تجربه

نوشته‌ها

راز موفقیت(۱۳)

بخش دھم کلید‌ھای توسعه
ھویت و مرجع
فرق شما با سایر مردم جھان چیست؟ یکی از عوامل مھم که شما را از دیگران متمایز می‌کند، تجارب شماست. ھر عملی که زمانی انجام داده‌اید، نه تنھا در حافظه آگاه، بلکه در نظام عصبیتان ثبت شده است. ھر چه که تاکنون دیده، شنیده، لمس کرده، چشیده و یا بوئیده‌اید، در بایگانی عظیمی که مغز نامیده می‌شود انباشته شده است. این خاطرات آگاه یا ناآگاه را مرجع می‌نامیم. برای اطمینان از درستی یا نادرستی ھر عقیده‌ای به این تجارب
تکیه می‌کنیم، حتی اگر آن عقیده بسیار مھم باشد(مثلاٌ اعتقاد به این که چه کسی ھستیم و چه کارھایی از ما ساخته است).

چه تجاربی در شکل دادن به زندگی شما مؤثرتر بوده است؟

در یکی از سمینارھای من، پیش از ورود به جلسه، پرسشنامه‌ای به شرکت‌کنندگان داده می‌شود. در این پرسشنامه از شرکت‌کنندگان خواسته شده است که پنج تجربه را که به عقیده خوشان بیشترین اثر را بر زندگیشان گذاشته است ذکر کنند. جالب اینجاست که بسیاری از اشخاص تجارب (یا مرجع‌ھای) ھمانندی دارند، اما نحوه تعبیر و تفسیرشان از آن واقعه به کلی با دیگری متفاوت است. دو نفر در جوانی پدرشان را از دست می‌دھند. یکی‌شان بر اثر این واقعه از ایجاد ھر گونه رابطه صمیمانه با دیگران خودداری می‌کند، در حالی که دیگری فردی بسیار اجتماعی و خونگرم می‌شود. پس آنچه که زندگی ما را شکل می‌دھد نه فقط خود مرجع‌ھا، بلکه تعبیر و تفسیری است که از آنھا می‌کنیم.

بزرگترین طراح زندگی شما، خودتان ھستید، خواه به این موضوع، توجه کرده و خواه نکرده باشید. تجارب خود را مانند پارچه بزرگی در نظر آورید که می‌توانید آن را مطابق ھر الگویی که دوست دارید، ببرید و بدوزید، و ھر روز که می‌گذرد، نخی به تار و پود این پارچه افزوده می‌شود… آیا این پارچه را به صورت پرده‌ای در می‌آورید تا در پشت آن پنھان شوید، یا این که از آن قالیچه‌ای جادویی می‌سازید تا با آن به اوج ملکوت پرواز کنید؟ آیا این پارچه را چنان طرح می‌کنید که خاطرات مثبت و نیروبخش‌تان در مرکز این شاھکار، واقع شود؟ اکنون، مدتی وقت صرف کنید و پنج خاطره را که بیش از بقیه در شکل دادن به شخصیتتان اثر داشته است، بنویسید. نه فقط واقعه را تشریح کنید، بلکه نحوه اثری را ھم که بر شما داشته است بنویسید. اگر آن خاطره طوری است که اثر منفی داشته است، بلافاصله آن را طوری دیگر تعبیر کنید؛ ھر تعبیری که به نظرتان می‌رسد. این کار ممکن است تا حدودی نیازمند ایمان باشد. ممکن است به نگرشی نیاز داشته باشد که تاکنون نسبت به آن بی‌توجه بوده‌اید. فقط به خاطر داشته باشید که در ھر یک از تجارب انسانی، ارزشی نھفته است.

برای انجام ھر کاری، به احساس اطمینان نیاز داریم. سر چشمه این احساس نیرومند (اعتماد به نفس) مرجع‌ھای ماست. اما اگر ھیچ تجربه(یا مرجعی) برای انجام کاری نداشته باشیم، چگونه می‌توانیم با اطمینان به انجام آن بپردازیم؟ باید دانست که ما محدود به تجارب واقعی خود نیستیم، بلکه قدرت تخیل ما، منبعی پایان‌ناپذیر برای کمک به ماست. به یاد داشته باشید، علت این که راجر بانیستر توانست رکورد(یک مایل در چھار دقیقه) را بدست آورد، آن بود که قبلاٌ بارھا آن را در عالم خیال تجربه کرده و با چشم دل، دیده بود. او آن قدر شکستن رکورد را در خیال خود مجسم کرده بود که مرجع‌ھایی در ذھن او ایجاد شده و سپس ایمانی در او به وجود آمده بود که توانایی‌ھای جسمی بالقوه‌اش را فعال کرده بود. قدرت تخیل، ده بار نیرومند‌تر از نیروی اراده است. اگر این نیرو را آزاد سازید، چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوی در شما ایجاد می‌شود که ھمه محدودیت‌ھای گذشته را درمی‌نوردید. آندره آغاسی اخیراٌ به من می‌گفت که وی در سن ده سالگی، ھزاران بار در تورنمنت تنیس ویمبلدون شرکت کرده و برنده شده است… البته در عالم خیال. تجسم واضح و مداوم پیروزی، اعتماد به نفس او را زیاد کرد، تا سرانجام در تابستان ۱۹۹۲ توانست به رویای خود جامه عمل بپوشاند.

با استفاده مداوم از قدرت تخیل، چه رویاھایی را می‌توانید عملی کنید؟

یکی از راه‌ھای آسان افزایش تجارب مرجع، استفاده از گنجینه‌ھای ادبی، داستانھا، افسانه‌ھا، اشعار و موسیقی است که ھمه جا در اختیار شماست. با مطالعه کتاب، تماشای فیلمھا و نوارھای ویدیویی ارزشمند، حضور در مسابقات، شرکت در سمینارھا و صحبت با بیگانگان، تجارب مرجع خود را افزایش دھید. ھمه مرجع‌ھا توانایی شما را افزون می‌سازند و ھرگز نخواھید دانست که کدام یک ممکن است زندگی شما را به کلی دگرگون سازد.
مطالعه کتاب شما را قادر می‌سازد تا بتوانید مانند نویسنده فکر کنید. در آن لحظات جادویی که در اعماق جنگل‌ھای آردن فرو می‌روید ویلیام شکسپیر ھستید. در آن ھنگام که در جزیره گنج، دچار کشتی شکستگی می‌شوید، رابرت لوئیز استیونسون و وقتی در والدن با طبیعت سخن می‌گویید ھنری دیوید تورو ھستید. کم‌کم مانند آنان فکر می‌کنید. مانند آنان احساس می‌کنید، و از قدرت خیال خود مانند آنان بھره‌مند می‌شوید. مرجع‌ھای آنان، مال شما می‌شوند و تا مدتھا پس از مطالعه کتاب، در ذھن شما باقی می‌مانند. مطالعه یک کتاب ارزشمند، تماشای یک نمایش یا گوش کردن به یک قطعه موسیقی چه ماجراھای جالب، تفریحی و پرباری را می‌تواند برایتان به ارمغان آورد؟ آیا باور می‌کنید که ھیچ یک از تجارب ما بد نیستند؟ در ھر کاری که می‌کنید، چه مشکل باشد و چه آسان، چه رنج‌آور باشد و چه لذتبخش و خلاصه در ھر تجربه‌ای می‌توانید نکته ارزشمندی پیدا کنید. نیرویی که زندگی شما را شکل می‌دھد، ناشی از معنایی است که به ھر تجربه می‌دھید. به یکی از (بدترین) تجارب زندگی خود فکر کنید. آیا راھی به نظرتان می‌رسد که آن تجربه را دارای اثر مثبتی در نظر آورید؟ ممکن است دچار سوختگی و یا حوادث رانندگی شده باشید و یا جیبتان را خالی کرده باشند اما بر اساس ھمین تجارب، سرانجام به تصمیمی نو یا آگاھی تازه و یا حساسیت جدیدی نسبت به دیگران دست پیدا کرده‌اید که باعث شده است به عنوان یک انسان رشد کنید و توانایی خود را برای کمک به دیگران افزایش دھید.

تجارب محدود، زندگی محدودی را به وجود می‌آورد. اگر جویای رشد و زندگی پرباری ھستید، باید با تغییر نظرات و تجاربی که اگر آگاھانه به دنبال آنھا نروید جزو زندگی شما نمی‌شوند، مرجع‌ھای خود را افزایش دھید. به ندرت یک فکر بکر ممکن است خود به خود به ذھنتان خطور کند. باید فعالانه در جستجوی آن باشید.
آیا کاری بوده است که ھرگز فکر انجام آن را نمی‌کرده‌اید و پس از انجام آن، درھای دنیای تازه‌ای به رویتان گشوده شده باشد؟ به دنبال کارھای بروید که تاکنون ھرگز نکرده‌اید: به غواصی و کشف دنیای زیر آب بپردازید و ببینید که زندگی در محیطی کاملاٌ تازه چگونه است… یک شب برای شنیدن سمفونی و یا کنسرت موسیقی تند(ھر کدام که طبق عادت از رفتن به آن خودداری می‌کنید) بروید… به بیمارستان اطفال بروید و از بیماران عیادت کنید… در فرھنگی متفاوت، خود را غرق کنید و جھان را از دیدگاه دیگران ببینید. به خاطر داشته باشید ھر محدودیتی که در زندگی خود دارید احتمالاٌ فقط ناشی از محدودیت تجارب مرجع است. مرجع‌ھای خود را توسعه دھید تا زندگیتان به سرعت توسعه پیدا کند. تجارب تازه‌ای را که باید پیدا کنید، کدامند. سؤال شایسته‌ای که می‌توانید از خود بکنید این است (برای رسیدن به چیز‌ھایی که واقعاٌ می‌خواھم، چه مرجع‌ھایی مورد نیاز است؟) چه تفریحاتی را می‌خواھید تجربه کنید. به چه چیز‌ھایی فکر کنید که برای سرگرمی و احساس حال خوش مایل به انجام آنھا ھستید. پس از آن که فھرستی از مرجع‌ھای تازه تھیه کردید، برای ھر یک، مھلتی زمانی قائل شوید. تصمیم بگیرید که در چه زمانی می‌خواھید ھر یک از آن کارھا را انجام دھید. کی می‌خواھید سخن گفتن به زبان اسپانیایی، یونانی یا ژاپنی را بیاموزید؟ چه موقع می‌خواھید به بالونی که با ھوای گرم کار می‌کند، سوار شوید؟ کی می‌خواھید از خانه سالمندان بازدید کنید؟ چه موقع می‌خواھید به کاری تازه و غیر عادی دست بزنید.

یکی از قویترین تجارب مرجع من، مربوط به زمانی است که در روز عید شکرگزاری به ھمراه پسرم برای توزیع بسته‌ھای غذا بین مستمندان رفته بودیم. من پسرم را که در آن زمان چھار ساله بود، تشویق کردم که یک سبد غذا رابه مرد ولگردی که در درگاه یک دستشویی عمومی خوابیده بود، بدھد. با تعجب، پسرم جیرک را دیدم که دستی به شانه آن مرد زد و با صدای بلند گفت: (روز شکرگزاری مبارک!). ناگھان مرد ولگرد از جا پرید، قد خود را راست کرد و به طرف او یورش برد. قلب من از جا کنده شد، چیزی نمانده بود که به طرف او خیز بردارم که دیدم مرد، دست پسرم را به نرمی گرفت، آن را بوسید و گفت(از لطفتان ممنونم…) گمان نمی‌کنم که در روز عید شکرگزاری، بتوان ھدیه‌ای بھتر از این به کودکی چھار ساله داد.

چه تجارب ثمربخشی را می‌توانید با ھمراھی عزیزانتان کسب کنید؟

برای کسب تجربه و افزایش مرجع‌ھا، لازم نیست به سفرھای دور و دراز بروید. می‌توانید در ھمان جامعه‌ای که ھستید، در سر یک چھارراه، به فردی کمک کنید. فقط با اضافه شدن یک مرجع، دریچه جھان‌ھای تازه‌ای به روی شما گشوده می‌شود. این مرجع کارساز، می‌تواند چیز تازه‌ای باشد که می‌بینید یا می‌شنوید، یک گفتگو، یک فیلم و یا یک سمینار، یا نکته‌ای که در صفحه بعد ھمین کتاب یا کتاب دیگری به آن بر می‌خورید. ھرگز نخواھید دانست که چه موقع برایتان پیش می‌آید. از جا برخیزید و وارد معرکه زندگی شوید! بگذارید تخیل شما ھمراه با امکان آنچه که قابل کشف و تجربه است، پرواز کند. و این کار را ھم اکنون آغاز کنید. امروز به دنبال کدام تجربه می‌توانید بروید که زندگیتان را گسترده‌تر سازد؟ بر اثر این تجربه، به چه انسانی مبدل خواھید شد؟ نیرویی است که زندگی شما را شکل می‌دھد. این نیرو است که تعیین می‌کند چه کارھایی از نظر شما ممکن، یا غیر ممکن است، از چه چیزھایی اجتناب کنید، چگونه فکر کنید و چه واکنش‌ھایی نشان دھید. این نیرو، عقیده‌ای است که درباره ھویت خود دارید. ھمه ما، و لو به طور نیمه‌آگاه، تعریفی از خویشتن خویش داریم، و این تعریف است که بر ھمه جنبه‌ھای زندگی اثرمی گذارد. مثلاٌ اگر خود را فردی محافظه کار ببینید، حرکات و حتی سخنانتان یک نوع است و اگر خود را فردی بی‌باک و متجاوز در نظر آورید، نوع دیگر. ھر تغییری که در این تعریف بدھید، بلافاصله در استعداد‌ھایی که بکار می‌گیرید، رفتاری که نشان می‌دھید و آرزوھایی که در سر می‌پرورید تغییری ایجاد می‌کند. ھمه تجارب زندگی خود را با کمک این اعتقاد، تفسیر می‌کنید و ھمه تصمیم‌ھای شما از این صافی می‌گذرد. آیا ھرگز گفته‌اید: (این کار از من ساخته نیست! من چنین آدمی نیستم!) اگر چنین عبارتی را گفته باشید، به مرز تعریفی که در گذشته از خود داشته‌اید، و کیفیت زندگی امروزیتان تا حدی ناشی از آن است نزدیک شده‌اید. از خود بپرسید: (این عقیده را که من چگونه شخصی ھستم از کجا آورده‌ام و چه مدت است که در من پیدا شده است؟) شاید تاکنون زمان آن رسیده باشد که ھویت خود را به روز در آورید. آیا این عقیده را آگاھانه انتخاب کرده‌اید و یا برآیندی از مجموعه نظرات دیگران و وقایع مھم زندگانی و عوامل دیگری است که ناخواسته و ناآگاھانه وارد ذھنتان شده است؟ اگر می‌خواستید خود را به گونه‌ای دیگر معرفی کنید تا تصویری نیرومند‌تر و دقیق از آنچه امروز ھستید، به دست دھد، چگونه بیان می‌کردید که چه کسی شده‌اید.

ھمه ما باید دیدگاه خود را نسبت به ھویت و قابلیت‌ھایی که داریم، وسیع‌تر کنیم. باید اطمینان حاصل کنیم بر چسب‌ھایی که به خود می‌زنیم، ما را محدود نمی‌کنند، بلکه به ما وسعت می‌بخشند و به نیکی‌ھایی که در درون خود داریم. می‌افزایند اما مراقب باشید: اگر مرتباٌ بگویید: (من چنین ھستم…) چنان ھم خواھید شد. مثلاٌ بعضی‌ھا می‌گویند: (من آدم تنبلی ھستم) در حالی که این افراد تنبل نیستند، بلکه ھدف‌ھای انگیزنده‌ای ندارند. آیا خود را به گونه‌ای تعریف می‌کنید که تولید محدودیت کند؟ آیا این محدودیت، در زمینه پیش‌بینی عملکرد و قابلیتتان است؟ اگر چنین است، آن را عوض کنید. ھنگامی که تغییری در زندگی خود ایجاد می‌کنیم، کسانی که در محیط اطرافمان ھستند، گاه به کمکمان می‌آیند و گاه موانعی بر سر راه پیشرفتمان ایجاد می‌کنند. این اشخاص، اگر به ھمان چشم گذشته به ما نگاه کنند، چون اطمینان(باور) دارند که چه کسی ھستیم، لذا عملاٌ در حکم لنگر یا عاملی منفی ھستند و گاھی ما را به سوی عواطف و عقاید گذشته، که زمانی بخشی از ھویتمان بوده‌اند، برمی‌گردانند.

