- اجتماعی گسترده‌ایی در کشورهای مخاطب و به ویژه جهان سوم گردیده است.

در پدیده مدگرایی که بازار رقابت جنسی را نیز به همراه خود خلق کرده است، زنان ناگزیرند برای رسیدن به امنیت، با زنان دیگر رقابت کنند. بر این اساس، زنان حتی اگر از روی هوا و هوس به پوشاک‌های مد و لوازم آرایشی روی نیاورده باشند، فشار اجتماعی ناشی از این رقابت آنها را وادار به این کار می‌کند.

وقتی پایه‌های فرهنگ بومی جامعه‌ایی در اثر تبلیغات گسترده سست شد، اموری چون خود‌کم‌بینی، احساس حقارت و در نهایت، خود باختگی فرهنگی پدید می‌آید، اموری که در نهایت، زمینه‌ساز پذیرش عناصر فرهنگ بیگانه می‌شوند. با پذیرش فرهنگ بیگانه و گسترش عوامل زیر بنایی آن از جمله سکولاریسم، مادی‌گرایی، فردگرایی، خودشیفتگی و لذت‌جویی، بازار فروش کالاهای فرهنگی و مصرفی بیگانه در داخل رواج می‌یابد و بدین‌سان نیروی ابتکار، خلاقیت و مهمتر از همه هویت فرهنگی کشور مورد هجوم قرار گرفته و دچار بحران می‌شود. به تبع این امر، اعتماد مردم نسبت به اصول فرهنگی بومی از بین می‌رود و زمینه پذیرش فرهنگ بیگانه فراهم می‌گردد؛ به گونه‌ای که بیگانگان با تبلیغ گسترده خود، پذیرش ارزش‌های فرهنگی خویش را تنها از راه پیشرفت و سعادت افراد معرفی می‌کنند. در چنین شرایطی پایبندی به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، «نماد انحطاط و جمود فکری» و پذیرش فرهنگ بیگانه، «نشانه پیشرفت و تمدن» تلقی می‌شود.

نویسنده کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی»، در رابطه با مد و خصوصاً در بخش پوشش، لباس پوشیدن را از دیدگاه‌های مختلفی چون روانشناسی، اخلاق، اقتصاد، جامعه‌شناسی، مذهب، قانون و جغرافیا، قابل مطالعه می‌داند. وی منشاء اصلی پیدایش لباس را نیاز به محفوظ ماندن، عفیف ماندن و زیبا بودن می‌داند و می‌گوید: «اشتباه است اگر تصور کنیم که می‌توانیم این اختلاف و تنوعی را که در لباس افراد جوامع و دوران‌های مختلف دیده می‌شود، تنها با در نظر گرفتن این سه اصل توجیه کنیم». وی رابطه فرهنگ و لباس را در طول رابطه لباس با سایر عوامل اجتماعی، اقلیمی، اقتصادی و تاریخی می‌داند، نه در عرض آن و تأثیر فرهنگ بر لباس را مهمتر و کلی‌تر از آن می‌داند که در ردیف سایر تأثیر‌ها قرار گیرد. وی معتقد است همه تغییراتی که در لباس، از ناحیه عوامل داخلی غیر از فرهنگ ایجاد می‌شود، تابع رابطه لباس و فرهنگ و محاط در چارچوب محدودیت‌های فرهنگی است. به نظر این نویسنده، فرهنگ، کلی‌ترین بخش و نگرش یک جامعه به جهان است و اختلاف در لباس جوامع علاوه بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و … ناشی از فرهنگ‌ها و بینش‌های مختلف آنان است.۷

اما آنچه که امروزه مشاهده می‌شود، سیطره غرب بر فرهنگ با اتکا بر رسانه‌های فراگیر و صنعت، دنیا را به سوی همسان‌سازی عظیم پیش می‌برد که از تجلی‌های عینی آن پوشش مردمان روی این سیاره است. این یکسان سازی بیشترین تاثیر خود را در حوزه پوشاک و لباس گذاشته است و نمود عینی آن در این زمینه بیشتر است.

اسلام و مسأله مد و لباس

لباس همراه همیشگی تمدن و زیست انسان به دور از توحش بوده است. از آن فراتر، تاریخ نشان می‌دهد که انسان همیشه لباس می‌پوشیده است. به همین دلیل تمام ادیان الهی، به ویژه دین مبین اسلام، به مسئله پوشش به عنوان یک نیاز طبیعی و امری ارزشی، توجه خاصی نموده و ابعاد معنوی آن را نیز مطرح کرده‌اند که دیدگاه اسلام در این رابطه منحصر به فرد است. بر همین مبنا، مسئله پوشش و لباس در احکام و تعالیم دین اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است که مباحث آن در کنار موضوعات مربوط به روابط میان زنان و مردان و مسائل شرعی آن مطرح می‌شود.

به طور کلی، معیارهای مطلوب پوشش و مد در اسلام را می‌توان در کلمه «حجاب» خلاصه نمود که نه تنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز مصداق پیدا می‌کند. کلمه حجاب در لغت به معنای پرده افکندن و حایل قرار دادن میان دو چیز است و امروزه به پوشش ظاهری زنان اطلاق می‌شود.۸

برای حجاب، در اسلام، تعابیر مختلفی به کار برده شده است که به چند مورد از آنها به طور خلاصه اشاره می‌شود. این تعابیر همه از پیامد‌های مثبت پوشش و حجاب اسلامی است:

الف)عفاف ذهن: نپرورانیدن ذهنیت گناه و معصیت در ذهن و پرهیز از فکر و خیال باطل؛

ب)عفاف نگاه: از دستورات مؤکد اسلام رعایت نگاه و پرهیز از نظر کردن به نامحرم است. مسلماً پوشش مناسب از نگاه کج و نظر کردن به نامحرم، که مقدمه‌ای برای انحراف ذهن است، جلوگیری می‌کند.

ج)عفاف در تعاملات گفتاری: نوع پوشش هر کس تا حد زیادی نحوه برخورد دیگران با وی را مشخص می‌کند. به همین دلیل، نوع پوشش مناسب، تعاملات رفتاری مناسب را نیز در پی خواهد داشت.

د)عفاف در زینت: همچنین پوشش مناسب، راه مناسبی برای دوری از آرایش و زیورآلات زننده است. به واقع عفاف در زینت، بسیار تابع عفاف در پوشش و حجاب است و از افتادن در دام اشکال افراطی خودنمایی و ظاهر‌پرستی جلوگیری می‌کند.

معیار‌هایی که اسلام برای زیبایی زن برمی‌شمارد، هم زیبایی‌ها و فضیلت‌های اخلاقی را شامل می‌شود و هم ظاهر را مورد توجه قرار می‌دهد تا آنجا که در متون دینی تصریح شده است «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد». رویکرد اسلامی در معیار‌های زیبایی عمدتاً شامل خرد، بی‌باکی، روشنفکری، صداقت، عاطفه و سایر فضایل اخلاقی است. از نظر اسلام، یک چهره بی‌آرایش نیز می‌تواند نشانگر همه این فضیلت‌ها باشد و بدین طریق به زیبایی دست یابد. چهره فرد حتی با آرایشی غیر زننده، می‌تواند شادابی و زیبایی را برای فرد به همراه داشته باشد.

معیار‌های مد و لباس از دیدگاه ایرانی-اسلامی

فرهنگ ایرانی از جمله فرهنگ‌هایی است که همواره در خود تنوع بسیار زیادی را در خصوص پوشاک گروههای مختلف اجتماعی پذیرفته است. این گوناگونی و تنوع، نه فقط در گروه‌های قومی یا مذهبی، بلکه در میان طبقات متعدد اجتماعی بر حسب جایگاه اقتصادی، سیاسی، جنسیتی و کارکردی خود در طی زمان به وفور دیده شده است.

اولین پوشاک‌ها در فرهنگ ایران باستان، حالت اسطوره‌ایی دارند؛ به گونه‌ای که فردوسی بر این باور است که کیومرث مبدع استفاده از خز حیوانات به عنوان لباس بوده است. بنابراین نقل، کیومرث پادشاه سلسله پیشدادیان معمولاً لباس پلنگ می‌پوشیده است.۹

از نظر عمر خیام نیز، پیدایش اولین لباس‌ها با شاه هوشنگ بوده است، اما تابیدن و نساجی به دوران شاه طهمورث مربوط می‌شود.

بنا بر اسناد و سنگ نبشته‌های به جا مانده از دوران باستان، در دوره‌های مختلفی از تاریخ، ایرانیان پیشتاز پوشاک در جهان به شمار می‌رفته‌اند. این پیشتازی هم مربوط به قبل از اسلام در ایران می‌شد و هم بعد از اسلام. تصاویر حکاکی شده بر روی سنگ‌ها و آثار تاریخی به جا مانده از یونان، روم، چین و… نشان می‌دهد، که شاهزادگان و بزرگان آنان برای تفاخر خود، لباس‌های ایرانی بر تن می‌کرده‌اند.۱۰

همچنین در عصر صفویه، که ایران دوران شکوفایی را طی می‌کرد، شواهدی موجود است که درباریان اروپایی در موطن خود، لباس ایرانی به تن می‌کردند.۱۱

برای مثال تاورنیه، جهانگرد مشهور فرانسوی با هدایایی به دربار شاه‌عباس آمد و در بازگشت به فرانسه، لباس‌های ایرانی را در دربار ورسای رواج داد که تا مدت‌ها درباریان فرانسه از آن استفاده می‌کردند. همه این شواهد نشانگر قوت و نفوذ فرهنگ ایرانی در ملل آن عصر بود. بر عکس در زمان قاجار که ضعف و درماندگی فرهنگی کشور هویدا بود، باعث شد که نوع پوشش اروپائیان برای ایرانیان تفاخر باشد.

همچنین، بر مبنای تحلیل‌هایی که از علل و عوامل اصلی در فتح ایران به وسیله مسلمانان بر می‌شمارند، از جمله قرابت و نزدیکی اندیشه‌های اسلامی با فرهنگ ایران باستان مطرح است. شاید یکی از مهمترین این قرابت‌ها از لحاظ فرهنگی نیز مربوط به نوع پوشش، و به ویژه حجاب زنان باشد.

به گواه اسناد تاریخی، زنان ایرانی حتی قبل از ورود اسلام، چادری مستطیلی می‌پوشیدند و معمولاً لباس‌هایی را بر تن می‌کرده‌اند که همه بدن آنها را بپوشاند. معمولاً از رنگ‌های روشن استفاده می‌شده است و حتی از سربند‌هایی برای پوشش سر و موها نیز استفاده می‌کردند. به همین دلیل و به علت تطبیق کلیات تعالیم اسلام در مورد پوشش با فرهنگ ایران، این تعالیم به خوبی توانست در این بستر فرهنگی شکوفا شده و با توجه به تنوع قومیتی و اقلیمی ایران زمین، تنوع و زیبایی منحصر به فردی از لحاظ پوشاک در سرتاسر این سرزمین را بر مبنای ارزش‌های ایرانی-اسلامی خلق کند. به همین دلیل است که هنوز هم بر مبنای همان سنت، از لباس‌های زیبای کردی، لری، ترکمن، گیلک، لک و… نام برده می‌شود که همه آنها با حفظ معیارهای ایرانی-اسلامی، زیبایی و تنوع خاصی به پوشاک این مرز و بوم بخشیده‌اند.

اهتمام و توجه خاصی که در اسلام و به ویژه در آیات متعدد قرآنی به مسئله پوشاک شده است، اهمیت این بخش را در حوزه فرهنگی به خوبی نمایان می‌سازد. آنجا که قرآن کریم به این مهم اشاره نموده است و می‌فرماید: «ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم تا اندام شما را بپوشاند و مایه زینت شما باشد»۱۲

همچنین در شمار نعمت‌های بیکران الهی، از لباس و نقش حفاظتی آن در برابر سرما و گرما و نیز در جنگ‌ها، یاد می‌کند: «خداوند از آنچه آفریده… برای شما پیراهن‌هایی آفرید که شما را از گرما (و سرما)حفظ کند و پیراهن‌هایی که حافظ شما در جنگ باشد.»۱۳

طرز دوخت لباس نیز از تعالیم خداوند مهربان به بشر است، که از طریق پیامبرالهی، حضرت ادریس(علیه السلام) صورت گرفته است. آن حضرت، اولین کسی است که خیاطی کرد و لباس دوخته پوشید.

قرآن همچنین برای برچیدن بساط آداب و خرافات جاهلی قریش، که مرسوم کرده بودند هر کس اعم از زن و مرد برای اولین بار به طواف می‌آید، در لباس اهل حرم طواف کند و اگر نیافت، عریان شود، و نیز برای این که اهمیت ظاهر و لباس در حفظ شئون مسجد را نمایان سازد، نه تنها برهنگی جاهلیت را منع کرد، بلکه به همگان دستور داد به هنگام رفتن به مسجد، خود را بیارایند و لباس آراسته بپوشند.

همچنین قرآن رابطه صمیمی و محبت‌آمیز زن و مرد در خانواده را به لباس یکدیگر بودن تشبیه می‌کند و در سوره مبارکه احزاب، پس از صدور حکم حجاب برای همسران و دختران پیامبر و زنان مؤمنان، آن را به عنوان عاملی برای شناخته شدن آنان به عفاف و پاکدامنی ذکر کرده است.

اسلام کلیات حدود لباس پوشیدن را به روشنی تبیین نموده و در جزئیات به راهنمایی و راهگشایی پرداخته و فرهنگ و آداب و سبک زندگی ملت‌ها و شرایط جغرافیایی و آب و هوایی و دیگر اموری را که بر زندگی اجتماعی اثر می‌گذارند، محترم شمرده است. لذا انتخاب طرح، رنگ، جنس و دیگر جزئیات لباس را به عرف جوامع واگذاشته است تا با رعایت حدود الهی، به تناسب فرهنگ ملی، نوع لباس خود را تعیین کنند.

در اسلام همچنین آداب ظاهری فراوانی برای پوشش وضع شده است تا با رعایت آنها، انسان از غفلت رها شود و از آن برای رشد و رسیدن به اهداف عالی بهره ببرد، نه آن که لباس، خود به هدف زندگی تبدیل شود و مشی، شخصیت و فکر را تحت تأثیر قرار دهد و او را اسیر خود سازد. اگر لباس در انسان ریا و فخرفروشی و تکبر به وجود آورد، ابزاری در دست شیطان و آفت دین و موجب قساوت قلب خواهد بود.