باید بدانیم که قدرت نھایی برای تعریف ھویت، در اختیار خود ماست. گذشته ما، مشخص‌کننده حال یا آینده ما نیست. دست به عمل بزنید و ھویت تازه و نیرومند خود را از ھمین امروز بپذیرید. اگر در زندگی خود بارھا سعی کرده‌اید که تغییری مثبت به وجود آورید، اما موفق نشده‌اید، به احتمال زیاد علتش این بوده است که سعی کرده‌اید که اعمال و رفتار تازه‌ای پیش بگیرید که با عقایدی که درباره ھویت خود داشته‌اید، سازگار نبوده است. برای این که بھبود سریع و پایداری در کیفیت زندگیتان ایجاد شود، باید ھویت خود را عوض کنید، یا آن را تغییر دھید و یا گسترده‌تر سازید. مثلاٌ به جای این که سعی در ترک عادت مضری(مثلاٌ صرف مشروب الکلی) کنید، خود را به چشم فرد سالم و شادابی ببینید که برای بھبود عملکرد خود تلاش می‌کند. حاصل طبیعی چنان تصمیمی آن است که به عنوان یک فرد سالم، ھرگز حتی به فکر نوشیدن مشروب نیفتید.

بحران ھویت چیست؟

این حالت ھنگامی اتفاق می‌افتد که بخواھیم بر خلاف عقیده‌ای که درباره ھویت خود داریم، عمل کنیم. نتیجه این می‌شود که در درستی ھمه چیز، تردید کنیم. اما آیا ھیچیک از ما ھست که واقعاٌ خود را بشناسد و بداند که چه شخصی است؟ من گمان نمی‌کنم. خصوصاٌ ھویتی که به سن یا ظاھر شخص بستگی داشته باشد، به طور قطع موجب دردسر و بحران‌ھای آتی خواھد شد. به علاوه این امور، دستخوش تغییرند. اما اگر در مورد شخصیت خود، دیدی وسیعتر داشته باشیم و یا حتی تعریفی را که از خود داریم، به امور معنوی مرتبط سازیم، ھرگز ھویتمان مورد تھدید قرار نمی‌گیرد. آنچه مسلم است، ما چیزی بیش از جسم ظاھری خود ھستیم. پس ببینید چه عاملی است که شما را منحصر به فرد کرده است. اکنون زمانی وقت صرف کنید و به معرفی خود بپردازید. ھنگام پاسخ دادن به این پرسش که (من کی ھستم؟) کنجکاو و سر زنده باشید. آیا خود را با توجه به کارھایی که در گذشته کرده، یا فعلاٌ می‌کنید، یا در آینده خواھیدکرد؟ یا با توجه به شغل؟ در آمد؟ نقشی که در زندگی دارید؟ اعتقادات معنوی؟ خصوصیات جسمانی؟ یا چیزی که بالاتر از ھمه این‌ھا باشد تعریف می‌کنید؟ اگر نام شما را در فرھنگ لغات یا دایره‌المعارف می‌نوشتند، دلتان می‌خواست در برابر اسمتان چه تعریفی را ذکر کنند؟ آیا فقط چند کلمه کافی است یا این که شرح و تعریف ھویت شما، صفحات متعدد و یا حتی یک جلد کامل را در بر می‌گیرد؟
ھم اکنون، تعریفی را که ممکن است در فرھنگ لغات، در برابر نام شما بنویسند، روی کاغذ بیاورید. اگر قرار بود کارت شناسایی، یا شناسنامه‌ای برای خود تھیه کنید که نشان دھد واقعاٌ چه کسی ھستید، بر روی آن چه می‌نوشتند؟ آیا عکس و مشخصات جسمی خود را به آن می‌افزودید؟ یا این که به این مشخصات اھمیت نمی‌دادید؟ آیا اعداد و ارقام مھم را در آن ذکر می‌کردید؟ چه چیز‌ھای دیگری در آن می‌نوشتید؟ موفقیت‌ھا؟ ارزش‌ھا؟ عواطف؟ عقاید؟ آرزوھا؟ شعارھا؟ ھم اکنون دقایقی از وقت خود را صرف کنید و کارت شناسایی خود را که معرف ھویت واقعیتتان باشد بنویسید.

اگر بعضی از جنبه‌ھای ھویت شما برایتان دردناک است، چرا آن را تغییر نمی‌دھید؟ اینھا چیز‌ھایی ھستند که خودتان تصمیم گرفته و تاکنون به ھویت خود افزوده‌اید. حالتی شبیه کودکان را در خود به وجود آورید که با تخیلات شگفت‌انگیز قلب و روح خود را پر می‌کنند. یک روز در نقش زورو قھرمان نیکوکار فرو می‌روند، و روز دیگر در قالب ھرکول، نیرومندترین مرد جھان می‌روند، و روز سوم نقش پدربزرگ را بازی می‌کنند که سرانجام نقش واقعی خودشان است. ایجاد تغییر در ھویت، می‌تواند از شادترین، جادویی‌ترین، و رھایی‌بخش‌ترین تجارب زندگی باشد. در لحظه‌ای، می‌توانیم تعریفی به کلی متفاوت، از خویشتن بدست دھیم و یا آگاھانه اجازه دھیم که خویشتن واقعیمان بدرخشد و از ھویت عظیم ما پرده برداشته شود که فراتر از رفتارمان، گذشته‌مان، و ھمه بر چسب‌ھایی است که تاکنون به خود زده‌ایم. اگر بتوانید ھمان کسی باشید که خودتان می‌خواھید، در آن صورت ھویت شما شامل چه مشخصاتی خواھد بود. ھمین امروز، فھرستی تھیه کنید و ھمه عوامل مورد نظر را در آن بنویسید. آیا کسی ھست که مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آیا می‌توانید این اشخاص را الگوی خود قرار دھید؟ در عالم خیال، در قالب شخصیت تازه فرو بروید. مجسم کنید که چگونه نفس می‌کشید؟ چگونه راه می‌روید؟ چگونه سخن می‌گویید؟ چگونه فکر می‌کنید؟ چگونه احساس می‌کنید؟

از قدرتی که برای تغییر ھر جزء از ھویت خود فقط با کمک یک تصمیم دارید، احساس شادمانی کنید. اگر حقیقتاٌ می‌خواھید ھویت خود، و در نتیجه زندگی خود را توسعه دھید، آگاھانه تصمیم بگیرید که چه کسی می‌خواھید باشید. بار دیگر مانند کودکان شوید، به شور و شعف آیید و دقیقاٌ مشخص کنید که امروز، چه کسی می‌خواھید باشید. ھم اکنون فھرست کاملی از خصوصیاتی را که می‌خواھید داشته باشید به روی کاغذ بیاورید، و ھیچ محدودیتی برای خود قائل نشوید. اشخاصی که وقت خود را با ما می‌گذرانند، تاثیر نیرومندی بر تصور ما از ھویتمان دارند. ھنگامی که برای تقویت ھویت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه‌ریزی می‌کنید، توجه خاصی به اشخاصی که در اطرافتان ھستند، داشته باشید. آیا دوستان، خویشان، و ھمکارانتان ھویت تازه‌ای را که برای خود ساخته‌اید، تقویت می‌کنند یا تضعیف؟ به ھویتی که برای خود ایجاد کرده‌اید پای‌بند باشید و آن را به اطرافیان، اعلام کنید. اما از ھمه مھمتر آن است که این ھویت را به خودتان اعلام کنید. ھر روز، با بر چسب تازه‌ای که به خود زده‌اید، خصوصیات خود را برای خود بازگو کنید تا در شما به صورت شرطی در آیند. درست در ھمین لحظه می‌توانید بر اساس ھویت تازه خود زندگی کنید. از خود بپرسید: (دیگر چه می‌توانم باشم؟ دیگر چه باید باشم؟ اکنون دارم به چه شخصی مبدل می‌شوم؟) عھد کنید که علی رغم شرایط، ھمیشه به عنوان کسی که قبلاٌ به ھدف‌ھای خود رسیده است عمل کنید. مانند چنین شخصی تنفس کنید. حرکات و واکنش‌ھای شما در قبال دیگران، مانند این شخص باشد. با مردم با ھمان شخصیت، احترام، دلسوزی، و محبتی رفتار کنید که آن شخص ممکن است رفتار کند. اگر تصمیم بگیرید که مانند شخص دلخواه خود فکر، احساس، و عمل کنید آیا می‌توانید به صورت آن شخص درآیید؟ اکنون بر سر دو راھی قرار گرفته‌اید. گذشته را فراموش کنید. اکنون چه کسی ھستید. به این که چه کسی بوده‌اید فکر نکنید. اکنون تصمیم دارید چه کسی بشوید؟ این تصمیم را آگاھانه بگیرید. با دقت تصمیم بگیرید. با قدرت تصمیم بگیرید. آنگاه بر اساس آن عمل کنید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت ص۷۳-۷۸

راز موفقیت(۶)

نیروی بی‌چون و چرای پرسش

علت این که نمی‌توانیم از تجارب خود استفاده کنیم، غالباٌ ضعف حافظه نیست، بلکه علتش آن است که سؤالات صحیحی از خود نمی‌کنیم تا نیروھای ما را فعال سازد. کامپیوتر مغز، ھمیشه آماده خدمتگزاری به شماست و ھر سؤالی را که به آن بدھید، مطمئناً پاسخی برایش خواھد یافت. اگر سؤال شما یاوه باشد(مثلاً چرا من ھمیشه بدبخت و گرفتارم؟) طبعاً جوابی یاوه ھم خواھید گرفت. از سوی دیگر، اگر سؤال بسیار خوب و ثمربخشی بکنید(مثلاً چگونه می‌توانم از این موقعیت استفاده کنم؟) خود به خود به راه‌حل‌ھای مناسب ھدایت خواھید شد.

پاسخ‌ھای تازه، از پرسش‌ھای تازه برمی‌خیزند. ھم اکنون چه سئوال نیروبخشی به نظرتان می‌رسد که از خود، یا از عزیزانتان بپرسید؟ دوست من آقای دابلیومیچل از نظر طرح سؤالات درخشان، نمونه است. وی در یک حادثه فجیع، تمام بدنش فلج شد. اما غصه و تاسف را به خود راه نداد و در عوض از خود پرسید(چه چیز‌ھای ھنوز برایم باقی مانده است؟) اندیشید (اکنون چه کارھایی از من ساخته است که حتی در گذشته نمی‌توانستم انجام دھم؟ به علت وقوع این حادثه، چه خدمت‌ھایی می‌توانم به دیگران بکنم؟) در بیمارستان، با پرستاری به نام آنی آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد. بدن میچل چنان سوخته بود که شناخته نمی‌شد و به علاوه از کمر به پائین به کلی فلج شده بود، اما چنان جسارتی داشت که از خود پرسید(چگونه می‌توانم دل او را به دست آورم؟) و چندی نگذشت که با یکدیگر ازدواج کردند. اگر از شکست و یا جواب منفی نمی‌ترسیدید، ھم اکنون چه پرسش‌ھایی از خود می‌کردید؟

بعضی‌ھا در مسائل مربوط به عشق و زناشویی، پا پیش نمی‌گذارند، زیرا از خود سؤالاتی می‌کنند که آنان را مردد می‌سازد. مثلا (اگر خواستگاری بھتر از من داشت چه؟ اگر خود را گرفتار کردم و جواب رد شنیدم چه؟) و بدین ترتیب نمی‌توانند از امکاناتی که در اختیار دارند استفاده کنند.

در روابط زناشویی می‌توان پرسید(چه بخت بلندی داشتم که تو وارد زندگی من شدی؟) (از کدام خصوصیت تو بیش از ھمه خوشم می‌آید؟) (پیوند با تو، چقدر زندگی، ما را غنی‌تر کرده است؟) از خود و ھمسرتان، چه سؤالاتی می‌توانید بکنید که باعث شود خود را خوشبخت‌ترین افراد عالم بدانید؟

ھر قدر که در زندگی خود به موفقیت‌ھایی رسیده باشیم، بالاخره زمانی فرا می‌رسد که در مسیر پیشرفت فردی و شغلی خود به موانعی بر می‌خوریم. بروز مشکلات، به خودی خود چندان مھم نیست، بلکه واکنش شما در ھنگام بروز مشکل دارای اھمیت است. برای یافتن راه حل، به نکات زیر توجه کنید:

پرسش‌ھای مربوط به یافتن راه حل

۱ – در این مشکل، چه جنبه خوب و مثبتی می‌توان یافت؟

۲ – چه چیزی ھنوز کامل نیست؟

۳ – برای این که وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه باید بکنم؟

۴ – برای این که وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه کارھایی را نباید انجام دھم؟

۵ – ضمن انجام کارھایی که برای بھبود شرایط لازم است، چگونه می‌توانم از تلاش خود لذت ببرم؟

چه عاملی سبب شد که دونالد ترامپ، از راه معاملات املاک، ثروت بی‌حسابی بدست آورد؟ مسلما یکی از رموز موفقیت او، شیوه ارزیابی وی بوده است. او در ارزیابی ھر ملکی که از نظر او می‌توانست منافع اقتصادی قابل ملاحظه‌ای در بر داشته باشد، از خود می‌پرسید(بدترین حالت ممکن کدام است؟ و اگر آن بدترین حالت اتفاق بیفتد آیا من قادر به تحمل خسارت آن ھستم؟) و وقتی می‌دید که می‌تواند بدترین حالت ممکن را تحمل کند آن معامله را انجام می‌داد، زیرا اگر آن حالت اتفاق نمی‌افتاد، طبعاٌ سود سرشاری می‌برد. پس از آن که ترامپ رو به ورشکستگی رفت، ناظران اقتصادی متوجه شدند که وی دچار غرور شده و خود را شکست‌ناپذیر می‌دانسته است و به علاوه به سؤال(بدترین حالت ممکن چیست) دیگر توجه نمی‌کرده است.

به خاطر داشته باشید که نه تنھا سؤالاتی که از خود می‌پرسید، بلکه حتی سؤالاتی ھم که مطرح نمی‌کنید، در سرنوشتتان مؤثرند. پرسش‌ھایی که دائماٌ از خود می‌کنیم، موجب رخوت یا نشاط، کج‌خلقی یا خوشرویی و بدبختی یا خوشبختی ما می‌شوند. پرسش‌ھایی از خود بکنید که روحیه شما را تقویت کنند و شما را در جاده بھروزی انسان، به پیش برانند.

اگر تاکنون بارھا سعی کرده‌اید که وزن خود را کم کنید و موفق نشده‌اید، ممکن است به این علت باشد که سؤالات نادرستی از خود پرسیده‌اید. مثلاٌ: (چه بخورم که کاملاٌ سیر شوم؟) یا (شیرین‌ترین و مقوی‌ترین غذایی که می‌توانم بخورم چیست؟) به جای سؤالات بالا، چه می‌شد اگر می‌پرسیدید: (چه غذایی نیازھای بدن مرا واقعاٌ تامین می‌کند؟) یا (کدام غذای سبک و خوشمزه را می‌توانم بخورم که به من انرژی کافی بدھد؟) و ھنگامی که به پرخوری و سورچرانی وسوسه می‌شدید می‌گفتید: (اگر اکنون این غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاھایی باید خودداری کنم تا باز ھم به ھدف خود برسم؟ (اگر اکنون خود را کنترل نکنم بعداٌ به چه قیمتی برایم تمام خواھد شد؟).

اگر در سؤالات عادتی که ھمیشه از خود می‌کنید، تغییر کوچکی بدھید، تغییری اساسی در زندگیتان به وجود خواھد آمد. پرسش‌ھا بلافاصله باعث انحراف فکر در نتیجه موجب تغییر احساسات ما می‌شوند در زندگی ھر کسی، لحظات و خاطرات زیبایی وجود دارد که یادآوری آنھا احساسی دلپذیر به وجود می‌آرود. مثلاٌ اولین روزی که به تنھایی از منزل خارج شدید، یا تولد اولین فرزندتان، یا صحبت با دوستی که باعث تقویت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسش‌ھایی از این قبیل که (به خاطر چه چیزھایی باید شکرگزار باشم؟) و یا (در حال حاضر چه چیزھای عالی در زندگی خود دارم؟) باعث می‌شود که این لحظات را به خاطر آوریم و نه فقط احساسی خوب نسبت به زندگی خود پیدا کنیم، بلکه به عزیزان و اطرافیان خود نیز بیشتر خدمت نماییم.

میان پرسش و استفاده از عبارات تاکیدی، تفاوت بزرگی است. ممکن است به عنوان تاکید و تلقین به نفس، یک روز تمام با خود بگویید: (من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم). اما اثر این تلقین در ایجاد ایمان و یقین، غیر از این است که از خود بپرسید: (اکنون به چه دلیل خوشبختم؟ اگر بخواھم احساس رضایت کنم، از چه چیزھای می‌توانم راضی باشم؟) پرسش، تنھا تکرار مکررات یک جمله نیست، بلکه باعث تغییر مرکز توجه می‌‌شود و دلایلی واقعی و قاطع برای تغییر احساس به وجود می‌آورد. بدین ترتیب، به جای تکرار صرف عبارات تاکیدی، عملاٌ تغییری در احساس به وجود می‌آید. تغییری که واقعی و پایدار است.

چگونه می‌توان بھبودی فوری در زندگی ایجاد کرد؟

راھش، کشف و الگوبرداری از پرسش‌ھای عادتی افرادی است که مورد احترامتان ھستند. اگر کسی را یافتید که بی‌نھایت خوشحال و راضی است، یقین داشته باشید که دلیلش یک چیز است: این شخص، دائماٌ به چیزھایی توجه می‌کند که موجب رضایت و شادی‌اند، و دائماٌ چیزھایی از خود می‌پرسد که شادمانی او را افزون می‌سازند. کسانی ھم که به موفقیت‌ھای بزرگ مالی دست می‌یابند، عموماٌ در زمینه سرمایه‌گذاری سؤالات متفاوتی را مطرح می‌کنند.

برای این که به سطحی تازه از موفقیت در هر یک از جنبه‌ھای زندگی دست یابید، در جستجوی کسانی باشید که قبلاٌ به ھدف‌ھای دلخواه شما رسیده‌اند. آنگاه سؤالاتی را که آنان می‌کنند، الگوبرداری کنید.

یکی از عوامل اصلی موفقیت، آمادگی برای گرفتن پاسخ است. والت دیسنی در زمانی که فیلم (سرزمین عجایب) را می‌ساخت، راه منحصر به فردی را برای پرسش یافته بود. وی سر تا سر یک دیوار را به معرفی مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از کلیه کارکنان پرسیده بود: (چه پیشنھاد اصلاحی به نظرتان می‌رسد؟) بدین ترتیب وی به قدرت خلاقه یک گروه عظیم دسترسی پیدا کرد و در پاسخ به آن سؤالات خوب، به نتایج خوبی رسید.

لازم نیست که حتماٌ در راس یک سازمان بزرگ باشید تا بتوانید از این شیوه استفاده کنید. آیا می‌توانید راه‌ھای دیگری برای استفاده از این روش پیدا کنید؟ از میان افرادی که ھر روز با آنھا سر و کار دارید، چه کسانی می‌توانند گنجینه منابع اطلاعاتی خود را در اختیارتان بگذارند: (البته اگر بخواھید و بپرسید)؟

پاسخ‌ھایی که می‌گیریم، به سؤالاتی که می‌خواھیم بپرسیم بستگی دارد. نکته آن است که باید سؤال خاصی را پیدا کنید که روحیه شما را نیرومند سازد. به عنوان مثال اگر آموزش و پیشرفت، در نظرتان دارای اھمیت است، سؤالی از این قبیل: (چگونه می‌توانم از وضعی که پیش آمده استفاده و در آینده، بھتر عمل کنم؟) برای بھبود روحیه و از میان بردن عواطف منفی کاملاٌ مفید و مؤثر است.

در موقعیت‌ھای دشوار زندگی، از خود بپرسید(آیا ده سال دیگر ھم این موضوع اھمیت خواھد داشت؟) ھنگام برخوردھای شخصی و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسید (چه عامل دیگری ممکن است باعث ناراحتی این شخص شده باشد و من چگونه می‌توانم به او کمک کنم؟) و این پرسش باعث می‌شود که اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانید محبت خود را ابراز کنید.

نوع بشر، قدرت چشم‌پوشی و فراموشی عجیبی دارد. در ھر لحظه معین، امور بی‌شماری ھست که می‌تواند مورد توجه ما قرار گیرد، اما فقط می‌توانیم به چند مورد به طور آگاھانه منمرکز شویم.

با طرح یک سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسید یا از دیگری، بلافاصله مرکز توجه شما تغییر می‌کند. مثلاٌ اگر از ھمکار یا یکی از اعضای گروه خود بپرسید(می‌دانی کاری که می‌کنیم چه اثری در جامعه باقی می‌گذارد؟) بلافاصله ھمه جزئیات پر دردسر طرح را فراموش می‌کند و متوجه منافع درازمدت آن می‌شود. آیا می‌توانید از این شیوه برای کمک به فردی که می‌شناسید استفاده کنید؟

در جستجوی ھر چیزی که باشیم، ھمان را خواھیم یافت. برای این که این موضوع ثابت شود، تمرینی را انجام دھید. در جایی که اکنون نشسته‌اید به مدت یک دقیقه به اطراف توجه کنید، آنگاه از خود بپرسید: (چه چیزھایی به رنگ قھوه‌ای در اینجا وجود دارد؟) نام اشیاء قھوه‌ای را روی کاغذ بنویسید. سپس چشمان خود را ببندید و سعی کنید اشیاء سبز رنگ را به خاطر آورید. اگر قبلاٌ به موقعیت محل آشنایی داشته باشید این کار کمی دشوار است، اما اگر در محل نا آشنایی باشید به طور قطع بسیار دشوار خواھد بود! به خاطر آوردن اشیاء قھوه‌ای، آسان است اما اشیاء سبز را نمی‌توان به آسانی به خاطر آورد. برای این که به نتیجه برسید چشمان خود را باز کنید و بار دیگر اشیاء اطراف را از نظر بگذرانید. این بار بیشتر اشیاء سبز را خواھید دید! به خاطر داشته باشید، (ھر چه را بجویید ھمان را می‌یابید.) متوجه باشید که در جستجوی چه چیزی ھستید.

این که چه کاری را ممکن و چه کاری را غیر ممکن بدانیم، بسته به سؤالاتی است که از خود می‌کنیم. کلمات خاص و ترتیبی که از آنھا استفاده می‌شود باعث می‌شود که بعضی امکانات را در نظر نگیریم و یا بعضی از امکانات را کاملاٌ مسلم بپنداریم. مثلاٌ وقتی می‌پرسید چرا من ھمیشه کارھا را خراب می‌کنم؟ به طور ناخواسته فرضیه‌ای را قبول کرده‌اید و آن این است که واقعاٌ کار را خراب می‌کنید، در حالی که ممکن است واقعاٌ چنین نباشد.

سعی کنید فرضیات را به نفع خود بنا کنید. برای تقویت باورھای تازه از خاطرات و اطلاعات خود کمک بگیرید. از خود بپرسید: (این تجربه چگونه مھارت‌ھای مرا کامل می‌کند؟) یا (صحبت‌ھایی که با ھم کردیم چگونه روابط ما را قویتر و محکمتر می‌سازد.) پرسش باعث می‌شود پاسخ‌ھایی که ظاھراٌ اصلاٌ وجود ندارد پیدا شود. در اوایل کارم یکی از ھمکاران من، مبالغ ھنگفتی از پول‌ھای شرکت را اختلاس کرد. مشاورانم بارھا به من گفتند که اعلام ورشکستگی کنم. اما من از خود پرسیدم: (چگونه می‌توانم این کار را سر و سامان دھم؟ چگونه می‌توانم کاری کنم که شرکت من حتی مؤثرتر از گذشته عمل کند؟ چگونه می‌توانم حتی ھنگامی که خواب ھستم به مردم کمک کنم؟) این پرسش‌ھا باعث شد بتوانم یک برنامه تلویزیونی بسیار موفق را طراحی کنم که تاکنون به زندگی میلیون‌ھا نفر کمک کرده است.

اگر پاسخی را که انتظار دارید، دریافت نکنید آیا دلسرد می‌شوید؟ یا این که ھمچنان به پرسیدن ادامه می‌دھید تا به پاسخ مورد نیاز برسید؟

یک برنامه روزانه شبیه مراسم دعا یا عبادت برای خود در نظر بگیرید. سعی کنید ھر روز دو یا سه پاسخ به ھر یک از پرسش‌ھای زیر بدھید و از نوری که در وجودتان ایجاد می‌شود لذت ببرید. اگر پاسخ دادن به این سؤالات برایتان دشوار است تغییر کوچکی در جمله‌بندی آنھا بدھید. مثلاٌ به جای (در حال حاضر، چه چیزی بیش از ھمه موجب رضایت و خوشبختی من است؟)، می‌توانید بپرسید: (اگر بخواھم از چیزی در زندگی خود راضی باشم، آن چیز کدام است؟).

پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی

۱ – در حال حاضر در زندگی من چه چیزی باعث خوشحالی است؟ چه چیزی مرا راضی می‌کند؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۲ – در حال حاضر چه چیزی در زندگی من مایه شور و ھیجان است. کدام جنبه آن مرا به ھیجان می‌آورد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۳ – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی افتخار می‌کنم؟ چه جنبه‌ای از آن مایه افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۴- در حال حاضر در زندگی خود، نسبت به چه چیزی شکرگزارم؟

۵ – در حال حاضر در زندگی خود از چه چیزی لذت می‌برم؟ کدام جنبه آن لذتبخش است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۶ – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی پای‌بندم؟ کدام جنبه آن مرا متعھد می‌سازد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۷ – چه کسی را دوست دارم؟ چه کسی مرا دوست دارد؟ چه چیزی عشق‌آفرین است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

بعد‌ھا یاد خواھید گرفت که چگونه دعای موفقیت روزانه را به شکل مؤثرتری انجام دھید. برای تکمیل پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی، سه پرسش نیروبخش شامگاھی را نیز پیشنھاد می‌کنیم، تا بتوانیم وقایع روز گذشته را به کمک آنھا مجسم و ارزیابی کنید. شما که در طول روز پرسش‌ھای ثمربخشی از خود کرده‌اید خوب است با طرح پرسش‌ھای شامگاھی روحیه بگیرید و آنگاه به بستر بروید.

پرسش‌ھای نیروبخش شامگاھی

۱ – امروز چه چیزھایی را بخشیده‌ام؟ چه کمک‌ھایی به دیگران کرده‌ام؟

۲ – امروز چه چیزھایی یاد گرفته‌ام؟ چه مھارت‌ھا و امتیازات تازه‌ای کسب کرده‌ام؟

۳ – امروز تا چه حد کیفیت زندگی خود را بالا برده‌ام؟ چگونه می‌توانم ذخیره امروز را سرمایه فردای خودسازم؟

۴ – (اگر دلتان می‌خواھد پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی را تکرار کنید؟)

تنھا چیزی که نیروی پرسش را محدود می‌سازد، عقاید ما درباره امور ممکن و غیر ممکن است. یکی از اعتقادات اساسی که تاثیر مثبتی بر سرنوشت من داشته است، این است که اگر من به پرسیدن ادامه دھم مسلما پاسخ لازم را خواھم گرفت. پاسخ ھمیشه کافی ھست. کافی است سؤال صحیحی را مطرح کنیم. سؤالات مناسبی که می‌توانید مرتبا از خود بپرسید کدام است؟ در زندگی من در سؤال ساده و نیرومند برای غلبه بر مشکلات نقش داشته است: (چه حسنی در این کار وجود دارد؟) و (چگونه می‌توانم از این موقعیت استفاده کنم؟) پرسش اول، افکار منفی ما را از بین می‌برد و باعث می‌شود که معنای دلخواه را به وقایع زندگی خود بدھیم. پرسش دوم، توجه ما را از (چرا) به (چگونه) و پیدا کردن راه‌حل‌ھا معطوف می‌کند.

دو پرسش را که موجب تغییر روحیه و دستیابی به نیروی درونی می‌شود طرح کنید. این پرسش‌ھا را به پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی بیفزایید تا جزء لاینفک دعاھای روزانه شما برای مو فقیت باشند.

لئوبو سکالیا پرسش ساده‌ای را مطرح کرده است که می‌تواند تغییری بزرگ پدید آورد. این شخص در زمینه روابط انسانی، خدمات بزرگی را انجام داده است. پدر بوسکالیا ھر شب از او می‌پرسید: (امروز چه چیزی را یاد گرفته‌ای؟) و کودک که می‌دانست که باید پاسخی را برای این این سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقا در آن روز چیز جالبی را در مدرسه یاد نگرفته بود، فورا به سراغ دائره المعارف می‌رفت. چندین دھه بعد، باز ھم بوسکالیا به بستر نمی‌رفت مگر این که چیزی تازه و ارزشمند یاد گرفته باشد.

اگر این پرسش یا پرسشی نظیر آن را جزو برنامه روزانه خود قرار دھید، چه تاثیری در زندگی شما و یا فرزندانتان خواھد داشت؟ آیا می‌توانید به این کار به اندازه خواب و خوراک اھمیت دھید؟ زمانی فرا می‌رسد که باید از پرسش دست بردارید و عمل را آغاز کنید پرسش‌ھایی از این قبیل که (ھدف واقعی از زندگی چیست؟) (به چه چیزی بیش از ھمه پای‌بندم؟) و (علت وضعیت فعلی من چیست؟) سؤالات بسیار خوبی ھستند اما اگر خود را برای یافتن پاسخ معذب کنید نتیجه چندانی نخواھید گرفت. حد پاسخ به هر یک از این سؤالات، آن است که موجب اطمینان و اقدام به عمل شود. پس برای گرفتن نتیجه، ابتدا ببینید چه چیزی (دست‌کم در حال حاضر) برایتان بییشترین اھمیت را دارد و با استفاده از نیروی فردی به دنبال آن بروید و کم‌کم، کیفیت زندگی خود را تغییر دھید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۲۶-۳۱

وظایف تربیتى پدران در نگاه امیرمومنان على(علیه السلام)

 در فرهنگ عمومى، وقتى سخن از تربیت و پرورش فرزندان به میان مى‌آید؛ بسیار سریع اذهان و افکار، به «مادران» معطوف مى‌شود و متاسفانه نام و یاد و ضرورتى از نقش تربیتى «پدران» به میان نمى‌آید و حال آن که اصل حیاتى و بنیادى تعلیم و تربیت فرزندان، وظیفه و مسئولیت مشترک مادران و پدران است و هر کدام در جایگاه خود و به میزان زمان حضور در لحظات تعامل با کودکان و نوجوانان، در تربیت و پرورش صحیح آنان سهم و نقش دارند.

بدیهى است بیشترین حضور در صحنه‌هاى تعامل با فرزندان و تربیت و پرورش آنان، توسط مادران صورت مى‌گیرد و این به دو دلیل است: دلیل اول این که کیفیت و نوع وظایف و مسئولیت‌هاى مادران، به گونه‌اى است که حضور و نقش‌آفرینى بیشتر آنان را در محیط و کانون خانواده مى‌طلبد و دلیل دوم این که حکمت‌هاى آفرینش الهى، عواطف خاصى در نهاد و سرشت مادران تعبیه و تثبیت کرده است که آنان را سهم بیشترى از مراقبت‌هاى تربیتى و تلاش‌هاى دقیق و مستمر براى پرورش نونهالان مى‌بخشد.

دو دلیل مزبور اگر چه معقول است و پذیرفته لکن نافى مسئولیت پدران در تربیت فرزندان نمى‌باشد و وظایف مهم در پرورش کودکان و نوجوانان را «بیشتر» و نه «مطلق»به مادران محول مى‌نماید و پدران نیز جایگاه و نقش خاص و مسئولیت‌هاى مشخصى دارند که باید نسبت به آنها متعهد و متعامل باشند.

نظام تربیتى اسلام هم از جنبه «جامعیت» ـ که به همه ابعاد و جلوه‌هاى نیازهاى عاطفى و روش‌هاى پرورش انسان نظر مى‌گسترد ـ و هم از جنبه «واقع گرایی»ـ که در عینیت جامعه حضور دارد و همه ضرورت‌ها و بایدها و نبایدهاى تعلیم و تربیت را مشاهده مى‌کند و لمس مى‌نماید ـ مادران و پدران را در کنار هم در پرورش کودکان و نوجوانان سهیم و داراى نقش و اثر مى‌داند و هر کدام را به گونه‌اى و با کمیت و کیفیت و زمان بندى و روش مندى خاص، به این مسئولیت مهم و حیاتى مى‌گمارد.

امیر مومنان حضرت علی(علیه السلام) که خود یک «پدر» است و فرزندانى بزرگ و شریف و تاثیرگذار در تاریخ بشریت هم چون امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و حضرت زینب(سلام الله علیها) را به جوامع انسانى تحویل داده است هم در «اندیشه»و هم در «عمل» خود را در تربیت و پرورش فرزندان از جنبه‌هاى گوناگون مسئول و متعهد مى‌دانست و از همین رو در تلاشى دقیق و با نظارت و مراقبتى مستمر، به این امر مهم و محورى اهتمام ویژه داشت.