همچنین در طرح متعالی اسلام، لباس باید موجب فروتنی، خشوع و خضوع انسان در برابر خداوند متعال شود و تجمل‌پرستی و چشم و هم چشمی و اسراف و مصرف‌گرایی افراطی، در تهیه لباس مورد توجه قرار نگیرد.

لباس‌های ممنوع

در احکام دین اسلام، پوشیدن برخی لباس‌ها ممنوع و حرام است. در تمامی این محدودیت‌ها، نکته مسلم آن است که لباس باید از مختل کردن نظم عمومی جامعه به دور باشد و همان طور که باید امنیت فکری و اجتماعی افراد را تأمین کند، باید سلامت روح و روان جامعه را نیز فراهم آورد، نه آن که خود به عنوان عاملی برای بی‌نظمی و پراکندگی افکار و انحراف آن از خط اصیل انسانی تبدیل شود.

ممنوعیت لباس، گاه برای آقایان است و گاه برای خانم‌ها و زمانی نیز شامل هر دو جنس می‌شود. برای نمونه پوشیدن لباس‌های حریر و زر بافت برای مردان نهی شده است و نماز را باطل می‌کند.

لباس‌های ممنوع برای هر دو جنس شامل آنهایی می‌شود که از اجزای بدن مردار باشد و یا پوشیدن لباس‌هایی که به واسطه خصوصیتی باعث انگشت‌نما شدن انسان شود، مانند لباس تنگ و چسبان که برخی از اندام‌های بدن را برجسته می‌سازد. همچنین پوشیدن لباس‌های مخصوص زنان به وسیله آقایان و بالعکس از دیگر ممنوعیت‌های مشترک لباس است.

همچنین اسلام از زنان خواسته است تا تمام اعضا بدن آنها به جز قرص صورت و کف دو دست پوشیده باشد، لذا الگوها و مدهای پوششی مورد استفاده زنان باید به گونه‌ای باشد که بتواند این حدود را تأمین کند. احکام اسلامی به کراّت این سبک از پوشش را تأمین کننده شخصیت و منزلت وجودی زن می‌داند. به همین نحو، تعالیم اسلام، به استفاده از حلباب و خمار برای پوشش سر و سینه، شلوار برای پوشش پاها و لباس‌های گشاد و تمام قد، برای پوشش اندام بدن توصیه می‌کند.

غیر از جنس‌ها و پوشش‌های ممنوع، سایر لباس‌ها از نظر جنس جایزند، لیکن در روایاتی که از معصومین(علیهم السلام) رسیده است، توصیه‌هایی در این مورد نیز به چشم می‌خورد. برای مثال در روایات بر لباس‌های پشمی و کتان تأکید شده است. رنگ لباس نیز چون رنگ سایر اشیاء، نقش غیر قابل انکاری در اعصاب و روان و تلقی انسان از خود و محیط اطرافش دارد. اسلام نیز به تأثیر رنگ در زندگی توجه خاصی دارد و در مورد لباس و کفش در روایات، به توصیه‌های متعددی بر می‌خوریم. برای مثال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین رنگ برای لباس را رنگ سفید می‌داند. همچنین بر رنگ‌های زرد و سبز و سرخ کم‌رنگ و کبود نیز تأکید شده است. همچنین انتخاب رنگ سیاه جز برای کفش و عمامه و عبا، با این توضیع که چادر هم نوعی عبا است، کراهت دارد. همچنین استفاده از پارچه‌های نرم و لطیف و در عین حال غیر نازک که بدن نما نباشد، از دیگر توصیه‌های اسلام در خصوص پوشش می‌باشد. البته همان طور که قبلاً ذکر آن رفت، بکارگیری شکل و مد، رنگ و جنس لباس‌ها در شرایط متنوع محیطی و در میان اقوام و قبایل مختلف با یکدیگر متفاوت است؛ لذا یک تعریف جامع و مشخصی را برای الگوی پوشش نمی‌توان ارائه نمود و اسلام تنها قواعد کلی را برای تبین الگوها و مدهای مناسب پوشش ارائه نموده است.

آنچه از سطور بالا می‌توان استنتاج کرد، نه مخالفت اسلام با مد و زیبایی پوشاک، بلکه مخالفت با پدیده مدگرایی و مصرف‌گرایی افراطی است. رویکرد اسلام، علاوه بر توجه به اهمیت پوشاک و مد، سعی در معرفی بخش‌های منفی و تاریک این شکل از مد گرایی، که به نظر می‌رسد مقیاس جهانی نیز یافته است، دارد. مسلماً مباحثی همچون مصرف‌گرایی، مادی‌گرایی، فرصت‌طلبی، خود‌پرستی و لذت‌گرایی‌های افراطی، همگی معلول عدم توجه به پیامد‌های رواج مد‌گرایی افراطی در یک جامعه است.

برای نمونه، شهر تهران به عنوان کلان شهری که در معرض تغییرات حاصل از مدرنیته بوده و هست، در دهه‌های اخیر دست‌خوش دگرگونی‌های ارزشی و رفتاری شده است. گسترش رسانه‌های گروهی و تبلیغات و بالا رفتن ضریب نفوذ اینترنت و ماهواره در میان شهروندان تهرانی، این تغییرات را تسریع نموده است. در دهه اخیر، زنان به دلیل حضور بیشتری که در عرصه‌های تحصیلی و شغلی یافته اند و در اثر تغییر در سبک زندگی، غالباً مسئولیت خرید و تهیه اقلام مصرفی خانواده‌ها را بر عهده گرفته‌اند، لذا بیشتر مخاطب مدها و تبلیغات و همچنین محور الگوهای ارزشی و نگرشی، زنان هستند و رفتار آنها تأثیرات فردی و اجتماعی بسیار زیادی بر جای گذارده است. گاه در تحلیل‌ها بر اثر افزایش موج مصرف‌گرایی و مدپرستی که دیده می‌شود، تنها زنان را قربانیان اصلی این پارادایم معرفی می‌کنند، در حالی که حتی مسئله حجاب زنان، به مثابه سکه‌ایی دو رو هم متوجه زنان می‌شود و آنها را از نگاه خیره مصون می‌دارد و هم آرامش محیطی را در جامعه و برای مردمان به همراه دارد.

با آسیب‌شناسی این شکل از مد‌گرایی و پوشاک، لزوم گسترش فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه نمایان می‌گردد. افزایش محرکات جنسی، از یک سو به تغییر الگوی مصرف در لوازم آرایشی و پوشاک و به تبع آن با منافع مادی گروهی از سرمایه داران و تجار در ارتباط است و از سوی دیگر با منافع نامشروع ناشران مطبوعات تحریک‌زا و صاحبان شرکت‌های فساد و تروریسم جنسی گره خورده است. این مهم علاوه بر تبیین ضرورت تغییر در وضع موجود، می‌تواند پاسخی به این پرسش باشد که چرا مقابله با مفاسد جنسی و اصلاح اخلاق اجتماعی، غالباً ناموفق بوده است.

به نظر می‌رسد که از عوامل اصلی ناکامی در مبارزه با این‌گونه مفاسد، عدم شناخت کافی از عوامل مدگرایی از یک طرف و ظرفیت‌های ملی- دینی از سوی دیگر است. برخی باورهای رایج در جامعه معتقدند که مقابله با پیامدهای منفی مدگرایی، خصوصاً در زمینه پوشاک و آرایش، تنها از طریق کنترل‌های اجتماعی، عملکرد پلیسی و تحریم‌های قانونی امکان‌پذیر است و دولت و مسئولین را در برخورد مناسب با این مسئله اجتماعی حساس می‌کنند. سؤالی که در برابر این گروه بی‌پاسخ مانده است، این است که «چرا عکس‌العمل‌های دولت و مسئولین، تاکنون موفقیت چندانی به همراه نداشته است و حتی قانون‌گذاری‌های متعدد نیز کمک شایانی نکرده‌اند؟»

از طرف دیگر، مدگرایان افراطی، از این که از انجام آنچه دوست دارند و می‌پسندند آزاد نیستند، ناراضی بوده و مسئولین عرصه فرهنگ را به تحجر و ممانعت از آزادی‌های فردی متهم می‌کنند. در این طیف برخی نیز معتقدند که آزادی کامل در عرصه پوشاک می‌تواند جامعه را به تعادل منطقی بین سبک‌های مختلف زندگی برساند!

در حالی که سیاست کلی اسلام در مورد پوشاک، حفظ اخلاق تربیتی و جنسی، تسهیل در ارضاء مشروع نیازها، پیشگیری از زمینه‌های گناه، تقویت خویشتن داری (عفاف)، تقویت احساس مسئولیت در دفاع از حریم شخصی و مقابله جدی با مفاسد اجتماعی و اشاعه منکرات در محیط اجتماعی است و این امر ممکن نمی‌شود، مگر با ارائه مدل‌ها و سبک‌های پوشش و لباس‌های جایگزین که در عین حفظ معیار‌های اسلامی و با استفاده از شاخص‌های ملی و قومیتی، بتواند به درستی با سبک‌ها و مدهای پوشش غربی رقابت کند.

این امر همچنین می‌تواند باعث ایجاد فرصت‌های اشتغال فراوان و ارز‌آوری برای اقتصاد ملی، از طریق توسعه صادرات آن باشد. از لحاظ فرهنگی نیز هویت و شخصیت ملی را بهبود بخشد و غرور و افتخار ملی را به همراه داشته باشد. لذا از آنجا که فرهنگ مقوله‌ای بخش نامه‌ایی نیست، هر گونه تغییری در جهت ارائه و رواج دادن نوع مطلوبی از پوشاک در جامعه، نیاز به آگاهی و شناخت نیازها، معیار‌های مطلوب پوشش، شناخت عناصر فرهنگی و ملی و همچنین آگاهی در شیوه‌های صحیح تبلیغ دارد. همچنین از آنجایی که فرهنگ، شیوه زندگی یک جامعه نیز است، بر این اساس مشارکت همگانی برای تقابل با فرهنگ مهاجم و اصلاح فرهنگ پوشاک و مد ضروری می‌نماید و اقدامات قهر‌آمیز و تصمیمات یک جانبه و عدم توجه به برنامه‌ریزی مشارکت جو، شرایط را بهبود نمی‌بخشد. برای تحقق چنین چارچوبی، اجتهاد مستمر فرهنگی در قالب ارائه طرح‌های نو، می‌تواند ضمن جهت دهی به مد، به تولید و اقتصاد ملی نیز کمک بایسته‌ایی کند.

فهرست منابع

۱-مجموعه مقالات پوشش زن و عفاف، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۱۱۸

۲-دهخدا، فرهنگ لغت، ۱۳۵۲، ص ۲

۳-شایان مهر، دایرهالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی،۱۳۷۷، ص ۱۲۶

۴-فاضلی، محو، مصرف و سبک زندگی، چ اول، قم، انتشارات صبح صادق، ۱۳۸۲

۵-استوتزل، ژان، روانشناسی اجتماعی، مترجم علی محمد کاردان، ج پنجم، دانشگاه تهران، ۱۳۷۱

۶-وبلن، تورستاین، نظریه طبقه مرفه، تهران، ترجمه فرهنگ ارشاد، نشر نی، ۱۳۸۳

۷-رک، حداد عادل، غلامعلی، ۱۳۷۲

۸-مطهری مرتضی، مسئله حجاب، ج ۶، ۱۳۷۲، ص ۶۳

۹-پوربهمن فریدون، پوشاک در ایران باستان، ترجمه: هاجر ضیاء سیکارودی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶، ص

رک، پوربهمن، فریدون، ۱۳۸۶

۱۰-شریعتی پنهاهی، سید حسام الدین: اروپایی‌ها و لباس ایرانیان، نشر قرمس، ۱۳۷۲،ص۵۵

سوره اعراف، آیه۲۶

نویسندگان: عیسی کشاورز؛ مهدی محمودی

منبع: سایت کارگروه ساماندهی مد و لباس وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

مد و رفاه

مد و مدپرستى را به صورت‌‏هاى گوناگون می‌توان مورد بررسى قرار داد؛ ولى من سعى کردم که مدگرایى را در سیر خطى مشخص مورد بررسى قرار دهم.

شکل‏‌گیرى طبقات جدید اجتماعى و اقتصادى در کشورمان به همراه جداسازى طبقاتى، فرهنگى، مصرف‌گرایى، رفاه‌‏زدگى و تجمل‌پرستى و رویکرد به آنچه که طى سالیان آغازین انقلاب اسلامى مذموم شمرده می‌شد، در جامعه رشد و نمو یافت و در اشکال مختلف بروز کرد.

رشد بی‌رویه واردات خارجى و تبلیغات لجام گسیخته براى مصرف آنها، جوى را در کشور حاکم ساخت که ما را فرسنگ‏‌ها از آرمان‏‌ها و اهداف انقلاب اسلامى دور ساخت.

در هر حال، رشد قارچ‌گونه مدگرایى و به دنبال آن، تجمل‌پرستى و اشرافیگرى در جامعه و نمود عینى آن در همه سطوح اجتماعى را می‌توان یکى از آثار شبیخون و هجمه فرهنگى علیه انقلاب اسلامى دانست و گرایش شدید جوانان به پدیده مد و مدپرستى، متاثر از این امر است.

تولید و عرضه انواع لباس‌‏هاى وارداتى و داخلى با عکس‌‏هاى مبتذل، جملات مستهجن، شکل‌‏هاى نامانوس با فرهنگ پوششى ما، همراه با مدل‌‏هاى موى عجیب و غریب، به یک‏باره بازار داخلى و بوتیک‌‏ها را اشباع کرد و افراد مدپرست و مقلد با پوشیدن این قبیل لباس‌‏ها، اصالت و هویت‏ خویش را به بازى گرفتند.

در اینجا این سؤال به ذهن می‌رسد که آیا فروشندگان کالاها، هر نوع کالا و لباسى را می‌توانند وارد کنند؟

تاسیس مناطق آزاد تجارى، رواج آنتن‏‌هاى ماهواره‌‏اى و انواع فیلم‏‌هاى مبتذل و همراهى بسیارى از نشریات، عملا نقش مهمى در ترویج مد‌پرستى داشته است.