نامه امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام)، نمونه‌اى بزرگ و مهم از اندیشه‌ها و رهنمودهاى تربیتى آن پیشواى الهى مى‌باشد که در متن آن، آموزش‌ها و روش‌ها و راهکارهاى ارزشمندى نهفته است و جنبه‌هاى مختلف تربیت و پرورش را مى‌نمایاند. در بخشى از این رهنمودها، براى یافتن محورى ترین مسئولیت‌هاى پدران در تربیت فرزندان دقت و تعمق مى‌نماییم:

«پسرم… من فضایل و ارزش‌هاى اخلاقى را براى تو نمایاندم و برشمردم… پیش از آن که خواهش‌ها و دگرگونى‌هاى دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش اطاعت، مشکل گردد؛ زیرا قلب نوجوان، هم چون زمین حاصل خیز و آماده کشت است که هر بذرى در آن پاشیده شود مى‌پذیرد. پس در تربیت تو، شتاب کردم پیش از آن که دل تو سخت شود و فکر و عقل تو، به چیزى دیگر متمایل و مشغول و مغشوش گردد و نیز تا به این وسیله به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند و تو را از تلاش و یافتن بى نیاز ساخته اند…

پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام اما در کردار آنان نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ام بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام پس قسمت‌هاى روشن زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم سپس از هر چیزى مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثه‌اى زیبا و شیرین آن را براى تو برگزیدم و ناشناخته‌هاى آنها را دور کردم پس آن گونه که پدرى مهربان، نیکى‌ها را براى فرزندش مى‌پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبى‌ها تربیت کنم…. (۱)

در این رهنمودهاى ژرف تربیتى امیر مومنان(علیه السلام)، چهار محور و موضوع مهم از وظایف و مسئولیت‌هاى پدران در تربیت و پرورش فرزندان مورد توجه قرار مى‌گیرد:

۱ ـ تربیت اخلاقى و معنوى

تربیت اخلاقى و معنوى، از موضوعات بسیار مهم و از عوامل اصلى، در شکل گیرى شخصیت فرزندان محسوب مى‌شود به گونه‌اى که چنانچه در این امر حیاتى، قصور و تسامح شود، حیات سالم و بالنده انسان در تمام مراحل و دوره‌هاى کودکى نوجوانى جوانى و بزرگسالى به خطر مى‌افتد و مشکلات و موانع فراوان رخ مى‌نمایانند و رکودها و جمودها از یک سو و بیراهه‌ها و مهالک از سوى دیگر، رشد و کمال و سعادت آدمى را مختل مى‌کنند و همین جاست که ضلالت و گمراهى و فساد و تباهى نیز چهره ظاهر مى‌سازد و باندهاى مخرب، براى آلوده کردن جوانان و بهره بردارى‌هاى مختلف از آنان، به دام گسترى مى‌پردازند و به سرعت و سهولت، به شکار نونهالانى روى مى‌آورند که از ابتدا و در کانون خانواده که اولین مرکز تربیت و شکل گیرى شخصیت سالم و پاک مى‌باشد، تحت نظارت و پرورش صحیح قرار نگرفته اند.

نظام تربیتى اسلام، مسئولیت محورى «پدران» را در تربیت اخلاقى و معنوى کودکان و نوجوانان، بسیار زیربنایى مى‌داند و با تعابیر ژرف و آگاهى بخش، این مهم را به صورت یک شناخت و بینش ضرورى در اذهان و افکار عمومى تثبیت مى‌نماید.

در نگاه آموزه‌هاى تربیتى اسلام، پدران باید همواره از درگاه حضرت پروردگار، تربیت صحیح و کامل فرزندان را تمنا کنند و خداوند را به یارى بطلبند.(۲)

هم چنین پدران، به کسب این بصیرت دعوت مى‌گردند که حق فرزندان را تادیب و تربیت اخلاقى آنان بدانند و به همین دلیل، نیک و بد آنان را، وابسته به خود تلقى کنند و هم چون یک مربى شایسته، در تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان کوشا باشند.(۳)

«تربیت» را بهترین «ارث»بر جاى مانده از جانب «پدران» براى «فرزندان» معرفى کردن(۴) و «پدران موفق» در ادب‌آموزى و تربیت اخلاقى نونهالان را، شایسته نزول رحمت خاص الهى دانستن(۵)، دو آموزه ی دیگرى است که جایگاه و نقش محورى پدران در تربیت اخلاقى و معنوى فرزندان را، نمایان مى‌سازد و بر تحقق آن تصریح مى‌نماید.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) انجام وظیفه و مسئولیت انتقال ارزش‌هاى معنوى و خصال و صفات اخلاقى را بسیار حیاتى و مهم تلقى مى‌نماید و به این طریق، هم خود را عامل به این وظیفه و موفق در انجام آن مى‌داند، هم به امام حسن(علیه السلام) به عنوان پدر آینده، نقش و اهمیت تربیت اخلاقى و معنوى را مى‌نمایاند و هم براى نسل‌هاى آینده و همه پدران در گستره تاریخ، این شناخت و معرفت را به صورت پشتوانه‌اى مهم ذخیره مى‌سازد.

۲ ـ پرورش فکرى و اعتقادى

پرورش فکرى و اعتقادى، دومین مسئولیت محورى پدران، براى ساختن و به رشد و کمال در آوردن شخصیت فرزندان خویش مى‌باشد. اهمیت خاص و آثار ارزشمند این نوع پرورش را، وقتى در مى‌یابیم که مشاهده مى‌کنیم در هر عصرى از اعصار و زمان ها، وجود جریان‌هاى فکرى ناسالم براى به انحراف کشاندن نوجوانان، یک واقعیت تلخ و ثبت شده در اوراق تاریخ مى‌باشد.

خارجی گرى، اشعرى گرى، اخبارى گرى، مرجئه گرى، صوفى گرى، از جمله جریان‌هاى فکرى و اعتقادى متضاد با اسلام اصیل مى‌باشند که در دوره‌هاى متعدد تاریخى، به ظهور و نقش آفرینى‌هاى ویرانگر درآمده اند و گروه‌هایى از مردم جامعه را از همان دوره جوانى، در دام خود افکنده و از مسیر حق دور داشته و در بیراهه‌هاى تشکیک و تردید و معتقدات مغشوش به حرکت درآورده اند.

تفکر جدایى دین از سیاست، جریان نفاق جریان فرقان، تفکر بطلان تشکیل حکومت در عصر غیبت، جریان ملى‌گرایى، در شکل‌ها و با نام‌هاى مختلف، از جمله جریان‌هاى فکرى و اعتقادى ناسالم در عصر ما و تاریخ معاصر ایران به شمار مى‌روند. (۶)

این جریان‌ها در نهایت، جوانان را از اسلام اصیل جدا کرده و در دام قدرت‌ها و کشورهاى استعمارى اسیر کرده اند و از همین جا مشخص مى‌شود و با مستندات و شواهد ثابت مى‌گردد که این جریان‌هاى دو آتشه فکرى و اعتقادى، «سیاسی»! بوده و هستند و بسیارى از آنها دانسته و آگاه و برخى نیز نادانسته و ناآگاه، در خدمت دشمنان دین درآمده‌اند.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السلام) در رهنمود تربیتى خویش به فرزندش حضرت امام حسن(علیه السلام)، به این نکته اشارت دارد که قبل از آن که عقل و فکر تو به چیزى غیر از حق مشغول و مغشوش گردد، به پرورش فکرى و اعتقادى ات، همت گماشتم و به این ترتیب، بر حساسیت و ضرورت این نوع مراقبت و پرورش تاکید مى‌نماید.

۳ ـ بینش‌یابى و فرصت‌شناسى

یکى از وظایف مهم و ارزشمند پدران، این است که نسبت به دوره بسیار حساس و حیاتى «نوجوانی»، اصل بینش‌یابى و وظیفه فرصت‌شناسى را، مورد توجه و نظر و عمل قرار دهند و هیچ گونه غفلت و مسامحه‌اى را روا مدارند که در آن صورت، حرکت سالم و پویاى تربیتى فرزندان را با مانع و مشکل مواجه مى‌سازند و در پى آن، شاهد عواقب و آثار تلخ و ناگوار آن خواهند بود.

اصل بینش‌یابى، پدران را به مطالعه و دقت براى شناخت دوره نوجوانى و عواطف و احساسات خاص آن دعوت مى‌کند و وظیفه فرصت شناسى پدران را به شکار فرصت‌هاى مناسب به وجود آمده در این دوره حساس، براى تربیت و پرورش سالم و مستحکم نوجوانان وادار مى‌نماید.

در دوره نوجوانى، در کنار فراهم آمدن شرایط براى رشد جسمى و بروز آثار و جلوه‌هاى خاص آن، زمینه‌ها براى رشد ارزش‌هاى اخلاقى از یکسو و پذیرش اعتقادات سالم از دیگر سو، کاملا آماده و مناسب مى‌گردد و به همین دلیل، پدران باید دقت و نظارت آمیخته با اطلاعات و شناخت و آگاهى‌هاى لازم را معمول دارند تا نوجوان، هم از جنبه فکرى و اعتقادى، به دین باورى اصیل برسد و هم از جنبه اخلاقى و معنوى، شخصیتى پاک و سالم و پایبند به ارزش‌ها و هنجارهاى اسلامى بیابد.

نوجوان در این دوره از زندگى، به دلیل آمادگى براى پذیرش باور و اعتقاد و نیز متمایل و متعامل شدن به ارزش‌هاى اخلاقى، به زمین بکر و حاصل خیزى شبیه است که هر بذرى در آن بیفشانیم، رشد مى‌کند.

این تشبیه زیبا از امیرمومنان(علیه السلام) که در متن رهنمود تربیتى خویش به فرزندش آمده است، نشان مى‌دهد که اگر پدران، هم به اصل بینش یابى نسبت به عواطف و احساسات و از جمله آمادگى‌هاى لازم براى دین پذیرى و گرایش عملى به ارزش‌هاى اخلاقى توجه و عمل نمایند و هم در فرصت شناسى و شکار لحظه‌ها، براى پاشیدن بذرهاى ایمان و اخلاص و صداقت در زمین بکر روح و جان و قلب نوجوان دقیق و عامل باشند، دیگران ـ نه جریان‌هاى فکرى ناسالم و نه افراد و عناصر ناپاک و شیاد ـ نمى‌توانند فرزندانشان را به گمراهى و انحراف بکشند.

۴ ـ تجربه‌آموزى و عبرت‌اندوزى

وظیفه چهارم محورى پدران براى رشد شخصیت فرزندان، انتقال تجربه‌هاى بزرگ تاریخى و درس‌ها و پیام‌هاى نهفته در آنها، به نوجوانان و ایجاد پشتوانه‌اى از عبرت و بصیرت، براى پیمودن راه پرفراز و نشیب زندگى مى‌باشد.

امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش گوشزد مى‌نماید که من به گونه‌اى در «تاریخ» عمیق و دقیق شدم و با رخدادها و حوادث مختلف فرهنگى و اجتماعى و سیاسى آن درآمیختم که گویا از اول تا پایان عمر اقوام و ملل و روحیات و صفات و رفتار و عملکردها و حوادث زندگى آنان حضور داشته ام و سپس تمام این تجربیات را زیر و رو کردم و بهترین و درس آموزترین را براى حیات برتر و سالم و موفق برگزیدم و به تو منتقل ساختم.

امیرمومنان(علیه السلام) در این رهنمود، ارزش و آثار گرانقدر «تجربه»ها در یارى رسانى نوجوانان را مى‌نمایاند و به این واقعیت تصریح مى‌کند که هر کدام از فرزندان، باید با پشتوانه‌اى نیرومند از تجربه‌هاى موفق وارد اجتماع شوند تا بتوانند در مسیر طولانى و پرفراز و فرود حیات دنیا از گردنه‌هاى سخت عبور نمایند و در هر جلوه از زندگى ـ چه اخلاقى و رفتارى چه فرهنگى و علمى چه فکرى و اعتقادى چه اجتماعى و سیاسى ـ از این پشتوانه‌هاى کارآمد، بهره‌ورى‌هاى جامع نمایند.

به این ترتیب حضرت علی(علیه السلام)، هم به انجام وظیفه خویش به عنوان یک «پدر»براى انتقال تجربه‌هاى مفید به فرزندش اشاره مى‌نماید و هم به نقش و اهمیت تجارب سازنده براى نسل‌هاى بشر تصریح دارد.

ارزش تجربه و ضرورت بهره ورى از آن، در نگاه امیرمومنان(علیه السلام) به گونه‌اى حائز اهمیت مى‌باشد که معلومات و آگاهى‌هاى انسان عاقل و خردورز را در پرتو استفاده از تجربه‌هاى مختلف، رو به افزایش و فزونى مى‌داند(۷) و نه تنها ارزش راى و نظر هر انسانى را وابسته به مقدار تجاربى مى‌داند، که در خزانه فکر خود اندوخته است(۸) که «عقل تجربی» را در کنار «عقل طبیعی»، عامل اصلى خیر و سعادت بشر معرفى مى‌نماید(۹) و معتقد است، از تجارب بشر است که مى‌توان دانش نو و اطلاعات تازه را استخراج نمود.(۱۰)

وظایف و مسئولیت‌هاى چهارگانه‌اى که از نظر گذشت، مجموعه‌اى به هم پیوسته و غیرقابل گسست مى‌باشند و شکل گیرى شخصیت سالم و بالنده فرزندان در پرتو عمل دقیق به هرکدام از وظایف محورى و بنیادین مزبور مى‌باشد و نمى‌توان تصور نمود جوانانى که از جنبه «اخلاقى و معنوی»، به پایبندى نسبت به ارزش‌ها و هنجارها رسیده باشند و در عین حال از جنبه «فکرى و اعتقادی» به راهیابى و باورمندى صحیح و سالم دست نیابند، به سعادت و رستگارى برسند. چنان که دیده ایم و مى‌بینیم که هستند کسانى که در همان حال که مقید به معیارهاى اخلاقى مى‌باشند، در امور فکرى و اعتقادى به قشرىگرى و تصلب گرفتار آمده و در دام برخى از جریان‌هاى اعتقادى، مغشوش که پوسته و ظاهرى از اسلام دارند و از حقیقت آن تهى هستند اسیر شده اند! در نقطه مقابل نیز، معتقدات سالم با اخلاق و رفتار سالم پیوند مى‌خورد و در غیر این صورت، دیرى نمى‌پاید که آلودگى‌هاى اخلاقى باورهاى صحیح را به بیراهه مى‌کشاند.

اصل «بینش‌یابى و فرصت‌شناسی» و نیز اصل «تجربه‌آموزى و عبرت‌اندوزی» به همین ترتیب با دو اصل قبلى، رابطه همگون و متقابل دارند و با هم، در تعامل مستمر مى‌باشند. یعنى دو اصل اولیه بدون این دو اصل مزبور، به طور جامع و کامل به ظهور و تحقق درنمى آیند و چنانچه پدران از بینش‌هاى لازم نسبت به عواطف نوجوانان و شکار فرصت‌ها براى بذرافشانى مناسب و به موقع در زمین حاصل خیز قلب و فکر آنان برخوردار نباشند، چگونه تربیت اخلاقى و معنوى و نیز پرورش فکرى و اعتقادى نوجوانان محقق مى‌گردد و همین گونه است نقش و آثار تجارب مفید و سازنده و تحول زا در موضوع شکل گیرى شخصیت سالم و کامل فرزندان و به این ترتیب، پدران باید هر کدام از مسئولیت‌هاى چهارگانه در تربیت و پرورش سالم و جامع را، در جایگاه خود و به نحو صحیح و با مراقبت دقیق به مرحله عمل درآورند تا فرزندان صالح و سالم به جامعه انسانى تحویل دهند.

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ نهج البلاغه نامه ۳۱

۲ ـ صحیفه سجادیه دعا در طلب صلاح و سعادت براى فرزندان

۳ ـ تحف العقول ص ۲۶۳

۴ ـ غررالحکم ج ۱ ص ۷۹

۵ ـ الحدیث ج ۳ ص ۹۲

۶ ـ از دو مقطع تاریخى هرکدام پنج جریان فکرى ناسالم را نام بردیم. این یادکرد هرگز به این معنا و مفهوم نیست که جریان‌هاى پنجگانه مقطع اول تاریخى با جریان‌هاى پنجگانه مقطع دوم تاریخى که مربوط به عصر و زمان ما مى‌باشد هیچ سنخیتى از لحاظ محتوا و اهداف ندارند بلکه برعکس این جریان‌ها از یک ماهیت و استراتژى و خط مشى برخوردارند و در هر زمان با قالب‌ها و شیوه‌هاى مختلف و متناسب با زمان و نحوه بهره بردارى قدرت‌هاى ستمگر و حکومت‌هایى که به نام اسلام علیه اسلام فعالیت مى‌کنند ظاهر مى‌گردند. به دیگر سخن جریان‌هاى فکرى وابسته به «اسلام اموی»و «اسلام عباسی»در مقطع تاریخى «دیروز»با جریان‌هاى فکرى وابسته به «اسلام شاهنشاهی»و «اسلام آمریکایی»در مقطع تاریخى «امروز»داراى هویت و هدف واحد و مشترک مى‌باشند و از یک آبشخور سیراب مى‌شوند و به همین دلیل آفات و آسیب‌هاى به وجود آمده از جریان‌هاى فکرى دیروز و امروز علیه مردم جامعه به ویژه جوانان همانند هم و داراى اهداف مشترک و متصل به دشمنان و مخالفان اسلام ناب محمدی(ص) مى‌باشد و بر اهل تحقیق است که این موضوع مهم را در ابعاد و جنبه‌هاى گوناگون براى نسل جوان کالبد شکافى نمایند.

۷ ـ غررالحکم ج ۱ ص ۵۸

۸ ـ همان منبع ص ۴۲۴

۹ ـ الحدیث ج ۱ ص ۳۱۶

۱۰ ـ تحف العقول ص ۹۶

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

جوان و آینده‌نگرى

انسان در گردش گردونه روزگار با مشکلات عدیده و دست اندازهاى جاده پر پیچ و خم زندگى روبرو است. در این میان، عقل، تنها چیزى که به یارى انسان مى شتابد. عقل، موهبتى الهى است که وجه تمایز انسان از سایر خلایق و موجودات شمرده مى شود.
عقل انسان عاقل، در توقف‌گاه‌هایى از تاریخ جلوه‌گر مى شود. یکى از این مواقف، به هنگام روبه‌رو شدن با حوادث است. آینده‌نگرى، یکى از بهترین دلایل بر قوت عقل است. حدیث ذیل، مهر تأییدى بر گفته ما است؛ حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (راهنماترین دلیل و نشانه بر انبوهى عقل، حسن تدبیر است.)۱

مفهوم آینده‌نگرى

الف) تعریف لغوى

آینده‌نگرى تقریباً معادل لفظ تدبیر در عربى است. تدبیر در اصل از دَبْر (بر وزن ابر) به معناى پشت سر و عاقبت چیزى است. بنابراین، تدبیر به معناى بررسى کردن عواقب کارها و مصالح را سنجیدن و بر طبق آن عمل کردن است.)۲

ب) تعریف اصطلاحى

آینده‌نگرى یعنى گسترش افق دید خود و دیدن پشت پرده مسائل و هم چنین زمانى که شخص در آن است؛ یعنى در زمان حال، آینده را دیدن که نتیجه آن، چاره اندیشى براى رخدادهاى احتمالى است.

ج) تعریف روایى

امام على(علیه السلام) در بیان تعریف دوراندیشى مى فرمایند: (الحزم، النظر فى العواقب و مشاوره ذوى العقول؛۳ دوراندیشى، نگاه کردن به عاقبت هاى کار و مشورت کردن با خردمندان است). این دو بیت زیبا از نظامى به نحوى مفهوم آینده‌نگرى را روشن مى کند.

در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست

تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار

اهمیت آینده‌نگرى در تعالیم اسلامى

در این جا لزوم آینده‌نگرى را به کمک منابع بزرگ اسلامى بیان مى کنیم.

الف) قرآن

رجوع به آیاتى در این زمینه هم چون: (ثم استوى على العرش یدبر الامر)،۴ (یدبر الامر یفصل الآیات)،۵ (یدبر الامر من السماء الى الارض)۶ و… ما را به این نکته رهنمون مى سازد که تدبیر و آینده‌نگرى از صفات قدسى و ربوبى حضرت حق است. این مهم با عقیده شیعه در مسائل کلامى هم چون قضا و قدر، بداء و دیگر مسائل بى ارتباط نیست.

ب) روایات

ائمه(علیه السلام) در گفتار و کردار این مسئله را تأکید کرده اند. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (اعقل الناس انظرهم فى العواقب؛۷ عاقل ترین مردم کسى است که نگاهش به عواقب امور بیشتر از دیگران باشد).

ج) ادعیه

در دعاى معروف تحویل سال مى خوانیم: (یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال. همه این ها دلیل بر این است که تعالیم اسلامى به آینده‌نگرى بسیار اهمیت داده است.

لزوم آینده‌نگرى براى قشر جوان

پرهیاهوترین دوره عمر آدمى، ایام جوانى است. غلیان شهوت و تمایل به جنس مخالف و… پرتگاه هایى هستند که به شدت یک جوان را تهدید مى کنند. اگرچه راه مشخص است، ولى چاله و بلکه چاه هاى بسیارى، هستى روحانى او را به خطر مى اندازد. به طورى که اگر به خود نیندیشد، این مرغ ملکوتى سر از (بَلْ هُمْ اَضل)۸ درمى آورد. این از یک سو و از سوى دیگر ما باید این نکته را آویزه گوش خود قرار دهیم که زندگى انسان و به تعبیر دقیق تر عمر آدمى هم چون جاده هاى معمولى نیست که یک راننده بى تجربه بارها آن مسیر را طى کند تا بتواند مهارت پیدا کند و از خطرات احتمالى در امان باشد. عمر هم چون آبى است که فقط یک بار روى زمین ریخته مى شود.باید ببینیم که آن را در گلستان مى ریزیم یا خارستان!

آن چه ندارد عوض، اى هوشیار
عمر عزیـز است غنیمـت شمار

راه ها و موانع گسترش افق دید

بى شک چگونگى نگاه جوان به زندگى و این که از کدام دریچه به روزگار نظر کند، در اعمال و رفتار او تجلى پیدا مى کند. در این طریق امورى هست که در تعالى بخشیدن به زاویه دید انسان، مؤثر و امورى دیگر نیز مانع هستند. تفصیل مطلب را در ذیل بیان مى کنیم.

 عوامل

۱- تفکر

همان طور که سابق گفتیم، عقل و فکر، وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است. تفکر، فانوس و بلکه چراغ منورى در میان تاریکى هاى زمان است. امیر بیان در این زمینه مى فرماید: (طول التفکیر یصلح عواقب التدبیر؛۹ اندیشیدن طولانى، آینده‌نگرى ها را سامان مى بخشد). این حدیث شریف رابطه تنگاتنگ تفکر و تدبیر را به صراحت بیان مى کند.

۲- مشورت

انسان هیچ گاه به تنهایى نمى تواند با انبوه مشکلات دست و پنجه نرم کند و در هیچ زمانى بى نیاز از یک مرشد و مشاورى مناسب نیست. مولاى متقیان على(علیه السلام) مى فرماید: (من استغنى بعقله ضلّ؛۱۰ هرکه به عقل خود اکتفا کند گم راه شود.) آرى، به راستى گران بهاترین کالاها (تجربه) با نازل ترین قیمت (یک خواهش) در دسترس تک تک افراد بشر است، ولى کسى خواهان آن نیست.

موانع

۱- جهل

سرچشمه جهل انسان مى تواند امورى هم چون بى تجربگى، عبرت نگرفتن از حوادث، مشورت نکردن و… باشد. جهل، پرده اى در مقابل چشمان فرد آینده نگر مى افکند و او را به شخصى کوته بین مبدّل مى کند. بالاترین نوع جهل، جهل به نفس است. شخصى که استعدادهاى خویش را نمى شناسد، چگونه مى تواند راه صحیح را برگزیند. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه).۱۱

۲- عجله:

ما بارها پیامدهاى شتاب کردن در انجام کارها را در زندگى خویش دیده ایم. عجله، عاقبت امور را تباه مى کند. آیت اللّه مشکینى (حفظه الله) عجله نکردن در کارها را از نتایج تدبیر مى داند و مى گوید: (یکى از نتایج تدبیر، عجله نکردن در اقدام به امور است؛ اگر وقتشان نرسیده باشد.)۱۲

ثمرات آینده‌نگرى

یکى از نویسندگان خطاب به خوانندگان چنین نوشته است: (تو، هم مى توانى ساخته تاریخ باشى و هم سازنده تاریخ، تا در کلاس تاریخ به چه عنوان نشسته باشى؛ معلم یا شاگرد؟)۱۳ آرى، ما هم مى توانیم خمیرى باشیم تا زمان به ما شکل دهد و هم مى توانیم زمان را مسخر خود کنیم و به آن حالت دهیم. شخص آینده نگر قطعاً در سر و سامان بخشیدن به آینده از فردى که فاقد چنین ارزشى است، موفق تر است. آینده‌نگرى غلبه بر مشکلات را آسان مى کند.
همان طور که مى دانیم رفتار و کردار انسان، بستگى به تصمیم گیرى او دارد. این همان معناى اختیار انسان است، اما سرچشمه و منشأ تصمیم چیز دیگرى است، که روایت ذیل صریحاً آن را بیان مى کند. (اصل العزم، الحزم و ثمرته الظفر؛۱۴ اساس تصمیم و اراده، دوراندیشى و نتیجه آن پیروزى است). به راستى که درخت اراده ریشه در خاک دوراندیشى دارد، که اگر خاک مساعد و مناسبى باشد، میوه هاى پیروزى یک به یک به بار خواهند نشست.
از بزرگترین خطرات نبود آینده‌نگرى، تحیر و ابهام است. شخصى که آینده نگر نیست، سرنوشت خویش را هم چون هیولایى تصور مى کند که به انتظارش نشسته و مى خواهد او را به کام خویش فرو برد. نداشتن بینشى گسترده و فراگیر، عاملى مهم در ایجاد مشکلات روانى هم چون انزوا، عقده اى شدن، پرخاش گرى است.

ملاک و معیار در آینده‌نگرى

آینده‌نگرى نیز مانند اکثر امور، از قاعده (خیر الامور اوسطها) پیروى مى کند. مهم ترین ملاک در آینده‌نگرى، اعتدال است. گاهى تأمل و به قول مردم این پا و آن پا کردن، ناشى از ترس شخص از آینده مى باشد. خارج شدن از حد اعتدال، در آینده‌نگرى آفاتى را نتیجه مى دهد. گاهى انسان به جاى ترسیم آینده خویش، اسب خیال را زین کرده و به (ناکجا آباد) مى رود. به یقین آینده‌نگرى با خیال بافى دو چیز متفاوت است، ولى گاهى امر بر انسان مشتبه مى شود. خیال بافى از ترس درونى شخص نشأت مى گیرد. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: (انّ… للحزم مقداراً فان زاد علیه فهو جبن؛۱۵ دوراندیشى حد و مرزى دارد که اگر از این محدوده خارج شود، ترس است.)
از دیگر آفات آینده‌نگرى، (به فعل نرساندن برنامه ریزى ها) است. توجه به این نکته ضرورى است که صِرف آینده‌نگرى ارزشى ندارد، بلکه عمل به آن و یافتن راه حل هاى مناسب و رفع موانع و مشکلات است که آینده‌نگرى را عینیت مى بخشد و نتیجه آن را تضمین مى کند. اگر آینده‌نگرى طبق معیارهاى اسلامى نباشد، پیامدهاى نامناسبى را خواهد داشت، تا جایى که مى تواند سبب هلاکت فرد باشد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: (من ساء تدبیره کان هلاکه فى تدبیره؛۱۶ هر که دوراندیشى صحیحى نداشت، هلاکتش در تدبیرش است.)

منابع

۱-   غررالحکم و دررالکلم،ج۱

۲-  جلوه هاى حکمت،ص۴۷۴

۳-   چشم دل،جواد محدثی،ص۷۸

۴-   تفسیر نمونه،ص۲۳۰ج۸

۵-   جلوه هاى حکمت،ص۱۴۳

۶،   میزان الحکمه،(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، باب الدال.

۲ـ تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۳۰،

۳ـ غررالحکم و دررالکلم، همان، باب الحاء.

۴ـ یونس (۱۰) آیه ۳،

۵ـ همان، آیه ۳۱،

۶ـ سجده (۳۲) آیه ۵،

۷ـ میزان الحکمه، ج۲، باب (الحزم).

۸ـ قسمتى از آیه ۱۷۹ از سوره مبارکه اعراف مى باشد؛ یعنى آن ها حتى از چهارپایان هم گمراه ترند.

۹ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۷۴،

۱۰ـ غررالحکم و دررالکلم، باب الشین.

۱۱ـ جلوه هاى حکمت، ص۱۴۳،

۱۲ـ (ثم ان من نتائج التدبر عدم تعجیله فى الاقدام لو لم یخل وقته).

۱۳ـ جواد محدثى، چشم دل، ص۷۸،

۱۴ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۰۰،

۱۵ـ میزان الحکمه، همان.

۱۶ـ غررالحکم و دررالکلم، همان.

منبع: محمد نیازى؛ معارف اسلامی؛ مرداد، شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۰؛ شماره ۴۹

فلسفه خاتمیت پیامبر

مقدمه

اساساً مسأله خاتمیت خود یک مسأله‌اى است که با زمان ارتباط دارد. نسخ شدن یک شریعت و آمدن شریعت دیگر به جاى آن فقط و فقط به زمان بستگى دارد. همه علما این را قبول دارند که رمز یک شریعت تا زمان معینى هست و سپس از طرف خدا نسخ می‌شود، تغییر پیداکردن اوضاع زمان و باصطلاح امروز مقتضیات زمان است.

حال این سؤال پیش می‌آید که اگر این‌طور باشد، پس باید همیشه با تغییر مقتضاى زمان شرایع تغییر بکنند، بنابراین هیچ شریعتى نباید شریعت ختمیه باشد و نبوت نباید در یک نقطه معین ختم شود. علت عمده اینکه شریعتى می‌آید و شریعت قبل را نسخ می‌کند، این است که در زمان شریعت پیش مردم استعداد فراگرفتن همه حقایقى که از راه فهم باید به بشر ابلاغ شود را ندارند. تدریجاً که در مردم رشدى پیدا می‌شود، شریعت بعدى به  صورت کامل‌ترى ظاهر می‌شود، و هر شریعت بعدى از شریعت قبلى کامل‌تر است. تا بالاخره به حدى می‌رسد که بشر از وحى بی‌نیاز می‌شود، دیگر چیزى باقى نمی‌ماند که بشر به وحى احتیاج داشته باشد. یعنى احتیاج بشر به وحى نامحدود نیست، محدود  است. به این معنى که چه از لحاظ معارف الهى و چه از لحاظ دستورهاى اخلاقى و اجتماعى یک سلسله معارف، مطالب و مسائل است که از حدود عقل و تجربه و علم بشر خارج است. یعنى بشر با نیروى علم نمی‌تواند آنها را دریابد چون علم و عقل قاصر است، وحى به کمک می‌آید. دیگر لازم نیست که بی‌نهایت مسایل از طریق وحى به بشر القا شود. حداکثر آن مقدارى که بشر به وحى احتیاج دارد، زمانى به او القا می‌شود که او قدرت و توانایى دریافت آن را داشته باشد و ثانیاً بتواند آن را حفظ و نگهدارى کند. یکى از درجات احتیاج به شریعت بعدى این است که مقدارى از حقایق شریعت قبلى در دست مردم تحریف شده و به شکل دیگر درآمده است در حقیقت یکى از کارهاى هر پیغمبر احیاء و زنده کردن تعلیمات پیغمبر پیشین است که در طول تاریخ در دست مردم مسخ شده است و این را می‌توان  گفت که تقریباً لازمه طبیعت بشر است که در هر تعلیمى که از هر معلمى می‌گیرد کم و زیاد می‌کند، نقص و اضافه ایجاد  می‌کند و به عبارت دیگر آن را تحریف می‌کند.

این مسأله‌اى است که خود قرآن‌کریم آن را قبول دارد، تجارب بشر هم به درستى آن را شهادت می‌دهد؛ مثلاً خود قرآن‌کریم که آمد، تورات و انجیل را نسخ کرد ولى قسمتى از تعلیمات آنها را احیاء و زنده نمود.

یعنى بعد از اینکه به دست مردم مسخ شده بود قرآن گفت نه، آنکه تورات و انجیل واقعى گفته است این نیست که در دست این مردم است.

پیش از آنکه بخواهیم دلائلى براى اثبات نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در واقع خیلى بیشتر از آن است که در توان ما باشد ارائه نماییم، لازم است به چند نکته اشاره شود.

هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این جهان به ابدیت پرگشود و رحلت کرد هیچ‌کس از ساکنان جزیره العرب، در پی‌اثبات نبوت او نبودند؛ زیرا پیش از آن، این مسأله مورد اتفاق و اجماع ایشان قرار گرفته بود.

آن روز که اعراب به این آیه گوش فرا می‌دادند که «در امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کرد و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.»

اعراب نبوت پیامبر را همگان پذیرفته بودند، و اثبات نبوت براى مردم جزیرهالعرب و همچنین براى فرزندان و نوه‌هاى آنها محتاج به دلیل نبود، اما براى مردم زمان‌هاى دیگر بدیهى است که سخت  مورد حاجت است. اثبات خاتمیت از طریق منطق وحى و آیات قرآنى محکم‌ترین سند و برهان و دلیل براثبات خاتمیت حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله) است و موارد آن بسیار است. از جمله آیاتى که در قرآن تصریح بر خاتمیت آن حضرت دارد این آیه مبارکه است:

«وما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول  الله و خاتم النبیین و کان الـ … بکل بشى علیما»

بنابراین پس از ختم نبوت و رسالت به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) تا قیامت هرکس مدعى نبوت شود  ادعایش کاذب و باطل است و گفتارش هیچ رسمیت و اعتبار ندارد و هرکس او را تصدیق نکند کافر است و نیز کافر است کسى که شک و تردید در نبوت و رسالت و خاتمیت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نماید، زیرا انکار نص  کتاب آسمانى قرآن را نموده است پس به  حکم نص صریح منطق وحى قرآن خاتمیت آن حضرت ثابت و محرز است. اگر کسى بگوید (خاتم) در لغت به معنى زینت و نگین هم آمده است و نیز خاتمیت آن حضرت مورد تأیید و تثبیت و مطلوب ما نیز است. زیرا آنکه وجودش زینت کشور، هستى و زیور کونین در قوسین نزول و صعود در دائره وجود باشد، زینت بخش سلسله انبیاء رسل است.

و در نهج‌البلاغه در مورد بعثت پیامبر اکرم چنین آمده است:

«ثُمَّ الله بَعَثَ مُحَمداً صلى علیهع و اله بالحقِ حینَ دنا الدُنیا الاِنقطاعُ و اَقبَل من الآخرِه الاصلاعُ…»

«پس خدا محمد را که درود وى بر او و یاران او باد به حق برانگیخت، آنگاه که پایان دنیا نزدیک بود و آخرت روى آورد جهان پس از روشنى و زیبایى به تاریکى.»

زندگى مردمش دشوار، و آرام جاى آنان ناهموار، جهان به نیستى و فرو ریختن نزدیک گردیده، مدت آن به سر رسیده، و نشانه‌هاى آن پدید و پیوند مردمش با آن بریده، و حلقه‌هاى پیوندشان از هم دریده، و اسباب از هم گسیختگی‌شان بسیار و نشانه‌هاى رستگارى ناپایدار، و زشتی‌هاى دنیا آشکار، رشته عمرش کوتاه و به سر رسیدنش نمودار. این هنگام خدا او را مأمور رساندن شریعت به مردمان  کرد و موجب ارجمندى امت و بهار مردم زمانش و مایه سربلندى یارانش و موجب شرف یاورانش.

خاتم در اصطلاح

اصل معنى در لغت خاتم عاقبت هر چیز و وسیله  اتمام است ولی‌ گاه به معناى انگشترى هم استعمال شده که از باب مجاز و اصلاقات ثانویه است.

و هم‌چنین در آیه شریفه خاتم‌النبیین با استفاده از معنى اصلى و لغوى آن و قرائن کثیره دیگر از کتاب و سنت و اجماع مسلمین می‌یابیم که مراد حق متعال اراده معنى اصلى و حقیقى از لفظ خاتم و اعلاى اتمام نبوت به وجود حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) می‌باشد و با وجود قرائن موجود دیگر مجالى براى انصراف لغت از معنى حقیقى به معناى مجازى وجود  ندارد و هیچ‌گاه کلمه خاتم به معنى زینت و تصدیق نیامده تا به این نتیجه بگوییم پیغمبر اسلام زینت و انگشترى انبیا، و تصدیق کننده پیغمبران سلف است. و از این  جهت به انگشتر خاتم گویند چون آخر نامه را مهر پایان می‌زدند و بعدها براى مفقود نشدن مهر آن را به نگین انگشتر حک کرده و در دست می‌کردند، از آن جهت به انگشترى خاتم گفته شد.

و کلمه خاتم به فتح معناى هر چیزى است که با آن چیزى را مهر کنند، مانند طابع و قالب که به معناى چیزیست که با آن چیزى را طبع نموده، یا قالب زنند، مراد خاتم النبیین بودن آن جناب این است که نبوت به او ختم شده و بعد از او دیگر نبوتى نخواهد بود.

«ما کان ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شى علیماً»

«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود ولیکن او رسول خدا و پیام دهنده پیامبران است.»

خاتم را در آیه شریفه فقط عاصم به فتح تاء خوانده بقیه قراء به کسر تاء خوانده‌اند و آن بنابر قرائت فتح به معناى آخرالنبیین است.

نبى در اصطلاح

نبى در اصطلاح  کسى را گویند که از جانب خدا مردم را به وظایفشان خبر دهد و از جانب پروردگار بر او وحى می‌شود، خواه داراى شریعت مستقله و دین تازه باشد، خواه تابع شریعت  نبى صاحب شریعت پیش از خود بوده و مردم را به شریعت قبل بخواند؛ شرط در نبوت، وحى الهى است، اعم از اینکه وحى رویارویى یا الهامى و یا وحى به وسیله فرشته و غیره باشد و هرکس از جانب خداوند به وسیله وحى به نبوت برگزیده شد نبى است.

«النبوه الاخبار عن الله و ما یتعلق به تعالى ـ النبى المجنر عن الله و ما یتعلق به تعالى»

«و اطلاق لفظ رسول نیز به نبى اعتبار رسالت و سفارت او نزد پروردگار به افراد صحیح است».

به عبارت دیگر پیغمبران نبى هستند به اعتبار وحى که از جانب پروردگار به آنها نازل  می‌گردد و رسولند به اعتبار قیام به دعوت  مردم و ابلاغ احکام شریعت و واجد بودن شریعت، مستقل یا نبودن آن تغییرى در اطلاق لفظ نبى بر پیغمبر نمی‌دهد.

و اعم از اینکه صاحب شریعت باشند و یا تابع شریعت سالفه باشند به حقیقت نبى است. زیرا میزان در صدق نبوت اخبار از ناحیه خداوند از طریق وحى است و نکته دقیق و قابل توجه اینکه نبوت صفت خاص پیغمبران است و نبى مفهوماً و استعمالاً اعم از رسول می‌باشد، زیرا نبى از نظر مفهوم لغوى خبر دهنده از خداوند و غیب است به وحى الهى نه هر خبر دهنده‌اى.»

ـ رسالت پیامبر اسلام

الف: اثبات رسالت

پیامبر اسلام ادعای  نبوت کرد و خداوند ـ تعالى ـ بر این ادعا، هم شهادت قولى و لفظى داد و هم گواهى فعلى. گفتنى است که ثبوت شهادت لفظى خدا، متوقف بر آن است که قرآن کلام خداوند باشد؛

زیرا در این حال  است که می‌توان آیه قرآن را شهاد ت قولى خداوند دانست، چون معجزه است و اعجاز ـ  به ویژه اگر جاوید باشد ـ شاهد صادق است. شهادت خداوند در آیات فراوانى از قرآن بیان شده است مانند:

«یس و القرآن الحکیم، انک  لمن المرسلین» (یاسین، سوگند به قرآن حکمت‌آموز که قطعاً تو از جمله پیامبرانی)!

«لکن الله شهید بما اُنزل الیک…»  (لیکن خدا به حقانیت آنچه بر تو نازل کرده، گواهى می‌دهد)، بنابراین او پیامبر است و خداوند بر حقانیت کتاب نازل شده بر او گواهى داده  است.

آیاتى که خداوند با عبارت‌هاى «یا ایها الرسول» و «یا ایها النبى» به پیامبر اکرم خطاب فرموده یا مستقیماً او را نام برده است بر پیامبرى ایشان گواهى می‌دهد، مانند:

«یا ایها الرسول لا یحزنک الذین یسارعون فى الکفر…»

(اى پیامبر اندوهناکت مسازند آنان که در وادى کفر می‌شتابند.)

این‌ها چند نمونه از آیاتى که براى اثبات رسالت بیان شد. براى اثبات این امر خطیر (رسالت پیامبر اکرم ص) چند امر دیگر لازم است که اعجاز و نوید پیامبران پیشین می‌باشد که به شرح مختصر آن می‌پردازیم.

ـ معجزات پیامبر اسلام:

گفتنى است که  معجزه کار خارق عادت است، نه کارى برخلاف قانون علّیت، و نیز معجزه تابع اراده و قداست نیرومند صاحب اعجاز و معجزه‌گر است، آن‌سان  که بدن در اختیار روح مجرد قرار دارد، یعنى این کردار ناتوان‌ساز به دستورات خداوند صورت می‌گیرد و بنیان یک آئین و مذهب را استوار می‌کند و نشان‌گر قدرت و توان نامحدود خداوند قادر است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) با  این عمل هم پیشنهاد و هم خواسته منکران را پاسخ مثبت گفته و هم خداوند او را تصدیق و تأیید کرده و معجزه را به دست او اجرا فرموده است. هدف از معجزه، آشکار ساختن صدق کسى است که مدعى رسالت از جانب خداوند است، مانند گلستان شدن آتش بر حضرت ابراهیم و خشک شدن رود نیل براى عبور حضرت موسى و زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسى و آوردن قرآن با دست و زبان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله).

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) معجزات فراوانى داشتند ولى بزرگترین و با عظمت‌ترین معجزه ایشان قرآن‌کریم است که در قلمرو اعجاز قرآن، مرز جغرافیایى و تاریخ زمان را در نوردیده است. برخلاف معجزات پیامبران پیشین که در مقطع خاص، و تنها بر مخاطبان ویژه خود کارگر افتاده است. ولى قرآن هیچ مقطع زمانى و مکانى خاصى ندارد و براى تمام افراد بشر تا روز قیامت فرستاده شده است.

ـ نوید پیامبران پیشین:

دلیل دیگر بر رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نویدهاى پیامبران پیشین بوده است.

قرآن که از هرگونه تحریف مصون مانده است، چنین می‌فرماید: حضرت مسیح پس از آن که معجزاتش را باز گفت، افزود، من از آنچه در خانه‌هایتان می‌خورید و از آنچه ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم. و از رخدادهاى آینده نیز خبر داد:

«واذ قال عیسى ابن مریم یا بنی‌اسرائیل انى رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدى من التوریه و مبشرا برسول…»

الف: اگر غیر از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر یا پیامبران دیگر نیز ظهور می‌کردند، بشارت در خصوص حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) وجهى نداشت.

ب: مقام حضرت محمد برتر از مقام پیامبران پیش از آن حضرت، و دین او کامل‌تر از دین قبلى است؛ چون واژه «بشارت» گذشته از آن که علم غیب به آینده را در بردارد برترى آینده نسبت به حال را هم می‌فهماند زیرا، حال رخداد و آینده، اگر  مساوى، یا پائین‌تر از حال موجود باشد، اعلام محقق شدن آن در آینده، بشارت نیست. مژده را همواره براى امر شادمانى آفرینى به کار می‌گیرند که انسان فاقد آن است. بنابراین، باید کمال در دین پیامبر خاتم باشد که دین پیامبر پیشین فاقد آن است، چنان که برتری‌هایى در اسلام هست که مسیحیت آنها را ندارد. و قرآن و اسلام بر همه  ادیان، نظارت و اشراف و سلطه دارد و نیز پیامبر اسلام بر دیگر پیامبران برترى دارد.

بزرگترین دلیل بر حقانیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان ویژگی‌هاى پیامبر و اوصاف او و یاران او در کتاب‌هاى تورات و انجیل و زبور است و اهل کتاب بارها با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سخن و مجادله و مصاحبه پرداخته‌اند و هیچ‌یک، این ادعاى پیامبر و پیشوایان دین را تکذیب نکردند.

ـ بشارت‌هاى تورات:

تورات در مورد متعدد، نوید فراوان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را خاطر نشان کرده است:

در تورات  مثنى می‌خوانیم:

(۱۵) «خداوند خدایت»، از میان شما از برادرانت پیغمبرى را مثل من مبعوث می‌کند، او را بشنوید،

(۱۶) موافق هر آنچه که از خداوند خدایت در حوریب در روز جمعیت درخواستى و هنگام گفتنت  که قول خداوند خداى خود را دیگر نشنوم و این آتش عظیم را دیگر نبینم مبادا  که بمیرم.

(۱۷) و خداوند بمن فرمود: آنچه که گفتند نیکوست (۱۸) از براى ایشان پیغمبرى را مثل تو از میان برادران ایشان مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت تا هر آنچه که به او امر می‌فرمایم به ایشان برساند.»

و صاحب أنیس که از کشیشان برجسته و دانشمند نامى مسیحیت بوده و به دین اسلام مشرف شده است، معتقد است این بشارت مژده به حضرت  یوشع نیست و چنان که یهودیان می‌پندارند ـ و بشارت به حضرت مسیح نیست ـ آن‌گونه که کشیشان گمان دارند ـ بلکه بشارت به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) است.

– نویدهاى انجیل:

در انجیل یوحنا می‌خوانیم:

(۲۶) أینَ ایمن داتى پارقلیطاد هوِد…، یعنى «لیکن چون فارقلیطا آمد که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم. روح حق که از پدر صادر می‌شود، او بر من شهادت خواهد داد، منظور حضرت محمد است که بر حقانیت حضرت عیسى شهادت داد.»

فلسفه ختم نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله):

یکى از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل‌هایى است که درتعلیمات و کتب  مقدس پیامبران رخ می‌داده است و به همیت جهت آن کتاب‌ها و تعلیمات صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست می‌داده‌اند. غالباً پیامبران احیاء کننده سنن فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده‌اند. گذشته از انبیایى که صاحب کتاب و شریعت و قانون نبوده و تابع یک پیغمبر صاحب کتاب و شریعت بوده‌اند، مانند همه پیامبران بعد از ابراهیم تا زمان موسى و همه پیامبران بعد از موسى تا عیسى، پیامبران صاحب قانون و شریعت نیز بیشتر مقررات پیامبران پیشین را تأیید می‌کرده‌اند.

ظهور پیاپى پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگى و نیازمندی‌ بشر به پیام نوین و رهنمایى نوین نیست، بیشتر معلول نابودی‌ها و تحریف و تبدیل‌هاى کتب و تعلیمات آسمانى بوده است.

بشر چند هزار سال پیش نسبت به حفظ مواریث علمى و دینى ناتوان بوده است و از او جز این انتظار نمی‌توان داشت. آنگاه  که بشر به مرحله‌اى از تکامل می‌رسد که می‌تواند مواریث دینى خود را دست نخورده نگهدارى کند، علت عمده تجدید پیام ظهور پیامبر جدید منتفى می‌گردد و شرایط لازم (نه شرط کافی) جاوید ماندن یک دین موجود می‌شود. چنانکه می‌دانیم در میان کتب آسمانى جهان تنها  کتابى که در دست رشد و قابلیت بشر این دوره است که دلیل بر نوعى بلوغ اجتماعى انسان این عهد است، در حقیقت، یکى از ارکان خاتمیت، بلوغ اجتماعى بشر است به حدى که می‌تواند حافظ و نگهبان مواریث علمى و دینى خود باشد و خود  نیز به نشر و تبلیغ و تفسیر آن بپردازد. و در سراسر قرآن اسرار عجیبى هست که دین، از اول تا آخر جهان، یکى بیش نیست و همه پیامبران بشر را به یک دین دعوت کرده‌اند، در سوره شورى آمده است:

«شَرَعض لکُم من الدینِن ماوَصى به  نوحاً والذى اوحَینا اَلیک وَ ماوَّصینا بِهِ ابراهیمَ و موسى و عیسى»

«خداوند براى شما دینى قرار داد که قبلاً به  نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحى کرده‌ایم، و به ابراهیم و  موسى نیز و به عیسى توصیه کرده‌ایم.»

قرآن در همه جا نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت می‌کرده‌اند، اسلام می‌نهد، مقصود این نیست که در همه زمان‌ها به این نام خوانده می‌شده است، مقصود این است که دین داراى حقیقت و ماهیتى است که بهترین معرف آن لفظ «اسلام» است. در سوره آل‌عمران درباره ابراهیم می‌گوید:

«ما کانَ ابرِاهیمُ یهودیاً و لا نصرانیاً ولکِن کانَ حنیفاً مسلماً»

«ابراهیم نه یهودى بود نه نصرانى، حق جو بود و مسلم بود».