مد و مدگرایى را می‌توان در منازل، شرکت‌ها، ادارت و وزارتخانه‏‌ها و در وسایل و ابزارهایشان مشاهده کرد که این باعث تجمل‌گرایى و توجه بیش از حد به زرق و برق دنیا می‌شود.

این عمل، تحریک شهوات، خیالبافى، در رؤیا زندگى کردن، اسراف، بى‌عاطفه بودن و ظلم و خیانت را به همراه دارد. با رواج این فرهنگ، عده‌‏اى به درآمد بالا دست می‌یابند و هر روز زندگى و وضع مالى خود را بهتر و مجلل‌‏تر می‌کنند و عده‌‏اى تنها در آرزوى آن می‌مانند و این باعث فاصله گرفتن افراد جامعه از هم و بیش‏تر شدن شکاف طبقاتى می‌شوند و فاصله طبقاتى جامعه را رو به زوال و نابودى می‌کشاند.

بنابراین یکى از چیزهایى که می‌تواند جامعه و ارزش‌‏هاى مسخ شده جامعه را دوباره احیا کند، پشت کردن به فرهنگ مدگرایى و تجمل‌گرایى است.

توجه به این نکته لازم است که روح و نفس انسان تنوع‌طلب است و اگر بخواهیم این نفس را رها کنیم، مسلما به سویى می‌رویم که با بینش الهى و معنوى – که انسان را به سوى صلاح و رستگارى هدایت می‌کند – منافات دارد.

قرآن کریم به افرادى که گمان می‌کنند تحریم زینت و پرهیز از غذاها و روزی‌هاى حلال، نشانه زهد و پارسایى است، با لحن تندى می‌فرماید:

«بگو اى پیامبر! چه کسى زینت‌‏هاى خدا را که براى بندگان خود آفریده، حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده!» (۱)

از این رو آگاه‌سازى نسل جوان و دادن الگوهاى مناسب به آنان، یک وظیفه عمومى است و بایستى در جامعه ما جدى گرفته شود.

پی‌نوشت‌ها

۱- اعراف (۷): ۲۲
منبع: سایت باشگاه اندیشه؛ زهرا  اکبری نژاد

جوانان و مدگرایى

محمد صادق شجاعى

مُد و مُدگرایى، پدیده‏‌اى است که کم و بیش، در میان همه اقشار جامعه وجود دارد؛ اما در این میان، جوانان و نوجوانان، بیش از دیگران به «مُد» اهمیت می‌‏دهند و «مُدگرا» هستند. امروزه جوانان، با گسترش وسایل ارتباط جمعى و فناوری‌هاى جدید رایانه‌‏اى، ارتباطات گسترده‌‏اى با جوامع و فرهنگ‏هاى گوناگون یافته‌‏اند و موقعیت آنها در شناخت و فهم ارزش‏ها، باورها و انتخاب هنجارهاى مطلوب، پیچیده‌‏تر و مشکل‏تر شده است و چه بسا زمینه‏‌هاى موجود، باعث شده تا جوانان و نوجوانان به رفتارها و هنجارهاى متضاد با ارزش‏‌هاى جامعه خویش روآورند. یک روز مانتوهاى بلند و روز دیگر مانتوهاى کوتاه، یک روز آرایش موى سر به سبک آلمانى و روز دیگر موهاى بلند و اصلاح نشده، زمانى شلوارهاى با پاچه گشاد که روى زمین کشیده می‌‏شود، و زمانى دیگر، شلوارهاى تنگ و کوتاه، مُد می‌‏شوند. اگر از این همه افرادى که عادت کرده‌‏اند رفتار و نوع و سبک لباسشان‏‌ را طبق آخرین مدهاى رایج تنظیم کنند، بپرسید که به چه علت این کار را کرده‌‏اند، یا مثلاً این آرم و کلمه روى لباس آنها چه کارکردى دارد، به سختى بتوان پاسخ متقاعد کننده‌‏اى شنید، جز آن‏ که: «خُب، قشنگه!»، «براى این که مُده!»، «همه می‌‏کنند!» و…

این پاسخ‏ها، گرچه سطحى به نظر می‌‏رسند، اما در یک تحلیل روان‏شناختى، نشان‏ دهنده نوعى از «تعلّق گروهى»، «نوجویى»، «تنوّع‌‏طلبى» و گرایش جوانان به «امروزى شدن» است و کاملاً یک پدیده طبیعى و بهنجار در جهت ارضاى این نیازها محسوب می‌‏شود؛ (۱) اما از آن‏جا که همراه کالاى مُد شده، شیوه‌‏هاى رفتارى، هنجارى و ارزش‏هاى خاصى در بین جوانان و نوجوانان رونق و شیوع می‌‏یابد و مد، عاملى می‌‏شود براى انتقال هنجار و ارزشى از جامعه‌‏اى به جامعه‌‏اى دیگر، بررسى زمینه‏‌ها و پیامدهاى مدگرایى، یکى از موضوعات مهم در جامعه ما محسوب می‌‏شود که این نوشتار، نگاهى است گذرا به همین موضوع.

تعریف مُد و مدگرایى

«مد»ها الگوهاى فرهنگی‌اى هستند که توسط بخشى از جامعه، پذیرفته می‌‏شوند و داراى یک دوره زمانى نسبتاً کوتاه‌‏اند و سپس فراموش می‌‏شوند. (۲) بنابر این، «مدگرایى» آن است که فرد، سبک لباس پوشیدن و طرز زندگى و رفتار خود را طبق آخرین الگوها تنظیم کند و به محض آن‏ که الگوى جدیدى در جامعه رواج یافت، از آن یکى پیروى نماید. (۳)

گستره مد

گستره مُد، به اندازه گستره زندگى انسان است و تمامی‌ شئونات آن‏را در بر می‌‏گیرد. تغییرات مُدگونه، در: علوم و فنون، نظریه‌‏ها، گرایش به جنبه‏‌هاى مختلف علمی‌، الگوهاى تربیتى، سبک منش و رفتار، پوشش، آرایش، محیط‌ آرایى و … قابل تسرّى است.

پوشاک و آرایش، شاخص کالاى مُد شونده

با وجود آن‏ که مُد و مُدگرایى، کُل گستره زندگى اجتماعى را در بر می‌‏گیرد، پوشاک و سبک و شیوه آرایش، شاخص‏‌ترین کالاى مُد شونده محسوب می‌‏شود.

عوامل و زمینه‏‌هاى مُدگرایى

در یک نگاه کلى و جامع‏‌نگر، مُدگرایى را می‌‏توان ناشى از عوامل و زیرساخت‏‌هاى تاریخى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و روان‏شناختى دانست. ریشه‏‌هاى تاریخى مدگرایى به سال‏هاى بسیار دور برمی‌‏گردد. با نگاهى به تاریخ ایران، در عصر سلطنت فتحعلى شاه و ناصرالدین شاه که پاى ایرانیان به فرنگ باز شد، تا عصر رضا شاه که دوره حسّاسى را در تاریخ ایران رقم زد، فصل متفاوتى در مدگرایى ایرانیان گشوده شد. از آن زمان که رضا شاه با سلطه سیاسى بر کشور، نحوه و شکل لباس پوشیدن مردم ایران را تغییر داد، تاکنون، مُدهاى مختلف در ایران (و به خصوص در بین قشر جوان)، رایج گردیده است.

مدگرایى و غرب‏گرایى

گرچه مدگرایى و غرب‏گرایى، دو مفهوم جدا از هم و داراى تعریف متمایز از یکدیگرند، اما سیر تحولات تاریخى – اجتماعى در ایران، به گونه‏‌اى سرنوشت این دو مفهوم را با هم گره زده است که هرگاه سخن از مدگرایى به میان می‌‏آید، مفهوم غرب‏گرایى نیز به ذهن، تبادر می‌‏کند؛ زیرا پس از رشد تکنولوژى در اروپا، سنّت‏ها مورد انتقاد قرار گرفت و جامعه به تدریج، اندیشه‌‏ها، طرز زندگى و نوع لباس را تغییر داد.

همین‏طور در ایران و کشورهایى نظیر آن، رشد صنعت در رأس شعارها قرار گرفت و خیلى زودتر از آن، نوع تفکر، طرز زندگى و آداب لباس پوشیدن، دستخوش تغییر شد. میل به اروپایى شدن در جامعه ایرانى باعث شد که به جاى بازسازى و نوسازى چارچوب اقتصادى – اجتماعى جامعه خود، به نماها و نمادها و ظواهر صنعتى شدن توجه کنند که مهم‏ترین نماى اروپایى شدن، پوشیدن لباس‏هاى اروپایى و ترویج مدهاى غربى به شمار می‌‏رفت. ایرانیان بر این باور شدند که باید خود و فرهنگشان را اروپایى کنند، تا بدین ترتیب، از ضعف و عقب‏‌ماندگى رهایى یافته، در ردیف کشورهاى پیش‏رفته قرار گیرند.

بنابراین «مدگرایى» و «غرب‏گرایى» در ایران، در یک بستر فکرى و دوشادوش هم رشد کرده‌‏اند. در حال حاضر نیز بیشترین مدهایى که در جامعه و به خصوص در بین جوانان رایج می‌‏شود، برگرفته از الگوهاى غربى و با همان انگیزه است.

مُد و مدرنیسم

مُد و مُدگرایى را می‌‏توان از جهتى مولود مدرنیسم دانست؛ زیرا مدرنیسم، نگاه نو به عالم و آدم است؛ نگاه و شناختى که برخاسته از زیستن در «اکنون» و گسستن از «گذشته» است و صریحاً با مفهوم سنّت (tradition) در تقابل می‌‏افتد. «مدرنیته» که شکل عینیت‏ یافته فرهنگ مدرن است، همراه و همزاد با گذر از گذشته به حال، نوآورى، تجدّد و سلیقه و مُد است. از این‏ رو، مدرنیته همواره خود را در ستیز و چالش با کهنگى، رکود، قدمت و سنّت و پیروى از هنجارهاى پایدار قرار می‌‏دهد و کشش و تمایل آن به‏ سوى تجدّد و نوآورى در فرهنگ و ارزش‏هاى اجتماعى است. بنابراین، مدگرایى و نوآورى در تفکر و رفتار (به معناى رایج آن) به عنوان نماد اندیشه مدرنیسم قلمداد می‌‏شود(۴) و از آن‏جا که جوامع غربى، موطن و مظهر مدرنیته و مدرنیسم بوده‌‏اند، فرایند مدرنیزاسیون (مدرن‏سازى) و اشاعه طرح‏ها و مدهاى نو، در واقع با غربی‌‏سازى و غرب‏گرایى کاملاً هم‌‏اُفق و بلکه معادل خواهد بود، و این، خود می‌‏تواند از زاویه دیگر، رابطه مدگرایى و غرب‏گرایى را نشان دهد.

عوامل و زمینه‏‌هاى روان‏شناختى مدگرایى در جوانان

علاوه بر زیرساخت‏‌هاى تاریخى و اجتماعى، مدگرایى در بین جوانان از یک سرى اصول و سازه‏هاى روان‏شناختى نیز تبعیت می‌‏کند و با انگیزه‌‏ها و نیازهاى چندى در ارتباط است.

۱ . تنوع‏‌طلبى و نوگرایى

جوانى، فصل تازه‌‏اى در زندگى و سرآغاز ورود انسان به جهان پرشور و رنگارنگ است که غرایز طبیعى در شکل‌‏دهى آن، نقش اصلى را بر عهده دارند. استقلال‏‌طلبى، تنوّع‏‌دوستى، هیجان‏‌خواهى، نقد گذشته و نوگرایى از جمله ویژگیهاى دوران جوانى است که به شدّت، رفتارهاى جوانان را تحت تأثیر قرار می‌‏دهد. تمایل به امروزى شدن و نوگرایى به درجات مختلف در هر نوجوان وجود دارد و گواه نیاز وى به شکستن قالب‏هاى موجود، فاصله گرفتن از هنجارهاى پیشین و رسیدن به هویّتى متمایز از کسانى که پیش از او بوده‌‏اند و همچنین گرایش به فاصله گرفتن از والدین است. این نیاز، زمانى که نمود بیرونى به خود می‌‏گیرد و در رفتار جوان منعکس می‌‏شود، به صورت مدگرایى ظاهر می‌‏گردد.

۲ . مدگرایى و همانندسازى

همانندسازى در مکتب روان‌تحلیلگرى، به فرایندى ناهشیار اطلاق می‌‏شود که فرد، طى آن، ویژگی‏ها (نگرش‏ها و الگوهاى رفتارى)ى فرد دیگرى را براى خود سرمشق قرار می‌‏دهد و با تقلید از نگرش‏ها و ویژگى رفتارى وى احساس می‌‏کند که مقدارى از قدرت و کفایت او را نیز به دست آورده است. (۵)

منبع اصلى همانندسازى در دوران کودکى، والدین هستند؛ زیرا کودک، اولین و بیشترین برخورد را در زندگى با والدین خود دارد؛ اما در دوران نوجوانى که فرد از والدینش فاصله می‌‏گیرد، الگوهایى را که خود را با آنها شبیه کرده است، از دست می‌‏دهد و در درون او خلأى به وجود می‌‏آید. چنین خلأى می‌‏باید از طریق یافتن الگوهاى دیگر، یعنى از طریق همانندسازی‌هاى جدید با دیگرى، پر شود.

به اعتقاد روانشناسان، همین خلأ و احساس ناامنى ناشى از آن، باعث می‌‏شود که نوجوان در مسیر خود، به راه حل‏هایى متوسّل شود که این راه‏ حل‏ها از طریق همانندسازى با شخصیت‏هایى است که الگوى نوجوان قرار می‌‏گیرند. این شخصیت‏ها می‌‏توانند شخصیت‏‌هاى معروف گذشته، هنرپیشه‌‏هاى سینما، نوازندگان و آوازخوانان، و یا گروه‏هاى مختلفى مانند «هیپى»ها باشند و فرد، خود را از نظر ظاهرى شبیه آنها ساخته، در شیوه لباس پوشیدن و طرز رفتار با آنان همانندسازى کند. به محض این ‏که یک هنرمند یا ورزشکار لباسى را بپوشد و در صحنه‏‌اى ظاهر شود، جوانان با وى همانندسازى نموده، سعى می‌‏کنند به عنوان مُد، آن را در جامعه طرح کنند.