آیات قرآن در این زمینه زیاد است، البته پیامبران در پاره‌اى از قوانین و شرایع با یکدیگر اختلاف داشته‌اند. قرآن در عین‌اینکه دین را واحد می‌داند، اختلاف شرایع و قوانین را در پاره‌اى مسائل می‌پذیرد، در سوره مائده می‌گوید:

«لکل جعلَنْا مِنْکُم شَرعه و مِنهاجا»

«براى هر کدام (هر قوم و امت) یک راه ورود و یک طریقه خاص قرار دادیم.»

ولى از آنجا که اصول فکرى و اصول عملى که پیامبران به آن دعوت می‌کرده‌اند، یکى بوده، همه آنان مردم را به یک شاه‌راه و به سوى یک هدف دعوت می‌کرده‌اند.

اختلاف شرایع و قوانین جزئى در جوهر و ماهیت این راه که نامش در منطق قرآن «اسلام» است تأثیرى نداشته است، تفاوت و اختلاف تعلیمات انبیاء با یکدیگر از نوع اختلاف برنامه‌هایى است که در یک کشور هرچند یک‌بار به مورد اجرا گذاشته می‌شود و همه آنها از یک «قانون اساسى» الهام می‌گیرد. تعلیمات پیامبران در عین پاره‌اى از اختلافات، مکمل و متمم یکدیگر بوده است. اختلاف و تفاوت تعلیمات آسمانى پیامبران از نوع اختلافات مکتب‌هاى فلسفى یا سیاسى و اجتماعى یا اقتصادى که مشتمل بر افکار متضاد است نبوده است؛ انبیاء تماماً تابع یک مکتب و یک تز بوده‌اند و تفاوت تعلیمات انبیاء با یکدیگر، یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاس‌هاى عالی‌تر با کلاس‌های‌دانی‌تر، یا از نوع تفاوت اجرائى یک اصل در شرایط و اوضاع گوناگون بوده است.

«توحید» اصل و سنگ اول ساختمانى است که پیامبران دست در کار ساختنش بوده‌اند، اما همین توحید، درجات و مراتبى دارد. آنچه یک عامى به نام خداى یگانه در ذهن خود تجسم می‌کند با آنچه در قلب یک عارف تجلى می‌کند یکى نیست. عارفان نیز در یک درجه نیستند «اگر ابوذر بر آنچه در قلب سلمان است آگاه  گردد، گمان کفر بر او می‌برد و او را می‌کشد».

بدیهى است که آیات اول سوره حدید و آخر سوره حشر و سوره «قل هو الله احد» براى بشر چند هزار سال پیش ـ بلکه بشر هزار سال پیش قابل هضم نبوده است، تنها افراد معدودى از اهل توحید خود را به عمق این آیات نزدیک می‌نمایند.

در آثار اسلامى وارد شده است که: «خداوند چون می‌دانست بعدها افراد متعمق و ژرف‌اندیشى خواهند آمد، آیات (قل هو الله احد) و پنج آیه اول سوره حدید را نازل کرد».

شکل اجرایى یک اصل کلى نیز در شرایط گوناگون متفاوت می‌شود بسیارى از اختلاف‌هایى که در روش انبیا بوده است از نوع تفاوت در شکل اجرا بوده است نه در روح قانون.

قرآن هرگز کلمه دین را به صورت جمع ادیان نیاورده است، دین در قرآن همواره  مفرد است؛ زیرا آن چیزى که وجود داشته و دارد دین است نه دین ها. و قرآن نیز تصریح می‌کند که دین مقتضاى فطرت و نداى طبیعت روحانى بشر است:

«فَاَقِم وجهکَ للدینِ حنیفاً فِطره الله التى فَطر الناسُ علیها»

«حق جویانه چهره خویش را به سوى دین، همان فطرت خدا که مردم را بر آن آفریده، ثابت نگه‌دار.»

اینکه دین از اول تا آخر جهان یکى است و وابستگى با فطرت و سرشت بشر دارد، که آن نیز بیش از یکى نمی‌تواند باشد تصور خاصى درباره فلسفه تکامل به ما می‌دهد. زیرا همه جا سخن از تکامل است. (تکامل جهان، تکامل جانداران، تکامل انسان و اجتماع) از نظر قرآن سیر تکاملى جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت و هدفدار است و بر روى خطى است که صراط مستقیم نامیده می‌شود و از لحاظ مبدأ و  مسیر و منتهى مشخص است. انسان و اجتماع، متحول و متکامل است، ولى راه و خط سیر، مشخص و واحد و مستقیم است:

«وَ اِن هذا صِراطى مستقیماً فَاتبعوِهُ و لاَتَتبعوا السُبُل فَتَفرق بِکُم عَن سَبیله»

«این راه راست است پیروى آن کنید و از راه‌هاى دیگر که موجب تفرقه شماست جز از راه خدا متابعت نکنید.»

اما اگر همان‌طور که خود بشر در تکاپوست و هر لحظه در یک نقطه است، خط سیر او نیز دائماً دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد و مسیر، مشخص نباشد و در هر برهه‌اى از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند، بدیهى است که ختم نبوت معقول و متصور نخواهد بود، رسالت پیامبر اسلام با همه رسالت‌هاى دیگر این تفاوت را دارد که از نوع قانون است نه برنامه، قانون اساسى بشریت است، مخصوص یک اجتماع تندرو یا کندرو راست و یا چپ‌رو نیست.

از نصوص اسلامى برمی‌آید که همه پیامبران بر حکم اینکه مقدمه ظهور و نبوت کلى و ختمى و قانون اساسى یگانه الهى بوده‌اند، موظف بوده‌اند که نوید اکمال و اتمام دین را در دوره ختمیه به امتهاى خود بدهند. از پیغمبر اکرم دو جمله لطیف در این زمینه وارد شده است:

«نَحنُ الاِخرونُ السابِقون یومَ القیطِه»

«ما در دنیا پس از همه پیامبران و امت‌ها آمده‌ایم، اما در آخرت در صف مقدم هستیم و دیگران پشت سر ما هستند.»

دیگر اینکه فرموده‌اند:

«ادم و من دونه تحت لوائى یوم القیامه»

«تمام پیامبران در قیامت زیر پرچم من هستند.»

علت این سبقت و تقدم در قیامت و علت اینکه همه پیامبران در آن جهان در زیر پرچم این پیامبر هستند این است که همه مقدمه‌اند وایشان نتیجه، وحى آنان در حدود یک برنامه  موقت بوده و وحى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سطح قانون اساسى کلى همیشگى است. پیوند‌ نبوت‌ها و رابطه اتصالى آنها می‌رساند که نبوت یک سیر تدریجى به سوى تکامل داشته و آخرین حلقه نبوت، مرتفع‌ترین قله آن است.

عرفاى اسلامى می‌گویند: «الخاتم من ختم المراتب باسرها» یعنى پیامبر خاتم آن است که همه مراحل را طى کرده و راه نرفته و نقطه کشف نشده از نظر وحى باقى نگذاشته است.

و با کشف آخرین دستورهاى الهى جایى براى کشف جدید و پیامبر جدید باقى نمی‌ماند، مکاشفه تامه مهدیه کامل‌ترین مکاشفه‌اى است که در امکان یک انسان است و آخرین مراحل آن است. بدیهى است که هر مکاشفه دیگر بعد از آن مکاشفه، جدید نخواهد بود، از قبیل پیمودن سرزمین رفته است و سخن و مطلب جدید همراه نخواهد داشت.

سخن آخر همان است که در آن مکاشفه آمده است.

«وَ تَمَت کَلمهُ ربکَ صِدقاً و عدلاً لامبدلَ لکلماتِه وَ  هُوَ السمیعُ العلیمُ»

«و سخن راستین و موزون پروردگارت کامل شد، کسى را  توانایى تغییر دادن آنها نیست او شنوا و دانا است».

پس معلوم شد که اندیشه ختم نبوت بر این پایه است که اولاً مایه دین در سرشت بشر نهاده شده است، سرشت همه انسان‌ها یکى است، سیر تکاملى بشر یک سیر هدف‌دار و بر روى یک خط مشخص و مستقیم است، از این رو حقیقت دین که بیان کننده خواسته‌هاى فطرت و راهنماى بشر به راه راست است یکى بیش نیست.

ثانیاً: یک طرح به شرط فطرى بودن، کلى بودن و به شرط مصونیت از تحریف و تبدیل و به شرط حسن تشخیص و تطبیق در مرحله اجرا می‌تواند براى همیشه رهنمون، مفید، مادر طرح‌ها و برنامه‌ها و قوانین جزئى و بی‌نهایت واقع گردد.

اثبات خاتمیت پیامبر از طرق آیات قرآن:

مسأله پیامبر واینکه ایشان آخرین پیامبر الهى است از مسائلى است که همه مسلمین از هر گروه و مذهبى به آن معتقدند و از ضروریات اسلام است که هر کسى که مختصر معاشرتى با پیروان این کتب داشته باشند، بزودى در می‌یابد که آنها پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را آخرین پیامبر الهى می‌دانند.

و این مسأله چیزى نیست که تنها به دلائل عقلى بتوان اثبات کرد. بلکه سرچشمه‌ این اعتقاد به قرآن‌مجید و روایات اسلامى باز می‌گردد. به همین دلیل نخست به سراغ آیات قرآن می‌رویم و به آنها می‌پردازیم. آیه عمده‌اى که به وضوح گواه بر این معنى است. آیه ۴۰ سوره احزاب است:

«ما  کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شى علیما»

«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود ولى رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند بر همه چیز آگاه است».

در این آیه به داستان زید اشاره شده که به اصطلاح پسرخوانده پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود و پیامبر با همسر مطلقه او ازدواج کرد تا سنت نادرست «پسرخواندگى» را در هم بشکند و زنى که با وساطت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همسرى زید درآمده بود و بر اثر ناسازگارى جدا شده بود بی‌سرپرست نماند. می‌فرمایند: محمد (صلی الله علیه و آله) پدر هیچ یک از  مردان شما نبود بنابراین ازدواج با همسر مطلقه زید، همچون ازدواج با همسر فرزندان محسوب نمی‌شد.

ولى او رسول خدا و خاتم پیامبران است در این آیه نسبت پدر و فرزندى جسمانى و نسبى را به طور کامل نفى می‌کند، ولى در جمله بعد ارتباط معنوى حاصل از مقام نبوت و خاتمیت را اثبات می‌نماید. یعنى او پدر جسمانى شما نیست، بلکه پدر روحانى است، آن هم پدرى براى شما و نسل‌هاى آینده تا پایان دنیا.

باید توجه داشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چند پسر نسبى به نام «قاسم»، «طیب»، «طاهر» و «ابراهیم» داشت که همه آنها پیش از بلوغ چشم از جهان فروبستند به همین دلیل نام «رجال» «مردان» بر آنها اطلاق شد.

و رابطه دیگرى بین مسأله ختم نبوت و نداشتن فرزند پسر نیز وجود دارد و آن اینکه بسیارى از اولاد انبیاء پیامبر بودن و چون پیامبر دیگرى باشد، بنابراین نداشتن فرزند پسر، تأکید و اشاره است بر ختم نبوت و در پایان آیه می‌فرماید:

خداوند بر هر چیز آگاه است و آنچه از معارف و علوم و مسائل اصول و فروع لازم بوده در اختیار پیامبر خاتم گذارده است. و بین آغاز و پایان آیه پیوند داده شده که در آغاز پدر بودن جسمانى آن حضرت نسبت به امت نفى شده و در آخر آیه ازدواج با زنان پیامبر نفى شده زیرا او خاتم پیامبران و پایان‌دهنده پیامبران است لذا حفظ احترام او لازم است و ترک ازدواج با همسران او بعد از وفاتش گوشه‌اى از این احترامات می‌باشد.  مفسر معروف «محمد بن جریر طبرى» که در قرن سوم می‌زیسته، و تفسیر او از قدیمی‌ترین تفاسیر است در ذیل آیه فوق می‌نویسد:

«و خاتم النبیین الذى خَتم فَخَتَم عَلَیها فَلا تُفْتَحُ لا حدٍ بعَدهُ الى قیامِ الساعهٍ»

«او خاتم پیامبران است کسى که خداوند نبوت را به او پایان داد و بر آن مهر نهاد و براى کسى بعد از او تا قیامت گشوده نخواهد شد».

مفسر بزرگ «طبرسى» که تقریباً یک قرن بعد شیخ طوسى می‌زیسته، با صراحت همین معنى ذیل آیه فوق آورده و آن را توضیح داده است.

«ابوالفتوح رازى» که از مفسران عالى مقام قرن ششم است، و تفسیر خود را به فارسى نگاشته در تعبیر جالب ذیل «خاتم النبیین» می‌نویسد «و بازپسین پیامبران تا پندارى که او مهر نبوت است، به  نبوت او در بعثت انبیاء را مهر کرده‌اند». و همین معنا در آیات متعددى از قرآن مجید به کار رفته و قرآن در مورد گروهى از کفار می‌گوید:

«ختم الله على قُلُوبِهِم و على سَمْعِهِم»

«خداوند بر دل‌ها و گوش‌هاى آنان (منافقان مهر نهاده) ودرک و شنوایى آنها نسبت به حق پایان گرفته است».

این آیه نه تنها پایان دهنده نبیان است بلکه پایان دهنده رسولان نیز هست چون کسى که خاتم الانبیاء است به طریق اولى خاتم رسولان نیز هست، زیرا هر رسولى نبى است و مرحله رسالت مرحله‌اى فراتر از نبوت است. از جمله آیات دیگرى که دلالت بر جامعیت و خاتمیت حضرت ختمى مرتبت محمد (صلی الله علیه و آله) دارد اولین آیه مبارکه سوره «حمد» است. «الحمد لله رب العالمین»  ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

چون «الله» اسم جامع است و «رب» هم در این آیه مبارکه رب مطلق است و «عالمین» هم جمع است و شامل جمیع عوامل جبروتیه و ملکوتیه و ناسوتیه و عوالم طوطیه و عرضیه و عوالم عنبیه و شهودیه اطلاق می‌گردد. و از آنجا که خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفى (صل الله علیه و آله) مظهر اسم جامع «الله» و مظهر «رب مطلق» است مربى جمیع عوالم است، وجودش رحمت است براى تمام عوالم لذا در این آیه آمده است «و ما أرسلناک الاّ رحمَه للعالمین»  یعنى «نفرستادیم تو را مگر رحمت از براى تمام عالمیان».

و این رحمت سعى احاطى شامل من سبق و من الحق می‌باشد. بدلیل اینکه حقیقت محمدیه صادر نخستین و اولین جلوه رب‌العالمین است. چنانکه عقل و نقل و برهان مثبت این حقیقت است. که آن حضرت فاتح است در قوس و نزول و خاتم است در رأس صعود.

در آیه مبارکه «اقتَربَت الساعَهُ و انشق القَمَر»

انشقاق قمر یعنى شکافتن ماه توأم با اقتراب ساعت قیامت ذکر گردیده و علامت و نشانه آن است که دوره نبوت و رسالت با بعثت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) منتفى گردیده و نبوت بوجود حضرت ختمى مرتبت به انتها مراتب کمال رسید و بعد از بعثت آن حضرت نباید دیگرى پیغمبرى بیاید زیرا مافوق مرتبه خاتمیت که مرتبه کمال نهایى در نبوت است مرتبه‌اى نیست مگر مرتبه احدیت محضر مطلقه.

پس این آیه مبارکه خود برهان ساطع و دلیل قاطع بر خاتمیت آن حضرت است. در آیه «و یومَ نَبْعَثُ فى کلِ اُمهِ شهیداً علَیهم من اَنْفُسَهُم و جئِنابِکَ شهیداً على هَولاء و نَزلَنا عَلَیک الکَتاب تبیاناً لکل شى و هُدى و رَحمَه و بُشرى لِلمُسلمینَ»

«روزى می‌آید که در میان هرامت و طائف شاهدى بر آنان مبعوث می‌کنیم (مراد روز قیامت است که از هرامت آن شخصى که از جهت روحانیت و معرفت و بصیرت تفوق بر افراد آن امت دارد بر آنان شاهد می‌شود) و تو را نیز بر این شاهدین شاهد قرار می‌دهیم و براى تو کتابى نازل کرده‌ایم که در آن بیان هر چیزى هست و هدایت و رحمت و بشارت است بر مسلمین».