۳ . رقابت و چشم و همچشمی‌ با دیگران

انگیزه رقابت و چشم و همچشمی‌ با دیگران، از دیگر عوامل پیروى از مُد در بین جوانان و نوجوانان محسوب می‌‏شود. این انگیزه، در همه افراد وجود دارد و به گونه‌هاى مختلف بروز می‌‏کند. رقابت اگر در زمینه‏‌هاى مثبتْ جهت داده شود، باعث پیشرفت و رشد و تکامل معنوى فردى می‌‏شود؛ اما اگر جهت‌گیرى آن به‏ سوى امور مادّى و مُدپرستى باشد و فرد، سعى کند از لحاظ ظاهرى (و مثلاً در سبک و شیوه لباس پوشیدن) از دیگران عقب نماند، سرانجامِ خوبى نخواهد داشت. (۶)

۴ . مدگرایى و التزام‏هاى ناشى از دوستى

یکى از عوامل پیروى از مُد در بین جوانان و نوجوانان، ترس و نگرانى از مجازات‏‌هاى خصوصاً غیر رسمی‌ از سوى دوستان است. لذا تحقیر و تمسخر، پوزخند زدن و متلک گفتن اطرافیان و ترس از آن، باعث می‌‏شود که جوانان و نوجوانان از مُدهاى رایج پیروى کنند.

۵ . مدگرایى و جلب توجه دیگران

افرادى هستند که با تعویض و تغییر هر روزه لباس و آرایش خود و خریدن لباس‏هاى گران قیمت و مُدِ روز، در صدد جلب توجه دیگران برمی‌‏آیند. استفاده از لباس‏هاى چسبناک و برّاق و رنگارنگ، جوراب‏هایى شبیه تور ماهیگیرى، کفش‏هایى با پاشنه‌‏هاى خیلى بلند، آرایش تُندى با رنگ‏هاى غیر طبیعى و… (که بیش از همه در بین جوانان و به خصوص دختران رایج است)، باعث جلب توجه دیگران شده، نگاه‏‌هایى را به خود معطوف می‌‏دارد.

۶ . مدگرایى و تشخُّص‌‏طلبى

برتری‌‏جویى و تشخّص‌‏طلبى، از دیگر عوامل پیدایش مُد در بین جوانان است. افرادى که خود را برتر از دیگران و مربوط به قشر مرفّه جامعه می‌‏دانند، سعى می‌‏کنند این برترى را در گویش، لباس پوشیدن، محیط‌آرایى و سبک آرایش و زیورآلات خود نشان دهند و لذا مُدهاى جدید را مطرح می‌‏کنند.

تورْشتایْن وِبْلن (Thorstein veblen) مد را وسیله‌‏اى براى این ‏که افراد، نشان دهند ثروتمند و با شخصیت و یا داراى اندیشه‌‏اى خاص هستند، می‌‏داند؛ (۷) لذا به محض این ‏که مُدى در جامعه گسترده شد، اشراف‏‌زادگان و ثروتمندان، به سراغ این مد جدید می‌‏روند؛ زیرا مُد قدیمی‌، دیگر آنها را از طبقات دیگر جامعه متمایز نمی‌‏کند.

نقش تولیدکنندگان در اشاعه مُد

شرکت‏هاى تولیدى، از طریق روان‏سنجى و شناخت روحیات افراد جامعه و با توجه به همین روحیه نوگرایى و میل به امروزى شدن در جوانان، هر روز، یک فُرم شلوار، پیراهن، کفش، کلاه، عینک، آباژور، کاغذ دیوارى، گوشى تلفن و… را عرضه می‌‏کنند و اندک تغییرى از جانب آنها، یک مُد جدید می‌‏شود و حتّى گاهى براى آن‏ که کالاى تولیدی‌‏شان زودتر در جامعه مُد شود، از یک فرد مشهور (مثل یک هنرمند سینما یا ورزشکار)، با اِعطاى مبلغ زیادى پول، می‌‏خواهند که براى یک‏بار هم که شده، از آن کالاى جدید استفاده کند و در فیلم یا صحنه تلویزیون، ظاهر شود.

یکى از دلایل عمده‌‏اى که تولیدکنندگان و طرّاحان خارجى توانسته‌‏اند در سطح جهانى براى خود، جایى باز کنند و مُدآفرینى داشته باشند، آشنایى آنها با مبانى روان‏شناختى «تأثیرگذارى» و به کارگیرى روش‏ها و اصول فنّى مناسب در کار است، در حالی ‏که تولیدکنندگان داخلى و محدود، معمولاً به الگوبردارى و تقلید از آنها می‌‏پردازند و به نحوى مُدهاى غربى را در جامعه ترویج می‌‏کنند.

رسانه‏‌ها و ترویج مُد

شبکه‏‌هاى تلویزیونى، مطبوعات و پایگاه‏‌هاى فعّال اینترنتى، انواع مدهاى جدید را تبلیغ می‌‏کنند و از این طریق، زمینه را براى گرایش خانواده‌‏ها و به خصوص جوانان به‏ سوى مدهاى نو مهیّا می‌‏سازند.

اسلام، مدگرایى و امروزى شدن

حال، این سؤالْ مطرح است که مدگرایى، تجدُّد و امروزى شدن، تا چه اندازه مطلوب است؟ و نظر اسلام در این زمینه چیست؟ در یک نگاه کلى، اسلام با همه نوع مُد، مخالف نیست. اسلام، امروزى شدن و نوگرایى در سبک و شیوه لباس پوشیدن را نیز به صورت کلّى پذیرفته است. آنچه اسلام با آن مخالف است، پشت‏ پا زدن به ارزش‏ها (مثل: پوشش شرعى، پرهیز از اسراف، و…)، رعایت نکردن اخلاق اجتماعى، آزادى مطلق در روابط دختر و پسر، و همانندسازى با بیگانگان است. حال اگر این پدیده‌‏هاى انحرافى در قالب مُد به خود جوانان داده شوند و میل فطرى «نوگرایى» و نیازِ «امروز شدن» به لجنزار انحرافات سوق یابد، اسلام با آن مخالف است.

پس مُدهاى خوب داریم و مُدهاى بد! امروزى شدن نیز همین ‏گونه است. گاه، امروزى شدن، رابطه انسان را با گذشته ‏اش (که همان سابقه تاریخى و هویت فرهنگى اوست)، قطع می‌‏کند و گاه در امتداد دیروز و با حفظ تعلّقات انسان به سنّت‏ها و ارزش‌‏هاى پیشین است. اسلام با این نوع تجدُّد و امروزى شدن که در راستاى ارزش‏ها و با حفظ اصول و مبانى اعتقادى باشد، هیچ‏گاه مخالف نیست.

آسیب‏‌شناسى مدگرایى جوانان

مدگرایى، گرچه ریشه در نیازهاى طبیعى جوانان دارد و برخاسته از روحیه نوگرایى جوانان است، اما به لحاظ آن‏ که مُدها و مُدِل‏ها نمایانگر علایق و ارزش‏هاى مسلّط یک زمان و یک قشر خاص‌‏اند و افزون بر آن، می‌‏بینیم که امروزه جوانان ما از مدهایى (چون: رَپ، هِوى متال، و…) پیروى می‌‏کنند و ناخواسته به رهنجارهایى رومی‌‏آورند که چه بسا با فرهنگ و ارزش‏هاى اجتماعى ما در تضاد است، پس می‌‏توان گفت که مدگرایى در جامعه ما تا حدود زیادى کارکرد منفى به خود گرفته است و پیامدهاى آن، به شدّت، جوانان ما را تهدید می‌‏کند. لذا بحث از آسیب‏‌شناسى مدگرایى ضرورت می‌‏یابد.

پیامدهاى منفى مدگرایى

با توجه به این ‏که بیشتر مُدهاى رایج در بین جوانان و نوجوانان برگرفته از الگوهاى بیگانه و غیر خودى است، می‌‏توان گفت که مدگرایى به معناى جدید آن، نوعى از خودبیگانگى و تقلید از فرهنگ غربى را القا می‌‏کند، تا آن‏جا که الآن بعضى از جوان‏ها از نوک پا تا فرق سرشان غربى است و حتّى وقتى نگاه می‌‏کنى، می‌‏بینى کلمات یا جملاتى بر روى لباس یا داشبورد ماشین یا آینه و کُمد شخصى یا درِ ورودى مغازه‏شان نوشته شده که کم‏تر ارتباطى با زندگى شخصى یا آرمان‏ها و علایق فردى آنها دارد و گاه حتّى معناى آن را نیز به درستى نمی‌‏دانند و شاید اگر بدانند، موجب شگفتى، خنده یا ناراحتى‏شان بشود، عباراتى مثل: «ما پسران شیطانیم»، «گروه لجن!»، «سفید، امّا آشغال»، «گروه سیاهان بوگندو!»، «زیبایى کثیف»، «عشق نشئه»، «گناه تا مرگ»، «بوسه بر صندلى الکتریکى» و…

این، چیزى است که از مُدگرایى یا مدپرستى جوانان امروز ما به چشم می‌‏آید؛ چیزى که شاید بتوان گفت تا حدّ زیادى، ناشى از تقلید کورکورانه و غفلت از خویش است؛ چرا که کلمات و عبارات بالا، شعارهاى آخرین مُدهاى شخصیتى است که غربی‌ها به جوانان جهان تقدیم کرده‌‏اند، در حالی که جوان امروز ما، نگاه خاص خودش، شخصیّت خودش و حتى مشکلات خودش را دارد!

تقلید هر روزه از آخرین مدهاى رایج در جهان غرب، به چه معناست، جز: از خودبیگانگى، بحران هویت، تزلزل شخصیت، وابستگى اقتصادى، احساس حقارت و…؟ از همه دردناک‏تر، این است که بسیارى از رفتارها و هنجارهایى که امروزه به عنوان مُد در جامعه ما مطرح است و از سوى عده‏اى تبلیغ هم می‌‏شود، با اصول اخلاقى و ارزش‏هاى فرهنگى جامعه ما به هیچ وجه همخوانى ندارد. روابط بى‏قید و شرط دختر و پسر، عدم رعایت پوشش اسلامی‌، آرایش مو و صورت صرفاً به قصد جلب توجه (مثلاً به سبک جنس مخالف و یا به سبک‏هاى بسیار پیچیده و وقت‌گیر)، آرایش مو به سبک جوانان منحرف غربى (مثلاً به سبک همجنس‏گرایان)، به کارگیرى وسایل تزئینى غیرمتعارف (مثلاً حلقه بینى براى دختران و حلقه گوش و انگشتر طلا براى پسران) و… همه به نحوى شخصیت جوان مدگراى امروزى را به نمایش می‌‏گذارند؛ مدهایى که به اتلاف وقت و انرژى و قابلیت‏هاى فکرى و سرمایه‏‌هاى مادّى جوانان و خانواده می‌‏انجامند و شاید بتوان گفت که هیچ سهم و نقشى در نو شدن و امروزى شدن جوان و جامعه ندارند!

فرهنگ خودى، اصلی‌ترین ضابطه مدگرایى و امروزى شدن

فرهنگ و ارزش‏هاى اجتماعى، از اساسی‌‏ترین عناصر یک نظام اجتماعى هستند که پایه ارزیابى ما را از پدیده‌‏هاى اطرافمان تشکیل می‌‏دهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آنها تنظیم می‌‏کنند. بنابراین، در پذیرش یا عدم پذیرش الگوها و مدهایى که در جامعه رواج می‌‏یابند، ابتدا باید رابطه آنها را با نظام ارزشى حاکم بر جامعه و اصول و مبانى مورد قبول آن مردم، مورد ارزیابى قرار داد و میزان همگرایى یا واگرایى آنها را از یکدیگر سنجید.

به عنوان نمونه، مدهاى لباس، اگر در عین جذابیّت و امروزى بودن، برخاسته از فرهنگ خودى باشند و با اصول و مبانى اعتقادى و اخلاقى جامعه ما تعارض نداشته باشند، نشانه خلاقیّت و نوآورى جوانان ما بوده، هویت فرهنگى آنان را به نمایش می‌‏گذارند. بنابراین، باید تدابیرى سنجیده شود تا مُدها و مُدل‏ها، هم نیاز به تنوع‏‌طلبى و نوجویى و میل به امروزى شدن جوانان را تأمین کنند و هم جوانان ما از پیامدهاى منفى مدگرایى، در امان بمانند. (۸)

نکته آخر

همه ما به خوبى می‌‏دانیم که پیروى از الگوها و مدهاى غربى و پوشیدن لباس‏هاى با آرم خارجى یا تقلید از مدل موى سر فلان فوتبالیست، نمی‌‏تواند به ما شخصیت اعطا کند و موجب پیشرفت و ترقّى ما گردد. عوامل اصلى موفقیت در تمامی‌ زمینه‏‌ها، خودباورى (اعتماد به نفس) و پایبندى به اصول اعتقادى و ارزش‏هاى اخلاقى است. تا زمانى که علم و دانش در وجود ما شکوفا نگردد و زیرساخت‏‌هاى شخصیت ما مبتنى بر الگوهاى فرهنگ اصیل این مرز و بوم، شکل نگیرد، آرایش ظاهر و تقلید از مدها و الگوهاى دیگران، جز بحران هویت و دور شدن از اصالت فرهنگى خویشتن، نتیجه‌‏اى در پى نخواهد داشت. پس بیایید یک‏بار دیگر در رفتارمان تجدیدنظر کنیم و اصالت‏‌هاى فرهنگیمان را در پرتو جذابیت‏‌هاى دروغین فرهنگ بیگانه از دست ندهیم. همان‏گونه که میل به امروزى شدن و مُدگرایى (که از ویژگی‌هاى دوران جوانى است)، ناخواسته ما را به پیروى از الگوهاى بیگانه می‌‏کشانَد، غرور و احراز هویت نیز به همین دوره سنّى اختصاص دارد. چه خوب است غرور ملى و غیرت دینى را در خویش تقویت کنیم و میل به امروزى شدن و مدگرایى را با الهام گرفتن از آموزه‏‌هاى تمدّن‏‌ساز اسلام و فرهنگ غنى اسلامی‌ – ایرانى خویش و متناسب با هویت فرهنگى خود، به فعلیت برسانیم.

پاورقى ها

۱- براى مطالعه بیشتر ر.ک به: روانشناسى رشد، وندر زندن، ترجمه: حمزه گنجى، انتشارات بعثت، ۱۳۷۶، بخش سوم.

۲- درآمدى بر تئورى‏ها و مدل‏هاى تغییرات اجتماعى، احمدرضا غروى‏زاد، تهران: جهاد دانشگاهى، ۱۳۷۳، ص ۱۹۶-

۳- لغت‏نامه، على‏اکبر دهخدا، ج ۱۲، ص ۱۸۱۱۵-

۴- براى مطالعه بیشتر، ر.ک به: درآمد بر مکاتب و اندیشه‌‏هاى معاصر فرهنگ واژه‏ها، عبدالرسول بیات و همکاران، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینى، ۱۳۸۱-

۵- زمینه روانشناسى، ریتا اتکینسون، ترجمه: محمدتقى براهنى و همکاران، ج ۱، تهران: رشد، ۱۳۷۵، ص ۱۵۸ .

۶- براى مطالعه بیشتر، ر.ک به: آناتومی‌ جامعه، فرامرز رفیع‏پور، تهران: شرکت سهامی‌ انتشار، ۱۳۷۸، بخش ۷ و ۸ .

۷- . Veblen, Thorstein )1191(. the theory of the leisure class.new york. p 7

۸- انتشار سه نشریه ویژه مد در ایران (که هم زمان به مباحث نظرى و نمونه‏هاى ایرانى مد می‌‏پردازند)، شاید بتواند گام نخست در این زمینه باشد: ماهنامه طرح و مد (ویژه لباس، محیط و تزیینات)، ماهنامه لوتوس (ویژه مدهاى ایرانى لباس) و ماهنامه آرایه (ویژه محیطآرایى و تزیینات داخلى). (حدیث زندگى)

منبع: دو ماهنامه حدیث زندگى؛ سال سوم؛ شماره چهار؛ مهر و آبان ۱۳۸۲؛ ویژه بهداشت روان

آنچه باعث مى‌شود ما شاد نباشیم

شادى، وضعیتی ضد و نقیض و دوگانه دارد: هر چه بیشتر به آن می‌رسیم، بیشتر از دستمان خارج می‌شود. اگر الان خوشحالید، این سؤال را از خودتان بپرسید: آیا فردا هم همین اندازه خوشحالم؟ قطعاً نمی‌توانید پاسخ محکم و مطمئنی را به این سؤال بدهید. اما واقعاً چرا خوشحال نیستیم؟ آیا در جاهایی دنبال شادی می‌گیردیم که نباید بگردیم؟ شادی کجاست؟ شادی در این است که هر چه می‌خواهیم به دست بیاوریم؟ بعضی‌ها معتقدند شادی مثل عاشق شدن است و خودش بک باره اتفاق می‌افتد. حتی اگر حرف این آدم‌ها درست باشد، باز هم برای شاد بودن و شادتر شدن باید کارهایی کرد و خلاصه این که شاد بودن و شاد نبودن، دست خود آدم هاست.

در سال ۲۰۰۸، کنفرانسی با نام «شادی و دلایل شادی» در سانفرانسیسکو آمریکا برگزار شد و صاحب‌نظران مختلفی از جمله دانشمدان این حیطه، روانپزشکان، روانشناسان، هنرمندان، فیلسوف‌ها و حتی راهبان بودایی هم در آن شرکت داشتند و نظریات خود را ارایه کردند. یکی از موضوعات مورد بحث در این کنفرانس، موانع شادی بود که در زیر به آنها اشاره خواهید شد:

مانع اول: تجملات زندگی

چاره اول: ساده زندگی کنید

گروهی از روانشناسان معتقدند هر چه تجمل زندگی بیشتر شود، شادی دورتر می‌شود. یکی از کارشناسان حاضر در جلسه مذکور گفت: «در خانواده ما فقط یک اتومبیل وجود دارد و هیچ کس نمی‌خواهد از این بیشتر باشد چون اگر اضافه شود، ماجراهایش هم اضافه‌تر می‌شود؛ هزینه رفت و آمد، هزینه نگهداری و زمان برای رسیدگی به آن.» مسلماً با این درگیری‌ها، آزادی فکر برای شاد بودن کمتر می‌شود. درست است که زندگی مدرن با وسایل مجهز و به روز سطح زندگی آدم‌ها را بالا برده است اما برای این موضوع، هزینه زیاد و سنگینی هم از ما گرفته است.

آدم‌ها معمولاً کیفیت زندگی و استاندارد زندگی را با هم تلفیق می‌کنند و ارتباط بین آن دو را از بین می‌برند چون کیفیت زندگی، به رضایت و شادکامی افراد از زندگی بستگی دارد و این، سوای استاندارد زندگی است. پس هر زندگی که به استاندارد خاصی رسید، الزاماً با کیفیت نیست. وقتی آدم‌ها ساده زندگی کنند، در طول روز وقت بیشتری دارند تا روی کیفیت زندگی خود متمرکز شوند و به این ترتیب شادی آنها بیشتر می‌شود.

مانع دوم: سرعت زندگی

چاره دوم: از سرعت خود بکاهید

در زندگی مدرن امروزه آدم‌ها همه در حال دو هستند و مدام می‌دوند. این دوندگی‌های دایمی، تنشی مداوم ایجاد می‌کند که روح و روان آدم‌ها را به بند می‌کشد و به همین دلیل لازم است فقط چند دقیقه در روز این دوندگی را متوقف کرده و باتری خود را دوباره شارژ کنید. این کار باعث می‌شود احساس شادی پیدا کنید. در این شارژ مجدد هر کاری می‌توان کرد که به تمایل خودتان بستگی دارد: مدیتیشن، سکوت مطلق، دعا و نیایش و… بهترین زمان برای شارژ مجدد، صبحهاست. مطمئن باشید با حذف آن، زندگی شما در توفان تنش‌ها از کنترل خارج می‌شود. اگر در طول روز کاملاً جذب کارها و امور زندگی‌تان می‌شوید و اصلاً به روح و احساستان فکر نمی‌کنید، هر روز چند دقیقه در مکانی ساکت بنشینید و ذهن‌تان را روی نفس کشیدن‌تان متمرکز کنید و هر وقت ذهن‌تان به سمت موضوعی دیگر منحرف شد، دوباره آنرا به سمت تنفس‌تان برگردانید. در این فرآیند یاد می‌گیرید آنچه را که ذهن‌تان می‌گوید مشاهده کرده و به عبارتی به حرف دل و ذهن‌تان گوش کنید.

مانع سوم: منفی‌گرایی

چاره سوم: قدرشناس‌تر باشید

زندگی فقط به فردی نمی‌گویند که پشت میله‌های آهنی گرفتار شده. اتفاقاً تحمل این زندان، راحت‌تر از زندانی است که خیلی‌ها در درون خود ایجاد کرده‌اند: زندان وابستگی‌ها، عصبانیت، افسردگی، غرور و… بعضی‌ها فکر می‌کنند این یک گزافه‌گویی است اما افکاری که حالت منفی و اجبار دارند، ماهیتی عجیب دارند: آدم‌ها ناخودآگاه دو دستی به آن می‌چسبند! این که چطور به موضوعات مختلف نگاه می‌کنید و روشی که برای تجربه دنیا انتخاب کرده‌اید ارتباطی قوی با مثبت‌اندیشی دارد. شما از طریق حس‌ها و ذهن‌تان، با دنیا تعامل برقرار می‌کنید. اگر راهی پیدا کنید تا همیشه در جریان ورودی‌های حس‌های خود قرار بگیرید، آن وقت معلوم می‌شود چگونه دنیا را تجربه می‌کنید. شاید در تفکرات و فرهنگ خیلی از ما، این که آدم‌ها عصبانی، افسرده یا منزوی باشند، عادی به نظر برسد. اما دامنه فکری آدم‌ها دست خودشان است و خودشان می‌دانند تا کجا و چگونه آن را گسترش دهند. به عنوان مثلا اگر شما باور داشته باشید، رئیس بداخلاق، پدر بی‌فکر یا مادر بی‌مسوولیت شما، علت اصلی رنج و ناراحتی‌تان است، خودتان دستهایتان را می‌بندید و احتمال دارد در این افکار مسموم مداوم، زندانیش شوید. در حالی که شادی، در این است که از افکار منفی دست کشیده و از آن خلاص شوید. وقتی بدانید که فقط خودتان می‌توانید اوضاع را تغییر دهید؛ جرأت پیدا کرده و به درون‌تان توجه کرده و مسوولیت افکارتان را به عهده می‌گیرد. موضوعاتی را که نمی‌توانید کاری برایشان انجام دهید دور بیندازید و به آنچه تغییریافتنی است، فکر کنید. برای مقابله با منفی‌گرایی و افزایش شادی؛ اولین گام، تمرین قدرشناسی و سپاسگزاری است. آدم‌ها یک نقطه تنظیم خاصی برای شادی دارند که تحت تأثیر ژنتیکی هم هست. آدم‌هایی که قدرشناسی و سپاسگزاری را تمرین می‌کنند، این نقطه تنظیم را تا ۲۵ درصد بالاتر می‌برند و خوش‌بین‌تر هستند.

مانع چهارم: ناامیدى

چاره چهارم: با امید زندگی کنید

هیچ مدرکی نشان نداده است که جایی، امید، به ضرر آدمیزاد تمام شده باشد. این جمله‌ای است که دکتر فلدمن، پروفسور مشاوره روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید. او معتقد است امید به طرز عجیبی باعث افزایش شادی مردم می‌شود. البته امید واهی اصلاً توصیه نمی‌شود. مثلاً وقتی عزیزی را به مراحل نهایی یکی بیماری صعب‌العلاج است، انکار مرگ عن قریب او امیدواری محسوب نمی‌شود. دکتر فلدمن معتقد است سه جزء ضروری برای پرورش امید وجود دارد: داشتن هدف، برنامه‌ریزی و انگیزه برای دستیابی به هدف. افراد موفق هیچ وقت خودشان را سرزنش نکرده‌اند بلکه با رسیدن به هر مانع از خود پرسیده‌اند: حالا چه باید کرد؟ این افراد، تحمل بالایی در مواجهه با درد و رنج دارند و از رفتارهای سالم و پیشرفت‌دهنده استفاده می‌کنند. به این دلیل احتمال افسردگی، اضطراب و بیماری قلبی در آنها کم است. توصیه می‌شود هدفمند باشید و حتی در راه رسیدن به هدف، آرزو و تخیلات خود را هم پرورش دهید چون شما را به شادی نزدیک‌تر می‌کند.

مانع پیجم: اندوه سرکوب گر

چاره پنجم: واقعیت را لمس کنید

داشتن دیدگاهی مثبت نسبت به زندگی، به این معنا نیست که هیچ وقت به خودتان اجازه ناراحت و اندوهگین شدن ندهید. حتی طبق نظر دکتر جیمز دوت، مجری مرکز آموزشی تحقیقاتی نوع دوستی و بشردوستی، دانشگاه استانفورد، اگر والدین سعی کنند که اصلاً امید فرزندانشان با به هم نزنند و یا نگذارند هیچ غم و غصه‌ای به فرزندشان وارد شود، در اصل تأثیر معکوسی گذاشته و نتیجه عکس به دست می‌آورند. به نظر او، بعضی رنج‌ها و ناراحتی‌هاست که از انسان، فردی کامل می‌سازد و به او فرصت می‌دهد با شرایط مختلف آشنا و مأنوس شده و در زندگی حرکتی رو به جلو داشته باشاد. دکتر دوتی از تجربیات شخصی خود می‌گوید او پدری الکلی و مادری معلول داشته است و مدت زیادی از دوران جوانی‌اش را در مؤسسات بهزیستی گذرانده است ولی با این وجود، مدارج علمی را گذرانده و فرد موفق و مثبت در جامعه تلقی می‌شود. دکتر دیوید اشپیگل، مدیر طبی مرکز پزشکی اجتماعی دانشگاه استانفورد معتقد است شادی، معادل نبودن غم و انده نیست. بعضی‌ها به شادی‌های ساختگی دلخوش کرده‌اند که اصلاً خوب نیست. از طرف دیگر با داشتن و پروراندن غم و اندوه سرکوب‌گر، شما ناخودآگاه دیگران را هم سرکوب می‌کنید. احساسات و عواطف مثبت را در آنها خاموش نگه می‌دارید. وقتی با دیدگاه منفی، دائما اندوه را در دل و ذهن خود راه می‌دهید، عواطف مثبت به تدریج از شما دور شده و راه برای ورود اضطراب و افسردگی باز می‌ماند. دکتر اشپیگل معتقد است وقتی راه خروجی برای غم و اندوه و درماندگی پیدا می‌کنید، تا حدی می‌توانید روی خود کنترل داشته باشید. با تخلیه مناسب غم و اندوه می‌توان اضطراب و افسردگی که سراسر وجود را فرا گرفته به احساساتی هدفمند تبدیل کرد و بعد راه حل‌های ویژه‌ای برای علت آنها پیدا کرد.

مانع ششم: خودمحوری

چاره ششم: با دیگران مهربان‌تر باشید.

شبکه‌های اجتماعی چه قدر در شادی شما نقش دارند؟ شاید باور نکنید که اهمیت آنها بیش از آن است که فکرش را بکنید. در مطالعه‌ای ۲۰ ساله روی بیش از ۴۰۰۰ نفر مشخص شد شادی شما نه فقط روی دوستان نزدیک بلکه روی دوستان دوستانتان هم تأثیر می‌گذارد. بنابراین شادی مثل یک ویروس می‌تواند از طریق شبکه‌های اجتماعی گسترش پیدا کند. متأسفانه بسیاری از مردم در دنیای مدرن و شلوغ امروز، وقت زیادی را به تنهایی می‌گذرانند و به همین دلیل با محدود شدن روابط و شبکه‌های اجتماعی، خودشان را از این جریان مسری مثبت، محروم می‌کنند. هر چه خودمحورتر و منزوی‌تر باشید، دنیای شما کوچک‌تر می‌شود؛ واقع بینی شما کمتر شده و تمام این مسایل یک حلقه معیوب ایجاد می‌کند. با این رویه نسبت به نیاز سایرین بی‌توجه و فراموشکار می‌شوید. دنیای شما کوچک‌تر و کوچک‌تر شده و نمی‌توانید بیرون از وجود خودتان را ببینید. در عوض، با استفاده از یک عدسی با زوایای گسترده، ارتباطاتی را که قبلاً نمی‌دیدید به راحتی حس می‌کنید و متوجه می‌شوید که دیگران هم مثل شما خوشبختی و بدبختی‌های متعدد دارند و به عبارتی فقط شما نیستید که از مشکلات رنج می‌برید بلکه رنج و اندوه موضوعی است که برای تمام جهانیان وجود دارد. با این ارتباطات است که متوجه می‌شوید چالش و فراز و نشیب در زندگی همه وجود دارد.