این آیه از دو جهت بر خاتمیت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) دلالت می‌کند:

از جهت اینکه پیامبر اسلام شاهد می‌شود بر تمام شاهدینى که براى امت‌ها معین خواهند شد، و چون شاهد محیط و ناظر و حاکم بر دیگران است، و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت بر همه شاهدین امم جهان شاهد خواهد بود: پس برترى و حکومت و فضیلت آن حضرت بر همه طوائف و امم گذشته و آینده ثابت می‌شود.

از جهت  اینکه قرآن مجید بیان کننده هر چیز است، و در قرآن احتیاجات بشر تأمین شده و کلیات حقائق و معارف و علوم مبدأ و معاد و سیر و سلوک، تدبیر منزل و مدینه، وظائف انفرادى و اجتماعى و… در این کتاب آسمانى مندرج شده است  معناى ختم نبوت و خاتمیت هم همین است، زیرا وقتى که در دسترس بشر کتابى باشد که محتوى کامل‌ترین قوانین اجتماعى و جامع‌ترین وظایف صلاح و سعادت افراد است دیگر نیازى به کتاب و شریعت دیگر نیست.

اثبات خاتمیت پیامبر از طریق روایات:

همان‌گونه که قبلاً اشاره شد اعتقاد به جاودانى بودن اسلام، مورد اتفاق همه علما و دانشمندان اسلامى است و سرچشمه این عقیده علاوه بر آیات قرآنى روایات بی‌شمارى است که از پیامبر  گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) و دیگر پیشوایان معصوم رسیده است که به مختصرى از آنان اشاره می‌کنیم.

۱- در حدیث مشهورى که در بسیارى از منابع حدیث و تفاسیر نقل شده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌خوانیم که می‌فرماید:

«مثلى و مثل الانبیاء کمثل رجل بین دار افاتمها و اکمل‌ها الاموضع لبنه فجعل الناس بدخلونها و یتعجبون منها و یقولون: لولا موضع اللبنه قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) فانا موضع اللبنه جئت فختمت الانبیاء»

مثل من در مقایسه با پیامبران پیشین همانند فردى است که خانه‌اى (بسیار زیبا وجذاب) بسازد و مردم وارد بشوند و از زیبایى آن در شگفتى فرو روند و بگویند (بنایى بهتر از این ندیدم) جز اینکه جاى یک خشت آن خالى است، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: من جاى آن خشت خالى هست، آمدم و سلسله پیامبران را پایان دادم. این حدیث در  مجمع البیان ج ۷ و ص ۳۶۲۸ نیز آمده است.

از  جمله در اصول کافی  می‌خوانیم:

«حلال محمد حلال ابداً الى الى یوم القیامه و حامه حرام ابد الى یوم القیامه لایکون غیره و لا یجئى غیره»

«حلال محمد(صلی الله علیه و آله) حلال است  تا ابد تا روز قیامت، و حرام او حرام است تا ابد تا روز قیامت غیر آن نخواهد بود و این چیزى است که جز با «خاتمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) سازگار نیست، زیرا با آمدن پیامبر دیگرى حداقل قسمتى از احکام پیامبر پیشین نسخ می‌شود».

مرحوم مجلسى نیز این حدیث را در بسیارى از مجلدات بحار نقل کرده است.

در کتاب اکمال‌الدین صدوق (در باب ۳۷) مذکور است که حضرت عبدالعظیم حسنى به محضر حضرت علی‌بن محمدالنقی(ع) مشرف شده، ایمان و عقیده خود را این طور عرض می‌کند. و ان محمد ابن عبدالله عبد و رسول پروردگار متعال بوده و خاتم‌الانبیاء است و پیغمبرى پس از آن حضرت نخواهد آمد تا روز قیامت و شریعت او ختم  کننده شریعت‌ها و باقیست تا روز قیامت.

دین خاتم پاسخگوى علوم نوین:

در این قرن بیستم که اصول و تمدن جدید از اسرارى پرده برداشته که قبلاً در توانایى بشر نبوده است، هرگاه به دقت در قرآن ملاحظه کنیم، بسیار تعجب خواهیم نمود براى هر یک از علماى اروپا و امریکا و آسیاى شرقى که در ایشان فطرت سالم بشرى وجود داشته باشد مسائل قرآن تعجب‌آورتر است زیرا آنها معمولاً به تجربه ایمان دارند و امورى را قابل تعقل می‌دانند که از مقدمات تجربى و نتیجه‌نهایى رسیده باشد، در واقع معادله اصل زندگى و علوم از نظر ایشان حتى در علومى مثل ریاضى، شیمى، فیزیک هم مبتنى بر نتیجه‌گیرى از آزمایش‌ها و تجربه‌هاست. اگر این علماى غربى و شرقى اندکى در بعضى از آیات قرآن بیندیشند و از خود بپرسند که چگونه براى محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) که در صحراى شن زیسته و درس و کتابى نخوانده است و تحت تأثیر هیچ‌یک از تمدن‌هاى ملل گذشته  نبوده است امکان بیان این‌گونه نظریات علمى فراهم بوده است، و با مقایسه بین آنچه که قرآن می‌گوید و نتایج شگرف تجربى خود سخت دچار حیرتند و تعجب خواهند کرد. می‌دانیم که ظاهراً نه محمد (صلی الله علیه و آله) و نه پیروان او ماده را به معنى امروز نمی‌شناختند و خواص تحلیلى عناصر مرکب را نمی‌دانستند چگونه استمداد الهى و وحى براى محمد (صلی الله علیه و آله) امکان داشته است که در قرآن بگوید «من الماء کل شى حى» «هر چیز زنده از آب است».

حال آنکه شیمی‌دان و درس‌ نخوانده است و می‌دانیم که در این روزگار این معادله را از مهمترین معادلات و به منزله معادله  مادر براى همه جانداران می‌داند، شک نیست که فقط در پناه الهام و کمک آسمانى است. باید در نظر بگیریم که کسى که نه آزمایشگاهى داشته و نه شیمی‌دان بوده است چگونه به یارى خدا و وحى امکان دارد «عسل را مایه شفاى بیماری‌ها بداند» و امروز پس از اینکه آزمایش‌گاههاى آمریکا و روسیه و اروپا آن را تجزیه نموده‌اند مؤسسات عالى ارزش مواد غذایى اعلان می‌کند که عسل براى شفاى بیشتر بیماری‌هاى انسان داروى بسیار خوبى است و کمتر داروى مرکبى در جهان می‌توان پیدا کرد که به پاى آن برسد.

هم‌چنین در قرآن به زبان محمد (صلی الله علیه و آله) آمده است:

«و ترى الجبال تحسبها جامده و هى تمومى السحاب صنع الله الذى اتقن کل شى انه خبیر بما تفعلون»

«وکوه‌ها را می‌بینى و آنها را ساکن می‌پندارى و آنها حرکت می‌کنند همچون مرور کوهها صنع پروردگارى که همه چیز را در دست ساخت و به درستی‌که او آگاه است به آنچه می‌کنید».

هزار سال پس از نزول قرآن علماى فلک کشف کردند که سیاره زمین با همه کوه‌هایى که بر آن قرار دارد و بسیار سنگین و داراى بیشترین وزن مخصوص هستند در فضا  می‌چرخند و همچون مرور ابرها مرور می‌کند و اگر چشم‌ها حرکت خورشید و ماه را از خاور به باختر می‌بیند نتیجه حرکت زمین از باختر به خاور است. از نخستین افرادى که این مطلب را کشف کرد و بر آن اقامه دلیل کرده (کپرنیک) است که در قرن شانزدهم میلادى بوده است و پس از او اکتشاف‌هاى دیگر نظریه او را تأیید نموده است، می‌بینید که چهارده قرن قبل به چه زیبائى این نظر را بیان داشته است، چگونه محمد (صلی الله علیه و آله) این مطلب را دانسته است و قرآن حاکى ا ز آن است، آیا می‌توان غیر از وحى طریق دیگرى براى آن قائل شد؟

«والشمس تجرى لمستقرلها ذلک تقدیر العزیر العلیم و القمر قدرناه منازل… و کل فى فلک یسبحون»

«آفتاب در قرارى که براى اوست سیر می‌کند و این قرار خداى چیره و داناست و براى ماه هم منازلى را مقرر داشتیم و هر یک در دگرگونى رفت و آمد می‌نمایند، شناورند».

اکنون پس از هزار سال یا بیشتر، دانشمندان علوم فلک کشف کرده‌اند که خورشید هم در حرکت دائمى است و با ابزار و مقایسه‌‌هاى جدید حتى معدل سرعت آن را هم به دست آورده‌اند و معتقد شده‌اند که خورشید و منظومه‌ شمسى در مدار خود و در جهت برخ نسر با سرعتى معادل یک میلیون و نیم میل در هر روز حرکت می‌کند. و با وجود این سرعت پس از یک میلیون سال ممکن است بر برج اصلى خود، برسد، در اختیار دانشمندانى که چنین نظریه‌اى داشته‌اند هم وسائل جدید قرار داشت امواج الکترونى در این مسأله کمک کرده است و موفق شدند با دوربین‌هاى مجهز بعضى از امور را مشاهده نمایند، آیا در هزار سال پیش چنین ابزار و وسایلى در اختیار پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است؟

نتیجه‌گیرى:

اثبات خاتمیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از طرق مختلف ثابت شد و در اینجا یک نتیجه‌گیرى کلى بیان می‌شود. ما می‌دانیم که عمر پیامبر اسلام دائمى نبوده و ایشان هم مثل سایر پیامبران عمر محدود داشتند ولى دین ایشان ضمانت بقا تا قیامت را دارد و همین کافى است که پیامبر جدید لازم  نباشد چون هنگامى بعثت پیامبر جدید لازم هست که وحى در دسترس مردم نباشد. اما اگر دینى ضمانت بقا داشته باشد، همیشه وحى دردست مردم باقى می‌ماند و به پیامبر جدید نیازى نیست. اگر دین اسلام به دست پیغمبر با کمک امامان معصوم در سراسر دنیا منتشر شود و امکان  نشر معارف اسلام فراهم شود می‌توان گفت که بعثت پیامبر جدید از این جهت هم لزومى ندارد.

و دیگر اینکه اگر قرآن از تحریف مصون بماند و ضمانتى براى سلامت از تغییر و تحریف  داشته باشد این حکمت هم منتفى می‌شود، چرا که براساس این حکمت، پیامبر جدید براى تصحیح تحریفات در کتاب آسمانى لازم است و وقتى تحریفى نباشد ضرورتى براى آمدن پیامبر جدید وجود ندارد.

و امر دیگر براى کافى بودن پیامبر اسلام و احکام ایشان تا قیامت این است که پیچیدگى روابط اجتماعى در زندگى بشر به حدى برسد که احکام دین سابق، پاسخگوى آنها نباشد. اما اگر همه قوانین اجتماعى که براى زندگى بشر لازم است، در زمان تلقى وحى به مردم ابلاغ گردد ـ خواه به صورت جزئى و خاص بیان شود و یا به صورت کلى ـ و این قوانین ضمانت بقا داشته باشد، یعنى خداى متعال، که داناى به همه چیز است، تمام تحولات آینده در زندگى بشر را ملاحظه  کند و بداند که این تحولات به گونه‌اى خواهد بود که قوانین بنیادى جدیدى را ایجاب کند تا لازم باشد که قوانین اسلام نسخ شود، دیگر احتیاجى به پیامبر جدید نمی‌باشد.

البته باید توجه داشت که این فرض، مربوط به مقام ثبوت است و براى اثبات آن باید دلیل اقامه  کنیم و در مقام اثبات این فرض، عقل راهى ندارد، زیرا عقل  نمی‌تواند بفهمد که آیا شرایط جدید در زمان‌هاى آینده، مقتضى قوانین جدید هست یا نه. علت قصور عقل در این مسئله این است  که:

اولاً: عقل ما قادر نیست که حکمت‌ها و علل حقیقى قوانین را به دست آورد تا بعد از کشف این حکمت‌ها حکم کند که تا چه زمانى این حکمت‌ها هست تا قوانین باقى بماند و در چه زمانى این حکمت‌ها منتفى است تا قوانین قبلى فسخ شود و قوانین جدید وضع شود. البته ما می‌توانیم حکمت بعضى قوانین الهى را بفهمیم و یا دست کم به آنها ظن پیدا کنیم ولى در مورد همه احکام این کار امکان ندارد.

ثانیاً: ما قدرت پیش‌بینى آینده را نداریم تا بفهمیم که چه زمانى این حکمت‌ها لا حکمت می‌شود و یا نمی‌شود. پس باید به دلایل نقلى معتبر، تمسک کنیم، یعنى آن را از راه تعبد، کشف کنیم.

وقتى که از راه دلیل معتبر فهمیدیم که خدا اسلام را آخرین دین و پیامبر اسلام را خاتم الانبیاء و قرآن را آخرین کتاب آسمانى قرار داده است و از طرف دیگر چون حکمت الهى و کار خدا حکیمانه است، می‌فهمیم که حتماً شرایط جدیدى تا ابد پیش نمی‌آید که قوانین جدیدی  را ایجاب کند و باعث نسخ قوانین اسلام گردد. البته ممکن است در زمان‌هاى بعد از ظهور اسلام شرایطى پیش آید که احکام جزئى بطلبد، اما چون این احکام جدید براساس یک سلسله قواعد کلى است که آن قواعد کلى از ابتداى پیدایش اسلام وضع شده وضع احکام جدید به معناى نسخ احکام قبلى اسلام نیست. باید توجه داشت که احکام لازم براى شرایط جدید را هر کس نمی‌تواند از اصول و قواعد کلى اسلام استنباط کند، بلکه این کار بر عهده کسانى است که صلاحیتش را داشته باشند و فقیه جامع‌الشرایط باشند این احکام جدید به عنوان احکام حکومتى شناخته می‌شوند.

در چنین موارد، فقیه جامع‌الشرایط که مبانى کلى فقه اسلام را می‌داند با توجه به آن مبانى و قواعد و تطبیق آنها بر موارد خاص، حکم حکومتى صادر می‌کند که این حکم حکومتى، مقرراتى است که تا زمانى که شرایط ایجاب می‌کند، معتبر خواهد بود و این حکم حکومتى قانون اسلامى است، چرا که براساس قواعد اسلامى تدوین شده است و معناى نسخ قواعد و احکام اسلام نیست.

فهرست منابع:

قرآن کریم

جعفرى ـ محمد  تقى ـ ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه ـ جلد دوم ـ تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

افرام البستانى فؤاد ـ المنجد: فرهنگ جدید عربى به فارسى (ترجمه منجد الطلاب) ترجمه  مهدى بندربیگى ـ انتشارات حد.

امیرپور، على ـ خاتمیت، سازمان مطبوعاتى مرجان، چاپ دوم.

دانشمند معظم دکتر ح ـ م ـ ت، محاکمه و بررسى باب و بهاء، انتشارات مصطفوى ـ تهران (۱۳۴۴، هـ . ش).

خلخالى ـ انیس الاعلام، نشر مرتضوى (۱۳۱۹، هـ .ق).

مکارم شیرازى ـ ناصر ـ قرآن و آخرین پیامبر ـ چاپ سوم ـ دار الکتب الاسلامیه مرتضى آخوندى ۱۳۴۹٫

مکارم شیرازى ـ ناصر ـ تفسیر نمونه ـ دارالکتب الاسلامیه.

علامه طباطبائى ـ‌ سید محمدحسین ـ المیزان فى تفسیر القرآن ـ نشر بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبائى و مرکز نشر فرهنگى رجاء و انتشارات امیرکبیر.

طبرسى امین الاسلام فضل بن حسن ـ مجمع البیان فى تفسیر القرآن: (۴۶۸-۵۴۸ هـ .ق) دار المعرضه البیروت (۱۴۰۸ هـ .ق).

 قرشى ـ سید علی‌اکبر ـ قاموس القرآن ـ دار الکتب الاسلامیه ـ (۱۳۷۸ هـ . ق).

کلینى ـ‌ محمد بن یعقوب ـ اصول کافى: دار الکتب الاسلامیه تهران (۱۳۶۳ هـ . ش)

مجلس شیخ الاسلام  محمد باقر ـ بحارالانوار ـ تألیف، دار الکتب الاسلامیه، تهران.

مطهرى ـ مرتضى ـ مجموعه آثار جلد سوم (ختم نبوت) انتشارات صدرا.

بیهقى ـ‌  ابوبکر ـ احمد بن حسین ـ دلائل النبوق.

ترجمه تفسیرى انجیل عیسى مسیح.

منبع :زهرا خدمت گزار خوشدل پژوهشکده فرهنگ و معارف