بنابراین ملحق شدن به سایرین در این سفر طول و دراز و پر از فراز و نشیب، تا حدی برایتان آرامش و شادی به همراه می‌آو.رد. بهترین راه مستقیم برای برقراری ارتباط با سایرین، مهربانی، شفقت و توجه به سایر انسانهاست. طبق نظر دکتر روبرت ساپولکسی، مؤلف کتاب «چرا گورخرها زخم نمی‌گیرند؟» و تحقیقات مربوط به مؤسسه و موزه ملی چهارپایان در کنیا، حتی چهارپایان و پستانداران هم این موضوع را می‌دانند که روابط اجتماعی ضروری و شادی آفرین است. تحقیقات نشان می‌دهد بعد از یک حادثه یا تجربه پر تنش، چارپایان همدیگر را تیمار می‌کنند و نکته قابل توجه در این تحقیق این است که تیمار کردن سایر چارپایان روی چارپایی که دارد تیمار می‌کند، تأثیر بیشتری دارد. رحم و مهربانی، ما را به دیگران ملحق می‌کند؛ انزوا را از ما دور کرده، انعطاف‌پذیری را در ما افزایش داده و رضایت عمیق درونی را در ما به وجود می‌آورد. بدون دلسوزی، رحم و شفقت و غمخواری دیگران، شادی در اصل، یک لذت زودگذر و کوتاه‌مدت است. شادی هر فرد و دیگران، تنها در گروی رحم و شفقت است و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

مترجم: فرشته آل علی

منبع: روزنامه سلامت؛ شماره ۲۲۵

مهمان‌دارى و ضیافت

روان انسان در این دریاى متلاطم زندگى به آرامش نیاز دارد، چه آرامشى بهتر از این سراغ دارید که گروهى از دوستان و خویشان باوفا در انجمنى گرد هم آیند، مشکلات زندگى را به طور موقت فراموش نمایند و با سخنان شیرین و دلپذیر محفل انسشان را با صفا سازند بدین ترتیب هم تفریح و تجدید نیرو کنند و هم پیوند دوستى را مستحکم تر سازند. و با مشکلات هم آشنا مى‌شوند و در حد توان سعى در رفع آن مى‌کنند.

آرى، مهمان دارى رسم بسیار خوبى است و کمتر کسى پیدا مى‌شود که نیکویى آن را انکار کند، لکن دو مشکل بزرگ سبب شده که برخى خانواده ها از زیر بار مهمانى شانه خالى کنند و تا ضرورت اقتضا نکند، بدان تن در ندهند.

مشکل اول:  تجملات زندگى و چشم و هم چشمى هاى بى جا، زندگى را دشوار ساخته است؛ تهیه اسباب و لوازم منزل ـ که براى رفع احتیاج و تحصیل راحتى بوده ـ از صورت حقیقى خارج شده و به صورت تجمل گرایى و خود نمایى در آمده است، و همین موضوع باعث کم شدن مهمانى ها و رفت و آمد هاى دوستانه شده است. شاید بیش تر مردم بى میل نباشند که با دوستان و خویشانشان رفت و آمد کنند، اما چون نتوانسته اند بر طبق دل خواه دیگران اسباب و تجملات زندگى را فراهم سازند و زندگى خویشتن را ناقص مى‌پندارند از رفت و آمد با دوستان امتناع دارند. این فکر غلط، واقعاً دست و پاى مردم را بسته و دنیا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.

حل مشکل: آقا و خانم محترم! مگر دوستان براى تماشاى اسباب لوکس به منزل ما مى‌آیند؟! اگر چنین منظورى دارند بهتر است به فروشگاه ها و موزه ها بروند، مگر نمایشگاه اشیاى لوکس باز کرده ایم و براى خود نمایى آن ها را به منزل دعوت مى‌نماییم؟! رفت و آمد براى انس، محبت و تفریح است، نه براى فخر، مباهات و خود نمایى؛ مهمان ها براى پر کردن شکم و تماشا به منزل ما نمى آیند، بلکه مهمانى را یک نوع احترام مى‌شمارند؛ آنان هم، از این رقابت ها و تجمل گرایى به تنگ آمده اند و سادگى را دوست دارند؛ پس بیایید این رسم هاى غلط را کنار گذاشته و خودمان را از این قید و بند ها آزاد نماییم. اگر من و شما با سادگى از آنان پذیرایى کنیم، نه تنها بدشان نمى آید، بلکه خشنود هم خواهند شد، و بعد ها از همین روش ساده ما پیروى خواهند نمود و بدون تکلف و سختى از ما پذیرایى خواهند کرد؛ در این صورت مى‌توانید با کمال سادگى، رفت و آمد کنید و از نعمت انس و مودت بهره مند گردید. پس، این مشکل را به آسانى مى‌توان حل کرد، ولى قدرى جرأت و شجاعت لازم دارد و باید عمل کرد، راه را باز کرد، الگو شد تا به نتیجه رسید.

مشکل دوم: کار هاى سنگین و دشوار مهمان دارى است؛ خانم ناچار است در طى چند ساعت وسایل پذیرایى چندین نفر را فراهم سازد، و به همین دلیل غالباً برخى غذاها مطابق دل خواه از کار در نمى آید، در آن صورت مرد از یک سو ناراحت مى‌شود که خرج کردم، ولى با این حال آبرویم رفت، زن از سویى دیگر ناراحت است که زحمت کشیدم، اما در عین حال پیش مهمان ها آبرویم رفت و زن بى سلیقه اى معرفى شدم، بدتر از همه پاسخ نق نق هاى شوهرم را چه بگویم؟ بدین جهت کمتر مجلسى پیدا مى‌شود که بدون اضطراب و دلهره پایان پذیرد، همین امر باعث شده که خانواده ها غالباً از مهمانى دادن گریزانند و از تصور آن به خود مى‌لرزند.

حل مشکل

البته ما هم اذعان داریم که مهمان دارى کار آسانى نیست، لکن عمده اشکال در این جاست که مهمان دار، راه و رسم صحیح مهمان دارى را به درستى نمى داند و مى‌خواهد در مدت دو سه ساعت، کارهاى بسیار زیاد و دشوارى را انجام دهد، در صورتى که اگر کاردان و با تدبیر باشد مى‌تواند به خوبى و آسانى بهترین مجلس را برگزار کند. اکنون نمونه اى از مهمان دارى صحیح را برایتان مجسم مى‌سازیم تا در صورت تمایل با الگو گیرى از آن با آرامش و میل بیشترى از مهمانان خود پذیرایى کنید.

یک نمونه: مرد وارد منزل مى‌شود و به همسرش مى‌گوید: ده نفر از دوستان را براى صرف شام شب شنبه دعوت نموده ام، خانم پاسخ مى‌دهد: بسیار خوب، براى شام چه غذایى تهیه کنیم؟ با هم مشورت مى‌کنند و تصمیم مى‌گیرند، آنگاه موارد مورد نیاز را یک یک بر روى کاغذ یادداشت مى‌نمایند و بار دیگر با دقت آن را مرور مى‌کنند که مبادا چیزى فراموش شده باشد. با یک بررسى نهایى آن چه را که در خانه موجود دارند رویش خط مى‌کشند، و چیزهایى را که باید بخرند در لیست جداگانه اى یادداشت مى‌نمایند و در فرصتى مناسب آن ها را خریده و در منزل مى‌گذارند. روز پنج شنبه که هنوز یک روز به شب مهمانى باقى مانده است، برخى کار ها را جلو مى‌اندازند، مثلاً خانم و آقا با کمک فرزندان همکارى مى‌کنند تا سبزى ها تمیز و آماده شود، سیب زمینى و پیاز را مى‌شویند، لپه ها را پاک میکنند، قند ها را خرد مى‌کنند، نمکدان ها را پر از نمک کرده و در جاى خودش مى‌گذارند، ظرف هاى مورد نیاز را تمیز و آماده مى‌کنند، و خلاصه کار هایى را که مى‌توان زود تر انجام داد به طور تفریحى انجام مى‌دهند.

صبح روز جمعه پس از صرف صبحانه خانم بعضى کار ها را انجام مى‌دهد؛ مثلاً گوشتها را خرد مى‌کند، سیب زمینى را سرخ مى‌کند و … یعنى این کار ها را با صبر و حوصله انجام مى‌دهد و براى او چندان دشوار نخواهد بود. بعد از صرف ناهار و استراحت مشغول بقیه کار ها مى‌شود؛ اما خوشبختانه کار زیادى ندارد، زیرا بیش تر کار ها را قبلاً انجام داده است. اسباب و لوازم زندگى هم مرتب است، درطى یکى دو ساعت، بدون داد و فریاد و عجله و شتاب بقیه کار ها را نیز انجام مى‌دهد، به طورى که در اوایل شب دیگر کار مهمى باقى نمانده است، آنگاه خودش را تمیز مى‌کند و لباس هایش را عوض مى‌کند. سماور را روشن مى‌کند و منتظر آمدن مهمان ها مى‌شود، اگر مهمان ها از خویشان و محارم باشند و به استقبالشان مى‌رود، بدون اضطراب و نگرانى از آن ها پذیرایى مى‌کند، در ضمن گاهى هم سرى به آشپزخانه مى‌زند و موقع شام با خیالى آسوده سفره را پهن مى‌کند. مهمان ها نیز با کمال آسایش و خوشى شام را صرف مى‌کنند و خداحافظى مى‌کنند. نتیجه آن که:

اولاً: مهمان ها علاوه بر خوردن غذا هاى لذیذ و مطبوع از نعمت انس و مودت نیز برخوردار شده اند و با کمال آسایش گفته و شنیده اند، هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش میزبان را فراموش نخواهند کرد همچنین پذیرایى گرم، سلیقه و کاردانى کدبانوى خانه را ستایش خواهند کرد.

ثانیاً، مرد ساعاتى از شب را با کمال آسودگى در کنار مهمان ها نشسته و بهترین تفریحات سالم را داشته است و از این که توانسته به نحو دلخواه از دوستانش پذیرایى کند شاد و خوشحال است و از وجود چنین بانوى کاردانى که با ذوق و سلیقه خویش مجلس را به خوبى برگزار نموده به خود مى‌بالد و بیش از پیش به خانه و چنین بانوى شایسته اى علاقه مند خواهد شد و از تکرار چنین مهمانى هایى ترسى نخواهد داشت.

ثالثاً، خانم چون لوازم پذیرایى را با صبر و حوصله و به طور عادى تهیه نموده، خسته و وامانده نمى شود، عصبانى و ناراحت نیست و پیش شوهر و مهمان ها همیشه سربلند و خشنود است که توانسته بدون اضطراب و نگرانى به بهترین وجه از مهمان ها پذیرایى کند، بدین وسیله لیاقت و کاردانى خویش را به اثبات رسانده و دل شوهرش را به دست آورده است.

توصیه هاى دیگر

۱٫ اگر احساس مى‌کنید به لحاظ شخصیتى و تربیتى خود، روحیه مهماندارى ندارید، با یک تصمیم قاطع و اراده فولادین به مبارزه با این روحیه بپردازید و خود را به «تدریج» به این امر خدا پسندانه عادت دهید. و همیشه به خود تلقین کنید که «من هم مى‌توانم مثل سایرین مهمان دار خوبى باشم.»

۲٫ اگر فکر مى‌کنید توانایى اقتصادى و معیشتى کافى براى مهمان دارى ندارید، این کاملاً طرز فکر غلط است؛ نترسید و توکل به خدا داشته باشید. در حد توانایى هاى هر چند اندک خود به این امر اقدام کنید و به امداد الهى ایمان داشته باشید که خود وعده روزى داده است. چنان که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ مى‌فرمایند:

«رزق مهمان از آسمان نازل مى‌شود. وقتى آن را خورد، گناهان میزبان آمرزیده مى‌شود.»[۱]

۳٫ دعوت مومنین را از این جهت که روزى شما هم باید مهمانى بدهید، رد نکنید. امام رضا ـ علیه السلام ـ مى‌فرماید: «سخاوتمند از غذاى مردم مى‌خورد تا از غذایش بخورند؛ اما بخیل از غذاى مردم نمى خورد مبادا از غذایش بخورند.»[۲]

۴٫ از این طرز فکر که وقت شما در این گونه مجالس ضایع مى‌شود، دورى کنید؛ بلکه بدانید میزبانى و مهماندارى علاوه بر عبادت بودن و ثواب داشتنش، یکى از نیاز هاى زیستى و روانى انسان مى‌باشد.

منابع کمکى

۱٫ همسردارى، امینى، ابراهیم.

۲٫ بهشت خانواده، مصطفوى، سید جواد.

پی‌نوشت‌ها
[۱]. وسائل الشیعه،ج۱۶، ص ۵۵۷٫
[۲]. همان، ص ۵۲۰٫
منبع: مرکز مشاوره موسسه امام خمینی(ره)؛ جزوه: مهمان داری

بحران و نابسامانی در خانواده امروزی

خانواده، کوچکترین واحد اجتماعی، اما بزرگترین واحد اثربخش تربیتی از نظر نمای ملل و جوامع و حکومت‌ها محسوب می‌شود و به همین سبب هم از سوی سازمان ملل، پانزدهم ماه مه (۲۵ اردیبهشت ماه) روز جهانی خانواده نامگذاری شده است.

خانواده می‌تواند منشأ تحولات عظیم فردی و اجتماعی و رشد ارزش‌های انسانی باشد. خانواده‌ها به عنوان یک واحد یا نهاد جهانی، در جوامع مختلف، کم و بیش دارای کارکردها و وظایف مشترکی است. کارکرد مطلوب در خانواده باعث می‌شود تا روابط مختلف عاطفی، روانی و حتی اقتصادی و اجتماعی به بهترین شکل خود صورت پذیرد.

بالا بردن سطح بهره‌وری و بهره‌گیری از توانایی‌ها و پتانسیل‌های مختلف افراد جامعه، منوط به توجه ویژه به نهاد خانواده است.

سرمایه‌گذاری و توجه هرچه بیشتر به خانواده، امروز بیش از هر زمانی مطرح است؛ حتی دولت‌ها توجه خاص نسبت به رشد و توسعه کیفی خانواده مبذول داشته‌اند و با در اختیار قرار دادن امتیازات، تسهیلات رفاهی، آموزشی، مشاوره‌ای و به طور کلی بالا بردن بهداشت و سلامت خانواده، سعی بر این دارند تا خانواده از کیفیت بالاتری برخوردار شود. یقیناً ارتقاء کیفی خانواده، تأثیر مستقیمی بر تربیت نسل‌های نورس و آتی جامعه خواهد داشت.

بحران در خانواده

خانواده‌های امروز به دنبال تغییر در الگوهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظایر آن، دچار بحران‌های مختلفی شده اند.

روابط درون خانواده، روابط بین اولیاء ، میزان رشد جمعیت، نقش‌های سیاسی و اجتماعی موجود در خانواده و عناصری از این قبیل ، باعث پدید آمدن بحران در خانواده شده است. عامل اقتصادی نیز نقش مؤثری در پیدایش بحران در خانواده ایفا می‌کند. تغییر الگوها، بالا رفتن میزان مصرف در خانواده ها، ناهماهنگی بین میزان درآمد و هزینه‌ها و همچنین گسست نسل‌ها، باعث پیدایش بحران در این نهاد گردیده است (منظور از «گسست نسل‌ها» تفاوت ارزشی بین دیدگاه‌های اولیاء و فرزندان است).

دولت‌ها توجه خاص نسبت به رشد و توسعه کیفی خانواده مبذول داشته‌اند و با در اختیار قرار دادن امتیازات، تسهیلات رفاهی، آموزشی، مشاوره‌ای و به طور کلی بالا بردن بهداشت و سلامت خانواده، سعی بر این دارند تا خانواده از کیفیت بالاتری برخوردار شود. یقیناً ارتقاء کیفی خانواده، تأثیر مستقیمی بر تربیت نسل‌های نورس و آتی جامعه خواهد داشت.

مواردی از قبیل رشد جمعیت، مسئله اقتصادی، اختلاف والدین با یکدیگر، تنش‌های سیاسی و اجتماعی، در ایجاد بحران نقش دارند که با مطالعات مستمر و برنامه‌ریزی عملی بایستی توانست تا حدی بحران در خانواده را مهار و کنترل کرد، در غیر این صورت این بحران به نسل‌های بعد و ابعاد مختلف خانواده منتقل خواهد شد.

همزیستی، ازدواج، روابط بین زن و مرد ، روابط بین اولیاء و فرزندان و همچنین میزان وابستگی در خانواده‌های امروز، دچار مشکل شده است و هر کدام از زمینه‌های یاد شده، نیاز به اصلاح، مشاوره و برخوردهای مناسب دارد؛ در غیر این صورت بحران هرچه بیشتر تشدید می‌شود.

یکی از نمودهای بحران، در ازدواج‌های ناموفق و متلاشی شده منعکس است. این امر موجب می‌شود تا نظم عاطفی کودک در خانواده دچار مشکل گردد، بزهکاری افزایش یابد، ترک تحصیل و جدا شدن از خانواده افزایش یابد و به طور کلی رفتارهای نابهنجار هر چه بیشتر در خانواده‌ها گسترش یابد، که دنیای صنعتی بیش از جهان سوم با این وضعیت روبه روست.

خشونت در خانواده، سوء استفاده‌های جنسی، افزایش بزهکاری و نابهنجاری‌های نظیر آن، تا حد زیادی به فقر اقتصادی نسبت داده می‌شود. لذا برنامه ریزان اجتماعی و دولتمردان، می‌بایست تدابیری اتخاذ نمایند تا از بروز این بحران‌ها پیشگیری شود و یا بتوان از این بحران‌ها رهایی یافت.

نابسامانی‌های اخلاقی در خانواده

در عصر شتاب تحولات که هر چه سریع‌تر از جامعه سنتی فاصله گرفته و در حال گذار و توسعه کشور هستیم و با توجه به تغییر ساختار و الگوهای خانواده امروز در ابعاد مختلف که خانواده از نوع گسترده، به هسته‌ای سوق پیدا کرده است، بایستی اذعان نمود بسیاری از نابسامانی‌های اخلاقی امروز خانواده، ریشه در عدم توجه به موارد ساده‌ای دارد که به مرور زمان به معضلی لاینحل تبدیل می‌شود، از جمله علل و عوامل این نابسامانی‌ها به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

یکی از نمودهای بحران، در ازدواج‌های ناموفق و متلاشی شده منعکس است. این امر موجب می‌شود تا نظم عاطفی کودک در خانواده دچار مشکل گردد، بزهکاری افزایش یابد، ترک تحصیل و جدا شدن از خانواده افزایش یابد و به طور کلی رفتارهای نابهنجار هر چه بیشتر در خانواده‌ها گسترش یابد، که دنیای صنعتی بیش از جهان سوم با این وضعیت روبه روست.

۱- نگرش عروس و مادر شوهر نسبت به هم

در پاسخ زوج‌های جوان که سؤال می‌کنند آیا می‌شود عروس و مادر شوهر در یک جا زندگی کنند، می‌گوییم اگر می‌خواهید زندگی خوب و خوشی برای مادر و همسر و خانواده خود داشته باشید، این مرز جدایی را حفظ کنید، چه با مادر خود، چه با مادر همسر خود. چرا که عموماً هر کس نسبت به بستگان خود اثر خوشایندتری دارد و در صورت مشاهده عمل خلاف از سوی بستگان خود، چون از گروه خودش است، سعی می‌کند کارهایش را توجیه کند.

وقتی دو نفر با هم ازدواج می‌کنند و خویشاوند سببی می‌شوند، باید دانست که آنها از دو گروهند و هر کدام به گروه خود علاقه‌مندتر است، و این موجب می‌شود در تفسیر اعمالی که انجام می‌شود اختلاف حاصل شود.

محبت نیز ایجاد رقابت می‌کند و چون هم مادر به پسر محبت دارد و هم زن،… آن می‌شود که نتوان گفت!

باید تدبیری اندیشیده شود که از دخالت بزرگترها به صورت مستقیم در زندگی زوج‌های جوان کاسته شود، چون زوج‌های جوان، به عنوان ناصح به بزرگترها نمی‌نگرند و از تذکر ایشان، برداشت‌های غلط می‌نمایند (همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال).

۲- رابطه تعلیم و تعلم بین زن و شوهر

در ازدواج، عشق می‌تواند عامل اصلی برای تحکیم خانواده محسوب شود و عاشق بایستی معشوق خود را دارای کمال بداند ولی در رابطه تعلیم و تعلم، همسر ممکن است احساس کند که خودش نسبت به او اعلم و بالاتر است و او خیلی ضعیف و کوچک است و همیشه او را در جایگاه شاگرد و خود را استاد ببیند که یقیناً این نوع تلقی در ارتباط آنها اثر سوء دارد.

۳- مرزهای ارتباطی نامناسب بین اعضای خانواده

در بین هر یک از اعضای خانواده، یک مرزبندی وجود دارد. گاهی مشکل روابط بر اثر مرز زیر مجموعه‌هاست. (مرز عبارت از مجموعه مقرراتی است که مشخص می‌کند چه کسی و چگونه جزء یک مجموعه است.)

در پاسخ زوج‌های جوان که سؤال می‌کنند آیا می‌شود عروس و مادر شوهر در یک جا زندگی کنند، می‌گوییم اگر می‌خواهید زندگی خوب و خوشی برای مادر و همسر و خانواده خود داشته باشید، این مرز جدایی را حفظ کنید، چه با مادر خود، چه با مادر همسر خود. چرا که عموماً هر کس نسبت به بستگان خود اثر خوشایندتری دارد و در صورت مشاهده عمل خلاف از سوی بستگان خود، چون از گروه خودش است، سعی می‌کند کارهایش را توجیه کند.

بین اعضای خانواده سه نوع مرز ارتباطی متصور است:

الف- بین اعضای خانواده مرز سخت و بتونی وجود دارد و ارتباط بین اعضاء در حد ضرورت است و هیچ یک از اعضاء نمی‌تواند به حریم عضو دیگروارد شود و با هم برخورد خشک و رسمی دارند.

ب- بین اعضای خانواده مرزی وجود ندارد و هرکس به راحتی و بدون اجازه عضو دیگر می‌تواند به حریم او پا بگذارد و قواعد و قانونی وجود ندارد. در اینگونه خانواده‌ها «مال من» وجود ندارد.

ج- بین اعضای خانواده مرز طیفی وجود دارد که برگرفته از طیف نور رنگین کمان است که در عین آن که رنگ زرد و نارنجی و قرمز و بنفش از هم جداست، ولی نمی‌توان بین آنها را خط کشی کرد. چرا که طیف‌های نور در هم تنیده شده است و این نوع رابطه، می‌تواند موجب پیشگیری از نابسامانی‌های خانوادگی باشد.

در رابطه اعضای خانواده خصوصاً زن و شوهر، قید و بندهایی در قانون مدنی داریم که در جایگاه خویش می‌تواند نیازمند تجدید نظر باشد، ولی قید و بندهایی هم در عمل داریم که موجب تشدید نابسامانی‌های اخلاقی در خانواده می‌شود. مانند مرد سالاری یا زن سالاری که امروزه فرزند سالاری نیز به آنها اضافه شده است.

۴- عدم محوریت محبت در خانواده

محبت، عامل اصلی در تعادل اخلاقی خانواده است، چرا که: «الانسان عبید الاحسان» انسان ، برده نیکوکاری است.

حقیقت انسانی در روح است، نه جسم او و نیروهای بالقوه در وجودش است که با محبت شکوفا می‌گردد و به ثمر می‌رسد. البته بدیهی است استفاده از تمام روش‌های تربیتی از جمله تشویق، محبت ، تکریم، تنبیه و غیره به صورت توأمان در تربیت اثربخش است. مهم آن است که بدانیم از هر روش تربیتی چه وقت، چگونه و به چه اندازه بایستی استفاده کرد. در خانواده مطلوب، محبت محور تربیت است، ولی از تنبیه هم در حد ضرورت با در نظر گرفتن شرایط تنبیه استفاده می‌کنند.

۵- تجمل‌گرایی

از دیگر علل نابسامانی اخلاقی در خانواده، تجمل‌گرایی است و این تصور که ساده زیستن یعنی بدبختانه زیستن، غلط است. البته بایستی اذعان نمود همان طور که با انقلاب اسلامی در ایران، ارزش‌های جامعه دچار یک تغییر بنیادی مثبت شد، متأسفانه پس از پذیرش قطعنامه و فروکش کردن جنگ تحمیلی نیز، فرهنگ مصرف بیش از حد گسترش یافت و تجمل‌گرایی به سرعت در بین آحاد جامعه از جمله نهاد خانواده رو به توسعه گذاشت و هر کس در تجمل‌گرایی و مصرف، سعی دارد گوی سبقت را از دیگران برباید و همین امر موجب شده که خانواده‌های ساده زیست با توجه به فرهنگ حاکم بر جامعه با دیده تحقیر نگریسته شوند که ضروری است مسئولین فرهنگی و دولتمردان جامعه برای گریز از این خوره اخلاقی چاره‌ای بیاندیشند.

۶- انگیزه ازدواج، سودجویی‌های مادی

در برخی از ازدواج‌های کنونی به جای آن که پیوند ازدواج بر اساس انگیزه‌های اخلاقی و عشق محقق شود، بر اساس انگیزه‌های دنیوی و سودجویی‌های مادی تحقق می‌یابد.

در حکایت آورده‌اند که روباهی آمد. دید شتری نشسته، روباه دوست داشت با او همنشین باشد، خودش آمد و کنار شتر نشست و دمش را به دم شتر گره زد، وقتی شتر بلند شد روباه میان زمین و هوا ماند. گفتند او را چرا چنین شدی؟ گفت: وصلت با بزرگان این چنینم کرد. این حکایت افرادی است که به خاطر مقام و مال خانواده دختر، با او وصلت می‌کنند.

۷- ضعف روحیه مذهبی در خانواده

در فلسفه اخلاق، به اثبات رسیده است که تنها پشتوانه معقول و مقبول ارزش‌های متعالی اخلاقی «ایمان مذهبی» است.

بین ضعف روحیه مذهبی و شدت نابسامانی‌های اخلاقی در خانواده، رابطه معناداری وجود دارد که هر چه از روحیه مذهبی فاصله گرفته‌اند، نابسامانی‌های اخلاقی رو به فزونی گذاشته است.

۸- احساس پوچی در زندگی

پوچ گرایی، از انسان موجودی خطرناک می‌سازد. اگر عامل احساس پوچی علمی باشد، باید به تصحیح بینش او همت گماشت، یعنی در مرحله نخست تفکر منطقی را در وی تقویت کنیم و با نوع تفسیری که درباره کل جهان و خصوص انسان داریم، موضع گیری او را در برابر امور زندگی اصلاح کنیم.

۹- عدم تطبیق با وضعیت جدید

خانواده گاهی به صورت غیرمترقبه دستخوش تغییراتی می‌شود که اعضای خانواده باید خود را با آن مطابقت دهند. مثلاً دزدی به خانه می‌زند و یا فرزندی از خانواده فوت می‌کند، پدر یا مادر سکته می‌کنند و ناقص می‌شوند، فرزند ناقص و عقب افتاده به دنیا می‌آید، مهاجرت پیش می‌آید و مواردی از این قبیل، که اگر خانواده نتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد دچار نابسامانی می‌شود.

۱۰- نگهداری از جمعیت سالمند

یکی از مسائل عمده خانواده‌های امروزی، حفظ و نگهداری از جمعیت سالمند است که تحت تأثیر صنعت، تکنولوژی، بهداشت و نظیر آن زنان و مردان، شانس طول عمر بیشتری را پیدا کرده اند. جمعیت سالمند در کشورهای صنعتی بین ۱۳ تا ۱۷ درصد کل جمعیت را به خود اختصاص می‌دهد. این نسبت در کشورهای رو به توسعه، رقمی کمتر از ۵ درصد است و این شاخص در ایران، حدود۵/۳ درصد برآورده شده است. یعنی تنها ۵/۳ درصد از جمعیت کشور ۶۵ ساله یا بالاتر هستند. امروزه در کشورهای صنعتی، مؤسسات مشابه و معین، بسیاری از وظایف خانواده‌ها را به عهده گرفته اند، نظیر: شبانه روزی ها، مراکز سالمندان و مؤسسات نگهداری از افراد بی سرپرست. این قبیل مؤسسات در گذشته عموماً وجود خارجی نداشت و وظایف آنها در خانواده مستقر بود، در حالی که در عصر حاضر با تغییرات درون خانواده، تغییر در روابط و ساختار خانواده، بسیاری از وظایف خانواده به چنین مؤسساتی واگذار گردیده است.

لذا برنامه‌ریزان اجتماعی با توجه به تغییراتی که در هنجارها و ارزش‌های خانواده به وجود می‌آید، می‌بایست در فکر هماهنگ کردن چنین مؤسساتی نیز باشند.

منبع: روزنامه آفتاب یزد؛ شماره ۲۷۲۷ به تاریخ ۲۲/۶/۸۸؛ صفحه ۶ 

سبک زندگی عاشورایی

عاشورای حسینی قریب ۱۴۰۰ سال پیش برای زنده نگه داشتن اسلام، برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد فی سبیل الله و مبارزه بین حق و باطل پیش آمد. واقعه عاشورا زمانی رخ داد که سبک زندگی اسلامی، رو به فراموشی بود.

بارگاه امام حسین(علیه السلام)

امام خمینی(ره) فرمودند «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است». انقلاب اسلامی به عنوان بزرگترین انقلاب قرن بیستم، تنها یک تحول سیاسی و تغییر نظام حکومتی نبود، بلکه تحولی اساسی در ابعاد مختلف سبک زندگی ایرانیان بوده است. انقلابی که با فرهنگ عاشورایی آغاز شده و همچنان با زنده نگه داشتن نام عاشورا و فرهنگ متعالی آن، پابرجا و مقتدر خواهد ماند.

عاشورای حسینی قریب ۱۴۰۰ سال پیش برای زنده نگه داشتن اسلام، برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد فی سبیل الله و مبارزه بین حق و باطل پیش آمد. عاشورا بعد از انقلاب الهی و وحدانی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در عربستان، درست زمانی که سبک زندگی مردم از شاخصه‌های اصلی اسلام به سوی تجمل، مادی‌گرایی، قدرت‌طلبی… پیش می‌رفت رخ داد تا همیشه تاریخ، پیروان دین مبین اسلام برای شناخت حق از باطل، انتخاب نوع و سبک زندگی، درک مفاهیمی چون ایثار، صبر، روایت‌گری، الگویی بی‌بدیل و فرا زمانی داشته باشند.

اگر عاشورا را صرفاً یک رخداد نپنداریم و به آن به صورت یک فرهنگ متعالی نگاه کنیم، خواهیم دید که از عمق وجود این فرهنگ می‌توانیم به «سبک زندگی عاشورایی» برسیم؛ سبکی که در آن شاخصه‌هایی چون شناخت حق از باطل، ارجح کردن مرگ با عزت، بر زندگی با خفت، زیر بار حرف ناحق نرفتن، ایثار، بصیرت، حجاب و عفاف، اطاعت از ولایت و ولایتمداری و تسلیم بودن در برابر خواست خدا، جوانمردی و اخلاص دیده می‌شود.

اکنون هم اگر از دریچه‌ای دیگر به دنیای امروزی برگردیم و انقلاب اسلامی را در قرن بیستم، بزرگ‌ترین انقلاب وحدانی برگرفته از فرهنگ عاشورایی بدانیم، متوجه این مطلب خواهیم شد که چه بخواهیم و چه نخواهیم، سبک زندگی و نوع نگاه مردم با دوران اولیه انقلاب و شاخصه‌های یک جامعه اسلامی، فاصله‌ها گرفته است و باید بار دیگر، عاشورایی عمل کنیم تا بتوانیم ویژگی‌های یک کشور انقلابی با مردمی مسلمان را احیا کنیم.

الف) تجمل‌گرایی

در زندگی روزمره ما، تجمل‌گرایی و مادی‌نگری در مفاهیمی چون اسراف، چشم و هم‌چشمی، بی‌بند و باری، مبارزه با امر به معروف و نهی از منکر، نادیده گرفتن ارزش‌های معنوی بر ارزش‌های ظاهری و متأسفانه در برخی از مواقع، دین‌گریزی دیده می‌شود.

این موارد حتی در مناسک و مراسم معنوی و مذهبی ما رخ می‌نماید. یکی از این مراسم که در آن بریز و بپاش‌های بی‌حد و اندازه دیده می‌شود، دهه‌های عزای حسینی است. گواه این مدعا را می‌توانیم در دهه اول که شور و انگیزه‌ها برای برپایی هیئت‌ها و پذیرایی از هیئتیان بیشتر است دید. از اسراف که بگذریم، تغییرات غیر اسلامی در نوع پوشش و آرایش بانوان و تغییرات شگرف و بدعت‌های عجیب در مراسم و نوحه‌های حسینی، نمود بارزی دارد.

متأسفانه هفته‌های تقویم را غافل از ویژگی‌های فرهنگ عاشورایی می‌گذرانیم و در دهه محرم، آگاهانه آن را نادیده می‌گیریم. ده روز اول ماه محرم اگر در خیابان‌ها تردد کنید، گاهاً در هر گذر، شاهد دور ریخته شدن انواع غذاها هستیم.

ب) مادی گرایی و دنیاطلبی

در معابر و خیابان‌ها، عبور و مرور مردمانی را به نظاره می‌نشینیم که بهترین و شیک‌ترین البسه‌ها را بر تن دارند و گویی که برای جلوه‌گری و نه برای عزاداری به خیابان‌ها آمده‌اند و روزهای قبل از ماه محرم را به خرید انواع شال‌ها و لیاس‌های عزا پرداخته‌اند و تمام این‌ها، نماد اسراف و تجمل‌گرایی است. غافل از این که حسین بن علی(علیه السلام)، در میدان مبارزه‌ای که اینک ما سالیان سال است یاد و خاطره آن را پاس می‌داریم، با چه نگاه متعالی، لباس جنگ برتن کرد و برای حفظ ماندن از دست درازی نامردمان، کهنه‌ترین البسه‌ها را بر تن کرد! آری؛ صاحب این عزاداری و خانه‌های عزا، حتی کفن نداشت و ما در مراسمش به مهمانی جلوه‌ها می‌رویم!

پ) رنگ باختن حیا و حجاب در جامعه، حتی در عزای حسین(علیه السلام)!

حضور نامتعارف بانوان بد حجاب در مراسم عزای حسینی در خیابان‌ها دیگر جای اعتراض ندارد که باید چون معضلی آسیب‌شناسی شود. جایی که بانوی حاضر در کربلا هنگام خروج از خانه، در حیطه غیرت برادرانش، خیابان‌ها را طی می‌کرد؛ چه محلی از اعراب دارد که اکنون مدعیان زینب‌مدار کسانی که در عزای او شریک و بر مصیبتش اشک می‌ریزند، با بدعتی عجیب در نوع پوشش و آرایش‌های مخصوص عزا، قدم در خیابان می‌گذارند.

آیا آقای ما مهدی موعود(عج) بر مصیبت عمه بزرگوارش اشک نمی‌ریزد؟ این حجاب فاطمی است که برخی از بانوان ما در عزای حسینی دارند!؟ یا عزت و شرافت زینبی است که آن‌ها را این‌گونه در خیابان‌ها در کنار صف عزاداران عاشورا چنان قرار می‌دهد که خواه و ناخواه عرصه گناه و معصیت را برای مردان فراهم می‌کنند؟

آیا زینب(سلام الله علیها) در عزای برادرش، محفل‌های عزاداری و ذکر مصیبت در خانه‌ها برپا نکرد!؟ بد حجابی، آرایش، حضور در خیابان‌ها در شلوغ‌ترین روزها و … بدعتی است که نمی‌توان گفت به تازگی، بلکه باید عنوان کرد چند دهه‌ای است که در مراسم عزاداری‌ها دیده می‌شود.

ج) گم شدن مصادیق حق و گرفتن جانب ناحق!

متأسفانه در این ایام برای رسیدن به آنچه می‌خواهیم در برپایی بی‌نظیر هیئت، چه حق‌هایی که ناحق نمی‌کنیم و چه حرف‌هایی که می‌زنیم و چه بدعت‌هایی که ایجاد می‌کنیم؛ در حالی که امام حسین(علیه‌السلام) قیام کرد تا حق، ناحق نشود.

گویی فراموش می‌کنیم که عاشورا، تابلوی بی‌نظیر محبت بود و بس. در واقع، عاشورا تبلور سبک زندگی محبت‌محورانه نسبت به اطرافیان و نزدیکان بوده است که نمادهای آن را می‌توانیم در احترام به بزرگتر و پیشی نگرفتن اصحاب و اهل بیت از امام(علیه‌السلام) اشاره کرد؛ اما متأسفانه برای بزرگداشت مقامی که مهر و محبت و انسان‌دوستی، سر لوحه رفتار و گذشت اخلاق کریم خاندانش بود، چه دل‌ها که می‌شکنیم و چه حرمت‌ها که ندیده می‌گیریم.

چ) کم‌توجهی به نماز جماعت و اقامه اول وقت نماز

کمی از محرم فاصله بگیریم، چه سخت است که بگوییم: در جامعه اسلامی، گاهی فراموش می‌کنیم که هدف از خلقت انسان، ذکر پروردگار و عبادت او بوده است. تمام کارها را انجام می‌دهیم و با خیالی راحت، به نماز و عبادت می‌بپردازیم؛ اما فرهنگ عاشورایی به ما یاد می‌دهد در میدان مبارزه، آنجا که برای زنده ماندن می‌جنگی، به همه چیز بگو «اول نماز، بعد کار»؛‌ که خوشبختانه نماز ظهر عاشورا، تداعی کننده این فرهنگ است که باید گسترش یابد. اگر «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را قلباً قبول داریم، باید این نمازهای ظهر عاشورا را به تمام نمازهای یومیه تعمیم داده و هر روز، نمازی عاشورایی برپا کنیم.

ح) احترام به بزرگ‌تر و رعایت حال کوچک‌تر

احترام به اعضای خانواده، مخصوصاً کوچک‌ترها و دختران خانواده، حفظ شأن و مرتبت بانوان را در هیاهوی عاشورای حسینی می‌توان به بهترین صورت ممکن دید. این در حالی است که در خانواده‌های ما، هنوز در لحظه‌های خاص، برای کودکان نه تنها محلی از احترام قائل نمی‌شویم که حتی با برخوردهای نادرست، در نهادشان تأثیرات منفی را باقی می‌گذاریم.

خ) سهم‌بندی برای ایثار، ایثارگران شناسنامه‌دار

ایثار برایمان مفهومی است که فقط در خصوص برخی از افراد، به فعل تبدیل می‌شود و گاهاً با نگاهی متفاوت به ایثارگران می‌نگریم، گویی آن‌ها تافته‌ای جدا بافته هستند و ما فاقد ملزومات لازم برای رسیدن به آن بزرگوارانیم. در حالی که ایثار و فداکاری در فرهنگ عاشورایی، حد و مرزی ندارد و سن و سال مشخص و آیین و مذهب خاصی را در بر نمی‌گیرد. نوزاد شش ماه به آن اندازه ایثار را معنی می‌کند که حبیب ابن مظاهر و اولاد امام حسین(علیه السلام)، تبلوری از ایثار را به نمایش می‌گذارند که سایر لشکر خوبان؛ و در این میان، فقط در یک مورد رقابت دارند، آن هم تقدم بر ایثار است که این خود‌، نکته‌ای ناب به شمار می‌آید؛ چرا که ایثار یعنی دیگران را بر خود ارجح داشتند و درپارادوکسی زیبا، در ایثارگری، نقض این قانون، مفهوم دیگری دارد!

د) کم‌طاقتی و گردن‌کشی برای خدا

صبر بر مصیبت را حضرت زینب(سلام الله علیها) به زیباترین صورت ممکن معنا بخشید. صبر یعنی آنچه از سمت خدا می‌آید، آنقدر زیبا باشد و چشم نواز است که جای هیچ بحثی را باقی نمی‌گذارد.

اما متأسفانه ما با وجود اسوه‌های حسنه‌ای چون زینب کبری(سلام الله علیها) در بیشتر مواقع، برای خدا جای بندگی، گردن‌کشی می‌کنیم و حتی در عبادت و خواستن حاجت، رعایت ادب را نگه نمی‌داریم.

م) کاروان حسینی، نخستین مدرسان روضه‌خوان و مرثیه‌ساز واقعه عاشورا

زینب(سلام‌الله‌علیها) در کنار صبر، روایتگری را به احسن‌ترین صورت ممکن به ما آموخت تا بدانیم در یادآوری و مرور واقعه عاشورا و واقعه‌های برگرفته از فرهنگ عاشورایی، چگونه عمل کنیم و چگونه قهرمانان عرصه دفاع از حق را معرفی کنیم؛ کاری که مداحان و ذاکرین اهل بیت باید بیاموزند.

ن) فرهنگ‌نامه عاشورا، صفحات پایانی ندارد

و از فرهنگ عاشورا هر چه بگوییم کم است و هر چه بنگاریم باز کلمات قاصرند؛ به هر حال امام حسین(علیه السلام) اسوه کامل و الگوهای همه‌جانبه برای زندگی فردی، اجتماعی و روش‌های اخلاقی، عبادی-سیاسی امت اسلامی است و در این زمانه که نیاز به بازسازی‌ ایمانی و فرهنگی داریم، توجه به ابعاد مختلف وجودی این امام همام، ضروری به نظر می‌رسد. اگر به جایی برسیم که چون امام سوم شیعیان، زندگی کردنمان برای رضای خدا باشد، می‌توانیم بگوییم که خواست پیر فرزانه انقلاب را در زنده نگه داشتن اسلام با محرم و صفر، برآورده کرده‌ایم؛ چرا که سبک زندگی عاشورایی، الگو و معیاری برای رسیدن به سبک زندگی اسلامی است.

منبع: دانا